خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب
هاس و امیدوارم که حال همگی خوب
باشه و در این ایام روزگار بسیار سختی که
هستیم بتونیم راهی برای تغییر وضعیت
بیابیم خب به حال این صحبت
ما خبریست که منتشر شد اخیرا در
درباره اجرای حکم شلاق بر هنرمند شناخته
شدهی به نام آقای مهدی یراحی به خاطر
ترانهی که خونده بودن در دفاع از آزادی
پوشش برای
زنها و در حقیقت این بار اول نیست که
هنرمندی
یا کسانی که به
خاطر
آرمانهای انسانی تلاش میکنند تحت
مجازاتهای غیر انسانی قرار
میگیرن خب یک بحث خیلی مهم رابطه هنر و
سیاست هست که من اینجا میخوام خیلی مختصر
بهش اشاره بکنم به بهانه
اینکه ما در مورد اینور وضعیتها نباید به
واکنش عاطفی که البته جای خودش رو داره
اکتفا بکنیم یعنی بدونیم که ما در چنین
شرایطی در وضعیتمون خطرناکتر از اون هست
که بتونیم صرفاً به افسوس و سوواری و به
اصطلاح ناراحتی اکتفا بکنیم و حس بکنیم که
وظیفه خودمونو انجام دادیم نه وظیفه ما
خیلی سنگین هست باید بر رنجی که میکشیم
تسلط پیدا بکنیم و فکر بکنیم برای تغییر
وضعیت یکی از مهمترین چیزهایی که ما باید
بهش توجه کنیم رابطه هنر و سیاست
هست در
دوران قبل از ب ویجه قرن قبل از قرن بیستم
حکومتها کاری چندان به وضعیت هنر و
ادبیات و علم و اینها نداشتن و ح مخصوصا
در کشور مثل کشور ما و خب درسته که
کسی نمیتونست مثلا از یک نهاد خیلی مستقل
علم و هنر سراغ بگیره ولی به هر حال
حکومتها جوری بود که خیلی براشون اهمیت
نداشت که شهروندانش از چه کتابهایی
استفاده میکنن از چه هنری استفاده میکنن
هنر خیلی مردمی بود و حالا بین هنر مردمی
و هنر درباری هم فاصله روشن
ب از قرن بیستم به بعد که ما شاهد
حکومتهای به اصطلاح توتالیتر یا فاشیستی
هستیم نوعی از حکومتها شکل میگیرن که نه
فقط خواهان تسلط بر جامعه هستن نه فقط
خواهان به اصطلاح به به انحصار درآوردن
منابع قدرت و ثروت در جامعه هستن که
هدفشون تغییر دادن روح انسان هم هست یا به
اصطلاحی که استالین به کار میبرد اونها
خودشون رو مهندسان روح انسان میدونستن
همون که آقای خمینی گفت ما آب مجانی
میکنیم برقو مجانی میکنیم به این هم
اکتفا نکنید ما شما رو به مقام انسانیت
میرسونیم یعنی ی هدف اینها این نیست که
فقط پول شما رو بگیرن هدف اینها نیست فقط
آزادی به اصطلاح حضور فعال در قلمرو عمومی
رو از شما بگیرن بلکه هدفشون این هست که
از شما یک آدم دیگری بسازن شما رو جهان
ارزشها باورها آرمانها
و الگوهای انسانی شما رو تغییر بدن خب این
یک چیز جدید بود یک نوع جدیدی از حکومتها
بود که
هرگز بشر در تاریخ خودش نمونه اون رو سراغ
نداشت خب اینجاست که سیاست با هنر بسیار
نزدیک میشه به این دلیل که در هنر ما در
پی ادراک زیبایی هستیم و اونطور که
فیلسوفان به ما آموختن درک زیبایی خلق
زیبایی و درک زیبایی مهمترین چیزیست که
در زندگی انسان اهمیت داره چرا چون از
دیدگاه یه کسی مثل کانت ذوق زیبایی و درک
زیبایی با درک اخلاقی یکیست یعنی اگر کسی
زیبایی رو نتواند درک بکنه خیر رو هم
نمیتونه درک کنه اگر کسی در تشخیص
زیباشناختی
توان و مهارت و پرورش نیافته باشه او در
تشخیص اخلاقی هم دچار مشکل هست یعنی کسی
که نتونه بین زشت و زیبا فرق بگذاره
نمیتونه بین خوب و بد هم فرق بگذاره و
خوب و بد اون چیزیست که تمام جهان ما رو
میسازه یعنی ما
سیاستمداری میخوایم حقوق بشر میخوایم
نمیدونم عدالت میخوایم یعنی اینکه ما
میخوایم انسان حق خودش رو در این زمینهها
به دست بیاره و حق مسئله اخلاقی اس
بنابراین اگر ذوق زیباشناختی یک ملتی افول
پیدا بکنه اگر یک ملتی در یک فرهنگی
به به اصطلاح
اختلال قوه زیبا شناختیش درک قضاوت زیبا
شناختیش دچار بشه یعنی این فرهنگ که
کاملاً منحط شده به همین دلیل همین دلیل
هم هست که فیلسوفانی که در از قرن اوا قرن
بیستم به این طرف می اندیشیدن درباره
جامعه مهمترین معیار انحطاط یک جامعه
مهمترین سنجه و دماسنج انحطاط یک جامعه
هنر اون جامعه است اگر اون جامعه در در
هنرش سقوط کرده باشه از اصالت و از به
اصطلاح اورجینالی تی کاملا دور شده باشه و
دچار کلیشه و کیچ و به
اصطلاح تبدیل شده باشه به کالا این نشون
میده که در اونجا همه چیز دچار پوسیدگی و
فرسودگی و پوچی است چه علمش دینش چه
سیاستش و چه دیگر ارکان زندگی
برای غربیها برای انسان غربی خب هنر
بالاترین مرحله تجلی روح کمال روحی انسان
هست و در هنرها خب البته موسیقی و حالا
بحث اون جداست ولی بنابراین در جامعه
ایران هم اگر حکومت چنین هست باید ببینیم
که چه نسبتی با هنر داره خب طبیعتا
میدونید که در ایران انقلاب ایران و
جمهوری اسلامی
یک فقط حکومت استبدادی مثل دیگر حکومتهای
استبدادی پیشین نبود بلکه درست همین
ویژگیش این بود که ایدئولوژی داشت برای
تغییر انسان برای بالا بردن انسان به مقام
انسانیت یعنی اینکه همه چیز باید اونطور
که د تا اسلام بود یه اسلام ناو محمدی یه
اسلام آمریکایی اسلام ناو محمدی اون
اسلامی بود که قرار بود همه رو عوض کنه
همه رو تغییر بده جهان رو تغییر بده انسان
رو تغییر بده جامعه رو تغییر بده پوشش رو
تغییر بده آموزش و پرورش تغییر بده
دانشگاه رو تغییر بده اسلامو دوباره
اسلامی کنه و این لازمش این بود که از
ابزاری استفاده بکنه که بتونه راحتتر از
هر چیز دیگه به این هدف دست پیدا بکنه خب
شما نمیتونید فقط با خشونت و با ضرب و
زور آدمها رو تغییر بدیم بلک نیازمند پیش
از خشونت و بیش از خشونت نیازمند یک
ابزارهایی هستین که آدمها رو بدون اینکه
مقاومت بکنن تسلیم خودشون بکنین خودتون
بکنین یعنی کاری بکنین که اونها به طور
داوطلبانه و به طور کاملاً ناخودآگاهانه
به همون راهی برن که شما دوست دارید این
راه و این به اصطلاح ابزار چیزی نیست جز
تبلیغات و این تبلیغات هم یا پروپاگاندا
هم بسیار پیچیده است یعنی این شکلی نیست
که فقط به بیانیههای رسمی و گفتگوهای
رسمی و مراسم رسمی و
اینها منحصر باشه بلکه از هنر به شکل
ویژهای استفاده میشه برای اینکه جامعه در
برابر زشتیها در برابر ظلمها در برابر
نابرابریها و در برابر
سرکوب به نحوی عمل بکنه که خطری برای
حکومت به وجود نیاد یعنی هنر در خدمت خنسا
کردن حس زیباشناختی مردم و حس اخلاقی مردم
و در نتیجه حس مقاومت مردم به کار گرفته
میشه خب من برای شما میتونم انبوهی از
آثاری رو که درخشانی که در این زمینه
تولید شده در زمینه اینکه چگونه هنر با
توتالیتاریسم پیوند میخوره و سرنوشت بسیار
سوگنامه در این جور نظامها براتون مثال
بیارم و حالا تصمیم دارم در آینده یک سری
منابعی رو که شاید در فارسی کمتر شناخته
شده باشه هم برای شما معرفی کنم یا گزارشی
از اونها بدم ولی الان سعی میکنم که با
ارجاع به چند تا کتابی که در فارسی هست
این نکته رو یه مقدار بیان بکنم به خاطر
اینکه دوستان بتونن مفصل تر به خود این
کتابها مراجعه کنن و ببینن که در حقیقت
جمهوری اسلامی اگر باقی مونده به خاطر چوپ
و تانک و سپاه وم ارتش و قوای مسلح نیست
بلکه به خاطر تواناییش در تاثیرگذاری در
ذهن جامعه است و این تاثیرگذاری به این
شکل هست که جامعه رو تبدیل بکنه به یک ذهن
انسان رو به یک خواب زمستانی ببره و در
نتیجه تمام دشواریها
و زشتیها و همه مشکلاتی که هست نتونه به
عمل عمل سیاسی و مقاومت مدنی بدل بشه
اجازه بد من برای شما از
کتاب یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن بیستم
هایک بخونم که خب اینا همشون براشون
توتالیتاریسم تجربه زنده بود در دورانی
زندگی میکردن
که توتالیتاریسم در اوج خودش بود و شکل
جدیدی بود از حکومت
و شرارت رو به
شکل شوک آوری در
حقیقت رقم زده
بود ی کتابی هست که به فارسی ترجمه شده
آقای فولادوند و خیلی خوبه که دوستان این
کتابو بخونن به دلیل اینکه نشون میده که
ما در چه وضعیتی هستیم و میتونه به ما
کمک بکنه که فکر
بکنیم یک مقالهی اینجا هست به نام پایان
حقیقت میگه که مؤثرترین راه برای واداشتن
همه کس به خدمت به یاتی که برنامهریزی
اجتماعی به سوی آن هدایت میشود
واداشتن همه کس به معتقد شدن آن غایات است
برای اینکه نظام توتالیتر به نحو کارآمد
عمل کند کافی نیست همه کس به زور مجبور به
کار در راه غایات یکسان شود اساس این است
که مردم به جایی برسن که آن غایات را از
آن خودشان تلقی کنن یعنی اگر جمهوری
اسلامی به مردم بگه این کارو بکنید و اگر
این کارو نکنید ما پدر شما رو درمیاریم
مطلقا این به نتیجه نخواهد رسید هیچ
حکومتی نمیتونه صرفاً با تکیه بر سرنیزه
بر مردم فرمان برانه باید کاری بکنه که
بخش عمدهای از
مردم جوری عمل کنن که فکر میکنن خودشون
انتخاب کردن در حالی که این به طور
ناخودآگاه تحت هدایت پنهان
حکومت گرچه
اعتقادات باید برای مردم انتخاب و به آنان
تحمیل شود ولی باید همچنین به اعتقادات
خودشان تبدیل گردد یعنی مرامی عموماً
پذیرفته
که تا حد امکان افراد را وادارد به نحوی
که برنامه گذار میخواهد خودانگیخته عمل
کند اگر احساس خفقان در کشورهای توتالیتر
عموماً خفیفتر از آن است که مردم در
کشورهای لیبرال خیال میکنند به این دلیل
است که حکومتهای توتالیتر تا حد زیادی
موفق میشوند مردم را وادارند آنگونه که
حکومت میخواهد فکر بکند شما اگر نگاه
بکنید به کشورهای به اصطلاح نسبتاً آزاد
به نسبتاً آزاد مثل حالا کشورهای اروپایی
و غربی شما حساسیت نسبت به مسئله آزادی و
خشونت رو به راحتی میتونید در روزنامهها
در بحثهای علمی در دانشگاهها و در قوانین
ببینید ببینید چقدر حساسیت وجود داره چقدر
بحث میشه راجع بهش چقدر ابعاد خشونت پنهان
مدام داره در کشف میشه ولی در کشوری مثل
کشور ما افغانستان انگار که ما از
ب در دورانهای سیاه خشونت رو گذروندیم
انگار دیگه برای ما عادی شده یعنی حساسیتی
برنمیانگیزد
میگه بدیهیست آنچه سبب این وض میشود
صورتهای مختلف تبلیغات است فنون این کار
