قبلا مطرح کرده دارن خوشحال میشیم که نظر
به تسره شما را هم در آغاز بشنویم و
همچنان همزمان این بحث رو در یوتیوب آقای
خلیجی هم داریم دوستان که خواهن تصویری هم
بحث رو دنبال بکنن میتونن به یوتوب آقای
خلجی سر بذارن من حتما لینک یوتیوب همین
جا در بالای اتاق قرار خواهم داد
بله منم سلام عرض میکنم خدمت دوستان در
یوتیوب و دوستان گرامی در اتاق کابک در
کلاب هاس و خیلی خوشحالم که خدمت شما هستم
سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم و من
متسفانه باید عذرخواهی کنم از شما به دلیل
اینکه هم این آپارتمان من هم آبش قطع شده
و هم به
اصطلاح سیستم گرم کننده و من زنگ زدم چون
امروزم بسته است آفیس شون زنگ زدم که اون
بخش امرجنسی شون بیان و ممکنه که وسط صحبت
ما خلاصه تکنیسین بیاد برای اینکه آب و
بخاری رو درست بکنه من ممکنه که یه مقدار
اولا که قبل از برنامه بود و یه مقدار
حواس من پرت شد ولی سعی میکنم
که معنیدار حرف بزنم در عین حال نمیخواستم
که جلسه
رو یه کمی قبل از جلسه
کنسل بکنم و دوستانی که منتظر بودن یه
موقع خدا
نکرده آزرده بشن در نتیجه من عذر میخوام
خواستم که هم متعهد باشم به شما و هم
اینکه اگر وسط
برنامه من مجبور شدم یه پ دقیقه ۱ دقیقهای
با تکنیک صحبت بکنم عذر میخوام از
شما خب
آره این اتفاقات دیگه بالاخره هست ولی
ممنون از اینکه باز هم با وجود همه این
مصروفیت ها و درگیریها حضور داریم و
میتانیم بشنویم فعلا دوستی نیست
که حرف بزنن یا پرسشی داشته باشن اگر
موافق باشیم پیش از
آمدن
این بخشهای تکنیکی که قراره اتاق رو تنظیم
بکنن از شما بشنویم در مورد آره و بعد در
بخش دوم باز صحبتهای دوستان را بشنوید
بسیار خوب چشم من سعی میکنم
که صحبت بکنم
و امیدوارم که صحبتها برای دوستان مفید
باشه حتما همه دوستان آرنت تو میشناسن
و با نوشته هاش بیش و کم آشنا هستن که در
نتیجه علاقمند بودن
که در این جلسه شرکت
بکنن درباره زندگی هارن صحبت
کردن
یک خودش یک نوع فلسفه ورزی است یعنی وک
کردن به زندگی او و شما میتونید داستان
زندگی اون رو مثل
هر فیلسوف دیگهی و متفکر دیگهی بارها و
بارها به شکلهای گوناگون تعریف بکنید
یعنی از نقطههای گوناگون از منظرهای
گوناگون میتونید تعریف بکنید یعنی مثلاً
فرض کنید الان توی کتابخانه کنگره تمام
آثار در تمام کتابخونه هانا آرنت اونجاست
یعنی کتابهایی که میخونده و حاشیه
مینوشته از حاشیههایی که در کتابها
نوشته میشه زندگی او رو روایت کرد میشه
از عادت هاش در غذا پختن در مهمونی دادن
میشه تعریف کرد و زندگیشو روایت کرد از
رابطه عاشقانش
با استادش از رابطه عاشقانش با همکلاسیش و
بعد رابطه عاشقانش با همسرش میشه
داستانها گفت از دوستی هاش از
مهاجرتش
از سقت
جنینش از خیلی
خیلی روزنه ها و پنجره های بسیار زیادی
هست که میشه از اونجا نور انداخت روی
زندگی این زن
فیلسوف ما در تاریخ زنان فیلسوف
داشتیم یعنی اینطور نبوده که در در تاریخ
اروپا زنان فیلسوف نباشن هم بودن از قرن
از دن رنسانس به بعد مخصوصاً
ولی فلسفه به اون معنایی که آرنت بود
فیلسوف به اون معنا که آرنت بود در حقیقت
میشه گفت که او
نخستین زن فیلسوف هست در کنار خب در یک
مرحله پایینتری سیمون دبار که تقریباً هم
عصر هستن منتها خب دو جهان متفاوت
دارن حالا چرا زندگی فیلسوفان مهمه چرا
برای ما باید مهم باشه که زندگی فیلسوف رو
بخونیم حالا هایدگر یک درسی داره یه ترم
درس د راجع به ارسو بعد اولش میگه که
زندگی شخصی فیلسوفان اصلا مهم نیست من
میتونم زندگی ارسطو رو در سه جمله خلاصه
کنم ارسطو به دنیا آمد فلسفه ورزید و مرد
و همین کافیه و میگه که دیگه بیوگرافی
فیلسوف اهمیتی نداره خود هایدگر هم زندگی
نامه خودشو ننوشت و راجع به زندگی
خودش ما اطلاعاتی از خودش نداریم مگر در
نامههایی که حالا به دیگران نوشته خب
خیلی نامه نوشته نامه هاش خیلی
زیاده از نامه هاش به همسرش تا به آرن تا
به شاگردانش تا به یاسپر
همکارانش ولی این حرف هایدگر با فلسفه خود
هایدگر خیلی سازگار نیست یعنی زندگی
فیلسوف از اندیشه
فیلسوف جدا نیست چرا به دلیل اینکه فلسفه
اساساً یک علم نیست شما
میتونید نظریه های فیزیکدان رو بدونید و
بفهمید و بشناسید مثلا نظریه نسبیت بدونید
بدون اینکه هیچ نیازی داشته باشید به
اینکه از زندگی انشتین چیزی بدونید به
خاطر اینکه نسبیت یک نظریه اس و اصلا
اهمیت نداره که اینشتین اون رو ابداع کرده
یا یه فیزیکدان آفریقایی یا یک
فیزیکدان
ژاپنی اونچه که در فلسفه فلسفه چنین نیست
فلسفه دانش نیست بلکه دوست داشتن
دانایی است حالا باز هم این یک تفاوتی هست
بین دانش علم شناخت و حکمت فرزانگی یعنی
باز فلسفه دوست داشتن شناخت و دانش نیست
بلکه دوست داشتن فرزانگی اس فرزانگی باز
متفاوته یعنی ویزدم یا حکمت متفاوت از علم
هست شما در علم شناخت پیدا میکنید به
پدیده ها ولی در حکمت
شما در فرزانه کسی که فرزانه است کسیست که
شیوه
زیستن شایسته رو آموخته و میدونه و به قول
سقراط میگه که زندگی
که شما نین اندیشیدی دربارش زندگی که
اندیشیده نیست سنجیده نیست
و آگاهانه نیست اون به زیستن نمیارزه
بنابراین فرزانگی یعنی کسی که یعنی هنر
