چرا از نوشتن نامه به آیت الله خامنه‌ای پشیمانم؟

من سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در کلاب هاوس و در یوتیوب و امیدوارم که حالتون خوب باشه لطفا به من آقای راضی رضی یا رضی رضایی آقای شهرام آقای امین آقای بابا عطایی و آقای آکس آقای کوروش سلام عرض می‌کنم خدمت شما آیا من در یوتیوب صدا و تصویر من هست اگر هست که بحثو شروع بکن سلام بر شما آقای پردیی امر جان صدای من هست در چیز بسیار خ گفتن هست ممنونم از آقای حسین خدمت همه دوستان باز سلامو دوباره عرض می‌کنم امروز میخوایم صحبت بکنیم یعنی بهانه این صحبت نا نامه و نامه‌هایی اس که آقای مصطفی تاجزاده به آیتالله خامنه‌ای می‌نویسه و خب البته این رسم نامه نوشتن به رهبر جمهوری اسلامی خب به ویژه بعد از درگذشت آقای خمینی و در زمان آقای خامنه‌ای خیلی بیشتر باب شده خ قبلشم بود بوده منتها کمتر به رهبر جمهوری اسلامی مینوشتن و به مقامات جمهوری اسلامی مینوشتن و این تبدیل به اصلاً به یک ژانری از به اصطلاح سخن سیاسی در ایران شده که خب راجع بهش میخوام صحبت بکنم من خودم هم یک بار نامه نوشتم به آقای خامنه‌ای و راجع به اون نامه صحبت می‌کنم منتها تأکید م بر این هست که چرا این کار دیگه باید به نظر من اگر بخوایم کار یعنی کنش سیاسی بخوایم انجام بدیم این کار دیگه چه کارکردهایی می‌تونه داشته باشه که از نظر من نداره و میتونه حتی به ضد خودش بدل بشه و به نظر من شده اول راجع به نامه که من خودم نوشتم به آقای خامنه‌ای بگم که در سال ۲۲۰۹ بود که آره فکر کنم که حالا من یه حدود بعد از اون عاشورای جنبش سبز پدر من بازداشت شد در قم و یه مدت خیلی کوتاهی بازداشت که بود خب من یه مقدار سعی میکردم که به اصطلاح اطلاع رسانی بکنم این حرفا ولی یکی از کارا که کردم این بود که یک نامه سرگشاده نوشتم به آیتالله خامنهای و خب متن کاملش رو من منتشر کردم بخش هاشم توی بی بی سی و جاهای دیگه منتشر شد و اونجا خب من البته از آقای خامنه هیچ درخواستی نکردم هیچ وجه از ایشون نخواستم که پدر منو آزاد کنه ولی یه چیزایی نوشتم حالا خیلی مهم نیست و هست یعنی روی اینترنت هست اگر دوستان بخ رسم نامه نوشتن ما قبل از انقلاب نداشتیم ما از دوران مشروطه به این طرف یه سری کار بوده یعنی یه سری روش‌هایی بوده برای اینکه شما اعتراض خودتون رو بیان بکنید مثلا فرض کنید بست نشینی یکی از مهمترین شکل‌های اعتراض سیاسی در دوره مشروطه بود و خب میدونید که تاریخ خیلی مفصلی داره و مهم هست از این جهت بعد یه در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه و اینا دیگه ما با یک ساختار کاملاً مدرن میشیم که دیگه دادگاه هست و و ساواک هست و به اصطلاح چیزای نظامی و امنیتی و شکل‌های اعتراضی بیشتر به صورت اون موقع هم میگفتن میتینگ یعنی همین تظاهرات رو بیشتر میگفتن میتینگ میتینگ فلان گروه و میتینگ فلان حزب و نم اینجور تشکیلات و خب یعنی بیانش بیان عمومیش به این شکل بود و اطلاعیه و شبنامه و نمیدونم اینجور چیز بعد از انقلاب خب داستان خیلی فرق کرد به دلیل اینکه یک انقلاب مردمی بود دیگه مردم انقلاب کرده بودن و بعد تظاهرات کردن مخالفان بسیار دشوار بود و اصلاً زبان بیان یعنی بیان اعتراض خیلی دشوار بود مخصوصاً در دهه ۶۰ که خب نه اینترنتی بود نه به اصطلاح رسانه‌های ماهواره‌ای بودن و این‌ها تلویزیونهای ماهواره‌ای و اینا باعث میشد که انحصار رسانه در دست دولت و فضای انقلابی باعث میشد که خیلی امکان بیان عمومی اعتراض برای مخالفان یا کسانی که به هر نحوی حقوق انسانی و شهروندی شون به اصطلاح ضایع شده تواه شده و زیر پا گذاشته شده از جانب حکومت امکانش نبود و در نتیجه در اون دوره نامه نوشتن یه مقدار باب شد و خب نامه‌هایی که مینوشتن به آدمی مختلف منتها ا اون موقع هم باز اون نامه نوشتن بیشتر خیلی محرمانه بود ی مخفیانه یعنی امکان انتشار نداشت به عبارت دیگه مثلا فرض بکنید کسای مختلف نوشتن حالا از آرد صدر که برادر امام سد بود در جریان آقای شریعتمداری گرفته تا نمیدونم کیانوری و دیگران و دیگران خب اینا اصلا که مینوشتن اص امکان انتشارش نبود ما الان بعد از دنیا به اصطلاح اکثر مردم عموم مردم مم اینا رو بعد که اینترنت و اینا اومد باخبر شدن منت در دوره آقای خامنه‌ای خب فضا برای بیان اعتراض خب بیشتر باز شد دلیلشم این بود که به اصطلاح اون انحصار رسانه که جمهوری اسلامی داشت از بین رفت رسانههای ماهوارهی آمدن تلویزیونهای ماهوارهی اومدن رادیوهای