چرا سیاست در ایران عقیم است؟ درباره‌ی «احساساتی‌گری» (سانتی‌مانتالیسم) در کنش سیاسی و پیامدهای آن

آقای آریما بفرما سلام عرض می‌کنم خدمت استاد خلجی ع والا آقای خرجی من احساس می‌کنم این یه پدیده بلنی هست در مسئله سیاست ایران در رسانه های ایران یعنی حتی من به سخنرانیهای آقای پهلوی که گوش میدم یعنی در قبل از سال ۵۷ دقیقا از همین سانتیم مانتالیسم رنج می‌بره کلمه ملت ایران مردم ایران همینجوری ادامه داره یعنی چیزی فراتر از کلمه نیستن یعنی هر چیزی که برای ایرانیان حتی امروز هم صحبت میشه فقط کلمه است یعنی آزادی حقوق بشر بیشتر روزه خوانی هست با روزه خوانی در جمهوری اسلامی و باب شدن این مسئله در جمهوری اسلامی دقیقاً این اتفاق به سطح مردم هم رسیده یعنی یه چیزی که از بالا به پایین سرریز شده مثل روزه خونی می‌مونه بی در صحبت‌ها مثلاً حتی مثلاً یک گریه تصنعی در سال ۸۸ ما داشتیم یه آقایی رفت پشت میز نمایندگان مجلس آمریکا و ایستاد شروع میکرد برای ندا آقا سلطان گریه کردن یه گریه تصنعی که یک نفر رو کشتن مگه دوست عزیز شما نمیدونستی قبل از اون این کارها رو میکنن و این اتفاق بعد از ۱۴۰۱ هم بیشتر شده تشدید شده یعنی هر کسی که ذره تریبون داره چرا می‌کشید چرا می‌زنید هیچکسی دنبال علت‌ها نیست یا مثلاً دیشب یه آقایی رفته بود برلین مثل اینکه راش ندارن خب طرفدارانش نشسته ب بودن به اروپا فحش می‌دادن امشب گفتن خب بیا برای اروپا سوت و حرا می‌کشن اروپای قهرمان نمی‌دونم مرکز حقوق بشر نمی‌دونم شما عامل افتخارید بالاخره شما اینجا رو از جمهوری اسلامی پس می‌گیری بیشتر روضه خونی هست کسی چیزی از صحبت‌های این‌ها سر در نمیاره من الان پیش از این روم در یک روم دیگه بودم دقیقاً همین روزه خوانی همین سانتیم مانتالیسم با توسل به احساسات مردم اتفاقاً من اون چیزی که فکر می‌کنم آقای خلجی که الیاس کانتی هم میگه میگه این نوع روزه خوانی اتفاقاً توده‌ها رو رام تر و دلسوزتر می‌کنه و از حرکت باز می‌داره این نوع نگاه سانتیم مانتالیسم که دارن و این بهترین ابزار برای جمهوری اسلامی هستش من وقتی نگاه می‌کنم حتی به همین گرده‌های کلاب هاوسی اکثر هفت نشستن با کلمات دارن نعشه می‌کنن یعنی یک جورهایی از این مسئله لذت می‌برن هر کی برای خودش که گوشه‌ای نشسته و داره یک روضه‌ای می‌خونه و این روضه خونی به شدت من وقتی نگاه می‌کنم استاد فرجی این‌ها رو ارضا می‌کنن اینکه ما بدبختیم ما بیچاره‌ای ما نمی‌تونیم تکون بخوریم بالاخره دستی از قیب یقه آقای خامنه‌ای رو خواهد گرفت و همین طور ادامه داره این مسئله با وجود جمهوری اسلامی بسیار تشدید شده و فکر می‌کنم جمهوری اسلامی خیلی دوست داره این روضه خوانی رو و این ذکر مصیبت رو در رسانه هم همینطور هست در رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی هم وقتی اینترنشنال می‌زنی فقط فرقش این هستش که مثلاً از بلایایی که جمهوری اسلامی به سر مردم میاره ذکر مصیبت میکنه وگرنه کسی دنبال دلل نیست دنبال زبانی نیستش که بتونه این زبان زبان سازنده‌ی باشه و شما رو به عمق فاجعه ببره هر چیزی که هست خب یه چیزی هستش که همه می‌دونن مرغ گرون شده فلانی رو اعدام کردن اون یکی رو هم اعدام کنند یا همین فقط همین در همین ح چیز بیشتری نصیب آدم نمیشه وقتی میشینه میشنوه مرسی ببخشید پرحرفی بله خیلی ممنونم حتماً صحبت میکنیم راجع به همین مسئله و من سلام می‌کنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاس و برای همه آرزوی اوقات خوشی رو دارم ببینید مسائل ما ایرانی‌ها هیچ کدوم نه تازه است و نه به گروه خاصی اختصاص داره به این معنا که ما فرهنگ سیاسیون یه فرهنگ سیاسی استبدادی بوده یعنی کسی که میومده می‌گفته مثلاً من پادشاهم یا من سیدم میخوام سلسله صفویه رو تأسیس بکنم با هیچکس که مشورت نمیکرده با شمشیر این کارو میکرده و دوران جدید هم دقیقاً مدرنیته رو ما به شکل یه مذهب جدیدی که مذهب قبلی رو نسخ می‌کنه وارد کردیم و هیچ موقع در اثر گفتگو نبوده که ما این آزادی و عدالتو برای مردم بخوایم ما کسانی که رفتن اروپا اومدن به اصطلاح منور الفکر اونا یک سری ایده‌هایی آوردن که بهش ایمان داشتن و معتقد بودن که مردم باید به این ایده‌های ما گردن بگذارن و چون نیروی اجتماعی نداشتن در نتیجه در مقابل روحانیت وا دادن و مدام مجبور بودن که با روحانیت کنار بیان از روحانیت روحانیت به اصطلاح فریب بدن و به شکلی در راه خودشون قرار بدن خب روحانیت هم سعی می‌کرد اونا رو فریب بده در نتیجه از اون زمان تا الان کسی هیچگونه فرم جدیدی از سیاست رو که مبتنی بر تفاهم باشه مبتنی بر گفتگو باشه مبتنی بر فهم مشترک از چیزها باشه در ایران پیش نبرده حزب توده اومده برای خودش تشکیلات درست کرده اونم یک حزب بوده که زیرزمینی بوده به همین دلیل دروغ می‌گفته به همین دلیل تبلیغات کاملاً به اصطلاح پروپاگاندای داشته به خاطر اینکه ق برای اون‌ها هدف مقدسه ما همیشه برامون هدف هممون برامون هدف مقدس بوده چه سلطنت طلب چه مسلمون چه توده‌ای چه چپش چه راستش و در نتیجه انقلاب ایران نشون داد دیگه انقلاب ایران نشون داد که ما چقدر مردم غیر صادقی هستیم یعنی وقتی که بخوایم هدفمون رو تأمین بکنیم حاضریم از راه‌هایی که می‌دونیم اون راه‌ها مشروع نیست بریم و بعد در حقیقت بریم توبه کنیم نواب صفوی اینا زمانی که فعالیت میکردن اینا می‌رفتن از مغازه‌ها دزدی می‌کردن بعد نامه میذاشتن اونجا که ما الان چون که داریم مبارزه می‌کنیم نیاز به پول داریم مجبوریم دزدی بکنیم بعد که پیروز شدیم حکومت اسلامی درست کردیم پولتونو پس میدیم ی یه همچین تصوری وجود داره که ما مثلاً الان که داریم مبارزه می‌کنیم هر کاری برای ما موجهه بعد که حالا ما رفتیم سر حکومت وقت دیگه از این کارا نمی‌کنیم در حالی که شما هر شکلی که قدرت دست بگیرین به همون شکل هم مجبورید که قدرتو نگه بدارید خب همه این مشکلات در جامعه ایران بوده و در حقیقت از نظر رفتار گروه‌هایی که با همدیگه مبارزه می‌کردن هیچ فرقی با هم نداشتن و به خاطر اینکه درکی از سیاست به مفهوم یک ام امر اجتماعی نداشتن فکر می‌کردن سیاست از بالا درست میشه بالا شما بدونید که آزادی خوبه پس میتونید مثلا با زور حجاب از زن سر زنا بردارین و اونا آزاد میشن آزادی یه چیزی نبوده که نیازمند خودآگاهی باشه و و شما به کسی میتونید بگید آزاد که خودآگاهانه به اصطلاح یه کاری رو انجام بده نه یعنی همون طور که به زور حجاب سر زن‌ها کردن به زور حجاب درآوردن و بالاخره حقیقت رو اون کسی که قدرت داشته تشخیص میداده و یا اون کسی که میخواسته به قدرت برسه در نتیجه همش کشت و کشتار این این تاریخ معاصر ما مثل همیشه یعنی هر کس که زورش رسیده و حالا اگر ما گیر جمهوری اسلامی هستیم به خاطر اینکه زورمون نرسیده این‌ها رو برداریم وگرنه زورمون برسه ما هم اینا رو برمی‌داریم منتها اگر بخوایم که شرایط واقعاً عوض بشه یعنی فرم سیاست ورزیدن ما تغییر بکنه که هرگونه تلاش برای آزادی منتهی به نتیجه معکوس نشه هرگونه تلاش برای عدالتخواهی و احقاق حقوق انسانی به نتیجه عکس بدل نشه ما نیازمند این هستیم که روشم عوض کنیم و مخصوصاً در دنیایی زندگی میکنیم که بیش از هر زمان دیگه انسان‌ها و جوامع در برابر تهدیدهایی که متوجه عقلشون وجدانشون حتی ادراکش هست بسیار بی دفاع ترن شکننده ترن اصر دیجیتال اسری بسیار بیرحمانه انسان رو در حقیقت بد اینکه بفهمه در اسارت خودش میگیره و شما برای اینکه آزادانه زندگی بکنید یک تلاش ع حده باید بکنید یعنی صرف سواد داشتن و حتی دانشگاه تحصیل کردن و اینا کافی نیست الان شما بزرگترین دانشمند باشید اگر سواد دیجیتال نداشته باشید مطلقا در تاریکی دارین راه می حالا مسئله این است که ما الان اینکه چنین هستیم چیز عجیبی نیست ولی اینکه میخوایم یه چیز دیگه بشیم این مسئله است اگه کسی می‌خواد آقای خامنه‌ای بذاره کنار جمهوری اسلامی رو نابود کنه خودش بره جای اون بشینه باشه اون دیگه بحثی نیست در در طبیعتاً ا وارد بحث ما نمیشه ولی تا حالا که اینجور بودیم و همهم می‌دونیم بودیم اگر بخوایم یه حکومتی درست بکنیم که اون حکومت واقعاً دموکراتیک باشه نه اینکه شعارش دموکراتیک باشه خب اگر میخوایم حکومتی درست کنیم که به اصطلاح واقعاً دموکراسی دموکراسی بی انجامه این لازمش اینه که بدونیم که بسیار کار سختیه یعنی در وحله اول شما باید بدونید که تا کنون چرا این اتفاق نیفتاده یعنی تاکنون چرا آدم‌های که با نیت پاک و با به اصطلاح عزم جزم زندگیشونو گذاشتن پای اینور مبارزه‌ها چرا اونا موفق نشدن و از اون طرف توجه داشته باشیم که ما در عصر دیگری هستیم یعنی اصی هستیم که هیچ موقع در ایران چ وضعی نبوده که یه عده‌ای بخوان در عصر دیجیتال بخوان یک مبارزه دموکراتیک بکنن پس شما که میخواید مبارزه دموکراتیک بکنید از چندین جهت بار سنگینی رو میخواید بردارید و این لازمش اینه که شما اگر واقعاً صادق هستید باید مسئولیت همه اینها رو بپذیرید یعنی ما متأسفانه در فرهنگمون نه صداقت خیلی مهمه نه مسئولیت خیلی مهمه عمل به تکلیف مهمه همین که اطاعت بکنیم این کافیه حالا یا اطاعت بکنیم از شاه یا اطاعت بکنیم از خدا فکر می‌کنیم که وظیف مونو انجام دادیم ولی اگر بخوایم کار سیاسی بکنیم سیاست به مفهوم مدرنش یعنی اون چیزی که شما می‌سازی تأسیس می‌کنی بنابراین اینطور نیست که صرفاً تقی به توقی بخوره و ترامپ حمله کنه به ایران و خامنه‌ای بمیره و نمیدونم ای یه اتفاقی بیفته نه هیچ اتفاقی نخواهد افتاد کسی می‌تونه در آینده آینده سیاسی ایران سهمی داشته باشه که در ت در فرایندش هم نقش بازی کنه خب زبان ما یک زبانی بوده که به اصطلاح زبان زبان سیاسی در غرب همیشه زبان گفتگو بوده زبان آزادی بیان بوده منتها ما تا الان در ایران از زمان مشروطه که ایده آزادی وارد شده طبیعتاً آزادی بیان نداشتیم زبانی که آزادی بیان نداشته باشه یک زبان در بسیار بسیار بیماری میشه نه اینکه صرفاً در سانسور یه سری کلماتو برمی‌دارند حالا سانسور ما برداریم ما بتونیم درست حرف بزنیم نه سانسور زبان رو بیمار می‌کنه یعنی یک به یک شکلی تخریب می‌کنه شبکه به اصطلاح سمانتیک و معنایی رو که شما اصلاً متوجه نیستی یعنی تو ایران میگه که این کتابو بذ اون د تا جمله شو دربیار بذار چاپ بشه ولی اون د تا جمله رو که در میاره رژیم حقیقت رو در ذهن شما عوض می‌کنه یعنی به شما میگه معنا چیه حقیقت چیه دستکاری عاملان در زبان در حقیقت کل نظام معنا و حقیقتو عوض میکنیم ما در ینام هستیم که توالی استبداد ها هم اجازه این رو نداده که ما یک تربیت تعلیم و تربیت درستی داشته باشیم تعلیم و تربیتی که هدفش پرورش یک شهروند آزاد مستقل هست و با دارای حق در نتیجه همونطور که تو خونه‌هامون مهم‌ترین اخلاقی که پدر مادرمون بهمون یاد می‌دادن اینه که به پدر مادرتون گوش کنید بنابراین توی جامعه هم ما رفتیم دانشگاه برای اینکه تکنیسین بشیم بیایم ی خودمون یه شغلی پیدا بکنیم انجام بدیم و چرخ دولتو بچرخونیم دانشگاه در غرب در حقیقت برای پرورش انسان انسان آزاد ساخته شده فلسفه این هست و همین دلیله که تئوری داره و قرن‌ها راجع بهش نوشتن ولی ما فکر می‌کنیم همون مکتبخونه قدیم حوزه‌ها که حالا کار نمی‌کنه ما یک حوزه جدید می‌زنیم که امروزی باشه و علوم امروزی رو درس بدن درش در نتیجه ما حتی آموزش شهروندی هم نمی‌بینیم در حالی که شهروندی یه چیزی نیست که شما باهاش به دنیا بیا کسی شهروند به دنیا نمیاد بلکه شهروند میشه ما همه چیزمون آنچه که داریم غیر اندیشیده و کاملاً تصادفی یعنی اگر ما الان زمان پهلوی زندگی می‌کردیم ت بدون که اختیاری داشته باشیم یه شکل دیگه زندگی می‌کردیم زمان جمهوری اسلامی یه شکل دیگه زندگی می‌کنیم و اینا هیچ‌کدوم دست ما نبوده خب اگر بخوایم که واقعاً تقدیر خودمون رو و سرنوشت خودمونو به دست بگیریم باید ببینیم بدونیم که نیازمند یک انقلاب درونی هستیم یعنی ما باید در درونمون یک انقلابی رخ بده که اون انقلاب در بیجامه به انقلاب سیاسی وگرنه اگر شما از همون راه برین به همون