خواندن متن «نقد عقل محض» اثر ایمانوئل کانت (جلسه‌ دهم)‌

و جلسه را میتونن اجا هم دنبال بکنن در اونجا هم اگر خواستین چیزی بنویسین احتمالا بهش بپردازن است خلجی ولی اگر پرسش یا تبصره دیگه در اینجا داشتین در کلاپس میتونید بنویسید و من حتما در میان میذارم استاد خلجی اگرش ب بله من سلام عرض مکنم خدمت همه دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاس و سپاسگزارم از اینکه با من هستید در جلسه دهم خواندن متن نقد عقل محض کانت دوستان دو سه تا سوال پرسیدن اینجا من جواب بدم دوستی آقای نمیتونم درست بخونم اسمشونو اژوان شاید پرسیدن که نظر من راجع به ترجمه انگلیسی کمپس باید جلسه اول رو نگاه بکنید جلسه اول راجع به هم ترجمه انگلیسی هم ترجمه ترجمه فارسی صحبت کردم بعد گفتن که راجع به کتابی که آقای رحمان افشاری ترجمه کردن آقای رحمان افشاری ترجم مترجم بسیار خوبی هستن بسیار دقیق هستن و همه کارایی که ایشون ترجمه می‌کنن رو من توصیه می‌کنم که دوستان بخونن خانم سیما به شما هم سلام عرض می‌کنم خب ما امروز در ادامه خوندن متن نقد عقل محض ما تقریبا تا صفحه یعنی مشغول خواندن پیشگفتار ویراست اول بودیم و تا پاراگراف اول من از روی ترجمه آقای نظری میگم تا پاراگراف اول صفحه ۳۶ ما خوندیم ولی من دوباره برمیگردم برای اینکه امروز مفهوم نقد رو میخوام توضیح بدم یه مقداری ولی این مفهوم نقد بسیار مفهوم مهمی اس در نتیجه احتمالاً ما سه چار جلسه آینده رو به در حقیقت شرح مفهوم نقد از نظر کانت بپردازیم همون طور که میدونید فلسفه کانت رو میگن فلسفه نقدی کریتیکال فیلاسوفی و سه اثر مهم کانت بهش میگن نقدهای سه گانه یعنی نقد عقل محض نقد عقل عملی و نقد قوه حکم حالا من یک مقدار میخونم بعد من هی میخونم برمیگردم میخونم و برمیگردم در این رفت و آمدها سعی می‌کنم که بیشتر روشن بکنیم به خاطر اینکه شیوه خوندن عمیق این هست که شما به سمت جلو نرید بلکه از سمت‌های مختلف رفت و آمد بکنید با متن و بعد متن که دوستان میتونن بخونن یا باید خوند برای توضیح بهتر اونها رم مثل همیشه معرفی می‌کنم در کانال تلگرامم ما یک ک حلقه کاند خوانی داریم که در اونجا منابعی رو من قرار دادم که دوستان میتونن به اون منابع رجوع بکنن و برای فهم بهتر این متن از ا منابه کمک بگیر خب یک نکته که خدمت شما عرض کنم اینه که نقد و عقل هیچ ربطی به نقد و عقل در فرهنگ ما نداره یعنی اینکه حالا نقد رو سنجش تعریف بکنیم یا مثلاً به جای نقد بگیم سنجش به جای عقل هم بگیم خرد به جای محضم بگیم ناب هیچ دردی از ما دعوا نخواهد کرد نه کریتیکا نقد به مفهوم کریتیکا در فرهنگ غربی گفته میشه ربطی داره به نقد در فرهنگ ما به هر معنایی که تا حالا به کار رفته و نه عقل بنابراین توجه داشته باشین که این کلمات کلمات آشنایی هستن یعنی ما معادل گذاشتیم این به این معنا نیست که ما اینا رو میفهمیم برای فهمش باید به توضیحش توجه ج کرد در نتیجه شما هم با کلمه عقل و هم با کلمه نقد کاملاً و محض همه این‌ها به عنوان واژه‌های بیگانه باید رفتار کنیم یعنی کهه واژه‌هایی که نیاز به توضیح دارن و در فرهنگ ما هرگز هیچ کدوم از این کلمات