ماهوارهی اومدن و بعدا اینترنت که دیگه خیلی راحت‌تر به شما امکان میده که به اصطلاح اعتراضت بیان بکنید خب شاید مثلاً خوب باشه که یه کسی جمع‌آوری بکنه این نامه‌هایی که با آقای خامنه‌ای نوشته شدن یا مثلاً اگر به طور خاص نامه‌های زندانیان رو جمعآوری بکنه احتمالاً خیلی مجموعه جالبی خواهد شد که میتونه مثلا از جنبه‌های گوناگون تحلیل بشه من شخصاً در حالا این کسانی که اخیراً در میان این سالهای در سال‌های اخیر از میان کسانی که به آقای خامنه‌ای نامه نوشتن شاید یکی از مشهورترین نامه‌ها مربوط به آقای مصطفی تاجزاده باشه که امیدوارم که هرچه زودتر ایشون از زندان آزاد بشه و همه زندانیان سیاسی و کسانی که به ناحق در حبس من اول یه توضیح راجع به خود آقا تای زاده بدم و نظر خودمو بگم که قبلش سو تفاهمی برانگیخته نشه من احترام فوقالعادهای برای آقای تاجزاده قائل هستم و این احترام و تحسین من بارها بارها بیان کردم این رو و کار اصلا هیچ ربطی به عقاید قبلی ایشون و عقاید امروز ایشون نداره یعنی من شخصیت و منش به اصطلاح اخلاقی و صداقت در عمل و شجاعت در عمل رو مهم‌ترین عامل یعنی مهم‌ترین معیار برای ارزیابی یک شخصیت می‌دونم حالا چه شخصیت فکری باشه چه بخواد اهل فلسفه و دانش و دانشگاه باشه چه کار سیاسی بنابراین من چیزی که در آقای تاجزاده دیدم همون چیزیست که در میرحسین موسوی و خانم رهنورد و دیگران دیدم که حالا فارغ از عقایدشون همیشه به اونچه که عقیده داشتن پایبند بودن و بعد وقتی که دیدن عقیده شون قابل دفاع نیست عقیده شونو شجاعانه عوض کردن و بیان کردن و گفتن که ما چرا دیگه اون عقیده سابقو نداریم و باز بر همین به اصطلاح با صداقت پایوند بودن به اونچه که فکر میکردن درست هست آقای تاجزاده خب میدونید که جز کسانی بوده که در میگن مشهوره که آقای خامنهای اوائل گفته بود که ده ۶۰ که اگر من دختر داشتم با آقای تاجزاده می‌دادم یعنی انقدر به آقای تاجزاده و به اینکه آدم مخلص و مؤمنی هست آقای خامنه‌ای باور داشت و در این حد که بگه اگر من دختر داشتم واقع تاجزاده میدادم یعنی منظورم دختری که در سن یا موقعیت ازدواج باشه و خانم ایشون خانم محتشمی پور خب از بستگان نزدیک اون آقای محتشمی پوره که چند سال پیش به خاطر هم کنا فوت کرد و خب هر دو اینا یعنی خود محتشمیپور از بنیانگذاران حزب‌الله لبنان هست و وزیر کشور بوده و این داستان‌ها و خود آقای تاجزاده هم در دولت بوده سال‌ها یعنی از ابتدای انقلاب وارد تشکیلات شده و تا زمان آقای خاتمی و بعد سر قضیه انتخابات و این حرفا با حکومت مخصوصاً با شورای نگهبان دچار مشکل شد و ترد شد ولی آقای تاجزاده در بیان عقایدش با صراحت با شجاعت بدون فریبکاری بدون تفره رفتن بدون پنهان پوشی واقعا یک سنگ تمام گذاشت و یک نمونه است یک الگوست برای صداقت و واقعا ا گوهری که ما امروزه در ایران بسیار نادر شده همین نوع منش منش و شخصیت هست و از این جهت از ایشون همیشه میتونیم بیاموزیم خب ایشون خیلی رسمی خیلی سریح نظرشو راجع به ولایت فقیه اعلام کرده ولایت فقیه قبول نداره جمهوری اسلامی رو دیگه قبول نداره و معتقده که باید سیستم عوض بشه حالا به چه نحوی اینها به کنار و خب در نامه‌هایی هم که مینویسه با آقای خامنه‌ای خب رسماً خود آقای خامنهای رو مورد خطاب قرار میده آقای خامنه هم به دلی کهه خیلی کینه‌ی خیلی براش اگه شما خودشو هدف قرار بدید خب خیلی به راحتی نمیگذره از آدم حالا نمونه هاشم زیادن و ایشون باز همین چند وقت پیش دوباره یه ۷ سال جدید یعنی دوباره یه اتهام دیگه علیه ایشون زدن و یه هت سال دیگه هم برای زندان بریدن خب سال‌هاست ایشون در زندان هست و این واقعا خیلی دردناکه واقعا خیلی دردناکه که یک آدمی بدون اینکه هیچ گونه جرمی مرتکب شده باشه و فقط اثر دلسوزی برای مملکت و برای شهروندان خودش اینطوری در حقیقت آزار ببینه و آسیب ببینه و من عمیقا برای ایشون و برای همه زندانیان سیاسی آرزوی سلامتی و آزادی می‌کنم منتها بحث بر سر این هست که خب شما وقتی نامه مینویسین به آقای خامنهای این نامه به اصطلاح یه کنش سیاسی هست حالا من توضیح میدم که چرا دیگه کنش سیاسی نیست یه موقعی می‌تونست کنش سیاسی محسوب بشه ولی دیگه نیست مثل درست مثل اعتصاب غذا میمونه درست مثل تجمع جلوی زندان اوی میمونه که همین اخیراً مثل این که اگر اشتباه نکنم برخی از خانم اگه اشتباه نکنم خانم محمدی و دیگران رفتن جلوی زدان ابین علیه اعدام حکم اعدام و این حرفا اتس کرد چرا این کارا دیگه