سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و
امیدوارم حال همگی خوب
باشه. من عذر میخوام از اینکه اون لینک
قبلی که گذاشته بودم باز نشد و نتونستم
ضبط کنم و مجبور شدم که یک لینک در حقیقت
صفحه جدیدی رو باز بکنم. عذر میخوام از
دوستانی که در اون برنامه و با اون لینک
منتظر پخش برنامه بودن یه چند دقیقهای هم
تأخیر
شد. صحبت امروز ما
درباره تصویریست که اسدالله علم در
یادداشتهای خودش از محمدرضا شاه پهلوی و
از شهبانو فرح پهلوی و همین طور شاهزاده
رضا پهلوی به دست میده. یعنی به طور کلی
خانواده
پهلو دلیلی که
من مایل هستم که در این باره صحبت بکنم
شاید حالا در جلسات دیگه هم ادامه داد
خواهم داد اینه که
امروزه کسانی که طرفدار سلطنت هستن یا
کسان دیگه تصور میکنن که شاهزاده رضا
پهلوی یک شخصیتیست که میشه با پدرش و با
پدربزرگش مقایسه کرد یعنی با رضا شاه
پهلوی و با محمدرضا شاه پهلوی واقعیتش
اینه که در نقاط ضعف کاملاً ایشون از پدر
و
پدربزرگش نقاط ضعفشونو به به ارث برده
یعنی اینکه آقای پهلوی
هم خصلتهای بد اونها رو میشه در آقای
شاهزاده پهلوی هم پیدا کرد اما خصلتهای
مثبتشونو نه حالا البته آقای شاهزاده رضا
پهلوی خصت های خوب هم حتما داره که برای
ما پنهان
هست
ولی اینکه این تصویر از این جهت یک چیز
دیگه تصویری که راجع به خود محمدرضا شاه
پهلوی اینها ارائه میدن یک تصویریست
غیرواقعی و
غیرتی و شخصیت او رو خیلی آدم قدرتمنده
متفکره سیاستمداره
نمیدونم و یه آدمی که همیشه در خدمت
ایران و منافع ایران بوده و هر کاری هم که
کرده درست بوده
یه تأثیر اینچنینی ازش به دست میدن و
اساساً به خاندان پهلوی میگن خاندان
ایرانساز یعنی این ایرانی که ما
داریم خوبیاش مال اونهاست بدیاش مال
دیگرن من به همین دلیل هست که میخوام یه
تکههایی
از یادداشتهای علم براتون بخونم برای
کسایی که علمو نمیشناسن باید بگم که شاید
از نزدیکترین کسان
به محمدرضا شاه پهلوی بود چه در مقام
نخستیر چه در مقام وزیر
دربار او رئیس خیلی از کارهای شخصی
محمدرضا شاه پهلوی رو علم انجام
میداد از جمله مسئول اداره مسائل جنسی
ایشون بود
و امیال جنسی ایشون رو تأمین میکرد یعنی
میانجی بود و یکی دیگه هم مسئول املاک
سلطنتی هم بود و کارهای دیگه خیلی محمدرضا
شاه بهش اعتماد
داشت. این یادداشتها از این جهت مهم و به
نوعی در نوع خودش یگانه است به این دلیل
که اینها همه محرمانه نوشته شده. یعنی
علم اینها رو مینوشته و هر دفتری که پر
میشده میفرستاده در یک بانکی در سوئیس
که اینها رو در اونجا حفظ میکردن و وصیت
کرده بوده که بعد از مرگش اینها منتشر
بشن. از این جهت خیلی زبان صادقانه و
پاکدلانهای داره. خیلی صمیمیست. خیلی
گاهی نازک طبعیها و بضله گوییهای خیلی
سنتی هم درش دیده میشه.
خیلی زبان شیرینی نوشته و آقای دکتر
عالیخانی
دکتر عالیخانی نقی عالیخانی این رو ویرایش
کرده یعنی از خانواده علم گرفته و ویرایش
کرده و
مخصوصاً اون بخشهاییش که راجع به یه سری
مسائل یا افراد بوده که ایشون تشخیص داده
که شاید صلاح نباشه منتشر بشه حذف کرده
ولی چیزی به این کتاب افزوده نشده
میده این کتاب هفت جلد هست و من امروز یه
مقدار برای شما از جلد سوم سال ۵۲ یعنی
سالی که من متولد شدم رو میخونم براتون
سال ۵۲ سال مهمیست به دلیل
اینکه سال نفته در حقیقت آقای علی
عالیخانی رو میشناسید که آقای عالیخانی
در حقیقت وزیر اقتصاد ایران بود و کسی بود
که وزارت اقتصادو ساخت درست کرد تأسیس کرد
بسیار آدم مهمیست نیست یا مقدمههایی که
آقای عالیخانی نوشته بسیار مقدمههای
مهمیست مخصوصاً مقدمهی که بر جلد اول
نوشته و برای شما شخصیت محمدرضا شاه رو و
همین طور کارنامهش رو توضیح میده خب وزیر
اقتصاد شاه بوده سالها و بسیار آدم
دانشمند با سواد و کاردان و
و
ایراندوست آقای پهل آقای عالیخانی میگه
سال هزار
۳۵۲ را باید ساله نفت نامید. رشد سریع
اقتصاد جهانی در ۲ دهه پیش و نیاز
روزافزون به سوخت خریدار بازار نفت را
تبدیل به فروشنده بازار کرد و این امر
منجر به تغییر اساسی در مالکیت شرکتهای
تولیدکننده و نرخ فراآوردههای نفتی شد.
این در حقیقت اگر میخواید علت سقوط شاه
رو بدونید این جلدو بخونید خیلی مهمه.
بهخاطر اینکه اونچه که سا شاه رو ساقط کرد
به
عبارتی از نظر اقتصادی اون دلیل مهم
اقتصادی که شاه رو ساقط کرد افزایش
ناگهانی قیمت نفت بود افزایش قیمت ناگه من
با خود آقای عالیخانی صحبت کردم و در اون
مجموعه انقلاب ایران و سقوط پادشاهی که ۲۰
قسمت هست که شما متنش برنامه رادیویی بود
متنشو هم میتونید در همین کانال تلگرام
من ببینید آقای عالیخانی برای من تعریف
میکرد کرد که
در وقتی که نفت خیلی بالا رفت سال
۵۳ عید نوروز ما شورای اقتصاد و وزارت
اقتصاد در تمام اقتصاددانه برجسته در
نوشهر جمع شدن و با شاه جلسه گذاشتن و در
اون جلسه همه حرف به شاه امور همه تأکید
میکردن که این افزایش ناگهانی درآمد نفت
ایران باید در صندوق و ذخیره ارضی و یک
جایی باید این حفظ بشه
و نباید وارد نقدینگی وارد بازار بشه ولی
شاه یک تنه در برابر تمام اقتصاددان
ایستاد و گفت که نه و من میخوام این پولو
وارد بازار کنم و در حقیقت توسعه رو توسعه
اقتصادی رو شتاب بدم شاه در مورد دو چیز
خودش رو مجتهد آیتالله میدونست یکی در
مورد مسائل نظامی و یکی در مورد مسائل نفت
بود خودش رو از نه تنها از ایرانیها که
از وقتی میخونید میبینید که از همه همه
عالم خودشو بالاتر میدونه چه از کشورهای
عربی چه از کشورهای غربی آمریکا و اروپا و
بنابراین شاه این نقدینگی رو
وارد بازار میکنه و افزایش ناگهانی
نقدینگی موجب افزایش ناگهانی تورم میشه
در و این افزایش تورم به نارضایتیهای
عمومی دامن میزنه
۴ سال بعدش انقلاب میشه یعنی افزایش تورم
شدید در زمان محمدرضا شاه پهلوی یکی از
عوامل مهم سقوط او به خاطر اینکه یک طبقه
متوسطی به وجود آمده بود این طبقه متوسط
خیلی خواستهاش عوض شده بود میخواست مثل
اروپا اروپاییها زندگی کنه دانشگاه درست
شده بود تو مملکت و دیگه خواستها و به
اصطلاح امروزیا میگن مطالبات سیاسی فرهنگی
و اجتماعی من یه بخشی از جامعه خیلی به
سطح بالایی رسیده بود و این تورم همون بخش
طبقه متوسط رو به اصطلاح بسیار ناراضی
میکرد و و بازار
رو این پول وارد بازار شد بازار سنتی
ایران در حقیقت تصمیم گرفت در نارضایتی که
داشت
یعنی بازاریها بازاریهای سنتی اینها از
زمان مشروطه به این طرف با مسئله مالیات
دادن مشکل داشتن و میخواستن که مالیات
ندن. وقتی آقای خمینی فتوا داد که مالیات
پرداخت مالیات به دولت
پهلوی نامشروعه و حرامه در
نتیجه بازاریها کمک کردن از نظر اقتصادی
یعنی پول دادن به آقای خمینی که آقای
خمینی مبارزه کنه و امیدشون این بود که
وقتی که حکومت پهلوی سقوط کرد اونها
بتونن در حقیقت در رژیمی که بعد از پهلوی
تأسیس میشه از مالیات معاف باشن این توهم
و داشتن بنابراین پول نفت اومد توی بازار
داد به خمینی خمینی هم انقلاب کرد و این
طبقه متوسط ناراضی در حقیقت در این شرایط
مصلحت خودش رو نفهمید یعنی طبقه متوسطی که
ناراضی بود فکر کرد که با براندازی نظام
پهلوی میتونه منافعشو حفظ کنه در حالی که
اون طبقه متوسط بعد از انقلاب از بین رفت
یعنی مستظفین رفتن جای مستکبرین مستکبرین
رفتن جای مستظفین این انقلاب یعنی به
اصطلاح باجگونه کرد نظام طبقات اجتماعی رو
این رو شما خیلی خوب توی این به
اصطلاح سؤال سال ۵۲ میبینید که چقدر
سیاست آقای چیز توضیح
میده آقای عالیخانی توضیح میده که سیاست
نفتی شاه چقدر بده و بعد میگه که و چقدر
شاه چیز هست
شاه خودکام است شاه وقتی که پولدار میشه
شه و چیز میکنه خودکامگیش بیشتر میشه
سرکوبگریش بیشتر میشه آ گوش به حرف
متخصصان نمیده آدمهایی که بهش خدمت کردن
رو کنار میزنه و کسانی که ایرانو ساختن
اونا بودن ایرانسازها کسانی بودن که به
پهلوی کمک کردن ایرانو بسازه منتها هم مثل
پدرش پدرشم اون دوره اول که امثال فروغی و
نمیدونم
امثال نمیدونم کسانی که در اون زمان
پیمورتاش و اینها بودن که در حقیقت
ایرانو ساختن. پدرش وقتی که هم رضا شاه
پهلوی وقتی که دید که از اونا فکر کرد از
اونا بینیازه همه اونها رو سرکوب کرد.
