این که مثلا آیا آقای موسوی اصلا میدونست
که داره چیکار میکنه خودش اصلا نیتش از
اون اعتراض چی بود در میخواست فقط رئیس
جمهور بشه یا اینکه میخواست رهبر کنار
بذاره حکومت عوض بکنه اینو من میخواستم
ببینم که آقای موسوی اصلا چیکار میخواست
بکنه ب بله بله اجازه بدید اول من سلام
کنم به دوستانی که در یوتیوب هستن و همه
دوستانی که در کلاب هاس هستن اجازه بدید
من بپرسم که در یوتیوب آیا من تصویر من
صدای من شنیده میشه دیده میشه یا نه و بعد
من به این سؤال شما پاسخ خواهم
گفت آقای رسول حبیبیان سلام آقای خانم
بنفشه
سلام لطفا به من بفرمایید که در یوتیوب من
مثل دیروز برای خودم حرف نمیزنم آی در
یوتیوب لایو هستید بسیار خب خب ببینید
دوست عزیز
سلام به همه دوستان ببینید
داستان جنبش سبز به این شکل بود که آقای
موسوی به هیچ وجه پدید آورنده جنبش سبز
نبود آقای موسوی به هیچ وجه هیچ برنامهای
برای اینکه مردم رو بسیج بکنه برای مسئله
نداشت مردم اعتراضی که کردن بسیار خودجوش
بود
و آقای موسوی به هیچ وجه ره رهبر جنبش سبز
نبود بلکه نماد جنبش سبز بود بین این د تا
تفاوت هست رهبر یک جنبش کسیست که خب یک
برنامهای داره همون طور که شما گفتید
مثلاً میخواد حکومت عوض بکنه میخواد یه
شرایت رو عوض بکنه و میاد و مردم بسیج
میکنه برا ما هدف ولی آقای موسوی اصلاً
در م خیالش نمیگنجید که همچین اتفاقی
بیفته یعنی مردم به صورت
تودهای بیان در خارج در خیابان و اعتراض
بکنن و بگن که به اصطلاح رأی منک و همین
هم موجب شکستش شد یعنی شکست جنبش سبز به
این دلیل بود که رهبر نداشت و در حقیقت
برنامه نداشت بلکه نماد داشت حالا اینکه
میگن رهبران جنبش سبز در حصر هستن این خب
کاملاً غلطه نمادهای جنبش سبز در یعنی
آقای موسوی خانم رهنورد یا آقای کروبی
اینها نماد ها جنبش سبز بودن یعنی در
اونچه که به وجود آمد هیچ دخلی نداشتن
اصلا بلکه
اینها ب عکس یعنی موجب شدن که چون برنامه
نداشتن موجب شدن که اون جریانی که به
صورت جنبش به اصطلاح یک جنبش مدنی میتونست
به وجود بیاد کاملا از بین رفت یعنی عامل
شکست حالا امروز توضیح خواهم داد که عامل
شکست جنبش سبز درست همین آقای موسوی و
خانم رهنورد و آقای کروی بودن به دلیل کهه
اینها اصلا دنبال جنبش نبودن یی نمیخواستن
جنبش اتفاق بیفته اینها نیومده بودن در
انتخابات انتخابات شرکت بکنن بعد مثلاً
فرض کنید ریا دزدیده بشه بعد بیان اعتراضی
بکنن به این شکل حالا من توضیح خواهم داد
ببینید خب من در اون زمان در تین تنک بودم
و رابطه نزدیکی داشتم با دولت و با دولت
در ارتباط بودم دولت
آمریکا قبل از اینکه ی اواخ دوره بوش و
اوا دوره اوباما بحث بر سر این بود که خب
سیاست آمریکا در قبال ایران تغییر پیدا
بکنه و اوباما با این در
حقیقت رویکرد سر کار آمد که ما باید با با
ایران رابطمونو کاملا عوض بکنیم با آمریکا
باید گفتگو بکنیم وقتی که بیستم
ژانویه ۲۲۰۹ وقتی
که اوباما بر سر کار آمد یکی از اولین
کارهایی که کرد این بود که وقتی میگیم
بیستم ژانویه یعنی در حقیقت زمستان سال
۸۷ وقتی
که اوباما سر کار آمد اولین کاری که کرد
یک نامهای نوشت به آقای خامنهای و برای
اولین
بار کلمه جمهوری اسلامی رو به جای رژیم به
کار برد یعنی این کهه اعلام کرد که یعنی
با این تعبیر نشون داد که جمهوری اسلامی
رو به عنوان یک نظام سیاسی به رسمیت
میشناسه
خب این آقای خم آقای خامنهای در سخنرانیش
در مشهد در تاریخ اگه اشتباه نکنم بیست
یکم مارچ در مشهد سخنرانی ک کرد و گفت که
این یک دست شدنیست زیر دستکش مخملی ولی در
عین حال این امید بود که اینجا خیلی
تدابیر بسیار زیادی اندیشیده شده بود در
به اصطلاح مذاکرات غیررسمی بین ایران و
آمریکا صورت گرفته بود ایران به دلیل
مسائل مختلفی که وجود داشت میخواست با
آمریکا مذاکره بکنه
[موسیقی]
و آمریکا هم تصمیم داشت با ایران مذاکره
بکنه از قبل یک سری تمهیداتی چیده شده بود
ولی ناگهان در یعنی وقتی
که در خرداد ماه سال
۸۸ مسئله انتخابات ریاست جمهوری که مطرح
شد داستان کاملاً به هم ریخت یعنی کهه
برای اولین بار در جمهوری اسلامی یک
تظاهرات و یک جنبش مدنی گستردهی صورت
گرفت که
مشروعیت جمهوری اسلامی رو زیر سؤال میبرد
چون مسئله انتخابات در جهان غرب یک مسئله
مهمی اس و فراموش نکنید که وقتی که جنبش
سبز گفتن اصلاً کلمه سبز رو که گذاشتن به
خاطر اینکه انقلابهای رنگی شبیه بود یعنی
انقلابهای در حقیقت مخملی و ما در
کشورهای مختلف انقلاب نارنجی داشتیم در
اوکراین نمیدونم در در گرجستان در کشورهای
دیگه بنابراین این انقلابهای مخملی یا
انقلابی رنگی تداعی میکرد تو
ذهن غرب که جمهوری اسلامی در حال سقوط هست
و یک نوع انقلابی داره به وجود میاد که
نوع نظام سیاسی رو از یک نظام توتالیتر
داره تبدیل میکنه به یک نظام در حقیقت
دموکراتیک و طرفدار غرب خب به طور طبیعی
جنبش سبز تلقی میشد که یک جنبشی اس که
طرفدار غرب هست و مخالفتش با جمهوری یعنی
از بیرون اینطوری برای آمریکاییها برای
غربیها اینطور بود که آره مثل در حقیقت
مثل انقلابهای رنگی که در کشورهای بلوک
شرق سابق رخ داد اینها یک انقلابی داره
در ایران رخ میده که این انقلاب داره نوع
نظام سیاسی رو هدفش این هست که نوع نظام
سیاسی رو تغییر بده و یک نظام سیاسی که
طرفدار غرب هست به وجود بیاره خب این
کاملاً مخالف بود با اونچه که کسانی مثل
موسوی و کروبی در ذهن داشتن موسوی و کروبی
به هیچ وجه به تغییر نظام فکر نمیکردن
مطلقا هیچ برنامهای برای تغییر نظام
نداشتن هیچ برنامهای نه تنها برای تغییر
نظام که برای جنبش هم نداشتن یعنی چیزی به
نام جنبش برای اونها معنی نداشت برای کسی
مثل موسوی و و م کروبی چیزی به نام جنبش
معنی نداشت اصلاً و اصلاً هدف اونها نبود
که در انتخابات شرکت بکنن و یه جنبش به
وجود بیارن برعکس مثلاً نمیدونم کسان دیگه
در کشورهای
دیگه و آقای خامنهای هم خب به این شکل
نگاه میکرد آقای خامنهای هم اونجاها
رسماً اعلام کرد که مثلاً کسانی مثل جورج
سورس اعلام کرده بودن که مثلاً ما
میتونیم پول بدیم به فلان جا به گرجستان
فلان انقلاب راه بندازیم و آقای خامنهای
هم این داستان رو داستان یک انقلاب مخملی
میدید و با این نگاه داشت محکوم میکرد خب
ما در خارج بودیم و خب ما هم یعنی من نه
به عنوان یک ایرانی به عنوان یک کسی که در
یک تین تن کار میکنم و در زمینه ایران
تخصص دارم طبیعتاً ما هم در برابر این
پرسش قرار داشتیم که خب الان دولت آمریکا
چیکار باید بکنه دولت از کسانی امثال من
پرسش این بود که ما با این حکوم با این
جنبش با این جریان چه باید
بکنه خب در خارج از کشور ناگهان د تا آدم
پیدا شدن که اینها گفتن که ما
نمایندگان در حقیقت دو تا رهبر به اصطلاح
جنبش سبز هستیم یکی عطاالله مهاجرانی که
خودش رو به عنوان نماینده آقای مهدی کروبی
در خارج از
کشور معرفی کرد و یکی هم آقای محسن
مخملباف
اون موقع که خودش رو به عنوان نماینده
میرحسین موسوی تعیین کرد خب این د تا شخص
بودن قبل از اینکه این
آقای این اسمشون یادم رفت این آقایی که
الان نماینده آقای موسوی خودش معرفی میکنه
قبل از این کهه اصلا ایشون امیر ارجمند
قبل از اینکه آقای امیر ارجمند اصلا به
خارج بیاد ح قبل از ایشون این دو تا بودن
که خودشونو نماینده چیز ایجاد میکردن خب
کار ما این بود که ببینیم که خب اینا چی
میخوان و مسئله شون چی هست اولاً ارتباط
با داخل ایران برای ما خیلی مشکل بود برای
دولت آمریکا خیلی مشکل بود و ما هم سعی
میکردیم که با داخل ایران ارتباط نگیریم
به خاطر اینکه ارتباط ما با داخل ایران به
ضرر کسانی که در ایران بود تمام میشد و
اون شائبه که آقای خامنهای داشت که
اینها از خارج از کشور هدایت میشن خب این
شائبه خیلی تقویت میشد اول کاری که کردن
سفارت آمریکا در دبی و در ابوظبی تصمیم
تمیم گرفتن یعنی سفارت آریکا در ابوظبی و
کنسولگری آمریکا در دبی تصمیم گرفتن که
برای کسانی که مربوط
به به اصطلاح جنبش سبز هستن به سرعت ویزا
صادر کنن از جمله با
دستور وزارت خارجه و با دستور خود خانم
هیلاری کلینتون بود که ویزای کسایی مثل
امیر ارجمند صادر شد ولی قبل از این
داستانها بحث ما این بود که حالا ما چه
باید بکنیم با اینها یکی از کارها کارها
حالا اینکه من میگم اینکه من دارم داستان
خودم رو میگم و تجربه خودم این یکی از
کارها بود به این معنی نیست که دیگران
کارای دیگه نکردن دیگران دولت آمریکا از
طریق های متعدد این کارو کرد یکی از
طریقها که کرد از طریق من بود من تها
دیگران هم کارای دیگه کردن یکی از کارایی
که ما کردیم این بود که ما یک در در
واشینگتن اینست یه کنفرانس سالانه داشتیم
و یکی از راهها این بود که ما یکی از این
نمایندگان به اصطلاح جنبش سبز رو دعوت
کنیم اینجا که در ارتباط مستقیم و به
اصطلاح غیر حالا رسمی و غیر رسمی با
مقامات آمریکایی با مقامات اروپایی با چون
کنفرانس سالانه که ما داشتیم فقط مقامات
آمریکایی درش حضور نداشتن بلکه هم مقامات
اروپایی درش حضور داشتن هم
مقامات به اصطلاح کشورهای خاورمیانه و
همین طور اسرائیل بنابراین اون یک امکانی
به وجود وجود میآورد که کسی که میاد اینجا
بتونه در ارتباط با مقامات متعدد زی نفوذ
در این مسئله ایران قرار بگیره ما آقای من
پیشنهاد کردم که آقای عطاالله مهاجرانی
دعوت کنن آقای مهاجرانی دعوت شد منتها
مشکل آقای مهاجرانی این بود که ایشون چون
جزو مقامات سابق ایران بود مقامات سابق
ایران اساساً نمیتونن تقاضای ویزا بکنن
مگر اینکه مجوز خاصی داشته باشن آقای
مهاجر من براش ایمیل فرستادم و ازش دعوت
کردم دو د تا مسئله داشت یکی اینکه میگفت
که آره به من ویزا نمیدن من گفتم ما برای
شما ویزا میگیریم و از طریق دفتر خانم
هیلاری کلینتون ما برای شخص ایشون به خاطر
اینه ایشون معاون قبلاً در زمان رفسنجانی
و ه موقعیتهایی داشته که بهش امکان ویزا
نداره به طور عادی ما ویزا میگیریم و
ایشون گفت که من چون دخترم در اونجا هست
