سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی در
کلاب هاس و همینطور در یوتیوب امیدوارم که
حال همگی خوب
باشه امروز من میخوام
یک گزارش خیلی کوتاهی بدم و یه بخشهایی رو
بخونم از کتابی که خیلی کتاب مهمی هست از
فیلسوف برجسته آلمانی کارلیا سورس به نام
مسئله تقصیر و
در حقیقت
فیلسوفان آلمانی فیلسوف که میگیم یعنی به
معنای
خیلی عمومی کلمه که شامل همه متفکران علوم
اجتماعی میشه و علوم انسانی اینها خب
طبیعتا هم زمانی
که نازیسم قدرت گرفت و هم زمانی که جنگ
شروع شد و هم زمانی
که هیتلر با شلیک گلوله زندگی خودش و
نازیسم پایان داد مدام فکر میکردن به
اینکه چرا این اتفاق افتاده
و مثلاً کاسیرر میگه که به یکی از دوستاش
میگه که این نشون میده که فلسفه ما ناتوان
بوده از اینکه این وضعیت رو پیشبینی بکنه
و در نتیجه ما باید
یک تجدید نظر اساسی در فلسفه خودمون بکنیم
و اونجاست که اصلا پرسشهای خیلی اساسی
مطرح میشه که اصلا انسان چیه
چرا انسانها در عصر مدرن با وجود اینکه
از سابقه روشنگری از سابقه فکری و فرهنگی
و تمدنی برخوردارن خودشون به دست خودشون
تیشه به ریشه تمدنی میزنن که
ساختن خب وقتی هم که تمام میشه جنگ
طبیعتاً همه سعی میکنن که همفکری کنن برای
ساختن آلمان بازسازی آلمان یکی از کسانی
که یکی از فیلسوفانی که خیلی در این مسئله
فعالیت میکنه یعنی با فقط کار دانشگاهی
نیست بلکه مدام در رادیو و تلویزیون
برنامههایی قرار میده
و و در اون برنامهها سعی میکنه با مردم
صحبت بکنه با اون صحبت بکنه یاسپرس هست د
تا کتابشو من خیلی دوست
دارم و دوستان معرفی کنم یکی همین کتاب
مسئله تقصیره که به فارسی هم ترجمه شده
ترجمه خیلی خوبی هم شده خانم فریده فرنود
فر و امیر نصری و نشر چشمه این رو چاپ
کرده و کتاب دیگری که فکر نمیکنم ترجمه
شده باشه اسمش هست فیوچر جرمنی آینده
آلمان که در اینجا در حقیقت یاسپرس
به مجموعه مسائل مهمی که برای بازسازی
آلمان لازم هست از مسئله امنیت ملی ساختار
سیاسی به اصطلاح وضعیت احزاب وضعیت تعلیم
و تربیت رابطه با آمریکا و به اصطلاح
برنامه اجتماعی در آلمان صحبت میکنه این
رو میگذارم برای یک نومت
دیگه اما مسئله تقصیر چی هست مسئله تقصیر
بیشتر زمان بعد از جنگ جهانی اول مطرح شد
که
این انگشت اتهام به سوی کسانی میرفت که
مسبب این وضعیت بودن و میگفتن که شما مقصر
هستید شما تقصیر شماست که این وضعیت پیش
آمده طبیعتاً در
دوران بحرانها آدمها سعی میکنن که دنبال
مقصر بگردن و معمولاً مقصر و کسی یا شخصی
یا گروهی
که غیر از خودشون هست بیشتر ترجیح میدن
باشه یه عده بودن معتقد وقتی جنگ جهانی
دوم تموم شد خ انگشت اتهام دنیا به سمت
آلمان رفت اینکه آلمانیها مقصر هستن برای
این وضعی که به وجود آمد و در خود آلمان
هم خب این نازیسم اتفاقی بود که نه تنها
جنگ جنگ با جهان بیرون رو دامن میزد بلکه
در درون کشور هم
یک مزهای بسیار جدی به وجود آورد
آلمانیهای که کشته شدند یهودی که کشته
شدن در حقیقت از شهروندان خود آلمان بودن
و بسیاری از کسانی که یهودی نبودن با باعث
شد که اونها هم یا کشته بشن یا کشورشون
ترک بکنن بنابراین تو خود کشور هم وقتی
برگشتن بحث بر سر این بود که تقصیر تقصیر
کی
هست اینجاست که یاسپرس یک چند تا جلسه
صحبت میکنه برای دانشجویان و میگه که من
میخوام راجع به این موضوع صحبت بکنم به
دلیل اینکه تا زمانی که ما متوجه نشیم که
مسئله
تقصیر چگونه است و چه چه نوع مسئولیتهایی
وجود داره و و
آدمها چه مسئولیتهایی داشتن که از پذیرش
اون امتناع کردن نمیتونیم یک جامعه رو
بسازیم به دلیل اینکه ابتدای این داستان
هم میگه که وضعیت مشکل ما الان این هست که
انقدر دچار اختلاف فکری شدیم که نمیتونیم
با همدیگه حرف بزنیم بند اول این صحبت
اینجوری شروع میشه که ما ابتدا باید سعی
بکنیم با همدیگه صحبت بکنیم و این
مشکلترین کار و به اصطلاح مهمترین گامی
اس که باید برداریم
برای ساختن آلمان جدید میگه ما باید در
آلمان جهت عقلانی را بیابیم جهتی که به ما
امکان آن را میدهد تا در کنار یکدیگر
زندگی کنیم ما هنوز مبنای مشترکی با
یکدیگر نداریم باید تلاش کنیم تا به هم
نزدیک شویم توجه میکنید که علتی که من
این رو میخونم به خاطر اینکه کاملاً
شبیه وضعیت ماست یعنی مخصوصاً بعضی از
مواردش که توصیف
میکنه وضعیت جامعه رو کاملاً بر جامعه ما
هم صادق هست میگه سخن گفتن از پشت تریبون
امری یک طرفه است ما در اینجا با هم گفتگو
نمیکنیم با این حال آنچه من برای شما
ایراد میکنم حاصل سخن گفتن متقابل با
یکدیگر است که هر یک از ما به نوبه خود در
جمعهای دوستانه کم و بیش انجام میدهیم
همه شما باید به شی مختص به خودتان با
اندیشههایی که من در اینجا ارائه میکنم
مواجه شوید نباید اندیشههای مرا آرایی
قطعی و معتب بدانید بلکه باید آنها را سبک
سنگین کنید البته نه به این معنا که به
سرعت با آنها مخالفت کنید بلکه آنها را
بیازمایید پیش چشم آورید و مورد بررسی
قرار دهید در اینجا هدف ما آموختن سخن
گفتن با یک دیگر است این بدین معنا نیست
که ما فقط میخواهیم عقائد و آرای خود را
تکرار کنیم بلکه به آنچه دیگری نیز
میاندیشد گوش فرا دهید ما نمیخواهیم
صرفاً ادعا کنیم بلکه درصددیم که منسجم
بیاندیشیم به عدله گوش فرا دهیم و همواره
برای پذیرش بینش جدید آماده باشیم ما
میخواهیم دیگران را بپذیریم و میکوشیم
تا از منظر دیگران به مسائل بنگریم در
واقع ما در جستجوی دیدگاههای مخالف هستیم
برای میل به حقیقت دیدگاه مخالف مهمتر از
دیدگاه موافق است است یافتن وجوه اشتراک
در عین اختلاف مهمتر از تثبیت شتابزده
عقاید انحصاری هر یک از طرفین است که فرد
میتواند با آنها نومیدانه به گفتگو خاطب
بخشد خب این یک مشکل بزرگ ما ایرانیهاست
الان دیگه همانقدر که حکومت از انتقاد
میترسه همونطور که حکومت از نظر مخالف
میترسه ما هم خودمون در سطح خودمون با
افکار و عقاید مخالف خودمون کاملاً
موضوع دفاعی
میگیریم تأیید قضاوتهای تعیین کننده بر
پایه عواطف چه اندازه آسان است اما همین
وضعیت که ما الان داریم که انقدر عاطفی
واکنش نشون میدیم اما پیش چشم آوردن مسئله
در کمال آرامش و مشاهده حقیقت با علم به
تمام متعلقاتش چ اندازه دشوار خاتمه
بخشیدن به یک گفتگو از طریق اقامه دعاوی
لجوجانه چه آسان است و ورود به مبنای
حقیقت به نحو بیوقفه آن هم برای دعاوی چه
دشوار پذیرش عقیدهای و تثبیت آن به منظور
دست برداشتن از تحمل بیشتر چه آسان است
اما گام به گام جلو رفتن و هیچگاه سد راه
پرسشهای بعدی نشدن چه دشوار ما باید
اندیشههای را علیه این تمایل بپرورانیم
که همه چیز پیشاپیش حاضر و آماده است و
همه چیز در شعارها گفته شده است لازمه
چنین امری آن است که در احساساتی نظیر
غرور استیصال خشم لجاجت انتقام و تحقیر
غرقه نشویم بلکه بر این احت بر این
احساسات لجام زنیم و واقعیت را ببینیم ما
باید چنین احساساتی را معلق سازیم تا
بتوانیم به نظاره حقیقت بنشینیم و عاشقانه
در جهان زندگی
کنیم اما عکس این مسئله در خصوص سخن گفتن
با یکدیگر صادق است اندیشیدن به همه چیز
در سایه تردید و تصمیم نگرفتن در باب
آنها چه آسان است اما اتخاذ تصمیمی حقیقی
در پرتو اندیشهای که از جمیع جهاد مفتوح
باشد به غیت دشوار چه آسان است که با حرف
زدن و وعده دادن از زیر بار مسئولیت شانه
خالی کنیم اما ماندن بر سر تصمیم خود به
نحو بیقید و شرط و عاری از تعصب چه
اندازه دشوار است پیش گرفتن مسیری که به
کمترین مقاومت و ایستادگی احتیاج دارد چه
آسان است اما در جریان راهبری پایبند
ماندن به مسیر در پیش گرفته شده با عزمی
راسخ به رغم انعطاف و سازش پذیری اندیشه
چه دشوار است این مشکلات میتواند ما را
در جهت مخالف گمراه سازد اگر عیوب یک طرف
را به جای عیوب طرف دیگر بیاندازیم به جان
عیوب طرف دیگر بیاندازیم قادر نیستیم قدمی
به جلو برداریم دیدید که ما وقتی که بحث
میکنیم تا بحث میکنیم به جای اینکه به
اصطلاح بشنویم حرف طرف مقابل رو سعی
میکنیم یک بهانهای پیدا کنیم برای متهم
کردن طرف مقابل رو از میدان به در
کردنش هیچ راه میانهای وجود ندارد بلکه
مسیری که انسان را به جانب حقیقت هدایت
میکند در هیته خاستگاههای اصیلی قرار
دارد که این عیوب از دل آنها ناشی میشود
ما زمانی به این نقطه میرسیم که به واقع
بتوانیم با یکدیگر گفتگو کنیم برای رسیدن
به این غایت لازم است امری پیوسته در ما
محفوظ بماند امری که به دیگران اعتماد
دارد و شایسته این احترام است به این شیوه
در حین گفتگو آن سکوتی تنین انداز میشود
که افراد در آن متفقاً از حقیقت آگاهی
مییابند و به آن گوش میسپارند به همین
دلیل ما نمیخواهیم نسبت به یکدیگر خشمگین
باشیم بلکه میکوشیم تا به همراه هم
راهمان را بیابیم احساسات و عواطف موجود
در گفتار فرد گوینده علیه حقیقت موجود در
سخن وی عمل میکنه یعنی کسی که حتی حرف حق
میزنه ولی انقدر خشم گینه که سخنش با خشم
آلوده است در حقیقت اون حقیقت رو هم
میپوشونه ما در صدد نمایش هیچ اراده
متعصبانه نیستیم یا اینکه بر سر هم فریاد
بکشیم ما نمیخواهیم در اثر توهین به
دیگران احساس ندامت کنیم و نمیخواهیم به
بهای خوشنودی خودمان به تحقیر دیگران
بپردازیم ما قصد نداریم که عقائد خودمان
را به دیگری تحمیل کنیم در جستجوی همگانی
حقیقت نباید هیچ محدودیتی به واسطه
خویشتنداری از سر خیرخواهی هیچ نرم خویی
همراه با سکوت و هیچ تسکین فریبکارانه اای
وجود داشته باشد هیچ پرسشی وجود ندارد که
نتوان آن را طرح کرد هیچ امر بدیهی که
مطلوب باشد هیچ احساسی و هیچ دروغ مادام
العمری که باید به خاطر منافع حیاتی حفظ
شود یا غیر قابل طرح باشد وجود ندارد همه
و همه باید به مهک آزمون گذاشته شود به
طریق اولا اجازه نداریم که با قضاوتی چالش
برانگیز بیجهت و اثبات نشده گستاخانه به
صورت دیگری سیلی بزنیم ما به یکدیگر تعلق
داریم هنگامی که با یکدیگر سخن میگوییم
باید مسائل مشترک میان خودمان را با پوست
و گوشتم حس کنیم هنگامی که با صدای بلند
با یکدیگر سخن میگوییم تنها کاری که
میکنیم این است که با خودمان و درونمان
سخن میگوییم این اتفاقی که الان افتاده
دیگه همه با خودشون حرف میزنن
در این نحوه سخن گفتن هیچکس قاضی دیگری
نیست هر کس در عین حال هم متهم است و هم
قاضی تمام تحقیقات ما تحت شعاع سایه چنین
اتهاماتی قرار میگیرد که از ناحیه اخلاقی
سزی سرب برآوردند اخلاقی سزی که از دیرباز
خود را در بیشتر گفتگوها داخل ساخته است و
در برابر هر آنچه قرار گیرد نیز مدام
همچون زهری قطره قطره وارد زخمهای ما
میشود نمیتوان مدام میگیم که فلانی خوبه
اون یکی ب بده کار داریم همش به نیت آدم
انقلاب اتفاق افتاد چون یه سری بد بودن یه
سری خوب بودن نونم فلان اتفاق افتاد همش
ما خوب به اصطلاح قضاوت خوب و بدی میکنیم
راجع به همه چیز همه کس نمیتوان این سایه
را از میان برداشت اما میتوان پیوسته آن
را کمرنگتر ساخت ما میتوانیم از انگیزه
راستینی برخوردار باشیم ما نمیخواهیم
دیگری را متهم سازیم به جز در موارد
جنایات مشخصی که به نحو عینی قابل اثبات و
قابل مج اجازات است همه اینها در خصوص
تحقیر سایر انسانها همه این سالها در
