تفاوت «تحلیل سیاسی» و «شبه‌تحلیل» چیست؟ (فایده‌ «تحلیل سیاسی»)

که ما همیشه یه اصل ظلمتی داریم یعنی همیشه درون اصل ظلمت قرار داریم همیشه فردی هست همیشه توده‌ای هست و همیشه اون جهل و تاریکی هست و باید تلاش بکنیم که در واقع به اون آگاهی برسیم این همیشه هست و مختص در واقع زمان خود آرمت یا زمان قبلش زمان بعدش نیست درست فهمیدم اینو فکر می‌کنم درسته سلام ببخشید شما از کجا در حقیقت این بحث آرنج رو دنبال کردید بحث آ چون من این بحث که آخرین بحث من اصلا دنبال نکردم بسی خ من راجع به این موضوع یک مقاله نوشتم اسم مقاله هست مفهوم عصر ظلمت نزد هان آرن من الان اینجا پین می‌کنم شما میتونید آره خواهش میکن بسیار خب من سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاس امیدوارم که حالتون خوب باشه خوشحالم که در خدمت شما هستم یکی از دوستان صدا آقای حسین صدای شما باز هست ممنونم ببخشید بابک جان شما صدا میومد از بکران من مجبور شدم نمیدم می خب ص صحبت که امروز میخوایم بکنیم در حقیقت موضوعش هست تحلیل سیاسی چیه و چه فرقی با شبه تحلیل داره اصلاً ما چه نیازی به تحلیل سیاسی داریم و تحلیلگر سیاسی به اصطلاح به چه کار میاد خب پیشا پیش بگم که این بحثی که داریم میکنیم رو به از نظر من از دو جهت اهمیت داره یکی اینکه در حقیقت از اگر دنبال این هستیم که چه بکنیم دوستی پرسید که مثلاً پیشنهاد ما برای آینده ایران چیه اولین قدم همین هست یعنی برای اینکه شما در آینده ایران برای آینده ایران کاری بکنید کنشی بکنید فعالیتی بکنیم قدم اول همین بحثی اس که امشب میکنیم به این بحث باید توجه کنیم اگر به این بحث توجه نکنیم هیچگونه عمل سیاسی نه تنها فایده نداره که معنا هم نداره و و به عکس و می‌تونه فاجعه آمیز باشه نکته دوم این هست که این بحث باید ما رو کمک بکنه یعنی هدف من این هست که ما با در حقیقت صحبت کردن درباره مفهوم تحلیل سیاسی به درک متفاوتی یا به اصطلاح معنای متفاوتی از خود امر سیاست هم توجه بکنیم و مفاهیمی که مربوط هستن بنابراین این بحث ما فقط درباره تحلیل سیاسی نیست بلکه دره مجموعه از مفاهیم بنیادی هست مثل سیاست تصمیم سیاسی امر سیاسی کنش سیاسی فعالیت سیاسی رخداد سیاسی و اینها ما الان در کل دنیا یک بحران سیاسی داریم بحران سیاسی در کل دنیا یک چیز عمومی اس منتها خب در جاهای مختلف شکلهای مختلف داره اون چیزی که مشترک هست در همه این بحران ها یعنی بحرانی که در ایران هست در خاورمیانه هست در آمریکا هست در اروپا هست ناشی از در حقیقت پیشرفت تکنولوژی دیجیتال و رسانه‌های جدید هستن رسانه‌ها کاری که میکنن اینه که در عصر جدید رسانه که میگم یعنی هم رسانه‌های اجتماعی هم انواع اقسام دیگر رسانه‌ها کاری که می‌کنن این که به به به شکل بی‌رحمانه‌ای در حال مصرف کلمات هستن و این مصرف زیاد کلمات کاری که میکنه اینه که کلمات رو یا زبان رو بیمعنی میکنه ویران میکنه یعنی ما زبان رو اگر به عنوان نه تنها ابزار اندیشه که خود اندیشه در نظر بگیریم یعنی زبان با اندیشه یکیه و شما وقتی می‌اندیشید با زبان می‌اندیشید و در حقیقت تخریب زبان و تباه شدن زبان انحطاط زبان بینایی زبان یعنی که بینایی اندیشه تخریب اندیشه و در حقیقت عصر جدید ما بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بشریت از فکر کردن و از درست صحبت کردن داریم دورتر و دورتر و دورتر میشیم موانعی که بر سر راه فکر کردن و سخن گفتن درست هست به شدت دارن افزایش پیدا میکنن و امکانات ما برای در حقیقت بیمه کردن خودمون در برابر این طاعون رسانهای که در حقیقت داره تخریب میکنه قدرت اندیشیدن ما رو و قدرت داوری کردن ما توانایی ما داره به شدت کاهش میکنه کاهش پیدا میکنه و این رو من توضیح خواهم داد وقتی که شما در رسانه‌ها در حقیقت کلمات رو زیاد به کار میبرید و در حقیقت در دنیای دیجیتال مثلا قدیم اگر یه کتاب مینوشتن یه کتاب ۳۰۰ صفحه داشت مثلاً ۵ هزار تا هم تیراژ داشت یعنی کلاً محدود بود یعنی معلوم بود که مثلا کتاب فرض کنید تاریخ مشروطه کسروی یه کتابیست مثلا هزار صفحه است ۲۰۰۰ تا هم چاپ خورده محدوده در جهان ما جهان دیجیتال و جهان اینترنت دیگه چیزی به نام محدودیت وجود نداره شما یه کلمه که در حقیقت پایپ میکنید اون کلمه به میزان به نام محدودی در حقیقت تکسیر میشه این تکسیر نامحدود زبان یعنی بینایی چون زمانی زبان معنا میده که محدودیت وجود داشته باشه دیگه یعنی مثلاً گرامر شما رو محدود میکنه اجازه نمیده که اگه قرار باشه شما گرامر رعایت نکنید یعنی قواعد و قوانینی که شما رو محدود میکنن اگر رعایت نکنید ا وقتی زبان دیگه معنا نخواهد داشت یا اگر بخواین کلمات رو به هر معنایی که دلتون خواست به کار ببرین در نتیجه ما میتونیم برا یک کلمه مدام با همدیگه دعوا کنیم چون نه من میفهمم شما منظورتون از این یک کلمه چی هست و نه شما این ابتذال و انحطاط زبان به مفهوم انحطاط و ابتذال خود انسان هست چون انسان چیزی نیست جز زبان ما زبانیم دیگه وقتی که میگم من کی به خودآگاهی میرسم وقتی میگم من این با کلمه من من خودمو میشناسم من در حقیقت ایجاد میشه ما همه چیز رو با زبان می‌شناسیم و خارج از زبان چیزی وجود نداره مثلاً وقتی ما میگیم ایران ایران یعنی با اون چیزی که ما ایران می‌نامیم وقتی که میگیم تاریخ ما فرهنگ ما سنت ما و از جمله سیاست اما یه رابطه خاصی بین سیاست و زبان وجود داره و اون اینکه در سیاست به مفهوم دقیق کلمه شما دارین در حقیقت سیاست با قدرت با حکومت با مدیریت تفاوت داره اون تعریفی که حالا بسیاری کردن و من اینجا براش ترکید دارم سیاست یعنی کهه افراد شهروندان یک جامعه توانایی این رو داشته باشن که در قلمرو عمومی با یکدیگر برای تعیین سرنوشتشون برای فهم مشکلاتشون برای تدبیری برای برون رفتن از مشکلات با همدیگه مشارکت بکنن شارکت همگانی آزاد و برابر در قلمروی عمومی این میشه سیاست حالا مردم که میخوان جا یه جامعه وقتی اگر بخواد مشارکت بکنه و با در قلمرو عمومی چگونه مشارکت باد میکنه از راه زبان یعنی من و شما باید همدیگه رو بتونیم بفهمیم و با همدیگه ارتباط برقرار کنیم و اگر ارتباط برقرار نکنیم دیگه نمیتونیم ما مشارکت کنیم خب اگر مشارکت نکنیم چی میشه به محض اینکه ما ناتوان بشیم از مشارکه ت کردن یعنی در حقیقت نتونیم با هم تفاهم ایجاد کنیم یعنی بفهمیم تفاهم غیر از توافق‌ها توافق منو منو من وقتی یه جنسی رو می‌فروشم با فروشنده تفاهم دارم ولی من منافع که یکی نیست با فروشن با خریدار ببخشید من اگه فروشنده یه کسی خریداره من می‌دونم که او این رو این جنس چی هست چه مقدار ارزش داره ولی او برای نفع خودش می‌خره منم برای نفع خودم می‌فروشم بنابراین جامعه دموکراتیک جامعهی اس که تکسر درش اصل درست به دلیل اینکه آدم‌ها همدیگه رو می‌فهمن اگر شما نتونید همدیگه رو بفهمید اونوقت دیگه تکثر معنا نداره جامعه ایران به ویژه دچار بحران فهم بحران تفاهم بحران ارتباط و بحران سیاسی شده وقتی که چنین اتفاقی میفته اون وقت خشونت آغاز میشه یعنی به محضی که شما نتونید از از راه زبان با همدیگه گفتگو کنید و نه اینکه همدیگه رو قانع کنید بلکه نه اینکه همدیگه رو به اصطلاح به قبول حرف خودتون وادار کنید بلکه بتونید اونو قانع کنید یعنی پرسیشن یعنی اقناع دیگران مثل اینکه مثلاً فرض کنید د تا حزب هست در آمریکا اینا میگن که خب بیاین یه انتخاباتی برگزار بکنین دو طرفم بیان در در این انتخابات شرکت بکنن بعد این قانون این قاعده بازی انتخابات باشه همه می‌تونن قانع بشن اما من حزب خودمو دارم شما هم حزب خودتون دارید ما قرار نیست که هر دو در یک حزب باشیم ولی اگه بخوایم توافق کنیم اگر بخوایم مشارکت کنیم مثلاً سیستم انتخاباتی داشته باشیم باید فهمم از انتخاب یکی با انتخابات یکی باشه باید درک درستی از فرایند انتخابات داشته باشیم باید مجموعهی از ارزش‌های مشترک و بهش اعتقاد داشته باشیم یعنی معتقد باشیم دموکراسی بهتر از دیکتاتوری شفافیت بهتر از پنهان کاریه راستگویی بهتر از از دروغگویی فریب ندادن و فریب نخوردن خیلی بهتر از مکاری و حیله‌گری یعنی یک سری ارزش‌ها و یک سری فهم مشترک از انتخابات شما باید داشته باشید تا این انتخابات کار بکنه تا این انتخابات بتونه در حقیقت معنی داشته باشه و به اصطلاح نقش خودش رو بازی بکنه خب وقتی که نتونیم ما تفاهم کنیم اون وقت خشونت آغاز میشه خشونت فقط این نیست که من شما رو به اصطلاح آسیب جسمی بزنم یعنی با با مثلاً فرض کنید شما رو کتک بزنم شما رو شکنجه بدم شما رو بکشم بلکه خشونت در ذات خودش یک پدیده زبانیه یعنی وقتی که ما زبان رو به جای اینکه نقش ارتباطی داشته باشه نقش حذفی پیدا کنه یعنی من از زبان اسلحه بسازم مثلاً فحش بده وقتی که شما فحش میدی کلمه که شما به کار می‌بری دیگه برا ارتباط نیست که شما به یک نفر میگی که تو خیلی آدم مثلاً مزدوری هستی نمی‌خوای که این اون هم بفهمه که تو مثلاً منظورت چیه یا مثلاً قبول داشته باشه حرف تو رو نه شما می‌خوای اینو به عنوان چاقو داری استفاده می‌کنی به عنوان تفنگ داری ازش استفاده می‌کنی وقتی که شما دروغ میگین دروغ گفتن خشونته وقتی که شما تهمت می‌زنین تهمت زدن خشونته وقتی که هرگونه استفاده‌ای از زبان که خاصیت ارتباطی زبان رو کاهش بده یا مخدوش بکنه خ خشونت میشه وقتی که میخوان اعدام بکنن اعدام اول حکم اعدام صادر میشه اول میگن این طرف مخالف مثلاً دشمن امنیت ملی اس یعنی با زبان او رو متهم می‌کنن بعد حکم صادر می‌کنن بعد اعدام می‌کنن بنابراین خشونت در وهله اول و بیش از هر چیز در زبان ما الان در جامعه ایران جامعه ایران که میگم منظورم همه ما ایرانی‌هاست منم از شما جدا نیستم خارجم از داخل جدا نیست هیچ کدامم عقایدم با همدیگه از این نظر هیچ فرقی میکنن ما در جامعه ایران دچار یک بحران سیاسی هستیم ذات این بحران سیاسی و به اصطلاح روح این بحران سیاسی بحران زبانیست یعنی ما کلمات رو به شکل غیر ارتباطی به کار میبریم حالا وقتی میگم ما یعنی استاد دانشگاهمون روشن فکرمون نمیدونم روزنامه نگارم و به ویژه روزنامه نگارم و مردم عادی خب یکی و چون کلمات رو به مفهوم به اصطلاح درست به کار نمی‌بریم ما فقط می‌تونیم با هم بجنگیم ما هرگز نمی‌تونیم با هم جامعه بسازیم ما وقتی که شما زبان رو به شکل غیر ارتباطی به کار ببرید زبان ا وقت خودش به جای اینکه جامعه بسازه جامعه رو از هم گسیخته می‌کنه ما در جامعه بحران اعتماد داریم بحران هم‌بستگی اجتماعی داریم و اینا همش از بحران زبان مید بذارید یه چیز دیگه بگم بهتون ز به اصطلاح بنیان تمام بحران‌های بشری تمام بحران‌های بشری بدون استثنا بحران زبانیه یعنی هر بحرانی که هست از اقتصاد و نمی‌دونم اجتماع و نمی‌دونم فرد و همه چیز همه مشکلات بشر به بحران زبانی برمی‌گرده چه در سطح فرد چه در سطح خانواده چه در سطح جامعه چه در سطح جهان خب اگر ما به این توجه نکنیم و بعد فکر کنیم که همین شکلی که الان عمل می‌کنیم راجع به سیاست حرف بزنیم راجع به سیاست قضاوت بکنیم و دست به عمل سیاسی یا بی عملی سیاسی بزنیم ما در حقیقت داریم میریم به سمت یک دره دوزخی وحشتناکی که روز به روز مشکلاتمون بیشتر میشه و حتی هیچ تضمینی هم نیست که یعنی اگر زبان بشر تباه بشه و بشر نتونه زبانش رو در حقیقت مدام اصلاح بکنه و بهش اهمیت بده انسان نابود میشه یعنی نابودی زبان نابودی انسانه بیماری زبان بیماری انسانه و زبان ما در عصر جدید دچار مجموعه عظیمی از طاعون ها شده یکی از طاعون ها طاعون عقیده شخصیه چون همه آدم‌ها می‌تونن حتی تو زندان و توی غارم الان بشینن پست فیسبوکی بذارن یا در توییتر یا جاهای دیگه همه خودشون رو محق می‌دونن که نظرش شخص شونو بگن اما این مشکلی نیست مشکل اینه که نظر شخصی داره جای به اصطلاح دانش رو میگیره جای پژوهش رو می‌گیره و در حقیقت چون هر کس نظر شخصیش برای خودش خیلی مهمه وقت نظر شخصی رو کمکم به واقعیت ترجیح میده وقتی که ما از واقع نظر شخصی من بر واقعیت ترجیح پیدا بکنه یعنی کمکم من از واقعیت جدا میشم بعد توی زندان ذهن خودم زندگی می کنم و از عقاید شخصیم بت می‌سازم و به پرستش بت‌های خودم بیشتر اهمیت میدم تا به دیدن و فهمیدن و سنجیدن واقعیت پس بحران زبان موجب میشه ما از واقعیت جدا بشیم خب شما اگر بخواید کار سیاسی بکنید اصلاً کار سیاسی نه شما الان میگید که من مثلاً قرض دارم خب اگر شما بخواید مشکل قرض تونو حل بکنید در وحله اول باید بگید واقعیت وضعیت اقتصادی شما ما چی هست اگر شما تصور درستی از واقعیت نداشته باشید هر کاری که بکنید هرچه بیشتر بکوشید از مقصود دورتر میشید و به خودتون بیشتر آسیب می‌رسونه در حقیقت گریز از واقعیت یعنی خودکشی نه فقط روحی و فکری و عقلانی بلکه خودکشی حتی جسمی یعنی دولت‌هایی که از واقعیت جدا نمیشن سیاست از واقعیت جدا میشن ملت‌هایی که از واقعیت جدا میشن توده‌هایی که از واقعیت جدا میشن تصمیم گیرندگان سیاسی مخالفان سیاسی همه هر کس از واقعیت جدا بشه در حقیقت حکم مرگ خودش رو امضا کرده خب پس واقعیت مهمه چون واقعیت مهمه زبان ما باید بتونه ما رو به واقعیت نزدیک بکنه ما را از واقعیت آگاه اما ما اما اینکه واقعیت چیه ما واقعیتو چگونه بفهمیم چگونه مطمئن باشیم اونچه که ما میگیم واقعیته چطور بفهمیم که چطور فرق واقعیتو یعنی ریالیتی رو با فکت بدونیم فکت چیه چه فرقی با واقعیت داره چه فرقی با حقیقت داره چه فرقی با عقیده شخصی داره چه فرقی با تحلیل واقعیت داره چه فرقی با فهم واقعیت داره همه این‌ها نیاز به آموزش دار یعنی ما انسان موجودیست که به قول کانت میگه انسان تنها جانوریست که برای زیستن نیاز به آموزش داره حیوانات دیگه غریضه زندگی ایدآل اونها رو بهشون نشون میده اون‌ها با غریضه شون اصلاً نیازی به تعلیم ندارن و غریزه شون می‌تونن راه زندگی کردنو یاد بگیرن ولی انسان چنین نیست و از این جهت انسان شکننده‌تر و نگون وختر نوع جا جانوران روی کره زمین هست چرا چون برای اینکه زندگی بکنه نیاز داره به اینکه آموزش ببینه یاد بگیره اما خود یاد گرفتنم یاد گرفتنیست یعنی من باید بدونم که به آموزش نیاز دارم اگه فکر کنم که ندونم که به آموزش نیاز دارم ندانم که چه چیزهایی باید بدانم چه چیزهایی رو باید فرا بگیرم چه چیزهایی برای بهتر زندگی کردن من مهمه در نتیجه یا یاد نمی‌گیرم یاد نمی‌گیرم اون وقت باعث میشه که من نه تنها ندانم که ندانم که نمی‌دانم انسان هیچ اشکالی نداره چیزی رو نداشته باشه یا ندونه نداشتن چیزی و ندانستن چیزی به هیچ وجه در انسان نه تنها عیب نیست که اصلاً اقتضای طبیعتش انسان موجودیست جاهل موجودیست معیوب جاهل به دنیا میاد معیوب به دنیا میاد محدود به دنیا میاد میرا به دنیا میاد و به اصطلاح انسان این هیچ آر نیست طبیعتش ما خودمونو به وجود نیاوردیم حالا هر کی به وجود آورده و ما رو این شکلی آفریده اما تنها کسانی می‌تونن راه زندگیشون رو پیدا بکنن چه فرد چه گروه که بدانند که نمی‌دانند شما اگر فکر کنی که پول داری در حالی که پول نداشته باشی ممکنه کاری بکنی که به مرگت منتهی بشه بنابراین پول نداشتن دانستن اینکه شما پول نداری خیلی مهمه چرا چون باعث میشه شما بری پول دربیاری این جهل ماس که ما رو نجات میده این ندانستن ما اینکه من بدانم که نمی‌دونم اگر من یه من من خودم شخص من سال ۲۰۰ و من یه تومری در معده من بود که من اصلاً هیچ اطلاعی نداشتم تومور سرطانی نیست ولی میتونه از سرطان م بدتر باشه اسمش تومر لایو مایو ماست این تومور در حقیقت در معده رشد میکنه و کمکم انقدر رشد میکنه که کل فضای معده رو میگیره و و بعد بعد از یک یک شب دریچه مری رو مسدود میکنه شب آدم به اصطلاح دچار خونریزی میشه میبرنش توی اورژانس و تا صبح میمیره تموم میشه مشکل این تومور این نیست که کشنده است مشکلش اینه که اصلاً سمتم نداره هیچ نشانه‌ای نداره یعنی من در سال تا سال ۲۰۰ و اکتبر ۲۰ و یا اکتوبر یا نوامبر ۲۰۱۲ من اصلاً از وجود چیزی به نام این تومور در مدی خودم هیچ آگاهی نداشتم و این تومور در معده من به اندازه یک مشت بود یعنی تمام معده منو پر کرده بود در حالی که من غذا می‌خوردم همه کار می‌کردم هیچ مشکلی نداشتم من یه جراحی اتفاقی کردم برای اسلیپ نیا و به طور کاملاً اتفاقی متوجه این تومور شدن و خب درآوردن و کل مده منم باش درآوردن بنابراین دونستن اینکه من تومور دارم منو نجات داد اگر من این تومورو نمی‌دونستم مرده بودم اگر من می‌دونستم و نادیده می‌گرفتم مرده بودم بنابراین ما به جای اینکه بگیم ما ایرانیام نم اینو داریم و اونو داریم و تمدن داریم و فرهنگ داریم و نم دین داریم و اخلاق داریم و این خیلی باشعوری و شریفی برای اینکه در وضعیتمون تغییر کنه باید به معای بمون به اون چیزایی که نمی‌دونیم و بلد نیستیم توجه کنیم و بدونیم که اینا چیز یاد گرفتنی شما نمیتونید در به اصطلاح قلبی رو جراحی کنی بدون اینکه بری پزشکی بخونی نه نمیشه هر چقدرم که دوست داشته باشید هر چقدرم که پول داشته باشی هر چقدرم که عشق داشته باشی هر چقدرم که منفعت داشته باشی هیچ راه نیست برای جراح شدن الا تحصیل پزشکی جامعه هم همین طوره جامعه مثل کوه و در و درش نیست جامعه یه چیزیست که شما باید بسازیش و بنابراین مثل درست مثل قلب شما میمونه هیچ تضمینی وجود نداره که قلب شما تا ابد زندگی کنه یا بیمار نشه بنابراین