زمانهای وجود داشته که حالا
نمیدونم ترامپ این اسناد محرمانه را از
ردیف محرمانگی درآورده یا توی افرادی که
دور وشن که این اسناد حاکی از به نوعی
خیانت اوباما به جنبش سبز بوده که چقدر به
حکومت کمک کرده اون موقع حکومت جمهوری
اسلامی در در
واقع سرکوب اون حالا اگه بتونیم اسمش
بذاریم جنبش میدونم مال چند جلسها پیش بود
ولی کل جلسه رو من گوش دادم یه همچین چون
اون موقع هم ما که حالا ما اصلا جنبش
سبزیها بعد یکی دو سال یا همون موقعی
همچین استدلالهایی داشتیم و خیلی فکر
میکردیم که حالا درسته که شما فرمودین که
آمریکایی خیلی گیج شده بودن از رفتار
ایرانیهای که رفته بودن اونجا به خصوص
آقای مهاجرانی و حالا قص
حاض ولی من نمیتونم انقدر ساده به وضیه
نگاه کنم یعنی خیلی این تئوری بود همون
موقع الانم حالا با توجه به این خبر که من
شنیدم دوباره سؤالش بل شد که آیا واقعا
اوباما این کارو کرده و با حکومت نه حالا
همکاری ولی به جنبش کمکی نکرده و دلیلش
فقط همون که شما گفتین بوده یا واقعا این
درسته
که به حکومت هم کمک کرده و در واقع تقویت
کرده و یه نکته دیگه اگر ممکن بود یک جلسه
راجع به نشست امروز جمهوری خواها در
آمریکا که خیلی به شدت هم به فلسطین به
ایران تاخته شد اگر که زمانی جلسهی
تونستید بذارید ممنون میشم چون کنفرانس
جمهور خواه امروز گویم مهم بوده مخصوصا
برای ما فکر کنم تو ایران فردا دلار صد و
رد کنه متشکرم بازم ببخشید من خواهش
میکنم ببینید یکی از مهمترین تئوریها
در دنیا تئوری توطعه است و حتی در آمریکا
هم خیلی تئوری محبوبیه در دموکراسیها و
حالا در خاورمیانه و ایران که به طور خاص
وقتی که میگیم خیانت کرده به جنبش خب کی
اینو میگه و به چه دلیل بده آقای ترامپ
وقتی حرف میزنه یا دولت ترامپ یا افرادی
مثل آقای ترامپ اونها معتقدن که خ خود
موسوی هم همین اعتقاد داشت راجع به
اینکه دولت احمدینژاد به د کهه مشروع نیست
مشروعیت مذاکره با مذاکره هستهای رو
نداره دیگه یعنی خود آقای موسوی تو یکی از
بیانیه هاش صریحاً نوشت و خب این خودش یه
مشکل ایجاد کرد یعنی اگر فکر بکنیم که نفس
مذاکرات هستهی که خب به هر حال منجر شد
به اینکه یه بخش زیادی از اموال
ایران به اصطلاح آزاد شد یه سری به اصطلاح
منافع اقتصادی برای ایران داشت و همین طور
در مورد اون چیزی که خود شخص چیز گفته و
منم باش موافق هستم کار من کلاً با پول
دادن به هیچ دولت هیچ گروگانگیری مطلقا
موافق نیستم حالا چه گروگان بچه منو
میخواد گروگان بگیره یا گروگانهای سیاسی
من معتقد نیستم که باید پول داد ولی آقای
اوباما این کارو کرد و
خب یعنی پول پول کاملا نقدم دادن یعنی پول
کش دادن گونی دادن پول و اینم ترامپ گفت و
به اصطلاح انتقاد ترامپ از این جهت درست
بود و ولی این این از این نتیجه بگیریم که
اوباما میخواست به جنبش سبز آسیب بزنه یا
به جمهوری اسلامی کمک کرد که به جنبش سبز
آسیب بزنه خب اگه منظورتون اینه که از
مذاکره کرد با ایران برجام و امضا کرد
نمیدونم من به اصطلاح قدرت ایران از این
جهت تقویت شد حرفتون درسته ولی اینکه کار
خاصی کرده باشه نه اتفاقاً به عکس بودجه
خیلی زیادی گذاشتن برا مسائل حقوق بشر
به کسانی که صدها نفر اون موقع در اون
سالها پناهندگی گرفتن هم در آمریکا هم در
به اصطلاح سفارت آمریکا در کشورهای مختلف
و همین طور به اصطلاح فشاری که خود سفارت
آمریکا بر سازمان ملل میآورد ب برا اینکه
پناهجویان ایرانی رو قبول بکنن در در
ترکیه و در جاهای دیگه خب اینا اینطوریه
دیگه یعنی من فکر نمیکنم که به جنبش سبز
اوباما ضرری زده باشه و اصلا معتقد نیستم
م که حکومت غربی بتونه در ایران به جنبشی
ضربه بزنه یا جنبشی رو به وجود بیاره هیچ
کدوم نه میشه جنبشی رو به وجود آورد نه
شما یه جنبشی که هست اون باید مسئولیت اون
جنبشو بپذیره دیگه و بیشتر شکستها
معمولاً ناشی از خ ضعفهای درونی هست و
این به نظرم میرسه حالا نمیدونم از چه
مدارکی صحبت می میشه مدارکی که من ندیدم
اگرم اگرم وجود داشته باشه من ندیدم چیز
خاصی ندیدم ولی از اون موقع تا حالا همین
بحث هست دیگه همون اوباما یا با اونا یا
با ما معنیش این بود که شما نباید با
جمهوری اسلامی مذاکره کنی همین بحث که
الان با ترامپ هست که میگن تیو توو باید
جمهوری اسلامی رو نابود کنی اون موقع هم
همین تصور بود که مذاکرات هستهای جمهوری
اسلامی رو
تقویت خب اجازه بدم بحثمون شروع بکنیم
سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در آها
