سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی در
یوتیوب و
در کلاب هاس و امیدوارم که حال همگی خوب
باشه و امیدوارم که اوقات خوشی را در پیش
داشته باشید و من عذر میخوام از یه مقدار
تاخیر بحث امروز ما راجع به عذرخواهی اس
آقای دکتر محمد جواد ظریف که خ بیشتر
کارشون در دوران وزارت خارجه شناخته
میشن معاون راهبردی رئیس جمهور بودن و پس
از مدتی از
مخالفتهای جناه
مخالفشون استعفا کردن یا استعفا شون دادن
ازشون خواستن استعفا کنن در متن استعفا که
ایشون نوشته یک متنی اس که معمولاً در
جمهوری اسلامی این زبان و بیان و این جور
به اصطلاح
حرف زدن کاملاً رایجه یعنی دلیلی که من
این نامه رو آقای ظریف رو انتخاب کردم
برای به عنوان بهانهای برای طرح کردن این
بحث به خاطر اینکه این شکل حرف زدن فقط
شکل حرف زدن حکومت هم نیست شکل دقیقاً شکل
حرف زدن خود ماست یعنی در جامعه هم کاملاً
ما در ارتباط با همدیگه از همین الگوی
بیانی استفاده میکنیم ایشون اول گفتن که
من خیلی خوشحالم که خدا خداوند به من لطف
کرده که در ب در خدمت مردم باشم و برای
مردم زحمت بکشم و مسئولیتهایی داشته باشم
در این ۴۰ سال اخیر بعد گفتن که علیه من
خیلی آزارم دادن تهمت زدن به خودم به
خانوادم و من خیلی تحمل کردم و رئیس جمهور
گفتن استعفا کنیم استعفا کردم و برمیگردم
دانشگاه و آخرشم از مردم ایران پوزش
خواستن خب همه این نکتهها بسیار جالبه خب
می که تو فرهنگ ما این شبیه حلالیت طلبیدن
وقتی که آدما میخوان مکه برن یا کارای
اینجوری میرن
خونه دوستانشون دوستان نزدیکشون بستگانش و
یک حلالیت میطلبند که خ بیشتر حالت تعارف
داره شما نمیتونید
از آدما بخواین که در اون موقع چیز خاصی
بگن این حلالت طلب ی
خداحافظ یعنی ما داریم میریم یک سفر خیلی
مقدس و خیلی ما داریم کار خوب میکنیم شما
در حقیقت نقش کاملاً آیینی
داره و هیچ نقش مثبتی نداره طرف میره مکه
برمیگرده چه بسا بدتر از اون موقعست که
نرفته بود
و کلمه
ببخشید یه کلمه خیلی رایجه توی زبان ما که
ما خیلی هم به صورت مفرطی ازش استفاده
میکنیم بخشی از تعارف ایرانی هست که همون
طوری که خیلی چاکریم و نوکریم و نمیدونم
مخلص شما و قدمتون رو چشم ما و نمیدونم
فلان اینا ببخشیدم خیلی راحت میگیم چون
معنی نمیده دقیقا به همین دلیل مسئولیت
نداره دیگه و هیچ معنایی نداره آدمها
خیلی راحت ببخشید میگن و دوباره کار
خودشونو میکنن اون ببخشیدی که میگه در
اون شرایط برای این نیست که از تصمیم
داشته باشه در آینده این کار رو انجام نده
بلکه تصمیم گذشته خودش رو از ذهن شما پاک
بکنه به اصطلاح در در سیاست خارجی در
سیاست داخلی در علم منجمنت به این میگن پ
پست یعنی یک سیاست گذشته میخواد گذشته رو
اداره کنه به نحوی که شما که از اون گذشته
آسیب دیدید یا آزرده شدین انگار نه انگار
و به اصطلاح با از دستکاری در حافظه شما و
احساسات شما بتونه همون رفتار در آینده در
پیش ب
خب این از این جهت این بحثی که من خداوند
به من لطف کرده که خدمت کنم این هم یک
کلمه نیست که فقط آقای ظریف بگه من دیدم
هنرپیشههای سینما هم میگن
نمیدونم نوازندگان کسایی در موسیقی کار
میکنن حتی مذهبی هم نیستن میگن
نمیدونم ورزشکاران می همه کاری که میکنن
از لطف خدا میکنن و مخصوصا وقتی که یک
مسئولیتهای دارن یه جمله معروفی هست مال
آقای بهشتی که
ما تشنگان خدمتیم نه شیفتگان قدرت معمولاً
اینکه در جمهوری اسلامی میگن ما احساس
تکلیف کردیم رفتیم فلان مسئولیت گرفتیم یا
در فلان انتخابات شرکت کردیم این احساس
تکلیفو تقریبا همه ما میکنیم و باز هم این
چیزی نیست که مربوط به حکومت باشه و به
همین دلیلم هست
که در مقابل این چیزا خیلی واکنش خاصی
نشون نمیدیم برای ما آشناست هممون احساس
تکلیف میکنیم اگه کاری
میکنیم و نکته بعد راجع به ریاست رفتن
ایشون به دانشگاه است این دانشگاه هم باز
از اون چیزایی اس که تبدیل شده
به النگوی خانمهای روستایی قدیم که در به
اصطلاح خیلی النگو مهم بود که این
دستاتونو شما نشون بدین برای اینکه اون
النگوها نشون میداد که شما چقدر ثروت
دارین در جمهوری اسلامی هم حالا اونا که
رفتن تو جمهوری اسلامی حالا یا دکتر شدن
یا آیتالله امکان نداره شما برین تو
جمهوری اس اسلامی با شیش ابتدایی برین و
با دکترا بیرون نیاین این این یهی فرمول
عجیب غریبیه و این دانشگاه تبدیل شده به
چیزی که شما رو وقتی که از قدرت کنار
گذاشته میشین شما رو در حقیقت در میز
ذخیره نگه بداره ولی همچین هم باشین هم
نباشین هم بگین من خیلی آدم فلان من کار
فرهنگی میکنم این اصطلاح کار فرهنگی خیلی
رایجی بود حالا موقع من در ایران بودم از
آدما که از قدرت ترد شده بودن شروع
میکردن کار فرهنگی کردن مؤسسه فرهنگی زدن
ما داریم کار فرهنگی میکنیم خب این هیچ
چیزی نیست جز اینکه دانشگاه و علم و دانش
در مملکت ما هیچ اعتباری نداره اصلا وقتی
که قرار باشه که اگر همه شبها شب قدر
بودی شب قدر بی قدر ب اگر قرار باشه همه
دکتر باشن پس یا همه آیتالله باشن دیگه
معنی نداره بناب ولی این
ریاکاری از جانب آقای ظریف
هست همچنان آدما به دکتر بودنشون دکتر
بودن دیگران اهمیت میدن همچنان آدمها
دانشگاه براشون یک چیز سعادت اصلاح منبع
سعادت و نمیدونم پرستیژ و این حرفاست
انگار که کسی اگر کتاب زیاد خوند یا
تحصیلات عالی داشت یا دکترا داشت این یک
نوع حقی هم برای او ایجاد میکنه که حرفهای
خاصی بزنه مسئولیتهای خاصی بگیره یا اینکه
در قبال دیگران احساس برتری بکنه و
متسفانه این وضعیت بسیار به شکل گرچه همه
به
کوچش اع یعنی اعتراف میکنیم ولی در عمل
این همچنان کار میکنه اگه کار نمیکرد
ادامه پیدا نمیکرد آقای ظریف وقتی بحث
حقوق بشر پیش میاد میگه من خودم حقوق بشر
درس میدم من نمیدونم ایشون چه حقوق بشری
درس میده ولی آخرین کسی که باید رو کره
زمین درس بده یه کسانی از جمله مثل آقای
ظریف هستن یعنی انگار درس دادن حقوق بشر
موجب میشه که شما اطمینان ما پیدا کنیم که
شما ناقض حقوق بشرم نیستی شما آدم خوبی
هستین چون حقوق بشر درس و در آخر پوزش از
ملت ایران این پوزش هم یه بار دیگه هم
ایشون باز وقتی که برکنار میشن معمولاً
اینطوری
میگن وقتی کنارشون میذارن این پوزش خواهی
یه جور مظلوم نمایی و یه جور به اصطلاح
فریبکاری اس که ما میخواستیم بهتون خدمت
کنیم ولی نذاشتن که ما خدمت بکنیم یا به
هر حال برای اینکه شما در خارج از قدرت به
عنوان یک قربانی دیده بشید نه به عنوان یک
مسئول و وقتی که مسئولیت تونو ترک میکنین
در حقیقت مبادا که در برابر اهرمهای فشاری
که برا مسئول کردن شما در آینده ممکنه به
وجود بیاد اون
مصونیت ویژه و ناحق خودتون رو از دست بدین
بنابراین خیلی سعی میکنیم آدم ظاهر و
صلاحی باشین خب اینا این نامه ۱ خط ولی ۱
خط فرهنگ
ماست و ۱ خط بدبختی ما ایرانیها رو نشون
میده که چرا اینجا هستیم که هستیم و در
آینده هم اگر نخوایم تغییر بکنیم همینجا
که نه بسیار بدتر از اینجا خواهیم
بود مسئله اصلی این هست که ما در فرهنگمون
همین که دوستمون صحبت میکرد متأسفانه این
این تقصیر گناه بسیار بزرگیست که
روشنفکران مرتکب شدن در ایران کسانی که که
تجدد رو معرفی کردن به ایرانیها به
ایرانیها گفتن تجدد و حکومت البته چه
حکومت شاه چه حکومت جمهوری اسلامی چه
حکومت پهلوی و چه حکومت جمهوری اسلامی
اینها به مردم گفتن مدرنیته یعنی اقتصاد
خوب و تکنولوژی خوب یعنی زندگی مرفح یعنی
حقوق خوب داشتن یعنی از پیشرفته ترین
دستاوردهای تکنولوژیک استفاده کردن به
همین سبب هم هست که مدام در ایران انقدر
کتاب نوشتن چرا در ای ایران علم پیشرفت
نکرد چرا در ایران تکنولوژی پیشرفت نکرد
چرا ما ما شدیم و چرا ما مدرن نشدیم
منظورشون از مدرن شدنم اینه که چرا ما یک
چیزی مثلاً مثل کره شمالی نشد کره جنوبی
نشدیم تما در این سالهای اخیر بارها و
بارها مرتب بیشتر تکرار میشه کسانی که غصه
توسعه رو میخورن کسایی که غصه میخورن
چرا در ایران علم مدرن وارد نمیشه حتی یه
کسی مثل آقای جعفریان که یک روحانی نیست و
در از علم مدرن کاملاً دور هست چقدر کتاب
