سلام عرض میکنم بر همه دوستان در کلاب
هاس و
در یوتیوب و امیدوارم که حالتون خوب باشه
و عذرخواهی میکنم از اینکه یک
مقداری چند دقیقه دیر خدمت شما
رسیدم
خب خانم فروغ شروع کنیم به نظر شما بله
آقای سنجی با کمال
من بسیار خب اجازه بدید
در یوتیوب
خانم بنفشه سلام عرض میکنم خدمت شما
پرسیدن
[موسیقی]
که در جلسه مربوط به قضاوت من گفتم که ما
مدام در حال قضاوت کردن
هستیم میشه لطفاً توضیح بدیم که نباید
افراد رو قضاوت کرد یعنی چی آها اینکه ما
به
ما اینکه افرادو نباید قضاوت کرد معنیش با
اون قضاوت کاملاً متفاوته به این معنا که
وقتی میگیم افرادو نباید قضاوت کرد یعنی
کهه درست با پیش داوری نباید راجع به آدما
حرف زد یعنی شما مثلاً فرض کنید یک نفر یه
کاری انجام میده و شما بر اساس تصورات
کلیشهای تون که هر کس این کارو میکنه پس
همچین آدمی هست دربارش قضاوت میکنه یعنی
که بدون اینکه بشناسین طرف رو بدون اینکه
که علت رفتارشو بدونین بدون اینکه آگاهی
داشته باشین بر اساس پیش داوریهای که تو
ذهن ما شکل گرفته از حالا فرهنگ سنت تربیت
عادت ما در مورد دیگران داوری میکنیم در
حقیقت ما داوری غلط میکنیم وقتی میگیم
دیگران رو نباید قضاوت کرد یعنی نباید
قضاوت بد کرد یعنی قضاوت بد چیه پیشداوری
قضاوتی که حالا توضیح میدم قضاوتی که
مبنیه
بر آگاهی و و به اصطلاح داوری سنجیده نیست
حالا اتفاقا بحث امروز ما این هست که نقد
چیه و چرا زندگی ما رو بهتر میکنه حالا
توی زبان
انگلیسی نقد کردن با جاج کردن یا قضاوت
کردن کاملاً ارتباط دارن ی نقد کردن یعنی
قضاوت کردن در حقیقت حالا اینو یه مقدار
مفهومش امروز توضیح خواهم داد اما
من اگر جلسه پیش تشریف داشتین من اونجا
گفتم که فرق بین پیش داوری و داوری چی هست
و س تا معیار اساسی رو مطرح کردم از نظر
کانت برای اینکه شما تشخیص بدید که این
داوری شما درسته یا اینکه پیشداوری اس فرق
پیشداوری و داوری اینه که پیش داوریها
معمولاً ناخودآگاه مثلاً نگاه بدی که ما
داریم مثلاً فرض بکنید به
چه میدونم یک قومی یک جمعی مثلاً این
رفتارها یا رویکردهای تصورات زن ستیزانه
که در جوامع مختلف وجود داره ها اینا
محصول تربیت و عادت و سنت و اینهاست که
آدما ناخودآگاه یک سری باورهای یک سری
رفتارهای بدی انجام میدن که این رفتارهای
بد مبتنی بر تصورات عمدتاً ناخودآگاه یا
داوریها قضاوتهای ناخودآگاه هست اما اگر
شما پیشداوری خودتون رو یعنی پری جدیست
خودتون رو به مرحله آگاهی برسونید یعنی
بگید خب من الان همچین نگاهی دارم آیا این
من همچین داوری دارم آیا این داوری من
سنجیده است آیا این داوری من بر معیارهای
درستی استوار هست یا
نه اونجاست که سه تا معیار هست شما با ه
تا معیار میسنجد این داوری خودتون رو یک
اینکه شما
با عقل خودتون قضاوت کنید با عقل خودتون
داوری کنید یعنی چی یعنی اینکه نگین که
این چنین است به خاطر اینکه سنت میگه این
چنین است به خاطر اینکه دین میگه این چنین
است به خاطر اینکه حکومت میگه این چنین
است به خاطر اینکه من اینجور تربیت شدم
این چنین است چون من اینجوری عادت کردم
بنابراین وقتی که شما با عقل خودتون به
سنجید یعنی بید دلیل باید براش داشته
باشید یعنی دلیلی که شما رو و دیگران رو
بتونی قانع بکنه این میشه اندیشیدن با عقل
قل د توانایی تخیل دیگری رو داشته باشید
یعنی بتونید خودتونو جای دیگری بگذارید و
سه اینکه قض داوری هاتون هماهنگ باشه یعنی
که مثلاً دروغ گفتنو برای خودتون خوب
ندونید برای دیگری بد بدونید کاری که برای
دیگری خوب هست و برای خودتون بد نباشه
بنابراین شما با خودتون در جنگ نباشید
هارمونی داشته باشید کانسی سنسی داشته
باشه این سه عامل موجب میشه که شما داوری
تون میگیم این داوری در حقیقت
مقبوله داوری مشروعه داوری پذیرفته است
داوری درستی هست اما اگر یکی از این د تا
شرط نداشته باشه همون طور که گفتم یک
داوری هست که محصول سنته یا محصول نمیدونم
عادته یا یه داوری هست که اصلا شما
نمیتونین خودتونو فقط در م خودتون میتونین
فکر بکنین در مد دیگران نمیتونین فکر
بکنین یا داوری که متضاد داوریهای دیگه
شما اون میشه در حقیقت پیشداوری و قضاوت
بد به این منا نباید قضاوت بکنیم یعنی
قضاوتی که این سه تا شرط نداشته باشه میشه
قضاوتی که ما نباید درباره دیگران انجام
بدیم و نباید قضاوت بکن امیدوارم روشن شده
باشه ولی باز هم در این جلسه من فکر
میکنم نکتههایی که خواهم گفت بیشتر کمک
کنه
به درک
مسئله آقای یا خانم بهرنگی سلام عرض
میکنم آقای پارسا آقای خانم افسون
و خانم زینب از همه سلام عرض میکنم خدمت
دوستان من
یک تکهی رو اینجا میخوام براتون بخونم در
مورد که مربوط به متن هست و با این متن
بحثمون رو آغاز
بکنیم بله
یک یکی از بحرانهای جهان ما دنیای ما این
هست که
انسانها به لطف
تکنولوژی و به
لطف به اصطلاح جهانی شدن و دموکراتیک
شدن دانش و
آموزش همه این توانایی رو دارن که راجع به
همه چیز نظر بود حالا نظر
چیه اصل یعنی برای اینکه بفهمیم نظر چیه
یا اونچه که ما الان میگیم من کامنت دادم
ها یا میگیم که به نظر من اینه از نظر من
مثلا فرض کنید اقتصاد اینه از نظر من فلان
چیز اینه کاری که ما در همون چه در پستهای
سوشال میدیا و رسانههای اجتماعی میکنیم و
چه در کامنت دادن یا در لایک کردن یا در
شیر کردن در همه این کارا ما در حقیقت
داریم نظر میدیم نظر چی
هست افلاطون فرق میگذاره بین نظر همین به
