سید قطب که بود؟ چه تأثیری بر شخصیت و تفکر آیت الله خامنه‌ای گذاشت؟

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم من تلفن موبایلم از دیشب تا حالا شارژ نمیشه خواستم جلسه رو در کلاب هاسم برگزار کنم دوستانی که نمیتونن به یوتیوب دسترسی داشته باشن بتونن از اون طریق برنامه رو گوش کنن ولی متأسفانه از دیشب تا حالا هر کاری کردم تلفن من شارژ نشد و از این جهت عذر میخوام از دوستانی که نمیتونن به ما بپیوندن خب بله سلام می‌کنم آقای امیر به موقع اومدم فکر می‌کنم امروز ناری سعادتی سلام عرض می‌کنم آقای پارسا سلام عرض می‌کنم آقای مهدی نوری آقای احسان مهروز آقای حاج کریمی خانم بنفشه خیلی ممنونم از شما آجان و دوستان گرامی خب خانم سارینا هستید شما بله امیدوارم که حالتون خوب باشه ممنونم از همه شما در یک جلسه‌ی یکی از دوستان پیشنهاد کرد که راجع به سید قطب صحبت کنیم و راجع به آقای خامنه‌ای و تأثیری که گذاشته روی آقای خامنه‌ای من فکر کردم که شاید بد نباشه چون خیلی جاها ممکنه که شنیده باشید این رو که سی قطب تاثیر گذاشته ولی شاید کمتر فرصت داشته باشه که راجع به سید قطب و به اصطلاح کل تشکیلات اخوان المسلمین و تاثیری که رابطهای که داشتن با جمهوری اسلامی و با انقلابیون ایرانی مطالعه کنید در نتیجه من یه سری نکته‌های کلی رو عرض بکنم راجع به اینکه اخوان المسلمین چی بود قط کی بود و چه تأثیری گذاشت بر انقلابیون ایرانی و به ویژه آقای خامنه‌ای اگر بخوایم از آقای خامنه‌ای شروع بکنیم ایشون خودش تعریف کرده که در ارتباط با ورودم به میدان مبارزه و مسائل سیاسی سال‌های ۳۱ ۳۲ بود که شنیدم مرحوم نواب صفوی آمدن به مشهد در این را ارتباط یک جاذبه پنهانی مرا به طرف مرحوم نواب می‌کشاند و خیلی علاقه‌مند شدم نواب را ببینم تا اینکه خبر دادن نواب می‌خواهد به مدرسه سلیمان خان که من هم از طلاب آنجا بودم بیاید تا آن روز ورود مرحوم نواب به مدرسه سلیمان خان جزء روزهای فراموش نشدنی زندگی من هست وقتی ایشان با یک عده از افراد فداییان اسلام که کلاه پوست مخصوص به سر داشتن وارد مد مسه شده و به هیئت ایستاده و با شعار کوبنده شروع به سخنرانی کرد محتوای سخنرانیش هم این بود که باید اسلام زنده شود و اسلام حکومت کند و در این ارتباط پرخاشگرانه شاه و انگلیس و مسئولین مملکتی را متهم به دروغگویی کرد و گفتین مسئولین مسلمان نیستند من که برای اولین بار این حرف‌ها از زبان مرحوم نواب به گوشم می‌خورد آن چندان حرفهایش در دلم نشست که دوست داشتم همیشه با او باشم و همانجا اعلام شد که فردا آقای نواب از مهدیه به مدرسه نواب خواهد رفت و فردای آن روز مرحوم نواب به هیئت اجتماع از برادر غیرتمند هیئت اجتماع [موسیقی] از مهدیه به سوی مدرسه نواب حرکت کرد و در بین راه خطاب به مردم با صدای بلند شعار یعنی همینطور که تو را می‌رفت شعار می‌داد و می‌گفت برادر غیرتمند مسلمان باید اسلام حکومت کنه تا اینکه به مدرسه نواب وارد شد و آنجا هم با تمام وجود یک سخنرانی مفصل و هیجان‌انگیزی ایراد کرد و بعد از سخنرانی به ایشان پیشنهاد اقامه نماز جماعت شد که قبول کردند و نماز را به امامت ایشان خواندیم و بعد از آنکه مرحوم نواب از مشهد رفتن ما دیگر از او خبر نداشتیم تا اینکه خبر شهادتش به مشهد رسید وقتی خبر شهادت ایشان به مشهد آمد ماها از روی خشم و قیض منقلب شده بودیم به نحوی در مدرسه صحن مدرسه شعار میدادیم و از شاه بدگویی می‌کردیم و نکته قابل توجه این است که مرحوم شیخ هاشم زینی در مشهد تنها روحانی بود که بر اساس همان آزادگی و بزرگمنشی که داشت در مقابل شهادت مرحوم نواب عکسالعمل نشان داد و در مجلس درس از آنها ابراز از آن‌ها ابراز داشت و گفت مملکت ما کاری به جای کارش به جایی رسیده که فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقایق می‌کشند و لذا از همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله نواب سکایی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین ش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد بنابراین آن حارت رنگپذیری از مرحوم نواب صفوی سبب شد که در همان سال ۳۴ یا ۳۵ اولین حرکت مبارزاتی ما شروع شد به این شکل که یک استانداری به نام فرخ برای مشهد آمده بود و این شخص به هیچ یک از مظاهر و ضوابط دینی احترام نمی‌گذاشت از جمله اینکه در ماه محرم سفر که معمول بود سینماهای مشهد تعطیل میشد ابتدا تا چهاردهم محرم اعلام تعطیلی کرد و بعد یک قطعی سر صدا شد تا ۲۰ محرم تجدید کرد و لذا ما چند نفر بودیم که نشستیم یک اعلامیه در ارتباط با امر معروف و نهی از منکر نوشتیم و با پست به این طرف و آن طرف رسیم خب این روایت خود آقای خامنه‌ای هست که صریحاً از نواب صحبت می‌کنه تا جایی که من یادم هست آقای خمینی جایی از نواب هیچ صحبتی نکرده در حقیقت و چیزی نگفته یعنی نام او رو نبرده اصلا و در نتیجه اینطور به نظر میاد که آقای خمینی آقای هیچ ارتباطی با نواب نداشته ولی چنین نیست ارتباط اینها بسیار شدید بوده و در حقیقت الان که توضیح میدم میبینید که از نظر فکری ارتباط بنیادگرایان ایرانی با ب با بنیادگرایی مصری خیلی نزدیک هست خب سید قطب کی بود قبل از اینکه ببینیم سید قطب کی بود باید در نظر داشت که مسئله اصلی از بحران سیاسی در جهان اسلام آغاز میشه زمانی که در حقیقت خلافت عثمانی دچار بحران میشه در قرن نوزدهم و تمام تلاش‌ها برای اینکه اسلام با دولت جدید سازگار بشه و در حقیقت بتونه مقتضیات دولت جدید رو بپذیره ناخواه میمونه و در نتیجه در سال ۱۹۲۴ دولت خلافت عثمانی فرو میپاشه خلافت عثمانی یه بخش عظیمی از سرزمین‌های اسلامی رو در تحت کنترل خودش داشت و در حقیقت