در یوتیوب و در کلاب هاوس بسیار سپاسگزارم
که در
این ساعت و در این وقت با من هستید و
امیدوارم که ایام نوروز رو به خوشی و خوبی
بگذران کتابی که امروز میخوام دربارش صحبت
بکنم
کتابیست کم حجم ولی پر مایع و پرنکطه و
بسیار
کلیدی برای ما ایرانیها در شرایط کنونی
که دچار یک التهاب فکری و انحطط سیاسی
هستیم و درکی که از مهمترین مقولههای
زندگیمون
داریم
بسیار غبارآلوده
و
وهمآمیزه درست مثل کسی که خیلی خیلی درد
میکشه و درد زیادی که میکشه موجب میشه که
درست چشاش نبینه درست گوشش نشنوه درست
نتونه حتی چیزهای عادی رو هم درک بکنه ما
در چنین وضعیتی هستیم در وضعیت درد کشیدن
بسیار بسیار شدید و ممتد و در نتیجه
تصورمون از بسیاری از مسائل حیاتی و
بنیادی و به اصطلاح اساسی دچار اختلال و
اشکال
هست این کتاب خوندن این کتاب من امیدوارم
که دوستی یا مترجمان کاردانی تشویق بشن و
این کتابو ترجمه کنن اگر به فارسی تا حالا
ترجمه
نشدهایم این کتاب از این جهت ضرورت داره
خوندنش که اولاً کم حجمه و در حجم بسیار
کم به ما نشون میده که چه تصورات
بسیار کلیشهای
و کاذبی داریم از اسلام از فقه از دولت از
تاریخمون از سیاست و از زندگی گذشته ما
مسلمانها و این کمک میکنه به اینکه درک
تاریخی پیدا بکنیم درک در
حقیقت بهتری پیدا بکنیم از مسائلی که
امروزه بهش دچار هستیم اسلام مسئله امروز
ماست دولت مسئله امروز
ماست قانون مسئله امروز ماست همه مسائل
نمیتونیم بهش فکر بکنیم و درباره در آینده
به
یک صورت ایدآال از اونها دست پیدا بکنیم
مگر اینکه
تصورات خیلی ابتدایی و ما قبل علمی و ما
قبل منطقی و ما قبل تاریخی که داریم از
این مقولات رو تصحیح کنیم این کتاب به ما
این اجازه رو میده اسم کتاب هست الخسیص
وفیس الرقابت وفساد فی المدينه
الاسلامیه خسیص در اینجا جا به معنای
چیزهای به اصطلاح پیش پا افتاده و کم ارزش
هست در مقابل نفیس که به چیزهای گرانمایه
میگن تقابلی ایجاد میکنه بین فرومایگی و
گرانمایگی ولی عنوان فرعیش هست
الرقابتفساد فی المدينه الاسلامی ف
المدینهة
الاسلامیه نظارت و فساد در شهر اسلامی خب
پس
ما میفهمیم که داریم راجع به شهر اسلامی
صحبت میکنیم یا اونچه که در تاریخ اسلام
به عنوان شهر شناخته شده ما در فارسی
میگیم شهر
در عربی میگن
مدینه و
در زبانهای لاتین از جمله انگلیسی مثلاً
میگن سیتی یا سیته در فرانسه
شهر یه مفهوم مهمیه چرا؟ به دلیل
[موسیقی]
اینکه در حقیقت از حداقل از زمان یونانیان
به این سو مفهوم شهر با مفهوم دولت و
سیاست پیوند داره. منتها شهر در فرهنگهای
متفاوت معناهای متفاوت داره. یعنی نباید
فکر کنیم که چون سیتی رو ترجمه میکنیم به
شهر. پس شهر در ایران هم به همون معناییست
که در اروپا یا در یونان بوده یا چون
مدینه رو ترجمه میکنیم به شهر در کشورها
سرزمینهای عربی به همون معنایی بوده که
مثلاً در ایران یا در ایران زمین شهر به
همون معنا بوده باید توجه داشت که این
کلمات همه ما رو گمراه میکنن یعنی شهر
مدینه سیتی یا سیته به یک چیز اشاره
نمیکنن بلکه به چیزهای متفاوت اشاره
میکنن من پیشنهاد میکنم دوستان برای
اینکه بهتر این به این با این مفهوم آشنا
بشن توجه داشته باشن که شهر در فرهنگ غربی
یک مفهوم بسیار بسیار بنیادی فلسفی سیاسی
و جامعه شناختیست و از دو افلاطون تا
امروز موضوع نظریه پردازیها و مباحث
بسیار گوناگونیه ما اینتر
دیسیپلینری یا مالتیدنری استادز داریم
یعنی مطالعات یعنی شهر پژوهی از به اصطلاح
میان رشتهای چند رشتهای
و بسیار پردامنه است یعنی شهر در غرب نه
در مفهوم و ایده و نظریه و نه در واقعیتش
هیچ ربطی به شهر در تمدنهای دیده نداشته
یعنی از جمله ایران و اسلام و چین و
اینها این نکته رو خب بسیار گفتن و
منابعی هست من در باغ فلسفه به یک سری از
این منابع اشاره خواهم کرد یکی از کتابهای
مهم و کلاسیک در این بوره کتاب د سیتی
ماکسوربر هست کتاب شهر ماکسور هست که
سالها پیش
خانم منصوره کاویانی ترجمه کرده به فارسی
به عنوان شهر در گذر زمان که متسفانه
ترجمه
خیلی قابل استفاده نیست نیست و کاش که این
کتاب ترجمه دیگهای شده باشه یا ترجمه
دیگهای بشه. این کتاب خیلی مهمه. حالا من
یه مقدار پیشرفتیم توضیح میدم
و همین طور
مسئله دولت باز دولت هم در فرهنگهای
متفاوت معنیش متفاوته. وقتی که ما میگیم
مثلاً
دولت هخامنشیان یا دولت مثلاً ساسانیان یا
دولت صفوی اینها نباید ما رو به این توهم
دچار بکنه که دولت در اینجا همون معنی
میده که مثلاً ما از دولت در یونان حرف
میزنیم یا در قرون وسطی حرف میزنیم یا
در اروپای
جدید و یکی از مهمترین مسائل همین مسائل
مسئله این هست که در شهر شهر چگونه اداره
میشده شهر
چگونه به اصطلاح نظمش برقرار میشده باز هم
در این زمینه تفاوت بنیادیست بین شهر غربی
و شهر اسلامی و شهر ایرانی و شهر
چینی و باید این تفاوتها رو در نظر گرفت و
مسئله فساد یک مسئلهایست که امروزه ما در
ایران خیلی بهش دچار هستیم و در دنیا بهش
دچار هستن باید توجه داشت که یک
مسئلهایست که از جنبههای گوناگون
دربارهش نظریه پردازی شده در غرب ما
فلاسوفیا کراپشن داریم فلسفه کراپشن داریم
و مسئله کراپشن یا فساد از جنبههای
گوناگونی امروزه مورد تحقیق و پژوهش قرار
میگیره اما مسئله فساد در تاریخ اسلام هم
به نحوی مطرح بوده و در اینجا ما حالا بهش
خواهیم پرداخت خب این کتاب رو من مشخصات
کتابشناسیو بگم این کتاب نوشته خالد زیاده
یکی از پژوهشگران برجسته لبنانی و استاد
دانشگاه در
ترابلوس و دانشگاه بلمند که من سالها پیش
به مهمانش بودم و با هم آشنا بودیم و
مدتهاست ازش خبر نمیدارم ندارم و
نمیدونم که چه روزگاری داره خانواده زیاده
در لبنان بسیار خانواده مهمی هستن یعنی از
نظر هم سیاسی و هم فرهنگی از خانواده
اشراف شمار میرن حالا من کتابای دیگه بعضی
دیگر از این نویسندگان از خ معن زیاده رو
معرفی خواهم کرد معمولاً بسیاری از اینها
سابقه اعضای این کاناده
سابقه به اصطلاح سیاست مداری
و دولت دارن در
دیپلماسی در
دیپلماسی لبنان خیلی نامشون دیده میشه ولی
بسیار فرهیختن دو اهل دانش و تحقیق و این
کتاب یکی از کتابهای معتبر هست برای در
حقیقت شناخت این موضوع اسم کتاب هست
الخسیص وفیقیس یعنی گران و ارزان و
گران الرقابة ففاد الرقابة وفساد فی
المدینه الاسلامیه نظارت و فساد در شهر
اسلامی این کتابو انتشارات ریاضریس که از
یکی از ناشران خیلی آوانگارد بیلوت هست و
کتابهای خیلی نقادانه رو نسبت
به به اصطلاح تاریخ اسلام و تاریخ عربها
منتشر میکنیم. این کتاب رو منتشر کرده در
سال ژانویه ۲۰۸ برای اولین بار منتشر شده.
اگر من پی دیافشو تونستم پیدا بکنم در
واقع فلسفه قرار خواهم داد. خب این
کتاب اینگونه آغاز
میشه
میگهتاب مجموعه من الدراسات تهدف التعرف
المدینة الاسلامیه به اعتبارها فضاع فقه
استمر قائما حتی مشارف العصر الحدیث میگه
هدف این کتاب این کتاب در بردارنده مجموعه
از پژوهشهاییست که هدف اونها آشنایی با
شهر اسلامی ست از این لحاظ که یک فضای
فقهیست و این شهر اسلامی به مثابع یک فضای
فقهی تا آستانه عصر جدید ادامه
داشت و قد القاضی فی
المدینه یرف بسم الحاکم الشرعی مسئولیت
الرقاب فی الاسواق المحتسب تبعا لمبرم
بالمعروف و نهی عن المنکر میگه این اصل
امر به معروف و نهی از منکری که در اسلام
بوده موجب میشده که شهرها قاضیهایی داشته
باشن که این قاضی حاکم شهر هم بهش گفته
میشده و این حاکم شهر مسئولیت نظارت
بر بازارها رو داشته تا محتسب یعنی داروغه
که به اصطلاح مسئول نظم
شهر میگه الا ان احتکلات التی لم تعج
کفایتا تتعلق بعلاقه المدينه بالدوله
این یکی از مسائلی که یکی از مشکلاتی که
یا مسائلی که به خوبی مورد پژوهش تاکنون
قرار نگرفته مربوط هست به رابطه مدینه شهر
با
دولته و به معنا ادق تقاسم سلطه الرقابت
فی المدینه بین حکم الفقها و نفوذ الدولت
او السياسه حسب ابن خلدون المغریزی میگه
یا به عبارت دیگر بحث تقسیم قدرت نظارت
در شهر هست
بین سلطه فقها و نفوذ دولت یا سیاست یعنی
شهر در حقیقت اینطور نبوده که کاملاً در
اختیار دولت باشه یا کاملاً در اختیار
فقها باشه و همیشه بحث درباره اینکه چه
بخشی از اداره شهر یا نظارت برشهر در دست
دولت بوده و چه بخشی در دست فقها بحثیست
هنوز به اصطلاح نوپا و تسجیل المؤلفات
الفقهیتی اختص خصت به سیاست شرعیه ذا
الازدواج التناقض بین الحکم بین حکم شرع و
سلطات سیاست ببینید ما معمولاً در فضای
عمومی اینجور تصور میشه که بله اسلام
اومده در اسلام ۱۴۰۰ سال پیش ظهور کرده و
تا الان هم ما یه چیزی داشتیم به نام فقه
اسلامی و فقیهان و حکومتهای اسلامی و
تصور میشه که این جمهوری اسلامی هم ادامه
اون تاریخ اسلام هست در حالی که ابدا چنین
نیست و به همین دلیله که خوندن این کتاب
مهمه. این کتاب به ما نشون میده
که حکومتهایی که حالا به هر شکلی یا به
شکل خلافت یا به شکل عمارت یا به شکل
حکومت یا به شکل حتی سلطنت در کشورهای
سرزمینهای اسلامی به وجود آمدن اینها
هیچکدوم حکومت اسلامی به معنای امروز
کلمه نبودن. یعنی کار خودشون رو اجرای
شریعت وظیفه خودشونو اجرای شریعت
نمیدونستن و از اون طرف اون چیزی که ما
میگیم فقها هیچ ربطی به روحانیت امروز
نداره. روحانیت امروز یک پدیده جدیدی هست.
