آیا کاهش دین‌داری در ایران به سعادت بیشترِ جامعه انجامیده است؟ درباره‌ خطر «مرگ اخلاقی»

و محیطهای اجتماعی می‌گیرن و با این نص نرمال داریم آره جامعه بیدیل نشده جامعه اخلاق شده یعنی خلاصه کلام اینه که یه حکومت دینی به دلیل آلودگی آدمهای غیراخلاقی تولید میکنه اگه بتونه تو سیستم خودش داشته شما الان بسیج ببین بسیجی که قرار بود خدمات بده با یه سیغه و یه مقدار پول شروع می‌کنه ملتو زدن توفنگ ساش بشه ملت زدن واقعاً جنایتکار تج میکن جامعه بیین نشده و رال تیشو طی میه بستگی داره به اینکه ا قدرت دست کی باشه من سلام عرض می‌کنم خدمت شما متوجه نشدم دقیقا شما هم میگید بی دین شده هم بی دین نشده هم اخلاقی هم اخلاقی نیست به هر حال حکومت دینی باعث شده که مردم از دین زده بشن یا اینکه به دین هم دین خودشونو نگه دارن دین اوریجینال همون مانیفست مانیفست در فرمان جامعه ما اگه ۵۰ تا مسجدو خالی کرده دیگه نمیره دستش تو جیب بغلی نیست آدم ولی حالا جدا از این معتقدم که جامعه ایران جامعست که با حالا در قیاس با کشورهای دیگه و مخصوصاً کشورهای دموکراتیک مردمش کاملاً اخلاقی و اخلاقی زندگی میکنن درسته دقیقاً چون خروجی دین اوریجینال اخلاقی بودنه نه دینی که قدرت میگیره با توجه به ی میلیون روایت شیطان خروجیش وحشت بس هر دین متشکرم سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاس و برای همه بهترین آرزوها رو دارم موضوعی که امروز میخوایم راجع بهش صحبت بکنیم یک موضوع بسیار حیاتیست برای همه جوامع و در عصری که ما زندگی میکنیم یک بحران جهانیست حتی در کشورهای به اصطلاح توسعه یافته و دموکراتیک خطراتی که زندگی اجتماعی بشر و حیات انسانی افراد رو تهدید میکنه به وسیله رشد و پیشرفت تکنولوژی بسیار بسیار بیشتر شده و اونچه که اون رو خطرناکتر میکنه این موقعیت رو خطرناکتر میکنه اینه که شناخت این خطرها خودش آسون نیست یعنی درست مثل زندگی در یک شهر مثل شهر تهران میمونه که هواش آلوده است آدما توش زندگی میکنن و کمکم فراموش میکنن که این شهر چور این هوای زهرا گیری داره و عادت میکنن بهش و در حقیقت بدون اینکه هیچ حساسیتی یا هیچ گونه نگرانی تشویشی داشته باشن در آرامش تمام به کام تباهی میرن عصر ما عصری اس که با شیوه‌های بسیار پیچیده پنهان و نامحسوسی زنجیر بردگی بر گرده وجود انسان میندازه و انسان رو تبدیل میکنه به یک کالا به یک ماشین و به یک در حقیقت موجود بدون اختیار و بدون آگاهی جامعه ایران در یک حکومت تحت یک حکومتی به سر میبره که ما اصطلاحا بهش میگیم حکومت اقتدارگرا استبدادی توتالیتر و این حکومت این حکومت‌ها خود به خود به وجود نمیان یعنی یک شرایطی هست که اون شرایط باعث میشه که به برآمدن این حکومت‌ها میدان بدن حالا دلایلی که ممکنه باعث به وجود اومدن این حکومت‌ها بشن بسیار متعددند یعنی دلایل اقتصادی دلایل سیاسی و اجتماعی اما مهم‌ترین دلیلی که باعث میشه یک جامعه‌ای در کام یک حکومت خودکامه بیفته خود اون جامعه است یعنی انحطاط اخلاقی و فروپاشی ارزش‌ها و از بین رفتن معیارهایی که آدم‌ها بر اساس اون معیارها زندگی میکردن با همدیگه رفتار میکردن خوب و بد تشخیص میدادن پسند و ناپسند و شایست و ناشایست رو از همدیگه جدا میکرد ن اون معیارها وقتی که از بین میره زمینه برای ظهور بدترین نوع نظام خودکامه یعنی نظام تمامیت خواه فراهم میشه پس جمهوری اسلامی محصول یک بحران اخلاقی و بحران معنوی و بحران انسانیست نه علتش منتها چنین حکومت‌هایی وقتی که بر سر کار میان به شکل بسیار وحشتناکی از تمام ابزارهای خشونت استفاده میکنن برای اینکه به این تباهی اخلاقی به این فروپاشی فرهنگی و معنوی دامن بزنن و در نتیجه اونچه که بد بود به مراتب بدتر میشه جامعه با چنین خطری مواجه هست و در نتیجه یک انقدر در مقاومت در برابر این خشونت دشوار هست در مقابل این سرکوب دشوار هست در مقابل مخصوصاً پروپاگاندا و تبلیغات و تلقین های مسموم به افکار عمومی انقدر ظریف انجام میشه که جامعه کمکم سعی میکنه حتی اگر قربانی اون هم هست کمکم باش کنار بیاد یعنی یک جوری زندگی بکنه که بتونه هم به اصطلاح امنیت و عافیت و فراغت خودش رو تأمین بکنه همین کهه از کنار این شیر درنده به نرمی و آرامی رد بشه در نتیجه شیوه زندگی در کشورهای جوامعی که تجربه توتالیتاریسم رو داشتن شیوه زندگی اساساً ریاکارانه چندر رو به اصطلاح و مبتنی بر دروغ و پن پنهان کاریست یعنی پنهانکاری و دروغ و فریب و چندگانه زندگی کردن و تظاهر کردن میشه شیوه زندگی برای همه که همه بهش عادت میکنن یعنی اونجوری زندگی میکنن اصلا دیگه بهش خودآگاه هم نیستن در خونشون یه جور زندگی میکنن در اداره شون ی جوری هستن در مهمانی یه جور هستن یه جور حرف میزنن یه جور به اصطلاح ارتباط برقرار میکنن یه جور لباس میپوشن ی یه جور خودشون رو معرفی میکنن در نتیجه آدمها تبدیل میشن به یک وجودی که تکه تکه شده و خودش هم دیگه نمیدونه که کدوم یکی از اینهاست این جامعه که بر اساس به اصطلاح ریاکاری و در حقیقت مشارکت در فساد اخلاقی سعی میکنه کنار بیاد با این وضعیت و تاب بیاره وضعیتو د تا اتفاق خیلی ناگوار براش میفته یکی اینکه حس اجتماعی یا اونچه رو که سوشال سنس میگن این رو کمکم از دست میده یعنی آدما حس اجتماعی دیگه ندارن نسبت به دیگران احساس نیاز به اینکه به دیگران با دیگران ارتباط داشته باشن ندارن در بسیاری از گزارش‌ها و پژوهش‌های که راجع به تغییر فر فر هنگ و رفتارهای اخلاقی و خلقیات ایرانی منتشر شده در سال‌های اخیر یک یکی از ناهنجاری‌های بزرگی که در ایران و در میان در ایران که میگم در میان ایرانیان ما که در خارجم هستیم هیچ فرقی نمیکنه رشد داره میکنه مسئله بی تفاوتی یعنی بی تفاوت بودن مثلا تصادف میشه نسبت به تصادف بیتفاوت کسی رو میبینن که دچار مشکلی هست نسبت بهش ازش بی اترام میگذرن آدم‌ها در نزدیکترین فاصلهی از کنار هم عبور میکنن اما هرگز همدیگه رو نمیبینن یعنی گویی که یک هر فردی برای خودش یک ذرهای تنها و جدا افتاده است و اساساً جامعهای وجود نداره خب این احساس حالا یا از سر بین نیازی یا از سر بی بی اعتمادیه یا از سر بی اعتنایه یا از سر به اصطلاح غفلت و نادانی به هر دلیلی که باشه باعث میشه که آدمها در حقیقت تبدیل بشن به تکه های پراکنده و جدا از همین که فقط مثل یک توده سنگ بر روی هم انباشتن اما هیچ ربطی به هم ندارن و این در جا جوامع بسیاری در دنیا اتفاق افتاده یک دلیل مهمش همین تکنولوژی تکنولوژی دیجیتال هست که باعث میشده که آدم‌ها هر کدوم به جای ارتباط با همدیگه ارتباط دیجیتال رو بیشتر ترجیح بدن و در نتیجه شما میبینید در یک خونه هر کس برای خودش موبایل خودش لپتاپ خودشو داره و حتی بچه‌ها با پدر مادرشون روابطشون بسیار کمتر شده اما در جامعه ما که امکان حضور برابر و آزاد در قلمروی عمومی برای همگان نیست یعنی به طور به اصطلاح ناخواسته ما در حکومتی زندگی میکنیم که امکان گردهمایی امکان جمع شدن امکان به اصطلاح محفل داشتن حزب داشتن حلقه داشتن پاتق داشتن و هر ک یه اجتماعات مختلف رو از مردم سلب کرده در چنین اجتماعی اگر مردم به بیتفاوتی هم بچار بشن اونوقت دیگه این به این معناست که خود جامعه هم داره به این زخم زهراگین دامن می‌زنه و خودش رو از درون دچار از هم گسیختگی می‌کنه و امکان همبستگی اجتماعی رو از بین میبره خب این اتفاق در ایران موجب میشه