فروغی در
به سر پالک که سفیر مختار انگلستانه بهش
میگه که من بعید میدونم که از رضا شاه یک
فرزند متمدن درست بشه و بسیار آزردن همه
کسانی که خدمت کرده بودن به ساختن ایران
هر دو پدر و پسر پهلوی رضا پهل رضا شاه
پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی به
سنگدلانه شیوه و به خیره سرانهترین شیوه
اونها رو از بین بردن. بنابراین
ایرانسازان قربانیان هر دو پهلوی شدن. یک
شاه در یکم آذرماه نخستوزیر رئیسان دو
مجلس فرماندهان ارشد ارتش و اعضای برجسته
دربار را به کاخ نیاوران احضار و مطالبی
درباره روش اداره کشور پس از درگذشت خویش
بیان میدارد و علم این بیانات را به وصیت
سیاسی شاه میشمارد. شاه پس از تأکید
اینکه ارتش میبایست به طور
مطلق فرماندار جانشین فرمانبردار جانشین
او باشد میافزاید که شاه میگه وظیفه ارتش
دفاع از تمامیت کشور و حفاظت کلمه به کلمه
قانون اساسیست البته آن قانون اساسی که من
اعمال
میکنم
خب میدونید که یکی از دلایل مهم سقوط
نظام شاه این بود که وقتی که شاه ایران رو
ترک کرد ارتش نمیدونست چیکار باید بکنه.
شاه به عنوان یک مستبد
خودکامه امکان به هیچکس اجازه نمیداد
که استقلال شخصیت پیدا بکنه مخصوصاً به
عمرای ارتش. همه باید سرتا پا گوش به
فرمان او باشن. وقتی او رفت دیگه
نمیدونستن گوش به فرمان کی باید باشن.
ارتش در حالت سرگردانی به سربد یعنی
خودکامگی شاه موجب شد که شاه ساقط بشه و
ارتشی به اون عظمت و به اون قدرت که ارتش
اول خاورمیانه بود در عمل نتونه حکومت رو
حفظ
بکنه یکی از نکتههای مهمی
که در اینجا شما میبینید رابطه شاه با
روحانیت هست مخصوصاً با آیتالله
خونساری
و بخشهایی که راجع به آیتالله خونسار
اینا هست حالا من در یه جلسه دیگه راجع
به رابطه شاه و روحانیت و مذهب در یادداشت
علم حتماً صحبت خواهم کرد جداگانه
یه نکته
دیگه این هست که محمدرضا شاه پهلوی برای
توسعه کشور چقدر به محیط سیست آسیب میزد
و وقتی وقتی که براش مهم نبود محیط زیست
اصلاً براش اهمیتی نداشت براش مهم پیشرفت
سریع اقتصادی بود
و این یکی از موضوعاتی بود که محمدرضا شاه
با شهبانو فرح فرح پهلوی با هم اختلاف
داشتن چهارشنبه ۲۹ فروردین ۵۲ علم میگه که
سر شام رفتم بحث و گفتگوی اعلیحضرت
همایونی و اولیا حضرت شهوانو بود بر سر
اینکه اولیاحضرت میفرمودن مناظر طبیعی
کشور را به این آسانی خراب نکنید. شاهنشاه
میفرمودن کشور باید پیشرفت کند و سریع
پیشرفت کند. به علاوه اگر یک گوشه خراب
میشود من هکتارها جنگل به وجود آوردم.
شهبانو میفرمودند: مگر نمیتوانید بفهمید
که کویر چقدر زیباست؟ شاهنشاه فرمودند: تو
را نایبالحکومه کویر خواهم کرد. یعنی
مسخرهش میکردن. خیلی همه سرح حال بودن.
شهبانو فرمودن این علم و اقبال و پهلو که
اینجا نشسته هستن با من هم عقیدهان. جرأت
حرف زدن
ندارن. یعنی همه هم عقیده بودن با شهبانو
که محیط زیست باید حفظ بشه اما محمدرضا
شاه پهلوی یک تنه در برابر اینها
میایستاد و میگفت پیشرفت اقتصادی مهمتر
از حفظ محیط زیست هست.
بعد میگه که وقتی که شهوان فرمودن که این
علم و اقبال و پهلو که همه اینجا نشستن با
من هم عقیدهان من به شوخی عرض کردم مگر
نشنیدهاید که اگر شهر روز را گوید شبستین
بباید گفت اینک ماه و پروین یعنی شاهه
دیگه شاه هرچی بگه باید بهش گوش کن شاه
خیلی خندیدن نمیدانم شاهنشاه خوششان آمد
یا خیر
بله من یه تکههایی رو علامت زدم
که این یه نکته دیگه مربوط به رابطه شاه
با مسلمونهاست و با شیعیانه ما الان فکر
میکنیم که این
سیاستهای صدور انقلاب و اسلام و این حرفا
مال جمهوری اسلامیه و این رابطه ایران با
حزبالله و اینها با شیعیان لبنان این چیز
جدیدیست به هیچ وجه اینطور نیست اولاً شاه
به رغم رابطه که رابطه در حقیقت غیر
خسمانه که با اسرائیل داشت به فلسطینیها
پول میداد به یاسر عرفات پول میداد به کمک
مادی میکرد کمک مالی میکرد بنابراین این
تصورات که ما جمهوری اسلامی اولین بار این
کارو کرده این اشتباهه کمک به فلسطینیها
زمان شاه هم بود و خود شخص شاه این کارو
میکرد و بعد شاه خیلی سعی میکرد که ق به
اصطلاح قدرت نرم و نفوذشو در بین
مسلمونها خیلی افزایش بده در مورد
شیعهها به اصطلاح افزایش بده به شیعیان
در کشورهای مختلف کمک
میکرد و به شیعیان لبنان موسی صدر
مستقیماً از رضا محمدرضا شاه پول میگرفت
اینجا
صف ۲۴ میگه که الان میگه راجع به در دست
گرفتن مسلمانان آفریقا
فرموده بودن گزارشی به کمک انگلیسی حاضر
کنم تقدیم کردند فرمودن مطالعه بیشتری
لازم دارد با آیتالله خنصاری آیتالله احمد
خنصاری بگویید با ما همکاری کند شاه
میگم بعد میگه
که چهارشنبه پنج اردیبهشت صبح شرفیاب شدم
عرض کردم وزیر خارجه اسپانی که به ایران
می اسپانیا یعنی به ایران که میآید
میخواهد از از من دیدن کند و دعوتم نماید
که شام در سفارت اسپانیا پیش او برو
نفرمودن بسیار خوب فرمودن هرچه معمول است
بکنید یعنی چه نفهمیدم نخواستم که توضیح
بخواهم نمیدانم تا چه حد شاهنشاه
میخواهند من در جریانات سیاسی در ظاهر