اکنون آنقدر آشناست که نیاز نیست زیاد
درباره آن صحبت کنیم تنها نکته که باید
برن تکی کرد این است که نه تبلیغات به
خودی خود مختص توتالیتاریسم است و نه فنون
تبلیغی به کار گرفته شده آنچه ما ماهیت و
تأثیر آنها را در دولتهای توتالیتر یکسره
تغییر میدهد این است که تبلیغات کاملاً
در خدمت یک هدف به کاربرد میافتد و همه
ابزارهای آن به نحوی با هم هماهنگ میشوند
که افراد را به یک جهت برانند در نتیجه
اثر تبلیغات در کشورهای توتالیتر نه تنها
از حیث کمیت بلکه به لحاظ کیفیت نیست غیر
از اثر
تبلیغات در مؤسسههای مستقل و رقیب و در
راه هدفهای دیگر است
خب این نحو تبلیغات در د دولتهای
توتالیتر قدرتی منحصر به فرد برای نفوذ در
اهان به آنها میبخشد ولی آثار اخلاقی خاص
آن ناشی از هدف و دامنه تبلیغات توتالیتر
است نه فنون تبلیغی یعنی در عمل میبینید
اونچه که باعث میشه که
این تبلیغات عمل بکنن به خاطر به اصطلاح
تکنیکهای تبلیغاتی نیست بلکه به خاطر
اون حساسیت اخلاقی جامعه است که افول پیدا
میکنه و به راحتی تن میده به این تب
تبلیغات اگر به تعلیم و تلقین کل نظامی از
ارزشها به مردم محدود
[موسیقی]
میگشت اگر تبلیغات اگر به تعلیم و تلقین
کل نظامی از ارزشها به مردم محدود میگشت
صفاً یکی از مظاهر ویژگیهای اخلاق جمع
گرایانه محسوب میشد اگر تنها هدف آموختن
آن قواعد اخلاقی معین و جامعی به مردم بود
مشکل فقط این میشد که آیا قواعد اخلاقی
معذور خوب است یا
بد ولی دیدیم که قواعد اخلاقی جامعه
توتالیتر احتمالاً نزد ما دلپسند نخواهد
بود و حتی تلاش در راه برابری با توس به
اقتصادهای هدایت شده فقط میتواند به نوعی
نابرابری تحمیلی بیانجامد
اما پیامدهای اخلاقی تبلیغات یعنی اگر
قرار بود که جمهوری اسلامی بگه که آقا ما
این
این اخلاقیات رو این شنات اسلامی اینه و
شما هم به این عمل کنید خب سؤال این میشد
که آیا این شع این که میگن اینا خوبه یا
بد اگر خوب بود دوست داشتین قبول میکنین
اگر نه واپس میزنید اما داستان این نیست
داستان اینه که پیامدهای اخلاقی تبلیغات
توتالیتر به شکل بسیار متفاوتیه میگه که
پیامدهای اخلاقی تبلیغات توتالیتر که
اکنون باید به آن بپردازیم حتی از این هم
عمیق ترن و چون بنیادهای کل اخلاق و حس
حقیقت طلبی و احترام به حقیقت را سست
میکنن اخلاق را کلاً به ویرانی میکشاند
ببینید یه موقعست که من میگم که آقا این
کار خوبه شما میگید نه این کار بده پس بحث
ما راجع به اینه چه کاری خوبه و چه کاری
بده ممکنه شما یه نظام اخلاقی رو بپسندید
و بپذیرید و من نظام اخلاقی دیگری رو
بپسندن این یک مسئله است ولی مسئله دیگه
اینه که اساساً چیزی به نام خوب و بد دیگه
نمونه یعنی شرایط به شکلی در بیاد که
واکنش ما نسبت به بدترین مسائل با واکنش
ما نسبت به مسائل عادی یکی باشه حساسیت
اخلاقی و حس اخلاقی از بین بره اون تأثیری
که تبلیغات داره این هست در حقیقت یعنی
ممکنه که شما علیه حکومت م واکنش نشون
بدید مثلاً جوونها واکنش نشون بدن چادر
حجاب سرشون نکنن یا اینکه نمیدونم خیلی
کارایی بکنن که حکومت ممنوع کرده اما این
لزوماً به منای شکست تبلیغات نیست نیست
اگر شما نتوانید از شالوده اخلاقی وجود
خودتون محافظت
کنید اخلاق را کلاً به ویرانی میکشاند
تبلیغات توتالیتر بنا به ماهیت وظیفهای
که دارد نمیتواند به ارزشها و آرا و
معتقدات اخلاقی اکتفا کند که فرد در آن
زمینه همیشه با نظریات حاکم بر جامعه خویش
کما کمابیش همرنگ میشود بلکه باید دامنه
کار را به امور واقع نیز بکشاند که پای
عقل انسانی در در آنجا به نحو دیگری در
میان است این امر به این دلیل است که
اولاً برای ترغیب مردم به پذیرفتن
ارزشهای رسمی باید این ارزشها رو توجیه
کرد یا نشان داد که با ارزشهای خود مردم
بستگی دارن و این کار معمولاً مستلزم بعضی
اظهارات درباره هدف و وسیله است یعنی اگر
در جمهوری اسلامی اگر جمهوری اسلامی موفق
شده باشه که به مردم بگه که هدف وسیله رو
توجیه میکنه و حفظ نظام از اوجب با مته
و این مردم رو خشمگین کرده باشه ناراحت
کرده باشه اما در مقابله با جمهوری اسلامی
هم مردم هدف رو هدف رو توجیه گر وسیله
بدونن یعنی درست مثل جمهوری اسلامی معتقد
باشن که هدف وسیله رو توجیه میکنه این
تبلیغات جمهوری اسلامی کاملاً موفق شده
یعنی اگر شما برای مبارزه با جمهوری
اسلامی دروغ بگید برای جمهوری و مبارزه با
جمهوری اسلامی به به اصطلاح خشونت کلامی
یا خشونت رفتاری دست بزنید این به معنا
این هست که تبلیغات جمهوری اسلامی کاملاً
موفق
شده پس این کار معمولاً مستلزم بعضی
اظهارات درباره رابطه هدف و وسیله است
ثانیاً فرق بین وسائل و آیات یعنی بین هدف
و اقدامات لازم برای رسیدن به آن هرگز به
آن روشنی و مشخصی نیست که از بحثهای کلی
راجع به مسائل برمیآید و ثالثاً بنابراین
باید مردم رو متقاعد کرد که نه تنها
هدفهای نهایی رو بپذیرن بلکه ما نظریات
راجع به امور واقع و امکاناتی که اساس
بعضی اقدامات دن موافقت کنن یعنی مثلاً
جمهوری تصوری که جمهوری اسلامی همیشه راجع
به واقعیت داره اولاً که میگه که ما در وض
خوبی هستیم دو کسی که با ما م ما مخالف
دشمن ماست ثانیاً ما در نهایت پیروز میشیم
این حرفی که مخالفان جمهوری اسلامی دقیقاً
همین حرفا رو میزنه یعنی واقعیت توان درک
واقعیت رو از مردم میگیره درست مثل خودش
خب میگه مؤثرترین راه واداشتن افراد به
قبول صحت و اعتبار ارزشهایی که مردم باید
در خدمت آنها قرار گیرند قانع کردن ایشان
به این است که این ارزشها در واقع
همانها هستند که خودشان یا بهترینشان
همیشه بدانها معتقد بودند ولی درست به
تشخیص یا فهم آنها موفق نمیشدن مردم با
دار میشوند وفاداری و سرسپردگی خویش را
از خدایان قدیم به خدایان جدید منتقل کنند
و به ایشان وانمود میشود که خدایان جدید
در واقع همان خدایانی هستند که غریضه صحیح
همیشه به مردم میگفته است اما فقط به طور
مبهم دیده میشد کارآمدترین فنون برای
رسیدن به این هدف استعمال واژههای قدیم
ولی تغییر معنای آنها کمتر خصیصهای از
خصائص رژیمهای توتالیتر به قدر تحریف
زبان از طرفی برای ناظر ظاهربین گیج کننده
و از طرف دیگر صفت نوعی فضای فکری آن
رژیمها است با تغییر معنای واژهها
آرمانهای رژیم جدید به هیته بیان در
میآیند آن بدیهیست آنچه از این نظر بیش
از همه ضربه میخورد واژه آزادیست کلمهای
که در دولتهای توتالیتر نیز به همان
آسانی و فراوانی جاهای دیگر به کار میرود
یا در گروههای مخ یعنی در اپوزیسیون
تتالی
در واقع شاید بتوان گفت و این باید هشداری
به ما باشد در برابر کسانی که آزادیهای
جدید وعده میدهند که نابودی آزادی به
معنایی که ما میفهمیم تقریباً همیشه به
نام
فلان آزادی جدیدی که به مردم وعده داده
شده صورت گرفته هست یک بار دیگه
میخونم در این باید هشداری به ما باشد در
برابر کسانی که آزادیهای جدید وعده
میدهند که نابودی آزادی به معنایی که ما
میفهمیم تقریباً به همیشه به نام فلان
آزادی جدیدی که به مردم وعده داده شده
صورت گرفته است حتی در میان خود ما کسانی
پیدا میشوند که برای آزادی برنامه
میریزن و به ما وعده آزادی جمعی برای
گروه میدهند که البته ماهیت آن را از
اینجا میتوان هستد که مبلغ این نوع آزادی
با اطمینان میگوید طبعاً ظهور آزادی
برنامهریزی شده بد این معنا نیست که همه
صورتهای پیشین آزادی باید ملقا گردن دکتر
کار مانهایم که این جمله رو از کتاب او
این که این جمله از کتاب اوست دست کم
هشدار میدهد که تصور آزادی به اقتباس از
عصر گذشته در راه فهم مسئله مانع ایجاد
میکند ولی واژه آزادی با این کاربرد
همانقدر گمراه کننده است که وقتی از دهان
سیاستمداران توتالیتر بیرون میآید آزادی
جمعی مانهایم آزادی افراد جامعه نیست بلکه
مانند آزادی سیاستمداران توتالیتر آزادی
نامحدود برنامه گذار است تا هرچه
میخواهد با جامعه بکند یعنی خلط آزادی با
قدرت در این مورد خاص راه تحریف معنای
کلمه را سلسله خب حالا چهجوری قراره که
این کلمات معناش تغییر
کنه خود حکومت که نمیتونه این کارو بکنه
در این مورد خاص راه تحریف معنای کلمه را
سلسله دراز فیلسوفان آلمانی و البته نظریه
پردازان سوسیالیسم هموار ساختن ولی واژه
آزادی به هیچ وجه تنها لفظی نیست که برای
گماشتن آن به خدمت تبلیغات توتالیتر
معنایش به ضد معنای اصلی تغییر داده شده
است همین قضیه در مورد عدالت و قانون و حق
و برابری نیز اتفاق افتاده است و این
فهرست را میتوان تا جایی گسترش داد که
کمابیش کلیه اصطلاحات اخلاقی و سیاسی
متداول را در بر
بگیرد تا کسی خودش این جریان را تجربه
نکرده باشد مشکل موفق به درک وسعت این
تغییرات معنایی و خلط تو اشتباه معلول آن
شود و ببیند این امر چه موانعی در راه
بحثهای عقلانی ایجاد میکند باید به چشم
دید تا فهمید که دو برادر که یکی از آنها
مؤمن به این مرام جدید شده است چگونه پس
از مدتی کوتاه به دو زبان مختلف سخن
میگویند و هرگونه مفاهمه واقعی بین ایشان
محال شده است آنچه این خلط و اشتباه را
حتی بدتر میکند این است که تغییر معناهای
معنای واژههای مبین مبین آرمانهای سیاسی
نه رویدادی واحد بلکه جریانی مستمر است که
آگاهانه یا ناآگاهانه به عنوان یکی از
فنون اداره کردن مردم به کار میرود با
ادامه جریان مذکور به تدریج هستی زبان به
غارت میرود و کلمات به پوستهایی بیمغز
فاقد هرگونه معنای معین تبدیل میشوند که
به هر چیزو ضد آن دلالت میکنند فقط
میتوان از آنها برای تداعیات عاطفی
استفاده کرد بنابراین خود کلمه هنر و هنر
من در جمهوری اسلامی میبینید که دچار
چه پوچی و بینایی وحشتناکی شده یعنی وقتی
که جمهوری اسلامی میاد جشنواره فجر رو به
عنوان معیار داوری در زمینه داوری هنری در
زمینه فیلمها قرار میده اون وقت میبینید
که هنر نه تنها در واقعیت بلکه در به
اصطلاح در ذهن انسان ها چقدر معناش به
اصطلاح مسخ
میشه محروم کردن یعنی مشکل یعنی کار اصلی
