فارسی شکر نیست: درباره‌ هنر کتاب‌ نخواندن

جی هست در موقع بله بله من الان آنلاین شدم سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در کلاب هاس و در یوتیوب و عذر میخوام از تخیر همیشگی مث من همیشه دیر میرسم عضر میخوام یک مشکل چیز پیش اومده اینترنت موضوع صحبت امروز بحث زبان فارسی هست و در حقیقت اینکه ما بیشتر مخاطب من در این برنامه کسانی هست که خب اهل قلم هستن یا دانشگاهی هستن یا به هر حال علاقهمند به حساسن به زبان و دوست دارن که زبان رو به شکل شایسته‌ی به کار ببرن حالا چه در سخن گفتن چه در نوشتن خب طبیعتاً در سال‌های اخیر و حتی در ۵۰ ساله اخیر مسئله زبان مهم‌ترین مسئله ما بوده یعنی دعواها و اختلاف نظرها و حتی شکل متفاوت زندگی ما در شکل متفاوت کاربرد زبان تجلی پیدا میکرده و به همین دلیلم زبان یک تبدیل شده به یک مسئله بسیار مهم ایدئولوژیک برای هم دولت هم برای روشنفکران هم برای مردم عادی خب میبینید که الان کسانی که با جمهوری اسلامی مخالفن خیلیاشون معتقدن که زبان عربی باید از زبان فارسی کاملا زدوده بشه و حتی در احوال پرسی سلام علیک روزمره شونم سعی میکنن به جای سلام درود بگن به جای نمیدونم به اصطلاح افراد بگن باشندگان از اینور به اصطلاح کلماتی که طبیعتا در گفتار ما چندان رایج نبوده پیشتر یا مسئله نام‌هایی که برای بچه‌ها میگذارن در دهه‌های دو سه دهه اخیر مخصوصاً خیلی نام‌ها ایرانی شده و بسیاری از این نام‌ها پیشتر به کار نمیرفتن حداقل تا یکی دو نس قبل از ما که میدونستیم و میشنیدیم بنابراین زبان تبدیل شده به یک اسلحه برای هم برای حکومت از ابتدا از زمانی که دولت مدرن در ایران آغاز شد یعنی دولت رضاشاه خب فرهنگستان درست کردن و در حقیقت یک نهاد دولتی متولی مدرن کردن زبان شد و از روز اولی که اساساً پیشگامان تجدد بحث تجدد رو مطرح کردن همیشه بحث زبان یک مسئله اصلیشون بود و اینکه ما در مقابل یعنی مدرنیته انگار که شک کی بود که ما رو لال کرده بود یعنی ما ناگهان احساس کردیم که برای موقعیتی که هستیم زبان گویایی نداریم یعنی مثل اصحاب کهف که رفتن در غار خوابیدند و ۳۰۰ سال خواب بودن و بعد وقتی اومدن در شهر دیدن که سکه‌ی که به نان وا میده این سکه دیگه منقرض شده و مال پادشاهی فراموش شده تاریخ هست ما هم وقتی که با مدرنیته مواجه شدیم حس کردیم که انگار که همون زبان ما زبان یک دورانی اس که کاملاً به سر آمده و باید زبان جدیدی یاد بگیریم خب دعوا شروع شد بین سنت گرایان بین تجدد خواهان و به قول اون شعر میگه که انقلاب ادبی برپا شد همه جا شلم چوربا شد و انقلاب ادبی اساساً شاید یا به تعبیر دقیق تر بگم انقلاب زبانی اساس همه انقلاب‌های هم در جاهای دیگه هم در اروپا و هم در ایرانه یعنی اگر زبان رو بشناسیم و بدونیم که زبان ابزار بیان اندیشه‌ها نیست بلکه خود اندیشه هاست بنابراین اگر مدرنیته یک اندیشه سراپا جدید و گسست از سنت باشه زبان هم یک یعنی یک زلزله زبانیست یک اتفاق زبانیست و نمیشه شما زبان رو از اندیشه و از زندگیتون جدا بکنید خب ما این تصور در ابتدا نداشتن و تا الانم کسانی که در کار زبان هستند ادیبان ما نمیدونم کسانی که به هر حال به هر نحوی در زمینه بالا بردن فرهنگ زبانی ما تلاش کردن و میکنن حالا چه دولتی چه غیر دولتی تصورشون از زبان این نیست که زبان با اندیشه یکیه و با زندگی یکیه بلکه تصورشون اینه که زبان یه چیزیست که شما میتونید مثل یه ابزاره و در نتیجه میتونید شما این ابزارو بسازید وقتی که ساختید اونوقت میتونید این ابزارو برای به اصطلاح اندیشه وزی برای تولید علم به قول امروزی‌ها به کار بگیرید این تصور در خب خیلی جاها بود عرب‌ها داشتن ترک‌ها داشتن و این طل که ما مشکلمون با برای انتقال اندیشه‌ها و علوم و تکنولوژی غربی زبان هست و لغت هست و باید لغت بسازیم و اگه لغت بسازیم اون وقت میتونیم دانشگاه داشته باشیم میتونیم عل یعنی کاملا مثل صنعت اگه کشاورزی از حالت سنتی مکانیزه بکنیم میتونیم اون وقت اقتصادمان م پیشرفته بشه و خودکفا بشه کاملاً تلقی مکانیکی از سن از زبان متأسفانه جا گرفت من حالا در یک جلسه دیگه که یه مقداری تخصصی تر خواهد بود راجع به مبانی فلسفی به اصطلاح ترجمه نزد زنده یاد ادیب سلطانی بحث خواهم کرد اون چونی مقدار بحثش فنی میشه در به یه جلسه دیگه میگذارم ولی به طور کلی یک عده‌ی به این وظیفه خودشون دونستن که همون طور که دولت می‌سازن همونطور که دانشگاه می‌سازن همونطور که جاده می‌سازن همونطور که راهآهن می‌سازن زبان فارسی هم بسازن و این زبان فارسی خب یه بخشش که مال توده مردمه که فرهنگستان این کارو میکنه یه بخشش که م به اصطلاح رشته‌های مختلف علمی هست این رو در هر زمینهای کمکم آدم‌هایی به عنوان مترجم کارشون این شد که شروع کنن به لغت سزی و یا بیانی جدید خب زبان یعنی مهم‌ترین چیزی که تاثیر گذاشته بر ما ترجمه است بدون شک این این منحصر به ما نیست مال همه فرهنگها تمدن محصول ترجمه است و طبیعتاً در کشوری که نسبت به اروپا خودش رو از نظر فرهنگی و تمدنی جامانده تلقی میکرد زبان راحت‌ترین چیزی بود که شما بتونید درست بکنید و احساس بکنید که میتونید در سطح اندیشه حداقل با او برابر باشید خب ما کشوری ما اولاً ایران یک سنت اشرافی داره یک سنت آریستوکراسی آریستوکراسی داره که یک غرور و یک مناعت طبع و یک عزت نفس و یک نوع به اصطلاح روح امپراطوریه در حقیقت و این برای ایرانی‌ها مخصوصاً خیلی جالب نبود که احساس بکنن که زبانشون در برابر این مهمان ناخوانده گویا نیست ایرانی‌ها از معدود ملت‌هایی بودن که وقتی اسلام آمد و عرب‌ها آمدن و در بسیاری از جاهایی که فتوحات کردن زبانشون م عوض کردن مثل مصر و شامات ایرانی‌ها زبان خودشونو نگه داشتن و به رغم اینکه زبان علم و زبان دیوان در بیشتر اوقات تا زبان صفوی حداقل عربی بود این زبان فارسی از طرق مختلف با چنگ و دندون به هر حال در درازای تاریخ نگه داشته شد و به امروز رسید اما وقتی که ما خواستیم بگیم ما ایرانی هستیم یعنی دولت مدرن درست کنیم باید ما یه ملت جدید یعنی خودمونم به یه شکل جدیدی تعریف میکردیم گفتیم ما ایرانی هستیم و ایرانی بودن ما به این معناست که زبان رسمی کشور فارسیه و خب تا حالا همچین چیزی هیچ جای دنیا وجود نداشت دیگه یعنی اساساً دولت مدرن دولت ملت مسئول قرن نوزدهم همه جای دنیا این اتفاق افتاده بود منتها هر جا با تفاوت‌های خاص اونجا و ما چون روشنفکران ما در دوره یعنی کسایی که تجدد خواه بودن مبارزه فقط با روحانیت مبارزه نمیکردن بلکه اساساً دین اسلام رو دین ایرانی نمیدون مستن و او رو مقصر می‌دونستن برای اینکه ۱۴۰۰ سال رشته پیوند ایرانی‌ها رو با سنت ایران شهری و پیش از اسلام قطع کرده در نتیجه اسلام روحانیت با اسلام یکی شد تلقی شد در چشم اونا و اسلام با زبان عربی و در نتیجه اگر ما بخوایم از نظر اونها ما اگر بخواهیم از شر این بدبختی‌ها فساد و گمراهی و از عقب باند از شهر اینا بخوایم خلاص بشیم خب باید قانون درست کنیم اون قانونم باید به اصطلاح عرفی باشه که حالا اون بماند و در حقیقت با در دوران محمد در دوران رضا شاه پهلوی خ مبارزه با روحانیت یک بخشش رو خود دولت انجام میداد ولی بخش اصلی رو روشنفکران انجام میدادن و روشنفکران شروع کردن یک زبانی ساختن نویسندگان یه زبانی ساخته شد که این زبان خب کاملاً جدید بود یعنی زبان فارسی امروز ما صحبت میکنیم کاملاً مدرنه یعنی در اصر مدرن به وجود آمده اصلاً وجود نداشته قبل از مشروطه قبل از مشروطه که نه قبل از دوره رضا شاه ما نه فرهنگ لغت داشتیم نه دستور زبان داشتیم نه کتاب داشتیم برای مدرسه درس بدن و وضع مدارس و تعلیم و تربیت در ایران بسیار بسیار سنتی پراکنده سامان و پدرسالارانه و بدون به به اصطلاح سود بسیار اندکی داشت برای جامعه به همین دلیلم همه نمیرفتن درس بخونن مگر اینکه بخوان برن آخوند بشن یا اینکه بخوان در به اصطلاح دیوان کاری پیدا بکنن یک شرح مدارس اون موقع رو و اساساً تعلیم و تربیت اون موقع رو حالا در از زبان اشراف یعنی مثل یه کسی مثل عین السلطنه که شاهزاده قاجار هست قهرمان میرزا سالور این خاطراتی که نوشته فوقالعاده است یکی از اولا که پرحجم ترین خاطراتی اس که در زبان فارسی هست و این شگفت انگیزه و سرشار از اطلاعات بسیار پرارزش این در جلد پنجمش چند صفحه توضیح داده که در ایران دو نوع دو نوع مدرسه وجود داشته که مدارسی که مربوط به آخوندا بود و اونا هم بیشتر کسانی بودن که برای امرار معاش و این حرفا میرفتن و مدارسی که برای تحصیل بچه‌ها بود و اونم توصیف میکنه و خیلی توصیفش دقیق جزئی و وحشتناک خب نظام آموزشی ما نظام بسیار پدرسالارانه و مبتنی بر حفظ بود و هست و این دانشگاهی که درست شد نظام مدارس جدید که درست شد باید خب زبان هم کاملا یه زبانی به وجود میومد که بشه باش کتابهای درسی نوشت بشه باش در دانشگاه درس داد بش باش کتاب نوشت و به اصطلاح نهاد تعلیم و تربیت در ایران رو این نهالش رو آب داد و شکوفا کرد خب به دلیل اینکه نهاد ترجمه ما در ایران نهاد ترجمه نداشتیم خود ترجمه برای ما یه چیز جدیدی بود ما هرگز نیازی به ترجمه احساس نکرده بودیم قبل از اسلام در جندی شاپور که الان در همین استان خوزستان هست یک جان شاپور یک مرکز علمی بسیار مهمی بود که قبل از اسلام ترجمه در اونجا وجود داشت و ترجمه مخصوصا آثار یونان ی قبل از اسلام شروع شده بود به دست مترجمانی که پهلوی یا سریانی می‌دونستن ولی بعد دیگه متوقف شده بود وقتی که ایران خود به اصطلاح ایرانی‌ها در فقط پادشاه ح طبق شاهنامه فقط پادشاه بود که چون پادشاه شاهنشاه ایران شاه شاهان بود یعنی هر منطقهی شاه خود رو داشت و هر در سرزمین ایران در زیر پادشاهی او اقوام و مردمان گوناگونی زندگی میکردن که به زبان‌های گوناگون حرف می‌زنن در نتیجه پادشاه یکی از چیزهایی که در تعلیم و تربیت او در نظر گرفته شده بود این بود که طبق حالا شاهنامه میگه خسرو ۳۳۰ تا زبان بلد بود یعنی زبانها که حتما اینطوری که زبانهایی که بتونه با مردم خودش حداقل صحبت بکنه ولی ما بعد از اسلام همچین چیزی نداریم بعد از اسلام دیگه حاکمان نیاز به تعلیم و تربیت نمی‌بینن و یک مشک آدمایی هستن که به دلایل کاملاً قهری و زور و خشونت بر سر کار میان و به ندرت شما پیدا می‌کنید درشون کسی که از دانش بهرهمند باشه در نتیجه همه چیز جدید بود اینجا نه ما قبلاً ترجمه کرده بودیم و قدرتم که داشتیم نیازی نداشتیم به اینکه فکر می‌کردیم که نیازی نداریم زبان بدونیم چیز شاردن که یک کشیش کشیش و دیپلمات فرانسوی در زمان شاه عباس در اصفهانه خب ۱۰ سال در اصفهانه و فارسی رو از میگه از اصفهانی‌ها بهتر صحبت میکنه و کسانی دیگه هم بودن از کشورهای اروپایی و از روسیه که اینها فارسی بلد بودن و حالا یا بازرگان بودن یا فرستاده دولت بودن و اینا وقتی میومدن در به اصطلاح دربار صفوی خود شاردن میگه میگه که اینا مترجم ندارن و در نتیجه اگر یک دولتی مثلاً مثل دولت هلند بخواد دیپلمات بیاد اینجا باید با خودش یه مترجم بیاره یعنی یه نفر بیاره که مثلاً عربی بلد باشه یا ترکی بلد باشه به واسطه ترجمه کنه یعنی ما اصلا دیگه نیازی نمیدیدیم به اینکه یه دیواری دور خودمون کشیدیم مخصوصاً از صفیه به بعد بعد از جنگ‌های صلیبی هم خب اصلا رابطه ما و این راه ابریشم با غرب کاملاً قطع شد یعنی در جریان جنگ صلیبی ترک‌ها و عرب‌ها که سنی بودن اونها داشتن میجنگیدن خب ۲۰۰ سالم طول کشید دیگه و ولی ایرانی‌ها و به اصطلاح شیعه‌ها اینها درگیر جنگ نبودن فاصله داشتن و منفعتی هم نداشتن در ورود به این جنگ فقط اتفاقی که افتاد از قرن ف اگه اشتباه نکنم از قرن چهاردهم میلادی به این نه از قرن پونزدهم میلادی به این طرف پونزدهم شونزدهم میلادی دیگه تجارت ایران با سمت اروپا رو به کاهش گذاشت و سفر هم دیگه طبیعتاً انجام نمیشد تا قرن نوزدهم ما یک دونه سیاح یا مسافر نداریم که رفته باشه در اروپا نما فقط عرب‌ها هم ندارن ترکها هم ندارن و مسلمونا اساساً چون فکر می‌کردن که در اون جنگهای یبی شر دشمنو دف کردن دیگه احساس تهدیدی نمیکردن و هیچ کنجکاوی هم نداشتن که برن فرهنگشون یاد بگیرن ببینن که