دوست دارم که بیام و مثلاً یه مدت خاصی
بمونم ما گفتیم که ما برای کنفرانس مون س
روز شما رو دعوت میکنیم ولی بعدش شما
میتونید دو هفته سه هفته بمونید در اینجا
یعنی اگر ما فقط برای کنفرانس میخواستیم
بگیریم ایشون باید میومد در این کنفرانس و
برمیگشت و نمیتونست بمونه و دوم ایشون گفت
که من باید به من پول بدین برای شرکت در
این کنفرانس که خب خیلی غیر عادی بود
همچین تقاضایی به دلیل اینکه در
کنفرانسهای که مربوط در این لول هست در
این سطح هست و معمولاً مقامات سابق شرکت
میکنن هرگز کسی تقاضای پول نمیکنه و تا
حالا و در عرف سیاسی در واشنگتن بسیار
غیرعادی بود تقاضا همچینین چیزی و ما به
ایشون گفتیم ما پولی نمیتونیم به شما
بدیم و ایشون گفت که من در عربستان شرکت
میکنم در عربستان در هر کنفرانسی که شرکت
میکنم برا حضور من هر روز ۷۰۰۰ دلار میدن
من با ایشون صحبت کردم و گفتم که اصلاً
حالا ایمیل ما هست همه که چنین چیزی اینجا
نیست اینجا عربستان نیست و اصلاً شما برای
همچین مقصودی نمیتونید از این شرکت در این
جلسات پول دربیارید خلاصه من به هر حال با
گفت که من آره من الان بیکارم و من کار
ندارم و زندگیم از این راه میگذره و
اینها خلاصه ما ۳۰۰۰ دلار توافق کردیم که
به ایشون بدیم که بعدشم بعد از اینکه
ایشون سخنرانیش تموم شد من روز آخری که در
واشنگتن بودن من در یک رستورانی به نام
رستوران دیوان هست که رستوران ترکیه اونجا
دعوت کردم ایشون رو ناهار و یه چکی هم به
ایشون دادیم و ۳۰۰۰ دلار که حالا اینا
مدارکش در انس تو هست و رفت ولی خب ایشون
وقتی وارد شد در آمریکا خب ایشون رو آوردن
در یک ریزورت که در ویرجینیا بود نزدیک
واشینگتن و من از ایشون استقبال کردم و در
تمام مدتی که ایشون در کنفرانس بودن حدود
۳ روز با ایشون بودم منتها ایشون اومده
بود اصلاً با یه حال و هوای دیگه اصلاً
هیچ کاری به جنبش سبز و به میرحسین موسوی
و به مهدی کروبی نداشت اومده بود که یک
اولاً به من میگفت که اگر میشه برای ما
اینجا یه کاری جور بکنید و برا نمیدونم
خانمشون یه کاری جور بکنید و اینا حالا
اونا به کنار ولی ا اساساً اومده بود به
یه هوای دیگهای یک سخنرانی درست برا خودش
نوشته بود که مثل همیشه از نقل قول نقل از
داستایوسکی و نقل عول از این و نقل قول از
اون و نقل قول از اون و اینها و هدفش این
بود بگه که آره ما یعنی نقش مثلاً خمینی
رو میخواست در پاریس مثلاً یه همچین چیزی
برایی توهم این شکلی داشت و صحبتی کرد
کاملاً ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی و
نمیدونم یعنی انگار که داره توی
راهپیمایی ۲۲ بهمن داره صحبت میکنه و
بسیار شرمآور بود صحبت ایشون یعنی وقتی
صحبت کرد
من اصلاً هیچ ربطی به این داستان جنبشی
سبز و اینا نداشت و هر سؤالی که ازش
میکردن جوابی خودشو میداد هیچ ربطی نداشت
به اینکه حالا همون زمانی که ایشون داشت
صحبت میکرد مردم تو خیابون بودن هنوز بحث
عاشورا و اینها پیش نیومده بود هنوز
میرحسین موسوی و مهدی کراوی حصر نشده
بودن و اصلاً یه چیزایی گفت که اصلا هیچ
ربطی نداشت به این و این خیلی خیلی یعنی
تصور کنید که شاید حدود ۵۰۰۰ نفر در
کنفرانس رسمی بودن این ۵۰۰ نفر همشون یا
دیپلمات بودن یا پالیسی میکر بودن یا از
کشورهای متفا بود کسایی تصمیم گیرنده در
خاورمیانه اگر شما میخواستید یک جا جمع
کنید اون ۵۰۰۰ نفر بودن و اینها کاملاً
دیس اپتد شدن
کاملاً نسبت به این جنبش سبز و اینجور
حوادث که داره میگذره کاملاً حداقل این
بود که گی شدن حداقل این بود که تصوراتی
که داشتن یا توقعاتی که داشتن همه به هم
ریخت و در حقیقت یکی از مهمترین کسانی
بود که خیانت کرد به جنبش سبز همین آقای
می آقای مهاجرانی بود که بعدشم اومد و بعد
مثلاً فرض بکنید با جکسن دیل جکسن دیل یکی
از مهمترین کامنتت یعنی ستون نویسهای
واشینگتون پوست هست جکسن دیل به من گفت که
من میخوام با آقای مهاجرانی صحبت کنم من
بهش گفتم که من به آقای مهاجرانی گفتم که
ایشون کی هست و بعد خب اولا اشون که
انگلیسی بلد نبود ما به خاطر ایشون ما
برای اولین بار ما کنفرانسی ما هیچ موقع
مترجم نداشت ما به خاطر ایشون خانم مریم
جلالی و یک آقای دیگه به نام آقای بلالی
رو ما در حقیقت ازشون اینها رو در حقیقت
باهاشون قرارداد بستیم و آمدن و مترجم
همزمان شدن و در حقیقت کنفرانس در زمانی
که آقای مهاجرانی صحبت میکرد به صورت دو
زبان برگزار میشد بنابراین ایشون اصلا
انگلیسی نمیدونست و بعد من بهشون گفتم که
آقای جکسن دیل که در
حقیقت یکی از مهمترین ستون نویسهای
واشینگتون پوست هست این میخواد با شما
مصاحبه بکنه و در حقیقت بر اساس مصاحبه
شما میخواد یه دونه گزارش بنسه در
واشینگتون پست و گفت پس شما پیش من باشین
که ترجمه کنید من من ساعت ۱۰ بود بعد از
اینکه شام خوردیم ما اومدیم در یک گوشهای
از هتل نشستیم و من مترجم ایشون بودم و
مصاحبه رو در حقیقت پیش میبردم ایشون در
اون مصاحبه شروع کرد به اینکه آره برادر
من شهید شده و ما در ایران باید بمب اتم
بسازیم و نمیدونم آره ندونم این برنامه
هسته یعنی تصویری ساخت از جنبش سبز که آره
این جنبش سبز که میخوان حالا مثلاً قدر
اگر اینها پیروز بشن اینا هم کسایی هستن
که مثل آقای خامنهای میخوان بمب بسازن
اینا میخوان با آمریکا ضد آمریکایی هستن
اینا ضد اسرائیلی هستن و اینها کسایی هستن
که در در سیاستهای خارجیش هیچ فرقی ندارن
با جمهوری اسلامی خب تصور و چسون دیول هم
نوشت ای رو شما میتونید برید در واشینگتن
پست در اون تاریخ ببینید این رو آقای یعنی
همین حرفایی که من میگم جکسون دیول در
واشینگتن پوست چاپ کرد خب تصور کنید که
دولت اوباما میخواد با یک با یه حکومتی
مواجه هست که یه عدهای میخوان اون حکومت
رو به چالش بگیرن و ولی در سیاستهای خارجی
یه چیزی هستن کمابیش بدتر از اون و یکی از
اتفاقات خیلی بدی هم که افتاد ا این بود
که
آمریکا یعنی میخواست آغاز مذاکرات که
میخواست با دولت آقای احمدینژاد طبیعتاً
احمدینژاد برنده انتخابات شده بود و رئیس
جمهور بود آقای موسوی یک ی در یکی از
بیانیه هاش نوشت که این مذاکرات آمریکا بر
سر مسائل هستهای با دولت نامشروع مثل
احمدینژاد این مذاکرات نامشروع یعنی اصل
مذاکرات رو زیر سؤال برد بنابراین سؤال
این بود که خب قراره که چه اتفاقی بیفته
قراره که مثلاً ما دولت اوباما از کی
حمایت بکنه قراره که مثلاً دولت اوباما از
مخالفین جمهوری اسلامی حمایت بکنه که اونا
قراره سیاستهای خارجیش ضد آمریکایی باشه
ضد اسرائیلی باشه بمب بسازن نمیدونم فلان
بکنن و این دچار یه
مقدار سرگردانی
شد از جانب دولت قرار شد که من یک عدهی
رو دعوت بکنم در بروکسل که اینها آدمای
متفاوتی بودن هیچ کدوم حالا نمیتونم اسم
کسی رو ببرم ولی کسان نزدیکترین کسانی که
به جنبش سبز بودن و در خارج از کشور میشد
اینها
رو پیدا کرد یعنی حدود شاید ۱ پ۵ نفر بودن
که اینا نزدیکترین آدمها فعالترین
آدمها در اون دوره در مورد جنبش سبز بودن
و نزدیک به موسوی بودن میگم هنوز آقای امی
ارجمن نیا و قرار شد که ما یک تیمی از
آمریکا بریم در بروکسل و اینها رم دعوت
بکنیم و در یک هتلی بودیم در بروکسل یک
روز از صبح تا شب ما بشینیم با اینها
صحبت بکنیم حرفای اینا رو بشنویم و ببینیم
اینا چی میخوان و دولت آمریکا چه کاری
میتونه برای اینها انجام بده خب من به
اصطلاح به عنوان گرداننده اصلی اول برنامه
رو به این شکل ریختیم که اول صحبت ما من
صحبت کردم و گفتم که اینها اینها که از
آمریکا آمدن چه کسانی هستن در حقیقت به
فارسی برای دوستانمون گفتم اینا به چه
کسانی هستن و چه چیزی میخوان و خب مترجمه
همزمان م داشتیم اینها قرار بود که
اینها در حقیقت حرفاشونو بزنن و در در
نهایت آخر سر ما بتونیم نتیجه بگیریم
اینها حدود صبح صحبت کردن و یه بخشی از
بعد ازرم صحبت کردن و اینها همه ترجمه
میشد و و همه این ترجمه ها باعث شد که
اینا این آمریکاییها کاملاً گید شده بودن
که اینا چی میخوان حرف اینها اصلاً
نمیدونستن چی میخوان واقعاً هیچ تصوری
از این که آمریکا چیه نمیدونم سیاست
خارجی چیه نمیدونم سیاست خارجی در آمریکا
چه جوری عمل میکنه اتحادیه اروپا چه هیچ
تصوری نداشتن انقدر عوامانه به همه چیز
نگاه میکردن که آمریکاییا کاملاً کلافه
شده بودن و در نهایت من صحبت کردم و بهشون
گفتم ببینید راجع به این مسئله راجع به
این مسئله راجع به این مسئله راجع به این
مسئله شما باید نظر بدین اگر شما فکر
میکنین که مثلاً جنبش سبز راجع به برنامه
هستهای ارتباط با آمریکا ارتباط با
اسرائیل ن سیاست منطقهای یکی دیدگاه
مستقلی داره اینا رو باید بگین دیگه مهم
نیست داخل ایران چی داره میگذره برای
آمریکاییا مهم نیست داخل ایران چی هست
براشون مهم اینه که اگر چهجوری اولاً
چهجوری از شما حمایت کنن ثانیاً شما
حمایت بکنن چه فرقی داریم با جمهوری
اسلامی اینا قادر نبودن اولاً میگفتن که
شما اصلاً به ما دست نزنید اصلاً به ما
کاری نداشته باشید شما فقط به ما ویزا
بدین به ما نمیدونم امکانات بدین اینا ولی
از ما حمایت رسمی نکنین یعنی حتی از قول
میرحسین موسوی میگفتن که میرحسین موسوی
گفته که آمریکا کاری به ما نداشته باشه خب
اگه آمریکا کاری به شما نداشته باشه اگر
آمریکا میگفتن حتی تو بیانیه هاشونم اسم
ما رو نیاره یعنی من وقتی جان کری که رئیس
کمیته روابط خارج بود منو دعوت کرد
منو
آقای کریم سجادپور و آقای هومن مجد دعوت
کرد در سنا در در سنا من شهادت دادم راجع
به مثلا وضعیتی که در ایران بود در مورد
چیز در
مورد شکنجه و شکنجه در زندانها و سرکوب
کردن همین جنبش سبز خب شما باید میرفتی و
رسما اون چیزی که او میخواستن میگفتی ولی
اینها میگفتن که شما از ما حمایت بکنید
ولی اسمشو نیارید آخه نمیشد که شما حمایت
بکنی ولی اسم شما رو نیاریم مثلاً مثلا من
برم در سنای آمریکا بگم که آره در
ایران در زندانها شکنجه میشه یا مثلا
مردم سرکوب میکنن ولی دولت آمریکا سنای