بخش به اصطلاح عمده اسلام یا بخش اصلی اسلام که سنی مذهبها بودن خودشون رو و هویت خودشون رو و اسلام خودشون رو با خلافت عثمانی می‌شناختند این فروپاشی خلافت عثمانی در سال ۱۹۲۴ مجموعه عظیمی از بحران‌ها رو ایجاد کرد رابطه کشورهای اسلامی یا مردم مسلمان رو با غرب بسیار بسیار پیچیده تر کرد اون مسئله استعمار و نمیدونم غرب ستیزی بسیار تقویت شد و از طرف دیگه مسئله بحران هویت پیش آمد که خب حالا ما اگر مسلمان هستیم پس دولتم چیه دلیل این کهه مسلمانها همیشه خودشون رو با امت تعریف میکردن و امت هم به اصطلاح خلیفه میخواد رهبر میخواد و در صورت فقدان رهبری یا فقدان امت تعریف هویت اسلامی دچار مشکل میشد خب در این شرایط دولت‌های جدیدی که به وجود آمدن این دولت‌های جدید هم قادر نبودن که به نیازهای مخصوصاً اقتصادی کشورهای اسلامی که در وضع بسیار بدی به سر میبردن پاسخ بدن در نتیجه شکست اون به اصطلاح پروژه تأسیس دولت مدرن در کشورهای اسلامی از یک طرف و بعد این بحران اسلام که اصلاً دیگه تجدید اسلام به شکل قبل ممکن نبود این هم از طرف دیگه مجموع اینها در حقیقت یک خلعی ایجاد کرد یک خلعی که خب مسلمونها چیکار باید بکنن در سال ۱۹۲۸ یعنی ۴ سال بعد از اینکه خلافت عثمانی فروپاشید یک کسی که معلم بود یعنی روحانی نبود به نام حسن البنا یک تشکیلاتی رو ساخت به نام جماعت اخوان المسلمین جماعت اخوان المسلمین و با یک ایده‌های جدیدی این ایده‌ها بیشتر از رشید رضا که شاگرد محمد عبده بود گرفته میشد یعنی محمد عبده و سید جمال اسد آبادی از نخستین کسانی بودن که در جهان اسلام به اصطلاح نوع رابطه اسلام و غرب رو تعریف می‌کردن اونها به هیچ وجه ضد غرب نبودن اون‌ها هم سید جمال اسد آبادی هم محمد عبده اونا معتقد بودن که اسلام هیچ مشکلی نباید تکنولوژی داره و نه با نظم سیاسی و معتقد بودن که اصلاً اساساً مثلاً فرض کنید اگر در مسیحیت اصلاح دینی به وجود آمده در اسلام خیلی وقت این اصلاح دینی به وجود آمده بنابراین اسلام رو کاملاً سازگاره با مدرنیته می‌دونستن منتها به دلیل اینکه باز بحث استعمار بود بحث بحران سیاسی در کشورهای اسلامی بود مثلاً یه کسی مثل سید محمد عبده معتقد بود که سلطان عثمانی باید حکمش متاع باشه هرگونه اقدامی علیه سلطنت عثمانی خلاف اسلام هست و من اول خدا رو قبول دارم بعد پیغمبر و بعد سلطان عثمانی رو خب این گرایش محافظه کارانه که در اون جریان اصلاح اسلامی در ابتدا بود خب طبیعتاً خیلی نمیتونست با شرایطی که روز به روز وخیم‌تر میشد سازگار باشه در نتیجه رشید رشید رضا که شاگرد محمد عبد بود منتها و اون کسی بود که مجله المنا رو منتشر میکرد و مثلا تفسیر محمد عبد یا خیلی از نوشته‌های عبده و سید جمال در اون ک مجله چاپ میشد المنار یکی از مجلات خیلی مهم هست در عصر جدید او یه مقدار رادیکال شد یعنی در حقیقت رشید رضا از نظام فکری عبده گسست و در حقیقت یک ایده بسیار انقلابی رو ترک کرد یک پیشنهاد جدیدی برای اینکه مسلمونا نه دولت غربی رو بپذیرن نه اون خلافت عثمانی که قابل به اصطلاح تجدید نیست یک کتابی نوشت به نام الخلافة العظمی و الامامه الکبری اون کتاب کتاب خیلی مهمیه به دلیل اینکه در اونجا ایده ولایت فقیه به نسخه سنی در حقیقت مطرح میشه اینکه علما در اسلام در فقدان خلیفه علما میتونن در حقیقت رهبری رو به عهده بگیرن اون کتاب طبیع این هم در نظر داشته باشید که عرب‌ها یعنی مصری‌ها و غیر مص ها که سنی بودن بر روی علمای شیعه خیلی تاثیر میگذاشتن نه بیشتر علما که در ایران بودن بلکه به واسطه نجف کتاب‌هایی که در مصر چاپ میشد در لبنان چاپ میشد مجلاتی که اونجاها چاپ میشد اینها همه در نجف میامد و اینها میخوندن آثار رو مخصوصاً آثار کسانی که خب گرایشهای اسلامی داشتن بنابراین کتاب ال خلافت العظم و امامت الکبری به نجف رسیده و یکی از کسانی که بعید هست که نخونده باشه و نشانه‌های بسیار زیادی میشه پیدا کرد که خوند این کتاب آقای خمینی هست یعنی آقای خمینی ایده ولایت فقیه یکی از کسانی که تاثیر گذاشته و یکی از آثاری که براش تاثیر گذاشته همین کتاب رشید رضاست رشید رضا بنابراین رادیکال رادیکالیزم ایده اسلام و احیا اسلامی رو تا جایی که میگه که ما که نمی‌تونیم به عقب برگردیم و نمیتونیم هم دولت غربی و سیستم غربی رو بپذیریم شروع می‌کنن به متهم کردن اینکه اساساً چرا این وضعیت اینطور شد و اینکه این وضعیت اینطور شد مسلمونا به این انحطاط و به این وضعیت رسیدن این نتیجه این هست که خود مسلمان‌ها از عمل به اسلام دست برداشتن و در نتیجه برگشتن به دوران جاهلیت یعنی دوران پیش از اسلام اونها در حقیقت تمام کشورهای اسلامی و تمام جامعه اسلامی رو اینجوری می‌دیدن یعنی کسانی که جوامع اسلامی نیستن صرف اینکه مسلمان هستن اسمشون مسلمانه دلیل نمیشه که اونها رو مسلمان بدونیم به دلیل اینکه اونا احکام اسلام عمل نمیکنن اونها حاکمان شون در حقیقت حاکمانی هستن که به شریعت پایبندی ندارن بنابراین جوامعی که در شریعت اسلامی حاکم نباشه جوامع جاهلی هستن حکومتش حکومت جاهلی ممش مردم جاهلی هستن و باید در حقیقت این وض تغییر داد حسن البنا در ابتدا که به قدرت رسید میه یک جملی داره میگه که ما نباید فقط به حکومت فکر بکنیم حکومت اسلامی فکر بکنیم نه فقط به خاطر اینکه این حکومت از بین رفته دیگه اسلام حاکم نیست بلکه باید برگردیم به اینکه از چه زمانی این به اصطلاح انحراف در اسلام به وجود آمد که جوامع اسلامی فاسد شدن و نتوانستند اسلام رو عمل بکنن خب وقتی که حسن البنا این چیز رو درست کرد این سازمان رو درست کرد در حقیقت سازمان اخوان المسلمین بسیار در بیان اینکه اهدافش چی هست و برنامش چی هست بسیار بسیار محافظه کار بودن خیلی آشکارا نمیگفتن که چی میخوان منتها چیزی که میگفتن این بود که ما یکی اینکه میخوایم با فقر مبارزه کنیم یکی اینکه میخوایم در حقیقت کمک بکنیم به بچه‌هایی که امکان رفتن به مدرسه ندارن یعنی به نوعی یک بخش از کاراشون کاری خیلیه بود اما اونچه که در به اصطلاح ایشون میگفتن اینه که اسلام پاسخی است به همه چیز و در وحله اول اسلام و حکومت رو نمیشه از هم جدا کرد کرد و تعبیری که حالا خیلی معروف شد بعداً این بود که الاسلام هو الحل همه چیز در اسلام هست و اسلام می‌تونه پاسخ به تمامی نیازهای بشر بده اگر هم تا حالا نداده به خاطر این که مسلمانان نخواستن به اسلام عمل کنن کمکم این سازمان یعنی این سازمان اصلاً خودشو مصری نمی‌دونست بلکه در خدمت اسلام می‌دونست و یکی از اصول مهمش دعوت بود دعوت همون اونچه که در جمهوری اسلامی شد صدور انقلاب همون دعوت بود اینکه ما وظیفه داریم که مسلمان‌ها رو دعوت کنیم به اینکه حکومت‌های خودشون رو ساقط بکنن و به جای اون حکومت اسلامی تأسیس بکنن خب این باعث شد که این‌ها در شروع کنن در جاهای مختلف در کشورهای مختلف شعبه داشتن و در حقیقت یک برای هر کشوری یک شبکه اخوان‌المسلمین درست می‌کردن که این شبکه‌ها به اون شبکه اصلی متصل بود در اردن در نمیدونم کشورهای حاشیه خلیج فارس در حتی در سرزمین‌های فلسطینی همین حماس در حقیقت شعبه فلسطینی اخوان المسلمین حالا نکتهای که هست اینه که در اون دوران حالا با باید برگشت در اون دوران یعنی مخصوصا دهه ۵۰ و دهه ۶۰ میلادی خب هر دو کشور ایران و مصر در یک شرایط خاصی قرار دارن مصری‌ها خب اولا در مصر فقر خیلی شدیدی هست بر خلاف ایران یعنی ایده اصلی اخوان المسلمین این بود که باید حکومت‌های موجود رو ساقط کرد و یک حکومت اسلامی بنا کرد و جالب اینه که در هیچ کدام از این کشورهای که اخوان المسلمین شعبه داشت و سازمانی داشت و حکومت‌ها و به اصطلاح کشورهای سنی نشین بودن هیچ کدوم درش انقلاب رخ نداد انقلاب فقط در ایران رخ داد و این انقلاب برای اخوان مسلمین یک پیروزی بزرگ بود یعنی برای اولین بار اونها میتونستن نشون بدن که ایده ما چیزی نیست که تحقق ناپذیر باشه و عملی نباشه بلکه یک چیزیست که میتونه تحقق پیدا کنه و انقلاب ایران خیلی برا شما جالب بود اما حالا چرا انقلاب ایران این یعنی ایده اخوان المسلمین چرا در ایرانی که شیعه بود و از نظر مذهبی متفاوت بود با کشورهایی که کشورهای اصلی یعنی سنی نشین اکثریت اسلام به نظر من یک دلیل مهمش این بود که ایران از نظر اقتصادی و از نظر تکنولوژیک پیشرفت کرده بود خود همین پیشرفت باعث میشد که انقلاب در ایران ممکن بشه و در جاهای دیگه نشه به هر حال اون چیزی که برای اخوان المسلمین میشد یک به اصطلاح تکیه گاه که بر اساس او بتونه بسیار از اختلافات در جهان اسلام کنار بگذاره و یک نقطه مشترک بین مسلمان‌ها پیدا کنه و با اون نقطه مشترک این شبکه رو شبکه جهانی رو بسازه مسئله اسرائیل بود و به اصطلاح مسئله اسرائیل و فلسطین تبدیل شد به اون امر مشترکی که اخوان المسلمین میتونه به رغم اختلافات عقیدتی مذهب ها نمیدونم فرهنگ‌های مختلف وضعیت سیاسی کشورهای مختلف در حقیقت این رو وسیله قرار بده برای پیوند با مسلمان های دیگه در ایران در اون زمان که من الان دارم صحبت می‌کنم زمانیست که در ایران بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح هست خب در مصر هم بحث ملی شدن کانال سوئز مطرح است جمال عبدالناصر اون زمان قهرمان ملی به شمار میرفت همونطور که مصدق اینجا اینطور بود منتها همون طوری که در ایران فداییان اسلام با مصدق مشکل پیدا کردن در مصر هم اخوان المسلمین با جمال عبدال مشکل پیدا کرد ج اخوان مسلمین به هر حال سودای حکومت داشتن و این برای هیچ حکومتی قابل قبول نبود منتها اختلافات اخوان المسلمین با جمال عبدالناصر زوایای دیگهای هم داشت یک بار در یک در سال هزار و ۹۴۸ در اردن یک کنفرانسی برگزار میشه به نام کنفرانس قدس و رئیس اون کنفرانس سید قطب هست یعنی کسی که اون کنفرانس رو اداره میکنه و ریاست میکنه سید قطب هست در اون زمان نواب صفوی هم با یارانش دعوت میشن به شرکت در این کنفرانس و میرن در اون کنفرانس در اونجا با سید قطب آشنا میشه و خیلی رابطشون صمیمی میشه و سید قطب از او دعوت میکنه که بیاد با او بره مصر و مثل اینکه از نظر مالی در شرایطی نبوده که این کارو بکنه با اتوبوس میاد عراق و بعد از عراق میاد عراق و بعد از عراق میاد ایران و در حقیقت این منتها این پیوند برقرار میشه بعد از اینکه این پیوند برقرار میشه بعد دوباره دعوتش میکنن فک کنم و در همون سال سید قطب در مکه کاشانی رو ملاقات میکنه آیتالله کاشانی و ظاهرا اون دیدارشون با کاشانی هم خیلی دیدار مفصلی بوده یعنی خ به هر حال در مرکز در ایام چند روز هست مرتب همدیگه رو دیدن و کاشانی از سعید قطب خیلی یعنی به گرایش پیدا میکنن به اخوان المسلمین و رابطه اخوان مسلمین و فداییان بسیار قوی میشه و بعد سال ۵۲ اگر اشتباه نکنم ۵۲ میلادی بذارید من نگاه کنم تاریخو دقیق بگم بله سال ۵۴ سال ۵۴ میلادی نواب صفوی با گروهی از همفکرانش به مصر میدن خب وقتی که به مس میدن خیلی با تشریفات بسیار زیاد اخوان المسلمین ازشون استقبال میکنن اما استقبال اخوان المسلمین از اونها موجب به اصطلاح خیلی پرسش‌ها و واکنش‌ها از جانب گروه‌های دیگه و همین طور خود دولت میشه داستانش مفصله که میره در یه چند روز خیلی پرسر صدایی رو نواب صفوی در مصر میگذرونه در دانشگاه صحبت میکنه چی جمعیت اخوان خیلی براش شعار میدن میگن که خدا پیغمبر خدا خدای ما ماست پیغمبر محمد پیغمبر ماست و چی ب چی و نواب مهمان ماست ضیفنا و و این خیلی به