شراط تاریخی ایرانو شما توصیف میکردید برا
من خیلی کمک بود توی چ تحلیل این اتفاق که
اینجا داره
میفته حتما ی جلسه میذاریم حتما ی جلسه
بیش از یک جلسه خواهیم گذاشت و راجع بهش
صحبت میکنیم حتما چشم مرسی من گوش میکن
ممنون سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی
در کلاب هاس و
در یوتیوب و امیدوارم که حالتون خوب باشه
ما در این جلسه من میخوام ی کتابی رو برای
شما معرفی کنم که به نظرم خوندنش برای همه
ما ایرانی ها بسیار مفید هست اگر ضروری
نباشه این کتاب اسمش هست توتالیتاریسم و
طرفدارانش
نوشته فیلسوف نامدار
لهستانی لش کلاک ی که برای خوانندگان
ایرانی نامی آشناست به خاطر اینکه یکی از
آثار اصلیش که
جریانهای اصلی مارکسیسم هست و سه جلد هست
سالها پیش
آقای دکتر عباس میلانی ترجمه کردن
و آثار دیگه هم از ایشون از کل کفسی چاپ
شده در ایران مقالات و یا مصاحبهها آقای
خسرو ناقد و دیگران
کلاکوف اسکی یکی از فیلسوفان
بزرگ اروپای شرقی بود
که تجربه زیستن
در دوران
هولناک جنگ جهانی دوم
و آتش افروزی های آلمان نازی رو پشت سر
گذاشت ولی تمام عمر خودش رو وقف فهم و
شناخت
اونچه که
بر او و بر اروپای و بر در حقیقت جهان
رفته بود کرد و تأملات بسیاری کرد فیلسوفی
بود که
کاملاً انتقادی بود آدم جزمی نبود
و
خیلی روح معنوی داشت و به
سنت فلسفی و مذهب و فرهنگی اروپا بسیار
چیره بود و آثارش هم به زبانهای مختلف
ترجمه شده و بسیار
هم
شخصیتش ستایش
شده این کتابی که من تازه یکی از دوستان
برای من فرستاده از ایران من تازه دیدم
این
رو تاریخ انتشارش امسال هست یعنی همین
سالی که رو به پایانه و ترجمه کتاب از
آقای شهابالدین عباسی است که
ظاهراً دو سه کتاب دیگه هم از کلکسی ترجمه
کرده
و ناشر هم انتشارات ماه ماه مهر و بنگاه
ترجمه و نشر کتاب پارسه در تهران
هست این کتاب که حدود که ۸ تا مقاله یا ه
جستار
هست این ه جستار انتخاب شده از یک مجموعه
مقالاتی که در سال
۲۰۱۳ به انگلیسی درآمد به نام ایز گاد هپی
آیا خداوند سعادتمند است ولی مترجم حالا
نمیدونم چجور صلاح دیده که عنوان کتاب رو
خودش بگذاره و اونچه که برا من جالب بود
این بود که در شناسنامه عنوان اصلی کتاب
آمده ولی در مقدمهای که ایشون
نوشته دو سه بار تاکید کرده و تصریح کرده
که این ی کتاب مستقلی نوشته توتالیتاریسم
و طرفداران آن کتابی از لهش کلاکوف اسکی
فیلسوف و نامدار لهستانی است در حالی که
این کتاب نیست در حقیقت چند تا مقاله است
از ی کتابی که بسیار حجیه
و حالا من نمیدونم حتما شاید دلیلی داشته
ب برای این کار و عنوان کتاب را هم ترجمه
نکرد به هر حال کلا کفسی آثارش همه
خواندنیست مخصوصاً تأملات راجع به انقلاب
تلات راجع به در حقیقت عقلانیت درباره
توتالیتاریسم خب آدمیست که واقعا از
فیلسوفان جدی دوران خودش هست مخصوصا در
این
زمینه بسیاری از این آثار زمانی نوشته و
منتشر شدن که دوران کمونیسم
در ستان به سر آمده بود منتها آثار و
پیامدهای مخرب نظام
کمونیستی از چشم این
فیلسوف آنقدر وسیع و پردامنه بود که نمیشد
به راحتی گذشت کمونیسم به پایان رسیده بود
اما ویرانی ها و تباهی هایی که بر جا
گذاشته
بود
هرگز به آسانی از ب
نمیرفت خودش میگه که در یک جا در همین جا
میگه که بخشی از این مجموعه به پرسشها و
فشارهایی که از طرف کمونیسم و فراز و
نشیبهای تاریخی آن بر ما تحمیل شد
میپردازد پس از تمام اتفاقاتی که از سال
۱۹۸۹ افتاد این بحث چه بسا کهنه و منسوخ
به نظر برسد یا فقط به عنوان مطالعه
تاریخی مورد توجه قرار بگیرد ای کاش منسوخ
میشد اما مطمئن نیستم اینطور باشد کمونیسم
نه خیالپردازی چند خشک مغز بود و نه نتیجه
حماقت و پستی انسان کمونیسم بخشی واقعی
بسیار واقعی از تاریخ قرن بیستم بود و
نمیتوانیم این تاریخ خودمان را بدون فهم
کمونیسم درک کنیم نمیتوانیم با گفتن
اینکه کمونیسم صرفاً نتیجه حماقت انسانی
یا یا فسادپذیری انسانی بود از شبه آن از
شبه آن خلاص
شویم این شبه قویتر از تلسم هاییست که بر
آن به کار میبندیم و ممکن است دوباره جان
بگیرم خب این برای ما چی رو یاد به یاد
میاره فکر کنم اکثر دوستان هم مثل من به
یاد وضعیت
کنونی ما بیفتن که در فضای عمومی مدام
مسئله انقلاب دقیقا همین طوری دربارش صحبت
میشه یعنی با چند تا فحش و نفرت و اینکه
کسانی که این انقلابو به پا کردن آدمای
خیانتکار و جنایتکاری بودن و گویا مسئله
اس که نیازی به اندیشیدن و اینها نداره و
با این کار کار به اصطلاح خودشون رو و
مواضعی رو که امروزه دارند توجیه میکنن
خدا به خیر ب
مقاله اول کتاب اسمش هست مرگ
خدایان و منظورش از مرگ خدایان در حقیقت
مرگ نظامهای کمونیستی اس و یک در حقیقت
روایتی است از اینکه چی شد
که در لهستان کمونیسم پا گرفت و
توانست یک دوره بسیار مهمی
رو بر این کشور سلطه داشته باشه
توضیح میده که خب کمونیسم از نظر
فکری و سوسیالیسم
اینها مکاتب سیاسی و اجتماعی بودن که
مدتها پیش از قرن بیستم در اروپا رواج
پیدا کرده بودن و بسیار
بسیار آرمانهای جذابی داشتن
یعنی آرمانهایی که این ایدئولوژیها
ترویج میکردن برای همه انسان
ها گیرا و خواستنی بود و در حقیقت وعده یک
دنیای بهتر میداد میگه
که ولی درست مثل ایران که کسانی که جذب
شده بودن به کمونیسم و جریان به اصطلاح
حزب توده کسانی بودن که بسیاری شون نیت
خوبی داشتن ولی آگاهی و دانش درستی درباره
اون چیزی که ازش طرفداری میکردن نداشتن
این اتفاق همه جای دنیا البته افتاده فقط
مال ایران نیست میگه که ما فکر میکردیم که
اگر کمونیسم در
لهستان به اصطلاح شیره بشه ما به
سرعت به تکنولوژی و به توسعه خواهیم رسید
و میگه
که ولی اون
موقع توجه نداشتیم به اینکه ما در در
حقیقت در
ناخودآگاهمون در پی داشتن تکنولوژی و
توسعه هستیم ما این مسئله رو با ایدئولوژی
در حقیقت حجاب ایدئولوژی رو براش
میپوشونم میگه که وقتی در سن مستعد ۱۸
سالگی به کمونیسم روی میآوریم و به عقل و
خرد خودمان اطمینان خل خلل ناپذیر پیدا
میکنیم متأسفانه این جریانهای تند و
افراطی دقیقاً از همین نسل جوان خیلی
یارگیری میکنن و به مشتی تجربه حضم نشده
مجهز میشویم که سادهتر و کم اهمیتتر از
آن چیزی که خوش داریم تصور کنیم چیزهایی
که در دوزخ بزرگ جنگ انداختهایم بسیار کم
به این واقعیت فکر میک میکنیم که نیاز ما
به کمونیسم برای آن است که مناسبات تولید
را با نیروهای تولید هماهنگ کنیم به ندرت
به فکرمان میرسد که معیارهای بسیار
پیشرفته در تکنولوژی همین حالا در لهستان
سال
۱۹۴۵ نیازمند همگانی شدن فوری ابزار تولید
است خلاصه ما مارکسیستهای خوبی
نیستیم برای ما سوسیالیسم هرطور که در
دفاع از آن وارد بحثهای نظری شویم همه
چیز است مگر نتیجه عملکرد قانون
ارزش سوسیالیسم که با توسل به استدلالهای
ناشیانه اای که با خواندن شتابزده آثار
مارکس و کا کاتسکی و لنین از آن دفاع شده
در واقع فقط افسانهای است راجع به دنیای
بهتر یک طور دلتنگی مبهم برای زندگی
انسانی رد و ترد انبوه جنایتها و حقارت
خیی که شاهدش بودیم
پادشاهی برابری و آزادی پیامآور نوسازی
بزرگ و دلیلی برای
وجودمان ما برادران هواداران کمون پاریس
کارگران انقلاب روسیه و سربازان جنگ داخلی
اسپانیا هستیم به این ترتیب هدفی پیش روی
خود داریم که همه چیز را توجیه میکند از
شعارهای ناسیونالیستی که زندگی سیاسی حزب
ما را آشفته میکند بیزاریم و با آنها
مانند ابزاری بد و نامناسب برای پوشاندن
تاکتیکهای موقت تا میکنیم تاکتیکهایی
که به زودی جهانی مشترک و بدون موانع و
مرزها به ارمغان خواهند آورد و از این
مهمتر بیزاریم از کسانی که با صداهای صاف
و رسا و آهنگینی چون صدای کاستیها در
گروه کر به دوراندیشی و اعتدال دعوت
میکنند و زمانهایی هم صداهای تازهای در
میانشان ظاهر میشود که فقط یک شعار وحدت
میشناسند دست از این کارها
بشویید وقتی در این زمانه وقوع بحران
نگران کننده در آگاهی کمونیستی بحرانی که
از عمق و وسعت و پیامدهای آن همه کاملاً
آگاه نیستیم با اضطراب و نگرانی به پشت
سرمان به راه طی شده نگاه میکنیم به
کارهایی که با آن همه زحمت و تلاش و آن
همه ایمان و اخلاص انجام شد تصویر زیر را
میبینیم ما معتقد به آرمانشهر بودیم و
معتقد بودیم سوسیالیسم همه نابرابریهای
اجتماعی را خود به خود ریشهکن میکنند
معتقد بودیم در نظام سوسیالیستی کار و
استعدادهای فردی تنها عواملی اند که
جایگاه و نقش اجتماعی مردم را تعیین
میکنن اما به جای آن در واقعیت دیدیم که
فرآیندی به نام ساخت سوسیالیسم طبقات
اجتماعی و نظام امتیازات خودش را تولید
کرد که با اصول برابری طلبی سنتی به شدت
تعارض
داشت بعد ادامه میده معتقد بودیم حکومت
سوسیالیستی به طور طبیعی به از بین رفتن
نرم و کامل خصومت ملی تسب ناسیونالیستی و
نزاعهای قبیلهای میانجامد اما به جای
آن در واقعیت دیدیم که فعالیت سیاسی که به
نام سوسیالیسم صورت میگیرد میتواند
پوچگرایی
و خودبزرگ پنداری ناسی ناسیونالیستی
کورکورانه را تشویق و از آن بهره برداری
کند این سور پوچ در فرهنگ به شکل فریبکاری
های ساده لوحانه و سف سدههای کودکانه
نمود پیدا میکنند اما در سیاست پشت پرده
نازکی از شعارهای انترناسیونالیستی پنهان
میشوند و شکل بسیار خطرناکتر و شوم تری
از بهره کشی به خود میگیرن معتقد بودیم
سوسیالیسم نفرت انگیزترین فرین زمانه ما
یعنی نژادپرستی را سرسختانه ریش کن میکند
اما به جای آن به هر کجای این سیاست و
ایدئولوژی مدعی سوسیالیسم نگاه کردیم سایه
شوم طوفان را دیدیم که پشت هر شعار وطن
دوستانه ظاهر
میشد باورمان این بود که یکی از فوائد
انقلاب برقراری نظام مشارکت جهانی در
حکومت است حکومت اصیل مردم که بر پایه
آگاهی پرولتاریا استوار است اما ما به جای
آن در واقعیت سیستمی موسوم به نظام
سوسیالیستی را یافتیم که خود را در برابر
چشمانمان به تقلید مزحک شعارهای اصلی خودش
بدل میکرد به یک مرکز گرایی رادیکال
خودکامه یا گروه سالارانه که بیشتر از هر
شکلی از دموکراسی بورژوایی برای آزادی و
ابتکار عمل اجتماعی فلج کننده بود از
مارکس آموخته بودیم که سوسیالیسم با سپردن
سر رشتههای فرایندهای باز تولید ماده
جامعه به خود جامعه پردههای دود و غبار
ایدئولوژیک را کنار میزنند روابط اجتماعی
را شفاف میکند و انسان را از بیگانگی
بیگانه شدگی که باعث رو آوردن به بواره ها
و اساطیر میشود رهایی میبخشد اما به جای
آن دیدیم که در اینجا در این سیستم موسوم
به نظام
سوسیالیست آشفتگی روابط اجتماعی واقعی به
اوج خود میرسد و شکلهای جدیدی از عرفان
گرایی دینی آگاهی اجتماعی را به نحو
بیسابقهای سرکوب میکندند پیش از این
بازتاب زندگی جمعی در ذهن انسان تا این حد
بدشکل و ناراست نبوده
است فکر میکردیم سوسیالیسم به معنای
پایان جنگها و کشورگشایی هاست و این را
حقیقتی بدیهی می انگاشتیم به جای آن در
واقعیت دیدیم که سیاست این دولت اصطلاحاً
سوسیالیستی را میتوان به شکلهای مختلف
مختلف پرسهزنی در لبههای جنگ یا تهاجم و
مداخلهجویانه
سوسیالیسم را روزگار غنای فرهنگی عظیم و
گسترش روح آدمی میدانست که طی آن
انسانها به آزادی و گشایش میرسند و
سرانجام از بند هرگونه وابستگی می رهند
اما در عوض در واقعیت دیدیم که رونق فرهنگ
سوسیالیستی به نابودی کامل بزرگترین
سنتهای آن فرهنگ انجامید و ادبیات و هنر
را به ابزارهایی برای پستترین نوع خوش
خدمتی به اربابان قدرت بدل کرد و فلسفه و
ایدئولوژی را به سطح بیان مبهم مسلک سرکوب
و ساکت کردن هنرمندان اصیل و ساخت نظامی
درآورد که در آن نابودگر بزرگ فرهنگ
آندره جدان کامیابیها شنیع خود را مرتباً
تبلیغ میکرد تص ومان این بود که با
سوسیالیسم تحقیر شأن انسانها به پایان
میرسد و آگاهی از منزلت انسانی و حس
مشارکت در فعالیت همگانی در مقام
شهروندانی آزاد و برابر گسترش مییابد
اعتراف به این واقعیت سخت بود که آنچه
آنها سوسیالیسم مینامیدند شرایطی را
تداوم بخشید که در آن تحقیر و پایمال شدن
کرامت انسانی رزق روزانه همه ما
بود میتوان فهرست طولانی و غوار توهمات
از دست رفته را بست و تفصیل داد و خط سیر
هر یک از
آنها را به سرعت تا سال
۱۹۸۴ دنبال کرد اما این فهرست سیاههای در
شکایت از مأیوسانه فریب خوردگان نیست در
مورد وضعیتی که خود را در آن مییابیم درک
کاملاً روشنی داریم اما ادعا نمیکنیم فرا
فریب خوردهایم فریب خوردگی توجیهی ندارد
نمیتوانیم هم ادعا کنیم که این شرایط
جرأت سخن گفتن راجع به جنایتهایی را که
شاهد شان بودیم از ما سلب کردن بی جرأتی
توجیهی ندارد حتی اگر بتوان آن را از لحاظ
تاریخی توضیح داد ما مسئول هر کاری که
میکنیم هستیم و سر آخر اینکه نمیتوانیم
این را هم ادعا کنیم که نمیدانستیم چه
خبر است حتی اگر کمتر از امروز میدانستیم
