خطاکردن و بر خطا بودن را بیاموزیم: درباره‌ قضاوت

در ایران باشه اما مثلاً در خب حالا من یه مثالی که همین الان اومد تو ذهنم در دولت کمرون بعداً درومد که از ملکه خواسته بودن یک دخالتی و یک صحبتی بکنه که از جدایی اسکاتلند مثلاً حالا شاید بتونه جلوگیری بکنه اون خب اون کاری که شاید خطا باشه در خدمت یک چیز دیگری بوده و مخصوصاً در سیاست شاید بعداً که این دروغ‌ها هم افشا بشه یا این خطاها افشا بشه در اون شرایط قضاوت هم مثبت باشه یعنی بگن که ا اون کار غلطی که شده یک نتیجه خوبی رو رقم زده میخواستم بدونم که چقدر این اجازه هست چون قضاوت عمومی در مورد اون کار خطا مثبت باشه ما به خودمون و ما فکر کنیم که باقی هم تایید میکنند این کار ما رو ما به خودمون اجازه بدیم که مثلاً دروغی بگیم یا کاری رو شاید خلاف قانون بکنیم حالا در مورد سیاست مدارها بیشتر مرسی مرسی آقای ابوالفضل شماهم لطفاً خیلی کوتاه بگید که آقای خلجی هم با دوستان یوتیوب یک سلام علیکی داشته باشه بله سلام عرض می‌کنم خدمت شما استاد خرجی و زران در اتاق بالا من زیاد با فرمایش شما همدل نیستم البته موضوع اتاقم این نیست ولی من فکر می‌کنم که تقلیل یک سیاستمدار و دیپلمات به یک کنشگر سیاسی خطا هستش چون داوری هم به هر حال مبنای قضاوت و تحلیل مبنای قضاوت تحلیل و یک درک و فهم جامع هست یک مسئله و اینکه شما باید یه تمایز بذارین بین یک دیپلمات و یه سیاستمدار که در واقع نماینده و برآیند تحلیل یک نظام سیاسی در یک موقعیت و بزنگاه با یک کنشگر فعال سیاسی که پیوند خورده با سیاست روز که می‌تونه اون این برخوردش و رویکردش دارای جنبه‌های نفل و انکارم باشه و این طبیعی هم هست من فقط ی دو جمله دیگه بگم اینکه آقای عباس آخوندی که یکی از سیاستمداران برجسته ماست ایشون یه مصاحبی داره و ایشون توضیح میده که چگونه جا در ساختار جامعه در ساختار قدرت ما چگونه در واقع ساختار قدرت توهی شده از سیاستمداران ملی و در واقع تبدیل شدن چهره‌ها به مدیران فنی در دولت و این یک نقیصه بزرگ هست و اگر فرصت بود میشد توضیح داد که ما نیازمند هستیم به چهره‌های سیاستمداران ملی مثل قوام مثل محمد علی فروغی و ما وقتی که در دو جمله دیگه تموم می‌کنم اینکه شما وقتی که برمیگردین به گذشته کارنامه سیاسی احمد قوام رو نگاه می‌کنید فقط در قسمت واقع سی تیر محدود نمیشه شما باید یادتون باشه که احمد غوام کسی بود که آذربایجان و از تجزیه قم‌ گرایان و اون اشغال کمونیست‌های روس نجات داد یا محمدعلی فروغی باعث اون اندیشمند فرهیخته و روشن‌فکر دولت‌ سز که تقریباً بی‌بدیل هست در عرصه دولت مردی ایشون اومد و ایران از فروپاشی سرزمینی نژاد داد ما هم نگاهمون به ظریف الان در شکل یک چهره سیاستمداری هست که می‌تونه موازنه ای در قدرت ایجاد بکنه و نماینده و نماد گروهی در قدرت باشه که می‌خوان یه گشایش سیاسی با غرب و با آمریکا ایجاد کنن وی اجازه ندن که راست تندرو بتونه دوباره حاکم بشه و مانع به اصطلاح اصلاحات عمیق در نظام سیاسی باشه حالا البته میگم این میشد بحث کرد ولی من حالا به خاطر اینکه تا آقای جناب خرجی آماده میشدن گفتم که این نکات عرض کنم ممنونم سپاسگزارم آقای خلجی یه پیام بهتون دادم روی واتسپ اگه اون رو بخونید ممنون میشم آقای خرجی ماخیم شما شما میتون ش سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و در واتسپ و سپاسگزارم از دوستانی که صحبت کردن و نظراتشون رو با ما در میون گذاشتند دوستان در یوتیوب من و همه دوستانی که در چت پیام گذاشتن سپاسگزارم خانم سالینا آقای امیر رستگار آقای امیر خانم آژوان اگر اشتباه نکنم آقای امیر رستگار گفتن که در مورد جایزه صلح خانم نرگس محمدی من گفتم که تبریک نگفتم بعد گفتن که در مورد این موضوع صحبت کنم یعنی اگر منظورتون اینه که اون صحب خرجی یه کم صداتون برای ما نویس داره ی کم ضعیف هست من پرسیدم دوستانم تایید کردن خب بذارید من اینجا بگذارم الان بهتر شد بله بسیار خب دوستی پرسیدن که آیا دوستی که نوشتن راجع به جایزه صلح خانم محمدی آیا منظورشون اینه که اون لایو براشون قانع کننده نبوده اگر اینطور هست من حتما باید دوباره توضیح خواهم داد میتونیم حالا آخر این جلسه اگر خانم فروغ یادآوری کنن من صحبت می‌کنم آقای بابا عطایی آقای حامد آقای استارگیزر اگر اشتباه نخونده باشم گفتن که شجاع الدین شفا و ترجمه هاشون چقدر معتبر هستن صحبت کنیم و دوستان دیگه آقای قاسم و دوستان خوب دیگر خیلی ممنونم از همه و سپاسگزارم از شما قبل از اینکه بحثمون شروع بکنیم باز من عرض بکنم راجع به این دوره آموزش روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار آکادمیک رساله و مقاله یا پروپوزال و دوستانی که علاقهمند هستن میتونن تو این دوره که ش جلسه است یه دوره فشرده است راجع به اینکه علوم انسانی چی هست چه تفاوتی داره با علوم تجربی با علوم ریاضی و روش تحقیق در این علوم چی هست روش نوشتن چگونه است منابع چی هستن چگونه آدم از منابع استفاده می‌کنه و مسائل که مربوط به این اگر دوستان علاقه‌مند بودن می‌تونن در این دوره ثبتنام بکنن از اول فوریه آغاز خواهد شد یعنی ۳ هفته هر شنبه یکشنبه ساعت ۹ و نیم به وقت واشنگتن و ۳ و نیم به وقت اروپا برگزار خواهد شد و ی شهری مختصری پرداخت میکنن دوستانی که شهریه رو پرداخت کردن و حالا برای من نوشتن یا ننوشتن لطفاً با من باز تماس بگیرن اگر من اونها رو وارد گروه نکردم کسی رو به اصطلاح از قلم نندازم و دوستانی رو هم من وارد یعنی براشون لینک گروهو فرستادم ولی هنوز وارد نشدن از اون دوستانم تقاضا می‌کنم که وارد بشن چون از یک هفته قبل ممکنه که یه سری برنامه‌ها یا مطالبی باشه برای آماده شدن که در این گروه باید حضور داشته باشن سپاسگزارم از شما خب صحبت امروز ما درباره این هست که چگونه خطا کردن و بر خطا بودن رو یاد بگیریم درباره مسئله قضاوت من معتقد هستم که مسئله قضاوت در حقیقت بزرگترین بحران جامعه ایران هست و حالا این رو توضیح خواهم داد که چرا قضاوت کردن به بزرگترین بحران جامعه ایران بدل شده و چ اصلا قضاوت کردن چی هست ما فرهنگ های مختلف با هم خیلی تفاوت دارن و یکی از تفاوت‌های فرهنگ‌ها اینه که فرهنگها چجوری خودشون و دنیای خارجش میشناسن میفهمن یا چگونه در حقیقت فکر میکنن در رشته روپولی تاریخی یعنی انسانشناسی تاریخی یک مبحثی هست راجع به یعنی شیوه اندیشیدن یا مد و پانس شیوه فکر کردن فرهنگ های مختلف از نظر شیوه فکر کردن با هم تفاوت دارن یکی از تفاوت‌ها اینه که مثلاً اگر من حالا فعلاً تمرکز می‌کنم بر فرهنگ ما و فرهنگ غربی‌ها وقتی میگم فرهنگ غربی منظورم از یونان باستان هست تا اروپای اروپا و آمریکا در حی و از اون طرف فرهنگ ایرانم که میگم منظورم از ایران باستان هست تا امروز یک تفاوت‌هایی بین این این دو تفاوت خیلی بنیادی بین این دو فرهنگ هست که باید بشناسیم این تفاوت‌ها رو این تفاوت‌ها بین فرهنگها به این معنا نیست که یکی برتره یکی یکی یکی فروتر هست بلکه به معنا این هست که اینا با هم متفاوتن اگر شما این تفاوتها رو نشناسیم در حقیقت هم با خودتون بیگانه هستید و هم با دیگری دشمن یکی از مهمترین تفاوت‌ها اینه که اساساً در فرهنگ ما تفاوت بسیار امر منفیه و در فرهنگ غربی تفاوت اصله یعنی در فرهنگ غربی از یونان تا امروز اساساً شناختن به مفهوم شناخت تفاوت‌هاست یعنی زمانی شما متوجه یک چیز میشید که بتونید فرق اون چیزو با یک چیز دیگر بگذارید اگر نتونید این چیز رو فرقش با فق یک چیز دیگه ببینید یعنی اینو با اون یکی ببینید در حقیقت شما اونو نشناختی در فرهنگ ما تفاوت بسیار امر منفی تلقی میشه و فرهنگ ما در حقیقت میل به یکی کردن و به تشابه داره یعنی الان هم دوستمون م که راجع به آلمان صحبت کردن دیدیم که سریع ذهن ما میریم که این همه جاهم هست اینی که ما داریم این بدی که ما داریم همه جاهم هست هست یا این یعنی همه چیزو ما سراغ فوراً سراغ تشابه میریم از تفاوت می‌ترسیم و حالا توضیح خواهم داد که چرا فرهنگ ما میل به وحدت داره مل به یگانگی داره میل به یکی کردن داره میل به در حقیقت ذوب کردن یا از بین بردن همه اختلافات در یک وحدت کلی داره گفت که آفرین بر عقل کل اوستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد یعنی اینکه همه ذرات شما متحد کنید وجود وجود شباهتها اختلاف‌ها و تفاوت‌ها همه عرضی همه عدمی همه توهمی است و اونچه که واقعی حقیقت داره حقیقت یکیست حقیقت واحده ولی در فرهنگ غربی چنین نیست حقیقت واحد نیست به این معنا و تکسر ضرورت داره و شما اساساً شناخت یعنی شناخت تکثر و این تکثر اگر شما به قول نیچه میگه اگر شما چیزها رو یکی ببینید یعنی که چشمتون ضعیفه دیگه آدم که چشمش ضعیفه همه چیزو یه رنگ میبینه یه شکل میبینه هرچقدر که چشم شما تیزبین تر و به اصطلاح تندرست تر و بیناتر باشه تفاوت‌ها رو بیشتر میبینه طیف های رنگ‌ها رو تشخیص میده برای ما حقیقت در درونه برای فرهنگ ایرانی برای غربی‌ها حقیقت در بیرونه این یکی از تفاوتهای خیلی مهم برای ایرانی‌ها برای غربی برای غربی‌ها و برای یونانی‌ها مسئله شون مسئله اصلیشون مسئله وجود هست و منظورشون از وجود هم وجود مادی ملموس خارجی هست ولی مسئله ایرانی‌ها همواره نور بوده یعنی همون فلسفه اشرا فلسفه سهروردی که برآمده از فلسفه ایران باستان هست و اون نور در درون احساس میشه به قول سهروردی میگه که عالم مثال یعنی عالم مثال عالمی اس که عالم انواره یعنی عالمی اس که در حقیقت جز نور چیز نیست و این عالم مثال در درون حس میشه در بیرون که همچین چیزی وجود نداره عالم بیرون میشه عالم در حقیقت تبعید اون غربت غربیه که میگه یعنی همین برگشتن به شرق یعنی به منشأ نور در حقیقت هدف یک عارف هست هدف یک فیلسوف هست هدف یک حکیم هست این تفاوتها تفاوتها خیلی مهمی هستن خب اگر شما حقیقت رو در درون ببینید یعنی بگید که شما حقیقت باید در درون احساس بکنیم خیلی فرق می‌کنه با اینکه حقیقت در بیرون باشه حقیقتی که در درون احساس میشه از جنس به اصطلاح یقین ایمانی اس و از جنس مثل خواب میمونه شما به تنهایی خواب می‌بینید دیگه شما هر کس خواب خودشو می‌بینه و هر کس الهام خودشو داره هر کس به اصطلاح عشق خودشو داره ما عشقمونو نمی‌تونیم تقسیم کنیم با همدیگه ولی کسی