من سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی در
کلاب هاوس و در یوتیوب و امیدوارم که
حالتون خوب باشه و مخصوصاً دوستانی که در
ایران و افغانستان هستن تعطیلات نوروزی
خوبی رو در حال گذراندن
باشن بحث امروز ما در حقیقت معرفی کتابه
من یه کتابی رو میخوام معرفی کنم به
دوستانی
که جوان ترن و دوست دارن که تاریخ معاصر
ایران رو بهتر
بشناسن یکی از مهمترین
منابع شناخت تاریخ معاصر مخصوصاً دورهی که
سلطنت قاجار به پایان میرسه و رضاخان
میرپنج با کودتای اسفند به تخت پادشاهی
مینشینه و رضا شاه میشه در حقیق و بعد خب
خیلی بحث هست بر سر اینکه انگلیسیها چه
نقشی داشتن در این میان
و این یکی از منابع مهم تاریخیست که نشون
میده که دقیقاً نقش انگلیسیها چه بوده
حالا برای این همه شایع که انگلیسیها رضا
شاه آوردن اینها داستان به این سادگی هم
که در افواه عام هست نیست نویسنده کتاب
آقای سیروس غنی هست سیروس غنی فرزند قاسم
غنی هست قاسم غنی رو همه با حتماً با
دیوان حافظ میشناسن دیگه اولین تصحیح
دیوان حافظ از قاسم غنی و محمد قزوین نیست
و قاسم غنی خودش پزشک بود اهل خراسان بود
و بسیار مرد دانشمندی بود و دولتمرد بود
یعنی مخصوصاً در زمان محمدرضا شاه خب
میدونید که وقتی که فوزی ایران اولین همسر
رضا شاه محمدر ضا شاه که دختر ملک فاروق
بود بعد یک مدت کوتاهی زندگی کرد با
محمدرضا شاه و بعد قهر کرد به صورت قهر
رفت قاسم غنی در حقیقت س سفیر یا
فرستاده شاه بود به مصر برای اینکه
این ازدواج از هم نپاشه ولی موفق نمیشه
یادداشتهای قاسم غنی خب سفیر ایران در
آمریکا بوده سفیر یعنی هم سفیر بوده هم
مشاور بوده بسیار آدم مهمیه قاسم قنی و
یادداشت هاش حالا یه بخشش همین سیروس غنی
در خارج از کشور منتشر کرده چون در ایران
نمیشه منتشر بشه یه بخششم در ایران منتشر
شده آقای باستانی پاریزی و دیگران ترجمه
کردن ولی خود سیروس غنی بسیار مرد دانشمند
با فرهنگ و بسیار آدم یعنی از نظر حالا هم
خانوادگی هم از نظر فکری بسیار اشراف زاده
است و اشفیه کتابش درباره شکسپیر در ایران
بسیار مهمه کتابش درباره ناپلئون و ایران
مهمه کتابش یه کتابی داره درباره ایران ان
وست کریک بی بیگرافی این کتابش مهم
۱۹۸۷ چاپ شده بعد ی کتابی نوشته به
انگلیسی که الان ما راجع به این کتاب
داریم صحبت میکنیم اسمش هست
ایران رضا شاه کاچار کپس تو پهلوی
رول یعنی تحت لفظی ترجمش میشه ایران و
برآمدن رضا شاه از سقوط قاجار
تا سلطنت یا حکومت پهلوی این کتاب
در همونطور که عرض کردم به انگلیسی چاپ
شده در ابتدا ولی سال
۱۳۷۷
آقای حسن کامشاد که امیدوارم که عمرشون
دراز باشه این کتاب رو ترجمه
نیلوفر این کتاب رو چاپ کرده و از
سال ۷۷ تا الان بارها و بارها چاپ شده و
من میخوام حالا یه بخش کوتاهی براتون
بخونم حدود نیم ساعت برای شما خواهم خوند
بعد اگر دوستان نکتهای داشته
باشن من در خدمتتون هستم این کتاب کتاب
مهمی حالا هم در انگلیسی هم برای
دانشجویان تاریخ جز
کتابهای به اصطلاح منبع و مرجع به شمار
میاد و امیدوارم که دوستان بتونن بخونن هم
در
گروه تلگرامی واقع فلسفی صفه دوستان لطف
کردن هم نسخه انگلیسی کتاب رو گذاشتن هم
نسخه فارسی کتاب گذاشتن بنابراین دوستان
میتونن اونجا رجوع بکنن و اصل کتابها رو
حالا به هر زبان که راحتن بخونن
ولی ترجمه کتاب کاملا ی پرفکت کامل بی
نقصه
و هر کدوم که راحت هستید میتونید بخونید
حالا من بخشهایی از این کتاب رو برای شما
میخونم و برای اینکه بیشتر دوستان تشویقی
باشه برای اینکه دوستان اصل کتاب رو
مطالعه
کنن پیشگفتار این کتاب اینطور آغاز میشه
سالهای
۱۲۹۹ تا
۱۳۰۵ از جالب توجهترین و پرا اهمیتترین
فصلهای تاریخ قرن بیستم ایران است این
دوران با کودتای باور نکردنی در نهایت
شتابزدگی به تمهید
افسری انگلیسی آغاز شد که از کشور و مردم
ما تقریباً هیچ اطلاعی نداشت نظامیان
بریتانیا کمتر چنین خودسر دست به سیاست
یازیده بودن تا چه رسد که بدون دستور سریح
دولت مطبوع خود کودتا راه بیاندازد یعنی
تز آقای غنی این هست که بله یک افسر
انگلیسی بوده که او در در در حقیقت تدارک
کودتایی که منجر به قدرت یابی رضا شاه شد
این افسر انگلیسی نقش خیلی کلیدی داشت
منتها این به این معنا نبود که دولت
انگلستان از این مسئله آگاه باشه یا دولت
انگلستان دستور داده باشه این خیلی نکته
اساسی این کتاب این هست در حد از این
طرفتر نقش وزیر مختار انگلستان در این
کودتاست این شخص از همان لحظه ورود به
تهران به ابتکار خویش به کارهایی کاملاً
برخلاف توصیههای وزارت خارج انگلیس
پرداخت ت تا آنجا که سرانجام اعتماد وزیر
خارجه بریتانیا را به کل از دست داد
کودتای سوم اسفند
۱۲۹۹ و آمدن رضاخان نتیجه مستقیم ادامه
سیاست ناوا قع گرای قرن نوزدهمی حکومت
بریتانیا و گل سرسبد آن قرارداد
۱۹۱۹ در ایران پس از جنگ جهان اول ایرانی
که ملیگرایی تازهای در آن عمیق ریشه
دوام میده بود کودتا افسری گمنام را که
هیچگونه تجربه سیاسی قبلی نداشت به قدرت
رساند اما رضا خان چنان به سرعت آموخت و
چنان به سرعت خود را با اوضاع و احوال بهف
داد که دست ماکیاولی را از پشت بست
سیاستمدار تازهکار در عرض ۵ سال دودمانی
را که بیش از ۱۳۰۰ سال بر ایران فرمان
رانده بود از پا درآورد و خود بر تخت
سلطنت نشست ۱۰ سال نخست پس از کودتا دوره
نوآوری و اقدامات جسورانه امیدهای بزرگ و
اطمینان فزاینده احترام و اتکای به نفس
بود در سالهای واپسین این دهه از قراین
چنین برمیآمد که ایران کشوری مستقل و
فارغ از سلطه خارجی شده است با وجود نقش
آشکار انگل ستان در کودتا و موقعیت برتر
آن کشور در ایران رفتار رضا شاه با
بریتانیا و با حکومت سایر قدرتها برپای
برپایه برابری بود مطالب این کتاب تا سال
۱۳۰۵ را شامل میشود یعنی اندکی پس از
تاجگذاری هرچند در فصل نهایی در سخن آخر
به رویدادهای مهم دوران رضا شاه تا
کنارهگیری او در ۱۳۲۰ اشارهای کوتاه شده
است
خب میگه با سقوط سلسله پهلوی در سال
۱۳۵۷ هواداران نظام نوین یعنی جمهوری
اسلامی طبعاً کوشیدن تصویری ب تیره از
بنیانگذار آن خاندان ترسیم کنند و این
البته شگفتآور نیست
حکومتهای روز پیوسته برای توجیه خود دست
به دامن تاریخ میزنند و آن را پیچ و تاب
میدهند چنین واکنشی با توجه به سیاستهای
ضد مذهبی رضا شاه به خودی خود قابل درک
است با این حال انکار سهم وی در پیدایش
ایران ایران نو نارواست روایتهای نادرست
در ۲۲۰ سال گذشته بسیار بر زبان آمده است
این کتاب سعی دارد تصویری متعادل از یکی
از زمامداران برجسته قرن بیستم ایران به