باز آن اندازه حتی بیشتر از اندازه کافی
آگاه بودیم که بدانیم چه فاصله عمیقی میان
تصورمان از سوسیالیسم و واقعیت بین اتحاد
شوروی و خودمان وجود دارد کور نبودیم
هزاران واقعیت هراس و حضل برمیانگیخت ان
اما این هراس و حزر این وحشت و خنده
افلاطونی بودن بیشر و نامؤثر پس بیایید
خودمان را فریب ندهیم که فقط وقتی که با
دانش جدید و واقعیتهای جدید روبهرو شدیم
خودمان را در سرزمین سکوت که خدایان آن را
به حال خود رها کرده بودن یافتیم این نکته
که میگه فوقلاده مهمه میگه مسئله اصلاً
آگاهی و شناخت و اینا نبود ما نیازی به
آگاهی و شناخت نداشتیم ما میدونستیم چه
خبره پس چرا ما تن دادیم به اون وضعیت
جوابش اینه فقدان دانش نبود که توهمات ما
را
پروراند نحوه مواجهه اخلاقی و فکری ما با
دانشی که داشتیم به توهمات ما پرووال
داد میدان دادن به این توهمات نتیجه نظامی
بود که در آن به هر واقعیت مزاحم در بستر
مجموعهای از اساطیر و افسانههای
ایدئولوژیک توضیح سادهای داده میشد و
همراهی با آن خودمان را به امد در برابر
واقعیت کور
میکردیم بحران آگاهی کمونیستی از فقدان
دانش جدید درباره جهان به وجود نیامد بلکه
حاصل افسانه پردازیها بود که به آن دانش
شکل میداد اگر ای ایده سوسیالیسم بخواهد
درخشش اصلی و بکر خود را نیالوده به
دروغها و
فریبکاری بینهایت روشنی از آن افسانه
پردازی وجودش و ساز و کارهای آن را بر رسد
باید به فروپاشی خود متحد شود بعد شروع
میکنه توضیح دادن به اینکه چه
افسانههایی یا چه توهماتی در حقیقت باعث
شد که چشم عقل و وجدان کور بشه و این
انسانها خودخواسته تن به خشنترین و مهیب
ترین نظام سیاسی
بدن حالا
من همشو که نمیتونم بخونم ولی یه بخشش
میخونم یکی اینکه این توهم داشتیم که از
مارکس و انگلس و لنین اینو شنیده بودیم که
انقلاب میتونه انقلاب پرولتاریا میتونه به
سرعت یک شبه در
حقیقت مثل مثل
یک کیمیاگری شرایط رو عوض کنه و مسئله به
اصطلاح چیز رو مسئله نابرابری و مسئله
بهره کشی طبقه پرولتاریا
رو نمیخواستیم در دراز مدت حل بکن تصور
کنیم که حل میشه بنابراین ما برای لنین
مسئله سوسیالیسم تبدیل شد به یک قدرت
سیاسی یعنی اینکه اگر فرصتی فراهم شود
میتوان و باید آن را به دست گرفت یعنی
هدف فقط این بود که قدرت حکومت به دست
گرفته بشه و تصورم این بود بود که کافیست
که ما حکومت به دستمون بگیریم یک شبه همه
چیو به اصطلاح گل و بلبل میکنه همین تصوری
که در سال
۱۳۵۷ انقلابیون داشتن و الان هم یه وقتی
از هموطنان
دارن این نوع نگاه به قدرت دیدگاه یک
انقلابی است دیدگاهی که هر انقلابی باید
آن را بپذیرد اما با یک هشدار منظور ما از
شرایط برای ت تصرف قدرت شرایط در یک کشور
خاص است و نه هرگز شرایطی که امکان تصرف و
تصاحب قدرت را در جای دیگر بدهد صدور
انقلاب غیرممکن است در این تردیدی نیست
فقط ضد انقلاب را اسمش را هرچه بگذارند و
پشت هر شعاری پنهان شود میتوان به این سو
و آن سو گسیل کرد یعنی انقلاب در ایرانم
همین طور شد دیگه انقلاب صادر نشد ما ضد
انقلابا صادر
شدیم اکنون به راحتی میتوان دید که شرایط
برای تصاحب قدرت در کشورهای توسعه نیافته
بسیار آسانتر فراهم
میشود بگ میگه اون از ضعیفترین بخشهای
جامعه یعنی در حقیقت کسانی که قرار بود
اون به اون آرمانشهر برسن دهقانان و ملل
تحت انقیاد اینها اینها بودن که جذب
جریان انقلابی میشدن ن و اینها بودن که
برای پیروزی انقلاب جان خودشونم حاضر بودن
نصار
کنن
ولی کمونیستها وقتی قدرت را در دست
میگیرن در مقام نظر میدانند به این قدرت
که این قدرت فقط وسیلهای برای رسیدن به
هدفی رسیدن به آزادی جامعه است و میدانند
که قدرت دیر یا زود خود ویرانگر میشود
اما قدرت قواعد تحولی خاص خود را دارد و
این قواعد سفت و سخت و این قواعد سفت و
سخت و بیرحند هرچه حفظ قدرت دشوارتر باشد
بیشتر باید هالهای از ستایش و دلبستگی
دور خود درست کند و مروج فرقهای برای
پرستش خود شود بسیار راحت از یاد میرود
که
قدرت قدرت ابزار یک طبقه و سخنگوی منافع
آن طبقه است به عبارت دقیقتر گوییم زمان
آن فرا خواهد رسید که این قدرت را برای
همه اهدافی که قرار بود برای رسیدن به
آنها اعمال شود به کار بگیرد در حال حاضر
مهم حفظ آن است و طبیعتاً چون انقلاب یک
به اصطلاح روند خشونت باریست و در جریان
انقلاب توجیه میشه وقتی که انقلابیون به
قدرت میرسن مجبورن برای حفظ قدرت
هم به به اصطلاح اعمال خشونت ادامه
بدن اما این لحظه در ایرانم میگن این لحظه
حساس کنونی این لحظه سالها ادامه مییابد
تا زمانی که معلوم میشود دیگر خیلی دیر
شده است قدرت به غایتی مستقل و قائم به
خود میشود که دیگر ابزار طبقهای نیست که
آن را تصرف کرده بلکه ابزار کسانیست که
صاحب آن هستند دستگاه قدرت مانند غدهای
وخیم گسترش پیدا کرده و دیگر در پی توجیه
وجود خود در جهت منافع همگانی نیست قدرت
در قالب یک دستگاه منافع خاص خود را
دارد به ایدئولوژی حاکم تبدیل میشود
افسانه قدرت به صورت بالاترین توجیه در
ایرانم همین طوره دیگه حفظ نظام اوجب
واجباته افسانه قدرت به صورت بالاترین
توجیه در آگاهی کسانی که خودشان در آن
مشارکت ندارند نفوذ میکنند به این ترتیب
این باور مخرب که داشتن قدرت بالاترین هدف
است ریشه میدواند و جایگاه تثبیت شدهای
مییابد هیچ قیمتی برای قدرت خیلی زیاد
نیست آن قیمت میتواند تجاوز مداخله و
نابود کردن کل یک ملت فاجعه جمعی انکار
اصول اولیه خود فساد اخلاقی و تحقیر باشد
در واقع قدرت برای حفظ خود همه این کارها
را کرده است اما به محض اینکه آشکار
میشود قدرت برای ادامه حیات خود از خون
تغذیه می میکند و وابسته به آن است و از
هیچ کاری ابا نمیکند و تمایل طبیعی به
رشد نامحدود دارد در این حالت افسانه قدرت
نقاب خود را برمیدارد و چهره شرم آورش را
نشان میدهد چهرهای که برای مدتی طولانی
به دست پیشوا در روزنامه سراسری پنهان شده
بود و پس از افشا شدن افسانه قدرت از میان
میرود دیگر در ذهن کسانی که آن را
دیدهاند نمیتواند زن بد
خب ما متأسفانه الان در یه شرایطی هستیم
که یه عدهای قبل از رسیدن به
قدرت این کارو
میکنن هدف
اعلی هر چیزی را که به نامش انجام میشود
تقدیس میکند برج بازی مردم را فریب
میدهد تا حکومت کند اما دولت سوسیالیستی
بنابر ماهیت خود نمیتواند مردم را فریب
دهد دروغها و فریبی ظاهری دقیقاً همین
است آنها فقط ظاهری هستن یعنی فقط در ظاهر
دروغ و فریبن چون در خدمت آرمان حقیقت و
شکوفایی های آینده آن هستن نیر نیرنگ
دولت سوسیالیسم نیرنگ نیست آقای خمینی هم
رسماً گفت که هر کاری میشه کرد دیگه دروغ
گفت و شراب خورد و ن مال مردمو خورد برای
حفظ
نظام بد بد این ترتیب همه سطوح بالای
زندگی در یه کشور سرمایه دار در واقع در
ذات خود افول هستند و از این جهت در خدمت
حفظ حکومت برج بازی قرار
داره
خب یک به اصطلاح افسانه دیگری که موجب
فریب
و تباه کردن توده میشه اینه که
ما افسانه بقایای گذ و تحریف هاست یعنی
کسانی که
قبلاً در حوادث تاریخی متهم میشن پ هیا
نمیدونم فلان اینا یعنی انقلابی میفتن به
دنبال به
اصطلاح مجرم پیدا
کردن و همین طوری چشمشون میبندن و
با سرمستی یک دیوانه به هر سویی اشاره
میبرند و حمله میکنن خب در جریان انقلاب
ایران دیدید که به محض اینکه انقلاب آزاد
شد در همان پشت بون مدرسه رفاه که خمینی
بود اعدامها آغاز شد و بازار اتهام تا
امروز ادامه داره متأسفانه
الان جریان معکوس هم به اون اضافه
شده در حالی که
افسانه دو
طرف هر مسئله جرم و جنایتها را توجیه
میکند مثلا انقلاب الان جمهوری اسلامی و
سلطنت طلبها هر دوشون در حقیقت توجیه
میکنن دیگه اونا میگن خوب کردیم اینا
میگن فلان این یکی به شناسایی جنایتکار
واقعی کسی که در سایه عمل میکند کمک
میکند
گاهی چیزهایی در دولت دانمارک گندیده
هستند البته بهتر است بگوییم نه دقیقاً
گندیده بلکه شاید نه سراپا کامل پیش از
دست یافتن به کمال حقیقی باید بر موانع و
مشکلات موقتی غلبه کرد گاهی هم یک تغییر
موضع یا چرخش سیاسی ناگهانی لازم است خب
میبینید که الان به اصطلاح این
باد پهلوی که میوزه چقدر ما این چرخشهای
ناگهانی داریم شعارهای دیروز باید محکوم
شوند تصمیمهای یک ساعت قبل باید به شدت
لغو شوند در عین حال باید توضیح داد که
هیچ چیز واقعاً تغییر نکرده باید توضیح
داد که ذات سیاسی یکسان باقی میماند
اینجاست که تحریفهای گذشته به کار میآید
در دوران ما قبل تاریخ حدود ی سال قبل
بحثی در این مورد بود که آیا شر سوسیالیسم
ذاتیست به عبارت دیگر آیا شری که اینجا و
اکنون میبینیم فقط جزو آثار گذشته
سرمایهداری اس یا محصول این شرایط جدید
هم هست و دستکم تا حدی مختص سوسیالیسم است
امروز این بحث بیجا به نظر میرسد چون
پیشفرض میگیرد که حال تاریخی ما تحقق
اصیل واقعی سوسیالیسم است و با این وصف
افسانه این کلمات همچنان تأثیر خود را حفظ
کردند بعد افسانه بعد افسانه وحدت اینکه
کارگران جهان متحد شوید ملت همه متحدند
ملت همه طرفدار اینن یا طرفدار
اونن جمهوری اسلامی همین ادعا رو داره که
مردم پشتیبان اونن بعضی از مخالفانش م
همون عین
همون ولی کالکسی میگه کالکسی میگه
که این وحدت در حقیقت وحدت واقعی نیست یه
وحدت کاملاً سازمانی بروکراتیک
و اینا همون طور که اتوبوس میبرن و بسیجی
میارن توی تهران برای مراسمشون در اینجا
هم همین طوره گاهی از ا بینید
ماشینه میگه بوروکراسی حاکم قادر نبود که
خود را به صورت یک کل یک پارچه حفظ کند به
یک توده اتمی شده بدل شد که حیات یا اراده
سیاسی از خود
نداشت به این ترتیب وحدت بروکراتیک زاده
شد وحدت تودهای از سنگ که در گومی
انداخته شدند و با رشته نظم و انضباط
نظامی به هم پیوند خوردن سازمان مجاهدین
خلق این نوع اتحاد مزایای خودش را دارد
مخصوصاً برای کس کسانی که سررشته در دست
دارن از یک گونی سنگ میتوان برای خرد
کردن جمجمههای کرد یعنی فقط نقشش
تخریبی فقط نقشش ویران کرده بهعلاوه اگر
بتوان به سنگها باوراند که با اختیار و
اراده آزاد خودشان و در جهت غایتی ارزشمند
و شریف عمل میکنند افسانه هدف وحدت به
هدف خود رسیده است وحدتی که از طریق
انهدام کامل زندگی سیاسی به دست میآید در
واقع اختلاف نظرهای مهم در درون حزب را
ناممکن میکنند به این دلیل ساده که هیچ
رأی و نظری وجود ندارد که بتوان درباره آن
اختلاف نظر داشت تمام زندگی سیاسی در
دایره همیشه تنگ پیشوای حاکم آن متمرکز
است که از آزادی عمل مطلق بهرمند
است نوع دیگری از وحدت زمانی به وجود
میآید که در نتیجه یک بحران یا نوعی شوک
حیات سیاسی واقعی ناگهان در یک ح حزب
بروکراتیک
و حزب بروکراسی ازه و اتمی شده شکوفا
میشود زمانی که سنگهای داخل گونی با
صدای انسانی شروع به صحبت میکند و حزب با
دودستگی و مخالفت روبهرو
میشود چندی پیش انشعاب در جنبش کمونیستی
بینالمللی محتمل به نظر میرسید از آن
جلوگیری کردن فکر اینکه از چه ابزاری به
این هدف رسیدن آدم را به وحشت میاندازد
اما در جایی که نیروهای قدرتمند برای حفظ
ج جنبش در حال رکود و پو برای حفظ جنبش در
حال رکود و پوسیدگی عمل میکنند شعار وحدت
مهلک است وحدت در چنین وضعیتی وحدت
اندامهای قانقاریا گرفته با قانقاریا آن
است درخواست رو آوردن به وحدت برای آن
عملاً برابر است با درخواست برای تحمل
واپسگرا ترین جریانهای جنبش جریانهای که
همیشه به دنبال راههایی برای حفظ
قلمروهای بسته س ی خود در درون آن هستند و
زندگی کل را به خطر
میاندازند در شرایطی هم که آگاهی از
بهران اخلاقی و سیاسی گسترش پیدا کرده و
ریشه دوانده نمای وحدتی که مصنوعی حفظ شده
دیگر نمیتواند دوام
بیاورد حالا دیگر هیچکس نمیتواند وحدت
را دوباره بر پایه گونی سنگها تحمیل
کند ظاهر کنونی وحدت بیشتر به یک دسته علف
خشک میماند که خودبخود از درون آهسته
شروع به سوختن میکند و در لحظه غیرمنتظره
یک دفعه ش شعله میکشد شعار وحدت دیگر
تأثیر خوابآور و فلج کننده خود را از دست
داده است این شعار به اسلحه کسانی بدل شده
که از دورنمای نبرد ایدهها که به ناچار
در معرض آن هستند وحشت دارند به کسانی که
در هر نظام قدرت مبتنی بر کنترل اجتماعی
از ارتفاعات خداگونه خود فرو میافتند
کسانی که ملال مالت مطلق ملالت مطلق آنها
با اتکای نسنجیده شان بر اصول جزمی به
خوبی هماهنگ است همانطور که شیفتگی آنها
به قدرت با سبک مافوقش و سامی ستیزی شان
با دلباختگی شان به دیکتاتوری نظامی
همخوانی دارد آنها هش دارند به وحدت فرا
بخوانند وحدت تحمیل شده به کمک چماق و
دهان بند
میگه خب این آرمانشهر و همه این اوهام رفت
اکنون شاهد تشی جنازه این افسانهها هستیم
در ع حال این وضعیت به معنای تشییع جنازه
اخلاقی آن شکلهایی از جنبش انقلابی اس که
نشان دادهاند قادر نیستند در صفح مقدم
پیشرفت اجتماعی قرار بگیرن اما این یک