تبلیغات اینه محروم کردن اکثریت عظیم مردم
از استقلال فکری کار دشواری نیست ولی
اقلیتی را که هنوز متمایل به انتقاد است
باید ساکت کرد پیشتر دیدی این که الزام و
اجبار چرا نمیتواند فقط به پذیران دن
مجموعهی از قواعد اخلاقی محدود گردد که
اساس برنامه جهت دهنده به کل فعالیتهای
اجتماعیست بسیاری از بخشهای آن بسیاری از
بخشهای آن مجموعه هرگز به صراحت بیان
نمیشود و بسیاری از بخشهای جدول ارزشها
نیز در خود برنامه مستطر میماند بنابراین
برنامه باید با تمام جزئیات یعنی در واقع
کلیه اعمال حکومت مقدس دانسته شود و از
هرگونه انتقاد بر کنار بماند اگر وناس
مردم بدون درنگ و ددلی از تلاشهای مشترک
پشتیبانی کنن باید معتقد بود شوند که نه
تنها خود هدف بلکه وسائل انتخاب شده برای
رسیدن به آن هدف نیز درست است یعنی
هنرمندان در ایران نباید از سانسور بنالند
اگر در جشنواره فج شرکت میکنن جشنواره
فجر در حقیقت اون روی سکه دستگاه سانسور
هست شما نمیتونید از دستگاه سانسور
انتقاد کنید ولی در جشنوارهای که اون
نظام سانسور رو توجیه میکنه و اون نظام
سانسور رو پرده میپوشونه روش از او دفاع
بکنه و اون رو به اصطلاح موجه
بدونید پس مرام
رسمی که مرام رسمی که پیروز پیروی از آن
به زور به اجرا گذاشته میشود باید کلیه
نظرات درباره امور واقع را یز در نظر
بگیرد انتقاد یا حتی تشکیک در محضر عامه
باید سرکوب شود زیرا به تز ایف پشتیبانی
مردم
میانجامد بنابراین در یک نظام توتالیتر
بحث بر سر خوب و بد نیست بحث بر سر اینه
که با شما با از دست دادن توانایی تشخیص
خوب و بد توانایی تشخیص واقعیت رو از دست
میدیم یعنی بحث در سطح ارزشها باقی
نمیمونه بلکه شما از واقعیت جدا میشین
این اتفاقیست که در کشور ما در سطح بسیار
وسیعی مخصوصاً در جمع هنرمندان و
دانشگاهیان افتاده یعنی همان قدر حکومت از
واقعیت جداست که اونها بنابراین نه تنها
ارزشها بلکه امور واقع و نظریهها نیز
موضوع آموزه رسمی حکومت قرار میگیرن
سراسر دستگاه اشاعه دانش و شناخت اعم از
مدارس و مطبوعات و رادیو و سینما منحصراً
به منظور پخش آرایی چه راست و چه دروغ
مورد استفاده قرار میگیرند که اعتقاد به
صحت تصمیمات حکومت را تقویت کنند و هر
اطلاعی که احتمالاً به شک کد دلی بی
انجامد کتمان میشود یگانه ملاک تصمیم در
این باره که آیا فلان اطلاع باید منتشر یا
مخفی نگاه داشته شود تأثیر احتمالی آن در
وفاداری مردم به دستگاه است وز در دودهای
توتالیتر همیشه و از همه نظر مانند وضع
سایر جا جهتها جاها از بعضی جهاد در زمان
جنگ است هر ناخرسندی هر چیزی که احیاناً
سبب شک و تردید درباره خردمندی حکومت با
یا ناخ سندی شود از مردم باید پنهان بماند
هر چیزی که مبنای مقایسه با شرایط در
جاهای دیگر قرار گیرد و حکومت از آن
سربلند بیرون نیاید هرگونه شناخت درباره
راههایی غیر از راهی که حکومت در پیش
گرفته هر اطلاعی حکی از کوتاهی حکومت در
عمل به وعدهها یا هر قصوری در حسن
استفاده از فرصتها برای بکرد اوضاع باید
پنهان نگاه نگه داشته یا سرکوب شود
بنابراین هیچ حوزهای نیست که کنترل منظم
اطلاعات و یکسانسازی آرا و عقاید در آن
به مرحله اجرا گذاشته
نشود ولی این کنترل توتالیتر حتی به
موضوعاتی تعمیم داده میشود که در بادی
امر به نظر نمیرسد دارای هیچ معنا و
اهمیت سیاسی باشد گاهی و اشکال میتوان
توضیح داد که چرا بعضی از نظریهها باید
رسماً ممنوع و بعضی رسماً حمایت شوند خیلی
جالبه آقای فراستی که بعد از اینکه تواب
شد آمد در حوزه سینما خودش تو تلویزیون
میگفت که من و آوینی تصمیم گرفتیم که
میگفت در ا اون موقع یک جریان سینمایی بود
که از
سینمایش عرفانی مثل تارکوفسکی و
اینها به اصلا تشویق میکردن تبلیغ میکردن
از جمله استاد ما آقای بابک احمدی گفت ما
اومدیم در برابر اینا چیز
کردیم سبک نمیدونم هیچ کاک و اینا رو شروع
کردیم تربی یعنی پم پاش کردن توی رسانهها
و سینما و این حرفا یعنی
یک به اصطلاح گرایش سینمایی رو وارد کردن
فقط برای اینکه اون گرایش سیاسی سینمایی
دیگه سرکوب بشه در
حقیقت همه این گونه نظامها به نظر میرسد
به ویژه از اندیشههای انتزاعی به شدت
بیزار باشند و همین بیزاری را بسیاری از
دانشمندان ما نیز که به مرامنامه
مالی معروف معرفی میشود و خواه مورد
مخالفت قرار گیرد زیرا با ماتریالیسم
دیالکتیک و جزمیت مارکسیستی مقایرت دارد
نتیجه به هر حال یکیست تفاوت نمیکند فلان
قضیه در آمار ریاضی هدف حمله واقع شود
زیرا بخشی از پیکار طبقاتی در جبهه
ایدئولوژی و محصول نقش تاریخی ریاضیات به
عنوان خادم بورژ بازیست یعنی شما اصلاً
مهم نیست که بحث سر چی هست سر هر چیزی که
هست شما باید
آزادی و استقلال آزادی فکری و استقلال
عملتون مهار بشه مهم اینه که بتونید شما
مهار بشی مهم نیست که شما چه گرایشی دارید
در
حقیقت کاملاً منطبق با روح توتالیتاریسم
هست که هر فعالیتی که به خاطر خود آن صورت
پذیرد و هدف دیگری از آن منظور نباشد
محکوم یا و تقبیح شود نازیها و روشنفکران
سوسیالیست ما و کمونیستها همه یکسان از
علم به خاطر علم و هنر به خاطر هنر متنفرن
هر فعالیتی باید بر پایه فلان هدف آگاهانه
اجتماعی توج شود خب اینو
من آها این این تا میرسیم به مسئله
حقیقت که دیگه مسئله حقیقتم بیمعنا میشه
همونطوری که خود هنر بیمعناست حتی خود
واژه حقیقت معنای همیشگی را از دست میدهد
و برخلاف گذشته به جای بیان آنچه باید کشف
شود و تک و وجدان فردی به عنوان یگانه
داور اینکه در هر مورد خاص دلایل و شواهد
اجازه اتخاذ فلان عقیده را میدهند به
چیزی تبدیل میشود که مصادر قدرت مقرر
میدارد چیزی که باید به خاطر حفظ مسایی
سازمان یافته بدان معتقد شد و به اقتضای
آن مسایی تابع تغییر باشد فضای عمومی فکری
م فضای ف عمومی فکری محصول این امر روح
ناباوری کامل و نیش خند در قبال حقیقت از
دست رفتن حس تشخیص معنای حقیقت و رخت بستن
روح پژوهش مستقل و سلب اعتماد از قدرت
باورهای راسخ عقلی بدل شدن اختلاف آرا در
هر شاخه معرفت به مسائل اختلافی سیاسی که
فقط مراجع و مصادر قدرت باید به آنها
فیصله دهند اینها همه را باید شخصاً
تجربه کرد زیرا هیچ شرح کوتاهی قادر به
رساندن دامنه و گستره آن ها نیست یعنی اون
هنرمند عزیزی که اون ک کارگردان عزیزی که
میاد مصاحبه میکنه و در عین اینکه میگه
آره ما این فیلممون خیلی سانسور شده و
اینجور مشکل خورده و اینا ولی الحمدالله
با این فلانی صحبت کردیم و اینجور شد و
فیلممون پخش شد یعنی داره حقیقت رو مسخره
میکنه یعنی داره به مردم میگه که ببینید
حالا اونام گفتن نباشه ما هم گفتیم باشه
حالا یه یعنی بر سر حقیقت با معامله کرده
در او براش مهم ن نبوده که حقیقت چی هست
میدونه که این سانسور کاملاً بنیادش باطل
هست ولی در نهایت سعی میکنه باش کنار
بیاد و کار خودش رو بیرون بده ولو اینکه
از چاقوی
اون سانسور هم بدن شرح شرح شده
باشه شاید نگرانی آوری نگرانی آورترین
واقعیت این باشد که تحقیر آزادی فکر و
تعقل چیزی نیست که فقط پس از استقرار
نظامهای توتالیتر به وجود آید بلکه همه
جا در میان روشنفکران مؤمن به
مرامنامه سوسیالیسم باشد مورد اغماض قرار
میگیرد بلکه همان کسانی که در کشورهای
لیبرال نم وانمود میکنند که از جانب
دانشمندان سخن میگویند آشکارا به طرفداری
و دفاع از ایجاد نظامهای توتالیتر
برمیزان
البته تحمیل مرامی به مردم که به حال
آنها سودمند تشخیص داده شود نه چیز
تازهای اس و نه مختص روزگار ما آنچه
تازگی دارد استدلالی اس که بسیاری از
روشنفکران ما با توسل به آن سعی در توجیه
اینگونه کوششها دارند یعنی اینکه در زمان
قدیمم سرکوب میکردن در زمان قدیمم دین رو
بر مردم تحمیل میکردن عقیده رو بر مردم
تحمیل میکردن ولی در عصر ما این کار توسط
روشنفکران انجام میشه روشنفکرانی که در
عین ناباوری به سیستم سیاسی به گونهی عمل
میکنن که گویا به اون باور یعنی کسانی که
در دانشگاههای ایران تدریس میکنن کار
خودشونو میکنن در عین حال نقدم میکنن
یعنی چی یعنی در همون سیستمی که معتقدن که
مشروعیت نداره در همون سیستم به به نحوی
عمل میکنن که با اون سیستم مشروعیت میده
یعنی کسانی که در جشنواره شرکت میکنن و
جایزه میگی میگیرن اصلاً مهم نیست که
طرفدار جمهوری اسلامی یا از خدا و پیغمبر
متنفرن بلکه مهم اینه که به نحوی عمل
میکنن که گویا این حکومت رو مشروع
میدونن و مشروعیت
میش میگویند هر جا در جامعه ما آزادی
واقعی اندیشه وجود ندارد زیرا آنچه به
افکار و عقائد و سلیقه مردم شکل میدهد
تبلیغات و آگهیهای بازرگانی و سرمش قرار
دادن طبقات بالا و سایر عوامل محیطی اس که
ناگزیر تفکر مردم را به مجراهای کهنه
میاندازد
سپس نتیجه گرفته میشود که اگر شرایط تحت
کنترل ما به آرمانها و سلیقههای اکثریت
بزرگ
مردم شکل میدهد پس باید عالماً و عامداً
از این قدرت به منظور راندن افکار مردم در
جهتی که به نظر خود آن مطلوب است استفاده
کنیم دقیقاً میگن اگر ما در برابر حکومت
اسلامی بخوایم به
اصطلاح موضع بگیریم خب بعد دیگه در این
مملکت فیلم ساخته نمیشه سینما تعطیل میشه
نه ادبیات از بین میره پس ما هستیم تا از
این سینما از این هنر استفاده کنیم برای
تغییر مردم برای اینکه در اون جهت خودمون
بنابراین ما مییم یه حرفایی میزنیم تو
این ندونم شعرم رمانم
سینماماندانا
بزنن به این شکل و بگن که ما این کاری که
داریم
میکنیم برای روشن نگه داشتن چراغ موسیقی
در این کشور چراغ سینما در این کشور بسیار
اهمیت دار شاید راست باشد که اکثریت بزرگ
مردم از تفکر مستقل ناتوانند و در بیشتر
مسائل عقاید حاضر و آماده را میپذیرند و
فرقی به حالشان نمیکند که در چه محیطی با
چه عقایدی به دنیا آمده باشند یا چه آرایی
با ریشخند و ملایمت به آنها پذیرنده شود
آزادی اندیشه احتمالاً در هر جامعهای فقط
برای اقلیت کوچکی معنا و اهمیت دارد ولی
از این سخن نمیتوان نتیجه گرفت که کسانی