دست بدهد
تاریخنویسی تاریخی را ناگزیر بر حسب
گرایش خویش تفسیر میکند عینیت ۱۰ معمولاً
پنداری واهی است ولی باید پوشید با پژوهش
دقیق دست کم پارهای از حقایق کوچک را
ایان ساخت و میان واقعیت و خیال تمایز
نهاد مسئولیت تاریخنگار خطیر است تاریخ
برای ملت مانند حافظه برای فرد است
همانگونه که فرد بیحن و گور میشود و
نمیداند کجا بوده و کجا میرود ملت نیز
نمیتواند بدون مفهوم گذشته از عهده حال
یا آینده خود
برای بسیار خوب و شروع میکنه با یک دادن
دورنمایی از ایران دوران سلطنت قاجار و من
حالا یه تکههایی رو میخونم که
طبیعتاً ناقص هست و حتماً باید دوستان اصل
کتابو
بخونن فصل هفتم این کتاب عنوانش هست رضا
خان و کودتای سوم اسفند
۱۲۹۹ میگه رضا خان پیش از کودتا ناشناس
بود او در دهگده آل دشت از توابع سوادکوه
در استان مازندران به دنیا آمده بود ح دشت
روستایی دور افتاده است در ارتفاع تقریباً
۱۸۰۰ متری سطح دریا که جمعیتش در آغاز قرن
از ۰۰ نفر تجاوز نمیکرد پدربزرگ رضا خان
مرادعلی خان افسر هنگ محلی ارتش بود و در
حدود
۱۲۲۷ در محاصره هرات به قتل رسید نسب
نامهای که بازماندگان مرادعلی خان خاندان
پهلوی پهلوی برای خود تهیه کردهاند پشت و
توبار آنها را به قرن هفدهم میرساند و
نخستین عضو شناخته شده خانواده را محمد
خان میخواند و پسر او جهانبخش خان اول و
نوه او جهانبخش دوم و نتیجه او محمد حسن
که پسر پدر مرادعلی بود این نسب نامه حدود
۳۳۰۰ نفر از فرزندان مرادعلی خان را نام
میبرد در کتابی که به تازگی منتشر شده
است نویسنده ریاض رضا نیازمند که تحقیق
قاطعی درباره اجداد رضاخان به عمل آورده
است میگوید دشوار بتوان نیاکان پیش از
پدربزرگ او مراد علی خان را محرض کرد یعنی
ما فقط اونچه که میتونیم از نظر تاریخی
بدونیم تا پدربزرگ رضا شاه هست بیش از
پدربزرگ رضا شاه ما نمیدونیم که دقیقاً
اجدادش چه کسانی
بودن مراد علی هفت پسر داشت پسر ارشد او
چراغعلی نیز در ارتش محلی افسر بود و
ظاهراً تا درجه معادل سرهنگی پیش رفت پسر
کوچک او عباس علی خان مشهور به داداش بیک
نیز در همان ارتش محلی خدمت کرد و شاید تا
درجه معادل سرگردی ارتقا یافت پ سران
دیگری که از آنها اطلاع داریم نصرالله
فضلالله و عباس قلی نام داشتن هوی د تای
دیگر معلوم نیست یعنی باز ما نمیدونیم
محمدرضا شاه عموش همه د تا از عموش ما
نمیشناسیم خانواده شای شاخهی از ایدل
کوچک
پالانی خانواده شاخهای از ایل کوچک
پالانی منطقه سوادکوه نام ایل با وجود
تعداد ناچیز آنها در تاریخ منطقه آمده است
و همیشه سرباز برای سپاه محلی تأمین میک
کردم بعضی از نویسندگان از جمله رفع و
ویلبر میگویند که خانواده وابسته به ایل
بزرگتر باوند همان باوند همان ناحیه است
این ظاهراً درست نیست ایل باوند در حقیقت
یکی از رقیبان ایل پالانی و روابط بین آن
دو غالباً تیره بود عباس علی کوچکترین
فرزند مرادعلی در حدود سال
۱۱۹۲ ۹۴ متولد شد در خدمت فوج سوادکوه و
با درجه نایبی در سال
۱۲۳۵ در جنگ سوم افغان شرکت کرد پیشینه
عباسعلی و سابقه نظامی او با نامهای که
اخیراً به دست آمده به اثبات رسیده
است عباس علی خان دستکم دو بار ازدواج کرد
و چهار فرزند او در کودکی نمردن س دختر از
ازدواج اول و یک پسر رضا از ازدواج دوم
عباس علی با زن دومش نوش آفرین در سال
۱۲۵۵ ازدواج کرد همسر جدید دختر خانواده
فارسیزبان از ایروان بود که به ایران
مهاجرت کرده بودند سال بعد در
۱۲۵۶ پسری به دنیا آمد که اسمش را گذاشتند
رضا عباس علی س۳ تا ۶ ماه پس از تولد رضا
درگذشت زن تازه روابطش با زن دیگر عباس
علی و بچههای او خوب نبود بود و کمی پس
از فوت عباس علی نوش آفرین به اصرار برادر
کوچکتر خود در سدد برآمد الداش را ترک
گوید و در تهران اقامت گزیند تا آنجا که
میدانیم نوش آفرین سه برادر داشت برادر
بزرگتر علی یکی از طبیبان پرشمار دربار
ناصرالدین شاه بود برادر دوم ابوالقاسم که
چندی در ایروان خدمت سربازی کرده بود
بعداً به فوج قزاق پیوست برادر سوم حسین
همراه نوش آفرین به علد و سپس به تهران
رفت داستانی بر سر زبانهاست که رضای
نوزاد یعنی رضا رضا شاه که رضای نوزاد در
راه سفر به تهران یخ زد و چیزی نمانده بود
که بمیرد ابتدا هم فکر کردن بچه مرده است
ولی گرمای درون کارم سرا دوباره او را به
حال آورد رضا شاید به تشویق داعیش
ابوالقاسم و نیز به خاطر سختی معیشت حدود
بین سالهای ۱۲۷۱ و ۷۲ یعنی تقریباً در
۱۵۵ سالگی به قزاق خانه پیوست بیشتر
داوطلبان بیشتر داوطلبان و سربازان فوج
ذاق از خانوادههای بیبضاعت بودند از
چگونگی خدمت رضا در غذا خانه پیش از
۱۲۹۰ سابقهای وجود نداره یی تاریخ رضا
شاه بسیار تاریخ پر ابهام و پر از
تاریکیست یعنی خیلی نکتههای مهم هست که
ما نمیدونیم درش اشارههایی در آثار چند
تن از محققان ایرانی دیده میشود که رضا
خان مأمور حفاظت سفارت هلند یا بلژیک یا
آلمان بود هرچند دلیلی در اثبات این امر
نیست میگه هر چند دلیلی در اثبات این امر
نیست احتمالاً آن را نباید کاملاً رد
کرد رضا خان در سال
۱۲۹۰ تحت فرماندهی کل فرمانفرما در
نبردهایی علیه سالارالدوله شرکت شد سالار
دوله میخواست حکومت تهران را ساقط کند و
برادرش محمدعلی را باز به تخ نشاند رضا در
این لشکرکشی امتحان خوبی داد و به درجه
نایب یکمی ارتقا یافت در سال بعد به خاطر
زبردستی در کاربرد شسیر او را سلطان یعنی
سروان کردند به تدریج در چند سال آتی همه
او را سربازی شجاع و بیباک شناختند و
فرماندهان عالی رتبه یکی بعد از دیگری او
را در لشکرکشیهای خود برای سرکوب
شورشهای ایلات همراه میبردند شهرت نظامی
رضا خان هوشمندی فطری و مهارت حرفهی او
کار خود را کرد و دیری نپایی جمعی از رجال
تهران و شهرستانها وی را میشناختند
منابع گوناگون در
۱۲۹۴ او را سرهنگ رضا خواند و در
۱۹۹۷ در لشکرکشی قزاقها برای مبارزه با
نایب حسین یاقی و پسرانش سرتیب رضا خان
میخوانند رضا خان در حواله ۱۲۸۰ ۲ با
تاجماه زنی اهل همدان ازدواج کرد و از این
پیوند دختری به نام فاطمه که بعدها همدم
سلطنه نامیده شد به وجود آمد تاجماه را
اندکی پس از تولد فاطمه طلاق داد و نام
این زن دیگر به ندرت شنیده شد در
۱۲۹۵ با نیمتاج یا تاج البلوک دختر بزرگ
تیمور خان آیرملو سرتیپی در ارتش ایران که
خانوادهاش از قفقاز به ایران آمده بودند
ازدواج
کرد تاجالملوک چهار فرزند از جمله ولیعهد
محمدرضا شاه محمدرضا پهلوی را به دنیا
آورد در سال
۱۳۰۱ رضا خان زن سومی گرفت این یکی توران
قمرالملوک توران امیر سلیمانی د دتر عیسی
