سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی
در اتاق جهان را زیباتر کنیم حمید عزیز در
کلاب هاس و همین طور در یوتیوب سلام عرض
مکنم به همه دوستانی که نوشتن در چت
یوتیوب و خیلی ممنونم از ابراز
محبتتون قبل از که بحث من شروع بکنم یه
نکته رو من راجع به قبلی عرض بکنم من در
یه جلسه که صحبت کرده بودیم با آقای فکر
کنم با آقای اعتمادی صحبت کردیم راجع به
شهبانو راح پهلوی من یه نکتهای گفته بودم
که ایشون خوب بود که
برای خانم نرگس محمدی وقتی جایزه میگرفتن
پیام میدادن که دوستانی اینجا اونجا دیدم
که نوشتن که ایشون پیام دادن و من رفتم
دیدم که بله پیام دادن من تصحیح میکنم
این گفته خودم رو ولی خب این در اصل اونچه
که من گفتم در اون جلسات و حالا بعداً هم
باز به نحوه دیگری بهش خواهیم پرداخت
تغییر ایجاد نمیکنه و حالا چون که امروز
بحث دیگری داریم بیش از این من بهش
نمیپردازم امروز میخوایم صحبت بکنیم راجع
به آقای مصباح یزدی شخصیت بسیار جنجال
برانگیز چند دهه اخیر
و یکی از به
[موسیقی]
اصطلاح مغزهای متفکر حالا تو گیومه مغزهای
متفکر جمهوری اسلامی که ظاهراً اخیراً یک
مجلس بزرگداشتی بوده برای ایشون و در این
مجلس بزرگداشت یا سالگرد شون بوده سالگرد
در گذشتشون
بوده برای اولین بار مصطفی خامنهای پسر
ارشد آقای خامنهای
صحبت کرده در این جلسه و خب ویدیوش جاهای
مختلف منتشر شده و بعد آقای محسنی اژی
صحبت کرده نعیم قاسم صحبت کرده خلاصه یک
مجلس خیلی سنگینی براش گرفتن و این نشان
دهنده اینکه آقای خامنهای پسرشو فرستاده
برای صحبت در این مجلس نشان دهنده رابطه
ویژه آقای خامنهای با مصباح یزدی هست
حالا من این رو
یک مقدار توضیح میدم به خاطر اینکه حالا
آقای مصباح که از دنیا رفته ولی برای
شناخت جمهوری اسلامی برای شناخت شخص
آیتالله خامنهای و برای شناخت جریانهایی
که الان موجودن در سپاه پاسداران در
بخشهای امنیتی و اطلاعاتی و بخشهای
قضایی کشور و میتونن در آینده در معادلات
قدرت نقش عمدهای رو بازی بکنن نکتههایی
رو خواهم گفت و فکر میکنم که از نظر من
مهمن امیدوارم دوستان هم همین نظر داشته
باشن پیش از اینکه وارد بحث آقای مصفاه
بشم صحبت مصطفی خمینی خب خیلی جالب بود
همه به یاد داریم که همین چند ماه پیش بود
که بعد از انفجار پیجر ها در لبنان و کشته
شدن بسیاری از اعضای حزبالله و جراحت
سفیر جمهوری اسلامی در لبنان آقای آقای
مجتبی خامنهای یک ویدیویی منتشر کرد که
خب خیلی به شکل آماتوری هم ضبط شده بود اگ
روی تلفن بود و اعلام کرد که درسش رو
تعطیل میکنه تا یک مدت
نامعلومی و حتی نمیدونه که آیا دوباره درس
خواهد داد یا نه در حالی که درس امسالش
اعلان قبلاً منتشر شده بود و اولین باری
بود که باز ما آقای مجتبی خامنهای رو
میدیدیم که صحبت میکنه یک مقایسهای اگر
بین این دو تا انجام بدیم خیلی جالبه
مجتبی بر خلاف مصطفی و بر خلاف اون دو پسر
کوچکتر جنجال برانگیزترین و بحث انگیزترین
پسر آقای خامنهای هست و به عنوان گزینه
رهبری سالهاست که ازش رسانهها یاد میکنن
بدون اینکه حالا چندان پشتوانهی هم داشته
باشه و من راجع به این موضوع هم قبلاً در
همین لایو یوتیوب صحبت کردم و دوستان
میتونن اونجا به دلایل من برای اینکه
مسئله جانشینی مجتبی یک افسانه است رجوع
بکنن ولی مصطفی که بزرگتر هست در حقیقت
پسر ارشد آقای خامنهای هست هیچ موقع بحثی
نبود ازش جز اینکه مثلاً چند تا عکس این
طرف اون طرف ازشون منتشر شده بود با بقیه
فرزندان آقای خامنهای خیلی
در اخبار و رسانهها مطرح نبود و کسی به
اینکه ایشون چه میکنه چه نقشی داره مشغول
چه کاری
هست طبیعتاً پرداخته
نمیشد جالب بود که برای اولین بار ایشون
صحبت میکرد
منتها ما نمیدونیم مصطفی خمنی چه میکنه
مصطفی خامنهای چه میکنه یعنی اینکه مصطفی
اسمش در رسانهها نیست اصلا دلیل این نیست
که او مثلاً خونه نشینه و کاری نمیکنه
میتونه خونه نشین باشه میتونه هم نباشه
میتونه نقشش خیلی از مجتبی در دستگاههای
امنیتی و اطلاعاتی بیشتر باشه نمیدونیم
واقعیت اینه که نمیدونیم اما اونچه که
میدونیم یعنی اونچه که الان منتشر شده و
میدونیم اینه که هر دو
پسر بسیار بسیار با پدرشون
متفاوتن در طرز بیان پدرشون و در چهره و
در سیما و در در حقیقت
شمایل ظاهری پدرشون قد بلندی داره و لاغر
اندامه و خب این استخوانی بودن صورت یکی
از چیزهاییست که معمولا در فتوژنیک بودن
در جذابیت در جذابیت مردانه در کاریزماتیک
بودن چهره ها خب عنصر مهمی اینها که راجع
به اصطلاح فیزی نومی شخصیتهای سیاسی میگن
و خب صدای آقای خامنهای بسیار صدا صدای
زیبایی صدای صحبت کردنش صدا صدای تلاوت
قرآنش صدای نماز خوندنش
عربیت اینها یک خطیب واقعا درجه یک و
جذابیست و در صحبت کردن هم خب بسیار طلاقت
لسان داره زبان بسیار روان و شیوا و خب
مخصوصا در روزگاری که جوانتر بوده و خیلی
به اصطلاح حالت در صحبتش حالت یک
اقتدار مردانهی درش
هست که خب طبیعت واعظان و خطبا است دیگه
ولی در این دو پسر واقعاً چیزی که جالب
هست یعنی نشون میده که طرز صحبت اینها به
شدت اینها
اولاً سنتین یعنی پدرشون نسبت به اینها
خیلی امروزی تره زبانی که به کار میبره
خیلی زبان از نظر زبان فارسی فارسی یه
خیلی روزآمدی رو به کار میبره آقای
خامنهای ولی این دو تا یک زبان خیلی
آخوندی کهنه منسوخ دارن یعنی آخوندا هم
دیگه این شکلی حرف نمیزنن که این این
نمیدانم این چنان است و اون بر من مجهول
است و اینجور چیزا دیگه اینا نسق شده یه
مقدار اینا نشاندهنده ضعف شخصیت و
شخصیتهای سرکوب شده است هر دوشون همین
آقای مصطفی خامنهای هم که حرف میزنه