هستند دارای صلاحیت یا شایسته برخورداری
از قدرت برگزیدن افراد لایق آزادی این
ادعا از هیچ گروهی توجیهپذیر نیست که حق
دارد تعیین کند مردم باید چه فکر کنند و
به چه معتقد باشند آشفته فکری کامل است که
تصور کنیم چون در هر قسم نظامی مردم به هر
حال از کسی پیروی میکنند پس تفاوت ندارد
اگر همه دنبال روی یک چیز یا یک نفر باشند
کسی که بگوید آزادی اندیشه بیارزش است
زیرا هر هگز به معنای استقلال فکری یکسان
برای همه کس نیست یکسره از دلائل ارزش آن
آزادی غافل است برای اینکه آزادی اندیشه
بتواند در مقام محرک اول پیشرفت عقلی و
فکری ایفای نقش کند اساس این است که کسی
باشد که درباره هر آرمان یا اندیشهای به
بحث و استدلال بپردازد نه اینکه همه کس
بتواند در خصوص هر چیزی بیاندیشد یا
بنویسد تا هنگامی که دگر اندیشی دگراندیشی
سرکوب نشود همیشه کسی خواهد بود که
اندیشههای حاکم را بر هم روزگاران خویش
اندیشههای حاکم بر روزگار هم روزگاران
خویش را به پرسش بگیرد و اندیشههای جدید
را به بوته آزمون استدلال و تبلیغ بد خب
این رو دیگه حالا دوستان بقیه مقالات این
مجموعه رو که بسیار درخشانه و انتخاب
آقای فلاد حرف نداره حتما بخونن مفید
خواهند یافت حالا میخوام
از کتاب گریز از آزادی اریک فن که اریک فن
که یک
متفکر یعنی فیلسوف روانکاو
و خودش در تجربه به اصطلاح نازیسم آلمان
رو تجربه کرده و دربارش بسیار نوشته و
اندیشیده یه بخشی از این کتاب خونم براتون
این هم ترجمه همون آقای ولادن که امیدوارم
عمرش دراز
باشه در اینجا توضیح میده که چگونه یک
نظام توتالیتر به وجود میاد و چگونه دعوام
پیدا میکنه مسئله اصلی حکومتهای توتالیتر
همونطور که گفتم اینه که
انسان کاملاً از انسانیت کلونی خودش موجود
خودش توهی بشه و به انسانی بدل بشه که
کاملاً به
غیر ناخودآگاه و به صورت شرطی و واکنشی
عمل میکنه و در نتیجه
به راحتی از جانب حکومت قابل کنترل هست
یعنی وقتی که شما شرطی عمل کنید وقتی که
شما خودانگیخته عمل نکنین یعنی بدون اینکه
محرکهای خارجی در میان نباشه بدون اینکه
هیچ محرک از بیرون شما رو تأثیر بگذاره
شما بتوانید آزادانه و با اراده خودتون
بیاندیشید و تصمیم بگیرین این چیزیست که
نزمان توتالیتر ازش بسیار هراس داره و سعی
میکنه از بین ببره پس مسئله اصلی این که
شما چگونه استقلال فکرتون رو و اراده
اخلاقی تون رو از دست بدید چگونه میشه این
از بین برد مهمترین روش روش چی هنر و
تبلیغات هست حالا اینو مفصل توضیح میده
آقای فروم و بعد در مورد تبلیغات
و چگونه حالا اون موقع که اینا حرف میزدن
فقط تلویزیون بوده دیگه چگونه
تلویزیون می
حس درک واقعیت یا حس اخلاقی آدمها رو در
این نظام ها از بین ببره و اجازه بده که
بزرگترین فاجعه ها درست پیش روشون اتفاق
بیفته بدون
اینکه ذره اونها رو
برانگیز میگه که خب مثلا شما میبینید که
موفقت ترین فیلما در ایران مثلا موفقترین
سریال سریال پایتخت کاملا ارزشهای حکومت
رو ترویج می میکنه دیگه و در آخرشم که
قسمت آخرش فکر کنم یه یکی مونده و آخرش
داستان داعش و این حرفاست که توجیه کرر
سیاست خارجی
ایرانم میگه
که در گذشته نیز بازرگان برای فروش مط
بازگ بازارگرمی میکرد اما سخنانش خیل
معقول نبود با مشتری آشنا بود و کالای خود
را میشناخت و بر مبنای آن میکوشید تا
آنچه دارد بفروشد البته آنچه برای فروش
میگفت سراسر موافق با عقل نبود و تا آنجا
که میتوانست سعی داشت خریدار را مجاب کند
ولی اثر گفته اش وابسته بدان بود که عقل و
منطق نیز در آن راه داشته باشن یعنی درسته
که قدیما به هر حال کسی که یک کالایی داشت
خب سعی میکرد که کالاشویی خیلی تبلیغ
میکرد اما این تبلیغی که میکرد این
تعریفی که میکرد گفت مشک آن است که ببوید
نه آن که عطار بگوید اون عطاری که از مشک
تعریف
میکرد نمیتونست یه جور تعریف بکنه که عقل
شما کا کاملاً از کار بیفته و سحر بشید و
اینها نه او سعی میکرد در حقیقت شما رو
برانگیزه اما قادر نبود که عقل شما رو
تعطیل
کنه امروز بخش عظیمی از تبلیغات از این
راه جدا شده است آنجا که این تبلیغات
مقبول میافتند نزد هیجانات است نه در سرای
عقل و مانند هرگونه تلقین خواب مصنوعی
تلقین خواب مصنوعی میخواهند اول مردم را
از لحاظ هیجانی تحت تأثیر قرار دهن و بعد
به تسلیم فکری وادارشان کنن بنابراین اگر
شما فکر میکنید که تحت تأثیر تبلیغات
حکومت نیستید این درست تأثیر تبلیغات
حکومته حکومت میخواد شما همین طور که
زندگی میکنید زندگی کنید بدون اینکه فکر
کنید تحت تاثیر تبلیغات حکومت اگه بدونید
که تحت تاثیر متص شیوه دیگهای عمل خواهید
کرد ولی فکر میکنید نه شما میدونید شما
خبر دارین شما
دیدین شما گول نمیخوریم و اون کاری میکنین
که دقیقا گول خوردین و حکومت دوست داشته
شما
انجام برای تأثیر در خریداران این گونه
تبلیغ با اعلان به انواع
هیل متشبث میشود همان فرمول را بارها
تکرار میکند از نفوذ تصویر شخصیت معتبر
چون خانمی که در مجامع و محافل رفت و آمد
دارد یا مشت زنی شیر که فی المثل سیگارش
از نوعی خواسته است مدد میگیرد خریدار را
مجذوب و در همان حال قوای نقاد را به
وسیله جاذبه جنسی دختری زیبا سست میکند
در دلش از اینکه مواد تن تنش یا دهانش
رایحهای ناخوش بگیرد هراس میافکند یا به
خیالپردازی تحریکش میکند که مثلاً با
خرید فلان پیراهن یا صابون مسیر زندگانیش
ناگهان راه دیگری خواهد گرفت همه این
ارزشها ذاتاً غیرمعقول و هیچ ار گونه
ارتباطی با کیفیت کالای مورد نظر ندارند و
مانند ماده مخدر یا خواب مصنوعی قوای نقاد
را در خریدار خفه میکنند و میکشند یا
چون فیلمهای سینما با خاصیت خیالپردازی
موجب نوعی رضایت خاطر مشتری میکردن اما
احساس کوچکی و ناتوانیاش را بالا
میبرد بعد میگه در دموکراسیها مشکل
اصلاً کمتر نیست میگه که چون کهه سیاست
تبدیل میشه به
تبلیغات تبلیغات سیاسی تبدیل میشه به آگهی
بازرگانی شباهت شیوههای تبلیغات سیاسی و
آگهیهای تجاری در این است که هر دو احساس
ناچیزی را در فرد بیدار میکنن یعنی
افزایش میدن وقتی که مثلاً شما یک برند
خیلی گرون میبینید اول شروع میکنید به
این که چقدر پول دارید آ میتونید بخرید
نمیتونید بخرید حس این حس حسرت و تمنای
شدید برای خرید دن شما رو در پیش خودتون
خیلی حقیر جلوه میده درست این کاریست که
تبلیغات میکنه تکرار شعارها و
تأکید در عواملی که با مسئله مورد علاقه
ارتباطی ندارند قوای نقاد رأی دهنده را به
رخوت سوق میدهد سعی در آنکه فرد در اثر
تفکر مطلبی را به روشنی موافق با اصول عقل
مورد قبول دهد در تبلیغات سیاسی کشورهای
دموکراتیک نیز از حال قاعده به استثنا
درآمد
است حالا مثالهای زده در مورد آمریکا ولی
در مورد چیز در مورد نظامها توتالیتر
اجازه براتون یک بخش بخونم که خیلی
تکاندهنده
است از سادیسم و مازوخیزم میگم و به
اصطلاح شیوه های بروز شیوههای عجیب غریب
بروزش هم در حکومت
و هم در
جامعه و حس افزایش حس تخریب یعنی و حس
ویرانگری که خب این حکومت یک حکومتی که به
شدت میل به ویرانگری داره این ویرانگری رو
در مردم هم به وجود
میاره میگه
که یعنی خوی سادی سادیستی مازوخیستی رو
توی جامعه رواج میده
خب این موجب میشه که قدرت گرایی و در
حقیقت تسلیم در برابر قدرت فائقه تبدیل
بشه به یک رسم زندگی و در نتیجه میبینید
شما اتفاقاً هنرمندان
که حیاتشون زندگیشون وابسته به عموم مردمه
یعنی اگر یک فیلم سینماگری فیلم نسازه
برای مردم برا مردم نباشن که فیلم نمیتونه
بسازه
یک اهالی موسیقی اگر کسی نره کنسرتشون که
نمیتونن کار بکنن چون که درست هنرمندان
مخاطبانش عموم مردم هستند به همین دلیل که
به
سمت قدرت سمت قدرت مطلقه که مردم رو در
اختیار خودش داره و قلمروی عمومی رو در
انحصار خودش گرفته به سمت او میل میکنن و
در نتیجه گرایش هنرمندان به قدرت یا تن
دادنشون به وضع موجود یکی از عوامل مهم و
مثر در تداوم توتالیتاریسم
میشه و خب این بحث هنرمندان همونطور که
گفتم هنرمندان و توتالیتاریسم بحث بسیار
بسیار مفصلی اس و انقدر هم از نظر نظر از
لحاظ تئوریک و هم از لحاظ تجربه تاریخی
خیلی کارهای ارزشمندی هست که میتونه یعنی
ما باید حتماً باهاش آگاه باشیم
میگه
که
وابستگی به صورت ملایمتر چنان در فرهنگ
اجتماعی ما شایع شده است که فقدان آن از
مستثنیات به شمار میآید این حالت وابستگی
دارای کیفیت خطرناک و شور افکن سادیسم
مازوخیسم نیست ولی اهمیتش به اندازهای اس
که باید ذکری از آن به میان آورد مراد
مردمانی اس که حیاتشان به طرز باریکی به
قدرتی بیرون از آنها مرتبط میشود و ممکن
نیست عملی انجام دهند چیزی را احساس کنند
یا اندیشهای به ذهنشان راه یابد که به
نحوی از انها با این قدرت ارتباط نیابد
انتظار دارند که این قدرت محافظت و مواظبت
اشان کند و هرچه بر آنان میرسد به حساب
نتایج اعمال این قدرت میگذارند غالباً از
این وابستگی آگاه نیستن و اگر هم باشن
قدرتی که بدن وابستهاند دارای شخص و تشخص
و تعین نیست و تصویر مشخصی از آن ندارن
ولی اصلاً شما ببینید این فاجعه است که یک
هنرمندی یا یک ناشری افتخار بکنه یا بتونه
بیان بکنه این رو به راحتی که ما که
خودمون میدونیم که چه جوری فیلم بسازیم
که دچار سانسور نشیم یعنی الان ناشران ما
دیگه لازم نیست که کتابو ببرن ارشاد و
ارشاد به اینا بگه این کتاب قابل چاپه یا
نه خودشون قبل از اینکه بفرستن به چاپ
مواردی رو که میدونن
ممکنه شاد گیر بده اون موارد خودشون
سانسور
میکنن این ا وقت یعنی نویسندگان و خود
کسانی که به ظاهر خالقان آثار هنری هستن
اساساً در رژیم سانسور دارن فکر میکنن و
زندگی میکنن یعنی اون سانسور در اداره
ممیزی نیست این سرکوب در زندان اوین نیست
بلکه خود اونها در ذهنشون یک شکنجهگر و
یک
جلاد رو گماشتن که مواظب عقل و اراده شون
باشه مواضب قدرت خلاقیتشون
باشه و در نتیجه جامعه به
یک میتونه در در واقع پر از تضاد و تفاوت
