سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی در
کلاب هاس و در یوتیوب امیدوارم که همگی
حالتون خوب
باشه ممنونم از دوستانی که
در یوتیوب پیام نوشتن خانم زینب آقای
پارسا آقای
حبیبیان خانم مینا و دوستان
دیگر امیدوارم که همگی حالشون خوب باشه
خدمتتون عرض کنم که جلسه گذشته صحبت کردیم
راجع به اینکه تغییر سیاسی در ایران چگونه
ممکن هست به هر حال از زمان انقلاب ایران
به بعد یک بخشی از جامعه ایران خواهان
تغییر وض بوده حالا این تغییر وضع به
اشکال مختلف یعنی هم در درون حکومت کسانی
معتقد بودن که روش حکومت درست نیست و باید
تغییر کنه که بعد کمکم تبدیل شدن به
اصلاحطلبان و همین طور از ابتدای حکومت یه
بخشی که از ج ایران که اساساً با جمهوری
اسلامی مخالف
بودن و معمولاً صداشون از خارج از کشور
شنیده میشد اینها خواهان تغییر بودن ولی
همین طورم که پیش میریم میل به تغییر در
جامعه ایران خب افزایش پیدا میکنه
نارضایتیها بیشتر میشه بحث بر سر این هست
که حا چگونه باید این تغییر انجام بشه آیا
این روشهایی که ما داریم پیش میبریم آیا
این روشها روشهای درستی اس و به نتیجه
میرسه یا اینکه اصلا روش دیگری وجود نداره
راه دیگری وجود نداره و اگرم تغییری پیش
نیاد ما کاری نمیتونیم بکنیم یا اینکه نه
راههایی برای تغییر هست که غیر از این
روش هاییست که ما تا حالا به کار بردیم و
اون راهها میتونه وضعیت ما رو به طور جدی
تغییر
بده یک نکته اول بگم راجع به مفهوم تغییر
سیاسی وقتی ت بحث از تغییر سیاسی هست من
معمولا خیلی ها توجهشون
به یک آدمهای خاصی یا به سیاستهای خاصی
یا به به اصطلاح دوره های خاصی
هست ولی مثلا خیلی موقعها خیلی معتقدن که
اومدن یه رئیس جمهور جدید اومدن یک رهبر
جدید اومدن یک به
اصطلاح یه حادثه جدیدی مثل مثلا حمله
نظامی یا نمیدونم اینور چیزا تغییر سیاسی
ایجاد بکنه ولی واقعیت اینه که این درک به
اصطلاح ناپخته از تغییر هست سیاست یک
سیستم هست یعنی مطلقا به یک فرد و یا یک
جریان خاصی تعلق نداره که شما بگین اگر ما
این فرد یا این جریانو کنار گذاشتیم تغییر
سیاسی به وجود مییاد در حقیقت سیاست یک
امریست که خودش رو در نهادهای مختلف از
تعلیم و تربیت گرفته تا اقتصاد و همه
زمینههای زندگی نشون میده بنابراین وقتی
شما از تغییر سیاسی صحبت میکنید یعنی
دارید از تغییر سیستم صحبت میکنید و این
نگاه سیستمیک خیلی مهمه یعنی ما رو اون
وقت وادار میکنه که سیاست جدی بگیریم یعنی
فکر نکنیم که یک سری تغییرات ظاهری
میتونه تغییر جدی به وجود بیاره بنابراین
ما وقتی از تغییر صحبت میکنیم از یه
تغییری صحبت میکنیم که در
الگوی نگرش انسانها و همه چیز
در نوع تغییر در الگوی رفتارشون هنجارها
شون ارزشهایی که بهش باور دارن و نوعی که
روابط اجتماعی مناسبات اقتصادی و در حقیقت
رابطه انسان با یا کشور با دنیای
خارجش شکل میگیره اینا همه عوض بشه و این
خب البته در جهان جدید این اتفاق افتاده
یعنی وقتی در زمان قدیم بوده که حکومتها
تغییر میکردن ولی سیستم تغییر نمیکرده یه
سلسله میومده سلسلهی میرفته نمیدونم یک
کسی مثل مغول حمله میکرده به یک در تمام
دنیا حکومتها رو عوض میکرده ولی نوع
حکومت شیوه زندگی همچنان ادامه پیدا
میکرده ما در عصر جدید هست که وقتی میگیم
انقلاب نمیخوایم بگیم که این کلیسا نباشه
یا اون شاه نباشه بلکه انقلاب فرانسه علیه
نهاد روحانیت علیه نهاد سلطنت
و ایدههای جدیدی میاره مثل برابری که
اصلاً پیش از اون قابل تصور نبود شما یه
جامعهی بسازید که در او همه برادر و
برابر و آزاد باشن بنابراین انقلاب وقتی
صحبت میکنیم انقلاب در شیوه نگرش
انسانها و همه چیز هست شما نمیتونید
خواهان یک حکومت دموکراتیک باشید ولی
اقتصاد تون دموکراتیک نباشه نمیدونم تعلیم
و تربیت تون دموکراتیک نباشه نمیدونم نظام
قضایی توون نظام حقوقی تون دموکراتیک
نباشه این نگاه سیستماتیک که در بین ما
خیلی خیلی سخت هست به خاطر ما
همیشه در نظامهای استبدادی زندگی کردیم و
همیشه فکر کردیم به اینکه کی حکومت بکنه
نه اینکه چجور باید حکومت کرد یعنی همیشه
سؤال ما این بوده که چه کسی برای حکومت
کردن بهتره در طول جهان تاریخ اسلام تمام
دعوا بر سر این بوده که علی اولین امامه
یا ابوبکر اولین خلیفه است یعنی سر بحث سر
اینه که تمام اختلافات بعد از مرگ پیغمبر
سر این بوده که چه کسی باید جانشین پیغمبر
بش این به اصطلاح ساختار فکری همچنان م
هست که کی باید حکومت بکنه یه آدم آخوند
یا یه آدم سکولار یا آدم فلان نگاه ما به
شخص میره در حالی که در سیاست شخص اهمیتی
نداره به این معنا که اونچه که مهمه تغییر
سیاسی یا کل سیاست یه سیستم هست که البته
اشخاص درش موثر هستن ولی
همیشه این ارتباط سیستماتیک مهمه به همین
دلیلم از آدمای بسیار خوبی ممکنه که بیان
وارد یه سیستمی بشن ولی کارای بدی بکنن
همین آقای خامنهای شاید اگه رئیس جمهور
نمیشد وارد انقلاب نمیشد نمیدونم وارد
حکومت نمیشد یه آدم دیگهای میشد کاملا
وقتی میاد شما در یه سیستمی اون سیستم به
اصطلاح الزامات و مقتضیات خودشو برا شما
تحمیل می این یک نکته پس نگاه ما یه
اشتباهی که ما داریم این اشتباه خیلی خیلی
عمیق در نا خودآگاه فر سیاسی ما در خ
ناخداگاه جمعی ما و در فرهنگ سیاسی ما
ریشه داره که مدام ما به فرد نگاه میکنه
ما مدام به عقیده نگاه میکنیم این آدم
عقیده خوبه مثلاً این آدم میگه من
دموکراتم اون آدم میگه که من مثلاً آقای
خمینی به خاطر اینکه مردم فکر میکردن که
این یک مرجع تقلی خب پس این چون مرجع تقلی
پس دروغ نمیگه پس آدم خوبیه این یا طرف
میگه که من آزادی خواهم من دموکراتم من
طرفدار حقوق بشرم اینکه برای ما حرفای
آدما ادعاهای آدما حتی عقیده آدما برای ما
مهمه خب این اشتباهه در سیاست به خاطر
اینکه
سیاست در عمل یک م در یک فرایند خیلی
پیچیدهای هست که مهم نیست نیت آدمها چیه
مهم این نیست که عقاید آدم آدمها چیه مهم
اینه که در یک ساختار خاصی اگر قرار گرفتن
طبیعتاً ا به اصطلاح اون ساختار مقتضیات
شو بر آدما تحمیل میکنه من هم همیشه که
میگم این آقای سیسی که الان رئیس جمهور
مصر هست یه ژنرالی بود که سال ۲۲۰۵ اومد
در واشنگتن و در امریکن انترپرایز یک ۶
ماهی موند و یک پیپر خیلی مفصلی نوشت راجع
به تغییرات و اصلاحات در مصر وقتی شما این
پیپر میخونین که مفصل هست و آنلاینم هست
فکر میکنین که یک آدم بسیار بسیار دموکرات
بسیار روشن بین طرفدار جامعه مدنی طرفدار
روشنفکرا طرفدار تزی قدرت الظهر طرفدار به
اصطلاح رابطه بسیار مفید و مؤثر با
کشورهای منطقه اسرائیل و فلان و واقعا
خیلی امیدوار میشی و شاید یکی از دلایلی
که روشنفکرا در مصر وقتی گرفتار مرسی شدن
و اخوان المسلمین از سر کار آمدن مرسی
حمایت کردن این بود یعنی شما نمیتونستی یه
آدم پیدا بکنین تو ارتش که به اندازه
سیسی روشنفکر باشه ولی وقتی که به حکومت
رسید در حقیقت شکل حکومتش همون شک شکل
حکومتی اس که مبارک داشت و هیچ تغییری به
وجود نیاورد جز اینکه امنیت رو حفظ کرد جز
اینکه نگذاشت اخوانالمسلمین در حقیقت
سیاست رو مصادره بکنن بنابراین حتی
آدمهایی که دروغ نمیگن مهم این نیست که
دروغ میگن مهم اینه که آدمهایی که حتی با
خلوص نیت حتی با صداقت تمام به یک چیزایی
باور دارن وقتی که قدرت به صورت متمرکز
دستشون برسه یا شیوهای که به قدرت برسن
مثلاً فرض کنید از طریق کودتا اگر شما به
قدرت رسیدید شما یک شکل دیگری حکومت
خواهید کرد غیر از اینکه از طریق یک مثلاً
جنبش دموکراتیک به قدرت
بست نکته دوم اینه که من
بارها در این سالها
از مسئله مهمی که کسانی مثل هاول کسانی
مثل آرنت و در حقیقت تمام کسانی که با
توتالیتاریسم مبارزه کردن
از خود همین آمریکا بگیرید تا کشورهای
دیگه تا کشورهای که قبلاً در بلوک شرق
محسوب میشدن تمام مبارزانی علیه
توتالیتاریسم
چ اکتیوی ها چه متفکران شون مهمترین چیزی
که براش تکیه میکردن همون
آموزه پرهیز از دروغ و زیستن در حقیقت هست
خب من سؤال هاست که این مسئله رو مطرح
میکنم و متوجه میشم که چرا برای ما
ایرانیها این مسئله دروغ و حقیقت چرا
انقدر عجیبه برای ما یعنی چرا فکر میکنیم
که دروغ انقدر مسئله مهمیه و چرا فکر
میکنیم که اگر دروغ نگیم وضعمون تغییر
پیدا میکنه ما اساساً سیاست رو به مفهوم
پدرسوخته بازی میفهمیم دیگه میگیم سیاست
پدر مادر نداره بعد آدمایی که خیلی زیرکن
و مثل مثلاً ف قوام یا کسان دیگه که
تونستن یه جاهایی آدمایی رو گول بزنن برای
ما سیاستمداری خوبین اصلاً ما سیاستمداری
نمیشناسیم که آدم خوبی باشه که یا دروغ
نگه که و خب این برمیگرده به نوع نگاه ما
به سیاست که ما حکومت کردن و قدرت داشتن
رو به مفهوم سیاست میگیریم و از اون طرف
دروغ در فرهنگ ما یه چیزی به رسمیت شناخته
شده است دیگه دروغ هیچ موقع در فرهنگ ما
به طور مطلق مضموم نبوده و دروغ فتنه دروغ
م مسحت انگیز بض راست فتنه انگیز باعث شده
که ما به دروغ بیشتر خو کنیم و همین فرهنگ
دوگانه بودن فرهنگ تقیه فرهنگ این ایهامی
که در شعر فارسی هست چند جور حرف زدن که
هر کس هر دلش میخواد برداشت بکنه این
فرهنگ خفی خفیه زیستی پنهان زیستی در
فرهنگ ما میگن که استر ذهبک و ذهابک و
مذهب مقصد تو و پولتو و دینتو مخفی کن در
این فرهنگ خیلی اصطلاح دروغ گفتن خیلی چیز
فاجعه آمیزی نیست در نهایت یک به اصطلاح
خطای اخلاقی اس و آدم آدم آخرش میتونه
توبه کنه ولی چنین نیست یک رابطه مستقیمی
وجود داره
بین دروغ و سیاست یعنی
که باید توضیح بدیم که دروغ چیه اگر توضیح
بدیم دروغ چیه اون وقت متوجه میشیم که
اساساً چه شما نمیتونید تص و بکنید یک
سیاستی رو
که به معنای درست کلمه سیاست به معنا که
شما بتونید در
حقیقت جامعه رو اداره بکنید بر اساس منافع
مشترک جامعه و بر اساس مشارکت کلی جامعه و
توافق جامعه چنین چیزی نمیشه با دروغ حالا
من اجرا میدم کتابی زیادی که قبلا هم گفتم
و دوستان هم میتونن بخونن مخصوصا مقاله
حقیقت و سیاست هان آرن که در اون کتاب
گذشته و آینده بین گذشته و آیندش منتشر
شده آرنت اونجا توضیح میده که ما دو نوع
حقیقت داریم وقتی از حقیقت صحبت میکن یکی
حقیقت فلسفیه یعنی که هر کس یک سری
اعتقاداتی داره ی سری تفکراتی داره یه سری
نظریاتی داره راجع به اینکه زندگی خوب چیه
نمیدونم جامعه خوب چیه اقتصاد خوب چیه
اینا اینا میشه نظریات حقیقت فلسفی و
حقیقت فلسفی
محصول ملات و تحقیقات و یا حتی پیش فرضها
و پیش داوریهای آدمهاست و هر کس میتونه
برای خودش طبق اون تحقیقاتی که کرده یا
تفکری که داره حقیقت خودش رو داشته باشه
حالا در لولهای مختلف بنابراین در حقیقت
فلسفی همیشه تکسر هست چون آدمها از عقاید
خودشون صحبت میکنن و عقاید آدمها با هم
متفاوته بنابراین در حقیقت فلسفی تکثر اصل
هست اما ما یک حقیقت دیگری داریم چون اون
حقیقت
عینیه یعنی اون حقیقتی که مطلقا به عقاید
من وابسته نیست بلکه آدمهای دیگه هم در
اون حقیقت و در شناخت اون حقیقت شرکت دارن
یعنی من نمیتونم بگم الان شبه در حالی که
روز باشه چرا به خاطر اینکه دیگران الان
رو شب میبینن من نمیتونم اون حقیقتی
که برای دیگران بهش اعان میکنن من اونو
انکار بکنم یعنی به عبارت دیگه اون چیزی
که امروز میگیم به فکت منتها متوجه نمیشیم
چی میگیم راجع به فکت این فکتم یکی از اون
کلمات بینایی شده که ما مرتب به کار
میبریم فکت یعنی اون حقیقتی که همه بهش
معترف یعنی اینکه الان شبه اینکه من الان
در آمریکا هستم اینکه شما ۴۰ سالتونه اینا
چیزایی نیست که شما فقط بگید من عقیدم
اینه بلکه دیگران