شما باید مدام مراب مراقب قلبتون باشید مدام به آفت‌ها به بیماری‌ها حساس باشید بشناسید داروها رو بشناسید و ش شما اگر زنده هستید به خاطر اینکه از زندگیتون مراقبت کردید شما خودبخود نمی‌تونید زنده باشید شما اگر زنده هستید زنده بودنتون رو شما ساختید یعنی شما غذا خوردید ورزش کردید از بیماری‌ها پرهیز کر از آفت‌ها پرهیز کردید بیاری هاتونو درمان کردید پس شما خود به خود زنده نیستید جامعه هم همین طوره خود به خود به وجود نمیاد جامعه رو می‌سازن شما برای اینکه جامعه رو بسازین نیازمند علم هستید علم جامعه شما شهروند به دنیا نمیای شما مط به اصطلاح شهروند میشید چه زمانی شهروند میشه یه معنای شهروند اینه که شما در یه خاکی به دنیا مثل مثل ایران در خاک ایران به دنیا بیاو بیای و یه شناسنامه و پاسپورت ایرانی بهت بدن این یه معنای بسیار سطحی شهروند اما معنای واقعی شهروند یعنی کسی که آموزش شهروندی دیده یعنی دانشش رو داره و بعد از تخیل کافی و از اراده کافی برای شهروند شدن برخوردار هست من کافی نیست پزشکی بدونم برای اینکه سالم باشم نه من باید پزشکی بدونم در عین حال اون چیزی که در پزشکی آموختم در زندگیم اجرا بکنم وگرنه شما بسیاری از جراحهای قلبو میبینین که سیگارم می‌کشن بهتر از من و شما هم می‌دونن که سیگار چه ضرری داره ولی علم لزوماً و به طور مستقیم به اراده و عمل منتهی نمیشه پس ما نیاز زمند آموزش شهروندی آموزش سیاسی آموزش اجتماعی آموزش دوستی آموزش عشق ورزیدن آموزش زندگی کردن آموزش به اصطلاح عاطفه ورزیدن آموزش به اصطلاح ساختن همه چیز آموزشه امکان نداره شما بهترین استعداد موسیقی روهم داشته باشین نبوغ داشته باشید ولی بدون بدون بدون آموزش بتونید قدم از قدم بردارید پس قریحه داشتن استعداد داشتن انگیزه داشتن منفعت داشتن به هیچ وجه کافی نیست برای اینکه ما یک جامعه بسازیم برای اینکه ما یک به اصطلاح شهروند باشیم برای اینکه ما از این منجلا به کنونی بیرون بریم و یک جامعه‌ای کمابیش سالم جامعهی با صلح و صفا و آرامش و شکوفایی و آزادی و عدالت در حقیقت نزدیک بشیم امکان نداره منتها ما نه تنها از نظر الان ما در یک نظام توتالیتر زندگی میکنیم که تاریخ ما همواره تاریخ استبدادی بوده به این معنا که هیچ موقع مردم فکر نکرد کردن که در سیاست میتونن نقشی داشته باشن که برن علمش م یاد بگیرن در نتیجه هرکی زور داشته حاکم میشده هر همون طور که هر کی زور داشته در هر سطحی همونطور که پدر در خونه زورش می‌رسیده و و چون زورش می‌رسیده زورم می‌گفته در نتیجه آدم‌هایی که تحت به اصطلاح حکومت او بودند فکر نمیکردن که اونها اختیار امکان و توانایی دارن برای اینکه در تعیین مناسبات سیاسی نقشی داشته باشن در نتیجه علمش م نداشتن نه حاکمان ما علم سیاست داشتن در ایران باستان که فرح ایزدی بود باید خداوند لطف می‌کرد به شما و یک به اصطلاح نیرویی به شما میداد در اسلامم که شما شما باید پیغمبر باشی یا امام و اس و بعد حاکم هم مطلقا هیچ کدوم از به اصطلاح خلفا و پادشاهان و اینا هیچ کدوم آموزش سیاسی نمیدیدن و اصلاً شرط نبوده هیچ موقع نگفتن که شما برای شاه شدن حتماً باید مثلاً آموزش دیده باشید و ما برخلاف یونانی‌ها بین آموزش و بین سیاست هیچ ربطی نداشته برای یونانی‌ها چون سیاست به اصطلاح به معنای ساختن یک جامعه است در نتیجه آموزش مدنی یعنی آموزش شهروندی و آموزش سیاسی یک نهاد و یک بنیاد همگانی است بنابراین این این به همون یک به اصطلاح رفتگر یک رفتگر در یک روستایی همانقدر نیاز به آموزش شهروندی و آموزش سیاسی داره که رئیس جمهور منتها ما در ایران وقتی میگیم به اصطلاح سواد مثلاً فکر میکنیم چون محمدرضا شاه پهلوی د تا زبان بلد بوده پس سوادم داره یا مثلاً چون توی سوئیس مدرسه نظامی می‌رفته پس اینم سواد داره یا فکر میکنیم خمینی چون فق بلد بوده پس این سوادم داشته یا فکر میکنیم مثلا ناصرالدین شاه چون که چه میدونم یه ذره فرانسه میخونده و به شعر و اینا علاقه داشته پس سوادم داشته فکر کنی آقای پزشکیان چون که دکتر پزشکه پس سواد سیاسی هم داره آموزش سیاسی هم داره فکر میکنیم آقای مثلاً چه میدونم خامنه‌ای چون آیتالله پس سواد سیاسی هم داره نه سواد سیاسی دانش سیاسی و دانش مدنی کاملاً متفاوته از مهارت و تخصص در یک رشته‌ای است مثلاً ما فکر می‌کنیم که بله ی این آخوندا افکارشون عقب مونده است اگر یه مش دکتر و مهندس بیان می‌تونن مملکتو بسازن نه مملکت با دکتر مهندس ساخته نمیشه با دانش سیاسی دانش شهروندی و اراده به شهروندی و اراده به ساختن ساخته میشه یعنی شما نمی‌تونید به اصطلاح هر کاری دلتون بخواید بکنید بعد بگید من فعال حقوق بشرم من فعال سیاسیا من فعال فلانم خب ما الان دوران تورم همه چیز هست دیگه توضیح دادم ما دچار به اصطلاح تورم زبانی هستیم و تورم بی ارزش میکنه دیگه همونطور که پول پول وقتی دچار تورم میشه یعنی چی میشه چه اتفاقی میفته یعنی بی ارزش میشه اقتصاد تورم یعنی اقتصادی که درش پول داره مدام ارزش خودشو دست از دست میده تورم زبانی درست همین طوره وقتی زبان دچار تورم میشه یعنی به طور بی‌رویه مصرف میشه و مصرف انبوه تولید انبوه مصرف انبوه این باعث میشه که معناش از بین بره ما الان در جامعه که ما هستیم همه یعنی در جهان امروز همه فکر می‌کنن همه چیزو می‌دونن یا می‌تونن بدونن بدون آموزش با گوگل کردن با تو ویکیپیدیا دیدن با د تا نمیدونم پادکست گوش کردن با و مخصوصاً با دیدن مخاطب رسانه بودن در نتیجه همه برای خودشون حق قائلن که هر کاری بکنن همون طور که من الان می‌تونم برم راننده اوبر بشم هیچ فرقی نمی همه ما می‌تونیم بشیم لازم نیست چیزی هم یاد بگیریم هیچی یه نقشه الکترونی کافیه و یک ماشین هیچ جارم لازم نیست بدونیم یعنی حتی من اگر تا سر کوچمون م نرفته باشم حتی اگر الان من برم توکیو برم پکن می‌تونم راننده اوبر باشم بدون اینکه هیچیو ببینم بدون اینکه زبان بدونم حت ما الان دچار همچین وضعیتی شدیم یعنی چی یعنی ما با آموزش بیگانه شدیم نسبت به آموزش نه تنها ما بی تفاوتیم نه بی تفاوت نیستیم ما یک به اصطلاح تنفر هیستریک پیدا کردیم از آموزش بدمون میاد یه چیزی یاد بگیرید در برابر یادگیری مقاومت می‌کنیم خب این بهترین هدیهست به یک نظام فاشیستی این بهترین هدیهست به یک نظام توتالیتر نظام توتالیتر در حقیقت نظامی اس که آدم‌ها در او فکر می‌کنن همه چیزو می‌دونن فرقی بین خامنه‌ای و منم نیست همه ما هر موقع فکر کردیم که چیزی رو می‌دونیم یعنی درست خصلت فاشیستی و توتالیتر پیدا کرد نظام‌های توتالیتر و نظام‌های فاشیستی انتی اینتل چوالان یعنی مدام ببینید مثه همین ترامپ ها یا این فعالی سیاسی ما خیلیاشون اینطورین که میگن آره شماها که هم کتاب می‌خونید و شما حرفای انتزاعی می‌زنین و شما نمی‌دونم برید دنبال درس و مشقت کار سیاسی کار شما نیست و مدام روشنفکر رو تحقیر می‌کنن دانشگاه رو تحقیر می‌کنن تحصیلات و تحقیر می‌کنن این ویژگی وارز جریان‌ها جنبش‌ها شخصیت‌ها و نظام‌های فاشیستی اس و این نظام‌های فاشیستی مقا مقاومت انسانها را در برابر یادگیری بیشتر میکنن آدما فکر میکنن که اصلا من که میدونم واقعیت چیه یک آقای برای من نوشته بود که آقای خلجی شما در یک جا گفتید که آقای پهلوی یه چیزی من گفته بودم راجع به شاهزاده برای من پیام گذاشته بود که شما در اون کتابخونه خودت با ی به اصطلاح لحن مؤدبانه به ظاهر ولی خب لحن طعنا آمیز در کتابخونه خودت حبس شدی انگار مثلا آوار اومده تو سر من واقعیتو نمی‌بینی ولی من در تهران مغازه دارم و با مردم با مردم واقعی به اصطلاح ارتباط دارم و می‌دونم که از این جهت به شما میگم که ۹۵ مردم ایران طرفدار شاهزاده پهلوی هستن گفتم بسیار خب ولی شما بفرمایید شغلتون چیه که ۹۵ ملت ایران مشتری تن یعنی با ۹۵ مردم ارتباط داره یا اینکه میگه من من انقلابو دیدم من تو جریانات بودم من تو حکومت بودم من توی مثلاً نمی‌دونم فلان حادثه بودم من به چشم خودم شاهد بودم فکر می‌کنیم که چون شاهد یک رویدادی هستیم اون رو هم می‌فهمیم و برای فهمش هیچ نیازی به آموزش نداریم حالا من در یک جلسه دیگه‌ی راجع به مقاومت در برابر یادگیری صحبت خواهم کرد خب این فاجعه‌ای که اتفاق میفته اینه که همه می‌تونن همه چیز بشن نه تنها ما الان به اندازه به اندازه هر هر انسانی همون همونطور که برای رسیدن به خدا و عدد آدم‌ها راه هست الان و عدد آدم‌ها هم رهبر هست و عدد آدم‌ها طرفدار آزادی هست و عدد آدم‌ها نمیدونم فعال سیاسی هست عدد آدمها فعال حقوق بشر هست و به عدد آدم تحلیلگر سیاسی هست رسانه‌ها متوجه باشین که هر چقدر پیشرفت میکنن ما رو در معرض حماقت قرار میدن حماقت غیر از جهالت شما ممکن مه که در به اصطلاح اخبار بشنوی و از اخبار آگاه بشی ببینی چه اتفاقی افتاده اما این کافی نیست به اصطلاح آگاه شدن از یک واقعیتی یعنی شنیدن خبر مطلقا کمکی به شما نمیکنه اگر شما نتونی اون رو بفهمی رسانه‌ها مدام به ما خبر میدن لحظه ب لحظه آخر این خبرا یعنی اصلا نتانیاهو کلمه از دهنش نیومده همه جای جهان پخش میشه نمیدونم فلان اتفاق ثانیه‌ی که فلان جلسه شروع میشه پخش زنش آگاه میشه بنا ما در جهانی زندگی میکنیم که به شکل وحشتناکی در جریان اخباری اخباری که اصلا به اصطلاح اکر ۹۹ دردشو اصلا نیاز نداریم که بدونیم اما از یک طرف این جهان خبر پرست این جهانی که از نیوز و از خبر یک به اصطلاح مذهب ساخته انگار که مثلا شما اگر یه روز اخبارو دنبال نکنید فکر میکنید از دنیا عقبی و دو آوار اخبار آوار اطلاعات و از اون طرف همون طوری که اخبار واقعی هست ما به شکل وحشتناکی در معرض اخبار جعلی هستیم یعنی فکنی حالا فیک نیوز هم باز خودش میس اینفورمیشن و دیس اینفورمیشن اینا به کنار اما جدای از اینها کسانی میان در رسانه‌ها صحبت می‌کنن یا می‌نویسن در روزنامه‌ها یا در جاهای مختلف حتی تو دانشگاه‌ها توی تینگ تنگها جاهای مختلف همه جای دنیا به طور کلی و در ایران به طور خاص میان اینا به عنوان تحلیل‌گر به عنوان کارشناس و در حقیقت به جای اینکه به ما کمک بکنن واقعیتو بفهمیم ما رو از واقعیت دورتر می‌کنن ما رو دچار کوری سیاسی و حماقت می‌کنن حماقت زمانیست که انسان معنی یک چیزی رو نفهمه حماقت در برابر ویزدم یعنی استوپید تی در برابر ویزدم وقتی شما معنای یک چیزی رو نفهمید نتونید تشخیص بدید که مثلاً تشخیص بدید که این پنیره یا قالب صابونه اگه نتونید تشخیص بدید در حقیقت شما دچار حماقت شدید احمق کسیه که فرق خوب و بد فرق راست و دروغو ندونه و نتونه قضاوت بکنه این فرق می‌کنه با کسی که نادانه من مثلاً فیزیک نمی‌دونم ها ندانستن یک امریست که ما ازش گریزی نداریم ولی از حماقت گریز داریم یعنی ما نمی‌تونیم هیچ موقع به علم مطلق دست پیدا بکنیم هیچ موقع همیشه ما نادانیم نسبت به حقیقت اما حماقت که یک به اصطلاح طاعون جهانیست و فراگیر یه بیماری فراگیر در حقیقت یه ویروس فراگیر هست اگر انسان نتونه از حماقت آگاه بشه و نتونه حماقت خودشو مهار بکنه خودشو نابود میکنه ما اصلاً نیازی نداشتیم که این مدرنیته به وجود بیاد تا بشر ادامه حیات بده بدون این مدرنیته بدون این تکنولوژی بدون این علوم جدید بشر هزاران هزار سال بود که زندگی می‌کن هیچ مشکلی نداشت ولی اگر ما دچار حماقت بشیم تمام این تکنولوژی و علم رو در خدمت نابود کردن خودمون به کار میبریم پس اونچه که ما رو نجات میده فهمیدن و راه رهایی از حماقت اصلاً اگر میخواید ی تعریف از فلسفه بهتون بدم فلسفه یعنی مبارزه با حماقت خب رسانه‌ها با آوردن آدم‌ها که به اصطلاح به اسم کارشناس و تحلیلگر و نمیدونم استاد دانشگاه فلان و عنوان‌های دهن پرکن و نمیدونم به اصطلاح عناوین کاملاً گول زننده در حقیقت شما رو از همون فهم همون خبری که ولو اون خبرم واقعیه از فهم او ناتوان می‌کنن و در نتیجه شما به هر چقدر که بیشتر در معرض دریافت و به اصطلاح مخاطب بیشتر رسانه‌ها باشید از درک واقعیت دورتر میشید دچار استیگما استیگما به اصطلاح فکری دچار به اصطلاح حماقت دچار ناتوانی از عمل و در نتیجه در تصمیم‌‌گیری تون مدام به یک سمت کاملاً خطا حرکت می‌کنید در حالی که فکر می‌کنید که کار درستی رو دارید انجام میدید و بعد این حماقت تکرار میشه و چون که خود شخص نمی‌دونه دچار حماقته از تکرار حماقت هم نه تنها پرهیز و آر نداره بلکه به اون افتخار می‌کنه عصر ما عصری اس که بین شهرت و شرافت جدایی افتاده آدم‌های مشهور لزوماً آدمای شریف نیستن و تلاش برای مشهور شدن بسی بیشتر از تلاش برای شریف ماندن هست و در نتیجه آدم‌ها در حقیقت می‌تونن مشهور بشن بدون اینکه شرافت داشته باشن می‌تونن به اصطلاح بدون هیچ تعهد اخلاقی تبدیل بشن حتی به رهبران جامعه همون طور که ما در آمریکا فعلاً داریم و در ایرانم خب بنابراین یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های یک رسانه اینه که در وحله اول در به اصطلاح انتقال اخبار کاملاً به اصول اخلاقی و اصول روزنامه نگاری تعهد داشته باشه ما در ایران یاد نگرفتیم روزنامه چیه ما یاد نگرفتیم اصلاً یاد نگرفتیم که خبر چیه چجوری خبر بخونیم چجوری بعد هیچکس به ما نگفته که تحلیل سیاسی چیه زمان شاه زمانی که مطبوعات در ایران رونق گرفت رادیو تلویزیون یه کسایی بودن بهشون می‌گفتن مفسر خبر یعنی هم پولیتیک انالیس ها رو ما فارسی ترجمه کردیم ما هرگز نمی‌دونستیم که مفسر خبر چیه برای ما بعد این بعد از انقلاب به خاطر اینکه احتمالاً این مفسر یه ذره بار مذهبی داشته تبدیل شد تحلیل‌گر سیاسی این کلمه تحلیل‌گر سیاسی بعد از انقلاب رواج پیدا کرد و خب ما لا کافی نیست که یک نفر تحلیلگری تحلیل سیاسی بدونه تا بشه او رو به درستی تحلیل‌گر سیاسی نامید بلکه من هم باید بتونم بفهمم که تحلیل سیاسی چیه که بفهمم این طرفی که داره حرف می‌زنه داره تحلیل سیاسی می‌کنه یا داره منو گول می‌زنه شما لازم نیست که روزنامه نگاری بخونید به خاطر اینکه برید روزنامه‌نگار باشید چرا لازمه شما روزنامه برای روزنامه‌نگار شدن شما حتماً باید روزنامه نگاری و ژورنالیست تحصیل کنید اما سواد روزنامه داشتن سواد رسانه داشتن یک واجب همگانی یه ضرورت همگانی اس وگرنه اون وقت شما فرق راست و دروغو نمیفهمید فرق خبر و خبر راست و خبر جعلی رو نمیفهمید فرق به اصطلاح به اصطلاح چی میگن فکت سازی یا فرق نظرسنجی واقعی با ادعاهای پیستی رو نمیفهمید در نتیجه این سواد رسانی چون که در ایران کاملا غایب هست کسایی که حتی هم تحلیلگر سیاسی تحلیل سیاسی بلد باشن و تحلیلگر تحیل و بخوان هم تحلیلش بدن اونها ارزش کارشون کاملاً با کسی که اوبر میکنه تحلیل سیاسی یکیه همه معتقدن که تحلیل گرن خب ما الان در ایران شما تو تاکسی هر موقع ما شنیدیم هر پ نفر در اون موقع پ تاکسی ۵ نفر سوار میشدن هر پن نفر تحلیل سیاسی داشتن فرق تحلیل سیاسی با عقیده سیاسی با نظر سیاسی با فکر سیاسی با نظریه سیاسی اصلا اینا رو ما نمی‌دونیم همش فرمون یکیه و در نتیجه شما میبینید که در جلساتی که خود شخص من تجربه خودمو دارم براتون میگم در رسانه‌ها ما مثلاً د تا چیز رو دعوت میکنن د تا کارشناس ه تا کارشناس دعوت می‌کنن این‌ها اختلافات اگر کارشناس م حالا اگر کارشناس باشن اگه تحلیلگر باشن اینا اختلافاتش اختلافات تحلیلی نیست یعنی اینطور نیست که من با آقای ایکس و آقای ا سه تا مطلب سه تا حرف داریم می‌زنیم اینا سه نوع تحلیل بدیم نه ما داریم از سه عقیده سیاسی دفاع میکنه یعنی من مثلاً اصلاح طلبم یه آقای دیگه سلطنت طلبه یا آقای دیگه هم مثلاً فرض کنید چه می‌دونم کمونیست یا به اصطلاح عضو سازمان مجاهدین خلقه ما وقتی راجع به مثلاً میگن آقای خلجی شما امروز نظرتون راجع به حرفی آقای خامنه‌ای چیه یا راجع به فلان مطلب چیه ما سه تا نظر متفاوت میگیم درسته س تا چیز مختلف میگیم اما این سه نظر مخالف سه تا تحلیل نیست بلکه کاملاً میخوایم اون عقیده سیاسیون و اون ترجیح سیاسیون و اون اون چیزی که می‌خوایم اتفاق بیفته اونو داریم با زیر پوشش تحلیل توجیه می‌کنیم یعنی من به شما شما ی من اسم هیچ رسانه‌ای نخواهم آورد ولی شما مثلاً در رسانه‌ها یک رسانه رو باز می‌کنید مثلاً صدا و سیما صدا و سیما در تحلیلی سیاسی در ویزه گردهای سیاسی در مناظره‌های سیاسی در نمی‌دونم هرگونه برنامه سیاسی نمی‌خواد به شما تحلیل بده بلکه می‌خواد به واقعیت موجود رو برای شما توجیه بکنه نمیخواد به شما بگه که اون چیزی که امروز اتفاق افتاده چه معنی بده بلکه میخواد بگه اون چیزی که تا دیروز وجود داشته اون چیز خوبه یا اون چیز بده مثلاً شما اگر به تحلیلی به اصطلاح چه میدونم تحلیل گرای جمهوری اسلامی به اصطلاح گوش بدین تحلیل‌گر دیگه از آقای عبدالکریم عبدالکریمی گرفته ویژن عبدالکریمی گرفته تا آقای مثلاً شریعتمداری این‌ها می‌خوان در حقیقت حقانیت جمهوری اسلامی رو با هر تحلیلی اثبات بکنن یعنی نمی‌خوان به شما بگن که امروز اگر ترامپ مثلاً به ایران می‌خواد با ایران مذاکره بکنه این چه معنی بده می‌خوان بگن که در هر حال کارایی که ما تا حالی کردیم درست بوده از این به بعدم هر کاری بخوایم بکنیم درسته و در حقیقت وضعیتی رو که وجود داره توجیه می‌کنن حالا شما از یه مخالف سیاسی بپرس تحلیل‌گر مخالف سیاسی اونا به شما نمیگن که این کار ترامپ چیه آقای ترامپ هر کاری بکنه اونا میگن که این نشانه شکست جمهوری اسلامیه