اصطلاح عقیده شخصی که بهش میگه دوکسا به
به یونانی و بین شناخت که بهش میگه ایستم
ایستمه چه فرقی هست بین دوکسا عقیده شخصی
نظر شخصی و شناخت ایستم
فرقش این هست که شما ما هر موقع که
میخوایم ما برای اینکه زندگی بکنیم مدام
باید انتخاب کنیم دیگه من میخوام برم از
صبح که از خواب بیدار میشم باید انتخاب
کنم که پاشم اول صبحانه بخورم بعدا غذا
بخور بعدا دوش بگیرم لوش بگیرم بعدا غذا
بخورم برم مدرسه برم دانشگاه برم سر کار
چه لباسی بپوشم کجا زندگی کنم چه ماشینی
داشته باشم چه رنگی رو
دوست داشته باشم اینا همه نظره ما
نمیتونیم بدون نظر زندگی کنیم یعنی هر کس
زندگیش با مجموعی از نظرهای شخصیش ساخته
میشه یعنی شما چه فرمی موهاتونو میخواین
اصلاح کنین چه نوع لباسی بپوشین چه شهری
زندگی کنین چه درسی بخونین همه به اصطلاح
پسند و علاقه شخصی شماست که شما اغلب
اینها هم نیازی به دلیل ندارید مثلاً من
رنگ آبی رو دوست دارم شما رنگ مثلا قرمزو
دوست دارید یه کسی رنگ مشکی دوست داره هیچ
دلیلی نداره که من توجیه کنم که چرا من
رنگ آبی رو دوست دارم شماهم هیچ دلیلی
ندارید که توجیه کنید شما دوست دارید
مثلاً در شهری زندگی کنید که به اصطلاح آب
و هوای گرمی داره یکی دوست داره در شهری
زندگی کنه که آب و هوای سردی داره اینا
انتخابه یه رشته شما میخونی یه کسی یه
رشته دیگه میخونه بنابراین این نظرا ما
مجموعه زندگی ما میشه از این نظرهای ما
این نظرهایی که ما بر اساسش اون وقت تصمیم
میگیریم انتخاب میکنیم چون زندگی هر کس
مجموعه انتخابهای اون هست و انتخاب هاشم
در بخش خیلی خیلی وسیعی محصول نظرها شه
اما ما راجع به هر چیزی نمیتونیم نظر
داشته باشیم یعنی چی یعنی اینکه ما در
مورد یک مسائلی هست که
شما عقیده شخصی شما اصلا ملاک نیست و بلکه
شما باید شناخت به دست بیا دارید یعنی
اینکه شما باید در این زمینه باید پژوهش
انجام بدید پژوهش علمی انجام بدید پژوهش
فلسفی انجام بدید و پژوهش فلسفی هم یعنی
چی یعنی کهه شما بتونید با متخصصان دیگر
از دیدگاههای متخصصان دیگر آگاه بشید
بتونید توانایی فکری داشته باشید که از
بین نظریهها و دیدگاههای مختلف انتخاب
بکنید نقد بکنید یا اینکه به چنین متخصصی
شما رجوع بکنید مثلاً من وقتی که اگر قلبم
ناراحت میشه باید برم پیش پزشک متخصص قلب
من نمیتونم بگم خب به نظر من الان سینه من
درد میکنه اینه دلیلش مثلاً الان چای
بخورم خوب میشه پس شما فرق هست بین دوکسا
و بین ایستم در دنیای قدیم به دلیل اینکه
آموزش و پرورش جهانی نبود دموکراتیک نبود
دانش در انحصار یک طبقات خاصی بود و هر
کسی نمیتونست کتاب بنویسه هر کسی نمیتونست
استا بشه هر کسی نمیتونست به اصطلاح در
واقع مسائلی مثل سیاست حقوق اقتصاد مسائلی
که مربوط به سرنوشت مشترک جامعه است نظر
بده در نتیجه مرز بین دوکسا و بین ایستم
یا ایستم مشخص بود یعنی آدما نمیومدن راجع
به سیاست را خیلی چیزای دیگه نظر شخصی یا
راجع به دین مثلا نظر شخصی بدن که به نظر
من اینطوره به نظر من اون طوره شما برای
اینکه دینو بشناسید نظر بدین راجع به دین
باید یک تخصصی داشت راجع به سیاست بای
تخصصی میداشتید راجع به حقوق یه تخصصی
میداشته چون این توانایی ابراز نظر نبود
به دلیل دموکراتیک نبودن آموزش پرورش و به
دلیل نبودن به اصطلاح تکنولوژی امروزی
آدما توانایی این رو نداشتن که راجع به
همه چیز عقیده شخصیشون و بگن ولی ما الان
این توانایی اظهار نظر عقیده داریم یعنی
توانایی اظهار نظر درباره همه چیزو داریم
هیچ چیزی نیست که که ما نتونیم راجع بهش
حرف بزنیم راج عقیده شخصی نداشته باشیم
راجع همه چیز این توهم ایجاد کرده که پس
نظر
شخصی نظر شخصی هرکس محترمه و نظر شخصی
هرکس برای خودشم معتبره و آدما حق دارن
راجع به هر چیزی نظر شخصی داشته باشن یعنی
اینکه آدما میتونن نظر شخصیشون بیان کنن
تبدیل شده به اینکه آدما حق دارن نظر
شخصیشون بیان بکنن این یک اشتباه مهی
که منجر شده عصر ما تبدیل شده به
عصر به اصطلاح دیکتاتوری نظر شخصی
دیکتاتوری عقیده شخصی دیکتاتوری کامنت
دیکتاتوری در حقیقت
دوکسا
و سلیقه های شخصی علائق
شخصی که آدما فکر میکنن مثل اوبر دیگه
قبلا شما کسی که تاکسی شما برای اینکه از
تاکسی یا اتوبوس یک وسیلهی بود که
برای رفت و آمد آدمها استفاده میکردن
ازش منتها راننده تاکسی یه کسی بود که
باید آموزش میدید مثلاً آموزش شهر میدید
شهرو میشناخت یا راننده اتوبوس باید شهرو
میشناخت خیلی چیزا باید میدونست که بدون
نقشه بدون هیچ چیزی بتونه در حقیقت حرکت
بکنه و مسافران هر کسی نمیتونست به رادیو
ننده ا تاکسی بشه الان اینطوری نیست شما
با با کمک تکنولوژی همین نقشههای
الکترونیک میتونید همه جای دنیا برید و
گم نشید نه تنها همه جای دنیا برید و گم
نشید و آدرس خودتونو داشته باشید که
میتونید در حقیقت بدون اینکه هیچ دانش یک
راننده تاکسی رو داشته باشید میتونید اوبر
راننده اوبر یا در ایران میگن اسنپ بشین
یعنی در حقیقت شما با این تکنولوژی
میتونید کاری رو بکنید که اون راننده
تاکسی برای مهارت برای به دست آوردن اون
مهارت باید در حقیقت آموزش میدید خب این
در مورد فضای عمومی هم اینطور شده شما فکر
میکنید که یعنی ما الان فکر میکنیم که
مخصوصاً نسلای جوونتر
که همه چیز همه چیزو میشه گوگل کرد لازم
نیست ما الان خیلی درس بخونیم یا مثلاً یه
چیزایی رو یاد بگیریم یا اینکه در مورد یه
