سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی.
ببخشید و امیدوارم
که جای این جهان که
هستید خوش و خرم باشید و اوقات خوبی رو هم
در پیش داشته باشید.
موضوع این جلسه بخش
دوم به اصطلا گزارش من از خاطرات آیتالله
خامنهای در خودش هست.
من سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی که
در چت نوشتن. یکی از دوستان نوشته که
صبرانه منتظر اون درس گفتارهای ۱قگانه
هستم که شما قولش راید. من نمیدونم منظور
کدوم درس من از هفته
آینده سه تا دوره درس گفتار خواهم داشت.
یکی درباره ترجمهست. یکی درباره
ادبیات قرن بیستم غرب هست و یکی هم
درباره روش تحقیق در علوم انسانیست و
کسانی که دوست دارن در هر یک از این درس
گفتارها شرکت کنن میتونن به ایمیل من
مهدی@gmail.com پیام بفرستن و حالا جزئیات
برخی جزئیات در همین کانال یوتیوب هم در
کلیپهای متفاوت جداگانه عرض
کردم پرسیدن که درس گفتارهای اسلامشناسی
رایگان
هستن هنوز نمیدونم حتماً اعلام خواهم
کرد ولی نمیدونم که رایگان خواهند بود یا
اینکه یه شهری براش در نظر خواهیم گرفت
اگر شهری هم در نظر بگیریم برای این درس
گفتار خاص خیلی محدود یعنی شهری خیلی کمی
خواهد
به هر حال سپاسگزارم از دوستان که لطف
دارن
و خیلی ممنونم از همه شما که این
برنامهها رو دنبال میکنید. به هر حال
حمایت مالی شما چون من الان تنها منبع
درآمدم همین کانال یوتیوب و این درس
گفتارهاست. بنابراین حمایت شما به هر نحوی
از این کانال برای من بسیار با ارزشه و به
من کمک میکنه که با انرژی بیشتر کار بکنم
و کیفیت برنامهها بهبود
ببخشم خاطراتی که امروز میخوام تعریف کنم
میگم بخونم برای شما از آقای
خامنهای از یه کتابیست که من قبلاً هم
راجع بهش صحبت کردم اسم کتاب هست خون دلی
که لعل شد. خاطرات حضرت آیتالله العظمی
سید علی خامنهای مدلهال العالی از
زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب
اسلامی.
این خاطرات گرداآوری دکتر محمدعلی آذرشب
مترجم محمد
حسین مترجم محمد
حسین باتمان پلیس
خب همون طور که عرض کردم وقتی که آقای
خامنهای ادعای مرجعیت کرد و بعد ابتدا
گفت که آقای خامنهای گفت که آقای
رفسنجانی آقای خامنهای گفت که مرجعتش
برای خارج از کشور هست خب طبیعتاً کشورهای
عربی
[موسیقی]
اولین به اصطلاح
آماج تبلیغات برای مرجعیت ایشون بود. یک
آقایی هست به نام محمدعلی آذرشب که
از فکر کنم خوزستانی باشه و زبان مادری
زبان عربیه
و بار بارها هم رایزن فرهنگی بوده اینور
اونور در کشور عربی از اون در سوریه بشار
اسد و به آقای خامنهای کمک کرد که در
حقیقت این کتاب نوشته بشه آقای خامنهای
یک مقدمه نوشته این کتاب یعنی در حقیقت
این کتاب برای تبلیغ مرجعیت آقای خامنهای
در کشورهای عربی تهیه شده چیزی نکتهای که
در این کتاب
نمیگن آقای خامنهای یه مقدمه نوشته که با
دستخطش اینجا چاپ شدیم میگه که بسم الله
الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و و
صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
