آیت الله خمینی چه تصوری از خود داشت: خمینی، ابن عربی و امام زمان

می‌کنم به آقای خلجی عزیز آقای انور و خانم فروغ خیلی ممنون واقعا از این بحثهایی که میذارید من حقیقتا لذت میبرم یه نکته فقط یه نظر شخصی بود که آقای خلجی عزیز ببینید بحث ظهور خیلی جا داره واقعا صحبت بکنید خیلی خیلی جا داره صحبت بکنید به هر حال با استادی شما مقایسش با فرهنگ‌های دیگه فرهنگهای دیگه هم اینو دارن اسماعیلیه اینو داره حتی تو مسیحیت م حتماً هست مسئله ظهور که چجوری در طول تاریخ واقعاً یکی از ابزارهایی بوده برای تحمیق مردم حقیقتاً این خیلی جا داره صحبت بکنید و اینو من خواهش می‌کنم تأکید می‌کنم یعنی خواهش می‌کنم ازتون که صحبت بکنید آخرین در واقع مسئله‌ای هم که فکر می‌کنم تو بحث ظهور پیش اومد یه عده تو ایران گفتن که ظاهراً یه چیزی رو تو چای جمع کران پیدا کردن که دیگه این وعده صادق سه رو گفتن که امام زمان فعلاً انجام ندید به صلاح نیست تا ببینیم که چی میشه درود بر اون دوستان و درود بر شما قربان شما امیدوارم که این بحثها ادامه پیدا کنه بحثی ریشه‌ای میدونید خودتون بحث خیلی ریشه‌ای واقعا فرهنگ اصلا میشه فرهنگ سازی کرد واقعا که ممنون ممنون دیگه هرفته بیشتر بله آقا حتما ما هم که شدیم مرجع تقلید بیدینا نه خمسی میدن نه زکاتی میدن هیچ خدمتتون میگم چشم حتما مسئله آخرالزمان به اصطلاح اندیشه آخرالزمانی خب من یه مقدار راجع بهش نوشتم در همون کتاب از برای حجاب چند تا مقاله هست راجع به مسئله امام زمان و گراش آخرالزمانی و گراش آخرالزمانی [موسیقی] جدید و ولی حتما به خاطر اینکه مسئله خر زمان و اینها یک مسئله همونطور که گفتید جهانیست و در تمام ادیان هست و شکلای مختلف داره و قطعاً بحث خیلی مهم اصلا یک رشتهی خودش یعنی اپوکالیپس خودش یک رشته بسیار خوب من سلام عرض می‌کنم سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در یوتیوب آقای پویا آقای آری [موسیقی] عزیز اجازه بدید که من این خدمتتون عرض کنم صداشو ببندید بهتره آقای خلج صدا خدمتتون عرض کنم که آقای آریو آقای امیر آقای تام خیلی ممنونم از شما آقای آرمین خدمتتون عرض کنم همینطور عرض سلام دارم خدمت دوستان در کلاب هاس باز من با د تا آگهی بازرگانی شروع می‌کنم صحبتم رو یکی مربوط به درس گفتارهای ادبیات غرب هست که از شنبه آینده آغاز خواهد شد و دوستان هنوز فرصت دارن برای اینکه ثبتنام بکنن و همین طور برای دوستان دانشجویی که مشغول نوشتن رساله هستند یا در سطوح مختلف لیسانس فوق لیسانس یا دکتری با پیپر بنویسن مقاله بنویسن یک دوره فشرده آموزش روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار آکادمیک یعنی مقاله یا رساله اون هم از بیست و چهارم ژانویه اگه اشتباه نکنم آغاز میشه یه دوره ش جلسه‌ی است و دوستان اگر خواستن ثبتنام کنن در هر کدوم از این دوره ها میتونن با ایمیل من مهدی نق خلجی ا تماس ب خب صحبت امروز ما درباره این هست که آقای خمینی چه تصوری از خودش داشته این نکته خیلی مهم هست در به اصطلاح ما یک حوزهای داریم در علوم سیاسی به نام به اصطلاح پولتیک سولجی یعنی روانشناسی سیاسی ا وقت در حوزه روانشناسی سیاسی ما یک حوزه خاصی داریم راجع به سایکولوژی یا روانشناسی شخصیت‌های سیاسی حالا این شخصیتهای سیاسی یک بخشش یه بخش خیلی مهمش مربوط به رهبران هست یعنی روانشناسی رهبران و حالا در باز در زیر این مجموعه ما یک حوزه قلمرو به اصطلاح یا یک گرایشی هست در این حوزه که مربوط به روانشناسی رهبر توتالیتر هست یعنی سایکولوژی آورتین لیدرز رهبران اقتدارگرا خب در این زمینه خیلی کارهای پژوهشی و علمی خیلی زیاد شده که رهبران توتالیتر اینا چه روانشناسی دارن و چه جوری شخصیتشون تحول پیدا میکنه شخصیتشون پرورش پیدا میکنه و خب مقایسه‌های زیادی هم انجام شده دیگه بین رهبران اقتدارگرای مختلف در هم در اروپا هم در باره های دیگه خب ولی در مد آقای خمینی کارها و آقای خامنهای کارهای اینطوری خیلی کم انجام شده حالا دلایلش م بسیار زیاد میتونه باشه ولی یکی دو تا کار یکی آقای دکتر مقدم هست که یه کار خیلی خوب روانشناختی انجام داده راجع به روانشناس شخصیت توتالیتر یا اقتدارگرا که مخصوصا آقای خمینی هم پرداخته ولی خب مختصر هست ایشون اگه اشتباه نکنم استاد دانشگاه جورج تون هست و من غیر از این کار آقای مقدم دیگه من کار دیگهای چندان ندیدم مشکل کار آقای مقدم اینه که ایشون روانشناسی سیاسی میدونه منتها خیلی با به اصطلاح حوزه علمیه با جهان سنتی روحانیت و تحصیلاتی که مثلا یه کسی مثل آقای خمینی کرده آشنا نیست در نتیجه بحثی که میکنه یک بحثی اس که خیلی ابتدایی میمونه یعنی در مقدمات میمونه حالا ولی من توصیه می‌کنم که دوستان اون کتابو بخونن من فکر اگه اشتباه نکنم پیف کتاب رو هم دارم و میتونم اگر پیدا کردم حتما در کانال کتابخونه قرار خواهم داد که دوستان بتونن استفاده کنن خب این صحبتی که امروز میخوام بکنم راجع به اینکه آقای خمینی چه تصوری از خودش داشته یعنی به اصطلاح حالا روان شناختیش میگن سلف پرسپ شن یعنی درکی که شما از خودتون دارید خودتون رو چگونه میشناسید یعنی به اصطلاح خودتونو چگونه آیدن تیفا میکنید یعنی میگید من کیم یعنی مثلاً من خودم رو مرد میشناسم یعنی بنابراین سلف پرسم از خودم مرد یک انسان دیگه خودش رو زن تعریف میکنه یک انسان دیگه ممکنه که خودش رو به اصطلاح ترنس معرفی بکنه بنابراین شکلی که شما خودتون رو درک میکنید خودتون رو میشناسید یعنی هویت خودتون رو میشناسید اون نقش مهمی داره در نوع رفتار شما من اگر خودم رو مرد بشناسم این باعث میشه که من در رفتارم در جهانم در شناختم در به اصطلاح هر نوع برخوردی که با خودم و دیگران دارم به شکل عمل کنم کسی که خودشو زن میشناسه یهه شکل متفاوتی عمل میکنه یه کسی که خودش رو ایرانی میدونه یه شکلی عمل میکنه ی کسی که خودشو عرب میدونه یه شکل دیگه بنابراین سلف رسپشن انسان‌ها یعنی درکی که انسانها از خودشون دارن شناختی که آدمها از خودشون دارن نقش حیاتی و عمده رو بازی میکنه در تعیین رفتار آگاهانه شون در حقیقت و خب خیلی مهمه ببینیم که مثلا فرض کنید وقتی که آقای خامنه‌ای میگه که خدا این کلامی که من میگفتم خدا بر زبان من جاری میکرد خب این سؤال پیش میاد که ایشون خودش رو چگونه میشناسه که فکر میکنه که چنین اتفاقی ممکن هست که خدا از زبان ایشون صحبت بکنه در مد آقای خمینی هم آقای خمینی شخصیت ممای اس به نظر من هنوز ما چندان نمیشناسیمشون که تمام مشکلات ما اینه که ما اگر از کسی بدمون بیاد دیگه فکر میکنیم دیگه به شناختش م نیاز نداریم ما اساساً شخصیتهای سیاسیون زیاد نمیشناسیم مشهور هستن هرچ که مشهورتر هستن بد شناخته شده تر و کم شناخته شده تر هستن از رضا شاه پهلوی بگیرید محمدرضا شاه پهلوی بگیرید مصدق بگیرید کاشانی بگیرید خمینی بگیرید و دیگران اینا بازیگران اصلی عرصه سیاس در قرن بیستم هستن که متسفانه کارهایی که تا حالا انجام شده دربارشون برای شناختشون خیلی خیلی ناسن است خب آقای خ وقتی که صحبت از آقای خمینی پیش میاد اگر بخوایم مثلا یک واژه یا یک اصطلاح رو در در پیوند با آقای خمینی تصور بکنیم و به ذهن بیاریم بیشک اون واژه ولایت خواهد یعنی آقای خمینی با مفهوم ولایت یه جوری توی ادبیات ما و تو ذهن ما پیوند خورده و آقای خمینی