نکتهی که فرمودین خانم شاداب راجع به
کنفرانس محافظه کارا چشم بش خواهم پرداخت
در روزهای آینده مرسی خیلی ممنون من میرم
پایین ببخشید اگر بی کر دوستار بگم که اول
جلسه خودشون اجازه میدن از جلس قبل س پرسی
بشه
ببخشید نه نههه خواهش
میکن سلام عرض مکنم خدمت همه دوستان در
یوتیوب و در کلاب
هاس آقای حسین آقای رضا خانم لیدا و برای
همه آرزوی سلامتی و تندرستی
دارم خب جلسه امروز ادامه جلسه دیروز هست
که ما صحبت کردیم
درباره
ادبیات غرب در قرن
نوزدهم و گفتیم دوره دومه یه دوستان اگر
انور عزیز لینک جلسه دیروز تو یوتیوب
بگذاره اینجا برای دوستان که جلسه قبل رو
نشنیدن دیگه من تکرار نکنم که از فردا
شنبه و پس فردا یکشنبه دو جلسه اول دوره
دوم نویسندگان قرن نوزدهم ادبیات غرب در
قرن نوزدهم آغاز میشه و در این دوره به ۱۰
تا نویسنده بزرگ میپردازیم
و همونطور که گفتم اگه کسانی هم نتونن
شرکت بکنن چون همه این جلسات ضبط میشه و
با برای استفاده
اختصاصی افراد در اختیارشون قرار میگیره
اگرم اون ساعت یعنی ساعت ۱۲ واشنگتن یا ۸
و نیم تهران نتونین شرکت بکنین میتونین
از اون فایلا استفاده بکنین بعد خب اگر
نکتهی یا چیزی هست هم در گروه تلگرامی
میشه مطرح کرد هم به طور خصوصی من در خدمت
شما هستم
و در این دوره به ۱ تا نویسنده
میپردازیم فردا و پس فردا راجع به بالزاک
و فلوبر خواهد بود و ه جلسه بعدی درباره
چارلز دیکنز داستایوسکی استند گ جورج الی
ینه نیچه و شارل بودلر و امیدوارم که
کسانی که علاقمندن میتونن شرکت کنن و اون
رو سودمند
بیابند برای
آغاز جلسه امروز من ر از این هست که یک
دورنمایی از ادبیات در قرن نوزدهم بدم من
فکر کردم شاید خوب باشه که یک تکه از رمان
سرگذشت تام جونز
از هنری فیلدینگ رو براتون بخونم با ترجمه
بسیار خوب دکتر احمد کریمی حکاک
و اگر دوستان علاقهمند
باشن فایلش م توی اینترنت هست میتونن پیدا
بکنن و بیاور این یکی از رمانهای
مهم در حقیقت دوره آغازین
رمان انگلیسی هست و من پیشنهاد میکنم
دوستان
اگر خیلی جدی رمان انگلیسی رو به اصطلاح
بشناسن کار یکی از بهترین کارها کار تری
ایگلتون هست انگلیش ناول و
اونجا در به اصطلاح فصل فصل اول دومش یادم
نیست به همین رمان میپردازه و اساسا مفهوم
رمان و حالا یه مقدار توضیح خواهم داد از
نکتههایی که گ گلتون میگه اگر وقت کردی
من میخوام برای شما از کتاب دوم این این
رمان چند تا کتابه و هر کتاب چند فصله من
از کتاب دوم یعنی آغاز کتاب دوم رو میخونم
براتون کتاب دوم شامل صحنه هایی از سعا دت
زناشویی در مراتب مختلف زندگی و شرح حوادث
گوناگون دیگر در عرض ۲ سال نخست ازدواج
میان کپیتانی فل و خانم بریجت آلتی فصل
اول که نشان میدهد این سرگذشت چگونه
سرگذشتی است به چه میماند و به چهها
نمیماند در اینجا در حقیقت فیلدینگ در
این فصل به ما توضیح میده که با چه جور
نوشتهای ما روبهرو هستیم خب توجه کنید که
این سپیده دم در حقیقت رمانه در عصر جدید
و داره به ما میگه که شما الان چه کتاب چه
جور کتابی رو دارید میخونید و من برای
همینم دارم براتون میخونم که در حقیقت
این تولد ژانر جدید رمان رو
توضیح این نوشته مال د دو قرن پیش گو
اینکه ما به درستی نام اثر خود را سرگذشت
نهادم یعنی میگیم سرگذشت تام جونز نمیگیم
زندگی تام
جونز گو این کهه ما به د درستی نام اثر
خود را سرگذشت گذاشته نهادهایم و نه
زندگی و نه مدافعی برای زندگی یعنی نه
اپولو جوی یا دفاعی اس برای زندگی که
بیشتر مرسوم است با با این وجود برانیم تا
در این کار از روش آن دسته از نویسندگانی
پیروی کنیم که بازگویی انقلابات کشورها را
وجهه همت خود قرار میدهند نه آنکه به
مورخان محنت افزا و پرگویی اقتدا نماییم
که برا برای حفظ رنگ و آهنگ کار خود گمان
میکنند بایستی در شرح جزئیات ماوقع
ماهها و سالهای بی حادثه
نیز همان قدر کاغذ کاغذ سیاه کنند که در
شرح دورههای سرشار از وقایع است ترگ و
حوادث بزرگی که بر صحنه تاریخ انسان
میگذرد میگه تاریخنگاران چجوری تا
داستانو مینویسن تاریخ ی انقلاب و تاریخ
یک حادثه رو میان از اول هر روز میگن
امروز اینطور شد فرداش اینطور شد پس فرداش
شد یعنی دارن یکی یک که حوادثی رو که
اتفاق افتاده میگن فارغ از اینکه این
حوادث مهم باشن یا مهم نباشن برای به قول
خودش میگه که برای حفظ یه تاریخنگار در
زمان تام جونز در زمان فیلدینگ برای حفظ
رنگ و آهنگ کار خودش گمان میکنه که باید
همه اونچه که اتفاق افتاده حتی حوادث بی