نوشته و حرف میزنه اصلاً پرچمدار این شده
که ما باید علم مدرن داشته باشیم ما باید
تکنولوژی مدرن داشته باشیم هر چیزی که
الانم اخیراً مسئول کتابخونه دانشگاه
تهران شده رفته تو کار هوش مصنوعی که
حتماً باید ما حوش مصنوعی استفاده کنیم ا
ح و این حرفها رو کسایی میزنن که ایرانو
دوست دارن و کسانی میزنن که خیلی از
اینها از برجستهترین تحصیل کردههای
حالا یا رشتههای
علمی هستن یا در خارج از کشور تحصیل کردن
و این بسیار تأسف برانگیزه که از زمان
مشروطه تا الان به ما دروغ گفتن که
مدرنیته تکنولوژی و علمه و اقتصاد و اگر
ما اینا رو به دست بیاریم میشیم مث غربیا
و میشیم همون آرامش و سعادت و پیشرفتگی که
ما در غرب ۲۰۰ ساله میبینیم و حسرت
میخوریم
و هم در خودمون با هم دعوا میک کنیم هم در
برابر غربیا سرمون پایین دروغه مدرنیته
این
نیست مدرنیته اینه که تا قبل از اصل
مدرن کلیسا یا خدا یا کسانی که مدعی
نمایندگی خدا بودن به شما میگفتن که حق
چیست چه کاری خوبه چه کاری بده و بر اساس
اون شما وقت زندگیتونو میساختیم اگر کسی
بگه که حق چی حق اینه و خوب و باید اینه
تشخیص بده و بدونه که خب و چیه دیگه همه
از خواب برخواستن ش و مسواک زدنش تا کارای
دیگش همش تابع این خواهد شد تابع اینکه
ببینه یعنی ممکنه که کار بدم بکنه ولی
میدونه کار بد کرده کسی که دزدی میکنه
دزدی میکنه ولی معتقد نیست که دزدی کار
خوبیه که انجام میده بنابراین نظام
اجتماعی نظام فکری
علم صنعت مناسبات اقتصادی همه اینها بر
این استوار که شما مرجع تعیین خیر و شر رو
چی بدونید خب کار اتفاقی که افتاد با
مدرنیته این بود که انسان مدرن اولین کسی
بود که گفت همه انسانها با هم برابرن در
اول کتاب گفتار در روش راه بردن عقل دکارت
میگه انسانها همشون با همدیگه در داشتن
عقل سلیم برابر این انقلابیترین حرفیه که
میشه زد و همون حرفه و همون ایده است که
به انقلاب فرانسه می انجامه انقلاب
فرانسه میگه نه روحانیت و نه به اصطلاح
پادشاه هیچ کدام امتیاز ویژهای ب دیگران
ندارن که به ما بگن چه بکنید چه نکنید چه
چیزی خوبه چه چیزی بده و این انسان هست که
خودش باید تصمیم بگیره که چه چیزی خوبه و
چه چیزی بده البته وقتی میگیم انسان نه
اینکه هر شخصی برای خودش بلکه انسانها
باید با
همدیگه به اصطلاح بحث کنن خو خیر و شر رو
به بحث بذارن به گفتگو بذارن استدلال کنن
همدیگه رو قانع کنن و تشخیص بدن که حق چیه
خیر و شر چیه بنابراین خیر و ش مسئله خیر
و شر مسئله اصلیترین مسئله مدرنیته است
یعنی روح مدرنیته بنیان مدرنیته اخلاقه و
بحث اخلاقی و این چون که خدایی نیست از
اون بالا برای یک بار برای همیشه تعیین
میکنه که خیر و شر چیه و انسانها باید
همواره در مورد این مسئله با هم بحث بکنن
وگرنه نمیشه پدران ما برا ما تصمیم بگیرن
که خیر و شر این هست ما همواره باید هر
نسلی و هر عصری برای خودش این بحث رو
ادامه بده چون مسائل جدیدی پیش میاد
موقعیتهای جدیدی پیش میاد که شما باید از
نو فکر کنین به این مسئله شما در نتیجه
مهمترین بحث در غرب راجع به خوب و بد
بودن چیزهاست آیا این خوبه یا این بده از
به اصطلاح کفش پوشیدن گرفته تا شنا کردن
تا نمیدونم ورزش کردن تا برید سراغ
مطالعات علمی و تکنولوژی و نمیدونم جنگها
و صلحها و انقلابها همه بفرس اینه که حق
چی هست در فرهنگ ما متأسفانه
شریعت فقه و اخلاق یکیه یعنی کهه ما در
فرهنگمون یه چیزی به نام اخلاق نداریم یه
چیزی به نام فقه بلکه همون دستگاه فقهی که
یک دستگاه ساخته فقیهان اون علاوه بر
اینکه حلال و حرام رو به شما میگه خوب و
بدم خیر و شرم به شما میگیم یعنی بین اون
سیستم حلال و حرام و سیستم خیر و شر هیچ
فرقی نیست یعنی شما در کتابهای فقهی
میخونید که دروغ گفتن بده غیبت کردن بده
نمیدونم ظلم به همسایه بده اینا رو در
کتابهای فقهی میخونیم ما چیزی به نام
اخلاق یعنی از نظر علمی و به اصطلاح حتی
در ذهنیتم نداریم در شما برید در میان
صوفیه و عرفا و همه اینها باز اخلاق منشأش
خداونده فرقی مرزی به هیچکس فقه و اخلاقو
در فرهنگ ما از همدیگه جدا نکرده چه در
دوران زرتشت چه در زرتشت اخلاقیتر و فقهی
ترین دین هست شما نگاه بکنید فقه زرتشتی
بسیار بسیار سختگیرانه است خیلی در خیلی
از موارد اسلام یک شکل ساده
شده ادیانی مثل زرتشت و یهودیت هست در
نتیجه ما که اومدیم رسیدیم به عصر جدید و
دیدیم که خب این آخوندا داشتن ظلم میکردن
اینا داشتن از موقعیتشون سواستفاده
میکردن حق مردم ضایع میکردن در اصلی که
انقلاب مشروطه رخ داد روحانیت و سلطنت در
اوج فساد خودشون بودن یعنی علمای بسیار
زیادی در نوشتههاش به این موضوع اعتراض
کردن از بی ایمانی و پدرسوختگی آخوندا
نوشتن خود خود علما و مردم واقعاً در از
چشم مردم افتاده بودن مردم بیپناه بودن و
در نتیجه وقتی که این روشنفکرا اومدن به
جای اینکه به روشنفکر به مردم بگن که شما
نباید از آخوندها یا از کسی به اصطلاح
نهادی مثل سلطنت پیروی کنید بلکه شما همون
طوری که باید قانون کشور رو خودتون تع
تصویب کنید تعیین کنید و بهش عمل کنید
بلکه قوانین اخلاقی رو هم شما باید خودتون
تصمیم بگیرین که چی هست و خودتون عمل کنین
بهش در نتیجه اینها به جای اینکه به نهاد
روحانیت یعنی طبیعتاً چون نهاد روحانیت از
دین جدا نبود و دینم از اخلاق جدا نبود
وقتی که نهاد روحانیت آماج قرار گرفت کل
این بساط ریخت به هم یعنی دیگه انگار که
چون آخوندا بدن پس دین هم به هر نحوی بده
و مردمم به اخلاقم نیاز ندارن هر کس برا
خودش یه وجدانی داره و طبش عمل
میکنه این بحث چون اخلاق و سیاست از
همدیگه جدا نیستن مهمترین مسئله سیاست
اینه که تعیین کنن که تعیین کنه که چه کسی
بر کسان دیگه باید ا ق اعمال ق قدرت بکنه
حکومت بکنه و شما باید توجیه داشته باشید
برای اینکه یک نفر یک نهاد یک گروه یا یک
دسته یا ی سیستم
رو شما بهش مشروعیت بدید که بر دیگران
حکومت بکنه مسئله حکومت یا اعمال قدرت
کردن مسئله اول فلسفه سیاسی اس که با
اخلاق پیوند میخوره در نتیجه شما باید
ببینید حق حق چه کسی هست که حکومت بکنه در
مملکت ما تا الان که من در خدمت شما هستم
تا حالا کسی این سؤال رو در عمل نپرسیده
یعنی حکومتها آمدن رفتن و انتخاباتها
شده ولی ما همواره یا انگیزههای
ایدئولوژیک یا انگیزههای مذهبی یا
انگیزههای مادی و اقتصادی داشتیم برای
اینکه بگیم این فرد خوبه برای اینکه
زمامداری کنه به اصطلاح در دستگاه قدرت
منصبی داشته باشه و جایگاهی داشته باشه یا
نداشته باشه بنابراین قضاوت ما راجع به
همه چیز یک قضاوت شرعی اس حتی روشنفکران
خداناباور ما و دین ستیز ما قضاوتشون راجع
به مسائل شرعی اس و وقتی که میخوان راجع
به مثلاً جایگزین جمهوری اسلامی حرف بزنن
نمیگن چه کسی یا چه چه گروهی یا چه تفکری
یا چه سیستمی حق حکومت در بر مردم ایران
رو بعد از جمهوری اسلامی داره میگن چه کسی
میعن چه کسی خوبه چه کسی خوبه یعنی اینکه
دنبال یک کارشنا در بهترین حالت دنبال یک
کارشناس و تکنیسین میگردن یعنی فکر
میکنن که سیاست هم یه چیزی شبیه کارخونه
است که شما اگه یه مهندس خوب داشته باشی
کارخونه خوب کار میکنه در حالی که حتی در
کارخونه هم برای اینکه یک مدیر خوبی باشین
اصلاً کافی نیست که شما مهندس خوبی باشین
مدیریت مطلقا با نمیشه تقلیل داد به تقلیل
پیدا کنه به دانش و به تخصص منتها در ذهن
ما این افتاده که غربیا فقط تخصص دارن رو
بعد اخلاقم ندارن خیلی هم راحتن تو غرب هر
کاری دلت بخواد میکنی و کی میشه ما از
دست این آخوندا راحت بشیم مشروب فروشیها
باز بشه زنا هم راحت بشن میشه مدن در
نتیجه الان وقتی که در مورد جمهوری اسلامی
فکر میکنیم فکر میکنیم که جمهوری اسلامی
یک حکومتی اس که حالا چون ما معتقدیم که
آزار داده و ظلم کرده و اینها این باید از
بین بره و و ما بیایم سر کار حالا به یک
نحو دیگه و اگرم که اومدیم اینا باید جواب
بدن اینا باید پدرشون دربیاد اینا باید
تابان پس بدن و این زبان
خشونت به در شیوههای گوناگونی حتی در
نوشتههای کسانی که روشنفکر هستند و