نتیجه‌ای که پیش‌تر رسیدین می‌رسید یک اینکه ما به نسبت به زبان اصلاً حساسیت نداریم و اینم ویژگی فرهنگ شفاهی دیگه کلام یا مقدسه یا چرت پرته یا اینکه باطله کتاب یا کتاب مقدسه کتاب زال است و مقدس بودن و زاله بودنش یعنی چی یعنی که شما در شما مالک معنای او و فهم او نیستی در نتیجه کلام برای ما بیشترین کارکردش این نبوده که چیزی رو به ما بف مهمونه که آثاری که آثار به اصطلاح خیلی مهم به شمار می‌رفته در فرهنگ ما معمولاً یکی عده قلیلی اگر فهمیده باشن برا بقیه مردم بهش احترام گذاشتن مثل حافظ مثلاً یا همین نماز خوندن و قرآن و این حرف و زبان برای ما کارکرد ارتباطی بهخاطر این جامعه جامعه ارتباطی نبوده هرک برای خودش زندگی می‌کرده جامعهی نبوده که آدم‌ها ساخته باشن اون جامعه رو بلکه یه جامعه طبیعی بوده آدم تو قبیله به دنیا میومدن تو نمی‌دونم یه سرزمینی به دنیا میومدن ارتباطشون با هم ارتباط طبیعی بود نه ارتباطی که با زبان ساخته بشه در نتیجه زبان زبان فارسی به چون برای تفاهم به کار نرفته برای جامعه به کار نرفته ما باید او رو فعال بکنیم و برای تفاهم به کارش ببریم چون زبان که به خودیا خود معنی نمیده که زبان رو اگر شما به هر شیوه‌ای به کار ببرین به اون شیوه عمل می‌کنه یعنی اگر من یک کلمه رو با فریاد به شما بگم اون یه معنی میده با زبان خیلی خوش بگم یه معنی میده بنابراین ا کلمه خودش معنی نمیده شیوه کاربردش هست که معنی میده اگر ما همین زبانی که تاکنون صحبت میکردیم تصمیم بگیریم یعنی بشناسیم که چگونه یک زبانی رو برای ارتباط به کار میبرن و همین زبانو اگر شما برای ارتباط به کار ببرین اون وقت این به اصطلاح نتیجش م ارتباطی خواهد شد زبانی که ما صحبت می‌کنیم زبان حق و باطله زبان خیر و شره زبان خوب و بده زبان دوست و دشمنه این زبان هیچ موقع موجب به اصطلاح تفاهم نخواهد شد بلکه همیشه شما در با هم از نظر فکری کاملاً شبیه هم باشید به محض کهه حرف بزنید شروع می‌کنید دعوا کردن و میبینیم دیگه ما یه حزب درست میکنیم اولین هنرش اولین و آخرین هنرش انشعاب ما نمیتونیم حزب درست کنیم و بمونیم ا حزب آدمای حزب می‌سازن که یه عقیده دارن اما نمیتونیم با هم کار بکنیم چرا به دلیل اینکه منطق زندگی ما کاملاً منطق دوگانه باور مانوی و زرتشتی ما باید بدونیم که ما در عقاید شخصی خودمون هرچی که می‌خوایم باشیم می‌تونیم باشیم ولی اگر بخوایم جامعه بسازیم باید از شر این ساختار دوگانه باوری بیرون بیایم خیر و شر رها کنیم و بدونیم که جامعه یعنی اون چیزی که افراد در ارتباط با همدیگه می‌سازن یعنی اون من و شما وقتی حرف می‌زنین این فضای این بیتوین یعنی این فضایی که بین من من و شما هست و ارتباط درش شکل می‌گیره این میشه جامعه جامعه یعنی اون فضای خالی که بین من و شما هست و با ارتباط پر میشه خب اگر چنین نباشه الان دیشب با یکی از دوستمون صحبت می‌کردیم اون مال بالاشهر تهران بود من مال یه جای دیگه بودم و اصلاً تمام خاطرات ما فرق می‌کرد الان تو ایران بسته به اینکه شما کجا زندگی می‌کنید نوع زندگیتون چیه از نظر طبقه اجتماعی چه چطوره درکتون از ایران فرق می‌کنه چه کسی می‌دونه مثلاً در کنوان در آذربایجان شرقی یه جایی هست که آدما تو کوه زندگی می‌کنن هیچ زبانی بلد نیستن غیر از ترکی و اونا هم ایرانین خب این نمیشه جامعه جامعه یعنی که من اگر یک بخش جامعه دچار مشکل شد من همونقدر احساس مسئولیت و برای اون تلاش بکنم که انگار خودم دچار همچین وضعیتی شدم در نتیجه یه جامعهی داره که تهرانش به سیستان و بلوچستان کار نداره سیستان بلوچستان تبریز نمیره اون تبریز جنوب نمیره از هم گسسته این این از هم گسستگی به هیچ وجه نمی‌تونه به هیچ نتیجه‌ای برسه شما می‌خواید تو این مملکت پادشاهی درست کنید جمهوری درست کنید هرچی می‌خواید درست کنید اول باید جامعه باشه ما فکر کردیم که سعادت ما به اصطلاح خوشبختی ما اینه که اول یه حکومت خوبی درست کنیم نه حکومت رو جامعه درست می‌کنه اگر جامعه درست نکنه اون حکومت میاد بعد از یه مدتی ظلم می‌کنه جامعه هم رش می‌کنه بندازش بیرون دوباره ما دچار هرج مرج و بحران میشه خب مهم‌ترین مسئله زبانه همه چیز با زبان ساخته میشه جامعه یعنی زبان فرهنگ یعنی زبان تاریخ یعنی زبان من یعنی زبان پس همه چیز با زبان ساخته میشه و با زبان ببخشید و در با زبان تحول پیدا می‌کنه اگر شما زبانتون رو سالم نگه دارید اگر به آفت‌های زبانی آگاه باشید مثل بدنتون اگر مراقبش باشید این زبان با شما زنده میمونه و میتونه برای شما کارکرد ارتباطی داشته باشه شما رو با تماس شما رو با واقعیت از بین نبره معنی داشته باشه و با اون معنی دادن شما بتونید در به اصطلاح قضاوت درست بکنید شما برای اینکه قضاوت بکنین در وحله اول باید مطمئن باشی که خب نیستید مطمئن باشید در توهم نیستید مطمئن باشید در واقعیتی و واقعیت زمانی مشخص میشه که جامعه اونو واقعیت بدونه یعنی کامن سنس من پ۵ تا به اصطلاح قوه احساس دارم ولی این پ تا تو خوابم کار میکنه بنابراین این پنج تا به درد من نمیخوره که بفهمم آیا من در خوابم یا در بیداری زمانی من در بیداریم که یه حس مشترک داشته باشه من میگم الان روزه دیگرانم بگم روزه خب اگر شما بخواین تصمیم بگیرین اگر بخواین عمل بکنین باید شما بدونید که دارید در بیداری این کارو می‌کنید نه در دنیای توهم و متأسفانه ما چرخه‌های به اصطلاح تاریخی دوران معاصر همش توهم در توهم در توهمه از مشروط تا الان ما باید واقعیتو چنان که هست بپذیریم که بتونیم اونو تغییرش بدی برای ما واقعیت از هر چیزی باید مهم‌تر باشه یعنی ما کابوس اصلی یه انسان غربی اینه که از واقعیت جدا بشه این یک حالت وس به اصطلاح حس وسواس گونه‌ای داره به اینکه مدام مراقب اینکه این واقعیته یا نه ولی ما نه چون حقیقت برای ما در عالم بالاست بنابراین اگر خودمون به حقیقت دست پیدا کنیم در قلبمون دیگه اون میشه برای ما آقای خمینی رم توی ماه می‌بینیم یا اینکه مثلاً ۱۰۰ بار تو انتخابات شرکت می‌کنیم به هیچ نتیجه نمی‌رسه بازم شرکت می‌کنیم چون بر اساس ایمان داریم شرکت می‌کنیم پس زبان اون چیزیست که به شما میگه شما پاتون روی زمینه یا نه و ما د تا دو نوع حقیقت داریم یک حقیقت به اصطلاح عینی داریم حقیقت فکچال داریم اون اون حقیقتی اس که همه احساس می‌کنن وقتی من میگم روزه این روز یک حقیقته به خاطر اینکه کسی نمیگه شبه اگه بگه شبه خب حتماً چشمش کار نمی‌کنه یا حالش خوب نیست ولی یه حقیقت فلسفی داریم اونم مربوط به عقاید ماست حالا عقاید حتماً باید اختلاف داشته باشه اما اگر اون عقاید بتونه معنی داشته باشه در وحله اول ما باید توی عالم واقعیت باشیم اتفاقی که در زمان ما افتاده با حالا یه بخشش مربوط به حکومت یه بخشش مربوط به دوران دیجیتال هست که دوران عصر پسا حقیقته اینه که تکنولوژی دیجیتال درک ما رو از واقعیت مخدوش کرده در نتیجه ما یک نیروی بسیار بیشتری باید بگذاریم که خودمونو در برابر اون توهم آفرینی تکنولوژی دیجیتال محافظت بکنیم یعنی ما دیگه به راحتی نمیتونیم تشخیص بدیم که در واقعیتم یا نه ایلان ماسک یک صحبتی کرده و اونجا میگه که یه دونه گیمی میخوان درست کنن یه بازی میخوان درست کنن نمیدونم چقدر میلیون دلار من دارم توی یعنی یادداشت برداشتم چقدر میلیون دلار دارن خرج میکنن که به زودی این بازی به بازار خواهد میگه و این گیمی که شما درش واقعیتو از یعنی احساس می‌کنید تو واقعیت قرار داریم ما داریم میریم به این دنیا یعنی در حقیقت دنیای دیجیتال دنیایی نیست که برای شما چیزی بیاره شما رو در خودش مثل گرداب فرو میده و شما اصلاً نمی‌تونید چیزی حس بکنید درست تکنیک نظام‌های توتالیتر م همینه یعنی نظام‌های توتالیتر برعکس نظام‌های استبدادی دیگه برای اینکه شما برا شما حکومت بکنن و تمامی ابعاد و اجزای زندگی شما رو تحت سلطه خودشون بگیرن از تکنیک به اصطلاح همون تصویرسازی حالا اون شما در تلویزیون تصویر میبینید اون به شما یک عقیده رو یک تصوری رو القا میکنه که اسطوره است یعنی شما مغلوب اون میشید اونوقت به جای اینکه شما با اندیشه مستقل خودتون بیاندیشید اصلا نمیدونید که شما دارید با در حقیقت اسطوره‌ای فکر می‌کنید چرا به دلیل اینکه زبان رو به گونه‌ای به کار میبره نظام‌های توتالیتر با دستگاه تبلیغات و آموزش پرورش و اینها که مانع تفاهم و ارتباط میشه و حداقل ارتباط محدود میکنه اون وقت با دستکاری زبان میتونه اون رو برای برانگیختن عواطف تحریک بکنه و هم میتونه معنا رو کاملاً دستکاری بکنه و این رسانه‌های جمعی و تکنولوژیک متأسفانه ا در حقیقت به او قدرت میدن که او از این رسانه‌ها برای برانگیختن تا حد ممکن احساسات بد مثل تنفر مثل انزجار مثل حالت تحقیر مثل حالت بدگمانی اینها رو در بین مردم منتشر بکنه یعنی شما پیش از اینکه بدونید که ذهن شما دستکاری شده اول فلج تون می‌کنه فلتون که می‌کنه بعد ذهن شما دیگه به راحتی میشونه دستکاری بشه شما فکر می‌کنید هر هرگز کسی فکر نمیکنه که تحت تاثیر پروپاگاندا هرگز یک مرد رو پسر روستایی هم فکر نمیکنه که داره گول میخوره مخصوصاً کسانی که روشنفکر هستن و کسانی که سیاستمدار هستن تو کار سیاست اونها یک توهمی دارن که ما چون خودمون تو کار خبریم و تو خودمون مثلاً اخبار خوب و بدو تشخیص میدیم یا منتشر میکنیم پس ما مونیم از اینکه گول بخوریم اگر شما تاریخ مطبوعات در جور وایمار رو بخونید خواهید دید که دقیقاً یکی از دلایل مهمی که هیتلر تونست پیروز بشه این بود که اون بخش نخبگان همون ها که خبر به اصطلاح سیاستمداری که خبر دروغ رو میدادن به روزنامه‌ها چاپ میکردن اول خودشون باور میکرد قبل از اینکه مخاطب باور کنه و خودشون همیشه این حالت غرورو داشتن که نه ما آگاهیم و جامعه آگاه نیست بنابراین سیستم رسانه این شکلیه که پیش از اینکه شما یعنی اگر شما سواد رسانه‌ای نداشته باشید شما اول بیهوش میشید بعد جراحی تون میکنه یعنی اصلاً متوجه نمیشین ولی اگر شما سواد دیجیتال داشته باشین پیش از اونکه قوای ادراکی شما از کار بیفته شما می‌تونید بفهمید که رسانه با شما چیکار می‌کنه من دیروز یک جمله رو از مکل نوشتم توی تویتر مکل میگه هیچ یک از تحولات فرهنگی و اجتماعی رو بدون شناخت شیوه کار کردن رسانه نمی‌تونیم بفهمیم یعنی ما اصلاً دنیای اطرافمون رو زمانی می‌تونیم بفهمیم که بفهمیم رسانه چه‌جور کار میکنه خب در این رسانه رسانه نمیاد به شما بگه که این کارو بکن یا اون کارو بکن مثل پدربزرگ نیست که نصیحتت کنه بلکه اون کاری که می‌کنه قدرت تشخیص شما رو برای جدا کردن خوب از بد واقعیت از توهم درست از نادرست تغییر میده یعنی چی یعنی در دنیای تصویر به این دلیل ما بهش میگیم دنیای تصویر که تصویر خودش جایگزین حقیقت میشه یعنی اون چیزی که شما در تصویر می‌بینید حقیقته الان همین انقلاب مهسا که میگن یه انقلاب کاملاً تو تلویزیون اتفاق افتاده خارج همچین چیزی اتفاق نیفتاده این حرفو ژان بدر راجع به جنگ آمریکا در خلیج فارس سال ۹۲ گفت گفت که این جنگ جنگ خلیج در تلویزیون اتفاق افتاده یعنی چی یعنی اینکه این چیزی که نشون میده اینه که واقعیته مردم که نمی‌تونن دسترسی ندارن به واقعیت خبر اون چیزیست که این تل این رسانه داره بیان می‌کنه خبر مهم اون چیزی که او میگه بنابراین حتی اگر فقط خبر رو کاملاً هم صادقانه و بدون هیچگونه دستکاری بگه نوع خبر گفتنش موزیکی که می‌زنه لحظه‌ای که میاد خبر آغاز می‌کنه در شما یه احساسی ایجاد می‌کنه که این خبر خبر مهمیه یعنی الان اگه شما به تلویزیونای فارسی گوش بکنید که متأسفانه ی عقبگرد یعنی ترقی معکوس دارن می‌کنن به شیوه خیلی خام می‌خوان جذابیت ایجاد کنن اون وقت هر دفعه خبر با هیجان بیان می‌کنه انگار که الان مثلاً خبر یه جنگی نمی‌دونم زلزله‌ای رو داره بیان می‌کنه در نتیجه اون خبر ولو اینکه خبر عادیه در در شما احساس این حسو منتقل می‌کنه که شما دارید یک خبر مهم میشنوید در رسانه نور حتی نور یعنی اگر هیچ چیزی نباشه خود نور در حقیقت یک مدیوم یک مدیوم بدون پیامه یعنی ذهن شما تحت تاثییر نوریست که از