سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی
امیدوارم که حالتون خوب باشه و روزگار
خوبی رو پیش رو داشته
باشید به دوستانی که
در چت نوشتند خیلی سپاسگزارم سلام عرض
میکنم
خدمتشون و
گفتن که راجع به نکتههایی ب صحبت پیشنهاد
کردن طبیعتا من نمیتونم راجع به همه چیز
حرف
بزنم ولی
اگر مربوط بود در آینده فرصتی بود چش
ح
بله
خب من خب سالهاست که با دوستان صحبت
میکنم در کلاب هاس در رسانهها در همین
یوتیوب و یا در محافل خصوصی که با دوستان
نزدیکم حرف میزنیم به هر حال اون سؤالی
که در ذهن اکثر ایرانیها هست اینه که این
وضع موجود کی تغییر پیدا میکنه و چگونه
میشه تغییر داد خب میدونید که ایرانیها
معمولاً تقسیم میشن به دو گروه خیلی بزرگ
یک گروهی که معتقد است که از راه اصلاحات
میشه اصلاحات تدریجی میشه حکومت رو به سمت
د
سمت سوی دموکراتیک و از نظر
اقتصادی کارآمدتر برد یه عده معتقدن که نه
این حکومت قابل اصلاح نیست و باید انقلاب
کرد یعنی باید کل سیستم رو از راه یک
جنبش مردمی انداخت و اگرم خشونت درش به
وجود اومد هیچ اشکالی نداره میرزه به
اینکه این حکومت از ب میره این حکومت به
هیچ وجه قدرت به اصطلاح روزنه برای اصلاح
باز نخواهد کرد بنابراین یا جمهوری اسلامی
هست یا نیست نمیشه با جمهوری اسلامی بود و
امید شرایط دیگری رو داشت در مدت اخیر بحث
حمله
نظامی و امکان تغییر رژیم از
طریق تضعیف با حملات نظامی اسرائیل مطرح
شده و خب خیلیها در فضای عمومی از این
استقبال کردن یا از ریاست جمهوری انتخاب
آقای ترامپ به ریاست جمهوری بسیار بسیار
خوشحال شدن به دلیل اینکه فکر میکردن که
فکر میکنن که آقای ترامپ و آقای
نتانیاهو یک موقعیت بسیار دشواری رو در
برابر جمهوری اسلامی قرار میدن که جمهوری
اسلامی اگر بپذیره اگر تسلیم بشه باخته و
اگر تسلیم هم نشه باخته و این به اصطلاح
تضعیف جمهوری اسلامی حکومت راه راه رو
برای تغییر نظام و جایگزینی اون با یک
حکومت دموکراتیک و امروزی باز
بکنن خب یه عده هم معتقدن آقای خامنهای
اگر دنیا رو ترک بکنه شاید چه مسا در درون
تشکیلات نظامی و امنیتی گروهها به جان هم
بیفتن و یه عدهی به هر حال قدرت رو به
زور از دست دیگران بگیرن و صاحب مملکت بشن
یه نوع کودتای خزنده که احتمالش می خب همه
اینها یا خیلی غیر محتمل از جمله من
اصلاحات
و انقلاب رو در ایران ممکن نمیدونم و قبلا
م راجع بش صحبت کردم ثانیا در مورد حمله
نظامی اصلا حمله نظامی اسرائیل اگر هم با
هواپیما و اینها صورت بگیره یک حمله هوایی
خواهد بود و حمله هوایی به هیچ وج نمیتونه
حکومت عوض بکنه حکومت یک چیز فیزیکیه یعنی
ساختمون داره نمیدونم در داره دیوار داره
صدا و سیما داره اینها باید به صورت
فیزیکی اشغال بشن صرفاً ویران کردن مملکت
حکومت رو تغییر نخواهد داد خود بشار اسد
نمونه شه دیگه سالهایی سال کشور زیر
بمباران و جنگ داشت تخریب میشد ولی اون هم
همچنان بر پرسی ریاست جمهوری نشسته بود و
صرف حمله نظامی اونم حمله هوایی چنین
امکانی رو به وجود نمیاره و همچین برنامهی
هم من نمیبینم که در غرب باشه یک به
اصطلاح
گزینه بسیار پر مسئولیت دشواری خواهد بود
خب حالا پس چه
کنیم جامعه میگه که اگر ما قراره که
انقلاب نتونیم بکنیم اصلاحات هم انجام نشه
نتانیا هم بیاد بزنه نزنه چیزی نصیب ما
نمیشه از نظر تغییر رژیم بلکه ا یه سری
خساراتی رو برا مملکت باقی خواهد گذاشت پس
چه باید
کرد وقتی این سؤال سالهاست که از من
میکنن به دلیل کهه من خیلی انتقاد میکنم
از روشها و تصوراتی که غالب هست و طبیعتا
میگن خب اگه این نه پس چی به قول کلمهای
که من خیلی دوست ندارم راهکار شما
چیه خب از یه جهت حق دارن که میپرسن
راهگاه شما راهکار شما چیه به اصطلاح بدیل
شما چیه پیشنهاد شما چیه و از یک طرف دیگه
من همیشه برای پاسخ دادن مستقیم به این
پرسش
دچار تردید هستم به خاطر اینکه من ایرانیم
دیگه و طبیعتاً خانواده ایرانیا همه
خانواده من هستن و میشناسم خلق و خوی
ایرانی رو که وقتی همچین سؤالی میکنن این
سؤال به این معنا نیست که طرف سؤال کننده
حاضر هست
که جواب شما رو یعنی گزینه شما رو راهکار
شما رو اگر بهش بگید عمل کنه مثلاً رفتید
اومدی دکتر و بعد بهش میگید که دکتر بهش
میگه که این داروهایی که تو خوردی دار
داروها مؤثر نیست من یه داروی جدید به
میدم خب اگر او داروی جدید رو بپذیره و
بخوره شفا پیدا میکنه در عالم سیاست
مخصوصاً خیلی این به ندرت اتفاق میفته
آدمها مخصوصاً توده مردم یک چیزی میخوان
و جذابیت رهبران یا روشنفکران در این هست
که اون خواسته اونها رو اونا بیان میکنن
یعنی در حقیقت کسانی که رهبر میشن مشهور
میشن محبوب میشن به دلیل این نیست که ی
خودشون یه چیزی رو میگن و دیگران میپذیرن
بلکه اون چیزی رو که دیگران میگن بیان
میکنن و طرف فکر میکنه که در حقیقت او
تجسم خواستههای اوست ولی اگر مثل بعضی از
ایرانیها که میرن دکتر و دکتر اگر داروی
دلخواهشون ننویسه دکترشو عوض
میکنن بسیاری تصمیمشون گرفتن یعنی مثلاً
طرفدار انقلاب طرفدار اصلاحات و ش و
اساساً ا تصمیم بر پایه تحقیق و پژ روحش و
سنجش و به اصطلاح یک رویکرد علمی گرفته
نشده که شما بتونید با استدلال عوض کنید
درست مثل کسی میمونه که به در ادیان دیگه
کسانی که مؤمن به یک دینی هستن اینها که
با استدلال مؤمن نشدن که شما عقایدش رو از
نظر منطقی و فلسفی اگر باطل بکنی میگه چشم
من دینمو کنار میگذارم در نتیجه بحث کرد
فضای بحث سیاسی تبدیل شده به یک جایگزینی
برای
جنگ بیرونی و فیزیکی یعنی الان بخشهای
مختلف جامعه در فضای گفتمانی و فضای
مخصوصا مجازی کاری رو میکنن با همدیگه که
امید دارن در خارج انجام بدن یعنی شکست
دادن طرف مقابل از بین بردن و حذف کردن
اونهایی
که به دلیلی اونها رو مقصر برا اونچه که
در گذشته میدونن یا اونها رو خطری در
آینده می دونن الان ما یک ایران تبدیل شده
از از نظر فضا گفتمان فضای عمومی به یک
آوردگاه های گوناگون
جنگی از طرف یک بخشش اقوام ی بخشش زنان یک
بخشش به اصطلاح روحانیت و یه بخششم خود
اپوزیسیون و ویژگی اصلی که ما درش زندگی
میکنیم اینه که خب بر خلاف مثلا زمان
انقلاب
ایران سیاست و در
قت جامعه
منظورم رابطه به اصطلاح فرد عضو جامعه با
حکومت که شهروندی هست این ت و قدرت حکومت
قدرت به اصطلاح اعمال حاکمیتش وف شهروندان
فراملی شده یعنی ت ترنز نشنال یعنی جمهوری
اسلامی برای اینکه قدرت خودشو برا شما
اعمال بکنه به هر طریقی لازم نیست شما در
ایران باشید یا اونا یه آدمی بفرستن اینجا
قدرت دیجیتالی شده دیجیتال شده و این قدرت
دیجیتال یک به اصطلاح از این طرفم شما یک
از ما یک شهروندان دیگه یک انسانهای دیگه
ساخته و رابطه ما رو با همه چیز رابطه ما
رو با اقتصاد رابطه ما رو با فرهنگ رابطه
ما رو با انواع گوناگون اقتداری اجتماعی
و معنوی همه تغییر ار ما تبدیل شدیم به ی
موجود دیجیتال اما حکومتها حکومتهایی که
مثل جمهوری اسلامی هستن و میخوان به رغم
میل مردم حکومت کنن از تکنولوژی
دیجیتال به شکل شگفت انگیزی و قبلاً
پیشبینی ناپذیری استفاده میکنن
برای سرکوب و تداوم نظام توتالیتر اما
شهروند از این طرف با پیشرفت و پیچیده تر
شدن تکنولوژی شکننده تر میشه ضعیف تر میشه
ناتوان تر میشه نه در اینکه عمل بکنه در
اینکه حتی بفهمه موقعیتش از اینکه درک
بکنه
موقعیتش
انسان مدرن هر چقدر که از نظر تکنولوژیک
پیشرفتی بیشتر پیشرفت میکنه بیشتر وابسته
میشه به تکنولوژی به اشکال مختلف و در
نتیجه تمام حواسش تمام ادراکات تمام
سازوکارهای ذهنیش همه تابع ما ماشین میشن
از همین موبایلی که استفاده میکنید تا
بگیرید همه چیز و در نتیجه شکننده تر از
انسان ما قبل مد در در همه چیز در یک
در زندگی معمولی کردن شما اگر تلفنتون از
دست بدید اصلا نمیتونید تکون بخورید نه
راه میتونید پیدا بکنید نه شماره تلفنی
حفظ هستید نه به اصطلاح از چیز امکانات
دیگه تلفنتون میتونید استفاده بکنید تمام
زندگی ما
به روز به روز بیشتر وابسته میشه به سیم و
موج و عدت و از طرف دیگه این پیچیدگی باعث
میشه که به شکلیه که ما نمیفهمیم تغییرات
تغییرات برای ما محسوس نیست مثلاً یک
موقعی اگر زمان مثلاً دوران محمدرضا شاه
پهلوی بود خب خیلی مشخص بود که دولت نهاد
هاش چیه روحانیت نهادش چیه لباساش چین
آدماش چین حزب تودهای وجود داره اون اگر
برای حزب توده تبلیغ میکرد اون اگر
روحانیت تبلیغ میکرد همه چیز به اصطلاح
حجم داشت همه چیز در
متریال میشد یعنی حضور مادی داشت آدم بود
کتاب بود نمیدونم مکان بود همه اینها مادی
بود هیچ چیزی نبود که در حقیقت شما برای
درکش نیازمند یک فرایند پیچیدهی باشید
اما با عصر دیجیتال یک جهانی درست میشه
موازی این جهان موازی نه اینکه مثل ریل
قطار باشن نه به هم آمیخته اورلپ میکنن
یعنی ما همزمان
درلا جهان مجازی زندگی میکنیم و همزمان در
جهان حقیقی و این ترکیب این دو زمان حتی
درک ما از زمان رو مختل کرده ما ما درکمون
از بسیاری چیزها مختل شده به شکلی که
نمیتونیم بفهمیم به شکلی که نمیتونیم درک
بکنیم خودآگاهی به او بسیار سخت یعنی
همونطور که شما قبلا اگر مثلاً فرض کنید
چه میدونم
یک دستگاه خیلی ساده خراب میشد شما تو
خونه میتونستید درستش کنید الان
دستگاههای الکترونیک انقدر پیچیدن که حتی
