سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی امیدوارم که حال همه خوب
باشه آقای علی آقا هم امیدوارم ز به ما
بپیوندن علی آقا سلام
علی آقا صدای منو میشنوی
[موسیقی]
شما استاد صدای بنده رو دارید الان صدای
شما رو میشنم بله سلام عرض سلام بر شما
حالتون خوبه عرض ارادت متشکرم شما خوب
هستین انشاالله خب اجا ا بد که ما الان در
هم در یوتیوب هستیم هم
در تلگرام در کانال باق فلسفه و اجازه
بدید من این ویدیو م بزنم که
اگر ب خب دوستان منو میبینن در تلگرام بله
استاد صدا شما تصویر شما هست صدای شما هست
عالی بله فقط یک مقدار صدای
[موسیقی]
من حالا صدا رو بلند کردم تا
جاک خب اگر موافق باشید دوستانی نوشتند
چند تا نکته رو
در یوتیوب که
بهش میخونم از رو و جواب خواهم داد اگر
موافق باشید با یک
[موسیقی]
غزل نوروزی از حافظ شروع
بکنیم دوستان در یوتیوب منو و تصویر منو
دارن اگر ممکن هست لطف کنن که خبری بدن که
من مطمئن بشم ارتباطمون برقرار هست بسیار
خب خب اولا خیلی سپاسگزارم از همه دوستان
که تشریف دارن و تشریف میارن غرض از این
جلسه فقط یک گپ و گفت دوستانه است
با به ویژه دوستانه که
عضو باغ فلسفه هستن در تلگرام و زحمتهای
من رو تحمل میکنن و مایع دلخوشی هستن برای
من
و فردا خب تحویل سال هست به سال
۱۴۴
خورشیدی وارد میشیم و فکر کردم که شاید
این
نوروز بهانهای باشه برای اینکه با همدیگه
یک گپ و گفت دوستانه بزنیم یکی دو ساعتی
از هر دری سخنی بگیم و در حقیقت دلی شاد
کنیم اما پیش از اون اجازه بدین که یک غزل
از حافظ برایتون بخونم و با اون غزل اون
وقت صحبتها رو پی
بگیریم ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این بادر مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
چو گل گر خوردهای داری خدا را صرف عشرت
کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست م لأ است که
زد بر چرخ فیروزه سفیر تخت فیروزی به صحرا
رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار
آی که از بلبل غزل گفتن
بیاموزید چو امکان خلود دل در این فیروز
ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و
بهروزی طریق کام بخشی چیست
ترک کام خود کردن کلاه سروری آن است که از
این ترک بردوزد
سخن در پرده میگویم چو گل از قنچه بیرون
آیه که بیش از پنج روزی نیست حکم میر
نوروزی ندانم نوحه قمری به طرف جویباران
چیست مگر او نیز همچون من غمی دارد شبان
روزی میل دارم چو جان صافی و صوفی میکند
عیبش خدایا هیچ عاقل را مبادا وقت
بدوزی جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین
شم که حکم آسمان این است اگر سازی وگر
سوزی به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب
محروم بیا ساغی که جاهل را هنی تر میرسد
روزی مین در مجلس صف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز
نوروزی ن حافظ میکند تنها دعای خواج
تورانشاه ز متح عاصفی خواهد جهان عیدی و
نوروزی جنابش پارسایان راست مهراب دل و
دیده جینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروز
بسیار خوب در خدمت دوستان هستیم مدیر این
جلسون آقای علی آقاست و به ما کمک میکنه
که این
صحبتها به خوبی پیش بره خانم
لیدا متقی شما اگر برید در تلگرام در
اونجا تلگرام من برید یا در فیسبوک جای
دیگه من
آدرس کانال یا گروه باغ فلسفه رو گذاشتم و
شما میتونید اونجا
وارد بشید و عضو گروه باغ فلسفه بشید و به
دوستان ما بپیوندید بله در خدمت شما
هستند خیلی ممنون استاد سپاسگزار از
لطفتون دوستان اگر هر دوستی سؤ صدای شما
خیلی کمه علی آقا این به خاطر صدای شماست
یا اینکه کلاً صدای دوستانم همین طور
خواهم
شنید همچ
کان بهتر الان بهتر شد خدا شکر دوستان
عزیز اگر سوالی هر کس داره میتونه دست
بالا بکنه و سوشو مطرح بکنه اگر دوستی
در سی نداره
میت سلام عرض میکن آ خی سلام عرض میکن
سلامی
ممنونم این زحماتی که شما میکشید یکی دو
ماه من شما میکنم خیلی مفیده متشکر
همینطوری انشاالله که ادامه بتونیم بدیم
استفاده کنیم قربان ش متشکرم ل مبارک همه
شما قربان شما سال نو رو پیشا پیش تبریک
میگم خدمت شما و همه
دوستان بله مکر آقای دوست خو اگر در
یوتیوب یکی دو تا کامنت هست که من میخونم
گفتن راجع به نظر کانت درباره اعدام صحبت
کنم من راجع به نظر کانت درباره اعدام در
دو سه جلسه باید صحبت بکنم به خاطر اینکه
نمیشه در یک جلسه هم نمیشه خیلی خوب توضیح
داد ولی حتماً یکی از موضوعاتی اس که
گذاشتم و علی قم یاد من خواهد آورد که
حتماً راجع بهش صحبت کنیم شاید یک یک
هفتهای رو بذاریم مثلاً سه جلسه در یک
هفته پشت سر هم راجع بهش صحبت کنیم گفتن
که نظر من راجع به آقای سید صادق حسینی
شیرازی من نمیدونم منظورتون
از کدم آقای شیرازی آقای شیرازی که در قم
هستن بعد گفتن در توسعه فرهنگی در کشورهای
عربی حاشیه خلیج فارس و
عربستان توسعه اقتصادی در این کشورها
همگام با توسعه فرهنگی
بوده این کشورها از لحاظ فرهنگی تغییر
چندانی
نکردن چرا حتما که کردن بسیار تغییر کردن
منتها باید توضیح بدیم یعنی تغییر در این
کشورها
یک جور نیست یکسان نیست مثلاً در عربستان
سعودی با مثلاً کویت با امارات اینا با
همدیگه یکی نیستن خیلی با هم
متفاوتن گفتن که تأثیر نظری تکامل در
فلسفه مخصوصاً فلسفه اخلاق بله حتماً
حتماً و گفتن
که رمان محبوبم
چیست رمان محبوب رمان محبوبم کتاب مقدسه
بله بفرمایید
آقای علی آقا من در
خدمتم علی صدای منو میشنوین بله بله
ببخشید برای اینکه تا من بیام باز کنم یه
ذره طول میکشه عذرخواهی میکنم از خدمت
شما میشه یه خورده بله س شما
میادش شما من داری میشه یه خورده در رابطه
با همین که فرمودید رمان م من کتاب مقدسه
اینو یه خورده بیشتر توضیح بدید
چور چجوری مثلا کتاب مقدس مب رمان تلقی
میشه مثل که آقای هستن میخ صحبت
کن کار
دار بازده فک کنم
دوست خیلی دوست داریش بازی
[موسیقی]
خب خدمتتون عرض کنم
[موسیقی]
که رمان خب بست دار که منظورمون از رمان
چی باشه و
طبیعتا میتونیم خیلی چیزها رو رمان بخونیم
که یعنی اتفاق نظری وجود نداره راجع که
رمان چی هست طبیعتا اول باید مراد خودمون
از رمان تعیین بکنیم یعنی مشخص کنیم ولی
من
من کتاب مقدس رو از این جهت میگم که برای
من رمان اون چیزی نیست که نوشته میشه بلکه
اون چیزی که خونده میشه یعنی اینکه شما
میتونید خیلی از آثار رو از جمله فلسفه رو
با یعنی از نظر من فلسفه رو باید به شکل
رمان خوند و حتی کانتو من سعی کردم حالا
یک وقفه افتاده در این کانت خونی ما ولی
سعی من اینه که اساسا در معتقد هست در
زمینه در یک انقلاب آموزشی هم که باید در
آینده در ایران به وجود بیاد فلسفه رو به
صورت رمان باید آموزش داد و همین طور متون
مقدس رو حالا باید یک جلسه صحبت کنیم راجع
اینکه رمان چیست ولی رمان رو من اون چیزی
که رمان خوانده میشود مینامم نه اون چیز
که به عنوان رمان نوشته میشه بنابراین
کتاب مقدس طبیعتاً هیچکس اون
رو به قصد فکر نمیکنه که به قصد هواری
مثلاً اون رو با قصد رمان نوشتند ولی شما
میتونید کتاب مقدس رو هم به شکل رمان
بخونید میتونید کانت رو هم به شکه رمان
بخونید و باید بخونید دکارت رو هم به شیوه
رمان بخونید ارسطو رو به شیوه رمان بخونید
افلاطون به شیوه رمان بخونید و حالا این
بحث این هست که رمان خواندن چیه یعنی
خواندن به شیوه رمان یعنی رمان رمانی
خواندن یعنی
ناولیستس خواندن یک هنر خاص یه مهارت خاص
خواندن دنو وقت میتونه متنهایی رو که
حتی به قصد رمان بودن هم نوشته نشدن در بر
بگیره مخصوصاً متنهای مهمی مثل کتاب
مقدس خیلی ممنون آقای خلجی دوستمون که ام
ام بودن فکر کنم رفتن
بیرون میخواید از سوهای داخل یوتیوب شما
جواب بدید بله من قبل از اینکه پیشتر بریم
اجازه بدین که
یک بله گفتن در مورد تاریخ ایدئولوژی
نئولیبرالیسم و تاثیر آن بر روی مود مود
رگوله انسان غربی در زندگی شخصی بله مسئله
مود مسئله مهمیه در خب میدونید که در
