سلام عرض میکنم پیشگاه دوستان
گرامی و امیدوارم که حال همه دوستان خوب
باشه.
موضوع صحبت امروز
ما فایل صوتی جدیدیست که به دست بیبی بی
سی رسیده از جلسهای که آقای منتظری
زندهیاد منتظری داشته
با که یک عدهای از جمله اون سه نفری که
به اصطلاح بهشون هیئت مرگ گفته میشه یعنی
دادستان تهران معاون دادستان تهران
و در حقیقت حاکم شهر یعنی حسین علی نگری
مرتضی اشراقی و ابراهیم
رئیسی که من نمیدونم این آقای اشراقی
زنده است یا نه ولی نیری که به تازگی
درگذشته آ رئیسی هم که هر رئیس جمهور سابق
ایرانه که در حادثه هلیکوپتر کشته
شده دیروز من جاهای دیگه رو ندیدم فقط بی
سی رو دیدم بی سی خیلی پوشش خیلی خوبی
داشت مطلب خیلی خوبی نوشته بود گزارش خیلی
خوبی داده بود و خب اصل نوار رو هم که
حدود ۲۷ ه دقیقه هست منتشر
کرده و یک سند تاریخی بسیار بسیار مهمه در
از تاریخ جمهوری اسلامی و منتها یه
مصاحبهای هم کرده با
آقای کدی که حالا راجع به مصاحبه آقای
کدیم صحبت خواهم کرد یه نکته رو خواهم گفت
ولی این فقط اهمیتش به
لحاظ تاریخی نیست یعنی که حالا اونچه که
گذشته و روشن شدن برخی از ابعاد گذشته
بسیار مهمه ولی اهمیت این سند به این نیست
که فقط گذشته رو روشن میکنه بلکه علاوه بر
اینکه گذشته رو روشن میکنه میکنه بسیاری
از پرسشها رو درباره وضعیت خودمون امروزه
مطرح میکنه که به نظر من هیچ اهمیتش کمتر
از اون روشنگری تاریخی نیست و من در اینجا
نکته تازهای ندارم به شما بگم بیش از اون
که در به اصطلاح بیبی بی سی شنیدید راجع
به اهمیت تاریخی این مسئله
ولی اونچه که بیشتر براش این جلسه روپ
کردم در حقیقت قط مربوط به خودمون هست نه
آقای منتظری نه قربانیان و نه دادخواهی که
اینا همه جای خودشون مسائل مهمی
هستن من منتها برای اینکه بحثو مطرح بکنم
ناگذیرم برای دوستانی که حالا فرصت نداشتن
که اصل ماجرا رو بدونن و بشنون و بخونن من
یه خلاصی رو باز از روی سایت بی سی برای
شما درباره
این فایل عرض میکنم و بعد اونوقت اون
نکتههایی که رو که در نظر دارم م خواهم
گفت این فایل درباره اعدام زندانی
زندانیان سیاسی چپ در سال
۱۳۶۷ هست این نکته خیلی مهمه از چند جهت
به دلیل اینکه
یه کسی مثل آقای
منتظری زمانی داره این حرفا رو میزنه و
زمانی اعتراض میکنه که اولاً خودش یک
مرجع تقلیده و شخصیت دوم نظام جمهور
جمهوری اسلامی هست و قائم مقام رهبریست و
آقای خمینی در حال فوته و رهبری ایشون
نزدیکه یعنی ایشون اگر سکوت میکرد به
احتمال زیاد رهبر جمهوری اسلامی ایشون
میبود و اینکه آقای خام آقای منتظری در
حقیقت با اعتراض بسیار صریح بسیار کند
بسیار صادقانه علیه این جنایتها در حقیقت
با قدرت وداع میکنه و این در
تاریخ یعنی من نمیدونم در تاریخ معاصر ما
آیا سابقه داره یا نه یعنی یه کسی به خاطر
کشته شدن کسانی که از نظر عقیدتی با او
مخالفن از نظر سیاسی با او مخالفن و از
نظر مذهبی با او مخالف هستن به خاطر کشته
شدن اونها به خاطر اینکه حق اونها حق
حیات اونها ما نقض شده از بالاترین قدرت
سیاسی در کشور صرف نظر بکنه. این یک
واقعاً آقای منتظری رو تبدیل میکنه به
نظر من قهرمان حقوق بشر در ایران و
امیدوارم که نسلهای آینده قدر او رو
بدونن بیش از ماها
و از این در حقیقت این این نماد بسیار
بسیار برای ما برجسته است در کشوری که
همیشه استبداد برش حاکم بوده همیشه سیاست
به مفهوم قدرت طلبی فهمیده شده و آقای
منتظری در خلوت در بدون اینکه
هیچگونه به اصط در ابتدای
همین فاعل میشنویم که دو سه تا روایت
میخونه که برای گفتن حقیقت هیچ لازم نیست
شما در اکثریت باشید که حقیقت رو باید گفت
ولو اینکه شما تنها این در
برابر دیگران بسیاران و در برابر اکثریت
بنابراین یک حدیثی هم میخونه که کسی
که مبادا کسی از
راه درست
رفتن راه درست بترسه به
خاطر اندکی رهروان بنابراین با اینکه
میدونه که در اقلیت و با اینکه میدونه که
در برابر چه کسی و چه کسانی داره میایسته
با علم به تمام این مخاطرات در حقیقت به
چنین کاری دست میزنه.