درک اینکه این دستگاه چه کارآمدی هایی
داره برای همه ممکن نیست یک توی آماری در
آمریکا چند سال پیش بود که میخوندم تو
روزنامه که حدود ۸۵ مردم در آمریکا از
حدود ۵ در ۵ شد به اصطلاح فانکشن های
تلفنشون آگاه یعنی من که این تلفن به
اصطلاح آیفون فلان شماره رو دارم ازش
استفاده میکنن فقط از صدش انقدر پیچیده
شده که و به سرعت تغییر پیدا میکنه که من
نمیتونم به سرعت عادی هم بشناسم به اصطلاح
کارکردهای اون رو و هم بتونم ازش استفاده
کنم تکنولوژی انقدر داره پیش میده که و
تاثیراتش کاملاً پیشبینی ناپذیره که من جا
میمونم من من ذهن انسانی جا میمونه از
درکش و از فهمش به این وقتی که ذهن شما جا
بمونه از درک واقعیت یعنی شما نمیتونید یک
تصمیمی بگیرید که اون تصمیم پاسخ به
واقعیته بنابراین شما یک تصمیم میگیرید یه
عملی میکنید درست مثل کسی که تو خواب تکون
میخوره هیچ فایدهای نداره تکان هست حرکت
هست ولی به اصطلاح اکشن
نیست این وضعیت باعث شده که کسانی که بر
قدرتهایی هستن که میتونن سرمایه گذاری
کنن سر نه خیلی کلن حتی سرمایه گذاریهای
به نسب محدود و با یک امکاناتی که فقط
دولتها یا شرکتها یا یک مجموعههای بزرگ
دارن میتونن افکار عمومی
رو تحریف کنن منتها در دور
قدیم اگر ما میگفتیم پروپاگاندا یعنی که
مثلاً رادیو تلویزیون یک اخباری رو پخش
میکرد که این دروغ ن دروغ بود درست نبود
یا مثلاً میگفت که فلان کار و فلان کس
کرده در حالی که این اتفاق نیفتاده بود در
حقیقت دروغ میگفت به شما حالا شما اگر
نمیدونستید باور
میکردید یا اینکه بعداً فاش
میشد ما بعد از اون یه سایکولوژیک وار یا
جنگ روانی داریم
جنگ
روانی برای این هست که مخصوصاً د تا طرف
متخاصم برای اینکه از نظر روانی تاثیر
بذارن
روی به اصطلاح تارگت شون هدفشون اونها از
ابزارهایی استفاده میکنن که اونها ابزار
اونها رو عواطف اونها رو یعنی اونها رو به
واکنش عاطفی برانگیزه مثلا فرض بکنید
میومدن اگر یادتون باشه زمان صدام
حسین کاغذ اعلامیه از توی هواپیمای
هلیکوپتر پخش میکردن که مثلاً اگر از
بمونین تو خونتون نابود میشین اینجا منفجر
میشه یا اینکه میترسوند یا شما رو امیدوار
میکنن هر نوع واکنش عاطفی که در حقیقت شما
حسش میکنید شما بهش آگاهید یعنی شما رو
برمیانگیزد به ی کاری میترسید و این ترس
باعث میشه یه کاری بکنید به اصطلاح شوکه
میشید و این شوکه باعث میشه
که نتونید حرکت بکنید نهم اینا چیزاست که
شما متوجه میشید یی در جنگ روانی کسانی که
دارن جنگ روانی میکنن به
تاثیر به اصطلاح مستقیم و آگاهانه
او واقف هستن و میدونن این کارو بکنیم
اینور م همونطور که یه توپ یک تو به
اصطلاح شلیک بکنی انقدر خراب میکنه ولی ما
وارد مرحله پنجم جنگ شدیم که بهش
میگن کا و کاگنی وار یعنی که جنگ شناختی
جنگ شناختی در حقیقت پیچیده
ترین نوع جنگیست که بشر تا حالا بهش دست
پیدا کرده یعنی ما همواره میتونستیم در
بدترین شرایط قرار بگیریم من میتونستم
دستگیر بشم برم تو زندان تنهایی در قل
زنجیر دست و پام بسته باشه تکون نتونم
بخورم اما همچنان آزاد بودم فکر کنم کسی
نمیتونست تخیل منو کسی نمیتونست قوه ذهنی
منرو ب قضاوت برای به اصطلاح فکر کردن
برای به یاد آوردن
برای هرگونه شعور و شوقی در دون من
نمیتونست اصلا کاری بکنه یی میتونه چیز
گالیله قول معروف در دادگاه گفت که من چیز
میکنمش توبه میکنن ولی باز پاشو میزار از
زمین که زمین تو باز میچرخی یعنی ذهن من
شما تغیر بدید میتونید منو وادار کنید که
من اظهار پشیمانی کنم ولی من باورهام
تغییر نمیکنه برای اولین بار بشر به یک
قدرت بسیار هولناکی دست پیدا کرد و اون
این هست که برای اینکه شما رو به اونچه که
او میخواد سوق بده نه از اسلحه استفاده
میکنه زور به زور شما رو وا میداره شما
از این زور به دلیل زجر و درد که میکشید
اون درد براتون تحمل ناپذیر میشه و تن
میدید به کاری که نمیخواید نه شما رو آماج
به
اصطلاح
تیرهای روان م عاطفی قرار میده نه شما رو
میترسونه نه شما رو میخندونه نه شما رو
میگریوه این جنگ شناختی جنگ
کاملاً نامحسوس و
نامعلوم یعنی درست همون طوری که پیش از
اختراع تلسکوپ آدمها واقعا با داشتن که
سقف آسمان همینست که چشمای من میبینه و
ستارگان در آسمان همین هستن که من میبینم
وقتی که تلسکوپ اومد اون تلسکوپ ناگهان
انسان رو دگرگون کرد به خاطر اینکه این
ابزار به او ثابت کرد که این ادراکات چشمی
و حسی تو
مطلقا مطابق با واقعی نیستن یعنی تو
واقعیت رو با ادراکات خودت نمیتونی بفهمی
تو اگر بخوای واقعیت بفهمی همواره باید با
ابزاری بفهمی و این ابزار همواره باید
پیشرفت کنه در مورد به اصطلاح جنگ شناختی
هم همین طوره اون کسانی که این به اصطلاح
جنگ سالاران هستن اون کسانی که این دستگاه
جنگ رو اداره میکنن و تصمیم میگیرن اونها
یک مجموعه عظیمی از تکنولوژی دانش و مهارت
رو
مدام به دست میار دارن حالا یا خودشون
تولید میکنن یا در ارتباط با دیگر دولتها
یا اینکه وارد میکنن الان حدود نزدیک ۴۰
کشور هستن که
اینها در با چنین چیزی شناخته میشن با یک
به اصطلاح در طبقه توتالیتر قرار میگیرن و
در زمینه جنگ شناختی با همدیگه همکاری
میکنن در دوران همین انتخابات اخیر آمریکا
مسئله جنگ شناختی مسئله اول رأ دهندگان
بود یعنی رأی دهنان میپرسیدند اگر هوش
مسنوعی این کارو میتونه بکنه بنابراین به
راحتی هم میتونه یه کاری بکنه که من بدون
اینکه بفهمم به رأی منو بدزده یعنی من فکر
میکنم من رفتم رأی دادم خوشحالم که در
این فرایند دموکراتیک عمل کردم در حالی که
او از من درست مثل یک برده استفاده کرده و
این وحشتناکه یعنی شو برده باشی و نفهمی
بردهی چون اگه نفهمی نمیتونی هم از اون
بی از اون حال بیرون بیای مسئله اصلی بود
بسیار مقاله نوشتن بسیار بحث کردن کتابی
زیادی نوشتن و الان مسئله اینه که
تکنولوژی دیجیتال و هوش
مصنوعی به اصطلاح
مهمترین ابزار هست برای این جنگ شناختی
حالا این جنگ شناختی فقط جنگ یک دولت
مستبد با شهروندانش نیست بلکه میتونه جنگ
شرکتهای بیمه باشه میتونه جنگ شرکتهای
اسلحه سازی باشه میتونه جنگ
یک به اصطلاح قدرت خارجی علیه نهادهای
مدنی کشوری باشه و انقدر گزارشهایی که
مربوط به به اصطلاح منحرف کردن نهادهای
مدنی نهادهای به اصطلاح انجیو ها از سوی
دولتهای خارجی انقدر منتشر شده که حیرت
انگیزه مثلاً یکی بود مال د سال پیش بود
یک دعوای بسیار
بزرگی یادم نیست کدوم کشوری ولی بین د تا
گروه هوادار حقوق همجنسگرایان در هند را
انداخته بود و این دو گروه چنان به جان هم
افتاده بودن که خسارت زیادی به هم زده
بودن به هم وارد کرده بودن بعدها متوجه
شدن که اینها از طرف یک به اصطلاح کسی که
می هدفی داشته و برنامهی داشته عامدانه به
این وضعیت کشیده شدن یا در مورد انتخابات
دوره قبل آقای ترامپ خب کتاب زیاد نوشتن
که چطوری روسیه با مبلغ بسیار کم شاید ۲
۳۰۰ هزار دلار در فیسبوک به گونهی
الگوریتمها رو تغییر داد که به نفع آقای
ترامپ رأی ها افزوده شد یعنی لازم نیست که
طرف بیاد
اینجا فیزیکی و شما ببینیدش بتونید درو
ببندید بتونید جلوشو بگیرید نه شما در
خانه تون نشستین و اصلاً نمیدون دنیا رم
نمیشناسین ولی فردا که میدونی رأی میدین
اون رأ شما نمیدین ر یک نیرویی که تو
نمیدونید
داده خب این باعث میشده که ما انسانها
نسبت به
گذشته در فهم خودمون در تشخیص اینکه چه
هستیم یعنی ما الان وجود ما به هیچ وجه
همون وجودی نیست که در دوران پیش
از ظهور تکنولوژی دیجیت بود یعنی ما
ذهنمون فکرمون احساساتمون عواطفم
همه وجودمون دیجیتال شده یعنی یک حالا من
بعدا توضیح خواهم داد دیجیتال به اصطلاح
تکنولوژی دیجیتال یک منطق جداگانه خودشو
داره همون طوری که مثلاً رسانی
تصویری مثل تلویزیون یک منطق خاص خودشو
داره که متفاوته با نوشتار نوشتار یه
منطقی داره یک به اصطلاح قواعدی داره یه
گرامری داره تصویر یه چیز دیگه است همون
طور هم تکنولوژی دیجیتال یه نوع دیگری از
به اصطلاح جهان انسانی رو خلق میکنه که ما
همچنان در
موردش تصوری نداریم اینکه میگم ما نداریم
فقط در ایران یا
کشورهای مثل ایران نیست بلکه در کشورهای
پیشرفته به شدت این سوع استفاده از این
تکنولوژی برای نه فقط تغییر و تحول سیاسی
بلکه به اصطلاح جنگهای اقتصادی نمیدونم
فرهنگی هزار یعنی هر جور استفاده میشه کرد
و فقط کافیه که یک به اصطلاح مجموعه
نسبتاً بزرگی نه حالا به اندازه دولت ولی
نسبتا بزرگی اینو به دست بیاره همونطور که
د تا بچه میتونن برن مثلا وب سایت وزارت
خارجه رو هک بکنن برای همچین کاری هم شما
هزینه زیادی لازم نیست تخصص زیادی لازم
این که شما با باید بشناسید این دنیا رو
اگر این دنیا رو بشناسین درست به دلیل
اینکه دیگران خیلی کم میشناسن دیگران
نسبت به جهانی که درش زندگی میکنن ساده
لوتر شدن
یعنی اگر در زمان قدیم بدون شناخت آدمها
راحتی به چیزایی ایمان میآوردن باور
میکردن و زندگیشونو بر اساس اون درست
میکردن الان به مراتب بد حالا نه اون
کسانی که سواد ندارن اتفاقاً اونهایی که
سواد دارن اونهایی که نو به اصطلاح خودشون
نخبه میدونن چه نخبه در سیاست چه نخبه در
به اصطلاح علم و فرهنگ من هم پریشب بود که
در فیسبوک یک استادی که اسمشو نخواهم آورد
ولی یکی از بزرگترین استادای ایرانه نوشته
بود