فلسفه نیچه و در فلسفه هایدگر هم خیلی
مهمه و آره باید فرصتش پیش بیاد حتما حتما
صحبت
کنیم بله یک نکته نکته بعد اینه که
د د تا آگهی بازرگانی هم اینجا بگم که من
تصمیم دارم در ماه آوریل دو دوره جدید رو
آغاز بکنم یکی دوره ترجمه است و ترجمه
پژوهی یا ترنسلیشن استادی که ۱ جلسه است و
در حقیقت برای کسانی که میخوان با ترجمه
به صورت حرفهای آشنا بشن میخوان ترجمه رو
به صورت حرفهی بفهمن میخوان ترجمه رو به
شکل حرفهی در حقیقت انجام بدن میتونن در
این جلسات شرکت بکنن حالا مهم نیست که حتی
حتی دانستن زبان خارجی هم چندان مهم نیست
ولی خب بهتره که یک زبان خارجی رو به
اصطلاح در حد متوسط بدانید ولی حتی
ندانستن اون هم خیلی مهم نیست به خاطر
اینکه اون وقت توضیح خواهم داد که زبان
اساساً هر زبانی زبان ترجمه است و بحثهای
که مطرح میکنیم از جنبههای گوناگون هست
یعنی هم از جنبه زبانشناختی اس ترجمه
شناختی نمیدونم علوم ارتباطات فلسفه و
معنی شناختی و نشانه شناختی و مجموعه
اینها میتونه کمک بکنه به اینکه ما فهم
بهتری داشته باشیم از متنها و فهم بهتری
از خود مقوله زبان این ۱۰ جلسه است که ش
دوستانی که علاقهمند هستن
میتونن با ایمیل من مهدی
[email protected]
تماس بگیرن یک شهری مختصری رو خواهند
پرداخت و در این ۱۰ جلسه شرکت خواهند کرد
حالا
اگرم متنی دارن برای ترجمه و اینها من
میتونم نگاه بکنم به طور خصوصی هر کدم از
این دوستان و نظرم رو راجع به کارشون بگم
یک دوره دیگری که در ماه آوریل آغاز
خواهیم کرد دورهی اس که مربوط به روش
تحقیق در علوم انسانی و نوشتار آکادمیک
هست که دوره دومی اس که در حقیقت با این
موضوع ما به اصطلاح درس گفتار خواهیم داشت
و اون برای تمام کسانی که به علوم انسانی
حالا حالا نه فقط دانشجوی علوم انسانی
هستن یا در این زمینه کار میکنن بلکه
علاقه دارن از فلسفه و حقوق گرفته تا
نمیدونم اقتصاد و جامعه شناسی و علوم
ارتباط و اینها ارتباطات و میتونن در این
جلسات شرکت کنن که اولاً بدونن که چگونه
در این زمینهها با علوم انسانی چی هست
مفهوم علوم انسانی چیه تاریخ علوم انسانی
چیه روش در علوم انسانی به چه معنا هست و
روشهای متفاوت در علوم انسانی چگونه اس
چگونه در در موضوعات مربوط به علوم انسانی
تحقیق انجام میشه چگونه با رساله مینویسن
چگونه مقاله دانشگاهی مینویسن این دوره هم
۱ جلسه است و مثل همون دوره ترجمه دوستانی
که علاقهمند هستن میتونن در این جلسات
شرکت بکنن با فرستادن پیام به ایمل من
مهدی gmail.com و شهری مختصری رو میپردازن
و در این دوره شرکت میکنن اگر هم در حال
نوشتن رسالهای هستن یا مقالهای هستن من
میتونم نگاه کنم و ببینم و به اصطلاح یک
مشاورهی که تا جایی که میتونم خدمت
دوستان بدم این د تا آگهی و الان دیگه در
خدمت شما هستیم
آقای سلامت باش
[موسیقی]
من اجازه ی سؤال
دارم من میخواستم یه سؤالی بکنم اگر
امکان داشته باش بفرمایید دوست عزیز آقای
علی قاب شما نوبت اگه نگه دارین
دوستان اول دوستمون که آقای
کهکشان بعد دوست عزیزمون آقای
معین آقای کرکش مث که رفت میکروفون شو
ب آقای معین بفرمایین
پس آقای دکتر خ
ع کنم من اومد آقای کهکشان اومد من حرف
نمیزنم خیلی معذرت میخوام خیلی آقای کن که
میکروفون تونو ببندین که صدا بهتر
برسه عرض بکنم
در مورد علوم انسانی صحبت
میکردیم من
خیلی دوست دارم در مورد
هدف علوم انسانی صحبت بکنیم
آیا اگر علوم انسانی رو بخوایم هدف هر
کدوم از علومش رو نگاه بکنیم آیا میشه گفت
که پیشبینی دادن جزو اهداف علوم انسانیه
یا نه باید این رو یه کم جدا بکنیم و هدف
علوم انسانی رو یا مثلا پیشبینی دادن رو
یک چیزی ببینیم خارج از علوم خارج از هر
کدوم از شاخههای این علوم و یه مقدار
مثلاً اون را از جنس نوها ببینیم یک جور
مهارت ببینیم که احتمالاً باید چندین و
چند علم دخیل
باشه به خصوص توی علوم انسانی مثل مثلاً
جامعه شناسی اتفاق همین الان داشتیم با
یکی از دوست بحثش رو میکردیم آیا پیشبینی
دارن رو باید جزو خود علم تلقی بکنیم یا
این
میشه تو یک مهارتی که باید چند علم یا چند
مهارت یا چند شاید حتی نهاد توش دخالت
داشته
باشه بله من راجع به علوم انسانی دوره قبل
یک جلسه مقدماتی گذاشتیم که فکر میکنم سه
چار ساعت شد و علی آقا در جریان هست و فکر
میکنم فایل اون جلسه سه چار ساعته رو در
همین باق فلسفه و همین طور در اندیشه یدن
انتقادی قرار دادیم که اگر اونجا من مفصل
صحبت کردم راجع به چیستی علوم انسانی ولی
یک نکتهی رو من مقدمت بگم که ما علوم رو
به صورت
کاملاً مصنوعی از همدیگه جدا میکنیم یعنی
میگیم علوم انسانی علوم تجربی علوم مثلا
ریاضی و فیزیک و اینها اینها همه با
همدیگه در ارتباطن و هرچقدر که پیشتر میره
این ارتباطات خیلی پیچیده تر میشن شما
همین مثلاً در زمینه تحقیقاتی که مبنی
مبتنی هست و روشهای کمی خب اصلاً شما
نمیتونید بسیاری از چیزهایی رو که در علوم
ریاضی یا در به اصطلاح رشتههای دیگه غیر
انسانی هست غیر از علوم انسانی نمیتونید
اونا رو ندونید و در حقیقت تحقیق کنید
بنابراین ما به صورت مصنوعی میگیم مثلا
این جامعهشناسی این روانشناسی این سیاسته
این فلسفه است ولی در عمل هم علوم دیگه ما
چیزی به نام یک رشته نداریم یعنی شما دیگه
نمیتونید در یک رشته فقط تحقیق همه
تحقیقات چند رشتهای است همه تحقیقات با
ترکیبی از رشتههای مختلف هست یعنی یا
اینتر دیسیپلینی هست یا مالتی دیسیپلینی
هست و حالا چه در علوم انسانی و در علوم
اجتماعی و چه در علوم دیگه و حتی شما در
فلسفه شما نمیتونید دیگه دستاوردهایی که
در مثلا زشکی و عصب شناسی و
نمیدونم زیست شناسی و اینها هست یا
پیشرفتهایی که در علوم مثلا فیزیک و ا
کیهانشناسی و این حرفهاست اینا رو نادیده
بگیرید و فلسفه بخونید بنابراین همه اینها
با همدیگه روز به
روز به اصطلاح رویکردهای پیچیده تر چند
رشتهای بیان رشتهای
خلق میشه برای اینکه واقعیت رو به صورت
پیچیده تری
ببینن و بشناسن اینکه میگید پیشبینی خود
این پیشبینی هم تعریف میخواد یعنی پر دکشن
انقدر مسئله راحتی نیست خودش یعنی مفهوم
بدیهی نیست منظورتون از پر دیکشن چی هست
در علوم اجتماعی به چه معناست در علوم
سیاسی به چه معناست در اقتصاد به چه
معناست در رشتههای مختلف معانی مختلف
داره ولی به طور کلی پیشبینی خودش یک
مسئله علمیست یعنی خود م اینکه شما دارید
از پیشبین حرف میزنید هم مفهومش هم در
رشتههای گوناگون هم شیوهی که شما
میخواید پیشبینی بکنید یا پیشبینی رو
ممکن میدونید اینا مدام در حال تغییر هست
و هیچ کدام مفهوم ثابتی نداره و باید اون
وقت صحبت بکنیم که آره مثلاً فرض بکنید در
فلسفه پیشبینی معنی میده در
مثلاً در جامعه شناسی پیشبینی معنی میده
در سیاست پیشبینی علم سیاست پیشبینی معنی
میده در اقتصاد چه معنی میده اینا هیچ
کدوم مفاهیم ساده و ثابت و یکسانی
نیستم خیلی ممنون خواهش
میکنم آقای مهین شما بفرمایید بل متشکرم
آقای خرجی من هم شبی شما هستم قمم آ به
بعد خواهش میکنم عرض کنم که امشبم که شب
قدره اولین شب قدره بسیار خب گفتم که
مبارکتر شب و خرمترین روز به استقبالم آمد
بقت پیروز دهل زن گو دهل زن دو نوبت که
دوشم قدر بود امروز
نوروز احسنتم عرض کنم که میخواستم همین
شما رو یه کم بیارم تو این فضا که هه تا
سؤال داشتم سه تا نکته میخواستم بگم بسته
به میلتون هر کدومو خواستید بپردازید بهش
عرض کنم یکی اینکه حالا امشب ما انشاالله
همه من میریم
عرض کنم که ببینیم حالا یتی اونجا
باشیم شما اگه خواستید در مورد خاطراتتون
و اینا در این شب قدر مثلاً سالهای پیش
۲۰ سال ۳۰ سال پیش بفرمایید دومین نکته
اینه
که این باغ فلسفه که شما من امشب با این
کانال آش شم
گروهه مقصود شما از این باق فلسفه چیه چون
بالاخره یه کانال کتابخونه دارین که خیلی
جالب بود استفاده کردم یه کانال اطلاع
رسانی هم داری که اونم خیلی خوبه اما این
گروهه و میخوام ببینم که
شما این گروهو به هر حال چه انتظاری ازش