جمهوری اسلامی داره نابود میشه یعنی امکان نداره که مثلاً یه اتفاقی بیفته که به این نتیجه نی انجامه هر از آ چه به اصطلاح تمام دنیا کن فیکون بشه مهم نیست مهم اینه که عقیده سیاسی شون در نتیجه ما تبدیل شده تحلیلگری سیاسی به یه نوع اکت سیاسی انگار که من الان ما فعال سیاسی که معنی نداره دیگه در عمل فعال سیاسی یعنی کسی که میاد توی تلویزیون از یک جریانی یا از یک به اصطلاح تفکری دفاع میکنه در حقیقت از یک صاحبان منافعی داره دفاع میکنه این شده فعالیت سیاسی وگرنه ما غیر از مثلاً خود شاهزاده پهلوی که فعالیت سیاسی جز ظهور در رسانه‌ها نداره مهم‌ترین کاری که فعالان حقوق بشر و نمیگم همه کاری که میگم مهم‌ترین کاری که می‌کنن همین حضور رسانه‌ای اس حالا این حضور رسانه‌ای البته که لازمه و و ضروریه اما به شرط اینکه تبدیل نشه خود به جایگزین عمل سیاسی یعنی و فعالان حقوق بشر حتماً باید در رسانه‌ها حضور داشته باشن این به هیچ وجه بد نیست خیلی هم مفید و حتی ضروریست اونچه که بد هست این که حضور در رسانه عمل حقوق بشری تلقی بشه یعنی شما فکر کنید توی رسانه اومدی از فلان زندانی داری دفاع می‌کنی این یعنی شما فعال حقوق بشری حالا در عمل هم تحلیل‌گران سیاسی ما با حالا چه آقای حجاریان چه آقای چه میدونم عبدالکریمی چه آقای شریعتمداری چه دیگران که در خارج من اسم نمیبرم همه این‌ها در حقیقت امکان نداره که یه اتفاقی بیفته و بگن اون به اصطلاح اتفاقی که افتاده یه معنای جدیدی در نتیجه وقتی که اگه قرار شد شما ۴۵ سال بگید که کار ما خوبه هرچی اتفاق بیفته به نفع خودتون در حقد تفسیر کنید یعنی هیچ چیزی رو تفسیر نکنید به نحوی که به خطای شما رو نشون بده اشتباه شما رو نشون بده یا شما رو در یک موقعیت ناشناخته و جدیدی قرار بده همیش که شما همه چیز رو می‌دونید و همیشه هم برحق بودید یعنی کهه شما با واقعیت هیچ تماسی ندارید خب من برای اینکه بحثمون یه مقدار دقیق‌تر بشه سعی می‌کنم در فرصتی که هست چقدر دیگه وقت داریم بابک جان حالا طبق فرما شما یک یک ربع دیگه بسیار خب من در این یک ربع چند تا مفهوم توضیح میدم تا اون وقت به اصطلاح روشن بشه که ما چه چیزایی رو نمی‌دونیم یعنی غرض اینه که ما بفهمیم چه چیزی رو نمی‌دونیم چون اگر ندونیم چه چیزی رو نمی‌دونیم اونوقت نخواهیم توانست کار درست تصمیم درست بگیریم خب اولاً ببینیم که اون چیزی که ما میگیم خبر یعنی چی یعنی چه خبر وقتی میگیم این خبره یعنی چی توی انگلیسی میگن نیوز ها خبر در ما به فارسی که میگیم چه خبر طرف میگه که نه خوبیم همه چی عادی و معمولی اینا اما در اصطلاح روزنامه‌نگاری و در اصطلاح رسانه و در اصطلاح سیاسی خبر این نیست که همون وضع ادامه داره نه خبر اون چیزیست که یک اتفاق جدیده یعنی خبر میدیم از یک چیزی که تازه اتفاق افتاده چیزی که غیر عادیه به قول معروف میگن اگر یه سگی پای یه نفر تو خیابون گاز گرفت این خبر نیست بهخاطر اینکه سگ کارش گاز گرفتنه این چیز خاصی نیست اما اگه یه انسانی پرید و پای سگی رو گاز گرفت این خبره یعنی باید این خاصیت غیر عادی بودن رو داشته باشه یه چیز جدید و در یه چیزیست که داره اتفاق میفته یا همین تازگی رخ داده و از اون طرف این تلقی ما از خبره اما واقعیت اینه که مفهوم خبر بسیار بسیار مفهوم پیچیده‌ای یعنی شما به چی به هرچی اتفاق تازهای نمیتونین بگین خبر اگر اونطور باشه که خب مدام تو جهان داره میلیاردها اتفاق میفته شما همیشه بر اساس اینکه خبر رو از غیر خبر تشخیص بدید شما باید از اتفاقات انتخاب کنید یعنی هزاران اتفاق میفته باید بدونید که خبر چیه و بتونید خبر رو از غیر خبر تشخیص بدید و بعد اونوقت باید بفهمید خبر اهمیتش به چیه تا بتونید از میان میلیون‌ها خبر واقعی هم انتخاب بکنید بنابراین وقتی که ما مثلاً فرض کنید تلویزیون روشن می‌کنیم اخبار میگه این اخباری اس که گزینه شده بر اساس فهم سردبیری اون رسانه از اینکه خبر چیه و اهمیت خبر چیه اولویت خبر چیه اون وقت اولویتی که یک رسانه به خبر میده اون در فهم شما از اون خبر تأثیر داره یعنی اگر من بیام اولین خبرم خبر دیدار نمی‌دونم مردم فلان جا با مقام معظم رهبری باشه و بعد اخبار دیگه رو بگم تمام اخباری که بعد از اون گفته میشه در سایه این خبری که خبر اول تیتر اول بریکینگ نیوز تفسیر میشه یعنی فهم ما از بقیه اخبار تحت تأثیر این به اصطلاح نردبان ارزشیه کدام خبر خبر اول کدوم خبر خبر دوم باشه و مثلاً شما در روزنامه‌ها خبرای مربوط به تبریک و تسلیت گفتنا میره صفحه آخر یه جایی بی‌ربط چیز هست بی‌ربط روزنامه هست ولی مثلاً فرض کنید اخبار سیاسی همیشه رو جلده اخبار اجتماعی مثلاً صفحه دو سه اخبار فرهنگی اون مال به اصطلاح آخر کاره اخبار ورزشی یه جاییست که به چشم بیاد اخبار حوادثی یه جاییست که جذابیت داشته باشه یعنی شما خبر ولو اینکه فقط و فقط خبر بگی یعنی من یه رسانهای داشته باشم که فقط و فقط خبر بگه شما نباید فکر کنید که دارید به واقعیت و اتفاق‌هایی که رخ داده همون طور که رخ داده آگاهی پیدا میکنید فهم شما از خبرها تمام تحت تاثیر دستچین منه انتخاب منه هم اخباری که انتخاب می‌کنم ۱۰ تا و هم ترتیبی که در اولویت میدم اول فلان خبر میدم بعد فلان خبر بدم بعد فلان خبر حالا شما تصور کنید در رسانه‌ها ما همیشه فکر میکنیم که اخبار که میگه یعنی خبر مهم در حالی که واقعیت اینه که اینطور نیست هر روز هیچ خبر مهمی اتفاق هر روز که خبر مهم اتفاق نمیفته ولی یه روزنامه که نمیتونه تیتر اول نداشته باشه شما تصور کنید روزنامه از اول ش تصمیم می‌گیره ۱۶ صفحه باشه مثلاً بعد تصمیم می‌گیره که صفحه اول تیتر اول تیتر درشت اگر شما اینجور تصمیم گرفتید دیگه براتون مهم نیست که امروز نمیدونم عاشوراست امروز کربلاست امروز انقلابه امروز جنگه یا امروز بسیار روز آرامی بوده براتون مهم نیست شما باید یه دونه تیتر اول داشته باشید ولو اینکه اون تیتر اول امروزتون در قیاس با تیتر اول دیروزت اصلاً فیل و ف جون باشه از نظر اهمیت هیچ ربطی نداشته باشه و از اون طرف شما باید صفحات روزنامه رو پر کنید وقتی بنویسین صفحه سیاسی شما که نمی‌تونین که تو این صفحه سیاسی مثلاً نصفشو خالی چاپ بکنیم وقتی که شما میگید این تلویزیون ۲۴ ساعت است ساعت فلان ما یک ساعت اخبار میگیم ساعت فلان نیم ساعت اخبار میگیم شما نمی‌تونید به میزانی که خبر وجود داره یه روز نیم ساعت بگید یه روز ۱۰ دقیقه بگید یه روز ۵ دقیقه بگید نه شما هرچی بشه چه به اصطلاح تمام دنیا جنگ بشه چه آرامش مطلق برقرار باشه تو دنیا شما باید یک ساعت خبر بدیی بنابراین شما باید صفحتون پر کنید شما باید این حماقتی که رسانه داره و به اصطلاح ما رو احمق می‌کنه همین هست یعنی مدام داره به ما میگه یه اتفاقی داره میفته در حالی که نمیفته مدام داره با ما میگه که خبر هست در حالی که خبر نیست مدام داره با ما میگه که این خبر مهمه در حالی که مهم نیست و مدام به ما میگه خبرا همین بود که این بود مش مشروح اخبار در حالی که اینها مشروح اخبار نیست اینها به اصطلاح دستچین و انتخاب سردبیر ممکنه اخبار بسیار زیادی وجود داشته باشه که به سرنوشت من ارتباط داره اما من در این آقا تصمیم گرفته که به هر دلیلی در اختیار من نگذار بنابراین شما اگر هر روز تلویزیون نگاه میکنید هر روز روزنامه می‌خونید باید بدونید که خبر خواندن به معنای آگاهی از اون چه اتفاق میفته یا اهمیت اونچه که در اون روز اتفاق افتاده نیست باید بدونید که خبر چیه خبر مهم چیه رسانه چجوری کار میکنه چرا سیستم رسانه مثل بروکراسی م میمونه دیگه بروکراسی ذاتاً احمقه کوره بروکراسی براش مهم نیست که شما به اصطلاح چی شما الان مثلاً فرض بکنید گرسنه هستید و به خاطر اینکه گرسنه هستید مثلاً فرض کنید چه می‌دونم رفتید مغازه پول ندارید و یادتون رفته کیفتون بیارید یا سوار تاکسی شدید یادتون رفته کیفو بیارید قانون کوره میگه شما اگر پولو ندی یا نمی‌تونی از این سرویس و خدمات استفاده کنی یا اگر استفاده کردی غیرقانونی باید مجازات بشی قانون کوره بروکراسی کوره رسانه هم کوره رسانه م کور بودنش و فریبکار بودنش اصلاً مربوط نیست به محدود نیست به به اصطلاح روزنامه نگاران دارندگان صاحبانش مدیرانش نه می‌تونن مدیران شریف و روزنامه نگان برجسته در یک رسانه کار بکنن ولی باز هم این رسانه احمقه و حماقت تولید می‌کنه اگر شما سواد رسانه‌ای نداشته باشید دچار این طاعون حماقت میشید و در حقیقت جهان رو به اصطلاح خودتون و این جهانو به سمت نابودی پیش می‌برید پس علاوه بر اینکه باید یک رسانه قواعد روزنامه‌نگاری رو حفظ کنه باید اخلاق رسانه‌ای رو به اصطلاح رعایت بکنه به به ارزش‌های دموکراتیک باور داشته باشه همه این‌ها علاوه بر این‌ها شما که مخاطب هستید هم باید سواد رسانه‌ای داشته باشید یعنی بدونید خبر چیه هرچی که تلویزیون گفت بریکینگ نیوز یا خبر تازه خبری که همین الان هم از همکارم به دست من رسوند خبر مهم هرچی اون گفت شما باور نکنید وقتی اون میگه خبر اول یعنی داره یک برچسب ارزشی می‌ذاره رو خبر وقتی که شما تیتر اولو می‌بینید اون تیتر درشت که مثلاً با فونت نمی‌دونم ۲ و۳۰ هست اون به این خبر یک یعنی خبر تفسیر کردی پیشاپیش ول اینکه هیچی به شما نگه ولو اینکه هیچ مثلاً من بگم که امروز پزشکیان به رئیس ریاست جمهوری انتخاب شد اگر من خبرم اینجور شروع بکنم یعنی یی به شما گفتم که این خبر مهمه مهم بودن این خبر که خبر نیست بلکه من تفسیر خودمو با خبر به ذهن شما در حقیقت منتقل کردم ش خودآگاهی و دانش رسانه‌ای باعث میشه که شما بتونید حتی اون جانبداری ها حتی اون قضاوت‌های نادرست حتی اون پیش داوری‌ها حتی اون فریبکاری که در بیان خبر بر محض وجود داره تشخیص بدید و بدونید که خبر معصوم نیست خبر فقط راست و دروغ نیست خبر می‌تونه شما رو از همون چیزی که میگه نه تنها اون چیزی رو که میگه به شما نشون نده بلکه می‌تونه دقیقاً همون چیزو از چشم شما پنهان خب خبر چیکار می‌کنه نیوز چه فایده‌ی داره در وحله اول خبر مردم رو درباره اتفاقات غیرعادی که در محیط اونها حالا این محیط می‌تونه یک روستا باشه می‌تونه کل جهان باشه چیزی که به من در زندگی من تأثیر می‌گذاره یعنی من الان بیام مثلاً یه تلویزیون فارسی راه بندازم با همش اخبار زین باور رو به شما بدم خب این خبر این این خبر نیست من باید اون چیزی که به عنوان خبر به شما میدم تشخیص بدم که در زندگی مخاطب من تأثیر داره و مخاطب من باید چنین چیزی رو بدونه چرا باید چنین چیزی رو بدونه به خاطر اینکه واقعیت یک امر سیاله ما نمی‌تونیم بگیم یه چیزی که دیروز واقعیت داشته امروزم واقعیت داره نه واقعیت اون چیزی که ما میگیم ریالیتی همش در حال اتفاق افتادن بنابراین اگر شما ندونید که اونچه که امروز اتفاق افتاده اون امر غیرعادی که امروز اتفاق افتاده چیه شما در حقیقت امروز از دیدن واقعیت از ادراک واقعیت محروم شدی چون درک واقعیت و آگاهی از واقعیت مهمه پس آگاهی از اخبار اهمیت دا خب نکته بعد اینه که شما یعنی کارکرد دیگه خبر اینه که مردم اخبارو گوش می‌کنن یعنی شما خبر میدید برای اینکه این خبر در تصمیمگیری لحظه به لحظه آدم تأثیر میذاره یعنی وقتی شما میگید که مثلاً فرض کنید قیمت دلار امروز شد ۸۰ هزار تومن خب این خبره ولی شما بلافاصله بر اساس این خبر تصمیم می‌گیرید یه کاری می‌کنی دلار می‌خرید دلار می‌فروشید تمامی اخبار همینطورن یعنی از خبر ورزشی گرفته تا خبر محیط زیست تمامی اخبار در تصمیم‌گیری یکایک مخاطب تث تاثیر می‌ذارن حالا یا آگاهانه یا ناخودآگاه نکته بعد اینه که این تصمیم‌گیری چه زمانی صورت می‌گیره زمانی شما یه قضاوتی بکنید مثلاً فرض کنید شما می‌شنوید که دلار شده ۸۰ هزار تومن پس میگید پس بهتره من امروز دلار بخرم یا بهتره من امروز دلار بفروشم یا بهتره من فلان کار پس شما یه قضاوتی می‌کنید پس خبر نفس خفر قضاوت شما رو کاملاً شکل میده و قضاوت شما تصمیم‌‌گیری شما رو شکل میده خب خب وقتی که میگیم شما یعنی فرد یعنی یک خانواده یعنی یه حکومت یعنی یه سازمان یعنی یه جنبش یعنی بازار همه چه نهادهای اجتماعی و سیاسی چه چه خود فرد به صورت تنها خب نکته ب این هست که شما رو اخبار به شما یه تصویری از جهان و یه تصویری از خودتون می یعنی یکی از مهم ترین کارکردهای خبر اینه که تصویر میسازه یعنی شما جهان رو یه شکل خاصی میبینید مثلا فرض کنید وقتی که ما میشنویم که این به اصطلاح چی این هوش مصنوعی که چین به بازار آورده اسمش یادم رفت این از چت چی بیتی بهتره و ارزونتره این در حقیقت به شما یه تصویری میده از تکنولوژی یه تصویری میده از چین یه تصویری میده از غرب یه تصویری میده از ایران که از دسترسی نداره به چنین تکنولوژی یعنی مجموعه عظیمی از تصاویر رو در ذهن شما به وجود میاره اون تصاویر بسیار بسیار مهم‌تر از عقاید شما در زندگی شما نقش دارن یعنی من اگر تصورم از خودم این باشه که من آدمی هستم که دزدم خودمو دزد بدونم این دزدی دی مهم نقش مهم‌تری داره در زندگی من تا اینکه من معتقد باشم دزدی امر بدیه هیچ دزدی نگفتی هیچ دزدی نمیگه دزدی کار خوبیه همه دزدا مثل من و شما باور دارن که دزدی کار بدیه اما اگر من خودمو بگم من دزدم من قربانی هستم من حاکمم من مستضعف من آسیب پذیرم من ناتوانم تصوری که من دارم از خودم جهان منو می‌سازه پس جهان ما رو عقائد ما نمی‌سازد بلکه تصویر و تصوری که از خودمون و از چیزهای دیگر داریم می‌سازه و خبر در حقیقت این تصاویر تولید می‌کنه اگر شما خودآگاه نباشید قدرت فهم نداشته باشید و نت به اصطلاح سواد دانش رسانه‌ای نداشته باشید این تصاویر رو ناخودآگاه در ذهنتون راه میدید و ناخودآگاه تصمیم می‌گیرید و ناخودآگاه عمل می‌کنید و ناخودآگاه جهانت وو آباد یا ویران می‌کنید اما سواد رسانه‌ای به شما کمک می‌کنه این امواج امواجی که تصاویر در ذهن شما بمباران می‌کنن بتونید این‌ها رو مهار کنید مدیریت کنید تشخیص بدید که این تصویری که به من داده این تصویر درسته یا تصویر درست نیست این تصیر چرا ساخته شده به چه دلیل ساخته شده چه پیامدهایی داره پس یکی دیگه از کارکردهای در حقیقت خبر این تصویرسازی اس که نقش حیاتی در زندگی من و شما دارید از اینکه مردید از اینکه زنید از اینکه ایرانی هستید از اینکه پول دارید بی پولی خوشبختید بدبختید و چون وقت نیست من این بحث رو حتما در یک نوبت دیگه ادامه خواهم داد و احتمالا به اصطلاح عنوان جلسه بعدیرو بذاریم اصلا خبر چیه فقط راجع به خبر صحبت کن اما برای اینکه بحثم کاملا ناقص نمونه خبر با بین چند تا چیز باید فرق گذاشت یکی خبر یکی تحلیل سیاسی یعنی پلیتیک انسس یکی به اصطلاح اون چیزی که میگن همون تفصیل شما نظرتون چیه کامنت یعنی همون طوری که مثلا توی سی ان ان طرفو میارن میگن این کامنتت این داره کامنت میده کسی که کامنتت هست هست یعنی نظر میده چه فرقی داره با کسی که تحلیل سیاسی می‌کنه و این چه فرقی داره با کسی که در حقیقت از یک عقیده‌ای داره دفاع می‌کنه یعنی در حقیقت طرفدار یه چیزه مثلاً طرفدار حقوق همجنس‌گرایانه وقت داره این و این چه فرقی می‌کنه با کنش سیاسی من الان فقط فرق خبر رو میگم با فرق با تحلیل سیاسی تحلیل سیاسی یعنی تحلیل هر خبر تحلیل سیاسی هر خبر یعنی اون خبر رو برای شما قابل فهم کردن به عبارت دیگه واقعیت به خودی خود هیچ معنایی نداره مثلاً این کوه این واقعیته این کوه هست هست دیگه هیچ معنی نداره اما مثلاً فرض کنید امروز نمی‌دونم یه هواپیمایی در مثلاً فلان کشور سقوط کرد خب این هیچ مفهومی نداره زمانی معنادار میشه که شما این خبر رو بتوانید در بستر در حقیقت تاریخیش قرار بدید و عواملی رو که در به وجود آمدن این اتفاق نقش داشتن توضیح بدید بگید چجور شده که این هواپیما ساقت شده سابقه سقوط هواپیما در این شرکت در این کشور امسال چی هست و بعد بتونید پیامدها شو بتونید توضیح بدید نه اینکه بیایید گمانه‌زنی کنید یکی از احمقانه‌ترین اصطلاحاتی که بر زبان ما رایز شده گمان زنیه گمان زنی فالگیری یعنی یک نوع تفنن سیاسی که قدیما همه می‌رفتن مثلاً فرض کنید فال قهوه می‌گرفتن ببینن که وقتشون باز میشه یا وقتشون باز نمیشه الان همه چه در مهمونی چه در جاهای دیگه گمانه زنی می‌کنن به نظر من این میشه به نظر من فلان اتفاق بیفته نه کسی که تحلیلگر سیاسی است به هیچ وجه گمانه‌زنی نمی‌کنه بلکه پیشبینی علمی می‌کنه از پیامدها مثلاً میگه که فلان مثلاً در لس‌آنجلس آتش‌سوزی که رخ داده این آتش‌سوزی به دلیلی که این مقدار خسارت ماری زده بنابراین بر بازار مسکن در لس آنجلس تأثیر خواهد گذاشت این پیشگویی نیست این یک پیش‌بینی علمیه یعنی یک قاعده علمی داره که چه من باشم چه شما باشید چه هرکس دیگه باشه چه آمریکایی باشه چه چینی باشه چه آفریقایی باشه چه افغانستانی باشه این قاعده رو میتونه هم بفهمه هم قبول کنه هم به کار ببره اما هم متأسفانه در رسانه‌های فارسی که ما الان من امروز با یکی از دوستان که همه شما میشناسیدش صحبت میکردم یک عددی گفت که واقعا برای من تکان دهنده بود میگفت ما ۲۵۰ تا رادیو تلویزیون فارسی زبان در خارج از کشور داریم یه چیز عجیبیه حالا ایران که خب می‌دونید داستانش چیه ولی ۲۵۰ تا رادیو تلویزیون فارس ی زبان وحشتناکه خب در این تلویزیون‌ها اکثرشون یه استثناها رو در نظر نگیرید دیگه خودمم جزو اونهایی