یک موقعی کنش سیاسی میتونسته محسوب بشه ولی الان دیگه نیست و باید متوقف بشه یعنی دلیل دلیلشم خواهم عرض خواهم کرد ببینید شما وقتی میخواید یه نامه بنویسید می‌خواید این نامه یعنی کنش کنش سیاسی یعنی اینکه شما یک کنشی انجام میدید و براش یک تأثیری قائل هستید و برای اون به خاطر اون تأثیر گذاریست که شما این کنش انجام میدید بنابراین من کاملاً معتقدم که آدم انسان مخصوصاً در سیاست نه تنها در برابر وظیفش مسئوله یعنی باید نیتش باید مسئولانه باشه که باید نسبت به نتیجه هم مسئولیت داشته باشه یعنی کافی نیست که ما نیت خوب داشته باشیم یه کاری رو انجام بدیم مخصوصاً در عالم سیاست بلکه باید نسبت به نتیجه هم تا اندازهای ارزیابی واقع بینانه داشته باشیم و مسئولیم بنابراین من نمیتونم بگم من چون آد نیتم خوبه فلان کارو می‌کنم دیگه نتیجش برای من مهم نیست نه چنین چیزی در عالم سیاست به هیچ وجه پذیرفته نیست نه سیاسی اس نه اخلاقی اس و نه به هیچ وجه با عقل سلیم سازگار هست به خاطر اینکه ممکنه شما با نیت خوب یه کاری بکنید که اون کار نتیجه معکوس داشته باشه کمان کهه خیلی از کارایی که ما الان می‌کنیم این حالتو داره در ایران نامه که می‌نویسیم آقای خامنه‌ای خب آقای تا زاده مدام میگه که وضعیت موجود مسئولیتش با آقای خامنه‌ای همین در نامه اخیرش میگه که آقای خامنه‌ای میخواد که ایران مثل غزه ویران بشه تا ایشون مثلاً اعلام پیروزی بکنه و این صحبت‌ها مستقیم ایشونو مورد خطاب قرار میده ولی می‌بینیم هیچ اتفاقی نمیفته یعنی سوال اینه که چرا نامه‌هایی به این راحت با این صراحت نوشته میشه و خب برای شخص نویسنده خیلی هزینه داره این اینور چیزها ولی در عمل اون نتیجه که میخوا مطلوب هست یا در انتظار میره اون نتیجه حاصل نمیشه یعنی کافی نیست که شما فقط شجاعت داشته باشید صداقت داشته باشید و یه کاری رو بکنید علیه حکومت که و در عمل فقط شما هزینه بدید به جای اینکه نتیجه هم بگیرید شما فقط هزینه میدید من با این اعتراضها علیه قتل خانم محص امینی به اون شکلی که بعد درآمد و به اصطلاح تجمع‌های پراکنده این طرف اون طرف من به شدت مخالف بودم و هستم به خاطر اینکه شما حق ندارید که ب خ خودتونو مخصوصاً جوون‌ها رو به به کشتن بدیم و بگید که نه حکومت سرکوبگر نه باید کار سیاسی کنش سیاسی اولاً باید جمعی باشه و ثانیا باید کاملاً سازماندهی شده و با فکر باشه و بعد نتیجش باید ارزیابی شده باشه ما الان مشکلی که در ایران داریم همینه که ما به اصطلاح مفهوم کنش سیاسی رو به طور درست به شکل درستی در به اصطلاح در نظر نداریم و در عمل هم کاری که میکنیم کنش سیاسی نیست کم که زندانی سیاسی هم نداریم در ایران به م که فکر میکنیم جز یک معدودی از آدمها مثل آقای تاجزاده زندانی سیاسین زندانی سیاسی به معنای اینه که یه نفر فعالیت سیاسی میکنه آگاهانه و میخواد که به اصطلاح با حکومت به هر حال درافتاده این میشه زندانی سیاسی ولی کسی که به صورت اتفاقی گرفت دستگیر میشه مثلا فرض کنید طرف داره بلاگ مینویسه و بلاگ مینویسه طرف داره یه کاری میکنه حکومت میاد میگیرد بازداشتش میکنه یا در خیابون مثلا خانمی رو که داره راه میره برا خودش یا خود محص امینی اینا نه زندانی سیاسی بودن نه به اصلا ای قربانی نه زندانی بنابراین اینا کلمات رو باید درست به کار ب به هر حال چرا انقدر ما هزینه میدیم مثلاً حالا خود مثلا خانم محمدی دیگران و دیگران خیلی هزینه میدیم ولی در عمل جمهوری مثلا خانم وسمقی جز کسانیست که خ خیلی شجاعانه خیلی صادقانه نظراتش راجع مسائل مختلف مخصوصا نظرات فقهی بیان کرده ولی چرا ما هزینه میدیم ولی در عمل ما فقط هزینه میدیم یعنی نتیجه نمی‌گیره و حکومت یه جوری چیز ضد ضربه شده به اصطلاح یا مثلاً اعتصاب غذاها که من به شدت باهاش مخالف هستم اعتصاب غذا یه موقعی معنی داشت به خاطر اینکه شما اعتصاب می‌کردی در زندان و اعتصاب زندان شما وقتی که ال خبرش منتشر میشد اون زندانبان یا اون حکومت رو به واکنش وا می‌داشت یعنی باعث میشد که یا شما رو آزاد کنن یا برای حکومت خوب نبود اصلا حکومت نمیتونست اون خبر رو این وضعیتو تحمل بکنه یا هزینه در عملم کاری نمیکرد هزینه سیاسی بالایی رو بر حکومت و بلکه به اصطلاح دولتی که ا فردو زندانی کرده بود تحمیل میکرد الان ما اخبار به اصطلاح هم بازداشت‌ها اخبار نمیدونم اعتصاب غذاها و اخبار اینا شده برای ما یه چیز عادی یعنی همین طوری ما می‌شنویم که مثلاً یک نفر ۴۰ روز اعتصاب قض کرد هیچ نه جامعه