باشه ولی به ظاهر شما میبینی که یه ثباتی
هست به ظاهر میبینی که سینما داره کار
خودشو میکنه ت خودشو میکنه مردم موسیقی
گوش میدن مردم مردم انگار نه انگار یعنی
جوری شما در خیابانهای تهران راه برین که
انگار دارین در خیابانهای مثلاً یک کشور
دموکراتیک آزاد زندگی میکنه و بعد وقتی هم
که خیلی از اینها وقتی در خارج میان یا در
جشنوارهها باهاشون صحبت میشه نه ما در
ایران اینم داریم اونم داریم اینم داریم
یعنی در حقیقت اون چیزایی رو
که در دنیا به هیچ وجه نمیشه توجیه کرد از
نظر اونها کاملا قابل توجیه به نظر میرسه
و اینو فرو میگه همرنگی ماشینی یعنی در
جامعه همه میدونن که از چه لبه چه جاهایی
بگذرن یعنی شما در نظام توتالیتر به جای
اینکه شما یک
طرف به اصطلاح پیروان و مؤمنان به
توتالیتاریسم داشته باشید و یک طرف
مخالفان و مقاومت کنندگان بخش عظیمی از
جامعه کسانی هستن که مخالف با حکومت ولی
با شرایط کنار میان یعنی یه جوری زندگی
میکنن که آسه برو آسه بیا که گربه شاخت
نزنه یعنی در شرایطی که
ممکنه با
حکومت در گلاویز بشن یا مشکل براشون ایجاد
بشه خودشون به نرمی از کنارش میگذرن به
عبارت دیگه اجازه میدن توتالیتاریسم به
حیات خودش ادامه
بده میگه که یکی از این مکانیزمهای
همرنگی ماشینی عبارت ه از پاپس کشیدن از
دنیا د د جهان یعنی جهان اجتماعی جهان با
مردم یعنی بیتفاوت شدن نسبت به دیگران و
اندازه که دیگر خطری از سوی آن متوجه شخص
نشود یا باد کردن و چنان از لحاظ روانی
خویشتن را بزرگ گرفتن که جهان برون در
مقایسه کوچک به نظر آید من که یه هنرمند
بزرگی هستم من که نباید در م کاری به این
کارا داشته
باشن هرچند این مکانیزمها از نظر
روانشناختی
روانشناختی فردی دارای اهمیت ان ولی
ارتباطشان با فرهنگ اجتماع ناچیز است و به
این علت جای بحث در آنها به جای بحث در
آنها گفتگو درباره مکانیزم دیگری برای
گریز میپردازیم که از لحاظ اجتماعی اهمیت
عظیم دارد مراد از این مکانیزم راه حلی اس
که اکثر افراد عادی اجتماع بدان روی
میآورند به طور خلاصه وقتی شخص ب دین
طریق متمایل شد دیگه گر خودش نیست بلکه
یکسره شخصیتی را اختیار میکند که
سازمانهای فرهنگی و
موافق سازمانهای فرهنگی اجتماع پیش پای
بی مینهند و بد این ترتیب درست همرنگ
دیگران میشود و موافق انتظارات آنها عمل
میکنند اگر قرار باشه که در ایران یه
چیزی به نام دستگاه سانسور وجود داشته
باشه که هر کتابی هر فیلمی هر موسیقی از
فیلتر به اصطلاح خاردار اون بگذره
بنابراین در عمل همه یک چیز دارن میگن در
عمل کسی چیز متفاوتی نمیگه و در عمل اگر
هم شما یه چیزی میبینید و که به به ظاهر
متفاوته
تأثیری چون واقعی نیست تأثیری ابدا در
جامعه نمیگذاره و به همین دلیله که شما در
جمهوری اسلامی نمیتونین تو خیابون رو
روزتونو بخورین ولی میتونین ۲۴۰ هزار جلد
از کتاب نیچه رو چاپ بکنیم تا خدا نیست پس
اون کتاب خد نیستی که از اون سانسور رد
شده کتاب نیچه نیست و هیچ تأثیری در
نخواهد گذاشت هیچ تفاوتی ایجاد نخواهد کرد
بنابراین ما هیچ چیزی به نام سینمای
اعتراض و موسیقی اعتراض و اینا نداریم که
بتونه از فیلتر سانسور در جمهوری اسلامی
رد بشه اگر رد شد دیگه یعنی در حقیقت روح
اعتراضی خودش رو در پیش از پشت در اداره
سانسور به خاک
سپرد تواین میان من و دنیای برون و ترس از
تنهایی و ناتوانی از میان برمیخیزد این
مکانیزم را میتوان با رنگی که برخی
حیوانات به خاطر دور موندن از آسیب به خود
میگیرن مقایسه کرد جانور چنان به دور به
دورور شبیه میشود که تشخیص آن از اطرافش
مشکل است یعنی مثل جانوری که میترسن
رنگشون عوض میشه این هنرمندای ماهم تا این
نور ارشاد میخوره تو صورتشون سریع میشن
آدم عادی میشن ما که خطری نداریم ما که
کاری نکردیم ما که اصلاً سیاسی نیستیم
اصلاً ما که سیاسی نیستیم یک ترجیه بند
همه زبان هنرمندا است ما که سیاسی
نیستیم کسی هم که نفس فردی خویش را رها
میکند و به صورت ماشینی چون میلیونها
ماشین دیگری که پیرامون او قرار گرفتن در
میآید از تنهایی و اضطراب به دور میماند
ولی این امر برایش بسیار گران تمام میشود
چه بهایی که باید بپردازد از دست دادن نفس
است خب
همین پدیده در مورد عقاید مردم درباره
موضوعات دیگر هم صادق است سیاست را مثال
میزنیم از یک نفر روزان روزنامه خوان
معمولی بپرسید عقیدهاش درباره فلان مسئله
سیاسی چیست آنچه را خوانده است با اختلافی
ناچیز به عنوان عقیده خودش بیان میکند و
جان کلام اینجاست که تصور میکند گفتارش
نتیجه تفکر خودش بوده است اگر اهل جامعهی
کوچک باشد که در آن عقاید سیاسی از پدر به
ارث میرسند هرگز تصور نمیبرد که تعیین
کننده این عقیده که مثلاً از آن خود اوست
بقایای هیبت و اعتبار پدری سختگیر است
عقیدهای که خواننده دیگر بیان میکند
نتیجه یک شرمساری موقتی اس که مبادا تصور
کنند بی اطلاع است و بنابراین به خاطر حفظ
ظاهر به وجود آمده و نه در نتیجه جمع آمدن
تجربه و میل به دانستن و توهر در مورد
قضاوتهای مربوط به تشخیص زیبایی نیز به
همین پدیده برمیخوریم یک آدم وقتی به
موزه میرود و آثار نقاشی نامدار مانند
عمران رو میبیند تصویر را زیبا و مؤثر
میآورد خیلی این خیلی جالبه که ما در
ایران آدمایی داریم که هنرمندن واقعا
هنرمندن یعنی توانایی هنری شون هیچ شکی
درش نیست ولی در خدمت ابتذال و در
خدمت به اصطلاح پرده هنر کشیدن و روی ابتز
مثلا محمدرضا شریفی نیا واقعا آدم با
استعداد و
آدم هیچ تردیدی نیست در اینکه قریحه هنری
خیلی خوبی داره ولی این آدم میاد نه تنها
در فیلمهای بسیار بسیار سخیف بازی میکنه
سخیف ها یعنی سخیفی که هم از نظر هنری و
هم از نظر محتواست بسیار سخیف بازی میکنه
که میاد و کاملاً توجیه میکنه در تلویزیون
وقتی که بهش میگن که شما در فیلمهای
بسیار مبتزل بازی میکنی میگه مبتزل یعنی
چی یه سری مردم گوش میکنن یه سری مردم
دوست دارن ما تابع مردمیم یه اونا که دوست
دارن فیلم مبت اینجوری میسازن نمیشه گفت
مبتزل به سلیقه مردم که نمیشه گفت مبتزل
وقتی که یه عده اینجوری دوست دارن ماهم
براشون اینجوری میسازیم یعنی در حقیقت کمک
میکنن به حکومتی که عقل مردم رو کاملاً
هدف گرفته و شبانه روز در حال تخریب
عقلشون هست کمک میکنن که این تخریب رو
راحتتر انجام بده یعنی جامعه که
نتونه معیارهای زیباشناختی
مقبولی داشته باشه یعنی نمیتونه خوب و بد
رو هم تشخیص بده و در نتیجه نمیتونه
واقعیت رو درک بکنه از درک واقعیت عاجز
بشه یا کسی مثل مهران مدیری مهران مدیری
فوقالعاده است ولی الان برنامههایی که
سالهای اخیر میسازه کاملاً در خدمت
ابتذال یعنی شما از یک برای همچین برنامهی
اصلا لازم نیست که شما مهران مدیری باشین
ولی اگه مهران مدیری باشین میتونید
ابتذال رو به بهای خیلی مناسبی
بفروشید
خب بنابراین مسئله این هست که مسئله این
نیست که شما به جمهوری اسلامی باور بیارین
یا باور نیارین مسئله این هست که شما بلد
نباشید فرق بین باور و واقعیت و و توهم ب
فهمید اگر شما نتونستید بفهمید که تصمیمی
که میگیرید یا فکری که میکنید مبتنی بر
قضاوته یا پیش قضاوت تحت تأثیر دیگریست یا
مستقل دیگه جمهوری اسلامی کار خودشو کرده
دیگه او دیگه نگرانی نخواهد
داشت خب آقای بابت چقدر وقت داریم
بابک
جان صدای منو
میشنوین بله من ماکم باز نمیشد یک ساعت
تموم شد آقای بسیار خب
پس من خلاصه میکنم حرفم رو
که تصور نکنین که جمهوری اسلامی یا هر
حکومت استبدادی فقط میتونه با سرنیزه و
خشونت و زندان و اینها برقرار بشه
هرگز اون چیزی که میتونه به مهمترین چیزی
که میتونه به تداوم جمهوری اسلامی کمک
بکنه این هست
که ما نسبت به سلامت ق به اصطلاح قوه
زیباشناختی قوه اخلاقی و قوه عقلانی مون
بی تفاوت بشه این بیتفاوتی چجور صورت
میگیره به این صورت به این شکل صورت
میگیره که ما در برابر وقایعی که پیش
رومون اتفاق میفته فرق نگذاریم مثلاً
شنیدیم که آقای یراحی شلاق خورده انگار که
مثلاً شنیدیم که فلان پروژه عمرانی مثلاً
کلگ خوره یعنی برامون کاملاً بیتفاوتی
میشه سبک زندگی ما این بیتفاوتی بیشتر
دامن زده میشه زمانی که یک بخش عظیمی از
هنرمندان در برابر اونچه که بر همکاران
خود مثلاً همکاری همکار بودن نیست مسئله
این که هنرمند کسیست که در پاسدار
زیباییست و پاسدار یعنی کسیست که در
جستجوی زیبایی از زشتی میگریزی و زشتی رو
تشخیص میده اگر هنرمندان ما زشتی شلاق
خوردن مهدی یراحی رو حس نکرده باشن یعنی
که جمهوری اسلامی فعلاً تا اطلاع ثانوی
مهمان ماست سپاسگزارم و در خدمت دوستان
هستم
بله خیلی ممنون از شما
دوستان اوکی هست و عالی هست تشریف بیارید
رو
[موسیقی]
استیج تا چقدر دیگه در خدمتتون هستیم یه
یه رو ۲۰ دقیقه در خدمتم یه رو ۲۰
دقی آقای مهمد خوش اومدید بفرمایید
شما زن سلام و عرضت سلام عرض میکنم خدمت
استاد بزرگ مهت خلجی خیلی ارادت دارم جناب
خلجی ممنونم جناب بابک که به من وقت دادین
صحبت کنم عرضم به حضور شما این در مورد
این موضوع ما مثلاً د تا چیز داریم یکی
هنرمنده یکی هنر بنده یعنی کسایی که با
متأسفانه با جمهوری اسلامی میبندن شما
مثلاً این هنرمندایی که اهل تفکر و چیز
بودن مثل آقای بیضایی مثل خیلی از کسایی
که مثلاً هنرمند واقعی بودن اینا رو سریع
یا ممنوع کارشو کردن یا
به کنار موندنشون نذاشتن فعالیت کنن و
مثلاً یک سری هنرمندایی ما داریم که اینا
بستن با جمهوری اسلامی بستن مثلاً آقای
مدیری مثال سادش مثلا یک برنامه دورهمی
داشت آخر برنامه احساس خوشبختی میکنی
اصلاً این چرت ترین سوالی بود که من
میتونستم بشنوم احساس خوشبختی اصلاً
احساس خوشبختی خوشبختی ی چیز فردی نیست یه
چیز جمع جامعه وقتی انقدر به ابتذال و به
کوچی رسیده اصلا کی میتونه احساس خوشبختی
کن کی میتونه تو ایران احساس خوشبختی کنه
برای همین خیلی
از هنر بندای ما متأسفانه میدین نونشون تو
اینه که با نظام کنار بیان با جمهوری