اهمیت هم با همان قدر جزئیات بیان بشه که
حوادث بزرگ و مهم چون چنین تاریخهایی در
حقیقت شباهت بسیار به روزنامه دارن که چه
خبری در آنها باشد چه نباشد حاوی تعداد
معلومی کلمه است وقتی که شما روزنامه چاپ
میشه اصلاً مهم نیست که دنیا چه خبر
افتاده باید این مثلاً ۱۲ صفحه ۱۴ صفحه ۲۰
صفحش باید پر بشه دیگه مثلاً وقت تلویزیون
این داره در حقیقت این بلاهت که دوره آغاز
چیز رسانه هم هست دیگه این بلاتی که در
رسانه هست دیگه به خاطر اینکه خود رسانه
اصلاً بلاهت چیزاست به دلیل اینکه باید
کار کنه یعنی باید ۲۴ ساعت کار کنه
نمیتونه مثلاً بگه امروز بگه چون
شنوندگان محترم چون امروز خبری نیست ما
دیگه اخبار نداریم باید اخبار بگی
بنابراین دیدین که اول خبرم با ی هیجانی
اخبار میگن انگار هر خبری هر روز
مهمه چنین تاریخهایی در حقیقت شباهت
بسیار به روزنامهها دارن که روزنامه دارن
که چه خبری در آنها باشد چه نباشد حاوی
تعداد معلومی کلمه است یا به دلیجان که
همیشه مسیر معینی را تک میکند خواه پر
خواه خالی در این گونه تاریخنویسی چنین
به نظر میرسد که نویسنده آهنگ واقعه
نگاری خود را با زمان تطبیق میدهد و محرر
نیز به مانند محرر یعنی نویسنده به مانند
ارباب خود قرون یکنواخت و بی حادثه را که
گویی در درازای آنها جهان به
خواب ببخشید
جهان به خواب ناز فرو رفته
است دوباره میخونم این توجه کنید که
جملات همین طوریه ها یعنی در انگلیسی هم
انقدر به اصطلاح کهنه است و جمل
طولانی میگه چنین تاریخهایی در حقیقت
شباهت بسیار به روزنامه دارند که چه خبری
در آنها باشد چه نباشد حاوی تعداد معلومی
کلمه است یا به دلیجان که همیشه مسیر
معینی را طی میکنند خواه پر خواه خالی در
این گونه تاریخنویسی چنین به نظر میرسد
که نویسنده آهنگ واقع نگاری خود را با
زمان تطبیق میدهد و محرر نیز به مانند
ارباب خود محرر میگه خودش یعنی محرر نیست
و مانند ارباب
خود نه منظور محرر منظور نویسنده است و
محرر نیز به مانند ارباب خود قرون یک
نواخت و بی حادثه را که گویی در درازای
آنها جهان به خواب ناز فرو رفته است با
همان معنی نمی پیماید که قرون درخشان و
خروشان را بعد حالا یک یه مضمون چنین
دورانهای را شاعر رومی چه نیک به رشته
تحریر درآورده است آنجا که میگوید
روزگاری قر تجنه سهمگین و پرسلاح روم را
به هراس افکند و زلزله خطرهایی خطیر زمین
را یکسره لرزاند و هنوز معلوم نبود که
کدام کشور از صحنه به در خواهد رفت و کدام
کشور شکوهمند بر جهان سروری خواهد کرد به
هر حال در صفحات ما در صفحات بعد منظور ما
این است که روش نخست را در پیش گیریم
هنگامی که صحنهای خارقالعاده پیش میآید
و میدانیم که بسیار پیش خواهد آمد نه از
قلم دری خواهیم کرد و نه از کاغذ تا آن را
به تمامی بر خواننده بگشاییم اما اگر
سالهای سال بگذرد و چیزی در خور توجه
خواننده رخ ندهد از گذشتن از سر آنها
سالها از سر آن سالها از گذشتن از سر آن
سالها هراسی نخواهیم داشت و در این
سرگذشت به آنها نخواهیم پرداخت خب داره
خیلی آشکارا میگه که شما با یک نوع جدیدی
از ژانر یا یک ژانر جدیدی از نوشتن شما
روبهرو هستید که در اون زمان یک مفهوم
دیگهای داره و زندگی درش یک مفهوم دیگهای
داره شما زندگی
شما با قیم ساخت نمیشه یعنی با زمان
تقویمی ساخته نمیشه بلکه با یک سری حوادث
خاصی که تو
زندگیتون پیش میاد یا تصمیمهای خیلی مهمی
که میگیرید در حقیقت زندگی شما ساخته میشه
اقت اونها اون اون زمان در حقیقت زمان
وجودی شما هستن زمان ا ا اگزیستانسیال در
حقیقت
خب این داره به ما میگه چی میگه که شما با
یه شکل دیگری از نوشتن مواجه هستید که در
درباره مثل تاریخ که درباره زندگی واقعی
شما داره حرف میزنه واقعیترین مسائل
زندگی شما ولی مثل تاریخ نیست بلکه یه شکل
دیگه به واقعیت تاریخی شما میپردازه یه
شکل دیگه
واقعیت زندگی واقعی و عینی شما رو در
حقیقت بیان میکنه این شکل دیگه یه شکل
جدیده به خاطر همین بهش میگن در انگلیسی
بهش میگن و ناول یعنی جدید نوع ناول یعنی
یک
نوع نوشتاری که یه شکل به یه شکل جدیدی
داره درباره زندگی انسان حرف میزنه داره
درباره زندگی انسان و واقعیت عینی داره
حرف میزنه منتها این واقعیت عینی در
حقیقت به شکل متفاوتی نسبت به تاریخ بیان
میشه
و حالا در قرن نوزدهم مسئله و اساساً
مسئله رمان این هست که شما رو از توهم
بیرون بیاره نه اینکه شما رو واقعیتو به
شما نشون بده بنابراین در ناول شما همیشه
و در اد به
اصطلاح ادبیات حالا هم شعر هم نص در قرن
