این «پنجاه و هفتی‌ها»: سلطنت پهلوی، روحانیت، جبهه‌ ملی و جریان‌های چپ

و فایلش م بعدا جایی منتشر نخواهد شد منظورم به صورت رایگان جایی منتشر نخواهد شد خب سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و همین طور دوستانی که در کلاب هاس هستید با من از شما خیلی سپاسگزارم برای اینکه به من پیوستید در چت یوتیوب دوستانی که نوشته ازشون تشکر دارم و اگر موافق باشید من بحثو شروع می‌کنم و بعد اگر دوستان نظری داشته باشن میپردازیم خانم فروغ موافقیم بله آقای خرش بفرماید بسیار موضوع که امروز در نظر گرفتم که با شما صحبت بکنم بحث درباره این اصطلاح پهتی است که چند سالیست مدتیست که در ادبیات طرفداران شاهزاده پهلوی رواج پیدا کرده و در حقیقت خلاصهای است از اون سه فاسد مجاهد و چپ و آخوند در حقیقت اینها پن هفتی ها تلقی میشن و کسانی هستند که از نظر این دوستان هموطن ما که هوادار آقای پهلوی هستن این‌ها عامل انقلاب ایران هستند و این‌ها باید حالا یا تفکرشون یا خودشون حذف بشن و خب حوادثی هم که در این روزهای اخیر بحثهایی هم که مطرح شده در حقیقت خیلی به این بحث دامن زده و آدمای مختلف شخصیتهای مختلف رسانه‌ای یا غیر رسانه‌ای طرفدار شاهزاده پهلوی دوباره این مسئله رو مطرح کردن که این ه پ۷ هفتی ها عامل بدبختی ما هستن و اینها باید در حقیقت کنار زده بشن تا اینکه ما بتونیم در حقیقت به اون ایدآل این دوستان که بازگشت به عصر پهلوی هست برسیم و در حقیقت به نوعی انقلاب رو به اصطلاح فرن میگن آندو کنیم یعنی برگردیم به ما قبل انقلاب مسیر برگردم خب من صحبتهایی که خواهم کرد اینجا برای اهل نظر و اهل تاریخ جزء مسائل پیش پا افتاده خواهد بود بیشتر مخاطب من جوونها هستن جوانهایی که پر شورن جوانهایی که از وضعیت کنونی به حق ناراضین و خشمگین و در پی جستجوی راهی هستن برای رهایی از این وضعیت و رسیدن به یک زندگی آسوده و فارغ از هرگونه فشار و اجبار و ناگواری و حدک حرمت انسانی ح چند نکته رو من عرض می‌کنم چون بحث خیلی خیلی مفصل هست در این باره و در یک جلسه هم نمیشه صحبت کرد ولی من چند تا نکته رو فقط میگم نمیخوام یک گفتار منسجم ارائه بدم ولی چند نکته رو خدمت شما عرض می‌کنم این جریان شاهزاده پهلوی خیلی متفاوت هست ماهیتش با طرفداران سلطنت در دوران رضا شاه پهلوی و در دوران محمدرضا شاه پهلوی یعنی شما اگر در دوران پهلوی سلطنت طلب بودین یا هواداران س هوادار سلطنت بودید این معناش و کارکردش کاملاً متفاوت بود از اینکه شما امروزه سلطنت طلب باشید یا طرفدار سلسله پهلوی یا شاهزاده پهلوی باشید تفاوتش م اینه که جریان سلطنت طلبی در قبل از انقلاب و کسانی که به اصطلاح کمک کرد کردن به تحکیم و تأسیس نظام پهلوی حالا خواهم گفت چه کسانی از زنده یاد محمدعلی فروغی زفا مرگ گرفته تا کسانی که کمک کردن به تأسیس دانشگاه کسانی که کمک کردن به تأسیس دادگستری به تأسیس نهادهای مدرن حالا چه در زمان رضا شاه و چه در زمان محمدرضا شاه این‌ها نگاهشون به آینده بود یعنی در پی این بودن که یک ایران مدرنی رو درست بکنن که آینده‌ای داشته باشه کاملاً متفاوته با گذشته و نگاهشون رو به جلو اونها به اندیشه ترقی یا پروگرس اعتقاد داشتن و به اصطلاح پراگرسیو بودن یعنی معتقد بودن که عقل بشری اندیشه بشری در حال پیشرفت هست و ما باید به سمت جلو بریم تکنولوژی در ایران گسترش پیدا بکنه توسعه اینها حالا درکشون درست بود درست نبود چگونه بود بماند ولی نگاهشون رو به جلو بود اما ما در مورد جریانی که امروزه منسوب هست به شاهزاده رضا پهلوی داستان فرق میکنه اینها نگاهشون به جلو نیست به هیچ وجه اینا نگاهشون به پشت سر هست یعنی اینها میخوان نمیخوان برن جلو میخوان برگردن به عقب به اصطلاح این جریان یا این گرایش این گرایش شی که در حقیقت از گذشته یک ایدل میسازه یه گرایش جهانیست یعنی به ایران به هیچ وجه به اصطلاح منحصر نیست یک یکی از جامعه شناسان و فیلسوفان معروف اروپا لهستان زک باومن که چند سال در گذشته یه کتابی داره به نام ریترو پیا که خیلی خوب هست اگر دوستان بخونن من نمیدونم به فارسی ترجمه شده یا نه رترو پیا یه در حقیقت یه اصطلاحی که ایشون می‌سازه در برابر اتوپیا اتوپیا اون آرمان شهریست که در آینده وجود داره همون آرمانشهری که محمدرضا شاه پهلوی داشت مثلاً دروازه‌های تمدن بزرگ که می‌گفت اون آرمانشهر محمدرضا شاه پهلوی بود و محمدرضا شاه پهلوی کاملاً یک تفکر اتوپیای و آخرالزمانی داشت حالا از روی نوشته خود ایشون خواهم برای شما آقای پهلوی کاملا آخرالزمانی فکر میکرد و اتوپیای یک اتوپیای داشت به نام تمدن بزرگ که میخواست به اون برسه ولی حالا مسلمون هاهم اسلام گراها هم اتوپیای خودشونو داشتن ولی اصل اتوپیا ها یا اتوپیا گرایی خب کمابیش به نحو قرن بیستم سپری شده و تردید انسان‌ها به اینکه بشه دوباره یک آرمانشهری در آینده ساخت یعنی یک جهانی که تا الان وجود نداشته یک بهشتی که تاکنون بر روی زمین ساخته نشده و یک جهانی که فارغ از تمام رنج‌ها و دردها و دشواری‌های پیشین باشه دیگه برا بشر همچین خوشبینی و ساده انگاری رو نداره در نتیجه به جای اینکه به اتوپیا فکر کنیم در عصر جدید این به اصطلاح گرایش هست به رترو پیا رترو پیا رترو یعنی بازگشت به گذشته یعنی اتوپیا ساختن ترکیب کرده از ریسو و اتوپیا به اصطلاح بازگشت به گذشته و ایدآل ساختن از گذشته این در آمریکا هم هست یعنی الان آقای ترامپ که رأی آورده بر این اساس رأی آورده گرایش عمومی که از دوره قبلش حتی یعنی دوره که دوره چ ساله که ایشون رئیس جمهور بوده یه اتوپیا ساخته شده یعنی همون کسانی که حتی اون دوره رو تجربه کردن اون دوره رو زندگی کردن در ذهنشون به دلیل اینکه حالا خود بامن توضیح میده در اون کتاب که چرا همچین چیزی به وجود میاد خب شکست دولت‌های مدرن شکست به اصطلاح لیبرال دموکراسی و همه این‌ها ناکامی‌های این‌ها و بعد فشار تنها شدن آدم‌ها چی استیصال خشم و ناامیدی و در حقیقت تسلیم در برابر ناامیدی باعث میشه که آدم‌ها از گذشته حتی گذشته نزدیک خودشون ایدآل بسازن یعنی کسانی که به آقای ترامپ رأی دادن در حقیقت کسانی خیلی از اینها کسانی هستن که در دوره ریاست جمهوری آقای ترامپ قربانی سیاست‌های اقتصادی او قرار گرفتن در سیاست‌هایی که سیاست‌های بهداشتی ایشون در زمینه کرونا به بسیاری از انسان‌ها بسیاری از خانواده‌ها آسیب زده ولی وقتی که شما به شدت مستأصل میشین این استیصال باعث میشه که وقتی شما به تغییر هیچ امیدی ندارین و از اینکه بتونین شرایط رو به اصطلاح دگرگون بکنید کاملاً درمانده و مایوس میشید اون وقت از گذشته‌ای که حتی خودتون تجربه کردین شما شروع می‌کنین به ایدآل ساختن درست مثلاً مثل کسی میمونه که شکست عشقی می‌خوره ولی چون نمی‌تونه به این شکست عشقش غلبه کنه شروع می‌کنه باز از همون معشوقی که بهش خیانت کرده از او دوباره یک ایدآل می‌سازه دوباره او رو به ی شکلی که دوست داره تصویر می‌کنه و طبیعتاً این جریان یک جریان جهانیست مربوط به ایران نیست همونطور که فاشیسم یک جریان ج جهانیست راست افراطی یک جریان جهانیست و این به اصطلاح بازگشت به گذشته یا آرمان شهری در گذشته ساختن یا اید آلیزه کردن و آرمانی کردن گذشته هم کاملاً یک پدیده جهانیست ما دچار یک آسیب‌های جهانی هستیم به اصطلاح و حالا توضیح خواهم داد بیشتر در این زمینه بنابراین در ایران هم همچین اتفاقی افتاده در ایران هم به هر حال مخصوصاً جریان پادشاهی خواه خب این جریان که امروزه طرفدار پادشاهی هستن اینا جریان پادشاهی خواه قبلی نیستن یعنی حتی بعد از انقلاب تقریبا از تا زمان جنبش سبز کسانی که طرفدار سلطنت بودن به چیزی به نام انقلاب فکر نمیکردن به چیزی به نام حتی براندازی فکر نمیکردن اونها امید داشتن که ی روزی شرایط عوض بشه آخوند حالا به یک نحوی سقوط پیدا بکنن حتی به حمله نظامی چندان فکر نمیکردن مخصوصاً با اینکه خب در زمان صدام حسین مجاهدین خلق با عراق کار کرده بودن با دشمن ایران حتی زنده یاد بختیار با دولت صدام حسین کار کرده بود به هر حال سلطنت طلب‌ها یه حالت ملی داشتن که حاضر ن بودن که خیلی اسوشیتد بشن و خیلی به اصطلاح شناخته بش مربوط شناخته بشن با هیچ دولت خارجی و اینها منتها از دوران ۸۸ به بعد که این نسل جدید به میان مید و این استیصال این شکست جنبش‌های اجتماعی و جنبش‌های مدنی و سیاسی و هزینه زیادی که پرداخت میشه سرکوب شدیدی که حکومت روز به روز مرزهای گسترده تری از اون رو به ما نشون میده این‌ها باعث شده که یک نسل جوانی طیف جوانی حالا من نمی‌دونم ۱د جامعه ایرانه یا ۱۰ جامعه ایران هست یا مهم نیست مهم اینه که در فضای اینترنت که حالا عرض خواهم کرد چرا این‌ها خیلی پر سرصدا هستن و جوان هستن این‌ها در حقیقت دنبال این هستن که برگردن به زمان یعنی تصور می‌کنن که آقای شاهزاده رضا پهلوی اگر به تخت پادشاهی بنشینه به جای پدر فقی فقید خودش در نتیجه ما برمی‌گردیم به یک زمانی که در او خیلی ایدآل بوده میش مثل مثلاً سوئد پادشاهی خب این گرایش حالا توضیح میدم که به هر حال یک بیماری سیاسی هست یعنی سلطنت طلبی در دوره محمدرضا شاه پهلوی در دوره رضا شاه پهلوی ی گرایش سیاسیه ولی در عصر ما یک بیماری یک در حقیقت عارضه یک به اصطلاح ناهنجاری و یک نوع در حقیقت اختلال قضاوت سیاسی و اختلال عقلانیت سیاسی هست خب این اصطلاح ۵۷ و یکی دیگه از به اصطلاح تفاوت‌های سلطنت طلبی در دوره محمدرضا شاه پهلوی اینه که دور محمدرضا شاه پهلوی ما در حقیقت عصر پهلوی ما یک پادشاهی مدرن داریم یعنی یک اولا این پادشاهی استبدادی مثل همه تمام پادشاهی‌های که ما بعد از اسلام داشتیم در ایران هیچ فرقی نمیکنه با از نظر مبنای مشروعیت با قاجاریه با ن صفویه با اینها در عین حال مدرن هم هست یک یعنی هدفش و اجندا و پروژه مدرنیزاسیون هست در نتیجه یک تناقضی ایجاد میشه یک تناقضی بین اون به اصطلاح بنیاد کهن سلطنت در ایران و برنامه مدرنیزاسیون در نتیجه ما یک پادشاه شیعه داریم که میخواد مثلاً جامعه رو یا دولت رو سکولاریزه بکنه این دو تا یعنی پروژه پهلوی ذاتاً پروژه تناقض آمیزی بود و لاجرم ا از بین می‌رفت یعنی نمی‌تونست این تناقض رو حل بکنه یعنی نمیشد که شما پادشاه شیعه باشین ولی مثلاً بخواید سکولار هم بکنید جامعه رو روحانیت هم بخواید سرکوب بکنید از حوزه عمومی بخواید حذف بکنید این ناممکن بود و عمل در عملم نشون داد که این تناقض درونی موجب شد که نظام سلطنت فرو بپاشه اما دوران پهلوی یعنی دوران رضا شاه پهلوی و دوران محمدرضا شاه پهلوی به هیچ وجه به با در کتگوری یا در طبقه نظام‌های فاشیستی نمیشه گذاشته بشه یعنی اونها ها استبداد یا دیکتاتوری پادشاهی بودن اما فاشیست نبودن خب حالا ببینیم که فاشیسم چی هست و چرا چرا میگیم که این جریان طرفدار آقای پهلوی فاشیست هستن تفاوت دارن در حقیقت با کسانی که در عصر پهلوی طرفدار سلطنت بودن سلطنت پهلوی سلطنت رضا شاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی به هیچ وجه فاشیستی نبود اما جریان آقای پهلوی شاهزاده پهلوی جریان فاشیستی اولا یک نکته رو تاکید بکنم که فاشیسم اصطلاح فاشیسم به دو معنا به کار میره یک معنا یک به یک معنا ما اشاره میکنیم به یک دوره تاریخی خاصی در ایتالیا که یک جنبش فاشیستی به وجود میاد و کسانی کسی مثل مسولینی به قدرت میرسه و بعد به پایان می‌رسه داستان فاشیسم در اونجا مثل شبیه نازیسم که مخصوص آلمان بود یا مثلاً فرض بکنید استالینیسم که مخصوص اتحاد جماهیر شوروی در یک دوره خاصی بود اما دانشمندان علوم سیاسی اصطلاح هم استالینیسم هم اصطلاح فاشیسم و هم اصطلاح توتالیتاریسم رو به