باشم باز هم نوشتهم الملکو عقیم
یعنی با پادشاه زورگو شما نمیتونید بحث
بکنید و باید چارهای جز در کف شیر نر
خونخواره غیر غیر تسلیم و رضا کوچارهای و
من جز رعایت میل شاه کاری نکردم و نخواهم
کرد مگر جایی که به منافع خودش و کشورم
بخواهد صدمه وارد بیاد که آنوقت بیمههاوا
اقدام میکنم ولو اینکه خدای نکرده مورد
بیمهری قرار گرفن که مورد بیمهری هم قرار
میگیره صفحه بعدش میگه که یک حزبی درست
کرده بودن به نام حزب
مردم که در حقیقت مربوط بود به هویدا در
میگه که بعد از ظهر به بطالت گذراندم مدت
زیادی با نرم به بازی گذراندم شب مهمانی
منزل مجید اعلم بود در آنجا نخستوزی بود
یعنی هویدا مجدداً همان بازی که بر سر حزب
مردم درآورد تکرار شد به این معنا که
نخستوزیر خیلی ناراحت است از انتقاداتی
که در کنگره دانشگاه تهران کنگره
اندیشمندان و روشنفکران از دولت شده به
شدت متنفرن هم دولت حکومت پهلوی به شدت
متنفر از روشنفکار یعنی یک طرف شما شهوان
رو دارین که با روشنفکرابطه داره و همیشه
این دعوا در خونه آقای پهلوی هست بین
شهبانو
و شهبانو که میخواد یک طبقه روشنفکر
غیرسیاسی درست بکنه و تنفری که کلاً از
روشنفکران و از اندیشمندان دارن میگه که
شاهنشاه مرا احضار فرمود و فرمودن به رئیس
دانشگاه بگوین چه حرفهاییست که در
کمیسیونها میزنن؟ کی گفته است باید
زمینهای بایر را قصب کرد؟ بهعلاوه چرا
وزرا رو دعوت نکردن که لاقت حرفهای خود
رو بزنن؟ بعد از اینجا به بعد شما
میبینید
مشکل پهلوی محمدرضا شاه پهلوی با دانشگاه
با دانشگاه با دانشجوها و مرتب نگران از
اینکه دانشجوها چرا اعتراض میکنن دانشجوها
چرا به حرفای من گوش نمیکنن دانشگاه چرا
فلان
میکنن در مورد یک شام مهمانی هم میگه که
مهمانی مهمان
ولیعهد بحرینن میگه نخستوز وزیر ما یعنی
هوبیدا به صورت خیلی نامطلوبی مس شده بود
به حرکات ناشایست میکرد من جمله اینکه
لااقل پنج شش دفعه به سلامتی سفیر آمریکا
و خانمش شراب نوشید تقریباً تمام سفرای
خارجی بودن و این حرکت خیلی قبیح بود این
اندازه هم
تملق میبینید که تملق یعنی هویدا چقدر
تملق سفیرو میگه که وقتی مست میشه سور
میکنه چیز بعد میگه که شاه به من گفت که
مهمانی دیشب چه خبر بود. عرض کردم
نخستوزیر متن شده بود و حرکات ناشایست
میکرد ولی عرض نکردم چه
میکرد و عرض کردم سفیر آمریکا مدتی با من
صحبت داشت تمام تملق میکرد و از اعلیحضرت
همایونی تعریف میکرد حتی میگفت خوب است
اعلیحضرت همایونی ولیعهد بحرین و پادشاه
مسخط و شیخنشینها رو تربیت
بفرمایند شاه میگه تملق نیست میگه من قری
شدم فرمودن دیروز که اعضای دانشگاه جنگ
آمریکا رو پذیرفته بودم و ۲ ساعت شرفیاب
بودن هر کاناهم همین بود یعنی شاه یک
جایگاه بسیار توهم آمیزی برای خودش قائل
بود صبح دوباره یازدهم اردیوهشت میگه که
صبح صبح زود نهاوندی پیش من آمده بود
نهاوندی اون موقع رئیس دانشگاه تهران بود
و میگفت در دانشگاه پلیتکنیک بیجهت
بچههایی را که اجتماع کرده بودن کتک زدن
یعنی پلیس یعنی گارد انتظامی دانشگاه
بدونه
گارد انتظامی دانشکده بدون توجه به نظر
رئیس و غیره آنها رو کتک زد و میگفت
قطعاً یک دستوری از طرف دولت است که این
رابطه خوب که بین دانشگاهها و دستگاه
سلطنت پیدا شده بره هم
بزنن. میبینید که در دانشگاه خیلی چیز
میکنن. شاه خیلی حساسه به دانشگاهها و
میخواد به شدت کاملاً سرکوب میکنه دانشگاه
رو. میگه
که شاه میگه
که همه دانشگاهها به علم دستور میده وضع
روزانه خود را به تو گزارش بدهد
امروز اسر گزارش دانشگاه تهران واصل شد که
یعنی هر روز وضعیت دانشگاهها رو گزارش
میکردن به علم و علم میداده به شاه میگه
که امروز عصر گزارش دانشگاه تهران واصل شد
که تقدیم کردن ملاحظه کردن یعنی خود
محمدرضا شاه پهلوی خودش مثل حراست دانشگاه
عمل میکرده. حراست الان دانشگاه عمل
میکرد. بله
یه بعد روز بعدش میگه که فرمودن به
نهاوندی بگو موضوع سختگیری به دانشگاهها
را خودم دستور داده بودم که گارد دانشگاهی
این عمل را بکند. یال العجب نخستوزیر
دیروز شرفیاب شده و این مطلب رو در ذهن
شاهنشاه گذاشته. بعد میگه
که شاه
[موسیقی]
میگه میگه
که بله یک مسئله مهم در حقیقت که شاه
انجام میده و در جلسه دیگهاای بهش خواهم
پرداخت به اصطلاح هم علائق مذهبی خودش شاه
هست محمدرضا شاه
و به اصطلاح تقویت نهادهای مذهبی تقویت
مالی و به اصطلاح
معنوی و همون طور که
گفتم همون طور که گفتم مسئله نفت و در
مورد مسئله نفت و در مورد مسئله مسائل
نظامی شاه مطلقاً به کسی گوش نمیده حالا
اینو من این فکر رو براتون بخونم بعد بریم
سراغ مسئله مشهد میگه
که شاه میگه علم میگه میگه
که در مورد یه مسئله بوده مربوط به دکتر
اقبال رئیس شرکت ملی نفت ایران و بعد میگه
که واقعاً علم میگه علم میگه واقعاً
کارهای کشور ما نوع خاصیست و شاهنشاه در
اداره کشور نوع مخصوص خودشان رو دارن که
ملائک آسمان هم نمیتوانند سرآورن یعنی
نوع مدیریت چیز کامل کاملاً دلبخواهی و
یلخی و بیقاعده بوده. نوع مدیریت شاه.
