سلام عرض مکنم خدمت دوستان گرامی
در یوتیوب و
در کلاب هاس خیلی ممنونم که امروز هم با
من هستید و بحث تغییر سیاسی از راه دیگه
رو ادامه
میدیم خانم فروغ کسی هست که صحبت بکنه د
از
دوستان نه آقای خلجی
بسیار خب من امروز میخوام راجع به یک بخش
مهمی از ماجرا صحبت
بکنم و اون این هست که ما ایرانیها به هر
حال تاریخمون تاریخ استبداد ما آزادی و
دموکراسی و حقوق بشر
و و اساساً جامعه سازی رو تجربه نکردیم
جامعه یک چیزی نیست که پیشا پیش وجود
داشته باشه مثل مثلاً یه چیز طبیعی مثل
کوه و صحرا و دریا و اینها که بدون دخالت
ما آدمها وجود دارن جامعه یه چیزیست که
آدمها میسازن اون رو بر خلاف مثلاً فرض
کنید قبیله بر خلاف امت بر خلاف جام مثلاً
قوم یهود جامعه یه چیزیست که آدمها بر
اساس ارزشهای مشترکی که دارن و
توافقهایی که دارن با هم میسازن یعنی
پیوند بین آدمها پیوندی اس اختیاری ارادی
قر قراردادی و مدام باید از طریق ارتباط
ارتباطم که خ بیشتر ارتباط کلامی هست یعنی
آدمها از طریق قانع کردن همدیگه استدلال
کردن همدیگه همفکری کردن با همدیگه یاد
گرفتن از همدیگه اونها یک جامعه رو
میسازن یعنی سرنوشت خودشون رو تعیین
میکنن مصالح خودشونو تأمین میکنن بدون
اینکه اون تضاد منافعی که دارن به تنش و
خشونت میانجامد خب ما همچین تجربهای
نداریم یعنی همیشه ما توی جامعی زندگی
کردیم که در قلمرو
عمومی شهروند وجود نداشته رعیت بوده رعیت
م خب یه شاهی میاد یه حاکمی میاد از بالا
حکومت میکنه میره و او نقشی در
اینکه به اصطلاح تعیین سرنوشتش به دست
بگیره نداره ما داریم یه چیز جدیدو تجربه
میکنیم یعنی میخوایم تجربه کنیم بعد از
جمهوری اسلامی که تاکنون تجربه نکردیم
یعنی حتی در زمان مشروطه و بعد در زمان
مدرن به اصطلاح سلطنت پهلوی و بعد در
دوران جمهوری اسلامی ما یه سری چیزای مدرن
رو مثل همین جمهوری مثل مثلاً پارلمان مثل
نمیدونم قانون اینجور چیزا که برای ما
اصلاً غریبه بوده اینها رو گرفتیم منتها
چون به درستی نگرفتیم چون به درستی
نیاموختیم در
نتیجه نتیجه گاه معکوس دوست داده ما زمانی
شروع کردیم انقلاب مشروطه که یعنی انقلاب
مشروطه تقلیدی بود از انقلاب فرانسه وقتی
شروع کردیم به تقلید از انقلاب فرانسه که
۱۰۰ سال از انقلاب فرانسه گذشته بود و
انقلاب فرانسه بسیاری از پیامد هاشو نشون
داده بود ولی اون کسانی که در ایران اومدن
و پیامبران تجدد بودن هیچ اطلاعی نداشتن
از اینکه اون چیز که خوندن م ۱۰۰ سال پیشه
زمانی که برنامه مدرنیزاسیون محمدرضا شاه
در ایران پیاده میشد ب بعد جنگ جهانی دوم
بود و زمانی بود که این نوع مدرنیزاسیون
به شدت مورد انتقاد قرار میگرفت یعنی در
به اصطلاح بعد از جنگ جهانی دوم ابدا یک
چیزی به نام مدرنیسم
که مقدس باشه و اینجور بر به اصطلاح
مدرنیزاسیون از بالا و نمیدونم اینا اصلا
همش امواجی از نقدها از جانب متفکران
مختلف و
سیاستمداران مختلف صورت گرفته بود در دنیا
منتها ما وقتی این کارو میکردیم که کاملا
غافل بودیم از اینکه پیامد های این چی هست
وقتی هم در وارد در جمهوری اسلامی م همین
طور در جمهوری اسلامی
ما در حقیقت همه چیز رو بدون برنامه بدون
فکر
بدون به اصطلاح اختیار و
انتخاب به اصطلاح گرفتیم یا پذیرفت گفتیم
از جمله تکنولوژی رو این هوس بسیار شدیدی
که در جامعه ایران هست هم از طرف حکومت و
هم از طرف مردم و جامعه برای مصرف
تکنولوژی برای به اصطلاح دستیابی هرچه
بیشتر به تکنولوژی خب این یک مقداری یک
مقداری زیاد یک مقدار کم نه خیلی زیاد
مشکل ایجاد میکنه حالا من پیش از اینکه
برسم به ایران برای
اینکه من معتقدم کسایی که مسائل ایران رو
دربارش صحبت میکنن یکی خطایی که در
کارشون وجود داره اینه که مسائل ایرانو
جدای از مسائل منطقه و جهانی میبینن در
حالی که مثلاً اگر شما میبینید در سال ۵۷
انقلاب میشه انقلاب یک روح زمانه است یعنی
اگر انقلاب روح زمانه نبود اگر جنبشها و
جریانهای انقلابی در سراسر دنیا در اروپا
در آمریکای لاتین در آسیا اینها فعال
نبودن اگر انقلابیون ایران با انقلابیون
جهانی در ارتباط نبودن انقلاب رخ نمیداد
بنابراین باید دید که فضای جهانی چگونه
است در فضای کنونی ما ما با چه بحرانهایی
دست و پنجه میکنیم در سطح جهانی و کسانی
که دارن فکر میکنن راجع به این موضوع در
کشورهای مختلف اونها چگونه به این
بحرانها اندیشیدن و چه چاره هایی برای او
پیشنهاد کردن ما نمیتونیم بشینیم خودمون
در اتاق ببندیم رو خودمون بگیم ما ایرانی
هستیم تنها ملت دنیا هستیم اینم تنها مشکل
ماست نه چنین نیست تقریباً میشه گفت تمام
مشکلاتی که ما الان داریم در ایران همشون
جهانیه منتها با این فرق که در این مشکلات
در آمریکا وجود داره منتها در آمریکا شما
باز میتونید نهاد نهادهایی هست مثل نهاد
قانون که هنوز میتونه از آزادیهای مردم
از حقوق مردم دفاع بکنه ما همچن من باز با
وجود همه مشکلاتی که حالا خواهم گفت در
رسانه و در دانشگاه وجود داره همچنان یک
عدهای هستن که متفکرانی هستن که مینویسن
فکر میکنن هشدار میدن و زنده است جامعه
به هر حال به شدت این جامعه بیماره به شدت
این جامعه بحران زده است ولی همچنان زنده
است یک اون قوه عاقلش یا وجدانش هنوز از
بین نرفته ولی در کشورهای مثل ما اینطور
نیست در کشوری مثل ما سرکوب و
سانسور به شکلی انجام میشه که نه اینکه از
جانب حکومت علیه دیگران باشه یعنی کسایی
که حکومت میکنه براشون بلکه سرکوب و
سانسور میشه یه عادت یک یک شیوه زندگی
یعنی فقط این حکومت نیست که سرکوب میکنه
مثلاً اگر طرف توی مدرسه هم درس میده
مدیره اونم سرکوب میکنه تا جایی که میتونه
اگر ناشر اونم سرکوب میکنه اگر مدیر یک
کارخونه هست اونم سرکوب میکنه یعنی
الگوی این سرکوبگری باعث میشه که هم
خودمون اون چیزی رو که میخوایم نتونیم
بگیم و هم دیگران رو نگذاریم مثل فرض کنید
راهنمای این
تلفات رانندگی در جادهها که در ایران جز
بالاترین تلفات هست خب همه جای دنیا هست
ولی در ایران بدتره یا فرض بکنید ترافیک
آلودگی هوا در خیلی جاهای دنیا هست حتی در
کشورهای توسعه یافته ولی اونها دربارش
میاندیشند فکر میکنن ولی ما فکر
نمیکنیم به هر حال میخوام بگم باید
بدونیم که چه مشکلاتی جهانیان و چه
مشکلاتی مخصوص خود ما هستن یا شدت و ضعفش
برای ما فرق میکنه من بیشتر تأکید میکنم
بر آمریکا
و اروپا برای اینکه شما بدونید که اون
مشکلاتی که ما داریم لزوماً به خاطر
این نیست که ما توسعه یافته نیستیم بلکه
در کشورهای توسعه یافته الان این مشکلات
دارن ایجاد میشن و ما باید آگاه باشیم از
اینکه این مشکلات در این کشورها اولاً هر
کدوم از این کشورها با این
مشکلات چگونه این مشکلات درش به وجود
اومده و ثانیا چه راه راه حلهایی براش در
اون کشورها اندیشیدن و ما از اونها باید
بیاموزیم نه اینکه تقلید کنیم ولی ما نیاز
داریم به
آگاهی از تجربه عملی و
فکری دیگر کشورها خب یک مسئله مهمی که
اتفاق افتاده در غرب در آمریکا و
در کشورهای اروپایی این هست که دموکراسی
لیبرال شکست خورده در
اینکه بتونه نما اوول نمایندگی بکنه همه
اقشار و اصناف جامعه رو یعنی دموکراسی که
قرار بود حکومت مردم باشه و دولت نماینده
مردم باشه ما الان یه بحران رپر ازنیش
داریم یعنی اون کسانی که در
انتخابات برنده شرکت میکنن اونها لزوماً
همه بخشهای جامعه رو نمایندگی نمیکنن و
بعد شکست سیاستهای اقتصادی که موجب شده
که یه بخشش مربوط به تکنولوژی دیگه مثلاً
فرض کنید دیترویت
پایتخت صنعت ماشین سازی آمریکا بود و ولی
وقتی
که به اصطلاح این صاحبان صنایع فکر کردن
که میتونن این کارخونه ها رو خارج از
آمریکا ببرن یا مثل خود اپل که
در در چین با کارگر ارزون میتونه تولید
بکنه خب در دیترویت ۴ میلیون کارگر بیکار
شدن ناگهان و اصلا شهر که میرفتیم مثل یه
خرابه بود یه ویرانه بود این بحران بیکاری
بحران تورم بحران انواع بحرانهای زیادی که
موجب میشد جامعه از هم گسسته بشه جامعه
نسبت به حکومت بدبین بشه جامعه نسبت به
همدیگه بدبین میشن الان به ظهور
جریانهای افراطی یعنی دو قطبی شدن جامعه
انجام میده این دو قطبی شدن جامعه وقتی
میگیم دو قطبی یعنی چی یعنی که جامعه به
طور
طبیعی د تا د تا طرف طیف به اصطلاح آخر
طیف افراطی این طرف و آخر طیف افراطی اون
طرف نیست بلکه جامعهی طیف بسیار متنوعی
داره مثلاً راجع به هرچی که بگین آدمها
نظرات خیلی مختلفی دارن اینطور نیست که یک
طرف خیلی افراطی
طرف الفو بگیره یه طرفم طرف مقابله شو ولی
وقتی که جامعه در یه شرایطی قرار میگیره
که بحرانی میشه اون به اصطلاح طیفهای
میانی ساکت میشن خاموش میشن از بین میرن و
دو طرف افراطی شروع میکنن جلوی هم
رویارویی کردن مشکل پلاریزه
شدن و قطبی شدنم اینه که وقتی قطبی میشه
یعنی دیگه دو طرف حاضر نیستن که با همدیگه
گفتگو کنن حاضر نیستن با همدیگه توافق کنن
حاضر نیستن با همدیگه به اصطلاح راهی پیدا
بکنن برای اینکه یک راه میانهای پیدا
بکنن بلکه شروع میکنن به جنگیدن این
میجنگه اون میجنگه و بعد اول در رسانه
هاست بعد شروع میشه در حالا سیاستهای
دولتها بنابراین آمریکا سالهاست که از
مشکل پلاریزه شدن دو قطبی شدن رنج میبره و
یه مسئله اصلی اس در این کشور و این
پلاریزه شدن سیاست یک بخش عمدش به دلیل
رسانههاست یعنی تحقیقاتی که من الان جلوی
روم هست حالا این چیزایی که من میگم سرسی
که میگم همه رو در کتابخونه میگذارم که
دوستان هم
ببینن به اصطلاح مرکز نظرسنجی پیو که یکی
از بزرگترین مراکز نظرسنجی در آمریکا و
دنیاست یک تحقیقی داره راجع به میدیا راجع
به رسانه ها و اینکه ببخشید تحقیق داره
راجع به پلاریزه شدن یعنی تحقیق درباره
این که چرا در آمریکا انقدر سیاست دو قطبی
شده و اونجا عوامل مختلفی رو به اطلاح ا
برشمردن و بعد نظرسنجی کردن در نظرسنجی
اونها بیشترین عاملی که باعث این دو قطبی
شدن جامعه شده رسانهها هستن حالا این
رسانهها به دلایل مختلف حالا یک دلیلش که
ما خب میدونیم اینکه مثلاً میس اینفورمیشن
و دیس اینفورمیشن اطلاعات غلط یا اطلاعات
گمراه کننده این یه بخش از داستان هست ولی
یه بخش دیگش این هست که
یک تلویزیونها یا رادیوهای که کارشون کار
اینترتینمنت بوده یعنی اصلاً کارشون سیاسی
نبوده اینها وارد سیاست شدن و در حقیقت
همون اتفاقی که در جمهوری وایمار افتاد در
جمهوری
وایمار دو جور روزنامه بود یک روزنامهای
بود که مال آدمای به اصطلاح نخبه بود
آدمایی که تحصیل کرده هستن این روزنامه هر
روز عصر سر یک ساعتی منتشر میشد و بعد
میاوردن در خونه تحویل میدادن یا شما
میرفتی از روزنامه فروشی میخرید ولی یه
روزنامههای دیگه هم بود که روزنامههای
زرد بود روزنامه که اخبار شایعات مینوشتن
و نمیدون زرد دیگه کاملا یعنی اخباری که
مردم دوست دارن بشنون ولی خیلی اهمیتی
نداره سلبریتیها و نمیدونم اینجور
داستانها این روزنامهها صبح منتشر میشد و
به دست پسر بچهها داده میشد که میرفتن تو
خیابون داد میزدن روزنامه روزنامه و بعد
بعد
اینها وقتی که اگر در طی روز یک اتفاقی
میفتاد که مهم بود اونا بلافاصله ی
روزنامه رو داره چاپ میکردن و میدادن به
این بچهها و این روزنامه یعنی زمانی که
خبر حادثه اتفاق افتاده بود خبر منتشر
میشد و
مستقیماً مردم به اون خبر واکنش نشون
میدادن در حالی که اون روزنامه اگر خبری
اتفاق افتاده بود وا میست تا یک روز دیگه
این این به اصطلاح انتقال فوری خبر و در
این
سطح روزنامه های زرد موجب شد که هیتلر در
تبلیغات برنده بشه یعنی هیتلر از درون
مطبوعات زرد اومد بیرون نه از مطبوعات
نخبگان اتفاقی افتاده تو آمریکا هم همین
طوره الان کسایی هستن که مثلا طرف رادیو
داشته یا
خیلی محبوب بوده به خاطر اینکه مثلا چه
میدونم شو
فان داشته با هنرمندا با چیزای دیگه با
صنعت سرگرمی ولی در این جریان ترامپ اینا
به شدت سیاسی شدن و اینا با اون زبانی که
صحبت میکنن با مردم در حقیقت زبانیست که
فقط و فقط تحریک عاطفیه و بعد نفرت
پراکنی ما در آمریکا تا دهه ۷۰ تلویزیون
رسانهها حق نداشتن
که طرف از نظر سیاسی جانبدار باشن یعنی یک
هر رسانهای
باید دیدگاههای مختلف رو منعکس میکرد اما
از زمانی که آقای ریگان اومد در حقیقت یه
قانونی گذاشت که رسانهها میتونن جانبدار
باشن خب تو این شرایط بود که فاکس نیوز از
اون طرف درست شد سی ان ان از این طرف درست
شد در نتیجه شما به جای اینکه حتی خبر بدی
میتونی اون خبر رو با حماسه و با عصب
بانیت و با مسخره و با یعنی مرز بین
اینترتینمنت و رسانه به مفهوم حرفهای
قبلیش کاملاً مخدوش شد وقتی که رسانههای
اجتماعی آمدن و اینترنت آمدن باز این فضای
بسیار غیر رسانهای رسانههای اجتماعی بر
رسانههای اصلی تاثیر گذاشت یعنی
رسانههایی که قرار بود خبر بدن به مردم
تحلیل بدن به مردم حالا هر کی توییت میکرد
میاوردن توی تلویزیون باهاش صحبت میکردن
چرا چون اون توییتش مثلاً چقدر لایت خورده
بود در حقیقت باز این سلطه کمیت و
اینکه طرف فکر میکرد که چون این مثلا
توییتش مثلاً یه میلیون تا لایک خورده پس
حق هم با اونه پس او هم درست میگه پس اون
نماینده مردمم هست
این در حقیقت مردم رو راه کردن و با انواع
و اقسام شیوههایی که قبلاً اصلا تصورش هم
ناممکن بود مرز
بین رسانه
و کار حزبی و کار تبلیغاتی همه با هم قاطی
شد و رسانهها دیگه مخاد من با یکی از
رئیسی تلویزیون صحبت میکردم گفت که ما
باید بدونیم که مخاطبمون چی میخواد که
همونی که اونو میخواد ما بهش بگیم بهش به
اصطلاح براش در اختیارش بگذاریم به خاطر
اینکه اگر او چیزی ما پخش بکنیم که او
دوست نداشته باشه او دیگه نمیبینه
تلویزیون ما رو به همین راحتی بنابراین
شما نی نمیرید ا تلویزیونو ببینید برای
اینکه ببینید چه خبره در عالم بیرون بلکه
شما میرید اون تلویزیونو ببینید به خاطر
اینکه میدونید توقعتون روشنه و اگر یه
موقع خلاف میل شما باشه از سواری میشید
خوشتون نمیاد چرا اینا امروز مثلاً فلان
دعوت کردن امروز چرا فلان کاری کردن و
به راحتی میتونید به دلیل تعدد رسانهها ی
رسانه تونو عوض کنید پس رسانهها به شدت
دنبال این هستن که ذهن مخاطب بخونن و مرتب
هر شب یعنی ری اصطلاح ریت بینندگانش رو
دارن دیگه که این برنامه چقدر بیننده داره
اگر بینن ریش پایین قطعش میکنن به همین
راحتی ولی اگه رفت بالا همین طور ادامه
میدن و در نتیجه این مخاطب در یک
دنیای توهمی به سر میبره یعنی در حقیقت
فکر میکنه
که داره رسانه رو گوش میده داره از عالم
بیرون باخبر میشه ولی در حقیقت نه اون
رسانه او رو در دنیا حباب ذهنی خودش نگه
میداره خب این در رسانههای اجتماعی خیلی
وحشتناک تره در سوشال میدیا در سوشال
میدیا شما فکر میکنید که اومدید تو
اینترنت اینترنت یک شبکه جهانیست پس با
همه چیز ارتباط دارین شما همه با هرگونه
افکار اینجا برخورد میکنید ولی در عمل شما
با نوع لایک هایی که میزنید و بلاکهای که
میکنید و نمیدونم شعرهایی که میکنید در
عمل شما طبق الگوریتم این رسانه های
اجتماعی چیزایی رو میبینید که دوست دارید
ببینید یعنی کسایی که شما در فیسبوک دوست
هستین باشون از به اصطلاح پستشون خوشتون
میاد اینها میاد در صفحه شما و در نتیجه
شما کمکم فکر میکنید که دنیا همینه و در
حقیقت شما بدون اینکه بدونید از دنیا
گسسته میشید ولی فکر میکنید که در دنیای
واقعی در دنیای با دیگران
هستی و این حذف دیگری
در الگوریتم شما موجب میشه که در واقعیتم
اونو تحمل نکنی یعنی اگر در واقعیت بحث
انتخابات پیش بیاد در آمریکا همون طوری که
او در دنیای به اصطلاح مجازیش در دنیایی
که مخاطب رسانه بوده این فقط خودش رو حق
دونسته و طرف دیگر رو باطل دونسته
بنابراین وقتی میدم