براش مهمه نه حکومت براش مهمه و خب این به این معناست که نباید این کارو انجام بشه وقتی شما اتصاب غذاتون تأثیر نداره نباید به خودتون آسیب بزنین شما اگر تجمعون تأثیر نداره یه کاری کردین ۱د بار این تجمع انجام دادین خب دیگه نباید دیگه فایده نداره یعنی شما این کنش سیاسی محدود و منحصر به یک شکل نیست وقتی یک شکلش کارآمدی خودشو از دست میده دیگه ما نباید مث حکومت باشیم که ما باید یعنی روش‌های ما که مقدس نیست هدف‌های ما مقدسه ما مثلا برا آزادی مبارزه می‌کنیم منتها این شکل مبارزه با آزادی یه موقع به صورت بس نشینیه یه روز به صورت نمیدونم شبنامه نوشتنه یه موقع به شکل تظاهرات یه موقع به شکل اعتصاب غذاست یه موقع به شکل نامه نوشتنه ولی اینا شکلن اینا اینا که مقدس نیستن بنابراین اگر این شکل کار دی خودشونو از دست دادن باید عوض بشن یعنی ما باید مشکل مخالفان جمهوری اسلامی حالا هر طفش یعنی از طیف به قول اون آقا از تاجزاده تا شاهزاده مشکل ما اینه که فاقد تخیل سیاسی هستیم یعنی شما وقتی که نامه‌های آقای تاجزاده رو میخونین حرفش درست می‌زنه ولی این کار یعنی آقای تاجزاده یعنی انگار هیچ خودش هیچ تحولی درش از نظر به اصطلاح فکر سیاسی رخ نمیده خب مخالفیم مخالفیم ولی آقای تاجزاده به عنوان کسی که خب هم باهوشه هم با سواده هم تجربه داره باید به شکل‌های نوینی از مخالفت هم بی اندیشه نه برای خودش بلکه برای جامعه بگه که ما چه‌جوری جامعه رو سازماندهی کنیم چه‌جوری جامعه رو بسیج کنیم چگونه مخالفان و بسیج کنیم نقطه‌های ضعف حکومت چیه حرفی که آقای تاج‌زاده می‌زنه برای هیچ کدوم از ما نه برای حکومت جدیده نه برای مردم یعنی هم حرفاش درسته همه هم می‌دونن بنابراین بیان این‌ها و خطاب به آقای خامنه‌ای فقط هزینه بیهوده و غیر قابل توجیه رو بر آقای بر خود آقای تاجزاده و افرادی که این کارو می‌کنن تحمیل می‌کنه ولی در عمل چیکار می‌کنه کار سیاسی لوث میشه ما یه مشکلی که الان در ایران داریم اینه که کار سیاسی لوث شده لوث شدن کار سیاسی این کهه همون طور که مثلاً واژه شهید مثلاً در ایران لوز شده یا مقدس لظ شده اگه قرار باشه همه چی مقدس باشه دیگه هیچ چیزی مقدس نیست اگه قرار باشه همه رو هر کس که کشته شد بهش بگن شهید دیگه شهید معنا نداره بنابراین در کنش سیاسی هم همینطور اگه قرار باشه همه کنش هر کاری بکنن اسمشو بذارن کنش سیاسی و همه هر یه آشفته بازاری باشه که هست این اونوقت کنش سیاسی رو لظ می‌کنه یعنی چی یعنی اینکه اگر شما چار بار دیگه یه همچین کاری کردی نامه نوشتی اعدام شدی نمی‌دونم شکنجه شدی دیگه بی‌معنی میشه دیگه نه حکومت دیه شرمی داره از اینکه باز آدم بیشتر بگیره و اعدام کنه و نم شکنجه کنه و آزار بده نه مردم دیگه براشون معنی میده یعنی واقعاً الان شما اخبار همین مثلاً موارد تزی حقوق بشر در ایران می‌شنوین واقعاً شده یه چیز عادی و نرمال و جامعه حساسیتش از دست داده این نوع به اصطلاح کنش‌های که در واقع کنش نیستن اشکالش اینه که که از جامعه حساسیت زدایی سیاسی می‌کنه یعنی جامعه دیگه حساسیتش از دست میده دیگه نام میشه مثل یه نفر میده که مرتب یه ضربه بزنه تو گوش تو سرش دیگه بعد از یه مدتی اون ضربه رو احساس نمی‌کنه ما الان در مقابل اخبار اعدام در مورد اخوال جنایت‌های جمهوری اسلامی ما کاملاً نا چیز بیحس شدیم و و حساسیت خودمونو از دست دادیم و این فاجعه است و باید جلوی اینو گرفت یعنی جامعه نیازمند این هست که از این وضعیت حساسیت زدایی شده به یک وضعیت ایجاد حساسیت در خودش باید جامعه برانگیخته بشه جامعهی که در برابر این وضعیت برانگیخته نیست و تمام فعالیت شده غر زدن و فحش دادن و نمیدونم حالا تو تلویزیون‌ها و جاهای دیگه و یا کسانی که شخصیت‌هایی که هستن مثل خانم محمدی و دیگران آقای تاجزاده به این شکل این خب غلط هست یعنی ی مخالفان در حقیقت با این کارشون اساس مخالفت رو بی‌ تأثیر می‌کنن امکان مخالفت رو از بین می‌برن و ما نباید کاری بکنیم که بدترین فحش رو دادن به آقای خامنه‌ای بدترین حرف رو دادن به آقای خامنه‌ای فقط کله ما رو ببره بالا دار و در عمل آقای خامنه‌ای بازم به کارای خودشو ادامه بده ما موظفیم که نسبت به نتیجه کارمون هم مسئول باشه بنابراین کسایی مثل آقای من حالا کاری به اصلاح‌طلبی مثل آقای خ شخص آقای خاتمی اینا ندارم ولی کسایی که یعنی آقای خاتمی نقطه مقابل صداقت هست اساساً من کاری من هیچ انتظاری از آقای خاتمی ندارم و کسی هم نداره ولی آقای پاکزاد به نظر