تشریع جنازه معمولی نیست ترسناک و عجیب
است چون جسد سرخوشانه
است چون جسد بیخبر از زوال و مرگ خود و
معتقد به اینکه در رأس یک نمایش قدرت
سرخوشانه است همچنان با شور و حرارت فریاد
میکشد و شعار سر میدهد و به افرادی که
در صفح تشیع جنازه اند حمله میکند و
خندههای وحشتناک برمیانگیزد اما مرگ
خدایان ویژگیهای منحصر به فردی دارد که
در زندگی معمولی دیده نمیشود وقتی با
شخصی روب مرگ به درود میگوییم اطمینانی
تزلزل ناپذیر وجود دارد که دوباره او را
ملاقات نخواهیم کرد و وداع ها با خدایان
ولی وداها با خدایان پرمخاطره تر است هرگز
نمیتوان کاملاً مطمئن بود که در هیئتی
جدید از نو ظاهر نشوند و مهارتهای آنها
در تجسم های جدید شگفتانگیز است انقلاب
امپراتوران را سرنگون میکند اما تاریخ
میآموزد که اغلب یک فرزند واقعی تحول
بزرگ ر تاج سلطنتی را یک فرزند واقعی تحول
بزرگ ت تاج سلطنتی را بر سر خود میگذارد
و سپس فرمانی صادر میکند که تودهها را
از خواندن سرود انقلابی منع میکند مرگ
خدایان بعد نگران کننده و خطرناک خودش را
دارد یعنی نظامهای فاشیستی و توتالیتر در
ضد خودشونو تولید میکنن ولی ضدش مثل
خودشونه اما ما بعد خوشبینانه هم دارد مرگ
خدایان مایع رهایی انسان است این مرگ
همیشه جزئی این این نکته رو توجه کنید این
مرگ بگین مرگ جمهوری اسلامی همیشه جزئی و
ناکامل و همچون زایمان غالباً دردناک و
وحشیانه و خشن و با این حال همیشه مغنم و
خواستنی
است
خب این مقاله مقاله اول بود که بخش زیادیش
براتون خوندم بعد مقاله بعدش راجع به این
هست که سوسیالیسم چی هست که دوستان میتونن
بخونن یه مقاله مهم دیگش اسمش هست کمونیسم
منزله نیروی فرهنگی
یعنی یه تصوری که حالا نسلهای جدید یا
ذهنهای ناپخته دارن فکر میکنن که مثلا
فرض کنید انقلابی های ۵۷ یه مشت آدم احمق
بیشعور مثلاً نادونی بودن که ایدولوژی
شریعتی رو خوندن و اینو خوندن و حرفای
نمیدونم روشنفکرا رو باور کردن و خدعه
خمینی رو خریدن و انقلاب
کردن و فکر میکنن خودشون خیلی دانان و
خیلی الان
عاقل در حالی که خب این نشانه خیلی خوبی
نیست از سلامت
عقلی دقیقا همین نکته رو میگه کلاکوف اسکی
که بین توهم و دروغ فرق هست انقلابیها
توهم داشتن ولی دروغ نمیگفتن آدمهای
دروغگویی نبودن اونها متوهم
بودن میگه کمونیستهای
شوروی این
الان این حرف به اصطلاح این حرفها رو
میزنن که کمونیستهای شوروی جنایت کارن
هیچکس آنها را دوست ندارد همه از آنها
بدشان میآید
ولی کلاکس میگه که کمونیسم
خوش دارم
میگه مایلم به پرسشی بپردازم که به ندرت
به طور جدی مورد توجه قرار میگیرد مگر در
تبلیغات کمونیستی اما حتی در آنجا هم
نویسندگانش آن را جدی نمیگیرند کمونیسم
به منزله منبع الهام فرهنگی در این قرن
مردم شناسان عموماً از کلمه فرهنگ به
معنای خنسا و فارغ از بار ارزشی و در
اشاره به ن نظامهای مختلف ارتباطی خاص یک
جامعه استفاده میکنن نظامهایی چون قانون
سنت نهادهای آموزشی سازوکارهای قدرت
اعتقاد دینی هنر روابط خانوادگی هنجارهای
جنسی و غیره و همه اینها اموری هستند که
البته میتوان بدون هیچگونه داوری ارزش
مدارانه و فارغ از این پیشفرض که برخی
فرهنگها بالاتر یا پایینتر از فرهنگهای
دیگ دیگر هستند آنها را توصیف کرد به این
معنا اشعار مایاکوفسکی به همان اندازه
بخشی از فرهنگ کمونیستی اس که زبان
نامفهوم و بیروح یک نویسنده قلم به مزد از
هر اداره تبلیغات محلی اما منظور من از
فرهنگ در معنایی بسیار محدودتر است معنایی
که قضاوتهای ارزش مدارانه خاصی را از پیش
مفروض میگیرد یعنی آنچه در ذهن دارم این
است آثاری که منابع اصیل ادبی هنری یا
تحقیقی در علوم انسانی هستند تلا نه
تلاشهایی برای کپی کردن الگوهای
موجود آثاری که به حق میتوان گفت در آن
فرهنگی که با آنچه سنتا جهان مسیحی
مینامیم همزیست است و از دل ریشههای
یونانی رومی یهودی و مسیحی رشد کردان جذب
شدند و به صورت عناصر جدایی ناپذیر آن
درآمدهاند
اینها در
حقیقت تمام در دورون ایدولوژی کمونیسم
وجود داشت منظورش اینه که ایدئولوژی
کمونیسم
بر ایدهها و اندیشهها و
آرمانهایی استوار بود که ریشش کاملاً در
تاریخ تاریخ و
سنت به اصطلاح
اروپایی تا کهنترین دورانها میرفت دقیقا
همین چیزی که در مورد جمهوری اسلامی باید
گفت یعنی جمهوری
اسلامی ایرانی ترین جریان و اتفاق و
ایدئولوژی اس که میشد انتظار
داشت میگه خب
پس
چرا یک همچین چیزی یه همچین کمونیستی که
جریانی که فقط صدای قدرت داره و انقدر از
لحاظ
فرهنگی تغذیه میکنه از گذشته بسیار غنی
و به اصطلاح شکوفا چرا این هم از یک
طرف بخشی از تمدن اروپایی به به حساب میاد
و از یک طرف دیگه میتونه به اصطلاح به
پیدایش کمونیسم بی انجامه یعنی چطور مارکس
میدونید که مارکس و
کانت در تاریخ مدرن دو فیلسوف آزادی هستن
هر دو هم آلمانی هستن
یکی قرن هجدهم یکی قرن نوزدهم یعنی آلمان
د تا فیلسوف بزرگی رو به به اصطلاح تمدن
جدید هدیه داد که در فلسفه شون
کاملاً و بیش از دیگر فلسفهها در خدمت
آزادی بود اما و هر دوشون انقلابی بودن
یعنی هم کانت هم مارکس هر دو انقلابی و
آرمان هم آزادی چرا کانت به
بنیانگذار لیبرالیسم به حقوق بشر اتحادی
اروپا سازمان ملل و به اصطلاح و ایده صلح
بدل شد اما
مارکس بخش عظیمی از جهان رو یعنی الهام
بخش بخش الهام بخش یک کسانی شد که توانستن
بخش عظیمی از مردم جهان رو بسیج کنن و یک
جهنم درست کنن
چرا فلسفه آزادی یک مارکس انقلابی به جهنم
انجامید و فلسفه انقلابی آزادیخواهانه
کانت به دنیایی که هنوز می میشه درش زندگی
کرد حالا جوابش رو من این جواب منه مال
کلا کوفسکی نیست دلیلش اینه که کانت
انقلابی بود
اما انقلاب در خود انقلاب علیه خود یعنی
میگفت که شما باید با عقل خودتون
بیاندیشید انقلاب انقلاب عقلی بود انقلاب
فکری بود انقلاب درونی بود انقلاب اخلاقی
بود ولی مارکس نه انقلاب مارکس
انقلاب
تودهای کاملاً خشمگین و متنفر و خطرناک و
ویرانگر که اصلاً نمیدونستن کمونیسم چی
هست مارکسیسم چی هست
میگه چرا یک طرف این سنت توانست به پیدایش
یک ایدئولوژی بی انجامه که کاملاً ضد
فرهنگ
بود کمونیسم بر خلاف دیگر استبداد خی
گذشته و
حال نقش خود را در ویران کردن فرهنگ فقط و
نه حتی به طور عمده با ابزارهای منفی
مانند سانسور سرکوب و ممنوعیت ایفا
نمیکرد و حذف چنین عناصری استبداد خی
سنتی از آنجا که هدفشان محدود به سرکوب
مخالفان سیاسی و حذف چنین عناصری از حیات
فرهنگیست از این حیث که میتوانند خطری
برای اقتدارش ایجاد کنند کمتر مخرب هستند
عل القاعده چنین استبداد خیی اهداف و
مقاصد خود را محدود میکنند آنها
میخواهند برج و باروی قدرتشان ترک
برندارد و تخریب
نشود اما ضرورتاً نمیخواهند سایه
سلطهگری شان را بر همه حوزههای زندگی
بگسترانند از این رو نمودهای فرهنگی را
اگر از لحاظ سیاسی بیاعتنا باشند تحمل
میکنن مثل زمان شاه اما کمونیسم از ابتدا
خود را یک سیستم قدرت فراگیر می انگاشت
توتالیتر تمامیتخواه کمونیسم نه تنها در
پی از بین بردن تهدیداتی اس که متوجه
موجودیتش هستند بلکه به دنبال تنظیم همه
حوزههای زندگی جمعی از جمله ایدئولوژی
ادبیات هنر علم خانواده و حتی سبکهای
لباس است البته دست یافتن به چنین حالت
ایدلی از تسلط و کنترل کامل بینهایت
دشوار است با این حال میتوانیم زمانی را
به یاد بیاوریم که انگیزه برای دست یافتن
به آن بسیار قوی بود و هنجارهای
ایدئولوژیک برای همه چیز
برقرار
بود
اینکه تأکید میکنه کمونیسم یک نیروی فعال
فرهنگیست اینکه کمونیسم چنین نیرویی بوده
غیر قابل تردید است این نظامهای به
اصطلاح جریانی توتالیتر مثل جمهوری اسلامی
در حقیقت در پی انقلاب فرهنگی هستن دیگه
میدونید که انقلا انقلاب ۵۷ تموم شد ولی
انقلاب فرهنگی هنوز تموم نشده هنوز
تشکیلات داره و اسلامی کردن همه چیز یک
انقلاب مدام رو پیش گرفته میگه که اینکه
کمونیسم چنین نیرویی بوده غیر قابل تردید
است نویسندگان با استعدادی مانند فلان و
فلان همه اینها و بخش قابل توجهی از
روشنفکران از لحاظ ایدئولوژیک به انقلاب
بلشویکی ۱۹۱۷ احساس نزدیکی میکردن
سرنوشت بعدی این جمع جمع قابل توجه
هنرمندان و نویسندگان چنان که میدانیم
متنوع بود بعضیها خودشان را کشتن برخی
دیگر به دست جلادان کشته شدن عده کمی هم
استعدادهای خود را به ثمن بخص به مستبدان
جدید فروختند
یا ایام خود را در بیکاری و تلخی به پایان
بردند در دهه ۱۹۳۰ کمونیسم تعدادی از
روشنفکران غربی از جمله اعضای پیشتاز ادبی
و هنری را به خود جذب کرد کسانی چون
آراگون الوار و پیکاسو در تمام عمر خود
عضو حزب کمونیست بودن همانطور که بسیاری
از افراد برجسته دیگر در فرانسه ایتالیا و
آلمان عضوان ژان پول سارد که مشهورترین
روشنفکر بود حتی در کشورهایی که کمونیسم
هرگز خود را به به عنوان نیروی سیاسی که
وزن و اهمیتی داشته باشد تثبیت نکرد مانند
ایالات متحده یا بریتانیا شمار روشنفکران
نویسندگان و هنرمندانی که در مراحل
برای مدتهای مختلف اگر هم عضو حزب
کمونیست نبودن تروتسکی یا استالینیستی
قابل ملاحظه است همین را در مورد
روشنفکران در مکزیک و برزیل میتوان گفت
در لهستان بین دو جنگ جهانی جایی که نفوذ
سیاسی کمونیسم ناچیز بود و طبیعتاً
ارتباطات آن با کشوری که دشمن دیرینه به
حساب میآمد مانعش میشد کمونیسم باز موفق
شد شماری از هنرمندان اصیل را به خود جلب
کندند کسانی ماننده فلان
بحثی نیست که کمونیسم در برخی شرایط
تاریخی نه تنها تعداد زیادی از هنرمندان
را قویاً به خود جلب کرد بلکه الهام بخش
بسیاری از آثار هنری هم بود که اثر
عمدهای بر حیات هنری و فکری قرن بیستم
داشتند بنابراین کمونیسم گذشته از اینکه
شکل متمایزی از تمدن بود که تداوم تاریخی
اروپا را خراب کرد و همچنان به تلاش خود
در این جهت ادامه میدهد و به هرجا پا
بگذارد نمودهای معنوی را نابود میکند یک
منبع انرژی الهامبخش آن نمودها هم شمرده
میشود ناپذیرفتنی
لوحانه ترین راه برای توضیح این موضوع
تعمیمیافته
هایی به همان اندازه که آسان است بیثمر
است و در حتی نتیجه عکس دارد چون درک
پدیدههای مهم تاریخی را غیرممکن بکنند
متأسفانه این و این بلا سر ما آمده دیگه
ما قادر
نیستیم همین گذشته نزدیکمون رو بفهمیم به
خاطر اینکه همین طوری باهاش برخورد
میکنیم ضمناً این نوع برخوردها این مضیت
رو دارند که میشید آنها رو در مورد هر
چیزی که دوست نداریم یا از دست آن عصبانی
هستیم به کار ببریم قدرت آن در توضیح همه
چیز بیفایده بودن آنها را ب برملا میکند
تاریخ فرهنگ کمونیستی به این راحتی توضیح
پذیر نیست این تاریخ شامل فرآیندهای
اجتماعیست که باید خودشان را تحلیل و
بررسی کرد نه اینکه صرفاً بر اساس
انگیزههای مشکوک افراد تحلیل شوند این
طاعونی که ما ایرانیها دچارش شدیم اینه
که همه چیز رو بر اساس به
اصطلاح معیارهای اخلاقی قضاوت میکنیم همه
جریانها رو این آدم خوب بود اون آدم بد
بود اونا بد بودن اونا انگیزشون بد بود
اینا انگیزشون فلان بود اونا خائن بودن
انگار که تاریخ با انگیزههای اشخاص ساخته
میشه اگر
بتوان خیلی ساده از دست این پرسش خلاص شد
توضیح این مسئله غیرممکن میشود که چرا
حکومتهای کمونیستی امروزه با همه
ابزارهای فریب و فساد و ارابی که هنوز در
اختیار دارند نه تنها توان برانگیختن
خلاقیت هنری و فکری بلکه قدرت جذب نخبگان
فرهنگی را هم از دست دادهاند و اینکه این
توانایی را علاوه بر اینکه در درون دایره
قدرت خود از دست دادهاند در بیرون از آن
در اروپا و امریکا هم از دست دادهاند
چگونه است که استالین توانست چنین حمایتی
در میان روشنفکران جلب کند در حالی که
رژیمهای کنونی که کمتر بیرحم و خونریز
هستند نمیتوانند چرا سایر رژیمهای مختلف
انقلابی و استبدادی فاقد این توانایی
فاشیسم و هیتلری اسم ویرانگران قهار فرهنگ
بودن و چیزی جز ویرانی و بدبختی از خود به
جا نگذاشتن اگرچه همدلیها در میان شماری
از اعضای نخبگان فرهنگی غرب
برانگیختند اما نشان دادن که از این نظر
در مقایسه با استالینیسم بسیار ضعیف بودن
یعنی مقایسه میکنه نازیسم
آلمان رو با کمونیسم
شوروی فقط در یک رشته مهم
مهم کمونیسم کاملاً عقیب و بیحاصل بود و
آن فلسفه
است فلسفه رسمی شوروی هیچ چیز شایان ذکری
از خود به جا نگذاشت مثل فلسفه در جمهوری
اسلامی آن را فقط میتوان به عنوان
نمونهای از تحقیر ناگزیر عقل زمانی که به
سطح ابزار زبون خدمت به حزب تنزل داده شده
مطالعه
کرد کتابهای آره حالا مثالهایی میزنه
دیگه کمونیسم تاریخی چند صد ساله دارد حتی
در قدیمیترین نمود خود ادبیات آرمانشهری
رنسانس و
روشنگری
تضادهای لاعلاج خود را برملا میکند این
آرمان شهرها همزمان هم برابری طلب بودن
خود
این به اصطلاح اثر معروف تماس مور اتوپیا