ما امیدوارم که نسلهای
آینده بتونن بدون فارغ از
این امواج سیاسی که الان هست ضد روحانیت و
ضد اسلام و ضد
نمیدونم جمهوری اسلامی و اینها و که
گرایشهای فاشیستی که علیه فاشیسم حاکم
ساخته شده بتونن نامو
[موسیقی]
و من از دوستان عذر میخوام مثل اینکه لحظه
قطع شده بوده صحبت
من اگه لطف
کنین به من بگید که آیا صدای منو میشنوین
یا نه در چت بنویسید که آیا صدای من آمده
و شنیده میشه یا
نه بسیار خب خیلی ممنونم صدای من شنیده
میشه من عذر
میخوام مث که هفت ه دقیقه صدای من نبوده
خب من عرض میکنم دوباره مسئله
رو گفتم
که صحبت
آقای
منتظری م نمیخوام راجع بهش مفصل صحبت بکنم
راجع به به اصطلاح مس بعد تاریخیش به چند
تا نکته فقط اشاره میکنم یکی اینکه که
این آقای منتظری داره این اعتراضها رو
زمانی میکنه که تا رهبری یک قدم بیشتر
راه نداره و گفتم که این از نظر به اصطلاح
تاریخی بسیار مهمه. نکته دوم مسئله فرزندش
هست که آقای منتظری از حقوق یعنی از حق
حیات و حقوق کسانی دفاع میکنه که مجاهدین
خلق که در تابستان ۶۷ کشته شدن که اینها
رو مسئول یعنی سازمان رو مسئول قتل فرزندش
محمد منتظری در جریان انفجار دفتر حزب
جمهوری در خیابان سرچشمه سال ۱۷ تیر ۱۳۶۰
میدونه ه یعنی سازمان رو مسئول قتل پسرش
میدونه ولی اعتقاد نداره که هوادار هر کس
هوادار سازمان مجاهدین
بود حق داره حکومت او رو اعدام بکنه و
نکته بعد هم که میخواستم عرض کنم در مورد
این هست که آقای منتظری آقای ولایت فقیه
اساساً یک اونچه که آقای خمینی میگفت
مبنای فقهی درست حسابی نداره اول بحث
ولایت فقیهشم آقای خمینی در نجف میگه که
ولایت فقیه از مسائلیست که تصورش موجب
تصدیقشه یعنی دلیل نمیخواد و به دلیل اون
قبلاًهم توضیح دادم که منظور آقای خمینی
از ولایت فقیه چی بود و منظور آقای منتظری
چیز دیگری بود آقای منتظری اومد برای
ولایت فقیه مبنا درست کرد یعنی مبنای فقهی
درست کرد برای اولین بار و مسئله ولایت
فقیه رو تبدیل کرد به یک مسئلهایست که به
اصطلاح به یک بابی فقهی ۴ سال درس داد چار
جلد کتاب نوشت
و در حقیقت
یه مبنای فقهی برای ولایت فقیه تأسیس کرد
خب آقای خمینی به ولایت فقیه به معنای
فقهی اعتقاد نداشت حالا گفتم اینو منتها
مهم اینه که آقای منتظری که بزرگترین
نظریه پرداز
فقهی ولایت فقیه در تاریخ هست نه فقط در
جمهوری اسلامی در تاریخ فقه ایشون در این
صحبت ت به به اصطلاح مقامات قضایی
که در این جنایات دست داشتن به اینها
میگه ولایت فقیه از نظر مردم چندش آور شده
و مردم ذله شدند این تعبیر تعبیر بسیار
بسیار مهمیست اگر شما بدونید چه کسی داره
این حرف رو میزنه و چه زمانی داره این
حرف رو میزنه نه در زمان آقای خامنهای
که ولایت فقیه
کاملاً لوز شده و بیاعتبار شده بلکه
زمانی که بخش عظیمی از بدنه جمهوری اسلامی
باور دارن به ولایت فقیه از نیروهای نظامی
گرفته مثل سپاه و بسیج
تا به
اصطلاح روحانیت و بازار و نمیدونم این
حرفا در اون دوران داره این حرفو میزنه و
این بسیار نکته مهمیست اما نکته بعد که
میخوام تأکید کنم که این به خاطر اینکه در
همین صحبتها
آقای در
همین پوششی که بی سی داد از
این مسئله و از در مورد این نوار مصاحبه
کردن با آقای کدیور آقای کدیور از شاگردان
خوب آقای منتظری هست یعنی از نظر حالا خوب
به مفهوم همون حوزویش دیگه
و حداقل اینکه خودش خیلی
به
اصطلاح از
این عنوان استفاده کرده و خودش رو به
عنوان شاگرد برجسته آقای
منتظری معرفی کرده و دوستانشم همین طور
این تصویرو از ایشون ساختن به همین دلیل
با ایشون مصاحبه
کردن که من فکر میکنم به خاطر اینکه این
مسئله انقدر مهمه که اگر در ایران با کسی
مصاحبه میکردن قطعاً بازداشت میشد یعنی
اگر مثلاً با آقای باقی مصاحبه میکردن.
