ملاعلی کنی، آدمی بود بسیار شیاد مثل کاظم صدیقی خودمون

بله بفرمایید استاد یه جایی گفتید که ترجمه یه انقلاب مشروطیت برمیگرده به زبان عربی و ترکی اینو اگر میشه من ترکیه از ترکی اومد آره از ترکی اومد از ترکی بعد در یعنی مثلاً من در ترکی از آتاترکش فکر می‌کنم شروع میشه بعد در عربی شروع میشه نه قبلش قبل از عثمانیان بله تنظیمات عثمانی ببینید یه نکته رو عرض کنم خدمت شما نخواستم وارد این بحث بشم چون اون خودش یه بحث جداییست کلمه کانستیتوشن هیچ ربطی به مشروطه نداره یعنی ما وقتی که از کانستیتیوشن حرف میزنیم در در زبان فرهنگی مشتقاتی داره دیگه کانستیتوشنال کانستیتوشنالیزم نمیدونم ما اصلاً اصلا نظام کانستیتوشنال محدوده به چیز نیست محدوده به پادشاهی نیست مفهوم کانستیتوشن یه مفهوم خیلی پیچیده‌ایست یعنی حالا من یه میگم خود همین کلمه رو بخوایم در نظر بگیریم یه جلسه دیگه باید صحبت کنیم که اصلاً ما درکی از این نداریم که کانستیتیوشن چی هست کانستیتوشن به معنای قانون اساسی لزوماً نیست یک به معنای خیلی پیچیده ترییست دیگه از کلمه به اصطلاح از کلمه پلیتهیایی که افلاطون در همون کتابی که ما اسمشو به فارسی میگیم جمهوری از اون بگیرید تا امروز این کلمه به کار رفته و یه مفهوم خیلی پیچیده‌ای داره بنابراین ما وقتی صحبت میکنیم از کانستیتوشن باید توجه داشته باشیم که در فارسی درک درستی از این ما نداریم ولی این کلمه که از مقاله چیزو بخونید مقاله تغییرزاده رو بخونید مقاله تغییرده خیلی مقاله خوبیه از این جهت که میگه خودش میگه که این کلمه یه کلمه‌ایست که نامفهومه و کلمه مشروطه نامفهوم و نمی‌دونیم بر چی از کجا اومده و این حرفا و بعد میگه که خیلیا اینا احتمالاً به جای به جای کندیسیون گرفتن به جای کاندیشنال گرفتن در حقیقت مشروطه اصلا معنای که یعنی در کانستیتوشنال یا کانستیتوشنالیزم مشروطه معنی نمیده اصلاً یعنی کلمه شرط معنی نمیده یه پیچیدگی این شکلی داره ولی اینو توجه داشته باشید که در چیز در امیر کبیر شاید از اولین کسانی باشه که ما حالا می‌دونیم که این قستیتوسیون که به اصطلاح اون موقع می‌گفتنیتوسیون کلمه قونستیتوسیونو به کار برده امیر کبیر ازش نقد کردن که خیال کنستیتوسیون داشتم اما نگذاشتن خب وقتی که امیر کبیر میگه خیال کنستیتوسیون داشتم تلقیش از کنستیتوسیون همون چیزیست که در عثمانی‌ها تنظیمات بود این‌ها در حقیقت قانون اساسی و اینا رو به به مفهوم یه برووکراسی جدید می‌فهمیدن. وقتی از قانون حرف می‌زدن اساساً وقتی از قانون حرف می‌زدن تلقیشون از قانون این بوده که یه بوروکراسی جدیدی درست بشه. یعنی این آشفتگی و بی‌نظمی که وجود داره و هر کی هر کیه و پادشاه الان می چیکار می‌کنه. اطرافیان خب اساساً د تا قدرت مهمی که مشروطه علیهش صورت گرفت یکی روحانیت بود و یکی هم سلطنت بود دیگه هر دوشون به شدت فاسد بودن یعنی هم روحانیت خیلی فاسد بود و هم دربار خیلی فاسد شده بود و این فساد دربار موجب شده بود که خب یه کسی مثل امیر کبیر برای ناصرالدین شاه مقرری تعیین کرد دیگه گفت تو هم ن همچین دست ببری در بیتالم و از در به اصطلاح خزانه و پول برداری که تو هم باید مشخص بشه که ماهیانه چقدر می‌گیری یعنی درکشون