همین طوره دیگه کاملاً یه جامعه کمونیستی
رو تصویر
میکنه این آرمان شهرها همزمان هم برابری
طلب بودن هم مستبدانه آرمان برابری کامل
را ترویج میکردن اما برای تضمین این
برابری تحت حکومت نخبگان روشنفکر قرار
داشتن کمونیزم که نه صرفاً به عنوان ژانر
ادبی بلکه در هیئت یک جنبش سیاسی هم به
صحنه آمد ریشه در چپ ژاکوب داشت در اینجا
تضاد بین آزادی و برابری که ارزشی عالی و
مطلق شمرده میشد بارزتر است جامعه آزاد
جامعهای بود که همزمان هم یکسره برابری
طلب است و هم مستبدانه بر آن حکومت میشود
مثل شکلی که در آن واحد هم دایره باشد و
هم مربع در قرن نوزدهم قرن مارکس که شاهد
زایش و رشد جنبش مدرن سوسیالیستی بود
کمونیسم خاکی حاصلخیز و رای شکوفایی پیدا
نکرد برخی شاخههای فرعی نظری پدید آورد
اما به ندرت به شکل جنبشی سیاسی وجود داشت
انترناسیونال اول اصلاً ارگان آن نبود خود
مارکس با وجود مرجعیت نظرش در مقام یک
فعال سیاسی بیاهمیت بود و احزاب
سوسیالیست انترناسیونال دوم اگرچه گاهی
کشمکش داشتند و انشعاباتی پیدا کردن
اکثریت قاطع شان به مشروعیت نهادهای
دموکراتیک و به آزادی فرهنگی اعتقاد
داشتند نقد اجتماعی رمان قرن نوزدهم با
قوت توسعه یافته بود و گاه بسیار تند بود
اما هیچ پیوندی با کمونیسم نداشت کمونیسم
مدرن به معنای واقعی کلمه در آغاز قرن
بیستم به شکل جناه لنین متولد شد تا قبل
از جنگ جهانی دوم نفوذ آن در دورون جنبش س
سوسیالیستی در خارج از روسیه بی تأثیر
بود این واقعیت که این جناه یک پدیده
کاملاً ایدئولوژیک و سیاسی جدید بود و نه
صرفاً یک جناه تاکتیکی با اعتقادی در یک
جنبش تا مدتی دراز مورد بیتوجهی قرار
گرفت و به تدریج پس از سال ۱۹۱ عیان شد
جنبش استبداد جنینی خود را مخفی نکرد
توانایی نهفته توتالیتر آن در بدو تولد
وجود داشت اگر موفق شد به موقع موج
انقلابی در روسیه را در جهت مقاصد خود
مهار کند و خود را در اوج آن تثبیت کند
مسلماً به سبب یک رشته حوادث استثنایی
تاریخی بود اما فقط به سبب آنها نبود
مرحون تواناییای بود که بعدها به شکل
توسعه یافتهتر سنگ بنای موفقیت شوروی شد
توانایی جذب و همگن سزی همه مصائب و
نارضایتی ازایی های اجتماعی و استفاده از
آنها به نفع خود یعنی توانست مردم رو که
از وضعیت اجتماعی و اقتصادی خودشون ناراضی
بودن در اینها با به اصطلاح برانگیختن
نفرت بسیج
ش کمونیسم از همان ابتدا از لحاظ
ایدئولوژیک و تاکتیکی یک انگل بود این
سازمان از همه عارضهها و آسیبهای
اجتماعی به طور مؤثر بهره برداری کرد یعنی
همین جریان آقای پهلوی هم همین طوره دیگه
از هر چیزی استفاده میکنه
برای جلب
هوادار و بسیاری از و خود را به اهدافی
وصل کرد که هم اهمیت داشتن و هم با ارزش
بودن و بسیاری از روشنفکرانی که از
آرمانهای روشنگری و امانیسم برگ بار
گرفته بودن از آن اهداف حمایت میکردن
کمونیسم قبل از جنگ جهانی اول صرفاً از
منافع کارگران دفاع میکرد اما ستم سراسری
را هم افشا کرد آرزوهای دهقانان فقیر را
جزء وضایف خود شمرد و به سانسور اعتراض
کرد خلاصه با همه منابع منابع منابع
بالقوه مخالفت با خودکامگی تزاری به نحوی
غیر اعتقادی متحد شد و سعی کرد همه آنها
را در یک جهت هدایت کند که تقریباً هیچ
درگیری و دخالت کمونیستی در انقلاب فوریه
یا سرنگونی تزار وجود نداشت و مطلقاً هیچ
رگ کمونیستی در شعارهای انقلاب اکتبر صلح
و زمین برای دهقانان نبود ایدئولوژی غالب
تودهها در روند انقلابی کمونیسم نبود
بلکه حرج و مرج بود که در شعار همه قدرت
اذان سویت هاست بیان شد بلشویکها این
شعار را به دست گرفتن و بعد آن را کنار
گذاشتند و سپس دوباره آن را اخذ کردن تا
از آرمانشهر آنارشیستی به منظور در هم
شکستن ساختارهای حکومتی به جامانده از
گذشته و تحمیل حکومت خود بر جامعه بی
ناامید و بیزم بهره برداری کنن یعنی در
حقیقت اسم به ظاهر اسمش یک جریان کمونیستی
بود اما در واقع کاملاً سمت و سو و سرشتی
آنارشیستی پیدا کرد همین چیزی که ما در هم
۵۰ سال پیش مییم دیدیم و همینجا در این
واشنگتن ما هم
میبینیم لنین صراحتاً تصدیق کرد که
بلشویکها پیروز شدن چون برنامه عرضی
انقلابیها سوسیالیست را اخذ کردن شعار
سومی که در کنار شعارهای صلح و زمین برای
دهکانان نقش مهمی در فروپاشی دولت قبل
داشت حق تعیین سرنوشت بود و همه میدانیم
که این برنامه چه عذاب درآمد زمین برای
دهقانان به معنای سلب مالکیت دسته جمعی از
دهقانان و زنجیر کردن دهقانان به زمین بر
اساس اصولی مشابه اصول بردگی ف فئودالی
بود صلح به معنای ساختن نظامیگری روی
زمین بود که در تهاجم بینظیر در حرص و
تمش برای ایلا بیرقیب بود و حق تعیین
سرنوشت هم به معنای خفه کردن نظاممند همه
آرزوها و سنتهای ملی
بود با این حال بسیاری از روشنفکران
بلشویسم بسیاری از روشنفکران بلشویسم رو
بیشتر از آنکه مجموعهای از سیاستها برای
کاهش مشکلات و نارضایتیهای اجتماعی فوری
و هرچند شدید بدانند یک جور تکنولوژی
آرمانشهری جهانی آغاز دنیای جدید و اص
جدید میدانستند که در آن همه مشکلات بشر
حل میشود و تمام بدبختیها یک بار برای
همیشه از بین میروند فوریترین مسئله
بیتردید صلح و جنگ و موضوع مرتبط انترس
انترناسیونالیسم بود کمونیسم کمونیسم
جهانی آنطور که امروز میشناسیم محصول جنگ
جهانی اول است ماله ستانی ها به طور طبیعی
تمایل داریم آن جنگ را در پرتو یکی از
بزرگترین رویدادهای تاریخ خود ببینیم یعنی
ظهور مجدد یک دولت مستقل لهستانی پس از
سالها
انقیاد خب
من از
اما این این نکتهها یعنی
کاملاً این جامعه ماست یعنی کاملاً داره
وضعیت ما رو
اما انگیزههای دیگری هم نقش خود را ایفا
کردن یعنی جامعه توده و
روشنفکران که در
این به اصطلاح انقلاب و در این
طغیان نقش بازی کردن با انگیزه دیگه هم
داشتن این انگیزه شاید مهمتر از همه باشه
انگیزههای دیگری هم داشتن شیفتگی به
بربریت و بی
پن یعنی وقتی که یک
جامعهای نیم قرن تحت سرکوب هست کاملاً
تبدیل میشه به
یک نیروی انفجاری قانون گریز و مهار
ناپذیر شیفتگی به بربریت و بی هنجاری
وجود داشت که گاهی در میان روشنفکران دیده
میشد چیزی که در اینجا جذابیت داشت آغاز
مطلق عصر جدید گسسته از گذشته و آزادی از
قید و بندهای دورانی سپری شده بود و در
روسیه و در غرب این روحیه ما این روحیه
مایل به فرهنگ نامحدود و بی پیوند آزادی
از سنت مروسی کیش جوانی فارغ از بارهای
سنگین تاریخ میل به زیر رو کردن همه چیز
شوکه کردن شهروندان طبقه متوسط همه اینها
هم باعث جذابیت بلشویکها شدن آنها
نمایانگر پدیده کاملاً جدید بودن چک کشی
بودند که وزن کند کننده و مانع تراش گذشته
را در هم شکستن و به ندای انترناسیونالیسم
پاسخ دادند گذشته را از تخت سنگ پاک
کنید نیمه اول دهه ۱۹۳۰ آشوبهای اجتماعی
جدیدی به همراه داشت که کمونیسم ها
کمونیستها موفق به بهره برداری از آن شدن
ببینید جریانهای فاشیستی و جریانهای
توتالیتر تنها و تنها
از آشوب بینظمی قانون گریزی و
خشونت ورزی و نفرت پراکنی در
جامعه تغذیه میکنن یعنی تا زمانی که بتونن
از اختلافات از شکافها از تنشهایی که در
دورون جامعه هست استفاده کنن هیچ مشکلی
برای بقا ندارن رکود اقتصادی بزرگ پیروزی
ناس ناسی ناسیونال سوسیالیسم آلمان و بعد
جنگ داخلی اسپانیا و حوادث آشوب زده در
چین اینها همه مسائلی هاد و سوناک بودند
و نیز رکود بزرگ با میلیونها بیکار و
مصائب و ناامی خواهش فرصتی عالی برای
کمونیسم بود که در این شرایط خود را نوید
بخش جامعهای بدون بیکاری و ناامنی و همین
طور پر انرژیتان دشمن سرطان فاشیستی که
فاشیستی که به نظر میرسید اروپا را در
کام خود فرو میبرد معرفی
کنند در همان زمان که میلیونها نفر در
اثر قحطی دست ساخت دولت شوروی در اوکراین
از سرما شکنجه و خستگی از اعدام در
زندانها و اردوگاههای استالین یا طی
مراحل جابهجایی جان خود را از دست
میدادند تعداد قابل توجهی از روشنفکران
غربی دولت شوروی را دژ مستحکم صلح و
انسانگرایی انقلابی و طلای دار دنیای نو
میدیدن که در آن مردم برابر و به دور از
ناامنی و دلگرم و آینده
هستند در میان کسانی که با کمونیسم همراهی
میکردن
ببخشید در میان کسانی که با کمونیسم
همراهی میکردن یا خود را با آن یکی
میشمردند اشخاصی مانند آندره مالو والتر
بنیامین ژان ریچارد
بلوک تور
رایزر و آتون سینکلر بود و رومن رولان ره
و نمایشهای مزحک و ناخوشایند دادگاههای
مسکو را نوعی پیروزی عدالت میداشتن یعنی
دقیقاً اون چیزی که جنایات استالین رو
تبدیل کرده بود به
مخ حول انگیزترین جنایتهای تاریخ این
کاملا میگفتن که این نشانه پیروزی
شوروی اس و کاملاً این رو حق میدونستن و
ستایش میکردن درست مثل کسانی که امروزه
از ساواک و آقای ثابتی دفاع
میکنن در
اینجا در اینجا هم مویه کردن بر ساده لوحی
و کوری انسان بیهوده است یعنی اینم نباید
گفت که اینها این کارو میکردن از سر
مثلاً ساده لوحی شون اینجا هم فرایندهای
اجتماعی و فرهنگی دستن در کارن که باید
خود خود آنها را به صورت مستقل بررسی
کرد یعنی ما مشکلی که داریم الان خیلی بیش
از اون چیزی که تصور میکنیم
که با رفتن جمهوری اسلامی و نابود کردن
نصف مردم ایرانم بتونین حل بکنین این مشکل
در جامعه ما و در تاریخ ما ریشه بسیار
عمیقی
داره جبهه خلق در دهه ۱۹۳۰ البته شکلی از
بهرهبرداری شوروی بود اما صرفاً بهره
برداری نبود تأثیری که داشت به این دلیل
بود که شعارهایش امیدها ترسها و
تجربههای واقعی اروپا را منعکس میکرد
فاشیسم لول و خورخور اای نبود که کمونیسم
اختراع کرده باشد بلکه تهدیدی بسیار واقعی
و مرگبار برای تمدن و ملتها بود و اگرچه
از همان بیماریهای اجتماعی مورد استفاده
کمونیسم بهرهبرداری میکرد افرادی از نوع
کاملاً متفاوت را به خود جذب کرد و
تقریباً هیچ شور و نشاط فرهنگی
نداشت سیاستهای متزلزل و گاه بیش از حد
محتاط قدرتهای غربی در برابر این تهدید
به طرز ماهرانه مورد استفاده کمونیستها
قرار گرفت ضد فاشیسم میتوانست یک نیروی
الهامبخش فرهنگی باشه همونطور که جریان
آقای پهلوی تنها چیزش اینه که من ضد
جمهوری اسلامی هستم دیگه انگار که هر کس
ضد جمهوری اسلامی باشه لزوماً با اون
متفاوته آشوبهای اجتماعی ناشی از تورم و
رکود بزرگ بسیار واقعی
بود پیمان دو ساله فلان باید به بسیاری از
مردم شکر وارد کرده باشد اما دیری نگذشت
که روند بعدی جنگ این لکه شرمآور را از
میان برد و از سال ۱۹۴۱ تا ۴۵ قول شوروی
بار دیگر با موفقیتهایی نقش خود را به
عنوان محافظ اصلی جهان در برابر وحشیگری
هیتلر به عهده گرفت اتحاد شوروی از موفقیت
نظامی خود به عنوان مبنای قوی برای دست
زدن به تهاجم ایدئولوژیک جدید به اروپا
استفاده کرد پس از جنگ نقش منادی
ایدئولوژیک استعمار زدایی را پذیرفت که در
آن هم موفقیتهایی
داشت خب بذارین من یه پیشتر برم
بله دیگه این بعد از
جنگ در حقیقت شوروی شروع میکنه به سرکوب
و ترویج یهودی ستیزی
و در حقیقت کش روحانیت ستیزی و روشنفکر
ستیزی میگه که
شوروی یکی از عیل مهمی که جذابیت و به
اصطلاح موفقیت به دست آورده بود به خاطر
این بود که بیکاری بحران خیلی خیلی شدیدی
بود و تا یک اندازهای تونسته بود در حل
این مسئله موفق باشه و بعد میگه که
در هیتلر هم در طاعون بیکاری پیروز شد با
این حال در جوامع دموکراتیک بیکاری مشکلی
بسیار واقعی و پردردسر باقی مانده است و
در شرایط بیکاری زیاد وعدههای کمونیسم
کمکم جذاب به نظر میرسند و این امید رشد
میکند که بسیاری از مردم آماده بودند
آزادی خود را با امنیت بردگان مبادله کنن
و متأسفانه این وضعیتی اس که در دنیای ما
حالا نه فقط ایران اتفاق افتاده که من
مسئله اول مردم اقتصادش یعنی کاملاً با
شرایط کنار میان اگر وضعیت اقتصادیش خوب
باشه شعارها و
آرمانهای سیاسی و انسانی رنگ باخته
کمونیسم ظاهری لاسا داشت و واقعیتی که پشت
آن نهان بود و هدف نهایی شمرده میشد تلاش
محض برای کسب قدرت قدرت
کامل بقیه چیزها صرفاً خصلت ابزاری داشتن
موضوع بودن مربوط به تاکتیکها و برخی
محدودیتهای شخصی برای رسیدن به غایت
مطلوب اما آن ظاهر عظیم چیزی بیش از تزیین
صرف بود این ظاهر تنها وسیله کمونیسم برای
بقا بود الانم شما میبینید که هم جمهوری
اسلامی با تبلیغاتش در حقیقت خودشو بزرگ
نشون میده
هم برخی از
مخالفانش این ظاهر تنها وسیله کمونیسم
برای بود دستگاه تنفس آن بود یعنی تنها
حضور رسانهای دیگه در واقعیت که چنین
چیزی نیست تنها با حضور بسیار پررنگ و پر
غوغی رسانهای اینها خودشون رو چیزی که
نیستن جلوه میدن
و مرعوب میکنن این نمای بیرونی همچنین
تهمان ریشه دار سنت روشنگری و سوسیالیسم
قرن نوزدهم بود که کمونیسم در واقع از
فرزندان بدقواره آن به میآمد مانند همه
فرزندان هر هرچند هم ناقص و بدترکیب که