اگه با پسرش احمد مصاحبه میکردن اگر با
آقای لطفی مصاحبه میکردن که تو دفتر آقای
منتظری بود. این مسئله انقدر برای جمهوری
اسلامی حساسه که نوار اول رو احمد آقای
منتظری در حقیقت منتشر کرد که خب بابت اون
خیلی اذیتش کردن و مسئله رفت تا جایی که
آقای شوبیری که از مراجع تقلید هست و آقای
خامنهای خیلی به اصطلاح رابطهش با آقای
خامنهای یعنی آقای خامنهای ازش یه مقدار
حرف شنوی داره او اگر واسطه نشده بود خب
دردسرهای زیادی برای آقای منتظری پیش
میامد بر احمد آقا ولی این دفعه که منتشر
کردن اسم کسی در ایران نیومده یعنی گفتن
که این نوار به بیبی سی رسیده خب این از
این جهت نشون دهنده اهمیت این مسئلهست و
جمهوری اسلامی که اگر بدونه چه کسی این
نوار رو به بیبی رسونده قطعاً باهاش
برخورد
خیلی شدیدی خواهد کرد نکته بعد این هست که
همین در میخوام بگم که آقای کدیور لزوماً
تنها ها کسی یا بهتر لزوماً
بهترین گزینه برای مصاحبه نبود ولی در عمل
میشه گفت که شما نمیتونستید کسی رو پیدا
بکنید در خارج از ایران
که شاگرد آقای منتظری باشه در جایگاهی که
آقای کدیور هست اما وقتی ما مصاحبه میکنیم
با آقای کدیور با آقای کدی د تا نکتهش
جالب بود برای من یکیش اینکه آقای که
اولین چیزی که آقا از آقای کدی
میپرسه مجری بیبی سی این هست که به نظر
شما اهمیت انتشار این سند چی هست؟ اهمیت
این سند اهمیت این نوار چی هست؟ ایشون
لبخندی میزنه. اولین چیز جملهای که میگه
اهمیت در اهمیت این نوار همین بست که من
پس از مدتها دارم مصاحبه میکنم. خب این
نشوندهنده فروتنی آقای ام کدی هست و با
اون فروتنیشونم خیلی آشنا هستیم. اما نکته
بعد که حالا مهمتره اینه که ایشون میگه
که آقای کدیور میگه
اعدامهای سال ۶۷ یک اتفاق خیلی مهمی بود
و جمهوری اسلامی رو دگرگون کرد و جمهوری
اسلامی اون چیزی شد که الان شده الان هست
خب درباره این نکته میخوام بگم
ببینید این ادعا کاملاً
نادرسته آقای منتظری اولاً اعتراضش به
مسئله جنایتها و تخلفات غذایی در
زندانها به هیچ وجه محدود حالا دقیقاً
یادم نیست حداقل از سال
۱۳۶۰ به این
طرف در حقیقت ۱۳۶۰ به این طرف نماینده
داشت در زندانها و آقای لطفی که از به
اصطلاح اعضای دفتر ایشون بودن در جاهای
مختلف صحبت کردن و گفتن که اینها
نمایندگان ان آقای منتظری میرفتن در
زندانها و با زندانیا صحبت میکردن و
گزارش میآوردن برای آقای منتظری به سر و
بعد از یه مدتی این مسئله به اصطلاح آقای
منتظری از همون زمان یعنی از سال ۶۰ به
این طرف حداقل من میگم ۶۰ شاید زودتر هم
باشه آقای منتظری با اعدامها مخالف بوده
با تخلفات در زندان آگاه بوده و اعتراض
میکرده مدام این به اصطلاح اعتراضشو به
گوش آقای خمینی میرسونده و منتها از یه
تاریخی به بعد دیگه به نمایندگان ایشون
اجازه ورود به زندانها رو هم نمیدن.
بنابراین آقای منتظری متوجه بوده که این
اتفاق سال ۶۷ یک اتفاق ناگهانی نیست بلکه
یک رویهست در زندانها. اعدامهای بی به
اصطلاح نابهجا یا ناموجه از نظر هر اعدامی
البته ناموجهه ولی منظورم از نظر قانونی و
فقهی هست. اعدامهای نابهجا، شکنجهها و
بدراری با زندانیها و
اساساً
فساد حقوقی و فساد قضایی در قوه قضاییه یک
مسئلهای بوده که به هیچ وجه جدید نبوده.