اولاً هی از رو میخونه یعنی جمله به جمله
رو از رو میخونه
دهان آب دهانش خشک میشه بسیار بسیار من و
من میکنه یعنی انگار نه انگار که این دو
پدر این دو پسر نشانی از پدر دارن در زبان
آوری و سخنوری ولی این بیش از هر چیز
برمیگرده به همین سلطه مستبدانه پدر که به
اینها اجازه اصلا ظهور و بروز نداده دیگه
اینها مثل یک به
اصطلاح اسیری توی خونه ها خونه ها ی اس
توها محکوم بودن به دیده نشدن محکوم بودن
به در مله عام ظاهر نشدن محکوم بودن به
ارتباط عادی با مردم نداشتن و در نتیجه
کاملاً مشخصه که شخصیتها غیر عادی هستن
یعنی از نظر
روانی بسیاری از مشکلات رو دارن که خب
طبیعت خانواده هاییست که پدر به این شکل
پدر سالاران و سلطه اونم پدری مثل آقای
خامنهای
نمیگذاره که اینها دم بیارن و چیزی به نام
آزادی عمل رو متوجه بشن یعنی خیلی
شخصیتهای چروکیده و در هم فرو رفته و
افسرده به نظر میرسه که داشته باشن ترز
صحبتشون م که هیچ هیچ هنری حالا از نظر
سواد که خب هیچ کد هر
دوشون بی هنر از نظر طرز بیان هم
هیچ این از این درد جالب بود که گفتم
اشاره بکنم
و و حالا آقای مصباح یزدی آقای مصباح یزدی
که
بود آقای مصبا یزدی خب در این از زمان که
آقای خامنهای اومد یک تبلیغات وسیعی شد
برای اینکه همونطور که تاریخ جدیدی برای
آقای خامنهای ساخته شد و به اصطلاح از
نوع شخصیتش رو بازسازی کردن و یه گذشتها
براش ساختن که گذشته خیلی باشکوه و
انقلابی و قهر مانه بود آقای مصبا هم همین
طوره از شخصیتهایی اس که در ۳۵ سال اخیر
یه گذشتهی براش ساختن که خب این گذشته
کاملاً تاریخ سازیه و برای اهداف
ایدئولوژیک نظام ساخته شده آقای مصفح یزدی
همسایه ما بود در قم و یکی دو کوچه با
خونه ما فاصله داشت خب از قبل از انقلاب و
هم با پدرم اینها رابطه
داشتن ایشون
دو به شاگردی دو نفر شناخته میشد یکی
شاگرد آقای بهجت یعنی فق رو بیشتر پیش
آقای وحجت خوندن
و فلسفه رو پیش آقای علامه
طباطبایی شاگردای علامه طباطبایی و خ خود
علامه طباطبایی با آقای خمینی اینها با
همدیگه مشکل داشتن حالا یک فرصت دیگهای
راجع به اینکه چرا بین اینها مشکل بود
خواهم گفت ولی آقای طباطبایی خب به اسلام
انقلابی باور نداشت ب بیشتر نزدیک خب
تبریزی هم بودن نزدیک بودن به آقای
شریعتمداری از پروژه دار و تبلیغ اسلامی
آقای
شریعتمداری پشتیبانی میکردن یه نامهای
داره آقای طباطبایی و آقای میلانی آسد
محمد هادی میلانی که مرجع تقلید بود در
مشهد و در اونجا از آقای خمینی خیلی گله
میکنه سر همین قضیه دارب لی و خب مسئله
فلسفه خواندن
فلسفه به اصطلاح تدریس درس فلسفه ایشونم
بود که آقای خمینی هم موافق بود با تعطیل
درس فلسفه ایشون همونطور که آقای علی
دوانی در کتابش که مربوط به زندگی نامه
آقای بروجردی تصریح میکنه اونجا به هر حال
شاگردای آقای خمینی خب بیشتر انقلابی و به
اصطلاح طرفدار
از نظر سیاسی فعال بودن شاگردای
آقای مصباح آقای طباطبایی خب متفاوت بودن
از جمله مثل آقای جوادی آملی آقای حسنزاده
آملی و دیگران خود آقای مطهری دیگه خود
آقای مطهری که شاگرد آقای طباطبایی و
شاگرد آقای خمینی هر دو بود منتها بیشتر
میل داشت به اون شبه آقای طباطبایی و خب
میدونید که خیلی با آقای طباطبایی هم کار
کردن اصول فلسفه روش رئالیسم نوشتن و
دانشگاه رفت و خلاصه علی رغم اینکه ارادتش
رو به آقای خمینی حفظ کرد در عین حال مشی
انقلابی به هیچ وجه آقای خمینی نداشت آقای
مطهری
نداشت و حالا جدایی از این از نظر فلسفی
هم اینا با همدیگه متفاوت بودن یعنی آقای
خمینی اساساً فلسفه رو قبول نداشت و اهل
عرفان بود من قبلاً در جلسات پیشم توضیح
دادم آقای طباطبایی به عکس بود از نظر به
اصطلاح اخلاقی یات آدم بسیار وارسته ای
بود
آدم به اصطلاح پرهیزکاری بود اما از نظر
فکری کاملاً به اصطلاح فلسفی میاندیشید
یعنی حتی میشه گفت که آقای طباطبایی نسبت
به ملا صدرا هم فلسفی تر بود اینو شما در
نوشتههای آقای طباطبایی میبینید دیگه
آقای طباطبایی هم در درسش هم در نوشتههاش
بر خلاف مثلاً ملا صدرا نه شعر میاره نه
آیه قرآن میاره نه به اقوال عرفا استناد
میکنه بسیار سبک تدریسش و
سبک یعنی درسته که مثلاً از نظر مواضع
فلسفی اصالت وجودی و نمیدونم به به ملا
صدر نزدیکه اما از نظر استایل فکر فلسفی و
نوشتار فلسفی و تدریس فلسفی کاملاً مشایه
یعنی خیلی منطقی و گزارههای برهانی و
بدون اینکه تمسک بکنه و آیات قرآن و تمسک
بکنه به عرفان و این حرفا که شما در
نوشتههای ملا صدرا میبینید آقای خمینی هم
که اصلا مطلقا نوشته فلسفی نداره و
نوشتههای عرفانی کاملا مشخصه که اصلا در
یک فضای دیگه اصلا فلسفه و استدلال مطلقا
قبول نداره آقای
خمینی سبکش بیشتر یعنی از طریق ملا سدرا
میرسه به ابن عربی در
حقیقت خب این دو اختلاف مشرب هم از نظر
فلسفی دخیل نبود در اینکه آقای خمینی خیلی
به آقای طباطبایی و شاگردانش با نظر خوب
نگاه نمیکرد وقتی هم آقای تبا تبایی فوت
کرد بعد از انقلاب آقای خمینی خودش پیام
نداد از طرف دفترش پیام دادن و در گذشت
آقای طباطبایی رو به شاگرداش تسلیت گفت
یعنی خیلی در حقیقت به نحو تحقیر آمیز بود
این نوع پیام دادن به هر حال آقای مسبا به
طور
خاص یه شخصیت خاصی داشت حالا بین هر کدوم
از اینا حالا یه موقع من خاطراتم راجع به
آقای جوادی آملی و حسنزاده آملی و دیگران
میگم ولی خود آقای مصف یک شخصیت خاصی داشت
یکی اینکه از نظر سبک فلسفی یعنی در
نوشتار و در تدریس کاملا مثل خود آقای
طباطبایی یعنی ایشون هم وقتی که تدریس
میکرد وقتی که مینوشت و به به در این
نوشته ایشون یعنی به نظر من هیچ نوشتهای