چیزی که نمیدونیم نظر بدیم نه ما میتونیم
راجع همه چیز نظر بدیم با یه صفحه
ویکیپیدیا خوندن با نمیدونم گوگل کردن با
الانم که دیگه هوش مصنوعی هست شما
میتونید اصلا بدون اینکه یه چیزی رو
بفهمید مقاله بنویسید الان که یه مصیبتی
شده مقاله بنویسید نمیدونم همه کار
میتونید بکنید و این بسیار بسیار خطرناکه
این مشکل بسیار بزرگی رو ایجاد میکنه که
شما تفاوت باز قضاوت درست و قضاوت غلط رو
تشخیص ندید به عبارت
دیگه قضاوت درست در این هست که شما بتونید
مرز بین یعنی
اون مقولات و اون موضوعاتی رو که میتونید
در بارش نظر شخصی داشته باشید رو جدا کنید
از مسائلی که نمیتونید دربارش نظر شخصی
داشته باشید یعنی نمیتونید بگید که از
نظر من دموکراسی اینه از نظر من سکولاریسم
اینه از نظر من جامعه اینه از نظر من
سیاست اینه نمیتونید شما برای اینکه راجع
به سیاست نظر بدید
باید نظرات یا کارشناس ن خودتون یک
کارشناس سیاست باشید یک کارشناس یعنی
جامعهشناس باشید یه دانشمند سیاسی باشید
یا اینکه به دیدگاهها و نظریههای
دانشمندان سیاسی یا جامعهشناسان ارجاع
بدید بگید مثلاً توکویل دموکراسی رو
اینطور تعریف کرده ولی من که در این زمینه
تخصص ندارم نمیدونم که این نظرش درسته یا
نظرش اون نظرش درسته به عبارت دیگه فرق
بگذارید بین جایی که میتونید نظر بدید و
جایی که نیاز دارید نظریه داشته باشید نظر
یعنی عقیده و قضاوتی که مبنی بر دانش و
پژوهش نیست نظریه یعنی اون داوریها و اون
قضاوتهایی که مبتنی بر دانش و پژوهش هست
و من تشخیص بدم که مثلاً فرض بکنید در
مسائل همون طور که در مسائل پزشکی من
نمیتونم به نظر خودم روج جو بکنم یا باید
پزشک باشم به عنوان پزشک شما وقتی پزشک
هستید اون وقت حتی نظر خودتونم نظر شخصی
نیست یعنی وقتی که شما میگید که پزشک وقتی
تشخیص میده این تشخیصش مبتنی بر دانش
دیگرانم هست یعنی اینطور نیست که این
تشخیص نظر شخصی باشه هیچ نظریه پردازی در
جهان نظری نظر خودشو نمیگه بلکه نظریه
خودشو می یا اینکه شما باید پزشک باشید یا
اینکه به پزشک مراجعه بکنید در بسیاری
مسائل هم این هست منتها ما الان در جامعه
ایران مخصوصاً خب ما نهاد تعلیم و تربیت و
فرهنگ و چیزهای دیگه در بحران مضاعف قرار
داره چون ما در یک جامعهی زندگی میکنیم
که حکومت حکومتی اس ضد فرهنگ ضد آموزش و
پرورش و در نتیجه به ما قضاوت درست کردن
رو یاد نمیده خب یکی از معیارهای مهم
قضاوت کردن قضاوت و نقدم یکی بگیرید حالا
من توضیح خواهم داد که قضاوت نقد کردن
یعنی قضاوت
کردم یکی از معیارهای مهم اینه که شما
وقتی که یک حرفی رو میزنید خودتون بدونید
که به چه دلیل این حرفو میزنید یه موقع
هست که گفتم راجع به نوع غذاییست که
میخواید بخورید لباسی که بپوشید نمیدونم
خیلی چیزای معمولی هیچ دلیلی نداره شما
بگین چرا من این اینور دوست دارید شما اما
وقتی راجع به مسائل اساسی هست اینکه مثلاً
فرض کنید آیا دموکراسی بهتره یا مثلاً
استبداد آیا مثلاً نوع اقتصاد
لیبرال کاپیتالیستی بهتره یا مثلاً اقتصاد
سوسیالیستی اینجاست که شما دیگه نمیتونید
نظر شخصی داشته باشید باید بدونید به چه
دلیلی شما این باور رو دارید کسی که
قضاوتها برای قضاوت هاش به دلیلشم فکر
بکنه اون میتونه به قضاوت درستتر برسه
حالا این یکی من از مقدمه لو اشتراس در
کتاب حقوق طبیعی و تاریخ براتون میخونم
میگه
که از نظر علوم اجتماعی ما ما میتوانیم
در مورد تمام مسائل فرعی مردمانی عاقل
باشیم یا عاقل شویم ولی در باب مهمترین
موضوع ناگزیریم به جهل کامل تن دردهی از
آنچه به بالا ترین اصول انتخاب ما مربوط
میشود چیزی
نمیدانیم فقط گزینش خودسرانه و بنابراین
کورکورانه ماست که بنیاد انتخاب آنها رو
قرار میدهن ما در حکم مردمانی هستیم که در
مسائل
سطحی با مطانت و سلامت روح عمل میکنن ولی
به دیوانگانی میمانند که در مسائل جدی
معیاری جز شیریا خط کردن ندارن شعور در
جزئیات و جنون در امر کلی این این البته
در راجع یه موضوع دیگه میگه ولی تعبیری که
به کار میبره بسیار گویای وضعیت ماست ما
درباره درباره مسائل خیلی مهم زندگیمون
فکر نمیکنیم ولی برای اینکه مثلاً این
پیرنو بخرم یا اون پیرنو بخرم یا نمیدونم
امشب مثلاً بیرون برم یا بیرون نرم کلی
فکر میکنیم حساب کتاب میکنیم و سعی
میکنیم تصمیم درست بگیریم و این یعنی که
ما دچار
بحران در
حقیقت قضاوت هستیم قضاوت
با نقد کردن و نقد کردن با فکر کردن
کاملاً در ارتباط
هست خب اجازه بدین که من برای شما
از
بله خب یه کسی مثل هان
در
حقیقت گفتم که برای کانت هم همین طوره
اندیشیدن رو همون قضاوت کردن میدونه وقتی
که کانت میگه که
جرت اندیشیدن با عقل خود را داشته باش
یعنی جرت قضاوت کردن با عقل خود را داشته
باش یعنی که تو برای اینکه ببینی این خوبه
یا بده این درسته یا غلطه که این خیره یا
شره با عقل خودت فکر کن از کسی پیروی نکن
تقلید نکن اطاعت
نکن منتها اندیشیدن وقتی که ما میگیم
اندیشیدن یعنی اندیشیدن همیشه باز
اندیشیدن پس قضاوت کردن همیشه قضاوت
درباره یک قضاوته یعنی کهه من وقتی
میاندیشم به چی میاندیشم من که نمیتونم
همینطور رو هوا بیاندیشم ها به یک چیز
نامعلوم که نمیتونم بیاندیشم من باید به
چیزی بیاندیشم م آگاهی هم همین طوری دیگه
ما آگاهی نداریم که ما آگاهی به چیزی پیدا
میکنیم آگاهی همینطوری که وجود نداره ها
این همون چیزیست که حسر بهش اینتن شنالی
تی می باید شما باید به چیزی در حقیقت