من گرچه این خاطرات را به زبان عربی زبانی
که آن را از عمق جان دوست میدارم بیان
کردهام. اما لهجه عربی من در بازگویی این
داستان پرفراز و نشیب لهجه فردی غیرعرب
است که عربی را به خوبی کسی که از کودکی
به این زبان سخن گفته تکلم
نمیکند. لذا در بیان همواره در معرض غلط
گفتاری، ضعف عبارت یا ضعف تأیف یا به
کارگیری واژههای محجور که امروزه اهل
زبان به کار نمیبرند عدم
التفاط وا عدم التفات واژه مورد نیاز برای
بیان مقصود یا حتی جهل به آن است و از این
رو مانند کسی بودهام که در راهی دشوار و
غیرعادی گام برمیدارد. با تعنی و درنگ
سخن میگوید و مراقب است که دچار اشتباه
نشود. روشن است که چنین سخن گفتن بسیار
متفاوت است با شیوایی با شیوایی اسلوب و
شیرینی بیان و انسجام و هماهنگی عبارات و
کاربرد واژههایی که طبعاً خواننده این
صفحات میپسندد. خواننده گرامی بداند که
همه این زیبایی و کمال به لطف مرتبسازی و
انسجامبخشی و واژهگزینی و زیباسازیست که
برادر ادیب و فاضل دکتر آذرشب البته بدون
کمترین تغییری در مقصود و معنای مورد نظر
انجام دادند. از ایشان سپاسگزارم و لله
الحمد اولاً و آخراً ضمناً دوست دارم این
کتاب را به جوانان عرب هدیه کنم که در
همان سنینه صاحب این خاطراتن آنگاه که این
حوادث برای او رخ داده
است و این رو آقای
خامنهای یعنی دستخطی چاپ کردن که این
آقای خامنهای به عربی نوشته و این ترجمه
اون به اصطلاح ترجمه نوشته آقای خامنهای
عربیست. واقعیت اینه که اصلاً خیلی مشکله
که آدم تصور کنه که آقای خامنهای چهجوری
این خاطراتو به عربی گفته چون که اولاً
دلیلی نداشته وقتی که شما کسی مثل آذرشب
هست و آذرشب قراره که اون نوشته شما رو
ادیت بکنه و اینها حرفا شما میتونستید
این حرفا رو همه رو به فارسی بگید و او
ترجمه کنه. بنابراین اگر همچین ویرایش
سنگینی رو آقای آذرشب انجام داده هیچ
دلیلی وجود نداشته که عربی بگه بنابراین
این بخشی از همون پروپاگانداست که میخواد
بگه که من به زبان عربی حرف میزنم برای
در حقیقت جذاب بکنه شخصیت خودش رو برای
عربها برای مخاطب
عربی و بعد آقای آذرشه این ناشر مؤسسه
پژوهشی فرهنگی انقلاب لابس بنابراین این
کتاب اول به زبان عربی منتشر شده در دهه
۷۰ در که ۷تا خورشیدی در کشورهای عربی
توضیع شده توضیح مجانی یعنی هم به کسانی
که مبلغ بودن یعنی من از یکی از آخوندها
در سوریه پرسیدم که شما چقدر پول میگیرین
که تبلیغ مرجعیت آقای خامنه بکنین؟ گفت هر
طلبهای که مرجع همون زمان یعنی دهه ۷۰ هر
طلبه یعنی حدود ۳۰ سال پیش هر طلبهای که
تبلیغ مرجعیت آقای خامنهای رو بکنه در
سوریه ۵۰۰ دلار ماهانه بهش میدن علاوه بر
اینکه خب مزایایی دیگه هم داریم دیگه و
این کتابها رو به کتاب آقای خامنهای رو
به همراه رساله توضیح مسائلش به عربی و
اینها مجانی به اینا میدادن و اینها
بین مردم توضیح میکردن و اونها رو تشویق
میکردن که از آقای خامنهای تقلید بکنن.
خب این کارو تموم کشورای عربی میکردن دیگه
در عراق میکردن
در کشورهای حاشیه خلیج فارس میکردن.
