درآمدی بر ادبیات غرب در قرن نوزدهم

خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاس اگر دوستان منو در سلام بر خانم منا خداشناس آقای رضا عسگری خانم سهیلا آقای بابا عطایی اندین و خیلی ممنونم از شما آیا اگر صدای منو میشنوین صحبتمون رو شروع بکنیم در کلاس تصویر منو می لطفا بفرمایید صدای شما درسته در یعنی در یوتیوب دیده میشه بسیار خب خب بله من از سلام بر خانم بنفشه و سپاسگزارم از همه دوستان که در این جلسه هستن و همون طور که انور در ابتدای صحبت گفت فلسفه تشکیل این جلسه این هست که ما از روز شنبه و یکشنبه یعنی از پس فردا درس گفتارهای دوره دوم درس گفتارهای ادبیات غرب رو شروع می‌کنیم و این جلسه عمومی هست ولی اون جلسات باید ثبتنام کرد بنابراین این امروز و فردا هم من راجع به همین موضوع صحبت می‌کنم جلسه امروز و فردا عمومی است ولی جلساتی که از س شنبه و یکشنبه هر هفته شنبه‌ها و یکشنبه‌ها برگزار خواهد شد اون جلسه اس که باید ثبتنام کرد و یک مختصر شهری هم پرداخت خب من یه توضیحی بدم درباره این جلسه یعنی درس گفتارها برای دوستانی که که در جریان نیستن در حقیقت بله من یک تصمیم گرفتم یک دورهای رو به نام درس گفتاری ادبیات غرب برگذار بکنم که در حقیقت حالا هم توضیح میدم مرادم از ادبیات چیه اینجا و مراد از غرب منظورم چیه بیشتر از ادبیات تاکید من بیشتر بر متون نصر هست بیشتر نه نه لزوما مثلا هومر شعر شعره [موسیقی] یا کمدی دانته کمدی الهی دانته شعره و منتها بیشتر آثاری که من براشون تاکید می‌کنم اینها در حقیقت نصر هستم مخصوصا وقتی که وارد قرن نوزدهم و بیستم بشیم ۰ تا درس گفتار یعنی سه دوره که هر دوره ۱ جلسه است ما دوره اول رو تموم کردیم دوره اول دره کلاسیک ها بود هومر ویرژیل کتاب مقدس سنت آگوستین لوکر تیوس توماس مور مونتن شکسپیر سروانتس و دانته ۱ تا به اصطلاح نویسنده یا اثره مهم بودن که ما در ی درس ۱ درس گفتار راجع بش صحبت کردیم و جلسه که دوره جدیدی که آغاز خواهد شد به ۱ تا نویسنده در قرن نوزدهم خواهد پرداخت یکی بالزاک یکی فلوب یکی دیکنز یکی داستایوسکی استند گوت جور وت هان هاینس نیچه و شال بودلر بعد نویسندگان قرن بیستم میشه دوره سوم که بعد از این پایان دور دوم آغاز خواهد شد در نویسندگان قرن بیستم به کسانی که خواهیم پرداخت توماس مان مارسل کروس ورجینیا ولف جیمز جویس روبرت موزیل هرمان بروخ الیاس کانتی فرنس کافکا میلان کوندرا و خورخه لوئیس برخس [موسیقی] و داستا افسی رو که در این دوره من بهش میپردازم مراد من از غرب بیشتر اروپاست و حالا بعداً ما در یک دورههای دیگهای میتونیم به ادبیات آمریکا بپردازیم میتونیم به ادبیات روس بپردازیم و من خیلی دوست دارم که یک دورهی هم راجع به ادبیات ژاپن صحبت بکنیم چون اون هم خیلی جالب هست و خ خیلی کم ما میشناسیمش ولی به نظر من در مخصوصا در عرصه شعر و رمان کارای ژاپنیا کارای خیلی بدیعی است و خیلی مهمه که بهش توجه بکنیم قرض من در این جلسات این هست که در حقیقت از منظر فکر و اثر برجسته ۱ تا نویسنده یا ۱ تا شاهکار در حقیقت بر تمدن غرب بر تاریخ اندیشه در غرب مخصوصاً در عصر مدرن نوری می‌اندازیم یعنی ما وقتی که حالا زاکو می‌خونیم فلورو می‌خونیم داستی می‌کنیم و دیگران در حقیقت یک عصری رو ما می‌شناسیم یک نظام فکری یک نظام زندگی یک تاریخ خاصی رو می‌شناسیم در نتیجه من در صحبتهایی که خواهم کرد در در درس گفتارها من ادبیات و به دین و به سیاست و به فلسفه و به زندگی عادی و به هنر پیوند خواهم داد و نشون میدم که چگونه همه این‌ها در هم تنیده است و چرا اصلاً نمیشه شما ادبیات غرب رو بدون توجه به بقیه ابعاد و اضلاع زندگی فکری و زندگی تاریخی غرب فهمید یعنی شما نمی‌تونید موسیقیش بدون فلسفه بفهمید نمی‌تونید فلسفه شو بدون معماریش بفهمید نمی‌تونید معماریش بدون ادبیات بفهمید ادبیات بدون ادبیاتش نمی‌تونید با بدون علم و ساینس بفهمید همه این‌ها همدیگه پیوند دارن و بعد اینا رو سیستماتیک ما در ایران و در فرهنگ‌های دیگه حالا مخصوصاً در فرهنگ ما به خاطر این فرهنگ‌های ما فرهنگ سیستمی نیست و تفکر سیستمی درش وجود نداره شما می‌تونید اجزای چیزا رو از همدیگه جدا بکنید همون طور که حالا ما هم که در ایران درس میخوندیم و حالا از قدیمم میخوندن هیچ موقع فق ربطی به فلسفه نداشت فلسفه ربطی به ادبیات نداشت ادبیات ربطی به نمی‌دونم زندگی عادی نداشت زندگی عادی ربطی به سیاست نداشت ن همه از همدیگه بریدن یعنی بریده فهم میشدن من منظورم این نیست که به اصطلاح ما باید اینها رو بریده بفهمیم نه ما باید همه ای رو با همدیگه بفهمیم ولی در بین ما چنین خودآگاهی سیستمیک وجود نداشته اصلاً که اینا با همدیگه چه ربطی دارن در ن تو مدارس م همینطور بوده الانم توی رشته‌های علوم انسانی شما به ندرت میبینید که مثلا در یه رشته علوم انسانی کسی به ادبیات