همین طور که خود کلمه روحانیت در برابر
کلرژی یک اصطلاح جدیدیست و قبلاً به کار
نمیرفته فقها هم یک پدیده کاملاً متفاوتی
هستند با روحانیت و این رو هم باید در نظر
گرفت و همون طور که به خوبی در آخر این
کتاب بهش اشاره میکنه ما چیزی به نام
نهاد فقاهت در اسلام نداشتیم و
نداریم بنابراین همیشه که ما اینطور نبوده
که ک سرزمینهای اسلامی طبق شریعت اداره
بشن، بلکه دولتها، حکومتها خودشون یه
سری قوانینی برای خودشون میگذاشتن.
قوانینی رو برای خودشون داشتن. یعنی دیوان
و دربار یک سری قوانین داشته که بستگی به
اینکه حالا چه سلطانی بوده، چه امیری
بوده، چه منافعی داشته،
اون به اصطلاح قواعد و قوانین رو برای
اجرا تعیین میکردن و حالا عمل میکردن.
و در عمل فقها چندان سلطهای
بر حکومتها نداشتن. یعنی فقها در عمل
کاری از دستشون برنمیومده جز اینکه سلطان
رو نصیحت کنن اندرزش بدن و بدونن که دولت
طبق قوانین خودش پیش میره و اونها بیشتر
سعی میکردن در حوزه خصوصی و در یک حوزه
محدودتری به اصطلاح افراد رو وادار کنن یا
برانگیزن به پیروی از احکام
شرع این کتاب مستند هست به منابع اولیه
تاریخی و فقهی و بسیار معتبر هست و از
منابعی اون میشه استفاده کرد برای پیش
بردن این بحث اگر بخواید
درباره شهر در تاریخ اسلام و تاریخ ایران
مطالعه بکنید باز هم خب هست یکی از منابع
مهم تا حالا به فارسی هم ترجمهش هست مقدمه
ابن خلدون هست
و مقدمه ابن خلدون خب میدونید که بحث
میکنه درباره دولت و مدینه و این حرفا
ولی باز توجه داشته باشید که
آقای پروین گنابادی این کلمات رو همین
طوری ترجمه کرده بدون اینکه به ما توجه
بده که دولت و نمیدونم جامعه
و ملت و نمیدونم مردم و اینها همه در
فرهنگ گذشته ما و در زبان ابن خلدون معناش
هیچ ربطی به نمیدونم استیت و نیشن و
نمیدونم سیتی نداره.
در ترجمه مقدمه ابن خلدون جلد اولش در از
صفحه ۲۴۱ به بعد باب دوم هست در عمران یا
تو پرانتز
اجتماع بادیه نشینی و در عمران بادیه
نشینی و جماعات وحشی و آنان که به صورت
قبائل میزیند و کیفیات و احوالی که در
اینگونه اجتماعات روی میدهد و فصل یکمش
درباره زندگانی مردم بادیه نشین و شهرنشین
هست. خب یه نکته مهم اینه که در فرهنگ
ایرانی و در فرهنگ اسلامی شهر در برابر
بادیه یعنی
صحرا به کار میره. کسایی که صحرانشینن
کسایی که بادیه نشینن اگر به تاریخ بیحقی
هم نگاه کنید میگه که شهرها همیشه در معرض
تهاجم بادیه نشینها بودن. در حقیقت
بادینشینان مثلاً حالا شاید مثلاً کسایی
مثل مغل و اینها که حمله کردن از این
قبیل هستن بادی نشان بادی نشینانی که به
شهرها حمله میکنن و همیشه شهرها در معرض
حمله بادی نشینها بودن و اینجا این فصل
رو بخونید حالا وقت نداریم ما بخونیم و
متوجه میشید که چه تفاوتی بین
درک امروزی از شهر و بادیه هست و آنچه که
در فرهنگ ما بوده
فصل اولش هست الرقابت المدینه نظارت و شهر
میگه که المدینة یه حدیثی هست که امام
احمد در مسندش آورده که نشون میده که نظر
علما محدثین و فقها درباره مدینه چه بوده
میگه المدینهة حرام فمن احدث فی حدث او
محدث فلیه لعنت
اللهلائکت وناس
اجمعین
و این تلقی از شهر یه تلقی بسیار به
اصطلاح خاصی از شهر هست که نشون میده که
به قول زیاده المدینة حد بین العلمجهل
یعنی شهرنشینی شهر و غیر شهر و
بادیه تمایز بین شهر و بادیه تمایز بین
علم و جهل هست یعنی که کسانی کسان که در
شهرنشین شهرنشین هستند کسانی تلقی میشن که
اینها آگاهن به وظایف
شرعیشون به اصطلاح عالمن به شریعت و عامل
عمل کننده به شریعت
هستندفرائضلی اهل
المدینه و از ابن مسعود نقل میکنه کهذا
لمحکم احدفرائض و سنت الحج وطلاق ف ما
فضله علی اهل البادی میگه اگر کسی از شما
شهرنشینان به واجبات خودش عمل نکنه و به
سنت حج و طلاق پایبند نباشه پس چه فرقی
بادیه نشینها داره؟ ابن رشد میگه که ان
معرفت امورین هی خاصة اهل المدن ابن رشد
میگه که ویژگی شهرنشینان این هست که به
امور دینی آگاه هستند شناخت
دارن فیذک بین اهل الجهاله اهل بادیه یا
سحرشینان بادیه نشینان جاهلان هستن اهل
جهالتن و انما فضلهم اهلخاصه به معرفتهم
به امور دین
اونچه که ویژه میکنه شهرنشینها
رو آگاهیشون به مسائل دینی و در
حقیقت دینداریشون باعث میشه که شهرنشین
شناخته بشه
خب شروع میکنیم به ویژگیهای این فضای
شهری و تقسیم بندیهایی که هست بین به
اصطلاح مکانهای متعدد شهری که یکی از خب
ویژگی های شهر خود مسئله تجارت و بازرگانی
هست و
اینکه یکی از تاریخنگاران عرب میگه که
مسئله ملک املاک
و داراییها و به اصطلاح بازرگانیها از
مهمترین ویژگیهای شهر هستند فضلا الاملاک
الظاهره و افضلها ما غرب من البلاد
الجامعه تمکن من مباشرتها و تفقد مصالحها
فی کل وقت به مشقت ولا کلف سفر وهاث
المفتدین خب بناها عمارتهای بسیار زیبا و
بزرگ
و فاخر اینها معمولاً در شهرها هستن به
دلیل اینکه راحتتر مردم بهشون دسترسی
دارن امترن نسبت به جاهای دیگه و میگه که
شهر برای اینکه یه شهر بشه یه سری شرایطی
وجود داره
و اون اینه که چند تا چیز در اون وجود
داشته باشه یک القاضی باید قاضی داشته
باشه د الجامع یعنی مسجد جامع درش وجود
داشته باشه و سوق مسجد جامعه هم هیچ ربطی
به کتدرال توی مسیحیت نداره حالا بحثش
جداست و سوخ و سوق یعنی بازار و نهر باید
در حقیقت رود داشته باشه رودخانه داشته
باشه و حمام و حمام داشته باشه حمام هم
حالا یک جلسه دیگه من راجع به حمام در
فرهنگ اسلامی صحبت میکنم به خاطر اینکه
بسیار مهم هست حمام یک
مقوله بسیار مهمیست برای مطالعه
انتروپولوژیک جوامع اسلامی و ماوردی ۸ تا
شرط رو برای شهرها بیان میکنه یکی اینکه
آب داشته باشن یکی اینکه راهها و
جادههاشون درست کشیده شده باشه یکی اینکه
به اصطلاح مسجد جامعشون در وسط شهر باشه
یکی اینکه که بازارهاشون به
اصطلاح به اصطلاح سامانمند باشه تا جای
ممکن و یعنی به اندازه عرضه و تقاضا باشه
و دیگر
اینکه مرز بین قوائل و خاندانها مشخص
باشه اینها در همدیگه نیاامیخته باشن و
اینکه به اصطلاح بسیار فراخ باشه به
اصطلاح از نظر جغرافیایی گسترده باشه و
سور داشته باشه سور یعنی دیوارهای بلند
داشته باشه
برای دور شهر و یکی دیگر هم العلوم و
صنایه ویژگیش علوم و صنایه یعنی در اونجا
علمها و دانشها و سنتها آموخته میشن و
ورزیده میشن و بعد میگه که
یدالمکان مدینی یعنی مکان شهری به نظر
میرسه که حقل
حققاب الفقها به نظر میرسه که مکان شهری
یک گستریست برای نظارت
فقهاد العام مشترک ویس الخاص هو المقصود
بالرقابه میگه در نظر داشته باشیم که
فضایی که باید تحت نظارت قرار بگیره یک
فضای به اصطلاح عام و مشترک هست که فقها و
به اصطلاح دیگران دیگر قدرتها و قدرت
سیاسی درش مشترکن و فیغ ف ان المسجد ک
مکان
جمعیتی فی اول اهتمامات الفقها مسجد به
مساابع مکانی که آدمها درش جمع
میشن اولین در صدر اولویت فقها قرار داره
یجمل الامام الغزالی القول فی منکرات
المساجد خب ما یه سری در غزالی و دیگران
یه سری آداب مساجدو که مطرح میکنن معلوم
نیسته چقدر مساجد مهم بوده برای فقیهها
و منها
کلامسا یخرجون به کلام البدعه خب مسجد در
اسلام مثل کلیسا نیست در مسیحیت بلکه خیلی
جای معمولیتریه و به همین
دلیل فقط جای عبادت نیست کسایی بودن که
قصاص بودن قصه میگفتن قصهگو بودن یا
باعزان بودن یا دیگران که میومدن در این
مسجد و از اونجا استفاده میکردن برای به
اصطلاح
مجلس آراستن و شنونده جمع کردن و خب خیلی
در آداب فقهی هست که با اینها خیلی حرفهای
بدعت آمیز میگن و حرام هست و نباید این
کارو بکنن و مسجد جای خرید و فروشم بوده و
همین طور دیوانگان و فرز بچه کودکان و
مستها هم واردش میشدن اینا خودش همین
احکامی داره یعنی منکرات مسجده در حقیقت
درش آواز میخوندن، نمیدونم قرآن
میخوندن، نمیدونم خیلی خیلی فضای
فوقالعاده مهمیه شناختش و ربطی به اونچه
که امروز با مسجد میگیم نداره ولی میگه که
نظارت بر بازارها یکی از مهمترین کارهایی
بوده که فقها حق خودشو میدونستن به دلیل
اینکه بازار هم
یه مکان مشترکیست نه فقط برای داد و ستد
بلکه برای گردهمایی برای دیدار و توجه
داشته باشین بر خلاف مسیحیت که کلیسا در
یک فضاییست کاملاً جدایی
از به اصطلاح ساختمونها
یا عمارتهای دیگه در اسلام مسجدها
دادگاهی در وسط بازار بودن کنارش حمام
بوده و بنابراین وقتی شما میومدید در
بازار در بازار فقط برای داد و ست نمیومدن
و بعد من منکرات الاسواق و شوارع حسب
ابنخوه مای علی بعد یه سری به اصطلاح
اموری بوده که ممنوع میدونستن در بازارها
و در کوی و برزنها که مثلاً لایج من
الجلوس طرقاتی او اخراج
مستبه راه و بند نیارن نمیدونم
یه سری به اصطلاح قواعد این
شکلی چهار پایان رو اونجا نبندن نمیدونم
راه مردمو نگیرن چه چیزایی رو بفروشن چه
چیزایی رو
نفروشن و هیچ گونه مانعی
برای به اصطلاح رفت و آمد ایجاد نکنن و یک
مسئله مسئله خیلی مهم مسئله زنهاست که
زنها بحث ورودشون به بازار با خودشون رو
خیلی نیارایند جلو جلوهگری نکنن توجه جلب
نکنن
و مسئله اصلی
در نظارت بر
بازارها مسئله در
حقیقت صنعتگریست و مخصوصاً توجه به
اینکه پولی پول که نبوده هم درهم و دینار
درهم نقره است دینار طلاست این درهم و
دیناری که رد و بدل میشه این خیلی مهم
بوده که اینا تقلبی نباشه یا مثلاً به
آلیاش های دیگه آمیخته نباشه و همین طور
نظارت بوده بر ترازوها و ابزارهایی که وزن
رو
میسنجیدن و شغلهای گوناگون.