کشورهای عربی خلیج فارس در شمال آفریقا
در مراکش اگر یادتون باشه در اون زمان
اینها شروع کردن به اینجور کارها و دولت
مراکش تصمیم گرفت که رابطه دیپلماتیک
خودشو با ایران قطع بکنه و من الان
نمیدونم که هنوز قطعه یا نه ولی همه این
کارا رو میکردن و حتی در مصر در مصر هم
با اینکه رابطه دیپلماتیک نداشتن سعی
میکردن شیعیان مصر رو هم سعی سعی میکردن
که سنیها رو تشریف کنن که تغییر مذهب بدن
و شیعه شیعه بشن و هم تشریف اون کردن که
شیعیان
رو تقلید کنن از آقای
خامنه در مقدمهای که ناشر نوشته ناشر
دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله
خامنهای آیتالله العظمی خامنهایست و
نسخه فارسی این سال
۹۷ سال ۹۷ هفت خورشیدی منتشر شده و این
نسخه در یک سال ۳ تا چاپ خونده حالا
تیراژش هم نوشته ۵۰۰۰ سال یعنی چاپ سوم به
هر
حال در این
مقدمه که ناشر نوشته نوشته که این سطور
چگونه به به نگارش درآمد گفته همه متخصصان
زبان عربی و علوم قرآنی که با صاحب این
خاطرات آشنایی نزدیک دارند. شوق و شیفتگی
خاص ایشان به قرآن و زبان عربی توجهشان را
جلب میکنند. وقتی موضوع را پیجویی میکنن
میبینن ایشان از اوان کودکی که در
مکتبخانه جزء سیم قرآن را میخوانده عاشق
زبان قرآن شده. شیرینی آن را چشیده و از
چشمه بلاغت آن سیراب شده و از همان زبان
به زبان عربی علاقه پیدا کرده است. پس از
آن نیز در همه مراحل زندگی از طریق قرآن و
حدیث و نهجالبلاغه و شعر و نسل فاخر عربی
در حال و هوای این زبان زیسته. هرگاه با
کسی برخورد میکند که با این زبان به خوبی
آشناس و در نظم و نسل و گفتگو به این زبان
دستی دارد، میکوشد در بحث و صحبت درباره
مسائل گوناگون ادبی و امور زندگی لحظاتی
را با او بگذراند.
پس از آنکه مسئولیتهای اخیر بهشان وا
سپرده شده نیست، شوق و علاقه ایشان به
زبان عربی از بین نرفته است. آری رابطه
ایشان با این زبان در زندگی علمی از جهت
مطالعه و بحث و تحصیل و تدریس و ترجمه
هیچگاه قطع نشده است. اما ایشان بر این
باور است که جهان ادبیات قدیم و جدید عربی
و گفتگو به زبان عربی در زمینههای مختلف
زندگی به این زبان در دل در دلها زندگی و
در عرصه ذوق
ذوق و در عرصه ذوق زیبایی و برای به هم
پیوستگی اجزای
امت از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند
توانایی میبخشد. میبینید که میگه که
زبان عربی زبانیست که میشه امت رو به هم
پیوند. اگر یادتون باشه همین دو سه چ ماه
پیش همین مدت اخیر بود که آقای خامنهای
خیلی ناراحت اظهار ناراحتی کرد از اینکه
چرا امت اسلامی شکل
نگرفته از همین روی ایشان ۲۰ سال پیش از
این با یعنی در دهه ۷۰ این کتاب
۹۷ منتشر شده ۲۰ سال قبلش میشه میشه
۷۷ میگه که ایشان ۲۰ سال پیش از این با
وجود تراکم کارها ها و اشتغالات در جلسات
هفتگی درباره درباره مسائل گوناگون به
عربی سخن گفت و متونی را از ادبیات عرب و
البته بیشتر از ادبیات جدید عرب میخواند.
در خلال برخی صحبتها خاطراتی از زندانها
و بازداشتگاهها و تبعیدها بازگو میشد که
آمیزهای از تجربیات شخصی و اجتماعی بود.