بهتر از همون تعلیق بر نهایت الحکمه نداره
دیگه نهایت الحکمه کتابیست که آقای
طباطبایی بدایه یعنی بدایت الحکمه و نهایت
الحکمه دو تا کتابیست که آقای طباطبایی به
درخواست همین آقای بهشتی آقای مصباح برای
مجس حقانی نوشتن آقای مصباح که اونجا درس
میداد این رو یه تعلیقه یعنی حاشیه نوشته
ا اون حاشیه حاشیه
خوبیه خیلی منظم و مرتب و استدلال و
اینها خود آقای مصباح از نظر یه توضیح هم
بدم راجع به فلسفه اسلامی و فلسفه که ما
امروز صحبت میکنیم فلسفه اسلامی در حقیقت
یه نوع کتاب عقائد و فلسفه ورزی نیست
بنابراین شما در فلسفه اسلامی کاملا تقلید
میکنید و یک الهیات یعنی در حقیقت یه نوع
کلامه برای دفاع از عقاید اسلامیست فلسفه
به مفهوم غربی کلمه نیست نه به مفهوم
یونانی نه به مفهوم حتی فلسفه مسیحی فلسفه
مسیحی با فلسفه اسلامی خیلی فرق میکنه
فلسفه مسیحی فلسفه است فلسفه اسلامی فلسفه
نیست الهیات به هر حال خدمتتون عرض کنم که
آقای مصباح هیچ ویژگی خاصی در زمینه فکر
فلسفی نداشت جز اینکه یک مدرس خوبی بود و
فکر خیلی منظمی داشت یعنی در درس دادن
خیلی منظم درس میداد سبک آخوندا در درس
دادن خیلی موقعها خطابی و شلخته و
نمیدونم خیلی دلبخواهی ولی آقای مصباح مثل
آقای طباطبای دیسیپلینی داشت در فکر فلسفی
ب خب دهه مخصوصا از دهه ۴۰ به بعد که آقای
بروجردی فوت میکنه اول دهه ۴۰ و خب فضا یه
مقدار باز میشه به این معنا که که وقتی
آقای بروجردی هست تمام فعالیتهای حوزه
زیر نظر ایشونه یعنی هیچکس جرأت نداره که
خارج از به اصطلاح اقتدار آقای بروجردی
کاری بکنه آقای بروجردی مرجع علی الاطلاق
بود تنها مرجع شیعه است که بهش میگن مرجع
علی الاطلاق یعنی در زمان او مرجعی جز او
وجود نداشت این در تاریخ شیعه یک بار
اتفاق افتاده اونهم زمان آقای بروج بود
بنابراین خیلی مقام بلندی داشت و حضور او
هم بر سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی خیلی
تاثیر میگذاشت و هم بر سیاست خود حوزه
وقتی آقای بروجردی رفت در حقیقت ی یه جوری
فضای عمل باز شد هم برای آقای خمینی که
داستان ۱۵ خرداد بعد از در گذشت آقای
بروجردی هست بعد مسئله اصلاحات ارضی مسئله
انقلاب سفید ای همه بعد از درگذشت
آقای بروجردی صورت میگیره و آقای مصباح هم
در اون طلبههای جوونم در اون زمان دو سه
تا مسئله داشتن یکی مسئله مبارزه با
بهاییت بود و به
اصطلاح تقویت
یعنی به اصطلاح یک فشاری آوردن بر حکومت
که اجازه نده که مسئله بهاییت در ایران
عادی بشه و خب خیلی از بهایی در حکومت کار
میکردن یا در بخشهای خصوصی کار میکردن و
اینها
احساس خطر میکردن که بهایت اقتصاد ایران
رو و سیاست ایران رو در اختیارش بگیره
دشمن دیگه روحانیت مارکسیسم بود و خب حزب
توده یک حزب استثنایی اس در تاریخ ایران
۵۰ سال در حیات داشته بزرگترین حزب بوده و
بسیار منظم و روحانیت
بنابراین د تا دشمن داشت یکی مارکسیسم و
یکی هم بهایت
و اون موقع بخش عمده
تبلیغات رو ح حوزویان از آقای مطهری
بگیریم تا همین آقای طباطبای دیگران
دیگران متمرکز بود بر مبارزه با مارکسیسم
و بهادر منتها خب یه بخش داستان
بخش فکری بود یعنی شما از نظر فکری با
مارکسیسم و با بهاییت مبارزه بکنید یه بخش
دیگش تشکیلاتی بود و
روحانیت مخصوصا کسای مثل بهشتی و
اینها به این نتیجه رسیدن که باید تشکیلات
مدرن داشته باشن و کادرسازی بکنن این این
فکر تشکیلات سازی و فکر کادرسازی رو
روحانیت اون زمان هم از بهاییت گرفت و هم
از حزب توده ویژگی هر دو اینها حزب توده و
بهاییت این بود که در تشکیلات سازی
فوقالعاده موفق بودن یعنی برای اولین بار
بود که در تاریخ ایران ما میتونستیم یه
حزبی داشته باشیم که این شکلی بتونه در
سراسر ایران یارگیری
بکنه سلسله مراتب خیلی مشخصی داشته باشه
بخشهای مختلفی داشته باشه انتشارات خ
خودشو داشته باشه مطبوعات خاص خودشو داشته
باشه به اصطلاح نویسندگان خاص خودشو داشته
باشه از اون طرفم بهاییت م همین طور بود
بهاییت م در تشکیلات سازی یک چیز کاملاً
استثنایی بود به خاطر اینکه مثلاً ادیانی
که در ایران بودن هیچ کدم تشکیلاتی نبودن
ولی بهای تشکیلات بود تشکیلات مدرن بود و
هست و خب یه بخش زیادش کاملاً غیر رسمی و
غیرعلنی و این باعث شد
که روحانیت برای تشکیل هم احساس ضرورت
بکنه برای تشکیلات سزی و هم الگوش در
تشکیلات سزی این دو باشه یعنی الگوش حزب
توده باشه و الگوش بهاییت باشه خب انجمن
حجتیه که به دست شیخ محمود حلبی تأسیس شد
الگوش در تشکیلات سزی کاملاً تشکیلات
بهایی بود یعنی عین بهایی دقیقاً تقلید
میکردن از اونها و خ لای لایههای مختلف
و به اصطلاح چیزی که میدونه و از اون طرف
هم حزب توده مخصوصاً وقتی که انقلاب شد
حزب جمهوری اسلامی کاملاً بر الگوی حزب
توده میخواست ساخته بشه و تو ذهن کسایی
مثل بهشتی بود منتها حالا در عمل موفق
نشدن اون بحث
دیگری ولی الگوشون از حزب حزب توده بود
خب اوایل کار خب در دهه ۴۰ آقای مثلاً
مصبا آقای رفسنجانی آقای بهشتی اینا خب
این محیط حوزه محیط کوچکی بود دیگه محیط
خیلی کوچکی بود
اینا شاگردان آقای طباطبایی بودن آقای
مطهری و خب مجلاتی داشتن مکتب اسلام چیزای
دیگه کار میکردن مینوشتن اینا
آقای مخصوصاً آقای بهشتی در دهه ۵ا به این
فکر افتاد که یک در همون کادرسازی بکنه
مدرسه حقانی رو درست کرد و مدرسه
حقانی ویژگیش این بود چون میدونید که آقای
بهشتی خودش دبیر بود دبیر انگلیسی بود
مدرسه دبیرستان دین و دانش رو در قم درست
کرده بود یعنی مدارس مذهبی مدارسی که هم
درسهای مذهبی رو بدن و هم درسهای به
اصطلاح آموزش پرورش رو و ایش این بود که
یه مدرسهی ساخته بشه مدرسه به نام حقانی