چون که با ایده ولایت فقیه در حقیقت انقلاب میکنه و بعد ولایت فقیه میشه بنیان حاکمیت در ایران و قانون اساسی و آقای خمینی در حقیقت بنیانگذار یک حکومتی اس که مبتنی بر ولایت فقیه هست و خودش هم این ولایت رو برای خودش قائل بوده و به اصطلاح تعابیری هم که به کار برده در مورد ولایت خیلی خاص هست بنابراین یک مهم‌ترین چیزی که مهمترین کلیدی که یا کلید واژه‌ای که می‌تونه شخصیت آقای خمینی رو برای ما روشن بکنه اینه که ببینیم که ولایت چی هست مفهوم ولایت چی هست معمولاً وقتی که میگن ولایت فقیه خب بحث ولایت فقیه در فق وجود داشته منتها ولایت فقیه یعنی کهه فقیه بتواند از طرف مثلاً کسانی که قیم ندارن کسانی که غیر هستن یا موارد خیلی جزع از جانب اونها اختیار داشته باشه بتونه تصمیم‌هایی بگیره خب این فقیه با اونچه که آقای خمینی می‌گفت از زمین تا آسمون متفاوت هست ولی اصطلاح ولایت فقیه در فقه وجود داشته حداقل از زمان فتحعلی شاه به این طرف این اصطلاح به کار رفته و در فق آشنا بوده وقتی آقای خمینی میگه ولایت فقیه فقها از این اصطلاح تعجب نمیکنن بلکه فقها از نوعی که آقای خمینی این واژه رو یا اصطلاح به کار میبره یعنی اون معنایی که آقای خمینی ازش اراده می‌کنه تعجب میکنن و خب می‌دونید که فقهای بزرگ هیچ موقع با ولایت فقیه موافق نبودن و اونچه که آقای خمینی میگفت براشون قابل قبول نبود آقای منتظری اومد یه دوره‌ی درس داد و در حقیقت یک تئوری فقهی درست کرد برای ولایت فقیه و اونچه که آقای منتظرین گفت این بود که ما یک فقر داریم که این فق باید اجرا بشه خب برای اینکه این اجرا بشه ما نیازمند کسی هستیم که او تخصص داشته باشه در فق مثلاً یه پادشاه یه سلطان نمیتونه یا مثلا فرض کنید یک حکومت جمهوری نمیتونه فق رو اجرا بکنه بلکه شما نیاز دارید به یک فقیهی که این حکومت این فق رو اجرا بکنه این فقیهی که اون فقیه که در حقیقت مجری فقه هست به خاطر اینکه شما در اسلام فقهای مختلف داریم دیگه تعدد فقاهت داریم تعدد مرجعیت داریم نمیشه که همشون بیان حکومت بکنن در نتیجه اون فقیهی که حاکم هست میشه ولی فقیه ولایت فقیه و ولایت فقیه ولی فقیه اختیاراتش در چارچوب فقهه یعنی در چارچوب فقه هست که ولی فقیه می‌تونه عمل بکنه خارج از چارچوب فقه یعنی فقه اون مرزهای مداخلات و اختیارات فقیه رو مشخص میکنه خارج از چارچوب فق فقیه هیچگونه اختیاری نداره مثلاً فرض کنید که فقیه نمیتونه مثلاً قراردادی که دولت بسته با ی ح با یک حکومتی با یک شهروندی با یک دولتی با یک کسی اون قرارداد رو همینطوری فسخ بکنه نه باید این کار باید کاملا در چارچوب فق باشه یا مثلاً فرض بکنید احکام زندان‌ها احکام بانک‌ها نمیدونم همه مسائل مختلف خب آقای منتظری تنها کسی بود که در تاریخ تشیع همچین کاری کرد و مجموعه درسش در چ جلد منتشر شد خب در اون زمان در ساعت ۸ صبح از تو رادیو هم مستقیم پخش میشد چند سال ساعت ۸ فکر ۸ صبح یا اریم بعد از اخباری ساعت فکر کنم ۸ صبح پخش میش شد و خیلی اتفاق مهمی بود اما اون که اونچه که جالب بود این بود که آقای خمینی که انقدر براش مسئله ولایت فقیه مهم بود از یک طرف از طرف دیگه خود آقای منتظری یک شخصیت خیلی نزدیکی با آقای خمینی بود و به عبارت نفر دوم جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت در حقیقت بنیانگذار جمهوری اسلامی آقای خمینی بود و به به تعبیری میشه گفت شخص دومی که در بنیان گذاشتن جمهوری اسلامی نقش داشت آقای منتظری بود آقای خمینی نسبت به این کاری که آقای منتظری کرد هیچ واکنشی نشون نداد اصلاً یعنی انگار نه انگار هیچ نه گفت دست شما درد بکنه نه مثلاً در مورد آقای مطهری میگه که همه آثار مطهری بدون استثنا آموزنده است و راجع به اینجور چیزا صحبت کرده ول راجع به آقای منتظری مطلقا هیچ‌گونه مثلاً تشکری یا اشاره‌ای یه نوع به اصطلاح تعبیری که نشون بده که ایشون قدردانی میکنه یا اینکه تایید میکنه کار آقای منتظری رو وجود نداشت خب این یه مقدار پرسش برانگیز می باید میبود که نبود اون زمان و خیلی مشخص نبود که تو این قا های سیاسی خیلی پرسش برانگیز نشد اما بعد طبیعتاً اونچه که آقای خمینی گفت در مورد ولایت فقیه مشخص شد که اونچه که آقای خمینی میگه اصلاً هیچ ربطی به مفهوم ولایت فقیه در فق نداره بلکه یعنی آقای خمینی کلمه اصطلاح ولایت رو به مفهوم فقهی ش مطلقا به کار نمی‌بره بلکه به مفهوم عرفانی کلمه به کار می‌بره مفهوم عرفانی کلمه یعنی ولایت یک اصطلاحی است در عرفان که اصطلاح بسیار بنیادی و محوری است در عرفان و یک اصطلاحی اس در در فق یه اصطلاح بسیار فرعی و و حاشیه‌ای خب فقها فکر می‌کردن که آقای خمینی داره این اصطلاح به معنی فقهی به کار می‌بره در حالی که آقای خمینی این اصطلاح به معنی عرفانی به کار می‌برد و به نظر من بزرگترین خدعه ای که امام راحل فرمودن همین خدعه بود یعنی فریب دادن خود روحانیت و خود فقها و کسانی مثل آقای منتظری که من دارم از ولات فقیه صحبت می‌کنم همون کاری که آقای منتظری کرد خب نشون میده که کاملاً فریب خوردن دیگه یعنی فکر کردن آقای خمینی منظورش ولایت فقهیه در حالی که آقای خمینی منظورش ولایت فقی نبود حالا در یکی دو نکته رو اشاره می‌کنم و بعد برمی‌گردم به مسئله ولایت وقتی که سال ۶۶ بود که آقای خامنه‌ای خب می‌دونید که در اون زمان الان مثلاً ما محافظه کار داریم و اصلاحطلب در اون زمان جناه چپ بود و جناه راست جناه چپ جناه همین میرحسین موسوی و این اصلاح طلبا و آقای خاتمی و اینا اینا همه اینا که اصلاح طلبن الان اون موقع جناه چپ بودن جناه چپ چپی ها دقیقاً همین نقشی که الان تندروها دارن اون موقع داشتن یعنی تندروهای اون زمان بودن اینا ذوب در ولایت آقای خمینی بودن یعنی آقای خمینی هرچی می‌گفت قرآن بود براشون و خب آقای خمینی هم می‌دونید که خیلی تأیید کرد و در اون زمان آقای حسین موسوی نخست وزیر بود و آقای خامنه‌ای رئیس جمهور بود و آقای خامنه‌ای با نخست وزیر مشکل داشت نخست وزیر بهش تحمیل شد آقای خامنه‌ای خیلی ناراحت بود خیلی رئیس جمهور تلخکامی بود از البته از نظر شما اگه بخواید منصفانه ببینید همین طورم هست یعنی آقای خمینی طرف جناه چپ رو داشت یعنی همون طور که الان آقای خامنه‌ای طرف تندروهای محافظه کاررو داره اون موقع هم آقای خامنه‌ای طرف تندروهای چپ رو داد یعنی رهبر هر دو رهبرا طرفدار تندروها بودن و اون طرف ما جناه راستو داشتیم که آقای خامنه‌ای جز جناه راست بود یعنی جناحی که اولا خیلی سنتی بودن یعنی کهه به فقه سنتی خیلی پایوند بودن ثانیا اینکه طرفدار مالکیت خصوصی بودن بر خلاف چپ‌ها که با مالکیت خصوصی با اقتصاد بازار آزاد به شدت مشکل داشتن و طرفدار یک اقتصاد سوسیالیستی تمامعیار بودن اون‌ها نه مخالف بودن با اقتصاد سوسیالیستی و کاملاً فقهی فکر می‌کردن در فقه فقه ما هم فقه سرمایه داریه دیگه یعنی فقه ما به هیچ وجه فقه سوسیالیستی نیست یکی از دلایلی هم که روحانیت در برابر اصلاحات ارضی ایستاد همین بود اصلاحات ارضی از نظر فقهی قابل توجیه نیست که شما برید اموال یه نفرو بگیرید و تقسیم کنید بین کشاورزا این از نظر فقهی باطله کاملاً یعنی نامشروع حرامه بعد اون زمان مثلاً آقای مطهری که سری یادداشتهایی داشت راجع به که چاپ شد به نام مبانی اقتصاد اسلامی که کاملاً تحت تاثیر آقای خ آقای متهری به شدت تحت تاثیر مارکسیسم بود و تحت تاثیر سوسیالیسم روسی بود و وقتی کتاب منتشر شد انتشارات حکمت هم منتشر کرد آقای انتشار صد یا حکمت یادم نیست آقای مهدوی کنی که از چهره‌های برجسته جناه راست بود او رفت پیش آقای خمینی و به آقای خمینی گفت باید این کتاب جمع بشه و اون کتاب جمع شد و خمیر شد اون کتاب ی کتاب آقای مطهری خمی شد آقا دستور خود آقای خمینی میخوام بگم که این به اصطلاح جبهه بندی‌ها رو شما در نظر داشته باشید اونوقت در اون زمان یه کسی مثل آقای آذری قمی که باز اون هم از جناه راست بود در مجلس نماینده مجلس بود و در مجلس صحبت کرد و گفت آقای خمینی حرفاش به اصطلاح خود او می‌گفت عواملش عوامر ارشادی اس نه عوامر مولوی یعنی آقای خمینی درسته که ولی فقیه هست درسته که رهبر انقلاب هست ولی دستورها دستورهای مشورتی است و دستورهای الزامی نیست خب این در برابر چپ‌ها که معتقد بودن هرچه آقای خمینی بگه حرف خداست این تقابل وجود داشت خلاصه سال ۶۶ یک لایحه رفت مجلس فکر کنم که داد به دولت به مجلس داد مربوط به قانون کار بود و اون مجلس نمیدونم رد کرده بود رفته بود شورای نگهبان یه بحثی بود سر قانون کار که خلاف فقه بود در حقیقت آقای خامنه‌ای آمد در نماز جمعه و صحبت کرد و گفت که در مورد همین قانون صحبت کرد و بعد گفت که ولی فقیه اختیاراتش در چارچوب فقهه یعنی همون حرفی که آقای منتظری زده بود و در حقیقت تئوریزه کرده بود و گفت که ولی فقیه اختیاراتش در چارچوب فقهه و خارج از فقه ولی فقیه اختیاراتی نداره به همین دلیلم بود که مثلاً کسانی مثل آقای جوادی آملی می‌گفتن که ولایت فقیه ولایت شخص نیست بلکه ولایت فقهه یعنی فقهه که داره اجرا میشه نه اراده فقیه این آقای خامنه‌ای خب صحبتش تو رادیو منتشر میشد پخش میشد دیگه مستقیم نماز جمعه از رادیو پخش میشد شاید مثلاً یک ساعت بعدش طول نکشید که آقای خمینی یک نامه نوشت و داد به رادیو که بخونن نامه بسیار نامه تندی و اولش اینجور شروع میشه که شما در نماز جمعه حرفایی زدید که به نظر میاد که شما اصلاً ولایت فقیه رو نفهمیدید درک نکردید ولایت فقیه رو و بعد آقای خمینی توضیح میده که ولایت فقیه هست نظر ایشون چیه میگه ولایت فقیه در عرض به هیچ وجه به چارچوب فقه محدود نیست و ولایت فقیه در عرض ولایت رسولالله و ائمه اطهار و ولی فقیه حق داره که مصلحت رو بر فق بر شریعت مقدم بکنه و ولی فقیه حق داره نماز و روزه و حج رو تعطیل بکنه ولی فقیه می‌تونه تمام قراردادها شو با شهروندان به صورت یک طرفه فسق بکنه ولایت فقیه می‌تونه خانه‌های مردم مسجد رو خراب بکنه اتوبان بسازه ولایت فقیه میتواند چه بکند چه بکند و آخرش میگه و بالاتر از این مسائلی اس که مزاحمت نمیکنم که خداوند ایشون را از دنیا برد وگرنه معلوم نبود که اون مسائل چه جوری میخواست سر ملت ما دربیاره به هر حال آقای خامنهای خب در اون موقع خیلی شوکه میشه و طبق گفته آقای موسوی اردبیلی در میره بالای پشتبام کاخ ریاست جمهوری گریه میکنه و بعد میگه که این من با این چیز نابود شدم و این حرفا خلاصه آقای موسی بی دیگران واسطه میشن که آقای خمینی یه نامه دیگه‌ می‌نویسه و میگه که نه شما آدم خوبی هستید و آقای خمینی هم آها آقای خامنه‌ای پیام میده که من مقلد شما هستم و هرچی شما بگید همونه و آقای خمینی هم میگه که آره شما آدم خوبی هستید و مثل خورشیدی در آسمان انقلاب اسلامی می‌درخشید و خلاصه قضیه حل و فصل شد منتها اونچه که مهم بود این بود که آقای خمینی مرادش رو از ولایت فقیه به روشنی بیان کرد که مراد او از ولایت فقیه به قول آقای منتظری می‌گفت که ولایت اینا ولایت ب فقیه دارن یعنی اصلاً آقای خمینی ولایت رو به مفهوم فقهی ش نمی‌فهمید وقتی که شما میگید ولایت رسولله و ائم اطهار این می‌تونه شامل ولایت تکوینی هم بشه یعنی که همون طور که پیغمبر در به اصطلاح سنت اسلامی میگن اشاره کرد و ماه شکافته شد یا اینکه معجزه می‌کنه وقتی شما میگید ولایت رسولالله داره به این معناست که خود ولی فقیه یا اون ولی که آقای خمینی می‌گفت او قادر هست حتی در طبیعت و در جهان طبیعی هم تصرف بکنه و نه تنها او مالک کل زمین هست نه تنها او مالک تمام کوه‌ها مالک تمام معدن ها مالک تمام به اصطلاح دریاها هست بلکه او قادر هست که مثل خداوند سیل بیاره زلزله بیاره نمیدونم کسی رو بکشه کسی رو زنده بکنه و این در این حد هست خب این باز زیاد بهش توجه نشد چندان به دلایل مختلف ولی آقای خامنه ولی این امر باعث شد که در بازنگری قانون اساسی بحث ولایت مطلقه مطرح بشه کلمه مطلقه در قانون اساسی در به اصطلاح نسخه اول نبود حالا من از همون موقع خیلی به این مسئله حساس شده بودم مطالعه کردم متوجه شده بودم که مسئله ا اونطور که آقای منتظری و دیگران میفهمن نیست و مسئله ولایت عرفانی هست ولی خب این نیازمند این بود که شما خیلی بیش از حالا این نوشته‌های بعد از انقلاب پیامی آقای خمینی بیش از این شما به اصطلاح شواهد و قرائن داشته باشید تا اینکه من زندگی نامه زنده یاد دکتر عباس زریاب خوئی رو خوندم و خیلی برای من فوقالعاده شرف انگیز بود اینکه عباس زریاب خوئی یک طلبه بود که در قم تحصیل کرده بود و یکی از شاگردان خوب آقای خمینی بود پیش آقای خمینی فلسفه خوانده بود و به اصطلاح ببخشید و از کسانی بود که بسیار آدم باسوادی بود و ولی منتها از طلبگی میاد بیرون و میره دانشگاه و تحصیل میکنه و میره آلمان و استاد دانشگاه است و همین دکتر عباس زریاب خوبی معروفه که یکی از مفاخر فرهنگی عصر ماست بسیار آدم صادقی بود بسیار آدم خوبی بود و همین صداقتش با شده بود که از حوزه بیرون بیاد و یک زندگینامه خود نوشتی داره که در کتاب شط شیرین پر شوکت که منتخبی از آثار دکتر عباس زریاب خویی هست در اونجا منتشر شده من حالا پیدیا افشم هست میتونید پیدا بکنید منم دشو قرار میدم در اونجا اون بخشی که زندگینامه خودنوشت می‌نویسه تعریف میکنه که چی شد که بعد من رفتم قم درست بعد از اون زمانی بود که در حقیقت داستان مشهد به وجود اومده بود و داستان مسجد گوهرشاد و این داستانا بعد من میرم قمو بعد شرح میده که چجوری با آقای خمینی آشنا شده بود من برای شما این تیکه رو دو سه صفحه هست می‌خونم به دلیل این کهه خیلی مهمه و اونجا ایشون توضیح میده که آقای خمینی مرادش از ولایت فقی چی بود و این برداشت آقای زریاب خویی فوقالعاده برداشت عمیق و درستی اس و ایشون با ظرافت و با به اصطلاح زیرکی خیلی خیلی قابل تحسینی این نکته رو بیان کرده بیان کردن این نکته‌ها اصلاً ساده نبود و اگر یه شکل دیگه بیان کرده بود براش دردسر میشد آقای خمینی هم بسیار متنفر شده بود از زریاب خویی وقتی که زریاب از حوزه رفت بیرون و در حقیقت به دانشگاه پیوست بسیار بسیار از کینه شو به دست داد حالا آقای باستانی پاریزی یه داستانی گفته راجع به اینکه بعد از انقلاب میرن پیش آقای خمینی و آقای خمینی چه برخورد بدی میکنه با زریاب خویی حالا بذارین من براتون این تکه رو بخونم چون خیلی جالب هست این میرسه داستان قمش میگه روزی نزدیک غروب در مدرسه فیضیه بودم و مشغول وضو گرفتن از حوض مدرسه بودن زیلوی مقابل مدرس را پن کرده بودن و مؤمنان و نمازگزاران در انتظار آمدن مرحوم آقا سید محمد تقی خونساری یکی از سه مجتهد و مرجع بزرگ قم پس از فوت مرحوم هاشق عبدالکریم