من و امثال آقای تاجزاده همه حالا یه کسی در سطح تاجزاده یا یه کسی مثل من در پایین‌ترین سطح همه ما باید سعی بکنیم که راه‌هایی رو فکر بکنیم برای مخالفت با جمهوری اسلامی که در عمل تأثیری دار داشته باشه بعد برنامه براش داشته باشیم که خب ما الان این کارو کردیم اگر به نتیجه مطلوب نرسیدیم مثلاً فرض کنید که ما رفتیم تحسن کردیم ما مثلاً بازنشسته‌ها رفتیم جلوی مثلاً اداره بازنشستگی اداره بیمه معلما رفتن در فلان جا اونا تظاهرات کردن خب با باید این فکرو بکنن که اگر به نتیجه مطلوب رسیدن ن نرسیدن رسیدن که هیچ ولی اگه نرسیدن قدم بعدی چیه اگر شما اقت هر روز بیاید ت به اصطلاح تحسن کنید تظاهرات کنید اون وقت به هیچ نتیجه نرسید در عمل فقط خودتون رو آزار دادید عیت کردید در معرض آسیب‌های حکومت قرار دادید بدون اینکه به نتیجه بیانجامد و بعد لوس میشه همه چیز زبان سیاسی در ایران لوز شده کنش سیاسی در ایران لوز شده و این فاجعه است اون چیزی که موجب تداوم جمهوری اسلامی میشه به هیچ وجه دستگاه سرکوبش نیست هرگز نباید فکر کنید که سرکوب در هیچ حکومتی هیچ حکومتی نه فقط جمهوری اسلامی دار و درفش و نمی‌دونم اسلحه و تفنگ و زندان در هیچ حکومتی نمی‌تونه عامل بقای یک حکومت قرار بگیره به تنهایی بلکه اون چیز که عامل بقای حکومت هست اینه که شما امکان کنش سیاسی نداشته باشین امکان کنش سیاسی به این معنی نیست که حکومت سرکوب می‌کنه اینکه به این معناست که شما در حقیقت در موقیت هستی که نمی‌تونی تخیل سیاسیت رو فعال بکنی و به اشکال جدیدی از کن سیاسی بیاندیشی که بتونه مؤثر باشه بنابراین ما در یک وضعیت بحرانی قرار داریم و این وضعیت بحرانی مربوط به ماست نه به جمهوری اسلامی یعنی ماییم که باید ما در یک زندانی هستیم که این زندان جمهوری اسلامی درست کرده حالا همه ما همه ما ایرانی‌ها ولی جمهوری اسلامی زندان بانه قرار نیست که راه نجات به ما نشون بده که راه نجات رو تو فکر ماست تو کله ماست تو تخیل ماست همون به اصطلاح فیلم سینمایی یه چیزو دیدید دیگه پاپیون و دیدید دیگه شما ممکنه که در یک زندانی باشید در وسط ی در یک صخره‌ای وسط اقیانوس ولی در نهایت شمایی که می‌تونید فکر بکنید و در دیوار زندان نقبی ب بزنید یک سوراخی با قاشق با یک چنگال کوچیک می‌تونید بزنید و راه آزادی رو پیدا بکنیم وظیفه ما اینه که راه آزادی رو بسازی ابداع بکنیم راه آزادی که وجود نداره که راه آزادی چیزی نیست که بیرون باشه که بنابراین ما اگر به ابداع و به خلق راه آزادی نیندیشیم و در این جهت ناکام بمونیم خب جمهوری اسلامی تداوم پیدا می‌کنه ما هم زندانی هستیم و بیشتر روز به روز بیشتر آسیب می جامعه ایران به شدت آسیب دیده است جامعهی اس که فقر جامعه رو فلج کرده انواع و اقسام ناهنجاری‌ها و بزه کاری‌ها و به اصطلاح نام ملایمات مردم رو به شدت آزار میده و این خب کاررو سخت‌تر میکنه ولی خب درست به همین دلیله که میدونید که وضع میتونه بدتر از اینم بشه فکر نکنید که الان بدترین وضع نه وضع ما خیلی بده در ایران از نظر سیاسی و اقتصادی و اینا ولی میتونه بدتر از اینم بشه جامعه میتونه اگر در این حالت انفعال باشه میتونیم ما در یه شرایط خطرناکی قرار بگیریم آقای خامنه‌ای زنده حالا خیلی که الان که هستیم بدترین چیزی نیست که سر ما دربیاد آقای خامنه‌ای مرده می‌تونه شرایطو در ایران خیلی بدتر بکنه یعنی شرایطی که اونوقت ما ندونیم به کی نامه بنویسیم جلوی کدوم ساختمون بریم تحصن بکنیم کجا فریاد بزنیم که خر کی رو بگیریم کیو مسئول بدونیم در جمهوری اسلامی ما میریم به سمت یه همچین چیزی یعنی به سمت یه حکومت مافیایی تر که دیگه چهره هم نخواهد داشت یعنی معلوم نیست که این کی کیه پشت پرده همون که الان ما نمی‌دونیم خیلی از کارایی که انجام میشه در به اصطلاح چه جوری انجام میشه بنابراین فکر بکنیم به شرایطی که ما الان در به اصطلاح شرایت بسیار سختی هستیم از نظر بین‌المللی یک طرف ترامپ یک طرف نتانیاهو هست و یک طرفم خود جمهوری اسلامی که از هر دشمنی برای ملت بدتره و ولی اگه آقای خامنه‌ای از دنیا بره و جامعه آمادگی بسیج کردن خودشو نداشته باشه و منفعل قرار بگیره ما آسیب‌های بسیار بسیار شدیدتری خواهیم بد نباید جامعه رو اجازه بدیم جامعه الان درست مثل این هست که شما دیدید که تو حالا اگر خودتونم کوه نوردی نرفتید دیدید توی فیلم که میرن تو برف کوهنوردی میکنن بعد یکی که در حقیقت از سرما ناتوان میشه و میفته اگر چشمشو ببنده و بخوابه میمیره