یعنی از همون روزی که وقتی آقای کدی میگه
که جمهوری اسلامی سال ۶۷ دگرگون شد میگم
که چرا این حرفو میزنه ولی واقعیت اینه
که جمهوری اسلامی دگرگون نشد از همون روزی
که آقای خمینی آمد در ایران از همون روز
در پشت بام شروع کردن به اعدامهای بدون
محاکمه اعدامهای و آقای ابراهیم یزدی که
در اون زمان وزیر امور خارجه بود یک
مصاحبهای کرد با بیبی سی انگلی
انگلیسی و در بیبی بی سی انگلیسی مصاحبه
مصاحبهگر از آقای نوارش حصل میتونید در
یوتیوب و جاهای دیگه هم میتونید گوش بدید
مصاحبهگر و آقای ابراهیم یزدی میگه که شما
چرا انقدر دارین اعدام میکنین؟ چرا انقدر
دارین اعضای دولت به اصطلاح حکومت سابق رو
یا وابستگان به دولت سابق رو یا نظامیان
رو دارین اعدام میکنین بدون محاکمه؟ آقای
ابراهیم یزدی رسماً به بیبیسی میگه که
اینها هیچ نیازی به محاکمه ندارن. اینها
همه مجرمن. حالا چی شده که بیبی سی
انقدر نگران اینه که ما داریم اینها رو
چیز میکنیم، اینها رو میکشیم. میخواین
ما قصابی میکنیم؟ میخوایم ما مثلاً با
یک اسلحه پیشرفتهای بکشیم اینها رو و
میخوام بگم که جمهوری اسلامی از ابتدا یک
رژیم قصاب و قاصب و فاسدی بوده هیچگونه
تحول به اصطلاح ماهوی یا به اصطلاح
تحول حقیقی رخ نداده بلکه این جنایت
در همون تیرماه اگه اشتباه نکنم تیرماه
سال ۶۰ وقتی با مجاهدین در خیابون درگیر
شدن. یک همین آقای رفسنجانی گفته بود که
قبل از قبل از درگیری با خیابونی اینها
سال فکر کنم اگر اشتباه نکنم ۵۹ با
فداییان خلق درگیر میشن. من حالا الان از
روی حافظه تاریخش یادم نیست ولی قبل از
مجاهدینه. آقای رفسنجانی گفته بود که تو
خیابون اینا رو بزنید بکشید اینا رو و اگر
ما امروزه ۵۰۰ حتی اگر پ شده ۵۰۰ نفر اینا
رو بکشیم چون اگر ما امروز ۵۰۰ نفر نکشیم
فردا مجبوریم ۵۰۰۰ نفر بکشیم و دستور
قتلعام مخالفان یا کشتن به اصطلاح مخالفان
در خیابان یا در زندان یک چیزی از روز اول
جمهوری اسلامی بوده این رسم آقای خمینی
بوده این آقای خمینی وقتی که به خلخالی یک
جلاد یک قصاب یک کسی که به سنگدلانه و
بیرحمانه آدم میکشت وقتی بهش حکم داده
به عنوان حاکم شهر به عنوان قاضی خب یعنی
چی که سال ۶۷ جمهوری اسلامی عوض شده حالا
چرا کسی مثل آقای کدی میگه جمهوری اسلامی
عوض شده جمهوری اسلامی این نبوده و جمهوری
اسلامی این
شده و از این نظر آقای من آقای کدیور که
شاگرد آقای آقای منتظری هست کاملاً از نظر
منش و شخصیت سیاسی و رویکرد سیاسی در جهت
مخالف آقای منتظری قب قرار داره. هر چقدر
که آقای منتظری صادق هست کسانی مثل ایشون
فاقد صداقتن. هر چقدر که آقای منتظری شجاع
هست افرادی مثل ایشون فاقد شجاعت هستن.
اون شجاعتی که من ازش حرف میزنم شجاعت
مبارزه با جمهوری اسلامی نیست که مبار
شجاعت نقد از خود هست.
مشکلی که آقای کری برداره مشکل یک اپیدمی
اصلاحطلبانه اصلاحطلبان از آقای خاتمی
گرفته تا دیگران یک بیماری دارن و اون
اینه که نمیتونن به خودشون نگاه کنن و
خودشونو در یه جایگاه خیلی بالا میبینن
دیگه مثل آقای کدی میگ انقدر این سند مهمه
که من اومدم راجع بهش مصاحبه کنم و انقدر
خودشونو ب جایگاه خودشونو بلند میبینن که
نمیتونن از خودشون نقد کنن. اونها اگر
میتونستن از خودشون نقد کنن و اگر با
خودشون صادق بودن و اگر شجاعت رویارویی با
خودشونو داشتن، هرگز نمیبایست از
خمینی نیکی یاد بکنن و هرگز نباید جمهوری
اسلامی رو از خمینی جدا میکردن و میگفتن
که جمهوری اسلامی قابل اصلاحه. نمیدونم
جمهوری اسلامی نمیدونم میشه عوض بشه ولی
این با جنایتهای خمینی فرق میکنه.
جنایتهای خمینی از اساس جمهوری اسلامی
جنایتهای خمینیه. یعنی آقای خود آقای
خامنهای یکی از جنایتهای آقای خمینیه.
رهبریا آقای رفسنجانی یکی از جنایتهای
آقای خمینیه.
جمهوری اسلامی ماهیتش چیزی جز جنایت نیست
و این جنایت
بنیانگذار
این نهاد پلید و شر آقای خمینیه و اگر
آقای خمینی نبود این جنا هیچ کدوم از این
جنایتها صورت نمیگرفت اگر آقای خمینی
نبود جنگ ۸ ساله صورت نمیگرفت اگر آقای
خمینی نبود سفارت آمریکا اشغال نمیشد و
کشور ۵۰ ۵۰ سال در تحریم تحت تحریم زندگی
نمیکرد اگر آقای خمینی نبود کشور به دست
نظامیها سپرده نمیشد بنابراین اینکه
بخوایم
تکلیف اون دهه اول رو از بقیه جمهوری
اسلامی جدا کنیم این کار صدا به اصطلاح
بسیار
غیرصادقانه و
ناروای کسایی مثل آقای کدیور هست که چون
نمیخوان خودشونو نقد بکنن اون ۱۰ سالی که
اونها مثل آقای کدیور و مثل دیگران به هر
حال نزدیک بودن به قدرت یا در قدرت بودن.
خب میدونید که آقای کدی زمان آقای
رفسنجانی هم در مدیر مرکز استراتژی
مطالعات
استراتژیک ریاست جمهوری در قم بود و یا
ریاست جمهوری یا آره ریاست جمهوری فکر
میکنم و تشکیلاتی داشت و برای خودش اون
زمانی که به اصطلاح
شوهر خواهرش آقای
مهاجرانی در مسند کار بود ایشونم خیلی
امتیازاتی رو از امتیازاتی برخوردار بود.