خصوص تحقیر سایر انسانها بسیار دیده و
شنیدهایم دیگر نمیخواهیم مرتکب آن شویم
و واقعاً نگاه بکنید به این حداقل همین ۵۰
سال گذشته ببینید چقدر همدیگه رو متهم کرد
اما این امر تنها تا حدودی به موفقیت
میانجامد همه ما به توجیه خود تمایل
داریم و از طریق داوریهای ارزشی و
اتهامات اخلاقی به نیروها هایی حمله
میکنیم که آنها را دشمن خود میپنداریم
امروزه بیش از هر زمان دیگر باید خودمان
را به مهک آزمون بگذاریم و در ادامه به
روشنگری این مسئله میپردازم که در جریان
وقایع به نظر میرسد همواره حق با
بازماندگان است حق همیشه با فرد پیروز است
آن کس که در صدر است بر این باور است که
از حقیقتی راستین جانبداری میکند این امر
عامل رفتار به شدت ناعادلانه کورکورانه و
نسنجیده او با افراد مغلوب یعنی ضعفا و
کسانی میشود که زیر بار حوادث خرد شدهاند
خب اشاره میکنه به اینکه ما وقتی که
میخوایم مسائلم رو حل کنیم و با همدیگه
صحبت بکنیم فقط بحث بحث عقلی و استدلالی
نیست بلکه ما باید از نظر عاطفی و در
قلبمون هم علاقه به این داشته باشیم که
این مسائل رو حل بکنیم و عشق به جامعه و
همزیستی باعث بشه که اون استدلالهایی هم
که میکنیم هم به خوبی فهم بشه و هم به
خوبی سنجیده بشه آنچه بدان نیاز است فقط
کار عقل نیست بلکه عقل باید قلب را نیز به
کار وادارد این عمل درونی قلب حامل کار
عقل نیز هست و و به نوبه خود از جانب آن
برانگیخته میشود شما ممکن است با من هم
حس و همعقیده باشید یا بر خلاف افکار و
احساسات من فکر و احساس کنید اما من به
شخصه تا زمانی که در کنه اندیشهام دچار
هیجان و عاطفه نشده باشم به حرکت واداشته
نمیشوم هرچند در چنین درس گفتار یک طرفه
ای امکان آن نیست تا با یکدیگر سخن بگوییم
و به ناچار برخی در میان شما از سخنانم
آزرده خاطر خواهید شد از این رو از همین
ابتدا از شما تقاضا دارم که عذر مرا
بپذیرید اگر زمانی حس کردید که به شما
ناخواسته توهین شده است بست من به هیچوجه
توحید نیست بلکه تنها در صدد بیان مبنایی
ترین اندیشهها به سنجیدهتر این روش ممکن
هستند به محض آنکه یاد بگیریم با یکدیگر
سخن بگوییم چیزی بیش از رابطه شخصی
عایدمان میشود در این میان مبنایی ضروری
را ایجاد میکنیم تا به مدد آن بتوانیم با
دیگر قومیتها سخن
بگوییم خب بعد اشاره میکنه به
اینکه شما میتونید از زبان استفاده بکنید
برای ارتباط و میتونید از زبان استفاده
بکنید برای قطع
ارتباط و همین طور سکوت میتونه سکوت به
معنای خیلی معنای خشونت آمیزی داشته باشه
موضع کسی که از سر غرور سکوت میکند تنها
برای مدت زمان کوتاهی موجه است به واقع در
اینجا سکوت در حکم نقابی اس که نفس انسان
را حبس میکند و فرد میتواند در پسا آن
تأمل کند اما اگر چنین موضعی سبب شود که
این فرد از سر لجبازی در لاک خود فرو رود
از روشنگری اجتناب برزد و از نیل به
واقعیت تفره رود به خودفریبی و مکر و حیله
در قبال دیگران منتهی میشود ما باید از
تفره رفتن و گریز بپرهیزیم از دل چنین
موضعی روحیهای در فرد سر بر میآورد که
با دشنام گویی در خلوت خلوت و عاری از خطر
خود را تسکین میبخشد روحیه که در سردی
همراه با قصاوت قلب در خشمی عاری از عاطفه
و در ریاکاری به فساد تدریجی و عقیم شدن
به این منتهی میشود غروری که به غلط خود
را غ غروری مردانه میانگارد و در واقع از
موضوع تفره میدهد حتی سکوت را به مصابه
نوعی مبارزه میداند یعنی به عنوان آخرین
رفتار مبارزاتی که در شرایط عجز باقی
مانده است سخن گفتن با یکدیگر به واسطه
سخن گفتن مسدود میشود که فرد در پس آن
قصد دارد که سخن نگوید بلکه به طرف مقابل
توهین کند و حاضر نیست که هرف را بشنود
بلکه هر آن در کمین فرصتیست تا در گوش او
سیلی بخواباند در پس چنین اندیشه خشونت
آمیزی در عالم واقع همان مشت و کشتار
مسلسل و بمب خفته است در کارزار مرگ و
زندگی خشم تنها دوست و دشمن را میشناسد
اجازه بیپرده اجازه بیپرده سخن گفتن را
نه به این میدهد و نه به آن انسان را به
مثابه انسان لحاظ نمیکند انسانی که
میخواهیم با او حرف بزنیم تا از این
رهگذر خطاهای خودمان را تصیح کنیم ما حتی
قادر نیستیم در مواجه همان با دیگران این
نوع نزاع با دیگری و قطع رابطه با وی را
به نحوی دقیق و موشکافانه برای خودمان
تحلیل و روشن
کنیم بعد صحبت میکنه راجع به اینکه ما
الان ما آلمانیها درباره چه موضوعاتی با
همدیگه اختلاف نظر داریم
و و این اختلاف نظرا مهمه که برجسته بشن
تا بتونیم در موردشون بحث بکنیم در
موردشون حرف بزنیم به جای اینکه بر سرشون
نزاع بکنیم امروزه ما آلمانیها ممکن است
در خصوصیات مبنایی که چه بسا صرفاً منفی
اند با هم مشترک باشیم از جمله تعلق داشتن
به ملیتی که کاملاً مغلوب شده است و در
معرض ترهم یا عدم ترهم فاتحان قرار دارن
ملتی که فاقد د ملتی که فاقد مبنای مشترکی
اس که همه ما را به هم متصل شدن یعنی وقتی
میگیم ملت آلمان انقدر تعریف آلمان در نزد
گروههای مختلف متفاوت شده که بچه مشترک
پیدا بسیار دشواره الان در مورد
ایرانم دقیقاً همین هست که به اصطلاح
تعریف مشترک یا درک مشترکی از ایران وجود
نداره بین ما در وضعیت د در سه در وضعیت
پریشانی به سر میبرد به این معنا هر کس
در اصل منزوی و متکی به خویش است با این
حال در مقام تک فرد ناتوان و مستأصل است
تنها امر مشترک میان ما همین عدم اشتراک
است این دقیقاً توصیف وضعیت
ماست در طول ۱۲ سال ۱۲ سالی که نازیسم بر
سر کار بود در طول ۱۲ سال هر یک از ما با
در پیش گرفتن سکوت در برابر تبلیغات عمومی
که قصدش از میان بردن تفاوتها و هم سد
ساخت ختن همگان بود مواضع درونی متفاوتی
اتخاذ کردیم و تحولات درونی متفاوتی را از
سر گذراندیم ما در آلمان واجد روحیات
تمنیات و ارزشهای یکسانی نبودیم از آنجا
که میان آنچه ما در خلال این سالها بهدان
باور داشتیم آنچه حقیقی میدانستیم و آنچه
برای ما معنای زندگی بود تفاوت عظیمی وجود
داشت پس نحوه تبدل درونی هر یک از ما نیز
قاعدتاً متفاوت شد همه ما در حال تغییر و
دگرگونی بودیم همه ما مسیر واحدی را برای
رسیدن به بنیان جدید حقیقت مشترک که همه
باید به دنبال آن باشیم چرا که ما را از
نو متحد میسازد طی نکردیم در چنین
فاجعهای هر کس میتواند تولدی دوباره را
تجربه کند بی آنکه هراس آن را داشته باشد
که مورد بیحرمتی قرار گیرد آنچه ما را به
نحو غمانگیزی آنچه ما به نحو غمانگیزی
از آن چشمپوشی میکنیم برای همه یکسان
نیست چ چه بسا چیزی که برای کسی هرمان به
شمار میرود برای دیگری منفعت باشد
بنابراین ما حتی در میزان و نحوه نمیدی و
دلسردی نیز با هم فرق
داره اما هم اکنون که دوباره میتوانیم
آزادانه درباره آن سخن بگوییم برای یکدیگر
چنان به نظر میرسیم که گویی از عوالم
متفاوتی آمدهایم با این حال همه ما به
زبان آلمانی سخن میگوییم و همه ما در این
کشور متولد شدیم اینجا وطن ماست
نباید اجازه دهیم که تفاوت آری حتی عوالم
متفاوت داشتن جمع ما را پریشان کنند ما در
سدد یافتن راهی به جانب دیگری سخن گفتن با
یکدیگر و تلاش در جهت متقاعد ساختن دیگری
هستیم خب من از اینجا میگذرم
تا بعد میگه خب طبیعتاً این اتفاقی که
افتاد همه به یکسان ازش آسیب ندیدن بسیاری
درش نفع داشتن و همه بنابراین همه در
وضعیتی که الان ما هستیم همه نسبت به
گذشته یک نوع احساس و یک نوع موضع و یک
نوع رویکرد
ندارن تمایز بنیادین دیگر میان ما در نحوه
حادث شدن این مصیبت بر ماست هرچند این
مصیبت بین همه ما مشترک است اما نحوه ظهور
میزان و نوع آن برای هر یک از ما کاملاً
فرق داشت آشنایان و بستگان نزدیک یا کشته
شدن یا مفقود الاثر خانهها به گیرانه
مبدل گشتند اموال از بین رفت هرکسی
دغدغهها محدودیتهای شدید و رنج فیزیکی
مخصوص به خود را تحمل میکرد اما فرق است
میان کسی که کماکان صاحب خانه و کاشانه
است یا کسی که خانهاش زیر هجوم بمبها
ویران شده است فرق است میان کسی که سختی و
فقدان را در خط مقدم جنگ تجربه کرده باشد
یا در خانه و یا در اردوگاه کار اجباری
فرق است میان کسی که از قربانیان گشتاپو
باشد یا از سر ترس و وحشت به جیره خواران
حکومت ملحق شده باشد تقریباً همه ما
تعدادی از دوستان و اقوام نزدیکمان را از
دست دادهایم اما نحوه از دست دادن آنها
متفاوت است یکی در خط مقدم جنگ از دنیا
رفت یکی در بمباران و دیگری در
اردوگاههای کار اجباری یا در کشتار جمعی
که از سوی رژیم صورت میگرفت در ایرانم من
میگم همیشه که نیمی از جمعیت خانواده
اعدامیان و نیمی از جمعیت خانواده شهید و
این خیلی متفاوته
همه ما همه اینها مواضع درونی بسیار
متفاوتی را به دنبال دارند میلیونها
مجروح جنگی در جستجوی راهی برای ادامه
زندگیشان هستند صدها هزار نفر از
اردوگاههای کار اجباری نجات یافتند
میلیونها نفر نیز مجبور به ترک محل
زندگیشان شدن و سرگردان
گشتند بخش اعظم جمعیت مردان زندانی
اردوگاههای جنگی بودند و تجاربی متفاوت
با دیگران را از سر گذراندند عدهای
نهایت بربریت را با چشمان خود دیدن و به
خانه بازگشتند و دیگر قادر به فراموش کردن
آنچه بر آنها رفته بود نیستند مخالفت ده
بیشماری با نازیسم سبب خروج آنها از
مسیری شد که تاکنون ره روش بودند رنج و
بدبختی هر یک از افراد نوعاً متفاوت بود و
بیشتر افراد صرفاً از رنج مختص به خودشان
درکی واقع بینانه داشتند هرکس به این سمت
تمایل داشت که خسارتها و رنجهای عظیم
خویش را به عنوان از خودگذشتگی و ایثار
تفسیر کندند اما دلیل این از خود گذشتگی
را آنقدر میتوان متفاوت تفسیر کرد که در
بحره نخست به مایع تفاوت میان انسانها
بدن میشود و نکته مهمی که میگه اینه که
اونچه که ما از دست دادیم بیش از اونکه
حتی عزیزانمون باشه یا خونههامون با یا
امنیتم باشه اونچه که از دست دادیم و
خسارت بزرگی هست ایمان هست فقدان
ایمان ما چنین تمایز عظیمی میشود وقتی
میگه ایمان منظورش ایمان به انسانیت زمین
زیر پایمان متزلزل شده است تنها یک ایمان
اعلایی مبتنی بر دین یا فلسفه میتواند در
برابر همه این مصیبتها مقاومت کند آنچه
در جهان اهمیت داشت شکننده شده است
اندیشههای یک فرد معتقد به ناسیونال
سوسیالیسم که حتی پوچتینو است صرفاً
میتواند به آمالی واحی توسل جوید یک فرد
معتقد به ناسیونال سوسیالیسم گیج و مبهوت
در حد فاصل میان بیاخلاقی و فساد حزب
ناسیونال سوسیالیسم که شاهد آن است و
واقعیت وضع آلمان ایستاده است در خود
تقصیر نیز به لحاظ نوع و میزان آن تفاوت
عظیمی وجود دارد هیچکس بیتقصیر نیست و
حالا توضیح میده که این به چه معناست
هیچکس از دایره انسان بودن وقتی میگه
تقصیر یعنی مسئولیت هیچکس از دایره انسان
بودن خارج نمیشود مشروط با آنکه پاوان
تقصیر را بپردازد این عاقلانه است که فرد
با توجه به گذشتهاش محتاط باشد و
کنارهگیری کنن این درست است که برخی
افراد البته نه تمامی آنها در شرایط
کنونی ترجیح میدهن سکوت اختیار
کنند وحدت بخشی ما آلمان زمانی میتواند
دوباره به خود بیاید که آلمانیها راه
تعامل و گفتگو با یکدیگر را بیاموزند
دقیقاً همین در مورد ایران هم صاده و هر
جای دیگه به نظر میرسد وضعیت کلی ما را
صرفاً به نحو سلبی به یکدیگر پیوند میزنن