آمریکا لطفاً شما هیچی نگید هیچ حرفی
نزنید هیچ کاری نکنید معنی نداشت همچین
چیزی و اینها میگفتن نه شما به ما ویزا ب
بدین نمدونم امکانات بدین همه کار بکنید
ولی اصلاً هیچ اسم ما رو نیارین چون اگه
اسم رو بیارین اونوقت آقای موسوی گفته که
ما اون وقت به برچسب آمریکایی میخوریم و
اصلا این جریان از بین میره خب من آخر س
خیلی با خیلی با در حقیقت یه مقدار
عصبانیت نسبت به دوستان ایرانی گفتم خواهش
میکنم که وضعیتو بفهمین که در چه شرایطی
هستین و در چه شرایطی دارین حرف میزنین و
خب حرفایی که من میزدم برای آمریکایی یا
ترجمه میشد و آمریکا تازه چیز کرد یعنی
اون چیزی که تو صبح تا حالا تو دلشون بود
یعنی یه جوری چیز شدن انگار که حرف دلشون
زده شد ولی در نهایت اونها قادر نبودن که
به آمریکاییا بگن که چه باید کرد و
آمریکاییها رو در یه موضعی قرار داده بودن
که موضع یعنی خیلی احساسی خیلی غیر منطقی
خیلی عوامانه راجع به همه چیز فکر میکردن
بدن بعدشم که آقای امیر ارجمند اومد دیدیم
که یه عوامی به یه عوام عوامی دیگه افزوده
شد در حقیقت یعنی اصلاً قادر نبودن اصلاً
بفهمن که دنیا چی هست چی میگذره و آقای
امیر ارجمندم اومدنش به خارج هیچ سودی
نداشت در حقیقت چون اساساً عوام اینا یعنی
راجع به سیاست واقعاً عوام مخصوصاً راجع
به سیاست خارجی در نتیجه اصلاً به هیچ
جایی نرسید یعنی در عمل هم اوباما در
سیاستش با در گفتگوهای با ایران دچار مشکل
شد یک یک سری موانعی پیش آمد که اگر پیش
نمیآمد شاید خب روند کارها راحتتر پیش
میرفت و یعنی آقای خامنهای بدبین بود به
اوباما بدبین تر شد و همش در خب به خاطر
اینه در اون زمان مثلاً همین آقای مخملباف
نمیدونم ۲۳۰۰ نفر از کسایی که در ایران
بودن رو به دولت فرانسه گفت که اینا رو
بهشون ویزا بدن اومدن ویزا گرفتن یه سری
اومدن به اسم جنبش سبز و این جنبش سبز که
میومدن خارج در حقیقت هیچ کدوم میومدن
دنبال کار و دنبال شغل و دیگه اصلا مسئله
جنبش سبز نبود و لوس شد جنبش سبز یعنی
کسانی مثل مخملباف با اینکه نیت خوبی
داشتن ولی به دلیل اینکه از نظر سیاسی
عوام
هستن کاملا لوز کردن این مسئله جنبش سبز
رو و در حقیقت جنبشی که نبود جنبش سبز
جنبش نبود به دلیل اینکه دقیقا مثل یه
چیزی مثل همین داستان انقلاب مهسا که
انقلاب نیست و انقلاب نبوده و در حقیقت یک
چیزی که نبود میتونست باشه یعنی میتونست
جنبش باشه ولی هر کس اومد یه سمتشو کشید و
براش از این کلاه خواست نمدی برا از این
نمد خواست کلاهی برا خودش بدوزه و کاملا
بیم معنی شد در
نتیجه من به عنوان کسی که حالا من چون که
خودم دموکرات هستم و خودم از برای اینکه
از دولت اوباما به ویژه در دوره اول من
حمایت میکردم و خودی انستیتوی ما هم نزدیک
بود به دولت اوباما دنیس راس که نفر دوم
انستیتو ما بود دنیس راس
مشاور اوباما در عمور خاورمیانه بود ۵ سال
مشاور ارشد اوباما بود و به هر حال ما
روابطی داشتیم با اوباما که دولت اوباما
که روابط نزدیک بود و میتونستیم کمک بکنیم
به این جنبش سبز ولی متأسفانه
این جنبش سبز جنبش نبود رهبر نداشت و
متلاشی شد در حقیقت و این برای ما باید
خیلی عبرت برانگیز باشه که ما کاری که
میکنیم خیلی آگاهانه اون کارو بکنیم
توقعاتی که داریم ازش توقعات واقع بینانه
باشه دار احساسات و نمیدونم سانتیم و این
حرفا نشیم متأسفانه همون شری که دامان
جنبش سبز رو گرفته دامان همین داستانهای
اخیرم گرفته سانتیم
منتالیزیشن با احساساتی گری و با خون مردم
نمیدونم بودجه بگیریم و با نمیدونم از
مسئله حجاب مردم فیلم بسازیم و از اینور
داستانها خب اینا شری اس که باعث میشه که
ما روز به روز در دام توتالیتاریسم و در
دام تاریک اندیشی و در دام تباهی بیشتر
فرو بریم من اینجا متوقف میشم دوستان اگر
نکتهای دارن در خدمتشون هستم امروز من
قراری ندارم و میتون م یه مقدار بیشتر در
خدمت شما باشم و به صحبتهای شما پاسخ
بدم ممنونم آقای خلجی چقدر خوب شد که این
صحبتها یا خاطرات شخصی خودتون رو گفتین
به نظرم خیلی چیزها امروز حداقل برای من
روشن شد آقای خلجی دوستی پرسیدن شما مگر
از قبل از آقای مهاجرانی شناخت نداشتین
ایشون به چه واسطهای دعوت شده بودن آقای
مهاجرانی اومده بود در من آقای مهاجرانی
رو بارها در لندن دیده بودم آقای مهاجرانی
اومده بود لندن خب آدما خب تغییر میکنن
دیگه تصور من این بود که آقای مهاجرانی
تغییر کرد حالا اومدنش به لندن اینا حالا
بذارین ک من هیچ موقع از آقای مهاج یعنی
آقای مهاجرانی هیچکس بهش اعتماد نداشت
آقای سلامتیان به من گفت که میدونی که
آقای
مهاجرانی وقتی وارد سیاست شده بود به
عنوان ایشون
در دفتر هماهنگی بنی سد در شیراز کار
میکرده یعنی از آدم طرفدار بنی سد شده بود
معتمد آقای خامنهای من که با آقای
مهاجرانی هیچ موقع هیچ ارادتی نداشتم و
ایشون رو من حتی یکی از کسانی میدونم که
به عنوان دفاع از فتوای قتل سلمان رشدی من
ایشون رو معتقدم که ایشون باید بازداشت
بشه در لندن و باید محاکمه بشه به دلیل
اینکه در ترویج یه کتاب نوشته در
مورد چی سلمان رشدی و از فتوای آقای خمن
خمینی دفاع کرده به عنوان مروج خشونت و
کسی که در ترویج خشونت نقش داشته ایشون
باید محاکمه بشه و باید مجازات بشه در
لندن متسفانه ولی نباید ایشون آزاد باشه
ایشون بسیار آدم
خطرناکیست
منتها در اون زمان ایشون اینجوری وانمود
میکرد که آره من تغیر کردن میومد در بی
بی سی صحبت میکرد و در بی بی سی حتی
آقای خامنهای رو ازش انتقاد میکرد
نمیدونم میومد آقای مصباح و انتقاد
میکرد و و خب به دلیل این به این دلیل ما
ایشون رو دعوت کردیم که ایشون رسماً خودش
رو نماینده آقای کروبی در خارج از کشور
اعلام کرد چون خودشو رسماً نماینده آقای
کروبی در خارج از کشور اعلام کرد ما
ایشونو دعوت کردیم به عنوان نماینده آقای
کروبی نه به عنوان که خودش آدم علیه
السلامی خودش که آدم بسیار خطرناکیست آدم
[موسیقی]
بسیار ضد در حقیقت آدمیست که در خشونت
پراکنی در نفرت پراکنی در خشونت ورزی
میتونه حتی علیهش اعلام جرم بشه و
امیدوارم یک روزی به زودی ایشون بهخاطر
قضیه سلمان رشدی تحت تعقیب قضایی قرار
بگیره آقای خرجی خودتون میتونید چتهای
یوتییوب رو هم نگاه بکنید
بله بله ایشون دوستان نوشتن
که در مورد برنامه ترامپ برای کوچ اجباری
فلسطینیها حرف نمیزنیم چی بگیم والا
آقای ترامپ که دیگه مسئله ش خیلی وخیمتر
از از این حرفاست آقای خی د تا از دوستان
اومدن روی اسج اجازه بدین آقای فرشید سلام
ما شما رو میشنویم بعد آقای مهدی رو
بله سلام سلام خانم فروغ و آقای خلجی بقیه
دوستان اگر خاطرشون باشه آقای خلجی یک بار
در همین کلاب آرند خوانی من مزاحمشون شدم
و یه بحثی رو در در مورد مبارزات بدون
خشونت صحبت کردیم و بعد من تاکید کردم که
الان برای
شیوههای عبور از این مشکلاتی که میدانیم
یعنی دردها رو تشخیص دادن دارن دردها رو
میگن و راههای درمان باید پیدا بشه فکر
کنم الان قریب به یک سال گذشته از اون
گفتگوی من با آقای خلجی چون در یکی از
همین اتاقها بود و ایشون گفتن اتفاقا در
نظر دارن که روشهای مبارزه
رو روش فکر یعنی صحبت بشه اما بیشتر مباحث
مباح نظریه یعنی مبارزات مدنی داخل و
اینکه ما این ایرادها و اشکالات رو
میبینیم حالا مشخصا من نمیخوام اینکه آقای
مهاجرانی بوده ایکس بوده ا بوده کس دیگهای
بوده شیوه های مبارزه ما الان هیچ فرمول
خاصی نداره یعنی الان اگر ایشون دارن
اشاره میکنن که الان هم همون دردها همون
اشکالات داره تکرار میشه و به شیوه های
مختلف راه یعنی راه کاری نتونستن فلاسفه و
نظریه پردازان این جنبشهای اجتماعی
ایرانی براش ارائه بدن آنچه ک هم مثلا در
اون گفتگو بین من و آقای خرجی اگر خاطرشون
باشه اتفاق افتاد خیلی هم کوتاه بود ولی
اشاره شد به اون گفتگوهایی که یا مشخصا
فرمول هایی که مثلا جین شارپ داشته و
اشاراتی که به خود ایران داشته اوکراین
داشته و مسائل دیگه اینکه ما جهانی
بیاندیشیم و منطقهی عمل کنیم یعنی نظ
نظریههای بزرگ رو بگیریم و اون رو ترجمه
بکنیم قابل عملیات در میدان
مشخصی شاید محلات تهران هم با همدیگه فرق
داشته باشه دانشگاه تهران با دانشگاه
خواجه نصیر فرق داشته باشه دانشگاه خواجه
نصیر با دانشگاه تبریز فرق داشته باشه
اینکه این این نظریات عملیاتی و میدانی
بشوند مشکل داریم به
شدت آخرین جمل رم اینجوری بگم که وقتی
آرشیتکت ت یا معماران نقشهها رو میکشند
مهندسهای مسا مهندسهای محاسب مهندسهای
تأسیسات مهندسهای مختلف برای اجرای اون
مهندس مجری میان و بعد یه سری کاردانها
هستن ما در جامعه شناسی به کاردانهای
اجتماعی نیاز داریم نه فقط به آرشیتکت ها
آرشیتکت تئوریها رو میدن اما کسانی که در
میدان اینها رو باید پیاده بکنن به شدت
کم داریم و اینکه همین آرشیتکت چگونه نیرو
را تأمین خواهند کرد تربیت خواهند کرد هم
یک از مسائلی که به نظر من وقتی میگن همین
مصائبی که در جنبش سبز بوده الان هم داره
تکرار میشه به این دلیله این نکتهای بود
که من خواستم بگم بله ممنونم ببینید دوست
عزیز مسئله روشی آقای خل ببینید وقتی
میگید
روش در حقیقت روش برای یک منظوری مهم هست
شما باید ببینید که روش برای چه کار ی اول
باید راجع به اینکه خب چه کار میخواید
بکنید یعنی آیا میخواید جمهوری اسلامی رو
صرفاً تغییر بدین میخواین در ایران یک
دموکراسی برقرار بکنین میخواید در ایران
جمهوری اسلامی عوض بشه و مثلاً فرض کنید
یک برگردین به نظام پادشاهی اینکه چه کاری
میخواین بکنین مهمه ما در جریانهایی که
به وجود آمده هیچ هدف مشترکی نداریم یعنی
همونطور که عرض کردم در جنبش سبز ش ار
اصلی جنبش سبز این بود که رأی من کو خب
رأی من کو هیچ تصوری راجع به اینکه خب ما
چیکار میخوایم بکنیم نداره و جنبش سبز هیچ
ایهای نداشت راجع به اینکه چیکار میخواد
بکنه یا مثلا فرض کنید در
داستان مهسا قتل خانم مهسا امینی مسئله
این بود که حجاب اجباری نباشه خب حجاب
اجباری نباشه الانم نیست دیگه در عمل حجاب