بپردازه یا به هنر بپردازه اینا از همدیگه کاملا جدا تلقی میشن و مثلا مخصوصا در رشت مثلا فلسفه کسی یی اگه منظورم به عنوان نهادی اس نه شخص اگه هستن چه اشخاص ولی به ما درس نمیدن که اگه شما میخواید فلسفه بکنی باید ادبیات بخونی هنر بدونی نمیدونم چی خب این داستان این گفتن که جلسات درس گفتارها یک ساعت و نیم هست و اینها از ساعت ۱۲ ظهر واشنگتن آغاز میکنیم یک ساعت و نیم در یک ساعت و نیم من حدود ۴۵ دقیقه اصل درس گفتار هست و ۴۵ دقیقه هم به پرسش و پاسخ خواهد گذشت ما یک گروه تلگرامی داریم که منابعی رو که لازم هست برای شناخت ادبیات قرن نوزدهم طبق مثل بقیه درس گفتارها من اینها رو در اون کانال قرار میدم یا توضیحاتی رو میدم یا حتی منابع که میگم منابع به طور کلی ممکنه که هم کتاب باشه هم فیلم باشه هم وب سایتهای مهم باشه و دو سه تا زبان اروپایی و بعد ۱۲ ما واشنگتن میشه ۸ و نیم تهران میشه ۸ و نیم شب تهران ۶ عصر اروپای مرکزی ۹ و نیم کابل و در پ بعد از ظهر لندن میشه در نتیجه دوستانی که میخوان شرکت کنن در این جلسات لطف کنن برای من ایمیل بفرستن آقای ارسی من ایمیل از شما دریافت نکردم اگر ممکنه ممکنه که بعضی موقع‌ها اس خیلی از ایمیلها بره اسپم بنابراین به من اطلاع بدید یه جوری اگر من جواب ندادم حتماً مشکلی بوده یعنی ندیدم یا خیلی من ه ه هزار تا ا نخونده دارم ممکنه گم بشه ب اگر دیدی که من به موقع جواب ندادم خ لطفا به من اطلاع ب بله ایمیل بفرستین و من جزئیات بیشتر رو خدمت شما عرض خواهم کرد آقای ماجد ماجد نزا نزی یا من نمدونم درست میخونم یا نه سلام خب من در یک جلسه که الان فکر می‌کنم که انور عزیز چیز رو گذاشته انور جان این لینک به اون جلسه ادبیات روه مدرنیته هست انور صدای من میشنوین ب میشن ب هم لینک همون جلسه در اون جلسه اگر دوستانی که حالا نشنیدن اون جلسه رو یا دوستانی که میخوان مخصوصا شرکت کنن در این جلسات در نوبت دوم من ازشون خواهش می‌کنم که قبل از جلسات حتما اون بحث رو گوش بدن بشنون و بعد اگر نکتهای بود من در خدمتتون هستم خب ما در اینجا امروز و فردا من سعی می‌کنم ی در همین زمان با شما صحبت می‌کنم و سعی می‌کنم نشون بدم که بین عصر روشنگری یا دورانی که دوران آغازین مدرنیته هست و دورانی که ما درش الان زندگی میکنیم یه عصر میانه وجود داره یعنی بین کانت و بین در حقیقت هایدگر بین بین نیوتون و اشتین بین دوره اولیه و آغاز یعنی سپید دم مدرنیته و غروب مدرنیته در عصر ما یک عصر فاصلهی داره ی یه ظهری هست این ظهر مدرنیته ب نوزدهم هست و ظهری که داره کمکم میره به سمت غروب آفتاب و نشانه‌های حرکت آفتاب به سمت غروب هست این دوره خیلی مهمه بشناسیم به دلیل اینکه بدون شناخت این دوره نه عصر روشنگری خوب فهمیده میشه و نه قرن بیستم یعنی عبارت بوده یه دورهی اس که اگر ما متوجه نشیم درست نه قبلشو میتونیم درست بشناسیم نه بعدش خب چه اتفاقی میفته در این دوره من در همون طور که گفتم ادبیات که محصول قرن ۱۹ هست ۱۸ هست و اساساً مدرنیته یک درک دیگری از جهان یعنی انقلابی اس در فهم ما از جهان این انقلابی که در فهم ما از جهان رخ میده خودش رو به شکل فرم‌های جدید آگاهی درمیاره یعنی مثلاً فرض بکنید تکنولوژی یک فرم جدید هست یعنی ابزار ابزار به مفه اینسترومنت یا ابزار طول به معنای قدیمی نیست مثل بیل و کلنگ و نمیدونم چرخ و اینور چیز میخ و اینا نیست بلکه یک فرم جدیدیست از ساختن که مبتنی بر یه فرم جدیدیست از آگاهی و در حقیقت یه فرم جدیدیست از درک انسان از خودش مهم‌ترین ویژگی مدرنیته خودآگاهی تاریخیه یعنی انسان خودش رو به عنوان یک موجود یا یک هستی در زمان حس میکنه میگه من در عصر مدرن میگه اکنون برای انسان ما قبل مدرن اکنون معنی نداره همونطور که گذشته و آینده معنی نداره انسان سنتی انسانیست که جهان براش آغاز و انجام داره نه گذشته و آینده چیزی به نام گذشته و آینده نیست آغاز هست جهان یه آغازی داره و ی پایانی داره و او هم در اکنون زندگی نمیکنه او در عیت به یک معی در عیت زندگی یعنی از یک جایی که آمده یک جایی رو که همه هستن درش میره و به یک جایی میرن که همه چیز تمام میشه و اونجا که تمام میشه همونجاست که آغاز میشه بنابراین براش تاریخ یا درکش درک دایره‌ای و حلقوی ولی این انسان مدرنه که براش گذشته معنی یعنی انسان مدرن گذشته رو ابداع می‌کنه آینده رو ابداع می‌کنه چون خودشو در اکنون درک میکنه و در حقیقت فلسفه مدرن هستی شناسی اکنون هست انسان مدرن هست که گه اکنون اکنون برای انسان مدرن یعنی اون لحظه اون لحظه‌ی که ما بعد گذشته و ما قبل آینده است و به محض اینکه شما احساسش می‌کنی اون یعنی زمانی احساس میکنید که ازش جدا میشید یعنی زمانی میگید اکنون که اکنون گذشته بنابراین همواره شما با از دست دادن اکنون هست که اکنون رو درک میکنه خب این یک میشه خودآگاهی تاریخی و یک دنیای جدید رو