هم اون رو به اصطلاح در تصدیق نقش دارن هر
چیزی که تصدیق اون وابسته به من نباشه ها
من میتونم بگم مثلا من لیبرال من میتونم
من بگم دموکراتم من میتونم بگم که من
مسلمانم من کافرم من دارم از عقیده خودم
خبر میدم اما چیزی که خبر از عقیده من
نیست بلکه خبر از
واقعیته و نشانش اینه که فقط من نمیتونم
بگم این واقعیته بلکه دیگران هم باید
تصدیق کنن یعنی یک امریست که به اصطلاح
فقط و فقط با تصدیق جمع با تصدیق دیگران
میشه گفت این حقیقته این بسیار بسیار
مهمتر از اون حقیقت فلسفی اس و اتفاقی که
میفته این هست که ما با این حقیقت مشکل
داریم چرا چون اون حقیقت فلسفی آدما خیلی
راحت میتونه بگه نه من اینو این دینو
قبول ندارم اون دینو میخوام قبول کنم این
این الگوی اقتصاد دوست ندارم فلان الگوی
اقتصادی رو قبول میکنم من میخوام مثلاً
با فلان دولتی میگه من میخوام فلان کشور
میخوام رابطه داشته باشم میخوام نداشته
باشم اما
حقیقت عینی فوقالعاده مستبده یعنی حقیقت
عینی اصلاً به شما اجازه نمیده که هرطور
که دلتون خواست اون
رو وانمود کنید مثلاً این اینکه این حقیقت
الان روز هست مطلقا شما نمیتونید تغییرش
بدید یعنی به دلخواه شما به میل شما مطلقا
وابستگی نداره به همین دلیل حکومتهای
مستبد به شدت متنفرن از حقیقت چرا بهخاطر
اینه حکومتهای مستبد دوست دارن در همه چیز
به اختیار خودشون باشه دیگه حکومتهای
مستبد یا حکومتهای توتالیتر میخوان تمام
چیزها رو به میل خودشون دربیارن همه چیز
رو تغییر بدن هر جور که دلشون میخواد
چیزها رو بسازن یا وانمود کنن اما حقیقت
همواره در
برابر نیرومندترین ابزارها برای تغییر
مقاومت میکنه یعنی کن فی کنش دنیا حقیقت
همون که هست اینکه مثلاً ما روی کره
زمینیم هیچ فرقی نمیکنه اگر کسی تصمیم
میگیره تمام آدما رو بکشه یا نکشه اینکه
ما روی کره زمینیم تغییر نمیکنه اینکه
خورشید داره دور زمین میگرده هیچ تغییری
نخواهد کرد و این کهه همه نظریههای به
اصطلاح فیزیک دانهها یه کسی تصمیم میگیره
همه نظرات فیزیکی دانا رو به زور مثلا
تغییر بده مثل گالیله بردنش توی دادگاه و
گفتن نظرتو عوض کن عوض کرد ولی پاشو کوبید
به زمین گفت زمین ولی تو داری تو گرد هستی
یعنی اون حقیقت عینی با حکم دادگاه از از
بین نخواهد رفت خب این اینجاست که یک
مشکلی پیش میاد اساسی بین حکومتهای
استبدادی و حکومتهای توتالیتر با مسئله
حقیقت به این دلیله که دروغ در حکومتهای
استبدادی مهمه یعنی وقتی ما میگیم که
حکومتهای توتالیتر ویژگیش اینه که به صور
سیستماتیک دروغ تولید میکنن به دلیل این
که اساساً با حقیقت مشکل دار مشکل این
حکومتها با
حقیقته خب
این مشکلی که با حقیقت
ح حقیقت دارن این نیست که یعنی بدی این
حکومتها یا اونچه که این حکومتها رو نابود
میکنه این نیست که به آدما ظلم میکنن این
نیست که به آدما احترام نمیذارن حقوقشون
ضایع میکنن نمیدونم ظلم و ستم دلیلی نیست
که این
حکومتها ساقط میشن یا دلیل نیست که این
حکومتها به صورت خاصی یعنی به صورت به
شدیدترین وجهی جنایت میکنن دلیلی که
اینها نوع جنایتش از همه انواع استبدادی
بدتره و دلیلی که اینها نمیتونن دوام
بیارن یک چیزه و اون اینه که اونها حقیقت
رو نمی نمی برنمیتابند در نتیجه در یک
فرآیند بسیار پیچیدهی و اینها رابطشون
با حقیقت قطع میشه یعنی با وجود اینکه
دستگاههای اطلاعاتی در این کشورها مثل
ایران حتی اتاق خواب مردم رو هم میتونه
به اصطلاح تحت نظارت بگیره میتونه
اطلاعاتی از شهروندان در دست داشته باشه
که هرگز حکومتهای دموکراتیک نمیتونن
داشته باشن آقای خامنهای در اتاق خواب
رئیس جمهور هم شنود داره در اتاق به
اصطلاح مدیران ارشد جمهوری اسلامی شنود
داره با این حال حقیقتو نمیبینه چرا به
دلیل اینکه نمیخواد ببینه به دلیل اینکه
او معتقد هست که یک سری عقایدی داره و
معتقد هست که اون عقاید
خودش اونها هستن که حقیقتاً آقای خامنهای
وقتی معتقده که حق بر باطل پیروزه ما به
اصطلاح چون که فلان عقیده و فلان عقیده رو
داریم پس خدا ما رو حمایت میکنه در نتیجه
در جنگ بین ایران و عراق هر چقدر که ایران
شکست میخورد این شکستها رو به عنوان شکست
نمیدید انکار میکرد آقای خمینی میگفت اصلا
مهم نیست ما میریم دوباره میجنگیم چرا
چون ما در نهایت پیروزیم اینکه اگر شما
تفکر آخرالزمانی داشته باشید که ما در
نهایت پیروزیم در نتیجه هیچ شکستی رو به
عنوان شکست نمیبینید این شکست رو یعنی
دیگران میبینن ولی بین شما و واقعیت یک
حجابی
از به
اصطلاح عقیده
ایدئولوژیک واقع هست که شما نمیتونید
دنیای ویدون ببینی خب مشکل این نیست که
فقط شما نمیتونین دنیای ویدون ببینید مشکل
اینه که شما نمیتونید حتی بفهمین چرا چون
فهمیدن هم آدم چیزی رو نمیتونه بفهمه مگر
در ارتباط با دیگران من و شما وقتی زبان
فارسی حرف
میزنیم به خاطر اینکه ما زبان رو با
همدیگه یاد گرفتیم کسی نمیتونه متولد بشه
خودش تو تنهایی یه زبانی حرف بزنه زبان یک
امریست که فقط و فقط در روابط اجتماعی به
وجود میاد و معنا و فهم ی یک پدیده
اجتماعی یعنی در رابطه به وجود مید حالا
اگر یه کسی خودشو از جامعه منزوی کنه بره
توی بیت رهبری ۱۰ هزار سپاه ولی امر دور
وورش وایسن بعد اجازه هیچ روزنامه نگاری
اجازه نداشته باشه مصاحبه کنه آدمهای
عادی آدمهایی که منفعتی ندارن اجازه
نداشته باشن که ارتباط داشته باشن وضعیت
جامعه رو به رهبر یا به حکومت منتقل کنن
در نتیجه شما در یک حبابی قرار میگیرید
که در اون حباب جهان رو شکلی دلتون میخواد
میبینید به شکلی که هست یعنی مشکل
حکومتهای توتالیتر این نیست که دروغ میگن
بلکه مشکل اینه که دقیقا اون چیزی که میگن
رو باور دارن یعنی من یه بار به اکونومیست
گفتم از من پرسید که آقای خامنهای واقعا
به این حرفاش اعتقاد داره یا اینکه اعتقاد
نداره گفتم مشکل و ترسناک اینه که اعتقاد
داره اگر اعتقاد
نداشت ممکن نبود به اینجا برسه در تاریخ
به اصطلاح رسانه و پروپاگاندا هم از
مخصوصاً از اوایل قرن بیستم در آلمان
وایمار و تا امروز میگن مشکل پروپاگاندا
این هست که کسانی که پروپاگاندا
میکنن در اول فکر میکنن که دارن این چیزا
رو برای مردم میگن سیاستمداران و روزنامه
نگاران در جمهوری وایمار وقتی که یه دروغی
رو منتشر میکردن برای مردم فکر میکردن
اولا خودشون یعنی سیاستمداران و
روزنامهنگاران فکر میکنن اونا اصلاً گول
نمیخورن این عموم عموم مردمن که گول
میخورن عموم مردمن که فریب میخورن در
نتیجه دروغهایی که منتقل میکردن عنوان خبر
پخش میکردن منتشر میکردن خودشون میدونستن
دروغه ولی طبق گفته به اصطلاح تاریخ
نگاران اون دوره این دروغها وقتی چاپ
میشد اولین کسانی که باورش میکردن همون
کسانی بوده که چاپ کردن و همون کسانی که
این دروغو به ا اینها گفتن یعنی مشکل این
هست که شما در یک نظامی که نمیخواد بپذیره
حقیقت رو نه فقط اون حقیقت رو به دیگران
میخواد شکل دیگهای وانمود کنه که خودش
رابطش با حقیقت ععد بشه خب این در مورد
همه صادقه یی در مورد ی فرد صادقه در مورد
یک گروه اپوزیسیون صادقه در مورد یک رئیس
شرکت صادقه در مورد یه بانکدار صادقه در
مورد روحانیت صادقه در مورد حکومت صادقه
این در مورد همه صادقه اگر شما نخواید
واقعیتو ببینین اگر شما نخواید به اصطلاح
حقیقت عینی رو ببینین شما رابطتون با
واقعیت قط میشه به عبارت دیگه اون چیزی که
آیزا برلین من همه منابی رو که میگم تو
کانال تلگرام گذاشتم امیدوارم که دوستان
ببینن این منابع رو آز بلین ی کتاب مهم
یعنی مقاله مهمی داره که عنوانش عنوان
کتابش م هست اسمش هست سنس ریالیتی یعنی حس
درک واقعیت آدمها یه چیزی تو وجودشون هست
به نام حس درک واقعیت یعنی کافی نیست که
من دست داشته باشم کافی نیست که من زبان
داشته باشم ب ب چشایی کافی نیست که گوش
داشته باشم
بلکه من برای اینکه بشنوم برای اینکه دستم
حس بکنه برای اینکه گوشم بشنوه برای اینکه
چشمم ببینه یه شرایط دیگه هم دارم یعنی
غیر از داشتن اون حس من نیازمند به این
هستم که بخواهم ببینم یعنی در دیدن در
آگاهی در پدیدارشناسی میگن که د تا شرط
مهم هست یکی اتنشن یعنی شما بخواید چیزی
رو ببینید بخواید به چیزی آگاهی پیدا
بکنید و دوم اتنشن توجه داشته باشید بهش
یعنی به یک چیزی مثلاً یه نفر هست که
وسواس داره وسواس مثلاً تمیزی داره این ی
نقطه غبار کوچیکو روی میز میبینه حلی اگر
نه یه نفر مثلاً وسس همچین چیزی نداشته
باشه خونش پر غبارم باشه نمیبینه
بنابراین اتنشن و اتنشن اینکه چه چیزی
میخواید ببینید و متمرکز باشید بر اون
اینا شرط آگاهیه حالا اگر شما نخواهید
ببینید اگر شما دوست نداشته باشید مثلاً
اعتراضهای مردمو ببینید اگر شما دوست
نداشته باشید
بفهمید که مثلاً اقتصاددان با کار شما
موافق نیستن دیگه نمیشنوید اونا حرف
میزنن تو بولتن هم میاد ولی شما نمیبینید
اص این به اصطلاح به تدریج این حس واقعیت
قدرت ادراک واقعیت از بین میده به قول
مولوی میگه چشم باز و گوش باز و این اما
حیرتم از چشم بندی خدا چشم داره گوش داره
ولی
نمیبینه در انقلاب ایران همچین اتفاقی
افتاد یک بخش عمدهای از جامعه ده نمیشدن
اصلاً یعنی احسان نراقی به من میگفت که
وقتی که انقلاب شد یک بالا شهریا اصلا
نمیدونستم یه چیزی به نام میدون شوش وجود
داره یعنی تهران یک چیز شده بود از وسط
تقسیم شده بود یکی بالا شر یکم پایین شهر
بالا شهریا فقط بالاشهر بودن میرفتن
پاریس و میومدن اونجا در نتیجه دنیاشون یک
دنیایی بود کاملاً متفاوت با کسی که در
پانی شهر زندگی میکرد و هیچ موقع راهش به
بالا شهر نمیافتاد یا اگر شما تلویزیونای
زمان شاه رو نگاه بکنید
شما بخش عظیمی از جامعه رو نمیبینید توش
دقیقاً همون کسانی که انقلاب کردن در
تلویزیون جمهوری اسلامی تلویزیون شاه دیده
نمیشدن الان اگر شما به تلویزیون جمهوری
اسلامی نگاه بکنید بخشی از عظیمی از مردم
دیده نمیشن یعنی تلویزیون که قراره که
جامعه رو نشون
بده یه بخش عظیمی رو نشون نمیده اصلا
نیستن دیده نمیشن این فقط در تلویزیون
نیست که دیده نمیشن در برنامهریزی دیده
نمیشن در سیاستگذاری دیده نمیشن در
بخشنامه نویسی دیده نمیشن در قانونگذاری
دیده نمیشن در به اصطلاح شیوه اعمال قدرت
دیده نمیشن اینا اصلا برای حکومت وجود
ندارن اصلا نیستن خب این یعنی که
حکومت قدرت درک واقعیت رو از دست داده
همین امر باعث میشه که وقتی که واقعیتو
شما نبینید در نهایت همون طور که آرنت
میگه واقعیت که عوض نمیشه که شما هر چقدرم
که واقعیتو انکار بکنید واقعیت که تغییر
نمیکنه که در نهایت واقعیت برا شما تحمیل
میشه مشکل حکومتهای دیکتاتوری اینه که
بیشترین قدرتو دارن بیشترین اطلاعاتو دارن
بیشترین ابزارو دارن بیشترین اسلحه رو
دارن بیشترین به اصطلاح توجیه دارن ولی
شکست میخورن به دلیل اینکه واقعیتو
میخوان عوض کنن واقعیت واقعیتی رو که
نمیبینن میخوان عوض کنن یعنی شما وقتی که
اگر واقعیتو ببینید اونوقت میفهمید که چه
چیزی رو میشه تغییر داد چه چیزی رو نمیشه
تغییر داد اما اگر نبینید واقعیتو اونوقت
دیگه شما مشکل اینه که در دنیای فریب و در
دنیای توهم به سر میبرید شما دارید بای
یه چیزی رو میخواید عوض کنید که نیست ی
دارید از وجود چیزی حرف میزنید که نیست
به سمت جایی میخواید برید که نیست همش در
عالمی هستید که ربطی به واقعیت نداره در
نتیجه در برخورد شما و واقعیت این سر اس
شماست که سنگ میخوره حکومتهای استبدادی
این رو متوجه نمیشن بل اینکه اون حجابی که
ساختن برای خودشون حالا یا حجاب امنیتی یا