دیگه اجباری نیست یعنی حکومت نمیتونه
حجاب رو اجباری بکنه یعنی حکومت دیگه توان
این رو که یعنی وضعیت قانون عوض نشده
خشونت حکومت م عوض نشده ولی بعد از قتل
محص امینی و این اعتراضهای که شد الان شما
در تهران و در شهرهای دیگه میبینید که
زنها آزاد ترن به دلل اینکه حکومت
توانایی نداره خب شما دقیقاً چی میخواید
چه چیزی رو میخواید بر اساس اول باید
تعیین کنی که چه میخواین بعد اونوقت بحث
روشها رو واقعیت اینه که ما نه میدونیم
چی میخوایم نه راجع به روشها تصور درستی
داریم جین شارپ مال دنیای قبل از دیجیتال
هست در دنیای پس از دیجیتال انقدر بحث
جنبشهای مدنی و جنبشهای غیر خشونت آمیز
انقدر تحول پیدا کرده که ما از این
تئوریها هیچی نمیدونیم بنابراین راجع به
چیزی صحبت میکنیم که نمیدونیم بنابراین
در وحله اول ما باید یک برنامهای داشته
باشیم که چه میخواهیم بکنیم و بعد ببینیم
که برای این هدفی که داریم از چه روشی
میتونیم استفاده کنیم اگر شما هدفتون
براندازی جمهوری اسلامیه یعنی شعارت
براندازی شما میتونید دروغ بگید شما
میتونید از اسلحه استفاده کنید شما
میتونید از ترامپ استفاده کنید شما
میتونید دریوزه گری نتانیاهو رو بکنید
برای اینکه به ایران حمله بکنه بعد که
رژیم عوض بشه براندازی بشه ولی اگر
میخواید دموکراسی ایجاد بکنید اونوقت
دموکراسی یک هدفی اس که وسیله رو تعیین
میکنه هدف وسیله رو توجیه نمیکنه بلکه
وسیله رو تعیین میکنه بنابراین اگر شما
یک عدهای رو جمع کردید که مشخص هدفشون چی
هست اونوقت خود اون هدفشون میگه که از
چراهی باید استفاده کن بله ببخشید یعنی
یعنی الان فلاسفه یا نظریه پردازان یا من
نمیدونم رهبران فکری این جامعه خودشون به
این نرسیدن که چه میخواهن ب ما آقا فلاسفه
و رهبران فکر این جامعه نداریم که کی به
شما به کی میگیم فلاسفه و رهبران جامعه
کسی رهب بخره یه سری یه سری استاد
دانشگاهی هست که نظری پ
آقا استاد دانشگاه مثل لوله کشه یه شغله
اصلاً به شما اصلاً استاد دانشگاه برادر
من استاد دانشگاه مثل لوله کش میتونه و
لوله خونه رهبری رو درست بکنه میتونه
لوله خونه شما رو درست بکنه استاد دانشگاه
که رهبر فکری جامعه نیست که به هیچ وجه
دانشگاه که اصلا دانشگاه در ایران اونم
دانشگاه در ای دانشگاه نگید بالاخره یه
سری نظریه پردازان سیاسی اجتماعی داریم ن
نی نداریم نداریم دوست نداریم ممنونم بله
نداره ما کجا داریم دانشگاه که در ایران
تمام تمام تباهی تمام تباهی جامعه ایران
مال دانشگاهه دانشگاه فاسد حکومت فاسد
میاره حکومت دانشگاه رو فاسد نکرده بلکه
دانشگاه فاسد دانشگاهیی ما
فاسدنمیشود
میخواستم بگم خودتون شخص خاصی مد نظرتون
هست که اسم ب نه حالا نمیخواید نه نه نه
خواهش میکنم اسم نبرید نه نه نه نه به
هیچ اس ن ولی ولی کسانی که کسانی که به
شما میگن ما نظریه پرداز جامعه هستیم
خودشون فاسد فساد فکری دارن یعنی ما بله
ما کسی نداریم که رهبر جامعه باشه رهبر
فکری جامعه باشه هر ادعای رهبری کرد
فاسده یعنی چه من باشم چه کس دیگه باشه یا
عقل نداره یا وجدان ببخشید آقای خلجی
اصلاً بحث این نیست که کسی اومده گفته من
رهبر فکریم من شماهم نباید فکر کنی که کسی
همچین چیزی میتونه وجود داشته باشه نه ما
اختلالی رو به کار بردم که در جا جامعه
شناسی بابه برای برای محدود کردن اون حرفی
که میخواستم بگم بالاخره یه سری افرادی
مثل شما دقدقه دارن و میان این گفتگوها رو
مطرح میکنن یک مقالاتی میگن یک یک
محتواهایی رو ت شما از من دارین میپرسین
دیگه من من که نه رهبر مردمم نه نماینده
مردمم من دارم حرف خودم هم مندیم درسته هم
منق من دارم من دارم نظر خودمو میگم به
عنوان شهروند من نه میتونم نماینده مرکزی
باشم نه میتونم بگم من نماینده مثلاً فرض
کنید یه طبقهای از جامعه هستم و نمیتونم
کسی رو هدایت بکنم ولی دارم من به عنوان
یه شهروند دارم به شما میگم که شما باید
هدفونو تعیین کنید این یک چیز بسیار دو دو
تا چهار تاست بگین که ما هدفمون چیه بعد
ببینیم راههایی که برای رسیدن به اون هدف
مناسب هست چیه اگر شما بگید که ما هدفمون
براندازی بله شما میتونید از مبارزه
مسلحانه استفاده کنید از حمله نظامی
استفاده کنید بریدم و تأسیسات اتمی رو
منفجر کنید برید آقای خامنهای رو بکشید
این ممکنه به براندازی بیجامه ولی به ولی
به به دموکراسی نمیانجامد اگر میخواید
دموکراسی بیارید دموکراسی روشهای خودشو
داره یعنی یعنی هدف وسیلههای شما رو
محدود میکنه شما نمیتونید از هر
وسیلهای استفاده کنید وقتی که ما میگیم
جنبش مسالمت آمیز بله جنبش مسالمت آمیز
ضرورتاً برای براندازی بهترین روش نیست
ولی برای دموکراسی ضروریست بنابراین شما
نمی میتونید مطلقا نمیتونید از به
اصطلاح یک جنبش مسلحانه استفاده کنید برای
رسیدن به دموکراسی این چیزی هم که من میگم
حرف من نیست حرف
تجربه این به اصطلاح حداقل ۱۲۰۳۰ سال جنبش
هست یعنی از اوایل قرن بیستم تا الان ما
دیدیم که هر جا که دموکراسی برقرار شده از
طریق جنبشهای مدنی غیر مس در خود همین
آمریکا انقلاب آمریکا که پیروز شده شما در
قیاس با انقلاب حتی انقلاب فرانسه یعنی
میخوام بگم د تا الگوی متفاوت انقلاب رو
داریم ما بررسی میکنیم چرا انقلاب فرانسه
به پیروزیش به گیوتین می انجامه در
آمریکا انقلاب فرانسه انقلاب آمریکا به
تأسیس یک به اصطلاح دولت جدید میانجامد یک
کشور جدید میانجامد تمام اینها چیزایی
نیست که نظر شخصی من باشه من میگم شما در
ایران من در جنبش سبز هیچ هدفی نداشت این
جریانات مهسا هیچ هدفی نداشت به اون هدف
که داشتن رسیدن یعنی اومدن اعتراض کردن
گفتن رأی من کو خب مشروعیت انتخابات و زیر
سؤال بردن ولی بیش از این هدفی نداشتن بیش
از این چیزی نمیخواستن که بگیم چرا موفق
نشدن اون چیز که اون چیزی که میخواستن
رسیدن بهش جنبش سبز هدفش این بود که بگه
رأی من کو بنابراین مشروعیت انتخابات زیر
سؤال بباره مشروعیت انتخابات زیر سؤال رفت
با اینکه همون آدما که تو جنبش سبز بودن
بخش زیادشون رفتن دوباره رأی دادن به
روحانی دوباره همین رأی دادن به پزشکیان
همین آدم دمایی که اومدن بخش زیادی از
کسایی که برای همین تا قبل از انتخابات
پزشکیان زن زندگی آزادی میگفتن ناگهان
شدن طرفدار پزشکیان رفتن رأی دادن میخوام
به شما بگم که به اون هدفی که میخواستن
رسیدن و ما یه هدفی میخوایم که ورای این
هست شما میخواید سیستم تغییر کنه خب سیستم
تغییر سیستم به اینه که شما سازماندهی
داشته باشید برنامه داشته باشید رهبری
داشته باشید رهبری هم رهبری فردی نیست که
یه نفر بیاد پشت تریبون وایسه بگه ملت
ایران منو به رهبری انتخاب کردن نه رهبری
رهبری قرن بیست و یکمی یعنی رهبری رهبری
دیجیتال و رهبری کلکتی رهبری جمعیه یعنی
شما باید یه شبکهای از رهبری داشته باشید
و این شبکه شبکه رهبری بتونه یه شبکههای
گستردهای رو هدایت بکنه و اصلاً مفهوم
رهبری تغییر کرده مفهوم سازمان تغییر کرده
شما در اصر دیجیتال به هیچ وجه نمیتونید
از هیچ چیزی صحبت بکنید مثل دنیا قبل جین
شارپ مال دنیاییست که هنوز توش اینترنت
نبود روشهای جین شارپ حرفای جین شارپ مال
یه دنیاییست که اصلاً سپری شده دیگه برای
من و شما بیگانه است اصلاً بچه من تصور یه
دنیایی که توش آیفون نباشه اصلاً براش
ممکن نیست فکر میکنی دنیا حضرت آدم با
آیفون متولد شده بنابراین شما در دنیایی
صحبت میکنید که برای جین شارپ ناشناخته
بوده ما باید به رهبری قرن بیست و یکمی به
رهبری دیجیتال به جنبش اجتماعی دیجیتال به
جنبش اجتماعی قرن بیست یکمی و به یک به
اصطلاح تحول سیاسی دیجیتال بیاندیشیم همه
چیز به شکل دیجی در به اصطلاح در چارچوب
دیجیتال معنی میده در نتیجه شما باید کلاً
یک انقلاب بزرگی در فهمت از جامعه از
سیاست از تغییر از همه اینا به وجود
بیارین که مناسب امروز باشه دلیل اینکه ما
به اصطلاح جریانهای سیاسی موفق نمیشن به
خاطر اینکه تصور الان نگاه کنید این سلطنت
طلبا میخوان از انقلاب خمینی تقلید کنن
یعنی انقدر اینا دارن عقب موندن یعنی
میخوان از یه انقلابی که ۵۰ سال پیش با
نوار کاست انجام شده میخوان در عصر ما
تقلید کنن خب نمیشه اون انقلاب انقلاب
نوار کاسته انقلابی که الان با صورت بگیره
انقلاب هوش مصنوعیه و این انقلاب هوش
مصنوعی یعنی که شما باید خیلی چیزتون
تغییر پیدا بکنید همه جهان رو باید متفاوت
ببینیم و اصلاً امکان نداره که از
هیچکدوم از مقولاتی که تا الان از یعنی
ما در علوم اجتماع الان شما میگید صاحب
نظران فلسفه فلسفه عوض شده فلسفهای که
هوش مصنوعی رو در نظر نگیره فلسفهای که
به اصطلاح به اصطلاح نوروساینس امروز و
عصبشناسی امروزو در نظر نگیره اصلاً
فلسفه نیست فلسفهای که با پیشرفتهای
ژنتیک آشنا نباشه فلسفه نیست شما باید
فلسفه که امروز ما ازش حرف میزنیم با
فلسفه ۲۰ سال پیش همین تا آسمون فرق کرده
علوم سیا علوم انسانی یعنی ما الان از از
دیجیتال هیومن تیز حرف میزنیم علوم
انسانی که دی دیجیتالم علوم انسانی
دیجیتال اصلاً ربطی ندارن به علوم انسانی
که قبل از این بوده بنابراین ما در ایران
در یک دنیایی زندگی میکنیم که هیچ ربطی
به این دنیای واقعی نداره دانشگاههای ما
حالا آدمایی که میان از ن شما فکر میکنید
حالا بزرگترین صاحبنظران ما عباس عبدی و
آقای قوچانی و اینها هستن که در همون
زمان امام راحل زندگی میکنن
بله آقای بهادار نیا ما شما رو
میشنویم سلام وقتتون بخیر باشه با
توضیحاتتون من یه سوالی تو ذهنم پیش اومد
از اگه درست خطم باشه از سال ۸۸ به این
سمت همیشه در مورد وقتی بحث روابط ایران و
آمریکا میشه در واقع اثر نایاک روی این
روابط زیاد صحبت میشه و مخصوصاً تأثیری که
توی دوره آقای اوباما داشتن و مخصوصاً در
مورد جنبش سبز میگن که آره اینا خیلی باعث
شدن که نمیدونم حمایت نشه و این صحبتها
برای همین میخواستم ببینم شما در این
زمینه اطلاعی دارین یعنی ت تاثیری که اینا
داشتن چه جوری بوده به چه نحوی بوده خیلی