مجد سلطنه و نوه مهدی قلی مجدالدوله از
رجال بسیار محترم و مشهور عصر خود بود از
این پیوند هم یک پسر به دنیا آمد و رضا
خان در سال
۱۳۰۲ او را طلاق داد آخرین همسر رضا خان
عصمت دولتشاهی دختر شاهزاده قاجار مجلل
الدوله بود که در ۱۳۲ با او ازدواج کرد از
این وصلت هم چهار پسر و یک دختر دنیا
اطلاعات ما از رضاخان از اواخر
۱۲۹۶ بیشتر میشود در این سال بود که او
از گمنامی درآمد و توجه مقامات بلند پایه
حکومت ایران و سفارت انگلیس را به خود جلب
کرد مهمترین عامل در این سرشناسی شاید
نقش او در بیرون راندن
کل من نمیدونم چه جوری باید تلفظ
کرد فرمانده دیویسیون قضا ک تازگی از طرف
کرنسی به این سمت منسوب شده بود یا کرنسی
نمیدونم من فارسیه من نمیدونم تلفظ
چطور خب میرسیم به اینکه یک شاهدانی که در
چگونه با رضا شاه برخورد داشتن و چه
شخصیتی از او تصویر کردن حالا من یکی دو
تاشو براتون میخونم و ولی خب خواندنیست
گفتههای شاهدان ایرانی صفحه ۱۹
و۱ مرتضی یزدان
پناه میگه که در ز
۹۱۵ رضا خان رئیس فوج من شد که من معاون و
سرهنگ بودم و او میرپنج بود در جنگ با
روزها در گیلان بود از همان اول مرد متین
و با فکری بود در بساط فرمانفرما تا ماژور
رسید مرد رشیدی است اما بیفکر آشنایی او
با سیاست اصولاً در بساط فرمانفرما شروع
شد بعدها با نصرت دوله آشنا شد در این وقت
رضا شاه کلپه یا کلوجه را از بیان برده
بود و استراس لسکی رئیس قزاق خانه بود و
او در سدد بود که رضا خان را ذلیل کند رضا
خان هم دشمن او بود میسیون انگلیسی
میخواست قزاقها را از میان ببرد و قوای
مختلفی تشکیل بدهد و مشغول مطالعه ب رضا
خان در کابینه وثوق دوله ظاهراً به
دستیاری نصرت دوله با آن کمیسیون آشنا شد
و به رئیس میسیون انگلیسی ژنرال دیکسن گفت
از میان بردن قزاق خانه و روزها کاری
ندارد و من حاضرم و امثال آن او هم مشغول
مطالعه شد رضاخان به گیلان به لشکرکشی
علیه کوچکخان برگشت بالاخره روزی به تهران
آمدی در ده ش
در در ده شش فرسخی قزوین که ملک احمدشاه
بود اتراق کردی روزی تلگراف نوشت و داد به
یک نفر سرجوخه و گفت برو به غزوین تلگراف
را مخابره کن روزی در بلندیها بودیم و
میآمدیم رو به قزوین کسی از دور میآمد
گفت گویا سرجوخه است خلاصه او رسید تلگراف
را داد خواند یک دفعه رضا شاه شروع کرد به
رقصیدن و د دور خود چرخیدن و بشکن زدن و
گفت کارها درست شد معلوم شد تلگراف کرده و
تذکر داده مذاکرات خود را که من حاضرم و
موقع فرا رسیده است آمدیم به قزوین و به
تدریج رسیدیم به شاه آباد در قزوین روزی
دو نفر نزد او بودن که من نمیشناختم
معرفی کرد مسعود خان ماژور و کلل کلنل
کاظم خان سیاح بودند مرا هم معرفی کرد که
مرتضی خان است مثل پسر من است من از او
چیزی پنهان ندارم در حالی که این مرد یک
رو داشت و صد آستر و آرتیست به تمام معنا
و بسیار
مهد مردی هم بود که قلب و سپاسگزاری نداشت
رضاشاه مواظب نقشه و کار خود ب چند روز
بعد مرا معرفی کرد به سید ضیا و گفت جناب
آقای سید ضیا نخست وزیر ایران چند روز بعد
مرا معرفی کرد به سید ضیا و گفت جناب آقای
سید ضیا نخستوزیر ایران سید ضیا از رضا
خان پرسید کم و کسر چه دارید گفت اول لباس
گفت قریباً میرسد گفت دیگر گفت حقوق ه
ماه افراد و صاحب منصبان نرسیده گفت دیگر
گفت گفت پول هم امروز میرسد لباسها رسید
و کفشها که لباسها رسید که کفشها
انگلیسی بود و نیز که کیسهها کیسههای
قران رسید من نمیدونم چی قران همه پول
گرفتن حتماً قرون همون پول
اون موقع قرون احتمالا اسکناس بوده
نمیدونم یادم نیست که اسکناس بوده یا سکه
بوده بسیار
خوب
یک یک بخش دیگه رو از کتاب میخونم
براتون توجه داشته باشید که نباید کتاب رو
اینطوری که من الان براتون میخونم بخون
بلکه باید کتاب دقیق کن یکی از نکتههایی
که اشاره میکنه آقای غنی اینه
که رضا شاه به شدت بیماری زمینخواری داشت
وحشتناک دنبال قصب زمین و مصادره زمین بود
خب بی پول بود دیگه قزاق بود ولی وقتی که
مخصوصاً پادشاه شد زمینهای بسیاری رو غصب
کرد و به نام خودش زد و میدونیم که خود
فامیلی پهلوی هم مصادره است یعنی یک نفر
بود به نام محمود پهلوی که رضا شاه بهش
میگه که تو حق نداری دیگه
این نام فامیلی نام خانوادگی استفاده کنی
از اون میگیره و بعد بهش میگن که به اون
آقا میگن شما میخوای چه نام فامیلی انتخاب
کنید چون خیلی ناراضی بوده گفته هیچی در
نتیجه اون آقا اسمش به نام محمود
محمود میمونه در تاریخ و آقای رضا خان
اسمش میشه رضا پهلوی یعنی خود نام
خانوادگی پلو ی دزدیه علاوه بر اموال رضا
شاه که همه
دزدیه فصل
دوازدهم وحدت ایران رضا خان از خطری که سر
راه ترقی سیاسی متوالی او پیش آمد برست
اما به بهایی گزاف شهرت او لکه دار شد خود
را فردی مستبد و تشنه قدرت جلوه داده بود
و مخالفان بیدرنگ بر جاه طلبی بیل جام او
تکیه کردن تغییر موضع ناگهانی فراخوانی
همگی یعنی رضا شاه میخواست مثل شبیه یعنی
رضا مقی رضا خان میخواست شبیه آتاتورک در
ایران جمهوری اعلام کنه اما چون علما
مخالفت کردن با ایده جمهوری ایشون لطف
کردن و سلطنت رو به عهده
گرفت منتها در ۲ سال یک بلوای عظیمی در
تهران و جاهای دیگه به وجود آمد و کلی آدم
کشته شد
از جمله میرزاده
عشقی میگه تغییر موضع ناگهانی فراخوانی
همگانی به عدم پیگیری فعالیتهای
جمهوریخواهی آسیبپذیری او را آشکار ساخت
و نشان داد با همدستی نیروهای مخالف
میتوان جلوی او را گرفت رضا خان هم خود
شخصاً حتماً مسترب ب چه ضدیت با جنبش
جمهوریخواهی را ضدیت با شخص خود میشمرد
منظورم جمهوریخواهی هم استبداد ترکیه است
دیگه توجه داشته باشین که منظورش از تر
جمهوری چه بود ترکیه سلطنت را از میان
برده بود و آترک را بدون مخالفت چندان
رئیسجمهور کرده بود اقدامات رضا خان در
ایران دست کمی از کارهای آتاتورک در ترکیه
نداشت نشانههایی از بدگمانی در ذهنش پیدا
شده بود که نتیجهش تهمت زدن به این و آن
بود و تقصیر همه را بیشتر گرد گردن
انگلستان و شوروی میگذاشت بریتانیا مخالف
جنبش جمهوری بود و به تشویق مخالفان
پرداخته بود چون نمیخواست وضع موجود به
هم بخورد روسیه هم به مخالفت با جمهوری
برخواسته بود چون نمیخواست رضا خان رئیس
جمهور شود و به ایالات متحد نیز خوشبین
نبود و عقیده داشت که جامعه بازرگانی
آمریکا میترسد جمهوری ناآرامی جمهوری
ناآرامی پیش آورد و از این رو مخالفان را
یاری داده مدتی طول کشید تا سردار سپه
فهمید که شکست ج ش جمهوری مولود ماهیت
تندرو پیشنهاد بوده است و کشور برای آن
آمادگی نداشت و نیز این واقعیت که پایه