برخی صفات مروسی همیشه در آنها قابل
مشاهده است در کمونیسم هم چنین صفاتی
مشهود
بودند تحقیر سنت تنفر از لایههای اساطیری
فرهنگ که در زائده روشنگری بود در دوران
کمونیسم نشو و نمان یافت و به ستیز
وحشیانه با دین انجامید و به این اصل بدل
شد که انسانها جزو مواد مصرفی هستند طبق
این اصل زندگی افراد فقط ابزاری در خدمت
کل بزرگتر یا آرمان بالاتر یعنی دولت است
چون هیچگونه مبنای عقلانی برای نسبت دادن
منزلتی خاص و غیر ابزاری به افراد وجود
ندارد به این ترتیب عقلگرایی در کمونیسم
به ایده بردهداری تبدیل شد و رگههای
رمانتیک و سوسیالیستی
اولیه در دوران کمونیسم به کاریکاتور
تبدیل شدن همبستگی با زور تحمیل میشد و
در جهت تلاش برای خلق یک وحدت جعلی و
صرفاً ظاهری بود وحدت استبداد الانم
میبینید جمهوری اسلامی و جریان سلطنت طلب
دقیقاً همین طورن یعنی با زور میخوان وحدت
ایجاد کنن و اصلاً انسانها براشون مهم
نیستن
در نگاه افزاری با این حال هم شیوه بیان
عقل گرا و پرمت وار و هم لف بازیها و
عبارت پردازیهای مربوط به همبستگی از
همان ابتدا در زبان کمونیسم به شدت ایان
بود و بر پیوندهای آن با سنت روشنگری
گواهی
میداد
خب میگه
که به این ترتیب بود که کمونیسم توانایی
پیدا کرد و در واقع مجبور شد دائماً
منتقدان و مبتدیان و مرتدان خویش را تولید
کند که به منابع
اصلی که همیشه به زبان مخصوص ایدئولوژیک
حضور دارند متوس میشوند تا فقر واقعیت
کمونیسم را برملا کنند این پدیده کم و بیش
در سایر جنبشهای توتالیتر کاملاً غایب
است در جنبشهای دیگر شکاف بین صورت ظاهر
و واقعیت درونی اندک بود و قالبا و
قاعدتاً ایدئولوژی مقاصد واقعی خود را به
شکل حادی آشکار میکرد و سنت ایدئولوژیک
ضعیف بود هیتلر میتوانست معادل استالین
باشد اما هیچ مارکس یا انگلس و نه حتی
لنین نازی وجود نداشت که به آنها پشت گرم
باشد او شجره نامهای مصنوعی و سرهمبندی
شدهای را جایگزین کرده
بود وقتی قدرت فریبنده ایده کمونیستی و
باروری فرهنگی آن از آن سخن میگوید یم
میتوانیم دو چیز را در نظر داشته باشیم و
به طور عام و در کل آثار هنرمندان
نویسندگان و روشنفکرانی که با کمونیسم
احساس نزدیکی یا همدلی میکردند یا به طور
خاص آنهایی که آثارشان مهره نشان مشخصی از
اتهامات ایدئولوژیک کمونیستی دارن مسئله
اینجاست که برخی از هنرمندان و نویسندگان
برجستهای که همراهیهای با کمونیست
داشتن یا هیچ اثری که بدون ابهام گواه بر
گرایشهای سیاسیشان باشد از خود به جا
نگذاشتند یا در آثار خود فقط اشارههای
غیر مستقیم به کمونیست کردن اینو شما به
وضوح و
به گستردگی در جمهوری اسلامی میبینید
آدمهایی که در واقع در خدمت جمهوری
اسلامی هستن روشنفکرا و دانشگاهی ولی در
ظاهر ابراز مخالفت میکنن مثل آقای
عبدالکریمی گاهی آثارشان به آرمانهایی
میپردازد که با وجود حمایت کمونیسم از
آنها و همراستایی شان با ایدئولوژی
کمونیسم اگر فقط محتوایشان در نظر گرفته
شود نمیتوان آنها را کمونیستی شمت
میتوان بدون طرفداری با یا پایوند به
کمونیسم از آنها دفاع کرد
آراگون بدون تردید شاعر برجستهای بود که
جایگاهش در ادبیات فرانسه مطمئن است اما
میتوانیم بین شعر او و عذرخواهی های
دروغین استالینیستی یا
رمانهای تبلیغاتیاش تمایز قائل
شود اینها گواه بر این واقعیتان که
کمونیسم در این دورهها قادر بود
انرژیهای برآمده از تعارضات اجتماعی
واقعی را و نه فقط آنهایی که ناشی از
تاریخ امپریالیسم شوروی بودند جذب کنند در
مورد اکثر هنرمندان یاد شده بالا هم
میتوان تمایزات مشابهی قائل شد
آثار
واقعاً الهام گرفته از ایدههای کمونیستی
آثاری که آثاری با ارزش واقعی در دهه ۱۹۳۰
در اتحاد جماهیر شوروی تقریباً از میان
رفتن این اتفاق نه تنها و شاید نه حتی
عمدتاً مرحون پاکسازی ها و کشتارها بلکه
بیش از همه به دلیل کنترل شدید و خفقان
روزافزون نظام توتالیتر بود که جایی برای
بیان فردی نگذاشته بود و جای آن را به
لاطائلات تبلیغاتی و تهییج گرانه اجباری
داده
بود از جنگ جهانی دوم نوشتههای خوبی
پدیدار شد اما بهترین آنها بیشتر از
وطندوستی
الهام الهام گرفته بودند تا از کمونیسم
آنها وحشت جنگ را از دیدگاه مردمی به
تصویر در میآوردند که در شرایط ناامید
کننده برای زندگی خود و بقای کشورشان و نه
برای پیروزی انقلاب
میجنگیدن خب اینو مفصل توضیح میده
و بسیار نکتههایی که میگه نکته هاییست که
بعد بعد از
کلاکس دانشمندان دیگه بسیار مفصل تر براش
تاکید کردن و نکتههای خیلی مهمیه و
مخصوصاً تاکیدش بر اینکه یک نباید همش به
نیت آدمها حوادث رو نسبت داد و تاریخ رو
با نیت آدمها توضیح داد که این یعنی در
حقیقت نگاه کاملا عوامانه است به تاریخ و
خطرناک و دو اینکه آدمها در یه شرایطی
تصمیم میگیرن که به جای مقاومت در
برابر خودکامگی به او تن بدن
و خیلی
با عافیت جویی های حقیرانه یعنی به بهای
اینکه مثلا استاد دانشگاه بمونه به بهانه
اینکه کتابش چاپ بشه به بهانه اینکه فلان
جا دعوتش
کنن در آمریکا هستن استادای هستن که من
میشناسم برای اینکه کتابشون در فارسی در
ایران چاپ بشه که هیچ نیازی ندارن چون
اینجا استاد دانشگاه آمریکا اینجا کتابشون
چاپ میشه به انگلیسی ولی چون دوست دارن در
ایرانم چاپ بشه کاملاً خودشونو با دماسنج
جمهوری
اسلامی تنظیم
میکنن و اون نکته که این جریانها گرچه
خطرناک گرچه ویرانگر گرچه هیول آوار ولی
محصول توهم نه
محصول به اصطلاح بدخواهی و دروغگویی میگه
که کمونیسم
کسب و کاری جدی بود و کمونیستهای پایبند
در پی کسب و کار بودن آنها میدانستند
دنبال چه هستن هدفشان قدرت سیاسی واقعی در
مقیاس جهانی بود البته اغلب دروغ میگفتند
اما معمولاً در این کار شفاف بودن
کمونیستها شخصاً در قبال یک هدف بزرگ
غیرشخصی احساس مسئولیت میکردن یعنی
انقلابیها اینها حاضر بودن جونشونو بدن
مثل به اصطلاح طرفداران آقای پهلوی نبودن
که صبح تا شب تو تلویزیون باشن اونها
اصلاً حضور اجتماعی نداشتن پنهان بودن
گمنام بودن به بسیاریشان بینا بودن از سوی
دیگر چپها از تعهدی صرفاً ذهنی و بدون
مسئولیت برخوردار بودند ایان بود که
رهبران کمونیست احترام زیادی برای یاران
مترقی خود قائل نیستن با این یاران با
چاپلوسی رفتار میشد و از آنها استفاده
میکردن اما جدی گرفته نمیشدن دلیل خوبی
هم داشت کمونیستها شاهین بودن چپها
پروانههای اس وانی بودن شاید یکی از
دلایلی که کمونیستها زمانی که مسلک و حزب
خود را رها کردند تا سوسیال دموکرات یا
لیبرال
شوند به ندرت یا به موقت به چپ پیوستن
همین
بود و نکته مسئولیت دیگه تقریباً هر
آرمانی حتی یک آرمان خوب میتواند گواه بر
بیمسئولیتی راحت چپها باشد بیتردید
دلائل سیاسی اخلاقی و نظامی جدی برای
ایالات متحده در خروج سربازانش از ویتنام
وجود داشت و اشتباهات وحشتناکی که در
جریان آن جنگ مرتکب شد امروزه به ندرت
مورد مناقشه است اما دلیل بزرگی که با
صدای بلند و مرتباً به آن استناد شد یعنی
این باور که به محض مسلط شدن بر ویتنام
شمالی ویتنام جنوبی آزاد خواهد شد هرگز
وجود خارجی نداشت رژیم ویتنام جنوبی هرقدر
هم بد و فاسد بوده باشد برای دانستن اینکه
جانشینان کمونیست این رژیم
وحشتناک بدتری برای مردم ویتنام به بار
خواهن آورد نیازی به روشنبینی
نداشتند آیا چپهای دهه ۱۹۷ نمیدانستند
استالینیسم آسیایی چه معنایی دارد اکثر
آنها احتمالاً نمیدانستند اما جهلش قابل
توجیه نبود آنها ترجیح میدادند که ندانند
مثل سکوت روشنفکران ما ز دیگه آیا ک کتابی
به قلم چپها یا چپهای سابق وجود دارد که
این تجربه را بدون دروغپردازی تحلیل کنند
نمیتوانم با یقین بگویم که هیچ کتابی
نبود اما هرگز به چنین تحلیلی بر
نخوردم جهش بزرگی به به
جلو جهش بزرگ به جلوی چین میلیونها جسد و
انقلاب بزرگ فرهنگی میلیونها جسد دیگر به
بار آورد آیا مجیز گویان سابق رئیس بزرگ
به تحلیل و بررسی خودشان از هیولاهایی که
چپها وانمود وانمود میکردن متوجهش نشدن
نرسیدن آیا مشتاقان جبار بزرگ کوبا چنین
کردن افراد مترقی وقتی با شواهدی روبهرو
میشوند که نشان میدهد آنها از رژیمهای
متکی بر بردهداری شکنجه و کشتار حمایت
میکردند معمولاً پاسخ میدهند جعلیات
سازمان سیا و بعد وقتی شواهد حتی برای
آنها بسیار زیاد میش
کل ماجرا را یکسره فراموش میکنن مثل
جمهوری اسلامی که جنایتهای خودش رو
کاملاً هاشا میکنه و این دوستان ما که
اساساً معتقدن که کم در زمان شاه آدم کشته
شد باید خیلی بیشتر
کشته خب من دیگه کوتاه میکنم سخن
رو و
خیلی به اصطلاح تشویق میکنم و پیشنهاد
میکنم که این کتابو بخونید و اساسا
کارای کلاکوف اسکی رو مخصوصا یه مقاله
بعدی داره که در مورد دروغ هست در نظامهای
توتالیتر که خب میدونید در جریان آقای
پهلوی
هم کاملا دروغ تبدیل شده به ی
سبک زبانی و زندگی و توضیح میده که دروغ
چه نقشی داره و چکار میکنه
و چگونه جامعه رو از بین میبره یعنی فقط
این نیست که یک تحول سیاسی باشه بلکه
عواقبش بسیار بسیار زیانبار و دراز مدت
جامعه رو تهدید
میکنه یعنی بذارین چند خطش بخونم میگه
دروغ گفتن یه جمبه شناختی داره دیگه در
دستگاه تبلیغات و پروپاگاندا جمعه شناختی
این دم دستگاه گستر کرده عبارت است از پاک
کردن تمایز بین حقیقت و صحت سیاسی یعنی
الان این آقای طرفداران آقای
پهلوی هر چیزی میگن مرتب که میگن ۹۰۰ ملت
ایران طرفدار مان هر یعنی
هیچ به اصطلاح حد و مرض فقط لطف میکنن
دستور زبانو رعایت میکنن غیر از دستور
زبان به هیچ قاعده و قانونی پی پایوند
نیستن درست مثل خود جمهوری اسلام این باعث
میشه که دیگه
دروغ ناممکن بشه چرا چون دروغ وقتی ممکنه
که شما راستم بتونید تشخیص بدید ولی اگر
انقدر به طور به اصطلاح مفرط و انبوه دروغ
گفتن شد اصلاً کار اصلی یک نظام یا یک
جریان اونوقت مرز بین راست و دروغ دیگه از
بین میره و اصلاً دیگه کسی براش مهم نیست
که اینا راسته یا دروغه نه کسی که میگه
براش مهمه نه کسی که گوش میده براش مهمه
وقتی این که جامعه ذهن جامعه از تشخیص
حقیقت و توهم از تشخیص درست و خطا ناتوان
بشه این یعنی فروپاشی جامعه یعنی دیگه
کاری میکنه این کار به اصلاح عاملی میشه
که
هیچ بدتر از هر ارتش و نمیدونم زندان و
اسلحهی جامعه رو به سمت نابودی کامل
میبره کارکرد روانی آن از این جهت مهم
است که با آموزش مردم بر اساس این درهم
ریختگی و القای این باور به آنها که هیچ
چیز به خودی خود حقیقت ندارد و هر کاری را
با فرمان مرجع قدرت میتوان حقیقت شمرد یک
انسان سوسیالیست جدید تولید میکنن انسانی
عاری از اراده و ایستادگی اخلاقی که هویت
اجتماعی یا تاریخی او سلب شده است
هنر فراموش کردن تاریخ بسیار مهم است مردم
یعنی واقعاً جالبه
که این نسل جدید یا ما امروزه فکر کنیم که
همه چیز میشه تغییر پیدا بکنه و اون
اتفاقاتی که افتاده دیگه تماماً پیامد هاش
رو از بین میشه
برد مردم باید بیاموزند که گذشته را
میتوان واقعاً یک شبه تغییر داد به این
ترتیب آنها از آنچه میتوانست یک منوع
قدرت باشد بریده میشوند یعنی از امکان
شناخت هویت و ابراز وجودشان به کمک
یادآوری گذشته جمعی خود یعنی جمهوری
اسلامی چیکار کرد اومد کاملاً به مردم گفت
که حکومت اسلامی هرچی طاغوتی باید تغییر
کنه حتی اسم کوچه و خیابون و به این
ترتیب ارتباط جامعه رو با گذشته از بین
برد و توانایی جامعه رو برای شناخت گذشته
خودش بسیار کاهش داد این کاری که الان این
جریان به قدرت طلب هم مخالفش م دارن انجام
میدن و کارشون اینه دیگه ه تاریخ هرجور
میخوان تعریف میکنن و تاریخم
خودشونن پهلوی خانواده ایران سازه اونم که
جمهوری اسلامی هم که روح منی خمینی بشکنی
خمینی
این بدان معنا نیست که آموزش تاریخ وجود
ندارد بلکه به این معناست که به جای درک
تاریخی مردم میدونن که آنچه امروز به
آنها آموزش داده میشود هم از نظر عینی
حقیقت دارد و و هم فقط برای امروز حقیقت
دارد یعنی مردم
یک تاریخی در
ذهنشون به دروغ تلقین میشه که مطلقا
تاریخی نیست یعنی یک یک مجموعهای از
اوهام و دروغهایی که به اسم تاریخ به
خوردشون داده میشه منتها اونها اون تاریخ
اون تصورات به اصطلاح رسوب کرده در ذهن
خودشون رو حقیقت مطلق میدونن یعنی
طرفداران آقای پهلوی با طرفداران آقای
خامنهای هیچ تردیدی ندارن که گذشته اونی
که اونا میدونن و میگن و به نفعشون م هست
و به هیچ وجه حاضر نیستن که از نگاه
تاریخی به گذشته نگاه بکنن یعنی تاریخ رو
تبدیل میکنن به عقائد مذهبی
خودشون به همین دلیل اگر مردم به این رویه
عادت کنند به افرادی بدون آگاهی تاریخی
تبدیل میشوند و از این رو توانایی آن را
نخواهند داشت که خودشان را جز در نسبت با
دولت تعریف کنند آنها نه شخص که مردمی از
دست رفتن هستن طرفدارای آقای پهلوی فکر
میکنن که برای اینکه سلطنت طلب باشن باید