تلویزیون یا از کامپیوتر به منعکس میشه بنابراین این دستگاه‌ها خیلی پیچیده تر از اون هستن که آدم مثل قدیم مثلا تو روزنامه بخونه و بتونه تشخیص بده خب این نظام‌های تتالی ویژگیش این هست که به دلیل اینکه متمرکز هستن به دلیل اینکه از شکلگیری احزاب و نهادهای مدنی جلوگیری می‌کنن در نتیجه یه حکومته و افراد تنها و این افراد تنها نمیتونن هیچ موقع در این دنیایی که انقدر پیچیده شده خودشون رو در برابر خطرهای شناختی روانی و اخلاقی محافظت کنن یعنی شما اگر بخوایی بفهمی که این رسانه چجوری کار میکنه شما نیاز ب سد رسانهای دار سواد رسانهای نیاز به نهاد آموزش و پرورش داره نیاز به این داره که شما بتونید آزادانه تعلیم بدید همچین چیزی امکان نداره در نتیجه اون حکومت‌ها با یک هزینهای که براشون کاملا قابل تحمل هست میتونن تکنولوژی نظارتی تکنولوژی منیپولیتور رو مدام به صورت پیشرفته و به روز به دست بیارن الان ما حدود ۴۰ تا کشور داریم که این ۴۰ تا کشور از چین و روسیه دیگه بزرگشون این ۴۰ تا کشور با همدیگه یک همکاری بسیار نزدیک دارن عین یک به اصطلاح اتحادیه بینالمللی و کارشون این هست که تکنولوژی کنترل تکنولوژی نظارت و تکنولوژی در حقیقت جدا کردن آدم‌ها از همدیگه که بسیار بسیار چیز مهمیه شما فقط در جامعه کافیه که آدما رو از هم جدا کنید تموم میه شما حالا هر کدوم از آدما معتقد باشن که این حکومت بده نمی‌دونم هرچی بده به محض اینکه شما جامعه رو تبدیل کردی به توده تنها هیچ حکومتی و نیازی نداره اصلاً شما دست به خشونت بزنه شما از کاری نمی‌تونید بکنید ما الان در همچین وضعیتی هستیم ما در وضعیتی هستیم که مدام داریم میگیم که اکثریت جامعه ایران از جمهوری اسلامی برگشتن و فکر نمی‌کنیم که این حرفی که داریم میگیم این بدی جمهوری اسلامی رو نمیگیم بلکه بدی خودمونو داریم میگیم یعنی ما داریم میگیم ما یه اکثریتی هستیم ملتی هستیم انقدر درخشانی و انقدر خوبیم و گذشتمون خوبه و حالمون خوبه ولی قادر نیستیم که در برابر یک اقلیتی که مصلحت خودشونم نمی‌دونن بایستیم اونم نه یه سال د سال ۵۰ سال ی نیم قرن پس باید بدونین که اکثریت م که باشین اگر تنها باشین اگر نتونین یک تشکیلات ب زید اگه نتونین سازماندهی درست بکنین تشکیلات اونم تشکیلات مصلحتها مث هم که بریم دنبال خمینی و بعدم تو سرتون طناب دار طرفو ببافیم بلکه تشکیلات واقعی چون اون جامعه هم که میخوایم بسازیم قطعاً با سازمان‌ها با نهادها با احزاب ساخته میشه نه با فرد طرف خب در نتیجه این نظام‌های توتالیتر بنا به تجربه هنری که دارن اینه که کاری میکنن که شما به جای اینکه با او مبارزه کنی با خودت مبارزه کنید جامعه می‌خواد با اون مبارزه بکنه با خودش مبارزه می‌کنه و اگر جامعه با خودش درگیر بشه یعنی بخش‌های مختلف جامعه انقدر بدبینی درشون رشد پیدا بکنه انقدر نفرت از همدیگه داشته باشن انقدر ذهنیتش غیرواقعی و غیر منطقی بشه انقدر نگاهشون به تاریخ نگاه اسطوره‌ای بشه و در یک اسطوره‌های تاریخی میخکوب بشن دیگه اصلاً حکومت دیگه مشکلی برای تداوم نداره ما الان برای اینکه از یک قدم بریم جلو باید رابطمونو با تاریخ کاملاً عوض کنیم این تاریخی که ما داریم ازش استفاده می‌کنیم هر بار که شما بخواید راجع به آینده صحبت بکنید جلوت وایمیسه هر بار که ما اومدیم صحبت بکنیم که درباره آینده ایران چه بکنیم رفتیم از کورش و محمد و ن مصدق و همه گرفتیم تا الان یعنی یه تاریخی ساختیم که باریست بر دوشم و اگر یاد نگیریم که تاریخ رو چگونه باید استفاده کنیم اون تاریخ نمیگذاره ما هرگز حرکت بکنیم هیچ فکری بکنیم کمان که تا الان اینطور شده دیگه ما الان که داریم دعوا می‌کنن گروه‌های مختلف این با میگه ۵ هفتی اون به اون میگه پهلوی همه داریم راجع به یه چیز ۵۰ سال قبل حرف می‌زنیم و این داستان همیشگیه ما باید نسبت مونو با گذشته تغییر بدیم نسبت مونو با رسانه تغییر بدیم نسبت مونو با جمهوری اسلامی تغییر بدیم تا شرات تغییر کنه ما در یک مدار بسته‌ای افتادیم که هممون داریم یه حرف می‌زنیم هممون داریم یه چیز میگیم این به این معناست که ما هیچ کدوم در عالم واقعیت نیستیم اگر در عالم واقعیت بودیم قطعاً متفاوت می‌دیدیم متفاوت حس می‌کردیم می‌تونستیم به درک همدیگه از واقعیت کمک کنیم ولی وقتی من میریم تو این جلسات همه دارن یه حرفی می‌زنن بعد دوباره پردش من همه همون حرفی می‌زنن هیچ چیزی که بتونه بهشون کمک کنه واقعیتش بفهمن نیست اولین سؤالی که تو مصاحبه‌ها می‌کنن اینکه این اتفاق افتاده خب آینده چی میشه یعنی انگار که آدما میان اونجا که آرزوهاشون بگن صحبتشون م همینه ها یعنی نمیخوان اون چیزی که اتفاق افتاده بفهمن بلافاصله میخوان ببینن بعدش چی میشه خب این یعنی گریز از واقعیت بدونیم که این گریز از واقعیته یعنی باید بیدار بشه خب این نکته رو که من میگم یک چیزی که بسیار یعنی منم خودم همین طورم بسیار سخته در عمل یعنی چی یعنی که شما یه احساساتی داری ی عواطفی داری و تو دنیایی هستی که این عوا و احساسو میتونید صد برابرم جلوه بدید هیچ موقع در ایران و در هیچ کجای جهان کسایی که فعالیت سیاسی میکردن برا حکومت و چیز کنن ساقت کنن نمیومدن تو تلویزیون سلبریتی بشن کسانی که مبارزه میکردن کسانی بودن که چهرشون پنهان بود از جامعه نمیومدن افتخار کنن به کاری که نکردن و نمیکنن ولی الان شما تمام وجودت و حضورت در رسانه باشه شما میشه فعال سیاسی شما میشه مثل من تحلیلگر سیاسی هیچ کاری هم نکنی فقط در تصویر باشی شما هستی و اگر در تصویر نباشه نیستی ما الان تمام اسباب و اساسی زندگیمون رو از عالم واقعیت برداشتیم منتقل کردیم به عالم مجازی به همین دلیله که ما هرچی داد و بداد می‌کنیم تو عالم مجازیه هیچ مشکلی نداره جمهوری اسلامی باشه در عمل هیچ قدم از قدم نمی‌تونیم بریم اون اتفاقاتی که میفته اتفاقاً اتفاقات پراکنده بدیست که اون هم باز به خاطر اینکه آدم‌ها تصور اشتباهی دارن از کنش سیاسی هر کی میره برا خودش نمی‌دونم یه کار می‌کنه بگیرنش ببرنش و بردن او و زندانی کردن او و شکنجه او و هر بلایی سرش در میاد هیچ کمکی نمی‌کنه به اینکه این چیزی به نام جنبش به وجود بیاد به عکس ما دیگه عادت کردیم که به خبر اعدام و زندان و نمی‌دونم اعتصاب غذا بشنویم اصلاً دیگه می‌شنویم ولی یه دقیقه بعدش میره رو آگهی بازرگانی صابون فلان تموم تموم میشه ما می‌شنویم همون لحظه تأثیر می‌ذاره و بعد تموم میشه این ف این به اصطلاح خصلت شیطانی تکنولوژی دیجیتال هست که به شما امکان تمرکز روی یک خبر نمیده و به عکس از وسک تکرار می‌کنه یه خبر انقدر تکرار میشه که از سارت تکرار دیگه خبر نیست یعنی خبر اونه که شما برای شما تعجب آور باشه آنژو باشه یه چیز غیرعادی اتفاق افتاده و شما با خبر در حقیقت تکون بخوری ولی خبر برای ما یعنی اون چیزی که ما الان می‌دونیم ما الان باز می‌کنیم تلویزیونو می‌دونیم که الان می‌خواد بگه خامنه‌ای این کار کرده ترامپ همون چیزاست که می‌دونیم بنابراین ما هیچ چیزی رو در واقعیت مطلع نمیشیم این یعنی که ما رسانه رو بیش از حد ممکن بیش از حدی که بشر تا حالا استفاده کرده استفاده می‌کنیم اما این استفاده به نحوی نیست که ما رو از واقعیت باخبر کنه به عکس داره ما رو از واقعیت جدا می‌کنه و این تصویر در حقیقت به دروغی به دروغ به ما میگه که این واقعیت منم اون چیزی رو که می‌بینیم دقیقاً باور می‌کنیم چون ما از قدیم فکر می‌کردیم که دیدن مهم‌ترین شاهد برای درستی اون چیزی که اعتقاد داره که شنیدن کی باد مانند دیدن شنیدن ممکن بود شک کنی ولی دیدنو نه و چون می‌بینی اینو اون چیزی رو که در در حقیقت در خارج هست به شکل ایمیج به صورت آیدیا تو ذهنت می‌بینی یعنی اون چیزی که در تو تأثیر می‌گذاره از بیرون میاد ولی تو از درون اون رو حس می‌کنی این سازوکار تصویره که کاملا متفاوت هست ما دیگه حتی کتاب رو هم به شکل تصویر میبینیم یعنی منطق دیجیتال ما رو تغییر داده ما همه چیز رو نه فقط دستگاههای به اصطلاح دیجیتال رو بلکه همه چیز رو حتی خودمون رو هم تصویری میبینیم به همین دلیله که ما تصورمون از خودمون دیگه نمیر رو پاینه نگاه بکنی میره رو عکس میره روی پروفایل ما هویتم و کاملاً دیجیتال حس می‌کنیم و تعریف میکن خب مسئله پس زبانه ما اسیر زبانیم این زبان اگر شما به بهش آگاه نشیم ما متأسفانه از اول مشروطه گفتیم که بیایم زبانو پاس بداریم یعنی چی یعنی به جا اینکه این زبانو به کار بگیریم که معنی بده یکی میومده می‌رفته حالا تو فرهنگستان یا مترجم یه سری کلمه می‌ساخته گفته اینا معنیش حال شما استفاده کنید یعنی ما در عصر جدید به جای اینکه توانایی خلق یک زبان قوی‌تری داشته باشیم برای انتقال مفاهیم کاملاً به عکس عمل کردیم هر کس به خودش اجازه داده کلمه بسازه هر کس به خودش اجازه داده کلماتی رو که هرگز به کار نرفته اصطلاحاتی که ما اصلاً به دردمون نمی‌خوره هنوز در وارد به اصطلاح جریان تعلیم و تربیت نشده اینا رو بیارد هزار تا هزار تا معادل بسازه بعد ب شما بیاید با اینا فکر کنید خب یک اقت الشاش زبانی که ما داریم فقط زمانی می‌تونیم عمقش بفهمیم که ازش بیایم بیرون مدرنیته زمانی اتفاق میفته که تحول عظیمی در زبان رخ میده یعنی فیلوژنی تبدیل میشن به اصل به اصطلاح دنیایی که جدید ساخته میشه دنیای جدید با زبان جدید ساخته میشه با دیکشنری ها ساخته میشه با دایرة معارف ساخته میشه با علوم مختلف زبانی ساخته میشه شه ما به عکس ما زبانی رو ساختیم که اصلاً وجود نداشته کلماتی رو ساختیم که هیچکس باهاش حرف نزده فکر می‌کردیم که مثلاً اینو سره بکنیم یا از زبان پهلوی بیاریم این میشه زبان ما یعنی زبانی رو که حرف نمی‌زدیم زبان اصیل خودمون می‌دونستیم و به عکس زبانی که حرف می‌زدیم زبانی بوده که مدام سو سوء تفاهم ایجاد می‌کرده چرا بهخاطر این زبان فارسی تا زمان ما حتی گرامر م نداشته برس به فرهنگ لغت یعنی هر کس معنی تو کله خودش بوده فکر نمی‌کرده که اگر من من و شما اختلاف پیدا کردیم سر معنا جایی هست که بریم مثل دیکشنری نگاه بکنیم نه هر کس معنا رو همونجوری تلقی می‌کرده خب ما داریم به این به این ایرادها باید آگاه بشیم تا بر این ایرادها فائق بشه بدونیم که معنی حقیقت و هرچی که میگیم زمانی می‌تونه قابل اتکا باشه شما می‌تونی خواب ببینی هرچی دلت می‌خواد خوابی عجیب و غریب ببینی ولی در عالم واقعیت نمی‌تونی هیچ‌گونه تصمیم درستی بگیری مگر اینکه اونچه که می‌فهمی از واقعیت با دیگران مشترک باشه یعنی تو به میز همون چیزی رو میز بگی که من میگم اگه قرار باشه هر کس برا خودش یه تعریفی از میز داشته باشه اونوقت دیگه ما در ی جهان واحدی زندگی نمی‌کنه این در وحله اول میز که مهم نیست مهم‌تر از میز آزادیه مهم‌تر از میز عدالته مهم‌تر از میز حقه مهم‌تر از میز جامعه است اگر من و شما تصور واحد حدی نداشته باشیم یه ایده واحدی نداشته باشیم از جامعه از قانون از حق از آزادی مطلقا نمیتونیم هیچ کدوم از اینا رو به دست بیاریم پس باید بدونیم که ما باید با همدیگه گفتگو بکنیم برای چی برای اینکه با آدمای مختلفی که هستیم ولی می‌تونیم یک ایده واحدی پی اندیشه واحدی میتونیم داشته باشیم یعنی وقتی شما میگی این قانونه منم میگم این قانونه الان ما تو ایران یه طرف داریم روحانیت و حکومت که به چیزی میگن قانون که ما نمیگیم قانون به چیز اصلا معیار اخلاقشون یه چیزایی اس که اصلا برا ما ضد اخلاقه یعنی ما در جامعه زندگی می‌کنیم که ارزش هاش با همدیگه در تضاد دن پس وقتی که بخوایم آزاد بشیم نمیتونیم یک قانونی خودمون تأسیس بکنیم که آزادی ما در اون قانون تأمین بشه بلکه شروع می‌کنیم به دعوا کردن درست همون به قول آقای کاتوزیان این چرخه استبداد خشونت استبداد فرو پاشه حرج و مرج میشه بعد هرج و مرج که میشه مردم به تنگ میان میخواد میخوان امنیت به وجود بیاد امنیت با چکمه درست میشه و دوباره ما میفتیم تو اون گردا ببینید اتحاد جماهیر شوروی رو یعنی میخوام بگم خودمونو خیلی مسون و بیمه حضرت ابوالفضل نبینیم اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید ولی به دلیل اینکه هیچ نیروی بدیل دیگری وجود نداشت پوتین یک آدمیست که از کاگو اومده بیرون و همون تشکیلات به اصطلاح سری و رازآمیز خطرناک اتحاد جواهیر شوروی رو به صورت حکومت روسیه بازسازی کرد پس خیلی حواسمون باشه که اینکه ضد جمهوری اسلامی باشیم یا آزادیخواه باشیم نیت ما تغییری در واقعیت ایجاد نمیکنه مگر اینکه روش به دست آوردن اون چیزی که نیت داریم هم یاد بگیریم اینم همه یاد گرفتنیه هیچکدوم فطری نیست خب ما الان در من من اصلا بحث بحثم سر نیت نیستا یعنی مثلاً الان از سلطنت طلبا حرف می‌زنم یا گروه‌های دیگه ما همه همسان یا رسانه‌ها مطلقا بحث این نیست که نیتش بده من همه رو فرض می‌کنم که نیتش خوبه یعنی حداقل نیتش اون چیزی که می میگن و میخوان ولی این شیوه که ما عمل می‌کنیم این شیوهی اس که قطعاً به ترکستان می رسانه‌های ما و به اصطلاح فعالان سیاسی و اظهار در تحلیل‌گر سیاسی در رسانه جهان رو به ما یه شکلی نشون میدن که نیست ایرانی رو به ما نشون میدن که وجود نداره و برای اینکه به ظاهر می‌خوان مبارزه کنن با جمهوری اسلامی به ظاهر می‌خوان مردم رو خشمگین کنن مردم رو برانگیزنده کاملاً دارن بر خلاف همه اصول کار سیاسی و اصول علمی بسیج کردن و سازماندهی جامعه دارن عمل می‌کنن یعنی هر چقدر که شما این تلویزیون‌ها رو رادیکال بکنید این تلویزیون‌ها الان ب به شکل زمختی به شکل عریانی شدن پروپاگاندا یعنی هیچ موقع ج من ت جمهوری اسلامی ندیدم همچین پروپاگاندای این شکلی که ما الان هممون وقتی میایم توی تلویزیون صحبت می‌کنیم اصلاً دیگه همه فحشم میدیم یعنی در اظهار طرف که اخبار میگه فحشم میده طرف که داره تحلیل‌گر می‌کنه یه دونه نفرم می‌کنه اصلاً این همچین چیزی وجود نداشته در نتیجه ما داریم به شکل بسیار خام و بدوی راجع به سیاست حرف می‌زنیم و این شکل خام و بدوی هرگز به یک سیاست متمدنانه نخواهد انجام داد و این این سیاست باعث میشه که درست مثل اون چوپان دروغ بود شما در زبان و در تصور داری رادیکال می‌کنی وضعیتو در حالی که واقعیت رادیکال نیست یعنی در واقع مثلاً امروز فلان گفتن بیاد زندان شما این خبر بردن زندان اونرو از از صبح تا شب انقدر میگی که انگار ۲۰۰۰ نفررو اعدام کردن در نتیجه اونا که در ایران می‌شنوه یک حول و هراسی در وجودش به وجود میاد و یه تصویر بسیار سرکوبگری از جمهوری اسلامی که هر چقدرم که قدرت داره فلج میشه همجا می‌مونه یعنی شما داریم با این تبلیغات کاملاً اغراق شده و سانتیم یعنی من میام خبر بخونم خبر رو یه جوری می‌خونم که انگار الان وسط جنگم دارم از وسط میدان جنگم خبر میدم فعال حقوق بشری میاد توی تلویزیون یه حرفی بزنه انقدر احساساتشو میخواد به شکل مبالغه آمیزی نشون بده که اصلا تو نمی‌دونی که اصلا تو کنترل خودتو ی داری یه کار حقوق بشری بکنی یا نه یعنی ما نمی‌دونیم که کاری که کسی که کار حقوق بشری می‌کنه کسی که فعالیت سیاسی می‌کنه کسی که روزنامه نگاری میکنه درست مثل پزشک میمونه یعنی باید بتون بدونه در وحله اول کار خودشو درست انجام بده نه اینکه بخواد نشون بده که من چقدر آدم خوبیم که انقدر دارم برای این مسئله گریه می‌کنم یا داد می‌زنم هر این تصویرهایی که تو جریان انتخابات می‌گرفتن می‌رفتن جلو سفارت‌ها نمیرفتن عکس از اونا بگیرن که می‌رفتن خودشونو نشون بدن که من رفتم با اون طرف فش دادم آخرش خودشو نشون میداد یعنی اینکه ما فکر کنیم نشون دادن خودمون این به نف مونه خب خیلی لذت داره منم دوست دارم خیلی مشهور بشم ولی متأسفانه من اگر بخوام کار سیاسی بکنم اگه بخوام پول دربیارم هر کاری نمی‌تونم بکنم اگر هر کاری بخوام بکنم نتیجش هرچی شد شد اگر یک گروهی بخواد کار سیاسی بکنه باید با منطق سیاسی پیش بره جایی که نه اصلاً یکی از چیزهایی که بسیار منفی هست اینه که شما زمانی که لازم نیست برید تو برید تو رسانه من به عنوان تحلیل‌گر اشکال نداره ولی شما به عنوان رهبر به عنوان لیدر یک جریانی مرتب برید تو تلویزیون زمان انقلاب زمانی که انقلاب شد آقای خمینی روزی پ بار صحبت میکرد آقای متحری بش گفت آقا انقدر حرف نزن دیگه هیچکس گوش نمیده که یعنی اون آخوند بیسواد هم میفهمید که تو اگر مرتب در معرض چهره معرض دید مردم باشی دیگه مردم اون اباحت و اون ا تو باید بیای رسانه اتفاق باشه خبر باشه انقدر میای که اصلا دیگه گم میشی مثل خبر آب و هوا میشه یعنی تو باید یک با سنجیدگی تو نباید به دلیل اینکه از کسی متنفری یا به کسی علاقه خاستی داری عمل بکنی که کار سیاسیت رو باید جدا بکنی از روابط شخصی در نتیجه کار سیاسی ما شده کار قبیله‌ای یعنی ما فقط در میان کسانی که ما رو در به هر حال یا تابع ما هستن یا ما تابع اونها هستیم فقط اونجا احساس راحتی میکنیم از اون حلقه بیرون نمیایم حتی با یک نفر دیگه در یه جای دیگه نمی‌دونیم حاضر بشیم با آدما حرف بزنیم یعنی چی یعنی که ما در سرمون یه ملتی داریم به نام ملت ایران اونم منم من ملت ایرانم حال لوی چارده میگفت لتس ما دولت منم و اینو راجع به همه ماست ما همش فکر می‌کنیم که ه ۷۵ مردم همون میخوان که من می‌خوام اینکه ما انقدر آمار میدیم یعنی که ما اصلاً هیچ درکی از واقعیت نداریم آمار آمار این شکلی دادن مال انسان پیشا تاریخیه انسان اسطوره‌ای که اگه ازش بپرسی چند سالته نمی‌دونی چند سالشه چون عدد براش معنی نداره وقتی که ما انقدر عددهای بیخودی میدیم یعنی که ما اصلاً مطلقا رشنال و عقلانی فکر نمیکنیم خیلی خطرناکه خطرناکش به اینه که شما نه تنها ممکنه که خودت رو یه کاری بکنی که شکست بخوری یک کاری ممکنه بکنی که حتی دیگران هم از شکست شما متأثر بشن از شکست شما شکست بخورن بدترین چیز اینه که شما یک امید واهی رو به جامعه بدی و جامعه چند بار اون امیدشو از دست بده دیگه اون وقت هیچ موقع امیدشو به امید به دست نخواهد آورد یعنی امیدش رو از امید میبره یعنی همونجا که نشسته میشی خودشو فلج میکه خودشو فلج می‌بینه از بین بردن امید مردم با کارهایی که امید مردم رو به اصطلاح از بین می‌بره بهش بگه بیا تو انتخابات این دفعه انتخابات فرق میکنه این دفعه این پزشکان اون پزشکیان نیست این مسئله ش این نیست که ح پزشکان می‌تونه کاری کنه یا کاری نکنه ما که می‌دونیم کار نمی‌کنه ولی اگر این دفعه کاری نکرد این آدم که ۳ بار رفته اعتماد کرده رأی داده دیگه اونوقت اعتماد به هیچی نمی‌کنه جمهوری اسلامی سیستم پروپاگاندا ش اینه که می‌دونه که مردم مثل هر نظام ایدئولوژیک ایدئولوژیک یه ماه عسلی داره اون ماه عس که طی بشه اون ایدئولوژی به هیچ دردی نمی‌خوره پس چه‌جوری می‌خواد حکومت نگه داره نمی‌تونه مردم با قل و زنجیر طرفدار خودش بکنه که کافیه که مردمو کاری بکنه که دنبال هیچکس دارن در نتیجه شروع می‌کنه به تخریب همه اجازه نمیده که یک فرد مور یا یک جریان مورد اعتماد قرار بگیره وقتی که شما توانایی آدم‌ها رو برای اعتماد کردن از بین بردین یعنی هم‌بستگی اجتماعی کاملاً ناممکن میشه میشه جامعه ما که یک جامعه گسیخته است همه ما همش حرف می‌زنیم از جامعه با انوان دلسوز جامعه ولی در یک نقطه‌ی از جامعه هستیم با بقیه جامعه هیچ ارتباطی نداریم خب اگر دوست داریم عوض بشه واقعیتش اینه که باید یک انقلاب بزرگی در خود ما رخ بده یعنی این منطق کار سیاسی منطق به اصطلاح فکر سیاسی و مبارزه سیاسی باید عوض بشه در وحله اول اینکه میخوایم ما برانداز باشیم بسیار بسیار به اصطلاح کلمه خطرناکیه و تا حالا هم وجود نداشته کلمه براندازی اصلا کلمه سیاسی نیست مطلقا براندازی یعنی چی یعنی من میخوام یه جا رو خراب کنم شما اگه میخوای یه جا خراب کنی خب بکن فوقش اینه که خودتم توش خراب میشی دیگه یا اونو خراب می‌کنی خودت مسئول میمونی میشینی کنار خرابه یا اینکه خودتم تو اون خرابه خراب میشی هیچکس در کار سیاسی نمیگه من میخوام هی چیز نابود کنم میگه من میخوام یک چیزی رو بسازم و ساخت خن یه چیزی در وحله اول تحقق آزادی منه من در وحله اول میخوام آزادی خودم رو یعنی امکان تحقق آزادی خودمو داشته باشم بنابراین کسانی که با حکومت‌های استبدادی یا هر حکومتی که ظلم میکنه با اون مبارزه میکنن به اینا میگن اینها دارن مقاومت میکنن مقاومت میکنن در ب در برابر چی در برابر اونچه که اونها را آزاد میکنه یعنی عقلشون وجدانشون و تواناییش برای تغییر اونها مقاومت میکنن برای اینکه حکومت مبادا اونها رو از اینکه آزادیشون به دست بیارن باز بداره شما توجه داشته باشین که حکومت دو طرف داره دیگه یه طرفش اون که حکومت میکنه یه طرفش اون که حکومت میشه هر دو اینها باید بخوان که حکومت کنن و حکومت بشن تا حکومت باشه اگر من به شکلی آگاه بشم و بخوام که از حکومت بیام بیرون که شکل درستی باشه من کافیه بیام بیرون من اگر بیام بیرون از اون رابطه استبدادی اون استبداد از بین رفته ولی اگر فکر کنم که فقط با نفرت با دروغ با نیرنگ با دقیقاً تقلید از شیوه‌هایی که او منو تحت سلطه خودش گرفته با از همون شیوه‌ها استفاده کنم در حقیقت قل و زنجیر بیشتری برا خودم زدم اون که هیچ مشکلی نداره شما هر کاری بکنید اون ارتش داره پول داره نمی‌دونم اطلاعات داره در نتیجه شما خودتون دارید قربانی می‌کنید اینکه تمام کسانی که من اون دفعه گفتم این کتاب مایکل والزر رو مایکل والزر از بزرگترین فیلسوفان آمریکاست فیلسوفان سیاسی آمریکاست که الان حدود ۹۰ سالشه یه آدمیست که خیلی از یعنی در جهان به عنوان یکی از فیلسوفان بزرگ بزرگ زنده است این یه بار میره در یه دانشگاه صحبت میکنه راجع به برای بچه‌هایی که اکتیوی بودن تو دانشگاه راجع به اینکه اکتیوی اسم سیاسی چیه کنشگری سیاسی چیه بعد که صحبت می‌کنه بچه‌های دانشجو ازش میخوان که یک کتاب کوچیک یا یه جزو برای ما بنویس که اصول اکتیوی اسم سیاسی رو توضیح بده حالا این این که من میگم فراموش نکنید که اکتیوی اسم سیاسی یک شاخه‌ای اس از علوم سیاسی یعنی کهه انقدر این شاخه گسترده است یعنی یه علمه هم تئوری هم عملش منتها ما چون هممون علم اون لدن میه از عالم ملکوت میاد فکر میکنیم همه چیزو میتونیم کاملاً فل بداهه انجام بدیم یک این کتاب من گذاشتم توی به اصطلاح کانال تلگرام اگر شما اینو بخونین اون وقت متوجه میشین که این اصولی که این آقا گفته اینجا این اصول اصلا اصول انتزاعی نیست این آدم خودش یه آدمیه که در عمل بسیار اینو در عمل یعنی آدمی نیست که فقط آکادمی سین باشه مثل چامسکی و اینا آدمیست که به اصطلاح جنبش‌های اجتماعی در جنبش‌های مدنی و سیاسی در آمریکا و کشورهای دیگه رو بررسی کرده آدمیست که خودش در این جنبش‌ها حضور داشته بنابراین یک راهنمای عملی نوشته ننوشته این که شما برای اینکه بدونی نوشته برای اینکه عمل کنید ا وقت یک بخشش اینکه رهبر چگونه باشه رابطه شما با دیگران چگونه باشه بسیار بسیار به اصطلاح خلاصه و کلیدی یک فصلی داره به نام تگ ترو حقیقت رو گفتن و این که حقیقت رو گفتن برای ما اصلا یه چیز عجیب غریبیه ما با حقیقت هیچ نسبتی نداریم ما با مصلحت نسبت داریم دروغ مصلحت آمیز میگیم اونم بهتر از راست مید فرهنگ ما فرهنگیه که مصلحت رو بر حقیقت همیشه تشخیص میده میگن سلاح مملکت خویش خسروان دان یعنی همیشه اونچه که تو فکر می‌کنی خوبه بر اونچه که واقعیت بهت میگه ترجیح داره همیشه این درست تفکر استبدادی یعنی تفکری که شما اصلاً نمی‌تونی بدونی این شاهه الان بر اساس ب چه اساسی تصمیم می‌گیره نظام‌های توتالیتر ویژگیش اینه که رهبرانش مطلقا تصمیم گیریشون تابع منطق سود و زیان نیست بنابرین هر صبح هر روز صبح بیدار میشن الان آقای خامنه‌ای ممکنه فردا صبح بگه مذاکره بکنی البت بگ تا حالا ۳۳۰ سال نمیذاشتی چطور شد که امروز گذاشتی هیچ توضیحی نداره رهبر خواستی پس اگر بخوایم عقلانی فکر بکنیم بر اساس منطق سود و زیان فکر بکنیم باید ما تا حد مرگ به حقیقت وفادار باشیم به واقعیت وفادار باشیم منظورم از حقیقتم حقیقت فلسفی نیستا درست منظور همین حقیقت فکت چون در نظام‌های توتالیتر همین فکت انکار میشه ما الان یه عده به ما میگن که شما ۵ هفتی هستین یعنی من ۵۷ من که ۵۷ به دنیا اومدم ۵ هفتم و