که حقیقتو بیرون می‌دونه یعنی حقیقت مادی ملموس حقیقت مادی ملموس دیگه در انحصار من نیست بلکه یک امریست که دیگران هم او رو حس میکنن یعنی همون طور که من الان میبینم که روز هست و آفتاب بر آسمان برآمده زمانی من دارم واقعیت بیرونی رو می‌بینم که دیگرانم همینو ببینن اگر من ببینم که آفتاب ولی بقیه نبینن آفتابی یعنی من دارم خواب می‌بینم یا دارم توهم می‌کنم این تفاوت تفاوت مهم میست و به این معنا که حقیقتی که در حقیقت به معنای اون واقعیت بیرونی و ملموس باعث میشه که مفهوم حقیقت به فرد وابسته نباشه یعنی من نگم که حقیقت اینه حقیقت امروز این است که آفتاب الان روز است و آفتاب آمده اگر من همچین حرفی بزنم و دیگران بگن الان شبه خب منو میگن یا این دیوانه است یا خواب داره میبینه یا دچار به اصطلاح اختلال ذهنی اس ولی زمانی میتونم بگم این آفتاب بر آسمان هست که دیگران هم ببینن و دیگران تصدیق بکنن بنابراین حقیقت میشه اینتر سابجکتیو یعنی حقیقت میشه اون چیزی که برای همه ما حقیقته نه فقط برای یک نفر اونوقت در حقیقتی که در درون شماست شما از کجا یک چیزی رو من اگر بگم که من عاشقم یه نفر بگه که تو از کجا می‌دونی عاشقم که من حس می‌کنم یا اگه کسی ایمان داره به چیزی ایمان داره به بت ایمان داره به خدا ایمان داره به یک ایدلی این ایمان هیچ دلیلی نداره شما نمی‌تونید به دیگری بگید که من به این دلیل ایمان آوردم و بعد قانع کنین طرف مقابل رو که تو هم می‌تونی ایمان بیاری نه ایمان آوردن چیزی نیست که شما بتونین بر اساس استدلال و قواعد منطقی و عقلانی یک ایمانی بیارین یا ایمانی رو به کسی منتقل کنیم اما در فرض این به اصطلاح در وقتی حقیقت بیرونی هست شما ایمان نمیارید بلکه شناخت پیدا میکنید یعنی ما در صورتی که حقیقتو در بیرون ببینیم باید تصور بکنیم که یک قواعدی میشه وضع کرد یک قوانینی میشه وضع کرد که ما بتونیم به چیزهایی که قابل شناخت هستن شناخت پیدا بکنیم یعنی چی یعنی که قواعدی وض کنیم شناخت پیدا کردن یعنی قضاوت کردن یعنی وقتی که شما میگی که این الان روز هست الان ساعت ۱۲ هست شما داری ی حکم صادر می‌کنی یا این حکم یا حکمی در مورد آن چیزی که هست یا حکمی اس درباره آن چیزی که باید باشن حالا این حکم و قضاوت یکیه دیگه حکم کردن داوری کردن قضاوت کردن خب در مورد این اگر شما حقیقتو بیرون ببینید پس بنابراین نمی‌تونید به دلبخواه خودتون بگید که من فلان چیز هست شما باید اثبات کنید که فلان چیز هست باید استدلال کنید یا اینکه چن این چنین چیزی باید باشد شما نمی‌تونید همین طوری بگید بلکه باید اثبات کنید اما اگر شما حقیقت براتون درونی باشه و ایمانی باشه اونوقت دیگه اثبات لازم نیست شما ایمان میارید در نتیجه برای شما جهان میشه چیزهایی که شما ایمان دارید بهشون و چیزهایی که شما بهشون ایمان ندارید اونچه که شما بهشون ایمان دارید حقیقته اونچه که بهش ایمان ندارید حقیقت نیست حالا شما این ایمانو چگونه پیدا کردید نه برای خودتون مهمه نه برای دیگران قابل اثباته از نظر استدلالی خب این به این معناست که ما در فلسفه فرهنگ غربی قواعدی داریم که این قواعد مستقل از فرد انسان‌ها یا مستقل از یک منشع و منبع خاص مبنای قضاوته خب در این فرهنگ غربی این فرهنگ یونانیه که گرامر رو درست می‌کنه این فرهنگ یونانیه که منطق درست می‌کنه منطق در حقیقت گرامر فکر کردنه و گرامر منطق سخن گفتنه یعنی یه سری قواعدی هست اصلاً مهم نیست که شما چه عقیده‌ای دارید مهم نیست که شما اصلاً کی آفریقایی هستید ایرانی هستید ژاپنی هستید مهم نیست این کهه شما اهل چه مذهبی هستید از چه نژادی هستید چه جنس دارید چه جنسیتی دارید چه رنگی دارید مهم اینه که اگر شما بخواهید سخن بگید خب اگر اینجوری سخن بگید این میشه برهان اگر اینطوری سخن بگید میشه مغالطه اگر اینطوری سخن بگید میشه شعر اگر اینطوری سخن بگید میشه خطابه اگر اینطوری سخن بگید میشه جدل یعنی فرم‌هایی وجود داره که به اصطلاح این فرم‌ها قالب‌های تعیین کننده قضاوت هستن من بر اساس اینکه شما چگونه سخن بگید می‌تونم بگم این حرف این سخن سخن برهانی اس می‌تونم بگم این سخن مغالطه است میتونم بگم این سخن شعره بنابراین می‌تونم قضاوت بکنم حالا در گرامر م همین طوره دیگه در گرامر شما میگید که این جمله جمله گزارشی اس این جمله جمله امریست اون جمله جمله پرسشی اس بنابراین شما یه سری قضاوت می‌کنیم برای مهم نیست که شما مثلاً پرسش چیه هر پرسشی که دلتون بخواد ولی اگر بخواین پرس ش باشه باید یه سری ق قواعدی رو که مستقل از شما تعیین نمیکنید ب این یه چیزیست که به اصطلاح فارغ از شخص واحد تعیین میشه یعنی اینتر سابجکتیو یعنی آدم‌ها ذهن آدم‌ها به طور کلی تعیین میکنه نه اینکه ذهن یک نفر خب برای ما قضاوت کردن اونوقت دیگه اهمیت نداره یعنی اهمیت نداره به این معنا که ما قضاوت میکنیم بر اساس ایمانمون و بر اساس یقینم من اگر ایمان داشته باشم به مثلاً اسلام خب هر چیزی که اس به نام اسلام معتبر بدونم اون برای من حقیقته ولو اینکه یه چیزی باشه که با عقلم جور درنیاد در نتیجه سعی می‌کنم توجیهش کنم اون رو اون رو مطابق اون حقیقت درونی می‌کنم نه اینکه نظر خودمو عوض کنم و مطابق واقعیت بیرونی کنم مثلا براتون مثال بزنم در قرآن اگر شما معتقد باشید به قسمت پیامبران اگه معتقد باشید که پیامبران معصوم خب باید همه چیز رو بر اساس این شما توجیه کنید مثلا در سوره یوسف تصریح میکنه که وقتی که زلیخا و یوسف تنها شدن میگه که تعبیری داره میگه که ها یعنی زلیخا دلش خواست هوای یوسف رو کرد و یوسف هم هوای زلیخا رو کرد ولی انقدر مفسران مخصوصاً م مفسران شیعه که معتقده به اسمت هستن انقدر توجیه کردن که نه این منظورش این نیست که یوسف مثلاً مرتکب گناه شد خب این داستان به اسلام مربوط نیست بلکه اسلام خودش زائده این فرهنگ هست یعنی فرهنگ ما فرهنگ ایرانی ویژگیش این هست که نخستین فرهنگ فرهنگ اخلاقی اس به این معنا که قبل از اسلام قبل از زرتشت بین خیر و شر چنین تمایز و جدایی برنده‌ای نبود و خیر و شر نیروهایی بودن که در هم آمیخته بودن در زرتشت برای نخستین بار خیر از شرق کاملاً جدا میشه و آنچه که خیره محاله که به شرق آلوده باشه و اونچه که شره محاله که به خیر آلوده باشه در نتیجه اهورا و اهورامزدا و اهرمن دو قطب جهان آفرینش هستند که اینها همواره با هم در ستیزند هیچگاه با هم آشتی نمیکنن و در آخرالزمان نیروی خیر بر نیروی شب پیروز خواهد شد یعنی اندیشه آخرالزمان و مهدویت و نمیدونم اینها همه برمیگرده به زرتشت و زرتشت از این جهت در تاریخ جهان اهمیت داره که این دوگانه گی خیر و شر رو در حقیقت او ابداع میکنه برای اولین بار در در دیانت در آیین زرتشت ابداع میشه خ وقتی که مثلا نیچه میگه چون میگفت زرتشت منظورش از زرتشت همون اخلاقه یعنی اون اخلاقی که یک خیر و خیر میدونه یک شر و شر میدونه و اینها رو به عنوان به اصطلاح چیزهایی که برای انسان تعیین شدن غیر تاریخی هستند با همدیگه هیچگونه آمیزش و آشتی ندارند می‌شناسه و نقد میه خب اگر شما معتقد باشید که خیر و شر دو نیرویی هستن که هرگز با همدیگه سازگار نیستن اگر من اگر من خیر هستم یا اگر میگم که مثلاً ایکس خیره این به این معناست که هیچ شری به او راه نداره و به عکس اگر ی چیزی رو بگم شره یعنی که هیچ خیلی در او راه نداره خب این باعث میشه که وسواس طهارت پاکی نجسی به وجود بیاد این وسواس طهارت و پاکی نجسی از فقه زرتشتی میاد دیگه یعنی فقه زرتشتی به شدت حساس به پاکی و پاکیزگی و خب این میاد در اسلامم بحث طهارت خیلی مهمه پیوریتن این فرهنگ میگه که شما اگر بخواید خوب باشید باید پیوری خوب باشید یعنی فقط خوب باشید نمیشه شما یک نقطه سیاه داشته باشید در وجودتون شما به شر آلوده هستید در حقیقت شما دیگه نمی‌تونید خیر باشید و به شدت از اینکه آلوده بشه به چیزهای دیگر پرهیز داریه فرهنگ ایرانی فرهنگیست که بسیار اگر از فرهنگهای دیگه تأثیر پذیرفته تأثیرش ناآگاهانه بوده تأثیرش تأثیر به اصطلاح تصادفی بود به هیچ وجه ایرانی‌ها فرهنگ‌های دیگه رو قبول نداشتن و با فرهنگ‌های دیگه آمیزش نداشتن و به فرهنگ‌های دیگه هیچ علاقه نداشتن و به عکس در برابر فرهنگ‌های دیگه همیشه گارد می‌گرفت و این بحث تهاجم فرهنگی که الان آقای خامنه‌ای میگه ریشه در زرتشت داره در حقیقت این یه باور زرتشتی یه خیره یه شره شما ما خیرم دیگران شرن و شما باید در مقابل اون‌ها بایستید و به اون‌ها آلوده نشه حالا این این ویژگی تمدن بینالنهرین در برابر تمدن یونانی در یونان و در تفکر غربی اساساً سرشت تراژیک داره تراژدی به این معناست که یعنی نگاهش درکش از انسان و از جهان یک درک تراژیک درک تراژیک یعنی چی تراژدی ربطی به سو سوگنامه و تعزیه و اینجور چیزا نداره این چیزایی که فارسی ترجمه میکنن بسیار گمراه کننده است تراژ نگاه تراژدیک یا حس تراژدیک به انسان یا فهم تراژیک از انسان و جهان انسانی این هست که شما به دو قطب خیر و شر باور ندارید یعنی اون ثنویت باوری و اون دوگانه باوری که در فرهنگ ما هست در فرهنگ یونانی وجود نداره در فرهنگ یونانی ما یک خطب خیر نداریم و یک خطب شر و همین دلم که خدای واحد یک خدای خیر با یک خدای شر نداریم حالا در اسلام خداست و شیطان در زرتشت اهورامزداست و چنین چیزی نیست در اونجا خدایان هستن و خدایان هم اصلا خالق نیستن و خدایان هم اصلا تعیین کننده خوب و بد نیستن مخصوصاً از زمان سقراط به بعد و تراژدی ها داستان‌هایی هستن که نشون میدن موقعیت انسانی رو که دو انسان یا دو ملت یا دو گروه گروه انسانی با هم تقابل پیدا می‌کنن و این تقابل یک تقابلی اس به اقتضای طبیعت یعنی تناقض تنش ناهم سزی در ذات این طبیعته این جهان جوریست که شما مدام در پیکار قرار دارید ش چیزی نیست که شما سلطه داشته باشید بر جهان بتونید تقدیرت وو کنترل کنید بتونید همه چیزو تعیین کنید بتونید نامیرا باشید جاودانه باشید چون انسان یونانی در فرهنگ ما انسان میرا مییر نیست دیگه انسان جاودانه است یعنی از زرتشت تا امروز انسان موجودیست جاودانه انسان یعنی وقتی از وجود خاکیش تموم میشه تایر عالم قدسم ن از عالم خاک چند روزی قفسی ساخت اند از بدنم ما طایر عالم قطف هستیم ب جا بشنا از نی چون حکایت می کنن از جدایی ما تو اون نیستان هستیم