به هر حال میخوام بگم اینها نمیخوان
خمینی رو نقد کنن به خاطر اینکه نقد خمینی
یعنی درست نقد خودشون آقای خاتمی نمیتونه
خمینی رو نقد کنه چرا؟ رو به خاطر اینکه
اونوقت باید بگه که اون دهه اول چیکار
میکرده آقای خمینی آقای خاتمی به عنوان
مسئول تبلیغات جنگ یا به عنوان به عنوان
به اصطلاح مدیر مسئول کیهان و یا کار
چیزهای مانند این بنابراین کسان دیگه هم
همین طور مجید انصاری و دیگران دیگر خود
مجید انصاری در زندان اوین مسئولیت داشته
یک دورهای یعنی اینا تو دستگاه زندانها
بودن خب اینا الان شدن اصلاحطلب. این
اصلاح یا خوئینیها. خوینیها در حقیقت
جنگ آقای خوئینیها، آقای عبدی و
دیگران درباره جنگ و درباره تحریمها
مسئولیت مستقیم دارن. یعنی
اگر سفارت آمریکا اشغال نمیشد قطعاً تحریم
ایران تحریم نمیشد. روابط ایران با آمریکا
قطع نمیشد و جنگ ایران و عراق پیش
نمیآمد. بنابراین آقای عبدی من این خیلی
جالب هست که کسانی مثل آقای عبدی هنوز هم
اظهار پشیمانی نمیکنند
از به اصطلاح کاری که کردن و مسئولیتی که
در برابر ملت ایران دارن
و یکی از گروگانهای سابق به من میگفت که
من نمیبخشم آقای عبدی رو به خاطر
شکنجههایی که ما رو داده در اون دوران
گروگانگیری. خب اگر خب برگردن به اون دوره
باید خ سرنوشت اینها با سرنوشت خمینی
پیوند خورده فرزندان آقای رفسنجانی آقای
محسن هاشمی خانم فائزه هاشمی خانم فاطمه
هاشمی نباید گریه کنن برای اینکه پدرشون
کشته شده بهخاطر اینکه پدرشون احمد خمینی
رم کشته و پدرشون هزاران در قتل هزاران
هزار نفر نقش داشته همین جا آقای منتظرین
میگه که من به آقای آقای رفسنجانی گفتم
آقای رفسنجانی حاشا کرد گفت اتفاقی
نیفتاده ببینید اینها که یعنی کسانی بودن
که در این جنایتها نقش داده شدن چرا فکر
میکنید که آقای رفسنجانی باید یه سرنوشت
متفاوتی میداشته از کسانی که به اونها
ظلم کرده؟ آقای آقای هاشمی در قتل اعدام
زندانی شدن و محرومیت هزاران هزار نفر از
حقوق اساسیشون از حقوق بشرشون از حقوق
شهروندشون دست داشته و در کنار اینها
احمد خمینی یکی از جنایتکارترین
شخصیتهاست یعنی بعد از خمینی یک اگر
بخوایم در حقیقت بگیم چه کسی در جنایت
خیلی نقش داشته شاید نفر دوم احمد خمینی
خمینی باشه ببینید در اون
دوره یعنی سال ۶۷ خیلی سال مهمیه از این
جهت که آقای خمینی جام زهر مینوشه و داره
میمیره یعنی بحران رهبری وجود داره و
بحران فقط بحران رهبری نیست شما یک جنگ ۸
ساله فرساینده دارین که این شکست خورده
قرار بوده که جنگ جنگ تا پیروزی باشه
خمینی گفته بود تا ۲۰ سال هم این جنگ طول
بکشد ایستادهایم جنگ جنگ است و شرف و عزت
ما در گرو این جنگ است جنگ جنگ تا پیروزی
وقاتلوهم حتی لا تکون
فتنه جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم یا
خمینی میگفت تا بانگ لا اله الاالله و
محمد رسول الله بر بام جهان تندازد از پا
نخواهیم نشست خب همه اینو رفت به باد دیگه
رفت به باد و این مسئله بحران رهبری فقط
نبود مسئله بیاعتبار شدن جمهوری اسلامی
در نظر خود به اصطلاح نیروهای رزمنده بود.
یعنی رزمندهها که فکر میکردن که با اون
اعتقاد مذهبی رفته بودن که فکر میکردن که
یا شهید میشن یا پیروز میشن برگشتن دیدن
که نه شهید شدن نه پیروز شدن.