حجاب دینیه یا حجاب عقیدتی هرچه هست اون
حجاب از بین نمیره مگر با در اون نقطه
نهایی که به نابودی مطلق
ب در مورد اپوزیسیون هم باز همین صادق هست
اگر ما
بخوایم رژیم رو عوض کنیم رژیم یعنی واقعیت
موجود رو عوض کنیم طبیعتاً باید واقعیت
موجود ببینیم در وحله اول و این خیلی کار
سختی نیست کار آسانی نیست به هیچ وجه
اینکه شما در وحله اول یعنی پیش از اینکه
بخوای واقعیتو عوض کنی واقعیتو ببینی
واقعیت چیه مشکل یعنی هانت میگه که این
مشک نظامهای توتالیتر مشکلشون این نیست
که عقاید خاصی دارن مشکلشون این نیست که
به یه چیزای خاصی معتقدن دین دارن نمیدونم
فلان عقیده رو دارن نه مشکل اینه که اون
واقعیت عینی رو انکار میکنن یعنی مسئله ما
همش اون واقعیت عینیه ما اگر واقعیت عینی
رو بپذیریم که چی هست
به این شیوه به اصطلاح توتالیتر نه حکومت
میکنیم نه نگاه میکنیم نه عاقبتمون اونطور
میشه خب ما بنابراین واقعیت یک مسئله اس
که برای ما باید مهم بشه ما ما همچین حسی
رو قبلا نداشتیم واقعیت برای ما
ایرانیها با واقعیت ملموس و عینی خیلی
فرق میکرده حالا بحثش من جای دیگه کردم
ولی ما در دنیایی زندگی میکنیم که عصر
تصویره و عصر تصویر
به شکل شگفت انگیزی توانایی ما رو برای
گسستن از واقعیت و دور شدن از واقعیت
بیشتر کرده یعنی ما برای اینکه خودمون رو
فریب بدیم یا فریب بخوریم الان استعداد
بیشتری داریم تا هر زمان دیگه که بشر داشت
حالا یه توضیح میدم که بیشتر روشن
بشه
ببینید ایج وقتی میگیم تصویر یعنی
ایماژ خیلی مسئله مهم نیست هم در فلسفه هم
در
سیاست ما در
سیاست ما مسئله سیاست این هست که شما یک
سری اصولی دارید مثلاً شما اصل دموکراسی
مثلا حقوق بشر یا مثلاً اقتصاد بازار آزاد
منتها سیاست چیه سیاست اینه که شما اون
ایدهها و اصول و آرمانهای کلیتون و اون
به اصلا اون خواست هاتون رو با واقعیت
منطبق کنید یعنی مثلاً فرض کنید
سیاستهایی رو تدوین کنید که به مثلاً رشد
اقتصادی بیجامه اما واقعیت همیش تغییر
میکنه دیگه بنابراین امسال با ۵ سال دیگه
که یکی نیست با ۱۰ سال دیگه که یکی نیست
آمریکا مثلاً با ژاپن که یکی نیست در
نتیجه شما ایدآل هاتونو تغییر نمیدید ولی
سیاستگذاری تون رو متناسب واقعیت میکنید
یعنی اون تحول و اون تغییری که در واقعیت
رخ میده رو شما درک میکنید سعی میکنید
ارزیابی کنید و بعد اونچه که برای چنین
واقعیتی مناسب هست که تغییرش بدید اون رو
تخیل میکنید بنابراین در تخیل یا ایشن در
سیاست بسیار نقش اساسی بازی میکنه یعنی
سیاست یعنی تخیل اون چیزی که نیست به جای
برای اینکه تو عمل بکنی و واقعیت موجود رو
عوض بکنی یعنی اشن
میگن
کیی
تو توان توو برای فهم فکت برای اینکه اکت
کنی برای اینکه عمل کنی تو فکت رو اون
چیزی که هست رو میفهمی برای اینکه عمل
بکنی یعنی در حقیقت کسی که ایشن میکنه با
کسی که توهم میکنه فرقش اینه که کسی که
ایشن میکنه واقعیتو میدونه ولی یک چیزی رو
تخیل میکنه به جای واقعیت که میخواد به
وجودش بیاره ولی کسا که کسی که دچار ایوژن
وجر هست کسیست که نمیدونه مرز واقعیت و
توهم چیه نمیدونه که مرز واقعیت و خیال
چیه یک معمار وقتی که میخواد یه عمارتی رو
بسازه اول میاد همه مسالح شو ارزیابی
میکنه زمینی که میخواد بسازه میبینه این
زمین زمین کویره زمین کوهستان زمین کجاست
واقعیت رو میبینه بعد یک نقشه میکشه اون
نقشه که میکشه اون تخیلش یعنی واقعیتو که
دید میتونه یک نقشه بکشه برای تغییر
واقعیت ساختن اون امارت ولی دیلوژن یا
ایوژن یعنی که شما نه نتونی فرق بین
واقعیت و خیال رو بگذاری همون تعریفی که
فروید در کتاب آینده یک رایانیک پندار
میکنه حالا یک چیز دیگهای
داریم ایجین شن مربوط به شخص یعنی یک شخص
وقتی که یک چیزی رو که نیست تخیل میکنه یک
نظریه یک مجسمه یک هنر هر چیزی یک مدیر یک
طرحی رو تخیل بکن ولی جدایی از این ما
تخیل جمعی هم داریم اونو بهش میگن ایجین
یعنی یک
جامعه جدای از فرد یک تخیل جمعی داره که
حالا نظریاتش مخصوصاً با کاست کاسوری دیس
اون متفکر فرانسوی مفصل در جامعه شناسی
مطرح هست فلسفه اما جدایی از تخیل جمعی و
جدایی از تخیل فردی یه چیز دیگه هم هست
وصل شد وصل شد اوک
امیدوارم که بشه بله
خب
بنابراین شما اگر بخواید واقعیتو تغییر
بدین یعنی تغییر
سیاسی نیازمند این هست که واقعیتو ببینیم
وا از واقعیت ارزیابی واقعی داشته باشیم
این ایج پیتکس یعنی اون سیاستی که ناشی از
تصویر هست یعنی یی این وضعیتی که در در
عصر جدید ما درش
هستیم به شدت توان ما رو برای فهم واقعی
واقعیت ارزیابی واقعیت و بعد
تغییرش توان ما رو کاهش داده
حالا چه اتفاقی افتاده با این تصویر با
این عالم تصویر که من توصیف کردم یعنی
تصویری که جای واقعیتو گرفته و به
اصطلاح ما دیگه میگیم ما فکر میکنیم از
دنیا خبر داریم دیگه وقتی میگیم از دنیا
خبر داریم یعنی چی یعنی اخبار گوش کردیم
یعنی ما اخبارو دیدیم یعنی اونچه که
رسانهها منتقل کردن رو ما میدونیم پس ما
از دنیا خبر داریم اونوقت مشکل این میشه
که شما اون چیزی رو که در واقعیت قادر
نیستید انجام بدید مثلاً ما الان در وضعیت
کنونی چیزی به نام جنبش مهسا وجود نداره
چیزی به نام انقلاب در ایران وجود نداره
چیزی به نام نمیدونم جنبش براندازی وجود
نداره شما کاری رو که نمیتونید بکنید و
دوست دارید بکنید میتونید رسانه انجام
بدید یعنی در رسانه در تصویر شما شروع
میکنید به فعالیت کردن و پر کردن تصویر
از به اصطلاح اون چیزی که شما فکر کنید
مبارزه سیاسیه دیگه سخنرانی میکنید
مصاحبه میکنید میتینگ میذارید نمیدونم
انواع و اقسام کارایی که میکنید و در
حقیقت این
کنشگری سیاسی که باید در واقعیت انجام بشه
میاد اساس کشی میکنه به عالم ایماجین
آدمی که ربطی به واقعیت نداره آدمی که
جدای از واقعیته و در حقیقت کنشگری ما عمل
ما میشه کنشگری در تصویر اینکه من عکس
پروفایلمو عوض کنم اینکه من
نمیدونم از فلان کس حمایت کنم اینکه من
مرتب تاکید بکنم بر اینکه الان انقلابی در
راهه جمهوری اسلامی در حال سقوطه و یه حول
دیگه بدیم تموم میشه خب اگر شما گوش بدید
به میگم رسانهها منظورم فقط مجری نیست که
حرف میزنه کلاً اون صدایی که از رسانهها
میاد صدای من دیگران در فضای عمومی اون
کسانی که به اصطلاح صداشون بیشتر شنیده
میشه وقتی نگاه میکنید میبینی
که یک چیز بیشتر به شما نمیگن مخصوصاً
بعضی از تلویزیون اینکه شما هر چیزی رو
بگین اونها محاله که بگن جمهوری اسلامی
سرکوب کرر نیست جمهوری اسلامی در حال
نابودی نیست امکان نداره اینو نگن و از
اون طرف امکان نداره بگن که
مردم مخالف جمهوری اسلامی نیستن یعنی بعدم
هر کدوم برا خودشون یه درصدی دارن دیگه ۹۵
درد مردم جمهوری اسلامی رو نمیخوان ۸۵
مردم اسلامو نمیخوان ۹۲ مردم فلان چیزو
میخوان و از اون طرف میگن که الان چون چرا
الان انقلاب نمیشه چرا الان تغییر نمیشه
به خاطر اینکه حکومت سرکوب میکنه یعنی شما
رو در یک فضای
کاملا موهوم و پنداری میبر که یک طرف
حکومتی اس که خیلی خشنه یه غلیه خیلی
ترسناکه ولی مطمئن باشه این داره میمیره
ا آخر رشه از اون طرف شمایی که در عمل
منفعل هستید کاملاً در عالم خارج هیچ کاری
نمیکنید در اون عالم تصویر خودتونو قهرمان
اد مید و نه تنها قهرمان جلید که به
اصطلاح یک چیزی یه چیزی میسازید به نام
مردم
که خودتون رو از اون میدونید و اونو از
خودتون میدونید و هر کس که بخواد ذرهای
در اون رویای قشنگ شما از واقعیت خلل
بندازه میشه ضد مردم تعریف پوپولیسم این
هست پوپولیسم که میگن حتما شنیدید اصطلاح
پوپولیسم رو یکی از مهمترین تعریفهای
پوپولیسم این هست که شما یک چیزی رو
بسازید به نام پیپل ها به نام مردم و بعد
یه چیزی رو بسازید به نام اونا این مردمه
اونم اونان
پیپل یه مردم هستن ی اونا ما مردمیم من
مردمم ما مردم هستیم حرفم که میزنم ما
مردم مردم ایران اینو میخوان مردم اونا
میخ مردم هر کی هم که با حرف من مخالف
باشه میشه ضد مردم این دقیقاً پوپولیسم به
این معنا دقیقاً ویژگی جریانهای فاشیستی
هست حکومتهای فاشیستی هست که چیزی به نام
مردم رو میسازن که ای اینا رو بهش میگن
به اصطلاح زبانشناس بهش میگن ام تیسک ن
پایه یعنی اینها کلماتی هستن که توهین
ملول ندارن به چیز خاصی اشاره نمیکنن اگر
بپرسیم که آقا این مردمی که میگید دقیقاً
کیان چند نفرن اسمشون چیه اینا اگه شما
نظرشونو از کجا فهمیدید نظرشون چیه
نمیتونن چیزی به شما بگن که مردم کلاً
اونا که بامان مردم جمهوری اسلامی میگه که
مردم مردم ایران با ما هستن اونهایی که
مخالفن اونا یا از مردم نیستن یا عجیبن یا
فلان بنابراین یه مردمی هست که همیشه طرف
شماست استالین یه کلمهی رو خلق کرد به
نام دشمن خلق
دشمن خلق کیا بودن هرک استالین دوستشون
نداشت استالین ۳ میلیون عضو حزب کمونیست
رو یعنی عضو حزبی که او رهبرش بود اعدام
کرد به عنوان این کهه اینا دشمن مردم هستن
یا در جوان حکومتهای توتالیتر مختلف ما
داریم دیگه از این عنوانهایی که اینا
امتی سنی فایر هستن یعنی به ی چیزی اشاره
میکنن که هیچ نیست وجود نداره و بعد توی
این دنیای ایجین در دنیای به اصطلاح
دنیایی که تخیل نیست به هیچ وجه همونطور
که گفتم یعنی دنیاییست حاصل فقر تخیل یعنی
کسی که به اصطلاح در این دنیای تخیلی مدام
داره حرف میزنه این این رو کنشگری
میدونه به جای کنشگری واقعی نه تنها از
واقعیت جدا شده که از تخیل هم ناتوان هست
چون تخیل اساساً توانایی کسیست که واقعیتو
میبینه نه نه کسی که واقعیتو نمیبینه
شما اگر واقعی و ندیدید دیگه امکان اینکه
تخیل بکنید که چگونه یک جایگزینی برای
واقعیت میخواید بگذاریدم ندارید اون کسی
میتونه وضعیت موجود رو تغییر بده که
وضعیت موجود و ببینه اونوقت بتونه بدیلش
تخیل کنه اگر شما ندیدید اون وقت میشید
مثل کسانی که وقتی واقعیت موجود ندیدید
اونچه که دلتون میخواد میشه واقعیت حالا
اون مشکلی که ما الان داریم و این ۴ ۴۵
ساله داشتیم در میان مخالفان جمهوری
اسلامی از نمیدونم
اولینش تا آخرینش که مایم اینا مشکلشون
این بوده که تصورشون از جمهوری اسلامی به
هیچ وجه
تصور عینی و واقعی نیست یعنی تصورشون بر
این هست که چون جمهوری اسلامی یک حکومت
بدی هست چون مستو چون آخوندا ارتجاعی چون
اینها آدمایی هستن عقب مونده بنابراین
اولاً این بده ما خوبیم یعنی ما اینطوری
فکر نمیکنیم در حالی که اینطور م نیست
اگر آخوندا بدا دلیل نمیشه که منی که
آخوند نیستم آخوندی فکر نکنم همونطور که
آقای شیرازی در اون کتاب نقد حزب توده
نشون میده نگاه روشنفکران به اصطلاح مخالف
در دوران شاه با آخوندا تق یکیه فرق
نمیکنن ولا اینکه اون کمونیست اونا ضد
کمونیست ولی یه جور فکر میکنن این یک ما
فکر میکنیم چون آخوندا بدن پس ما خوبیم
یعنی تو اون آ بدن من خوبم در حالی که اگر
فکر بکنیم خیلی موقعها میبینیم ا اون
چیزی که که ما فکر میکنیم در اوها هست
اون عیبها در جریانهای مخالفش م هست و
دو اینکه فکر میکنیم یک نظامی که بده از
نظر حالا اخلاقی ستم میکنه ظلم میکنه
آزادی رو رعایت میکنه این لزوماً ضعیف م
هست یعنی ما تا حالا نتونستیم توضیح بدیم
که یعنی نباید سؤال این باشه که ما چگونه
جمهوری اسلامی رو تغییر بدیم باید سؤال
کنیم که چگونه جمهوری اسلامی تاکنون تغییر
پیدا نکرده سؤال حقیقی اینه یعنی سؤال
باید عوض کنیم به جای اینکه بپرسیم چرا
جمهوری اسلامی تغییر نمیکند بپرسیم
جمهوری اسلامی چرا تاکنون تغییر نکرده اگر
این جمهوری اسلامی حکومتی اس که ضد عقل ضد
آزادی خلاف جریان تاریخه خلاف خواست جهان
