خلاصه داستان زندگی هانا آرنت

یو هم لایو بشم بله سلام عرض میکنم به دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاس امیدوارم که همگی حالشون خوب باشه من الان با میکروفون دارم صحبت میکنم در یوتیوب امیدوارم که مشکلی نباشه اگر دوستان باز نویز میشنون لطفاً به من خبر بدن و بعد به هر حال یک ترتیبی اندیشید که تد تدبیری اندیشید که این صدای نویز رو همه نشنون. سلام عرض می‌کنم خدمت آقای سعید در یوتیوب. لطفاً به من بگید در یوتیوب صدا خوبه چگونه است و امیدوارم که براتون مشکلی نباشه. به هر حال بعضی از دوستان نویز می‌شنون همه نه ولی به قول بابک اونایی که می‌شنون مهمه از جمله خود بابک این نویزو می‌شنوه و برای من خیلی عجیبه که یه عده‌ای این نویزو می‌شنون. عده میشنون به هر حال من متأسفم از اینکه وارد نیستم به مسائل فنی و اگر کسی دوستی بود که میتونست کمک بکنه خیلی ممنون میشم که برای من بنویسه به هر حال جلسه امروز رو من عذر میخوام که دو روز به تعویق انداختیم به دلیل اینکه و موضوع مهمه به دلیل اینکه تقریبا میشه گفت که هرچه که مربوط به هانرنت هست یا هرچه که هانرنت بهش اندیشیده هرچه که بیشتر گذشته معلوم شده که با مسائل واقعی ما مرتبط هست یعنی مسائل هانرنت تا یه اندازه زیادی مسائل ماست از این جهت پرداختن به اونها یک حالت تاریخ اندیشه نداره بلکه مربوط به اندیشه چیدن به وضعیت کنونی ماست خود هانرنت من براتون چند تا جمله از خود هانرنت براتون میخونم که بله هانت میگه که موضوع اندیشه ما چیست؟ تجربه نه هیچ چیز دیگر و اگر ما بنیان تجربه رو از دست بدیم اونوقت در دام هر نوع تئوری خواهیم افتاد وقتی که تئوریسین‌های یک تئوریسین سیاسی شروع میکنه که سیستم بسازه در حقیقت خودش رو با یک به اصطلاح انتضاعی سازی و با مفاهیم انتضاعی درگیر کرد. بنابراین هانرنت اندیشهش معطوفه به تجربه ملموس و تجربه که ما خودمون در اون قرار داریم هست و الان بسیاری از مسائلی که ما اصلا دلیل اینکه هانرنت در دو سه دو سه دهه گذشته انقدر مورد توجه قرار گرفته و شاید بشه گفت که مهم‌ترین فیلسوف سیاسی یا به عبارتی بیشترین ارجاع به او شده در عصر ما به دلیل همین هست به دلیل اینکه اونچه که او در مورد یهودی ستیزی گفته در مورد اسرائیل گفته در مورد صهیونیسم گفته در مورد توتالیتاریسم گفته در مورد اندیشیدن گفته همه اینا مسائل امروز ماست و فکر میکنم و فکر می‌کنم که در حقیقت خیلی به جاست که بهش بپردازیم. اونچه که امروز من میخوام بهش بپردازم یک مفهوم خاصیست که هانرنت بهش توجه داره و خب اونچه که ازش ترجمه شده اونچه که از هانرن ترجمه شده یا درباره هانرن ترجمه شده بعضی از اصطلاحات رو درش توجه نکردن که اینا اصطلاحات مهمی هست از جمله این اصطلاح مطرود که در مقابل پرایا گذاشته میشه که باید در حقیقت فهمیدش به درستی فهمیدش من حالا یک خلاصه‌ای از زندگی هانرنت میگم و در حقیقت چرا به این نقطه می‌رسیم و بعد یک سری منابعی رو معرفی میکنم مثل همیشه که دوستان بتونن مطالعه کنن بله هانرنت در سال ۱۹۰۶ متولد شده در هانوور و بچه تک فرزند خانوادهش بوده در پدر مادرش یهودی بودن ولی هانرنت خودش میگه که من هیچ موقع احساس نکردم که یهودیا یعنی یه خانوادهی بودن که به اصطلاح سکولار بودن و با هویت یهودی و با سنت یهودی بچه‌هاشونو بچهشونو بزرگ نکردن و هانرنج میگه که وقتی که من به مدرسه رفتم و بعد وقتی که جریان یهودی ستیزی در آلمان بالا گرفت و جنبش نازیز در حال پیروزی بود من تازه به هویت یهودیم پی بردم و فرمود م یهودین ولی برای هانرنت یهودی بودن همیشه یک مفهوم سیاسی داشته و تأکید هم می‌کنه که یک مفهوم سیاسی داشته و نه مفهوم مذهبی البته این رو بگم که حالا راجع به این مذهبی بودن و طبیعتاً تمام آثار هانرنت به یک معنا غیر مذهبین یعنی فیلسوف یاد از مقام فیلم فلسفه در حقیقت سخن میگه ولی به یک نوع اصطلاح اسپیریچوالیتی باور داره و در حقیقت حالا یک جایی هم یوناس که هم به اصطلاح همکلاسیش بود تو درسهای دیگه و خودشم یه فیلسوف بزرگیه