که قبلاً قبل از ظهور اینترنت خب حکومتها
میتونستن خیلی کارا رو انجام بدن و مردم
نفهمن در حقیقت به دلیل نبودن این رسانه
خیلی کارا رو میشد مخفی کرد اما الان
اینترنت اومده و با آمدن اینترنت این
حکومتها مطلقاً نمیتونن چیزی رو از مردم
بپوشونن خب اینکه نه فقط ایشون که تقریباً
میشه گفت هر کس که به طور جدی سواد
دیجیتال نداشته باشه میخواد به اصطلاح
اشتین باشه میخواد آقای جنتی باشه فرقی
نمیکنه همه به این مقدار ساده لح شدن یعنی
از خرید یک جوراب در اینترنت گرفته تا
تحقیق شون تا مطالعه شون تا خبر خوندنشون
تمام داره اداره میشه منتها فکر میکنن
آزادن و این یعنی که وقتی فکر کنن ندونن
که چگونه به اصطلاح ت در تسخیر چه نیرویی
قرار گرفتن نمیتونن خودشون رو رها کنن به
عبارت دیگه مشکل این نیست که اینا ما رو
اسیر میکنن مشکل اینه که ما نمیدونیم
اسیریم تا آزاد
بشیم امکان آزادی رو از بین بردن همیشه
انسانها اسیر میشدن از جانب حکومتهای
جوار ولی برای آزادی تلاش میتونستن بکنن
ما الان امکان مون برای این کار بسیار کم
شده خب اینا رو گفتم برای چی برای اینکه
این وضعیت که ما الان داریم در حکومت در
ایران در سطح به اصطلاح جامعه که آقای
زیدآبادی پریشب صحبتش گوش میکردم گفت
انقدر مردم عصبانی پرخاشگر کم
تحملنی گه بیتفاوت که وقتی من با شما عادی
حرف میزنم میگن تو از کدوم کشور اومدی خب
من کاملا اینو باور میکنم به خاطر اینکه
این خشم و به
اصطلاح قرش و ناآرامی رو کاملا شما
میتونید حتی در یک خط تویت یا فیسبوک هم
ببینید و این
دیگ
عواطف به اصطلاح آسیب دیده و زق خورده
مدام داره جوشان تر و جوشان تر میشه این
باید برای ما خیلی هشدار دهنده باشه که
چارهی بیاندیشیم چون وقتی که چنین فضایی
به وجود میاد همه از همدیگه به هیچ دلیل
مشخصی عصبانی و چون عصبانی و هیچ به
اصطلاح قدرت اندیشیدن ندارن و فقط و فقط
میخوان خشمش
رو به طرفی به یک جایی در حقیقت معطوف
بکنن ما میبینیم که تمام جامعه داره علیه
خودش نفرت پراکنی میکنه نفرت پراکنی خود
نفرت بدترین شرطه از نظر فیلسوفان یعنی
نفرت بیش از هر چیز دیگهای پیش بیش از هر
بیماری بیش از هر سلاح دیگری میتونه شما
رو به سمت انتحار معنوی و روحی ببره یعنی
شما رو از به دست خودت تبدیل بکنه به یک
هیولا تبدیل بکنه به یک جانور غیر قابل
کنترول
و من راجع به نفرتون هم نوشتم اگر توی
کانال تلگرام یا فیسبوکم نگاه کنید هست
توضیح دادم که این چرا اینطور هست ولی
مسئله اینه که الان حکومتی که ۴۰ سال مردم
رو یک بخشی از مردم رو وادار میکرده که
شهید بدن وادار میکرده که هزینه بدن برای
بقای اون نظام وادار میکرده به اینکه به
تبعیضها تن بدن وادار میکرده که در برابر
سختیها سکوت کنن به عشق نمیدونم امام و
فلان اینها یه بخش دیگه جامعه رم سرکوب
میکرده به دلیل اینکه در برابر
خواستههای او مقاومت میکردن یعنی یک
حکومت بود با جامعه و این جامعه هم اون دو
بخشش با همدیگه کاری نداشتن اون بخش
خانوادههای شهدا یه دنیایی زندگی میکردن
خانوادههای اعدامی یه دنیای دیگه منتها
هر دوشون زیر سرکوب حکومت بودن هر کدوم به
شکل الان با به اصطلاح به وجود آمدن این
دنیای
اینترنت و از بین رفتن سلطه
انحصاری رژیم دولتها بر رادیو تلویزیون
یا رسانههای تصویری هر
انسانی در دست خودش یک رسانهای داره که از
او میتونه به نحو
نامحدودی برای اعمال خشونت علیه دیگران
استفاده بکنه و از اون طرف به نحو
نامحدودی مستعد فریب خوردنه یعنی توانایی
درک و تشخیص درست اونچه که میبینه رو
نداره بنابراین کاربر منفعل دستگاهی هست
که
مدام قدرت شناختی او رو و قدرت قضاوت او
رو داره تخریب میکنه یعنی او بدون اینکه
بدونه داره در به اصطلاح به یک به گونه
خاصی ذهنیتش و عواطفش شکل میگیره که در
یک لحظه که مطلقا برای خودش مشخص نیست دست
میزنه به جنایتهای بزرگ در عمل ما وارد
اصلی شدیم که یک در جهان واقعی که بودیم
خشونت حد داشت به خاطر اینکه ما در به
اصطلاح زمان و در مکان مشخصی هستیم و اینا
محدودن من نمیتونستم امشب مثلاً
در واشینگتن بانک بزنم بعد مثلاً چه
میدونم د تا د ساعت بعدش توی ژاپن مثلاً
یه چیزی رو بدزدم این این محدودیت باعث
میشد که خود خشونت م محدود بشه و بعد باعث
میشد که کسانی که میخوان خشونت بورزن حالا
بخواد زیراب رفیقشو در اداره بزنه یا
دولتها اینا مجبور بودن که مدیریت کنن
یعنی اقتصاد خشونت رو بشناسن یعنی بگه که
من ۱۰ تا تیر
دارم ۵۰۰ تا هم هدف دارم باید بم کدومشو
بزنم در نتیجه خشونت به دلیل اینکه محدود
بود در چارچوب محدودی استفاده ده میشد و
با منطق یعنی معلوم بود که اون کسایی که
تیر میخورن اونا کسایین که بیشتر باید از
بین میرفتن اما کسایی که تیر نخوردن خطرش
کمتر بود یعنی شما میتونستید توجیه کنید و
بعد طرف مقابل هم همین طور کسی که براش
خشونت اعمال میشد او هم توانایی داشت که
از خودش دفاع بکنه یعنی میدید دشمن میدید
خطر رو اگر میدید از اینور داری میاد
میتونه از جهت دیگری فرار
بکنه ما وارد جهانی شدیم با اینترنت که
نامحدوده
نامحدوده یعنی نه در داره نه دیوار داره
نه کوهی داره نه دشتی داره نه نگهبانی
داره نه پاسبانی داره نه قانونی داره نه
حاکمی داره نه هیچ هیچ یک جهانی که
واقعیست ویرچوال هست ویرچوال توی انگلیسی
مفه ما مجازی که میگیم مجاز در مقابل
حقیقته ویرچوال یعنی که یک نوع واقعیت
دیگه است متفاوت با این واقعیت اصطلاح
کانکریت ولی یک دنیای واقعیست که حد و مرز
نداره چون حد و مرز
نداره به این معناست که ما در جهان واقعی
زندگی ما فقط و فقط بر
اساس فاصلههایی که ب بین هم قرار میدیم
ممکن میشه و اگر من خونه نداشته باشم این
خونه درشو نبندم که قلمرو خصوصی نخواهم
داشت اگر من و شما میریم کافه د صحبت
میکنیم اگر این میز میان ما نباشه ما
نمیتونیم حرف بزنیم با همدیگه این فاصله
لازمه برای ارتباط یعنی ارتباط بدون فاصله
نمیشه در
دنیای مجازی در حقیقت قلمرو خصوصی نابود
میشه یعنی همگان بدون اینکه شما بدونید به
نزدیکترین لایه وجودی شما و زندگی شما
نزدیک میشن در نتیجه شما نه تنها دری نظام
استبدادی قلمرو عمومی رو از دست دادین ی
قلمرو
خصوصی و نکته بعد اینه که کسانی که علیه
شما میان مثلاً از اطلاعات بانکتوسعه
دارن شما رو به سمتی که دلشون میخواد
میبرن اونها هرگز در ذهنشون تصوری از شما
ندارن و هیچ میگن اقتضای طبیعتش این است
اصلا شما رو نمیشناسه نمیدونه نمیبینه مثل
این میمونه که مثلا فرض
کنید در چیز در
جریان انفجار بمب اتمی در چیز در هیروشیما
اون
آقای خلبانی که رفت بالای هیروشیما در شب
و بعد دستشو گذاشت اون دکمه و اون بمبها
ریختن بر سر مردم برگشت به به اصطلاح کشور
خودش و لحظهای نه با کینه کسی رفته بود
نه رفته بود از کسی انتقام بگیره نه تصوری
از مردم اونجا داشت نه کسی رو دید نه کسی
او رو دید هیچ رفت یه کاری کرد بر اساس به
اصطلاح وظیفه اداری ش ولی در جهان مجازی
دیگه اون وظیفه اداری هم دیگه نیست یعنی
یه آدمی میخواد میتونه از سر بلوسی بره
یه کارایی بکنه در اینترنت که خطرناک باشه
یا مثلاً اسرار جایی رو بدزده یا آزار بده
دیگرانو بخنده همین اخیراً د تا بچه ۲ی دو
ساله آقای فایروال
اینترنتی ریاست جمهوری ترکیه رو شکستن و
خودشون رو یکی خودشو به جای پوتین جا زده
و دیگری رو زلنسکی و نیم ساعت این پیرمرد
رو سر کار گذاشتن و باهاش حرف زدن قولای
فلان گرفتن و
آخرش گفتن که ما به اصطلاح چیزت کردیم سر
کارت گذاشتیم و بعد خبر که منتشر میشه
سخنگوی دولت تکذیب میکنه اینا میان توی
سوشال میدیا فایل صداشون میذارن یی میخوام
به شما بگم که شما حتی در سطح رئیس جمهور
باشید با اون همه تدابیر امنیتی باز مسوم
نیستید از اینکه به این شکل رسوا چیز
بشید به اصطلاح به دست دیگری بیفتید در
آمریکا رئیس جمهور مطلقا حق نداره که
موبایل داشته باشه استفادش از اینترنت
بسیار محدوده و به خاطر اینکه شما همیشه
شناختت از اینکه از توی این اینترنت چه
امکاناتی برای شر تولید میشه همیشه شما
نات
نمیدونید اصلاً همون طوری که میتونید ی
میلیون ا به اصطلاح به
حساب ایمیل داشته باشید حساب فیسبوک داشته
باشید و در حالی که یه نفری خودتون رو در
عالم مجازی بثی بیشتر نشون بدید از اون
طرفم نمیدونید که این الان در کجای دنیا
چه کسی مشغول ساختن چه ویروسی مشغول ساختن
چه اپی مشغول ساختن چه نوع به اصطلاح
روشی هست برای اینکه شما رو حتی بدون
اینکه هیچ به اصطلاح منفعت مادی ببره فقط
و فقط برای اینکه قدرت خودشو با خودش ثابت
بکنه یا اینکه از ملالت دربیاد شما رو در
حقیقت آسیب
میزنه
خب اینو میگم به دلیل اینکه متأسفانه فقطم
در ایران نیست همه جای دنیا آدمها دچار
تو وهم به
اصطلاح پخته بودن و فهمیده بودن نسبت به
نسلهای قبل دارن و فکر میکنن و نمیخوان از
آموزش و از پژوهش گریزانند در نتیجه این
اینترنت به اونها این امکان داده که و هر
چیزی به دانستن هرچیز نیاز دارن همون لحظه
برن گوگل کنن یا تو ویک پیدیا ببینن همون
لحظه هم باش بزنش تو یعنی از علم و دانش
فقط و فقط به صورت اطلاعات اون چیزی که در
عمل بهش نیاز دارن استفاده میکنن وقتی
شما در جیپی اس آدرسو میزنین فقط زمانی
که از مبد به مقصد میرید اون آدرسو نگاه
میکنید بعد میگه پاک میشه این باعث میشه