یعنی مثل ایران که همه ما میخوایم جمهوری
اسلامی بره یعنی این کافی نیست اصلاً یعنی
اتحاد داشتن بر اساس اینکه رژیم سقوط بکنه
به هیچ وجه کافی نیست و میتونه فقط
خطرناک هم باشه به نظر میرسد وضعیت کلی
ما را صرفاً به نحو سلوی به یکدیگر پیوند
میزند آمو بختن سخن گفتن با یکدیگر صرفاً
ناشی از آگاهی به این تفاوت عظیم میان
ماست وحدت بخشی از راه زور و جبر بیفایده
است در مصیب و شرایط سخت وحدت همچون نور
ضعیفی محو میشود اما وحدتی که از راه سخن
گفتن مفاهمه تسامح و کوتاه آمدن طرفین شکل
گیرد به اجتماعی میانجامد که دوام خواهد
یا ما میخواهیم بدانیم کجای عالم
ایستادهایم از این رو میکوشیم به این
پرسش پاسخ دهیم که چه عاملی مسبب به وجود
آمدن وضعیت ما شده
است سپس میخواهیم ببینیم چه هستیم و چه
باید باشیم آلمانی بودن به معنای واقعی
کلمه یعنی چه و سرانجام اینکه هنوز چه
میتوانیم
بخواهیم
خب بعد میپردازه به اینکه ما چند نوع م
مسئولیت یا چند نوع تقصیر
داریم باید میان چهار تلقی از تقصیر تمایز
بگذاریم یعنی چهار انسانها چار نوع
مسئولیت دارن یک تقصیر جزایی یعنی حقوقی
جنایات جنایات اعمالی هستند که قابل اثبات
عینی و نص سریح قوانین را نقض میکنن یک
نکته رو در مورد آلمان باید توجه داشت که
برخلاف ما آلمان پیش از اینکه نازیسم درش
حاکم بشه خب یک کشور دموکراتیک بود یعنی
جمهوری وایمان دموکراتیک بود بنا نظام
قضایش دموکراتیک بود یک نظام قضایی
عادلانه وجود داشت که بعد نازیسم به وجود
آمد در نتیجه میتونستن برگردن به اون
قانون جمهوری وایمار و در حقیقت یک بنیان
حقوقی و قانونی وجود داشت متأسفانه در
جمهوری اسلامی در مورد ایران چنین چیزی
وجود نداره و اگر ما بخوایم یک نظام به
اصطلاح اگه بخوایم
به جنایات و جرائم بعد از جمهوری اسلامی
بپردازیم نیازمند یک نظام حقوقی عادلانه
هستیم و این خودش خیلی مسئله رو پیچیده
میکنه ولی به هر حال میگه مسئولیت جزایی
یا تقصیر جزایی متوجه کسانی هست که جرمی
مرتکب شدن اون جرم رو هم قانون تعیین
میکنه در این نوع تقصیر قضاوت از آن
دادگاه است که تنها در دادرسی شکلی واقعیت
امر به نحو قابل اعتمادی مشخص و مطابق آن
اعمال قانون میشود بنابراین در مورد
جرائم ما نمیتونیم افراد رو پیش از آنکه
به دادگاه عادلانهای فراخوانده بشن و در
اونجا محاکمه بشن کسی رو مجرم بدانیم یا
اصلا اصلاً خارج از دادگاه بخواهیم که
مثلاً دادخواهی مجازات کنیم انتقام بگیریم
یا حتی طرف رو آماج ترور شخصیت قرار بدیم
و بد نامش کنیم
طرف رو به اصطلاح رسواش بکنیم و این حرف
اینها به هیچ وجه
در حق یک شهروند
نیست د مسئولیت دوم تقصیر سیاسی این تقصیر
در اعمال دولتمردان و نیز در این واقعیت
نهفته است که من در مقام شهروند ناگزیرم
پیامد اعمال این حکومت را متحمل
شوم تحت سیطره قدرت آن باشم و روزگارم را
در سایه تصمیمات تا آن سپری کنم تکتک
افراد در نحوه حاکمیت حکومت مسئولند یعنی
نه نه فقط کسانی که پشتیبان اون حکومت
بودن بلکه مخالفان با شکلی که عمل کردن یا
شکلی که باید عمل میکردن و نکردن در اون
نحوه حاکمیت مسئولیت سیاسی دارد قضاوت در
خصوص این نوع تقصیر چه در عرصه سیاست
داخلی و چه سیاست خارجی بر عهده قدرت و
اراده فر فرد فاتح است فاتح به یمن
موفقیتش در جنگ محق
به محق به این تصمیم محق به تصمیمگیری در
این مورد است تدبیر سیاسی با لحاظ کردن
عواقب آن و به رسمیت شناختن هنجارها که از
جمله آن حقوق طبیعی و بینالمللی اس موجب
تخفیف خشونت و جبر و قدرت من عندی میشود
سوم تق یر اخلاقی یعنی مسئولیت اخلاقی من
در قبال اعمالی که در مقام تک فرد مرتکب
اشان میشوم مسئولیت اخلاقی دارم آن هم در
قبال تمامی اعمالم از جمله اعمال سیاسی و
نظامی هیچگاه عبارت دستور دستور است
مأمورم و معذور نمیتواند واجد ارزش باشد
جنایت کماکان جنایت است ولو اینکه به من
فرمان داده شده باشد هرچند بسته به میزان
خطر ارعاب و ترس میتوان کیفیات مخففه را
مطرح ساخت هر عملی باید در معرض یک قضاوت
اخلاقی قرار گیرد مرجع صالح وجدان شخصی من
و نیز تعامل من با دوستان و نزدیکانی اس
که صمیمانه نگران روح من
هستند چهارم یعنی نوع چهارم مسئولیت تقصیر
متافیزیکی مسئولیت متافیزیکی یعنی چی
همبستگی و اتحادی میان انسانها به ماه و
انسان وجود دارد که تکتک افراد را در
قبال خطا و بیعدالتی در جهان مسئول
میداند به ویژه برای هر جنایتی که در
حضور او و با علم او اتفاق بیفت اگر من در
موقعیتی باشم که بخواهم مانع از وقوع این
جنایت شوم اما این کار را نکنم پس من در
وقوع این جنایت شریکم اگر من در زمان
کشتار دیگران حضور داشته باشم اما جان خود
را برای مانع شدن از این جنایت به خطر
نیندازم حس خواهم کرد که مقصرم احساسی که
از جانب قانون سیاست و اخلاق به نحو
درخوری قابل فهم نیست یعنی قانون شما رو
موظف نمیکنه که خیلی کارا رو بکنین یا
سیاست و اخلاق ولی انسانیت چرا اینکه پس
از وقوع چنین اتفاقاتی کماکان به زندگیمم
ادامه دهم برای من تقصیری ناوخ شدنیست همه
ما در مقام انسان به نقطهای میرسیم که
باید تصمیم بگیریم البته به شرط آنکه بقت
یاری منان باشد یار یارمان باشد و این
تصمیمگیری را از ما دریق نکند همه ما در
مقام انسان به نقطهای میرسیم که باید
تصمیم بگیریم که با زندگی یا زندگیمان را
بیهدف و بی آنکه تأثیری در تغییر شرایط
داشته باشد به خطر اندازیم یا به دلیل
آنکه کشته شدن ما فرقی در کل ماجرا
نمیکند ترجیح دهیم به زندگیمان ادامه
دهیم اینکه در جایی میان انسانها این امر
نامشروط حاکم باشد که یا همه با هم زندگی
کنند یا هیچکدامشان خواه در حق این یکی
جنایتی صورت گرفته باشد یا آن یکی و خواه
اینکه در شرایط فیزیکی جغرافیایی متفاوتی
زندگی کنن این نوع تفکر جوهره وجودی
انسانها را برمی سزد اما این مسئله که
این امر نامشروط نه به اتحاد تمامی
انسانها نه به اتحاد شهروندان و نه حتی
به اتحاد اجتماعات کوچکتر انسانی بلکه
تنها به تنگا تنگترین ر رابت انسانی محدود
میشود تقصیر ماست در این نوع تقصیر قضاوت
تنها با
خداست این تمایز میان چهار تلقی از تقصیر
معنای سرزنشها را روشن میسازد حالا بعد
که متوجه شدیم که چار تا مسئولیت داریم
اونوقت میشه کسانی رو که هر یک از این
مسئولیتها رو انجام ندادن ملامت کرد
تقصیر سیاسی به عنوان مثال هرچند به معنای
مسئولیت همه شهروندان در قبال عواقب
اعمالی اس که به واسطه حکومت انجام میشود
اما جرائمی که تحت نام حکومت صورت گرفته
است به معنای تقصیر جزایی و اخلاقی هیچ یک
از شهروندان نیست یعنی مراقب باشیم که
میان مسئولیت سیاسی و مسئولیت جزایی و
اخلاقی فرق بگذاریم قاضی میتواند درباره
جرائم تصمیم بگیرد و فاتحان درباره
مسئولیت سیاسی اما از نظر اخلاقی صرفاً
میتوان در یک منازعه دوستانه میان
انسانها که قائل به همبستگی میان خودشان
هستند سخن گفت یعنی باز وقتی شما از نظر
اخلاقی یک شخصی رو متهم میکنید که تو
مسئولیت خودتو انجام ندادی این باید در به
اصطلاح به این معنا باشه که شما نمیخواید
با او دشمنی کنید شما نمیخواید او رو در
حقیقت به خاطر اونچه که پیش آمده مجازات
بکنید شما میخواید با بیان یا با طرح این
مسئولیت اخلاقی این رابطه و انسجام بین
جامعه رو بیشتر بکنید چرا چون میدونید که
هیچکس در هیچ
موقعیتی مسون از خطا نیست و بعد اگر شما
هم در جایگاه او بودید اصلاً معلوم نیست
که خطا نمیکردید بنابراین مسئولیت اخلاقی
شناختن برای آدمها به معنا این نیست که
شما زمینه حذف اونها رو دارید فراهم
میکنید اما از تقصیر اخلاقی صرفاً
میتوان در یک منازعه دوستانه میان
انسانهایی که قائل به همبستگی میان
خودشان هستن سخن گفت تقصیر متافیزیکی چه
بسا موضوع اتهام در شرایط انضمامی مثلاً
در اشعار و آثار فلسفی باشد اما به ندرت
قابل انتقال به دیگریست افرادی که حداقل
یک بار در زندگیشان به این امر نامشروط
رسیده باشند در سویدای شان نسبت به این
تقصیر آگاهی دارند اما عملاً به واسطه
همین واقعیت ناکامی شان برای فراهم آوردن
شرایط این امر نامشروط برای همه انسانها
را تجربه کردند این شرمساری نسبت به
وضعیتی که همیشه حاضر است باقی میماند و
دستکم میتوان در خصوص آن با عبارات کلی
بحث کرد اما آشکار ساختن آن به نحو
انضمامی غیرممکن
است این تمایز میان آزادی سیاسی و استبداد
سیاسی است که از زمان هرودوت به عنوان
تمایز میان شرق و غرب آزادی یونانی و
جباریت ایرانی فهمیده شده است میدونید که
هرودت در حقیقت اولین کسی بود که پدر دانش
تاریخه کسی بود که فرق یونانیها و
ایرانیها رو این دونست که ای در
یونانیها آزادی سیاسی وجود داره و در
ایران استبداد و جباریت
سیاسی فرق بین شرق و غربو همه میدونست
اما در اغلب موارد مسئله افراد دیگر این
نیست که در خصوص اینکه چه وضعیتی باید
حاکم باشد تصمیم بگیرند افراد در وضعیت
سعادت یا سیه روزی متولد میشوند افراد
باید واقعیت و آن چیزی را بپذیرند که از
آوا و اجدادشان به اس رسیده است هیچ فرد
یا گروهی قادر نیست تا در اقدامی قاطع و
سریح یا حتی در فاصله زمانه یک نسل شرایطی
را که در واقع همه ما به واسطه آنها زندگی
میکنیم تغییر
کر خب حالا پیامدهای این تقصیر چی
هست تقصیر از حیث بیرونی پیامدهایی را
برای وجود انسانی دارد گاه فرد مبتلا
متوجه آنها شود یا نشود و از حیث درونی
نیز زمانی که فرد نسبت به مقصر بودن خویش
آگاه باشد پیامدهایی برای خودآگاهی دارد
الف جرم با مجازات همراه است لازمه جرم آن
است که قاضی باور داشته باشد که مجرم با
اراده آزاد خود مرتکب جنایت شده است نه
اینکه مجرم به عادلانه بودن مجازاتش اقرار
داشته باشد ب برای تقصیر سیاسی مسئولیتی
وجود دارد در نتیجه جبران کردن و مضاف برن
سلب یا محدودیت قدرت و حقوق سیاسی ضروریست
کسی که مسئولیت سیاسی داشته ی رفته تو
سیستم جمهوری اسلامی کار کرده و در در
حقیقت به دوام اون حکومت کمک کرده این
مسئولیت سیاسی داره مثلاً کسیست که دست به
قتل یا نونم دزدی یا جنایتی نزده ولی با
در سیستمی کار کرده
که نامشروع بوده این مسئولیت سیاسی داره و
در در نتیجه باید او دیه از حقوق سیاسی
خودش یعنی دوباره رفتن در حکومت و به
اصطلاح کسب مقام سیاسی کناره بگیر اگر
تقصیر مربوط به حوادثی باشد که به جنگ
مرتبط است در این صورت عواقبی که شکست
خوردگان را تهدید میکنند از این قرار است
نابودی تبعید قلع و قم از طرفی فاتح اگر
بخواهد میتواند این عواقب را به جانب
صورتی از حق و در نتیجه به جانب تعادل سقد
پیامد طبیعی تقصیر
اخلاقی بینشی اس که شامل تاوان و احیای
خود بشود یعنی کسی که مسئولیت اخلاقی رو
میپذیره و به خاطر اونچه که انجام نداده
پشیمان هست این موجب میشه که به اصطلاح
خودآگاهی او تقویت بشه و وجدان اخلاقی او
زنده بمونه این فرایند درونیست که در عالم
که در عالم پیامدهای واقعی به همراه
د به تقصیر متافیزیکی استح خودآگاهی
انسانی در مقابل خداوند را به دنبال دارد
غرور انسان شکسته میشود این خود استحال
گی از طریق فعل درونی میتواند به
خواستگاه جدید حیات فعال راهور شود اما در
عین حال همیشه احساس ناز دودنی تقصیر با