حائره یزدی بودن ناگهان دیدم که سید بلند قد خوش سیمایی با وقار تمام مشغول وضو گرفتن است و طلاب به چشم احترام و تعظیم به او مینگرند لباس مر متب و ریشی کوتاه و چشمانی نافذ داشت چون وضویش تمام شد حاج حاج شیخ صادق به او نزدیک شد و سلام کرده و با هم روبوسی کردن و کمی صحبت کردن پس از آنکه از هم جدا شدن من از حاش صادق نام آن سید روحانی را پرسیدم و او گفت او حاج آقا روحالله خمینی معلم و استاد فلسفه من است و من روزها پس از درس فقه آقا سید محمد محمد حجت کوه کمری به درس اسفار او که در مدرسه دارالشفا منعقد می‌گردد حاضر می‌شوم مدرسه دارالشفا چسبیده به مدرسه فیضیه اجازه بدید که من شارژری موبایل رو بزنم که خواب شدش بله میگه که این اولین باری بود که من آقای خمینی رو می‌دیدم و بعد از آقای خمینی یه مقدار تعریف می‌کنه و بعد میگه که من بله در آغاز سال ۱۳۱۸ یعنی ۲ سال مونده به اینکه رضا شاه ایران رو ترک بکنه از بعضی از طلاب شنیدم که آقای حاج آقا روحالله خمینی درس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری را آغاز خواهد کرد میدونید که شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری تقریبا خلاصه اسواره خیلی خلاصهای از اسفار به شمار میاد مثلاً خود آقای خمینی شرح منظومه رو ۴ سال درس گرفته ولی اسف رو خودش مطالعه کرده مثلا اسف رو نخونده آقای خو یعنی درس نگرفته من که در انتظار چنین فرصتی بودم با شور و شوق تمام به درس او که در مدرس مدرسه داروالشفا منعقد میشد حاضر شدم و به انتظار پایان دادم او درس را به جای آنکه از آغاز کتاب شروع کند از طبیعیات شروع کرد می‌دونید که توی به اصطلاح فصل بندی اول الهیات بالمن بعد الهیات به م الخاصه و طبیعیات آقای خمینی از آخر شروع کرد و استدلال او برای این کار روش معلم اول یا ارسطو بود که الهیات را پس از طبیعیات قرار داده بود و به همین جهت الهیات را ماب طبیعه نامیده بود خب اینم یه داستانیست که حالا سرجا خودش میگیم داستان ارسطو چیه روش تدریس او بر خلاف استادان دیگر بود یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد بلکه پس از آنکه یکی دو جمله از متن کتاب می‌خوان شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسه درس را به جلسه خطابه و تذکیر و جلسه درس به جلسه خطابه و تذکیر بدل میشد یعنی که آقای خمینی مقید نبود به معنای اون متن خودش شروع می‌کرد به صحبت کردن او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی به مسائل اخلاقی و اجتماعی و دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی اخلاقی او جدا بدار خب بعد میاد بگه که این اینجاش نکته مهم اینجاست او خود سرشار از این کیفیت عرفانی دینی فلسفی بود او برای خود جهانی از اندیشه معنوی دینی ساخته بود که عناصر تشکیل‌دهنده آن مذهب شیعه اثناعشری افکار نو افلاطونی توی در فلسفه اشراق عرفان محی‌الدین عربی و حکمت متعالی ملا صدرا بود این یکی از درخشان‌ترین تعریف‌هایی که میشه از تفکر آقای خمینی کرد یعنی آقای خمینی مطلقاً نه فقیه یعنی فقه می‌دونست فلسفه می‌دونست ولی نه به فقه اعتقاد داشت نه به فلسفه آقا مهدی هائ یزدی من عذر میخوام که اینو میگم به خاطر اینکه خود آقا مهدی حائری گفته میگه که من یه بار داشتم تو مرسه فیضی می‌رفتم به من گفت که تو چیکار د می‌کنی آقای خمینی بهش گفته تو چیکار می‌کنی گفته که من دارم شفا میخونم اشارات میخونم میگه تو هنوز داری با ابن سینا استمنا می‌کنی آقای خمینی مطلقا ابن سینا و اینا رو قبول نداشت فلسفه محشا رو قبول نداشت و جهانش جهان عرفانی بود کاملاً و در صدر اونها عرفان مهی الدین عربی اصلا ملا صدرو رم که دوست داشت به خاطر اینکه ملا صدرا عاشق ابن عربیه فلسفه او ی یه نوع یه ورژ نیست از عرفان محیدین عربی او این عناصر را عمیق‌تر و ذاتی تر از اسلاف خود در خود پیوند داده یعنی آقای خمینی هم تشیع رو و هم فلسفه اشاق و هم ابن عربی رو با هم پیوند داده بود و شکل متعادل و منسجم و هماهنگی به وجود آورده بود که می‌توان آن را به یک سمفونی تشبیه کرد استادان او در فلسفه و عرفان آقای سید آقایان سید ابوالحسن رفیعی قزوینی آقای خمینی در حقیقت چ سال شرح منظومه رو پیش آقای آسب حسن رفیع قزوینی خونده و فصوص ابن عربی رو پیش میرزا ممدعلی شاه آبادی بعد میگه که اما از لحاظ ترکیب مواد و مصالح و تعالی آن به صورت بالاتر از همه برتر بود و هیچ کدام با او از این جهت قابل مقایسه نبودن او توجه کنید این این تعابیر به جملاتش بسیار دقیق او در این بنای عرفانی دینی که خود معمار آن بود یعنی آقای خمینی یک کاملاً یک به اصطلاح تفکر کاملاً جدیدی رو یعنی ترکیب جدیدی رو درست کرده بود که و معماری کرده بود او در این بنای عرفانی دینی که خود معمار آن بود برای ائمه اثناعشر مقامی بسیار بالا و فراانسانی قائل بود یعنی ایو معتقد نبود که اینا انسانن معتقد بود که اینا فراتر از انسان هستن یعنی تقریباً خدا بین انسان و خدا فاصله‌ی نیست دیگه که نه تنها هدایت و ولایت شرعی را در عهده دارند بلکه ولایت مطلقه تکوینی را نیز دارا هستند ببینید ولایت تشریعی یعنی این کهه شما حق داشته باشین اختیار داشته باشین که قانون وضع کنین ها بگین حلال و حرام چیه به این میگن ولایت تشریحی ولایت تکوینی یعنی اینکه شما قدرت داشته باشید که هستی و نیستی چیزها رو تعیین می‌کنید در جهان طبیعی تصرف بکنه میگه که آقای خمینی برای امامان شیعه ۱۲ امام یک مقام فراانسانی قائل بود که نه تنها هدایت و ولایت شرعی را در عهده دارن بلکه ولایت مطلقه تکوینی را نیز دارا هستن توجه کنین ولایت مطلقه تکوینی ها که البته خود این ولایت تکوینی منبعث از مقام احدیت است یعنی از خداوند حکما و فلاسفه بزرگ مانند افلاطون و ارسطو نیز در نظر او مقامی از ولایت الهی دارند که البته با ولایت معصومین قابل مقایسه نیست اما فقهای شیعه از آن مقام الهی مستفیض هستند و این معنی اساس ولایت فقیه را در نظر او تشکیل می‌دهد توجه کردین یعنی آقای زریا میگه که این ولایت عرفانی هست که آقای خمینی مبنای نظرش راجع به ولایت فقیهه و بعد این ولایت مربوط به این نیست که ولایت فقیه در فقه یعنی کسی که درس فق می‌خونه خب فقیه میشه اون اختیارات و به دست میاره ولی ولایتی که آقای خمینی می‌گفت ولایتی اس که خداوند به آدم میده اون با درس خوندن به وجود نمیاد میگه به عبارت دیگر ولایت فقیه و عقیده او تنها به معنای حاکمیت یک فقیه نیست بلکه حاکمیتی اس که منبع آن از خداست و امری معنوی است که حکومت ظاهری و فرمان‌روایی سوری تجسم و تجسد مادی آن است استقلال استدلال فقهی که او در باب ولایت فقیه می‌کند استدلال فقهی اصولی اس برای اقناع کسانی که دلیل از کتاب و سنت می‌خواهند وگرنه استدلال واقعی و برهانی او مبتنی بر اصول فلسفی عرفانی اس که ریشه آن در افلاطون است و حکومت را حق فیلسوفان و حکما می‌داند این اندیشه افلاطونی حکومت حکام فیلسوف و حکیم با اندیشه عرفانی ولایت مطلقه اولیا الله درآمیخته و در صورت فقه ولایت فقیه جلوه‌گر شده است این نظام دینی فلسفی که او سال‌ها برای بنای آن فکر کرده و اساسی عرفانی فقهی بر آن نهاده بود نظامی اس که با دستاوردهای فرهنگ مغرب زمین سازگار نیست اینا رو توجه کنید که خیلی شجاعت میخواد اون موقع اینا رو نوشتن