سهگانه که عرض کردم به این معنایی که کانت میگه به کار نرفتن بنابراین معادل گذاری همیشه یا ترجمه همیشه فریبنده است شما ترجمه می‌کنید باید فکر می‌کنید که صرف ترجمه کردن فهمیدن یعنی فکر می‌کنید که ریزن یعنی عقل مثلاً یا حتی فیلاسوفی یعنی فلسفه فلسفی هم که در فرهنگ غربی میگن ربطی به فلسفه که ما میگیم ندارن د تا چیز جدا هستن هم معنیشون هم تاریخشون و در نتیجه شما وقتی که وارد خواندن ی متن مثل متن کانت میشید در بحره اول باید اون ت شباهتها رو از بین ببرید چون اگر تصور کنید که آره نه این عقل همون عقلی که من میدونم این نقد همون نقدی که من میدونم اونوقت از فهم درست اونچه که کانت میگه محروم خواهید شد خب در صفحه ۳۵ پیشگفتار ویراست اول کانت گفت که عصر ما زمانه ما عصر نقد هست من این رو توضیح دادم جلسه گذشته که این اص عصر ما عصر نقده این در حقیقت آغاز عصر مدرن هست فقط یک انسان مدرن میتونه بگه که عصر ما بنابراین اون تعبیری که فوکو به کار میبره آنتولوژی پرزنت هستی شناسی اکنون دوستان به یاد دارن که جلسه گذشته من توضیح دادم خب میگه که عصر ما عصری است که اصر نقد هست حالا توی متن این تعبیر توی پاورقی به کار میبره من حالا از متن برای شما می‌خونم میگه که عصری که نمی‌خواهد به شناخت ظاهری و موهوم اکتفا کند و نیز دعوتی است از عقل تا شاق ترین رسالت خود یعنی وظیفه خودشناسی را دوباره عهده‌دار شود و دادگاه عادلانه‌ای برپا کند که در آن عقل بتواند از دعاوی به حق خود حراث کند اما در عوض بر همه ادعاهای بی‌پایه نه صرف از طریق دستورات تحکم بلکه بر اساس قوانین جاودانه و لایتغیر عقل مهر باطل بزنند و این دادگاه چیزی نیست جز خود نقد عقل محض خب این به اصطلاح این بخشی که من براتون خوندم یکی از کلیدی‌ترین متن‌های کلیدی‌ترین جملات فلسفه کانت به طور کلی هست که اگر این همین جمله رو بفهمیم کل فلسفه کانتو فهمیدیم به عبارت در نتیجه من راجع به همین چند جمله دو سه جلسه صحبت خواهم کرد و توضیح خواهم داد بعد ادامه میده میگه اما منظور من از عنوان بالا نقد کتاب‌ها و نظام‌ها نیست بلکه من نقد قوه عقل را به طور عام در خصوص همه شناخت‌های منظور دارم که این قوه مستقل از هر نوع تجربه می‌تواند در کسب آنها تلاش کند در نتیجه منظور من از این نقد عبارت است از تصمیم درباره امکان یا امتناع متافیزیک به طور عام و تعیین منابع و همچنین وسعت و مرزهای آن متافیزیک از روی موادی و اصول خب ما گفتیم که برای کانت اگر خیلی ساده بخوایم بگیم این سوال مطرح بود که چه چیزی عقل رو در حقیقت فریب میده عقل چگونه میتونه اون سؤالی که دکارت داشت من چگونه میتونم بر شناخت خودم اعتماد پیدا بکنم چطور میتونم بگم که این شناخت من درسته و اون شناخت من نادرست هست کانت متوجه شد برای اولین بار که اون چیزی که عقل رو فریب میده یک چیزی خارج از عقل نیست یعنی مثلاً فرض کنید در الهیات میگن شیطان میاد انسانو گول می‌زنه نفس عماره میاد وسوسه میکنه آدم رو حالا فلاسفه همیشه می‌گفتن مثلاً قوه تخیل قوه توهم یا غرائز انسانی عواطف انسانی این‌ها عقل رو تحت تاثیر قرار میدن بهخاطر همین در تصور ادما همیشه