محمدرضاشاه پهلوی، شاهزاده و شهبانو در آینه یادداشتهای اسدالله علم - بخش دوم

سلام بر مخاطبان ارجمند این کانال امیدوارم که حال همگی خوب باشه در این جلسه این جلسه دومیست که من بخش‌هایی از خاطرات علم رو برای شما می‌خونم برای اینکه تصویری داشته باشید از شخصیت و کارنامه محمدرضا شاه پهلوی و شهبانو فرح پهلوی و این یادداشت‌ها از نظر تاریخی از معتبرترین منابع تاریخی در شناخت جزئیات زندگی محمدرضا شاه پهلویست و همطور شهبانو و ما چنین منبع معتبری که در حقیقت خلوت خصوصی و بسیاری از نکته‌های مهم سیاسی رو در دوران محمدرضا شاه پهلوی نشون بده ما بسیار کم داریم و این یادداشت‌ها به دلیل اینکه علم وصیت کرده بود در زمان پس از زمان حیاتش منتشر بشه از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار هست که حالا من پیشنهاد می‌کنم که دوستان حتماً مقدمه آقای عالیخانی رو که بر جلد اول نوشته حتماً بخونن یه مقدمه بسیار مفصلیست و بسیار در شناخت دوران پهلوی روشنگر هست. من امروز برای شما از جلد اول این کتاب خواهم خوند و بیشتر تأکید بر رابطه محمدرضا شاه پهلوی با مسئله مذهب و با مسئله روحانیت. در صفحه دوم این یادداشت‌ها یک نکته‌ای میگه که یه جمله‌ای داره که به نظر من بسیار خوب هست که مخصوصاً جوان‌ها بشنون. میگه با اینکه امروز شنبه ۲۶ ۲۶ ۱۱ ۴۷ میگه با اینکه امروز ۱۰ ساعت کار کردم و حالا که نصف شب است می‌خوابم هرچه حساب می‌کنم فقط ۱۰ دقیقه به کار صحیح مردم رسیدهم و آن ترتیب دادن آب آشامیدنی مردم زلزله زده خضریست که بالاخره موفق شدم ترتیبی بدهم تلمبه بر چاه‌های هفت شده نصب شود. والا تانکر ممکن نبود مردم آب بگیرن چون تانکرها و الا با تانکر ممکن نبود مردم آب بگیرن چون تانکرها یخ می‌زد. این جملهش جمله مهمیه. میگهوای که طبقه حاکمه چقدر فاسد و پلید است و چگونه انسان را تحمیق می‌کند و وقتی انسان بی‌نتیجه به این شیطنت‌ها و پدرسوختگی‌ها صرف می‌شود. بعد دوشنبه ۲۸ ۱۱ ۴۷ بحث آستان قدس رجوی بسیار مهمه پادشاه آخرین پادشاه ایران نقش خیلی مهمی داشت در توسعه و در به اصطلاح ثروتمند کردن آستان قدس رضوی میگه کارهای آستان قدس رضوی را با نایبطولی باقر پیرنیا که حالا استان استاندار هم هست رسیدگی کردم بودجه سال آینده آستانه را در ۴۰۰ میلیون ریال بستم یعنی دولت دولت محمدرضا شاه پهلوی بودجه می‌داده به آستان قصر رضوی یعنی در حقیقت سرمایه گذاری پول میداده تا سرمایه گذاری بکنن و برای تصویب به پیشگاه شاهانه تقدیم کردم در آستانه در آستانه مقدمه تحولات زیادی به وجود آورده‌ایم که از آن جمله از تعمیرات اساسی و نورفشانی به بقاع و گلدسته‌ها بعد هم عمران دهات با برنامه وسیع که انشاءالله اثرات آن بعداً ظاهر خواهد شد. بله یک نکته مهم که من دیروز هم عرض کردم پریروز عرض کردم مربوط به در حقیقت رابطه محمدرضا شاه با کشورهای عربی با مسلمون‌هاست. میگه که اشکول نخستوزیر اسرائیل سکته کرد و مرد. ترتیبی دادم که از طرف شاهنشاه به رئیس جمهور اسرائیل تسلیت گفته شد و به خارج هم محض خاطر عرب‌ها درز نکند. می‌دونین؟ یعنی حواسش بوده که رابطهش رو با اسرائیل خیلی عیان نکنه و عرب‌ها رو آزرده نکنه، عرب‌ها رو برنیا شده. مخصوصاً اینکه محمدرضا شاه خیلی رقابت می‌کرد با جمال عبدالناصر و نمی‌خواست که به اصطلاح یعنی می‌خواست یه نوع مثل آقای خامنه‌ای یه نوع رهبری به اصطلاح که مسلمون‌ها رو هم در دست داشته باشه. بله میگه که جمعه یک ۴۸ یعنی روز اول نوروز ببخشید یک نکته دیگه بخونم براتون در مورد دولت هویدا میگه خیلی از دولت هویدا بد میگه بر خلاف تصویری که بیشتر رایج هست از هویدا خیلی از هویدا بد میگه میگه که سهشنبه ۲۸ اسفند اسفند ۴۷ میگه صبح شرفیاب شدم شاه شاهنشاه درباره شهناز شهناز دختر محمدرضا شاه پهلوی از همسر اولش فوزیه بوده میگه درباره شهناز دخترشان که همین شهناز بوده که مدتی همسر اردشیر زاهدی بود. شاهنشاه درباره شهناز دخترشان اظهار نگرانی می‌فرمودند که نامزد خودش محمود زنگنه را رها کرد. فرمودند این دختر دارد دیوانه می‌شود و دیوانه است. به افکار مالی خولیایی دچار شده. عرض کردم زیاد باهوش است. فرمودن اگر چیزی که تو می‌گویی هوش است عین دیوانگیست. بسیار ناراحت شدم. موضوع گران شدن قیمت آب را عرض کردم. فرمودن آخر مملکت تا کی می‌تواند دائماً سرویس مفت و مجانی به مردم بدهد؟ آخر باید کار کنیم تا کشور توسعه پیدا کنن و برای توسعه پول لازم است. عرض کردم به هر حال ۷۰ قیمت آب را بالا بردن صحیح نیست. می‌بینید که بحث تورمو که قبلاً کردم وقتی که به اصطلاح اواخر دهه ۴۰ و از اواخر اوایل دهه ۵۰ تورم همینطوری میره بالا ۷۰ علم به شاه میگه ۷۰ قیمت آب را بالا بردن صحیح نیست مثل بالا بردن قیمت نفت در زمان مرحوم یا غیرمرحوم منصور می‌شود که بالاخره به قیمت جان او تمام شد حسن علی منصور رو میگه نخستوزی قبل از هویدا شاهنشاه به عرایض من توجه وجه نفرمودن و من ناراحت شدم مجدداً فردا این مطلب را عنوان خواهم کرد تا کی می‌شود به مردم بی‌اعتنا بود؟ علم میده میگهین دولت احمق نمی‌داند چه می‌کند. خدا رحم کرده که یک نفر تلفات داد و مردم حسن علی منصور را ۴ سال پیش کشتن باز هم درس نمی‌گیرن خودشان به جهنم و ارباب محبوب عزیز من به طور نهایی صدمه وارد می‌شود. بعد روز اول عید اتفاقاً دهه عاشوراست یعنی سال ۴۸ یعنی یه چیزی شبیه امسال که ما نوروز و ماه رمضان همزمان شده بود اون موقع با محرم همزمان بود میگه که امروز صبح مراسم سلام عید بود یعنی عید نوروز و باز هم مثل سال گذشته شهمانه تشریف آوردن ولیعهد برای اولین بار پیام نوروزی فرستادن خیلی قشنگ و خوب خواندن امروز مصادف با دوم محرم بود یعنی روز اول فروردین در سال ۴۸ مصادف بوده با دوم محرم قبلاً عده‌ای به عرض شاهنشاه رسانده بودند که چون دهه عاشوراست خوب است سلام منعقد نشود به من فرمودند عرض کردم البته چنین اجازه‌ای نخواهید فرمود بود. مراسم ملی را که نمی‌توان فدای این حرف‌ها کرد. فرمودن درست می‌گویی. آخوندها را هم دعوت کردیم. آمدن و اول صبح آن‌ها تهنیت عرض کردند. به خاطرم آمد که شاهباس کبیر روز نوزدهم رمضان به کلیسای ارامنه جلفای اصفهان رفت. شراب‌هایی که می‌خواست برای پادشاه اسپانیا بفرستد شخصاً چشید و طعم کرد و به وزرا و درباره‌ها هم امر داد. با آنکه روزه بودن شراب‌ها را طعم کردن و تصدیق کردن که خوب است بعد آن را برای پادشاه اسپانیا فرستاد وقتی قدرت باشد همه این مسائل حل است یعنی علم معتقده که وقتی قدرت هست شما می‌تونید روحانیت و جامع مذهبی رو نادیده بگیرید اشتباهی که منجر به انقلاب ایران شد میگه من وقتی نخستوزیر بودم رأی زن‌ها را در انجمن‌های ایالتی و ولایتی اعلام کردم چه بلایی سر من آوردن. خدا می‌داند تا بالاخره بعد از یک سال با پشتیبانی محکم شاه عجامر و اوباش را بر سر جای خود نشاندم و آخوندها را گرفتم و تبعید کردم. بعضی ازامر هم اعدام شدن. این مطلب در ایران برای همیشه حل شد. حالا زن‌ها در هر دو مجلس هستن. وزیر آموزش و پرورش هم زن است. خانم فرخرو پارسا که متأسفانه با انقلاب ایران اعدام شد. خدا به شاه عمر بدهد بعد که نباشد مردم ایران خواهند فهمید که چه گوهر گرانبهایی داشتند بله یه نکته مهم اینه که شاه تصمیم می‌گرفته بدون تحقیق بدون بررسی خب می‌دونید که در کشورهای دموکراتیک همچین چیزی ناممکنه و نه تنها در کشورهای دموکراتیک که الان مثلاً فرض کنید در یه کشوری مثل عربستان سعودی که دیکتاتوری هست درسته که بن سلمان یه سری کارایی رو می‌کنه ولی به هر حال هزاران محقق و هزاران کارشناس در حقیقت طرح‌ها رو بررسی می‌کنن و او تصمیم می‌گیره میگه شاه اصلاً این این رو دوست نداره خوشش نمیاد اصلاً میگه که در مورد یه نکته‌ایست میگه که به شاهنشاه عرض کردم در این مورد باید مطالعه شود یه مسئله‌ای مربوط به خلیج فارسه میگه در این شاهنشاه عرض کردم در این خصوص باید مطالعه شود عرض مرو پذیرفتن شاهنشاه آنچه اسم مطالعه بر آن گذاشته شود دوست ندارند و این در دنیای امروز خطر بزرگیست ببینید علم میگه شاه خیلی خب خودسره و به به اصطلاح هیچ موضوعی با تحقیق و مطالعه تصمیم نمی‌گیره و این در دنیا امروز خطر بزرگیست و همونطور که حالا می‌دونید در زمینه تصمیمای شاه در زمینه نفت و در زمینه مسائل نظایی نظامی منجر به سرنگونی شد بله میگه که ناهار با شخصی خوردم این مال شنبه سوم خرداد ماه همون سال هست میگه ناهار با شخصی خوردم که به اوضاع خاورمیانه خوب وارد است از آمریکا برای ملاقات من آمده است حضور شاهنشاه هم خواهد رسید حالا معلوم می‌شود چطور مسئله نفت به این آسانی حل شد تنها کشور با ثبات خاورمیانه که آمریکا روی آن حساب می‌کند ما هستیم و تنها کشوری که درش انقلاب شد حتی ترکیه هم دچار تزلزل و عدم ثبات است. جنگ بین اعراب و اسرائیل هم تقریباً یقین است که بار دیگر واقع خواهد شد مگر معجزه‌ای رخ بدهد. این دفعه سیویل سوریه را دود خواهند داد. اول دفعه خدمت مصر رسیدن. بنابراین روی این حساب که دوباره نفت خاورمیانه به کلی قطع نشود و تنها نفت طرف اعتماد مثل دفعه گذشته که قطع شدنی نیست نفت نفت ایران است و حرف‌های ما گوش کرداند بعد میگه که روز بعد چهارم خرداد ماه میگه باز صبح شرفیاب شدم راجع به کارهای مختلف عرایضی کردم از جمله جمله چند وساطت برای چند بیچاره کردم نسبت به یکی دل شاهنشاه سوخت با تلفن از نخست‌وزیر جریان را سؤال فرمودن او چیزی بر علیه گفت و نظر شاه را تغییر داد به طوری که وساطت من تأثیر نکرد باری قدری فکر کردم که حکومت فردی واقعاً شدید است و منطقی نیست درست است که این شاه عادل و مرد خداست ولی یک گزارش غلط نظر او را تغییر می‌دهد. خیلی به مسئولیت خود اندیشیدم که صبح هر روز شرفیابم و می‌توانم نظر شاه را نسبت به خیلی مسائل به جریان صحیح یا غلط بیاندازم. از خدا خواستم که مرا هدایت کند. بعد در سهشنبه ششم خرداد ماه با ملک حسین ملک حسین در حقیقت وارد ایران میشه پادشاه اردن بعد میگه که سر ناهار از آنها پرسیدم ملاقات صبح با شاهنشاه چطور بود؟ گفتن خیلی طولانی و پرزحمت بود ولی امیدواریم نتیجه خوب گرفته شود. اساس فرمایشات شاهنشاه بر این است که شما دوست و یعنی اردن‌ها شما دوست و دشمن خود را تشخیص نمی‌دهید و از آن بدتر اینکه رضایت دشمن خود را می‌خواهید به خرج دوست خود تأمین نمایید. گفتم چطور؟ گفتم گفت چطور گفتم مثالی درباره اعراب و ایران برای شما می‌زنم. هنگام جنگ اعراب و اسرائیل اعراب نفت را به روی شما بستند و ایران اعتنا کرد. من عذر می‌خوام این رو این حرفو داره به یکی از به سفیر انگلیس میگه در حقیقت به سفیر انگلیس داره میگه که شما انگلیسیها دوست و دشمن رو تشخیص نمیدید از آن مطر که رضایت دشمن خود را می‌خواهید به خرج دوست خود تأمین کنید. گفت چطور؟ گفتم مثالی درباره اعراب و ایران برای شما می‌زنم. هنگام جنگ اعراب و اسرائیل اعراب نفت را به روی شما بستن. یعنی اعراب نفت رو به سوی انگلستان نفروختن دیگه و ایران اعتنا نکرد و نفت رو باز گذاشت. یعنی عرب‌ها نفت نفروختن به اروپا ولی ایران فروخت. ولی هنگامی که بحث درباره تأمین احتیاجات قطعی ما از درآمد نفت شد یعنی همان ۱۰۰۰ میلیون دلار حرف اول و آخری که شاه شاهنشاه فرموده بودن آنقدر با ما چان زدید که جان ما را به لب رساندید چانه زدن شما بر سر این بود که سهم اعراب اندک کمتر خواهد شد آن هم اعرابی که هیچ‌کدام واقعاً نه احتیاج به این همه پول دارن و نه می‌دانن که چطور آن را خرج کنن ابوذبی را مثال زدم که با ۵۰ هزار جمعیت ۳۰ میلیون تن استخراج نفت و قریب ۴۰۰ میلیون دلار درآمد دارد. حالا هم در مسئله فدراسیون با آنکه شاهنشاه با آن بلند نظری و جهان‌بینی راه حل برای مسئله بحرین پیش پایش ما گذاشتن، باز هم راجع به جزیره‌های ابوموسی و تنب که مورد احتیاج ایران در جنگ‌های متعارف و بهعلاوه متعلق به ایران است و شما خودتان می‌دانید که آن را از ما گرفته‌اید و به شیخ‌ها بخشیده‌اید و میراث نامبارک شما برای آن‌هاست. این همه اشکال‌تراشی می‌کنه. یعنی شارجه و رأس‌الخیمه را در مقابل ایران می‌تراشید. این‌ها برای ما قابل فهم نیست در صورتی که باز هم بعد از رفتن شما همین ایران است که باید آن‌ها رو حفظ کنن. قدری فکر کرد یعنی سفیر سفیر انگلیس و گفت درست می‌گویی ولی خیلی منصفانه و عاقلانه جوابی داد که خوشم آمد. گفت فلانی این حرف‌ها ۱۰ درست است ولی با این وصف ولی با وصف این ما هم نمی‌توانیم از جهان عرب صرف نظر کنیم. اما من می‌توانم بگویم که برای واگذاردن این دو جزیره به شما وظیفه ماست که نهایت سعی و جدیت را بکنیم. من گفتم ۶ سال پیش به سفیر شما اینجا گفتم بگذار من این جزایر را با اعزام ایرانی‌ها و آنجا ایرانی بکنم. شما هم چشم روی هم بگذارید. گفتما تا ۲۰ سال دیگر در اینجا هستیم و نمی‌توانیم با قراردادهای خودمان با شیوخ خیانت کنیم. و ادامه این بحث و خیلی بحث جالبیست در مورد وعده‌هایی که انگلستان بهشون میده و مسئله در حقیقت سه تا جزیره در خلیج فارس که تا امروز هم کاملاً حل نشده مونده دوباره ایشون میگه که پنجشنبه ۱۵ خرداد ماه صبح شرفیاب شدم بعد میگه که میخوا می‌خواستم شاه رو گرفته دیدم می‌خواستم جویا شوم خودشم فرمودن یک ربعست می‌خواهم یک شماره تلفن آزاد بگیرم ممکن نمی‌شود عرض کردم وضع تلفن هم علت بی‌حساب بودن کار و توقعات زیاد مردم بدمثل خودم از پارسال تا حالا شاید به زود بیش از ۱۰ شماره به دستگاه آنها تحمیل کردم اگر حسابی در کار نباشد و طراح جامع نداشته باشیم کارها خراب می‌شود متأسفانه بعضی از کارها های ما چون مطالعه نمی‌شود یعنی بررسی کارشناسانه نمیشه و شاهنشاه هم که ماشاالله از مشاور خوششان نمی‌آید. قضاوت و مطالعه صحیحی در بعضی کارها نیست و اغلب به این روز میافتد. ببینید که اصلاً شاه مشاور میگه اصلاً از مشاور خوشش نمیاد. دوست نداره با هیچکس. یعنی در حقیقت همین کسانی که ایران رو آباد کردن و ایرانو ساختن یعنی کسانی که کارشناس بودن از همین آقای علی عالی‌خانی گرفته تا دیگران این‌ها کم‌کم حذف میشن و در حقیقت استبداد محمدرضا شاه شدت می‌گیره و شدت گرفتن استبداد محمدرضا شاه به انقلاب ایران منجر میشه