آگاه بشید در شناختم همین طوره و در
قضاوتم همین طوره شناخت همیشه شناختی اس
به شناخت یعنی آگاهیست به آگاهی که قبلاً
داریم یعنی قضاوت کردن درباره قضاوتی اس
که قبلاً انجام دادیم یعنی شما قبلاً یه
قضاوتی کردین الان دوباره در یک موقعیتی
هستین که دوباره درباره همون موضوع موقعیت
مشابه قضاوت کنیم انسانی که قضاوت میکنه
یعنی که اون قضاوت قبلیش رو دوباره
میسنجم آیا در این زمان باز هم اون قضاوت
من درست هست یا درست
نیست خب
بنابراین شما در قضاوت کردن همیشه باید
آگاهانه قضاوت بکنید یعنی شما باید یا
گفتم باز در نظر بگیرید که نقد و قضاوت
یکی هستن یعنی شما
باید قضاوت بکنید قضاوت شما زمانی درسته
که شما به این قضاوتت آگاهی داشته باشید
در نتیجه چون آگاهی دارید این قضاوت رو
قضاوت سنجیده میکنید یعنی چی یعنی اون
قضاوت قبلیتون رو درباره این موضوع به
پرسش میگذارید بنابراین شما
همیشه حالا چه جور میشه به قضاوت آدم
آگاهی پیدا بکنه چطور میشه آدم خودآگاهانه
قضاوت
کنه زمانی شما میتونید خودآگاهانه قضاوت
بکنید که خودتون رو در یک موقعیت جدید
ببینید یا اون موضوعی که میخواید بهش
بیاندیشید براتون جدید باشه براتون مثال
بزنم
فرض کنید مسئلهی مثل
سیاست اگر فکر بکنیم که
سیاست یک یا مثلاً جامعه یک موضوعی اس که
ثابته و در نتیجه شما میتونید دربارش یه
نظریه یا یک قضاوتی داشته باشید که اون
قضاوت هم ثابت باشه در نتیجه فرق نمیکنه
شما راجع به مثلاً جامعه ایران حرف بزنید
یه ق همون قضاوت میکنید میاید راجع به
جامعه آمریکا حرف بزنید همون قضاوت میکنید
میخواید راج راجع به جامعه ایران زمان
مثلاً دوران معاصر حرف بزنید همون قضاوت
میکنید میخواید زمان قدیم صحبت کنید همون
قضاوت میکنید یعنی چی یعنی همواره این
موقعیتها یا این موضوعها رو یکسان
میبینید در نتیجه شما قضاوتت قضاوت
آگاهانه نیست یه قضاوتی اس که ثابته دیگه
این موضوع چون ثابته قضاوتم در مدش ثابته
شما اتوماتیک راجع بهش اینجور قضاوت
میکنید قضاوت آگاهانه زمانیست که شما بگید
که جامعه امروز ایران با جامعه دیروز
ایران فرق داره بنابراین یک جامعه جدیدیست
یا جامعه ایران با جامعه عراق فرق میکنه
با جامعه ترکیه فرق میکنه بنابراین یک امر
جدید شما در برابر یک امر جدیدی هستید اون
قضاوت که راجع جامعه آمریکا میتونید
بکنید اونجا نمیتونید بکنید قضاوتی که در
مورد به اصطلاح جامعه امروز ایران
میتونید بکنید درباره جامعه دیروز آمریک
با دیروز فرق میکنه پس باید دوباره ق
قضاوت قبلیتون و دوباره قضاوت کنید اندیشه
قبلیتون رو باید بازاندیشی کنید دوباره
بسنجید خب این اتفاقی افتاد که در عصر
مدرن این اتفاق افتاده دیگه مثلاً فرض
بکنید که ماکیاول میگه که ما در در حقیقت
ما در عصر جدیدی هستیم ها در دوران جدیدی
قرار داریم در حقیقت دوران افول و انحطاط
فلورانس و میگه که چون ما در عصر جدیدی
هستیم پس نیاز داریم به یک علم سیاست
جدیدی یا مثلاً ویکو ویکو میگه ما در یک
عصری هستیم که نیاز داریم به یک فهم تاریخ
جدیدی یا یک تاریخ جدیدی در حقیقت یا
مثلاً توکویل وقتی که میدونی که توکویل یک
فرانسوی بود انقلاب آمریکا و انقلاب
فرانسه هم تقریبا همزبان بودن و توکویل
اومد در آمریکا فکر کنم با دوستش ۷ ماه
جاهای مختلفو گشت برای اینکه بفهمه که در
آمریکا قانون چ انقلاب چگونه شکل گرفته
چگونه آمریکا تأسیس شده و موقعیت فرانسه
رو بفهمه اول کتاب نوشته که کتابش از
مهمترین کتابهاست در به اصطلاح فلسفه و
سیاست و فلسفه سیاسی به نام دموکراسی در
آمریکا در ابتدای اون
کتاب میگه که آمریکا یک جامعه جدیدیست یک
کشور جدیدیست که برای بی شناخت اون ما
نیاز به یک علم سیاست جدید داریم یعنی ما
باید اصلا یک علم سیاست جدید داشته باشیم
خب اگر توکویل میخواست بگه که خب با همون
منطقی که جامعه فرانسه رو داوری میکرد درش
انقلاب یعنی د تا حادثه به ظاهر مشابه
اتفاق افتاده بود دیگه حالا
بعد انقلاب اونجا انقلاب شده بود اینجا هم
انقلاب شده بود اگر میخواست اینا رو شبیه
هم ببینه اگر میخواست با همون منطقی که
انقلاب فرانسه رو قضاوت میکنه با همون
منطق انقلاب آمریکا رو قضاوت بکنه در
حقیقت هیچ چیزی ج اندیشه جدیدی نداشت به
نیندیشیده بود در حقیقت یه قضاوتی که
اونجا آردی آماده بوده اون قضاوت دوباره
اینجا تکرار میکنه در حقیقت یک ناخودآگاه
داره قضاوت میکنه نه خودآگاه خودآگاه
زمانیست که متوجه میشه این جامعه با جامعه
فرانسه فرق میکنه انقلاب آمریکا با
انقلاب فرانسه فرق میکنه دولت در آمریکا
با دولت در فرانسه فرق میکنه قانون در
آمریکا با قانون در فرانسه فرق میکنه دین
در آمریکا با دین در فرانسه فرق میکنه
مثلاً نهاد مدنی در آمریکا با نهاد مدنی
در فرانسه
فرق و در حقیقت یک علم سیاست جدیدی
رو تأسیس میکنه برای اینکه این موقعیت
جدید رو بفهمه یا مثلاً هان آرنت و
دیگرانی که در قرن بیستم زندگی میکردن
فیلسوفان وقتی دیگه جنگ ج جانی جنگ جهانی
اساساً یک پدیده جدید در تاریخ بشر ما
چیزی به نام جنگ جهانی نداریم ما فتوحات
داشتیم که مثلاً فرض کنید اسکندر حمله
میکنه به یک جایی و فلان این حرفا ولی
جنگ جهانی یک پدیده جدید بود محصول پیشرفت
تکنولوژی محصول پیدایش رسانه محصول جامعه
تودهای
محصول اقتصاد مدرن و محصول حکومتهای در
حقیقت
توتالیتر ب و و محصول ضعف دموکراسیها در
حقیقت و بعد مسئله خود هولوکاست هلوکاست