زندگی کردن هنر انسانی زندگی کردن و بعد
دوست داشتن فرزانگی فرضش بر اینه که شما
نمیتونید هیچ موقع فرزانه بشید شما
نمیتونید هیچ موقع حکمت رو سراسر
در اختیار خودتون بگیرید همون طور که
حقیقت رو نمیتونید در اختیار خودتون
بگیرید منتها فضیلت در داشتن حکمت نیست در
دوست داشتن حکمت هست در جستجوی حکمت هست
بنابراین
فلسفه به اصطلاح کلمه فلسفه هم از فیلو و
سوفیا میاد فلسفه یک هنر اروتیکه
یعنی یک نوع عشقه و عشق یعنی چی یعنی
اینکه شما هزار تا تئوری راجع به عشق هم
بلد باشید و هزار تا داستانم راجع به عشق
خونده باشید از نظر فیزیولوژیک بتونید از
نظر روانشناسی هم بتونید عشق رو تحلیل
بکنید اینها هیچ کدوم
باعث نمیشه که شما لذت و یا شور و شوق
عاشقانه رو بتونید بفهمید مگر اینکه تجربه
کنید بنابراین فلسفه ورزی یه تجربه است یک
عشقه یک شوره یک شیدایی است یک
تمناست و
یک نوع شیوه زیستن خب اگر فلسفه وردی یه
شکل زیستن باشه اونوقت زندگی ی فیلسوف
نمیتونه از فلسفه جدا باشه
یعنی برعکس فلسفه در بین ما حکمت در بین
ما که فلسفه برای ما از فارابی تا ملا
صدرا فلسفه همیشه ی یه مشت تئوری بوده یه
سری عقائد بوده یه سری نظریهها بوده برای
یونانیها و برای غربیها نه اینطور نیست
یه شیوه زندگیست بنابراین نمیشه مثلاً یه
فیلسوفی شما پیدا بکنید
که مثلاً دنبال حقیقت نباشه
مثلاً با خودش صادق نباشه یا اینکه یک
فیلسوفی پیدا بکنید
که بخواد با استدلالهای به ظاهر منطقی
دیگرانو فریب بده اون شخص شخص فیلسوف نیست
اون میتونه وکیل باشه اون میتونه مثلا مثل
یه وکیل که مهارت داره میره تو دادگاه از
هم از قاتل میتونه دفاع کنه هم از مقتول
دانش داره قانونو خوب میدونه سخنور خیلی
خوبی هست و مردم رو میتونه تحت تاثیر قرار
بده نه اون فیلسوف نیست اون یک هنر سخنوری
داره یا دانش بسیار داره میتونه سیاستمدار
بشه
میتونه تبلیغاتچی بشه میتونه نمیدونم وکیل
بشه اما فیلسوف نمیتونه باشه فیلسوف کسیست
که در رحله اول با خودش صادق هست و ثانیا
حقیقت رو بر دروغ و باطل ترجیح میده و
ثانیا هدفش این نیست که دانش زیادی
تئوریهای زیادی رو در ذهنش انباشته بکنه
بلکه هدفش فهم زندگی و زیستن فهیمه
است
زیستن فرزانه وار هست به رسم فرزانگی
زیستن زیستن انسانی و خب این خیلی هزینه
بالایی داره دیگه به همین دلیل هم هست که
فیلسوف برعکس سیاستمداران برعکس پیامبران
برعکس کاهنان
برعکس حتی میشه گفت شاعران و عالمان نه
مکتب داره نه مدرسهی داره نه فرقهای
داره نه انجمنی داره نه کلابی داره نه
حزبی داره فیلسوف همیشه تنهاست فیلسوف
انقدر تنهاست که نه تنها باید به رغم
دیگران بیان اندیشه که مهمتر از همه باید
به رغم خودش بی اندیشه یعنی مدام علیه
خودش انقلاب بکنه یعنی چی یعنی مدام پیش
فردها و پیش داوریهای خودش رو از قعر چاه
ناخودآگاهش بیرون بکشه در زیر آ کتاب تموز
قرار بده و ببینه که آیا این پیشفرضها و
پیشداوری هایی که جهت فکری او و و شیوه
رفتار او رو تعیین میکنن آیا معتبرند یا
نه در نتیجه زندگی فیلسوف مهمترین ابداع
اون فیلسوف هست یعنی مهمترین ابداع یک و
مهمترین دستاورد یک فیلسوف زندگی خودشه
باقی که باقی به اصطلاح اون اونچه که ما
میخونیم اون چیزیست که اون
فیلسوف از راه اندیشیدن به اونها خودش رو
ساخته بنابراین فلسفه فیلسوف در حقیقت
شیوهای اس که او خودش رو ابداع کرده خودش
رو ساخته ما وقتی به دنیا میایم ما ساخته
طبیعتیم ساخته به اصطلاح پدر مادرمون
هستیم ژنم نمیدونم عادتها سنتها مون
فرهنگمون جامعمون اما وقتی که شروع
میکنیم خودمون با عقل خودمون اندیشیدن
اونوقت است که خودمون رو در حقیقت ابداع
کردیم سلف ریزیش
یا سلف فورمیشن خودمون رو فرم دادیم
خودمونو شکل دادیم در نتیجه فیلسوف کسیست
که با از راه اندیش اندیشیدن و فلسفه ورزی
خودش رو شکل میده بنابراین یک رابطه بسیار
مستقیمی بین زندگی
نامه یا زندگی نامه خود نوشت زندگی نامه
فیلسوف هست و فلسفه او فلسفه یک تعبیری هم
که نیچه داره میگه که فلسفه هر فیلسوفی
اتوبیوگرافی اوست زندگینامه خودنوشت اوست
خب اگر اینطور ببینیم اونوقت کلاً نمیشه
تاریخ فلسفه رو از تاریخ فیلسوفان جدا کرد
شما اگر بخواید یک فیلسوف بفهمید ناگزیر
باید زندگیشو بفهمید زندگیشو باید بفهمید
باید اندیشه هاشو بفهمید او با اندیشه هاش
زیسته و در زندگیش
اندیشیده خب این نکته یه موضوعی اس که
برای هان آرن خیلی مهمه یعنی برخلاف دیگر
که خیلی با زندگی نامه نویسی و اینها خیلی
ارتباطی نداره خود قصه زندگی
و زندگی نامه و زندگی آدمها آدمهای واقعی
آدمهایی که گوشت و پوست و استخون دارن نه
آدمهای افسانه ها و نه قهرمانان و
پهلوانان و او اونا جای خودشون دارن ولی
همین آدمای عادی که
در همین
زمین کره زمین زندگی میکنن رنج
میکشن آماج شرارتهای طبیعت
و شرارتهای همنوعان شون قرار میگیرن برگ
کاهی در مصف تندباد هستن و سرانجام سرنوشت
و سرگذشت سوناک و تراژیکی دارن همین
انسانها برای هارن خیلی مهم بودن و هارن
خودش یه بیوگرا هست یعنی خودش یه ز زنامه
نویس هست اولین کتابی که هانا آرنت نوشت
در حقیقت زندگی نامه یک خانم یهودی بود به
نام را وارن هگن یک زن یهودی آلمانی بود