آن خشوعی در پیوند است که در مقابل خدا
قانع و متواضع است و همه کاری انجام
میدهد تا در فضایی قوطور شود که در آن
بیپروایی و نخوت غیرممکن است یعنی وقتی
که شما مسئولیت متافیزیکی رو میپذیرید در
حقیقت
به فروتنی و به محدود دانستن و شکنندگی
انسانی اعتراف میکنید و این برای کمال شما
بسیار سودمند ولی خب ما وقتی که میگیم که
یک عده مجرم که باید مجازات بشن و به هر
حال شما الان در ایران در نظر بگیرید که
این فردی که روز دو سه روز پیش شلاق زده
بر گرده آقای مهدی یراقی این آدمو توجه
داشته باشین که این آدم چه جور آدمیه یعنی
به هر حال آدمایی هستن که شلاق میزنن
حلقههای دار رو بر
گردن شهروندانش
میآویزند و حقوقشون نابود میکنن اموالش
تصرف میکنن ما در آینده با یک مشکل بسیار
عظیمی مواجه هستیم
که میبینیم مجرمان حتی اگر در چارچوب
کاملاً
قضایی برخورد بشه بهشون یکی دو تا نیستن و
با خیلی عظیمی از مجرمان مواجه هستیم که
به راحتی شما نمیتونید بگید خب همه رو ما
به دادگاه ببریم و همه رو مجازات بکنیم
همچین چیزی در عمل موجب به اصطلاح میتونه
به جنگ داخلی بیجامه میتونه به بسیار
وضعیت رو
بسیار دچار پریشانی و از هم گسیختگی کنه
میگه پس زمانی که انسانها با هم توافق
نظر نداشته باشن خشونت برای آنها تصمیم
میگیرد زمانی که انسانها با هم توافق
نظر نداشته باشن خشونت برای آنها تصمیم
میگیرد همه نظامهای حکومتی به نوعی در
خدمت مهار این خشونت ان اما این خشونت
کماکان باقی میماند از حیث درونی به شکل
اعمال حق و از حیث بیرونی به شکل جنگ و
همه اینها در زمان صلح تقریباً به دست
فراموشی سپرده میشود آنجا که جنگ خشونت
را با خود به همراه میآورد حق کنار
میرود ما اروپاییان کوشیدهایم ما ترکی
از حق و قانون را به واسطه حقوق بینالملل
به درستی حفظ کنیم که در زمان جنگ همچون
زمان صلح معتبرند و نها در نهایتاً
کنوانسیون لاهه و ژنو تصویت شد و در و
نهایتاً در کنوانسیون لاهه و ژنو تصویت
شدهاند ب به نظر میرسد که این تلاش
بیهوده بوده است آنجا که خشونت اعمال
میشود خشونت سربر میآورد فاتح تصمیم
میگیرد که بر سر مغلوب چه باید بیاید در
چنین شرایطی قانون وای بر مغلوب قانون وای
بر مغلوب صادق است فرد مغلوب تنها میان
مردن یا انجام دادن خواسته فاتح و رنج
بردن به خاطر تن دادن به آن مخیر است او
غالباً زندگی و ماندن را ترجیح میدهد در
اینجا شاهد ریشه مناسبات اولیه میان ارباب
و برده هستیم آنشی که هیگل آن را عمیقاً
ترسیب کرد
حق اندیش ریشه والای انسانهایی اس که
وجود انسانیش را بر پایه خاستگاهی بنا
کردهاند که هرچند به واسطه سلطه و خشونت
تضمین میشود اما به واسطه آنها تعین به
واسطه آن تعین نمییابد آنجا که انسانها
به انسان بودن خویش واقف میشوند و انسان
را به مثابه انسان به رسمیت میشناسند در
آنجا به حقوق انسانی پی میبرند و خودشان
را بر پایه حق طبیعی استوار میسازن که هر
کس از جمله فاتح و مغلوب میتواند به آن
متوس شود به محض آنکه اندیشه حق پا به
منسه ظهور میگذارد انسانها میتوانند
حقوق حقشان را با گفتگو و رویهای روشمند
بیابد البته آن چیزی که در مورد یک پیروزی
تمامعیار در مناسبات میان فاتح و مغلوب و
نیز برای مغلوب قانونی و به حق است دایره
بسیار محدودی از رخدادها است که از ناحیه
افعال یک اراده سیاسی دربارهش تصمیم
گرفته شده باشد آ تنها به مبنایی برای یک
حق محصل و ناظر به واقع مبدل میشوند که
دیگر خودشان به واسطه حق توجیه نمیشود حق
تنها میتواند به تقصیر به معنای جرم و
مسئولیت سیاسی باشد و نه به تقصیر اخلاقی
و متافیزیکی در مورد مسئولیت اخلاقی و
متافیزیکی از حق نمیشه صحبت کرد ولی در
مورد مسئولیت جزایی و مسئولیت سیاسی
چرا به رسمیت شناختن حق هم توسط فرد مورد
مجازات هم توسط فرد مسئول ممکن است فرد
مجرم میتواند مجازات شدنش را به مثابه
عزت و اصلاح نفسش بفهمد فردی که از حیث
سیاسی مسئول است میتواند بپذیرد که شرایط
زندگی که او اینک باید بدانها تن دهد
واقعیتهایی هستند که از طریق سرنوشت
محتوم برای ا مقدر شده است حالا ولی آیا
همه رو میشه به تیغ عدالت سپرد نه بخشایش
فعلیست که تأثیر قانون محو و خشونت مخرب
را تعدیل میکند یعنی اگر هدف همزیستی
باشه اگر هدف احیای جامعه باشه اگر هدف
هدف برتر این باشه که انسانها بتوانند با
وجود اختلافات با هم زندگی کنن اونوقت
عدالت کافی نیست شما باید به بخشایش هم در
حقیقت تکیه بکنید بخشایش فعلیست که تیر
قانون محض و خشونت مخرب را تعدیل میکند
انسانیت انسان در فعل بخشایش حقیقت برتری
را نسبت به آنچه در منطق صلب رابطه علت و
معلول چه در خصوص حق و چه در خصوص خشونت
وجود دارد لمس میکند ع علی رغم وجود حق
بخشایش نیز دستن درکار است تا فضای
عادلانهای برای همه ایجاد کند چرا که همه
هنجارهای انسانی در پیامدهایش مملو از
کاستی و
بیعدالتی علی رغم امکان خشونت فرد فاتح
بخشایش به خرج میدهد خواه از سر مصلحت
چرا که او با این کار میتواند مغلوب را
به خدمت خود درآورد خواه از سر بلندنظری
چرا که اجازه ادامه حیات به مغلوب به او
احساس قدرت و بزرگی میبخشد با اینکه او
در وجدانش تسلیم مطالبات حق طبیعی همه
شمول انسانیست که بنا به آن همان سان که
همه همه حقوق از مجرم سلب نمیشود از
مغلوب نیز همه حقوقش را سلب
نمیکند
خب یک نکته مهم اینه که باز ما فکر بکنیم
به اینکه وقتی که صحبت میکنیم از ملت ملت
ایران خب یه عده جمهوری اسلامی تا حالا
میگه ملت طرفدار منن مخالفانش میگن طرفدار
من هستن بعد اینجا طبیعتاً معلوم نیست که
ملت دقیقا یعنی چی و همین بحث که میکنن
راجع به انقلاب ۵۷ که ۷ این کارو کردن
مردم این این کلمات مردم ملت
و ما و اونا بسیار کلمات حساسی اس که باید
با دقت به کار برده شد یک ملت به مثابه کل
وجود ندارد همه حدود و مرزبندیهای که
برای تعریف ملت در نظر میگیریم به واسطه
واقعیتها مورد تخطی قرار بگیرند زبان
ملیت فرهنگ و تقدیر مشترک هیچ یک از
اینها با همدیگر منطبق نیستند اما
همپوشانی دارند ملت و دولت و نیز زبان و
تقدیر مشترک و فرهنگ منطبق بر هم نیستند
یک ملت نمیتواند در یک فرد خلاصه شود یک
ملت نمیتواند قهرمانانه از صحنه حذف شود
یک ملت نمیتواند مجرم باشد و نمیتواند
اخلاقی یا غیراخلاقی عمل کند صرفاً افراد
یک ملت میتوانند چن بنابراین شما
نمیتونید ملت رو به چیزی خوب یا بد متصف
کنید بلکه چیزی جز افراد وجود
نداره ملت به مثابه کل چه از حیث جزایی چه
از حیث سیاسی و چه از حیث اخلاقی نه مقصر
است و نه معصوم شهروندان یک حکومت صرفاً
از حیث سیاسی مولن بنابراین مردم ایران
شریفان مردم ایران غیوران مردم ایران نجیب
مردم ایران فلان اینا
همش تبلیغات فاشیستی چه از طرف جمهوری
اسلامی که مخالفانش قضاوت مطلق در خصوص یک
ملت همواره توئم با بیعدالتی اس این
قضاوت یک مبنا سزی کاذب را مفروض میگیرد
پیامد آن سلب ارزشهای انسانی از تک افراد
است اما دیدگاه جهانی که یک ملت را به طور
جمعی مقصر میداند از سنخ همان واقعیتی اس
که در طول صداهای متوالی چنین میاندیشید
و چنین میگفت که یهودیان در مصلوب ساختن
مسیح مقصر بودند اما این یهودیان کیستن
منظور از یهودیان در اینجا گروه مشخصی از
متعصبان دینی و سیاسی است که در آن زمان
در میان قوم یهود از قدرت خاصی برخوردار
بودند قدرتی که در همکاری با اشغالگران
رومی به مصلوب ساختن مسیح منتهی شد غلبه و
رواج چنین عقیدهای که حتی نزد انسانهای
متفکر به امری بدیهی مودل شده عجیب است
الان ما راجع به مذهبیا میگیم دیگه مذهبیا
این کارو کردن روشنفکرا این کارو کردن و
چیزهایی رو نسبت میدیم به گروههایی که به
هیچ
وجه ماب اعضای واقعی ندارن و در نتیجه شما
میتونید این برچست ها رو بر هر کس که
دوست دارین حذف کنین
بزنید برای متهم کردن و ملامت کردن باید
حقی وجود داشته باشد چه کسی حق قضاوت دارد
باید از هر کسی که قضاوت میکند این را
پرسید
این خیلی مهمه که ما وقتی که من دارم کسی
رو متهم میکنم به هر مسئول به به اصطلاح
شانه خالی کردن از وار هر مسئولیتی باید
بپرسم من چه حقی دارم که قضاوت کنم این
سوالیست که همه ما باید از خودمون بکنیم و
همه ما از نهاد یا کشور یا دولتی که قرار
هست که عدهای رو متهم بدونی و قضاوت
بکنیم برای متهم ساختن و ملامت کردن باید
حقی وجود داشته باشد چه کسی حق قضاوت دارد
باید از هر کسی که قضاوت میکند این را
پرسید که چه مشروعیتی دارد او بر اساس چه
هدف و انگیزهای قضاوت میکند او و فرد
مورد قضاوت در چه جایگاهی با یکدیگر مواجه
میشوند برای قضاوت در باب تقصیر اخلاقی و
متافیزیکی به مسند قضایی این جهانی احتیاج
نداریم آنچه نزد انسانهای عاشق در
نزدیکترین القاها و پیوندها ممکن است در
تحلیلی سرد و خشک مجاز نیست بنابراین آنچه
در پیشگاه خدا معتبر است نزد انسانها
صادق نیست زیرا خدا واجد مرجعیت نیست که
به نیابت از او بر زمین ظاهر شود نه در
کلیسا و نه در خارج از کلیسا و نه در
جرایی که اخبار عالم را به طور همگانی
منعکس
میکند بعد دیگه نکتههایی میگه راجع به
مسئله دفاع از خود
و بیست به
صحبت میکنه راجع به وضعیت آلمان که باید
بین به اصطلاح تقصیرها یا مسئولیتها
تفکیک قائل شد حالا اینو به تفصیل توضیح
میده که دوستان میتونن
بخونن و بعد یه نکته رو میگه که جالب هست
و اون اینکه خب خیلی از ماها ما ایرانیها
حالا چه آدمهایی که مشهورند چه آدمهایی که
مشهور نیستن چه آدمهایی که در عالم هنر و
نمیدونم
دانشگاه و فرهنگ هستن یا آدمایی که به
قلمروهای دیگه فعالیت اجتماعی میپردازن
میگن ما سیاسی نیست یعنی در شرایطی که
حکومتی مثل حکومت جمهوری
اسلامی یک حکومتی اس که به هیچ وجه هیچ
گونه قاعده و قانون و عرفی رو برای حکومت
داری رعایت نمیکنه و حق خودش میدونه که هر
بلایی سرش میخواد به سر هر هر بلایی دلش
میخواد به سر هر شهروندی بیاره در چنین
شرایطی یه عدهای بگن که ما سیاسی نیستیم
ما میخوایم ما اصلاً کاری به سیاست نداریم
خب اینها مسئولیت سیاسیش از بین نمیره با
گفتن اینکه من سیاسی نیستم مسئولیت سیاسی
شما از بین
نمیره میتوان چنین تصور کرد که
انسانهایی وجود دارند که کاملاً غیر
سیاسین و زندگی فارغ از سیاست را سپری
میکنن مانند راهبان معتکفان فاضلان
محققان و هنرمندان اگر اینها حقیقتاً
افرادی غیرسیاسی باشن در این صورت آنها از
هر تقصیری معافند اما مسئولیت سیاسی متوجه
آنها هم هست چرا که آنها در چنین حکومتی
زندگی میکنند در جوامع مدرن چنین پاپس
کشیدنهای بیمعناست چه وسا فردی به چنین
پاپس کشیدنی علاقهمند باشد اما او تنها
با به رسمیت شناختن چنین محدودیتهایی
میتواند چنین کند ما باید به فردی که
حیات غیرسیاسی را انتخاب میکند احترام
بگذاریم و او را دوست داشته باشیم اما اگر
فرد غیرسیاسی بخواهد به مشارکت سیاسیش
پایان ببخشد دیگر حق ندارد درباره کنشهای
سیاسی روز قضاوت کرده و به این ترتیب خودش
را وارد یک سیاست عریی از خطر بکند یک
حوزه غیرسیاسی خواهان ح یک حوزه غیرسیاسی
خواهان حذف خود از هر نوع کنش سیاسی است
اما با این حال مسئولیت سیاسی از آن سلب
نمیشود
خب باز صحبت میکنه راجع به
مسئولیت اخلاقی که باید همواره در گفتگو