وعده الهی که قرار بود تحقق پیدا بکنه و
حق بر باطل پیروز بشه و نور بر تاریکی
پیروز غلبه کنه دیدن که این اتفاق
نیفتاد اینجا در این دوره بحرانی خب مشکلی
هم با آقای منتظری مشکل حکومت با آقای
منتظری هم از سال ۶۷ شروع نشده بود درست
از همون زمانی که ایشون به قائم مقامی
منسوب شد از طرف مجلس خبرگان یا سال ۶۵
آغاز شد حالا بحثش مفصله ولی در اون دوره
جمهوری اسلامی نیاز داشت به دو سه بحران
خیلی بزرگ ایجاد کردن برای اینکه مسئله
رهبری رو کنترل بکنه و مسئله به اصطلاح
این
بحران سیاسی
رو مهار بکنه برای کنترل این بحران سیاسی
نیاز داشت به چند کار بسیار به اصطلاح
غیرعادی یک اتفاقی که افتاد همین قتلها
بود این قتلها در حقیقت یک فضای به شدت
ارعابآوری رو ایجاد کرد که جمهوری اسلامی
میخواست به مخالفانش بگه که من در داخل
هیچیو تحمل نمیکنم. این فضای سیاه یعنی
آقای خامنهای روی یک دریایی از خون رهبر
شد در حقیقت و این فقط با کمک آقای
رفسنجانی و این فقط رهبری آقای خامنهای
فقط و فقط روی این دریای خون ممکن بود
وگرنه نمیشد این این آقای خامنهای به
رهبر ب برسه قطعاً. نکته بعد در حوزه
بینالمللی بود. در حوزه بینالمللی هم
ایران خب هم با عراق جنگیده بود. یعنی
ایران یه کشور مسلمانی بود آقای خمینی توش
انقلاب کرده بود انقلابشم گذاشته بود
اسمشو اسلامی و خودشم شده بود امام امت
یعنی امام امت اسلامی خب امام تمام امت
اسلامی و با این به اصطلاح به این شکل بود
که ایشون م مسئله اسرائیل رو دست خودش
گرفته بود و یه رقابتی وجود داشت بین صدام
حسین و بین خمینی بر سر اینکه چه کسی رهبر
برای مبارزه با اسرائیله. صدام حسین گفت
که من شهر عرب هستم و میدونید که اول از
اینکه جمهوری اسلامی شروع کنه به اصطلاح
از سر گرفتن برنامه هستهایش و بعد از
دوران جنگ این صدام حسین بود که برنامه
تأسیسات هستهای شروع کرد ساختن برای
اینکه چیز کنه دیگه برای اینکه اسرائیلو
نابود کنه و اسرائیل حمله کرد سال ۸۲ و
تأثیشون نابود کرد و به خاطر همین بود که
اسرائیل به ایران اسلحه میفروخت برای
اینکه در جنگ یه دورهای برای اینکه در
جنگ با صدام استفاده کنه. وقتی که ایران
با جنگ عراق وارد جنگ شد خب یک مشکل خیلی
بزرگی به وجود اومد که پس امام امت چهجوری
امام امته که داره با یه کشور عربی مسلمان
داره
میجنگه؟ خب
این وضعیت خب خیلی تأثیر داشت. دامنش خیلی
وسیعه که ما در ایران راجع راجع بهش صحبت
نکردیم و
خیلی جای این بحث خالیه ولی حالا به یک
وقت دیگری وا
میگذاریم نکته مهم اینه که وقتی که ایران
شکست خورد یعنی یا اینکه به پیروزی نرسید
در جنگ در حقیقت ایران شکست خورد دیگه
یعنی جنگ ایران و عراق هر دو شکست خوردن
هیچ برندههای
نداشت
این
تصویر به اصطلاح فرا فراملی جمهوری اسلامی
یا تأثیر فراملی آقای خمینی به عنوان رهبر
مس مسلمین جهان فرو شکست دوباره و این
باید ترمیم شد ایران باید ایران نیاز داشت
به اینکه رهبریش رو در جهان اسلام دوباره
به دست بگیره بعد از
جنگ به همین دلیل بود که قضیه سلمان رشدی
به عنوان یک ابزاری انتخاب شد که بتونه
این کارو انجام بده قضیه سلمان رشدی وقتی
که
اولاً قضیه سلمان رشدی قبلاً ۷ ماه قبل از
فتوای
خمینی قضیهش پیش آمده بود در هندوستان و
در پاکستان کتاب سلمان رشتی رو به اصطلاح
تک خودشو تکفیر کرده بودن کتابشو آتش زده
بودن قضیه تمام شده بود رفته بود پیکارش
یعنی اصلاً دیگه و هیچکسم در ایران به
مطلع نبود اصلاً ترجمه نشده بود و اتفاقاً
سلمان رشتی یکی از نویسندههای محبوب بود
تو ایران به خاطر که رمان شرمه و بچههای
نیمه شبش که آقای صحابی ترجمه کرده ترجمه
خیلی عالی هم هست ولی اصلاً مسئله سلمان
رشدی به ایران اصلاً نه در هندوستان چون
خود سلمان رشدی هندیصله در هندوستان یک
مسئله داخلی بود و پیش آمد و تمام شد و
رفت پی کارش چون میدونید سلمان رشدی خیلی
هم با پاکستان مخالفه و با تأسیس پاکستان
اصلاً شرمش علیه پاکستان خب اینا تموم شد
مسئله کاملاً مسئله محلی بود مسئله سلمان
رشدی به هیچ وجه مسئله بینالمللی نبود
مسئلهای بود کاملاً محلی مربوط به هند و
پاکستان بود و این قضیه تموم شده بود رفته
پی کارش ۷ ماه هم ازش گذشته بود اینها یک
دنبال یک چیزی میگشتن بهانهای میگشتن
برای اینکه آقای خمینی و جمهوری اسلامی رو
به عنوان رهبر مسلمین جهان و طلاییدار
مبارزه با کفر و با استکوار جهانی این
شخصیت رو ترمیم کنن این شخصیتی که با جنگ
ایران و عراق و با شکست درون جنگ
کاملاً این وزن رو از دست داده
بود اونچه که مهمه آقای خمینی دو بار چیزی
که مردم ایران نمیدونستن و
شاید فکر کنم ۱۰ ۱۲ ساله که ما میدونیم
تا ۱۰ ۱۲ سال پیش ما نمیدونستیم که آقای
خمینی فقط سال بهار سال ۵۸ در قم سکته
قلبی نکرده بلکه یک بار دیگه در سال ۶۵