دارید ما مثلاً چیکار بکنیم من خب میخوام
مشارکت بکنم میخوام در
واقع حرف بزنم گفتگو کنم این شما
واقعاً از جان مای گذاشتید میبینم که تو
این فعالیتها این اگه خواستید توضیح بدید
و سومین نکتهای که خیلی شیرین بود اینکه
شما گفتید فلسفه رو با ادبیات تیق کنید
بخونید مثلاً فرار بگیرید اینم اگر که خب
حالا به هر حال خیلی ایده جالبی هست و خب
البته تو برخی از کتابها هم همین طور هست
ولی خب حالا اگه راجع به اینم شما بهش
بپردازید توضیح بدید و اینا خیلی ممنون
میشم متشکر بله
ممنونم راجع به خاطرات شب قدر که فقط همین
که نه خاطره خاصی ندارم من آدم
خیلی درست حسابی نیستم و گناه از برف و
بارون بیش دارم ولی راجع به نکته باغ
فلسفه گفتید
که این سؤال خیلی سؤال خوبیه به دلیل
اینکه ما باید یه مقداری با در مد این
مسئله با هم همفکری کنیم یعنی حالا شما
دوستان دیگه یعن همه دوستانی که هستن در
واقع فلسفه همفکری کنن راجع به اینکه
چگونه میتونیم همه بیشتر مشارکت بکنیم در
کتابخونه اندیشیدن انتقادی خب بیشتر
اطلاعات گذاشته میشه حالا کتاب مقاله است
نمیدونم
لینکه و یک طرفه است طبیعتا ی کتابخونه
است ولی در باق فلسفه دوستان میتونن کتاب
معرفی کنن دوستان میتونن مثلا
جلسات خب طبیعتا من نمیخوام که این باق
فلسفه تبدیل بشه به یک جای برای آگهی دادن
و نمیدونم چیزایی که حالت کمرال داشته
باشه تجاری داشته باشه و درد سرساز باشه
ولی بحثهای خوبی که هست اگر شما حالا به
هر زبانی ویدیوهای خوب میبینید نمیدونم
سخنرانیهای خوب هست و یا اینکه فیلمهای
خوب میبینید تئاتر خوب میبینید موسیقی خوب
میشنوید نکته خوبی به نظرتون میاد من خب
خودم سالهاست که آورم و دور از ایران و
از خیلی از چیزایی که در زمینه فرهنگی
میگذره در ایران اطلاع ندارم با کتابای
خوبی که منتشر میشه موسیقی خوبی که منتشر
میشه و اینجور چیزهایی که به اصطلاح یه یه
مقدار تم تمل یعنی مهم اینه که تمور انگیز
باشه یعنی شما میتونید مثلاً فرض کنید
راجع به ترامپ خبر مثلاً ترامپ این کارو
کردو بگذارین خب این کار واقع فلسفه نیست
ولی میتونین درباره مثلاً مسئله ترامپ
پدیده ترامپ تحلیلهای مختلف
مطلب بگذارید یعنی چیزی که فارغ از اخبار
روزمره یا جزئیات پیش پا افتاده روزمره ما
رو به تحمل برمی انگیزه حتی راجع به زندگی
روزمره هم شما میتونید به اصطلاح تحمل
کنید با درنگ بیشتر و با دانش بیشتر در
بارش فکر بکنید بشنوید بگید یا میتونیم
حتی جلساتی بگذاریم مثلا جلسات بحث باشه
مثلا راجع به مثلاً هفتهای یهه بار یا
ماهی یه بار یه جلسهای بگذاریم راجع به
اینکه مثلاً راجع به فلان موضوع دو سه نفر
دور همدیگه جمع بشن صحبت بکنن کسانی که در
اون موضوع تخصص دارن مثلاً یه کسی هست
تخصصش در مثلاً فحش مصنوعیه یه کسی هست
تخصصش در فلسفه هست یکی هست در ادبیاته
میتونن دور همدیگه جمع بشن و یک موضوع رو
از زاویههای گوناگون نگاه بکنن اینا
نیازمند به اینه که من نمیرسم که مدیریت
بکنم واقعیتش اینه ولی اگر دوستانی مایل
باشن که کار مدیریتو به عهده بگیرن و در
حقیقت یه ذره فعالتر بکنن این این رو از
این جهت درست کردیم که در حقیقت
یک قلمرویی
برای تبادل داد و ستد فکری و فلسفی باشه
باغ فلسفه اسم باغ رو هم که گذاشتم به
دلیل اینکه خ میدونید آکادمی افلاطون باغ
بود دیگه و اساسا
فلسفه در گفتگوست در در ارتباط در صحبت
کردن بین آدمهاست و با باغ هم خ خیلی
نسبت مهمی داره دیگه ما هم از باغ بهشت
آمدیم آدم از باغ بهشت آدم و حوا از باغ
بهشت میان و در در
حقیقت باغ در فرهنگ ایرانی هم خیلی مهمه
در فرهنگهای مختلف بسیار مهمه ولی خود
همین موضوع مهمیه رابطه باغ و فلسفه یا
رابطه باغ و سخن گفتن راجع رابطه باغ و
انسان
شاهروخ مسکو هم یک مقالهای داره راجع به
باغ
و ولی اساس این ایده این بود که خدمتتون
عرض
کم نکته سوم یادم نیست خیلی ممنونی
فرمودین این بود که خیلی متشکرم البته
آقای
خلجی اون حرم بالاخره من حالا بالاخره
اونجوری که دیندار نیستم که بخوام مثلا ب
مناسک و اینا انجام بدم
ولیکن گفتم که حالا شما از گذشته خو بگید
دیگه اگه شد سومیش این بود
که گفتم که ادبیات فلسفه را گفتید به صورت
ادبیات بخونید ای متشکرم خواهش میکم
ببینید فلسفه و ادبیات من راجع بش خیلی
حرف زدم در
همین واقع فلسفه خیلی کاررو میبینید اگر
برید در چیز در هم همون کانال خودم مهدی
خلجی و همینطور در اندیشیدن انتقادی این
کهه رمان چیه چه نسبتی داره با فلسفه مفصل
راجع به کندرا صحبت کردم راجع به کسای
دیگه صحبت کردم راجع به این مسائل زیاد
صحبت کردم در نتیجه اگر اونا رو گوش بدین
و اگر راجع به اونا نکتهای داشته باشید
مثلا در همین باق فلسفه مثلا مطرح کنید
اگر نقدی دارید نکتهای دارید چیزی میخواید
افزوده بشه کاسته بشه یا منابعی معرفی بشه
اونوقت خیلی مفیدتر خواهد بود من مفصل
صحبت کردم و حالا باز هم یک موضوعی اس که
به هیچ
وجه چیز نیست نمیشه در یک ۱ جلسه یا دد
جلسه قضیه رو
پایان گرفته تلقی کرد و باید راجع به صحبت
کرد ولی اگر اونها رو گوش بدین اون وقت من
خیلی ممنون میشم که با هم صحبت کنیم
درش درود بر شما
زنده باشید آقای حسینزاده
بفرمایید من تبریک عرض میکنم خدمت جناب
خلجی
عزیز تشکر میکنم بابت تمامی زحماتی که
میکشن در زمینه فعالیتی که دارن من خروجی
کار جناب خلجی رو برای خودم اینجور همیشه
به حساب کردم که یاد یک جمله منو میندازه
که مرگ تعصب تولد اخلاق است من میبینم که
خروجی در واقع کار آقای
خلجی روی بحث تعصب برای جامعه ایرانی در
کل دنیا خیلی بلد هست و من از این بابت
بسیار خوشحالم و تشکر میکنم از ایشون من
مهندس سازو و زلزله هستم و نه فلسفه خوندم
و اینها علاقمند هستم ولی
اخیراً یک جستاری بود که درباره همین
بحث اخلاق و اینها و کلیت خود کانت نقد
عقل محضی که من از جناب آقای خلجی فراوان
یاد گرفتم در این مدتی که ایشون روش کار
میکنن در یوتیوب و اینها و خیلی جالب بود
برای خود من که این در اومد و به هر حال
ترکیب کردم با مسائلی که به انسانیت معبود
میشد درباره بحث زلزله و اینها که حالا
خود کانت هم کوتاه در اون باره رو زلزله
کار کرده بود میخوام بگم که تاثیری که
جناب آقای خلجی روی من گذاشتن تاثیر بسیار
مهم و بزرگی بود یکی همون بحث تعصب هست که
به نظر من به عنوان نتیجهگیری میشه برای
خودم اینو کنار بذارم
و کار بسیار با ارزش رو انجام دادن روی
خود بحث همین نقد عقل محض که حالا البته
توی خود یوتیوب فراوان هست کسان ایرانیان
که روی موضوع کار کردن اما من میبینم یک
مسیر جدیدی رو من فکر میکنم جناب آقای
خلجی در این باب باز کردن و از این بابت
من تبریک میگم خدمت ایشون و تشکر میکنم
من هم سلام تبریک دارم م خدمت شما خیلی
ممنونم از نظر لطف شما و امیدوارم که
بتونیم با همدیگه این بحث رو پیش ببرید
متشکرم ممنون آقای
خلجی
بله اجازه هست بفرمایید
بفرماید سلام من سلام عرض میکم آقای خلجی
و دوستان همین الان عید رو میخواستم
پیشاپیش تبریک بگم به شما
و سوالی که از شما داشتم این بود که به
حال من خیلی ویدیو از شما دیدم راجع به که
ایرانیان چه جوری فکر
میکنن و اینکه کجاها مثلا ممکنه اشتباه
فکر بکنن مثلا یه جایی که برام جالب بود
راجع به این بود که خ به طور عمومی
ایرانیا فکر میکنن که هرودوت راجع به
ایرانیا خیلی چیز دی نوشته ولی خب شما
تنها کسی بودید که من به عنوان یه ایرانی
دیدم که یه جور دیگه به هرود نگاه کرد و
مثلاً همیشه ایرانیا خودشونو پیروز جنگ با
یونانیان میدونن ولی خب در واقع که خ ما
شکست خوردیم در واقع در اون
جنگها من میخواستم بپرسم که میتونید
مثلاً راجع به همین موضوع هرود چون من تو
یوتیوب خیلی ویدیو
خیلی کانالها هست که دنبال میکنم مثلاً
یکیش کانال دی پادکست هست یکی دیگش مثلاً
شاید پرژن هیستوری پرو باشه این دو کانال
دقیقاً بر این باورن که هرودوت چیزایی بدی
میگفت راجع به
ایرانیا ولی میخواستم که مثلاً خب در
مقابل اونا که حالا اختصاصاً راجع به