چه خبره ابن خلونی گه که خب ابن خلونی شمال آفریقا بوده نزدیک بوده به اروپا میگه به ما خبر رسیده که در اروپا یک خبرهایی هست از نظر فرهنگی و یک جوشش و به اصطلاح جنبش در اونجا رخ داده و اینو به ما خبر داده ولی ما خیلی نمیدونیم یعنی در حد یه پاراگراف نمیدونیم که یعنی بعدشم هیچکس نمیره کنجکاوی بکنه حالا دلیلشم مختلفه بنابراین ما از نظر زبانی از تجربه ترجمه هم نداشتیم یعنی نمیدونستم ترجمه چی هست اساساً درک اولا که زبان نوشتاری نبوده زبان فارسی فارسی نوشتاری نبوده بنابراین تمام اونچه که یک زبان رسمی نیازمند اون هست فاقد اون بوده بعد ترجمه خودش یک نهاد بسیار بسیار مهمیه که نیازمند تخصص‌های گوناگون اونم ما نداشتیم بر خلاف اروپایی که همواره به اصطلاح ترجمه کردن همواره چند زبانه بودن وقتی که در در اروپا زبان لاتین زبان رسمی کلیسا و علم بود ولی زبان لاین مثل زبان عربی تحمیل نشد بر مردم در مناطق مختلف مردم تونستن زبان به اصطلاح خ محلی خودشون رو مثل مثلا فرانسوی یا آلمانی رو به صور به صورت در زندگی خودشون به کار ببرن بنابراین وقتی که دکارت رساله ش رو تصمیم میگیره به جای لاتین به فرانسه بنویسه یا ماکول به جای ایتالیایی به به جای لاتین به ایتالیایی مینویسه یا هابز به انگلیسی می‌نویسه یا کانت به آلمانی می‌نویسه این زبان‌ها جدید نیستن اصلا این زبان‌ها در شعر دارن قصه دارن فلکلور دارن افسانه دارن و یک سنت بسیار بسیار کهنی دارن و زبان آلمانی اونها رو زبان لاتین زبان‌های محلی رو سرکوب نکرده ولی در جهان اسلام این اتفاق افتاده بود یعنی حتی ما که زبانمون رو حفظ کردیم اون چیزی که حفظ کردیم کام کاملا زبان شفاهی بود یعنی حتی ساختار شما نگاه میکنید ساختار ادبیات ما حتی وقتی نصره شعره خب یعنی برای حفظ کردن و ما بای ما یی تجربه عجیب غریبی مواجه شدیم خب عرب‌ها هم همین طور بودن عرب‌ها خب فرقشون با ما این بود که اونها یک زبان عربی بسیار پیشرفتهای داشتن که هزار سال بسیاری از کسانی که در فرهنگ و زبان عربی نقش داشتن در شکوفایی ایرانی بودن اولین کسی که نحو عربی رو نوشت دستور زبان عربی نوشت سیب سیبویه اس و بسیاری از بزرگان ادبیات بلاغت نه افسر و دیگر فنون ادبی ایرانی‌ها بودن و بنابراین اونها یک زبان عربی در نسبت به ما بسیار پیشرفتهای داشتن یعنی ل از نظر دستگاه زبانی کار شده بود باش علم تولید شده بود و قابل مقایسه با فارسی نبود و ما هیچ موقع در فرهنگمون زبان عربی رو از زبان فارسی جدا نکرده بودیم یعنی به خاطر اینکه با هم زندگی میکردن به خاطر بعد از اسلام اولا که جابهجایی جمعیت خیلی زیاد بود و ثانی که اینا باید حرف میزدن ایرانی‌ها وقتی که مسلمان‌ها حمله کردن و بعدم مغول‌ها حمله کردن ایرانی‌ها بودن که مملکت رو اداره میکردن یعنی نهاد وزارت مخصوصاً در دست ایرانی‌ها بود اکثر اوقات و ک کسانی بودن که با با عربا حرف میزدن با خلفا صحبت میکردن ارتباط میداشتن بنابراین این اگر کسی مثل بیهقی مثلاً دبیر بود یعنی کسی بود که باید دیپلمات باشه کسی بود که باید نامه‌ها رو بنویسه پیغام ببره حتماً د تا زبان رو میدونست یعنی هم فارسی میدونست هم عربی می‌دونست و نمیشد که شما در یک تشکیلاتی که مجبوری خراج بدی به خلیفه زبان نداری و وقتی که خلیفه بغداد در حمله مغول کشته شد زیباترین قصیده‌ی که در رسای خلیفه بغداد گفته شده ازان سعدی اس و بدون شک یکی از زیباترین به اصطلاح مرسیا های زبان عربیست و در مورد به اصطلاح سقوط بغداد بدون شک مثل جواهر میدرخشه این قصیده و خب در شعر فارسی هم که اول دیوانه حافظ ع یا ایا حقی ادر کسن و ناولها عشق آسان نموند اول ولی افتاد مشکل‌ها خب وقتی مولوی شعر میخونه یعنی شعر میگه ناگهان میگه که خب پارسی گو گرچه تازی خوشتر از لیک اش یعنی مدام بین این زبان‌ها رفت و آمد میکردن اصلا خودشون رو به عنوان یک فارسی زبانی که زبان فارسی رو به عنوان یه زبانی که میشه از عربی جدا کرد اصلاً تصور نمیکردن زبان عربی بسیار تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفت از جهات مختلف خ در خود قرآن ما واژه‌های پهلوی و واژه‌های فارسی داریم و ولی خب طبیعتاً زبان عربی به دلیل اینکه زبان دیوان و دیانت بود تا زمان صفویه حداقل خ به شدت تحت فارسی رو تحت تاثیر قرار داد و در دوره صفویه بود که بعد ایران احیا شد در حقیقت ایران ایرانی کهی هزار سال تکه تکه شده بود به مناطق مختلف توانست دوباره بازآفرینی بشه به دست صفوی و به دست علمای شیعه و این علمای شیعه شروع کردن به نوشتن به زبان به اصطلاح فقه و علوم دینی رو شرو کردن به یک ژانری تولید کردن که اون ژانر برای توده مردم یعنی مثلا یه سری کتاباشون که برای به اصطلاح تحصیل در حوزه بود تعلیم متعلم اونا همون عربی بود ولی اصرار داشتن که برای عموم مردم هم اونچه که واجب هست یا ضروری هست بدونن به فارسی بنویسن از خود شیخ بهایی اولین رساله توضیح المسائل که نوشت جامعه عباسی به فارسی نوشت علامه مجلسی و دیگران دیگران تا از عصر جدید ولی همچنان اون رساله‌ها که نوشته میشد برای به زبان فارسی رساله هایی بود که برای در کسی در نظر گرفته بود گرفته شده بود که فاقد دانش هست و کارش اصلا تعلیم و تعلم نیست و بعد زبان فارسی هم مخصوصاً بعد از دوره صفویه با انحطاط سیاسی و فکری که در ایران به وجود زبان فارسی هم تبدیل شد به یک زبان در دربار زبان رسمی یک زبان بسیار مصنوعی تصنعی و پرزرق و برق و در حقیقت بینا تملق و یک بار سنگین را حمل میکرد بدون اینکه درش معنای چندانی باشه و زبان به اصطلاح زبان عموم مردمم همین طور شد یعنی زبانی که برای قدرت برای تملق بهار در سبک شناسیش یه جا میگه که زبان فارسی وقتی کسی حرف میزنه انگار که داره یه جوری مویه میکنه و بعد میگه شاید دلیلش این هست که ما ایرانی‌ها تحت به اصطلاح سلطه بودن و جرعت حرف زدن نداشتن این سرکوب تاریخی موجب شده که اینا اصلا صداشون یا طرز حرف زدنشون عوض بشه به هر حال زبان ترس خورده بود تا عصر جدید بنابراین ما داشتیم ناگهان نیاز پیدا کردیم به اینکه از اول یک زبانی بسازیم در کشورهای عربی ا حال داستان اونا کاملا متفاوته اونا نسبت به ما امکانات خیلی بیشتری داشتن مخصوصاً اینکه عرب‌ها فقط مسلمون نبودن و ۵۶۰ میلیون مسیحی وجود داشت و داره الان و مسیحیان عرب نقش بسیار مهمی داشتن در مدرن کردن زبان عربی در به اصطلاح سکولار کردن زبان عربی و در انتقال از زبان عربی سنتی به زبان عربی جدید ولی ما این شانسو نداشتیم ما خب البته که اولین فرهنگ نویس انگلیسی فارسی هیم یهودی بود ولی تعداد اینها یا حتی ارامنه که کمک کردن به به اصطلاح در این زمینه نقش داشتن بسیار اندک بودن و بار اصلی بردوش خود ایرانی‌هایی بود که باید تا زمان شاید بعد از بله زمان تا زمان محمد رضا شاه همه ترجمه‌ها که انجام شده بدون هیچ فرهنگ دیکشنری دیگه مثلاً خود فروغی که کتاب سری حکمت در اروپا رو نوشته و ترجمه‌های دیگه می‌رفت از فرهنگ لاروس عربی فرانسه استفاده می‌کرد یعنی کلمه فرانسه رو به عربی پیدا می‌کرد و از عربیش به فارسی ترجمه می‌کرد یعنی این شکلی اینا یاد گرفته بودن و خب خیلی بی سمان ب این یه حرج و مرج زبانی رو به وجود آورد و این حرج و مرج درست از همون زمان مشروطه به شکل گرفت به خاطر اینکه این شکل حرف زدن آخوندا و سنتی یک شکلی بود که با زندگیشون تداعی میکرد یعنی اگر شما شکل آخوند حرف میزدی یعنی که شما اونجوری هم فکر می‌کنی و همون ایمان سنتی و اعتقادات کهنه رو داریم بنابراین این تمایز ایجاد تمایز یعنی آگاهانه ایجاد تمایز زبانی شد یه جور مرزبندی در حقیقت به اصطلاح فرهنگی مرزبندی اجتماعی و شما لازم نبود که از یک بین خودتون و یه شخصی دیوار بکشید اگر شما متفاوت از حرف میزدید متوجه میشد هر کس که میشنید متوجه میشد که شما در دو جهان متفاوتی خب رساله هم نوشته شد راجع به همین بحث زبان به اصطلاح کهنه فارسی و خیلی همیشه بحث بوده از ملکم خان آقاخان ت آقاخان کرمانی آخوندزاده و دیگران دیگران و جمالزاده یک داستانی نوشت اسمش بود فارسی شکر است که از اولین داستانهای کوتاه فارسی هست و اونم باز دعواش با یه نفر هست که یه طرف آخوندی که اگه اشتباه نکنم اصرار داره عربی آب نکشیده حرف بزنه و یه طرفم یه کسی جوان که امروزیه و حتی این زبان منحط شده فارسی برای کسی مثل علامه قزوینی که اگر بشناسید متوجه میشید که چقدر این آدم خب طلبه بود ولی بعد رفته بود درس خونده بود در اروپا چرخ شناسی خونده بود و ولی زبانش بسیار زبان سنتیه اما زبان سنتی درسته نه زبان سنتی پر از حشف و زوائد و خود قزوینی بسیار توی نامه هاشو نوشته‌هاش گاهی خشم گیر میشه گاهی مسخره میکنه سبک به قول خودش چیز نویسی آخوندا رو یه جا به اگه اشتباه نکنم به تقیزاده نامه موسه و میگه که برو این صفحه قصص علمای تنکابنی رو بخون اونجا ببین که میرزای قمی دو صفحه چیز نوشته و چقدر چرت پرت نوشته واقعا دو صفحه دو سص یک جواب میده به یک فتوایی استفتایی اصلاً مطلق متوجه نمیشه چی میگه انگار که یک آدمی در خواب نوشته شده باشه یعنی زبان سنتم گنگ شده بود زبان آخوندا هم گنگ شده بود زبان نمایندگان سنت هم گنگ شده بود یعنی برای ارتباط دیگه به کار نمی‌رفت چند خب در این شرایط یه حرج و مرج پیش آمد و اون کهه هر کس به شیوه خودش و به ذوق خودش و بسته به نیت خودش بیاد و در این نهضت عظیم مدرن کردن زبان فارسی مشارکت کنه حالا یه سری که آدمای معمولی بودن سعی می‌کردن مثلاً با کلمات خارجی که تازه در روزنامه‌ها و مطبوعات یا و بر سر زبان‌ها افتاده بود با این‌ها مثلاً پز بدن بسیار در اوایل مخصوصاً مشروطه خیلی از کلماتی که بعد به سرعت عوض شد مثل سیاست خ می‌گفتن پلیتیک بعد به یه معناهای عجیب غریب به کار میبردن دیگه مثلاً پلیتیک رو که معادل سیاست هست به مفهوم حقق بازی و نمیدونم کلک زدن به کار می گفتن یه پلیتیک زد و این کلمات خودش برای شخص ایجاد تمایز میکرد در فرهنگی که ما در برابر هم در برابر تمدن بسیار عظیم و هیول آوش مدرنیته احساس شرمندگی میکردیم احساس مرعوب شدن میکردیم و هم از اون طرف در داخل کشور از این طبقه سنتی روحانی که در عمل به در به اصطلاح مظهر فساد شده بودن و مردم به شدت ازشون بیزار بودن در برابر اینها هم نمیخواستن که اون زبان آخوندا رو به کار ببرن نمیشد که با آخوندا یا با اون قدرت‌های سنتی شما با بجنگید چون اونا قدرت داشتن راهی که اینها داشتن این بود که یه شکل دیگری حرف بزنن ی یک کتابی دیگه بخونن یک ت تفصیلات دیگه داشته باشن و راهشونو از اونا جدا کنن و تصورم این بود که اینا چون همه خرافاتی و علم به اصطلاح حقیقته بنابراین اونها همین طوری به تدریج از بیان خواهند رفت مترجمان و به اصطلاح روشنفکران حالا روشنفکر به مفهوم عمومی کلمه راه‌های مختلفی رو رفتن خب یک به دلیل اینکه مدرن مدرنیسم در ایران با ناسیونالیسم همزاد هست یعنی ما به طور خیلی تناقض آمیزی وقتی که خواستیم مدرن بشیم در عین حال تصمیم گرفتیم که ایران باستان را هم که غربیها برامون کشف کرده بودن اون رو هم در حقیقت مبنای هویتم قرار بدیم و در نتیجه قرار بود بریم جلو ولی معتقد بودیم که ایران باستان اون جامعه آرمانی و اون جهان اصیل ایرانیست و به خاطر همین یک عده که میخواستن ایران رو که کاملاً یک مفهوم ک اصلاً کلمه ایران به طور رسمی در مورد ایران به کار نمی‌رفت تا زمان رضا شاه رضا شاه کلمه پرژ رو تبدیل کرد به به فرانسه که پخس به انگلیسی پریا تبدیل کرد به ایران حالا اونم داستانی داره ولی تصمیم گرفتن برای این ایران و برای این به اصطلاح ملی‌گرایی ایرانی یا میهن‌پرستی ایرانی یک بنیادهای بسازن ی یک به اصطلاح ادبیاتی بسازن خب باید نه تنها آثار قبل از اسلام تحقیق میشد و چاپ میشد بلکه باید اون آثار پیش از اسلام یا زبان پهلوی مبنای در این تحول و گذار به زبان مدرن مبنا و ابزار اصلی باشه این تلقی پیدا شد که عربی یک زبان اجنبی اس و پهلوی که ۱۵۰۰۰ سال بود که کسی ۴۰۰ سال کسی بش اصلا نکرده بود مطلقا مونش خونده نشده بود و کسی هرگز در هیچ مدرسها اونرو درس نداده بود و اصلا کسی نمیدونست که چنین زبانی وجود داره غیر از جامعه