سلام عرض میکنم خدمت مخاطبان
گرامی این کانال و امیدوارم که اوقات خوشی
رو پشت سر گذاشته باشید و پیش رو داشته
باشید. یکی دو نکته مقدماتی رو عرض میکنم
خدمت شما.
یکی
اینکه من تصمیم گرفتم که از این به
بعد برنامههایی که برگزار میکنیم حالا در
همین قالبهایی که میبینید محدود کنیم
به یوتیوب کانال یوتیوب و مثل سابق در
کلاب هاوس دیگه فعالیتش چندانی نداشته
باشه و در نتیجه حالا برنامههای زنده
بوده و چه برنامههایی ضبط شده اون بخشی
که مربوط به استفاده عمومی هست در همین
کانال در دسترس دوستان خواهد بود بنابراین
هر چقدر که شما بیشتر سابسکرایب کنید
عضویت به عضویت این کانال در میین اولاً
از جدول برنامهها رو راحتتر آگاه میشید
برای شما یک نوتیفیکیشن میاد که برنامهها
از چه ساعتی در به اصطلاح از زمان
برنامهها اگر بخواید در برنامههای لایو
باشید مطلع میشید و همین
طور به من خیلی کمک بزرگی خواهید کرد در
اینکه هم از نظر محتوا و هم از لحاظ فرم
بهبود ببخشم و تمرکز بیشتری داشته باشم
روی این کانال بنابراین حمایت شما به هر
نحوی از این کانال و از برنامههایی که من
اجرا میکنم به من کمک بسیار زیادی میکنه.
بنابراین خیلی سپاسگزار خواهم بود که
دوستان حمایت میکنیم
از این یک نکته. نکته بعد همون نکتهایست
که مربوط به دورههای آموزشی هست و سه
دوره آموزشی یعنی یکی آموزش ترجمه و ترجمه
پژوهی و دوم آموزش روش تحقیق در علوم
انسانی و نوشتار آکادمیک رساله
وم سوم ادبیات غرب که مربوط به نویسندگان
قرن بیستم هست این سه دوره رو من در هفته
دوره آخر آوریل آغاز میکنم هر دورهای ۱
جلسه است و طی ۵ هفته ارائه خواهد شد
دوستانی که تمایل دارن لطفاً برای من
ایمیل بفرستن و من جزئیات ثبت نام و شهریت
و اینها رو براشون میفرستم ایمیل من هست
نشانه ایمیل من هست
مهدی@gmail.com خب من در سوشال مدیا و
رسانههای عمودی هم در دسترس هستم
طبیعتاً خیلی سپاسگزارم از همه دوستان بعد
از این مقدمات بپردازیم
به موضوع بحث که درباره
زندگی و کارنامه آیتالله سید علی خامنهای
رهبر جمهوری اسلامیست و من بیشتر در این
صحبت تمرکزم بر اون چیزیست که ایشون خودش
درباره خودش بیان کرده
من قبلاًم که در مورد آقای خامنه صحبت
کردم نه دیروز که دیروز یه سری نکتههایی
رو گفتم راجع به روایت شخصی که آقای خامنه
چه چهجوری به اصطلاح روایت شخصی
کرده زندگی خودش رو ولی قبلتر که صحبت
کرده بودم تو همین یوتیوبم هست راجع
به آیتالله خامنه چنان که من شناختم مسئله
رابطهش با پدرش خیلی خیلی مهمه من دیروز
اشاره کردم به
اینکه وقتی آقای خامنه میخواد مهم بشه بعد
از انقلاب یعنی تصویری ساخته بشه ازش براش
تاریخی ساخته بشه طبیعتاً باید
یه شجره نامه خیلی سفت و سختم براش ساخته
بشه دیگه و شروع میشه به اینکه حالا در
این شجره آدمایی که حالا مهمتر نشون داده
بشن آدمایی که غیرمهمن مهم نشون داده بشن
و تاریخ ساخته بشه ب برای
و من همونطور که دیروز گفتم در منابعی که
مربوط به قبل از انقلاب قبل از انقلاب
نوشته شده من اسمی از پدرشون
ندیدم حالا ممکنه وجود داشته باشه دستکم
میشه گفت در اون منابع که من دیدم منابع
اصلی هستن و خیلی مهمه که در اون منابع
نیست اسم پدرشون ولی خب در همین کتاب شرح
اسم
هم کتاب اصلا باز میشه با بحث خاندانش
ایشون و بحث پدر آقای خامنهای سید
جواد سید جواد حسینی
خامنهای من
در همون جلساتی که قبلاً راجع به آیتالله
خامنه چنان که من شناختم توضیح
دادم داستان پدر آقای خامنهای خیلی
داستانیست که باید توی کاملاً سیاغ تاریخی
خودش دیده بشه خب یک به اصطلاح روحانی
تبریزیست در جریانات بعد از مشروطه در
تبریز و بعد فقر شدید مجبور میشه تبریزو
ترک بکنه بره نجف مسئله فوت همسرش همسر
اولش و بعد
مسئله ناشنوا
بودن به اصطلاح د تا دختر داشته از همسر
اول ناش ناشنوا بودن یکی از دخترهاش و
بسیار رنج بسیار شدیدی که از نظر معیشتی
میکشیده و مهاجرتش مشهد اینا مسائل خیلی
مهمیست که در
[موسیقی]
حقیقت آقای پدر آقای خامنهای رو بسیار
آدم تلخکام و بسیار منزوی میکنه در مشهد
ولی تصویری که ساخته میشه از آقای خام پدر
آقای خامنهای در این بیوگرافی رسمی ی
تصویر یک آدم یک از علمای شناخته
شده چیز هست شناخته شده مشهد هست که اصلاً
ارتباطاتی هم داره با علمای دیگه از جمله
آقای خمینی حالا من براتون از روی این
کتاب شرح اسم براتون میخونم میگه
[موسیقی]
که سید جواد واپس این سالهای دوره قاجار
را در مشهد گذران و لابد توجه کنید به
وقتی میگن فیک نیوز یعنی
این و لابد دگرگونیهای سیاسی مملکت را که
