واژه‌ نامه‌ میلان کوندرا: فلسفه‌ رمان

من سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان گرامی در کلاب هاس و در یوتیوب خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم و سپاسگزارم از اینکه شما در چنین شبی که اغلب با دوستان و خانواده میگذره در اینجا هستید و امیدوارم مجموعه اونچه که گفته میشه مفید باشه برای همه ما سلام می‌کنم بر آقای حبیبیان آقای امیری اری و دوستانی که در یوتیوب هستن گفتن که کانال آزاد از من دعوت کرده برای گفتگو خیر دعوت نکرده سلام بر اسپای مستر سلام بر خانم خداشناس گرامی من د تا نکته رو قبل از اینکه شروع کنیم بحث رو عرض کنم یکی اینکه در تلگرام یک به اصطلاح یک کانالی هست به نام باغ فلسفه که من با دوستان در اونجا هستم و در اونجا خیلی منابع فلسفه در زمینه‌های مختلف میگذارم منتها من نیازمند یک نفر هستم که داوطلبانه کمک بکنه که این کتابخونه مرتب بشه یعنی در خود همین کانال تلگرام مشخصات کتابشناختی هر کتاب به طور دقیق بیاد و ما یک فهرستی درست بکنه از این کتاب‌ها که ماهانه این فهرست پست بشه در نتیجه هر کس میخواد ببینه که تو این کتابخونه چه کتابی هست نخواد همه کتابا رو همه کانالو جستجو بکنه بلکه بخواد در می‌تونه از اون فهرست استفاده بکنه یعنی شاید مثلاً در عرض یک سال ۱ ۱۵ هزار جلد کتاب در اونجا قرار بگیره در نتیجه یه منبعیست برای کسیی که علاقه‌مند به فلسفه هستن برای کسایی که در ایران یا در جاهای دیگه به نسخه‌های پی دیاف کتاب‌ها دسترسی ندارن و یه کسی که کار ساده‌ای اس فقط یه مقدار لازم هست که وقت براش گذاشته بشه و کاری هم نیست که حالا لازم باشه آدم هر روز انجام بده به هر حال یکی د تا داوطلب اگر باشن خیلی سپاسگزار خواهم شد این یک نکته یک نکته دیگه هم که یک باز آگهی بازرگانی من در مورد درس گفتارهای ادبیات غرب هست که قرار هست از از چ چهارم و پنجم ژانویه آغاز بشه من در تصمیم گرفتم که یک در سه دوره در هر دوره ۱ جلسه در با تمرکز بر شخصیت‌های به اصطلاح حالا میشه گفت یک تعبیر کلی ادبی یا متنهای ادبی مهم یک دور تاریخ ادبیات غرب یا تاریخ فرهنگ رب حرفو بیان بکنم چون مثلاً ما از هومر شروع میکنیم تا همین کندرا بحث تلاش من این هست که یک دورنمایی از مهم‌ترین مفاهیم مهم‌ترین ایده‌ها مهمترین مضامین ادبی و فرهنگی و در حقیقت سیاسی فرهنگ غرب رو از خلال بررسی رمان‌ها و نویسندگان مختلف بیان بکنم ۱ جلسه اول بیشتر به نویسندگان یونان باستان و روم باستان و قرن بستس و بعد ۱ دوره دوم ده جلسه دوم مربوط به نویسندگان قرن نوزدهم هست و ۱ بخش آخر دوره سوم مربوط به نویسندگان قرن بیستم هست من خب حالا جزئیات در کانال تلگرام یا فیسبوک و جاهای دیگه گذاشتم اگر دوستانی مایل هستن که در این جلسات شرکت بکنن لطف کنن که با ایمیل من مهدی ن خلجی gmail.com تماس بگیرن تا جزئیات بیشتر براشون بفرستم و در این دوره من افتخار بودن با اونها رو داشته باشن بسیار خب جلسه امروز درباره میلان کندرا اس و طبیعتاً من فرض میگیرم که دوستان میلان کوندرا رو به نحوی میشناسن و نمیخوام راجع به خودش زیاد صحبت بکنم میلان کوندرا بدون شک یکی از بزرگترین رومان نویسهای قرن بیستم هست و یکی از بنیادی ترین ستون‌های سنت ادبی قرن بیستم و اهمیتش هم از جنبه های گوناگون هست یکی اینکه نه تنها در خود رمان و هنر رمان ست بسیار چیر دست هست و برجسته است بلکه در نظریه رمان و فلسفه رمان و نقد ادبی هم مقام بلندی داره بنابراین با وقتی ما کندرا رو میخونیم نه فقط داریم نوشته یک رمان نویس رو یک رمان رو میخونیم بلکه از چشم کندرا میتونیم تاریخ ران و نظریه رمان رو هم بشناسیم و در حقیقت با چشم کندرا متن های دیگه رو بخونیم و این خب بسیار مهمه یعنی کندرا فکر کردن کندرا نوشتن کندرا مث نویسندگان بزرگ یک نویسنده اسیست هست یعنی هم نویسنده است یعنی هم رمان مینویسه و هم جستار مینویسه بهش میگن در حقیقت اسیست یا کسی که به مفهوم که متین اس رو یا جستار رو تعریف میکنه و من حالا در جلسات دیگه بیان کردم در حقیقت او یک جستار نویس برجسته سبک خاص خودشو داره در جستارنویسی و حالا این نیست که یک نفر مثلا هم رمان مینویسه هم جستار مینویسه بلکه به شکل جستاری رمان می‌نویسه و به شکل رمانی جستار می‌نویسه یعنی جستار نوشتن و رمان نوشتنش هر دو در هم تنیدن یعنی رمان هاشم [موسیقی] جستارنویسی و استتیک مهم میدارن خب رمان معمولاً نویسندگان بزرگ یا متفکران بزرگ فرق نمیکنه معمولاً ممکنه که مثلاً