ببینید دقیقاً جملهای که علم میگه میگه
واقعاً کارهای کشور ما نوع خاصیست و
شاهنشاه در اداره کشور نوع مخصوص خودشانو
دارن که ملائک آسمان هم نمیتوانن سر
درآورن. مثلاً رئیس شرکت نفت چرا نباید در
مذاکرات نفت وارد میشود؟ خدا میداند و
شاه و بس. یعنی این خودکامگی شاه موجب
میشده که اصلاً شیوه اداره کشور به خیلی
بیقاعده
باشه. بعد میگه
که کار عرض کردم به شاه میگه که کار
اقتصادی با امریه جور درنمید. میگه که شاه
الان به شاه میگه که شما در اقتصاد
نمیتونید با بخشنامه اداره بکنید اقتصاد
رو. همین کاری که جمهوری اسلامی میکنه
یعنی میخوان با زور قیمت یه چیزی بیارن
با پایین قیمت نهم فلان چیزو کنترل کنن
واردات و صادرات هم اقتصادو میخوان کنترل
کنن اقتصاد شاه سوسیالیستی بود دیگه
دقیقاً خود شاه میگفت که من از همه
سوسیالیستها سوسیالیستم به قول دکتر قرین
نژاد شاه تنها پادشاه سوسیالیست در تاریخ
بشر
هست آقای علم میگه که من به شاه گفتم که
کار اقتصادی با امریه جور درنمیاد این کار
را فرمودن من میگویم میشود. شاه میگه من
میگویم من میشود. در دیگر من چیزی عرض
نکردم. فرمودن به رئیس سازمان گسترش بگو
بیاید خراسان آنجا عوامر صادر خواهم کرد.
عرض کردم چشم. ولی چون تاریخ مینویسم
ناچارم بگویم که صدور اینگونه عوامر از
جهت این است که شاهنشاه شاهنشاهزاده بودن
و از پایین وارد امور جریان امور نبودن.
یعنی میگه شاه چون سواد اقتصادی نداشت
نمیفهمه که اقتصاده چگونه باید اداره
کرد. میگه غیر از پدرشان که از مدارج
پایین کارا شروع کردن یعنی این توی لای
پرقو بزرگ شده و اصلاً هیچی نمیفهمه و
میگه و احساس نمیفرمایند که ف المثل در
یک کارخانه که موضوع اقتصادیست با وجود دو
دستگاه عامل ممکن نیست کار جلو برود. یعنی
همین نهادهای موازی کاملاً در اقتصاد وجود
داشته و خلل ایجاد میکرد.
خب میگه که یک جا میگه
که در مورد نیرو
هواییه میگه که من بهش گفت به شاه گفتم
لااقل ۶ ماه دیگر به او یعنی فرمانده نیرو
هوایی وقت بدید که رفع معایب کوچک بکند.
فرمود معایب کوچک را خوب میگوییم. عرض
کردم گویا تیراندازی و آن بعدی که تصور
میشد نبود چون گلولهها از هدف رد شدن و
پشت هدف به آب برخورد کردن شاهنشاه خیال
فرمودن از بالای هدف رد شدن ماشاالله
پیگیری شاه که به چیزی که پیله کردن ول
نمیفرمایند ماشاالله پیگیری شاه که به
چیزی که پیله کردن ول
نمیفرمایند صحبت میکنه راجع به عبدالله
انتظام که میگه که فرمودند من در که
میخواسته
که جای سناتور بوشهری که فوت کرده میخواد
سناتور بشه یعنی علم واسطه گگری میکنه
میانجیگری میکنه و به شاه میگه که اجازه
بدید که عبدالله انتظام سناتور بشه
میدونید که ما در دولت در زمان رژیم
پهلوی همه
انتخاباتها مثل آقای خامنهای هم نبوده که
بده شورا نگهبان شخص خود شاه تعیین
میکرده همه سناتورا
رو میگه که فرمودن من درویش دروغی هم
ندیده بودم. مرتکه تمام مزایای مالی را
میخواهد ولی نشان م را قبول نمیکند که
من درویشم. خیر ابداً لازم نیست همان دکتر
اسفندیاری باشد. بعد مدتی در مورد
دماگوجی صحبت شد. دماگوجی یعنی عوام فریبی
میگه عرض کردم انسان اگر به خود اعتقاد
داشته باشد هیچ احتیاج به دماگوژی ندارد.