خب اینو توجه دارین که پیغمبر اسلام هم
خودش تاجر بوده و بازرگان بوده و تجارت در
اسلام خیلی نقش مهمی داره و اساسا بسیاری
از
استعارههای ایمانی در قرآن استعارههای
خرید و فروش ان الله مننین انفسهم خداوند
از مؤمنین جان اونها رو خریده و مالشونو
خریده و این استعاره خرید و فروش خیلی به
کار میاد درباره امور معنوی و تجارت در
اسلام
بسیار کار پسندیده و شایستهایست که خیلی
بهش ترغیب میشه. بعد
مسئله فسق و فجور این هم یک مسئله بسیار
بسیار مهمیست در شهر. مسئله شهر جاییست که
درش فسق و فجور زیاد انجام میشه دیگه
برخلاف بادیه برخلاف صحرانشینان
برخلاف حتی روانشینان که فضای خیلی
کوچکیست شهر جاییست که درش امکان لحو لعب
و فسخ و فجور وجود داره از جمله دزدی و
نمیدونم آزار زنها
و به
اصطلاح کارهای خلاف عرف انجام دادن
و همین طور مسئله خیلی مهم مسئله بهداشتم
هست که در این شهر آدمهای جزاوی و
نمیدونم بیمار و کسانی که دچار آلودگیهای
خاص هستن در این شهر رفت و آمد میکنن و
مدام شهرها در معرض آسیبهای به اصطلاح
بهداشتی هستن.
نظارت کسی که کسانی که کار نظارت رو انجام
میدادن اجرا
میکردن اینا رو بهشون میگفتن
محتسب
و در حقیقت کار اینها این بوده که کار
حسفه رو حسبه یعنی به اصطلاح
بازرسی حسابشی در حقیقت این کارا رو انجام
بدن با مسئله
حسبه یعنی این نظارت و حسابکشی و اینها در
فقه خیلی مهمه. بحث ولایت فقیه هم به بحث
حسبه ربط مستقیم داره. محتسب کسی بود که
در بازارها و مساجد و حمامها
رفت و آمد میکرد و نظارت میکرد، مراقبت
میکرد. میرفت سرق گورستانها، زندانها و
اجازه نمیداد که در روز روشن مثلاً کارهای
منکر و حرام صورت بگیره. اما یک جاهایی
بود که اینها از دسترس نظارت او دور بود
که یه شخص دیگری باید اون بر اونجا نظارت
میکرد به اون میگفتن صاحبشرطه الان به
انگلیسی هم به پلیس به عربی هم امروزه به
پلیس میگن شورته میگه که یرفی به اسم صاحب
الاسس بهش صاحب اسس هم میگفتن و در ا
مغرب عربی اسم او حاکم هم میگفتن و عرف
فی مصر المملوک اسمالی در مصر دوران ممالی
که به او والی هم میگفتن و کار به اصطلاح
گشت زدن در شب کار اسس بوده یعنی
محتسب گشت روزانه رو انجام داده اسس کار
شبانه رو و شب خب یک داستان دیگریست دیگه
اصلاً شهری یه چهره دیگه داره یه کارای
دیگهش انجام میشه مجرمین و
نمیدونم مستا و نمیدونم دزداو و اینا همه
ی یه چهره دیگه داره داستان دیگهست و از
غروبشم تاتولو فجر این صاحب شورتر با به
اصطلاح گارد خودش در شهر گشت میزده و
مخصوصاً دزدا و مسئله سرقت و اینها مسئله
خیلی مهمشون بوده و مدام دور قصر خلیفه هم
به طور خاص اینها پاس
میدادن خب تمام اینها رو میگه و بعد میگه
اینه که
خب
مسئله
مسئله فقها این وسط چکاره
بودن میگه که فقها تقریباً خیلی قدرت
بسیار کمی داشتن اولاً این شرطه و محتسب
رو اینها حکومتها تهیه میکردن یعنی اصلاً
زندانها
نمیدونم جاهای عمومی که خب دست دولت بوده
و نظارت برونم دست دولت بوده بنابراین این
وظیفه شرطه طبق سخن ابن
خلدون یعنی پلیس شبانه اقامه حدود بوده
یعنی در حقیقت اونچه که ما امروزه در
جمهوری اسلامی میگه یک اقامه حدود یعنی
شرابخرا رو تازیانه بزنن و نمیدونم قصاص و
نمیدونم اینور
چیزا
و به اصطلاح اجرای حد این کار شرطه بوده
یعنی یک نهاد کاملاً دولتی و مراقبت از
اماکن لحو نظارت بر اماکن لحمه خانهها و
اینها سبکی در کتاب معیدنعم و مبیدنغم
میگه که والی در مصر مثلاً چه قدرتی داشته
این صاحب شرطه بوده در حقیقت یعنی پلیس
شبانه و پلیس
روزانه در دست حکومت بوده و رئیس شرطه رو
گاهی بهش میگفتن نائب
سلطان
و کارهای
دیگه میگه کان تعیین صاحب شرطه تعیین رئیس
شرطه ی من جانب الخلیفه فی العصر العباس
ولاطین الولالات فی الاقالیم تعیین رئیس
پلیس پلیس شبانه کار خلی وظیفه مسئولیت
خلیفه بوده
در زمان عصر عباسی و سلاطین یا والیانی که
در سرزمینهای گوناگون بودن
وحارت المباشر کان بالحکام و ارباب سیاست
یعنی به اصطلاح اختیاراتی
که شرطه داشته از جمله اجرای حدود اینها
همه مربوط بوده به حاکمان و ارباب سیاست و
در
حقیقت فقیهان درش نقش بخشی نداشتن بعد
اونوقت حالا توضیح میده که گاهی تداخل
ایجاد میشده بین کار شرطه و بین به اصطلاح
حاکمان ولایتها و مخصوصاً عمرا و حکام و
قضات و حالا این بحثش
مفصله میگه کان الفقها یرسبون قواعد
المدینه و
نظامها
فقها قواعد مدینه پا و نظام مدینه رو
ترسیم میکردن
وغرون الوقت
نفسه المدینة لیست من اختصاص المحتسب فقط
و تاکید میکردن که نظارت مد شهر فقط در
اختیار محتسب نیست وهاذا ف ابن
عبد المدینه ابن عبد از صاحب مدینه سخن
میگه ویر
شونه فوقت معتقده که مدینه امورش به تحت
نظر قاضی و سلطان هست به اعتبار ان الاخیر
هو المرجع الاعلی لشؤون الامن فی المدینه
به به این اعتبار که
سلطان بالاترین مرجع تأمین امنیت در شهر
هست و بعد از ابن خلدون نقل میکنه که چه
تفاوتهای مهمی هست بین صاحب شورته بین
محتسب و
قاضی
و در نهایت این این به اصطلاح نتیجه رو
میگیره نویسنده که ان ملاحظت المکان
المدینی یجدر ان
تاخذتبار التقاسم بین حکم شرع و حکم سیاست
یعنی باید در شناخت مکان شهری باید این
نکته رو در نظر داشت که همیشه یک به
اصطلاح تنشی وجود داشته
بین سلطه شرع و سلطه سیاست حکم شر و حکم
سیاست و اذا المکان المدینی من ابتدا
العقل الفقهی
الاساس یجدر ان نلاحظ ایضا اعاده ترتیبه
المستمر التی جعلته فنتیجت میدان لرقاب
حکام سیاست در اسلام خب میدونید که خود
اسلام در شهر به وجود نیاومده مکه شهر
نبوده اصلاً مکه به هیچ وجه ویژگیهای یک
شهررو ندار نداشته
و شهر در اسلام به وجود میاد و طرح شهر رو
به اصطلاح فقها میریزن.
اما با این حال این هرگز موجب نشد که فقها
بتونن بر شهر تسلط پیدا بکنند، تسلط کامل
پیدا بکنن و سلطه اصلی در شهرها از آن
حکومتها بوده.
بعد بحث ثروتمندان اختلاف طبقاتی بین
حکومتها رو در فصل بعد میگه المدینة
الاسلامی الخسیص وفیس و بعد
فصل دیگر این کتاب اسمش هست الله ودینه
اللهو یعنی اون چیزی که امروزه میگن
اینترتینمنت یعنی سرگرمیها لحو لعب لحو
لعب یعنی کاری که شما میکنید و هیچ مقصد
خاصی ازش ندارید فقط برای سرگرمی این کارو
میکنه که خب له و لعب در اسلام در بیشتر
مورد حرامه.