درست میکنه یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که میفته و ممکن میشه که در حقیقت مدرنیته به وجود بیاد اینه که همین حس از دست دادن اینکه شما با از دست دادن اکنون متوجه میشید اکنون شما کی میفهمید کودکی چیه وقتی کودکی رو از دست دادید کی میفهمید جوونی چیه وقتی جوونی رو از دست دادید پس اکنون یعنی اون لحظه که الان گذشته مدام لحظه که گذشته و میشه پل پروست در جست وی زمان از دست رفته خب بناب در جستجوی زمان از دست رفته به هیچ وجه جستجوی زمان از دست رفته نیست بلکه اکنون اون اکنون نیست که این مدام برمیگرده و گذشته میشه من توضیح دادم که رمان زمانی به وجود میاد د د تا نکته مهم هست که هگل میگه توی درسهای زیوا شناختیش در زیبا شناسیش که حتما اون نکته‌ها رو من بعدها توضیح خواهم داد در جریان درس که اصل قدیم عصر حماسه است و عصر قدیم جدید عصر رمانه اینو به یه شکلی هم لوکاچ گفته و اصل حرف مال هگل هست و هگل میگه اصر قدیم عصر شعره عصر جدید عصر نصر هست عصر قدیم عصر لیریکس و این نکته‌ها رو من بعدا توضیح خواهم داد منتها در همون بحث گذشته هم من اشاره کردم که درک ما از واقعیت تغییر می‌کنه بنابراین اصل جدید ممکن میشه و رمان ممکن میشه و دولت گفتم رمان دولت اینها فرم‌ها هر دوشون فرم هستن و مبتنی بر درک جدیدی ما درک جدید ما از واقعیت هستن این درک جدید چیه درک جدید اینه که تا حالا شما فکر میکردید که چون میبینید چون لمس میکنید چون می‌شنوید چون می‌چشید چون بو می‌کنید پس شما واقعیت بیرونی رو درک میکنید و به همین دلیل همیشه سؤال این بود واقعیت چیست ماهیت چیزها چیست ذات این چیست ذات انسان چیست ماهیت انسان چیست ماهیت جهان چیست ماهیت اشیا چیست ولی در عصر مدرن بعد از اینکه خب کپرنیک جابهجا میکنه در حقیقت خورشید مرکزیت خورشید و زمین رو و بعد گالیله با تلسکوپ آسمان رو میبینه ما متوجه میشیم که اصلا حواس ما هیچ ربطی به واقعیت ندارن یعنی اینکه من الان می‌بینم که آسمون این شکلیه این ب معنا نیست که آسمون این شکلیه اگر شما با تلسکوپ ببینید آسمون یه شکل دیگه است شما اگر از زمین با فضاپیما برید توی فضا اصلاً همه چیز متفاوته بنابراین انسان متوجه میشه همون سؤالی که دکارت می‌کنه دیگه که من چجوری می‌تونم دیگه به حواسم اعتماد کنم در حقیقت مدرنیته باحث تحقیر انسان آغاز میشه انسان به شدت خودش رو خار شد شده می‌ انگاره چون پیش از اون فکر می‌کرد که با واقعیت تماس داره در مرکز عالم سرور کائنات جهان و هرچه درانه است در خدمت اوست ولی متوجه میشه که نه اصلاً این حواسی که داره مطلقا ربطی به واقعیت ندارن و چیزی به نام واقعیت برای انسان غیر قابل درک هست اونجاست که شکسپیر میگه که بودن یا نبودن مسئله اینست اصلاً اون وقت در اینکه بودن چی هست و به چه معنا هست تردید می‌کنه بودن و نبودن یا ی من توضیح دادم در جلسات درس گفتار سابق که سه تا از مهمترین بنیانگذاران مدرنیته در حقیقت شاید مهمتر از هر کس دیگه مونتن سروانتس و شکسپیر هستن تو جلسات قبل راجع به هر سه اینها صحبت کردیم جلساتی که دوره قبل سروانتس خب با دون کی شت یک واقعیت خب میدونید که سروانتس قبل از کانته اونچه که سروانتس میگه بعد کانت تئوریزه میکنه یعنی به صورت کانسپت فلسفی در میاره که ما به هیچ وجه راهی به واقعیت نداریم ما انسان این پوستی که داره پوست ما در حقیقت زندان ماست یعنی ما نمیتونیم فراتر از این پوستمون بریم و بگیم واقعیت اینه یا واقعیت اونه به خاطر اینکه ما نمیتون حواس ما نمیتونه واق به خاطر همینم هست که شما هرچی میکروسکوپ‌های پیشرفته داشته باشین هرچی تلسکوپ‌های پیشرفته داشته باشین هر چقدر فضاپیماهای پیشرفته داشته باشین اقیانوس پیمای پیشرفته داشته باشین جهان براتون یه شکل دیگه است بنابراین ما نمی‌تونیم راجع به اینکه واقعیت چی هست حرف بزنیم ذات اشیا چی هست ذات این جهان چی هست حتی خودمون و اونچه که ما و در حقیقت کاری که کانت می‌کنه رابطه ما رو با واقعیت کاملاً میگس یعنی ی گسست قطعی و همیشگی ایجاد میشه با واقعیت دیگه با با واقعیت خداحافظی می‌کنیم در حقیقت مدرنیته خداحافظی با واقعیت وداع همیشگی با واقعیت حسرت همیشگی اون چیزی که نالیس میگیم فلسفه ی حسرت همیشگی برای بازگشت به خانه است یعنی همین یعنی مدام دوست داری برگردی به خانه ولی هیچ موقع نمیتونی بخوانی بازگشته به خوانه دیگه یی هوم کامینگ دیگه ناممکن هست اون چیزی که ر و در حقیقت ما واقعیت ودا میکنیم اونچه که هست اونچه که ما میتونیم درک کنیم ذهن ما میتونه درک بکنه اولا خود ذهن می آفرینه یعنی این ذهن خودش یک قالب‌ها ی چارچوب‌های خود مثل زمان مکان اینها چیزایی هستن که ما جهانو با اون میفهمیم و میسازیم در حقیقت ابداع میکنیم و بعد از جهان بیرون اونچه که ما می‌تونیم فقط درک بکنیم پدیدارها هستن یعنی اون چیزی که اشیا نه آنچنان که هستن