که در برلین زندگی میکرد در اواخر قرن
نوزدهم یک سالن داشت سالن در اصطلاح
آلمانی و در اصطلاح فرانس
به در حقیقت یک آدمهایی بودن که اینا از
نظر فرهنگی آدمهای فرهیختهی بودن و این
آدمای فرهیخته متمول م بودن یعنی ثروتمندم
بودن اینها حالا یا خونشون یا مثلاً یک
جای دیگری رو به شکل سالن در میآوردن
سالن جایی بود که آدمهای به اصطلاح
نویسندگان مؤلفان مترجمان شاعران روزنامه
نگاران در اجا رفت میکردن و مثل ی کلوب
بود در حقیقت مثل ی باشگاه بود و بعد این
آدما معمولاً خیلی روابطی داشتن با ناشران
روابطی داشتن با روزنامهها جرائد روابط
داشتن با کتابخونه ها و اینها در حقیقت
یک جوری به اصطلاح توصیه نامه اینها یا
توصیه اینها خیلی مهم بود که اثر آدما
چاپ بشه نوشتههاش چاپ بشه گالریهای
نقاشی گذاشته بشه کنسرتهای موسیقی گذاشته
بشه به هر حال آدمایی بودن که از نظر به
اصطلاح فرهنگی آدمهای با نفوذی بودن سلون
ها در مخصوصا در قرن نوزدهم در فرانسه و
در آلمان و مخصوصا در برلین خیلی نقش مهمی
داشتن زندگی اولین کاری که میکنه آرنت
زندگی
نامه این خانم رو مینویسه و چرا زندگینامه
این خانمو مینویسه به دلیل اینکه این خانم
کسیست
که آرنت
با مطالعه زندگی این آدم رو زندگی خودش
مطالعه میکنه و از مثلاً رابطهای که با
شوهرش داره رائ و یه رابطه خ خیلی بدی هست
یعنی مرده خیلی آدم بی تفاوتی مرده آدم
خوبیه آدم مثلا خیلی اهل فرهنگه ولی در
رابطه عاطفی بسیار سرده و آرنت و رائ اون
شوق و
شوق دخترانه جوانانه زنانه رو نمیتونه
در حقیقت در اون رابطه ببینه دلخواهش
ببینه باعث میشه
که خود آرن در حقیقت رابطش با یکی
از شوهر اولش در ح اندرس رو از زبان این
نقل میکنه یعنی انقدر تعبیر زیبایی داره
راجع به رابطه رائ با شوهرش که دقیقا وصف
حال خودش هست و این عنوان فرعی هست لاف
ی در حقیقت داستان زندگی یک زن
یهودی این زمانیست که آرنت خودش رو
یهودی حس کرده حالا میگم که به چه معناست
حالا برمیگردم به این کتاب میخوام بگم که
از خلال نوشتن زندگی نامه یک زن یهودی
دیگه خودش رو به عنوان زندگی خودش به
عنوان یک زن یهودی رو مطالعه کرده کاویده
و در حقیقت سنجیده و
اندیشیده بعدم که کار دومش که رساله هست
راجع به عشق نزد آگوستین اونم یه جوری چیز
هست اونم یه جوری زندگی نامه به زندگی
نامه خودش برمیگرده به زندگی خودش
برمیگرده به دلیل اینکه آرنت همون زمانی
بود که یعنی زمانی که تصمیم گرفت اینو
بنویسه زمانی بود که از رابطش با هایدگر
بیرون آمده بود در حقیقت شکست عشقی خورده
بود و مسئله عشق براش مهم بود و حالا در
نظر بگیرید که از نظر اجتماعی و سیاسی چه
دورانی دوران در حقیقت دورانی اس که داره
نازیها دارن قدرت میگیرن در آلمان و بعد
خب دوران بسیار سیاه نازیسم و هولوکاست و
این حرفا مسئله عشق برای آرنت خیلی خیلی
مهم
میشه و از ابتدای زندگیش تا آخر زندگیش
مضمون عشق براش خیلی
مهمه و خیلی بار خیلی مهمی داره در اندیشش
هم در به اصطلاح کارهای دیگش خود آرن شعر
میگفته من مجموعه شعراشو
دارم خود آرن شعر
میگفته آرنت یادداشتهای روزانه مینوشته
یادداشت روزانه که
بیشتر به اصطلاح فلسفی هستن که دو جلده به
آلمانی و فرانسه چاپ شده فکر کنم که
انگلیسیش م زیر چاپ
هست و خودش رمان خون بسیار حرفهای اس
بنابراین ادیبه و مجموعه آثارش که مجموعه
آثار ادبی در
یک جلد با
عنوان تأملاتی بر ادبیات و فرهنگ منتشر
شده سالها
پیش و آدمیست که در کتابی که من ترجمه
کردم انسانها در عصر
ظلمت راجع به قصه فکر کرده و راجع به قصه
یک فلسفه داره و قصه گفتن براش بسیار
بسیار
مهمه حالا دلیلش چیه که قصه گفتن براش
مهمه خیلی خلاصه براتون بگم
فلسفه ورزی در
حقیقت به
قول هگل همیشه در پایان روز هست که شما
میتونید بر روز بیاندیشید یعنی اون
داستان
جغد چیز رو که میگه یادم رفت که شب که
میشه اون ج شروع میکنه به آواز خونن و بال
گشودن دلیل اینکه فلسفه بر روی واقعیت
یعنی تحملی اس بر روی واقعیت یا بر روی یک
واقعه در نتیجه باید یک واقعی اتفاق بیفته
که شما به او بیاندیشید و این میشه فلسفه
ورزی بنابراین شما فلسفه ورزی حقیقی یعنی
فلسفه ورزی بر واقعیتی که شما در اون قرار
دارید یا واقعیتی که در موقعیت شما رخ
داده
خب وقتی که یک حادثه
حادثههای معمولی مثلاً پیش میاد خب راحت
آدم میتونه راجع بش فرصت داره راجع بش
نظریه پردازی بکنه راجع بهش مفهوم پردازی
بکنه فلسفه ورزی بکنه اما وقتی که یک
حادثه شوک آوری پیش میاد یعنی یه اتفاقی
میفته که تا کنون سابقه نداشته مثلاً یک
تجربه هولناکی که تا
حالا هیچکس نداشته که شما حتی بتونین برین
بخونین و ببینین که واکنش او چی بوده به
این حادثه به این حالت مثلاً حالا راجع به
عشق انقدر خوندن انقدر نوشتن انقدر تجربه
کردن شکست عشق تب و تاب عشق پست و بلند
عشق مرگ نمیدونم مریضی همه اینها
چیزهاییست که بلایای طبیعی ایناست که خیلی
هم فیلسوفان هم نویسندگان متفکران راجع
بهش فکر کردن مطالعه کردن و شما لازم نیست
که از صفر شروع کنید به فکر کردن دربارش
ولی اگر یک حادثه یا یه موقعیتی براتون
پیش بیاد که تاکنون سابقه
نداشته اونجا چار خواهید کرد یعنی یک