هم یک حادثهای بود که در تاریخ بشر رخ
نداده بود یعنی هولوکاست اصلاً مهم نیست
که چند میلیون یا چند نفر درش کشته شدن
این اشتباهی که خیلی از شاید بعضی از
ایرانیها هم بکنن فکر کنن که مثلاً آره
یهودیا اغراق میکنن که ۶ میلیونه ۶ میلیون
نیست ی میلیونه ی میلیون نیست اصلاً مسئله
کم ت کشته شدگان در هلوکاست مطرح نیست
مسئله نوع مرگ نوع کشتنه که مهمه این نوع
من یعنی شما از پیشرفته ترین تکنولوژی با
بالاترین هزینه اقتصادی استفاده بکنید
برای اینکه جنازه بسازید برای اینکه مرگ
رو در حقیقت کارخانه مرگ رو بسازید این
کارخانه در هیتلر میتونست تمام یهودیا رو
قتلعام کنه همونطور که مثلاً در عثمانیها
ارامنه رو قتل عام کردن یا اینکه قتلعام
خیلی اتفاق میفته دیگه یا مثلاً آقا محمد
خان حمله میکرد به کرمان از اصلاً چشم
میگن از چشم کشتهها یک تپه ساخت اینا در
تاریخ هیچ چیز نداره یعنی میاد میکشه و
تموم میشه ولی اینکه شما یک به اصطلاح
تکنولوژی و یک دانش پیشرفته بشری رو و
اقتصاد عظیم رو در خدمت مرد میگریم این
یک امر جدیدیست این امر جدید این شر جدید
این فاجعه جدید این این به اصطلاح مصیبت
هولناکی که بشر به دست خودش خلق میکنه در
تاریخ چون سابقه نداشته پس کسی به او
نمیتونسته بی اندیشه پس در فیلسوفان سیاسی
از نمیدونم حالا ماکیاول بگیریم تا هابز و
دیگران دیگران همچین پدیدهای رو ندیده
بودن که راجع بهش فکر کنن پس اینه که هان
آرن میگه که سن سیاسی مرده فلسفه سیاسی
مرده یعن ما نمیتونیم اون قضاوتی رو که
کانت و دیگران دیگران درباره چنین به
اصطلاح مصائب اجتماعی میکردن یا به
اصطلاح بلایای طبیعی میکردن یا شر
میکردن ما امروزه نمیتونیم همون قضاوت
داشته باشیم چون در برابر یک شر جدیدی ما
نیازمند این هستیم که از نو به شر
بیاندیشیم یعنی در مورد اندیشه قبلیمون
درباره شر بازاندیشی کنیم خب
خانم فروغ من چقدر صحبت
کردم آقای خلجی شما نیم ساعت
بله
خب نقد کردن اساس نقد قضاوت
کردنه و من از دوستان خواهش میکنم که من
اصلاً عنوان این جلسه رو بر اساس عنوان
این کتاب از ا اسکات ی کتاب
خیلی معروفیه به
نام یعنی بهتر زیستن از راه
نقد چگونه فکر کنیم درباره هنر لذت زیبایی
و حقیقت کتاب بسیار بسیار خواندنیست و به
شما زبان بسیار رو روشن و
خیلی شیوایی بیان میکنه که نقد چیه قضاوت
چیه و چرا فرقی نمیکنه از اینکه شما یه
متنو بخواین نقد بکنین تا بخواین در به
اصطلاح خدمتتون عرض کنم سیاست نقد کنین یا
هنر نقد بکنین هر نوع نقد و بعد به شما
میگه که چرا شما اگر نقد کردن یاد بگیرین
میتونین بهتر زندگی کنیم ما در زبان فارسی
وقتی که میگیم
نقد خب مفهوم نقدو نداشتیم دیگه ها نقد به
اصطلاح بیشتر
در کار زرگری و معادن و اینا به کار
میرفته به
مفهوم د تا دو سه تا مفهوم داره یکی نقد
یعنی در برابر نسیه این یه معناش یکی نقد
در مورد اینکه در وضعه میگه که
مولوی میگه که بشنوید ای دوستان این
داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن یعنی
شرح حال
ماست این داستان اگر گوش بدین وقت داستان
این داستان داستان زندگی ماست خوشترن باشد
که سر دلوران گفته آید در حدیث دیگران
بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت
نقد حال ماست در کار صنعت به
اصطلاح طلاسازی و زرگری و معادن وقتی که
شما طلا رو از غیر طلا جدا میکنید اینو
بهش میگن نقد در حقیقت جدا کردن میگن سره
سره یعنی خ
ناب به اصطلاح طلای ناب رو شما از هر چیزی
که غیر ناب هست یا ناسره هست جدا میکنید
ها اینم میشه نق در فارسی حالا در بهترین
حالت میگن نقد کردن یعنی جدا کردن سره از
ناسره یعنی کهه شما مثلاً یه متنی
میخونید بگید که اینجاش خوبه اینجاش بده
در حالی که حالا بیشتر عموم مردم نقدو به
کار مردم که میگم نه آدمهای که تحصیل
کرده نیستن نه منظورم همه ما کسی ما
نداریم که تحصیل کرده نباشه همه ما تحصیل
کردهایم وی همه ما تحصیل کردهها
اغلب یا در عمل یا در حتی تصورمون نقد
کردن رو به معنای
[موسیقی]
برجسته کردن یا نشون دادن نقاط ضعف یا
نقاط منفی یک آدم یه فکر ی یه چیز میدونی
میگیم که من یک نقدی نوشتم بر اون کتاب
یعنی چی یعنی اینکه این کتاب یه سری وجوه
یعن به اصطلاح ضعفهایی داشته که من این
ضعفش یا اشتباهاتی درش هست که من چیکار
کردم اینها رو در مقاله خودم نقد کردم
اینا رو نشون دادم ما نقد کردن رو به
معنای برج سته کردن عیب کسی یا چیزی به
کار میبره به همین دلیلم هست که ما
میترسیم از نقد و حالا خیلی که تخفیف
میدیم میگیم نقد باید سازنده باشه نقد
باید چیکار کنه باید در حقیقت مفید باشه
یعنی چی یعنی میگه که اگر تو نقد میکنی
اولا خیلی ملایم نقد کن که مثلا خیلی به
من برنخوره که مثلا این کار من یا این
نوشته من یا این رفتار من خیلی خیلی بده
ثانیا یه جورم نقد کن
که بلافاصله یه راه حلم براش بده که خب
مثلا بگو که اگر تو میخوای مثلا این
برنامه اقتصادی تو مثلا اینجاش اشکال داره
سریع بگو اون کارو بکنی مثلا همین مشکلاتت
رفع میشه بنابراین نقدت جوری نباشه که فقط
خراب بکنه همش ویران بکنه همش منفی باشه
خب تمام اینها تصوراتی اس که ربطی نداره
به نقد کریتی سیزم یا کریتی به مفهوم غربی
کلمه مفهوم
کریتیکال من یه ذرم امروز خسته شدم چون
قبلشم د ساعت داشتم حرف
میزدم این بحث نقدو ادامه خواهم داد
ارتباط وجود داره بین نقد یعنی کرتز و
کراس کراس هم در فارسی ما ترجمه میکنیم
