علیه خداناباوری: چرا من مسلمان هستم؟

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی و امیدوارم که حالشون خوب باشه. در این جلسه موضوع این جلسه یک پرسشیست که بسیار به نظر من مهمه و پرسشیست که من یعنی عنوان این جلسه به صورت یک جمله پرسشیست اما این پرسشی بودن جمله به این معنا نیست که جواب اون رو من آماده دارم پرسش این هست که چرا مسلمان هستم این پرسش چیزی که خیلی‌ها از من پرسیدن آیا شما مسلمونین مسلمون نیستین آیا شما دیندارین دیندار نیستین آیا شما به خدا اعتقاد دارین یا ندارین ولی واقعیت اینه که هرچه که بیشتر می‌گذره من این پرسش‌های رو که دیگران از من می‌کنن بیشتر از خودم می‌پرسم و در نتیجه اگر دوستانی هستن مخاطبانی هستن که به دنبال جواب قطعی و فوری من به این پاسخ هستن من این خواهش می‌کنم م که از این به بعد از اینجا به بعد دیگه این برنامه رو گوش ندن به خاطر اینکه چنین چیزی در صحبت‌های من نخواهند یافت. تفاوت پرسش‌های واقعی و بنیادی با پرسش‌های فرعی و غیر جدی این هست که پرسش‌های واقعی و حقیقی هرگز پاسخ نهایی ندارن و در پس هر پاسخی باز به سمجترین و مصرانه‌ترین وجهی قد علم می‌کنن. ولی پرسش‌های فرعی و روزمره پرسش‌هایی هستن که پاسخ قطعی دارن. من از شما می‌پرسم شما ماشینتونو کجا پارک کردین؟ میگین سر کوچه. خیلی جواب روشن سرراست و نهایی. ولی پرسش‌هایی مثل اینکه انسان چیست؟ [موسیقی] جهان چیست و من چه باید بکنم من چه نباید بکنم من چگونه باید زندگی کنم من به چه باید امید داشته باشم اینها پرسش‌هاییست که در ذهن همه انسان‌ها در طول تاریخ بوده و خواهد بود و هرگز پاسخ نهایی نخواهد یافت آیا من مسلمان هستم واقعیتش اینه که من هر بار که فکر می‌کنم به این سؤال پرسش‌های بیشتری برا من مطرح میشه تا اینکه به پرسش‌های به پاسخ‌های جدیدی برسم. من به همین دلیل هست که در این جلسه من چند تا نکته خیلی کلی خواهم گفت که این جلسه به عنوان یک درآمدی تلقی بشه بر یک دوره درس گفتار ۱۰ جلسه‌ای درباره اینکه اسلام چیست؟ من در اون درس گفتارها توضیح خواهم داد که مطالعاتی که امروزه در زمینه اسلامشناسی شده به ما درباره مقوله‌های بنیادی اسلام مثل اسلام، قرآن، سنت، حدیث، سیره، مسئله نبوت وحی بر مسائل دیگه چه میگه و اساساً خود دین یعنی چی؟ یعنی پرسشو باید از اینجا آغاز کنیم که اگر میگیم اسلام یک دین است پس منظورمون از دین چی هست و من واقعاً متأسفم از اینکه شرایطی امروزه در ایران به وجود آمده که ما در برابر تاریک اندیشی خرافه اندیشی و تعصب مذهبی یک تاریک اندیشی و تعصب و خرافه اندیشه ضد مذهبی رو شاهد هستیم که امواج بسیار گسترده‌ای پیدا کرده و متأسفانه در زمینه فهم دین و شناخت دین ما رو دچار رکود و جمود کرده. عبارت دیگه تجربه حکومت دینی در ایران چندان به ما کمک نکرده که دین و حکومت رو و حکومت دینی رو خوب بشناسیم به نظر من بلکه این واکنش عصبی و عاطفی ما که خب تا اندازه طبیعی و قابل فهم هست موجب شده که در ما بیشتر تنفر و بیزاری و دلزدگی و به قول آیتالله منتظری چندش به وجود بیاد تا فهم و شناخت و باید بدونیم که انسان وقتی که به دنیا میاد جاهل به دنیا نمیاد نادان به دنیا نمیاد که باید بره درس بخونه و باسواد بشه و عالم بشه انسان با انبوه عظیمی از توهمات به دنیا میاد و عالم شدن به مفهوم دانستن چیزی که نمی‌دانی نیست بلکه به معنای پی بردن به جهل خود هست علم به جهل خود هست یعنی کشف توهمات. ما ابتدا به ساکن فکر می‌کنیم همه چیزو می‌دونیم، همه چیزو می‌شناسیم. فکر می‌کنیم من چون مهدی خلجی هستم، مهدی خلجی رو بهتر از هر کس دیگه می‌شناسم. من چون انسان هستم انسان رو بهتر از هر کس دیگه می‌شناسم. من چون ایرانی هستم ایران رو و ایرانی رو بهتر از همه می‌شناسم. من چون مسلمان هستم من چون در یک خانواده روحانی به دنیا آمدم پس روحانیت و دین و اسلام و تشیعو بهتر از همه می‌شناسم. چنین نیست. واقعیت اینه که ما باید پیش از هر چیز شرط آموختن رو به جا بیاریم و شرط آموختن آموخت زداییست. یعنی اون چیزی رو که می‌دونیم در ذهنمون، فکر می‌کنیم می‌دونیم، همه اون‌ها رو باید بگذاریم کنار در حالت تعلیق دربیاریم تا بتونیم یک چیز درستی رو بفهمیم تا بتونیم در حقیقت چیزی بیاموزیم. برای آموختن چیز جدید شما باید همه آموخته‌های سابق و اندوخته‌های سابق رو بریزید دور و همه رو نیاموخته و نیاندوخته فرض بکنید. این کار مشکلیست. در حقیقت مشکل‌ترین مقدمه یا مشکل‌ترین شرط دانش مشکل‌ترین مرحله‌ای که یک دانشآموز و دانشجو باید بپیماید. این دانش‌زدایی از ذهنش هست و اینکه بدونه