در عصر مدرن مسئله اینه که شما از توهم
بیرون بیایید تا با بیرون آمدن از توهم
شما بتونید واقعیت
رو درک بکنید در تاریخ شما واقعیت یعنی
قراره که واقعیت بیان بشه تا شما توهم
نداشته باشید در رمان قراره هست که توهم
ها معلوم بشه تا شما درکی از واقعیت پیدا
بکنید و اون درک یعنی درک نداشتن واقعیت
در حقیقت درک ادم یعنی کاملاً رمان ادبیات
و تاریخ جهت معکوس همدیگه عمل
میکنن خب همون طور که دیروز عرض کردم
اتفاقی که در قرن نوزدهم افتاد این بود که
متوجه شدن که همه اون وعدههایی که عصر
روشنگری و اون دوران اول اصلا مدرنیته
میداد به بشر همه این وعدهها
همه دروغ بودن و در حقیقت
بسیار خلاف جهتی که تصور میشد عمل کردن خب
یکی از اونها دیروز براتون گفتم از کتاب
آرزوهای بز رفته بالز که فردا من راجع بش
یعنی راجع به این صحبت میکنیم و مفصل با
کارای در مورد نظرات لوکاچ هم توضیح خواهم
داد توضیح میده که چجوری فرهنگ تبدیل میشه
به کالا آدما تبدیل یعنی کسانی که اهل قلم
هستن با اهل سیاست مرزش از بین میره آدما
یا متقلب یا ابن یا به اصطلاح صندوق دارن
یا شیاد و دنیا که روزنامه مخصوصاً تمام
در روزنامه این روزنامه در حقیقت یک مرکزی
اس برای به اصطلاح فساد قدرت و فساد ثروت
و درست خلاف اون چیزی که تصور میشد که
رسانه مثلا شما وقتی
که
نوشتههای بنجم کنستان میخونیم بنجم
کنستان هم عصر کانته در حقیقت نوشتههاش
درون مطبوعات بخونین ب چقدر پرشور از
مطبوعات دفاع میکنه یا
اینکه خود خود کانت و غیر از کانت ها
فیشته فیشته یک کتاب درخشانی داره دفاع
میکنه از مطبوعات و این
حرفا اینا همه چیز میشن
یعنی انسان توهماتش رو از دست میده انگار
که از یک خواب شیرینی بیدار میشه شب شرابی
که به بامداد خمار انجام میده و تصویری که
از این عصر داده میشه حالا تو رمانهای
مختلف حالا صحبت میکنیم راجع به مادم
بباری و دیگران
دیگران همین داستانه خود داستا دلیل اینم
تو پرانتز بگم دلیل که من داستایوسکی رو
در این ۱ تا یعنی در در میان این ۱ تا
نویسنده قرار دادم یعنی نیش که اروپایی
هستن به دلیل اینکه داستایوسکی به عبارت
اروپایی ترین نویسنده روس هست
و
تأثیرگذارترین نویسنده روس در
اروپا و در ادبیات غرب یعنی هیچ روس رمان
نویسی درجه یکی داره تلس و دیگران دار
اینا همه آدمای برجسته هستن در به اصطلاح
سطوح مختلف ولی هیچ اثری من اینطور فکر
میکنم فکر کنم شماهم موافق باشین به هیچ
اثری مثل آثار داستایوسکی
در ادبیات غرب در فلسفه غرب در اندیشه
غربی تاثیر نگذاشت خب میدونید که نیچه هم
که ماکن نیچه داستایوسکی رو خونده بود
حالا من از قول نیچه برای شما یک تصویری
از عصر مدرن مدرنیته که تمام کار نیچه نقد
مدرنیته است دیگه در حقیقت نقد مدرنیته
است نقد فرهنگ مدرنیته به اصطلاح مدرنیته
رو در قرن نوزدهم دوره انحطاط فرهنگ و
انحطاط انسانیت میبینه خب
نیچه من برای شما از روی کتاب نیچه کارل
یاسپرس میخونم با ترجمه آقای سیاوش
جمالی اگر گذشته هنوز خفته و گویی در
انتظار بیداری بالاترین امکاناتش به سر
میبرد پس حال به معنای فراخوانی اس که ما
را به فراچنگ گرفتن آنچه در زمان حاضر
نهفته دعوت
میکند نیچه میخواهد بداند که آنچه به
راستی اکنون رخ میدهد چیست من گفتم دیروز
که به اصطلاح اندیشه مدرن هستیشناسی یا
پدیدارشناسی اکنون
هست میچه حتی در جوانی از تصویر عصر خویش
وحشتزده بود او در این عصر نشانههایی از
ریشهکن شدن فرهنگ میدید آب رودها ی دین
پس پس میرود و به دنبال خود این جمله از
نچسب آب رودهای دین پس پس میرود و به
دنبال خود مردابها و آبگیرهای باقی
میگذارد ملتها دباره به خصمانه ترین
طریقی از هم میگسلد
علوم همه اعتقادات محکم قدیم را متلاشی و
نابود میکنند همه چیز در خدمت ترویج
بربریت آینده است
فوقالعاده است یعنی داره میگه که این این
چیز که به نام تمدن غرب بود داره به یک
بربریت وحشتناک می انجامه که میاد ما توجه
داشته باشیم که این بربریت یا این توحش در
قرن بیستم اتفاق افتاد یعنی ببینید چه
جوری کاملاً میدید که نطفه این بربریت
یعنی هولوکاست و جنگ دو جنگ جهانی در
اروپا در اص در اصل همین همین بربریت بود
که میچه
میگفت همه چی نیز در خدمت ترویج بربریت
آینده است نیروها هرآینه حضور دارند
نیروهای عظیم اما این نیروها وحشی بدوی و
بی رحمن اکنون در بسیط زمین تقدیر همه
چیز تنها به دست خشنترین و شرورترین
نیروها به دست خودپرستی آنهایی که به کار
مالاندوزی مشغولند و به دست مستبدان