که ما میبینیم آدم‌ها بسیار عصبانی آدمها بسیار رنج میکشن آدم‌ها بسیار درد میکشن آدم‌ها بسیار آزار می‌بینن تحت فشارنده اینه که به تنهایی واکنش نشون بدن حالا یکی داد میزنه یکی گله میکنه یکی میاد توی خیابون یکی زنگ میزنه به ایران اینترنشنال و به حکومت بد را میگه یکی تو فیسبوک چیزی می‌نویسه ولی تمام واکنش‌ها میشه واکنش‌های اولاً به اصطلاح برنامه ریزی نشده نسنجیده و ناخودآگاه و همچنین ت تک تنها غیر جمعی و میبینید که همه عصبانی همه غر می‌زنن همه ناراحتن همه تحت انواع و اقسام فشارهای اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی هستن ولی همه به تنهایی مینالن به تنهایی میذارن به تنهایی این بار سنگی رو تحمل میکنن بدون اینکه قادر باشن خودشون رو بسیج بکنن در قالب یک نهاد مدنی سازمان مدنی یا یک جنبش مدنی و در عمل کاری بکنن برای تغییر وضعیت و نکته دوم اون چیزی که از دست میدن علاوه بر حس واقعیت حس حس اجتماعی سوشال سنس حس واقعیته یعنی شما وقتی که در یک شرایطی هستید و این شرایط بسیار برای شما آزار دهنده است و این رنج و درد و آزار همین طور تداوم پیدا میکنه و تشویش میشه در حقیقت وضع طبیعی و همیشگی شما کمکم شما از واقعیت جدا میشید یعنی انقدر آدم در درد خودش بیتاب میشه که جهان بیرون خودش رو به درستی نمیتونه ببینه و بشنوه و درک بکنه و لمس بکنه در نتیجه دچار فقدان توانایی برای ادراک واقعیت میشه همون طور که حکومت با دستگاه تبلیغاتی با حبابی که دور خودش ساخته و خودش رو از مردم جدا کرده حاکمان خودکامه کمکم از واقعیت جدا میشن و توانایی درک اونچه رو که در واقعیت میگذره ندارن و نمیخوان چیزی رو ببینن که با تصورات خیالی اونها سازگار نیست مردم عادی که مخالف اونها هستن یا حتی فعالان سیاسی فعالان حقوق بشر یا روزنامه نگاران یا کسان مختلف اونها هم به طور همسان دچار این گسیختگی و گسستگی از واقعیت میشن در نتیجه ما در یک جهانی زندگی میکنیم که برای ما قابل تحمل نیست اما چون با واقعیت او تماس نداریم قدرت تغییرش پیدا نمیکنیم یعنی میخوایم عوض کنیم اما اونچه که واقعیت هست رو چون درک نمیکنیم در نتیجه اونچه که عوض میکنیم واقعیت نیست وضع مو وود همچنان موجود و ادامه دار میمونه خب چرا این وضعیت به وجود اومده من خب اشاره کردم به برخی از دلایلش اما یه نکته مهمی که امروز میخوام بهش اشاره کنم اینه که در ایران از ابتدایی که مدرنیته وارد شد کسانی آمدن و در مقام پیامبران و پیشگامان تج در ایران دعوت کردن جامعه رو به رفتن به سوی مدرنیته و سعی کردن که شرایط رو از نظر اجتماعی و سیاسی تغییر بدن و حکومت مدرن کنن ساختارهای مدرن وارد بکنن و در حقیقت ما رو از این تأخیر تمدنی نجات بدن مدرنیته که آوردن یه مدرنیته بسیار قلابی بود به خاطر اینکه خودشون هم چندان تصور روشنی نداشتن و با یک تماس بسیار بسیار کوتاه و گذرا و در تاریکی یه چیزی دیده بودن که به درستی درک نکرده بودن که اون چیز چی هست و در نتیجه اونچه که در ایران به عنوان مدرنیته معرفی کردن از ملکم خان بگیرید تا آقاخان کرمانی تا کسروی و دیگران یک پوسته بسیار بی اهمیتی از یک واقعیت بسیار عظیم و عمیق بود که در عمل هم دیدید که از غذا سرک بین صفرا وزود یعنی مدرنیته در ایران بیش از اون که به نفع به اصطلاح نیروهای مدرن یا بخش‌های مدرن جامعه باشه بیشتر به کام کسانی شد که مخالف مدرنیته بود دشمن مدرنیت بودن و الان هم مکمن خب چرا چه چیزی بود که اینها درک نکرده بودن مهم‌ترین چیزی که تجدد خواهان ایرانی روشنفکران ایرانی و کسانی که خودشون رو مدرن می‌دونن و خواست در تب سوزان مدرن شدن مدرن مدرن شدن ایران میسوزن مهم‌ترین چیزی که اینها درک نکرده بودن این که مدرنیته روحش اساسش و بنیان اخلاقه و تمام اونچه که شما به عنوان تمدن مدرن میبینید از علمش از صنعت از اقتصادش از نوع نظام سیاسیش نهادها همه برخواسته از یک نظام اخلاقی خاصی است که اون نظام اخلاقی و تعهد به اون نظام اخلاقی باعث شده همه اینها به وجود بیاد انسان‌هایی که در ساختن نهادهای نظامی دانشگاهی سیاسی اجتماعی و هر چیز این جامعه نقش داشتن از یک الگوی اخلاقی خاصی پیروی می‌کردن که با الگوی اخلاقی فرهنگ‌های دیگه از جمله فرهنگ ما کاملاً متفاوت بود ما در ایران اخلاق رو و در اسلام اخلاق رو با فقه و شریعت یکی می‌دونیم یعنی فرقی بین شریعت و اخلاق نیست حتی مباحث مربوط به نمیدونم غیبت و دروغ گفتن و اینجور چیزها که مقاس اخلاقیه همه در کتاب‌های فقهی درش ازش بحث میشه در نتیجه منشأ اخلاق یعنی از زرتشت تا الان زرتشت میدونید که ش بنیانگذار اخلاق هست و جهان ما رو اخلاقی می‌کنه و در حقیقت بسیار دین فقهی هست منشأ اخلاق یعنی اون مرجع و اون قدرتی که به ما میگه این کارو بکنید خوبه و اون کار از کار بد بپرهیزید اون از یک مرجع فراانسانی که انسان در برابرش جز تسلیم و طاعت هیچ چاره‌ای نداره و اون یک قدرتی اس که انسانو کاملاً مقهور خودش میکنه و انسان نمیتونه در برابر او نه شورش بکنه و نه انتخاب دیگری داشته باشه خوب اونه که خدا میگه و بعد اونه که خدا میگه و انسان فقط باید به اونچه که از آموزه‌های دینی به عنوان شایست و ناشایست می آموزه به اون باید عمل بکنه انسان خوب انسان که به رستگاری می‌رسه انسانی که به کمال انسانیش می‌رسه انسانیست که مو به مو تا جایی که می‌تونه عمل به آداب شریعت میکنه خب این در مورد همه چیز حاکمه یعنی در هر فضایی که شما هستید همیشه فرمان از بالاست انسان‌ها همه مقهور و موم در دست یک قدرتی فراتر از خودشون هستن همون خدا در روی زمین میشه حاکم پادشاه و پادشاه کسیست که هیچکس نمیتونه از کار او پرسشی بکنه و توجیهی بخواد و هرچه آن خسرو کند شیرین بود تاریخ ما تاریخ خودکامگی است مخصوصاً بعد از اسلام و این خودکامگی از خدا و نظام دینی ش میاد تا درون خانواده و ما و این یعنی که شما بر اساس ترس از مجازات حالای مجازات در این دنیا یا مجازات در دنیای دیگر و یا طمع و شوق به گرفتن پاداش در حقیقت کار خوب و بدو انجام میده یعنی اگر بهشتی نباشه جهنمی نباشه اگر پلیسی نباشه زندانی نباشه اگر پدر خونه نباشه یا کسی بالاسر آدم نباشه انگیزهای برای اینکه شما اون کارو انجا انجام بدید ندارید در نتیجه شما در یک فضایی زندگی میکنید که مادامی که اون چشم ناظر به اصطلاح قدرتمند رو بالای سرتون میبینید آدمی اخلاقی هستید به محض اینکه اون چشم نمیبینید یا نادیده میگیرید از به اصطلاح مرز و خط عبور میکن نیشه توی یکی از یادداشتش میگه که در کشورهای استبدادی آزادی نیست به دلیل اینکه قانون حاکم نیست چون شما اگر بخواید آزاد باشید آزادی فقط در چارچوب قانون معنی میده اگر قانون نباشه اگر قانون به اصطلاح حاکم نباشه آزادی هم معنی نداره شما به قدری که حکومت یا قدرت میتونه شما رو مجبور کنه شما مجبورید و اگر هم نتونست شما هر مرزی رو رد میکنید دیگه هیچ قاعده‌ی نداره الان وضعیت که ما در ایران داریم وضعیتی که در ایران داریم کاملاً همینه تا جایی که ما احساس میکنیم خطری متوجه ما هست کسی از ما بازخواست میکنه نمیدونم ماشین دولتی رو بتونیم ببریم برای استفاده شخصی میبریم در حقیقت میشه قانون میشه یک چیزی که فقط و فقط در صورت اجبار انسان‌ها بهش تن بدن و در عمل اون قانون رو یک بازدارنده درونی نمیبینن به محظ اینکه راه باز میشه همه هجوم میارن این یعنی که آدم‌ها