تصور کنید مثل کانت از کانت اگه نگاه کنید در جوانیش رساله هاش راجع به مثلاً زلزله شناسی و مسائل خیلی علم یعنی ساینس و که الهیات و این حرفا تا میاد آخر عمرش آخرین کتابی که می‌نویسه راجع به جدال دانشکده هاست و یا مثلاً صلح جاودان و این حرفا ممکنه که به نکته‌های متفکران بزرگ نویسندگان بزرگ هنرمندان بزرگ ممکنه که به به ظاهر شما میبینید که خیلی نکته‌های زیادی رو میبینن چما مثلا یک نقاش بزرگ هر نقاشیش خب یک اثریست که تازه است از هر نظر بدیعه منتها روح اثر هر متفکری یا هر نویسنده‌ای بر محور یکی دو تا بر محور چند تا مفهوم و مضمون میگرده مثلاً اگر راجع به مثلا کانت صحبت بکنیم از به اصطلاح روز اولی که او نوشته و فکر کرده تا روز آخری که او فوت کرده تمام آثار او به رغم تنوعش دو سه تا مضمون اصلی داره یکی صلحه و یکی آزادیه و این د تا شما میتونید از ابتدا تا انتهای کارش در همه کارش این رو این رشتهی این نخی اس که همه آثارش به هم پیوند میده حالا راجع به هنرمندا راجع به به اصلا نویسندگان راجع به شاع رانم همین طور هست بنابراین اینها یک سری مضامینی رو دارن که ذهنشون بهش مشغوله و اون شکلی می‌بینن همه چیزو یعنی از منظر آزادی برای کانت مسئله آزادی که مطرح هست اقت از این منظر هست که نگاه می‌کنه مثلاً به هستی‌شناسی نگاه می‌کنه به معرفت شناسی نگاه می‌کنه به زیباشناسی نگاه می‌کنه به اخلاق نگاه می‌کنه به حقوق نگاه می‌کنه به انسانشناسی نگاه می‌کنه به مسئله تعلیم و تربیت اونوقت در نتیجه هر فیلسوف هم یا هر اندیشمندی یا هر نویسنده‌ی هم کلمات کلیدی که تو کارش به کار میبره ممکنه که این کلمات رو دیگران هم به کار برده باشن ولی اون کلمات کلیدی به مفهوم خاص او به کار برده میشه یعنی درکش از اون مفاهیم کلیدی متفاوت هست در نتیجه مهم هست که شما وقتی یک نویسنده رو مطالعه میکنین یایک متفکر مطالعه میکنین ببینین که کلمات کلی چی هست چه کلماتی هست که توی کار او خیلی برجسته است نقش محوری داره فهمش متفاوته مثلا راجع به هایدگر که حرف میزنیم خ مفهوم زمان مثلا خ زمانو همه راجع همه تمام فیلسوف فلسفه اص راجع به زمان هست ولی زمان یک کلمه کلیدی ی واژه کلیدی اس که باید ببینید که هایگر به چه معنا به کار میده یا مثلا تاریخ یا مثلا هست خب میلان ک هم اینطور هست میلان کندرا هم یه سری واژه هایی داره که این واژه ها کلیین تو کارش و این به این معی نیست که ای اصطلاحات خودش ساخته نه به مفهوم که درک خاصی داره از این اصطلاحات اونچه که من امروز میخوام خدمت شما راجع بش صحبت بکنم مربوط هست به یک به اصطلاح خود میلان کوندرا اسمشو گذاشته یون پرسونل یک دیکشنری یا فرهنگ یا ی واژه نامه شخصی میلان کوندرا که اومده ۹ تا حدود ۶۹ تا واژه رو در حقیقت مثل تعریف کرده تعریف خودش رو از این واژه‌ها به دست داده خب میدونید که این کار خیلی خیلی کار فرانسویه این کار از ولتر نگاه بکنید در دیکشن فلسفی ولتر بگیرید تا دیگران خود اصحاب دائرة المعارف یعنی آنس کلوپ دیدرو و دالامبر و اینها همین کارو میکنن کلمات رو معنا میکنن کلمات از نون معنا میکنن یا اون معنای خودشون رو به دست میدن در حقیقت همونطور که ید که نشنا میگه فلسفه باز تعریف کلمات هست بنابراین هر فیلسوفی از نوع کلمات رو تعریف میکنه و کوندرا در اینجا این کارو میکنه حالا یه بحث نسخه شناسی بگم پیشا پیش این این واژه نامه در هنر رمان میلان کندران اومده این کتاب که حتما همه دوستان دیدن لما حالا من اول فارسیشو اشاره بکنم و بعد نسخه انگلیسی فرانسه شو این ترجمه آقای پرویز همایون پور آقای همایون پور همون کسیست که در حقیقت اولین کاری رو که از کندرا به فارسی ترجمه شده از آقای احمد میرعلایی اس که در حقیقت یک داستان کوتاهه ولی کسی که به صورت جدی کندرا رو به فارسی معرفی کرده آقای پرویز همایونپور هست و متأسفانه ترجمه‌های ایشون خیلی خیلی خیلی اشکال داره و بعد مترجمان دیگری که آمدن خانم فروغ پور یاوری و دیگران هم بر این فاجعه ترجمه هندرا در ایران افزودند و یک مقاله‌ای هست در مجله مترجم راجع به ترجمه آثار کوندرا به فارسی اگر اونجا بخونید ترجمه آثر کندرا اون مقاله به شما میگه که چرا مسئله ترجمه کندرا خیلی مهمه و اصلا یه بحثی اس یعنی اصلا یک شاخه کندرا شناسی کندرا پژوهی مربوط به ترجمه آثار او به زبان‌های مختلف هست خیلی خود کندرا درگیر ترجمه هاش بوده نظریه ترجمه داره و بنابراین خیلی مهمه مسئله ترجمه حالا از به طور کلی و در مورد کوند آقای این کتابم چ هن بار هستی که خب متأسفانه سبکی تحمل ناپذیر هستی رو ایشون یک عنوان یعنی خوشبختانه کن هیچ موق متوجه نشد که کتاباش به فارسی ترجمه شده وگرنه زودتر دنیا رو ترک میکرد احتمالاً من نمیدونم که آیا از این کتاب غیر از ترجمه آقای پرویز همایونپور چیز ترجمه دیگری هست به فارسی یا نه من اطلاع ندارم من یه یادداشت خیلی کوتاهی هم در سایت اگر دوستان برن در تلگرام من کانال تلگرام من و بنویسن کوندرا میاد یادداشتها که من نوشتم راجع به کندرا و راجع به همین ترجمه که این کتاب باید دوباره ترجمه بشه و این کتاب هنر رمان میلان کندرا یکی از کتابی کلاسیک هست در نظریه رمان و در به اصطلاح رمان شناسی و در شناخت کندرا اگر این کتاب فهمیده نشه اصلا کندرا فهمیده نمیشه مطلقا بنابراین نه کندرا فهمیده نمیشه که ی اثر مهمی در زمینه نقد ادبی و نظریه رمان شناخته نمیشه بنابرین این کتاب خیلی مهمه که دقیق ترجمه بشه و درست فهمیده بشه من نمیدونم اگر دوستان حالا بعد از اینکه صحبت من تموم شد اگر اطلاع دارن که این کتاب ترجمه دیگری هم داره به من بفرماین و خوب هست که نگاه کنیم ببینیم چه جوری ترجمه شد خب من بار اول که این کتاب لقدم ترجمه شده در حقیقت این مجموعه مجموعه ه تا دستار هست سال ۱۹ ش ۸۶ این کتاب توی انتشرات گالار در میاد در این نوشت که اینجا هست یعنی هتا جستاری که هست همشون قبلا در جاهای دیگه منتشر شدن دو سه تاشون مصاحبه که قبلا منتشر شدن ولی د تا از دستار ها جدید هستن این واژه نامه که من میخوام برا شما بخونم در حقیقت در حقیقت بخش هفتم ششم کتاب هست س سان خزمو یعنی ۷۳ کلمه بار اول در مجله لود دوا که مجله اس که مجله فلسفی و روشنفکری مهمیه توی فرانسه و انتشارات گالیم منتشر میکنه بار اول این واژه نامه در اونجا منتشر شده منتها ۶۹ تا واژه بوده منتها برای انتشار تو این مجموعه کندرا چهار تا کلمه دیگه هم افزوده خب برای اینکه راجع به این ح راجع به کندرا کتاب زیاد هست من نمیدونم به فارسی راجع به کندرا چی چاپ شده چون شما تا متسفانه اگر ترجمه درستی نداشته باشید از خود کندرا اون چیز کارای که درمونشم در میاد خیلی معلوم نیست که چطور هست ولی برای اینکه راجع به این کتاب و بعد خود همین فرهنگ شما اطلاع بیشتری پیدا بکنید یکی از بهترین و موجزترین راهنماها توضیحی اس که در حقیقت ببخشید توضیحی اس اینجا داره تگرگ میاد ببخشید توضیحی اس که در ویراستار مجموعه آثار کندرا در مجموعه پلد نوشته آثار تمام آثار کندرا غیر از آخرین کتابش که جشن بینایی هست غیر از اون آخرین کتابش تمام آثار کندر زیر نظر او در مجموعه که پلی در میاره در فرانسه چالیمار که آثار کلاسیک و مهم و مرجع رو در میاره منتشر شده و این هنر رمان در جلد دومش ه هست و در به اصطلاح مخره یا پیوستار که ناشر ویراستار و ناشر نشتن تا به اصطلاح اطلاعات کتابشناختی و اطلاعات تاریخی رو در مورد هر کدوم از کتاب‌های کندرا به اصطلاح به خوبی قرار دادن از جمله راجع به لقد قم کتاب هنر رمان و همین واژه نامه که من دارم برای شما میخونم لغد گمان در حقیقت اولین مجموعه جستاری اس که از کندران منتشر میشه بعد از سبکی تحمل ناپذیر هستی و یک اثریست که هم در فرانسه و هم در جهان بسیار مورد اعتنا قرار میگیره و یک منبع خیلی مهمی به شمار میاد و فیلسوفان بسیار زیادی از جمله ریچارد وتی خیلی بهش ارجاع دادن بهش تاکید کردن یک اثر بسیار مهم فلسفی و ادبی و حادثه ادبی و هنری مهم هست خب من از روی یعنی هر هم ترجمه آقای چیز رو دستم میگیرم آقای همایون پور رو و هم اصل کتاب رو و این د تا نسخه که دارم حالا من نمیخوام اگر لازم شد براتون از رو این کتاب یه سری اطلاعات بیبیو گرافیک به اصطلاح تاریخی رو میدم ولی وارد بحث میشیم خب کتاب این فصل واژه نامه اینطوری شروع میشه که رمان شوخی در سال ۱۹۶۸ و ۶۹ به همه زبان‌های غربی ترجمه شده است اما شگفت آن که در فرانسه مترجم با آراستن سبک من رمان رو دوباره نوشته است یعنی دارده شکایت میکنه از ترجمه اون موقع کندرا هنوز به فرانسه تسلط نداشت و نمینوشت و سوختی رو به زبان چک نوشته بود و وقتی که ترجمه میشو به فرانسه خیلی عصبانی میشه توجهم داشته باشید اتفاقاً همون شوخی همون کتابیست که کندرا رو در فرانسه معروف کرد اساساً بعد میگه ویراستار در انگلستان همه قسمت‌های تفکر آمیز را از بیان برداشته بخش‌های موسیقی‌شناسی را حذف کرد این در فارسی هم اتفاق افتاده کاملاً ترتیب بخش‌های رمان را تغییر داده و آن دوباره ترکیب کرده همه این فاجعه‌ها