زرتشتی این شد زبان اصیل ما که حالا باید از اون استفاده کنیم و یه تکنیکهایی یاد بگیریم و فارسی مدرن رو بر اساس اون بسازیم تا اصیل باشه خب یه عده خیلی به صورت افراطی رفتن دنبال ایده تغییر خط و تصور این بود که این زبان یک خونه است درست مثل خونه اس درست مثل مسئله راه آهن و جاده و ایناست در یک مدت زمان کوتاه اگر همت کنین قضیه حل میشه سعید نفیسی به دکتر قاسم غنی میگه شما به اعلی حضرت بگید که دو هفته اجازه بدن که ما خط فارسی رو به لاتین عوض کنیم مدرن که شدیم بعد دوباره برش میگردونیم به زبان فارسی یعنی انقدر به اصطلاح ساده باورانه نگه نگاه می‌کردن به موضوع زبان در نتیجه خیلی تند عجله داشتن که تا میشه همه چیز رو شروع کنیم به فارسی اصیل بگیم این یک جناه بسیار قوی شد که با به اصطلاح کسانی که موضع عربی گرا داشتن و حتی کسانی که موضوع اعتدال داشتن و در حقیقت اعتدالگرایان در اقلیت بودن با اینا سروو د دعوا کردن بحث عظیم بخش عظیمی از تاریخ روشنفکر ما بحث بر سر زبانه ولی خوشبختانه ی کسی کسایی بودن مثل فروغی که فروغی مجسمه اعتدال یعنی این آدم در همه کارهاش در همه کارهاش چنان تراز و چنان وزین و چنان به اصطلاح فرزانه است که همه جوانب مختلف مسائل میبینه و با اندیشه و با سنجش هست که دست به عمل میز کاری که فروغی کرد در خلق زبان فارسی برای فلسفه در حقیقت یکی از بزرگترین شانسی بود که ما فارسی زبانها آوردیم یعنی اگر کس دیگری غیر از فروغی بود معلوم نبود که اون خشت اولی که کج نهاده بشه کجا در کجا ما شکست بخوریم فروقی خب کاری که کرد اولا خودش معلم یعنی فرقش با خیلی آدمای دیگه اصلاً مشکل ما در ایران اینه که روشن فکرای ما اغلب معلم نیستن یا معلمی رو کار خودشون نمی‌دونن بیشتر مثل آخوندا خطیب یعنی ترجیح میدن با عموم مردم حرف بزنن ولی در اروپا هم فیلسوفان هم روشنفکران معلم وقتی شما معلم هستید شما وظیفت تون رو این می‌بینید که بنا به میزان دانش و توانایی شاگرد یا دانشجو دانش جدید رو به او منتقل بکنید در وظیفه شماست که اون دانش رو قابل فهم بکنید اون به اصطلاح علم رو برای او دست یافتنی بکنید پس شما باید تلاش بکنید شما باید زحمت بکشید شما باید خلاقیت داشته باشید و فروغی خ شروع کرد به نوشتن کتابهای درسی و مخصوصا رساله حقوقش که اولین رساله حقوق در ایران هست بسیار مهمه یعنی اولین کسیست که رساله حقوق نوشته در ایران و رساله‌های دیگه در به اصطلاح دانشگاه در ایران تدریس میشد و حتی در دارال و کسی بود که نه تنها زبان فارسی از ترجمه از فرانسه رو در ایران بنیان گذاشت بلکه از زبان عربی یعنی از زبان متون فلسفی سنتی ما رو هم به فارسی ترجمه کرد به گونهی که تا اون زمان هرگز نشده بود از جمله سما ی ابن سینا رو که خب هیچ موقع آثار فلسفی عربی ما مطلقا ترجمه نمیشد و حتی کسی مثل سهروردی که فلسفه فلسفه ایرانیه رساله‌های فلسفی رو به عربی نوشته رساله‌های کوچک داستانی ش و اینا رو به فارسی نوشته یعنی اساساً نیاز فکر به مخیله کسی نمیگذشت که همچین چیزی معنی داشته باشه ولی فروغی کاری که کرد متأسفانه کسانی که بعد از او آمدن نتونستن از سرمشق او به خوبی پیروی کنن رساله سما طبیعیش واقعا یک الگوی ترجمه است از زبان عربی و نشون میده که او چه دانش چه سلطه اولا چه فهم خوبی داره از فلسفه و بعد چقدر دانش زبانی و تسلطش به زبان چقدر قویه خب ادیب بود سعدی رو برای اولین باار به تصیح او چاپ شد خیام و آدمی بود که کاملاً آدم دانشنامه‌ای بود و کاملاً مناسب برای اون دوره این آدم معتدل بود ولی خ یه کسانی بودن که مثل کسروی اصلا زبان جدیدی ساختن و مع اونا که اصلا و از این جور به اصطلاح تندروی‌ها در هر دو سو وجود داشت یعنی آخوندا همچنان با اون زبان به اصطلاح فرسوده کهنو کهنه شو می حرف می‌زدن و با مردم ارتباط برقرار می‌کردن این طرفم روشنفکرا و این اختلاف زبانی حرج و مرج عظیمی به وجود آورده بود یعنی در زمان رضا شاه مخصوصاً واقعاً آخوندا زبان روشنفکر نمی فهمیدن اونم زبان اینا رو نمی فهمیدن یعنی من هیچ شکی ندارم که رساله تنبیه الامه میرزایی نائینی رو هرگز آخوند م نفهمیدن چس که روشنفکرا بفهم اون زبان اصلا قابل فهم نیست طرف میرف بالا منبر میگفت کمونیست یعنی خدا نیست یعنی کمونیست و خدا نیست ترجمه میکرد این شکلی بود هیچ نمیتونستن ارتباط و این کلمات اونا رو چیز میکرد مرعوب میکرد این کلمات چنان تازه بود مثل سحر میکرد و اولین کتاب فلسفی فارسی هم که چاپ شد علیه به اصطلاح کمونیست‌ها آقای طباطبای آقای مطهری چاپ کردن به عنوان اصول فلسفه اسم و از سر همون از به اصطلاح مرعوب شدن عنوانش گذاشتن اصول فلسفه و روش رئالیسم یعنی یه کلمهی که اولا روش وجود نداشت کلمه روش اصلا در زبان فلسفه ما مطلقا به کار نمی در زبان علم و اینا رو از اونا یاد گرفته بود یعنی همون چیزایی که تقی جز تو جزوهای تقی رانی به فارسی بود سعی کردن از اون کلمات استفاده کنن که بگن ما هم بلدیم می‌دونیم و در نتیجه یک آشفتگی پیش آمد یعنی یک بعد از مخصوصاً دوره بعد ازی که رضا شاه ایرانو ترک کرد آخوندا افتادن به این فکر که زبانمون ما باید به زبان روز حرف بزنیم ما اگه به زبان روز حرف بزنیم همه مسلمون میشن همه دن دنباله روی ما میشن و شروع شد یک جریان تبلیغات دینی که خب خیلی از دانشگاهیان م درش مشارکت کردن و دیگه یه زبان به شکل دلبخواهی هرجور که دلتون بخواد به کار میرفت دیگه افتاده بود از ساخ من یادم اول انقلاب من بچه بودم ولی یک خیلی از آخوندا بودن که این کلمه دیالکتیک از دهنشون نمیفتاد معلوم برا چی میگن کلا مثل نقل و نواد به کار میبردن و فقط به خاطر اینکه باب روز بود مثل الان که خیلی کلمات هفته به هفته در رسانه‌ها عوض میشه مردمم هفته به هفته زبانشون عوض میشن پارادایم پارادایم شیفت و نمیدونم الان همه همه چیزو میگن دیگه به خاطر اینکه به اصطلاح وایرال شدن همون وایرال کلامی میشه همون ویروس ذهنی و مترجمان ما یعنی اولا در ایران نشر یک کار شخصیه یعنی حالا یا دولت یا شخصه اغلب و ناشران خودشون تصمیم مجوز انتشاراتی میکردن مثل کاسبهای دیگه و شروع میکنن به انتشارات کسی هم فقط از نظر محتوا سانسور وجود داره دیگه اگر به اصطلاح چارچوبهای سانسور رعایت بکنن دیگه کسی بهشون نمیگه چه کتابی منتشر کنید یا کتابتون چه کیفیتی داره یا نمیدونم از نظر دستوری از نظر ویرایشی از هیچ کار کاری ندارن باشون از اون طرفم مترجمان و نویسندگان م همین طورن و بسته به اینکه ارتباطات داشت باشن یا پول داشته باشن هرچی که بخوان چاپ کنن چاپ میکنن برخلاف اروپا که اصلا ی داستان دیگه است نشر اساساً نهاده تصمیم فردی نیست و یک مجموعه عظیمی از آدم‌ها کار میکنن درش و کتاب یک محصول جمعیه ولی خب ما که اینطور روزنام مونم همین طور بود یعنی تا الانم همین طوره روزنامه‌ها شخصین دیگه حالا اون زمان که خیلی بدتر و بیشتر زمان مشروطه هر کس برا خودش میتون داشته باشه زمان بعد از اینکه رضا شاه رفت همین طور و در نتیجه هر کس هرور دلش میخواست میتونه زبانو به کار ببره مترجمه هم دیگه زبان شده بود تنها چیزی که شما بتونید تمایز خودتون را از به اصطلاح بدنه سنتی جامعه نشون بدید و در فقدان علم در فقدان فرهنگ در فقدان به اصطلاح دیگر سرمایه های برای تمایز اجتماعی زبان شد ابزاری برای متمایز کردن خود از دیگران و برای به دست آوردن یک موقعیت اجتماعی حالا یا در درون طبقه جدید تحصیل کرده و متوسط شهری یا در برابر روحانی مترجمان ما هر کدم به سلیقه خودشون شروع کردن هر کتابی که دوست داشتن ترجمه کردن از یک طرف حزب توده بود که اساساً یک برنامهی داشت و چیزایی که منتشر می‌کرد در چارچوب حزبی بود اونها به یک طریقی به زبان فارسی به اصطلاح پدرشو درآوردن و از یک طرف دیگه کسانی بودن که به اصطلاح به ح انگیزه‌های حزبی و ایدئولوژیک و دینی و اینا یهده از آدمی مثلاً مثل آقای احمد آرام و دیگران آدمای مذهبی بودن و با انگیزه مذهبی شو می‌رفتن سراغ کتابی فلسفی غربی و اونا رو چاپ میکرد ترجمه می‌کردن و هر جور کتاب رو ترجمه می کردن از جمله اینها یه جور انجام وظیفه وظیفه شرعی بود یهدم ایدئولوژی‌های دیگه مثلاً سارت در ایران کاملاً به صورت ایدئولوژیک ترجمه شد فروید مثلا همه این متفکران بزرگ در حقیقت مثل یک سیبی یک گاز زده شدن و انداخته شدن دور و اصلا شناخته شده نبودن به رغم اینکه اینا اصلا باب روز بود همه سارس خون شده بودن همه یه دونه کتاب سارس زیر بغل داشتن و یه اصل فلسفی از زبانشون نمیافتاد خب مترجم هم هیچ کدوم کسانی نبودن که برای این کار تربیت شده باشن یا حتی بالاتر در اون زمینه که ترجمه میکردن به ندرت شما پیدا میکردید کسی رو که در اون زمینه تخصص داشته باشه مثلاً آقای محمد حسن لطفی یک دانشجوی حقوق بوده اون موقع بعد این داستان سیاسی بوده بعد به زندان میفتن با دوستش رضا کاویانی و اینام ملی گرا بودن بعد که از زندان میان بیرون میبینن که نه بابا این مردم اصلاً مشکلشون اینه که به اصطلاح آموزش ندارن و در فقدان آموزش فایده نداره مبارزه سیاسی بکنیم بریم چیکار کنیم بریم فلسفه رو ترجمه میکنیم فلسفه رو از کجا ترجمه میکنیم از اول از افلاطون و خب ایشون حقوقدان بود و هیچ به اصطلاح تربیت فلسفی نداشت و آلمانی که می‌دونست آلمانی حقوقدان بود ولی خب یه کار عظیمی کرد که خب برای فقط زبان فارسی و غیر دانشجویان مفید هست کتاب یعنی مثل قصه ترجمه کرده اصطلاح رو نمیشناخت و تحقیقی نکرده بود و یک داستانی و هیچ به اصطلاح در شرایط عادی نباید ایشون این کارو میکرد ولی خب به این اسمم که وقتی مشهور شد تا آخر عمرش ناشر دوست داشتن از او ترجمه جدیدی بگیرن همین جورم که ایشون سال‌های آخر عمرش نزدیک میشد ترجمه هاشم تاثیر میگذاشت خب کسانی آمدن تصمیم گرفتن پروژه‌های جدیدی بسازن نمیدونم موسسه فرانکلین بود اونجا خیلی یک مجموعهی جمع شده بودن خیلی نقش داشتن در به اصطلاح ترجمه‌های خوب به دلیل اینکه برای اولین بار ویرایش در اونجا آموزش داده شد مؤسسه آمریکایی بود و پا گرفت را ویرایش شناخته شد خلاصه این مطبوعات رسانه‌ها هم از یک طرف دیگه یعنی رسانه‌ها خب در حقیقت یه رسانه که یکی رسانه‌های کاغذی بود یکی هم رادیو تلویزیون رادیو تلویزیونم که دست خودش بود یه بخش عمده‌ی از برنامه هاش مخصوصاً تفریحی شون و مخصوصا سینما اینا ترجمه بود و این ترجمه‌ها وارد زبان مردم می اصطلاحات وارد زبان مردم میشد به سرعت یعنی از در و دیوار اولا کلمه میآمد و بعد به هیچ قاعده هم وجود نداشت هیچ به اصطلاح کسی نمیتونست به کسی اعتراض بکنه اگر در قبل از انقلاب به ندرت من دیدم که یا سراغ دارم که نقد ترجمه اصلا نوشته شده باشه بعد از انق انقلاب یه مدتی نقد ترجمه باب شد منتها بعد خود همه وقتی شروع کردن از نقد کردن استفاده به اصطلاح غیر علمی بکنن و شد ابزاری برای روکم کردن و به اصطلاح همین جنگهای حیدری نعمتی خود روشنفکران اینم یه چیزی شد که دیگه الان دیگه کسی باش اصلا محل نمیکنه یعنی اگر شما زحمتم بکشین نقد بنویسین اون نه اون آدم براش مهمه نه خواننده هاش براش مهمن نه ناشر براش مهمه و شما هم که این کارو کردین یا آدمی هستین که بلد نیستین از وقتتون چه جوری استفاده کنین یا آدمی هستین که بیماری و کاری میکنین که اصلاً ارزش نداره در نتیجه الان همه همه کاری می‌کنن همه همه چیزی میگن و اصلا باب شده که آدمایی که میخوان بگن که ما مثلاً خیلی دانشمندی و خیلیی ما ایرانیا به معلمی و استاد دانشگاهی که به سختی رضایت میدیم باید حتماً نظریه پرداز باشیم حتماً باید صاحب ی مکتبی باشیم و صاحب مکتب چیه ما الان باید کلمه بسازیم شروع می‌کنم کلمات کلمه ساختن که این بله این اینه ا اون اونه این مثلاً فلانه و برا خودشون یک چیزی میسازن یک دنیای کاملاً مصنوعی می‌سازن که حالا اگه گرفت گرفت نگ گرفتم اون خودش خوشه با این چیزا به خاطر اینکه هم می‌تونه در رسانه باشه هم کتاباش چاپ میشه خب برای کسانی که در حقیقت من برای جوان‌هایی ح حرف می‌زنم که دوست دارم اشتباهاتی که من کردم نکنن چون من فقط می‌تونم به شما از اشتباهات خودم بگم نمی‌تونم بهتون بگم که چه کاری درسته فقط می‌تونم بهتون بگم