کارشون کار سیاسی نیست ولی این نفرت و
خشونت رو یه جوری نشون میدن به خیلی ظریف
و
با به شکلی که از نظر اونها عقلا فقط
بفهمن خب این فاجعه است این فاجعه است
یعنی آقای ظریف
اولاً تمام این اخلاق و شخصیتش شخصیت
اخلاق
ایرانیه کاملاً ایرانیه که مطلقا مسئولیت
چیزی رو قبول نمیکنیم و کاری هم اگه
میکنیم سر مردم منت میگذاریم یعنی حالا
مهم نیست کی چپ راسته یا مخالف موافق قبل
از انقلاب بعد از انقلاب ما کاری که
میکنیم فکر میکنیم چون من از نظر من
خوبه یعنی لازمم نیست که من دروغ بگم من
چون خودم فکر میکنم خوبه پس ازت من خوبه
دیگه محمدرضا شاه میگفت من که برای ایران
کار کردم من که ایرانو آباد کردم چرا مردم
ن منو نخواستن انگار که اگر ایشون همچین
اعتقادی داشته باشه بقیه مردمم باید همین
اعتقاد داشته
باشن انگار اینکه کسی به آقای ظریف گفته
بود که مردم ایران به آقای ظریف گفته بودن
که لطفاً ۴۰ سال برین در این حکومت این
کارا رو برای ما بکنین و به ما خدمت بکنین
که الان مردم باید از ایشون تشکر
بکنن و اصلاً نمیپرسن که چرا باید
برای کاری که برای موقعیتی که تو داشتی و
در
اون سرنوشت مردم ایران منافع مردم ایران
روزانه بهش بستگی داشته و تحت تأثیر قرار
میگرفته بدون اینکه تو در یک نظامی زندگی
بکنی که اون مشروع باشه چرا تو چه کسی به
تو حق داده اونون کارو بکنی اگر شما استاد
حقوق بشر هستید آقای زل این سؤال رو ما
هممون از خودمون باید بکنیم هیچ اختصاصی
به ایشون نداره یعنی ما وقتی که راجع به
مردم حرف میزنیم راجع به جامعه حرف
میزنیم راجع به اکنونم و آینده حرف
میزنیم منی که ی یه آدم یلا قوایی هستم
در یک اتاق تنها دارم با شما حرف میزنم
حق ندارم که هرچی که دلم میخواد بگم حق
ندارم که خودم رو به عنوان یک منتقد
و به عنوان یه کسی که کتاب خونده و یه
چیزایی میدونه محق بدونم که به شما بگم
خوب چیه و بد چیه و شما چیکار باید بکنید
یا اینکه باید به من گوش بدین تا شما این
فکر یا این راه رو بینید تا به رستگاری
برسین تا به جامعه خوب برسیم چه برسه به
اینکه بگیم که در آینده ایران باید حکومت
بشه دموکراسی سکولار از این کلماتی که هیچ
معنایی نمیدن و در عمل یعنی که یک گروه
خاصی که ما با چشم فقط میبینیم و
میشناسیم یعنی مصداق ها تو ذهنمون هست
اینا باید بیان تو حکومت حالا مثلاً آقای
پهلوی که وکالت مردم بهش نمایندگی دادن
دقیقاً مثل آقای خمینی بود که مردم گفت
مردم منو قبول دارن به واسطه این کهه مردم
مرا قبول دارن تو دهن این دولت میزنم اگر
قرار باشه که هر کس بشه نماینده مردم یعنی
الان مردم جای خدا رو گرفته دقیقاً مردم
به اصطلاح خطرناکترین کلمهای اس که در
عصر مدرن به وجود میاد و جای خدا رو
میگیره در انقلاب فرانسه اصطلاح لاتین شو
به کار میبرن که صدای مردم صدای خداست و
افکار عمومی میشه و توکویل گفت دیکتاتوری
اکثریت حالا بگذریم از اینکه اگر چیزی به
نام افکار عمومی وجود داشته باشه اگر چیزی
به نام مردم وجود داشته باشه حتی ۱۰ درصد
مردم اگر یک چیزی رو بخوان این به هیچ وجه
به اون کار مشروعیت نمیده به خاطر اینکه
آزادی انسانها فقط و فقط در چارچوب حقشون
هستی معنی میده شما در چارچوب حقت آزاد
هستی که کاری رو انجام بدید یا کاری رو
انجام ندید آزادی رو حق تعیین میکنه
آزادی با حق مشخص میشه آزادی بیان مطلق
نیست هیچ آزادی مطلق نیست هر آزادی بدون
قانون تبدیل میشه به حرج و مرج تبدیل میشه
به دنیای ماقبل تمدن جامعه ما فقط آزادی
میخواد خیلی هم طبیعیه الان خیلی تحقیقاتی
که انجام دادن در کشورهایی که مثل ایران
مثل کشورهای عربی مدرنیته در ایران با در
همه این کشورها با شعار آزادی اومده در
جهان عرب در نهضة العربیه در جریانهای
مختلف همش شعارها شعار آزادی بوده در
ایرانم همین طور مسئله آزادی بوده ولی
آزادی که ما میگیم یعنی آزادی رها شدن از
از دست ظلم و ستمی که از بیرون به ما میشه
و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی هم
همین بود آزادی که در مردم شعار میدادن
منظورشون این بود که از دست حکومت پهلوی
در حقیقت راحت بشن خب این این فاجعه است
که ما آزادی رو تقلیل بدیم به آزادی منفی
یعنی آزادی از سلطه دیگری به خاطر اینکه
آزادی از سلطه دیگری شما را آزاد نمیکنه
شما باید وقتی از سلطه دیگری آزاد شدی
باید بتوانی آزادانه برای اون آزادی قانون
بگذاری خوب و بد رو تشخیص بدی حق و ناحق
رو تشخیص بدی و بر اساس اون آزاد باشی که
به اصطلاح تصمیم بگیری عمل بکنی بنابراین
ما الان هیچ شکی نداریم که جمهوری اسلامی
بره قطعاً ما میتونیم در ایران دموکراسی
برقرار کنیم یعنی تصورمون از دموکراسی
کاملاً تصور استبدادی تصورمون از آزادی
کاملاً ضد استبداد تصورمون از حقوق بشر
کاملاً ضد حقوق بشریه چقدر من با کسانی
صحبت کردم در همین خارج از کشور که هم
خودشون رو قربانی حقوق بشر میدونن هم
رسماً خودشونو مدافع حقوق بشر کنشگر حقوق
بشر میدونن در دارن در این زمینهها کار
میکنن یه مقدار که صحبت میکنی میبینی تش
انتقام گیریه یعنی ما در فرهنگی زندگی
کردیم که قصاص درش هست قصاص درش مشروعه در
حالی که قصاص به این معناست که شما که
قربانی دادین شما حق داشته باشین که طرف
مقابل مجازات بکنین این غیر قانونی ترین و
غیر مدرنترین نوع داوری و به اصطلاح سنت
هست در مدرنیته قانون باید غیرشخصی باشه
قانون نباید به شخص خاصی موضوع خاصی بستگی
داشته باشه این فقه که فتوا میده قانون
باید همواره در مورد همه یکسان باشه و در
نتیجه باید بپرسیم چه قانونی حق هست اینکه
من پدر منو کشتن به من اجازه نمی هر کاری
دلم خواست بکنم هر جور مجازات بکنم اینکه
حتی هزار در رواندا کشتار جمعی میشه
نسلکشی میشه در بسیاری از کشور در
اروپا در سرب و حرض گورین و اینها دستکشی
های وزور صور میگیره در جنگ در جریان جنگ
جهانی دوم هلوکاست به وجود میاد اینها
اگه قرار باشه که هیچ قانونی وجود نداشته
باشه و من میگم چون ۱۰ تا از خانواده من
در هلوکاست از بین رفتن پس من باید برم
همه فلسطینی رو بکشم خب همین دنیاییست که
داره روز به روز وحشتناکتر میشه خب سؤال
اینکه ما چگونه مدرن میشیم و کی مدرن
میشیم غلط تر شده ما زمانی مدرن میشیم که
تصمیم بگیریم اخلاقی زندگی کنیم خودمون
اخلاقی زندگی کنیم ببینید زندگی غربی فکر
غربی اندیشه غربی با به اصطلاح نسبت به
فرهنگهای مثل فرهنگ ما یک فرق داره و اون
فرقش اینه که میگه
آدمها
حتی قهرمان هم باشن حتی پارس ترین و عاود
ترین آدمها باشن باز هم خطا میکنن باز
هم نمیتونن خطا نکنن آدمها آدم معصوم
نیستن و آدمها از خطا کردن ناگزیر در
نتیجه اونها باید مدام دغدغه و وسواس
اخلاقی داشته باشن فرهنگ غربی از یونان تا
الان
وسواس خیر و شر داره
وسواس به اصطلاح خوب و بد فضیلت داره به
همین دلیل هست که در غرب فضیلت آدمها
فضیلت منند تر و به اصطلاح عالیتر از دیگر
ملتها نیستن ولی فقط در غرب هست که
آدمها راجع به خوب و بد بحث میکنن مدام
بحث میکنن مدام بحث میکنن در همه چیز و
و و این فرهنگ به شما اجازه نمیده که حتی
اگر یه موقع هم یه هیتلری پیش میاد یا یه
موقع هم ترامپی پیش میاد و میخواد جنایت
بکنه این آدم هزاران بار وجدان این جامعه
رو برای نسلهای متوالی خواهد گزید تبدیل
به مسئله خواهد شد هرگز گیوتینی که در
انقلاب فرانسه ۱۹
۱۷۸۹ به راه افتاد هرگز اون خونهایی که
ریخته شد هرگز انکار نشد هیچ موضوع اصلی
زندگی فکری فرانسویها است همواره دارن
راجع بهش فکر میکنن بحث میکنن و از اون
طرف اصلاً مسئله قربانیان نیست که راجع به
حقوق بشر حرف بزنن متأسفانه مسئله حقوق
بشر مسئله همه انسانها برای تمام لحظاتش
در همه ابعاد زندگیشون هست اگر قرار باشه
که که من چون حقوقم ضایع شده بشم طرفدار
حقوق بشر اونوقت نتیجش این میشه که بهایی
از حق بهایی دفاع میکنه زنه از حق
زنه چی دگر جنسگرا از به اصطلاح هم مشابه
های خودش نمیدونم کرده از کردا ترکه از
ترکا یعنی این دیگه حقوق انسان نیست اساس
حقوق انسان بر مفهوم عام و یونیورسال