بر سر رومان ترجمه‌های در فارسی آمده خب حالا من از این بخش میگذرم میگه نویسنده که میکوشد بر ترجمه رمان‌هایش نظارت کند همچون چوپانی که در پی گلهی از گوسفندان ناآرام است به دنبال کلمه‌های بیشماری می‌گردد حالت این نویسنده برای خودش غم انگیز است و برای دیگران خنده آوری خیلی خیلی از نظر روحی خیلی تاثیر بدی گذاشت این ترجمه‌های بد بسیار خب میگه که بنابراین میگه که رو دوستم پیر نورا مدیر مجله لدب به جنبه غم انگیز و خنده آور زندگی چوپانی من به خوبی پی برد او روزی با احساسی از همدردی که ناشیانه پنهانش میکرد به من گفت بهتر است رنج و عذابت را فراموش کنی و چیزی برای من بنویسی این ترجمه‌ها تو را به تفکر درباره هر یک از کلمه‌هایی که به کاربرده واداشتند بنابراین لغتنامه شخصی خودت را بنویس بله دیک سیون این دیکسون پرسونل دیکسون د تما یعنی فرهنگ یا واژه نامه رمان‌های تو واژه نامهی که در آن تعریفی از واژه‌های کلیدی از واژه‌های درباره مسائل از واژه‌های درباره عشق به دست دهی اینک آنچه انجام گرفته است یعنی این محصول اینه که خوندان میخواد بگه که کلمات کلیدی و مفاهیم اصلی که من در رمان‌ها به کار بردم چی هست خب این در در به اصطلاح آقای چیز آقای آقای همایون پور طبیعتا یه جا رو که یه جاها رو که بعد ترجمه کرده یه جاها رو هم به دلیل سانسور در ایران به اصطلاح حذف کرده انداخته و یک مشکل دیگ هم هست به خاطر اینکه هر دیکشنری بر اساس حروف الفباست در فارسی هم این باز به هم ریختگی اینجوری رو داره حالا واژه اول افقی اسم هست یعنی اونچه که آقای آشوری گزین گویه ترجمه کرده و میگه یا کلمه قصار کلمات قصار منتها افیس یا گزین گویه که یک سبک خاصی از نوشتن هست در قرن نوزدهم به وجود آمد کسانی مثل نویس مثل نیکچه و دیگران یک سبک خاصی برا نوشته رو ابداع کردن و اون اینکه شما در جملات کوتاه گاهی یک جمله گاهی ۱ خط کم و بیش بتونید یک ایی رو بیان بکنید و این یک نوع از اندیشیدن هست شما توجه داشته باشین که کندرا توضیح میده که من نمیام یک سری افکاری رو داشته باشم مثلاً رفت باشم فلسفه خونده باشم جامعه شناسی خونده باشم یه سری افکاری داشته باشم حالا بیام اینا رو به صورت رمان مطرح بکنم خب معمولا نویسندگان ایرانی یا ک در ایران این تصور غالب هست که ما مثلا اینا رو به زبان رمان بگیم این چیزا رو به زبان رمان بگیم برای میلان کوندرا رمان در حقیقت رمان نوشتن شیوه فکر کردن هست هست یعنی تفکرات میلان کوندرا محصول رمان نوشتن و رمان اندیشیدن هست اندیشیدن به شکل رمان اندیشیدن یعنی رمان نویسی رمان یک سبکی از اندیشیدن هست و اندیشه‌های او دستاوردهای فکری او محصول رمان هستن نه به عکس نه اینکه از پیشا پیش شما یه سری افکاری دارین و میخواین در قالب مثلاً روما بنویسین که همون که ما در فارسی این کارو میکنیم معمولا خود این افور میزم یعنی این جملات کوتاه گزین گوی ها یا کلمه های قصار یک شکلیست برای اندیشیدن قرار نیست که شما یه مثلا یه نظریه دارید یه تفکری دارید اینو بیاین خلاصه بکنین در یه جمله در یه پاراگراف خلاصه بکنید نه این یک نوع اندیشیدن هست ی سبکی از اندیشیدن هست که مطلقا نه خلاصه شده چیزی هست و نه به چیزی قابل خلاصه شدن هست به شکل دیگری قابل بیان و قابل فهمیدن نیست میگه که افور میزم از واژه یونانی افیس موس معنای تعریف گرفته شده است آقای آقای همایون پور ترجمه کرده کندرا میگه افیس به معنای ف پوتیک دفینی یعنی شکل پوتیک در حقیقت ویایی تعریف هست پوتیک ایشون گفته که شکل شاعرانه تعریف هست منظور شاعرانه به مفهوم فارسی نیست در حقیقت پوتیک مفهومش دقیق تر از این کلمه شاعرانست ولی توجه به این داشته باشید کلمه بعدش بانده است بانده به فرانسه یعنی ارکشن یعنی کسی که به فارسی میگن آلت تناسلی مردانه که نعوض پیدا میکنه ح طبیعتا این این رو در آقای یون پور اینو حذف کرده و نیاورده واژه سوم منم حالا میگذارم برای نوبت دیگه راجع به این بخش صحبت کردم واژه دیگه واژه زیبایی هست و حالا واژه‌ها رو من براتون چند تا نمونه ها رو میگم چه واژه‌هایی هست چند چندین واژه رو آقای چیز حذف کرده یا اینکه نامرتب آورده یکی از کلمات خیلی مهم که آقای من نمیدونم [موسیقی] این آقای همایون پور ترجمه کرده حیوانیت بیز بیز کلمه خیلی مهمیه بیز در فرانسه اون چیزی که ما در انگلیسی میگیم استوپ یعنی حماقت در فرانسه بیز به معنای ریشش از یعنی کلمه در اصل به معنای اصطلاح حیوان حیوان وحشی حیان حیوان که به اصطلاح رام نیست حیوانی