امواج آن به شهرهای بزرگ ایران از جمله
مشهد میرسید مشاهده میکرد یعنی این خیلی
مهمه که بدونید ما در زمانی زندگی میکنیم
داریم راجع به زمانی صحبت میکنیم که چیزی
به نام روزنامه به مفهوم امروزیش وجود
نداره رسانه وجود نداره و اصلاً اخبار
انقدر راحت و سریع و به موقع منتقل نمی
میشه و به ویژه به ویژه طبقه روحانیت
بسیار جدایی از جامعهست اونایی که در قدرت
نیستن و اصلاً براشون مهم نیست یعنی همین
تا همین زمانی که من در قم
بودم علما و اینا اصلاً اهل اخبار گوش
کردن اصلاً میدونید که در قم تا از
انقلاب ایران رادیو گوش کردن و روزنامه
خوندن حتی حرام بود از نظر خیلی از علما
روزنامه خوندنو حرام میدونستن خیلی نوشتن
راجع به این موضوع اینکه بگیم که مثلاً
مثلاً یه نفر چون در اون دوره بوده پس از
به اصطلاح حوادث سیاسی شاهد حوادث سیاسی
بوده این یک چیزیست که
کاملاً نیاز به دلیل داره که در مورد آقای
خامنهای پدرش وجود نداره کودتای
۱۲۹۹ خورشیدی قیام کلونل محمد تقیخان
پسیان تشکیل قشون و اعزام امیر لشکران شرق
به مشهد تصدی تولید آستان قدس رضوی توسط
نظامیان حضور آیتالله محمد مهدی خال پالسی
پس از تبدیل به حجاز توسط انگلیس ورود به
ایران و اقامت در مشهد تبدیل به مخالفان
دولت توسط رضاخان رئیسالوزرا به خراسان
پس از قتل اینوری کنسول آمریکا در تهران
اعتراضات طلاب یعنی یک مجموعهای از
حوادثی که هیچ دلیلی وجود نداره که اینها
برای آقای سید جواد خامنهای هیچ اهمیتی
داشته باشه یا اینکه ایشون ازش آگاه باشه
یا اصلاً ایشون چه درک و تصوری از این
مسئله
ش خب بعد میگه که در آستانه چهارمین دهه
زندگی خود بود یعنی جواد خامنهای که
بازای مرگ همسر که سه فرزند دختر از او به
یادگار گذاشت علویه بتول فاطمه سلطان
روبهرو شد من اشتباهی گفتم د تا دختر پس
از آلام دوره نوجوانی که با فقدان پدر و
مادر تایم شد این سومین تجربه تلخ
تنهایی سه جواد بود دومین ازدواج وی با
بانو خدیجه میردامادی دختر آیتالله سید
هاشم نجف آبادی میردابادی عالم مشهور مشهد
بود آقای سد هاشم نجف آبادی میردامادی او
آدمی بود که در م در مشهد شناخته شده بود
بر
خلاف س
جواد خامنهای و نکتهای که اینجا نمیگن
راجع به اون دخترشون یعنی دختر خواهر
ناتنی آقای خامنهای که ناشنوا بود خب این
هم یک به اصطلاح رنج پدرانه رو بر آقای
سید جواد خامنهای تحمیل میکرد و خب این
کهه دختر داشت و نمیتونست این دخترا رو
به درستی اداره بکنه
در میگه که آیتالله سجواد خامنهای در
مشهد به عنوان یک مجتهد و عالمی صاحب نظر
که ما خب هیچ میدونید مجتهد وقتی میگه یک
نفر مجتهده یا این باید اجتهادشو یه شکلی
نشون داده باشه دو شکل آدمها معمولاً قبل
از اینکه مسئله اجتهاد یا مسئله کاملاً
دولتی باشه به دو شکل آدمها میتونستن
اجتهاد خودشونو به نمایش بگذارن اثبات
بکنن یکی از راه درس دادن درس خارج که
میدادن خب شما میرفتی پای درسش میشستی
و گوش میکردی و متوجه میشدی که این قدرت
اجتهاد داره یعنی قدرت استنباط احکام شرعی
یا تسلط بر فقه اصول داره این راهش بود یه
راه دیگهش کتاب نوشتن بود یعنی شما از راه
نوشتن کتاب یه کتاب در کتابی در اصول
توانایی علمی خودتون نشون بد یعنی یا از
راه تدریس یا از راه تألیف اگر کسی تدریس
نداشت و تألیفم
نداشت دیگه حرف زدن از اجتهادش خیلی مشکل
میشد کسی که تا حالا مثلاً درس نداده مثل
خود آقای خامنهای دیگه آقای خامنهای
وقتی
که ادعای اجتهاد کرد و فلان و این حرفا
شروع کردن حالا داستانشو نمیدونم گفتم یا
نه ولی یک شاید فردا بگم که به این صرافت
افتاد که تدریس بکنه تدریس خارج فقه خیلی
جالبه خب ایشون که بلد نبود که در فقه درس
بده یه به
اصطلاح گروهی سرپرستی سید محمود هاشمی
شاهرودی اینها به
اصطلاح درس ایران رو آماده میکردن میدادن
به آقای خامنه آقای خامنه از رو میخورد
ولی نکته جالب این بود که در درسش
هم کسایی که میرفتن خب این عقیدتی سیاسی
ارتش و سپاه و اونم نیرو انتظامی و اینجور
طلبای آخوندایی بودن که اهل درس نبودن مثل
اینکه تو این درسا یک یه نفر یه بار یکی
دو تا سؤال کرده و اینا از فردا بهش گفتن
شما دیگه تشریف نیارید
یعنی این شکلی بود بعد دیگه یک سری از
آخوندای قومم خیلی ناراحت بودن از اینکه
آقای خامنه این ادعای اجتهاد و مرجعیت کرد
و آقای منتظری گفت که مرجعیت شیعه رو به
ابتضال کشیدیم. یکی از رندیهایی که
میکردن بعضی از آخوندا در قم اصرار
میکردن که آقای
خامنهای درسش رو رادیو پخش بکنه. چون کهه
چون که این بعد از انقلاب معمول شده بود.