در عالم واقعی میخواد عمل بکنه میخواد رأی
بده میخواد تصمیم بگیره طبیعتاً تحمل
دیگری نخواهد داشت این برخورد تشدید میشه
خب من اینجا یه سری عنوانها رو نوشتم و
کتابها رو برای دوستان میگذارم در کانال
که ببینید چه بحثهای مهمی داره صورت
میگیره راجع به همین مسئله پوپولیسم که
این پوپولیسم جدید و این دو قطبی شدن در
آمریکا در تحقیقاتی که یعنی پژوهشهایی که
میدانی انجام شده در کشورهای مختلف جهان
و از جنبههای مختلف از جنبه جامعه
شناختیش از جنبه روان شناختیش و از اساساً
علوم اجتماعی و علوم انسانی بعد از به
وجود آمدن تکنولوژی دیجیتال کاملاً عوض
شدن یعنی ما دیگه چیزی به عنوان علوم
اجتماعی نداریم که درش سوشال میدیا در نظر
گرفته نشده باشه یعنی امر سوشال امر
اجتماعی قابل تصور نیست اگر شما سوشال
میدیا رو در نظر نگیرید بنابراین تمام
اینها تحقیقاتی اس که نه تنها موضوع جدیده
بلکه روشها هم جدید هستن و تئوریهای
مختلف رو میآزمایند و بعد میبینن خب چه
باید کرد برای خروج از این وض چه باید کرد
برای اینکه یک بار یک سخنرانی بسیار
بسیار جالبی داره سول جنسین در هاروارد
سخنرانی کرده معروفه سخنرانیش ی اسمش هست
هشدار به غرب در اونجا خیلی علیه غرب حرف
میزنه و میگه
که قرار بود که حکومت درش تفکیک قوا باشه
یک قوه قضاییه باشه یک قوه مقننه باشه یک
قوه مجری باشه که اینها به جای اینکه
قدرت در دستشون متمرکز باشه بر همدیگه
نظارت بکنن و بعد میدیا به وجود آمد رسانه
به وجود آمد به نام به عنوان رکن چهارم که
رسانهها بر این سه قوه نظارت بکنن اما
نگفتن که بعد این رسانهها چه کسی باید
براشون نظارت بکنه و در عمل این اتفاق
افتاده رسانهها به دلیلی که شما نظارتی
نمیتونید براشون بکنید به دلیل بحث آزادی
بیان اونها هستن که اصلاً سلیقه شما رو در
نمیدونم لباس خریدن در زندگی شما رو تنظیم
میکنن بدون اینکه شما متوجه باشید یعنی
از یک طرف اون رسانهها بر شما تأثیری
میگذارن که شما بهش خودآگاه نیستید به
خاطر اینکه به اصطلاح عموم مردم در اینجا
در هم آمریکا سواد دیجیتال یا سواد رسانی
ندارن این تازه ابتدای کار هست و آموزشش م
تا شروع شده در مدارس و عموم مردم دنیا هم
همین طورن انقدر این
مسئله به اصطلاح تکنولوژی دیجیتال و
رسانهها پیچیده است که نمیشه به راحتی
شما همین
طوری سر دربیارید ازش نیاز به آموزش داری
و بعد در نتیجه اینا میشن مخاطب منفعل
تاثیری که میپذیرن رو متوجه نمیشن و
تاثیری هم که میگذارن متوجه نمیشن یعنی
نمیدونن که این تاثیری که پذیرفتن از
رسانه
باعث چه نوع رفتاری در اونها میشه اونها
رو به چه نوع رفتاری برمیانگیزد بعد بحث
مهم یه بحث خیلی مهم همین پیتکس فیره که
الان وقتی که دو قطبی میشه در زمانی که
سیاست دو قطبی میشه اساس سیاست بر دو چیز
قرار میگیره یکی ترس و یکی هم نفرت یعنی
یک طرف میگه مدام داره از مردم رو مخاطبش
از طرف دیگه میترسونه و مدام داره در ا
نفرت ایجاد میکنه حالا این نفرتی که
ایجاد میکنه فرق هست بین نفرت و خشم در
هم در فلسفه هم در روانشناسی بین خشم و
نفرت فرق میذارن خشم مثل این میمونه که یه
کسی نا ناغافل میزنه به ماشین شما شما
میاین بیرون و عصبانی میشین و میگین چرا
این کار کردی وی قضیه اینجور تموم میشه
دیگه یا میزنین تو گوشش یا صلح میکنین
ولی اون خشم مربوط به یک لحظه یک یک لحظه
واقعیست عامل خشم یک آدم واقعیست یک حادثه
واقعیست بعدشم تموم میشه شما هر اتفاق بدی
که براتون افتاده باشه هر کس شما رو آزار
داده باشه خشمگین شده باشین بعد خشمت
بعداً فرو مینشینی به هر دلیلی ولی نفرت
اینطور نیست نفرت متوجه شخص خاصی
نیست متوجه یک به اصطلاح تصویره متوجه یک
ایده است متوجه یک به اصطلاح موضوع خیالیه
کاملاً خیالی که در اولاً که نفرت وقتی که
ایجاد میشه
مدام این آتش شعله برتر میشه هرگز امکان
نداره که کسی با انتقام گرفتن نفرتش تموم
بشه نفرت پایان نمیپذیره شما ۱د بار هم یک
نفرو که ازش نفرت دارید بکشید اون نفرت از
بین نمیره و ثانیا نه تنها از بین نمیره
که چون معطوف به یک آدم واقعی نیست مثل
مثلا استالین میگفت دشمن خلق این دشمن خلق
به همه میشه گفت یا مثلا فرض کنید در
حکومتهای ایدئولوژیک وقتی میین طرف خائنه
وطن فروشه این تعریفش دست اونه دیگه
پوپولیسم یعنی که من ملتم شما هر کس که با
من مخالف باشه ضد ملته ضد مردم
هست به اصطلاح چیزه یک کتابی هست بذارید
من عنوانش براتون بخونم
این ج آها میگه که می پیپل من یعنی مردم
یعنی من مردم در آخ این اشاره داره به اول
قانون اساسی که میگه و پیپ اول قانون
اساسی آمریکا میگه ما مردم فلان فلان این
میگه میده پیپل در عمل خودش رو میگه که من
ملتم هر کی باهم موافق
باشه جزء ملته هر کس با موافق نباشه ضد
ملته و این در حقی حقت میگه که این نو
پاپولیس پوپولیسم دموکراسی رو استحاله
میکنه یعنی دموکراسی رو تبدیل میکنه به ضد
خودش این یک نگرانی خیلی زیادیه در آمریکا
در طول این جریان کمپین انتخاباتی یکی از
مسائل اصلی که دغدغه شهروندان آمریکایی
بود دغدغه دانشگ دانشگاهیان بود
دغدغه به اصطلاح گروههای تأثیرگذار بود
مسئله هوش مصنوعی بود و
مسئله خال
دیجیتال در انتخابات به خاطر اینکه طرف
میتونه تو روسیه بشینه ۱۰ هزار دلار
میذاره و از طریق فیسبوک میتونه در حقیقت
به
نحوی رأ دهندگان رو منحرف بکنه جهت بده که
هیچکس اصلا متوجه نمیشه به راحتی نمیشه
متوجه شد بارها و بارها سنتکام یعنی مرکز
به اصطلاح ستاد ارتش اینجا وزارت خارجه
ایمیل شون حک شده کامپیوتر شون حک شده
یعنی
خیلی خیلی مشکل هست همیشه هکرا همیشه
کسایی که میخوان مثل دزدا میمونن دیگه
دزدا همیشه جلوتر از پلیسا هستن یعنی تو
اف پی آی هکر رو که میگیرن استخدامش میکنن
اونجا که سر دربیارن از کار هکرها
بنابراین بسیار پیچیده است
و دموکراسی ها بسیار شکننده تر شده الان
همه زندگی ما تو اینترنته دیگه و دیگه
الان کسی نمیاد فرش ببره از کسی نمیدونم
هر هرچی ی خونش هست ارزش لپ تاپشو نداره
اگه اون لپ تپش بتونه دسترسی بهش پیدا
بکنه بیش از هر چیز دیگری میتونه زندگی او
رو به اصطلاح غارت کنه ما در آمریکا
تقریبا سالیانه ۷ میلیون آیدن تیف داریم
یعنی کسایی که اومدن هویت شما رو دزدیدن
اطلاعات شما رو گرفتن رفتن با اطلاعات شما
وام گرفتن رفتن با اطلاعات شما کارای
مختلف کردن ۷ میلیون یعنی
انقدر شکننده است این دموکراسی ها به دلیل
درست به دلیل همین تکنولوژی که داره
پیشرفت میکنه به دلیل اقتصادش
و نمیشه به روش سابق شما بتونین از
دموکراسی ها حفاظت بکنید با خطرهای جدید
باید روشهای جدید در حقیقت اندیشیده بشه
یک بحث مهم دیگه بحران بزرگ دیگه اون هم
جهانیست مسئله اعتماده یعنی کس تراست
اینکه مردم خب میدونید اعتماد اساس زندگی
اجتماعیه اعتماد یعنی که اگر وجود نداشته
باشه شما اصلاً نمیتونید از خونه بریم
بیرون شما وقتی میرید بیرون رانندگی
میکنید اعتماد میکنید که این رانندههای
دیگه دیوونه نیستن رانندههای دیگه با من
دشمن نیستن راهشونو بلدن اگر اعتماد نکنید
اصلاً قدم از قدم نمیشه برداشت شما میرید
خرید میکنید اعتماد میکنید که این جنسش
قلابی نیست و نمیتونید شما هر چیزی رو
خودتون
به دست بیارید بدون اعتماد به
دیگران و مهم اعتماد چیه اعتماد اینه که
شما بدون اینکه بدونید طرف آدم مثلاً
خوبیه بدون اینکه بدونید که طرف آدم درست
کاریه فرض برای میذارید که درست کاره
دیگه شما میرید تو این مغازه خرید میکنید
فرض برای میذارید که پولی که به شما پس
میده قلابی نیست یعنی شما به به کسی که
نمیشناسید اعتماد میکنید این میشه جامعه
این اتما در تمام دنیا هم نسبت به
رسانهها و هم نسبت به دولتها به شدت
آسیب دیده و وقتی که این اعتماد آسیب دیده
یعنی دولتها و رسانهها اعتبار خودشون رو
از دست دادن در عین حال که وابستگی مردم
به رسانهها و دولت همچنان در حال افزایشه
یعنی مردم در آمریکا وقتی که بیکارن یعنی
چی باید بیمه بیکاری بگیرن یعنی دولت باید
به اینا بیمه بده دولت باید به اینا به
اصطلاح بیمه انواع اقسام کمکهایی که برای
آدمهای کم درآمد هست یعنی هرچقدر که
جامعه بی اعتمادتر میشه در عین حال وابسته
تر میشه به
دولت و از اون طرف هر چقدر که به رسانهها
بی اعتماده در رسانهها بیشتر میگرده یعنی
وقتی که ما اعتماد نداریم ۱۰ تا وب سایتو
نگاه میکنیم همه رو الان تو ایران همین
طوره دیگه تقریبا همه همه چیزو میبینن به
هیچ چیزم اعتماد ندارن این این اینجا هم
همین طوره این باعث میشه که تمامی جامعه
تحت تاثیر قرار بگیره یعنی ا وقت مسئله
فقط دولت و مردم یا رسانه و مردم نیست در
عالم بیزنس و تجارت هم که وارد میشین یا
در روابط اجتماعی و روابط عاطفی هم که
وارد میشین اونجا اعتماد به شدت آسیب دیده
حالا یک عدهای هستن که بسیار بدبین
و اساساً معتقدن که هیچی نباید اعتماد کرد
من دیدم آدما که اصلا کردیت کارتم ندارن و
هیچ همه جا پول نقد میبرن مخاط همش
میترسن یه عده هم هستن که خیلی سینال
هستن یعنی یک
نوع حالت کلبی مسلکی دارن و یک نگاه
رندانه میکنن در حقیقت از همه چیز استفاده
میکنن ولی هیچ مسئولیت م نمیپذیرند بابت
هیچ چیزی هیچ مشارکت م نمیکنن در این حال
هر جا که به نفعشون بود در حقیقت از اون
استفاده میکنن در نتیجه جامعه نسبت به
منافع مشترک خودش نسبت به تحکیم روابطی که
باید بین اعضای مختلف جامعه داشته باشه
بیتفاوت میشه وقتی که جامعه نسبت
به اهمیت جامعه اهمیت این روابط اهمیت نگه
داشتنش اهمیت اعتماد کردن بیتفاوت میشه
آدمها از همدیگه جدا میشن آدمها
با همدیگه نمیتونن حرف بزنن نمیتونن حرف
همو بفهمن عواطف همدیگه رو نمیتونن به
همدیگه منتقل بکنن در نتیجه همه فکر میکنن
که عشق کاملا کسی که ابراز عشق میکنه
کاملا تظاهر میکنه کسی که ابراز به
اصطلاح خدمتی میکنه او داره تظاهر میکنه
شما ب همه شک میکنیم و بعد این شک کردن و
همه دیگه چیزه دیگه بای دیفالت یعنی هر کس
که میاد توی صحنه عمومی شما میگید ببین
معلوم نیست که این بابا از کجا پول
گرفته حالت سینک اینه دیگه یعنی شما دیگه
باور نمیکنید که کسی بیاد بدون اینکه
منافع شخصی داشته باشه یه کار مثلاً عمومی
بخواد بکنه معلوم نیست این این الان تو
این کار چیکار میخواد بکنه یعنی مدام شما
هر کسی رو که در میدان ظاهر میشه حالا یه
هنرپیشه سینماست یک نمیدونم شهردار یا
هرچی که هست شما
به محض که وارد فضای عموم میشه شما
اعتمادت و از او سلب میکنی و این
بیاعتمادی مدام هم منتشر میشه به دیگران
هم در خود شما عمیقتر و عمیقتر میشه این
مشکل در آمریکا بسیار بحران عظیمی رو
تولید کرده و در اروپا و نظریه پردازان
مختلفی در رشتههای گوناگون
در حال نوشتن و پژوهش کردن و در حقیقت
چارهجویی هستن و برا این مسئله و حالا از
این مسئله بی اعتمادی میرسیم به یه مسئله
مهم دیگه و اون اینه که آدمها همدیگه رو
به رسمیت نمیشناسن به اصطلاح بحران ریکو
نیشن یعنی آدمها شروع میکنن برای خودشون
هویت درست کردن مثلاً من فرض کن که فلانم
من یه اسمی میذارم لیبلی میذارم روی خودم
و بعد میگم خب اینای که با من هم عقیده
هستن اینا فقط آدمای خوبین من بقیه رو
اصلاً نمیبینم من بقیه رو اصلاً آدم حساب
نمیکنم من رنجش اینو اصلاً
نمیفهمم دردشونو نمیفهمم اینکه
جامعه اعضای همدیگه رو ریکو گنای نکنه
مثلاً فرض بکنید در ایران یک بخشی از
جامعه خانواده
شهیدنما هم خانواده اعدامی هستن اینها
این هر دو به به یک شکل به اصطلاح به دو
شکل مختلف بچههاشون رو این نظام قربانی
کرده ولی به سختی میشه تصور کرد که اینها
با همدیگه احساس همدلی بکنن یه شکافی بین
اینها هست که انگار که اونها با اینها در
دو جهت مقابل هستن در اینجا هم همین طوره
در
اینجا الان آقای
ترامپ به اصطلاح خیلی آشکارا و سریح رابطه
خود به اصطلاح موضع خودش و سیاست خودش رو
نسبت به خیلی از گروههای اجتماعی مثل
همجنسگرایان یا ترنسجندرها آشکار کرده
گفته ما اصلاً
با تعبیرهای خیلی بد یعنی این سیاستهای
جنسیتی یعنی کهه یه بخشی از جامعه رو
اصلاً به رسمیت نمیشناسه و این ادامه
داره دیگه حالا مثلاً یک عناوین کلی که در
آمریکا هم به کار میره چپ نمیدونم فلان چپ
افرادی اونا به اینا میگن اونا به اینا یه
چیز دیگه میگن و با این لیبل ها در حقیقت
همدیگه رو پرد میکنن جامعه رو از درون هی
داره شکافته تر و شکافته تر میشه
خب بنابراین
این مشکل اعتماد بحران اعتماد انستیتو
شنال میشه یعنی نهادینه میشه و بعد مشکل
ریکشن و به رسمیت شناختن به میان میاد و
این به رسمیت شناختن محصول اینه که جامعه
تکه تکه شده هر کی هم برای خودش یه هویت
دلخواه خودش رو تعیین کرده و یه چارچوب یه
حصاری کشیده دور خود و میخواد کاملا دیگری
رو دور کنه از خودش
و علاوه بر
اینها ما میرسیم به بحث
نفرت این بحث
نفرت بسیار بسیار
خطرناکه فیلسوفان اخلاق از جمله اسپینوزا
میگن
که نفرت شر اعلاست یعنی بالاترین شره و
مخصوصاً در کشورهایی که درش مثل همین
آمریکا بحرانی هست یه بخش عظیمی از جامعه
کسایی که به ترامپ رأی دادن معمولاً کسایی
هستن که متوسط به پایین کسایی که شغلا
شونو از دست دادن کسایی که آسیب دیدن در
شرایط
اقتصادی و اینها برای اینکه بسیج بشن
برای ترامپ در حقیقت ترامپ برای اینها
دشمن ساخته یه دشمنی هست که اونی که مثلاً
میگه که گلوبالیستها مثلاً یه اصطلاحاتی
که ساخته به کار میبره و و اینا بر اساس
نفرت مشترک بسیج میشن یعنی اون چیزی که
جریانهای به اصطلاح راست افراطی رو بسیج
میکنه یک آرمانهای مثبت نیست بلکه نفرته
فقط یعنی به محض اینکه شما بیای بحث بکنی
که آیا مثلاً این برنامهی که داری این چیز
مثبتی که داری این درسته یا درست نیست
اختلاف میفته ولی وقتی نفرته نفرت چشم و
گوشو میبنده دیگه چشم گشو میبنده و
آدمها در یک
مخصوصاً جمع که بشن به شکل توده که دربیان
اصلاً غیر قابل کنترل میشن این و دیدید که
شما چند سال پیش اومدن هواداران آقای
ترامپ اومدن ریختن توی کنگره اتفاق هرگز
نیفتاده بود و هرگز کسی تصور نمیکرد
بیفته این نفرت سرمایه اصلی این جریانهای
پوپولیستی و راست افراطی هست در اروپا و
در اینجا مدام ضد مهاجر ضد نمیدونم کسانی
که گرایشهای جنسی دیگه دارن ضد به شدت
گرایش محافظه کارانه مذهبی دارن همه اینها
باعث میشه که توی جامعه نفرت به
حدی به اصطلاح ریشه ب دوانه که حتی وضعم
عوض بشه اون نفرتها از بین نمیره در که
سیستمهای توتالیتر که در قرن بیستم بود
مثل استالین مثل هیتلر وقتی که این
حکومتها افتادن و تمام شد خب مردم فکر
یعنی رهبران به اصطلاح اپوزیسیون حداقل
فکر میکردن که خب
الان کمونیسم از بین رفته یا نازیسم از
بین رفته و الان دیگه ما برمیگردیم مثل
اروپای غربی یک دموکراسی خیلی پیشرفته رو
میتونیم مثل هم هامون داشته باشیم اما این
اتفاق
نیفتاد کلاکوف اسکی که یکی از فیلسوفی
لهستانی و خودش تجربه کرده توتالیتاریسم ی
سه جلد کتاب بسیار مهم نوشته راجع به
مارکسیسم که به فارسی هم آقای عباس میلانی
ترجمه کرده میگه که در حدود ۱ پ۱۵ سال بعد
از جنگ جهانی دوم دعوتش میکنن خب این
لهستانی بوده دیگه اروپای شرقی دعوتش
میکنن در آلمان آلمان غربی که سخنرانی
بکنه میگه همچنان این
مه غلیظ نفرت در فضا وجود داشت و خود هاول
هم میگه هاول میگه وقتی
که سقوط کرد کمونیسم خب همه جشن گرفتن و
یه دو هفتهای جشن بود و بعد انتخابات شد و
من به ریاست جمهوری انتخاب شدم و بعد از
جش که اومدم تو اتاق ریاست جمهوری تازه
دیدم که با چه وضعیتی مواجه هستم تمام
کسانی که میخواستن از خارج بیان برگردن
اپوزیسیون که خارج بودن میخواستن برگردن
کشور به شدت با خشم و نفرت کسانی که در