که در حقیقت خانگی نیست حرف ارجاع میده و این مهمه خود دریدا هم مفصل این راجع به بتیس صحبت کرده و را رابطه که بین اون به قول ایشون حیوانیت هست و حماقت اینو اشاره کردم هم خانم اسمش یادم رفت که کتاب معروف شاگرد از شاگردا دری داز که کتاب معروف استوت رو نوشته در استاد دانشگاه خانم چک هست اصلا خودش فیلسوفان چکه ولی آمریکاییه در فلسفه ما همیشه از ویزدم یا از تروث از حقیقت و از حکمت صحبت میکردیم اما برای فیلسوفان همواره مفاهیم متضاد اون هم مهم بودن و بعد کمکم الان ما میفهمیم که اهمیت مفاهیم متضاد حقیقت و حکمت کمتر از خود اون مفاهیم نیست یعنی در فلسفه درسته که ما دوستدار دانایی هستیم ما در جستجوی حقیقت هست هستیم و باید بپرسیم که حقیقت چیست یا دانایی چیست فرزانگی چیست ولی اگر بخواد کسی فرزانه بشه یا در جستجوی فرزانگی باشه یا کسی بخواد در جستجوی حقیقت باشه کافی نیست که بدونه که حقیقت چیه کافی نیست که بدونه حکمت یا فرزانگی چیه بلکه باید بدونه که نقطه مقابلش هم چیه نقطه مقابل حقیقت خب دروغه به همین دلیلم هست که در برای فیلسوفان غربی از زمان افلاطون تا امروز یه ژانر نوشتن نوشته‌هایی اس که در مورد دروغ هست راست و دروغ و همه فیلسوفان بزرگ از افلاطون تا هان آرنت و دریدا و دیگران اینها همیشه در مین آثارشون یک اثر دارن اثر مشخص حالا ممکنه یک کتاب باشه یک مقاله باشه یک اثر مشخص دار اجا که دروغ چیه راجع به در حقیقت مفهوم دروغ شما اگه ندونید که دروغ چی یعنی لازم نیست کافی نیست که فقط بدونیم راست چی چیه بلکه مهم اینه که بدونیم دروغ هم چی هست اینطور نیست که بگیم که دروغ اون یعنی آنچه راست نیست نه خیلی مسئله پیچیده تر از این حرف یا مثلاً فرض کنید کافی نیست که بدونیم فرزانگی یا ویزدم یا به فرانسه سجس چه معنایی میده بلکه شما باید بدونید نقطه مقابل فرزانگی و حکمت که حماقت هست اون هم به چه معناست خود حماقت بحث بسیار مهمی اس که خب خصوصا در عصر ما بسیار مهمه از این جهت که عصری اس که انفجار اطلاعات و دموکراتیزه شدن آموزش و جهانی شدن به اصطلاح اطلاعات و دیتاها و شناخت باعث شده که آدمها فکر کنن که چون چیزهای زیادی رو می میدانند پس چیزهای بیشتر هم می‌فهمن یعنی فکر می‌کنن که چون شناخت بیشتری دارن چون دسترسی بیشتری به اطلاعات دارن پس اونها فرزانه تر و فهیم تر از پیشینیان هستن در حالی که بین فهم بین فرزانگی یعنی ویزدم و بین دانش و شناخت کاملاً تفاوت هست یعنی شما در شناخت دنبال این هستید که فکت یعنی واقعیتو بفهمین مثلاً فرض کنید در علوم تجربی در علوم ریاضی فیزیک شما دنبال این هستید که ببینید که واقعیت چیه یا حقیقت چیه ولی شما در فلسفه که اساساً فلسفه کارش مبارزه با حماقت هست یعنی کار فلسفه و و به عبارتی چون بین ادبیات و فلسفه یا بین هنر و فلسفه فاصله نیست هنر و ادبیات و فلسفه کار اصلیشون هیچی جز مبارزه با حماقت نیست و در فلسفه ما به دنبال واقعیت نیستیم یعنی فلسفه به شما نمیگه واقعیت عینی چی هست به شما نمیگه که مثلاً مثل شیمی که آب در صد درجه به نقطه جوش می‌رسه بلکه اونچه که فلسفه دنبالش هست در حقیقت فهم هست شما در شناخت به دنبال حقیقتی در فهم به دنبال معنای چیزها هستید اون وقت این مسئله حماقت مسئله بزرگترین بلای بشر مدرنه یعنی بشر مدرن بشر هر چقدر م مدرن‌تر میشه بیشتر در معرض حماقت قرار می‌گیره اونچه که مثله بیز و در حقیقت بیز و استوپید تیق در فارسی میگی خ جنگ فاجعه‌های بزرگ جنگ جهانی اول ج دوم گسترش سلاحهای هسته‌ای نمیدونم مسئله خشونت همه این حرفا اینها م اینا محصول تکنولوژی مدرنه محصول علم مدرنه یعنی شناخت بشر افزایش پیدا کرده دانش بشر پیشرفت کرده تکنولوژی پیشرفت کرده ولی انسان با این تکنولوژی و شناخت بیشتر به حماقت بیشتر دست می‌زنه بنابراین برای کسایی مثل رمان نویس‌های مثل کندرا در قرن بیستم مسئله حماقت یک مسئله مهمیه دیگه حالا از نمدونم بکت و جویس و دیگران هم در نظر بگیرین تا کسانی که مثل کندرا در حکومت‌های توتالیتر و کمونیستی زندگی کردن و تجربه دارن مسئله حماقت ی مسئله مهمی کندرا د تا از نظر کندرا سه تا نویسنده کندر س تا نویسنده رو بزرگترین نویسنده قرن بیستم میدونه که یکیش لهستانی و د تاشون هستن که اتریشی هستن هرمان بروخ و و روبرت موزیل و هر دو اونها هم روخ و هم موزیل خیلی روی کندرا تاثیر گذاشتن و رو نظریههای کندرا از جمله نظریهی که کندرا راجع به حماقت داره و نظریه که کندرا راجع به کیچ داره کیچ هم یکی از اون مضامینی