بنابراین باید سیلی زد تو صورتش که بیدار بشه نخ خوابه جامعه ما الان در به اصطلاح زم حریر ظلم و ستم قرار داریم در شدیدترین سرمای ظلم و ستم قرار داریم اگر بخوابیم بدنمون بیحس بشه اگر سر همدیگه فریاد نکشیم برای اینکه بیدار بمونیم و کاملاً حساسیتم از دست بدیم مردیم هیچ شوخی هم نداره هیچ تضمینی هم وجود نداره برای هیچ ملتی تاریخ به هیچ وجه شرکت بیمه نیست بنابراین باید به صورت همدیگه به صورت خودمون سیلی بزنیم و نگذاریم که بدن ما روح روح سیاسی ما روح اخلاقی ما و روح انسانی ما روح شهروندی ما روح مدنی ما لمس بشه و به اغما بره این مهم‌ترین چیزیست که من فکر می‌کنم به نظرم می‌رسه که الان بگم ولی خب در آینده باز صحبت خواهیم کرد راجع به اینکه کشورهای دیگه چیکار می‌کنن تجربه دیگران چیه اگر ما الان چیزی به ذهن خودمون نمی‌رسه نگاه بکنیم ببینیم تجربه کس جنبش‌های دیگه و جریانهای دیگه که الان الان که صحبت می‌کنم در جریانن در کشورهای دیگه چگونه است یعنی به تجربه زنده به اصطلاح جریان‌ها و جنبش‌های مدنی و به اصطلاح ضد حکومتی در جاهای دیگه توجه بکنیم یه مقدار شاید بتونیم ی ایده‌ی بگیریم و از این فضای رکود مرگ آوری که الان دچارش شدیم بیرون بیا سپاسگزارم از شما من در خدمت شما هستم من ساعت یعنی در حقیقت الان ۱ یک ساعت و نیم دیگه جلسه دوم بخش دوم درآمدی بر ادبیات قرن نوزدهم غرب رو برگزار میکنیم بنابراین من تا نیم ساعت دیگه در خدمت دوستان هستم بعد برم یک ساعتی آماده بشم برای جلسه بعد خسته نباشید استاد فلجی عزیز ممنون امیدوارم دوستان اگر پرسشی داشته باشن که اگر فرصت این رو ندارن که حرف بزنن میتونن در چت بنویسن من حتما مطرح می‌کنم و اگر دوستان در یوتیوب چیزی پرسشی نوشته باشن میخواید از اونجا بخوانید ب یکی از دوستان ب میخونم دارم نگاه می‌کنم میگن که چرا کلمه آیت اللهو برای مث بعضی خیلی معتقد و مومن خیلی کلمه آیتالله براشون مقدسه برا من نیست بنابراین کسایی که مثل من براشون نه کلمه الله مقدسه نه کلمه آیتالله بنابراین براشون مهم نیست که لقب رو در مورد کی به کار ببرن ح کسای که معتقدن یا خودشون میدونن بله یکی از دوستان هم در کلاپ آمدن در اجازه ب یک دوست [موسیقی] ری گفته که افزایش قیمت گوجه پیاز و سیب زمین نظام رو کله پا می‌کنه به هیچ وجه هرگز هرگز فقر موجب تغییر نظام نشه هرگز هیچ نظامی به دلیل فقر از بین نرفت بله بفرمایید بله آقای سینا شما رو بشنویم سلام استاد با توجه به اینکه خب این آقای رضا پلوی اصلا ک کاسب هست متوجه نشدم ب ببخشید متوجه نشدم کی ب این آقای رضا پهلوی با توجه به اینکه اصلا کلا کاسته من مجلس گرمیشو میکنه شاباش شو میگیره ایشون کار خودش بعد اینجا یه معامل بین آمریکا و ایران داره صورت میگیره و ما مردم ایرانم اصلا اونایی که ساکن ایان اصلا بازی نیستن آیا این رسانه‌های فارسی زبان بیرون از کشور یه س شده رو چون اگه نگاه کنید خیلی دارن تبلیغ میکنن که یک سع خیلی شدیدی دارن که مردمو بزونن تو خیابون وارد صحنه کنن آیا ا مردم سازماندهی نشده رو میخوان به عنوان شیرینی این معامل که ایران وادار بشه جمهوری اسلامی شرایط آمریکای ب استا خیلی ممنون متسفانه مانه رسانه‌هایی که مردم رو به ریختن تو خیابون تشویق می‌کنن بسیار غیر مسئول هستن و باید این آگاهی رو به جامعه داد که نباید به هیچ وجه بیخودی و با به اصطلاح تش به صوره احساسی و واکنشی به خیابون ریخت به خیابون ریختن زمانی معنی میده که شما سازماندهی شده باشید امکان خشونت رو پایین ببرید و بعد هدف داشته باشید و بعد بتونید گام‌های بعدی رو بردارید این این شکلهای شورش‌های کور که تا حالا داشتیم حالا در ۹۶ و ۹۸ همه این داستانی که این سال‌های اخیر داریم اینا شورش کور هستن و این شورش‌های کور به هیچ وجه جنبش ایجاد نمیکنن و به نتیجهای نخواهند انجامید و به سرعت سرکوب خواهند شد یعنی در آینده هم من پیشبینی می‌کنم که به زودی ممکن هست که حالا دلیلی به خاطر تخم مرغه یا به خاطر نمیدونم هر چیز دیگه است جاهای مختلف شورش‌های کور صورت بگیره ولی این شورش‌ها از بین خواهد رفت و سرکوب خواهد شد بنابراین من نقش به طور کلی نقش رسانه‌های اصلی رو در خارج از کشور من منفی می‌دونم به طور کلی یعنی بار منفیش خیلی بیشتر از بار مثبتش هست و حالا جای دیگه هم توضیح دادم بدم کهه در اخبار که ما از از رسانه‌های خارج از کشور هیچ خبر جدیدی نمی‌شنویم چون اخبار هموست که خود جمهوری اسلامی اعلام می‌کنه ولی در به