انسان هست یعنی انسان از آن جهت که انسان
است حتی اگر دست و پا نداره چشمش م کوره
فقط یک حاس قلبش فقط میزنه حتی اگر جنینه
حتی اگر به دنیا نیومده حتی اگر مرده او
هم حق داره مرده هم حق داره کسی نسلهای
آینده که ما هرگز نخواهیم دید اونها حق
دارن و بنابراین ما در برابر همه اینا
مسئولیم و اینکه فکر کنید که با مبارزه با
جمهوری اسلامی ما رو به جایی میرسونه به
جای و میتونیم وقتی که حکومت فروپاشید
بریم بشینیم به راحتی قانون بسازیم و
تصویب کنیم و نمیدونم حالا خیلی از این
روشنفکران عالی مقام مثل آقای خامنهای
میگن ما چرخ که نمیخوایم از اول اختراع
کنیم ما میریم دموکراسی رو از فرانسه
میگیریم واقعاً اگر اینجوری فکر بکنیم
داریم به سمت یک سراشیبی دوزخی داریم با
شتاب حرکت
میکنیم اگر قرار باشه که تمام دموکراسی
قانون تکنولوژی علم صنعت سلاح ارتش تمام
اینا محصول کار یک انسانهایی اس که یک
معیارهای خاصی برای تشخیص خوب از بدی
داشتن اگر اون آدمها یک معیارهای دیگری
داشتن نه علم به وجود میومد نه تکنولوژی
به وجود میومد نه اقتصاد به وجود میومد نه
این قدرت نظامی به وجود میومد اونچه که در
غرب هست خوب و بدش محصول یک روش اندیشیدن
به خوبی و بدیست خب اگر اینطوری باشه یعنی
کهه
ما از همین الان باید مدرن بشیم یعنی چی
از همین الان مسئله مدرنیته این نیست که
بریم نظریات کی و کیو کی برداریم خیلی
لوکس بدون اینکه بفهمیم هی تکرار کنیم
تکرار کنیم که بهمون میگن روشنفکر مسئله
ما دقیقا الان اینه که اگر امشب جمهوری
اسلامی فروپاشید ما فردا با این همه
زخمهایی که همه ما بر تن و جانمان داریم
چه خواهیم کرد اگر ندونیم که ما این زخما
چه خواهیم کرد اگر فقط و فقط افسار خودمون
رو به دست
عواطف بسیار بسیار آشفته و برانگیخته
خودمون بدیم اگر بخواهیم به جای قضاوت
اخلاقی به پیش داوریهای احساسی پناه
ببریم ما میریم به سمت یک جهنمی که شاید
دیگه ایرانی هم نباشه چه برسه به ایرانی و
این اتفاق افتاده این اتفاق در اروپا
افتاده یوگسلاوی یه کشوری بود که الان
دیگه وجود نداره اصلا دیگه کشور وجود
نداره یعنی آدمها هستن که ا به دنیا
اومدن ولی اون کشور از روی صفحه زمین پاک
شد از روی نقشه پاک شد هیچکس هیچ تضمینی
به ما نمیده که آینده ما آینده متفاوتی
باشه اگر ما متفاوت عمل نکنیم اون چیزی که
من در به عنوان یک شهروند واقعاً بر خودم
مثل بید میلرزم اینه که روشنفکران عالی
مقام ما استادای دانشگاه ما نمیدونم
سکولارهای ما مطلقا نمیگن که این مسئله ما
مسئله اخلاقیه ما جمهوری اسلامی رو
نمیخوایم برای چی نمیخوایم ما که باهاش
پدر کشتگی نداریم ما که باهاش رقیب بیزنس
نیستیم که ما ما جمهوری اسلامی رو
نمیخوایم به دلیل اینکه حق انسانها رو
ضایع میکنه به دلیل اینکه حقوق شهروندانش
به رسمیت نمیشناسه به دلیل اینکه دروغ
میگه به دلیل اینکه هیچ عرف نه کشور خودش
رو و نه عرف بینالمللی رو رعایت نمیکنه
اون وقت سؤال این میشه که اگر جمهوری
اسلامی رفت چه سیستمی قراره بیاد که این
کارا رو انجام بده آقای پهلوی که الان
خودش خودشو به نمایندگی مردم از طرف
نمایندگی مردم میکنه رهبر دوران گذار این
کارو ما هممون خواهیم کرد هممون خواهیم شه
رهبر و هستیم م در عمل یعنی هممون رهبریم
یعنی میدونیم که کی باید بیاد چیکارم بشه
فردا اون وقت شما با نظام حقوقی چه خواهید
کرد اگر قرار باشه که در ایران سکولاریزم
برقرار بشه سکولاریزم یعنی سک
سکولاریزاسیون قانون فقط همین قانون با
سکولار بشه و اگه قانون سکولار بشه همه
چیز سکولار اگر قراره قانون سکولار بشه چه
قانونی میخوایم بنویسیم قانونی که الان
از زمان مشروطه تا الان نوشتن مطلقا قانون
سکولار نبوده قانون اساسی مشروطه مطلقا
سکولار نبوده قانون در زمان پهلوی اصلاً
سکولار نبوده در قانون آقای پهلوی با
قانون اساسی شاه بود که میگه پادشاه ایران
پادشاه شیعه است او موظف بوده که منافع
شیعه رو حفظ بکنه به خاطر همین به لبنان و
نمیدونم هامبورگ و اینا پول میدادن پس
تا محمد نظام محمدرضا شاه هم نظام پادشاهی
بود که اون هم سکولار نبود ما میخوایم
برای اولین بار بریم به سمت یه چیزی به
نام دموکراسی سکولار که هرگز تجربش نکردیم
در عمل اصلاً ندیدیم دست گفت نه خوردیم
نون گندم نه دیدیم دست مردم و هرگزم بهش
فکر نکردیم و همش یه سه چهار تا کتاب
ترجمه کردیم اونم به خاطر اینکه شغلمون
بوده یا اینکه تبدیل شده به یک وسیلهای
برای پرستیژ یا هرچی یا انگیزههای حزبی
ما فکر نکردیم کردیم که اگر قرار شد فردا
جمهوری اسلامی بیفته یه نیمی از مردم
ایران که شهید دادن نیمی از مردم ایران که
اعدام کر اعدامی دادن اینها با همدیگه
چگونه خواهد زندگی خواهند کرد ما قرار هست
چگونه با همدیگه زندگی بکنیم دموکراسی قبل
از اینکه شما به دموکراسی برسین به
آدمهای دموکرات نیاز دارین آدم دموکرات
یعنی چی یعنی آدمی که تصمیم میگیره به
رغم همه چیز به رغم همه تفاوتها به رغم
همه تهدیدها به رغم همه این بار عاطفی
سنگینی که تاریخ بر دوش ما گذاشته به رغم
اینها تصمیم میگیره که با دیگران زندگی ک
در انگلیسی یه کلمهی هست به نام کمپر مایز
کمپرس کردن در فارسی معنی بدی میده یعنی
کلمه که براش هست یعنی که بیایم معامله
کنیم یعنی یه ذره تو ی ۱ ۱ دلار تو بیا
پایین اونم ۱۰ دلار میره بالا ۱ ذره جو
جوشش بدیم کمپر مایز کنیم نه کمپر مایز
کردن اساس سیاسته یعنی من با شما چون می
میخوام زندگی کنم به دلیل اینکه همزیستی
برای من اصل نهایی ترین اصل هست تصمیم
میگیرم که برای همه زندگی من با شما به
نحوی صحبت بکنم بحث بکنم قانع بکنم عمل
بکنم که در نهایت ما بتونیم با همدیگه
زندگی کنیم نه اسلام مهمه نه ایران مهمه
نه کوروش مهمه نه محمد مهمه انسانهای
زندهای مهمن که قرار الان زنان و قراره
با همدیگه زندگی کنن اگر قرار باشه به اسم
کورش و به اسم محمد و به اسم مصدق و به
اسم خمینی ما نتونیم زندگی بکنیم در حقیقت
ما به اسم شیطان زندگی میکنیم هیچ فرقی
نداره اسمشو چی میگذاره مسئله اصلی
بنابراین مسئله حق هست و وقتی مسئله حق
مطرح میشه اونوقت میبینید که مسئله حق
همچین مسئله سادهای نیست یعنی مسئله
عدالت مسئلهی نیست که شما به راحتی
بتونید اولاً انجام بدید و ثانیاً اگر
قرار باشه که عدالت به هر معنایی فقط
مبنای کار قرار بگیره یعنی کهه همون داریم
کل یعنی همه ما باید بریم در دادگاه همه
ما باید علیه هم شکایت کنیم همه ما باید
مسئله رو با به صورت قضایی حل بکنه
رنجهایی که این ملت کشیده هرگز در
دادگاه نمیشه براش سن اسناد محکمه پسن
پیدا کرد میلیونها آدمی که فقط کسانی که
اعدام شدن که قربانی نشدن میلیونها نفر
از خانوادههاشون از دوستانشون از
عزیزانشون از همکارانشون زندگیشون نابود
شد تحت تأثیر قرار گرفت سرنوشتشون عوض شد
کسانی که رفتن در جبهه شهید شدن فقط اون
شهیدها نیستن که رفتن زندگی اون
خانوادهها از بین رفت آثار جنگ هنوز در
خوزستان هست آثار جنگ هنوز در روان و ذهن
بچههای یک روزهای که در جنگ متلد شدن
هست آسیبهایی که ما دیدیم چون که
نخواستیم اونها رو ببینیم نخواستیم
اونها رو به رسمیت بشناسیم سعی کردیم
فراموش کنیم اما فراموش میکنیم اما میره
در پس ذهن ما و در تاریکی به ما خنجر
میزنه باید ببینیم اونوقت با با این
چیکار باید کرد فقط عدالت نمیشه اونوقت
باید ببینیم که جز عدالت یا در کنار عدالت
ما باید به فضیلتهای دیگه هم فکر بکنیم
یا نه آیا به چیزی به نام بخشش به چیزی به
نام عذرخواهی میشه به عنوان یک مسئله
بسیار بنیادی حیات بشر نه فقط برای موقعیت
ما بلکه در لحظه لحظه زندگی میشه فکر کرد
یا نه آیا شما میخواین در یک جامعهی که
تاکنون چیزی به نام اخلاق وجود نداشته نه
دانشگاهش نه حوزه مطلقا هیچ در شکل دادن
به و تربیت کردن انسانهای آزاد مستقل هیچ
سهمی نداشتن روشنفکران شون خواستن
پیامبرانش باشن و خواستن جامعه رو به میل
خودشون و به نسخه ایدئولوژیک خودشون رهبری
کنن در چنین جامعی چه باید کرد چه کسی
قراره بگه که حق چیه و
چی نیست و چه کسی قراره به ما بگه که حق