معنای ژنریک هم به کار میبرن یعنی میگن که این فاشیسم تاریخی یک سری ویژگی‌هایی داشته که این ویژگی‌ها می‌تونه بر حکومت‌های دیگه هم صدق بکنه یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جریان‌های فاشیستی اولاً فاشیسم فقط صفت حکومت نیست یعنی فقط این حکومت‌ها نیستن که فاشیست هستن بلکه جریان‌ها و جنبش‌ها جنبش‌های فاشیستی هستند که به حکومت‌های فاشیستی می‌انجامند بنابراین فاشیسم در درجه اول خصلت شخصیت و جر یا شخصیت فردی و یا جریان توتالیتر هست بنابراین ما وقتی که میگیم آقای شاهزاده پهلوی رهبری جریان فاشیزم به عهده داره لازم نیست که ایشون الان در حکومت باشه بلا بین ایشون می‌تونه در حقیقت یک جنبشی رو یک جریانی رو که حالا می‌تونن ۵۰ نفر باشن می‌تونن ۵۰۰۰ نفر باشن می‌تونه رهبری بکنه که این جنبش فاشیست خوانده بشه جریان‌های فاشیستی ویژگیش اینه که توده گر هستن جریان‌های توده گرا ضد به اصطلاح ضد ضد عقلانی هستند و مدام بر برانگیختن عواطف تکیه میکنن جریان آقای پهلوی هم یک جریان کاملاً توده ایست یعنی کاملاً یک جریان بی هویته یعنی اگر نگاه بکنید در اینترنت می‌بینید که جز سه چهار نفر که هیچ مسئولیتی ندارن هر حرفی هم که می‌زنن خود میگن ما مسئولیتی نداریم ما کاری نیستیم نمیدونم آقای پهلوی ما نماینده آقای پهلوی نیستیم در نتیجه آقای پهلوی یک توده‌ای رو پشت سر خودش میکشه که این توده بی چهره است بی هویت فاقد عقلانیت انتی انتلکت هست ضد روشنفکر هست ضد عقلانیت هست و مدام اجتی مدام برانگیخته است و مدام میخواد با سر صدا و قوغ و فریاد در حقیقت خودش رو نشون بده مس که در فارسی ما میگیم توده توده رو قوغ هم میگن در ادبیات فارسی توده رو قا هم میگن یعنی جماعتی که در حقیقت توده هستن این رو بش در فارسی ما ق هم می ویژگی این هست که حضورشون در رسانه است یعنی بیشتر اینها یک توده مجازی هستن یعنی طرفداران آقای پهلوی یک توده مجازی هستن که حتی در عمل هم اگر کاری میکنن یعنی اگر میرن در سر قبر صاعدی یا اگر میرن جلوی رأی دهندگان رو می‌گیرن یا هر کاری میکنن اینها رو باید نشون بدن در رسانه در حقیقت حضور اینها حضور دیجیتال هست حضور رسانهای هست که حالا اگر پیش بیاد من راجع به اون نکته هم توضیح خواهم داد ویژگی دیگر فاشیسم این هست که زبانش یعنی زبان فاشیسم یک زبانیست که زبان ما علیه اونها همیشه ما اینیم اونا اونن ما در برابر اون‌ها هرگونه زبانی که بین ما و اون‌ها فرق بگذاره زبان فاشیستی یعنیه ما اینطوری مثل جمهوری اسلامی میگه ما خودی‌ها غیر خودی‌ها ما و اون‌ها و اون‌ها نه ما مشخصه که کیا هستن دقیقاً منظورشون از ما و نه اون‌ها در عمل میشه هر کس که با من است یا شما با منید یعنی من یا بر من هستید یا شما با شه شاهزاده رضا په پلوی بیعت میکنید یا اگر بیعت نکنید شما دشمن ایران هستید شما دشمن بشریت هستید شما دشمن شما از اونها ۵۷ هستین خب این زبان فاشیسم هست که به اصطلاح اولا دشمن سازه ثانیا مرگ پرسته میبینید که این د مرگ بر فلان مرگ بر سپاس فلان هرگونه ادبیاتی که درش مرگ باشه ادبیات فاشیستی یکی از نشانه هاشه پس نشانه‌های زبان فاشیسم اینه که ما ما آنها ما اینطوریم آنها اونطوری هستن هم ما مبهمه هم آنها اونطور در نتیجه در نهایت میشه کیش شخصیت میشه به اصطلاح پرسونال کال ما جریان آقای پهلوی طرفدار سلطنت نیستن بلکه پرستندگان آقای پهلوی یعنی شخص آقای پهلوی اس که برای اونا مهمه مسئله سلطنت براشون مهم نیست یعنی هیچ همین دلیلم هست که هیچ نیازی به اینکه مبنای مشروعیتی بسازن توجیه بکنن ندارن در نتیجه آقای پهلوی رو همونقدر می‌پرستند که طرفداران آقای خمینی می‌پرستیدند روح منی خمینی گد شکنی خمینی الان آقای دوست داران ایشون میگن که روح منی پهلوی بد شکنی پهلوی و بعد همون طوری که آقای خمینی رو به اصطلاح یعنی رهبر فاشیسم اسلامی رو مردم یعنی پیروانش در ماه عکسشو دیدن عکس آقای پهلوی رم مردم در تلویزیون من و تو دیدن یعنی من تلویزیون من و تو همون نقشی رو بازی کرد در سال‌های اخیر که اون تصویر در ماه بازی کرد و این ویژگی جریان‌های توده‌ای جریان‌های توده‌ای جریان‌هایی هستن به خاطر اینکه فاقد خرد هستن فقط می‌تونن یک چیزی رو ببینن نمی‌تونن یک چیزی رو بخونن نمیتونن ییه چیزی رو بفهمن اون داستان اون شارلاتانی که میره در یک روستایی و بعد میره می‌بینه که یه معلمی اونجا هست داره درس میده بعد به بچه‌ها میگه که این بچه‌ها این معلمتون سواد نداره میگه که چرا میگه که به معلمتون بگید بنویسه مار معلم روی تخته مسه مار بعد میگه این کهه مار نیست خودش شروع میکنه عکس مار رو کشیدن بعد به بچه‌ها میگه که این ماره یا اون ماره همه بچه‌ها میگن اون عکس مار مار هست در نتیجه این مال ذهنیت ابتدایی ذهنیت پریمی تیو ذهنیت غیر تربیت یافته ذهنیت غیر تاریخیست که نمیتونه درک ب کنه که مثلا تصاویری که در من و تو میبینه تاریخ نیست مثلا مستندهای من و تو رو با تاریخ یکی میگیره این محصول ذهنیت بسیار ابتدایی و ماقبل علمی و ماقبل تاریخیست خب همون نقشی رو بازی میکنه که اینا عکس پرستن تصویر پرستن تصویر خیلی براشون مهمه و چرا چون تصویر با عواطف شما سر کار داره نوشتار با عقل شما شما در نوشتار باید استدلال بکنید در عکس باید شما نمایش بدید مخصوصاً تویتر و رسانه‌های اجتماعی جایی هستن که شما میتونید نمایش بدید بنابراین هرچی شما بیشتر اغراق آمیزتر رفتار بکنید یا بکشید داد بزنید فحش بدید یا مثلا اغراق بکنید از هر جهت اغراق بکنید شما فکر میکنید که دارید یه کنش سیاسی انجام میدید در حالی که به اصطلاح هویت دیجیتال به هیچ وجه به معنای کنش سیاسی نیست حالا اونم بحثش جای هست خب یک نکته دیگه که باید عرض بکنم خدمت شما این هست که اطلاح اینها میگن پهی ها کسایی هستن که انقلاب کردن در حقیقت منظورشون کسانیست که به فاشیزم جمهوری اسلامی کمک کردن تا در حقیقت تأسیس بشه نکته جالب این هست که این این طیف از هموطنان ما که حالا نمیدونم چند نفر هستن چون یه بخش عظیمی شون یعنی اصلا حضورشون اینترنتیه حضورشون دیجیتال و نمیشه تشخیص داد انسانهای واقعی چقدر هستن در نتیجه اینها دقیقا تقلید میکنن از همون فاشیسم اسلامی یعنی جالبه دیگه سلطنت و سلطنت طلبی سلطنت در ایران و در همه جای دنیا نهاد هنی هست و نهاد سلطنت و نهاد روحانیت دو کهن‌ترین نهادهای سیاسی و اجتماعی در سراسر دنیا هستند و در سراسر تاریخ که این‌ها سنتن اصلا وقتی میگیم سنت سنت یعنی روحانیت و سلطنت وقتی سن از سنت صحبت می‌کنه و و پادشاهان و روحانیان اینا نگهبانان سنت هستن انقلاب که میگیم انقلاب یعنی از بین بردن سنعت گسست از سنت پایان سنت و آغاز یک نظم جدیدی که در سنت هیچ سابقه‌ای نداره نکته جالب این هست که آقای خمینی که یک مرجع تقلید بود ظاهراً باید حافظ سنت میبود ولی او از یک طرف یک سنتی رو که همیشه ضد انقلاب و ضد تحول و دیگه ما همیشه شکایتم از روحانیت چیه اینه که روحانیت تحول پیدا نمی‌کنه روحانیت عقب مونده است روحانیت در تاریخ مونده از یک یک طرف انقلاب میکنه یعنی یک کار کاملاً مدرن میکنه انقطاع از سنت منتها این کار مدرن میکنه برای اینکه دوباره برگرده به سنت یعنی آقای خمینی انقلاب میکنه برای اینکه برگرده به به اصطلاح ماقبل این سنتی که وجود داشته یعنی صدر اسلام حالا این جریان پهلوی ها هم ظاهرا اینا باید خود آقای پهلوی باید نگهبان سنت میباشه باشه ولی ایشون الان شده به رهبر انقلاب و می‌خواد که نظم کنونی رو پایان بده منتها نه برا اینکه یه نظم جدیدی بسازه بلکه میخواد برگرده به نظم قدیم‌تر قبل‌تر یعنی اگر خمینی می‌خواست برگرده به دوره صدر اسلام آقای پهلوی میخواد برگرده به دوران پدرانش یا حتی برگرده به خیلی قبل از ۲و سه هزار سالی قبل از صدر اسلام که دوران کوروش هست حالا اوها همه به اصطلاح قصه‌هایی که گفته میشه براشون و زبانشون م خیلی شبیهه یعنی زبان فاشیسم اسلامی همین مرگ بر این و مرگ بر اون بود دیگه مرگ از خودش اولا مرگ بر شاه مرگ بر شاه و ادبیاتی که به کار میگرفتن ادبیات مرگ بود ادبیات دشان بود ادبیات شایعه بود ادبیات دروغ بود ادبیات به اصطلاح تئوری توطعه بود ادبیات تهمت بود دقیقا همین کارا رو الان پیروان شاهزاده دارن انجام میدن یعنی فاشیسم فرمش یکیه هیچ فرقی نمی‌کنه که ماهیتش چی باشه شما می‌تونید آقای پهلوی رو بکنید رهبر فاشیستها می‌تونید خمینی رو بکنید رهبر فاشیستها خانم مریم رجوی رو می‌تونید بکنید رهبر فاشیستها در عمل نوع رفتار و زبان یکی خواهد بود حالا همین ۵ و هفتی هایی که این هموطنان عزیز ما میگن ز در شاید خیلیاشون خب جوون هستن و به یاد نمیارن طبیعتاً و من و تو هم این چیزا رو که بهشون نمی دیگه در اون زمان در زمان پهلوی انقلاب ایران وقتی انقلاب رخ داد به اون‌ها به جای ۵۷ که ایران میگن می‌گفتن طاغوتی هر که به نحوی یعنی طاغوتی که می‌گفتن یعنی همون طور که الان وقتی میگم ۵۷ منظورشون هر کسی هست که به هر نحوی در انقلاب شرکت داشته از نظر این‌ها یعنی چپی ها و ملی‌ و نمی‌دونم آخوندا و اینها مجاهدین خلق و این حرفا اون زمان وقتی می‌گفتن طاغوتی یعنی هر کس که منسوب به نحوی منسوب به نظام پادشاهی پهلوی هست و به نحوی در اون سیستم کار کرده یا از اون سیستم بهره برده منتها همون طور که تعبیر پ و هفتی ها یک تعبیر مبهم و بی‌معنایی اس که شما میتونید در مورد هر کس که دلتون بخواد به کار بگیرید بستگی به اینکه به اصطلاح میلتون چی باشه و هر مجازاتی که دلتون خواست می‌تونید انجام بدید دقیقاً کلمه طاغوتی ها در اون زمانم همین جور عمل می‌کرد وقتی می‌گفتن طاغوتی به یه نفر برچسب طاغوتی می‌زدن یعنی کهه مالش حلاله می‌تونید شما اعدام بکنید اولشم می‌تونید مصادره بکنید که می‌کردن شما اگر به متن داد خواست‌های بسیاری از به اصطلاح مصادره ها و نمیدونم اعدام‌ها و اینا نگاه بکنید یکی از چیزایی که قاضی‌های دادگاه‌های جمهوری اسلامی یا خلخالی می‌گفتن این بود که اینا طاغوتی زبان خمینی رو نگاه بکنید طاغوتی بنابراین طاغوتی که اونا می‌گفتن پ هفته اینهاست می‌بینید که زبان کاملاً دقیقاً این دوستان به اصطلاح پهلوی خواه ما چقدر دقیق دارن از فاشیسم اسلامی تقلید می‌کنن اساساً این در حقیقت جریان‌های انتی فاشیستی خودشون فاشیستی هستن دیگه یعنی فکر می‌کنن که چون خمینی این کارا رو کرده چون مردم مثلاً دروغ گفتن چون مردم شعار دادن چون مردم هیجان داشتن چون مردم داد زدن و انقلاب شده پس میشه حالا الان همه این کارا رو کرد منتها چون که دوره عوض شد به جای اینکه شما در زمین واقعیت انجام بدید اینا رو میشه در فضای دیجیتال فضای سایبری انجام داد ما همه شیران ولی شیر علم یعنی اینا همه تبدیل شدن به شیرای پارچه شیرای نقاشی خب واقعیت اینه که تکنولوژی دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی درک ما رو از تاریخ مختل کردن این در مسئله ربطی به ایران نداره مسئله ویژگی تکنولوژی دیجیتال هست یعنی که نسل زی نه تنها نسل زی که ما که نسلی قبلتر هستیم در زمان کنونی با تکنولوژی و تکنولوژی به اصطلاح دیجیتال و اینترنت دچار به اصطلاح اختلال حافظه میشیم یعنی ما تکنولوژی دیجیتال باعث میشه که حافظه ما بید بریده بشه درست مثل نقطه چین یعنی همینطور که توییتر میخونید شما نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه همونجوری ه یه دونه توییت جدید میاد متفاوته با تویت قبلیه این تویتو میخونید تویت قبلی اصلا یادتون میره حافظه شما یعنی همه ما حافظون فرگمنت میشه یعنی که اون چیزی که الان میبینیم میشناسیم یه چیزی که سه دقیقه پیش دیدیم از یاد از یادمون میبره در فن