اصطلاح سوق دادن و جهت دادن به افکار عمومی من فکر می‌کنم که بخش زیادی از رسانه‌های عمده و بزرگ خارج از کشور نقششون تخریبی اس و نه نقش سازن بله بفرمایید دوست دیگری هست صحبت کنه ک دوست دیگر نیست من تید می‌کنم دوستان بله یک آقای آقای خانم یا آقای نوشته که اینطوری که شما میفرمایید تقریباً براندازی محاله براندازی یعنی چی محاله مگر براندازی یه معنا داره و یه شکل داره نه اون کاری که شما می‌کنید به عنوان براندازی قطعاً محاله ولی تغییر نظام محدود به کار شما نیست با همین باید تخیل داشته باشی و بعد از دوستان دیگه آقای اگر اونجا پرسشی نیستم بشنویم بعد اگر بله د شما هم خسته نشید به خاطر جلسه بعدی روهم دار بله بذارید یکی دو تا چیزم بخونم از اینجا نوشته که آیا شما با تعامل با بدنه مدافع و معتقد نظام هم مخالفی بستگی داره با تعامل چی میگه گفتن راه چارهی چیست من دو سه جلسه دو یا سه جلسه ان من نمی‌دونم یادم نیست که صحبت کردم راجع به تغییر سیاسی در ایران از راه دیگر در همین یوتیوب من هست لطفاً اون جلسات و گوش بکنید من گفتم غیر از اصلاح و انقلاب راه‌های دیگه برای تغییر نظام وجود داره اونجا توضیح دادم مفصل دو یا سه جلسه نه ر جان اگر تونستی پیدا بکنی لطفاً آره لطفاً لینکش رو بگذار ممنونم بله بفرماید علیک ما عزیز سلام بشنویم خودت من سلام عرض می‌کنم خدمت همه شما وقت بخیر میگم به استاد خلجی خسته نباشید آقای خلجی آقای خلجی سوال من این هستش که امروز با تودههای شدن فضا یعنی ما همچنان در این شرایط تودههای گیر کردیم و راه برون رفتی فعلاً وجود نداره از نظر من و سیاست دیگه یک چیز پیش پا افتاده‌ای شده و دیگه معنایی نداره یعنی هر کسی که به قول شما میاد به آقای خامنه‌ای فحش میده یا اصلاً به نظام جمهوری اسلامی میخواد فحش بده فکر می‌کنه که داره کنشگری سیاسی می‌کنه و الیت ها هم که زیر دست و پای توده‌ها دارن له میشن در این شرایط کنش برزی یا کنشگری سیاسی صحیح برای انسانی که می‌خواد کنشگر سیاسی باشه چیست یعنی یک چیزی باشه که کدوم چه عملی میتونه انجام بپذیره که نه توده‌ای باشه نه سانتیم مانتر و راه درست را در پیش بگیره این یک مسئله دو اینکه در این شرایطی که توده‌ای شده استاد خب توده‌ها عقیم هستن و از فکر کردن یک جورهایی معاف هستن و زیاد هم بهشون حرجی نیست فحش میدن تخریب میکنن همه چیز رو نابود میکنن و همین جمهوری اسلامی هم حاصل دست همین شرایط توده‌ای اس پس چرا نظام ها از این توده‌ها می‌ترسن اگر این‌هایی که مثلاً خب چشم و گوش بسته هستن کور هستن نمی‌بینن درست شرایت رو پس نظام‌ها برای چی از این توده‌ها می‌ترسن این‌ها که فقط قدرت تخریب دارن نه می‌تونن براندازی کنن نه می‌تونن کار دیگه‌ای رو از پیش ببرن علت ترس نظام جمهوری اسلامی از اینکه کسی حرفی بر علیهش بزنه یا مثلاً بخواد یک عمل خ خیلی ساده بخواد انجام بده چرا جمهوری اسلامی سریع دست به کار میشه و او رو مثلاً بازداشت می‌کنه و از یک آدم بسیار عامی که به قول شما فقط بلده فحش بده اگه مثلاً بیاد یه دوربین بگیره جلو دستش و بگه جمهوری اسلامی قاتله او رو تبدیل به یک مثلاً یک فرد مطرح میکنه برعکس اتفاق میفته مثلاً کسی که تا دیروز مثلاً بر اساس یک اتفاق دستگیر میشه میره می میفته زندان و به قول شما اینها قربانی هستن به یکباره میشه کنشگر سیاسی این اتفاق چگونه رخ میده وقتی که می‌دونیم این رو من با خود خ کمک شما با مطالعاتی که بر اساس توده‌ها صورت گرفته اون توده اگر به صورت خودجوش بخواد کاری انجام بده جز تخریب کار دیگه‌ای نمیکنن پس ترس جمهوری اسلامی از توده‌ها برای چی هستش مرسی بله من هیچ باور ندارم که راهی وجود نداره آخه راه که گفتم راه که بیرون نیست که را وقتی که میگیم که ما در یه وضعیتی هستیم که راهی وجود نداره این حرف کمابیش از نظر سیاسی معنای درستی نمیده راه رو خلق می‌کنن راه رو پیدا نمی‌کنن راه نیست راه رو باید حست کرد ساخت مثل اینکه شما بگید که مثلاً در این بیابان خانه‌ای نیست خب نیست خانه رو می‌سازن خانه رو که کشف نمی‌کنن که سیاست کار خلقه آفریدن ا ک و نیاز به تخیل داره شما در سیاست چیزی سیاست رو می‌سازن سیاست چیزی نیست که بیرون ساخته شده باشه جامعه رو می‌سازن دولت رو می‌سازن سیاست رو می‌سازن نهادها رو می‌سازن کنش سیاسی یک کنش خلاقانه و آفرینشگر خب این یه نکته نکته دومی که حکومتها از توده‌ها نمیترسن از کنش سیاسی می‌ترسن و از به اصطلاح جنبش‌های مدنی می‌ترسن توده‌ها خطری ندارن