بلکه آنچنان که بر ما پدیدار می‌شوند مثلاً این میز شاید برای مورچه یه چیز دیگه باشه برای قورباقه یه چیز دیگه باشه برای عقاب یه چیز دیگه باشه برای من فقط می‌تونم آن رو نه آنچنان که هست چون اگه قرار بود که من اونرو چنان کهه هست ببینم باید تمام موجودات اونو یک یک شکل می‌دیدن دیگه مثلاً یه آدم ک رنگم باید اینو یک مثل کسی که کوررنگ نیست ببینه ولی چنین نیست ما فقط میتونیم اشرار چ که برا ما پدیدار میشوند ببینیم بنابراین به عبارت دیگه فلسفه و روح اندیشه مدرن هستی شناسی اکنون یا پدیدارشناسی اکست خب در سروانتس در دون کشو چه اتفاقی میفته دنک شد در حقیقت تمام داستان اینه که این دوست داره که مثل شوالیه‌ها باشه در حقیقت نمونه انسان کامل نمونه انسان فضیلت منند یا به قول ایتالیایی ورتو کسی که ورتو یا وچو داره به قول ارستو انسان فضیلت منند انسانی نیست که فقط فضل اخلاقی داره بلکه کمال انسانی رو داره یعنی هم از نظر فیزیکی بدنی از نظر از هر جهت در حقیقت اسپینوزا توی اخلاقش میگه که مال اخلاقش میده که در حقیقت کار رت لیگ هنر زندگی کردن از میگه که آرت خیلی مهمه برای زندگی به خاطر اینکه زندگی کردن خودش یه هنره و آرت لیوینگ اصلا آغاز میشه از اینکه شما چه چیزی بخورید چه چیزی بنوشید چه چیزی بپوشید و چگونه زندگی بکنید بنابراین فلسفه و هنر با همدیگه کاملا ارتباط مستقیم دارن و بدن در حقیقت اونچه که ما روح ذهن مینامی در منتها دونک شد در عصری زندگی می‌کنه که دوران شوالیه‌ها گذشته یعنی دیگه کسی دیگه پی شواله گری نیست شوالیه دیگه وجود نداره نظام زندگی عوض شده ولی این هنوز در اون دنیای توهم آمیز خودش زندگی می‌کنه و فکر میکنه یعنی گذر زمان چرخش زمان از پایان یک دوران و ز یه دوران جدیدو هنوز درک نکرده یعنی نمیدونه که یه دورانی عوض شده یه دوران جدیدی اومده و با این ایلوژن یا توهم دست و پنجه نرم میکنه انقدر بدون اینکه بخواد خنده دار میشه کاری احمقانه میکنه بدون کهه بخواد کار احمقانه کنه بسیار رنج میکشه بسیار مورد تمسخر قرار می‌گیره بسیار آسیب بدنی و فیزیکی می‌بینه ولی در پایان زندگیشون لحظه که در بستر احتضار افتاد داده اونجا متوجه میشه که ای دل غافل تمام اونچه که می‌پنداشت این غلط بودن چه خود می‌پنداشت و در حقیقت می‌فهمه که کاملاً در توهم بوده بنابراین کار کانت این هست که به ما همین رو بگه به ما بگه که حقیقتی در کار نیست که شما بتونید درکش بکنید حقیقت باشه یا نباشه اصلاً مهم نیست چون شما نمی‌تونید درکش بکنید واقعیت باشه یا نباشه هیچ اهمیتی نداره چون شما نمی‌تونید درکش بکنید و بنابراین تنها کاری که ذهن ما می‌تونه بکنه توهم زدایی است یعنی شناخت توهم و از بین بردنشون و بعد ما میایم عصر جدید تمام فلسفه تمام علم همه این‌ها در پی کشف توهم نه یافتن حقیقت علم همین علم ساینس که میگیم مجموعهی از نظریاتی اس که باطل شدن که رفتن به تاریخ و نظریه‌هایی که می‌دونیم باطل ولی هنوز نفهمی چرا باطلم من همیشه میگم که حرفی من همیشه قبلاً اشتباه بوده الانم اشتباست منتها بعضی از اشتباهات قدیمی رو فهمیدم اشتباه الانم هنوز نفهمیدم بنابراین ما همیشه داریم در حال اشتباه هستیم در حال خطا هستیم در حال توهم هستیم و کار فلسفه اینه کار رومان اینه کار رومان در حقیقت همینه که به ما بگه که ما داریم در توهم زندگی میکنیم منتها اون دنیایی که به این معنا رئالیسم ب به وجود میاد رئالیسم یعنی دقیقاً همین که شما ب بفهمی واقعیتی نیست دقیقاً به این منای رئالیستی یعنی شما مت متوجه میشی که اونچه که واقعیت می‌ پنداشتی در حقیقت توهم و تاریخ به خاطر تاریخ چیه همینطور خودآگاهی تاریخی یعنی لحظه‌ها دارن همینطوری از بین میرن با از بین رفتن با این درک نبودن لحظه‌ها اون یعنی اونچه که هایگ میگه فراموشی هست تو با فراموش کردن به یاد میاری با از دست دادن به دست بیاری چیز آرزوهای از دست رفته اسم کتاب بالزاک هست نمیدونم در انتظار گد با انتظار گ در انتظار کشیدن در جستجوی زمان از دست رفته در در همه اینها شما غروب بتان که اچه میگه همه با غروب نبودن به اصطلاح نداشتن و به اصطلاح نزیسته با مرگ هستید بهخاطر همین که ب ی میگه مهمترین ویژگی انسان مرگ آگاهیه بهخاطر اینکه شما زندگی رو با مرگ می‌فهمی هر نفسی که می‌کشی با نزدیک شدن یک گام به مرگ متوجه میشی که زنده‌ای شما اگر گامی به سمت مرگ حس نکن یعنی نداشته باشی یعنی مردی کسی داره به سوی مرگ گام برمی‌داره که زنده است کسی که مرده که دیگه به سوی مرگ گام برنمیداره و انسان زنده انسانیست که می‌دونه که داره به سوی مرگ گم بر و در حقیقت منتها در قرن هجدهم تصور این هست که بله خود همین روشنگری اننن که روشنگری ترجمه غلطی اس برایتمن قبلا توضیح دادم بحث جلسه پس بر این هست که بله ما الان علمو کشف کردیم علم ساینس جدید به فیزیک جدید به کازم لوژی جدید