که یه عمری رو در فریب و در گمراهی به سر بردیم به خاطر همین به اصطلاح نادانی که داشتیم یا یا نادانی خود فریبی هر دو منم وقتی که شروع کردم به ترجمه و نوشتن خیلی بچه بودم و واقعا الان که فکر می‌کنم شرمنده احساس شرمندگی می‌کنم و خیلی خوشحالم که خیلی از ترجمها که من کردم در اون دوران به زباله دان تاریخ پیوست بهخاطر و چون اینترن اینترنت نبود خوشبختانه هیچ کدوم از شما نمیتونید پیدا کنید از من خیلی خوشحالم و من یه مدتی خ از حوزه اومده بودم اواخر بود که میخواستم بیا بیرون طبیعتا یکی از چیزا همین شیفتگی به زبان خیلی مدرن فارسی سره بود دیگه و من حالا نمیگم که چه کسی به خاطر اینکه مهم نیست ولی سعی میکردم تقلید کنم از مثلا آوانگارد ترین نویسنده های زبان فارسی و در حقیقت وقتی شما نوشته منو می‌خوند به قول آقای ملکی میگفت انگار ن ترجمه از عربیه یه چیزی در میاد عجیب غریب و چون خودمم خ نمیفهمیدم اصلا اینا چی به چیه ولی ظاهراً هم مجلاتی که چاپ میکردن هم ناشری که چاپ میکردن اونا مشکلی نداشتن از این جد احتمالاً اوم که خریدن و مدت‌ها گیر این زبان یعنی خود اون دوره که ما در حقیقت جذب دکتر سروش شدیم سبک حرف زدن دکتر سروش سبک نوشتن دکتر سروش کاملا شد برای ما چیز شد یه شیوهای که تقلید کن مد شد و نه من خیلیا که حالا یا شاگردش بودن یا شاگردش نبودن سعی میکردن یا از کلماتی که به کار میبره استفاده کنن یا شبیه ا حرف بزنن شبیه شعر بخونن من یادمه بار اولی که دکتر سروش از دانش تکلیف خواست و گفت که درباره یادم هست گفت در فلسفه علم ما پیشش میخوندیم گفت که درباره تفسیر تفسیر و رأی یک مقاله بنویسید مثلا دو سه هفته دیگه بدید من یادمه که خیلیا ننوشتن و من نه به خاطر اینکه بچه درس خونی بودم که هرگز نبودم بلکه به خاطر اینکه دوست داشتم دکتر سروش ببینه که من شبیه دکتر سروش مینویسم یک مقاله نوشتم که اصلا هیچ معنی نداشت فقط شبیه سج سج گویی و متنت بودن نصر آقای س و اولین چیزی که گفت گفت این کی نوشته و من گفتم من نوشتم و دیه نگاه عاقل دردر سفی کرد و چیزی نگفت ولی میخوام بگم انقدر شیفت همه روزنامه‌ها همه مطبوعات شروع به سرعت این واژه‌ها مصرف میشد و بعدم که این استاد ما عمرش دراز باد آقای بابک احمدی کتاب ساختار و تحویل متن رو ترجمه کرد این ساختار تحویل متن درست مثل یک انوار پر از پیچ و مهره بود یعنی پر از اصطلاح پر از به اصطلاح کلمات جدید پر از اسم اسم فیلسوف و نویسنده پر از اسم کتاب یعنی جون میداد برای کسی که مثل ما سواد نداره ولی ی دو صفحش بخونه و پز بده بشه پست مدرن همه ما پستمدرن شدیم و یادم هست اون موقع که آقای مانی حقیقی که من فکر می‌کنم یکی از بزرگترین خدمت هایی که مانی حقیقی کرد چون در مانی حقیقی در کانادا دکترای فلسفه گرفته اول اومد ایران و خب خان چیز اشرفی دیگه رفت سراغ یک ترجمه یک متن یه وقت کوتاهی از میشل فوکو که درباره اون نوشته فوکو درباره یه نقاشی رونه مگرد هست که ی نقاش س سورال سالیست بلژیکی و اصلا همه چیزش عجیب غریبه اصلا برا ما که اصلا در قم برا ما نقاشی معنی نداشت من یادمه که این کتابو ترجمه کردی این کتاب شاید پ ش صفحه باشه اسمش هست یعنی اسم تابلوی مگر هست این یک پیپ نیست اونم ترجمه کرده بود این یک شفق نیست اسم کتاب این هست این یک شفق نیست خب اصلا اون نقد نقاشیه اونم نقاشی که ما اصلا ما که نه فکر نمیکنم اون موقع دانشجوها هم همچین سواد نقاشی داشته باشن به هر حال من یادم در قم یه دونه کتاب فروشی بود کیهان که این اون موقع از این موقعیت استفاده میکرد و علاوه بر کتاب کیهان کتابی غیر آخوندی هم میآورد برای ما مثلا کتابای همین روشن ب قول داده بود که کتابو فردا میاره خود فروشنده من من گفت گفت که صف بسته بودن طلبه‌ها و به محض اینکه ساعت دو اومد تا د و نیم پ۰ تاشو فروخته بود تموم شده بود همه خریده بودم و یه همچین شرایطی بود و این کلمات و زبان بازی و حالا یا ما بچه بودیم با دوستامون حرف میزدیم یا مهمونی بودیم یا این خود این کلمات میشد در حقیقت یک ثروت یک یه نوع چی میگن یه پول بود در حقیقت یه پول نمادین بود و تمول و موقعیت به اصطلاح اقتصاد نمادین شما رو خیلی بالا نشون مید یعنی بازار نمادین بود و این کلمات تبدیل به کالای نمادین شده بودن بازار رد بدن میش ما مقالاتی میخوندیم که نمیفهمیدیم کتابی میخ مییم میفهمیدم و همون چیزایی که نمی‌فهمیدیم دوباره می‌نوشتیم برای دیگران و و ظاهراً هم کار می‌کنه یعنی در یه فضایی هستی که من فکر می‌کردم می‌فهمم ولی بعد که اومدم خارج دیدم که من حتی داریش شایگان رو هم نفهمیده بودم در ایران در حالی که همه کاراشو خونده بودم و فکر می‌کردم که می‌فهمم راجع بهش حرف زده بودم ولی من وقتی فرانسه خوندم فقط فهمیدم اونم نه فقط فرانسه خوندن زبان فرانسه مهم نبود مهم اون به اصطلاح حوزه مطالعاتی شایگان بود که من هم بهش نزدیک شدم و تونستم یه چیزی سردر بیارم یعنی وقتی من به تدریج در سال‌های اخیر معمولاً آدم عادی باید همینجوری سوادش بیشتر بشه من همش سوادم پاک شده در حقیقت پریده ی هرچی که فکر میکردم بلدم متوجه شدم که همه رو اشتباه یاد گرفتم و بیشتر به جای اینکه مسئله من فکر کردن باشه مسئله من خود زبان هست و زبان برای بیان چیزی نیست برای نمایش یه چیزی شده یعنی من نمیخوام این زبان زبانی رو که به کار میبرم بتونم با این مفاهمه کنم قصدم مفاهمه نیست بلکه قصدم نمایش این هست به رخ کشیدن این هست مرعوب کردن طرف مقابل هست برانگیختن تحسین مخاطب هست یا به اصطلاح خاموش کردن کسی که با من ممکنه مخالف باشه و این شیوه خب این روحیه جدلی رو که در حوزه به ما آموخته بودن و خب الانم که فرهنگ ما این طور دانشگاه مام جدلی و در این جدال این زبان تنها ابزار ما بود یعنی ما هیچی نداشتیم نه موقعیتی داشتیم که مثلاً چه میدونم بتونیم حتی در یک جای کوچیکی ی محفلی داشته باشیم آدم‌ها از هم جدا بودن دور مخصوصا دوره آقای رفسنجانی فوقالعاده دوره وحشتناکی بود قم مثل پادگان بود روشنفکرا در تهران هم حتی مشکل داشتن یه پاتق کوچیکی داشتن روشنفکرا توی انتشارات مرغ آمین که توی خیابون چیز بود خیابون یادم و آتشش زدن همین گروه فشار رفتن آتش زدن اونجا رو و بعد اصلا کتاب فروشیش بست و در چنین شرایطی که آدمها با هم ارتبا نداشتن تنها راه همین به اصطلاح ارتباط از این طریق بود از طریق این زبان یادم مثلا دان انجان فلسفی میرفتیم بعد سال دوم بسیجیا اومدن و تصاحب کردن ی یک بساطی بود در حقیقت و این زبان تنها ابزاری بود که ما داشتیم خود ما جذب به دلیل که جذب سروش شده بودیم بیش از هر چیز یعنی حرفاشو چندان نمی‌فهمیدیم ی الان می‌فهمیم که نمیفهمیدیم ولی اونچه که اان جز میکرد زبانی بود که به کار میبرد این زبان مناسبترین زبان بود برای اینکه اهت روحانیت رو بشکنه و اینها رو کاملا فرو بریزه یعنی زبان سروش کار پتک رو میکرد بعد آقای سروش خودش به من گفت که من این به اصطلاح سبک به اصطلاح برنده و شمشیر آسای خودم رو از مارکس یاد گرفتم چون مارکس هم خیلی سرکسی مینویسه مارکس خود مانیفست مارکس و انگلس یکی از معجزات ادبیه و فوقالعاده است نصر نصر برانگیزاننده نصر انقلابی منتها سوروش اولین روشنفکری بود که از آخوندا واس حتر بود و آخوندا نمیتونستن به اصطلاح اون زبانی رو که او به کار میگیره مطلق باهاش رقابت کنن زمانی که آخوندا عربی حرف میزنن زبانیست که کاملاً مثل اون که کلمات فارسی رو مثل نون سنگک یه چهار تا الف لام و یبقی لایبقی اینجوری مثل کنج بپاشی روش نه فارس میفهمه اونو نه عرب میفهمه فارسی شونم که اصلا فارسی برای صحبت کردن با عموم ب دکتر سروش یک زبانی رو درست کرد و کاملاً عامدانه به کار برد که بین در خیلی زبان فاخران و فاضلانه بود ولی اونو به کار میورد برای اینکه در نورد با روحانیت ازش به کار بگیره و و این برای ما خیلی هیجان برانگیز بود یعنی وقتی که صادق لاریجانی نقد نوشته بود بر قبض و بست چنان این صادق لاریجانی رو با یه پاراگرافی پاراگراف اولی که میومد مثل این بود که با پتخ میزد تو کله طرف طرف دیگه تا آخرش گیج بود یا به مکارم شیرازی جواب داد اولین جملش این بود اشتلم های مکارم شیراز یعنی این یوی اشتلم دیگه بقیشو کسی نمیخونه یعنی مکارم نابود شد با همون یک اشتلم یعنی دعوا دعوای زبانی بود و و در پس اینکه آره یه سری عقایدی هست و بحث نظری هست و بحث علمی هست و فعلاً در حالی که اصلاً همچین چیزی نبود تمام دعوای هایدگری ها و پوپی ها در ایران واقعاً دعوای علمی نبود اصلاً نه نه اینا حالا دکتر سروش که پوپر می‌شناخت ولی کسانی که در جنا جناه دکتر سروش بودن اصلا کاری به دکتر پوپر نداشتن اصلا ربطی نداشت به پوپر کسی در ایران به فکر پوپر نبود و پوپی نبود ولی یک عده شدن پوپی و یک عده هم شدن هایدگری اوهم که میگفتن هایدگری ن هایدگر چیزی میفهمیدن نه حرفایی که خودشون میزدن مفهوم بود و فقط اینا یه پرچم بود و در صحنه فرهنگ و دانشگاه و حوزه همه شده بود صحنه نمایش [موسیقی] بسیار خطرناک در خیلی موارد و منتها برای ما که ناظر بودیم و بچه بودیم جذاب برای تماشاگر جذاب اینترنت که آمد زبان فارسی که انقدر از هم گسیخته شده بود و هر کس برای خودش ادعای ولایت بر زبان فارسی داشت هر کس سلیقه خودش رو سلیقه خوب میدونست هرکس هر کاری دلش میخواست بکنه اینترنت که آمد در تمام دنیا زبان رو دشمن اول زبان هست دیگه به دلیل اینکه زبان در پیش از دوران اینترنت در نوشتار یک چیزه همون نوشتار در روی در اصل دیجیتال و روی صفحه‌های الکترونیک یک چیز دیگر هست یعنی کلمه نوشتار اصلا ماهیتش عوض میشه ما وارد یه جهان جدید شدیم یعنی حتی الان اگر من کتاب هم اینجوری میکونم من دیگه در اصل دیجیتال این رو نوشتار نمینم تصویر میبینم و این تحول خیلی مهمی در دوران نوشتار قبل از دوران تصویر نوشته زبان عمق داره کلمات عمق دارن ولی در اصل تصویر تصویره دیگه مثل صفحه عکس تصویر نه عمق داره و نه بستی و بلندی یعنی هم مسطحه صافه و هم بدون عمقه در نتیجه زبان کاملاً چیز میشه نازک بدون عمق و به دلیل اینکه برای اولین بار شما میتونید کل تولید بکنید به اندازه بینهایت یعنی هر چیزی که شما مینویسید در اینترنت ول ی چت ول یک کلمه اون کلمه به به اصطلاح عدده و در یک دنیای بدون مرز رها میشه و معنای خودشو از دست میده به سرعت کلمات از این سوی دنیا به اون سوی دنیا منتقل میشن مصرف میشن در ابعاد عجیب و غریب و در ایران هم خب ما مشکل انواع اقسام مشکلات قومی و به اصطلاح مذهبی و سیاسی و اینا هم داریم در نتیجه هر کس برا خودش یه زبانی درست کرد یه سری کلمات درست کرد یه سری اصطلاحات برا خودش درست کرد و حالا بگذریم که الان ج ونا که کلمات انگلیسی و اینها رو به شکلی هم که به شکل غیر انگلیسی کاملا به کار میبرن و بدتر از اون استادای مثلاً فلسفه و جامعه شناسی که جز بزرگان سلبریتی ما هستن میان در تلویزیون میان در به اصطلاح جایگاهی عمومی برای عموم حرف میزنن ولی به یک زبانی که به درد در حقیقت تفاخر می‌خوره یا به درد به رخ کشیدن می‌خوره و به همین دلیل بدون هیچ دلیل موجهی کلمات انگلیسی که هیچ دلیلی نداره شما در تلویزیون یا در یه جا عمومی به کار ببرید به کار میبرن در حالی که در ایران هستن و من در اینجا دیدم که کسانی که زبان انگلیسیش بسیار خوبه ایرانی‌هایی که یخته هستن و فهیم هستن هرگز در فارسی صحبت کلمات انگلیسی به کار نمیبرن همونطور که شما در انگلیسی نمیتونید کلمت فارسی به کار ببرید ولی در ایران کسانی که استادن دانشگاهی و حالا اینا که اینجورن طبیعتا دیگه تلویزیون دیگه قا میکنه رادیو تلویزیون قا میکنه بعد که این رسانه‌های اجتماعی اومد دیگه کلمات اصلا رها شدن هر کی هرچی دش میخواد برا خودش میگه حتی تایم نداریم حتی رومم اینطوریه حتی یه یعنی کلمات عادی هم همه به انگلیسی گفته میشه خب این چیز کمی نیست یعنی ما باید یه شکل دیگهای نگاه کنیم به زبان یعنی به جای اینکه فکر بکنیم که چه کلماتی رو به کار ببریم یا چه حرفهایی بزنیم یا چه چیزی رو ترجمه کنیم باید از خودمون پرسیم آیا این شکلی که ما نگاه میکنیم به زبان این شکلی که داریم استفاده میکنیم