از هر چیزی که رنگ و بوی سلطنت در زمان
پهلوی داشته دفاع کنن یعنی هویت خودشون رو
کاملاً به مرجع تقلیدشون باختن هرچند این
عقیمسازی ذهنی و اخلاقی با خطراتی همراه
است این شیوه تا زمانی کار میکند که رژیم
توتالیتر در برخورد با اتباع خود فقط به
اطاعت منفعلانه م مولی نیاز داشته باشد
اگر در لحظه بحرانی انگیزه شخصی هم مورد
نیاز باشد دستگاه شکست میخورد استالینیسم
در طول جنگ با آلمان زمانی که تنها راه
بسیج تودههای روس برای دفاع از کشور
عملاً فراموش کردن مارکسیسم لنینیسم و
استفاده از مشخص از نمادهای تاریخی و
احساسات ملی روسیه بود آن را به صورت یک
سلاح ایدئولوژیک درآورد و به چنین بحرانی
تبدیل شد که یک جامعه توتالیتر تمامعیار
متشکل از اش اشیاع شکل پذیر در شرایط
نسبتاً پایدار قویست اما در شرایط
ناپایدار بسیار آسیب پذیر خواهد بود یکی
از دلایل اینکه هرگز نمیتوان رژیم
توتالیتر کامل ساخت همین است مهم نیست
چقدر برای تحقق جاهطلبی بزرگ
توتالیتاریسم تلاش میشود در هر حال این
هدف دست نیافتنی است علتش فقط این نیست که
حافظه انسان بسیار رام نشدنیست به این علت
هم نیست که انسان واقعیتی هستی شناختی است
مطمئناً با زور و اجبار میتوان مانع از
حرکت انسانها شد اما آنها همیشه کوشش
خواهند کرد حقوق خود را در اولین فرصت
دوباره به دست بیاورند حتی در بهترین
شرایط هم نمیتوان فرآینده گسترده جعل را
کامل کرد یعنی اصلاً این این تبلیغات همه
همه فی فیکه همه چیز فیکه این کار به
تعداد زیادی جائ نیاز دارد که باید تمایز
بین اصلی و جعلی را درک
کنند قدرت کلمات بر واقعیت نمیتواند
نامحدود باشد چون خوشبختانه واقعیت شرایط
تغییر ناپذیر خودش را تحمیل میکند حاکمان
کشورهای توتالیتر البته مایلند که به
درستی مطلع شوند اما به کرات و ناگزیر
طعمه دروغهای خود میشوند و شکستهایی
نامنتظره متحمل میشوند آنها در دامی که
خودشان ساختهاند گرفتار میشوند و سعی
میکنند سازشی سخت و ناخوشایندی برقرار
کنند میان نیاز اطلاع نیازشان به اطلاعات
موثق و عملیات شبه خودکار سیستمی که برای
همه از جمله خود دستاندرکاران دروغ تولید
میکنن
از آنجا که توتالیتاریسم در گرو تسلط کامل
دولت بر همه عرصههای زندگی و قدرت و تسلط
نامحدود یک ایدئولوژی دولتی ساختگی بر
ذهنها است تنها در صورتی میتواند به
اهداف خود دست یابد که در حذف مقاومت
واقعیت طبیعی و ذهنی موفق باشد به عبارت
دیگر فقط با لغو کامل واقعیت میتواند به
اهداف خود برسد بنابراین وقتی از رژیم های
توتالیتر حرف میزنیم منظورمون نظامهایی
نیست که به کمال رسیدن بلکه نظامهایی را
در نظر داریم که انگیزه شان تلاش بیوقفه
برای سیطره بیشتر بر همه امور بلعیدن همه
مجاری ارتباط انسانی و خشکاندن همه
شکلهای خودانگیخته و پرطراوت زندگی
اجتماعیست به این معنی همه
رژیمها همه رژیمهایی از نوع شوروی
توتالیتر بودن اما از نظر میزان موفقیت با
یکدیگر تفاوت داشتن
بسیار ممنونم از
اینکه شنیدید این صحبت ها رو من در خدمت
شما هستم اگر نکتهای
باشه خسته
نباش
چقدر فوقالعاده
دست صدای شما صدای شما با اشکال
میرسه یه اشکالی
هست حالا صدا درسته نه نه نه نه نه صدا
درسته میخواید یه بار برید بیرون دوباره
بیان امیدوار درست شده باشه بله بله الان
درست
بسیار لذت بردیم فوقالعاده بود و چقدر
خواندنی و چقدر خوب شد که شما خواندین
و فکر میکن که همین طوری بهترین روشی بود
که میشد ما حداقل به نظر میرسه میشه
انگیزهای برای خواندنش م پیدا بکنیم وهم
بتوانیم موقعت خودمان را
بفهمیم و من بسیار سپاسگزارم واقعا دوستان
اگر
صحبتی داشته
باشین خوشحال میشیم که شما رو بشنویم آقای
جاستون شما در بالا هستین و شما رو
میشنویم متشکرم ببخشید بیشترش شنیدم یه
لحظه کاری پیش من رفتم
[موسیقی]
برگشتم ناچارم هرچی که میشنوم این روزا رو
به شرایط امروز آمریکا مقایسه کنم خواستم
از شما بپرسم که آیا انگیزه شما برای این
مقاله ملاقات امروز ترامپ با زلینسکی بوده
چون کهه من
خیلی
این کل این جریان منو به این فکر واداشت
که
این چه جوری این
قدرت خام نمیدونم چه اسم دیگه براش بذارم
ولی داره تاثیر میذاره رو مضرات امروز فک
میکنم همین یهی سال ذهنم به وجود
منظورتون از قدرت خام چی
بود ما هرچی که فکر میکردیم
که یک ارزشی
در این ائتلاف ما توی آمریکا با اروپا
نهفته است که مثلاً فرضی بکنیم که این
نظام لیبرال ما
یک مزیتی هستش داره که میشه ازش دفاع کرد
و ما رو یه جوری از اونجا از اونا بهتر
میکنه به یه نحوی
در
مقابل احساس میکنم که این جهتگیری چرخش
به
سمت روس روسیه تحت تاثیر
معادلاتی که چین توی عرصههای جدید مثل
ایی و اینا رقیب آمریکا شده این بحث
طولانیه
که نقش ایلان ماس توی این جدیدم خیلی نور
میندازه که چی میخواد از این معادله ولی
نخواستم به حاشیه بکشم خواستم در این باید
بگم که به همین
راحتی تمام این جریاناتی که شما ازش نام
میبردید که تاریخ و رقم میزدن توی این
معادلات و دغدغههای کسی که نگارنده این
جریان بود من به این ف فکر داشت
[موسیقی]
که چطور الان جای ما ما جایگزین شدیم
اینجا به عنوان مدافعان لیبرال دموکراسی
به عنوان مثلا چیزی که بهش گفته میشه
مثلاً مدافع نظام به اصطلاح توی آمریکا و
یک جریان براندازی مثل این هورس شو مثل
حرف یو دو طرف افرایش برای براندازی این
جریان چطوری متحد شدن و اصلا بحث
ایدئولوژی یا ارزش مثلا بالا نگه داشتن
پرچم مثلا دموکراسی که شاید دست به دست
شده مثل مشعل به ما و اینا نیست و شایدم
هیچ وقت نبوده ببینید بله متوجه شدم بله م
مرسی ببینید کسانی که در حقیقت تودههای
که با شور و هیجان
شهوانی جذب جریانهای فاشیستی و توتالیتر
میشن تودههای هستن که
از چیزی به نام آزادی و دموکراسی و
نمیدونم لیبرالیسم
نه هیچ علاقهی دارن و نه مطلقا براشون
اهمیت داره که حفظ بشه اونها مسئله شون
این هست که
قربانیان یک مناسبات خشن و بیرحمانه هست
هستن که اونها رو تبدیل کرده به آدمهای
بیپناه
آسیب پذیرترین اقشار جامعه آمریکا به آقای
ترامپ رأی دادن و نه کسانی که به اصطلاح
از
نظر حالا تحصیلات یا از نظر
سیاسی دان ش و انگیزههای دموکراتیک درشون
قویتره کسانی به آقای ترامپ رأی دادن که
قربانی سیاستهای آقای ترامپ در چ سال
گذشته بودن کسانی که از سر استیصال
امیدهای واحی و
آرزوهای کاملاً کودکانه میپرن میپرورانند
و از همون آتشی که سوخته شدن دوباره به
همون آتش پناه میبرن این به این معناست که
جامعه جهان اساساً نه فقط
آمریکا در وضعیت بسیار بحرانی به سر میبره
که در این
وضعیت جامعه داره از هم گسسته میشه یعنی
تکنولوژی دیجیتال آدمها رو به هم مرتبط
کرده ولی پیوند اجتماعی میان آدمها رو
بسیار سست کرده یعنی سوشال سنس یا حس
اجتماعی بین آدمها رو بسیار سست کرده
آدمها تنهاتر شدن به شدت آدمها تنهاتر
شدن
یعنی تکنولوژی دیجیتال کانکشن ایجاد میکنه
ولی کامیکی شن ایجاد نمیکنه شما ببینید که
در رسانه های اجتماعی و رسانههای دیگه
چقدر کلمه استفاده میشه در تاریخ بشریت
سابقه نداشته ولی چقدر
تفاهم امکانش رنگ باخته چقدر حرف میزنیم
ما خودمون به زبان فارسی چقدر حرف میزنیم
نه حرف دوستانمون و گوش میکنیم نه حرف
دشمنانم میفهمیم فقط جهان نوزه یعنی
جهانی که کاملاً
از غریب و قرش سائق آسای یک صدای دیجیتال
داره میلرزه و توانایی هیچگونه فکر کردن
و اراده کردن و قضاوت کردن نداره و کاملاً
واکنشی عمل میکنه رنج میکشه درد میکشه و
فریاد میکشه و نمیتونه خودش رو در حقیقت
مهار بکنه این خیلی دلایل نگران کننده تری
داره از مسئله رابطه آمریکا با اروپا و
برمیگرده به
شکست اساسا
شکست تجربه دموکراسی و بحران دموکراسی
بحران انسانیت ما در دوره پست هیومن هستیم
دیگه
تکنولوژی کاملا بر انسان مسلط شده اون
چیزی که حالا در قرن بیستم میگفتن الان
به شکل وحشتناک
تری در حقیقت سلطه پیدا کرده در نتیجه دین
این دنیای جدید
پوله و در
آمریکا این دین بسیار
بسیار خاک بارور تری داره تا جاهای دیگه
آقای ترامپ حاضره همه چیز رو بخره و همه
چیزو بفروشه برای او نه آمریکا مهمه برای
ا نه آینده مهمه نه برای اون نه جهان مهمه
برای اون نه اخلاق مهمه کسی که به قدرت
رسیده در همین چند روز مدت کوتاه هرچه
فرمان به اصطلاح اجرایی تونسته صادر کرده
تا قدرت استبدادی خودش رو گسترش بده مجلات
دستور داده کاخ سفید تمام
اشتراکهای روزنامهها و مجلههایی رو که
ازش انتقاد میکنن قطع بکنه کسانی رو که
ازش به اصطلاح فکر میکنه که وفادار بهش
نیستن کاملاً به شکلی استالینیستی و
فرعونی ترد میکنه و از اون طرف آدمهایی رو
که
کاملاً کمر پیش او دو تا بکنن اونها رو به
جاهای مختلف
میگمارد
بسیار خطرناک که ساختارش یا به اصطلاح
ذهنیتش قرن نوزدهمی که میخواد کاناد رم
حتی اشغال بکنه اما ابزاری که در دست داره
ابزار قرن بیست و یکمی درست مثل جمهوری
اسلامی که از نظر فکری در
قرنها پیش از
انقلاب در مردابی گرفتاره ولی همین مست
نادان با تکنولوژی قرن بیست و یکمی دست
پیدا کرده و نفت در نتیجه قدرت تخریب
فوقالعاده است اونچه که نگران کننده است
اینه که ما دیگه فاجعه انقدر عظیم شده و
انقدر پیچیده شده و انقدر در تمام م
مویرگهای نظام و مناسبات اجتماعی ما در
ابعاد حتی جهانی نفوذ کرده که ما چشمی
برای دیدن و زبانی برای گفتنش پیدا
نمیکنی درست مثل همین تکنولوژی چیز
دیجیتال شما کامپیوترتون خراب بشه یه ذره
اشکال پیدا بکنه دیگه شما نمیتونین درستش
بکنین این باید بره پیش یک
متخصص مسئله اجتماعی و مسئله سیاسی در
جوامع ما انقدر پیچیده شده که ذهن عادی
قادر نیست اون رو احساس بکنه بنابراین
درست مثل ما مثل یک انسانی هستیم که یک
سرطانی در وجودش روز به روز داره رشد
میکنه اما هیچ نشانهی در ظاهر احساس
نمیکنه فکر میکنه
سالم و به همین دلیل هست که صدای هشداری
هم اگر شنیده بشه این صدا صدای هش هشداری
هم اگر بلند بشه شنیده نمیشه انقدر هیاهو
هست که هرگز هیچ نظام با سانسور و سرکوب
نتونست انقدر جلوی حرفها رو بگیره که
امروزه ما با در جهان
مجازی این محقق شده یعنی جهان مجازی تبدیل
شده به یک سرزمینی بدون قانون سرزمینی
بدون قاعده سرزمینی کاملاً بیرز
ولی نزدیکتر از هر چیزی به آدمها و پنهان
تر از هر چیزی یعنی شما میتونید در خونتون
در خلوتت بنشینید و با کامپیوتر کاربر
اینترنت باشید و فکر کنید که آزادی دارید
در حریم خصوصی خودتون هستید در حالی که
ممکنه
که تمامی اطلاعات شما و تمامی زندگی شما
کنترل بشه دزدیده بشه ما در آمریکا ۷
میلیون آیدن تیف داریم یعنی سرقت هویت
کسانی که اطلاعات شناسنامه شما رو میگیرن
و باهاش معلوم نیست چیکار میکنن
هیچ امنیتی وجود نداره ما در دوران قرن
بیستم مسئله مون این بود که قلمرو عمومی
در خطر افتاده در قرن بیست ویکم قلمروی
خصوصی دیگه از بین رفته ما در یک جهانی
هستیم که بیپناه ترین وضعیت رو در طول
تاریخ بشری داریم انقدر ناتوان نبوده بشر
انقدر وابسته نبوده به تکنولوژی انقدر از
دشمنانی که شخصی نیستن بلکه شخصی نیست
نیستن یعنی یک شخص نیست که داره استثمار
میکنه داره آزادی مردم و حقوق اونها رو از
بین میبره بلکه یک سری مناسبات و یک
رشته یه سیستمه در حقیقت اما این سیستم
گرچه شخصی نیست اما عینیه واقعیه ملموسه
یعنی مدام داره پول شما رو میدزده مدام
داره فکر شما رو میدزده اراده شما رو
میدزده بدون اینکه حس بکنید اگر در
قرن بیستم جنگها به صورت کلاسیک شکل
میگرفت آدمها میدونستن با کی دارن
میجنگن برای چی دارن میجنگن
اگر مبارزه سیاسی بود آدمها میدونستن که
با چی دارن مبارزه میکنن و اگر زندان
میفتن زندانبان شون کی هست الان شما در
دنیایی هستید که بدون جنگ میشه تمامی
بشریت نابود کرد کرونا همین بود دیگه هیچ
بدون اینکه خون از دماغ کسی بدون جنگ شما
میتونید آدمها رو تبدیل کنید به
ربات همین مسئله که کلاکس کی میگه هرگز در
مخیل نمیگنجید که یه روزی آقای ماسک هدفش
این باشه که با ساختن گیم هایی که فاصله
بین واقعیت
و عالم فضای مجازی رو کاملا از بین ببرن
یه مصاحبهی کرده اخیراً که چند میلیارد
دلار میلیون دلار داره یک گیمی میسازه که
شما خودتون در واقعیت میبینید یعنی
واقعیت رو از شما
میدزدن و این یعنی مرگ انسان و این خیلی
یعنی از بمب اتم ویرانگر تره یعنی بشریت
در معرض انقراض هست وحشتناکه یعنی به جای
اینکه ربات بسازن از آدمها ربات
میسازن و
خب خیلی تأسف بار این هست که در کل جهان
خود این تکنولوژی دیجیتال آدمها رو متوهم
تر کرده آدمها فکر میکنن چون به اینترنت
دسترسی دارن پس خیلی اینا میفهمن همه
چیزو میدونن فکر میکنن چون زیر آوار
اطلاعات هستن قدرت درک وضعیتم دارن در
حالی که به عکس اون انفجار اطلاعات داره
چشم شما رو پور میکنه ذهن شما رو فلج