روح انسان رو به جسم انسان تشبیه می‌کردن و می‌گفتن که همونطور که سر در بالا قرار داره و قلب در به اصطلاح سینه قرار داره و غرائز در باقی اعضای بدن انسان عقل باید حاکم باشه و حاکم باشه بر عواطف و بر رازش در نتیجه فکر میکردن که همه آسیب‌ها و آفت‌ها و کجروی هایی که عقل بهش دچار میشه از بیرون او هست و عقل خودش به خودی خود پیامبر سعادت و رستگاری انسانه و روشنی بخشه و در نتیجه باید عقل رو بر همه دیگر قوای انسانی قوای ادراکی و قوای احساسی انسان مقدم کرد کانت میگه نه چنین چیزی نیست اونچه که عقل رو فریب میده خود عقله یعنی عقل ما به عنوان یک انسان عقلمون محدوده عقلمون ناقصه و ولی عقل همواره تا کنون یعنی از زمان تا تا از آغاز تاریخ فلسفه تا کنون عقل چنان عمل کرده عقل چن فیلسوفان چنان از عقل سخن گفتن و با عقل وزی کردن که گویا عقل نامحدوده گویا عقل میتونه همه چیز رو بشناسه و در نتیجه عقل خصلت خودش رو که محدودیت هست نادیده گرفته و به همین دلیل به سراغ شناخت چیزهایی رفته که امکان شناختش رو نداشته یعنی نمیتونسته بشناسه اونها رو و در نتیجه گمراه شده و در نتیجه پرسش‌هایی رو مطرح کرده که هرگز عقل انسانی قادره به پاسخ دادن به اون‌ها نیست مثلاً مثل خدا خدا هست یا خدا نیست خب این سؤال از ابتدای تاریخ فلسفه مطرح شده یه عده دلایلی آوردن ب اثبات خدا یه عده دلایلی آوردن برا ابطال وجود خدا ولی هیچکدوم این دعوایی که وجود داشته در تاریخ فلسفه فیصله پیدا نکرده یا مسئله روح آیا انسان یک روح جاودانی داره که بعد از مرگش به حیات خودش ادامه بده یا اینکه نه انسان با مرگ تن تباه خواهد شد باز هم یک عده‌ای دلایلی رو آوردن بر اثبات خلود روح و جاودانگی جان و از آن طرف ی دلایلی خلاف اون یا در مورد آزادی اینکه آیا انسان آزاد هست یا اینکه انسان آزاد نیست و توجه داشته باشین که مفهوم آزادی با مفهوم اختیاری که ما میگیم در فلسفه ما فرق میکنه به هر حال بنابراین کانت میگه که یک مسائلی هست که شما میبینید که ۲۰۰۰ ساله فلسفه درگیرشه و به اصطلاح کانت میه این زایندگی ملعون یعنی مدام ما فلسفه ورزیدیم ولی به هیچ وجه پیش نرفتیم هیچ مسئله‌ی رو حل نکردیم این دلیلش این بوده که این پرسش‌ها اساساً پرسش‌هایی اس که عقل نمیتونه برای خودش مطرح بکنه اینها به قول خود کانت میگه این‌ها فراتر از سقف پرواز عقل هستن اما عقل همیشه میل داره که از سقف پرواز مجازش فراتر بره و به قلم روهایی پا بگذاره که اذان او نیست و برای او مجاز نیست خب اگر عقل هست که خودش خودش رو فریب میده چاره چیه ما غیر از عقل که چیز دیگه‌ای نداریم یعنی خب اگر عقل قرار بشه که تمام این به اصطلاح گمراهی ها و تمام این تباهی ها و تمام این به اصطلاح رکودی که در فلسفه هست ناشی از این باشه که عقل ذات سرشت خود ریبان ای داره خب چاره چیست کانس میگه که خب ما که غیر از عقل پناه دیگهای رو نداریم در نتیجه ما تنها کاری که باید بکنیم و میتوانیم بکنیم این هست که عقل رو به مدام به محکمه عقل ببریم یعنی یه محکمی درست بکنیم به نام محکمه عقل که در او عقل هم قاضی هست و هم متهم در نتیجه عقل مدام خودش رو نقد می‌کنه یعنی