اتکای او باریک متشدد و محدود به چند شهر
بزرگ بود از سه گروهی که دست به دست هم
دادن و انقلاب مشروطه را به وجود آوردن
رضاخان بیش از همه در میان تجار تجار طبقه
متوسط توفیق داشت که امنیت داخلی وسائل
ارتباط قوی و زیربنای حمل و نقل به سودشان
بود جماعت تاجر مادام که راهها و شهرها
امن بود کاری نداشت که رضاخان چگونه قدرت
به دست میآورد گروه دوم انقلابیون
۱۲۸۵ روشنفکران مساعدت ناپایداری به او
رساندند و فقط از مرام ملی او ۱۰ پشتیبانی
کردند گروه سوم روحانیون هرگز او را حمایت
نکرده بودند اینها از حکومت مقتدر مرکزی
با شالوده
ملیگرایی بدون دین باوری میهراسند علمای
عزام در بحران جمهوریخواهی خاموش مانده
بودند اما روحانیون میان پایه و جزء
آشکارا خصومت نشان دادند با این پشتیبانی
لرزان هرگونه اندیشه سرنگون کردن قاجار چه
از راه جمهوریت چه خود بر تخت نشستن و
سلسله تازهای بنیان نهادن فعلاً باید
کنار گذاشته شود اگر او را برای
رئیسجمهوری نپذیرفتن شاه شدن که حتماً
دشوار است باید پایگاه خود را در میان
روحانیون گسترش دهد و تصویر ذهنی دولت غیر
مذهبی را ملاک ملایم میگرداند وحدت کشور
را تحمیل
میکند باید روشنفکران و بازرگانان را
مطمئن سازد که آنچه را آغاز کرده به انجام
میرساند وحدت کشور را تحمیل میکند و بخش
جنوبی کشور را زیر فرمان دولت مرکزی
میآورد قسمتی از خط مشی دراز مدتش این
باید باشد که سفارتخانههای خارجی قانع
شوند ناکامی جنبش جمهوری از مقام و موقع
او چیزی نکاسته و عزم او برای نوسازی کشور
خللی
نیافت در ۲۷
تیر زار
۳۰۰۳ ماژور امری امبری که حدود ۴ ماه پیش
وارد تهران شده بود همراه یکی از آشنایان
خود ملوین سیمور به دید به دیدن سقاخانه
رفت سیمور حفار چاههای نفت
بود شاید برای پیدا کردن کار به ایران
آمده بود اما چون مدارک لازم برای ورود به
کشور را نداشت او را به سفارت آمریک سپرده
بودند تا تکلیف ماندن یا اخراج او از کشور
روشن شود مجله نشنال جئوگرافیک پیش از
آمدن اینر به ایران دوربین عکاسی در
اختیار او گذاشته بود تا در حین اقامت خود
از مناظر جالب عکس بگیرد نزدیک ۱۰ صبح این
دو به سقاخانه عاشق هادی رسیدن و مقداری
عکس گرفتن مردم اعتراض کردن چون هم زنها
در آنجا حضور داشتن هم رفتن غیر مسلمین به
اماکن مقدس کفر است سپس افرادی درن میان
فریاد زدن اینها بهاییان و آمدن آب
سقاخانه را زهرآلود کنن حرکات تهدید آمیزی
از جانب جمعیت شروع شد و ایمره و سیمر به
کسکی خود برگشتند و کلاسکی چی پوشید هرچه
زودتر بگریزد ازدحم بیشتر و بیشتر شد و
عدهای کالسکه را تعقیب و آنرا متوقف کردن
امری و سیمور کتک مفصلی خوردن و به شدت
زخمی شدن سربازانی از پادگان نزدیک محل در
کنار سقاخانه و همچنین در طول راه بودن
ولی هیچکدام دخالت نکردن بالاخره پلیس
رسید و دو آمریکایی را به بیمارستان نزمی
در آن حوالی برد انبوه جمعیت که اینک از
هزار تن تجاوز میکرد در پی مردی که ابا و
عمامه داشت وارد بیمارستان شدن و جوان ۱۶
ساله جوان ۱۶ سالهای امره را با سنگ کشت
سیمور که در اتاق دیگری بستری بود جان به
در برد این دو بینوا تقریباً سه ربع سه
ربع ساعت دستخوش خشم مردم بود بن و در این
مدت برای پراکندن جمعیت حتی یک تیر هم
شلیک نشده
بود رضا خان مدتی قبل هم مشکلی دیگر نظیر
این داشت حدود ۲ هفته پیش مهاجمان ناشناسی
در تهران شاعر و روزنامه نگار نامی
محمدرضا میرزاده عشقی را که یکی از
هواداران اولیه رضاخان در پی افکنی دولت
مقتدر و خود نماد ملیگرایی نوین بود به
قتل رسانده بودند ولی عشقی در روزهای اخیر
با اعمال خودسرانه رضاخان در توقیف
روزنامهها به شدت مخالفت کرده بود
آدمکشان هرگز شناخته نشدند و پاره افراد
گناه پاره افراد گناه را گردن رضاخان و
طرفدارانش گذاشتند حالا زمزمههایی بلند
شد که رضا خان در مأموریت اصلیش یعنی
برقراری امنیت در کشور هم توفیق نیافته
است نظم و قانون حتی در خود پایتخت هم
وجود ن دارد و بدتر از همه سربازان نیز در
بلوای مردم شرکت میجویند بسیاری از
روشنفکران میگفتند که رضا خان در تلاش
برای جلب نظر روحانیون و تظاهر به زهد و
تقوا آتش تعصب مذهبی را دامن زده است رضا
خان چارهای جز اعلام حکومت نظامی نداشت
اگر حادثه یا آشوب دیگری روی میداد
مخالفانش آن را بهانه قرار میدادند و
شهرت او لطمه بیشتری بود
واقعه قتل عشقی رضا خان را تضعیف کرده بود
حالا با کشته شدن ایمره او نه تنها برای
حرج و مرج و بیقانونی در تهران بلکه برای
برقراری حکومت نظامی هم آماج حمله قرار گد
در این میان شورشهای تازهای نیز در
شهرستانها رخ داد به ویژه ترکمنها در
گرگان و شمال غربی خراسان و عشایر کرد در
غرب به
آذربایجان احمد شاه هم در این هنگام پا به
صحنه گذاشتن موقع را برای گلود کردن آب
مناسب بود به دو نفر از علمای عزام تلگراف
کرد که به محض آنکه سلامتیش اجازه دهد به
وطن برمیگردد و در ضمن از برقراری حکومت
نظامی ابراز ناخرسندی کرد مدرس و
طرفدارانش در مجلس هم در این فرصت مکنم ت
در این فرصت مکنم تلاش دیگری برای سرنگونی
رضاخان به عمل آوردن مدرس سؤالهای ناجور
و دشواری از دولت در مجلس کرد به این امید
که منتهی به رأی عدم اعتماد دیگری شود بیش
از همه به حکومت نظامی تاخت و گفت که خلاف
قانون اساسی است حکومت را متهم کرد که
بدون حساب و کتاب اموال قوانین یاقی از پا
درآمده را به جیب زده است تأیید کتبی
خواست که معلوم شود آیا تمامی این انوال
به خزانه ملی ریخته شده یا نه رویداد
دیگری که به مخالفت رضاخان به مخالفان
رضاخان قوت قلب داد تهدید کنارگیری میلسپو
بود روزنامههای تهران انتقاد کرده بودند
که او نتوانسته وضع مالی کشور را بهبود
بخشد و سرمایه خارجی را به کشور بیاورد
روز اخذ رأی اعتماد که نزدیک شد مدرس
دریافت که با همه
معایب با همه معایب رضاخان رأی کافی برای
برکناری او نیست و کوشید جریان را عقب
بیاندازد ولی رضاخان تصمیم گرفت درخواست
رأی اعتماد کند و همان روزی که اقلیت
تعیین کرده بود ۲۸ مرداد به مجلس رفت جلسه
بامداد مجلس جنجالی بود و هر دو طرف هتاکی
کردند مدرس و د تن از یارانش هنگام ترک
مجلس در خیابان مورد ضرب و شطف ق قرار
گرفتند بنابراین مدرس و طرفداران او در
جلسه بعد از ظهر شرکت نکردند تنها یک تن
از مخالفان ملک و شعرای بهار به جلسه آمد
و گفت که رأیگیری باید به تأخیر افتد تا
همقطاران او بتوانند با اطمینان از امنیت
شخصی خود به مجلس آیند هواداران رضاخان
گفتند که جلسه برای اخذ رأی حائز اکثریت
است و غیبت چند نفر نباید مانع کار شود
تقاضای اقلیت برای رأی مخفی نیز رد شد رأی