از نظر اخلاقی بدون قاعده و بی‌سامان زندگی می‌کنن بدون نظام اخلاقی زندگی میکنن در نتیجه اگر یک روزی درهای اون زنان باز بشه هر جا مرک میشه آشوب میشه و این اتفاق در ایران مدام افتاده یعنی حکومت‌های خودکامه وقتی که به شد به اوج خودکامگی خودشون می‌رسن در حقیقت به ضعیف ترین نقطه و شکننده ترین نقطه می‌رسن و فرو میپاشن به محض اینکه فرو می کشن حرج و مرج میشه هر کی هر کار دلش بخواد میکنه ما وقتی که رضا شاه در شهریور ۲۰ ایران رو ترک کرد ما سال‌ها در ایران حرج و مرج کامل داشتیم هر کس هرچی میخواست راجع به هر کس میگفت و مینوشت و در حقیقت هیچ اوایی نداشت و تا دوباره یک قدرت جدیدی یا حمت مرکزی قدرت بگیره و همه این حرج و مرج ها رو باز با سرکوب و با چکمه و با تون مهار بکنه این وضع ادامه داره دوباره یک قدرت جدیدی میاد این حرج و مرج تمام میشه و این چرخه همین طور ادامه پیدا میکنه خب ما باید بپذیریم که وقتی که در عصر مدرن دین و به اصطلاح شریعت اعتبارش رو از دست میده و ما نمی‌تونیم زندگیمون رو بر اساس گفته‌های کسانی که معتقدن از طرف خدا دارن حرف می‌زنن اونها رو قبول بکنیم انسان‌ها با هم برابر میشن انسان‌ها هیچ کدوم حق اعمال قدرت بر دیگری رو ندارن در چنین فضایی فضای مدرن که به اصطلاح نیچه خدا مرده ما با باید بتونیم یک قانون یا به مفهوم جدیدی از قانون و اخلاق دست پیدا بکنیم یعنی وقتی که اون قانون و اخلاق سنتی از دست میره ما نباید فکر بکنیم که مدرن شدیم نباید فکر کنیم که حالا به آزادی دست پیدا کردیم حالا به اون جامعه آرمانیم دست پیدا کردیم نه جامعهی که قانون و اخلاق در اون وجود نداشته باشه نابود میشه بدون هیچ شک و فرق قانون اخلاق هم روشنه قانون در حقیقت قواعدی اس که تنظیم کننده روابط بین انسان‌ها در قلمرو عمومی است و در حقیقت حافظ آزادی انسان‌هاست یعنی قانون به شما نمیگه که قانون مدرن به شما نمیگه چهکار بکن بلکه به شما میگه چهکار نکن محدوده آزادی شما ما رو نشون میده که اگر از او تجاوز بکنی به آزادی دیگران تجاوز کردی برای اینکه هر شهروندی دائره آزادی او محفوظ بمونه قانون میگذارن میگن این خیابون یک طرفست اینجا نرو ولی هر جا که دلت میخواد برو اما اخلاق چنین نیست اخلاق یک بازدارنده درونیست یعنی این خود انسان هست که چون خیر و شر خوبی و بدی رو تشخیص میده با وجدان خودش خودش رو متعهد می‌دونه که به حکم وجدان خودش عمل بکنه یعنی بدون اینکه هیچ چشم ناظری بدون اینکه هیچ نیزه و نیزه و زندانی او رو بترسونه یا هیچ پاداشی او رو برانگیزه او فقط و فقط به خاطر اینکه کار خوب خوبه اون رو انجام میده و فقط و فقط به خاطر شر بودن یک کاری از او پرهیز می‌کنه این بازدارنده درونی هزاران بار مهم‌تر از اون قانونیست که توسط دولت پلیس و قوه قضاییه اعمال میشه و اگر تمدن به وجود آمده تمدن فق فقط و فقط با توانایی انسان‌ها برای خویشتنداری به وجود اومد فروید میگه که تمدن از زمانی آغاز میشه که بچه میفهمه و توانایی پیدا میکنه که مدفوع خودشو نگه داره خویشتنداری یعنی در حقیقت تمدن یعنی آزادی یعنی آزادی انجام دادن کار یعنی انجام ندادن کاری که می‌تونید شما انجام بدید شما می‌تونید برید دزدی کنید ولی نمیکنید شما می‌تونید حق دیگری رو قصب کنید ولی نمیتونید نمیکنید در حقیقت می‌توانید کار بد بکنید اما اون کار رو انجام نمیدید این میشه تمدن شما یک مثلاً دانشمند هستید شما میتونید یک نظریه خطایی رو بهش ازش استفاده کنید خطا بودن اون رو نادیده بگیرید ولی چنین نمیکنید شما حقیقت رو بر خطا ترجیح میدید شما شما می‌تونید دروغ بگید ولی این کارو نمیکنید صداقت را بر دروغ ترجیح میدید شما میتونید دیگران رو فریب بدید ولی این کارو نمیکنید ولو اینکه شما هزینهی بابون بدی بنابراین انسانی که در دل تاریکی در نهفت خلوت خودش زندگی میکنه و هیچکس نه او رو میبینه نه میتونه او رو تحت نظر بگیره او همچنان خودش رو موظف میدونه که اخلاقی زندگی بکنه و اخلاقی عمل بکنه فروید در ابتدای کتاب تعبیر رو رویاش میگه که حتی بسیاری از دانشمندان درباره این صحبت کردن که رویا دیدن هم باید اخلاقی باشه یعنی انقدر شما ذهنتون با ارزش‌های اخلاقی آموخته و پرورده شده باشه که خواب هم که میبینید خوابتون غیراخلاقی نباشه این روح اخلاقی که یک حساسیته یعنی یک وسواسه مثل کسی که وسواس پاکی نجسی داره مدام همه چیز چشم میدونه که مبادا آلوده بشه کسی که همش حساسه که خونشو قفل کرده باشه ۱۰ بار هر هر شب چک میکنه انسان اخلاقی هم انسانیست که وسواس اخلاقی داره یعنی همواره خودشو در معرض ارتکاب بدترین کارها می‌بینه و هراسناک انه نگران و مست همواره مواضب خودشه خودش رو لگام زده یا به اصطلاح یونانی میگن که کر سلف همیشه داره خودش رو بر خودش نظارت می‌کنه و مراقبت می‌کنه این برای ما آشنا نیست برای ما یه چیز غریبیه اگر من برای شما از واسلاو پاول بخونم که در کشوری در حکومتی مثل حکومت ما زندگی میکرد و یکی از رهبران برجسته مبارزه با توتالیتاریسم هست یک در یکی از کتاباش به نام سر مدیتیشن تلات تابستانی یک فصلی داره به نام پ مورتی ان سی و میگه که اگر کسی از من بپرسه که ارزش‌های اصلی زندگی تو حالا چه زندگی اجتماعی و چه زندگی فردی چیه من این سه رو خواهم گفت پتک مورتی ان سوتی یعنی سیاست به دلیل اینکه انسان موجودیست فقط و فقط در جامعه میتونه زندگی بکنه و سعادت و کمال انسان فقط و فقط در جام جامعه ممکنه پس از اونجا که در جامعه زندگی میکنه باید یک خودش رو سیاسی بدونه یعنی مسئولیت مدنی و شهروندی بر دوش خودش حس بکنه بی تفاوت نباشه در جامعه ایران متأسفانه سیاست مرده سیاست به مفهوم دقیق کلمه یعنی حکومت که فقط و فقط اعمال زور و خشونت بلده و به هیچ وجه با چیزی به نام سیاست روی خوش نشون نمیده و مردم هم طبیعتاً نه در گذشته نه در تاریخشون و نه در زمان حال هرگز تجربه زندگی سیاسی رو داشتن زندگی سیاسی یا سیاست یعنی که شما بتوانید با دیگران همزیستی کنید و به طور آزاد و مشترک و برابر در قلمروی عمومی با همدیگه ارتباط داشته باشید و بتوانید درباره مهم‌ترین مسائل زندگی جمعی مصلحت عمومی خیر عمومی و همین طور سرنوشتتون با همدیگه همفکری و تصمیم گیری کنید این میشه سیاست و این نیازمند اینه که شما زبان رو برای گفتگو و برای ارتباط به کار ببرید و از زبان استفاده ب کنید برای چفت و بست زدن محکم‌تر به اجزای جامعه اگر شما نتونید با دیگری صحبت بکنید اگه نتونید با دیگری تفاهم بکنید مفاهمه کنید اونوقت دیگه زبان شما دیگه کاملاً تغییر ماهیت میده یعنی به جای اینکه ارتباط برقرار کنه ارتباط رو از بین میبره تبدیل میشه به فحش تبدیل میشه به تهمت تبدیل میشه به درو تبدیل میشه به قوغ تبدیل میشه به هیاهو و تبدیل میشه به گزنده ترین و کشنده ترین سلاح برای انسان و جامعه این وضعیتی که ما الان در حالا دنیا درش هستیم با این افول دموکراسی ها قدرت گرفتن نیروها و حکومت‌های اقتدارگرا در جهان و خود تکنولوژی دیجیتال این دامن زده به در حقیقت این وضعیت یعنی سیاست بسیار مشکل شده و جای اون رو خشونت گرفته به محض اینکه سیاست پایان میپذیره یعنی وقتی که من و شما نتونیم با هم حرف بزنیم خشونت فقط میشه تنها ابزاری که میشه به کار برد فضای زبانی و گفتمانی در هر در زبان فارسی و اساسا در اینترنت بسیار بسیار دور از ارزش‌های انسانی شده پر از میس