موقعیت حالا یا هولناک یا یه موقعیت بسیار
خوب فرق نمیکنه منتها موقعیتی
که اصلا کسی نمیتونه به شما توضیحش
بده چیکار باید بکنید
اونجا آرنت یک پدیدار شناس هست
و پدیدارشناسی به این معناست که
شما نمیدونید که اون واقعیت یک چیز اون
حقیقت یک چیز ذات یک چیز یا یک حادثه چی
هست فقط شما میتونید صحبت بکنید راجع به
اونچه که بر شما پدیدار میشه مثلاً فرض
کنید شما میرید در خیابون می میبینید که
یه عده دارن
مثلاً کتک کاری میکنن شما نمیدونید که
اینا دارن سر چی دارن کتک کاری میکنن چرا
دارن کتک کاری میکنن ولی نگاه پدیدار
شناس اینه که اونچه که میبینی رو بهش
توجه کن توجه کن به اونچه که میبینی به
اونچه که میشنوی اونچه که برا تو پدیدار
میشه در نتیجه مثل یه روزنامه نگار که شما
یه روزنامه نگار میی در محل حادثه و حادثه
رو اونجور که هست اونجور که میبینه
اونجور که درک میکنه اونجور که حواسش به
اصطلاح احساس میکنن اونو ثبت میکنه میشه
این میشه نگاه پدیدارشناسانه آرس میگه
وقتی شما در برابر یک موقعیتی هستین که
موقعیتی اس یگانه یکه بی پیشینه
و بی همتا یا
نادر شما نمیتونید بلافاصله شروع کنید به
نظریه پردازی و مفهوم پردازی پس چه باید
بکنید میگه قصه بگو در چنین شرایطی قصه
بگو یعنی داستان اونچه رو که که رخ داده و
تو دیدی بگو در حقیقت مهمترین کتاب هان
آرنت که خواستگاه های توتالیتاریسم
هست قصهایست که هانر انتت میگه از اونچه
که گذشته بر او و در روزگار او هانن در
مقدمه خواستههای توتالیتاریسم میگه
که من این داستانو نوشتم برای اینکه بتونم
فراموشش کنم
ولی جنبه تراژیک یا جنبه آیرونیک قضیه
اینه که من برای اینکه بنویسم مجبور بودم
به یاد
بیاورم ولی این اینکه شما یک حادثه رو
توصیف میکنین یعنی قصه قصه میگین این قصه
چیکار میکنه قصه در حقیقت اون چی رو که
برا شما پدیدار شده رو ثبت میکنه و اجازه
و امکان این رو ایجاد میکنه که شما
بتونید بعداً بر با تأمل روی این قصه چون
این قصه قصه رو فقط شما میتونید بگید چون
این قصه رو رو شما درک کردید یا از اون
منظری که شما دیدید اون قصه روایت شده این
روایت داستانی این روایت در حقیقت به
اصطلاح این گزارش ادبی یا روایت داستانی
این میشه دستمایهی برای مفهوم پردازی و
برای نظریه پردازی کاری که آرنت کرد همین
بود در خاستگاههای توتالیتاریسم با روایت
اونچه که گذشته بود سعی کرد که راجع به
اونچه که گذشته بود بی اندیشه و ببینه که
این داستان هولوکاست این فاجعه بینظیر در
تاریخ بشری چه بود و چگونه باید فهمید ش
چون که آرنت معتقد بود که اگر شما نتونید
بفهمید یک فاجعه رو یک شر رو اونوقت دیگه
زندگیتون معنا پیدا نمیکنه شما نمیتونید
تو این جهان دیگه زندگی کنید مثلاً من اگر
رنج بکشم رنج عمیق بکشم و هیچ دلیلی هیچ ه
سببی هیچ توجیهی برای رنجم نداشته باشم
زندگی برام بیمعنا میشه بیمعنا میشه
یعنی که مرگ و زندگی برام یکی میشه یعنی
اونجاست که من میپرسم آیا این زندگی به
زیستن میرزه یا
نه ولی تا زمان که شما میتونید یک شری رو
بفهمید شما نمیتونید شر رو از بین ببرید
این جهان بنیادش شر هست و انسان بنیادش شر
هست نمیتونید شر رو از بین ببرید ولی
میتونید شر رو
بفهمید و
این فهم شهر موجب میشه که شما به قول آرنت
خودتون رو در این
جهان یعنی احساس میکنید که با این جهان
بیگانه نیستید احساس میکنید که این جهان
مال شماست و احساس نمیکنید که زندگی کاملا
بیم
معنیه
بله در نتیجه میگه قصه بگیم و این قصه
گفتن موجب میه میشه که شما مشکلاتتون رو
یا اون وضعیت شر رو بفهمید درک بکنیم یک
مصاحبه معروفی داره
آرنت من براتون یه تکه هاشو میخونم این
مصاحبه رو چند تا ترجمه شده در فارسی ازش
ولی اینکه من از شما می براتون میخونم
ترجمه آقای خسرو ناقد هست در ی کتابی به
نام جستجوی معنای زندگی گفتگو با اندیشه
وزان اروپایی تدبیر ترجمه خسرو ناقد فرهنگ
معاصر مقاله
اولش مصاحبه اولش مجموعه مصاحبههای خیلی
خوبیه با هایدگر و گادامر و
نمیدونم کوسلر
و
[موسیقی]
دیگران
بله خدمتتون عرض کنم صدای منو میشنوین
آقای انور خان
صدا هست بسیار
بعد میگه که باش صحبت میکنه و آرت میگه که
من داستان زندگیشو تعریف میکنه میدونید که
آرن ش هت سالش بوده که پدرش فوت میکنه و
خب تنها بچه خانوادم هست و مرگ پدرش که در
خانه هم جان میسپاره بسیار دردناکه براش و
میگه که من
از بچگی
میخواستم برام قابل فهم نبود که چرا پدر
من باید بمیره چرا من باید یتیم بشم و به
همین دلیل
در ۱۱۱۲ سال گیست که تصمیم گرفتم فلسفه
بخونم فلسفه بخونم تا بفهمم
که چرا رنج وجود داره چرا شر وجود داره
چرا انسان باید رنج
بکشه و میگه که ما خب توی خونمون ی
خانواده آقای مهدی خلج دی سال ۲۰ ۲۵ اومد
و جمهوری اسلامی هنوز هست به رهبری امام
خامنهای دیدی هست
بله میگه که ما خ خار نواده بورژوایی بودن
دیگه و اصلا مذهبی نبودن یعنی یهودی بودن
منتها به هیچ وجه به اصطلاح به آداب و
آیین یهودیت عمل نمیکردن مذهبی نبودن و خ
خونشون خونه بسیار کتابخونه پدرش خ
کتابخونه بزرگی بوده و آرت میگه که اونجا
من اولین بار فکر کنم ۱۲ س۳ ساله که با
