[موسیقی]
سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی و امیدوارم که همگی حالشون خوب
باشه سلام بر دوستان گرامی در کلاب هاوس
آقای انور خان
سلام سلام خ امیدم حالتان خوب باشه سلام
به همه دوستان
و منظر هستیم که دوستان بیشتر بپیوندن یا
میخوایم شروع کنیم بله یه پ دقیقه میتونیم
به دوستان بدیم من به دوستانی که
در یوتیوب پیام مینویسن خیلی سپاسگزارم
آقای محمد
برقبانی آقای نصرت سعیدی خان خم
پروانه آقای حجت
توحیدی آقای حسین رستمی و آقای
رضا آقای رضا احمدزاده گفتن که جلسه
درباره جواد طباطبایی بگذاریم حتماً من
یادم نیست که در گذشت اشون چه زمانیه ولی
حتماً جواد طباطبای زنده یاد طباطبایی از
کسانی که باید آثارش خوند و
[موسیقی]
منتقدانه اندیشید
دربارش در
مورد دانشگاه امام
صادق خیلی من چیزی از دانشگاه امام صادق
نمیدونم ولی حالا به مناسبت ش صحبت
کردیم گفتن هنوز سر حرفتون هستید که گفتید
خیلی شانس آوردی منتظر رهبر نشد بله بله
حتما برای فلسفه حقوقم خ باید یه جلسه
جداگانه صحبت بکن
بسیار خب اگر دوستان از آقای اکسس هم تشکر
میکنم آقای
خانم و دوستان
دیگه اگر
[موسیقی]
دوستان پ دقیقه فرصت بدیم دوستان اگر
نکتهای دارن مطرح بکنن تا بعد صحبتو شروع
بکنیم بله دوستانی که در کلاب همدن بالا
رو آقای محسن ژاد و آقای
ضیا صحبت اینها رم میشنویم و بعد همین طور
بخش دوم را هم شروع میکنیم آقای مس نژاد
شما رو
میشنویم درود میفرستم بر همه عزیزان
سپاسگزارم امیدوارم که صدای منم بیاد من
زیاد صحبتی ندارم کوتاه میگم و میرم موضوع
خوبی هم هست حسین مولا علی منتظری آدم
برجسته بود من ی زمان ۰ سال پیشی چیزی
راجع بش نوشته بودم کجا هستش که پسری بود
در ی دی به دنیا آمد و بعد ملا شد بعد
فلان شد بعد آخرم شد آدم و این خیلی مهم
بود این تغییر تحول که از یک پسر به پدر
تبدیل شد به ملا تبدیل شد به آخون تبدیل
شد و بعد توی ولایت فقیه رفت بعد از آخر
همه اون چیزی که براش بود آدمیت بود و کار
بزرگی بود سفر بزرگی بود اما اینجا من
اومدم فقط از بهتی گرامی سپاسگزاری کنم به
خاطر این در واقع ویدیویی که گذاشته بود
نمیدونم کجا پشته بود توی یوتیوب من
دیدمش در مورد این خطراتی که موجود است
راجع به این شاهی جدید و حرکاتی که دارن
میکنن من خواستم بیام اینجا فقط بگم که
من باش همدردم و سپاسگزاری میکنم به خاطر
اینکه این بحث رو روان کرد و اونجا سب سخن
گفت پیش از اینم زیاد عرضی ندارم میرم
پایین شنونده خان خیلی از شما سپاسگزارم
آقا خیلی متشکرم خیلی توصیف
بسیار خوب و دقیقی کردید از آقای منتظری و
اصلاً صحبت منم امروز همینه
بر محور همین موضوع هست یعنی بر اساس اون
شناختی که حالا همه داریم و اون تجربه که
من از ارتباط شاگردانه داشتم با
ایشون کاملا توصیف دقیقی است و اهمیتش م
به همین هست و راجع به نکته
دوم اونم خیلی ممنونم از همدلی شما
سپاسگزارم یک مسئله مهمی که بعضی از
دوستان مطرح کرده بودن در حالا فکر کنم در
کامنت ها
که به اصطلاح آقای شاهزاده رضا پهلوی وقت
رسیدن به قدرتو در ایران نداره هوادارانش
کمن خیلی ضعیفه احتمال اینکه ایشون بتونه
به قدرت برسه مطلقا مسئله من آینده نیست
من اساساً در فکر در اندیشیدن به
چیزی به نام آینده هیچ باور ندارم آینده
همین الان
یعنی فکر کردن به آینده یکی از راههای
خود غریبیست برای نیندیشیدن و الان اصلاً
مهم نیست که آینده چی میشه مهم اینه که
اونچه که الان هست اگر نبینیم اون وقت
راجع به آینده هم توهم پردازی خواهیم کرد
واقعیت اینه که اونچه که خطر هست به قدرت
رسیدن آقای پهلوی نیست بلکه همین وضعیت
الانه یعنی ایجاد ارعاب در میان مخالفان
من من درستم حقم و هر کس که با من نیست
یکسان همه طرفدار جمهوری اسلامی هر کس که
با سلطنت طلبها یا با آقای پهلوی موافق
نباشه همه مزدور جمهوری اسلامی حالا چپ
راست نه مجاهد مذهبی هر که هر کی هست و
این فضای ارعاب و ایجاد کردن این فاشیزم
دیگه فاشیزم لازم نیست به قدرت برسه
فاشیسم اول به در جامعه به وجود میاد بعد
فضا رو مسموم میکنه انواع و اقسام
فاشیستهای دیگهای ممکنه به وجود میاره
فاشیسم متأسفانه متاستاز میکنه مثل قده
سرطانی جمهوری اسلامی فاشیسم اس که
متاستاز کرده تولید مصر کرده گسترش پیدا
کرده انواع اقسام ما فاشیسم ما فاشیسم
قومگرا داریم فاشیزم ملیگرا داریم فاشیزم
سلطنتطلب داریم فاشیسم اسلامی داریم
فاشیزم که به محتواش اصلاً مهم نیست روشش
مهمه یعنی فاشیسم یه فرمی
از عمل و فکر سیاسیه یه فرمی از حضور
سیاسی در جامعه است که اون خطرناکه حالا
به اسم هرک میخواد بگه پهلوی میخواد بگه
خمینی میخواد بگه رجوی اص اهمیتی نداره و
این فرم خطرناکه ولو اینکه در حلقه یک ۴۰
نفر باشه یک ۴۰ نفری که فاشیستی می
اندیشیدن و فاشیستی عمل میکنن یک جامعه رو
آلوده میکنن دیگه همونطور که دیروز پیروز
عرض
کردم برای اینکه یک شهری ناامن بشه دو نفر
دزدی کنن کافیه دیگه تو محله شما یه دزدی
بشه همه خونهها احساس ناامنی میکنن
بنابراین لازم نیست همه مردم دزد بشن لازم
نیست که آقای پهلوی مثلاً اکثریت مردم
ایران قبولش داشته باشن قبول نداشته باشن
که نگران بشه مسئله اینه که آقای پهلوی
الان نماینده یک جریان فاشیستی اس که الان
خطرناکه الان داره آسیب میزنه الان داره
راه ما رو بر دموکراسی میبنده الان داره
راه گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی رو
دشوار میکنه و من امیدوارم که همه ما
شجاعت ایستادن در برابر این ارعاب و داشته
باشیم و نترسیم مهمترین
ویژگیهای مهمترین ویژگی جریانهای
فاشیستی همین ترساندن و مهمترین روش
مقابله باشون نترسیدن یعنی دروغ و ترساندن
درمانش نترسیدن و روراست بودن با خود با
خودمون روراست باشیم از بیان عقاید خودمون
نترسیم از تفاوت نترسیم از تکسر نترسیم و
بدونیم که اونچه که مهمه تکسره بدون تکسر
آزادی معنی نداره بدون تکثر انسانیت معنی
نداره حقیقت اصلاً مهم نیست مهم نیست من
چه عقیدهای دارم مهم اینه که شما رو با
عقیده دیگر نه تنها بپذیرم که وجودتون رو
ضروری بدونم یعنی عقاید دیگه رو برای
جامعه ضروری بدونم کسانی میتونن سلطنت
طلب غیر فاشیست باشن همه سلطنت طلبها
فاشیست نیستن ولی ما یک فاشیسم سلطنت طلب
وی فاشیسم پهلوی همه کسانی که من خودم
شخصاً به شهبانو فر پهلوی خیلی احترام
میگذارم در اینی که خیلی هم به ایشون
منتقد بنابراین من میفهمم که خیلیها به
اصطلاح به سلطنت طلب باشن خیلیها دوستدار
خاندان پهلوی باشن اینا هیچ کدوم لزوماً
هیچ اشکالی نیست بلکه ضروریه من امیدوارم
در آینده و همه این جریانها ادامه پیدا
بکنن اما مشکل جایست که شما دیگری رو تحمل
نمیکنید مهم نیست که من عقیدم چیه خدا
باورم خدا ناباور طرفدار پهلوی هستم
طرفدار خامنهای هستم زمانی که دیگری رو
تحمل نکنم این میشه فاشیزم در حقیقت خیلی
ممنونم واقعا مسئله مهمی مسئله روز ماست
ما باید در برابر اپوزیسیون فاشیست یک
اپوزیسیون دموکراتیک به وجود بیاریم بدون
اپوزیسیون دموکراتیک ما نمیتونیم از
جمهوری اسلامی عبور کنیم اپوزیسیون فاشیست
تداوم جمهوری اسلامیست آقای پهلوی ی یکی
از عوامل مهم تداوم جمهوری اسلامیست به
خاطر اینکه با روشهای فاشیستی میخواد
فاشیسم از بین ببره این ممکن نیست تنها
راهی که میشه فاشیزم از بین برد به اصطلاح
مقابله دموکراتیک هست و ما باید در وهله
اول به اندازی اپوزیسیون فاشیست بپردازیم
اپوزیسیون فاشیست براندازی کنیم به وسیله
به وجود آوردن یک اپوزیسیون دموکراتیک و
اون اپوزیسیون دموکراتیک هست که میتونه در
ایران دموکراسی
و به اصطلاح آرمانهای حقوق بشری رو متحقق
بکنه وگرنه همه فاشیستها دنبال فاشیست
دنبال جنگیدن با فاشیست و دنبال به وجود
آوردن فاشیستها هستن فاشیستها از حضور
همدیگه ضرر نمیکنن تداوم پیدا میکنن قوت
میگیرن تقابل بین فاشیستها تقابل به هیچ
وجه تقابل از بین برنده فاشیسم نیست بلکه
تداوم می بخشه هیتلر هم با استالین جنگید
ولی هیچ کدوم به این معنا نبودن که
دموکراسی رو به ارمغان آوردن و به عکس هر
دوشون از بزرگترین پدید آورندگان فاجعه
انسانی در قرن بیستم هست بسیار خوب اگر
دوست دیگری کوتاه بگم تموم کنم بفرمایید
همون کونه که با نفهمی بلاهت و نادانی
باید جنگید با استبداد هر جایی که هست
باید بنگی و هر جایی هم که برای آزادی
بیان عقیده
میجنگیم برای علیه در واقع استبداد و
سانسور و در واقع تفتیش عقایدم باید جنگید
من جمله اینکه اگر کسی چیزی مینویسه بریم
بگیم آقا جان اگر مثلاً اون صاحبکار بیبی
سی اگر مراقبت میکرد شاید این در نمی و
مهم من نیست از زبان کی میشنویم یه جمله
از برت بهش بگم تموم بکنم دقیق یادم نیست
فکر میکنم تو اندیشههای متاش میگوید
میگوید دموکراسی عبارت از دیدن ترس در چشم
کسانی که دوستشان میداری میکروفون رها
میرم پایین سپاسگزارم ازتون متشکرم از شما
کاملاً درست میگید یعنی من حالا
از آقای پهلوی هم دیگه ماشاالله انواع
اقسام چیز داره فعلاً بلندگو داره یک از
بلندگوها ش آقای عباس میلانی آقای عباس
میلانی یک زندانی سیاسی اس یعنی یه
مائوئیست بوده
که به خاطر عقایدش زمان پهلوی بازداشت شد
حالا از عقایدش برگشته الان طرفدار پهلوی
شده بودجهای که ب میگیرن اون بودجه
خانواده مقدم بودجه طرفداران پهلوی ایشون
بهشون پول میدن کتاب بنویسه بسیار خ
اشکالهم نداره کتابش م ارزش داره ارزش
نداره اصلاً مهم نیست ولی مهم اینه که یه
کسی به عنوان استاد دانشگاه در آمریکا که
مهد آزادی بیانه بیاد بگه که چرا فلان
نویسنده فلان چی مطلب نوشته و چرا بی بی
سی اینو منتشر کرده این وحشتناکه این
وحشتناکه یعنی آقای عباس میلانی همون کاری
داره میکنه که ع حسین شریعتمداری داره
میکنه چه معنی داره که شما بگید چرا فلان
رسانه و فلان مطلبو منتشر کرده شما
میتونید فلان مطلبو نقد کنید بگین آقا
این اولاً که نوشته دارش کریمی اینا اصلاً
از نوشته انتقاد نمیکنن نمیگن فلان جا در
فلان نوشته حرفش دروغ گفته نادرست گفته
ناروا گفته غلط گفته نه فقط میگن چرا تو
اسما اس شهبانو فرح پهلوی رو با اسما سد
مقایسه کرد یعنی تیتر فقط برا اینا
میدونید که اینا در بیسوادی یعنی اکلین
خود آقای میلانی در بیسوادی واقعاً اینا
آیتی هستن یعنی سواد به این معنا نیست که
شما اینفورمیشن داشته باشید مثل من پشت
سرتون کتاب باشه که به معنایی قدرت قضاوته
یعنی شما بتونید درست قضاوت بکنید آقای
میلانی برادر من تو به عنوان استاد
دانشگاه یه کسی که خودش زندانی سیاسی بوده
بیا بگو که تاریخنگار بگو مقا میگم من
اسما اسد نمیشناسم خب اگه اسما اسد
نمیشناسی چطور میگی این مقاله نباید
نوشته بشد من از تیتر من اگر سردبیر
بیبیسی بودم این مقاله رو چاپ نمیکردم
این اینو از نظر شما بگما یعنی من این
مقاله رو چاپ نمیکردم به داروش میگفتم
که همین مطلب رو به شکل دیگهای بنویسه
یعنی موقع من نظام اسد رو با نظام پهلوی
از نظر سیاسی یکی نمیدونم و شهبانو فرح
پهلوی رم به هیچ وجه با اسما اسد قابل
مقایسه نمیدونم بنابراین این روشن باشه
این داستان ولی من حق ندارم به کسی بگم که
تو فلان حرفو بزن یا فلان حرف نزن با اینو
بدونید آزادی بیان یعنی آزادی بیان مخالف
آزادی بیان یعنی آزادی دروغ گفتن آزادی
بیان یعنی آزادی خلاف حقیقت گفتن اگر قرار
باشه که حقیقت حکومت بکنه یعنی حقیقت همه
باید حقیقت بگن یعنی یک حقیقت وجود داره
اونم حقیقتی که من میگم آزادی بیان یعنی
آزادی تکسر نه حکومت حقیقت تکسر بر حقیقت
تقدم داره بنابراین قرار نیست که ما به
آدما بگیم چی درسته و شما فقط حق دارید
همینو بگید و فلان رسانی چرا همچین حرفی
نوشته واقعاً تعجب آوره و از آقای عباس
میلانی خب
یعنی من خلاف انتظار نیست ولی امیدوارم که
ایشون در مورد خودشون یک احوالی از خودشون
بپرسن بسیار خب اجازه بدید که من بحثو
شروع بکنم دوباره رفتیم سراغ این موضوع که
موضوعی بسیار پردامنه و باید از جنبههای
مختلف همه ما راجع بهش فکر کنیم و
بیاندیشیم ولی موضوع بحث امروز ما
نیست سلام عرض میکنم
خدمت جانم د دوستان دیگر هم هستن آره
اجازه بد بعد از صحبت من صحبت کن من در
خدمتتون
هستم سلام دوباره عرض میکنم خدمت همه
دوستان در کلاب هاس و
در کانال یوتیوب و امیدوارم که روتون خوش
باشه شب یلدای خوبی رو پشت سر گذاشته
باشید و امیدوارم زمستان به زودی بگذره و
رو سیاهی به زغال
بمانه امروز من میخوام درباره
یه کسی صحبت بکنم که همه شما میشناسیدش
حالا با اختلاف نظرهایی که ممکنه در موردش
داشته
باشید برای همه چهره شناخته شدهای هست کسی
که به عنوان آیتالله حسین علی منتظری
میشناسیم و در
حقیقت دومین شخص مؤثر در تاسیس جمهوری
اسلامی نظام جمهوری اسلامی
و بزرگ ترین منتقد
روحانی جمهوری اسلامی به شمار
میره من نمیخوام راجع به اونچه که همه ما
میدونیم راجع به راجع به آقای منتظری بگم
چیز خاصی ندارم که اطلاعات خاصی که به شما
بگم فقط من به دلیل اینکه حالا پدر
من از قبل از انقلاب خ با آقای منتظری
ارتباط داشتن و از نظر
خانوادگی رابطه داشتیم و بعدشم پدر من
شاگرد آقای منتظری بودن بعد من خودم هم
شاگرد آقای منتظری بودم ه سال من پیش آقای
منتظری فق
خوندم
و آخرین باری هم که با ایشون تماس داشتم