چی یعنی از خودش بازپرسی می‌کنه به به خودش میگه که این شناختی که الان به دست آوردی آیا این شناخت در محدوده مجاز شناخت عقل بوده یا اینکه نیست در نتیجه عقل در حقیقت خودآگاهی پیدا می‌کنه عقل به خودش آگاهی پیدا می‌کنه و می‌تونه مدام از خودش بازپرسی بکنه خب میگه که نقد عقل بعد میگه که دعوتی است از عقل تا شاق ترین رسالت خود یعنی وظیفه خودشناسی را دوباره عهدهدار شود با کانت فلسفه خودآگاه میشه ما با کانت از کانت به بعد دیگه فلسفه نداریم بلکه همه فلسفه‌ها فلسفه فلسفه هستن در عصر مدرن تمام فلسفه‌ها فلسفه فلسفه هستن یعنی فلسفیدن درباره فلسفه هستن یعنی تفکر درباره تفکر هستن یعنی خودآگاهی خودآگاهی یعنی چی یعنی آگاهی به آگاهی انسان من مثلاً یک چیزی رو میبینم ها تصور میکنید مثلاً قدیما میگفتن که چی هرچی که چشم ببینه باور میکنه دیگه ها و اون چیزی رو باید باور کرد که میشه دید شنیدن کی باد مانند دیدن یعنی اگر شما یه موقع دیدید یه چیزی رو بدونید که این درسته خب بشر قرن‌ها فکر میکرد که چنین هست یعنی یه آگاهی داشت که اون رو کاملاً بدیهی می انگاشت که این آگاهی درسته یعنی هر چیزی که میدید باور میکرد یعنی فکر میکرد که این خورشید صبح از این طرف طلوع میکنه تمام مسیح رو میگذاره تا اسر که غروب میکنه فکر می‌کرد این خورشیده که دور زمین می‌گرده فک زمین رو چون ثابت احساس می‌کرد فکر می‌کرد زمین ثابته و خورشید گرد اون می‌گرده بعد از در حقیقت ظهور تلسکوپ تمام این تصور به هم ریخت یعنی انسان متوجه شد که اونچه که می‌بینه اون چیزی نیست که بتونه باور بکنه اون چیزی که می‌بینه با اون چیزی که هست یکی نیست و اینجا انسان با تلسکوپ خودآگاهی پیدا ک کرد یعنی آگاهی به آگاهی پیدا کرد یعنی متوجه شد که اون آگاهی که داره آگاهی درستی نیست خب با فلسفه کانت و به اصلا فلسفه نقدی ما آگاهی به آگاهی پیدا میکنیم فلسفه خودآگاه میشه خب میگه که دعوتی از عقل تا شاق ترین رسالت خود یعنی وظیفه خودشناسی را وظیفه یعنی عقل خودش ک میکنه یادتون نره که شناسی که کانت اینجا اشاره میکنه اشاره به سقراط ترات میگه که خودت را بشناس این وظیفه خودشناسی وظیفه اس که سقراط بر دوش فیلسوفان گذاشته دیگه مهمترین کاری که یک فیلسوف باید بکنه در حقیقت از دید سقراط که اسوه و الگو و سرمشق فلسفه ورزیدن برای تمام فیلسوفان تاریخ هست خودشناسی یعنی وظیفه خودشناسی را دوباره عهده دار شود خب چجوری خودشناسی نه و دادگاه عادلانه‌ای برپا کنند حالا توجه داشته باشید به این دادگاه و عادلانه اینا رو یکی یکی توضیح خواهم داد چرا دادگاه چرا عادلانه و دادگاه عادلانه‌ای برپا کند که در آن عقل بتواند از دعاوی به حق خود حراست کنن یعنی بره تو دادگاه خودش از خودش شکایت بکنه خودش از خودش دفاع بکنه خودش به به اصطلاح درستی یا نادرستی شناخت هاش رأی بده اما در عوض بر همه ادعاهای بی‌پایه نه صرفاً از طریق دستورات تحکم بلکه بر اساس قوانین جاودانه و لایتغیر عقل مهل باطل بزنن خب عقل میره در دادگاه از عقایدی که درسته از شناخت‌های که عقاید نه از شناخت‌های که درست هست در ح دفاع می‌کنه و ع شناخت‌های که باطل هست نه