مثلاً هرودوت و تاریخ یونان و ایران
هخامنشی و ساسانی و اشکانی ویدیو اختصاصی
میساختن اگه میشه شما هم اختصاصاً راجع به
هرودوت تنها یا مثلاً
یونانیان یا تاریخ ایران به طور اختصاصی
مثلاً ویدیو بسازید که در کانالتون باشه
که اینو در مقابل اون قرار ما
بدیم حتماً موضوع شکست ایرانیان از یونانی
خیلی مسئله مهمیه و متأسفانه
ما درست با اینی مسئله آشنا نیستیم حالا
علی آقا باز به یاد من میارن که حتماً
راجع به موضوع صحبت کنیم
ببینید مسئله اساسی این هست که اونچه که
هرودوت نوشته مهم نیست مهم اینه که نوشته
یعنی چی یعنی که این ما مشکلی که داریم با
هرودوت نیست این مشکلو داریم ما همه
سیاحان خ اروپایی که اومدن در ایران هرچی
که نوشتن اگر از ما ستایش کردن ما گفتیم
به به ببینید ما چقدر آدمای مهمی هستیم
اومدن چقدر مثلاً دیدن ما چقدر گل و
بلبلیم اگر نقد کردن گفتن اینها آدمای یا
یا نادان یا مغرض یا ن استعمارگر یا ن
فلان این حرف خب این تلقی یک جامعه و یک
ذهن بسیار بسیار ابتدایی است و بسیار
بسیط با اونچه که مهم هست این نیست که طرف
آمده چی نوشته مهم اینه که طرف آمده دیده
و نوشته اون کاری که ما نکردیم حتی راجع
به خودمون یعنی اینکه کاری که گز نف میکنه
راجع به کوروش اصلا مهم معلوم نیست که
اصلا اون چیزا که راجع به کورش گفته درسته
یا درست نیست ما که هیچ راهی نداریم برای
به اصطلاح پی بردن به درست بودن این حرفا
یا خیلی از حرفهای که هردت زده معل اصلاً
تاریخ که راجع به حقیقت نیست تاریخ که
اصلاً ربطی نداره به واقعیت تاریخ که به
ما گذشته رو بیان نمیکنه تاریخ با گذشته
فرق میکنه اینکه ما فکر میکنیم که
نمیدونیم که اینکه هرودوت تاریخ نوشته و
ما تاریخ ننوشتیم این تفاوت ماست اصلاً
مهم نیست که شما چی گفتین دربارش مهم اینه
که
یونانیها ذهنیت تاریخی داشتن اروپایی
ذهنیت تاریخی داشتن اروپایی ما رو کشف
کردن ما هن ما نمیفهمیم این رو که ما رو
کشف کردن یعنی چی و فکر میکنیم که آره
باید بیایم ما اون وقت شروع کردیم یه
ایران باستانی ساختیم که اونا به ما گفتن
و فکر میکنیم که نه این ایران باستان این
هویت ماست تلقی که از هویت داریم تلقی که
از ملیت داریم تلقی که از گذشته داریم
تلقی که از تاریخ داریم تلقی تلقی که از
خاطره تاریخی داریم تلقی که از حافظه
تاریخی داریم تلقی که از نوشتار تاریخی
داریم همه اینها به شدت ابتدایی و به شدت
خام و به شدت به اصطلاح غیر علمیست و غیر
منطقی اینو درک نمیکنیم اینو باید درک
بکنیم که اصلاً مهم نیست که مثلاً شاردن
اومده اونجا بر اساس دید فرانسوی مگه
قراره بوده که بر اساس دید ایرانی بیاد
مثلاً یه سیاحی سفر بکنه ولی شما همین
حالا شارد که مال قرن ح شما مقایسه
بکنید سفرنامههای ایرانیها رو از میرزا
صالح شیرازی در قرن نوزدهم شروع بکنید تا
مثلا ادوارد براون ها یه دوره مثلا ۵۰
ساله ۶۰ ساله ۷۰ ساله رو در نظر بگیرید
همون دوره شما خاطر سفرنامههای اروپایی
رو به ایران ببینید و سفرنامه ایرانیان به
اروپا رو ببینید تفاوت شما متوجه میشید که
چقدر این ذهن ذهن خام
روستایی به اصطلاح پیش منطقی پیشا تاریخیه
پیشا علمیه و اون چه جور نگاه میکنه یعنی
این بینش این نوع نگاهه که مهمه و در
نتیجه سفرنامههای اروپایی یک منبع بسیار
مهم نیست نه برای شناخت هر شرق بلکه برای
شناخت خودشون یعنی اونها
نمینویسم بکنن اونها مینوشتند که
خودشون رو تفاوت خودشونو با شرق ببینن و
نگاه نوع نگاهشون نوع دیدنشون نوع تو
چیزایی که توصیف میکنن چیزایی که توجهشون
جلب میکنه این آمادگی ذهنی این پیچ ذهنیت
پیچیدهای که دارن اروپایی در تمام
نوشتارش مشخص میشه ما اینا رو درک
نمیکنیم ما فکر میکنیم که مسئله اخلاقیه
دیگه ذهنیت ایرانی ذهنیت زرتشتی دیگه خیر
و شریه یا خوبه یا بده در حالی که اصلاً
مسئله نه خوبه نه بده مسئله د تا نگاه
متفاوته که اون د تا نگاه متفاوت نگاه
اروپایی به ما اگر در درک نکنیم اصلا اون
وقت نگاه اروپایی به خودشونو درک نمیکنیم
اون وقت ما اصلا اروپایی رو درک نمیکنیم
یعنی نگاه اروپایی به ما اصلا چیزی جدا از
نگاه اروپایی به خودشون و خود خود مدرنیته
نیست و چون درک نمیکنیم طبیعتا فکر میکنیم
که آره باید یه چیزی بسازی به نام ایران و
همین به اصطلاح اوهام
کاملاً قبیله گرایانه
و کاملاً ابتدایی که راجع به خودمون داریم
و فکر میکنیم که این داریم خدمت میک کنیم
به خدا یک یک ایرانی ساختیم که توهم
خودمونه حالا هرچقدر شم که حالا اون از
نظر اسناد و مدارکم که ایرانیا هیچ هنری
نداشتن در شناختن اینها مثلاً مثالش
تاریخ بیهقی الان شما در ایران تو دانشکده
ادبیات بگید تاریخ بیهقی جامعه میدرند و
رو به صحرا میذارن از فرت تعصب به تاریخ
بیهقی ولی تاریخ بیهقی که در قرن چهارم
نوشته شده آخرین نسخهای که از تاریخ
بیهقی هست در ۳۰ جلد بوده این ۳۰ جلد ۲۵
جلدش از بین رفته ۵ جلدش فقط مونده و بعد
آخرین نسخهای که ازش هست مال قرن دهمه ما
اصلاً قبر بیهقی هم نمیدونیم کجاست چه
برسه به اینها حالا این از کجا هیچ موقع
شما در از قرن چهارم تا امروز یک جا
نمیبینید شما از تاریخ بیهقی نقل قول شده
باشه اصلاً کسی نمیخونه اصلاً ارز وجود
نداشته مطلقا یک اف سرجوخه انگلیسی در
هندوستان در نیمه دوم قرن نوزدهم این رو
یک جایی پیدا میکنه و بر اساس علاقهش در
هندوستان اینو منتشر میکنه بعد اون یک نفر
دیگه به نام پیشاوری او رو در نمیدونم
پاکستان یه جای دیگه منتشر میکنه و در
ایران اگه اشتباه نکنم احمد پیشاوری دهه
۴۰ هست که ما برای اولین بار یه نسخه
ترتمیز بیهقی رو داریم که
آقای دکتر فیاز در دانشگاه فردوسی مرشد
چاپ میکنه خ تاریخ بهق وجود نداشته برای
ما و وجودم نداره یعن اصلا اینا رو ما کشف
نکردیم ما اینا رو از اینها به عنوان زر
زیور و به صورت مثلاً چیزای زینتی ازشون
استفاده میکنیم چه ابن سینایی ابن سینا
مال ما نیست که ابن سینا رو غربیا فهمیدن
و میفهمن همین الانش هم یک دونه کتاب شما
پیدا نمیکنی از ایرانیها راجع به ابن
سینا که قابل خوندن باشه ارزش خوندن داشته
باشه مطلقا وجود نداره یک کتاب درباره ابن
سینا به زبان فارسی که یک ایرانی نوشته
باشه و ارزش خوندن داشته باشه و اصلاً ابن
سینا رو ما اصلاً نمیشناسیم به فارسی
ترجمه نکردیم نخوندیم نمیدونیم اینا همه
رو غربیا کشف کردن به خوندن
منتها میگم که ما فکر میکنیم که مثلاً من
چون فارسی صحبت میکنم و مثلا در یه جای
خاصی به دنیا اومدم پس ابن سینا مال منه
نمیدونم فلان مال منه بعد اینا رو مال من
بودن باعث میشه که یک نگاه
کاملاً توهم آمیز و تعصب آمیز نسبت به
چیزی که اصلا هیچ وجود خارجی نداره واقعیت
نداره درست بکنم و این ایرانی بودنم این
هویت ایرانی
باعث در حقیقت نه تنها باعث آگاهی نیست
بلکه بینایی منم از بین میبره نمیفهمم من
اصلاً هیچیو نمیفهمم وقتی که من نتونم
خودم رو درک بکنم چطور میتونم دیگرانو درک
بکنم و باعث میشه که یه چیزی به نام سنت
ساختم که خودش اون تخیلیه توهمی کاملا یه
چیزی به نام مدرنیته که اونم جعلیه اونوقت
خودمم بین این دو تا سرگردانم ۱۵۰ سال
احتمالاً اگر اینجور همینجور پیش بره تا
ابد مگر اینکه معجزه بشه به خودآگاهی
برسه معجزه میشه ما به خودآگاهی
میرسیم چیزه دیگه خوشبختانه آینده رو
نمیدونم خوشبختانه آینده یعنی اون زمانی
که کاملاً
نمیدونیم سلام استاد اجازه هست یک سؤال
پرسم به به سلام آقا احوال شما
سلام بر شما استاد خرجی نازنین وقت بخیر
میگم سال نور پیشا پیش بهتون تبریک میگم
شما استاد من از شما دردهای خیلی زیادی
یاد گرفتم یعنی اگه بخوام بذارم رو هم
زکات نمیدونم چقدر میشه یعنی زکات علمی که
شما به من یاد دادید همیشه مدیون تون
هستم و این رو همه جا در همه حال
گفتم و ممنون شما
هستم اما چیزی که این حرف حساب شنیدی مال
دیگران بوده اگه مال دیگران نبوده مال
خودم بوده همش مزخرفه فراموش
ک خدا نکنم شما پارسال در مورد تودهها