یوناس میگه که من در یه مهمونی بود و از آرنت پرسیدم که تو به خدا اعت اعتقاد داری و بعد گفت که مگه میشه نداشت یه همچین چیزی حالا این‌ها خیلی مهم نیست ولی هانرن طبیعتاً یک فیلسوف بود و فیلسوفان نه خداباورن و نه خداناباور همون طور که هایدگر میگه نه نه دین و نه غیردینی یک چیزیست فراتر از این دوگانه دینی و غیردینی یا خداور و خداانباور ولی ولی خب طبیعتاً در زندگیش یعنی از آغاز نوجوانیش درگیر میشه با این مسئله یهودی بودن و بعد طبیعتاً با مسئله اخراج یه فرا به اصطلاح تعقیب یهودیها آزار یهودی‌ها و در در حقیقت در زمان دانشجوییش هست که به یک سازمانی می‌پیوند ده و در سازمانی کار می‌کنه که در حقیقت کمک می‌کنن به یهودیهای جوان که این‌ها بچه‌های یهودی که اینا رو منتقل کنن به اسرائیل ولی خودش هیچ موقع تمایلی برای رفتن به اسرائیل نداره و بعد سر قضیه هیچ موقع هم عضو هیچ سازمان صهیونیستی نبوده و بعد سر قضیه همین مسئله یهودیت و اسرائیل و صهیونیسم و رفتن به اسرائیل با دوستش و کسی که خب یکی از بزرگترین متفکران یهودیه به نام شلم با او وارد یک مناقشه بسیار تلخی میشه که به قطع دوستشون میانجامه در نهایت شلم یکی از متفکران و بزرگترین عارفان یا عرفانشناسان یهودیست که به اسرائیل نقل مکان می‌کنه و در ساختن به اصطلاح نظام تعلیم و تربیت مدرن در اسرائیل نقش مهمی داره و حالا توضیح خواهم داد که یکی از کسانیست که یکی از مهمترین کسانیست که در نجات دادن یکی از کتابهای هانرنت خیلی نقش مهمی داشت هانرنت در حقیقت زمانی که خیلی جوونه و هنوز اثری ننوشته علاقهمند میشه به زندگی یک زن یهودی به نام به نام رائل وارن هاگنین و این زن یهودی که متولد اواخر قرن هجدهم هست و در سال ۱۸۳۳ از دنیا میره یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های فکری نه تنها یهودی بلکه آلمانیست و هانارنت خیلی علاقهمند میشه به زندگی این زن و در حقیقت علاقهشم بیشتر از جنبه اون چیزیست که ما مسئله یهود می‌نامیم یا مسئله به عنوان مسئله یهود می‌شناسیم که توضیح خواهم داد و شروع میکنه به نوشتن یک بایوگرافی برای راه و این بایوگرافی دستنوشته‌هاش خب بعد که خب نارنت میره فرار میکنه و میره چکوسلواکی و در بعد میره فرانسه و اونجا در اردوگاه کار اجباری گیر میکنه در حقیقت نگه داشته میشه و بعد فرار میکنه از اردوگاه و تمام این بدبختی و اینا ولی شلم همون که گفتم با آره در نهایت دوستشون به تلخی گرایید شلم این دستنوشته رو در حقیقت پیدا میکنه و نجات میده و براش می‌فرسته و این بیوگراف بیوگرافی در اگه اشتباه نکنم در زمان حیات آرنت منتشر نمیشه ولی هانرنت به نوشتن بایوگرافی و در حقیقت پروفایل نوشتن یعنی زندگی نام شرح حال نوشتن برای دیگران در اندیشه خودش هم به صورت تئوریک می‌پردازه هم در عمل ادامه میده حالا بنابراین میشه گفت که به یک معنا میشه گفت که حالا داستان خود این کتاب که چهجوری نجات داده میشه و چهجوری ویرایش میشه و چهجوری چاپ میشه و اینها خیلی مفصلیه راجع بش خیلی نوشتن ن و حالا من به اون جنبه‌هایی که یه جلسه دیگه میشه راجع به اون بیوگرافی صحبت کرد ولی به اون جنبه‌هایی که به مسئله ما مربوط هست اشاره میکنم یکی نکته مهم که در مورد آرنت باید بدونیم اینه که آرنت زندگی واقعی آدم‌ها رو یا زندگی نامه نویسی رو یک روشی برای تئوری پردازی سیاسی می‌دونست یعنی بیوگرافی نویسی برای اون فقط یک جنبه مثلاً تاریخی نداشت بلکه آرنت از راه نوشتن بیوگرافی برای آدم‌های مختلف تئوری پردازی میکنه این روش خاصیست که مخصوصاً آرنت به کار میبره و برای اون خوندن زندگی دیگران فهمیدن زندگی دیگران یک روشیست برای اندیشیدن اندیشیدن سیاسی این کار رو در مورد خب خب همون کتابی که من ترجمه کردم انسان‌ها در عصر ظلمت این کار اونجا انجام میده دیگه در مورد آدمای مختلف حالا از لسینگ گرفته یاسپرس نمیدونم لوکزامبورگ و دیگران برشت و بنیامین و همون بروخ و دیگران سعی میکنه به اصطلاح به سیاست بیاندیشه و در حقیقت اندیشه ورزی سیاسی بکنه ‏Yeah.