نظامی است یعنی آقای ترامپ و آقای ماسک
آنچه اگزیستانس یعنی وجود انسان مدرن ایان
میکند به رغم گونهگونی بیان ناپذیری که
از فرهنگهای سابق وام گرفته است فرسودگی
و فقری است بیان ناپذیر برای انسان مدرن
فرهنگ شناسی جای فرهنگ را گرفته است در
خویشتن خویش او عجز و ناتوانی تیره و تار
ناخوشنودی خور وار ملالت پرکار و مسکنت
دغلکار غالب است هیچ چیز با ایمانی سرسخت
به خویش روی پاهای خود استوار نیست در
طریقت ما همه چیز هموار و پرخطر است و
افزون بر آن یخی که ما برن اتک تاریم بسی
نازک شده است به زودی زمانی فرا میرسد که
هیچکسی را یارای گام نهادن بر یخی که ما
همینک بر آن گام برمیداریم نخواهد
بود اما نیچه سخنان نیز در جانبداری از
زمانه خود دارد اگرچه در اینجا نیز اغلب
شک و تردید سرانجام حق خود را میگیرد او
میگوید ما به یاری تاریخ طبیعی و انسانی
در تفسیر روشنگر جهان از یونانیان پیشی
گرفتهایم و شناخت ما بس عظیمتر و
داوریهای ما بس معتدلتر و عادلانهتر
است افزونه بران در عصر ما منش انسانی منش
انسانی ملایمتری رایج است اینکه ما در
تحلیل نهایی اصر عصر خود را برای زندگی
کردن به عصر به هر عصر دیگری تر ی میدهیم
اساساً از ثمرات علم است و بیتردید چنین
وفوری از شادمانیهای بالا گوهر که ما از
آنها بهرهمندی برای هیچ نسلی وجود نداشته
است اما به رغم این آزادی زندگی تنها به
شرطی خوش خواهد بود که خواسته ما صرفاً
فهمیدن باشد و نه مشارکت یعنی همرنگ شدن
با جماعت این دامگاه مدرن ماست بد این
قرار این خطر پی پیش میآید که دانش ما
انتقام ما خود خود را از ما بگیرد درست به
همان سان که در قرون وسطا غفلت انتقام خود
را بازستاند من دیروز اشاره کردم ب همین
نکته و و رمان فرنک شن میگه میگه دانش
دانش که ما داریم داره از ما انتقام
میگیره در
اصل نگرش رفتر مسئله بنابراین مسئله روابط
سرمایه داری روابط اقتصادی کالا شدن فرهنگ
ماشینی شدن همه چیز اتومات اتوماتیک شدن
رفتار انسانها آدمها مثل کاملاً مثل پیچ
و مهره صبح میرن سر کار بعد از اون از
اداره میان و همین طور زندگی با یک نواختی
ملالت واری همینطور ادامه داره و در حقیقت
همه در یک جهان که به دست انسان غیر
انسانی شده زندگی میکند نگرش ژرفتر به
منشأ دگرگونی سترگ و شگرف جهان به زودی از
پدیداری ملموس پرده برمیدارد ماشین نوعی
تقدیر است ماشین جهانی را که ما در آن
زندگی میکنیم دگرگون میکند ما نسبت به
موضوعاتی که به آنها میپردازیم بیاعتنا
میگردیم زیرا ماشین از آن جهت که هر
بنیادی برای مباحات کاری را از میان
میبرد و از آن رو که حسن و عیب فردی خود
را و بنابراین سهم ناچیز انسانیت خود را
ضایل میکند پس غیر شخصیست در زمانهای
پیشین پوشاک و کالاهای خانگی نمادهایی
برای اتفاق نظر و احترام متقابل بود اما
امروزه چنین مینماید که ما تنها در حالتی
از بردگی غیرشخصی و بی نام و نشان زندگی
میکنیم به علاوه ماشین به یعنی در حقیقت
اون چیز که در قرن نوزدهم کشف میشه اینه
که خب در قرن هجدهم مثلاً آزادی کشف میشه
اینکه شما برده بید به خاطر اینکه شما
خودتون در حقیقت قانون نمیگذارید برای
خودتون و به قانون خودتون عمل نمیکنید
بنابراین شما به قانونی که دیگری یا
دیگران نهاده اند گردن میگذارید این بردگی
در قرن و آزادی کش کانسپت مفهوم آزادی کشف
شد در قرن نوزدهم کسانی مثل نیچه کشف کردن
که اون چیزی که ما آزادی می نامیدیم در
حقیقت
کاملاً توهم بود و این بردگی
بردگی ما فقط ادامه پیدا کرده به شکل
دیگری به عبارت دیگه اونچه که با مدرنیته
اتفاق افتاده این نیست که بردگی تموم شده
آزادی به وجود آمده نه بلکه در عصر مدرن
بردگی تداوم داره منتها به یه شکل دیگری
شکل بردگی در اصر مدرن تغییر میکنه نه خود
بردگی نه اینکه خود بردگی تمام
بشه حالا اینو میخونم بعد راجع به این سه
نفر دیگه
فروید و مارکس و نیچه به اینا میگن
پیامبران سوزن اصطلاحا بهشون میگن
پیامبران
سوزن پ سپن
اینها متفکر
بزرگ قرن نوزدهم هستن
حالا فروید البته میاد تو قرن بیستم ولی
مارکس و
نیچه چرا میگن پیامبران سوئ زن به خاطر
اینکه در عصر
روشنگری تصور بر این بود که عقل ما رو
نجات میده از همه چیز دیگه و انسان با
عقلش شناخته میشه کانت میگفت با عقل خودت
بیاندیش و تصور برا این بود که عقل یک
قدرتی اس که باعث میشه که شما از خرافات
از ستم از تقلید از به
اصطلاح
سلطه تاریکی رهایی پیدا بکنید و به
روشنایی خرد و سعادت راه ببرید ولی این سه