داخل بودن مواجه میشدن اونها معتقد بودن
که اینها که در خارج رفتن مهاجرت کردن
اینها همه عافیت طلب بودن رنج رو ما
کشیدیم و ما هزینه کمونیسم پرداخت کردیم
الان اینا اومدن میخوان به اصطلاح قدرتو
به دست بگیرن از این طرف اینا که مهاجر
بودن میگفتن که ما رفتیم خارج نمیدونم
تخصص داریم فلان داریم ما میتونیم بهتر
اداره بکنیم و یه جنگ و در یکی از جنگها
بود که بین در
حقیقت اپوزیسیون مهاجر و اون کسانی که در
داخل کشور بودن حالا همین طور شما ببینید
خود روشنفکرا خود هاول میگه که وقتی که
کمونیسم ساقط شد روشنفکرا مثل سگ و گربه
به همدیگه پریدن و همه شروع کردن همدیگه
رو متهم کردن همه دنبال مقصر بودن و همه
دنبال این بودن که یک هویت جدیدی از
خودشون بسازن امید میدونید که حتی هم چند
سال قبل از مرگش کندرا متهم شد به اینکه
با حزب کمونیست همکاری کرده میخوام بگم
جنجالی شد از اون سند دربیارن از اون سند
دربیارن و ژولیا کریستوا که یکی از
بزرگترین
فیلسوفی روان و روان کهای چیز هست فرانسه
هست خودش اهل فک کنم
بلغارستان همسر فیلیپ سول ح اون از روشن
فکرای بزرگ اونم براشی اسکندل اینجوری
درست کردن ای به هر حال این داستانها
موجب شد که بعد از اینکه کمونیسم هم بره
تازه تمام این
نفرتها بالا میزنه و آدمها میتونن بیش از
گذشته نفرتش ابراز کنن و جامعه تکه تکه تر
میشه خب میدونید که شما من همین الان این
سایت چیز رو میخونم که مال
اروپاست مجله اروپا
و یک بخشی داره مربوط به کشورهایی که ۲۰
سال پیش اینها آزاد شدن خب ما بحث
انقلابها که پیش اومد ما بعد از در حقیقت
انقلاب ایران که شاید بزرگترین انقلاب قرن
بیستمی بود به سبک قرن بیستمی ما سه موج
انقلاب داریم یکی انقلابهای مخملی که در
همین کشورهای اروپای شرقی اتفاق افتاد و
بعد در انقلابهای که در سال ۲۰۱۱ مثل
بهار عربی و ا این چیزا اتفاق افتاد البته
دامنش خیلی وسیعه و یکم انقلابهای که در
دو سه سال اخیر در کشورهای مختلف در حال
جریان
هست ولی انقلابهای که در
کشورهای اروپای شرقی رخ داد کشهای که قبلا
کمونیستی بودن اولا که اونها همه پشتوانه
خارجی داشتن یعنی
آمریکاییها طرفدار این بودن که یه عدای
که در قابل کمونیستها بودن اونها به قدرت
برسن و ثانیاً
اینکه اونها با از درون به اصطلاح از
حکومت کاملاً ترد نشده بودن یعنی با درون
حکومت جای پا داشتن اما با این حال تمام
این کشورها این انقلابها به این صورت شد
که در ابتدا انتخابات شد و رهبران طرفدار
غرب به قدرت رسیدن و دوباره نارضایتیها
مثل روسیه و یسین دیگه نارضایتی باعث شد
که اونها دوباره قدرت خودشونو از دست بدن
و دوباره اون کمونیستهای سابق قدرتو به
دست بگیرن و تا الانم گرفتن یعنی به شکل
دیگری اون توتالیتاریسم
بازسازی میشه و فساد شدید اقتصادی فساد
شدید سیاسی که اصلاً برای اتحادی اروپا
قابل تحمل نیست اینا رو ۲۰۰ سال پیش عضو
اتحادی اروپا کردن به این امید که یکسان
کردن قوانین و تسهیل تجارت باعث بشه که
اون سیستم بیمار و فاسد کمونیستی اصلاح
بشه ولی در عمل اون فسادش اقدر زیاده که
اتحادی اروپا رو دچار مشکل کردی خب اینا
یک مشکلات جهانیست مشکلاتی اس که ما باید
راجع بهش بدونیم به دلیل اینکه فقط این
نیست که شما بدونی در آمریکا این اتفاق
افتاده باید بدونی که این اتفاقات چه
پیامدها داشته ما یک ممکنه که یک به
اصطلاح یک ناهنجاری رو ببینیم ولی ابعاد
تاثیرشو نتونیم تصور کنیم این کشورها یه
آزمایشگاه خیلی خوبن که میبینید که شما ما
هم در کشورهایی که دموکراسی
داشتن به سمت به اصطلاح نظامهای توتالیتر
پیش رفتن یعنی ما الان اگر سرچ بکنید حتی
تو کانال من
یک شاخهی از مطالعات درباره توتالیتر
دموکراسی هست یعنی دموکراسیهای توتالیتر
دموکراسیهای لیبرال یعنی در درون همین
دموکراسیها جریانهای توتالیتر به وجود
میاد این هشداری اس که من میخواستم برای
شما بخونم از یاسپرس یاسپرس بعد از جنگ
جهانی دوم یه مقاله داره فا اگست تتالم
نبرد علیه توتالیتاریسم بعد میگه
که میگه که هیچ
کشور دموکراتیک توسعه یافتهای هرگز یک
لحظه از خطر تهدید ظهور توتالیتاریسم رها
نیست به خاطر اینکه اساساً دموکراسی یه
سیستم بازه دیگه این سیستم باز اجازه میده
به اینها که از سازوکار انتخابات استفاده
کنن و به قدرت برسن وقتی هم به قدرت رسیدن
دیگه اون وقت راحت
نمیشه وضعیتو عوض
کرد خب
اینکه این
جوامع همین رسانهها که ح دانشگاه رو
بهتون
بگم تعلیم و تربیت در کشورهای غربی اروپا
و آمریکا در بحران شدید به سر میبره از
جهات
مختلف یک درست مثل رسانه ها فکر میکنم از
دهه ۷۰ دولت آمریکا به دانشگاهها اجازه
داد که از منابع خارج از دانشگاه پول
بگیرن تا قبل از اون میدونید که اینها
معمولا دانشگاههای بزرگ اوقاف دارن برای
خودشون این دمن دارن و بعد میتونن از
کمکهای به
اصطلاح که سازمانهای غیر انتفاعی حق دارن
استفاده کنن ولی هیچ موقع حق این رو که از
یک کشوری بجه چیز بگیرن کمک مالی بگیرن
فاند بگیرن یا از یک شرکتهای تجاری
و شرکتهایی که زیف هستن در مسئله اقتصاد
از اونها پول بگیرن این حقو نداشتن در
نتیجه دانشگاه سیستمش کاملاً بر اساس
ضوابط علمی بود رئیس دانشگاه بر اساس
صلاحیت و شایستگی علمیش تعیین میشد
کتابها درسها همه چیز در چارچوب علم بود
و با معیار علم بود ولی دهه ۷ این آمریکا
این ممنوعیت برداشت در نتیجه دانشگاهها
کمرش الایز شدن یعنی دانشگاه تبدیل شدن به
یک بنگاه اقتصادی در نتیجه رئیس دانشگاه
لزوماً به این معنا نیست که صلاحیت از
علمی ریاست و داره بلکه اون ی فاندر ریزر
خوبیه یه کسیست که میتونه پول از کسای
مختلف بگیره و کاری د خود استادا هم همین
شد یعنی استادا هم کارشون این شد که آدمای
پولدارو ببینن بودجه بیارن توی دانشگاه و
در حقیقت آدمای که از بیرون اومدن یعنی
کسایی که میان پولدارای که میگن میان یه
کرسی ذارن در یه دانشگاه و بعد میگن ما
میخوایم این در این کرسی فلان کس باشه
کسی که خارج از دانشگاه بوده از سلسله
مراتب دانشگاهی رد نشده برسه به مقام
استادی و این آدم میاد تو دانشگاه به
عنوان استاد در حالی که پولش رو یک مثلاً
سازمانی یک جایی یک شرکتی میده در نتیجه
تکست بوکها نوع کارش نوع پژوهش همه ت این
میشه طبق میل اون فاند طبق میل اون کسی که
پول میده در همین دانشگاه جرج تم اینجا خب
میدونید که زمان شاه شاه به بخشهای
ایرانشناسی کمک میکرد بعد از انقلاب همه
اینا تعطیل شد در نتیجه خیلی از بخشهای
دانشگاه ایرانشناسی داشتن اونا دیگه
ایرانشناسی دیگه تعطیل شد و به جاش
کشورهای عربی آمدن و از این قوانین
استفاده کردن و بودجههای عظیمی دادن به
دانشگاهها و مخصوصاً به اصطلاح بخشهای
خاورمیانه رو با این پولهای کلانش در
حقیقت مصادره کردن در نتیجه استاد دانشگاه
که اینجا این جورج تون مخصوصا میدل ایست
استادی سالی ۶ میلیون دلار از قطر میگیره
خ وقتی ۶ میلیون دلار از قر میگیره استادی
که اونجا درس میده رو او اونا تعیین میکنن
و بعد کار اون استاده چی میشه اینه که
راجع به کشورهای خلیج فارس یک تصویر خیلی
خوبی بده که نه حالا
عربستان ببخشید س من قطع
شد آقای صداتون بله مثلا عربستان هم حالا
همچین چیز بدی هم نیست که شما فکر میکنین
و در حقیقت اینها دانشگاه هم میشه یک به
اصطلاح مرکزی که یا ت منافع شرکتهای بزرگ
اقتصادی رو تأمین میکنه یا دولتهای مختلف
خب این و واقعاً وضعیت علمی دانشگاهها رو
ویران کرد یعنی اینکه تمام درسها معطوف
بشه به اینکه آیا در بازار این کاربرد
داره یا نه اگر یک درسی باشه یک شاخه علمی
باشه که به اصطلاح سوددهی اقتصادی نداشته
باشه ورش میدارن این وضعیت که متأسفانه
به اروپا هم سرایت کرده باعث شده که شما
میبینید که به اسم دانشگاه یا انتشارات
دانشگاهی مثل آکسفورد و جاهای دیگه یک
خزعبلاتی چاپ میشه که اصلاً امکان نداشت
شما تصور کنید همچین چیزایی منتشر میشه
بنابراین دیگه اعتبار این دانشگاه از نظر
علمی کاملاً و همون طور که رسانهها
اعتبار خودشونو از دست دادن اینها هم
همینطور و و مشکلات دیگه خب در چنین
شرایطی که نظام تعلیم و تربیت به شدت آسیب
دیده
رسانهها در حقیقت در توهم زایی در بردن
مردم در درون
حباب خیالاتش به شدت موثرن رسانهها
میتونن روی سیاست تصمیم سیاستمداران اثر
بگذارن هر روز رئیس جمهور آمریکا اگر زمان
اوباما بود مثلا نور واشنگتن پستو میخون
ایشون مثلا
ممکنه نمیدونم اصلا میخونه روزنامه یا نه
آقای ترامپ بیشتر توتر
میخونه به هر حال اون صبح وقتی شما نظر
روزنامه رو میخونی اون نظر روزنامه رو
میخونی برای اینکه ببینی که مردم چی
میخوان و تو تابع مردم میشی در حقیقت
آدمها به ظاهر فکر میکنن که حکومت داره به
اصطلاح منافع ا رو تأمین میکنه در حالی که
نه از اونها نمایندگی میکنه و نه منافع
اونها رو تأمین میکنه
و
و و در عمل نارضایتی روی نارضایتی و از
اون طرف ناتوانی از عمل چرا ناتوانی از
عمل به دلیل اینکه شما زمانی میتونی کنش
بورزی که یک اعتماد داشته باشی بتونی با
آدمهای
دیگه به اصطلاح سر ی هدف مشترک با همدیگه
توافق کنین و با همدیگه کار بکنید کنشگری
سیاسی یا اجتماعی یا مدنی به هیچ وجه کار
فردی نیست این یک چیز اشتباهیست که در
ایران هر کس برا خودش پشه یه کاری میکنه و
فکر میکنه که داره مثلاً فداکاری میکنه
حتی اگر نیتش م خوب باشه این کار او نه
تنها خود خود او رو آسیب میزنه که ممکنه
دیگران رو هم آسیب بزنه و اساساً اینکه ما
برای یک امری هی قربانی بدیم این خود خودش
ضد کنشگری یعنی خود کنشگری یک علمه یک فنه
آدم باید بره یاد بگیره اینطور نیست که
مثل دندون پزشکی تجربی باشه هر کس نمیتونه
به غریضه مثلاً مخالف جمهوری اسلامی شد از
زندان که اومد بیرون اتوماتیک بشه مدافع
حقوق بشر نه هم الان پولیتیک اکشن و
اکتیوی ازم یک دامنه عظیمی از مطالعات
جامعهشناسی و سیاسی و اینها رو در بر
میگیره که الان ب به اصطلاح کسانی که از
بچههای دانشگاه بگیرین تا بیرون دانشگاه
وارد این کار میشن باید ترن بشن باید
آموزش ببینن یک فیلسوف یکی از بزرگترین
فیلسوفان آمریکا اسمش هست ما مایکل والزر
که الاند خیلی بد پیر باشه دیگه فکر کنم
حدود ۹۰ سالش ا هست ولی بسیار فیلسوف شاید
از بزرگترین فیلسوفان زنده آمریکا باشه
این در
سال بذارید براتون بگم چه سالی این در
سال هزار و ۹۷ و چ یه همچین چیزی یک
دانشگاهی دعوتش میکنن برای اینکه
درباره کنش کنشگری سیاسی صحبت بکنه و او
صحبت میکنه بعد دانشجوها ازش میخوان که یک
جزوه بنویسه درباره کنشگری سیاسی اینجا کت
کتاب شده این کتاب دست من هست و شما وقتی
اینو میخونید جز به جز توضیح داده که شما
چگونه باید تشکیلات درست بکنید چگونه باید
عمل بکنید چگون چه کاری باید بکنید چه
کاری نباید بکنید چجوری نیرو جمع بکنید
چجوری سیاست بگذارید چه جوری با رقبات کار
بکنید و انقدر فوت و فن داره که اگر قبول
داریم که سیاست یه علمه باید قبول داشته
باشیم که کنشگری سیاسی یا مبارزه سیاسی هم
یه علمه خب اگر جامعه انقدر در تنفر فرو
بره انقدر در بیاعتمادی فرو بره انقدر در
جهالت فرو بره به خاطر اینکه ویژگی جامعه
امروز آمریکا بگذارید من یه کتابی رو
بتون بهتون معرفی کنم یا شاید میدونید
این کتاب میشناسید این کتاب رو د تا کتاب
میخوام بهتون معرفی کنم که د تا
منتقد اجتماعی بزرگ در آمریکا نوشتن و
کتاباشون بسیار بسیار
سرصدا کرد یکی کریستوفر لچ هست که یه کتاب
نوشت این میگه فرهنگ آمریکایی به شدت
فرهنگ نارسیسی شده و توضیح میده که از
روشنفکران تا دولت تا فلان
فلان اینها چ
جوری در حقیقت خودشون
رو بالاتر از همه بینن و انواع اقسام
مشکلاتی که این جامعه پیدا کرده نقد بسیار
سریح و گزنده اس که خب خیلی هم سرصدا کرد
یک منتقد دیگری هست به نام کریس هج که یه
کتابی نوشت به
نام امپراتوری توهم
بعد میگه که پایان سواد
و پیروزی نمایش نمایش یعنی جامعه تبدیل
شده به جامعه نمایش اصطلاحی
که یکی از روشنفکرا فرانسوی به کار برد
بعد تو این کتاب میگه جامعه آمریکا پ تا
فصل داره میگه تو آمریکا آمریکا دچار پ تا
توهم بسیار خطرناک شیوع پیدا کرده یکی
توهم لتس آدما فکر میکنن سواد دارن در حال
که ندارن یعنی اون چیزی که باید طبق
زمانشون سواد محسوب بشه ندارن سواد خوندن
نوشتن که سواد که یا اینکه الان اکثر
بچههای چیز تینیجر اینجا کتاب دیگه
نمیخونن که تویتر و
نمیدونم سوشال میدیا و بازی و دوستاشون
اینکه سواد نمیشه و این توهم که چون گوگل
هست چون ویکیپیدیا هست من میتونم هر چی
خواستم هر موقع که نیاز داشتم بدونم و
نیاز ندارم به اینکه چیزی رو یاد بگیرم در
حالی که احتیاج بهش ندارم در عمل موجب شده
که
او نه تنها سواد به دست نیاره که احمق بشه
اصلاً یعنی حماقتش به این معناست که هر
علمی رو که باید یاد بگیره با معیار
کاربرد عملیش میسنجر میکنه که اگر من
مثلاً آدرس فلان جا رو میخوام اونو باید
برم گوگل کنم بدونم اما دیگه لازم نیست من
برم مثلاً فرض کنید ادبیات یونان و بخونم
یا مثلاً شکسپیر رو بخونم به چه دردم
میخوره اینکه به چه دردم میخوره و اگر
به دردم خورد من میرم تو گوگل میکنم و تو
یوتیوب میبینم این باعث شده که نه تنها
سواد نداشته باشن که احمق باشن الان در
فرانسه که خیلی رو زبانشون تاکید میکنن
من یکی از دوستام دبیر دبیرستان بود میگفت
انقدر این بچهها کلماتو غلط مینویسن و
غلط به کار میبرن بحران املا و انشا یعنی
بچهی که با همه
این به اصطلاح پیچ و خم دنیای دیجیتال
خیلی چابک و چیره دست رفتار میکنه بلد
نیست زبان خودشو حرف بزنه بلد نیست بنویسه
کلماتو اصلا نمیشناسه غلط غلوط مینویسه
یهه جا چیزای خیلی جالبی هم میگفت که آدم
به اصطلاح آدم خیلی خنش میگرفت ولی فرانسه
یه بحرانیه واقعا بحران بحران املا یعنی
سواد عادی سوادی که
شما قبلاً تو دبستان بهتون یاد میدادن
الان در دانشگاه طرف نمیتونه درست بنویسه
یکی اینکه
آدمها عشق رو بدون اینکه حس بکنن در حقیقت
باز به صورت
کاملا عشقی که نابود شده در روابط سرمایه
داری و تکنولوژی باز این عشقو میخوان
داشته باشن در حالی که نیست در نتیجه فکر
میکنن در در حقیقت به دروغ تظاهر
میکنن همون که گفتم احمق هستن
اکثر آدمها نمیدونن که شما باید برای
زندگی کردن چه چیزایی رو باید بدونید چه
چیزایی رو نباید بدونید در نتیجه
آدمها خودشونو اداره نمیتونن بکنن و روز
به روز زندگیشون به این به اصطلاح
تکنولوژی وابستهتر میشه وقتی که زندگی
شما به اینترنت وابستهتر میشه یعنی شما
شکننده تر میشید یعنی من الان من وقتی که
جوون بودم حداقل ۱ ۱۵ تا شماره تلفنی حفظ
بودم ولی الان شماره تلفن خودمم حفظ نیستم
و چون هر چیزی رو ما توی اینترنت یا
مینویسیم یا کامپیوتر مینویسیم یا تو
اینترنت پیدا میکنیم در نتیجه اگر یه
روزی یه ساعت اینا قطع بشه نداشته باشیم
اصلاً نمیتونیم قدم از قدم برداریم
اونوقت با این حال با این حال که شکننده
ترین فکر میکنیم که از انسان نسلهای
قبلی خیلی بیشتر میفهمیم این خود همین
توهم فهم
نشانه بزرگ حماقته
توهم سعادت حالا اینا هر
کدومش بسیار جالبه بخونین بحثش
انر آمریکا که کاملا توهمی دیه مث همین
آقای ترامپ آمریکای خاص خودش که مال خودشه
و خیلی از مردم آمریکا که باهاش مخالفن
اونا طرفدار آمریکا نیستن الان اگه شما
خونه هایی مردم بریم کسایی که جلوی خونشون
پرچم آمریکا زدن اونا یعنی طرفدار ترامپ ی
اونا ریپابلیک هستن یعنی اینطور آمریکا رو
از یک هویت ملی به یک هویت کاملاً
ایدئولوژیک مصادره
کرد خب اینا رو که من دارم به شما میگم
راجع به آمریکا و
اروپاست بنابراین برای این اینا گفتم که
اگر ما راجع به
ایران میخوایم فکر بکنیم باید خیلی داستان