یعنی تو این د سال خیلی در مورد تودهها
صحبت کردید آیا شرایط آیا توده شدن یک
وضعیت هست یعنی یک حالتی هستش که خب در یک
شرایطی به وجود میاد و تمام میشه یا این
وقتی جامعه تودهای شد کارش تمام میشه و
به سرنوشت بدی دچار میشه آخرین کتابی که ی
کردید و واقعا به معنای واقعی کلمه گنج
بود من خیلی لذت بردم جز معدود کتابهایی
هست که دو بار خوندمش ماتیاس دمت
روانشناسی توتالیتاریسم او هم دقیقا همین
رو میگه میگه سر بازی استادن ندارن
تودهها اونقدر پیش میرن نابود بشن آیا
این پیش رفتن آیا این تودهی شدن فقط یک
وضعیت است یعنی الان وضعیتی که ایران داره
و همه درسهایی که شما در موردش گفتید و
شما بودید که ادا اولین بار گفتید که
ایران به شرایط تودهای دچار شده آیا این
شرایط در ایران تمام خواهد شد حالا یا
مثلاً با جنگی که مثل آلمان و ژاپن اتفاق
افتاد یا بالاخره در یک جایی متوقف میشه
مثلاً با اینکه مثلا حالا مثلا شرایط
سیاسی تغییر بکنه چه اتفاقی باید بیفته که
ما از این وضعیت بریم بیرون این خیلی برای
من سؤال هست خیلی بهش فکر میکنم همیشه
دوست داشتم این رو ازتون بپرسم برای برون
رفت از این حالت این رخوتی که به ایران
دست داده به این شرایط خیلی اسفناکی که به
ایران دست داده یعنی تودهها همه چیز رو
دارن نابود میکنن همون طور که یک بار هم
گفتید در مورد محیط زیست بیشتر خودمون
هستیم که داریم به محیط زیست آسیب
میزنیم چیکار باید کرد آیا این شرایط در
یک جای خودش متوقف میشه یا چیزی به دستان
ما هستش یا ما باید تلاشمون رو دو برابر
کنیم
مرسی
بله ببینید ما اصطلاح توده رو در مقابل
جامعه به کار میبریم یعنی جامعه یعنی اون
کلیتی که انسانهای مختلف رو با همدیگه
پیوند داده از راه ارتباط مخصوصاً زبانی و
کلامی یعنی اگر زبان به صورت ارتباطی به
کار برده بشه یعنی قادر باشه که یک پیام
روشنی رو برسونه یک پیام روشنی رو به به
اصطلاح دریافت کنه
اونوقت این ارتباط باعث میشه که پیوندهایی
بین آدمها به وجود بیاد که این پیوندها
نچرال نیست یعنی طبیعی نیست یعنی چی یعنی
کهه شما آدمها میتونن با همدیگه پیوندهای
طبیعی داشته باشن مثلاً این پدر مادر و
فرزند خواهر برادر یک قوم یک قبیله است و
یا حتی کسانی که مثلاً در یک جایی به دنیا
آمدن مثلاً اسکیموها مثلاً اسکیموها ما به
کسانی میگیم که در به اصطلاح یک زیست
بوم قطبی قطب شمالیا قطب جنوب در حقیقت
زندگی میکنن اینا ارتباطشون با هم نچراله
یعنی انتخاب نکردند این ارتباط رو این
پیوند من انتخاب نکردم که فرزند پدر و
مادرم باشم این برادر و خواهرو داشته باشم
من انتخاب نکردم به زبان فارسی حرف بزنم
من انتخاب نکردم در ایران به دنیا بیام من
انتخاب نکردم در به اصطلاح این زمان خاص
به دنیا بیام و زندگی بکنم جامعه یک نوع
ایجاد ارتباط کاملاً انتخابی اس یعنی
آدمها انتخاب میکنن تصمیم میگیرن که با
همدیگه یه نوع رابطهای رو ایجاد بکنن که
وجود نداره به طور طبیعی به طور یعنی باید
به وجود بیاد این چه جوری به وجود میاد از
راه زبان از راه ارتباطی که زبان اون رو
میسر میکنه یعنی کامیونیتی یعنی جامعه
یعنی کامیونیتی یه اصطلاح خیلی مهمیه ما
اصطلاح کامیونیتی رو درک نمیکنیم به دلیل
که اصطلاح کامیونیتی اصطلاح مسیحیه و چون
اصطلاح مسیحیه ما نمیفهمیم کامیونیتی
یعنی چی ما نداریم همچین چیزی رو در
فرهنگهای دیگه مخصوصاً در فرهنگ اسلامی و
ایرانی چون مفهوم کا و بر اساس این
کامیونیتی شما در چجوری به وجود میاد بر
اساس کامیونیکیشن حالا این کامیونیکیشن و
ارتباط چه زمانی میسر میشه و چهار میکنه
یعنی هم خودش یک فهم مشترک از چیزها رو به
وجود میاره و هم بر اساس یه فهم مشترک از
چیزها یعنی من و شما کافی نیست که فقط
فارسی بلد باشیم به خاطر اینکه مثلاً الان
اگر فردوسی زنده باشه من بهش بگم که من
میخوام برم فرودگاه پرواز کنم به آلمان
اصلاً چیز نمیفهمم فارسی نمیفهمه من چی
دارم میگم ول اینکه او زبان فارسیش در
بالاترین درجه است از نظر ادبی بنابراین
ما باید در یه دنیای مشترک هم زندگی بکنیم
یعنی کافی نیست که شما زبان مشترک داشته
باش اون زبان زمانی زبان مشترک میشه که در
یک جهان مشترک باشه اون جهان مشترک
با ارتباط و با به وجود آوردن فهم مشترک
از چیزهاست خب این میشه جامعه بنابراین
جامعه جامعه یه چیزی نیست که پیشاپیش بدون
ما آدمها مثل کوه درخت مثلاً ایران یه
جای جغرافیایی که بدون ما قبل از ما بعد
از ما وجود خواهد داشت ما اونجا رو به
وجود نیاوردیم که ولی جامعه ایرانی نه
جامعه ایرانی یه چیز طبیعی نیست شما جامعه
رو باید به وجود بیارید ا وقت این جامعه
درست مثل بدن میمونه مثلاً شما کافی نیست
که قلب داشته باشین مغز داشته باشین و
زنده باشین باید مراقب خطراتی که سلامتی
شما رو تهدید میکنه هم باشین باید بدونین
که این قلب شما در چه شرایطی سالمه باید
مدام چک کنید باید مدام داروها رو بشناسید
مدام ویروسها رو بشناسید مدام خودتونو
وکسه کنید جامعه هم همین طوره و و جامعه
یعنی محصول خود آگاهیه در نتیجه شما به
بدنتون آگاهید دیگه چون شما به بدنتون
آگاهی آگاه هستید هر روز مسواک میزنین
حموم میرین بهداشتو رعایت میکنین یعنی به
بدنتون آگاهید جامعه هم محصول خودآگاهی
انسانهاست یعنی آدمها میدونن که چه
ارزشهایی رو باید بهش اهمیت بدن که جامعه
بمونه مثلاً مهمترین ارزش توافق چون که
اگر نتونن با همدیگه توافق کنن نمیتونن
با همدیگه زندگی کنن در آمریکا فکر میکنن
که آمریکا سال قرن هجدهم به وجود اومده نه
آمریکا قرن هجدهم به وجود نیومده با
انقلاب آمریکا آمریکا قرن شونزدهم یا زدهم
به وجود آمده یعنی زمانی که از همه جای
دنیا از اومده بودن در آمریکا بومی آمریکا
وجود داشتن خود بومیهای آمریکا خیلی تنوع
دارن و اینها نه زبانشون مشترک بود نه
دینشون مشترک بود نه از قوی از یک قبیله
بودن نه میفهمیدن همدیگه رو نه همدیگه رو
دیده بودن نه پوستشون با هم شباهت داشت و
اینها دهههای متوالی با هم جنگیدن بعد
دچار طاعون شد ش ۱۴ میلیون نفر در قرن
چهاردهم در در آمری قاره آفریقا مردن از
بر اثر تاعو تمام اینها باعث شد که این
آدمایی که از هر نظر با هم اختلاف داشتن
از هر نظر با هم متفاوت بودن تصمیم
میگیرن یه جایی که با همدیگه زندگی کنن
میگن اوکی بذارین دیگه آدم نکشید بذاریم
توافق کنیم این توافق بر آدم نکشتن توافق
بر همزیستی میشه بنیان آمریکایی که در قرن
۸دهم اون انقلاب آمریکا رو به وجود میاره
پس جامعه در وحله اول و توافق بر هم زیستی
یعنی چی میگه که آقا ما که با هم اختلاف
داریم اینای که در آمریکا آمریکا رو ساختن
آدمایی بودن که از شما نمیتونید در کره
زمین متفاوتتر از جامعه آمریکا پیدا
بکنید یعنی انقدر تفاوت هست انقدر تمایز
هست حتی از لحاظ زبان انگلیسی که شما در
نیویورک حرف میزنید با زبانی که تو تگزاس
حرف میزنن با زبانی که توی نمیدونم
میدوست حرف میزنن اینا همه زبانشون فرق
میکنه فرهنگشون فرق میکنه
نمیدونم یک دین دین مسیحیت توی آمریکا
هزار جور رنگ و به اصطلاح شکل داره ابدا
اینطور نیست که بگید که آمریکا یه جامعه
مسیحیه نه مسیحیت شم
هزار رنگ و هزار گونه است بنابراین در
همچین جامعهای با این تفاوت با این شدت
تفاوت بود که آدمها تصمیم گرفتن با
همدیگه همزیستی کنن بعد آمریکا رو ساختن
آمریکا چیزی نبود که وجود داشته باشه مثل
ایران آمریکا چ به اصطلاح یک ایده است این
ایده رو ساختن اصلش اینه که یک سری ارزش
های
هست جمله اول قانون اساسی آمریکا اینه پ
ما مردم تصمیم گرفتیم که این کارو بکنیم
این کارو بکنیم این کارو بکنیم به این
ارزشها پایبند باشیم بنابراین مردم تصمیم
گرفتن که بر اساس یک به اصطلاح ارزشهای
جامعه بسازن در فرهنگ ما متسفانه چیزی به
نام کامیونیتی و چیزی به نام جامعه و اینا
و به اصطلاح درک به اصطلاح فلسفی و جامعه
شناسی میگن سوشال سنس این حس اجتماع این
سوشال سنس هرگز وجود نداشته و هنوزم وجود