ممنون میشم اگه تو بله نایا که خیلی نقش
مهمی داشت در در حقیقت اساسا نقش مهمی
داره
در پوشاندن نقد حقوق بشر در ایران و در به
اصطلاح کمک به جمهوری اسلامی برای اینکه
بتونه با وجود سرکوب جریانهای دموکراتیک
در ایران و حقوق بشر با کشورهای خارجی
ارتباط داشته باشه همین آقای
نمازی من نمیتونم خیلی چیزا رو بگم به
دلیل اینکه نمیدونم الان وقتش هست یا نه
ولی همین آقای نمازی و تویتا پارسی و
دیگران اینها کسانی بودن که در حقیقت
کاملا به عنوان دلال استفاده یعنی دلال
جمهوری اسلامی بودن برای اینکه کاملاً این
وجهه جمهوری اسلامی رو به عنوان یک نظام
توتالیتر بپوشونن و جمهوری اسلامی رو یک
نظام عادی جلبه بدن که میتونه با آمریکا و
کشورهای غربی و شرکتهای غربی ارتباط
برقرار
بکنه و در حقیقت آقای رفسنجانی اینا شبکه
آقای رفسنجانی بودن در خارج از کشور و به
نفع نظام توتالیتر عمل میکردن طبیعتاً نقش
خیلی مهمی داشتن در به
اصطلاح سرکوب جنبش سبز در اینکه مسئله
جنبش سبز رو کاملاً خیلی
مسئله اتفاقی و به اصطلاح غیر مهم جلوه
بدن و خب من جلساتی بودم که همین
آقای تویتا پارسی و دیگران بودن و کاملاً
شغل اینها دروغ گفتن از جانب جمهوری
اسلامی بود و سیاستهای جمهوری اسلامی پیش
میبردن و تا جایی که من میدونم میبرن و
یکی از عواملی هستن که خیان یعنی خیانتکار
به دموکراسی و حقوق بشر در ایران هستن به
نظر س مام آقای محمدی بفرمایید شما شما رو
میشنوید
آقای محمدی آقای خرجی شما صداشون رو
میشنوید من نه صدای اشون نمیشنوم آقای
محمدی بابک جان صداتو نمیشنوم من الان صدا
هست بله الان هست بله سلام عرض کردم خدمت
آقا این جلسه امروز به خاطر شما بودا آقای
با بله خیلی ممنون لطف کردید که به هر
حال فکر میکنم این صحبت برای دوستان خیلی
ناآشنا بود و یه مقدار اون زاویهها
دید و شاید یه مقدار متفاوت بکنه حالا به
هر
حال در همون بهبو که تازه از
بازداشت میر حسین موسوی چند روزی بیشتر
نگذشته
بود دکتر عبدالکریم سروش در یکی از
سخنرانیهای خودشون که اون موقع ایشون تازه
از ایران خارج شده
بودن در یکی از سخنرانیهای خودشون گفت
موضع ی در واقع از میرحسین موسوی و اون
تئوری که نداره صحبت کردن
و در واقع به
طرفداران اون جنبش و
اون حضور میلیونی مردم یه همچین واکنشی
نشون دادن که البته هرچه بیشتر اومدین
جلوتر این بیشتر اینو متوجه شدیم که درست
بود اون صحبت و اون تئوری که نبود
مطرح بود و ولی خب در ادامه هرچی بیشتر در
حسش موندن از مقاومت
ایشون و مقاومت ستودنی ایشون بیشتر حرف
رفت اون موقع تو اون حال و هواد به نظر
شما چجوری میشه ارزیابی کرد من یادم نیست
آقای سروش چی گفتن ولی ببینی مشکل مشکل
این بود که دقیقا مشکل این بود که یه چیزی
ن یه چیزی که نبود یعنی یه که جنبش نبود
به نام جنبش خونده شده بود بعد میرحسین
موسوی
خودش در مقابل یه وضعیت پیشبینی نشده و و
از پیش ن اندیشیده قرار گرفته بود یعنی
میرحسین موسوی خودشم صادقانه میگفت یعنی
خودشم میگفت که من رهبر چیزی نیستم رهبر
جنبشی نیستم خودش میگفت شما رهبر و ی یک
وضعیتی بود
که یه برچسبی زده بود زده بودن روش حالا
هم در در داخل هم در خارج به عنوان جنبش
سبز وقتی میگفتید جنبش سبز همون طور که
گفتم یک انقلاب رنگی در خارج از کشور به
نظر میآمد
همین سبز یعنی اگر مثلاً شما گفته بودید
جنبش مهسا این جنبش مهسا یه معنی داشت ولی
وقتی میگید رنگ خود رنگ این سبز بودنش بعد
میدونید که مثلاً آقای چیزم آقای روحانی
هم سعی کرد مثلاً تقلید بکنه و رنگ بنفشو
آورد و مثلاً فکر میکرد که حالا رنگ
همیشه کار میکنه این رنگ یک کانتی شن
یعنی ی چیزی رو می تداعی میکرد به ذهن که
نبود آقای موسوی رنگ سبز رو انتخاب نکرده
بود برای اینکه شبیه
مثلاً ساکاشویلی در مثلاً گرجستان باشه
شبیه مثلاً کشورهای دیگه باشه که درشون
انقلاب رنگی و انقلاب مخملی رخ داده بود
حالا تئوری اونا تئوری داشتن انقلابی
مخملی تئوری داشتن انقلابی مخملی سابقه
داشتن انقلاب مخملی معنی داشتن ولی این
جنبش سبز هیچ معنی نداشت هیچ تئوری نداشت
حالا شما بعدش میخواستی تئوری درست کنی
میکردی یه آ آقایی بام آقای کدیور در
اینجا میتونست بیاد بگه حتی ش شعاری
مردمم میتونست مید تحریف کنه مثلاً مردم
میگفتن نه غزه نه ل لبنان جانم فدای
ایران آقای کدیور با وقاحت تمام میتونست
بیاد تو تلویزیون بگه که آره مردم ایران
گفتن هم غزه هم لبنان جانم فدایی ایران
یعنی این آدمها که وقی بودن و از جانب
مردم حرف میزدن درش زیاد پیدا میشدن دیگه
آقای کدیور که برادر خانم آقای مهاجرانی
مثل آقای مهاجرانی از این تیپ آدمایی بودن
که میخواستن در این وسط برای خودشون یه
رهبری یه ولایت فقیه جدیدی درست بکنن و خب
در حقیقت تبدیل میشد این جنبش تبدیل میشد
به یه چیز تکه تکه خب همون موقع هم یه وب
سایتی ساختن جرس به خاطر اینکه آقای کدیور
ولایت فقیه مقبول واقع نشد اون وبسایت جرس
به هم ریخت و اصلاً ما الان یعنی جنبش سبز
نتونست یه وب سایت هم داشته باشه حتی یعنی
یه وب سایت کلمه ساختن یا فلان فلان و
فلان یعنی انقدر انقدر پراکنده شد که
معلوم بود که اساساً جنبشی وجود نداره
چیزی به نام جنبش نیست بلکه یک اتفاقی
افتاده که اسانتی اس یک واکنشی بوده به
خودجوش به یک وضعیتی و بعد اصلاً هیچکس
این وضعیتو به وجود نیاورده که بخواد
هدایتش بکنه در نتیجه ی ده اومدن هر کی
اومد یه تیکه ازش کند حالا یه سری اسم و
رسم و کردیت و اعتبار برا خودشون خریدن و
هر کس رفت خونه خودش و خیلی دردناک هست و
این اتفاق بازم خواهد افتاد یعنی فکر
نکنید که نمیفته چون ما از تجربه هامون
عبرت نمیگیریم نمی آموزیم قطعاً این
اتفاق خواهد افتاد همین داستان مهسا همین
طور بود دیگه ما هر کس اومد یه ادعایی کرد
و آقای پهلوی شد سردم دارشو یکی اومد براش
نمیدونم رهبری درست کرده فلان بعد همه
رفتن خونه خودشون و این بازم اتفاق خواهد
افتاد بهخاطر اینکه ج شورشهای کور ما در
آستانه شکلگیری شورشهای کور هستیم در
ایران یعنی به زودی در جاهای مختلف در
ایران شورشهای کورد دوباره صورت خواهد
گرفت در خوزستان در نمیدونم خراسان در
جاهای مختلف و این شورشهای کورد در خارج
از کشور یه عده رهبری شو به به عهده
خواهند گرفت و نابودش خواهند کرد و تا
زمانی که این شکل هست چیزی به نام جنبش
چیزی به نام به
اصطلاح کنش سیاسی
حقیقی شکل نخواهد گرفت و ما
مدام هزینه خواهیم داد و این هزینهها همه
به نفع تداوم جمهوری اسلامی تمام خواهد
شد آقای خلجی چون الان خودتون گفتین که به
زودی یک سری جنبشهای کور اتفاق خواهد
افتاد ش شورشهای کور اتفاق خواهد افتاد
موافق هستین در مورد این یک اتاق بذارید و
صحبت کنید که چجوری شورش کور میتونه تبدیل
به شورشی بشه که از دلش اتفاق خاصی بیفته
و نباشه ب یعنی چه جوری میشه شورش رو
تبدیل کرد به جنبش تفاوتی هست بین شورش
یعنی آپ رایزینگ یعنی مردم همینطوری بلند
شن علیه مثلاً قیمت الان همین اتفاق داره
میفته دیگه مثلاً مردم بازنشستهها راج به
حقوقشون خب الان یک هفته است که این اتفاق
افتاده یعنی چگونه میشه شورش تبدیل بشه به
جنبش جنبش یعنی مومنت و این دو تا د تا
چیز متفاوت هستن حتماً یک جلسه میذاریم
درباره تفاوت
شورشهای کور و پراکنده و جنبش جنبش مدنی و
جنبش سیاسی حتماً من سپاسگزارم از همه شما
آقای خلجی چون شما گفتید جلسه ندارید من
سه تا از دوستان دیگه شهید کرد پس من صحبت
هر سه دوستو میشنوم و بعد در نهای آقای
مهمد شما رو میشنویم لطفاً کوتاه بعد
خانم هرمینه و بعد آقای خرجی چار نفر آقای
مهمد شما بفرمایید بعد از شمام
خانم مرسی خانم فروغ به ضمن تشکر از شما
چون باعث شدیم من با آقای خلجی صحبت کنم
من ارادت خاصی به آقای خلجی دارم و هر جا
آقای خلجی صحبت کنم بی برر و برکت که تو
ایران اینترنشنال تو بی بی سی هر جا باشه
میشینم کلاً حرفاشون اشونو گوش میکن چون
یکی از بهترین کارشناسهای ممکنه توی ایر
شبکههای فارسی زبان و من خیلی ارادت دارم
آقای خل شما یه سوی برا من پیش اومده
بودش چند روز پیش فکر کنم دیروز یا پ روز
صحبت کردیم دربار جنبش سبز و اینا بعد
گفتیم که آقای موسوی جلوگیری کرد از یک
مثلا چون سپا گفته اگه مردم برن تو پاستور
اینا بعد مردم به رگبار مید هم
چیزی کلا
چیز منظورتون اینه ولی من یه چیز چی این
برام سؤال شده نگاه کنید ما دو بار د تا
جنبش خیلی بزرگ داشتیم یکی روز که الان
شده روز دانش مثلا ه تیر یکی هم همین بعد
اعتراضات ۸۸ جنبش جنبش س دو دفعه بود که
واقعا مردم میلیونی اومدن توی صحنه به نظر
شما اگه اون روز حالا اگه هر اتفاقی هم
میفتاد حتی اگه اتفاق همچ چیزی هم اتفاق
میفتاد به نظر شما اون روز
مردم با اون جمعیت میلیونی که توی به حساب
تهران بودن نمیتونستن نتیجه بهتر بگیرن
یعنی من بینی از من میپرسین آره نگاه کنید
از من میپرسین آره ولی آقای موسوی بله اگه
آقای موسوی کسی بود که یعنی از من میپرسین
که مثلا من معتقدم که آقای حکومت باید عوض
بشه یه حکومت دموکراتیک بیاد بله ولی آقای
موسوی اصلا فکر اینو نمیکرد که حکومت عوض
کنه اصلا نیومده بود که حکومت عوض کنه
میدونی چی میگم یعنی او تص اصلاً برنامش
نبود که یه کسی بود که برنامه من و شما
الان داریم صحبت میکنیم بعد از ۱۵ سال به
عنوان کسی که میخوا دوست داریم رژیمو عوض
بشه اگر من معتقد هستم که اگر اون مردم
رفته بودن به سمت پاستور امکان قتلمش نبود
اصلاً یعنی اگر مردم میرفتن به اون سمت
نمیشد شما مر مردم قتلعام کنید ممکن نبود
چون که همیشه زمانی ممکنه که قتلعام بکنید
که تعداد کمی هستن بنا بی اگه مردم ولی
رفته بودن اونجا باید چی میشد حکومت باید
میافتاد دیگه آقای آقای موسوی دنبال
انداختن حکومت نبود اصلاً اصلاً در تصورش
نمیگن دید که حکومت باید بندازه بعدها
آقای موسوی بعد که اومد در حصر کمکم به
این نتیجه رسید که آره جمهوری اسلامی یک
حکومتی اس که دیگه به بنبست رسیده و با هم
پرسی انجام بشه و جمهوری اسلامی باید عوض