یعنی همون سالی که مجلس خبرگان تصمیم
میگیره آقای منتظری رو به عنوان قائم
مقام رهبری انتخاب بکنه به این دلیله که
آقای خمینی دوباره سکته کرده و منتها سکته
بار دوم کاملاً محرمانه مونده تا ۱۰ ۱۲
سال پیش و ۱۰ ۱۲ سال پیش بود که یک مجله
پرونده پزشکی آقای خمینی رو یک یه پرونده
ساخت و پرونده پزشکی آقای خمینی برای
اولین بار مطرح شد که ایشون بار دومم چیز
کرده یه اکسکری داشته برای بار دوم و از
سال ۶۵ تا سال به اصطلاح
۶۸ که ایشون فوت میکنه آقای خمینی به
دلیل به دلایل داروهایی که میخوره و به
دلیل ضعفی که
داره بسیاری از اوقات در حال هوشیاری نیست
یا در حال به
اصطلاح به اصطلاح توانایی فکر کردن تصمیم
گرفتن و قضاوت کردنش کاملاً
ضعیف شده و مختل شده به همین دلیل احمد
خمینی خیلی نقش مهمی داره تو این ه سال در
اداره کردن آقای خمینی چون تنها
وسیلهایست که آقای خمینی رو
به چیز نزدیک میکنه به باسطه آقای خمینی
با دیگرانه بعد از خمینی تنها تنها کسی که
دسترسی نامحدود یعنی ۲۴ ساعته و مستقیم با
آقای خمینی داره رفسنجانیه آقای رفسنجانی
ی از طریق خونهشون اینها دست لازم نبوده
وقت بگیره لازم نبوده هر ساعتی که اراده
میکرده آقای هاشمی میتونسته به آقای
خمینی دسترسی پیدا بکنه اینها در فتوای
سلمان رشدی به این دلیل منتشر میشه که در
حقیقت همین احمد خمینی هم یه سخنرانی داره
که در حقیقت
یک تروریسم جهانی راه بیفته علیه به
اصطلاح غرب علیه این کتاب و بعد این
جمهوری اسلامی هم میشه رهبر این تروریسم
خود احمد خمینی صحبت میکنه برای نظامیا
میگه شما براتون مگه نمیرفتید جنگ کشته
بشید پاشید برید سرمایه رشی رو بپاشید و
بعد خب جمهوری اسلامی از همون جایزه گذاشت
اما نکته جالب اینه که بر خلاف فتاوای
مختلفی که آقای خمینی داده یا احکام دیگه
که آقای خمینی داده سلمان رشدی فتوای
سلمان رشدی اصلاً مکتوب نیست فرمان فرمان
سلمان رشدی رو رادیو میخونه از قول آقای
خمینی میخونه و به اصطلاح میگه که و دفتر
آقای خمینی یعنی این کار احمده دیگه
کاملاً مشخصه که کار احمد و در حقیقت
معلوم نیست اصلاً خمینی در این دنیا بوده
یا نبوده در حال اغما بوده یا یا اصلاً
نمیف اصلا خمینی اولاً اون کتابو نخونده و
نمیتونسته بخونه بنابراین نمیتونسته
فتوا بده ثانیاً فتوا
دادن همون طور که آقای
دکتر مهدی هائری یزدی میگه شما نمیتونید
در خارج از دارالاسلام یعنی سرزمینهای
اسلامی فتوا بدین برای یعنی من فتوا بدم
که یک نفر در خارج از محدودهای که
مسلمانها مسلمان نشینه حکم قضایی براش
صادر بشه این همچین فتاوایی اعتبار نداره
میخوام بگم از نظر فقهی هیچ این فتوا هیچ
اعتباری نداشت
حالا ا این مسئلهش به کنار ولی آقای خمینی
هم چیزی ننوشته از قول آقای خمینی نقل شده
و بعد سلمان رشدی ی که میگه که آقا من هیچ
قصی نداشتم منظوری هم نداشتم اصلاً من
نمیخواستم به پیغمبر اسلام توهین کنم من
نمیخواستم منظور من قرآن نبود و بعدم اگر
بوده من توبه میکنم من عذرخواهی میکنم
از مسلمونها از خمینی خمینی میگه که بازم
باز برای بار دوم هم باز از قول او نقل
میکنن که اگر سلمان رشدی توبه کند و حتی
اگر زاهد زمان هم بشود باز حکم او حکم قتل
یعنی دو بار راجع به سلمان رشتی که بحث
میشه هر دو
بار آقای اونچه که از خمینی ما میدونیم
به صورت شفاهیست و رادیو اعلام میکنه و
احمد نقش مهمی داره که در حقیقت این مسئله
بیاعتباری بینالمللی اینکه ولی امر
مسلمین جهانه امام امته جمهوری اسلامی
پیشتاز
نمیدونم جنبش نمیدونم مستضعفان علیه
مستکبران با قضیه سلم رشته در حقیقت درست
بشه. بعد خب یه کسایی هم مثل آقای
مهاجرانی کتاب مینویسن و در ازش یک از
این فتوای قتل ق فتوای قتل یک
نویسنده به اصطلاح تجلیل بسیار
شکوهمندانهای میکنن. جالب اینه که یکی
از جلوههای فروتنی هم آقای مهاجرانی هست
که
مثل برادر خانمشون خیلی آدم فروتنین چون
به خودشون میگن نویسنده و تنها
نویسندهایست که من میشناسم که در در از
فتوای قتل یک نویسنده دیگه دفاع
کرده نشون میده که ایشون چقدر نویسنده
است خیلی سپاسگزارم از شما از توجه شما و
امیدوارم این نکتهها روشنگر باشه در مورد
بسیاری از چیزهایی که ما درباره خودمون
باید بپرسیم و اون مهمترین چیزی که ما
میآموزیم از آقای منتظری اینه که بزرگترین
دشمن ما خود ماست
و باید خودمونو نقد کنیم باید جرأت و
صداقت و
شجاعت مقابله با خودمون رو داشته باشیم
اگر کسی امروزه تسلطنت طلب لب هست و نتونه
از نظام سلطنت انتقاد بکنه. این
نشوندهنده عدم صداقتشه. این نشوندهنده
شیادیست. این نشوندهنده این هست که هیچ
تفاوتی با مخالفان خودش نداره. اگر یکی
اصلاحطلب هست و نتونه از خود اصلاحطلبان
و خود اصلاحطلبی و خود نقش خودشون نقد
بکنه، این هیچ فرقی با آقای خامنهای و
آقای خمینی نمیکنه.