تصویر برداری و در حقیقت پروداکشن تصویری ویژوال مثلا فرض کنید تلویزیون ها تقریباً حالا راجع به تلویزیونی مثل سی اینا من می‌دونم هر ه ثانیه تصویر عوض میشه یعنی شما وقتی هر ۳ ثانیه تصویر عوض میشه یعنی که شما نمی‌تونین فکر بکنین به تصویر به تصویر قبل نمی‌تونین فکر بکنین بعد ارتباط تصاویر اصلا اگر شما یک کتابی بخونید چون یک کتاب شما به مرور می‌خونید می‌تونید درباره اون کتاب یک ساعت حرف بزنید جملاتش میتونید به یاد بیارید به خاطر اینکه اینو مثلاً طی یک هفته طی د۲ هفته طی ۳ هفته خونید ولی یه فیلمی رو که یک ساعته می‌بینید اولاً به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرید از نظر اموشنال بعد اگر به شما بگن تصاویرش بگین شاید مثلاً چند تا تصویر رو بیشتر نتونین به خاطر بیارید این باعث شده که تکنولوژی دیجیتال بتونه واقعیت رو به اصطلاح به راحتی جعل بکنه خیلی راحت‌تر از زمان گذشته بنابراین حکومت‌های دیکتاتوری از جمهوری اسلامی گرفته تا چین تا کره شمالی تا روسیه تا قذافی تا صدام حسین تا فلان الان اگه نگاه برید تو یوتیوب می‌بینید که حتی الان که صدام نیست قذافی نیست نمی‌دونم بشار اسد نیست روابط عمومی اینها کار می‌کنه و یه سری فیلم‌ها و مستندها و کلیپ‌های کوچیک می‌سازن همون طور که ما الان راجع به شاه می‌بینیم دیگه مثلا موسیقی نونم خیلی احساسی بعد مثلاً شاه میاد و رژه میره و میگن این بود ایران ما یا نم یک تصویر د تا تصویر به شما نشون میدن و بعد میگن این تاریخ این بوده در حقیقت یک تصویر جای واقعیتو می‌گیره تصویر در عصر ما در عصر تصویر هستیم در عصر تصویر هستیم یعنی چی تصویر که همیشه بوده منتها فرقش این هست شما در دوران ماقبل تصویر تصویر رو یعنی مثلاً تصویر خودتونو در آینه وقتی می‌دیدید اون تصویر خودتونو با خودتون یکی نمی گرفتید اون تصویر بازنمایی شما بود بازنمایی واقعیت بود وقتی شما یه عکسی می‌دیدید این عکس رو با صاحب عکس یکی نمی‌گرفتیم نمی می‌گفتید که این عکس خودش همون با اون آدم یکیه ها بلکه اون عکس رو ری پرزنتیشن یا بازنمایی یک واقعیتی می‌دونستید که اون واقعیت غائب هست در اصل تصویر که ما درش زندگی می‌کنیم دیگه تصویر چیزی رو واقعیتی رو بازنمایی نمی‌کنه بلکه خودش واقعیت میشه خودش جای واقعیتو می‌گیره به همین دلیلم هست که مثلاً فرض بکنید الان این آقایی که رفته سر قبر ساعدی او اگر این کارو کرده بود ولی تصویر نگرفته بود در حقیقت هیچ کارش هیچ معنی نداشت هیچ اهمیتی نداشت حتی برای خودش هیچ انگیزه‌ای نداشت که این کارو بکنه ولی وقتی که به تصویر بدل میشه اون تصویر جای واقعیتو می‌گیره تبدیل میشه به یک واقعیت و تبدیل میشه به یک مسئله که یک عده زیادی ازش طرفداری کنن یک عده زیادی در مقابلش بایستن یا فرض بکنید اینا که میرن مثلا فحش میدن به جمهوری اسلامی فحش میدن به رأی دهنده باید تصویر می‌گیرن موبایل با موبایلشون تصویر می‌گیرن برای چی تصویر می یا میرن تو تظاهرات طرفدارای سلطنت مثلاً شیپور می‌زنن یا داد می‌زنن یا فحش میدن به این و اون بعد تصویر خودشونو می‌گیرن این‌ها هدفشون این نیست که بگن ببینید ما داریم مبارزه می‌کنیم اینجا داره مبارزه‌ای انجام میشه ببینید اینجا راهپیمایی هست میخواید بگه ببینید ما هستیم در حقیقت رسانه‌های اجتماعی برای این هستن که شما خودتونو نشون بدید و این نشون دادن میشه جای یعنی نمایش دادن نمایش جای واقعیت رو میگیره حالا این بحث نمایش و ایمج و نمیدونم به اصطلاح اینا رو بگذاریم کنار اونچه که مهم هست اینه که به شما و به ویژه نسل جهان این توهم رو میده تصاویر مثل مستندهای من و تو که اینا دارن تاریخ میگن در نتیجه شما به جای اینکه برید مثلا کتاب بخونید و تاریخ رو از راه کتابهای تاریخی بشناسید میشینید مستندها رو نگاه میکنید و میبینید چقدر جالب ما در زمان مثلاً پهلوی داشتیم کدوم سمت پیش میرفتیم اینا اومدن انقلاب کردن اینم که اومدن انقلاب کردن در نتیجه شما یک سری تصاویری که مونتاژ شده و در حقیقت یک واقعیتی رو به شما میفروشه به جای واقعیت واقعی میگیرید یعنی ویرچوال ریالیتی رو به عنوان یا فبر ویچ ریالیتی رو به عنوان ری ریالیتی میب خب دو نکته مهم یک اینکه تاریخ رو در یک د دو سه تا نکته رو باید توجه داشت یکی اینکه دانستن تاریخ اینکه ما بدونیم در گذشته چه اتفاقی افتاده مهم نیست مهم اینه که تاریخی ما بیاندیشیم فرقش چیه اگر شما تاریخی نیندیشید یعنی هیستوریکال سینکینگ نداشته باشید یعنی تاریخی فکر نکنید اونوقت گمان میکنید تاریخ با گذشته یکیه تاریخ با گذشته یکی نیست تاریخ یا هیستوری که از همون ماده استوری میاد یک داستانیست که ما درباره گذشتها که به هیچ وجه بهش دسترسی نداریم تعریف میکنه و به هیچ وجه گذشته نیست مث لینک مونه که من الان بیام زندگی‌نامه خودمو بنویسم زندگی‌نامه من هر چقدرم که مفصل بنویسم دیگه هزار صفحه که بیشتر نمیشه که شما به ج راسل م که باشین زندگی نتون میشه ۱۰۰۰ سال در حالی که شما ۸۰ سال عمر کردید اون ۸۰ سال که ثبت نشده بلکه یه چیزایی ثبت شده که شما از اون ۸۰ سال به خاطر میارید حالا اون چیز که شما به خاطر میارید م که واقعیت نیست یعنی ذهن شما که یک ذهن مثل یک انواری نیست که واقعیتو آک پن بیاریم بذاریم در اون ذهن شما واقعیتو به شکلی که خودش می‌خواهد یا می‌تواند درمیاره بنابراین ما هیچ موقع به واقعیت دسترسی نداریم مخصوصاً اون واقعیتی که سپری شده و گذشته خب اگر شما فکر کنید که تاریخ با گذشته یکی هست در نتیجه هر قصه‌ای که شما میگید راجع به تاریخ فکر می‌کنید که این واقعیته و این میشه در حقیقت میشه توهم اگر فکر بکنید که قصه‌ای که شما میگید راجع به گذشته این واقعیته در نتیجه تصوری که از واقعیت اکنونم دارین کاملاً موهوم یعنی خودتون رو در در زمان حال هم نمی‌یابید یعنی شما درک نه تنها درک از گذشته ندارید که درک از الان ندارید چرا به دلیل اینکه شما زمانی درک از زمان حال دارید که بتونید زمان حال رو گسسته از زمان گذشته بفهمید یعنی زمان حال اون زمانیست که ب به اصطلاح ما قبل آینده و ما ما بعد گذشته است یعنی شما من کی می‌فهمم که در زمان حال قرار دارم زمانی که متوجه بشم اون لحظه گذشته لحظه حالی که می‌گذره من متوجه میشم که الان هست وقتی که من اگر من نتونم دیروز رو تصور بکنم دیروز به مفهوم زمانی که روزی که سپری شده و هرگز باز نمی‌گرده یعنی ایریورسیبل هست یعنی زمان رو به صورت بازگشت ناپذیر درک نکنم فکر نکنم که نتونم فکر کنم که این ثانیه که همین الان گذشت این گذشت برای عود گذشت و هرگز من دسترسی بهش نخواهم داشت اگر نتونم من گذشته رو به شکل ایریورسیبل و بازگشت ناپذیر درک بکنم هیچ درکی از زمان حالم ندارم یعنی کسی که نمی‌تونه گذشته رو به مثابه گذشته درک بکنه در نتیجه گذشتش در زمان حالش جریان داره برنای زمان حال نداره برا اون همیشه در گذشته زندگی میکنه اون در یک زمانی زندگی می‌کنه که به اصطلاح نه زمان حال داره نه آینده فقط گذشته است میگن که چیزی می‌گفتن در ایران که ما ایرانی‌ها چار تا زمان داریم بقیه مردم دنیا سه تا زمان دارن حال گذشته حال آینده ما ایرانیا چار تا زمان داریم یکی زمان گذشته زمان حال زمان آینده و زمان شاه زمان شاه اون چیزیست که فرای این‌هاست کسایی که در زمان شاه زندگی می‌کنن این زمانی که هیچ مق نمی‌گذره ثابته فیکس شده خب نگاه تاریخی یا درک تاریخی حس تاریخی یعنی اندیشیدن تاریخی نیازمند حس تاریخیه مدرنیته یعنی خودآگاهی تاریخی مدرنیته یعنی اینکه شما گذشته رو به عنوان گذشته بفهمیم مدرنیته یعنی که من در زمان اکنونم اکنون یعنی چی آنچه که گذشته نیست هنوز و و یک لحظه دیگه میشه گذشته اونچه که گذشته من مدام باید این گسس از دست دادن رو بفهمم مدرن بودن یعنی خودآگاهی و از دست دادن زمان یعنی زمانی که داره مدام سپری میشه و برای همیشه سپری میشه و هرگز باز نمی‌گرده و هرگز به چنگ نمیاد و هرگز من نمی‌تونم او رو چنان که بوده به خاطر بیارم هرگز من نمی‌تونم او رو چنان که بوده تصور بکنم این واقعیت از درک من و از ذهن من فراتر است خب اگر شما برید کتاب تاریخ بخونید مثل این دوستان خدان باور ما که میرن مثلاً تاریخ طبری می‌خونن یا قرآن می‌خونن یا فلان می‌خونن و همون درکی از تاریخ طبری رو دارن که مسلمونا سنتی بعد فکر می‌کنن فرقشون با مسلمونا سنتی اینه که اونا ایمان دارن اینا ایمان ندارن یعنی اگر شما تاریخ طبری رو به شکل غیر تاریخی بخونید همون طوری که مسلمانی سنتی می‌خونن یعنی که شما اصلاً مدرن نیستین یعنی هنوز درک تاریخی نداری یعنی شما با مسلمونها ممکنه که باشون مخالف باشین همون طور که س شیعه ها و سنی‌ها با هم مخالفن ولی شما در از نظر عقلی در یک زمان ماقبل تاریخی و ماقبل علمی زندگی میکنه خب مشکل این نسلی که با من و تو دوران تاریخ رو شناخته این هست که درک کاملاً بدوی درک ابتدایی و درک غیر تاریخی داره از تاریخ یعنی فکر میکنه که هرچه که هر قصهای که راجع به تاریخ گذشته گفته بشه میتونه باور بکنیم به عنوان تاریخ گذشته گذشته همواره به اصطلاح تاریخنگاران همواره میگن پست فارن همواره یک سرزمین بیگانه است شما هرگز نمی‌تونید بگید در گذشته دقیقاً این اتفاق افتاده ما می‌تونیم در درباره گذشته داستان‌هایی بگیم که با مدارک و با اسناد همواره بتونن جاستیفای بشن توجیه بشن و بنابراین به خاطر همین که تاریخ مرتب باید نوشته بشه هیچ تاریخی تاریخ واپسی نیست بنابراین شما هزار سال دیگه هم بگذره ما باید ه هزار بار دیگه تاریخ انقلاب ایران بنویسیم تاریخ انقلاب فرانسه رو بنویسیم تاریخ انقلاب اکتبر بنویسیم تاریخ هیچکس نمیتونه بگه که تاریخ اینجا تکلیفش مشخص شده و معلوم شده که به اصطلاح حقیقت تاریخی چی هست نکته دوم یک یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ یک اصطلاحی داره به نام پ هستوری یعنی کهه آدمها برای اینکه در زندگی شخصی هم همین طوره شما وقتی که میخواید زندگی بکنید یه حافظه دارید دیگه از خودتون من مثلا بچگیم اینطوری بوده نوجوانیم اینطوری بوده جوانیم اینطوری بوده معمولا این مکانیزم حافظه هست که به شکلی گذشته رو به یاد میاره که شما بتونید زندگی کنید یعنی اگر شما نتونید گذشته رو به شکلی یاد بیارید که زندگی بکنید و زندگیتون مختل بشه شما دچار آسیب هستید یعنی مثلاً فرض کنید تروما این کارو میکنه تروما یا روان گزیدگی در حقیقت شما مثلاً یه تصادف کردید یه تصادف وحشتناک کردید خدای نکرده و مثلاً این شوک شما نتونستید بر این شک غلبه کنید یا یک عزیزی را از دست دادید نمیتونید بر این سوک و بر این اندوه غلبه کنید میاید غذا بخورید یاد اون میفتید میاید بخوابید یا دون میفتید میاید حرف بزنید یا د اون میفتید این شما باید درمان بشید شما دیگه نمی‌تونین زندگی بکنید یا شما باید درمان بشین یا اینکه شما خودتون به تدریج از بین خواهید رفت بنابراین انسان همیشه سعی میکنه که گذشته خودش رو به نحوی به یاد بیاره که بتونه زندگی بکنه به همین دلیل خیلی از کارای بد خودش رو فراموش میکنه کارای خوب دیگرانو فراموش میکنه خیلی کارای کسایی رو که دوست داره برجست خوبیشون برج میکنه با کسانی که دشمن ضعفشون رو برجسته میکنه و این رو این رو بهش میگن حالا اگر یه ملت این کارو انجام بده ها اگر یک ملت این کارو انجام بده یا ی گروه این کارو انجام بدن به این میگن به اصطلاح ایشون میگن که پکتیک ست یعنی شما یه تاریخی میسازید که در عمل به کارتون بیاد کاری که در حقیقت این دوستان کردن براشون یعنی من و تو اینها من حالا نمیخوام وارد این بشم که من و تو پروژه چی بود و ی از حرفها هست که نه الان جاش