کیهانشناسی جدید اینها رو ما کشف کردیم یا فهمیدیم وات و این یعنی کهه ما دیگه از دنیای خرافات و دین و اینها که اساطیر و اینا که همه توهم بودن ما رهایی پیدا کردیم و بعد می‌دونید وقتی مخصوصاً بعد از نیوتون پیشرفت علم و تکنولوژی چنان شتاب وحشتناکی می‌گیره خب جنگ قرن هجدهم قرن انقلاب هاست دیگه فقط انقلاب فرانسه و انقلاب آمریکا نیست انقلاب صنعتی اس و انواع اقسام انقلاب‌های دیگه و اساساً مدرنیته همش انقلاب مدام هست که انقدر علم و مخصوصاً ریاضیات [موسیقی] انقدر مرعوب کننده انقدر فریبنده انقدر جذاب میشه انقدر کشش جادویی فوقالعاده نیرومندی پیدا می‌کنه که جای جادوی قدیم و معجزات رو می‌گیره و و در در میگن در دوران چ لای نیس و این‌ها در دوران اسپینوزا و لایپ نیتس انقدر هندسه و ریاضی یا جذابیت پیدا می‌کنه و حتی برای مردم عادی که مردم همون طوری به ریاضیات و هندسه نگاه می‌کنن که مردمان پیش از اون‌ها به دین و معجزات پیامبران و جادوها و اینها نگاه می‌کردن بنابراین علم ریاضیات میشه جادوی جدید درد و خردگرایی دیگه اصلاً شما کتاب تاریخ جنون فوکو رو بخونین تمام کابوس فیلسوفان میشه که نکنه من در حال جنون هستم نکنه من در خوابم نکنه من دارم توهم میدم دکارت از ترس همین توهمات که میگه من همه اندیشه هام رو همه رو عمارت تمام اندیشه هام رو فرو میریزم و عمارت جدید درست می‌کنم من در همه چی شک می‌کنم این شک کردن به خاطر اینکه ترس کابوس اینه که نکنه من دارم توهم میکنن به جای اینکه واقعیتی رو که نیست واقعیت میپندارم خب خ و این خیلی خوشبینانه است از این جهت که خب ما الان تا حالا که بشر بدبخت بوده بشر جنگ داشته برای اولین باره که در قرن بیست قرن نوزدهم مفهوم انسان متولد میشه مفهوم انسانیت هیومن تی متولد میشه قبلاً وجود نداشته و بعد مفهوم حقوق بشر مطرح میشه مسئله صلح مطرح میشه اینا همه برای اولین بار در قرن ۲ نوزدهم هجدهم رخ میده متولد میشه و خیلی خوشبین دیگه خوشبینی که خب حالا بشر که از از حالا به بعد دیگه میخواد خیلی عقلانی و رشنال و خیلی علمی و اینا فکر بکنه دیگه نگرانی از هیچ چیزی نیست و خوشبختی بشر تضمین میشه و ویژگی علم و تکنولوژی هم این تصور میشد که پیشرفت داره به سمت آینده بنابراین این اونچه که توی فارسی میگفتن ترقی دیگه اندیشه ترقی کتاب فریدون آدمیت زندگ رو بخونید اندیشه ترقی در ایران دقیقاً همون اندیشه اون دوره ما در قرن نوزدهم اون اندیشه داشتیم که در قرن هجدهم وجود داشت ما معمولاً با تاریخ خودمون خیلی نزدیکیم ولی با تاریخ واقعی چند قرنی خواد اختلاف ساعت خدمتتون عرض کنم که بنابراین خیلی این کشف توهم اینکه انسان اسیر توهمات شه توی قرن هجدهم خیلی حالت خوشبینانه داره یعنی این کاری که سروانتس میکنه در حقت یه توهمی رو کشف میکنه که به انسان یک حالت خوشبینی میده آ که اوکی دیگه حالا دیگه راحت شدم من از توهم رها شدم و فرم زندگی بج بازی فرهنگ بج بازی و در حقیقت اون چیزی که در قرن هجدهم نیمه دوم قرن هجدهم به وجود آمده اینها همه تبدیل میشه به الگوی تنها الگوی ممکن و مطلوب زندگی اگر لایتس میگفت که جهان موجود بهترین جهانیست که ممکن بوده خدا بی آفرینه بنابراین جهان زیباترین بهترین جهان ممکن هست یعنی میخواد بگه که خدا بهترین جهان ممکن برا ما خلق کرده خب با کپرنیک و اینا متوجه میشیم که اینطور نیست ما یک ذرهای هستیم در تاریکی لحظهای هستیم و لحظه که با یک پرش پلک میاییم و با پرش پلکی نابود میشیم نمیدونیم از کجا آمدیم و به کجا میر و ولی در قرن همون چیزی که زالی میگفت لیف امکان عبدم ماکار این کاملا از بین میره و در قرن هجدهم دقیقا این تبدیل میشه به اینکه انسان به زیباترین و بهترین جهان ممکنی که میتونسته بهش دست پیدا کنه دست پیدا کرده و حالا این دفعه خالقش خدا نیست خودش هست انسان هست اومانیسم در حقیقت انسان ابدا می‌کنه اون زیباترین جهانه اون زیباترین جهان جهان ساینس جهان خرده خردگرایی به مفهوم جدید کلمه است جهانیست که شما اصلاً توهم ندارید و خرافات درش وجود نداره و همه چی نش بهترین نظام آزادی مفهوم آزادی برابری برادری اینا مفاهیمی است که در قرن هجدهم متولد میشه در حقیقت بنابراین انسان دیگه تحت ستم نیست انسان‌ها دیگه به همدیگه آزادن حق دارن آزاد باشن ورا انقلاب‌ها به وجود مید و انسان میتونه طبیعت رو تغییر بده هر طبی هر چیزی که دوست نداشته باشه میتونه تغییر بده اصلاً ما در ی جهانی زندگی نمیکنیم که مقدر هست یا محکوم باشیم که اونجور که هست زندگی بکنیم ما اصلا بدن انسان پزشکی مدرن تولید متولد میشه که شما میتونید بدن انسانو دستکاری کنید نمیدونم مدت زندگیشو طولانی کنید بیماری‌های لاعلاج رو درمان کنید اپیدمی ها یا بیماری‌های همی رو کنترل بکنید و دیگه دنیای همه چیز دنیای زیبایی میشه همه شما جهان رو می‌سازید یعنی انسان جای خداوند جهانو می‌سازه