اینفورمیشن اطلاعات غلط خبرهای غلط اخبار گمراه کننده و همین طور انواع و اقسام شگردهای پیچیدهای که شما رو فقط میخوان آزادیت و ارادت اراده شما رو و به اصطلاح کرامت شما را از شما سلب کنن و فقط و فقط این مخصوصا رسانه‌های اجتماعی تبدیل شدن به و تسلیحات کشتار جمعی خب در یه جامعه مثل ایران که انقدر تکه تکه شده از نظر فکری و سیاسی خب چنین موقعیتی میتونه بسیار بسیار خطرناک باشه ما سیاست در ایران که وجود نداره هیچ اخلاق هم به شدت کمرنگ شده اصلاً باور کردنی نیست که آدما میان الان من داشتم ی برنامه رو تو تلویزیون گوش می‌کردم دو نفر آورده بودن راجع به یک مسئله‌ی با همدیگه صحبت کنن و انقدر اینها با هم بی‌ادبانه حرف می‌زدن این به اون می‌گفت تو دروغ میگی اون به اون می‌گفت تو مزدوری و در یک برنامه سیاسی در یک تلویزیون پربیننده آدم‌ها دیگه بلد نیستن که با آداب با هم صحبت کنن ادب احترام سیویل تی یعنی متمدنانه رفتار کردن این‌ها اساس زندگی اجتماعیه و زندگی اجتماعی با قانونی که پلیس بالا سرش باشه که امکان نداره شکل بگیره و تداوم داشته باشه اونچه که جامعه رو می‌سازه اونچه که امنیت میاره اونچه که آرامش رو ایجاد میکنه اونچه که امکان داد و ستد اقتصادی و همین طور زندگی اجتماعی رو ایجاد میکنه آدم‌هایی هستن که خودشون به یک سری قواعدی پایوند اگر این قواعد رو بهش پایوند نباشن شما نمیتونید در آمریکا برای ۳۵۰ میلیون جمعیت ۳۵۰ میلیون پلیس بالا سرشون بگذارید و جامعه ایران در واکنش به حکومت‌های استبدادی که زندگی کرده و از اون طرف حکومت جمهوری اسلامی که بدترین نوعش بوده یک جامعه آسی عصبانی شورشگر پرخاشگر دیگر ستیز بی تحمل و آتشفشانی شده و اصلاً حوصله و تحمل کمترین چیزی که از کنار قوای عبور بکنه رو نداره و این عه بزرگیست یعنی وقتی که جمهوری اسلامی موفق بشه که اخلاق احترام ادب و رفتار متمدد نانه رو در جامعه از بین ببره اونوقت دیگه نیازی به اسلحه و داغ و درفش نیست خود جامعه از درون خودش رو مثل خوره می‌خوره و نابود میکنه به عبارت دیگه توانایی نظام‌های توتالیتر و دلیلی که تداوم پیدا می‌کنن این نیست که قدرت نامحدودی برای سرکوب دارن نه تواناییش در اینه که جامعه رو تبدیل می‌کنن به یه جامعه خود ستیز یک جامعهی که از توانایی ارتباط با همدیگه رو از دست دادن در نتیجه هر فردی تبدیل میشه به یک دینامیت برای بقیه یا با بی‌اعتنایی یا با سکوتش یا با نادیده گرفتنش یا با شرکت در فساد یا اینکه با از سر انتقامجویی کینه جووی در نتیجه ما یک توده‌ای داریم از تنهایان تنهایان خشمگین و پرخاشگر که اونوقت برای اعمال خشونت علیه دیگران چشماشونو می‌بندن و اصلاً هیچ انگیزه شخصی هم ندارن فقط میخوان مشک بکوبن بر سینه هر کس که از کنارشون بگذره چون نمیتونن و نمیدونن قربانی چه کسی و چه دستگاهی هستن اونچه که در دست دسترسش هست رو به اصطلاح قربانی کننده خودشون می‌دونن و از اون انتقام میگیرن این وضعیت در حقیقت بدترین وضعیتی اس که بشر میتونسته درش دچار بشه من برای شما یک تیکه از ترین گفت زرتشت نیچه میخونم که ببینید که نیچه بیش از صد و خورده سال پیش چنین جامعهی رو کاملاً میدید و بعد میدید که یک انسان اگر بخواد انسان بمونه چقدر برای او دشواره یک بخشی داره در چرین گفت زرتشت میگه درباره مگسان بازار منظورش از مگستان بازار همین تودهن عوام که وزوز میکنن سر صدا میکنن هیاهو میکنن و مجموعهای از موجودات حقیری هستن که جز آزار و زحمت برای دیگران هیچ سودی ندارن میگه که درباره مگسان بازار بگریز دوست من به تنهاییت بگریز این رو به کسی میگه که می‌خواد انسان حقیقی بمونه بگریز دوست من به تنهاییت بگریز تو را از بانگ بزرگ مردان کر و از نیش خردان زخم از نیش خردان زخم گین می‌بینم جنگل و خرسنگ نیک می‌دانند که با تو چگونه خاموش باید بود دیگر بار چونن درختی باش که دوستش می‌داری همان درخت شاخ گستری که آرام و نیوشا بر دریا خمیده است پایان تنهایی آغاز بازار است بازار یعنی همین جامعه توده‌ای همین فضای مجازی پایان تنهایی آغاز بازار است و آنجا که بازار آغاز می‌شود همچنین آغاز هیاهوی بازیگران بزرگ است و وزوز مگسان زهراگین در جهان بهترین چیزها را نیز ارجی نیست تا آنکه نخست کسی آنها را به نمایش بگذارن ببینید اصطلاحاً میگن جامعه ما جامعه نمایش سوتی اسپ یعنی چی یعنی که همه چیز آنچه که شما می‌بینید فقط یک تصویره و شما برای بودن باید خودتونو نشون بدید حالا هر کس بتونه بیشتر خودشو نشون بده بیشتر هست بیشتر فضا رو اشغال می‌کنه در نتیجه پدیده سلبریتی پدیده نمیدونم پروپاگاندا تبلیغات همه اینها یعنی کسانی که فقط و فقط با نشون دادن بیشتر خودشون توانستن در یک موقعیت ممتازی قرار بگیرن و در حقیقت فضا رو برای دیگران خفقان آور بکنن مردم این نمایشگران را مردان بزرگ می‌خوانند هر کس که سلبریتی میشه فکر می‌کنن که خیلی آدم خاصی ویژه‌ای است و طبیعتاً کلی در کانون توجه قرار میگیره جهان گرد پایهگذاران ارزش‌های نو می‌گردد با گردشی ناپیدا اما مردم و نام گرد نمایشگران می‌گردند چنین است راه و رسو جهان نمایشگر را جانیست اما جانی نه چندان با وجدان ایمان او همواره به چیزیست که بیش از همه دیگران را وادار به ایمان آوردن به آن می‌کند ایمان به خویشتن خویش ما ترجه جامعه نارسیسی زندگی می‌کنیم یه جامعه خودشیفته یه جامعهی که هم جامعه و هم تکتک افراد خودشیفتگی شون به تفاوت‌های بسیار جزئی و بی‌اهمیتی اس که فکر می‌کنن دارن فردا او را ایمانی تازه است و پس فردا ایمانی تازه‌تر آدم‌ها معلوم نیست به چی عقیده دارن هر لحظه دل به یه چیزی می‌بندن به اصطلاح جوگیر میشن با موج لحظه در حقیقت حرکت می‌کنن و هیچکس به آنچه که می‌کنه و می و میگه به درستی فکر نمی‌کنه فردا او را ایمانی تازه است و پس فردا ایمانی تازه‌تر او همچون مردم حسی تند دارد و حال و هوایی گردنده در نظرش وارونه کردن یعنی دلیل آوردن و عقل مردم را دزدیدن یعنی باورند و خون نزد او بهین حجت است حقیقتی را که جز به گوش‌های تیز راه نیابد دروغ می‌خواند و یاوه جامعه به اصطلاح پسا حقیقته دیگه آدم‌ها به راحتی هر چیزی که دلشون میخواد میگن اصلاً براشون مهم نیست که این راسته یا دروغه الان ببینید در همین فضای اینترنت هر کس هر ادعایی می‌کنن الان مردم اون طورین ۷۰ مردم اینوری آینده اونجوری میشه گذشته اونطوری بوده هر کس هرجور دلش میخواد گذشته و حال و آینده رو جعل می‌کنه همانا که او تنها به خدایانی ایمان دارد که در جهان قوغ برپا می‌کنند پر از بازار از دلقکان باو غار و ملت از مردان بزرگ خویش بر خویش می‌بالد اینان برای او خداوندگار این دمند اما دم بر ایشان زور می‌آورد و آنان بر تو زور می‌آورند و از تو نیز آری یا نه می‌طلبند وای بر تو که می‌خواهی کرسی را میان باد و مباد بگذاری ای عاشق حقیقت بر این مطلق خواهان زور آور رشک مورس شاهباز حقیقت هرگز بر سائد هیچ مطلق خه ننشسته است از این ناگهانی به پناهگاه خویش بازگرد تنها در بازار است که با آریانه ناگهان بر انسان می‌تازند چاه‌های ژرف همه کند در می‌یابند می‌باید دیری منتظر مانند تا بدانند چه بر جرف ناش فرو افتاده است کارهای بزرگ را همه دور از بازار و نام‌آوری کرده‌اند پایه‌گذاران ارزش‌های نو همیشه دور از بازار و نام‌آوری زیسته‌اند بگریز دوست من به تنهاییت بگریز تو را از مگسان زهراگین زخم گین می‌بینم