میگه ینم مشهد المدینه الاسلامی عن تنوع
اسلامی
کثیف وثمت بالاضافه
التجار
حرفیینسبین
الشحاذونالونواتقراقرادتیه مهرجون و
سواهم ان السوق مسجد یبرزان رکن المدینه و
حیات الیومی و امام السرامه التی یفرضها
ارتیاد المسجد تبعا لقواعد التی رسمها
الفقها ان السوق الذی السوق الذی جد
الفقها جد الفقها جد الفقها فی ضبط معاشه
و احواله موقع
ممتداش الانسانی من کل نوع حیفضارب العمل
بالحوجد
بالبطالهخاص بالعامنث بالخسیس و السوق
مرتعا لانواع
فضلا تنوع
الالوان اجناس و اصواتهم میگه
خب چشم انداز شهر
اسلامی نشان دهنده تنوع
بسیار غنی و به اصطلاح پر
پررنگ انسانیست جدایی از تا بازرگانها و
نمیدونم صاحبان اصناف و حرفههای مختلف و
اینها یه آد یه سری آدمای نمیدونم مسخره
باز و دلغک و بیکار و
نمیدونم کسایی که کارای مثلاً نمایشی
میکنن و معرکی گیر و نمیدونم رمال و
فالگیر و اینا هم درش هست و بازار و مسجد
که در حقیقت طرحش رو یا قواعدش رو فقها
تعیین میکنن در عمل فقط خریدار و فروشنده
در اون نیست بلکه که انواع و اقسام آدمها
درش وجود داره از جمله از مجانین گرفته تا
دزدا و نمیدونم معرکهگیرا و قصهگوها و
نقالهها و بقالها و ایناها
خبثمه الحیات اليومیه اینکه زندگی روزانه
که خب میدونید یه بحث خیلی مهمیست در
جامعه شناسی اینکه زندگی روزنامه روزانه
در شهری اسلامی چگونه بوده خیلی خیلی مهمه
و اینجا بهش اشاره میکنه و تصاویر
فوقالعادهای رو به دست میده و بعد
میرسیم به اینکه خب این لحو لعبهای
وضعیت لحو لعب چه بوده
در این شهرها فوقالعاده است. اولاً که
شهرهای
اسلامی به
اصطلاح جا به جا
شما نقشی از لحو لعب میبینید. انواع اقسام
لهها کسایی که قمار میکنن کسایی که به
اصطلاح شراب مینوشن کسایی که به
اصطلاح اهل داد و
ستد شهوت هستن کسایی که فال میگیرن کسایی
که دکتر علفی هستن نمیدونم کسایی که
جادوگرن انواع و اقسام این آدما در این
شهرها هستن به هیچ وجه اینطور نیست که این
شهرها درش اسلام اجرا بشه و نمیدونم
شریعت حاکم باشه و اینها به هیچ وجه
و زنها و مردها هم تا یه حد بسیار زیادی
اینها آمیخته با هم هستن. خب البته
یه سری محدودیتهایی هست ولی به این معنا
نیست که زنها از
مردها همیشه و همه جا
باشن و خب خرید و فروش دیگه خرید و فروش
همه چیز از آلات لهیب بگیریم تا مثلاً
ابزار موسیقی تا نمیدونم مجسمهها
نقاشیها
تصاویر به اصطلاح الفیه و شلفیه تصاویر
جنسی و همه اون چیزی که ظاهراً در فقه
اینا منکر محسوب میشه
و موسیقی
آواز همه اونچه که در فقه به اصطلاح
ظاهراً حرامه شما میبینید در این
شهرها اسبزی بچهها و اینها خب یک بحث بحث
بحث دروار هست خب در دربار سلاطین از شما
چهار خلیفه اول مسلمانان که میگذرید بقیه
خلفا و حاکمان اسلامی همشون هیچ کدوم مقید
به شریعت نبودن یعنی شراب میخوردن زنا و
لتط نمیدونم رقص و آواز و همه این کارا در
دربار حاکمان اسلامی رواج داشته به عبارت
دیگه فرهنگ حاکم در به اصطلاح
دربار دروارهای مختلف کاملاً غیراسلامی یا
عرفی بوده و و اصلاً هیچ ربطی به فرهنگ
فقهی یا فرهنگ فقیهان نداشته و اینها رو
مفصلاً توضیح
میده و بعد خب و اساساً در خود مدینه یعنی
حتی در مدینه پیغمبر یعنی در زمان صدر
اسلام بسیار به خاطر بعد از فتوحات خیلی
از کسانی زنانی که از کشورهای مختلف از
جمله از ایران و روم به کنیزی گرفته شدن
اینها زنانی بودن که آوازخوان بودن
موسیقیان بودن شاعر بودن و اینها در حقیقت
فضای شهر اما مدینهةبی رو کاملاً دگرگون
کردن یعنی بعد از مرگ پیغمبر فضای شهر
بسیار دگرگون شد و خیلی از مردم
فقط عیدهای اسلامی ی رو گرامی نمیداشتن
بلکه اعیاد مختلف درش گرامی داشته میشد
حتی اعیاد یهودیها و اعیاد مسیحیها و
تمام اینها ثبت شده دعوایی که ابوبکر
میکنه و این داستانها
و نکته جالب اینه که میگه
که اول ما رصده المجال نخستین چیزی که چشم
آدم رو
میگیرهناقض بیاد المسلمین من جه وغیر
مسلمین من جهت اخرى این تناقضیست که در
این شهرها میبینید بین اعیاد مسلمین و
اعیاد غیرمسلمین وواقع ان الاعیاد فی
الاسلام تتخلص عید الفطر در اسلام ما د تا
عید بیشتر نداریم یه عید فطره یه عید
قربانه ویتی عیدف بعد شهر صیام الذی هوقوا
خب عید فطر یک روز بعد از
پایان ماه رمضان هست که ماه تقوا و ماه
عبادته ولی عید قربان فیترافق ادا الحج ف
المکه پس عید فطر با شهر با ماه روزه داری
همراه هست و عید قربان با مناسک حج در مکه
و یعنی هر دوشون مبد دینی
دارنبدیین انهما
مکافاتؤمن میگه که فلسفه این دو تا عیدم
اینه که هر کدوم یه پاداشیست به مؤمن اونی
که روزه گرفته ۳۰ روز پاداش عید فطر
میگیره اونیهم که حج میده پاداش عید
قربان و به طبیعت
الحال
خلهما تبدی مظاهر الفرحین میگه که طبیعتاً
شهرها در خلال عید فطر و عید
قربان شادی میکردن و به اصطلاح تمام
جلوههای به اصطلاح جشن درش آشکار بود.
توجه داشته باشین که برای عربها نوروز
برای ما
ایرانیها همون حکمی رو داره که عید فطر
برای عربها مخصوصاً یعنی عید فطر اونا
عید اصلیشون هست مثل عید نوروز که عید
اصلی
ماست میگه ولاکن الاقالیم الاسلامیه کانت
حت القرن الرابع الهجری العاشر الميلادی
لا تزال محتفظه بالاعیاد التی
معروفه قبل السيطرهة الاسلامیه میگه تا
قرن چهارم هجری یعنی تا قرن دهم هجری
سرزمینهای اسلام در سرزمینهای اسلامی
تمام اون عیدهایی که قبل از سلطه اسلام
قبل از ورود اسلام در اونجا وجود داشته
اون اعاد اون عیدها همچنان جشن گرفته میشد
یعنی تا قرن چهارم اینطور نبود که
سرزمینهای اسلامی فقط عید قربان و عید
فطر رو جشن بگیرن بلکه تمام اعیادی که
قبلاً هم داشتن اون اعد همچنان جشن گرفته
میشده مثلاً فی مصر در مصر تواصل احتفال
بالاعیاد القبطی القدمه ی مناسبات دینیه
لارتباطها بالتقاليد المسیحیه و هی
مناسبات وطنة مرتبط به اقلیم مصر و فیضان
النیل و ما یرافق من احتفالات در مصر
اعیاد قبطی قدیمی که به اصطلاح
جشنهای دینی بودن به خاطر ارتباطشون با
سنتهای مسیحی و به
اصطلاح مناسبتهای ملی و مرتبط با سرزمین
مصر و به
اصطلاح برآمدن رود نیل به شمار میرفتن
اینا همه جشن گرفته میشدن استمرت ف العراق
و فارس الاحتفالات بالاعیاد الفارس
القدیمیه و ابرزها عید النیرود مهرجان
میگه در مناطق در سرزمینهای عراق و فارس
عیدهای فارسی قدیمی که ب مهمترین اونها
عید نوروز و مهرگان هست همه اینها جشن
گرفته میشد تا قرن چهارم هجری یعنی تا قرن
دهم
میلاد کانت الاعیاد القدیمیه و سابقهة
الاسلام ترتبط به مواسم الطبیعت و تقلبات
الفصول میگه این اعیاد قدیمی و پیشا
اسلامی
ارتباط داشته به به اصطلاح طبیعت و گردش
فصلها فهیه مواعید ثابته
تریا فی اوقات تتناسب مع بد الربی او بدع
شدا الی آخر اینا به اصطلاح عیدهایی بودن
که ثابت بودن و تکرار میشدن نوروز اول هر
بهار نوروز اول هر پایز مهرگان و کاملاً
ثابت بودن
ضاف الی الجماعات الحامله لثقافات
التاریخیه لا تزال
تشکلغالبیان میگه افزون برای
این به اصط مردمی که همچنان حامل
فرهنگهای تاریخی پیشا اسلامی خود بودند
اکثریت جمعیت این مناطق رو تشکیل میدادن
الا ان اندفاع اهل المدن المسلمین لاحیا
الاعیاد
رعتبار من
نوعخرذات الاعیاد الاسلامیه ترتبط ب معان
الایمان و تفرد
فی تفرد فی
القواعد یا تفرد فی القواعد التی تحددها
الشریعه ف الاعیاد التی لا ترتبط بالاسلام
کت
مناسباتوحذر فما یفرض المسلم لاینطبق
غیر المسلم فتسامحت الجهات
الفقهات الحاکمه غیر المسلمین فی
ادائهم تبعا لقالیده فدفع
المسلمونیا المناسبات قدم وساق انها خاص
میگه یه نکته مهم دیگرم هست و اون اینه که
عیدهای اسلامی اینا عیدهای مذهبی و
عیدهای به اصطلاح دینی بودن ن در
نتیجه جشن میگرفتن ولی هم به اصطلاح خود
این جشنها دینی بودن هم درش یه کارهای
دینی انجام میشد مثلاً در عید فطر شما
باید زکات بدید در مثلاً عید قربان حاجی
باید قربانی بکنه و اینجور کارا ولی
عیدهای غیراسلامی اینها بعد از ورود
اسلام سبقه اسلامی چون نداشتن کارهایی درش
انجام میشد که در اسلام حرام بود
مثلاً مثلاً رقص موسیقی نمیدونم
شراب نمایش و اینور کارها و چون
که به اصطلاح این
کارها غیرا اسلامی بود و به نظر میومد که
غیر مسلمانان اینور عیدها رو میگیرن
حاکمان و فقیهان کاری به اونها نداشتن
چرا؟ چون کهه اونها به مسلمونها وضی
وظیفه مسلمون میدونستن که به فقه عمل
بکنه و در نتیجه فرض میگرفتن که
مسلمونها در اون مجالس و در اون احیاط
شرکت نمیکنن. درست مثل ایران الان که
مثلاً فرض کنید ارامنه یا مثلاً مسیحیان
شراب میسازن و دولت مثلاً کاری به اونها
نداره ولی خب
طبیعتاً غیر مسلمونها هم از اون استفاده
میکنن میگه و این باعث شد که این عیدها
زنده بمونه عیدهای غیراسلامی کان بسلمین
یحتفلون ب جمیعیاد المسیحیه بسیاری از
مسلمانها بودن که تمام اعیاد مسیحی رو
جشن گرفتن
وقد شارک فجان منها و در به
اصطلاح کارهای سرگرمی و نمیدونم به اصطلاح
لحو لعبی هم که اونجا انجام میشد مشارکت
میکرد
خب و شارکام و شارکت
العام من اهل المدن مشارکتا واسعة بعید
نوروز میگه که عموم مردم در جاها
در عید نوروز شرکت میکرد و من اکبریاد
الفارسی ج المسلمون
منافجناس خاصه میگه میگه تمام مسلمونها