در پراگ بودم در رادیو فردا کار میکردم و
ایشون شبی بود که از حسر رو برداشتن ایشون
از حسر خانگی بیرون اومد من زنگ زدم به
احمد آقا پسرشون و گفتم میخوام حالشونو
بپرسم و باشون تلفنی صحبت کردم و ا پرسی
کردم دیگه باشون دیگه تماسی نداشتم تا در
گذشت ایشون میخوام برای
شما از تجربه شخصی خودم بگم یعنی در حقیقت
بیشتر اونچه که من
از
زندگی صلا صحبت ایشون و بعد از فکر کردن
به ایشون اون تصویری که در ذهن من دارن
براتون صحبت بکنم د تا من د تا استاد
داشتم
که الان از
نظر فکری باشون خیلی فاصله
دارم ولی شاید میشه گفت که در ذهن من هرچه
که گذشته به عنوان استاد واقعی یعنی
استادی که به شما اطلاعات کتابخونه رو
نمیده که الان توی راجع به هر چیزی شما تو
اینترنت میتونید بینهایت اطلاعات و کتاب
پیدا بکنید بلکه به شما طرز اندیشیدن و
طرز زیستن انسانی رو یاد میده یکیش این د
تا خیلی با همدیگه فرق میکنه د تا از نظر
فکری د تا آدم کاملا متفاوتن و من امروز
راجع به یکیشون که آقای منتظری هست صحبت
میکنم یک روز دیگه شاید راجع به آقای
دیگری صحبت خواهم کرد و این دیگری
آقای بابک احمدی هست من دو سه سال پیش
ایشون تو انجمن فلسفه درس خوندم و الان
آقای بابک احمدی من رابطه شخصی با ایشون
هیچ نداشتم الانم اگر ازش بپرسید اسم منو
بهش بگید من بعید میدونم که اسم منو شنیده
باشه یا چیزی به خاطر بیاره ولی من دو سه
سال پیشون درس خوندم خب من منتقد خیلی از
کارای ایشون هستم منتقد ترجمه هاش هستم و
این حرفا و این هیچ اهمیتی نداره هیچ از
استادی او کم نمیکنه همون طور که من در در
م آقای منتظری خب ایشون فقیهه و من اساساً
از نظر فکری در نقطه کاملاً مقابل قرار
میگیرم معتقد به فقه و سنت فقه نیستم و
ولی این هیچ از استادی این آدم کم نمیکنه
حالا میگم استادی در چه چیزی هر دو اینها
یعنی وجه مشتل بابک احمدی با آقای منتظری
یه وجه مشترک خیلی جالب دارن که شاید
براتون کمتر شنیده باشید اونی که که ما
توی در در قرون وستا زمانی که لکچر میگفتن
یعنی درس گفتار که
میگفتن درس
گفتارها مثل الان نبود که طرف میاد
همینجور حرف میزنه دیگه مثلا من یه لکچر
میدم همینطوری برا شما راجع یه موضوع حرف
میزنم یا مثلا درس میدم یک موضوعی رو لکچر
اول نوشته میشد ی درس گفت نوشته میشد و
بعد استاد این رو سر کلاس میگفت و الانم
خیلی از دانشگاهها اگه به سنت قرون وست
باشه همین طوریه دیگه مثلا درسهای دریدا
درسهای فوکو درسی ریکور اینا قبلا نوشته
میشه و به خاطر همین هست که بعدا راحت چاپ
میشه و در حقیقت ا یا درسی هایگر دیگه
اینا قبل اینطور نیست که قبلا یعنی از رو
نوار پیاده بکنن بلکه اگر از روی نوار هم
بخوان چیز کنن چک میکنن با نوار حالا
گسترشش
یا به اصطلاح ویرایشش میکنن ولی درس
گفتارها نوشته میشه این برمیگرده به سنت
کامل یونانی که سنت رتوریک در سنت رتوریک
خطابه و گفتار اول نوشته میشه و از رو
نوشته خونده میشه حالا من در دانشگاه که
ندیدم در حوز هم ندیدم که کسی استادی درس
بده و قبل از اینکه درس بده حالا این از
روی درسو نوشته باشه یعنی در حالا دوره
سطح در حوزه اصطلاحاً دورهی اس که شما یک
متنی رو میخونید و توضیح میدید دوره خارج
دورهی اس که شما نظریات متفاوتی رو راجع
به یک موضوع مطرح میکنید بعد اون نظریات و
نقد میکنید بعد نظریه خودتون رو مطرح
میکنید یعنی مثلاً میگید که این امسال
درباره نماز صحبت میکنیم کتاب نماز در فقه
بعد میاید مسئله به مسئله میگید درباره
مثلاً اذان هه تا نظریه هست این نظریهها
به این علت درست نیست یا درست هست یا
نظریه من این هست یعنی از خارج متن نظر
میگ ولی من ندیدم هیچ کدوم از استادای که
درس خارج رفتن خب من خیلیا یا حضوراً رفتم
یه روز دو روز س۳ روز یا بیشتر هیچ
کدومشون از روی متن بخونن تو دانشگاه هم
اینطوره تو دانشگاهم من ندیدم که استادی
درسش رو اول بنویسه و بعد بیاره سر کلاس
منتها یه وجه مشترک جالبی که آقای منتظر و
بابک احمدی داشتن این بود که آقای منتظری
قبل از اینکه درس بده درس درس رو مینوشت
یعنی درس گفت رو مینوشت و بعد اون نوشته
شون مثلاً ه صفحه بود یا چار صفحه بود این
روز قبل کپی میشد
و زیراکس میشد و دم در دم حسینی میگذاشتن
که شما وارد در کلاس میشه واز درس که
میشدین یه کاپی از درس گفتاری رو که استاد
اون روز میخواد بده رو دار داشتین و بعد
آقای منتظری از روی اون میخوند و از روی
اون میخوند و بعد وقتی صحبت میکرد با
شاگرداش حالا بحث میکرد یا هر چیزی اونجا
حک و اصلاح میکرد و بعد اون منتشر میشد
به صورت هم کتابایی که داره حالا کتاب
زکاته کتاب ولایت فقیه و کتابای دیگه آقای
بابک احمدی هم این شکلی بود درس دادنش که
قبل از اینکه بیاد درس بده مثلاً همین
حقیقت و زیبایی یا کتابای دیگش اینا درس
گفت ییست که برا ما درس میداد قبل از که
بیاد مینوشت و بعد اون نوشته رو سر کلاس
میخوند و بعد خب پک و اصلاح میکرد و بعد
از اینکه با دیگران بحث
میکرد به اصطلاح نسخه نهایی رو منتشر
میکرد ویژگی هر دوی این دو بزرگوار این
بود که هر دو واقعاً وقتی که در کلاس بودن
واقعاً خودشون رو استاد نمیدونستن بلکه با
دیگران بحث میکردن یعنی با دیگران وارد
دیالوگ میش با شاگردانش منظورم هست و
به شاگرداش اعتبار میدادن مثلا آقای و هیچ
اتوریته ترساننده نداشتن مثلا تو همین
حوزه استادا معمولاً خیلی از اینکه کسی
سوال بکنه سؤ سخت بکنه سولا جدی بکنه
خوششون نمیاد تو دانشگاه هم همین طوره
مثلا آقای چی دکتر داوری یه بار من سر
همین توی انجمن حجتیه بود دکتر رضا داوری
یکی دو بار سؤال کردم آقای چیزم بود
دوستشون آقای دینانی و اینا عصبانی شد
یعنی اصلا تحمل نمیکنن هیچگونه سوالی رو
ولی مخصوصا اگه جدی باشه یعنی اگر سوال
سوال خیلی به اصطلاح سوال یک
آدم فروتر از یک آدم فراتر باشه جواب میدن
ولی اگر شما بخواید باش چلنج کنید و بحث
بکنید اجازه نمیدن در حوز هم همین طوره
دیگه میگن که آقایی عراقی که آقایی عراقی
شاگرد آخوند خراسانی بود و خودش یک صاحب
مکتب اصولی اس و این آقای شیخ صادق
لاریجانی پدرش آقا هاشم آملی شاگرد آقا
زیی عراقی بوده میگن آقا زی عراقی وقتی که
اگ طلبه خیلی بحث میکرد از منبر میومد
پایین و با عصاش تو نجف کوچهها دنبالش
میکرد که کتکش بزن که چرا سؤال کرد آقای
وحید این شکلیه آقای وحید خراسانی وقتی که
درس میده خب اولا خیلی با یک حشمت خطیب و
مفتی نشینه و خود هیبتش خیلی زبان شاگرد
بند میاره و از اون طرف اگر یک کسی مثلا
سؤالی بکنه که چیز بشه اصلا تحمل نکن و
شروع میکنه یا مسخره کردنش یا منکوب
کردنش آقای منتظری به هیچ وجه چنین نبود
گاهی سر کلاسش بعضیا میومدن که سؤالهای
بیخودی میکردن یا مثلاً برای خودنمایی
سؤال میکردن یا یا یه چیز میگفتن ویت بود
معلوم بود که مثلاً از روی علم و دانش
نیست آقای منتظری تحمل میکرد و و مرعوب
نمیکرد شاگرد رو اینکه شاگرد رو مرعوب
نمیکرد خب اجازه میداد که شاگردای خوبی
داشت که این شاگردای خوبشون سؤال میکردن
بحث میکردن و آقای منتظری استفاده میکرد
از این بحثها و گفتگو با
شاگردان آقای بابک احمدی هم همین طور بود
آقای احمدی اصلا حالا کسایی که میشناخت خب
تو ا درسهای که ما میرفتیم خب آدمایی
بودن که خیلی آدمای به اصطلاح خودشون
استاد بودن در حقیقت
آقای احمدی ازشون سؤال میکرد میگفت شما
نظرتون چیه شما راجع به این چجور فکر
میکنید شما یعنی آدمها رو همون شیوه که
سقراط میگه من اندیشه آدمها رو میزای
انم آدمها رو واقعا برمیانگیخت تشویق
میکرد تا فکر کنن و فکرشون در میون بگذارن
و نترسن و این براش خیلی مهم بود به همین
دلیل هر دو اینها آدمایی بودن که به شدت
به روی دیگری گشوده بودن و بسیار آدمهایی
بودن که نسبت به نقد خودشون خیلی حساس
بودن هم بابک احمدی هم آقای منتظری حالا
تصور کنید بابک احمدی از یک پس زمینه
کاملاً مارکسیستی میاد آدمیست که اصلاً به
آدم غیر مذهبیه فرنگ رفته است کاملاً یه
آدم به
اصطلاح تو دیوم مدرن امروزیه زندگیش
رفتارش و آقای منتظری یک آدم به شدت سنتی
آدمی که کام از دل سنت میاد در دل سنت
زیسته و نماد به اصطلاح فکر سنتی هست ولی
این دو
آدم در یک جهان میتونستن با همدیگه زندگی
کنن یعنی آقای منتظری با آقای بابک احمدی
میتونستن همسایه باشن با همدیگه درباره
اسفالت کوچشون با همدیگه مشورت کنن درباره
تعیین سرنوشت
جامعهشان
و بودن همدیگه رو برای بودن خودشون ضروری
بدونن در حالی که بسیاری از همفکران
آقای بابک احمدی که حالا نام نمیبرم چپ
هایی که خیلی اسم و رسم دارن و مدتها با
ارشاد کار میکردن و مجله در میآوردن
اونها با بابک احمدی چنان رفتار به
اصطلاح خصمانهای کردن که شما اصلاً
انتظار نداشته که اینها که خودشون در
اردوگاه چپ هستن چرا این کارو میکنن از
اون طرف روحانیت کسانی که با آقای منتظری
ظلم کردن اونها آدمای بیدینی نبودن بلکه
خود آقای خمینی بود کسی بود که آقای خمینی
آقای منتظری برای مرجعیت برای رهبری ش
تلاش کرده بود آقای خامنهای بود که شاگرد
حالا یه مدت کوتاهی شاگرد آقای منتظری
یعنی همون روحانیت آقای منتظری رو آماج
بیرحمانهترین
آزارها و آسیبها قرار داد بنابراین
همفکری ابدا مهم نیست اونچه که مهم هست
تحمل دیگری نه تحمل دیگری باور به اینکه
ما بدون دیگری خود بدون دیگری معنی نداره
ما دیگری رو تحمل نمیکنیم ما دیگ به
دیگری نیاز داریم حالا دیگه مهم نیست ما
هر فکری که دارید دیگه اهمیتی نداره اگر
براتون آزادی مهم باشه اگر براتون کرامت
انسانی مهم باشه براتون دیگری میش میشه یک
عامل اصلی برای وجود و بقای خودتون اگر
آزادی براتون مهم نباشه اونوقت دیگه حتی
همفکران خودتون رو هم تحمل نخواهید کرد به
خاطر اینکه دیگه اونوقت فکر مهم نیست
خودتون مهم خواهید شد مثل در جمهوری
اسلامی
و از این جهد این دو برای من مهمن به دلیل
اینکه آدمایی که کاملاً با هم متفاوتن ولی
درست جامعه دموکراتیک ی جامعست که آقای
منتظری در کنار بابک احمدی زندگی کنن به
ما همزیستی رو یاد بدن ما نیازمند یاد
گرفتن هنر همزیستی هستیم سیاست ورزیدن
یعنی هنر همزیستی اگر فکر میکنید باید
منتظر وایستیم جمهوری اسلامی سقوط کنه
بعداً ما
بریم سیاست و دموکراسی رو یاد بگیریم خب
اشتباه
میکنید دموکراسی از همین الان شروع میشه
از زمانی که شما تصمیم میگیرید که با
دیگران همزیستی کنید یاد میگیرید که دیگری
چقدر برای بودن شما اهمیت دار آقای
منتظری من از دوستان خواهش میکنم کسانی
که حالا جوان ترن و شاید نخونده باشن من
خب حتی کسانی که خوندن کتاب خاطرات آقای
منتظری خیلی جالب هست و خب حیف که آقای
منتظری کسی زودتر به فکر نیفتاده بود
که با ایشون صحبت بکنه و خیلی از خاطراتشو
بگه اگه دیدین در اون کلیپی که با بی بی
سی حرف میزنه میگه که من دیگه خاطراتم
فراموش نه فرا گربه شده خب در سن کهنسالی
ایشون خاطراتشو گفته و خب خیلی چیزها رو
نگفته ولی همین چیزی که گفته بسیار جالب
هست من از اولین چیز که یادم میاد در مد
آقا منتظری شاید مثلاً
سال ۵۸ باید باشه من که من یادم کلاس اول
بودم سال ۵۸ من کلاس اول دبستان بودم تازه
رفت بودم کلاس اول دبستان و آقای منتظری
خونشون توی کوچه اشقی بود در چهار مردون
قبل از اینکه منتقل بشن به این خونه
که کنار حسینیه هست
در کنار پل حجتیه
اسم خیابو خ یادم
رفت اونجا من یادمه که آقای منتظری خب
میدونید که آقای منتظری از
نظر مالی بازوی مالی آقای خمینی بود و کسی
بود که در حقیقت اقتصاد انقلاب انقلاب
۵۷ در دست آقای منتظری به یک معنا خیلی
وسیع وقتی پدر منو بازداشت کردن پدر منو
سال ۵۷ ماه رمضان ۵۷ فکر کنم باید مثلا
اوایل تابستان ۵۷ باشه که پدر منو بازداشت
میکنن پدر من حدود سه چهار ماه در کمیته
مشترک زندان کمتی مشترک بود و بعد من یادم
هست
که از طرف آقای منتظری آمدن در خونه ما و
اون موقع به مادر من
۸۰۰ تومن کمک کردن یعنی آقای منتظری یک
شبکهای داشت که به خانوادههای زندانیان
کمک میکرد و فراموش نکنیم که این کارو
بعد از انقلاب هم انجام داد و تا زمان
مرگش یکی از هم آقای منتظری هم آقای صانعی
یکی از کسانی بودن که به خانوادههای
زندانیان و قربانیان جمهوری اسلامی کمک
میکردن فارغ از اینکه عقیده شون چیه و
دلیل به
اصطلاح گرایش ایدئولوژیک شون چی هست اینا
کمک میکردن هم حالا به صورت شناخته شده
هم به صورت ناشناس و خب البته بخش زیادش
ناشناس بود بعد میخوام بگم که آقای منتظری
بود که در ایران در
حقیقت روی مرجعیت آقای خمینی کار میکرد
بعد با بازار تماس داشت پولها میامد در
دست آقای منتظری و از شبکهی که اینا داشتن
میرفت در کل کشور و بعد در عراق که آقای
خمینی اونجا بود و شهریه داده میشد و خرج
بنابراین خیلی نقش مهمی در اقتصاد انقلاب
داشت آقای منتظری که این چیزا رو ما هنوز
بررسی نکردیم هنوز راجع بش صحبت نکردیم و
لازم هست
صحبت خب بعد که انقلاب شد خب
طبیعتاً اسم آقای منتظری عکس آقای منتظری
همه جا میومد و منم بچه بودم و بابای
منم روزا که آقای خمینی آمد در
قم خب پدر من از طرف مردم قم به ایشون خوش
آمد گفت و ما اون موقع تلویزیون نداشتیم
همسایه ما اومد دست منو گرفت گفت بیا بریم