در یکی از این جلسات به ایشان عرض شد که
ضرورت دارد این خاطرات به نگارش درآید تا
خوانندگان از آن مطلع و بهرهمند شوند.
ایشان این درخواست را اجابت فرمود و این
کار را با املاع کردن خاطرات زندگی خود
آغاز کرد.
آنچه اکنون تقدیم خوانندگان میشود، تنها
بخش مربوط به زندانها و بازداشتگاهها از
این خاطرات است. همونطوری که گفتم آقای
خامنهای راجع
به یعنی چیزایی که به عنوان
زندگینامههای رسمی آقای خامنهای نوشته
شده مربوط به دوران از تولد تا انقلاب
ایرانه. خیلی اصرار دارن که از انقلاب
ایران اینورتر نیاد. میگه بار دیگر
یادآور میشویم که این خاطرات به زبان
عربی املاع شده و ابتدا خوانندگان
عربزبان از آن مطلع خواهند
شد. دلیل دیگریست این قدرت و ظرفیت زبان
عربی از جهت وحدتبخشی امت مسلمان.
بنابراین میبینید که خود حالا اون خاطرات
یک طرف ولی این فضایی که ساخته میشه
قصهای که گفته میشه در مورد اینکه این
خاطرات چگونه گفته شده چرا به زبان عربی
گفته شده چقدر زبان عربی برای آقای
خامنهای مهمه آقای خامنهای چقدر در زبان
عربی تسلط داره این خودش اهمیت این
نکتهها قصهای که راجع به بیان اینکه
خاطرات بشه شاید این قصه اهمیت ش کمتر از
خود این خاطرات نیست و ترجمه داشته باشید
که من ندیدم من به هر حال شاید
کمتر چیزی باشه که از آقای خامنهای ندیده
باشم و نخونده باشم من ندیدم ایشون در
ملاقاتهاش با شخصیتهای سیاسی عرب از
نمیدونم خود سید حسین سید حسن نصرالله
بگیرید تا دیگران من ندیدم ایشون به عربی
صحبت میکنن یعنی همیشه
مترجم وجود داشته و این خیلی قضیه رو عجیب
غریب میکنه چون دونستن
عربی چون من هم خودم عربی میدونم هم
ترجمه کردم هم عربی حرف میزنم شما دونستن
عربی لزوماً به این معنا نیست که شما
بلدین عربی حرف بزنین آخوندها آقای خمینی
مثلاً اصلاً بلد نبود عربی حرف بزنه هیچ
موقع مراجع تقلید بلد نیستن عربی حرف بزنن
اون عربی که شما در حوزه یاد میگیرید
اصلاً با عربی جدید کاملاً متفاوته. یعنی
مراجع تقلید ما نمیتونن اخبار عربی رو گوش
کنن، روزنامه عربی رو
بخونن.
بنابراین لزوماً اینکه آقای خامنهای عربی
میدونه درسته. منتها در چه حد میدونه
اون یه بحثیست و اینکه چرا
ایشون آیا ایشون میتونه صحبت بکنه یا نه؟
اینم یک بحث دیگهست.
در این کتاب بنابراین این مسئله عربی دار
چون این کتاب برای مخاطب عربیه و برای جذب
عرب هست و برای جذب کردن مخاطب عربه بسیار
تأکید میشه بر زبان عربی حالا یه سری
چیزایی شما در اینجا میبینید که در مثلاً
در اون کتاب شرح اسم نمیبینید از جمله
این که میگه
که مادر راجع به مادرشون صحبت
میکنن و میگهزادگاه مادرم نجف است. مادر
ایشون متولد نجفه. ایشان لهجه عربی داشت
در کودکی باجه عربی نجفی حرف میزده است.