اون که اصلاً ی کلمات به یه معنایی به کار میه که انگار به داره فکتیس بچه آخوند بودن یک چیزه ی یه ژنه یه چیز واقعیه م نمیشه مثلاً این آدم ۵۷ باشه یه شکل دیگه فکر کنه و نمیشه اون بابا ۵۷ باشه و یه مثلاً با برای جمهوری اسلامی کار کنه انگار تمام ۵ هفته برای جمهوری اسلامی کار می‌کنن همه اونا که ۵۷ یعنی اینور برچسب‌های کلی واقعیت به شمار میاد و وقتی واقعیت ب شمد میشه جمهوری اسلامی که طرفو برای به جرم افساد فی الارض می‌گرفتن چون تو در زمین فساد کردی حالا چیکار کرده فساد کرده هیچی کسانی که اعدام می‌کردن با یک سری عنوان‌های کلی می‌گفتن این طاغوتی طاغوتی یعنی چی هیچ یعنی تو کسی هستی که ما خوشمون نمیاد ازش هیچ تعریفی نداره یعنی تعریف منم من میشم مدار همه چیز پس درست همون واقعیت عینی اس واقعیت فک شواله که مهمه فکر نکن کنین عقاید ما خیلی مهمه که با هم بپذیریم یا نپذیریم ما اگر این واقعیت فکشو نپذیریم یعنی اگر صبح تا شب بگیم که ۷۵ مردم ایران طرفدار فلان کس هستن یعنی ما دیگه هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم این زمین ثابت زیر پامونو برداشتیم و داریم تو هوا ملق می‌زنیم اگر می‌خوایم ما کاری بکنیم ولو اینکه هیچکسم طرفدار من نیست اون رو اگر ببینم واقعیتی رو که دوست ندارم ببینم می‌تونم تغییرش بدم ولی اگر واقعیتی که دوست دارم جعل بکنم خودم رو زندانی کردم پایده حقیقت مسئله حقیقت عدا مسئله اخلاقی نیست بهشت جهنمی وجود نداره که مسئله اینه که شما اگر بخواین عملی انجام بدین این عمل باید در واقعیت انجام بشه اگر شما طرف به شما دروغ بگه شما می‌تونید گول نخورید ولی اگر خودتون به خودتون دروغ گفتین قطعاً گول می‌خوری انسان گول فریب خودشو می‌خوره نه فریب دیگرانو و همین دلیل نظام‌های توتالیتر به دلیل کهه انقدر دروغ میگن که خودش میره در یه حبابی و از واقعیت گسسته میشه اون خودش این کارو کرده با دروغ خودش اگر شما تصمیم بگیرید که هر شرایطی که دارید هر بدی که دارید اون بدی و اون زشتی اون ضعف خودتونو ببینید شما قطعاً پیروز خواهید شد جنگ بزرگ ایران با یونان که بعد این فیلم ۳۰۰ درست شد در ازش جنگی بود که خشای شاه میلیون‌ها سرباز رو با ت تجهیزات بسیار عظیمی ماهها آورده بود به سمت یونان و یونان یه چند تا جزیره کوچیکه و یونانی‌ها انقدر در وضعیت ضعف بودن که ابدا ممکن نبود که در برابر همچین سپاهی بتونن مقاومت بکنن یک شب این‌ها نشستن به یک نفر به عنوان فرمانده شون اعتماد کردن و با هم قول دادن که هرگز هرچه که شد یونان رو ترک نکنن و بعد چون با هم فکر کردن به این راه حلی که به نظرشون رسید اینه که ما از طریق دریا با خشن ش بجنگیم و چون سپاه ایران جنگ دریایی بلد نبود یک عده کوچیک بر یک سپاه عظیم پیروز شد یعنی شما اگر واقعیتو ببینی اونوقت می‌تونی راه خروج از این واقعیتو تخیل کنی ولی اگر واقعیت توهم باشه شما فقط توهم بر توهم اضافه می‌کنی وقتی که این فیلم ۳۰۰ اومد خب خیلی ایرانیا رگ گردنشون برآمده شد که آره توهین به ایران و اینا و با یژ که فیلسوف مشهوره باهاش مصاحبه کردن گفتن نظرت راجع به این فیلم چیه گفت که این فیلم فلان و اینا گفتن گفتن ایرانیا خیلی عصبانی شدن گفت برای چی خیلی تعجب کرد گفت برای چی گفتن خب این تحقیر ایرانیاست گفت نه الان ایرانیا در اون وزن ایرانیا یونانیان اون خشایارشا آمریکاست یعنی ایرانی‌ها یک قدرت کوچیکن یه قدرت بزرگ داره باهاشون مبارزه می‌کنه ولی اون‌ها می‌تونن با تخیل خودشون با فکر خودشون با و به اصطلاح انسجام خودشون اون قدرت بزرگ رو به زانو دربیارن یعنی او این شکلی می‌فهمه ولی ما فکر می‌کنیم من چون بر حقم پس من پیروز میشم حق خود به خود بر حقیقت پیروز بر باطل پیروز میشه نه حق بر باطل هرگز پیروز نمیشه مگر اینکه شما راه مناسب پیروز شدنو شما انتخاب کنید ابداع کنید یعنی هر در هر شرایطی که هستین نخواین از راه حلهایی که در زمان‌های گذشته به کار رفته و تموم شده و به هیچ وجه قابل تکرار نیست استفاده کنیم سیاست یعنی ابداع سیاست یعنی تخیل اگر نتونید تخیل کنید یه چیز جدیدو یعنی شما در واقعیت نیستید کسی که در واقعیته می‌تونه تخیل کنه اگر شما در واقعیت نباشید توهم خواهید کرد توهم یعنی اون چیزی که من واقعیتو عرض می‌کنم و نمی‌دونم که این واقعیت نیست ولی تخیل همه همه علم و فلسفه و ادبیات و هنر همش تخیله محصول واقعیت که نیست پس شما می‌تونید قطعاً در هر شرایطی راه برون شدو پیدا بکنید به شرط اینکه واقعیتو همونجور که هست ببینید و واقعاً کسانی که دور هم جمع میشن و با هم کار می‌کنن برای اینکه یک هدفی رو برآورده کنن واقعاً به اون هدفشون اعتقاد داشته باشن اگر اعتقاد نداشته باشن و مسئله این باشه که هر موقع که یه اتفاقی میفته منم پروفایلمو عوض بکنم و به صورت هفتگی من طرفدار اینم یا طرفدار اونم یعنی در عالم مجازی مدام ی بخوام یک هویتی از خودم بسازم که نیستم اصلاً هیچ حسی ندارم به این چیز کسانی که زن زندگی آزادی میگن آیا همشون واقعاً به زن زندگی آزادی باور دارن یا اینکه چون الان مد شده الان چون شما اگه بگین با رعت یه چشم خوب بهتون نگاه می‌کنن در یه جایی میگن رئیس زندان اوین دهه ۶۰ دو سه سال پیش اومده بود توی کلاب هاس رئیس زندان ببین ی ۶۰ اومده بود تو کلاب هاس حرف می‌زد بعد همشم گفت زن زندگی آزادی خب پس گفتن این حرفا که در دردی رو دوا نمی‌کنه مهم اینه که شما به شیوه‌ای عمل بکنید که بتونید به هم اعتماد کنید بتونید با همدیگه فکر کنید و مطمئن باشید که انقدر کار مبارزه سیاسی پیچیده شده که اصلاً ربطی به انقلاب ایران نداره اگه فکر کن اون تصوری که الان هست راجع به انقلاب ایران که کاملاً توهمه ولی حتی اگر شما حقیقتم بدونید ای دنیای ما با دنیای ۵۵۰ سال پیش مطلقا ربطی نداره و اگر این دنیایی که درش هستیم رو نشناسیم نمی‌تونیم عمل بکنیم و این دنیای که هستیم مطلقا برای یک فرد قابل فهم نیست یعنی یک نفر نمی‌تونه بگه من رهبرم یا یک نفر نمی‌تونه بگه من استراتژیست م نه انقدر پیچیده شده که شما باید تخصص‌های گوناگون رو بتونید در خدمت یک برنامه واحد بگیرید تا اون برنامه موفق بشه و این یه علمه یعنی لیدرشیپ یک علمه اس استراتژی یک علمه اکتیوی اسم یک علمه همه اینا یک علمه باور کنید یک علمه ما پیغمبر نیستیم ما چون پیغمبرم مدرسه نرفته بود قرآن میآورد من فکر مکنم همونم میتونیم این کارو بکنیم و در عملم می‌کنیم یه چیزی که می‌دونیم دیگه میدون این این درسته دیگه دی لازم نیست بدونی استادای ما کتا کتاب که می‌نویسن پاورقی شون مال زمان کتابایی رو که زمان دانشجویش خوندن ارجا میدن دیگه فکر می‌کنن که دیگه مثلاً جامعهشناسی و ندونم فلان میگه همون مق درس میخوندن دیگه تموم شد این یکی حالت فرهنگیه دیگه بعد و درستم نمیشه مگر اینکه به صورت اجتماعی به صورت جمعی به هم کمک بکنیم هیچکس نمی‌تونه تو این جامعه چیزی رو بفهمه لذتی رو ببره به سعادتی برسه مگر اینکه دیگران برسن این ویژگی انسانی که یک موجودیست ذاتاً اجتماعی حتی درک سرما و گرماش یک ساخته اجتماعیه بدنش ت یه ساخته اجتماعی پس بدونیم که ما سعادتم خوشیمون و تیر روزیمون همه درگیر همه یک سیستم هستیم یه نقطش خراب بشه از کار میفته پس قراره که ما خودمون خودمون رو آموزش بدیم خودمون خودمونو بسیج کنیم خودمون خودمونو رهبری کنیم اگر ما به صورت سازماندهی شده و با از راه درست این کارو انجام بدیم هر کدوم از ایرانیا یک استعدادی داره یک دانشی داره یک توانایی داره این‌ها فقط و فقط در قالب جمعی یک نیرویی می‌تونه باشه که در برابر مسلح ترین حکومت‌ها هم پیروز خواهد شد همیشه بدونید که انسان این جهان رو آفریده اون اسلحه‌ها ساخته ذهن انسانه بنابراین ذهن انسان از اون اسلحه‌ها قویتره ذهن انسان از این تکنولوژی قویتره به خاطر اینه صدها تکنولوژی پیشرفته تر میتونه بسازه خب خانم فروغ من چقدر حرف زدم این بش آی من اتفاقا می خستم ال بهتون بگم که یک ساعت بسیار خ من دیگه من از دوستان میخوام که خواهش می‌کنم که من توی این به اصطلاح کانال یک کتابایی رو گذاشتم که به این امید که دوستان حتی عنوانش ببینن یعنی عنوان کتابها میتونه به شما بگه که چقدر دائره اون چیزی که باید بدونیم برای کار وسیعه یعنی در زمینه های مختلف در اکتیوی و تجربه های مختلف تئوری ی و بعد جنبش‌های اجتماعی جنبش‌های سیاسی در قرن بیست و یکم که خودش سه موج داشته ما فکر میکنیم که ما میخوایم انقلاب بکنیم انقلاب‌های که واقعاً در همین ۲۵ سال گذشته رخ داده حالا پیروز شده یا ن جای خودش ولی سه موج بوده و اینها من هندبوک گذاشتم هزار صفحه اس یعنی کلی مقالات علمی نوشته شده را بدونیم در چه دنیایی هستیم که در حقیقت یک کاری می‌خوایم بکنیم برای نجات خودمون و نجات ایران هزینه ندیم انقدر قراره ما زنده بمونیم و یک حکومت بسازیم قرار نیست که ما تلفات بودیم که نباید کسی بره بیخودی یه کاری بکنه که بگیرنش قربانی بشه و هیچ نتیجه‌ای نداشته باشه کار سیاسی کنش سیاسی جمعیه چیز نیست که شور حسینی بگیره یه نفرو که پاشه یه کاری بکنه که و این باید بفهمیم که اگر میخوایم به خودمون به جامعه به آین نگان کمک بکنیم باید راه هست که با همدیگه یک نمیگم همه مردم ۵درصد مردم ۲د مردم هم بتونن با همدیگه یک کار مشترک انجام بدن جامعه ایران عوض خواهد شد متشکرم ممنونم آقای خنجی خسته نباشه اگه موافق باشین آقای امیری رو بشنویم و بعد شما هم یک نگاهی به سؤالهای یوتیوب بکنید از سؤالهای چت یوتیوب آقای امیری بفرمایین شما آقای خلجی صدای من میومد بله بله بله پس آقای مهرداد ما شما رو می‌شنویم گویا آقای امیری مایک ندارن سلام بر شما بفرمایید سلام بر شما صدام میاد بله صدای شما هست آقای خرجی خسته نباشین فرو خانم خیلی ممنون از زحماتتون من خواستم اول خودمو معرفی بکنم من آدمی هستم توی تکنولوژی که دارم از زبان انسان استفاده می‌کنم در کاربردهای پش مصنوعی یه دو کلمه سوار راجع به زبان اخیرا یاد گرفتم یکیش این هستش که استفاده زبان احساساتی اونی که در فرهنگ ما خیلی رایج هست در شبکه‌های اخباری نفوذ کرده چون فهمیدن دانشمندان تخیر کردن فهمیدن که اگر خبر رو به عنوان خبر احساساتی بدید به جای خبر سیاسی این باعث ترشح یک سری هورمون‌ها و نورو ترانسمیترها در مغز میشه که لول دمین و این چیزا رو در مغز میبره بالا و خشم عصبانیت یک باعث ترشح زیاد این هورمون‌ها و نوروترانسمیتر ها هست که ترشح دوپامین کردن فکر نقد کردن رو از انسان سلب میکنه یعنی آدم رو فقط به یک موجود احساساتی تبدیل می‌کنه همون جوری که این برجامعه آمریکا اتفاق افتاده و شبکه‌های خبری الان با هم مسابقه میدن که کدومشون جنجالی تر هستن این هستش که میخواستم این توصیه رو بکنم به دوستان البته من کسی نیستم این خودم شخصاً این کارو کردم وقتی که اخبار دارید نگاه میکنید به بدنتون توجه کنید عکسالعمل جسمی تون ببینید ادرنال ببینید آیا احساس خشم دارید میکنید احساس یک احساس فوریت یا رجنسی بهتون دست میده احساس همدلی یا همدردی دارید میکنید با گوینده اخبار اینها اگه در شما داره ایجاد میشه بدونید که دوپامین بدنتون رفته بالا و قوای فکر نقد کردن از شما داره گرفته میشه و شما به یک موجود احساساتی دارید تبدیل میشید و بعد از اون برنامه اخباری فقط عقاید احساساتی سیاسی خواهید داشت نه عقاید سیاسی سیاسی یا مطلع سیاسی و این تجربه من بوده خیلی ممنون هستم اگر ج نظری د بله بله بله بله بسیار نکته مهمی اس و اساساً مسئله اینه که ما نمیدونیم که خبر چیه که خبر که روی چیزی ننوشته خبر اینه خبر یک تعریفی داره که ما باید بدونیم خبر چیه که وقتی که از تلویزیونی میشنویم اخبار رو بتونیم تشخیص بدیم که آیا این که داره میگه خبره یا نه و اگر خبره به چه معناست من از صبح تا حالا که کار میکردم یکی از تلویزیون‌ها رو باز کرد بودم همینطور برا خودش می‌خوند بیشترین چیزی که می‌گفت اینه که آقای خامنه‌ای گفته که ما با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم شهروندان ایرانی از این حرف ایشون خشمگین شدن شهروندان