که کادرسازی بکنه یعنی طلبهها اونجا
تحصیل بکنن و در
حقیقت علوم جدیدم یاد بگیرن زبان یاد
بگیرن نمیدونم کسایی استادای دانشگاه رو
دعوت بکنن اونجا مثلاً جامعه شناسی و
اینجور چیزا درس بدن بهشون و اینا ی به یه
نوعی یه جوری تقابل داشت با پروژه دارو
تبلیغ و اینها حالا وارد این بحثها نمیشیم
ولی آقای
[موسیقی]
مصباح و حالا بودجه این مدرسه حقانی هم
خیلی پیچیده بود حالا اون آقای حقانی که
در حقیقت به ظاهر اسپانسر اصلی مدرسه بود
پسرش همون شیخ شیخ گلام حسین حقانی اگه
اشتباه نکنم که تو حزب جمهوری و آقای
بهشتی کشته شد و منتها این اسپنس خیلیاشون
مخفی بودن از جمله بعدها مشخص شد که خود
آقای میلانی آسد محمد میلانی هم از نظر
مالی کمک میکرده به مدرسه حقانی در حقیقت
این یه مدرسها بود که جوونتر برخلاف دار
تبلیغ که یک منش به اصطلاح کاملا حکومتی
داشت مرسه حقانی بیشتر به
اصطلاح به نوعی به اون اسلام انقلابی
بیشتر گرایش داشت منتها خود شخص آقای
مصباح خیلی خودش رو از فعالیتهای سیا
کنار میکشه یعنی بسیار آدم بسیار آدم ترسو
و محتاط و بسیار
آدم چند لایه یه چیز جالب هست که چهره
آقای مصباح نگاه میکنید انگار همیشه داره
میخنده صورتش یه شکلی که داره میخنده ولی
در درون یک سینه آتشناک از کینه و حسد و
بدبینی و اینها داشت یه چیزی شبیه خود
آقای خامنهای از نظر شخصیت و در حقانی خب
آقای مصباح درس فلسفه رو میداد آقای بهشت
اون زمان هامبورگ بود میرفت و میومد یه
سری صحبتهایی میکرد اونجا از دور به
اصطلاح نظارت میکرد در اون زمان خب شریعتی
تبدیل شده بود به یکی از چهرههای
بسیار پرشور و جذاب اسلام انقلابی و
جوونها جوونهای به اصطلاح هم در
دانشگاهها هم در حوزهها خیلی به سمتش
کشیده میشدن در در مرس حقانی هم خب به
خاطر این طلبی جوون بودن خیلی میل به یعنی
اختلاف افتاده بود طرفدارای آقای دکتر
شریعتی و مخالفان اشون آقای مصباح یزدی
سردسته مخالفان بود و صحبتهای بسیار بسیار
تندی میکرد یعنی هم در مدرسه و هم
در مسجد در چهارمردان و جاهای دیگه آقای
آقای مصباح اول صحبتش میگفت که شریعتی
کافر است بعد صحبت میکرد یعنی به این به
این شکل و بسیار پند
و خب آقای بهشتی مخالف بود با این داستان
سخنرانی آقای بهشتی هست صحبتهای آقای
بهشتی هست که برای طلبهای حقانی کرده
مخالفت کرده و میگه آقای مصباح تنده و این
حرفا بنابراین یه خط مبارزه با به شریعتی
و اسلام انقلابی رو
آقای مصباح دنبال میکرد و خیلی مصمم بود
در این جهت خب توجه کنید که علامه
طباطبایی هم یک نامهی ازش گرفتن آثار دکتر
شریعتی رو جز کتب زاله محسوب یعنی آقای
تبا تبایی هم مخالف بود با شریعتی و
کتاباشو گفته بود کتب
زال منت جدای از اینها یک موسسه در قم
درست شد به نام موسسه در راه حق که حالای
کسانی عدهای از جمله آقای
خرازی که در حقیقت برادر این کمال خرازی
که وزیر امور خارجه سابق جمهوری اسلامی و
الان مشاور آقای خامنهای است
و از روح از آیتالله ها در قم هست اینها
یک جریان
آخرالزمانی بسیار بسیار تندرو بودن که
اینا اصلاً معتقد به حکومت هم نبودن یعنی
درست مثل انجمن حجتیه منتها مبارزه معتقد
بودن که باید با بهاییت مبارزه یعنی بر
خلاف انجمن حجتی که مبارزه عملی میکرد
اینها معتقد بودن که باید مبارزه فکری
کرد و کارشون این بود که
د تا لاین داشتن د تا خط داشتن کارشون یکی
انتشار جزوه هایی کتابهای کوچیکی و ساده
اینها در رد مارکسیسم و یکی هم ی سری
کارهایی در زمینه به
اصطلاح اثبات زنده بودن امام زمان و به
اصطلاح مبارز علیه
بهایت خود آقای مصباح یه آدم کاملاً آخر
زمانی بود
و در
حقیقت این منتها این خود این موسسه آقای
مصباح خیلی نقش عمدهی داشت در اداره و در
تدریس آقای مصباح نه
تنها بحثهای همین ایدئولوژیک علیه
مارکسیسم و اینها میکرد که
بحثهای به
اصطلاح درسهای مثلا نهایه درس میداد اسفار
درس میداد در اونجا مؤسسه در راه حق یه یک
فضای عجیب غریبی بود یعنی اصلا مثل موسسه
نمیموند انگار که یک به اصطلاح میشه گفت
که
یک نهاد زیرزمینی و به شکل امنیتی اداره
میشد اولاً وقتی وارد دروان داشت در داشت
بسته بود هر کس نمیتونست وارد بشه خب بر
خلاف قم که اون زمانها همه جا بی در پیکر
بود و همه میتونستن همه جا برن خ این نه
این همه یعنی انگار که یک یه چیز مرموزی
بود و در بسته و بعد آشنا میبودی و خلاصه
رفت و آمد کنترل میشد و اینها بعدم واردم
که میشدی تو سالن اصلی یه تابلویی زده
بودن
که به اصطلاح دقیقه به دقیقه عمر امام
زمانو حساب میکرد مثلا الان در ز دست و
مثلا ۳ سال و ن فلان سا و دقیقه از عمر
امام زمان میگذره خیلی فضا این شکلی داشت
و اینها کار میکردن خیلی آدمهای بعد از
انقلاب هم که بحث به اصطلاح مبارزه با
مارکسیزم مطرح شد بهاییت دیگه بعد از
انقلاب یه م ی با کشتن کشتن و زدن و بستن
و راندن و به اصطلاح تبعید بهایی مسئله
شون حل شد مسئله اصلیشون مسئله حزب توده
بود چپها بود آقای مصباح با اینکه آدم
انقلابی نبود ولی به خاطر اینکه این وزنی
که داشت در حوزه آخه کسی رو نداشت که مثلا
مخصوصا وقتی که آقای مطهری هم فوت کرده
بود کسی که مثلاً وارد بحث بشه با این
مارکسیستها و اینها خب هم مارکسیست ایران
عوام بودن یعنی حزب توده از نظر فکری خب
خیلی عوام بود و هم اینا درک اینا از حزب
تو از مارکسیسم همون چیزی بود که حزب توده
میگفت یعنی اینا هم همین ج زبات فارسی
اینا میخوندن و به اونا جواب میدادن بنا
این یک بحث جد خیلی بیشتر سیاسی بود تا
اینکه فلسفی باشه به هر حال آقای مصباح
قبل از انقلاب وقتی که مثل اینکه آقای
رفسنجانی و آقای بهشتی بهش میگن اون اواخر