اینا رو دهه دهه ۶۰ نوشته بسیار شجاعت میخواد این چه از لحاظ فکری و معنوی چه از لحاظ سیاسی و مادی حالا بگذریم به باقی مطلب بسیار خواندنیست این زندگی خب این نکته که ولایت در نظر آقای خمینی ولایت به معنای عرفانی و مخصوصاً ولایت به مفهوم ابن عربی اونه خیلی مهمه یعنی وقتی که آقای خمینی میگه که ولایت ولایت فقیه در عرض ولایت رسول الله و ولایت امام هست یعنی همون ولایتی رو که پیغمبر داره امام هم داره خب از نظر ولی فقیه هم داره خب از نظر ابن عربی هم در خصوص و هم در فتوحات مکیه ابن عربی توضیح میده که ولایت مقامی بالاتر از نبوت و در حقیقت پیغمبر هر پیغمبری مقام نبوت داره ولی هر پیغمبری مقام ولایت نداره و ولایت یک امریست که خداوند به انسان میده امر اکتسابی نیست خداونده که برمیگزیند اولیا خودش رو کسی نمیتونه با درس خوندن ولی بشه بنابراین آقای خمینی وقتی می گفت که من ولی فقیه هستم معتقد نبود که چون من فق خوندم ولی فقیه هستم خب فقرو که بقیه هم خونده بودن آقای خوی هم خونده بود بقیه مراجع فق خونده بودن آقای خمینی معتقد بود یه ولایتی رو یک قدرتی رو خداوند به او داده که او از او یک مقام فرابشری ساخته آقای خمینی خودش رو در حد پیامبر می‌دونست خب به همین دلیلم بود که همون کاری که پیامبر کرد پیامبر وقتی که به پیامبری مبعوث شد شروع کرد به نامه نوشتن به به اصطلاح پادشاهان از جمله به مثلا به خسرو پرویز یا مثلاً شاه هوشه و اونا رو دعوت کرد به اسلام آقای خمینی روی همین اصل بود که نامه نوشت به گورباچف و او رو دعوت کرد به اسلام این این مقامی که او داشت یعنی تصوری که از خودش داشت که من پیغمبرم یعنی من در حد پیغمبر هستم من من و پیغمبر در یک عرض هست در یک تراز هستیم وقتی که میگه ولایت فقیه در عرض ولایت رسول الله هست ی خودش رو با پیامبر همتراز و هم عرض میدونه نامش به گورباچوف که رهبر اتحاد جماهیر شوروی بود و او رو به اسلام دعوت کرد حالا وقتی دعوت کرد به اسلام این نامه رو کی برد پیش گربا چف این نامه رو آقای جوادی آمالی برد با محمد جواد لاریجانی محمد جواد لاریجانی پسر همین برادر صادق لاری جانی هست که اینا پسر آقا هاشم آمالی هستن اون موقع آقای خمینی لاریجانی رو از این جهت همراه آقای جوادی کرد که آقای لاریجانی خب هم بچه آخوند بود از نظر از این نظر مورد اعتماد بود از طرف دیگه انگلیسی می‌دونست و میتونست کمک بکنه و آقای جوادی آملی و از طرف دیگه در وزارت خارجه کار کرده بود یه تجربه به اصطلاح دیپلماتیک در حد جمهوری اسلامی هم داشت ولی اون پیامبر اصلا نامه بر اصلی پیک اصلی آقای جوادی آملی بود آقای جوادی آملی هم یه شخصیتی بود که با تدریس عرفان شهرت داشت آقای جوادی آملی هم شاگرد آقای خمینی نبوده چندان ولی شاگرد علامه بوده و خودش عرفان خونده و فلسفه و اون موقع که این کارو کرد آقای اگر اشتباه نکنم همون زمانی که آقای جوادی این نامه رو برد آقای جوادی تو مدرسه سعادت درس خصوصی خصوص الحکم میداد و نه ببخشید تید تمهید القواعد ابن ترکیه اگر اشتباه نکنم یکی از متون عرفانی اس و آقای جوادی رو به عنوان ی کسی که عارف هست و مدرس عرفان هست فرستاد و در اون نامه آقای خمینی گفت که شما من شما رو به اسلام دعوت می‌کنم برای اینکه اسلامو بشناسید شما بید آثار مولانا صدرا ابن عربی و صدرالدین قونوی رو بخونید قونوی رو بخونید صدرالدین قونوی داماد ابن عربیه یکی از عرفای بزرگی که هم شهری یعنی هم و همزمان معاصر با جلالدین بلخی مولانا در یه شهر زندگی می‌کردن و با همم دشمن بودن دیگه این اهل عرفان خراسان بود اون اهل عرفان نظری ابن عربی بود طرفداراشون کاهی تو کوچه دعوا هم می‌کردن با همدی و پس آقای خمینی اون به اصطلاح راهی رو هم که برای اسلام شناخت اسلام به گرب چف معرفی میکنه در حقیقت راه عرفانی هست حالا من چون چقدر دیگه وقت داریم خانم رو آقای خلجی شما الان ۴۴ دقیقه در یوتیوب صحبت کرد اتاق رو ۱ دقیقه قبلش باز کرده ب بسیار خ من فرصت نیست براتون از ابن عربی بخونم ولی پیشنهاد می‌کنم برا اینکه نظر ابن عربی رو راجع به ولایت بخونید فتوحات خوندنش خیلی سخته و کتاب بسیار مفصلی ولی میتونید فصوص الحکم بخونید با ترجمه آقای موحد آقای موحد یک مقدمه خیلی خوبی داره و در اجا مقصود ابن عربی از ولایت رو هم به اصطلاح توضیح داده ترجمه خیلی خیلی خوبی هم هست پی دیا افشم هست حالا اگر دوست داشتین من اونم میتونم براتون در کتابخونه قرار بدم ولی در بین آثار آقای خمینی یکی از کارایی که خیلی کم بهش ارجاع داده شده و کمتر خونده شده تعلیقه ایشون هست بر فوائد رضویه فوائد رضویه یک اثریست از قاضی سعید قمی یکی از عرفای بزرگ و مشهور که در قرن یازدهم هجری می‌زیسته و آقای خمینی یک تعلیقه تعلیقه یعنی حاشیه‌ی نوشته بر این کتاب خیلی رسال خیلی مختصر هست و این رو حتماً باید خوند برای اینکه ببینیم که آقای خمینی منظورش از ولایت چیه و خودش رو چی میبینه پ توجه کنید این نکته رو فراموش کردم بگم که ابن عربی با اون تصوری که از ولایت داره اقت خودشو خ تم اولیا می‌دونه ابن عربی ادعای امام زمان بودن داشت یعنی ادعا داشت که من آخرین ولی خداوند هستم ها و این نشانه‌های زیادی میشه پیدا کرد در آثار آقای خمینی که آقای خمینی خودش رو هم همچین تلقی داره ازش که خودش خاتم اولیاست اینکه خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رو نگهدار حداقل او معتقد بود که این همیشه همیشه هم می‌گفت دیگه دعا که میکرد گفت این این حکومت ما به نهضت به حکومت امام زمان بپیونده یعنی خودش رو حداقل قبل از امام زمان مهدی پیش از مهدی میدید همچین شأنی برای خودش قائل بود حالا نکته جالب اینه که این یعنی همون تصور ابن عربی از خودش و و این مقام فرابشری که در حقیقت خود ابن عربی برای خودش قائله دیگه ابن عربی اصلاً معتقده که تمام فتوحات مکیه همه القا روح هست یعنی انگار مثل در حقیقت مثل وحی همون طور که پیامبر براش قرآن وح شده ابن عربی هم معتقده که فتوحات کاملاً الهام الهی هست خود ملا صدر هم همین طوره دیگه ملا صدم اسفار رو الهام الهی میدونه برای خودش آقای خمینی این اون تاریخی که این تعلیقه رو نوشته خیلی جالب هست و این همون سال‌هایی اس که آقای زریاب داره حرف میزنه ازش یعنی مال به اصطلاح زمانیست که رضا شاه در ایران حکومت میکنه و آقای خمینی تازه از خمین این این تعلیقه رو در خمین نوشته و تازه حوزه علمی قم به دست آقای حائری داره شکل میگیره من آخرشو براتون میخونم خیلی جالب هست یعنی این این خمینی زیر ۳۰ ساله است تقریباً هنوز ۳۰ سالش نشده تقریبا و ببینید که او آقای خمینی چه چیزی داشت دیگه آقای خمینی فئودال زادهای بود که اصلا کینشاسا کاملا شخصی بود و کاملاً کین توزانه به رضا شاه نگاه میکرد و رضا شاه رو مقصر میدونست در مرگ پدرش و در بعد خب در گرفتن خیلی از تغییراتی که در مسائل زمین و مالکیت و اینا به وجود اومده بود که جای صحبتش اینجا نیست آقای آخر این داستان آقای خمینی میگه که تصور کنید یک جوان حدود ۳۰ ساله است و در خمینه و چه جوری نگاه میکنه زمان رضاشاه سورا طریق الاعجاز میگه ما طریق الایجاز میگه که ما در این صفحاتی که نوشتیم به راه ایجاز رفتیم ورفض تفصیل و تطویل بالماس و نخواستیم که دراز گویی کنیم انجال ی مجال تنگ است و حال غیر موافق و حال و