بشه ولی بله شما حرفتون درسته اگر آقای
اگر آقای موسوی من همینو دارم میگم دیگه
آقای موسوی اصلاً به وجود آورد برنده این
جنبش نبود هیچ برنامهای نداشت برای این
جنبش هیچ تصوری نداشت از این جنبش اصلاً
نیامده بود در انتخابات شرکت نکرده بود که
جمهوری اسلامی رو به چالش بکشه اومده بود
که احمدی نژادو بزنه کنار همین اومده بود
که مثلا شرایط مدیریت کشور رو عوض بکن ولی
بعد دیگه حوادث ب به سمتی رفت که حالا
آقای موسوی الان آره مخالف جمهوری اسلامی
آقای موسوی الان میگه یک همه پرسه انجام
بشه راجع به یه نظام و حکومت ی جدید ولی
در اون زمان آدمی بود که به جمهوری اسلامی
اعتقاد داشت اصلاً برای این نیومده بود که
آقای خامنهای رو از حکومت برداره ولی اگر
یک روزی ما بخواهیم جمهوری اسلامی رو
برداریم راهش همینه که به صورت میلیونی
بیاین تو خیابون و به صورت میلیونی برین
به سمت پاستور و وقتی شما به صورت میلیونی
برین قطعاً اون وقت این میشه جنبش به
اصطلاح خشونت پرهیز یعنی جنبش خشونت پرهیز
در ویژگیش اینه که کمیت زیاد موجب میشه شه
که خشونت صورت نگیره یعنی وقتی که شما ۱۰۰
نفر میارین ۱۰۰ نفر دخترو میارین اینور
۱۰۰ نفر دختر میارین اونور خب همه میذارن
چشاشون یا چشماشونو کور میکنن یا میذارن
تو قلبشون ولی وقتی که میلیونی شما میارید
توی خیابون اون حضور میلیونی امکان خشونت
رو از حکومت میگیره
سلب ممنونم خانم هرمینه شما هم لطفاً
کوتاه بفرمایید بعد از شما آقای فرید و
بعد نفر آخر امیر حسین مص بفرمایید خانم
هرمی چشم مرسی فروغ جان از شما و آقای
خرجی همچنین از
شما من د تا موضوع داشتم که تو صحبتهای
بعد از بعد از دستور تون گفتین و دوست
داشتم که راجع به این دوباره ازتون بپرسم
شما گفتین که جنبش مهسا جنبشی بوده برای
حجاب و الان حجاب
نیستش در حال که میدونیم که حجاب در عرصه
رسمی همچنان وجود داره و همه ایران که
تهران و ونک به بالا نیستش در نتیجه این
اگه تقلیل گرایانه نباشه حرفتون دوست دارم
که دو مرتبه راجع بهش فکر کنین به دلیل
اینکه اینطوری نبود در عین حال جنبش زن
زندگی آزادی فقط برای حجاب نبود چون سریع
شعارش به مرگ بر دیکتاتور و چیزای دیگه هم
رسید همونجور که جنبش سبز فقط برای یه
دونه برگه ر که نبود برای اون وعدههایی
بودش که میرحسین مسوی داده بود و برای
فرار از اون وضعیتی بود که احمدی نژاد
پدید آورده بود وگرنه مردم که عاشق چشم
ابروی کسی نیستن حالا چه میرحسین موسوی چه
هر کس دیگری شاید فکم که بهتره که با
همدیگه صحبت کنیم راجع به اینکه آیا
دیدگاه شما امروز نسبت به اون تقلیل
گرایان است یا در اثر مثلا عجل که دارین و
اینا نگاه شما تکسیر گرایانه است یعنی در
حقیقت بله وقتی یه جنبشی اتفاق میفته هر
کس میتونه هر ش بده یعنی دار جنبش سبزم
مسئله اصلی این بود که رأی من کو بعد آره
اومدم گفتن مرگ بر دیکتاتور و هر
میتونه ی د تا کلیپ بسازه و نمیدونم ما
در عصر رسانهای هستیم دیگه در عصر رسانه
شما میتونین همه همه جا هایجک کنین اون
رو نه اینا اینا شوخیه خانم جنبش محص اگه
جنبش که همون به مفهوم استعاری غیر واقعیش
به کار میبریم مسئله حجاب بود و غیر از
اونم نبود یعنی مرگ بر دیکتاتور و اینها
این حرفا ول اینکه گفته شد من نمیگم نگفتن
اوناهم که گفتن منظورشون این نبوده که ما
میخوایم واقعاً با نظام مبارزه بکنیم
یعنی اگر کسانی که در همین جنبش مهسا هم
اگر مسئله حجاب اجباری نبود اصلاً شکل
نمیگرفت یعنی مسئله حجاب یعنی به نظر شما
این مسئله کشته شدن یک دختر نبود برای مرد
نه کشته شدن مسئله کشته شدن دختر سر مسئله
حجاب بود دیگه یعنی محس امینی رو برای چی
گرفته بودن برای این گرفته بودن که مبار
اولاً که ببینید نگاه کنید محص امینی
قربانی بود به ب به هیچ وجه کسی قربانی
نمیتونه نماد بشه یعنی یه کسی نبود که
اومده باشه تهران برای مبارزه با حجاب
اجباری کشته شده باشه یه آدمی بود که
اومده بود فامیلش ببینه و به صورت اتفاقی
میتونست محس امینی میتونست صدها نفر
دیگه باشه که به صورت اتفاقی این آدم به
خاطر حجابش با مگر کم روزانه کم آدم برای
حجاب میگیرن اگر یه آدمی رو ب این
اینوسنت بودنش این بیگناه بودنش تثیر روی
مسئله ی جنبش پشت بی خان خانم اجاز گفتم
قربانی قربانی یعنی اینوسنت قربانی یعنی
کسی که اصلاً نمیدونه برای چی داره کشته
میشه خانم محس امینی هیچ قصدی نداشت برای
اینکه با نظام مبارزه کنه با حجاب اجباری
مبارزه کنه هیچی اصلاً به قول خیلی از
همون جمهوری آدمای جمهوری اسلامی حجابی که
محس امینی داشته الان اینا از خداشون مردم
این حجاب داشته باشن حجابی که او داشت
اصلاً بیحجابی نبود او یه ذره مثلاً ماش
پیدا بوده او اصلاً به قصد یک آدمی بود که
قربان ی شده بود و و اساساً جنبش بر اساس
قربانی صورت نمیگیره یک جریان عاطفی و
احساسی بود واکنشی بود به یک مسئله که
مسئله مربوط به حجاب اجباری بود و برای حج
حجاب وقتی که شما شلوغ میشه شهر خب هر کس
هر حرفی میزنه بسیار خوب هر کس هرچی دوست
داره میگه ولی واقعیت این همین مسئله بود
الانم بزرگترین دستاوردش اینه که جمهوری
اسلامی من نگفتم که جور نگفتم جمهوری
اسلامی حجاب لغو کرده یا حجاب اجباری لغو
کرده گفتم
توانایی تحمیل حجاب اجباری رو مثل سابق
نداره این و این مهمترین دستاورد این
شورشها بوده یعنی مهمترین دستاوردی که
این شورشها داشت این بود که توانایی
حکومت برای تحمیل حجاب اجباری کم شده و
ولی ورای این هیچ برنامه دیگه وجود نداشت
حالا شما وقتی که میاید برای مثلاً فرض
کنید برای حقوق بازنشستگیت تظاهرات میکنید
وسطشم میگید رضا شاه روحت شاد یعنی کهه
شما الان اومد تو خیابون برای اینکه سلطنت
برگردونین نه شعار رضا شاه روحت شاد هیچ
ربطی به برگشتن سلطنت و هیچ ربطی هم به
همین رضا پهلوی موجودم نداره
بنابراین شرایطو در قالب خودش ببینیم فریب
رسانه و این اصولاً حرج و مرج یعنی همین
دیگه یعنی هر کس میاد تو وسط اون داستان ش
وقتی که جنبش سبز اتفاق افتاد اول که چه
کسانی جنبش سبز رو راه انداختن کسانی که
رأی داده بودن بعد کسانی که رأی ندادن م
اومدم صاحبش شدن کسایی که ضد جمهوری
اسلامی بودن صاحبش شدن اون که مسخره بود
دیگه یعنی اصلاً بیمعنی بود جنبش سبز
محصول کسانی بود که رأی داده بودن به
میرحسین موسوی و رأی شون خونده نشده بود
یا فکر میکردن رأی شون خونده نشده بعد
یاه آقای پهلوی هم اومد توی کنگره آمریکا
نشست برای آقا چیز ندا آقا آقا سلطان گریه
کرد گریه البته نمایشی خب این دیگه مسخره
بود دیگه کاملاً مسخره کردن یک به لوس
کشیدن یک جنبش همینه یعنی در دقیقاً شما
یه جنبشی رو هایجک کنید بگید بله این برای
اون نبود اگر جنبش اگر داستان حجاب اجباری
این به اصطلاح اعتراضها میشد تبدیل بشه
به یک جنبش اجتماعی علیه حجاب اجباری اون
میتونست موفق بشه ولی شد یه چیزی که علیه
هر کس علیه هرچی که دلش میخواد تعبیر
میکنه خب بیمعنی میشه دیگه اگر قرار باشه
که مثلاً جنبش سبز هر کی بیاد براش دایه
دار بشه هر کی بیاد متولی بشه خب بیمعنی
میشه بیمعنی شدن یک جنبش همین جوری صورت
میگیره که هر کی بیاد برا خودش بگه این
اینه این مخالف اونه اون نمیدونم ضد
دیکتاتور اون فلانه اون فیسه و بعد این
جنبش این داستان محص امینی که اصلاً به
شدت به لوس ک کار سیاسی رو به لوس کشید
زبان سیاسی رو به لوس کشید شروع کردن به
شعار مرگ دادن شعار مرگ یعنی فاشیسم شعار
مرگ به هیچ وجه شعار آزادی نیست شعار
دموکراسی نیست شعار مرگ دادن بعد شعارهای
جنسی دادن زنهایی که میومدن شعار جنسی
میدادن این دیگه فاجعه آمیزترین چیزی بود
که شما میتونستید تصور بکنید خب اینا با
یک جنبش سازماندهی شده معنیدار زمین تا
آسمون
فرق آقای خرجی من میدونم احتمالاً شما
خسته شدین د تا از دوستان هم موندن ولی
چون در چت این رو خیلی نوشتن نوشتن در
تونس هم کسی خودش رو آتیش زد نماد شد و
جنبش اون آدم قطل داشت و به چنین قطره وی
جن ب آره ب ولی جنبش شون جنبش یاسمین بود
اسمش نه جنبش بنو عزیزی اون بچه ۱۵ ساله
اسم جنبش شون نبود جنبش یاسمین بود اصلاً
ما همه چیزو دوست داریم با همه چی قاطی
کنیم اصلاً ما هیچ تصوری از جنبش تونیس
نداریم لطفاً بریم مطالعه
کنیم انقلاب یاسمین بود اسمش بله
بفرمایید بله آقای فرید شما بفرمایید
لطفاً کوتاه بعد از شماهم آقای
مصلا آقای محمدی چشم آخر سر هم میام کامنت
شما سلام وقتتون بخیر ممنون آقای خلجی
بابت صحبتات همیشه از کتاباتون از صحبتات
استفاده کردم یه سؤالی داشتم رابط این
برخورد سانتیم مانتالیسم که
میفرمایین این
از زمان مثلا مرحوم فرخزاد که تو اجراهایی
که خارج از کشور انجام میداده بعد ۵۷ هست
تا این اواخر
همین تو زن زندگی آزادی به نظرتون این
آسیب شناسیش چیه انقلاب ایر انقلاب ایران
انقلابها انقلاب ایران سانتیم
مانتال همش آقای خمینی وقتی که میاد توی
بهشت زهرا حرفاش همه سانتیم منتال دیگه
میگه که شاه قبرستانهای ما رو آباد کرد
مملکت ما رو ویران کرد نمیدونم همین این
حرفا سانتیم منتال دیگه انقلابها
جریانهای فاشیستی که خود انقلاب ایران یک
جریان فاشیستی بود و یک جریان توتالیتر
بود کاملاً یعنی تودهها رو بر اساس نفرت
پراکنی بر اساس برانگیختن خشم بر اساس
برانگیختن عواطفش هست که شما میتونید
توده بسازید
و زبان سیاسی در ایران از قبل از یعنی از
زمان ۲۸ مرداد تا الان زبان کاملاً عاطفیه
دیگه و خود همین جنبش ملی شدن سنت تصویری
که از مصدق داریم حالا چه مخالف مصدق چه
موافق مصدق فرق نمیکنه این سانتیم
منتالیست کردنه دیگه تصویری که از شاه
داریم شاه یعنی زمان شاه کسانی که شاه پدر
ماست نمونم خدای ماست نمیدونم فلانه
تصویری که از شاه داریم یه کسیه که با ب
عشق ورزید یعنی به عنوان یک حاکم به عنوان
یک به اصطلاح فرمان روای کشور نیست که شما
بتونید با زبان منطق بسنجید ش شاه یه
کسیست که شما باید عاشقش باشید شما هر
رابطهای که بین مردم و سیاستمداران شون
مبنی بر عاطفه باشه میشه سانتیم منتالیست