بگریز بدانجا که باد تند و خنک وزان است به تنهاییت بگریز به خردان و بیچارگان بس نزدیک نش زیسته‌ایم از کین پنهانشان بگریز آنان در برابر تو سراپا کینن و بس بیش از این برای راندن شان دست میاز آنان بسیارند و سرنوشت تو مگز تراند نیست در یک جامعه که جامعه تصویره جامعه رسانه است جامعه انبوه نامحدودی از صداهاست انسان برای اینکه عقل خودش وجرا خودش و قدرت قضاوت خودش رو سالم و مسون بداره نیازمند این هست که خودش بازدارنده داشته باشه یعنی چیزی در بیرون نیست که شما رو محافظت کنه ما در یه جهانی زندگی می‌کنیم که از ویروس‌های همه گیر مدام در فضا داره ملق میزنه ما نمیتونیم این کره زمین رو هیچکس نمی‌تونه در برابر ویروس‌ها که نمی‌دونیم از کجا به وجود میان و ناگهان در سراسر زمین پراکنده میشن ما نمی‌تونیم از این جلوگیری کنیم تنها کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که ما خودمون رو در برابر ویروس‌ها آنچه که هست و آنچه که محتمل هست واکسینه کنیم به اصطلاح توانایی ایمنی روحی خودمون رو بالا ببریم با حساسیت به اخلاق با حساسیت و حقیقت و صداقت این تنها راه نابود نشدن هست وگرنه بدون اینکه شما متوجه بشید در کام دروغ و فریب و زور نابود خواهید شد شما اصلا نمیدونید چه کسی داره شما رو کنترل میکنه چه دستگاهی کدوم چشم‌های نامرعی داره زندگی خصوصی شما رو میپاد و و جهت میده انتخاب‌های شما رو در حقیقت شکل می میده پس باید بیاموزیم که در دنیایی به شدت خطرناک زندگی می‌کنیم که نه خدایی هست که ما رو حفاظت کنه نه دولتی هست که بشه به او اعتماد کرد و نه نهادهای سنتی هستن که بشه به اونها پناه آورد انسان‌ها تنهای تنها اما باید برای زندگی اجتماعی همه تلاش میکنن و اینچه که اونچه که نیچه میگه میگه که فکر نکن که حتماً باید بیان هزار نفر رو سرت شمشیر بکشن نه اون ضربه‌های بسیار ریز و کم آهنگی که این فضا به تو می‌زنه به تدریج تو رو کاملاً میان توهی خواهد کرد میگه که سنگ نیستی اما چکه های بسیار تو را سفت و همچنان چک‌های بسیار دیگر تو را از هم خواهند درید تو را از مگسان زهراگین بستوه می‌بینم و می‌بینم زخم‌های خون آلوده را بر جای جای بدنت اما غرورت از خشم گرفتن نیز پروا دارد خب اون این جملش م براتون بخونم که بسیار جمله مهمی اس و این نشون یکی از ویژگی‌های متمایز کننده عصر ماست نسبت به پیش از این میگه آنان با بی‌گناهی تمام از تو خون می‌طلبند روان‌های بی‌ خونشان تشنه خون است از این رو با بی‌گناهی تمام ایش می‌زنن این مگس‌ها با معصومیت تمام بدون اینکه هیچ انگیزه‌ای داشته باشن خون تو رو می‌مکند یعنی چی یعنی که در عصری زندگی می‌کنیم که خشونت اولاً به هیچ وجه به هیچ مرزی محدود نیست مخصوصاً در جه جهان مجازی که نه دری هست نه پیکری هست نه پلیسی هست نه دادگاهی هست و نه سیم خوار داری همه می‌تونن هر کاری دلشون بخواد بکنن بدون اینکه نام خودشون و چهره خودشون رو نشون بدن در نتیجه امکان انسان توانایی انسان برای خشونت به شکل هیولایی افزایش پیدا کرده و از اون اون طرف آدمها برای خشونت ورزیدن نیاز به انگیزه ندارن یعنی آدمها خشونت میورزند در ابعاد بسیار بسیار وحشتناک بدون اینکه انگیزهای داشته باشن میرن در ارتش استخدام میشن برای اینکه حقوق ماهیانه بگیرن میرن آدمها رو میکشن کسی که در هیروشیما بمب اتم انداخت اصلاً هیچ گونه خصومت شخصی با مردم اون شهر نداشت و اصلا چهره اونها رم ندید فقط او داشت وظیفه اداری شو انجام میداد پس باید مواظب باشیم که تو در دنیایی زندگی میکنیم که خود ما ممکنه که بدون اینکه بدونیم داریم به دیگران خشونت میورزیم و اصلاً احساس نمیکنیم که این کارو میکنیم کسی که در یک شرکت بیمه یا داروسازی کارمند هست و اون شرکت بیمه یا داروسازی داروهایی رو به مردم میده که در حقیقت به صلاح اونها نیست و فقط به دنبال سودجویی در حقیقت او داره کار اداری شو میکنه ولی کارمند دستگاهیست که داره خون انسان‌ها و جان انسان‌ها رو می‌گیره بنابراین ما در یک هزار تویی لبیر نتی از شبکه‌های نامرعی هستیم که خودمون ممکنه تبدیل بشیم به قاتل تبدیل بشیم به هیولا تو این جهان تنها چیزی که می‌تونه انسان رو و انسانیت انسان رو حفظ بکنه فقط و فقط اخلاقه و این اخلاق اخلاقی زیستن در جهان ما از هر زمان و دوران دیگری دشوار تره پس باید ما همه چیز رو ساده نگیریم اگر در قدیم ما در ی خانواده‌ی به دنیا میومدیم و اخلاق و از پدر مادر و ندونم سنت و عرف و نمیدونم کوچه و بازار یاد میگرفتیم و زحمتی براش نمیک کشیدیم مثل زبان در حقیقت آموخته میشد برای ما الان چنین نیست الان شما باید بیاندیشید باید فکر کنید باید بیاموزید باید یاد بگیرید باید تمرین کنید باید مدام به اونچه که می‌آموزید هم تردید کنید مدام به اینکه خودتون خودتون رو فریب بدید همیشه بدبین باشید این این تشویش و دلهره یک تشویش و دلهره بسیار بسیار باارزشی است انسان فضیلت منند انسان به اصطلاح به کمال رسیده انسانیست که در تلاشه برای رسیدن به کماله انسان انسانی سعادتمندی ما نمیتونیم بدون خطا باشیم و معصوم باشیم اما میتونیم اخلاقی زندگی کنیم اخلاقی زندگی کردن یعنی چی یعنی حساسیت اخلاقی عزم اخلاقی اراده اخلاقی و عمل اخلاقی رو ازش غافل نشیم اخلاقی زیستن یعنی تلاشه برای اخلاقی زیستن وگرنه این جهان ما میشه جهان کرگدن‌ها و انسان در این دنیا میتونه با کمک اون چیزی که خودش به وجود آورده نسل بشر رو از روی زمین برداره بسیار ممنونم از دوست بلی ممنون از شما و همچن این دوستان حاضر در استج و جلسه بسیار خب دوستان حالا دیگه بحث تقریباً باز شد اگر نکته‌ای هست تشریف دارید و تمایل دارید تشریف بیارید تا بله آقای فرشید خوش اومدید بفرماید سلام ممنونم آقای خنجی مثل همیشه بسیار خوب و دقیق نکاتی رو مطرح کردن که واقعاً الان جامعه به شدت بهش نیاز داره که تمل بکنه ولی من خودم شخصا یه سوالی رو توی چتم نوشتم نوشتم که وقتی موضوع انحطاط اخلاقی و درگیر شدن به حکومت‌های دیکتاتوری میشه یه جوری بیان کردن که من این سوال رو مطرح کردم که در سال ۵۷ به چه انحطاط اخلاقی یا به چه چه مثالهایی رو میشه زد که یعنی شاید فقط دیکتاتوری بوده دیگه یعنی جامعه به چه انحطاط اخلاقی رسیده بود که نه توانست از زیر یوغ دیکتاتوری مثلاً پهلوی که دیکتاتوری بود توسعه گرا حداقل در ادعای خودش و دستاوردهایی هم که براش کارنامه می‌سازن و می‌تونیم ببینیم از از اون چاله به این چاهی افتاد که یک دیکتاتور کاملاً مذهبی خرافه گراست یعنی عقلانیت رو هم زیر پاش گذاشته چون بالاخره عقل و خرد که حالا تفاوتش نمیخوام مطرح کنم ولی به هر حال این نمونه‌های انحطاط اخلاقی جامعه در اون مقطع چی بوده که ما از اون چاله به این چاه افتادیم بله سلام عرض می‌کنم منهم خدمت شما و ممنونم از نکتهی که فرمودید ببینید تفاوت اخلاق دینی با اخلاق سکولار و مدرن این هست که در اخلاق دینی شما خودتون رو در برابر خداوند پاسخگو میدونید و مسئول میدونید و در نتیجه برای شما مهم هست که کاری رو که انجام میدید نیتون نیت خیر باشه حالا در عمل هرچی میشه بشه شما آقای خمینی میگفت ما مکلف به تکلیف فی وضی در نتیجه شما کاری رو که فکر میکنید خدا گفته انجام میدید هرچه شد شد اما در اخلاق مدرن اینچنین نیست در اخلاق مدرن اساسش جا به جای خدا دیگری هست یعنی دیگری میشه خدای شما یعنی شما در برابر دیگری