اصطلاح باعث میشه که یک عده‌ای از دانشجویان ایرانی که در قاهره درس میخوندن این‌ها جذب اخوان المسلمین بشن و خیلی از دانشان شیعه عراقی که اونها هم در مصر درس میخوندن این‌ها هم جذب اخوان میشن و بعد اینها میان در عراق اون حزب دعوه رو با محمد باقر صدر دیگران میسازن یعنی کسانی که جذب اخوان میشدن نه تنها در کشورهای دیگه یک شعبهای برای اخوان میساختن بلکه احزاب اسلامگرای جدید میساختن مثل حزب دعوت در عراق و خود فدایان اسلام در ایران و بعد اصطلاح خود اساس بنیادگرایی یا اسلامگرایی در اسلام در ایران به شدت مدیون اخوان المسلمین هست خب در اون طرف اخوان حسن البنا از دنیا میره یا کشته میشه و بعد سید قطب اعدام میشه از این طرف هم نواب صفوی اعدام میشه اعدام این دو نفر در هر دو سو خیلی خیلی بازتاب پیدا میکنه و هر دو طرف خیلی به این مسئله واکنش نشون میدن بیانه های مفصل مینویسن نامه های مفصل مینویسن و این باعث میشه که ارتباط اینها بیش از پیش تقویت بشه یه نکته مهمی که در مورد اخوان وجود داشت و این باعث شد که در جمهوری اسلامی هم خیلی تاثیر گذاشت این بود که اختلاف مذاهب رو چیز میدونستن کم اهمیت میدونستن و معتقد بودن که مسئله اصلی حکومته یعنی به حکومت و به تشکیل حکومت بیش از هر چیزی فکر میکردن اگر شما به اصطلاح آثار اخوان نگاه بکنید و یکی از اونها که سید قطب هست میبینید که در از نظر فکری یکی از اصول فکری اینها که حکومت اسلامیست که اسلامی بودن یک جامعه و اسلامی بودن یک نظام حقوقی و اسلامی بودن حتی فرد مسلمان رو تعریف میکنه این دقیقا ایست که در ایران هم آقای خمینی و جمهوری اسلامی اساسش بر این قرار گرفته که فلسفه عملی فقه حکومته این حرف آقای خامنه‌ای بنابراین اینکه اصلاً حکومت که مسئله اصلی اس و حکومت اسلامی اگر نباشه اصلاً مهم نیست که دیگه چه حکومتی هست و مسلمونا چه می‌کنن اون جامعه و اون حکومت جاهلی اس و باید از بین ب خب سید قطب یک شخصیت عجیب غریبیه یعنی خب از یک خانواده‌ای میاد که خیلی گرایش‌های صوفیانه داشتن و بعد که میاد خب بنابراین اسلامی که اونها داشتن یه اسلامی بود متفاوته با این اسلام به اصطلاح سنی مین استریم و بعد از روستا وقتی میاد به شهر در نوجوانی خیلی تغییر میکنه اولا که از اسلام خوشش نمیاد و اسلام رو کمابیش کنار میگذاره و کسی بوده که خیلی ذوق ادبی داشته شاعر بوده و گرایش پیدا می‌کنه به ادبیات و به نقد ادبی و نوشتن و نویسنده بسیار زبردستی بوده خب همون مثل نویسنده‌های اون دوران مثل مصطفی منفلوطی ای ای گرایش رمانتیسیسم و با همون گرایش رمانتیک به هر حال هم می‌نوشته و هم نقد ادبی رو خیلی دوست داشته و در مورد نقد ادبی هم نوشته هم کار نقد ادبی کرده و بعد یه سفر آمریکا و مدتی که آمریکا بوده این تو آمریکا خیلی تغییر میکنه حالا خیلی داستانها هست که چرا این تغییر میکنه این دربارش خیلی کتاب نوشتن و بحث کردن با یک دختری در اینجا هم آشنا میشه ی دختر آمریکایی ولی ظاهراً رابطشون خیلی به تلخی تمام میشه و اون دختر خیلی ظاهراً به صورت [موسیقی] خیلی وحشتناکی اینو ترک کرده و این سید قطب یه داستان داره که در اون داستان رابطه بین یک زنه که خیلی سنگدله و خیلی به اصطلاح برحه و این حرفا با خود با یک مرد دیگه تعریف میکنه در قالب یک داستان ولی بعد از اون وقتی که برمیگرده به مصر این از اون شور ادبی و در حقیقت خیلی عماد امروزی تبدیل میشه به یک انقلابی و میپیونده به اخوان المسلمین و در اخوان المسلمین خب به سرعت رشد می‌کنه به دلیل قلمی که داشته و جالب اینه که اون وجه مشترک اخوان با وجه مشترک سید قطب با نواب صفوی اینه که هر دوشون در حالا اون البته سواد ادبی داشته منتها نواب صفوی هیچ کونه سوادی نداشته یعنی درس فقه و نه اصول اینج نخونده بودن اینها که ک نبودن که رفته باشن مثلا حوزه درسی درس دین خونده باشن نه اینا اصلا خارج از حوزه بودن و درسم نخوندن زیاد حالا نواب که خیلی هم جوون منتها حالا که نواب چرا اینطور شد این یک داستان دیگه است سید قطب یک جذابیت قلمی داشت و بعد این در حقیقت اون رادیکالیزم سیاسی رو به زبان دینی برگردوند و شروع کرد به کتاب نوشتن و در حقیقت باز او هم تأثیر پذیرفته بود تا کم و بیش هم از کسانی مثل رشید رضا و اینها و هم از جریان بنیادگرایی اسلامی که در شبه قاره هند بود و مخصوصاً شخصیتی مثل ابو مودودی و دیگران یک موجی بود در دنیا اینو فراموش نکنید که در زمانی که داریم صحبت میکنیم در یعنی زمانی که تازه جنگ جهانی دوم تمام شده همچنان این دید بسیار منفی نسبت به اینکه تمدن غرب زوال پیدا کرده و تمدن غرب قادر نیست که به نیازهای انسان پاسخ بده این دید در خود اروپا و آمریکا هم وجود داشت یعنی از ابتدای قرن بیستم به این طرف این بدبینی به اینکه اونچه که ما تمدن غرب و تمدن بوایی می نامیدیم این به دلایل مختلف دچار افول شد شده و حتی حالا یه گرایش‌هایی بودن که معتقد به آخر زمان بودن ولی در گرایش‌های مختلف این ایده پایان تمدن غرب مطرح بود از اشپ انگلر بگیرید که افول غرب نوش جریان سنت گرایی که آقای نصر سید حسین نصر در حقیقت الان نماینده شه رون گنون و دیگران اینها هانری کورن یک جریان به اصلاح قوی بود در اروپا که مدرنیته به پایان رسید و مدرنیته به دلیل اینکه حالا یک دلیل مهمش گرایشهای مثل این سکولار بودن می‌دونستن میگفتن مدرنیته به دلیل اینکه جهان رو کاملاً مذهب زدایی می‌کنه از جهان امر قدسی رو ک به اصطلاح دور میکنه پس یک جهانیست که درش خواهش‌ها و امیال شیطانی انسانی حاکم هست و از توش جنگ جهانی د تا جنگ جهانی و به اصطلاح چیز در میاد هولوکاست در میاد اون حرفی که داستایوسکی در جنایتها مکافات گفت که