تو خونمون ببین کیه تو تلویزیون ما همیشه
میرفتیم تو تلویزیون کارتون تلویزیون اونا
کارتون میدیدیم برنامه کودک ولی اون روز
رفتیم دیم مثلا پدر من داره صحبت میکنه
بعد خب دیگه عکس آقای منتظری این حرفا خب
من دو سه بار گریه کردم که بابای من منو
ببره پیش آقای خمینی خب ما رفتیم اون موقع
آقای خمینی در منزل آقای یزدی بود محمد
یزدی خب دو سه بار اونجا ایشونو دیدم یکی
دو بار ناهار خوردیم کنار ایشون نشستم و
حرف زده و اینا یه چیزی خیلی مبهمی تو
ذهنم هست یکی دو بارم در مسه فیضیه همون
جایگاه آهنی که براش ساختن صحبت میکنه
مینشست روزا روزا میومد مینشست
و عصرا میومد میشست و شبم تو کتابخونه
بالا مرسه فیضیه نماز میخون خب
بعد آقای منتظری و اینا بعد پدر من خب
خیلی زود در همون موقع که در قم بود فضای
دور آقای خمینی رو تحمل نکرد و کاملاً
اومد بیرون و از هرگز هم قبول نکرد که
وارد حکومت بشه ود یه
اخلاق خاصی هم پدرم داشت که خیلی آدمهایی
که در روحانیانی که در حکومت بودن خب اینا
یا دوستاشون بودن باواسطه بلاواسطه فضای
رو ی حوزه خیلی کوچیک بود دیگه مثل مثل یه
دانشگاه که شما همه بچهها همدیگه رو
میشناسن به هر حال ولی پدر من با
روحانیان که با کسانی که میرفتن در حکومت
فاصله میگرفت تا زمانی که در حکومت بودن
بعد که از حکومت حالا کنار گذاشته میشدن
یا میومدن قم دیگه مسئولیتی نداشتن باشون
دوباره نزدیک میشد در مد آقای منتظری هم
همین طور یعنی زمانی که آقای منتظری در
هنوز قائم مقام رهبری نبود و به اصطلاح
موقعیت خاصی نداشت پدر من باشون ارتباط
داشت زمان قائم مقامی خب یه مقدار فاصله
گرفت ازشون زمانی که
ایشون به اصطلاح قائم مقامی از ایشون
گرفته شد و ایشون تبدیل شد به یک مرجع
منتقد خب پدر من دوباره رابطش باشون نزدیک
شد و منم در این دوره بود که با آقای
منتظری در حقیقت شاگرد شون بودم
طبیعتا من سال ۵۸ بود که یه بارم یکی دو
بارم گریه کرده بودم که منو ببره پیش آقای
منتظری خب پدرم همش بیرون بود و خ پدر من
خ طبیعتا از مثل همه اکثر طلبههای جوان ا
مو اون موقع انقلابی بودن اینا خیلی هیجان
انقلاب بود دیگه کار خاصی نمیکردن ولی
همین هیجان همه جا رو گرفته بود و یادمه
که منو برد پیش آقای منتظری این تصویر
کاملا تود یادم هست بعد آقای منتظری
وایساده بودیم توی حیاطشون یه حیات خیلی
کوچیک داشتن و پشت در جمعیت همینطور قلقل
زده بود و همه مثلا میخواستم ببینم یه
کاری داشتم و ی فکر کنم اگه اشتباه نکنم
یه غروبی بود و آقای منتظری گفت که بابام
به آقای منتظری گفت که این مهدی گریه
میکرد میگفت که من میخوام برم آقای منتظری
رو ببینم بعد آقای منتظری گفت که با همون
لحجه نجف آبادی خودش گفت که برا چی میخوای
من مهدی منو برا چی میخوای ببینی منم یه
آخوند مثل
بابات
و یه بار دیگه هم یادمه که رفتیم پیشش و
وقتی وارد اتاق شدیم ایشون مثل این بچهها
که مشق مینویسن یعنی به رو میخوابن
پاهاشون اینجوری چیز میکنن ایشون خوابیده
بود روی زمین تو ا کتابخونه یه کتابخونه
خیلی محققی هم داشت و داشت مینوشت ما که
اومدیم بلند شد اینا بعد به من گفت
که مهدی کلاس چندمی گفتم من کلاس اولم گفت
تو با سواد تری یا بابات خیلی پدرم خندید
و یعنی یه آدمی بود
که توجه بکنید که
مهمترین چیزی که انسان رو میتونه فریب
بده اینه که
شهرته شهرت و مرکز توجه بودن یه قدرت
بزرگه دیگه الان یه نفر
توی اینستاگرام زمین میخوره میذاره توی
اینستاگرام د میلیون نفر نگاه میکنه تبدیل
میشه به یه قدرت انفلونسر به اصطلاح توجه
کنید که در
زمان در مرکز توجه قرار گرفتن قدرت بود و
این آدم از اون روزی که من کلاس اول بودم
و باهاش صحبت کردم در همین حدی که دارم به
شما میگم تا آخرین باری که بهش تلفن کردم
و حالشو پرسیدم این آدم هیچ تغییر نکرد
یعنی یک آدمی بود که کاملاً آگاهانه اگر
شما به صحبتهای دوران به اصطلاح قائم
مقامی نگاه بکنید به صحبتهایی که در
تلویزیون میکنه مدام داره هشدار میده
به پاسدارا هشدار میده به قاضیا هشدار
میده به به اصطلاح حکومت که مبادا شما
رابطتون با مردم تغییر بکنه یادم هست یه
بار توی چیزش میگفت که توی درسش میگفت که
طلبه ها الان چی رفتن نشستم تو این
ماشینای نمیدونم فلان و ضد گلوله و این
حرفا اقت این همین تو قم جوری شما روتون
نمیشه در همین قم با این ماشینا میرین
همین مردم قم نمیگن که این همون طلب است
که از خاک فرج با
گیوشاد الان نشسته تو یعنی
انقدر آگاه بود و
انقدر هم در مورد خودش و هم در مورد
دیگران خیلی سختگیر بود یک آدمی بود که به
تمام معنا با خودش روراست بود این قلب
مدرنیته اینه روراست بودن با خودت یعنی
همون که سقراط میگفت خودت رو بشناس یعنی
خودت رو فریب نده و آقای منتظری خودش رو
فریب نداد شما نمیدونین که رابطه آقای
منتظری و رابطه آقای خمینی چطور بود یعنی
واقعاً آقای خمینی رو اینها در یک حدی
ورای مرجعیت قبول داشتن و فقاهت برای
استاد ولا اینکه آقای منتظری پیش آقای
خمینی هم فق خونده بود هم فلسفه خونده بود
ولی رابطشون فراتر از این حرفا بود
نمیتونید شما تصور کنید اینها به خاطر
آقای خمینی زندان رفتن شکن شدن پسر آقای
خمینی منتظری زندان رفت شکنجه
شد خیلی هزینه دادن و آقای منتظری آدم کمی
نبود آدمی بود که در یک از نظر علمی از
نظر موقیت اجتماعی میتونست خیلی خیلی بیش
از این برای خودش ادعای استقلال بکنه ولی
همه اینها رو واقعا صمیمانه و پاک دلانه
نثار انقلاب و رهبر انقلاب کردن ولی همچین
آدمی گفت که من
با آقای خمینی تا دم در جهنم میرم ولی
داخل جهنم نمیشم یعنی برای او اصولی که
داشت این اصول تخطی ناپذیر بود و سعی نکرد
هیچ موقع قدرت
رو به اصطلاح یک سرمایهای برای
توجیه رذیلت برای
توجیه زشتی و پستی و شر قرار بده این همه
چیزی که میخواهم مدرن شدن یعنی همین مدرن
شدن یعنی با خود صادق
بودن قدرت اندیشیدن با عقل خود رو داشتن
خود رو فریب ندادن مهمترین کسی که خود
انسان رو فریب میده خودش هست
دیگه و این در آقای منتظری برجسته بود من
میتونم خیلی راجع به آقای منتظری صحبت
بکنم ولی خواستم اینو عرض بکنم که برای من
آقای منتظری
از نظر علمی خب البته از نظر فقهی شون
جایگاه بلندی داره از نظر جوانب مختلف ولی
اصلاً برای من مهم نیست
اینها سواد زیاد و دانش بسیار مهم نیست
مهم اینه که شما اگر از نظر اخلاقی و اگر
از نظر روانی انسانی نباشید که با خودتون
صادق باشین اون دانش درهای جهنم رو روی
شما باز خواهد
کرد دانش خوب اندیشههای پاک
ایدههای روشنگر اذان جان آزاد هستن جان
آزاده هستن اگر شما جانتون آزاده نباشه
اگر با خودتون روراست نباشید هرچه بیشتر
اطلاعات بگیرید اونها رو در جهت نابودی
خودتون و نابودی جهان به کار خواهید گرفت
بنابراین آقای منتظری کسی بود که در
جمهوری اسلامی حتی از نظر تئوریک جاها
جایگاهی که داشت غیر
قابل به اصطلاح
بینظیر بود یعنی توری تئوریزه کردن ولایت
فقیه کار آقای منتظری بود حالا یک فرصت
دیگه صحبت میکنم راجع به نظریه ولایت
فقیه ولی این آدم انقدر جرت داشت که علیه
خودش قیام کرد علیه تمام نظراتش قیام کرد
این این جرأت انقلاب علیه خود خب
فوقالعاده است حتی در کسیست که زمان آقای
بروجردی علیه بهایی فعالیت میکرده ولی که
کسیست که همون آدم و بحث حقوق شهروندی
بهاییان رو مطرح میکنه یعنی آدمیست که از
شکستن بتهای درونیش نمیترسه بزرگترین و
وحشتناکترین بتها بتهای درونی ما هستن
بتهای ذهنی ما هستن و بزرگترین بشکن ها
کسانی هستند که عقائد و افکار نسنجیده و
به اصطلاح نیازموده خودشون رو میپرستن و
آقای منتظر منتقد خودش بود اینکه منتقد
جمهوری اسلامی باشین راحتترین چیزه الان
راح اصلا شما تو بورس میرید الان فحش بدین
به جمهوری اسلامی داد بزین علیه جمهوری
اسلامی اصلا این این غیر از این باشه شما
موقعیتت از دست میدید ویژگی عظمت آقای
منتظری این نبود که منتقد خمینی بود یا
منتقد جمهوری اسلامی بود عظمت آقای منتظری
در این بود که منتقد خودش بود و عقاید
خودش رو نقل کرد و ما به همچین آدمایی
نیاز داریم آدمایی که بتونن از بند خودشون
رها بشن از بند تعصباتی که در ذهنشون دارن
رها بشن و همچین آدمی بود که با همچین
منشی بود که حاضر نبود که حتی مجاهدین خلق
که خب متهم من به اینکه داستان حزب انفجار
حزب جمهوری و خب داستان کشته شدن پسرش
محمد منتظری متهم بودن مجاهدین خلق که او
رو کشتن و مجاهدین خلق همیشه طبیعتا علیه
او مبارزه میکردن ولی حاضر نشد که حتی
اعضای مجاهدین خلق زندانیان مجاهدین خلق
در زندان اینها اعدام بشند و علیهش
وایساد و تونست صدها نفر از زندانیان
سیاسی رو نجات بده یعنی کسانی که از نظر
فکری یعنی اون کسانی که جمهوری اسلامی
میکشت در زندان اغلب چپ بودن دیگه حالا
یا یا تودهای بودن یا مارکسیست بودن یا
یا مجاهد بودن یا فدایی بودن بعد کسانی
بودن که آقای منتظرین هیچ نسبت فکری
باهاشون نداشت آقای منتظری برای حقوق بشر
کسانی که باش از نظر فکری کاملاً تضاد
داشتن مبارزه کرد و هزینه داد یعنی آقای
منتظری از قدرت کناره کشید نه به خاطر
اینکه حقوق خودش رو زیر پا گذاشتن بلکه به
خاطر اینکه حقوق مخالفانش رو زیر پا
گذاشتن کسانی که در زندان بودن بین آقای
منتظری و آقای خمینی فرق چینن چندانی
نمیگذاشتم ولی آقای منتظری براش مهم نبود
براش مهم این بود که خون انسانها ریخته
نشه و این عظمت یک آدم هست و این آدم هست
که این اندیشهها رو تولید میکنه این آدم
هست که نسبت به خودش منتقد میشه این آدم
هست که نسبت به خودش همیشه سوء زن داره
بدبین مبادا من با نمیدونم یک دونه عکس
با یه دونه عنوان با یه دونه چار تا آدمی
که دورمو میگیرن تملق میگن با اینها
فریفته بشم و
دچار به اصطلاح کبر بشم این آموزه
بزرگ انجیل هست که بزرگترین شرونی تیست
یعنی خودپسندی کبر اینکه شما خودتون رو
بالا ببینید و آقای منتظری توانست در
زندگیش همیشه با این مبارزه بکنه و همین
دلیل هست که شاید تنها فقیهی باشه که برای
حتی مخالفان دین هم شخصیت محترمی باشه و
در طول و در دفتر تاریخ ایران نامش به ی
بماند من
اینجا توقف میکنم و امیدوارم که صحبتهای
من ملال آور نباشه برای دوستان در خدمت
دوستان هستم
برای اینکه اگر نکتهای دارن در خدمتشون
باشم آقای خلجی سلام سلام بر شما خانم فرو
آقای خلجی من من هم این صحبت دوستمون رو
شنیدم از شما پرسیدن از شما که آیا هنوز
هم سر حرفتون هستین که گفته بودین بهتر شد
یعنی ما یا ما شانس آوردیم که آقای منتظری
رهبر نشدن به جای خمینی بله بله بله من
هستم ب این نظر هستم ولی بذارید یک فرصت
دیگه صحبت بکنیم چون مسئله ش ربطی به آقای
منتظری نداشت
بحث بگذار یه فرصت دیگه راجع به این موضوع
صحبت بکنیم که بحث رهبری راجع به بحث
رهبری آقای منتظری یه جلسه مستقلی
میگذاریم حتماً خب بعد سؤال در مورد
جانشینی شونم پرسیدن میخواین اینم تو اون
همون جلسه مطرح کنیم چور جانشین خمینی که
چجور جانشین خمینی آره آره بذارین آره اون
بحث بحث تاریخیه و من الان بیشتر راجع به
شخصیت آقای منتظری صحبت کردم بذاریم اون
بحث تاریخی بحث فراتر از آقای منتظریه
بحثی مربوط به یه برهای از تاریخ انقلاب
که مسئله ش فراتر از آقا منتظری و حتما یه
جلسه میگذاریم راجع به رش
حتما آقای انور جان من چون من دیرتر اومدم
مدیریت استیج با خود
شما ممنونم خانم ف خسته نباشین استاد خلجی
دوستانی که از آغاز جلسه بودن با ما آقای
ضیا و آقای حسن بودن که صحبتشون انجام
ندادن میخوایم از اینا بشنویم سلام به
حامدی عزیز و همین طور از حامد عزیزم
میشنویم آقای ضیا بفرمای
شما من ضمن عرض سلام خدمت جان آقای خلجی
عزیز و خانم فروغ عزیز و سایر دوستان روی
جزی آقای منتظری تا اونجا که من میشناختم
یه آدم بسیار فقیه نجیبی بودن
که خیلی هم بنده خدا
اهل ترس از خدا بودن چیزی که الان ما لاقل
در روحانیت شیعه و روحانیت سنی تا حدود
زیادی مخصوصاً اونهایی
که تفکر اسلام سیاسی دارن مشاهده
نمیکنی
یعنی اون نجابت اون صداقت اون طمانینه اون
خاکی بودن اون اعتماد به نفس اون تقوای
الهی
تقریباً در همین به اصطلاح سدهی که ایشون
زندگی کردن سدهی که
گذشت بینظیر میخوام بگم بودن تقریباً مثل
امام موسی سد مثل یه دو سه تای دیگه که
روحانیا معروفی بودن
اما یک سؤالی که من
داشتم این بود که واقعاً من برام سؤال شده
یعنی هرچی هم دنبالش گشتم نتونستم پیدا
کنم این جواب رو البته به تایتل و شخص
آقای منتظری مربوط نمیشه اما یه جورایی هم
بیربط
نیست اونم اینه
که چطور حداقل آقای منتظری یا کسایی که
بودن خطری به نام آقای خامنهای رو تشخیص
ندادن حتی
خود سید احمد آقا آقایی که با آقای هاشمی
و آقای خامنهای دست به یکی میکنن که
آقای رفسنجانی کنار بذارن به انضمام آقای
رئیس
شهری
و خود آقای خمینی هم طبق اون حرفایی که
زده بود و اینا گفته بودش که اگر کسی از
من خط معتبری
آورد خط کارشناسی شدهی آورد یا فیلمی که
تو صدا و سیما حرف زده باشم اون سند روایت
دیگری سند
نیست آقای هاشمی رفسنجانی بر اساس یک
خاطره و که معلوم نیست اون خاطره رو خودش
بوده و امام بود و کس دیگهای
نبوده و مسائل دیگه توی اون روز یعنی ۱۴
خرداد آقای خامنهای رو به رهبری
برمیشمارد رو دیدم به صورت فیلم که آقای