هست و نه شاید بشه هر چیزی رو گفت ولی بدون اینکه وارد این بحثها بشیم عرض می‌کنم که اینها سعی کردن یه پراکتیک هیستوری بسازن چیکار کنن میگن که مثلا فرض کنید در زمان مشروطه این اتفاق افتاد دیگه وقتی که مشروطه تجدد یه شوک بود مدرنیته یه شوک بود ناگهان ما فهمیدیم که اروپایی پیشرفت کردن نه تنها ما فهمیدیم اروپایی پیشرفت کردن که فهمیدیم خودمون قرن‌هاست که در انحطاط به سر میبریم این عریانی این تباهی این انحطاطی که در تاریخ ما و در سنت ما وجود داشت برا ما عیان شد ناگهان مثل حوا و آدم که در بهشت میوه ممنوعه رو خوردن و ناگهان به برهنگی خودشون آگاه شدن مدرنیته باعث شد که ما به برهنگی خودمون آگاه بشیم و ببینیم و شرمگین میشه اون وقت برای غلبه بر این شرم پیشگامان تجدد در ایران اومدن یه تاریخ پراکتیک و عملی ساختن گفتن که علت اینکه ما عقب موندیم اینه که هرگز ایرانی بودن ما نیست یک ایران درخشان ایران باستان طلایی ساختن ولی اونچه که این رشته رو گسسته اسلام هست اسلام اومده تا امروز موجب تباهی ما شده الان دقیقاً همچین چیزی دارن می‌سازن که ما همه چیز در زمان پهلوی حالا از زمان کورش تا حالا همه چیز خوب بوده این آخوندا اومدن خراب کردن چپا اومدن خراب کردن این‌ها هستن که عناصر فاسدی هستن که در حقیقت این‌ها اون مای حقیقی آهویت حقیقی ما رو نابود کردن خب اگر شما مثلاً به این دوستان بگید که اگر صفویه وجود نداشت همین مجلسی که خیلی‌ها مثلاً بهش دشنا میدن که فلانه فلانه فلانه اگر صفویه وجود نداشت ما چیزی به نام ایران امروز نمی‌داشتم یعنی ایران احیا ایران یا به اصطلاح بازسازی ایران بزرگ محصول صفویه است اگر صفویه نبودن در نتیجه اگر تشیع نبود اگر روحانیت نبود ایران وجود نداشت کسایی که فکر میکنن که روحانیت همیشه خیانت کرده خب باید به تاریخ نگاه بکنن دیگه اگر ایرانی هست الان طبیعتاً روی متحده که یکی از زنده فکر کنم یک سال پیش فوت کرد استاد تالات اسلامی و خاورمیانه در دانشگاه پرینستون بود استاد بزرگی بود کتاب منتل پرافت خیلی معروفه رو متحده میگه تاریخ ایران رو میشه گفت که ایرانشناسی رو میشه گفت علما شناسی یعنی نمیشه که شما مثلا بگید که ایران باستان خوبه مثلا شیخ اشراق بده مثلا اگه شیخ اشراق نبود ما از ایران باستان چیزی نمیدونستیم یا کسان دیگه به هر حال میخوام بگم که روحانیت هم در همین عصر پهلوی حالا بگذریم از دوران صفوی و دوران قاجار و این‌ها که اساساً سلطنت مشروعیت به تشیع بوده اصلاً ایران جدید با روحانیت ساخته میشه با همین خرافات با همین همین تشیع که می‌بینید با همین تشیع جمع کران و نمی‌دونم امام زمان همینا با همینا ساخته شده فکر نکنید که ایران با اندیشه‌های کانت و هگل و اینا که ساخته نشده که ایران با همین اندیشه‌های خرافیه که از نظرنا خرافی شیعه ساخته شده بنابراین وقتی که از اندیشه‌های خرافی فاتی صحبت می‌کنید توجه داشته باشید که اینها فونکسیون ها و کارکردهای اجتماعی و سیاسی مهمی داشتن که به هر حال ایران نه ایران با جمهوری اسلامی متولد شده و نه روحانیت با جمهوری اسلامی متولد شد یه تاریخی داره و بعد از اون طرف رضا شاه پهلوی که میخواست در ایران جمهوری درست کنه این دوستان ما که امروزه خیلی میگن جمهوری بده و نمی‌دونم سلطنت خوبه اینا اگر تاریخ بخونن متوجه خواهند شد که آقای رضا شاه پهلوی قبل از اینکه پادشاه بشه می‌خواست به تقلید از آت تورک جمهوری تأسیس کنه در ایران ولی این روحانیت بود که مخالفت کرد و روحانیت بود که نگذاشت این کار انجام بشه و در نتیجه باز رضا شاه با موافقت روحانیت و با پشتیبانی روحانیت به سلطنت رسید اگر رضا شاه روحانیت نبود که نمی‌تونست به سلطنت برسه سلطنتش مشروعیت نداشت روحانیت از او حمایت کرد حتی از همون شیخ محمد حسین نائینی که رساله تنیه العم و تنزیه المله رو نوشته از رساله‌های مشروطه مهم مشروطه از مشروطه برمی‌گرده و ساعت یک بار پیش از اینکه اعلام پادشاهی بکنه مح رضا شاه به نجف میره ساعت د د و نیم نیمه شب در حرم امام علی با مراجع نجف از جمله نائینی ملاقات می‌کنه و از اونها میخواد که از سلطنتش حمایت بکنن و اون‌ها می‌کنن بنابراین این روحانیت بوده که به سلطنت رضا به رضا شاه کمک کرده که به سلطنت برسه از اون طرف در مورد محمدرضا شاه هم همین طوره محمدرضا شاه هم با حمایت روحانیت توانسته سلطنت کنه اگر آقای بروجردی نبود مصدق و با مصدق مخالفت نمیکرد مخالفت‌های آقای بوری جدی با مصدق نبود و پشتیبانش از شاه نبود کاشانی و دیگران در حقیقت مصدق در حقیقت شاه رو دستکم به انزوا سق میداد و هرگز شاه نمیتونست به شکلی که پادشاهی کرد بعد از سقوط مسد پادشاهی بخان بنابراین شما نمیتونید مثلا آقای بروجردی رو نادیده بگیرید و هم فکر کنید تمام تاریخ همشون مثل خمینی خمینی یک استثناست در حقیقت یک بدعت گزاره خب من باز خیلی خلاصه میخوام بکنم برگردیم به مسئله انقلاب و مسئله چپ‌ها این دوستان ما فکر میکن که یک جریانی بوده در ایران و از اون طرف هم فراموش نکنید که قدرت روحانیت محصول رضا شاه و حوزه علمی قم محصول رضا شاه پهلوی است تأسیس حوزه علمی قم و عاشق عبدالکریم هائ حالا من جاهای دیگه گفتم در بزمین روحانیت گفتم دوستان میتونن خانم فروغ ب خواهش می‌کنم که این کتاب ازبرای حجاب و اینجا پین بکنن برای شما و اونجا من در مقاله حت مفصل توضیح دادم دوستان می‌تونن اونجا مراجعه بکنن م تأسیس حوزه علمی قم محصول رضا شاه پهلوی است و بعد بازگشت دین به ایران و تأسیس اسلام‌گرایی مدرن محصول محمدرضا شاه پهلوی اس فراموش نکنین که شهوان فرح پهلوی که جایزه کتاب سال کتاب سلطنت جایزه سلطنتی کتاب سال گذاشت اولین جایزه کتاب سال به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته آقای تبا طبایی با پاورقی آقای مطهری بود یعنی برنش آقای یک آخوند بود و بعد اگر شما در فهرست سال‌ها نگاه بکنید همین آقای مکارم شیرازی که سلطان شکر هست یه کتابی دشت به نام فیلسوف نماها برنده جایزه کتاب سلطنتی شهبانو فرح پهلوی شد و شخص شاه به ایشون جایزه سلطنتی رو داد و باهاش صحبت کرد این رو در روزنامه کیهان و اطلاعات در اون زمان نوشتن و گوگل بکنید می‌تونید پیدا بکنید در اون زمان پهلوی محمدرضا شاه پهلوی همین آستان قدس رضوی الان ما میدونیم که آستان قص رضوی یکی از اختاپوس های وحشتناکی اس که سرچشمه فساد اقتصادی در ۴۵ سال گذشته بوده همین به اصطلاح آستان قدس رضوی در زمان رضا شاه که شروع کرد به به اصطلاح توقیف اوقاف و مصادره اوقاف ورشکسته شد و این محمدرضا شاه پهلوی بود که آستان قدس رضوی رو از یک سازمان ورشکسته تبدیل کرد به یک بندگاه اقتصادی عظیم بین‌المللی و اگر شما برین در یوتیوب می‌بینید که اعلی حضرت محمد ضا شاه پهلوی در حرم امام رضا دارن صحبت می‌کنن برای روحانی ها و دارن براشون صحبت می‌کنن که بله این ما بودیم که این آستان قص رضوی رو به این به اصطلاح درجه از سوددهی اقتص ادی رسوندیم و از ورشکستگی بیرون آوردیم مشکلاتی که الان در جمهوری اسلامی هست هیچ کدوم جدید نیست اینها از ترافیک گرفته سال ۱۳۵۴ ایران تهران به عنوان آلوده ترین شهر جهان شناخته شده بنابراین مسئله این نوع مدرنیزاسیون بد و خطا و عقیمی که محمدرضا شاه ایجاد کرد منجر شد به جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی تمام اون جنبه‌های منفی به اصطلاح مدرنیزاسیون شاه رو ۱د برابر به شکل منفی تری انجام داد و ما رو به این وضعیت کنونی انجام میده محمدرضا شاه پهلوی درست مثل جمهوری اسلامی و مثل آقای خامنه‌ای فکر می‌کرد یعنی فکر می‌کرد که اگر شما قدرت اقتصادی پیدا بکنید و قدرت تسلیحاتی شما میتونید به یک قدرت برتر در جهان دست پیدا بکنید بنابراین چیزی که براش مهم نبود فرهنگ و در حقیقت سیاست بود درست مثل جمهوری اسلامی دیگه آقای خامنه هم فکر می‌کنه که که قدرت نظامی و قدرت اقتصادی می‌تونه ایران رو تبدیل بکنه یا ایشونو تبدیل بکنه به یک قدرت برتر بینالمللی خب این چیزی که ما امروزه میگیم راجع به این دوستان ما میگن راجع به اینکه انقلابی‌ها اون موقع انقلابی‌ها فلان میکردن یا اون موقع چپ‌ها فلان میکردن خب خیلی خوبه که باز برگردم به کتابهای تاریخی د دو جلد کتاب داره آقای دکتر حسین آبادیان در در مورد سلطنت پهلوی دو جلد هست و خیلی خیلی اون دو جلد خیلی خیلی کتاب خوبیه و من خیلی ازش یاد گرفتم و من دوستان رو خواهش می‌کنم که اون دو جلد رو بخونن در مورد عصر پهلوی ببینید در اون عصر مسئله انقلاب یا مسئله سوسیالیسم یا مسئله جهانی بود و شخص محمدرضا شاه پهلوی به شدت گرایش به سوسیالیسم داشت خود آقای پهلوی شا به اصطلاح پادشاه فقید رسماً گفت من سوسیالیست تر از سوسیالیست‌ها هستم بید تیتر روزنامه کیهانه در اون زمان و انقلاب ایشون انقدر به اصطلاح تحت تاثیر گفتمان مارکسیستی قرار داشت که برنامه اصلاحات اقتصادی خودش رو انقلاب سفید نامید انقلاب بنابراین کلمی محبوب بود در اون زمان حالا یکی میخواست انقلاب سرخ بکنه کنه یکی میخواست انقلاب اسلامی بکنه اعل حضرت میخواست انقلاب سفید بکنه و اسمشو گذاشته بود انقلاب شاه و مردم یعنی در حقیقت این ادبیات به شدت در زبان ایشون وجود داشت دوستانی که به کسانی یعنی دچار من در یک جلسه دیگری راجع به عارضه جلال هراسی و ترس از جلال آ احمد صحبت کردم و میتونید در همین کانال یوتیوب به من ببینید من پیشنهاد می‌کنم که خب کسانی که دچار عارضه جلال هراسی هستن نه جلالو خوندن نه جلالو درست فهمیدن ولی لازم نیست جلال رو بخونن خوب هست که دوستان مخصوصاً دوستان جوان دو کتاب مهم اعلی حضرت محمدرضا شاه پهلوی رو بخونن یکی به سوی دروازه‌های تمدن بزرگ و یک هم انقلاب سفید و ببینن که اعلیحضرت اولاً از نظر مذهبی چه جوری فکر می‌کرده از نظر سیاسی چجور فکر می‌کرده از نظر به اصطلاح اقتصادی چگونه فکر میکرده و من پیشنهاد می‌کنم اگر شما بخواید اگه کسی بخواد مثلاً سه چهار تا کتاب راجع به دوره پهلوی بخونه من پیشنهاد می‌کنم که این دو کتاب رو به اضافه یادداشتهای علم و مخصوصاً مقدمه‌های دکتر عالی خانی رو بخونه من برای شما یک تکه‌هایی رو از از این صحبت نوشته نوشته آقای پهلوی به سوی دروازههای تمدن بزرگ و انقلاب سفید براتون می‌خونم ولی و با این صحبت من پایان میدم صحبتم ایشون در کتاب دروازههای تمدن بزرگ در صفحه ۸ میگه آره ما این کارو میخوایم بکنیم این کارو میخوایم بکنیم این کارو میکنیم ما فرهنگ ملی داریم ارزش‌های پایدار معنوی داریم نبوغ و استعداد ذاتی داریم میبینید که تعبیر کاملاً فاشیستی دیگه نژاد پرستانه است یعنی ایرانی‌ها میگه نبوغ ذاتی دارن نژادی امید و اعتماد حالا میگه ولی بالاتر از همه این عوامل و مافوق همه امکانات و منابع مادی و معنوی عامل دیگری نیز برای تضمین پیروزی ما وجود دارد و آن عنایات خاص و لایزال الهیست که در هر هنگام که ملت ما استحقاق خود را برای برخورداری از آنها بروز داده معجزه آسا شامل حال این کشور شده است بعد میگه که برای من یعنی ببینید اینو می‌تونه آقای خمینی آقای خامنه‌ای بگه دیگه یا آقای خمینی بگه میگه یعنی ساختن آینده پرشکوه برای فرزندان این سرزمین و تأمین نیک‌بختی و سربلندی آنان و پیریزی جامعه فردای ایرانی به صورت جامعه‌ای برخوردار از ارزش‌های معنوی و فضایل اخلاقی همه نیروها و امکانات خویش را بسیج کن کنیم و به کار گیریم تأییدات کامله الهی در این راه ضامن پیروزی ما خواهد بود یعنی کسی که همچین عقیده‌ای داره این تعریف آخرالزمانی فکر کردنه یعنی میگه که ما می‌خوایم یک اتوپیای بسازیم که این وعده الهیست خداوند این رو برا ما تضمین کرده برای من به عنوان