ا خب این دیگه میاد تا اواخر قرن هجدهم که انقلاب فرانسه رو اتفاق میفته و انقلاب آمریکا و وارد قرن نوزدهم میشه قرن نوزدهم قرنی اس که انسان به توهم بودن همه اونچه که در قرن هجدهم توهم فکر می‌کرده توهم نیست بیم یعنی به توهم بودن روشنگری به توهم بودن مدرنیته به توهم بودن پیشرفت ایده پیشرفت توهم اینکه عقل انسان چیزی به نام عقل داره که عقل در برابر مثلاً دینه در عقل در برابر اسطوره است همه اینا میره به باد به توهم اینکه فرهنگ وجود داره به توهم اینکه یه چیز چیزی وجود داره به نام فرهنگ یا های کالچر و توهمی که انسان‌ها آزاد میشن انسان‌ها برابر به برابری می‌رسن تمام اینها به باد فلات و دوران بسیار تلخی آغاز میشه یعنی چی دورانی که انسان متوجه میشه که اگر در جهان قدیم انسان رنج میکشید و فکر میکرد که خب این خدا او رو خلق کرده و این رنج مقدره برای او با مدرنیته انسان تصور میکنه که میتونه خدا رو کنار بگذاره و جهانی رو بسازه که خودش میخواد و دیگه رنج نکشه در حالی که اینطور نیست اول هگل اصطلاح مرگ خدا رو به کار میبره و بعد نیچه دیگه معروف تره اصطلاح مرگ خدا رو به کار میبره ولی مرگ خدا یعنی آغاز آوارگی انسان بیخانمان شدن انسان شدن انسان انسان هوملس میشه یعنی وقتی که خدا میره انسان دیگه زیر پای خودش زبین سفتی احساس نمیکنه یعنی همون طور که کپرنیک با نظریه کپرنیک ما فهمیدیم که این زمین ثابت نیست و مدام در حال حرکت و دو نوع حرکت هست و بعد با گالیله متوجه شدیم که اصلا این زمین مسطح نیست و این زمین مدور هست کروی هست در نتیجه انسان گرانی گاهش در جهان از دست میده دیگه معلوم نیست که ارزش‌ها رو کی تعیین میکنه دیگه معلوم نیست اصلا بودن و نبودن به چه معناست حقیقت و غیر حقیقت رو چه کسی تعیین میکنه خدا میمیره اما مرگ خدا به این به این معنا نیست که انسان به خوشبختی میرسه نه دیگه همون که خود وقتی نیچه بحث مرگ خدا رو به کار برد این اینو از زبان دیوانهای میگه توی گی ساینس اینو از زبان دیوانه میگه یه دیوانهی تو بازار فریاد میزنه که خدا مرده و بعد خود چ که ۱۴ سال آخر عمرشو در خاموشی جرون به سر می بنابراین مرگ انسان مرگ خدا تبدیل میشه به عصر ما که مرگ انسانه ما عصر جدیدو میگیم عصر پوست هیومن یعنی عصر پسا انسان ما در اصر پس انسان یعنی عصر دیجیتال عصر پسا انسان هست م من و شما در این روابط روابطمون کاملا غیر انسانیه دیگه یعنی از طریق سیم و موج و نور و تصویره دیگه یعنی روابط ان دیگه از بین میره انسان از بین میره انسان می‌میره در حقیقت مرگ انسان با ا مفهوم که فوکو مید و عصر پست کیوم این عصر پست هیومن بیشتر یکی از جمعه‌های مهمش این که انسان به دست خودش خودشو میکشه یعنی میچه میگفت که خدا مرده است و کلیسا خدا رو کشته ما خدا رو کشتیم انسان خدا رو کشته ولی انسان با کشتن خدا خودش رو هم می‌کشه در اوائل قرن نوزدهم که موضوع صحبت ماست یک رمانی منتشر میشه که رومان کوتاهی به نام فرانکشتاین این رمان نویسنده یک نوشته یک زنیست به نام مری شلی که از ی خانواده بسیار صاحب نام انگلستان برمیخیزم و خان یعنی تو خونشون همیشه محفل شاعران مشهور هنرمندان هست اگر اشتباه نکنم این رمانم در [موسیقی] سن شاید ۱۹ تا ۲۱ سالگی نوشته باشه این رمان در دهه دوم قرن هجدهم منتشر میشه و داستان رمان رو شما میدونید دیگه یک کسی هست به نام فرانکشتاین که این ساینتیست یعنی دانشمند شیمی دانه در ح و این با اصطلاح توانایی علمی که داره سعی میکنه یک موجودی رو خلق بکنه که مثل ربات اون چیزی که امروز ما میگیم ربات که این مثل انسان باشه و این بتونه کارایی رو که اول کامپنی باشه برای آدم یعنی یسش باشه مونس باشه بهش کمک بکنه اینها و بعد وقتی که این رو درست میکنه بعد متوجه میشه که این تبدیل ش شده به یک هیولای وحشتناکی که مدام دست به جنایت میزنه و نکته مهم در جنایت این به اصطلاح دستاورد تکنولوژیک اینه که هیچ قصدی برای جنایت نداره یعنی در عصر یعنی در حقیقت مرشلی مدرنیته رو و تکنولوژی و علم رو در اینجا چیز میکنه در حقیقت تمثیل تمثیل اون فرانکشتاین که انسان مدرن یک انسان ساینتیست ست که با ساینس خودش رو می‌کشه و ساینس و تکنولوژی رو تبدیل می‌کنه به یک هیولایی که بدون هیچ قصد و نیتی فقط جنایت می‌کنه چون فقط می‌تونه جنایت بکنه و این کاریست که در اصر جدید اتفاق میفته دیگه اصر مدرن شما برای جنایت کردن هیچ انگیزه‌ای ندارید وقتی که شما در اینترنت هستید آدما به شما حمله می‌کنن اصلاً نمی‌دونید این آدما کی هستن اصلاً اون آدما نمی‌دونن شما کی هستین و وقتی که در به اصطلاح جنگ‌ها جنگ‌ها توسط ارتش‌های انجام میشه که هیچ قصد خاصی ندارن برای کشتن کسی ولی شغلشون کشتنه دیگه اینا درست الان به اصطلاح تفنگ هایی هست که مجهز به دوربین هاست و میتونه از فاصله خیلی خیلی دور آدما رو بکشه آدما که نه دی میبینه