هاشم رفسنجانی چه
حمایتی از آقای خامنهای که خودم به کسانی
که اونجا حضور داشتن تو فیلم میدیدن گفتم
گفتم آقای هاشمی زیراب خودشو زده با این
کارش یعنی یک نفر رو شما بهش انقدر قدرت
بدی و بالاسر خودت بذاری که شخص دوم خودت
باشی و
مثلاً پشت
صحنه افسار کار دست خودت باشه در صورت که
میتونه همین مطلب
به این تبدیل بشه که اون شخص شمایی که تاج
بخشش بودی و به مقام رهبری رسوندی رو
تهدید علیه خودش تلقی بکنه و اونوقت که
درد سرساز میشه چرا هیچ کسی هم به فکر این
خطر نبود ح خود آقای هاشمی رفسنجان چنین
خطری رو فکر
نکرد
و به نظر
من آقای آقای چیز به اصطلاح
آقای منتظر رو این حساب ترسید از اینکه
رهبری رو به اصطلاح به عهده
بگیره گفت نکنه که این به اصطلاح به عهده
گرفتن رهبری بعد از آقای آقای
خمینی براش باشه و ایشون قبل از آقای فوت
آقای خمینی فوت
کنه یکی از دلیلشون این بود ممنونم آقای
زی فکر میکنم که سوالتون منعقد شد آقای
خلجی بتون ب پاسختون ب بله یک یک سؤال
دیگه هم داشتم اونم د اگر کوتاه بگید
لطفاً و خلاصه جمعبندی کنین سوالتونو
ممنون میشه بفرمایید بله آقای خلجی طبق
آراه و اندیشه فقهای اسلامی اهم از شیعه و
سنی به ناگه به
اصطلاح به ناگه کسی را کشتن که در عربی
دقیقاً کلمش یادم رفته اما در بینالمللی
بهش ترور میگن نسبت به یک نفر حتی اگر
محکوم و خطاکار و گناهکار هم
باشه این حرامه یعنی قتل نفس حسا میشه و
حرامه اما چطور گروهی مثل اخوان المسلمین
زای چش چنین چیزی میشه که نواب صفوی میاد
به اصطلاح اون قاهره رو به پا میکنه و یک
بدعتی رو میذاره تحت عنوان اسلام سیاسی به
همراه سید قوات که این حالا خیلی هم جالب
شده الان م همون افکار اخوان مسلمین ما در
گروههای تکفیری و طالبان و اینها میبینیم
ممنون میشم که توضیح بدید ممنون خانم فروغ
بله سپاسگزارم دوست
گرامی راجع به مسئله ترور
در ایدئولوژی اسلامی اجازه بدید که باز یه
جلسه جداگانه بذاریم چون بحثش خیلی نمیشه
در چند جمله که حرف با معنایی زد در نتیجه
به من اجازه بدید را ترور جداگانه صحبت
بکنیم اما راجع به آقای
منتظری حالا بحث آقای رفسنجانی رم باز
بذاریم کنار ولی آقای منتظری از ابتدای نه
حتی قبل از اینکه آقای خمینی فوت بکنه خب
نسبت به این مسائل هشدار داده بود هم
مسئله جنگ بود با آقای یعنی آقای رفسنجانی
بیشتر فرماندهی میکرد این جریان حذف آقای
منتظری رو و آوردن آقای خامنهای رو یعنی
وقتی که آ وقتی میگیم آقای خم آقای منتظری
آقای خامنهای رو رهبر کرد یعنی آقای
منتظری آقای ببخشید آقای رفسنجانی آقای
خامنهای رو رهبر کرد به این معناست که
آقای رفسنجانی آقای منتظری رو حذف کرد و
خب آقای منتظری با ادامه جنگ موافق نبود
با فرماندهی جنگ موافق نبود با نقش سپاه
موافق نبود مخصوصاً بعد از سقوط فاو از
سپاه و از شخص محسن رضایی انتقاد کرد و
زمانی که رزمندهها دارن در جبهه میجنگن
این آقایون اومدن در شهرها برای انتخابات
دارن فعالیت میکنن بعد با بازنگری قانون
اساسی همون زمانیست که آقای خمینی فوت
میکنه یعنی در جریان مجلس بازنگری قانون
اساسی هست که آقای خمینی فوت میکنه و آقای
خامنهای به رهبری منسوب میشه نامه
مینویسه به ارضای شورای بازنگری قانون
اساسی
و در حقیقت انتقاد میکنه ایشون در اون
نامه که ایشون نوشته گفته که شما نمیتونید
یک آدمی رو که نه مجتهد هست و ن فقیه اعلم
هست
به به اصطلاح رهبری منسوب بکنید با ولایت
مطلقه مخالفت میکنه و
بعد یک در همین در همین خاطرات اگر ببینید
میبینید که نامههای مختلف یا صحبتهای
مختلفی کردن یک جا میگه که
هنگامی که من دیدم آقایان دارن مرجعیت
آقای خامنهای رو مطرح میکنن و به یک
شکلی با حیثیت مرجعیت و مراجع بازی
میکنند آقای هاشمی رفسنجانی در سخنرانی
خود گفتند تمام مراجع باید مطیع رهبری
باشن یعنی میبینید که آقای رفسنجانی فقط
آقای خامنهای رو رهبر نکرد بلکه ولایت
مطلقه رو در جمهوری اسلامی تثبیت کرد و در
حقیقت مرجعیت و سرکوب کرد
آقای رفسنجانی تو نماز جمعش گفت گفت تمام
مراجع باید مطیع رهبری باشن و چون
میدانستند که آقای خامنه در اعداد مراجع
نیست میخواستند با استفاده از قدرت سیاسی
ایشان را به عنوان مرجع اعلی و منحصر به
فرد معرفی کنند و دیدم تعریفهایی که از
ایشان میکنن تعریفهای متملق انه و خلاف
عقیده اشان هست و خلاصه جنبه سیاسی دارد و
دارن دین و مرجعیت شیعه و حوزه را فدای
سیاست خودشان میکنن و سپاه و اطلاعات روی
این موضوع اصرار دارن و مبلغین را در
مناطق مختلف مختلف وادار میکنن که فقط
ایشان را معرفی کنن روی این اصل من خواستم
که این مطلب را به عنوان اتمام حجت به
اطلاع ایشان برسانم که شما در رأس مملکت
هستید حاکم هستید اما قضیه مرجعیت را
بگذارید قداست محفوظ بماند خلاصه مفصل
اینو تعریف کرده و شاید هیچکس به اندازه
آقای منتظری راجع به این موضوع هشدار
نداده بود حالا داستان احمد خمینی و
رفسنجانی رو بگذرید به نوبت دیگه که حالا
راجع به رهبری صحبت کردیم میتونیم را بم
صحبت اجازه بدید من ببینم دوستانی که در
خانم فرو شما دوستانی رو که در یوتیوبم
مینویسن در چت میبینید اگر سوال خاصی دارن
من خوشحال میشم جواب بله آقای خلجی اجازه
بدین دوستان روی اسپ صحبت بکنن بعد اون سؤ
رم مطرح بیشتر سؤالها مربوط میشه به اون
جلسها که شما گفتین خواهید گذاشت آها خب
نه دیگه اجازه بدین که آره ا جلسه جدا ید
جان سلام وقتت بخیر اگر ماک داری ما تو رو
شما رو میشنویم سلام امیدوارم ی دفعه
دیگه صدای من بیاد سلام همید جان بله
میشن شما سلام به همگی قربان شما خیلی
ممنون اول که مهدی چون خودشو لو داد و سن
و سالشو گفت از اون زمانا منم بگم که سال
۵۷ کلاس اول بودم آ بعد که آره سال ۵۹ که
سوم دبستان بودیم ما رفتیم تهران و بابام
نامه هجرت انقلابی شو به قول خودش نوشت و
رفتیم تهران و خب آبان ۵۹ دیگه بابام از
خونه رفت و دیگه برنگشت تو این ایام یعنی
از اون زمان به بعد من خواهر کوچیکم متولد
۵۸ بود و یادمه مادرم خواهرمو بغل میکرد و
و دست و میرفت که ببینه این بابای من
کجاست و کلی این در اون در زد تا اصم پیدا
کنه که این کجا هست چون هر جا میرفت جواب
نمیدادم حتی زندان اوین که اولین بار
رفت شاید منم باهاش بودم نمیدونم فقط
تصاویر زندان او تو زنم از اون زمان هست
انکار میکردن که بابام توی زندان هست و
یکی از جاهایی که یادم مادرم میرفت بیت
منتظری بود و فقط حسی که من داشتم این بود
که یک جوری حالت ملج و پناهگاه داشت برای
خیلی از مردمی که تو اون زمان دچار ستم
شده بودن البته من نمیدونم که منتظری آیا
خواست کاری بکنه و نتونست یا اصلا نخواست
کاری بکنه در رابطه با پدر من یا اینکه
اصلا خبردار بود یا نه ولی فقط این حسه
توی هم مونده از ا زمان و این حالا این
بحث امروز باعث شد که شاید پیگیری کنم از
محسن کلور که الان داره روی زندگی بابام
کار میکنه شاید بتونه از از اون طریق هم
یک چیزایی به دست بیاره که آیا چی بوده
موضع ایشون مرسی به هر حال خیلی ممنون بله
ممنونم
بسیار دوستانی که حالا شاید جوانترها شاید
خیلی براشون سخت باشه که دهه ۶۰و تصور
بکنن از نظر قصاوت که جمهوری اسلامی انجام
داد یعنی
آقای خامنهای یکی از گناهان آقای خمینی
کارنامه حقوق بشری آقای خمینی بارها گفتم
بسیار بسیار سیاهتر از کارنامه آقای
خامنهای هست و دلیلش اینه که قدرتش بیشتر
بود دلیلش اینه که مردم با او بودن دلیلش
این بود که فدایی زیاد داشت آدمایی که
حاضر بودن به خاطر اون خودشونو بکشن
دیگران رو بکشن روح منی خمینی بشکنی خمینی
ما همه سرباز تویم خمینی گوش به فرمان
تویم خمینی خدایا خدایا ت انقلاب مهدی از
عمر ما بکاه و بر عمر او
بیافت واقعاً اینطور بود آدمایی که
صادقانه او رو میپرستیدند
و خطرناکترین آدمها کسانی هستن که
صادقانه طرفدار یک ایدئولوژی هستن کسانی
که صادقانه به یک ایدئولوژی باور دارن
میتونن بدترین جنایتها رو انجام بدن و
بدترین جنایتها رو انجام دادن همین
داستانی که حمید میگه خب من که اصلاً کل
این داستانو من در ایران که اصلا نمی
نمیشناختم و نمیدونستم و نشنیده بودم
اصلا اسم پدر ایشونو ما بعدا اومدیم خارج
دیگه بعد از آقای قابل و دیگران شنیدیم و
پیگیری کردیم
و نوع قصاوت که جمهوری اسلامی انجام داد
در زندانها مخصوصاً یه چیز وحشتناک بود
بعد من اینو دیدم اینو بارها دیدم مثلاً
جاهای مختلف بودم خب همسایه ما یه روحانی
بود که نماینده آقای خاوری نماینده لاهی
جان بود فکر میکنم یک سید بلند قدی بود
که طرف نماینده مل فردا صبح اعدام شد اصلا
نفهمید برای چی اینجور شد چرا اینطور شد و
خیلی از روحانیان که ادام میشدن یا خیلی
از آدمهای عادی یا مثلا جایی بودیم مثلا
یه امام جمعی بود میومدن پیشش و یادمه
اینو ی یک آقایی بود به نام حسینی که
امامم شیروان بود یه بار اتفاق یعنی با
همراه پدرم رفته بودیم اونجا تو دفترش من
یادم نمیره من بچه بودم شاید مثلا ه نه
سالم
بود بچه اینها رو یعنی یک نفررو اعدام
کرده بودن ی بچه کم کمتر از ۲۲۰ سال شاید
این چیزی که تو یادمه مادرش و خواهرش
اومده بودن و زجه میزدن که شما فقط جنازه
این مچه رو به ما بد
یعنی حتی با امتناع از جنا دادن جنازه
خانوادههای عزادار رو به
شدت داغ دیدگی شون رو صد برابر میکردن و
بعد اصلاً واقعاً توحش که مثلاً کسی مثل
خلخالی داشت کسی که مثل لاجوردی داشت خب
در جمهوری اسلامی بعدش نمیتونست تکرار بشه
اون موقعها فراموش نکنید که رسانهای نبود
اینترنت نبود درسته که الانم میگیرن
میکشن به شکلای دیگه ولی اون موقع اصلا
شما تصور کنید توی مملکتی که در عرض یه
هفته چ ۵ هزار زندانی اعدام شدن من تا
زمانی که از ایران خارج شدم نمیدونستم
یعنی منی که در قم بودم و در یه محیطی
بودم که به هر حال سیاسی بود نمیدونستم
پدر من مثلاً نمیدونست نشنیده بودیم
نمیدونستیم یعنی اتفاقات که حتی افتاده
بود بین آقای منتظری و خیلی از این چیزای
که آقای منتظری در این خاطراتش گفته من
وقتی خاطراتش منتشر شد خوندم نمیدونستم و
مثل من هزاران هزار آدم دیگه که حالا تو
قم بودن یه جای دیگه بودن نمیدونستن و
این اینکه جمهوری اسلامی میتونست این
کارا رو در خفا انجام بده فوقالعاده است
یعنی ما تاریخ جنایت رو اگر در در همین
دهه ۶۰ بنویسیم یه چیز هولناکی و فراموش
نکنید که اینا رو ما انجام دادیم فکر
نکنید جمهوری اسلامی تافته جدا بافتهی
هست نه ما انجام دادیم اینها رو ما
ایرانیها انجام دادیم ما وارث یک تاریخ
جنایت بودیم و به یک دورهای رسیدیم که یک
عدهای از ما توانستند بر عده دیگه غلبه
پیدا بکنن به
قول آقای خانبابا تهرانی مهدی خانبابا
تهرانی که هر کجا هست امیدوارم که عمرش
طولانی و تندرست
باشه گفت میگفت که ما اول انقلاب دعوای
گروههای سیاسی بر سر این نبود که
کی دموکراسی برقرار بکنیم و جمهوری اسلامی
بگه نه دیکتاتوری نه همه دنبال دیکتاتوری
بودن دعوا بر سر بود که دیکتاتور کی باش ح
فرض کنید مثلا مجاهدین خلق اگر مجاهدین
خلق حاکم شده بودن شما نگاه کنید در
مجاهدین خلق الان مجاهدین خلق رومان
۱۹۸۴ همین الان شما تصور کنید همینها
حکومت برقرار بکنن قطعاً چه بسا فاجعه
بارتر از جمهوری اسلامی میشه میخوام بگم
که اینه که باید بترسیم که عقاید ما مهم
نیست روشهای ما مهمه مهم نیست که من
طرفدار آزادیم طرفدار دموکراسی مهم اینه
که در روش آیا آزادیخواهانه و دموکراتیک
عمل میکنم یا نه مهم نیست که من طرفدار
ملت ایرانم طرفدار ایرانم مهم اینه که آیا
در عمل به نفع ملت ایران کار میکنم آیا
در عمل خیر عمومی رو برای مردم ایران در
در نظر دارم یا نه میام به اسم این عقائد
من چون درستن پس عمل من هم درستن نه عقیده
به هیچ وجه جدا از روش نیست یعنی روش شما
اون عقیده رو معنی میکنه اگر شما به شیوه
استبدادی بخواین عمل بکنین اون آزادی که
شما میگین یک آزادی نیست استبداد بنابراین
کلمات شعارها با روش عمل ما معنی میشن
نمیشه یک نفر طرفدار دموکراسی باشه و ولی
روشش روش دموکراتیک نباشه یه نفر علیه
فاشیسم بخواد مبارزه بکنه ولی روشش
فاشیستی باشه این ممکن نیست و باید بترسیم
از این جنایتی که دهه ۶۰ رخ داد و دهه ۶۰
که من میگم یعنی تمام دوران آقای خمینی از
لحظه که آقای خمینی پا گذاشت به ایران
خونهایی که روی پشت بام مدرسه رفاه به
ناحق ریخته شد تا مرگ ایشون به نظر من
هنوز ما تصور درستی نداریم و در توی
تاریکخانه گذشته و و باید تاریخ اینو
بنویسیم یعنی تاریخ جنایت باید در ایران
نوشته بشه اگر تاریخ جنایت و ننویسیم ما
هممون در معرض این هستیم که به محضی کهه
یک ذره قدرت به دست بیاریم عیناً مثل اون
جنایتکار عمل بکنیم برای اینکه خودمون
مرتکب جنایت نشیم باید تاریخ جنایت
بنویسیم ممنونم همینطور
دوست عزیزی که گفت درخواست کردید آقای
خلجی در مورد بهاییت صحبت بکنن در یوتیوب
اگر همین عنوان بهاییت و اسم آقای خلجی رو
سرچ بکنید من فکر میکنم بیشتر از آقای
خلجی کسی از حق و حقوق بهاییت دفاع نکرده
و آقای خلجی چند ماه پیش بود یه سمینار م
اثلا در همین رابطه شرکت کرده بودی درسته
بله بله من در کنفرانس بهای در شیکاگو
بودم کنفرانس
دوستداران فرهنگ ایران که کنفرانس سالانه