علنی گرفتن و مجلس به اتفاق آرا به رضاخان
رعی
اعتماد و یک تکه من چند تا پاراگراف از
بخش آخر کتاب که سخن آخر هست میخونم
براتون
و پایان میدم به این
گزارش رضا شاه لامذهب نبود و در تحصیل تخت
و تاج خود مدیون علمای شیعه هم بود ولی
میان تجدد و احکام اسلام هم تضادی نمیدید
و تشیع دین رسمی کشور باقی ماند در زمستان
۱۳۱۵ در مراسم عید غدیر در کاخ گلستان رضا
شاه نطقی ایراد کرد و گفت خیلیها در
اشتباه هستند و تصور میکنند معنی تجدد و
اخذ تمدن امروزی دنیا این است که اصول
دیانت و شرایع را رعایت ننمایند و یا کسب
تجدد و تمدن مغایرتی با دین و مذهب دارد و
حال آنکه اگر مقنن بزرگ اسلام در حال حاضر
در م مقابل این ترقیات عالم وجود داشت
موافق بودن اصول شرایع حق خود را با وضعیت
و تشکیلات تمدن امروز نشان میداد
متأسفانه آن افکار روشن و بزرگ به مرور
زمان وسیله سوء استفاده اشخاص قرار گرفت و
به نتیجه کشور را به قهقرا کشانیدن و در
۱۳ قرن که هر قرن میبایستی کشور تکان
بزرگی برای ترقی و تکامل به خود بدهد ساکت
و عقب ماند و ما اکنون در برابر نواقص
گذشته قرار گرفته و باید این خمود گذشته
را جبران کنیم بسیار خب شما حالا توجه
دارید که در ترکیه که الگوی رضا شاه بود
برنامه سکولاریسم اساساً موفق شد و در
ایران به عکس یعنی رضا شاه که یک حکومت یا
دولت سکولار میخواست بنا بکنه در حقیقت با
کمک روحانیت به قدرت رسید و در عمل هم
نتوانست اون برنامه سکولاریزاسیون رو پیش
ببره بسیار خوب من فکر میکنم که نیم
ساعتی صحبت کردم در خدمت دوستان هستم اگر
نکتهای داشته
باشن بله خیلی ممنون از شما
شما یه نگاهی به یوتیوب بندازید تا دوستان
آماده بشن برای بله
من گفتن محل تورد رضا ال دشت ه من نمیدونم
حتما همین طوره من شاید درست تلفظ حتما
درست تلفظ نکر آلاشت منظورشون آلاشت آ آ
آره آلاشت آره آره من غلط تلفظ کردم ره
درسته یک بار دیگه من این کتابو معرفی
میکنم برای دوستانی
[موسیقی]
که برای دوستانی که شاید در ابتدا نبودن
این کتاب کتاب سیروس غنی هست ایران برآمدن
رضا خان برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها
حالا تا یادم
نرفته این آگهی بازرگانی خودم روهم خدمت
شما بگم از ماه آوریل دو دوره آموزشی
ترجمه در ۱ جلسه و همین طور یک دوره
آموزشی
در باب روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار
آکادمیک یعنی رساله و مقاله اون هم در ۱
جلسه است در ماه آوریل خواهیم داشت
دوستانی که مایل هستن به ایمل من میتونن
پیام بفرستن تا من جزئیات براشون بفرستم
مهدی gmail.com یا به همین صفحات فیسبوک و
تویتر و ای که من دارم میتونن پیام بفرستن
من در خد شما بسیار
خب بله خیلی ممنون آقای اسماعیلی
بفرماید مرسی اسماعیل پور هستم تشکر
میکنم از برنامههایی که میذارید تاریخی
که به
شکلی روش رو در واقع به شکلی سانسور کرده
بودن و در طول این ۵۰ ساله ۱۰۰ ساله اخیر
در واقع شما کمتر میتونید
ازش چیزی دربیارید من اولاً در مورد کتاب
بگم جناب خلجی کتاب فایل پی دیا افش
متأسفانه بسیار رزولوشن پایینی داره به
این خاطر وقتی که روی صفحه دانلود میکنید
اون پیکسلها به شدت محو هست اینه که من
خواهشم اینه که اگر تونستید نسخه دیگری
پیدا کنید که با رزولوشن بالاتر باشه
ممنون میشیم که تو همون باق فلسفه بذارید
تا حتما حتما ممنونم از اینکه تذکر د حتما
خواهش میکنم بعد در
مورد تاریخ من تاریخ شناس نیستم ولی ما
تاریخو میخونیم که ازش درس بگیریم ببینید
شما اگر بخواید از سد از انقلاب
مشروطه کتاب پیدا کنید ده ها یا صدها کتاب
هست هم در داخل ایران نویسندگان معتبری
هستن هم از خارج ایر و اگر بخواید از دوره
صفویه در مورد تاریخ ایران کتاب پیدا کنید
صدها کتاب خارج کشور میتونید پیدا کنید و
درار داخل وقتی که میاید به تاریخ معاصر
به ویژه به ویژه بخشی که انتقال قدرت بوده
یعنی بعد از مظفرالدین شاه محمدعلی شاه
تحولاتی که در دوره تاریخی محمدعلی شاه تا
اخراج
اون حمله به مجلس و بعد کودتای ۹۹
میبینید در این بخش تاریخ کمتر میتونید
به سند و
مدرکی در واقع اشاره کنید یا پیدا کنید که
در داخل بتونه حقایق رو روشن کنه یه
نمونشو شما گفتید ببینید وقتی که
برمیگردید به تاریخ
خانوادگی پهلوی شما میبینید که ابهامات
بسیار زیادی هست و وجود نداره وقتی که
برمیگردید به اینکه رضا خان در چه سالی
به ارتش ضخ پیوسته بین ۱۵ سالگی تا ۲۲
سالگی یا غیره تاریخهای مختلفی هست که
مشخص نیست وقتی برمیگردید به سابقه رضا
خان که در در واقع استبل دار سفارت اتریش
یا هلند بوده البته عکسی هم هست اونجا شما
هیچگونه سند
متقنی به اون شکل پیدا نمیکنه چرا این
خودش سؤال اساسی اس چرا کسی که اومده بر
یک کشور حاکم شده سالها پادشاه بوده به
هر شکلی شما نمیتونید تاریخ زندگی اونو و
ریشه اونو پیدا کنیم اینها سوالاتی اس که
باید پاسخ داده بشه و بخش عمدهای از این
اطلاعات در واقع به امد در واقع به شکلی
از بین رفته تا در دست
نباشه کلید کلید حل
معمای کودتای ۹۹ و برآمدن رضا خان یک نکته
اساسی اس و اون هست که ارتش قزاق چطور از
ارتشی که به دست روسیه تزاری تشکیل شده
بود و برای دفاع از هم پادشاهی قاجار یعنی
حکومت در مقابل مخالفین و هم حفظ منافع
روسیه تبدیل شد به ارتش انگلیسی و از دلش
رضا خان اومد بیرون این کلید در واقع
تاریخ این بخش از تاریخ ماست که تا این
درک نشه یا کلید در واقع به کار نیفته
نمیشه این تحولات رو بررسی کرد که چطور
انگلیسها رضا شاه رو انتخاب کردن و این
وقتی که برمیگرد به کتابهایی که حداقل
چار پنج کتاب معتبر هست که الان من فرصت
نکردم برم اونا رو لیست کنم که براتون
بیارم کمبریج و آکسفورد در مورد تاریخ
ایران به ویژه در این مقطع وقتی که شما
لغت کازاک ها و ارتش قضب رو بزنید و سرچ
کنید این کتابا میاد بالا و نشون میده که
چطور پس از
انقلاب نا در واقع موفق روسیه
در روسیه در
۱۹۰۵ که تزارها به شدت در واقع ضعیف شدن
چطور ارتش قزاقی که در ایران درست کرده
بودن روسها برا به درخواست پادشاهان قاجار
من باید نگاه کنم فتحعلی شاه بود یا قبلش
بود یا بعدش بود یه چیزی حدود ۳۰ ۴۰ سال
عمر این ارتش بود این ارتش دیگه توسط
خاندان
رومانوف و تزار و اون حکومت نمیتونست
تغذیه بشه و اکثر فرماندهان این ارتش که
خودشون طرفدار پادشاهی بودن و طرفدار هزار
بودن در وقتی اون انقلاب به وجود اومد
اینها در واقع به شکلی ضد انقلاب روسیه
بودن بنابراین اون حکومت دیگه تغذیه
مالیشون نمیکرد این بود که این ارتش من