از همان جا که آمد آنجا می‌رود آنچه از دریا به دریا می‌رود از همان جا که آمد آنجا می‌رود ما از دریا آمدیم و به دریا ما ز بالاییم و بالا می‌رویم ما ز دریاییم و دریا می‌رویم ما از اینجا و از آنجا نیستیم ماز بی جاییم و بیجا می‌رویم ولی در فرهنگ یونانی چنین نیست مهم‌ترین ویژگیش اینه که انسان رو انسان میرا می‌دونه و وقتی انسان میرا می‌دونه یعنی تراژیک یعنی انسان بر به اصطلاح وجود خودش تسلط نداره یک جایی پایان می‌گیره و این ذات زندگی او میرا بودن جاودانه نبودن سرشت زندگی انسانیست وی وقتی دو این پیکارهای که نبردهایی که صورت می‌گیره و این تضادهایی که صورت می‌گیره هرگز پیکار خیر و شر نیست بر خلاف زرتشت بر خلاف تفکر ما بر خلاف تفکر مانی بر خلاف تفکر اسلامی بر خلاف تفکر شیعه برخلاف تفکر ایرانی به طور کلی یعنی حتی تفکر ایرانی ما رانی سکولار ما هم همین طوره فرقی نمیکنه ربطی به باور نداره مربوط به فرهنگ و ذهنیت در نتیجه در فرهنگ یونانی و در فرهنگ غربی تقابل هیچ موقع بین خیر و شر نیست یعنی دو موقعیته که این‌ها با هم دارن می‌جنگن و هیچ کدومشون نه خیر مطلقاً نه شر مطلقاً یعنی برخلاف داستان‌های شاهنامه که کاملاً متفاوت هستن با اساطیر یونانی در اساطیر یونانی هیچ مق تقابل خیر و شر وجود نداره خب این تقابل خیر و شر وجود نداره یعنی چی یعنی هر چیزی که خیره به شر آمیخته است و هر چیزی که شره به خیر آمیخته است بنیاد انسان شره اما در با همین بنیاد شر می‌تونه کارای خوبم بکنه یعنی در تفکر یونانی و بعد حالا در تفکر مدرن دیگه مخصوصاً از کانت به بعد انسان وجود شر یعنی چی شره یعنی بنا به غریضه میل داره به شر غریضه من میگه خشمگین باش غریزه من میگه هرچه که خواستی تملک کن غریزه من میگه که بر دیگران سلطه بورز غریضه من میگه آدم بکش غریضه من میگه هیچ چیز رو یعنی هرچی که میلت کشید اون میل رو ارضا کن اما تمدن اخلاق فرهنگ و خود دین عاملی اس که شما بر غریضه مسلط میشی و باعث میشه که به رغم غریضه عمل بکنی و در نتیجه بتونی عمل خیر انجام بده عمل خیر عملی اس به رغم طبیعت انسان یعنی شما می‌تونی یه نفرو بکشی ولی نکشی شما می‌تونی حق دیگری رو ضایع بکنی پس نکنی یعنی در تفکر غربی انسان آزادی انجام ندادن کاری رو داره که می‌تونه انجام بده در فرهنگ ما چنین نیست در فرهنگ ما در حقیقت یک قطب خیر وجود داره یک خد شر وجود داره ولی خیر و شر رو انسان تعیین نمیکنه یعنی انسان بنیانگذار نمیتونه راجع به اینکه چه چیزی خیره چه چیزی شره قضاوت بکنه در نتیجه همیشه منبع خیر و شر از آسمان میاد دیگه این خداست این عالم ماورا است که تعیین میکنه چه چیزی نیکوست و چه چیزی بد هست در نتیجه هرچه اون بالا بگه خوبه خوبه و اونچه که بده بده یعنی ما از کجا بفهمیم چه کاری خوبه هرچه آن خسرو کند شیرین بب هرچی خدا بگه یعنی خوبه هرچی خدا بگه بده بد هست اما در فرهنگ یونانی چنین نیست شما مخصوصاً از سقراط به بعد در مورد اخلاق باید با دیگران بحث کنید یعنی بگید فضیلت چیست بگید انسان چیست عدالت چیست زی یی چیست خیر چیست سعادت چیست رزاله چیست و شجاعت چیست همه اینها رو باید با همدیگه گفتگو کنید و این انسان‌ها هستند که با گفتگوی همدیگه مبنای اخلاق رو تعیین میکنن و در چیزی به نام علم اخلاق فلسفه اخلاق معنا داره ولی در بین ما نه هیچ موقع نه از زرتشت تا الان ما چیزی به نام اخلاق نداریم شریعت داریم و اینم در نظر بگیرید شریعت زرتشت بسیار فقه زرتشتی نسبت به اسلام سختگیر تره فراموش نکنید که همین بحث حجاب و نمی‌دونم همه این چیزا مال ایران باستانه اینا اسلام وارث ایناست بحث پاکی نجسی و بحث ترد دیگری و بحث دوست و دشمن و اینا مربوط به دیانت زرتشتی همون ثنویت و دوگانه باوری و یا تفکر مانوی خب این موجب میشه که ما در قضاوت کردن وقتی میخوایم قضاوت بکنیم بگیم چه چیزی خوبه چه چیزی بده بر اساس اون فرهنگ و سنت و ارتکاز های ذهنیمون که همه از یک جایی اومده که ما بهش دسترسی نداریمه به ما گفتن فلان چیز مثلاً خوبه ما این که تو ذهنیات ما هست ما با زبان تمام پیش فرضها و پیش داوری‌های یه فرهنگ وارد ذهن ما میشه یعنی به بحثی که بچه به فارسی میگه من تمام فرهنگ و سنت و در ذهنش به صورت پیشداوری و پیش قضاوت وارد میشه یعنی ذهن ما زمانی که زبان باز میکنیم ذهن ما پر میشه از پیشداوری و پیش فرض که ما پیشداوری و پیش فرض یعنی چی یعنی داوری‌ها و فرضیه‌ها که ما بهش آگاه نیستیم وقتی شما یک فرضیه‌ی یا یک داوری رو بهش آگاه نباشید میشه پیشداوری اگر شما بهش آگاه بشید اونوقت میشه داوری من مثلاً اگه بم سیاها همشون جنایت کارن خب این تو ذهن من باشه بنابراین هرف سیاهی رو که می‌بینم یا هر مسئله که اتفاق میفته سریع سیاه‌ها و جنایت و به هم ربط بدم یا الان در ایران افغانستانی‌ها و مثلاً جنایت افغانستانی‌ها و فلان خب این یعنی پیشداوری یه چیزی که از قبل تو ذهن من اومده و این گروه مهاجر یا این گروه مثلاً این انسان‌هایی که حالا نژادشون رنگشون متفاوت‌تر رو ربط میده به یه چیز دیگه این باعث میشه که این پیشداوری اس اما اگر من این پیشداوری رو بهش آگاه بشم آگاه بشم یعنی چی یعنی که بتونم بسنجم و بگم خب سیاهان جنایتکاران بای نیچر بنا به طبیعت بعد اونوقت آگاه بشم یعنی چی یعنی بپرسم چرا به چه دلیل اگر پرسم چرا و به چه دلیل اونوقت باید برم سراغ قوانین به اصطلاح منطقی فلسفی و علمی که بین همه مشترکه من نمیتونم می‌تونم بگم سیاه‌ها جنت کرن چون من می‌دونم دیگه چون من می‌دونم اصلاً اینا اینجورین اینا نیازی نداره من دلیل بیارم نه شما نمی‌تونی این کارو بکنین شما مجبورین که استدلال بکنین اونوقت اگه استدلال بکنین باید یک سری شواهد قرائن و براهینی بیارین که برای دیگران هم قابل قبول باشه و در نتیجه شما بتونین دیگران رو پرسید بکنین و اقناع بکنین قانع بن در فرهنگی که خیر و شر هست دوگانه باوری درش اصله و می‌دونید که اسلام و این دوستانی که از یعنی این ایرانیان به اصطلاح تجددخواهی که از زمان مشروطه تا الان همه بدی‌ها رو به اسلام نسبت میدن به این نکته توجه نمیکنن که اسلام وقتی وارد ایران شد اسلام ایرانی شد نه اینکه ایران اسلامی بشه حالا بر خلاف خیلی جاهای دیگه دیگه ما ایران و اسلامی کردیم ببخشید اسلام رو ایرانی کردیم ایران اسلامی نشد یعنی اسلام ایرانی به قول هانری کوربن یک اسلامیست که عناصر اصلی تفکر ما قبل اسلام درش به وضوح وجود داره دیگه از مهدی باوری و از امام حسین و نمیدونم از امام و از نمیدونم همه اینها از به اصطلاح فرهنگ و تفکر ایران باستان میاد و وارد اسلام تشیع اساساً یک دین زرتشتی معنویه در یک روایت زرتشتی مانوی از اسلامه خب اگر شما خب اون وقت مسئله قضاوت مهم میشه شما اولاً قضاوت چیه قضاوت کانت تعریف میکنه قضاوت و میگه که قضاوت تطبیق دادن ی قاعده کلی بر یک مورد جزئیه مثلاً فرض کنید که من میگم که بعضی من میگم که مثلاً فرض بکنید [موسیقی] که حالا دو دو تا چار تا مثلاً این یه قاعده کلی فرض کنید که دو د تا میشه چ تا بعد هر جا در بیرون مثلاً گردو دیدم نمیدونم میز دیدم نمیدونم هر چیزی که دیدم اگر دیدم د تا هستن و د تا هم اونور هستن اینو میتونم اون قاعده رو برا اینا تطبیق کنم بگم این دو در دو میشه ۴ یا اگر بگم که انسان جانوری نست سخنگو خب بنابراین می‌تونم بگم که این آدم خاص هم چون سخن این جانور هم چون داره سخن میگه به یک زبانی پس بنابراین این انسانه همون حالت قیاس شکل اولی که در منطق میخونیم میگیم که سقراط ف انسان است هر انسانی میراث پس سقراط میراث یعنی شما یک قاعده کلی که انسان میراث انسان جاودانه نیست این یه قاعده کلیه بعد می‌رسید به سقراط میگید خب سقراط هم انسانه دیگه یعنی شما در حقیقت سقراط رو یک موردی می مصداقی می‌دونید از نوع کلی انسان و چون نوع کلی انسان انسان نمی‌تونه میرا نباشه و میرا جادن نیست پس سقراط اگر انسانه او هم میراث این میشه قضاوت شما اینو در هر چیزی انجام میدید شما مثلاً میگید این تابلو زیباست زیباست یعنی شما در ذهنتون یه سری معیارهایی دارید برای زیبایی مثلاً میگ این این این کار کار باسمه ایه کار باسمی یعنی چی یعنی کاری که تقلید رونویسی یا تقلید از یک نقاشیه این چون میگید باسمی یعنی تقلید کردن از یک چیز دیگه از یه نسخه اصیل این تابلو چون از یه نسخه دیگه تقلید کرده پس این هم باسمی شما در مورد اخلاقم همین طوره میگید که انسان کسی کار اخلاقی می‌کنه که کاری اخلاقی اس که به قول کانت نیت خیر داشته باشه هر کاری که به نیت خیر انجام بشه میگن اینو از نظر کانت میگن اخلاقی خب بنابراین این مثلاً علی این کار رو انجام میده به نیت خیر بنابراین این کار او خیر هست این کار او خوب هست از نظر خب این میشه قضاوت ما انسان‌ها از لحظه‌ای که آگاهی پیدا می‌کنیم خودآگاهی یعنی قضاوت زمانی که من میگم من بچه به محض کهه من این قضاوت می‌کنه یعنی راجع به خودش خودش رو به عنوان من می‌شناسه این میشه قضاوت یعنی من این هستم دیگری نیستم داره قضاوت می‌کنه راجع به خودش راجع به دیگر و بعد به محضی که شما زبان باز می‌کنی زبان باز کردن یعنی آگاه شدن شما وقتی زبان باز می‌کنی آگاهی و زبان یکین دیگه عقل و زبان یکین لوگوس یکیه هر دوش وقتی که زبان باز می‌کنی شما داری قضاوت می‌کنی مرتب قضاوت می‌کنی منتها این قضاوتها الان صبح از خواب بیدار میشیم خب از خواب که بیدار میشیم میگیم پاک میشین یعنی دارین قضاوت می‌کنین یعنی داریم میگیم که باید پا شد میین دست سورت رو می‌شویم دوش می‌گیریم مییم سر کار همه اینا قضاوت منتها قضاوت‌هایی که در ذهن انسان از طریق فرهنگ از طریق زبان از طریق سنت از طریق عادت از طریق تربیت وارد ذهن شما میشه و شما به اون آگاه نیستید و در نتیجه وقتی که میگیم قضاوت می‌کنید به طور طبیعی اینا همه چیزیست که ما فکر نمی‌کنیم راجع بهش دیگه من که مثلاً پا میشم یه غذایی درست می‌کنم فکر نمی‌کنم به اینکه الان باید پا شم غذا درست کنم مثلا ماکارونی درست کنم اینا رو همه اتوماتیک انجام میدید اینا ممکن نیست که شما بخواید راجع به هر کاری که میکنید راجع به قضاوتت بسنجید بنابراین ای همه پیش داوری پیش پیش قضاوت خب در فرهنگ ما باز به دلیل اینکه بین خیر و شر فرق هست نیت یک نفر با کار یک نفر یکیه یعنی