اصلی بهاییان دنیا هست از همه دنیا میان
سه چ هزار نفر من یکی از سخنران های اصلی
بودم اگر تو همین یوتیوب برن
در سرچ بکنن سخنرانی امسال منو پیدا میکنن
و اونجا
صحبت ب جناب آقای اگر به کتاب از برای
حجاب هم رجوع بکنن از برای حجاب فصل آخرش
چار پنج تا مقاله است راجع به حقوق
بهاییان که اونجا هم من نوشتم راجع
بش بله کتاب از ورای حجابم میتونید از
کانال تلگرام آقای خلجی رایگان دانلود
کنید دوستان بله اگر به سایت آسو هم برن
که اون هم سایتی اس که دوستان بهایی ادار
ش میکنن اونجا هم من یک مصاحبه مفصل کردم
راجع به انجمن حجتیه و بهاییان مساحبه
تصویری اگر اشتباه نکنم اونجا هم میتونن
رجوع
آقای صبایی بفرمایید شما
سلام سلام
علیکم اول تشکر میکنم از اینکه این فرصتو
دادین در
من د تا سوال داشتم در واقع اگه اجازه
بدین
سریع اول که من به خاطر عبادتی که داشتم
به و هنوزم دارم نسبت به مرحوم منتظر فکر
میکردم مثلاً
ایشون جریانات صدر اسلام واسه اشون تکرار
میشه یعنی همونطور که حضرت علی بعد از ۵
سال به
اصطلاح به صحنه بازگشتن ایشونم بعد از
کودتای سقیفه ۱۴ خرداد ۶۸
دوباره در واقع یه روز افکار عمومی یا به
هر وسیلهی دوباره برمیگرده که در جریانات
۸۸ هم چنین صداهایی مطرح شد شده بود که
بعضیا خواستار این بودن که ایشون رهبری
دوران گذار رو به عهده بگیره حالا ایشون
فوت کرده و خب امکان بازگشتش وجود نداره
سؤال اولم اینه که آیا امکان داره اون طرز
تفکر ایشون یا اون خطی که در
واقع در واقع نزدیک به ایشون هست
دوباره به صحنه برگرده و سوال دوم این که
از بین روحانیون
و فقهایی که الان هستند کدوم کدومشون از
نظر فکری نزدیکترین شخص به آیتالله منتظر
هستن خیلی
متشکرم ببینید کسایی که طرفدار حالا به
قول شما جریان آقای منتظری نزدیکی به او
بودن خیلی از هم پاشیدن یعنی
در به
اصطلاح به به حالا جریانهای مختلف تقسیم
شدن یا اینکه آدما اصلاً از همدیگه دور
شیکش مثلاً عبدالله نوری هست دیگه عبدالله
نوری خب خیلی نزدیک بود به آقای منتظری و
با سید مهدی هاشمی هم اینا اون
سازمان جنبشهای آزادی بخش اسلامی رو درست
کردن که یک سازمان کاملاً تروریستی بود
یعنی اصلا رسماً تو اساس
نامش اون جنبشهای آزادی بخش اسلامی میگن
که ما باید ترور کنیم ما باید رهبران
کشورهای اسلامی رو ترور کنیم این حرفا ولی
خ همین عبدالله نوری خب گوشه گیر شد و
منزوی شد و کاملا از سیاست دور شده و حالا
کسان دیگه جریان مثلا فرض
بکنید یه بخش شون رفتن توی این مجمعه
محققین و مدرسین و کلا اون جریان آقای
منتظری که دهه ۰ و ه۰ وجود داشت دیگه وجود
نداره
اصلا چه کسی مثل آقای منتظری فکر میکنه
والا بستگی داره به اینکه منظورتون از فکر
آقای منتظری چی باشه فکر آقای منتظری
افکارش مهم نیست شیوه فکر کردنش مهمه همون
طور که من عرض کردم هنر آقای منتظری این
نبود که منتقد جمهوری اسلامیه جمهوری
اسلامی انواع و اقسام منتقد رو داره یا
مخالف مهم این بود که منتقد خودشه من در
میان
روحانیون کسانی که میشناسم خیلی اندک
شمارند از این دست
یکی آقای مجتهد شبستری اس که امیدوارم
عمرش طولانی باشه خب میدونید که او اصلاً
مجبور شد که از لباس روحانیت م بیرون بیاد
یکیش هم
آقای استاد ما
آقای محقق داماد هست خب اینا آدمایی نیستن
که در حوزه باشن به اصطلاح درست که روحانی
هستن ولی در حوزه نیستن و کارشون م کار
بیشتر دانشگاهیه تاثیر شونم بیشتر تأثیر
علمی هست تا تاثیر اجتماعی در نتیجه نه من
از روحانیت
که روحانیت بسیار مایوس کننده است وضعیت
فکری روحانیت فقر و فساد فکری روحانیت
وحشتناکه انحطاط
روحانیت وحشتناکه و این بیتفاوتی روحانیت
به انحطاط اون رو وخیمتر یا بحرانیترین
نوع انحطاط میکنه اینکه دچار فقر و فساد
فکری هست و فکر میکنه که با پول و قدرت
میتونه این فقر و فساد رو بپوشونه خب دلیل
این باعث میشه که هم خودش روز به روز
در غرقاب انحطاط فرو بره و هم جامعه رو با
فساد خودش آلوده بکنه و به تباهی بکشونه
نه من روحانیت هیچ امیدی
ند خانم شاداب بفرمایید شما مدیریت زمان
هم با
خودتون سلام ممنونم فروخ جان دادار جان
ببخشید من یه لحظه توی کلام دوستان من همه
کسانی که دست بلند کرده بودن رو تایید
کردم اگر مشکل بالا اومدن دارید لطفاً یک
بار از اتاق خارج بشید و مجدد وارد بشید
ببخشید شاداب جان بفرمایید نه اختیار
داریم ممنونم فروخ جان از آقای دکتر خلجی
بسیار ممنونم برای این روم خوبشون
آقای دکتر خجی من یک سوالی دارم همیشه من
جز کسایی بودم که حالا از خیلی بچگی شاید
ا مو که هن آقای منتظر شاید ۸۸ به بعد
خیلی حالا هم نسلی من که ده شستین شناختن
ایشون رو من قبل از اونم خیلی ایشونو
میشناختم و حالا ارادت داشتم و راجع بهشون
مطالعه میکردم به خاطر پدرم که خیلی علاقه
سیاسی ای دارم یه سوالی که همیشه برای من
در مورد آقای چون دیدم راجع به شخصیت
ایشون مثلا دارین صحبت میکنین همیشه من با
یک تردیدی یعنی خیلی ارادت دارم و خیلی
دوسشون دارم با اینکه آدم نه مذهبی نه خان
مذهبی دارم نه به روحانیت اصولا نزدیکی
داشتیم
اینکه من به نظرم شخصیت ویژهای داشت و شما
به درستی گفتین که به خاطر اون وجه
انتقادی که به خودشون داشتن انقدر مقام
بالا داشتن که بهترین تعریفی بود که در
تمام عمرم از آقای منتظری
شنیدم در کلام اومد این قضیه شاید توی
ناخودآگاه امام بود ولی میخواستم ببینم
این انتقاد از خود انتقاد به خود کم کم در
آقای منتظری ایجاد شد ببینید چون من هر
دفعه که میام بگم آقای منتظری یکی از مثلا
روحانیان خیلی خوب هستن اخلاق مدار همون
اخلاق که دقیقا من دغ دغمه یه یا کارایی
که ده ش افتادن نظریه ولایت فقیه شون
میفتم بعد یه فیلمی مثلاً ازشون داده بودم
که حالا نه به استعداد فقط یک فیلم بگم که
با آقای بهشتی توی مجلس دعوا دارن سر زنا
حرفای زشتی راجع به زنا میزنن زشت که
حالا غیر مدرن حالا نمیدونم بگم چی که بعد
آقای بهشتی ایشونو آروم میکنه و یه تشری
بهشون میزنه ببخشید که حالا این اصطلاح به
کار
میبرم یعنی نمیفهمم آقای منتظر یه جاهایی
از منتظری توی دورهی من تحول میفهمم ولی
اینکه یه دفعه سال ۶۷ یه همچین انقلابی
میکنه علیه خودش قبلترش یعنی این به مرور
پیش اومد واقعاً یه یه آدم عجیبی هستن
آقای منتظر برا من هر وقت میخوام بیام بهش
بگم خیلی مثلاً ایشونو دوست دارم بعد فکر
میکنم که چه حرفایی اوایل ده ۶۰ زد حالا
جوکهای که اون موقع مردم براش میساختن که
حالا اهمیتی ندار
یه ذره با خودم همیشه در تنجم که آقای
منتظری رو درست نمیفهمم و اینکه حالا اینو
گفتین تو بحثی تاریخی تون انجام میدی
خیلیا میگن که اگر صلاح دیدین اون موقع
بگید آقای منتظری از قدرت خودش کنار نرفت
از قدرت کنارش زدن به خاطر جریانهای مهدی
هاشمی که حالا برادر داماد ایشون بود و
اینا ایشون اصلا استعفا کنارش زدن ایشونم
نتونست کاری بکنه اگه کنارش نزد زده بودن
این خیلی برا من سخته به عنوان کسی که به
ایشون ارادت دارم اگه ایشونو کنار نزده
بودن ایشون هیچ وقت راجع به
۶۷ کاری نمیکرد حالا اینو اگه در روم
تاریخی که میخواستی راجع به ایشون میخواین
اون موقع جواب بدم ببخشید که الان خیلی
مون ب عذرخواهی میکنم مرسی ممنون بشید
اگه ببینید حالا نکته تاریخی رو به قول
شما بذاریم بعدا صحبت
بکنیم خب ایشون اول اعتراض کردن بعد کنار
زده شدن دیگ از نظر تاریخی هم نگاه بکنیم
اول کنار زده نشدن بعد یعنی ایشون از نفوذ
خودش تونست خیلی جلوگیری بکنه از زندان از
اعدامها و ایشون بود که فشار آورد که
خیلی از اعدامیها کسانی که محکوم به
اعدام بودن آزاد شدن در حقیقت همین آقای
تقیر رحمانی به قول خودش اولین باری که من
دیدمش پاریس میگفت من اعدام موقتی بودن
اینا کسایین که آقای منتظری جانشون رو آز
به اصطلاح نجات داد من بنابراین زمانی که
در قدرت بود این کارو کرد کسانی دیگه مثل
آقای موسوی اردبیلی نکردن حالا این محص رو
بذاریم کنار ولی یه نکته رو خدمت شما بگم
خانم شاداب ما ایرانی ها ول اینکه مثلا
مثل شما
خیلی مدرن میشن و خیلی به
[موسیقی]
اصطلاح امروزی میشیم ولی باز یک چارچوب
فکری داریم یک چار ساختار فکری داریم در
قضاوتم خیلی تاثیر میگذاره و اون اون
ثنویت خیر و شره که در بن فکر ایرانی هست
یعنی فکر میکنیم که آدما یا خوبن یا بدن
بعد آدمای خوب و باز همچنان دوست داریم که
این آدم کاملاً مطلقاً خوب باشه یعنی هیچ
اشتباه نکرده باشه مثلاً خیلی نقدای که
میکنیم به
روشنفکرا قضاوتهایی که میکنیم راجع به
آدما اینه که این آدم فلان اشتباهو کرد
یعنی انگار اشتباهش هست که ایراد داره در
حالی که نه اشتباه نیست که ایراد داره نوع
برخورد شما با اشتباهتون هست که میتونه
خوب باشه یا بد باشه من نمیتونم بگم شما
چرا دروغ گفتی آدما دروغ میگن یعنی شما
نمی ببینید وقتی که ما میگیم که انسان
اوریجینال سی که در مسیحیت گفته میشه یعنی
انسان اساساً گناهکار به دنیا میاد یعنی
چی یعنی معیوب ذهنش معیوب یعنی ذهن ما
مطلقا امکان
اینکه خطا
نکنه روح انسانی امکان این کهه گناه نکنن
نداره انسان واجب گناه واجب الخطاست نه
جایزالخطا خب حالا اونچه که انسان رو
انسان میکنه خب شیطانم خطا میکنه فرق
انسان با شیطان نوع برخوردش با دروغش هست
شما میتونید دروغ خودتون رو توجیه بکنید
میتونید در برابر دروغت دچار عذاب وجدان
بشید ها احساس گناه بکنی بنابراین انسان
خوب انسانی نیست که گناه نمیکنه مگه میشه
انسانی گناه نکنه و انسان خوب انسانیست که
در برابر گناه خودش احساس عذاب وجدان میکه
انسانیست که وجدان معذبی داره از گناه
گناهانی که انجام می یعنی خودآگاهی داره
به بد بودن بد و خوب بودن خوب و از اینکه
خودش مرتکب شر میشه مدام ترس داره مدام
واهمه داره و
مدام به
اصطلاح دچار کابوس این هست که نکنه من دست
به گناه بزنم نکنه من دست به شر بزنم
حافظ میگه جایی که برق اسیان بر آدم سفی
زد ما را چگونه ز دعوی بیگناهی اصلاً
انسان روی این زمین اومده آدم رو این زمین
اومده با گناه شما چطور میتونید توقع
داشته باشید که کسی گناه نکنه همینطور
آقای منتظری آقای منتظری آدم از نظر من
انسان شریفی اس نه به خاطر اینکه انسانیست
که اشتباهات خیلی بزرگ انجام نداده نه به
خاطر نوع برخوردی که با اشتباهات خودش
داشته ها این نکته رو در نظر
بگیرید و هم که گفتم صداقت با خود ببینید
آقای
منتظری فضیلت چیه شرافت
چیه دیگنیتی چیه کرامت انسانی چیه اینه که
یک شما
به حقیقت وفادار باشید یعنی حقیقت براتون
مهمتر از باطل باشه اگر حقیقت براتون
مهمتر از باطل باشه یک د هیچ موقع خودتون
رو معصوم از هیچگونه خطا نبینی یعنی فکر
نکنید که چون شما هیتلر نیستین ممکن نیست
۲ سال دیگه کارا بدتر از هیتلر انجام ندید
خودتون رو نفس انسانی رو بهش به شدت بدبین
باشیم این د تا عامل یعنی بدبینی به خود
شکاکیت به خود و از اون طرف ترجیح اونچه
که من واقعیت میدونم اونچه که میدونم
حقه بر اونچه که میدونم باطله این د تا
شما رو میکنه یکی انسان شریفی در نتیجه
شما ممکنه افکار اشتباهی داشته باشین این
افکار اشتباه شما نیست که یا اعمال اشتباه
شما این اعمال اشتباه شما نیست که شما رو
آدم خوبی میکنه یا آدم بدی میکنه اگر
شما اون چیز که شما رو آدم خوبی
میکنه ببخشید صدای من قطع شده یه لحظه نه
نه نه صدا ب اونچه که اونچه که شما رو آدم
بدی میکنه اینه که بدونید یه کاری
اشتباهه و اون کارو انجام بدید شما آقای
منتظری که در هم
اون مجلس تدوین قانون اساسی شما الان راجع
به زنان گفتید خب اون دیدگاهی که آقای
منتظری داره درست دیدگاه فقهیه ها یعنی او
فکر میکنه که این از نظر فقهی این درسته
ها آقای منتظری فکر نمیکنه که این
اشتباهه غلطه ولی من برای رسیدن به قدرت
باید این کارو انجام بدم ها این مهمه و
بعد در همون مجلس اگر نگاه بکنید آقای در
بحث شکنجه اون مادهی که مربوط به ممنوعیت
شکنجه است آقای مشکینی
یکی از رزل ترین فقهای جمهوری اسلامی بود
به قول معروف از مراجع نظام پا میشه و
میگه که شکنجه باید آزاد باشه یعنی شما
یعنی میگه که اگر مثلاً اونجا میگه که اگر
کسانی یک نفر هست که میدونه قاتلا مرحوم
آقای مطهر مرحوم شهید مطهری کین خب ما
باید شکنش بدیم تا او اعتراف بکنه هم آقای
بهشتی هم آقای منتظری نیستن جلوی این و
میگن این که آقای منتظری عین جملش این هست
میگه اینکه یک مجرمی به خاطر شکنجه نشدن
آزاد بشه بهتر از این هست که یک کسی که
مجرم نیست شکنجه بشه یعنی یک مجرمی که
فرار بکنه از مجازات این بهتر از این هست
که ما یک بیگناهی رو چیز کنیم یعنی در
برابر قانون شکنجه میست هم آقای بهشتی هم
آقای خمنی چرا اونم باز جز دلیلش فقهه
اونا که بر اساس حقوق بشر فکر نمیر کردن
که آقای منتظری اونجا هم که میگه چون در
اسلام شکنجه حرامه در اسلام شما نمیتونید
یه نفررو شکنجه کنی بنابراین تو چهارچوب
ذهنی خودش فکر میکنه بعد همین طوری که
میاد مسئله زندانها مسئله شکنجهها از
روز اول برای آقای خمینی مطرح بود هم برای
آقای خمینی هم برای خود آقای بهشتی خب
آقای بهشتی هم یه شخصیت بسیار چند بعدیه
ها یعنی اینطور نیست
که قضاوت سیا سفید در مدش کاملاً غلطه ولی
آقای بهشتی کسی بود که که باعث شد آقای