جهانی هست با روح زمانه که آزادی و
دموکراسی و حقوق بشر هست مخالفه پس چرا
دوام آورده این سؤال اگر بپرسیم اونوقت
داستان عوض میشه متوجه میشیم که دلیلی که
او به دوام آورده اولاً اون نقطه های قوتی
که اون داره ما مطلقا ندیدیم بهخاطر
نمیخواستیم ببینیم و از اون طرف نقطههای
ضعفی که ما خودمون داریم ندیدیم بهخاطر
نمیخواستیم ببینیم ما خودمون و جمهوری
اسلامی رو در موضوع حق و باطل قرار دادیم
همون طور که جمهوری اسلامی معتقده دنیا
کنفی کن بشه اسرائیل از بین میره ایران
تمدن اسلامی رو تشکیل میده امام زمانم
میاد حالا شما هر اتفاقی در دنیا بیفته که
اون نظرش عوض نمیشه که و این باعث میشه که
نبینه خودش چه نقطه ضعفهایی داره و طرف
مقابل چه نقاط قوتی همیشه دشمنش رو آیمت
میکنه از دست کم میگیره خودشو اورست
خودشو چیز میگیره دست بالا میگیره مث این
تلویزیون چیزایی بود که فیلمی سینمایی که
اوایل میساختن راجع به جنگ همش نشون میداد
که عراقیها یه مش
آدمای اسلحه دارن اینا ولی خنگ زود گول
میخورن همش گیر میکنن راحتی میشه گولشون
زد بعد کسی نبود بپرسه خ اگه عراقیا انقدر
خین بودن شما ها انقدر باهوش بودین خب چرا
۸ سال جنگ طول کشید یعنی اگر شما قرار
باشه دشمنتون رو
همیشه
نادان عقب مونده ناتوان اینجور تصویر
بکنید ا وقت باید بپرسید که شما چرا با
این قدرت و قوت و توانایی شما شدید اسیر
اون یعنی روشنفکران نباید چیز کنن که همش
بر بدی جمهوری اسلامی تکیه بکنن و خوبی
خودشون در حقیقت باید بپرسن چرا روشنفکری
که روشن فکریه در در برابر روحانیت شکست
خورد چرا از مشروطه تا الان از زمانی که
تجدد وارد ایران شده آخوندا بیشترین نفع
آوردن از تلگرافی که میرزا حسن شیرازی کرد
تنباکو رو تحریم کرد یعنی از تلگراف
استفاده کرد از ابزار تجدد استفاده کرد تا
خمینی که از بیشترین ابزارهای اطلاع
ارتباطی و رادیو نوار کاست استفاده کرد و
بعد رسانههای عمومی چرا اون بخش عقب
مونده
سنتی ثابت جامد راکت توانست از مدرنیته
بیشتر برای قدرت خودش استفاده بکنه تا اون
بخشی که میخواست جامعه ایران رو به سمت
مدرنیته ببره چرا در مدرنیته در ایران
نتیجه عکس داده چرا در مدرنیته در ایران
باعث شده که ما در چرا انقلاب فرانسه
آغاز ورود به جهان جدید و آزادی و
دموکراسی و حقوق بشر و نمیدونم برداشتن
مرزها و تجارت جهانیه ولی برای ما انقلاب
به ایران و خود تجدد باعث شده که ما
بستهتر و بستهتر و بستهتر و به سمت
استبدادی بریم که اصلاً در تاریخ ساب
سابقه نداشته یعنی جمهوری اسلامی بدترین
نوع استبدادی است که در طول تاریخ وجود
داشته ویژگی نظام توتالیتر اینه که چون
تکنولوژی در
حد غیر قابل تصوری رشد کرده و به او قدرت
ویرانگری میده در نتیجه این استبداد با
هیچ استبدادی در طول تاریخ قابل مقایسه
نیست یعنی جمهوری اسلامی از مغل هم بدتره
پس چرا ما این مدرنیته ایرانی به همچین
جایی انجامید چرا مدرنیته ایرانی تبدیل شد
به تخریب خب اگر اینجور سؤال بکنیم اونوقت
ما برای
اینکه داستان عوض میشه به جای اینکه
نقطههای ضعف اونو ببینیم و نقطههای قوت
خودمونو نگاهمون باید معکوس بشه نقطههای
قوت اونو ببینیم و ضعفهای خودمونو این
باعث میشه که ببینیم که ما واقعیت وقتی که
دیدیم اون وقت متوجه میشیم که اون چیزی که
در ما باید تقییر بکنیم چی هست و و اون
ضعفی که ما داریم در بقای جمهوری اسلامی
بیشتر تأثیر داره تا قوتی که اون داره
یعنی من و شما نه ارتش داریم نه زندان
اوین داریم نه قوه قضاییه داریم نه صدا و
سیما داریم خب اینا نقطههای قوت جمهوری
اسلامیه دیگه اما یک نقطههای قوتی داریم
به صورت بالقوه که جمهوری اسلامی نداره
اگر اون نقطههای قوتی که حتی اون ارتشش
حتی اون سپاهش حتی اون نیروهای نظامی
نمیتونن باهاش در بیفتن و
نمیتونن در برابرش مقاومت کنن اگر اون
نقطههای قوتو پیدا کردیم اون وقت اون
نظام فرو میپاشه بنابراین الان به طور به
اصطلاح کاملاً فرمال یعنی به
صورت ایرانو فراموش کنید به طور کلی تصور
کنید یک صحنهی رو یک طرف حکومت یه طرف
اپوزیسیون ۵۰ ساله است و این اپوزیسیون
۵۵۰ ساله ۵۰ ساله شکست خورده خب جمهوری
اسلامی الان قدرتش برای تهدید منطقه برای
تهدید من و شما الان نسبت به ۲۲۰ سال پیش
فوقالعاده گسترش پیدا کرده جمهوری اسلامی
الان میتونه در سطح بینالمللی هم
شهروندانش نظارت بکنه هم دست به تروریسم
بزنه شاید ۵۰ سال ۲۲۰ سال پیش نمیتونست
این کارو بکنه خب جمهوری اسلامی سرکوب تر
سرکوبگر تر شده از این طرف ما مخالفان
ضعیفتر شدیم ما مخالفان پراکنده تر شدیم
ما مخالفان با خودمون بیشتر دشمنیم تا با
جمهوری اسلامی خب الان اینو فرض کنید راجع
به ی کشور دیگه این صحنه رو نگاه بکنید چه
خواهید گفت چیزی که خواهید گفت اینه که
این مخالفان این روشی که تا الان به کار
بردن این روش غلطه جمهوری اسلامی تغییر
نمیکنه مگر با تغییر روش شما در مبارزه
با جمهوری اسلامی پس اگر وقتی ما از تغییر
رژیم حرف میزنیم یعنی کهه ما باید چه
تغییری در نوع نگرش در روشها و در
شیوههای مبارزه با جمهوری اسلامی به کار
ببریم که بر خلاف گذشته
موفق باشه خب این نگاه این این نیازمند
چیه نیازمند اون چیزیست که واتس هاول گفت
واسب هاول چی گفت گفت ت یعنی در حقیقت
زیستن در حقیقت زیستن یعنی چی یعنی با
خودت رو راست باشی یعنی اگر دیدی که یه
کاری کردی شکست خورد نگی ما پیروز شدیم نه
نادیده نگیری دوباره اونو تکرار نکنی
اشتباهات خودتو
نپوشونده توو موفقیت جا نزنی اگر جمهوری
اسلامی در حقیقت زندگی نمیکنه پس ما هم
در حقیقت زندگی نمیکنیم چون اگر در حقیقت
زندگی میکردیم تواناییم برای نقد خودمون
بیش از نقد جمهوری اسلامی اساساً مدرنیته
یعنی که من کشف کنم ضعف خودم رو اگر من
ضعف خودمو کشف کردم با کشف ضعف خودم هست
که من پیروز خواهم
شد میشه میگه انسان موجودیست بیمار اما
درست همین بیماریست که میتونه ازش
استفاده کنه برای به اصطلاح آفریدن چیزهای
بزرگ یعنی قدرت انسان شکننده ترین جانوره
نسبت به جانوران دیگه به دلیل اینکه وقتی
متولد میشه به خودی خود نمیدونه که چیکار
باید بکنه باید آموزش ببینه در برابر
بلایای طبیعی در در برابر بسیاری از چیزها
از موجودات دیگه از یه مورچه ضعیف تره ولی
همین ضعفش هست که همین محدودیت هست که
باعث میشه آگاهی به اون محدودیت بتونه
همچین تمدنی رو درست بکنه چهجوری انسان
آگاه میشه به محدودیت به اینکه اون چیزی
که انسان رو موجب پیشرفتش میشه این نیست
که عقیده خودشو درست بدونه بلکه این هست
که عقاد خودش رو و به سرعت وقتی دید باطل
کنار بگذاره پیشرفت بشر یعنی تاریخ عقاید
باطلی که کنار گذاشته شده پیشرفت علم یعنی
نظریه نظریههای باطلی که به سرعت وقتی
باطل بودنشون فهمیده ش شده کنار گذاشته
شدن اگر قرار بود که نظریههای علمی مثل
دین یه چیز ثابتی باشه خب پیشرفت نمیکردن
پس پیشرفت یعنی قدرت تشخیص خطا اگر شما
تشخیص دادید و قدرت تشخیص خطا و بعد اراده
به حقیقت یعنی وقتی فهمیدید خطاست وقتی
نظریه خطاست نظرتونو میذارید کنار یه
فیزیکدان وقتی که فهمید نظرش خطاست فیزیکو
که ول نمیکنه که شغلش که عوض نمیکنه
حوزه دانشش و حوزه تیشو عوض نمیکنه نظریه
شو عوض میکنه یعنی جهان رو نمیخواد
تغییر بده که ن میگه من تصورم از جهان غلط
بود نظریهها تصورات ما از این جهان هستن
ما آزادی دموکراسی و حقوق بشر اینا
آرمانهای بسیار متعالی هستن ولی تصور من
آز از آزادی تصور من از حقوق بشک مقدس
نیست تصور من میخوام با
نظام استبدادی مبارزه کنم تصور مبارزه با
نظام استبدادی نه تنها یک
امر خوبی هست که یعنی بالاترین فضیلته
اینکه شما در برابر به اصطلاح هرگونه
نیرویی که بخواد آزادی شما رو از بین ببره
مقاومت کنید این شریفترین کار انسانیست
ولی فهم من از مبارزه روش من در مبارزه که
مقدس نیست من میتونم با نیت خوب خیلی
کارهایی بکنم که نتایجش به نتایج بد بیجا
یک وقتی که حالا اینو تموم کر ما چقدر
دیگه وقت داریم
خانم خانم
فروغ بله آقای
خلجی چقدر دیگه وقت داریم آقای خلجی شما
تقریبا الان یک ساعت صحبت کردین من یه
پیامم بهتون دادم اونو لطفا
بخونید
من به خاطر
اینکه بله به خاطر اینکه من بحثو تموم کنم
اجازه بدین ی ه ه ده دقیقه من فقط راجع به
رهبری صحبت بم
بن در حقیقت رهبری نوع رهبری که ما امروزه
در یعنی مدل رهبری که در قرن بیست و
یکم در حقیقت بهش میشه فکر کرد الگوهای
رهبری حالا این رهبری میخواد از رهبری به
اصطلاح یک شرکت باشه یا یک فرض کنید نهاد
مدنی باشه یا هر چیزی یا رهبری یک حکومت
باشه
خود رهبری یک مفهوم بسیار مهمی هست که
نظریههای مختلفی راجع بهش وجود داره یعنی
که ما یکی از مشکلات مهمی که ما داریم
اینه که نسبت به چیزها درکمون درک شهودی
یعنی وقتی که میگیم وقتی که رفتیم ما چهار
تا از این ایرانیا رفتن خارج اومدن اروپا
اروپا رو که دیدن بعد شنیدن که این اروپا
محصول یک انقلابه و انقلاب مشروطه است و
فلان اینا اومدن تو ایران گفتن ما مشروطه
میخوایم منظورشون از مشروطه یعنی همون که
اونجاست گفت ما یه رفیقی داشتیم این چیز
بلد ن زبان بلد نبود بعد در خارج که اومده
بود صب میخواست کار مثلا بره خرید کنه و
فلان اینا کارش این بود که دست میذاشت روی
مثلا این گوجه میگفت دیس بعد دست میذاشت
رو مثلا اون پنیر میگفت د ما از جهان جهان
مدرن درکمون دیس انه یعنی ما وقتی میگیم
دموکراسی تصوری از دموکراسی و نظر های
دموکراسی نداریم مگر مثل همین فرانسه مثل
همین آمریکا یعنی میگه ما درکمون از سیاست
و از اساساً از جهان درک شهودی نه درک
نظری در حالی که این یک نقص بسیار مهمیه
که ما نمیتونیم اگر بهش بی توجه کنیم موفق
بشیم نمیتونیم چیزی رو عوض کنیم بنابراین
وقتی از رهبری صحبت میکنیم رهبری یه
مفهومه ما وقتی که از رهبری صحبت میکنیم
نگ ذهنمون میره به مصداق ها آقای خاتمی
بهتره برا رهبری آقای رضا شاه پهلوی بهتره
اون بهتره یا این بهتره ما اصلاً نمیپرسم
رهبری چیست قبل از اینکه بپرسیم رهبر کیست
باید بپرسیم رهبری چیست بهخاطر اینکه اگر
بپرسین رهبری چیست اونوقت یه نظریه وجود
نداره راجع به رهبری که راجع به ره رهبری
یک شاخهای اس از علوم سیاسی که دهها
نظریه درباره رهبری در قرن بیستم درش وجود
داره بیست و یکم وجود داره که اگر شما
ندونید که در قرن بیست و یکم در این جهانی
که ما هستیم از یک شرکت از یک کارگاه ۶
نفره تا یک ملت ۱د میلیونی چگونه رهبری
تغییر کرده و تغییر میکنه مدام اونوقت
نمیتونید در رهبری کردن موفق باشید اصلا
نمیتونی رهبر بشی خب من چند تا از
شاخصههای رهبری رو در قرن بیست و یکم
میگم که شما خودتون حالا من میگم منابعی
که توی کانال هست خیلی زیاده و شما
میتونید اونجا ببینید که چقدر بحث زیادی
هست منتها حالا بعداً
من من این بحث رو بیشتر ادامه خواهم داد
یکی از مهمترین
ویژگیهای رهبری به اصطلاح رهبری در قرن
بیستم اینه که شما به بحران اقتدار آگاه
باشید امروزه ما در جهان بحران اقتدار
داریم یعنی چی یعنی کهه دیگه یک مرجع برای
چیزها وجود نداره حتی ما در ت نظام آموزشی
در همین آمریکا یعنی کشورهای پیشرفته هم
دیگه تصور اینکه یه معلم بیاد حرف بزنه
بچه هم اینجوری بشینه گوش بده و باید قبول
کنه حرف معلمو این دیگه معنی نداره چرا
چون اون بچه ه الان دسترسی داره به گوگل
دسترسی داره به انواع و اقسام چیزهایی که
میتونه خارج از نظام مدرسه به او اطلاعات
بده و در نتیجه او میتونه همون بچه حرفی
که معلم زد چک کنه اگر گفت فلان کلمه
معنیش اینه گوگل میکنه اگر استاده غلط