ناخدای کشتی سرنوشت کشورم در اقیانوس متلاطم جهان امروز اتکا عنایات الهی اساس و بنیاد همه تصمیم‌ها و تلاش‌ها است یعنی اگر آقای خامنه‌ای میگه که خدا بر زبان من جاری کرد ببینید آقای پهلوی هم دقیقاً همین رو با صراحت بیشتری میگه میگه که برای من تکی اتکا به عنایات الهی اساس و بنیاد همه تصمیم‌ها و تلاش‌ها است و می‌دانم تا وقتی که راه من راهی باشد که خواسته اوست یعنی خواسته من خواسته خداست پیشرفت در این راه حتمی خواهد احساس قلبی من این است که مشیت کامل خداوندی مرا به عنوان رهبر این ملت در دوران سرنوشت‌ساز امروز جهان مأمور ایفای این رسالت فرموده است یعنی آقای محمدرضا شاه پهلوی معتقده که خداوند او رو مأمور مأمور کرده که رهبر ملت ایران باشه و تا وقتی که او بخواهد نه تنها هیچ نیروی سیاسی یا عامل اقتصادی بلکه حتی هیچ عامل غیر قابل پیشبینی فردی و خصوصی نیز نخواهد توانست تست مانع انجام این رسالت شود یعنی آقای پهلوی پادشاهی خودشو رسالت الهی می‌دونه میگه این اعتقاد ولو با هیچ دیالکتیک و استدلال مادی و علمی سازگار نباشد جزئی از وجود روحی من است رویدادهای گوناگون و شگرف زندگی من برایم تردیدی نگذاشته است که یک نیروی مافوق بشری سرنوشت مرا و ملتم را در راهی که خود مقدر و معین فرموده است هدایت می‌کند و همه آنچه که انجام می‌دهم از آن نیرویی الهام می‌گیرد که تا کنون ضامن موفقیت این رهبری و جهت دهنده آن بوده است میگه تمام اصلا قول و فعل من قول و فعل خداوند بله بعد خب من یک عبارت را هم از کتاب انقلاب سفید می‌خونم براتون و خب اعلیحضرت معتقدن که تمدن غرب در حال زواله در حال افول هست یعنی این حرفا که شما فکر می‌کنید که خیلی آخوندا میگن و روشنفکرا می‌گفتن ایشون معتقده که نه تمدن ایرانیه که زنده است غرب در بحران اخلاقی و در بحران معنوی به سر میبره در حال افول هست این تمدن و ما به سرعت تکنولوژی رو از اونها می‌گیریم و تبدیل میشیم به یک قدرت بزرگ جهانی من اگر شما گوگل بکنید پیدیاف هر دو کتاب پیدا میکنید ولی چون من نمیخوام وقتتونو بگیرم فقط به یک نکته اشاره می‌کنم آقای پ همین ببینید که علیه تمدن غرب آقای پهلوی در کتاب انقلاب سفید چه میگه هم در کتاب انقلاب سفید و در هم در مورد دروازه‌های تمدن بزرگ در حقیقت تمدن قرب محکوم میکنه بعد میگه وقتی که اسلام با تالیم عالیه خود به ایران راه یافت یعنی اینا عقاید آقای پهلوی دیگه شما دیگه از این دست اولتر که نمیشه ایشون میگه اسلام وقتی که با تعالیم عالیه خود ایران راه یافت طبعاً لزوم اجرای عدالت جنبه یک فریضه مذهبی پیدا کرد زیرا اسلام در درجه اول دین حق و دین عدالت ب در قرآن کریم به صراحت گفته شده است که خداوند همه شما را به عدل و داد فرمان می‌دهد و خداوند بیدادگران را دوست ندارد و در این باره گفته حضرت رسول و بعد حضرت علی در نامه معروف خود یعنی الان اگر اینو من بگذارم جلوی یک مثلاً جوان ۲۲۰ ساله و همین صفح رو بذارم جلوش میگه که این آخوندا ای گفتن یعنی یا ی کتاب مذهبی یا اینکه ماله حکومته در حقیقت بعد حضرت علی در نامه معروف خود به مالک اشتر این میگه و اون میگه و چند صفحه از این نقل قست من اینجا توقف می‌کنم سخن یعنی نتیجهی که میخوام بگیرم اینه که که اولاً خواندن تاریخ مهم نیست بلکه داشتن درک تاریخی یعنی هیستوریکال سنس و بعد فهم و اندیشه تاریخی مهمه و این چیزیست که شما باید یاد بگیرید چیزی نیست که آدم به صورت غریزی بتونه از مادر به ارث ببره نه ما به صورت مادرزادی غیر تاریخی می‌اندیشیم بنابراین اندیشیدن مدرن شدن یعنی آموختن اندیشیدن تاریخی مدرن شدن یعنی اندیشیدن تاریخی مدرن شدن یعنی خودآگاهی تاریخی مدرن شدن یعنی شما بدونید که گذشته گذشته و دیگه هرگز باز نخواهد گشت مدر مدرن شدن یعنی که شما بدونید که هر چیزی که ما راجع به گذشته بگیم یک هیستوری یک استوریه یک قصه است نه واقعیت گذشته و مدرن شدن یعنی توانایی خوندن کسی که تصاویر رو اگر شما ببینید عاطفت تون تحت تأثیر قرار می‌گیره باید یاد بگیرید که تصاویر بخونید خواندن تصاویر یعنی که با عقل سنجیدن با عقل فهمیدن ایژ باید خونده بشه همون طور که نوشتار م تصویره دیگه اگر شما تصویر نتونید بخونید و فقط تماشا بکنید فقط عواطف شما تحت تثیر قرار می‌گیره در نتیجه میشه با شعبده بازی یه دیوید کاپرفیلد یعنی در حقیقت این مستندهای من و تو یک دیوید کاپرفیلد سیاسی برای کسانی بود که از تاریخ چیزی نمیدونن یعنی نمایش شعبده بازی بود ولی اگر شما ت بلد باشید همین تصاویر رو هم بخونید اون وقت متوجه میشید که در سنجش عقلانی اینا نمیتونن شما رو فریب بدن و در حقیقت چند تصویر رو تو ذهن شما به جای واقعیت تاریخی جلوه بدن از شما سپاسگزارم و من اینجا متوقف میشم اگر دوستان نکتهی دارن در خدمتشون هستم آقای خلجی سپاسگزارم از روشنگری هاتون ممنونم آقای حسن اعتمادی سلام بر شما شب و روزتون بخیر ما شنونده شما هستیم سلام به شما خانم فروغ سلام به جناب خلجی و همه عزیزانی که در این اتاق هستن خیلی خوشحالم که به هر حال منم در جمع شما هستم آقای برد ستوده نزدیک به نیم ساعت پیش به هر حال لینک اتاقو برای من فرستادن امروز چون برنامه رمز پیروزی رو پخش میکردم تا ساعت حدود ۶ و نیم و فکر می‌کنم نزدیک به نیم ساعته که من در خدمتتون هستم و فرمایشات آقای خرجی رو که نکات بسیار مهمی درش بود اگرچه بسیار فراوان از تلویزیون من و تو و تا نقش تاریخ و تصویر و تا گرایشات مذهبی محمدرضا شاه و ضد غربی بودن روشنفکرانی که با ایشون همکاری میکردن خب یک مجموعه مسائل هم تاریخی و هم سیاسی اس که پرداختن به هر بخش از اونها خب کار یه کمی مشکله برای کسی مانند من اگرچه در این زمینه‌ها من از طریق برنامه‌های رمز پیروزی کوشش کردم که مسائلی رو به کمک مهمانان این برنامه از جمله آقای خلجی هم در گذشته مرتب توی دوره کوتاهی مهمان برنامه ما بودن ولی این اواخر به خاطر مشغولیات زیادی که دارن متأسفانه امکان دعوتشون فراهم نشد البته من براشون مرتب دعوتی می‌فرستم ولی می‌دونم که سرشون چون شلوغه نمیرسن که همه دعوتها رو ببینن در هر حال برای من مشکله که الان بخوام در مورد مواردی که آقای خلجی بهش اشاره کردن و بعضی بخشیش برا توضیحات لازم رو دادن بخوام بپردازم سخته ولی اجازه میخوام که بر اساس اون چیزی که فکر می‌کنم شاید مناسب باشه دربارش نکاتی رو خدمت شما و عزیزانی که در این روم هستن رو بیان بکنم ببینید در مورد مسئله تلویزیون من و تو و نقشی که در ارائه مسائل تاریخی داشت به نظرم خب من از جمله کسانی هستم که در پایه ریزی این تلویزیون حضور داشتم و بسیاری از کسانی که در این تلویزیون به خصوص ساختن مستندها که عمدتاً توسط فرزند خودم رها اعتمادی انجام میگرفت حضور نزدیک داشتم و می‌دونستم جز به جز و عوامل مختلفی که باعث ساختن این مستندها میشد چه چیزهایی بودن اگرچه امروز وقتی که چندین سال از اون دوران می‌گذره وقتی به دقت برمی‌گردم به بخش‌های مختلف این موضوع فکر می‌کنم می‌بینم یک مجموعه عواملی بود که به واقع برای بررسی دقیقش باید یک تیم با توجه به اطلاعات و حساسیت‌هایی که روی این مسئله می‌تونه داشته باشه کار بکنن و تاب به یک پاسخ دقیق و روشن نسبی دست پیدا بکنن من اگر بخوام از فرزند خودم شروع بکنم این بود که خب رها در یک سالگی به کشور سوئد اومده بود زبانش به قول معروف در سوئد زبان باز کرد و به اصطلاح صحبت کردن رو یاد گرفت و خب طبیعتاً در ی چنین محیطی آ آشنایی او با مسائل سیاسی و تاریخی کار ساده‌ای نبود اگرچه من به عنوان پدرش هیچوقت اصرار نداشتم که او وارد مسیری بشه که مورد توجه من یا مثلاً مادرش و یا سایر افراد خانواده و دوستان من داشت ما توی شهر کوچکی زندگی می‌کردیم که رها وارد یک مدرسه کودکستان و به دنبال اون وارد مدرسه‌ای شد که تنها فرد خارجی اون مدرسه بود یعنی تا سن ۱۶ سالگی او در کلاسی درس می‌خوند از دوره کودکستان تا دبستان و بعد دبیرستان که همه بدون اسست همه همکلاسیهای او سعیدی بودن بنابراین اون فارسی رو در خانواده یاد گرفت با مسائل سیاسی در درون خانواده آشنا شد و اونچه که راجع به ایران به مرور متوجه شد بر اساس این شنیده‌های خودش بود که بیشتر و عمدتاً از طریق دوست دوستان من که در یا در منزل بودیم یا در جلسات فرهنگی یا جلسات سیاسی کنفرانسها سمینارها و من ناچار بودم که در بیشتر موارد رها رو همراه خودم ببرم و این خب از بچگی گوشش با مسائل مربوط به ایران آشنا شد و اما بچه‌ای بود که مر بیشتر سکوت می‌کرد و کمتر صحبت می‌کرد ولی از سن ۱۲ ۱۳ سالگی شروع کرد به سؤال کردن راجع به ایران چون ایران رو که ندیده بود و اینکه کمکم س سؤالات دیگر که چرا انقلاب شد و با توجه به اینکه همونطور که عرض کردم در به خاطر حضورش در جلسات و محافلی که من هم شرکت می‌کردم خب بقیه عموهای او هم در عرصه مسائل سیاسی فعال بودن و حتی در محیط خانواده هم این همیشه با این بحثها آشنا میشد ما با یک چنین شرایطی بعد از اینکه دیپلم میشه گرفت به به به امریکا رفت برای ادامه تحصیل و در اونجا با کیوان عباسی آشنا شد اینا نکاتی اس که من قبلاً هم در جای دیگه گفتم ولی به نظرم به خصوص آقای خلجی چون می‌دونم ایشون در زمینه تاریخ و مسائل سیاسی پژوهش‌های با ارزشی کردن شاید اینا لازم باشه و کمک کنه حداقل به آقای خلجی که در خصوص مسائلی که بهش اشاره می‌کنن شاید یک جاهاییش مورد استفاده قرار بگیره آشنایی او با کیوان عباسی خب منجر به این شد که و اونها در یک تلویزیون اولین تلویزیون اینترنتی رو در امریکا تحت عنوان ببین تی‌وی راه‌اندازی کنن که شاید بعضی از دوستان اگر دیده باشن به نظر من خب تلویزیون جالبی بود هم در بخش فرهنگی و هم در بخش تاریخی و هم در بخش هنری فعالیت می‌کردن با زبان ساده برای نوجوانان همون تلویزیون منجر شد که بعدها ب لندن بیان و تلویزیون من و تو رو راه‌اندازی بکنن نکاتی که من می‌تونم فقط به خاطر اینکه وقتتون رو نگیرم و اگر لازم شد و این گفتگو ادامه داشت بعداً می‌تونم در جلسات دیگه توضیحات بیشتری رو بدم ببینید داستانه داستان کیوان عباسی و ارتباطش با چون نقش اسپانسرهای تلویزیون من و تو خیلی مهمه یعنی اون سرمایه بسیار کلانی که برای اولین بار در کار رسانه‌ای در اختیار تلویزیون من و تو قرار گرفت رفته بود خب این نشان دهنده اینه که این یک پروژه است یک پروژه بسیار حساب شده و دقیق که اونهایی که سرمایهگذاری کردن قصد داشتن از این طریق زمینه‌های اولیش رو فراهم بکنن البته اینا بیشتر برداشت‌های منه بعد از گذشت سالیان سال از اون ماجرای تأسیس این تلویزیون کما اینکه در ابتدای کار اونچه که من از زبان کیوان عباسی شنیدم در رابطه با اسپانسرهای این تلویزیون مسائلی بود که بعداً خب من متوجه شدم که او به من حقیقت رو نگفته مواردی که می‌خوام بهتون اشاره کنم اینه که پدر کیوان عباسی فریبرز عباسی از افراد وابسته به دستگاه حکومتی شاه بود در زمان رژیم گذشته و شغل‌های متفاوتی داشت از جمله یکی از شغلش رابطه تجاری با اسرائیل بود و به طور مثال از اسرائیل به مرکبات وارد می‌کرد به ایران و حتی در وارد کردن اتومبیل از طریق اسرائیل که خودش بعدها برای من تعریف می‌کرد که چگونه می‌تونه مسائل گمرکی رو دور بزنه و یا به حداقل برسونه برای وارد کردن یک سری اتومبیل‌های ژاپنی اونم از طریق اسرائیل یکی از مشاغل به اصطلاح پدر کیوان بود بنابراین اگر من بخوام خلاصه بگم منتها پدر پدر کیوان عباسی به خاطر اینکه پدرش از ارتشیان به اصطلاح ارشد بود ارتباطاتی هم با دستگاه‌های حکومتی داشت یعنی به طور مثال با ساواک هم در ارتباط بود و این ارتباطات خب بدون نقش