سه تا پیامبر سوء زن
به عقل هستن سوء ذن به ایدههای روشنگری
نیچه گفت که اونچه که شما فکر میکنید
عقله خودش بازیچه اراده به قدرت اراده
قدرت هست و در حقیقت خب نقد اخلاق یا
تبارشناسی اخلاق برای این بود که نشون بده
که چیزی به نام عقل که مستقل باشه و بتونه
بگه خوب چیه بد چی هست مستقل از اراده
قدرت وجود نداره بنابراین در این عقلی که
شما تا حالا بهش تکیه داشتید
این بنیادش اراده معطوف به قدرته یعنی در
حقیقت عقل استقلال خودش رو و اهمیت و ارج
خودش رو از دست
داد مارکس گفت که این عقلی که شما فکر
میکنید این همش تابع در حقیقت
زیرساختهای اقتصادی اس و مناسبات اقتصادی
بنابراین عقل یک قوه مستقلی نیست که شما
بتونید بهش تکیه بکنید برای رسیدن به
بهروزی و خوشبختی و فروید هم گفت
ناخودآگاه گفت اونچه که شما فکر میکنید
عقل هست در حقیقت تابع ناخودآگاه شما هست
و خب ما الان تمام تفکر جدید ادامه این سه
نفره دیگه از اون زمان تا الان ادامه این
سه نفر یعنی یا شما باید فرویدی باشید یا
باید مارکسی باشید یا باشید یا هر
سه اما امروزه چنین بعد حال این بحث بردگی
اونوقت نیچه میگه بردگی شخصی میگه در زمان
قدیم اگر شما برده میشدین بردگی شما
کاملاً مشخص بود یعنی میومدن شما رو اسیر
میکردن یا میومدن شما رو بازداشت میکردن
زندان میکردن در یه جای نگه میداشتن شما
میدونستید که چه کسی چگونه شما رو به
بردگی و اسارت کشید در عصر جدید بردگی
غیرشخصی هست و اتفاقاً یعنی این پرسونال
آبجکتیو
یعنی در عین اینکه غیر شخ بهخاطر اینه این
روابط و مناسبات اقتصادی یا مناسبات قدرت
یا در
حقیق ناخودآگاه فردی و جمعی هست که شما رو
به اسارت کشونده این همه اینها در عینی
که آبجکتیو عینی هستن یعنی مناسبات قدرت
عینیه مناسبات اقتصادی سرمایهداری عینیه
ناخودآگاه عینیه همه اینا عینی هستن ولی
پرسونال نیستن شخصی نیستن یعنی فرد خاصی
نمیاد شما رو به بردگی بکشه شون ما برده
نظام مناسبات اقتصادی هستیم این تفاوت
تحول از
بردگی به اصطلاح ما قبل مدرن به بردگی
مدرن تمام فر میدونین که کار هرگل هم در
در حقیقت بحثش راجع به همینه دیه بحثش
درباره اینه که اصل مهم پدیدارشناسی روح
راجع به خدایگان و بنده در حقیقت بحث
همینه که
چجوری برده به خودآگاهی برسه
اها تمام اندیشه فلسفه و ادبیات و فرهنگ
در قرن بیستم در خدمت کشف و بیان و هشدار
نسبت به این نوع بردگی حالا دیکنز رمانش
که میخونید میبینید که از نظام صنعتی و
نظام به اصطلاح اقتصادی موضوع اصلیش هم
نظام صنعتی و اقتصادی انگلستان هست که در
حقیقت به عدالت و آزادی و حقوق
بشر در حقیقت آسیب میزن میگه که چنین م
اما
امروز مثلاً قدیم یه نفر یه لباس فاخر
وقتی میپوشید معلوم بود که این از طبقه
اشراف یه نفر که لباسش ژنده بود معلوم بود
که از طبقات فرودست هست اما الان این
تمایزها خیلی از بین رفته اما یعنی به
ظاهر از ظاهر افراد شما نمیتونید بفهمید
این آدم پولداره یا پولدار نیست این آدم
مثلاً در قدرته یا در قدرت نیست همه مثل
هم لباس میپوشن همه مثل هم همه چیز دارن
همه مثل هم آیفون دارن همه مثل هم ایمیل
دارن همه مثل هم پروفایل دارن عصر جدید با
یکسان کردن این به اصطلاح زندگی یه نوع
جدیدی از بردگی رو به وجود آورده اما
امروزه چنین مینماید که ما تنها در حالتی
از بردگی غیرشخصی و بینام و نشان زندگی
میکنیم به علاوه ماشین به سبب تکنیکهایی
که از لوازم آن است باعث تغییری در انسان
میشود ببینید میشه میگه که ماشین که
محصول انسان هست انسان ماشینو میسازه اما
ماشین با بیل و کلنگ و ابزار در عصر پیشا
مدرن تفاوت داره تکنولوژی ویژگیش اینه که
شما انسان اون رو خلق میکنه ولی او او
بیش از اینکه انسان خالق او باشه او خالق
انسانه یعنی ذهنشو فرم میده ذهنشو شکل
میده آگاهی شرو دست میبره و اون آگاهی
تکنولوژیک یا اون ذهن تکنولوژیک در حقیقت
محسوم تکنولوژی انسان میشه برده اون چیزی
که ساخت همون داستان فرنک شین که دیروز
گفتم بهعلاوه ماشین به سبب تکنیکهایی که
از لوازم آن است باعث تغییر در انسان
میشود انسان ماشین
انگیزشی برای استعلا برای فرازجو انس انان
به بار نمیآورد ماشین باعث میشه که شما
اصلاً چیزی به نام آرمان یا یه چیزی به
نام چیزی فراتر از خودتون دیگه براتون
مطرح نباشه یعنی هنر تبدیل میشه به کالا
نمیدونم فرهنگ تبدیل میشه به کالا نمیدونم
سیاست تبدیل میشه به
بروکراسی آدما همین که می میبینید دیگه
زندگی معمولی همین چی این کیک محبوب من