خلخالی رو آقای خمینی جلوشو بگیره آقای
خمینی یک حکم داده بود به این مردک که بهش
میگفتن در کردستان قتلعام میکرد در
زندانهای ایران قتلعام میکرد یک چیز
وحشتناکی بود این آدم یعنی هی نه دین داشت
نه اخلاق داشت نه یه کار روانی کاملاً یه
آدم به اصطلاح از نظر روانی ی آدم خبیث که
آدم میکشت از کشتن لذت میبرد و اینو آقای
بهشتی جلوشو گرفت آقای بهشتی در برابر به
اصطلاح این مسائل ایستاد میخوام بگم اینا
در چارچوب فکر خودشون عمل میکردن آقای
منتظری به تدریج در در زمین مسائل جنگ در
زمینه مسائل همین مجاهدین مجاهدین از
تیرماه
۱۳۶۰ آماج حملات قرار گرفتنه یعنی در یه
درگیری خیابونی یه جنگ خیابونی تمام ایار
یعنی یه جنگ داخلی بین مجاهدین و بین
جمهوری اسلامی در خیابونها انجام شد در
تیر ماه ۶۰ که بعد اون دیگه مخفی شدن رفتن
زیر زمین از اون زمان تا زمانی که آقای
منتظری در قدرت بود آقای منتظری
مدام فشار آورده نماینده فرستاده به زندان
ای و بعد تحول آدمها هم تدریجی شما بعضیا
فکر میکنن که اینا ما الان خیلی آدمای
عاقلی هستیم که مثلا میدونیم انقلاب چیز
خوبی نیست در حالی که مثلا تعجب میکنیم که
چطور روشنفکرا انقلابی بودن شما برید
مقدمه سارت رو ژان پول سارت که دیه از
بزرگترین اگزیستانسیالیست و فیلسوفان قرن
بیستم هست مقدمه شو بر دوزخیان زمین فرنس
فانون بخونین مقدمه شو میگه شما باید هر
سفید پوستی رو که دیدید باید بکشیدش کشتن
سیاه و سفید پوستا به هر قیمتی یعنی یه
چیز وحشتناکیه میخ بگم در اون زمان حالا
چجور میشه که آدمها در اون زمان این شکلی
میشن فضای انقلاب رو شما باید بدونید یعنی
وقتی میگن زایت گا یک دوره یا روح زبان یک
دوره انقلاب هست یه چیزی نیست که شما
بتونید مقاومت کنید یه شعری هست تو فارسی
میگه که ز نقص تشن لبید دان به عقل خویش
مناز دلت فریب گر از جلوه سراب نخورد اگر
تو از سراب فریب نخوردی این لزوما به این
معنا نیست که تو خیلی عقل داری شاید تشنه
نیستی اگه تشنه باشی اونوقت سراب رو آب
میپنداری بنابراین ما باید این فاصله
زمانی رو در نظر بگیریم مهم این که این
آدم همین طوری که آمده جلوتر فکر کرده مثل
بازرگان بازرگان م همینطور بازرگان م
کسیست که در سال
هزار
۳۴۱ یک مجموعه مقالهای منتشر شد بعد از
درگذشت آقای
بروجردی به نام مرجعیت و روحانیت که من
دارم اینجا شاید تو پیدیا افشم باشه بعد
از مرجعیت یه عده اونجا مقاله ن نشتن آقای
بهشتی آقای مطهری علامه طباطبایی و مهندس
بازرگان مهندس بازرگان اونجا بر روحانیت
خطاب میکنه و اطب میکنه که چرا روحانیت
نمیاد در مسائل اجتماعی وارد بشه چرا در
سیاست وارد نمیشه چرا همش به مسائل نم
طهارت و نماز و عبادات میپردازه همین
مهندس بازرگان که میشه نخست وزیر موقت و
بعد میاد حکومت و تجربه حکومت دینی و
روحانیت مینویسه اونوقت همین آدم سخنرانی
میکنه اسم سخنرانیش هست مرز بین دین و
سیاست و بعد اون کتاب آخرش که کتاب چی چی
انبیاست فراموش کردم م راه انبیا فکر کنم
یه همچین چیزی رو
مینویسه و کاملاً از سکولاریزم نفاع
میکنه یعنی شما انتظار ندارید که آدما
معصوم باشن یا ما در
بچگی همه چیزو بدونیم مهم اینه که در
تجربه زیستش یا انقلاب ایران در دو حرکت
خودشو نقد میکنه یعنی فضیلت مهندس
بازرگان به این نیست که کارای خوبی انجام
داده اشتباه نکرده ن ف نه فضیلتش به اینه
که خودشو نقد کرده و ما آدمهایی که بتونن
خودشونو نقد بکنن اون آدمها آدمهای
آزادیخواهی هستن آدمهای دموکراتی هستن ما
از آدمها نمیتونیم انتظار داشته باشیم
که اشتباه نکنن ولی میتونیم ازشون انتظار
داشته باشیم که اگر فهمیدن اشتباه
میکنن باهاش روراست باشن اشتباه خودشونو
توجیه نکنن اشتباه خودشونو ده نگیرن
اشتباه خودشونو نپوشونده خودشون دروغ نگن
به دیگران دروغ نگن ما میتونیم از آدما
انتظار داشته باشیم که صادق باشن اما از
از آدما انتظار نمیتونیم داشته باشیم که
همیشه حقیقت رو بگن و همیشه حقیقت رو
بدونن به عبارت دیگه تروث و حقیقت مهم
نیست تروث فولنس و صداقت مهمه اونچه که به
آدمها ارزش میده صداقته نه حقیقت ممنونم
خانم اگر ممنونم من د تا از دوستان موندم
شا جان د تا از دوستان صحبت نکردم یانم
بذارین ببینم خانمی ببخشید عخی می فقط من
خیلی با احتیاط این رو میگم چون این مبحثی
که شما فرمودید خیلی به نظرم ربت داره چون
رسیدیم به اعدامهای دهه ۶۰ من حالا خیلی
سالهاست که راجع به این قضیه تحقیق میکنم
حالا میگن که اون اوایل حالا من احساس
میکنم برای جامعه ایران و مردم حالا
مردمم یک اصطلاحی که نمیشه به همه گفت
یعنی مردم مشخصاً ی کلمه نیست که با به یه
دهی اطلاق
بدیم میگن که خیلی همه مردم اکثریت حالا
با اعدامهای اول انقلاب موافق بودن با
کارایی که نه حالا مشخص آقای خلخالی ولی
میگفتن مردم خیلی یعنی هرچی میکشتند
میگفتن بذار بیشتر بکشن اون حس انتقامجویی
که نسبت به سلطنت داشتن میخوام ببینم که
شما اگر که در رومی فرصت داشتی اگر راجع
به اینم صحبت کنید
ح چون خیلی من اینو شنیدم ولی راستش بخوا
این اولین جای که جرت کردم بگم نه این نه
قطعا مردم بودن جنایت در
انقلا قرار میگیرم که تو چرا انگ میزنی کی
گفته الان مردم آگاه شدن چند سال حالا
راجع به اینم راجع به اینم یه مقدار
احتیاط کنین که آگاه شدن حالا آگاه شدن به
چه معنا نه نه البته بله درسته الان ب
خیلی بدتر از اون موقع میشه ولی در حرف
میگ وای چقدر اعدامی اون موقع بد بوده
چیزی که من سالهاست راجع بهش تحقیق کردم
گفته که خیلی از اکثریت مردم حتی میگفتن
چرا اینا بیشتر نمیکشن بله خانم انقلاب
انقلاب محصول توده است اون توده است که
رهبران انقلاب رو میسازه اون توده است که
جنایت میکنه داستان دو شهر دیکنز رو
بخونید یه مقالهای هم من دارم راجع به
داستان دو شهر دیکنز حالا اگر
خانم خانم فروغ یا انور میتونن فیلم کنن
اینجا بله مسئله این که ما در عصر جدید با
یک شر بزرگی مواجه هستیم که
سیاست با در حقیقت یه
بازیگر کاملاً استثنایی پیدا میکنه و اون
توده است مردم
مردم بیشترین قدرت توده یعنی بیشترین قدرت
چون مردم همون توده است دیگه مردم یعنی
مردم یه چیز بی شکل که تو خیابون میان
میگن حضور مردم در صحنه ها مردم میشن
بازیگر اصلی سیاست الان در دموکراسی ها هم
افکار عمومی حتی ا لازم نیست که شما
انتخابات افکار عمومی بسیار مهمه برای
تعیین سیاستها به خاطر همینه که فن فریب
افکار عمومی هم خیلی پیشرفته میشه و توده
یعنی بیشترین قدرت ویرانگری رو داره
کمترین مسئولیت پذیری رو داره یعنی شما
توده وقتی ویران میکنه شما بگو کی الان که
همین مسئله که شما گفتید کیا از توده که
از اعدامها دفاع میکرد ح توده کجاست کیه
نه شناسنامهی داره نه چهرهای داره نه
هویتی داره هیچی و مسئولیت پرهیز الان شما
میتونید همه چیزو بذارید تقصیر آقای
خامنهای یا بذارید تقصیر مثلاً فلان
مسئول ولی نمیتونی تقصیر مردم بذاری مردم
کین کجان هیچکس نیست که ب بگه من مردمم و
من مسئولیت میپذیرم بنابراین بله فاجعه
بزرگترین شهر هلوکاست هلوکاست اگر مردم
آلمان نمیخواستن اتفاق نمیفتاد نازیسم
توتالیتاریسم محصول مرد مردمه فاشیسم
محصول مردمه جمهوری اسلامی هم میگه فاشیسم
که محصول مردمه البته و همه انقلابها
محصول مردمن جنایتهای هم که انجام میشه
محصول مردم هست آقای خمینی محصول توده است
آقای نظام جمهوری اسلامی محصول یک جنبش
تودهای توتالیتر هست که حاکمان شما هر
از زه نارن که سال
۱۹۵۱ خواستگاه توتالیتاریسم نوشت تا بیام
پ پرو آیزا برلین و تا امروز کسانی که کار
میکنن راجع به فاشیسم و کسایی که کار
میکنن راجع به توتالیتاریسم همشون یک حرف
میزنن این توده است که حکومت ت رو
میسازه فاجعه اون شکلگیری توده است الان
در آمریکا هم آقای ترامپ که نمیتونه
حکومت آقای ترامپ میتونه نصف ثروت کره
زمینو داشته باشه ولی نمیتونه رئیس جمهور
بشه اگر مردمش در ندارن میتونه نمیتونه
که ب قدرت برسه اگه مردم نباشه بنابراین
نه مردم بازیگر اصلی هستن و نقد
توتالیتاریسم نقد توده است نقد مردم به
اصطلاح نقد جامعه است یه نقد اجتماع ما یک
تصوری داریم که جامعه از حکومت جداست نقد
اجتماعی از نقد سیاسی جداست نه
نقد واقعی نقد اجتماعیه چون جامعه است که
وجود داره آدما که بدون جامعه هیچ آقای
خمینی وقتی انقلاب کرد ۷۶ سالش بود وقتی
هم که اومد ایران ه ماه بعدش سکته قلبی
کرد این آدم پیر مرد اگر اون مریدان ن
وقتی آقای خامنهای مرد ۱۰ میلیون نفر تشی
جنازش کردن فراموش نکنید یعنی همون آدمی
که اون اعدام رو کرده بود همون آدمی که ۸
سال جنگ احمقانه رو با یه احمق تری مثل
صدام حسین راه انداخت و د تا کشورو ویران
کرد ایرانو ویران کرد همون آدم وقتی مرد
۱۰ میلیون نفر تشریح جنازش کردن یعنی بعد
از تشریح جنازه گاندی در تاریخ جهان
بیسابقه است همیجون
تشی پس نفرمایید که وقتی مرده او رو ۱۰
میلیون نفر تشریح میکنن ببینید برای زنده
او چقدر آدم کشته شد و خودشونو کشتن و
دیگرانو کشتن بله ولی در فرصت دیگه حتماً
صحبت میکنیم راجع به این موضوع اگر اجازه
بدید من ۱۰ دقیقه دیگه خدمت آقای خلدی
آقای تقی رحمانی همین الان به ما اضافه
شدن آقای رحمانی ممنونم که پذیرفتید بیاید
بالا آقای خلجی این کار در این اتاق بله
بفرمایین آقای خلجی آقای رحمانی من سلام
عرض میکنم و عرض ادب و احترام
منم سلام عرم خیلی ممنون تشکر این آقای
منتظری
خلاصه باید همیشه یادی ازش بشود ممنون که
اتاقی براش گذاشتید خیلی ممنون قربان شما
شما من نمیدونم شما تشریف داشتید یا نه
عرض کردم که
آقای رحمانی هم یکی از کسانیست که در
زندان بودن و در حقیقت آقای منتظری اگر
اشتباه نکنم یادم باشه از خودتون شنیدم که
در آزادی شما نقش
داشت بله ما در حقیقت اعدام ادامه قط
اعدام به اصرار آقای منتظری بود و بهخصوص
اعدام جریان ما عدم اعدام بچههای جریان
ما یعنی اونایی که به نام شریعتی شناخته
میشدن حتی کشور آقای منتظری بود یعنی این
ادامو در مورد مام اجرا میکردن اما آقای
منتظری نمای ندهی جنا آقای ناصری که سال
۶۵ یه بار من ایشونو
دیدم تو اتاق دربسته زندان علین بند
یک زندان
آموزشگاه ۶ تا س سالن داشت سالن یکیش در
بسته بود یعنی در در روز یک ساعت هواخوری
بود و در زندان بست در اتاقها بسته میشد ی
حکمی اعدامیها و تنبیه ها تو اون بند
بودن
یه شب س ۱۲ ن در باز کرد اومد تو اتاق او
تو ما خیلی تعجب کردم یعنی ۱۲ نیم شبی
روحانی بچهها میشناختن او که قدیمتر از
من اومده بودن تو اوین از قن میشناختن
آقای ناصری نماینده آقای
منتظری خیلی برخوردش متفاوت بعد اول که
نشست گفتش این نگهبانا سر یکی از این
نگهبانا با من خوب بود منو راه داد میدونی
من تو زندانی راه نمیدن چون من خاطرات من
شرح شکنجههایی که با آقای عمون شده است و
مستند به آقای منتظری گفتن منتظری به
خمینی گفته و اینا ناراحت شدن در در
روایتها بعدا معلوم شد آقای آقای نام
انصاری که حتی تو درسهای خارج آقای خمینی
هم شرکت میکرد از این یه روحانی بسیار
مهربانی خب و هرچی ما میگفتیم
مینوشت و مهم بود جواب میآورد بچهها
میگفتن این همه این اعتراضهای که ما
میکنیم مثلاً آقا منتظر میگه من این
شهیدم کاری نمیدونم بکنم یا مثلاً واقعاً
متأسفم من یه کمکی میکنم ب اینی یه مورد
بود خ من اولین بار آقای ناصری اونجا
دیدیدم آدم خیلی آدم ملایمی بود خیلی
حقوقی برخورد میکرد مثلاً میپرسید این جرم
تو کردی مثلاً این ۱۰ سال زندان نداره این
دو سار زندان داره یعنی مثلاً یاد جرم به
عقیده ربط نمیداد به اثر اجتماعیش ربط
میداد خب یه نگاه مدرن میه دیگه که روحانی
بود بعد دفعه دوم که اشان دیدم یه نفر از
این دوستان نزدیک من رو بند ش زندان
آموزشگاه یه پاسدار از شب تا صبح زد تمام
بدن این
کبک و اتفاقاً دو شب بعد این واردا سون شد
ما ماینو بردیم نشان دادیم گفته پاستا
اینو زده گفت بهانت چی بود گفتم ساعت ۱۱
مثلاً باید مبک میزده ساعت ۱۱ ۵ دقیقه مث
باک زده و ساعت ۱۱ تو خاموشی بوده این به
خاطر ۵ دقیقه تخلف انقدر کتک
خورده خب کار اون باز اون افسر نگه نگهبان
آوردن دادگاهی کردن منتها بعداً اون افسر
گانه برگشت ی زندانی بیشتر اذیت کرد رفتار
اون خوب رفتار آقای ناصر یه رفتار خیلی
خوبی
داشت بعد تو ادامه ۶۷ من یه خاطره دارم با
آقای گرزی رهبر آرمان مستفی برده بودن
دادگاه وقتی اون توبه نکرده بود خب این در
معرض اعدام من یادم مید همین آقای
مرتضوی داز زد که رئیس زندان اوین بود که
تو ادام حرش و اوین بود کاری هم تو چ میمد
گ منتظر گفت اینا نباید دادگاهی بن من تو
اون دادگاه بردم و اتهام پرسیدم ماهم که
خبر نداشتیم گفتن دادگاههای عف نمیگفتن
دادگاههای مرگ دادگاه افهم با دادگاه مرگ
فرق داره گفتن شما رفتید دادگاههای عف یی
س میکردن خواسته شما رو تا حد صف بکشن
بالا و بعد شما مثلا اعلام موضع کنی و بعد
بکشنت منو دادگ رفم واقعا من نمی دستم چه
خبره همین آقای پور محمدی بود آقای همین
آقای رئیسی بود دادستان بود و یکی دیگه
یعنی همین همین آقای نیری یعنی تر تمام
سران تو پی میامدن روز بعد از من پرسید تو
مجاهدی گفت منافق گفتم من مجاهد نیستم گفت
منافقین گفتم نه من مجاهد نیستم ولی اتهام
موحد اینو گفته شده تو تو اتهامی هستی