آقای خمینی رابطه با آقای خمینی که رابطه
عقلانی نبود که رابطه عاطفی بود رابطه
دوست داشتن بود رابطه ارادت بود الان
رابطهای که با رضا پهلوی دارن چیه جانم
فدای رضا پهلوی ی رضا پهلوی ن عشق رضا
پهلوی نم فلان رضا پهلوی سلطان عشق این
یعنی فاشیسم زبان سانتیم مانتالیسم
زبانیست که به جای اینکه عقل شما رو هدف
بگیره عاطفه شما رو در هدف میگیره زبان
سیاست در ایران همیشه سانتیم مانتال بوده
در عصر جدید زبان حتی ما در مشروطه هم
وقتی از آزادی حرف میزنیم انگار داریم از
معشوقم حرف میزنیم نه از یه کانسپتی
شعرایی که ادبیات مشروطه رو ببینین ادبیات
سانتیم منتال دیگه یادار ز شمع مرده یادار
اینا یعنی تمام
ادبیات عصر مشروطه هم ادبیاتی اس که
مدرنیته رو کاملاً به صورت سانتیم میفهمه
خب این یه بیماری خیلی عمیقه در ما که به
دلیل اینکه سیاست در بین ما وجود نداشته
ما عقل سیاسی نداشتیم همیشه رعیت بودیم و
به اصطلاح پادشاه حاکم بنابراین تو دوران
جدیدم که اومدیم همش با عاطف مون سیاست
میورزیم نه با عقلمون ما نیازمند این
هستیم که برا اولین بار تلاش بکنیم که فرق
بگذاریم بین عقلانیت سیاسی و احساسات
سیاسی و برای ساختن دموکراسی شما نیاز به
عقلانیت سیاسی دارید نه نیاز به عواطف
سیاسی و اینم توضیح بدما عاطفه سیاسی فرق
میکنه با احساساتی گری یعنی شما
پلیتیک عاطفه سیاسی لازمه شما باید باشین
تا برای آزدی مبارزه کنین ولی سنتیمنتال
میزم فرق میکنه احساساتی گری یعنی که شما
نتونین بین سنجش عقلانی و برانگیختن عاطفی
فرق بگذاریم شما باید از نظر برای آزادی
برای عدالت دلتون بتپه ولی در عمل باید
تابع منطق عقلانی و سنجشگری عقلانی
باشه آقای مصی بفرمایید بله من ماکم باز
نمیشد مرسی آقای خلج مرسی آقای خلجی خسته
نباشید ابداً ممنونم من چقدر حرص خوردم از
خاطر که از آقای مهاجرانی تعریف میکردی ح
بچههای ما دوستان ما اون سال داخل ایران
هزینه میدادن و دوستان خارج کشور حالا
دنبال پول آقای مصلح آقای خمینی آقای
خمینی تو نامش به آقای خامنهای گفت و
بالاتر از این مسائلی اس که مزاحمت
نمیکنم بله حالا چیزایی هست که نمیشه
زیاد گفت خب خستتون نکنم سؤالی که
میخواستم ازتون
بپرسم اینه که د تا سوه حالا سعی میکنم
ادغام کنم کوتاه اول اینکه اولا چه اشکالی
داره مثلاً یه جنبشی حالا نا جنبشی هر
اسمی شورشی را افتاده که یه پتانسیلی داره
یه مطالبه که ر من کو فقط میخواد که احمد
نژاد بری یعنی انتخابات ابطال بشه ما
میایم یه چیز بارش میکنیم به عنوان
براندازی خب این پتانسیل چون نداره شاید
اگه جنبش سبز صرفا احمدی نژادو میزد کنار
انتخابات ابطال میشد یه اتفاقات خوبی
میفتاد و سوال اینه که آیا اون جمعیتی که
میلیونی اومد کف خیابون اصولا دنبال
براندازی بود که بره پاستور انقلاب کنه
مثلا میرحسین میگفت برید پاستور امروز
خامنهای رو بکشید پایین آیا میرفتن
ببینید نگاه کن بین حسن جان ببین نگاه کن
اگر حتی ببین آقای موسوی هیچ اجندای نداشت
یعنی فرض کن که من بگم که من در انتخابات
شرکت میکنم اگر در انتخابات تقلب شد من
جلوش وایمیستم من جلوش وایمیستم یعنی چی
یعنی کهه یه کاری میکنم که این انتخابات
انتخابات تقلبی عمل نکنه آقای موسوی اگر
واقعاً تصوری داشت از جنبش باید میگفت که
من دستور میدم به تمام کسانی که در
انتخابات به من رأی دادن و کارمند دولت
هستن از فردا سر کار نرن ا حساب کنن ها
یعنی کسانی که فکر میکنن رأی شون دزدیده
شده از فردا سر کار نرن معلم نرن نه
مهندسن نرن تو شرکت نفت نرن هر که هستن
نرن باید جریان دولتو مختل میکرد وقت
اینو شما میگفتی که خب این آدم رهبر یه
جنبشی اس که هدفش م انتخاباته بعدم میگفت
من خواستار یا شمارش دوباره آرا هستم یا
خواستار برگزاری دوباره انتخابات هستم ولی
شما بیاید مردم بکشین تو خیابون خب مردم
یه روز میگن رأی من کو دو روز میگن رأی من
کو ۳ روز میگن رأی من کو فردا آقای پهلوی
میگه که اینا همه به خاطر من اومدن
مجاهدین خلق میاد پرچم سبز برمیداره
نمیدونم همه میان مصادره ش میکن اصلاً
تمام قضیه لوس میشه آقای
موسوی هیچ تصوری از اینکه داشت یک جنبشی
به وجود میومد که میشد از این جنبش حتی
برای هدف خودش استفاده بشه نداشت آقای
موسوی باید میگفت که من چون که این دولت
احمدینژاد رو مشروع نمیدانم از از کسانی
که مثل من به آقای احمدنژاد رأی ندادن و
به من رأی دادن از اونها میخوام فردا
اعتصاب کنن هدف ما هم مشخصه یعنی یه
خواسته مشخص از دولت داریم دولت یا شعارا
رو دوباره بشماره همه رو بازشماری کنن یا
اینکه د دوباره انتخابات برگزار کنه
اونوقت شما میتونستی بگید که آقای موسوی
حتی از یک
جنبش خواص تونسته موفق عذاب دربیارد ولی
آقای موسوی اصلاً نمیدونست چه اتفاقی
آقای موسو همونقدر دیج بود تو این وسط که
بقیه مردم اصلاً نمی آقای موسوی در باور
نمیکرد که یه روزی این همه آدم بیان تو
خیابون و همچین چیزی بخوان در جمهوری
اسلامی سابقه نداشت آقای موسوی یست و
خوردهای بود تو خونه نشین بود اصلاً آدمی
نبود که بخواد علیه این سیستم وایسه
تصورشو نمیکرد و بنابراین من آقای موسوی
رو سرزنش نمیکنم چون آقای موسوی ادعایی
هم نکرد نگفت که من جنبشی به وجود آوردم
نگفت من رهبر جنبش هستم ولی میخوام بگم
اگر در آینده کسی بخواد این کارو بکنه
باید بدونه که آوردن مردم تو خیابون قدم
اوله فردا باید بگی بعد از این ما چیکار
باید بکنیم باید میگفت آقا مردم برید تو
خونتون الان که ما ۳ میلیون نفر اومدیم
تهران و دولت عقبنشینی نمیکنه شورای
نگهبان عقبنشینی نمیکنه همه برین تو
خونتون فقط از فردا کسایی که به من رن
نزدن نرن سر اونون وقت حکومت مختل میشد
دولت مختل میشد شما تصور کنید اگر واقعاً
بپذیریم که نصف رأیدهندگان حتی ۴۰
رأیدهندگان به آقای موسوی رأی داده بودن
اگه این ۴۰ سر کار نمیرفتن چه اتفاقی
میفته و تأثیرش خیلی خیلی بیشتر از این
بود که شما همینطوری بکشونیم بکشونه
بکشونیم تا زمانی که وقتی آقای موسوی رفت
در حصر دیگه کسی نبود از آقای موسوی حمایت
بکنه یعنی زمانی جمهوری اسلامی میرحسین
موسوی و زهرا نورد و رهنورد و برد در حصر
خانگی که کسی نبود جلو این کارو بگیره کسی
نبود بیا تض رات بکنه بعد از این ما یک
دونه تن تا دیروز ما یک دونه تجمع نداشتیم
در اعتراض به حذف خب این فاجعه است دیگه
فاجعه است و کسانی روحانی اومد دروغ گفت
آقای پزشکیان اومد دروغ گفت و وعده دادن
ولی عمل نکردن و و در جامعه یه آقای گسسته
خردی مثل آقای داوری میاد میگه که بله این
حرکت دیروز معلوم شد که آقای موسوی در
جامعه پایگاه اجتماعی نداره خب این این
فاجعه است دیگه این به نظر من شکست آقای
موسویه و باید مسئولیتش با بپذیرن یعنی
همه ماها که به اون جنبش تعلق داشتیم تعلق
خاطر داشتیم و داریم باید بپذیریم که این
شکست ماست ما باید با برنامه باید ببینیم
اگر این کارو کردیم بعد قدم بعد چیکار
کنیم ق قدم بعد چیکار کنیم چیکار کنیم که
این جریان مصادره نشه از جانب کسانی که
فقط و فقط کارشون مصادره کردن به اصطلاح
کنش اجتماعی جامعه است م حال آخرم خیلی
کوتاه آقای خلجی این فهم من از این تجربه
تاریخی اینه که خارجی کشور به جای اینکه
یه ارتباط ارگانیکی با داخل داشته باشن هر
زمانی که داخل اتفاق میفته حالا با موج
سواری کاسبی آسیب میزنن مثلاً یه مثال
بگم همین آقای مهاجرانی که گفتید دقیقاً
همون ب ۸۸ یه بیانیه پنج امضایی با آقای
سروش و
چندی چندی دیگر از روشنفکران دینی امضا
کردن به عنوان اتاق فکر جنبش سب من یادمه
میرحسین موسوی یه مصاحبهی کرد با سایت
داخلی قبل هست گفت جنبش سبز شعبه خارج
کشور نداره نقد کرد اینا رو آقای کدیور و
این مسائل ولی اینا انقدر سر صدا داشتن من
یادمه روز ۲۲ بهمن ۸۸ یعنی بعد عاشورا
حسین باز فراخوان تظاهرات داد برای عاشورا
آقای مهاجرانی یه طرح احمقانهای داد به
اسم اسب ترو یادتونه دیگه که باعث شد
اصلاً اون جنبش آخرین تظاهرات بشه یعنی
شکست بخور یعنی حرف م
میرحسین رسانهها پوشش ندادن حرف آقای
مهاجرانی رو آت شناسی مز مج سواری بکنی
بین ببین امیر حسین جان ببین نگاه کن به
خاطر همین که کانت میگه که کنش سیاسی حتما
باید ترانسپرنت باشه یعنی که شما کنش
سیاسی نمیتونی انجام بدی به صورت
زیرزمینی شما به صورت زیرزمینی میتونی
حرکت مسلحانه انجام بدی ولی کنش سیاسی
باید اینا اینا همه اشکالاتی اس که
برمیگرده به آقای میرحسین یعنی شما
میرحسین باید نمی نمیتونه بگه که اینا
نماینده من هستن باید بگی کسای چه کسایی
نماینده من هستن میدونی یعنی باید شما
اگر بگی که ا نیستن فردا یکی دیگه میاد
ادعای نمایندگی میکنه بگه اون نیستم فردا
یکی دیگه باید شما یک بگی که من یک شورایی
داریم این شورای رف مثلاً آقای خمینی
شورای انقلاب تعیین کرد خب شورای انقلاب
گفت اینا شورای انقلابند اعضاش مشخص بودن
شما در حرکت سیاسی همش باید ایجابی عمل
بکنی وقت آقای خمینی گفت این شورای انقلاب
یک کسی نمیتونست از خارج بیاد بگه که منم
تو این وسط سهم دارم اگر شما اگر میرحسین
موسوی میگفت این شورای جنبش سبزه آقای
فلان فلان فلان فلان فلان و این آدمها به
صورت جمعی نظر میدن به صورت فردی رأی شون
اصلاً شنیده شده نیست بنابراین اون وقت از
آقای کسانی مثل سواستفاده چییی مثل آقای
کدیور و آقای نمیدونم مهاجرانی و دیگران
جلوگیری میشد ولی وقتی که شما این کارو
نکنی یعنی شما به صورت سازمانی فکر نکنی
خب طبیعتاً مصادره میشه دیگه همین داستان
مهسا امینی چرا مصادره شد به خاطر اینکه
به صورت سازمانی وجود نداشت چیزی
سازماندهی وجود نداشت یک به اصطلاح
شبکهی که اینها رو اداره بکنه وجود نداشت
هرک پا میشد برای خودش یه شعاری میداد
اون وقت ایران اینترنشنال برمیداشت یه
دونه کا یک نفر که رو دیوار نوشته مرگ بر
خامنهای رو برمش میگن بله مردم ایران
دارن میگن مرگ بر خامنهای ن این جنبش
فلان است هرکس میتونه برای خودش تفسیر
خودشو داشته باشه ما باید یاد بگیریم که