بحران حالا نکته جالب اینه که هم
در انگلیسی یا در زبان لاتین
به اصطلاح کرایسیس یک اصطلاح ابتدا پزشکی
بوده و هم در فارسی در فارسی هم بحران
کلمه بحران ابتدا یک اصطلاح پزشکی بوده
فکر کنم در ابن سینا هم به کار برده باشه
اگر اشتباه نکنم
جایی ب کرایسیس یعنی این کهه شما پزشک
وقتی که میبینی که مریض یک مشکلی داره که
باید در مارش تصمیم بگیره فورا یعنی مثلاً
فرض کنید طرف یه سکته قلبی کرده میبرنش
بیمارستان و
اونجا پزشک باید تصمیم بگیره که باید این
جراحی بشه یا نباید جراحی بشه این لحظه
کراسه کسس بحران یعنی
ج لحظه تصمیم لحظه قضاوت کردن اونجا که
شماد قضاوت بکنی اونجاست که نمیتونی قضیه
رو نادیده بگیری ها پس کسس و کریت و
جاجمنت یعنی بحران نقد و جاجم اینها با
همدیگه ارتباط دارن و با هم مربوط هستن
حالا من در ی جلسه دیگهای بیشتر اینو
توضیح خواهم داد اما بذارید از این کتاب
که امیدوارم من متسفانه نسخه پی دیاف شو
ندارم و امیدوارم که دوستان بتونن پیدا
بکنن این کتاب رو یا نسخه الکترونیک شو
حداقل من یه تیکه براتون میخونم راجع به
ارتباط آقای خلجی خواستن لطفا دوباره اسم
کتاب رو بگید تر
نه نه نه ترجمه نداره فکر نمیکنم ترجمه
داشته باشه من ندیدم اسمش
هست من چیز به اصطلاح من صفحه آمازون شو
اینجا قرار میدم که دوستان بتونن راحت
ببینن ا
بله خدمتتون عرض کنم
که بله من صفحه آموزش آمازون اینجا قرار
میدم آقای خجی ما صداتون بنو بله من صفحه
آمازون اینجا قرار میدم که دوستان بتونن
اینجا پین
میکنن که دوستان بتونن پیدا
بکنن این رو این صفه رو در باغ فلسفه
میگذارم در گروه باغ فلسفه و در کتابخونه
در تلگرام اندیشیدن انتقادی که دوستان
اونجا هم
بتونن اطلاعات این کتابو به دست بیارن
خب اجازه بدید که اینو من بگذارم ت یادم
نره
بله
یک تکه از این کتابو من میخونم برای شما
و بعد صحبتم تمام میکنم و این بحث رو ما
ادامه خواهیم داد در جلس آینده چون به نظر
من همونطور که من عرض کردم بزرگترین بحران
در جامعه ما
بحران در
حقیقت قضاوت هست خب بحث قضاوت و بحث نقد و
بعد بحث کریتیکال سینکینگ یا اندیشیدن
انتقادی اینها رو من ادامه خواهم داد در
جلسه ت آینده نه لزوما پیا پشت سر هم ولی
این موضوع رو ما ادامه خواهیم
داد در حقیقت قضاوت
کردن اصلاً به معنای حمله کردن یا دفاع
کرد یا نقد به معنای حمله کردن یا دفاع
کردن از چیزی نیست در وحله اول به
معنای جدی گرفتن یک
موضوع
و تلاش برای اندیشیدن به او هست و
اندیشیدن هم فرق میکنه با فهمی به اصطلاح
به اصطلاح اندیشیدن که میگیم منظور فهمه
که فرق میکنه با شناخت شما میتونید مثلا
فرض کنید جدول ضرب وقتی یاد بگیرید شما
شناخت پیدا کردید این مسئله فهم نیست دو
دو تا میشه چار تا این یک فکت در حقیقت یک
نه فکت فکت نیست بلکه یک به اصطلاح قانون
ریاضی که شما کافیه بدونید ا بدونید که
کار ت میشه دانستن فرق میکنه با فهمیدن
اما اینکه مثلا فرض کنید عدالت شما باید
عدالتو بفهمید عدالت موضوعی نیست که شما
بخواید در
حقیقت
بدونید صدای من میاد
خانم بله آقای خی ب
خب بنابراین بین فهمیدن و شناخت تمایز
وجود داره وقتی که شما نقد میکنید در وحله
اول اون ضوع و اون متن رو جدی گرفتید یا
اون چیزو جدی گرفتید یعنی مهم دونستید فکر
میکنید که در حقیقت اون موضوع مهم نیست که
درست میگه یا غلط میگه مهم اینه که اندیشه
شما رو برمی انگیزه توجه شما رو جلب میکنه
درست بودن یا غلط بودنش برای شما مهمه در
نتیجه شما دربارش فکر میکنید یعنی چی یعنی
در وحله اول وقتی یه کتاب میخونید
میبینید که یک عقی یک نظری داره که با
نظر شما مخالف هست در وحله اول میگین ا
اینکه نظرش غلطه نه نگاه نقاد نگاهی که به
جای اینکه او رو اون نظر مخالف رو رد بکنه
اون نظر مخالف رو دستاویزی قرار میده برای
به چالش گرفتن قضاوت خودش راجع به اون
موضوع یعنی به جای اینکه در وحله اول اونو
متهم کنه میاد چیکار میکنه فهم قضاوت
خودشو متهم میکنه میگه نکنه که من که
اینچنین فکر نمیکردم متفاوت فکر میکردم
نکنه من اشتباه میکردم بنابراین کسی که
چیزی رو نقد میکنه در وحله اول خودش
عقاید خودش باورهای خودش و قضاوتهای
خودشو از نو میسنجد براین پیش از اونکه
به طرف مقابل حمله ببره این امر موجب میشه
این امر که برای فکر کردن لازمه دیگه یعنی
شما اگر بخواید فکر کنید همواره باید به
یه چیزی همونطور که گفتم جدید فکر کنید
چیزی که تا حالا فکر نمی کردید چیزی که تا
حالا نمیدونستیم چیزی که تا حالا یک
قضاوت دیگری داشتید راجع بهش بنابراین شما
اون متن اون اثر اون کار یا هر چیزی که
نقد شما رو برمیانگیزد یعنی شما رو
برمیانگیزد به سنجیدن دوباره قضاوتت به
آزمودن دوباره قضاوتت به به
اصطلاح عیارسنجی
و به
اصطلاح در ترازو قرار دادن اونچه که پیشتر
فکر میکرد کردید درسته یا اونچه که پیشتر
فکر میکردید خ حالا این وحث تو اینجا نگه
داشته نگه بدارید ادامشو در جلسات آینده
صحبت خواهیم کرد
خب من از ترجمه در یوتیوب نوشتن
که از ترجمه فارسی این کتاب من اطلاع
ندارم نمیدونم که ترجمه شده یا نه ولی
میتونم بگردم اگر به اصطلاح پیدا کردم
حتما در همین کانال باغ فلسفه و اندیشه دن
انتقادی قرار خواهم داد خب خانم فروغ من
در خدمت دوستان هستم اگر نکتهی هست یک
دوست دیگه هم گفتن کتابهای مفید در مرحله
ابتدایی مطالعه فلسفه رو معرفی کنید لطفاً
به کانال واقع فلسفه اگر شما برین اونجا