مجاهد هستی گفتم من هیچ وقت منافق هستی
گفت من هیچ وقت مجاهد نیستم گفت نگو مجاهد
گفتم هم که شما جمهوری اسلامی خب اونا
مجاهدین خلقن این اسم داره من اصلاً
نمیدونستم چه خبره آرا هیچ تصوری نداشته
انفرادی گفته بودن تو ما قبل انفرادی قبل
از نامه رو بپذیرن من از انفرادی بردن تو
دادگا بعد من اومدم بیرون بعد من بعد
متوجه شدیم یعنی ما آذر سال ۷ ۶۷ زندانیا
عی متوجه شدن اعدامها
بود و خب بعداً مشخص آقا منتظری به این
ادام اعتراض کرده و اعتراض داشته و اون
جمله که بعداً من جمله از باق بر شنیدم که
بچه شریعتی نباید تو دادگاه ببر این
منتظری خیلی اصرار داشت خب واقعا دخالت
میکرد منتظری چ روز بعد از ا مطلع شده بود
ولی واقعا زورش نرسیده اما جدا از این
حالا من اینو بگم بین یه تنها فقیه شیست
که از حقوق فردی و از حقوق مدنی انسان ده
یعنی از و تنها فقیه شیعه است که میگه اگه
کسی تحقیقاً دینش عوض کنه حکم مخورم براش
اجرا نمیشه شما دنیای فال خود شما آشنایی
پدر شما روحانی بوده دنیای روحانیت دنیای
تش فقه دنیای به اصطلاح مرجع تقلیدی اصلاً
همچین نظری یعنی حقوق انسان اولین تقی شی
در حقوق انسان نوشته حالا ریشههای کهای
مثلاً بوج اینا همه واقعاً یه آدمی بود که
و اتفاقاً نظرات فقهی شم عوض شد یعنی از
ولایت فقه رسید به نظارت فقی و آخرین نظرش
توی چشمانداز ایران
مج گنم ۹۸ هست یک گفتگو شاگرد هاش هست
میگه البته من اینو از خودشم شنیدم وقتی
که سال ۸۸ لو حقوق بشر بردیم بهش بدیم من
خودشم شنیدم گفت به نظر من این این با
دادگاه با جمع بشه ن نقش فقیه در حکومت م
این باشه فقیه باید یکی باشه اونم توز علم
قوم
باشه نظری اگر درباره اون دولت یا سیاست
پرسیدن فقط نظرشو بده گوش کردن گوش کردن
نکردن نکردن یعنی حتی از از از قانون
مشروطیت مشروط هم عقب بیشتر عقبش مردم
مثالش م این بود
میگفت نماز تراویح علی قبول نداشت ولی
مسلمانها در کوفه
میخواندند و علی چهار پنج بار گفت گوش
نکردن ولی علی به خاطر این اجبار نکرد یه
چیزی دیگه هم میگفت درباره جنگ خوا میگفت
علی به شدت دوست داشت با معاویه بجنگه
دوباره چند بار اردوی دوستانش کشید کنار
کوفه ولی مردم نیومدن
برگشت این این نگاهش البته با با اون کتاب
بلایت فقیه سیر تغییر یه انسانو نشان میده
با وجود پارادایم فکریش من چندین بار از
نزدیک خش صحبت
کردم پارادایم فکریش فرق نمیکرد یعنی ز
فرق از گذشته نمیکرد استدلال ولی خب
استدلالی بود که فقیر استدلالی بود به
اصطلاح البته از ایشان قویتر به نظر من
اس آقای صالحی نجف آبادی ولی خب اون در
حوزه اعتبار آقای منتظریه نداشت به نظر من
یک منش انسانی داشت اون از منظر منش
انسانی و اخلاقی به سیاست نگاه میکرد و و
به راحتی هم فتوا نمیداد یعنی مثل آقای
صانعی نبود که نظرهای متفاوتی بده حتماً
باید مستند میکرد به قرآن به آیه مثلاً
خب یه بارم آقای منتظری منو نجات داد وقتی
سال ۱۳۷۹ من زندان بودم اینا مجموعه از
نظرات منو برداشته بودن خلاصه کرده بودن و
مختصر کرده بودن و یه چیزی از این درآورده
بودن من به استناد شریعتی گفته بودم امام
زمان ایرانیا ۱۴۰۰ نیومده ولی امام زمان
اعراب ۷۰ سال از میاد این این تو کتاب
مجموعه آثار شریعتی ۲۷ هست این به من
میگفتن شریعتی این حرفو نزده حرف توئه و
این در اخرت مکر رجعت شد سال ۱۳۸۰ خرداد
مادر من رفتش قم اونو خیلی سختم بود هنوز
هست بود که هست بود
هن یه یه چیزی منتظری نوشت شد دادگاه به
کار من اومد البته به من زندان دادن توهین
به مقدسات زده بودن اعدام و ارتداد شد ۵
سال آقای منتظری نوشت منکر رجعت منکر دین
نیست کسانی هم بودن که قبلاً اومدن گفتن
رجعت شده است و دیگه برگرد نمیشود خب
ببینید این بازم این حکم از سوی فقی این
شیعه مثلاً آقای خمینی یه کسی به امام
زمان توهین کرد بدنی بکوشید
هستش تو رساله آقای خمی ولی شا منتظریم که
منکر رجعت منکر دین
نیست سعی میکرد با واقعا به م کمک کنه خب
اولین اولین مقام حکومتی هم بود که از
همون سال
۵۸ میگفت در زندانهای ایران شکنجه است
البته بنیصدر م میگفتن زندانهای ایران
شکنجه است ولی اونم میگفت البته گروههای
سیاسی هم میگفتن ولی اون میگفت تو حکومت
بود آقای منتظری دیدگاه خاصی داشت روی
شکنجه و رو رفتار انسانی من وقتی هم که
باهاش برخورد میکردی حالا یه چیز
جالبتری که من تو شخصیت من روحانیون خیلی
مغرورن م اصلا خمینی اصلا انقدر غرور داشت
نمیشد اصلا وقتی چی یک دو ت بلند میشد
میرفت دیگه خمینی خیلی مغرور بود و
معمولاً روحانیون بسیاریشان با سواب میشن
مغرورن مگه این ر از عرفان داشته باشن
اونم نه عرفان نظری عرفان عملی که معمولاً
کمتر
دارن اما من چیزی که ازش دیدم و بعداً
تکرارش دیدم اولین کاری که میکرد وقتی
باهاش مواجه میشدی ابهت خود چه پیش تو
میشکست من اولین بار که وارد شدم گفت آ
رحمانی توی اینقدر قدرت کوچیکه اینقدر سر
صدا میکنی حالا اینو شما داشته باش آقای
امام جمارانی با آقای مهدی کروبی یک نامه
سراسر توهین آمیز بعد از تأیید احمد نامه
خمینی به منتظری
نوشتن این نامه سراسر پش توهینه یعنی امام
جوانانی بعد سالها ح آقای امام جوانانی
تو خانه آ خانه به آقای خمینی دیگه جمال
گفتی سالها به قصد معذرتخواهی میخواست
رفتم پیش آقای منتظر میگفت همین که من
وارد اتاق شدم گفت آ آقای جمارانی اون ه
هدیتی که خوانده بودی درباره علی ما هدیت
درست نبودا میگفت اصلاً فضای جلسه رو عوض
کرد من اومده بودم معذرت به خانو شرو کرد
با من بحث کردن ببینید این نوع منشها من
تو خیلی از روشن فکرامون دیدم پارس واقعاً
بگما ی یک شما یک منیشی میدیدی این تواضعی
بود که واقعاً تو وجودش بود نیاز به پز
دادن نبود و خب حالا سادگی بود زبان
سادهی داشت ولی خب حه این همه مقام معظم
رهبری امید امت امام خلاصه آدم باد میکنه
دیگه آقای خمینی واق نمیتونی باش حرف بزنی
اینا چیزایی بود که به نظر من از لحاظ چیز
خیلی مهم ب هم منشش هم روش ششش در تغییر
یعنی تغییر کرد به شما اکثر روشنفکرا
رهبران گروههای سیاسی اصلاً حاضر نیستن
خودشون نق کنن بعد اولین کتاب اولین فقیهی
است که نقد خود کرده ۲۰ مورد خودشو نقد
کرده و اینو منتشر کرده بعد تقی اس که
خاطرات نوشته هنوز آقا شما خاطرات آقای
هاشمی بخوانی هر جا که دانستی ملغ زده اصل
قضیه نگفته فرار کرده رفته ولی ما آقای
منتظری صادقانه تره حالا نمیگم همه رو گفت
ولی واقعاً صادقانه آ شما وقتی ایناری
میبینی میبینی خب یه چیز متفاوتی بود
نمیشه واقعاً منتظری در رادی که من در
روحانی هنوز ندیدم مثل منتظر البته آقای
تالقانی بود آقای تالقانی روحانی نبود
یادم بود که اینما این لباس سرش بود کلا
با افراد در حوزه بزرگ نشده بود تالقانی
سلوک تالقانی حوزوی نبود سلوک روشن فکری
بود ولی منتظری سلوک زوی داشت خب اینا
اینا ویژگیهای یه آدم آدمی بود که در قدرت
بود بعد معیارش م جالب بود مثلاً اون خ
سکوت نکردی که رهبر بش این کارا رو میکنی
یه استدلال خیلی اخلاقی آورده بود از کجا
معلوم من زودتر از خمینی
نمیرم خب هاشمی رفسنجانی میگفت که من
باید باشم تا
رهبری رهبری اگر خواست تقییر کنه زنده
بمانم ب مصلحت اندیشی میکرد ولی هاشمی مرد
خ آقای خامنهای هنوز هست بظر من یه سری
یه سری چیزای انسانی نه حالا اونچنان
تئوری در ذهن این آدم
میبینه جایگاهش خب رفیع بود دیگه از قبل
از انقلاب وقتی از زندان درمد رف پیش آقای
خمینی همین طور پاریس بهش میگفتن جانشین
آقای
خمینی و خب شاگرد یه ویژگی دیگشم شاگرد
پرورش بود آقای منتظری خیلی شاگرد داره
خیلی مهم هست ب یکی از مشکلات من به
روشنفکران اینه روشنفکران به خاطر استبداد
و به خاطر اینکه دانشگاه رو شاه به
روشنفکران نداد و شاه خمینی نداد ما مدرسه
نداریم علم در مدرسه به وجود میاد روحانیت
سنتی مدرسه داره شاگردم داره پولم داره
مخاطبم داره منتظری از همین فضا استا یکی
شاگرد تربیت کرده که ش جاان مثل آقای
عیادی مثل آقای لطفی یعنی چند تا شاگرد
واقعاً مبرز داره و اینا میارن یه جای
منتظری ده درجت بگیرن یعنی شما دت اون
وظیفه شاگرد پروری شم عمل
کرد خمینی شاگرد خاصی نداشت تمام اینا که
میگن ما شاگرد خمینی بودیم استادای اریش
دیگران بودن گفت خ خمینی قدرت پیدا کرده
اما یرم که گفتی خب تشی جنازه خمینی خیلی
زیاد تشی کر کردن خمینی مرد قدرت و خشونت
ب و مرد سرسخت یک فدال زادهای که از
اصلاحات ارضی ضربه خورد به نظر من و یه
فدال دی که از سلطنت م ضربه خورده بود به
شدت ذهن انتقام گیرانه و کینه ورزانه داره
شما کینه ورزی در منتظری نمیدی کینه من من
چند بار دیدمش چند بارم بر کردیم چند بارم
میگفت آقا پسر من باید به این نظر برسم تا
اعلام کنم آقا من ولی فقی حلش کن دیگه به
شوخی بهش گفتم بای میگفت من باید بهش برسم
سعه سر دار من از خیلی روحانیون کمی دیدم
م د روحانی بودم ف قضی که شاگردای آسن
رفیعی بودن اینا اینا اسرار درست میدادن
اسرار ملا سرکار ای آدمای گشود دلی بودن
ولی آدم یه چیزی بودن برای خود چ این کلاس
ئل بودن یعنی راحتی به راحتی سبا و سلام
هرکی نمیدادن خودشان فضلا میدانستم
روحانیت ما را جهال میدانه خودشان اهل علم
روحانیت میگه این عوام ج حالن یعنی ما
جاهلم حالا هر پزشکم باشیم مهندسم باشیم
جامع شناسم باشیم استاد تاریخ باشیم از
نظر اینا ما ج حالیم یعنی آقای جوادی آمی
یجوری به ما نگاه میکنه حالا ه شما اگ
علوم تجربی شاخ گام شکسته باشی با لاتین
دانشگاه رفته باشی نظریه داده باشی از نظر
آقای جوادی آمی شما جاهلی چون اون اهل علم
نیستی ولی منتظری واقعاً اینطور نگاه نکرد
منتظری مثلاً میگفت حکومت باید ب دست نسبت
آزادی دس آقای سامون بدی ا اینا حکومت و
آخرین چیزم میگم من یادتون می بعد از جنگ
یکی نفر روزنامه معروف س تا مصاحبی مهم
میکرد تو روزنامه ات باش گرفتن با هاشمی
با خامنی با موس با
با با با آقای چیز با آقای مسی اردلی که
اینا خیلی اونجا خوب حرفن ولی بعداً
خامنهای یه نامهی داد لیبرالها در ذهن
شما نفو کردن توبه کنید ا همه عقب نشستن
تن کسی عقب ننشست
منتظر و و این ای یه آدمی بود که حاله در
قدرت دیگه مهم این که آدم رو در قدرت
باستن آدم ت قدرت داشته باشه اون رویاهاشو
نشان نمیده قدرت به یه نفر میگی و وقت
میبینی با اون گفتم منتظر خیلی قابل نقد
مواضع دیدگاهها سیر تاریخیش اینا ولی این
کارم از شما از این آدم میبینی و خب واقعا
باید بهش
یک احترام و خواستی برای این آدم قائل
باشه خیلی ممنون وقت شما رو گرفت ا چیزایی
بود که من آ منتظری حالا نظراتش اینا یه
بحث دیگه است من عینی دیده بودم یعنی به
نظ عینی ملاحظه کرده بودم نوع برخوردش نوع
برخوردش با
انسانها خیلی
برخورد عالی ی خنده دارم بگم ما وقتی از
زندان آزاد شدیم رفتیم به دیدن آقای
منتظری ملی مبی و همسران
ما نرگسم خب من ازدواج ت کرده بودم یه سال
بعد رفتم زندان دوباره آزاد شدم وقتی اینا
زودتر از ما میرن پیش آقای منتظری آقای
منتظری میگه پس خداشم یعنی م مردا هر کس
اومده بود خیلی ناراحت بود میگفت این چی
ما رو بردی مار آدم حساب نمیکنی گفتم یه
چند بار بریم پیشش متوجه میشی ول یه جوری
شده بود تو خانه من وقتی میخواستم منتظر
دیگه انتقاد کنم نرگس جلو منو میگرفت
یعنی میخوام بگم وقتی چند بار رف از این
مهربانی آدم عین اختلاف نظرم بود ی
مهربانی آدم این سحی سطر این آدم پوری بود
که اصلا نمیشد از منتظرین تو خان دیگه
انتقاد کرد میخوام بگم منتظرین ویژ گره
داشت خب ما روحانی روحانی زیاد دیدیم دید
آقای خاتمی آقای نمیدونم آقای رفسنجانی
آقای خامنهای نمیدونم حالا خمینی من از
دو سه بار از دور دیدم آ تالقانی یک دو سه
بار دیدم یا روحانی از پایینتر که مثلاً
مقاماتی داشتن ولی واقعاً نمیخوام بگم یه
چیز عجیبی بود ولی واقعاً تو این جمع
جمهوری اسلامی استثناست و
به نظر من اگه روحانیت اگر میخواهد درست
حرکت کند چون دین خلاصه میماند برای بعضیا
حتی اگه این ا باید که من به مدرسه منتظری
امید دارم بتواند یه مقدار حکومت از حکومت
دینی عقب بکشه عرصه دینو ببره تو عرصه
فردی دین از قدرت بیاره بیرون ا شاگرداش
واقعا الانم شما دقت بکنی شاگردای شجاعی
دارن خیلی خوب مثلا آقا لطفی چند وقت پیش
گفته بود مثلاً آقا آقای خلخالی ۵۵۰ نفر
تو زندان اعدام کرد اینم توبه کرده
بود و خب این الان شما بازم مثلا تنها
ببین چی همین آقای نوح نوری میگه تنها
مدرک علیه من خاطرات آقای منتظری درباره
ادامش یه تنها مدرک موثر و مهم من در
دادگاه
سوئد خاطرات آقای
منتظری تقی نداریم خاطرات نوشته باشه خیلی
ممنون طولانی شد یادش گرامی یاد همه کسایی
که از آزادی دفاع میکنن را آقای رحمانی
عزیز یک دنیا سپاسگزارم برای من وقت بزرگی
بود که شما امروز تشریف بیارید و صحبت
بکنید جدا از اونچه که راجع به آقای
منتظری درستی
گفتین شخص شما هم برای من بسیار محترم
هستین از این جهت که من و شما خب چند باری
همدیگه رو دیدیم و از
نظر فکری شاید اختلافات زیادی داشته باشیم
ولی من به شما به و همین طور به خانم نرگس
محمدی از این جهت احترام خیلی خیلی زیادی
قائل هستم که شما در حقیقت با استبداد فقط
با مستبد مبارزه نکردید بلکه نشون دادید