میبینید اینا رو جاهای دیگه نگفته. با
قرآن آشنا بود. قرآن را خوب میخواند و
فلان. و این داستان عربی خیلی زبان عربی
خیلی اینجا برجسته
میشه تا میاد
در اینکه من قرآنو چهجور یاد گرفتم و
اینها و میاد یک فصل دیگری که راجع به
درسهای حوزوی صحبت میکنه یک سری نقاشی
خیلی ساده کودکانهای هم کشیدن وسط اینکه
خیلی خنده داره این
نقاشی یعنی واقعاً در کمال بیسلیقهیه
واقعا فصل سوم این کتاب اسمش هست ساحل
دجله
و درباره زبان ع رابطه ایشون با زبان عربی
و ادبیات عرب و اینها هست که حالا من یه
مقداری براتون
میخونم میگه مادرم در محیط عربی پرورش
یافته بود جد مادرم که از اصفهان به نجف
مهاجرت کرد از خاندان میردامادی ساکن در
نجفات اصفه بود. شاخههایی از این خواندن
در نجف اشرف هستن. پدر مادرم از علمای
فاضل و عربزبان بود. مدام این به اصطلا
ارتباطشو با م به اصطلا عربی و با کشورهای
عربی وتهای عربی صحبت کن. حالا مفصل اینجا
راجع به صحبتهای خانوادهش میگیم و بعد
میگه که وقتی به زبان عربی گوش میسپارم
احساس ویژهای به من دست میدهد. با شنیدن
این زبان از اعماق وجود خود تحت تأثیر
قرار میگیرن. بعد میگه که در واقع عموم
ایرانیان به ویژه متدینین آنها کم و بیش
از زبان عربی را دوست
میدارند. الان من خیلی مطمئن نیستم.
روابط برادرانهای که در طول تاریخ
اسلامیان ایران رو همسایگان عرب آنها
برقرار بوده از جهت گستردگی، عمق و
فراگیری در میان هیچ یک از ملل جهان نظیر
ندارد. اینم درست نیست. یعنی در جهان نظیر
دارد. از همین جاست که درمییابیم
موضعگیری برخی اعراب تحت عنوان عربیت در
دفاع از تجاوز ظالمان علیه نظام اسلامی
ایران چه خسارت سنگین و چه جنایت بزرگی
بود. اتفاقاً همین نکته مهمه که رابطه
ایران با عربها بهویژه بعد از آغاز جنگ
ایران و عراق به شدت به هم خورد چون همه
کشوری
عربی پشت صدام قرار گرفتن غیر از سوریه
بعد میگه که من در بچه
بودم یک بارش ایشون ظاهراً نوجوان بودن
حالا مثلاً ۲۰ سال ۲۰ سال یا ۱۹ سالش بوده
رفته نجف حالا توی مدت خیلی کوتاهی و
خیلی ولی خیلی برجستهش میکنه ولی در سفر
به عراق میکوشیدم با خانوادم رفتم در سفر
به عراق میکوشیدم فقط به عربی حرف بزنم
ولی گاه با مشکل تفاوت میان زبان فصیح و
عامیانه مواجه میشدم تفاوت فصیح و
عامیانه خیلی زیاده یعنی زبان عامیانه یه
زبان دیگهست اصلاً ربطی نداره به زبان
فصیح و میدونید که در کشورهای مختلف عربی
هم زبان عامیانهشون فرق میکنه و بعد خیلی
از مردم در کشورهای عربی اصلاً زبان فصحو
نمیفهمن میگه از جمله اینکه مادرم مرا
فرستاد که از بقال محل برنج بخرم در بقالی
زنی فروشنده بود عربی بود گفتم شما برنج
دارید برنج به عربی فص میشه رز و در گو
گویش مهالی میشه تمل
گوش محلی عراقی باید تعجب کن رز ر روز
چیه من شروع کردم به ایمان اشاره معنای رز
را براش توضیح دادم ولی نفهمید و برای
آنکه خود رو راحت کنه گفت ما رز نداریم به
نزد مادرم اومد آمدم و جریانو ب گفتم