باید به نحوی احقاق بشه که در نهایت ما
بتونیم با هم زندگی
کنیم و اگر نتونیم با هم زندگی بکنیم
احقاق حق به خون بیشتر به خشونت بیشتر اگه
بی انجامه دیگه حق نیست یعنی حقی که در
عمل نقض غرض بکنه حق نیست مثل اینکه من
شما رو به شما بگم که من حاضرم یه میلیون
دلار به شما بدم ولی ۵ میلیون دلار از شما
بگیرم این دیگه معنی نداره پس در کنار حق
در کنار عدالت فضیلتهای هست و باید بهشون
اندیشید که کمک میکنن به اینکه حق بماند
به نام
حق جوری عمل نشه که دیگه اون وقت حق
بیمعنی بشه همون طور که در جمهوری اسلامی
به نام دین به شیوهی عمل شد که دیگه معناش
از دست داد فردا هم اگر شما بخواید ی
حکومت سکولار بیارین و در حقیقت نظام
حقوقی رو بر اساس مبانی سکولار بسازین
باید به نحوی عمل بکنین که مفهوم قانون
مفهوم حق وس نشه و این لازمش اینه که
جامعه علاوه بر مسئله حقوقی مسئله اخلاقی
فکر بکنه وقت مسئله بخشش مسئله پوزش میشه
یک مسئله سیاسی و اخلاقی یعنی مسئله نیست
که شما حتی حق دارید حتی طبق بهترین
قوانین عادلانه ترین قوانین حق دارین
اونوقت باید فکر بکنین از نظر اخلاقی که
اخلاق مهمتر از حقوقه چون اخلاق تعیین
میکنه حقوق از نظر اخلاقی آیا من اگر
بخوام حق خودم رو بگ گیرم آیا به منفعت
خودم و منفعت جامعه هست یا نه اون وقتی که
این پرسش برای شما مطرح میشه که انتقام
گرفتن به در چارچوب احقاق حق یعنی اینکه
من اون کینه و نفرتی رو که از ظلم دیگری
در دلم نشسته اون رو تا آخر عمر خودم در
دورون خودم حمل کنم و اونوقت بسیاری از
کسانی که در عصر همین عصر مدرن
هولناکترین جنایتها رو دیدن و بیشترین
آسیبهایی رو که بشر در تاریخ بتونه تصور
کنه متحمل شدن نشستن و فکر کردن و دیدن که
اگر بخوان این بار رنجی که درونشون رو
داره میشکافه و ل استخونش رو میشکنه اگر
این بار رنج رو بخوان از درون خودشون
بیرون کنن فقط با احقاق حق نیست بلکه با
بخشش هست و این بخشش این نیست که شما کسی
رو میبخشید بلکه این هست که شما خودتون
این کینه رو این نفرت و این خشم و این رنج
رو از درون خودشون میشه و وقتی که این
کارو میکنید شما اونوقت شدید آدمی که
بتونه زندگی بکنه و بعد در بخشش مسئله این
نیست که شما چه کسی رو چ ما هیچ کاری رو
نمیبخشیم کسانی که در آلمان در آلمان
نازی ن ۹ میلیون نفر عضو حزب نازی بودن یک
فیلسوفانی مثل کارل اشمیت فیلسوفانی مثل
هایگر که سرچشمههای بزرگ فکری برای غرب
هستن تا امروز اینها رفتن و عضو حزب نازی
شدن و با نازیها کار کردن اگر قرار بود
که مثل ما عمل بکنن یعنی چیزی که ما در
ذهنمون داریم الان چیزی به نام اروپا
نمیموند نه فقط آلمان چیزی به نام اروپا
نمیبود در نتیجه تصمیم گرفتن قرار نبود که
کسانی رو که به حزب نازی
پیوستن به اصطلاح عضو پیوستن به حزب نازی
رو تب توجیه کنن قرار نبود جنا جنایت رو
بگن جنایت نبوده قرار نبود که مثل این
دوستان سلطنت طلب ما بگن جنایت م اگه بوده
خوب بوده کم بوده اگر زیادتر بود بهترم
میبود قرار نیست که جنایت یا جرم از یاد
حتی بره ما کسی چیزی رو نمیبخشیم ما کسی
رو میبخشیم ما اون آدم گو گوشت و پوست و
استخوان دار رو میبخشیم که نباید به حتی
به جنایت خودش تقلیل پیدا بکنه و باور
داریم که انسان فقط گناهانش نیست انسان
فقط خطاها نیست انسان غیری از خطاها باز
هم انسانه و بعد میدونیم که ما
هم چون که من نرفتم در جای آیشمن نبودم
نمیتونم بشم بگم آخ آخ آیشمن عجب آدم بدی
بوده یا مثلاً خلخالی عجب آدم بدی بوده و
فکر کنم که من آدم خوبیا در حالی که
خلخالی آدم بدی بوده در موقعیت خلخالی من
اصلاً مطمئن نیستم که در موقعیت خلخالی
باشم از ا وحشتناکتر نشم بنابراین این که
ما اونها رو مجرم میدونیم نباید فکر
کنیم که ما از نظر روحی و اخلاقی حق داریم
خودمونو از اونا برتر بدونیم به خاطر
اینکه اگر در موقعیت اونها بودیم مطلقا
هیچ تضمینی نیست که ما چه میکردیم و بدتر
از اوها نمیشدیم همه اینها باعث میشه که
ما
اساس هر فکری که داریم میخوایم بریم به
سمت ایران باستان دوران طلایی امام مد
مدینت النبی هر چیزی جامعه زمانی که توافق
میکنه که بر و همزیستی اونوقته که
میتونه قانون اساسی بنویسه یعنی اهانه
ترین کار این هست که در خارج از کشور ۲۵۰
تا قانون اساسی نوشتن نشستن برا خودشون یه
فرد یه گروهی قانون اساسی نوشته قانون
اساسی معنا داره قانون
اساسی بخشنامه دولت یا فرمان نیروی ارتش
نیست قانون اساسی یعنی قانونی که بر مبنای
توافق شهروندان نوشته میشه اگر شهروندان
توافق نداشته باشن که با هم زندگی کنن
قانون اساسی که نوشته میشه بیمعناست
همونطوری که قانون اساسی مشروطه بیمعنا
بود همونطوری که قانون اساسی جمهوری
اسلامی بیمعناست و به قانون اساس این جور
قانون اساسی میگن آن کانستیتوشن
کانستیتوشن یعنی قانون اساسی که غیر خلاف
قانون اساسی پس اگر من قرار نباشه با کسی
که مخالف منه با کسی که حتی به من بدی
کرده با کسی که در یک دورهای در یک نظامی
کار کرده که جنایتکار اگر قرار باشه که من
اینها رو اول بکشم یا نابود کنم یا از
مملکت بیرون کنم بعد بشینم قانون اساسی
بنویسم برای خودم و با خیر خوبی زندگی
بکنم یعنی همین تکرار همین داستان یعنی ما
از یک
استبدادی استبداد میمونه و مستبد فقط عوض
میشن اون تخت استبداد بر جاست منتها هر
کسی چند روزه نوبت بست پس اگر میخوایم
واقعاً غربی بشیم باید اینو بدونیم که
مهمترین
دغدغه فکر غربی دانشگاههای غربی علوم
انسانی و و حت همه علوم این هست که آیا
این کار این اندیشه این رفتار حتی در
گذشته حتی در آینده آیا این حق هست یا
نیست آیا ما حق داریم این کارو بکنیم یا
حق نداریم این کارو بکنیم وقت ما علاوه بر
حق فقط فلسفه حق نداریم ما فلسفه بخشش
داریم ما فلسفه پوزش خواهی داریم هر کسی
نمیتونه هر کاری بکنه و بعد از دیگران
پزش بخواد و بخواد که او ما اصلا معذرت
خواهی رو مطلقا اشتباه فهمیدیم یعنی هم
آقای ظریف طبیعتاً هم اونهایی که خیلی
میخوان آدمی خوبی باشن
آقای اسمش یادم رفت زندانی سیاسی
بود که ۴۰ سال بیچاره رو به خاطر هیچ امیر
انتظام امیر انتظام بسیار آدم شریفی بود
که واقعا به خاطر هیچ اونو نگه داشتن در
زندان ۰ سال و در فوت کرد خب این آدم
واقعا براش ظلم شد ظلم وحشتناک اونوقت چه
کسی این حکمو داده بود یک قاضی سنگدلی به
اسم محمدی گیلانی وقتی که محمدی گیلانی در
بستر مرگ بود در بیمارستان آقای انتظام از
روی صفای دلش پا میشه میره در
چیز تقاضا میکنه ببرنش پیش محمدی گیلانی و
میره بالا سرش بهش میگه که من شما رو
بخشیدم میگه چیو بخشیدی من چیز ک کار ن
کردن گفت
ببخش یعنی توجه داشته باشید که شما
نمیتونید کسی رو ببخشید که به خطای خودش
اعتراف نمیکنه شما نمیتونین کسی رو
ببخشین و اجازه بدین که او از گذشتش
پشیمان نباشه و این پشیمان برای این
پشیمانی مسئولیت نشناسه شما اگر خطا کردی
اگر آقای ظریف واقعاً عذرخواهی میکنه
باید بگه برای چه خطایی آیا برای خطاهایی
که بسیاری از مردم قائلن که او کرده و با
خطاکاران همکاری کرده برای اون خطاها یا
برای یک چیزای دیگه و بعد اگر خطا کرده
آیا میخواد تاوان این کار رو با کناره
گیری ابدی از مسئولیت عمومی بده یا نه یا
اینکه فردا دوباره یه رئیس جمهور دیگه
اومد ایشون میاد کتشو در میاره براش تبلیغ
میکنه که بیاد تو حکومت یعنی برای چی
دارید برای چه کاری شما در عمل باید نش
بدید که پشیمانی و این اونوقت میشه م این
بر کسی که شما ازش عذر میخواهید تکلیف
نمیکنه که شما رو ببخشه ولی
مسئولیت یعنی شما مسئولیت دارید که اگر
کسی از شما پوزش خواهی کرد ورای اینکه این
کیه چیه کار موضوع چیه شما مسئولیت دارید
که به اون پوزش فارغ از درخواست او فکر
بکنین و بعد بر اساس اون مسئولیت ت تصمیم
بگیرین نمیتونیم بگیم که چون حالا عذر
خواسته من قبول میکنم یا نه اگه چون که
جنایت کاره من قبول نمیکنم این حرفایی که
ما روزانه داریم توی رسانهها میشنویم و
در به اصطلاح فضای عمومی تمام بر اساس این
هست که من خودم چیکار میخوام بکنم چون شرع