برای توده‌ها عامل عامل به وجود آمدن نظام‌های توتالیتر و عامل بقاش هستن من اجازه بدید که من یک با خوندن یکی دو پاراگراف از کلاکس کی فیلسوف لهستانی و کسی که بیشتر عمرش راجع به توتالیتاریسم و نظام‌های حالا چه در کمونیسم شوروی و چه در فاشیسم و نازیسم اروپا کار کرده براون خونم از ی کتابی به نام چند گفتار این کتاب در پیدیا افشم هست در آنلاین چند گفتار درباره توتالیتاریسم که آقای عباس میلانی مجموعه مقالاتی رو از داستایوسکی شاف میلوش کندرا و کلکسی جمع کرده من پیشنهاد می‌کنم که دوستان این مجموعه رو بخونن این کتابیست حدود ۱۷ ۸۰ صفحه ولی خواندنیست من یه تیکه از نوشته کلاکس کی رو می‌خونم و بحث رو به پایان میبریم یک مقاله داره به نام توتالیتاریسم و فضیلت دروغ از آنجا که توتالیتاریسم مستلزم کنترل دولتی همه عرصه‌های حیات و قدرت بلامنازع یک ایدئولوژی تصنعی بر اهان مردم است تنها زمانی به کمال می‌رسد که مقاومت واقعیت طبیعی و ذهنی را از میان بردارد یا به زبان دیگر واقعیت را نیست کند وقتی از نظام‌های توتالیتر سخن می‌گوییم مرادمان رژیم‌هایی نیست که در این عرصه به کمال رسیدهاند بلکه منظور اشاره به حکومت‌هایی اس که همواره یعنی مثلاً این صحبتهایی که می‌کنن راجع به جمهوری اسلامی میگه نه در جمهوری اسلامی که توتالیتر نیست به دلیل اینکه هنوز جمهوری اسلامی نمی‌تونن همه چیزو کنترل بکنن هیچ نظام توتالیتر نمی‌تونن همه چیزو کنترل کنن بلکه منظور اشاره به حکومت‌هایی اس که همواره در تلاش نیل به این کمال یعنی در تلاش به به در تلاش هستن که بتونن تمام جامعه رو کنترل کنن و می‌خواهند بر همه راه‌های ارتباط انسانی چیره شود و هرگونه مشکل حیات اجتماعی خودانگیخته را از میان بردارن این خود انگیختگی مشکل اصلی جامعه ماست الان یعنی اسپنت اینیس بودن در این مفهوم تمام رژیم‌های از نوع شوروی توتالیتاریسم بودند اما در میزان موفقیت خود یعنی در فاصله میان شرایط واقعی و آرمان دست نیافتنی خود با یکدیگر تفاوت داشتن قبل از هر چیز می‌توان حق گفت که در اروپای شرقی این فاصله همیشه بیشتر از خود شوروی بود و در آن کشورها توتالیتاریسم هرگز به درجه‌ای که در شوروی موفق بود پیروز نشد دوم اینکه در خود شوروی هم شاهد رشد این فاصله بودیم یعنی حرکتی در جهت معکوس کمال توتالیتاریسم حرکت کند ولی واقعی که در جهت مخالف توتالیتاریسم در شوروی جریان دارد این همون زمانه ها نه به فقدان اراده توتالیتاریسم در خود نظام یا طبقه حاکمان بستگی دارد و نه به دموکراتیزه شدن رژیم این حرکت یعنی حرکتی که علیه توتالیتاریسم انجام میشه مثل همین مخالفتهای که ما امروز علیه نظام جمهوری اسلامی می‌کنیم نتیجه امتیازهای ناخواسته‌ای است که به واقعیت گریزناپذیر داده شده نظام‌های توتالیتر به دلایل بدیهی در رصه مدیریت اقتصادی ناکارایی درمان ناپذیر و گریز ناپذیری دارند این واقعیت به نفع بشر و به ضرر نسلی اس که ناچارند زندگی خود را این واقعیت به نفع بشریت و به نفع نسلی اس که ناچارند زندگی خود را در ظلمات این نظام بگذرانند اصلاحات اقتصادی تا جایی که نتیجه‌ای به بار میآورد دن همه در مسیری واحد حرکت می‌کنن همه در حکم رها کردن مکانیزم‌های بازارنو دیگه همه به نوعی احیای سرمایه‌داری حضور همیشگی ایدئولوژی در بسیاری از عرصه‌ها فاجعه آفرید و ناچار قدرت آن محدود شد بحران مشروعیت و نیز تلاشی سرسختانه برای یافتن یک شالوده ایدئولوژیک اصلاح شده ایان شده است در نتیجه ایدئولوژی رسمی هر روز نامفهوم تر و بی‌معنی تر و ناروشن تر ج جلوه می‌کند البته این بدان معنا نیست که باید زوال تدریجی نظام و تبدیل معجزه آسای جامعه توتالیتر به جامعه باز را انتظار داشت دستکم هیچ مثال تاریخی نداریم که بر اساس آن بتوان به چنین استنتاجی رسید تا زمانی که انگیزه‌های ذاتی توتالیتاریسم از حمایت منافع قدرتمند طبقات ممتاز جوامع نوع شوروی برخوردار است امید چندانی نمی‌شود داشت که روزی در نتیجه تحولات تدریجی این نظام‌ها از مرز میان حکومت استبدادی بگذرن و به دموکراسی برسن نمونه اسپانیا و پرتغال حالا ادامشو باید خوند و در نهایت میگه که تنها راه این هست که شما یک جنبش مدنی به کار ببرید و تنها راه زوال این نظام‌های ت توتالیتر در حقیقت یک جنبش مدنی فراگیر و غیر خشونت آمیز هست من سپاسگزارم از همه دوستان و امیدوارم که در اگر میل داشتید در جلسه بعدی که حد یک ساعت دیگه برگزار میشه با هم باشیم وگرنه که در اوقات دیگر وقت شما بخیر خسته نباشید