من مکرر به نخستوزیر گفتم آخر شما که
ماشین کوچک پیکان سوار میشوید اگر از
لحاظ تشویق اتومبیل ساخت وطن است ف بها
وگرنه وقتی در اتومبیل پیکان هستید و چ پ
اتومبیل بیوک و کرایسلر و مرسدس پشت جلوی
سر شما اسکپکورت هستند مردم از خود
نمیپرسن آیا نخستوزیر نمیتوانست یکی از
همینها را سوار شود؟ بهعلاوه اتومبیل
نخستوزیری که متعلق به خود ایشان نیست که
خودت را ایش انقدر به زحمت بیجهت
میاندازی. یعنی میگه هویدا میگه که آدم
عوامفریبی. بعد میرسیم به مشهد. در مشهد
در حقیقت مشهدی که شما امروز میبینید
مشهدیست که رضا محمدرضا شاه در حقیقت درست
میکنه مشهد مدرن رو و خود محمدرضا شاه
میگه که آستان قص رضوی در حال برشکستگی
بود و سرمایهگذاری عظیمی میکنه و آستان
قدس رضوی رو تبدیل میکنه به یک بنگاه
اقتصادی بسیار بسیار عظیم و یعنی میخوام
بگم این آستان قدسی که الان هست و الان
نیست که بزرگترین بنگاه یا یکی از
بزرگترین بنگاههای اقتصادی در خاورمیانه
به شهار میره این سنگ بنا رو آقای محمدرضا
شاه پهلوی
گذاشته میگه در رکاب شا چهارشنبه ۲ خرداد
در رکاب شهنشاه به مشهد آمدهایم طبق
معمول به حرم مطهر شرف مشرف شدن تعمیرات
صحن و حرم مطهر خیلی چشمگیر بود به طوری
که چندین دفعه شاهنشاه اظهار خوشبختی و
اظهار مرحمت فرمودن که باعث سربلندی من و
نایبولیهست حالا راجع به مشهد باز هم صحبت
خواهیم
میگه در سرقص خانمی را که نسبتاً خوشگل هم
بود و از مشهد آمده بود به شاهنشاه معرفی
کردن که ایشان نماینده سرقص در انجمن
استان هستند. این هم شرکت مردم حتی در
کارهای محلی خودشان است.
اتفاقاً توجه فرمودن و فرمودن که این مطلب
رو نمیفهمم که چطور ممکن است مردم سرق
شاه میگه میگه من نمیفهمم که چطور ممکن
است مردم سرقص این من نمیخونم کلمه که
ایشون به کار ببره کلمه بسیار بدی رو به
کار ببره میگه که چطور ممکن است مردم سرخت
این سه نقطه خانم رو انتخاب کرده به مشهد
فرستادن این هم طرز صحبت ایشون راجع به
خانمها و میدونید که محمدرضا شاه بسیار
بسیار بر خلاف اون توهمی که سلطنتطلبا
القا میکنن بسیار بسیار ضد زن
بود و در رفتارش با شهوانو پهلوی که خب
خیلی تحقیرآمیز و
خیلی بیبانه
است میگه
که
به میگه من سر نهاد امروز وزرای سنتو
شرفیاب بودن. من پهلوی الک هیوم وزیر
خارجه انگلیس نشسته بودم. بعد مدتی در
مورد خاورمیانه صحبت میکردیم. گفتم آینده
را چهجور میبینید؟ گفت وضع ارتش مصر از
لحاظ اسلحه بسیار بد است چون شورویها
نمیدهند. اسرائیل هم حالاها دست به حمله
نمیزند. فکر میکنم نه جنگ نه صلح برای
مدت مدی ادامه پیدا کند. به منزل برگشتم.
به محض ورود شاهنشاه تلفن فرمودن که ببین
چه عکسی پدرسوختهها در روزنامهها از من
و هیوم چاپ کردن مثل اینکه من دارم به
هیوم تعظیم میکنم باید پدر اینها رو
درآوری من فوری مشغول تحقیق شدم معلوم شد
یک وقتی شاهنشاه امر فرموده بودن هنگام
تقدیم استوارنامه سفرا عکسهایی که سفرا
را زیاد در حال تعظیم نشان میدهد چاپ
نکنن به این دلیل روزنامه از دو عکس موجود
آن یکی را چاپ کرده است باری به هر صورت
همه مسئولین از سردبیر روزنامه اطلاعات تا
مسئول کانون خبرنگاران عکاس همه را گرفتم
تا ببینم نتیجه تحکات بعد چه میشود ولی
از این عمل خودم بسیار ناراحت هستم یعنی
از این فشاری که داره به مطبوعات
میگه که عرض کردم به شاه ۲۲ خرداد ضمناً
عرض کردم یک دختری به نام فلان شایعات
عجیبی در شرح میدهد که شاهنشاه عاشق
دلباخته او هستید. شاهنشاه که به کسی عاشق
نمیشوید. فرمودنین پدرسوخته را یک وقتی
دیدم و من هم این مسائل و حرفا رو شنیدم.
حتی به گوش نزدیکان علیا حضرت شهولو هم
رسیده است. به هر روز به هر صورت او را
احضار بکن و بگو اگر از این پدر سختگها
بکنی حبس خواهی
شد. بله.