مثلاً درسیی که آقای منتظری میداد
مخصوصاً درساش درباره ولایت فقیه که ۴ سال
طول کشید اینو رادیو به صورت زنده پخش
میکرد و ساعت فکر کنم ساعت ۸ و نیم بود
چی ساعت بود ولی زنده پخش میکرد خیلی از
درسهای دیگه پخش میکردن
درسهای ولی اینکه میگفتن آقای خامنهای
پخش کنه زنده پخش کنن درس خارجش یعنی نشون
میده همه ببینیم که مجتهد هست یا نه و هیچ
کارم هیچ موق این کارو نکردم بنابراین
تدریس و تی و تأیف دو راه اصلی بود برای
اینکه یک اجتهاد یه کسی رو بشه تشخیص داد
حالا برای اینکه شما رابطه شخصی دارید یا
اینکه دوستی دارید یا اطلاع شخصی دارید
ولی تدریس و تعلیم دو راهی بود که برای
عموم اثبات یا
تأیید مقام علمی شما ممکن میشد خب آقای
خامنه خامنهای سید جواد خامنهای در این
شرایط نبوده یعنی کسی از اجتهاد ایشون خبر
نداره به خاطر اینکه ایشون نه تألیف داشته
و نه تدریس حالا تألیف میگه حالا میگه
ایشون که داشته ولی چاپ
نکرد میگه که حالا بگذریم که بعد از هم
فکر کنم چند سال پیش بود که یه اصلا
کنگرهای هم درست کردن در مقام علمی آقای
سید جواد
خامنهای آیتالله سید جواد خامنهای در
مشهد به عنوان یک مجتهد و عالمی صاحب نظر
به تشکیل حوزه تدریس اقدام
نکرد. طبیعتاً یه دلایل متفاوتی داشت که
ایشون نمیگه در این کتاب نیست. یکی
اینکه ایشون فارسی بلد نبود و در مشهد شما
باید فارسی با درس میدادید طبیعتاً و چون
فارسی بلد نبود
ترکی صحبت میکرد و فارسیش خیلی خیلی محدود
بود اصلاً امکان ارتباط با دیگران نداشت
حالا چه با طلبهها و چه با به اصطلاح
مردم عادی میگه که گاهی وی شاگردان خصوصی
و گاه موقت داشت که غیر از فرزندان حالا
به فرزندان شون که طبق اونچه که درس دادن
اینا مقدماتو به فرزندانش درس داده کسی
محمد خاتم محمد خامنهای برادر بزرگ آقای
خامنهای هم میگه
که مقدماتو پیش باباشون خوندن یعنی چیز
خاصی پیش باباشون نخوندن زیر کرسی میشسته
بعد یه چوبم دستش بوده که اگه بچهها درس
نمیخوندن میزده با چوب بچهها
رو میگه که غیر از فرزندا میتانن از حاج
میرزا نسلاله شبستری میبینید که باز
تبریزین دو سه نفر که تبریزین اینا دورورش
بودن از روحانیان تبریز و حاجزا حسین
اوایی از علما مشهد یاد کرده امامت جماعت
را در مسجد صدیقیها یا مسجد ترکها مسجد
آذربایجانیها که در میانه بازار سرشور
قرار داشت به عهده گرفت و تا حدود ۴۰ سال
بعد که این مسجد معروف در طرح توسعه حرم
رضوی تخریب شد به مداومت آن همت میگشت
مسجد خیلی کوچیکی با یه مأمورین بسیار
کوچیکی او در ماههای مبارک رمضان پس از
اقامه نماز منبر میرفت و برای نمازگذاران
سخن میراند این سخن سخنرانیها جمعه
اخلاقی داشت. آیتالله سید جواد خامنهای
سالهای مد نیز پس از نماز مغرب و عشا بر
بالای منبر معارف دین را برای حاضران
تبیین میکرد. وی مباحث توحید و معاد را
از کفایتالموحدین که کتاب مورد علاقه شد
برای حاضران بیان مینمود.
بعد این از قول آقای خامنهای آقای
خامنهای میگه که بعدها از یکی دو مسجد
دیگر آمدن و درخواست کردن که ایشان بروند
برای اقامه نماز قبول نکردند اما مسجدی
بود نزدیک منزل ما مسجد امام حسن که خود
من نماز میخواندم دستگاه امنیتی مرا
ممنوع کرده
بود در سال
۱۳۵۴ آمدن اصرار کردن و ایشان را ایشان
برای اقامه یک وعده نماز میبردن حالا
میگم
اینا نقل آقای خامنهایه
و اسناد که میگه ایشونم اسناد مربوط به
ساواکم که خب در
دسترس بعد از اینجا که
[موسیقی]
بگذریم میگه آیتالله سید جواد خامنهای را
نمیتوان مرد سیاست و مبارزه به مفهومی که
امروز تصور میشود نام
وی پا به این عرصه نگذاشت و ادعای آن را
هم بر زبان نراند. حتی با شیوهای که
پسرانش وارد مبارزه سیاسی با نظام
شاهنشاهی شدند موافقتی نشان
نداد. این نکته خیلی مهمه.
تجربه سید جواد خامنهای پدر آقای
خامنهای
با سیاست مربوط میشه به اتفاقاتی که بعد
از مشروطه مخصوصا در تبریز افتاد و خب یه
عده از آخوندا رو بیرون کردن. زدن و بستن
و خیلی شرایط برای آخوندا خیلی چیز شد و
آخوندا تصمیم گرفتن غیر سیاسی بشن همون
کاری که شیخ عبدالکریم حائری و ب و
بروجردی و اینها در قم کردن و بعد در
عراق اون آب به
اصطلاح سید یزدی که عربت لسخا رو نوشته او
مخالف آخوند خراسانی بود و نائینی و این
حرفا و بعدم آقای چیز
آقای آقا نجفی قوچانی اصلاً یه نوشتهای
داره که میگه اصلاً آخوند خراسانی رو یعنی
تلویحن میگه که همون به
اصطلاح سید یزدی در حقیقت او رو مقدمات
کشتنشو یا مصوم کردنشو فراهم میخوام بگم
که ورود به سیاست بسیار تابو شد در
حوزهها در میان روحانیت و مخصوصا وقتم که
رضا شاه اومد ورود روحانیت در سیاست یک سم
مهلک بود براشون یعنی اگر وارد سیاست
میشدن خب یا باید
میرفتن میشدن آخوند درباری که اون موقع
آخوند درباره خیلی رضا شهاز نداشت بعد
لباساشون در میآوردن مثل صدق اشراف میشدن
مثل کسروی میشدن مثل آدمای اینطوری تا
میرفتن در حکومت کار میکردن حالا یا در
دانشگاه مثل فروزانفر مثل جلال همایی یا
میرفتن در قوه به اصطلاح دادگستری مثل خود
همین کسروی که یه مدتی رو در ۱۰ سالی رو
در عدلیه به قول خودش کار کرده.