به خاطر اینکه کلیسا گفته نه به خاطر اینکه پادشاه گفته نه به خاطر اینکه سنت گفته نه به خاطر اینکه ارسطو گفته استادان گفتن نه به خاطر اینکه عرف اقتضا می‌کنه بلکه بر اساس قوانین جاودانه و لایتغیر عقل که حالا خواهیم گفت چی هستن مهر باطل بزنن یعنی قضاوت عقل درباره درستی و نادرستی شناختش مبنی بر قوانین خودشه به عبارت دیگه نه یک دادگاهی هست که این دادگاه عقل هم قاضیه هم متهمه و هم مبنای قضاوت مبنای داوری یعنی قانونی که بر اساس او قاضی حکم می‌کنه اون قانون هم وضع عقله یعنی عقل قانون‌گذاری می‌کنه عقل قضاوت می‌کنه عقل متهم می‌کنه خودش رو بنابراین از نظر کانت فیلسوف یعنی انسان اندیشمند انسان مدرن انسانی که از چنبره کلیسا از چنبره عقاید اسطوره‌ای از چنبره اتوریته های آسمانی و زمینی بیرون آمده عقل انسانیست که خودش قانون وضم می‌کنه خودش به قانون عمل می‌کنه و خودش در برابر قانون خودشو مسئول می‌شناسه این در فیزیک و شی از ریاضیات گرفته تا جامعه و سیاست و اخلاق حاکم هست انسان کانتی انسان مدرن انسان قانون گذاره این تعبیری که تمام فیلسوفان در حقیقت از کانت به بعد براش تکیه دارن از جمله نیچه که خیلی کانتی نیچه فوقالعاده کانتی هست خب این دادگاه چیزی نیست جز خود نقد عقلست خب اینجا ما بایستیم و ببینیم نقد چیه و این دادگاه چیه کلمه نقد یکی از کلیدی ترین کلمات در کل فرهنگ غربیست که اگر ما نفهمیم که تا الان ظاهراً نفهمیدیم نمیتونیم اصلاً فرهنگ غرب رو بفهمیم ها آقای میشل فوکو که یک فیلسوف کانتی هست و همون طور که میدونید رساله دکتری ش هم ترجمه رساله انتروپی کانت هست و هم شرح اونه و خب یه فیلسوف کانتی است دیگه مدام برمیگرده به کانت یک سخنرانی یعنی سمین هست که صحبت کرده در اون سمینار درباره مفهوم نقد این به صورتهای مختلفی هم توی مجموعه آثارش چاپ شده هم جداگانه چاپ شده صورت برند چاپ کرده آثار مجموعه آثار فوکو که تو پلی درآمده و همینطور کارای اصلیش اساسا گالیم در میاره ولی یه سری مجموعهی از کارای فوکو هم انتشارات برند درآورده و این در حقیقت د تا جستار یا د تا سمینار رو با همدیگه منتشر کرده کسکی نقد چیه به اصطلاح پرورش خود کلمه کالچر هم ی کلتو هم از اون کلمات بسیار بسیار پیچیده است هیچ ربطی به این فرهنگی که ما میگیم نداره اصلا مطلقا ربطی به فرهنگ نداره به اون معنا که ما به کار میبریم حالا اگه خواستید ببینید که فرهنگ چه معنی میده آقای آشوری یه کتابی داره به نام تعاریف و مفاهیم فرهنگ که قبل از انقلاب منتشر شده میتونید کلمه فرهنگ اونجا ببینید ولی به هر حال این کتاب این مقاله به انگلیسی هم درآمده تقریباً میشه گفت بیشتر کارای فوکو به انگلیسی درآمده جاهای مختلف چاپ شده من برای شما از روی اسنشال فوکو می‌خونم اینا رو من همه رو منابع و در هم کانال [موسیقی] حلقه کاند خوانی قرار دادم هم در به اصطلاح اندیشیدن انتقادی هم در باق فلسفه اگه نگاه بکنید حالا دوستانی دارن تلاش میکنن که فهرست بندی بشه و جستجو آسونتر بشه حالا من مقاله فوکو اگر اشتباه نکنم یک بار آقای حنای کاشانی ترجمه کرده که در مجله ارغنون منتشر شده و ظاهراً آقای افشین