اس که نظریه های مختلفی در موردش وجود داره ولی کندرا نظریه خیلی نزدیک هست به نظریه بروخ حالا من در مورد هیچ توضیح بیشتر خواهم داد بذارید من براتون این وخش رو از روی این بخونم هر جا که دیدم اشکالی هست از اینجا براتون میکونم راجع راجع به بیز راجع به حماقت میگه تقریبا یک سال پیش از مرگ پدرم با او مشغول یه تکه رو نقل میکنه از کتاب خنده و فراموشی این تیکه از اون هست میگه تقریبا یک سال پیش از از مرگ پدرم با او مشغول گردش معمول خود بودم هرچه مردم غمگین‌تر بودن بلندگوها بیشتر برایشان آهنگ پخش می‌کردن پدر ایستاد و چشمانش را به سوی بلندگویی که سر صدا ازن میآمد بالا برد و من احساس کردم که می‌خواهد مطلبی خیلی مهم بگوید به آرامی و به زحمت گفت حماقت موسیقی بعد توضیح میده میگه که فرانسوا کرل اجازه بدی منم اینجا میگه فرانس کرل مترجم فرانسوی این رمان و حتی خود من در ابتدا بله آقای همایون پور ترجمه [موسیقی] کرده من تو این نمیبینم بیز رو به هر حال ایشون ترج کرده که ما قبل میگه که فرانس کرل مترجم فرانسوی این رمان و حتی خود من نخست واژه بلاهت موسیقی را انتخاب کرده بودیم اما بلاهت کلمه تهاجمی احساسی و دشنام آمیز است باید گفت حیوانیت این بیانی دقیق غیرا احساسی اس بهعلاوه جمله‌هایی که به دنبال سخنان پدرم میآیند مفهوم مفهوم را روشن می‌کنن من گمان می‌کنم اون می‌خواست به من بگوید که یک حالت آغازین موسیقی وجود دارد حالتی که پیش از تاریخ موسیقی وجود داشته است حالت پیش از نخستین پرسش پیش از نخستین تفکر پیش از نخستین بازی با درون مایه یا مضمون در این حالت ابتدایی موسیقی بدون اندیشه حیوانیت ذاتی موجود بشری را در این حالت ابتدایی موسیقی حیوانیت ذاتی موجودیت بشری منعکس می‌شود در برخی زبان‌ها کلمه حیوانیت تنها با کلمه‌های پرخاشگرانه مانند خنگی و گیجی حماقت و بلاهت و غیر ترجمه پذیر است گویی حیوانیت حالتی استثنایی نوعی نارسایی نوعی نابهنجاری اس و نه حالتی ذاتی حالت ذاتی موجود بشر خب حالا من اینو توضیح بدم براتون که معنیش چی هست معنیش این هست که ما همیشه فکر میکنیم که بشر یک وقتی دست به یک کار احمقانه میزنه ما فکر میکنیم خب پس باید یه دلیلی وجود داشته باشه که انسان کار احمقانه میکنه یا به اصلا مرتکب شر میشه در حالی که چنین نیست اون حرفی که کندرا میزنه در حقیقت حرف که از کانت به این طرف میزنن و مخصوصا کانت بهش باور داره اینه که انسان اساساً مایل به شره یعنی بنیاد انسان شره انسان به طبیعت خودش به غریضه خودش مرتکب شر میشه برای شر دلیلی وجود نداره یعنی اینکه شما انسان انگیزه‌ای برای شر نمیخواد انسان به طور غریزی به اصطلاح کار بد می‌کنه به بدی گرایش داره و این به این معناست که طبیعت وضع طبیعی وضع شره ها یا به قول کانت میگه که وضع طبیعی جنگه در اگر ما بخوایم در حالت وضع طبیعی زندگی بکنیم یعنی باید در حالت توحش زندگی بکنیم توحش جنگ شر وضع طبیعی بعد که انسان در حقیقت فرهنگ میسازه یا فرایند فرهنگ یا به اصطلاح کالچر یا اجوکیشن به وجود میاد انسان از طریق فرآیند آموزش و پرورش و فرهیخته شدن از حالت طبیعی به حالت به اصطلاح سویلا و متمدن در میاد یعنی تمدن در تقابل با وضع طبیعی قرار داره هم که فروید هم یه کتاب معروفی داره سشن یعنی میگه که هرچقدر که بشر تمدن یه چیزیست که خلاف غریضه شماست خلاف غریضه انسانه و انسان به رغم غریضه و به رغم طبیعت خودش میتونه متمدن بشه ها در حقیقت فروید میگه که تمدن منرو خویشتن داریست یعنی میل شما میل دارین یه کاری بکنین ولی اون کارو نمی‌کنین آزادی هم همینه دیگه آزادی به این معنا نیست که شما هر کاری دلتون خواست بکنین اون میشه توحش آزادی یعنی که یه کاری بتونین بکنین و نکنین این به این معناست آزادی یعنی که من بتونم حق شما حقوق شما رو ضایع بکنم و نکنم در حقیقت آزادی خویشتنداری اس آزادی قانونه نه به مفهوم هر کاری دلون خواست این مفهومی که ما تو ایران می‌فهمیم مفهوم کاملاً غلطی اس یعنی حداقل که ربطی نداره به مفهوم آزادی در غرب بنابراین اخلاق سیاست جامعه تمدن همه اینها در برابر طبیعت و به رغم طبیعت قرار میگیرن فروید میگه که یک بشر یک انسان یک کودک زمانی متمدن میشه یعنی فرایند تمدن زمانی آغاز میشه که کودک یاد میگیره که مدفوع خودش رو نگه داره و یعنی هر موقع مد ب داره رها نکنه وقتی که یاد میگیره که مدفوع خودشو نگه داره یعنی خویشتندار میشه فرایند تمدن آغاز بشه خب قرن بیستم قرن توحش بود و هنوزم قرن ما هم همین طور ک و