کانت آشنا میشه خود آرنت میگه کافی کافی
بود که شما دستتون رو میبردید و یک و کتاب
کانت رو از قفس بیرون میکشید همه چیز در
دسترسش بوده و با کانت در اون سن آشنا
میشه
و تمام عمرش مسئله همین فهمه که من چگونه
میتونم زندگی خودم رو بفهمم من چگونه
میتونم
معنی شر رو بفهمم برای
آرنت تمام عمرش هر کاری که کرده یعنی چه
که اثر فلسفی نوشته چه فلسفه خونده خب
میدونید که آرنت به صورت رسمی
میره رشته فلسفه دکتری فلسفه میگیره پیش د
تا استاد خیلی بزرگ قرن بیستم یاسپرس و
هایگر درس
میخونه و در درس خوندنش در به اصطلاح شعر
در ادبیات در رمان در زندگی نامه نویسی در
تدریسش در همه کارهاش هدفش فقط و فقط
فهمیدنه و اینو بارها و بارها جاهای مختلف
میگه میگه
که میگه که
نوشتن میگه
نکته نکته اساسی آن است که کار باید برای
من قابل فهم باشد و نوشتن برای من به فهم
و درک کار کمک میکند نوشتن برای من بخشی
از فرایند فهم موضوع است یعنی من
نمینویسم برای اینکه یک سری حالا تفکراتی
که تو ذهنم شکل گرفته رو روی کاغذ بیارم
بلکه من با نوشتن میاندیشم خب این خب
دقیقاً نوشتار فی
فیلسوفانه چنینه دیگه یعنی نوشتن
ثبت چیزی از پیش تعیین شده نیست بلکه
آفریدن اندیشه است یعنی نوشتار و اندیشیدن
یکی هستن میگه که چون از این طریق مسائل
مشخصی برایم معلوم و محرز میشوند فرض کنیم
کسی حافظه بسیار خوبی داشته باشد به طوری
که به راستی همه آنچه را میاندیشد بتواند
به خاطر بسپارند من جداً در این باره
تردید دارم چون من به کاهلی خودم واقع که
بتوانم همه چیز را یادداشت کنم مهم برای
من خود فرآیند تفکر است که قرار گرفتن در
آن رضایت م را تأمین میکند بعد هم اگر
موفق شوم به تناسب موضوع منظورم را با
نوشتن بیان کنم باز راضی و خوشنود خواهم
بود بعد میگه که من اصلاً هدفم تأثیرگذاری
نیست مسئله اصلی مسئله فهم است
خب برای فهمیدن در زمانهی که شر به شکل
کاملاً تازهای ظهور پیدا کرده بود لازمش
این بود که آره تمام اون چوری که خونده
بود از فیلسوفان قدیم بذاری کنار به خاطر
اینکه اون
فیلسوفان قدیم یعنی
فیلسوفان قبل از قرن
بیستم اونها هرگز حادثهای مثل هولوکاست رو
تجربه نکرده بودن که بخوان راجع بهش فکر
بکنن بنابراین اونچه که فکر کرده بودن
پاسخگوی توضیح برای وضعیت
موقعیت هولناکی که آرنت درش قرار داشت
نبود به همین دلیل آرنت میگه که سنت مرده
یعنی سنت فلسفه مرده یعنی اونچه که ما به
عنوان سنت فلسفی
میشناسیم اصلا براش قابل تصور نبوده این
وضعیتی که ما درش هستیم ما باید از نو
بیاندیشیم ما باید در حقیقت اون سنت فلسفی
رو کنار بگذاریم و در از نو راجع به یک
چیزی که کاملا نوس بیندیشیم خب
این حرفیست که ماکول میگه
نمیدونم ویکو
میگه
مت
آقای توکویل میگه شما توکویل وقتی میاد
آمریکا میگه این آمریکا یک پدیده جدیدی
است و شما نیازمند تأسیس یک علم سیاسی
جدید هستید اون علم سیاسی قدیم درش اصلا
تصور آمریکا م ممکن نبوده بنابراین شما
باید یک علم سیاسی جدید تولید بکنید
بسازید در حقیقت وقتی شما در برابر همچین
چیزی هستید اون قصه
گفتن کاریست که شما فورا میتونید انجام
بدید و اون روایتی که شما میکنید اون
روایت دست مایه اندیشیدن قرار میگیره باز
برمیگردین به اون روایت داستان زندگیتون
دوباره فکر میکنید
آرنت وقتی که درباره را مینویسه
درباره خودش فکر میکنه وقتی راجع به خودش
مینویسه درباره خودش فکر میکنه وقتی که
نقد داستایوسکی مینویسه درباره خودش فکر
میکنه وقتی که در یاد بود مینویسه برای
دوستاش برای والتر بنیامین برای هرمان
بروخ برای روزا لوکزامبورگ برای دیگران
باز راجع به خودش فکر میکنه خوش اون که
مولوی میگه خوشترن باشد که سر دلوران گفته
آید در حدیث دیگران آرنت هم داستان خودش
رو میگه و هم
داستان خودش رو در حدیث دیگران میگه در
داستان دیگران جستجو میکنه آرن هیچ موقع
حاضر نشد که اتوبیوگرافی
بنویسه
ولی یک ناشرش خیلی اصرار کرد
که اتوبیوگرافی توو
بنویس گفت هرگز من دوست دارم داستانی
زندگیمو برای دوستان تعریف کنم اگه بیام
بنویسم که دیگه اون وقت هیچی ندارم در
به اصطلاح جمع دوستانه بیان بکنم خیلی
خودش دوست داشت قصه بگه و قصه گوی خیلی
خوبی بود
و یه آدمی بود که یه آدم خاصی بود یک
انضباط خیلی بالایی
داشت بسیار خودآگاه
بود گرچه خودآگاه بود ولی به جنسیت خودش
به زنانگی
خودش رابطه خاص بود یعنی نیست نبود مطلقا
مط ولی
خیلی ناز و عشوه زنانه داشت جذابیت زنانه
داشت و این جذابیت زنانه براش خیلی مهم
بود و خب میدونید که مورد توجه مردان خیلی
بزرگی بوده حتی در آخر عمرش وقتی که همسرش
فوت میکنه چ پن سال قبل از فوت خودش آدن
که فیلسوف بزرگ قرن بیستم هست بهش ابراز
عشق میکنه
و با در فضایی مرداری میدونید که
دپارتمانهای
فلسفه اون موقع مخصوصاً خیلی مردونه بودن
دیگه مثلاً اونم یه کسی مثلاً بیاد کانت
درس بده کانت خیلی مردانه بود الان ما
تقریباً میشه گفت که یه بخش عمدهای از
کانت شناسان معاصر جهان زن هستند زنها در
زمینه کانت شناسی به طور خاص و در زمینه
فلسفه امروزه خیلی در خیلی زمینهها سرآمد
یعنی نسبت به مرد حتی خیلی کاراشون خیلی
بهترم هست ولی اون زمان خیلی باید دنیا