حال موافق نیست و اهل زمانه غیرش الحقائق اهل زمان به این حقیقت به این حقایقی که گفتیم اشتیاقی ندار دارم بل فیصر بلکه در این عصر الصر ذهبی که بهش میگن عصر طلایی یعنی همون زمان رضا شاه رو میگه که مسخره میکنه میگه که در زمان رضا شاه که این اصی که میگن اص طلایه یکون کسب العلوم دینیه ر میگه طلب کسب تحصیل معارف و علوم دینی تبدیل شده به یک چیز آر آر ترین آر شده تحصیل علوم دینی و بعدو شعار میگه که از حوزه همین طور بیرون رفتن اشارش همین امثال آقای زریاب خوبی هست میگه که اینها دینشون رو برای متا دنیای پست رها کردن و ایمان خودشون رو وا گذاشتن به هوای زیور جهان طبیعی فحق دین و اهله دین رو خار شمردن و اهل او رو خار شمردن استحقار وبرو عل اهل شریع وعلم استکبار و هتکو حرمت الاسلام و ناموس القرآن سرا و جهارا خط کردن حرمت اسلام و ناموس قرآن رو در خفا و در آشکارا و وزع القوانین الملعونه و قوانین ملونی وض کردن خلاف خلاف صراحت القرآن که خلاف تصریح قرآن هست در قضاوت از طریق درست طریقیت ایمان از طریق بینات و ایمان عدول کردن و جلس فی مقام نبی صل الله علیه و آلهی کل فاسق و جاهل این نکته جالبه میگه و در جای پیامبر صلی الله علیه و آله و در جای وسیع هر فاسق و جاهلی نشسته یعنی معتقده که حکومت مال پیغمبره و مال وسیه بنابراین مال خودشه خودش خود آقای خمینی و میگه به جای در حقیقت پیغمبر و من کل فاسق و جاهل هر فاسق و جاهل نشسته که اشارش به رضا شاه هست و تول حکومت الناس کل صفل و ارازل و حکومت رو به دست گرفتن افرا انسان‌های پست و فرو با این قوانین جعلی ناقصه عقل های ناقصش بفر میگه کهه اینها فضا رو بر اهل علم و اهل دیانت تنگ کردن و جای گریز بر اها نگذاشتن و این این بلاد رو منظورش ایران هست این بلاد رو تبدیل کردن به یک کشوری که بیشتر به کشور کفار به ولاد کفر شبیهه و جایی برای اونها نیست یعنی ایران رو تبدیل کردن به ی کشور کافران که جایی برای اهل دیانت و علم نیست لهز اهلام اسر در میگه که این همون زمانیست که اهل بیت گفتن از اسلام فقط اسمش میمونه و از قرآن فقط نامش و درسش و میگه ترکنا بدنا ما از شهر خودمون شهر خودمونو ترک کردیم میگه ما به پیروی از ائمه معصومین از دیار خودمون بیرون آمدیم و اومدیم کجا ما اومدیم به پناه آوردیم به حرم اهل بیت مدفن فاطمه معصومه بنت یعنی به قم بل قم شرور خداوند این شهر رو از شرور محفوظ بداره و جعلنا لنا کاف اهل العلم یمان دارمن و سرور زمنی در زمانی که کت الرس العلمی منة الشیخ الجلیل العالم العابد الزاهد الفقیه مولانا والذی علیه فی العلوم النقلیة اعتماد الحاج الشیخ عبدالکریم الیزدی الحائری متز د العالی میگه که در زمانی که ریاست علمی به شیخ کامل عالم عابد زاهد فقیه مولانا و کسی که در علوم نقلی ما به هو اعتماد داریم یعنی شیخ حاج هاشک عبدالکریم حائری یزدی که عمرش دراز سایش دراز باد او در این زمان ما در قم هستیم و این سطرهای که نوشتیم به پایان رسید در قصبه خمین قم شریفه شد زمانی که از قم من به خاطر تابستون که میشد خ طلب به خاطر قم خیلی گرم بود میومدن به جاهای خنک میگه که زمانی که در تابستون که گرم بود زمانی که اومدم خمین در خمین اینرو نوشتم شریفه حر و تعطیل دروس و کان فلان وید روح خمینی اب سید مصطفی بله این کتاب باید خونده بشه و به نظر من خیلی مهم هست که ببینیم که رهبر جمهوری اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی چه درکی از خودش داشته و این درک کمابیش منتقل میشه به آقای خامنه‌ای یعنی آقای خامنه‌ای زمان آقای خمینی یک شکل فکر می‌کرده و زمانی که به رهبری می‌رسه کاملاً در پوست آقای خمینی فرو میره و خب تصور کنید الان کسی حکومت بکنه بر ایران که خودش رو در یک مقام فرابشری برای خودش قائل باشه و معتقد باشه که دارای ولایتی اس که خداوند به او داده آقای خامنه‌ای یه صحبتی داره خیلی تکان دهنده است تقریباً فکر کنم ۶ هت هفته از رهبری ایشون نگذشته بود زمانی که ایشون منسوب شد به رهبری خب تابستان بود دیگه یعنی خرداد ماه بود بعد تابستون بود ا وقت برای بیعت با رهبری هر روز یه عده‌ی میومدن پیشش اون موقع آقای خامنه‌ای هنوز در کاخ ریاست جمهوری دفترش بود و در نتیجه کسایی که میومدن اینا توی محوطه باز کاخ ریاست جمهوری آقای آقای خامنهای صندلی گذاشته بودن گروههای مختلف میدن با ایشون بیعت میکردن در فکر کنم ش هفته ش ه هفته بعد از اینکه آقای خامنهای رهبر شده بود طلاب قم رفتن با ایشون بیعت کنن ایشون در سخنرانیش خیلی نکته جالبی گفت گفت که من نمیخواستم که رهبر بشم ولی این وقتی که این به اصطلاح رهبری به من داده شد من با قدرت تمام ا رو گرفتم و بعد این آیه قرآن رو نقل میکنه که خ کتاب ب قوه خداوند یحی میگه کتاب رو با قدرت به دست بگیر یعنی کاملاً معتقده که خداوند یک مسئولیت یا ولایتی به او داده یک اختی یک به اصطلاح نیرویی به او داده یک مقامی به او داده که او از جانب خداوند میتونه هر کاری بکنه فراموش نکنید که در بسیاری از مواقع کسانی که با آقای خامنه‌ای کار کردن یا حرف زدن به این نکته اشاره کردن از جمله آقای رفسنجانی میگه که یک بار من رفتم پیش آقای خامنه‌ای و سر بحث مذاکره با آمریکا خیلی باشون بحث کردم ه ساعتی باهاشون بحث کردم و خب قانع نشد و آخرش گفتم که ما جوابی نداریم پیش خدا بدیم و باید پیش خدا مسئول بشیم آقای خامنه‌ای گفت شما نگران نباشید من جواب خدا رو میدم یعنی آقای خمینی آقای خامنه‌ای همچین مرتبه‌ای برای خودش قائل هست که تمام رفتارهاش رو می‌تونه برای خداوند براش جواب بده یعنی همه رفتارهاش خداپسندانه است و مأموریت حاصل مأموریتش از جانب خداوند هست بسیار خب خیلی ممنونم از دوستان اگر نکته‌ی دارن من در خدمتشون هستم ن باشید آقای خواهش می‌کنم دوستان من که تمام کسانی رو که دست بلند کرده بودن تأیید کردم از آقای یایی و آقای سیامک ایرانی هم خودم دعوت کردم که خوشحال میشیم بالا نظرات این دو دوست عزیز رو هم بشنویم جناب آقای جنت بفرمایید سلام بر شما شب و روزتون بخیر مرسی منم سلام می‌کنم به شما و همچنین جناب خلجی جای تشکر داره به خاطر وقتی که می‌ذارن و در واقع به دانش ما به دانسته‌های ما از این مسائل کمک میکنن من یه سؤال خیلی ساده دارم و اون اینه که بر اساس اسنادی که وجود داره د سال قبل از انقلاب آقای خمینی یه نامهی می‌نویسه به در واقع از یه طریقی می‌رسونه ست طریق خانمشون می‌رسونه به نخست وزیری آقای هویدا و ایشون این نامه را ارجاع میده پاشاه و پادشاه هیئت پ نفری رو مسئول میکنه که جواب آقای خمینی رو بدن یا تصمیم بگیرن بش که رئیس سواک بوده رئیس شهربانی بوده این ای رئیس شهربانی نقل میکن و دیگرانم نقل کرد و در واقع تو اون نامه ایشون نوشته بوده که من میخوام آخر عمرم در مملکتم باشم و در مملکتم ببینم من میخواستم ببینم که این موضع آقای خمینی با فرمایشات جناب خلجی در مورد نگاه آقای خمینی به خودش آیا تناقض داره یا نداره یا قابل چی هست و کلاً نظرشون در مورد این نامه کلاً چی هست خیلی متشکرم من گوش شدم بله منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما من تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم کجا همچین چیزی منتشر شد تو خاطرات آقای الان من رئیس شهبانی که من میتونم به چیزشو بهتون بدم د تا تو