ایرانی با ما صحبت کردن خشمگین وقتی یه نفر میاد پش میده به آقای خامنه‌ای همین یعنی شما نه در تهران نماینده تو خبرنگار داری نه دسترسی داری نه نظرسنجی کردی داری یک حرف دو نفر رو به نام شهروندان ایران داری میگی و در حقیقت بهنام به اسم فکت توی اخبار داری میگی داری به عنوان فکت داری میگی پس من باید تشخیص بدم که این چیزی که این داره میگه این فکت یا حق بعد کسانی که میان تحلیل می‌کنن اصلاً نباید توجه کرد به اینکه عنوانش چیه به عنوان طرف یا عنوان میگه مثلاً طرف رئیس ناسا ولی میاد حرف می‌زنه عین مثلاً چوپانه حرف می‌زنه راجع به وضعیت آب بعد همون حرفو مدم تکرار می‌کنه یعنی یه چیز بیشتر نمی‌دونه و اون اینه که این به ضرر جمهوری اسلامی میه و به نف ترامپ یعنی یک این الگو رو هر روز تکرار می‌کنه یک بار چیزی عوض نمیشه یعنی حوادث که تغییر می‌کنن مال ورزشه مال کشاورزی مالم روابط خارجیه این جوابش همینه خب این که دیگه نیاز به دکترا گرفتن نداره که مهم نیست که اون دکترا داره یا نداره مهم اینه که سواد نداره یا سواد مهم اینه که چی میگه اون چیزی که میگه آدم می‌تونه دکتر باشه حرف احمقانه بزنه می‌تونه دکتر نباشه حرف درست بزنه این عناوین نباید این عناوین گفته میشه برای اینکه بهش بر مخاطب تأثیر بگذاره یعنی این عناوین بیخودی گفته نمیشه دیگه میگه من با فلانی دارم مصاحبه می‌کنم به خاطر اینکه طرف فلان تخصص داره در حالی که او حرفی که می‌زنه هیچ ربطی به تخصصش نداره مثلاً دندون پزشک ا داره راجع به آقای خامنه‌ای حرف می‌زنه و این یعنی فریب اون مثلاً زمان دوم خردادم داشتیم دیگه این آقای شمس هر کی که مقاله میداد براش نویسنده فلان آخه این بابا باید یک مقاله نوشته باشه قبلش که شما بهش بگی نویسنده اونوقت طرف قبل از اینکه کتابی نوشته باشه توی جامعه مشهور میشد به نویسنده یک پرستیژ پیدا میکرد که نداره وقت شروع میکرد با این پرستیش آدم چیز میشه دیگه خودشم گم میکنه شروع میکرد خودشو در مقام یک صاحب نظر تصور میکرد و شروع میکرد نظر دادن الان اگر شما به این تحلیل گرا بگی که یه بار این سید جواد تبایی یادش بخیر میگفت که دانشگاه‌های ما خیلی وضعش خرابه و اینا می‌گفت اگر از استادای علوم انسانی ما اگر امتحان کلیو دم بگیری ۷۰ درشون رد میشن و اینم درست میگه ولی از همین تحلیل‌گر سیاسی ما یه از یک سؤال بکنیم تحلیل سیاسی یعنی چی اینی که شما داری میگی تحلیل سیاسی یعنی چی من پرسیدم طرف میگه میگم آقا تو داری اینو میگی راجع به مثلاً فرض کن حوزه اینو از کجا میگی تو میگه من ۲ سال تو مدرسه رضویه طلبه بودم میگم هم میگه هر کی طلبه بوده میشه متخصص طلبه‌ها پس اینجوری ماهیا باید ماهی شناس باشن یعنی چی که من تو حوزه بودم پس شدم متخصص حوزه مگر هر کی رفت تو حوزه می‌تونه متخصصش باشه یعنی هر کی ایران یعنی این رو ۲۴ ساعت وقت میارن و این داره یه چیزایی میگه که اصلاً هیچ دلیلی نداره برای توجیه کردنش و نمی‌دونه که دانستن تو مهم نیست تو باید تحلیل توو موجه کنی مخاطب باید استدلال تو رو بشنوه نه اینکه نظر تو رو فتوا توو بشنوی که هرچی که میگی میگه بعد الان محال مصاحبه کنم با یه نفر راجع به آینده ازش نپرس یعنی بدترین سؤال سؤال راجع به آینده به چه معنی داره مگه ما فعال گیریم و اون واقعیتی که پیش روش هست به ساده‌ترین وجهی توصیف می‌کنه وقت راجع به آینده چنان پیش‌بینی‌های قطعی می‌کنه که فقط و فقط از سلیمان نبی ممکنه آقای مهداد شما د اجازه ببخشید ماکم باز شده آقای مهرا گویا نکته‌ای داشتن من نه من فق خواستم تشکر کنم و بگم که جناب خلجی کاملاً درست میگن ما تجربه رو با مطالعه قاطی کردیم تجربه یه چیز شخصی هست اون کسی که د سال رفته حوزه درس خونده د سال تجربه حوزه رو داره مطالعهای از حوزه نداره تی دیگر حوزه نبوده که رفته اونجا ی چیز یاد گرفت و ما متأسفانه اینیس فرهنگیه که ما تجربه رو با م مطالعه قاطی می‌کنیم و آخه ما یه پیش زمینه احساساتی بودنم خب خیلی داریم به خاطر فرهنگ مذهبیون و این چیزا ما بالای یه سرا آزری سرازیری وایسادیم منتظر سرازیری احساساتی منتظر یه هلیم فقط که ما دیگه این سیر بخوریم میایم پایین فقط احساساتی بودن و از این باید خودمونو دور کنیم چون اگر فرد خودش رو متحول نکنه جامعه پیش نمیاد ما همین جور توده خواهیم بود خیلی ممنون بله سپاسگزارم آقای امیری بفرمایید شما آقای خلجی مایکت باز مونده سلام عرضم خدمتتون خیلی جالب بود بحث امروز یعنی باز هم شنیده شه کمه اثبات می‌کنم این رو واقعا اثبات می‌کنم برام مهمه همین اخیراً بعد از مدت که راپاس بودن توی رومی رو ترک کردم بعدش دوباره برگشتم همون رو باز پخشش شنیدم دیدم اینچ اینچنین گفته شد در مورد یکی گفت می‌دونی چیه اصلاً خیلی نامنسجم حرف می‌زنن یکی گفتش که کس دیگه برگشت گفت که اصلا میدونی همیشه همینجوری اص وقتی میاد من ماکم رو میبندم میرم بعد شروع کردم خندیدن و و فقط یک نفر خیلی جالب بود که چون با ذهن ریاضی داشت برگشت گفت شاید یک در هزار این احتمال بودم حرف برای گفتن داشته باشه جالب اینجا ب که من فقط میخواستم بگم همین همین مرزبندی همین اتفاق ساده تجربه یک چیز فهم و دانشان چیز نیست همین یک جمله رو میخواستم در وا جا بنزم حالا چه اتفاقی واقعاً افتاده چیزی که خیلی ساده است اینه که ما درباره مسائلی سخن می‌گوییم که متعلق خود ما نیست حالا این از کجا میاد یه نقطه می‌ذارم برمی‌گردم به همین جا سال‌ها پیش از این هگل یه اختلافی میفته بین دانشکده الهیات و حقوق در سدد برمیاد که یک رساله‌ای در معنای رساله دانشگاه چیست همچین عنوانی ر یعنی رساله درباره آموزش همچین عنوانی اونجا مسئله علم رو خیلی موضوعیت میگ که چه نهاده دانشگاه به زبان زمانه خیش تا به امروز این مسئله واقعاً به انها مختلف مطرح شد یکی از ویژگی‌های این زمان ما در رسانه هستیم اما درباره رسانه چه مقدار می‌دانیم و حتی نمی‌دانیم که هاده آموزش یعنی علوم رسانی چگونه تعریف خ از آن جهت که در رسانه بسیاری از از چیزها هست در ذهن مان از خود ما نیست به همین خاطر باز تکرارش می‌کنیم این زیل نوع تعبیر دقیقی روشون بکم توتالیتاریسم یا حالا تعبیر گرامشی یک هژمونی قرار گرفتیم به اسم رسانه انگار که تکتک ماها توی یک شبکه اجتماعی یک عنصر خیلی کوچک هستیم یک شبکه ذهنی رو یک ذهن بزرگی رو درست کردیم که خودمون آگاه نیستیم از این وضعیت من خاطر باز تکرار سخنانی رو می‌کنیم که نمی‌دونی آبر ماس تو این مسئله وارد شده تو بحث عمل ارتباطی متسفانه روشن فکر ما هم نمی‌دانم به نظر مید که باید یه یه لحظه‌ای تمل کنیم یه تحمل جدی از این فقط از این منظر من این کار رو کردم نه به معنی یک پژوهش روشمند با یک تأمل به وا غیر روشمند حرو به عنوان کسی که خواسته از بیرون نگاه کنه تا چه حد اینجا مرحوم میگ الیت جامعه روشنفکری ما رسانه را می‌فهمن بازم که خیلی کمن خیلی خیلی کمن اساساً دارن درباره چیزی سخن میگن که نمی‌شناسند دش خیلی راحت از برساخته‌های اجتمایی می‌کنن این نمی‌دونن که آ مثلاً یس جامعه سنجی این چیزی که داره میگه تو کدوم محیط پژوهشی به دست اومده کدوم مختصات یک نهاده دانش پشت این حرف تو هست که بهش وزن بده این اینجاست که آدم یه مقداری تعجب میکنید گویا ما در جهانی هست هممون میبالی ما انسان خود یک رسانه است پرچم‌های سفید کوچهی گرفتیم دستون میگیم ما فرزندان هزاره سوم دهه سوم اساساً نسل گذشته را بر نمی‌تابی آنان هیچ ما اکنون همه پر از اندیشه نه پر از سطحی یافت تعمیق در سطی ب آقای فردید یک زمانی همچنین شا ب اینجاست که به نظر می هر فردی هر فردی از الیت جامعه اصلا مهم نیست چه موضع سیاسی داره وقتی میاد از رسانه سخن میگه گویا فلسفی ترین حقیقت ما را بر ما مکشوف میکند این بعد رسانه بودگی ما را بر ما مکشوف کند ظ بید از این وجه ما بسیار بوت بریم در یک نوع جل در عین حال که مدعی هستیم که به هرتی ما وارد یک هزاری جدید نوین و و عبارت پنترا یعنی انگار که ما تک تک سلول‌های یک شبکه ذهنی یک ذهن بزرگی شدیم که خرده فاعلیت داریم و بسیار بسیار ساحت انفعال گرایانه یعنی آنچه که واقعیت ماست ساحت رسانی ماست و از یک وچ دیگه بسیار ناعادلانه مسئله رسانه ساعت دوم ی جایی از هابر پس هابر باسی جامب من دقیقاً نمدونم که کدوم متنش م هست میگه یک بار اگه کسی در مورد یک مسئله انتقادی رو مطرح کاره من از او خواهم پرسید که چرا داان باز کرده‌ای به انتقاد اگر گفت من چون متخصص و پژوهش کردم میگوی تو سخن بگو اما اگر نگفته باشه بهتر است که دهانش بسته باشه ببینید اتف این پرگویی در غیر حرفه‌ای سخن گفتن غیر پژوهشی سخن گفتن ب بشش اینه حالا آزادی بیان هم هست زمینه شده به این رس در رسانه بودگی انگار که یک جهانی رو قرار داریم پر از حیا و پر از هیچ التفات بفرمایید حالا تعبیر فقر حرو انسانی وقتی میاد خب آدم فکر می‌کنن فقره دیگه فقر فرهنگی با کش اعضای کشورهایی که در حال توسعه هستیم ب یه روزی نه آقا اینجور نیست اً بسیار این فرق وحشتناکه جز که من خواهشم از ایش آقای یک بارم فکر کنم یر مست ب گفتم آقای خرجی شما وارد بحثهایی میشید که خیلی اولیت اولویت نداره اولی این بحث میتونید یعنی شاید یک سال پشتش متداوم ب جا مثلا مواضع سیاسی اعلام کن بعضی وقت آقای امیری سپاسگزار میشم اگر جم بن ممنونم فقط اومدم بالا بگم که مسئله‌ی که امروز شنیدید شنا بندگان عزیز توسط یک پژوهشگری که پژوهش کرده بود باور بفرمایید از هوایی که در ریه‌هایتان وارد میشود برایتان اولیت و اولویت بیشتری داشت این که همه از گوینده آی خرجم خواش کنم که به صور متداوم درس گفتار مانندی تحریض کنن فقط رو همین موضوع این باعث میشه که ما بیشت تر باشیم بودگی ما به حسب اینست که در رسانی هستیم که نابودگر ماست اتفاقاً و این رو اصرار دارن بش روشنفکری که امروز میا در برای ما از رسانه سخن می‌گوید گویا به ما هستی می‌بخشد ا میگوید که تو تاکنون نابه خود بوی من می‌خواهم به تو خودیت بدهم می کهه اصرار من برا اینکه دار سخن بگم فقط به این معنی نیست که تفننی سخن بگم نه معتقدم استراتژی این کارش فک روز درباره رسانه به ما ب خودیت بدین ممنونم از شما خیلی لطف دارین و شما نکته که میفرمایید خیلی درسته ولی باید توجه بکنیم دیگه ما هممون رفتارمون یه شکله حالا یا روشنفکر یا غیر روشنفکر وقتی که ما تنها باشیم ما غیر از خودمون رو که خود که خیلی غیر واقعی هست نخواهیم دید الان ما فقط با یه آقای خامنه این مواجه نیستیم که فکر میکنه که حقیقتو می‌دونه و میتونه برای ۹۰۰ میلیون نفرم ا حقیقتو تحمیل بکنه روشن فکرای ما تو این ۵۰ سال مخصوصاً انقدر در خودشون حبس شدن که تصورشون از جهان کاملاً توهمی تصورشون از خودشون توهمی در فلسفه میگن شما فقط در عالم رویاست که شک نمی‌کنید عالم رویا هر اتفاقی که بگی میفته و شک شمام برنمی‌انگیزد اگر دیدی که شک بر نمی انگیزه این یی تو در عالم خوابی در عالم بیداریست که تو نگاه می‌کنی به طرف مقابل بهش میگی این چیز این چیزی که من می‌بینم در خوابه یا بیداریه روشن فکرای ما در این ۵۰ سال ارتباط با به اصطلاح دنیا نداشتن از جریان تفکر در دنیا فقط به صورت جست گریخته و د تا کتاب آشنا به اصطلاح آشنایی دارن نرفتن در با آدم‌های دیگه صحبت کنن جهانو بشناسن در نتیجه من اینها خیلی برای من دردناکه یعنی وقتی می‌بینم که یه بچه مثلاً ۳۰ ساله مثل من میره دانشگاه درس می‌خونه بعد میاد سخنرانی می‌کنه در دانشگاه و میگه من و فلانی ما الان نسل چهارم روشنفکری در ایران هستیم یعنی خودشو رسماً به عنوان روشن فقط رهبرمون نیستن که خودشونو تعیین می‌کنن روشن فکرم خودش تعیین می‌کنه ولی وقتی شما یاسپرس رو می‌خونید یاسپرس یعنی باید بشناسیدش که این حرف براتون تک کن دهنده باشه یاسپرس میگه که ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که نمی‌توانیم فکر جدیدی فلسفه جدیدی بیاریم کار ما این هست که به جای نظریه پردازی دروغین اون چیزی رو که قبلیا گفتن بفهمیم و این آدم تمام عمرشو درس داده و یک قرنی رو ساخته ولی اون روشن فکر ما دیگه خودش