ایشان خندید و گفت باید بگویی تمن نه روز
سپس ایشان خودش رفت و تمن خرید به خاطر
علاقه به زبان عربی در سفر به
عراق من من چون زبان چیزو نمیدونم
زبان به اصطلاح عامیانه عراقی رو نمیدونم
من بیشتر لبنانی رو میدونم من اصلا
نمیدونستم
اینو یعنی در کشوریهای مختلف مثلاً به شیر
کلمات مختلفی شیر که مینوشیم کلمات
مختلفی اطلاق میشه یعنی همه
جا کلمات چیزها یک کلمه براشون به کار
برده نمیشه در زبان
عامیاره که زبان عامیارهم خیلی کلمه خوبی
نیست باید بگه که زبان رایج به عربی میگن
العربی یا دار یعنی زبانی که مردمش حرف
میزنن عامیانه به این معنا نیست که مال
آدمای
عوامه به خاطر علاقه به زبان عربی در سفر
به عراق به دنبال منطقهای میگشتم که به
فارسی حرف نزن و از آنجا که ساکنان شهرهای
مقدس غالباً فارسی رو خود میدادن از
کاظمین به بغداد میرفتم تا فقط عربی حرف
بزنن اینا همش باید با تردید یعنی قصه
میگه دیگه در مورد خودش یک روز در ساحل
دجره قدب میزدم به یک قهوهخانه رسیدم و
داخل شدم و نشستم روزنامهای برداشتم
سیگاری آتش
زدم بعد اومد تو پاورقی زیرش نوشته
استفاده از سیگار در آن دوران در میان
بسیاری از مردم و حتی انقلابیون مرسوم
بوده است و سفارش چای دادم قهوهخانه شلوغ
نبود تعداد اندکی مشتری داشت دیدم کارگر
قهوهخانه در حالی که چای میریزد با تعجب
به من نگاه میکند و با رفیقش حرف میزن
بعد چای دیگری سفارش شدم. وقتی خواستم
بیرون بروم و پول پرداخت کنم، تصویری که
در قهوهخانه آویخته بودن و نشان میداد
صاحب قهوهخانه مسیحیست نظرم را جلب کرد.
آنگاه علت تعجب کارگر قهوهخانه را که دیده
بود یک مرد معمم در قهوهخانهش نشسته
دریافتن. یعنی چون که این آخوند بوده رفته
قهوهخانه
مسیحی طرف تعجب
کرده یک بار هم در خیابان حالا خودش نمیگه
من تعجب کردما چون از نظر حالا فقها نجسه
اونجا مثلاً نباید برید شما اونجام قهوه
بخورید در حقیقت از اینورشو نمیگه که اینا
خودشون چی فکر میکنن راجع یک بار هم در
خیابانهای بغداد میگشتیم میگشتم و راه
رو گم کردم از رهگذری سراغ شارعالرشید
خیابان
الرشید را گرفتم چون اگر به آنجا میرسیدم
دیگر میدانستم چگونه به کاظم برگردم از
لهجه هم فرم فهمید ایرانیام به فارسی گفت
شارعالرشید را
میخواهی این جالبه معلوم نیست که چی گفته
که اون بهش گفته شارول رشید رو بخوای
حتماً
نمیدونم ترجمه از عربی در سال ۱۳۸ ۳۹
هیکارم اقامت در قم برای مطالعه کتابهای
عربی معاصر به خانه آقای آقای شهید محم
شیخ محمد کرمی که از علمای خوزستان است
رفت و آمد داشتم ما برخی از کتابهای
جبران خلیل جبران را میخواندیم در آن
زمان کتاب اشک و لبخند جبران را ترجمه
کردم و هنوز آن ترجمه را که نخستین کار من
در زمینه ترجمه از عربی به فارسیست دارم
پس از آن نوشتههایی از محمد قطب و سید
قطب که برادر بودن هم رو به ف ترجمه کردم
سید قطب و محمد قطب از رهبران
فکری اخوانالمسلمین بودن و تروریست