مسئولید و چون در برابر دیگری مسئول هستید شما نه فقط در مورد انگیزه هاتون مسئولید بلکه در مورد نتیجه هم مسئولید و نمیتونید بگید که خب من این کارو می‌کنم هرچه شد شد بنابراین اخلاق سکولار و اخلاق مدرن اخلاق انسان در جامعه است ما در فرهنگ در تاریخمون چیزی به نام جامعه نداشتیم امت بوده قبیله بوده ایل بوده چیزهایی که به اصطلاح گروه‌هایی که رابطشون با همدیگه کاملاً طبیعی یا مذهبی بوده نه اختیاری انتخابی و قراردادی در فقدان یعنی در حقیقت ز در دوره قاجار وقتی که مشروطه به وجود آمد مشروطه کاملا از بالا درست شد یک جنبش از پایین نبود بر خلاف اونچه که در کشورهای اروپایی آمریکا اتفاق افتا بنابراین چیزی به نام جامعه وجود نداشت و بعدشم در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی ما تبدیل شدیم به یک به اصطلاح کشوری که به سرعت داره صنعتی میشه و اقتصاد جدید داره وارد اون میشه بدون اونکه چیزی به نام جامعه درش شکل بگیره یعنی به آدم‌های اعضای اون جامعه نسبت به دیگه احساس مسئولیت تعلق و وظیفه کنن چون انسان که شهروند به دنیا نمیاد انسان شهروند میشه با آگاهی و آموزش بذارید براتون من یک تکیه‌ی بخونم از یک نامهی از محمدعلی فروغی و اون وقت میبینید که چنین مملکتی شگفت نیست که به حال امروز بیفته میگه که یک مطلب مسلم است که هیچ ملتی بدون لیاقت و قابلیت دوام نمی‌‌کند و اقل مسائل این است که استقلال ظاهری یا معنوی خود را از دست می‌دهد افراد مردم ایران مطلقاً یک منظور و مطلوب دارند و آن پول است و برای تحصیل پول از هر طبقه و جماعت و صنف باشند گذشته از دزدی و مسخرگی و هیزی فقط یک راه پیش گرفته‌اند که به اسامی مختلف آن ریک بازی و حقهبازی و تملق و هوچی‌گری و شارلاتانی و غیره خوانده می‌شود و اسم جامع آن بی‌ حقیقتی است و از این جهت است که ایرانی‌ها هیچ‌وقت با هم اتحاد و اتفاق نمی‌کنن و شما که از اوضاع گذشته و حال دنیا خبر دارید می‌دانید که هیچ وقت بی‌ حقیقتی و نفاق هیچ قومی را به جایی نرسانده و هر وقت هر ملتی به مقامی رسیده امری معنوی را در نظر داشته و حقیقت طلبی و فداکاری و همت و غیرت و شهامت او را به حرکت آورده و به اتفاق و اتحاد مطلوب خویش رسانده است اگر بپرسید چه باید کرد و چاره چیست بی تحمل عرض می‌کنم باید ملت را تربیت کرد خب کاملاً حرفی می‌زنه که کانت میگه منتها در ایران نظام تعلیم و تربیت هرگز برای ساختن جامعه و برای پرورش شهروند آزاد مستقل تأسیس نشد و تا امروز هم چنین قصد و انگیزه و فلسفهای برای اون نیست نظام به اصطلاح آموزشی مدرن در ایران درست شد که تکنیسین درست کنن نه شهروند آزاد در نتیجه باز خود همین نظام آموزشی حالا هر حدش م که موفق بود نتونست به ثبات انسجام و دوام جامعه کمک بکنه و جامعه رو در برابر زورگویی‌های دولت و به اصطلاح استعمار خارجی محافظت میکنه میگه که اما تربیت ملت قسمت مهمی از آن البته به نشر معارف به وسایلی اس که دائماً گفته می‌شود و بعد میگه که کسانی حالا دقیقاً میگه که من اصلاً محث محث دینی نیست بلکه صرف مصلحت دنیوی رو در نظر داریم و در این باب هیچ‌کس از جهت فرنگی معاوی و تجدد به من نمی‌رسد الا اینکه من وقتی که به اوضاع فرنگستان نگاه می‌کنم آکادمی‌های عالیه و کارخانه‌های صنعتی و تئاترهای اخلاقی و موزه‌ها و لابراتوارها و حکما و علما و عدبا و هنرمندان را می‌بینم مدعیان من یعنی این کسایی که به اصطلاح ت خودشونو فرهنگی می‌دونن مدعیان من قهوه‌خانه‌ها و فاحشه خانه‌ها و رقاص خانه‌ها را تماشا می‌کنند که نسبت به آن مؤسسات عالیه در اقلیت ضعیفی هستند و غالباً هم اهل خود ف فرنگستان در آنجا رفت و آمد نمی‌کنن طول نمی‌دهم یعنی همین روشن فکرای ما به ما گفتن که در غرب آزادی یعنی هر کاری دلت خواست بکن یعنی هیچ تصویری از آزادی به مفهوم مدرن کلمه نه خودشون داشتن نه به ما آموختن مقصود این است که امروز ملت ایران نه خداپرست است نه وطن‌دوست نه آزادیخواه نه شرافت طلب نه دنبال ناموس نه طالب هنر نه جویای معرفت باید کاری کرد که مردم از شارلاتانی و هوچی‌گری و انریک بازی مایوس شوند و دست بردارند در آن صورت ناچار متوجه کار و هنر و کمال می‌شوند همت و غیرت پیدا می‌کنند حقیقت‌طلب می‌شوند دولت هم اگر نکند خودشان اسباب تحصیل معرفت را فراهم می‌کنند و با امنیت و عدالتی که دولت برقرار می‌کند دنبال اقتصادیات می‌رود بعد میگه که ما نه در ایران نه دولت داریم نه ملت از جلد دوم مقالات فروغی براتون یعنی یعنی ببخشید این سوالو مطرح کنم پایان بشه بخش سوال من اینم اونه که پس این انحطاط اخلاقی که الان شما به مداب صحبتهای آقای فروغی هم ارائه کردید این تعمیق پیدا کرده و گسترش پیدا کرده که ۵۷ به جای انقلاب اخلاقی تغییر چهره داده دیگه یعنی یک روی دیگر سکه رو شده نظام‌های توتالیتر محصول جنبش‌های توتالیتر هستن توده‌ها این توده‌ها چه چ جور به وجود مید وقتی که کشورهایی به سمت صنعتی شدن پیش میرن و به اصطلاح [موسیقی] ترکیب جغرافیایی به اصطلاح سکونت جامعه رو جمعیت به هم میزنن یعنی مردم از جاهای مختلف میان در شهرها و در مناطق صنعتی و در یک منطقه بسیار کوچیک در یک جمعیت انبوهی تبدیل میشه به یک به اصطلاح کارگر به یک کارمند و در نزدیک‌ترین فاصله انسان‌ها با هم قرار می‌گیرن بدون اینکه هیچ‌گونه پیوندی با هم داشته باشن از جای خودشون کنده شدن از ریشه خودشون کنده شدن و در یک جای بسیار بیگانه قرار دارن و در نتیجه تنهان در میان توده این تنهایان که به اصطلاح تعلقات مذ مذهبی سنتی از بین رفته تط خانوادگیش از بین رفته و تمام اونچه که او رو به زندگی و معنی میداد دیگه وجود نداره تنها راهی که پیدا میکنه اینه که در یک در به اصطلاح واکنش به این وضعیتی که او رو به یا باید خودشو بکشه یا باید به افسردگی پناه ببره یا دیگرانو بکشه اما راحت‌ترین کار اینه که خشم خودش رو نفرت خودش رو به یک چیز مبهمی که مسئول می‌دونه به سرعت جمعی ابراز کنه در توده یک قطره‌ای بشه در دریای خلق و بپیونده به یک توده خشمگین سرشار از نفرتی که نمی‌دونه نفرتش از چیه در انقلاب ایران انقلاب در ایران اتفاق افتاد در هیچ کدوم از کشورهای اسلامی انقلاب اتفاق نیفتاده بود درست به دلیل اینکه ایران صنعتی‌ ترین کشور اسلامی بود و و به اصطلاح شتاب مدرنیزاسیون در ایران بیش از هر جای دیگه در به اصطلاح کشورهای اسرا در نتیجه این از جا کندگی ناگهانی آدم‌ها و ناگهان تلویزیون و رادیو و سینما و مجموعهای از تحولات گوناگونی که ذهن جامعه رو کاملاً زیر زور میکنه و آدم‌ها دیگه به اون مر مراجع سابق دیگه تعهد ندارن آدما دیگه هیچ قبلی نیست که به سمتش نماز بخونن در حقیقت جامعه دچار سرگردانی میشه از نظر اینکه ببینه خوب چیه بد چیه کسانی در دوران شاه کسانی که مخالف سنتی بودن به چشم هم خاری و هم به چشم خشم نگاه میکردن به آدمهایی که طبقه شهری متوسط اونای هم که به اصطلاح بخش مدرن شده جامعه بودن با همین چشم به به اصطلاح اون طبقه دیگه نگاه میکردن تهران تبدیل شده بود به بالاشهر و پایین شهر و بالا شهریا در خود احساس میکردن در پاریسن و هرگز تصوری از میدون شوش نداشتن تا انقلاب ایران شاه وقتی که با هلیکوپتر میره رو یکی از تظاهرا تظاهرات میره روی تهران به یکی از به کسی که همراهش بوده میگه این جمعیت کجا بوده از کجا می میاد این‌ها دیده نشده بودن تلویزیون شاه رادیوی شاه