بنابراین بودن روحانیت بسیار از سیاست
پرهیز داشت. این خمینی هم که بارها این
مسئله جدایی دین و سیاست و عقیده به
آخوندای متهجر و فلان. این سنت در مخصوصاً
در دوره رضا شاه پهلوی بسیار قوی شد و
بعدها هم در دوره محمدرضا شاه بود و بخش
عظیمی از روحانیت اصلاً در انقلاب ایران
شرکت نکردن. برخلاف تصوری که ما میکنیم
که آره روحانیت انقلاب کردن اصلاً اینطوری
نیست. بخش زیادی از روحانیت با انقلاب
اصلاً موافق
نبودن. حالا از اینا که
[موسیقی]
بگذریم اینو میگه که جواد خامنهای مرد
سیاست مورده نبود. خب مثل خیلیا و بعد
اصلاً کار سیاسی رو اینا حرام میدونستن و
با کارای بچههاشم خب موافق نبود. خون
محمد از دست پسرش از دست باباش دره و میاد
تهران و به هر حال از زیر سلطه پدر درمیاد
ولی علی نه علی خیلی درگیره با پدرش
حالا ولی میگه که با این وجود فاصله خود
را با عوامل حکومتی حفظ کرد و روی خوش به
رژیم پهلوی نشان نداد یعنی اصلاً دلیل
نداشت که یه یعنی اصلاً در مقامی نبود که
بخواد با رژیم
پهلوی تصمیم بگیره که چیکار بکنه یعنی من
خیلی بزرگ کردن یه هیچ در حقیق به قول
مولوی عقده سخت است بر کیسه توحید میگه
چرا که ایشان این حرف آقای خامنهایه چرا
که ایشان دیدان مثل اغلب علمای شیعه
امامیه دید بغض و نفرت نسبت به دستگاه بود
همچین چیزی وجود نداره یعنی اغلب علمای
شیعه امامیه بغض و نفرت نسبت به کدوم
دستگاه که علما که در دوره قاجاریه
مخصوصاً در دوره فتح علی شاه به مقامات
خیلی بالاسه در صفویه فلان در
دوره در دوره حتی رضا شاه پهلوی هم
روحانیت بسیار موقعیت خود شاخه عبدالکریم
هائری و بعد علمای دیگه مثل بروجردی یا
حتی میرزای نائینی اینا روابط خیلی نزدیکی
داشتن با دستگاه یعنی خود میرزای نائینی
اون رساله تنبیح الامه و تنزیحال مل
نوشته یک انگشتر به رضا شاه هدیه میده در
نجف و بعدشم
از رضا شاه مواجع و مقرری ماهانه میگرفته
همش تو کتاب این کتاب
آقای یادم رفت این آقای چیلاجداد محمد
حسینه فراموش کردم حالا یادم اومد میگم
اینا همه اسنادش منتشر شده بنابراین همچین
چیزی چیزی وجود نداشت که علما اغلب علمای
شیعه دید بغض و نفرت به دست گذاشته شن
بهخصوص که ایشان دوران پهلوی را هم دیده
بودن و گذرانده بودن و آن سختیها رو
چشیده
بودن حالا اینا میگم اینا یا بخشی از یک
واقعیتو میگه یا یک حرفهای درستی رو میزنه
منتها بسیاری
از یعنی به شکلی میزنه که خیلی سوء تعبیر
برانگیزه به خاطر اینکه وضعیت خ مخصوصاً
شخص آقای جواد ت جواد خامنهای در مشهد
دوران پهلوی خیلی بهتر بود از وضعیت ایشون
از تبریز دوران قاجار حالا یعنی اون آسیبی
که اینا دیدن در زمان قاجار در تبریز خیلی
بیشتر بود از آسیبی که در مشهد بودن یک
لحظه ایشان برای دستگاههای گذشته مفید
واقع نشد یعنی میگه خیلی این آدم زرنگی
بود که نگذاشت که دستگاه از سواستفاده
بکنه در حالی که سجواد خامنهای موقعیتی
نداشته که دستگاه بخواد طمع کنه در او و
بخواد ازش استفاده کنه و هرگز در هیچ
جلسهای در هیچ دعوت عمومی در هیچ دعوت
خصوصی ایشان شرکت
نکرده به اصطلاح مقامی نداشته که موقعیتی
نداشته که دعوت بشه حتی مراسم موزه آستان
قصه رضوی سالان تشریفات موزه جایی بود که
اعیاد از علمای مشهد دعوت میکردن و
بسیاری از موجهین و علما میرفتن رفتن
تنها کسی که با یکی دو سه عالم دیگر هرگز
در این مراسم شرکت نکرد پدر من بود یعنی
همه روحانیت در ایشون میگه همه روحانیت در
اونجا در این عیدها
در موزه آستان قصر شرکت میکردن ولی یک نفر
هم به نام آقای سجواد خامنهای و یکی دو
با یکی دو نفر دیگر اینا نمیرفتن خب
میدونی که این چیز خیلی
جالبه میگه
که تلاش
مقامات برای بهرهگیری از چهره او به نفع
حکومت
موفق بود یا نبود باید نبود داده باشه بعد
میگه حاج سید جواد امام خمینی را از نزدیک
دیده و با ایشان آشنا شده بود اینم باز یه
داستانیست که میگن و من خیلی نمیتونم
خیلی اعتماد کنم به اینکه یک رابطه میگه
که میگه که بلکه میتوان گفت او با حاج
آقا روحالله رفاقت داشت همچین چیزی خیلی
عجیبه
یعنی در مثلاً فرض بکنید در زندگینامه
همین حمید زیارتی یا حمید روحانی که نوشته
راجع به آقای خمینی قبل از انقلاب شما
همچین چیزی نمیبینید که یه کسی مثل آقای
خمینی با پدر آقای خامنهای رفاقت داشته
باشه آشنا ممکن که میگم که با دلیل کوچیک
بودن فضای
روحانیت و خب آقای خمینی هم خیلی نگاه چیز
داشت نگاه خیلی سیاسی داشت ممکن بود که
مثلاً علمای برخی از به قول خودشون علمای
برخی بلاد رو مثلاً میشناختن ولی این به
این معنی نبود که اینا مثلاً رفاقت داشتن
میگه آشنایی آنها بعد توی کروشه احتمالاً
یعنی همه چیز بر اساس احتمالات
یا اعتراف میشه که داره کاملاً مبالغه
آمیز میگن یا اینکه با یک شیوهای این
مبالغهها ازش راحت گذشته میشه میگه
آشنایی آنها احتمالاً به اوایل دهه ۴۰
قمری یعنی پیش از سفر علمی حاسه جواد به
نجف میرسد آقای خمینی در یکی از سفرهای
زیارتی خود به مشهد مهمان حاشیق علی اکبر
نوغانی بود آقای نوغانی مقدمات دیداران دو
رو فراهم کرد اصلاً این این
انقدر فضای خیلی تصویر غیرفا واقعی میده.