نداره در جامعه ما ما همیشه فکر میکنیم
که جامعه یه چیز که از بالا ساخته میشه یه
حکومت دیدین که هر موقع راجع به آینده
ایران صحبت میکنن میگه که کی قراره حکومت
بکنه کی قراره جای اینا رو بیاد همش دنبال
این هستین که یه کسی بیاد یک اتفاقی از
بالا بیفته یک کسی قراره جامعه رو درست
بکنه و فکر میکنیم که جامعه از حکومت
جداست نمیدونم مردم از حکومت جدا هستن خب
این این شکل درک ما رو تبدیل میکنه به
توده ما اصلاً قرار نبوده که انقدر ت با
این شهرا با همدیگه زندگی بکنیم در دنیا
این مدرنیزاسیون و ساختن شهرهای بزرگ تمدن
صنعتی بر ما تحمیل شده ما مجبور شدیم در
تهران زندگی بکنیم ۱۰ میلیون آدم در تهران
زندگی بکنن اینا که انتخاب نکرده بودن که
اینا اصلاً به همین دلیلم هست که شما حس
شهری ندارید در تهران حتی در اصفهان حتی
در شهرهای سنتی ما در حالی که شهر مفهوم
شهر در اروپا کاملاً متفاوته و مفهوم شهر
در آمریکا کاملا متفاوته با کشورهای دیگه
از جمله ایرانه اصلا هیچ ربطی نداره ما
فکر میکنیم شهر یعنی جاهای که اتوبان هست
و ساختمانهای بزرگ هست و
نمیدونم شاپینگ مال های بزرگ هست نه شهر
اصلا به این معنا نیست به مفهوم اروپایی و
به مفهوم غربی کلمه در ایران هیچ م شهر
نبوده در اسلام هیچ شهر نبوده و این شهرها
بر اساس که ارزشهای مشترک ساخته شدن و بر
اساس اون ارزشهای مشترک زندگی میکنن و به
همین دل که دموکراسی از درون همین تنها
شهرستانهای کوچک از توی شهرهای کوچک شکل
میگیره یعنی دموکراسی و لیین دموکراسی ی
شکلی از زندگی کردن هست یعنی شما اگر در
روستایی در آمریکا زندگی میکنید همون
روستا یک مدرسه داره اون مدرسه به شکل
دموکراتیک اجرا اداره میشه تحت قانونیست
که تمام این قانون فدرال تمام آمریکا رو
در بر میگیره خود اون شخص اون مدرسه رو
در اداره اون مدرسه شرکت میکنه پول میده
داوطلبانه کار میکنه خدمت میکنه به
دیگران اصلاً کار داوطلبانه اساس دموکراسی
اس ما در ایران همچین چیزایی نداریم مطلقا
شما در ایران کار داوطلبانه زمانی میکنید
که یا به ایدئولوژی وابسته باشین یا به
دینی وابسته باشین یا اهداف قومی و
قبیلهای و اینا داشته باشیم اصلاً ما کار
داوطلبانه مدنی معنی نداره برای ما در
ایران کار داوطلبانه شه شهروندی معنی
نداره بنابراین وضعیت ما خیلی خطرناکتر
از اون چیزیست که فکر میکن
اما چه خواهد شد آموزش آموزش آموزش کلید
رستگاری آموزش هیچ راه دیگرا نیست بشر
برای اینکه بفهمه در چه مغ که تاریکی
گرفتار هست باید چشماشو باز بکنه رو به
تاریکی نه رو به روشنایی ما باید هنر دیدن
تاریکی رو بیاموزیم و هنر دیدن تاریکی رو
فقط آموزش میتونه به
ما ممنونم قربان شما بسیار خوب ما الان
حدود یک ساعت و ۱۰ دقیقه هست که در خدمت
شما هستیم اگر موافق باشید یکی از دوستان
دیگه صحبت بکنن و بعد مرخص بشیم از
خدمتشون دوست عزیزی سوال
نداره اگر کسی سوال نداره من فقط از
دوستان از دوستان تشکر کنم از علی یه سال
دارم خدمتون ج بفرما یه دوست دیگه سؤال
دارم بله اول این دوستمون بفرماین بعد من
سؤ بله
بله سلام جناب خ ش شما زنده باشین صدای من
خوب میاد بله بسیار
عالی ببخشید یه سؤال داشتم این بوده یک
سال پیش بود که شما از این موسسه بود که
در واشنگتن کار میکردید در اونجا این از
اونجا فکر کنم حالا اومدید بیرون حالا جرش
من یادم نیست بعدش
اون اون موقع که داشتید این جریان بیرون
اومدنتون از اون مس بعد از ی سال تعریف
میکردین یه به اصطلاح حالتی داشتید که
احساس کردم براتون مثلا اینی جوری مثل
زیراب زنه همچین اسم از چند نفر بردید مث
آقای سجاد پور و دوستانشون و اینا حالا
البته اون مؤسسه هم که حالا یه خورده کار
میکردید خیلی خوشنام نبود من این به خصوص
از طرف یه سری شنیده بودم مثلا اون شخصی
که اونجا بود آقای دنیس را مثلاً متهم بود
به لابی زاین نیست یا توی کتاب میر شیمر
همچین چیزی اگه اشتباه نکنم اسمش اومده
بود که به اصطلاح خیلی لابی میکنن برا
حالا حت من این لابی م اصلاً نمیدونم
یعنی چ اینم از اون واژه هاست که همینجوری
به کار میبرم حالا دوستم خودتون اگه دوست
داشتین یه بار این داستان مؤسسه تون اصلا
این مؤسسهها چیکار میکنن اونجا این
لابیها چیه این صح این اینم بذارم از علی
آقا خواهش کنیم که اینم بگذارید از لیست
جلساتی که خواهیم گذاشت ش من مفهوم تینگ
تنک رو در آمریکا توضیح خواهم داد و مفهوم
لابی یعنی لابیگری رو و کاملاً شما درست
میگید این کلمات به
شیوه
خیلی همین کلماتی که در رسانهها
هست به صورت نامحدود تکرار میشه و استفاده
میشه معنای خودشونو از دست میدن این این
اندیشکده در ایران که در برابر تینگ تنگ
گذاشتن هیچ ربطی به تینگ تنگ نداره در
آمریکا مطلقا ربطی نداره شبیه مثلاً چه
میدونم
بخاری با هواپیما مونه ربطش انقدر بی ربطه
در نتیجه راجع به تین تنک صحبت میکنیم در
مورد در آمریکا مخصوصاً چون تین تنک
اساساً یه پدیده آمریکاییه فرق میکنه با
مؤسسات مطالعات استراتژیک در اروپا یا در
کشورهای دیگه مثل ژاپن و روسیه و این حرفا
و تین تنگ یه چیز کاملاً آمریکاییه و
مربوط به ساختار سیاسی در آمریکا هست و
همین طور لابیها حتما راجع بهش صحبت
میکنیم حالا خاطرات من خیلی مهم نیست ولی
روشن کردن این مفاهیم بسیار مهمه حتما
چشم خیلی معم لط کردی حالا دوست در م
ترجما ادیب سلطانی هم یه بار صحبت بکنید
دا بله بله راجع به ادیب سلطانی من خیلی
یادداشت ب چون سالهاست که من برای من
مسئله است از نظر ترجمه من یک جلسها خواهم
گذاشت راجع به اینکه یعنی کشف جدیدی که
کردم کشف یعنی یکی دو سال اخیر که کردم که
چرا ادیب سلطانی اینطور ترجمه کرده و بعد
متوجه شدم که یک مبنای فلسفه بسیار مهمی
پشت سر کار ادیب سلطانی هست که من خودم
نمیشناختم و نمیدونستم و این مبنای
فلسفی خیلی مهمه که بدونیم که ادیب سلطانی
این ترجمه که کرده صرفاً مثل مثلاً آقای
کزازی و اینا نیست که فقط د دلش میخواسته
مثلاً کلمات فارسی سر بگذار و این حرفا
بلکه یه مبنای فلسفی داره بر اساس کانسپت
یونیتی ساینس که کارنا در حقیقت این ایده
رو پیش میگذاره و من ایده کارنا رو توضیح
خواهم داد ایونتی ساینس و بعد اونوقت بحث
زبان رو و فلسفه زبان رو در نظر ادیب
سلطانی توضیح میدم و بعد بر اساس اون
فلسفه زبان ادیب سلطانی ترجمش رو بررسی
میکنیم حتماً یکی دو جلسه پروپیمون راجع
بهش خواهیم گذاشت حتما
بز لطف کرد زنده باشین قربان
شا سال خوبی هم داشته باش عخی میکم یادم
عذرخواهی میکنم یادم سال ن بهتون تبریک
بگم خوی قربان مرسی
خیل دوستمون آقا مهراد م فکر کنم یه سوالی
دارم بله
بفرمایید سلام جناب خلیجی صدا میاد بله
سلام بر شما بله
میشنوم اولا خیلی متشکر
فرصتی شد یک سوالی از شما بکنم مدتیه که
با نظرات شما آشنام و به قول معروف بسیار
هم
سپاسگزارم خدمت شما عرض شود که من اون
چیزی که برداشتی که کردم از آرای شما در
این چند سال که خب مفاهیم فلسفی و اون
چیزی که از غرب اومده بسیار اهمیت داره و
زیربنای فکری به اصطلاح الان انسان مدرنه
و بسیار هم بسیار هم عالی من فکر میکنم
هیچ شکی در این نیست این گزاره اول گزاره
دوم اینه که ما وقتی که شما در واقع رجوع
میکنید به فرهنگ ایرانی و تاریخ ایران و
اون چیزی که در تاریخ هست متعلق به
ایرانه به قول معروف خیلی راحت ازش رد
میشید و میگید این به اصطلاح یه مقداری
تاریخ ساخته و
پرداخته ذهنیات ماست و اینو برامون ساختن
یا امروزم یه اشارهای کردید من متأسفانه
نتونستم کامل گوش بدم ولی به هر
ترتیب خیلی خیلی باور ندارید با الفاظی که
خودتون استفاده میکنید اینم من راستیتش خب
این نظر شماست خیلی جاها دلیل میارید بعضی
جاها به صورت کلی میگید که خب مشکلی نیست
فکر میکنم به عنوان یه نظر اونجایی که
دلیل میارید قابل به اصطلاح
اما اون چیزی که برای من جالبه اینه که
شما وقتی که صحبت از آقای دکتر سیر جواد
طباطبایی میکنید و ظاهرا با ایشون آشنا
هستید و من دفعه یکی دو دفعه هم در واقع