با صدام خیلی مشکل دارن و ولی سعی میکنن که مسئله به اصطلاح علما رو یعنی شاه سعی میکردی علمای شیعه رو در عطبات عالیات در حقیقت محافظت بکنه یه نوعی پشتیبانی بکنه میگه که حالا که رژیم عراق به شاه میگه میگه حالا که رژیم علم به شاه میگه میگه حالا که رژیم عراق بچه‌های آیتالله حکیم را تعقیب می‌کند و آنها هم مخفی هستند تو پرانتز نوشته حکیم پیشوا شیعیان عراق است که اینجا هم به او عقیده دارن. اگر ترتیبی می‌دادیم که به عنوان اعتراض به رژیم عراق از آنجا خارج می‌شد، بهره‌برداری خوبی می‌کردیم. مثل اینکه فکر تازه‌ای بود. شاهنشاه قدری فکر کردن ولی چیزی نفرمودن. یقین دارم عوامری خواهد داد. اما چه کسی اجرا می‌کند؟ می‌ترسم باز وزارت خارجه می‌ترسم باز وزارت خارجه ناشی آن را به روز بختیار دچار کنند. منظور تیمور بختیاره که در عراق ترور شد. بله میگه که شام به سفارت روس رفتم بعد اینجا در در حقیقت مربوط به بیست و دوم مرداد ماهه میره سفارت روس و مهمون سفیر بوده یعنی مهمون سفارت شوروی در حقیقت و مهمان سفیر شوروی بوده و بعد اونجا راجع به میگه راجع به خاورمیانه صحبت کردیم که چرا صلح برقرار نمی‌شود گفت اسرائیلی‌ها مغرور هستند و سرسختی به خرج می‌دهند. آمریکایی‌ها هم معناً از آنها پشتیبانی می‌کنند. این است که مطلب حل نمی‌شود. مثلاً ما گفته‌ایم حاضریم کشورهای امنیت ملل متحد مرزهای اسرائیل را تضمین نماید و کشتیرانی در تنگه تیران و کانال سوئز به روی اسرائیل همیشه باز باشد و در مقابل اسرائیلی‌ها سرزمین‌های اشغالی را تخلیه کنند ولی اسرائیل زیر بار نمی‌رود و مخصوصاً درباره ارتفاعات گولان وشلیم پافشاری عجیبی می‌کند. اضافه کرد. کاش این اختلافات حل میشد و ما و هند و پاکستان و شوروی و آمریکا و غیره را حل می‌کردیم. من گفتم آرزوی ما همین است ولی اسرائیل چطور می‌تواند با این به این گونه تضمین‌ها دلخوش شود؟ در حالی که با اشخاصی طرف هست که چندی پیش می‌گفتن باید او را از صفحه روزگار محو کنن. پس ببینید اینکه اسرائیل از صفحه روزگار باید محو شود، این جمله که از خمینی به در دیوار می‌زنن جمله خمینی نیست بلکه این این جمله رو در حقیقت فلسطینی‌ها می‌گفتن و اون موقع هم در رسانه‌ها می‌نوشتن و این جمله رو خمینی در حقیقت عین جمله رو از فلسطینی‌ها گرفته و این نکته مهمه که چقدر زبان در حقیقت بنیادگرایان و زبان حالا عرب‌های ضد اسرائیل و ضد آمریکایی چقدر بر خمینی و بر رهبران به اصطلاح انقلاب تأثیر داشته. جمعه ۳۱ مرداد ماه ۴۸ میگه از وس خسته بودم صبح نتوانستم سواری بروم سر ناهار رفتم شاهنشاه را از صدور اعلامیه دیشب راضی یافتم سر ناهار عرض کردم فرمایشات شاهنشاه روز جم چهارشنبه بعد از ظهر خطاب به دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا که به ایران آمده‌اند خیلی عالی بود یک دفعه شاهنشاه فرمودن ولی هرچه ما می‌گوییم به نظر خانم منظور اولیا حضرت شهبانو ناپسند است. هرچه ما می‌گوییم به نظر خانم ناپسند است. من خیلی تکان خوردم از اینکه شاهنشاه چنین نظری نسبت به شهوانو دارن. اصولاً سر دانشگاه و روشنفکران و هنر و ادبیات همیشه دعوایی بین دعوای شدیدی بین شاه و شهبانو بوده. شهبانو خواستن اصلاحی بکنن فرمودن چون یوا یواش صحبت می‌کردی من ایراد گرفتم. عذر بدتر از گناه. دیگر شاهنشاه چیزی نفرمودن. و من خیلی از گفته خود که فکر عواقب آن را اصلاً نمی‌کردم پشیمان شدم که چرا ناهار روز جمعه را به تلخی کشم. معمولاً میزهای سر میز ناهار و شام معمولاً دعوا برقرار بوده بین شاه یعنی خیلی موارد خیلی زیادی هست که سر میز شام ناهار بسیار تلخی صحبت‌ها به تلخی کشیده میشه. میگه که پنجشنبه ششم و جمعه هفتم شهریور رفته درجند بعد رفت در خراسان میگه خیلی اوضاع خوبه میگه امر فرمودن قیمت خانه‌ها که به مردم داده شده به نصف تقلیل دهند بیجهت نیست خدا این شاه را حفظ می‌کند خوشبختانه دو شب مهتاب و هوای بیجن در نهایت لطافت بود دیشب مقداری در مهتاب در رکاب شاهنشاه گردش کردم مذاکرات مفصل از گذشته و حال آینده شد مخصوصاً از اینکه نفوذ آخوندها کم شده هر دو راضی بودیم یعنی این مال سال ۴۸ه بعد از ۱۵ خرداد و در حقیقت قل و قمع حوزویان چیز میگه که علم میگه که برای همیشه مسئله روحانیت در ایران به پایان رسید تمام شد و میگه که مخصوصاً از اینکه نفوذ آخوند‌ها کم شده هر دو راضی بودیم فرمود فرمودن آیتالله محمدرضا گلپایگانی در قم منبر رفته و گفته است وضع ما ایرانیان با علمای عراق فرق ندارد چون علمای عراق تحت فشار صدام بودن ما هم تحت فشار هستیم راستی چه مردم حقنشناسی هستن شاه میگه شاه میگه که این آخوندا چه مردم حق حقنشناسی هستن ولی چاره‌ای نیست باید با آنها تا اندازه‌ای مدارا کرد فرمودن صحیح است آیا هنوز خارجی‌ها در آخوندها نفوذ و به آنها امید دارن خیلی جالب جالبه این شاه از چیز سؤال می‌کنه شاه از علم سؤال می‌کنه آیا هنوز خارجی‌ها در آخوندها نفوذ و به آنها امید دارن؟ یعنی کاملاً به تئوری تو توطعه باور داشته. عرض کردم سیاست کهنه انگلیس که این بود و به نظرم هنوز هم تا اندازه‌ای مراعات می‌کنن. امروز یعنی میگه که انگلیسیا دارن حمایت می‌کنن آخوندا رو. امروز صبح شاهنشاه پادگان را بازدید فرمودن. من هم که هرگز در قسمت‌های نظامی در رکاب نمی‌روم فضولی کرده رفتم. بیرژن در حقیقت شهر علم هست. زادگاه علم هست و خیلی املاک در اونجا داشته به قدری خسته شدم که اکنون در طیاره این سطور را می‌نویسم و قدری خسته شدم که اکنون که در طیاره این سطور را می‌نویسم هنوز خستگی اذیتم می‌کند. شاه به موال سربازخانه هم سر زدن یعنی به دستشوییش وقتی مردم ما این تاریخچه بیحب و بغض را بخوانند خواهند دانست که چه گوهر گرانبهایی را از دست دادن. به هر صورت من از این سفر راضی برمی‌گردم به چند دلیل. یکی اینکه به شاهنشاه خوش گذشت دیگر اینکه دو توفیق یافتم اول اینکه در این سفر موفق شدم شاه را متقاعد کنم از درآمدی که از معادن گاز سرشار سرخص به دست می‌آید با قانون چند درس با قانون چند درصدی را اختصاص به آستان قدس رضوی بدن یعنی درآمد معادن گاز سرقص رو یه بخشیشو بدن به آستان قضوی و شاه قبول کرده بنابراین می‌بینید که چگونه شاه همینطوری داره امتیاز میده به آستان قض رضایی سابقاً هم عرض کرده بودم فرموده بودن چون خودم حق تولید می‌برم یعنی شاه خودش شاه خودش تولید آستان قض رضوی همیشه در ایران مال حاکم بوده یعنی یا شاه در جمهوری اسلامم که ولی فقیه میگه که فرموده بودن چون خودم حق و تولیدیه میبرم ممکن است مردم خیال کنن برای آن است یعنی این اختصاص دادن چند درصد از گاز سرقص به آستان قدر رضوی نکنه مردم فکر کنن من برای خودم این کارو دارم می‌کنم بعد این سفر عرض کردم در متن قانون بگذارید که حقولیه به شاهنشاه تعلق نمی‌گیرد یعنی میگه که یه قانون بگذارین که شاه هیچ سود به اصطلاح مادی از تولیتش بر آستان قدس رضوی نمی‌بره و قبول فرمودن خدا عمرش بدهد بی‌جهت نیست در هر کاری شانس و توفیق دارد. یک جا میگه که شنبه پونزدهم شهریور میگهصبح شرف شرفیاب نشدم چون رئیس جمهور رومانی می‌رفت ولی سر شام سر شام ملکه پهلوی بودم. سرشام شاهنشاه فرمودن بانک مرکزی گزارش می‌دهد ۲۲ رشد اقتصادی در ۳ ماهه اول سال بالا رفته است از من تصدیق خواستن خیلی جالبه بانک مرکزی گزارش میده که ۲۲ در ۳ ماهه اول ما رشد اقتصادی داشتیم فرمودن آیا واقعاً تعجب نمی‌کنی؟ عرض کردم تعجب نمی‌کنم و باور هم نمی‌کنم این گزارش دروغ است. یعنی به شاه گزارش دروغ می‌دادن. چون در حضور دیگران بود شاهنشاه خوششان نیامد. من هم فهمیدم، جسارت کردم ولی دیر شده بود ماشاءالله شاه آنقدر علاقه به پیشرفت کشور دارد که در این زمینه هر مهملی را به ارض برسانن قبول می‌فرماید و به همین جهید جهت گاهی دچار مشکلاتی مالی و مشکلات دیگر می‌شیم. این یه نکته‌ای هم اینجا میگه که این نکته رو من از سفیر اسرائیل در لوبرانی در تهران زمان شاه هم شنیده بودم یعنی اینجا چند بار اینجا من دیدمش در آمریکا این نکته رو از زبان او هم شنیده بودم که لوبرانی می‌گفت که من به شاه گفتم که شما یه بار بهش گفتم شما چرا انقدر اسلحه می‌خرین؟ حالا همین نکته رو علم اینجا میگه میگه که صبح شرفیاب شدم بعد میگه که مذاکرات دیروزی که سفیر مراکش در فرودگاه با من کرده بود عرض کردم او خیلی از کودتای لیبی وحشت دارد هم برای کشور مغرب و پادشاه خودش و هم برای کشورهای میانهرو و معتدل برای خودش از این جهت که اگر بارقیبه رئیس‌جمهور محسن تونست از بین برود تونست هم دنبال رژیم لیبی خواهد رفت و مراکش سلطنتی بین جمهوری‌های الجزایر تونس و لیبی به دردسر عجیبی دچار خواهد شد. برای سایر کشورهای معتدل هم معلوم است باید مراکش که خود معتدل است نگران باشد. می‌گفت حالا به فکر دفاع افتاده‌ایم و می‌فهمیم که شاهنشاه چقدر بیدار و هوشیار بودن که از این امر غفلت نفرمودن. چون با این شخص خیلی دوست هستیم. به او گفتم چند سال قبل الان میگه چند سال قبل که به آمریکا رفتیم کندی به شاهنشاه گفت چرا انقدر وسائل دفاعی می‌خواهید یعنی چرا انقدر اسلحه می‌خرید ما از شما به موقع دفاع خواهیم کرد درست عین همین رو لوبرانی هم به من گفت که شاه یعنی جواب شاه شاه همین سؤالو از شاه کرده بود و شاه هم همین جواب داده شاهنشاه خندیده فرمودن در یعنی به کندی گفته در مقابل روس‌ها آن هم اگر منافع حیاتی شما به خطر بیفتد شاید از ما دفاع کنید اما در مقابل دیگران