هیچی نمی‌فهمه نه اینکه به دیگری چیزی یاد نمیده ب اصلاً خودش دیگه همونجا همون که فهمیده فکر می‌کنی درسته من برای اینکه بفهمم خودم هستم باید شما رو ببینم اگر شما رو نبینم دیگه خودمم نیستم و جامعه ما جامعهی اس که بسیار بسیار خود مدار و خودبنیاد باشه یه نفر بیین باشه یه نفر بادین باشه یه نفر اصلا این تصور که ما در یک جامعه به جامعه نیاز داریم جامعه یه چیز لوکسی نیست که من بگم انتخاب کنم من بدون جامعه تبدیل میشم به یک حیوان فرق من با حیوان اینه که من جامعه خودمو می‌سازم اون با غریضه زندگی می‌کنه ولی من از راه تعلیم و تربیت یاد می‌گیرم جامعه رو بسازم و متأسفانه خب ما به دلیل اینکه هیچ مق جامعه تجربه جامعه ساختن نداشتیم فکر می‌کنیم که میشه یه حکومتی بیاد اسمش دموکراتیک باشه من ما هم در درش نقش مشترکی نداشته باشه اون وقت بتونیم در تعیین سرنوشتمون مشارکت بکنیم یعنی دموکراسی رو به شکل استبدادی می‌فهمیم همون طوری که آزادی رو در زبان مشروطه و بعد زبان پهلوی به شکل استبدادی میفهمیدن زبان ما به شکل استبدادی می‌فهمیدیم الان فکر می‌کنیم که راه حل از ج راه حل عبور از جمهوری اسلامی اینه که اینا برن یکی بمب بندازه روش یا ب طرف بمیره و فکر نمی‌کنیم که اون چیزی که می‌خوایم باید ساخته بشه یعنی باید معماری بشه بدونی چی نیاز داری و بتونی چه توانایی‌هایی داری بدونی چه ضعفهایی داری و اگر اینا رو تشخیص ندی خب همش میشه تاریخ ما تاریخ خیالپردازی دیگه ممنونم آقای خنجی آقای خلجی اجازه بدین د تا از دوستان رو با هم بشنویم و بعد شما پاسخ بدیم مایکت م باز مونده جناب آقای مزدک شما بفرمایید لطفاً تا ه دقیقه و بعد از شمام آقای محمد سلام صدای من رو دارین بله سلام بر شما بفرمایید سلام آقای دکتر خلجی روزتون بخیر همینجور خانم فروغ روز شماهم بخیر آقای خجی من خیلی کوتاه و سریع میگم الول تشکر می‌کنم از شما بابت مباحث بسیار کاربردی که مطرح می‌کنید در مورد بحث امروز من فکر می‌کنم یکی از خطراتی که این سانتیم نتالی اسم داره این هستش که حساسیت ما رو در واقع نسبت به خبر خیلی کم میکنه و باعث میشه که ما به هر چیزی واکنش نشون بدی و در نهایت این کم شدن حساسیت تا همان میشه با علیان احساسات ما و باعث میشه که ما شروع کنیم به نظر دادن راجع به هر چیزی که به عنوان خبر دریافت میکنیم تا اینجاشو من می‌پذیرم یعنی برای خود من مشکلی نیستش خب هر کسی می‌تونه اار نظر بکنه ولی فکر می‌کنم کار زمانی شروع به خراب شدن می‌کنه که خیلی از کسانی که اظهار نظر می‌کنن این تصور و توهم براشون به وجود میاد که در واقع روشنفکر هستن و فکر میکنن صاحب نظر هستن این یه مطلبی بود که به ذهنم رسید مطلب دومی که میخواستم ازتون خواهش کنم اگر امکانش هست ال یک توضیح کوتاهی بدید ارتباطی که ما میتونیم بین پوپولیسم و این سانتیم نتالی اسم در واقع بررسی بکنیم و ببینیم که چی هستش و مطلب آخر هم یک پیشنهاد هست که اگر در صورت امکان و اراده در لیست مهمون هایی که شما در آینده خواهید داشت دعوتشون بکنید اگر امکانش باشه از آقای عرفان ثابتی دعوت بکنید فکر می‌کنم ایشون با شما یه همپوشانی های فکری دارن و و تصورم این هستش که اگر ایشون رو دعوت بکنید احتمالاً جلسه جالبی خواهد شد ممنون از لطفتون بله ممنون از شما بله بله آقای ثابتی دوست خوب من هست حتما چشم ببینید راجع به موضوعی که گفتید به عکسه یعنی خبر وقتی که مدام همون داستان توفان دروغگو دیگه وقتی که شما خبر رو میشنوید خود اون خبر فقط نیست موسیقی و شکلی که اون یعنی پرفورمنس یعنی در حقیقت اجرا میشه یعنی اون مجری مثل من نیست که الان اینجا نشستم می‌خونم اون دقیقاً اکت می‌کنه یعنی بازی می‌کنه اون بازی اگر مدام تکرار بشه یعنی که محتوا دیگه مهم نیست ببینید مکلوویچ که پیام رو میاره محتوای وسیله رو محتوای پیامو تعیین می‌کنه یعنی من اگر همون خبرو تو روزنامه بخونم اگر همون خبر از رادیو بشنوم پیام فرق میکنه نه اینکه تاثیرش خود پیام تقیید میکنه خب این یعنی چی یعنی کهه ما الان زمان انقلاب زمانی که انقلاب ایران اتفاق میفتاد رادیو تلویزیون دست دولت بود نمیدونم رسانه‌های خارجی هم هیچ کدوم دست اپوزیسیون نبود درسته که مثلا حالا بی بی سی و اینا ی خبرایی میدادن یا مصاحبه میکردن ولی اونچه که میدیم اصلی انقلابی‌ها بود یکی دربار کاست بود که اون برای مثلاً سخنرانی‌های خمینی استفاده میشد ولی اونچه که پیام رو منتقل میکرد شبکه واقعی آدم‌ها بود شب ۲ ۲۱ بهمن بختیار حکومت نظامی اعلام کرد گفت هیچکس حق نداره بعد از ساعت ۹ بیاد بیرون آقای خمینی گفت همه بریزید خیابون همه ریختن تو خیابون انقلاب شد و او از وسیلهی استفاده کرد که تا حالا استفاده نکرده بود یعنی به محض اینکه گفت همه فهمیدن که این یعنی یک آژیر خطر ولی اگر شما به مردم بگید جمهوری اسلامی میفته میفته یعنی اصلاً انگار که شما خدایی و انگار که این حکمی که می‌کنید دیگه اصلاً خجالت نمی‌کشید اگ فردا نیفتاد چون ۵۰ سالم هست نیفتاده دیگه می‌تونه بگه میفته بعد به مردم بگید که میفته بعد از اونورم بگیم جمهوری اسلامی سرکوب می‌کنه یعنی چی یعنی اینکه این اولاً زیاد غصه نخور آخرش این میده و بعدشم انقدر سرکوب می‌کنه که بترس من اون چیزی که تو وب سایت بی بی سی خوندم من بدنم لرزید و هرگز فکر نمیکردم که یه موقع بی‌ بی سی یه چیزی رو منتشر بکنه که جمهوری اسلامی نتونه منتشر بکنه ولی دوست داشته باشه اونا منتشر کنن تو بهبوهه این درگیری‌ها بیبی سی رو باز کردم دادم خبر زده که یک د تا بچه پسر ۱۵ ساله و ۱۶ ساله در زندان اوین شکنجه شدن و این شکنجه رو به شکل گرافیک نوشته بود خب وقتی من اینو می خونم فرض کنید من پدرم در ایران من برادرم در ایران من می‌تونم از خونه برم بیرون من می‌تونم بچمو بذارم بیرون حالا این د این خبر از کجا رسید از زندان اوین به بی‌ بی‌ سی معلومه که تو باید شک کنی که اون خبر از یه جای عادی نرسیده پس تو در برابر یعنی ادیتوری یک سری مسئولیت‌هایی داره شما نه مخصوصاً در شرایط بحرانی در شرایط جنگ در شرایط شورش‌ها در شرایطی وقایع خاص پیش میاد مسئولیت داره یعنی نمی‌شناسه مسئولیتش که این چیزی که تو منتشر کردی جمهوری اسلامی جرأت نمی‌کنه منتشر کنه ولی این چیز یعنی به جمهوری اسلامی کمک می‌کنه که بیشتر سر اینه مسئله مسئله اینه که ما نمی‌دونیم که چیکار داریم می‌کنیم و این خیلی خطرناکه در نتیجه شما الان از زمان انقلاب اگر رادیو از رادیو خارجی می‌گفت که مثلاً فلان زندان کردن مردم ریختن بیرون اون موقع که این امکانات نبود که ولی الان روز به روز امکان نداره خبر یه زندانی خبر یه میدونم شکنجه خبر ی اعدام نشنویم ولی هیچ مطلقا شما یک نفر دیدی بره جلوی زندان اوین مگر اینکه خانوادش باشن مطلقا این همه زندانی توی اوین هست این همه شکنجه میشه تو اون شهر همه مرد زندگی عادی شونو می‌کنن اصلاً به این معنا که اتفاقی میفته نیست اینکه شرایط بحرانی نیست این که توی تلویزیون می‌بینی داره وضعیت انقلابو داره به تو میگه در حالی که این داره واقعیتی رو که وجود نداره نه نه فقط برای مخاطبش حتی برای خودش داره می‌سازه و اون وقت خودش نمی‌دونه چیکار داره می‌کنه مدام داره خطا می‌کنه و تکرار میکنه این خطا رو ولی متوجه نیست این تکرار خطا به دلیل درست به دلیل این تکنولوژی دیجیتال شما دیدین که عصبی میشین هی مثلا این سفررو باز میکنین اون سفررو باز می‌کنین و این اون چیز به اصطلاح که پوسیدگی ذهنی که این اصطلاح آکسفورد بود به خاطر همینه دیگه از این و میریم به اونور تصویری که تلویزیون داره هر سی ان ان هر س س ثانیه تصویرش عوض بشه این نور این تغییر این مغز شما نمیزاری فکر کنی که و بعد من نمی‌دونم که من سی ان ان نیستم من میخوام مبارزه کنم من که تلویزیون نگاه نمی‌کنم تو کشور خودم باشم من دارم تلویزیون نگاه می‌کنم که شرایط ایرانو بفهمم عوضش کنم در نتیچه ما مدام خودمونو داریم براندازی می‌کنیم خودمون داریم از هم جدا میشیم ما اومدیم جریان محس امینی با هم متحد بشیم خودمون افتادیم به ج جمهوری اسلامی هیچ نیازی نداره به اینکه ما رو هی ما رو بیرون می‌کنه هی تعداد آدمایی که از ایران بیرون می‌کنه بیشتر میشه هر کی درد سر درست می‌کنه می صدش بیرون ما میایم بیرون میفتیم به جون هم و این این یه مقدار اشکال داره به خاطر اینکه درست همون بخش تحصیل کرده فرنگ رفته به اصطلاح در تجربه دموکراسی داشته اگر اون‌ها نتونن با همدیگه یک سازمانی یه تشکیلاتی یک گام واقعی و عملی بردارن برای دموکراسی شما از اون مردمی که در داخل کشور هستن و تجربه با رو ندارن چ چه انتظاری داری انتظاری دارین ی روز جمهوری اسلامی براشون کلاس دموکراسی بذاره نه ممنونم آقای علی ببخشید من فراموش کردم راجع به مسئله پوپولیسم من قبلاً توضیح دادم ولی الان پیشنهاد می‌کنم که شما د تا کتاب که توی این کانال هست و د تاش کتاب معروفی تو آمریکا یکیش مال استاد پرینستون و یکی هم یله یکیش هست ها فاشیزم ور چه جوری فاشیزم چه جوری کار میکنه چجوری به اصطلاح عمل میکنه سیاست ما و اونا وقت اینجا توضیح داده که آن ریالیتی یعنی تلاش برای اینکه برای تو یک جهان کاملاً غیر واقعی بسازن این کاملا در جهت سیاست‌های پوپولیستی برای اینکه تو وقتی میگی پوپولیسم یعنی از پیپل میاد دیگه وقتی که که کسی سیاست پوپولیستی داره میخواد بگه من پیپال من ملتم من از جانب ملت ایران درخواست شده از من که رهبر بشم همون روز که ایشون حرف میزنه آقای خامنه‌ای میگه که من ملت ما زیر بار فلان نمیره کسی که خودشو با ملت یکی می‌دونه میشه پوپولیسم و اون باید واقعیتو دیستورب بکنه واقعیتو یه شکلی دربیاره که تو فکر کنی که اون رهبره حالا من یه جلسه دیگه روی تصویر تحلیل خواهم کرد که چگونه شکل به اصطلاح تصویر حضور اینها در رسانه چه عناصری داره که القا بکنه همین چیزی رو که ا میخواد یه کتاب دیگه هم هست به نام تو ف ا اج فشم ان هیزم مال راب رایمون هست این دو کتاب کتابی کم حجمی هستن و بسیار پر از مثالهای عینی راجع به سیاست آمریکا و خیلی کمک میکنن که با مقایسه با آمریکا بفهمیم که این سیستم چجوری عمل میکنه به خاطر اینکه ما که روشنفکر ما که مسئله مسئله واقعیش نیست مسئله مسئله مسائل واقعی دیگرانه وضعیت خودمونو نمی‌تونیم تحلیل بکنیم خوبه که نگاه کنیم ببینیم اینا چه جوری تحلیل می‌کنن یاد بگیریم همه اینا یاد گرفتنیه ما ایرانیا به هیچ وج مجبور نیستیم که اونجوری که تا حالا زندگی کردیم زندگی کنیم به هیچ وجه گذشته ما اگر فکر بکنیم که مانعه به خاطر این کهه ما تصورمون از گذشته بانه گذشته گذشته و ما می‌تونیم ازش رها بشیم گذشته رو وقت به کار بگیریم برای اینکه الان اونو بفهمیم نه اینکه الانمون توجیه کنیم و بریم به سمت آینده که از این چرخه ملعون استبداد و خشونت خارج میشه آقای آقای علی حسینی شما مایک دارید بله بله عرض ارادت و سپاس یک نکته که قبل توی نشست و یا جلسه پیشین تصمیم داشتم عرض کنم که خب فکرکنم که اون زمانی که شما با من صدا زدی دیگه من اخم برده بود به احتمال زیاد موفق نشدم این که بود که خب در تحلیل‌ها و توضیحاتی که جناب خرجی فرمان در زمینه تحولات اروپا و خب تحولات منجر به انقلاب صنعتی که بعد خب البته روشن است که همه بشریت اکنون در فضایی نفس می‌کشد که محصول انقلاب صنعتی اس به نظر من آمد که جناب خلجی در توضیح این تحولات و دگرگونی‌های منجر به انقلاب صنتی بیشتر به تحولات صرفاً ایده‌ها توجه بفرمان و به اصطلاح تأکید می‌کنن بدون اینکه اون عوامل عینی و مادی که این تحولات رو باعث شد بهش اشاره به اصطلاح لازم رو بکنن این یک نکته بود نکته دیگر اینکه اگر ما الان خب به هر روی بحث ما بر سر این است که چگونه جامعه ما میتوان واند از وضعیت کنونی رها رهای بشود آیا چقدر به نظر جناب خلجی لازم هست که به درستی تحلیل کنیم و بفهمیم که چرا در سال ۵۷ انقلاب شد و چرا آنگونه انقلاب شد و به گونه دیگری انقلاب نشد آیا درک درست این امر تا چه می تا چه میزان می‌تواند به یافتن راه الان کمک بکنه خیلی متشکرم بله