همینه هم آدم ماشینی همینه که آرزوش میشه
زندگی معمولی و که که چیه اسم این فیلم
سینمایی انور یادت هست این فیلمی که معروف
شده تو ایران یکی محبوب من یه همچین چیزی
زندگی معمولی
کلاً یه انگیزهای ندارن آدما برای اینکه
از سطح زندگی معمولی فراتر برن ماشین
صورت همه کس گونگی و هر روزینگ به زندگی
میدهد همه چیز همه همه کس همه چیز داره
همه چیزم شبیه همه چیز هست شما هر جا
فرودگاه برین فرودگاه شبیه همن هم کشورهای
مختلف اتوبان شبیه همن ساختمونا شبیه همن
آسانسور شبیه همن نمیدونم قهوه خونهها
شبیه
همن
میچه میگه که ماشین حتی به زندگی جمعی چنگ
میزند و انگاره برای سازماندهی حزبی و
استراتژی جنگی فراهم میآورد اما به فرد
سروری بر خود نمیآموزند یعنی انسانی که
در عصر جدید انسان قدرت فوقالعادهای
پیدا میکنه برای بسیج اجتماعی و سیاسی
حزب بسازه گروه بسازه دولت بسازه یک قدرت
فوقالعاده پیدا میکنه برای استراتژی جنگی
به اصطلاح خلق کردن و جنگهای بزرگ درست
کردن تسلیحات فلان فلان اما اونچه که
آرزوی روشنگری بود و اون اتونومی بود یعنی
با عقل خود اندیشیدن با عقل خود به اصطلاح
قضاوت کردن اون از انسان سلب میشه یعنی
انسان قدرت فوق ده پیدا میکنه برای
مدیریت برای بسیج اجتماعی بسیج سیاسی حزب
سزی به اصطلاح برنامه ریزی راهبردی برای
جنگ ولی ناتوانه از فکر کردن با عقل خود
ناتوانه از قانون گذاشتن برای خود و تعهد
به اون قانون یعنی ماشین همگان را نیز به
ماشین و از فرد ماشین همگان را نیز به
ماشین بدل میکند و هر فردی را به کار
افزای برای هدفی خاص تبدیل میکنن شما
انسانها همشون تبدیل میشن خلاصه میشن در
رزومه هاشون در سیوی هاشون یعنی ما کی
هستیم من اون کسی هستم که این کارو بلدم
این میشه هویت من من اون کسی هستم که بلدم
این کارو بکنم که این پولو دربیارم در
حقیقت منم میشم ماشین در نیچه نیچه نتیجه
میگیرد که ماشین چاپ راه آهن و تلگراف
پیشفرضهای هستند که هیچکس را یارای آن
نیست که نتیجه هزار ساله آنها را ترسیم
کن خب این وضعیت چه چیزی به وجود میاره
اونی که امروزه ما میگیم توده نیچه در ق
نیمه دوم قرن نوزدهم بهش هشدار داره
میده میگه که نیچه زمانه خود را اصی
میداند که تودهها سرنوشت آن را رقم
میزنند یعنی در قب قبل از عصر مدرن
بازیگرای سیاسی کیا بودن بازیگرای سیاسی
ی ارباب قدرت بودن یعنی همون نهاد حکومت و
نهاد دین یعنی کلیسا و حالا نهاد پادشاهی
یا هر چیزی اینا بودن که بازیگر اصلی بودن
اینا بودن که سرنوشت جامعهها رو تغییر
میدادن اصر جدید یه بازیگر جدیدی وارد
میشه در سیاست که از اون د تا مهمتره و
اون که توده توده یعنی چی توده یعنی جمع
عظیمی از آدمها که یک شکل یک چیز میخوان
و در حقیقت با عواطفش برانگیخته شدن با
خشم و نفرت از وضعیت موجود برانگیخته شدن
و در خواهان تغییر وضع موجود هستن و مدام
برای این تغییر وضع موجود یک به اصطلاح
ویرانگری میکنن و یک حکومتهای ویرانگری
رو سر کار
میارن زمانه ما میچه میگه زمانه ما
به میگه زمانه ما به ببخشید زمانه امروز
ما به عوام تعلق
دارد میانمایگی عظیم یعنی میدیو کراسی در
حقیقت شما متوسط الحال بودن همین حالما نه
خوبن نه نه بدن نه خیلی آدمای درخشانی نه
خواد یه آدمایی مثلاً چیزی همه همه کار
میتونن بکنن گ شما اصلاً یه در از یه
خانواده معمولی باشی و ح یه دانشگاه
معمولی هم میر بعد یه مهندس دکتر معمولی
هم میشه در حقیقت این میان مایگی نیچه
میگه می مایگی عظیم خطر عصر ماست دیگه کار
بزرگ انسان بزرگ درش متولد امکان امکان
ظهور ندار این زمانه دیگر نمیتواند با
دانشی که به ارث میبرد از در هم خویشی
وارد شود میگه که
بس بسیار جانب گی یعنی اینکه آدما میتونن
به
اصطلاح شما میرید توی مغازه میخواید مثلاً
چایی بخرید ۱د نوع چایی هست از بعد یعنی
قبلاً شما فکر میکردید که مثلاً در دوران
کمونیسم اینطوری بود دیگه توی دوران
کمونیسم از هر چیزی یه چیز بود شما انتخاب
نداشتی اختیار نداشتی مثلاً یه نوع قهوه
بود یه نوع
مثلاً از هر چیزی یه چیز بود انتخاب و
امکان اختیار نبود زمان قدیمم اینطور بود
دیگه زمان قدیمم شما برای هر چیزی
انتخابات محدود بود عصر جدید از این جهت
شما رو نابود میکنه که انقدر به شما
انتخاب میده که نتونید هیچ تصمیمی بگیرید
فلج میشید یعنی شما میرید مثلاً در قهوه
خونه قهوه بخورید میبینید یه منویی هست
توش مثلاً ۲۰ نو قهوه است چایی میخواید
بخورید ۲۰۰ نوع چایه آب آب بخواید بخورید
آب اینجوری با گاز بی گاز طم دار فلان