چه و این حرف درستی می‌زد شاه یعنی شاه آمریکا درسته که متحد اول ایران بود ولی ایران رو در اگر روسیه حمله میکرد به ایران ممکن بود که وارد به اصطلاح از ایران دفاع بکنه ولی در جنگ با عرب‌ها اصلاً چنین چیزی نبود و بعدم دیدین که اتفاق افتاد دیگه هم در زمان شاه ما درگیر شدیم با عرب‌ها با عراق و هم بعد از انقلاب میگه که شاهنشاه خندیده فرمودن در مقابل روس‌ها آن هم اگر منافع حیاتی شما به خطر بیفتد شاید از ما دفاع کنید اما در مقابل دیگران چه و واقعاً چقدر صحیح بود و الا همین آخری‌ها عراق خاک برسر سیل ما را دود می‌داد یعنی اگر از ترس تلافی خیلی شدید ما نبود لااقل آبادان را که در دسترس اوست به آتش می‌ک بکشید چون در آن منطقه ما نمی‌توانستیم تلافی مهمی بکنیم ولی از ترس عمل ما روی تمام عراق از این عمل خودداری کرد شاهنشاه فرمودن خوب گفتی ضمناً سفیر مغرب استعدا داشت که فلان فلان در مورد باز شهوانو شاه با کارهای شهوانو موافق نبود دیگه کارهای ی که در زمینه هنر و این کارای این شکلی میکرد کارای فرهنگیش میگه که دوشنبه هفدهم دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه هفدهم و هجدهم و نوزدهم شهریور ۴۸ میگه در رکاب اولیا حضرت شهبانو برای خاتمه جشن هنر به شیراز رفتم شاهنشاه از رفتنم راضی نبودن زیرا مایل بودن حالا که تنها هستن من در حضورشان باشم ولی عرض کردم شهبانو نهایت مرحمت را کردن و چندین دفعه به من فرمودن جای تو در شیراز روز قبل روز قبل هنگام افتتاح خالی بود و اصلاً شیراز بدون تو صفایی ندارد چطور می‌توانم نروم فرمودن درست می‌گویی برو جشن هنر تعریفی نداشت یک گروه فرانسوی با سازهای ضربی صداهای عجیب و غریب با آلات عجیب و غریب از قبیل دیگ آشپزی و غیره درمی‌آوردن که باعث مذحکه اروپایی و ایرانی شده بود یکی از کارایی که شهوان می‌کرد هنر بسیار آوانگارد و به اصطلاح که در در اروپا و در آمریکا در حاشیه قرار داشت اینها رو مین و و از نظر سیاست فرهنگی خب طبیعتاً کار خیلی جالبی نبود راجع به بمب اتمی یه باشاه راجع به بمب اتمی چین و هند و اسرائیل صحبت شد. شاهنشاه فرمودن چطور ممکن است چینی‌ها که انقدر زندگی بدی دارند بمب اتمی داشته باشن؟ عرض کردم به هر حال کشور کهن چین زیرساخت تعلیماتی قوی و قوی دارد. یک صدم مردم آن هم که به دانشگاه‌ها راه یافت راه یافته باشن باز هم عده زیادی می‌شوند. فرمودن پس چرا در هند نیست؟ عرض کردم اتفاقاً آنجا هم هست ولی هندی‌ها از لحاظ مادی فقیر هستن. به این جهت پیشرفتی نمی‌کنن. عرض کردم نزدیک از اسرائیلی‌ها بمب اتمی داشته باشن. فرمودن پس چرا ما نداریم؟ یعنی شاه در نهایت هدفش از داشتن برنامه هسته‌ای در حقیقت اینجا آشکار میشه. این بوده که به قدرت اتمی یعنی نظامی بدل بشه. همون نگرانی که هم موقع هم غربی‌ها داشتن. عرض کردم اولاً آنقدر پیشرفت نکردیم و ثانیاً وجدان و صمیمیت در کار کردن نداریم. با کمال تأسف تصدیق فرمودن که ما ایرانیا کار نمی‌کنیم. میگه که برای شاه می‌خواسته بره آمریکا. برنامه آمریکا روم توضیح دادم و عرض کردم شاید مخارج هم برای تبلیغات لازم است. فرمودن ما باید برای خانم‌بازی پول بدهیم و برای آنکه کارهای بزرگوان رو مردم دنیا بدانن هم پول بدهیم. این کار رو که دیگران دیگر می‌دانن. عرض کردم متأسفانه یک کار بد رو می‌بینن و بزرگ می‌کنن و ۱۰۰ کار بزرگ را نمی‌بینن مثل اینکه برای خانم به قول ایشون خانمبازی مث پول زیادی خرج میشده خود علم هم خیلی معاشرته با خانم‌ها رو دوست داشته باز هم در میگه که از اخبار مهم تنزل نرخ ریال ماست ببینید در چیز کاهش به افزایش نرخ ارض بالا رفتن قیمت چیز بهای دلار و پایین آمدن قیمت بهای ریال در دوران محدرضا شاه از داره اوج می‌گیره یعنی از اخبار مهم این مال تاریخ چهاردهم مهر ماهه ۴۷ ۴۸ه میگه از اخبار مهم تنزل نرخ ریال ماست به اندازه ۱ ریال در دلار من معنی این کارو نفهمیدم اولاً ۱ ریال تأثیر در زندگی ندارد ولی اثر روحی آن زیاد است ثانیاً تنزل پول داخلی برای تشویق صادرات است و ما صادرات مهمی جز نفت نداریم این عمل برای چیست فردا باز فضولی خواهم کرد و به عرض خواهم رسانید که این مسائل مطالعه لازم دارد و در یک مرکزی باید مطالعه شود که منافع نداشته باشد. یعنی خود محمدرضا شاه عمداً نرخ ریال رو پایین می‌آورده و آن مرکز هم دربارهست. یقین دارم شاهنشاه خوششان نخواهد آمد. یعنی شاهنشاه دوست نداره که بگه راجع به این موضوع مطالعه بشه. چون شورای اقتصاد در پیشگاه خودشان تشکیل میشن. یعنی خودش رئیس حقیقی شورای اقتصاد خودش بوده. اقتصاد خودش اداره می‌کنه ولی شاه را گول می‌زنن و مطالعه هم در پیشنهادات دولت نمی‌شود. شاهنشاه خیال می‌کنن می‌فرمایند