علم میگه
که یه جا باز مهمانی هستن مدت سفیر آمریکا
صحبت از وضع ایران و تسلط شاهنشاه با
اوضاع ایران و جهان میکرد و میگفت یه
همچین آدم مسلطی با آن سادگی با گزرای
خارجی و سفرای مربوط ناهار میخورد بعد
میگفت شما خیلی شانس دارین که چنین
شاهنشاهی دارین من به او گفتم در یک
مهمانی سفیر واتیکان که چند نفر از سفر
دیگر هم بودن من من گفتم شما خیال نکنید
من در تاریکی میرقصم. من میدانم که
خدمتگزار علم میگم. علم میگه که من به
سفیر واتیکان گفتم که شما خیال نکنید من
در تاریکی میرقصم. من میدانم که
خدمتگزار یک دیکتاتور قوی هستم ولی
میدانم که نفع این دیکتاتور هزاران برابر
ضرریست که به کشور ممکن است بزند. به
علاوه میدانم که به یک بشر خیرخواه است.
خوی دیکتاتوری ندارد و مردم را دوست دارد.
این باز خلاف حرفایست که خود علم میزنه.
خود علم بارها میگه که شاه چقدر خوی
دیکتاتوری
داره. یعنی میگه که یه دیکتاتور
خوبه. بعد دوباره و این مسئله عاشق شدن و
زن گرفتن و اینها اون سال خیلی مطرح هست.
در تیرماه چار تیرماه میگه که به شاه میگه
که این روزها شایعه کردن که اعلیحضرت
امایونی زن
گرفته بعد هم برنامههای تبلیغاتی در پشت
پرده طوریست که شاهان مقتدر را مسخره
میکنند. اینها همه به نظر من کار
نخستوزیر است یعنی هویدا همش علم سوسه
میده و خیلی به اصطلاح زیرا و هویدا رو
خیلی میزنه خیلی با هویدا مشکل داشته
رقابت شدید
داشته میگه که اینها همه به نظر من کار
نخستوزیر است که میخواهند از اولیا حضرت
شهبانو ملائکه بسازد که اتفاقم هستن میگه
که هویدا چون میخواد از شهبانو یک تصویر
فرشته بسازه ما همش شما رو شایعه پخش
میکنه که شما با زنان دیگه رابطه دارید
که واقعیتم داشته در حقیقت میگه که
خیلی میگه که اینا میخوان از اولیا حضرت
شهوانو تصویر ملائیکه بسازن و از اعلیحضرت
همایون یک تصویر نامطلوب که اتفاقاً نیستن
خیلی شاهنشاه به فکر فرو رفتن فرمودن این
نکات را به رضا قطبی پسرداری شهبانو که
رئیس تلویزیون است
بگو اینم
[موسیقی]
جالبه بعد دوباره مسئله این مسئله رابطه
بدشون با شهوانو باز بارها و بارها در این
داستان تکرار میشه میگه که صحبتهای دیشب
فرید خانم فرید خانم مادر شهبانوس میگه را
عرض کردم به شاه گفتم من جمله اینکه فریده
خانم یعنی مادر شهبانو گفتن که ایشان به
من گفتن دختر من خوشبختانه به تجمل مل
عادت نکرده یعنی اینکه میتواند طلاق
بگیرد گو اینکه اینا بر زبان نیاوردن ولی
معنی آن این بود فرمودن ذکر شاه میگه ذکر
و بعد مفصل صحبت کردیم که چه باید
بشود قرار شد برای این دختره پدرسوخته
یعنی همون دختری که میگفتن شاه عاشق او
هست شوهری پیدا کنید یعنی میخواستن اون
عاشق شاه شاه میخواسته معشوق خودشو شوهر
بده تا این شایعات فرود شه
راجع به شاه الان خب یه جایی تعریف میکنه
از شاه یه جایی هم لو میده که چقدر شاه
آدم نقطه ضعفاش چیه میگه که شنبه ۲۷ مرداد
ماه میگه که صبح تمام به ملاقات گذشت شاید
۱۰۰ نفری رو دیده باشم واقعاً این کار
جانکا هست ولی چه کنم تنها سوپاپ اطمینان
من هستم که لااقل
مردم دلخوش میکنن که شاید عرض آنها به
گوش شاهنشاه برسد درست است که دستگاههای
انتظامی دائماً گزارش عرض میکنن ولی به
هر حال دست مردم به آنها نمیرسد که باعث
دلخوشی مردم بشود میبینید که اعتراضها
نارضایتیها بسیار زیاده شاه هم رابطهش با
مردم قطعه کاملاً حزب اقلیت هم که
ماشاالله ت ماشاالله تعالی دستشانده دولت
شده است ولی واقعاً نمیدانم چطور و به چه
صورت ممکن است مرد بزرگ و با عظمتی را
اینطور گول زد شاه رو میگه میگه شاه خیلی
زود گول میخوره با شاهنشاه یا شاهنشاه
گول مصلحتی میخورن این را دیگر نمیدانم
از زیرکی و هوشیاری شاهنشاه هرچه تصور کنم
دور نرفتم ولی به هر حال واقعیت این است
که اوضاع اوضاع مایع نگرانی تام و تمام
است و من به زودی این مسائل رو به شاهنشاه
عرض خواهم کرد. توجه داشته باشید اینو
داره در سال ۵۲ میگه میگه اوضاع مایع
نگرانی تام و تمام است و من به زودی این
رو به شاهنشاه میگم اما
شاهنشاه گوش نمیکرد دیگه اصلاً رابطه
نداشته با شاه بعد ۲۸ مرداد میرن میگه که
صبح بر مزار شهدای ۲۸ مرداد و سپهباد
زاهدی گل گذاشتیم اونجا خیلی آباد کردن و
استخر شنا و فلان و فلان ولی میگه که خیلی
ما مدرسه میسازیم فلان میکنیم که اینجا
مردم توج چیز کنن بهش توجه کنن میگه اما