انبوهی از کتابها و مخصوصا کتابهایی که
حالت درآمد رو دارن در این زمینه پیدا
خواهید کرد به عربی ف به فرانسه و انگلیسی
و فارسی
بله باز اگر به کتاب خاصی نیاز داشتید
پیام اگر بدید من معرفی میکنم خدمت شما
بلله در خدمت شما هستم
خانم ممنونم آقای خرجی خدا قوت حمید جان
سلام انور جان سلام اگر شما صحبتی دارین
حمید و انور اول ما شما رو میشنویم بعد
از شما آقای بهد رو
من سلام میگم امیدوارم حال همگی خوب باشه
خوشحالیم که این جلسه رو
شنیدیم من راستش
میخواستم از جلسات قبلی یک نکتهای رو بارم
و بعد ممکن باشه از استاد خلیهم بشویم
هرچند میدانیم خسته هستن به اون خاطر فکر
میکنم حالا چون یادم اومده این نکته رو
میگم و میشه که حالا جلسه بعدی هم بپردازن
او اون دست گفتارهایی که از آرنت آقای
خلجی مطرح کرده بودن دارای فلسفه
خان اونجا
از گفتگو دیالوگی که بین سقراط و بیگانه
است یک چند دیالوگ خواندن و دیالوگی که
بیگانه در مورد جدا کردن میگه من به نظرم
میرسه که اگر اون بحث توضیحش داده بشه
شاید فکر میکنم برای همگی دوستان راهش
باشه ممنون حتما ولی یک لطفی بکنید شما و
اون
اینکه در حقیقت یادم بیارید دفعه بعد یادم
بیارید که اصلا با همون بحث شروع بکنیم
یعنی خود همون
یک به اصطلاح آغاز خیلی خوبی میشه برا بحث
در آینده آره
حتماً آقای خلجی حمید جان مایک ندارن
پرسشها شون رو نوشتن در چت بله چی که آیا
میشود دیگران رو هم نقد کرد یا ما مجازیم
فقط افکار و اعمال و گفتار دیگران رو نقد
کنیم نقد کنیم این سؤال اولشون سؤال دومم
چگونه نقش احساسات خود را در نقد کمرنگتر
کنید خب ببینید اولا که باید نقدو یاد
گرفت یعنی ما معمولا میگیم که مثلا طرف
آدم خوبیه طرف آدم بدیه خب اینا همون
پیشداوری های ماست دیگه ما از خودمون نمی
پرسیم که خوب یعنی چی ها کسی که میخواد
بگه که فلان کس آدم خوبیه در وحله اول
باید ببینی که از نظ از نظر آیا خوب رو
مفهوم خوب رو کاملا بر اساس پیشداوری هاش
داره میگه نظر شخصیش عقیده شخصی شه یا
اینکه نه در مورد این موضوع در مورد اینکه
خوب چیه و بعد چیه پژوهش و
دانش در به اصطلاح در پس قضاوتش قرار داره
اگر بر اساس پژوهش و دانش داره قضاوت
میکنه شما میتونید بله آدمها رم قضاوت
بکنید آدمها م قضاوت بکنید یعنی چی یعنی
بگید که مثلا فلان کس مثلاً هیتلر ها و
یاد میگیرید دیگه که قضاوت کردن آدم
چگونه است قضاوت کردن یک اثر هنری چ چگونه
است قضاوت کردن یک متن ادبی چگونه است
قضاوت کردن جامعه چگونه است یعنی ما نه
انواع اقسام نقدا داریم نقد فلسفی داریم
نقد اجتماعی داریم نقد ادبی داریم نقد
سیاسی داریم و اینا هر کدوم روشهای خودشو
داره و بعد باید شما درش تمرین کنید یعنی
لزوماً هم با کتاب خوندن قضیه مثل راه
درست مثل رانندگی میمونه که فقط آیین
نامه خوندن به هیچ وجه به شما کمک نمیکنه
که راننده بشید بلکه شما باید رانندگی رو
در عمل هم انجام بدید نقد در یک خودش یک
پرکتیس هست خودش یک کنش خودش یک عمل هست
یعن در و باید اینو یاد بگیرید یعنی باید
یاد بگیرید که این عمل چجور انجام بدید
ولی بله دقیقاً منتها باید یاد گرفت که یک
شخص را یعنی سؤال این میشه که ما یک انسان
دیگر را چگونه قضاوت باید بکنیم چه گونه
قضا قضاوت چیست اولاً بعد سؤال دوم اینه
که قضاوت کردن یک انسان به چه معناست و چه
معیارهایی داره چگونه ما قضاوت درست
درباره دیگران به چه معناست همون طور که
همون سؤالی
که به اصطلاح خانمی
در یوتیوب پرسیده بودن سوال اول که به چه
ما فارسی میگیم افراد ن قضاوت کرد من
توضیح دادم دیگه در ابتدای به اصطلاح
صحبتم اگر همین ج اگر اول صحبتو نشنیدی من
دقیقاً راجع به این صحبت کردم که وقتی
میگیم افرادو نباید قضاوت کرد یعنی افرادو
نباید بر اساس پیشداوری قضاوت کرد ولی شما
اگر به اصطلاح نه بر اساس پیشداوری بلکه
بر اساس قضاوت درست قضاوت کنید البته که
نه تنها نه تنها اون موقع باید افرادو
باید قضاوت کنید یعنی این بایده یعنی شما
باید قضاوت بکنید منتها اون کاری که نباید
بکنید پیش قضاوته پیش داوری اس یعنی اونچه
که بده پری جادی سه اون اونچه که بده اینه
که شما کلیشهای آدمها رو استریوتایپ به
اصطلاح بسازید آدمها رو توی قالبهای از
پیش تعیین شده قرار بدید لیبل بزنید به
آدمها نه اینکه بشناسیدش بنابراین اونچه
که باید انجام داد قضاوت کردنه راجع به
افراد راجع به ایدهها راجع به همه چیز و
آنچه که نباید انجام داد و بده در حقیقت
پیشداوری و در پری جدیست بنابراین جاجمنت
ضروریست
و یک هنره یک دانش ترکیبی از هنر و دانش و
کنش و پریژدی در حقیقت یک نوع از خشونته
وقتی شما راجع به یه نفر پیشداوری دارید
یعنی قضاوت نسنجیده دارید در عمل دارید به
او خشونت میورزید ولو اینکه مثلاً من اگه
معتقد باشم که سیاهها آدم مثلاً سیاهها
جنایت کارتر از سفیدا هستن در حقیقت این
خود این اندیشه خشونتآمیز هست
به عنوان سوال آخر از دوستمون آقای بهداد
بفرمایید سلام عرض میکنم خدمت آقای خلجی
و خیلی دوستش داریم و واقعا دستش درد
نکنیم به رایگان اطلاعاتو در اختیار ما
قرار بده قربان شما امیدوارم که بتونیم ما
داخل از ما داخل ایران هستیم یه جوری دیگه
حالا نه دیگه این که اینا که این اونچه که
من میگم ا اون بخشش که مال خودمه که هیچ
ارزشی نداره ولی اون بخشش که ارزش داره
مال دیگرانه شمام به دیگران منتقل
میکنید شما خیلی زحمت میکشید تواضع شما