که شما مدام اطلاعاتی بگیرید دریافت کنید
برای حجم عذیب اما بدون اینکه شما شناخت
پیدا بکنید شما به اصطلاح از چیزی شناخت
پیدا نمیکنید شما فقط در معرض بمباران
اطلاعات هستید یعنی ما در عصر کیش دیتا
هستیم دیتای بیشتر جمع کنیم اطلاعات بیشتر
جمع کنیم و این دسترسی به اینترنت دسترسی
به به اصطلاح ماشینهای جستجو دیتا های
زیاد این توهم به ما داده که ما نسبت به
نسل قبلیمون بیشتر میفهمیم بنابراین هم از
نظر
آموزشی بسیار بسیار نظام آموزشی آسیب دیده
در همه کشورها در آمریکا مسئله نظام بحران
نظام آموزشی یکی از مسائل خیلی جدیست و از
طرف دیگه انسانها به اصطلاح نمیتونن در
برابر این به اصطلاح موقعیتی که مدام ا
اونها رو به سمت انحطاط فکری و بعد در عمل
تصمیمهای خطرناک میبره مقاومت میکنه ما
ایرانیها خب شما هر مشکلی که در دنیا هست
در ایران چند برابرش باید کرد مثل رانن
همین رانندگی که رانندگی که در جادهها و
اینها بیشتر از همه جای دنیا قربانی میده
این اینترنت برای ما ایرانیها بسیار
بسیار فریب گر تر به اصطلاح فریبکارانه تر
بوده تا کشورهای دیگه آدمهای دیگه ما
چنان ایمانی داریم به اینترنت و تکنولوژی
به طور کلی که این اینترنت همه چیزش خوبه
و ما اگر همه اینترنت آزاد بشه دیگه مملکت
فلان میشه و اینا
و راجع به همه به اصطلاح پدیدههای
تکنولوژیک که اصلاً این درک درک
کاملا غیر علمی و غیر واقعیه در نتیجه شما
با در جهانی زندگی میکنید که به امکانات
واقعی شر در ا واقف نیست خب الان
در عالم رسانهای ما تونستیم به راحتی عجز
خودمون ناتوانی خودمون شکستم رو در مبارزه
با جمهوری اسلامی در زمینه واقعیت منتقل
کنیم به طبقه بالا یعنی در عالم مجازی این
به ما این امکان داده که در عین اینکه ما
همچنان میتونیم خودمون رو یک کنشگر ضد
رژیم تلقی کنیم و هم برای خودمون هم برای
دیگران در نتیجه میتونیم همچنان خودمون
رو در این مقام امتیازاتی داشته باشیم در
این مقام یک موقعیت خاصی داشته باشیم پس
ما تونستیم این کار جایگزین پیدا کردیم
براش و از اون طرف به نحوی در عالم مجازی
ما مبارزه میکنیم که این مبارزه کردن
تبدیل شده به مبارزه علیه خودمون یعنی به
جای اینکه این به اصطلاح مبارزات ضد رژیم
در فضای مجازی جمهوری اسلامی رو تضعیف
بکنه ما که مخالف مخالفش هستیم رو تضیف
کرد چرا به خاطر اینکه هدف نظامهای
توتالیتر
برای سلطه بر تمامیت زندگی و هویت شما در
وحله اول اینه که شما رو از دیگران جدا
کنه یعنی جامعه رو از یک مجموعه همبسته و
یک پارچه تبدیل بکنه به میلیونها ذرات
معلق در
آسمان در نتیجه شما هر کس باشید پولدار بی
پول شناخته شده شناخته نشده وقتی تبدیل
شدید به یک ذره تبدیل شدید به یک موجودی
که
از باقی جامعه جداست به راحتی
میتونید از جانب جمهوری اسلامی با کمترین
هزینه سرکوب بشید اصلاً جمهوری اسلامی
نیاز نداره خودش در عمل وارد بشه اتفاقاتی
ب شما اتفاقاتی رو رقم میزنید که اون
اتفاقات همون که ا میخواد و در حقیقت
جمهور اپوزیسیون یا ما که مخالفش هستیم به
شکلی عمل میکنیم که ندانسته داریم خودمون
رو تضعیف میکنیم به جای که اونو تقویت
کنیم
این چه نعمتی از این بالاتر برای یک نظامی
که حتی حاضره مخالف خودشو بکشه و رسوایی
شو به جان بخره تا بمونه الان دیه نیاز به
کشتن نیست بلکه جامعه میتونه با به جن
خودش افتادن با ایجاد تضادهای بیشتر با
تنفر پراکنی با خشونت زبانی با بریدن به
اصطلاح پیوندهای
مختلف جامعه از همدیگه میتونه راحت بشینه
کنار و بگذاره این جامعه خودش خودشو نابود
کنه و مشکل اینه که وقتی که این حال پیش
میاد جمهوری اسلامی بمیره هم باز جامعه به
خودویرانگری خودش ادامه خواهد داد
وحشتناکترین چیزیست که ممکنه اتفاق بفته
خب این باید علاج بشه چه جوری علاج بشه ما
دنبال اگر این هستیم که یک فرمول ریاضی
مثل مثلاً شما شما فرمول ساختن بمب مثلا
به دست میارین یه همچین چیزی یک دستور مثل
دستور آشپزی یا یک مواد خیلی نادری به
اصطلاح بدونیم بشناسیم و با اون بتونیم در
وضعیت
کنونی از خودمون دفاع بکنیم این کاملا
توهمه به عبارت دیگه اگه فکر میکنید با
همون آدم دیروز که هستید امروز میتونید
یهه شکل دیگری با
این مسئله روبهرو بشید نه نمیشه
تغییر سیاسی تغییر رژیم نیست تغییر خود
شماست شما باید تغییر کنید و این نکته به
اصطلاح طلایی این داستان هست که اگر شما
این موضوع رو
عمیقاً نشناسید و باور نکنید همواره در
این موقعیتی که الان هستید خواهید ماند و
روز به روز آسیب بیشتری خواهد وقتی به
ایرانیها میگی که تغییر یعنی تغییر تو اگر
میخوای یه واقعیتی در یک وضعیتی وجود قرار
داری که این وضعیت تو رو آزار میده مثلاً
وضعیت خانوادگیه وضعیت نمیدونم جغرافیایی
وضعیت سیاسیه در وضعیتی هستی که تو رو
آزار میده و هر راهی رو امتحان میکنی
نمیتونی
به رهایی برسی پس خودتو باید تغییر بدی
یعنی چی یعنی اون شکلی که تو واقعیت رو در
ذهنت دیدی اون شکلی که تو این واقعیت رو
فهمیدی و اون شکلی که اون رو توصیف میکنی
اون غلطه یعنی ادراک تو از واقعیت غلطه پس
تو باید ببینی که چه خللی در درک تو از
واقعیت هست اون خلل رو اگر رفع بکنی
واقعیت عوض میشه به عبارت دیگه ما
ایرانیها مثل مسلمونها از ۲۰۰ سال پیش تا
الان با غرب وقتی که روبهرو شدیم اولاً
غرب رو یک رقیب دیدیم یه دشمن دیدیم
همچنان م میبینیم فرقی هم نمیکنه
روشنفکران مارکسیست یا آخوندا یک دشمنی
دیدیم که یا به اصطلاح حسرت برانگیزه یا
نفرت برانگیز ولی در عین حال ما این حس
فروتی این حس درماندگی این شرمی که از
تاریخ پهی و تاریک مون فکر میکردیم داریم
همه اینا باعث شد که در برابر غرب تصورمون
این باشه که غرب مثل یک همساده همسایه
ماست که خیلی ثروتمنده میمیره و صبح پسره
بار میشه میبینه که پدره مرده و یک گنج
عظیمی برای به جا گذاشته ولی ما نه ما
زندگیمون فقیرانه بوده یعنی ما فکر میکنیم
که این تکنولوژی
غربی قدرت اقتصادی غرب استعمار این سیاست
هاش اینا باعث شده که غرب غرب بشه و به
همین دلیل ما از آخوند گرفته تا کسر ی در
برابر غرب خودمون رو فقط و فقط محتاج اخذ
تکنولوژی و علم کرد دانستیم از نظر فرهنگ
و از نظر اخلاقی ما معتقدیم که اصلاً ما
ایرانیها از هم برتریم ما ایرانیها نیازی
نداریم به اینکه فرهنگ و اخلاقیات رو از
غربیا بگیریم و فکر میکردیم میشه که
تکنولوژی رو گرفت و بعد همچین چیزی رو
تولید کرد بدون اینکه اون به اصطلاح روح
غربی به اصطلاح جهان معنوی غربی رو درک
کرد فرهنگ غربی رو درک کرد یعنی ما فکر
میکنیم که تغییر در این جهان از بیرون
میاد یا خداییست که زلزله میاره نمیدونم
سیل میاره بارون میاره یا یک به اصطلاح
آدم زورگویی اس که راه میفته میجنگه و
خراب میکنه درست میکنه یا یه پادشاهی
اتفاقی عادل درمیاد مردم از دستش آسودن هر
اتفاقی که میفته تو زندگی ما در عاملش
بیرونه ما در فرهنگمون کاملاً در تصورمون
از خودمون و تاریخمون و جهانمون تقدیر
گراییم وقتی که مغولها آمدن جوینی در
تاریخش یک جمله میگه میگه که باد استغنای
خداوند وزید یعنی خدا اراده کرده چنگیز
آمد آمدن چنگیز همونقدر به دست خداست که
مثلاً پیغمبر هیچ فرقی نمیکنه پس من کاری
نمیتونم بکنم ما در این تاریخ هر لایی
سرمون درومده نپرسیدیم چرا اینطور شده
ایرانیها از یونانیها شکست خوردن یک بار
نپرسیدن چرا شکست خوردیم چه به اصطلاح
مشکل چی بود که حداقل نسلهای بعد بتونن از
تجربه اونها استفاده کنن عربها آمدن مدام
گفتیم این عربها یه مش پابرهنه
نمیدونم بدوی اومدن اون تمدن بسیار از نظر
خودمون قابل افتخار رو کاملاً ازان خودشون
کردن مغول آمد
ما در طول تاریخمون یا مغولها برای ما
سلطه داشتن در ۱۴۰۰ سال گذشته یا ترکها ی
عربها و نپرسیدیم که چرا اینطوریه چون
همه تقدیر
خداست همش از جانب خداونده چه شرش چه خیرش
برای انسان غربی کاملاً ج داستان معکوسه
یعنی او معتقده که
انسان در برابر حوادثی که رخ میده در
برابر وضعیتی که درش قرار داره
نه اینکه کاملاً ولی تا اندازهی آزاده
یعنی چی آزاده یعنی کهه قدرت
انتخاب بین خوب و بد زشت یا زیبا درست یا
غلط
داره چون که آزاده این آزادیش به این
معناست
که انتخابش باید بر اساس یه معیارهایی
باشه که اون معیارها رو او تعیین کرده
باشه دیگه اگر من خودم تعیین کنم خوب چیه
بد چیه اونوقت در مقابل به اصطلاح د تا
گزینه میتونم یکی رو انتخاب کنم اما اگر
خد از جانب خداوند مثلاً تعیین بشه از
جانب حکومت تعیین بشه از جانب سنت تعیین
بشه من هیچ چارهای نخواهم داشت باید به
سنت و به فرمان خداوند عمل کنم وگرنه میرم
جهنم یا به اصطلاح خود همین همکیشان در
زمین من زندگی منو میگیرن خب در ذهن غربی
اساس ذهن غربی از یونان باستان تا الان
همینه یعنی اگر میخواین ببینین که مدرنیته
چیه مدرنیته که هیچ اونچه که مدرنیته رو
به وجود آورد روحیست که خودش رو
قانونگذار
میدونه مسئله اصلیش آزادیست آزادی یعنی
چی یعنی آزادی طبیعت رو بشناسم و ببینم که
چه امکاناتی وجود داره که طبیعت رو درش
تصرف کنم براش چیرگی پیدا بکنم مثل مثلاً
علم پزشکی علم پزشکی امروزه ف درمان
نمیکنه درد که ولکه تواناییهایی پیدا
میکنه برا اینکه فی به اصطلاح فیزیولوژی
طبیعی رو درش دستکاری بکنه عمر شما رو