که اونچه که می‌دونه در حقیقت جهله. منتها خب راجع به دین وقتی بحث پیش میاد همه فکر می‌کنن همه چیزو می‌دونن. راجع به اسلام همه چیزو می‌دونن. اینکه میگم متأسفانه راجع به مردم به اصطلاح نافرهیخته نیست بلکه درباره کسانیست که ظاهراً دکترن و مهندسن و آیتالله هستن و نمی‌دونم حجت الاسلام و فکر می‌کنن که در زمینه دین و اسلام چیزی خوندن ولی متأسفانه مجموع اونچه که ما میبینیم چندان به شناخت عمومی درستی از دین این گواهی نمیده ما در ایران یا کتاب‌های اونچه که چاپ میشه یا ضد مذهبه یا معمولاً دارم راجع به به اصطلاح خب شمار عمده میگم یا ضد تبلیغ مذهبیست یا تبلیغ ضد مذهبی که حالا توی اینترنت هست در حالی که ما باید به جای تبلیغ به سمت تحقیق پیش بریم مهم‌ترین مشکلی که دین در زمانه ما ایجاد کرده یکی اون چیزیست که میگن آبسکورنتسم یعنی تاریک اندیشی تاریک اندیشی به این معناست که شما عمداً اجازه تحقیق اجازه مطالعه اجازه پژوهش به خودتون یا دیگریو ندین و بگین که من می‌دونم من اونچه که باید بدونم می‌دونم دوم فناتیزم هست یا فناتیزم به معنای تعصب اینکه شما اون چیزی رو که فکر می‌کنید می‌دونید حقیقت کامل بدونید و هر چیزی مخالف باشه اون رو کاملاً کنار بگذارید باهاش مبارزه کنید و سوم سوپرستیشن یعنی خرافه خرافه باوری خرافه اندیشی که متأسفانه ما امروز خرافه‌های مدرن خیلی خیلی وحشتناک‌تر از خرافه‌های سنتی در راه تخریب زندگی بشر هستن. یکی همین علم باوری یا ساینتیزم که ساینتیزم به این معنا که شما علم رو یک راه مطمئن و حقیقی برای کشف حقیقت بدونید و تنها راه هم بدونید. خب این رو ما می‌بینیم که در جمهوری اسلامی من گفتم نظام‌های توتالیتر نظام‌هایی هستن که به علم باوری مؤمنانه دارن، مذهبی دارن. اینا علم الان تبدیل شده به خرافه مدرن و این تصور که شما می‌تونید با علم به تنهایی به سعادت بشر راه ببرید تبدیل شده به یک در حقیقت مذهبی که در جهت تخریب روح انسان و جامعه انسانی عمل می‌کنه. یک عده‌ای که به اسم مثلاً آدم‌های خیلی عقلانی و عقل‌گرا و این‌ها پیدا شدن و میگن در علم نه خدا هست نه پیغمبر هست نه فلان هست پس علم هرچه علم میگه اون حقیقته و هرچه که جز او هست باطل و خرافه و باید باهاش مبارزه کرد خب ما در یه شرایط اینچنینی هستیم خب از زمان مشروطه تا امروز این مبارزه در حقیقت مدرنیته‌ای که وارد ایران شد بر خلاف مدرنیته که در زادگاه خودش بود اون مدرنیته به اصطلاح نسخه اصلی مدرنیته ما یه مدرنیته ضد دین بود از ابتدا این تصور به وجود آمد که تمام بدبختی ما از اسلامه و مدرنیته تجدد با اسلام سازگار نیست و ارزش‌های تجدد ارز ارزش‌های مدرن در تقابل با دین قرار می‌گیرن. علم در مقابل دینه. عقلانیت علمی در مقابل دینه فلسفه به اصطلاح به در مقابل دینه و متأسفانه این یک تصور باطلی بود که تا امروز وجود داره در جامعه ما که از مدرنیته فقط علم و تکنولوژی رو می‌فهمه و درکش از مدرنیته این هست که روح مدرنیته خلاف دین هست و خلاف اخلاق هست و خلاف معنویت هست و این باعث شده که جامعه ما یک جامعه بسیار بحران زده باشه مخصوصاً از نظر اخلاقی و از نظر روحی به دلیل اینکه سنت دینی سنت اخلاقی درش از بین رفته بدون اونکه اخلاق جدیدی جای او رو بگیره و نظام ارزش‌های جدیدی در حقیقت بر جامعه حکومت بکنه و یک حساس اساسیت هیستوریک و عصبی به وجود اومده حتی راجع به کلمات دین کلماتی مثل دین مثل اخلاق مثل معنویت که اگر شما یک موقع صحبت بکنین راجع به این‌ها یک عده‌ای اصلاً راجعش کهیر می‌زنن چون همه این‌ها رو به چیزی که خودشون می‌بینن در حکومت و در جامعه امروز ت به اصطلاح تفسیر می‌کنن یعنی فکر می‌کنن دین یعنی حکومت جمهوری اسلامی دین یعنی روحانیت تشیع یعنی روحانیت اسلام یعنی همین بن لادن و با داعش و این‌ها و به شدت واکنش نشون میدن در برابر هرگونه تلاش برای تحقیق بیشتر و مطالعه بیشتر و نگاه رویکرد عقلانی بدین رویکرد علمی بدین و به ویژه ضرورت مسئله اخلاق و معنویت در جامعه ایران به شدت پر در پرسش تحت پرسش قرار گرفته و این بسیار می‌تونه به فجایع بزرگی بیانجامه. خب من در جلسه امروز سعی می‌کنم چند تا پرسش مطرح بکنم و بعد به شما بگم که یک سری هم منابع معرفی بکنم و بگم در جلسه آینده که من برای شما برنامهشو خواهم نوشت در کانال تلگرام خودم و در صفحه فیسبوک و توییتر اونجا من ۱ جلسه رو عناوینشو خواهم نوشت و احتمالاً هفته‌ای ۲ یا ۳ جلسه رو به این موضوع اختصاص بدیم که اسلام چیست و از اینجا آغاز خواهیم کرد که دین چیست بعد میگیم کتاب مقدس یا به اصطلاح متن مقدس یا نس مقدس یا قرآن