اگر خدا نباشه همه چیز مجازه در حقیقت این ایده بود و خب این وقتی میومد توی کشورهای اسلامی طبیعتاً به دلیل اینکه مدرنیته که وارد این کشورها شده بود یک یک طرفش استبداد بود استبداد دولت‌ها بود یک طرفش فقر شدید بود یک طرفش شکافته شدن جامعه به به اصطلاح طرفدار غرب مخالف غرب سنتی مدرن نمیدونم ثروتمند فقیر و بعد و طبیعتاً اون صنعتی شدنی که این کشورها تجربه می‌کردن به از جا کنده شدن و بی‌ریشه شدن بخش عظیمی از جمعیت می‌انجامید بحران هویت به وجود میآورد و همه این حرفا بنابراین در چنین شرایطی سخن گفتن از اینکه غرب به پایان رسیده و اسلام فقط راه حل هست اسلام که هنوز تجربه نشده به هیچ وجه در قالب حکومت خب می‌تونست خیلی جذاب باشه منتها توجه باید داشته باشید که اون ایدئولوژی ابدا به حرف فقط اکتفا نمیکرد یعنی اخوان المسلمین به تدریج توانست به عنوان یک سازمان ارائه دهنده خدمات گوناگون از آموزش و پرورش گرفته تا خدمات درمانی گرفته تا به اصطلاح دستگیری از فقیران و این‌ها انجام بده و در حقیقت اون ناکارآمدی که دولت‌های سکولار داشتن اون ناکارآمدی رو این جبران می‌کنه یعنی یک دولت در حقیقت برای مردم یه جایگزینی بود برای دولت شما اگر بچتون رو میفرستادیم مدرسه یا باید یا باید پول مدرسه خوب میفرستادیم که پول بدید یا اگر مدرسه فقرا میفرستادیم انقدر معلما اهمیت نمیدادن که مطلقا بچه شما چیزی یاد نمی‌گرفت یعنی در یک کلاس در مصر ۵۰ نفر که دانشآموز داشت معلم سر کلاس حرفی نمیزد خیلی درس نمیداد بعد به پدر مادرم گفت اگه میخواید بچتون درس بخونه مثلاً من ساعتی انقدر پول می‌گیرم و این فساد اداری این ناکارآمدی دولت همه اینا موجب میشد که اخوان المسلمین بتونه با تأمین زندگی روزمره بخش عظیمی از مردم ایدئولوژی رو هم به اینها بفروشه سید قطب در آخرین کتابی که نوشت در حقیقت اسمش هست معال منفطر یعنی نشانه‌های در راه یعنی مثل علائم راهنمایی که هست شما رو این علائم شما رو راهنمایی میکنه اینم به عنوان نشانه‌ها که ما بریم به سمت اون دنیای جهان آرمان شهر آرمان شهر سید قطب این بود که این وضعیت موجود از بن باید تغییر کنه و همه چیز باید تغییر کنه نظام اداری باید تغییر کنه حکومت‌ها باید تغییر بکنن و همه چیز باید اگر دوستان منو میبینن و میشنون لت یه نفر فقط اطلاع بده که من مطمئن بشم دوستان منو می‌بینن میبینید منو دوستان بسیار خب خب به اینجا رسیدیم که در کتاب معالم ف تریق سید قطب رسماً دعوت میکنه به اقدام مسلحانه علیه حکومت‌ها برای براندازی حکومتها و در حقیقت این م طری که به صورت قاچاق هم منتشر میشه تبدیل میشه به کتاب مقدس به اصطلاح جریان تکفیری جریانی که تکفیر میکنه مسلمان‌ها رو تکفیر میکنه همه کسانی رو که معتقد به ضرورت تشکیل حکومت به هر قیمتی نیستن و از دل این اخوان المسلمین به اصطلاح گروه‌های بسیار بسیار خطرناک که بنیادگرا در مییاد و در حقیقت اخوان مسلمین تبدیل میشه به مادر بنیادگرایی در جهان اسلام حداقل در شرق جهان غرب جهان اسلام یعنی اگر شبه قاره هند و مخصوصا در نظر بگیریم که شرق هست این طرف میشه خب اگر شما نگاه بکنید به حالا آقای خامنهای که براتون خواهم خوند صحبتش رو کجا گذاشتم اگر صحبتی آقای خامنهای رو بخونید میبینید که آقای خامنهای دقیقا از نظر حتی زبانی بسیار بسیار مدیون سید قطب هست آقای خامنهای در قبل از انقلاب دو سه تا کتاب از سید قطب ترجمه کرده دو سه تا کتاب کوچیک و یکی یک شاید یک جلد از کتاب فی زلال القرآن که تفسیر سید قطب هست و منتها احتمالا فکر مکنم که گفته بود که من چاپ نکردم اینو به خاطر یکی دیگه ترجمه کرده بود اینها حالا در یه کتابی که هست به نام آینده در قلمرو اسلام که اس ترجمه ی کتابیست یعنی کتاب کوچیکی به نام المستقبل دین مال سید قطب آقای خامنهای یک مقدمه مترجم داره اونجا من براتون می‌خونم این رو برای اینکه ببینید که چقدر فکر ایشون یا اساساً بنیادگرایی در ایران حتی خود آقای خامنه‌ای خمینی متأثر از سید قطب هست میگه گرایش عمومی مردم ما به ویژه نسل جوان به مسائل مذهبی و علاقه‌ای که به فراگرفتن و تحلیل و تحقیق هرچه بیشتر آن نشان می‌دهند نویدی اس به اینکه همراه با رشد آگاهی عمومی موقعیت دین نیز رو به آشکار شدن است و شاهد صدقی اس بر این ادعا که اسلام نه تنها با دانش و خرد مخالف نیست بلکه چون بازیافتن موقعیت واقعی و جهانی شدنش در گرو علم و اطلاع جهانیان است پشتیبان و معید آن نیز مت باشد یعنی منظورش اینه که ما علمو به دست میاریم برای اینکه اسلامو جهانی کنیم در چنین موقعیتی بیش از همه بر رجال دینی و طلایه‌داران مذهب است که از این خواست طبیعی به نفع مقاصد انسانی خود بهره‌گیری کن کنن و برای این منظور در وضع خود تجدید نظری به عمل آورن یعنی اخوان المسلمین همون طور که اخوان المسلمین از الازهر رو و نهاد سنتی حو اسلام رو انتقاد می‌کنه آقای خامنه‌ای هم کاملاً آشکارا میگه که اینها هم باید روحانیت هم باید در وضع خودش تجدید نظر کنه و بر طبق این تقاضا متاع ارزنده خویش را با وضع مناسب و به شکلی کاملاً نو به بازار افکار عرضه دارند امروزه با توجه به اینکه فلسفه‌های جدید و تئوری‌های فریبنده و خوش ظاهر در همه جای جهان افکار نواندیش را به خود جلب کرده و به وضعی ماهرانه قوای معنوی و مادی را در اختیار گرفته‌اند نمی‌توان توقع داشت که مکتب ما در همان لباس قدیمی بتواند غریضه نو طلبی جهانیان اشفاق برای ما جای تردید نیست که اسلام با قدرت این کتاب مال یه ۴۰ خورشیدی اسلام با قدرت و نفوذ طبیعی خود بالاخره بورنگ حکمرانی جهان خواهد نشست یعنی کاملاً نگرش آخرالزمانی که در نهایت اسلام پیروز خواهد شد و اشعه جانبخش خود را