فارغ از اینکه از چه نژادی بودند عید
نوروز رو عید خودشون میدونستن عید فارسی
بود که اونها در حقیقت جشن میگرفتن و اذا
شارکلفا وطین بالمناسبات الاسلامیه و اظهر
کل بزخ و اذ شارک فی اعد غیر المسلمین ک
مشارکت المتوکل به عید النروز او مشارکت
الظاهر به عید القطاس ف ان الاعیاد کان
مناسبات
لحوامه سوغت به شکل خاص میگه که وقتی
که به
اصطلاح خلفا و سلاطین وارد چیز میشدنها رو
جشن میگرفتن
فقط عیدهای اسلامی رو جشن نمیگرفتن بلکه
عیدهای غیراسلامی رم جشن میگرفتن مثل
خلیفه متوکل که عید نوروزو جشن میگرفت و
این یک فرصتی بود برای زدن و رقصیدن و
نوشیدن و همین طور برای بازرگانی و داد
سزن و مثال ذالک ما کانجی فی مصر فی عید
النورز و یکی از مثالها یکی از نمونهها
اون چیزیست که در مصر در عید نوروزو که در
مصر در جشن میگرفت
امیر و مردم میومدن یه نفرو به اسم امیر
نوروز مینامیدن انتخاب
میکردنقجیر همین در حقیقت چی
میگن چی میگیم ما
بابک این اینکه صورتشو سیاه میکنن
و چیز میزنه
حاجی فیرو حاجی فیروز آره آفرین دقیقا مثل
ها فیروز صورتش رو در حقیقت سیاه میکردن
ویر شوار حمار سوار یک الاغی میشده در
خیابونها راه میرفته احمر لباس اصفر یک
لباسشم لباس قرمز یا زرد بود ویر جمع کبیر
مردم زیادی پشت سرش راه میفتن
الناس ف لمف
الرسم ش الممزوج بالاقطار وناس بعدا
بالجلود
الفقراغ
دور میگه یک چیز کارنال را مینداختن دیگه
هر کاری داشون میخواست میکردن و نکته مهم
اینه که میگه فقرا در میان شهر و میان
خیابان و کوی بودن اغنیا ثروتمندی
ثروتمندان در کنار وای میستادن و رجال
شرطت لا یعترضون ذالک و پلیسم هیچ کاری به
اونها نداشت حالا این بحثو مفصل انجام
میده و نکته مهم اینه که ابدا اون تصوری
که ما امروزه داریم از جامعه اسلامی هرگز
در تاریخ قبل از قرن بیست و یکم بیستم
وجود نداشته بود حالا یه بحثی هم راجع به
نوشیدنیها هست و از شراب گرفته تا آبجو
تا قهوه و اینها که حالا بحثش مفصله حالا
یه بار من راجع به این به طور خاص صحبت
میکنم چقدر صحبت کردیم بابک جان
حالا زمان که نگرفتم ولی فکر کنم ۵۰ دقیقه
شد خب من این ۱۰ دقیقه دیگه هم یک مرور
خیلی کوتاهی
بکنم بر دو فصل دیگه فصل دولت و مدینهش
بسیار
مهمه به خاطر اینکه دولت و شهر خب خب
میدونید که در یونان دولت شهر میرن دیگه
ها افلاطون شهر رو به اصطلاح یک
استعارهای از روح میدونه و روح رو یک
استعارهای از شهر و شهر روح رو شهر
میبینه و شهر
در یونانی در
حقیقت بنیان سیاست هست و شهر و دولت در
حقیقت پیوند بسیار بسیار نزدیکی دارن
و دولت
اساساً محصول یک جامعه شهریست و خودش
هم خود به اصطلاح خودش هم محصول در حقیقت
یک تمدن شهری روبه رشد
هست منتها همین فلسفه همین ایده افلاطونی
یا ایده یونانی وقتی ترجمه میشه به به
عربی
در مثلاً فارابی آرا اهل المدینهة الفاضله
شهری که در حقیقت فارابی میگه یعنی اون
مدینهای که فارابی میگه هیچ ربطی نداره
به اون شهری که افلاطو میگه و شهری که
یونانیا داشتن مسلمونا هیچ تصوری از شهر
به مفهوم یونانی نداشتن و هیچ تصوری از
دولت به مفهوم یونانی داشتن و میگه که و
فی الاصل ف انما یعب انه دولت المدینه فی
زمن الرسول و فی عصر الخلفا الراشدین یحفظ
نوعا من الازدواج المغض
لانه السواء نوع الحکم الذی انوثق عن
مجتمع المدينه
وانه النموذج الذیق سبق لاحقا لمبدا
الدوله الاسلامی التی هی به مثابت مرجع
اصولی و سلفی میگه که مدینهة النبی که ما
میگیم یعنی حتی مدینه مدینه پیغمبر و
مدینه خلفای راشدین این یه چیز خیلی
آمیزهای بود از چیزای مختلف که هیچ مثلاً
دولت در
اونجا مربوط بود به نوع به
اصطلاح زمامداری که در اون شهر بود مثلاً
فرض کنید در حالا مکه و مدینه و اینها مکه
که شهر نبود و دولت نداشت ولی
در مدینه یصرب که پیغمبر منبر به اصطلاح
دولت درست کرد. دولت در مدینه هیچ معنایی
نداشت چون جز همون به اصطلاح یه شکل
تازهای از همون نظام قبیلهگی نظام اداره
قبیلهای و بعدها فقها اومدن یه سری به
[موسیقی]
اصطلاح خصوصیاتی رو برشمردن برای دولت
اسلامی که الان این بنیادگرانه و سلفان
سلفی و جمهوری اسلامی اینا ازش حرف میزنن
وگرنه چیزی به نام دولت یا شهر در زمان
پیامبر و خلفای معاصر وجود
نداره و ولی خب این
این چیز هست که مقر به اصطلاح دولت در
شهره یعنی پایتخت در شهره مثل مثلاً بغداد
مثل مثلاً
دمشق در ایران مثل ری نیشابور
یکی
از در ابن خلدون در فصل چهارم کتاب اول
مقدمه
میگه من
المدنصاف و انهما انما توجد ثانیة الملک و
اونجا میگه که اننا و اختط المنازل انما
هو مناز الحضاره لای کثرته
این کلماتی که به کار میره در ابن خلدون
باید خیلی خیلی به اصطلاح مواظب بود چون
در ترجمه فارسی همه ترجمه شدن به کلمات
امروزی در حالی که ابدا معنی امروزی
نمیده ابن خلدو میگه که خب خانههای خیلی
با معماری خیلی خوب و به اصطلاح بزرگ اینا
اینا به اصطلاح برخواسته از زندگی
شهرنشینی و و تمدن هستن و طبیعتاً امکان
نداره مگر اینکه در اونجا پادشاهی و دولت
وجود داشته باشه
و به اصطلاح شهرسازی و نقشه کشی شهرها کار
دولت و پادشاهی
هست بنت المدینة
ومل کمل تشیدها حسب به حسب نظر من شیدها و
به مقتضحوال
السماویضیه فی عمر الدوله عمر لها فذا عمر
الدول قصیرا وقفت الحال فی عند انتهادولت
و تراجع عمرانها و خربت میگه
که شهرها اساس معماری شهرها بر اساس
نیازهای دولت انجام میگیره و بر اساس به
اصطلاح
تصورات به اصطلاح و بر
اساس اقتضاعات زیستومی یعنی وز وضعیت
شرایط محیط زیستی اونجا
و عمر
دولت عمر اون شهر هست یعنی شهر دولت
همزادن با هم به وجود میان و با هم از بین
میرن وقتی که دولتی افول میکنه وقتی
سلطنتی زوال پیدا میکنه اون شهر هم زوال
پیدا میکنه مثل اصفهان خودمون دیگه
اصفهانی که صفویها اون رو پایدخت خودشون
کردن و با
زوال سلطنت صفوی در حقیقت اون موقعیت خودش
رو از دست
میده
در به اصطلاح نتیجه میگیره از سخن ابن
خلدون که اندولة مددینهة سنوان متکاملان
دولت و مدینه
دو به اصطلاح عنصر تکامل یابنده هستند
شکلان نموزن سیاسین
مثالین یک الگوی سیاسی ایدآل رو تشکیل
میدن
وكن القول ايضا المدن قد نما به فعل
ازدهار دولتی
اتخذتها مقرا لها و میشه گفت بعضی از
شهرهاش به اصطلاح توسعه پیدا کردن وقتی که
دولتهایی اونها رو پایتخت خود قرار دادن
و به یاری به اصطلاح مالیاتهایی که
میگرفتن خراجی که
میگرفتن خلاصه انواع و اقسام به اصطلاح
روابط دولت و جامعه شهری رو در تاریخ عربی
اسلامی بیان میکنه.
میگه ستند تفکیر السياسی الحدیث فی بعض
جوانبه الی نوع من الاعتقاد بان الدوله
الحديثه هي تطور لهذا المبدا وذه العلاقه
التی تربط المدينه بالدوله بهث ان الدوله
تنطلق من مدینی و تتوس و تتوسع الی حدود
وهي حدود القوم واللغه والعرض وتنشا
الدوله القومیه تبعا للمفهوم الغربی
اخذت بهعوب غیر العروب منذ بدا القرن
الحال میگه که در انشه سیاسی مدرن یک
باوری هست یک باور به اصطلاح راسخی هست به
اینکه دولت مدرن در
حقیقت
تکامل چنین اصلیست یعنی اصل رابطه دولت با
جامعه شهری و به خاطر همین هست که در
اندیشه سیاسی
مدرن شهر با دولت به اصطلاح در پیوند
بسیار نزدیک در نظر گرفته میشه به شکلی که
دولت از یک به اصطلاح خواستگاه
شهری آغاز میشه و گسترش پیدا میکنه و با
این مرز مرزهای متعددی داره یکی مرز قومیه
مرزبانیه و مرز زمینی و جغرافیایی و به
همین دلیل هست که در عصر جدید ما دولت ملی
داریم به دلیل اینکه درست دولت با ملت ملت
که یعنی ویژگیهاش این هست که از در یک
جایی هست یک زبان خاصی داره یک قوم واحدی
داره تشکیل میشه بنابراین دولت ملی اونوقت
معنی پیدا میکنه میگه به رغم رواج چنین
عقیدهی ف دولت المدینه اذا
صحلح لیست نوادوله السلطانی الدوله
القومیه الحیثه لیس فقط لان کل نموذج
نماز اسس نظریه متباينه عن الاخرى
لن واحد الاصل هو نموذج تاریخی نعصر علیه
فی تجارب و فی ازمن مختلفه و متغیره و ما
اس الیه لیس استعراض نمازج نظریه او
تاریخیت لدوله
السلطانيه الدوله الحديثه لكنني ساتبنی
خطعا مغايرا
اعمل من خلاله على استکشاف الاسس التی
وضعت الدوله في تناقض مع المجتمع المدینی
التجربه العربيه
الاسلامیه
ولکلس ادس
الراهن المجتمع میگه که این تصور که
ارتباط دولت و شهر میگه که این وقتی شما
میاید به الگوهای دیگه دولت مثل دولت
به
اصطلاح الگوی پادشاهی یا مثلاً مثل شرق
اینها رابطه شهر دولت بسیار تغییر میکنه
دگرگون میشه و این وضعیتی که ما الان
داریم در کشورهای اسلامی که دولت بر جامعه
مسلط هست این یک وضعیتیست که نشون میده که
رابطه شهر و حکومت در این سرزمینها
کاملاً متفاوت بوده
خب من اجازه بدید که از فصل آخرش یک نکته
رو بخونم بحث فسادش دیگه فرصت نکردیم ولی
من یک جلسه راجع به فساد صحبت میکنم راجع
به مسئله فساد در فرهنگ اسلامی صحبت میکنم
جداگانه میگه که نکتهای
که میگه و خیلی مهم
هست میگه
که
الفقهاء الذینمو فی بنا نظریة سیاسی
للحکم کان قدب الوحده و تماسک نظام
الاجتماعیه مسئلهة و نقد سلطت
السياس میگه که فقها که در ساختن نظریه
سیاسی برای حکومت نقش مهمی داشتن اینها
انسجام نظام اجتماعی رو مقدم میدونستن بر
نقد قدرت سیاسی.