چیست و بعد امت چیست سنت چیست و حدیث چیست فقه چیست و چه تا یه اندازه هم مختصری مقایسه میکن می‌کنیم با مخصوصاً دو دین دیگر ابراهیمی دین یهودیت و دین مسیحیت. من این منابعی رو که خدمت شما عرض می‌کنم منابعی هستن که من از این‌ها کمک می‌گیرم برای اینکه این پرسش‌هایی رو که عرض کردم برای شما توضیح بدم. البته این منابع تنها منابع مهم و مفید نیستند. منتها خب به عنوان نمونه من میخوام اون رویکردی رو که در پیش خواهم گرفت برای دوستان در حقیقت نشون بدم و دعوت کنم به اینکه اگر خواستن در این زمینه مطالعه کنن و بعد در بحث‌ها هم میتونن مشارکت بکنن. خب ببینید وقتی میگیم آیا من مسلمانم اگر بید در رساله‌های عملیه و از فقها بپرسیم فقهای اسلام اغلب میگن که مسلمان کسیست که شهادتین رو بگه شهادتین یعنی چی؟ یعنی بگه اشهد ان لا اله الاالله یعنی شهادت بده به یکتایی خداوند و دوم اشهد ان محمدا رسول الله یعنی شهادت بده به پیامبری محمد و اینکه خداوند محمد رو آخرین پیامبر خودش قرار داده و واسطه سخن گفتن با بشر که به صورت وحی هست خب این اگر شما بگید که اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمدا رسولال شما مسلمانید شما لازم نیست به هیچ چیز دیگه اعتقاد داشته باشین تا اینکه مسلمان تلقی بشین یعنی اگر شما اعتقاد داشته باشید به وحدانیت خداوند و به نبوت محمد شما در حقیقت مسلمان تلقی میشید یعنی از نظر فقهی شما دیگه کافر نیستید شما اهل کتاب نیستید شما بدنتون پاکه. نمی‌دونم در احکام فقهی که برای مسلمون‌ها هست و اون‌ها رو متمایز می‌کنه از غیرمسلمون‌ها اون احکام مسلمان بر شما جاری میشه. وقتی هم که پیغمبر اومد رسالت خودشو اعلام کرد اولین چیزی که گفت این بود که قولو لا اله الا الله تفله و وقتی که میگیم که محمد خدیجه اولین زن مسلمان هست و علی اولین مرد مسلمان هست اون‌ها زمانی مسلمان شدن که در حقیقت قرآن هرگز به این شکلی که ما الان می‌بینیم وجود نداشت و اسلام به شکلی که ما می‌بینیم وجود نداشت. یعنی اون اسلامی که ما وقتی که میگیم علی مسلمان شد زمانی مسلمان شد که هنوز قرآن به وجود نیامده بود به شکل کامل نه به پیغمبر اون رو ابلاغ کرده بود چون قرآن به تدریج ابلاغ شده و دوم نه به صورت به اصطلاح کتاب مدون کتاب در حقیقت کتابی که امروزه ما در دستمون داریم به وجود آمده بود و نه اسلام به وجود آمده بود اسلام مکتب‌های فقهی منظورم مکتب‌های فقهی و مکتب‌های کلامی نه شیعه‌ای بود نه سنیی بود نه به اصطلاح مذاهب اربعه در اهل سنت بود. بنابراین خود اسلام اگر بخوایم بگیم اسلام مسلمون بودن چی بود؟ اگر بخوایم به اولین زن مسلمان و اولین مرد مسلمان توجه کنیم اصلاً هیچ کمدمون اینا شامل احکام فقهی نمیشه. یعنی پیش از اینکه فقه باشه وقتی که پیغمبر به خدیجه گفت من پیامبر خدا هستم او ایمان آورد یا به علی گفت من پیامبر خدا هستم او ایمان آورد قبل از اینکه فقهی وجود داشته باشه قبل از اینکه شریعتی وجود داشته باشه پس به یک معنا اساس به اصطلاح مسلمانی باور به یکتایی خداوند و باور به نبوت پیامبر اما مسئله به این سادگی نیست. ظاهر به نظر می‌رسه که داستان اینه که اگر شما مثلاً باور داشته باشید به یکدایی خداوند و باور داشته باشید به پیامبری محمد شما مسلمانید و اگر اعتقاد نداشته باشید مسلمان نیستید. چرا مسئله به این سادگی نیست؟ به دلیل اینکه به محض اینکه شما یه مقدار بیشتر فکر کنید اونوقت این پرسشو می‌کنید که خدا چیست؟ خدا یعنی چی؟ خدا به چه معناست؟ و خدا مفهوم خدا به هیچ وجه یک مفهوم جدیدی نیست. مفهوم خدا از کهن‌ترین مفاهیمیست که در ذهن بشر وجود داشته و بشر در ابتدا چند خود خدایی به اصطلاح یگانه باور نبوده و به خدایان متعدد باور داشته و بعد با ظهور در حقیقت یهودیت یکتاپرستی شکل می‌گیره و خدای خ در یهودیت خدا هست در مسیحیت خدا هست و بعد در اسلام خدا هست. خب سؤال پیش میاد که شما اگر مسلمانین و به خدا اعتقاد دارید منظورتون از خدا چیه؟ به دلیل اینکه خدای اسلام و خدای اسلام چه تفاوتی داره با خداهای دیگه حتی با خدایان ادیان توحیدی؟ ببینید اصطلاح ادیان توحیدی یا ادیان ابراهیمی که رواج پیدا کرده بسیار گمراه کننده است. این تصور رو ایجاد می‌کنه که این سه دین با شبیه هم هستن در حالی که چنین نیست یعنی در حقیقت میشه گفت که هیچ شباهتی یعنی این که میگم به هیچ وجه گذااف نیست هیچ شباهتی بین سه دین یهودیت و مسیحیت و اسلام وجود نداره در بنیادها در بسیاری از آداب و رسوم و حالا مسائل فقهی و این‌ها شباهت‌هایی هست ولی در بنیادهای های در حقیقت دینیشون اینها از هم متمایزن در وحله اول در مفهوم خود خدای یهودیت یهوه خدای بنی اسرائیله فقط و خدای بقیه نیست و در نتیجه خداییست که بسیار یعنی خدای قومیست در حقیقت و این بسیار متمایز هست با مفهوم خدا یا به اصطلاح اونچه که در انگلیسی میگن گاد در مسیحیت در مسیحیت شما دارین صحبت می‌کنین از یک خدا اما در عین حال یعنی گاد از یک خدا صحبت می‌کنید اما خدایی که در عین حال به تثلیث هم باورده یعنی مفهوم تثلیث چند تا چیز هست که مفهوم خدا رو در مسیحیت بسیار متفاوت و پیچیده می‌کنه نسبت به اسلام و مسیحیت یهودیت یکی مفهوم تثلیثه. یعنی اینکه باور داشتن به پدر، پسر و روح‌القدس یا به اصطلاح اقانیم ثلاثه اغنوم‌های سهگانه. خب در مسیحیت این تثلیث مخالف توحید نیست. یعنی این تثلیث به این معنا نیست که شما به س تا خدا باور دارین بلکه اینا یکی هستن. به عبارت دیگه اگه بخوام ساده توضیح بدم در تثلیث به این معنا نیست که یک به اضافه یک به اضافه ی هست که میشه سه بلکه به معنای یکه ضرب در یکه ضرب در یک هست که نتیجهش میشه یک و خب این خیلی مفهوم پیچیده‌ایست دوم حالا اگر فرصتی پیش بیاد در آینده توضیح خواهم داد دومین چیزی که مسیحیت رو بسیار متفاوت می‌کنه مسئله اینکارنیشن یا مسئله تجسد هست که در مسیحیت خداوند خارج از تاریخ و خارج از جهان انسانی نیست بلکه خودش وارد تاریخ میشه وارد جهان انسانی میشه و به شکل به جسم یک انسانی درمیاد جسمیت پیدا می‌کنه تجسد یعنی کهه خداوند به گوشت و تن یک انسان بدل میشه و همچون یک انسان دیگه و همچون انسان‌های دیگه رنج می‌کشه و رنج می‌کشه تا انسان رو راه رستکاری رو برای انسان هموار بکنه و این مسئله تجسد بالکل مسیحیت رو از ادیان دیگه و بهویژه از اسلام و یهودیت متفاوت می‌کنه. مفهوم بدن در مسیحیت بسیار مفهوم بنیادیست و توجه داشته باشید که تمام تاریخ غرب ۴ تا سرچشمه اصلی داره که این سرچشمه‌ها رو اگر شما نشناسید هیچ چیزی از غرب نخواهید فهمید. یکی یونان باستانه، یکی رم باستانه، یکی یهودیته و یکی مسیحیته و هیچ‌کدوم از اینکه میگم هیچ‌کدوم واقعاً هیچ‌کدوم از مفاهیم اصلی سیاسی و اجتماعی رو در غرب امروز، مدرن جهان مدرن امروز نمی‌تونید بدون توجه به یهودیت و مسیحیت و یونان باستان و رم باستان بدونید. بنابراین تاریخ غرب یک تاریخ مذهبیست. توجه هم داشته باشیم وقتی میگیم رو یونان باستان یونان باستانم مذهبی بوده منتها مذهب خودشون یعنی خدای اون‌ها الهیات اون‌ها متفاوت بودن همینطور رم باستان به هر حال مسئله بدن اونوقت مسئله خیلی مهم میشه اگر شما مسئله بدن رو به خوبی درک نکنید اونوقت مسئله دولت و مسئله سیاست در مفهوم مدرنش اصلاً قابل فهم نیست یعنی وقتی میگیم بادی دی پالیتیکس این کلمه بادی در کلمه مذهبیست در حقیقت و بسیار مهمه اصلا جسم در فرهنگ غربی یک مفهوم مذهبیست مفهوم مسیحیست نه مفهوم در برابر روح نیست و خود مفهوم اسپیریت یا روح در مسیحیت هیچ ربطی به مفهوم روح در اسلام نداره ما در اشاره به روح یا جان یا نفس کلمات متعددی داریم ولی اسپریت یا گایست یا آلمانی که در فرهنگ مسیحی معنی میده اصلاً ربطی به کلمه روح نداره بعد این اسپیریچوالیتی که ما به فارسی ترجمه می‌کنیم معنویت معنویت کلمه درستی نیست این اسپیچوالیتی به روح برمی‌گرده یعنی در معنای واقعیش روحانیته ولی چون ما در برابر کلرژی روحانیت گذاشتیم و روحانیتو به در حقیقت به سازمان دینی اطلاق می‌کنیم اونوقت اسپیرتوالیتی رو مجبور شدیم که به معنویت ترجمه کنیم معنویت معنا نمیده در فرهنگ غرب منظور همون روحانیته روح یک مفهوم بسیار مهمیست که از مذهب میاد ولی یک نقش خیلی مهمی داره در شکل دادن به تفکر مدرن و در شکل دادن به جهانبینی مدرن کلمه روح یه کلمه کلیدیست در فلسفه مدرن دیگه می‌دونید که کتاب مهم اگل اسمش هست پدیدارشناسی روح خب در اسلام داستان خیلی خیلی پیچیده تر میشه یعنی اینکه اسلام در چه شرایطی به وجود آمده این درسته که توجه داشته باشیم که در مکه به اصطلاح توحید وجود نداشت نشته یا توحید غلبه نداشته نظام سیاسیشون هم نظام سیاسی در حقیقت یکسالاری نبوده بلکه مدیریت جامعه با مشورت قبائل صورت می‌گرفته رؤسای قبائل همون اتفاقی که بعد از پیغمبر افتاد و در صقیفه نشستن و در حقیقت رساهای قبائل و نخبگان تصمیم گرفتن برای اینکه که حکومت دست چه کسی باشه در اسلام یه کتاب خیلی مهم هست از عزیزالظمه که من یک گزارش مختصری رو ازش خواهم داد فرهنگ بسیار فرهنگ شفاهیه بر خلاف یونان باستان بر خلاف یهودیت و مسیحیت که میرن در غرب و کاملاً به در چارچوب یک فرهنگ نوشتاری قرار می‌گیرن در اسلام فرهنگ مسلط تا