ممنونم متشکر دوستان دیگم صحبت کنم وقت من ملاحظات عرض آقای آریو بفرمایید شما سلام سلام به آقای خلجی و همه دوستان من امیدوارم صدام خوب بیاد چون دارم رانندگی می‌کنم و بتونم حرفایی که میخوام بزنمو بزنم من میخواستم چون تاپیک رو دیدم گفتم که حالا بیام این نکته رو عرض کنم که من مثلا پدرم و برادرم که از من کوچیک ترن خیلی شیفته اینجور رسانه‌ها هستن مخصوصا مثلا میخوام راجع به کانال کوچه صحبت کنم که پدر و برادر من خیلی میشینن این کانال یوتیوبی دنبال میکنن و من قشنگ به شدت میبینم که چطور احساساتشون برمی انگیزه و اصلا باعث میشه که اصلا فکر نکنم و اصلا متوجه نیستن که کانال کوچه اون اندیشه که خودش میخواد رو میخواد توی ذهن مخاطبش بکاره اصلا نمیذاره که مثلا خود مخاطب مثلا یه اخباری رو بشنوه و خودش مثلا فکر کنه که یه همچین کاری باید انجام بشه یه همچین اقدامی باید انجام بشه برا همین ح چون من این برنامهها رو میتونم نشون پدر و برادرمم بدم از آقای خرجی میخواستم که مثلا توضیح بدم ویژگی ال خیلی خوب توضیح دادن که چه ویژه شاه دارم ولی الان که من میتونم نشون پدر و برادرم بدم توضیح بدم که این کانال گوچه دقیقا چجوری احساسات مردم رو برمی انگیزه و نشونه هاش چیه که من اونا رو بهشون بگم که آقا این کانال جای شما داره فکر میکنه شما که باعث نمیشه که شما فکر کنید که این نکته رو خواستم فقط بگم و در آخر آها ب چ آقای خلجی باتری گوشیشون بعضی وقتا زودتر از خود آقای خلجی اتاقو ترک میکنه خواستم بگم که اگه حالا لپتاپ ایشون توانایی اینرو داره که مثلا هم یوتیوب رو هم کلاپس رو اجرا کنه یه برنامه شخص ثالثی هست به اسم کلاب دک که چیزو اجرا میکنه همین کلاب هاوس رو اجرا میکن روی کامپیوتر حالا اگه جای گوشی از اون استفاده بکنم شاید خیلی ممنون خیلی ممنونم این ایراد از اونا از این دستگاه نیست از منه که زیاد حرف می‌زنم من با هر دستگاهی حرف بزنم دست خراب میشه خیلی برا ممنونم گفتین کلاب دک آره نه که همون کلاش که همین کلاب بله ب بله ممنونم آقا متشکر خواهش میکن آقای ببینیم آقای آلیما هم اگر سوالی دارن نمیدونم مایک دارن ایشون یا نه بله بله من از استاد خلجی این سوال رو داشتم چون استاد بر سر توده‌های شدن ایران و توتالیتاریسم حکومت خب بحث خیلی وجود داره اکثریت نمی‌پذیرند آیا همین زبان سانتیم مانتال و به جنبش درآوردن توده‌ها آیا همین می‌تونه معید این باشه که حکومت جمهوری اسلامی حکومت توتالیتر است و ایران دیگه جامعه‌ای نداره و هرچه که هست اجتماع هست یا به قول الیاس کانتی جامعه ایران یک جامعه توده باز همیشه گریان هستش که به سبب همین سانتیم مانتالیسم فقط روح خودش رو ارضا می‌کنه یعنی با برون ریزی با گفتگو یعنی فقط با واگویه دردها ها به نوعی خودش رو داره ارضا میکنه آیا میشه این مسئله رو معید همین توده‌ای بودن جامعه ایران و توتالیتر بودن حکومت جمهوری اسلامی برداشت کرد و بهش مهر تایید زد آقای خلجی بله چشم دوستان دیگه هم هستن که صحبت کنن نه آقای خلی شما میتونید جمعبندی کنید ببینید دوستان ما در مورد گذشته راجع به خودمون و راجع به دیگران اگر شکل قضاوت کردنمو عوض کنیم یعنی به جای اینکه قضاوت اخلاقی بکنیم قضاوتی بکنیم که به ما توضیح بده که این عمل چجوری اتفاق افتاده فارغ از اینکه اون شخص خوبه یا بده اگر من میگم مثلاً فرض کنید بریم ۵۷و بفهمیم که چی اتفاقی افتاده بعد به این نتیجه برسیم که یه عده‌ای بودن خواستن یه عده دیگه رو گول بزنن یه عده دیگه بودن که مثلاً موجودات شدیدی بودن یه عده‌ای بودن قربانی شدن این به ما کمک نمی‌کنه که چیزی رو بفهم باید تصور کنیم که ما یک وضعیتی هست که فارغ از اینکه چه کسی بازیگر هست حتی اگر منم بازیگر بودم اگر این اتفاق میفتاد این اتفاق به چه معنا بود اونوقت اون فهم به جای اینکه من رو به اصطلاح برانگیزه به خشم علیه یه عده‌ایی که کاملاً هم مجهول ۵ هفتی روحانیت روشنفکرا که میشه همه رو با همین لقب کش به جای اون کمک می‌کنه من الانم بفهمم یعنی ببینم که در اون زمان اولاً بدونیم که ما هممون خطا می‌کنیم اینکه فکر کنیم چون من یک خطایی رو نمی‌کنم نکردم پس اون کسی که خطا کرده از من شکننده تره مطلقا اینطوری نیست من اگر در شرایط هیتلر بودم من نمی‌دونم کار هیتلر می‌کردم یا نه اگر فکر کنم که چون من اون کارو نکردم پس من بهتر از هیتلرم این توهمه من در اون شرایط نبودم پس فکر نکنین که اگر شما در یه شرایطی باشین لزوماً متفاوت عمل می‌کنین شما ممکن مه هایدی گر باشیم یعنی فیلسوفی باشیم که در برجستگی و بزرگی بعد از کانت نظیر نداشته باشه ولی بریم عضو حزب نازی بشیم یعنی حتی فیلسوفی مثل هایدگر که تمام قرن بیستم وامدار اوست ممکنه که از نظر اخلاقی کار اشتباهی بکنه پس هیچکس مسون از خطا نیست این رو اگر بدونیم اونوقت در نگاه به تاریخ میگیم اولاً ما همه چیزو راجع به تاریخ نمی‌تونیم داشت بدونیم اون زمان گذشته تما تمام اون عواملی هم که اون حوادث ساخته از بین رفته ما می‌تونیم درباره اون چیزی که فکر می‌کنیم یعنی تاریخ در حقیقت یک قصه معناداری درباره گذشته است برای اینکه من بدونم که الانم من به تاریخ نیاز دارم به خاطر اینکه احساس بکنم در زمان اکنون هستم پس باید تاریخو جوری بفهمم که زمان اکنون رو حس بکنم نه اینکه جوری بفهمم که بخوام زمان اکنون رو بکنم زمان گذشته این وضعیتی اس که جهانی دیگه که الان در آمریکا هم ترامپ ری آورد به خاطر اینکه می‌خواستن برگردن به اون چ سالی که ا به اصطلاح رئیس جمهور بوده این میل به برگشتن به گذشته به دلیل این کهه امید برای ساختن یه چیز جدید در این دنیا بسیار کاهش پیدا کرده وقتی شما خودتو از خلق یه چیز جدید ناتوان ببینی میری به سمت گذشته گذشته‌ای می‌سازی تو ذهنت که وجود نداشته مث همین گذشته که از دوره پهلوی ساختن توی تلویزیون من و تو و نسل جوان فکر نمی‌کنه که این تصویر با اون واقعیت تاریخی زمین تا آسمون فرهم می‌کنه نمیره تاریخو بخونه میگه ما دیگه فهمیدیم یعنی اون تصویرو عین واقعیت می‌گیره پس اگر شما میخواین راجع به گذشته قضاوت کنین یک شکل خاصی از گذشته باید ق قضاوت بکنین یه کتابی هست من آرزوم اینه که این کتابو هر ایرانی بخونه و واقعاً بدونه که ما اگر بخوایم بریم جلو باید این پامونو از این گذشته که خودمون درش هستیم خودمونو بیا رها بشیم اسم این کتاب هست دنجرس گز بازی‌های خطرناک هیستوری استفاده و سواستفاده از تاریخ میگه شما میتونید هم از تاریخ استفاده بکنید این حرفو اولا نیچه زد دیگه میگه تاریخ همه ملت‌ها پر از حوادث بد و نمیدونم دوران‌های تاریک و وحشتناکه و اگر آدم‌ها فقط بخوان اونو به یاد بیارن و در سوگواری اون بمونن اصلاً نمیتونن قدم از قدم بردارن که شما باید تاریخو یه شکلی نگاه بکنی که بتونی حرکت بکنی به سمت جلو یعنی تاریخ نوری بشه برای دیدن پیش رو نه اینکه سنگی بشه روی سرت نتونی تکون بخوری این کتاب کتاب خیلی کوتاهیست ولی خیلی خوب تزی زده دو جور میشه به تاریخ نگاه کرد ما درست همون جوری نگاه می‌کنیم که نباید بکنیم یعنی ما الان راجع به ۲۸ مرداد جوری حرف می‌زنیم که انگار ما حقیقتو می‌دونم همه چیزهای عواملی که اون رو به وجود آورده کاملاً م للم و من می‌خوام طرف درست باشم در حالی که اگه من در اون شرایط بودم من نمی‌دونم چه جور عمل می‌کردم که من در اون شرایط نیستم بنابراین ما خودمونو با تاریخ یکی نکنیم خودمونو با واقعیت یکی نکنیم و در مورد دیگرانم همین طور وقتی راجع به اروپا حرف می‌زنیم راجع به مدرنیته حرف می‌زنیم یه شکلی حرف نزنیم که نتیجش این بشه که پس ما نمی‌تونیم کاری بکنیم هر شکلی از طرح سؤال که موجب میشه شما نتونین اون سؤال جواب بدین معلوم چه سؤال غلطه اگر من یه شکلی وضعیت خودم رو در قبال اروپا تعریف بکنم که یعنی اروپایی اونطور شدن تقدیر تاریخی بوده و منم که اینطوریم گلیم بقت من سیاه بوده این یعنی شما به مدرن فکر نمی‌کنید مدرن کسیست که از شر تقدیر خودشو رها می‌دونه مدرن کسیست که اعتقاد نداره یک مشیت الهی هست و این فرداش باید مثل امروز باشه مدرن کسیه که می‌دونه با اون می‌تونه تغییر بده پس اگر در شرایطی که هستید شکلی تعریف کردید اون شرایط رو که نمی‌تونید تغییر بدید این به دلیل این کهه سؤال غلط مطرح شده باید سؤال به شکلی حل بش مطرح بشه که حل شدنی باشه پس ما مثل همه مردم دنیا هیچ فرقی نمی‌کنیم ما می‌تونیم تغییر بکنیم می‌تونیم گذشته ماهم عجیب غریب‌تر از گذشته بقیه ملت‌ها نیست اگر ما بتونیم همون کاری رو ب همین اروپا اروپا زمانی انقلاب فرانسه اتفاق افتاد که دو در دست کم ۲۰۰ سال حمام خون در اروپا جاری بود یعنی جنگ‌های ۴۰ ساله ۵۰ ساله ولی یه جا تصمیم گرفتن تمومش کنن یه جا تصمیم گرفتن که با همدیگه مدارا کنن یه جا تصمیم گرفتن که بر اساس عقیده شون با هم نگن تجارت کنن ما هم فقط کافیه تصمیم بگیریم ما قرار نیست بریم ۲۰۰ سال بریم یه راهی رو بریم و از اول بیایم نه ما الان اگر تصمیم می‌گیریم که با همدیگه مدارا کنیم تفاوتم وو بپذیریم به عنوان شهروندان یک مملکت با هم همکاری کنیم دنیای خودمونو داشته باشیم و دنیای مشترکی میشه هم حالا تکنولوژی دیر یا زود اتفاقاً ما در شرایطی هستیم که بسیار زودتر از اروپا می‌تونیم تکنولوژیک بشیم به خاطر اینکه الان از نظر تکنولوژی راحت‌تر هست پس ما می‌تونیم در یک مدت زمان کوتاهی این وضعی رو که ناگوار هست تغییر بدیم به شرطی یه شکل دیگه فکر کنیم این شکلی که ت فکر می‌کردیم ما رو از هم دور می‌کنه چ دیگه مهم نیست د ت درس خوندی تخصص داری نمی‌دونم می‌تونی کاری بکنی وقتی تنهایی نه تخصصت به درد خودت می‌خوره نه به درد دیگران جامعه که تنها باشه همشون به یک سان در معرض در حقیقت انواع و اقسام آفت‌ها قرار می‌گیرن باید این فاصله‌هایی که افتاده این خصومت‌های که در جامعه موجب شده آدم‌ها بدون اینکه همدیگه رو ببینن از همدیگه نفرت داشته باشن یکی از نونم قوم فلان یکی از دین فلان یکی از نمی‌دونم گرایش آدمای که ما ندیدیم ازشون متنفریم پس اگر ببینیم چشم در چشم اون‌ها بدوزیم اون‌ها رو به عنوان انسان می‌بینیم تا زمانی که ندیدی او برای تو وجود نداره چ ی چیزه انسان نیست وقتی انسان دیدیش ولو اینکه تو مسلمونی اون کافره با او به شیوه انسانی رفتار می‌کنی وقتی که نبینی الان اینترنت داستانش چیه داستانش اینه که شما می‌تونی پشت اینترنت بشینی یک عالم آدما که نمی‌شناسی نابود کنی اذیت کنی آزار بدی بدزدی از پولشون چون نمی‌بینی نه تو اونو می‌بینی نه او تو رو می‌بینه نه تو نام داری نه اون نام داره نه تو هویت داری نه او و در نتیجه وقتی که چشم نیست وقتی که نام نیست آدم‌ها می‌تونن بی‌نهایت مرتکب شر بشن ما باید آدم‌ها باید همدیگه رو ببینن دیدن در عالم ارتباط مجازی ارتباط نیست ارتباط غیر انسانیه ارتباط صنعتیه ما آدم‌ها باید همدیگر رو ببینیم با چشم در چشم هم بدوزیم با همدیگه حرف بزنیم تا بتونیم همدیگه رو بفهمیم من نمی‌تونم با ایمیل کسیرو بفهمم ولی می‌تونم با یه چای خوردن با یه نفر دوست بشم این جامعه اگر بازسازی بشه چه بسا که بتونه بر تاروک آسمان هم بدرخشه خیلی ممنونم از همه شما سپاسگزارم و امیدوارم که دوباره وقت هم صحبتی با شما رو داشته باشم از دوستان کلاب هاس و دوستان یوتیوب خداحافظی می‌کنم و باز این آگهی بازرگانی م در آخر بگم که دوره دوم ادبیات غرب هفته آینده آغاز خواهد شد و به ۱ تا از نویسنده‌های برجسته قرن نوزدهم خواهیم پرداخت اگر در به اصطلاح تلگرام من یا فیسبوک من برین اونجا آگهیش هست و اگر دوست داشتین میتونید ثبتنام بکنید خیلی خوشحال میشم که در خدمتتون باشم خانم فرو خیلی ممنونم با دوستان عزیزم خداحافظی می‌کنم وقتتون بخی ما هم سپاسگزاریم از شما آقای خلجی دوستان سپاسگزار دارم که همراه ما بودید تا اتاق‌های بعدی خدانگهدار هم آقای خلجی دوستان از شما خواهش کردن که در مورد سخنرانی امروز آقای خامنه‌ای که گفتن مذاکره نمیکنن هم صحبت کنید لطفاً بله من باید الان برم دکتر برمی‌گردم چشم حتما دوستان خدانگهدار تا اتاق‌های بعدی ‏m