اواخر دوران پهلوی که شما بیاید و به
انقلاب بپیوندید ایشون گفته بود که من
باید فکر کنم و یه عضر برده بود و به هر
حال آقای مصباح از شرکت در انقلاب پرهیز
کرده بود شما هم ایشونو در هیچگونه
تظاهرات و نام عکس و اینجور چیزایی
نمیبینید دورور آقای خمینی و اینها و این
باعث شد بود که آقای خمینی هم از او خیلی
دل خوشی نداشته باشه ولی خب آقای خمینی
میدونست که این به هر حال یک آدمیست که
به زان نسبت به طلبهها دیگه نسبت به
آخوندای اون زمان زبان فارسی امروزی تری
حرف میزنه مثلاً با مارکسیسم مبارزه میکنه
این حرفا بنابراین میشه ازش استفاده کرد
در جریان مبارزه با حزب توده و چپها
جمهوری اسلامی آقای خمینی اساساً تصمیم
گرفت که اینها رو حذف بکنه منتها حذف
سیاسی اینها خیلی کار آسونی نبود یعنی
مثل خود جبهه ملی آقای خمینی وقتی میخواست
اینها رو ح وف بکنه نمیتونست بگه که ما و
جبهه ملی من با جبهه ملی اختلاف نظر سیاسی
دارم یا نمیتونست بگه من ما و مثلاً
چپها اختلاف نظر سیاسی داریم بنابراین
ناگذیر بود ابتدا از نظر دینی و مذهبی
اونها رو تکفیر بکنه و بعد به قتل عام
اونها و سرکوب اونها دست بزنه این کارو
هم با جبهه ملی کرد آقا آقای خمنی گفت که
جبهه ملی مرتد است و مصدق م مسلم نبود در
نتیجه قل قم ایشون خیلی راحت شد شد در
مورد چپها هم اینها اومدن یه سری
مناظرههای تلویزیونی گذاشتن به نام وحث
آزاد و آقای بهشتی و آقای
پیمان از یک طرف و آقای دکتر عبدالکریم
سروش و آقای مصباح یزدی از یک طرف در یه
جلساتی شروع کردن بحث کردن
با سران جریانهای چپ از حزب توده مثل
طبری و کیانوری گرفته تا فداییان خلق آقای
نگهدار و فتا پور و اینها و هدف اولیه که
و این این به اصطلاح چپها نمیدونستن که
چه خبره چه اتفاقی داره میگذره اینها
البته بارها گفته بودن که ما نمیخوایم
وارد بحثهای فلسفی بشیم ما بحثمون سیاسیه
ولی جمهوری آقای خمینی خیلی هوشمندانه و
در وهله اول آقای بهشتی خیلی هوشمندانه
اینا رو سوق داد به بحث فلسفی تا اول کفر
اینها ثابت بشه و بعداً
قلع و قمع سیاسی اینها مشخص بشه آقای
مصباح و آقای سروش و آقای بهشتی با موفقیت
تونستن در حقیقت کفر اینها رو در
تلویزیون ثابت کنن که اینها خدا رو قبول
ندارن اینها به جهان ماورای طبیعت باور
ندارن و یک مش آدمایی هستن که در نهایت
یعنی اینطور چیز میشد که اینها آدمایی که
مأموران و نمیدونم وابستن به شوروی و این
داستانها و در حقیقت زمینه سرکوب مش
فراهم شد بعد مسئله بستن دانشگاهها و بعد
بازگشایی دانشگاهها تدوین کتب علوم
انسانی اسلامی کردن دانشگاهها در قم یه
دفتر همکاری حوضه و دانشگاه درست شد آقای
مصباح یکی از به اصطلاح معدود کسانی بود
که نقش اساسی داشت در اینکه
مسئله با دانشگاه مبارزه بکنه و با علوم
انسانی یک از کسانی بود که بسیار بسیار با
نگاه تند سختگیرانه و خصمانهای به علوم
انسانی نگاه میکرد و خیلی نقش مهمی داشت
در استحاله که دانشگاهها بعد از انقلاب
پیدا کردن ولی در عین حال آقای خمینی خب
یه بودجههایی بهشون میدادن برای همون
دفتر حوضه و دانشگاه و اینها منتها آقای
خمینی خیلی به او اعتماد نداشت که وارد
حلقه قدرت بشه و منزوی بود ولی بعد از در
در گذشت آقای خمینی
طبیعتاً آقای خامنهای با کسانی که برکشید
گان خمینی بودن نمیتونست کار کنه و نیاز
داشت به اینکه خودش کسانی رو به اصطلاح بر
بکشه به سرای قدرت که قدرتشون وامدار او
هستن در نتیجه مجبور بو بره سراغ هم
آدمهای میان مایه یا اگر آدمهای میان مایه
نبودن کسانی که به حاشیه رانده شده بودن
مثل سید محمود هاشمی شاهرودی آقای جوادی
آملی آقای مص یزدی اینا کسایی بودن که به
حاشیه رونده شده بودن اینا رو آقای
خامنهای آورد بالا تا اینکه حالا یه
عدهای رو با تهدید یه عده با تطمیع یه
عدهی رو با به اصطلاح
تحمیق تونست اینها رو در حلقه خودش قرار
بده و در حقیقت اون نسل خمینی رو یعنی
خمینی زدایی بکنه از حکومت و این کارم کرد
در ی فرصت خیلی کوتاهی توانست خمینی زدایی
بکنه از حکومت از همین میرحسین موسوی
گرفته تا جناه چپ که به خمینی خیلی نزدیک
بودن خود احمد خمینی که طرز مشکوکی از
دنیا رفت و دیگران این خمینی زدایی درش
همین آقای مصباحی عزی نقش بسیار عمدهی
داشت و آقای مصفح یزدی ابتدا یک مؤسسه
داشت به نام باقرالعلوم و بعد یه مؤسسه
ساخت به نام مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام
خمینی و میلیاردها تومان یعنی من میگم
الان میگ میلیاردها تومان که میگم الان
میلیارد در ایران هیچ چیزی نداره ولی این
میلیاردها که میگم میلیاردها رو به حساب
۳۳۰ سال پیش بریزید میلیاردها تومن از
آقای خامنهای و همینطور از بودجه رسمی
دولت پول داشتن برای اینکه اینها یک کادر
ایدئولوژیک بسازن یعنی درست اینا
میخواستن یه چیزی مثل حزب کمونیست بخش
ایدئولوژیک بسازن اونوقت مؤسسه امام خمینی
اصلاً موسسه آموزشی عادی نبود کاملاً مثل
یک چیز سازمان ساختمان وزارت اطلاعات بود
اول بلوار امینم الان هست و شما نمیتونی
اصلاً وارد بشی مؤسسه باقرالعلوم م
اینطوری بود بعد
در برخورد با روشنفکران دینی خب آقای سروش
یکی از کسانی بود که در جریان انقلاب
فرهنگی در جریان به اصطلاح اسلامی کردن
دانشگاهها اسلامی کردن فرهنگ خب خیلی نقش
عمدهای داشت
در دهه اول انقلاب و خیلی هم عزیز کرده
آقای خمینی بود منتها بعد از در گذشت آقای
خامنهای در گذشت آقای خمینی با حکوم به
اصطلاح آقای خامنهای نتونستن کار بکنن و
در نتیجه بحث روشنفکری دینی و قبض و بست و
اینها پیش آمد و این جریان روشنفکری دینی
یک خطری محسوب میشد برای آقای خامنهای که