جهاندیده و خانم نیکو سرخش هم این کتاب رو یعنی این مجموعه دو مجموعه نقد چیست و فرهنگیا پرورش خود رو جداگانه ترجمه کردن من ترجمه آقای حنایی رو خوندم و توصیه نمیکنم بخونید ترجمه خانم سرخوش و آقای جهاندیده رو نخوندم و نمیتونم راجع بهش قضاوت بکنم به هر حال دوستان می‌تونن در فارسی پیدا بکنن در انگلیسی و در فرانسه هم که هست در آلمانی هم هست و بسیار مقاله مهم نیست در اینکه شما مفهوم نقد رو بفهمید اینجا حالا من یک جمله شو براتون میخونم و بعد من در جلسه جلسات بعد بخش‌های بیشتری از این رو براتون خواهم خوند من از روی ترجمه انگلیسی براتون میخونم بله که میگه که [موسیقی] ‏froment a speak میگه که در فرهنگ در جهان غرب غربی مدرن که میگه که از به طور به اصطلاح رافی یعنی به طور حالا تقریبا اجمالی یا غیر دقیق میشه گفت که از قرن پونزدهم تا قرن شونزدهم در جهان غرب یعنی در اروپا یک شیوه از اندیشیدن یه شیوهای از عمل کردن یه شیوه از سخن گفتن یک نوع رابطهی با اونچه که هست یک نوع رابطهای با اونچه که ما میدانیم با آنچه که انجام میدیم یک نوع رابطهی با فرهنگ و همچنین یک نوع رابطهی با دیگری و دیگران در اروپا به وجود میاد در غرب که ما بهش میگیم کریتیکال اتیت یعنی شیوه نقدی بنابراین اگر شما میخواید بفهمید که مدرنیته چی هست اساس مدرنیته همین شیوه نقدی این منش نقدی اتیتیود یعنی شیوه که شما با یه چیزی برخورد میکنید با یه چیزی رفتار میکنید ها مثلا میگن که اگرس اتیت یعنی شیوه برخوردش خصمانه است خیلی تهاجمی پرخاشگرانه است شیوه نقدی یعنی چی میگه که در قرن ۵ هم و در قرن شونزدهم یک شیوه‌ای از رابطه انسان با خودش با جهانی که هست شیوه‌ای در طرز حرف زدنش طرز فکر کردنش طرز عمل کردنش یه شیوه‌ای از رابطش با فرهنگ رابطش با جامعه رابطش با دیگری به وجود آمد که به این شیوه ما میگیم شیوه نقد در حقیقت اگر ما این شیوه نقدی رو متوجه نشیم اصلاً نمی‌تونیم بفهمیم که کانت چی داره میگه بنابراین باید ببینیم که قبل از کانت چه اتفاقی افتاده و و کانت چی میگه در حقیقت اونچه که کانت میگه به مفهوم به اصطلاح نقدی از نقد سخن میگه منظورش چی هست من در این در همین کانال دو سه تا کتاب گذاشتم یکی هست راجع به مفهوم نقد در فلسفه آلمان که اونجا مخصوصاً پیشنهاد می‌کنم که دوستان حداقل یکی د تا فصل اولش رو بخونن در اونجا د تا مقاله اولش درباره این هست که پیش از کانت این مفهوم نقدی به چه معنایی به کار میرفته و در حقیقت چرا کانت چه جوری کانت میرسه به این مفهوم نق همونطور که من در ابتدای این نقد عقل محض دیدین در ابتدای همین پیشگفتار دیدین که کانت گفت که متافیزیک یک رزم گاهی شده قرن‌هاست که تبدیل شده به یک رزم گاهی که در او میدان نبردی که در او دو طرف دارن با همدیگه می‌جنگن یک طرف دگماتیسم یک طرف اسکپتیک سها یا شکاکان یک طرف جذب اندیشان و یک طرف شکاکان این دعوا داره همین طوری ادامه پیدا می‌کنه در اون مقاله اول که در اون کتاب عرض کردم که باید بخونید به سابقه این دعوا در فر به اصطلاح فلسفه کانت فلسفه آلمانی اشاره میکنه و بعد میگه که خب کانت در همون صفحه اول صفحه اول و دوم