اینکه نمیشه شما آدم خوبی باشید کار بدی بکنید اگر شما آدم خوبی هستید پس نمیشه که کار بد بکنید بنابراین ما یک سری آدمایی داریم که خوبن یه سری آدمایی داریم که بدن آدم خوب کسیست که کار خوب می‌کنه فقط و آدم بد کسیست که کار بد میکنه در فرهنگ ما تقدس یک امر ریشه‌ای ما چرا اصلاً پیامبرا رو معصوم می‌دونیم اماما رو معصوم می‌دونیم شاه تاریخ شاهان ما تاریخ معصوم بودن اون‌هاست در فرهنگ خودمون امروزه ما میگیم که آقای پهلوی آدم خوبه پس اگه آدم خوبه نمیتونه کار بد بکنه آقای خامنه‌ای آدم خوبه اگه آدم خوبه نمیتونه کار بد بکنه که آقای مثلا رجوی آدم بدیه آدم بد که نمیتونه کار خوب بکنه بنابراین همه آدم‌ها رو نمیتونیم تصور کنیم که یک نفر آدم خوبی باشه ولی کار بدی انجام بده نمیتونیم تصور کنیم که یک نفر آدم بدی باشه کار خوبی انجام بده به این معنا که نیت و نتیجه رو با همدیگه یکی می‌کنیم نمی‌تونیم تصور کنیم که یکی با نیت خوب یه کاری بکنه که نتیجه‌ش فاجعه آمیز باشه یا به عکس یکی با نیت بد یه کاری بکنه که نتیجه‌ش خوب در بیاد بدون که اون بخواد یعنی به چیزی به نام آن اینند کسکس باور نداریم که شما فکر می‌کنین که اون نیت‌ها تعیین کننده نتیجه رو مثلاً وقتی میگیم آقای خمینی در مدرنیزاسیون جامعه ایران خیلی نقش داشت انگار که نیت آقای خمینی چون مدرنیزاسیون نبوده نمی‌تونه عملش نتیجه مدرنیزاسیون بده بناب نیتش با نتیجه‌ش کاملاً مطابق هستن خب چونین تصوری در فرهنگ غربی نیست نیت آدم‌ها با نتیجه کارشون متفاوت ارزیابی میشه چرا به خاطر اینکه انسان موجود تراژیک انسان نمی‌تونه بر عملش کنترل داشته باشه من نمی‌تونم پیامد‌های عمل خودم رو پیش‌بینی کنم در فر ببینید در خانواده‌های ما هم پدر مادرا چقدر محبت‌های به بچه‌هاشون می‌کنن که زندگی بچه‌هاشون ویران می‌کنن یعنی نیت خوب دارن میگن دوستی خال خرسه دیگه میگن دوست نادان بدتر از د دشمن داناست شما با قصد دوستی کاری میکنین که سرنوشت اون بچتونو نابود میکنه از اون طرف ک یه موقع میگن یه ضرب مسئله داریم در فارسی که میگن صابخونه بد خوبه چرا چون صابخونه بد انقدر شما رو اذیت می‌کنه که شما مجبور بشین همه زندگیتونو بفروشین یه خونه بخرین یعنی شما رو خونه دار می‌کنه به شما انگیزه میده که خونه دار بشی حالا صابخونه بد که نمی‌خواد شما خونه دار بشین صابون بعد می‌خواد اجار شو بالا ببره ولی اون کار میگن عدو شود سبب خیر عدو شود سبب خ اگه عدو بشه سبب خیر یعنی نیت با نتیجه هم این تو فرهنگ ما اینچ این‌چنین نیست در نتیجه ما در قضاوت کردن راجع به آدم‌ها راجع به حوادث راجع به مثلا مثلاً نمی‌تونیم تصور کنیم انقلاب ایران خیلی نتایج فاجعه بار داشته ولی یه سری نتایج م داشته که خیلی خوب بوده یعنی یک حادثه‌ای مثل انقلاب یه حادثه‌ی مثل مشروطه یه حادثه‌ای مثل ملی شدن صنعت نفت یه حادثه‌ای مثل روی کار آمدن رضا شاه یه کاری مثل مثلاً فرض کنید چه می‌دونم روی کار آمدن صفویه یک دوره‌ای مثل مثلاً ناصرالدین شاه نمی‌تونیم تصور کنیم که یک وجوه خوبی داشته یعنی یک نتایج بسیار مفید و سودمندی رو برای جامعه به بار آورده و از اون طرف یک نتایج بد میگیم چون ناصرالدین شاه یک شاه ظالمی بوده همه دورش خرابه چون خمینی آدم بدی بوده پس همه دوره خرابه چون رضا شاه آدم بدی بوده پس فلانه مصدق نمی‌تونه که مثلاً د تا کار خوبم کرده باشه که مصدق اگه بده بده دیگه از اون طرف هم روشن‌ فکرای ما میگن آقا شریعتی در انقلاب ایران نقش بعد شروع می‌کنن به حالا اینو که من میگم آدمای معمولی نه ها کسایی که اسمشون تاریخ‌نگار و تاریخ شاه و هویدا می‌نویسن این آدما که آره اینا اصلاً آدمای خیلی بدی بودن یعنی اینا اصلاً آدما یعنی نه نمی‌تونیم تصور کنیم که یک آدمی فکرش خطا باشه ولی خودش آدم بدی نباشه من با اصلاح‌طلبی مخالفم چون مخالفم و اصلاح طلبا رو اصلاً اصلاح‌طلب آدمای بسیار خطرناکی میشه نمی‌تونم تصور کنم که یک نفر اصلاح‌طلب هست ولی آدم خوبیه یعنی چی یعنی او یک انسان می‌تونه با نیت خوب خطا کنه مثل اینکه یه دانشمندی یه فیزیکدانی که میخواد جهانو بشناسه نظریه‌های باطل میتونه تولید بکنه الان همه نظریات علم یعنی چی علم یعنی مجموعه تاریخ علم یعنی تاریخ نظریات باطل نه نظریات درست ما نمیتونیم همچین چیزی تصور کنیم در نتیجه یک نوع جزمیت داریم در اینکه آدم‌ها رو با کارشون یکی میکنیم مثلا مثلا فرض کنید آ احمد اگر نظریه در غرب زدگی بد بوده پس آدم بدی بوده دیگه نمیشه که آدم خوبی باشه یا فلان کس آقای مطهری چون مثلاً آخوند بوده با مثلا فلان حرفش که نمیشه که درست باشه در نتیجه ما همیشه در به همه چیز ایمانی فکر میکنیم اگر ایمان بیاریم به یه کسی اگر ایمان بیاریم به روحانیت ما فقط اونچه که روحانیت درست میدون رو قبول داریم اون چیزی که درست نمیدونه رو میذاریم کنار و اون چیزی که میذاریم کنار وقتی میگیم این بده یعنی اینکه اولا باید نابود بشه و سالی خود به خود نابود میشه توی تعبیر عربی هست که باطله یذهب به ترک ذکره چیزی که باطر حرف مزخرف اگر شما اعتلا نکنید خودش دیگه فراموش میشه حرف باطل از فراموش میشه این تصور خ تو ناسیونالیسم ایرانی داریم تو ناسیونالیسم ایرانی شما همه چیز بر اس ایران قداست داره ایران کعبه من ایران قبله من ایران معبد من و هر چیز غیر از ایرانی میشه انیرانی شما اگر مارکسیست باشید به مارکسیسم اعتقاد دارید همه چیز با مارکسیسم توجیه میشه خیلی جالب من خون من خب دری خانواده روحانی به دنیا اومدم مذهبی بعد اومدم توی محیطهای دیگه روشنفکری دینی روشنفکری سکولار نمی‌دونم هنرمندا و دیگران که کتابخونه های آدما برای من خیلی جالبه تو کتابخونه های اینا که میری معمولاً کتابخونه هاشون اون مربوط به اون حوزه‌ی اس که اینا بهش عقیده دارن یعنی مثلاً شما میید کتابخونه آدم مسلمان به کتابی غیر اسلامی میگ کتب زاله دیگه ولی این در مورد سکولار هم هست یعنی شما به ندرت میری خونه روشنفکر سکولاری که مثلاً خونش تفسیر قرآن باشه براش مهم باشه تفسیر کنه یا مثلاً به تاریخ قرآن تاریخ اسلام اهمیت ار اینا رو یه سری چرت پرت می‌دونه و همین م بود دیگه تا دوره چیز تا انقلاب ایران روشنفکرا ما هیچ سواد مذهبی نداشتن خب این امر باعث میشه که ما همیشه در درست مثل این الگوریتمی که در در فیسبوک هست در تویتر هست بر اساس اینکه شما چه کسایی رو بلاک کنین بر اساس اینکه شما چه کسانی رو چه پستهایی رو لایک کنین چه پستهای رو شیر کنین همرسانی کنین فیسبوک و توییتر و دیگر رسانه‌های اجتماعی برای شما یه دونه حباب می‌سازن ا وقت شما در اون حباب فقط اون چیزای رو که دوست دارید می‌بینید مثلاً من اگر مخالف سلطنت هستم و هر کس که پست سلطنت طلبی گذاشت خص کنم هر بلاک کنم و فقط چیزایی که علیه سلطنت طلبیه لایک کنم اونوقت کمکم فکر توهم من این هست که من در اینترنت شبکه جهانی هستم اما در واقعیت در یک بابل در یک حباب ذهنی خودم هستم فکر می‌کنم همه مثل من فکر می‌کنه هر غیر من فکر نکنه خطرناکه دشمنه این آدم باید حذف بشه به هر وسیله‌ای بلاک بشه نونم نابود بشه این این خطر وجود داره و این فاجعه‌ای اس که ما مخصوصاً بعد از انقلاب بیشتر بهش دچار شدی می‌خواد یک نظام توتالیتر آمده که نظام توتالیتر دقیقاً ویژگیش اینه که به حقیقت خوردن یعنی نظامی که اندیشه‌ای که به حقیقت باور داشته میشه حقیقت با توی گیومه یعنی یک حقیقت این میشه نظام توتالیتر نظامهای توتالیتر میگن که یک حقیقتی وجود داره که اون حقیقتو فقط اون نظام توتالیتر ا رهبر توتالیتر می‌دونه و در تملک و ب غیر از اون حقیقت همه باید نامو باشن در نتیجه یک ت پرستی ادیان توحیدی سرشت توتالیتر دارن وی یک یک حقیقت وجود داره یعنی کهه همه چیز باید نابود بشه یه ابراهیمی باید بیاد و همه بها رو بشکن تفکر ایرانی تفکر یکتا پرستیه و تفکر به اصطلاح دوگانه باور یعنی معتقد یک خیلی هست یک حقیقتی هست و غیر از او شره غیر از او باطل هست و این باعث میشه که ما فقط و فقط با کسانی که هم عقیده خودمون هستیم بتونیم ارتباط برقرار کنیم و اونم حالا توضیح خواهم داد که توهم ارتباطه با همین دلیلم هست که حتی با کسانی که هم عقیده هستیم م نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم و در حقیقت منشع همه اینا چیه منشأش بحران قضاوته یعنی کهه ما مبنای قضاوتم در حقیقت ایمانیه مبنای قضاوتم اعتقادی من چون اعتقاد دارم به شاهزاده رضا پهلوی پس چشاش قشنگه ابروش قشنگه لباسش قشنگه گذشتش قشنگه مامانش خوبه خانومش خیلی خوبه همه چیزش قشنگه من چون آقای خمینی رو قبول دارم آقای خمینی همه چیزش خوبه اصلاً نمی‌تونم بپذیرم که یه کسی مثل آقای خمینی قبول داشته باشم به عنوان مثلاً مرجع تقلید شما ببینید در مرجع تقلیدم همینه دیگه شما ما فقط امامان معصوم چون که نداریم که شما در مرجعیت تقلید کی مرجعیت تقلیدی اگه رساله‌ها رو بخونید کسی که عادل باشه یعنی چی عادل باشه یعنی که طرف فقی هست رفته درس خونده ولی اگر بهترین درسم خونده باشه مطلقا اصلاً نمیشه شما ا از او تقلید کنید مگر اینکه عادل هم باشه عادل باشه یعنی چی یعنی گناه نکنه گناه کبیره گناه بزرگ نکنه یعنی چی گناه بزرگ نکنید ما گناهان صغیره داریم و گناهان کبیره مثلاً دروغ گفتن دزدی کردن زنا کردن نمی‌دونم مال مردم خوردن اینا گناهان کبیره هستن اما غیبت کردن اینا گناهان کبیره هستن یعنی شما مرجع تقلید تون باید گناه نکرده باشه دروغ نگفته باشه غیبت نکرده باشه نمیدونم هیچ کار بادی نکرده باشه حتی اگر گناه کوچک گناه صغیره هم انجام بده اگر تکرار کنه یک گناه معصیت صغیره رو اون تبدیل میشه به معصیت کبیره و گناه ب خب این در مورد رهبران سیاسی ماهم هست دیگه ما وقت میگیم طرف رهبره یعنی کهه این طرف معصومه دیگه نمیشه که ما رهبرمون انتقاد کنیم ما به همین دلیل رهبرمون و می‌پرستم به سرعت می‌پرستم یعنی رابطمون با رهبران مون رابطه عقلانی و رابطه شناختی نیست بلکه رابطه عاطفیه ما کسانی رو که به دوسشون داریم حاضریم که باهاشون کار کنیم حاضریم که به توسیه شون گوش کنیم حاضریم که در یک مجموعه‌ای اونا رو راه بدیم حاضریم که از اونا کمک بگیریم اگر از کسی بدمون بیاد اصلاً کسی که ما ازش بدمون میاد اصلاً باید حذف بشه نمیشه اصلاً باهاش کار کرد بنابراین