از زبان آیا شکل درستی اس یا نه این یک طرف ما ایران گراها و به اصطلاح طرفداران تندروی سر نویسی رو داریم که از زبان استفاده میکنن برای یک جور پیکار فرهنگی برای اینکه دین رو از زبان بزدایند شو قطع بکنن و در حقیقت یه نبرد فرهنگی میدونن از اون طرف ما در هر کدوممون هر حال علی قمون یا عقید مون کاری که میکنیم حرفی که میزنیم درست باید تصمیم بگیریم که چیکار باید بخوایم بکنیم تا ال و این حکومت م از طرف دیگه زبان رو پاس بداریم زبان از زمان رضا شاه تا قبل از دوران رضاشاه قبل از دولت دوران دولت مدرن حکومت‌ها اصلا کاری به زبان نداشتن فقط در دیوان خودشون تصمیم گرفتن عربی باشه یا فارسی باشه ولی در دولت مدرن خود دولت شد متولی زبان و من نمی‌دونستم چند وقت پیش خوندم مصاحبه مهرداد پهلبد که وزیر فرهنگ و هنر بود در زمان محمدرضا شاه پهلوی در مصاحبش با تاریخ شفاهی هاروارد میگه که وقتی که فرهنگستان واژه می‌ساخت باید لیست واژه‌ها رو ما میبردیم پیش محمدرضا شاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی نظر میداد تصور کنید در فرهنگستان ادیبان و زبانشناسان نشستن واژه ساختن و بعد باید ببر پیش اعلیحضرت و اعلیحضرت نظر بده ا حضرتی که به اصطلاح سوادش تا دیپلم مدرسه نظامه و جایی هم در تاریخ ثبت نشد که ایشون یه کتاب خونده باشه و بعدشم که افتاد دست روحانیت و بعد آقای خامنه‌ای که اصلا خودشو بهش میگن که توی امین ملک زبان فارسی یه همچین چیزی بهش میگن و خب ایشون که دیگه در ریز چیزا دخالت میکنه و در سخنرانیها کلمه می سازه و این حرف مترجمی ما هم که دیگه جسور دیگه از بچه ۲۲۰ ساله میاد و یه متن خیلی سنگین برمی‌داره و به زبانی هم که هیچکس نمی ترجمه می‌کنه و مترجمم براش چاپ ناشر م چاپ می‌کنه و ملتم می‌خرن و اگرم بهش چیزی بگی کلی برات استدلالهای پست مدرن داره که ترجمه همونه که من کردم این یعنی که ما در یک فضای بسیار بسیار خطرناکی قرار داریم که ازش غافلیم یعنی نمیدونیم که زبان چه جایگاهی در زندگی ما داره و نمی‌دونیم که اونچه که ازش ما رنج میبریم همه ریشه در به اصطلاح انحطاط و فساد زبان ما داره انسان زبانش انسان غیر از زبان چیزی نیست این انسان نیست که زبان رو میسازه زبان انسان رو می‌سازه و بعد انسان با شکل به کار بردن زبان در حقیقت زندگیش رو تغییر میده اگر شما در دنیای دیجیتال کاملاً منفعل باشید و مدام در معرض انفجار اطلاعات مدام در معرض صداها مدام در معرض حرف‌ها مدام در معرض به اصطلاح انواع و اقسام به اصطلاح نویزها سر صداهایی که بیمعنی هستن خیلیاشون شما کاملاً ذهنتون از فکر کردن از سنجیدن از قضاوت کردن ناتوان میمونه و این اتفاق افتاده یعنی اینکه ما امروزه در شرایطی هستیم که میتونیم از همه چیز آگاهی پیدا بکنیم اصر عصر انفجار اطلاعاته در همه جای دنیا انفجار اطلاعات ابدا به این ن انجام میده که ما بتونیم توانایی اندیشیدن و قضاوت کردن بهتر پیدا بکنیم این انفجار اطلاعات مثل این میمونه که شما بخواید بارون بیاد و سیل بیاد در حق سیله و این سیل درست همین انفجار همین نامحدود بودنش باعث میشه که شما نتونید فکر بکنید و نسبت به انسان پیش از این عصر بسیار بسیار از نظر فکری و از نظر زندگی در معرض خطرهای بیشتری باشید در حقیقت نظام‌های استبدادی یا روابط و مناسبات ستمگرانه و ظالمانه همه محصول زبان همه چیز محصول زبانه یعنی اگر جمهوری اسلامی هست به دلیل اینکه ما زبانمون فاسد شده بود نظام‌های توتالیتر محصول یک جامعی هستن که با از اندیشیدن باز مونده از قضاوت کردن باز مونده چجور باز میمونه از را تباهی زبانش و حرج مرج زبانی پیش میاد اقت مثل درست مثل شرکتهای بازرگانی شما رو تحت تاثیر تبلیغات خودشون قرار میدن به هیجان میارن مثل ورزش و میتونن به راحت به راحتی شما رو به اصطلاح بسیج کنن و از شما استفاده کنن توده ها در در قرن بیستم محصول رسانه ها هستن و کدوم رسانه ها نه رسانه‌های نخبگان بلکه رسانه‌های زرد یعنی رسانه‌هایی که مردم عادی از اونها استفاده میکنن و به دلیل اینکه فاصله خبر و انتشار خبر کوتاه میشه در لحظه واکنش نشون میدن و اون واکنش تبدیل میشه به یک به اصطلاح رویداد سیاسی هیتلر با روزنامه‌های زرد در حقیقت تونست چیز بشه انتخابات رو ببره در جمهوری اسلامی هم همین طور جمهوری اسلامی هم میبینید از مداحی که نسبت به حالا سبک قدیم خیلی نازل تره و از برنامه‌های بسیار سخیف و از برنامه سرگرمی سخیف گرفته برنامههای مذهبی سخیفه و برنامه برنامه‌های سیاسی سخیفه و عمومیه و زیاده و انقدر زیاده که خب شما هست دیگه یعنی نمیتونید کارش بکنید ما در چنین جهانی زندگی می‌کنیم و خب بین جهان دیگه اون وقت فکر کردن بسیار دشوار میشه چرا چون زبان شما وقتی که فاسد شده یعنی که شما با درست بازتاب ذهن شماست یعنی ذهنتون کاملا بمبارون شده زیر این آوار صداها و به اصطلاح تصویرها اینجاست که برای ما حساسیت به زبان و تلاش برای مقاومت در برابر بی‌معنایی میشه مهم‌ترین کاری که برای تغییر شرایط موجود باید بکنیم یعنی ما جمهوری اسلامی از یک طرف این دنیای دیجیتال از طرف دیگه اینا دست به دست هم دادن و زبان رو به شکل بی‌سابقه‌ای بی‌معنا کردن و کلمات رو یعنی کلمات رو الان هر کس هرجور دلش بخواد استفاده می‌کنه بدونه هیچ معنایی ب و اصطلاحات سیاسی اصلاً معنی نمیدن سکولاریزم و دموکراسی و مردم و نمی‌دونم فلان هیچ معنی نمی‌دن مطلقا معنی نمیدن وقتی همه بتونن هر جور دلشون خواست این کلماتو استفاده کنن اصلاً معنی نمیدن و حتی اصطلاحات که علمی هستن وقتی میفتن تو به اصطلاح زبان رسانه و زبان عمومی مطلقا معنی نمیدن مثلا همین توتالیتاریسم و نمی‌دونم ابتذال شهر اینه که دیگه واقعاً خیلی دردناکه کسانی که این اندیشه‌ها رو یا این مفاهیم و یا این نظریه‌ها رو تولید کردن برای اینکه به مشکلات واقعی پاسخ بدن بعد میشه تبدیل میشه به یک چی میگن مصرف رسانی پیدا میکن کاملاً مچاله میشه و تفاله میشه و زباله میشه خب باید مقاومت کنیم ما در مقاومت در برابر بینایی هم برای زندگی خصوصی خودمون و هم برای زندگی عمومی ما مهم‌ترین کاریست که باید انجام بدیم به دلیل اینکه حفظ زبان یعنی مبارزه با آفت‌ها و آسیب هاش اولا بسیار سخت شده نسبت به گذشته بسیار اصلا شما الان برای اینکه درست بفهمید اصلاً خوندن و نوشتن به سبک سابق کافی نیست شما در اصلی هستید که اولاً دیگه هم چیزی خونده نمیشه همه تصویره و باید بتونید حتی کتابی که میخونید باید بتونید فکر میکنید که میفهمید در حالی که اینطور نیست این کتابی که شما میخونید میتونه کاملاً فهم شما رو مثل موریانه بخوره و هرچقدر که بیشتر بخونید شما در حقیقت دارید ذهنتونو دارید از دست میدید درست مثل کسی میمونه که داره غذا میخوره ولی در عین حال داره همه گوشتش داره میریزه و این اتفاق در در زمان ما در دنیا خیلی رایج شده که کسانی که دوست دارن کتاب بخونن کسانی که خب حالا غیر از کسایی که ح کارشون کار تحصیل هست و باید برای تحصیل مطالعه بکنن ولی اصولا کسایی که باید کتاب بخونن اینا به اصطلاح به شیوه بدی کتاب میخونن به خاطر اینکه شما در زمانهای هستید که بسیار شتاب زندگی زیاد شده وقت آدمها بسیار کم شده و انقدر مثل گذشته آرامش و درنگ نمیتونید داشته باشید برای خوندن در نتیجه میخواید و مدامم میخواید شما هر چیزی که هست بیشتر داشته باشید عصر چیز دیگه افزون خواهی ویژگی جوامع مدرن اینه که سیری پذیر نیست دیگه شما همه دنیا روم داشته باشین مثل آقای ترامپ باز میخوایم رئیس امون آمریکا بشیم یعنی هیچ چیزی شما رو قانع نمیکنه حالا اگر اهل ادبیات باشین اهل نمیدونم فلسفه باشین اهل روانشناسی هر چیزی که باشین هی دوست دارین بیشتر بخونین هی دوست دارین با تازه‌ترین کتاب‌ها تازه‌ترین نظریه‌ها آشنا بشین و این شما رو در حقیقت کاملاً ذهن شما رو به تحلیل میبره یعنی به جای اینکه به شما اطلاعات میده ولی در عوض عقل رو از شما میگیره یعنی به شما توانایی فهم این اطلاعات و توانایی به اصطلاح دریافت فعالانه و نقادانه و آگاهانه این اطلاعاتو نمیده در نتیجه اطلاعات میریزه تو سرتون نمیدونید چیکار کنید بدتر هر موقع تصمیم میگیرید یا به اصطلاح میخواید از اونا استفاده کنید کاملاً در جهت ناسالم استفاده خواهید کرد اینو یک اصطلاحی هست که من اخیراً دیدم این اصطلاح و ما یک اصطلاح بیبل فیلیا داریم یعنی کسایی که کتاب شیدا هستن کتاب عاشق کتابن مخور کرم کتابن ولی خب در فارسی میگیم کرم کتاب در لاتین یه مقدار محترمانه عشق کتابن ولی الان دارن صحبت میکنن از بیبل فوبیا یعنی اینکه خوندن کسانی که به شکل یعنی از حرصشونو میگن یه جوری از سراسیمگی از ترس اینکه عقب بمونن از ترس اینکه ندونن از ترس اینکه مبادا مثل یک آدمای دیگه از دانش و اطلاعات جدید خبر نداشته باشن مرتب میخونن و سعی میکنن که تا جای ممکن اولاً بیشتر بخونن الان ادیو بوکا که اومده به شما اجازه میده مثلا در کشور مثل آمریکا که خیلی از مردم برای رفتن سر کارشون دو سه ساعت باید روزانه صرف کنن خب ادیو اجازه میده که در ماشین که هستن از وقتشون استفاده کنن یا خلاصه ها یا به اصطلاح ویکیپدیا یا انواع و اقسام امکاناتی که تو اینترنت هست و به شما اجازه میده که یه چیزی سردر بیاری ازش حان من شنیدم ج جی ویتی چیز میکنه خلاصه میکنه براتون من که تا حالا اص استفاده نکردم ولی دوستان دوستم میگ کتاب میتونم براتون خلاصه کنم خب یعنی شما مدام اطلاعات میگیرید و فکر می میکنید که اینا در حقیقت میتونه به سود شما باشه به سود مغز شما رو میتونه تیزتر بکنه قضاوت شما رو میتونه به اصطلاح سنجیده تر بکنه میتونه به شما کمک بکنه که تصمیم درست‌تری بگیرید در هر جهت ولی در حقیقت شما دارید ذهنتونو خراب میکنید شما دارید در به صورت فیزیکی ها یعنی شما دارید تواناییهای ذهنتون رو کاملاً فرسوده میکنید و این نوع کتابخونی میشه کتابخونی خطرناک در ایران و در کشورهای ایدئولوژیک مدام به مردم میگن مطالعه کنید و مطالعه کردن و افتخار به کتاب و اینکه رهبر حتماً نویس رهبران توتالیتر معمولاً نویسنده و عاشق کتابن همشون از موسولینی و استالین و همه یکی داستان عجیب غریبیه حتی صدام حسین و مدام تبلیغات میگه که باید کتاب بخونی این کتاب خوندنی که میگه و تو تلویزیون یک حتی یک مجری هم مثل آقای مهران مدیری به شکل خیلی خیلی نادرستی دیگران رو تحقیر میکنه میاره رو صحنه و تحقیرش میکنه به خاطر اینه کتاب نمیخونن یا شعر بلد نیستن این وحشتناکه یعنی انقدر توی سر مردم زدن تحیر مردم کردن که شما کتاب نمیخونید این کاملاً در جهت سیاست‌های یک حکومت توتالیتر هست که از شما میخواد کتاب بخونید بعد کتاب خوب بخونید یعنی کتابهایی که اونها میگن نه کتابهایی که اداره ممیزی اجازه نمیده نه کتاب‌هایی که در ایران اجازه ورود نداره نه کتابهایی که به اصطلاح در نهادهای رسمی به صورت مجانی توضیع نمیشه ی میخوام بگم این تاکید بر مطالعه و کتابخانی خب یه عده رو خیلی از بچ رو متنفر می‌کنه از کتاب و مدرسه که اون البته خوبه ولی یه عده‌ایی رو هم از این طرف مدام در این هول ولا میندازه که نکنه من نادون باشم نکنه من بلد نیستم نکنه من سواد ندارم و اصلاً سواد داشتن میشه یک ارزش کتاب خوندن کتاب داشتن و از کتاب نقل کردن اسم مثلاً نویسنده‌ها رو آوردن اینا میشه یک امتیاز و طبیعتاً به خاطر اینکه اینطور نیست فقط در جهت یا جاهلانه به کار برده میشه یا در جهت شیادانه یعنی کسی که به کار می‌بره یا جاهله یا شیاده و نمی‌دونه که این کاری که داره می‌کنه در حقیقت داره به مفاهمه به تفاهم و به خود زبان آسیب می‌رسونه و داره زبان رو که از نظر من زبان مثل محیط زیست می‌مونه یعنی یک سرمایه انسانیست زبان فارسی فقط برای ما ایرانی‌ها هم نیست مال جهانه همه زبان‌ها برای بقای همه انسان‌ها در روی کره زمین ضروری تمدن غرب تمدن غرب نیست محصول برآمده همه تمدن هاست بنابراین زبان‌ها مثل جهان طبیعی ما سرمایه انسانی و حالا در کشور ما میشه سرمایه ملی بنابراین ما نمیتونیم نسبت به مهم‌ترین چیزی که داریم که زبان هست بیتفاوت باشیم خب حالا راه راهی که تا حالا رفتیم چی بوده راهی که تا حالا رفتیم