این نام رو گذاشتم به شکل یک ارتش بیپدر
ارتش در واقع یتیم در میدان بود که آیرون
ساید انگلیسی که افسر انگلیسی بود که در
منطقه به شکل خودمختار عمل میکرد این رو
دریافت و اینها رو تونست کمک مالی کنه و
این ارتش رو از یک ارتش روسی به یک ارتش
در واقع انگلیسی تبدیل کنه و بقیه تحولات
در چارچوب این رمز کلید تغییر این ارتش از
یک ارتش وابسته به روس و تحت فرمان به
شکلی ارتش روسیه و خاندان قاجار به یک
ارتش انگلیسی تحت فرمان آیرون ساید درمیاد
شما اگر نگاه کنید تا قبل از
۱۹۰۵
اکثریت فرماندهان یا شاید تمامی فرماندهان
ارتش ذاق روس هستن در واقع کازاک هستن و
بعد از انقلاب
۱۹۰۵ بعد از این ضعیف شدن این حلقه شما
میبینید که به مرور ایرانیها بیشتر در
اونجا وارد میشن و به مرور میبینید که
این در سمتها و درجات اینها اضافه میشه
در مقابل این ارتش در ایران پلیس جنوب
وجود داشت و اون در واقع پلیس ژاندارمری
وجود داشت که اون ارتش رو در واقع اتریشی
ها آموزش داده بودن و در اون ارتش
فرماندهان
وطنپرستی وجود داشتن و بر خلاف این ارتش
که یک زمان در دست روسیه بود و بعد در دست
انگلیسها اون ارتش اون ژاندارمری خودشو
استقلال خودشو حفظ کرده بود و فرماندهان و
افسران بسیار ارزندهای داداشت که خود
همین رضا خان به
عنوان شورشگر در واقع رفت و اونا رو سرکوب
کرد از فرماندهان به نامش کلنل محمد تقی
خان پسیان ه هست که رضا شاه رفت و در واقع
سرکوبش کرد من فقط خواستم این رو اشاره
کنم که این کلید رمز تغییرات در واقع
برمیگرده به تغییر موضع ارتشی که مال
قزاقها بودن و قزاقها هم در واقع کازاک
ها در منطقهای که امروز اوکراین فعلی
قرار داره وجود داشت و این ارتش به دلیل
انقلاب قبل از انق انقلاب اکتبر انقلاب
۱۹۰۵ روسیه ارتباطش با روسیه قطع شد دیگه
نمیتونست تغذیه بشه و به دست آیرونساید
انگلیسی افتاد و این ارتشی بود که تحولات
بعدی ایران رو و کودتاهای بعدی ایران رو
رقم زد من ممنونم از این فرصت و امیدوارم
که خیلی ممنون زمان دیگری بتونیم ارتش ذاق
رو ریشه هاشو بنیانها شو و تغییرات رو
بررسی کنیم ممنونم بله ب حتما خیلی ممنونم
از شما متشکرم بله کاملا نکتههای مهمی
گفتید و امیدوارم که بتونیم در فرصتهای
دیگه به این موضوع بپردازیم تشکر
میکن بسیار خب خیلی ممنون از شما
آقای اسماعیل پور اسی ببخشید آقای مهمد
بفرمایید آقای مهمد تشریف دارید
آقای
هیمان بله من در خدمتتون هستم من یه سوال
داشتم فق قبلش بگم حالا چیز دیگه
یعنی چی میگن اینور وقت در مثلا مناقشه
نیست من آقای خلجی خودشون زبان قرای
خودشونن یعنی من اصلا قصد ندارم که
پشتیبانی دفاع خاصی بکنم ولی که حداقل
دوستان اجازه بدید صحبت تموم بشه یعنی این
اتاق به پایان برسه بعد برید یک اتاق دیگه
کنارش بزنید و تایتل بزنید که
توهین فلان در واقع متفکر به در واقع
رضاشاه اصلا مهم نیست یعنی نگرانی از این
بابت ایجاد میشه که خب حالا با این روشها
و با این طرز برخورد ما قراره که چه
آیندهای داشته باشیم یعنی من اینه که
بیشتر من رو در واقع هراسناک میکنه منت
مراتب حالا جدای از این مسئله این در واقع
هواداران سیستم
پادشاهی سیستم پادشاهی رو بخشی از در واقع
هویت ملی میدونن خب یه سری چیزای که یه
سری المان هایی م بهش اشاره میکنن مثلا
راجع به
پیشینه تاریخی که این سیستم سیاسی داشته
توی ایران و این پیوستگی که داشته رو بهش
اشاره میکنن میگن که نماد وحدت و اقتدار
از کوروش مثال میارن دایو ش و شاه عباس
صفوی مثال میارن که میگن که اینها اصلا
نماد اقتدار ایرانین و اینکه اصلا سیستم
پادشاهی با اساطیر ما از قل اونها دارم
میگم گره خورده و بیشترم اشارش باز به
شاهنامه است من یک سوالی داشتم اینه که
هوی ت ملی رو در واقع در عصری که ما توش
زندگی
میکنیم چطور باید تعریف کرد و آیا اصلا
هیچ در واقع هیچ سنخیتی وجود داره بین
یعنی هیچ ارتباطی وجود داره بین نظام
سیاسی و هویت ملی یک کشور خیلی
ممنون سپاسگزارم از شما بحث هویت ملی بحث
بسیار مهمی اس و من از شما اجازه میخوام
که یک جلسه مستقلا اصلاً به این اختصاص
بدیم و راجع به هویت ملی صحبت کنیم اما در
مورد مسئله پادشاهی در ایران اینو توجه
داشته باشید که پادشاهی یعنی حتماً توجه
دارید که پادشاهی در ایران قبل از اسلام
با پادشاهی بعد از اسلام د تا چیز کاملاً
متفاوته اصلاً ربطی به همدیگه ندارن در
پادشاهی قبل از اسلام پادشاهی اساساً
نظریه مشروعیت داره مسئله فرح ایزدی هست و
اساساً رابطه پادشاه ما شا شاهنشاه داریم
این که میگن وحدت ملی در اون زمان اون
موقع که ملت نبوده ولی پادشاه نماد وحدت
یعنی مناطق گوناگون شاه داشتن ایران زمین
از اقوام گوناگون از مردمان گوناگون
زبانهای گوناگون تشکیل شده بود و هر
منطقهی شاه خودش رو داشت و شاهنشاه میشد
در حقیقت شاه شاهان بنابراین به محمدرضا
شاه پهلوی وقتی گن شاهنشاه کاملاً
بیمعناست چون شاهنشاه یعنی شاه شاهان
شاهنشاه به معنای خیلی خیلی شاه نیست این
معنی مشخصی داره که در دوره پهلوی خب
کلماتو مثل جمهوری اسلامی به کار
میبردن بنابراین ما اصلاً نظریه پادشاهی
در اون دوره یه چیز دیگه است پادشاهی
کوروش و اساساً پادشاهی در اون دوران هرگز
به این معنا نبوده که پادشاه قدرت خودش رو
تحمیل میکرده به مردم یعنی همون طور که
در منابع یونانی هست میگن که پادشاه در
ایران
به اصطلاح به دلیل اینکه مردم اعتقاد
داشتن به فرحی ای
زدیش داوطلبانه از او پیروی میکردن در
ابتدای شاهنامه هم هست دیگه که جمشی که
نخستین پادشاه هست در
حقیقت تا زمانی که فره ایزدی داره و به
داد و خرد رفتار میکنه مردم از او پیروی
میکنن و وقتی که فره ایزدی رو وقتی که به
داد و خرت عمل نمیکنه راح ایزدی از او
گرفته میشه مردم از ا روی برمیگردونن و
میرن زهاک رو میارن و شاه خودشون میکنن
بنابراین مسئله شاهی و پادشاهی در ایران
باستان یه معقوله کاملاً جداست و با ورود
حمله اعراب به ایران کاملاً قطع میشه از
بین میره یعنی هم اون نظام پادشاهی هم
تئوری پادشاهی ما بعد از اسلام پادشاهی به
مفهوم ایرانی کلمه نداریم این یک دو اینکه
ما تا زمان
صفویه در در به اصطلاح چیزی به نام ایرانی
که در با ورود اعراب به اصطلاح از هم
گسیخته شد تا زمان صفویه یعنی حدود ۰۰ سال
وجود نداره صفویه کاری که میکنن این هست
که سعی میکنن تجدید حیاتی بکنن ایران رو
یعنی در حقیقت از به اصطلاح اون ایران
قدیمو تا
اندازهای بازسازی بکنن و خب البته ایران
دور صفویه خیلی از نظر سرزمینی پهناور هست
ول قابل مقایسه با ایران زمین پیش از