یعنی آدمها اونجا برای دیدن همدیگه در
اون زمان اصلاً نیاز به مقدمات آماده کردن
نبودن. آدما خیلی راحت میتونستن همدیگه
رو ببینن. چیز عجیب و غریبی نبود. و حاج
سجهاد به همراه حاج سید هاشم پدرزن خود به
دیدن حاج آقا آقا روحالله رفتن. آقای
خمینی نامهای از مرز ابوالفضل نجمآبادی
از علمای تهران و دوستان صمی و نزدیک حاسه
جهاد همراه داشت. آقای نجمآبادی در مراسله
خود از حاج آقا روحالله تمجید کرده بود.
بعد از قول آقای خامنه آقای خامنهای میگه
پدرم میگفت نامه را که
[موسیقی]
خواندم دیدم خیلی آقای محترم و عزیز و
خوبیست با ایشان دوست شدیم و به دیدنشان
رفتم دعوت کردم از ایشان منزلمانو آمدن قم
که بودم هر وقت خدمت امام میرسیدم و در
منزل ایشان احوال پدرم میپرسیدن یکی دو
باری هم پدرم قم آمدن و آقای خمینی ملاقات
کردن دیگه من نمیدونم که چقدر این به
اصطلاح حرفهای آقای خامنه چقدر درسته.
بعد این شرح حالنویس میگه که جذابیت، منش،
متانت و سلوک امام خمینی همواره در یاد و
ضمیر حاسه جواد باقی بود و از آن یاد
میکرد. خب با کی یاد میکرد؟ کجا یاد
میکرد؟ چرا وقتی آقای خامنهای رهبر شد
این شما این چیزا رو بهش رسید؟
بعد میگه
که در تبدیل امام خمینی در سال ۴۳ به
ترکیه در شمار پیشنمازانی بود که اقامه
نماز جماعت را برای مدتی تعطیل کرد و به
مسجد نرفت. این مبارزه منفی به آگاهی مردم
از رخدادهای سیاسی میانجامید. باز
میبینید که چقدر بزرگ علف میشه. تعطیلی
نماز در مسجد صدیقی صدیقیها چه بسا بیش
از اعتراض دیگر مسجدها در نظر اهالی نشست
و مؤثر افتاد در حالی که مسجد صدیقهها
مهمترین
مسجد مشهد نبوده یه مسئله خیلی کوچیکی
بوده آقای خامنهای میگه میگه که در
اجتماعاتی که علما شرکت کردن حاضر میشد
گاهی هم من به من که کارگردان آن اجتماعات
در مشهد بودم میگفتن که تو عوض من آنجا
رأی بده و بگو که من هستم و موافقم. خب
میبینید که
یه یعنی یک آقای خامنهای کارگردان این
اجتماعات در مشهد و در اونجا عوض من رأی
بده. علما اونجا حاضر میشدن. این یک میگم
که یک فضای
بسیار افسانهای در
حقیقت گاه سه پسرون همزمان پشت میلههای
زندان
بودن مخالف به
اصطلاح مخالف فعالیت
سیاسی بچههاش بوده میگه بیعتنایی وی یعنی
جواد خامنهای و دیگر روحانیان منتقد با
آنچه که در حکومت پهلوی مراسم ملی تولد
شاه پدر پسرش سالروز سالروز کودتای ۲۸
مرداد روز نجات آذربایجان در ۲۱ آذر سال
۱۳۲۵ تاجگذاری اصلاحات ارضی و هر آنچه که
مربوط به خاندان پهلوی میشد نام گرفته بود
موجب شد که ارتشبد نعمتالله نصیری رئیس
سازمان اطلاعات امنیت کشور در نامه خیلی
محرمانه به سازمان اوقاف بنویسد که ۱۹ تن
از روحانیان مشهد با وجود استفاده از
امکانات اوقاف در مراسم ملی شرکت
نمیکنند. حتی از شرکت برخی از روحان دیگر
نیز جلوگیری مینمایند و در محافل و مجامع
خصوصی از دولت و مملکت انتقاد میکنند.
آیتالله سید جواد خامنهای در شمار این
روحانیون. خب حالا توجه بکنید. میگه که در
سند ساواک آقای ارتش بد نصیری گفته که ۱۹
نفر هستن از روحانیان مشهد. این یعنی داره
از قول نصیری میگه با وجود استفاده از
امکانات اوقاف یعنی اوقاف مشهد یعنی همین
آستان قصر رضوی به روحانیون ماهانه پول
میداد و میگه که این ۱۹ نفر از روحانیان
مشهد هستن که با اینکه پول میگیرن از او
در مراسم ملی شرکت نمیکنن حتی دیگرانم
تشریف کنن که شرکت نکنن
و یکی از اینها سجاد خامنهای خب حالا هم
سید محمد خامنهای پسر بزرگ سید جواد
برادر بزرگ آقای خامنهای هم خود آقای
خامنهای میگن نه اصلاً هیچ پول نمیگرفتم
پدر من اصلا پول نمیگرفت
خب این اینا با همدیگه سازگار نیست میگه
[موسیقی]
که ساواک خراسان پیشنهاد کرد مقرری
روحانیون منتقد اینا منتقد نبودن حالا
نمیرفتن حالا به هر دلیل از آسترزی قطع
شود. این پیشنهاد توسط پرویز ثابتی رئیس
کل اداره سوم چنین پیگیری شد. هرکس در
مراسم و جشهای ملی شرکت نکرد و یا دعا
نمود مقرره او قطع شود و در مورد آستانه
مقدس مشهد با استاندار مذاکره و در مورد
سازمان اوقاف در مرکز با رئیس اوقاف
مذاکره و یکجا تصمیم گرفته شود. ارتشبود
نصیری رئیس سابک نظر ثابتی را تغییر کرد.
خب این پیشنهادها و تصمیمات در حالی صورت
میگرفت که آیتالله سید جواد خامنهای
هرگز از دستگاه دولتی پول نگرفت. نمیشه.