نیست در رابطه با راهاندازی تلویزیون من و تو یا از طریق خانواده همسرش خانم مرجان که با سران جامعه بهاییان در کشور کانادا در ارتباط بودن اون هم مثر بود حالا اینا رو من برای هر کدومشون تیی رو دارم که حالا توی فرصت دیگه شاید بتونیم دربارش بیشتر صحبت بکنیم به همین دلیلم بود که بودجه یعنی پولی که به انگلستان و در لندن وارد میشد و برای هزینه‌های تلویزیون من و تو مصرف میشد این رو بعدها من متوجه شدم از طریق بانک‌های کانادایی به انگلستان واریز میشد به بانکی که یا بانک‌هایی که در اختیار بخش مالی تلویزیون من و تو بود خب این‌ها بر خلاف اون چیزی که کیوان عباسی گفته بود از روز اول که اسپانسرهای ما امریکایی‌ها هستن و بخش خصوصی به هر حال اینا منطبق با این ماجرا نبود اما در مورد ساختن اون مستندها تا اونجا که به رها برمی‌گرده یک بخشش این بود که او معتقد بود که نباید در سال ۵۷ شما انقلاب می‌کردید این انتقادی ب اقادی هستش که همین الانم خب خیلیا به نسل پهتی می‌کنن اما همون طور که رها اون زمان اشتباه می‌کرد یعنی به خاطر اینکه ی نوجوانی بود این سؤال در ذهنش بود و من فقط وظیفم این بود که پاسخش بدم و امروز هم اون‌هایی که فکر می‌کنن که چپی ها و یا گروه‌های سیاسی اون زمان جبهه ملی و جریاناتی از این دست آمل انقلاب و پیروزی خمینی شدن تو ذهن یه نوجوانی مثل رها هم پیش اومده بود و این تقویت می‌کرد که پیشنهادات و یا اون چیزی که به ذهن خودش می‌رسید برای ساختن مستندهای تاریخی درش دخالت داشته باشه چونکه به هر حال سازنده همه اون مستندا رها بود ولیکن من تردید ندارم که اسپانسرهای اصلی تلویزیون من و تو اونها می‌خواستن که یک چنین مستندهایی ساخته بشه و خود این نکته باعث خواهد شد که این سؤال در ذهن ما پیش بیاد که چرا در دوره‌ی در دوره معینی در ۳ سال اول که الان میگم چرا ۳ سال اول این مستندها رو تلویزیون من و تو می‌خواد درست بکنه اگرچه بعدها رها در مورد مسائل دیگری پیشنهادات طرح مستندهای دیگری داشت که اون‌ها قبول نشدن دیگه یعنی ب به مرور اون پیشنهادات رها رد شدن ولی اون بخش از مستنی اولیه که ساخته شد مثل از تهران تا هره مثل کورش سخن بگو رضا شاه و چند مورد دیگر جشن‌های ۲۵۰۰ ساله اینا همگی بر اساس توافق خود رها بود و رهام در این زمینه خب مطالعات زیادی میکرد به مستندات به اصطلاح زبانهای خارجی مراجعه میکرد بیشتر و اون چیزی که راجع به به زبان فارسی وجود داشت طبیعتاً من سعی میکردم از طریق تاریخ نویسان معاصر کمک بگیرم و سؤالاتی که داشت رو در اختیارش بگذارم که بتونه کار خودش رو انجام بده اما برگردیم به نقش به اصطلاح همین اسپانسرها که اونها چه نیتی از ساختن اینها داشتن به نظر من د تا موضوع جداگانه است یعنی اون چیزی که انگیزه ساختن این مستندات از طرف رها بود با اون چیزی که اسپانسر میخواستن به نظرم دو چیز جداگانه و متفاوت بود در ادامه این نکته چیزی که میتونم خدمتتون بگم اون س سال اولی اس که من به عنوان سردبیر اتاق خبر هستم و اتاق خبر درست کردم حتی نام اتاق خبر همه اینها رو به هر حال با ابتکارات شخصی خودم بود چون کسانی که در دور اول و بعدها حتی به مراتب ضعیف تر شد در دور اول به عنوان مجریان اتاق خبر بودن خب شاهد لحظه به لحظه و اون دوره سه ماهه آزمایشی و آموزشی که تلویزیون من و تو گذاشته بود برای مجریان جوان این تلویزیون اون رو حتماً خاطرشون هست چند نفر از اون‌ها الان در تلویزیون ایران اینترناشنال کار می‌کنن برخی از اون‌ها به هر حال به جاهای دیگه رفتن و برخی شونم دست از کار کشیدن اما نکته‌ای که باعث مشکل شد بعد از ۳ سال با اشاره به این نکته هم اشاره بکنم که در ۳ سال اول یکی از خصوصیات کیوان عباسی این بود که تمام بچه‌های جوونی که اونجا بودن به صورت ماهرانه‌ای و با تمسخر کردن هویت تاریخی ایرانی‌ها که به هر حال میگه عبارتی ایرانیا کوروش رو به عنوان پدر تاریخ و تمدن ایران می‌دونن اون رو تمسخر می‌کرد یعنی الان شما اگر به این بچه‌های دوره اول و بعد دوره دوم که در اونجا کار می‌کردن مراجعه کنید این برخورد تمسخرآمیز کیوان عباسی که هر وقت کسی کار خرابی که می‌کرد ی کاری رو خراب می‌کرد می‌گفت پسر کوروش کبیری دیگه باید این کارا رو بکن یعنی با این لحن تمسخر هویت تاریخی و ملی ایرانیان رو که امروزه پادشاهی خواهان مدعی اون هستن که تنها جریانی هستن که به اصطلاح به مسئله هویت تاریخی و ملی کشورشون اهمیت می‌دادن توسط کیوان عباسی به سخره گرفته میشد در ۳ سال اول باز بر اساس شواهدی که وجود داره در اتاق خبر نه خبری از اصلاحطلبان به اصطلاح بر اساس نوع سیاست من برای اتاق خبر بود البته شما شاهد هستید که به به اصطلاح منتشر بشه و نه کوچک‌ترین خبری راجع به رضا پهلوی و فعالیت‌هایی که در اون ۳ سال اول ایشون حالا می‌کنه حالا من در مورد کم و کیف و کیفیت فعالیتش حرف ی ندارم بزنم و این یک قرارداد نانوشته‌ای بود که بین من و کیوان بود چون ماجرای من و کیوان که هر دو در این جریان اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران همین تشکیلات نفی که الان هست و تقریباً تمام کارهای رضا پهلوی رو انجام میده دوستان زیادی خب می‌دونن من ۷ سال اول دبیر کل و سخنگوی نفی بودم مؤسس بودم در تدوین اسناد مربوط به این تشکیلات نقش عمده‌ای رو داشتم در کنار دکتر زنیا دکتر باقر پرهام و کامران بگی که یکی از کارمندان اصلی اون زمان دفتر رضا پهلوی بود ما سه نفر بودیم که این کارو انجام می‌دادیم حتی پسر زنده یاد باغر پرهام رامین پرهام م در اون دوره البته با ما همکاری‌هایی داشت و افراد دیگری بودن که حالا من نمیخوام اسمشونو بیارم ولی در مورد ساختن به اصطلاح این تشکیلات کیوان عباسی هم به عنوان یکی از طرفدارانش به عبارتی بود و اون موقع اینها یک تلویزیونی داشتن به نام آزادی که من یک سال اولی که در واشنگتن بودم برای تبلیغ برای همین نفی و اهداف نفی از تلویزیون همین آزادی که متعلق به فریبرز عباسی پدر ایشون هست استفاده میکردم که در اون زمان خب آقای سور اسرافی آقای پهلوان آقای رضا فاضلی زنده یاد و بقیه به اصطلاح اعدادی از روزنامه نگاران و فعالان به اصطلاح رسانه در اون تلویزیون بودن که ماجرای اون جداگانه است که بعداً من مجبور شدم که از اون تلویزیون بعداً بیرون بیام اونم به خاطر اختلافی بود که بین پدر گبان عباسی بر سر اون پروژه رفراندوم با آقای رضا پهلوی پیش اومد برگردیم به دوباره برگردم به این مسئله نقش افرادی که در تلویزیون من و تو از سر گزار بودن و چگونه این تلویزیون هنوزم که هنوزه اسرار بسیاری در رابطه با تأمین مسائل مالیش وجود داره که برای عده شاید الان تقریباً شناخته شده باشن یا آقای اتدی من اولا سلام عرض می‌کنم خدمت شما عرض احترام و ادب دارم چون موضوع که دارین می‌فرمایید خیلی مهمه بگذارین ما یه جلسه اصلاً تشکیل بدیم در مورد حالا نه فقط من و تو بلکه رسان خارج از کشور با توجه به سابقه کار شما هم در زمینه سیاسی و هم در زمینه روزنامه نگاری من فکر می کنم یه جلسه مستقلی اگر انجام بدیم اونوقت دوست داران بیشتری هم این صحبتو خواهند شنید یعنی صحبت شما تحت شعا موضوع این جلسه قرار نخواهد گرفت موافق هستید که من همین الان از شما دعوت کنم که در یه جلسه بیاد این دفعه من با شما مصاحبه کنم به جا اینکه شما با من مصاحبه کن خواهش می‌کنم حتما چشم من من فقط قصدم این بود به موارد مختلفی که شما اشاره کردید تا اونجا که ممکنه به اختصار نکاتی رو مطرح کنم در رابطه با مسئله فعالیت روشنفکران دینی در دوره محم گ حتما حتماً شما قول بدین که تشریف بیارین و منم بسیار باعث افتخار من خواهد بود که صحبت کنیم در این باره و جنبه‌های فرصتی باشه که طور متمرکز رو این موضوع بپردازیم اون وقت بحث خیلی تخصصی‌تر میشه احتمالاً دوستان دیگری که به این موضوع هم علاقمندن به ما بپیوندن خیلی ممنونم از شما خیلی لطف کردین آقای خواهش آ ممنونم قربان شما سپاسگزارم آقای اعتمادی از شما جناب آقای مهدی بفرمایید ما شما رو می‌شنویم شب روزتون بخیر شب و روز شما هم بخیر درود به شما من سؤال داشتم از آقای خلجی چون چند بارم تو صحبتهاشون در مورد این مسئله یه چیزایی شنیدم بهش اشاره کردن ال الانم توی یه روم دیگه‌ای داشتیم با دوستان در مورد همین مسئله صحبت می‌کردیم ببینید با چه چه با وجود دوستداران پهلوی و جمهوری اسلامی فضای سیاسی خیلی تاریک شده یعنی کنش‌های سیاسی به قدری تقلیل پیدا کرده که این نمونش آخریش همینه که داریم می‌بینیم مردم داخل ایرانم جمهوری اسلامی انقدر هزینه رو برده بالا که شما نتیجه کنش سیاسیت یا مرگه یا زندانه یا یا تبعید این هزینه رو انقدر برده بالا که این این کار رو برای مردم سخت کرده و از طرفی ایجاد تشکلی مدنی صنفی یا هر شکل دیگه‌ای که مردم بتونن از طریقش اعتراضی رو بیان کنن جمهوری اسلامی بخته من چیزی رو که من الان احساس می‌کنم با دوستانم در موردش صحبت کردیم وظیفه شخصی من به عنوان یه انسان وقتی دارم حالا چه داخل ایران چه خارج ایران زندگی می‌کنم و و مسئله قانون که اصلاً معناش در بین ما فکر می‌کنم از بین رفته مثلاً رعایت نکردن قانون حالا منظور ق قوانین احمقانه جمهوری اسلامی نیست مثل حجاب مثل همین قوانین راهنمایی رانندگی رعایت نکردنش برای ما یه جور انگار زرنگی شده یا استفاده از همون امتیازهای تبعیض آمیزی که در ازدواج برای مردان هست با اینکه مخالف جمهوری اسلامی هستن م ازش استفاده می‌کنن یعنی این وظیفه فردیه برای به عنوان یه فرد که تو ایران زندگی می‌کنه اصلاً گم شده آیا می‌تونیم اینو به عنوان اولین کنش کم‌هزینه‌ترین کنش این مسئولیت فردی رو بپذیرین که آقا اگر هر کسی میگه مثل همون که شما در مورد تاریخ فرمودید به این این حداقل کنش من می‌تونه باشه که برم بخونم بدونم در موردش تحقیق کنم یا حتی اگر در مورد کسی مخالفم به جای ادرار کردن رو قبلش در موردش حداقل یک کلمه یه کتابشو بخونم در موردش تحقیق کنم این این این حرکت به عنوان یک مسئولیت فردی آیا می‌تونه منجر به این بشه که اون اتحادی رو که مردم جمهوری اسلامی از مردم گرفته اتمیزه شون کرده دارن سر هم کلاه می‌ذارن قوانین رعایت نمی‌کنن در حق هم اجحاف می‌کنن همین کنش باعث بشه یه بنایی باشه برای ایجاد یک اتحاد م ملی یک اتحاد اجتماعی یا اصلاً به عنوان یک کنشی به ضد جمهوری اسلامی ازش استفاده بشه می‌خواستم نظر شما رم بدونم مرسی بله سپاسگزارم دوست عزیز حتما همین طور من کاملا با شما موافقم ببینید اونچه که ما میگیم روشنگری یعنی اصطلاح روشنگری انلایتن مننت یا مدرن شدن این نیست که مثلا ما مثل پیغمبر یا مثل مصلحان اجتماعی بریم به مردم بگیم این کارو بکنید اون کارو نکنید شما خوبید تو بدی تو باید از این راه بری تا نباید از اون راه بری روشنگری یعنی اندیشیدن با عقل خود یعنی اگر ه هر کسی با عقل خودش بیاندیش در حقیقت مدرن شد و مدرن شدن هم یک چیزی نیست که از بیرون بیاد یعنی که کسی نمی‌تونه به جای شما فکر کنه و شما اگر با عقل خودتون فکر نکنید اونوقت ناگزیر رفتار شما هم غیر عقلانی اس و هم تابع عواطف و منافع دیگرانه در نتیجه شما مردم مردمی که در حقیقت با عقل خودشون نمی‌اندیشند ی تبدیل به توده شدن کسانی هستن که فقط بر اساس نفرت می‌تونن جمع بشن یعنی یکی از دیگه از ویژگی‌های جریان‌های فاشیستی اینه یعنی اگر می‌خوایم شاخص‌های جریان فاشیستی رو بگیم فاشیسم یک بر اساس تقسیم بندی دوست و دشمنه ما و آنها د زبان مبهم برای سرکوب سه زبان مرگ و چهار در حقیقت تشکیل توده بر اساس نفرت یعنی نفرت وجه مشترک توده است توده فقط می‌تونه بر اساس نفرت و بر اساس