دو جور بوده یکی اینکه یا از جمله دوجور یکی اینکه یه عده بی تفاوت اص بش مهم نیست که چه جوری بنویسن چجوری بگن زبان معمولی باشه کافیه خب خیلی از دانشگاهی اینطورین دیگه و واقعا خیلی سیستم آموزشی ما انقدر ناتوانه که حتی میتونید مرحله دکترا بیاید ولی نه فارسی خوب بنویسید و نه زبانی رو که این همه سال یاد گرفتیم بتونیم زبان دومو به کار ببریم و یه دهم هستن که از اون طرف زبان رو تبدیل می‌کنن به فتیش شون یعنی میشه زبان فارسی میشه یک زبان مقدسی که این بهترین زبانه باید نجاتش داد باید فلان کرد خب از توش یه کسایی استادانی مثل آقای کزازی در میاد که وظیفه خودش می‌دونه که از راه حالا ترجمه ت یست یا نوشتن یک زبان کاملاً مخصوص خودش رو بسازه یه کسی دیگه یه جور دیگه آقای ادیب سلطانی یه جور دیگه آقای فلان یه جور دیگه و در نتیجه انواع و اقسام هر کتابی رو که می‌خونی یه کتاب رو از مثلاً د تا ترجمه از یک نویسنده که می‌خونی د تا جور مختلف ترجمه شده یکی هم حکومته که حکومت هم به دلیل اینکه انحصار رسانه رو داره در حقیقت انحصار زبان رو داره و این انحصار زبان به او اجازه میده که اصلاً مهم نیست که شما با عقاید حکومت موافقین یا نه مهم اینه که اون زبان رو می‌شنوین یعنی سانسور رژیم سانسور رژیم ذهنی شما رو رژیم فکری شما رو عوض میکنه و این اصلاً مهم نیست که شما از نظر عقیده موافقین با حکومت یا نه این اتفاق اتفاق مثل این میمونه که شما وارد شهر تهران که بشین آلودگی هوا رو شما تاثیر می‌ذاره تهرانی باشین یا نباشین به یک سال و این زبان مدام داره شما رو از اینکه بتوانید به اصطلاح درست قضاوت کنید مستقل و یعنی آگاه باشید که شما تصم فکری که میکنید واکنش نیست و این خیلی سخته که شما به این به اصطلاح مهارت برسین یعنی باید آموزش ببینی یعنی باید شما سواد نه تنها ادبیات و به اصطلاح سواد زبانی بلکه سواد دیجیتال داشتن و سواد رسانه‌ای داشتن الان یک به اصطلاح تکلیف همگانی اس همه همه مخصوصاً از بچه‌ها که از بچگی با این دستگاه‌ها سر کار دارن از به محض اینکه به بچه شما یک آیفون میدید آیپد میدید باید از آموزشش از همون موقع شروع بشه و در آمریکا این اینطور هست و ما صرف اینکه من دکترای فلان دارم من نمیدونم خیلی باسوادم مطلقا ارزشی نداره در این دنیای دیجیتال برای اینکه اگر شما اون سواد نداشته باشین ی سواد دیجیتال نداشته باشین نمیدونید که در یک جهان دیگری هستید و اینچه که میفهمید اصلاً معنایش کاملاً توقع درست مثل دلکی شد میشه و این کار میشه چیزی که شما برای میگم برای تصمیم روزمره زندگیتون و بعد برای مقاومت در برابر هرگونه ستم تبعیض و جرم و جنایت که حالا حکومت میکنه یا دیگر به اصطلاح نهادهای قدرت این میشه برای شما مهمترین افزار بنابراین شما اگر به تاریخ کشورهای توتالیتاریسم تاریخ تاریخ به اصطلاح سیاسی اون دوره رو که نوشتن مسئله اول از نظر فلسفی از نظر اجتماعی از نظر فرهنگی زبان این یعنی این حکومت‌ها ویژگیش اینه که ایدئولوژیک ایدولوژی چیه زبان ابزارش چ تبلیغات زبانه بنابراین این زبان رو و استفاده نمیکنن این رو برای اینکه شما اون ایدئولوژی رو بپذیرید به خاطر اینکه شما اون ایدولوژی هر چقدر که بیشتر تبلیغ میشه جذابیت خودشو از دست میده کاملاً هدف همین هست هدف این هست که انقدر زبان به اصطلاح مستهلک بشه که در حقیقت شما نسبت بش بی تفاوت بشین در نتیجه شما در اخبار میشنوید که مثلاً ۱۰۰ نفر امروز کشته شدن انگار نه انگار به خاطر چی به خاطر اینکه این رسانه ذاتش طبیعتش و بعد اون حکومت سیاستش این هست که انقدر به شما اطلاعات بده مدام شما رو در مرض اطلاعات قرار بده که نسبت بهش بی تفاوت بشید و اصلا دیگه براتون مهم معنی نداره مهم نباشه و در در وقتی فقط میخواستم بگم یک ساعت و نیم شد عجب خب باشه شما با زودتر نیم ساعت پیش میگفتین الان تموم می‌کنم اگر و این در حقیقت بی تفاوتی شما نسبت به این زبان دیگه اقت مهم نیست از زبانی که چه کسی میشنوید یعنی اون زبان رو چه خودتون به کار ببرید چه از دیگران که در مقابل جمهوری اسلامی هستن یا اصلا شغلشون یه چیز دیگه است مهم نیست زبان تواه شده زبان دیگه توانایی به اطلاح انتقال معانی رو نداره و این یعنی که شما حکومت از اینکه شما رو کنترل بکنه کاملا خیرش راحت است یعنی میتونه کاملا ذهن شما رو کاملا مدیریت بکنه این اتفاق در کشورهای مثل آمریکا که کشورهای دموکراتیک افتاده و فاجعه عظیم اینه دیگه آقای ترامپ محصول تیتره و در ایران ما به طور مضاعف باید به این نکته حساس باشیم بله من چشم من ساکت میشم یه ذره خاطره گفتیم خانم فروغ اگر دوستان نظری دارن بفرماین من گوش میدم در یوتیوب هم اگر دوستان نکتهای دارن بفرماید من د تا از دوستانی که دست بلند کرد من تایید کردم حالا منتظر باشیم ت بالا ب شما میخواید تو این فاصله یوتیوب بله گفتن کتاب نخوندن هنره بله در حقیقت در اصل زندگی میکنیم که شما باید یاد بگیرین که چه چیزی رو نخونین چه به اصطلاح چه میزانی در معرض به اصطلاح اطلاعات نباشین یاکه م مدام آنلاین نباشین مدام ایمیلتون چک نکنین مدام به اصطلاح ببینید مهمترین بلایی که سر بشر امروز افتاده اینه که تمرکزش از دست داده دیستراکشن یا فقدان تمرکز مسئله اصلی بشر همه جا از مخصوصا در نسل جوان که اینا اصن نسل دیجیتال هستن و با همین تکنولوژی به دنیا اومدن زندگی میکنن و این یعنی که این آدما نمیتونن خودشون رو به اصطلاح آگاهانه تصمیم بگیرن و انتخاب کنن که چه چیزی رو بشنون دریافت کنن و دریافت نکنن در نتیجه کاملاً شرطی و واکنشی رفتار میکنن به دلیل که تمرکز ندارن و شما اگر بخواید تمرکز داشته باشید لازمش اینه که بدانید بتونید یک نظمی رو برا خودتون اعمال بکنید که نظم منفیه یعنی چه چیزایی نباید ببینید چه چیزای رو نباید به اصطلاح بخونید چه چیزایی رو نباید بشنوید و در حقیقت انتخاب کنید اون چیزی رو که میخواید بش شما زیر آوار محصولات فرهنگی هستید که اینها اگر زیرش بمونید شما رو نابود خواهد کرد بنابراین باید بید کنار و مثل درست مثل غذا میمونه شما باید بدونید که چی میخواید بخورید اون چیزی رو که میخواید بخورید و براتون برای سلامتیتون و مفید هست اونو انتخاب بکنید و از فروشگاه بیاین بیرون چون اگر گرسن تون باشه و برین فروشگاه و ندونین چی میخواین بخورین اونوقت میرین زیاد میخرین زیاد میخورین اون وقت از پرخوری میبرین جهان جدید جهانیست که آدم از پری نابود میشه از زیادی از ازدحام از فراوانی انسان انسانها آسیب میبینن و مهم‌ترین چیز همین ف تورم زبانه تورم اصلی در هست زبان انقدر متورم شده که درست مثل پول ارزشش یعنی معناش مدام در حال سقوطه پس اگر شما مواظب نباشین تمام سرمایه ذهنیتون رو از دست خواهید داد خانم ف خانم فرو آقای خرجی من منتظرم آقای فرداد بفرماید ما شما رو میشنویم ب من داشتم دوستان رو تایید میکردم باز نم بله درود عرض مکنم به جنا خی عزیز و همه حاضرین درست از اجا که موضوع بحث امروز البته به این سبکی که شما ارائه دادید به باور من بحث حساسی هستش من ابتدا لازم می‌بینم که د تا مورد رو خیلی به روشنی یادآوری بکنم اول اینکه من اصولاً با به کار بردن واژه‌های عربی و خارجی به طور کلی حالا حتی غیر از عربی هم باشه زیاد مخالفتی ندارم حالا علتش رو هم کمی دیرتر خواهم گفت و مسئله دومی روم که من میخوام به روشنی به حال معروف تأکید بکنم اینه که من اصولاً اعتقاد و باوری به این جریان قمیت و نژاد و چه می‌دونم سامی تباری و آریایی تباری و اصولاً اینگونه بحث من به این چیز اعتقادی ندارم اون چیزی که به برا من خیلی مهمه اون فرهنگی هستش که انسان‌ها در روزمره‌شان از خودشون ارائه میدن درسته صرف نظر از هر تبار و نژاد و جغرافیا و زبان و ملیت و سن و جنسیتی که میخوایم داشته باشیم در رابطه با مسئله زبان به باور من البته نه به باور من من فکر می‌کنم باور عمومی باشه مهمترین ویژگی [موسیقی] زبان اینه که با زبان بشه ارتباط برقرار کرد و این ارتباط برقرار کردن تنها با سایری نیست بلکه به مراتب مهم‌تر و بیشتر از اون ارتباط برق برقرار کردن یه شخص با خودش است بنابراین زبان نه تنها تنها یک ابزار برای ارتباط برقرار کردن هستش بلکه اصلاً نوع یا اینطوری بگم نمودی از نوع و سبک اندیشه یک فرده و این سبک و اندیشه یک فرد هستش که به نوبه خودش سبک و روش زندگی اون آدم رو مشخص می‌کنه و همزمان زبان همچنین این رو هم نباید فراموش بکنیم البته نه تنها تنها عامل ولی یکی از عوامل بسیار مهمی در رابطه با هویته جناب خلجی عزیز من با کمال احترام میخوام بگم که بحثی که امروز شما کردید خیلی خیلی به حداقل به باور من خیلی درش متناقض گویی فراوون بود اولاً که شما خیلی شاخه به شاخه پریدی به هر چند که مدت سخنرانی شما یک ساعت یک ساعت و نیم طول کشید اما اگه بخواد آدم به سخنرانی شما بپردازه و مسئله‌ای رو مطرح بکنه اول به مراتب بیشتر از این زمان مدت لازم داره و بتونه این شاخه‌های مختلفی رو که شما در این بحث توون مطرح کردین اول اصلاً تفکیک بکنه جدا بکنه و بعد تازه به هر کدوم از اونا بپردازیم به عنوان مثال اینطوری هستش که شما در یه جایی میگید که آقا چرا ایرانی ها در تلویزیون ها خارجی صحبت میکنند و در جای دیگه میگید که چرا ایرانیها بهیه در این دوران اخیر روی آوردن به نام گذاردن به خود با نام‌های ایرانی خب یعنی من نمیتونم من من اینو من اینو من نگفتم چرا من توصیف کردم نگفتم اعتراض نکردم بچه من اسمشون ایرانیه آقا بله من من میخوام اینطوری به شما بگم که حالا باز من نظر خودم میگم من نمیگم که من درست میگم ولی نظر من این هستش که [موسیقی] زبان از اونجا ی که همچنین یک عامل هویتی هستش خب چه اشکال داره که ما مثلا فرض به جای سلام بگیم درود چ اشکالی نه یا به جای مثلا تشکر بگیم سپاس یا به جای کلمه بگیم واژه یا به جای الله بگیم یزدان خب اینها به شرطی که در پدیده ارتبا برقرار کردن یک به قول معروف چی میگن چیزی به وجود نیاره مزاحمتی به وجود نیاره چه اشکالی داره که ما به جای واژه های خارجی یا عربی از واژه های فارسی استاده ک بله این نکته تونو توضیح بدم بعد ا وقت شما نکته ها دیگه دارید بفرماید ببینید ما ببینید زبان درست مشکل همینجاست که ما فکر میکنیم که زبان یه چیزیه که ما میشناسیمش چون ما به فارسی حرف می‌زنیم و چون که ما به این زبان صحبت میکنیم پس اولاً میشناسیمش و نیازی نداریم به اینکه دربارش هیچ دانش خاصی داشته باشیم و ثانیا چون این زبان حرف میزنیم حق داریم هرج دلم میخواد حرف بزنیم انتخاب بکنیم نه دوست عزیز اینطور نیست زبان باید به چشم زبان بهش نگاه کرد اگر شما زبان رو به چشم یک اسلحه‌ی نگاه کردید که دارید شما در اون جامعه با یک به اصطلاح در اون آرایش سیاسی و فرهنگی و به اصطلاح رویارویی هایی که دارین از اون میخواین استفاده کنین مثل خنجر و توپ و تفنگ یعنی کهه شما زبانو داری نابود می‌کنی بشر جدید زمانی چه جوری بشر جدید میشه اول که تمدن به وجود نمیاد بعد بشر به وجود بیاد که اول اون بشر فکرش نگاهش و همون ابزارهایی که داره و بیش از هر همه ابزارش چیه اندیشه اس اندیشه هم زبانه وقتی نگاهش به زبان و رابطه زبان و اندیشه زبان و واقعیت تغییر می‌کنه تمام زندگیش و تمدن عوض میشه یعنی تمدن جدید محصول خودآگاهی زبانیه مح اندیشه یعنی زبان بنابراین زبان بسیار پیچیده‌تر از اون چیزیست که شما فکر می‌کنید یک دو اینکه شما شکلی می‌زنید شکلی که صحبت می‌کنید به ی انقدر جنبه‌های گوناگون داره که دربارش الان هزاران رشته هست که زبان چگونه از عوامل مختلف به اصطلاح تاثیر می‌پذیره شکل‌های مختلفی که به کار میبرن مخصوصاً رسانه‌ها مخصوصاً حکومت‌ها مخصوصاً به اصطلاح شرکت‌های بازرگانی مخصوصاً نظام‌های تعلیم و تربیت این‌ها هر کدوم یک رژیم زبانی خاصی رو می‌آفرینند که درست مثل اینکه میمونه که شما امروزه برای اینکه سالم بمونین باید یه سری اطلاعات پزشکی و بهداشتی داشته باشین وگرنه نمی‌تونین بگین که من که مریض نیستم بنابراین هیچ نیازی هم ندارم به اینکه اصلاً هیچ اطلاعات عمومی راجع به این مسائلم داشته باشم در دنیا که اقدر آلوده است اون که اونچه