بگه اونجا انقدر جرأت داره و انقدر اعتماد
به نفس داره که استاد رو به چالش میگیره
از اینجا یعنی بنابراین اقتدار اقتدار در
تعلیم و تربیت همون طور که از بین رفته
الان بخش زیادی از آموزش در آمریکا کاملا
به اصطلاح سلف اجوکیشن هست یعنی آدمها
بیشترین چیزایی که یاد میگیرن چیزایی که
خودشون میرن یاد میگیرن نه اینکه نظام
آموزشی بهشون یاد میده به خاطر اینکه اولا
خب کاستومایز میکنن اون چیزی رو که میخوان
یاد میگیرن اون چیزی که نمیخوان یاد
نمیگیرن ثانیا در
یک مدت زمانی که براشون مناسبه یاد میگیرن
ثانیا اون به اصطلاح ریتمی که برا هر کس
مناسب هست اون ریتمو انتخاب میکنن
بنابراین ن یه نظام آموزشی درست کنی همه
همین بچه من سر کلاس میگ حوصلم سر میده خب
این بچه از فردی که هوش داره درس نمیخونه
در حقیقت چون ریتم کلاس یکیه دیگه اون بر
اساس به قول چیز فقها میگن که کسی که امام
جماعته باید نما جماعت جوری بخونه که
مناسب باشه با ضعیف ترین باز گذاره یعنی
خیلی تند تند نخونه که یه پیرمرد اونجا
نتونه دنبال کنه بنابراین نظام آموزشی هم
اینجوری درست شده که ضعیفترین آدم یه
الگو برا اون درست بشه خب حالا این یه
الگو دیگه نمیتونه کار بکنه الان خود
دانشگاهها از یک الگوی واحد پیروی نمیکنن
یعنی دانشگاهها قدیم شما یه دونه به
اصطلاح چیز داشتید دستورالعمل داشتید که
مثلاً فرض کنید کتابهای
درسی روش آموزش الان اینطوری نیست خود
دانشگاهها حق دارن همه چیز رو تعیین بکنن
خب در چنین جهانی که اقتدار به چالش کشیده
شد یعنی بحران اقتدار وجود داره که شما
میبینید که در آمریکا از ابتدا تا الان د
تا حزب دموکرات و ریپابلیک جمهوریخواه
وجود داشتن و سیاست با اینا تعریف میشده
ولی با آقای ترامپ آقای ترامپ از توی چیز
میاد از توی توییتر میاد و حتی خود چیز هم
خود اوباما هم کمپینی که اوباما کرد کمپین
غیر حزبی بود یعنی به جای اینکه از طریق
حزب خودش با به سبک
قدیم فاندر ریزین بکنه و پول جمع بکنه
اومد به شکل دموکراتیک فاندر ریزین کرد
گفت هر کس که میتونه ۲۰ دلار یا ۱۰ دلار
پول بده و در حقیقت شیوه فاندر ریزین رو
عوض کرد یعنی در اون شیوهی که حزب پول جمع
میکرد شده بود یک مشکلی برای یعنی اونایی
که به کمپین یک رئیس جمهور رأی میدادن
کسانی نبودن که نماینده جامعه باشن در
نتیجه پولدارا وقتی پول میدادن نمیتونستن
رئیس جمهور نمیتونست در کمپین موفق بشه
این پس عوض کرد به جای اینکه روی
پولدارا از پولدارا پول بگیره برای مردم
رو جلب بکنه از خود اون کسانی که می به
اصطلاح قرار بودش ر بدن پول گرفت و بعد
ترامپ که اصلا از خارج از این دو سیستم دو
حزب آمده از خارج از واشنگتن اومده الان
آقای ترامپ حزب جمهوری خواه رو وامدار
خودش میدونه نه اینکه جور جمهوری خواه
منتی داشته باشن سر ترامپ یعنی الان اون
قدرتی که توانسته خارج از این نظام حزبی
بیاد این نظام حزبی رو محتاج خودش کرده در
نتیجه این دیگه این احزاب دو حزب آمریکا
نیستن که تعیین کننده
اصلی به اصطلاح سیاست هستن در آمریکا بلکه
سیاست در آمریکا اون موقع اون چیزی که بهش
میگن استبل شمن یعنی اون کانونها و
نهادهای قدرت کاملاً تفاوت کردن کاملاً
توضیع شدن الان دیگه شما ممکنه جمهور خواه
باشی ولی اگر یک سیاستی داشته باشی که یک
گروه دموکرات مثلا اون رو تایید بکنه اون
میاد بر اساس اونی سیاست به تو ر میده
یعنی رأ دادن دیگه کام
چیز انگیزه حزبی درش تضعیف شده و بیشتر
انگیزه های به اصطلاح کوچیکتر انگیزه
های از گروههای چه میدونم انوا اقسام
گروههای ادو کسی و کسایی که یه آرمان خاصی
رو دنبال میکنن محیط زیست نمیدونم حقوق
همجنسگرایان نمیدونم حیوانات چیزای مختلف
این شکلی یعنی ما دیگه نمیریم به یک حزبی
رأی بدیم که سیاست داشته باشه راج همه چیز
بلکه میریم عضو یه گروهی میشیم یا به ی
گروهی پول میدیم که یک چیز خاصی رو که ما
دوست داریم و هوادارش هستیم داره انجام
میده یا ه به
اصطلاح ازش دفاع می خب بنابراین اگه
نفهمیم که اقتدار دچار مشکل شده یعنی
مسئله این نیست که آقای خامنهای ما قبولش
نداریم مسئله اینه که این هیچکس دیگه یک
نفر خاص یک حزب خاص یک ایدئولوژی خاص دیگه
نمیتونه نمایندگی بکنه یک جامعهای رو که
همه جای جهان جهان متکس همه جای جهان وقتی
اینترنت جهانی میشه یعنی اینکه آدمها
میتونن حالا خوب یا بدا ولی آدمها
میتونن همیشه در برابر هر چیزی یک انتخاب
داشته باشن نه تنها در برابر اسلام
میتونه انتخاب داشته باشه که مسلمون باشه
یا نباشه درباره لباس پوشد میتونه این
انتخاب داشته باشه درباره اون چیز الان ی
بخش مهمی از تحولی که در جامعه ایران به
وجود آمد وقتی بود که تلویزیونهای
ماهوارهای آمد و در روستاهای ایران مردم
میتونستن ماهواره داشته باشن و جهانی رو
ببینن که وجود نداشت و چیزی رو بخوان که
نبود و بنابراین این این تص این اینترنت و
رسانههای مدرن موجب شدن که آدمها همیشه
از اون وضع موجودش ناراضی باشن یعنی بتونن
یه چیز دیگری رو بخوان و این یعنی که شما
نمیتونید یک اقتدار ی رهبری داشته باشید
شید با یک ایدئولوژی که همه مردم به او
وفادار باشن بتونید نمایندگی کنید همه
مردم رو اگر بخوایم دنبال تغییر سیاسی در
ایران باشیم تغییر سیاسی در ایران ما
داریم صحبت میکنیم درباره ی کشوری که به
زودی میشه ۱۰۰ میلیون این کشور ۱۰۰
میلیونی از نظر تنوع فکری اصلاً مثل همه
جای جهان هیچ فرقی میکنه یعنی اگر در
آمریکا تنوع فکری هست در ایرانم هست فرقش
اینه که در ایران اون تنوع فکری سرکوب
میشه در آمریکا این تنوع فکری اجازه بروز
و نمود داره یعنی در آمریکا هر کس هر فکری
داشته باشه من میتونم فردام یه دونه
کلیسا بزنم حالا چار نفر آدمم میان اونجا
دیگه ولی من کسی به من نمیگه تو نباید این
کارو بکنی در ایران ا اینچنین نیست آدمها
میخوان اون چیزی که هستن رو یا دوست دارن
به اصطلاح هویت خودشون بدونن یکی میگه من
میخوام کرد باشم یکی میخوام من نمیدونم
مسلمون باشم یکی میگه من میخوام بهایی
باشم جمهوری اسلامی میگه نه همه مطی ولایت
فقیه باشه خب اگر کسی بخواد اگر جریانی
بخواد این وضعیتو عوض بکنه باید عکس روش
جمهوری اسلامی عمل بکنه یعنی چی یعنی باید
به شیوهای عمل بکنه که بتونه بیشترین
نمایندگی رو از این تنوع و تکثر داشته
باشه یعنی بتونه از نظر م مسائل گرایشهای
جنسیتی از نظر گرایشهای دینی از نظر
گرایشهای سیاسی از نظر گرایشهای مثلاً
اقتصادی هر چیزی بتونه یه کسی باشه که
بتونه نمایندگی بکنه خب این کسی که بخواد
نمایندگی بکنه فرد که نمیتونه باشه یعنی
یک فرد که نمیتونه بگه من هم سوسیالیست م
هم کاپیتالیستی مسلمون و هم کافرم هم
بهایی هم کردم هم بلوچم که نمیتونه که
همچین چیزی باشه باید یک برنامهای داشته
باشه که در اون برنامه همه جای منفعت
خودشونو ببینن یعنی یه برنامهای بگذارید
که بگی اگر همچین برنامهای اجرا بشه منم
سود میبرم حالا مثل چیز میمونه دیگه مثل
فرض کنید شما وقتی میرید در بازار
در بازار وقتی که میبینید یه نفر تخفیف
میده یه فروشگاهی تخفیف داده اون که تخفیف
نمیده که به اصطلاح شما سود ببرید خودش
ضرر بکنه که نه اون میاد اون قیمت اصلی رو
میشکنه تا پولش جنسش به سرعت فروش بده که
هم شما فکر کنی سود کردی هم اون سود کنه
بنابراین شما نمیتونید هیچ گونه ایده و
برنامهی برای تغییر داشته باشید که فقط یک
گروه خاصی درش سود کنن ضرر کنن چه اتفاقی
میفته در این صورت در این صورت کسانی که
فکر کنن که در برنامه شما متضرر هستن میرن
در برابر شما نیستن یعنی در حقیقت ۱د راه
شما میشن و شما به جای اینکه اونها رو طرف
خودتون داشته باشید و بر نیروی به اصطلاح
اجماع کننده خودتون بیشتر تأکید کنید و
جمهوری اسلامی رو از داشتن پایههای
اجتماعی محروم کنید زیر پاشو بکشید چیکار
کردید تقویتش کردید به اون کسانی که از
جمهوری اسلامی مخالفن
اگر منافعشون در برنامه شما نباشه و فکر
کنن با برنامه شما متضرر میشن چه پس برن
طرف جمهوری اسلامی قرار بگیرن همونطور که
اصلاح طلبا این طن یعنی در اپوزیسیون
جمهوری اسلامی نتوانست اون کسانی رو که به
عنوان اصلاحطلب از اون هسته اصلی قدرت
فاصله گرفتن جدا نشدن ولی فاصله گرفتن ج
اپوزیسیون نتونست اون اصلاح طلبو سمت خودش
بکشونه به عکس هرچقدر که اونها جدا تر
شدن
وقتی که با اپوزیسیون اونها رو با اونها
همون طور برخورد کرد که با خود آقای
خامنهای
اونها یا رفتن طرف آقای خامنهای مثل
خاتمی دیگه مثل کسان دیگه یا اینکه اون
وسط موندن مثل تاجزاده کسانی که از جمهوری
اسلامی کاملاً گذشتن با آقای خامنهای با
صراحت تمام صحبت میکنن اما هرگز حاضر
نیستن که اسمشون با گروههای شناخته شده
اپوزیسیون بیاد به دلیل اینکه اون نوعی که
ما در اپوزیسیون داریم علیه جمهوری اسلامی
مبارزه میکنیم نوعیست که منافع حداقلی رو
برای خودمون داره و ضرر حداکثری رو برای
اونها خب بنابراین این یک نکته نکته بعد
اینه که شما وقتی که میخواید راجع به
رهبری در قرن بیستم صحبت بکنید باید توجه
داشته باشید که همونطور که در نظام آموزشی
اینطوره یه معلم دیگه نمیتونه فقط معلم
باشه میگه من یه سری معلوماتی دارم میدم
به منتقل میکنم به شاگرد شاگرد منفعل من
فقط اون عامل اص اصلی هستم برای
آموزش الان ما میدونیم که آموزش دو طرفه
است یعنی که شما نمیتونید تصور بکنید یکی
بالاست یکی پایین شما وقتی که آموزش میدید
باید در سطحی قرار بگیرید که هم خودتون
بتونید از طرف مقابل بیاموزید و هم امکان
اینو به او بدید که
بیاموز یعنی اگر شما در سطح بالا قرار
بگیرین اون اون چیز م یادش میدین یاد
نمیگیره ولی اگر در هم سطحش قرار بگیرین
او نه تنها از شما خواهد آموخت بلکه او هم
توانایی آموختن به شما ار در رهبری هم
همین طوره رهبری که بتونه بر اون کسانی که
میخواد نماینده شون باشه بتونه بیشترین
ارتباط مستقیم داشته باشه یعنی اگر میخواد
کارگرا کارگرا رو به اصطلاح نمایندگی
کارگان رو اذان خودش بکنه میخواد نماینده
مثلاً چه میدونم رانندههای اتوبوس به
شمار بیاد بخوا نماینده معلما به شمار
بیاد باید ارتباط فیزیکی مستقیم اونا
داشته باشه یعنی اینکه با نمایندگانش اون
حرف بزنه حرفهای اونا رو بشنوه حرفهای
اونها رو در برنامههای خودش در نظر بگیره
یعنی برنامههای خودشو بر اساس گفتگو با
کسانی که قرار هست نمایندگی کنه بریزه نه
بر اساس اینکه من صلاح شما رو میدونم من
مصلحت شما رو میدونم یا اینکه بذارین
الان حکومت عوض بشه بعدا حالا هرچی شد شد
یه چیزی میشه دیگه دیگه نه شما باید نشون
بدید به اون کسانی که میخواهید اونها رو
رهبری کنید اینکه من اونچه که من برای شما
میخوام اون چیزی که شما میخواید برای
خودتون یعنی من اگر خواستم بگم من رهبر
معلمها هستم باید نشون بدم که اون چیزی
که من میخوام برای معلما اون چیزیست که
معلما به من گفتن میخوان و معلما میخوان
اتفاق بیفته پس باید یک رهبری ارتباط
مستقیم با تمامی و الان شما میخواید در
آمریکا در همین کشور ما کشوری که ما درش
هست هستیم اگر بخواین شما نماینده مجلس
بشین نماینده مجلس برای تبلیغاتش با یکی
یکی مدیرای هر کس که تو این منطقه نفوذ
داره از کلیسا از مدرسه از دبستان از
نمیدونم صنف قصابا یکی یکی آدمهایی که به
اصطلاح در یک حوزه خاصی در یک صنف خاصی
صاحب نفوذند باشون میره میشینه دهها ساعت
میشینه به
دفترش همیشه باز هست روی آدمهایی که بخوان
باهاش حرف بزنن آدمهایی که بخوان ازش نقد
بکنن آدمهایی که بخوان بهش پیشنهاد بکنن
بنابراین رهبری باید ن برای اونچه که