یعنی شما از بس که گزینه دارید فلج میشید
در عصر
مدرن این بسیار جانبگو زندگی مدرن انسان
را دچار خفقان میکند هیاهوی حال
چیزی را از بالندگی باز میدارد همگان حرف
میزنن ب نیچه داره میگه همگان یعنی دنیای
فیسبوک
و سوشال میدیا رسانههای اجتماعی رو
کاملاً میبینه همگان حرف میزنن اما
هیچکس به چیزی گوش
نمیدهد همه چیز بر آب میافتد اما دیگر
چیزی در چاههای عمیق فرو نمیرود همه چیز
در سخن گفتن شرحه شرحه میگردد همه چیز لو
میرود اصلی که هیچ راز درش معنی نداره
هیچ هیچ رازی وجود نداره عشق تبدیل شده به
یه سری فل انفعالات شیم به اصطلاح هورمونی
نمیدونم همه چیز همه چیز شما هیچ رازی
نیست هیچ هیچ جادوی دیگه وجود نداره پوشش
برای غالب آمدن بر احساس عزلتی که زاده
ملالت است به جستجوی راهی برای سرمستی سوق
داده میشود وقت این در عصر جدید به دلیل
اینکه هپینس یعنی سعادت ناممکن آدما دنبال
هپی بودن یعنی خوش بودن دیدید که همه
تبلیغات رادیو و تلویزیون هه چطور بشه حال
ما خوش بشه ما این فیلمو ساختیم حال مردمو
خوش کنیم ما بریم اینو ببینیم حالمون خ
بیاید توی مثلا ورزش کنید تا حالتون خ همه
چیز دنبال اینه که یک حال شما خوش بشه
یعنی در حقیقت شما روانتون و وجدانتون
خاموش بشه و یک لذت بسیار
گذرای تکراری تقدیری ویران کننده ببرید و
زندگی رو سپری کنه میگه خ این ملالت موجب
میشه که آدمها برن دنبال یکی سرمستی ایچه
میگه چنین میشود که این زمانه در ابداع
تولید مسکرات سرآمد روزگار میگم بینی
انواع و
اقسام مسکرات دیگه این مسکرات فقط مواد
مخدر و نمیدونم
نوشابههای الکلی و اینها نیست نه مسکرات
یعنی هر چیزی که شما رو از خود بیخود
میکنه همین ادیکت شدن و اعتیاد به
اینترنت اعتیاد به بازی کردن بازیهای
اینترنتی اینا همه مسکن اینها همه انسان
رو از خود بیخود میکنن در موسیقی و در
کرنش کورکورانه به پای اشخاص و حوادث
بیهمتا گونه سرمستی میبینیم همین که آدما
مست قهرمان شون میشن شاه میشه خدا نمیدونم
کینگ فلان اینا و ذوب در ولایت میشن پیشوا
هرچه که میگه پیشوا فقط فکر می شعار
نازیها این بود دیگه پیشوا فکر میکند
یعنی شما لازم نیست فکر بکنید همه اراده
شون ذوب در اراده یک نفر میشه این یعنی که
از خودش این سرمستی میدونی که جذابه دیگه
انقلابها برای چی جذابن به خاطر اینکه
سرمستی میکنه دیگه حالا من
در رو به اصطلاح هفته آینده که راجع به
دیکنز حرف میزنم از داستان دو شهرش میگم
این انقلاب سرمستی دیگه یک مقاله هم من
دارم راجع به
سرمستی
انقلابها این همون مشکلیست که میگه در
مدام شما مقان انقلاب کنن بعد انقلاب چرا
جذابه به خاطر اینکه موقعیتی اس که قانون
درش برداشته میشه و آدما هر کاری بخوان
میتونن انجام بدن و چون هر کاری میخوان
انجام بدن دیگه نه مسئولیتی هست نه قانونی
هست نه هیچ چیز این میشه همون به اصطلاح
اکسیک تینگ یعنی سرمست کنن سرخش کننده و
از خویش بیخود
کننده چنین میشود که این زمانه در ابداع
تولید مسکرات سرآمد روزگاران میشود در
موسیقی و در کرنش کورکورانه به پای اشخاص
و حوادث بیهمتا گونهی سرمستی میبینیم در
حالت تراژیک یعنی وحشت از دیدار ویرانی
گونهی سرمست میبینیم میبینیم که کار بی
معنیست حتی عرفانی که به هیچ چیز معتقد
نیست و خود ایثارگری همراه با آن صرفاً
صورت دیگری از سرمست خود عرفان همینم
بودیسم و زن و نمیدونم عرفان کاستن دا و
آمریکای لاتین و هم در ایران و این سبک
عرفان بازیها اینا خودش یه نوع تبدیل
میشه به یه نوع مخدر یعنی برای خ به
اصطلاح فرار از
واقعیت
خب بسیار خب من این بحث تموم میکنم باز
هم از شما سپاسگزارم و امیدوارم که
در جلساتی که در آینده خواهیم
گذاشت بتونید شرکت بکنید لطفا به من اگه
خواستید شرکت کنید باز در تا ۲۴ ساعت دیگه
حالا یا دو سه روز دیگه وقت دارید اگر
حالا یکی دو روزم از دست دادین همه این
فایلا ضبط میشه و برای استفاده اختصاصی
اعضای گروه در دسترس قرار
میگیره ایمیل من باز تکرار میکنم ایمیل
من هست
مهدی
gmail.com gmail.com سپاسگزارم از شما اگر
نکتهای
کلاب هاس گفتن در کدام روم هستن در روم
آرنت خوانی اگر اسم من یا آرنت خانی رو
شما
[موسیقی]
جستجو بکنید در در تلگرام در کلاب هاس
پیدا خواهید کرد سپاسگزارم از شما انور
جان اگر دوستی نیست که نکته داشته باشه با
دوستان ودا کنیم تا نوبت
دیگر ممنون استاد خسته
نباشین دوستی روی استیج نیست در ن
سپاسگزارم از شما انور جان از یکایک
دوستان وقتتون خوش