هستم که به اصطلاح هر عیبی که شما تو دنیا بگید در مورد من هست تنها به اصطلاح هنری که ندارم تنها هنری که دارم اینه که همه عیوب عالمو در در خودم جمع کردم بنابراین من نمیخوام به اصطلاح در مورد کسی یا شخصی یا عده‌ی قضاوت بکنم حالا مسئله فقط این نیست که کسانی که در رسانه‌ها به عنوان تحلیل‌گر بل اینکه دکترای علوم سیاسی از دانشگاه مثلاً هاروارد م داشته باشن مهم نیستا من اصلاً کاری به تحصیلات طرف ندارم اون کاری که می‌کنن مهمه برای من مهم نیست که تحلیل‌گر قادر نیست که این خبر جدید رو در کانتکست تاریخی بدونه یعنی باید تاریخ سیاسی بدونه باید از تاریخ اون نوع اتفاق مثلاً فرض کنید از تاریخ ریاست جمهوری در انتخاب در آمریکا و انتخابات تاریخش باید آگاه باشه اگر آگاه نباشه نمی‌تونه خبر امروزو که ترامپ در انتخابات پیروز شد معنی کنه پس یکی اینکه تحلیل‌گر کانتکست به شما میده ثانیاً به دلیل اینکه مجموعهی از دانش‌های سیاسی رو داره یعنی ت نه تنها تاریخ سیاسی می‌دونه بلکه علوم سیاسی می‌دونه فلسفه سیاسی می‌دونه به اصطلاح جامعه‌شناسی سیاسی می‌دونه روانشناسی سیاسی می‌دونه می‌تونه ب به اصطلاح و خود پولیتیک انسس یک علمه یعنی یک دانش چند رشته‌ای می‌تونه در برابر اون خبر به اصطلاح اپروچ یا رویکرد مناسب در تحلیل رو انتخاب کنه چون تحلیل انواع و اقسام داره یعنی شما می‌تونید یک حادثه‌ای رو تحلیل یک حادثه سیاسی رو از منظر روانشناسی سیاسی تحلیل بکنید میتونید مثلا فرض کنید مر داستان اعتراضها به قتل خانم محس امینی ببینیم که چرا این اعتراض اتفاق افتاد یک اپروچ اینه که شما از روانشناسی سیاسی استفاده کنید میتونید از به اصطلاح جامعه شناسی سیاسی استفاده کنید میتونید تحلیل تون بر به اصطلاح اتفاق مناسبات اجتماعی باشه نیروهای اجتماعی رو توجه کنید میتونید تحلیل شما انستیتو شنال باشه یعنی شما نه بر به اصطلاح افراد و شخصیت‌های سیاسی به عنوان بازیگران سیاسی که بر نهادها تأکید کنید یعنی اگر شما طبق بعضی از نظریه‌ها معتقد باشید که نهادهای سیاسی در شکل دادن به واقعیت سیاسی بیش از افراد نقش دارن حالا این فرد میخواد رهبر باشه میخواد یک شهروند عادی باشه نهادها نقشش چون در ساختن اون جامعه و سیاست بسیار مهم‌تر از افراده اگر چونین عقیده‌ای داشته باشید وقتی که نمیگید خامنه‌ای آدم بدیه نمیدونم یا مثلاً فلان کس آدم خوبی نیست یا فلان کس حق داره یا فلان کس حق نداری یا فلان مثلاً مجلس فلان چیزو تصویب کرد خوبه یا بده نه شما بر نقش نهادها تکیه می‌کنید این یعنی که شما باید نهادها رو بشناسید تمام این‌ها علمه و متأسفانه ما در بین کسانی که از جمله خودم در بین کسانی که بهشون میگن تحلیلگر سیاسی ما در حقیقت سیمرغ تحلیلگر سیاسی پیدا کرد هر کس فکر میکنه رفته تو زندان هر کس فکر میکنه توی حرکتی شرکت داشته هرکس فکر میکنه تو هر حزب و جریانی بوده هر کس فکر میکنه که مثلاً چون اخبارو دنبال میکنه هر کس فکر میکنه که چون قربانی شده یا میخواد به قدرت دست پیدا کنه میگه تحلیل و در حقیقت افراد به جای که تحلیل بدن نظر شخصیشون میگن آپل یعنی نظر شخصی همین کامنت در رسانه‌های اجتماعی ما چه پست بگذاریم چه لایک کنیم چه فورد کنیم چه ریتویت کنیم چه کامنت بگذاریم چه لایک کنیم چه دیسلایک کنیم ما مدام ما در حقیقت عقائد سیاسیون رو داریم بیان میکنیم یعنی معتقدیم همچین چیزی مثلاً خوبه مثلاً میگیم که جمهوری اسلامی در حال سقوطه این نظر من ممکنه درست باشه ممکن هم درست نباشه ولی مهم اینه که بر پژوهش استوار نیست بر دانش استوار نیست یعنی آنیون می‌تونه درست باشه می‌تونه غلط باشه ولی اونچه که مهمه اینه که آنالیز سیاسی نیست تحلیل سیاسی نیست بنابراین وقتی که من به شما بگم نظر من اینه من شما رو از نظر خودم آگاه کردم یعنی شما میگه خب یه خلجی هم هست که اینجوری فکر می‌کنه همونطور که مثلاً لباسش همیشه کت شلوار می‌پوشه مثلاً رنگ آبی رو دوست داره از نظر سیاسی هم سلیقش اینه خب این به چه درد شما میخوره هیچی اون چیزی که به شما به درد شما می‌خوره در حقیقت به درد میخوره ها به درد این می‌خوره که مثلاً شما توطعه کنید به درد این می‌خوره که ترور کنید به درد این می‌خوره که یه نفرو در انتخابات کمپین کنید به درد این می‌خوره که اپوزیسیون باشید و این حرفا اما غیر از این نه تنها به شما کمک نمی‌کنه بلکه توانایی شما رو برای فهمیدن کاهش میده آنالیز سیاسی تحلیل سیاسی هدفش این هست که به شما کمک کنه که شما اون واقعیتی رو که اتفاق افتاده بفهمید در نتیجه باید تحلیل سیاسی باید ضرورتاً باید جدای از عقیده شخصی باشه یعنی من چه خوشم بیاد از ترامپ چه خوشم بیاد از دولت آمریکا چه متنفر باشم از اسرائیل چه عاشق روسیه باشم چه عاشق نمی‌دونم امام زمان باشم من تنها در صورتی می‌تونم به هدفهام به خواسته‌هامون که اولاً واقعیت رو بدونم و ثانیاً بفهمم دونستن غیر از فهمیدن اگر واقعیتو نفهمم و فکر کنم چون من ب حقم چون من دموکراتیک ام چون جمهوری اسلامی ظالمه و فلانه پس این اتفاقات میفته در حقیقت خودم رو خودم شدم دشمن خودم پس بین تحلیل من باید واقعیتو ببینم ولو واقعیت برا من خوشایند نیست یعنی اگر من از اسرائیل متنفرم و بدم میاد که اسرائیل اصلاً وجود داره باید بدونم که این اسرائیل وجود داره و چه نقاط قوتی داره اتفاقاً به به نقاط قوتش دقت کنم چرا چون اگر من می‌خوام اسرائیل رو شکست بدم باید ببینم این اسرائیل به چه بر اساس چه قدرتی تا ا کانون مونده و تداوم پیدا کرده من اگر بخوام جمهوری اسلامی رو شکست بدم اگر مدام میگم جمهوری اسلامی ضعیفه جمهوری اسلامی مشروعیت نداره جمهوری اسلامی مردم قبولش ندارن جمهوری اسلامی مردم متنفرن از جمهوری اسلامی مردم از دین برگشتن همه مردم بیین شدن همه مردم از روحانیت متنفرن یعنی چی یعنی ولو این چیزا حقیقت داشته باشه که حالا بماند داره یا نه دارم به نقطه ضعفهایی که مثلا دلمو خنک میکنن یعنی در حقیقت من این عذابی که کشیدم رنجی که کشیدم دردی که کشیدم یا کینه که دارم فقط میتونن این کینه منو یه لحظاتی به طور کاملاً فریبکارانه شما رو در حقیقت تشفی بدن دلم میتونه خنک بشه در ولی به من کمک نمیکنه این رژیمو عوض کنما چون چن درسته که جمهوری اسلامی مثلاً بحران اقتصادی داره ولی اگر تما چیزی جز مشکل نداشت که باید تا حالا نابود میشد پس این سیستم اگر قرار بود که همش خراب باشه نباید کار می‌کرد باید داق میشد یه ماشینی ماشین که شما دارید اگر نه فقط آینه شکسته باشه که تمام تای نداشته باشه ترمزش بریده باشه موتورش خراب باشه نمی‌تونه راه بره ولی اگر شما می‌بینید که این ماشین داره راه میره یعنی که ممکنه یه سری مشکلات داشته باشه اما راه رفتنش به خاطر این که به خاطر اون چیزاست که مشکل نداره پس من اگر بخوام جمهوری اسلامی رو بفهمم حرفای آقای خامنه‌ای رو بفهمم من اگر بخوام اتفاقاتی که در ایران می‌تونه بفهمم باید توجه کنم به اون نقاط قوت چون اون نقاط قوت تاثیرشون در ساختن و به وجود آوردن این وضعیت نقشش مهم‌تر از نقاط ضعفه و برای من که می‌خوام مبارزه بکنم که می‌خوام رژیمو عوض کنم برای من مهم اینه که نقاط قوتش رو پیدا بکنم و ببینم نقاط قوتش چه‌جوری می‌تونم از بین ببرم اما اگر چشممو خیره کنم ذل بزنم به نقاط ضعفش اون میاد مثل بلدزر از روی من رد میشه که تا کلون ۴۵ سال این اتفاق افتاده و نکته بعد اینه که من در حقیقت با فهمیدن واقعی یتی که اتفاق میفته مثلاً جمهوری اسلامی چیکار داره می‌کنه خامنه‌ای چه تصمیمی میخواد بگیره من نه تنها واقعیتی که بیرون هست می‌فهمم بلکه خودم رو هم می‌فهمم یعنی چی یعنی من اگر دیدم یک اتفاق جدیدی افتاده ولی من تحلیل درباره این اتفاق جدید همون تحلیل دیروزه یعنی من دارم چشمم رو بر واقعیت می‌بندم و در حقیقت دارم خودمو گول می‌زنم اونوقت اگر کریتیکال سینکینگ یا اندیشیدن انتقادی بلد باشم نه تنها باید تلاش کنم که واقعیت امروز رو به شکل کاملاً متفاوتی بفهمم بلکه باید هرچه که تاکنون فهمیده بودم رو در با با با این فهم جدید به آزمون بگذرم مگم نکنه مثلاً من جمهوری اسلامی رو یعنی یه اتفاقی بیفته امروز مثلاً فرض کنید امروز آقای خامنه‌ای بیاد بگه که من از قدرت کناره‌گیری می‌کنم رفراندوم برگزار میشه نمی‌دونم سازمان ملل بیاد نظارت بکنه اگر این اتفاق بیفته من باید در تمام این فهمی که از جمهوری اسلامی داشتم و تاکنون می‌گفتم توتالیتر و درش اصلاحاتی اتفاق نمیافته یا انقلاب رخ نمیده باید تجدی نظر کنم من ف قضاوتهای قبلیم م باید از نو بسنجم یعنی هر قضاوتی یک چالشی باید باشه برای قضاوت‌های پیشی وگرنه میشم مثل اپوزیسیون اپوزیسیون هر اتفاقی بیفته میگه جمهوری اسلامی نابود میشه ما پیروز میشیم اصلاحات در ایران اتفاق نمیافته و انقلاب الان در جریانه یعنی آردی الان میگن که انقلاب مردم ایران یا انقلاب ژیان یعنی هر چیزی که دوست داشته باشم به نام واقعیت باور کنم اونورم اصلاحات اصلاحات اینه که آقای خاتمی یه بار اومده اصلاحات انجام بده تو سیستم و بعد شکست خورده بعد مثلاً روحانی اومده بعد شکست خورده بعد هر کس اومده شکست خورده من میگم نه مرغ یه پا داره این سیستم فقط اصلاحات یعنی واقعیت باید توانایی ابطال تصورات منو داشته باشه تا من بتونم بگم درباره واقعیت حرف می‌زنم اگر واقعیتو من جوری به شما بگم که هیچ اتفاقی نتونه باطلش بکنه یعنی من از واقعیت حرف نمی‌زنم ملا نصرالدین گفته بود که من و زنم رو همدیگه هوا رو پیشگویی می‌کنیم پیشبینی می‌کنیم گفته بود چطور گفته بود من میگم فردا بارون میاد زنم میگه فردا بارون نمیاد بالاخره فردا یا میاد یا نمیاد این پیشگویی نیست پیشگویی اینه که امکان ابطال ش وجود داشته باشه بنابراین اگر شما ۴۵ سال گفتید جمهوری اسلامی بر غرب پیروز میشه و نشد اگر ۴۵ سال خواستید جامعه رو اسلامی کنید نشد اگر ۴۵ سال خواستید اسرائیل نابود کنید نشد و از این طرف اگر خواستید ۴۵ سال جمهوری اسلامی رو به اصطلاح رفتنی بدونید و نرفت اگر جمهوری اسلامی رو اصلاح شدنی بدونید ولی ۴۵ سال که اصلاح نمیشه یعنی شما مسئولیت اخلاقی و مسئولیت عقلانی و مسئولیت انسانی و مسئولیت مدنی دارید که در تمام باورهای گذشتتون و تلقی ها و فهمها گذشتتون تردید کنید و بگید که من واقعیتو اشتباه فهمیدم واقعیت چنین نبود اما اگر نه بگید که واقعیت چون این که من میگم در حقیقت شما در کمکم در حباب حماقت خود وو فرو می‌کنید و و به اصطلاح نه اشتباه کردن به هیچ وجه عیب نیست آر نیست و اصلاً گریزی نیست ما هم ما انسان‌ها نمی‌تونیم اشتباه نکنیم اما تکرار اشتباه نشان دهنده حماقته اشتباه کردن نشون دهنده ندانستن یعنی من اگر مثلاً میخوام این یخچالو درست بکنم اما اشتباهی بزنم مثلاً سیستم برقش نابود کنم این به خاطر اینکه من دانش فنی ندارم اما اگر من این یخچالو یه بار دلیل نداشتن دانش به جای درست کردن خراب کردن بعد یخچال دیگه هم رفتم همین کارو کردم همه یخچال رسیدم این کاری کردم این دیگه بید دانشی نیست این حماقته در حقیقت اونچه که جمهوری اسلامی مشکل جمهوری اسلامی هست این نیست که دانش نداره نه اتفاقاً یه دانش‌هایی داره که به اصطلاح خیلی هم پیشرفته است در خیلی زمینه‌ها اونچه که مشکل جمهوری اسلامی حماقته یعنی اشتباه می‌کنه اما تکرار اشتباه اباه براش هیچ معنی نداره چون اگر شما واقعیتو نخواهید به عنوان معیار سنجش درستی تجربه‌های خودتون و تفکرات خودتون قرار بدید اگه واقعیت مهم نباشه شما هیچ موقع اصلاً باور ندارید که اشتباهی می‌تونید بکنید اشتباه می‌کنید در نتیجه میلیون‌ها بار اشتباه می‌کنید و بعد به اشتباهتون در حقیقت دامن می‌زنید و دچار حماقتی میشید که به جای که از اون شرمگین باشید به اش افتخار ما در جامعمون متأسفانه انواع و اقسام حماقت‌های رواج پیدا کرده در سطوح مختلف در نویسندگان مون روشنفکران مون دانشگاهیان مون چپمونه مون سکولار مون مذهبیون سیاست مدارم به اصطلاح همه ما همه ما دچار یعنی در معرض رواج طاعون حماقت‌های گوناگونی قرار گرفته حماقت دانستن حماقت به اصطلاح بی‌نیازی از فهمیدن حماقت برحق بودن حماقت از خطا کردن و اعتراف کردن به خطا پرهیز کردن حماقت به اصطلاح بی اعتنایی به اندیشیدن انتقادی حماقت خودباوری کاذب و انواع و اقسام حماقت‌ها اگر با این‌ها مبارزه نکنیم یک روزی خواهد آمد که ما در خاطرمون جمهوری اسلامی رو وضعیت کنونی رو بهشت به یاد خواهیم آورد یعنی این جمهوری اسلامی یک نظام توتالیتر و این نظام نظام بدی هست اما همیشه در مورد همه چیز از بد بدتر هم هست هیچ موقع هیچ چیزی بدترین نیست بنابراین اگر من در برابر یک وضعیت بد نتوانم به درستی بیاندیشم به درستی قضاوت کن کنم و به درستی تصمیم بگیرم در نتیجه من خودم رو به سمت وضعیت بدتر و بدتر و بدتر و بدتر سرق دادم ما مشکل من این نیست که جمهوری اسلامی کی ساقط میشه کی ساقط نمیشه مشکل من و نگرانی من به عنوان ی شهروند ایرانی این هست که ما چه جمهوری اسلامی بمونه چه جمهوری اسلامی نمونه این وضعیتی که داریم اگر سیلی نزنیم تو صورت خودمون و بیدار نکنیم خودمون رو به این خطرهایی که درست جلوی پای ما قرار داره ما خودمون رو داریم به سمت جهنم سوق میده جمهوری اسلامی توان نابود کردن نه یک شهروند رو داره نه یک جامعه رو داره یک شهروند و یک جامعه تا زمانی که بتواند سلامت عقل سلامت وجدان و سلامت روحی خودشو فکری خودشو حفظ بکنه دیوتر دیوها و خشن‌ترین قدرت‌ها و نظامی ترین و سرکوب ترین رژیم‌ها قادر به سلب آزادی و سلب انسانیت او نیست اون چیزی که انسان رو نابود می‌کنه خودش هست سپاسگزارم و ببخشید که یه مقدار طولانی شد اما د تا نکته بگم قبل از اینکه به اصطلاح تمام کنم یکی اینکه من درباره اینکه تحلیل سیاسی چی هست در هم در کانال اندیشیدن انتقادی در تلگرام و هم در گروه باق فلسفه که برای عموم آزاد هست کتابهای بسیاری قبلا گذاشتم امروز هم چند تا گذاشتم به انگلیسی و به فارسی و دوستان به اصطلاح پیشنهاد می‌کنم که یه نگاهی بهشون بکنن حتی اگر فرصتم ندارید به عنوانش نگاه بکنید یا به به اصطلاح فهرستشونی تا بعد حالا فرصت کردید و ثانیا اینکه جلسه به اصطلاح دوره فشرده آموزش تحقیق در علوم انسانی و آموزش نگارش آکادمیک یعنی مقاله پیپر دانشگاهی رساله یا پروپوزال یه دوره فشرده ش هفته‌ای گذاشتم که ببخشید ش جلسه‌ای و سه هفته‌ی شنبه و یکشنبه‌ها که این از شنبه این هفته آغاز میشه بنابراین شما هنوز فرصت دارید که ثبتنام کنید و یک شهری مختصری رو بپردازید و در این جلسه شرکت کنید و دوره دوم ادبیات غرب که یک دوره ۱۰ جلسه است درس گفتار ۱۰ جلسه است و به ۱۰ تا از برجسته‌ترین نویسندگان قرن بیستم به اصطلاح اروپا می‌پردازه و یک استثنا فقط داستایوسکی هست این هم از دو هفته دیگه آغاز میشه شما می‌تونید برای اون هم ثبتنام بکنید به نشانی ایمیل من مهدی مهدی [email protected] اگر پیام بفرستید من برای شما جزئیات بیشتر رو حتماً در برای شما خواهم فرستاد خیلی ممنونم در خدمت دوستان هستم بابک جان ببخشید ببخشید دوستان بابک و انور عزیز اگر ممکنه یه نگاهی به به اصطلاح یوتیوب منم کنید اگر در چت اونجا هم سوال‌هایی میبینید که برای به اصطلاح بحث ما مفید هست لطفاً اون سؤ ارم به من بگید چون من نمیتونم ببینم بسیار خوب انور انور جان شما اگه لطف کنید تو یوتیوب چک بفرمایید تا من در کز در واق بت من از دوستانی که درخواست داشتم رو استج بیام همه رو اکسپت کردم اگر رو پروفایل خودتون ایام بزنید به راه پی کنید کرن تشریف داشتن درخواست دیگر دوستان اینوایت فرستاده شد حر اگر ت داشن خب تصریف میارم و و به این ترتیب آقای آشوری خوش شما اگه نکتهی هست بفرماید سلام سلام خی هستم چ بسیار خب آقای خبردی دیروز در یک مصاحبه که شما تشریف داشتید با آقای مهدوی آزاد تعبیری رو به کار بردید خوش باوری افیون در واقع خوش باوری رو افیون اپوزیسیون دونستید و راجع به اون به هر حال یک چالشی و یک چلنجی هم که پیش اومد و در انتها آقای مهدوی آزادم گفتن که این قیاس شما یعنی قیاس اون توهمی که شما نسبت میدادید به اپوزیسیون رو مقایسه کردن با توهمی که حالا نزد خود رهبر جمهوری اسلامی هستش و گفتن ا قیاس قیاس درستی نیست این یه بحث یکی بحث دیگه که دیگه شما فرصت نکردید راجع بهش صحبت کنید یه بحثم اینکه تو تحلیل گرانی که حضور پیدا میکنن توی رسانه‌ها و تحلیلی رو که بروز میدن و بحث شبه تحلیلی رو که شما امروز راجع بهش صحبت کردید خب خیلی طبیعی هستش که به هر حال بنا به اون تعلق خاطری که دارن و اون نمایندگی رو که یدک میکشن خب ممکنه ا تحلیل لحاظ همون تعلق خاطر وروز پیدا بکنه و به سمتی ب که به هر حال مطابق سلقه خیلی نباشه خ ا وقت اینجا بحث دیگه مطرح میشه که شاید بحث اخلاقی باشه یا بح دیگه راجع به ا توضیح بفرماید بله ببینید ما تصورمون از رسانه خب ما که اینا رو میگم همه رو تقلید کردیم دیگه ما همونقدر دموکراسی داریم که رسانه داریم همونقدر ما از دموکراسی می‌فهمیم که از رسانه می‌فهمیم ما اینا رو همه تقلید کر وارد کردیم ما فکر کنیم رسانه یعنی منبر یعنی هیئت مثلاً یه هیئتی هست هر سال مجلس می‌گیرن برای چی برای اینکه یزید و لعن کنن و بعد امام حسینو همش ستایش کنن دیگه در نتیجه امام حسین نمی‌دونم چه می‌دونم ناخون چیش هم میشه مقدس یزیدم میشه یه هیولا