رهبری میکنه در حقیقت به اون به
به اونها در حقیقت امکان ارتباط بده و و
اونها رو در نوع رهبری خودش مشارکت بده
یعنی رهبری نمیتونه خودش تصمیم بگیره من
رهبرم هر کارم دارم خواست میکنم من زمانی
رهبرم که بتوان م خواستههای شما رو
نمایندگی بکنم الان عبدالله عجلان یکی از
رهبرها کرد کسیست که رهبر شده یعنی یه
بخشی از کردها رو رهبری رهبر میدارن به
دلیل اینکه صدای خودشون رو از زبان او
میشنون وقتی که ا ا میشینه مثلا یه چه
میدونم یه برنامه مینویسه برای انقلاب یا
هر چیزی اون برنامش وقتی نگاه میکنیم برای
یه بخشی از کردها اون چیزی که اونا میخوان
اتفاق بیفته بنابراین این سیستمی که ما در
کشور خودمون تاریخ خودمون داشتیم یعنی یا
فقیهان بودن که فتوا میدادن یا پادشاهان
بودن که فرمان میدادن این باید تموم بشه
یعنی این نوع رهبری رهبری فرمان و رهبری
فتوا این دیگه کار نمیکنه ما نیازمند
رهبری دموکراتیک هستیم رهبری دموکراتیک
یعنی که من حاضرم
برای تحقق خواستههای جامعه خودم به به در
این مسئولیت قرار بگیرم من نمیام رهبر بشم
که شما رو ببرم به جایی که خودم میخوام
ببرم شما رو به مقام انسانیت برسونم یا
ببرم به دروازههای تمدن بزرگ من میخوام
رهبر بشم که شما اراده شما حاکم بشه خواست
شما حاکم بشه مردم حاکمیت ملی رو متحقق
بکنن من نمیخوام از بالایک دستورالعملی
بیارم حالا یا امام زمان برای من معین
کرده یا کورش کبیر و اونو بر جامعه خودمو
بسازم نه ایران ایدآل اون ایرانیست که آدم
ایرانیها ایدآل ببینن نه ایرانی که من
ایدآل ببینم
اگر حقیقت اگر حقیقت عینی یعنی واقعی
اینکه شبه اون چیزی که همه باید شب ببینن
پس بهترین رویا برای هر جامعهای اون
رویاییست که همه اون جامعه درش وجود داشته
باشن مثل تلویزیون ایران یا تلویزیون زمان
شاه نباشه نصف مملکت توش نیستن جامعه
آینده اگر شما باز بخشی از جامعه رو
بخواین در رویاتون در نظر نگیرین همونطور
که الان اینطور هست مطلقاً موفق نمیشه که
اصلاً مو فق میشید با جمهوری اسلامی
مبارزه کنید که اگرم مبارزه کنید و ساقط
بشه شما خودتون یه جمهوری اسلامی بدتری
خواهید راجع به رهبری باز هم صحبت خواهم
کرد ولی الان دیگه به اکتفا میکنیم تا
نوبت دیگر دوستان اگر نکتهی دارن بفرماین
۲۰ دقیقهای و بعد منست خدمتون مرخص
بشم
آقای بقی ما شما رو میشنویم بفرمایید
سلام و عرض ادب خدمت حاضران در اتاق استاد
آقای
خرجی
بله ایشون اشاره کردن به سیاستهای
تخیلی که دامنگیر
[موسیقی]
تغییرات سیاسی میشه و کنشگران رو به دام
میندازه و اشاره کردن به اینکه
باید وقتی که واقع بینانه نگاه
نکنیم توان ماو در ارزیابی واقعیت کم
میکنه و حالا من سوالی که داشتم این هستش
که امروزه یکی از گزینه هایی که خیلی مطرح
میشه حداقل یه تنین زیادی داره گزینه
فروپاشی نظام سیاسی هست و منظورم از تحلیل
کسانی هستش که خیلی قاطعانه و پیشگویانه
از این مسئله صحبت
میکنن
میخواستم بپرسم از آقای خلجی که به نظر
شما این تحلیل تا چه اندازه نسبت و ربطی
داره به این سیاست
تخیلی مخصوصاً اون موقعی که شما اشاره
میکنید که مثلا تابآوری نظام سیاسی یا
مثلاً قدرت و قابلیتهای نظام سیاسی رو در
نظر گرفته نمیشه یا دست کم اون چیزی که
شما به عنوان سیاست تخیلی ازش تعبیر
میکنید این مسئله رو میخواستم یک توضیحی
بدی مکر من به عنوان ی تحلیلگر سیاسی توی
گیومه خدمت شما عرض میکنم که ما در ایران
چیزی به نام تحلیل سیاسی نداریم آقای
خلجی ببخشید من داشتم صحبت میکردم گفتم که
من به عنوان ی تحلیلگر سیاسی در گیومه
خدمت شما عرض میکنم که ما تحلی گر سیاسی
نداریم در ایران یعنی در ایران نداریم
یعنی ایرانی تحلیلگر نداریم مگر حال
استثنا تحلیلگر کیه تحلیلگر کسیست که اولا
دانش سیاسی
داره ثانیا تاریخ سیاسی میدونه سالسا
سیاست تطبیقی میدونه یعنی میتونه ایران رو
با کشورهای دیگه سیاستش رو مقایسه بکنه و
بعد اراده داره به شناخت واقعیت یعنی براش
اونچه که مهم
اینه که واقعیتو بشناسه حالا این واقعیت
دلخواه من نیست واقعیت قشنگ نیست واقعیت
خوب نیست مهم نیست برای او شناخت واقعیت و
اون همون حقیقتی که عرض کردم ل ا ترو
اینکه واقعاً دوست داره حقیقت رو
بدونه و با خودش رو راسته یعنی اینکه اگر
من الان رفتم مثلاً فرض
کنید وضعیت دانشگاهها رو ارزیابی کنم اگر
طرفدار جمهوری اسلامی باشم خب میرم اون
نقطههای حتی اگه راست بگم نکتههای خوبو
فقط بیان میکنم اگر مخالف جمهوری اسلامی
باشم فقط میرم چیزای بدو تعریف می مهم
نیست که شما چه بخشی از واقعیت رو میگید
مهم اینه که همه واقعیتو بگید یعن و هیچ
موقع نمونههای نقض موارد نقض رو نادیده
نگیرید هر مثلاً به قول پوپر میگه که یکی
از دلایلی که او به نظریه ابت ابتهال
پذیری رسیده اینه که یه دی یه عده از
دانشمندا هستن یه نظریه دارن میگن ما این
رو در ۱ هزار مورد چون آزمایش کردیم درست
دراومده خب اگه بهشون بگی که در ه مورد
این نقض شده میگه نه اونا مهم نیست در
حالی که اون موارد نقض مهم پس تحلیلگر
کسیست که من میتونم عضو دم حزب دموکرات
باشم میتونم عضو حزب جمهوریخواه باشم
میتونم مسلمون باشم میتونم غیر مسلمون
باشم اما تحلیل کرر یعنی کسی که مثل پزشک
پزشک اصلاً مهم نیست که چ دینی داره پزشک
اصلاً مهم نیست براش که اونی که معالجه
میکنه چه دینی داره او پزشکی او نه دانش
پزشکی او نه روش پزشکی او نه به اصطلاح
بیمار او هیچ کدام ربطی به عقائد و
نمیدونم نژاد و دین و مذهب و اینا نداره
برای او او بدن یک مسلمان رو همون طوری
معاینه میکنه و همون طوری میبینه و
همونطوری معالجه میکنه که بدن یه بودایی
رو تحلیلگر سیاسی چنین کسی هست کسیست که
کامل برای او مهم نیست که من با این سیاست
موافقم من میخوام این سیاست عوض بشه من
میخوام این حکومت سرب تنش نباشه من میخوام
فلان بشه بلکه میخواد ببینه اون کهه
واقعیت چیه در نتیجه اون تحلیلگر تحلیل
او که ممکنه با حتماً تحلیلگر نظراتشون
مختلفه ولی چون تحلیل گرن و و هر کدوم سعی
کردن واقعیتو
ببینن به اصطلاح آگاهی از نظر اونها نه
تنها برای مردم که برای همون ا حکومتها و
احزابی که مخالف اونها هستن م مهمه ارزش
داره یعنی فرض کنید مثلاً وقتی که آمریکا
میخواد با ایران مذاکره بکنه مسئله مذاکره
با ایران و روش مذاکره با ایران و مسائل
مختلف انقدر براش مهمه که تحلیل گرا تحلیل
گرای به اصطلاح حرفهای و صاحب نامی که
درباره این موضوع کار کردن و تحلیل میکنن
رو دعوت میکنن به مشاوره ولو اینکه من
الان جمهوری خواهم در حکومت شما دموکرات
هستید چرا به خاطر اینکه شما توانایی داری
که بین تحلیل سیاسی و بین به اصطلاح
آرمانهای سیاسی یا وابستگی حزبی فرق
بگذاری به این دلیله که نظامی دموکراتیک
کار میکنن نظام دموکراتیک به این دلیل
کار میکنه که میتونه واقعیتو بفهمه نظام
استبدادی به این دلیل میفته که نمیخواد
واقعیتو بفهمه اگر شما میخواید واقعیتو
بفهمین دیگه از دشمنتون دشمنتون م حتی اگر
حرف درستی زد اون حرف درستو جدی میگیرید
نه اینکه مدام من دوست داشته باشم که یه
چیز بگم و بعد هر کس که خلاف این بگه بگم
دشمن ایرانه مثلاً ما در رسانهها حالا چه
جمهوری اسلامی چه خارج از جمهوری اسلامی
کسانی میان به اسم دکتر فلان متخصص نم
فلان جا ی فلان جا نمیدونم فلان ولی میاد
چی میگه عنوانا عنوانهای خیلی دهم پرکنه
ولی چی میگه اون چیزی که میگه اینه که
کاملاً بر اساس اون چیزی که خودش میخواد
یا حزبش میخواد یا اون تلویزیونی که رفته
میخواد میاد در حقیقت یک چیز چیزی رو که
دوست داره واقعیت داشته باشه رو میگه و یه
چیزایی رو که دوست داره به واقعیت بپیونده
به عنوان پیشبینی علمی میگه در حالی که
اینا یعنی ما رسانهها رو که گوش میکنیم
به جای اینکه به ما بگن که واقعیت اینه و
بعد چگونه این واقعیتو بفهمیم نه واقعیت
ماو نشون میدن نه به ما کمک میکنن که
واقعیتو بفهمیم در یعنی آدمهای یعنی از
دانشگاه میارن از نمیدونم فلان مؤسسه
فلان میارن که به ما واقعیتو بگه در حالی
که او میاد که واقعیت میپوشونه این وقتی
نگاه میکنید به این درصد گفتنها مثلاً ب
یه نمونه برا شما بگم آقای مهدی نصیری
آقای مهدی نصیری یکی از کسانیست که این
مدت حالا دل خیلی گرم کرده که چقدر خوب که
این حکومت ریزش کرده بسیار خب آقای نصیری
که در این سیستم کار کرده برای اینکه
ایشون فهمیده که این سیستم خیلی غلطه که
خب خیلیم فهمیده غلطه حال دست ایشونم درد
نکنه که حالا پیوست اما شما وقتی صحبت
میکنی دو جوره یکی اینکه میخوای برای
خودت هویت درست کنی ببینید من چقدر ضد
جمهوری اسلامیم ببین میدونید من چقدر
مخالفم و شروع کنی حرفای تند تند زدن خب
این یه شیوه دیگه این الان اینه ما در از
جامعه نمایش یعنی این جامعه نمایش یعنی که
به قول کندرا میگه که یه موقعست که میگه
که وایساده تو پارک بعد یه بچه رو میبینه
بعد داره بازی میکنه بعد رو میکنه به
دوستش میگه که اشک تو چشمای آدم جمع میشه
از دیدن این معصومیت این در حقیقت نمیخواد
از معصومیت اون حرف بزنه میخواد از عطفی
بودن خودش حرف بزنه یعنی میخوا ببین من
چقدر آدم حساس عاطفی هستم که از دیدن
معصومیت بچه گرهم میگیره ما الان توی
تحلیلگر هم همین طوری هست خیلیا که کار
سیاسی میکنن به نام تحلیلگری میان حرفایی
میزنن که میگن ببین ما چقدر مبارز ضد
رژیم هستیم بی چقدر ما الان میخوایم
جمهوری اسلامی سر تنش نباشه
آقای چیز آقای نسیری نمونه یک آدمی هست که
میتونست بر اساس تجربه کاریش در جمهوری
اسلامی و رابطه نزدیکش با آقای خامنهای
یکی از کسانی که خیلی رابطه نزدیک با آقای
خامنهای داشته میتونست به ما یک به
اصطلاح چیزهایی رو بگه و تحلیل بکنه که ما
آدمی عادی نمیتونستیم این کارو بکنیم به
ما کمک بکنه آقای خامنهای رو بفهمیم به
ما کمک کنه سیستم رو بفهمیم به ما درکی
بده از تاریخ خانههای قدرت ولی نه چیکار
میکنه میاد یه حرفایی میزنه که ظاهراً
حرفاش خیلی داره تحلیل میکنه ولی در تخیل
مطلقه دروغه در حقیقت کسی که میگه ۹۰ درصد
جامعه ایران سلطنت طلبن این باید یه
روزنامه نگار اونم این طرفم میگه که ۸۰
جمهوری مردم طرفدار نام فلان هستن اونم
میگه ۹۵ مردم فلان هستن خانمی اومده تو
تلویزیون صحبت میکنه راجع به
اینکه مسئله حجاب و میگه که مسئله حجاب در
ایران معلومه همیشه در طول تاریخ روحانیت
با زنها مخالف بوده در نمیدونم زنا رو
سرکوب میکرده یعنی یک چیزایی میشنوی شما
از تلویزیونها و از یه موقع بود شما در
قدیم حرفهای عوامانه رو عوام میزدن الان
حرفای عوامانه
رو کسانی میزنن که در حقیقت خواس هستن
نخبگان هستن و بعد اینها موجب میشن که خود
عوام به این گمان میفتن که اونا خواستن
یعنی الان دیگه کسی گوش نمیداره تلویزیون
صحبتهای فلان مثلا کارشناس که ا چقدر مثلا
جالب که این کارشناس اینطوری میگفت اگر
حرفایی که دلش نمیخواد از زبان او نشنوه
میگه اینا همشون باستن اینا همشون مزدوران
یعنی اصلاً تخصص کسی اعتبار نداره دیگه در
چنین شرایطی تحلیل معنی نداره ما در زمان
دوم خرداد که روزنامههایی چاپ میشد در به
عنوان روزنامههای اصلاحطلب که کاملاً به
عنوان تحلیلگر به عنوان نم مختصص فلان
دنیا رو اونچه که دلش میخواست برا شما
میگفت همون طوری که طرف مقابل میکرد
الان هم ما در برابر جمهوری اسلامی یک
پروپاگاندای داریم یا ضد پروپان
پروپاگاندای داریم که پروپاگاندا
پروپاگاندا یعنی کارش مسئله واقعیت نیست
مسئله اصلی کار اصلی پروپاگاندا چیه یکی
از مهمترین فانکشن ش اینه که سترک کنه
شما رو توجه شما رو از یه مسئله بهی مسئله