ممکن است من بخوام دولتی در دولت بسازم و فلان. بعد یک جای دیگه میگه که گفتن به دولت بگو این کارو بکن. بعد میگه که در امور ماهی‌گیری هم عرایض مفصل کردم که وضع فعلی کار کار خوب نیست. چیزی نفرمودن چون وسیله دکتر سپهبد ایادی و ارتش اداره می‌شود. سپحبد ایادی در حقیقت طبیب مخصوص شاه بود. میگه چون که ماهی‌گیری دست یعنی ایادی و ارتش اداره میشه به حرف من توجه نکرد. میگه و فکر می‌فرمایند هرچه نظامی‌ها می‌کنن خوب است. یعنی در حقیقت حکومت رو به مملکت رو به شکل نظامی اداره می‌کردن. پنجشنبه بیست و نهم آبان ماه میگه که عرض کردم به شاه میگه عرض کردن آثار پیری در من پیدا شده چند شب از چشمم درد میکند و نمی‌توانم کار کند فرمودن ویتامین ا زیاد بخور ضمناً فرمودن من هم چند روز از هیچ هیچ علاقه به زن ندارم. چند روز است که چند هیچ علاقه به زن ندارم. مثل این است که آثار پیری در من هم پیدا می‌شود. بله. من یکی دو تا نکته رو می‌خونم براتون. بله. میگه که چهارشنبه نوزدهم آذر ماه میگه صبح شرفیاب شدم ضمن اینکه کارهای جاری رو عرض می‌کردم صحبت انتلکتوئل‌ها پیش آمد یعنی روشنفکران که متأسفانه به چیزی پای نیستن عرض کردم دوست من رسول پرویزی که شاهنشاه خوب می‌شناسن می‌گویند این‌ها تلکتوئلشان رفته و انشان مانده است. شاهنشاه خیلی خندیدن و فرمودن عجیب است که هر کدام به مقامی می‌رسن همه دوستان و همقدمان را هم فراموش می‌کنن که هیچ میل دارن تمام کارهایشان را وسیله زورگویی و مثلاً دستگاه امنیتی از پیش ببرن. بعد فرمودن نمی‌دانم این مردم کی تربیت خواهند شد و چطور می‌شود آن‌ها را تربیت کرد. من جسارت کردم و عرض کردم متأسفانه در راه آن هم نیستیم زیرا اولین قدم در راه تربیت اجتماعی احترام گذاشتن به حقوق دیگر مردم است و ما در جهت اینکه این اولین قدم را برداریم نیستیم فرمودن چطور عرض کردم هیئت حاکمه که در زیر سایه قدرت اعلیحضرت عرض کردم در هیئت حاکمه که در زیر سایه قدرت اعلیحضرت مسون از هرگونه انتقادیست یعنی میشه نمیشه به دولت حکومت یعنی هیئت حاکمی نمیشه انتقاد کرد. تکلیف احزاب و مجلسین هم معلوم است به اوناهم نمیشه انتقاد کرد. عده‌ای از مردم به این حزب و عده‌ای دیگر با آن حزب رفتن و کشور را هم بین خودشان تقسیم کردن. وکلای آن‌ها هم می‌دانن به جای فکر آرای مردم باید مسئولین حزب را فلان کنن. سه نقطه دیگر مردم چه معنی دارن؟ فرماندار و استاندار هم که حزبی هستند دستور حزب را اجرا می‌کنن. چهکار دارن با آراء مردم؟ این است که وکیل هم کار ندارد به آرای مردم، مردم هم به او کار ندارن. در نتیجه بین مردم یک نوع بی‌اعتنایی به وجود آمده. یعنی جامعه سیا غیر سیاسی شده، جامعه غیر اجتماعی شده و روز به روز بیشتر می‌شود. من کار ندارم که برای پیشرفت مردم مردم کشور واقعاً این رویه لازم بود. ولی حالا که کارها روی قلت خودش است چرا اجازه نمی‌فرمایید انتخابات واقعاً متکی بر آراء مردم باشد؟ دور پدر این حزب یا آن حزب این حزب آن حزب یعنی حزباییه که در حقیقت همشون وابسته به دولت بودن دیگه مثل همین فرش فرشگرد و ایرانی نوبین و اینا که الان هستن در حقیقت یه مترسک حزبن در حقیقت انتخاب چرا نمیگذارید که گور پدر این حزب یا آن حزب انتخابات شهرداری‌ها آزاد باشد انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایت آزاد انجام انجامش آن دوره شربالیهود بود که این‌ها واقعاً بتوانن به اساس مملکت ضربه بزنن که زیر سایه شما از بین رفت لااقل دستگاه‌های دولتی یاد می‌گیرن که دیگران هم حق دارن کمکم در جامعه پیدا بشوند و الا حالا چنان است که سابقاً ادیب‌الممالک از روی کمال دلسوختگی گفته است اخلاق ایرانی این است عاجز و مسکین هرچه ظالم و بدخواه ظالم و بدخواه هرچه عاجز و مسکین شاه به دقت به عرایض من گوش دادن و فرمودن اگر مراقبت نشود همه چیز به هم می‌ریزد. شاه به شدت از دموکراسی وحشت داشت. عرض کردم درست است مراقبت باید بشود ولی بالاخره مملکت همچنان که علاقه باطنی و عمیق شماست باید پایه و مایع بگیرد. خدا به شاه عمر بدهد. تصدیق فرمودن. من باز هم ادامه دادم و عرض کردم شاهنشاه را حالا همه مردم قبول دارن. بدخواه‌ترین مردم هم شما رو قبول دارن. یعنی داشته چیز می‌کرده شاه رو تشویق می‌کرده که در حقیقت به انتخابات تن بده. بعد میگه که شنبه بیست دوم ۲۲ آذر ماه میگه صبح شرفیاب شدم. اول وقت مقداری راجع به زمین خوردن بیچاره سپه بود. شفقت خندیدیم ولی عرض کردم رژه بسیار عالی بود. فرمودن امیدوارم اصل و باطن هم داشته باشد. معلوم می‌شود عرایض من بی‌تاأثیر نیست. عرض کردم ارتش ۲ عامل اصلی می‌خواهد که اول روحیه است و دوم تعلیمات. تعلیمات که کم‌کم تکمیل می‌شود ولی روحیه هنگامی