و دین و آخوند و سنتم اعتبار خودشو از دست
داده ما فکر کردیم که بیدین شدن و بی
اخلاق شدن یعنی مدرن شدن نه اینطور نیست
مدرن شدن یعنی بردگی نکردن به مدرن شدن
یعنی آزادی قانونگذاری نه آزادی
قانونگریزی
مدر شدن یعنی کهه شما عمل به قانون براتون
بشه مقدس چرا چون فقط و فقط در عمل به
قانون هست که شما
آزادی آزادی بدون قانون هیچ معنی نداره
آزادی مقدسه به خاطر اینکه قانون مقدسه به
خاطر اینکه در اون شرایط هست که شما
میتونید اونچه رو که شایسته روح انسانی
هست فضیلتهای انسانی هست عمل بکنیم پس ما
تا الان قانون برای ما با زور و اجبار و
فشار و سرکوب و اعدام یکی بوده دین مذهب
برای ما الله اکبر گفتن جلوی دوربین و
گردن زدن بسم الله رب قاسم الجبارین گفتن
هر بار که اعدام کردن هر بار که حکمهای
قضایی دادن بالاش آیه قرآن نوشتن برای ما
اینه اما ما قرار آزاد بودن و و زندگی
آرمانی یعنی که شما میگید هیچکس از بالا
یا بر اساس عقیده خودش یا وراثت یا
نمیدونم نمایندگی خدا
حق انحصاری یا امتیاز ویژهای برای اعمال
قدرت بر دیگران برای تعیین حق و ناحق برای
تعیین فضیلت و رزیل نداره و بعد ما الان
راجع به آینده ایران پوچ ترین کار اینه که
شما بشید راجع به آینده ایران و حرف بزنید
مادامی که هنوز برای توافق هیچ تلاشی
نکردیم اگه اگر ما برای توافق تلاش نکنیم
راجع چی داریم صحبت میکنیم راجع به
ایرانی که هر کدام یه دونه رویای خودشو
داره تو ذهنش و میخواد به محض اینکه حکومت
افتاد هر کس بره زور بزنه تو صف بلکه یه
چیزی گیرش بیاد ما برای آینده ایران زمانی
میتونیم صحبت بکنیم که اصلاً از اول
بشینیم ببینیم تعریف کنیم ما ایرانیها کی
هستیم ایران چه معنا به چه معناست و و یک
تصوری رو ایجاد بکنیم که
بیشترین به اصطلاح گشودگی بیشترین انعطاف
پذیری و بیشترین امکان رو برای زندگی
خودمون و حتی کسانی که ما اونها رو شهروند
ایران نمیدونیم ایجاد بکنه برای
همسایهها بحث کردن غیر از توافق بحث کردن
تمام شوخیه تمام شوخیه قبل از اینکه ما بش
راههایی پیدا بکنیم برای اینکه مایی که
الان خارج از کشور هستیم ما اینکه یا شما
که در ایران هستید قبل از اینکه این حکومت
بیفته باید ما بتونیم با همدیگه توافق
بکنیم که بگیم ما کی هستیم کردا هم
ایرانین سنیا هم ایرانین همجنسگراها هم
ایرانین زنهای همجس کرا هم ایرانین بهایی
هم ایرانین ما هنوز راجع به اینا توافق
نداریم اگر توافق نداشته باشیم اون ایرانی
که در ذهن ما داریم رویای ایران ما تبدیل
به یک کاووس جمعی خواهد شد سپاسگزارم
آقای
انور ممنونم استاد خسته نباشین
واق آقای ایمان هنوز بالا هستن دوستانی که
درخواست دادن من تاییدشان کردم ولی
نمیدانم
چرا بالا نتونستن بیان اگر امکانش هست یک
بار اتاق ترک کنن پس دوباره برگردن
احتمالا باگ داشته باشن درست
بش ی دوست اینجا نوشته که اصل حرفشون را
بخشش درست ولی متهم کردن کسایی که دنبال
چیز هستن به انتقام ببینید نیت آدما مهم
نیست مطلقا مهم نیست کسی نیتش چیه ما همین
مشکلمون اینه که تمام تا همه چیز برای ما
نگاه قضاوت خوب و بده میخوایم بگیم کی
خوبه کی بده تمام تاریخ اینه که خمینی
خیانت کرد مصدق خوب بود اون یعنی ما هیچ
درک درستی از چیزها نداریم به خاطر اینکه
فقط از
منظر به اصطلاح قضاوتهای خوبت و سفید و
سیاه انجام میدیم نیت ما مهم نیست مهم
نیست من درس خوندم من آدم خوبیا مهم اینه
که من زمان با شما و یعنی در هر سطحی با
دیگر اون که متفکر اون که حقوق دانه اون
که فیلسوف راجع به این مسائل باید در عمل
فکر کرد نظریه درست کرد راه حل اندیشید
ولی کسی که به این مسائل رو فکر نکرده از
کجا میدونه که اون چیزی که خودش فکر
میکنه درسته یا از ولو اینکه فکر میکنه
نیت انتقام نداره مگر آدمها ناخودآگاه
ندارن در ناخودآگاهش از کجا میدونه چی
میگذره از کجا میدونه که این ژست
خیلی مدر روزی که گرفته برای مثلاً برخورد
با مشکلات در پسش بسیاری از حقارت ها و و
شقاوت ها نخوابیده باشه اینا زمانی معلوم
میشه که شما در عمل با دیگران راجع به این
موضوعات صحبت کنین و با به یک نتیجه یک
معیارها یک قوانین یک سری قواعد غیرشخصی و
غیر گروهی برسیم یعنی قواعدی که هر کس در
با اون اگر سنجیده بشه دیگران نتونن اون
رو نابرابر بدونن اونوقت بتونیم بگیم که
همه در پیشگاه قانون برابرن چون قانون به
هیچ وجه شخصی نیست در نتیجه چون شخصی نیست
میشه در پیشگاه حقو برابر بود قانون
جمهوری اسلامی نمیشه در برابرش همه برابر
باشه باشن قانون مشروطه نمیشه در پیشگاهش
همه برابر باشن چون مبتنی بر یک سری اصول
و عقاد خاص پس ما صرف اینکه نیتم چیه
اصلاً مهم نیست چون خود نیت من نیت خودمو
میدانم به این معنا نیست که من خودمو
میشناسم و من میتونم انگیزههای پنهانم
و کشف کنم مهم اینه که اگر شما امکان
گفتگو برای
سختترین مسائلی که بین ما گذشته آدم
کشتیم همدیگه رو کشتیم موقعیت همدیگه تمام
این کسایی که استاد دانشگاه هستن در برابر
انقلاب فرهنگی مسئول و باید بگن چرا رفتن
در صندلیهایی نشستن که همکاران پیشینش رو
از اونجا اخراج کردن آدمهایی که خودکشی
کردن آدمهایی که آواره شدن آدمهایی که به
خاک ذلت نشستن اون کسی که امروزه رفته در
دانشگاه تهران درس میده باید برای این
جواب داشته باشه وقتی که در کشورهای مثل
حکومتهایی مثل ما داشتن وقتی که حکومت از
هم پاشیده مردم تازه به جان هم افتادن
واتسلاو هاول میگه وقتی که کمونیسم در
چکسلواکی فروپاشید روشنفکرا آمدن و
صحنهای درست کردن که شرم آورترین چیزی
بود که میتونستید شما تصور کنید بعد از
کمونیسم اتفاق میفته تمام روشنفکرا همدیگه
رو متهم میکردن و چنان به همدیگه
میتاختند و چنان خواستار مجازات همدیگه و
بدترین کیفر بودن که شما فکر میکردید که
در یک محله الوات و اوباش دارین زندگی
میکنیم اینها همه اتفاق خواهد افتا همین
اتفاق خواهد افتاد در همین خارج از کشور
که ما حداقلش اینی که آزادی بیان داریم
بسیاری از کسانی که خودشون رو فعال سیاسی
معرفی میکنن و نمیدونم خودشون کنشگر و
این حرفا فقط و فقط ۴۰ ساله ۴۵ ساله هر شب
سرشون رو بر بالین میگذارن و در دلشون
تناب دار کسانی رو که در قبل علیه اینا
ظلم کردن در این ما انسانیم ما فرشته
نیستیم و ما با از بقیه انسانها متفاوت
نیست پس باید این فضایی که الان هست و
بحثهایی که در فضای عمومی مطرح میکنیم
سم مهلکه یعنی بی بیربط ترین مسائل به
زندگی و سرنوشت ماست چون ما یا داریم راجع
به گذشته حرف میزنیم یا راجع به آینده
راجع به گذشته که توهم داریم راجع به
آینده هم چیز داریم رویا داریم و واقعیتی
که درش هستیم الان که هستیم و اون
خشونتهایی رو که ما داریم با علیه همدیگه
انجام میدیم نه حض جمهوری اسلامی ما در
شرایطی که آزادیم ما در شرایطی که در
موقعیتهایی که جمهوری اسلامی نمیتونه ظلم
بکنه فکر میکنه که جمهوری اسلامی مثلا
خمینی میتونست ب هم شرایط ایجاد بکنه نه
وقتی خمینی آمد اومدن تو صدا و سیما یا در
ارتش یا جاهای دیگه و خواستن اسلامی بکنن
یک عدهی از همون کارمندا بودن که
زیرا همکارشون میزدن همسایگانی که
همسایههای خودشونو لو میدادن افراد
فامیلی که افراد فامیل خودشون رو به داد
سپاه و دادگاه معرفی
میکردن نمیدونم کسانی که در در دوران
جنگ کاسبا و تاجرهای که احتکار میکردن همه
اینا مردم
مایم و
این دیگ جوشانی که الان داره همین طور
میجوشه و فقط این سرکوب جمهوری اسلامی هست
که یک نظم قبرستانی ایجاد کرده اگر این
فرو بپاشه شما باید بپرسید که ما چ چگونه
میخوایم نظم رو برقرار کنیم چگونه
میخوایم قانونو برقرار کنیم چگونه
میخوایم با همدیگه زندگی کنیم اگر قرار
باشه که این زبان فارسی که الان تبدیل شده
به خنجر و
زهر این زبان رو به اصطلاح به کار ببریم
اونوقت کاری با بلایی برا سر خودمون
درمیاریم که جمهوری اسلامی خوابش م
نم جان ممنون بله
من حدود یک رب وقت دارم و یک رب در
خدمتتون هستم و از خدمتتون
مرخص بله خوبه دوستانی که اینجا هستن من
میخوام آقای اان شما بفرما پرسان بعد از
آقای تهرانی میشن خیلی