اسلامی کنار بیان یعنی اگه کنار نیان
بهشون کنسرت نمیدن اگه کنار نیان نمیتونن
فعالیت کنن فیلمشون چیز نمیکنن همین سریال
تاسیان و
مثلاً چه سریال با آبرو مثلا سریال قوی
خوب جلوشو گرفتن چون اون منویات اینا رو
پیش نمیبرد اصلا کلاً تو جامعه ایران اصلا
صحبت اینکه آقا این هنرمنده یا مثلاً داره
یه چیچ دغدغههای از
مردم جایی نداره خب یک سری یک سری آدما
هستن که فعالیت میکنن ولی خب متسفانه
مردمم روی به ابتذال آوردن الان شما
فیلمایی که پروشه رو نگاه کنی اصلاً اینا
واقعاً ارزش حتی نگاه کردن ندارن ولی مردم
از اونا بیشتر استقبال میکنن تا مثلاً به
فرض مثلاً یه فیلم مثلاً خیلی قوی مثل
مثلاً باشو غریبه تنها مثلا که بیضایی که
مثلا اون فیلم به اون قوی یا مثلاً خیلی
فیلمهای دیگه که ساخته شد که اصلا به خیلی
از مردم میگی اصلا میگیم اون فیلم چی بود
اصلا چیه یا ی موسیقی خوب اصلاً گوش نم
کنم همه رو آوردن به ابتذال و اینا من چند
تا چیز گفتیم من شدیدا با این بحثونه من
همیشه با شما موافقم جناب خلجی ولی این
بحثی که کرده بودین
خیلی از هر جهت که نگاه میکردی این
کلاً زوایا بحثت دقیقا مال جامعه امروز
ماست من خودم یه شغلی دارم که هر روز با
یک سری جوون در ارتباطم بعد خیلی جالبه
جناب خلجی اینو میخواستم بگم دوست دارم
درباره این صحبت کنیم ما خیلی جالبه الان
توی جامعمون بچههایی که ما رو کلان شهر
تو شهر بزرگ
شدن زیاد اهل مطالعه نیستن ولی بچههای که
از شهرستان میان از شهرستان میان مثلا حتی
توی مثلا چیز اینا بیشتر مطالعه میکنن تا
بچههایی که تو شهر بزرگ شدن تو کلان شهر
بزرگ شدن با این همه امکانات متأسفانه
اصلا
نه مثلاً حتی کنار درسشون حاضر نیستن مثلا
کمک درسی خوبی یا مثلا ی کم فلسفه بخونن
یکم مثلا کار ادبی میخونن نمیدونم چجوریه
که اونایی که توی طبقات پایین ترن الان
بیشتر اهل مطالعه تا کسایی که مثلا توی ی
کم جامع رفته رو به پوچ گرایی این ی کم
نظرم دوست داشتم نظر شما رو در این ب بله
خب کاملا درسته کاملا درست میگین شما
ببینید اینه که
وضعیت ما ادامه پیدا میکنه یعنی وقتی که
شما براتون همه
اینا یعنی همه این موقعیتها که شما توصیف
کردین ی کهه آدمها بر اساس عقل خودشون و
اراده خود اخلاقی عمل نمیکنن دیگه براشون
مهم نیست در نتیجه همین که ابتذال عمومی
میشه یعنی کهه آدمها با جریانات میرن و
میان و مدام به چیزهایی اهمیت میدن که
ابدا
در قیاس با مسائل واقعی زندگیشون هیچ جایی
نداره چیزایی برای مردم مهم میشه که اصلاً
در قیاس با اون چیزی که باید مهم باشه
اصلاً شرم آوره خب همینها موجب میشه که
جمهوری اسلامی بمونه یعنی جمهوری اسلامی
نمیمونه به خاطر اینکه اسلحه داره جمهوری
اسلامی میمونه به خاطر اینکه انسانها
تواناییش رو برای کنش سیاسی از دست میدن و
و فقط و نارضایتی خودش رو به به نحوی بیان
میکنن و ابراز میکنن که به هیچ وجه به
تغییر نظام سیاسی نمیانجامد
ناراضی باشن الان شما تمام جمهور تلویزیون
خود جمهوری اسلامی رو باز کنی صبح تا شب
داره خودشو نقد میکنه صبح تا شب داره
راجع فساد ما از کجا راجع به فسادها و
نمیدونم ناکارآمد میدونیم از خودشون
دیگه ما که درونشون که نیستیم خودشون دارن
مدام از رهبرش گرفته
تا بخشدار یک شهرستان همه دارن نقد میکنن
کیه که راضی باشه پس صرفاً نقد کردن و غر
زدن و انتقاد کردن هیچ تکرارش هیچ تغییری
به وجود نمیاره تا زمانی که ما در عمل به
نحوی عمل نمیکنیم که در حقیقت مبتنی بر
عقلانیت و به انگیزه ارزشهای اخلاقی باشه
آقای خراجی چون جلسه قبل فرصت شد بعضی از
دوستان صحبت
کنم اجازه بدید که دوستان رو م
بشنو شما بفر باشه باشه پس تکسی درایور
صحبت کنه چون از روم قبلم مرسی جناب
خرجی خواهش میکنم تکسی درایور بفرمایید
بله سلام صدای من میاد سلام بر شما بله
سلام خیلی ممنون مرسی ما دیگه یه جوری
شدیم مطمئنم باش صدا حتما باید بپرسیم
تایید کنیم خب من سلام میکنم به اسد خرجی
یعنی واقعا استاد خودم
میدونم خیلی دوستش دارم
واقعا به جرت میگم که شما این که فقط حرفی
جدید حرفی تایی مون آ مکرم ب نمیخوام تمل
خوی میدونم لین شما ل زن باشین لطف کن فق
خواستم تشکر کنم استاد فقط می خواستم بگم
که مثلا تو روم قبلی آقای برهام یا خیلی
از کسای دیگه که میان تحلیل کنن نمیدونم
ایرانیا نمیدونم ما چقدر آدمای خوب داریم
نمیدونم کارگردان خوب داریم هنر خوب باید
بهشون بگیم خب کجای دنیا نداریم الان هر
کشور واسه خودش یه د تا دونه نویسنده خوب
داره که چه میدونم جایزه برده د تا
کارگردان خوب داره که جایزه برده د تا
هنرمند ه همه اینا رو همه دنیا دارن یه
جوری میگن ایرانیا نمیدونم خوبن و ایرانیا
همه اینا رو دارن آدم فکر میکنم اینجا
مثلاً یه تافته جدا بافته یا به قول
خودشون از این جملات نمیخوام ک بد مسخره
هنر نز ایرانی هست بس اتفاقا استاد من
بهتون بگم به خود ایرانیا این ایرانیهای
ازز اصلا دیگه دیگه بض ب نسبت دوستان
اصلاً آدمای خوبی نیستن فقط تو تنهاییی
خودشون یا یه جمعی باشه که بخوان یه حرفی
واسه گفتن داشته باشن خوب حرف میزنن خوب
ببخشید من این خیلی معمول ش تیپ میزنن و
فلان ولی تو روابط که به وجود میاد همشون
به خدا یعنی دنبال یه کهه سر همدیگه کلاه
بزنن یعنی اصلاً نمیشه تو روابط اجتماعی
الان یه جوری شده فقط این مدلی آدم نم
اتفاقاً دیگه اصلاً آدمای خوبی نیستن یعنی
تو مترو نمیدونم هر جای عمومی بشینی صحبت
بکنی مثلاً تو مترو خیلی خوب حرف میزنه
طرف ولی وقتی آب مدن تموم شد در شیشه مترو
رو یا پنجره مترو رو باز میکنه پلاستیک آب
مدنس میندازه از همون جا بیرون میدونید یه
مدل اینجوری شدن اصلاً توی ایران من دارم
بهتون میگم من چون
مختلف توی ایران یه مش ببخشید آدم آدما
وجود ببخشن این کل یه مش واسن یه مش دلالت
آدم دلال آدم واسم همش به اون بالاییه
وصله که صاحب ماله چه میدونم یا صاحب
خدمات یا صاحب ماله برای اینکه شما همون
خدماتو داشته باشی به دیگران بدی همینجوری
دست به دست بچرخه یا باید تملق خوش باشی
یا باید واقعا به همین چه میدونم همین
چیزایی که اینا میگن به همین سطحی و همین
به قول حالا مبتز پیشخ ب کنارشون بده یعنی
به قول شما حرفای خوبی میزنید مثلا میگید
هرچ خسرو بگه نمیدونم خوب و فلان من تمام
حرفهای شما رو دنبال می کنم
تمام بارها گوش میدم یا بارها بهش فکر
میکنم مثلا یه موضوعی داشتیم چند وقت پیش
شما صحبت کردید راجع به قضاوت و نمیدونم
فلان اینا کهگ اصلا اون چیزا که شما
میگفتید یعنی هیچ کدومشون هیچ کدوم از این
تحلیل گرا لحظه تخیلم حتی نمی میکنن که تو
ذهن ببینن ما چه میگذره به ما ما داریم
چیکار میکنیم تو جامعه یعنی به چیزی که
شما میگی انقدر درسته انقدر واقعا بعضی
وقت تعجب میکنم کسی میاد مثلا چه میدونم
مخالفت میخون یا میخواد یه حرفایی بزنه
اصلا تعجب میکنم انقدر حرفای شما دسته
فقط باید گوش بدیم و بفهمیم که چقدر
نمیدونیم چقدر متوجه نشدیم چه خبره داره
برا ماون ولی واقعا جامعه ایران جدی میگم
حالا نمیخوام نخول شما اون صحبت پیش داوری
بکن کنم یا قضاوت خاصی بکنم ولی به خود
همه اینجوری شدیم همه یه مشت دلال شدیم که
به یه بالایی وس مجبوریم منافع خودمون به
هر طریقی بخوایم تأمین کنیم نمیتونیم
یعنی هر کاری شما بهترین چیزا رو میگی
بهترین حرفا رو میزنیم ولی ما نمیتونیم
تو جامعه درستش ب خود من اسممو اینو
گذاشتم چون دروغ نگم شهامتش ندارم بخوام
اسم خودمو بذارم یا عکس خودم بذارم فردا
ماجرایی پیش بیاد ولی دوست دارم به چیزایی
که شما میگید تمام صحبت من دنبال میکنم
بچههام حق داشتن من خیلی بارها میخوام
بیام بالا ولی چون اسم خودم نیست بعضیا
اصلاً بالاخره سو استفاده میکنن منو
نمیاوردم که صحبت کنم ولی حالا دیگه الان
خدا شک دست آقا بابک ما آور میخواستم
همینو بگم مثلا مثل آقای پرهام میان میگن
یا خیلی از تحلیلگر میگان اینجوری ما تو
ایرانیا آدمای فلان داریم آدمای بی خب همه
جا ایرانیا دارن میگه چه فرقی میکنه اونا
هم کارگردان خوب دارن اونا هم هنرمندای
خوب دارن اوم خیلی چیز خوبگه اجازه بدید
دیگر دست بشنویم دستت درد نکنم استاد
ممنونم منم فقط میخواستم همینو بگم شما
خیلی وقتا هستین تو خودم تحلیلگر به همین
صراحت بهشون بگید که رو این چیزها مانور
ندن دستتون ب کر خواش آقای تهرانی شما
بفرمایید بعدشم آقای
محبوب سلام سلام دوستان سلام خلجی آقای
خلجی بعد از
انقلاب دیگه دوست و دشمن اعان دار
که هنر
ایران دارای یک
جایگاه هم تکنیکی هم اخلاقی هم اساساً پیش
تو تمام زمینههای هنر چه ویژوال چه
سینما رشد خیلی خوبی داشته هم از نظر
محتوا هم از نظر شکل بعد به مرور شبکههای
خانگی اومدن سریالهایی تولید میکنن که
فروشهای خیلی زیادی دارن مرد میبینن
بنابراین من در اینکه هنر اینو بگم که
سوالمو مطرح کنم در اینکه ر بعد از انقلاب
واقعاً یک جایگاه اخلاقی پیدا کرد و
پیشرفت کرد مثلاً سینمای ما عما و اقسام
جوایز بینالمللی رو کسب کرد در داخل همه
کارگردانها تونستن فیلم بسازن اینو
واقعاً نمیتونیم نادیده بیریم و بگیم که
مثلاً هنر ما الان سانسور باعث شده که
پیشرفت نکنه نه خیلیا اعتقاد دارن همین
سانسور خلاقیت م میاره خیلی شاید شما در
جریان نباشید ما الان تو شبکه نمایش خانگی
فیلمایی داریم که تا یه زمانی اینا خط
قرمز بودن ولی الان خیلی راحت گفته میشه
که اصلا شاید نظر اخلاقی هم نباید اینا
وجود داشته باشه ولی مجوز میگیرن و مثلا
یه پسری با مادرش طوری صحبت میکنه که
انگار داره مث دوست دخترش صحبت
میکنه ش خوردن اینا خیلی راحتتر از این
حرفا دارن مجوز میزن ولی سؤال من اینه
آقای خلجی که مگر امریکا که درش اولیور
استون میاد فیلم وال استریت میسازه یا اون
که در مورد بورس کثافتکاری های وال استریت
یا
مثلاً وقتی اون دم سگ را به جنبان که
داستین آفن بازی کرده در مورد پشت
پردههای انتخابات ریاست جمهوری امریکا