یعنی نمیشه که اونها لیست کنن بگن این
افراد دارن پول میگیرن. باید بگن مقررشون
باید قطع بشه. در حالی که آقای خامنهای
جواد جواد خامنهای پول نمیگرفته. پول
نگرفته. مثلاً میگه که گاهی پول برای علما
این آقای خامنهای میگه گاهی پول برای
علما در خانه
میفرستادن یا در خانه میفرستادن ۱۰۰
تومن ۵۰۰ تومن میدادن در مشهد اینطور بود
جزء معدود کسانی که نگرفت پدر من بود
معتقد بود که اینها طاغوتن بدن ظالمن و
به اینها نباید نزدیک شد خب میبینید که
ادعای ایشون و به اصطلاح پسر ایشون با
اونچه که از ساواک نقل میکنه نمیسازه.
ساواک هم توجه کنید که اون سنداش
محرمانهست. یعنی تا این حرفا رو نزدم. مثل
آقای خامنهای داره برای عموم میگه ساواک
سند محرمانه داره. یعنی اینکه اونها
دلیلی نداشت که در این سند م محرمانه که
هیچکس نمیدونست که آقای خامنهای میخواد
رهبر بشه که براش بلوغ
بسازن. و بعد این اصطلاحی که طاغوتن اینها
طاغوتن. این اصطلاح طاغوت اصطلاح بعد از
انقلابه. نمیشه که هیچ آخوندی قبل از
انقلاب به رژیم پهلوی نمیگفت که طاغوت
اصطلاح طاغوت اصطلاح انقلابیاست و بعد از
انقلاب با شد در
[موسیقی]
نتیجه این این ادبیات نمیتونه درست
باشه و نکتههای دیگه
که میگه
که از انزوای پدرش در خانه که یعنی کلاً
کسی که در خونه منزوی بود انقدر ببینید در
جامعه چقدر منزوی یعنی اصلاً اتاقش از
اتاق همسرش و بچههاش کاملاً جدا و در اون
اتاق زندگی میکرد میگه
که خب هم سیگار میکشه زیاد بعد هم چای
یعنی خیلی چیز اینتاکسیتینگ استفاده
میکرده
و کتابخانه میگه که کتابخانه محل اقامت
همیشگی او بود و معمولاً تنها به سر میبرد
شما توجه کنید یه کسی که در خونهش تنهاست
در جامعه طبیعتاً این یعنی انز با اون بخش
قبلی که این آدم چقدر آدم مهمی بوده تو
جامعه و نماز جماعتشو ترک میکنه چقدر
تأثیر میذاره و این حرفا اصلاً سازگار
نیست معمولاً تنها به سر بود میگه که اتاق
او در طبقه بالا حریم اختصاصیش بود هرکس
نمیتوانست بدون اجازه وارد آن شود زمانی
که خانهاش وسعت نیافته بود این اندرونی
یک بیرونی اجباری هم داشت که تک اتاق
زبرین
بود تک اتاق طبقه زبرین بود. آنجا محل
خواب و خور و استراحت خانواده بود اما هر
ازگاه به بیرونی حاجواد تبدیل میشد.
همسرش بانو خدیجه هم روزهای ماهیانه را در
آن اتاق بالایی برگزار میکرد. خب توجه
دارین که چهجوری میگه؟ میگه که اتاق خودش
که مال خودش بود ولی اتاق دیگه که مال زن
و بچه بود گاهی که مهمون داشت زن و بچه رو
بیرون میکردن در حقیقت مهموناشو در اونجا
چیز میکردن. میگه آیتالله سجواد خامنهای
خلق و خوی و سلوک مدرسهای داشت. خیلی
محترمانه یکی از این آقا معلمای بداخلاق
بود. یعنی آدم که همین پدر بسیار تندخوی
کم تحمل خشن میگه که این ویژگی چه بسا از
تأثیر بچههاش کتک میزد به عبارت دیگه
مخصوصاً علی رو زیاد کتک زده چون محمد
خیلی به قول معروف فرارش خیلی در فرار
خیلی ید طولایی داشته بیشتر علی درگیر
میشده میگه این ویژگی چه بسته از تأثیرات
دوران تحصیل طولانی و تنهایی در حجرهها
نشأت میگرفت. یعنی این تندخویی و این او
پیکری لاغر اما سالم داشت. کم غذا
میخورد. بسیار قناعت پیشه بود. زیر تشکی
که مینشست بایگانی نامهها، کاغذها و
یادداشتهایش بود. نامهها رو روی رو همه
مردم اون موقع اینجوری بودن. نامهها رو
روی بخشهای سفید و جدا شده. نامههای
دیگر نامهها یا کاغذهایی که براشون
میدادم مینوشت. همه این کارا رو میکردن
مخصوص ایشون نبود. کاغذ نامههایی که براش
فرزندش مینشاه پشت سفید کاغذهای سیگار
بود. او در زمان پرسویی چشمهایش خطی خوش
داشت و گذر زمان کیفیت معیشتی او را
دچار دچار دگرگونی نکرد بسیار
خب بعد حالا این این رو میگم و این بحث
پدررو فعلاً
اینجا پایان
میدیم میگه که غیر از یادداشت حرف آقای
خامنهای غیر از یاد داشته فراوانی که از
درسهای آیتالله سید محمد حسین نائینی به
ایران آورد یعنی تغییرات که حالا همه طلبا
مینوشتن بعدها حاشیهای استدلالی بر
شرایسلام نوشت یعنی بازم یه کار بیاهمیت
که نیمه کاره ماند و نیز حواشی بر مکاسب و
رسائل داد که هیچ یک رنگ چاپ ندادن همه
طلبهها داشتن یعنی این چیز نیست بعد آقای
خامنه میگه خود ایشان فکر این نبود که
اینها رو مطرح کنن بودن که اصلا اهمیتی
نداشته مطرح کردن هر کسی که نمیومد
حاشیههاشونو منتشر بکنه به هر حال این
چهره بنابراین رابطه پدرو میبینید دیگه
یعنی تقریباً شبیه رابطه محمدرضا شاه با
رضا شاه میمونه محمدرضا شاه با رضا شاه
هم همچین رابطهای داشت از یک طرف خیلی
میخواست بزرگش کنه از یه طرف با همین پدر
بزرگ خشن مقتدر خیلی مشکل
داشته ما این بحث رو ادامه خواهیم داد در
جلسه فردا و به یه نکتههای دیگه اشاره
خواهم کرد
و اگر دوستان نکتهای دارن یا نظری دارن
در کامنتها اگر بنویسن من فردا حتماً بهش
اشاره خواهم کرد.