ممنونم ما دیروز تو کلابی بودیم آقای
خلجی د تا از چهره های خیلی مطرح در واقع
گزار طلبی اونجور که خودشون رو در واقع
تعریف
میکنند قرار بود که راجع به این صحبت کنن
که ما چی هستیم اصلا یعنی گزار طلبی چی
هست و ای مون چیه استراتژی چیه تاکتیک مون
چیه ما بعد از دو ساعت هیچ چیز دستمونو
نگرفت یعنی ما اصلا متوجه نشدیم که منظور
این دوستان از گزار طلبی چیه بعد اصلا
اصلا گزار طلبی یا یه در واقع گرایش
سیاسیه یک اصلا چیه منظورتون منظورشون چیه
از
این فقط هم مربوط به این دوستان نیست یعنی
مثلا من خیلی تعقیب میکنم توی نهله های
فکری مختلف اینرو میبینم که حتی ناتوانند
از اینکه خودشون رو تعریف کنن که ما چی
هستیم اصلا این چیزی که میگیم هستیم مثلا
ما ملی گراییم خب این ملی گرایی چیه چه
معنا و مف می
داره انگار که ما نه تنها دچار انسداد
سیاسی هستیم بلکه دچار انسداد فکری هم
شدیم یعنی انگار که همزمان لکنت
زبان کجای
این سیر تاریخ فکری ما رو در واقع به
اینجا رسون یی ما چه سیری رو طی کردیم که
رسیدیم به اینجا که حتی در واقع نمیتونیم
خودمون رو به درستی ابراز کنیم چون اگر که
من نتونم بگم چی هستم و اگر من نتونم بگم
که چی میخوام بعد چطور میتونم بر سر چه
چیزی توافق
بکنم و به توافق برسم با کسان دیگری که
اونها هم احتمالاً وضعیتی مشابه به من
دارن خیلی ممنونم بله ببینید میگید شما
فرمودید ما نه تنها انسداد سیاسی داریم مگ
که انسداد فکری هم داریم ما هیچ انسدادی
جز انسداد فکری نداریم چون هر چیزی که در
جهان خارج هست محصول فکر ماست ما اگر در
انسداد هستیم بهخاطر انسداد فکریه انسداد
فکرم به دلیل اینکه در طول تاریخ اگر
حکومتهای ما استبدادی بودن به خاطر اینکه
شیوه فکر کردن ما استبدادی بوده شیوه
قضاوت کردن ما استبدادی بوده این حکومتها
برآمده از شیوه زندگی و شیوه فکر کردن
آدمها هستن بنابراین ما در عمل هیچ موقع
به این فکر نکردیم که قضاوت یک یک یک
مسئله اس که خ همش یک اتوریته اون بالا
بوده دیگه یا ملت ملیت یا نمیدونم مدرنیته
یا سکولاریسم یا مذهب فرقی نمیکنه یک چیز
مقدس یه بتی بوده که اون پرستش اون بت به
من اجازه میداده که بر اساس اون خطکشی کنم
بین انسان و غیر انسان بین آقای چیز این
آقایی که
در از
بزرگان خدا ستیزی در
فضای عمومی هست آ جلال ایجادی خودم به گوش
خودم شنیدم گفت که کسی که اان دین داشته
باشه شبه
انسانه خب اگر قرار باشه که فقه ما بگه که
کافر نجسه این آقایی که ضد فقه
بگه مسلمون شبه انسانه یعنی همون باید به
فکر ساختن ی گولاک باشه پیش از اینکه
جمهوری اسلامی ساقط بشه ما باید فکر
کردنمون دموکراتیک باشه اصلاً مهم نیست که
من مذهبیم یا طرفدار کانم فلسفه خوندم اگر
من م مدن فکر کنم کانت شناس میشم ولی میشم
آخوند میشم حداد عادل حداد عادل کتاب
کانتو ترجمه کرده آقای علی لاری جانی
رساله ش راجع به کانت بوده مگه کانت خوندن
کسی رو حق خاصی بهش میده یا او رو میتونه
کمک بکنه هایدگر فلسفه همه مدیون کانت همه
فلسفه مدیون کانته بدون کانت مطلقا فلسفه
هایگر معنا نداره ولی همون کانت به هایدگر
کمک نکرد که به حزب نازی بپیونده و پیوست
پس اصلاً مهم نیست که من دیگه اون آقای
دوستار و نمیدونم آقای فلان و فلان که
بالاتر از هایدگر نیستن که مسئله اینه که
ما شیوه فکر کردنمون باید عوض بشه ما باید
ب به خودمون به وضعیت خودمون و بر اساس
اینکه با همدیگه زندگی کنیم اون وقتی که
اینطور شد اونوقت نمیخوایم به دیگران
بگیم چیکار بکنید از همدیگه میپرسیم چه
کنیم چی و فکر غربی مسئله اینه از ارسطو
تا الان فضیلت چیست عدالت چیست شجاعت چیست
زندگی چیست سیاست چیست حق چیست دوستی چیست
بخشش چیست مردن چیست زندگی چی همه چیز
میپرسه فرهنگ غربی فرهنگ سقراطی سؤال
داره مدام سؤال میکنه چرا چون تا زمانی
که تو سؤال میکنی و و طرفهای دیگر رو به
گفتگو وامداری یعنی زندگی ادامه داره تا
زمانی که ما من و شما با هم حرف میزنیم
یعنی زندگی جریان داره به محض اینکه من
بگم حقیقت اینه و تو بگی این نیست یعنی که
گفتگو که به پایان برسه زبان که قطع بشه
خشونت آغاز میشه مرگ آغاز میشه درهای جهنم
باز میشه پس قرار نیست که ما حتی به نتیجه
برسیم هرگز هیچ مسئلهای در غرب از زمان
قبل از سقراط تا الان هیچ مسئلهای نیست
که به نتیجه رسیده باشه و خوبیش همینه
قرار نیست ما راجع به چیزی به نتیجه برسیم
قرار نیست ما بر بر چیزی توافق کنیم ما
قراره با هم توافق کنیم
ما با هم توافق میکنیم اونوقت بر موضوعات
رو باید م مدام براش بحث کنیم همین الان
که من دارم شما حرف میزنم میلیونها کتاب
و رساله و بحث و اینها هست که حقوق بشر
چیه دموکراسی چیه سکولاریزم چیه جامعه چیه
خوب چیه ما چرا باید خوب باشیم چرا باید
آزاد باشیم چرا باید دولت داشته باشیم
اینها سؤالاتی نیست که شما بخواید ی
تکلیف کنید دیگرانو تا نظر خودتونو بپزن
یا اینکه توقع داشته باشین میشه دو روزه
حلش کرده قانون اساسی نوشت قانون اساسی
نوشتن اگر اون قانون اساسی برآمده از
گفتگوی عمومی و برآمده از ارزشهای فرهنگی
و الگوهای فرهنگی اون جامعه نباشه میشه
مثل این قانون فرانسهی قانون اساسی که
کشورهای غربی مثل و حقوقدانهای فرانسوی
برای کشورهای آفریقایی بعد از استقلال
نوشتن از استعمار که قانون اساسی نگاه
میکنی شیک از قانون اساسی فرانسه
دموکراتیک تره ولی جامعه حکومتش دو هفته
یه بار کودتا میشه
یعنی آدمها که با کاغذ زندگی نمیکنن اون
کاغذ باید
تجلی بلوغ فکری و اراده اخلاقی آدمها
باشه این حرفی که شما میزنید کاملاً
درسته یعنی ما نمیدونیم اصلاً در این
مملکت مشروطه برقرار شد ی یکی نپرسید
مشروطه چیه شما بخونید کتاب کسروی رو هر
کس که راجع به مشروطه نوشته میگه کسایی که
حتی خودشون در اون جریان بودن نمیدونستن
مشروطه چیه الانم یه عده رفتن کمونیست شدن
نمیدونستن کمونیسم چیه یه عده رفتن
اسلامگرا شدن نمیدونن اسلامگرا چی
جمهوری اسلامی رفتن نمیدونن جمهوری اسلامی
چیه یه عده رهبران اصلاحات یک بار نگفتن
اصلاحات چیه و این برانداز و اینا الانم
که شدن اسمشون ایران گرا و ایران اینا
نپرسیدن ایران چیه و اگر قرار باشه که من
ب هر کس برای خودش به اصطلاح یک چی میگن ی
پرچم برداره و اونو مقدس بکنه چون که من
اصلاح طلبم پس آدم خوبیم نه ما باید سیاست
یعنی گفتگو کردن برای
اقناع یعنی در سیاست سیاست چیزی جز زبان
نیست وقتی که زبان قطع میشه گفتگو قط میشه
میشه خشونت نقطه مقابل سیاست خشونته ما به
سیاست فکر نمیکنیم به حکومت کردن فکر
میکنیم در نتیجه اص چرا اصلاح طلبن
اصلاحطلب ما به خاطر اینکه اگه برانداز
باشن که دیگه جمهوری اسلامی میگیره ازشون
و دیگه تو حکومت نمیرن ا اون وقت با میان
خارید بان خارج وقتی بیان خارج که ایرانیی
خارج از کشور مخالفان جمهوری اسلامی اونا
رو تحمل نمیکنن که اونا رو تو هیچ بازی
راه نمیدن که به عکس خواستار آقای خاتمی
اگه بخواد تصمیم بگیره بیاد فرانسه زندگی
بکنه میرن ازش شکایت میکنن اینایی که
خارج از کشورم بر اندازن چرا به خاطر اینه
تا جمهوری اسلامی هست که اینا نمیتونن
برن تو ایران من خودم شنیدم تو یکی از
تلویزیونای به اصطلاح بزرگ ما آقای میگفت
بله دیگه این آقای پهلوی رو بیاریم بهش
چیز بیم قضیه حل بشه با برگردیم ایران
دیگه خسته شدیم برگردیم به خون سر زندگی
خودمون خب یعنی ما تمام گرایشهای سیاسیون
مبنی بر این که من الان به نفع من چیه خب
این وحشتناکه یعنی این نه تنها نفع شخصی
آدمها رو لزوماً برآورد نی میکنه بلکه
هلاکت جامعه است هلاکت
فرده دموکراسی رو مثل قرآن نیست که از
آسمون بیارن که دموکراسی رو آدمهای دمک
باید آدمها
بسازن قانون رو آدما باید بسازن دولت رو
آدما باید بسازن همون طوری که تکنولوژی رو
باید آدما بسازن علمو باید آدم بسازن این
چه توهمی که ۱۵۰ سال دامن ما رو گرفته که
ما باید مدرنیته رو وارد کنیم مگه مدرنیته
قاشق چنگال مدرنیته رو شما باید بسازید پس
حقوق بشر شما باید بسازید حقوق بشر که
قرآن نیست که شما م در مرتب باید بحث کنیم
مرتب تا انسان زنده است و با دیگران زندگی