شما باید اون ف چیز
سریال مدمن رو ببینید و ببینید که اون
دوره دهه مثلا ۵ و۶۰ در آمریکا یا در
اروپا چه فضایی بوده خیلی نگاه تحقیر
آمیزی به زن نمیدونم و ویسکی و سیگار
اینا سه تا المانی که تو اون فیلم خیلی
خوب نشون میده و
معمولاً زنها همیشه در موقعیت فروتی نسبت
به مردها قرار داشتن در محیط اداری و
اینها و در محیط اجتماعی ولی آرنت خیلی
جذبه داشت خیلی اهت داشت در عین اینکه
جذابیت زنانه داشت در عین اینکه یک اهت
خیلی استادانه داشت که کسی جرت نمیکرد
جلوش خیلی حرف نامربوط بزنه و در اون فضای
مردانه با اعتماد به نفس خیلی قوی کار
میکرد
و میگه که مری مک کارتی که یکی از
نویسندگان بزرگ دنیاست
آمریکاست اینا بهترین دوست زن آرنت در
حقیقت دهههای آخر عمرش و
اینم دوستیشون آشناییشون م خیلی چیزه خیلی
اتفاقیه یه بار آرن توی باری نشسته بوده
تو نیویورک این خانم هم میاد اینا هیچ کدم
همدیگه رو نمیشناختن و د تا زن ناشناس
کنار همدیگه میشینن و همینطوری اتفاقی
شروع میکنن به صحبت کردن و بعد او کشف
میکنه که این کیه این کشف میکنه که اون
کیه هر دوشون دو تا شخصیت برجسته بودن و
دوستی اینها خیلی خیلی عمیق هست و تا آخر
عمر میمونه مریم کارتی برای کارای آرنت
خیلی زحمت میکشه کار آخرش لایف آ مایند او
ویرایش میکنه و منتشر میکنه و نامههای که
بین آرنت و مکارتی رد و بدل شده یه مجموعه
نامههای فوقالعادهست مار مر مرک کارتی
توصیف میکنه آرنت تو ی جا میگه که وقتی
میاندیشید بیحرکت روی صوفا دراز میکشید
دستش را زیر سرش میبرد چشمهایش را
میبست گهگاهی پلکهایش را باز میکرد و
به بالا خیره
میشد یعنی تفکر تفکر تفکر فیلسوفانه یک با
بدن انسان کاملاً عجینه یک تجربه جسمی است
و درست مثلا
مثل شاعری که مثلا بهش الهام میشه و در
حال الهام این چشمهاش
میدرخشه شوری در تنش
میفته به رقص
میاد تفکر فلسفی هم همین طوره چیز نیچه یک
جملی داره میگه که تفکر انتزاعی برای من
یک لذت مدام هست یک لذت فوق
و آرنت این این حالاتش رو خیلی خوب مکای
توصیف میکنه سبک نوشتاری همونطور که گفتم
شعر میگه میگفته و میدونین که هایدگر م
خیلی با شعر رابطه خوبی نداشته آرنت بود
که در به اصطلاح هایگ رو به سمت شعر کشید
و بعد از اون رابطه آشقانه که داشتن دیگه
خب آره هایدر به شدت جذب شعر میشه و اصلا
شعر در فلسفه او یک مقام ویژهای پیدا
میکنه خود در نصر نویسی یک نصر نویس بسیار
جذاب پوتیک مینویسه محقق بای گراف منتقد
کتابه
و یکی از زندگی نامه نویسان آرنت به نام
خانم سمنتا روزل میگه که اونچه آرنت رو از
کارهای دیگه جدا آنچه کار آرنت رو از
کارهای دیگران جدا میکنه شیوه هاییست که
آرنت میدونست چجوری به کار ببره تا
ادبیات های گوناگونی رو که میخونه به هم
پیوند بده ادبیات هایی که میخونه و به
حافظه
میسپاره نه تنها
تنها مقولات و مفاهیمی را از گذشته
میگرفت که ضروری وگرنه و اکنون و آینده
نگاه میکرد بعد میگه مشکل هان آرنت این
بود که زیاد میدانست خب یه شخصیت
اینچنینی بود و براش مثلاً وقتی راجع به
عشق فکر میکنه وقتی که راجع به بخشش فکر
میکنه وقتی که راجع به شر فکر میکنه همه
اینا تجربههای خودشه یعنی یک فیلسوف تمام
ایاره فیلسوف تمامعیار کسیست که به مسائل
خودش فکر میکنه نه به مسائل فیلسوفان
بزرگ و کلمهی نیست که آرنت بدون گوشت و
پوست و خونش نوشته باشه تمام
کلماتش با رگ و ریشه و عصب هاش پیوند دارن
و به همین دلیله که خیلی اصیله به همین
دلیله که مثل کسی نیست
و کاملاً شبیه خودش هست و یگانه است و به
همین دلیله که منبع الهامه و به همین دلیل
هست که در دورهی که زندگی میکرد خب خیلی
بهش جفا شد از جانب دوستانش از جانب
یهودیان همکیشان خودش خیلی خیلی بهش جفا
شد به حدی که در سالهای آخر عمرش به خاطر
همون
کارش آیشم در اورشلیم خب خیلی نامههای
تهدید آمیز دریافت میکرد یه
بار من یکی از شاگردانش که فوت
کرده دیدم میگفت که یک بار به من زنگ زد و
گفت که بیا من میخوام برم یه جای سخنرانی
کنم بیا همراه من باش و نامه تهدید آمیزی
دریافت کرده بود که میکشنش و این نامه ها
هم از به اصطلاح یهودیها بود هم از ضد
یهودیها هم یهودی ستیز ها با او بد بودن
هم
یهودیان الان
میاد و در
حقیقت
این یک در یک غربتی قرار گرفته بود و به
همین دلیلم بایکوت شد یکی دو دهه پس از
مرگش شما امکان نداشت شما در دانش ها اسمی
از آرنت بشنوید هیچ مطلقا ولی از تقریباً
میشه گفت از دهه آخر قرن بیستم بود که
ناگهان از دوباره شناخته شد وقتی که حقد و
حسد و به قول جواد طباطبایی یک بار خیلی
با لحن تلخی میگفت میگفت آدم باید بمیره
تا شناخته بشه به خاطر تا زمانی که زنده
هستی انقدر حسادت میورزند و انقدر کینه
میورزند
که همه هم دوستی ها میتونه یک حجابی بشه
بر چهره واقعی تو هم دشمنیها ولی وقتی
مردی دیگه دوستی و دشمنیها تمام میشه و
تازه میفهمن که کی هستی به قول سیمین
بهبهانی میگه که بودیم و کسی پاس نمیداشت
که هستیم باشد که نباشیم بدارند که بودیم
آرنت هم همین طور وقتی که دو سه دهه از
مرگش گذشت ناگهان کشف شد و تبدیل شد به یک
فیلسوف جهانی و شاید
جهانی تر از آرنت ما الان نداشته باشیم
یعنی حالا من این نکتهها رو نوشتم و ال