آقای خامنهای بحث وقتی بحث تهاجم فرهنگی
رو مطرح میکرد و بوجه قرار میداد برای
این بخش عمدش برای مبارزه با همین آقای
سروش و روشنفکری دینی و اینها صرف میشد و
آقای مصبا هم در به اصطلاح یکی از
پیشتازان این داستان بود اون زمان آقای
ملکیان برای آقای ملکیان هم در دهه اول
انقلاب همونطور که خودشون گفتن مصطفی
ملکیان هم در دهه دوم تا یعنی تا شاید
مثلا تا
سال هفتاد
ویا آره تا اواخر دهه ۷۰ ایشون با آقای
مصبا کار میکرد و و در موسسه و خود آقای
سروش هم کار میکرد دهه اول آقای سروش هم
به اصطلاح نظارت میکرد و حالا به ح آقای
مصبا کار میکردن بعد آقای ملکیان نکته که
جالب هست در م آقای ملکیان اینه که بسیار
از کتابهایی که به اسم آقای مصباح نوشته
شده آقای ملکیان نوشته و آقای مصباح هم
مخصوصا بعد از انقلاب میگم که همسایه ما
بودن هم به ویژه بعد از انقلاب زخم معده
ایشون خیلی شدت پیدا کرد و ایشون دچار
میگرن هم شده بود و میگرن خیلی شدیدی داشت
و به اصطلاح خیلی
توانایی چیز نداشت اولا توانایی تدریس
نداشت بعد از انقلاب
خیلی خیلی کم تدریس کرد سخنرانی زیاد
میکرد ولی تدریس نمیتونست بکنه مطالعه
نمیتونست بکنه و در نتیجه بسیاری از
چیزایی که به اسم ایشون منتشر شده اینا رو
آقای ملکیان مینوشت و دیگران مینوشتند و
تدویر میکردن و به اسم ایشون منتشر
میکردن حالا و داستانهایی داره آقای
ملکی خودش یه جایی نقل کرده
اینها رابط منتها آقای خامنهای در حقیقت
آقای مصفح رو به عنوان
یک
رهبر تندروترین جریانها در جمهوری اسلامی
که آقای خامنهای رو در حد به
اصطلاح در حدی که در حد امام معصوم بالا
میبرن و اساساً هیچ اعتقادی به دموکراسی
و به انتخابات و به فرآیندهای دموکراتیک
ندارن و نقشی برای مردم قائل نیستن و
اساساً ولایت رو به هیچ وجه یک مسئله
انتخابی نمیدونن بلکه مسئله انتصابی
میدونن خب یک پشتوانه مهمی بود برای آقای
خامنهای در اون زمان که آقای خامنهای
هیچ اعتباری در حوزهها نداشت
و او میتونست با این به اصطلاح پشتبانی
که آقای مصباح براش ساخته بود در حقیقت
هرگونه رفتار خودش رو توجیه بکنه مخصوصاً
در اون بخش تند رو به همین دلیل آقای
مصباح در در وزارت اطلاعات در بخشهایی که
سرکوب
میکردن در سپاه پاسداران و در حزبالله
لبنان بسیار بسیار نقش مهمی پیدا کرد و
تبدیل شد به یک کسی که بر تمام دستورهای
آقای خامنهای مهر خدا رو میزنه که بله ا
حتی مثلا احمد نژاد هم اون موقع گفت که
امام
زمان یه چیزی به این مضمون که این مورد
تایید امام زمان هست به هر حال ایشون شد
به اصطلاح سرلشکر ایدئولوژیک آقای
خامنهای و تندروترین
سرکوبگر ترین
خشنترین بخش اداره آقای خامنهای رو
ایشون پیش میبرد دفتر ایشون یا دستگاه
آقای خامنهای رو و از این جهت خیلی چیز
بود خیلی باارزش بود یعنی یه قاسم سلیمانی
به اصطلاح ایدئولوژیک بود برای آقای
خامنهای و و طبیعتاً آقا آقای مصباح در
حوزه وجاهت خودشو خیلی از دست داد پیش اون
بدنه سنتی حوزه و در بین روشنفکران خیلی و
جاهت خودش رو از دست داد در بین دانشگاه
خیلی شخصیت منفوری شد
و منفور م هست و در حقیقت کسی بود که
جمهوری اسلامی مجبور بود که مرتب یک
تبلیغات اغراق آمیزی رو در بارش انجام بده
و سرمایه عظیمی برای تبلیغات ایشون و آقای
خامنهای دیگه بعد از او چنین شخصی رو
دیگه جایگزین نتونست پیدا بکنه آقای جوادی
آملی هم کمابیش میتونست همچین نقشی بازی
بکنه ولی این اواخر ی یه شکل خاصی شده
اونم حالا داستان خودشو داره ولی آقای
مصباح در
تند روی و در حقیقت
در شخص پرستی و
در به اصطلاح حلقه به گوشی آقای خامنهای
خب نظیری نداشت دیگه یک موقعیت کاملا
استثنایی داشت و این الان فقد نیست برای
جمهوری اسلامی
یک به اصطلاح تمام این تبلیغاتی که جمهوری
اسلامی میکنه راجع به آقای خامنهای
و اعتبار و مشروعیت ایشون با آقای مصباح
در اون بدنه با رفتن آقای مصباح یه خلی
براش ایجاد میشه در اون پایگاه به اصطلاح
محدودی که اینها دارن در بین مثلاً بسیجیا
و نمیدونم امنیتی و اینها حتی میگفتن که
آقای مصباح خیلی فتوایی که مربوط به قتلی
زنجیره و ق ی روشنفکرا هست آقای مصباح
داده که بعید آقای مصباح رسماً حتی آقای
سروش رو هم کافر میدونست چه برسه
به بدا که دعواشون شد چه برسه به
آقای دکتر شریعتی و اینا چه برسه به مثلاً
به روشنفکرانی که خب اصلا مذهبی هم نبودن
در نتیجه هیچ بعید نیست که خ سند و مدرکی
نداریم که ایشون فتوا داده ولی کاملاً
میشه تصور کرد که چنین شخصی فتوا داده
باشه و خب وقتی که آقای خامنهای اگر فتوا
بده ممکنه خیلیا در بدنه امنیتی بگن که خب
این چون رهبره فتوا داده شاید مثلاً انقل
تی بیارن ولی وقتی آقای مصباح میده خب
برای توجیه اونها خیلی راحتتر میشه اونها
رو به جنایت واداشت آقای مصباح یزدی نامش
در یک به بدی و به زشتی در تاریخ معاصر
ایران خواهد ماند
و او در بسیاری از جنایتهای که ج اسلامی
کرد و خشونتهایی که ورزید و نقض حقوق بشر
و نقض حقوق شهروندی حالا از بهاییان گرفته
تا چپها تا
نمیدونم به اصطلاح کسانی که وابستگان
به دوران پهلوی بودن همه اینها به هر حال
نقش داره و امیدوارم که ما در آینده
بتونیم تحقیقات جدیتری راجع به این
آدمها بکنیم که در آینده از
ظهور انواع دیگری از فاشیسم یا باز تولید
فاشیسم به شکلهای دیگه جلوگیری بکنیم خب
آقای حمید آقا من خیلی حرف زدم
نه ۴۵ دقیقه صحبت کردی بسیار خب من اینجا
دیگه متوقف میشم و
دوستان اگر نکتهای دارن من در خدمتشون
هستم
بله خیلی ممنون پس من دعوت میکنم از
دوستانی که تمایل به صحبت دارن تشریف
بیارن
بالا اگر موافق باشید سه تا از پرسشها رو