میکنه توانایی شما رو برای دیدن
نزدیکترین چیزها در پیش رویت از بین
میبره در حقیقت اطلاعات مغز انسان ایران
میکنه همین لغتی رو که امسال پارسال
آکسفورد در فرهنگش قرارداد چی بود این
پوسیدگی و گندیدگی مغزی به خاطر استفاده
از اینترنت به خاطر
است اعتیادی که ما پیدا کردیم به
دستگاههای دیجیتال مسئله خیلی خیلی عمیقه
و بشریت در حقیقت در
حال در مواجه هست با بزرگترین خطری که تا
حالا میتونسته تصور
ک سلام علیکما عزیز خودتو
میشنوی سلام بر شما انور عزیز خسته نباشید
میگم به آقای خلجی خیلی خیلی ممنون که
استاد این مقالات
خوندید من فقط یک سوال داشتم شما همیشه
تاکید دارید بر اینکه آدمی باید نسبت به
خودش و نظراتش شک کنه و اگر دید که داره
اشتباه میکنه با شجاعت تمام از اون راه
برگرده و اون نظرات رو کنار بگذاره آیا
برای شما کلا کفسی
همین وجه رو داره که انسانی شجاع وقتی
میبینه که در راهی خطاست سعی میکنه که
از اون راه برگرده و اون راه رو به صورت
یک یعنی به یک انسان دیگهای تبدیل بشه که
دیگه نمیخواد گذشته رو تکرار کنه چون در
سرتاسر این مقالات همش نقد نسبت به گذشته
است برای اینکه جبران کنه اون اشتباهاتی
که در گذشته صورت گرفته رو آیا برای شما
کلاو کفسی یک فیلسوف بسیار شجاع هست یا یک
وجدان آگاه چگونه این رو توضیح میدید جناب
خلجی بله همین طوره و همین صفت هم شناخته
میشه یه مقالهای داره درباره یادم نیست
عنوانش ولی میگه فیلسوف بسته است اگر ص
ببخشید ببخشید بله همین طور هست و با همین
صفت هم شناخته میشه و تیه شده کلاکی خودش
یه مقاله داره که من عنوانش یادم رفته
میگه که فیلسوفها شارلاتان هستند
اگر در عقاید خودشون هر وقت هر چند وقت یک
بار تردید نکنن درباره همین هست که
فیلسوفان نباید به صرف اینکه در یک موضوعی
فلسفه وزی کردن فکر کنن که میتونن
از خطر خودفریبی مسون بمونن ولی بسیار آدم
نقاد خیلی آدم اهل گفتوگو و اهل به اصطلاح
رویارویی با دیدگاههای مخالفش هست و
بسیار از نظر از نظر فلسفی خیلی نظریه
پرداز فلسفی نیست بیشتر تاریخ اندیشه رو و
تاریخ ایده رو نوشته و فکر کرده راجع بهش
اما بسیار آدمیست که معتب هست یعنی
وجدان اخلاقیش و اراده ف سلفیش خیلی سالمه
یک اصطلاحی
داره یاسپرس که میگه متافیزیک ریسپانسبل
مسئولیت متافیزیکی یعنی اینکه شما وقتی که
میخواید فلسفه بورزید برخلاف کارای دیگه
یا شغلی دیگه هیچ هدفی جز اینکه خودتون رو
تسلیم آنچه که میفهمید آنچه که میابید
بکنید نباید داشته باشید بنابراین معنی
نداره که مثلاً میتون یه دکتر میتونه دزد
باشه ولی اگر کسی دزدی کرد دیگه فیلسوف
نیست و فلسفه هم هدفش چیه هدفش اینه که
شما
مدام هر روز هر روز چک بکنی ببینی که این
ذهنت غبار گرفته یا نه فلسفه یعنی بازپرسی
از ذهن خود بازپرسی مدام و این یعنی مدام
شما ذهنتونو خلوت بکنین و شجاعت دیدن
ناتوانی ها ناکامیها و شکستهای خودتونو
داشته باشید فیلسوف تنها کسی هست که تمام
زندگیش رو با فضیلتش این هست که به شکست
عادت
داره ممنون جناب مهدی شما رو میشن
م عرض ادب و
احترام سلام عرض مکنم خدمت آقای خلجی خدمت
دوستان عزیز دیگه شنوندگان یه سوالی داشتم
پیرامون این صحبتی که شد راجع به دیتا و
بمباران دیتایی که به
اصطلاح بشر امروز داره به واسطه این
تکنولوژیهای جدید صورت
میگیره یه اصطلاحی هست تحت عنوان متادیتا
یعنی به اصطلاح اون بافتار ساختار روش و
شیوه و چگونگی که این داده ها دیتا ها
تولید شده که کمتر توجه میشه یعنی افزایش
دیتا صورت گرفته ولی افراد کمتر بهش توجه
میکنن به اینکه این دیتا چگونه تولید شده
با چه روشی توسط چه کسی به چه به اصطلاح
با چه ساختار اری با چه متدولوژی به چه
هدفی این این در حقیقت
دیتا اون در حقیقت متا دیتا اطلا دیتایی
هست که درباره خود دیتا هست یعنی میگم
منظورم اینه برای تحلیل کمتر افراد مراجعه
میکنن برای اینکه عمیق تر متوجه دیتا بشیم
باید مراجعه بکنیم به متا دیتاش و این
نیاز به اون عم و ژرفای بیشتری داره دقت و
به اصطلاح حوصله زیادی میخواد که افراد با
توجه به این به اصطلاح سرعتی که افراد
تکنولوژی پیش روی ما گذاشته و هرچه سریعتر
میخوایم برسیم به به اصطلاح اطلاعات توجه
کمتری بهش میکنیم یکی این سوال که این نقش
متادیتا اهمیتش که فوقالعاده زیاده
چرا بهش توجه نمیشه یکی این سؤ یه سوال
دیگه هم داشتم راجع به بحث هلیز که کل
گرایی هست که کل نگری یا حالا ترجمه
فارسیش من نمیدونم چه جوری میشه این هلیز
و توتالیتاریسم اینا جفتشون توتال خب
تتالم از همون کل میاد دیگه و این این دو
تا چه نسبتی با همدیگه میتونن داشت باشن
خیلی
ممنون بله ممنونم از شما هلیز یه اصطلاح
بیشتر فلسفی و علمیه نه
سیاسی توتالیتاریسم یه چیز دیگه
است در مورد نکته اول درست مشکل همینه که
الان آموزش یعنی آموختن سواد دیجیتال یک
ضرورت فوری و حیاتی برای همه
آدمهاست برای چه آدمی که به
اصطلاح کار معمولی میکنه چه کسی که کار
سیاسی و اجتماعی و فکری میکنه ولی
متأسفانه
اتفاقی که افتاده در حالا مخصوصا در
کشورهای ما اینه که همچین چیزی معنا نداره
و بدترین کسانی که قربانی این بیسوادی
دیجیتال میشن کسانی هستن که اتفاقاً
بیشترین تاثیر بر جامعه دارن یعنی خود
سیاستمداران فعالان سیاسی مخالفان سیاسی
روشنفکران روزنامه نگاران دانشگاهیان به
عبارت دیگه زمان در قرن بیستم شما یک
عدهای از روشنفکرا رو داشتید که
اینا به اصطلاح یک از نظر زبانی و جایگاه
اجتماعی متفاوت بودن با مردم یعنی بین
توده و نخبه یه تفاوتی داشت یه درسهایی
خونده بودن یه زبانی داشتن به هر حال یک
موقعیتی داشتن متفاوت بود
الان کاملاً این مرز از بین رفته در عصری
هستیم
که چیزی به نام نخبه و روشنفکر وجود نداره
بلکه سلبریتیها وجود دارن سلبریتیها
وجود دارن یعنی چی یعنی حتی همون روشنفکری
که ۲۲۰ سال پیش روشنفکر بود الان تبدیل
شده به سلبریتی یعنی مدام با حضور در
رسانه خودشو تعریف میکنه و در نتیجه
زبانش کارکردش عقلش و ذهنش درست مثل بقیه
مردم که قربانی این تکنولوژی هستن کار
میکنه و
مطلقا توانایی درک همین نکته رم نداره
یعنی انقدر این وضعیت وخیم هست
که خود روشنفکر نمیتونه درک کنه که شخصاً
در نسبت به گذشته خودش
دچار انحطاط و افول شده و به یک عوام بدل
شده به قول نیچه صد و خوردهی سال پیش
نوشته عصر ما عصر عوام است و عصر عوام
عصری اس که نه اینکه عوام هم هستن حرف
میزنن نه اگر شما به زبان عوام حرف نزنید
شما نابود میشید اگر شما عوام نباشید
نابود میشید عوام بودن میشه یک قاعده یک
آدمها و بر اساس نه امتیاز نه بر اس نه
شایستگی نه بر اساس اینکه کاری کرده باشن
بلکه بر اساس یه سری کارای
خیلی دستی و پیش پا افتاده ممکنه که به
موقعیتهای خیلی بالا دست پیدا بکنن کسایی
که انفلونسر میشن تو رسانههای اجتماعی
کسانی که نمیدونم زد و بند میکنن فلان
جایزه رو بگیرن رزومههای چیز نویسن
پروفایلی جهلی برای خودشون درست میکنن
کسانی هستن که تو این جهان ما
برخوردارن جهانی که توش
با دانشگاه با علم مبارزه
میشه تعلیم و آموزش جدی گرفته نمیشه آدمها
اصلا حاضر نیستن به راحتی تن بدن به آموزش
و به عکس همه فکر میکنن همه چیزو میشن مثل
اوبر با گوگل حل کنن و گو در حقیقت به نه
نادانی مردم قرن بیستم آدمها نادان بودن
ولی این قرن قرن سلطنت حماقته و در
اینجاست که حکومتهای توتالیتر بیش از
حکومتهای دموکراتیک
توانایی تسلط بر جامعه و بقا دارن یعنی
تکنولوژی دیجیتال باعث شده که نظامهای
اقتدارگرا در جهان هم افزایش پیدا کنن و
هم گسترش و از اون طرف نظامهای دموکراتیک
مثل
آمریکا دموکراسی شون آسیب ببینه آقای
ترامپ از تو تویتر سر برآورد و آقای
ترامپ
محصول
عقل کاملاً خام و آموزش ندیده یک جامعه
دیجیتال هست جامعه که دیجیتال شده انسانی
که دیجیتال شده ولی نمیدونه نمیدونه که
اصلاً چی هست خوابه
گنگ مغزش اصلا خاموشه در
زمستان افسردگی زمستانی
گرفته این خیلی سخته که شما
به جامعهی که نمیدونه چیو نمیدونه و و به
عکس با چنان اعتماد به نفس و جسارت و
وقاحت دست به عمل میزنه که گویا بیش از
دیگران حق داره این کارو بکنه این سخته
بهش بگی که شما
داری به یه کار انتحاری میکنید تمد
تکنولوژی کاری کرد که انسان
خودش رشته اسارت رو به گردنش بندازه بدون
اینکه هیچ شرم بکنه از ا این به این
معناست که ما نیاز به آموزش دیجیتال داریم
سواد دیجیتال دیجیتال لیتر سی میدیا لیتر
سی و ما باید در یک درست مثل ویروس
اپیدمیک هست که ما نمیتونیم ویروس رو از
بین ببریم ولی میتونیم خودمون واکسن
بزنیم ما در یه جهانی زندگی میکنیم که
مطلقا نمیتونید شما ویروسو از بین ببرید
ویروسها همه گیرن و همیشگی فقط و فقط
کاری که میتونید بکنید اینه که شما
خودتون واکسن بزنید و شما خودتون رو مسون
بدارید و از وجدانتون از عقلتون و از
اراده تون و از قوه قضاوتت نگهبان می کنیم
اگر شما خودتون این کارو کردید اگه من این
کارو کردم اونوقت میتونم به دیگران هم به
کسانی که نزدیکان من هستن م احتمالاً کمک
کنم اما اگر خودم غافل باشم میتونم نه
تنها خودم
بلکه هرچه در پیرامونم هست رم به آتش بکشم
یک نا به اصطلاح زنگ خطر خیلی پر صدایی
باید به گوش جوامع برسه دیگه در آمریکا خب
طبیعتاً در کشور دموکراتیک
یک اینور آگاهی اینجور تلاش داره شکل
میگیره سواد دیجیتال و اساساً تحقیقاتی که
انجام میشه راجع به جنبه های مختلف
تکنولوژی دیجیتال نشون میده که ما در
برابر چه آسیبهایی باید خودمون رو مسون
بداریم اما در کشورهای مثل ما به عکس
دولتها میتونن با هزینه بسیار
اندک افکار عمومی و و اراده و عمل
شهروندان رو به سمت دلخواه خودشون سوق بدن
بدون اینکه اونها ذرهی احساس
بن آقای کاوه خوش آمدید شما رو
میشنویم خیلی ممنون باا من
از صدای شما نمیرسه به من آقا
یک
ثانیه ست دار صدام میاد بله
بله بسیار عالی در م
این آقای زلنسکی و ترامپ که تو اوی با هم
جدو بصل کردن نمیدونم انگلیسی خودتون آیا
زنده دیدین یا بعدا نگاه کردین یه دو سه
تا سؤال داشتم همشون کوتاهند یکی اینکه خب
کل ماجرا رو چجوری دیدین بعد آقای ترامپ
آیا یک پوپولیست بود همچنان تو اون ماجرا
آقای زلنسکی چه جور رفتاری داشت و کلاً
تحلیل تون اصلاً از همچین دعوایی چی بود
نه اینکه حالا چه نتیجههای سیاسی خواهد
داشت از خود ا جلسه چه چیزی دریافت کردیم
چون بسیار آن ارتدکس بود همچین اتفاقی تا
مخصوصاً اتاق ریاست جمهوری معمولاً میان
اونجا همدیگه رو تعریف میکنن رهبرا رو
میرن پشت دعواشون میکنن اینو میخواستم
ازتون بپرسم که چه تحلیلی دارین در این
مورد فقط برای همون دعوا حالا ببخشید اگر
بله من من ندیدم این جلسه رو و راستش بگم
نمیتونم ببینم باید بشن بخونم به خاطر
اینکه واقعا شنیدن صدای آقای ترامپ بسیار
دشوار شده و نمیدونم چی گذشته ولی آقای
ترامپ ویژگیش اینه و اساساً
ویژگی رهبران
یا کسانی که در عصر دیجیتال به سلبریتی
های مختلف بدل میشن اینه که چیزی به نام
وقاحت دیگه معنی نداره دیگه یعنی
وقاحت تبدیل میشه به یک
نوع شیوه بسیار مدر روز برای زندگی کردن و
برای
حرف زدن برای رفتار کردن شما نگاه کنید در
این کنسرتهای موسیقی که خوانندگان خارجی
میذارن یک شکلی به اصطلاح خودشون رو نمایش
میدن که اصلاً شما نمیتونستی تصور کنی
قبلاً این اتفاق بیفته آدم در عصر ما
اساساً رسوایی تبدیل شده به یک موفقیت
آقای ترامپ جزء کسانیست که بدنامی رو به
گمنامی ترجیح میده و از او با
سربلندی پول میسازه برای خودش بنابراین
تعجبی نداره
که کاملاً در گفتار و عمل رسمیش هم خلاف
آداب عمل کنه آمریکا و جهان
ما ارزشهای بسیار مهمی رو از دست داده و
متأسفانه
بهش آگاه هم نیست یعنی
انقدر به صورت خشن و ناگهانی از دست داده
که انگار خواب دیده نفهمیده یکی ارزش
احترام هست رسپکت یکی ارزش ادب هست پلات
نس یکی
ارزش رفتار متمدنانه از سیبیلی تی شما
نمیتونید یک جامعه رو با زندان و قانون
بسازید جامعه بدون اینکه آدمها به اخلاقی
پایبند باشن و به شکلی نرم لطیف انسانی
فاخر
و به اصطلاح دوستانه رفتار بکنن اصلاً
جامعه وجود نداره در نتیجه جامعه ما یعنی
جامعه جهانی در زبان در رسانهها یک زبان
سخیف خشن مستقیم بیرحم و خب در رسانههای
اجتماعی هم که شما میبینید که یه
اصلاً آدمها نه چهره دارن نه نام دارن و
در نتیجه میتونن به راحتی هر آدم ناشناسی
رو حتی بدون هیچ انگیزهای سلاخی کنن یعنی
رسانههای اجتماعی تبدیل شدن به تسلیحات
کشتار
جمعی ولی راجع به اوکراین یک جلسه صحبت
خواهیم کرد درباره
داستانش من یه سؤال دیگه میتونم بپرسم
آخرین
سؤال
بفرمایید استاد به نظر شما
ترامپ داره یه پارادایم شیفتی رو ایجاد
میکنه که کلاً مثلاً اون آمریکایی که
پایبند به راهاندازی دموکراسی تو کشورها