دیدم که شنیدم در واقع هم رجوع میکنید که
منزلتون اومده هم اصلا نوارش به اصطلاح
صحبتهایی که راجع به ایشون
کردید به قول معروف گوش کردم و آشنام این
چیزی که برای من خیلی جالب اینه که نظرات
ایشونو رد میکنید یعنی چرا حالا من اینو
میگم برای اینکه آقای دکتر سید چوا تواتی
معتقده که ما وقتی که میخوایم یه به
اصطلاح یک راهی رو پیدا بکنیم برای ایران
امروز ما مجبوریم که
برگردیم و از اون دل چیزهایی که به قول
معروف در تاریخ ایران بوده و الان الفاظ
ایجاد شده مثل مثلاً حالا حالا قانون
ایشون مثال میزنه یا چیزای دیگه که شما
خودتون بهتر از هر کسی اطلاع دارید میگه
مبنا رو باید ما در یک یک به قول معروف یک
چیزی پیدا کنیم این وسط که این دو تا رو
به هم اتصال ب بهترین مثالی که ایشون
میزنه به نظر من به اصطلاح تأسیس دانشگاهه
در ایران که ایشون معتقده که انقلاب ۵۷
منتج از دانشگاههاست و دانشگاهها یک چیز
وارداتی بوده و ایشون تصریح میکنه که میگه
در واقع اگر دانشگاههای ما میومد بر اساس
اون سیستم قدیمی ما بنا میشد سنت بنا میشد
شاید ما اصلا خیلی این به قول معروف این
مشکل رو نمی داشتیم شاید این مسیر باید به
صورت تدریجی طی
میکردی اگر ممکنه میخواستم ببینم
که واقعاً من خودم فکر میکنم بر اساس این
چیزی که از آقای ت تی شنیدم و به صورت قل
مختصر اینه که اگه قرارش کاری انجام بشه
از نظر فرهنگی باید یک ارتباطی
یک چیزی ایجاد بشه بین سنت و مدرنیته که
البته این بحث و ادبیات ما
زیاده حالا میخواستم نظر شما رو ب بدونم
راجع به این ق مکر ممنونم از
شما این هم از اون موضوعاتی اس که
باید یعنی در چند دقیقه صحبت کردن بش شاید
من خیلی حرف معنا داری نتونم بزنم
ولی باید راجع بهش صحبت بکنیم همین مسئله
دانشگاه و اصولاً روکرد آقای طباطبایی چون
طباطبایی رو خب من سالهاست که میخونم
تقریبا میشه گفت که بعضی از
کاراشو چند باره خوندم یا بعضی تکههایی
از صحبت هاشو و برای من خیلی مهمه یعنی
خیلی جدی میگیرم حرف ایشون رو پیش از
اینکه راجع به آقای تبا تبایی صحبت کنیم
راجع به ا نکته اول که گفتیم که من را کار
ایرانیا رو
در حقیقت به این تعبیر نگفتید ولی به این
معنا که من کار ایرانی ها رو با
چشم خاری و خردی نگاه میکنم در قیاس با
کار غرب ببینید تفاوت غرب و ما یک
چیزه و اون اینه که یعنی اینطور نیست که
غربیا حقیقتو کشف کرده باشن ما حقیقتو کشف
نکردیم ما هممون در حال توهم پردازی هستیم
تفاوت غربی اینه که میدونن که توهم
پردازی میکنن بنابراین توهماتش مدام عوض
میکنن ما نه ما متأسفانه توهمات جدیدمون
میشه دین جدید ما اثر اینطوری نیست که
یونان برتر از ایران باشه یا ایران
نمیدونم کمتر از مثلاً چین باشه نه فرق
یونانیها و ایرانیها یک چیزه و اون این
که یونانیها میتونستن تاریخ بنویسن یعنی
چی یعنی از خودشون فاصله بگیرن ولی ما نه
ما تاریخ ما در جنینی هستیم که در شکم
مادر انقدر بزرگ شدیم که جانمون رو از دست
دیم یک جنین بیجانی هستیم که حاضر نیستیم
از زهدان مادر بیرون بیایم و در نتیجه هم
خودمون رو به نابودی میکشونم هم مادر فرق
ما فقط همینه فرق ما در نداشتن خود آگاهیه
نه در اینکه اونا چیزی دارن و خودآگاهی
یعنی از دست دادن چیزها نه به دست آوردن
چیزها اینکه آقای طباطبایی میگه درست همین
مذهب جدیدیست که آقای طباطبایی میخواد
بسازه از تاریخ و فکر میکنه یه چیزی هست
به نام ایرانیت یا یه چیزی هست به نام
ایران که تو تاریخ ما جا گذاشتیم باید
بریم برگردیم وش داریم دوباره بذاریم تو
جیبمون و این ایرانو پیدا بکنیم خب این
تلقی غلطیه یعنی سنت اصلاً به معنای گذشته
نیست سنت به معنای نمیدونم اون چیزایی که
آقای طباطبایی میگه نیست دانشگاه به اون
معنایی که آقای طباطبایی میگه نیست اصلاً
تلقی که آقای طباطبایی داره از دانشگاه
تلقی کاملاً قرن هجدهم میه و شما یک مثالی
براتون بز یک یعنی یک ایاری برا شما بدم
شما کتابی آقای طباطبایی رو کتابو ول کنید
فقط نگاه بکنید به پاورقی ش و نگاه بکنید
به کتاب یعنی نمایه کتابشناسی یعنی به چه
کتابایی ارجاع میده ایشون ایشون حاضر نیست
هرگز از هگل بیاد اینورتر یعنی دنیا برای
ایشون در هگل یعنی یک مذهب خاصی ی تفسیر
خاصی از هگل که آقای طباطبای متأسفانه
تفکرش ترقی معکوس داره یعنی هر چقدر که
میاد تعصبش بیشتر میشه یعنی به ایرانیت به
عنوان یه مذهب نگاه میکنه طباطبایی که من
۲۵ سال پیش میشناختم هیچ ربطی به
طباطبایی ۵ سال پیش نداره و اونچه که
جالبه برای خود من اینه که مسئله طباطبایی
مسئله علمی و سواد نیست اصلاً او انقدر
آدم باسوادی بود انقدر خیلی در متن خوب
فهمیده بود منتها تعصب من همیشه هم گفتم
مسئله مدرنیته مسئله اخلاقی و تعصب اصلاً
مسئله دانش نیست وقتی شما تعصب داشته
باشید آقای شفیع کدکنی باشید آقای کرا
کزازی باشید آقای ادیب سلطانی باشید اینا
آدمای کمی نیستن از نظر سواد ولی وقتی شما
تعصب داشته باشید یعنی عزم اخلاقی برای از
دست دادن توهم نداشته باشید شما همه اون
سوادها رم نابود میکنید آقای من انقدر
چیزها از طباطبایی یاد گرفتم که خود بعد
که کار طباطبایی رو میخونی میبینی که
خودش کاملاً بر خلاف اونو عمل کرد به خاطر
اینکه چون قرض آمد
حجاب
چون هنر پوشیده شد چون قرض آمد هنر پوشیده
شد سد حجاب از دل به سوی دیده شد این غرض
وزی که حالا آقای طباطبایی به به ی شکل و
دیگرانم به ی شکل دیگه باعث می که شما
همون چیزی روهم که آموختید همون چیزم که
بلدین همون دانشی رم که انداختین نتونین
به کار ببرین بنابراین ما برای اینکه ما
برای اینکه مدرن بشیم هیچ نیازی نداریم
برا اینکه جز اینکه چشامونو باز کنیم
الانو ببینیم و خودمونو ببینیم یعنی ما
باید برگردیم به زمان حال آقای طباطبایی
داره برمیگردونه ما رو با یک دنیایی که
اصلاً وجود نداشت آسمونه دنیا ایشون آسمون
اصلا یه ایران ایرانی که آقای طباطبایی
میگه یکی ایرانیست که بر اساس یونان ساخته
شده و اصلاً جعلیه چرا باید سؤال کنیم چرا
قبل از آقای طباطبایی کسی راجع به ایران
ایده ایران حرف نزده چرا کسی قبل از آقای
طباطبایی راجع به ایده دانشگاه ص ای همه
وارداتی همونقدر وارداتی که ایدههای
جمهوری اسلامی و همونقدر بیمغز و بیپایه
و گمراه کننده بنابراین مثل خود همین
فردوسی فردوسی که ما میشناسیم فردوسی که
وجود داشته باشه در تاریخ ما که ما این
فردوسی رو از غربیا یاد گرفتیم شما رب
پیدا بکنید یک جا به من نشون بدید در ۰۰
سال پیش از فردوسی نقل قول کرده باشم یک
جا نشون بدی درباره فردوسی یک دونه کتاب
نوشته باشیم یک جا در حوزههای به اصلاح
مدارس علمی ایران در ایران از ۰۰ سال پیش
ی یک جا به من نشون بدید که فردوسی رو درس
دادن فردوسی رو خوندن فردوسی رو حاشیه
نوشتن فردوسی رو توضیح دادن اینا خب اینا
توهمه حالا غربیها اگر شما بهشی بگید
توهم حساس میشن و شروع میکنن به اینکه با
توهمات خودشون روبهرو شدن ایرانیها از
توشون تقدس میسازن اینه فرق ما فرق ما با
غربیا اینه که غربیا از دست میدن ما
بخوایم به دست بیاریم یعنی به عبارت دیگه
اونها اندیشیدن رو کاملاً یک فرایند منفی
میدونن یعنی اندیشیدن یعنی که من در
اونچه که اندیشیدم بنگرم و اونا رو بریزم
دور ذهنمو خالی کنم بفهمم که اینا همه
توهوات منه یونان تو ذهن منه میگه به به
همین دلیل بهش میگن ایده یونان یه جایی در
خارج نیست مدرنیته ایده است اروپا ایده
است نمیدونم سیاست ایده است جامعه ایده
است ولی برای ایرانی ایده هاش در حقیقت یک
موجود واقعی ک ملموس بیرونه ایران ا باید
بریم تو تاریخمون باید بریم بکنیم ایرانو
پیدا بکنیم ایران اگر ایده بود همون که
یونان وقتی میگیم ایده است یعنی شما ۲۲۰۰۰
سال ۲۵۰۰ سال درباره یونان نوشتن زبان
یونانی آموختن شرح کردن ابن سینا چیز
ارسطو و نمیدونم افلاطون و سقراط رو این
میشه ایده یعنی در ذهن روح اروپایی وقتی
هگل میگه پدیدارشناسی روح یعنی همین در
روح یه چیزی وجود داره در غرب به نام روح