دیگه جلب بکنه شما الان ببینید در فضای
این دو هفته گذشته در فضای رسانههای
اجتماعی اپوزیسیون مسئله اصلیشون چی بوده
یکی مسئله رقص یک بانوی زندانی یکی هم
مسئله ادرار روی قبر یک میسن دو هفته
مسئله شون این خب این یعنی چی این یعنی که
ما نمیدونیم
که فرقی هست بین پروپاگاندا فرقی هست بین
مبارزه سیاسی با در حقیقت کارهای عجیب
غریب یعنی یک چیز عجیب غریبیه کاری که ما
میکنیم و فکر میکنیم که داریم مبارزه
میکنیم ولی حاجه پندارد که طاعت میکند
بیخبر از معصیت جاان میکند بنابراین
تحلیل وقتی که مییم تحلیل باید ببینیم
تحلیل چی هست تحلیل سیاسی یک پلیتیک ان یک
حوزه بسیار گسترده است علمیه روشمند نهاد
داره یک ادبیات خاصی داره چه کسی از این
آدمایی که این اگر این کسانی که تحلیل
میکنن از تحلیل همونقدر از تحلیلگری سیاسی
میدونن که قانونگذاران ما از
قانون همینقدر فاصله دارن در حقیقت یه
اسمی برش هست اینها در حقیقت ادو کسیه
میان از یه چیزی تبلیغ کنن به عنوان یه
چیزی تبلیغ کنن وقتی که یک نفررو که اصلا
در مسئول بوده یا یک طرفی که به اصطلاح
خودش
علناً تبلیغ میکنه یک چیزی رو روابط عمومی
ی چیز ییک دستگاهی هست و عنوان تحلیلگر
میارن این یعنی که همون داریم همون دروغ
میگیم یعنی کاری به واقعیت نداریم در ی
دنیای همون ایماجین بر خیالی صلح شان
جنگش بله تشکر میکنم من با اجازه خانم
فرو یه سؤال دیگه هم بپرسم اگه میشه خیلی
کوتاه ن
دوستر ب فق پس بنابراین میشه از فرمایش
شما نتیجه گرفت چون شما اشاره کردین که ما
وقتی واقعیتو نبینیم بدیل اونم نمیتونیم
تخیر کنیم بنابراین اگر این مثلا ی دین
پژوه نادم یا مثلا یک مترجم پرکار تو
حوزه حوزه شوروی سابق میان و این شکلی از
ی سرنوشت محتوم خبر میدن پس میتونه این
رهزن باشه چون فعالیت و عاملیت سیاسی از
ما صب میکنه پس یه نکته نکته یعنی نکته که
نبود این در ادامه فرمایش شما بود ولی من
یه سؤالم داشتم فردا یک همایشی هست در
تهران به هر حال درسته که برگذار کننده
اون ی جورایی میتونه ن ربطی داره به دولت
ولی به هر حال بخشی از بهترین اساتید و
اندیشمندان سیاسی ما در ایران
در اون شرکت دارن و خدمت شما عرض کنم که
شما به عنوان کسی که به هر حال بسیار
پژوهش میکنید در حوزه فلسفه و سیاست
میخواستم که اگر مایل هستین و احساس
میکنید که الان موقعیتش داریم راجع به این
سیاست وفاق هم یک چند جملی بگیم از این
بابت دارم عرض میکنم که به هر حال به نظر
میرسه که نظر این اساتید که این سیاست
دارن تبین کنن سیاست وفاق یه پاسخی هستش
به یه شرایط اورژانسی و این که بعد از اون
میشه راجع به مسائل کلان صحبت کرد و در
واقع به نظر میاد که این برنامه کوتاه مدت
میخواد یه شرایطی رو فراهم کنه تا ما رو
عبور بده از این تنگناها و بحرانهایی که
هم دولت و هم جامعه رو در بر گرفته من
عذرخواهی میکنم که خیلی ب صحبت کردم این
مجلس که فرمین فردا برگزار میشه چیه
عنوانش
این همایش وفاق هستش توی
کتابخونه
کتابخانه ملی
ایران بانی برگزاری معاونت راهبردی و آقای
دکتر ظریف هست درست خ پس اجازه بدین حالا
برنامه برگزار بشه منم بخونم صحبتهای به
اصطلاح سخنرانان رو شاید یه جلسها جداگانه
بگذارید بله متشکرم خیلی ل کر
مون خانم سلام بفرمایید شما هم لطفا کوتاه
بعد از شما آقای عالی ما پش خانم فروغ جان
سلام به شما و خسته نباشید به شما و سلام
به آقای خلجی همه دوستان که صدای منو
میشنون خب من خیلی خوشحال میشم وقتی که
نظریات خودمو میذارم به بوته آزمایش آقای
خلجی و میبینم که درست درمد دیگه من توی
برنامه رمز پیروزی آقای خرجی که ی
برنامه درباره آقای نصیری داشتن فکر
میکنم بین ۹ نفر جزو دو نفری بودم که
گفتم که آقای نصیری با تحقیق سیاسی که
آقای نصیری کسی نیستش که بشه بهش اعتماد
کرد و باید بیاد و همین چیزا رو بگه که
شما گفتین الان باز چون خیلی بد و بیراه
شنیدم الان که شما گفتین دلم به اونچه که
گفته بودم د سال پیش گرم شد ما برگردیم به
این مسئله رهبری و اونچه که شما گفتین من
من الان یه کورسی رو میخونم و چون چیزی به
جز اون درسی که میخونم ندارم که بخوام
نسبت به ایران اپلای کنم ناچارم از این
منبع منابع درسیم الهام میگیرم یک کرسی
میخونم به عنوان رهبری در سازمانهای
بینالمللی و خب سعی میکنم حالا اونو
بیارم توی ذهن خودم اپلای کنم به ایران به
دلیل اینکه فکر میکنم ایران هم به دلیل
تکثری که ما درش داریم یه جوری انگار که
بین ملتها حساب میشه و اینکه خب حالا بین
این ملتها یک رهبری لازمه که هم بتونه که
رهبری افکتیو باشه یعنی ببخشید که من از
همه عذرخواهی میکنم که انگلیسیش میگم چون
خیلی فارسیش ناهمگن مولتی لترال و مولتی
لول گاورننس باشه ب یعنی این توانایی ها
رو داشته باشه یه رهبر و در عین حال بتونه
افکتی باشه و بتونه ساستین بلم باشه خب
حالا همه اینا برای یه رهبریه که یه جایی
هست مشروعیت داره و قراره که این خصوصیات
داشته باشه از بین مردم و از بین این
قومها و گروهها منتخب بشه و بیاد بالا خب
این یه چیزیه که من الان دارم تو این درسه
میخونم اما چیزی که تو ذهنم الان میچرخه
با توجه به صحبتهای شما اینه که ببینید
ما مشکلمون الان تو اپوزیسیون که
اپوزیسیون نمیتونه هیچ کاری بکنه و اون
رهبری که مثلاً الان من تو فکرمه اصلاً
نمیتونه بین این گروه بینی همه این آدما
که هستن چه اونایی که میشناسیم چه اونای
که مثلا مثل من کسی نمیشناسد ش ولی کسی
نمیتونه اصلاً اون کسب مشروعیت و بکنه که
بعد بهش بگیم که آقا این این تواناییها
رو داره یا نداره و بعد این آیا میتونه
ساستین بل افکتیو عمل بکنه یا نکنه شما
فکر میکنین که یه همچین کسی چجوری
میتونه بین این اپوزیسیون با یه همچین بل
بشویی اصلاً مشروعیت رهبر شدنو کسب کنه
تشکر ازتون ببخشید بله ممنونم از شما
ببینید
رهبری مثل
پیغمبریه خیلیا میتونن ادعای پیغمبری کنن
ولی مهم اینه که دیگرانم اونو بپذیرن به
پیغمبری دیگه وگرنه اسمش تو تاریخ
پیامبران نمیارم آقای خمینی نگفت من رهبرم
گفت رهبر من به من نگوید رهبر به من
خدمتگزار بگوید رهبر ما اون جوان ۱۳ سالهی
که فلان کرد کسی نمیاد بگه من رهبرم شما
بیاید رهبری منو بپذیر گفت یه نفر رفت پیش
شاه عباس و گفت که من پیغمبرم گفت معجز
چیه گفت معجزم اینه که من میتونم فکر تو
رو بخونم ببینم میدونم تو در فکرت چی
میگذره شا عباس گفت من الان چی فکر میکنم
گفت تو الان فکر میکنی من دارم دروغ میگم
خب این تصوری که از رهبری هست خیلی یعنی
کسی که ادعای رهبری بکنه معلومه که خیلی
با جامعه زندگی نکرده اساساً خود اون آقا
که ادعای رهبری کرده در اینجا هم با جامعه
زندگی نمیکنه در همین جا که زندگ زندگی
میکنه انگار کاخ سعدآباد داره برا خودش از
جامعه جداست یعنی آقای رضا پهلوی نه تنها
با مردم ایران رابطه نداره که با مردم
اینجا هم رابطه نداره تو یک به اصطلاح
حباب سلطنتی خودش زندگی میکنه ببینید
مسئله رهبری دقیقا همینست که شما بتونید
خمینی یه نمونه است دیگه نمونه یک رهبر
تودهای که تونست از جریان از بازار بگیری
تا کمونیستها رو تونست به حمایت خودش جلب
ب کنه این نمونست دیگه اون رو راجع لازم
نیست بیم در کشوهای دیگه ببینیم ببینید
این سیر حرکت این چگونه بوده آقای خمینی ۲
سال قبل از انقلاب یک نامهای نوشته به
کمونیستها وقتی که میخونید اصلاً باور
نمیکنید مثل ی پدر مهربان نوشته یعنی
همون که میاد ۲ سال بعد پدر اینا رو
درمیاره ولی زمانی که میخواد به اصطلاح
انقلاب کنه دنبال ایجاد اجماع هست دنبال
ایجاد اتفاق هست اون موقعها دکتر شریعتی
شده بود یک موضوعی که بین به
اصطلاح بین جوونهای به اصطلاح مسلمون و
طبقه روحانیت اختلاف انداخته بود یعنی
اسلام سنتی و اسلام انقلابی یک به اصطلاح
شکافی افت دعوا بود برا سر همه آخوندا از
جمله علامه طباطبای شریعتی رو تکفیر کردن
به خاطر اینا همش میرفتن از رو استفتا
میگرفتن خمینی هرگز کلمهی راجع به شریعتی
نگ گفت در حال کهه شریطی کافر میدونست
نگفت و یعنی نه اینکه من میدونم که کافر
میدونست یعنی قبول نداشت اصلاً و بعد
وقتی هم که شریعتی فوت کرد ابراهیم یزدی
که رئیس انجمن اسلامی مسلمان ایران و
آمریکا بود به آقای خمینی گفت آقا نمیشه
شما باید یه چیزی بگین در مورد شریعتی چون
همه این بچهها طرفدار شریعتی آقای خمینی
گفت تو یک نامه به من بنویس تسلیت بگو من
بهت جواب میدم که یعنی باز آخوندا رو
داشته باشی اینورم داشته باشه یعنی اینقدر
سعی میکنه
که در حقیقت سمبول یه چیزی به شمار بیاد
که همه او رو نماد و به اصطلاح نشانه اون
چیز که میخوان بدونن در زمان انقلاب آقای
خمینی نه فقط نماینده مستضعفین و پاور نا
و فلان بلکه نماینده مبارزه با امپریالیسم
نماینده نمیدونم همه چیز بود و همه در او
همه چیزو میدیدن در هیتلر او نماینده روح
ملت بود و ولی در اپوزیسیون ما کسانی که
تا حالا به عنوان به اصطلاح رهبران حالا
میدیم رهبران سیاسی میشناسیم کسانی که
رهبر حزبی یا رهبر به اصطلاح حتی حزبی هم
نه رهبر محفلی در حقیقت اینا کسانی نیستن
که جامعه رو نمایندگی کنن نمایندگی جامعه
یعنی که شما باید از پایین با آدما کار
کنید بیاید بالا نه از بالا مردمو تحمیل
کنید برید پایین که یه کسی که رهبری
میکنه میاد از توی کارخونه از توی جامعه
اون خمینی از تو بازار یعنی خمینی در از
سال ۲ ۴۲ تا سال ۵۷ از زمانی که رفت ترکیه
و بعد رفت نجف و بعد رفت پاریس روزی نبود
که خونهش در خونهش به روی انواع و اقسام
آدمها باز نباشه آدمی بود که در دسترس
همه بود در دسترس همه بود از کمونیست
میرفت پیشش از خارجی میرفت پیشش از
خبرنگار میرفت پیشش یعنی یه آدمی بود که
با مردم با او کسانی که میخواستن این
رهبرشون باشه باهاشون ارتباط مستقیم داشت
حرف اونا رو میزد اصلاً اصطلاحاتی که
خمینی به کار برده اصطلاحات آخوندی نیست
اصلاً خود همین نمیدونم مستکین مستضعفین
و ف نمیدونم خیلی از اصطلاحات از شریعتی
گرفته خیلی رو از کمونیستها گرفتن یعنی
زبان اون کسانی رو که میخواستن رژیم عوض
بشه رو میدونست و به کار میبرد و اونها
رو به این توهم انداخته بود که این
میتونه انقلاب بکنه و شرایطو به نف اونو
تغییر بده حالا این اون آدم شیادی بود اون
آدمی بود که هدفش دموکراسی نبود ولی کسی
که هدفش دموکراسی هست باید همین روشو
صادقانه داشته باشه یعنی قرار نیست که من
رهبر یه عدهای بشم که اونها رو از جهنم
ببرم به بهشت من قراره رهبری یک عدهای رو
به دست بگیرم که اونها من و اونها با
همدیگه به اصطلاح من به اونها یک چیزی
بدم ولی از اوها هزار چیز بگیرم اون
توانایی من برای حمل آرمانها و رویاهای
این جامعه است که منو میکنه رهبر من اگر
نتونم ت این گست رش رو داشته باشم این
وسعت داشته باشم که همه مردم در من در
آینه من صورت خودشونو ببینن خب من که
نمیتونم رهبر بشم که در بحله اول شکست
میخورم و این به اصطلاح مشکل این مسئله
این هست که نه تنها شما در پی فریب یک
عدهای هستید که خودتونم فریب میدید در
نتیجه فضای سیاسی یا فضای گفتمان سیاسی
مخصوصاً در اینترنت که رسانههای اجتماعی
تبدیل شدن به تحصیلات سلاح کشتار
جمعی شما فضا رو آلوده میکنید این بهترین
چیزه برای جمهوری اسلامی یعنی شما وقتی که
راجع به یه چیزایی حرف میزنید که معنی
نداره راجع به یک یعنی تمام شما اصلا
صحبتی این اپوزیسیون میشنوید اصلا خندتون
میگیره میگه که ما
برای بعد از جمهوری اسلامی چیک کار باید
بکنیم پس از جمهوری اسلامی شما این کارو
میکنین یا اون کارو میکنیم شما برای