پیشگفتار که ما خوندیم میگه خب من میخوام چیکار کنم میگه من میخوام بین اینها داوری کنم من میخوام اینها رو به صلح برسونم کار کانس در فلسفه صلح هست ایجاد صلح هست از راه در حقیقت نقد نقد اونوقت به مفهوم غربی کلمه به مفهوم جاجمنت هست یعنی قضاوت کردن نقد هیچ ربطی به جدا کردن سر از ناسره و اینجور چیزا که ما تو فارسی میگیم نداره مفهوم جاجمنت در حقیقت از مفهوم جاجمنت میاد مفهوم قضاوت کردن و در حقیقت کار اصلی یک فیلسوف قضاوت کردن حالا و بحث بحث سر که شما چگونه قضاوت کنید حالا شما این قضاوت رو در عرصه‌های مختلف یکی در عرصه در حقیقت اونچه که می‌خواید بدونید یعنی جهانی که میخواید بشناسید چگونه بدونید که چه گزاره‌ای درسته چه گزاره درست نیست چه گزاره صادق هست چه گزاره کاذب هست چه چیزی رو انسان می‌تواند بشناسد چه چیزی رو نمی‌‌تواند بشناسد و از اون طرف شما وقتی که میگید در عرصه عقل عملی باز شما قضاوت می‌کنید میگید چه چیزی خیره چه چیزی شره شما حکم صادر میکنید در قوه حکم که به اصطلاح زیباش قوه زیباشناختی و استتیک هست استتیک هم به مفهوم زیبایی به مفهوم که ما میگیم نیست حالا اون سر جای خودش شما در حقیقت این ذوق رو در حقیقت تیست هست که قضاوت میکنه شما میگید که این زیباست اون زیبا نیست این والاست یا به اصطلاح سابلایم هست یا اون سابلایم نیست این تیست شماست ذوق شماست که قضاوت میکنیم خب پس میبینید که وقتی اگر نقد به مفهوم قضاوت باشه اونوقت باید ارتباطش بدید به چی به اون محکمه عقل به اون دادگاه عقل در حقیقت دادگاه عقل همون به اصطلاح اون دادگاه که قاضی درش هست قانونی هست که بر اساس اون قانون قضاوت میشه برش و متهمی وجود داره و حکمی صادر میشه و همه اینها این نقده این میشه کریتی این بردن عقل به محکمه عقل قضاوت کردن بر اساس قانونی که خود عقل وض کرده این پروسس میشه نقد خب یک موضوع مهمی که باید توجه کنیم ما وقتی فلسفه میخونیم به فارسی یا به عربی فلسفه به اصطلاح خودمونو میخونیم چنین تلقی وجود داره که در حقیقت شما باید به استدلال‌ها و براهین برهان‌های ها مثلاً ببینید که این برهان از نظر منطقی درسته یا از نظر منطقی درست نیست یا میگیم ابن سینا مثلاً میخوایم شما فلسفه ابن سینا رو بخونید و یا بگم ابن سینا در مورد مثلاً فرض کنید که وجود چی میگه میگه اینو اینو اینو چند تا گزاره به صورت منطقی در حقیقت شما ردیف میکنید اما در فلسفه غرب چنین نیست فلسفه غرب رو شما بدون ادبیات نمی‌تونید بخونید و دلیلشم اینه که در غرب فلسفه یک پدیده زبانیست یه واقعیت زبانیست در نتیجه درست مثل ادبیات مثل شعر شما نمی‌تونید یه شعرو بفهمید اگر ندونید که استعاره‌ها چه نقشی دارن نمیدونم مجازا چه نقشی دارن ترفندهای زبانی چه نقشی دارن سبک بیانی چه نقشی دارن اگه مثلاً شما ندونید که غزل چیه خب نمی‌تونید بفهمید که حافظ چی میگه ب نمی‌تونید بفهمید که اگه ندونید مثنوی چیه نمیتونید فرق مثنوی مولوی رو با غزل‌های حافظ بفهمید بنابراین سبک بیان ژانر گفتار و نوشتار و بعد به اصطلاح اینکه شما مثلاً فرض کنید افلاطون نوشته‌هاش به صورت نمایشنامه به صورت دیالوگ هست نمیدونم دکارت