این روح در ایران وجود نداره در هیچ جای
دیگه وجود نداره یعنی یه چی ما چیزام بین
سنت و میراث بین هریتیج و تردیشنال
میگیم بله ما هم ابن سینا داریم ابن سینا
داریم یعنی یه آدمی داریم که در اونجا یه
کتابایی نوشته که اونم مثلا با ربط اینا
با من چیه اگر من اینها رو نفهمیده باشم
اگر پدران من نیاکان من پیشینیان اینا رو
نفهمیده باشن فهم فهمها باز فهمی نشده
باشه چه چیزی منو به ابن سینا پیوند میده
چه چیزی واقعاً چه چیزی بین من چه چیزی
باعث میشه من بگم سهروردی اذان ماست کجا
اذان ماست من در قم بودم در دورهی که در
جمهوری اسلامی دیگه فلسفه خیلی باب شده
بود من و دوست من در به در میگشتیم یک
دونه استاد فلسفه پیدا بکنیم حکمت الاشراق
به ما درس میده وجود نداشت و نداره هم
هنوز هنوز هم ما کسی رو نداریم که حکمت
الاشراق و درس بده چه چیزی مال ماست زمانی
مال شماست که شما فکر بکنید زمانی مال
شماست که این فکر تداوم داشته باشه در غرب
این چنین هست به خاطر همین هگل میتونه از
روح حرف بزنه ما میتونیم از گایس حرف
بزنیم در در قل ما در ایران نمیتونیم از
روح حرف بزنیم برای ما کلمات و کتابها و
اینا یه اشیا یه مش بناهای تاریخی و این
یعنی ما اینکه فرق هریتیج و با سنتو
نمیدونیم یعنی تردیشنال
نمیدونیم بدبخت کردیم ما رو فکر کردیم
اگه بیایم از تو منشور کورش نمدم فلان
دربیاریم این میشه حقوق بشر در حالی که
شما در اونجا کشف نمیکنین یک چیزی رو
میاندیشید در غرب اندیشیدن یک ارزشه در
یک شیوه زندگیه ا زنده حیات غربی حیات
اندیشه است در ما نه حیات ما حیات کاملاً
گیاهیه سپاسگزارم از دوستان علی جان اگر
شما نکتهای دارین بفرمایین
ولی یشم موضوع چیز رو حتما تبا تبای رو
حتما بهش برمیگردیم هم تبا تبایی هم
شایگان رو چون خوبه که ببینیم تفاوت این
دو چی هست بله جانم خیلی م امروز مطرح
کردید استاد من همه رو فهرست میکنم
خدمتتون میفرستم که براشون تک تک جلسه
بذارید فقط یه نکتهای که یه خواهش که
داشتم این کهه این جمله رو اگه میشه یه
خورده بیشتر توضیح بدید که آموزش یعنی چشم
دوخت به تاریکیها این این یعنی چی آها
یعنی ببینید ما برای ما ایرانیها
آموختن چون حقیقت در هم در ایران باستان و
هم در اسلام حقیقت یک امریست فرابشری
یعنی اینکه آدمها تعیین نمیکنن چه چیزی
حق حقیقته چه چیزی حقیقت نیست بنابراین
حقیقت به انسانها الهام میشه خود فرح
ایزدی دیگه فرح ایزدی حقیقته دیگه فرح
ایزدی رو به چما میدن شما نمیتونید حسب
بکنید شما نمیتونید به دست بیارید شما
نمیتونید از طریق آموزش به دست بیارید در
یونان این کتاب پایدی ورنر یگه رو بخونین
اونجا قشنگ توضیح میده که در یونان شما
پایدی دارید پایدی یعنی آموزش نهاد آموزش
در نهاد آموزش فرض بر این هست که حقیقت
بیرونه وقتی حقیقت بیرونه ی و این حقیقت
که بیرونه نه اینکه ی حقیقت پشت کوهی انقا
پشت گوه قافه و این سیمرغ باید برن و
اونجا کشف بکنن نه حقیقت در ارتباط بین
آدما ساخته میشه حقیقت اون چیزیست که
آدمها از زبان خودشون نفهمن در حقیقت
حقیقت اولاً پدیدهای است انسانی ثانیاً
یک امریست جمعی و تاریخی و سال سن فقط و
فقط از راه آموزش و از راه زبان شکل
میگیره یعنی به خاطر همین رتوریک در
فرهنگ غربی بسیار مهمه چیز مونتین خیلی
جالبه مونتین در یکی از مقالاتش میگه که
ای مسلمونها اون میگه مسلمونها میگه اصلاً
با رتوریک بیگانه و کاملاً درست میگه اینو
ما فکر میکنیم رتوریک یعنی بلاغت نه اصلا
اینطوری نیست بنابراین رتوریک پیتکس و به
اصطلاح فلسفه اینا همه ازلا یک به
اصطلاح کلیت رو میسازن و به همین دلیله که
وقتی که جمهوری در افلاتون جمهوری رو
مینویسه میگه که کسی که رئیس شهر هست یعنی
کسی که رئیس دولت شهره کسیست که از بهترین
آموزش برخورداره ولی این آموزش همون
آموزشی است که همه مردم میبینن یعنی هیچ
چیز غیبی و هیچ الهام و اینا نیست ولی
وقتی که میاد تو فارابی میشه آرا اهل
المدینه الفاضله رئیس مدینه برای فارابی
یا پیغمبر یا امامه که اصلاً علمش علم لد
نیست و برای او کسر شأنه که اصلا از مردم
چیزی بیاموز و به همین دلیل نهاد تعلیم و
تربیه تعطیل ما در در ایران به مفهوم غربی
پاید دیا به خاطر این حقیقت رو شما باید
از بالا دریافت بکنید
فلسفه رم که ما میگیریم فلسفه رو ما
حقیقتش از خدا از خداوند میگیریم دیگه
شما از ابن سینا بخون نمدونم فارابی بخون
همه اینا حکمت الاشراق ب همه اینا حقیقت
از بالا دریافت میکنن عقل فعال یعنی در
حقیقت عقل انسان یک به اصطلاح یک واقعیتی
اس که این واقعیت غیر مادیه و این در اثر
به اصطلاح انعکاس نور الهی به این عقله که
علم حاصل میشه دانش حاصل میشه حقیقت منتقل
میشه شه یعنی در حقیقت کاملاً به
شکل عرفانی رازبان و دینی هست در در فلسفه
هم بنابراین شما آموزش معنی نداره آموزش
یک سری اطلاعاتی هست که این اطلاعات باید
منتقل بشن همین طور شما میگه که طی این
مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات هست بترس از
خطر گمراهی همیشه ی خضری هست دست شما رو
میگیره به شما میگه راه اینه و چاه اینه
بنابراین شما با آموزش در فرهنگ ما یعنی
که شما یک چیز رو بیا در درون خودت بیابی
حقیقت رو در درون خودت بیابی یه چیزی یه
نوری در درونت بتابه نمیدونم یک ذهنت پر
بشه ذهنت سرشار بشه
ذهنت به در حقیقت چیزهایی رو به درون خودت
راه بدی که قبلاً وجود نداشته اما در
فرهنگ غربی به عکسشه شما مخصوصاً در عصر
جدید شما برای اینکه چیزی رو بیاموزید
باید میدونید که ذهن شما خالی نیست
برای فرهنگ ما ذهن بشر می که النقش ف
العلم فغر نقش فل حجر میگه که بشر اول لوح
ذهنش پاکه بعد کمکم علم و اعتقاد و این
حرف نه در
ذهن در فرهنگ غربی ذهن ما ما وقتی به دنیا
میایم ذهنمون پره اصلا گناهکار به دنیا
میاه گناهکار که به دنیا میاد یعنی چی
یعنی اصلا لازم نیست شما چشمتو باز بکن
اصلا به من محض اینکه انسانی یعنی ذهنت
پره یعنی ذهنت پر از آشغال آشغال توهم
آشغال باورها پیشفرضها پیش داوریها اون
وقت آموزش یعنی یه فرایندی که شما به محض
اینکه توانستید در خردسالی آغاز میکنید
تا آخر عمرتون برای بی بیرون ریختن این
آشغالا یعنی چی یعنی اینهایی که فکر
میکنی نوره اینایی که فکر میکنی میدونی
اینایی که فکر میکنی روشنه اینا رو بدونی
که اینا تاریکی اینا روشنی نیستن اینا علم
نیستن بنابراین در فرهنگ ما علم یعنی از
بین بردن جهل در فرهنگ غربی علم یعنی علم
به جهل و اینا د د تا چیز متفاوته و جهل
تاریکیه طبیعتاً دیگه یعنی شما اسپینوزا
در ابتدای رساله در اصلاح قوه فاهمه خیلی
خوب توهم روشن توهم توضیح میده توهم
حقیقتو و بعد میگه توهم تاریکیست شما وقتی
قدرت دیدن توهم داشته باشی یعنی قدرت دیدن
تاریکی
رو سپاسگزارم از دوستان عزیز خیلی ممنونم
و بینهایت ممنون استاد خیلی خیلی ممنون ق
خواهش میکنم و امیدوارم که سال جدید برای
همه مردم دنیا مخصوصاً برای مردم رنجدیده
و دردمند خاورمیانه و برای همه کسانی که
به هر حال سرنوشتشون به هم مش پیوند خورده
ولی متأسفانه به اندازه کافی آگاه نیستن
که این سرنوشت چقدر به هم در هم تنیده است
امیدوارم سال خوبی باشه و چیزهای خوبی پیش
بیاد ولی در نظرم داشته باشیم که خیلی هم
از تقدیر و از تاریخ نباید توقع داشت
امیدوارم سالی باشه که ما بیشتر به
مسئولیت هامون آگاه بشیم سالی نیست که شما
بتونید همین طوری امیدوار باشید که خود به
خود از بالا
نمیدونم گل
و خوشبختی و نمیدونم سعادت بیاد نه سعادت
فقط در گرو به شناخت مسئولیت ممکن هست و
امیدوارم سالی باشه که ما هممون به همدیگه
کمک بکنیم که بیشتر مسئولیتم رو بشناسیم و
وقتی مسئولیت خودمون رو شناختیم اونوقت
اراده به تق تغییر وضعیت هم در ما به وجود
خواهد آمد و از تماشاگر منفعل این جهان به
یک
کنشگر به
اصطلاح طالب کرامت انسان و حقوق انسان بدل
خواهیم شد از همه شما سپاسگزارم امیدوارم
که باز هم در خدمت شما باشم وقت همگی
دوستان بخیر