اسلام نیست و صفویه اساساً تئوری سلطنت
تئوری تشیع یعنی در صفویه یک حکومت شیعی
اس و و در حقیقت سلطنت در از صفویه تا
زمان محمدرضا شاه پهلوی مشروعیت به تشیع و
به هیچ وجه مایه نه مایه وحدته نه مایه
هویت ماست
بلکه شما اگه نگاه بکنید به دورههای
متفاوت شاهان ایرانی به شکلای مختلفی عمل
کردن مثلاً شاه عباس اصلاً م قابل مقایسه
نیست با شاه تماس یا شاه سلطان حسین اون
مق قابل مقایسه نیست با نادرشاه او قابل
مقایسه نیست با کریمخان زن در خود همین
قاجاریه مثلاً فتحعلی شاه قابل مقایسه با
ناصرالدین شاه نیست ناصرالدین شاه قابل
مقایسه با ممد علی شاه نیست یعنی اینا با
همدیگه خیلی خیلی تفاوت داشتن هم از نظر
نوع حکومت هم از نظر نوع رابطهای
که با مثلاً بزرگ زمینداران داشتن با
خوانین داشتن با علما داشتن و شکل خود
بروکراسی دولت اینا متفاوت بوده و حالا
پهلوی که اصلاً هیچی پهلوی که با کودتا
میاد سر کار و اصلاً هیچ ربطی به یعنی
کاملاً گسست کامل هست از نوع پادشاهی
گذشته یعنی اصلاً پروژه سر پادشاهی پهلوی
اصلاً مدرنیزاسیون که یه پروژه کاملاً
جدیدیه ساختن ایران مدرنه بعد بحث
سکولاریزاسیون درش وجود داره و اینا که
اصلاً یه پروژه کاملاً متفاوتی و اصلاً
ربطی نداره به به اصطلاح پادشاهیی سابق
بنابراین کلمه پادشاهی یا حتی در خود
ایران نباید ما رو فریب بده باید ببینیم
پادشاهی در کدوم دوره اینا ارتباطی با
همدیگه ندارن و ماهیتاً متفاوتن حالا
جدایی از این پادشاهی در ایران هیچ ربطی
به پادشاهی در ژاپن نداره هیچ ربطی به
پادشاهی در آفریقا نداره هیچ ربطی به
پادشاهی در اروپا نداره هیچ ربطی به
پادشاهی به به اصطلاح پ پادشاهی پارلمانی
د نداره وقتی شما صحبت میکنین از پادشاهی
پارلمانی مثلاً انگلستان انگلستان ۸۰۰ سال
پارلمان سابقه داره و ا اساساً یکی از
تفاوتهای مهم سلطنت در ایران و سلطنت در
اروپا اینه که سلطنت در اروپا ولو اینکه
مطلقه بوده ولی مقید به قانون بوده یعنی
قانون وجود داشته و ولی سلطنت در ایران
بعد از اسلام اصلاً هیچ کاری به قانون
نداشته اصلاً قانون وجود نداشت در نتیجه
زمان رضا شاه و محمدرضا شاه هم دو در
حقیقت پادشاهی هستن که سعی میکنن ایران
مدرن رو بنیان بگذارن ولی بدون قانون یعنی
هر دوشون غیرقانونی پادشاهی کردن یعنی به
قانون اساسی مشروطه ابدا رای عمل نکردن نه
در قانون گذاری و نه در اجرای قانون
بنابراین ایران مدرن هم به بهای بیانون
نونی درست شده از از درون اون به اصطلاح
پادشاهی به اصطلاح مدرنیزاسیون عامر انه
مدرنیزاسیون استبدادی رضا شاه و محمدرضا
شاه طبیعتاً جمهوری اسلامی درآمده جمهوری
اسلامی فرزند استبداد رضا شاهی و محمدرضا
شاهی یکی از دوستان دیگه اگر متشکرم
آقایان یکی از دوستان دیگه اگر صحبت بله
سلام جنا خرجی دیگه داریم از دوستان بله
بله هر دو پس هر دو دوست صحبت میکنن هر دو
دوست صحبت میکنن اونوقت من در پایان من من
وصل شدم اون وقتی من باگ داشتم نتونستم
وصل شم اگه بشه من
صحبت با عرض سلام خدمت استاد بزرگ آقای
خلجی عزیز و جناب بابک خان میدونین یکی از
چیزایی که واقعا ایرانیا به پهلوی اقبال
دارن میگی خاندان پهلوی بین دو د تا تباهی
بزرگ یعنی تاریخشون بین د تا تباهی بزرگ
ایران شکل گرفته یکی قاجار ایرانو به
تباهی کشید و یکی هم جمهوری اسلامی یعنی
قبل و بعد و این باعث شده که مردم مردم
ایران یک چیز خیلی مثلا یک پندار خوب از
پهلوی داشته باشن یعنی
همیشه پهلوی رو به نیکی یاد میکنن یعنی
همین الانشم این که ما تو ایرانیم یعنی
مردم
پهلوی رو خیلی دوست دارن چون میگم دیگه از
یک تباهی بزرگ مثل
قاجار پهلوی اومده و بعدشم یک تباهی بزرگ
مثل جمهوری اسلامی اومده این یکی از دلیلی
که این نظر منه یعنی یکی از دلیلی که خیلی
مردم به پهلوی اقبال دارن اینه ولی اینم
یک سری خدمات م هست که مثلا خود رضا خان
یک سری از خدماتش هست که الان که من تو
این نسل دارم زندگی میکنم وقتی برمیگردم
به اون دوره که م قاجار چه
مثلا چه برای چه به ایران کرد و اینا و
اقداماتی که مثلا همون اقدامات رضا خانی
که معروفه توی دوره خودش با اینکه میگن
رضا خان مثلا بیسواد بوده ولی امضای رضا
خانو نمیدونم دیدین یا نه یک امضای مثلا
خاصی داره یعنی امز یک آدم بیسواد نیست
بعد اقداماتی کرده خیلی اقدامات بزرگی
بوده مثل مثلاً کشف حجاب به نظر من تو
دوره خودش خیلی کار بزرگی بوده ی ایرانو
از یک مثلا چیز که زنای ایرانو مثلاً از
یک حالت خیلی مثلاً گرفته و چیز و اینا
آورده مثلا به وارد اجتماعی کرده یکی دیگه
مثلاً خط راه آهنی که مثلاً کشیده چند نفر
بودن که تو ایران داشتن ایرانو تجزیه
میکردن مثل آقای مثل همین پسیان و مثلاً
شیخ ازعل و میرزا کوچک جنگلی اینا شکست
اینا مثلاً اینا را سرکوب و اینا به نظر
من به ایران یک اینا جزو اینا رو نباید
فراموش کنیم ولی دلیل بزرگی که گفتم چیزی
که همیشه مردم به پهلوی اقبال دارن این که
بین د تا تباهی بزرگ ایران تاریخشون بین د
تا تباهی بزرگ ایران بوده به قاجار و
جمهوری اسلامی حالا میخوام نظر شما رم
بدونم جناب خرجی ممنون متشکر متشکرم آقا
خیلی ممنونم دوست دیگرمون م صحبت بفرماین
تا بعد من صحبت آقای محسن
بفرمایید عرض سلام آقای بابک عزیز جناب
آقای خلجی عرض رادت دارم فوقالعاده کار
سختی دارین آقای خلجی که یه دونه کتاب
بخواین خلاصه
بکنید احتمالاً داد خیلی از اینور در میاد
که اینجوری بوده یا بعضی مسائل و مطالب و
شما مصلا رد میکنیم حالا به هر صورت کار
خیلی سختیه به هر حال خسته نباشین و دست
میز خیلی کار سختیه که یه مدت کوتاه نیم
ساعت یه کتابو
بخونید به مزار معرفی بکنید عرض به
حضورتون که من اینو تو یه باب بزرگ بگم
اصلا
داستان انگلیس ببینید زمانی که کودتا میشه
اصلا همه منتظر کودتا
بودن انگلیس اون دوست عزیز ما گفتن قزاقها
قزاقها از زمان فکر میکنم ناصرالدین شاه
بودش که بعد از اون جنگها و این چیزا اینا
حالا یا قبلش قرار شد که بیان تعلیم بدن
ارتش ایرانو تعلیم بدن بعدش که میاد برای
بلشویکها و اینا اینا اصلا جدا میشن و
جالبش اینه که اینجا اشاره نشد حقوق
قزاقها رو انگلیس میداد و قضاها زمانی
که جنگ جهانی به اتمام میرسه خیلی خیلی
هزینه و سلام خیلی زیادی داخل جنگ جهانی
میخورن ا برای همین دیگه مجبورن که هزین
هاشونو کم بکنن و از ایران برن و اون موقع
حدودا شاید مثلا ۱۰ ماه حقوق اصلا غذاها
نگرفته بود و یه جور شده بود که اینا
میگفتن ما میخوایم بریم احمدشا میترسید
گفت این غذاها یا بقیه ارتش اینا حقوق