من اینجا متوقف
میشم و از دوستان خواهش میکنم
که
[موسیقی]
اگر تلاش کنن زندگی آرنج رو بخونن و لازم
نیست کتاباشو بخونید یعنی کتاباش پیچیده
است
فلسفی باید ترجمههای فارسی خیلی بدن
ترجمه فارسی
افتضاح واقعا دردناک
ولی سعی کنید زندگیشو بخونید اولا که اگر
زبان غیر فارسی میدونید حتما به زبان
انگلیسی آلمانی فرانسه اسپانیولی
ایتالیایی به این زبانها بخونید ولی اگر
فارسی هم
میخونید سعی کنید که بیشتر زندگیشو بخونید
یک بیوگرافی که من در همین یوتیوب اگر
برین من یه کتابی یه بیوگرافی چاپ شد از
خانم آرنت یکی از به
اصطلاح آرنت شناسان به نام خانم سمنتا
روزیل یه کتاب کوچیکی چاپ کرده به نام
آرنت که من شنیدم به فارسی هم
درآمده اون کتاب خیلی خوبیه من یه گزارشی
از اون کتاب دادم در یکی از این برنامه
های
یوتیوب برنامه های کلاب هاس ولی دوستان
میتونن ترجمه فارسیشو من نمیدونم چجوریه
ولی ب زندگیش رو بخونید از راه زندگیش
وارد اندیشه هاش بشید به جای اینکه بخواید
مثلا همین طوری اندیشه هاش رو بخونید به
خاطر اینکه خیلی اساساً فلسفه با ما
بیگانه است و م باید ببینیم مسائل او چی
بوده مسائل
آرنت برای فلسفه ما برای تفکر ما خیلی
راحت قابل فهم نیست از جمله خود
مسئله عشق مسئله بخشش مسئله شر
مسئله جامعه اینا خب تو فرهنگ ما قای دیگه
وجود نداره به اون معنا که در فلسفه غرب
هست در نتیجه باید زندگیشو بخونید و
ببینید که چرا سراغ این مسائلی که رفته
رفته چرا اینها براش پرسش شدن اگر این به
طور کلی هر فیلسوفی نه هر فیلسوفی هر
کتابی هر اثری رو بخواید خوب بفهمید اول
باید ببینید که چ این کتاب پاسخ به چه
سوالهایی اس سوالهای اون اثر رو یا
سوالهای یک فیلسوف رو اگر
نشناسید کشف نکنید و براتون مشخص نباشه
شما طبیعتا نمیتونید درک درستی ازی داشته
باشید من اینجا متوقف میشم دوستان اگر
نکتهای دارند من در خدمتشون هستم
خوشبختانه
این به اصطلاح تکنیسین که قرار بوده بیاد
درست کنه دیر کرده و من موج موجب نشد
که وقفه ایجاد بشه در صحبت من به هر حال
من در خدمت شما
هستم سپاس بسیار استاد خسته نباشین مثل
همیشه لذت بردیم
و زندگی آرنت واقعا بارها
شنیدنیست و که بشه به این شکل همیشه بهش
توجه کنیم حقیقتاً جایش خصوصاً در فضای
فارسی زبانها بسیار خالیست
یکی
از از اون جملههایی که آرنت در مورد ایزک
دنسن میگه در کتاب انسانها در عصر ظلمت
میگه که همه اندو ها را میتوانی تاب
بیاوری اگر اونها را در اگر غصه هایت را
در قصهی بیان کنی یا قصهی در موردشان
بسن و این شاید یکی از
همون ویژگیهای آرنت بوده در
تمام زندگیش که
یعنی همه متنهایی حتی کتاب هاشو که
میخوانی ا روز ما و زاهد یک قسمت از وضع
بشر یا موقعیت انسانی رو میخواندیم دیدیم
کامل قصه میگه یعنی کامل مثل قصه کردن
روایت میکنه و به اون خاطر یک روش بسیار
جذاب و به نظر من خیلی فوقلعاده
دوستانی که اینجا هستن سلام آقا امیدوارم
حالتان خوب باشه خوش آمدین اگر صحبتی
داشته باشی خودت رو میشنویم بعد همی
دیگه سلام انور جان مهدی جان و همه عزیزان
خیلی ممنون از موضوع من فقط د تا خاطره
بگم از آنا آره در نه با خود آنر در
ارتباط با آرن اصلا آشنایی من و مهدی در
واقع رفاقتمون از
جلسه کتابی بود که چ سال پیش در مورد کتاب
آشم در اورشلیم داشتیم و
اونجا مهدی رو پیدا کردم از طریق یکی از
دوستان
و مهدی آمد و اولین حرفی هم که زد گفت که
اگر که هنرت تو تازه شروع کردید این کتاب
خوبی رو
برای شروع شناخت هانر انتخاب نکردی بعدش
سه جلسه در
مورد هرن با هم داشتیم و
و بعدم که کلاب هاس اصلا آرن خانی رو که
مهدی درست کرد کلاب هاس این برای خانم
آنسو باعث انگیزه برای اومدن طلاهاست همین
طلاب آرند خانی بود و خ در مورد آر خیلی
ممنون ممنونم حمید جان زنده باشید
یک مهمترین زندگی نامه از چند تا زندگی
نامه هست به آلمانی به فرانسه به انگلیسی
منتها مهمترین زندگی نامه آرنت نوشته
شاگردش هست خانم
الیزابت یانگ
برو خانم برو
شاگرد آرنت بود ولی خودش در حقیقت د تا
تخصص داره یکی فلسفه و یکم روانشناسی و
خودش پرکتیس میکرد یعنی روان پزشک بود
و خب کسی بود که برای اولین خب اولا از
نزدیک آرنت تو میشناخت سالها باهاش
ارتباط داشت و ثانیا روانشناس بود یعنی یک
ابزار خوب رو برای اینکه زندگینامه بنویسه
رو داشت و خب فلسفه آرنت خیلی خوب میشناخت
و بعد تونست به یک مجموعهی از اسناد و
مدارکی که شخصی بودن دست پیدا بکنه و برای
اولین بار اونها رو منتشر بکنه
یک زندگی نامهی نوشت به
نام ور من شنیدم نمیدونم شنیدم که این
کتاب به فارسی ترجمه شده با یک عنوان خیلی
عجیب غریب برای یه چیز عجیب غریب یعنی
طرفی
که ترجمه کرده عنوان این کتاب رو لا ور
متوجه نشده که لا ور یعنی
چی و
معنیش چی هست و خب اینا مشکله ولی شما اگر
برید در کانال کانال تلگرام
من نسخه پی دیاف این کتاب رو پیدا میکنید
بنابراین دوستان اگر خواستن زندگی نامه رو
بخونن به انگلیسی این یک زندگینامه
فوقالعادهای است از آرنت و میتونه یک
بهترین مدخل باشه برای شناخت آرنت به شرط
اینکه فارسیشو نخونید
بله این یکی از تاکیدهای
همیشگی شماست که حقیقتش در ترجمه ها و