یعنی اولویت اونها این بود که
جامعه منسجم بمونه. در نتیجه به دلیل
اینکه میخواستن جامعه منسجم بمونه از نقد
قدرت سیاسی دست میکشیدن. لذا قبلو
بالسلطان المستبد الغشوم. به همین دلیل
هست که فقها اگر نه در نظر در عمل همه
سلطنت یک سلطان خودکامه زورگوی ظالم رو
میپذیرفتن وم یکن السلطان شخصا به قدر ما
کان نظام متکاملا و سلطان برای اونها شخص
نبود بلکه به
اصطلاح بنیان و پشتیبان نظم نظم انسجام
اجتماعی و بالرغم من ان الفقهاء قد حافظوا
علی استقلال نظامهم المعرفی ف السياسه
الشرعیت انحصرت القضاوقاف
الاسلامیهسعنایت به امر الایتام حسب ابن
جماعه اما النظام السياق تبع قوانینه
الخاصه به میگه که به رغم اینکه
فقها از نظر به اصطلاح فکری و علمی نظام
معرفت شناختی مستقل خودشونو داشتن ن اما
سیاست شرعی منحصر بود در قضاوت در اوقاف
در به
اصطلاح تولیت امر مسئله یتیمان و به
اصطلاح آدمهای بیسرپرست اما نظام سیاسی
قوانین خودشو داشت یعنی نظام سیاسی از فقه
پیروی نمیکرد و اذا النظام المعرفی الفقهی
قد حافظ علی تقالیده و استقلاله ف جهاز
الفقها بها لم یتحول الی مؤسسه مستقله این
نکته بسیار بسیار کلیدیست که ما در
تاریخنگاری معاصر هم غربیها هم ما
ایرانیها بسیار به خطا رفتن و از نهاد
دین و نهاد نمیدونم فقه و اینا صحبت کردن
میگه درسته که فقه از نظر
معرفتی یک نظام مستقلی داره ولی دستگاه
فقیهان هرگز به یک نهاد مستقل تبدیل نشد و
کان تعیین بید سلطان تعیین قاضی به دست
سلطان بود و تعرض هؤلاء القض الی ضغوط
السلطه الحاکمه من اجل تسویق ضرائب و
ارتکابات لا تتفق مع القواعد الفقه و به
خاطر اینکه قاضی رو سلطان تعیین میکرد چه
بسا تحت فشارهایی که بهش میآورد حکومت یک
سری مالیادهایی رو اعمال وضع میکرد یا به
کار به اصطلاح احکامی رو صادر میکرد که
به هیچوقت با قواعد فقهی سازگار
نبود و در نتیجه نکته آخر که میگه میگه که
مسئله فساد به هیچ وجه مسئله
انحراف به اصطلاح افراد نیست مسئله فردی
نیست بلکه مسئله یک سیستم هست حالا نوبت
دیگر بسیار سپاسگزارم از اینکه
که شنیدید این بحث رو.
بله خیلی ممنون از شما
و حسن انتخابتون برای امروز.
دوستان اگر نکتهای هست، پرسشی یا
ملاحظهای تشریف بیارید در واقعده
دقایق که در خدمتتون
هستیم این
مشارکتو کاملش بکنیم. آقای مهمان خوش
اومدید بفرمایید.
مرسی جناب بابک ضمن سلام عرض درود خدمت
استاد بزرگ جناب خلج جناب خلجی من یه کلاً
همیشه درباره دین که فکر میکنم خب یه
نظریهای تو حالا نیمبند خودم دارم حالا
نمیدونم چقدر درست یا نه من به نظر من
پیامبرا چون من اعتقاد خاصی ندارم به چیز
ولی میگم پیامبرای جامعهشناسای زمان دوره
خودشون بودن و دینها رو اگه از اون
علم پیامبر در نظر بگیریم هر چقدر این علم
واپسگرا باشه بالاخره ی جنبههای مثبتی
داره بعد و پیامبرا به نظر من تو زمان
جامعه شناسایی بودن که جامعهشونو خوب
شناختن و آدمای برجستهای شدن بالاخره هر
کس که این همه طرفدار داره آدم برجستهایه
دیگه بعد میخواستم ببینم این نظر این
نظریه کلاً نظریه خودمه یعنی حالا خیلی به
این قضیه فکر کردم
بعد میخواستم نظر شما رو بدونم. ممنون
متشکر.
سلام عرض میکنم خدمت شما. منظورتون چی از
جامعه شناس؟
مثلاً اینکه نگاه کن جامعهشونو اون زمان
خوب شناختن مثلاً مثلاً
همین چیزایی که قوانین و مثلا چیزایی که
آوردن تو زمان به درد اون جامعه خیلی
میخورده. برای
همین اون شناخت کافی از مردم جامعه خودشون
داشتن و تونستن یک سری قوانین و به اصطلاح
چیزایی بیارن که اون جامعه بپذیره نیازهای
جامعهست احتمازهای جامعهشونو واقعاً
شناخته بودن تو اون تو دوره خودشون و اگه
مثلا بله بفرمایید بفرمایید اگه مثلاً آره
مثلاً نگاه کنید خیلی مثلاً وقتی بحث
میکنیم درباره دین مثلاً یک سری آدما
میان میگن خب مثلاً دین مثلاً همچین چیز
خوبی گفته همچین مثلاً تو دوره ف خب مثلاً
هر علمی که شما در نظر بگیرین اگه اینو
علم در نظر بگیریم یه سری هرچقدر واپسگرا
باشه مثلاً به درد دوره مثلاً خیلی از
چیزای اسلام به درد دوره ما واقعاً
نمیخوره ولی خب یه چیز خیلی خوبی هم
داشته تو زمان خودش و به درد جامعه خورده
و شاید تو الانم به درد جامعهها بخوره
ولی کلیتش به نظرم و اینو همیشه من در
واقع فکریم بوده که این پیامبرا تو دوره
خودشون یه جامعهشناس بودن دیگه جامعهشونو
خوب شناختن نیازای جامعهشونو و اومدن
مثلاً گفتن مثلاً اینو مثلاً از طرف خداست
به خاطر اینکه این مثلاً چیزاشون یهکم
موجه کنن چیزاشونو مثلاً کاراشونو گفتن
اصلا خدا و فلان بالاخره آدم برجستهای
بودن دیگه این میخوام نظر شما رو بگم
بله طبیعتاً همین طوره یعنی یه نکته رو در
نظر بگیرید هر چیزی که در تاریخ به وجود
آمده
طبیعتاً بر حسب نیاز انسانها به وجود آمد
و اونچه که در تاریخ باقی مانده اون هم به
این دلیل هست که اون نیازها باقی
ماندن حالا یک جلسه دیگری صحبت خواهیم کرد
راجع به اینکه دین که میگیم یعنی چی ولی
اساساً اگر آدمها خودشون رو حرف پیامبران
رو خب البته وقتی میگیم پیامبران پیامبران
خیلی زیادی هم هستن که پیغمبرشون نگرفته
ادعای پیغمبری کردن رو نگرفته ولی اون
پیامبرانی که ما میشناسیم و پیرومانی
پیدا کردن و کارهای بزرگی انجام دادن
طبیعتاً همینی که شما میگید به یک
نیازهایی جواب دادن و یه کاری رو کردن
منتها هیچ اینو در نظر داشته باشید که
بین تاریخ و دعوت هر پیامبر و اون دینی که
بر اساس اون
آموزههای اون پیامبر یا تاریخش ساخته
میشه فرق هست یعنی بین
محمد و تاریخ محمد تاریخ رسالت محمد و
قرآن محمد و دین اسلام فرق هست دین اسلام
بعداً ساخته میشه و و این پیامبران هیچ
کدام چنین تلقی نمیتونن داشته باشن که
اونچه که میگن برای همه بشریت برای همه
ابدیت هست امکان اصلاً اون تصوری از تاریخ
و از جهان به شکلی که ما امروزه داریم
نمیتونستن داشته باشن. بنابراین اونا نه
ادعا کردن که علم آوردن نه ادعا کردن که
فلسفه آوردن نه ادعا کردن تاریخ میگن
آوردن. اونا ادعای دین کردن دین از همه
اینها جداست و اون هم دینشون برای مردمان
خودشون بوده. حالا چگونه این دین گسترش
پیدا میکنه؟ اون دیگه تاریخ دینه. یعنی
بستگی داره به هزاران عامل دیگه و
انسانهای دیگه از فقیهان و متعلان و
متکلمان و مفسران و نمیدونم حاکمان و
اشراف و نمیدونم جنگها و صلحها و اینها
بگیرید تا انواع و اقسام علومی که به وجود
آمدن. بنابراین قضاوت درباره هر پیغمبر
بسیار
بسیار معیارهای جداگانهای داره از قضاوت
درباره دینی که بر اساس آموزههای او
ساخته شده.
مرسی جناب خجی ولی کلیاتشو میخواستم
بدونم یعنی بازم ش اون جوابی که
میخواستمو نگرفتم میخواستم ببینم این
کلیاتش که مثلاً یکی مثلاً یک پیامبر
میتونه مثلاً بیاد یه سری مثلاً قوانین و
مثلاً احکام و اینا رو بذاره و یک سری از
اون تبعیت کنن و حتی مقدسش کنن و پیروان
پیدا کنه
این شناخت از جامعهش بوده دیگه میدونسته
جامعه بدین چی بله بله همین کاملاً بله
مرسی مرسی جناب خلیجی خیلی لطف کرد بله
خیلی ممنون قرار شد که در واقع اون
قسمت مربوط به دین رو در جلسه دیگه صحبت
بشه که حالا اون موقع میرسیم خدمتتون
جناب مهداد خوش اومدید بفرمایید
سلام خسته نباشین صدای من خوب بله سلام بر
تو بفرمایید سلام خسته میخواستم از آقای
خلیفی گفتم ببینم این تو این کتاب اشاره
شده به به اصطلاح کامیونیتیها یا جوامع
دیگه که در بین مسلمونا زندگی میکردن و
به اصطلاح تالرانس یا رواداری که مسلمونا
در قبال اونها آقای نورسیمون داشته اشاره
شده به این چیزی که نور بله بله بله بله و
اینکه اونا اونا در زندگی
روزمره مسلمونها حاضر بودن یعنی اولاً که
جدا نبودن ببینید یکی از فرقهای های اسلام
و مسیحیت اینه که در
مسیحیت نسبت به مخصوص مثلاً یهودیها یک
خصومت دینی وجود داره یعنی خصومت مسیحیت
با دین یه خصومت کاملاً مذهبی بوده به
همین دلیل
یهودیها حالا یهود ستیزی یک تاریخ بلندی
داره ولی یهودی تا قرن نوزدهم یا اوایل
قرن بیستم بی بیستم یهودیها در ایا ترک
میشدن یا کشته میشدن یا در گتو نگهداری
میشدن یعنی در یک به اصطلاح شهرکهایی که
کاملاً جدای از شهر هستن در انزواج به
اصطلاح نگه داشته میشدن اونها آدمهایی
بودن که به اصطلاح میگن پرای یعنی مطرود
بودن در اسلام اینطوری نبوده در اسلام به
دلیل اینکه اختلاف خود اصلاً محمد با
یهودیها اختلاف عقیدتی نیست یک اختلافیست
که به اصطلاح اختلاف اختلاف سیاسیه و این
اختلاف سیاسی یه جاهایی به اصطلاح بوده یه
جاهایی نبوده و بعد با مسیحیها هم همین
طور و مسیحیا و یهودیها اینها به
عنوان برعکس مسیحیت به عنوان کافر تلقی
نمیشدن بلکه به عنوان اهل کتاب تلقی
میشدن چون اهل کتاب بودن احکام اهل کتاب
فرق میکرده با احکام کافران و اگر اینها
در به اصطلاح
سرزمینی زندگی میکردن که در جنگ با
مسلمونا بود. خب اون موقع حسابش جدا بود.