تنظیمات بود اون که عثمانیا گفتن تنظیمات تنظیمات یعنی بروکراسی یه بوروکراسی جدید یعنی یک نظم و نسق بدیم به مملکت تلقیشون از قانون اساسی این بود و تلقیشون از قانون این بود و اینکه میگن که عدالتخانه بحث عدالتخانه هست بحث حکومت قانون هست منظور اینه منظورشون رولا نیست حکومت ت قانون یعنی که انقدر هر کی برا خودش هر آخوندی برا خودش ثبت احوال داشت خودم میدونید شیخ فضلا نوری هم ثبت احوال داشت که خانم خانم اتحادیه یک مجموعه محضر داشت در حقیقت یه محضر داشت شیخ فضلاله نوری که سند سندها رو در حقیقت نتورایز می‌کردن به اصطلاح امروزی بعد خانم اتحادیه مجموعه‌ای از اینا رو چاپ کرده ده دو جلد به نام در محضر شیخ خیلی خیلی مجموعه باارزشه ولی جدایی از شیخ فضلالله هر کس در هر جایی برای خودش یک محضر داشت و نمی‌دونم اموال مردمو می‌خوردن و کسایی که می‌رفتن برای مثلاً ارث و نمی‌دونم صلح و وقف و اینا یک بخور بخور عجیب غریبی بود بین حکام محلی بین روحها آخوندا ملاها بین دربار و مثلاً چیز حامد توی دین و دولت در عهد قاجار میگه دیگه این ملا علی کنی که خیلی مشهور این ملا علی کنی یه کسی مثل این کاظم صدیقی خودمونه الان یکی از آخوندای بسیار متنفذ تهران بود در زمان ناصرالدین شاه که ناصرالدین شاه ازش حساب می‌برد و یه آدمی بود بسیار بسیار شیاد مشهور به زهد و تقوا و این حرفا مثل همین صدیقی که الان می‌بینید مشهوره به زهد اما آدم زمینخوار و آدم خیلی رواخوار و بعد حامد میگه اونجا توی دین دولت در دوره قاجار که عینالدله که حاکم تهران بود اون موقع با ملا علی کنی با همدیگه ساخت و پاخت کرده بودن ملا علی کنی هر سال روسفی‌های دستور میداد روسبیهای تهرانو جمع کنن و از تهران اخراج کنن از دروازه تهران بیرونشون می‌کردن بعد انود یه دونه پول می‌گرفت از اینا دوباره اینا رو راه رام میداد تو شهر دوباره یه چند وقت یه بار اینا می‌گرفتن بعد این پولو با همدیگه یعنی این شکلی بود یعنی مافیای به اصطلاح روسفیگری یه فساد این شکلی بود بنابراین وقتی که میگن که حکومت قانون یعنی به این وض پایان داده بشه به این به این فسادی که وجود داره و این این به مفهوم قانون اساسی به مفهوم اروپاییش نیست در اروپا قانون قبل از انقلاب فرانسه وجود داره پارلمان قبل از در انگلستان ۸۰۰ سال پارلمان سابقه داره قانون هست اون قانونی که اونا دارن اصلاً با قانون ما فرق می‌کنه اونا یک د تا دو نوع قانون دارن کنون لا دارن و کامل لا دارن ما اصلاً قانون نداریم ما در بین ما قانون نیست شریعته جایی که لازم باشه شریعت صاحبان شریعت عمل می‌کنن محاکم شرعی از محاکم دیوانی جداست بعد از پادشاهها که اصلاً هر پادشاهی برای خودش چیه که قانونی داره و یک چیز داره یعنی به اگر ما اصطلاح اینستیتوشنال رو یعنی نهادی یعنی ما وقتی یه پدیده‌ای رو نهاد می‌خونیم نهاد در برابر فرده ها ما اینستیتوشنال میگیم در مقابل ایندویجوال میگیم اگر به معنای دقیق به کار ببریم اصلاً نه روحانیت نه پادشاهی بعد از اسلام نه قبل از اسلام اینا هیچ کدوم نهاد نیستن اصلاً یعنی هر دوره یه شکلین یه جورین هر کی و زورش می‌رسه در حقیقت خود همین ناصرین شا آقای امانت توی کتاب قبله عالم خیلی خوب