عجب این بود که بر سر مقبره زاهدی بانی
کودتای ۲۸ مرداد و ساقطکننده مصدق مگس هم
پر نمیزد یالع العجب از این مردم ابنوخت
بعد یه نکته دیگه اینکه طرفدارای پهلوی
مثل آقای طاهری و دیگران دیگران خود
شاهزاده رضا پهلوی میگن که کودتای ۲۸
مردادو میگن قیام
میگن که
قیام ۲۸ مورد یعنی کودتا نبود مردم قیام
کردن در حالی که علم میگه کودتا یعنی
ببینید تاریخو چهجوری تحریف میکنن یعنی
خودشون میگفتن کودتا خود زاهدی میگفته
کودتا خود شاه میگفته کودتا علم میگفته
کودتا ولی اینها الان میگن که قیام این
هم یکی دیگه از عجائب این قوم سلطنت طلب
[موسیقی]
میگه راجع به یک معامله عرض کردم که فلان
کس یک خب شاه بسیار اهل رشوه بوده دیگه
خودش میگفته کمسیون اسمشو بذار کمیسیون
خیلی رشوه میداده رشوه میگرفته میگه راجع
به یک معامله عرض کردم که فلان کس یک
میلیون دلار حق معامله میخواهد از طرف ما
بگیره یعنی همون رشوه با کمال تعجب دیدم
اجازه دادن که باز هم معامله بکنیم بود
بعد پیش خودم این مطلبو تجزیه تحلیل کردم
که چطور شاهنشاه که در مسائل این همه
سختگیر هستن به این آسانی تسلیم این نظر
شدن باز هم دیدم شاه انسان کاملیست
میخواهد به این شخص کمک شده باشد خیلی
اینا رو با رندی میگه در حقیقت مسخره
میکنه بله میگه که در تاریخش هست یکشنبه
چار
شهریور میگه امروز سلام مبعث بود یعنی
مراسمی که به مناسبت عید مبعث پیغمبر
اسلام
گرفتن من درست ۸ سال است که وزیر دربار
شدم یک عمر است چون روز مبعث بود چون روز
مبعث بود که شاهنشاه به من امر فرمودن
وزیر دربار باشم در سلام امروز نکته مهمی
که شاه یعنی شاه سخنرانی کرده در شاه در
مجلس جشن مبعث سخنرانی میکنه در سخنرانیش
میگه که انقلاب ما طبیعت و منظورش انقلاب
سفیده میگه طبیعت و رنگ وطنی دارد و منطبق
بر قوانین اسلام است به رئیس سن سنا و
فلان یعنی شاه معتقد بده که کاملاً طبق
قوانین اسلام داره عمل
میکنه
خب من یک نکته دیگه بخونم براتون
[موسیقی]
یک در مورد به
اصطلاح محی از بین بردن محیط زیست
نکتههای خیلی زیادی
داره بعد میگه که من شرفیاب شدم به
اختصار روز شر دهم شهریور
و بعد باز اون مسئله مسائل جنسی شاه خیلی
پررنگ هست در یادداشت علم میگه که به من
فرمودن راستی
فلانی راستی فلانی اولیا حضرت شهبانو
کاملاً متقاعد شده و باور کردن که این
دختره که مردم با حرف به ریشه ما چسباندن
دوست ارتشب ارتشب خاتم فرمانده نیروی
هواییست تا جایی که به من میگن چ ما چرا
باید برای خاتم این فداکاریها رو بکنیم
خاتم م همونم هست که بعد اگه اشتباه نکنم
خودش را کشتش یکی از مشکلات اساسی ما حل
شد که اولیا حضرت کلافه نشوند شاه میگه
حقیقت این است که شاهنشاه چند دفعه این
علم ا میگه حقیقت این است که شاه شاهنشاه
چند دفعه این دختر را دیده بودن منظور از
اینکه دیده بودن یعنی که با ایشون رابطه
جنسی داشتن ولی بعد که مرخص شد خانم عاشق
دلبختی او شد و چون چندین دفعه با
هلیکوپتر و اتومبیل اسکورت او را جا
اتومبیل اس اسکورت را جابهجا کرد مردم
خیال کردن زن شاه هست بهخصوص هم که خیلی
هم خوشگل است و بهعلاوه صاحب ادعا و
جاهطلب و خودش را لانسه
[موسیقی]
کرد میگه که بعد میگه که جشن سالروز تولد
امام زمان هست امام دوازدهم در دربار میگه
بعد از ظهر به کاخ گلستان برای جشن سالروز
تولد حضرت امام عصر رفتم من در جلسات
مذهبی دربار معمولاً شرکت نمیکنم چون وقت
ندارم دکتر باهری معاون من میرود و ترتیب
پذیرایی مردم را هم که خیلی استقبال
میکنن میدهد ولی من این عید بهخصوص را
یعنی عید تولد امام زمان را مرتب میرو که
خودم را از جرگه بهاییها ها کاملاً مشخص
و متمایز بکنم. این بهاییهای بیوطن من
عذر میخوام میخونم اینا رو. این
بهاییهای بیوطن در همه شعون رخنهاند.
مخصوصاً مشهور است که نصف اعضای دولت
بهایی هستن و مردم از این بابت خیلی
ناراضی هستند. سپهبد ایادی طبیع به مخصوص
شاهنشاه که متأسفانه مشهور بهاییست. از
این حیث شاهنشاه خیلی صدمه میخورد. خب من
این به اصطلاح گزیده خوانیها رو ادامه
خواهم داد. فقط خدمت دوستان بگم که در از
هفته آخر ماه آوریل من یک دوره درس گفتار
آموزشی دارم در زمینه ترجمه و ترجمه
پجوهی. دوستانی که مایل هستن شرکت بکنن
میتونن به نشانه ایمیل من
مهدی. خجی@gmail.com پیام بفرستن.
سپاسگزارم از همه شما تا نوبت دیگر.