باشه در به هیچ وجه نباید به معنای حذف
دیگری باشه و چون دیگه فرصت نیست اجازه
بدین که من
به یکی دو نکته پردازم
و بحث رو تمام بکنم میگه که در اینکه هر
یک از ما آلمانیها به نوعی مقصریم جای
هیچ تردیدی نیست از این رو این تقصیر
پیامدهایی را به دنبال دارد یک همه
آلمانیها بدون استثنا در مسئولیت سیاسی
صحی حالا اینو شما بگذارید ایرانیها همه
ایرانیها بدون استثنا در مسئولیت سیاسی
صحی هر آلمانی باید در یافتن رویههای
قانونی جبران ما مافات همکاری کنند هر
آلمانی باید از آثار افعال فاتحان
تصمیمهای آنها بر پایه اراده گذا فشان و
نفاق در رنج باشد ما در شرایطی نیستیم که
در اینجا به عنوان عامل قدرت تأثیرگذار
باشیم تنها از طریق مجاهدت مستمر برای
ارائه توصیفی معقول از واقعیتها فرصتها
و مخاطرات قادر خواهیم بود تا در اصول
اولیه تصمیمهای فاتحان نقش داشته باشیم
فرد باید به نحو مناسبی همراه با عدله به
فاتحان روی آورد در وحله اول وظیفه ما
مسئولیت سیاسی ما این هست که از توهم
پردازی و خیالبافی راجع به واقعیت و از
خیال توهم سزی راجع به گذشته و از
رویاپردازی راجع به آینده دست برداریم و
بکوشیم که واقعیتو همونطور که هست ببینیم
این مشکلترین وظیفهای اس که ما داریم و
کمترین کاری که میکنیم دو نه هر آلمانی
بلکه تنها اقل ایت بسیار کوچکی از آلمانی
ها برای جرائم مجازات خواهند شد اقلیت
دیگر باید برای اعمال ناسیونال سوسیالیسم
تاوان پستن میدونیم که ۹ میلیون نفر عضو
حزب نازی بودن در زمان نازیسم طبیعتا همه
اینها که جنایت نکرده بودن اونها که جنایت
کرده بودن میگه باید مجازات بشن ولی بقیه
باید در حقیقت مسئول باشن برا
اعمال نا حزب نازی حق دفاع برای همه اینان
محفوظ است دادگاههای که از سوی فاتحان یا
به صلاحدید فاتحان از سوی مراجع آلمانی
برپا شدهاند در خصوص این افراد
قضاوت
ه هر آلمانی حق دارد هرچند به اشکال
کاملاً مختلف به لحاظ اخلاقی خودش را مورد
تحلیل قرار دهد در اینجا لازم نیست هیچ
مرجعیت جز وجدان خودآگاهانه خودش را و
رسمیت داشته است ار هر فرد آلمانی که
معنای مسائل و را میفهمد آگاهیاش از
وجود و آگاهیاش نسبت به خودش را در تجربه
متافیزیکی چنین فاجعهای تغییر میدهد نه
هیچکس از پیش نه هیچکس میتواند از پیش
تجویز کند و نه از پیش بداند که این تغییر
چگونه باید صورت گیرد میگه همه ما باید
عوض بشیم همه ما باید تغییر کنیم یعنی یک
انقلاب روحی لازم داریم این مسئله مختص به
هر فرد است آن هم در خلوت و انزوای آنچه
از دل آن نتیجه میشود لزوماً پایه ب پایه
بنیاد آن چیزی را خواهد ساخت که در آینده
روح آلمان خواهد
بود بعد میگه که آره انواع سفسطه هایی که
آدمها میتونن بکنن برای اینکه از
مسئولیتها شانه خالی کنن و برای اینکه
کاری رو که کردن توجیه کنن و مسئولیت
اونچه رو که پیش آمده نپذیرند خب حالا فصل
آخرش خیلی مهمه میگه همه این مسئولیتها رو
میپذیریم که چه اتفاقی بیفته میگه که این
مسئولیت پذیریهای برای این هست که ما
خودمون یعنی خویشتن خودمون رو پالایش بدیم
ما انسانهایی والاتر بشیم انسانهایی که
میتوانند بر اساس یک زمینه مشترک معنوی و
روحی با همدیگه زندگی
کنیم ما
آلمانیها همه ما خواه به نحو متفاوت یا
حتی متناقض با یکدیگر در خصوص تقصیر داشتن
یا نداشتن مان تأمل میکنیم همه ما آن را
انجام میدهیم چه داس سوسیالیستها و چه
مخالفان آنها وقتی من در اینجا واژه ما را
به کار میبرم منظورم انسانهایی اس که با
آنها در وهله نخست از طریق زبان خواستگاه
وضعیت و سرنوشت به نحو بیواسطه
حس به نحو بی واسطهای حس وحدت و یگانگی
دارم وقتی من از واژه ما استفاده میکنم
قصدم متهم کردن هیچ دست نیست اگر دیگر
آلمانیها خودشان را بیتقصیر احساس
میکنند این مسئله به خودشان ربط دارد به
جز در دو مورد یک مجازات جزایی به خاطر
جرائمی که آنها انجام دادان و دو مسئولیت
سیاسی برای همگان به خاطر اعمال حکومت
هیتلر کسانی که خودشان را بی تقصیر
میدانند تا وقتی خود آنها دیگران را مورد
حمله قرار ندهند کسی به آنها حمله نخواهد
کرد وقتی آنها خودشان را به تقصیر
میدانند و دیگران را مقصر همواره باید
این پ پرسش را مطرح ساخت که آیا اتهامات
آنها درست است یا آیا آنها اساساً حق
دارند که در اینجا در مقام م در مقام متهم
باشن اما در هر حال آنها به تفکر ناسیونال
سوسیالیستی شان ادامه اما اگر در هر حال
آنها به تفکر ناسیونال سوسیالیست بهشان
ادامه دهند آنها آلمانی بودن ما را انکار
خواهند کرد مثل کسایی که الان دارن از
بازگشت پهلوی دارن صحبت میکنن و نمایندگی
میبینن آقا خودشون فکر میکنن که
نمایندگی ملتو دارن در حقیقت دارن ملت
ایرانو دارن انکار
میکنن آنها به جای اینکه عمیقاً
بیاندیشند و به دلایل گوش فرا دهند
کورکورانه میکوشند تا با صدور احکام کلی
دیگران را از صفحه روز صحنه روزگار محو
سازند آنها وحدت ما را مختل میسازند و
خواهان آن نیستند تا از راه سخن گفتن با
یکدیگر خودشان را مورد ارزیابی قرار داده
و پرورش دهد آنها به خاطر شیوهای که
دیگران را مورد حمله قرار میدهند متهم به
نقض حقوق بشرند و از این رو باید محاکمه
شوند خب یه عده زیادی هم هستند که میخوان
از پالایش خودشون تفره برن و در نتیجه سعی
میکنن که اگر اتهامی به سویشان متوجه شد
اتهام متقابل بزنن به
دیگران ما آلمانیها از حیث نوع و میزان
مشارکت مان در ناسیونال سوسیالیسم یا
ایستادگی علیه آن با یکدیگر بسیار فرق
داریم هر کسی باید با تأمل و رفتار درونی
و بیرونیش تجدید حیات مختص به خودش را در
این بحران آلمان جستجو
کند تفاوت تفاوتهای عزیم میان ما ظاهراً
به هر کسی این اجازه را میدهد که دیگران
را مورد سرزنش قرار دهد این مسئله تا
زمانی به طول میانجامد که تک افراد فقط
شرایط خاص خودشان و وضعیت افرادی را که
شبیه به وضعیت آنها بود مدنظر و موقعیت
دیگران را صرفاً در پیوند با وضعیت خودشان
مورد قضاوت و داوری قرار دهند عجیب است که
تنها زمانی که مسئله به شخص خود ما
برمیگردد به غایت دچار هیجان میشویم و
همه چیز را از منظر وضعیت خاص خودمان مورد
ملاحظه قرار میدهیم تلاش مدام تلاش مدام
آگاهانهای لازم است تا خودمان را از این
منظر رها سازیم اگر بخواهیم توصیف کنیم که
چگونه آلمانیها خودشان را مقصر میدانند
به مباحثات بیپایانی میانجامد در اینجا
تنها به آوردن چند مثال ضمنی از گذشته
نچندان دور و از زمان حاضر بصد نمی
و در
نهایت
پالایش در عمل در وهله نخست پیش از هر چیز
جبران کردن
است میگه هیچ راهی برای تحقق حقیقت برای
آلمانیها وجود ندارد مگر پالایش آن هم در
عمیقترین لایههای آگاهی از تقسیم
پالایش در عمل در وحله نخست بیش از هر چیز
جبران کردن است پالایش از حیث سیاسی بدین
معناست که از سر تأیید درونی افعالی را
تحقق بخشیم که این افعال در شکل قانونی
بخشی از آسیبهای وارده به ملتهایی را
جبران سازند که از سوی آلمان هیتلری مورد
حمله قرار گرفته بود یعنی ما نمیتونیم
بگیم که هیتلر آمد و زد و داغون کرد و ما
دیگه به ما ربطی نداره خساراتی که به
کشورهای دیگه وارد شده اینکه خب م در
کشورهایی مثل ما و اصولاً در فرهنگهای
غیر غربی این هست دیگه مثل الان دولت
ترکیه
نمیپذیره نسل کشی ارامنه توسط خلافت
عثمانی رو میگه که اون به ما ربطی نداره
در حالی که ما مسئول اون چیزی که
گذشتگانمان کردن هم
هستیم پیش شرط این عمل علاوه بر شکل
قانونی حصول اطمینان توزیع علاوه بر شکل
قانونی حصول
اطمینان توزیع عادلانه رنج ایجاد حس
اطمینان از زندگی توانایی و امکان کار
کردن است اگر افعال سیاسی فاتح این پیش
شرط را ویران سازد از پا درآمدن اراده
جبران سیاسی اجتناب ناپذیر خواهد بود زیرا
در این صورت ما نه صلح به معنای ج جبران
مافات که جنگ ادامهدار همراه با نابودی
بیشتر خواهید
داد اما با این حال جبران معنایی بیش از
این دارد اگر هر فردی در درون خود از
تقصیری آگاه باشد که در آن سهمی داشته است
میخواهد و آن فردی که در حقش به واسطه
استبداد رژیم بیقانون بیعدالتی و ظلم
شده کمک کند در اینجا دو انگیزه وجود دارد
که نباید آنها را با هم خلف کرد نخست
مطالبه برای یاری رساندن در جایی که
اضطرار وجود دارد مهم نیست که توسط چه
عاملی این مصیبت حادث شده باشد بلکه تنها
به دلیل اینکه نزدیک ماست و تقاضا برای
کمک وجود دارد و دوم این مطالبه که برای
افرادی از سوی رژیم هیتلری این مطالبه که
برای افرادی که از سوی رژیم هیتلری رانده
شدهاند مورد چپاول و غارت قرار گرفتهاند
شکنجه و تبعید شدهاند حق خاصی قائل باشید
هر دو اینها کاملاً مواجه یه وق شما
میگید که یه زلزله اومده خب هر کس باید بر
اساس اینکه چه مقدار نزدیکه و چه مقدار
میتونه کمک بکنه میگیم که جمهوری اسلامی
آسیب زده ما باید به این آسیبها به
اصطلاح واکنش نشون بده اما ی یه بحث دیگه
هست کسانی که به طور خاص قربانی جمهوری
اسلامی هستن باید برای اونها حق ویژهای
قائل شد حق خاصی قائل شد هر دو اینها
کاملاً موجه اما تفاوتی در انگیزهها وجود
دارد آنجا که تقصیری احساس
نمیشود اگر من در مورد کاری که جمهوری
اسلامی کرده در قبال قربانیانش هیچ تقصیری
احساس نکنم با هم سطح شدن همه مصیبتها در
یک مرتبه مواجهیم یعنی تمام مصیبتهایی که
به وجود آمده برای من یکسان هستن اگر من
بخواهم آنچه را که از سر تقصیر انجام دادم
جبران کنم باید میان قربانیان این مصیبت
تمایز قائل شوم ولی اگر من خودمون رو
مسئول بدونم اونوقت نمیتونم همه رو یکسان
ببینم اونهایی که در اثر مسئولیت ناشناسی
من قربانی شدن برای من اهمیت ویژهای پیدا
میکنه
ما میگه که نمیتوان به واسطه جبران کردن
از راه پالایش تفره رفت اما پالایش فراتر
از جبران کردن است جبران به طور کامل تحقق
نمیپذیرد و غایت اخلاقیش برآورده نمیشود
مگر آنکه ماحصل پالایش کامل ما باشد ایضاح
تقصیر یعنی توضیح بدیم که ما مسئولیتم چه
بود و در عین حال ایضاح زندگی جدیدمان و
امکانات آن است اگر ما بگیم مسئولیت ما
چیست یعنی کهه ما در حقیقت زندگیمون رو
معنا کردیم و امکانات اون رو توضیح دادیم
از دل آن جدیت و قاطعیت ناشع میشود زمانی
که این امر به وقو به وقوع بپیوندد زندگی
دیگر صرف لذت بردن همراه با آسودگی خاطر
نخواهد بود ما میتوانیم خوشبختی انسان را
آن هم برای لحظاتی بین دو تلاش و در وقفه
کوتاه که به ما اعط میشود محترم بشمریم
اما چنین خوشبختی انسان
روح ما را اغنا نمیکند بلکه در هیئت
جادویی دلپذیر در پسزمینه غم و اندوه ظاهر
میشود زندگی در ذاتش زمانی مجاز است که
ما در وظیفه بان فرق
شویم نتیجه تسلیم و رضای متواضعانه است ما
در فعل درونی خودمان در پیشگاه امر
استعلایی نسبت به متناهی بودن انسان و
ناتوان بودن برای کمال آگاه میشویم هواز
زو جزئی از ذات ما میشود سپس میتوانیم
بدون آنکه بخواهیم به قدرت برسیم برادرانه
با عشق بر سر حقیقت مبارزه کنیم و در
توافق بر سر حقیقت با یکدیگر متحد شویم
سپس قادر به سکوت کردنی عاری از خشونت
هستیم از بساطت سکوت است که وضوح آنچه در
کلام به بیان در میآید قوت میآورد از
بساطت س سکوت است که وضوح آنچه در کلام به
بیان در میآید قوت میآورد پس از