هست اون پروپاگاندای که صورت میگیره برای
رأی گرفتن مگر اون جامعه که داره اون
فیلما رو میسازه مثلا تو سانسور نیست مگه
اتفاقی درش افتاده مثلا در انتخابات ریاست
جمهوری اتفاق یا وال استریت تغییر کرده
وال استریت همون وال استریت انتخابات
ریاست جمهوری امریکا هم
همونه چه چیزی رو شما فکر میکنید که مثلا
تو هنر ایران الان باید اتفاق بیفته که
نیفتاده خیلی
ممنون
بله
خب من این چیزا که گفتین خب طبیعتاً
میدونم که جز باورهای رایج هست راجع به هم
ایران هنر ایران و هم راجع به کشورهای
دیگه وضعیت کشورهای دیگه آمریکا ولی
اونوقت شما باید به این سؤال جواب بدین که
مشکل جمهوری اسلامی چیه پس یعنی مشکل یک
نظام که
آزادی انسانها رو رسماً قبول نداره و طبق
قانون اساسی معتقد هست که همه مردم باید
تحت سلطه اراده مطلقه یک نفر باشن با یک
جامعه دیگه که حداقل مبنای قانون اساسی و
مبنای تأسیس نظام سیاسیش کاملاً آزادی و
حقوق بشره پس تفاوتش چیه یعنی اگر قرار
باشه که یک هنر متعالی در نظام توتالیتر
همانقدر امکان ظهور داشته باشه که در یک
نظام دموکراسی پس ما دموکراسی به چه دردی
میخوره اصلاً یعنی ما اصلاً برای چی
میخوایم دموکراسی ایجاد کنیم اگر بتونیم
زیباترین به اصطلاح آثار انسانی و اخلاقی
رو خلق بکنیم و به نمایش بگذاریم اونوقت
اصلاً مشکل توتالیتاریسم چیه توتالیتاریسم
که بتونه این به اصطلاح زیبایی متعالی رو
تحمل بکنه و تقویت بکنه و پشتیبانی بکنه
پس چه اشکالی داره اصلاً این سیستم و چه
به قول شما با دموکراسی چه فرقی میکنه خب
این دقیقاً همون چیزیست که نظام جمهوری
اسلامی دوست داره شما باور کنید دوست داره
شما باور کنید که شما الان در کشوری زندگی
میکنید که بهترین هنر رو تولید میکنه و
فرقی هم با آمریکا نداریم آمریکا هم ی هنر
تولید میکنه ولی وض اونجا خرابه دقیقاً
همین مشکل همینه دقیقاً همین که شما فکر
میکنین این نتیجه موفقیت نشانه موفقیت
تبلیغات جمهوری اسلامی همین که فرقی بین
شب و روز نیست فرقی بین توتالیتاریسم و
فلان حالا جور م اسلامی هست ولی خب عوضش
ما هنر فلان داریم نه آقا اولاً که
جشنوارهها معیار ارزش زیباشناختی نیستن
یا نشانه کالایی شدن فرهنگه بنابراین شما
نمیتونید ۱۰ تا اسکار دیگه هم بگیرید ۵۰
تا اسکار دیگه هم بگیرید هیچ تحولی در
سیاست و جامعه ایران به وجود نخواهد آمد
اسکار آقای فرهادی جامعه ایران اخلاقیتر
نکرد هیچکسو اخلاقی نکرد به خاطر کالاست
کالا و شما اگر بدون میدونید که در به
اصطلاح زمانهای هستید که صنعت ک فرهنگ به
صنعت کالا تبدیل شده
اونوقت معیارهای زیباشناختی توون این
نمیشه که طرف داره مشروب میخوره پس این تو
فیلمش خیلی آزاد ترن اون آزادی که در
فیلمی که در جمهوری اسلامی هست نشون داده
میشه یعنی دیگه آزادی نیست یعنی اون داره
به شما میگه که آزادی یعنی آزادی مشروب
خوردن و این بدترین چیزیست که یک جامعهی
ممکنه فکر بکنه یعنی فکر کنه که چون داره
فیلمی میسازه که مشروب میخورن یا داره
فیلمی میبینی که مشروب میخورن پس این
نشانه آزادیه این
نشانه تباهی آقا یعنی نشان دهنده این هست
که ما به مردم بگیم آزادی ی هوا بردگی
یکیه در حقیقت اینکه شما فکر کنید که اگر
یه روز مشروب حتی تو خیابونا بفروشن ایران
آزاد شده این همون چیزیست که یک نظام مثل
جمهوری اسلامی از خداشه آزادی آزادی مشروب
خوردن نیست آزادی آزادی تصمیم گرفتن برای
سرنوشت
خوده آزادی یعنی تصمیم گرفتن آزادی
قانونگذاری آزادی حاکمیت بر خود این میشه
آزادی نه مشروب خوردن اگر این رو سینمای
ایران روز گفت و در حقیقت به شیوه گفت که
جامعه رو تکون بده اگر شما در یه جامعه
زندگی میکنین
که هر حرفی که بزنین هیچ تاثیری نداره پس
موم با حرف شما مشکل داره همونطور که گفتم
کتابی نیچه رو شما در ایران بخونید هیچ
این که مفاتیح داریم میکنیم هیچ تأثیر
نمیذاره بنابراین صرف حرفا مهم نیست مهم
اینه که شما چگونه میگید از چه موضعی
میگید و چقدر مسئولیت کاراتونو قبول
میکنید سینمای مسئول سینمایی نیست که فقط
چیزای قشنگ نشون بده سینمایی که به عنوان
یک نهاد مسئول هم عمل بکنه و نشون بده در
برابر چی مسئوله تو این سینمای ما یه کسی
مثل مهرجویی رو چاقو میزنن میکشن آب
تکون نمیخوره یک دونه فیلم تعطیل نمیشه
یه دونه سینماگر از کارش کنار نمیره یک
نفر اعتراض عملی نمیکنه میشه ی قصهای
مثل بقیه قصهها این همه آدم کشن این همه
میکشن این همه فلان سینما هم به کار خودش
ادامه میده فقط مشکلش اینه که چرا مثلاً
دولت سالنی سینما رو زیاد نمیکنه چرا
دولت فلان نمیکنه چرا یعنی مشکل میگن
مشکل صنفی شون رو از مشکل
مسئولیت هنری مسئولیت مدنی مسئولیت انسانی
خودشون جدا میکنن تا زمانی که شما به
سینهها به صورت یک صنف نگاه میکنید بله
در ت دیگ هم بگیرین آقای اون آقا کی بود
آقای شهاب حسینی هم میره کنو میگیره بعد
تقدیم میکنه به امام زمان اشکال نداره که
میشه این کارا رو کرد یعنی در ووشو کامل
فکری و پوچی بیمعنایی وقتی جایزه کن رو
شما تقدیم کردید امام زمان اون آقای چیزم
آقای خامنهای هم میشه مسئول تکنولوژی
نانو همه چی به همه چی قاطیه و این یعنی
دقیقاً کاری که جمهوری اسلامی کرده خیلی
موفقیتها
یعنی شما میگید رسالت هنر در ایران اون
چیزی نیست که ال هست من میگم خب تو امریکا
مگه رسالت آقا در آمریکا مگه آمریکا مگه
مدینه فاضله است مگه آمریکا بهشته مگه
قراره شما با آمریکا خودتو بسنجی در
آمریکا با همه این حرفا که ما میزنیم در
آمریکا منتقدان دارن میگن مگه آمریکا
جاییست که آدم فرشتهها زندگی میکنن مگه
آمریکا یه جاییست که شما باید با خودتون
با اون بسنجید اگه آمریکا یه کاری کرد بد
بود که بد هست ما باید بگیم چون ترامپ در
ایران هست ماهم یه دونه ترامپ دیگه در
ایران بیاریم شما چه صحبتی میکنید من بحث
من اینه که از همین موضع که هالیوود نقد
میشه از همین موضعی که اینجا داره فرهنگ
نقد میشه کالایی شدن فرهنگ حرف فیلسوفان
نیست که همین فرهنگو دارن نقد میکنن من
میگم که شما بر اساس چه چیزی میسنجد بر
اساس بازار بله حرف شما درسته ولی تا اگر
قرار باشه که ما در اسارت بازار باشیم
جمهوری اسلامی میشه ی کاپیتالیسم بدون
دموکراسی در همونطور که در آمریکا ما ما
شده ی فاشیسم دموکراتیک یه دموکراسی
فاشیستی داریم الان این که شما قراره
معیارهای خودتونو تعیین کنید بر اساس اون
معیارها همه رو بسنجیم وگرنه که میشه مثل
جمهوری اسلامی هر عیبی که دارین سعی
میکنید تو یه کشور دیگه پیدا کنین توجیهش
کنین مگه دموکراسی ایش ایده یکی ایده است
در عمل که هیچ موقع ما دموکراسی نداریم که
دموکراسی از توش فاشیسم درآمده هیتلر از
تو دموکراسی درآمده آ ترامپ از دون
دموکراسی درومد کی گفته که دموکراسی اون
چیزی که تحقق پیدا میکنه یه چیز ایدآل
اصلاً ویژگیش اینه که چیزی به نام ایدآل
نمیشناسه ویژگیش اینه که شر رو به رسمیت
میشناسه به خاطر همین چکن بلانس میکنه
اول همه نظارت میکنه رسانهها رو آزاد
میدونه به خاطر که میگه همه
فاسدنمیشود
دموکراتیکی الگو نیست ایده دموکراسی الگو
نه اینکه بگیم فرانسه الگوی دموکراسی هیچ
کشوری نمیتونه الگوی دموکراسی باشه
ایدهها هستن که شما باید تحقق ببخشید شما
ایده آزادی رو باید تحقق ببخشین ایده حقوق
بشر رو تحقق ببخشین نه کشوری که در اون
مدعی حقوق بشره یا قانونش فلانه تمام
دموکراسیها ناقصنی نظامهای سکولار
ناقصنی نظامهای لیبرال ناقصنی کننده و
شکننده چون در درونش همه چیز میتونه به
وجود بیاد در درون در آمریکا احمقانهترین
افکار وجود داره که در ایران شما
نمیتونید پیدا بکنید م خط این آزادیه چون
من الان میتونم همین امروز میتونم برم
بم کشیش برم در خونه مردم تبلیغ بکنم ار
نفرم پیدا کنم کلیسا بزنم ب همین راحتی به
همین در بیتر پیکری و به وجود اومده یک
سوم مردم آمریکا هیچ اعتقادی به تئوری
اولوشن ندارن معتقدن همون داستان آفرینش
بر اساس کتاب مقدس واقعیت داره یک سوم
مردم آمریکا خب طبیعتاً تو این سیستم یه
کسی مثل ترامپ پیدا میشه از احساسات مذهبی
مردم فقیر و اقشار آسیبپذیر استفاده
میکنه و نظام فاشیستی درست میکنه که
هدفش این هست که آقای ایلان ماسک بخواد
آدما رو عوض کنه بخواد آدم بسازه قبلاً
فکر میکردن انسانها میخوان ربات بسازن
ایشون میخواد انسانها رو تبدیل به ربات
بکنه و همچین آدمی رأی دادن کی گفته که
اینا خوبه بر اساس همین معیار داریم میگیم
که اونچه که در ملاک ملاک بازار هست و در
حقیقت شما در یک مملکتی زندگی بکنید که
درش بدترین فجایع انسانی و به اصطلاح زیست
محیطی و اینا داره رخ میده در عین حال یک
سینمای خیلی خوبم داریم این دقیقاً اون
چیزیست که در نظامهای توتالیتر اتفاق
میفته یعنی ترویج هنر در شوروی ورزش در
کشورهای مختلف برای چی برای اینکه یه سری
افتخارات برای شما بسازن که فکر کنید که
با الحمدالله این چیزم داریم این افتخارات
آقا افتخاراتی اس در جهت توجیه استبداد و
توجیه استثمار
انسانها این شوخی نداره فکر نکنین که چون
که پیامش فلانه و نمیدونم اینها برای
تقدیر شماست برای اینکه بگن همین جا که
هستید خوبه همین جایی که هستید جای دیگه
هم خبری نیست آمریکا هم خبری نیست در
آمریکا حداقل جنبش مدنی میتونه به وجود
بیاد جنبشهای ضد جنگ اگر نبودن جنگ
ویتنام میتونست تبدیل به یک آتشسوزی
جهانی بشه اگر این مبارزان مدنی نبودن در
آمریکا هنوز سیاهها نمیتونستن رستوران
برن اگر جنبشهای مدنی نبودن زنها هنوز
حقوق برابر نداشتن اگر جنبشهای ضد جنگ
نبودن بعد از بوش رامس رئیس جمهور شده بود
نگید این حرفا رو این حرفا یعنی که
میخواین چشمتون رو بر واقعت ببندید این
دقیقاً همون چیزیست که جمهوری اسلامی
میخواد آقای محبوب شما بفرمایید
تا همه دوستان صحبت کرده باشه خواهش
میکنم خواهش میکنم من میدونم دیگه به
دقایق آخر اتاق نزدیک هستیم عرض ادب و
سلام و درود دارم جناب آقای