نه اصلا میشناسه نه اصلا غرضی داره اون خلبانی که در هیروشیما بالای هیروشیما انگشت دکمه رو فشار میده و بمب اتم میریزه روی هیروشیما اصلا هیروشیما نرفته نمیدونم هیروشیما کجا هست و مردمش نمیشناسه هیچ انگیزهای نداره برای اینکه اون اون فقط کار اداری شو داره انجام میده در عصر جدید ما همه داریم کار اداریم انجام میدیم در حال که جنایت هست یعنی نظام سرمایه داری نظام قدرت به شکلیست که همه ما در حال جنایت کردن هستیم بدون اینکه چه قصدی داشته باشیم برای جنایت کر این محصول تکنولوژی و علم جدید هست خب من چقدر صحبت کردم حدود ۴۰ دقیقه صحبت کردی ش اوکی من یه پ ش دقیقه دیگه صحبت می‌کنم برای شما و بعد و بعد بقیه بحث رو میگذاریم به فردا اتفاق مهمی که در قرن نوزدهم میفته اینه که دوباره انسان متوجه به توهم میشه ولی یعنی رمان سروانتس رمانی بود که میخواست شما رو توهم زدایی بکنه از شما منتها شکلی که در سروانتس تهم زاده میکنه شما رو به خوشبینی سوق میده یعنی خوش باوری آتیمی نسبت به مدرنیته ولی در قرن نوزدهم ما توهم زدایی رمان در خدمت توهم زدایی است منتها تا این بار دیگه بد بییه این بار دیگه داستان اینه که شما خیلی راهی به جایی نداری من برای شما یه رمان که یکی از رمان که من در این جلسه صحبت خواهم کرد آرزوهای بدر رفته بالزاک هست ترجمه بسیار خوب زنده یاد محمد جعفر پوینده و آقای پوینده خیلی لطف کرده و به جای مقدمه یکی از مقالات خیلی مهم لوکاچ رو در حقیقت در ابتدا ترجمه کرده که من پیشنهاد می‌کنم دوستان حتما بخون من حالا یه تکه‌هایی از اینو براتون میخونم و بعد ادامه بحث رو به فردا وا میگذاریم اسم مقاله لوکاچ این هست درباره مقاله لوکاچ درباره آرزوهای بدر رفته بالزاک هست اسم مقالم هست آرزوهای بدر رفته قله رو پندار زدایی یا توهم زدایی میگه که بالزاک با این اثر که در اوج کمال نویسندگی خود ۱۸۴۳ یعنی تقریباً نیمه قرن نوزدهم نگاشته است نوع جدیدی از رمان را می‌آفریند که برای تمامی تحول صده نوزدهم اهمیت اساسی میابد نوع رمان پندار زدایی و نوع رمانی که در آن نشان داده می‌شود که اندیشه‌های نادرست اش خاست درباره جهان اندیشه‌هایی که به طور ضروری شکل گرفتهاند چگونه در برخورد با نیروی ویرانگر زندگی سرمایه داری الزاماً در هم میشکنند البته زدودن پندارها خب این کتاب تجربه مدرنیته مال چیزم بخونید لطفاً که آقای فرهاد پور ترجمه کرده ا اون هم درباره قرن نوزدهم اون هم یکی از منابعی اس که برای شناخت قرن نوزدهم باید حتما میگه که البته زدودن پندارها در رمان مدرن برای نخستین بار با بالزاک پدیدار نگشته است نخستین رمان عظیم دونکی شد نیز سرگذشت پندارهای بر باد رفته است توهمات برباد اما نزد سروانتس جامعه بوایی جامعه نوپاست که پندارهای منسوخ فئودالی را در هم می‌شکند حالان کهه نزد بالزاک اندیشه‌هایی که در جامعه بوج درباره انسان جامعه هنر و غیر ضرورتاً آفریده است یعنی عالی‌ترین دستاوردهای فکری تکامل انقلابی بورژوایی در رویارویی با واقعیت اقتصاد سرمایه‌داری به صورت پندارهای صرف جلوه جلوه‌گر می‌شود گرچه رمان قرن هجدهم نیز بسیاری از پندارها را در هم می‌شکند این در هم شکستن از یک سو موجد اندیشه‌ها و احساس‌های فئودالی را در برخی افراد در بر می‌گیرد و از سوی دیگر بر مبنای همین دیدگاه اندیشه‌های کم اعتبار و کم ارزشی به نقد کشیده می‌شوند که در پرتو نگرشی گسترده‌تر و واقعی‌تر به جامعه سرمایه‌داری آشکار می‌گردد که پیوند عمیقی با واقعیت این جامعه ندارد نیشخند تراژیک به روی عالی‌ترین دستاوردهای فکری و نظری تکاملی بوایی و فروپاشی تراژیک آرمان‌های بوایی زیر فشار پایه اقتصادی سرمایه‌داری این آرمان‌ها برای نخستین بار به صورت ژرف و تام و تمامی در این رمان بالزاک نمودار شده است فقط شاهکار فناناپذیر دیدرو برادرزاده رامو را می‌توان پیشگام فکری آرزوهای بدر رفته به حساب آورد حتماً برادرزاده رامو رو حتماً بخونید و حتماً هم یعنی من به دوستان جوانم میگم و حت یا حتماً دوباره بخونید با این نگاه حتماً با ترجمه زنده یاد احمد سمیی که شاهکار ترجمش اون ترجمه فوقلاده است سرگذشته بعد ادامه میده خب جمله معروف مارکس دیگه همه چیز دود می‌شود و به هوا می میگه که دوره قهرمانی انقلاب این امکان را برای گل‌های سرسبد طبقه بورژوا فراهم آورده بود که آرمان‌های قهرمانانه خویش را مستقیماً در زندگی به روی صحنه آورند و مطابق با همین آرمان‌ها زندگی و مرگ قهرمانانه‌ی داشته باشند با سقوط ناپلئون و آغاز دوران بازگشت سلطنت رستورا سیون و نیز با انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰ دوره قهرمانی به پایان می‌رسد آرمان‌ها به زیب و زینت‌های زاید زندگی واقعی بدل می‌شوند راهی را که انقلاب و ناپلئون به روی توسعه سرمایه‌داری گسترده بودند به شاهراه توسعه سرمایه‌داری تبدیل می‌شود شاهراه همواری که