امروز فرهنگ شفاهیه و قرآن در حقیقت اولین کتاب در تاریخ اسلام هست و در تاریخ عرب در حالی که در در مسیحیت و در یهودیت چنین چیزی نیست و داستانی که نوشتارهای مقدسشون متفاوت هست کاملاً و در اینجا کلمه در حقیقت کلمه که به خدا اطلاق میشه امروزه ز باور همه ما هست کلمه‌ایست که همه می‌شناسیم به عنوان الله چه ارتباطی داره با اون اقانیم ثلاثه اکرم‌های ثلاثه و با یهوه این بحث بحث بسیار بسیار مشکلیست یکی از کتاب‌های بسیار مهمی که در این زمینه هست از خانم جخللین شبی هست جخللین شبی یک در حقیقت محقق برجسته و کمنظیر فرانسویست که متخصص ادبیات و فرهنگ جاهلیست و تمرکزش بر روی اسلام به اصطلاح اسلام در زمان تولدش هست و یکی از کتاب‌های مهمش که من نمیدونم حالا به زبان‌های دیگه ترجمه شده یا نه اسمش هست لوسینیوغ دخیو یعنی ربقبائل سلام دو محمد اسلام محمد در اینجا حالا من بعداً یک گزارشی خواهم داد از این کتاب یک مقدمه خیلی مفصلی داره ولی جدا از این توضیح میده که کلمه الله چه زمانی در قرآن ظاهر شد و کلمه الله به چه معنا بود قبلش رحمان بود رحیم بود و اینا به چه معنایی بودن و بعد کلمه الله چگونه به وجود اومد این یکی از مهم‌ترین کتاب‌هاست در زمینه فهم مفهوم الله به اون شکلی که در زمان پیامبر اسلام در جزیرة العرب به کار می‌رفت. من حالا توصیه میکنم که دوستان اگر میتونن از ترجمه‌های قرآن هم استفاده بکنن. اجازه بدید که من یکی از کارای خوبی که در سال‌های اخیر منتشر شده یک دیکسیونر یا دیکشنری یا فرهنگ قرآن هست که آقای امیر معزی اون رو منتشر کرده آقای دکتر امیر معزی و محمد ارک هم برایشون یک مقدمه‌ای داره و اگر اشتباه نکنم و یکی دیگه هم فرهنگ و یکی هم فرهنگ قرآنه که انتشارات لایدن در بریل انتشارات بریل در لایدن منتشر کرده و اون هم به اصطلاح فکر میکنم برخی چیزاش برخی مقالاتش به فارسی ترجمه شده احتمالاً شاید خیلی از مقالات مهمش منتشر نشده ولی راجع به اینکه قرآن چیست الله چیست محمد چیست این‌ها مخصوصاً مقاله کتاب این دیکسیونر خیلی مهمه که محمد ارک اون رو نوشته خب و بعد مقدمه‌هایی که بر ترجمه‌های قرآن نوشته شده ترجمه مثلاً مسون ترجمه ژاکبرگت ترجمه بلاشر ترجمه‌های مختلفی که از قرآن هست اون مقدمه‌ها خیلی مقدمه‌های مهمی هست خب از اینکه بگذریم آها و طبیعتاً چند یک کامپنین یک کتاب راهنمای یا همراه قرآن هست که آکسفورد چاپ کرده یکی هم کمبریج این اونی که آکسفورد چاپ کرده اینها هم میتونن بسیار مفید باشن در مورد تاریخ شکلگیری قرآن و مفاهیمش در حقیقت بنابراین ما وقتی که صحبت میکنیم راجع به اسلام از ک از خود مفهوم خدا وقتی شروع می‌کنیم می‌بینیم که داستان خیلی ساده نیست و بعد منظور از وحدانیت یعنی منظور از یکی بودن خدا هم معل رو بدیهی نیست یعنی مسئله‌ایست که نظریات مختلفی راجع به توحید وجود داره حالا یکی دیگه از کتاب‌هایی که بسیار مهمه و میتونه به دوستانی که فرانسه میدونن استفاده کمک بکنه این دیکسیونر لیستقدسلامه اینم بسیار مفید هست. خب پس شما تا می‌پرسید که اسلام شرط اولش مسلمانی این هست که شما چه به اصطلاح باوری داشته باشید میشه باور به یگانگی الله و یگانگی الله اصلاً مفهوم بدیهی نیست یعنی راجع بهش یک تاریخ خیلی بلندی داره و بسیارم پیچیده است و همینطور نظریات خیلی زیادی هست در نتیجه باوره به الله داشتن و اونجور که در جزیرةالعرب بوده و اونجور که امروز هست ما داریم لزوماً یکی نیست و تصوری که مسلمون‌ها نه تنها مسلمون‌ها فرهنگ‌های مختلف حالا توضیح خواهم داد بلکه تصوری که مذاهب مختلف فقهی و مذاهب مختلف کلامی و فرقه‌های مختلف اسلامی که ده‌ها فرقه اسلامی مرده و زنده هست. این‌ها هم تصورشون از الله، تصورشون از توحید متفاوت هست. خب می‌دونید که مثلاً فرض بکنید شما راجع به این نکته رو بگم که راجع به پیامبری محمدم همین طوره. مفهوم نبوت چیه؟ یا محمد کیست؟ راجع به اینکه محمد کیست هم باز ما اختلاف نظرهای بسیاری داریم و از نظر تاریخی در مورد تولد همونطور که می‌دونید تولد پیامبر اسلام مورد توافق شیعه وسانی نیست و همین طور بسیاری از جزئیات دیگه در مورد زندگی پیامبر مورد توافق نیست و بنابراین هم از نظر تاریخی و هم از این از نظر اینکه محمد کیه وقتی میگیم پیامبره پیام پیامبر یعنی چی؟ مثلاً فرض بکنید یه کسانی مثل در خود تشیع کسانی مثل شیخ صدوق باور نداشتن به عصمت پیامبر یا عصمت به مفهومی که پیامبر سحو نداشته باشه ولی خیلیا به عصمت پیامبر باور دارن خود این عصمت یعنی چی بعد وحی یعنی چی قرآن یعنی چی قرآنی که به صورت شفاهی نازل شده و بیان شده و ابلاغ شده چه فرقی داره با مصحف اون قرآنی که در زمان عثمان جمع‌آوری شده و به اصطلاح به صورت بین دو جلد قرار گرفته یعنی در فرایند انتقال از وحی شفاهی به مصحف نوشتاری چه اتفاقی افتاده و این گذار این تحول به چه معناست و چه پیامدهایی داره خب بگذارید من برای اینکه از در وقت صرفهجویی کنم باز یه سرفصل دو سه تا نکته مهمو خواهم گفت خدمت شما و بعد بحث رو میگذاریم دیگه جزئیاتشو به اون ده درس گفتار توجه داشته باشید که کلمه دین که ما امروزه به کار می‌بریم ربطی به کلمه دین در ق قبل از دوران مدرن نداره. یعنی اینکه دینی که ما امروزه به کار می‌بریم در مقابل ریلیجن یک مفهوم جدیده. یعنی ما این کلمه رو امروزه به کار می‌بریم در برابر فرهنگ، در برابر اقتصاد، در برابر جامعه، در برابر سیاست، در برابر ادبیات، در برابر فلسفه. این معنای دین که امروزه به کار می‌بریم کاملاً جدید هست. یه کتاب خیلی مهم هست که انتشایی اگه اشتباه نکنم یل چاپ کرده به نام بیفور ریلیجن یکی از بزرگترین دینشناسان دنیا اونجا توضیح میده که کلمه دین و مفهوم دین کاملاً مدرنه چون مفهومی وجود نداشته یعنی دین در دوران پیشا مدرن اساساً یک مفهوم کاملاً متفاوتیست و این بخشبندی‌هایی که بین دین و فلسفه و دین و سیاست و دین و این‌ها هست پیش از عصر مدرن وجود نداشته. پس توجه داشته باشین که وقتی که ما راجع به هر دینی صحبت می‌کنیم مثلاً اسلام، مسیحیت، بهاییت، بودیسم، هر چیز دیگه قبل از عصر مدرن این‌ها یک چیزن بعد از عصر مدرن یک چیز دیگه هستن در هم از نظر مفهوم درکی که از ایشنا وجود داشته و هم از نظر نقش و تأثیری که در جامعه وجود داشتن. بنابراین وقتی که از تاریخ دین حرف می‌زنیم باید توجه به این گسست‌های بسیار بنیادی داشته توجه به اینا داشته باشیم. دوم ما امروزه دین رو اتفاقی که در عصر مدرن افتاد این نبود که دین کنار گذاشته شد بلکه بهعکس دین از انحصار کلیسا بیرون آمد و به اصطلاح موضوعی شد برای مطالعه تحقیق و تأمل بسیار عمیق‌تر و متنوع‌تر انسان یعنی به عبارت دیگه دین امروزه مهم‌ترین ترین مسئله شاید حالا توضیح خواهم داد به چه معنا که دین مهم‌ترین مسئله علوم انسانی هست منتها ما در علوم انسانی راجع به دین دیگه از منظر الهیات مطالعه نمیکنیم بلکه ما از منظر بشری و از منظر علوم انسانی به این به مسئله دین نگاه می‌کنیم بنابراین دین وقتی که میگیم در ایران وقتی که میگیم دین این چه مخالفان دین چه موافقان دین تصورشون از دین اون چیزیست که فقها میگن یا اون چیزیست که متولیان دین میگن ولی در غرب چنین نیست بنابراین یه ایت فیلسوفانی هستن که خدانباورن ولی خدانباور مسیحین خدانباور یهودین و حالا این رو توضیح خواهم داد که مفهوم دین هرگز نباید به اون مفهوم الهیاتی یا فقهیش تقلیل داده بشه خب خب اگر شما این کارو بکنین یعنی اگر شما این رو دیگه از منظر الهیات نبینید نرین سراغ فقها ببینید فقها چی میگفتن برید در جامعه شناسی در انتروپولوژی انسانشناسی در روانشناسی در تاریخ در باستانشناسی و در رشته‌های مختلف در علوم ارتباطات اونوقت متوجه میشید که چقدر دین اهمیت داره در زندگی بشر و چرا بشر همواره دینی بوده و هست منت منتها دینی بودن اونوقت دیگه اینجا به این معنا نیست که شما اعتقاد داشته باشین به دین لزومی نداره شما اعتقاد داشته باشید بهخاطر این اعتقاد فقط در الهیاته که مهمه اما اگر شما دین رو یک مقوله غیرا الهالهیاتی یا با نگاه غیرا الهیاتی ببینین اونوقت دیگه دینداری فقط محصول محدود به کسانی که اعتقاد دینی دارند نخواهد شد. یکی از کتابایی که من پیشنهاد می‌کنم که دوستان بخونن اجازه بدید که من انگلیسیشم پیدا کنم یه کتابیست از یک فیلسوف خدانباوریست در فرانسه که خیلی هم مشهوره اسمش در اندقه کن اسفون این یه کتابی داره همه کتاباش خوبه منتها یه کتابی داره اسمش هست لسپی دولتیسم روح خدانباوریسیوم اسپیتالیت ساندی درآمدی بر یک معنویت بدون بدون خدا و من حالا در یه جلسه یه سری از نکته‌های خوبش رو توضیح خواهم داد. توضیح میده که چرا شما میتونید خدانباور باشید ولی نمیتونید غیر دینی باشید. در یک بستر دین یک سنته و شما در اون سنت به دنیا آمدید. درست مثل زبان می‌مونه. شما ممکنه که در مثلاً وقتی که در یک فرهنگی به دنیا اومدید که زبانش زبان فارسی هست شما ممکنه با اون زبان فحش بدید با اون زبان نقد کنید با اون زبان شعر بگید با ولی اون زبان یک سیستمیست که برای شما حاکم هست شما با همون زبان با همدیگه مخالفت می‌کنید ولی شما همچنان در چارچوب اون زبان هستید یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در