خرجی گرامی که رادت دارم خدمتشون یک بار
تو اتاقشون یا شاید دو بار مزا شون شدم
میدونم بعد از این به قول معروف پنل خسته
هم میشن و دیگه بالاخره نمیخوام زیاد
آزارشون بدم خیلی ازشون ممنونم سپاسگزارم
از همه بزرگوارانی که روی استیج هستن و
بزرگوارانی که توی آدین شنونده
هستن راستش بزرگوار میدونید که یه بار
دفعه قبل خدمتتون عرض داشتم حقیر فقیر من
با به قول معروف بزرگ شده آلمان مونیخ
هستم یا تو ویمار هستم و یه جورایی
با تاریخ بعد از جنگ دوم جهانی آلمان آشنا
هستم خب اون چیزی که تو حالا مهد کوداک و
مدرسه و اینا به ما یاد دادن البته به حد
سواد شما نیستم یک انسان کوچیکی هستم حالا
توی کارم با صنایه دستی هنر ایران چون کار
میکنم یه ارادت قلبی به هنر ذاتی
ایرانیان دارم خب در کنارش چون با گوت و
حافظ این بحث ویمار هست بالاخره ادبیات و
ارزندگی ادبیات فارسی رو که بهش احترام
گذاشته میشه توی بالاخره کشورهای هم غربی
هم شرقی حالا من جمله آلمان و ادبیات
غرب حالا چه شیلر باشه چه گته باشه چه
نیچه باشه من با مزار نیچه پ ش کی بیشتر
فاصله ندارم با مزار گته و اینا خلاصه
یعنی بزرگ شدم توی این جو آلمان و فرهنگ
آلمان و فلسفه آمان یه لینکی رو
توی چت روم گذاشتم خب
میخواستم به بحث اشاره داشته باشم به بحث
هنر در زمان فاشیسم در آلمان و بعدش خب
چون اشارهای شد مثلا به مهران مدیری یا
هنرمندان دیگه که سلف سنور میکنن فنومن
سلف سنز حالا بزرگواری گفته بود از انسانی
که توی قصهها توانم ساخت ممنان اگر گذارم
در زمان فاشیسم حالا ما در مورد ایران تو
آدیس
توی چیز دیدم باز مثلا بحث میشه جمهوری
اسلامی آیا فاشیزم یا فاشیزم نیست یا هرچی
حالا اونش من قضاوت به دیگران میذارم ولی
در مورد آلمان که شکی نداریم در مورد
آلمان از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ که شکی نداریم اگه
در این مورد شکی نداشته باشیم وقتی مراجعه
بکنیم به زندگی هنرمندا و آثار هنرمندا چه
مجسمه سازها چه شعرا چه نقاشها چه
موزیسینها هر بحث طیفهای مختلف هنر که
باهاش مثلاً تماس داشتیم وقتی زندگی اونها
و کارهای اوها و ورک های اونا رو در زمان
فاشیزم در آلمان ببینی و بعد سروایول این
هنرمندا رو بعد از ۱۹۴۵ نگاه میکن
ی
نم
بروسکی یه تحقیقی داشت رژی سور اسرائیلی
آلمانیه حتما شما
میشناسید یک تحقیقی داشت که چقدر هنر
آلمان بعد از فاشیسم
همچنان تحت تأثیر هنرمندایی هست که زمانی
در زمان فاشیسم هم به قول معروف دستی در
آتش داشتن واسه همین حالا من اینا رو گفتم
این مقدمه رو گفتم که به اینجا برسم با یک
مسئلتون به قول
معروف وقتی که ما همچین تجربههایی رو در
مدرنترین کشورهای دنیا میبینیم همون طور
که خودتون د بیش اشاره کردین تو آمریکا
الان این مدنس رو میبینیم خب چطور
میتونیم انتظار داشته باشیم که مثلاً ما
هنرمندای ما خیلی اندیشمند تر و آشناتر با
گوش و کنار راهروهای سیاست و مشکلات و
مسائل و اینا باشه
تلفنتون م زنگ خورده متوجه هستن که شاید
احتمالاً از صحبتی من نمیشنوید میخواستم
اینو
بگم انسان هنرمندی که امروز زندگی میکنه
امروز ممکنه اینطوری زندگی بکنه ببخشید
دوست عزیز من صدای ش من صدای شما رو
میشنوم نه زنگ نخور من خ شنیدم ص تو تلفن
شما نه نه شاید کسی دیگه بود من میشنوم
صدا شما خواهش میکنم عزیزم خلاصش کوتاه
کنم دیگه آخر شب نمیخواستم حالا خیلی بحث
چی کنم فقط راستش یه چیزی رو درک کردم
خودم
اگه حالا شما یه روزی روزگاری خاص خدا بود
با هم آشنا شدیم یا همدیگه رو دیدیم
خواهید دید مثلاً یه جورایی ما سعی کردیم
هنر ایران و و هنر آلمان مخصوصاً در بحث
ادبیات مخصوصاً در عص شعر و موسیقی توی
شهر ویمار به هم پیوند بدیم من رسپکت خیلی
زیادی میبینم در آلمانیا هنرمند در مقابل
چی میگن در مواجهه با ادبیات فارسی در
مواجهه با هنر ایرانی چه در بحث حالا همین
زانو شکستگی کار ما که مثلا کار صنایه
دستی فرشه چه در بحث اعلای ادبیات و
حالا متسفانه در بحث مجسمه سازی این ح که
ما عقبتر هستیم حقیقتا در در برابر یا در
مساف با هنر بیلد ها توی اروپا ولی در
بعضی ابعاد کم نیستیم فقط
یه در حقیقت سوالی دارم که قلقلکم میداد
اذیتم میکرد اگه ما بخوایم در مورد یه
هنرمندی که امروز اکت هنریش اینجوریه ولی
فردا طوری
دیگهایه فکر میکنم یذره مقیاس و شابلون
سختی رو میگیریم دستمون چون ما سیاست
مثلاً من هنر اشاره کردم شما میدونید ۸۰
از قوه قضاییه آلمان بعد از جنگ دوم جهانی
همونهایی بودن همون قاضی هایی بودن شما
خودتون اشاره کردید تو اتاق که شنیدم
استفاده کردم ۸۰ از قاضیها همونهایی بودن
که زمان هیتلر هم قاضی
بودن نظامیا که بماند وزارت خارجه تقریباً
۶۰ دردشون همون به قول معروف دیپلمات هایی
بودن که زمان فاشیسم هم بودن وقتی که ما
شابلون به قول مع مقایس همونو در
مورد بعد از پست فاشیسم و قبل از فاشیسم
مقایسه میکنیم تو آلمانی که وجود داشته
چطور میتونیم یه ذره انقدر بیرحم باشیم در
مورد هنرمندایی که شاید امروز در سلف سنز
اینطوری زیست میکنن زیست هنری میکنن ولی
فردا شاید قصههایی از اونا بشنویم که بعد
که در موردشون قضاوت میکنیم شاید یه ذره
مهربونتر باشه امیدوارم پوینت مو بتونم
درست درست گفته باشم و شما درک کرده باش
ازت ممنونم با اینها همیشه استفاده میکن
نک دار پر شما خشکم دوست عزیز چند تا نکته
یکی اینکه ما هنر رو قضاوت نمیکنیم نمیگیم
هنر چگونه باید باشه یا چگونه هست
هنرمندان رو داریم قضاوت میکنیم یی داریم
از مسئولیت هنرمند حرف
میزنیم کاری نداریم به بحث هنر هنر ایران
قطعاً هنر قدی سنتی ایران که قطعاً با
ارزش هنر الانم حتما باید تقویت بشه بحث
من این نیست که جلوش هنر بگیریم یا به
اصطلاح
به رسمیت نشناسیم بش یا قدرشو ندونیم ای
بحث من جداست بحث من الان بحث هنر نقد
هنری نمیکنم بحث مسئولیت هنرمنده این یک
نکته دو اینکه نقدی که ما میکنیم نقد
حقوق به اصطلاح نقد حقوقی نیست نمیگم اینا
جرم مرتکب شدن بلکه نقد اخلاقی اس یعنی
شما چندین نوع مسئولیت داریم در همون کشور
شما یه کسی به نام یاسپرس
تلاش کرد با به اصطلاح توضیح مسئولیتهای
مختلف انسان اون آلمان ویران هیتلری رو
دوباره بازسازی بکنه و آلبانی که شما
زندگی میکنید تبدیل کنه یه کتابی داره
اسمش هست مسئله تقصیر و بخونید اون کتاب
رو چار تا مسئولیت رو برای درست زمانی که
داره این حرف رو زمانی میزنه
که بر روی خاکستر آلمان نشستن آلمانیها و
میگه آلمانیها چ تا مسئولیت دارن و
اساساً انسانها چار تا مسئولیت دارن یک
مسئولیت حقوقیه ما که بحث نمیکنیم برسر
اینکه در دادگاه باید چکار چه بکنن بحث ب
سر اخلاق یکی از مسئولیت اخلاقی و حتی یک
مسئولیت مسئولیت متافیزیکی حالا یک جلسه
دیگه من اصلاً اون کتابو خلاصه شو خواهم
گفت برای دوستان ولی نکته اینه که در
مسئولیت اخلاقی شما کانت میگه اخلاق
مسئلهای اسست که انسانها برای داشتن قوه
داوری اخلاقی قضاوت اخلاقی نیاز به هیچی
ندارن یعنی نه نیاز به سواد هست نه نیاز
به در مدرسه رفتن هست نه نیاز به هیچی
انسانها در درونشون یه چیزی دارن به نام
وجدان اخلاقی اون وجدان اخلاقی بهشون میگه
که چه کاری خوبه یا چه کاری بده توجه
میکنین بنابراین اینکه ما گذشتمون مثلاً
خیلی گذشته بدی بوده دلیل نمیشه که اکنون
ما هم در چارچوب گذشته باقی بمونه اینکه
همسایههای ما این کارو کردن این دلیل
نمیشه که ما این کارو بکنیم من اف
میفرماید من اف میفرماید واسه اینکه تراف
کردن شما رو بزرگوار سوال کوتاه چطور ما
میتونیم از صاحب کروپ صاحب فولکسواگن
اینها انتظار داشته باشیم که اوکی اینا
پولدارن اینا کاپیتالیستی کارخونه دارن
بعد با
آمریکاییا مثلا صادر کنن به آمریکا اف
بخورن تو دادگاه نورنبرگ عزیز من اون
مسئله حقوقی
هنرمندا انقدر با شابلون سختی عزیز من ما
بله اخلاق خیلی سخته بله حقوق از مسئله
حقوق من که خیلی فقیره اونا که همه چی
دارن آقای عزیز اجاز من هیچی ندارن من
متوجه شدم صحبتش اجازه بدین بهتون جواب
بدم مسئله حقوق مسئله متفاوتیه در مسئله
معیارش متفاوته در اونجا بحث عف هست بحث
بخشش هست و جنایتکاران م ممکنه شما در یه
شرایطی عف بکنید ولی جنایتش که توجیه
نمیشه شما وقتی که یک جنایتکاری رو
میبخشید شما یک کسی رو بخشیدید نه چیزی
رو جرمش نمیگید کار خوبی کرده که شما
میگید م به مصلحت جامعه است که این آدم عف
بخوره بنابراین ما داریم بحث اخلاقی
میکنیم و اگر جامعه نتونه قضاوت اخلاقی
بکنه اصلاً دیگه حقوق معنی نداره حقوق
تابع اخلاقه بسیار خب خیلی ممنونم حالا در
ی جلسه دیگهی مفصلتر صحبت میکنیم
سپاسگزارم از شما خیلی ممنونم آقای بابک
خان که امروز دو بار من مزاحم شما شدم و
انور عزیز امیدوارم که روزگار
که میاد بهتر از روزگار رفته باشه من یک
جلسهای رو با همین زودی راجع به همین
کتاب مسئله تقصیر چون کتاب خیلی کوچیکی هم
هست من یه گزارش کاملی از کتاب میدم و
بخشیش میخونم برای اینکه روشن بشه که ما
نمیخوایم الان کسی رو یا اصلاً کلاً ما
داریم راجع به مسئولیت مدنی مسئولیت
شهروندی مسئولیت اخلاقی خودمون حرف
میزنیم و قضاوت ما راجع به دیگرانم قضاوت
راجع به خودمونه یعنی این به این معنی
نیست که ما جدا از اونا هستیم یا در موضوع
بالایی هستیم چون ما که اخلاق راجع به
اخلاق مذهبی حرف نمیزنیم که ما راجع به
اخلاق دموکراتیک حرف میزنیم یعنی
جامعهای که باید همدیگه رو مواظب همدیگه
باشن جامعه که همه بر همه نظارت میکنن در
نتیجه قضاوت اخلاقی جامعه هم یعنی اینکه
من که به دیگر دیگری رو قضاوت اخلاقی
میکنم او هم حق داره و وظیفشه که من رو
قضاوت اخلاقی بکنه منتها به شرط اینکه
بتونه دقیقاً معنای قضاوت اخلاقی رو بدونه
و فرقش با قضاوت حقوقی مت مجه بشه و نقدش
موجب نشه که ما به نفرت و خشونت بیشتر
دامن بزنیم سپاسگزارم از شما از دوستان در
یوتیوب و کلاب هاوس تا فرصت دیگه