در دسترس همگان است پیشگامان قهرمان باید کناره بگیرند و صحنه را به کسانی که از این توسعه بهرهمند می‌شوند به سوداگران واگذار کنند آقای ترامپ و آقای بله آقای کی رفیقش آقای انور رفیقش کیه ماسک الان ماسک بله آقای ماسک جامعه بوایی در واقعیت اریان و مبتزل خویش مفسران و سخنگویان حقیقی خود را در وجود کسایی فلان فلان انجامید و سردرد سرداران حقیقی این جامعه در پشت میز بنگاه‌ها و تجارت خانه‌ها نشسته بودن و لوئی هجدهم چاق و چله سرکرده سیاسی آنان بود شور و شوق آرمانخواهی که حاصل ضروری دوران الزام قهرمانی پیشین بود از نظر اجتماعی زاید شده بود نه هواداران این آ آرمان‌ها نسل جوانی که با سنت‌های دوره قهرمانی بزرگ شده بودن ضرورت بایستی کنار زده شود سرگذشت زوال ناپذیر و به هدر رفتن این نیروهایی که انقلاب و دوره ناپلئونی بیدارشان کرده بود مضمون مشترک رمان‌های پندار زدایی اس که در این دوران نوشته شده و دادنامه عام آنها علیه ابتذال فرومایه دوره بازگشت و سلطنت ژوییه است می‌دونید که رومان آرزو آرزو با بباد رفته یه تم اصلیش اینه که چجور فرهنگ تبدیل به کالا میشه و روزنامه نگاری در خدمت سیاست و اقتصاد قرار می‌گیره میگه هیچ بالزاک که هیچ واقعیتی آن انحطاط اخلاقی را که حکومت دوران بازگشت سلطنت جوانان را بدان محکوم ساخته بود تا بدین پایه برملا نمی‌کرد جوانانی که نمی‌دانستند نیروی خود را در کجا به کار برند آنها را تنها در روزنامه‌نگاری دسیس چینی و در ادبیات و هنر به کار نمی‌اندازند بلکه در عجیب‌ترین هرزگی ها هدر می‌دادند این جوانان زیبا و پرکار خواهان لذت و قدرت بودند هنرمندانی بودند که در پی گنج می‌گشتند بیار بیکار گانی بودن که می‌خواستند شهوتها خویش را برانگیزند در هر حال جایی برای خود می‌خواستند و سیاست هیچ جایی ب آنها نمی‌داد در یک جا در یک جا در همین رمان بالزاک این فرایند تبدیل ادبیات به کالا را با تمامی ابعاد و جوانبش ترسیم می‌کند از تولید کاغذ گرفته تا باورها خیلی جالبه من الان خیلی جالبه که شما نمی‌تونید اصلاً پیدا بکنید یه نفر که مجانی کتاب بنویسه مجانی مقاله بنویسه درباره همین آرمان‌ها که داره همه وب سایتها همه جای دنیا همه وب سایت‌ها همه نوشتار اصلاً پولی شده ول اینکه شما بخواید راجع به وخیم‌تر این بحران زندگی واقعیتون بنویسید کسی دیگه برای دموکراسی مقاله مجانی نمی‌نویسد از تولید کاغذ گرفته تا باورها اندیشه‌ها و احساسات نویسندگان همه و همه به کالا تبدیل می‌شوند و بالزاک نیز به ذکر کلی پیامدهای فکری و نظری این سلطه سرمایه‌داری ونده نمی‌کنند بلکه در تمامی عرصه‌ها مطبوعات تئاترها و مراکز نشر فرایند واقعی سرمایه‌داری شدن را در تمام مراحل و با خصوصیات و تین‌نیوز به ۱۲۰۰۰ فرانک پول برای سفارش مقاله و ۰۰ سکه پول شام بستگی دارد همین کتابفروش اصول کار و زندگی خویش را به نحو زیر بیان می‌کند من به کار چاپ کتابی نمی‌پردازم که ۲۰۰۰ فرانک ام را به خطر بیاندازد تا ۲۰۰۰ فرانک آیدم شود من در کار ادبیات حسابگری می‌کنم ۴۰ جلد کتاب در ۱۰۰۰۰ نسخه چاپ می‌کنم اعتبار و مقاله‌هایی رو که به دست می‌آورم اعتبار من و مقاله‌هایی که به دست می‌آورم به جای راست وریز کردن یک کتاب ۲۰۰۰ فرانکی معامله‌ای با ۱۰۰ هزار اکو درآمد جور می‌کنن دستنوشته که ۱۰۰ هزار فرانک بخرم ارزان‌تر از دست نوشت شیست که نویسنده گمنام ۶۰۰ فرانک از من بخواهد در جریان این مباحثه نویسنده نیز مانند ناشر سخن می‌گوید ورنو با لحن تمسخر آمیزی به او گفت پس شما به آنچه می‌نویسید پایبندی ولی ما کلی فروش‌های هستیم که با این تجارت گذران می‌کنیم اما مقاله‌هایی که امروز خوانده می‌شوند و فردا از یاد می‌روند به نظر من تنها ارزش مزدی را دارند که بابتشان پرداخت می‌شود بسیار خب بقیه صحبت فردا من در خدمت دوستان هستم ممنون خسته نباش سفری دوستان پرسش چی که مستقیما به جلسه امروز رفت بسی خ اجاز ب نپرسیدن ول یک از دوستان در مورد جلسه بله در مورد جلسه چی چیز بود یکی از دوستانم آها دوستی که پرسیده بود ادبیات جهان اون نکته شونو من توضیح بودم البته که میلیون‌ها کتاب و مقاله نوشته شده راجع به این موضوعی که شما گفتید ادبیات جهان ما ادبیات تطبیقی داریم یه اصطلاح ورد لیتریچر داریم ادبیات جهانی که اصطلاح گته است ح من توی این ۱۰ جلسه یک فصل یک یکی از درس گفته‌ها درباره ن گ تستی اصطلاح ادبیات جهان داریم ادبیات جهانی داریم ادبیات ها با هم مقایسه میشن من در گروه باق فلسفه که برای همه هست و همینطور در کتابخانه اندیشیدن انتقادی یه سری منابعی رو قرار میدم و دوستان می‌تونن از اون منابع استفاده کنن بسیار خوب من از همه شما تشکر می‌کنم آقای فروغ آقای انور خانم فروغ تبریک میگیم باز تولد خانم فروغ انشاالله سال دیگه بتونیم براشون کیک بخریم و بریم باهاشون جشن بگیریم تولدشون از همه شما سپاسگذارم وقتتون بخیر