خوب می‌شود که هرکس کشور را مال خودش بداند و بهعلاوه تصور کند در بزرگداشت کشور سحیم و شریک است. یا باید اعتقادات مذهبی داشته باشد و هر دو را ممکن است تقویت کرد. یعنی در حقیقت علم می‌گفته که ارتش برای اینکه به کشور خدمت کنه باید اعتقادات مذهبی داشته باشه. میگه که شاهنشاه در تاریخ دوشنبه یک دی ماه میگه که از نیامدن برف شاهنشاه از نیامدن برف ناراحت بودن. عرض کردم ناراحت نباشید. خشکسالی و تملق و دروغ جزء بلاهای مزمن این کشور است و داریوش هم در ۲۰۰۰ سال قبل از آن نالیده است. این دو قطعه دیگه هم براتون می‌خونم و ادامه رو یا یک قطعه براتون می‌خونم و ادامه رو به نوبت دیگری واگذار می‌کنم. یه تصویری از جامعه میده این بخشش خیلی جالبه پنجم دی ماه میگه صبح به تنهایی سواری رفتم هوا مثل بهشت بود ولی افسوس که تنها بودم یعنی خانمی با من نبوده ساعت ۸ وقتی به فرحآباد می‌رفتم اتفاق مذحکی افتاد دو کامیون به هم خورده بودن و جاده به کلی مسدود شده بود راه جلو و عقب نبود ناچار متوقف شدم و مطالعه عجیبی در طبقات جامعه کردم اولاً جاده فرعی که به خیابان اصلی می‌خورد خرد و یک کامیون از آنجا وارد خیابان اصلی شده و تصادف کرده بود چون هرگز به نظر شاهنشاه نمی‌رسد خاکی و به هم ریخته بود و اثری از آسفالت در آن نبود. مردم پیاده می‌گذشتن ولی برای اتومبیل‌هایی که معطل شده بودن چون صبح زود بود خبری از متخصص و اتومبیل پلیس نبود. فقط یک جناب آجودان با بی‌قیدی سیگاری دود می‌کرد و قمپزی در کرده بود که مرد مهم محله است. حاجی آقاها و خانم‌های چادر معلوم بود از حمام صبح جمعه برمی‌گردند و تکالیف شب جمعه را هم انجام داده‌اند. همه تر و تمیز و شسته بودن. چند تا دختر بچه کوچولوی چادر سر با پسربچه‌ها با پسربچه‌ها هم که معلوم بود از طبقات غیر اعیان هستند وگرنه صبح زود بیدار نبودن و چادر به سر نداشتن اطراف دیگ لبوفروش چانه می‌زدن چند تا طول سگ و چند تا بچه کثیف هم تو زباله‌های کنار خیابان خاکی وول می‌زدن از انتلکتوال‌ها انو اولشو با عین نوشته منظور هم روشنفکراست انتلکتوال انو رو جدا و تلکتوئل‌ها رو هم جدا نوشته میگه از انتلکتوئل‌ها هم که تلکتوئل آن رفته و قسمت اول آن باقی مانده ابداً در این ساعت سرمایه زمستان اثری نبود حتی از بچه‌های دبیرستانی که معمولاً کنار خیابان تظاهر به درس خواندن می‌کنن خبری نبود سربازهای وظیفه هم با شلوارهای گشاد بی‌ریخت و کفش‌های خارج از اندازه کاست‌ها کاسکت‌ها و سرهای تراشیده تکتک در عبور بودن و می‌رفتند که از تعطیل روز جمعه استفاده کنن. از این منظره بسیار متأثر شدم با آنکه مذحک و خنده‌دار بود ولی هنوز نشان‌دهنده یک اجتماع عقبمانده غیرمتعادل بود. از یک طرف تلاش‌های شبانه روزی شاه و اطمینان به اینکه در ۱۰ سال آینده از ممالک رایه یعنی پیشرفته هم جلو خواهیم افتاد به نظرم می‌آمد و از طرفی می‌دیدم اگر برق و آتش هم بشویم تغییر این اجتماع به آن صورتی که مورد نظر شاه هست و باید از ممالک اروپا هم جلو بیفتیم یک آرزوی دور و دراز است. در شوروی مردم خیلی عقب‌افتاده هستن و علاوه بر آن به علت عدم آزادی که حکمفرماست چهره توده مردم غم‌زده و مرموز است ولی اجتماع را انسان متعادل می‌بینن یعنی مثلاً همه در یک حد معین برخوردار از مواهب طبیعی هستن این در شوروی گرچه آزادی نیست ولی انسان متعادله یعنی جامعه متعادله همه در یک حد برخوردار از مواهب طبیعی هستن لباس اغلب آنها در یک ردیف است چه زن که مرد وسائل نقلی مال عموم است. وسایل ارزان و آسان را مثل دوچرخه اغلب دارد. ولی هیچ‌کس یک دفعه مثل بنده با اتوبیل کرایسلر امپریال کنار چنین خیابانی سبز می‌شود. این عدم تعاد یعنی توسعه نامتعادل و نامتوازن ویژگی اصلی به اصطلاح دوران شاه هست که به انقلاب هم می‌انجامه. این توصیه نامتوازن عامل اصلی انقلاب هست و این تصویر جامعه رو خیلی قشنگ میده تو این بخش خیلی جالبه باری مشاهده این منظره در ۲ ساعت و نیم که اسب می‌تاختم فکر م را به شدت مشغول داشته بود که پس از این انقلابات عمیق و اصلی که شاه انجام داده است چه باید کرد و به این نتیجه رسیدم که راه مشکل و درازی در پیش داریم و علاوه بر آن مردان عمل با صداقت و صمیمیت می‌خواهیم که در حکم سیمرغ و انقا و کمیاب هستند. بله بسیار خب من تا اینجا اینجا توقف می‌کنم و باقی بخش‌های دیگری از یادداشت رو من در آینده خواهم خوند برای شما باز هم خدمت دوستانی که اطلاع ندارن عرض می‌کنم از هفته آینده دوره آموزش ترجمه و ترجمه پژوهی آغاز خواهد شد. از دوستانی که مایل هستن خواهش می‌کنم که به ایمیل من مهدی.خلجی@gmail.com پیام بفرستن تا من براشون جزئیات رو بفرستم. از همه شما سپاسگزارم. وقتتون خوش.