تا اعماق تاریکی‌های که بشر گرفتار آن است خواهد فرستاد و قدرت‌های مهاجم را خواه و ناخواه مجبور به عقبنشینی خواهد ساخت و و آخر کار سربلند و پیروز جلوه‌گری خواهد نمود ولی با این همه آیا جایز است که آینده موعود اسلام بهانه تنبلی و سحل گاری ما شود و ما را از وظیفه حتمی و احال ناپذیرم بازدارد میگه خب درسته که اسلام قطعاً پیروز خواهد شد ولی ما نمی‌تونیم اینجا منفعل بنشینیم باید ما نقش فعال داشته باشیم یعنی در حقیقت مبارزه کنیم به طور مسلم این آینده در صورتی قابل تحقق است که جهان بشریت اسلام را بشناسد و از مقررات سازنده و زندگی‌بخش آن اطلاع یابد فقط در این صورت است که آن را خواهد پذیرفت و طو و طوق طاعتش را داوطلبانه برگردن خواهد نهاد حقیقت آن است که اسلام با همه وسعت مرز کنونی دینی دین با همه وسعت مرز کنونی دینی ناشناخته و غریب است کاملاً اخوانی‌ها و سید قد معتقد بودن که این اسلامی که شماها می‌شناسید اصلاً اسلام نیست اسلام حقیقی ناشناخته است و علی رغم آنچه برخی ساده دلان به تبعت از تبلیغات دشمنان می‌پندارند اقامه مظاهر آن در داخله اجتماعات اسلامی نمی‌‌تواند دلیل شناخته شدن و ادای حق آن باشد یعنی کهه اینکه مردم می‌بینید که خودشونو مسلمون می‌دونن چون نماز می‌خونن و روزه می‌گیرن و احکام اسلامو عمل می‌کنن این نباید شما رو فریب بده اینا دلیل مسلمون بودن نیست در داخله اجتماعات اسلامی اکثریت مردم مسلمان هنوز اسلام را عبارت از تشریفات و مراسمی بی ارتباط به زندگی می‌دانند و از مبانی اساسی ی آن که قسمت اعظم این مکتب زندگی‌ سز را تشکیل می‌دهد غافلند هنوز این آیین الهی را شعائر آن هم شعیری بی‌مغز و نه نماینده واقعیات گمن می‌کن اصلاً شعایر اسلامی یعنی عبادات و آداب اینا میگه اصلاً اینا هیچ ارزشی نداره و از اصول اسلامی بی‌خبر و بی‌اطلاع هنوز نتوانستند بپذیرن که اسلام برنامه زندگیست و تنها و تنها عمل به قسمتی از مقرر رات شخصی آن کافی نیست که عمل کننده را در شمار مسلمانان درآورد بدون تردید این بی‌خبری و انحراف امری طبیعی نیست و اگر هم از آغاز به طور طبیعی به وجود آمده باشد به طور قطع بعدها دست پرید دشمنان با نقشه‌های دقیق و ماهرانه آن را تقویت کرده و مسلمین را از واقعیت اصیل اسلام بی‌خبر نگاه داشتن حالا این واقعیت اصیل اسلام چیه حکومت ادامه میده میگه که اسلام می‌آموزد خود را از دست ندهند از از اظهار ضعف و زبونی در برابر دشمان اسلام دشمنان اسلام بپرهیزند و نوید می‌دهد که آخرین امت یعنی غیر از اسلام همه چیز باطله و در دست گیرنده سرنوشت جهان و جهانیان یعنی می‌خوان حکومت جهانی تشکیل بدن و همچنین با احکام انقلابی و حرکت آفرینی و حرکت آفرینی همچون وجوب جهاد و فداکاری در راه حفظ و توسعه دین و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و وجوب هم‌بستگی و اتحاد و ممنوعیت کمک به دشمنان دین و لزوم شدت و خشونت در برابر آنان ببینید کام به صراحت میگه لزوم شدت و خشونت در برابر اینا رو آقای خامنه‌ای میگه با این احکام و آموزش‌های حیاتی و برانگیزاننده دشمنی بزرگ و آشتی ناپذیر برای استعمارگران به به حساب بیامد و نقشه‌های آن را بر آبستان لذا بعد ادامه میده میگه که باید با مجاهدتی خستگی ناپذیر و با تحمل هر نوع محرومیت و ناکامی به مردم بفهمانیم که این شی محمل و بی‌خاصیت دین نیست یعنی این دینی رو که مردم می‌ورزند آقای خامنه‌ای میگه این یه شیع محمل و بی‌خاصیت این ظواهر بی‌مغز و دور از معنی آن نیست که پیغمبر به صورت آخرین و کامل‌ترین برنامه آسمانی به جهانیان عرضه داشت انجام قسمتی از فرائض دینی آن هم نه به طور کامل و نه با وضعی درست خود نباید غریضه دین طلبی را ارضا کند و ما را از تلاش در راه دین بازدارد باید به آنها بقبولانیم یعنی به مردم مسلمان بگیم که دین را از ما ربوده‌اند و اگر هم تاکنون چیزی از من باقی مانده باشد به زودی خواهند ربود یعنی عملاً میگه که جامعه جامعه جاهلی اس خب باید ما وظیفمون انجام بدیم و دفاع کنیم از اسلام بعد میگه کتاب حاضر با ک همه کم حجمی قدمی بزرگ و مؤثر در راه انجام این رسالت است مؤلف عالی قلب و بزرگوار پوشیده است در ضمن فصول این کتاب که به وضعی مبتکرانه نظم یافته است ابتدا ماهیت دین را آنچنان که هست معرفی کند و پس از بیان اینکه دین برنامه زندگیست و شعائر و مظاهر دینی آنگاه ضروری و سودبخش است که نماینده واقعیات و نشان‌دهنده حقایق باشد پس از فلان و فلان اثبات می‌کند که سرانجام حکومت جهان و تاریخ در اختیار مکتب ما و آینده در قلمروی اسلام خواهد بود وی پس از بررسی اجمالی مبانی کمونیسم یعنی مکتبی که بیش از نیم قرن است در هر گوشه جهان جمعی را به خود متوجه ساخته و بیش از یک سوم نیروهای انسانی را در اختیار گرفته و برای ملت‌های عقب افتاده و محروم همچون امیدی رویایی لذت بخش و شیرین است بان باید بگه با دقت تحسین برانگیز و با سنجشی عمیق و محققانه ثابت کرده که این برنامه‌ها همگی ناقص و برای اداره دنیای آینده ناتوانان و تنها مکتبی که می‌تواند قافله گمراه بشریت را به سرمنزل نجات و کمال برساند و با برنامه وسیع و کامل خ خود زندگی انسان را انسان‌ها را اداره کند اسلام است و اشاره میکنه به حالا کتاب دیگش یعنی تفکر کاملا به صراحت تفکر توتالیتر توتالیتر یعنی تفکری که معتقده که اسلام همه چیز رو همه چیز رو براش جواب داره همه چیز هم باید اسلامی بشه همه چیزم باید از بین بره با خشونت هم باید از بین بره و هیچ چیزی که تحت حکومت اسلامی نباشه به هیچ وجه اسلامی نیست ولو نماز و روزه و این حرفا این دقیقاً ایدولوژی جمهوری اسلامیه و دقیقا اون چیزی که در زمان فداییان یک جزوهای منتشر کردن به نام