آل احمد شما نمی‌تونی ازش چیزی یاد بگیری که چون ما بدمون میاد ازش چون آدم بدیه شریعتی که اصلاً خوندن نداره مگه شما میتونی شریعت دیگه بخونید رش مزخرفه به قول آقای فلان یا آقای خمینی یا دیگران دیگر خب این نتیجه‌ش میشه وضعیت جامعه ایران جامعهی که قادر نیست با همدیگه گفتگو کنه جامعه‌ی که قادر نیست با همدیگه اعتماد کنه جامعهی که قادر نیست همدیگه رو بشناسه و در نتیجه خودشم نمی‌شناسه یعنی من اگر مبنای قضاوتم مبنای داوری اعتقاد و ایمان باشه یعنی که من اساساً داوری نمی‌کنم همش دم پیش داوری می‌کنم یعنی کسی داوری کرده از قبل یه کسی گفته آخوندا بدن یه کسی گفته گه دین توهمه یه کسی گفته مارکسیسم فلانه یکی گفته مثلاً دوران پهلوی الو بله یه کسی دیگه قضاوت کرده من دارم قضاوت او رو تکرار می‌کنم بدون اینکه بسنجم او رو یعنی قدرت سنجش باز سنجی سنجی پیش داوری‌ها رو ندارم اگر من نتونم پیش داوری‌های خودمو و پیشفرض های خودمو از ناخودآگاه به خودآگاه بیارم یعنی بهش آگاه بشم میگم آیا دوران رضا شاه پهلوی همش استبداد بود یا نه و اگر این سؤال رو از خودم نکنم و دوباره سعی نکنم که با دلایل و شواهد تاریخی او رو بسنجم و ببینم چرا این پیش فرضی و پیشداوری درسته یا نه یعنی من فاقد خودآگاهی هستم یعنی من ار خودم رو نمی‌شناسم ها یعنی کسی خود آگاهه که آگاهی به آگاهی داشته باشه یعنی آگاهی به اونچه که قبلاً آگاه بوده خودآگاهی یعنی آگاهی به آگاهی یعنی من بتونم درباره پیشداوری داوری کنم به محض اینکه شما بتونید پیشداوری تون رو به معرض داوری خودتون بگذارید اونوقت شما رو می‌تونیم بگیم که شما خودآگاه هستید خب حالا من این صحبتو می‌بندم چون بحث در این زمینه بسیار زیاده و من در آینده این بحثو ادامه خواهم داد مفهوم نقد مفهوم اندیشیدن انتقادی مفهوم گفتگو مفهوم شناخت فرق شناخت با فهم این‌ها رو من در آینده بیشتر توضیح خواهم داد ولی یک نکته رو براتون بگم که در حقیقت معیاری اس که کانت میده برای هرگونه قضاوت درست چه چه قضاوتی قضاوت درسته چه قضاوتی قضاوتی اس که ما می‌تونیم از نظر فلسفی از نظر اخلاقی اون رو بگیم قضاوت درست هانت در نقد قوه حکم یعنی سومین اثر نقدی ش سه تا معیار میگه برای اینکه شما بتونید تشخیص بدید که آیا این قضاوتی که می‌کنید قضاوت درستیه یا نه من میخوام ببینم که کلاً قضاوتی که دارم درسته یا نه سه تا معیار داره یعنی اگر این سه معیار در موردش صادق بود یعنی تونست از به اصطلاح روال این سه تا از فیلتر این سه تا معیار رد بشه میشه قضاوت درست وگرنه میشه قضاوت نادرست قضاوت زیانبار غیر عقلانی غیر اخلاقی یک همون که توی روشنگری چیست میگه اندیشیدن با عقل خود اندیشیدن قضاوت کردن در فلسفه کانت وقتی هم آرنت میگه که آ شمان نمی‌اندیشید یا نی اندیشیدن موجب ارتکاب شر میشه اندیشیدن یعنی فرق خیر و شر دونستن فرق خوب و بدو دونستن فرق درست و نادرست دونستن قضاوت کردن اندیشیدن یعنی قضاوت کردن خب اگر شما در مورد یه چیزی دارید داوری می‌کنید این داوری دیگری کرده روحانیت کلیسا پادشاه سنت عرف عادت فرهنگ جامعه تبلیغات میل شخصی شما سلیقه شخصی شما یعنی شما با عقل خودتون ن اندیشیدیم با عقل خودتون قضاوت نکردید هر داوری که شما بکنید بدون اینکه با عقل خودتون اون رو سنجیده باشید و با عقل خودتون به اون داوری رسیده باشید میشه داوری میشه پیش داوری میشه پیش قضاوت پری جادس و میشه نادرست و خطرناک مثل مثلاً این نگاه منفی که به مهاجران هست نگاه منفی که به سیاهان هست نی منفی که مثلاً به آمریکای لاتین ها در بسیار از آمریکایی هست یا نگاه منفی که ما ایرانیها داریم به افغانستانی‌ها نگاه منفی که داریم ما به عرب‌ها نگاه منفی که داریم ما به ترک‌ها به کردها اینا نمونش دو پس یک جرأت اندیشیدن با عقل خود رو داشته باشه یعنی جرت قضاوت کردن با عقل د باید قدرت تخیل این رو داشته باشه که به جای دیگری م فکر می‌کنی یعنی چی یعنی بتونی خودتو جای دیگری بگذاری یعنی چی یعنی اینکه اخلاق و و منطقم همین طور شما زمانی می‌تونید اخلاقی عمل کنید و منطقی عمل کنید که خودتون رو بتونید جای دیگری بگذارید مثلاً فرض کنید من برای شما استدلال کنم من زمانی می‌تونم خوب استدلال کنم که بتونم خودمو بگذارم جای شما و تصور کنم که چنین استدلالی برای شما قانع کننده است اگر من فقط برای خودم قانع کننده باشه و من نتونم تصور کنم که همچینم مثلاً فرض کن من بگ به شما بگم که چرا سیاه‌ها جنایت کارن میگه تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها خب این استدلال که برای دیگری برای یک آدم عاقل و منطقی قابل قبول نیست ولی من نتونم فکر کنم که برای دیگری این قابل قبول نیست من نتونم فکر کنم که اگر من یک آدمی رو سیلی بزنم تو گوشش این کار کار بدیست او رنج می‌کشه و این رنج دادن دیگری عمل بدیست عمل شرعی است من نمی‌دونم که اگر مثلاً فرض کنید به در میان آدم‌ها تبعیض قائل بشم یا اینکه حق دیگری رو ضایع بکنم یعنی به دیگران رنج رسوندم و این کار عمل شرارت آمیزی است یعنی نتونم خودم رو به جای دیگری تخیل کنم بنابراین اونوقت داوری‌ها همه چی میشه میشه پیش داوری و میشه به ارتکاب شرمی انجام کاری که آیشمن می‌کرد اون افسر نازی این بود که نمی‌تونست تصور افسر نازی می آدم‌ها یهودیا رو ردیف می‌کرد و سوار قطار می‌کرد و می‌فرستاد به اردوگاههای مرد ولی ا چرا این کارو می‌کرد چون نمی‌تونست به قول آرنت بی اندیشه بی اندیشه یعنی چی یعنی نمی‌تونست خودشو جای اونا بگذاره تصور کنیم که چطور میشد اگه من جای این یهودی بودم و یه کسی مثل من ما رو میور سار باشون قطار می‌کرد و میبرد در اردوگاههای آدم سوزی میسوزوند چون قدرت تخیل دیگری بودنو نداره دیگری رو که شما حس نمیکنید در درونتون دیگری رو شما تخیل میکنید دیگه دیگری که وجود نداره برای شما چون در درون شما فقط خودتون میتونین حس کنید شما دیگری رو باید تخیل کنید تخیل دیگری رو کانت اصطلاح اینه که اکستند ماین یعنی ذهنتون رو توسعه میدید ذهنتون رو گسترش میدید خب پس وی درست هست که بتونه شخص خودش رو جای دیگری بذاره یعنی زمانی که من میگم دزدی بد است این داوری داوری خوبیه چرا چون من اگر دیگری هم بودم این دزدی رو بد می‌دونستم یعنی می‌دونم که دزدی برای دیگری هم بده من دزدی کنم همونقدر به دیگری رنج میرسونم که اگر دیگری از من دزدی بکنه پس این میشه اخلاق اصلاً اخلاق مبتنی بر تخیل دیگریه اگه دیگری ت نهت تخیل بکنی اخلاق معنی نداره خوب و بد اصلاً با تخیل دیگری ممکنش خب پس یک اندیشیدن با عقل خود د جرأت اندیشیدن یعنی چرا جرأت میخواد به دلیل اینکه با همرنگ جماعت شدن عافیت طلبی و راحت‌ترین کاره کاری که اغلب ما می‌کنیم اغلب ما انسان‌ها همیشه دوست داریم کسی دیگه برامون فکر کنه کسی دیگه برامون تصمیم بگیره ما ما از آزادی فرار می‌کنیم ما اصال انسان به سرشت خودش دنبال مسئولیت گریزی و دنبال پیروی انسان موجودیست گله‌ای و دوست داره مثل گله راه بیفته دنبال دیگران پس هم ترس و هم عافیت طلبی موجب میشه که شما با عقل خودتون قضاوت نکنید پس جرأت اندیشیدن با عقل خود را داشته باش یک د توانایی تخیل دیگری رو داشته باش یعنی اکستند مایند داشته باش ذهنی که از خودت فراتر رفته و می‌تونه دیگری رو تصور بکنه و سه آخرین معیار اینه که هرگز خلاف خودت قضاوت نکن یعنی اگر وجدانت میگه که این کار خوبه در عملت یا در قضاوت خلاف این عمل نکن با خودت هماهنگ باشه هماهنگی با خود یعنی اینکه چی یعنی من اگر میگم که آقای پهلوی این چون من دوسش دارم این کارش خوبه زمانی این قضاوت من قضاوتی اس عقلانی و اخلاقی که اگر این خصلت و در هر کس دیگه دیدم بگم این خوبه یعنی هماهنگ باشم دچار تناقض نباشه اگر من میگم انقلاب ۵۷ شورش ۵۷ بده به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل اگر خودم هم همون علائم داشتم بگم پس این کار من هم بده در مورد دیگران مثل مثل پزشک دیگه پزشک ممکنه می‌دونی که پزشکها وظیفه دارن قسم می‌خورن که حتی در بیدار جنگ دشمنش مداوا کنن پزشک حق نداره بگه که این چون سرباز سرباز دشمن هست من مداوا ش نمی‌کنم درسته وقتی این این میشه قضاوت درست یعنی درست مثل پزشک پزشک میگه که برای من مهم نیست که این طرف برای ملت من یا برای دولت من یا برای عقیده من می‌جنگی اون طرف دشمنه من اگر دشمن خودم رو هم ببینم مجروح شده حق ندارم که بکشمش هیچ وظیفه دارم سوگند می‌خورم که دشمن خودم رو هم مداوا بکنم خب مداوا کنم یعنی چی یعنی بدن او برای من با بدن دوست من با بدن همسر من با بدن بچه من با بدن پدر من یکیه و همون طور اون بدن رو جراحی می‌کنم همونطور اون بدن رو مداوا می‌کنم که بدن عزیزترین آدم خودمو یعنی چی یعنی اینکه با یک معیار قضاوت می‌کنم اگر شما راجع به آقای پهلوی یا راجع به جمهوری اسلامی یا راجع به چین یا راجع به کره شمالی یا راجع به آمریکا یک قضاوتی کردید باید حواستون باشه که همه جا باید با اون معیار قضاوت کنید یعنی کانسی سنسی داشته باشید ها یعنی اینکه اینگری تتی داشته باشید یعنی با خودتون نجنگید سقراط می‌گفت من ترجیح میدم با همه دنیا بجنگم تا با وجدان خودم من اگر یه کاری بکنم که مطابق وجدانم باشه شب حاضرم که جام شوکران بخورم و بمیرم تا اینکه یه کاری بکنم که خلاف وجدان خودم هست پس این دوباره تکرار می‌کنم عامل عامل معیار اول جرعت اندیشیدن توی پرانتز قضاوت کردن با عقل خود را داشته باش ۲ توانایی تخیل دیگری رو داشته باش ه با خودت هماهنگ بش از تناقض در داوری پرهیز کن از تناقض در قضاوت کردن پرهیز خب من چقدر صحبت کردم خانم تقریباً ۷۰ دقیقه آقای خلجی بسیار خب دوستی گفته شما هر مثال که منفیه اسم پهلوی رو می‌زنی نه به خدا اینطور نیست اصلاً نه شما اگر این که بی انصافیه حرف شما من در مورد دوران پهلوی که هرگز قضاوتم یک جانبه نبوده در مورد شاهزاده رضا پهلوی هم اینطوری نبوده راجع به شهبانو هم اینطوری نبوده خ شما می‌تونید یک دقیقه از حرف منو بردارید و بدید دست بعضی از دوستان و هرچی دوست دارن بگن ولی اگر کسی حرفا با حرفی من آشنا باشه من هرگز نسبت به نه دوران پهلوی نه نسبت به شاهزاده پهلوی و خاندان پهلوی هیچ موقع سعی کردم قضاوت یکسویه نکر نکنم من اتفاقاً صحبت که کردم وجوه تشابه آقای پهلوی آقای