اینکه به چه زبانی مینویسه دکارت چرا گفتار در روشو به به فرانسه می‌نویسه چرا کانت نقد عقل محض به آلمانی می‌نویسه که در حقیقت اولین اثر بزرگ فلسفه آلمانی به زبان آلمانی هست چرا ماکیاول به ایتالیایی می‌نویسه چرا هیون به انگلیسی می تمام این‌ها و سبک نوشتنشون در فهم اون فلسفه نقش کلیدی بازی می‌کنن یعنی اگر شما میخواید کانت رو بفهمید بدون اینکه بدونید استعاره‌های مهمی که کانت به کار می‌بره این استعاره‌ها چیست و چرا کانت این استعاره‌ها رو به کار می‌بره شما نمی‌تونید این کانت رو بشناسید کانت یک نویسنده است یک نویسنده صاحب سبکه من در این فکر می‌کنم در این کانال گذاشتم من یک دائرةالمعارف جستارها رو گذاشتم برای شما جستارها و جستار نویس‌ها انس کپیا اسز در نتیجه اونجا اگر برید یک فصلش راجع به کانته یعنی کانت از اسست به عنوان یک جستار نویس یک نویسنده است بنابراین اگر به ترفندها و شگردهای بلاغی و کلامی او توجه نکنین و به استارها توجه نکنین متوجه نمیشید که او دقیقا چی داره میگه یکی از مهم‌ترین در طیف استعاره هایی که کانت به کار میبره استاری حقوقی اس و این به هیچ وج تصادفی نیست که چرا کانت استاری حقوقی رو به کار میبره حالا براتون خواهم گفت این این کتاب رو هم من فک می کنم براتون گذاشتم اسمش هست ک محکمه عقل کانت استعاره حقوقی و نمایی در نقد عقل مح حالا اینم یک دردسر بزرگ که ما لیگال جور ما چون فقه ما به هیچ وجه ربطی به جورس پرودنس و حقوق غربی نداره ب نچه مواضب باید باشید که راحت اینا رو معادل گذاری نکنید که فکر کنید که اینا رو میشه با معادل گذاری فهمید حالا به تدریج توضیح خواهم داد اما اگر شما این کتاب رو هم باز ما بهش برخواهیم گشت در جلسات آینده و توجه باید کرد که چرا کانت از آغاز و در همه کاراش اینطوری نه فقط در این کار استعاره‌های حقوقی چرا براش اهمیت دارن چرا کانت از اصطلاحاتی مثل محکمه شاهد نمیدونم سند مدرک نمیدونم قضاوت و اینا استفاده میکنه و مسئله قضاوت چرا انقدر براش مهم هست در جلسات آینده من در وحله اول برای شما از تکه‌هایی رو از روی نقد چیست کان فوکو براتون خواهم خواند و در جلسات بعدی برمیگردیم به بحث این استعاره‌ها ا وقتت متوجه میشید که اساس فلسفه فلسفه حق هست یعنی در حقیقت فلسفه حق اساس فلسفه است اولین سوالی که شما در فلسفه میکنید مثلاً فرض کنید درباره یک شناختی که راجع به جهان دارید اولین سؤال اینه که شما چگونه این شناخت ب دست چرا این شناخت رو من باید به عنوان یک شناخت درست قبول کنم ا وقت متوجه میشید که مفهوم لگال تی مفهوم لجت سی نمی‌دونم مفهوم حق اینا مفهوم اصلی تفکر مدرن هستن فلسفه مدرن فلسفه حقه فلسفه اخلاقه بنا فلسفه اخلاق و فلسفه حق بنیان هم فلسفه کانتن هم فلسفه مدرن من اینجا متوقف میشم پس جلسه آینده اونچه کاری که خواهیم کرد اینه که نقد چیست فوکو رو من پیشنهاد می‌کنم دوستان بخونن حالا فارسیشو فرانسه شو انگلیسی شو و بعد من یه بخشهای از اونو خواهم خوند و با هم امیدوارم که بتونیم گفتگو بکنیم سپاسگزارم از شما من یوتیوب رو پایان میدم و پن ش دقیقی با دوستان در کلاب هاس هستم تا فرصت دیگر ‏l