زیادتر بکنه نمیدونم خیلی کارای دیگه و از
اون طرف در نظام اجتماعی و اخلاقی شما
قانون گذارین یعنی چی یعنی که این انسانی
که میگه چه چیزی خوبه چه چیزی بده چه چیزی
زشته و چه چیزی زیباست و در نتیجه میتونه
قانون بگذره و به قانونی که خودش گذاشته
عمل کنه و به آزادی برسه
خب این اون جاییست که ما در سفید تم تاریخ
با از یونانیها جدا میشیم و این جدا شدن
یعنی تمام زندگی ما تمام زندگی ما هیچ
چیزی نیست که خارج از تأثیر این باشه یعنی
ا یونانیها چون چنین تصوری داشتن که
میتونن قانون بگذارن اونها توانستن برای
اولین بار دستور زبان ابداع کنن برای
اولین بار تونستن منطق ابداع کنن تونستن
سیستماتیک به فکر کنن تونستن ابستر مفاهیم
انتزاعی درست بکنن تونستن گفتگو
کنن به اصلا اندیشه غربی فلسفه یونان
فلسفه از
آغاز بر اساس
دیالوگ بر اساس دیالوگ یعنی چی یعنی که
وقتی که شما قبول داری که همه آزادن و
حقیقت در انحصار کسی نیست و
همه به
یکسان به اصطلاح فاصله دارن از حقیقت در
نتیجه شما گفتگو برات معنی پیدا میکنه
اینطور نیست که تو فقیه باشی طرف مقابل
عام تو پادشاه باشی او رعیت نه تو در
مسائل به اصطلاح مربوط به علم و دانش و
هنر و سیاست و هر چیز دیگه همانقدر قدرت
فهم آزادی و تغییر داری که دیگران بنا ب
این جامعه درست میشه جامعه بر اساس توافق
افراد کاملاً متفاوت با هم بر سر یک سری
اصول برای پیوند دادن به همدیگه است مثلاً
در آمریکا کسانی که حالا اون موقع بودن
کسانی که الان هستن هر انسان تو دنیای
خودشه ولی همه این آدمها با وجود تکثری
که دارن بر یک قانون اساسی توافق کرد خب
دموکراسی آغاز میشه از توافق بین آدمها
آدمهای کاملاً
متفاوت برای شکل دادن این جامعه یعنی من
با همسایه خودم که هندی هندیه یک رابطهای
برقرار میکنم که اون
رابطه بین ما مشترکه با وجود اینکه ما همه
چیزمون با هم متفاوته اون رابطه رو ما
آزادانه ابدا میکنیم قبل از به اصطلاح
جدای از جوامع مدرن جامعهها ما جامعه
نداشتیم یعنی سوسایتی نداشتیم کامیونیتی
بود یه جم از آدمها بود که ارتباطشون با
همدیگه بر اساس یک چیزی بود که اونها در
تعیین نقشی نداشتن مثلاً قبیله مثلاً
عشیره مثلاً کسانی که معتقد به یک دین
هستن کسانی که از یک سرزمین هست اینا یک
چیزی اونها رو به هم پیوند میده که به
اصطلاح اونا تأیید نکردن به عبارت دیگه
رابطه بین اعضای قبیله رابطه عمودی است
رابطه بین امت مسلمان رابطه عمودی اس یعنی
اینها وجه اشتراکش اعتقاد به خداییست که
ورای اونها قرار داره یا در قبیله ریشه
قبیله در گذشتهای اس که بسیار دورتره ولی
جامعه مدرن زمانی درست میشه که آدمها
روابطشون و با همدیگه افقی تعریف میکنن و
به اصطلاح بر اون توافق میکنن مدام هم
اون رو میتونن در موردش بحث کنن تغییر
بدن هر نسلی و هر عصری باز این پیوندها رو
تعریف میکنه این پیوندها با تعری گفتگوها
و تعریفها و تصمیمگیری هاست که همواره
جوان میمونه این پیوندها از بین نمیره با
اینکه پیوندهایی نیست که به اصطلاح مثل
سنت و خدا و اینها یک مبنای کاملاً محکمی
داشته باشه مدام شما میتونی بگی جامعه چیه
میتونی بگی شهروندی چیه میتونی بگی حق چیه
اینطور نیست که یه سنتی باشه و یه خدایی
برا ع تعیین کرده باشه
خب در ما همچین چیزی رو تجربه نکردیم وقتی
عصر جدید رسیدیم برای ما اخلاق همیشه ی
یعنی اون چیزایی که مثل شریعت مثل نماز و
روزه از جانب خدا تعیین شده و از جانب
کسانی مثل بابای من و آخوندا و نمیدونم
حکومت و پادشاه بر مردم به اجبار تحمل
میشه اگه شراب بخورید توی عمله آم باید
شلاق بخوری اگر تو به یک ذره تردید بکنی
در این دین باید به اصطلاح کشته بشی مرتد
اگر یعنی تو با در یک نظام ارزشهایی
زندگی میکنی که فقط و فقط با اعمال زور
معنی داره حتی اگر کسی نباشه که زورم بگه
باز تو امید بهشت رفتنه که کار خوب میکنه
و از ترس جهنمه که کار
بد این برای ما قابل تصور نیست که آدم
انسانها به جای اینکه به یک قدرت ماورای
انسانی تکی کنن خودشون قانون بگذارن
بنابراین بتونن راجع به حق راجع به قانون
فکر بکنن بحث بکنن مبانی تأسیس بکنن نظریه
بسازن و بعد همون قانون رو که ساختن بهش
عمل کنن در نتیجه نیازی نیست به اینکه یه
پاسون باشه بالا سر من تا من کار بد نکنم
من کار بد نمیکنم به دلیل اینکه وجدان من
میگه این بده هیچ مانع هیچ بازدارندهای
جز در درون من وجود نداره اون که به من
میگه این کارو بکن قلب منه و اون چیزی که
اگر من انجام ندادم من رو از عذاب خود
وجدان به اصطلاح کمرمو میشکنه باز هم در
دورون منه مجازات دهنده قضاوت کننده پاداش
دهنده همه در قلب اون خدایی که در
آسمانها بود میاد در قلب
انسانها این میشه دموکراسی چرا به خاطر
اینکه دموکراسی بر اساس زور و از بیرون و
یه کسی بیاد حکومت بکنه که نیست این
چیزیست که برای ما مشکله وقتی با ایرانیا
صحبت میکنیم راجع به تحول میگن که ما که
مردم که کاری نمیتونن بکنن مردم که سرکوب
میشن و الان جا حکومت خیلی سرکوب میکنه
یعنی تصور اینکه این جامعه است که حکومت
تعیین میکنه در دموکراسی استبداد ها هستن
که از بالا میان شما دموکراسی رو باید از
پایین بسازید یعنی شما باید خونواده تشکیل
بدید باید به اصطلاح هم محله تشکیل بدید
بعد محلتون اداره بکنید همینطور با
محلههای بقیه باید شرح بسازید دموکراسی یه
چیزیست که یه بنایی اس که خشت خشت رو تک
تک شهروندان میگذارن هزینه براش میدن به
اصطلاح ایثار میکنن براش براش زحمت
میکشن براش برای اونها برای به اصطلاح
شهروند یک جامعه دموکراتیک
جامعه یک آرمانی اس که بر همه چیز ترجیح د
یعنی جامعه است که موجب بقای انسان میشه
جامعه میشه
خدا اصل بقای جامعه حفظ جامعه و سلامت ب
هر آرمان
دیگری تقدم داریم ولی در فرهنگهای ما
چنین نیست ما میتونیم در یک ایرانی زندگی
کنیم که سنی هاش
از حقوق برابر باک شیعه هستیم بهرمند باشن
ما هم ککون نگزد بهایی هاش سرکوب باشن ما
اصلا ککون نگزد نمی میدونم زنها در بدترین
شرایط قرار داده باشن ولی ما بی تفاوت ازش
بگذریم و به خاطر چی به خاطر اینکه فکر
میکنیم این همه از یک منشا قدرتمندی از
بالا مید منم که چون نمیتونم کاری بکنم
مسئولیتم ندارم ما بعد همه امیدوار میشیم
که یک دستی از یر برون آیدو کاری بکنن این
بحث راجع به آقای خامنهای که میده نمیدونم
ترامپ کی حمله میکنه نتانیاهو کی حمله
میکنه مجتبی کی میاد همه اینها
محصول روان جامعی است که به شدت زخمیست به
شدت درمانده است ولی کاملاً به توانایی
خودش برای تغییر بی اعتماده و از اون طرف
به شکل
غیرعادی دولت رو تصویر کرده و بیش از اون
که او ترسناک باشه از حکومت میترسه وقتی
حکومت توانست شما رو ارعاب کنه توانست
اعتماد به نفس شما رو برای تغییر از شما
سلب کنه و اگر توانست خودش رو در یک ابعاد
هیولایی ورا انسانی و فراواقعی نشون بده
موفق شد اصلا این این میشه پروپاگاندا و
این پروپاگاندا فقط تأثیر نمیذاره روی
مردم اونجا بلکه تأثیر میذاره روی مردم
کشورهای دیگه یعنی اگر مثلاً در رسانهها
از ایران و نمیدونم تسلیحات هسته ایران
مرتب گفته بشه ی خامنهای یه چیزی تصور
میشه که
نیست در مورد جنگ و ترور این بحث بسیار
زیاد پیش آمد خب پس جنگ شناختی پروپاگاندا
اولاً دیگه دولتها نیستن تنها به
اصطلاح کسی که این پروپاگاندا رو میسازه و
به کار میبره همه میتونن باشن و شما
نمیبینیش و ثانیا شما کافیست که توانایی
برای تشخیص درست از غلط توانایی ب تشخیص
واقعیت از توهم و خوب از بد اختلال درش به
وجود بیاد مغز شما دیگه نتونه قضاوت بکنه
شما شدید بنده بنده یک نیروهایی هستید که
شاید هرگز متوجه نشید که کی هستن ولی کسی
که نتونه قضاوت بکنه نتونه بین خوب و بد
خودش تشخیص بده یعنی اینکه عملی که میکنه
بر اساس داوری خودش نیست بر
اساس خواست دیگرانه او شیده شده به سمت
دیگر به میل فلان شرکت عمل کرده به خاطر
تحت تاثیر آگهیش قرار گرفته ما انسانها
اون وقت در جهانی زندگی میکنیم
که امکان خشونت و امکان ویرانی نامحدوده
کسانی که همدیگه رو در حقیقت تهدید میکنن
کاملاً نا شناختن همدیگه رم نمیشناسن و
انگیزه خاصی برای اعمال خوش خونتم وجود
نداره در نتیجه خشونت بر خلاف دوران قبل
میشه یک امری
نامحدود به قول برخص میگه که به اصطلاح
عدم تناهی شره اگر ما در جهانی زندگی
میکنیم که اعمال خشونت
درش حد مرضی نداره یعنی که خیلی باید به
اصطلاح بترسیم و در برابر این وضعیت چاره
بی اندیشه اما اگر فکر میکنیم که الان مثل
۵۰ سال قبله یه تعقیب توقی میخوره و
خامنهای میره و خامنهای رفت اوضاع درست
میشه این یعنی که هیچ تصوری نه از جهان
داریم و نه هیچ درکی از آزادی و حق داریم
و نه هیچ حسی نسبت به مسئولیت خودم در
میتونیم بنشینیم نگاه کنیم و با نگاه کردن
خودمون به گسترده تر شدن این آتش کمک
بکنیم ما ایرانیها به همین دلیل که مسئله
آزادی براون هیچ مطرح نبوده همیشه خدا
تعید میکرده چیکار بکنیم از کلمه اخلاق یک
چیز بسیار چندش آور و گاهی دردناکی به
ذهنمون خطور میکنه یا پدری اس که ما رو
کتک میزده نماز بخونیم یا آخوندی اس که
اعدام کرده یا حکومتی اس که شما رو به
اصطلاح آسیب زده یا آدمهایی هستن که در
به اصطلاح بدخواهی و بدکاری و مزاحمت برای
دیگران
مطلقا خودشون
رو محدود نمیکنن حق خودشون میدونن که چون