راهنمای حقایق یه همچین چیزی و اون قانون اساسی نوشتن در حقیقت در اون قانون اساسی رسما میگن که باید همه چیز اسلام بشه و زنها باید از ادارات اخراج بشن و حجاب باید اجباری باشه و نمیدونم رادیو تلویزیون باید غیر از برنامه های مذهبی هیچی منتشر نکنه و این حرفا اون راهنمای حقایق اسلامی اون قانون اساسی که اونها مینویسن کاملاً سازگاره با اندیشه اخوان و سید قطب و بعد قانون اسسی که در جمهوری اسلامی نوشته میشه که اب از کلمه اولش جمله اولش اینه که حاکمیت عان خداست و بعد از حاکمیت عان خداست می‌رسیم به ولی فقیه و ولی فقیه در حقیقت حکومت ولی فقیه هست که اسلامی بودن این حکومت رو تضمین می‌کنه یعنی اینکه حالا توی این حکومت هزار تا از قوانین شرع رو آقای خمینی گفت می‌تونیم ما کنار بگذاریم بنا به مصلحت ولی باز هم این حکومت اسلامیه چرا چون حاکمش اسلامی تا زمانی که حاک حکومت اسلامی هست این حکومت اسلامیه بنابراین شخص حاکم میشه اون امر مقدسی که اولویت داره بر همه چیز حتی بر فقه وقتی که جمهوری اسلامی وقتی انقلاب ایران پیروز شد طبیعتا خیلی برای اخوان خیلی اتفاق خیلی خوبی ب و همون نکته که گفتم اخوان معتقد به دعوتن یعنی معتقدن که شما باید اسلامو صادر بکنین جمهوری اسلامی هم صدور انقلاب رو در صدر برنامه ماهای سیاست خارجیش قرار داد همین سال ۷۹ که انقلاب ایران پیروز میشه شما در نظر داشته باشین یکی از اولین اتفاقاتی که میفته بعد از اینکه شاه ایران در مصر از دنیا میره ترور سادات هست در حقیقت این ترور سادات آها این نکته جالبه که بهتون بگم وقتی که ایران شاه نواب صفوی رو اعدام کرد مصر روابطش با ایران قطع کرد و درست همین اتفاقی که وقتی خالد اسلامبولی رو اونها اعدام کردن ایران روابطش با مصر قطع کرد میخوام بگم این داستانا تقارون ها جالب هست بعد اخوان المسلمین با ایران وارد یک روابط خیلی با پست و بلندی شدن یعنی در ابتدا خب خیلی دوست داشتن که این ایدال و آرمان اخوان المسلمین به هر حال در یک جا تحقق پیدا کرده حکومت اسلامی درست شده از طرف دیگه با این عنصر مثلا فرض کنید یکی از رهبران اخوان گفته بود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی اون البته نفهمیده بود که این چی میگ که قانون اساسی گفته بود در قانون اساسی ما میگه که رئیس جمهور باید حتما ایرانی باشه و متولد ایران باشه اون فکر کرده بود میگه فارس باشن باید فارس زبان باشن گفته بود که این قانون اساسی ریاست جمهوری رو منحصر می‌کنه در فارس زبان‌ها در حالی که خیلی از ۵۱ ایرانی‌ها به نظر او فارس زبان و واقعی فارس زبان نیستن و اساساً این ملاکی غیر از اسلام گذاشتن برای ریاست جمهوری این درست نیست با موازین ما سازگار نیست یه مقدار این وجه ایرانی بودن و شیعه بودن جمهوری اسلامی و حکومت جدید برای اونها غیر قابل تحمل بود اونها دنبال این بودن که از ابتدا یک حکومت باید جهانی بشه و بعد خب جنگ ایران و عراق جنگ ایران و عراق خیلی تاثیر گذاشت در رابطه اخوان مسلمین با ایران به دلیل اینکه صدام حسین خودش رو رهبر مقاومت میدونست الان اگه آقای خامنهای رهبر مقاومت میدونه خودشو اون موقع ا صدام میدونست خب صدام حمله کرد چند بار به اسرائیل نمیدونم داشت تأسیسات اتمی داشت درست میکرد و به تماس که شعبه اخبال مسلمین در فلسطین بود کمک مالی میکرد الانم اگه شما برین در غزه میبینید که همه جا عکسی صدام هست صدامم همیشه با رئیس شهید یعنی رئیس جمهور شهید رو نام میبرن بسیار محبوب بود صدام در سرزمینهای فلسطینی و نزد با حماس خیلی رابطه زیادی داشت خب صدام به گروه‌هایی که به هر نحوی از فلسطین حمایت میکردن در کشورهای مختلف و حتی در غرب کمک میکرد خیلی پول زیادی خرج میکرد و به این ترتیب خودش رو خیلی دوست داشت که همونطور که جمال عبدالناصر قهرمان ملی بود این هم قهرمان عرب‌ها به شمار مید و جنگ ایران با عراق خب یه مقدار این رابطه ایران و اخوان المسلمین رو کاهش داد و و به همین دلیل بود که ایران اومد در کنار حماس یک سازمان جدیدی ساخت به نام جهاد اسلامی جهاد اسلامی کاملاً ساخته ایران بود برای اینکه بتونه در سرزمین‌های فلسطینی ی جای پایی داشته باشه ولی خب بعد دیگه باز روابطشون خیلی تغییر میکنه بعد از جنگ تا امروز اون یک داستان دیگریست ولی از نظر ایدئولوژیک تقریبا میشه گفت که هیچ چیز تازهای یعنی حتی از لحاظ زبانی و بیانی جمهوری اسلامی و مخصوصاً دو تا رهبرش نداشتن غیر از اینکه چون که اینا به حکومت رسیدن اخوان المسلمین می‌گفتن که حکومت باید شریعت و اجرا بکنه آقای خمینی وقتی که به حکومت رسید دیست شریعت قابل اجرا نیست به خاطر همین گفت که شریعت وقتی که با مصلحت تضاد پیدا بکنه مصلحت تقدم داره بر شریعت با این منطق در حقیقت همه چیز جائز شد یعنی موسیقی رو تونستن در صدا و سیما پخش کنن نظام بانکداری غربی رو پذیرفتن با کلاه شرعی و خیلی اقتصاد و همه موانع هر جا که دلشون می‌خواست و هر جا که ضرورت می‌دیدن برای حفظ حکومت به قول آقای خمینی حتی شراب خوردن و دروغ گفتنم آقای خمینی واجب کرد بنابراین اصلاً هیچ چیزی وقتی ا حکومت اسلامی اجرا میشه دیگه هیچ چیزی غیر از خود حاکم و خود حکومت دیگه مهم نیست یعنیه اسلام اون نیست اینها نیومدن اسلامو پیاده کنن بلکه اسلام اون چیزیست که اینا میگن هرچه که اونها بگن اسلام هست خب این منطقی اس که در عمل خود اخوان المسلمین در کشورهای مختلف هم باز با مشکل مواجه کرد خود اخوان در بعد از اینکه بهار عربی رخ داد و در مصر مبارک ساقط شد تجربه یک ساله حکومت مرسی تجربه بسیار تلخی بود برای هم جامعه مصر هم برای خود اخوان بنیادگرا ها به این صورت که اونها نتوانستند یک الگویی از دولت سازی