بنابراین یک معیار که همیشه باید در نظر
داشته باشیم اینه که به چه کسی میشه
اعتماد کرد به کسی که
میتونه یعنی مهم نیست که من با شما موافق
باشم یا با شما مخالف باشم من و شما
میتونیم با همدیگه مخالف باشیم ولی در
اعتماد به هم داشته باشیم اعتماد که به هم
داشته باشیم میتونیم در یک زمینههایی به
همدیگه با همدیگه همکاری کنیم مثلاً من و
شما اگر بخوایم شریک تجاری بشیم یم لازم
نیست که من با همه چیز شما موافق باشم
کافیست من به شما اعتماد داشته باشم و
وقتی قرار میگذاریم به اون اعتماد داشته
باشم که به اون قرار پایبندم بنابراین
اختلاف سیاسی اصلاً مهم نیست ما با
سلطنتطلبها با اصلاحطلبها با همه
میتونیم کار بکنیم در یک چارچوبی به شرط
اینکه بتونیم به هم اعتماد داشته باشیم
اما چرا به اصلاحطلبا اعتماد نداریم چرا
به سلطنت طلبا اعتماد نداریم نداریم چرا
به مجاهدین خلق اعتماد نداریم چرا به
جمهوری اسلامی انتقال اعتماد نداریم به
خاطر اینکه جرأت رو رویارویی مستقیم و
عمومی با خودشون ندارن و از خودشون نقد
نمیکنن یه گذشته خودشون رو میپوشونن
گذشته خودشونو توجیه میکنن گذشته خودشون
رو همواره دور از چشم منتقدان بیرونی نگه
میدارن گذشته خودشون رو مقدس میکنن و نه
خودشون
جرأت نقد خودشون رو دارن و نه شرافت اجازه
دادن به دیگران برای نقد خودشونو دارن این
موجب میشه که شما به کسی که حتی از نظر
فکری هم با شما موافق هست اعتماد نکنید و
نتونید با او در یک کنش سیاسی و کنش
معنادار سحیم باشه این خیلی مهمه بنابراین
آقای منتظری من با عقاید آقای منتظری
کاملاً مخالفم و اینم مربوط حالا نیست
مربوط به خیلی سال پیشه
ولی آقای منتظری رو برای خودم یک الگوی
بینظیر میدونم یعنی شاید اگر در ایران
بخوایم در عصر حاضر بخوایم یه نفرو
الگوی خودمون قرار
بدیم یک انسانی که با تمامی ضعفهاش
و ناکامیهاش و کژیهاش و کاستیهاش و
بدیهاش به ما میتونه چیزی یاد بده آقای
منتظریست به خاطر چی؟ به خاطر اینکه با
خود افتاد به خاطر اینکه پا روی تمایلات
خودش گذاشت به خاطر اینکه حقیقت رو زمانی
که باید میشناخت میدانست و بازگو میکرد
هرگز نپوشوند هرگز چهره حقیقت
رو تیره و تار و کدر نکرد و هرگز قدرت
سیاسی رو و
حتی اعتبار اجتماعی رو وجاهت اجتماعی رو
پول رو ثروت رو بر صداقت صداقت بودن با
خود دیدن خود
و شنیدن صدای وجدان خود مقدم نکرد این
مهمترین چیزیست که ما یاد میگیریم و
درسیست برای فرد درسیست برای جامعه درسیست
برای تاریخ درسیست برای نسلهای آینده و
یک معیاریست برای قضاوت که اگر میخوایم
ببینیم آقای خب آقای منتظری خوب بود یا بد
بود؟ آقای منتظری هیچ به اصطلاح خصلتی
نداره که شما بگید که این
خصلت برای آدمای
معمولی به اصطلاح انسان معمولیست نه اون
در افکارش که
خب ما میتونیم کاملاً باهاش مخالف باشیم
ما میتونیم حتی بیدین باشیم ما
میتونیم هر ایدئولوژی که دوست داریم قبول
داشته باشیم ولی آقای منتظری رو نه به
خاطر حرفهایی که زد کارایی که کرد.
مبارزهای که با جمهوری اسلامی کرد ارزش
بگذاریم. جم آقای منتظری ارزشش به مبارزه
با رژیم شاه نیست. ارزشش به مبارزه با
جمهوری اسلامی نیست. ارزشش به درافتادن با
آقای خاملی نیست. بلکه ارزشش ب به خاطر
درافتادن با خودش هست و این اون چیزیست که
ما نیاز داریم و این اون درسیست که باید
بگیریم. سپاسگزارم از همه شما تا نوبت
دیگر.