قانون اساسی مگه ما الان در کدوم شرایطی
هستیم که الان همچین سوالایی برامون مطرح
باشه یعنی در یک خودشونو در یه شرایط
تخیلی میذارن راجع به یک سری گزینه های
تخیلی بحث میکنن که کدومو انتخاب بکنیم مث
اون داستان سعدی که میگفت یک منجمی آمد
خانه و دید که یه کسی با زنش هست گفت طرفش
گفت که تو که گفت شروع کرد فحش دادن به
اون طرف و طرفش گفت تو که همش در آسمانها
میبینی چ خونتو نمیتونی ببینی در آسمانها
چی میبینی اینکه ما خودمونو نمیتونیم
ببینیم واقعیت خودمونو نمیتونیم ببینیم
ولی داریم یه دنیا تصور میکنی جمهوری اس
ساقط شده اینم اونجور شده ما هم بلافاصله
یه حکومتی درست میکنیم و یعنی نه از
تاریخ ایران چیزی میدیدیم نه از تاریخ
جهان چیزی میدونیم متأسفانه اپوزیسیون ما
از واقعیت که درش زندگی
میکنن بیگانه است یعنی روزنامه نمیخونه و
جریانات فکری در اینجا آشنا نیست اصلاً با
دانشگاه ارتباط نداره اصلاً با روشنفکرا
غربی ارتباط نداره اصلاً با تاریخ اون
بحثهایی که میشه را در همین آمریکا بحث
انقلاب هست یعنی انقلاب امواج انقلاب نمی
انوقت بحث روزنامهها تو مجلهها مجلههای
روشنفکری شما یک بار دیدین که این
تحلیلگران به اصطلاح اپوزیسیون یک چیزی
بگن علمی باشه یعنی بگن در فلان کتاب
همچین چیزی نوشته تحقیقات به اینجا رسیده
نم در اروپای شرقی اینطوری شده انتخاب در
اونجا فلان چیز انجام ده نه همون حرفایی
که مرد مثلاً یک راننده تاکسی به خوبی در
یک مثلاً فرض کنید براز جان روزانه تکرار
میکنه و میگه اوهم دقیقا همونو میگن یعنی
سطحشون از
سطح درکشون از
واقعیت به اندازه یک آدمیست که کاملاً
غیرعلمی
و شخصی فکر میکنه یعنی کاملاً من گی نگاه
میکنم این برنامه اپوزیسیون و هم یعنی
گریه دار و خنده داره طرف میگه که بله
دیگه این آقای پلمی بیاد و با این جمهوری
اسلامی عوض بشه خسته شدیم بابا این همه ما
در خارج موندیم برگردیم سر زندگیمونو
نمیدونم فلان
یعنی و اینها کسای هستن به
اصطلاح خود طرف دکتره نم فیزیک در دانشگاه
فیزیک درس میده ولی در سیاست همش دروغ
میگه یعنی واقعا جلع میکنه نقل قول جلع
میکنه آمار جلع میکنه ولی میگه من در
دانشگاه فیزیک میگم آ تو چه فیزیکیه که تو
واقعیت نمیدونی و در فکر میکنی در سیاست
میشه دروغ گفت در فیزیک میشه فکشو حرف زد
آره این مشکل وجود داره
که ما فکر میکنیم رهبری از بالا به پایینه
رهبری از پایین به بالاست و بعد همون
مسئله شخصی نبودن دیگه یعنی شما هر چقدر
که نشون بدید که من این حرفی که میزنم
حرف شخصی نیست همش مثل اعلیحضرت از خودتون
نقل قول نکنید بگین که این این حرفی که من
میزنم این برنامهی که دارم محصول کار یه
عدهی اینجوری اون عده هم عده درست حسابی
مشخص شفاف باشن یعنی رهبری یه نهاد باشه
رهبری یک به
اصطلاح کاملاً دم خود رهبری دموکراتیک
باشه یعنی من اگه قراره که رهبر بشم در یک
به
اصطلاح چارچوب کاملاً دموکراتیک باید رهبر
بشم کسی که رهبری در چارچوب دموکراتیک
رهبر نشده کسی که نمیتونه بگه که من اینجا
اشتباه کردم کسی نمیتونه بگه که این
برنامه غلط بود ما این برنامه رو به این
دلیل عوض کردیم که تا حالا کار نمیکرد کسی
که نمیتونه بگه ما اونجا اون چیزی که
گفتیم درست نبود کسی که نمیتونه بگه که من
تصمیم میخوام بگیرم این تصمیم با مشورت
دیگران باشه این کهه نمیتونه رهبر باشه
این میشه خود نماینده خودش در حقیقت ما ما
نیاز برای یک جنبش دموکراتیک ما نیاز به
رهبری دموکراتیک داریم رهبری دموکراتیک هم
به این معناست که به هیچ وجه قائم به
اراده شخص قائم به فهم شخص قائم به نیت
شخص نیست ولی م طرف پیغمبرم باشه قائم هست
به تصمیم گروهی به فهم عمومی و به
نمایندگی
تکسر ممنونم آقای آلیما بفرمایید شماهم
لطفاً کوتاه چشم حتما سلام دیگه آقای
آلیما سلام دیه آقای آلیما آخرین دوست
صحبت من سلام وقت بخیر میگم آقای خلجی
دوستان آقا خلجی با این تفاسیر خ خیلی از
دوستان میپرسن که ما نیروی مرجعی نداریم
الان یک قدرت یا یک رهبر واحد نداریم که
باهاش بشه کاری انجام داد یا حالا
با حکومت وارد گفتگو بشه به حکومت فشار
بیاره یا یه نیروی آلترناتیوی بشه بعد پس
با این نتیجه ما برمیگردیم به دوره همون
زندگی آزادی که میگفتن که خب اگر ما شروع
کنیم احتمالاً اینکه در کف خیابان یا در
حین مبارزات رهبری شکل بگیره وجود داره یک
سؤال این هستش که خب آیا واقعا یه همچین
چیزی اتفاق میفته آیا احتمال هستش که در
میان مبارزات یهویی رهبری از بین ما سر در
بیاره دو اینکه خب حالا ما سوای اینکه
زیاد با آقای رضا پهلوی کاری نداریم چرا
این گروهها نمیتونن دست به دست هم بدم
مانع چی هستش این یک مسئله بعد ضعف قدرتی
که در این افراد وجود وجود داره خودشون رو
خیلی شبیه جمهوری اسلامی میکنه یعنی هر
کسی که منادی این رو سر میده که من
میتونم رهبر باشم ما میتونیم یا از هر
حزبی که ما دیدیم این ضعف قدرت رو داره
یعنی اون اتوریته که میخواد خودش ایجاد
کنه دقیقاً میشه مثل جمهوری اسلامی این چه
چیزی میتونه باشه جناب رجی چرا این قدر
این گروهها مثلاً به تقسیم قدرت فکر
نمیکنن به تقسیم وظیفه فکر نمیکنن همه
میخوان یک نیروی مرجع باشن یعنی همون که
جمهوری اسلامی مثلاً داره برای ما اتفاق
میندازه یا برای ما ساخته این چه چیزی
میتونه باشه چه چیزی مانع این هستش که
این گروهها دست به دست هم بدن فرهنگیست
سیاسی اخلاقی دلیل اصلی اون چی میتونه
باشه
مرسی بله حالا یکی از این نکتهها پاسخ
میدم بقیه نکتهها رو برای نوبت دیگه
میگذاریم ببینید توی
صحبتهای خیلیا یا کسانی که
حتی به اسم مشروطه خواهی قانون اساسی هم
نوشتن اگر نگاه بکنید اینجا صحبتهای
شاهزاده که اخیراً توی مجله فریدون چاپ
شده همش بحث بر سر این هست که ما اصلا
یعنی سکولاریزم م که میگن یعنی کهه ما
کاملاً دینو حذف بکنیم آخوندا رو حذف
بکنیم بهم که میدیم یه اقتصاد پیشرفته
یعنی هیچ آرمان اخلاقی آرمان انسانی در
اینها نیست و اصلاً جالبه که اونهایی که
میگفتن انقلاب یعنی انقلاب فرانسه که
میگفتن نمیگفتن که فقط شاه بره و آخوندا
برن که اونا میگفتن آزادی برابری برادری
یعنی اونها نمیخواستن فقط خراب کنن که
میخواستن این دنیای جدیدی بسازن و اون
رویای ساختن جامعه جدید بود که باعث میشد
اونها بخوان این نظم جدیدو به هم بزنن ولی
جریانی که میگه براندازی خیلی جالبه دیگه
یعنی هدفش براندازی هدفش خراب کردنه هدفش
از بین بردن جمهوری اسلامیه یه آقایی هست
به نام آقایی هدایتی در همین کالیفرنیاست
ایشون با این جریانات شیرازی که یه سری
بنیادگرای بدتر از جمهوری اسلامی
هستن از اونهاست یه بار تو کلاب هاس زمان
همین بحث در شور این جریانات اعتراض به
خانم قتل خانم امینی این در کلاب هاس بود
من داشتم گوش میکردم گفت که جمهوری اسلامی
خیلی از اون ضد رژیمهای خیلی تیره و بعد
میگفت جمهوری اسلامی باید برو جمهوری
اسلامی مفر جمهوری اسلامی بعد گفت انقدر
این جمهوری اسلامی مهمه که بره که حتی اگر
یک نظامی هم بیاد جای این بیشتر از اون
جنایت کنه بازم بهتره من برگشتم گفتم شما
یعنی میگید من درست شنیدم یعنی میگید که
جمهوری اسلامی بره یه نظامی بیاد که بیشتر
از جمهوری اسلامی خون بریزه بازم بهتره
گفت
بله گفتم شما دیگه آیتالله نیستید آیت
شیطانی شما یعنی ما مسئله اینه که ما وقتی
با هم صحبت میکنیم راجع به تغییر نظام
شما میخواید چه اتفاقی بیفته یعنی آیا
هدف شما فقط انداختن جمهوری اسلامی یی
دیگه بحث نداره که هر کاری دلت بخواد بکنی
چرا تا حالا ننداختی بحث اینه که شما اگر
واقعاً انقدر برانداز هستین این پس ۵۰
ساله باید اسمشو ۵۰ ساله شکست گذاشت اگر
هدف این هست که به هر قیمتی که ما
نمیخوایم براندازی کنیم به هر دلیلی که
نمیخوایم براندازی کنیم میخوایم
براندازی کنیم که یک نظام دموکراسی
جایگزینش بشه اگر شما برید جنگ کنید برای
اینکه فقط جنگ کنید خب هر کاری میکنید
آتش میزنید همه چیزو میسوزانید آتش
میزنید نابود میکنید هر کاری میکنید
اما اگر بخواید جنگ کنید برای اینکه صلح
کنید اونوقت یه قواعدی در دست به هر کاری
نمیزنید اونوقت عمل شما معطوف به صلحه نه
در خدمت جنگ ما میخوایم ب دموکراسی گذار
کنیم بنابراین اینکه ما میخوایم به
دموکراسی گذار کنیم نوع مبارزه ما رو
تعیین میکنه به ما اجازه نمیده هر کاری
بکنیم از جمله اجازه نمیده ما دروغ بگیم
از جمله اجازه نمیده از همون روشهای
تروریستی جمهوری اسلامی برای حذف مخالفان
استفاده کنیم از جمله به ما اجازه نمیده
که اون چیزی که نیستیم وانمود کنیم از
جمله به ما اجازه نمیده که واقعیت رو
همونطور که جمهوری اسلامی انکار میکنه
ماهم انکار کن پس اگر شما برای استقرار یک
نظام دموکراتیک در ایران مبارزه میکنید
باید مقی به اخلاق معید مقید به علم و
مقید به واقعیت و در وحله اول مقید به
توافق جمعی باشید دموکراسی یعنی توافق
جمعی دموکراسی یعنی که من دموکراسی که دین
نیست دموکراسی که که استبداد نیست
دموکراسی که پیغمبر نیست دیگ بیاید من
ببرمتون بهشت دموکراسی یعنی توافق جمعی
همه چیز توافق جم از اول اصلاً توافق
میکنیم که توافق کنیم یعنی ما آدمهایی
هستیم که از هر جهت با هم اختلاف داریم
بنابراین ولی برای اینکه همدیگه رو نکشیم
با همدیگه زندگی کنیم ما در یک مسائلی که
مربوطه به مسائل عمومیه با همدیگه توافق
میکنیم شما نمیتونید دموکراسی رو به کسی
تحمیل کنید شما نمیتونید سکولاریزم رو به
کسی تحمیل کنید شما نمیتونید آزادی رو به
کسی تحمیل کنید شما نمیتونید به کسی
تحمیل بکنید که از بندگی بیا بیرون کسی
باید تصمیم بگیره از بندگی بیاد بیرون یه
کسی باید بخواد که آزاد باشه اگر شما برید
دموکراسی رو بخواید صادر کنید میشه مثل
افغانستان میشه مثل همین برنامههایی که
دوره بوش بود برای دموکراسی پروموشن د
دموکراسی یعنی توافق شما نمیتونید بگید
که بخش جامعه ایران که منو قبول ندارن
اینا هم زد دموکراسی ضد ملتن و ضد ایرانین
و اینا فلان و فلان یا اینکه این حکومت ما
از دست اینا پس میگیرین بعد اینا رو کجا
می میبریم یعنی این حکومت چند نفرن بعد
میخواین اینا رو کجا بندازین بعد میخوایم
باهاشون چیکار بکنیم یعنی این درکی که
اساساً دموکراسی یعنی توافق یعنی از ابتدا
که من قرار تصمیم میگیرم مبارزه کنم برای
دموکراسی شخصاً که نمیتونم مبارزه کنم
این کارایی که در ایران میشه اشتباهه به
نام کنشگری
آقای آقای تاجزاده آدم خوبیه خیلی هم آدم
صادقیه ولی کنشگری کار فردی نیست کنشگری
کنشگری دموکراتیک یعنی کار جمعی یعنی
توافق نمیشه که من خودم برا خودم تصمیم
بگیرم چهجوری مبارزه بکنم بعد اون مبارزه
که من میکنم یا سود نده یا نتیجه معکوس
بده یا من قربانی بشم به جای اینکه جمهوری
اسلامی ضرر ببینه من قربانی بشم شما قرار
هست که جمهوری اسلامی رو تغییر بدید برای
اینکه در یک جامعه دموکراتیک مبارزه کنید
قرار نیست که روحتون و وجدانتون و عقلتون
و همه چیزو قربانی بکنید تا جمهوری اسلامی
نابود بشه این وضعیتی اس که ما باید به
شدت ازش نسبت بهش حساس باشیم که به این
ورطه نیفتیم اگر تا حالا نیفتاده باشیم
سپاسگزارم از شما من فردا هم راجع به این
موضوع صحبت خواهم کرد از اگر نظراتی و
نکتههایی دارین لطفا در کامنت ها بنویسین
من حتما میخونم و امیدوارم که باز هم فرصت
هم صحبتی با شما رو داشته باشم خانم فروخ
سپاسگزارم از دوستان عزیز در یوتیوب و
واتسپ ببخشید کلاب هاس خداحافظی وقتتون
بخیر منم سپاسگزارم آقای خلجی دوستان تا
اتاقهای بعدی خدانگهدار همگی