اما اینها میتونستن جزیه بدن و یا حتی
جزیه ندن. همیشه هم جزیه جز رو کسایی
میدادن که تسلیم شده بودن. ولی به ک
جاهایی بوده که مثلاً مسیحیا، مسلمونها،
زرتشتیا از قبل زندگی میکردن اونجا اونا
کاری نداشتن. لزوماً ازشون جزیه
نمیگرفتن. ولی اگر اینها مثلاً حمله
کردن به سرزمینهایی هستن که مسلمونان فتح
کردن، مسلمونها یه مالیاتی رو برا اونها
تحمیل میکردن به این مالیات به اونها
اجازه میداد که از یک سری منافعی هم
برخوردار بشن از جمله امنیت مثلاً وقتی که
حضرت علی میگه
که خلخال یعنی این به اصطلاح زیور طلا که
بر پا زنها پاشون میزنن خلخالی رو از پای
یک دختر یهودی که
درمیارن حضرت علی به شدت عصبانی میشه تو
نهجالبلاغه هست یعنی
امنیت به اصطلاح پیروان ادیان کتاب بر
عهده حکومت اسلامیست و بعد اینها با بقیه
مردم زندگی میکنن با مرد بقیه مردم
میآمیزن شما
کتاب
عصر کتاب ژل کریمر که
اسمش فرهنگ در اگه اشتباه نکنم فرهنگ در
عصر آلبویه لطفاً اونو بخونید اون نشون
میده که
چقدر اصلاً در آموزش چقدر مسلمونها شاگرد
مسیحیا بودن چقدر مسیحیا شاگرد مسلمونهها
بودن همین کسی که نهجالبلاغه رو گرداآوری
کرده یعنی سید
رضی شاعرم بوده دیگه شاعر بسیار توانایی
بوده یک مرسیه بسیار بلندی داره در مرگ
دوست مسیحیش که اون دوست مسیحیش وقتی فوت
میکنه اون مرسیه رو میگه یعنی داد و ستد
علمی فکری بازرگانی بین مسلمونها و
بقیه به اصطلاح پیروان صاحب دیگر ادیان
رواج داشته و فرهنگشونم تاثیر داشته ما
کتابهای زیادی داریم راجع به دیرها
کنیسهها در کشورهای اسلامی خود مثلاً
مولوی مولوی میگن خیلی به دیر میرفته و
در اونجا اونجا عبادت میکردیم. خیلی از
به اصطلاح فرهنگ اسلامی به شدت متأثره از
فرهنگ زرتشتی از فرهنگ یهودی فرهنگ مسیحی
عرفان اسلامی مخصوصاً از دوره حلاج به بعد
که دوره به اصطلاح عرفان عشقه به شدت تحت
تأثیر مسیحیته و یکی از بزرگترین به
اصطلاح
عرفانشناسان اروپایی اسپانیایی اسمش هست
پالاسیوس یه کتابی داره به نام فرانسه
عنوانش هستلام خیستانیزه اسلام مسیحی شده
که درباره ابن عربی هست و اینکه چگونه این
مفاهیم این آداب این رسوم وارد اسلام میشه
مثلاً در همین دوره صفویه این علمی که در
عزاداریهای ما در عاشورا و اینا علمی که
بلند میکنن خب صلیبه دیگه مال مسیحیاست
یعنی حتی از نظر آداب و مناسک به شدت تحت
تاثیر به اصطلاح ادیان دیگهست
بله درست فرمود چون من از یکی از دوستان
همین کلیم که سؤال کردم ایشون میگفتن ما
همیشه جوام اسلامی بهتر زندگی کردیم تا
جوامع غربی یا مسیحی به اصطلاح بله بله
همین طوره یعنی به اصطلاح حالا در مورد
انت سمیتیزم در اسلام اصلاً جنبه دینی
نداره و در حقیقت شما یعنی یهودیان و
مسیحیان رابطهشون خیلی متفاوته تا مسلمان
ها و مسیح یهودیان
خیلی ممنون لطف کردین دستتون خواهش
بله خیلی ممنون آقای ان د
بفرمایید آی امو تشریف دارید روی استج
گفتید سؤال دارید از آقای خلیجی مایکتون
بازه ولی صداتون
نمیاد فکر کنم یک بار خارج بشید مجدد
برگردید شاید مشکل برت شه
یه بار از اتاق برید بیرون الان بله
بفرمایید آ ببخشید خیلی معذرت ممنون بابک
از آقای دکتری یک سوال داشتم در مورد فق و
اجتهاد به معنی اینکه یک فردی غیر معصوم
میتونه حکم الهی رو استفاده کنه از منابع
دینی این منابع دینی هم ممکنه قرآن یا فعل
معصوم باشه جناب دکتر خلدی سؤال من اینه
که آیا همچین
مجوزی خدا به به پیامبر داده یا اصلاً خود
امامان معصوم همچین مجسد که یک فرد غیر
معصوم بتونه حکم الهی رو استاد کنه در
مورد اتفاقات رو ببینید من محکمترین سندی
که دیدم همون روایتیه که میگه
الحوادث ربات اونجا میگه ربات حدیث نمیگه
افرادی ماجون که اجتهاد میکنن و تفکر
میکنن و حکم جدید استخراج میکنن جناب
دکتر مرسی
با اینکه جواب بدید به این سؤال سپاسگزارم
اون حدیث کاملاً جعلیه و از نظر به
اصطلاح د مختلف از جمله اینکه کلمه عوام
رو که به کار میبره فوام ان یغلدوه عوام
کلمه نیست که در قرن اول و دوم هجری به
کار بره به این معنا کاملاً جعلیه و هیچ
چیز نیست از نظر همون خود علمالحدث میگم
جعلیها نه از نظر به اصطلاح تاریخنگاری
جدید که داستانش جداست
ولی نه چنین چیزی نیست ولی این امر شاید
در هیچ دینی نباشه ولی یعنی مسئله پیچیده
است مسئله اینه که مسیح هم اجازه نداده به
چیزی به نام کلیسا به وجود بیاد ولی به
وجود میاد و توجیه میشه اینکه اگر شما
مسلمان هستید و میخواهید به اصطلاح براتون
خیلی مهمه که واقعاً
اگر اعتقاد دارید به قرآن و به اصطلاح
پیامبر واقعاً آیا چنین
چیزی مراد پیامبر یا خدا بوده؟ نه چنین
چیزی به هیچ وجه قابل اثبات نیست و اصلاً
پیامبر حتی در مورد امامتم همینطوره
پیامبر اولاً خود پیامبر هرگز نگفته من
معصومم و ثانیاً نگفته که بعد از من
امامانی میان و فلان و اونا هم معصومن و
چه برسه دیگه به فقها ولی از نظر تاریخی
بخواین در نظر بگیرین خب بحث بحث جداییست
دیگه یعنی اساساً
دین به سختی شما میتونید یک پیامبری رو
پیدا بکنید که به اصطلاح پیامبری او و
دعوت او به شکل گرفتن یک دین سازمان یافته
نینجامه. یعنی شما حتی مثلاً در بهاییتم
که میبینید که روحانیت به اون معنا ندارن
ولی بیتالعدل دارن دیگه. یک مقام عالی
روحانی دارن که اونها در مورد مسائل مختلف
تصمیم میگیرن. این یک چیز از نظر جامعه
شناختی ناگذیر هست. ولی اگر معتقد هستید و
مسلمان هستید نه چورین چیزی خود ابن محمد
عبد یه جمله معروفی داره میگه که هرگز نه
اسلام نه پیام نه خدا نه پیامبر اسلام
هرگز اجازه ندادن که کسی به نام اونها
حکومت بکنه و به نام اونها صحبت کنه
جناب خدیجی واقعاً این این درقه ذهنی خود
منم هم بود که خدا که در اون مرتبه اعلی
قرار داده به یک انسان غیر معصوم چطوری
چطوری میتونه مجوز بده که حکمشو استخراج
کنه؟ واقعاً عجیبه. مرسی از شما آقای د.
خواهش میکنم.
بله خیلی ممنون. یه نکته خیلی جالبی که
توی صحبتهای شما بودش و این فکر میکنم
توی مقدمه ابن خلدونم اومده. اگرش صبح
نکنم زمانی که پیامبر اسلام وارد مکه و
کعبه
میشن حالا این در راستای اون تبادل
فرهنگی بین نابینی بین مسلمین و مسیحیت که
همچنان باقی میمونه از اونجا شروع میشه
که اون سنتهای پیشین رو ظاهراً پیامبر
دستور میدن که به اونها تعرض نشه در کعبه
ظاهراً
عکس مریم و مسیح
بوده
وون ظاهراً مسمنین میخواستن
اونو به کلم پیامبر اجازه نمیده اون
ساختار این سنت میمونه که حفظ بشه و این
نکتهایست و خیلی جالب اینه که الان در
حالا شما فهمیدید که این
فاها با اون فاقها خیلی ارتباطی ندارن
ولی به هر حال این تیسوشی میتونست ادامه
پیدا بکنه و توی این ساختار انقلابی کنونی
هم میتونست از این سنت استفاده بشه که
میزان
تنشا کجا میکنه بله نه داستان خیلی متفاوت
میشه حالا بعد از به اصطلاح
قرن شانزدهم میلادی قرن مهمیست از این جهت
که خب از یک طرف در اروپا که رونسانس به
وجود میاد در قلمروی اسلامی ما یکی
امپراتوری عثمانی رو داریم و یکی هم تأسیس
دولت سلطنت صفوی رو در ایران و تمام به
اصطلاح تاریخ اسلام به یک سمت دیگری میره
فقه دچار یک حالت متامرفوس یا مسخ میشه
تحول خیلی بنیادی پیدا میکنه اصلاً ما در
اسلام در شیعه
میدونید که ما اجتهاد نداشتیم. اجتهاد
حرام بوده تا قرن هفتم. اصلاً یه چیز
دیگهای میشه حمله مغل و بعد به اصطلاح
برآمدن صفویه در ایران و عثمانیها در
سرزمینهای آناتولی و اینها کلاً فقه رو
به یه سمت دیگری پیش میبره و در عصر مدرن
اساساً ما یک اسلام جدیدی داریم.