جنب کنش سیاسی چی هست جنبش سیاسی چی هست
چه ویژگیهایی داره و چه آسیبهایی که ما
تا الان خوردیم به خاطر نشناختن این
ویژگیها شما یا باید وارد یک جریانی نشین
یا اگر وارد یه جریانی بشین ویژگیها شو
بدونین وگرنه صرف هزینه دادن و قربانی شدن
که هنر نیست که من برم کشته بشم و برم تو
زندان و برم شکنجه ب بشم و اعتصاب غذا
بکنم که اینا هنر نیست قرار نیست ما
بمیریم که به آزادی برسیم که قراره زنده
باشیم به آزادی برسیم قرار نیست بمیریم
جمهوری اسلامی رو عوض کنیم که قراره که ما
جمهوری اسلامی رو عوض کنیم که بتونیم
زندگی بکنیم بنابراین شما کنش سیاسی باید
بکنید که کمترین هزینه رو رو داشته باشه
برای جامعه کمترین جانو بگیره کمترین به
اصطلاح تنش رو ایجاد بکنه که بیشترین
موفقیتو داشته باشه صرف اینکه آقای فلان
بیاد و برای خودش اصلاً کنشگری فردی ما
نداریم اینایی که میان علیه آقای خامنهای
فحش میدن تو زندان اینا در بهترین حالت
آدمای ساده لوحی هستن کارشون م نه تنها
ارزش نداره برای جنبش دموکراتیک در ایران
که مخل جنبش دموکراتیک هست مخل کار سیاسی
هست کسی که میاد یه دونه شعار میده و
میکنن زندان هیچ ارزشی برای سیاست در
ایران نداره هیچ ارزشی برای دموکراسی در
ایران نداره کار سیاسی کار جمعی اس کنش
سیاسی کنش جمعی اس کنش اندیشیده است کنش
سازماندهی شده است کنش برنامهریزی شده
است و بچهبازی نیست که هر کس بیاد برا
خودش با مخالفت با رژیم یه اعتباری کسب
بکنه حالا داخل کشور یا خارج از کشور
بنابراین باید هوشیار باشیم که هر کس با
جمهوری اسلامی مخالف بود بود به این معنا
نیست که با برای دموکراسی هم مفیده یا
طرفدار دموکراسی هست منم که مخالف جمهوری
اسلامی هستم باید کار من به نفع دموکراسی
باشه وگرنه صرف مخالفت با جمهوری اسلامی
به این معنا نیست که من در خدمت تداوم
حکومت جمهوری اسلامی نیستم من میتونم با
مخالفت با جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی رو
تداوم ببخشم و من معتقدم جمهوری اسلامی با
دشمنانش بیشتر تداوم پیدا میکنه تا با
دوستانش دوستانش هیچ قدرت ت به اصطلاح حما
پشتیبانی جمهوری اسلامی رو ندارن ولی
دشمنانش با خطاها شون میتونن جمهوری
اسلامی رو برای مدت نامعلومی تداوم ببخشن
خب آقای بابک خان شماهم بفرمایید تا دیگه
جلسه رو
تمامن بله
حتماً در صحبتها دیروز شما اشاره کردید به
اینکه میرحسین موسوی در واقع با اون
محبوبیتی که
در نزد سپاه داشت و بقیه اقشار درون
حاکمیتی و حالا این این بحث خیلی مشهور شد
در خارج
از
ایران و اینکه و اون اینکه پس از انتخابات
۸۹ و سرانجام اون و ر به قدرت رسیدن
احمدینژاد خب خیلی ریزشهای
شدیدی در درون حاکمیت اتفاق افتاد خیلیا
مهاجرت کردن چه درون حاکمیت چه از کسایی
که تحت
عنوان معترضین جنبش سبز به خارج از ایران
مهاجرت کردن و حالا بماند که سر انجامشون
م در حاله از ابهام هنوز قرار داره و
بعضیا هنوز نتونستن اقامت
خودشونو بگیرن و همچنان با اونایی که در
ساکن آمریکا هستن همچنان با این طرح جدید
مهاجرتی مواجه شدن که ممکنه وض نامشخصی
پیدا بکنن این یک بحثه یک بحثی هم
که گفته میشه اینم هستش که این ریزش هایی
که به وجود اومد و اون بحث نفوذی که پیش
اومد انگار اون اون
سرخوردگی باعث شد که یک کسایی یا اون درون
حاکمیت ها بمانند اونایی که موندن تحت
عنوان نفوذی عمل کنن اگر حالا این بحث
بازم نگاه عامیانه تلقی نشه و برخی هم
که در واقع خارج شدن که ب به طور
مشخص فعالیت خاص خودشون دارن هرچند که
همونجور که شما فرمودید هیچ کدوم رنگ و
بوی مبارزاتی صحیحی نداره نظر شما چیست در
این رابطه ارزیابی شما چیست که آیا این
این در واقع میتونه یک نقطه باشه که پس از
اون انتخابات بحث
برانگیز هنوز این زخم بر بدن اون بخش از
حاکمیت وجود داره یا این هم یک بحث منحرفی
دیگه ببینید نکته اینه که شما در ا آقای
خلجی لطفا بعد از اینکه به آقای بابک جواب
میدین اتاق رو با این سوالی که در چت زیاد
مطرح شد جمعبندی کنید که آیا مهدی
خلجی سعی داره جنبشهای مدنی و رازات مدنی
مردم رو در داخل کشور کمرنگ و بی ارزش
بکنه یا به گفته برخی دیگه از دوستان
میخواد مردم رو دعوت به تفکر بکنه آقای
خلجی مایک تونم بسته است بله مهدی خلجی
سعی میکنه که ببینه که چه چیزی توهمه و
چه چیزی واقعیته مهدی خلجی سعی میکنه که
اون چیزی که شما به توهم جنبش میدونید به
شما بگه که این توهمه در نتیجه بتونید
جنبش واقعی ایجاد بکنید این کار من هست در
زندگیمم همین طور هست که سعی میکنم که
توهمی خودمو بشناسم تا بتونم کار درست
بکنم بنابراین کار
هر آدم عاقلی میتونه این باشه که چرا اون
کاری که کردم نتیجه نداده و بنابراین کاری
که باید بکنم چی هست این هدف من هست نکته
که باوک گفت ببینید در جنبش ما الان
نمیتونیم در ایران هیچ جنبش دموکراتیکی
داشته باشیم مگر اینکه خودش رو
در روابط بینالملل بتونه تعریف بکنه مثلاً
ما زمانی میتونیم جنبش دموکراتیک داشته
باشیم که بتونیم با کشورهای مختلف در
ارتباط باشیم ایرانیی خارج از کشور با
دولتهای خارجی ارتباط ندارن یا اگر
ارتباط دارن ارتباطشون به به اصطلاح به
شکلی نیست که به یک جنبش دموکراتیک در
ایران کمک میکنه کسانی که حالا نمونههایی
که میگم همین کسانی که در اومدن خارج یه
کسی مثل مثلاً مهاجرانی یه کسی مثل آقای
امیر ارجمند آقای علی مزروعی آقای علی
مزروعی و آقای امیر ارجمند آدمای عوامی
هستن یعنی اصلاً هیچ چیزی راجع به سیاست
بینالملل اصلاً نمیدونن و در هم درکشون
آقای علی مزوری در حد هم حتی استان
اصفهانم نیست که نماینده بود شهر اصفهانم
نیست بنابراین آدمای عوامی بودن اصلاً
نمیفهمن روابط بینالملل چیه ماشین
تصمیمگیری در اتحادی اروپا چگونه است در
آمریکا چگونه است و از این طرف کسای هم که
ارتباط داشتن مثل نایاک و نمیدونم کسای
دیگه اینها آدمایی بودن که اصلاً مسئله
شون جنبش دموکراتیک در ایران نبود و مسئله
شون پول بود و مسئله شون این بود که دلالی
کنن یه مش دلال بودن که همین آقای نمازی
پدرش استاندار زمان شاه بود در فارس یا
خوزستان کارش دلالی بود ما هم ن برای
پهلوی کار کنه یا برای خامنهای براشون
اصلاً مهم نیست آقای نمازی اینا هیچ دین و
ایمان درست حسابی ندارن یعنی به هیچ چیزی
معتقد نیستن و همین طور آقای آقای
کلاً نایاکی به هیچ چیزی غیر از منافع
مادی شون فکر نمیکنن حالا برای میخواد
برای قذافی هم بود همین کارو میکردن و
قذافی هم داشت دیگه هم صدام حسین هم قذافی
نایاکی خودشونو داشتن در آمریکا و
دارنم بنابراین ما نیاز داریم به یک اینکه
یک جنبش دموکراتیک در ایران وقتی به وجود
میاد بدونه که یک حلقهای داشته باشه که
این بتونه با کشورهای دیگه ارتباط برقرار
بکنه و دولتهای دیگه و به و هم به اصطلاح
بتونه پشتوانه دموکراتیکی از خارج از کشور
ایجاد بکنه و هم نگذار که که این جنبشها
توسط کسانی سودجویی مثل رضا پهلوی و
دیگران مصادره بشن این چیزیست که شما باید
بهش فکر بکنید یعنی در آینده ما یک جنبش
دموکراتیکی در ایران داریم خودش باید
تعیین کنه نماینده هاشو نباید چی براشون
چیز به
اصطلاح آدما بیان نماینده خود خود خواندش
بشن خودش باید تعیین کنه یه هسته خار خارج
از کشورش و اون هسته خارج از کشورش باید
کسانی باشن که روابط بینالمللی رو بدونن
بدونن که از دولتها چی بخوان بدونن که با
دولتها چگونه جلب حمایتشون بکنن این کاری
که آقای پهلوی کرد با کنفرانس مونیخ شرمه
برای هر ایرانی شرمه واقعاً برای ایرانه
یعنی آقای پهلوی نمیدونه که شما اگر یه
همچین رفتاری بکنین شما رو در هیچ جای
دنیا دیگه راه نخواهند داد یعنی اگر قرار
بود که یه جایی در مثلاً یک کنفرانسی به
روی آقای پهلوی باز بشه اصلاً شما رو دیگه
راه نمیدن شما به عنوان یک آدم غیرسیاسی
یک آدم غیر منطقی یک آدمی که فوقالعاده
نپذیرفتن هستید در جامعه بینالمللی
شناخته خواهید شد این کاری که آقای پهلوی
کرد نمونه یک کار
بسیار ضد سیاسی اس که شما نباید مواضب
باشید که به این دامها نیفتید نیاز داریم
به اینکه نمایندههای خودتون تعیین بکنین
و و نترسین از اینکه شفاف باشین اون چیزی
که یک جنبش دمک مراتی رو نجات میده اون
چیزی که به یک کنش سیاسی هویت میده
شفافیتش مشخص باشه این شورای داخل کشوره
این شورای خارج از کشوره هیچ چیزم خارج از
این حق نداره که این جنبشو مصادره بکنه
شما اگر ۱۰ جامعه ایران ۵ جامعه ایرانو
نمایندگی بکنید به این شیوه شما میتونید
در ایران انقلاب کنید شما لازم
نیست تمام ۱۰۰ جامعه رو به اصطلاح بسیج
بکنید ۵ جامعه رو اگر به این ببینید
انقلاب ایران که به شیوه سنتی در حقیقت
بسیج شده و با کاست و با یه رهبری که خارج
از ایران بوده ۱۱ جامعه ایران در انقلاب
ایران شرکت کردن و انقلاب رخ داد اگر شما
الان الان که من براتون صحبت میکنم ۵
جنبش واقعی داشته باشید نه توی توییتر
جنبش واقعی یعنی شما بتونید عقلتون انقدر
خراب نشده باشه که عالم مجازی رو با عالم
واقعی یکی بگیرید بلکه از عالم مجازی یعنی
از جهان ویرچوال استفاده کنید برای
تأثیرگذاری در عالم واقعی ۵ جامعه واقعی
ایران رو در خارج از کشور اگر ویج کنید به
این نحو قطعاً در ایران رژیم عوض خواهد شد
قطعاً رژیم عوض خواهد شد ولی اگر بخواید
در بیاید در عالم مجازی و بگید بله ۷۰
مردم بامان ۹۰ مردم طرفدار اینن ۸۰ مردم
از
حکومت بیزارن ۱۰۰درصد مردم از اسلام
برگشتن اینا همه توهمه و به هیچ جایی
نخواهد انجامد سپاسگزارم از شما سپاسگزارم
از خانم فروغ و باز هم در این باره
امیدوارم که بتونیم با همدیگه صحبت بکنیم
نیازمند این هستیم که حرف بزنیم با همدیگه
به خاطر اینکه بسیاری از چیزهایی که
آرزوهایی که مشترک هست بین ما هنوز زبان
مشترک برای بیانش پیدا نکردیم و امیدوارم
که به زودی بتونیم یک به سمتی بریم که
حرکت ما تأثیرگذار باشه در جهت آزادی
دموکراسی و کرامت انسانی در ایران از خانم
فروخ هم سپاسگزارم تا نوبت
دیگر من هم سپاسگزارم آقای