هرگز بخش عظیمی از جامعه رو نشون نداده بود همونطور که جمهوری اسلامی الان بخش عظیمی از جامعه رو نشون نمیده در نتیجه جامعهی که با خودش بیگانه است دیگه جامعه نیست از هم گسیخته است و فقط می‌تونه در قالب یک سیل ویرانگر توده یک خشمی رو ابراز بکنه که از دلش رهبران فرصت‌طلبی بیان و حکومت بسازن و بعدشم اونون نابود میشه اون توده خودش میشه قربانی پراکنده میشه نه مسئولیتی می‌پذیره و نه می‌تونه هیچ کاری بکنه در برابر این وضعیت جامعه ایران الان بدتر از اون موقع شده یعنی امکان حتی تبدیل شدن به یک نیروی اجتماعی در خیابان رو هم نداره یعنی نمی‌تونه خودش رو در زمین واقعی بسیج بکنه در نتیجه تمام واکنشش رو با به شکل قلو آمیزی در درون فضای مجازی ابراز میکنه هم در حقیقت فکر میکنه که چارهی جز این نداره و هم به این شیوه میتونه تحمل کنه در حقیقت سوگواری کردن به شکل دردناک زجه زدن وقتی گاهی من تلویزیون ایران اینترنشنال اینا رو گوش میدم واقعاً اعصاب آدم خورد میشه که آدما میان و در مورد اینکه ما امروز نتونستیم سیب زمینی بخریم نتونستیم مثلاً فلان کنیم عزت نفسشو کرامتش و غرورشو می‌شکنه و فقط و فقط برای اینکه به حکومت فحش بده و این نوع واکنش به هیچ وجه به یک نیروی اجتماعی موثر و کارآمد برای تغییر وض بدل نمیشه در در نتیجه اون حکومت مثل اردوغان مثل پوتین اصلاً براش مهم نیست که مردم چی فکر می‌کنن مهم براش اینه که مردم نتونن تهدیدی براش باشن ممنونم ممنونم خواهش میکن بله خیلی ممنون یک بحثی هست آقای خلجی حالا من این صحبت میکنن بعد آقای اکبر میشنویم که حالا از ابتدای صحبت شما من توجه کردم دوستان در چت رومم خیلی رو اون تمرکز کردن و اون اینکه در واقع اون بخش یعنی اون سرزنشی که شما دارید جامعه رو میکنید رو خیلی مورد پسندشون نیست و انگار اون دیده خطاپوش جامعه رو اصرار بر اون دارن که حفظ بشه و یک بحث دیگری هم که هستش بحث البته نمیخوام بحث مسئله شهر رو به صورت انتزاعی الان در این روم بحث اون نیستش ولی خب مسئله شهر چیزی رو که برم میشه بحث اون شرارت‌های اجتماعی و سیاسی هستش که در قالب اون سرکوب فساد جنگ و بیعدالتی اتفاق میفته و این امر در واقع مسبب و مقصرش رو اون سیاست‌های جاری اون حاکمیت متوجهش هست و بنابراین مردم به اون سو نگاه میکنن و مقصر اصلی رو در واقع سیاست‌های اصلی حاکم اون جامعه می‌دونن خب این این بحث خب در جای خودش درست ولی خب بحث مسئولیت‌هایی که خود مردم جامعه و اعضای جامعه به عهده داره اون از اون نمیشه به این آسونی عبور کرد من فکر می‌کنم که باید این‌ها رو با همدیگه دید و چه بسا اگر اون اتفاقاتی که ما دنبالش هستیم اتفاق نمیفته اتفاقاً باید بیشتر متمرکز بشیم روی بحث خود جامعه به هر حال این بحثی هست فک می‌کنم که ب راجع بش بله من یک توضیح کوتاهی بدم ببینید ما الان ۲۰۰ ساله تقریباً داریم میگیم چرا ایران عقب موند از تمدن اروپایی چرا اروپایی‌ها پیشرفت کردن ما پیشرفت نکردیم برای جواب به این سوال انگشت اتهام رو به هر هر سوی که می‌تونستیم بردیم به گذشته خودمون به اسلام به دین خودمون به فرهنگ خودمون به حاکمان خودمون به حمله خارجی‌ها به هر چیزی که شما تصور کنید غیر از خودمون و یعنی چی یعنی کهه ما معتقد بودیم که این وضعیت که به وجود آمده مثل تقدیر آسمانی مثل یک سائقه به خانه ما زده و خانه ما رو آتش کر زده و در نتیجه برای تغییرش م ما کاری نمی‌تونیم بکنیم دیگه همون کس که زخم زده همون باید مر بیاره خب این اگر اینجوری فکر بکنیم طبیعتاً هرگز وضعیت عوض نخواهد شد یعنی باید به طور جدی کتابایی که نوشته شده از زمان مشروطه تا الان نمی‌دونم ما چرا ما شدیم از سر عقب موندگی ایرانیان همشون یه جواب دادن اینکه همه مقصر بودن جز من جز ما جامعه‌ی که درکی از مسئولیت نداشته باشه و مسئولیت فرق مسئولیت و تقصیر نفهمه شما یه موقع هست که زلزله میاد زلزله تقصیر شما نیست ولی شما برای مهار کردن او برای رسیدگی به پیامد‌های او شما مسئولید شما در برابر زلزله‌های آینده باید برنامه‌ریزی کنی شما مسئولی مسئولیت در برابر چیزی نیست که رخ داده برای تغییر چیزیست که هست شما انقلاب ایرانو به وجود نیاوردید ولی می‌توانید وضعیت موجود رو تغییر بدید اگر بگید من نمی‌تونم یعنی آزادی ندارم خب یعنی که شما اصلاً دیگه حق ندارید اونوقت گله کنید اگر آزادی ندارید مجبورید پس دیگه گل از تقدیر که نمیشه کرد اگر معتقدی که حق دارید که بگید این وضعیت باید جوری باشه که نیست یعنی اینکه شما باید به آزادی خودتون باور داشته باشید آزادی اون وقت مسئولیت میاره شما به میزانی که آزاد هستید برای تغییر وضع موجود مسئولید اگر جمهوری اسلامی به وجود آمده و شما در به وجود آمدن هیچ نقشی نداشتید ولی در اونچه که هست شما مسئولید نه تنها در درباره جمهوری اسلامی درباره آلودگی محیط زیست روی کره زمین شما مسئولید در برابر نسل نسل‌های آینده مسئولید در برابر حتی نسل‌های گذشته شما مسئولید پس مسئولیت یک مفهوم بسیار بسیار عمیقه و باید با شهامت و با صداقت و با تعهد کامل شناخت و به عهده گرفت برای اینکه وضعیت تغییر کنه اگر منتظریم که اونایی که این وضعیتو خراب کردن خودشون میان درست بکنن پس باید منتظر ظه ظهور امام زمان یا شیپور سور اسرافیل باشیم وگرنه اگر میخواین در زمان خودتون حداقل کاری بکنیم که نسل‌های بعد جایی که ما هستیم نیستن ما باید بدونیم که آزادیم و برای این آزادی مسئولیت داریم و ماییم که شکلی عمل کردیم یا نیاکان ما شکلی عمل کردن که این وضعیت به وجود آمده ما باید شکل دیگه فکر کنیم و شک دیگه عمل کنیم تا این وضعیت عوض بشه متأسفانه ما از نظر شناخت همونقدر در مورد شناخت حقوقمون آگاهی کم داریم و آموزش ناقص که در مورد مسئولیت‌ها مون ما مسئولیم که درباره همه چیزی که فکر می‌کنیم می‌دونیم تردید کنیم و از نو یاد بگیریم اونچه که فکر می‌کنیم تاریخ ایرانه اونچه که فکر می‌کنیم وضعیت کنونی اونچه که فکر می‌کنیم چاره هایی بوده که یم و ناکام موندن همه را بریزیم دور از نوع و تخیل آنچه که آزادی ما رو راه آزادی و از این زندان بحران رو نشون میده تخیل ماست چاره و گریزگاه بیرون نیست ذهن شماست که راهی رو میتونه تخیل بکنه برای رهایی که هرگز هیچکس تا حالا نیازموده بنابراین راه‌های نرفته و تجربه‌های نیازموده و شیوه‌های کاملاً خلاقانه هست که می‌تونه ما رو از این وضعیت نجات بده یعنی بدونیم که اگر جمهوری اسلامی مسلح ترین و خشن‌ترین حکومت دنیا باشه نمی‌تونه یک چیز رو از شما بگیره یک آزادی رو از شما بگیره و اون قدرت تخیلت و قدرت تخیل آدم‌ها این جهان این کنونی رو آفریده خلق کرده و هر چه هست از تخیل آدمه هیچ چیزی نیرومندتر از ا نیست بله خیلی ممنون آقای اکبر بفرمایید نکته بله بله آقای دکتر ما سال ۵۷ یا قبلش همیشه که روحانیت قدرت داشته حالا چه تو حاشیه بوده چه تو قدرت روحانیت و روانشناسان میذارن تو کتگوری والدان یعنی تئوری ت تحلیل رفتار متقابل بحث والد بالا کودکو میاد میگه شخصیت انس یه سوم عقلش یه سوم والدش یعنی دیگه پدر مادر یاد میگیره یا احساس بیرونی یه سومم کودک یا احساس درونی برداشت بچه هم محیطه روحانیت گذاشتن تو کتگوری والد حالت احساسیه دیگه انقلا پ احساسی بود که ه ماه بعد تحصیل کرده سریع کشیدن کنار و یه ۲۰ سالی هم طول کشید دیگه یعنی شما نمیتونستیم ۵ سال بعد انقلاب اون جامعهی