یعنی مثلاً شما در این معرکه گیرهایی که حالا قدیما زیادتر بودن معرکه گیرا وقتی معرکه می‌گرفتن یه پرده نقاشی هم میذاشتن و مثلاً داستان تعریف میکردن یه عده میدن مرکه کربلا رو می‌گرفتن بعد یزید و که امام حسینو می‌کشیدن که امام حسینو حالا از نظر خودشون به زیباترین شکل می‌کشیدن همیشه جوون و همیشه چشم ابرو کاملاً میزی پرفکت از اون طرف یزید نه تنها زشت بود و اینا شاخ هم داشت و دندوناش م مثل چیز د تا به اندازه د تا عصا د د تا دندون جلو داشت ا وقت کسی نمیپرسید که اگر یه انسانی دندونش این شکلی باشه چجوری غذا میخوره و بعد چجوری میشه یه انسانی مثلا مثل کرگردن شاخ دربیاره نه این کاملاً شما یزید و هرچی راجع بهش نه تنها می‌گفتی که میکشیدی هم مردم معتقدن یزید اینه بدتر از اینم هست بنابراین من چند چند وقت پیش توی برنامه راجع به آقای خامنه‌ای صحبت کردم و بعد خب راجع به زندگیش حرف زدم یه چیزی که گفتم این بود که آقای خامنه‌ای یک خطیب برجسته‌ای اس و بعد خیلی اولاً خوش سیماست ثانیا خطیب برجسته‌ی است بعد فارسی رو خوب حرف می‌زنه با روانی و شیوایی حرف می‌زنه و خب ادبیات فارسی هم ادبیات کلاسیک رو در حد خوبی بلد هست و خب بعد دو ساعت دیگه هم صحبت کردم خب این دوستان خوش ذوق ما برداشتن این یک دقیقه دو دقیقه رو گذاشتن بریدن و گذاشتن در جاهای مختلف در حقیقت پخش کردن که ببینید این خلجی چقدر نتونست این عشقشو مزدوری شو به خامنهای پنهان بکنه آخر سر یک تعریفی کرد معلوم شد که این مزدور خامنهای و بشناسید بدونید به خاطر همین م مثلا از فلان و فلان انتقاد میکنیم خب اگر ما معتقد باشیم که یک رسانه فقط باید اخبار مورد به اص پسند شما رو بگه و تحلیلگر در حقیق تبلیغ گره یعنی تحلیل گرا میان تبلیغ میکنن یه چیزو در نتیجه کسی که تبلیغ میکنه براش اصلا مهم میث واقعیت شما مثل تبلیغات بازرگانی دیگه در تبلیغات بازرگانی اصلاً واقعیت مهم نیست به شما میگه هرجا نام اعتماد است نام بانک ملی ایران می‌درخشد خب این مهم نیست واقعیت داشته باشه یا واقعیت نداشته باشه هدف تبلیغات سیاسی یا تبلیغات بازرگانی یعنی چه ادور تیزم چه پروپاگاندا هدفش تأثیرگذاری عاطفی اس یعنی می‌خواد شما رو به کاری برانگیزه می‌خواد شما تحت تأثیر این به اصطلاح تبلیغات برید فلان جنسو بخرید و و این این جنسو این مثلاً تلفن رو بر تلفن خودتون ترجیح بدید تبلیغات سیاسی هم همینه نمیخواید بگه واقعیت چیه که میخواد بگی که ما بهتر از دیگران هستیم در نتیجه همیشه باید هرچه که اتفاق میفته براش اصلا مهم نیست این اون وقت میرگه تو دنیای توهم حالا من اونچه که عرض کردم اینه که وجوه مشترک ما ایرانی‌ها از من گرفته تا خامنه‌ای گرفته تا دکتر سروش گرفته تا آرامش دوستار گرفته مسعود رجوی گرفته نمی‌دونم آقای پهلوی گرفته همه ما یعنی هیچکس استثنا نیست ما دچار یک بیماری‌های فردی و اجتماعی هستیم یکی از این بیماری‌ها اینه که ما وسواس نجس و پاکی داریم یعنی همون طوری که کسی که وسواس نجس و پاکی داره به شکل بیمارگونه‌ی مدام در در حال پاک کردن و به شکل بیمارگونه‌ی پرهیز از نجاست هست ما ایرانی هم فکر می‌کنیم که ما یا آدم خوبیم یا آدم بدیم آدم خوب نمی‌تونه بد باشه آدم بد نمی‌تونه خوب باشه اگر من با عقائد شما مخالفم پس نمیشه که شما عقیده تون بد باشه ول خودتون آدم بدی نباشید مثلاً اصلاح دوستان سلطنت‌طلب ما میگن چپ‌ها مجا هدین و آخوندا اینا فاسدنمیشود برای اینکه من بیاموزم ازش یک چپ چون چپ بده و من حالا به هر دلیل موجه یا نا موجهی از چپ‌ها متنفرم اصلاً نیازی به خوندن کتاباشون و فهمیدن کتاباشون م ندارم در نتیجه فکر می‌کنم که خطای ذهنی به معنای خباثت روحی هم هست اگر کسی در ۵۷ مثلاً نمیدونسته که بیچاره که این انقلاب چی میشه اصلاً تصوری از اینکه انقلاب پیروز بشه و بعدش چه اتفاقی میفته نداشته بنابراین بر اثر ندانستن بر اثر غفلت یعنی به حر تعمد نداشته بسیاری از کسانی که در انقلاب شرکت کردن قربانی انقلاب شدن پس طبیعتاً شما نمی‌تونید بگید چپا آدمای بدی بودن در انقلاب شرکت کردن چون چپا اگر می‌دونستن انقلاب به این نتایج می‌انجامید کردن پس اون‌ها نمی‌دونستن اما برای سلطنت طلبا ندونستن اصلاً جرم اصلاً یعنی چی شما شما آدم خبیثی هستی چون که نمی‌دونی یه چیزو پس آدم بدی هستی مثلاً اصلاح طلبا از نظر من اصلاحطلبی یک چیز خطاست اصلاحات در جمهوری اسلامی اتفاق نمیافته ولی من با آقای سعید حجاریان با آقای محمد خاتمی و با دوستان دیگر اصلاح‌طلب کاملاً مخالفم با آقای زیدآبادی کاملاً مخالفم اما بیام نتیجه بگیرم که چون من از نظر سیاسی یک یک گرایش یک پسند و حتی یک فهم متفاوتی دارم پس کسی که فهم دیگری داره پس اون آدم بدی هم هست پس من میگم که این خاتمی آدم نمی‌دونم شیطانیه این آدم اهریمنی این آدم دشمن ایرانه این آدم دشمن ملته من فقط و سلطنت طلبی ما همون کاری می‌کنن که جمهوری اسلامی می‌کنه یعنی جمهوری اسلامی میگه که ایرانی شریف ایرانیست که در خدمت جمهوری اسلامیه اگر شما مخالف جمهوری اسلامی باشید منتقد جمهوری اسلامی باشید شما میشید دشمن امنیت ملی دشمن جامعه دشمن ملت میشید شما ایرانی هراس و ایرانی ستیز چه جمهوری اسلامی کلمه ایرانی هراسی و ایرانی ستیزی رو درست کرده اگر قرار باشه که با تعریف جمهوری اسلامی ایرانی ستیزی رو بشناسیم نصف بیشتر مردم ایران میشن ایرانی ستیس اگر قرار باشه با تعریف این دوستان سلطنت طلب ایرانو قبول کنیم و ایرانی رو بگیم ایرانی خوب کیه باید نث مردم ریخته دریا یعنی اینا که میگن روحانیت و چپ‌ها و مجاهدین اینا فکر نکنین که مثلاً ۵۰ نفرن که با اعدامشان قضیه تموم میشه نه به این معناست که بخش عظیمی از جامعه ایران نه تنها در گذشته آدم‌های خبیث و شرور و پلیدی بودن که اکنون هم هویس و شریر و پلید و باید اینا حذف بشن یعنی شما اونوقت نمیخواید با مخالف خودتون نه میخواید مخالف خودتونو بفهمید نه میخواید با او گفتگو کنید بلکه میخواید اونو نابود کنید این یعنی توتالیتاریسم این یعنی فاشیسم در نتیجه مشکل ما اینه که هممون فاشیست هستیم یعنی روشنفکر دینی به شدت از اینکه در برابر منتقدان جدی خودش قرار بگیره پرهیز داره فقط و فقط با خودش میخوا صحبت میکنه و کسانی که احتمال بده که اینها هواداران به اصطلاح احتمالی هستن یعنی پتن شال فنش هستن درست مثل چیز دیگه کسی بازاریابی میکنه که یه کسی که بازاریابی میکنه فقط سراغ کسی میره که می‌دونه این جنسو میخره یا ممکنه که بتونه تحت تاثیر تکنیک‌های بازاریابی این قرار بگیره اما اگر شما فرض بکنید که مثلاً فرض کنید آیفون بردارید برید در یک قبیله‌ی در آفریقا که برقم ندارن بازاریابی کنید معنی نداره درسته ما در سیاست م همینطوریم کسانی که در جریان‌های سیاسی مختلف وج قرار دارن همه با خودشون حرف می‌زنن مجاهدین با خودشون حرف می‌زنن اصلاح طلبا با خودشون حرف می‌زنن سلطنت‌طلب با خودشون حرف می‌زنن روشنفکرا دینی با خودشون حرف می‌زنن روشنفکرا ضد دینی با خودشون حرف می‌زنن در به در این‌ها گفتگو نمی‌کنن اگر در اعتماد به نفس به اصطلاح قابل ملاحظه داشته باشن که گاهی دارن فقط مناظره می‌کنن مناظره می‌کنن یعنی با زبان می‌جنگن یعنی میخواد بیاد اونجا با زبان و با تکنیک‌های به اصطلاح زبانی شما رو پشت شما رو به خاک بماله اثبات کنه که شما چقدر نادانی چقدر شما بر باطل هستید و من بر حق هستم خب این یک بیماری فرهنگیست و ریشه هاش میگیره تا ایران باستان ما اگر این مشکلاتو نشناسیم دچار یک خوش باوری خوش باوری یعنی چی یعنی من معتقدم که به خودم هیچ اصلاً گمان بد نمی‌برم که فکر من تصور من نگاه من تصمیم من قضاوت من اشتباهه من میگم من چون مخالف جمهوری اسلامی هستم من چون طرفدار حقوق بشر هستم من چون سکولار م من چون مسلمون م من چون ضد اسلامم پس من بر حق هم هستم یعنی برای من عقایدم میشه ی مذهب اونوقت از اون طرف دیگران چون چون عقایدشون باطله این عقاید باطل فقط دورریختنی در نتیجه من نمی‌تونم بگم که حق من که حقم من نابود میشم باطل طرف مقابل که باطله او به اصطلاح جنگ رو میبره باید تصور کنم که این جهان پیکار یعنی کاملاً تصویر زرتشتی و مانوی جهان عرصه پیکار نیروهای شر و نیروهای خیر با هم هست تا عبد و در نهایت خیر بر شر پیروز میشه خب این نگاه خوشبینانه است دیگه ایرانی چه آرامشه دوستدار چه آقای چه کسروی چه نواب صفوی ذهن ایرانی ذهن آخرالزمانی یعنی میگه چون من بر حقم من در نهایت پیروز میشم و دشمن من چون که مخالف من دشمن من چون بر باطله در نهایت او از بین خواهد ما یک آهنگی داریم ای ایران ای مرز پرگهر خب خیلی جالبه دیگه نشون میده که اونوقت ما چقدر راجع به خودمون این خوش باوری باعث میشه که ما خودمونو تافته جدابافته بدونیم و فکر بکنیم که اون چیزایی رو که به چیزایی که نداریم افتخار میکنیم مثلا به اون تصور کنید مثلاً به علوم تجربی که نداریم ایرانی فلان کرد به تمدنی که از بین رفته ما از این افتخار ما به تمدن ایرانی واقعا بیمارگونه است یعنی ما می‌خوایم اثبات کنیم که تمدن ایرانی خیلی مهمه تا اثبات کنیم که من الان مهمم تمدن ایرانی تصور کنید که مهم‌ترین ت تمدن باستان به من چه ربطی داره یعنی من الان در وضعیت انحطاط به سر می‌برم هر چقدر شما از کوروش ستایش بکنید به شما هیچی نمی‌رسه گفت گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پسر ت تو را ش حاس گیرم که اسلام یه موقعی نصف جهانو گرفته اس اسلام الان در انحطاط و در بدبختی داره قوطور میست هرچقدر شما ستایش کنید از گذشته اسلام درد شما رو دعوا نمیکنه هیچ این توهم شما رو در بدبختی بیشتر فرو خواهد برد این آهنگ چیز تصنیف ای ایرانو توجه کنید ای ایران ای مرز پرگهر انگار که مثلاً کشورهای دیگه همش مثلاً به جای گوهر توش خ خار و خاشاک ای خاکت سرچ کش می هنر شوخی می‌کنیم ما ما خودمونو با یونان با چین با ژاپن با ایتالیا با ف با اروپا و حتی با آمریکا الان مقایسه کنیم با بگیم خاک از سرچشمه هنر واقعاً هنر امروز ما در قیاس با هنر جهانی چه جایگاهی داره بعد دور از تو اندیشه بدان انگار که یه عده‌ای هستن ی که همیشه بدن نمیگه که مثلاً دور از تو اندیشه مثلاً فرض کن کسانی که میخوان تو رو نابود کنن فردوسی میگه که دریغ است ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود یعنی یه کسایی بیان ایرانو نابود کنن درسته ولی این نمیگه کسایی که میخوان ایرانو نابود کنن میگه بدان یه عده‌ی هستن بدن یعنی شما حتی اگر با یک کشوری یا با قدرتی بجنگید اگر شما بخواهید زندگی کنی شما باید با حتی با کسی که می‌جنگید نیتون این باشه با همون به صلح برسید یعنی چی یعنی همونی که یک روزی میخواست شما رو از بین ببره باید تبدیل بشه به یه کسی که یا به اصطلاح بیخطر باشه براتون یا حتی تبدیل بشه به شما با شما با به همکاری به به اصطلاح اتحاد در اروپا کشورهای اروپایی و قدرت‌های اروپایی قرن‌ها با همدیگه میجنگیدن اما همونها که با هم دشمن بودن یک روزی با همدیگه صلح کردن و اونها که دور به اصطلاح مرز هاشون دیوار می‌کشیدن در پس قلعه‌ها و دشت‌های به اصطلاح سنگی و آهنی بودن اونها مرزها رو برداشتن اتحادی اروپا شد یعنی چی یعنی اینکه شما دشمن ابدی ندارید ولی دوست ابدی چرا ها بر خلاف دوست اینا که حالا میگن ما دوست نداریم چرا شما دوست ابدی می‌تونید داشته باشید ولی دشمن ابدی ندار میگه دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی تو جاودانی خب امیدواریم که ما همه کشور پاینده بیم این چه تصویه که ما برای ایران آرزو کنیم جاودان بمونه یعنی آیا ایران می‌تونه جاودان بمونه اگر افغانستان جاودان نمونه آیا عراق اگر جاودان نمونه این این تصوری که واقعاً وحشتناکه ما میگیم که ایران فرق می‌کنه با ترکیه فرق می‌کنه با این کشورهای دیگه مثل عربستان و ندونم دبی و اینا اینا تا ۲۰ سال پیش هیچ چ چی نبودن ما یه تمدن هزار ساله داریم می‌دونین این فکر چقدر ابلهانه و خطرناکه یعنی فکر کنیم که چون ما یه تمدنی داشتیم پس ما خود به خود از دبی نه تنها برترین و بالاترین که چیزایی داریم که دبی نداره و بعد ما در نهایت ما دوباره همه عالم سروری خواهیم کرد نه اگر اینطور بود یونان باستان که ما هرچی داریم از یونان باستانه مدرنیته هرچی دار از یونان باستانه کشور کنونی یونان باید اول قدرت بشه نه ایتالیا که در به اصطلاح مهد امپراتوری روم بود امروزه یکی از ضعیف‌ترین کشورهای اروپایی است در بسیاری جاها نه داشتن تمدن بزرگ اولاً ما رو به هیچ هیچ آینده‌ای رو به ما نوید نمیده و ثانیاً ما تصور اینکه ما ایران فرق می‌کنیم مثلاً با عربستان سعودی چون ما از قدیم بودیم این تص ور اشتباهه اونچه که ما ایران می‌نامیم یک پدیده جدیده و هرگز در تاریخ وجود نداشته یعنی ایران امروز ایران امروزه و این ایران امروز هرگز معنا نمی‌داشت اگر عربستان نبود اگر عراق نبود اگر ترکیه نبود اگر افغانستان نبود یعنی ما ایران امروز محصول خاورمیانه است خاورمیانه یک پدیده جدید هست خب اگر اینا رو ندونیم فکر می‌کنیم که یک تضمین‌های آسمانی وجود داره که اون‌ها دست ما رو ما رو نجات خواهند داد اون وقت به جای اینکه عمل بکنیم توکل می‌کنیم سلطنت طلبا مهم‌ترین کاری که می‌کنن توکل شونه یعنی توکل دارن به اینکه ایران باستان و ایران پهلوی و ما خوبیم و ما پیروز خواهیم شد جمهوری اسلامی هم همین طور بقیه با هم همین طور این اون خوش باوری اس خوش باوری ضد مدرن‌ترین خسیسه یک فرد یک جامعه است مدرنیته یعنی بدبینی مدرنیته یعنی من به حواس خودم هم اعتماد نمی‌کنم مدرنیته وقتی درست شد که تلسکوپ اختراع شد بشر دید این چشمش اون چیزی که با چشم خودش می‌دید آسمانی که با چشم خودش میدی دروغ بود آسمان اونی که می‌بینم نبود حتی تلسکوپ به انسان یاد داد که انسان به شدت ناتوان خطاکار و شکن نده است نه تنها در عقاید فلسفی نه در درک اینکه این سرده یا گرمه در درکی که این به قول اید ک نشم میگه دشوارترین چیزی که انسان میتونه ببینه همون چیزی که جلوشه ما انسان‌ها بدبختیام از این هست که فکر میکنیم می‌دونیم فکر میکنیم که به اصطلاح حق با ماست این خوش باوری خسیسه جامعه ایرانیست و یک بیماری عقلی فرهنگی سیاسی اس و باید با اون مبارزه بکنیم اگر شما ورشکست شدید ولی فکر کنید که نه یک نیرویی هست یه دولتی هست که اون شما رو از ورشکستگی نجات خواهد داد خب شما از اون ورشکستگی نه تنها هیچ به اصطلاح عبرتی نمی‌گیرید هیچ درسی نمی‌آموزند بلکه ممکنه در آینده کارایی بکنید که ورشکسته ترتون بکنه ما ملتی هستیم که بسیار در تاریخ شکست خوردیم ولی هرگز شکست‌های خودمون رو جدی نگرفتیم در طول تاریخ اسکندر به ایران حمله کرد و به اصطلاح بخش عظیمی از دنیا از جمله ایران حمله کرد ولی ما هرگز خودمون رو شکست خورده و مغلوب اسکندر فرض نکردیم و به عکس اسکندر و گومیش کردیم از خودمون کردیم ما از عرب‌ها شکست خوردیم ولی در طول تاریخ احدالناسی ننوشت که ما چرا شکست خوردیم چه مشکلی بود ما ما لعن کردیم ما به عمر که به ایران حم کر حمله کرد لعن می‌کنیم ولی نمیگیم که چطور می‌تونه یک خلیفه مسلمون بدون هیچ به اصطلاح ساز و برگ جنگی پیشرفته بدون هنر رزمی که ایرانی‌ها داشتن بدون تمدن ایرانی که چجور می‌تونن چار تا عرب بیان و این تمدن بزرگ رو نابود بکنن مغول‌ها به ما حمله کردن ما هرگز به دلایل شکست خودمون نه فکر کردیم نه اصلاً به روی خودمون بردیم ببینید در طول تاریخ ما چند تا کتاب نوشته باشیم درباره شکست ایران از اسکندر شکست ایران از اعراب شکست نه هیچی ننوشتیم مطلق مطلق ما چقدر کتاب نوشتیم راجع به به اصطلاح فروپاشی حکومت‌ها هیچ تا زم تا الان تا زمان جدید ما یه دونه کتاب نداریم در طول این ۴۰۰۰ سال که میگه صفوی چرا سقوط کرد این خوش باوری نه تنها افیون افیون که میگم یعنی بوسه مرگ این خوش باوری نه تنها افیون فرده که بلکه افیون روشنفکرا است افیون اپوزیسیون افیون حکومت هاست من خواهش می‌کنم با قبلاً هم پیشنهاد کردم کتاب تاریخ نابخردی یا سیر نابخردی باربرا تاکمن که ترجمه آقای حسن کامشاد هستو بخونید انسان‌ها به قول انجیل میگه بزرگترین گناه انسان خودبینی است یعنی فکر کنی می‌دونی فک کنی می‌تونی اگر بدونی که نمی‌دونی و بدونی که تواناییت محدوده می‌تونید جهان رو بسازید این تمدن جدید محصول به رسمیت شناختن خطاکاری انسان هست م انسان‌ها باور پیدا کردن که بسیار بسیار کمتر از اونچه که فکر می‌کردن می‌دونن وقتی که به این نتیجه رسیدن وقتی که به این نتیجه رسیدن که ذهن انسان بزرگترین دشمن خود انسان هست به خاطر اینکه انسانو فریب میده اونوقت تونستن علم مدرن بسازن تکنولوژی مدرن بسازن و تمدن مدرن و شما حالا خلاصه این ایرید یه سؤال بگیریم بله ببخشید من چون سعی می‌کردم این نکته‌ها که میگم چون برای اینکه ابهام پیش نیاد من مجبورم به اصطلاح خیلی خیلی توضیح بدم تا تا جای ممکن ساده بشه و منظور هم مشخص بشه که شاید برخی سؤ رم جواب ب بله ممنونم جناب میمونید بفرماید خ ب من درود میپرسم تکتک ازان که هستم ازون آقای خلجی عزیز من البته اینجا به عنوان چون من دیروز صحبت ایشون رو در مصاحبش با آقای مهتی آز شنیدم و اینا برای من یک سوالی که به وجود میاد اولین سوالی که به وجود میاد شما خرچی با توجه که من واقعا شمام دنبال می‌کنم خودتونم میدونید و