آنتروپولوژی فلسفی و انسانش شناسی فلسفی گفته میشه این مرحله به اصطلاح رسیدن انسان به به اصطلاح تبدیل شدن انسان به انسان دینیست این انسان دینی خیلی مفهوم مهمیه که حالا من توضیح خواهم داد در جلسات آینده این کتاب که اسمش هست انتروپولوژی فیلسوفیک برنارد یه اسم خیلی سختی داره نمیدونم کجایه اسمش این کتاب بسیار کتاب مهمیه و فصل آخرش در مورد انسان دینیه که من این رو هم باز توصیه میکنم که دوستان بخونن یک کتاب دیگه که مال جورج والاندی هست انسکوپولوژی پولیتیک این هم بسیار مهمه من نمیدونم در ایران بالاندیه شناخته شده هست یا نه من در بحث دین به نظرات نیکولاس لومان هم اشاره میکنم نیکولاس لومان در حقیقت یک فیلسوف جامعهشناسیست که سیستمی میبینه دین رو یک سیستم سیستم می‌دونه فرهنگ رو یک سیستم می‌دونه و توضیح خواهم داد که منظور از سیستم چی هست و بعد به نظریات یاسپرس هم اشاره خواهم کرد در زمینه ایمان و دین [موسیقی] و بله این کتاب لمان که سه جلد هست اسمش هست و آف ستی این خیلی مهمه بعد این کتاب رو هم من پیشنهاد میکنم که دوستان ملاحظه کنن و یعنی سنت‌های حقوقی در جهان که فصل آخرش مربوط به شریعته و دینه کتاب رمی برگ به نام لود دیو یا به انگلیسی رول گاد بسیار مهمه در مقایسه بین مسیحیت و یهودیت و اسلام و خب حالا وقتی که ما راجع به دین صحبت می‌کنیم این کتابم من قبلاً یه کتابیست مال رشید بنزین که شاگرد ارخونم بوده اسمش هست قرآن برای نوجوانان برای جوانان که من در بی سی یک گزارشی از این کتاب دادم خیلی خیلی کتاب ساده و خیلی خوبیه به فرانسه خی دوستان اگر فرانسه بدونن من نمیدونم به انگلیسی ترجمه شده یا نه اون کتاب اسفون که گفتن اسفیل انگلیسیش هستی یک کتاب کوچک معنویت خداباورانه این کتاب هم از یکی از اسلامشناسان بزرگ فرانسه هست که فکر کنم فوت کردهمغ اسمش هست لف لفونداسیون دلیزام بنیادهای اسلام این هم بسیار کتاب خوبیست و این کتاب محمد ارکون لپانس عقب اندیشه عربی هم بسیار مهمه و بسیار خوبه از نصر حامد ابوزیید دوستانی که عربی می‌خونن این کتاب النس وسلطهحقیقه ارادت المعرفت و ارادت الهیمنه این هم بسیار کمک میکنه خب این کتاب اسلامک لا فش پت مال ایزی این هم کتاب بسیار خواندنیست خیلی مختصره ولی بسیار کتاب معتبریست نیست و خب وقتی میگیم اسلام اولاً باید توجه داشت که اسلام یه تاریخ داره وقتی می‌پرسیم اسلام چیست یا مسلمانی چیست؟ همون طور که کانت برای ما توضیح داد ما فقط در ریاضیات هست که میتونیم تعریف کنیم یعنی شما در ریاضیات میتونید بگید که عدد چیه وقتی که میگید د ضربدر د دو د دو د دو همیشه در هر حالی ضربدر دو میشه ۴ یعنی اینکه شما نمیتونید بگید برای من دو دو برای دیگری دو دو نیست د قبل از اینکه من به دنیا بیام د ضربدر د میشده ۴ بعد از اینکه به دنیا بیام بازم د ضربدر د میشه ۴ تا در مریخهم که بریم د ضربدر د میشه ۴ اما از م ریاضیات که بیام بیاییم به این کنار در مورد هر مفهوم دیگری ما نمی‌تونیم تعریف کنیم تعریف واقعی وجود نداره چرا چون ما تعریف یعنی بیان کردن عناصر ذاتی یک چیز کانت هم به ما توضیح داد که ما با ذاتی چیزی دسترسی نداریم. ما فقط به اونچه که درک می‌کنیم، اون شکلی که اون شی بر ما ظاهر میشه و پدیدار میشه فقط دسترسی داریم. به عبارت دیگه شما نمی‌تونید هر چیزی رو از جمله اسلام رو تعریف کنید بلکه می‌تونید سیر تاریخیشو اونگونه که در تاریخ پدیدار شده اون رو می‌تونید شما توضیح بدید و بشناسید. به عبارت دیگه ما فقط می‌تونیم پدیدارشناسی کنیم. چون غیر از پدیدارها ما به چیز دیگری دسترسی نداریم. ما نمی‌دونیم پشت سر این پدیدارها که نه چشم ما می‌بینه نه گوش ما می‌شنوه نه دست ما حس می‌کنه نه هیچ هیچ یک از قوای ادراکی ما بهش دسترسی داره چه می‌گذره. خب در نتیجه اونوقت در تاریخ خواهیم دید که اسلام که یک موقعی نصف جهان رو زیر به اصطلاح سلطه خودش داشته و بعد هم ۱۴۰۰ سال گذشته پس هزاران هزاران هزاران هزار رنگ به هزاران رنگ جلوه کرده و جلوه کرده و الان هم اینطور هست یعنی الان وقتی ما میگیم که فلان کشور اسلامیست اسلامی بودن یه کشور با اسلامی بودن یه کشور دیگه دیگه اصلاً قابل مقایسه نیست. شما در همون کشور خودمون مثلاً اسلام در آذربایجان با اسلام در خوزستان خیلی متفاوته. اسلام در کردستان با اسلام در سیستان و بلوچستان متفاوته. اسلام در تهران با اسلام در بندرعباس فرق می‌کنه. اسلام در مشهد با اسلام قم فرق می‌کنه. اینکه اسلام یک جدایی از اینکه یک سری عقاعد و یک سری به اصطلاح باورها هست در عمل وقتی که انسان‌ها اون دین رو