جدی تر از اینکه الان میگیریم بگیریم یعنی
ما یک در این کشور در آمریکا باز شما در
یک نظامی هستید که میتونستید انتخاب داشته
باشید اگر بچتون مدرسهای میرفت که مثلا ا
مدرسه از وضعیت تحصیلی ش چیز نبودید راضی
نبودید مدرسه میتونستید عوض کنید خیلی
چیزا رو شما اینجا بهش دسترسی دارید خیلی
آدما هستن راجع به این موضوعات فکر میکنن
چاره می اندیشن اینطور نیست که همه یک شکل
باشن ولی در ایران به دلیل اینکه اولاً
فرهنگ ما فرهنگ استبدادی یعنی جمهوری
اسلامی نتیجه فرهنگ ماست دیگه از فرهنگ ما
اومده بیرون ادامه فرهنگ ماست اینکه ما
استبدادی فکر میکنیم اینکه ما خیر و شر
فکر میکنیم یک ن این داستان به
اصطلاح هیت پلیتیک اینه دیگه طرف میگه که
چون که من بیشتر لایک میخورم چون که من
بیشتر رأی میارم پس من حقم تو هم باطلی و
بعد ما به کسی اجازه نمیدیم خطا بکنه ها
اگر طرف مثلا اگر ساعدی مثلا کلس داشته
توی کیفش یا اگر یه حرفی زده که حرفش بد
بوده پس دیگه اصلا نمیشه که این آدم آدم
خوبی باشه همه کاراش بده این خیر و شر
دیدن ویژگی ایرانیاست دیگه ما در حقیقت
این ایده
دو دوگانه خیر و شر رو به جهان هدیه دادیم
یک نفر یا خوبه خوبه یا بده بده نمیشه که
خوب و بد یه هم خوب باشه هم بد باشه و بعد
اگر یک خطایی کرد یعنی اگر مثلاً یه حرف
نادرستی زد مثلاً یه نفر اشتباهی رفت رأی
داد مثلاً نمیدونست حالیش نبود رفت رأی
داد ما نمیگیم که این خطا کرده که میگیم
این آدم که این خطا رو میکنه این روحشم
آدم پلیدی نیتش م نیت بدیه پس کسی که
اصلاح طلبه این آدم اصلا جانیه این اصلاً
با اونا یکیه یا کسی که مثلاً بیدینه این
حتماً آدم فلانی یعنی ما نمیتونیم بین
خطای فکری آدمها و نیت
آدمها فرق بگذاریم و نمیتونیم به آدمها
اجازه خطا کردن بدیم ما نمی ما دیدیم که
خانوادههای ایرانی چقدر به بچههاشون
فشار میارن که ن این کارو بکن این کارو
بکن اون کارو بکن می میترسه بچهش خطا
بکنه خب بکنه و وقتی اجازه نمیده اون بچه
خطا بکنه بچه یاد نمیگیره که خطا بکنه در
نتیجه وقتی که از خونه میاد بیرون یک
خطاهایی میکنه که
اصلاً میتونست نکنه در حقیقت حکومت ما
میخواد ما هممون کار خوب بکنیم هممون خوب
باشیم هممون نمیدونم طبق شهوت اسلامی عمل
کنیم در نتیجه تا کلشو بگرد اونور ما هر
کاری دلمون خواست میکنیم و این به
اصطلاح تحمل ناپذیری ما در مقابل انسانیت
انسانها که این انسانها همه خطا میکنن
و نمیتونن خطا نکنن ما از روشنفکر توقع
داریم معصوم باشه آقا اون آدم چون اینو
گفته پس اصلاً دیگه اون آدم فلانه یا
نمیدونم اگر اون آدم آدم خوبی بود چرا پس
فلان حرفو زد فلان کارو کرد یا یک
سیاستمدار یا تاریخ خودمون در تاریخ
خودمون اگر یک نفر یه کار بدی کرده باشه
دیگه اصلاً کار خوب نداره که این نوع
قضاوت کردن درست اون قضاوتی اس که به سود
به اصطلاح سیاست نفرته شما با این نوع
نگرش تقسیم میکنید همه دنیا رو من و
دیگران ما و دیگران دیگران کین کسا که با
ما موافق نباشن کسی که با هم موافق نیست
نه تنها اختلاف نظر داره که اگه اختلاف
نظر باشه که ما میتونیم با همدیگه بشینیم
صحبت کنیم نه این اختلاف نظر نداره دشمنه
در نتیجه ما اختلاف اختلاف نظرهای سیاسیون
میشه اختلاف نظرهای عقیدتی همین اتفاقی که
الان افتاده اینطوره دیگه کسی نمیاد کسی
نمیره سلطنت طلب بشه با استدلال که شما با
استدلال اونو برگردونی که کسی نمیره اصلاح
طلب بشه با استدلال که شما با استدلال
براش گردونی کسی نمیره توی سازمان آقای
رجوی با استدلال که یا به اصطلاح ذوب در
ولایت آقای خامنهای بشه همش بر اساس
عقیده است و بر اساس عقیده میره و بر بعد
بر اسر واکنش عاطفی و سرخوردگی هم جدا
میشه و این موجب میشه که شما در صحنه
سیاست میشی صحنه جنگ ۷۲ ملت چون وقتی
عقیده است عقیده که دیگه شوخی نداره که
شما یا باید بکشی یا باید کشته بشی یا
باید حذف کنی یا حذف بشی و این اتفاق در
انقلاب ایران افتاد در انقلاب ایران احزاب
و گروههای مختلف رفتن دور آقای خمینی
انقلاب کردن منتها انقلاب که شد هر کدوم
از اونا میخواستن اون دیکتاتور بشه
مجاهدین خلق میخواستن اونا دیکتاتور باشن
تودهای میخواستن اونا دیکتاتور باشن در
نتیچه آقای خمینی هم میخواست دیکتاتور
باشه ا قدرتش بیشتر بود اونا اومدن کمکم
اینا رو حذف کردن الان هم ما اگر رابطه
گروههای مختلف که اختلاف نظر دارن با
همدیگه تبدیل بشه به اختلاف نظر عقیدتی
یعنی من چون طرف اصلاح طلبه اصلاً باش
نخوام بشینم نخوام حرفشو گوش کنم نخوام
اصلاً تحملش بکنم هر مق که تو تلویزیون
میاد د تا فحش بدم ب بهش این تبدیل میشه
در عمل به جنگ یعنی در عمل وقتی که به این
اتفاق افتاده بسیاری از کشورها وقتی که
توتالیتاریسم سقوط کرده جنگ داخلی درش
شروع شده و این جنگ داخلی محصول چیه محصول
نفرتها متراکمی که در اون دوران خ هم
مردمش دامن زدن هم حکومت حکومت از خداشه
که جامعه تکه تکه بشه چرا به خاطر اینکه
راحتتر میشه سرپوش کرد شما ی اگر در
تهران ۳ میلیون نفر مثل زمان جنبش سبز به
خیابون بیان نمیشه ۳ میلیونو کاری کرد که
ولی اگر یه نفر ۱۰ نفر اینور بیان ۱۰ نفر
اونور بیان خ به راحتی میشه سرکوب کرد هی
هیچکسم هیچ کاری نمیتونه بکنه پس جامعه
اگر با نفرت پراک یعنی نفرت رو مهار نکنه
یک طرف دو ترس رو مهار نکنه یعنی اینکه
حکومت رو که مدام میخواد بگه که من خیلی
ترسناکم یعنی شیوهای که اینا با به
اصطلاح بازداشت میکنن که میریزن خونه
طرف همه وسایلشو میبرن به شکل کاملاً
وحشیانهای عمل
میکنن خانوادهها مدتها اصلاً نمیدونن
که زندانیش کجا زندانی هست شیوه اعدام
شیوه زندان برای چیه برا
برای اینکه شما بترسین یک نفر رو اگر خبر
بدن به خارج که این در زندان شکنجه شده ال
شده و ول شده و بعد اعدام کرده صدها نفر و
هزاران نفر
دیگه مرعوب میشن و در عمل کردن پاشون سست
میشه و در هزینهی که میخوان بدن فکر
میکنن خیلی بیش از اون کاریست که میخوان
بکنن خب اگر این طرف ما به این ارعاب
حکومت کمک کنیم یعنی چی یعنی هر اتفاقی که
افتاد بگیم که این اتفاق افتاد به خاطر
اینکه حکومت سرکوبگر حکومت همه کار میکنه
باید بگیم خب شما چیکار می میکنین ما که
مخالفیم چیکار میکنیم ما که کاری
نمیتونیم بکنیم سرکوبه یعنی در عمل شما
معتقدید که اون حکومت
توانایی به اصطلاح سرکوبی رو داره که
نداره در حقیقت و این رسانههای اپوزیسیون
صداهای اپوزیسیون صداهای مخالف که اغراق
میکنن در به اصطلاح قدرت سرکوب جمهوری
اسلامی در حقیقت جامعه مدنی رو فلج میکنن
جامعه مدنی زمینگیر میشه اون جمهوری
اسلامی که نمیاد تو اخبارش بگه ما آدمو
شکنجه کردیم اون تو یک نمیدونم کانال
تلگرامی مینویسه یا یه چی یه جایی بی بی
سی وقتی نوشت من یک بار تو همین جریان
اعتراضهای اخیر یک بار صفحه بی بی سی رو
باز کردم وب سایتو دم نوشته که د تا پسر
۱۵ ۶ ساله در زندان شکنجه چیز شدن شدید
شدن و بعد اصلا تعجب کردم که چرا همچین
تیتری زده و بعد رفتم توی خبر دیدم انقدر
با جزئیات جزئیات واقعاً وحشتناک توصیف
کرده که این د تا بچه رو چهجوری شکنجه
کردن که اگر شما در تهران باشید پدر مادر
باشید برادر خواهر باشید امکان نداره
بذارین بچتون برید تو خیابون یا خودتون
برید تو خیابون خب این ارعاب از چه طریقی
صورت میگیره میاد از سمت بیرون سمتی که
میخواد در حقیقت خشونت اونو نشون بده
میخواد بدی اونو نشون بده ولی در حقیقت
اون مردم رو اون جامعه مدنی رو میترسه
یعنی رسانههای خارج از کشور در ترسوندن
مخاطب نقش بیشتری دارن تا رسانههای
جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی میخواد بگه
همه چی خوبه میخواد بگه نه اصلا ما گل و
بلبلیم اصلاً دروغ میگه ولی این طرف به
بهانه راست مثل شما یک خبر رو ۲۴ ساعت
بگین این به قول یکی از به اصطلاح متخصصان
پروپاگاندا میگه یک خبر رو شما در از صبح
تا شب همین طوری بگید تکرار کنید یه نفر
اعدام شده یه نفر اعدام شده یه نفر اعدام
شده تا شب اون مخاطب تو ذهنش میشه همه ملت
اعدام شدن میشه ۱ هزار نفر اعدام شدن یعنی
درست مثل شکنجه اونه که تو زندان میدن یک
شیر آبی رو یک کم باز میکنن ی چکه چکه
بکنه اولش صداش مهم نیست اصلا عادیه توجهت
جلب نمیکنه ولی بعد که سکوت حاکم میشه هر
قطرهای که از این شیر آب میفته روی زمین
مثل بم توی سرت صدا میده این کاریست که
رسانه میکنه و با وایرال کردن با
نمیدونم طوفان را انداختن با تکرار کردن
با آوردن به اصطلاح کارشناسانی که کارشناس
نیستن بحثهایی که بحث نیست در حقیقت تبدیل
کردن برنامههای سیاسی به برنامه
اینترتینمنت
در عمل شما به جای اینکه شناختی از واقعیت
پیدا کنید به فهمت از واقعیت کمک بکنن
اینها در حقیقت فهمت که تعطیل میکنن از
اون طرف ترس شما رو ترسو در شما و نفرت در
شما قلیان میدن حالا وقتی که شما تنفر
دارین و ترس نمیتونین که به حکومت کاری
بکنین که چیکار میکنین اولین آدم که
دستتونو میکنین دشمن علت اینکه اپوزیسیون
به جای اینکه با حکومت مبارزه بکنه با
خودش درگیره به خاطر اینکه دستش به حکومت
نمیرسه نمیخواد در عمل که نمیخواد بره ر
در تهران مبارزه بکنه که ولی اینجا دستش
به همدیگه میرسه با اینجا هر کس که نزدیکی
میشه دشمن اینو توی روانشناسی میگن
جایگزین کردن که شما کسی که متنفره از یه
کسی میخواد انتقام از یک مثلاً فرض کن
حکومتی از
یک مذهبی از ی چیزی در نتیجه به جای که
بره سراغ رئیس اون مذهب بره سراغ آقای
خامنهای هر کس که دم دستشه میگه این
وابسته است به خامنهای و در به این شکل
شما مدام این
توان فکر کردن توان ارزیابی کردن موقعیت و
توان عمل کردنو از دست میدید درست مثل
آدمی مونه که تو تاریکی بترسه وقتی تو
تاریکی بترسه در ح هیچی نیست شروع میکنه
به داد زدن فریاد زدن و اصلا نمیتونه کاری
بکنه ولی اگر بدونه که در اون
تاریکی خودش تنها نیست آدمای دیگه هم هستن
و یک کسی چرا قوهای داره و همه با هم
هستن اونوقت دچار وحشت نمیشه جامعه اگر
تکه تکه بشه جدا بشه
و ببینید فهم شناخت دانش اینا همه جمعیه
یعنی من نمیتونم به شما بگم که من یه
چیزایی بلدم که شما بلد نیستین نمیشه من
هرچی که یاد بگیرم به اصطلاح بیاموزم از
زبان گرفته تا هر چیز دیگه اینا جمعیه
اگر جامعهی دچار بحران
تعلیم و تربیت بشه اگر دچار بحران اخلاقی
بشه اگر دچار بحران اعتماد بشه یعنی همه
ما شدیم همه ما شدیم یعنی دیگه اینطور
نیست که من چون عقیدم اینه من از اینا
مونم نه وقتی که ما از بحران اخلاق حرف
میزنیم من گفتم همین دیروزم مهمترین
مسئله اخلاق صداقته شما با خودت رو راست
باشی این مهمترین اصل اخلاقیه خب اگر
میخوای با خودت رو راست باشی یعنی اینکه
باید بتونی خطا های خودتو ببینی باید
بتونی عیبی خودتو ببینی بتونی با به رسمیت
شناختن عیبها خودتو مسئول بدونی که اون
عیبها رو برطرف کنی چارهجویی کنی با
دیگران بدونی که تنهایی نمیتونی کاری
بکنی با دیگران باید مشورت بکنی با دیگران
همکاری بکنی ولی اگر تنها بمونی هم آسیب
بیشتری میبینی هم آسیب بیشتری میزنی
جنبشهای
فاشیستی از توده به وجود میان تودهها هم
آدمهایی هستن که تنهان یعنی از ریشه کنده
شدن و در زمان انقلاب میگفتن کوخ نشینها
کسایی که از روستاها اومده بودن در پی
اصلاحات ارضی و تغییر شرایطشون اومده بودن
در کاشه شهرها و به اونجایی که زندگی
میکردن تعلق نداشتن اصلاً و نه آداب و
رسوم شون نه حتی طرز حرف زدنشون هیچ تعلقی
به اونجا نداشتن و این از جا کندگی و
تنهایی و جدایی از دیگران اونها رو
نیازمند این میکنه که
به یک چیز هویت بزرگتری بپیوندن این
حکومتهای فاشیستی رهبران فاشیست میتونن
همچین چیزی رو براشون خلق بکنن یک آرمانی
درست میکنن به نام آرمان مستضعفان مبارزه
با مستکبران بعد این با پیوستن به بقیه
توده احساس میکنه که هویت داره قطرهای اس
که در دریای خروشان خلق احساس میکنه که
با روح ملت یکی شده در حقیقت وقتی آدم
تنها میشن بسیار خطرناک میشن اساس
توتالیتاریسم از تنهایی آدمها آغاز میشه و
آمریکا که الان چنین وضع هست و اروپا درست
به دلیل اینکه سیاستهای اقتصادی و
سیاستهای به اصطلاح سیاسیش فرایندهای
سیاسیش
به پیوند آدمها و همبستگی آدمها کمک
نکرده و بعد خود تکنولوژی تکنولوژی
دیجیتال به شدت در تنهایی آدمها تاثیر
گذاشته یعنی تکنولوژی دیجیتال باعث شده که
آدمها با هم وصل باشن ولی تفاهم نداشته
باشن یعنی کانکت باشن ولی کامیونیکیشن
نکنن و از وقتی که این رسان به اصطلاح
تکنولوژی دیجیتال آمده در سراسر
دنیا جوامع یعنی حالا انواع اقسام
کامیونیتی ها اینها آسیب دیدن از همدیگه
به اصطلاح گسسته شدن و در اینها
آدمها در اینترنت به ظاهر میان که
دیگرانو ببینن ولی کسی رو نمیبینن
مخصوصاً در سوشال میدیا میان خودشون رو به
نمایش بگذارن و ما فرهنگ در عصر فرهنگ به
قول یکی از فیلسوفان میگه که به جای سلف
یعنی خود ما سلفی داریم دیگه یعنی یه عکسی
که شما مدام از لحظههای بی خودت میگیری
برای اینکه خودت ببینی و خودت رو اون شکلی
که دلت میخواد ببینی خودتو میتونی در عکس
پروفایلتو سال جوانتر بگذاری نمیدونم اگر
موهات ریخته براش مو بذاری چشم ابرو بذاری
هر چیزی که دلت بخواد یعنی تو ح لحظه
میتونی هویت فیکی برا خودت درست کنی هویتت
جعل کنی و بعد با اون هویت جعلی تو زندگی
میکنی بیش از اون هویت واقعی یعنی به اون
عکس خودت بیشتر واستی تا به اون تصویری که
در آینه میبینی در نتیجه تو از دیگران
جدایی دیگرانم از تو جدا و این یعنی که
شما نمیتونید بر سر یک مسئله حیاتی مثل
مثلاً بحران آب بحران نمیدونم محیط زیست
بحران استبداد بحران اقتصادی که همه شما
رو به اصطلاح در
آماج خودش قرار میده با همدیگه توافق کنید
و کنش کنش جمعی انجام بدید همه چیز میشه
فردی همه چیز و بعد همه چیز میشه در
اینترنت همه فعالیتها در اینترنت ا وقت
فعالیت در اینترنت هم داستانش فرق میکنه
با فعالیت در عالم واقع در عالم واقع وقتی
که من میرم به یک حزبی
میپیوندند من عملاً واقعاً با اون حزبم
یعنی هم از نظر عقیدتی هم از نظر کاری که
میکنم در خدمت اون حزبم و نمیتونم صبح
برم تو این حزب بعد از اون برم ت ی حزب
دیگه باید به اون حزب و به اصطلاح چارچوب
کاریش متعهد باشم اما در اینترنت چنین
چیزی نیست شما میتونی هر روز ببینی که
جریان چیه الان مسئله چیه مردم الان
طرفداری چین عکس پروفایل تو مطابق اون
تغییر بدی برای چی برای اینکه بگیم من هم
هستم منم مثلاً طرفدار فلان چیزم اما بدون
اینکه هیچ کاری بکنی و اصلاً هیچ
انگیزهای داشته باشی برای اون کار
انگیزت از عکس گذاشتن نشون دادن خودته نه
اینکه از اون دفاع بکنی در این مشکلیست که
همه کنشگری کنشگران دنیا دارن از دو
دموکراسی بزرگ دنیا آمریکا و هند گرفته تا
کشورهای دیگه یعنی کنشگری به شدت آسیب
خورده به دلیل اینکه
به طور عمده منتقل شده به دنیای مجازی و
در دنیای مجازی
جایگزین به جای اینکه از اینترنت استفاده
بشه برای اینکه شما در عالم واقعی عمل
بکنی و کنش بکنی کنش در عالم مجازی فقط
صورت میگیره و اونجا در همون جا مونده و
به همین دلیل هست که جنبشهای اجتماعی جمش
های مدنی گروههای به اصطلاح اکتیوی استی
در تمام دنیا مدام دارن ضعیف تر میشن و
این چه چیزی ضعیفش میکنه همین تکنولوژی
خب این به این معناست که شما باید
تکنولوژی دیجیتال رو نباید به صورت منفعل
استفاده کنی و فکر کنی که این همین
استفاده که من ازش میکنم همین خوبه و
اینم همینم معصوب انه است نه شما باید این
تکنولوژی رو در یک حد به اصطلاح معقولی
بشناسین یک دو اینکه وقتی کار جمعی
میکنید در ک کنشگری جمعی آدمهای مختلف
تخصصهای مختلف دارن زمان قدیم پ یک گروه پ