خشم جمع بشه به محض اینکه شما بخواید بر اساس مسائل مشخصی صحبت بکنید از هم میپاشه مثل همین جریان جرج تون دیگه تا زمانی که میگیم مرگ و خامنه‌ای می‌تونی کنار هم بشینی بعد که می‌خوایم ببینی حالا چیکار بکنیم از همدیگه جدا میشن جریان‌های فاشیستی جریان‌هایی هستن که بر اساس نفرت فقط جامعه رو برمی‌انگیزند و جمع می‌کنن و به همین دلیل فقط ویران گرن راهش چیه راهش اینه که د تا تمام خلاصه فلسفه د تا جمله است یک جمله راته یه فلسفه که میگم یعنی فلسفه سیاسی یعنی یعنی برای اینکه شما انسان باشید و انسانی زندگی کنید د تا جمله است که این د تا جمله رو اگر هر کس بهش عمل بکنه در حقیقت تونسته یک هم خودش به عنوان انسان و هم جامعه به عنوان ی جامعه انسانی رو به وجود بیاره و کمک کنه به وجود آمدنش یکی آموزه غرات خودت را بشناس یعنی خودت رو فریب نده یعنی با خودت رو راست باش یعنی به خودت دروغ نگو یعنی با وجدان خودت نجنگ خلاف وجدان خودت عمل نکن خوبی و بدی چیزها رو بر اساس استدلال بپذیر تناقض گویی نکن نسبت به تناقض حساس باش خودت را بشناس د سخن کانته با عقل خودت فکر کن جرأت اندیشیدن با عقل خودتو داشته باش کانت میگه جرأت اندیشیدن یعنی چی یعنی اندیشیدن جرأت می‌خواد یعنی مثل بچه‌ای می‌مونه که از پستان مادرت شما می‌خوای بگیری از شیر میخوای بگیریش اوون نمیخواد جدا بشه انسان‌ها به غریضه میل به وابستگی دارن میل به بندگی و بردگی دارن بنابراین باید جرأت اندیشیدن با عقل خودشونو داشته باشن تابع هیچ قدرتی بیرون از خودشون نباشن و البته این ساده نیست هم کانت در رساله روشنگری چیست و هم نیچه در اون رساله شوپن هاورد ادوکیت یا از از ادوکیت شوپنهاور در مقام مربی میگه که انسان‌ها با عقل خودشون نمیخوان با عقل خودشون بیاندیشند چرا به دو دلیل یکی تنبلی و یکی ترس همون که کانت در رساله روشنگری چیست میگه بنابراین بر ترس و بر تنبلی غلبه کردن یکی پس خودت را بشناس و دوم اینکه با عقل خودت بیاندیش این مسئولیت فردی ما و مسئولیت شخصی ما در همه دوران‌ها ببین وژه در دوران دیکتاتوری و توتالیتاریسم و اگر چیزی ما رو نجات بده فقط همین خواهد بود سپاسگزارم ممنونم آقای خلجی اگر موافق باشین آقای حمید و آقای آلن رو با هم بشنویم بعد شما به هر دو عزیز با هم پاسخ بدی بله حتما آقای حمید سلام خوش آمدید شبتون بخیر سلام خدمت آقای خلجی خدمت شما خدمت بزرگان چه در استیج چه در شنوندگان عرض کنم که این نبود واقعاً نگاه تاریخی که یعنی باعث میشه که به نظر من کامان سنسی وجود نداشته باشه در جایی یعن در جاهایی خیلی خودشو بروز میده چه چه از جانب کسانی که مثلاً از نظام کنونی دفاع میکنن چه کسانی که به هر نحوی یا یا نقد میکنند یا بهش حمله میکنند و اینها خیلی وقتا من از خودم میپرسم که واقعاً اینا چه تصوری دارن یعنی میشینن بر مبنای ذهنیت خودشون که فرض کنید ذهنیت کاستم بنفیت این حکومت نقد میکنن که چرا بر اساس این عقل د تا تا چهار تایی ما خب اگر اینجوری بود بود که اصلاً خب چه جوری میشه خصومت با کشوری در چندین چه میدونم چ یعنی با کشوری که باهاش هیچ مرز مشترکی نداریم و یعنی ا این این گذشته‌ی رو که تکوین باعث تکوین این اسلام‌گرایی خاص ایران شده ها یعنی چه در اندیشه‌های شخص رهبر چه کلاً اندیشه‌هایی که بنیاد این نظام هست خب هر کسی که یه ذره بر بتونه برگرده و این گذشته رو نگاه بکنه می‌دونه که می‌دونه که اصلاً خب هر چیزی تو اون کانتکست تاریخیست قابل فهمه قابل درکه یعنی این نه تنها در زمینه مسائل اندیشگی بلکه در زمینه همین مسائل مالی و نمی‌دونم اینکه اینکه چجوری الان به این وضعیتی که توش هستیم رسیدیم من فکر می‌کنم یعنی واقعاً فکر می‌کنم یه سوال اون یک میلیون دلاری این باشه که چجوری ما میتونیم اون کامیونیتی اون اون کامیونیکیشن که بنیاد کامیونیتی هست یعنی اون اون یعنی ما چه چیزهایی میتونه زمینه این باشه که حرف همدیگه رو بفهمیم یعنی این همه تضاد وجود نداشته باشه وقتی مراد میکنیم از چیزی مطمئن باشیم که شنونده ما هم بیش کم همون معنایی رو که ما مراد می‌کنیم او هم می‌فهمد من خیلی برای من سؤاله که چه‌جوری میشه خیلی وقتا یعنی از اون اندیشه عاطفی فاصله گرفت که ما ما خیلی خوبیم که در بنیاد چپ و راست و تقریباً همه وجود داره اون دلبستگی عاطفی که ما به اون چیزی که بودیم و هستیم و هم همشم فکر می‌کنیم غرب یا چه میدونم مدرن هرچی داره ما بهترشو داریم و خب یه ذره در نظر بگیریم که این نقد منافاتی با دوست داشتن کشور یا خواستگاه یا فرهنگ خودت نداره یعنی اون فاصله انتقادی که آقای خلجی معمولاً بهش تاکید می‌کنن یعنی رفلکشن چه جوری میشه واقعاً به اون به اون فاصله انتقادی با خود با خویشتن خویش رسید که این ما در دام فاشیسم نیفتیم ببخشید منم سلام عرض مکنم خدمت شما متشکرم بله دوست ب آقای سلام درود ع من د تا سوال از آقای مهدی خرج اولین سوالم شاید یه خرده زیاد مرتبت نباشه منتها اگه دوست داشتن جواب بدن اولین سوالم این است آیا برای گزار جمهوری اسلامی اساساً رهبری فردی لازم است این حتما باید یک فرد باشه چون خیلی از طرفدارای شاهزاده و همچن خودش آقای رضا پهلوی میگن که اگه کسی دیگهای دارید معرفی کنید ببین مال ما بهتره مال شما حتی خود شاهزاده هم میگه این راه ماست این برنامه ماست که البته برنامش منظورشون خودش هست بار اولی خودش اگه برنامه دیگری دارین یا کسی دیگی داری معرفی کن سوال دومم اینه که تعداد قابل توجهی از مردم ایران البته حس من این میگه شاید اشتبا باشه ارباب پروری میکنن یعنی شما اگه از طرفدارای آقای خامنهای بپرسید یا از طرفداری آ رضا شاه رضا شاه ببخشید رضا پهلوی اینا میگن که رئیس ارباب ما یا آقای خامنه آقای رضا پهلوی هیچ موقع تو کل زندگیش هیچ اشتباهی نکرد فکر میکنن ا آقاها مقدس هستن و هیچ موقع مورد اشت مورد اشتباه قرار نمیگیرن شاید بعضی اوقات تفکر اینا متفاوت باشه با چیزی که مثلاً آقای رضا پهلوی خامن ف ولی منتها تغییر شکل میدن یعنی تفکرشون تغییر شکل پیدا میکنه به گونهای که اربابشون چه جوری فکر میکنه آیا آیا این ارباب پروری در ایران فقط در ایران هست یا مثلاً به در کل جه دنیا میشه اینو مشاهده کرد و دلیلشو فق میخواستم بدونم اگه آقای خلجی نظری دارن آی مرسی متشکر ممنونم از شما در مورد صحبتی که دوست عزیزمون گفتن راجع به اندیشیدن و اینها باید در جلسات دیگه صحبت کنیم من قول دادم به دوستان که به زودی یک جلسه راجع به اندیشیدن انتقادی بگذارم و حتما در اونجا صحبت خواهیم کرد ما خیلی نیاز داریم راجع به اندیشه انتقادی هم فکر بکنیم هم اینکه عمل یعنی چه جوری عمل بکنیم چون باز دانستنش چون اندیشیدن انتقادی در مرحله اول یه نوع اخلاقه همون که گفتم که کانت جرت یعنی اینکه شما باید اراده بکنی بنابراین صرفاً دونستن اینکه اندیش اندیشیدن انتقادی چیه کافی نیست باید ببینیم که چطوری میتونیم اراده بکنیم به اندیشیدن انتقاد حتما صحبت خواهیم کرد راجع به رهبری فردی د تا نکته که شما گفتین درست هست اولاً رهبری فردی دیگه امکان نداره دیگه یعنی کسانی که دنبال رهبری فردی هستن الان طرفدارای آقای پهلوی هم میگن که آقای پهلوی تنها گزینه است و هر که نپذیر م اون چیزه ضد ایرانه یعنی در حقیقت خودش خیلی تناقض آمیزه و کودکانه است حرفشون آقای پهلوی میاد خودش رو به رهبری منسوب می‌کنه هیچ رهبری خودشو به رهبری منسوب نمی‌کنه مثل اینکه من بیام بگم که من نابغ هستم به من جایزه نوبل بدید خب طبیعتاً هیچ موقع به من جایزه نوبل نخواهند داد بنابراین این خیلی کودکانه است این جور تصورات نکته دومی که گفتید کاملاً درسته ما فکر می‌کنیم اینو در مورد آقای پهلوی میگن راجع به آقای خمینی می‌گفتن آدم خوبیه راجع به پزشکیان میگن آدم خوبیه آقای خاتمی میگن آدم خوبیه ما فکر می‌کنیم که سیاست رو آدمهای خوب می‌سازن در حالی که آدم‌های خوب در تاریخ جنایات خیلی بزرگی کردن یعنی نیت‌های خوب به نتایج بسیار بد رسیده خب این ناشی از اینه که ما تصورمون از سیاست کاملاً استبدادی دیگه فقط می‌تونیم به فرد فکر بکنیم ما تفکر سیاسی نداریم مشکل این دوستان سلطنت طلب ما هم این هست دیگه تصورشون از سیاست کاملاً ساده لوحانه و بدوی و استبدادی است یعنی فکر می‌کنن خمینی اومد همه چیو خراب کرد شا ما رضا شاه بیاد همه چیو درست بکنه انگار مثلاً خمینی میتونسته بدون یک جنبش توده‌ای این کارو بکنه و انگار که الان آقای پهلوی می‌تونه خودش هم زورکی جنبش چیز درست کرد یعنی آقای پهلوی ارتش سایبری رو با انقلاب سیاسی اشتباه گرفته بله متأسفانه این مشکلات هست بله دوست دیگری هست صحبت کنه بله آقای مجید آقای مجید سلام بر شما بفرمایید سلام دوستان عزیز به خاطر این کپس و تلفونی که برگزار کردید تشکر از جناب خلجی که با توضیحات فوقالعاده خوبشون بسیار مفاهیم و بسیاری برای ما روشن کنن جناب خرجی من سؤالی که از شما داشتم بیشتر جنبه سیاسی داره جمب سیاسیش م و تاثیرگذاری که این کارهایی که انجام شد در در این روند سیاسی هستش و نهایتاً اینکه برسیم به اون کهه چه باید کرد اون چیزی که خب مشخصه با توضیحات خوبی که شما دادین و جناب اعتمادی هم نکاتی رو بهش اشاره کرد این کارهایی که شد خب بسیار هدفمند بودش و به لحاظ زمانی نمیدونم شاید یه مقدار اشتباه محاسبه هم توش بود یعنی به قول معروف از قول هدین گویا تو دی افتاد چون کهه در زمانی این حرف صحبتها شروع شد ا شعارهای مسله مرگ بر مثلا س فاسد و یا مثلا روی کار آوردن اون شکنجه گر رئیس شکنجه گرای سابق ثابتی و و بعد اون داستان مدک جرج تان و تمام اینا در زمان به پیش اومد که فرصت شد برای اندیشمندانی مثل شما و دیگر کسانی که اومدن این جریانات و به نق کشیدن و بررسی کردن و فرصتی شدش که مردم دو طرف داستانو بشنوند و گرفتار این جریان مزکی که راه انداخته بودن و تقسیم بندی که تو جامعه کردن به عنوان ۵ هیا و که قصدشون ازز این بودش که که به طور کلان بیان اون پروژه تواب سزی رو تو جامعه انجام بدن معمولاً نظام‌های دیکتاتوری خب میان مردمو میخوان پشیمون کنن از اون کارهایی که داشتن فکن یعنی حرکتهایی که میکننو میارن میخوان اینا بیان و توبه کنن کارشون اینا به طور جمعی می‌خواستن بیان تواف سزی کنن که چرا اومدید انقلاب کردید علیه دیکتاتور و امروزم خب بیایم برگردید به گذشته به عنوان مثال حالا با همون توضیحات بسیار خوبی که خودتون دادید من صحبتم سوالم بیشتر این هستش که آیا این فرصت خوبی برای مردم ایران ایجاد نکرد که بخوان یک بازنگری کنن یعنی به قول معرو میگه ازو شود سبر عی این اینو ما چجوری میتونیم بهتر یعنی بیایم به ضد خودش تبدیل بکنیم و راهگشایی بکنیم برای اینکه برسیم به اون خواسته‌های دموکراتی که به دنبالش هستیم یعنی در یک چه باید کرد ما بتونیم پاسخ مناسبی پیدا کنیم برای گزار درست از این مرحله و نکته آخر اینکه در نوع م با جمهوری اسلامی صحبتهایی هم همیشه میشد مبارزات مدنی مبارزات مردنی خشونت مزی از این حرفا در مقابل ارتجاعی ترین عقب افتاده ترین نظامی که ما تو تاریخ خودمون یا حداقل در تاریخ معاصر باهاش روبرو هستیم توصیه ها توصیه‌ها هستش که مبارزاتی بشه که مثلا اروپا در یک جامعه دموکراتیک میشه بدون توجه به اینکه نوع مبارزه با هر حکومتی رو خود اون رژیم‌ها هستن که بر مردمشون تحمیل می‌کنن حالا این مبارزات مدنی که اینا به این شکل و به طور مشخصن میان میگن خشونت پریر که گویا مردم هستن که خشونت رو دارن تحمیل می‌کنن به حاکمیت نه حاکمیت بر مردم آیا این مبارزات مدنی تعریف درستی شده و حق استفاده از خودشون برای مردم در این مبارزات مدنی جای میگیره لطفا ی سری