اینا شما خودتونو یک روشن فکر میدونید یعنی فردی که ایده داره تولید فکر میکنه یا به عنوان اپوزیسیون اگر به عنوان روشنفکر میدونید خب من هیچ بحثی با شما ندارم به هر حال این چیزایی که حداقل همین الانم من شنیدم و دیشبم در اون مصاحبه شنیدم و اینا یعنی خب آدم قابل قبوله هیچ اشکالی نداره یه نفر میگه من فقط میخوام تولید فکر بکنم ولی اگر خودتون رو به عنوان اپوزیسیون میدونید من فکر می‌کنم یک اشتباهی دار میکنید تو اینا شما دقیقا از همون متدی استفاده میکنید که درارید دیگران رو باطل و خودتون رو حق میدونید عملاً دیشب وقتی دی مصاحبه رو نگاه میکردیم حتی از میمیک رفتاری شما یعنی که وقتی که مثلا اون طرف مقابل سوالی میکرد یا آقای مهدوی آزاد سؤالی میکرد شما یعنی یک نگاه عاقلان در صفی داشته من خیلی عذر میخوام که من خیلی آدم چیزی هستم شما بهترین کارو می‌کنید با صراحتی ممکن بفر بپوشم و نمیدونم بیا ماسمالی بکنم و ای من از این بابت از ش من نیازمند صراحت شما هستن بفرمایید بله باید این نگاه عاقلان در سپی که می‌کردید حتی در آخرین جمله‌ای که به کار بردید راستش بخواید من رو به عنوان یک شنونده آزار میده من رو به عنوان یک نفری که اپوزیسیون هستم یعنی من یک فعال سیاسی هستم و شما یک روشنفکر سیاسی من از این حرکت می‌کنم من به عنوان یه اپوزیسیون چون باید خوشون باشم من باید تولید امید کنم من باید به جوانان بگم که آقا ادامه بدیم این راهی که داریم میریم به سرنگونی جمهوری اسلامی یا هر دیکتاتوری دیگه‌ای که در ذهنمون هست ختم خواهد شد ولی گفتارهای دیروز شما مبنی بر اینکه بیش از ۵۰ سال دیگه ما باید بشینیم اینجا و حرف بزنیم و اینا چون اپوزیسیون نمی‌داند نمی‌فهمد نمی‌دونم با عقاید عقاید باطلی دارد کلمات خودتون البته حالا با تفاسیر که من الان دقیقاً وقت نبودش برم همه اونا رو بردارم بارم یک مقداری برای من آزار دهنده بود چرا که من دارم امید رو از جوانان می‌گیرم من دارم امید رو از یک جامعه می‌گیرم من به جای اینکه بیام تخم امید به کارم و در شرایطی که مردم نیاز به امید دارن میام میگم که نه هیچ اتفاقی نخواهد افتاد این اینا بدن اوناهم بدن اون یکی بدن همه بدن من یکی هستم که فقط حق رو دارم میگم دیگران باطل اینجاست که من با اون چیزی که بود یعنی اینکه شما خالی می‌کنید دل این جوون‌ها رو و از محلی که گذشته ولی جوونهای که الان تو خیابون هستن الان می‌خوان به یک شکلی حق خودشونو به دست بیارن اینا به دنبال هان آرن نیستن اینا نیز نمی‌خوان بدونن که کارل ماکس مثلاً تو منشه خانواده یا آنجی بین چی نوشته اینا اصلاً دنبال نمی‌دونم هگل و ما نمی‌دونم ببر و اینا نیستن هیچ‌کدوم از اینا نیستن اینا آزادی می‌خوان یعنی یک جرعه آزادی هیچی از این نمی‌خواد گفتار شما نه تنها کمکی به جنبش آزادیخواهی مردم ایران نمی‌کنه بلکه می‌تواند حتی ضربه بزنه من عذر می‌خوام به خاطر این صراحت کلامم ولی واقعاً چون من دیروز که من شنیدم یک ذره به خودم دنبال اینم می‌گشتم ای کاش یه جایی گیرتون بیارم این سؤال ازتون بکنم که چی می‌دونید خودتونو روشنفکر یا بخشی از اپوزیسیونی که خواهان سرنگونی یک رژیم دیکتاتوری که باید برود ممنونم ازتون من چند دقیقه بالا میمونم بعد میرم پایین شنون من نه من خواهش می‌کنم تشریف داشته باشید تا اگر من توضیح هم مشکل داشت و در بیان من نارسایی بود شما به من در حقیقت تذکر بدید ببینید دوست عزیز من روشن فکرم یا روشنفکر نیستم من اپوزیسیون اپوزیسیون نیستم مردم ایران آزادی میخوان مردم ایران امید میخوان ببینید امید آزادی مرد حتی ایران روشنفکر اپوزیسیون اینا به اصطلاح مفهوم یعنی چی یعنی اینکه اینا قبل هیچ موقع وجود نداشتن انسان‌ها اونا رو خلق کردن و بعد انسان‌ها ا اون مفاهیم رو به کار بردن و و در حقیقت در دوره‌های مختلف در فرهنگهای مختلف در به اصطلاح محیط‌های مختلف به شکلهای مختلفی به کار رفت منظورتون بنابراین من و شما بخوایم تفاهم کنیم یعنی من میخوام ببینم که شما مرادتون چی هست و من بتونم به شما مقصود خودم رو توضیح بدم باید بدونیم منظورمون از این کلماتی که به کار میبریم چیه و بعد اگه بخوایم بفهمیم که به اصطلاح این کلمات چه معنی میدن خب طبیعتاً من نمیتونم بگم از نظر من امید اینه شما میتونی بگی از نظر من امید اونه پس ما باید بریم دیکشنری رو ببینیم و مرحله بالاتر باید ببینیم این اصطلاح ی که ساخته شده در علم به چه معنایی به کار رفت آزادی اگر منظورتون اینه که هر بکانی تو زندان میخواد از زندان آزاد بشه حتی این امرم بدیهی نیست آزادی مفهوم شما به ی منای به کار می‌بری در به اصطلاح اروپا به اینی معنا به کار میره در چین به این معنا به کار میره در اروپا در دانشگاه به اصطلاح کمبریج به یک معنایی به کار رفته در فیلسوفی سیاسی بنابراین اینا رو مفاهیم از پیش بدیهی ندونیم یعنی فکر نکنیم که من به شما بگم که منیه به اصطلاح امروز غذا خوردم غذا مشخصه شما نمیپرسید منظورت از غذا چیه اما اگر شما گفتین مردم آزادی می‌خوان اونوقت باید به من بگین منظورتون از مردم چیه منظورتون از آزادی چیه منظورتون از روشنفکری چیه ما این کلمات رو یا به عنوان زر و زیور استفاده می‌کنیم یا به عنوان فحش یعنی وقتی میگیم جمهوری اسلامی الانم که دیگه باب شده توتالی دیگه کلمه توتالیتر وقتی که ما میگیم جمهوری اسلامی توتالیتر به جای اینکه ببینیم این توتالیتاریسم چه اصطلاحی چه معنی میده چه نظراتی راجع بهش هست ما به عنوان فحش به کار یعنی منظورمون اینه که خیلی سرکوبگر منظورمون اینه که خیلی ظالمه منظورمون اینه که به ما بدی می‌کنه منظورم ما اینه که حق ما رو گرفته منو قربانی کرده هر اون اون چیزی که من دوست داشتمو از من سلب کرده و وقتی که میگیم که مثلاً فرض کن دوران پهلوی دوران خانواده ایرانساز پهلوی ما هیچ توجه نمی‌کنیم که ایران و ساختن یعنی توسعه د تا مفهومه باید بگیم منظورتون از ایران چیه منظورتون از توسعه چیه نمی‌تونیم این‌ها رو به عنوان لقب به کار ببریم و نمی‌تونیم به عنوان فحش به کار ببریم حالا من فقط به یه نکتش توجه می‌کنم بنابراین پاسخ شما مبن منوت به اینه که بشینیم یکی یکی راجع به اینا صحبت بکنیم و بعد معلوم میشه اختلافات ما کجاست و نقاط تفاهم کجاست اما راجع به امید که میگید اگر شما معتقد هستید که سیاست یک فعالیت غریزی یعنی همون طوری که من به غریضه غذا میخورم و به غریضه دنبال غذا هستم سیاستمداری چیه همه آدما بالفطره میتونن کار سیاسی کنن اگر فکر کنید آزادی یک چیز به اصطلاح عمل روشنی یعنی رها شدن از زنجیر استبداد اگه همچ چیزی فکر کنید و خودتون رو نیازمند به شناخت علمی آزادی ندونید خب این در حقیقت ی یک روشی که ما در ایران اینطوریم ما در ایران کلمات رو به شکلی به کار میبریم که انگار معناش روشنن و هیچ نیازی نداریم به اینکه این مفاهیم رو ببینیم که در حقیقت چه اولاً تاریخی دارن و د چه نظریه‌هایی پشت سرشون هست به همین دلیل ما انقلاب مشروطه کردیم بدون اینکه بدونیم یک دونه کتاب درباره انقلاب وجود داشته باشه یا یک دونه کتاب راجع مشروط ما هم ۵۰ سال نصف ملت ایران توده‌ای شدن بدون اینکه یک کتاب راجع به مارکسیسم منتشر شده بود کتابهای اصلی غیر از جزوه‌های تبلیغات به اصطلاح در ۵۷ نصف ملت ایران اسلام‌گرا شدن بدون اینکه یک کتاب علمی وجود داشته باشه که بگه اسلام چیه الان همه طرفدار حقوق بشر شدن بدون اینکه یک کتاب خونده باشن حقوق بشر چیه پس سیاست یک یکی دانشه که باید فرا گرفت د هنره به خاطر اینکه مبتنی بر تخیله نه مبتنی بر خواست شما صرف اینکه من بخوام ایران آزاد بشه آ ایران آزاد نمیشه باید راه حل‌های کاملاً خلاقانه‌ای رو من تخیل کنم یعنی از تقلید تجربه دیگران از تقلید گذشته خودم و از به اصطلاح تقلید از اعتقاداتم دست بردارم ببینم که در عمل برای اینکه من به این آزادی برسم چه راه حل‌های جدیدی وجود داره چرا جدید میگم به خاطر اینکه زمان می‌گذره یعنی شما هر لحظه در واقعیت جدیدی هستید چون در واقعیت جدیدی هستید تنها راه حل‌هایی کارآمدن که راه حل‌های جدید باشن بنابراین من به اصطلاح حالا من به هیچ وجه نظر خودمو نمیگم شما میدونم که در بسیاری از جلسات من تشریف دارید و برای من بسیار محترم هست و سپاسگزارم از شما ولی احتمالاً بخشهایی از صحبتهای من که تکرار می‌کنم رو شاید فراموش کرده باشید من مدام تکرار می‌کنم که جامعه یه سیستمه یعنی من یک بخشی از یه سیستمی هستم که آقای خامنه‌ای هم جزو اونه کوروش کبیر م جزو اونه به اصطلاح نادرشاه جزو اونه خلخالی هم جزو اونه مجاهدین خلق جز اونه مثل زبان فارسی زبان یه سیستمه فرهنگ یه سیستمه من اصلاً معتقد نیستم که یه عده‌ای هستن به نام روشنفکران نخبه که اونا یه به اصطلاح ویژگی‌هایی دارن که اونها رو به طور جدی متمایز میکنه از بقیه مردم نه ما در یک سیستم به سر میبریم یعنی که شما اگر بخواید شعر بگید اگر بخواید فحش بدید اگر بخواید نامه عاشقانه بنویسید یا اگر می‌خواید حکم اعدام صادر کنید از سیستم زبان فارسی استفاده می‌کنید یعنی گرامر زبان فارسی یعنی فرهنگ لغات زبان فارسی فرقی نمی‌کنه ظالمی مظلومی می‌خواید عروسی کنید میخواید به اصطلاح سوگواری کنید زبان یک سیستمه من و شما هم درستش نمی‌کنیم یعنی در اختیار فرد نیست فرهنگ سیاسی من بارها تأکید کردم من اگر می‌خواید بگید کار من چیه حرفه من چیه تمام زندگی من در یک چیز خلاصه میشه در تلاش برای نقد خود منتها من توی اون صحبتی که با عت فانی هم کردم گفتم گفتم که من به اصطلاح انقلابی واقعی انقلابی اس که علیه خودش انقلاب کنه یعنی بتونه خودش رو نقد بکنه نقد کنه یعنی چی یعنی ببینه که اون چیزی رو که فکر می‌کرده درسته آیا درسته اون چیزی که فکر می‌کرده واقعیته آیا واقعیته یا نه اما این خود دو وجه داره یعنی من یه خود فردی دارم یه خود اجتماعی یعنی من نمی‌تونم بدون جامع وجود داشته باشم پس من هویت من سراسر هویت من به یک جامعه وابسته است از اون طرف جامعه هم از افراد تشکیل شده پس من همون طوری که باید وجدان داشته باشم همون طوری که باید یک ذهن تربیت شده برای سنجش و ارزیابی رفتار خودم رفتار فردی و افکار فردی داشته باشم من باید همین کار رو در مورد جامع انجام بدم بدون اینکه خودم رو از جامعه جدا بدونم شما کاملاً احساستون از نظر به اصطلاح من می‌فهمم چرا این احساسو داشتی به خاطر اینکه ما در جامعه زندگی کردیم که همه چیزش استبدادی بوده دینش استبدادی بوده اخلاقش استبدادی بوده دانشگاهش استبدادی روشن فکریش استبدادی امر و نهی آره دقیقاً به اصطلاح کسروی همانقدر امر نهی می‌کنه که آقای خمینی که محمدرضا شاه پهلوی که احمد شاملو که من من می‌فهمم اینو اما من توضیح دادم که منتقد جامعه منتقد خودشه منتها خود جمعش بنابراین من اینکه میگم خودم رو این به اصطلاح جزء میگم تحلیل‌گر بد من خودمو جدا نمی‌کنم به هیچ وجه این منظورم تواضع نیست من وقتی که میگم ما دچار توهمی یعنی ما این توهم محصول یک آدم نیست محصول یک گروه نیست اصلاً آقا چیزی به نام فرد وجود نداره یک فرد نمی‌تونه کوچک‌ترین قضاوتی داشته باشه یا کوچک‌ترین رفتی داشته باشه که شما بگید اجتماعی نیست همه اصلاً بدن ما رو جامعه می‌سازه بدن ما رو ادراکات حسی ما رو جامعه می‌سازه پس وقتی انتقاد از اپوزیسیون من از آقای سروش انتقاد کردم ولی تأکید کردم که به خصوص من که یک مو موقعی دل در گرو اندیشه‌ها و شخصیت آقای سروش داشتم گفتم نقد من از آقای سروش نقد خودمه نقد روشنفکران از خودشون از جامعه نقد خودشون باید باشه به همین دلیل که اونوقت نقد به معنای حقیقیش چیه نقد یعنی که شما دارید به اصطلاح مرزهای واقعیت و مرزهای حق رو دوباره از نو تلاش می‌کنید بشناسید این به این معناست که این کارو ه همه باید وظیفشون انجام بدن این فقط روشنفکر نیست که مسئولیت اخلاقی داره افراد بی‌سواد جامعه مسئولی ت این من خودم رو به اصطلاح دارای رسالت نمی‌دونم ببینید ما ت فرهنگی هستیم که چپش رسالت داشته چپ متعهد شاعرش متعهد بوده مبارزش متعهد بوده مسلمانش متعهد بوده کمونیست متعهد بوده یعنی یه رسالتی برای خودش قائل هستن من به شدت با این مخالفم ما مسئول مسولیت داریم نه رسالت هممون هممون و مسئولیتم م یکسانه اینطور نیست که من چون مثلاً رفتم فلسفه خوندم من مسئولیت درست فکر کردن دارم شما چون رفتید مثلاً فرض کنید شیمی خوندید ندارید نه یه کسی که اصلا تحصیل نکرده مسئولیت درست فکر کردن نداره اینطور نیست که من مسئولیت اخلاقی ع حدهای برا شما دارم نه همه ما مسئولیت‌های مشترک اما بنیادی داریم من هرگز از هیچ‌کس از هیچ‌کس هیچ نقدی نمی‌کنم مگر اینکه خودم رو جزء یک سیستمی بدونم که با او شریکم من منو من نقدم نقد فرهنگ سیاسی ماست من نمیخوام کسیو بکوبم نه می‌خوام کسیو بلند کنم اگر مقصودت اینه که از اینکه اپوزیسیون هستم اگه منظورتون اینه که فعال سیاسی یعنی طرفدار چیزی هستم و ضد چیزی نه نیستم من من طرفدار چیزی و ضد چیزی نیستم من سعی می‌کنم هم در وحله اول خودم وضعیت خودم رو بشناسم وضعیت من یک بخشش فردیه یه بخشش اجتماعی اجت مال ایرانیه یه بخشش منطقیه یه بخشش جهانیه و از اون طرف این روش رو به دیگران به عنوان یه معلم یاد بدم اما من به جای شما نمی‌تونم فکر کنم که من نمی‌تونم شما خودتون باید همین کاری رو که من می‌کنم یعنی شما اگر به من فرض کنید اندیشیدن انتقادی رو آموختم شماهم باید یاد بگیرید بنابراین من نظریه هام تبلیغ نمیکنم منتقد نه طرفدار داره نه هوادار داره نه مذهب داره نه باشگاه داره نه حزب داره نه حکومت داره نه پیامبره نه کاهنه نه به اصطلاح چی میگن سیاستمدار به مفهوم کسی که بخواد طرفدار قدرت باشه یا قدرتی رو به دست بیاره نه فیلسوف که حالا منتقد هست فیلسوف تنهاست همه ما وظیفه داریم که فیلسوفانه فکر کنیم فیلسوفانه فکر کردن یعنی چی یعنی آگاهی به خودمون داشته باشیم خودآگاه بشیم و فلسفه بر خلاف مذهب هیچ به اصطلاح سلسله مراتب نداره من نمی‌تونم بگم که سقراط برای من فکر کرده سقراط فیلسوف بزرگیه ولی مطلقا عشق من علاقه من اهمیت من نگاه من به سقراط من رو از وظیفه اینکه یک سقراطی خودم باشم به هیچ وجه به اصطلاح نباید معاف بکنه من باید اگر من تنها چیزی که شما از یک فیلسوف می‌آموزید اینه که از او اندیشیدن بیاموزید نه اندیشه بنابراین ما هممون نیازمند و این اندیشه هم جمعیه یعنی من نمی‌تونم بدون شما فکر کنم من برای بودنم من برای اندیشیدن من برای سعادتم من برای خیرم من برای آزادیم من برای کرامت انسانیم به شما نیاز دارم نه اینکه شما رو تحمل می‌کنم و بعد نکته مهم اینه که امروز ما در یه جلسها بودیم که در ویوی که حالا پخش میشه روز چیز روز شنبه در برنامه تابو خانم فحیم خضری حیدری میبینید من در این موقعیتی قرار گرفته بودم که بدون اینکه خودم من همیشه خودم رو هم بازیگر می‌دونم و هم تماشاگر همزمان بنابراین اینو توجه داشته باشید بارها و بارها هم گفتم یعنی شاید واقعاً بیش از ۱۰۰ بار گفتم که حرفای من حرفایی اس که تا الان محصول مطالعات منه و تأملات من و اعتبارش تا اطلاع ثانویه بارها و بارها گفتم اولاً می‌دونم که افکار من مثل افکار به قول آقای پالوانی وقتی تفسیر می‌گفت می‌گفت به عقل ناقص من این رسیده حالا به عقل ناقص آقایون چی می‌رسه نمی‌دونم من می‌دونم که من فقط می‌تونم خطا کنم من می‌دونم که من هرگز به حقیقت دسترسی ندارم به همین دلیل من باید مدام خودمو در معرض اندیشه‌های مختلف قرار بدم یعنی وقتی شما میگید من نظرم مخالفه یعنی من باید از اینکه شما نظر مخالفی به من میدید من باید بسیار خودم رو خوشبخت بدونم چون شما می‌تونستی طرفدار من باشید و هرچی من گفتم تأیید کنید در نتیجه تمام جهالت های من رو سرپوش بگذارید من رو دچار نابینایی مضاعف کنید نسبت به معایب خودم اما شما که با من مخالف هستید شما دشمن من نیستید شما به اصطلاح حریف من هستید حریف من یعنی چی یعنی که شما یک آدم دیگه‌ای هستید یه عقیده دیگه‌ای دارید یه را درست مثل بازار می در بازار هر کس که میاد یک نه با به اصطلاح فروشنده‌ها با هم دشمنن نه خریدارها با هم دشمنن هر کس برای خودش یه منفعت خاصی داره در حقیقت ما در فرهنگ خودمون رقابت داریم رقابت م یعنی بودن من در گرو نبودن توست پیروزی من در گرو شکست توست هویت من در گرو نفی هویت توست نه این جامعه به جهنم میره زمانی ما می‌تونیم جامعه بسازیم که بدانم من هیچ معنایی ندارم بدون دیگری من یعنی اون چیزی که دیگری نیست من با دیگری خودمو می‌شناسم اگر من نتونم تفاوت‌ها رو ببینم میشم کور مثل آدمی که فقط تاریکی می‌بینه یا آدمی که به اصطلاح تو نور خ چی ظلم میشه و ظلم می‌زنه و دچار در حقیقت چشاش نمی‌تونه هیچ چیز دیگه رو ببینه که آدم بینا آدمیست که نه تنها تفاوت‌ها رو تشخیص میده که تفاوت‌ها رو اهمیت میده و دنبال تفاوت میگن ولی اگر ما میریم تو تلویزیون می‌شینیم هدفمون اینه که چار تا عقیده داریم این میگه مثلاً ماست سفید است اون میگه ماست آبیست ا میگه ماست قرمز است و و سعی می‌کنیم یا تهمت بزنیم به طرف یا به اصطلاح مغالطه کنیم یا به قول شما اگر من این کارو کردم به دیگران مثلاً شکل بدی نگاه کردم خب کار اشتباهی کردم یه شکل بدی نگاه بکنیم و در حقیقت او رو از میدان به در کنیم هدف مناظره نشان دادن باطل بودن طرف مقابل و در