نفره کافی بود برای اینکه یه کار زیرزمینی
بکنه یکیشون اسلحه میساخت یکیشون کوچه رو
میپاید یکیشون اطلاعات میآورد الان
اینطوری نیست الان گروههای کنشگری باید
متشکل باشن از تخصصهای گوناگون آدمهایی
که در زمینههای گوناگون تخصص دارن و برای
هر تصمیمی که میگیرن بر اساس به اصطلاح
صلاح دید و نظر و تشخیص همگیشون باشه حالا
یک شوخی هم بکنم شوخی نیست البته خاطره
یکی از دوستانمون اینو بگم براتون و صحبتم
تموم کنم زمانی که یکی از دوستان ما که
حالا میشناسینش در پاریس زمان که آقای
خمینی در پاریس بود اینم اونجا بود و اینا
بعد می گفت که یک ایرانی بود اون موقع که
این بیچاره خیلی عصبانی بود اینکه دولت
فرانسه آقای خمن آقای خمنی رو پذیرفته و
مدام میرفت با این فرانسوی یا صحبت میکرد
میگفت بابا این آخونده این طرفدار
دموکراسی نیست این آدم عقب مونده است این
بیچاره میکنه ملتو این شما رم گفت
فرانسوی بهش گوش نمیکردن دیگه خرس
میخورده و اصلاً پدر خودشو درآورده بود
ولی هیچکس گوش نمیکرد اون موقع همه شور
حسینی داشتن و کسی به این حرفات گوشش
بدهکار نبود هیچی انقلاب شد و آقای خمینی
رفت ایران و خب طبیعتاً اینم ناراحت دیگه
از اینکه اونچه که نمیخواست اتفاق افتاده
بود این برای اینکه به
فرانسویها اثبات کنه که شماها اشتباه
کردین و این کسی که الان رهبر ایران شده
شخصیت حقیقیش کیه و چیه رفت رساله آقای
خمینی رو مخصوصاً اون احکام عجیب غریبش
رفت به فرانسه ترجمه کرد و داد به ی ناشری
در فرانسه چاپ کرد و این خوشحال که اینو
الگه فرانسوی بخورن میفهمن که با چه مغز
عقب مونده طرف هستن ۲ هفته بعد ناشرش زنگ
میزنه میگه تمام نسخههای کتاب به فروش
رسید میگه ا واقعاً میگه آره میگه چطور
میگه تمام این آفریقایی که تازه مسلمون
شده بودن ولی نمیدونستن که چهار باید
بکنن یعنی نمیدونستن چهجوری به اسلام
عمل بکنن همشون اینو خریدن برای اینکه
رساله عملی بهش عمل کنن یعنی میخوام بگم
وقتی شما تنهایی عمل میکنی ممکنه که نیتت
خوب باشه ممکن هم هست از جان مایع بگذاری
ولی باید بدونی که شما فقط مسئول نیتت
نیستی بلکه مسئول نتیجه هم هستی
کسی که میخواد مبارزه سیاسی بکنه کسی که
میخواد تأثیر اجتماعی داشته باشه باید
بدونه که نیتش کافی نیست علاوه بر اینکه
نیتش در برابر نیتش باید مسئول باشه باید
در مورد نتیجهش به حد کافی تحقیق کرده
باشه که در مورد نتیجهش م مسئول باشه
نمیتونه بگه که من میرم خودم ندازم زیر
تانک خب خودتو مار زیر میزنی زیر تا اینک
علاوه بر اینکه خودت از بین میری اون
جریان به اصطلاح مبارزه یا اون وضعیتی رو
که که دیگران دارنم تغییر میدی یعنی اگر
یه کسی توی زندان مثلاً اعدام بشه خب تو
روحیه وقی هم تأثیر میذاره دیگه یا یه
کسی خودکشی کنه یا یه کسی به دام بیفته
همین داستان آقای زم خب واقعاً خیلی
دردناک بود دیگه یعنی واقعاً که همه کسایی
که به هر حال مخالف جمهوری اسلامی بودیم
به یک
خشم مستأصل داشتیم هم خشم داشتیم هم
نمیدونستیم چیکار باید کنیم که انقدر
ناجوانمردانه
یک کسی رو بگیرن ببرن و اینجوری از بین
ببرن و این یک تنها نمونش نیست میخوام بگم
که خود همین زم خب اشتباه کرده بود دیگه
انقدر بش گفته بودن که
نرو این اعتماد کرده بود به آقای سیستانی
و خب نباید اعتماد میکرد یعنی ب آقای چیز
دوستون
آقای یادم رفت اسمش وکیل در پاریس که با
او دوست بوده بارها بهش گفته که نرو ولی
میخوام بگم که شما نباید تصمیم فردی
بگیرید شما باید تصمیم ی بگیرید و بدونید
دنیا پیچیده تر از اون هست که فرد فرد ما
بتونه بفهمه یعنی من بخوام همین زندگی
عادیم مو بخوام اداره بکنم نمیتونم مالیات
مو خودم بدم باید ببرم تو ی حسابدار
نمیتونم این کامپیوترم همه چیز الان به
شدت پیچیده شده حالا شما توجه کنید اون
حکومتی که فقط خودش نیست و همین تکنولوژی
دیجیتال به حکومتها اجازه داده که تبدیل
بشن به یک شبکه بینالمللی یعنی برید در
سایت فریدم هاس گزارش مفصلی داره که منم
توی همین چیز گذاشتم کانال گذاشتم ۳۸ تا
کشورن که اینها به عنوان کشورهای اتوریتی
و اقتدارگرا محسوب
میشن بزرگشون چین و روسیه است میاد تا
جمهوری اسلامی و اینها با همدیگه تبادل
تکنولوژی اطلاعاتی تکنولوژی سرویس و نظارت
تکنولوژی سرکوب و بعد ترین میشن آموزش
میبینن دانش رد بدل میکنن تجربه رد بدل
میکنن مدام روش هاشونو عوض میکنن میگم
درست مثل تبهکاران درست مثل دزدان و شما
نمیتونید بفهمید که او چیکار داره میکنه
شما نمیتونید بفهمید که الان که شما در
خونتون تنها نشستید پشت
اینترنت طرف داره تو تمام کامپیوتر شما رو
در دسترس خودش داره نمیتونید تشخیص بدید
بنابراین برای عمل باید یک
دانش دانش کافی کسب کرد دانش کنش سیاسی و
کنش سیاسی هم در یک کلام و بخوام براتون
تعریف بکنم هر کاری رو نمیگن کنش سیاسی
یعنی هر کس گفت مرگ بر خامنهای این کنش
سیاسی نیست کنش سیاسی ویژگیهایی داره یک
اینکه واکنش نباشه یعنی شما اگر یه کسی
مثلاً تو خیابون هولتون داد شما زدین تو
گوشش این واکنش در نتیجه اگر کسی روسری رو
از سرتون کشید شمام داد زدید این واکنش
کنش نیست
د اینکه باید معطوف به آزادی باشه یعنی
کنش سیاسی یعنی که شما میخواهید با عمل
خودتون آزادی خودتون رو متحقق کنید یعنی
شما میتونید برید تو خونه بشینید از یا
برین تو این سیستم در فساد شریک بشین و
میتونید یک انسانی باشید که آزاد باشید
شما تصمیم میگیرید برای آزاد باشید به
این دلیل هست که کنش سیاسی میکنید پس اگر
یه طرف یه کسی داره به اصطلاح تبلیغ
میکنه یا کار میکنه برای اینکه یک نظام
استبدادی دیگهای سر کار بیاد اینو بهش
کنش سیاسی نمیگن پس د تا عنصر مهم هست در
تعریف کنش سیاسی یکی اسپان تنیس باشه یعنی
خودانگیخته باشه و دوم اینکه معطوف به
آزادی باشه آزادی یعنی چی اونوقت یعنی
مسئولیت و مسئولیت کار اقتضا میکنه که
شما اونچه که برای اون کار لازم هست رو
انجام بدید اگر این کنش سیاسی و هر کنش
سیاسی کار جمعی اس شما نمیتونید خودسرانه
عمل بکنید و بعد قربانی بشید اون قربانی
شدن شما ضرر میزنه به آرمانهای شما به
هیچ وجه کمک نمیکنه بسیار خوب من دیگه
اینجا متوقف میشم
تا فرصتی دیگر من یه نیم ساعتی در خدمتتون
هستم برای سؤال
جواب خسته نباشین آقای سجی آقای فلجی
پرسیدن میشه مجدد لطفا اسم کتابی رو که
گفتین بگید کدوم کتاب کتاب مایکل والز رو
من میذارم توی چیز کتاب مایکل بالز رو میگ
کتاب همین فیلسوف رو میگین پلیتیک
اکشن بله این کتاب مایکل والزر هست بذارین
من پی دیاف شو دارم
ب میذارم در کتابخونه
اندیشه در مورد وکیلم آقای حسن فرشتیان رو
گفت ب ب بله بله
درست دوستان اگر صحبتی یا سؤالی داشته
باشین با کمال میل میتونید بیاید
بالا آقای آلگ ما بفرمایید شما من سلام
عرض میکنم خدمت همه دوستان همه عزیزان
استاد خلجی نازنین بسیار استفاده کردیم
آقای خلجی واقعاً ممنونم عرض میکن بابت
زحماتتون استاد الیاس
کاندی یک نظریهای داره در مورد
تودهها میگه اون دستگاهی که توده سازی
میکنه در ابتدا به قول خودش که خوشان
خوشان هستش و
عذ اما در نهایت و در عاقبت خودش اسیر خشم
تودهها خه شد و زیر دست و پای این توده
له خواهد
شد حالا ما با یه سیستمی طرف هستیم که خب
همینجوری توده میسازه از جامعه شدن
آدمها جلوگیری میکنه مانع میشه اجازه
نمیده جامعه طبقات پیدا کنه اجازه نمیده
نهادهای سیاسی تشکیل بشن و همین طور داره
ادامه میده تا از اینکه از آدمها از عش
از یعنی جامعی که در سال ۵۷ داشت فقط
اجتماعی از تودهها ساختن آیا جمهوری
اسلامی هم به نظر شما اسیر این خشم
تودهها خواهد شد یا به سرنوشت حکومتهای
توتالیتر دیگه دچار خواهد شد یعنی مثلاً
با جنگ مثل هیتلر از بین خواهد رفت یا
مثلاً مثل صدام کدومش محتملتر هستش با
این شرایطی که جمهوری اسلامی داره مرسی
بله ببینید ما کمکم باید عادت کنیم که این
نوع نگاهمون و به سیاست تغییر بدیم اینکه
حکومت همش مسئوله حکومت این کارو میکنه
حکومت اون کارو میکنه حکومت نمیذاره ما
این کارو بکنیم حکومت سرکوب میکنه حکومت
مقصر اینهاست وقتی از نظام توتالیتر صحبت
میکنیم اساساً این تودهها هستن که اون
حکومت ایجاد کردن وقتی که میگیم قربانی
میشن یعنی تودهها قربانی میشن همین
تودههایی که رفتن تظاهرات کردن و انقلاب
کردن و مثلا از آقای منتظری گرفته تا مردم
دیگه اینا قربانی میشن وقتی میگن انقلاب
بچههای خودشو میخوره یعنی کسانی که به
قدرت میرسن بقیه رو حذف میکنن و از بین
میبرن منتها مشکل توده این هست مخصوصاً
الان توده دیجیتال که اصلاً یک شکل خیلی
متفاوتی شده مشکل توده این هست که چون
چهره نداره توده است دیگه مردم در صحنه
است این مردم در صحنه هویت نداره که
مسئولیت بپذیره در نتیجه فردا یه بخشش
سرکوب میشه یه بخشش میرسه به قدرت یه
بخشش میره خانه نشین میشه یه وخش مهاجرت
میکنه در و بعد هیچکس خودشو مسئول وضعیت
نمیدونه همون کسایی که در جریان انقلابم
اثلا اومدن تظاهرات کردن بعد میگن نه ما
نبودیم یا ما میدونستیم یا ما که کارایی
نبودیم در نتیجه همونهایی که در حقیقت این
حکومت روی کار میارن همونها هم قربانی
میشن هم مسئولیت نمیپذیرند و هم اینکه
دوباره این چرخه ادامه پیدا میکنه
بنابراین مسئله اینه که شما نباید اصلاً
بگین که این حکومت این کارو میکنن حکومت
نمیتونه کاری بکنه اگر شما بتونید کارو
بکنید بازیگر اصلی جامعه است اگر جامعه
دموکراتیک عمل کنه دموکراسی از توش در
میاد اگر جامعه توتالیتر عمل کنه حکومت
توتالیتر در میاد منتها ما چون همیشه
حکومت از بالا میومده دیگه یه شاهی بوده
یه خدایی بوده فرح ایزدی بوده نمیدونم
ولی فقیه بوده اینا از بالا اومده ما
دموکراسی رو هم مثل استبداد میفهمیم
دموکراسی یعنی مبارزه با استبداد دموکراسی
که چیز جدیدی استبداد بشر استبداد تاریخ
بشر تاریخ استبداد تاریخ دموکراسی که نیست
دموکراسی یک چیز خلاف طبیعت و خلاف تاریخه
یعنی شما اونهایی که دموکرات شدن دموکراسی
به وجود آوردن اونها که دموکرات به دنیا
نیومدن که یه جامعه دموکراتی اونها در
برابر استبداد مبارزه کردن دموکراسی ایجاد
کردن منتها ما تصورمون از دموکراسی اینه
که یکی برامون بیاره مگ مثلاً میگن
آلترناتیو الان کیه آقای مثلاً فلانه آقا
آلتر آقای فل یعنی درست تو همون نگاهت
نگاه این که یکی از بالا بیاد شما رو نجات
بده این نگاه نگاه دموکراتیک نیست نگاه
استبدادی آلترناتیو مردم میسازن
آلترناتیو از آسمون نمیاد مادر بزرگ
من اواخر عمرش با ما زندگی میکرد خب روستا
تمام عمرش تو روستا زندگی زندگی کرده بود
بعد پیش ما که بود مثلاً فکر میکرد این
برق و آب اینا اینا همه مثل بارون میمونه
اینا هدیه الهیه ما فکر میکنیم حکومت یه
چیزی از بالا میاد اصلاً تصور نمیکنیم که
این حکومت ما ساختیم یعنی اگر ما ساختیم
به چه معنا نه اینکه من رفتم تو این حکومت
کار کردم یا اینکه ازش پول گرفتم نه اون
کسی که مخالف این حکومت م هست من که مخالف
این حکومت م شکلی که هستم موجب شده که
اونم باشه اگر من جامو تغییر بدم اونم
اونجاش تغییر پیدا میکنه یعنی که تغییر
با تغییر منه وقتی که شما میگید این
واقعیت رو باید تغییر بدیم یعنی اون وا
اون چیز چیزی که شما واقعیت میبینی درسته
چون ما که دسترسی نداریم به واقعیت
بنابراین اگر شما اون واقعیتو که
میبینی نتونستی تغییر بدی شک کن در اینکه
آیا واقعیتو میبینی آیا داری تصویر درستی
میدی از واقعیت آیا سرعت مسئله رو درست
طرح کردی یا اینکه نه صورت مسئله رو
اشتباه طرح کردی اگر فکر کنی که نه تو که
اشتباه نمیکنی که مندم همش تقصیر بذارید
گردن دیگر ببینید دموکراسی با مسئولیت
شروع میشه و من میدونم که این بسیار
مسئله مشکلیست برای ما ایرانیها بسیار
مشکله هم فهمش هم عملش عادت نداریم همه ما
در همه سطوح هم هست ترجیح میدیم که از
مسئولیت بگریزیم چون برای ما همیشه
مسئولیت به معنای تکلیف از بالا و اجبار
بوده یا خدا از طریق آخوندا به ما زور
میکرده یا اینکه شاه به اصطلاح عوامل شاه
از طریق شاه ما هیچ موقع خودمون آزادانه
تصمیم نمیگرفتیم که مسئولیتش بپذیریم
حالا اگر بخوایم دموکرات بشیم اگر بخوایم
دموکراسی ایجاد بکنیم باید بدونیم که در
وحله اول باید خودمونو مسئول بدونیم اون
بیاد و این بیاد و اگر همه مردم بیان و
اگر نه اینا نیست وقتی که شما مسئولی از
الان مسئولی یعنی که ا همین مسئولیت از
الان آغاز میشه اولین مسئولیت چیه اینه که
ببینی این واقعیتی که تو داری میبینی
اینا ساخته تخیل توئه اینا آرزو اندیشیه
اینا تحت تأثیر اعتقاد به فلان و اعتقاد
به هیسار یکی داره واقعیتو ببینه با آیا
واقعاً تو میخوای به آزادی برسی واقعاً
دوست داری به آزادی میدونی آزادی چیه
میدونی که برای آزادی ۱۰۰ تا هزار تا
نظریه هست میدونی که در کشورهای
مختلف وقتی که میخواستن آزادی مردم اومدن
تو خیابون برای آزادی و رهبرانی که شعار
آزادی دادن بعد چه اتفاقی افتاده بعد
میدونی که الان که این کسانی که وعده
میدن که در آینده ایران علم میشه و ول
میشه همه چیز گل و بلبل میشه در انقلاب
فرانسه سه تا شعار آزادی برابری و برادری
وقتی اینا شعارشون سه تا بود دیگه بعد در
عمل به قول آیزا برلی دیدن این سه تا اصل
هر هر کدوم به تنهایی خیلی خوبه ولی با هم
سازگار نیست برابری با آزادی سازگار نیست
این آیا تو میتونی همه چیزو خوبو بخوای
لیبرالیسم با دموکراسی سازگار نیست لزوماً
یعنی اگر شما بخوای دموکراتیک عمل کنی
یعنی فقط و فقط به آرای عمومی تکیه ب کنی
اگه آرای عمومی گفتن حجاب اجباری یعنی که
لیبرال نخواهد بود اینها رو نظریه
میخواد آیا واقعاً تو چیزی رو که میخوای
میدونی چی داری میگی یا همین طور داری
شعار میدی وقتی میگی جمهوری اسلامی
میدونی راجع به چی داری صحبت میکنی وقتی
میگی آخوندا وقتی میگی دین وقتی میگی
نمیدونم سپاه وقتی میگی اپوزیسیون ما
کلمات رو کاملاً دلخواهی به کار میبریم و
هیچ تصوری از اینا نداریم
شعارمون همانقدر شعارهای به اصطلاح تخیلیه
که زمان انقلاب زمان انقلابم همی همین
حرفا رو میزنن دیگه خیلی قشنگترم میگفتن
الان طرف میگه که با یک حکومت دموکراتیک
سکولار میخوا آخه دموکراتیک سکولار معنی
نمیده که شما باید نظریه داشته باشی هزار
تا نظریه داره کدوم دموکراسی در هم نظریه
فرق میکنه هم تجربه عملیش دموکراسی
آمریکایی فرق میکنه با دموکراسی فرانسه
دموکراسی فرانسه فرق میکنه با
اسکاندیناوی با هند با ژاپن مطلقا ما
نظریه نداریم یعنی کسایی میان توی همین به
اصطلاح فضای مجازی یا رسانهها به عنوان
استاد علوم سیاسی فلان چار تا شعاری که
مردم خودشون بهتر بلدن همون رو میدن با
چار تم ما میخوایم ببینیم که آقا وضعیت ما
رو باید دقیق بفهمیم ما ما مگه نمیگیم این
آخوندا عقب موندن عقب موندن یعنی چی یعنی
میخوان به جای اینکه علمی جامعه رو اداره
کنن فقهی اداره میکنن یعنی با خیالات
خودشون علمی یعنی چی آقا علمی یعنی جزئیات
مهمه علمی یعنی که شما باید به واقعیتها
بچسبی نه اینکه بخوای واقعیتو شبیه به شکل
عقاید خودت دربیاری و هر اتفاقی که میفته
تو پیروزی یعنی شارلاتان ترین آدم اینه که
چه می میبازه چه میبره میگه من
پیروزمان کاری به واقعیت نداره یک بار
نمیگه که خب این کاری که کردم من اشتباه ب
گفت یک بار میگن یه آخوندی بوده روضه
میخونده بعد همیشه که روضه میخونه خیلی
تحت تأثیر قرار میگرفته قش میکرده و
همیشه هم قش میکرده سمت زنا یه نفر پیدا
شد گفت که آدم اگه واقعاً خیلی قش میکنه
خب ی آدم سمت مردا قش کنه من که نمیشه که
به عنوان تحلیلگر هر بار هر موضوعی رو
تحلیل بکنم بگم این به ضرر جمهوری اسلامیه