رو پیشنهاد کنن بعد از اینکه ۷۰ سال اینا حرف میزدن از حکومت اسلامی یعنی ۷۰ سال اینا پرچم حکومت اسلامی و اینکه اسلام راه حل برای همه چیز رو اینا داشتن ولی در عمل اینها نتونستن در حقیقت دولت رو اداره بکنن و دوباره تبدیل شدن به یک جریان زیرزمین اما از نظر فکری میشه گفت که بنیادگرایی اسلامی به دو شاخه تبدیل شد یکی شاخه اخوان که شاخه در حقیقت یک اسلام جهانیست و بیشتر مدل کمونیستی داره در حقیقت خب خیلی هم از کمونیسم متأثر شدن دیگه همونطور که جمال عبدالناصر خیلی گرایش چپ داشت و اساساً ملی گرایی یا پان عربیسم در کشورهای عربی اساسا یک گرایش چپ هست گرایش ترکیبی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم همین حزب بعث و نمیدونم این حرفا یعنی شما اگر ملی بودین شما سوسیالیست بودید شما چپ بودید نه لیبرال یا طرفدار غرب این الگوی سا یعنی الگوی سازماندهی الگوی کار و عمل خب خیلی تحت تاثیر چپ بود و این الگوی جهانی اندیشیدن که اسلام همونطور که در نهایت در چپ دترمینان و نظام سرمایه داری به پایان میرسه در اینها هم دقیقا همین اتفاق میفتاد این آیه قرآن رو که ما مستضعفین رو در نهایت بر روی زمین حاکم خواهیم کرد وعده الهی بود که همچین اتفاقی میفته به جای اون پرولتاریا مستضعفی نشسته بود به جای نمدونم مشیت الهی به جای اون دترمینان همه چیز با یعنی با زبان اسلامی اون ساختار فکری مارکسیستی کاملا بیان میشد خب در ایرانم همین طور بود در ایران دکتر شریعتی و بسیاری از کسانی که حتی به ظاهر چپ نبودن اینها تحت تاثیر گراش مارکسیسم بودن خود آقای مطهری که به اصطلاح یکی از مبارزه کنندگان و منتقدان مارکسیسم بود از منظر دینی خود او از نظر اقتصادی به شدت تحت تاثیر چپ بود و اون کتاب موانی اقتصاد اسلامی به همین دلیل خمی شد یعنی به دستور آقای خمینی خ خب آقای خامنه‌ای هم دقیقا همین طوره آقای خامنه‌ای هم اون چیزی که معتقد هست به عنوان تمدن اسلامی و آینده نمیدونم اسلام اینها اینا عقیده است و چون عقیده است شما با هیچ گونه تجربهای نمیتونید باطلش کنید و بگید که این نشده پسه تجربه درست نیست پس باید تجدید نظر کرد نه عقیده است ایشون عقیده داره و ولو اینکه شکست‌های زیادی هم در راه پیش بیاد چون همیشه معتقده که ما از داریم به قله‌ها نزدیک میشیم خب من اینجا متوقف میشم دوستان اگر پرسشی دارن در همین چت بنویسن پرسش‌هایی که مربوط هست به این بحث رو من حتما خواهم خوند راجع به سید کمال حیدری آره حالا نمیدونم چقدر ضرورت داره جمهوری اسلامی نسخه اخوانی شیعه آره ترکیبی اس از همه اینا ببینید مثلاً حزب جمهوری اسلامی که درست شد حزب جمهوری د تا الگو داشت برای خودش یکی حزب توده بود و یکی هم اخوان ب و این یعنی هم متأثر بود از یعنی از اون رادیکالیزم چپ در خود ایران و هم خب میدونید که رادیکالیزم به اصلا تاثیر چپ‌ها بر بنیادگرای اسلامی که فقط ایران نبود در نجف بچه‌های علمای بزرگ اینها کمونیست میشدن و درست برای مقابله با نفوذ کمونیسم در محیط‌های دینی بود که حزب دعوه درست شد و در حقیقت برای اینکه به اصطلاح بچههای بچه مسلمونا رو محافظت کنه از گرایش به چپ‌ها ولی به طور کلی در کل جهان اسلام اسلامیسم یا بنیادگرایی یک ساختار و یک روح مارکسیستی داره بدون شک بله گفتن که فلاسفه و شاعران ما اول مسلمان بودن یا با مذهب اهل سنت و جماعت خب مسئله هویت به مسئله که به شکلی که ما امروز برامون مطرح هست طبیعتاً مطرح نیست در کلاب هاس فعال نیست به خاطر اینکه مل من شارژ نشد متسفانه از دیروز تا حالا شارژ نمیشه از سعدی و حافظ ابوریحان فلان بله اعراب سکولار نیستن اصلا دین داریشون فرق میکنه با ما این تعبیر سکولا رو خیلی مراقب باشید که به چه معنا به کار میبرید این کلمات معنای ثابتی ندارن و همین طوری که به کار میبرید ممکنه که خیلی گول زننده باشن به چه معنا سکولار همیشه توجه کنید جامعه ایرانم که میگن داره سکولار میشه اینا رو باید تعریف یعنی باید بگیم به چه معنا سکولار میشه به چه معنا هست و به چه معنا نیست مذهب شیعه خوش گفتن که اگر آخوندا انقلاب اسلامی و ولایت فقیه نمی سختن خوشنا میموند نه اینطوری نیست در زمان مشروطه علما درست مثل خود حکومت به فساد شناخته میشدن و یکی از دلایل مهمی که خود هم جریان مشروطه به وجود آمد به دلیل فساد خود علما بود یعنی علما یه بخش زیادیش مخصوصا اونایی که در کار ثبت اسناد و این حرفا بودن بسیار در مال مردم خوری در ظلم به مردم خیلی اجهاف میکردن حجت الاسلام شفتی در اصفهان یک آدم عجیب و غریبی بود که با یک طلبه فقیری بود رفته بود نجف و از نجف که برگشت ش نصف اصفهانو خریده بود و اموال مردم مصادره میکرد در کوچه و خیابان حد اجرا میکرد اعدام میکرد نه اینجور نبود من باز شکست ایدئولوژی‌های مدرن شکست دولت مدرن شکست سکولاریسم در این کشورها باز موجب شد که مردم به روحانیت پناه شما در مباحث من میتونید مستقیم شرکت کنید در کلاب هاوس و اگر باشه و در اینجا هم میتونید پیام بذارید گفتن خامنه‌ای چرا در مورد آقای خامنی صحبت میکنین هم آدم مهم هستن خب شما راجع به آدم مهم دیگه صحبت کنید و بعد گفتن که اینکه میگن در با امام زمان ارتباط داره خب بله اینکه میگن دیگه و اثر فعلی اخوان بر ترکیه این بحث کاملاً متفاوتی اس که با اردوغان چه رابطهای دارن اردوغان خودش اخوانی بوده دیگه بله در مورد هرمتیک لایو بذاریم بسیار خوب خیلی ممنونم از شما متشکرم از شما باز هم اگر نکتهای به نظرتون رسید حتما در کامنت ها بنویسید من یه ذره عذر میخوام از این بهم ریختگی امروز قول میدم که در روزهای آ یه مقداری از این بهم ریختگی کاهش پیدا بکن برای شما وقت خوشی رو آرزو می‌کنم تا نوبت