حقیقت ساکت کردن اون هدف دیالوگ که ما به اشتباهی میگیم گفتگو دیالوگ گفتگو نیست شنیدنه تلاشه برای شنیدنه هدف شنیدن این هست که شما یک دیگری رو بشنوین چون اگر اون دیگری رو نشنویم شما در پیش داوری هاتون در توهمات تون در تعصبات تون قوطور و قوطور میشید زمانی شما تعصبتو از دست میدید توهمت از دست میدید که شما بتونید حرف متفاوتی بشنوید اما در مورد لحن من لحن من من مشکلی ن آگاهانه من این لهن رو انتخاب می‌کنم به دلیل اینکه تمامی ما داریم سعی می‌کنیم مدام تملق خودمونو بگیریم تملق اون چیز عادت ماست من تملق مثلاً من جمهوری طرفدار جمهوری اسلامیم تملق جمهوری اسلامیم مم تملق ایرانی تمل نمیدونم ملت ایران تملق مردم ایران تملق روشنفکر تملق آخوند تملق نتانیاهو تملق ترامپ و این فضا بیمارگونه است ببینید جمهوری اسلامی محصول یه فرهنگ سیاسیه فرهنگ سیاسی ما رو نساخته که این فرهنگ سیاسی ریشه داره در ایران باستان از ایران باستان باید فرهنگهای دیگه همینطوری اومدن این فرهنگ سیاسی ما رو ساختن در نتیجه ما اگر بخواهیم کار اساسی بکنیم عرض کردم باید یکی شجاعت شجاع بدترین چیزی که آقای منصور بیشترین چیزی که نیازمند شجاعته دیدن خوده و یعنی آدم می‌تونه هر چیز زشتی و ببینه جز زشتی‌های خودش دیدن ذل زدن به واقعیت محدود خطاکار ناقص به اصطلاح بدکار زشت کار میرا پیر میشه بیمار میشه داره نابود میشه دیدن این واقعیت هولناک‌ترین واقعیتی اس که برای بشر وجود داره و این نیازمند شجاعته اون چیزی که شام میگید امید اگر من امید رو به معنایی به کار می‌برید که اغلب مخصوصاً فعال سیاسی به کار می‌برن یا آقای خامنه‌ای به کار می‌بره که باید به ملت امید داد همه میگن باید به ملت امید داد اون چیزی که شما میگید امید یعنی که شما به جامعه بگید که یک چیزی داره که در حقیقت نداره و او می‌تونه به چیزی برسه که خودش برای ساختنش تلاشی نکرده و بهش بگید و عیب‌های رو ازش پنهان بکنید که اون رو به این روز انداخته و عامل همه بدبختی‌ها شه ولی نبینه اون عیب‌ها رو جامعه ما برای دگرگونی و برای تغییر نیازمند امید نیست نیازمند اعتماد به نفسه جامعه دارای یک نیروهایی هست که باور نداره بهش و چون باور نداره مثل یک آدم میمونه که پاش سالمه می‌تونه راه بره ولی به اصطلاح پنیک کرده وحشت کرده فکر می‌کنه پاش فلجه اگر شما باور داشته باشید که پاتون فلجه اونوقت خود با با با پای سالم راه نمیرید چشم باز و گوش باز و این اما چشتون بازه گوشتون بازه ولی نمی‌بینید نمیشنوید منفعت خودتونو تشخیص نمیدید و خواجه پندارد که طاعت می‌کند بیخبر از معصیت جان میکند یعنی هرچه میدویید از مراد خود جدات میشید ۵۰ ساله ما کسان میگم کسانی که مبارزه می‌کنن با جمهوری اسلامی که خب طیف شون از ابتدای انقلاب هی گسترده و گسترده‌تر شده پ ۵۰ ساله که ما هرچی بیشتر با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم ما ضعیف‌تر میشیم یعنی اگر دهه ۶۰ ۴ تا حزب وجود چار تا سازمان داخل کشور خارج از کشور الان اون سازمان و احزاب هم وجود ندارن و از اون طرف جمهوری اسلامی که یک آخوندی اون رو بنیان گذاشت که به خورشید مرکزی باور نداشت آقای خمینی باور نداشت که خورشید دور زمین نمی‌گرده باور نداشت که زمین دور خورشید می‌گرده اینو تصریح کرده ها آقای خمینی مطلقا به به اصطلاح انقلاب کپرنیکی اعتقاد نداشت اونوقت یه همچین آدمی که انقلاب کپرنیکی رو به اصطلاح رد می‌کنه یه همچین آدمی انقلاب سیاسی در ایران راه انداخت و بعد حکومتی را درست کرده که امروزه بیش از هر زمان دیگری توانایی سرکوب جامعه رو داره یعنی جمهوری اسلامی در دهه سیاه شست تواناییش برای سرکوب جامعه بسیار بسیار ضعیف‌تر از امروز بوده امروزه اشکال سرکوب انقدر وسیع متنوع‌تر و پیچیده‌تر و به اصطلاح زمینگیر کننده تر هستند که در دهه ۶۰ امکانش نبود خب شما نیاز به این جامعه چه امیدی میخوای بهش بدی بهش بگی جوانان ما میدانن من اگر ببینم که مولوی ی داستانی داره در مثنوی میگه که یک نفر خوابیده بود بعد یک ماری داشت از لباس ش میرفت بالا و یه نفر اینو دید ببخشید دید که این داره میره بالا و بعد این کمکم اومد به یقش و بعد رفت توی دهنش و اون خواب بود و او در خواب متوجه نشد این مردی که میدید اینو آمد و این مرده رو این خفته مار بلعیده رو بلند کرد و شروع کرد به محکم زدن پشت کمرش و به اصطلاح سرازیر کردن که بعد از این شروع کرد بش فحش دادن که تو فکر کرد که این اومده مثلاً آزارش بده دیگه از خواب ب پروندش داره کتکشم می‌زنه فحش داد فحش داد تو نمیدونم فلانی تو فیسی تو جنایتکاری تو جلادی تو خونخواری اما بعد که بالا آورد اون ماری رو که بلعیده بود بالا آورد تازه فهمید چه اتفاقی من زمانی می‌تونم از موقعیت بدم بیرون بیام که عیب خودمو ببینم دوست عزیز و در عین حال شجاعت دیدن عیب خودم و قدرت تشخیص توانایی اون میشه اعتماد به نفس جامعه ما نیازمند به اصطلاح سلف کانفیدنس یعنی اعتماد به خودش و بعد اعتماد به همدیگه اون چیزی که باید بازسازی بشه یا از به اصطلاح از نو ساخته بشه به هیچ وجه امید و وعده و آرمانشهر نیست نه یک ذره‌ای در کره زمین تکون نخواهد خورد مگر اینکه شما در تکان دادنش نقشی داشته باشید اگر کس دیگری اون رو تکان بده اگر جمهوری اسلامی خود به خود فرو بپاشه یه جمهوری اسلامی جدیدی از خاکسترش میاد بالا شما درش نقش ندارید اگر آمریکا حکومت عوض بکنه آمریکا حکومت بعدی رم اداره خواهد کرد ایرانی که شما در ساختنش نقشی نداشته باشید درش نه نفعی دارید نه توانایی مسوم کردن خودتون رو از خطرات پیشبینی نشده پس آینده یعنی الان و ساختن از ارزیابی امکانات و آگاهی به ضعف‌ها آغاز میشه اگر این کارو نکنیم به خودمون خیانت کردیم من اگر امید داشته باشم و فکر بکنم که همه چیز درست میشه ملت ایرانی که ۴ل و۵ سال در یک نظام سرکوبگری که آموزش و پرورش نابود کرده دانشگاه رو نابود کرده با رسانه‌ها انواع و اقسام فریب‌خورده کرده به زبان عمومی الان مخالفان ما هم مخالفان جمهوری اسلامی هم با همون زبان جمهوری اسلامی حرف می‌زنن اون میگه ی یه ده ایرانی شریف داریم یه دهم خائن و مزدور اینم همینو میگن این جامعه فکر نکنیم که ما چون صرفاً الان در عصر اینترنتی پس خود به خود ملت ما بیدار شدن نه بیدار شدن آگاه شدن فهمیدن با به اصطلاح سرکوب به وجود نمیاد با آموزش به وجود میاد صرف اینکه مر دخترای ما نمی‌خوان حجاب رو این به این معنا نیست که دخترای ما الان درک سیاسی و بلوغ سیاسی کافی رو پیدا کردن چون اینا یه چیزی رو نمی‌خوان اما ن برای اینکه بدانن چه چیزی رو باید بخواهند و چگونه اون خواسته خودشون رو تحقق ببخشن نیاز به آموزش دارن آزادی ممکنه یه موقع تقی به توقی بخوره و زنجیر از پای من باز بشه و من آزاد بشم رهایی یعنی رها شدن از قل و زنجیر می‌تونه تصادفی باشه ولی آزادی نه رهایی عزم می‌تونه به اراده زندانبان باشه یه زندانبان بیاد زندانی رو ببخشه زندانی لازمه فرار کنه می‌تونه ۱۰۰۰ اتفاق بیفته که آزاد بشه اما برای اینکه یک جامعه‌ی رو رو بسازید برای اینکه یک بنا عمارت دلخواه خودتون رو بسازید شما باید در وحله اول بدونید ساختن چیه معماری چیه پس ما برای ساختن آینده ایران بیش از اونکه بشینیم و منتظر به اصطلاح این باشیم که جمهوری اسلامی خود به خود فرو بپاشه و مردم ما هم رشید و شریف و فهیم و عاقل و فلان باید ببینیم که چه چیزی نمی‌دونیم و چه چیزی رو باید بدونیم و بعد برای آموزشش چ باید بکنیم این من عذر می‌خوام که طولانی صحبت کردم ولی واقعاً شما اگر تلویزیون‌هایی رو باز بکنیم یعنی همین تلویزیون ایران اینترنشنال من یه بار این کارو خواهم کرد نیم ساعتش رو هر یه نیم ساعتی رو که هر کس میخواد انتخاب کنه بیارین برنامه ورزشی تحلیل ورزشیش اینه که جمهوری اسلامی فاسده و ظالمه و داره ساقط میشه برنامه هنریش همینه برنامه یعنی تمام این برنامه‌ها یه چیز میگن یعنی دارن به شما دروغ میگن یعنی اگر تحلیلگری میاد هرچی که شما میگی بهش جوابش یکیه هرچی هر اتفاقی که میفته میگه جمهوری اسلامی نابود میشه نمی‌دونم فلان مردم پیروز میشن نیست آقا هیچ وعده تاریخی وعده الهی وجود نداره هیچ تاریخ شرکت بیمه نیست ما اگر خطا بکنیم ما خطا بکنیم جمهوری اسلامی ظالم نه تنها از بین نخواهد رفت بلکه اشکال بسیار ظالمانه تری جای اون رو خواهند گرفت پس هیچ چیزی از پیش تعیین شده نیست یک عکسی دیدم که یک وانتی پشتش نوشته بود که بیمه اکثر امامزاده‌ها مدرنیته یعنی تضمینی برای هیچ چیزی وجود نداره نه تضمینی برای اینکه شما درست فکر کنید نه تضمینی برای اینکه درست عمل کنید پس به هوش باشید و به خودتون و به جهان انسانی به شدت بدبین باشید بدبین باشید یعنی چی یعنی مدام خودتون رو در معرض خطا و در معرض ارتکاب به اصطلاح کار نادرست بدونید و این شما رو نجات خواهد داد اگر نجاتی باشه اگر نجاتی باشه برای کسیست که از خطر می‌ترسه و بیدانه به خطر حساسه خطر جدی می‌گیره اما اگر میخواید یک به اصطلاح داروی آرام بخشی بخورید و راحت باشید خب می‌تونید جهان رو شکلی که دوست دارید تصویب بکنید و فکر کنید مردم ایران چون تمدن داشتن ۵۰۰۰ سال ۵۰۰۰ سال پیش و چون قربانی شدن ۵۰ سال پس این‌ها به به اصطلاح از جمهوری اسلامی به سمت دموکراسی گذار خواهند کرد این با اهدافی که شما دارید آسیب می‌زنه و در حقیقت دشمن شماست دشمن ما جمهوری اسلامی نیست دشمن ما تصوری اس که از خودمون و از جمهوری اسلامی بله خیلی ممنون جناب سلیمانی فرمایش خیلی خیلی کوتاه اولا بسیار ممنون از توضیح مفصلی که دادی تو اینا ولی اولاش که من یکی جز اونای هستم که اصلا ننشستم و نخواهم شهید نشست اینکه بخوام مثلا منتظر باشم که کسی دیگهای فرض مثلا کشوری یا یعنی میزانی به خودم حداقل این ایمان یا اعتماد رو دارم که خودم همواره سعی می‌کنم قدمی بردارم و اینا بخشهایی از صحبت شما بسیار بسیار عالی بود اینکه همواره ما خودمون رو یعنی من برای اینکه فقط صحبت شما رو تایید کنم بارها و بارها با خودم به دادگاه رفتم یادم نمیاد که یکی از این دادگاه‌ها رو من برده باشم یادمه که بچه که بودیم در جوانی کتابی بود به اسم جان شیفته یا ژان کریستوف یک صحنه بسیار زیبایی در این کتاب است چهار صفحه از کتابه که ژان با آینه صحبت میکنه این صحبت چهار صفحه‌ی که اونجا اتفاق میفته شاید بگم یکی از زیبا ترین نقد به خودیه که هر انسانی می‌تونه به خودش بکنه من می‌تونم اینجا بیام به شما دروغ بگم من می‌تونم بیام برای شما تصویر روانسازی بکنم مثل خیلیای دیگه همه ما می‌تونیم همه ما این توانایی رو داریم ولی اونجایی که با آینه یا همون با خودمون حرف می‌زنیم اگر صادق باشیم در رفتن به دادگاه خودمون و اگر شکست بخوریم و با صدای بلند شکست خودمون رو اعلام بکنیم که من حداقلش تا حالا در هیچ دادگاهی که با خودم رفتم پیروز بیرون نیومدم خب این از این بابت بسیار خوشحالم که شما به این مسئله توجه کردید ولی اما ی اینجا یک سؤالی برای من باز به وجود میاد شما نگاه می‌کنید مثلاً شخصی به اسم توماس پن ۲۵۰۶۰ سال پیش در آمریکا میاد یک مقاله‌ای می‌نویسه که آیا من صحبت من اینه که آیا اون موقع جامعه آمریکا اصلاً می‌دونست آزادی چیه اصلاً می‌دونست کرامت انسانی چیه خیلی از چیزهایی رو که ما الان بهشون رسیدیم در بسیاری از همین جوامع اروپایی تا همین دیروز نبود نگاه کنین به اسپانیا نگاه کنیم به ایتالیا نگاه کنیم به آلمان نازی تا قبل از جنگ جهان تا بعد از جنگ جهانی یا به مفهوم میگ در همون دوران‌های جنگی چه جنایت‌هایی در این کشور اتفاق افتاد ولی یک دفعه می‌بینیم بعد از جنگ جهانی با نوشته شدن یک قانون اساسی توسط افرادی اتفاقاً مثل خود شما که در اون نقش دارن می‌توانند در آینده هم نقش داشته باشن این جامعه کمکم به طرف دموکراسی رفت یعنی ما اگر منتظر این بشیم که تمامی انسان‌ها بدانن که مثلاً حقوق بشر چیست نمی‌دونم بدانن که آزادی چیست نمیدونم کرامت چیست نمی‌دونم هزاران لغتی که وجود داره که مفاهیم بسیار بسیار غنی دارن من فکر نمی‌کنم که می‌رسیم برمی‌گردیم به همون گفته دیروز شما سال‌های سال ما باید بشینیم و باز هم حرف بزنیم من معتقدم م که یک جایی به هر حال باید یک تغییراتی در وطن به وجود بیاد یا در کشور یا در محیط اطراف خودمون یا حتی در خانواده خودمون که این‌ها کمکم به طرف دموکراسی شدن بریم دموکراتیزه شدن بریم و اینا وگرنه ما اگر قرار باشه که تمامی سؤالاتی رو که داریم امروز جواب بدیم نه تنها ۵۰ سال دیگه من معتقدم ۵۵۰۰ سال دیگه هم نویسیم چون این سؤال‌ها هر روز تعدادشون بیشتر میشه ما هر روز ه تو این رابطه خ طبیعتا یک مقداری من متوجه من متوجه به اصطلاح نکته شما هستم ولی دو نکته رو توجه کنید یکی اینکه بله در آمریکا یا در هیچ کشور دیگری همه مردم همه چیزو نمیدونستن ولی اون کسانی که آزادی رو در آمریکا به وجود آوردن اونها می‌دونستن یعنی به عبارت دیگه ا اون کسانی که آزادیخواه بودن اون کسانی که در به اصطلاح قانون اساسی رو نوشتن اونها می‌دونستن من نمیگم مردم عادی می‌دونستن شما چیزی رو به وجود میارید که بدونید شما زمانی می‌تونید یه خونه رو بسازید که بدونید خونه چیه بله من نمی‌دونم خونه چیه خونم نمیسازم در آمریکا لازم نبوده که همه مردم آمریکا همه چیزو بدونن کافی بوده که یه نفر به عنوان اینشتین بدونه که مثلاً فیزیک اتمی چیه که تا یه تحول در فیزیک به وجود بیاد و پدران بنیان‌گذار آمریکا می‌دونستن در اروپا بله مردم عادی نمی‌دونستن اما ژان ژاک فوسو می‌دونست ولتر می‌دونست اصحاب دائرةالمعارف می‌دونستن اون چیزی که پدید میاد نمی‌تونه مطلقاً در تخیل و اندیشه شما نبوده باشه یعنی من مشکلم این نیست که بریم به همه مردم ایران یاد بدیم که آزادی چیه نه من میگم اون کسانی که می‌خوان آزاد باشن باید بدونن آزاد چی شما اگر میخواید یه کسی میگه که نه من میخوام بنده خدا باشم من کاری بهش ندارم که ولی اگه کسی بگه که من آزادی خواهم من عدالت خواهم من میخوام مبارزه کنم باید به اصطلاح مفهوم مبارزه سیاسی نظریه‌های مبارزه سیاسی تاریخ مبارزات سیاسی در ایران و در جاهای دیگه رو بدونه یعنی وقتی میگه انقلاب غیر از این صلاحی که به اصطلاح بر زبان همه ما هست درکش از انقلاب درک تخصصی و عالمانه باشه من میگم اگر من یک اپوزیسیون من میگم ببینم اپوزیسیون یعنی چی اپوزیسیون که به هر کس فحش به خامنه‌ای بدی این میشه اپوزیسیون و اینم الان که دیگه اصلا در خارج از کشور نه تنها هیچ هزینهای نداره که اصلا فحش دادن به چیز خامنه‌ای میتونه کلی هم برا شما در یه چیزایی براتون سودمند م باشه ولی اگر من میگم من میخوام در ایران آزادی بذارید طرف میگه من براندازم خب میگم آقا من به شما نمیگم چه بیزنسی داشته باشید من میگم ولی اگر خواستید بیزنسی داشته باشید شما باید یه چیزایی راجع به حساب کتاب بدونید باید بدونید که روز به روز چه چیزی باید چک کنید نه بازار بورس چک کنید قیمت نمیدونم فلانو چک کنید رقبات وو باید ببینید چیه باید ببینید کسانی که الان در از شما جلو ترن اونا چجوری به اونجا رسیدن باید بدونی نقطه ضعف خودت چیه نیرو بیشتر باید بی شمایی که بخوای تجارت بکنی تجارتی منطق داره نمی‌تونی بگی چون من پول دارم و چون علاقه دارم که به اصطلاح پولدارتر بشم بیام یه تجارت باز بکنم یه بیزنسی باز کنم بدون اینکه الفبای بیزنس بلد باشم وقتی هم که میگم الفبای بیزنس الفبای بیزنس یا به اص الفبای سیاسی جدول ضرف نیست که تو ۵ سالگی یاد بگیریم تا ابد همون باشه نه دانش سیاسی یعنی که شما به تغییر مدام و توقف ناپذیر واقعیت آگاه باشید یعنی شما بدونید که واقعیت نمی اگر من درکم از واقعیت همونی که دیروزه یعنی کهه من واقعیت امروزو نمی‌بینم واقعیت امروز نشانش اینه که غیر از دیروزه زمان واقعیت در زمانه پس من اگر ۴۰ سال دارم یک حرفی می‌زنم و با حرفای من اتفاق نمیفته آقا مگه من روش‌های من مقدسه آزادی مقدسه روش رسیدن به آزادی که مقدس نیست که من دارم انتخاب می‌کنم من فکر می‌کنم پس من حرفایی که تا حالا می‌زدم و باید ببینم که این حرفا یه اشکالی داشته که منو جلوتر نبرده یعنی من انتقادم از آقای پهلوی این نیست که آقای پهلوی شما چرا می‌خوای شاه ایران بشی نه به من چه ربطی داره یا م اون کسانی که دنبال شاه شدن ایشون هستن میگم اگر کسی بخواد شاه بشه و به جا به اصطلاح یه حکومت سلطنتی رو به جای جمهوری اسلامی بگذره باید بدونه که چگونه جمهوری جمهوری اسلامی چیه و چگونه میشه او رو تغییر داد این صرف خواسته شما کافی نیست ولی اپوزیسیون ما از جمله اپوزیسیون که میگم منظورم مخالفان جمهوری اسلامی از جمله خودم ما درک علمی و به اصطلاح تخصصی از جمهوری اسلامی نداریم از کار سیاسی نداریم و نمی‌خوایم هم یاد بگیریم لازم نیست که ما بریم بیایم جلو مردم بگیم که خب آقا ما اشتباه کردیم نه بریم یاد بگیریم اپوزیسیونی که در صحبتش و در عملش هیچ نشانه‌ای از درک تاریخی نیست یعنی ما یه جوری الان حرف می‌زنیم انگار که نه انقلاب دیجیتال رخ داده نه اینترنت اومده نه شرایط جهانی عوض شده نه منطقه عوض شده اونهایی که سال به اصطلاح ۵۸ و ۵۹ همین حرفا رو می‌زدن علم هم این یعنی که ما در حقیقت عاجزیم از اینکه بفهمیم اونی که می‌خوایم انجام بدیمو چه‌جوری باید انجام بدیم اگر شما برانداز نیستید