تروریست اسلامی در حقیقت رهبر فکریش سید
قطبه که بیشتر آن ترجمهها در داخل
سلولهای زندان صورت گرفت بیشتر کتاب اون
وقت کتاب نصر سید اصلاً این کتابی که
ایشون ترجمه کرده از نظر عربی بسیار سادهن
اصلاً کتابای مشکلی نیستن کتابای سادهای
هستن و ترجمه اونها نشان
دهنده توانایی خیلی بالایی در زبان عربی
بیشتر کتاب شبهات حول الاسلام شبهای
پیرامون اسلام نوشته محمد قطر رو ترجمه
کردم بعد مطلع شدم این کتاب را پیش از من
دو بار ترجمه کردن لذا آن را رها کردم
کتاب المستقبل لحاظین آینده در قلمراه
اسلام نوشته سید قد رو هم ترجمه کردم این
کتاب در ذهن من مطالب بسیاری را برای
اندیشه و تحقیق برانگیخت آنها رو به کتاب
افزودم این افزوده سباک را بیشتر تحریک
کرد کتاب الاسلام و مشکلات الحضاره اسلام
و مشکلات تمدن نوشته سید قد رو هم با
مقدمه مهم ترجمه کردم نمیونم آدم نوشته
خودش بگه
مهم من دارم این کتابا رو و حالا یه موقع
در فرصت خواهم خوند و مخصوصاً اون کتاب
آینده در قلمروی
اسلام چیزش اینه که اسلام باید جهانو
بگیره دیگه اسلام باید جهانو بگیره و همه
همه باید مسلمون بشن و هدف در حقیقت هدف
ما باید این باشه که اسلام بر جهان سلطه
قطعی و بلامنازع پیدا
بکنه از جمله ترجمههای های دیگر هم از
عربی به فارسی بخش نخست تفسیر فیلال
القرآن در ساسار قرآن چاپ ششم بود. احمد
آرام تمام چاپ اول کتاب رو ترجمه کرده بود
ولی مرحوم صد قطب در چاپ ششم مطالب زیادی
کتاب افزوده بود. یکی از آقایان به من
پیشنهاد کرد که این کتاب را در ازای
دریافت ۲۵۰۰ من ترجمه کنم. وضع مالی من هم
در دهه ۵۰ سخت بود. لذا این پیشنهاد را
پذیرفتم. من به شدت تحت تأثیر این کتاب
بودم و آن را با تمام احساسات و عواطف خود
ترجمه کردم. همچنین در جهت تلاش برای
ارائه نظریه امامت به جامعه در چارچوب
درست اصیل اسلامی آن کتاب صلح امام حسن
تأیف شیخ راضی آل یاسین را ترجمه کردم کما
اینکه کتابهای دیگری هم ترجمه کردم بیشتر
گفتم که ادبیات عرب را در بالاترین سطوح
آموختم من شیفته این علوم بودم و از آن
لذت میبردم به ویژه بیشتر شیفته کتاب
مغنی در نحو متول در بلاغت بودن خب
خب من همین جا پایان میدم به این صحبت
و دعوت میکنم که دوستان اصل کتابو بخونن
و تأکید ایشون بر زبان عربی بخش از تلاش
برای در حقیقت تبلیغ مرجعیت هست
و میبینید که این کتاب چهجوری به عنوان یه
کتاب پروپاگندا ساخته میشه از خاطرات
ایشون شکلی که ایشون یا از قول ایشون
نوشتند درباره خودش
من از دوستان بسیار
سپاسگزارم. باز هم خدمتتون عرض میکنم که
از هفته آینده سه دوره درسی شروع میشه در
باب ترجمه، در باب ادبیات قرن بیستم غرب و
در باب روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار
آکادمیک. جزئیاتش در همین کانال یوتیوب من
و در کانال تلگرام من آمده. دوستانی که
تمایل دارن میتونن ثبتنام کنن و با ایمیل
من نشانه ایمیل من مهدیقه
خلجی@gmail.com تماس بگیرن سپاسگزارم از
شما تا نوبت دیگه