بود از جان اف کندی شروع شده بود یعنی ما
ادامشو شاید مثلا تو اوباما دیدیم حتی
کلینتون م این تیپی بود دیگه مثل اینکه
این تیپ بایدن نداشت مثل اینکه دیگه این
ماجراها دیگه داره تموم میشه برای آمریکا
و عملاً ترامپ کاملاً آنتی تز اوباماست و
تمامی اون قبلیا که این کارا رو انجام
میدادن شما همچین چیزی رو میبینین آمریکا
داره اینجوری جلو میده به نظرتون یک همچین
همه جوامع اینطورن ببینید همه جوامع همین
طورن یعنی در جوامع مختلف علت اینکه
جنبشهای مدنی و جنبشهای سیاسی در قرن
بیست و یکم موفق نمیشن همینه
که جوامع از هم پاشیدن جوامع با تکنولوژی
دیجیتال دیوارهای بلندی بین آدمها کشیدن
که آدمها فاقد آرمانهای مشترک و زبان
مشترکه و تنها در صورتی دست میزنن به یک
عمل اجتماعی که خودشون زیف باشن به همین
دلیله که تا خودش شخصاً در یک جریانی زیف
نباشه حاضر نیست به کنش جمعی و جنبش
اجتماعی بپیونده این یعنی که چی یعنی
آرمان وجود نداره
دیگه بسیار به دشواری شما میتونید امروزه
در
جوامع گروهی رو پیدا بکنید یا بخش مهمی از
جامعه رو پیدا بکنید که حاضر باشه برای
آزادی به اون شکلی که در گذشته آدمها
میجنگیدن فکر میکردن مبارزه میکردن بجنگه
مبارزه کنه همه چیز تبدیل شده به یه شغل
روشنفکری شده شغل فلسفه شده شغل سیاست شده
شغل همه چیز شده ی کار اداری و بعد آدمها
در نتیجه هیچگونه مسئولیتی رو نمیتونن
تصور کنن در مورد چیزی بیرون از خودشون
بشر جدید
به از خودشیفتگی بسیار بسیار وخیمی مبتلا
شده و توسط تکنولوژی دیجیتال در درون خودش
حبس شده به همین دلیله که افسردگی و ملالت
بزرگترین بیماری جهان هست بزرگترین بیماری
عصر جدید هست ما در با پیشرفته ترین
تکنولوژیها در حالت وخیم ترین حالت روحی
به سر میبریم ما وانهاده شدیم ما در جامعه
در همه جوام همینطوری اینها که به آقای
ترامپ ر میدن اینها کسانی هستن که دیده
نشدن نادیده گرفته شدن رنج بردن سختی
کشیدن گریه کردن گرسنگی کشیدن ولی کسی
اونها رو ندیده اونها رکز نشدن و این مشکل
به اصطلاح ریکشن و به رسمیت نشناختن باعث
شده که جوامع تبدیل بشن به جوامع بی
اعتمادی به اصطلاح
میگن فرانسه میگن ل سوسی مخی جامعه که همه
به هم بی اعتماد هیچ کس به هیچ چیزی یعنی
شما نگاه کنید ما این همه در معرض
رسانهها و نمیدونم
گفتمانها و سخنهای عمومی هستیم ولی از
وس که دروغ گفته میشه و تقلب میشه و فلان
دیگه هیچکس به هیچی باور نداره تورم زبان
تورم حرف زدن باعث شده که درست مثل تورم
پول تورم اقتصادی ارزش زبان از بین بره
زبان تبدیل شده به ابزاری برای داد زدن
جیغ زدن شکم دریدن انتقام گرفتن چاقو زدن
گسستن اون چیزی که قراره جامعه رو بسازه
دار جامعه رو از بین
میبره و این وضعیت جهانیه وضعیت جهانیه و
مشکل بزرگ جنبشهای مدنی در دنیا الان
همین هست دیگه ببینید
در وال استریت در جنبش وال استریت در
هنگکنگ در ونزوئلا و کشورهای
مختلف امکان بسیج مردم در زمین واقعی و در
واقعیت
برای اموری که مصلحت کل جامعه و نفع کل
جامعه در اون هست خیلی دشوار شده و اصلا
جامعه
دیگه ا اون چیزا براش ارزش
نیستن آدمها میرن به سمت اینکه بسیار سنگ
دل بشن بسیار نسبت به اطرافیانشون بی
تفاوت بشن
بسیار به موجوداتی بدل بشن که عواطف
انسانی درشون
کاملاً از بین رفته اینو شما مخصوصاً در
شهرهای بزرگ میبینید شهرهایی که آدمها به
شدت به هم نزدیکن ولی به شدت از هم دورن
با هم بیگانه آدمها با همه چیز دارن
بیگانه میشن
خب این تبدیل میشه از توش راست نظامهای
مثل جمهوری اسلامی مثل پوتین اینها تداوم
پیدا میکنن از این طرف هم راست های افراطی
در اروپا و در آمریکا هم که ترامپ یعنی
اینها هیچ کدوم ترامپ کسی نیست که قدرت
داشته باشه اون ۵۰درصد جامعه آمریکاست که
به جایی رسیده که ترامپ به قهرمان یا تنها
نجد دهنش بدل شده آقای ماسک که کسیست که
رأی میخره کسیست که اصلا دیدگاهش اینه که
انسان ماشینیست که شما میتونید کاملاً
تغییرش بدید به هر شکلی که خودتون بخواید
و برای این سرمایهگذاری میکنه و میخواد
جامعهای بسازه که کاملاً عین ربات کار
بکنه مردم به این آدم دلبستن به خاطر چی
به
خاطر چیزهای بسیار بسیار حقیری که فقط
انسانهای آسیب دیده تنها و بیپناه ممکن
هست بهش
در خیلی ممنون من میرم پایین اگر وقت
داشتین حتماً ویدیو رو ببینین بحث اینا رو
خیلی بحث تاریخی بود که تو افیز فکر کنم
تا حالا در نگرفته بود چیز جالبی بود حتما
حتما کشم حتما خیلی ممنون خیلی خوشحال شدم
شدا تونو شنیدم شب بخی البته صبح شما
بخیر نه ببخشید بعد از ضر شما بخیر عذر
میخوام با اجرتون خدا ما ما که با هم حرف
میزنیم یک وقت داریم آقا وقتی هم زبانیم
همزمان هم هستیم
دقیقا دقیقا وقت بخیر زنده باشی زنده
باشی
ممنون
آقای استاد خرجی من میتونم یه سوال
بپرسم جلسه ما مدیر داره و من تابع
ایشونم فرصت چقدر داریم چون دوست دیگری
نیست اگر فرصت داریم ۱ دقیقه دی خب پ اوکی
پس شما رو میشنویم آقای مهدی دوباره اگر
سوالی دارید
خیلی ممنون خیلی ممنون از وقتی که به من
دادید یکی سوال
اینکه مفهوم اتوری
تاریان به اصطلاح اقتدارگرایی و
توتالیتاریسم
اینا چجوری چه نسبتی با هم دارن یه کمی
دوست داشتم اینو واسه من توضیح
بدید و یه نکته دیگه اینکه این
توتالیتاریسم و
طرفدارانش منو یاد
کتاب جامعه باز و
دشمنانش نوشته پوپر میندازه که اونم به
همین موضوعات میپردازه حالا البته خب ورژن
قدیمیه و یه نکته دیگه این که میخواستم
بگم الان از خاطرم
رفت راجع به اون بحثی که شما فرمودید تو
کتاب به اصطلاح ترس لرس مقدمه اون
کتاب نوشته شده که الان اسم نویسنده یادم
از اسم فیلسوف یادم منظورتون کتاب گیز از
آزادیه اریک فرون نه نه ترس و لرس گر کتاب
کرک گر بله بله بله درسته درسته توی اونجا
تو مقدمش ذکر میکنه که عصر ما عصریه که
هیچ وقت در تاریخ تا این اندازه همه چیز
برای فروش گذاشته نشده و ما آدمهایی
هستیم که همه چیزمون رو برای فروش گذاشتیم
و به اصطلاح همه چیز رو تبدیل کردیم به به
اصطلاح خرید و فروش و بازار شده و تبدیل
شده به عرصه تجارت و دیگه اون جنبههای
فردی و هنری و خلاقیتها از بین رفته
همین خواستم این چون اشاره کردید کرگ بله
کرک گر بله درسته کرکگور یک نقد بسیار
مفصلی داره بر رسانهها بر جامعه تودهی
بله به عبارت دیگه از قرن
نوزدهم بحث درباره اسپریچو سکنس اینکه
بشریت یا انسان اروپایی حداقل دچار
بیماری روحی و معنوی شده و
در حال احتضار به سر میبره یهه بحث رایج
بین فیلسوفان اون دوره هست نیچه هست
نمیدونم گاست هست و دیگران دیگران راجع به
نکته اول که گفتید چی بود نکته اول که
گفتید
یادم راجع به
نسبت
اتوریتی بله بستگی داره ای اینا نظریات
مختلفی دارن و تعریفات مختلف ولی یک
شکل تعریف یا توضیح دادنشون اینه
که شما میتونید به طور
کلی حکومتها رو حکومتهای سیاسی رو
رژیمهای سیاسی رو دو دسته بکن یکی
حکومتهای دموکراتیک که خود حکومتهای
دموکراتیک انواع و اقسام دارن یعنی شما
انواع و اقسام حکومتهای دموکراتیک دارید
هم در تئوری هم در عمل دموکراسی آمریکایی
با
دموکراسی اروپایی دموکراسی اروپایی با
ژاپنی حتی در اروپا دموکراسی هر کدوم از
کشورها با وقی فرق پس یک دسته کلی از
نظامهای سیاسی اینا دموکراتیک یعنی چی
دموکراتیک یعنی کهه قدرت در اونها شخصی
نیست و انتقال
قدرت به صورت مسالمت آمیز انجام میشه و از
طریق فرایندهای قانونی اما یه دسته دیگه
هستن در برابرشون که اینها رو میشه
اقتدارگرا نامید یعنی چی یعنی نظامهایی
که در درشون قدرت به دست یک فرد یا یک حزب
یا یک گروه یا یک خانواده است و انتقال
حکومت به بدون خشونت و بدون به اصطلاح دست
زدن به کارهای غیرقانونی مثل کودتا یا
انقلاب ممکن نیست خود نظامهای اقتدارگرا
اونها هم انواع اقسام دارن مثلاً شما یک
حکومتی مثل پادشاهی عربستان یا پادشاهی
کشورهای حاشیه خلیج فارس اینها قبیل دیگه
حکومتهای
قبیلهی یک حکومتهایی مثل مثلا مصر که
حکومت
نظامیه یک حکومتهایی هستن که نمیدونم با
کودتا اومدن در آفریقا مثلا اما یه نوع
حکومتی هست در این خانواده که از همه
بدتره و اون حکومت توتالیتر هست چرا از
همه بدتره به خاطر اینکه بر خلاف دیگر
نظامهای
اقتدارگرا هدفش این نیست که بیاد و بر
مملکت سلطه پیدا بکنه و آدمها در جهت
اهداف او عمل بکنن مثل مثلاً دوران پهلوی
ما یک استبداد سنتی پادشاهی داشتیم حالا
سنتی مدرن در نتیجه شما در دوران پهلوی
اگر کاری نداشتین به حکومت یعنی مخالفتی
نمیکردید عملی انجام نمیدادید در خلاف
حکومت کسی به شما هیچ کاری نداشت حکومت
هیچگونه نفعی نداشت در اینکه بیاد شما رو
بازداشت کنه شما رو آزار بده شما رو از
حقی محروم بکنه شکنجه تون بکنه هیچ سودی
نداشت چون که سودی در به اصطلاح خشونت
نداشت و هدفش چیزی جز سلطه نبود بنابراین
خشونت رو به صورت محدود به کار میبرد در
کاربرد خشونت
کاملاً قوانین و مرزهای خودش رو داشت به
عبارت دیگه اقتصاد خشونت داشت ولی
نظامهای توتالیتر فقط نمیخوان حکومت کنن
بلکه میخوان شما
رو تکتک شهروندان رو تاریخشون رو گذشتشون
رو زبانشون رو فرهنگشون رو و آیندشون رو
از بی خبن عوض کنن یعنی میخوان یک انسان
جدید و یک جامعه جدید بسازن در نتیجه همه
چیز باید نابود بشه و از نو ساخته بشه و
چون همه چیز میشه نابود بشه ولی نمیشه از
نو ساخته بشه تبدیل میشه به جهنم و تمام
جامعه قربانی اون میشن در نظامهای
توتالیتر شهروندان به شکل موجودات زائد در
می همون خص و خاشاکی که خامنهای و
احمدینژاد گفتن یعنی چی یعنی اگر حکومت به
شما تا حالا کاری نداشته به خاطر اینکه
دلش نمیخواسته وگرنه شما میتونید مثل محص
امینی بدون هیچ قصدی بدون هیچ برنامهای
فقط برای سفر به تهران برید تهران ولی در
عرض ۱۰ دقیقه جان خودتونو از دست بدید و
ندونید چرا یعنی آدمها بدون اینکه
جرمی کرده باشن همه در کام این هیولا بلی
ن میشن دلیلش چیه دلیلش اینه که این
حکومت
هدفش تسلط بر حتی تخیل شماست تسلط بر همه
چیز همه چیزو
میخواد در جمهوری اسلامی همه چیز باید
اسلامی بشه لباس اسلامی بشه دانشگاه
اسلامی بشه حجاب اسلامی بشه نمیدونم علوم
اسلامی بشه اداره اسلامی بشه سیاست اسلامی
بشه همه چیز باید مهندسی بشه و چون همه
چیز باید مهندسی بشه همه چیز باید خراب
بشه و دقیقاً
مثل یعنی یک حاکم توتالیتر خودش رو قادر
به هر کار ممکنی میبینه مثل آقای ترامپ و
آقای ماسک اینها معتقدن که هر کاری رو
میتونن بکنن و احساس خدایی دارن در حقیقت
اینها با فکر میکنن مثل خدا میتونن آدمها
رو بکشن و از زنده کنن ولی چون خدا نیستن
فقط میتونن بکشن ا وقت از درون این
یک شرارتها یک جنایتها و یک فاجعه هایی
در میاد که در تاریخ سابقه نداشته مثل
هلوکاست مثل جنگ جهانی دوم و مثل بسیاری
ازهم خود جمهوری اسلامی در طول تاریخ شما
نمیتونید یک نمونه بیارید که انقدر که در
جمهوری اسلامی جنایت شده حقوق شهروندان از
بین رفته و نه تنها این چیزا که عقلشون
آزادیشون فکرشون اراده شون مدام دستکاری
شده مدام رنج داده شدن هیچ سابقه نداره در
ایران اینها نظامهای ت توتالیتر بدترین
نوع نظامهای اقتدارگرا در طول تاریخند
چرا به دلیل
اینکه خشنترین ایدئولوژی رو با
پیشرفتهترین تکنولوژی در دست داره
ممنون یکی از دوستان پرسیدن که نام کتاب
رو به انگلیسی
براشان اگر ممکن باشه
بله اسم کتاب هست ا گپی
سد لشک کلاسکی من اگر تونستم پیدا میکنمش
در
کتابخانه در تلگرام خواهم گذاشت ولی اگر
شما کتاب انگلیسی بخونید خیلی بهتره البته
ترجمه مترجم خیلی روان و خوبه ولی همون
طور که گفتم از بین حدود ۳۰ تا مقاله ۸ تا
مقاله رو انتخاب کرده ولی کتابو بخونید
این کتاب و یه کتاب دیگری هم از کلاسکی
هست اسمش هست
مادریتی و این هم فوقالعاده مقالات خوبی
داره از جمله راجع به انقلاب راجع
به سیاست و دروغ سیاست و بت پرستی
درباره روشنفکران در مورد اتوپیا در مورد
حقیقت در
مورد مارکسیسم و موضوعاتی که برای ما خب
خیلی جذابه و میتونه خیلی آموزنده باشه
بسیار خب یکی از دوستانم پرسیدن
که میشه که این شرایط امروزی دنیا رو بر
اساس مفهوم ابتذال شر ابصال شر توضیح بدین
فکر مکنم شاید یک جلسه دیگها نیاز باشه
اگر بله من در مورد ابتذال شر هم صحبت
کردم هم یه مقالهای دارم که در سایت آوست
اگر اون مقاله رو
بخونن خیلی توضیح دادم که ابتز ش به چه
معناست و دربارش م در همین یوتیوب فکر کنم
که ویدیوهاش بشو پیدا
کرد فکر میکنم منظورشون اینه که همین
وضعیتی کهی اتفاق میفته این سؤال جواب آره
و نه
نداره بسیار سپاسگزارم دوست دیگه نیست اگ
بسیار خوب خیلی ممنونم از همه دوستان از
همه دوستان بسیار سپاسگزارم از آقای انور
هم که سرور ما هستن سپاسگزارم براتون
اوقات خوشی رو آرزو میکنم تا نوبت دیگه