این به نفع فلانه یعنی من دارم کاملاً
عقیدتی میبینم کاری به واقعیت ندارم که
الان شما به من بگو که فلان مسئله چیه من
برای
سرمقاله روزنامه کیهان مینویسم یعنی
میدونم که کیهان چی مینویسه چون اون
براش مهم نیست که واقعیت چیه که اون
میخواد واقعیت رو به شکلی که دلش میخواد
وانمود کنه خب این این مرحله اوله میدونی
این مرحله اول چقدر سخته یعنی اگر من
بخوام مسئولانه عمل کنم اول باید بفهمم چی
میخوام و بعد وضعیت چی هست اگر من بعید
میدونم که اکثر مردم ایران آزادی بخوان
به اون معنا چون آزادی خیلی کار سختیه
آزادی مسئول ته اصلاً آدمها در طول تاریخ
همواره گرایش داشتن به بندگی آدم میرن
دنبال ادیان آدم میرن دنبال فرقهها آدم
میرن دنبال رهبران سیاسی ایدئولوژیها قرن
بیستم ایدئولوژیها انقدر موفق بودن برای
چی بود برای اینکه اینها آدمها نمیخوان
خودشون تصمیم بگیرن از دین میبره میره از
علم یه دونه بت میسازه از علمی که اساسش
به اصطلاح ابطال پذیری بت میسازه میگه
این این دین حقیقت رو نمیگه این علم
حقیقتو میگه یعنی دقیقاً همون نگاهی رو که
به دین داشته همون نگاه دین یعنی همین
دلیل هست که توتالیتاریسم یک مذهب سیاسیه
ما از مذهب پیغمبر دست کشیدیم اما خودمون
هی مذهب ساختیم دیگه مذهب مذاهبی که بدترن
بهخاطر اینکه خودمون جای خدا نشستیم
خودمون ادعا کردیم که هر کاری که بخوایم
میتونیم بکنیم الان میتونیم بریم در ماه
بریم نمیدونم در اقیانوس بریم فردا
میتونیم آدمم اصلا درست بکنیم فکر میکنیم
که خدایی میکنیم ولی در عمل از خدایی فقط
ویرانگری شو میتون و
این خود همین داروینیسم همین ساینتیست علم
باوری نمیدونم باور به
چیز ملی گرایی اینا همه چیه اینا دینه
دیگه هر چیزی که شما یک سری مجموعهی از
عقاید باشه که شما بهش سرسپرده باشی بدون
اینکه فکر کنی بدون اینکه بسنجی بدون
اینکه واقعیت مدام چک بکنی میشه دین حالا
شما از بیخدایی هم میشه دین ساخت اصلاً
این خدا ناوران جدید یه دینه دیگه یعنی
طرف بیخدا نیست بلکه در
حقیقت بی باور به خدا نیست باور به
بیخدایی داره یعنی بیخدایی رو کرده خودش
جدی و بعد این شکلی که تبلیغ میکنن
کاملاً شبیه آخوندا است دیگه با هیجان و
کمونیست هم اینطوری تبلیغ میکردن عقاید
شونه این با سر آقای ایجادی در یکی از
جلسات میگفت من خودم شنیدم تو کلاب هاس
میگفت که من باور دارم که هر کس که به خدا
اعتقاد داره نه مسلمونه به خدا اعتقاد
داره شبه انسانه خب ما با همین همین خطر
مواجهیم دیگه یک طرف آقای هدایتی که میگه
این جمهوری اسلامی نابود بشه یه حکومتی
خونریز ترم بیاد باز خوبه یه طرفم آقای
ایجادیه که من بهش گفتم که پس آقای ایجادی
پس لطفاً شما از الان به فکر ساختن گولاک
باشین که ی موقع دیر نشه چون اینطوری که
شما چیز میکنین باید نصف جیتو ریخت تو آ
دریا مث آقای خلخالی میشه که گفت برای
ایرانی آزاد آباد و خالی از سکنه به صادق
خلخالی رأ
داد مرسی آقای خنجی اگر ممکنه یه کم لطفاً
کوتاهتر پاسخ بدی من آخی بدهی داشتم به
آقای چیز دیروز کم کوتاه بهش جواب دادم از
این جهت جبران
کردم ج آقای فرهاد سلام بفرمایید ما شما
رو میشنویم بعد از شما آقای حمید
رو بله درود عرض ادب خدمت یکایک حضار
محترم تایتل خوبی و من میخوام خلاصه
خدمتتون عرض کنم آنچه که جناب آقای خلیجی
فرمودن بله متأسفانه ما بیشتر ح برداشت من
اینه آنچه که در ایران دیدیم حالا به
اقتضای زمان یا جب زمان یا جبر زمان و به
هر دلیلی بیشتر ما واکنشگر بودیم و بسیاری
از پاکتها معطوف به آزادی نبوده از جمله
یک زمانی رأی منکو بود تا یک زمانی بحث
جنبه معیشتی و بعدشم قیام یا
جنبش ژینا که به خاطر کشته شدن یک هموطن
ایرانیون بود که حالا خوشبختانه در این
مرحله دیگه بحث معیشت یا بحث ریم من کو
نبودش بلکه به اصل ساختار حکومت توتالیتر
و بهتر بگم دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی
پرداختن من این رو اتفاقا در راستای نه
اینکه مردم نمیدونند چه میخواهند یعنی
اینکه اینجور برداشت میشه که مردم در جمع
نمیدونن یا اونچه که به معنای واقعی
دموکراسی سکولار باشه نمیدونن اینجور نیست
بلکه اتفاقا مردم همین که میدونن یک حکومت
توتالیتر یک حکومت مذهبی یک حکومت
تمامیتخواه و و و اینا نباشه عکسش
اتفاقاً نشانی فهم مردم از مطالبه مردم
برای آینده و آزادی خواهد بود حالا سؤال
اینجاست آیا ما باید منتظر باشیم که اکثر
مردم معنای واقعی سکولار دموکراسی یا یک
دموکراسی سکولار رو مثل کنشگران سیاسی
بدونن یا اینکه نه کنشگران سیاسی یا جامعه
ایت اینجا وظیفه دارن بیشتر از از عوام
روشنگری کنن و اینجا اتفاقاً همراهی
تودهها با کنشگران سیاسی و جامعه الیت
هست که این با رفتارها و این کنشها به
جای اینکه واکنشگر باشیم به جا اینکه
منتظر باشیم یک حادثه یک جنایت یک کشتار
یک گرانی بنزین و همین مسائل پیش بیاد ما
از قبل بدونیم و میدونیم که چی میخوایم
به
دنبال آ آزادیی یعنی فعالیتهایی باشه که
مطوف بازاری باشه اما مهمترین نکته
اینجاست در یک ساختار حکومت دیکتاتوری
مذهبی که هر نوع تشکل و تجمع رو جرم
میدونه
آیا میشه انتظار داشت که جامعه الیت یا
کنشگران سیاسی بتونن یا شرایطش مهیا باشه
که به صورت سازمان یافته فعالیتهایی رو
هدایت رهبری یا مدیریت کنن که با آزدی
باشه من این رو به این میدونم اتفاقا
اونچه که بیشتر من رو به نظر بنده امیدوار
میکنی یا اونچه که میبینیم همین
فعالیتهای به
اصطلاح غیر سازمان یافتی تودههای مردمه
که نه در اثر صرف اینکه ما چ نی میخواهیم
بلکه در اثر ج و جبی که حکومت بر کشور
حاکم کرده مردم
رو سمت آزادی یا فعالیتهای نه سازمان
یافته بلکه هماهنگ با هم برای براندازی سخ
میده من خلاصه کنم من فکر میکنم که
اتفاقاً مردم ایران خوب میدونن که چ نی
میخوان و خوب هم میدونن چه میخوان اما
این چنی میخواهم و چه میخوا چه میخواهیم
ها رو ما باید به نوعی سازماندهی کنیم
مشکل اینجاست که در این ساختار دیکتاتوری
مذهبی که
هر تشکر و تجمع جر و به شدت بخو میشه گ
کار اینجاست تا قبل از آنکه ما واکنشگر
باشیم وا کنشگری با برنامه ریزی و با یک
آگاهی جمعی
برای روز واقع بتونیم بر این تهدیداتی که
جمهوری اسلامی هر روز در برابر هر کنشگر
سیاسی ایجاد میکنه فارک بییم ممنونم من
بیش از این صحبت نکنم دوستان م
میش بله دوست عزیز من نمیدونم شما بودین
از اول توی جل
ب این که دیر به ما
پیوسته نه متسفانه بنده حدا یک ربعی هست
خدمت ب بله بله من حالا گفتم اگر گوش
بکنین این برنامه رو ابتدای داستان گفتم
که یک سری مشکلاتی هست که مشکلات جهانیه
از جمله این خودشیفتگی اینکه ما خیلی
خوبیم و ما همه چی خوبیم و ما اتفاقی
برامون نمیفته و ما باهوش هستیم و ما هر
کار بکنیم ه قربون خودمون بریم این یه
بیماریه که متأسفانه خیلی از کشورهای دنیا
گفتم در آمریکا منتقدان کتاب مینویسن بحث
میکنن راجع بهش و این ی خصت زشت ایرانی
هم هست که ما باید این رو باهاش مبارزه
بکنیم یعنی اول اگر شما بخواید تغییر
بکنین یک مسئله مهم اینه که خودتونو
اونجور که هست ببینین دیگه نه اونجور که
دلتون میخواد دوم اینکه
دوست عزیز یک مشکل مهمی که هست اینه که ما
باز به دلیل اینکه همیشه حکومتها استبدادی
بودن هیچ موقع نه سیاست رو میفهمیدیم نه
نیازی داشتیم اصلا مردم به چیزی گرفته
نمیشدن رعیت بودن در نیش حکومتها میومدن و
میرفتن خیلی از جاهای مملکت اصلا نمی
فهمیدن که این حکومتها عوض شده ولی در
سیاست به مفهوم مدرن ی شما میخواید
دموکراسی درست بکنین
مردم باید درست بکنن
وقت به اصطلاح عمل دموکراتیک به اصطلاح
کنش شهروندی کنش سیاسی اینها چیزایی نیست
که آدم مادرزادی بلد باشه یعنی اینطور
نیست که بخواد آزاد بشه و این اینو میخواد
پس میدونه که چیکار میخواد بکنه نه ما
آموزش سیاسی مثل بقیه چیزها باید داشته
باشیم که کار سیاسی بکنیم ما شیوهای که
داریم برای دموکراسی فعالیت میکنیم همون
شیوه استبدادی یعنی انگار نه انگار که این
اینها این کاری که بخوایم بکنیم نیاز به
تخصص داره یعنی ما جمهوری اسلامی رو مسخره
میکنیم آقای رئیسی رو مسخره میکنیم که
هیچ تخصصی نداره میشه رئیسجمهور ولی
اونها ما هم که داریم مبارزه میکنیم هیچ
چیزی تخصصی نداریم در مبارزه کردن درست
مثل طرف مقابلی همون طور که اون ناکار
آمده ما هم ناکار آمدیم آموزش شهروندی و
آموزش مدنی و آموزش سیاسی بخشی از نظام
تعلیم و تربیت در این کشورهای دموکراتیک
هست شما نمیتونید چی چیزی رو که بهش فکر
نکردید هیچ ایدهای نداشتید به وجود
بیارید اون چیزی که به وجود آمده در غرب
محصول فکر و اندیشه آدمهاست محصول این که
میدونستن چی میخوان محصول این هست که
چیزی به نام نخبه وجود نداشته که فقط ۱۰۰
نفر بلد باشن بقیه مردم بلد نباشن اون ۱۰۰
نفر توانسته بودن دانش خودشونو توضیع کنن
توانسته بودن جامعه رو به اصطلاح تعلیم با
تعلیم و تربیت سطح آگاهی شو بالا بیارن به
همین دلیله که اینها هم به حقوق خودشون
آگاهند هم به مسئولیت خودشون آگاهند هم
انتخاب میکنن هم کنشگری میکنن هم حزب
میسازن ما در ایران اصلاً نمی همین که
شما میگید ما میدونیم یعنی خیلی وضعمون
خرابه چون آدمای مدرن میگن ما نمیدونیم
از دکارت شروع میشه دیگه میگه ما
نمیدونیم همش فرضش برا اینه که نمیدونه
بنابراین میره یاد میگیره ولی اگر شما
فرض کنید میدونیم اونوقت در جهل مرکب
میدونیم این مشکل خب مشکل بسیار اساسی اس
که همون در قدم اول ما رو فلج میکنه و
بعدشم حکومت یک چیزی نیست خارج بریده از
جامعه شما انقدر که مثلاً به روحانیت فحش
میدن این روحانیت مگر از هوا اومده اون
مرجع تقلیدی که اونجاست چهجوری مرجع شده
با مقل دش با مردم پول دادن به او مردم از
او تقلید کردن اون
شده مرجع اگر مردم دنبال اون نرفته بودن
که اون مرجع نمیشد که اون روحانیت رو قدرت
داره به دلیل اینکه مردم اون رو قبول دارن
همین الان توی ایران ۲۵ میلیون نفر هر سال
میرن حرم امام رضا خب مردم دارن میرن این
پولو میدن به اونجا یه به یکی گفته بود که
این امام رضا این پولایی که داره یه ذره
به این پولا رو بده به فقیرا گفت ببا همین
فقیرا این پولا رو میدن شما فکر کردی کی
میده اون کارگری که میره صبح تا شب زحمت
میکشه دستاش همه ترک برداشته اون رو
اعتقاد دینیش میاد یک ذره هم د د تومنم
خمس داشته باشه میاد به اینا میده اعتقادش
خب خ شما باید اونوقت بدونی که با جامعه
باید تعلیم و تربیت پیدا بکنه جامعه باید
آموزش پیدا بکنه کافی نیست که آخوند را
همه رو به تیر برق آویزون بکنیم کافی نیست
که فقط چار تا چیز رو مسئول حکومتی رو
زندان بکنیم یا بکشیم ما یک جامعهای هر
چیزی که تو این جامعه اتفاق افتاده در
گذشته الان و آینده من در قبالش مسئولم
یعنی باید برای تغییرش خودم رو آزاد بدانم
و چون آزاد میدونم باید مسئولیت رو
بپذیرم و عمل کنم اگر فکر کنم که من دستم
بسته است من که گذشته رو به وجود نیاوردم
الان که کاری نمیتونم بکنم آیندم که
نیستم یعنی که من خودم رو یک آدم دستبسته
میدونم یعنی به بردگی تن دادم یعنی به
بردگی جبر به بردگی تقدیر به بردگی هرچی
یعنی به همین وضعیت تن دادم اما اگه خودم
رو مسئول بدونم در وضعی در وحله اول مسئول
آگاهی هستید مسئول آموزش هستید نمیتونید
بگید من میدونم نه نمیدونید اصلاً
نمیدونید اگر شما اون وقت برید مدرسه اگه
برید با دنیا آشنا بشید اونوقت میفهمید
نمیدونید اگر بمونیم توی ایران هممون م
نمیدونیم خب فکر میکنیم میدونیم این
فضای بسته قفسی که درست کردیم برای خودمون
از این باید بیایم بیرون وقتی اومدیم
بیرون دیدیم که کشورهای دیگه چیکار میکنن
جنبشهای دموکراتیک چیه چه کتابایی هست چه
نظریاتی هست اونوقت میفهمیم که چقدر
نمیدونیم اساساً زمانی که میدونیم
میدونیم یعنی خیلی وضعمون خرابه اونایی
که
میدونن جهلش میدونن یعنی میدونن که
چقدر نمیدونن چقدر چیزها هست که نمیدونن
بنابراین این به حالت به
اصطلاح ریشه دار فرهنگی رو باید باش
مبارزه بکنیم یه مقدار بیم رو زمین یه
مقدار بیم رو زمین نمیشه که ما یه تمدن
عظیمی باشیم در گذشته الانم باهوش باشیم
در همه دنیا ۴۵ سالم تبلیغات توتالیتر و
نمیدونم نظام تعلیم و تربیت نابود کرده
جمهوری اسلامی ولی ما همون آدمای پخته
عاقل ف چیزی شد شده باشیم مگه میشه همچین
چیزی یعنی میشه آدم تو نظام توتالیتر ۵۰
سال زندگی کنه تبلیغات در و دیوار مدرسه
همه چیز اداره همه ایدئولوژیک باشه بعد
رشد بکنه نه ما به شدت آسیب دیدیم هممون
آسیب دیده و باید این آسیب رو به رسمیت
بشناسیم باید بدونیم که ما در یک با یک
هیولایی روبهرو بودیم این هیولا به شدت
روان ما رو فکر ما رو عقل ما رو وجدان ما
رو تواه کرده ما باید از نو وجدانمون
بازسازی کنیم از نوع عقلمون بازسازی کنیم
از نوع نظام تعلیم و تربیت بازسازی کنیم
از نوع اخلاقیات و بازسازی کنیم از نوع مم
اصلاً ایرانو یه جور دیگه تعریف کنیم که
هممون توش جا
بگیریم باید رابطمونو با همدیگه عوض کنیم
با همدیگه به عنوان کسی که من تحملت
میکنم اصلاً نگاه نکنیم بلکه به عنوان
اینکه من برای بودنم به تو نیاز دارم یعنی
دیگری چیزی نیست که من تحملش کنم بلکه
دیگری چیزیست که اگه نباشه منم نیستم اگر
اینطوری نگاه بکنی یعنی جامعه ساختی وگرنه
کسی که از بالا نمیاد اگه حکومتها
میذاشتن که شما نمیدونم جنبش مدنی درست
کنی وقت جنبش مدنی علیه چی درست کنی وقتی
حکومتها میذارن جنبش مدنی برای که جایی
درست میکنن که طرف نمیذاره علیه استبداد
اگه استبداد نباشه شما میخواین چی جنبشو
با چی مبارزه کنین دقیقاً پس اینا نشون
میده که ما یه مقداری از واقعیت دور هست
بله با اومدم مانع اصلی برای این جنبش ش
مدنی که من ازش به نام سازمان یافتگی با
آگاهی و خرت جمی میخوام نام ببرم کجا
میبینید که درست فرمودید بله یک نظام
توتالیتر و به نظر بنده دیکتاتوری مذهبی
به شدت جامعه رو بسته جامعه رو در یک فضای
محدود و آنچه که باب میلش بوده تعزیت کرده
و اصلاً خیلیامون اصلاً باور به آزادی
نداشتیم یا نداریم یا اینکه معطوف فد تمون
معطوف و با آزادی نبوده حالا برخی از
مشکلات رو یا گرها رو شما اشاره فرمودید
اما برای آگاهی جمعی که اونچی که مد نظر
شما مثلاً میفرمایید خب یعنی چ بگم آگاهی
جمعی سازمان یافته که منجر به این
جنبشهای مدنی و اجتماعی اونم در ساختار
یک حکومتی دیکتاتور میبینی چه باید کرد من
جمهوری اسلام میخوام درسته ع کرد بله دوست
عزیز من عرض کردم خدمتتون اولاً که کسی که
ظلم میکنه مسئوله و کسی هم که ظلم بهش
میشه مسئوله کسی که قربانی میکنه مسئوله
کسی که قربانی میشه هم مسئوله ما مسئولیت
قربانی هم داریم مسئولیت قربانی اینه که
بدونه که چرا در چنین وضعیتی قرار گرفته
که قربانی بشه و سعی کنه اون وضعیتو تغییر
بده و اگر اینطور نباشه آدمها رو شما
مسئول ندونید یعنی شما میگید که این
آدمها در برابر ی
حکومت جبار و ظالم همه بی اختیاران خب
شما دارید اصلاً جامعه رو چیز میکنید
مرخصش میکنید انسانها حتی اگر در زندان
سلول انفرادی باشن دست و پاشون م با زنجیر
بسته باشه حرکت نتونن بکنن باز آزادن که
تخیل کنن کسی نمیتونه جلوی تخیلش و بگیره
و انسانها به میزانی که آزاد هستن
مسئولند و اگر ما بخونیم هم نه تاریخو
بخونی همین الان جم الان من از شما بپرسم
در کدوم کشورهای دنیا جنبشهای سیاسی
برقرار هست من بعید میدونم ۳ تا کشورو
بتونین بگین
من تو این کانال تلگرام صد دهها کتاب
گذاشتم گزارش گذاشتم تحقیقات گذاشتم همین
دیشب یه دونه هندبوک گذاشتم راجع به
انقلابهای قرن بیست و یکم ۴۷ تا مقاله از
۴۷ تا متخصص جهانی داره و امواج انقلاب رو