همون طور که حکومتهای جدیدی هستن فقه
جدیدی هست فقهای جدید هستن نهاد دین متولد
میشه به شکل مدرن که اینا اصلاً قبلاً
وجود نداشتن یعنی د تا عامل خیلی مهم هست
که موجب میشه که یه گسستی به وجود بیاد
بین عصر مدرن و عصر ما قبل مدرن یکی
مسئله به اصطلاح تکنولوژی ارتباطات هست در
وحله اول
تلگراف و بعد صنعت چاپ ورود صنعت چاپ و
سوم حالا مخصوصاً در منطقه خاورمیانه
مسئله نفت اقتصاد نفت در حقیقت اسلام
بنیادگرا اسلام خشن اسلام رادیکال اسلام
تروریستم اسلام نفته و اگر نفت در این
منطقه کشف نشده بود این لعنت بر جوین این
خطه خورده نمیشد
در نتیجه باید به این نکته توجه کرد مثلاً
فرض کنید اگر قرآن
در فکر کنم اوائل قرن بیستم هست که برای
اولین بار چاپ میشه به صورت چاپی به عربی
برای اولین بار هست که اصلا شماره آیات
میخوره قبلش اصلا شماره آیات وجود نداره
وقت این شمارهها رو در نظر بگیرید در به
اصطلاح برای اولین بار در عثمانیها رساله
توضیحالمسائل درست میشه یعنی علمای عثمانی
و بعد از تنظیمات شروع میکنن احکام فقهی
رو به صورت قانون نوشتن و یک و دو و سه و
بعد آسد کاظم یزدی در نجف دقیقاً بر اساس
این رساله مینویسه و رسالهها بر فقه
اولین بار مسائل فقهی شماره میخوره و این
شماره خوردن یعنی طرز چاپ به اصطلاح این
رسالهها نقش مهمی داشته در در حقیقت
قانون شدن فقه یا تقریب فقه یا کدیفای شدن
فقه و فقه به اصطلاح نظام حقوقی مدرنی که
ما در ایران و در کشورهای دیگه داریم یعنی
اگر کتابهای فقهی اینجوری چاپ نمیشد یا
قرآن این شکلی چاپ نمیشد چه بسا اصلاً فقه
نمیتونست وارد حقوق در کشورهای اسلامی از
جمله ایران بشه حالا بحثهاییست که مفصل
باید بعداً دنبال کرد
بسیار خب خیلی ممنون آقای آرش بفرمای
بله سپاسگزارم ممنون که با فرصت
دادید من متأسفانه خیلی دیر رسیدم و خیلی
دلم میخواد ببینم این ضبط شده اتاق گوش
میدم چون این احتمالاً ادامه پیدا میکنه
که
ببینم رسول در مدینه چه میکردن و خلفا در
حقیقت اونجا چی بود نامش حکومت بوده اینا
چکاره بودن اینو حتماً گوش میدم با کمال
مهر اما د تا سؤال دارم سؤال اصلی که
هندرایز کردن این بود که آقای خلجی
فرمودید
که در ممالک اسلامی آنتیسیمیتیسم یعنی
یهودستیزی الاطلاق این به خاطر ماهیت دینی
نداشته یکی اینکه پس ماهیت چی داشته چون
اون در ۳۰۰ سال پیش کسی نژاد و فلان اینا
که نمیدونسته چیه که مثل مثلاً نازیها
دوم اینکه الان فرمودید که اینا اومدن در
عثمانی اومدن از فقه اسلامی فقه مثلاً
حنفی اومدن قانون درست کردن ۱ ۲ ۳
توضیحالمسائلی که به فارسی میگن نوشته
شده مربوط به شیخبهاییه یعنی حدود ۴۰۰ سال
پیش که اولین توضیح مسائلی که خود شاهعباس
بهش گفت فارسی بنویسید که همه مردم بتوننو
بخونن بفهمن و اگر این توضیحالمسائل نوشته
نمیشد عثمانی دن ۲۰۰ سال پیش ۱۷۸۰ سال پیش
تنظیمات شروع شده دیگه
مثلاً قوانین کشور اسلامی چهجوری میخواست
مثلا عقد و ازدواج و نکاح و معامله و خدمت
شما بیع و از این داستانها وکالت و این
چیزا چون در ۲۰۰ سال پیش ۴۰۰ سال پیش همین
فقها بودن که حکم میکردن بین مردم دیگه
تا دوره ناصری تا بعد از مشروطه حتی تا
اوایل دوره رضا شاه این نمیتونسته چیزی
غیر از این باشه که شما میگید فقه
نمیتونسته در اگر این کارو نمیکردن
نمیتونسته در نظام حقوقی وارد بشه طلاق
بائن و رجعی و نمیدونم اینجور داستانا
حتماً وارد میشده. خیلی ممنون
بله نکتهای که من عرض کردم این بود که
عثمانیها در حقیقت فقه رو مسائل فقهی رو
شماره گذاری کردن. یعنی به صورت مثلاً فصل
طهارت مسئله اول ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ توجه
میکنید؟ شبیه ماده قانون نوشتنش در حقیقت
یعنی صورت چاپ شده رسالههای فقهی به شکل
صورت قوانین در اروپا نوشته شد چاپ شد در
حقیقت بحث بر سر رسالهم ولی در نکته دیگه
که گفتید در مورد فقه و حقوق اینطور نیست
حالا شما صحبتهای امروزو گوش بدین هیچ
موقع فقه در حقیقت قانون دولت نبوده دولت
قانون خودشو داشته ما محاکم ببینیم در
حقیقت
محاکم دیوانی داشتیم و محاکم شرعی محاکم
شرعی اصلاً یه چیز خیلی معمولی بوده مثلاً
شما میرید پیش یکی یعنی دفتر و دستک و
تابلو و مابلو نداره اصلاً شما مثل همین
که فرمودید عقد و طلاق و نمیدونم ارث و
تقسیم ارث و اینجور داستانها اما فقها
نمیتونستن مثلاً اجرای حد بکنن و اصلاً
قوانینی که دولت وضع میکرده برای همه چیز
برای مثلاً مالیات برای خراج برای
نمیدونم رفت و آمد برای جنگ برای صلح
برای همه اینها هیچ کدوم ربطی به شریعت و
فقه نداشته بنابراین در تاریخ اسلام هیچ
موقع
حکومتها کار خودشون رو اجرای شریعت
نمیدونستن و نه خود حک حاکمان به شریعت
عمل میکردن و نه قواعدی که وض میکردن
مبتنی بر شریعت بود بلکه مبتنی بر
نیازهاشون و مبتنی بر ضرورتهای وضعیت
بود. به همین دلم هست که در دورههای
مختلف قوانین مختلف وضع شده دیگه حالا
وقتی مغلها میان وقتی اینم ترکان هستن
وقتی که در عهد آلبویی ایرانیها هستن در
صفویه صفویا هستن اینا همش متفاوته دیگه
حالا که منابع خیلی زیادی هست به تاریخ
فقه و دولت اگر نگاه بکنید حالا من شاید
امروزم همینه دیگه امروزم همینجوریه دیگه
تقریبا نه نه امروز اینطوری حکومت اسلامی
وظیفه خودش رو میدونه که شریعت رو اجرا
کنه. در نتیجه یعنی ولی فقیه کسیست که
شریعت رو اجرا میکنه. ۱ د قانون اساسی
ایران و قانون اساسی بیشتر کشورهای اسلامی
تصریح میکنه که هیچ قانونی نباید مخالف
با اسلام تثیب بشه. خب این کاملاً جدیده.
ایده حکومت اسلامی ما در اسلام حکومت
اسلامی نداشتیم تا قرن بیستم. ایده حکومت
اسلامی ایده جدیده اوایل قرن بیستم به
وجود میاد و بر اساس اون حکومتهای اسلامی
و بر اساس اون قانون اساسیهای اسلامی ما
هرگز هیچ حکومتی نمیگفته که من قانونی که
میگذارم نباید مخالف با اسلام بشه. اصلاً
اینطوری نبود. قوانینیو میذاشتن که
کاملاً مخالف با اسلام بود. از جمله
مالیاتهایی که
میگرفتن. بله.
ببخشید اون آنتیسینیتیسمم فرمود نودید.
آنتی بله بله آنتیسمتیزم ببینید در
مونده مسیحیت و یهودیت داستان کام حرف شما
کاملاً درسته آنتیسمیتیسم یه تاریخ بلندی
داره هانرنت هم در خواستگاههای
توتالتاریسم یک فصلی داره به نام همون
یهودی ستیزی و اونجا توضیح میده که ما تا
قرن پایان قرن نوزدهم تقریباً چیزی به نام
یهودی ستیزی نژادی نداریم نژاد یک مقوله
مال قرن نوزدهمه دیگه قوم و نژاد و ملیت
ونا ناسیونالیسم و این حرفا و بنابراین
آنتیسمیتیسمهایی که قبلاً وجود داشته چه
در اروپا چه در سرزمینهای اسلامی به هیچ
وجه جنبه نژادی نداره اما تفاوت مسیحیت با
یهودیت اینه که در حقیقت کسانی که مسیح رو
عیسی رو به صلیب میکشن یهودیان هستن و
یهودیان چهار قرن در
حقیقت و و به اصطلاح هم حکومتها و هم خود
یهودیان چار قرن
مسیحیان رو مورد تعقیب و آزار قرار
میدادن تا زمانی که در قرن چهارم به
اصطلاح
امپراتوری روم درست میشه و جمهوری روم
درست میشه و مسیحیت تبدیل میشه به دین
رسمی و پذیرفته میشه یعنی یک سابقه بزرگ
دشمنی دینی دارن یعنی مسیح در عیسی در
حقیقت قربانی یهودیانه و از اون طرف مسئله
رجعت هست و بازگشت هست اون مسیحی که
یهودیا میگن باز میگرده. خب مسیحیا
معتقدن که عیسیست دیگه. این مسئله مسئله
خیلی نزدیکه. درست مثل رابطه بهائیت
شیعهست. شیعه و بهائیت نسبتی که دارن فرق
میکنه مثلاً با بهایت با حتی اهل تسنن.
چرا؟ چون بهایئیت شیعه رو نسخ میکنه.
یعنی میگه شیعه به پایان رسیده و امام
زمانی که شیعه میگفته ظهور کرده.
بنابراین شیعه خصومتش با بهاییت خصومت
بسیار بنیادیست. چرا؟ چون اگر
بپذیره بهاییت رو به این معناست که
پذیرفته دینی رو که خودشو منسوخ میدونه.
در مسیحیتم همین شکله ولی در اسلام چنین
نیست. اسلام هم در قرآن هم یهودیت رو و هم
مسیحیت رو تأیید میکنه. شما میدونین در
قرآن نام موسی بیش از هر پیامبر دیگری
آمده و بعد میگه که این یهودیانی بود که
به اصطلاح تورات و انجیل رو تحریف کردن
باعث شد که به اصطلاح مسیحیت و یهودیت به
انحراف بکشه میگه که اتخذو احوارهم و
رهبانهم اروابا من دون الله مردم یهودیها
و مسیحیا به جایی که خدا رو بپرستن رفتن
دنبال آخونداشون و به این دلیل منحرف شدن
ولی قرآن خودش رو ادامه تورات و انجیل
میاره و تورات و انجیل رو تصدیق میکنه در
حقیقت و بعد یک جا هم داره که به اهل کتاب
میگه که هاتو کلمة سوا بیننا و بینکم
بیایید که بر سر یک کلمه بر سر یک کلمه با
همدیگه متحد بشیم بنابراین خودش رو با
یهودیت و مسیحیت خویشاوند میبینه نه خصم
آقای آرش
اگر
پرسش دوستان ندارن من یک سوال رو از توی
یوتیوب بخونم و بعد پایان بدیم بحث بله
شما به یوتیوب نگاه کنید لطفاً تا بله فکر
میکنم دوستی اینجا باز بله یک سؤالی که
کردن اینه که مفهوم دولت و ساختار نظام
اسلامی در آنوقت شباهت وجودی به معنی با
مفهوم دولت شهری یونانی داشته یا نه به
آغاز این بحث من امروز
اگر رجوع کنید و بشنوید توضیح دادم که
اصلاً هیچ ربطی بین دولت و شهر یونانی و
دولت و شهر در اسلام نیست یک دوستی هم
گفتن که وقتی شهری یا آبادی اهل کتاب به
تصرف در نیامده چگونه جز بگیرن؟ نه اون
موقع خب جزئه نمیگرفتن که زمانی که به
اصطلاح فتح میکردن جزیات میگرفتن. بسیار
خوب سپاسگزارم از همه دوستان سپاسگزارم از
یه دوستی هم گفته بعد از قرن چ۴ در زمین
اسلامی دیگر عیدای غیرسلامی جشن گرفته
نمیشد چرا جشن گرفته میشد منتها جابهجا
خیلی متفاوت بود از جمله نوروز که ظاهراً
حداقل در این محدوده به اصطلاح سرزمینی
ایران به نظر نمیرسه که جشن نوروز هیچ
موقع ترک شده باشه یعنی جشن نور حالا
مهرگان چرا ولی نوروز از اون جشنهاییست
که ظاهراً از زمان حمله اعراب به ایران تا
امروز کمابیش تداوم داشته و اصلاً ما یه
سری ایرانیها یه سری احادیثی رم جعل کردن
دیگه برای موجه کردن اینها از جمله گفتن
که راجع به ابن خلدون میگه میگه که از
پیغمبر نقل کردن که اگر دانش در ثریا باشه
ایرانیان به اون دست پیدا خواهند کرد و از
اون طرفم میگن نوروز در حقیقت یک عیدیه که
امام صادق ازش تجلیل میکنه و این حرف
بسیار خب سپاسگزارم از دوستان عزیز
سپاسگزارم از بابک گرامی و ارجمند که
همواره بار زحمت این جلسات بر دوشش هست
برای شما وقت خوشی رو آرزو میکنم تا نوبت