توضیحات ببخشید سؤالم خیلی متفاوت خیلی متن ممنونم از ش بله متوجه شدم بله ممنونم از شما تشکر می‌کنم از حسن زنتون به من و اونچه که گفتید نکته اول اینکه بله قطعاً فرصت یعنی تمام لحظه‌های زندگی ما یه فرصتی اس برای اندیشیدن گفت که ای خاج درد نیست وگرنه طیب هست در نتیجه هیچ راهی هم به سوی پیروزی وجود نداره مگر اندیشیدن در مورد شکست‌ها و جدی گرفتن شکست‌ها و در اونچه که ما میگیم تجربه تجربه یعنی اندیشیدن به شکست ولی اگر شما مدام شکست و بدبختی داشته باشید بهش نیاندیشید اینا هیچ موقع برای شما تجربه نمیشه بنابراین ما باید تجربه بیاموزیم یعنی راجع به شکستم یاد بگیریم تا بتونیم پیشرفت کنیم دیگه در علمم همینطوره دیگه علم چیه مجموعه‌ای از تئوری‌هایی که بشر به باطل بودنش پی برده این میشه علم پیشرفت کرده ما در سیاست م همین طور پیشرفت می‌کنیم کارایی که باطله بفهمیم باطله و انجام ندیم اصرار نکنیم بر رفتن راه‌های خطا نکته دوم که گفتید ببینید جنبش‌های مدنی درست مال حکومت‌های توتالیتر دیگه در برابر حکومت‌های توتالیتر حالا من یه توضیح مختصر میدم برای اینکه داستان روشن بشه که خشونت پرهیز یعنی چی نونت پرهیز یعنی که شما وقتی که در برابر یک سیستمی حالا در حکومتهای دموکراتیک شما یه دولت دموکراتیک دارید به هر حال دولت هم هر چقدر دموکراتیک باشه اولاً منشأ شرح هست و سن اینکه قدرتش هزاران هزار برابر بیشتر از فرد هست یعنی فرد در برابر قدرت دولت هیچ قدرتی ن نه ارتش داره نه زندان داره نه نمیدونم قوه قضاییه و قهریه داره در حکومت‌های استبدادی و حکومتهای توتالیتر داستان خیلی بدتره دیگه شما با یک حکومتی مواجه هستید که نه قانونی توش وجود داره نه به اصطلاح نهاد مدنی به قول شما وجود داره و یک دستگاهیست که از سرکوب کردن هیچ ابایی نداره به قول شما به هیچکس ره نمکنه و امان نمیده خب شما در برابر یک سیستمی که ارتشی داره خودش تا دندان مسلحه دستگاه اطلاعاتی و امنیتی تمام زندگی خصوصی شما رو شخ می‌زنن شما رو کنترل میکنن همه چیزو میتونن تبعیض میتونن قائل بشن مدام همه شهروندان یک قربانی بالقوه یک در حقیقت همه خص و خاشاک دیگه در حقیقت به اصطلاح ماهان آرند میگه که در نظام‌های توتالیتر شهروندان سوپ فلسن یک شیع زائد ی امر زائد حالا به قول غزالی میگفت که خداوند گرگ درنده است اگر شما رو خورد یعنی هنوز گشنش نیست در حکومتهای توتالیتر همین طوره حکومت‌های توتالیتر گرگ درنده هستن اگر شما رو تا حالا نخوردن یعنی هنوز گش نشون نشده بنابراین در چنین شرایطی چیکار باید کرد چجور شما میتونید تغییر بدید یه راهش اینه که شما تم بدید به این شرایط یعنی بگید که خب یعنی قبل از اینکه شما رو بکشن خودتون بمیرید بگید که ما هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم دست و دست بذارید خودتون نابود بشید ملتت نابود بشه نسل‌های بعد نابود بشه یعنی خودتون همکاری کنید با نظام توتالیتر شما کمک با تسلیم شدن کمک بکنید که نظام توتالیتر راحت‌تر بدون مقاومت شما ویرانگری بکنه خب این یه راهه انتخاب شماست انتخاب دوم اینه که در برابرش بایستید حالا میخواید در برابرش بایستید چه جوری باید بایستید شما نه ارتش دارید نه اسلحه دارید نه به اصطلاح پول دارید به اندازه این دولت نه دستگاه اطلاعاتی و شنود دارید شما چگونه می‌تونید بایستید فقط و فقط تنها راهی که تاریخ از نظر تاریخی و تئوریک هر دو د ش هم از نظر تاریخی و هم از تئوریک یعنی صدها تئوری هست و هزاران کتاب تاریخی راجع به این موضوع نوشته شده من توی کانال اندیشیدن انتقادی خیلی مت منابع گذاشتم اگر دوستان برن اونجا نگاه بکنن مخصوصاً دوستانی که انگلیسی می‌خونن یک عالم منوع گذاشتم برای اینکه در حقیقت به این سؤال شما جواب بدم جواب این هست که شما در صورتی که اگر شما برید سراغ اینکه مثلاً فرض کنید یک گروه تروریستی درست بکنید مگه تو ایران درست نشد همین گروه پژاک نمی‌دونم اون گروهی بود مال اون آقای ریگی بود در سیستان و بلوچستان خود مجاهدین خلق در ایران این گروه‌هایی که دست بردن به اسلحه و شروع کردن با اسلحه جنگیدن با جمهوری اسلامی اینا خب همشون نابود شدن دیگه شما می‌بینید که تجربه ۴۵ سال نشون میده که این حتی شما در سطح بزرگترین شون مجاهدین خلق بودن همشون سرکوب شدن بنابراین دست بردن به اسلحه نمیتونه به شما کمک بکنه چه چیزی می‌تونه شما کمک کنه یعنی چه نیرویی هست که بتونه بر قدرتمندترین ارتش‌ها بر به اصطلاح نظامی ترین حکومت‌ها بر خشن‌ترین دستگاه‌های سیاسی فائق بشه چیره بشه اون قدرت جنبش مدنیه جنبش مدنی یعنی اینکه اگر شما بخواهید مثل داستان اعتراض علیه قتل خانم محضا امینی به صورت شورش کور عمل کنید یعنی هر کی برا خودش بره توی خیابون هرک بره جلو گلو وایسته هرکی برای خودش یه شعار بده هرکی برا خودش خودش هر روز خواست بیاد بیرون خب سرکوب میشید اما اگر به صورت جنبش درست بشید یعنی همون اتفاقی که بعد از جنبش در جریان جنبش سبز مثلاً ۳ میلیون نفر در تهران آمدن بیرون وقتی ۳ میلیون نفر میان بیرون یعنی ۱۰۰۰ نفر اگر بیان بیرون میشه ۱۰۰ نفرو کشت همون طور که جمهوری اسلامی صدها نفرو کشت در جریان اعتراض به خانم مسا یا در اعتراضهای قبلی کشته اما اگر ۳ میلیون نفر بیان اونوقت خون از دماغ کسی پایین نمیاد حالا سؤال این میشه که ما چگونه یه جنبشی درست کنیم که بزرگی جنبش باعث میشه که جنبشی که فقط سکوت کنه فرض کنید فردا ۳ میلیون زن تصمیم بگیرن بیان توی خیابون در تهران فقط سکوت کنن علیه اج حجاب اجباری میشه کشت س میلیونو نه چقدر میشه کشت نمیشه اصلاً کشت و حکومت فرو میپاشه حکومت تغییر می‌کنه یعنی جنبش‌های یعنی اتفاقی که در انقلاب ایران افتاد دیگه انقلاب ایران انقلابی نبود که با اسلحه ر نظام شاهنشاهی رو ساقط بکنه بلکه حضور خیابونی مردم مردم انقدر اومدن تو خیابون که دیگه کشتنشون ممکن نبود نمیشد شما ی میلیون نفرو بکشی نمیشه امکان نداره انقلاب ایران بعد از پیروزی به خشونت انجام مید قبل از پیروزی اون به اصطلاح جریان‌های مسلحانه اونا نقش بسیار بسیار حاشیه‌ای داشتن نقش اصلی رو مردم در خیابان داشتن بنابراین بحث بر سر اینه که چگونه ش شما جنبش درست تنها راه جنبش مدنی هست جنبش مدنی هم که میگیم نه اینکه مثل الان یه نفر بره خانم احمدی بره برا خودش کنسرت بذاره آقای فلانی بره برای خودش لبشو بدوزه این کارا کنش سیاسی نیست کنش سیاسی فقط و فقط جمعی معنی میده اگر نتونید شما کنش سیاسی جمعی انجام بدید کنش‌های فردی هم اتلاف نیرو و در حقیقت تراکم ناکامی و ناامیدی است و هم کمک به توتالیتاریسم یعنی هرچقدر که مثلاً آقای سنجاری وقتی میره خودکشی می‌کنه این بهترین هدیهست به جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی میگه ببینید یه نفر که با من مخالف بود پا شد رفت آمریکا ن چقدر فعالیت کرد رفت توی رسانه‌های خارجی نمی‌دونم فلان ولی آخرش چی به بنبست رسید در حقیقت آینه عبرته یعنی دیسک می‌کنه و ناامید می‌کنه جامعه رو اما موفقیت و فقط فقط و فقط و فقط در گرو کنش‌های جمعی رهبری‌فرد مدیریت جمعی بسیج جمعی سازماندهی جمعی و همفکری و در چارچوب کاملاً دموکراتیکی یعنی خود اون جنبش مدنی باید دموکراتیک باشه که بتونه به نتایج دموکراتیک بی انجام سپاسگزارم عضر میخوام جناب خلجی من یه توضیح اگه اجازه بدین من تو این رابطه صحبت بدم موافق هستین در یه جلسه دیگه راجع به جنبش‌های مدنی صحبت کنیم من اتفاقاً پیشنهاد می‌کنم یه جلسه‌ی در این رابطه گذاشته باشه ولی قبل از اون اگه است بدیی من یه نکته فقط ما جلوی چشممون و سوریه رو داشتیم که بشار اسد اونجا بود و تحت تأثیر قاسم سلیمانی و جمهوری اسلامی ی میلیون نفررو به کشتن داد و ۱۴ میلیون نفررو آواره کرد یعنی صحبتی که شما می‌کنید اگر جمعیت زیاد باشه اینا نمیکشن نخیر اینا می‌کشن و من امید و دوست دارم اتفاقاً در یک جلسه دیگهای صحبت بشه چون من فکر می‌کنم حت بین دوست عزیز خب سوریه رو بسیار ذهنیه بله و واقعی نیست صحبتشون و هیچ نمونه عملی در مقابل چنین رژیمهای دوست عزیز ارتجاعی هم نبود دوست عزیز من که از خودم حرف نزدم من خدمت شما گفتم که صدها کتاب و نظریه و پژوهش تاریخی انجام شده و گفتم که اینا ذهنی نیست صحبت کتاب شما مشخص ارا نه من خواهش می‌کنم نه نه من ق نمیخوام با شما گفت جرا وض کنم فقط پیشنهاد می‌کنم همون صحبتی که کردید یک جلسه مشخص در این رابطه بذارین چون تمام توضیحاتتون مط خوب ولی جمع بندیشون جمعبندی بسیار غلط اگر فرصت بشه موقعی باهم صحبت میکن مورد سوریه رو که گفتید من نمیدونم شما اگر تاریخ سوریه رو تاریخ این جریان رو بدونید متوجه میشید که این نمونه‌ای اس که حرف شما رو نقض می‌کنه یعنی بهار عربی در جایی مثل تونس تونست تا یک اندازهای موفق بشه به خاطر اینکه به خشونت نی انجامید ولی بهار عربی در سوریه شکست خورد درست به دلیل اینکه همون کسانی که اعتراض کردن نصب اسلحه بردن بشار اسد پیش از اینکه اعتراض کنندگان دست به اسلحه و ببرن اصلاً مردم نکشت زمانی شروع کرد به کشتن که مردم مسلح شدن یعنی مردم به جای اینکه بیان تو خیابون تظاهرات کنن شروع کردن دست به اسلحه بردن درست نمونهی اس که حرف شما رو نقض می‌کنه یعنی تا قبل از اینکه من شما کاملا غلط جمهوری اسلامی در ۳ خرداد ۶۰ هزارت ۵۰۰ هزار نفر مسالمت آمیز مردم به خاک و خون کشید آقای محترم ا مالب آقای مجید یه لحظه اجازه میدین آقای خلجی خودشون گفتن انقلاب ۵۷ بعد از پیروزی به خشونت کشید من فکر می‌کنم چون دامنه این بحث گسترده میشه و ربطی به صحبت‌های امشب نداره اجازه بدین که حتماً هم در اون برنامه شما رو دعوت خواهیم کرد اجازه بدین در مورد جنبش‌های مدنی یک اتاق دیگه بذاریم و به صورت جداگانه در اون شرکت کنیم آقای خلجی ممنونم از شما بله ممنونم ازتون آقای خلجی ممنونم اگر خودتون صحبت انتهایی دار سپاسگزارم از دوستان گرامی خیلی ممنونم از شما ما فقط باز اون آگهی ابتدای جلسه رو عرض می‌کنم که من یک دوره فشرده آموزش روش تحقیق در علوم انسانی و نوشتار آکادمیک رو در ۶ جلسه به زودی برگزار خواهم کرد دوستانی که بخوان در این دوستان دانشجویی که دارن حالا در سطوح مختلف لیسانس فوق لیسانس یا دکتری مقاله می‌نویسن یا رساله می‌نویسن میتونن در این جلسات شرکت بکنن و یک شهری مختصری هم ابتدایش پرداخت میکنن ولی علاوه بر اینکه در این جلسات میتونن شرکت بکنن من می‌تونم در مقالاتی که می‌نویسن یا رساله در حال نوشتن دارن مشاوره هم بهشون بدم و کارهاشونو بخونم و نظر بدم میتونن به نشانی ایمیل من مهدی @gmail.com ایل بفرستن بسیار سپاسگزارم از شما همه اون نکته‌هایی که گفتیم موضوعاتی هستن که همه قابل بحث هیچ کدوم از حرفایی که من زدم هیچ کدوم حرف نهایی نیست من فردا هم میخوام راجع به این موضوعات صحبت کنم باید از نو مطالعه کنم از نو فکر کنم بنابراین تمام این بحث پرونده‌هایی که امروز باز کردیم نه تنها تا فردا که ال الابد اینها پرونده‌های بازی هستن که باید خودمون راجع به عقاید خودمون و پیش‌فرض‌های خودمون و اونچه که در حقیقت بهش رسیدیم دوباره بیاندیشیم بنابراین اعتبار اونچه که من گفتم همه تا اطلاع ثانوی است و اگر من بخوام دوباره مطرح بکنم و منصف باشم باید دوباره راجع به همه اینا فکر بکنم ب بنابراین فقط غرض دعوت به دوباره فکر کردن به اون چیزهایی هست که فکر کردیم بهشون و امیدوارم که کمک بکنیم به همدیگه که کنجکاوتر باشیم منصف تر باشیم و با خودمون صادق تر باشیم سپاسگزارم از شما سپاسگزارم از خانم فروغ و از یکایک دوستان در یوتیوب و کلاب هاس وقت خوشی رو برای شما عارض می‌کنم دوستان ممنونم