پاسخ بدیم و از خدمت شما مرخص
بشه بله خلیهم
عالی آقای فرزاد خیلی خ خوش آمدید
میشنویم شما
رو من تایید کردم دو نفر رو اگر که مشکل
بالا اومدن دارید میتونید خارج شید و
دوباره برگردید شاید درست بشه شون هر دو
رو تایید کرده بدم
m
ی نفر تونست بره دوستان کازه دارن میان
حالا دی جان شما
بفرمایید میکروفون قط دی جان اگه دارین
صحبت
میکن خب فکر کنم
مشکل میکروفون سمان جان شما
بفرمایید سم بفرمایید
س میکروفون تون دوباره قط شد سمان جان
دوباره اگه تلاش کنید
من میتونم صحبت
کنم بله
بفرمایید نمیدونم آقای خرجی میشنون یا نه
سلام بر شما بله
میشنوم من شما رو خیلی دوست دارم و از نظر
من یکی از متفکرین روشنفکر معاصر هستید با
اینکه خ بعضی شما رو تخریب میکنن به ناحق
ولی فکر نکنید که همه جوونا اینطورن و ما
ما به اینکه
شما درس حوزه رو خوندید و تونستید جدا
بشید از اعتقاد اشتباه خیلی با ارزشه شاید
هیچ کس نتونه این کارو بکنه لطف دار منون
خواهشی که ازتون داشتم اگه اجازه بدید من
میخواستم یک سلسله روم های هفتگی بذارم
شما اگه اوکی بدید آقای اسکیک و شما راجع
به تشکیل شیعه و تاریخ شیعه
و اینکه چیکار باید کرد مقابل این مذهب یک
روم هایی بذاریم آقای اسکتی هم قول دادن
که هیچ گونه فحاشی و تخریبی و اینا انجام
ندن اگه شما یه اوکی بدید من همشو هماهنگ
میکم بله ممنونم از شما خیلی لطف دارین
شما آقای اسکپتیک تا جایی که من میدونم
خیلی طرفدار آزادی و آزادی بیان هستن اگر
سلام منو به ایشون برسونید و بفرمایید که
من فعلا ترجیح میدم م که در یه نوبت
دیگهای با هم صحبت کنیم ایشون این آزادی
رو به من
بده باشه پس انشاالله بدا یه سری روم هایی
میذاریم با هم صحبت کن متشکرم از ما به
شما نیاز داریم جناب بز قربان شما زنده
باشید دوستان پرسن که آیا آقای مصباح در
مرجعیت آقای خامنی بقش داشته یا نه
خب بله
البته بله هم در جا انداختن مرجعیت آقای
خامنهای در ایران در و در بین مثلاً همون
بدنه تندروی که خودش داشت و هم در خارج از
کشور آقای آقای مسبات سفرهای خارجی زیاد
میکرد و در حزبالله لبنان و همین
گروههای به اصطلاح نیابتی جمهوری اسلامی
خیلی نقش مهمی داشت در جا انداختن مرجعیت
آقای خامنه یه نکته که جالبه که براتون
بگم این کهه موسسه امام خمینی که میگم یک
جای خیلی مخوفی بود اولا که من نرفتم یعنی
من راه نمیدادن که برم ولی دوستانی که
اونجا درس خوندن و رفتن و اینها تعریف
میکردن که اولا که همه جا
کامپیوتره به شکل به شکل افراطی اینا از
کامپیوتر یی دستشم تو کامپیوتر اص معلوم
نیست برای چی و ثانیا طبقه زیر زمینش
زندانه و آقای رویان که محسن رویان که
از شاگردای برجسته آقای مصباح بود وقتی با
آقای مصباح اختلاف نظرش پیدا کرد او رو
انداختن در همین زیرزمین موسسه آموزشی و
پژوهشی امام خانی زندان کردن و ایشون یعنی
زندان داره ی رسما قشنگ تو تصور کنید مثلا
دانشگاه تهران زیر زمینش
مثلا تالار فردوسی زیرش مثلا زندان باشه
یه همچین چیزی آقای م
و بعد یه نکته دیگه هم آقای لگنهاوزن آقای
لگنهاوزن م اونم پدیده خیلی خیلی عجیب
غریب و مرموزی
که آقای مصباح اون رو آورد و آمریکایی
اونم خیلی داستان عجیبی داره اونم یه روزی
باید به هر حال مشخص بشه که این آدم کی
بوده و چیکار میکنه و او در حقیقت خیلی
رابط آقای مصبا اینو بهتون میگم مؤسسه
امام خمینی در خرید کتاب بودجه نامحدودی
داشت و داره و اینا کانتینر کانتینر کتاب
میخریدن مخصوصاً از آمریکا همین لگن هازه
میومد آمریکا و کتابهای روزو در زمینه
فلسفه غرب شاید بهترین کتابخونه ها رو در
ایران داشته باشه شاید در بهروز بودن
کتابها منتها خب مشکل این بود که اونا نه
بلد بودن بخونن اینا رو نه بلد بودن که
فقط میگرفتن به عنوان اینکه ما شبهات
جدید رو مثلاً بشناسیم و جواب بدیم و اینا
و بچههایی که اونجا درس خوندن یه عده
خیلی کمشون تونستن که از چنگ اون دنیای
مخوف آقای مصباح رهایی پیدا بکنن چون آقای
مصباح نابود میکرد یعنی کسانی که یعنی
کاملاً مثل یک دستگاه جاسوسی بود که شما
نمیتونید بید جاسوس بشی بعد بگی که نه
آقا بعد میگه من آقا نمیخوام دیگه جاسوس
بشم نه دیگه یا جاسوسی یا اینکه باید کشته
بشی از بین بری با با طلبههای با بچههای
خودش دانش به اصطلاح طلبی که اونجا درس
میخونن همچین رفتاری داشت آقای مصباح مثل
همین غربی دیگه سرکوب میگر وحشتناک یعنی
خودش برای خودش یه بولاکی داشت اون در قم
و بسیار آدم خشنی بود و من چند میگم که ما
بچه بودیم و همسایه ما بودن و اینا خیلی
شخصیت بسیار نخواستنی دافعه خیلی قوی داشت
و آدم خشن و خیلی نچسب خیلی خشک همون ابوس
به قول حافظ که میگه ابوس زهد به وجه خمار
ننشیند و و آره و اون چیزی تشکیلاتی هم که
درست کردی تشکیلات کاملا امنیتی بود یعنی
خیلی کارا از آقای مصباح بر میآمد و شاید
حالا سالها بگذره که ما بفهمیم که چه
کارایی تو مملکت چه جنایتهایی به دست
آقای مصباح انجام شد من از دوستان گرامی
اگر دیگه دوستی نیست من خداحافظی کنم و
اگر دوستی هست من در خدمتم عنوان آخرین
بله ب د نفر از دوان هست دی جان بفرماید
سلام وقتتون بخیر ببخشید من یه چند جلسه
پیش داشت شما داشتم فکر میکردم چرا همیشه
معلما استادای دانشگاه به ما میگن که زمان
قدر زمانو بدونین معلومم بود فقط لقلقه
زبونشون مفهومش نمیفهمن بعد شما همون شب
قب لایتون دیدم دیدم گفتین فرق انسانی که
در جامعه مدرنیته زندگی میکنه با بقیه
انسانها اینه که انسان مدرنیته زمانو
متوجه میشه که زمان از دست میره ولی من من
خودم به عنوان یه فردی که در جامعه ایرانم