اسناد اسناد شبهی چیز اومده هاروارد که این د نفر من براتون میفرستم اه خواستی بله من نه من نشم چنین چیزی بهتون بگم چنین چیزی به شدت بعیده یعنی شما وقتی سندها رو میخونی اینکه افراد چی میگن یه بحث اولا که باید دست نوشته آقای خمینی منتشر بشه یک دو اینکه یعنی بعد وقت تایید بشه که این دست نوشته آقای خمینی ثانی اینکه شما اسنادو که میخونی یعنی تاریخ شفاهی یک روش داره برای خوندنش یعنی مثلاً فرض کنید من الان بیام خاطراتم برا شما بگم این سند نیست در حقیقت شما باید یک مراحلی رو تاریخنگاران طی می‌کنن که این از این استفاده کنن به عنوان سند یعنی من حتی اگر صادقانه و بدون هیچگونه قصد فریب و دروغی زندگیمو برای شما تعریف بکنم این به این معنا نیست که من زندگیمو برا شما درست تعریف کردم یعنی تاریخ شفاهی یه سری قواعدی داره برای اینکه شما بتونی از نظر به اصطلاح مبنای تاریخ نگاری قرار بدیم این یه نکته نکته دیگه که باید با بقیه چیز بقیه اسناد و مدارکی که آشکار هستن باید سنجیده بشه دیگه حالا شما دارید از یک نامه محرمانه صحبت میکنید که مثلا دو نفر سه نفر در خاطرات شفاهی شون بهش اشاره کردن خب ما هزاران نامه دیگه داریم در همون زمان آقای خمینی ۰ تا سخنرانی کرده آقای خمینی زمانی که نجف بود مخصوصا سالهای آخرش که مرتب کنانی کرده مرتب حرف زده و اینو من به شما بگم که من پیشا پیش به شما میگم که به شدت چنین چیزی بعیده و من من هرگز سال نش بودمی دوستی آقای خلجی دوستی هم در چت نوشتن که دکتر سروش این رو جایی نقل کردن دقیقا نمیدونم من من من تا حالا نشنیدم خیلیم بعید میدونم آقای خمینی آقای خمینی یک غرور عجیبی داشت که اصلاً از بچه خودشم چیزی نمیخواد چنین چیزی با کرکتر آقای خمینی و با چیزهای دیگهای که حالا از آقای خمینی به صورت علنی میدونیم نمیسازه من نمیدونم باید باید دید من اولین بار من میشن اگه شما فکر میکنید که مناسب باشه من آدرس هر دو تا فردی رئییس شهبانی و و فکر می‌کنم که آقای تو خاطرات آقای ارتش ساه اومده باشه حالا من ای حتما حتما لطف کنید که برای من پیام بفرستید و این منابع بگین حتما میخونم و برای من خیلی جالبه ولی همون عرض کردم که باید با بقیه چیزها سنجیده بشه مثلاً اون تاریخی که این نامه نوشته شده قبلش آقای خمینی سخنرانی کرده بعدش سخنرانی کرده باید ببینیم که میدونید شما همیشه درباره گذشته یه قصهی رو که تعریف میکنید تاریخ یه قصه که ما درباره گذشته میگیم منتها اون قصه باید منسجم باشه یعنی با مدارک و اسناد و شیوه خوندنی که داریم یک قصه منسجمی یک روایت باورپذیری رو بسازه و درست توضیح بده کسی که این داستانو گفته باید بگه که چرا آقای خمینی همچین کاری میکنه و آقای خمینی چی بوده داستانش آقای خمینی ز د سال قبل از اینکه بیاد ایران قدرت خیلی زیادی داره در نجف قدرتش خیلی زیاده آدمیه که حتی صدام حسینم ازش حساب میبره به دلیل اینکه پول بسیار کلانی داره وارد شبکه مذهبی میشه سال ۵۳ قیمت نفت بالا میره وقتی قیمت نفت بالا میره آقای عالی خانی من تو اون برنامه انقلاب ایران و سقوط پادشاهی که پیدیا افشم تو کانال من هست از قول همین کسانی مثل آقای عالی خانی و دیگران توضیح دادم که وقتی آقای عالی خانی میگه پول پول نفت بالا میره و وقتی پول نفت بالا میره ایشون میگه اگه اشتباه نکنم میگه در نوروز ۵۳ سرای اقتصاد به ریاست خود اعلیحضرت می‌دونید که آقای عی خانی وزیر اقتصاد بنیانگذار وزارت اقتصاد هست در ایران میگه جلسه‌ی گذاشتن در نوشهر و آقای محمدرضا شاه پهلوی میاد در نوشهر و در اون جلسه تمام اقتصاددانان راجع به خطرات افزایش نقدینگی و در حقیقت وارد کردن این پول یعنی این درآمد بالای نفت که ناگهانی نصیب ایران شده به بازار هشدار میدن ولی ال حضرت قبول نمیکنه و در نتیجه اون افزایش ناگهانی یعنی جهش نقدینگی در بازار کمک میکنه به بازاریان که ی پول عظیمی رو برای آقای خمینی تهیه بکنن یعنی اقتصاد انقلاب این اتفاقات بین سال ۵۳ و ۵۷ رخ میده و آقای خمینی در اوج ثروت خودش هست و این ثروت بزرگ که خب در همه جا آقای خمینی به گروه‌های مختلف در تمام دنیا از انجمن اسلامی دانشجویان مسلمان اروپا و آمریکا پول میداده تا به شهریه که میداده در نجف در نجف شهریه که میداده یعنی حقوق ماهانی که به طلبا می‌داده از همه علما بیشتر بوده از همه مراجع به خاطر همینم پای درسش خیلی شلوغ میشده خب ی آدمی در چنین شرایطی باید دید که چرا همچین نامه‌ای نوشته من حتماً می‌خونم و اگر یادم بیارین در یک جلسه دیگه حتماً میگم که چی برداشت کردم ازش من عذرخواهی می‌کنم من الان اسم این یس شهدانی وقتم نگاه کردم آقای م سرتی حالا یا سرهنگ مبصره که میگه توی جلسه پ۵ نفری ما این نامه رو بررسی کردیم هر چ چار نفر که منهم جز شون بودم موافق بودیم تنها رئیس ساواک بود که گفت که نه این آقا مییاد دوباره اینجا رو متشنج می‌کنه حالا من این خاطراتو لینکشو برا شما میخ بله خب باید دیگرانم بگن دیگه مثلا بعضی خاطرات می‌فهمم اینو برای من بفرستین ولی مهم اینه که ببینیم دیگرانم گفتن یا نه مثلاً آقای بنی سعد خاطراتش گاه اینطوریه که میگه من من بودم پیش آقای خمینی و احمد خمینی بود و بهشتی بود و مثلاً رجایی بود من فلان گفتم آقای خمینی ف گفت همه اونم مردن و هیچ کدوم نمیشه وریفای کرد یعنی خیلی موقع‌ها آدما دروغ نمیگن ولی یه چیزایی تو ذهنشون یه چیزی میشنون بعد به اسم خودشون میگن باید دیگرانم گفتن یا نه یعنی چه کسانی از کسانی که در اون جلسه بودن یا اطلاع داشتن آیا دیگران هم به این نکته اشاره کردن یا مثلاً فقط آقای مبصر بود ولی بفرستید برای من من حتماً می‌خونم و یه جستجویی می‌کنم ببینم داستان چی هست بازم من از شما که به من وقت دادید و برنامهای که میذارید و تولید محتوای که در فضای مجازی میکنید من خش می‌کنم زنده باشیش آقای یایی سلام بر شما شبتون بخیر خوش آمدین بفرمایید سلام بر شما خانم پرو آقا خ سلام بر آقا گ عزی من در واقع د تا سؤال دارم و یه خاطره خاطره رو میزاریم اگر وقت باشه بگم در واق سؤالم اینو من کسبی حالا نوشتم گفتم شاید دیده نشده در واق سؤالم این است آیا در خ من چت‌ها رو نمیخونم آقای یای ببخشید من نمیتونم هم حرف بزنم مهم نیست مهم نیست الان بهمین نه من آقای یای منم به شما ارادت دارم نخوندم دیدم سوال شما رو که شما خودتون بیاید بالا مهم نیست مهم نیست توضیح چرا میدی حالا سوالم اینست آیا اصلا در حوزه علمیه آثار ابن عربی ابن رش خونده میشد در بارش بحث میشد یا نه این یک سؤالم هست سؤال دوم از حقیقتش من تفاوت ولایت فقیه فقیهی و ولایت فقیه عرفانی رو من متوجه نشدم در واقع این د تا سوالم خاطره است که شاید بد نباشه نمیدونم پس اجازه بد من جواب این دو سؤال بدم بعد شما خاطره رو بفرمایید در مورد ما اول عرفان و فلسفه ابن رشد که اصلا در شرق جهان اسلام هیچ موقع شناخته نشد ابن رشدو الان میشناسن هیچ موقع ابن رش یعنی ما یه غرب اسلامی داریم که شمال آفریقاست و اونجا و بعد همین به اصطلاح آندلوس که ابن عربی از اونجا میاد دیگه ابن عربی اسپانیاییه و اونها اصلا برای شرق اسلام چندان شناخته شده نبودن ولی جدای از این فلسفه و عرفان یک در طول تاریخ اسلام از زمان فارابی از زمان کندی تا الان ق تا انقلاب تا زمان آقای طباطبایی و انتشار کتاب اصول فلسفه