من حجاب دارم پس تو همید داشته باشی حق
خودشون میدونن که هر چیزی رو برا دیگران
تحمیل کنن این اخلاق معلومه که حالا آدم
به هم میزنه اینکه درون مغازهها
مینویسن شنات اسلامی یعنی یک چیز شوم یه
چیزی که یعنی از توش خونه و درده و رنجه
وقتی که داعش برای می میومد توی تلویزیون
یعنی کلیپ به اصطلاح ضبط میکردن گردنو
میزد و بعد میگفت الله اکبر اصلاً چطور
شما میتونید نسبت به الله اکبر حس خوبی
داشته باشه این اخلاق طبیعتاً الان برای
جوونها به این شکل درآمده که نه تنها
نفرت انگیزه که ابراز نفرت به
او اغراق در اینکه من مسلمون نیستم من از
اخلاق بدم میاد من این تبدیل شده خودش به
یک وسیلهی برای وجاهت پیدا کرد کردن
انگار که شما اگر بگید من مسلمون نیستم
یعنی شما مدرنی یعنی شما خیلی آدم عقلانی
هستین یعنی شما از بقیه جامعی که مسلمونن
از نظر عقلی خیلی برتر هست خب این کاملاً
اشتباهه به دلیل
اینکه به اصطلاح ترک دین ترک سنت ترک
اخلاق مطلقا شما رو مودرن نمیکنه و شما در
حقیقت با انکار یک
یک سری عقائد شما
دارید در اون انکار پناه میجوید یعنی شما
خودتون رو با اتیس معرفی کردن دارید فرض
میکنید که آدم عقلانی هستید آدمی هستید که
متفکرین و بر اساس موازین فکری این کارو
کردین در حالی که اینطور نیست پشت نقاب
این برچسبها خودت اون جهل خودتون رو به
اصطلاح ضعف عقلانیت خودتون رو پنهان
میکنید و بعد در عمل مجبور میشید برای
اینکه وانمود کنید که من یک آدمی هستم که
خیلی آدم خوبیم که اسلام خشن و رها کردم و
الان شدم طرفدار حقوق بشر مدام مجبورید
که به شکل اغراق
آمیزی احساساتی احساسات خودتون رو به
نمایش بگذارید یعنی شما زمانی خودتون رو
موفق میدونید در اینکه هویت جدید پیدا
کردین که به شکل عواطف دیگران تحت تاثیر
قرار بدی شما ما در اصلی هستیم که اونایی
که درس میخوندن و به اصطلاح استدلال
میکردن الان دیگه به همچین چیزی نیاز
ندارن تلویزیونها رسانهها درست شده مثل
فضای تبلیغات بازرگانی مدام سعی میکنن
عقاید سیاسی سیاستهای سیاسی مهم کشور
مسائل اقتصادی از راه تاثیرگذاری بر
عواطف به اصطلاح جا بیفته نه بر اساس
تبیین درست و منطقی ما مدام داریم در یک
فضایی به کار به سر میبریم که به اصلا
برانگیخته تر میشیم هی داریم اجیی تر
میشیم داریم سراسیمه تر میشیم و داد
میزنیم اگر شما وارد یک مکانی بشین که
همه در داد میزنن شما به طور طبیعی داد
زدن اگر بدون شماهم شروع میکنید به دویدن
یعنی در یک جهانی زندگی میکنیم که بیشتر
رفتارمون خودانگیخته نیست وقتی که شما
رفتارت خودانگیخته نیست و واکنشی یعنی در
حقیقت
شما اون کار رو انتخاب نکردید شما آزادی
آزادی خودتون برا انتخاب نادیده گرفتید خب
من اینا رو گفتم خیلی در پرده نخواستم
وارد خیلی جزئیات بشم ولی امیدوارم که
دوستان باهوش اصل قضیه رو گرفته باشن که
مشکلی که الان هست آقای خامنهای نیست
مشکلی که هست نوع درک ما نوع رفتار ما نوع
برخورد ما با آقای خامنهای اس که موجب
میشه ما نتونیم
بر خواسته خودمون به خواسته خودمون برسیم
و او رو در حقیقت از سلطهی که داره محروم
بکنیم اگر اپوزیسیون در این ۵۰ سال
نتوانسته جمهوری اسلامی رو ذرهای از قدرت
خودش به اصطلاح محروم کنه و به عکس در سیر
۵۰ سال جمهوری اسلامی توانسته قدرت تخریب
گرش رو در منطقه در جامعه افزایش بده و
الان دیگه اصلا لازم نیست ب آمریکا ما رو
کنترل بکنه از همون ایرانش میتونه روزنامه
نگاران در سراسر جهان تهدید بکنه میتونه
در
نمیدونم رسانههای مختلف به شکلهای خیلی
پیچیده نفوذ بکنه و میتونه مای که در خارج
از کشور هستیم رو به یک نوع زندگی سوق بده
که خودش میخواد و ما در یک جهان آزاد فرض
میکردیم که از شر او رها هستیم یعنی ما
دیگه میشیم در هر جایی این دنیا باشیم
در سایه حکومت او هست این وضعیت برای ما
نه تنها اینکه اینطور هست مهم نیست یعنی
این همه دنیا همین طوره کشورهایی مثل چین
و ژاپن چین و روسیه و اینا درست همین
وضعیتو دارن اونچه که فاجعه است اینه که
ما هیچ درکی از این فاجعه نداریم یعنی ما
جوری حرف میزنیم جوری عمل میکنیم که
انگار ۵۰ سال قبل به سر میبریم و
رسانهها حتی نسبت به دوران همین ۲۰۳۰ سال
پیش به ندرت شما
درشون صحبتی میشنوید یا صدایی میشنوید
که به شما کمک بکنه عقلتون واقعیت رو بهتر
بفهمه در عوض اگر استاد دانشگاه است اگر
تحلیلگر اگر نمیدونم ستاره سینماست هرچی
که هست میخوان عواطف شما رو برانگیزند به
سمت اهداف خودشون و شما به اون تن میدید
یعنی ش آدمها میرن مدام تلویزیون
دلخواهشون رو نگاه میکنن برای اینکه همون
حرفایی رو بزنه که اینا میخوان شما
تلویزیونها رو یا رسانهها رو انتخاب
میکنید نه برای اینکه چیزی که نمیدونید
به شما بگن بلکه برای اینکه اون چیزی که
میخواید بگن به این دلیل شما میرید فاکس
نیزو انتخاب میکنید که میدونید چی میگه
و وقتی که میشنوید دلتون خنک میشه شما
احساس میکنید که حس خوبی بهتون دست میده
پس ما نسبت به شناخت واقعیت خودمون رو و
حساسیت خودمون رو از دست دادیم اگر قبلاً
واقعی به اصطلاح یک روایتی بود اون روایت
با واقعیت سنجیده میشد الان عکس شده اگر
روایتی در مخصوصاً رسانهها باشه واقعیتی
که با اون سنجیده میشه اون رسانه تبدیل
شده به نسخه اصل و واقعیت به کپی خب
میبینید چه آشفتگی ذهنی و در حقیقت ما
لحظه به لحظه زندگیمون بر اساس قضاوتهایی
که میکنیم و اگر این قضاوت از توانش رو
از دست بدیم نتونیم قضاوت درست بکنیم و
قاعد من نابودم میتونیم با کمترین
بهانهای در کوتاهترین سرعتی نسل بشر رو
از روی کره زمین منقرض کنیم خب خب چه باید
کرد دو حالت داره یکی اینکه آدم میگه من
که حالا زندگیم خوبه و چه کار دارم به این
دنیا همیشه هم همین طور بوده که خب خیلیها
این کارو میکنن یعنی این حالت سینی سیزم
که بله ما که میدونیم چیزای بد هست و
آدمای بد هستن و چیزی بدم اتفاق میفته ولی
حالا خیلی سخت نگیر و یه جور زندگی کن که
آسته برو آسته بیا که گربه شاخت بزنی یعنی
در حقیقت با این وض زندگی کن با این وض
کنار بیا و با این وز کنار بیای یعنی
اینکه خودت رو کاملاً با اقتضائات او
سازگار کن در خونت اگر راحتی ماهواره نگاه
کن ولی در ادارت اگر مجبوری نماز جماعت
بخون راحت باش این راحت باش یعنی اینکه تو
تبدیل میشی به یک آدمی که به هیچی اعتقاد
نداره برای او خیر و شر معنی نداره عملی
که میکنه بر اساس اینگه چه جوری راحته چه
جوری بهتره براش پول بیشتری گیرش میاد
شهرت بیشتری کسب میکنه محبوبیت بیشتری
کسب میکنه انتقام یعنی تمام میشه تابع
غرائز و قراض خودت و منافع دیگران این
یعنی تو از انسانیت خودت کاملاً خودت رو
توهی کردی و ممکنه که تو یه سبزی فروش
باشی ولی همون سبزی فروشی که صدای وجدانش
نمیشنوه میتونه در ابعاد عظیمی ارتکاب به
شر مرتکب شر بشه این این یه راهشه یه راه
دیگه که راه سختتره و معمولاً آدمها از
انتخاب اون گریزانند و درست به همین دلیل
با ارزشه که معدودی از آدمها هستن که
حاضرن تمام زندگیشون رو در جهت به اصطلاح
اون ق ارزشهای اون قرار بدن یک کسانی که
حقیقت
رو بدون به هیچ رو به هیچ غیبتی بر چیز
دیگری چیز دیگری رو بر حقیقت ترجیح نمیدن
یعنی در هر حالتی ولو
اینکه به اصطلاح متحمل رنج زیادی بشن ول
اینکه متحمل مثل
سرات حکم اعدام هم بشن ولی ترجیح میده با
حقیقت زندگی کنه تا با دروغ حقیقتی که او
رو به سمت مرگ ببره بهتر از زندگیست که
توهمی اس که با او اجازه زندگی بده یک
حقیقت د عدالت یعنی چی یعنی کهه شما اگر
نتونید دیگری رو
همانقدر محق بدونید که کاری که شما میکنید
رو انجام بده یعنی اگر شما ب خودتون کاری
رو روا میدونید که بر دیگر نمیبینید شما
اخلاقی نیستید اخلاقی بودن یعنی عادل بودن
یعنی من برای خودم همون رو ب پسندم که
برای دیگری اگر شما عادل نباشید اصلا علم
ندارید چون علم یعنی که من بر اساس روشی
عمل بکنم که دیگری اون روش
نسبت به من و دیگری که اصلاً نمیشناسم
عادلانه به کار میره و بالاتر از همه
اینها آزادی آزادی چیه آزادی بر خلاف
تصور ایرانی برای ایرانی تا بگی آزادی
یعنی کهه من فرار کنم من از چنگ اهریمن
حالا این
اهریمن جمهوری اسلامیه یا هر چیز دیگه رها
بشم یعنی از زندان فرار کنم یا اینکه در
زنجیری که بر دست و پام بسته شده اینها
رو بدرم و ببرم یعنی در از فشار بیرونی از
زور بیرونی آسوده بشن این برای ما اینه
دیگه ما همش میگیم ما انشاالله که جمهوری
اسلامی سقوط میکنه و حکومت آزادی میاد و
میگیم چه جور میشه بعد میگم مشروب خونهها
آزاد میشه و زنا هم دیگه رازیست حجاب
داشته
باشن یعنی
آزادی یعنیه هر کاری که دی میخواد بکن
الان خیلی از ایرانیها راجع به ما که در
خارج از کشور هستیم همین تصاور رو دارن که
ما در یه کشور آزاد زندگی میکنیم ا هر کس
هر کاری دلش میخواد
میکنه آزادی برای ذهن غربی یعنی آزادی
قانونگذاری نه آزادی قانونگریزی
چرا به خاطر اینکه اساساً آزادی زمانی
ممکنه که شما به یک قانونی تن بدید اگر
شما به قانونی تن ندید یعنی قانون نباشه
آدمها هر هر کاری که می بتونن بکنن مجاز
باشه اون میشه هرج مرج اون میشه قانون
جنگل ما میریم به قهقرای تاریخ پس برای
اینکه ما آزادیم به دست بیاریم اعمال
بکنیم نیاز به یک قلمرویی داریم که در اون