[موسیقی]
من بنابراین لطف کنید چون که حالا تو کلاب
هاس نیستیم و نمیتونیم صحبت بکنیم با
همدیگه نکته ها پرسشها ملاحظات نقدتون رو
در کامنتها بنویسید و من حتما خواهم
خوند
اگر بله یک دوستی گفتن طبقه روحانیت طبقه
من من اگر من طبقه روحانیت نگفتم از طبقه
صحبت من اصلاً روحانیتو نه طبقه میدونم
نه نهاد دوستان میتونن کتاب منو از برای
حجاب
بخونن درباره دولت شریعت و روحانیت در
ایران من مفصل راجع روحانیت اینجا
نوشتم راجع به
مذاکرات بسیار خب من خیلی حالتون که
دوستان مایل هستند راجع به مذاکرات یک نظر
خیلی کلی میدم ببینید خیلی خوبه که عادت
کنیم حوادث رو قبل از
اینکه پیش بیان پیشگویی نکنیم بنابراین
پیشگویی کردن راجع به همه حوادث از جمله
این مذاکرات
کار نادان یا
شیادانه ولی فضا رو که میگم الان براتون
فضای مذاکراتی که الان شما میبینید از ماه
قبل آماده شده ولی یک توافقی بین ایران و
آمریکا هست. ببینید شکلی که مذاکرات در
رسانهها انعکاس پیدا میکنه
یعنی تصویری که از مذاکرات ساخته میشه در
فن مذاکره در فن نگوشییشن یه بخش مهمی از
خود نگوشیشن و بخش مذاکرهست یعنی شکلی که
شما با طرف مذاکره میکنید مثلاً شما
دیدید
که ترامپ رفت در کره شمالی و بعد از اون
مرد گذشت این تصویر
یه بخشی از اون را مذاکرهست و منج مدیریت
تصویر مذاکره یا
مدیریت نمایش مذاکره به اصطلاح اطلاع
رسانی عمومی مذاکره یه بخش بسیار بسیار
مهمی از مذاکرهست که در دو تا طرف و به
شدت بهش حساس هستن درست مثل جنگ میمونه
در جنگ اون تبلیغات جنگ یه بخش خیلی مهمی
از خود جنگ رو میسازه بنابراین اینکه
مثلاً فرض کنید شما ممکنه یه اسلحههایی
داشته باشید که هرگز نگید به دشمنتون که
اینا رو دارین. ممکنه یه اسلحهی داشته
باشین بگید داریم. ممکنه یه چیزی نداشته
باشید بگید داریم. همه اینها خود تبلیغات
تبلیغات جنگ یک بخش. تبلیغات مربوط به
مذاکره همینطوره. در مورد مذاکرات الان یک
مذاکرات بسیار استثنائیه به چند دلیل. یک
دلیلش مسئله این هست که آقای ترامپ خودش
شخصاً مسئولیت قتل آقاسم سلیمانی رو به
عهده گرفته و چون مسئولیت شخصاً به عهده
گرفته مذاکره کردن باهاش خیلی دشوار شده
برای آقای خامنهای برای جمهوری اسلامی که
با قاتل سلیمانی چهجوری میشه مذاکره کرد
یک این یک دو اینکه ترامپ شخصاً برجام رو
پا کنار گذاشته و در حقیقت یک توافق رو
شخصاً نادیده گرفته. این هم باز کاررو
مشکل میکنه برای جمهوری اسلامی نه به خاطر
اینکه اعتمادش کم میشه. نه به خاطر اینکه
از نظر آبرویی از نظر پرستیژ از نظر غرور
چهجوری میگی که من میرم با یه نفر مذاکره
میکنم که قبلاً مذاکرات ما رو همه رو
نادیدهی گرفته توافق ما رو نادیدهی گرفته
نمیدونم
سردار بسیار کلیدی و
مهم نظام رو شخصاً دستور ترورشو داده و
این بیشتر مسئله پرستیژه غروره در مذاکرات
این شکلی بسیار مهمه که دو طرف به شکلی
مذاکره بکنن که حتی اگر اون که همون
داستان بهمن مفید که میگه که ما رفتیم
خوردیم ولی شما بگید که ما زدیم اینکه دو
طرف بتونن به شکل آبرومندانهای از
مذاکرات بیرون بیان اگر مذاکرات به یک
نحوی باشه که نتونه یک طرف بشه که
آبرومندانهای بیرون بیاد تجربه تاریخی
مذاکرات نشون داده که مذاکرات نهود ایران
به طور کلی مذاک مهم دیپلماتیک تجربه
تاریخی نشون میده که احتمال موفقیتش خیلی
پایین هست. یعنی دولتها در خیلی موارد یا
گروهها یا سازمانها ترجیح دادن که حتی
بدترین راه یا راههای خطرناکو برن تا
اینکه آبروشون از دست بره. یعنی شما چه
بخواین مثلاً با یه گروه مافیا مذاکره
بکنین، چه بخواین با یک دولت مذاکره
بکنین، چه بخواین با یک سازمان مسلح صحبت
بکنین، اگر به شکلی بخواید مذاکره بکنید
که غرور اون آدیده گرفته بشه مثلاً شیوهی
که الان نتانیاو داره با حماس، اسرائیل
داره با حماس که میخواد لهش بکنه بعد دیگه
بیا من لهت بکنم خب این نمیتونی مذاکره
بکنه ترجیح میده له بشه در
نتیجه در مورد جمهوری اسلامی همینه به یک
نظام ایدئولوژیک آقای خامنهای برای خودش
یک موقعیتی قائل هست که موقعیت در چارچوب
مل ملی ایران
هم محدود نمیشه خودش رو رهبر ولی امر
مسلمین جهان میدونه بنابراین میخواد در
این خودشو در این مقامی ببینه که آمریکا
جهان رو دو قطبی میبینه خودشو آمریکا
جمهوری اسلامی آمریکا و این مذاکره رو
خیلی در سطح جهانی میبینه و بار عاطفی
ارزشی احساسی و به
[موسیقی]
اصطلاح
بار به اصطلاح سیاسی این مذاکره بسیار
بسیار سنگینتر از واقعیت این مذاکره است.