بهش عمل می‌کنن یا با اون دین زندگی می‌کنن به شکل آدم‌ها درد این رو در جامعه شناسی بهش میگن لود ریلیجن یعنی دین زیسته حالا پس ما یک اسلامی داریم که اسلام رسمیه یه اسلامی هم داریم که اسلام زیسته هست اسلامی که ما زندگی می‌کنیم مثلاً من وقتی رفتم عربستان سعودی خب می‌دونید که در مذهب وهابی‌ها بگذریم از اینکه شیعه‌ها رو یعنی مسلمون‌ها در بخش زیادی از مسلمان در ایران رو مسلمون نمی‌دونن خیلی از فقهای وهابی یعنی ما رو مسلمون تلقی نمیکنن یعنی شیعه‌های ما رو مسلمون نمی‌دونن در اونجا من متوجه شدم که چقدر تفاوت هست بین اسلام اونها و اسلام ما خب کسایی که میرن مکه و مدینه و این برای حج از ایران طبیعیست که آدمای مذهبی هستن ولی برای اون‌ها یک زن ایرانی حجابش و طرز رفتارش اصلاً با معیارهای اسلام اون‌ها سازگار نیست. حالا در مورد شیعیانم همینطور مثلاً شیعه ایران با شیعه آذربایجان با شیعه عراق با شیعه نمی‌دونم لبنان متفاوت هست. یکی از بزرگترین متفکران کنونی جهان عرب اسمش هست عبدالمجید شرفی تونسیست و یک مکتب بسیار مهمی رو تأسیس کرده و شاگردان بسیار برجسته‌ای رو داره که حالا من به برخی از کارای شاگرداش اشاره می‌کنم ولی یک مجموعه‌ای درآورده به نام الاسلام واحداً و متعددان یعنی اسلام در مقام یک اسلام و اسلام در مقام اسلام‌های متعدد و متنوع و این مجموعه‌ایست فوق‌العاده مهم، فوق‌العاده روشنگر و فوق‌العاده راهگشا این از این باید تا حالا شاید من اشتباه نکنم ۲۰ شماره درومده باشین مثلاً اسلام در مدینه این کتاب مال خانم بالقیس رزیقی هست که اسلام در مدینه دینی چی بود؟ بعد با اسلام در مکه فرق می‌کنه. این اسلام یعنی اسلام سیاست‌مداران. این الاسلام بدوی اسلام بدوی این اسلامدین یعنی اسلام حالا نودیشان به اصطلاح یا اسلام کسانی که خواستن احیاگرا احیا کنن. الاسلامیوی، اسلام الاکراد، اسلام آسیایی، اسلام کردها، اسلام‌های متعدد و بعد می‌بینید که اصلاً این اسلام‌ها اسلام عربی این کتاب هم کتاب مهمیست مال محمد المصباحی العقل الاسلامی بین قرطبه و اصفهان، اوسطدین شیرازی به عیون رشدیه که یه مقایسه‌ای می‌کنه بین ملا صدرا و ابن رشد که بعد می‌بینید که مثلاً در همون عقل فلسفی چقدر تمایز هست، چقدر تفاوت هست بین یه کسی مثل ابن روش و یه کسی مثل ملا صدرا یکی از کتابهای مهم شرفی هستلام بین السنت و تاریخ اسلام میان سنت و تاریخ که من از اون هم استفاده خواهم کرد این ک این کتابش هم یه مجموعه به نام لبنات که این لبنات هم مقالات و سخنرانی‌های بسیار مهمی داره راجع به اسلام و مدرنیته اسلام و سکولاریسم اسلام و حقوق بشر اسلام و تاریخ و حقوق بشر در اسلام و این مقاله این شمارهش مقاله اولش بعد دینی در فرهنگ عربیست بسیار مهمن کارای شرفی از مهم‌ترین کارهای به شمار میره و اساساً مکتب شرفی امروز بسیار مهم تلقی میشه خب یک مجموعه‌ای هست در انتشارات ورن که مهم‌ترین انتشارات فلسفی شاید در دنیا باشه شتن در پاریس هست یه مجموعه‌ای داره که میگه فلان مفاهیم رو در حقیقت توضیح میده دین چیست خدا چیست اعتقاد چیست باور چیست شناخت چیست فهم چیست این شمارهش شماره‌های متعددی داره و همین چیزایی که گفتم رو شما می‌تونید درش پیدا بکنید این اسمش هست که اسکن لیو خدا چیست خدا به چی میگن در حقیقت خدا چیست این کتاب والتر کافمن هم کتاب مهمیه والتر کافمن یک فیلسوف خداباور بود اسمش هست فیک ایمان یک بدعت گذار در حقیقت ایمان یک بیدین بدعت گذار در حقیقت که در حقیقت در مورد دین و بی‌ایمانی صحبت کردیم یکی از من حالا در واقع فلسفه یک سری منابعو می‌گذارم ما الان جامعه‌شناسی ایتئیسم داریم در کنار جامعه‌شناسی دینی و جامعه شناسی ایریلی در حقیقت جامعه شناسی غیردین جزدی جز دین و این هم یه سری منابعی هست که من در باق فلسفه برای دوستان قرار خواهم داد خب خدمت تو عرض کنم که وقت ما داره تمام میشه پس من سرفصل این درس گفتارها رو خدمت شما اعلام خواهم کرد تا چند روز دیگه و بعد در طی یکی دو هفته این درس گفترا رو ارائه می‌کنیم. دوستان اگه منابعی لازم دارن یا سؤالی دارن یا نکته‌ای دارن می‌تونن در کامنت‌ها بنویسن و من خیلی خوشحال میشم که اگر بتونم پاسخ بدم و مشارکت بکنن به این طریق در بحث‌ها. من از هفته آخر آوریل هم یک دوره درس گفتار روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار آکادمیک رساله و مقاله دارم. دوستان می‌تونن جزئیات رو در همین یوتیوب من ببینن یا به ایمیل من مهدی.خلجی@gmail.com ایمیل بفرستن. من جزئیاتو بفرستم و بتونن در اون جلسات شرکت بکنن. از همه شما سپاسگزارم. تا دیگر.