فلسفه و عرفان هرگز در حوزههای علمیه به صورت رسمی تدریس نمیشدن و علوم قاچاقی بودن در حقیقت و آقای خمینی هم به همین دلیل هست که در قم در یک یک نامه‌ای داره به روحانیت سال ۶۰ همون فکر کنم سال ۶۶ باشه یا ۶۷ یادم نیست میگه که منشور روحانیت به اصطلاح در اونجا میگه که در مدرسه فیضیه وقتی که مصطفی پسرش از کاسه آب خورد گفتن که این کاسه رو باید آب بکشن دیگه یعنی آقای خمینی رو به خاطر تدریس فلسفه تکفیر می‌کردن به همین دلم بود که آقای خمینی برای اینکه می‌خواست کار سیاسی بکنه تدریس فلسفه و عرفان و کاملاً رها کرد و مطلقا دیگه سراغش نرفت و شروع کرد فق وص درس دادن نکته دوم راجع به ولایت فقیه و ولایت عرفانی فرقش این هست شما ولات فقیه یعنی که شما اگر برید درس فق بخونید و بعد فقیه بشید که همه می‌تونن این کارو بکنن در نتیجه وقتی فقیه شدید شما می‌تونید در یک مواردی اختیار دیگران رو به شما واگذار بشه مثلاً فرض کنید چطور در دولت الان کسانی که بی‌سرپرست بهزیستی چیه بچه‌هایی که بی‌سرپرست هستن دولت سرپرستی اونها رو به عهده می‌گیره بنابراین دولت مثلاً بهزیستی حق داره که در مورد اونها تصمیم بگیره حق داره که مثلا اونها رو به اصطلاح به مدرسه بفرسته حق داره اونها رو مثلاً به پدر مادری بسپاره در حقیقت تصمیم قیم اونها میشه ها ولایت فقیه قیمومت فقیه هست بر یک موارد خاص مثل سغیر مثل ایتام و اینور چیزها بنابراین هر فقی و یه دو چیز محدودی داره یک حوزه قلمرو محدودی داره یعنی قیمومتی اس بر کسانی که قیم ندارن و اون هر فقیهی میتونه این قیمومت داشته باشه یعنی هر فقیهی میتونه در جایی که هست چنین قیمومتی رو داشته باشه منحصر به یک فقیه نیست بنابراین ما وقتی از ولایت فقهی حرف می‌زنیم یعنی همه فقها این ولایت دارن یعنی همه فقها ولی فقیه هم هستن یعنی می‌تونن قیمومت ایتام و غیرها رو به عهده بگیرن اما ولایت عرفانی یعنی یک مقام که خداوند به شما میده مثل نبوت می خداوند به شما میده و اون مقامی که خداوند به شما میده شما میشید مثل خدا یعنی هم می‌تونید قانون وض کنید هم می‌تونید حلال و حرام چیز کنید هم می‌تونید کوه‌ها رو جابهجا بکنید همون کاری که خدا می‌کنه یعنی ولایت تکوینی و ولایت تشریح یعنی شما یک مقام فرابشری دارید در حقیقت ولایت عرفانی یک مقام فرا بشریست یعنی ولایت یعنی قدرت یعنی توانایی یعنی چیزی که به اصطلاح منشش خود خداونده و خداونده که تعیین میکنه در نتیجه چیزی نیست که شما با درس خوندن بهش برسید چیزی نیست که کسی بتونه بگه من چون فق خوندم چون فق درس میدم پس منم ولایت فقیه دارم آقای خمینی معتقد بود خودش ولایت داره و دیگران ولایت ندارن یعنی برای خودش قائل بود و به همین دلیل ولایتی که او معتقد بود ولایت عرفانی بود اون وقت دیگه اون ولایت عرفانی اصلاً محدود به هیچ چیزی نیست همون طور که خدا هرچه آن خسرو کند شیرین بود و خداست که فق میاره خدا که به فق چیز نی خدا که خودش به شریعت مقید نیست از نظر اسلامی خدا می‌تونه هر کاری که بکنه او هر کاری خدا بکنه عدله خدا که در چهارچوب عدل که ب ما که چارچوب عدل نمی‌تونیم برای اون مشخص بکنیم یعنی اگر سالانه ۲۰۰ میلیون آفریقایی هم از گرسنگی بمیرن باز خدا رازق روزی دهنده است بنابراین ولی فقیه به مفهوم عرفانی ولی به مفهوم عرفانی کسیست که اراده اوست که حجته اراده او مقید به هیچ قانون و شریعت و اینا نیست با هم آقای خمینی هم گفت مصلحت نظام دیگه گفت مصلحت حکومت که ولی فقیه تشخیص میده تنها مرجع تشخیص مصلحت ولی فقیه هست گفت مصلحت حکومت حتی بر خود جان امام زمان هم تقدم داره میگه امام حسین برای اسلام کشته شده بنابراین شما جان امام زمان هم در مقابل مصلحتی که حکومت تشخیص داده یعنی ولی فقیر هیچ ارزشی نداره بله بفرمایین خاطر امیدوارم کسی بالا نیست من امیدوارم وقت نگیرم ولی خب سعی می‌کنم تا اونجا که میشه کوتاه یک نکتهی را بعد خاطره و که این نکته توی خط جمهوری اسلامی دو سه ماه قبل از ۲۲ بهمن از طریق همین اراض اوباشی که شما بارها به عنوان پایهای اصلی فاشیست عنوان کردین گرفتار به طور ارگانیزر شده در واقع گرفته بودن این در جاهای مختلف هم اومده حتی در تهران در چند محله مهم قبلاً رئیس کمیته‌ها قبلاً معلوم شده من با این حرفم تاکید رو همون دسته رازباشی که بعد از انقلاب میشن نمیدونم لباس شخصی میشن نمیدونم عناصر خود سر هر اسم این یک نکته و بخش خاطرات اینو فک سعی می‌کنم خیلی کوتاه بگم ی چون یه نکتهای توش هست فروردین اوایل اردی بش فروردین ی جزوهای رو ما در چاپخونه چاپ میکردیم ما یعنی اینکه من بودم ا د تا از دوستام نه فکرکنی چیز سازمانی این جزو خود کهه مخارج چی بشه این حرفا رفتیم خودمون نمی‌دونم منگنه کنیم تا کنیم این حرفا یک مرتبه کمیته ریخت اون چاپخونه چاپخونه توی خیابون ظهیرالسلام بود ریخت توی چاپخونه و چی نمیشه نمیشه چیه آ توجه کنیم که فروردین اردیبهشت ۵۸ یعنی هنوز یه فضاییه نمیشه نمیشه چیه و خب ما سه تا جوان ۲ س چ ساله بعد گفتش که رئیس اون شخص که چیزشون بود فرمانده شون بود گفت نه برین یه نامه از آقای طالقانی بیارین یاه آقای طالقانی بگه بعد می‌تونیم ببریم ما یکی از بچه‌هایی که با اون بود با طالقانی زندان بودن رفتیم سه تایی چون خونشون نزدیک بود رفتیم در خونه طالقانی دوستمون رفت در زدیم و رفت داخل یه ذره طول کشید اومد گفتش که آره خود آقای طالقانی خونه نبود آیت پسندیده بود من تلفنی با طالقانی صحبت کردم و شناخت و اینا گفتم آره مسئله اینجوریه یهم چیزی داریم اینجور حرفا آقای طالقانی گفتش که راست ش میخوای می‌دونی چیه اینا میخوان از من آتو بگیرن همه اینا زیر سر اون س خامنه‌ای اگه برین دفتر جمهوری اسلامی اون اونجاست حقیقتش ول نکردیم سه تایی رفتیم دفتر جمهوری اسلامی از دم در من یهو بوی کپت ملکم به مم کرد بله می‌شناختم این بوررو رفتیم طبقه بالا یی اتاق هنوز ا موقع سید علی بود دیگه در زدیم در واز کردیم هادی خامنه‌ای نشست رو ب رو من هادی رو باهاش چون زندان بودم میشناختم یک بارم چند ماه قبل در مشهد اون موقع خیلی دوستانه ولی خب حالا یه ذره خودشو گرفته بود سد علی داشت با تلفن صحبت میکرد و تیپ زیر دهنش زیر لبش فهمیدم که مال ایشونه خلاصه هادی گفت چیه گفتم اینجا گفت من نمی‌دونم سید علی ب تلفنش تموم شد آقای سیدعلی تلفنش تموم شد گفتیم اینجا گفت این چی هستش گفت میچینم یچی گفت اصلاً چرا اومدین اینجا ماهم یه حزبی هستیم مثل شما نگفتیم البته آقای تالقانی گفته که همتی سر شماست اینو به عنوان ی خاطره و نکته توش هست البته یعنی میخوام میگم جای قدرت و جای خامنه‌ای و قبل و جمهوری اسلامی امیدوارم زیاد وقتتون نگرفته باشم خیلی ممنونم ب بله خیلی ممنونم متشکر آقا زنده باشین خانم فروغ اگر دوستی نیستن دیگه جلسه رو به پایان ببریم بله آقای خلجی من دوستان رو تایید کردم فکر می‌کنم مشکل نت دارن خسته نباشه ش بله ممنونم از شما باز هم دوستانی رو که مایل هستند به دوره آموزش فشرده روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار آکادمیک رساله و مقاله بپیوندن ازشون خواهش می‌کنم که با ایمیل من مهدی gmail.com تماس بگیرن و برای همه آرزوی روزگاری خوش و خرم دارم تا وقت دیگر خیلی ممنونم خانم فروغ و آقای انور و همه دوستان گرامی در کلاب هاوس و یوتیوب