خامنه‌ای و آقای خاتمی و آقای رجوی اینا رو گفتم و من سعی کردم با معیارها حالا تا جایی که می‌تونم دیگه قضاوت خب بله من در خدمت شما هستم برای بله آقای مقدم و آقای جیسون اومدن بالا این دو عزیز مطرح کنن سوالشون یا صحبتشون رو آقای بعد ما جمعبندی خودتون رو میشنویم آقای مقدم بفرمایید درود بر شما آقای خلجی عزیز خان ف جیسون و همه عزیزانی که در اودین هستن من اول بگم خیلی خوشحالم این مبحث مطرح شد چون که ما این مشکلو در اپوزیسیون داریم و به هر حال این مشکل مشکلیه که واقعا باید در موردش صحبت بشه از این منظر که هر کدوم از افراد به هر حال یک ینهی دارن ممکنه در کنشگری خودشون اشتباهاتی داشته باشن و همون میشه ملاک بد شدنشون یعنی در طول تاریخ ما مخصوصا تاریخ معاشر یک شخصیت یک شخصیت استثنایی هم حتی نمیتونیم پیدا بکنیم که بگن این همه بگن این آدم آدم خوب است اون آدم آدم بد است حتی در مورد شخصیتهای برجسته که محبوب هم هستن مثلاً افرادی مثل مصدق یا امروز برای رضا شاه پهلوی پدربزرگ شاز رضا پهلوی یا دیگرانی که خدمات گسترده‌ای کردن به خاطر اشتباهاتی که ممکنه در آن زمان تصمیمی که گرفتن و فکر میکردن تصمیم درستی است و با صداقت انجام دادن ولی نتیجه نامطلوبی ممکنه داشته باشه مورد قضاوت واقعاً بی‌رحمانه‌ای قرار می‌گیرد حتی در مورد بختیار بختیاری که ایرانو دوست داشت تا اون لحظه آخر سعی کرد که حکومت دست آخوندا نیفته ولی ببینید چقدر بی‌رحمانه نزدش می‌کنن در مورد مصدق اون تصمیمی که برای ملی شدن صنعت نفت گرفت که در تمام کشورهای منطقه مورد توجه قرار گرفت تلاشی کرد اما در نهایت به خاطر اون تحریم‌های امریکا تحریم‌های انگلستان و مشکلاتی که پیش اومد خیلیا گفتن که خب این در واقع ملی شدن صنعت نفد به نفع مردم ایران نبود البته جاش اینجا نیست من فقط مثال دارم میگم اون مسئله که شما مطرح کردید به عنوان در واقع نیت افراد و ا نتیجه واقعا کاملا درست من باهاش موافقم یه مطلبی هستش این وسط آقای خلجی عزیز اینکه ما صداقت و شرافت خودمونو در قضاوت هامون باید من این اجا باهاتون همراه که باید به هر حال داشته باشیم اما در مواردی هستش که ما در جنگیم در در دوران انقلاب هستیم اگر مثلاً در مورد مسائل تاریخی دوران پهلوی و دوران قاجار مثلا صحبت کنیم اون یه بحث اسنادش هست در موردش صحبت میشه اما وقتی به جمهوری اسلامی می‌رسیم این اینو من برای دوستان ملی خودمون میگم یا دوستانی که واقعا صداقت دارن اونجا دیگه وظیفه من یک مبارزه میدانی نیستش که یا یک فعال سیاسی نیستش که بیام بگم خب جمهوری اسلامی اینجا هم این کار خوبه رو کرده مثلاً اونجا هم این کار خوب رو کرده چون اونا مجیز گوی مجیز گویان خودشون دارن کسانی هستن که بیان تبلیغ انجام بدن اونوقت من زیر سؤال میرم نمیدونم می‌تونم منظورم برسونم یا نه یک جنگ روانی هستش که وسط این جنگ روانی من نمی‌تونم بیام بگم خب خامنه‌ای مثلاً چار تا م ساخته چون ا اون حرفا رو امثال نجاتی و دیگرانی هستن تو کلاب هاس و فضای مدینی بیان مطرح میکنن اینجاست که این شبهه ایجاد میشه برای طرف اون برای مخاطب حالا ممکنه مثلاً شناخت زیادی هم از سخنگو نداشته باشه کسی که داره صحبت می‌کنه طرف داره مثلاً از جمهوری اسلامی حمایت میکنه این نکته ی باید به هر حال فکر می‌کنم افراد مورد نظرشون باشه ب بله بله ببینید خب این صحبت که می‌کنید درست مشکل همین جاست ببینید ما در برابر جمهوری اسلامی هستیم خب ما با جمهوری اسلامی به قول شما در حال مبارزه هستیم اولاً انسان همیشه در حال مبارزه است یعنی شما قرار نیست که جمهوری اسلامی بیفته برین آرمانشهر که قرار نیست که ما بریم در ی آرمانشهری قرار ب شما همیشه باید مبارزه بن در آمریکا هم باید مبارزه بکنید همین به قول هگل تاریخ پیکار ابدی انسان برای آزادیست برای این شما در همیشه در حال پیکار هستید نگید که ما الان استثنا نه استثنا وجود نداره یعنی آرمانش بهشتی قرار نیست باشه همیشه شما باید بجنگید برای آزادی دموکراسی‌ها هم همیشه دموکراسی‌های ناقص هستن یچ ما دموکراسی کامل نداریم خب ولی ما داریم الان می‌جنگیم با جمهوری اسلامی برای چی داریم می‌جنگیم آیا داریم می‌جنگیم که جمهوری اسلامی از بین بره خودمون حاکم بشیم خب آره میشه هر شما بگید جمهوری اسلامی رو ه مدام بگید که همه چیزش بده ما هم همه چیزمون خوبه این یه راهشه اما یه مقدر شما می‌جنگید به دلایل اخلاقی و سیاسی می‌جنگید برای اینکه میگید که جمهوری اسلامی دروغ میگه جمهوری اسلامی جنایت می‌کنه جمهوری اسلامی به حقوق انسان‌ها تجاوز می‌کنه جمهوری اسلامی بین شهروندانش تبعیض قائل میشه جمهوری اسلامی فاقد مدیریت علمیست جمهوری اسلامی تصورش راجع به همین حقیقت اینه که خودش حقیقت دیگران باطل هست هست جمهوری اسلامی از انتقاد می‌ترسه خب اگر به این دلیل شما با جمهوری اسلامی مخالف هستید یعنی بر اساس یه معیارهایی غیر از اینکه من میخوام قدرتو به دست یه موقع میگه آقا من اصلاً میخوام قدرت من دوست دارم قدرت داشته باشم ها من اصلاً دوست اصلاً برای من مهم نیست که کی اونجا هست هر کی هست من میخوام بزنمش کار قدرت بگیرم اگه هدف قدرت گرفتنه اصلاً بحث یه چیز دیگه است یا شما میگید من منافع اقتصادی یا خیلیا هستن اصلاً توی همین آمریکا از هموطنان ما ناگهان انقلابی شدن نه به خاطر اینکه مثلاً شاهزاده رو دوست دارن یا فلان اینا چون فکر می‌کنن که تو تلویزیونای دیدم میگن میگن که آقا برگردیم ایران دیگه خسته شدیم یعنی فکر می‌کنن که دوست دارن برگردن ایران همین خب این یه یه چیزه شما می‌تونید از هر روشی استفاده کنید اونجا دیگه اخلاق و منطق دیگه جایی نداره اما اگر شما بر اساس یک سری معیارهای اخلاقی و منطقی دارید مبارزه می‌کنید میگید من با جمهوری اسلامی مخالفم به خاطر ب که یک نظامی اس مبتنی بر دروغ مبتنی بر شر مبتنی بر انسان ستیزی اونوقت شما باید خودتونم به این معیارها وفادار باشید قرار نیست شما از اس جمهوری اسلامی تعریف کنید قرار هست شما با معیارهایی که جمهوری اسلامی رو قضاوت می‌کنید خودتون به اون ق معیارها پایبند باشید یعنی اگر میگید جمهوری اسلامی بد است چون دروغ می‌گوید پس شما حق ندارید دروغ بگید حتی در مورد جمهوری اسلامی اگر میگید که جمهوری اسلامی بعد از هست چون که حقوق انسان‌ها رو ضایع می‌کنه پس شما نمی‌تونید در مبارزه با جمهوری اسلامی حقوق انسان‌ها رو ضایع بکنید اگر شما میگید جمهوری اسلامی بد از چون بین شهروندان تبعیض می‌گذاره پس شما نمی‌تونید در مبارزه یعنی وسیله هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه هدف وسیله رو تعیین می‌کنه اگر هدف شما دموکراسی هست پس مبارزه شما هم باید دموکراتیک باشه اگر هدف شما آزادی هست پس روش مبارزه شما هم باید آزادیخواهانه باشه حالا اینکه من میگم راجع به جمهوری اسلامی اگر کار خوب کرد منظور من این فرق بین ما و مجیز گویان اینه که مجیز گو مجیز نیت حکومت و میگه یعنی میگه آقای خامنه‌ای چون که رهبر ماست رهبر ما هر کاری بکند خوب است چون آدم خوبیه پس هر کاری بکنه خوبه ما نیت‌ها رو نمی‌سوزد یعنی ما نمیگیم که این کاری که خامنه‌ای کرد چون خامنه‌ای کرد کار خوبیه که بشیم مثل شریعتمداری بلکه میگیم این کاری که جمهوری اسلامی کرد فارغ از اینکه نیتش چی باشه مثلاً فرض کنید آقای خمینی اومد گفت که در زمان شاه خب خیلی خانواده‌های مذهبی بچه‌هاشون و نمی‌فرستد دانشگاه نمی‌فرستد مدرسه دختراشون و به خاطر همین چیزای مذهبی دیگه خود آخوندا حرام می‌دونستن خود آخوندا مثلاً مالیات دادن حرام می‌دونه همین آقای خمینی حرام می‌دونه خود آقای خمینی در مبارزه با اصلاحات انقلاب سفید شاه خب گفت که زر حق شرکت در انتخابات ندارن حق انتخاب شدنو ندارن ولی انقلاب ایران آقای خمینی به نیت اینکه زن‌ها رو بیاره تو جامعه یک به اصطلاح جنبش توده‌ای برای مشروعیت خودش درست بکنه و از تفکرش ضد زنه تفکرش ضد انسانه و اصلاً هدفش از آوردن زن‌ها در جامعه این نبود که به زن‌ها حقوق خودشونو بده بلکه هدفش این بود که در خدمت اهداف مردسالارانه و توتالیتر خودش باشه اما وقتی که گفت ز زن و مرد واجب است که در انتخابات شرکت کنن برا زن و مرد واجب است که در خیابان بیاین بعد دانشگاه‌ها اسلامی شد صدا و سیما اسلامی شد یعنی راه ورود دختران خانواده‌های مذهبی به دانشگاه باز شد امروزه درصد دانشجویان دختر ما بالاتر از دست دانشجویان پسره یعنی آقای خمینی یه کاری کرد که به نتایجش آگاه نبود انند کسس این در یک انقلاب رخ میده انقلاب‌ها همیشه یک موتور مدرنیزاسیون هستن اصلاً مهم نیست انقلاب چین باشه انقلاب اک اکتبر روسیه باشه انقلاب ایران باشه انقلاب اساساً مدرنیزاسیون یعنی انقلاب از انقلاب فرانسه ست که اصل مدرن شروع میشه ما داریم نتایج می‌سنجیم نتایج می‌سنجیم یعنی مییم فارق از اینکه آقای خمینی چه عقیده داشته ما میگیم آقای رضا شاه برای اجبار برای کشف حجاب قصدش این نبود که زنا رو آزار بده قصدش این نبود که آدم‌ها رو بی‌خودی اذیت کنه اون قصدش این بود که ایران مدرن بشه قصدش این بود که ایران پیشرفت کنه ولی اون کشف حجاب یک سری نتایجی داشت که یه سری نتایجش خوب بود یه سری نتایجش م منفی بود آقای خمینی هم همین طور قصد نداشت که زن‌ها به آزادی و حقوق بشر برسن ولی وقتی که شما زن‌های سنتی رو فرستادی دانشگاه درس خوندن که اون زن دیگه سنتی نمی‌مونه که اون زن همه چیز دنیاش عوض میشه بدون اینکه تو بتونی کنترل داشته باشی و در حقیقت شما بر اساس نتایج میزن جامعه‌شناسی فرق می‌کنه با مذهب مذهب میگه این کار خوبه چون خدا گفته چون نیت طرف خوبه میگن که اصلاً در مذهب میگن نیت المؤمن خیر من عمله میگه نیتش حتی از عملش م بهتره اگه این مؤمنی نیت کار خوب بکنه خدا برای نیتش م پاداش میده ما نگاهمون نگاه جامعه‌ شناسیه جامعه‌شناس که نگاه نمی‌کنه به نیت افراد نگاه می‌کنه به نتایج عملشون بعد میگه که افراد در جامعه‌شناسی میگیم که هر کنشی هر کنش فردی و هر کنش اجتماعی یک اینند کسکوس داره یعنی نتیجهی که تو نیت کردی تو مثلاً میری بازار خرید کنی پول بدی و مثلاً فرض کنید یک پرتقال ی کیلو پرتقال بخری این کاری که کردی نتیجهای هم که گرفتی همون نتیجهی بوده که مقصود تو بوده ولی یه موقع هست که تو یه کاری می‌کنی