پس پس از آن تنها حقیقت و فعالیت اهمیت
خواهند داشت ما حاضریم بدون مکر و هیله
آنچه را برای ما مقدر شده است تحمل کنیم
هر آنچه رخ میدهد مادامی که زندگی
میکنیم جزء وظایف انسانی ماست که در این
عالم تمام نا شدنیست پالایش طریق مناسب
برای انسان به ماه و انسان است پالایش از
راه بست دادن اندیشه تقصیر تنها یک یک
مؤلف است پالایش در ابتدا به واسطه افعال
بیرونی تحقق نمییابد یعنی از طریق یک
توافق بیرونی مثلاً از طریق جادو یا بلکه
پ پالایش یک فرایند درونیست که هیچگاه
پایان نمیپذیرد پالایش خود شدن مداوم است
پالایش خواستگاه آزادی ماست بارها و بارها
هر یک از ما بر سر دوراهی پاک بودن و
آلوده بودن قرار گرفتهایم پالایش برای
همه یکسان نیست هر کس مسیر خودش را میرود
هیچکس نمیتواند از قبل مسیر پالایش مختص
به ما را آماده کرده باشد این مسیر را حتی
نمیشود نشان داد اندیشههای کلی در خصوص
آن صرفاً میتوانند نظر ما را به خود جلب
کنند و چه بسا باعث بیداری ما
شود به علاوه پالایش شرط آزادی سیاسی ماست
چرا که تازه با آگاهی از تقصیر مسئولیت
آگاهی از اتحاد و مسئول بودن شکل میگیرد
بدون آن آزادی ممکن نیست آزادی سیاسی به
این ترتیب زمانی آغاز میشود که اکثریت
افراد ملت یعنی تک افراد خود را در قبال
سیاست جامعهی که به آن تعلق دارند مسئول
بدانند با غبطه خوردن به آزادی سیاسی و
نارضایتی از شرایط آزادی سیاسی پا
نمیگیرد با این ر زدنی ما بلکه تنها
زمانی میتوان امید به آزادی سیاسی داشت
که فرد طالب آن باشد به علاوه او باید
واقعیت را ببیند نه آنکه بر اساس اعتقاد
به بهشت زمینی عمل کند که در سیاست به
اشتباه آورده شده است بهشتی که صرفاً به
خاطر حماقت و اراده شر دیگران تحقق نیافته
است آزادی سیاسی زمانی پا میگیرد که فرد
در مقابل بداند که سیاست در عالم واقع به
دنبال راههای قابل عبور است که توسط
ایدآل وجود انسانی به مساب آزادی هدایت
میشود خلاصه آنکه بدون پالایش روح هیچ
آزادی سیاسی وجود
ندارد آقای خلجی من میخواستم فقط بهتون
اعلام کنم که ۹۰۰ دقیقه شده بسیار
تمام ممنونم آقای همایون و خانم نزهت و ما
تأیید کردیم دوستان من فکر میکنم شما
شاید از ایران باشید اینترنتتون خوب نباشه
فکر میکنم یک بار باید از اتاق خروش و
ورود بکنید که بتونید بیاید بالا ولی الان
آقای مهمد بالا هستن من میخوام بپرسم که
اگه آقای آقای خرجی لطفا کتاب رو به صورت
کامل معرفی میکنیم برای دوستان یک بار
دیگه و اینکه از آلمانی آیا ترجمه شده یا
از انگلیسی از آلمانی ترجمه شده من بله من
من بله من از آلی ترجمه شده من
نسخه به اصطلاح لینک میدم به کتاب که
دوستان بتونن تهیه کنن ولی متن آلمانی رو
من در کانال اندیشه انتقادی کتابخونه
تلگرامی قرار خواهم داد م ولی فارسی رو
الان لینکشو میگذارم که دوستان بتونن راحت
تهیش
کنن آقا بابک شما هستین در اتاق من
خداحافظی
کنم بله بله من هستم آقای شجی مرسی خیلی
ممنونم ازت شما تشکر شبتون سلامت باشین
دوستان من خداحافظی میکنم ممنونم از همگی
پیشاپیش روز زن بر همه خانمهای اتاق
مبارک میشن ممنونم آقای خرجی خدانگهدار
زنده
باشید ب
خب تموم شد جناب خ بله بله بله بله بله من
تموم شد ب همین کافیست و برای اینکه
دوستان مشتاق بشن و که اصل کتاب بخونن فکر
مکنم
اگر دوستان نکتهی دارن من در خدمتشون هستم
اگر نه که خداحافظی
کن هستم دوستان فقط خانم نتم پایین
نتونستن هنوز بی بالا آقا آقای شما چیکار
کردید که درست
شد من یه بار رفتم بیرون بعد برگشتم
دوباره درست ش ولی چون هستیم درسته مشکل
اینه از ایران هستیم این مشکل هست دیگه
فیلتر شکان درست جواب نمی
بس شونم این کارو بکنن احتمالا مشکل
بفرمایید سلام بر جناب آقای خلجی و بقیه
دوستان این سؤ سوال من همون سوالیه که در
مورد استپی آقای چیز میخواستم بکنم قط شد
دیگه وسطش اینه که این این این سولا این
حرفا مقدمه است ولی سؤال اصلی اینه که آقا
چه جوری زنگوله رو به گردن گربه
بندازه ببینید اینا همه این مسائل تقریباً
تو جامعه ما مربوط
به یه جامعه عقب مونده از نظر اجتماعی ما
مسئولیت قبول نمیکنیم هیچوقت قبول نکردیم
همیشه از زیر مسئولیت ما در میریم این
اصلا جز فرهنگ ماست به خاطر اینکه قبول
مسئولیت برامون دردسر داشته خیلی خطرناک
بود در طول تاریخ بعد از انقلاب اسلامی هم
که خیلی دیگه با کنترل و با شدت عملی که
حکومت انجام میداده دیگه این خیلی
واضحه یه جاهایی هست که مثلاً میگه ب آقای
یاسپرس تو این کتاب خیلی جالب بود میگفت
ما باید صحبت کنیم واقعیتش اینه که ما
صحبت میکنیم ولی حرفهای دیگران نمیشنویم
ما کریم ما با یه وانی دیگه داریم صحبت
میکنیم اگر دلیل مدرکش م اینه که من تو
اتاقهای دیگه هم میرم گوش میدم اینجا فقط
صحبت میکنم و میبینم که مردم انگار فقط
حرف خودشون دارن داد میزنن یعنی واقعاً
این این که ما کر هستیم کاملاً کریم در
مقابل عقیده دیگران یه جایی میگه ما باید
به همدیگه قبول کنیم که به همدیگه تعلق
داریم ما به همدیگه تعلق نداریم تو فرهنگ
ما با ما بقیه رو جز به خصوص الان کسایی
که در حاکمیت هستن بقیه رو جز نجسها
میدونن اصلا قبول ندارن اونا رو به هیچ
وجه
این ی نفرتی که از طرف حکومت میاد و ناشی
از ایدئولوژی و دینه این اثرش روی مردمم
میذاره دیگه اونام به طور طبیعی تبدیل
میشن به همونی که حکومت
میخواد ولی صحبت من اینه که تو فرهنگ ما
اصلاً مسئولیت وجود
نداره بعدشم اینه که واقعاً هدف گفته آقای
آ اسپس که احیای جامعه باید باشه نه ما
چیزی که الان ۴۰ ساله داریم میبینیم
اصلاً احیای جامعه نیست اصلاً به هیچ
بجه ما الان یه جایی میگه که توهم باید
ممنوع باشه ما باید درص توهم یه عادت
کاملاً روزمره ماست ما چارهای نداریم جز
اینکه
فرار کنیم به این
توهم من این سؤ رو دارم میکنم تبدیل میشه
به همون سؤال آخری که چجوری چگونه ما
بیایم مسئولیت پذیر باشیم چگونه مهمتره
از همه مهمتره اگه مسئولیت پذیری بخوایم
قبول بکنیم تقریباً میشه گفت بقیه مشکلات
حل میشه
متشکرم بله منم متشکرم از شما ببینید خب
هیچ فرمول جادویی که وجود نداره ما
همونطور که شما فرمودید یک فرهنگی داریم
که اساساً فرهنگ دوست و دشمنه و و این ۴ پ
سال اخیرم که خب هرچی هرچی بد بوده توی
فرهنگ ما بدتر شده و به شکل وحشتناک هم
بدتر شده و این از هم گسیختگی جامعه عامل
اصلی تداوم این وضعیت هست ما نمیتونیم بر
برای مقاومت در برابر چیزی که همه ما را
رنج میده با همدیگه همکاری کنیم با
همدیگه ائتلاف ایجاد کنیم اتحاد ایجاد
کنیم ولی چه باید کرد هیچ راهی جز اولاً
که در نهایت مسئله اخلاقی اس و برای و این
نشان دهنده اینه که وجدان اخلاقی ما ی سر
شده بی بیحس شده و در مقابل این همه رنجی
که بر سر حالا خودمان و دیگران
میره بی تفاوت شدیم یعنی باهاش داریم
زندگی میکنیم باهاش کنار میایم و خب
این هر کس در جایی که هست باید امیدوار
بود که فکر بکنه و وجدان خودش رو یک مقدار
اجازه بده که روحشو بگز ولی در نهایت هیچ
راهی جز تربیت نیست یعنی حداقل اینه که ما
باید در حد خودمون یعنی من در حد خودم سعی
کنم خودم رو تربیت بکنم و بعد بچه من و
نسلی که بعد از من خواهد
آمد و امیدوار باشم که همون طوری که
ما پدران ما انقلابی کردن به امید اینکه
زندگی بهتر برای ما بسازن ولی زندگی ما رو
بسیار دشوارتر کردن ما حداقل ایرانی رو
برای فرزندانمون به جا نگذاریم که
[موسیقی]
بسی ناگوارتر از این ایرانی باشه که ما
درش زندگی بکنیم اصل مسئله تربیته چون در
شما با انسانها طرف هستید و بحث سر آزادی
انسانهاست و انسانها باید بخوان که
اخلاقی عمل کنن اگر نخوان اخلاقی عمل بکنن
تو پتانک هم نمیتونه اونها رو وادار بکنه
جور همونطور که جمهوری اسلامی نتونست مردم
رو وادار کنه به اینکه ایدئولوژی خودشونو
بپذیرن شما هیچ ایدولوژی یا هیچ تفکری
نمیتونید به اصطلاح مردم مجبور کنید
نمیتونید مردم رو به زور مجبور کنید که
آزاد بشه در نتیجه باید فکر کرد به اینکه
چگونه ما میتونیم خودمون خودمونو تربیت
بکنیم یعنی ما در یه جهانی هستیم متفاوته
با دنیای قبل از عصر دیجیتال عصر جال به
ما اجازه میده که دیگه به نهادهای سنتی
برای تعلیم و
تربیت محدود نباشیم بلکه بتونیم از این
تکنولوژی استفاده کنیم برای به اصطلاح
تعلیم و تربیت دیجیتال و خارج از اون
چارچوب رسمی این کارو میتونیم انجام بدیم
با به اصطلاح امکانات خیلی محدود میشه
شروع کرد و کمکم آدمای همفکر میتونن
همدیگه رو پیدا بکنن و یک مسیر دیگه یک
مسیری اس که تمام نشدنی شما نگاه کنید
الان در آمریکا هم همین طور شده در آمریکا
هم انقدر
آدمها خیلی در خودشون فرو رفتن و انقدر
خودخواه شدن و انقدر به به اصطلاح
خودشیفتگی به اصطلاح بیمارگونه تبدیل شده
به یک اپیدمی که بخشهای مختلف مردم همدیگه
نمیبینن رنج همدیگه نمیبینن براشون مهم
نیست و خیلی راحت یعنی این ترامپی که
میبینید این تجسم یک نوع انسان آمریکایی
که اصلا سابقه نداشته ۲۳ ساله گ یعنی تا
۲۳ سال گذشته این این امر به خاطر
تکنولوژی و مصیبتهایی که روابط و مناسبات
سرمایهداری به وجود آورده تشدید شده پس در
اینجا هم همین مسئله هست و اونچه که
فیلسوفان آمریکا دانشمندان آمریکا
روشنفکران آمریکا میگن فقط و فقط این هست
که شما فلسفه رو عمومیتر
کنید مباحث به اصطلاح مباحثی که مربوط به
حیات جامعه است ا آر هایی که جامعه بدون
اونها از بین خواهد رفت اینها رو دربارش
صحبت بکنید به هر حال
یک کلام شما و کار شما و تعلیم و تربیت
شما هم در خود شما و هم در دیگران سرانجام
مثر خواهد افتاد و کافیست که یک بخش قابل
توجهی نه اکثریت جامعه کافیست که یه بخش
قابل توجهی از جامعه به این نوع به قول
چیز به قول
یا انلای تنمنت به این نوع روشنی رو پیدا
بکنن وقتی که این روشنی رو پیدا کردن این
روشنی گسترش پیدا خواهد کرد ارادههای
آزاد
ارادههای معطوف به خیر و خوبی و خیر
عمومی بسیار قوی هستن و اخلاق انسانی
میتونه سختترین موانع رو و مسلح ترین
حکومتها و خشنترین نظامها رو از بین
ببره همین یاسپرس حالا من خواهم گ کار
دیگش رو دقیقا بر همین موضوع تکیه میکنه
که شما ابدا از نیروی اخلاق به هیچ وجه
غافل نشید چون اون نیروی اخلاق میتونه همه
این موانع سخت رو از بین ببره و فقط مسئله
اینه که یک بخشی از جامعه به این بلوغ و
آگاهی اخلاقی دست پیدا بکنه و ترجیح بده
که آزادی رو به به هر
بهایی بر بندگی مقدم بداره و برای برای
اون مبارزه بکنه این اتفاق در اینجاها
افتاده که اینها به هر حال به همین
دموکراسی نیمبند رسیدن و هر بارم که
میبینید شما در هر دورهای دموکراسی باز
شکننده است و تا یک مقدار شما غافل جامعه
غافل میشه جامعه غیرسیاسی میشه جامعه
میپردازه به زندگی خودش دوباره هیولای شر
دوباره از درون این دموکراسی
سربدار خیلی متشکرم من فقط یه کامنت میگم
دیگه شما نمیخواید جواب بش یکی اینکه من
فکر میکنم که عامل
خارجی الان اینست که
نمیذاره این جریان آروم پیش بره که این
چیزی که شما برنامه ریزی که شما میگید پیش
بره چون خیلی سریع اتفاقات میفته یکی هم
دیگه اینه که واقعا این فضای مجازی واقعا