ندارن این چیزا میان منو میخورن و به به
اینا تقاضا میکرد که نرین ایناهم خیلی
وقتا بازی میکردن با بزرگان اینجا میگفتن
میریم بعد به بقیه سفارتها میگفتن ما
داریم میریم شما هم دیگه اگه میخواین جمع
کنین برین بعد دوباره میومدن میموندن و یه
همچین شرایطی رو داشتن ببینید
شما یکی از دوستان من به من مسج داد پس
کودتا چی شد کجاش خودت در حالی که ما
میدونیم
که آقای آیران سای زمانی
که میره قضاها رو ببینه و برنامه میذاره
که
قضاها
اون من ببخشید یه
مقدار جس گریخته دارم میگم ببینید برنامه
کودا چند نفر اینا کاندید بودن سزیا بوش
سردار اسد بختیاری بودش یه پسر بامو عزما
بودش اسراف سکی که در حقیقت رئیس قضاها
بودش که شما گفتی اسمش ن حالا شایدم منم
اسمشو درست ت اینا اصلا برنامه یعنی همه
منتظر کودتا بودن شرایط یه جوری ب کراسی
به خود مدرس میگه که من بیا انقلاب میکنیم
و نم یه همچین چیزایی رو
من کمکت میکنم که انگلیسی رو کار ن عرض
به حضورتون
که زمان آشنایی آقای
آیرون سای میره ذا رو تو فکر مکنم تصمیم
بودش که او رو ملاقات بکنه که به
اونا و برنامه داشتن که انگلیسیها از
ایران برن و آر سیدم قرار بود که اینا رو
جمع بکنه و ماموریت گرفته بود اومده بود
بعد میرم اونجا یه نفرم مترجم داشت کنول
کاظم خان
متش که میره اونجا همه رو جمع میکنن و رضا
خانم اونجا بودش و به اونا میگه میگه که
ره این ارتش این چیزا از این به بعد هر
کدوم
از روسها شما نباید دستور بگیرید و ما
مستشاران انگلیسی هستش از ما باید دستور
بگیرید
و ما شما رو تعدیل میدیم بعد اونجا رضا
خان با درشتی برمیگرده آساید میگه نه
ما لشکر تحت نظام
پادشاهی قاجار هستیم در صور از احمدشاه
میگیریم و از هیچ کس دیگه در که بعد خود
آیون فارسی سلیح صحبت میکنه میگه و خ
میبینه حد بلند و خیلی سور و محکم آقای
رضا خان بودش و بهش میگه نه این خزم خان
اشتباه ترجم می منظور من این بوده خیلی
ترتیب میکنه که
بعدش اینو شما مقبول موندش که جایی که
خیلی مهم هستش اون عرض به حضورتون که گران
هتل قزوین هستش که آقای سنگ باقر خان یه
ارتشی بودش اونجا با آقای رضا خان میرم
اونجا در حقیقت توی مهمانخانه قزوین جان
هتل
قزوین بهش میگه که من یه ملاقات دارم وایس
اینجا که میره بالا بعد نیم ساعت که معطل
میمونه این آقای باقان
میره بالا نگاه میکنه میبینه که آیوان
سایده و رضا خان هستش و اونجا در حقیقت
ملاقاتی رو میکنن و با آیسا و چند افسر
دیگه هم اونجا
هستن که بعدش دوباره قرار ملاقات رو
میذارن و
و در
حقیقت این کودتا د تا د تا نقش داشت سری
عرض میکن یک نقش قلم ب سیاسی بودش که سزیا
بودش که ی روحانی بودش که
این روزنامه شرق و در حقیقت تاسیس کرده ب
و یه ژورنالیست بودش قلم توانایی داشتش و
قسمت نظامی بودش که در حقیقت آقای رضا خان
ب این د تا رو با همدیگه تلفیق میکنن و
انگلیسیها یه همچین شرایطی رو درست میکنن
که زمانی که میان به تهران حمله بکن
زبین برنامه ریزیش به این صورت ب و از طرف
احمدشاه چند تا نماینده میان که جلوی اینا
رو بگیرن که حمله نکنن و حتی اون
نمایندهها رو نگه میدارن مدت مدی نگه
میدارن اینا حمله میکنن به ایران به تهران
و بعد از حمله
حتی مقاومتی هم نمیشه داخل تهران انگار یک
هماهنگی در حقیقت در تهران شده بود که
بعدش قم صدای تو مایک شما میپیچه یه
مقدار اجازه بدی رو ساخت
کرده صدا بهتر شد بله لطفا
جم چش فقط همینو دارم میگم که تموم مکنم
الان اینا میان یه هماهنگی شده بود فقط یه
دونه کلانتری ژاندارمری یه جا فقط مقابله
میکنن بقیه همینجوری مث این داستان سوریه
بودش همینجور میان داخل و و همه جا رو
میگیرن و ه روز اینا در حقیقت تو تهران
هر کاری میخواستن میکردن هر کسرو
میخواستن میگرفتن بزرگا رو میگرفتن
غذاها به خونهها میرفتن هرچی میخواستن
برمیداشتن بلند میکردن و ه روز بدون
اینکه هیچ منصبی آقای یادین داشت سزیا
داشته باشه و آقای رضا خان داشته باشه
اینا ه روز اونجا بودن که بعد یه نامه
بلند بالایی به نام من حکم میکنم خیلی
معروف میشه که رضا خان میزن ولی نگارش
نگارش آقای سرزی من پسنده میکنم سرتون
بیشتر درد نمیاره م یک دنیا تشکر خیلی
ممنونم از
شما یک دنیا تشکر خیلی ممنونم از شما
بسیار نکتههای مهمی رو فرمودید و فقط من
عرض کنم که من هرگز قصد خلاصه کردن کتابو
نداشتم و ندار و از دوستانی که کتابو
نخوندن خواهش میکنم که مطلقا به اونچه که
من خوندم اکتفا نکنن و کتاب رو حالا به هر
زبانی که میتونن بخونن این کتاب کتاب
مهمی است هم اشاره میکنه به به اصطلاح
خدمات رضاشاه هم اشاره میکنه به ضعفهای
رضا شاه و هیچ چیزی در تاریخ سیاه و سفید
نیست و اگر کسی بخواد نه تنها رضا شاه رو
یا کلاً دورههای تاریخی رو یک به اصطلاح
تصویر
خیلی سادهای ازش بده خب
قطعاً با واقعیت تاریخ از واقعیت تاریخی
دور شده ولی راجع به دوستمون که فرمودن
راجع به دوره قاجار کاملا درسته دوره
قاجار مخصوصا اواخرش به انحطاط خیلی شدید
کشیده شده بود ولی توجه داشته باشید که
تجدد در حقیقت با پهلوی وارد ایران نمیشه
بلکه در دوران ناصرالدین شاه حداقل وارد
ایران شده و من
اینجا پیشنهاد میکنم م از همین مترجم
بسیار گران قدر آقای حسن کامشاد کتاب
دیگری راجع به ۵۰ سال پادشاهی ناصرالدین
شاه کتابیست معروف به نام قبله عالم و این
قبله عالم اسمش هست قبله عالم ناصرالدین
شاه قاجار و پادشاهی ایران این کتاب هم
مثل اون کتاب قبلی ابتدا به انگلیسی نوشته
شده نویسنده آقای عباس امانت هست که استاد
برجسته تاریخ در دانشگاه یل هستن و به
فارسی ترجمه شده
انتشارات انتشارات نشد کارنامه در تهران
به صورت خیلی فاخر و فخیمی این کتاب رو
منتشر کرده هم چاپ به اصطلاح قطع وزیری
داره هم قطع جیبی داره به هر حال این این
دو کتاب از منابع خوبی هستن که اتفاقا خوب
با هم خونده میشن یعنی اول قبله عالم رو
بخونیم ببینیم تجدد چجوری وارد ایران میشه
پادشاهی با به اصطلاح بقیه نهادها مثل
مذهب مثل تجار مثل اینها چه نسبتی دار با
قدرتهای خارجی و بعد این کتاب بخوریم
انگار که شما خیلی راحت از دوره
ناصرالدینشاه تا عصر پهلوی رو یک دوره
خونید د تا منبع بسیار مهمه من از همه شما
سپاسگزارم از بابک عزیز هم بسیار
سپاسگزارم امیدوارم که بتونیم از منابع
خوب تاریخی استفاده بکنیم و حالا یک جلسه
دیگری هم من راجع به اندیشیدن تاریخی
خواهم گذاشت چون که خواندن تاریخ و نوشتن
تاریخ و دانستن تاریخ بدون اندیشیدن
تاریخی بسیار خطرناک و گمراه کننده است از
همه شما سپاسگزارم براتون وقت خوشی رو عرض
میکنم