که انند کسکس داره آند کسکس یعنی که تو تو یه کاری رو می‌کنی به ی قصدی ولی نتیجه میشه یک چیز دیگری از غذا سرکنگبین صفرا حضور روغن بادام خشکی می‌نمود روغن بادام که باید به اصطلاح نرم کنه و به اصطلاح روغنی کنه و به اصطلاح مرطوب کنه باعث خشکی بشه یعنی یه کاری می‌کنه که نتیجه عکس پس ما نگاهمون جامعه شناسانه است یعنی نگاهمون به نتایج در در مورد جمهوری اسلامی اونوقت اگر ما بتونیم به جمهوری اسلامی اون وقت داستان اینه دیگه جمهوری اسلامی از ما جدا نیست یعنی اگر من من نمی‌تونم جمهوری اسلامی رو با یک سری معیارها قضاوت کنم خودمو با یه سری معیارهای دیگه من نمی‌تونم بگم حرفای خودمو با منطق مثلاً قضاوت می‌کنم حرفای دیگری رو بدون منطق ما هر نوع قضاوتی که می‌کنیم شیوه قضاوت ما مهمه نه نتیجه قضاوت ما شیوه قضاوت ماست که خوبه یا بده نتیجه قضاوت ما همیشه خطاست چون ما انسانهای خطاکاری هستیم ولی شیوه قضاوت ما یعنی چی یعنی من همونجوری جمهوری اسلامی رو قضاوت کنم که آمریکا رو قضاوت می‌کنم که فرانسه رو قضاوت می‌کنم که تمدن روم رو قضاوت می‌کنم که خ جهان ایدآل خودمو قضاوت می‌کنم مراد این هست در مورد دوران پهلوی هم یک فاجعه بزرگ اینه که همین ما تاریخمون و نابود کردیم به خاطر همین نگاهی که این آدم خوبه و اون آدم بده یعنی آدما برای ما خوب و بدن شما نگاه بکنید در ما می‌دونیم قبر رضا شاه ویران شد چرا چون رضا شاه آدم بدی بود از نظر این‌ها یعنی ما نمی‌تونیم تصور کنیم که یک آدمی بد باشه ولی خب اهمیت تاریخی داشته باشه نمی‌تونیم ت الان شما برید آلمان چقدر جاهایی هست که مربوط به نازی ‌هاست نگه داشتن موزه کردن فلان کردن در جمهوری اسلامی چیکار کردن کاخ رو ورداشتن کاخهای خودشون کردن اداره کردن یعنی درکی از تاریخ نداریم شما الان می‌دونید قبر رضاشاه مظفردین شا کجاست قر قبر نمی‌دونم ناصرالدین شاه کجاست قبر محمدشاه کجاست ق قبر نمیدونم در چیز سفرنامه ابن بوته رو که بخونیم این داستان این آقا که رفته بود سر قبر ساعدی و اون کارو کرده بود در فرهنگ ما ریشه داره ابن وتوته که از بزرگترین به اصطلاح سیاحان مسلمان هست میاد مشهد میاد در توس در سفرنامه نوشته میاد می‌دونید که در مشهد ک قبر امام رضا کنارش قب هارون رشیده یعنی کنار قبر همون که دشمنش بوده به اصلا میگه شیعیان میومدن اونجا ابن متو اینو دیده میگه شیعیان میومدن اونجا بر سر قبر امام هشتم شون زیارت میکردن بعد به قبر حارون رشید لگد میزدن یعنی این تصور که شما آدما خوب و بدن و بعد یکی از چیزهایی که من فوقالعاده بارها و بارها بهش فکر کردم و فوقالعاده خوشحالم از اینکه این اتفاق نیفتاد این بود که محمدرضا شاه پهلوی قبل از انقلاب از ایران رفت یعنی بهترین کاری که او کرد این بود یعنی من اصلاً کاری ندارم به نتایج بعد به خاطر اینکه اگر مانده بود در ایران و انقلاب شده بود و قطعاً او به سرنوشت اعدام و مجازات به اصطلاح وحشیانه بدل شده بود مثلاً همون کسانی که اعدام کردند یک لکه ننگی نه بر انقلابی‌ها که بر تاریخ معاصر ایران می‌موند و ما نمی‌تونستم از عذاب وجدان خلاص بشیم که یک ملتی با شاه خودش اینجوری عمل می‌کنه و این توقع شه یعنی الان این کاری که لیبیا لیبیایی با قذافی کردن یک لکه ننگی اس بر دامان جامعه لیبی از روشن‌فکر گرفته تا خرده رعیتش که به راحتی نمیشه اصلاً پا کرد و من از بابت اینکه محمدرضا شاه از ایران رفت و در خارج از ایران فوت شد و بعد توانستن در به اصطلاح یک آرامگاه آبرومندی براش گذاشتن من بسیار بسیار خوشحالم که به قول معروف وقتی ارسطو رو تهدید کردن ارسطو به سرعت آتن رو ترک کرد خب برعکس سقراط دیگه سقراط ترک نکرد هر کاریش کردن که برو نرفت سقراط شوکران خورد و مرد ولی ارستو فرار کرد گفت من نمی‌خواهم که یک خون فیلسوف دیگری بر لکه خون دیگری بر دامان آتنی‌ها بمونه و من خیلی خوشحالم که این ننگ رو جامعه ایران بدون که حالا فکر بکنه ها یعنی تقدیر تاریخی بود تصمیم نگرفته ولی این ننگ رو ما از سرمون گذشت که با محمدرضا شاه پهلوی اون کاری رو بکنیم که با قبر رضا شاه پهلوی کردیم که با خیلی آدمای دیگه کردیم با کسروی کردیم با شیخ فضلالله نوری کردیم با خیلی نمای دیگه کردیم و باید فکر کنیم دیگه ما همونجوری راجع به فضلالله نوری باید قضاوت کنیم که راجع به کسروی همونجوری راجع به یعنی معیارمن باید یکی باشه شیوه قضاوت کردنمون باید یکی باشه و این نیازمند تمرین خیلی خیلی طولانیه خیلی خیلی طولانی من خودمو همونجوری قضاوت کنم که شما رو قضاوت می‌کنم و بعد اینکه خطا که عنوان این جلسه از خطا کردن و بر خطا بودن رو بیاموزیم ما ایرانی‌ها روز به روز داریم این این به اصطلاح آفت در ما داره قوی‌تر میشه که از اینکه خط بر خطا باشیم می‌ترسیم یک مسئله که پیش میاد سریع نظر خودمونو می‌گیریم و سریع روش وای نیستیم و اصلاً هم حاضر نیستیم کنار بریم خب سوشال میدیا هم که میدونید آدما میان برای حرف زدن نمیان برای گوش کردن میایم اظهار نظر میکنیم و بعد می‌ترسیم از اینکه یه نفر نقد کنه و بگه این حرف شما اشتباست می‌ترسیم از اینکه با احتیاط قضاوت کنیم با تردید قضاوت کنیم می‌ترسیم از اینکه قضاوتی که کردیم رو به معرض قضاوت دیگران بگذاریم بنابراین می‌بینید که یک مترجم پیزوری همانقدر از نقد می‌ترسه که آقای خامنه‌ای می‌ترسه الان این سلطنت طلبی ما انقدر آقای پهلوی رو مقدس می‌کنن که هیچ نقدی رو بهش نمی‌پذیرم می‌ترسن که آقای در حالی که هیچ اشکالی نداره که یه رهبری خطا بکنه خطا کردن اصلا اشکالی نداره نه اینکه اشکالی نداره نا مگه شما می‌تونی خطا ن اما هرچه که فکر می‌کنیم هرچه که احساس می‌کنیم خطاست این به قول فرانسوی وال ستو اینو اینو بدونیم که ما هرچه فکر بکنیم هرچی احساس بکنیم تمام قضاوتهای ما خطاست یعنی ما خدا نیستیم تمام قضاوتم خطاست خطا کردن نیست که بده بلکه نادیده گرفتن خطا پوشاندن خطا پی بردن به خطا و انکار خطا به رسمیت نشناختن خطا و توجیه خطا پافشاری بر خطاست که بده اینه که بده اگر من یک مگر در آمریکا نی شما در زندگینامه این فاندینگ فادر و پدران بنیانگذار که می‌خونی اینا آدمای خیلی درخشانی بودن ح تو زندگیشون خیلی خطا کردن این فرانکلین کلی به زنش ظلم کرده نمی‌دونم جفرسون کلی به کارگرا ظلم کرده نمیدونم هر هر کدوم از اینا مگه اینا قرار بوده فرشته باشن مگه قرار بوده که رضا شاه فرشته باشه مگه قرار بوده که محمدرضا شاه فرشته باشه مگه قرار بوده که این آدما خطا نکنن اصلاً اینطوری نبوده که ما پس خودمونم همین طور مگه ما قراره خطا نکنیم این حس که می‌ترسه ما در تربیت با بچه‌هامون م همین طوره بچه‌ هامونو می‌خوایم انقدر گلخونه بار بیاریم که مباد این خطا بکنه من چون این خطا رو کردم نباید بچم خطا خب چرا نکنه مگه می‌تونه اون بچه تو خطا نکنه اونوقت انقدر به این بچه‌هامون فشار میاریم که خطا نکنن که کار درستو بکنن که زندگیشون نابود میشه ما براشون تصمیم می‌گیریم دیگه میگیم این خوبه اون بده و تو نباید خطا بکنی اینکه از خطا کردن بترسیم اینکه از بر خطا بودن نگران باشیم دوست خودمونو عزیز خودمونو بچه خودمونو رهبر خودمونو تاریخ خودمونو همش بخوایم گل و بلبل جلوه بدیم از یعنی از انتقاد می‌ترسیم یعنی اینکه از فهم خودمون هراس داریم ی اینکه از دیدن چهره واقعی خودمون هراس داریم مثل یه نفر مثل همین چیز میمونه دیگه سوشال میدیا میه که آدما که عکس خودشونو می‌ میگذارن عکس خودشونو می‌ذارن که زیباست همیشه هم همون زیباست شما اگه در کشورهای استبدادی بری همه جا عکس مستبد هست مثلاً ایران عکس خامنه‌ای هست شما دبی بری نمیدونم ابوظبی بری کویت بری عربستان سعودی ب ا رهبرانش هست در بهترین حالت هیچ موقع پیر نمیشه هیچ مقع صورتشون چروک نمیشه هیچ مق مریض آقای جیسون م یه سؤال دارم میخواید ایشون سؤالش مطرح کنم ببخشید من یه نکته کوتاه داشتم قبل از حا جیسون اگر اجازه بفرماید اگر خیلی کوتاه میگین آقا بید آقا این این صحبتی که خانم فروغ کرد به من میگفت میگفت کوتاه صحبت کن تموم کنی بنابراین شما این در نظر داشته باشید اگر کوتاه صحبت میکنید بفر بله چشم من فقط این وینسون چشی میخواستم مثال بزنم برای شخصیتهای که به عنوان گ در واقع در سال ۲۰۰۲ انتخاب شد بهترین برترین بریتانیا تمام دوران یعنی شکسپیر و نیوتون و الیزابت اول دیگرانی بودن که این شانسو داشتن که به عنوان بهترین شناخته بشن اما رگیری که انجام دادن حالا وینسون چرچیل خودتون میتونید تی کنید چه جنایاتی در آلمان در کشورهای دیگه انجام داده اما یک اقدامی که انجام داد در جنگ جهانی دوم باعث شد که این لقب بهش بدن من چه نتیجه‌ای میخوام بگیرم شخصیت‌هایی که در تاریخ ما هستن هر کدومشون ممکنه اقداماتی انجام دادن در جهت سربلندی مردم ایران در جهت منافع ملی مردم ما و باید بتونیم که این قضاوت انجام بدیم ضمن اینکه یه ایراد کوچیک هم یه مخالفتی هم من با نظر شما داشتم که اگر شاه میماند اگر بختیار ۶ ماه بیشتر وقت داشت شاید اصلاً انقلاب پیروز انقلابی نبود کودتایی نبود اون ارتش مقاومت می‌کرد و اصلاً این آخوندها سر کار نمیومد ولی خب نمیشه در مورد تاریخ با قطر نظر داد مرسی به هر حال اون احتمال بود دیگه احتمال بود که شاه هم بماند و مثل خیلی کشهای دیگه دیگه مثل عراق مثل نمیدونم بیوی خیلی جاهای دیگه که به هر حال شاه بماند و انقلاب بشه در این صورت من میگم یعنی من از این بابت خیلی خوشحالم که ما در همچین موقعیتی قرار نگرفت بفرمایید متشکرم جالب بود این مکالمه شما خیلی خوب بود مک آخرتون من این صحبتهایی که دارین میکنید راجع به قضاوت و اینا من یه خرده آشنایی داشتم باش در زمینه حل مناقشه یادمه که ما توی دانشگاه کرس داشتیم که اینتنسیو بود و راجع به مسئله اسرائیل فلسین بود بعد دو هفته‌ای با یه سری آدما از اسرائیل و فلسطین آورده بودن که مثلاً سمت‌هایی داشتن و تو کار بودن و ما تمرین می‌کردیم حل مناقشه رو باهاشون بعد یادمه که اون موقع من سعی می‌کردم این موازی سازیهای نوع مناقشه حل مناقشه در مورد ایران استفاده بکنم می‌موندم توش دوست داشتم ببینم شما شاید ازم موفق‌تر باشید تو این یعنی اینکه همین روش همین مدل فکر کردنی که شما شما گفتینو به صور روشمند به یه طرف فرصت میدادیم که تمام دغدغه هاشو