میکنه باید اینا همیشه مسئله ش باشه تا
زمانی که مسئلتون حقه یعنی آزاد کسی نیست
که به آزادی رسیده آزاد کسیست که برای
آزادی پیکار میکنه تلاش میکنه وگرنه کسی
که به آزادی نخواهد رسید جامعه اخلاقی
جامعه نیست که همه اخلاقی زندگی کنن همچین
چیزی ناممکن جامعه اخلاقی چیزیست جامعست
که آدمها به اخلاق حساسیت داشته باشن در
فکر و در عمل
جامعه به اصطلاح سعادتمند جامعه نیست که
به سعادت رسیده باشه چون سعادت برسی که
تموم شده ولی جامعهای است که درک درستی
از سعادت داره و برای رفتن به سمت او تلاش
میکنه این مشکلی که شما گفتید واقعیت
داره ولی متأسفانه مثل مشکلات دیگر مشکلات
بنیادی ما
اپیدمی ممنون آقای تهرانی بفرماید شما من
این دوست این آخرین دوستی باشه که صحبت
میکنیم و من بعد از خدمتتون
مخ بله دیگه کسی نیست یعنی تنها دوستی که
در استیج هستن اگر ممکن است آقای تهرانی
خلاصه تر پرسش تانو بگوین و
بعد پاسخ استاد خلجی بش نه پرسش من که
کوتاهه سلام خسته نباشید آقای خلجی همه
دوستان حاضر در تالار آقای خلجی این خب من
مدتهاست این بحثهای دقیق شما که تا ریشه
افکار درست نشه تا طرز صحیح فکر کردن درست
نشه نباید اتفاقی بیفته در واقع جزو حرج و
مرج خونریزی به
درگیری ختم نخواهد شد اینو ددد موافقم و
کاش همه مثل شما فکر میکردن اما سوال من
اینه که میخوام فراتر برم آقای
خلجی اگر که جامعه ایرانی قانون سکولار رو
نپذیر مثلاً دوست داشته باشه بعضی از
احکام مثلا شرعی در ق قانون اساسی وجود
داشته باشه خب اگه الان ما بخوایم ببخشید
دیگه چون میخوام خلاصه سؤال کنم ادامه ندم
اگه شما متوجه منظورم نشدید ادامه میدم نه
متوجهم ببینید این
مسئله بله متوج این نکته که میگین خیلی
نکته مهمیه یعنی نه فقط برای ما بلکه بحث
سکولاریسم یک بحث بسیار هاد و زنده است در
در غرب به خاطر اینکه بر خلاف اونچه که
اغلب ایرانیها فکر میکنن و و اغلب
روشنفکران متأسفانه این تلقی رو به خطا جا
انداختن جوامع غربی جوامع دین دارن دین
دارن به چه معنا یعنی که اولاً که همون
دین هم به معنای سنتی و هم به معنای اینکه
ایدئولوژیها یا تفکراتش ا حالت دین گرفته
در فرانسه لائیسیته دینه بنابراین شما ا
وقت باید صحبت بکنین راجع به دینهای که
سیاسی سیاستهایی که دینی تمام اینها
باعث میشه که سکولاریسم معناش فقط این
نباشه که شما اسلام رو بذارین کنار معناش
اینه که شما اونوقت چگونه سکولاریزم تعریف
کنید که واقعاً دینی نباشه یعنی
واقعاً به اصطلاح تابع یک سری عقاید جذبی
نباشه ما در حالا اصطلاحی که دو سه چهار
پنج دهه پیش هابرماس به کار برد و الان یک
اصطلاح
بسیار مهمیه که نظریات مختلفی راجع بهش
هست اینه که ما در موقعیت پست سکولار
زندگی میکنیم یعنی موقعیتی که شما دیگه
نمیتونید مثل این شکلی ما معمولاً یه تمدن
۵ هزار ساله داریم و یه حدود ۲ ۳۳۰۰ سال
تاخیر درست زمانی که در غرب دیگه مسئله
سکولار سکولاریزم این شیوه قرن هجدهم مطرح
نمیشه ما تازه برگشتیم به زمان ولتر دیگه
امروزه کسی فکر نمیکنه که شما بتونید به
شکل بسیار ساده لوحانه به دینداران جامعه
بگی شید تو خونتون یا دینتون برید تو
خونتون نمیشه این کارو کرد در نتیجه شما
باز باید با دینداران مثل بینها باید
توافق کنید که حتی اگر اونها قوانینش یا
خواستشون قراره که قانون بشه اون قانون
دموکراتیک باشه یعنی شما باز اجازه دارین
که هم اون قانون رو تفسیر کنید هم اجازه
دارید اون قانون رو امند کنید یعنی اصلاحش
کنید و هم اجازه دارین اون قانون رو تغییر
بدید تا زم زمانی که قانون یعنی ساختار
قانون دموکراتیکی در مورد محتواش آدما
مرتب باید صحبت کنن مرتب قانونگذاری
میکنن مگه قانونگذاری تعطیل شده در
آمریکا اگه قرار بود قانون اساسی به همون
شکلی که پدران بنیانگذار نوشتن و مراد
کردن اگه قرار بود مثل اون الان عمل بشه
که مملکت به باد فنا رفته بود قانون اساسی
آمریکا لیوینگ کانستیتوشن یعنی چی یعنی
مدام تفسیر میشه مدام تفسیر میشه مدام
تفسیر میشه و بر اساس تفسیرهای زنده است
که قانون گذاری ممکن میشه پس در آمریکا
مهم نیست که شما بودایی هستید یهودی هستید
نمیدونم کلیسای ساینتولوژی میرید بیینید
نمیدونم هرچی مادامی که در
فرایند تدوین قانون تصویب قانون اجرای
قانون شما پی ساختار رو پذیرفتیم اونوقت
میشه گفتگو کرد اونوقت میشه انتخابات
برگزار کرد اون موقع میشه رفراندوم کرد
انتخابات و رفراندوم بدون اینکه شما بر سر
مسائل اساسی که حق و قانون هست توافق
داشته باشین که همیشه میشه دیکتاتوری
اکثریت ۹۸ میلیون ۹۸ مردم ایران در
فروردین ۵۸ رفتن رأی دادن که ما عقلمون
میدیم دست یه نفر چما طرف خدا از طرف خدا
نازل شد ۹۸درصد یک ملتی میرن قشنگ سمی با
خوشحالی رأی میدن که آقا ما هممون عقلمون
و ارادم و وجدانمون میدیم به اینی نفر که
اونوقت میگه که برای حفظ حکومت نماز و
روزه هم میشه تعطیل کرد آدمم میشه کشت و
بنابراین قبل از این اینکه شما مفهوم حق
رو مفهوم قانون رو مفاهیم اساسی رو براش
توافق نکنین قانونت قانون سکولار بکنید
مگه در تونس با هوی غیبه این کارو نکرد
مگر در آتو ترک این کارو نکرد دموکراتیک
شد سکولار شد حتی نه در همین قانون اساسی
که آتاتورک درست کرد به دلیل اینکه
میخواست به اصطلاح مسیحیان رو از و کردها
رو از به اصطلاح قدرت یا داشتن موقعیت
برابر با مسلمانها مح و ترکها مسلمان های
ترک محروم کنه در حقیقت درکی که یا مفهومی
که قبول کرده بود از شهروند شهروند ترک
مسلمان اینکه یعنی باز شما به خاطر اینکه
اگر شما تفاوت رو نپذیرید شما یعنی
دینداری اگر شما به تکثر باور نداشته
باشید اگر شما معتقد باشید که حقیقت نزد
شما شما دیندارید هیچ فرقی نمیکنه استالین
همونقدر دیندار بود که
آقای جنتی هیچ فرق نمیکنه دین یعنی باور
به یک حقیقت مطلق دین وقتی که اگر شما به
حقیقت مطلق باور داشته باشید اون وقت به
این معناست که هنوز خدا نمرده و متأسفانه
خدا
برای خیلی از ماها که دین نداریم هم نمرده
و فکر میکنیم چون خدای ما نمرده فقط خدای
مثلاً آخوندا مرده پس خدا هم مرده نه خدا
رو یعنی حقیقت مطلق و جامعهای که به ح به
اصطلاح حقیقت مطلق باور داشته باشه به
توتالیتاریسم انجام خواهد انجام
توتالیتاریسم یه حقیقت مطلق فرقی نمیکنه
پس باید توافق کنیم تعریف دین دین چیه مگه
ما همون که دوستمون گفت مگه ما این سوالو
کردیم ت حال دین چیه اسلام چیه نمیدونم
سکولاریسم چیه ادیان دیگه چی هستن نه همه
اینها مفاهیم هیچ کدوم برای ما پرسش نیستن
که با مجموعهی از پیش داوریها و قضاوتهای
کلیشهای که تو ذهنمون هست ما راجع به همه
اینا قضاوت
میکنیم باید تبدیل بشه به موضوع فکر کردن
من موضوع فکر کردن که میگم این نگرانی که
من دارم من نمیگم چرا مردم عادی راجع به
این موضوع فکر نمیکنن من اینکه دارم
میگم دارم به اصطلاح بزرگترین و درخشنده
ترین ذهنای ایرانی شما ف در مثلاً آثار
سید جواد طباطبایی همش ایران ایران ایران
ایران خب این ایران م کیه یه ایرانی
چهجوری باید زندگی کنن یک کلام توش از
آزادی نیست یکه کلام دارش اصلا حق
نیست خب این فاجعه است همین الان من
میتونم خیلی
چیزا هزاران نمونه براتون بگم یه ۱ نفر از
مجله چیزی رو میخوندم مجله نگاه نو نگاه
نو جدید توش ۱۰ نفر نوشتن که پرسش اصلی ما
چیه و پرسش آینده ایران چیه ۱۰ نفر هر
کدومشون از یک رشتهی هستن یکیشون نمیگه
آزادی یکیشون نمیگه حق یکیشون نمیگه قانون
وق نمیگه که ما ا وقت برای اینکه قانون
درست بکنیم با این دینمون چیکار کنیم با
این فرهنگمون چیکار ک همش میگه تو
یعنی انگار درست مثل محمد بن سلمان فکر
میکنن که میشه گردن زد تا تابلوی داوینچی
هم تو خونه زد برا شما هیچ مشکلی نداره
یعنی در عربستان همین آقای محمد بن سلمان
میتونه قاشقچی رو پودر کنه ولی گرونترین
تابلوی نقاشی جهانم بخره این این ترک از
توسعه واقعاً وحشتناکه و فکر کنیم که ما
مدرنی ما دلمون برای مملکت میسوزه
سپاسگزارم از شما و از انور عزیز امیدوارم
که خیلی خستتون ن کرده باشم تا روت خ
ممنون آقای خشک