قلمرو امکان انتخاب انتخابهای متعدد
داشته باشیم بدون اینکه به امکان انتخاب
آدمهای دیگه آسیب بزنیم در فرهنگ ما
قانون همیشه جنبه به اصطلاح محتوایی داره
یعنی قانون به شما میگه که چار بکن و چ
کار نکن تاید میکنه که نماز بخون روز
نم شراب نخور نمیدونم حجاب داشته باش
قوانین محتواش اساسش بر محتواست ولی در
غرب قانون فقط و فقط یک فرمه
یعنی قانون وضع میشه ن برا اینکه به شما
بگه چه بکن بلکه برای اینکه بگه چه نکن
یعنی مرز آزادی تو رو مشخص میکنه میگه از
این مرز بیرون ن ولی نمیگه تو اون مرز
محدوده آزادی چ میخوای بکنی هر کاری
میخوای بکنی بکن درست مثل قوانین راهنمای
رانندگی قوانین راهنمایی و رانندگی به شما
نمیگن که چه ماشینی داشته باش نمیدونم
کدوم مقصد برو به چه دلیل برو به اصطلاح
آدمی باشه تو ماشین دییا نباشه از چه راهی
برو نه یک سری قوانینی هست برای اینکه تو
بهی ماشین دیگه نخوری فقط همین برای اینکه
ماشین باهم تصادف نکنن اگر اون مرزو رعایت
کردی در درون اون خودت تو آزادی تو خودت
میتونی مسئولیت کارتو بپذیری در اسلام
چنی نیست شما در هیچ شرایطی در فرهنگ در
هیچ شرایطی آزاد نیستی که
بین چیزهای مختلف که حتی یک فرم دارن چیز
کنی انتخاب کنی شما نماز بخون جزئیاتش
اینه نمیدونم
مدرسه که میری جزئیات همه چیز با جزئیات
محتوایی شه که قانون میشه خب ما همچین
درکی نداریم ما وقتی راجع به قانون اساسی
الان حرف میزنیم میگیم که ما این قانون
اساسی جمهوری اسلامی بذاریم کنار و یک
قانون سکولار دموکراتیک فلان یعنی محتواشو
تعیین میکنیم الان و این بسیار ترسناکه
به خاطر اینکه الان انقدر قانون اساسی توی
اینترنت نوشتن که درک اینها از قانون
اساسی با درک آخوندا از فق یکیه یعنی کسی
که میگه به جای این قانون اون قانونو
بذاریم و این میشه قانون اساسی یعنی هیچ
درکی از قانون اساسی نداره ما مجموعه
عظیمی از ایرانیان
شریف و البته به ناروا در
تاریخ کنونی دچار جمهوری اسلامی هستیم
اما نمیدونیم که در بسیاری از جنبههای
فکرمون و عملیم ما و جمهوری اسلامی یه جور
فکر میکنیم با جمهوری اسلامی متفاوت
نیستیم یعنی ما هم اگر بریم قانون بنویسیم
موادش م که مختلف باشه در قانون نویسی در
قانون فرم مهمه اون اگه به این توجه نکنیم
ما یک حکومت دموکراتیک نخواهیم داشت و
برای همه اینها جامعهی که حقیقت از بالا
تعیین می شده حق از بالا تعیین می
شده به اصطلاح خوب و بد از بالا تعیین
میشده و از پایین با زور اعمال
میشده رابطه زبانی بین آدما رابطه ف فوا
دهنده و مقلد مقلدی که باید فتوا رو عمل
کنه و نپرسه چرا رابطها بین پادشاه و رعیت
نمیپرسه چرا رابطه بین خدا و بنده که جای
پرسش نداره رابطه رابطه فرمانه رابطه
رابطه به اصطلاح
اراده جارانه است رابطه رابطه قدرته و این
طرف بی قدرتی اما ما آیا واقعا میتونیم به
همین دلیل ما نداشتیم دیگه نمیدونیم
دیالوگ چیه ما الان توی رسانهها میگیم که
آقا بیاید گفتگو کنید بیاید مذاکره کنید
منظورمون اینه که بیایم بجنگیم ما از قبل
میدونیم که چی میخوایم من برای اینکه
اون حرف خودمونو عقیده خودمونو ثابت کنیم
در جمع و طرف رو رسوا بکنیم و طرف رو به
اصطلاح براش غلبه کنیم ی در حقیقت درش
باهاش بجنگیم برای این میریم مذاکره
میکنیم مناظره میکنیم نمیدونم گفتگو
میکنیم و این گفتگو اصلاً اون چیزی که در
فرهنگ غربی بهش گفتگو میگن و نقش مهمی
داشته در زندگی اونها نداره ما در این
تجربه مخصوصاً چند سال اخیر که بسیار تلخ
بود کشته شدن خانم محص امینی ولی یک جنبه
هایی از زندگی ما ایرانیها برای خود من
آشکار شد که دیدنش اصلاً دلپذیر نبود به
خاطر آوردنش اصلاً از رنج کم بیبهره نیست
اما دیدن این وضعیت با تمام
ناگواری و زشتی اگر بهش توجه کنیم و اگر
تصمیم داشته باشیم برای اینکه آنچه که
میگیم یعنی طرفدار آزادی بودن طرفدار حقوق
بشر بودن طرفدار دموکراسی بودن اگر واقعاً
هستیم این یه فرصتی اس که برای در آینه
زشتی خودمونو ببینیم و تغییر کنیم و اگر
تا این ۵۰ سال به این شیوه عمل کردیم و
این شیوه در
حقیقت نتونه
کار وضع ما رو بهتر بکنه بلکه به عکس ما
رو مدام به این توهم انداخته که ما از
جمهوری اسلامی خیلی بهتریم ما حقیم جمهوری
اسلامی باطله نسل در جمهوری اسلامی در این
چل سال مردم خیلی فهمیدن خیلی چیزا براشون
مشخص شده جامعه از نمیدونم حکومتش جلوتره
نسل دهه هشتادیا خیلی میفهمه این توهماتی
که ما رو مدام از واقعیت جدا تر میکنه
اگر به هوش ن باشیم من حرفم اینه
حکومت یک دشمن بزرگیست برای جامعه ولی
بزرگتر از اون خود جامعه است اگر جامعه
نتونه در
برابر انواع و
اقسام خود شگردهای خودفریبی آگاه بشه
مقاومت بکنه و نگذار که تمام وجود و
زندگیش رو فرا بگیره اگر سلامت جامعه
تبدیل بشه به مسئولیت جامعه
اگر به اصطلاح آزادی جامعه تبدیل بشه به
مسئولیت جامعه اگر حقوق جامعه تبدیل بشه
به مسئولیت جامعه اصلاً حکومتی نمیتونه
این رو تغییر آسیبی برسونه چرا به خاطر
اینکه
جامعه یک کلیتی اس که از هر نیروی ابزار
خشونت و ابزار به اصطلاح قهریه قویتره
یعنی قویترین ارتشهای دنیا قویترین
نظامهای سرکوبگر در برابر جامعه قدرتشون
از دست میدن توانایی جامعه برای دفاع از
خودش بینظیره چون این جامعه همونطور که
گفتم ارتباطش با همدیگه ارتباط بر اساس
سود نیست من مثل اداره نیست که من رئیس
باشم شما کارمند باشید بر اساس دین نیست
چون خدا گفته بر اساس یک سری ارزشهای
اخلاقی یعنی من و شما توافق کردیم که یک
قانون اساسی بنویسیم قانون اساسی باید حق
همه رو رعایت بکنه پس حق برای شما یک
آرمانه اون قانون اساسی باید از آزادی شما
حفاظت بکنه پس آزادی برای شما آرمانه باور
ما و ارزشهای مشترک انسانی ما رو از نظر
به اصطلاح حقوقی و اجتماعی به هم پیوند
میده و این نیروی اخلاق
رو م تجسم نیروی اخلاق هست که بر هر نیروی
دیگری میتونه فائق بیاد مشکل ما مشکل
سیاسی نیست مشکل ما مشکل اقتصادی نیست
مشکل ما مشکل سرکوب جمهوری اسلامی نیست
مشکل ما اینه که جامعه از نظر اخلاقی دچار
بحران شدید شده و بحرانیترین جنبه این
بحران اینه که نسبت به همچین چیزی کاملاً
غافله و اصلاً به اینکه
اخلاق یک جایگاهی داشته باشه در زندگی شما
اصلاً کهیر میزنه واکنش نشون میده فکر
میکنه که اخلاق یعنی اخلاقی که جمهوری
اسلامی بش در خانواده و مدرسه و جامعه یاد
داده و تحویل کرده وقتی میگی دین وقتی
میگی مثلاً معنویت وقتی میگی کرامت انسانی
اینا همه براش معنای به اصطلاح ضد انسانی
داره معنای حقشو گرفتن با این حرفها با
این شعارها او رو از زندگی شایسته خودش
محروم کردن اما اگر آگاه بشیم به اینکه
اخلاقی که ما ازش حرف میزنیم یعنی اخلاق
دموکراتیک اساس زندگی مدرنه شما تمام این
دستاوردهای تکنولوژیک و زندگی و نمیدونم
توسعه اقتصادی و تمام اینها محصول
انسانهایی اس که به این اخلاق باور داشتن
اگر به این با اخلاق باور نداشتن این
دانشگاه نمیتونستن بسازن این نهادها رو
نمیتونست بسازن این علمو نمیتونستن تولید
کنن پس اگر ما بمب اتمی اسلامی هم داشته
باشیم مثل پاکستان یا گرانترین تابلوی
نقاشی جهان رو مثل آقای بن سلمان بخریم
این ما رو مدرن نمیکنه ما زمانی مدرن
میشیم که به اون اخلاق مدرن به اون اخلاق
دموکراتیک به اصطلاح پی ببریم بشناسیم و
انقدر اینها برای ما عزیز بشن انقدر برای
ما این آرمانها مهم باشن که حاضر باشیم
برای
اونها هزینه بدیم یعنی زندگی بکنیم بر
اساس حقیقت زندگی بکنیم برای آزادی اگر من
برای حقیقت و برای آزادی زندگی کردم اون
وقت حقیقت و آزادی برای همه مهم میشه من
اجازه نمیدم که شما ذهنت فریب بخوره به
خاطر اینکه شما حقیقت برای من همونقدر
مهمه که حقیقت برای شما چیز میگفت ولتر
میگفت من حاضرم بمیرم ولی تو حرفتو بزنی
من برای آزادی بیان شما همانقدر بکوشم که
برای آزادی بیان خودم در ایران چنین نیست
در ایران ما در یک شرایط بسیار عجیب غریب
قرار دادیم که فریب دادن خودمون خیلی خیلی
راحت ب تر از این هست که دیگری بخواد ما
رو فریب بده یعنی ما در عمل نسبت به
بسیاری از ارزشهای انسانی کاملاً بی
اعتنا هستیم زمانی که خودمون یه مقدار به
اصطلاح آسیب ببینیم سعی میکنیم با به
اصطلاح طرفداری از حقوق بشر و فلان و
جمهوری مخالفت با جمهوری اسلامی و با
اسلام و با ن فلان پشت اون نقابها پنهان
بشیم و در نتیجه منافع شخصیمون رو
از راه به اصطلاح ادعای
دروغین ارتباط با آرمانهای انسانی دنبال
بکنیم الان بسیاری از کسانی که فعال حقوق
بشر هستن فعالیت حقوق بشر فعالیت سیاسی در
خارج از کشور نمیدونم فعالیت رسانی اینا
تبدیل شده به شغل یعنی اینکه اگر من یه
موقع وب سایت داشتم اصلا باور نمیکردم که
یه مجله بود و باور نمیکردم که اینطور
باشه به هر کسی میگفته یه مقاله بنویس
یعنی روشنفکرا نویسندهها که به ظاهر تجدد
گران و مدامم میگن جامعه ما کی درست میشه
و کی جهل میره یک نفر حاضر نبود یک مقاله
بنویسه بدون حق و تیی یعنی حتی نوشتن در
درباره آزادی حرف زدن درباره آزادی تلاش
برای آزادی همه شده کالا همه شده اقتصادی
و ما نسبت به این چیزا بی تفاوتیم برامون
مهم نیست و تن دادیم به یک شرایطی که اگر
ادامه پیدا
بکنه به به وضعیتی ما رو دچار خواهد کرد
که جمهوری اسلامی نمیتونه اصلا آرزوش م
بکنه و با مرگ خامنهای