نوشته های زبان فارسی این کاستیها بسیار
برجسته است دلیل همون فکر میکن شاید
نمیدونم حالا
اگر عدم اعتبار بگم یا غیر صادقانه بودن
بگم شاید خیلی حرف باشه منتها این تردید
همیشه وجود داره به دلیل
این بله ترجمهها در حوزههای در حوزه
علوم انسانی ترجمهها ترجمههای فارسی
راستشو بهتون بگم ترجمهها بدن مگر اینکه
خلافش ثابت بشه آقای خلخالی اعدام که
میکرد میگفت که همه رو باید اعدام کرد مگر
اینکه خلافش ثابت بشه ولی شما در ترجمه
بنا رو بر این بذارید که بده مگر اینکه
خلافش ثابت بشه یعنی اینکه ترجمههای خوب
بسیار نادرند و بعد اون ترجمهها رو
خوندنم باز باید با یه توجهی خوند دیگه
یعنی همیشه باید فاصله بین اون ترجمه و
متن اصلی رو در نظر داشت و توجهم باید
داشت دیگه ترجمهی کار فردی نیسته ما مسئله
نیست که این مترجم بده اون مترجم بده ها
نارن بد ترجمه شده یا مثلاً هایدگر بد
ترجمه شده ترجمه یک نهاد اجتماعیست یک کنش
اجتماعیست یک فرایند اجتماعی و تاریخیه و
وقتی در بحران هست کار مسئله نقد یک فرد
نیست یعنی منم اگه ترجمه کنن بهتر از این
چیزایی که ترجمه میکنن در نخواهد
آمد و دلایل متعددی داره در ایران ما
بحران ترجمه داریم بحران زبان داریم بحران
دانشگاه داریم بحران آموزش داریم بحران
پژوهش داریم بحران نقد داریم و در غیاب
نقد و در غیاب پژوهش و در غیاب آموزش و در
غیاب به
اصطلاح صنعت نشر درست و حسابی خب طبیعیست
که شما از یک مترجم نمیتونید توقع داشته
باشید که واقعا طور استثنایی ترجمه خوبی
بیرون میده بله ما مترجم یکسان نیستن ولی
مسئله من این نیست که فلان مترجم بده یا
خوبه اون فلان مترجم خه مسئله من توجه
دادم به بحران ترجمه است که در حقیقت
بحران فهمه بحران زبانه در حقیقت بنیان
همه بحرانهای ماست یعنی بحران سیاسی ما
بحران اجتماعی ما ما اگر نان نداریم
بخوریم به خاطر اینه که درست ترجمه
نمیکنیم چون ترجمه کردن ی فهمیدن اگر درست
نتونیم
بفهمیم از بیانی خواهیم مد
بله بله
ممنون این این چی وجود داره
حقیقتش و خوبه که امیدواریم که بتوانیم
روزی به ترجمههای خوب به زبانی که بتوان
موقعیتم ره همون اندازهی که برای
نویسندهها و فیلسوفی غربی به یک
معنا رویارویی صادقانهی بوده در تجربه
مدرن برای ما هم این اتفاق
بیفتد دوستانی که اینجا هستن
من از چند پرسش بپرسیم بعد
شما بله من از دوستانی که در بله از
دوستانی که
در یوتیوب در چت یوتیوب نوشتن من خیلی
ازشون متشکرم از ایاس ایرانی
محمد برقانی آقای محسن شجایی و دوستان
دیگه از همشون سپاسگزارم اگر اجازه بدید
یک
لحظه
هلو
هایا
ی اوکی اوکی اوکی اوکی او
اوکی
تنکیو من عذر میخوام از شما دوستان من
میتونم یک سوال و جواب بدم و بعد بریم
سراغ این داستان بخاری و آب که داره شب
میشه و هواهم سرد هست من ازتون عذر میخوام
واقعا در شرایط ذهنی درست حسابی نبودم
امروز حرف بزنم به خاطر این مش این خونه
ولی نخواستم که خلف وعده بکنم اگر یک پرسش
باشه من جواب میدم و بعد قول میدم که باز
هم راجع به زندگی آرنت صحبت بکنیم در خدمت
شما
هستم بله پس اینطور خیلی سخت میشه اینجا
دوستان زیادی هستن و ما من نمیدونم کی از
کی بخوام که پارسون مطرح بکنن یکی از
دوستان که از آغاز برنامه در استیج آمده
بودن از او میخواهیم و بعد دوستان دیگر رو
در نوبت بعدی میگذاریم آقای افشار
بفرمایید
شما سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان خدمت
آقای خلجی
عزیز من تاکید ب روی یکی سوال از دوستان
هست که اینجا فرمودن آیا آرنت در کل مخالف
جنگ بودن یا نه
در کل مخالف جنگ بوده یا نه چه
جنگی در کل مخالف انقلاب و جنگ و
مثلاً
کشها جنگ های
سیاسی ببینید ما دو نوع صلح طلب داریم یا
صلح به اصطلاح یه صلح طلب هست یه صلح گرا
هست یک
دسته از آدمها یا متفکران هستن که کلاً
طرفدار صلح یعنی مثلا فرض کن خود گاندی در
هیچ شرایطی جنگ
رو به اصطلاح مجاز
نمیدونه یک دسته دیگه از آدم هستن که نه
در یه شرایطی جنگ رو ناگزیر میدونن ولی
جنگ برای صلح نه جنگ برای جنگ خب طبیعتا
آرنت به هیچ وجه مخالف جنگ برای صلح نیست
هیتلر بدون جنگ نمیشد از بین بره
و هیتلر داشت نابود میکرد تمام اروپا رو و
سودای نابود کردن کل جهانو داشت بنابراین
دو نو صلح طلب هست منتها به معنای کانتی
کلمه من راجع به کانت کتاب یاسپرس رو
ترجمه کردم راجع به صلح جاودان کانت اگر
اونجا بخونین هم نظر یاسپرس و هم نظر کانت
در حقیقت نزدیک به نظر آرنت اونجا مفصل هم
یاس پرت هم نظر خودشو توضیح میده و هم نظر
کانت رو راجع به صلح و طبیعتا آرنت هم
شاگرد یاسپرس هست هم شاگرد کانت و دیدگاهش
راجع به صلح اونجا میتونید خوب ببینید
منتها در کاری دیگش هم هست من سپاسگزارم
از همه شما خیلی ممنونم از یکایک دوستان
در در یوتیوب در اتاق کابو و دوستان خوب
حمید آقا الان آقای زاهد میبینم و آقای
یایی رو خانم زینب و آقای انور و عذر
میخوام از اینکه امروز چندان به سامان
نبودم ولی باز هم صحبت خواهیم کرد و در
خدمت دوستان خواهم بود برای شما سال نو
خوبی رو آرزو میکنم امیدوارم که گزند و
بدی از جان و روان و جهان شما دور باشه و
تا نوبت
دیگر ما هم بسیار سپاسگزار