که مهمه یعنی هدف من بود این بود که بگم زبان ابزار هیچی نیست اصلاً ابزار نیست زبان زبانه و با زبان باید شما اون چیزی رو که می‌اندیشید همون چیز رو باید بیان بکنید بنابراین اگر اونچه که می‌اندیشید یک چیز نمی‌دونید چیه پس بیانم نکنید چون اگر بیان کنید اون بیان شما هم نامفهوم اگر می‌دونید چیه پس همون طور که می‌دونید همون طور که در ذهنتونه و به شیوهی که قصدتون قصد تفاهم به کار ببرید یعنی منظورتون بگید یعنی روشن صحبت بکنید یعنی هیچ نیازی نداره که از به اصطلاح کلمات خاصی استفاده بکنید تا دیگران مخاطبتون رو تحت تأثیر عاطفی قرار بدید و بعد اینه که مدام باید بدونید که زبان مثل بدن ما مدام یک موجود ناقصی بدام در معرض آسیب‌های گوناگون ما زبان بسیار انسان هیچ چیزی جز زبانش نداره و هیچ عیبی نیست در انسان که در زبانش نباشه یعنی زبان وجود فیزیکی ما رو می‌سازه زبان بدن ما رو می‌سازه خب اگر اینا رو ندونیم و فکر تصور کاملاً پیشا علمی و پیشا مدرن داشته باشیم از زبان و فکر کنیم که خب اتفاقی نیفتاده که الان تا حالا داشتیم مثلاً فقه اصول میخوندیم حالا فیزیک و شیمی داریم می‌خونیم و همون شکل با زبان برخورد بکنیم اون وقت در حقیقت وضعمون همین میشه که الان اینجا هستیم بحران سیاسی در ایران بحران اقتصادی در ایران بحران اجتماعی در ایران بحران فرهنگی در ایران بحران زبانیه الان شما یک به اصطلاح آزمون خیلی ساده بکنین در مورد حرفایی که با دیگران می‌زنید و سعی کنید که این سؤال بکنید از همدیگه که این کلمه که گفتی یعنی چی منظورت یعنی چی نمیدونیم چی بگیم نمی ما حرفایی می‌زنیم که در حقیقت متوجه بی‌معنایی نیستیم آگاه نیستیم بینایی و این ناآگاهی موجب میشه که به این به اصطلاح طاعون بی‌معنایی دامن بزنیم و اگر معنا از زبان بره یعنی ما تبدیل میشیم به یک سری خوابگرد تبدیل میشیم به آدمی مستی که نمیدون مدام خشم گینن به هم می‌خورن داد می‌زنن و نمی‌دونن چیکار بکنن آگاهی یعنی آگاهی زبانی اگر ندونیم که چی زبان چیه زبان هویت ما انسان به هویت نیاز نداره به فرهنگ نیاز داره هویت یعنی اینکه من یه تعریف برای خودم بکنم یه قفسی بسازم بعد برم توش بشینم هیچ فرهنگ مدرنی برا خودش هویت نساخته اون‌ها زبان رو به عنوان زبان به کار بردن بنابراین شما همواره باید این زبان رو به روی زبان‌های دیگه گشوده کنید یعنی چی یعنی اینکه شما نباید زبان عربی رو بزدایید باید زبان عربی رو بیفزایید به به اصطلاح دانشتون بیافزایید به به اصطلاح سیستم فرهنگی تون زبان‌های جدید یاد بگیرید دانش دانش‌آموزان و دانشجویان رو چند زبانه بار بیاریم نه اینکه یه مرزی بکشیم از زمانی که مدرنیته اومده در طول تاریخ آقا هیچ‌کس نگفته که زبان عربی زبان اجنبیه هیچ فارسی زبانی نگفت شما به چه به چه کسی وقتی میگید من ایرانیام به چه کسی افتخار می‌کنید به ابن سینا افتخار می‌کنید به حافظ افتخار می‌کنید به فردوسی افتخار می‌کنید به سعدی افتخار می‌کنید اگر شما زبان ما الان در دانشگاه‌های ما و حتی در رشته ادبیات دیگه کسی عربی نمی‌دونه که بشینه کتابی خود ایرانیا رو بخونه و ترجمه کنه و و رابطه ما با سنت ما ۱۴۰۰ سالی که ما در این به وجود آوردن این تمدن اسلامی نقش داشتیم ما داریم همه رو از دست میدیم و بعد از اون طرفم با غرب انقدر ما انقدر فتیش داریم انقدر دلبستگی به اصطلاح بیمارگونه داریم به کلمات که کلمات رو بدون اینکه بفهمیم یا پیش از اینکه اصلاً به کار ببریم کلمه می‌سازیم بعد می‌فهمیم بعد میبینیم با چیکار بکنیم در غرب نظریه پاسخی اس به ی مشکل در ایران نظریه خود مشکل نظریه رو وارد میکنیم و دنبال مشکلیم براش یعنی دشمنو پیدا کردیم دنبال کت شلواری براش یعنی معکوس خب نتیجش چی میشه سیاست ما عقیمه دانشگاه ما عقیمه اقتصاد ما عقیمه با روابط ما داره روز به روز خشن‌تر میشه زبان ما روز به روز داره با پرخاشگری بیشتر میشه این یعنی که وایسیم یه جا و تصمیم میگیریم که ببینیم مشکل چیه و هیچ اگر میخوایم مدرن بشیم مدرن شدن که فقط با کارخونه ماشین بنز و هواپیمای فلان نیست که مدرن شدن یعنی اندیشه مدرن مدرن اندیشیدن و مدرن اندیشیدن یعنی که شما به خودتون و خودتون کی هستید اون کسی که خود مینامید یعنی شما به محض اینکه بخواید خودآگاه بشید با خودتون حرف بزنید ید خودتون رو بسنجید یعنی دارید با خودتون حرف گفتوگو می‌کنید پس شما زبانتون هستید و اگر اون زبانی که با خودتون گفتگو می‌کنید توانایی معنا دادن نداشته باشه یعنی شما از خودآگاهی ناتوانی یعنی شما حتی به مثل انسان سنتی نیستید که خودآگاه نباشه ولی می‌دونه که حرفاش معنی میده ما ا وقت نه تنها خودآگاه نیستیم که درست مثل فیلم سینمایی چارلی چپی عصر جدید همین طوری داریم زندگی می‌کنیم پیش رو میپیچونی بی‌ اختیار کام نظام‌های توتالیتر به وجود میان به خاطر اینکه نه اینکه بهخاطر اینکه موفق بشن مردم طرفدار خودشون بکنن به خاطر اینکه موفق میشن مردم را از عمل باز بدارند یعنی شما تمام ملت ایران اینکه همش مخالفان جمهوری اسلامی میگن که ۹۰۰ ملت ایران مخالف حکومت خب باشه ا ۱۰۰ باشن اگر نتونن این مخالفتش رو تبدیل بکنن به عمل سیاسی و و تهدیدی برا حکومت نباشه خب هستن اونوقت ما نمیخوایم از تجربه همین جهان مدرن و کشورهای مدرن کشورهای مدرن بودن که دچار توتالیتاریسم شدن این بحثی که من میگم مسئله اصلی کشورهای مدرن هست ما نمیخوایم از اینا چیزی بیاموزیم یعنی فقط منتظریم که ما یه عده دکتر مهندس بیان فقط برامون کارخونه بیارن جاده بکشن ایران اون وقت درست میشه اگر ما نتونیم با همدیگه حرف بزنیم میتونیم جامعه بسازیم جامعه من رو چی می‌سازه زبان گفتگو جا چجوری میشه که من و شما که غریبه هستیم از یک خون و خویشاوند نیستیم من و شما هر دومون خودمونو شهروند ایران می‌دونیم به خاطر اینکه برر یک ارزش‌هایی که با زبان منت بیان شده ما با همدیگه میتونیم مشترکاً به اصطلاح قرارداد اجتماعی ببندیم ولی در جامعه که الان هر کس ایران یه چیز تعریف می‌کنه و نمی‌دونم اصلاً کلمات عادی آینده برای آد آدم معنای مختلفی داره وقتی که میگن حکومت داره میفته این اون میشه تصوری که آدما از آینده دارن یکی نیست ما ایرانی‌ها نه دیروزمون مشترکه نه امروزمون مشترکه نه ف آیندمون مشترکه نه جهانمون مشترکه و روز به روز این فاصله یعنی هر با شدت زیاد داریم حرف می‌زنیم بیش از هر زمان در در تاریخ داریم کلمه مصرف می‌کنیم و بیش از هر زمانی در تاریخ داریم از همدیگه دور میشیم انقدر که امروزه در جامعه ایران جدایی هست بین آدم ها و حتی بچه ۱۶ ساله با بچه برادر ۱۲ سالش د تا جهان متفاوت دارن گیمهای متفاوت میبینن نمیدونم دوستای متفاوت دارن موسیقیهای متفاوت گوش میدن یعنی انقدر شکاف نسلی چیز شده کوتاه شده فاصله‌شان اگر شما بی تفاوت باشین سیل میبرد تون سیل میبره و این اگر شما بدونید که بحثهایی که در این زمینه در دانشگاه در مدرسه در نمی‌دونم نظام آموزش ش اینجا میشه بحث اول زبانه شما اگه زبان رو بهش حساس نباشید اصلاً دیگه هیچ کاری نمی‌تونین بکنین اون وقت در ایران ما فکر می‌کنیم که نه میشه همه کار کرد من خدمت شما گفتم که در اینجا نمیدونم بودید اون موقع یا نه نشر انتشارات رسانه غیر شخصیه یعنی شما میخواید دوست دارید تو خونه خودتون به دوستتون بگید درود بگین ولی اگه مترجم بودین نمی‌تونین بر اساس سلیقتون هر کاری خواستین بکنین ناشری قبول نمی‌کنین اینا یعنی قاعده داره یعنی شما اگر نا مترجم هستید ولو صاحب نزدین نمی‌تونید بیا شخصاً یک جور ترجمه بکنید که خلاف به اصطلاح زبان معیار باشه و در نتیجه خواننده نفهمه و در نتیجه ناشر نمیتونه اون کتابو چاپ بکنه یعنی قاعده داره هم بله من نخواستم که حرف شما رو قط بکنم گشدم قط کنید من حقیقت با حرف شما موافق نیستم به هیچ ا موافق نیستم برای اینکه بگین چرا گفتن واژه اجازه بفرمایید گفتن واژه همین که الان من گفتم حالا ما تو این جمع من نمیدونم ما چند نفر هستیم من سخنم رو با درود صحبت شروع کردم فکر نمیکنم که در تمام جمع حتی یک نفر باشه که منظور منو متوجه نشه مسئله درود نیست آقا من مسئله ترجمه نو میگم میگم که مسئله در ترجمه نه من دارم راجع به من دارم راجع به پدیده‌ای به نام پدیده زبان صحبت می‌کنم از دیگه شما خیلی به نیکی از در رابطه با ارزش‌ها صحبت کردید که اون هم یه فاکتور دیگهای نهفته در زبانه که کاملاً هم درسته و اتفاقاً من با تاکید و با به قول معروف موافقت به همین مسئله که شما مطرح کردید اتفاقاً میخوام بگم که یکی از دلایل که ایرانیان دوره معاصر ما دوره ما سعی می‌کنن که به قول شما عربی زدایی کنن که من اینطوری فکر نمی‌کنم اگه شما کرده باشی من خودم در هم چند دقیقه که با شما صحبت کردم حداقل ۲۰ تا کلمه عربی هم به کار بردم هیچم مخالفت من را من من خودتون صحبت نمی‌کنم که راجع به زبان مترجمان نوشتن حرف زدن کار کردن راجع به اجازه بفرمایید من وقتی که شما راجع به ارزش‌ها صحبت می‌کنید اتفاقاً من میخوام بگم که فقط صحبت از عربی زدایی یا فارسی سره کردن نیست اتفاقاً مردم به دانستگی یا به نا چی میگن به آگاهی یا چی میگن به صورت جنبی آگاهی جنبی دارن سعی می‌کنن حداقل باز دارم تکرار می‌کنن به باور من در خیلی از موارد اسلام زدایی بکنن صحبت عربی زدایی نیست برای اینکه زبان یک پایه هویته آقا جان من نمی‌دونم ما به چه زبانی باید بگیم به چه سخنی به چه نیرویی با چه نیتی به چه گونه‌‌ای باید بگیم که آقا این واژه الله که تو پای ما کردن به نام خدا به معنای خدا والا به پیر به پیغمبر خدا نیست این الله یک واژه تفسیر یه سری وادی نشین ۱۱۴۰۰ سال پیش بوده که به هیچ عنوان اون معنایی رو که در واژه یزدان ما نهفته رو نمیده این الان یک موجود واحی با صفات انسانیه که به هیچ عنوان برگیر در برگیرنده و پوشاننده اون مفهوم که در واژه ایزت نفته است نیست در ضمن اینکه وقتی که شما کلماتی مثل اینشالله و ماشاالله و نمیدونم از این چیزا استفاده میکنید بدون اینکه متوجه باشید دانسته یا نادانسته دارید یه سری ارزش‌ها رو شما به کار میبرید و به قول معروف تبلیغ میکنید بدون اینکه متوجه باشید شما من به هیچکس دیگه کار ندارم من از اونجا که شخص شما رو الان مدت‌هاست که دنبال می‌کنم یک مسئله‌ای رو خیلی به وضوح من در مورد شما دیدم که شما همیشه در مثال زدنتون اجازه بدد قبل از که اینو بگم باز دوباره تأکید بکنم من به هیچ عنوان نه به آریایی نه به سامی نه به این ک رتبات هیچ‌گونه اعتقادی ندارم به نظر من انسان‌ها باید به انفراد چی میگن تکتک انسان‌ها باید مورد قضاوت قرار بگیرن و فرهنگی که اونا در روزمره شون به کار می‌برن ولی اگه دقت بکنید خود شما در تمام صحبت‌هایی که داشتید مثالت همش اصحاب کهف و هابیل و قابیل و نمی‌دونم ده فرمان و ابراهیم و این چیزاست خب البته من مخالفت با دین سام چی میگن این جریاناتی که در ادیان یا مذاهب سامی هست دارن ولی با خود سامی تبارها من هیچگونه مشکلی ندارم بهترین دوستان دوستان من سامی تبار هستن ولی وقتی که شما کلمات و واژه‌هایی مثل انشاالله و ماشاالله این حرفو استفاده می‌کنید دقیقا به این معناست که شما دارید یک سری ارزش‌هایی رو که منشع و ریشه شون از یک سری مذاهبی میاد که اصلاً مورد نظر من نیست شما دارید اون ارزش‌ها رو رواج میدید و من میخوام با زبانم بگم آقا من نمیخوام اون روابط ب کار اون ارزشها رو تبری بکنم شایع بکنم من پیروی اون ارزشها نیستم بعد شما میگید چرا ایرانی نمیدونم اسم فلان خ پس میخوا اسممون چی بذاریم مثلا به نظر شما ایرانیا اسمشو بذارن اینجا آقای فرد سپاسگزار میشم اگه جمعبندی کنید این بله خواستم بگم که میخواستم بگم که ی سطح صحبت اصلا خ به نظرم موضوع بحث رو شما از دیدگاه من اون چیزی که مد نظر آقای خلجی بود شما درست ب اجازه بین آقا دوست عزیز ب اجازه بدید اجازه بدی من قی یه مق توضیح بدم که قضیه روشن بشه ببینید بحث دقیق همینه که زبان یک مسئله برای انسان پیشا مدرن هست که عقایدش زبانش طرز زندگیش مقدسه در عصر جدید نگاه انسان‌ها با زبان تغییر کرده و شما اگر به چیزی به نام علم مدرن اعتقاد دارید ما یک مجموعه از علوم زبانی