مردم رو کاملاً کر گرو کشون کرده و نمیشه
واقعاً خیلی مشکله من تو ایران سعی کردم
ولی واقعاً خیلی سخته خیلی سخت بهخاطر
مشکلاتم تقریباً خیل ممکنه که توی مردم
نفوذ کرد حتی یه تو فرزندان خودمونم حتی
ما نمیدونیم که برسه به مردم دیگه خیلی
متشکرم یه خواهشم داشتم تویه چیزا من
گذاشتم نشتم اینکه در مورد زبان قرار بود
یه برنامه مفصل ش بذاری حتماً چشم حتماً
چشم متشکرم خواهش
میکنم بله آقای مهر
بفرمایید مرسی جناب باوک درود خدمت استاد
بزرگ جناب
خلجی جناب خلجی ما یک مشکل خیلی بزرگی تو
جامعه
الان ایران داریم خب که همه ازش
چیز شدن خشم عجیبی که تو ملت هست یعنی این
خشونت جمهوری اسلامی طی سالها درها باعث
شده یه خشم عجیبی توی مردم باشه
یعنی هرچی فلسفه و اینا هرچی که بگیم خب
یه چیز جلوش میگیم خشمی که تو مردم نهاری
نشده و یه چیزی هم بهتون بگم توی انقلاب
تو گذار اینا توده مردمه که کار اصلی رو
میکنه و توده مردم خی خیلیاشون اینجوری
نیستن که مثلا کلاب هاست بیان یا مثلا
خیلی مطالعه کنن اینا توده مردم خشم عجیبی
دارن یعنی چیزی که آقای همایون گفتن گفتن
نمیشه به آدما چیز کرد بهشون آموخت بهشون
گفت هشدار داد مثلا از خشونت پرهیز کن
نمیشه این واقعا انقدر تو این
دهها خشونت جمهوری اسلامی انقدر زیاد بوده
یه خشمی تو مردم نادی ن شده جالبه همه
میگن که ما
اپوزیسیون متحد نداریم که مثلاً مردمو
رهبری کنن چیزی که الان خیلی وحشتناکم هست
که ممکنه تو گزار مثلا مردمو رهبری کنه
اون خشمی که توشون هادینه شده این ستون هم
منو خیلی میترسونه و هم میخواستم این نظر
شما رو در این باره بدونم ممنون
متشکر بله کاملاً درسته ولی در نظر داشته
باشید که این خشم
خب اساساً ج عصر مدرن با انقلاب فرانسه و
با خشم شروع میشه و با خشم عمومی و انسان
مدرن انسانیست که هر چقدر که تکنولوژی
پیشرفت میکنه هر چقد که اقتصاد پیشرفت
میکنه خشمگین تره یعنی هیچ موقع از وضعیت
موجودش راضی نیست و تجربه هم تاریخ اصر
مدرن هم نشون داده که پیشرفت تکنولوژی و
اقتصاد هرگز به برابری بین نه تنها برابری
بین افراد یک ملت بلکه برابری بین کشورها
ن انجامیده و به عکس نابرابریها رو بیشتر
دامن زده و این خشمها همیشه هست
بنابراین از ۲۰۰ سال پیش تا الان مسئله
علوم اجتماعی مسئله علوم انسانی فلسفه و
رشتههای مختلفی که در این حوزه هست به
این مسئله پرداختن که چ گونه شما
میتونید این مسئله رو بشناسید و از چه
راهی میشه اینو مهار کرد یعنی حداقل
همونطور که من گفتم این هست که ما کسانی
که همه به اصطلاح کسایی که خودشون رو جزء
توده نمیدونن کسانی که خودشون رو در
موقعیتی میدونن که فکر میکنن فعال سیاسی
هستن فعال اجتماعی هستن اینها مسئولیت
دارن که به این مسائل آگاهی پیدا بکنن یه
مشکلی که ما در ایران داریم اینه که همه
چیز به نظر میاد که مادرزادی آدم میتونه
بلده و نیازی به آموزش نداره ما در
جامعهی به اصطلاح بار آمدیم در سنتی
بالیدیم که مهمترین آدمها پیغمبر و
اماما هستن اوناهم علمش از خدا میگیرن
بنابراین آدمهای بزرگمون م حتی سعی
نمیکنن خیلی در مورد همه چیز مطالعه کنند
و علم کسب کنن نن در نتیجه اینجاست که
رهبران فکری حالا توی گی رهبران فکری و
رهبران سیاسی جامعه اونها هستن که مسئول
مسئولیت دارن که بشناسن این وضعیتو و
بدونن که چه کارایی نباید کرد که این خشم
افزایش پیدا بکنه یعنی الان مثلاً شما به
ی تلویزیونهای خارج از کشور نگاه میکنید
برخیا شون اصلاً کارشون اینه که ثانیه به
ثانیه برنامه که پخش میکنن نفت بریزه روی
آتش خشم مردم و این آتش خشم فقط خشم فقط
میتونه ویران کنه کینه فقط میتونه ویران
کنه نمیتونه چیزی رو بسازه شما در انقلاب
ایران دیدید که انقلاب فقط میتونه ویران
کنه و آدمها فقط یعنی گروهها یا
اندیشهها یا رهبران توتالیتر تمام هدفشون
اینه که فقط خشم مردم رو
برانگیزنده کنن و به قدرت برسن وقتی به
قدرت رسیدن همون مردم خشمگین رو قربانی
خودشون خواهند کرد کمان که در انقلاب
ایرانم این اتفاق افتاد اینکه ما بین خشم
و کینه و نفرت باید فرق بگذاریم خشم اینه
که شما یک به اصطلاح مسئله خیلی عینی و
مشخص شما رو آزار داده مثلاً فرض کنید یه
نفر به ماشین شما زده شما عصبانی میشید
میاید بیرون داده بداد میکنید به هر حال
یا سرانجام یک که یه جوری مسئله حل میشه و
شب شما فراموش میکنی این خشمه نفرت اینه
که شما یک چیزی روی نارضایتی دارین
ناخرسند این ولی یک یک مسئول مسئولیت این
ناخرسندی تونو نمیتونین در عالم واقعی به
یک چیز عینی نسبت بدین یک چیز موهوم
میسازین مثل پهی مثل طاغوتی ضد انقلابا
نمیدونم میدونید روشنفکرا و بعد این نفرتو
نسبت به اینها پراکنده میکنید ا وقت این
نفرتی که نسبت به یک امر ذهنی ایجاد میشه
این هرگز با انتقام گرفتن در عالم واقع
تموم نمیشه یعنی شما هرچی بخواین انتقامم
بگیرید باز اون نفرت سر جای خودش هست و و
اون جامعه رو نابود میکنه از نظر
فیلسوفان
نفرت بدترین شر اخلاقی اس یعنی بالاتر از
نفرت هیچ شری وجود نداره و باید مراقب بود
که این نارضایتی مردم این خشم مردم ازش
استفاده بشه برای به اصطلاح انسجام
همبستگی و بسیج شدن و برای تغییر وضع نه
برای اینکه مردم فقط انقدر آتیش بگیرن که
حتی خودشون رو آسیب بزنن حتی به کاری دست
بزنن که بیشتر خود مردم قربانی بشن مثل
این اعتراضاتی که بیشتر مردم قربانی شدن و
درسته که به حق بود و درسته که خیلی آثار
مثبتم داشت ولی اگر مردم مجم بودن اگر
مردم همبستگی بیشتری داشتن اگر طبقه متوسط
منفعل نبود و تماشاگر نبود خب طبیعتاً
کمتر قربانی میدادیم و بیشتر به اصطلاح
بهره بهره میبرد این
جنبش باید جامعه رو آگاه کرد اینو بدونین
که جامعه ما جامعه ما که میگم یعنی کسایی
که مثلاً آدمایی مثل من که فکر میکنن
کتاب خوندن و میفهمن نمیفهمن و نمیدونن
و نمیخونن و همین اینترنت همون اون طور که
منبع شر هست میتونه منبع خیرم باشه همین
تکنولوژی به اصطلاح هوش مصنوعی و این حرفا
همونقدر که بسیار خطرناکه شما میتونید از
امکاناتش به نفع یک جنبش مدنی و جامعه
سازی استفاده بکنید اینا همش علم داره و
اینا هیچکدوم پیشاپیش چیز نیست منتها
حکومتهای استبدادی مثل جمهوری اسلامی
میتونن از این تکنولوژی استفاده کنن چون
میرن دنبال علمش
میخرن براش براش مهمه ولی جامعه مدنی
هنوز نتونسته از این تکنولوژی استفاده
بکنه برای به اصطلاح بازسازی اعتماد عمومی
برای بازسازی همبستگی اجتماعی و در حقیقت
ساختن یک جبهه مقاومت
مثر مرسی جناب خلجی نظرتون واقعا درخشان
بود مخصوصا اون نکته که گفتین یک سری
شبکههای فارسی زبان هستن که این خشم دارن
تبدیل به نفرت میکنن من یعنی واقعا یکی از
ترسهایی که برام تو این جامعه چیزه اینه
که اگه یک زمان گذاری باشه چیزی باشه این
نفرت مردم یک دست به یک کارایی بزنه که
قابل بازگشت نباشه مرسی جناب خ خیلی لطف
کرد خواهش
میکم بسی خب آقای علی
بفرماید من سلام عرض میکنم خدمت استاد
عزیز و گرا آقای خلجی و همه عزیزان که در
در روم هستم و شنونده آقای خرج یک بازی
خیلی کثیفی در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران
وجود داره من میخواستم از منظر اخلاقی و
همین منظر یاسپرس به این مسئله یک نگاهی
بکنید و پاسخی اگر بود بدید و اون هم این
هستش که انتخاب بین بد و بدتر همیشه جامعه
تو عرصه سیاسی در نزدیک انتخابات که میشه
به یک نو نوی دست به اغنا خودش میزنه با
این شعار که ما اگر بدو انتخاب نکنیم
بدتره خواهد اومد که در بلوای اخیر یعنی
تو یک سال اخیر هم این اتفاق افتاد این رو
انتخاب کنیم که اون بدتره نیاد مسئولیت
اخلاقی در اینجا چگونه هستش آیا باید حالا
مثلاً اگر فرض بر این بگیریم که واقعاً ما
نیاز داریم که انتخاب کنیم آیا از منظر
اخلاقی درست هستش که ما اینگونه نگاه کنیم
که بین بد و بدتر باید یکی رو انتخاب کنیم
مسئولیت چگونه خواهد بود بعدش آیا درست
هستش اصلا وارد یک همچین بازی کثیفی شدن و
انتخاب این مسئله که ما بدتر رو یا بد رو
انتخاب کنیم و بعدش مثل تودهها دیگه محو
بشیم و بریم به دنبال بازی خودمون یا به
دنبال کار خودمون این رو چگونه میکنید
جناب خلجی در مسئله اخلاق آیا در اساس
درست هستش یک همچین انتخابی یا خیر مرسی
بله ممنونم بله این موضوعی اس که خیلی
دربارش کار کردن و فیلسوفان گوناگونی در
موردش بحث کردن و به ویژه بعد از
همین
داستان پایان جنگ جهان دوم خ خیلی رو که
وقتی که دادگاه میبردن مثلا قاضی بود یا
مسئول قضایی بود میگفت اگر من نبودم آدمای
بیشتری کشته می شدن بنابراین من بین بد و
بدتر مونده بودم من ماندم که آدمای بیشتری
کشته نشن و این توجیه ها وجود داشت
ولی ک بحث خیلی مفصلی هست و خوبه که یه
موقعی اصلاً مستقل صحبت بکنیم و نظرات
مختلفو بگیم ولی آهان آرنت یک مقالهای
داره به نام مسئولیت شخصی در دوران
دیکتاتوری و اون مقاله خیلی مقاله مهمیه
به خاطر اینکه درست به مسئله بد و بدتر
میپردازه و اونجا توضیح میده که انتخاب
بین بد و بدتر فقط برای توجیه بد به کار
میاد و در عمل هم در آلمان این اتفاق
افتاد دیگه خیلی از کسانی که به
هیتلر حزب هیتلر رأی دادن کسانی نبودن که
باور داشته باشن که هیتلر آدم بهترین
گزینه است بلکه اونا معتقد بودن که هیتلر
در این شرایط میتونه حداقل تورم رو که به
شکل سرسام آوری افزایش داشت یعنی هر روز و
به اصطلاح پول آلمان سقوط میکرد و و
جامعه به شدت مضطرب بود و مستأصل بود از
یک طرف از یک طرف دیگه غروری که از آلمان
شکسته شده بود در جنگ جهانی اول اونا
معتقد بودن که میتونه یک ملتی رو درست
بکنه یعنی احیا بکنه بگذار این اقتصاد رو
حل بکنه مشکل اقتصادی رو حل بکنه ملت
آلمان رو به اون به اصطلاح حیثیت از دست
رفتش بهش برگردونه بعد اونوقت یه فکری
میکنه به قول دریدا میگه که دنبال یک راه
حل آسون رفتن دنبال میانبر رفتن حتی در
همون
بحث چیز آش منن در اورشلیم انتقادی که
میکنه آرنت به رهبران بعضی از چیز رهبران
یهودی هست در آلمان که اونها با با هیتلر
همراهی کردن به این امید که حکومت
هیتلر به اصطلاح یهودیان رو ب رسمیت
بشناسه به عنوان دیگه دیگه به عنوان شروند
درجه د شناخته نشن یعنی همه اینها دل بسته
بودن به هیتلر و همه اینها بین بد و بدتر
از نظر خودشون بد رو انتخاب کرده بودن ولی
در عمل اونچه که اتفاق افتاد این بود که
بد بده و بد از بد جز بدی بیرون نمیاد و
اون بد که دیگرانی که باور بهش ندارن در
حقیقت از تاییدش کنن میتونه تبدیل بشه به
یک فاجعه عظیمی که هیچکس نمیتونه ت تصور
بکنه نه این اینکه باور داشتن به اینکه یه
سری اصول اخلاقی هست که شما اگر رعایت
نکنین تموم میشه دیگه مثلاً اگر شما دروغ
گفتنو توجیه بکنین مسئله دروغ گفتن نیست
که شما یک گناه اخلاقی کردین نه هر دروغی
که میگین شما از واقعیت جدا میشین این
تأثیر دروغ گفتنه یعنی اصلاً نیت شما مهم
نیست مصلحت آمیز یا فتنهانگیز مهم نیست
دروغ باعث میشه که شما درک
واقعیتون ضعیف بشه مثل این میمونه که شما
چه میدونم یه گاز اشک آور بذارید توی فضا
دیگه چشتون نمیبینه حالا و هر انگیزهای
اون گاز اشک آور زده باشه دروغ مثل ی گاز