متسفانه این قرن توحش قرن حماقت با پرسش این هست که فکر نکنیم که پیشرفت علم پیشرفت تکنولوژی پیشرفت نمیدونم به اصلا تکنولوژی دیجیتال ما رو متمدن تر میکنه نه ما رو متوحش تر میکنه اون چیزی که کندرا میگه و دیگرانم میگن وقتی که در هلوکاست به وجود آمد همین مسئله مطرح شد که تمدن از بین رفته و اصلا اساساً میدونید که تو قرن نیمه اول قرن بیستم کسایی مثل اش پنگ لر کتاب افول غرب رو نوشتن بحث سر این که تمدن از بین رفته تمدن یعنی مجموعه ارزش‌ها و مجموعه هنجارهایی که به زندگی انسان معنا میدن و امکان همزیستی انسان رو برقرار میکنن خب یه کسی مثل نوربرت الیاس که یکی از بزرگترین فیلسوفان و جامعه شناسان آلمان هست کتابی نوشت بعد از جنگ جهانی دوم به نام پراس سیشن گفت ما تمدن از بین رفته و بشر با دانش و تکنولوژی تمدن نابود کرده حالا ما باید دوباره به یاد بیاریم یا بفهمیم که چگونه ما متمدن میتونیم بشیم یعنی بشر چگونه به تمدن رسیده و چگونه در حقیقت این فرایند رو میشه دوباره آغاز کرد بنابراین چیز میگه که کندرا میگه در اون داستان وقتی که شما میبینید که در حقیقت مردم غمگینن مردم تحت در یک نظام به شدت سرکوبگر زندگی میکنن ولی میرن شبا میرن تئاتر می‌بینن فیلم می‌بینن نمی‌دونم سریال می‌بینن اینترت میشن موسیقی می‌بینن این در حقیقت این موسیقی و این هنر در تضاد با اون وضعیت واقعیشون قرار داره یعنی این موسیقی و هنر به هیچ وج بیانگر یا به اصطلاح ابزاری برای انتقال معنا نیست یعنی از اون نظام سرکوبگر معنا رو از بین برده در کنارش اون هنری که هست هنریست که کاملاً با معنا بیگانه است بنابراین ما در بی‌معنایی برمی‌گردیم به دوران توحش در برمی‌گردیم به اون وضع طبیعی به قول کان استیت نیچر اون وضع طبیعی ما وضع طبیعی ما چیه یعنی ما قبل تمدن یعنی بشر می‌تونه در دنیا قرن بیستم و در قرن اصلی که ما هستیم می‌تونه در حقیقت با همین به اصطلاح ابزاری شدن بازاری شدن کالایی شدن فرهنگ و هنر در حقیقت به ظاهر همه چی داره پیشرفت می‌کنه ولی در واقع کالایی شدن هنر از بین رفتن معنا از بین رفتن نظام ارزش‌ها انسان رو برمی‌گردونه به وضع طبیعیش که همون حیوانیت یعنی اون بیز بیز یعنی توحش اون به اصطلاح حالت وحشی جانور یعنی جانور وحشی و اون توحش اولیش برمی‌گردونه یعنی برمی‌گردونه به ماقبل به اصطلاح ماقبل [موسیقی] تمدن کان به همین دلیل هست که آزادی و صلح برای کانت یعنی خروج از حالت طبیعی و جنگ یعنی برگشت به حالت در حقیقت طبیعی و ماقبل تمدن خب آقای زاهد چقدر صحبت کردیم حدود ۴ ۴۳ دقیقه از ه شروع کردیم خب من خسته شدم راستش و این مجموعه این به اصطلاح فرهنگ بسیار مهم هست و من به شما امیدوارم که بتونیم در آینده باز ادامه بدیم و بخشهای دیگشو بخونیم ولی بذارین من برای اینکه مشغول زمه نشم یک مدخل دیگر م براتون بخون م که اونم ترجمشو ببینید چقدر ترجمه دردناکی ناگوار خب یک اصطلاحی هست به نام به فرانسه میگن ایونی انگلیسی میگن آر رنی یک اصطلاح مهمی اس در هم بلاغت هم در فلسفه که حالا از سقراط تا ب عصر جدید بسیار بسیار اهمی دار تا مثلا کرکر نمیدونم نیچه رورتی و دیگران این اصطلاح نباید ترجمه کرد یعنی ترجمه نداره بهتره که شما همون کلمه آیرونی رو در فارسی هم به کار ببرید متسفانه مترجمان بسیاری از آقای عبادیان گرفته یا تا دیگران وقتی بحث سقراط هست و بحث کرکور هست و دیگران ترجمه کردن آیرونی رو به طنز که کاملا غلطه و خب طبیعتاً وقتی که شما ترجمه کنی به طنز باقی چیزایی هم که راجع به آیرونی کندرا نوشته هیچ معنایی نمیده آیر خیلی ساده به شما بگم به این معناست که مثلا میگن روش سقراط در فلسفه روش آیرونیک یعنی چه روش آیرونیک آیرونی یعنی که شما به چیزی تظاهر کنید که نیستید یعنی یک تضادی وجود داشته باشه بین اونچه که نین ماید و آنچه که هست ها مثلا من خودم میدونم که مثلا فرض کنید کلید خونه کجاست از شما بپرسم که کلید خونه کجاست جدی از شما بپرسم کلید خونه کجاست یعنی تظاهر بکنم به شما جوری از شما سؤال کنم که شما احساس کنید که من واقعا نمیدونم این سؤال من سؤال کاملا استفهامی خب سقراط هم روشش این بود دیگه را همیشه تجاهل می‌کرد یعنی همیشه به روش آیرونیک سؤال می‌کرد می‌گفت که عدالت چیست به دوستاش به کسانی که مخاطباش از از اونها می‌پرسید عدالت چیست حقیقت چیست زیبایی چیست و چنان سؤال می‌کرد به شکلی سؤال می‌کرد که انگار او هیچی نمی‌دونه انگار هیچ اطلاعی نداره انگار هرگز این سؤال برای او پاسخ پیدا نکرده