خواش ببخشید چون این بحث نقد شد خ مثلا
آقای فراستی
خیلی تو زمینه تو زمینه نقد مشهور هستم
بعد مثلا از باژی که استفاده خب میکنن خب
آیا تو دنیاهم از این واژهها استفاده
میشه مثلاً واژه مثل
مثلاً یاست
یا
نجاست این
واژهها نه نه ببینید نقد ببینید بید یه
معیاری براتون بگم نقد
همیشه به اصطلاح میگن دیالو جیکه یعنی که
نقد یعنی گفتگو ها ها گفتگو یعنی چی
گفتگویی نیست که مثلاً صحبت کردن با
همدیگه نیست دو نفرم که با هم دعوا میکنن
دارن با همدیگه حرف میزنن حرف زدن با هم
گفتگو نیست گفت نقد یعنی تلاش برای فهم یک
چیزی و در حقیقت شما در نقد کردن وقتی که
شما گفت در گفتگو شما نمیخواید یک چیزی رو
اثبات کنید یا یه چیز ابطال کنید اگر
اینطور باشه میشید جدل در جدل هست که ما
در جدل میخوایم چیکار کنیم اینکه میگن
مناظره کنید و در فارسی هم که وقتی میگن
گفتگو کنید مثلاً شما رو دعوت میکنن برید
با فلانی گفتگوی عمومی کنید گفتگوی
تلویزیونی کنید یعنی مناظره کنید یعنی چی
یعنی که شما یه عقیدهای داری از عقیده
دفاع میکنی عقیده مخالفت و رد میکنی و
اونم همین کارو میکنه معمولاً هم هیچکس
هیچکس قانع نمیکنه طرفدارای این دو طرفم
هیچکدوم کم و زیاد نمیشن این کاری بوده که
ادیان میکردن دیگه سنی علیه شیعهها کتاب
می نوشتن شیعهها علیه سنیها کتاب می
نوشتن این تمام تاریخ به اصطلاح
دین مخصوصاً در ایران تاریخ جدل دیگه خب
ولی گفتگو اینطور نیست گفتگو تلاش نمیکنه
چیزی رو اثبات بکنه یا چیزی رو ابطال بکنه
بلکه چی تلاش میکنه یه چیزی رو بفهمه
یعنی دیدگاه دیگری رو بفهمه چرا این کارو
میکنه به دلیل اینکه اگر من نتوانم غیر
از خودم دیدگاه دیگری رو تصور بکنم و بهش
فکر بکنم اونوقت اون دیدگاه خودم تبدیل
میشه به یعنی اونچی که فکر میکنم اونوقت
توهم برم میداره که این حقیقت هم داره من
هرگز نباید فکر کنم که اونچه که من
میاندیشم آنچه که باور دارم حقیقته اگر
اینطور اتفاق بیفته اونوقت دچار حماقت شدم
در حقیقت هدف فلسفه نجات دادن انسان از
حماقته فلسفه به شما هیچی یاد نمیده هیچ
نه به درد آب گوش خوردنم ن نمی آب پوش
پختن یا نون درست کردن مطلقا نمیخوره
تنها فای ده فلسفه اینه که شما رو از
حماقت نجات بده حماقت یعنی چی یعنی که من
فکر نکنم که اونچه که من فکر میکنم
حقیقتم داره خب چطوری میتونم اینو بفهمم
با در معرض دیدگاههای متفاوت قرار دادن
خودم پس من به حرف دیگری در وهله اول باید
گوش بدم ها و در حقیقت نقد کردن پرسیدن من
یه بار دیگه هم گفتم علامت سوال از گوش
درست شده دیگه ها شکل گوشه شما در پرسیدن
شما میشنوید حرف نمیزنید بنابراین در
گفتگو ما اشتباهی میگیم یعنی ترجمه دیالوگ
و ترجمه خوبی نیست به خاطر اینکه همش توش
گفته و در دیالوگ گفتن نیست شنیدنه
بنابراین در نقد نقد واقعی نقدی اس که
تلاش میکنه که بفهمه و امکان فهم رو برای
خودش و برای دیگری ایجاد بکنه یعنی من در
نقد کردن یک مطلب یا نقد کردن ی فیلم دارم
سعی میکنم که امکان امکان فهم رو ایجاد
بکنم امکان فهم رو برای خودم و برای دیگری
اما کاری که آقای فراستی میکنه در حقیقت
جلله داره داره میجنگه و اصلا میگه همون
نظر شخصی هم داره دیگه میگه این فیلم
مثلاً فیلم فلانه یا ا تعبیرهایی که شما
به کار بردین اینا در حقیقت چیزه جدل اینو
رجز خوندن و کوبوندن طرف مقابل چون توی فل
چیزم میگن دیگه تو منطق میگن که هدف جدل
اسکات خسمه یعنی شما جدل همون جهاده منتها
در جهاد شما با شمشیر میجنگید در جدل از
زبان شمشیر میسازید یعنی زبانو تبدیل
میکنید به سلاح و در نتیجه طرف مقابل
میشه خسم شما در اصطلاحاً میگن که هدف جدل
اسکات خسمه یعنی خاموش کردن به سکوت
کشاندن به اصطلاح به زانو درآوردن خسم طرف
مقابل خسمه اما در گفتگو طرف مقابل دیگریه
نه خسب و دیگری اون چیزیست که شما برای
خود بودن بهش نیاز دارید یعنی اگر دیگری
نباشه خودی وجود نداره خود یعنی اونچه که
دیگری نیست من نمیتونم بدون دیگری خودم
رو فرض بکنم پس من به دیگری نیاز من حیات
من به به دیگری وابسته است من بدون دیگری
نمیتونم زندگی بکنم اما در جدل نه حیات
من به اینه که طرف مقابل شما در جنگ باید
پیروز بشید دیگه در جنگ حیات شما به
نابودی طرف مقابل وابسته است در در گفت در
دیالوگ نه حیات شما به دیگری وابسته است و
شما بدون دیگری وجود ندارید اصلاً
ممنونم آ مون دستتون در نخونه خیلی
دوستتون داریم زنده باشین دوستان باز من
این آگهی بازرگانی آخرم خدمت دوستان بگم
که از اول فوریه یعنی فکر کنم از شنبه
آینده میشه از شنبه آینده اون چ شش جلسه
دوره فشرده آموزش روش تحقیق در علوم
انسانی و نوشتار آکادمیک مثلا رساله ن
نوشتن مقاله نوشتن پروپوزال نوشتن در
رشتههای علوم انسانی شروع میشه دوستانی که
بخوان شرکت بکنن میتونن هنوز یک هفته
فرصت دارن برای اینکه ثبت نام بکنن یه
شهری مختصری را هم پرداخت میکنن
و اگر در حال نوشتن مقاله یا رساله یا
پروپوزال م هستن من خیلی خوشحال خواهم شد
که جداگانه و به طور
شخصی به اصطلاح مشورت خودمو به دوستان بدم
و بخونم کارشون رو برای همه بهترین آرزوها
رو دارم و امیدوارم که دوباره وقت هم
صحبتی با شما رو داشته باشم تا نوبت دیگه
وقت همه دوستان
خوش دوستان آقای خلجی چون قبل از این جلسه
هم کلاس داشتن گفتم خسته هستیم بنابراین
من از آوردن دوستان دیگه بالا جهت پرسیدن
سوال معذور بودم مراقب خودتون باشید