که حالا چندین سال احساسی بار اومد یه جامعه احساسی یه قدرت روحانیت م که اصلا حرکتش احساسیه ی خروجی احساسی داره و اما الان نه الان چون جامعه کانال مسجد وارد جامعه نشده ما الان یه جامعه بالغ داریم همون تئوری والد بالغ کدک بالغ داریم اما حکومت هنوز والدان یعنی احساسی و برای اینکه قضیه ح بشه من فکر کنم باز برمی‌گرده به اون قضیه که مانیفست آزادیه تا به آزادی نرسین قضیه حل نمیشه اگه ما قبل انب آزد بودیم ما هیچ وقت آزد نیستیم حالا من با این کلمه که شما میفرمایید انسان آزاده حره اگه آزاد به معنی این باشه که بالغانه فکر کنه آزادی اما اگه ودانه باشه آره پس ما میتونیم بگیم نسل قبل انقلاب ما آزاد نبوده و پول خورده شخصیت احساسی داشته وادانه ما الان بالغ شده برای اینکه سیستم محیط که بزرگ شده دیگه از کانون مسجد نبوده دیتاشو از جای دیگه گرفته یه جامعه بالغ با یه حکومتی که احساسیه و این تضاد رو ر شدنش وجهه اشتراکش میک بله دوست عزیز درست درست همین افکاره که باید کنار گذاشت هیچ آدمی یا جامعهی با بدبختی بالغ نمیشه با بدبختی بدبخت میشه برای بالغ شدن نیازمند مند این هست که شما خیلی تلاش بکنید اون هم با در چرین شرایطی ما باید بپذیریم که در انحطاط وحشتناکی به سر میبریم که برای بیرون اومدن از اون برای بیدار شدن از این کابوس باید یک انقلاب بزرگ در درون خودمون به وجود بیاریم ببینید کسانی که تونستن بحران‌ها رو در غرب مهار کنن کسانی نبودن که مدام قربون خودشون رفتن و برا خودشون دست گل فرستادن و دیگرانو متهم کردن نه نق خود اساس مدرنیته است مدرنیته هیچی نیست جز شک کردن در اون چیزی که شما فکر می‌کنید تا حالا فکر می‌کردید درسته ببینید نیچه درباره آلمان زمان خودش چی میگه نیچه‌ای که در حقیقت خودش نماد روح آلمانه میگه من دیگر هیچ احترامی برای آلمان امروز قائل نیستم هرچند این کشور اکنون خار پشتوار غرق سلاح است آلمان نماینده احمقانه‌ترین و فاسدترین و کذاب ترین شکل روح آلمانی اس که تاکنون وجود داشته است اگر ما یک موقعی تونستیم زشتی خودمون رو در آینه ببینیم اونوقت می‌تونیم و علاجی برای اون زشتی پیدا بکنیم وگرنه اگر مدام بزک کنیم و نقاب بزنیم فقط می‌تونیم استخون لا زخم بگذاریم و مصیبت‌های خودمون رو به نسل‌های بعد به ارث بزیم من نیم ساعت دیگه ما یه لایوی داریم با آقای میثم بادامچی درباره وضعیت ترکیه در نتیجه من از خدمت دوستان باید مرخص بشم و این بحثها رو طبیعتا بحث اخلاق رو و وضعیت کنونی رو حتما ادامه خواهیم داد و در جلسات بعد بیشتر صحبت خواهیم کرد در کجا لایو دارید در همین جا در همین جا در بله بله بسیار خب آقای علیرضا رو میشنوید یا اگر کوتاه صحبت کنن که من بتونم برسم به ب بفرما بله سلام عرض می‌کنم جناب خلجی همه دوستانی که در جمع هستن چون میخواد تشریف ببرید دیگه من بحثم مطرح نمیکنم چون میخواستم یه مقدار نقد داشته باشم به نقدتون بگید من من میشن ببینید آقای خلجی من حالا نه توی این بحث ولی به طور کلی گرچه احترام زیادی قائل هستم برای شما و در بعضی از حوزه‌ها که در واقع صحبت میشه و مسئ رو باز میکنید اما نقد من این هستش که یه مقداری به نظرم میاد که شما در باره جامعه ایران در مورد نکات منفی جامعه ایران و در مورد اینکه جامعه ایران ح دچار انحطاط اخلاقی هست یا در یک سراشیبی قرار گرفته انگار و دلیلش هم میگید که چون خودشو نقد نمیکنه یا خودش در واقع رودرواسی داره انگار همه مشکلاتو فرافکنی میکنه و بعد به همین صورت هم شما به روشنفکرا در واقع به طور کلی حمله میکنید من اینها رو یه مقداری اغراق درش میبینم و حالا چون فرصت چیز نیست دوست دارم که حالا در یک چیز دیگری در یک فرصت دیگری من بگم که به عنوان کسی که حالا هم بحث توسعه رو چون در واق تخصصم هست و به صورت بگیم که فراملی موضو توسعه رو دنبال میکنن و کشورهای مختلف پتانسیل هاشون و کشور خودمون به خصوص حالا که درقه من هست و نسبت به موضوع سیاسی اجتماعی هم سال‌ها در واقع حساس بودن احساس می‌کنم که این شکل مواجهه با اون تقلای جامعه ما برای تغییر و تحول سازنده نیست یعنی صحبتهای شما رو یه مقدار شبیه همین مثلا فرض کنید که مطالبی که در کتاب جامعه شناسی نخبگانی نخبگان مطرح شد و خیلی هم مثلا فرض کن که مورد استقبال قرار گرفت وقتی که نگاه میکنیم انگار ایران شده یک یه جامعه ایران یک معجونی هست از انواع و اقسام در واقع نکات منفی [تشویق] که یه چیزی انگار تافته جدا بافتهای از بقیه کش من البته نکات منفی جامعه و فرهنگ رو میبینم اما نکات مثبتش رو هم میتونم یعنی شما هم میبینید ق ولی احساس می‌کنم که بیش از اندازه در واقع روی نقاط منفی تأکید دارید در حالی که اگر این نکات منفی رو ایران رو برداریم و خیلی از کشورهای دیگه به هر حال توسعه رو بذاریم حتی حتی کشورهای توسعه یافته رو بذاریم بعضی از این نکات در مورد اونها هم سد میکنه یعنی جامعه ایران همون طور که خودتون گفتین ۲۰۰ ساله که حداقل در دوره مدرن از انقلاب مشروطه داره تقلا می‌کنه برای تغییر و این حرکت‌ها حالا به ظاهر داره مثلا حرکتی انجام میشه شکست میخوره حرکتی انجام میشه شکست میخوره من حتی انقلاب ۵۷ رو هم یک حرکتی برای تغییر و تحول میدم میبینم که روشنفکران در اصل بانی شروعش بودن و آقای خمینی در واقع سوار بر این موج شد و هدایت اون رو به عهده گرفت و مسیر رو به سمتی بردش که شروع کنندهها این تحول به هیچ عنوان مد نظرشون نبود اما در هر حال چون این بحث میتونه طولانی باشه من فکر می‌کنم که این ایراداتی که ما به جامعه میگیریم من به هیچ عنوان در حال حاضر جامعه ایران رو با همه نکات منفی که میتونیم ببینیم و فهرست بکنیم دچار انحطاط اخلاقی نمیبینم جامعه ایران بسیار در حال یک پوست‌اندازی جدید هست و اگر بتونه این بحران رو عبور بکنه که بزرگترین بحرانی هم که الان باهاش مواجه هست در واقع مواجه شدنه با این واقعیت که یک سیستم حکمرانی که دین و سیاست رو در واقع به همدیگه آمیخت و این وضعیت رو به وجود آورده از این عبور یعنی با اون نکات منفی فرهنگ مذهبی خودش مواجه بشه و ازش عبور ب و به نظر من جامعه ایران تا حدود زیادی از این عبور کرده یعنی اون نظام توتالیتر و تمامیت هایی که مثلا وضعیتی که در اروپای شرقی بوده درسته در اوایل انقلاب بود و دهه اول بود ولی الان اصلا اینطوری نیست یعنی جامعه از این سیستم عبور کرده و این سیستم به شدت داره همچنان حالا سیستمم که میگم بیشتر شخص خود آقای خامنه‌ای با به هر حال هوادارانش در برابر تحول جامعه ب مقاومت میکنه یعنی دو دردهه هست حداقل که خامنه‌ای به عنوان مهمترین مانع حرکت توسعه کشور در برابرش قرار گرفته و جلوی هر حرکت در واقع انتقادی اصلاحی رو سد کرد ولی من امیدوارم که این حرکت نیازی که در جامعه برای تغییر احساس میشه همگانی تر بشه شما درست میگید که این یعنی همگانی نشده ولی مهمترین اتفاق اخیری که افتا آقای علیرضا ممنونم ازتون فکر می‌کنم کلامتون منعقد شد من عذرخواهی میکن کلامت فق ب مع ب احساس کردم سرام بله ببخشید طولانیش م میخ بله ممنونم بسیار ممنونم از نقدی که کردید حتما با هم صحبت میکنیم در جلسات آینده سپاسگزارم از شما وقت خوشی براتون آرزو می‌کنم و دعوت می‌کنم از دوستان اگر به بحث راجع به اونچه که در ترکیه میگذره علاقمندن حدود ۲۰ دقیقه دیگه به ما بپیوند سپاسگزارم از خانم فروغ و بابک عزیز ان