هرگز کابوس این زندگی تمام نخواهد شد
پس تلاش برای
دموکراسی گذار به دموکراسی در ایران از
اکنون آغاز میشه نه با مرگ خامنهای نه با
اومدن مجتبی نه با حمله نظامی کسی ب اگر
شما میخواید ایران به سمت دموکراسی پیش
بره از الان باید آغاز بکن یک دو شما اگر
یک آدم دموکراتی هستید که آرزوتون اینه که
در ایران هم دموکراسی برقرار بشه پس
خودتون در وحله اول باید بشناسید دموکراسی
رو دموکراتیک فکر بکنید و دموکراتیک عمل
بکنید دموکراسی رو نمیشه با ابزارهای غیر
دموکراتیک با زبان غیر دموکراتیک با شیوه
غیر دموکراتیک بر دیگران تحمیل کرد یا
اعمال کرد و فکر کنید که شما اگه چون
میرید مثلاً تو تلویزیون به فلان کس فحش
میدین یا علیه فلان
کس میخواین صداشو خفه کنین چون اون رو
عامل نمیدونم فاجعه فلان ه ۵۷ میدونید
این به هیچ وجه دموکراسی نیست دموکراسی
آزادی و به اصطلاح این آرمانهایی که ما
دنبالشون هستیم اینا شعار نیستن در حد
شعار بیمن اینها زمانی معی پیدا میکنن
که شما عمل کنید یعنی اون شیوهای که شما
در عمل آزادانه عمل میکنید به من میگه
شما منظورتون از آزادی چیه اون شیوه که
شما در عمل دموکراتیک رفتار میکنید به من
میفهمونه که شما مرادتون و فهمت از
دموکراسی چی هست پس اگر من از آزادی حرف
بزنم ولی در عمل به دیگران خشونت بورزم
مثل خود جمهوری اسلامی من آزادیخواه نباید
تلقی بشم بخش عظیمی از مخالفان جمهوری
اسلامی چه در داخل چه در خارج دچار این
وضعیت هستن یعنی فکر میکنن که با شعار
گفتن طرف میتونه مثلاً دموکرات بشه انگار
که شهادتین میگه این جور خودفریبی های
کوچک ولی در نهایت بسیار کشنده یعنی مثل
غدههای سرطانی در وجود ما الان هست ما از
نظر فردی و اجتماعی ۴۵ ساله که در برابر
آسیبهای گون نا گون نه تنها بی دفاع
بودیم که علاوه بر اونها یک دولت
توتالیتر داشتیم که به طور سیستماتیک روان
ما رو وژدان ما رو جهان ما رو روابط ما رو
بمبارون کرده و ما باید به این بمبارون
شدن اعتراف کنیم ما نباید بگیم که ۵۰ ساله
در این مملکت پروپاگاندا هست ولی من تأثیر
نپذیرفتم من اصلاً من درست فکر میکنم
مدرن شدن یعنی به خود شک کردن مدرن شدن
یعنی که مدام بدونید که ما موجوداتی هستیم
که ناقص و
معیوب به دنیا میایم و این نقص و عیب هرگز
ز دودنی نیست یعنی همواره هر عقیدهی هر
نظری هر
[موسیقی]
تصوری به اطلا شایستگی این داره که شما
درش تردید کنید و ارزش این داره که درباره
او باز به اصطلاح بسنجید و ولی در عمل چی
شده در عمل این که جمهوری اسلامی که یک
نظام استبدادی از این طرف ما روم مثبت
کرده یعنی ما گروههای مختلف عقاید
خودمونو داریم که عقاید
کاملا درست میدونیم و اینکه خدا رو قبول
نکنیم و با یک شور و حرارت و به اصطلاح
قای مذهبی داریم رفتار سیاسی میکنیم جهان
مجازی ما رو ببینیم شبیه میدان جنگ ۷۲ ملت
آدمهایی که نظرات شخصیشون تبدیل شده به
عقایدشون و اون عقایدشون رو بر هرگونه
عقیده دیگری ترجیح میدن و حتی بر پژوهش و
تحقیق هیچ نیازی نمیبینن که برن ببینن که
دموکراسی یعنی چی وقتی میگی رژیم چنج
منظور شما از رژیم چیه منظور شما از تغییر
چیه منظور شما از گذار به دموکراسی چیه
منظور شما از قانون اساسی چیه مطلقا تلاشی
در این جهت ندارن حالا با ی شوخی هم تموم
بکنم ما درکمون از جهان بر خراف یونانی ها
و غربیها درک تئوریک
نیست درک
شهودی یعنی ما کی مشروطه خواه شدیم زمانی
که چهار تا آدم رفتن اروپا و دیدن
که خیابونا ترتمیز تره ن امنیت درش هست
پول زیادتر دارن اومدیم گفتیم که ما
میخوایم مشروطه بشیم مشروطه بشیم یعنی
شبیه اروپا بشیم یعنی اون چیزی که
میدیدیم رضا شاه پهلوی قبل از اینکه شاه
بشه رمانش و به اصطلاح ایلش این بود که
جمهوری بشه منتها تصورش از جمهوری چی بود
جمهوری آتاتورک اونو دیده بود یعنی اون
چیزی که دیده بود رو جمهوری میدونست درک
از مفهوم ما هیچ کدام از چیزها درک مفهومی
نداریم نمی پرسیم این چیست نمی پرسیم ملت
چیست ایران چیست نمیدونم جامعه چیست
دموکراسی چیست ما پرسش از چی چیزها
نمیکنیم چون که معناش برا ما در ذهنمون هم
که فکر
میکنیم عین واقعیته در
نتیجه از تصورات ذهنیم اون بط میسازیم و
بر اساس در پای اون بتها انسانیت همدیگه
رو نابود میکنیم جامعه ایران در یک وضعیت
بسیار بسیار بحرانی و خطرناکی قرار داره
که در وحله اول باید بیدار بشه و به این
وضعیت نگاه بکنه وضعیتی که قطعاً آشفته
کننده است هر چقدر که شما بیشتر مطالعه
کنید و تحمل کنید و فکر کنید و مقایسه
کنید میبینید که ما در مرز افتادن به یک
دوزخ دیگری هستیم که بسیار سوزان تر از
دوزخ جمهوری اسلامیه ولی ما در این لحظه
که حرف میزنیم با وجود این خطر بزرگی که
اا تمون کرده مسئولیت داریم در تغییرش و
مسئولیت در تقییر اگر حس بکنین اونوقت
دیگه نمیتونید جدی
عمل نکنید اگر شما مسئولیت بپذیرید
مسئولیت اینه که وضعیتو جدی بگیرید یعنی
چی یعنی کهه شما مدام باید برای شناخت
وضعیت برای یا اینکه چه عملی الان درسته
مدام باید با دیگران در ارتباط باشه
مدام حقیقت رو حق رو فکر رو راه حل و
سیاست رو یک امر جمعی بدونید نه امر فردی
نه ی نفر ب خودش خودکشی بکنه یه نفر بدونم
زندان بشه یه نفر نه این کارهایی که ما
نیت با نیت خوب و هزینه زیاد ولی بدون
فایده انجام میشه همه اینها برای جمهوری
اسلامی مفیده و برای دشمن
هاش به اصطلاح حتی ضرر پس مبارزه سیاسی که
مبارزه سیاسی رو لس بکنه نکنیم مبارزه
سیاسی رو بشناسیم و به نحوی مبارزه بکنیم
که اون مبارزه ما کاملاً از نظر علمی بر
اساس
دستاوردهای آکادمیک و
محققانه دنیا باشه بر اساس مطالعه تجربه
به اصطلاح اکتیوی استی یا تجربه نهضتها و
جنبشهای مدنی و سیاسی جهان باشه و مبتنی
بر اندیشیدن انتقادی و رفتار اخلاقی اگر
چنین چیزی باشه به سرعت اولا میشه یک جمع
مهم می رو بسیج کرد و ثانیاً مطمئن باشید
که چنین بسیجی یعنی چنین جنبش دموکراتیکی
که به صورت شبکه اداره میشه نیاز به رهبر
نداره نیاز به به اصطلاح مکانیزمهای جدید
شبکه سازی داره و از به صورت کاملاً افقی
با هم اداره میشه نه به صورت عمودی این
چیزیست که جمهوری اسلامی در برابرش ابدا
امکان مقاومت نخواهد داشت و به بهترین به
بی خطرترین روشی اس که ما میتونیم به
دوران بعد از جمهوری اسلامی گذر کنیم و
اینم میدونید که اون شیوهای که شما حکومت
عوض میکنید حکومت بعدی رو تعیین میکنه
یعنی شما نمیتونید با خشونت حکومت عوض
کنید ولی حکومت بعدی رو با خشونت درست
نکنید در نتیجه این شیوه اگر به درستی پیش
بره ما در تأسیس دولت جدید در ایران هم
بسیار کارآمدتر خواهیم خب من من کلیات
گفتم به شما این کلیات اینطور نیست که مهم
نباشه اتفاقا کلیات مهمن اون نکتههای
بنیادی مهمه اگر اونها رو در نظر نگیریم
باقی راه رو به خطا خواهیم رفت این چیزایی
که من میگم تردید به خود تردید به اینکه
من بله میخوام مدرن باشم ولی آیا مدرنتر
میفهمم آیا واقعا اون چیزی که میخوام
باشمو میدونم چیه آیا میگم آزادی خواهم
حاضرم برای آز اص برای آزادی از عقاید
خودم به اصطلاح نسبت بهشون تعصب نم رزم
آیا حاضر در کاهش و مهار نفرت افراد به
همدیگه تلاش بکنم آیا حاضر هستم که خودمو
یک موجود اجتماعی ببینم و رنجی رو که بر
بخشی از این جامعه بره رنجی خودم بدونم و
در برابرش واکنش نشون بدم اگر اینها رو با
خودتون تکلیفش مشخص بکنید اونوقت میرسید
به اینکه در عمل چه باید کرد من فکر
میکنم که خیلی صحبت
[موسیقی]
کردم
و و فردا و پس فردا من ی مقدار به صورت
مشخص تر اشاره میکنم به اینکه اون چیزی
که ما از سیاست و جنبش و
نمیدونم کنشگری و این چیزا تصوراتی داریم
ی ظاهرا اون چیز که از گفتههای در فضای
عمومی میفهمیم اینا هیچ ربطی به دنیای
جدید نداره این درست مثل همون ایرانیهایی
هستن که زمان جنگ ایران و روس با شمشیر
رفتن به جنگ تانک ما از جمهوری اسلامی
شکست خوردیم به خاطر اینکه فکر کردیم که
با حرف خوب با داشتن
دیدگاه درست میتونیم غلبه کنیم بر یک
دستگاه بسیار پیچیده بروکراتیک و
تکنولوژیک شهر نه ما باید از نظر
تکنولوژیک از نظر علمی و از نظر فلسفی
در یک سطح خوبی قرار بگیریم که ما برا او
چیره بشیم بسیار سپاسگزارم تا فردا که وقت
برنامه نه من ساعت ۱۲ نمیتونستم اجازه
بدین
که گفتن که گفتن که اگه تشریف نمیارین ب
توپ بدین ب من فردا شب چشمامو میبندم مثل
امام حسین چراغم خاموش میکنم که هرکس
خواست بره بره خب
بله من در کانال تلگرام ت کانال کتابخونه
منابع بسیار زیادی رو قرار دادم که در
مورد به صورت خاص در مورد اکتیوی اسمه و
حوزه هایی که یک نه تنها اکتیوی نه تنها
یک کنشگر سیاسی که ی شهروند مسئول مدنی
باید نسبت بهش آگاهی داشته
باشه به اصطلاح سواد دیجیتال بحثهایی که
در زمینه بحرانهای دموکراسی هست مشکلاتی
که در گذار به دموکراسی در کشورهای دیگه
هست اون منابع رو میتونید نگاه بکنید گاهی
حتی اگر فهرستشونی ممکنه براتون جالب باشه
طبیعتا همه رو نمیتونید بخونید ولی منابعی
که اونجا میگذارم منابی دانشگاهی هستن
معتبر هستن و شما میتونید در حقیقت در کار
علمی هم به اونها تکیه بکنید سپاسگزار
سپاسگزارم از همه دوستان تا فردا که جلسه
را ساعت ۱۲ واشنگتن و شش عصر اروپای مرکزی
و ه و نیم تهران و ۹ و نیم کابل برگزار
خیم ب