لازم نیست بدونید براندازی چیه اگر شما دموکرات نیستید و نمی‌دونید خودتونو لازم نیست بدونید دموکراسی چیه اگر شما به اصطلاح به حقوق بشر باور ندارید هیچ لزوم نداره راجع به باور حقوق بشر به اصطلاح دانش و تأمل داشته باشید اما فعال حقوق بشر نمی‌تونه بر اساس انگیزه‌های عاطفی و شخصی و پسند سیاسیش خودشو فعال حقوق بشر بدونه این فعالیت حقوق بشری کنونی به نظر من جنبه‌های مثبتی داشته اما جنبه‌های ویرانگر و جنبه‌های منفیش اصلاً کم نبوده خب من اگر همچین حرفی رو بزنم من که شما رو که طرفدار حقوق بشر هستی نمیگم تو آدم بدی هستی چیز بدی می‌خوای میگم من دارم به شما یک به اصطلاح بر اساس ذهن خودم و برداشت خودم یک مشکلی رو نشون میدم که حداقل شما اینو چک کن ببین آیا من حق دارم یا نه یعنی مثلاً من میگم که اپوزیسیون ایران دچار توهمه من خودت توهم داری بابات توهم داری پدرت توهم داره مزدوری اگر کسی به من بگه که روی صورت تو یک به اصطلاح لکه به اصطلاح چرکی هست من اولین کاری که باید بکنم باید برم جلو آینه ببینم اون راست میگه یا نه نه اینکه بزنم تو گوشه طرف ما اپوزیسیون ما مشکلش اینه که از نه تنها عیبای خودشو نمی‌بینه از منتقدا می‌ترسه حالا اگه منتقدی وجود داشته باشه و از اون طرف درست منتقدا شو دشمن خودش می مثل جمهوری اسلامی یعنی من اگر آقای اینو صمیمانه میگم اگر آقای پهلوی امروزه به من بگه که من میخوام که یک به اصطلاح تجدید نظری انجام بدم در این کارایی که کردم و یا ارزیابی بکنم مثلاً من تا حالا ۱۰ ساله این قهوه خونه رو اداره میکردم میخوام ببینم این ۱۰ ساله دستاوردهای من چیه ناکامی‌های من چیه تو به عنوان یک آدمی که فقط عیبا رو می‌بینه بیا یک سال من بهت پول نمیدم من هیچ چیزی ندارم با تو هیچ هیچ چیزی به تو نمدم فقط یک سال اینو اینو من جلو دارم در جلوی دوستان در یوتیوب میگم و در اینجا میگم فقط یک سال بیای ایوای ما رو بگو مجانی فقط بنویس و محرمانه هم به خود من بگو و هرگزم راجع به هیچ جا حرف نزن من با کمال مل این کارو خواهم کرد یعنی من دشمن آقای پهلوی نیستم من به هیچ وجه معتقد نیستم که نه آقای پهلوی نه جریان پادشاهی خواهی حتی اگر در ایران به جای جمهوری اسلامی یه جمهوری سکولار بیاد و یه شکلای دیگه‌ای از حکومت باشه این جریان پادشاهی خواهی خود این جریان می‌تونه مفید باشه و و حذفش نه تنها به اصطلاح خوب نیست که ناممکن من من مجاهد نیستم اما من می‌تونم به مجاهدین بگم اگر شما واقعاً اعتقاد دارید به اینکه می‌خواید در ایران دیگه اتفاقاتی که در دهه ۶۰ افتاد نیفته اگر می‌خواید دیگه حکومتی نیاد که بچه‌های ما رو اینطوری قربانی بکنه اگر می‌خواید شما در جامعه ایران به جای اینکه محبوبیت تون کاهش پیدا کنه محبوب‌تر بشین من میام با محرمانه به عنوان یک مشاور مجانی من حاضرم این کارو بکنم هیچ فرقی هم برا من نداره چون من معتقدم در ایران نه اس بر خلاف این تصوراتی که به اشتباه دامن می‌زنن ایران همواره مثل همه جای دنیا همواره یه بخشی از جامعه ایران نه تنها مسلمون می‌مونن که اسلام‌گرا می‌مونن یعنی بنیادگرایی یه چیزی نیست که شما به اصطلاح بتونی مثل وبا واکسن درست کنی نابودش کنی نه بنیادگرایی یک گرایش به اصطلاح اجتماعیه در آمریکا هست در اسرائیل هست هیچ جای دنیا شما می‌تونی مبارزه کنی مهارش کنیم ولی نمی‌تونی نابودش کنی پس ما جامعه فردا جامعه‌ای اس که از افکار مختلفه از اندیشه‌های مختلفه طبعاً من حاضر نیستم کلمه‌ای بگم یا حرفی بزنم که در خدمت به اصطلاح فاشیزم و نمی‌دونم خرافات و روحانیت باشه ولی حاضرم از زمان خودم از عمر خودم به طور رایگان با کمال میل بگذارم و برای هر کس که هر کس یا جریانی که طرفدار آزادی و دموکراسی در ایران هست من به طور شخصی و محرمانه بدون اینکه بخوام تبلیغی بکنم برا خودم یا افشاگری کنم یا اونا رو بکوبم برای اون‌ها فقط ارزیابی خودمو بگم ارزیابی هم نمیگم که اونا قبول کنن ارزیابی میگم که خودشونو چک کنن شک برن تو آینه برن تو آینه خودشون نگاه ک پس من دشمن آقای پهلوی نیستم من حتی دشمن مجاهدین خلقم نیستم مجاهدین خلقی که الان هستن ا مجاهدین خلقی که در گذشته داستانش فرم الان من دشمن مجاهدین خلقم نیستم من معتقدم که دشمنی با مجاهدین خلق باعث شد که همین جریان به انحراف بره همین همه جمهوری اسلامی سرکوب کنه ما با همدیگه ما باید از دشمنم یاد بگیریم من یک مصاحبه کردم با آقای د تا مصاحبه با آقای پهلوی کردم تو اون مصاحبه واشینگتن انستیتیوت اولین سؤالی که کردم میگم گفتم آقای پهلوی شما می‌خواید در انقلاب در ایران یه انقلابی بکنید بسیار خب شما ۴۰ سال پیش یه نفر اومده انقلاب کرده آدم عاقل از دشمنش یاد می‌گیره میگه دشمن من که خمینی بود چطور این آدم تونست بدون اینکه یک د اندک درکی از دنیای مدرن داشته باشه یک حکومت مدرنیست متحد آمریکا رو در حقیقت ساقط بکنه من شما از آقای خمینی چی یاد می‌گیرید هیچی اگر قرار باشه که ما از آقای خمینی یاد نگیریم ما اگر قرار باشه که از هیتلر یاد نگیریم از استالین یاد نگیریم از شیطان یاد نگیریم از هیچی یاد نخواهیم بد و باور کنید که شیطان برای یاد دادن به ما چیزهای بیشتری از خداوند یه جمله کوتاه میگم بعد دیگه ب میگم ضمن تشکر مجدد واقعا توضیحاتتون بسیار بسیار عاری و مفصله ولی من واقعا اینجا این ولیی که میگم به این معنی اولا دش که متأسفم به هر حال برای ا عزیزانی که فکر می‌کنن که فقط مثلاً ه کسی حرف بزنه تو چت مستن آقا نمیدونم گوش نمیدی و اینا اتفاقا من این شهامت دارم که بیام بالا ع بنده حداقل سؤال من خواهش می‌کنم شما اصلا به چت‌ها توجه نکنیم چون در قیاس به فحشهای که به من میدن در قیاس به فحشهای که من میدم شما اصلا ای رو حالا بعد ب برگردیم اینجا که نگاه کنید یک جامعه علاوه بر روشنفکران و یا افراد به هر حال نظریه پرداز نیاز به یک سری فعال داره نگاه کنید شما وقتی که نگاه میکنید مثلاً م نگاه می‌کنیم به زلا با یک مقاله چهار صفحه‌ای انقلابی رو در فرانسه راه می‌ندازه وقتی میاد میگه من متهم می‌کنم داستان دریوسف می‌کنه یک جامعه‌ای که تا دیروز شدیداً مخالف حتی بودن یهودیت و فلان این حرفا بود به هر حال تأثیرات بسیار بالایی می‌ذاره تو شرایطی که جامعه فرانسه اون موقع من فکر نمی‌کنم از جامعه امروز ما جلوتر بوده باشد اصلاً اینطور نیست نه خب خب ببینید اصلاً اینطور نیست اگر اینطوره بید چ جمله دیگه بگم چون من دیگه بعد شروع می‌کنم نگاه کنید الان ما صداهایی رو از داخل کشور می‌شنویم از خانم از بهاره هدایت‌های تا تای زاده‌ها و بچه‌هایی که در داخل زنیان هستن خب اینا یک سری خواسته‌هایی دارن ببینید دوست عزیز دوست عزیز خواسته‌های ما دنیا رو تغییر نمیده آرمان‌های ما دنیا رو تغییر نمیده عقائد ما دنیا رو تغی این نگاه فرهنگ ایرانیه که فرهنگ دینیه یعنی فکر می‌کنه اگر من معتقد به اسلام باشم رو فردا میرم بهشت رو اگر من معتقد به مثلاً فلان دین باشه نه ببینید عقائد ما جهان ما رو نمیسازه بلکه قضاوت‌های ما درک ما و بعد تصمیمگیریهای ماست یعنی شما می‌تونید آزادیخواه باشید ولی به دلیل اینکه دانش کافی ندارید از آزادیخواهی تصوری ندارید در حقیقت شما هم به اصطلاح کارتون نتیجه کارتون تبدیل بشه به ضد آزادی و هم خودتون قربانی عملتون بشید ببینید این نکته رو توجه کنید شما بین فکر و عمل فاصله میندازید انگار که یه عده هستن کارشون فکر کردنه وقتی هم پرسیدید اپوزیسیون هستی یا روشنفکر من متوجه شدم این تلقی ما ایرانی‌هاست دیگه تلقی ما ایرانی‌ها این که فکر کردن چیز کلاً زاهد لوکسی یه عده فکر می‌کنن خب برن برا خودشون فکر کنن کتاب بنویسن با همدیگه حرف بزنن یعنی انگار مثلاً یه عده که در ا ایران دوست دارن شطرنج بازی کنن کلاب باشگاه خودشونم دارن و یه عده هم اهل عملن این اهل عمل کافیه که آرمان‌هایش آرمان‌های مقدسی باشه و بعد تواناییش برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران یعنی به اصطلاح ادبیات یا رتوریک خیلی خوبی میگید که امیل زلا مثلاً نوشته تحت عواطف مردم رو بتونه تحت تأثیر قرار بده و بعد بتونه مردم رو به سمت خواستش هدایت بکنه این تصور آقای پهلوی آقای پهلوی فکر می‌کنه که اگر با تبلیغات شما اگه به صحبتهای آقای پهلوی نگاه بکنید و اکثر اپوزیسیون مدام حرفشون اینه که جمهوری اسلامی باید یعنی انگار که شما دارید مدام فکر می‌کنید اگر هر چقدر نفرت بیشتری در جامعه از جمهوری اسلامی ب پراکنی هر چقدر مردم رو نسبت به جمهوری اسلامی بیزار تر بکنید خشمگین تر کنید هی مدام بر به اصطلاح عاد سرکوب جمهوری اسلامی را حتی از اونم که هست بزرگتر نشون بدید مردم از جمهوری اسلامی میبرن بعد میان سمت شما ببینید این اشتباهه من حرفم اینه که این حرف من نیست انسان مدرن به اصطلاح اینطور فکر نمیکنه انسان مدرن انسان ماقبل مدرن فکر میکرد که این واقعیت بیرونی رو خدا ساخته خدا هم همه چیز هر تغییری هم کار خداست خودش رو از تغییر جهان نات توان می‌دونست انسان مدرن انسانیست که درست به دلیل اینکه باور داره جهان یعنی فکر من درباره جهان پس از راه تغییر فکرشهر جهانو تغییر بده شما اگر فکرتون رو شما میگید تغییر وضعیت موجود تغییر وضعیت موجود وضعیت موجود آن چیزیست که من وضعیت موجود می‌نامم و می‌فهمم و تغییر اون چیزیست که من از تغییر می‌فهمم پس اگر تا حال تلاش کردم برای تغییر وضعیت موجود و وضعیت موجود همچنان موجوده یعنی فکرم غلط یعنی من کافیست که فکرمو عوض کنم بزرگترین کنش سیاسی اندیشیدن اندیشیدن جدایی از کنش نیست خود کنش و بعد کنش بدون اندیشیدن یعنی بر اساس عواطف احساسات یا مثلاً چیزایی که شما دوست دارید من دوست دارم مثل فرانسه باشم شما از این‌هایی که در ایران طرفدار آزادی هستن بپرسید که آزادی چیه میگه همین که تو فرانسه همین که تو اروپاست همین که انگار که آزادی یه چیزی مثلاً شبیه کوههای آلپ کافیه که شما یه جامعه رو ببینید رضا اون موقع رضا شاه اون موقع که رضا خان بود میخواست در ایران جمهوری درست کنه اگه ازش میپرسید جمهوری یعنی چی میگفت همین که آتاتورک آخوندای که با جمهوری مخالف بودن چرا مخالف بودن بهخاطر اینکه جمهوری آتاتورک آخوندا رو به اصطلاح بیکار کرده بود ما اومدیم انقلاب کردیم به خاطری چی می‌خواستیم فکر کردین که این انقلاب کنیم اینین انقلاب فرانسه نه اینطور نیست شما هر کنشی کنش سیاسی نیست قربانی شدن کنش نیست شما اگر می‌خواید تاثیر ال یه کارایی هست یه موقعی تأثیر گذاره یه موقعی دیگه نیست الان اعتصاب غذا در ایران یک کنش سیاسی نیست بلکه اساساً اعتصاب غذا نه تنها فایده نداره بلکه مبارزه سیاسی لس می‌کنه یعنی شما اگر یک کاری کردید اتساب قضا زبانی مؤثر بود که می‌توانست خبرش به اصطلاح زندانبان رو و حکومت رو به عقب‌نشینی باداره ولی اگر ما می‌بینیم که آدما میرن تو زندان اعتصاب قضا هم می‌کنن هیچ اتفاقی نمیفته پس آقا این اعتصاب قضا یک اقدام سیاسی نیست هر عملی سیاسی نیست فحش دادن به جمهوری اسلامی سیاسی نیست ترور کردن مقامات سیاسی کنش سیاسی نیست بدون برنامه‌ریزی بدون سازماندهی بدون تربیت شدن شما نمی‌توانید با جمهوری اسلامی مبارزه کنید کنش سیاسی اگر شما مدرن هستید و مثل آخوندا فکر نمی‌کنید آخوندا فکر می‌کنن که همه چیو دارن دیگه علوم اسلامی همه علوم انسانی که اسلامیه حتی معتقدن ریاضی و فیزیک اسلامی هم داریم اونا هم که به خداهم وصلن مدرنها که مثل شما اون‌ها معتقدن همه چیز علم و آموزش لازم داره پس فعالیت سیاسی صرفاً هر کی از زندان میاد بیرون نمیشه فعال سیاسی شما باید برای فعالیت سیاسی آموزش ببینید یه علم مبارزه یه علمه اونوقت این علم داره روز به روز پیشرفت می‌کنه یعنی دموکراسی یه موقع یه چیزی بود در قرن هجدهم خیلی ساده مثل اقتصاد علم اقتصاد در قرن هجدهم و در نظر بگیرید با علم اقتصاد در امروز چقدر امروز پیچیده تره علم سیاست علم دموکراسی علم مبارزه سیاسی علم کنش سیاسی علم کنش حقوق بشری علم کنش مدنی هم به همین میزان پیچیده‌تر و پیچیده‌تر شده در کشورهای مدرن کار می‌کنه به خاطر اینکه آموزش می‌بینن در مملکت ما کار نمی‌کنه بین ما به خاطر اینه ما آموزش نمی‌بینیم ما باید به راه‌هایی برای آموزش مدنی خودمون یعنی سلف اجوکیشن خودمون پیدا بکنیم فرد و گروه که در حقیقت خارج از سیستم آموزشی جمهوری اسلامی اینترنت خودش یه همچین امکانی رو میده رسانه‌های ما که الان به اصطلاح تأثیر تخریبی شون به نظر من کمکم داری بیشتر از تأثیر مفیدش بشه می‌تونن یه نقش آموزشی بازی بکنن هیچ چیزی علم لدنی نیست ما خدا نیستیم ما برای اینکه یک به اصطلاح دونه گندم بخوریم تا نمیریم باید بدونیم گندمو چه‌جوری میکارن چه‌جوری درو می‌کنن چه‌جوری باهاش نو میپزن این‌ها رو به هیچ وجه نباید مادرزادی فرز بینهایت ممنون از توضیحاتی که دادید خیلی خیلی ممنون به هر حال خوب بودش و اینا ولی در نظر داشته باشید این حرفا که من می‌زنم اینا حرفای یک انسان فانی خطاکار بسیار اشتباه کرده است و و در نتیجه من برای اینکه باز فکر بکنم به فکر شما و فکر دوستانی که مخالفن نیاز دارم من از مناظره کردن یعنی جدل کردن به شدت پرهیز می‌کنم ولی این رو دارم یاد می‌گیرم نه اینکه بلدم دارم یاد می‌گیرم که کتابایی بخونم که به اصطلاح توجهمو جلب بکنه متفاوت باشه با اونچه دیروز فکر کردم وگرنه اگر قرار باشه همه رمان‌ها مثل هم باشه دیگه رمان جدیدی خوندن معنا نمی خیلی ممنونم من از شما خیلی سپاس خواهش می‌کنم در تأیید فقط ی یاد یک شعر بسیار کوتاهی افتادم که در تأیید صحبت‌های شما به هر حال هم ما صحبتهایی که می‌کنیم قصدمون یادگیریه حداقل من یکی این احساسو دارم و بسیار از شما تا حالا یاد گرفتم امشبم خیلی زیاد یاد گرفتم اینا نمی‌دونم مثلاً شعر مالکیه میگه تا زمستان نگذرد گندم نمی‌روید ز خواب قد کشیدن‌های ما پاداش و جان فرسودن است ممنون از به هر حال این خواهش میکن زحماتی که درت می‌کشید باش نه من از شما سپاسگزارم به خاطر اینکه یادگیری هم یادگیری فردی نیست یه کار فردی نیست انسان یک موجود اجتماعیست همه چیزش اجتماعیست من اگر بخوام یاد بگیرم به جامعه به دیگران نیاز نیاز دارن دیگران هم به همدیگه نیاز دارن پس ما برای یاد گرفتنم به هم نیاز داریم یکی نمیتونه تنها یاد بگیره بنابرین من هم از حضور شما و دوستان دیگه بسیار سپاسگزارم که کمک میکنید من بسیار خب خیلی ممنون جناب آقای سلیمانی انور جان شما اگه تشریف دارید اگر از سمت یوتیوب سؤالی هستش بفرمایید سلام باب جان صدای من هست بله صداتون هست بله بله ره نه من سوالی مربوط جلسه در یوتیوب ندیدم که بپرسم از آقای خلیجی فقط یک سؤالی در مورد ببینم که یادم رفت نه سوال مربوطی نیست سوهای مربوط جلسه نیست بسیار خب اگر اجازه بدین دیگه جلسه رو به پایان ببریم و من باز هم تاکید می‌کنم که نگاه من به مسائل کاملا نگاه غیر فردی و سیستمی من جمهوری اسلامی رم سیستم میبینم به همین دلیله که معتقد نیستم آدم خوب میتونه تو جمهوری اسلامی کاری بکنه این سیستم به اصطلاح اشکال داره و افراد نیستن که بتونن ای و جامعه هم سیستم منم مثل شما ایران به دنیا آمدم ایران بزرگ شدم تو همین با همین زبان جهان رو شناختم خودمو شناختم ما در حقیقت باید با هم کمک کنیم که خطاهای همدیگه رو ببینیم نه اینکه به اصطلاح دیگران رو به به اصطلاح نگه داشتن خودمون در دنیای تاریک خودمون به اصطلاح دعوت کنیم انسان به تنهایی یعنی از روان ویلیامز که یک به اصطلاح متعلق بسیار دانشمندی اس پرسیدن جهنم از نظر تو چیه گفت جهنم اینه که آدم در خودش حبس بشه و بارها گفتم افسردگی که به اصطلاح مرگ تدریجی اس محصول اینه که آدم در چاه خودش میفته و دیگه نمی میتونه به دیگران ببی دنیای بیرون نمی‌بینه حقیقت بیرون از ماست سعادت بیرون از ماست زیبایی بیرون از ماست خیر بیرون از ماست زندگی بیرون از ماست پس به روی بیرون بازتر و بازتر بشیم و سعی کنیم که در نگاه کردن عواطف شخصیمون و حداقل در قضاوت هامون کنترل بکنیم و این هم چیزی نیست که من بگم که راحته یا اینکه بگم من موفق میشم نه من مدام خطا می‌کنم در صحبت هام خطا می‌کنم در به اصطلاح برخورد با دیگران مدام خطا می‌کنم مدام هم سعی می‌کنم که وجدان خودم رو بیدار نگه دارم که خودمو فریب ندم ولی خیلی موقع‌ها هم نمیشه باور کنید که خدا هم این جهان رو گفت در ۶ روز خوند ساخت ولی شیطان در یک لحظه تمام نقشه خدا رو به باد داد در نتیجه انسان مدام در معرض اشتباه مدام در معرض خطا کردنه اگر کسی هم خطا کرد هم خطا کردن او رو ما به اصطلاح انسانی ببینیم و هم مبادا خودمون رو از همون خطا مسون بدونیم بپذیریم که دیگران خطا کنن و بپذیریم که خودمون خطا می‌کنیم و بپذیریم که تنها راه به اصطلاح نابود نشدن بر اثر این خطاها اینه که این خطاها رو بشناسیم ما حقیقت رو نمی‌تونیم بشناسیم ما فقط می‌تونیم خطا رو بشناسیم سپاسگزارم از همه دوستان عذر می‌خوام که زیاد صحبت کردم شبیه سخنرانیهای چیز شد فیدل کاسترو شد که ۷ت ساعت یه نفس حرف می‌زد خیلی عذر می‌خوام امیدوارم که باز هم در خدمت دوستان باشم باز هم برای اون دو دوره دوستانو دعوت می‌کنم که اگر خواستن ثبتنام کنن برای من ایمیل بفرستن و برای همه آرزوی وقت خوشی دارم تا نوبتی دیگه از بابک و از انمر خان عزیز برای زحمت مدیریتی که کشیدن خیلی مهمن