داریم که شاخه‌های بسیار گوناگون و اونها این جور دیدگاه شما رو متعلق به دوران قبل مدرن می‌دونن اگر ب علم اعتقاد دارید اگر علم اعتقاد ندارید که هیچ و بدونید که به طور کلی بدونید که اگر خواستید یه چیزی رو نابود کنید مقدسش کنید جمهوری اسلامی اسلامو مق مقدس کرد دینو مقدس کرد دین نابود شد اگر می‌خواید زبان فارسی رو نابودش کنید مقدسش کنید مقدس کردن یعنی نابود کشتن و و هیچ ک فرهنگ مدرنی زبانش رو مقدس نکرده از زبانش تابلو چیز پرده ا ضروف نساخته برای نمایش زبانش به کار برده یعنی چی یعنی که زبان اونجوری که میفهمن و اگر شما در جوامع غربی رفت و آمد داشته باشید یا اقامت داشته باشید و به زبانشون توجه کنید و مطالعه کنید متوجه میشید که هم زبانشون خیلی دینی تر از ماست و هم فرهنگشون دینی تر از ماست منتها دینی به این معنا که اعتقاد همه چیز نیست بلکه شما دین رو نمی‌تونید همه همشو با وضعیت الان مقایسه بکنید که تمام فرهنگ بشری نه فقط فرهنگ ایران تمام فرهنگ بشری دینی بوده و دینی هست نوع نگاه ما به دین عوض میشه ما زبانو اصلاً مگه میشه شما مگه علم جدید رو شما مگه می‌تونید شما از دین جدا بکنید مگه می‌تونید شما فلسفه رو جدا بکنید مگه شما می‌تونید این همه روانشناسی و نمی‌دونم ادبیات و فلان ادبیات غرب فرهنگ غرب سینمای غرب هنر غرب همش از دین نشأت می‌گیره منتها شما دیگه لازم نیست اعتقاد داشته باشید که به عنوان فرهنگ نگاه می‌کنید منتها شما اگر قراره که همه چیز براتون دینی باشه یعنی تنها معیار تون معیار فقها باشه خب یه بحث دیگریست ولی اگر بخواین غربو بگین و دنیای مدرنو بگین ما در عصر جدید کاری کردیم کاملاً معکوسه با اروپایی اروپایی مدام مرزا رو برداشتن مدام تنوع بیشتر پیدا کردن مدام در دنیا رفت و آمد کردن و دیگران رو در جامعه خودشون راه دادن با جهان تعامل کردن ما هی دیوار کشیدیم تو خاورمیانه هم هی مسلمون تر کردن دین‌های دیگه رو بیرون کردیم بعد بر سر زبان‌ها شروع کرد این زبان من نیست اون زبان توئه و بعد دیوار کشیدن که من اینم تو اونی در کجای تاریخ در تاریخ همین سرزمین‌های اسلامی یک دانشمند یک هنرمند یک چیزی که شما بتونید افتخار بکنید بهش به وجود آمده که بر اساس این تمایزها به این تمایزها اعتقاد داشته باشه آخه نمیشه که شما بگید که ایرانی‌ها در فرهنگ تمدن ایرانی تمدن اسلامی نقش داشتن ولی بعد نتونید کتاباشون و بخونید الان دیگه کسی نیست که ابن سینا رو ترجمه کنه اگه ابن سینایی که شما ترجمه نکنید ب دیگه برای شما نیست که برای غربیست همونطور که زبان فرهنگ ایران قبل از اسلام ما کشف نکردیم غربیا کشف کردن زبان پهلوی رو غربیا تونستن رمز گشایی بکنن بزرگان ما ارزش‌های ادبی ما رو اونا توانستن کش بکنن اون‌ها به نظر من خیلی ایرانیت ایرانی بودن که صرفاً متولد شدن در یه جایی شما رو ایرانی نمی‌کنه که ما باید بتونیم تا با این فرهنگ گفتگو کنیم با گذشته خودمون حرف بزنیم با که کسانی که ما الان فکر می‌کنیم که یک ایرانی‌ها خیلی پیشرفتن بعد کشورهای همسایشون از اصلاً من روشن فکرای خیلی سرشناسی رو که خودم باهاشون صحبت کردم و صحبتاشون و شنیدم و کتاباشون خوندم چنان به چشم تحقیر نگاه می‌کنن که انگار عربا مثلاً همشون بازار دبیه همه جهان عرب بازار دبیه عرب‌ها در زمینه علوم انسانی اصلاً قابل مقایسه با ا ایران نیستن خب البته که ۲۵ تا کشور جمعیتش زیاده ولی اینکه ما فکر کنیم که در خاورمیانه ما گل سرسبدی و ما مس ما تو ایرانیا چون ایرانی هستیم از همه مسلمونا متفاوتیم اونوقت باعث میشه این باعث درماندگی بیشتر خودمون میشه چرا ما با ترکها رابطه نداشته باشیم چرا نتونیم از ترکی ترجمه کنیم از عربی ترجمه کنیم از اردو ترجمه کنیم از هندی ترجمه کنیم و بعدم اون انگلیسی هم که ترجمه می‌کنیم انگلیسی نیست که می‌بینید که در عمل ما همین جاییم منی ترجمه کردیم دانشگاه درست کردیم ولی الان در خدمت ولایت فقیه هستیم پس ما فقط و فقط با ارتباط با زبان باید برای ارتباط به کار برده بشه فرهنگم یه چیزی نیست که مثل ثروت پدری به آدم می‌رسه فرهنگو شما باید بسازی اونی که کورش بوده و نمی‌دونم تخت جمشید که من نساختم که بهش افتخار بکنم اونا که ساختن بهش افتخار می‌کنن من اگر بخوام خودمو ایرانی بدونم باید ایران یه چیزی بسازم یه چیزی افزوده کنم نه اینکه بشینم همینجور افتخار کنم این درست این برخورد ما با زبان هست جمهوری اسلامی زبان فارسی رو مقدس کرده به اطلاح ایران گراها زبان فارسی رو مقدس کردن آخوندا زبان عربی رو مقدس کردن یعنی ما رو از گفتگو از حرف زدن باز داشته زبان زبانه زبان رو به چشم اسلحه به چشم مبارزه با اسلام اینجور چیزا نبینه تمام اسمای فرهنگیا همش مذهبیه یا اسم اساطیر به اساطیر اعتقاد دارن ن فردریک و نمی‌دونم دیوید و نمی‌دونم از کجا میاد تلقی که شما دارین از زبان تلقی که خیلی وقتی که منسوخ شد ممنونم اکانت سناتور بفرمایید ما شما رو میشنویم درود بر شما دوستان عزیز دوست عزیز استاد محترم آقای خزی از مطالب شما استفاده میکنن تشکر می‌کنم یه پرسشی دارم دوست از نظرتون در مورد زبان مشترک جهانی یعنی همه بشریت به نظر فق به دو زبان ضرورتاً نیاز حیاتی و ارتباطی دارم یک زبان مادره و دومم زبان مشترک جهانه نظرتون در این مورد اگر بگی تشکر می‌کنم ی یه نظر هم در مورد زبان فارسی دوست عزیز زبان پارسی یعنی همه زبان‌ها ی پایه اساس خاصی دارد شعر پای اساس اصلی زبانه متأسفانه زبان فارسی شاعرانی که به زبان فارسی شعر گفتند اکثراً عرفان کرا بودند مانند مولانا شمس رسماً عقل ستیزی کردن علم ستیزی کردن و باعث شدن که زبان پارسی یعنی با زبان‌ها از عقلانیت دور بشن یعنی شدن با شدن که زبان فارسی شده زبان جهالت خرافات تبلیغ جهالت خرافات و یعنی ست فلسفه هست یعنی انسان نمی‌تونه بازبان فارسی فلسفه بفهمه خوب ظاهر میشه خوب جهالت می‌فهمه به این علت هم هست که این منطقه شده جهان سوم نظرتون در این مورد هم اگر بج تشکر می‌کنم زبان ارتباط جهانی دوست عزیز یعنی زبان انگلیسی امروز از هر جنبه تقویت شده زبان فلسفه شده آموزش شده علم شده تجارت شده از هر جنبه خلاصه اون همه بشریت به یک زبان مشترک نیاز دارن در این موردم صحبت کنید تشکر بله خیلی ممنونم همین دقیقاً همین به اصطلاح بحثی که شما کردین من من منظورم همین نوع نگاه به زبان هست ببینید دوست عزیز حالا اینکه یک زبان در جهان حاکم بشه یا دو زبان اینو باید گذاشت برای ی جهان دیگری روی این کره زمین که تا حالا اتفاق نیفتاده و و ظاهرا هم قرار نیست اتفاق بیفته ولی زبان به خودی خود هیچ نه خرافیه نه ضد عقله نه نمیدونم ما رو به فلاکت میرسونه و هیچ کاری نمیکنه ما زبان رو به کار میبریم ید زبان رو اگر شما درست به کار ببرید می‌تونید از اون استفادهی درست بکنید و ازش بهره ببرید اگر از اون زبان استفاده بد بکنید اون زبان تبدیل میشه به چاقو شما یک زبان دارید میتونید با اون زبان فحش بدید میتونید با اون زبان علم بنویسید میتونید با اون زبان ابراز محبت بکنید میتونید شعر بگید میتونید حکم ادام بنویسید پس زبان فارسی هیچ اشکالی نداره هیچ زبانی هیچ اشکالی نداره هیچ زبانی هم بر زبان دیگه برتری نداره فرق ما با زبان مردمان دیگه در شکل به کار بردن زبان هست ما باید عوض شیم تا زبان عوض بشه ما باید یه شکل دیگری به کار ببریم زبان که در کجاست زبان زبان به من نشون بدید زبان کجاست زبان غیر از اون چیزیست که من و شما میگیم و می‌نویسیم زبان که چیزی وجود نداره مگه خداست زبان ب بنابراین مسئولیت زبانی برای غربی‌ها یک مسئولیت مهمه یعنی م من حرفم شناختن مسئولیت زبانی نیه که من و شما مسئولیم من و شما که به این زبان حرف می‌زنیم مسئولیم که حفظش کنیم مثل کشورمون مثل خاکش مثل آبش مثل هواش مثل بهداشت که همه باید در حفظش نقش داشته باشن وگرنه نمیشه که مثلاً دیه اداره‌ای بذارن مسئول اداره زبان بقیه مردم هر کاری دلشون خواست بکنن نه ما مسئولیم همون طوری که نمی‌تونید شما آشغال تونو بریزین ددر نمی‌تونید با زبانم هر کاری بکنید من اگر ۱۰۰ تا دکترم داشته باشم نمی‌تونم بگم من دلم میخواد زبانو این‌جوری به کار ببرم کاری ندارم به دیگران زبانی که ما به کار می‌بریم یه سرمایه عمومی اس سرمایه نه تنها ملی که یه سرمایه انسانی و جهانیست در برابرش مسئولیم زندگی ما مرگ ما سعادت ما بدبختی ما خوشی ما همش به زبان بستگی داره هر چقدر این زبان برای ارتباط بیشتر بره برای صلح برای به اصطلاح رفاه برای خوشبختی انسان‌ها مفید تره اگر در ب برای ارتباط نتونه به کار بره یا تواناییشو از دست بده اونوقت میشه ضدش یعنی چی یعنی میاد و با کلمه شما قطل می‌کنین کلمه یک کلمه جهانی رو تغییر میده گفت که خداوند در ۶ روز جهانو آفرید شیطان با د تا جمله همه کارشو خراب کرد ز زبان همه چیزیست که ما داریم بنابراین بشناسیم ما اگر برایم اون زندگی مهمه اگر می‌خوایم مدرن بشیم مدرن شدن اینه مدرن شدن کاسه بشخ آوردن از غرب نیست اسلحه خریدن نیست کارخونه خریدن م نیست جاده هم نیست مدرنیته یعنی که شما بتونید بفهمید خودتون رو ب به پیچیدگی‌های وجود خودتون پی ببرید اونوقت می‌تونید کوه‌ها رو جابهجا بکنی این تمدن کسایی ساختن که متفاوت فکر کردن با این وگرنه تمدن وارد کردن که ما رو متفاوت نمی‌کنه که ما رو می‌کنه مثل محمد بن سلمان می‌کنه ما رو که نمی‌کنیم مثل اروپایی ما که نمی‌کنیم یک نویسنده مهندس نمی‌دونم مختر مبتکر جهانی میشیم پول میدیم همه چیو می‌خریم و این فاسد کرده ما رو ما همش توقع داریم که یه اتفاقی از بیرون بیفته نه اتفاق از اینجاست از آگاهی به زبان و این آگاهی به زبان یه چیز مادرزادی نیست باید آموزش دی باید شناخت و این آموزشو اینجا میدن که به نظام آموزشیش به اصطلاح عقیم نیست و در ایران ما این آموزشو ندیدیم و فکر کردیم که میدونیم نه باید یاد بگیریم که ما نیاز به آموختن همه چیز داریم و زبان مادری ما زبان نیست که شما بتونید راحت اون رو بدون آموزش به کار ببرید و فکر کنید که چون دوستش دارید دوست داشتن کسی اصلاً تضمین نمیکنه که اون چیز آسیب نبینه و تمام که ارزش‌هایی که تواه شدن بیش از دشمنانش از دوستانشون آسب بودن ممنونم آقای خلجی خسته نباشه میتونید جمع بندی کن بله بله من میخواستم یک تکه‌ی از کتاب ایوان کلیما بخونم براتون که یکی از نویسندگان بزرگ چک هست و خب دوران کمونیست رو دوران کمونیستی رو در شرایط دشواری سپری کرده مثل بقیه نویسندگان اون دوران و یک کتابی داره به نام روح پراگ که به فارسی هم آقای دیهیمی ترجمه کرده این کتاب رو و این یه نمونه است از تقریبا همه مواردی که از تجربه های تحقیقات مربوط به نظام‌های اینچنینی شما میبینید و ما باید آگاه بشیم این ما اینکه فکر میکنیم که ما استثنایی ما نه هم هنرمون استثناست هم بدبختی هامون استثناست و یا در حال نازیدن به دنیا باشیم یا در حال اشک ریختن برا خودمون باشیم این به ما اجازه نمیده که از وضعیت کنونی بیرون بریم ما نه نیازی به تفاخر داریم نه نیاز ی به احساس درماندگی ما اون چیزی رو که باید داشته باشیم داریم ما پا داریم برای رفتن منتها به شرطی که بدونیم پا داریم و با این پا میشرا رفت صرف داشتن چشم شما رو بینا نمیکنه شما باید چشمونم باز کنید دیدنم یاد بگیرید و این یعنی که ما تواناییم بشناسیم هیچ چاره‌ای نیست اونچه که بعضی ما دوستان میگن امید و امید زهره امید یعنی کهه یه کسی میاد در آینده و اوضا رو برا شما عوض میکنه همچین چیزی دروغه اونچه که ما نیاز داریم اعتماد به نفسه یعنی شناختن توانایی هامون شما اگر تواناییت وو که نیازی به هیچی جز خودتون نیاز به هیچی ندارید بشناسید می‌تونید همه چیزو تغییر بدید این اتفاق در غرب افتاده و هدف من از گفتن این بحثها این هست و منم مثل شما من گفتم فقط از تجربه‌های خطایی خودم میگم برای اینکه دوستانی که جوانتر هستن به این مو به اصطلاح وقتشون و فرصتش مثل من تواه نشه ولی خب بگذریم از این خوندن یه نوبت دیگه می‌خونم از همه دوستان سپاسگزارم از خانم روغ هم همین طور تا نوبتی من هم سپاسگزارم از شما آقای حنی دوستان و همچنین از شما مراقب خودتون باشین تا اتاق‌های بعدی