اشک آوریست که چشم رو نابینا میکنه از
دیدن واقعیت شما نمیتونین برای یک آرمان
مقدس دروغ بگین به خاطر اینکه همان قدر
اون دروغ شما را از واقعیت جدا میکنه و از
رسیدن به آرمان مقدس ناکام میکنه که یه
کسی برای آرمان غیر مقدس دروغ بگه
بنابراین
حالا این بحث مهمی اس و حتماً شاید در
آینده ب یعنی باید در آینده بهش
بپردازیم ممنونم اس خواهش
میکم بسیار خوب آقای سینا شما
بفرماید منم از مهدی خلجی عزیز نمیدونم
وقت هست یا بفرمایین آقا بفرماین بفرمایید
من در
خدمت خدمت از بن من همیشه استفاده کردم
خواهش میم عرض ش خدمت شما که
حالا با مسئله دروغ صحبت قبلیتون تمام شد
منم میخواستم راجع به مسئله پرسو تو
کشورمون صحبت کنم که ی ما
روزانه حالا نیت خوانی نمیخوام بکنم ولی
بذارید اص اینطوری بگم
ما نمیتونیم ات باکس نمیتونیم فکر کنیم
و مردممون
خیلی سگد شدن در واقع و هر کی توی یک خط
مستقیم خودش که هست کمکم خوی و
خصرت مختص به همون کار رو میگیره و مردم
دیگه نمیتونن با هم ممزوج بشن یا گفتوگو
بینشون شکل بگیره و این چیزی بود که من
همیشه خیلی نظرمو جلب کرده که چرا مردم ما
این شکلی شدن و میخواستم نسبت این رو با
آزادی مفهوم آزادی بدونم و حتی تو طبقه
الیت هم من اینو زیاد میبینم به خاطر همین
هست که کارای بین رشتهی اصلا نمیشه تو
کشور ما جلو بره و اینکه یه ی از آخر کتاب
که من تونستم گوش بدم و خیلی برام جالب
بود این بود که میگفت
که یعنی تنها راه خروج از بنبست یا همون
کشاکش درونی اینه که به درون خودت مراجعه
کنی ما این رو هم متأسفانه ملت ما یاد
نگرفته که از مثلاً تجربیاتش درس بگیره و
اینم یه نکته ولی من حس میکنم که این در
درون رفتنه یه مقدار شروع شده بین نسلهای
جدیدتر ما یعنی مجبور شدن که یعنی فهمیدن
که باید به درون خودشون اجور کنن اما
همیشه یه اتفاقی یه نیرویی یه دوربینی
میاد اینو هی هم میزنه و یه اتفاقی یه
شروعی پیش میاد این دیسی پیت میشه یعنی
انرژیش از بین میره اینا با همدیگه بصل
نمیشن و ما چون میانجی هامونم تو جامعه از
دست دادیم میخواستم در مورد این قضیه یه
راه حلی یه بلوپرینت در واقع تصویر بش که
حالا با چیکار کنیم ما این همه آدم داریم
همشون از همدیگه جدا هستن با همدیگه هم
نمیتونن گفتگو
کنن حالا اینجا چیکار میشه کرد حالا با
تکنولوژی دیجیتال و اینها و خود آموزش از
استفاده از نالش اینجاست داری یه چیز
دیگهای هم آخرین نکته میوا میگ میخوام یه
مقدار از فکو وام بگیرم و توی کتاب دیرین
شناسی تاریخ دانشش که میگه که ما بیشتر
میایم نقاط ناپیوستگی
رو تحلیل
تاریخمون در واقع مثل گرد و غباری که میاد
رو تاریخ میشینه و نقاط پیوستگی رو ما ازش
از روشون میپریم در صرای که باید
بتونیم در واقع اتفاقاً روی نقاط
ناپیوستگی باید بتونیم جزئیات رو ببینیم
دقیقاً همون حرفی که استیون هاکینگ هم
میزنه میگه ما اگه بخوایم جهان رو بفهمیم
باید سیاهش توی سیاه شاله رو باید بفهمیم
خب خیلی سخته الان طبقهای که برای ما
داره فکر میکنه از توی اون طبقات
پایینتر هیچ اطلاعی نداره من مطمئنم
کاملاً سبک زندگیش فرق میکنه و انقدرم
تخیلش نداره که بتونه نوع زیسته اون فرد
رو میتونه در ذهنش تخیر کنه میخواستم بگم
در مورد جمیع این مضراتی که ما تو کشورمون
توی تئوری و سرریز به جامعه انتقالش به
جامعه مشکل داریم نظر آقای خلجی رو
میخواستم بدم بله نکتههای که فرمودید
همشون نکتههای خیلی مهمین
یعنی ب توجه داشته باشید که ما در یعنی
نظامهای فاشیستی و توتالیتر وقتی به وجود
میان
یک حاصل اصولا
حاصل به اصطلاح انسداد زب ی هستن یعنی
آدما دیگه نمیتونن با هم حرف بزنن که
انقلاب میشه انقلاب یک انقلاب و جنگ
دو تجلی بسیار بسیار رادیکال خشونت هستن و
زمانی که کلام پایان میپذیره خشونت آغاز
میشه بنابراین خود
انقلاب
نتیجه این هست که
امکان مفاهمه از بین رفته بعد این
حکومتهایی که به وجود میان اونها اساساً
زبان رو در جهت عکس خود ش به کار میگیرن
یعنی در جهت ضد ارتباط به کار میگیرن و در
نتیجه همین اتفاقی که برای ما افتاده در
همه نظامهای توتالیتر این اتفاق میفته به
خاطر همینه که یاسپر اولین قدمی که ما شما
تشریف نداشتید اول کتاب اینطور شروع میشه
که باید بیاموزیم که با همدیگه حرف بزنیم
این قدم اوله و اینم خیلی مشکله یاسپرس یک
مقاله دیگه داره راجع به آداب بحث سیاسی ا
وقت دو نفر رو
تصور میکنه دو نفر آدم فرضی رو یکی در
حقیقت
طرفدار دولته و یکی هم مخالف اون هست و
اینا با هم دیگه بحث میکنن و دقیقا شبیه
همین بحث که ما میبینیم در مناظرات که به
اصطلاح اینور اونور ما میبینیم هر همدیگه
رو با استدلالهای بسیار سست ک مواجهه
میکنن و بعدشم آخر س به هیچ نتیجه نمیرسه
این به اون می که تو آلمانو دوست نداری
فاقد احساس ملی هستی و اونم میگه که تو ضد
آزادی هستی و بعد یاسپرس میگه چگونه باید
بحث کرد و اصلا بحث سیاسی هدفش چی هست و
قرار هست که ما از این بحث به چه نتیجهی
برسیم خیلی اون مقاله مقاله خوبی حالا
شاید یه مقار راجع بهش صحبت کردیم ولی
اساساً به ویژه بعد از این داستانها
مسئله کامیونیکیشن مسئله ارتباط یک مسئله
بسیار مهمی مید چون اون چیزی که ما میگیم
کامیونیکیشن تکنولوژی یعنی تکنولوژی
ارتباطات دقیقاً در جهت ضد ارتباطات عمل
میکنه یعنی همین
اینترنت ما رو کانکت میکنه اما به
کامیونیکیشن کمک نمیکنه یعنی ما رو به هم
وصل میکنه اما در جامعه رو تضعیف میکنه
یعنی آدمها رو تنهاتر میکنه آدمها رو از
جامعه گسست جدا میکنه شما میبینید که هر
کس توی اتوبوس که میشینید دیگه هر کس کلش
توی موبایل خودش حتی تو خونه هاهم همین
طوره تو مهمونی هم همین طوره تو یک
خانواده
بچه دنیای خودشو داره پدر مادر دنیای
خودشو دارن و پدر برادر و خواهرا به جا
این که با هم بازی بکنن هر کدومشون با
وسیله الکترونیک خودشون تو دنیا خودشون
هستن
یعنی تکنولوژی ارتباطات ارتباطات به شدت
به مخاطره انداخته به همین دلیله که مسئله
ارتباطات مسئله
اصلی تفکر جدید هست یعنی تفکر بعد از نیمه
قرن بیستم نیمه د یعنی نیمه قرن بیستم به
این طرف بحث بر سر این هست که این
ارتباطات چگونه به وجود میاد و چگونه مختل
میشه و تمام بحث فلسفه هم همینه یعنی
فلسفه اساساً این نیست که شما خودتون فکر
بکنید فکر کردن تنهایی میشه عرفان فلسفه
یعنی که با دیگران فکر کنید دیال بکنه و
این دیالوگ تا زمانی که وجود داشته باشه
میشه جامعه بر اساسش ساخته بشه ولی وقتی
تضعیف میشه امکانش از بین میره اونوقت
جامعه تهدید میشه این یه کتابی داره
مارکوزه که کتاب خیلی معروفیه و خیلی کتاب
من من این کتابو دوست دارم نقد در حقیقت
جامعه
صنعتی قرن بیستم هست و یک بخشش این میگه
که وان داشن من انسان تک ساحتی آدمها همه
متخصص یک چیزی شدن انقدر همه چیز تخصصی
شده که هر کس تو دنیای خودشه و اصلا
نمیتونه مسائل رو به صورت همه جانبه نگاه
بکنه یک فصلی داره به نام کونور دورس میگه
جهان به اصطلاح گفتار بسته میشه یعنی این
زبان چه و سرش میاد و این فصل خیلی فصل
خوبیست و نشون میده که تکنولوژی چگونه
امکان زبان رو برای معنا دادن و برای
ارتباط کاهش میده خب اگر این این درست
بشناسیم این وضعیتی رو که به وجود آمده
طبیعتاً میتونیم ازش استفاده بکن از همین
تکنولوژی استفاده کنیم
برای درمانش چون تکنولوژی همواره فاجعه
میآفرید هیچ شکی نیست هرچه پیش بره
فاجعههای جدیدتر میآفرید اما با این حال
امکاناتی برای مقابله با این فاجعه هم در
اختیار میگذاره یعنی اینطور نیست که شرن
مطلق باشه یا چیزی داشته باشیم که خیلی
مطلق باشه مسئله ماییم ماییم که مغلوب این
شهر نشیم در مرحله اول بفهمیم که چه
اتفاقی داره سرمون میفته ما هنوز به ابعاد
فاجعهی که حالا یه انسان ایرانی در به
طور خاص و انسان قرن بیست و یکمی به طور
کلی بهش دچار شده هنوز آگاه نیستیم هنوز
نمیدونیم که چه اتفاق بسیار فاجعه آمیزی
افتاده و اینکه شر به یک نقطهای رسیده که
میخواد از انسان ربات بسازه نه اینکه ربات
برای انسان بسازه بلکه انسان رو میخواد
تبدیل کنه به رباط و این فاجعه هرگز در
تاریخ سابقه نداشته بشر هیچ موقع به این
حد به فکر ویرانی روح خودش نیفتاده بوده
امکانش پیدا نکرده خب این یعنی که ما باید
حساستر باشیم باید خیلی به هوش تر باشیم
ما دچار یک
بیتفاوتی یا یک خوشبینی ملونی هستیم که
انگار یک تضمینی هست در این دنیا که عبور
خوب میشه این وضعیت به سرانجامش به خوشی
می انجامه نه چونین نیست هیچ تضمینی وجود
نداره خطر بیف گوش همه انسانهاست امروزه
و مخصوصاً در ایران که خب ما همه
مشکلاتمون مضاعفه و هیچ مشکلی به طور فردی
نه شناخته میشه و نه درمانش پیدا میشه همه
چیز با انقدر پیچیده شده که باید حتماً
برای شناخت مشکل و برای چارهجویی حتماً
باید ما یک جامعههای کوچیک داشته باشیم
گروههایی داشته باشیم که بتونن تخصصهای
همدیگه
رو در اختیار تخصص هم رو در اختیار همه
قرار بدن و مجموع اونها بتونه راهی از این
تاریکی باز بن
بله خیلی ممنون از شما و دیگر دوستان ضر
در جلسه وقتی که معمولاً از کارلیا اسپرس
صحبت میشه بهخصوص حال آقای خرجی موقعی که
یاسپرس انتخاب میکنن و راجع به اون بحث
میکنن
یک امیدی ان از
این مرد در واقع در وا اون چیزی که حالا
تحت عنوان سیاست در ایران
شاید مطرح باشه این نور امی تابیده میشه و
شاید این سوال از ابتدای جلسه هم پیش
میومد که
آیا مسئله تکسی در سیاست ایران هم مطرح
است وقتی که مقایسه میکنیم شاید اصل سخت
قدرت در زمان یاسپرس و در نزد حزب نازی
مراتب سبتر بود از آنچه که در ایران در
میگذره و همچنین روشن فکرای دوره خودشون
هم شاید به مراتب در این گودال و این
مشکلا همین همین یاسپرس در مواجهه با
هایدگر هایدگر به اون مطرحی و به اون
دوران سزی به
سفتی خود فرص پژوهان در این برخور و اون
هایدگر به کدوم سمت ایستاد و
حالا خارج
شد ولی به طور کلی منظورم اینه که این سب
بودن و این
سختی شکسته شد و شروع ریخت و به جایی
رسیدیم که اکنون آلمان ایستاده
اما یه چیزی شاید خیلی متفاوت باشه بحث هم
مسئولیت که خیلی پر وصوت هم
هست در همین کتاب شاید یک وضعیت سیاست ما
یک روانشناختی خاص خودشو میخواد و پیدا
کردن مسئولیت و اینکه از کدوم سو باید داش
ب و به
شدت مردم فکر میکنن حتما باید از صح قدرت
مسئولیت بپذیره و کوتاه بیاد که اگر چنین
بود که اینچنین نمیشد یعنی این سویه رو با
نباید اینطوری فرض بکنیم و همیشه شاید
اینی پذیرفتن مسئولیت یا
اصلا قرار گرفتنش در جایگاه خودش شاید
مناسب نبوده همین کهه همیشه پدر یا مادر
در ی این هستن که
فرزند اث دست خودشون بشه یعنی مسئولیت رو
گش اون گداشتن و این این به این معنیست که
ا سوی نگاه کردن و سن و سوش شاید معکوس
باشه و و و همون بحثهایی که صحبت شد
قربانی که در زندان قرار میگیره
سیاسی یا قربانیان سیاسی هیچ کدوم از ا به
این معنی نیست که مسئولیت رو باید فراموش
کرد
و اوها رو وا نهاد
یا در سوی های دیگر میدان هم تی هر صورت
خیلی ممنون آقای خی استفاده
کرده متشکرم از شما خیلی ممنونم لطف کردین
خیلی ممنونم از همه دوست دوستان سپاسگزارم
و وقت خوشی رو براتون آرزو میکنم