از اول قرن بیست و یکم تا الان توضیح میده
خب ما میدونیم اینا رو ما میدونیم چه
خبره تو دنیا ما مثل ما که هیچ اطلاعات
نداریم آیا فکر کردیم که شاید کسی دیگه
داشته باشه بریم ببینیم که آیا این مثلاً
در تایوان در هنگکنگ در ونزوئلا در جاهای
دیگه این کسانی که کار با همین نظامهای
استبدادی مبارزه میکنن آیا روشهای دیگه
آموختن نه نمیدونیم به خاطر اینکه آقای
خامنهای وقتی حرف میزنه اصطلاحات
اینترنت و دیجیتال و سافتور و اینا به کار
میبره ولی اپوزیسیون ما هنوز با چرخ خیطی
داره کار میکنه یعنی اصلا هنوز نمیتونه که
تکنولوژی دیجیتال جهان ما رو عوض میکنه
تکنولوژی دیجیتال سیاست رو دیجیتال میکنه
نه هنوز یه جوری داره مبارزه میکنه که
انگار زمان مصدقه نامه مینویسه
نمیدونم اصلاً تصوری از اینکه جهان عوض
شده و او تکنولوژی رو تکنولوژی روز رو
برای سرکوب من به کار میگیره ولی من حاضر
نیستم برای رهایی
خودم به میزانی که لازم هست آگاهی کسب کنم
اگر فکر میکنید که فقط آرمان و نیت خوبه
اشتباه میکنید یعنی کسی اگر فکر کنه که
فقط شما دوست دارید پولدار بشین بعد برید
پولتونو بریزید مثلاً چه میدونم یه جایی
که نباید بریزید خب شما مسئولید دیگه نیت
خوب که کافی نیست شما اگر بخواید یک
بیزنسی بزنید شما م علاوه بر اینکه پول
میذارید باید مطمئن بشید که این بیزنس
تون درست کار میکنه که این پول شما حروم
نشه شما چطور در سیاست ۵۰ سال یه کاری
بکنیم باید غلط باشه باید بزارم انجام
بدیم اگر شما میخم تا حالا میساختی و با
یک بار میدیدید که بازار نمیخرن یه خ
تولید نمیکردیم سیاست آرمانها
مقدس روشها که مقدس نیستن مثل علم میمونه
علم در علم طرف که فیزیک دانه میخواد
قوانین فیزیکو کشف کنه میخواد هم همه
فیزیک تانا یه چیز میخوان ولی وقتی نظریه
خودش رو به آزمون میگذاره و میبینه نظریه
کار نمیکنه رشته شو که عوض نمیکنه که
نظریه شو عوض بض میکنه نظریه بت نیست
نظریه عقیده نیست نظریه خدا نیست میذاره
کنار خودشو نمیپرستم ما انقدر عاشق یک
چیزی هستیم که گفتیم از مثل مذهب دیگه اون
که گفته اون همه دیگه همینو باید ب و بعد
ما نمیتونیم به سیاست به شکل سیستماتیک
نگاه کنیم همش فرد نگاه میکنیم این اون
یه روز به این فحش میدیم یه روز اونو هوا
میکنیم یه روز اونو میاریم پایین اصلاً
نمیدونیم که سیاست مطلقا شخصی نیست جا
جامعه شخصی نیست فرهنگ شخصی نیست زبان
شخصی نیست اگر شما داری به یه چیزی فحش
میدی اگر واقعیت داشته باشه بدون که در تو
هم هست فکر نکن که اگر من به یه کسی که
مخالفم یه عیبی گرفتم پس من چون از اون
عیب میگیرم الان ندارم اینهایی که ۵ هفتی
پ هفتی میکنن دقیقاً همون کارایی که اونا
میگن میکنن بدترش میکنن اونا اون کار یه
کارایی که بعدی که کردن بعد از پیروزی بود
اونا کارای بعد از پیروزی قبل از پیروزی
دارن میکنن دقیق د همینجور بودن دقیقاً
همینجور فحش میدادن تهمت
میزدن دروغ میگفتن به خارجی دروغ میگفتن
انقدر به خارجی دروغ گفتن که شاه سرکوب
میکنه و شکنجه میکنه و فلان میکنه که شاه
برای حقوق بشر تحت فشار شدید قرار گرفته
بود آقای خمینی وقتی اومد توی تهران رو
بهشت زهرا گفت شاه هزاران شهید رو هزاران
جوان ما رو شهید کرد قبرستانهای ما را
آباد کرد مملکت ما را خراب کرد بعد بنیاد
شهید برای اینکه بره به خانوادههای اینا
برسه تحقیق کردن دیدن از سال ۴۲ تا سال ۵۷
یعنی حدود ببخشید از زمانی که چیز شاه
محمدرضا شاه ت تاج تاج گذاری کرده تا زمان
یک که از ایران رفته تمام اون کسانی که
توسط نیروهای دولتی در خیابون کشته شدن در
خونههای تیمی کشته شدن در زندان اعدام
شدن همشون ۲۳۰۰ نفر نمیشن خب چرا ما الان
داریم اقرا میکنیم راجع به همه چیز اگر
مردم ایران ۹۰ طرفدار من نباشن و من بگم
۹۰ طرفدار منن در محله اول خودمو گول زدم
من نمیتونم ا وقت جور عمل بکنم که انگار
۹۰ نیستن که فردا یه شکلی عمل کنم انگار
که هیچکس طرفدار من نیست وقت من با
دروغهای خودم خودمو میبرم به بیران ما
باید اولاً بپذیریم که تا الان اگر موفق
نشدیم به دلیل این بوده که طرز فکرمون
راههایی که رفتیم اشتباه بوده هیچ مسئول
دیگهای نداره هیچ مسئول دیگه نداره شما
تنها چیزی رو که میتونید تغییر بدید
خودتونه اصلاً نمیتونید چ چیز دیگه رو
تغییر بدید مطلقا منتها خودتونو تغییر
بدید شیوه دیگه اه عمل بکنید واقعیتم
تغییر میکنه اینطور نیست که یه چیزی باشه
اون بیرون واقعیت شماهم بشینین همینجوری
خامنهای بمیره معجزه بشه یه چیزی بشه
واقعیت عوض بشه نه اون آیندهای که شما در
ساختنش نقشی بازی نکن کنید هرگز اذان شما
نخواهد بود شما فقط و فقط در اون آیندهای
نقش دارید که خودتون در ساختنش مشارکت
کرده باشید و آینده یعنی الان آینده یعنی
منتظر چیزی با هستین الان الان بدونین که
ما چی باید بکنیم باید به همدیگه یاد بدیم
ما همه همه ما آسیب دیدیم از نظر روحی همه
ما محرومیت کشیدیم از امنیت از آزادی
هزینه دادیم همه ما در شرایط بدی هستیم یک
انقلاب و یک جنگ رو تجربه کرد کردیم که دو
فاجعه بزرگ بشری هستن و هر کدوم از اونا
کافی ب که چند نسلو گرفتار خودش بکنه ما
همچین ملتی هستیم پس باید این تروما این
روان گزیدگی این زجری که کشیدیم این رو
بشناسیم براش فائق بیایم این دردو تحمل
کنیم و فکر کنیم فکر کنیم و بدونیم که ما
از دنیا ۴۵ ساله کاملاً قطعی حتی
اپوزیسیون خارج از کشور ما هم روزنامه
فرهنگی نمیخونه با فرنگیهای سیاسی رفت
آمد نمیکنه با روشنفکرا رفت آمد نمیکنه
ا حرفاش معلومه دیگه این اپوزیسیون ما همش
خودش با خودشه اینم ۴۵ سال توی همین تبعید
خودشون زندانین یعنی زندانش با خودشون
آوردن پس ما از دنیا قطعی ما باید درها رو
باز کنیم از دنیا یاد بگیریم ببینیم
اشتباهاتمون چیه کمک بگیریم ما از ب
کنشگران دیگه میتونیم ارتباط برقرار کنیم
اصلاً هیچ جریان به اصطلاح بزرگ بزرگی یک
انقلاب یا یه جنبشی پیروز نمیشه مگر اینکه
متحدین خارجی داشته باشه شما با جوامع
مدنی نه با دولتها با جامعه مدنی کشورهای
دیگه میتونید ارتباط برقرار کنید کمک
بگیرید ازشون از تجربهها شون استفاده
کنید یکی عالم جزوه و اطلاعات و
اینفورمیشن توی اینترنت هست در دسترسه
لازم نیست شما جایی برید کسی نمیخونه آقا
کسی نمیخونه همه فکر میکنیم که هر چیزی
رو که میخوایم بدونیم بدونیم و در نتیجه
این بزرگترین فاجعهای اس که بشر بهش
مبتلا شده یعنی تکنولوژی باعث شده که من
بیشتر عاقلتر بشم نه نادان تر شدم فکر
میکنم که میدونم هرچی که خواستم گوگل
میکنم نه اینطور نیست شما برای هر چیزی
باید برین صادقانه یاد بگیرین به خاطر
اینکه خطر جدیه فردا این جمهوری اسلامی
افتاد ضرورتاً که دموکراسی ایجاد نمیشه که
من گفتم به شما گزارش ۲۰ کشورهای اروپایی
شرقی در ۲۲۰ سال گذشته یعنی از زمانی که
اینا پیوستن به اتحادیه اروپ تا الان وضع
اینا به شدت خرابتر شده و وضع اروپا
اتحادی اروپا روم خراب کردن بنابراین فکر
نکنید که اینا رفتن از آسمون دموکراسی
میادا بازم اون که اسلحه داره و پول داره
اون قدرت داره من و شما که هیچی نداریم که
با چی میخوایم قدرت بگیریم پس مواضب باشیم
که خطری که در پیش روی ما هست به مراتب
بدتر از اون چیزی که الان داره ما درش
زندگی میکنیم و باید آماده باشه مثل آدمی
که باید واکسینه کنه خودشو ما نمیتونیم
پیشبینی کنیم نمیتونیم
میتونیم اسلحه برداریم ولی میتونیم در
برابر خطرهای احتمالی واکسینه کنیم
خودمونو آماده باشیم این آمادگی هم یاد
گرفتنیه آموختنی حدف زدنی و به اصطلاح
شهود و مکاشفه و غریضه نیست باید یاد گرفت
یاد گرفتنم جمعیه و بعدم این دانش مثل
بقیه دانشها
جهانیه من این کتاب مایکل ر م گذاشتم در
کتابخونه که اگه دوستان خواستن استفاده
کنن ممنونم آقای خلدی اگر موافقین آقای
حمید و آقای اکبر رو با هم بشنویم شما به
هر دو دوست پاسخ دید بله آقای حمید
بفرمایید
سلام سلام خدمت شما خدمت آقای خلجی و
دوستان عزیزی که در رو
هستن من
میخواستم به نقش الگوها اشاره کنم الگوهای
که ما تو فرهنگ خودمون چه چه کهن الگوها و
چه چه در مثلاً روزگار معاصر حتی و اینکه
تا چه اندازه اینا نمادهای
آزاد یا نمادهای مصوب الاختیاری و اصطلاح
دقیقاً امتیازش اینه که یک جورایی قربان
شدن مثالی میزنم از معصومین ما که ما
مثلاً شیعه ۱۲ امامی هستیم از این ائم
همون اکثرمون اطلاعات
زیادی تقریباً در در حد هیچ خیلی وقتا
نداریم ولی هممون میدونیم که اینا قربانی
شدن شهید شدن زناشون مسموم بشون کرده از
این حرف یعنی در حد همین اطلاعات واقعاً
میخوام بگم این خودش یه چیزه ی یه جور
کنایه است از
تفاوت فرهنگ ما با فرهنگی که مثلاً فرهنگ
آلمانی بهش میگن ست
شفتی به اصطلاح جامعی که معیار در اون اون
چیزیست که تو بهش رسیدی انسانها بهش
رسیدن یعنی نه تنها آزاد بودند بلکه از
این آزادیشون یه استفادهی کردند یه چیزی
به وجود آوردن برای خودشون برای برای کل
جامعه که مثل ستارههایی در آسمان فرهنگ
میدرخشند با انسانها میتونن و مثل
ستارههای قطبی مثل
تمام به اصطلاح ستارههایی که جهت
نمای انسانها میتونن باشن در واقع
راهنمای آزادی ما باشن یعنی از اون نظام
تعلیم و تربیت از بچگی آدمها وقتی نگاه
میکنن الگو میگیرن دوست دارن در هر هر
زمینهای اصلاً فرقی نمیکنه این زمینه
علم باشه
نمیدونم شما در همه زمینهها اینجا تو
آلمان شما مجلات دارید اصلاً در در حد غیر
قابل باور که شاخههایی که ما اصلاً به
نظرمون تو ایران بی اهمیت میاد اینا اینا
چیز دارن به اصطلاح اینا چجوری بگم الگو
دارن آدمهای مشهور دارن بعد برجسته
میکنن بر اساس اینکه خب تو زندگیشون اینا
فرض کنید نظریهی به وجود آوردن من واقعا
واقعاً میگم بعضی وقتا این قضیه دستاورد
دستاورد چه انسانها چه مثلاً اینکه مثلاً
ما حکومت مون نمیدونم حتی مثلاً اون رهبری
که فرض کنید قراره خودش صاحب نظریه باشه
خیلی وقتا میبینید که نظریات فرض کنید
دیگران رو مثلاً اسلامیست مصری رو داره
مدام تکرار میکنه در ح که واقعاً من یک
بار داشتم سریال میزدم تو همین به اصطلاح
آرته بعد واقعاً فکر کردم تمام این چیزایی
که دارم میگم در مورد عقاید مثلاً اسامه
بلادون ایمن از ظواهری و فلان و فلان فلان
همه اینا مثلاً کپی همه حرفاییه که رهبران
حاکمان ایران میزنن یعنی ما از خودمون
هیچ خلاقیتی نداریم هیچ چیزی انگار مثلاً
لقمه جویده و حاضر آماده این و اون رو
میایم بلغور میکنیم و فکر میکنیم مثلاً
خب
واقعا امتیازه ببینید اینکه اینکه فکر
کنیم ما تمام
این به اصطلاح اتفاقات چند دهه اخیر رو که
مرور میکنیم جز انبوهی از قربانیان و
گذشته م هم همین طور یک ببینید من یه چیز
خیلی خیلی خیلی مثال چیز بزنم عینی بزنم
یک استادی رو که
اینو به عنوان چه
میدونم متجاوز چیز دیگه به یه جورایی
سکسال هرس منند چیز کرده تو ایران مطرح
کرده بعد این آقا رو میارن به عنوان استاد
دیگه اسم میبرم آقای آیدین آقداشی این رو
مثلاً مطلق میکنن اصلا انگار نه انگار
بابا این آدم
متهمه شما چرا یک آدمی به جای اینکه
مسئولیت داشته باش باشه در مقابل کارایی
که کرده نکرده فلان پاسخگو باشه این رو
میارید بتش میکنید در حدی که اگر تو
ایران این آدم نمایشگاه بذاره چندین مورد
اون سالایی که من ایران بودم اتفاق افتاده
اتوبان بسته میشه اینقدر مردم وجوم میارن
و واقعاً مثلاً خب این آدم چیکار کرده در
زمین هنر جز اینکه مثلاً چند تا کاره از
بوتیچلی و بله حالا حالا بله ب موضوع این
نیست حالا بفرمایید نکته اصلیتون بفرمایید
نه نه منظورم این این کهه این آدم یک آدم
م بله مشکلات حالا خیلی بیشتر از ایناست
بله قبول دارم ولی بفرماید که حالا خ من
منظورم این که این چه فرهنگیه که یک آدم
یا اون بالای بالاست یا مثلاً میکوبیم بعد
به ظاهر که میرسیم مثلا نقاب همه قبول
همدیگه رو چه میدونم تزویر و فلان و اینا
در حضور اون آدم میگه این کهه طرف پاشو از
در میذاره بیرون پشت سرش تمام بدگویی ممکن
رو میک خب حالا حالا اونا که بن که بدن من
و شما وظیفمون چیه مسئولیتم چیه ب چرین
شرایت فک میکنم ا اون اون اون جلوت باید
این ضروت رو پیدا کنه نه اینکه آدمهای
خیلی حرفا رو تو خلوت میزنن به نظر من تو
آلمانی میگن اینها به چیز کمک میکنه به
اصطلاح چجوری بگم تسویه میکنه جامعه رو
به اصطلاح تمیز میکنه که ما خیلی از
حرفایی رو که حتی خیلی تند بزنیم این سیاه
نمایی که میگن نکنید نکنید نکنید باور
کنید ا اینجا انقدر
به لابه میکشن همین روزهایی که به اصطلاح
داره به انتخابات آلمان نزدیک میشه شما
چقدر بیرحمانه زیر ذره بین میذارن و
واقعاً به قول خودشون به قول چیز علما
سیاهنمایی میکنن خب باید بکنن چون اگه
نشه این جامعه تمیز نمیشه شما درسته من من
من و شما اگر به عنوان شهروند ایرانی برای
تغییر وزن الان ما مسئولیتم چیه با این
وضعیت فرهنگمون اینطوریه حکومت مون اون
طوریه الان من و شما چه باید بگ مسئولیت
شخصیمون چیه ب ببینید من باور باور
بفرمایید آقای آقای خلجی من همون اولین
روزهای غزه اومدم یک کلمه گفتم باور کنید
از مسئولیت قربانی حرف زدم گفتم که این
اصلاً فرض کنید فرض کنید حماس قربانی محضه
باید نباید این قربانی فکر کنه که فردا
اسرائیل اونجا رو شغل میزنه چند هزار نفر
شما باز میید میرید سراغ دیگران من میگم
من و شما مسئولیت شخصیمون چیه الان نظر
ش من به عنوان ی به عنوان ی هموطن از
میخوام از شما نظرتونو بپرسم بم شما
نظرتون چه واق من من باور کنید نه نه خطیب
نه ن نه خطیب که شهروند دیگه هر شهروندی
باید مسول سوردی در مورد خودم چه اتفاقی
افتاده میگم من هر بار که حرف زدم باور
کنید آقای خلجی همین الانم که با شما حرف
بزنم کافیه کافیه یک بار من حرف بزنم چند
تا از این نفر نمیدونم پهلوی چین اونوری
گرانو ول کنید با من دارین صحبت میکنین
اونا به منم اونا با منم همین طورن اونا
رو رها کنین شما من من و شما الان دو نفری
داریم صحبت میکنیم دیگه مسئولیت شخصی ما
چیه الان من و شما که میدونین مشکل
هست ببینید در هر زمینه من فکر میکنم من
صبح که پا میشم خب بعد باور کنید با یه
قلم مون تو دستم چه میدونم هم گوشی تو
گوشم تمام تلاش میکنم در اون زمینهی که
فکر میکنم اون زمینه عرصه منه خب اون اون
اسلحه من قلم منه میدونین نمیدونم چه چه
نوشتن چه بالاخره من در سالهایی که ایران
بودم دو دهه من تو دهه ۷۰ من چه میدونم
دائرة المعارف هنر نوشتم با آقای پاکباز
در سن بیست و چند بیست یکی دو سالگی شروع
کردم آلی من همینجوری مصلوب الاختیار
نبودم و نیستم و میدونی چی میگم بله یعنی
تمام تلاشم میکنم من فکرم میکنم در حد
اینکه ن نمیگم که مثلاً حالا من چه
میدونم به جایی رسیدم اتفاقاً من فکر
میکنم آدمهایی آدمهایی که خیلی مطمئنم
از چه میدونم خیلی خیلی خیلی به خودشون
باور دارن خیلی در مورد خودشون متوهم من
آدمای متقلبان آدمایی که مدام تردید دارن
در اون کاری که میکنن آدمهایی که مدام
خودشونو زیر سؤال میبرن اونها شاید
بهرهای از صداقت داشته باشن نمیدونم بله
بله کاملاً درسته ممنونم از
ممنون آقای اکبر سلام آقای امینی بفرمایین
شما خسته نباشید جنابی خلجی شما بیس که
مطال که فرمودین بیسش علمی بود کاملا
منطقی و کاربدی اما یه جاهایی نظر خودتونو
گفتین اینا رو چه جوری توجیه میکنیم
فرمودین من بعید میدونم مردم آزادی تان
جمله
شما ب که ا فلسفه میگن که
اگه آزادی رو از انسان بگیر اصلا ناقص
میشه کدوم فلسفه
میگن کدوم فلسفه گفتن
همچ یادم نیست خوند خب بله به حال توضیح
میدم بهتون
بله
آزدی اینو توضیح بدین برا همین مثلا ۸۸
شاید ۴ میلیونی که ریختن تو تهران نشون ر
نداده بودم بیسی باشه ب آزادی بله متوجه