توضیح داده دیگه ناصرالدین شاه و آخوندا با هم مثل الا کلنگیه هر موقع آخوندا زورشون بیشتر میشه ناصرین شاه زورش کم میشه هر موقع ناصری جان زورش زیاد میشه آخوندا زورشون کم میشه یعنی همش این کلنگ هیچ قاعده‌ای نداره بستگی به شرایط دارن همه و ب بعد مثلاً فرض کنید که نوع حکومت داری حتی در مثلاً یک دوره هم یه یه شکل نیست مثلاً شکلی که ناصرالدین شاه حکومت می‌کنه فرق می‌کنه با شکلی که مظفرالدین شاه حکومت می‌کنه. شکلی که بوبباش حکومت می‌کرده. در صفویا شکل حکومت کردن شاه عباس با شاه اسماعیل با هم شاهماس اینا فرق می‌کنه. بنابراین ایندیویجواله مردن اینستیتوشنال و خب دوره جدیدم که می‌بینید اصلا همه چی تغییر می‌کنه همه چی متفاوت میشه در هم بین سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه زمین تا آسمون فرق هست. می‌دونین رضا شاه مثلاً اساس یکی از مهم‌ترین پالیسی‌هاش در حقیقت دی کلریکالز کردن یعنی روحانیت زدایی هست از حکومت و از از دستگاه‌های دولتی ولی چیز عکسشه محمدرضا شاهشه کاملاً آخوندا رو میاره تو دانشگاه آخوندا رو میاره توی سیستم آموزش پرورش آخوندا رو میاره اصلاً اسلام سیاسی محصول محمدرضا شاه دیگه در نتیجه در حتی در یک سلسله هم که قدر فاصله کمه سیاست‌ها فرق میکنه و این متفاوته با اروپاست در اروپا قانون اینستیتوشنال کلیسا کلیسا فردی نیست اصلاً چون الانشم میبینید دیگه یه پاپی که می‌میره یه سیستمی هست یه سیستم مکانیزمی هست غیر فردی یه پاپ جدید درست انتخاب می‌کنه شما الان در آقای سیستانی که بمیره آقای های سیستمی با همه تشکیلاتش خواهد یعنی اون پول به اصطلاح پولی که الان دستش هست تشکیلاتی هست مدارسی که داره بیمارستانهایی که داره کتابخورهایی که داره دست همین آدمایی که الان هستن می خواهدواهد موند دیگه به مرجع دیگری منتقل نمیشه هر مرجع خودش از نوح دوباره باید همه اینا رو درست بکنه برای خودشو وقتی هم که مرد میفته دست همونایی که پسراشو وکیلاشون یعنی مرجعیت در شیعه هم اینستیتوشنال نیست توجه کردن به اینا منش که شما تاریخ ایران رو نباید بر اساس دستگاه مفهومی غربی بنویسید. غربیا اگر ما رو می‌فهمن با دستگاه ف به اصطلاح مفاهیم خودشون یعنی با کانسپچوال اپروتوس خودشون می‌فهمن این طبیعیه. یعنی غربیه که میاد مثلاً ادوارد بران که اومده تاریخ نوشته برای ما خب اون همه چیزو از چشم خودش می‌بینه ولی ما که نباید از چشم غربی خودمونو ببینیم. ما باید در حقیقت دستگاه مفاهیم خودمونو خلق بکنیم برای فهم خودمون ما که نباید بریم هی ببینیم تاریخ اوربا چی بوده باید ببینیم بدو بدو بد اینجا عین اونو پیدا کنیم بله ما هم اینو داشتیم ما هم حقوق بشر داشتیم ما هم اونو داشتیم ما هم اینو داشتیم تمام داستان و شکلی که غربیه داستان خودشو میگه ما هم کودکوار داستان خودمونو مثل اون تعریف کنیم نه داستان ما فرق می‌کنه و اصلاً اهمیتش به اینه که فرق می‌کنه مهم اینه یعنی فرهنگ‌ها اهمیتشون به اینه که متفاوتن اگه فرهنگی که شبیه هم بودن که نابود می‌شدن اینکه ما همیشه باید خودمونو در تمایز با غربی‌ها بشناسیم نه اینکه هی بخوایم خودمونو شبیه کنیم به غربیان اونوقت این مفاهیم اونوقت یه شکل دیگه‌ای خواهیم فرمود