بگه و اون یکی فرصت بده که تمام دغدقه هاشو بده بعد مثلا روز بعد میومدیم سعی میکردیم که این طرف راجع به دغدغه‌های طرف مقابل صحبت بکنه و راه حل پیشنهاد بده و یه حالت یه نقش حالا ما من بهش میگفتم لیبرال ولی شاید نقش وسط و یه نقش نفر سومی هم اون وسط هستش که این میز رو تشکیل میده و اون چیزی که همه میگشتن اون موقع فکر میکدم که ا همه می‌گردن بهش میگن رهبر این چیزی نیستش که باید دنبال رهبر ما باشیم دنبال ی همچین میزی باشیم که این گروه‌ها بشینن و راجع به دق دهای طرف مخالف خودشونو بذارن تو کفش اون یکی و به یه تفهمی برسن ولی وقتی که اینو می‌خواستم ترسیب کنم در مورد محیط ایران میمونم توش یعنی نمی‌تونم تصور بکنم که ما اصلاً فرض بکنیم که تمام گروه‌ها هم الان حاضر باشن پای یه میز بشینن نمیتونم تصور بکنم که این گروه‌ها چه یعنی انسان‌هایی هستن که صورت ندارن برام نتونم ترسیم بکنم که اینا چی هستن کی هستن چه دخترهایی میخوان مطرح بکنن اصلا نوع مناقشه در عالم عالمی که این اینترست گروپ بخوان خیلی مشخص مثل مثلا معادله اسرا فلسطین چپ و راست قضیه بشینم برام ترسیم نمیشد از نگاه شخص سومی که بخواد به عنوان حل مناقشه شما فرض بکنید که یه دونه دست چی میگن دست خدایی داشته باشی که مهر رو تکون بدی بگی باشه اگر اینجا به ی تفی برسیم پس اینگونه شود دوست داشتم بدونم که توی این عالم نمیدونم ری پالیک یا عالم دنیای واقعی این وقتی که دوستان مثلا هی میگن که تو ایران این کار نمیکنه تو ایران این کار نمیکنه من با این مفهم که آشنا میشم باز به یه بن بستهای میخورم به خاطر اینکه مثلاً این دوست قبلیمون که میگفت که شما صحبتت به پروپاگاندای مثلا حکومت جمهوری اسلامی کمک میکنه خب این محیطی تو آمریکا به وجود اومده که صحنه پر از یک سری نویز و یه سری چیزایی شده که سریع باید تیم کشی بکنیم و باید هر کی رو پیدا بکنیم که جزو کدوم تیمه که بهش بگیم که مثلا ما دوست داریم دوست نداریم و چیزیه که فقط تو ایران نیستش تو همه جاها ما داریم باش مقابله میکنیم ولی باز حت میدونید توی آمریکا باز مشخصه یعنی احساس مکنم آب ایران خیلی گل آلوده دوست داشتم این آب گل آلود محیط ایران که ما اصلا بدونیم که این گروههای واقعی یعنی که وقتی که این دسته حکومت بره کنار و فرض بکنیم که کسی هم نیستش که بخواد نقش دولت رو م در زندگی افراد دخیل بکنه و بهش بگه که شما چیکار بکنید ح این افراد که میبینن خودشون با خودشون سر چی باید به ته پون برسن میدونی الان ال دولت ایران بره کنار سر آب با هم بجنگیم یا سر چه های نفت باقی مونده با همدیگه مثلا بجنگیم یعنی صحبت باید این باشه شه که مثلاً یه سهام ملی نفته من نمی‌تونم اونجوری که توی آمریکا ترسیم می‌کنم یا اونجوری که تو مناقش اسرائیل فلستین ترسیم می‌کنم در مورد ایران ترسیم بکنم ولی با ایران آشنایی خیلی زیادی دارم یعنی آقای این مشکل نزدیک بینی منه یعنی اینکه مثلاً افرادی که نزدیک‌تر هستن به اون بحرانهای دیگه توی دنیا هم همین مشکل منو دارن که چون خیلی بهش نزدیک هستن نمی‌تونن راه حلی ببینن که بخواد بیرون کشیده بشه و من ا ساده بینی می‌کنم در مورد مناقش دیگه تو دنیا و به همین اندازه ایران پیچیده هستند یا نه این پراپ گنی که حاکمه بر محکم بر ذهن افراد توی اون مدل مدرنی که شما تعریف میکنید که تونسته به اساس دیجیتال و با توسط در اختار گرفتن رسانه و سیستمهای تلفنی و اینا توی اونجا اون اینجور حک فرما این مدل این وین و حک فرما بکنه توی ایرانه که خواسته اینجاست که انقدر مشکل کرده چیزه تفسیر این داینامیک ها رو توی اون محیط چون واقعا برای همه ما مشکله ما نمیتونیم بفهمیم الان کی به کیه این وسط خیلی ممنون امیدوارم انجام رسونده باشه بله بله خیلی ممنونم موضوع که شما مطرح میکنید خیلی مهمه و چند جنبه داره یعنی در هم علوم سیاسی هم از جنبه‌های گوناگونی بهش میپردازن و از بحث کانفلیکت رزولوشن گرفته تا بحث نگوی شن و چیزای دیگه خب من توی واشینگتون انستیتوت که بودم سال‌ها با کسایی صحبت کردم کار کردم و در محیطی بودم که نگو شیتی خیلی بزرگی بودن مثل دنیس راس هم دانشگاه درس دادن هم تو دولت کار کردن هم اینکه در عمل خودشون نگو شیتر بودن و یه مقدار چیزای از این جهت میدونم و حالا در کانتکست های مختلف باید متفاوت فکر دید و صحبت کرد و این موضوع ارزش این رو داره که یه جلسه مستقل راجع بهش صحبت بکنه ولی خیلی خلاصه براتون بگم مشکل ما ایرانی‌ها مثل بقیه دنیا مشکل ما فکر می‌کنیم مشکل سیاسیه مثلاً فرض بکنیم ا فکر کنیم مشکل مثلاً شاهزاده پهلوی با مجاهدین خلق با نمی‌دونم چپ‌ها با نمیدونم راست ها با جمهوری اسلام با روحانیت اینا ما اینا مشکلاتشون سیاسیه فلسفیه ایدئولوژیک در وحله اول در حالی که چونین نیست مشکل ما بحران ما در وحله اول اخلاقی روانیه خب این نکته‌ای بود که نیچه بهش پی برد حالا از کانت همین بحث که من کردم راجع به قضاوت کانت به شما نمیگه برید چه کتابایی بخونید چه علومی رو به دست بیارید کانت داره چند تا نکته میگه که اخلاقی و روانیه یعنی شما بپذیرید آزادی خوبه اگر آزادی خوبه پس باید با عقل خودت داوری کنی با عقل خودت بسنجی شما باید اخلاق برات مهم باشه اگه اخلاق برات مهمه پس باید دیگری رو بتونی تخیل بکنی و باید با خودت هماهنگ باشی این این سه تا معیاری که من برای قضاوت گفتم هیچ‌کدوم معیارهای علمی نیست یعنی این نمیگه که شما بید چه کتابایی بخونین چه تخصصی رو به دست بیارین بنابراین همه انسانها به همین دلیله که کانت میگه همه انسان‌ها می‌تونن اخلاقی زندگی بکنن و نیاز به این نیست که شما دانش خاصی داشته باشید کافیه که بخواهید عقلانی زندگی کنید از نظر روانی اراده کنید اراده خب کانتن میگه جرأت اندیشیدن با عقل خود جرت ی مسئله روانیه دیگه یعنی شما تصویر عزم کنی عزم یک مسئله روانیه خب پس بحران ما در وحله اول اخلاقی و روانیه و این بحران اخلاقی و روانی منجر میشه به بحران شناختی یعنی اگر من همون که ضرب توی شعر معروف مولوی که میگه چون غرض آمد هنر پوشیده شد سد حجاب از دل به سوی دیده شد میگه اگر شما با بدبینی به یه چیزی نگاه بکنی یه حجابی میفته جلوی چشمات یه پرده‌ای میفته جلو چشمات که نمی‌تونی دیگه اون چیزو ببینی همون طور که عشقم همین طوره همونطور که عشق چشم و گوشو کر می‌کنه نفرتم چشم و گوشو کر می‌کنه پس اگر شما نتونی عواطف خودتو کنترل بکنی نمی‌تونی یه چیزی رو ببینی دیدی که عاشق از معشوقش فقط خوبی می‌بینه کسی که متنفره از کسی فقط درو بدی می‌بینه و اگر کار کار یک دانشمند کار یک فیلسوف کار یک آدم دمی که از نظر اخلاقی پرورش پیدا کرده اینه که بتونه عواطفش در پرانتز بگذاره و با همون معیارهای معشوقش رو قضاوت بکنه که اون شخصی که ازش بیزاره اگر توانستی شما معشوقت تو و به اصطلاح دشمنتو دوست و دشمنتو با یک معیار قضاوت بکنی یعنی که شما توانستید بر موانع اخلاقی و روانی برای شناخت غلبه کنه پس شناخت همینطوری به دست نمیاد پیشاپیش یک سری موانع اخلاقی و روانی داره حالا در ایران مشکل اینه که ما همدیگه رو حس نمی‌کنیم درد همدیگه رو حس نمی‌کنیم یک خانواده که خانواده شهیده که رنج کشیده به خاطر بچه‌ش برای دفاع حالا عقیده دفاع از وطن اعتق هر چیز رفته در جبهه کشته شده این آدم یه رنجی می‌بره که اون خانواده اعدامی که بچه‌ش با این حکومت مبارزه کرده و در زندان کشته شده اون رنجو نمی‌فهمه و به عکس این کسی که قربانی جمهوری اسلامی شده رنجی می‌کشه که اون کسی که از جمهوری اسلامی متنعم نمی‌فهمه اصلاً رنجش الان بح مشکل اصلی این گروه‌های مخالف همدیگه در صحنه سیاسی مشکلات قدیمیه یعنی شاهزاده جریانی که نه خود شاهزاده من نمی‌دونم ولی کسانی که طرفدار شاهزاده به اسم اون حرف می‌زنن این‌ها کسایی هستن که مشکلشون با چپ‌ها و با روحانیت و با نمی‌دونم مجاهدین خلق و با دیگران تاریخیه یعنی مربوط به قدیم یعنی یه نفرتی هست کاری به الان ندارن اصلاً نمیگن که الان بیایم همدیگه رو بفهمیم اون نفرت اگه از بین نره اون همدلی اگه ایجاد نشه شما می‌دونید که در ایرلند ارتش آزادی بخش داشتن بعد بعد اینا تونستن که در حقیقت پایان بدن خشونت در ایلند انقدر فیلم سینمایی و داستان ساخته شده و در عمل این اتفاق افتاده که خانواده‌هایی که همدیگه رو قربانی کردن با همدیگه ملاقات کردن و این ملاقات خیلی تکان دهنده است خیلی خیلی تکان دهنده است شما در فلسطین و اس ا بارها سعی کردن این کارو بکنن بچه‌ای که بچه‌ای که دیده سرباز اسرائیلی با پدرشو کشته این بچه رو با این سرباز اسرائیل روبهرو کردن و اینا تونستن رنج همدیگه رو بفهمن تونستن همدیگه رو ببخشن تونستن بر این موانع اخلاقی و روانی فائق بیان اونوقت می‌تونن بگن خب ما چجوری چی فکر می‌کنیم به قول شما مشکل آبه مشکل برقه مشکل محیط زیسته مشکل زندانه قانون چیه ما تا زمانی که نتونیم بر این موانع اخلاقی و روانی فائق بیایم مبارزه ما مبارزه بر سر هیچ‌گونه امر ایدئولوژیک و فلسفی نیست بلکه مبارزه است برای کینت توزی مبارزه است برای قدرت یابی مبارزه است برای حذف دیگری مبارزه هست برای این انتقامگیر اینکه حالا چپا می‌خوان از جمهوری اسلامی انتقام بگیرن جمهوری اسلامی می‌خواد از سلطنت طلبا انتقام بگیره سلطنت‌طلب همه داریم از همدیگه انتقام می‌گیریم این باید از بین بره با بتونیم ما بر کینه‌ها و زخم‌هایی که به هم زدیم همه ما به هم زخم زدیم روحانیت به جامعه زخم زده سکولارها شیخ فضلالله نوری رو به دار زدن آخوندا کسروی رو کشتن پهلوی‌ها آسیب دیدن تراماتایز ش همه ما تراماتایز شدیم همه ما دچار بحران فکری زخم روانی هستیم اگر نتونیم بر این فایق بیایم اصلاً با هم حرف نمی‌زنیم مثل الان الان ما که حرف نمی‌زنیم که ما از زبان استفاده می‌کنیم مثل شمشیر مثل توپ و تفنگ ما از زبان استفاده می‌کنیم برای نابود کردن همدیگه یک سلاحی اسست برای حسب من سپاسگزارم حتماً یک فرصتی در این باره صحبت خواهیم کرد فکر می‌کنم که خانم فروغ خسته شد نه آقای خلجی من هستم ممنونم خسته هم نشدم دوستان سپاسگزارم از همگی تا اتاق‌های بعدی مراقب خودتون باشید ممنونم از دوستان ممنونم از خانم فروغ از دوستان عزیز سپاسگزارم امیدوارم که باز هم وقت هم صحبتی با همو داشته باشید زنده باشین تا نوبت دیگه