شدم چشم توضیح میدم
آی سؤال د اینه که فرمودین من فکر کنم
اشاره کردین که امریکا حکومتش تمامیت خواه
با اینکه جمهوری اگه اشتباه نکنم با این
رف شما گفتین ملتهای تمامیت خواه
انسانهای تمامیت خواه حکومتهای تمامیت
خواه ایجاد میکن بله من خواستم بگم حالا
ما دو سه هزار سال سابقه داریم و این این
مورد رو داشتیم ی امریکایی که عمرش ۰ ساله
مردمشون واقعاً تمیت خواه بودن که حکومت
تمیت کردن
ب ببینید دوست
عزیز سوم این که کنش کردی کششی یعنی نتیجه
این جلسه اینه که در نهایت باید یهده برن
سراغ این کنشگر تولید
کنن متدولوژی هم مطالعه اگه تفن خواستی د
عنوان شه چهارمی که رو سوریه داریم خب پس
اجاز همین چار تا سؤال جواب بدم بتون شما
پس باید بدونید که کنشگری چیه اگر بدونید
چیه اونوقت میدونید که چگونه باید یاد
گرفت آیا باید مثلا فرض کنید دورههای
آنلاین گذاشت آیا باید آموزشهای گروهی
دید شما باید بدونید که کنشگری چیه و اگر
دونستید که چیه و دیگران چگونه یاد گرفتن
اون وقت شما هم میتونید از اون روشها
استفاده کنید بنابراین همین سؤال شما
برمیگرده به اینکه راجع به موضوع بدونیم
که یک علمیه در حقیقت یک دو
اینکه در
مورد کشورهای توتالیتاریسم کشور که
دموکراتیک هستن توتالیتر میشن همیشه اصلا
نظامهای توتالیتر در اروپا در اوایل قرن
بیست در نیم اول قرن بیستم اینا محصول
دموکراسی بودن یعنی هیتلر از با انتخابات
اومد در حقیقت پیروز شد و موسلینی همین
طور
در در روسیه
انقلاب
اکتبر روسیه بود که در حقیقت حزب کمونیست
و سر کار لنین و بعد استالین بنابراین همه
اینها از ویژگی توتالیتاریسم اینه که
رسانه و تکنولوژی به گونهایست که یک پ
عامل جدیدی رو وارد سیاست میکنه و اون
توده است بنابراین در دموکراسیها
دموکراسیها بسیار شکننده چرا چون مدام
دارن تغییر میکنن دیگه این دیکتاتوری که
میتونه مثلاً طرف ۳۵ سال رهبر باشه ولی
در دموکراسیها شکننده به دلی اینکه قدرت
متمرکز نیست و مدام در چرخش هست همین
نیروهای به اصطلاح
تمامیت خواه
نیروهای افراطی تندرو اینها میتونن از
فرایند انتخابات استفاده کنن و به قدرت
برسن در آمریکا بارها این اتفاق افتاده از
جمله در زمان مک کارتی بنابراین هیچ
دموکراسی اینطور نیست که شما دموکراسی
بسازی و ب خونت بخوابی دموکراسی یک سیستمی
که به شدت لرزان مرتب شما باید هواشو
داشته باشید و به محض اینکه یه بحرانی به
وجود بیاد میتونه از دل اون دموکراسی
فاشیسم در میاد اینم این نکته نکته بعد
راجع به آزادی خیلی خوب شد که این نکته رو
گفتیم به خاطر اینکه انسان اساساً میل به
بندگی داره و فیلسوفان هم اینو میگن انسان
میلش به بدیه اصلاً انسان ریزش بهش میگه
کار بد بکن شما اگر بخواید کار خوب بکنید
یعنی باید خلاف غریضه تون عمل بکنید یعنی
باید اخلاق عمل کردن خلاف غریضه است خب
ولی آزادی یعنی اخلاق دیگه آزادی یعنی کهه
شما میگید که این خوبه این بده و من خوبو
میخوام ولو اینکه هزینهش برا من زیاده
ما دو نوع آزادی داریم یه آزادی هست که
شما یک قل و زنجیر از به شما بستن تو
زندانت کردن و شما میخواید از این قل و
زنجیر رها بشین و میخواین در حقیقت کسی
به شما زور نیاره در نتیجه یه روز اگر
تونستین قفل زندان و بشکنین این زنجیرم از
پاتون بردارین و از زندان فرار کنین شما
رها شد شدید ولی شما آزاد نشدید در طول
تاریخ ملتهای زیادی بودن که به اصطلاح
ستتم دیدن و بعد به جان آمدن و شورش کردن
حکومتها رو انداختن اما اونا فقط
اربابشون عوض کردن یعنی اون کسی که بهشون
ظلم میکرد اون حاکمه رو انداختن یه حاکم
دیگه اومد این پادشاه رف یه پادشاه دیگه
اومد آزادی با رهایی فرق میکنه آزادی
چیزی نیست که شما با اومدن از زندان به
دست بیاری بلکه چیزی که شما باید در عم با
عملت محقق کنی یعنی آزادی چیزیست که شما
اون رو تأسیس میکنی شما ایجاد میکنیم
مثلاً فرض کنید ما جمهوری اسلامی رو اگر
بندازیم از جمهوری اسلامی رها شدیم اما
مثل که خونهای اسست که کلنگی ویران میشه
اما وقتی ویران شد که خونه اتوماتیک درست
نمیشه که برای اینکه روی اون ویرانه خانه
بسازید نیاز به دانش معماری داره نیاز به
مصالح داره نیاز به کارگر داره نیاز به
انواع اقسام چیزایی داره برا اینکه ساخته
بشه اون میشه آزادی آزادی زمانیست که
شما در حقیقت طبق قانون اخلاق و طبق قانون
بر اساس حق عمل کنید و و آزادی بر خلاف
اونچه که ما ایرانیا میفهمیم ازش این
نیست که من هر کاری دلم خواست بکنم آزادی
یعنی اینکه من کاری رو که میتونم بکنم
نکنم یعنی من میتونم یهه کاری بکنم اما
نکنم این میشه آزادی اساساً تمد دن با
خویشند داریه یعنی کهه من میتونم ظلم
بکنم من میتونم قانونو نقض بکنم من
میتونم یه کار بدی بکنم من میتونم حق یه
کسی رو بخورم اما نمیکنم این میشه آزادی
آزادی یعنی عمل به قانون عمل به حق عمل به
اخلاق اون رو شما با عمل آزادی یه چیزی
بیرون نیست بلکه شما با عملت اونو متحقق
میکنی عمل شماست که اون آزادی رو متحقق
میکنه قبل از اینکه دست به عمل بزنی صرف
رها شدن از زندان آزادی نیست حالا اینکه
من گفتم که بعید میدونم به دلیل اینکه
نوع نگاه ما به سیاست همچنان همون طوری که
قبلاً بوده یعنی ما نگاهمون به یک رهبره
نگاهمون به بیرونه نگاهمون به اینه یه نفر
برای ما آزادی بیاره یه نفر برای ما
دموکراسی بیاره ما ایرانیا خودمونو به آب
آتیش میزنیم که اثبات کنیم ما مسئولیتی
نداریم من انقدر با آدمهای دانشمند
دانشگاهی باسواد فرهنگ رفته صحبت کردم از
هر وسیلهای استفاده میکنن برای اینکه
اثبات کنن که ما مسئولیت نداریم این کسی
که مسئولیت نپذیر این آزادی نمیخواد
آزادی برای کسیست که مسئولیت میخواد
آزادی مسئولیت و قانون با همن ولی ما
البته که دوست داریم از ما هر موقع که
پلیس کلش اونور بکنه چراغ قرمزو رد
میکنیم ما فکر میکنیم خیلی زرنگم اگر
مالیات بدیم ما فکر میکنیم خیلی زرنگم
اگر جنسم دلا سلا بفروشیم ما از اینکه نفت
ببریم و راحت بشیم از زور دیگری که خیلی
خوشمون میاد اما این اتفاق برای ما افتاده
بعد از شهریور ۲۲۰ وقتی که رضا شاه از
ایران رفت در حقیقت اون استبداد رفت و فضا
خالی شد مردم فدر همدیگه رو درآوردن
روزنامهها بدترین
نوع به اصطلاح جنگ کلامی رو علیه همدیگه
میکردن یک حرج و مرج به وجود اومد یعنی
رهایی اگر به
آزادی دنبالش نیاد به حرج و مرج می
انجامه در ایران ما کتابای آقای کاتوزیان
و بخونید میگه که ما در ایران یه چرخه
استبداد حرج و مرج داریم استبداد حرج و
مرج یکی میاد مستو مردم انقدر استبداد
میکنه که مردم به تنگ میان شورش میکنن
بعد قانون نیست دوباره حرج مرج میشه وقتی
حرج مرج میشه دوباره مردم میخوان یه
آدم به اصطلاح زورمندی بیاد چکمه بیاد و
همه رو امنیت و ایجاد بکنه همین اتفاقم
افتاده و این یعنی که ما زمانی که من گفتم
که مسود مسولیت تغییر وضعیتی که من در
هستم من دارم و فکر نکردم به عالم و آدم
که در اینجا مسئولیت دارن اونوقته که من
آزادی میخوام یعنی ما میگیم آزادی منتها
منظورمون از آزادی رهاییه یعنی میخوایم
بگیم این جمهوری اسلامی بره که ما خودمون
حجاب نداشته باشیم مشروب بخوریم من اینو
بارها شنیدم هیچکس نمیگه که ما آزاد بشیم
و بعد بشینیم ببینیم حق انسانی چیه قانون
چیه و بر اساس اون قانون عمل بکنیم تا
آزاد بشیم برای ما ما آزادی از قانون
قانون برای ما یه چیز زوریه قانون برای ما
یه چیزیست که اجباره ما میخوایم آزادی
قانونگریزی داشته باشیم در حالی که آزادی
مدرن آزادی
قانونگذاری یعنی انسان مدرن قانون آزاده
که قانون بگذاره آزاده که قانونش رو تفسیر
کنه آزاده که قانونش اصلاح کنه آزاده که
قانونش تغییر بده اما مت وقتی قانون گذاشت
متعهد که به اون قانونی که خودش گذاشته
عمل کنه انگار که اونو خدا گذاشته
بنابراین ما اگر زمانی این کارو کردیم
یعنی خودمون قبول کردیم که قانون بگذاریم
و بعد در وحله اول دموکراسی توافق
دموکراسی نیست که من چار تا عقیده خوب
دارم بقیه مردمم نادونن پس بیام به زور
اونا رو براشون تحمیل کنم نه آز دموکراسی
از قدم اول تا آخر توافق توافق توافق
جامعهای که میخواد دموکراسی ایجاد بکنه
باید توانایی توافق کردن داشته باشه جامعه
که ما الان داریم میبینیم مخصوصاً توی
اپوزیسیون
روز به روز از توافق دورتر میشن روز به
روز دارن هر کاری که میکنن در جهت جدا
شدن از همدیگه است من دارم نشانه هاشو
میگم در کشورهایی که به دموکراسی رسیدن
اینها اینطوری نبوده که از آسمون نازل
بشه بهشون یا اینکه مردم اینجا نظر کرده
خدا بودن نه این هزینهای که اینها دادن
برای دموکراسی و آزادی ما نه دادیم نه
تصوری ازش داریم نه اگر هممون بدونیم
حاضریم بدیم یعنی حاضر هست ستی شما مثل
ولتر بگی که من حاضرم بمیرم تا مخالف من
حرف بزنه نه من نمیشناسم کسیو تو ایران
این حرفو بزنه من نمیشناسم کسیو که غیر از
کسانی که تو به اصطلاح هم عقیده خودش هستن
هم حزبی خودش هستن از حقوق بشر دیگرانم
دفاع بکنه من یه مسلمون نمیشناسم که از
حقوق بشر بهایه دفاع کنه بهایه از حقوق
بشر سنیه دفاع بکنه نمیدونم زنه از حقوق
بشر نه نمیشناسم من ما وقتی میگیم حقوق
بشر یعنی حقوق بشر خودمون بازم در عمل این
میشه که وقتی هم که میخوایم مبارزه بکنیم
همه شعارمون مرگه مرگ بر این مرگ بر این
مرگ بر اون شعاری که مرگ در یعنی جنبشی که
شعارش مرگ باشه مطلقا به آزادی نخواهد
انجامد مطلقا چیزی جز فاشیسم ازش بیرو
نخواهد آمد پس ما یاد نگرفتیم هنوز دیگه
یعنی داریم همون انقلاب ۵۷و داریم کپی
میکنیم منتها به شکل خیلی بدشم کپی
میکنیم و ۹دم توقع داشته باشیم به جای
دیگه برسیم اگر یک روزی از این اینکه
جمهوری اسلامی رو یک قدرت بزرگ خودمونو
دست بسته تصور کنیم دست برداشتیم و به
خودمون به اون واقعیت خودمون اعتماد کردیم
و و باور کردیم که جامعه اگر جامعه درست
باشه یعنی همبستگی ایجاد بشه قدرتش از
قدرتمندترین ارتشها و نمیدونم تسلیحات
بیشتره اگر اینو باور کردیم اون وقت شرایط
عوض میشه اگر نه باید اسرائیل بزنه اگر
باید ترامپ بیاد مدام منتظر این هستیم که
از بیرون اتفاقی بیفته یعنی داریم درست
مثل
همون آدمای نیاکان زمان سنتم فکر میکنیم
نگاه ما به سیاست کاملاً سنتیه گول اینکه
ما شعاری خیلی قشنگ میدیمو نخوریم از
مشروطه تا حالا داریم این شعار رو میدیم
ولی چون در عمل به شیوه سنتی عمل میکنیم
آزادی میخوایم منتها آزادی خواهانه عمل
نمیکنیم دموکراسی میخوایم ولی دموکراتیک
عمل نمیکنیم از قانون حرف میزنیم ولی به
قانون پایبند نیستیم در عمل نتیجش همون
میشه که هزار سال پیش بوده ممنونم از شما
یه نکته هم راجع به اون دوستمون بگم
ببینید اینکه ما در گذشتمون چی بوده این
درست نشانه یک جامعست که خودش با تاریخش
با مشغول شدن به تاریخش خودشو فلج کرده
یعنی ما باید یاد بگیریم که اولاً فراموش
کنیم یعنی ما در گذشته خیلیا خیلی کارای
بد کردن خیلیا پدرای منو پدرای شما کشتن
بچههاشون بچههای شما رو کشتن تاریخ که
بری تاریخ هر ملتی پر از تاریکیه اگر قرار
باشه که ما برای اینکه از به اصطلاح تصویه
حساب تاریخی بکنیم عمل بکنیم ما مدام به
عقب برمیگردیم کسا ملتهایی که توانستن
تغییر بدن وضعشون رو یعنی آیندشون با
گذشتشون متفاوت باشه نگاهشون رو به آینده
بوده و فراموش کردن تاریخ رو یا یاد گرفتن
یعنی توانستن مثل کسی که یه بار تصادف
کرده اگر این شکش فراموش نکنه تا آخرم
نمیتون پشت ماشین بشینه پس شما اگر برای
حرکت نیازمند این هستی که بسیاری از
مشکلاتو فراموش بکنی ما مشکل ماون ضعف
حافظه تاریخی نیست اتفاقاً مشکل ما این
سنگینی حافظه تاریخیه به محض اینکه شما
میشینی راجع به ایران صحبت بکنی درباره
آینده برمیگردی به عقب باید اصلاً نگاهت
جلو نیست وقتی هم که رو میخوای بگی آینده
چی میخوای رویات چیه رویات اونی که در
گذشته بوده یعنی آرمان شهرت در گذشته است
این یعنی که شما پیش به قول فروغ رازد پیش
نمیری فرو میدی پس شما باید یاد بگیری که
تاریخ رو بسیار چیز خطرناکیه ملتها ب
همین تاریخ چی ا سنی ۱۴۰۰ سال همدیگه رو
میکشن دیگه تاریخ یه چیز بسیار خطرناکه
شما اگر میخواید دموکراسی ایجاد بکنید
باید یاد بگیرید که تاریخو چگونه فراموش
کنید باید یاد بگیرید که علاوه بر اینکه
حقو میخواید احقاق کنید بخشیدن یاد بگیرید
اگر قرار باشه که هر که یک جرمی مرتکب
شده بخواین مجازات کنین که سنگ رو سنگ ب
نمیشه پس خیلی چیزا رو باید یاد بگیریم
اینا چیزایی نیست که تئوریک باشه باید ما
تا حالا به ما نگفتن بخشش خوبه تا حالا ما
ملتی هستیم که یا لعن میکنیم یا ستایش
میکنیم فکر نکردیم که آدمها رو میشه
آمیزه از اینها دید و بعدم انقلاب حقیقی
یعنی برهم زدن نظم موجود و تأسیس یک نظم
جدید هیچ انسانی و هیچ ملتی مجبور به
سنتشکن بمونم نمیکنن من اتفاقاً اختیارم
به اینه که وضع سنت یعنی وضع موجود وضع
موجود و بپذیرم یا تغییرش بدم چون که
میتونم تغییر بدم بنابراین این اختیار رو
دارم که از سنتم جدا بشم از سنتم جدا بشم
یعنی چی یعنی اینکه من بر اساس نیازها و
فهم امروزم از سنت اونچه رو که به دردم
میخوره میگیرم و اون چی به دردم
نمیخوره میذارم کنار ح خدا که نیست که
اون چیزی که بده اون اون بخشش که نمیدونم
فرض کنید فقه شه قانونش بدی خب من میذارم
کنار ولی خیلی چیزای دیگه هست توش خوبه تو
به اصطلاح ادبیاتش عرفان ش اون بخش
انسانیش خوبه اونو نگه میدارم پس من باید
همیشه خودم رو در
مقام کسی که توانایی و حق و مسئولیت
انتخاب داره چه در مورد سنت چه در مورد
مدرنیته چه در مورد هر چیز دیگری و قراره
که من یک چیز جدید خلق کنم یعنی یک قرار
نیست که من برگردم به عقب ما اگر به این
آزادی انسان ایمان بیاریم اونوقت نه دیگه
سنت برامون لولو میشه نه روحانیت برامون
لولو میشه نه حکومت برامون لولو میشه و
این اعتماد به نفس جون میده به پاهای ما و
راه خواهیم رفت و امیدوارم که به هر حال
حداقل در زمانی
که من هستم ببینیم که یه ایران آزادی درست
میشه متفاوته از این چیزی که هستیم ولی
مهم اینه که کسانی که یک کاری رو میخوان
جدی جدی بگیرن کاررو برای خودشون سخت
میگیرن کسایی که کارو آسون میگیرن یعنی
که نمیدونن ابعاد کار چیه یعنی اونا که
میگه نه این کاری نداره دیدیم بعضی
موقعها کسی میاری مثلاً خونتون یه کاری
رو انجام بده همچین ساده برگزار میکنه که
آدم شک میکنه که بلده یا نه ولی یه نفر
که متخصصه میاد نقشه میکشه اندازه
میگیره حساب میکنه کتاب میکنه بنابراین
اگر میخواید یک حکومتی داشته باشید که
آخوندی نباشه با علم مدیریت بشه شما هم
باید علمی فکر کنید دیگه شما هم باید
نظریات تون رو روشها تونو اگر دیدین کار
نکرده بدونین اشتباهه و بدونین انسان
جایزالخطا نیست واجب الخطاست ما آدمها
اساساً معیوب متولد میشیم ما فهمم اون
محدوده آگاهیم محدوده مرتب خطا میکنیم
ذهنمون ما رو فریب میده و باید بدونیم که
ما خطا میکنیم انقدر خودمونو تافته
جدابافته ندونیم
اصولاً تمدن مدرن با آگاهی به جهلش آغاز
شد با وقتی که دکارت گفت من در همه چیز شک
میکنم از زمان دکارت تا الان فقط شک
میکنن آدم مدرن یقین نمیکنه شک میکنه
تنها یقینی که داره به شک هرگز نمیگه اینی
که من میدونم درسته هرگز
نمیگه پس اگر ما راجع به هر چیزی راجع به
گذشتمون راجع به خودمون راجع به دیگران
عقیده داریم که یقین داریم درسته بدونیم
که این با مدرن بودن سازگار نیست
سپاسگزارم از شما خیلی ممنونم خانم فروغ و
دوستان عزیز تا یک فرصت دیگه از دوستان
در یوتیوب هم خداحافظی
وقت آقای خرجی من هم از شما سپاسگزارم و
همچنین از دوستان روز و شب خوبی داشته
باشید
rm