بنابراین این روش آیرونیک یک نمیشه شما ترجمه کنید روش تنز آمیز یا طن آمیز بلکه باید همون آیرونیک ترجمه کنید حالا این آیرونی در کانتکست های مختلف البته معانی مختلف داره در اینجا کندرا میگه که آیرونی من از ترجمه آقای همایون پور میخونم چه کسی بر حق است و چه کسی بر خطا آیا اما بواری تحمل ناپذیر است یا شجاع و دل انگیز توشان توشان به فرانسه معنا دل انگیز ن توشان یعنی خیلی کس که انگلیسیش میشه تا یعنی خیلی جذابیت تاثیر گذاری داره میگه که ورتر چگونه است ورتر شخصیت چیز گست حساس و اصیل سانسل نبل نایتی هم باز یک مفهوم بسیار بسیار مهمی اس که قابل ترجمه نیست ما تو فارسی میگیم اشرفزاده و اشرافی و اینها اصلا نابل و یتی ربط به اشرافیت اینها رو نداره یک کانسپت بسیار مهمه که باید حالا سر جای خودش صحبت بکنه یا فردی احساساتی و پرخاشگر میگه که کسی که سانتی و اگرسیو هست اصطلاح سانتیم منتال خیلی توی رمان هندرا اهمیت داره تو به اصطلاح زبان کندرا خیلی اهمیت داره و حالا در فرصتهای دیگه بهش میپردازیم و میگه حساس و اصیل یا فردی احساساتی و پرخاشگر عاشق خویشتن میگه هرچه رمان با دقت بیشتری خوانده شود پاسخ ناممکن تر میگردد زیرا بنا به تعریف رمان هنری طنزآمیز است یعنی فاجعه است این ترجمه میگه رمان کندرا میگه که رمان هنریست آیرونیک آیرونیک یعنی چی یعنی اینکه هیچ موقع رمان بر خلاف علم بر خلاف فلسفه بر خلاف مثلاً تاریخ بر خلاف دین هیچ موقع یه پاسخ قطعی به چیزی نمیده همیشه وقتی که شما در رمان شخصیت‌های رمان رمان واقعی جوریه که شخصیت‌ها همیشه چند تا بعد متناقض دارن یعنی اونچه که فرهنگ به اصطلاح غرب رو می‌سازه این روح تراژیک شه روح تراژیک یعنی چی در تراژدی شما دو دو طرف دارین که این دو طرف بنابر اتفاق و تصادف رویاروی همدیگه قرار گرفتن و با همدیگه می‌جنگن نه این حقه نه اون حقه نه این باطله نه اون باطله نه این خوبه نه اون بده در نهایت هر هر دو هم ناکام میشن هر دو هم شکست می‌خورن اینکه در رمان میگیم رمان هنریست آیرونیک یعنی رمان هنریست که هرگز پاسخ قطعی به هیچ مسئله نمیده فقط اتفاقاً به عکس هی تناقض رو نشون میده شما قبلاً اگر در یک موقعیتی یه تناقض می‌دیدید رمان نویس خوب کسیست که یک جنبه تناقض آمیز تازه‌ای رو از یک موقعیت برای شما آشکار بکنه ها مثلاً فرض کنید رمان نویسا مضمون ادبی مثل عشق مثلاً امید نمی‌دونم مرگ زندگی اینا همه مشترکه دیگه اما یک رمان نویسه که همون مضمون کهنه عشق رو دست مایه رمانش قرار میده نمی‌خواد برای شما یه قصه‌ای بگه که مث حالا همونو یه شکل دیگه‌ای براتون بیان بکنه بلکه میخواد یک موقعیت عاشقانه‌ای رو تصویر بکنه که یک جنبه تناقض آمیز جدیدی از این موقعیت عاشقانه رو به شما نشون میده که تا حالا رمان نویسان بزرگ دیگه به شما نشون ندادن در حقیقت رمان نوشتن رمان خوندن رمان فهمیدن یعنی حساسیت به تضادها و تناقض‌های حل ناشدنی و پایان ناپذیر زندگی انسانی زندگی انسانی همواره در موقعیت متناقض آمیزی قابل فهم هست زندگی یعنی مرگ شما هر نفسی که می‌کشید یه هم ممد حیط است و هم یک قدم به مرگ نزدیک میشید یعنی هر نفسی که می‌کشید هم مایع حیات شماست هم شما رو به مرگ نزدیک می‌کنه این یعنی تناقض آمیز بودن زندگی آدمی و فهم زندگی آدمی یعنی که شما خوبی رو با بدی بفهمید تلخی رو با شیرینی بفهمید جنگو با صلح بفهمید زندگی رو با مرگ بفهمید هستی رو با نیستی بفهمید و رمان از این جهت یک هنر به اصطلاح آیرونیک هست من دیگه اینجا متوقف میشم در فرصت‌های دیگه باز خواهیم ک من در خدمت دوستان هستم برا اینکه اگر نکتهی دارن راستش یه مقدار خسته هستم کم خوابیدم و باز هم خیلی خوشحال میشم که در جلسات درس گفتارهای فلسفه غرب در خدمت شما باشم و در اون جلسه هم یک بخش یک یعنی یکی از درس گفتارها در دور سوم مخصوص کندرا من اونجا به اصطلاح تمرکز خواهم داشت بر رمان سبکی تحمل ناپذیر هستی و در حقیقت اون تم های یکی دو تا تم اصلی رو که رشته پنهان پیوند دهنده همه آثار کندرا هست رو به بحث میگذارم سپاسگزارم از شما آقای زاهد خان من در خدمت شما هستم خسته نباشید آقای خلجی و ممنون یکی از دوستان اینجا هستن که پرسش دارن اگر خسته باشین دعوت بیشتر نمی متوجه نشدم ببخشید کر گرامی زاهر جان صدات قطع و وض ش یکی از دوستا فقط هستن که اگر بله پس من با دوستان در یوتیوب اجازه بدین من دوستان با دوستان در یوتیوب خداحافظی کنم و امیدوارم که شب کریسمستون مبارک باشه تا نوبت دیگ بله بفرم سؤ آقا آقای خل