یعنی اینکه این مذاک وقتی که شما خودتونو
میدونین مثل اگر شما فکر کنید که همه
مردم دارن بهتون نگاه میکنن به
کوچیکترین رفتاراتون دچار وسواس میشین
ولی اگر فکر نکنید کسی نگاه میکنه
همینجوری راه میرین رو لباستون اتو نشده
نمیدونم موتون سونه نیست این وسواسی که
آقای خامنهای داره به خاطر تصوریست که از
خودش داره ی خودشو در یک موقعیت جهانی
میبینه و خب اگر این مذاکرات به شکلی پیش
بره که آقای خامنهای نتونه احساس احساس
کنه که آبرومندانه داره بیرون میاد خب
خیلی دشوار میشه خب همین که این بازیهایی
که سر مذاکره مستقیم باشه مستقیم نباشه
نمیدونم این دو تا مذاکره بکنن و در عکس
با همدیگه نگیرن و همه این داستانها نشون
دهنده حساسیت این ماجراست و دو طرف تصمیم
گرفتن که در اینباره به افکار عمومی تا
جای ممکن دروغ بگن یعنی اصلا کاری با
افکار عمومی نداشته
باشن و خب خب ترامپ درسته که از یک طرف
تهدید میکنه و میگه که یا شما مذاکره
میکنید برنامههای هستیونو متوقف میکنید
یا اینکه ما حمله نظامی میکنیم ولی در
مورد خود مذاکرات اینا تصمیم گرفتن که
مذاکرات رو تا جای ممکن دور از نگاه
عموم عمل بکنن و در موردش اطلاعاتی که
میدن اطلاعاتی باشه که به موفقیت این
مذاکرات کمک بکنه یعنی علت که اینا میرن
توی اتاقی با همدیگه حرف میزنن ولی میگن
مذاکره غیرمستقیم بهخاطر اینکه اون غیرمست
اعلام غیرمستقیم بودنش بتونه به این
مذاکرات مستقیم موفقیت مذاکرات مستقیم کمک
بکنه این اول ثانی که امروز هیچ اتفاقی
نمیفته فرداهم هیچ اتفاقی نمیفته یعنی
مذاکرات تازه آغاز شده ممکنه مدت طولانی
خیلی طولانیتر از اونچه که پیشبینی
میکنند بسیاری طول بکشه و یک پروسس یعنی
اینطور نیست که شما برید بشین با چیز با
آمریکاییها و بتونید راجع به مسائلی که
انقدر پیچیده است هم مسئله هسته پیچیده
است و هم مسائل دیگهی
که نگرانی اسرائیل و آمریکا رو برمیانگیزه
بتونین با دو روز سه روز یه هفته مذاکره
تمام کنین و از اون طرف مذاکره فقط مهم
نیست ایران میخواد که در مذاکرات یعنی از
نظر آقای خامنهای مذاکره موفق
مذاکرهایست که به محض اینکه تمام بشه
تأثیر عملیش رو در کوتاهترین مدت زمانی
مدت زمان ممکن نشون بده. یعنی اینکه اگر
مذاکره کردین توافق کردین که ما این کارو
بکنیم شما هم بلافاصله اون کارایی که قول
دادید که مسئله رفع تحریمهاست این اتفاق
بیفته. خب رفع تحریمها یک چیز
پیچیدهایست. یک فراآیند بسیار
پیچیدهایست که همه همش هم دست دولت ترامپ
یا مذاکره کنندهها نیست. بسیاری از
تحریمهایی که صورت گرفته نیاز به اصطلاح
لجسلیشن قانونگذاری جدید داره. بعد کنگره
هر چیزی که بره تو کنگره خودش یه پروسه
خیلی طولانی داره. بنابراین وضع تحریمها
خیلی سادهتر و سریعتر صورت میگیره از
رفع تحریمها از نظر قانونی در آمریکا و
این خب برای آقای خامنهای یه بخش زیادیش
هم زمان برجامم بعدشم گفت دیگه اینا قابل
قبول نیست. میگه که اینها اون امتیازایی
که میخوان بگیرن نقده. اون امتضن بدن
نتیجهست این برای آقای خامنهای این
بنابراین این خود همین مسئله زمان مذاکرات
رو طولانیتر میکنه یعنی بحث این هست که
خب بسیار خب ما اگر این امتیازا رو به شما
بدیم شما در چه مدتی حاضرین اون امتیازا
رو به ما بدین وعده به اصطلاح دیر نقد
شدنی
یا به اصطلاح وعده باطل و کاذب نباشه این
خودش بر پیچیدگی مذاکرات میافزاید کرد.
بنابراین من تصور نمیکنم که در امسال
اتفاق این مذاکرات به اتفاق خاص یعنی حتی
اگر فرض کنیم که امسال این مذاکرات در یه
حدی حالا پیش بره و به نوعی توافق انجام
بشه در اقتصاد ایران غیر از تأثیر روانی
تأثیر عملی نخواهد گذاشت. مسئله اینکه
اینها که گفتن نمیدونم آمریکاییا
میخوان در ایران سرمایهگذاری کنن اینا
همه شوخیه. سرمایهگذاری نیاز به امنیت
سرمایهگذاری داره و امنیت سرمایهگذاری
به این سرعت اتفاق نمیفته.
مسائل اصلی اقتصاد ایران در یکی دو سال
آینده همچنان مسئله فساد سیستماتیک و
مسئله سوء مدیریت خواهد بود
و مسئله رفع تحریمها به این سرعت نه اجرا
میشه نه اگر اجرا بشه به این سرعت تأثیر
میگذاره نه جلب سرمایه گذاری خارجی چندان
راحت
هست خب امیدوارم
که دوستان به این مقدار
خرسند باشن در مورد رسانهها. بنابراین
باید اخبارو دید بدون اینکه هیچ انتظاری
داشته باشید که در آینده نزدیک یک
اتفاق خیلی به اصطلاح شگفت انگیزی بیفته
و من امیدوارم که به هر حال این مذاکرت به
یه سمتی پیش بره که ایران بتونه
با کمترین هزینه برای مردم به توافقی برسه
و از جاهطلبیهای اتمیش و نظامیش به نفع
بهبودی اقتصادی و بهروزی مردم
ایران استفاده
بکنه. امید به
آینده امید به آینده را کشتم. نه امید با
آینده رو امید چیزی نیست که کشته
بشه
و نک حالا در مورد مذاکره بعداً بازم صحبت
خواهیم کرد سپاسگزارم از همه دوستان و تا
فردا که در همین وقت بحث رو ادامه خواهیم
داد وقت همگی خوش