فقط دوستم زمان بگذره فقط زودتر بگذره شب
بشه صبح بشه زودتر عمرمون تموم بشه بره
خیلی برام عجیب بود همون همزمان چنین چیزی
شما دو سه دو سه شب پیش تو گفتی ببخشید
اگه غیر مرتبط بود خیلی ممنونم آقا متشکرم
زنده باشید خب فرز جان
شمای سلام جناب آ خرجی شب شماهم بخیر سلام
بر شما یکی یکی از شخصیتهای که فکر میکنم
مشابه آقای مصبا یزدی بود آقای مظاهری بود
که فعلا رئیس حوزه علمی اصفهان هستن ب آیا
میشه این دو نفر رو با هم مقایسه کرد یا
نه نه آقای آقای مظاهری هم از به اصطلاح
هم نسلای آقای مصباح بود و ایشونم همسایه
ما بود ایشون تو خونشون تو خونه کوچه
فرهنگ بود و قبل از اینکه برن
اصفهان ایشون خیلی سنتیه فوقلاده سنتیه و
آقای خامنهای که اومد همه اینا رو خرید در
حقیقت منتها آقای مظاهری هیچ چیز خاصی
نداشت ی نه در قم درس خارجش خیلی مهم بود
و یه فقط یه درس اخلاق میگفت که اونم خیلی
درس اخلاق سطحی بود و در مسجد اعظم هر
پنجشنبه شبها و اون آقای م مظاهری معروف
بود به اینکه درس اخلاق میگه درس اخلاقش ی
اص روضه خونی یه دونه مثلا روایت بخونه و
چار تا داستان خواب و اینجور چیزا رو بگی
در این حد بود و از نظر فکری خب هیچ
تأثیری نداشت آقای مصباح تشکیلات داشت
آقای مظاهری هم تشکیلات نداشت اصلاً یعنی
چیز خاصی نداشت که تشکیلات داشته باشه ولی
آقای مصباح نه تشکیلاتی بود یعنی آقای
مصباح کاملاً براش الگوی حزب توده و
بهاییت براش یه الگوی تشکیلات سزی بود
خیلی به تشکیلات سزی اعتقاد داشت به همین
دلیلم بود که خیلی بیرحمانه حذف میکرد
بیرحمانه به
اصطلاح سیستم امنیتی خیلی مخوفی رو درست
کرده بود یعنی کاملاً مثل خود آقای
خامنهای دیگه آقای خامنه هم ذهنیتش
کاملاً نظامی امنیتیه آقای خامنهای وقتی
که انقلاب ایران
میشه در حقیقت اولین خب انقلاب میشه خ یه
مثلا صدا و سیما رو میگیرن ی یهده میرن
مثلا فرض کن سابکو میگیرن یه عده میرن چه
میدونم بانکها رو میگیرن هر کس میره یه جا
رو میگیره دیگه این آخوندا هر کدوم میرن
یه جایی میشینن آقای خامنهای اولین کاری
که میکنه می تو ارتش میشینه یعنی فکرش فکر
کاملاً نظامی و امنیتیه و این این خیش
علاقه که آقای خامنهای داشت به نصبها یزی
هم همین طور ب مثلا آقای جوادی آملی هم خب
به
اصطلاح جز آیات نظامه دیگه ولی ای هیچ
کدوم تفکر و ذهنیت امنیتی نداشتن مثل آقای
مصباح آقای مصبا به شدت نگاهش امنیتی خشن
یعنی از همون آدمایی که به راحتی فتوای
قتل صادر کنی و به راحتی تکفیر کنی میگم
زمان انقلاب چهار مردم که سخنرانی میکرد
اول میگفت که شریعتی کافر است بعد شروع
میکرد حرف زدن یعنی این شکلیه آدمیست که
مظهر قهر و غضب
الهیه ولی مظاهر نه مظاهری ی آدم معمولی
بود و زمان آقای خمینی هم آقای خمینی خیلی
بهش توجه نکرد اینا همونا که در حاشیه
بودن دیگه در حاشیه بودن و آقای خامنهای
که اومد آقای خامن اینا رو کشید بالا و
ایناهم خب دوست داشتن بالا کشیده بشن خیلی
از کسایی که مثل همین سید محمود با آقای
خمینی بد بود آقای مصباح با آقای خمینی بد
بود
نمیدونم خیلیا با آقای خمینی بد بودن من
یادم نمیره که یه نفر حالا اسمشو نمیبرم و
مرده
این یک
زمانی زمان همون دهه اول انقلاب که این
جریان چپ و راست با همه دشمن بودن و اینا
خیلی با آقای خامنهای خیلی بد بود و بعد
با آقای خامنهای هم خیلی توهین میکرد به
خاطر این دستش که در جریان
ترور آسیب دیده ولی بعد که آقای خامنهای
اومد سر کار به عنوان رهبر ایشون رفت جز
نزدیکان ایشون شد و تلویزیون همه جا نشونش
میداد و بعد یه کسی بهش گفته بود که شما
که میگفتی طرفو اصلا فحش میدادی مسخره
میکردی چطور شد و حالا انقدر نزدیک شدی
گفت قهرمان زنده رو عشق است خب این قهرمان
زنده رو عشق است منطق خیلی از آخوندا شد
از محمد یزدی گرفته تا آذری قمی گرفته تا
خیلی خیلیی دیگه آذری قمی اصلا معتقد بود
که آقای خمینی به اصطلاح دستورها همه
دستورای مشورتی نه دستورای که الزامی باشه
بعد آقای خمینی که اومد سر آقای خامنهای
که اومد سر کار گفت ولی فقی میتواند
توحید را هم تعطیل کند که بعد من آقای تو
روزنامه رسالت نوشت و بعد آقای بازرگان یک
نامه سرگشاده بسیار تندی نوش بش که با
خجالت بکشید این حرفا رو میزنیم ولی
میخوام بگم که این این موج بود ولی در
میان همه اینها سد محمود هاشمی یه نگاه
یه آدم نظامی بود کاملاً یه نظامی امنیتی
و تاجر یعنی کار کار صادرات و واردات داشت
و خب سپاه بدر رو اینا درست کرده بودن و
در حقیقت نفر اصلی بود قبل از حکیم دیگه
اول این رئیس مجلس اعلی
بود سید محمد باقر حکیم سخنگو بود بعد به
جاشون ب عکس شد یه آدم نظامی امنیتی و خب
خیلی از خانواده هاشم کشته بودن خیلی آدم
تین تووز و انتقامجو و این حرفا او خب در
زمینه عراق خیلی برای آقای خامنهای مهم
بود در ولی در ایران و هم همینطور در
حزبالله لبنان آقای مصباح براش مهم شد و
آقای مصباح کمک کرد به اینکه حتی حزبالله
هم یه تشکیلات ایدئولوژیک بسازه یعنی
حزبالله تو دورون خودش خ همه نظامی بودن
دیگه تو حزبالله یه شب یک م سازمان شبه
نظامی بود آقای مصباح کمک کرد بهشون که یه
چیزی شبیه مؤسسه امام خمینی اونجا بسازن
یعنی یک تشکیلات فرهنگی به اصطلاح ی
تشکیلات فرهنگ آموزشی پژوهشی مجلاتی رو
چاپ میکردن نمیدونم
آثار آقای مصباح و ن شاگرداش اونجا چاپ
میکردن و در المنار خیلی تبلیغ میکردن
این
داستان خیلی ممنونم از دوستان گرامی
سپاسگزارم از اینکه با من بودید در این
برنامه امیدوارم که فرصتهای آینده باز هم
وقت هم صحبتی با شما رو داشته باشم وقت
شما بخیر از آقای حمید خانم
سپاسگزارم خیلی ممنون از شما و همه