در عمل که با استبداد مبارزه میکنید همین
که شما
رنج بسیاری از جمهوری اسلامی
براتون روا داشته شد ب به ناروا و فقط به
خاطر عقاید سیاسیون و فقط به خاطر اختلاف
فکرتون ولی هیچ موقع این رنج و این به
اصطلاح عذابی که جمهوری اسلامی بر شما
تحمیل کرد موجب نشد که شما کین توزی کنید
در روش مبارز تون با جمهوری اسلامی
روشهای به اصطلاح غیر دموکراتیک به کار
ببرین و این من دیروزم میگفتم در یه جلسه
که اون که به اصطلاح کسانی که از آزادی
دفاع میکنن از نوع سخن گفتنشون و نوع
مبارزش مشخص میشه که منظورشون از آزادی چی
هست کسی که آزادیخواه هست شعار مرگور این
و اون نخواهد داد بلکه مثل خانم نرگس
محمدی شعارش زنده باد آزادی خواهد بود و
اینکه ما ما نیاز داریم به کسانی که در
عمل و در
زبان برای آزادی زندگی رو زندگی رو برای
آزادی بخوان آزادی رو برای زندگی بخوان و
با کسانی که مرگ پرستن برای کسانی که مرگ
خواهند برای کسانی که وجود خودشون رو
وابسته به حذف دیگری میدونند در حقیقت از
اونها جدا بشن و بدونیم که مبارزه با
جمهوری اسلامی با روشهای جمهوری اسلامی
کاملاً به بقای او کمک میکنه نه به زوال
اون و از این جهت آدمایی مثل شما که
خوشبختانه الان خیلی از کسانی که در
جمهوری اسلامی به انواع مختلف آسیب دیدن و
در حقیقت مورد آزار
و رنج قرار گرفتن اینها امروزه این شکلی
با جمهوری اسلامی مبارزه میکنن و
امیدوارم که این مخالفان دموکراتیک جمهوری
اسلامی گسترش پیدا بکنن و با صداشون
قویتر بشه و تنها با مخالفت دموکراتیک
هست که ما میتونیم از جمهوری اسلامی عبور
بکنیم به یک نظام دموکراتیک به هر حال ادب
و احترام من رو بپذیرید و همین طور سلام و
احترام منو به خانم محمدی هم برسونید و
امیدوارم که یک روزی بشه که در ایران همه
ما با افکار مختلف در کنار همدیگه زندگی
بکنیم و با این باور که به این اختلاف نظر
نیاز داریم نه اینکه این اختلاف نظر رو
تحمل میکنیم از همه دوست سپاسگزار آقای
خلجی عذرخواهی میکنم قبل از اینکه بخواید
خداحافظی کنید من بهتون پیام دادم که این
اتاق یه کم باید حالا بیشتر طولانیتر میشه
چون دوستانی اومدن روی استیج و حالا یا
سوال دارن یا میخوان صحبت
بکنن ببخشید شاید حالا حول شما ممنونم
تشکر قربان شما خیلی ممنونم وقتتون بخیر
[موسیقی]
آقای عانی
عزیز خانم آناهیتا ما شما رو میشنویم بعد
از شما هم آقای نژاد رو ای کاش با آقای
رحمانی خداحافظی نمیکردی شاید
میموند ایشون ایشون شاید فکر کردن که جلسه
تموم شد حالا بفرمایید من در حد ۱۵ دقیقه
هستم در خدمت شما و بعد اگر اجازه بدیم
مرخص میشیم ولی باز هم صحبت میکنیم راجع
به این مسائل مسائل چیزی نیست که در یک
جلسه بشه همه چیز رو گفت ولی باز هم صحبت
خواهیم کرد ۱۵ دقیقه اگر دوستان نکته
هاشونو بگن هر کس که روی اسج هست بالا من
خواهش میکنم که صحبتهاشون بگن بعد آخر سر
من به طور کلی جواب خواهم
داد خانم آناهیتا اگر صحبت میکنید مایکت
ب بله
بفرمایید خدمت
شما خوشحالم که در جمع شما هستن سؤالی که
من دارم اینه که آقای منتظری برای چی از
همون ابتدا بحث ولایت فقیه رو مطرح کردن خ
من در مورد شخصیت ایشون خیلی اطلاعی ندارم
فقط چیزی که یادم میاد اینه که قبلا قبل
ترها روی دیوارهای خونه هم عکس ایشون بود
هم عکس آقای خمینی ولی یه زمانی که گذشت
عکس ایشون کلا برداشته
شد و خب این همیشه برای من سوال بود و بعد
خب یه زمانی شد که ی اتفاق که افتاد این
که از سال
۹۴ با حالا
خانواده آقای طالقانی در واقع تونستم
ارتباط بگیرم و از اونجا بود که تقریبا یک
چیزهایی رو برای من روشن شد ولی این این
همچنان برای من سواله که چرا این بحث
ولایت فقی اون زمان مطرح شد که الان بخواد
اینجوری یه موزن خیلی بزرگ باشه مخصوصاً
برای مثله جواد ممنون از شما بله ممنونم
از شما اجازه میدید که این بحث ولایت فقیه
یه جلسه جداگانه بگذاریم که اصلاً این
ایده ولایت فقیه چهجوری به وجود اومد قبل
از انقلاب بعد چهجوری تحول پیدا کرد بعد
آقای خمینی عقیده چی بود آقای منتظری
عقیده چی بود مخالفانش کی بودن این واقعاً
نیاز داره به اینکه یکی دو جلسه جداگانه
صحبت بکنیم اگر اجازه بدین حتماً من به
شما قول میدم که در این باره جلسه بگذاریم
و مفصل صحبت
بکنیم ممنون از شما
مکرم آقای نژاد سلام بر شما شبتون بخیر
خوش آمدید ما شما رو میشنویم بعد از
شماهم آقای مهرداد رو سپاسگزارم از شما
درود مجدد و سپاس مکرر من د تا خاطره فقط
اومدم بگم سریع بگم هرچقدر زودتر که وقتم
گرفته نشه یکیش ینام همش نقل نق شخصا من
این خاطرات رو ندیدم نقل قل یکیش مربوط به
دوران آخری که میخوان از زندان بیان بیرون
کسی نقل میکرد که این
آقای طالقانی مرتب توی سلول راه میرفته و
سیگار میکشیده و ناراحت بوده و آقای
منتظری بهش میگه آقا چه تست که این کارو
میکنید چ چه خودتو ناراحت میکنیم با اونم
میگوید که آقا ما با احتمالا بریم مملکتو
پیش آقا نگران نباش پارش میکنیم تو زیاد
ناراحت نباش این یکی از خصوصیاتی بود که
آدم آسون گیری بود اما خاطر که دارم من
احتمالاً کسی نشنیده باشه کمتر کسانی شن ی
دوست داشتیم اسمش غلام بود از بنیانگذاران
راه کارگر بود بسیار بسیار انسان شریفی
بود اسم واقعش یادم نمیاد ولی میدونم که
تقریبا سالهای آخر پزشکی بود که افتاده
بود زندان در زمان شاه و بعد تو این زمان
اون اون
زندان خب جزو چپها بوده و قصر حاز
و مأمور میکنن جماعت تو یک گروهی که برود
با دو نفر صحبت بکنه یکیش آقای طارق آقای
منتظری و تیکری آقای رفسنجانی که هر دو در
زندان بودن و یاران و طرفدارانی
داشتن میره پیش آقای منتظری و میگه که آقا
جان این اینجا ما همه با همدیگه توی زندان
هستیم و برخی از طرفداران شما بر ما زیاد
اذیت میکنن سر غذا خوردن سر آب آوردن
رفتن آمدن و اینکه ما نجسی و غیره کار
خوبی نیست نیست اینجا ما نمیخوایم مزم کسی
باشیم گویا منتظر به ایشون میگوید که خب
من وقتی برم بهشت ال اون تعریف که میکنه
بلچه خود آقای منتظری از اون بالکن بهشت
من نگاه میکنم که شما تو اون آتیش جهنم
میسوزی و فلان و بهش چایی در واقع تعارف
میکنه و میشینن و گپ و گفتی میزنن و طبق
نقل قولی بعد از اینکه ایشون میاد بیرون
میبینن که رفتار تمام طرفداران آقای
منتظری بسیار بسیار با این جماعت خوب میشه
عین همین ملاقات با آقای رفسنجانی انجام
میگیره و ایشون خیلی جدی میگوید که نه
آقا ما اینجا هممون در یک بندیم همون یکی
هستیم اصلاً این حرفا نیست چپ یا راست این
حرفا نداره مذهب غیر مذهبی و میگوین از
فردای اون روز تمام طرفداران رفسنجانی
پوست این جماعت چپ رو توی زندان کندند
یعنی به هر بهانهای سعی کردن اینها رو
تحت فشار قرار بدن براشون جاسوسی بکنن
مصاحبت ایجاد کنن پ سر حاز گفتم که این د
تا داستان شاید شاید روحیه ی آدمی رو نشون
میده که هم زیگینگ به قول فرنگیا راحت
گذره و هم در ع حال آدمیست که توی شخصیتش
و رفتارش شرافت و داره مرسی سپاسگزارم آقا
خیلی
ممنونم ممنونم آقای نژاد بسیار هم عالی
سپاسگزارم آقای مهرزاد شما رو میشنویم
بعد از شماهم آقای محبو
رو
سلام شبتون بخیر نمیدونم ش پست ش نه من
صحبتهای آقای خلجی رو از زمان حالا بحث
حمایت همه جانبه شون از پایزی هاشمی اون
نامش این صحبت دنبال میکنم خیلی توی کلاب
اینا سعی کردم بیام و مایک بگیرم امشب
گرفتم نمیرسم به تناقضات قبلی ح راجع
بهشون سؤال بکنم از آی
خلجی منت راجع به امشب آقای منتظری صحبت
رو میکنم ببینید آقای
خلجی تحلیلی که شما تا الان داشتی یه
تحلیل راجع به شخصیتهای مختلف آدمی
مختلفی که راجع بهشون صحبت کردید یه تحلیل
کر بوده هسته بوده و یه پوسته بوده اینکه
چه تأثیراتی رو این آدما
گذاشتن آقای منتظری هیچ موقع هیچ موقع بب
اینجوری وستون مثال بزنم یه موقعی من ده
شستی هستم این ماهنامه کیان که میومد یه
گفته شندی بین یه سری آدما راجع به فخ
سنتی و فخ مدرن و این صحبت بود من جواب
یکی از اینا رو به اگه اشتباه نکنم آقای
شبستری داشتم میخوندم اونرو فکر کردم خود
مثلاً چه میدونم جنتی خامنهای کسی این
جواب رو نوشته بعد تهشو نگاه کردم میدونم
جواب جواب
منتظریه نمیشه از منتظر یک فرد مدرن به
جامعه معرفی کرد حالا نه فقط حالا نظر
فقهی از کتاب ولایت فقیه شم که شما
فرمایید بگذریم بحث جنگ رو میرسیم
فرمایید بحث موضعگیری منتظره راجع به
قضیه مک فارلین ا چیزی نیستش که شما الان
امشب گفتید حالا درسته تو دام هاشمی افتاد
که حالا برملا شدنش رو گردنش انداختن و
کلی از آدمی دور برش رو اعدام کردن و بعد
افتادن به جون باند مهدی هاشمی و اینجور
صحبت ولی نظر منتظری چه آغاز جنگ با محمد
منتظری و میگم مصاحبه مثلاً یک مثل کنگرلو
رو
اگر گوش بکنید میبینید چون منتظری موافق
آغاز جنگ بود خاطرات محمود دعایی هم همین
رو
میگه به غیر از اون تأثیری که منتظری
گذاشت تا زمانی که تو حکومت بود یه موقع
خودتونم یه خاطرهای رو مطرح کردید که
منتظری پیغام داده بود به شما تو اون
مصاحبت با بی بی سی گلایه کرده بود من
مخالف یا منتقد خمینی
نبودم اینکه آقای رحمانی میاد میگه که
خمینی شاگرد نداشت اتفاقاً شاگردش همین
منتظری بود مسئله اینجاست تا وقتی که توی
قدرت بود ما یه سری حالا چی بهش بگیم آخه
اعتراضات کوچیکی میشد مثلا میتونیم بهش
بگیم خاتمی ده ۶۰ نق و نوق به قول حالا
طرفداران حکومت که الان دارم میگم بعد از
اون حالا آره یه سری صحبتهای دیگهای هم
شد من هیچ جا شما نوشتهای دارید ازشون که
ولایت مطلقه فقیه رو گفته باشه آقا اشتباه
بوده ما همچین چیزی رو که از منتظری
نداریم که مثالی که از ژان پول سارت دارید
میزنید این ژان پول سارت در آینده میاد
علناً مثلاً از خرهای سرخ دفاع میکنه
میدونید تغییر بنیادی نیست تو اینجور
آدما اگه این تناقض رو یه جوری رف
بفرمایید ممنونتون میشم خیلی نکات هستش
آخر وقت و همه هم خسته هستن وگرنه خیلی
مثالهای بیشتری داشتم خدمتتون میگم ممنون
بله ممنونم من البته تناقض نفهمیدم شما
حرفی منو قبول نداشتید بسیار خب تناقضی پس
در حرفهای من نبوده ولی راجع به صحبتهای
ایشون در
مورد جنگ در مورد مک فارلن در مد همه
اینها ایشون مفصل در این کتاب خاطرات هم
توضیح دادن هم یک سری نامه منتشر کردن که
کتاب منتشر کردن علیه ولایت فقیه ولایت
مطلقه فقیه علیه نظرات خودش آقای خمینی که
نظرشو قبول نداشت ولایت فقی ولی علیه
اینها به اصطلاح کتاب منتشر کردن نوشتن
برین تو وب سایت ایشون و ببینید که نه
اینکه یک صفحه سند نه صدها صفحه حرف زدن
راجع به به اصطلاح ولایت فقی راجع به ایده
حکومت اسلامی نقد کردن و کافیه بریم
بخونین البته همین همیشه برای خوندن قبل
از خوندن
باید انسان تصمیم بگیره که قضاوتهای
پیشینش رو در تعلیق قرار بده چون غرض آمد
هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی دیده
شد اگر بخوایم با غرض ورزی بخونین چیزی رو
نمیخونیم ولی برای کسانی دیگه میگم به طور
عموم دوستان میتونن برن بخونن همین خاطرات
آقای منتظری کافیست و حال کتاب دیگش به
کنار همین خاطرات برای پاسخ به شما کافیست
بله ب بفرما آقای محب شما رو میشنویم
مدیریت زمان لطفاً با خودتون تا ه دقیقه
بعد از شماهم آقای محمد محمدی ارد حالی رو
بفرمایید مرسی ممنونم مرسی سلام دکتر خلجی
عزیز و همه دوستان من حالا راستش این اصلا
آخر یعنی اشارهای هم که کردید مثل اینکه
خیلی مهمه ما چون نمیتونیم خیلی وقتا اپکی
بکنیم به تعلیق دربیاریم پیش داوریهای
خودمونو دقیقا وارد شناختم میکنیم و خیلی
تاثیرگذاری دیگه حالا اگه دوست مثلا اون
خاطرات زندانیان سیاسی اول انقلابو بخونن
و بعد ببینن که این مرد مثلاً وقتی که
هیچکسی جواب نمیداد مثل جزامی برخورد
میکردن با خانواده زندانیان این آدم وقتی
پناه شد براشان چقدر مسئله مهمی بود ولی
اینو ما وقتی میتونیم اینو درک بکنیم که
اون پیش برسهای خودمونو بذاریم ک جناب
خرجی د خ خیلی ممنون برای این مثال برای
این واقعا اینکه شما دو نفررو مثال زد دید
که در زندگی زیستش در تجربه در زیست شخصی
و اجتماعیشون تونستن واقعاً این دیگری رو
از این دیگری سازیها مثل اینکه فراتر برن
و دیگری بپذیرن نه در حرف بلکه واقعاً در
عمل و خیلی ممنون واقعاً و فکر میکنم این
به نظر میاد مثل اینکه مهمتر از اینکه من
چپی باشم یا مسلمون باشم یا هر باوری
داشته باشم اون نسبت من با اون باوری که
مهمتره یعنی اینکه به قول خودتون که چقدر
جایی برای دیگری قرار میدن و چقدر حالا در
ذهن خودم برای آدمهای دیگهی که اندیشه
مخالفی دارن میذارن ولی این دیگری سزی
دکتر خلجی عزیز خیلی مثل اینکه مسئله یقیه
یعنی حالا در طول تاریخ که حالا ما
احتمالاً میتونیم یه قدمت تاریخی شاید
داشته باشه در ساعت تمدنی ما ولی از اول
انقلابم به صورتی که سیستماتیک این داره
انجام میشه یعنی حالا به شکل اصلاً یک
زمانی مقدس سازی شد یعنی خودیها که طرف
حقیقت بودند
حقیقت بودن راستی بودن نکوب بودن و طرف
مقابل غیر خودی و دیگری که باطل بود دروغ
بود نمیدونم بعدم انگ هایی مثل مرتد و
جاسوس و سکولار و همه این چیزایی که زده
میشه دیگه از همون اول ولی حالا سؤال من
اینه یا احتمالا تو صحبتهای خودتونم بودش
که این اپوزیسیونی که الان در حال باز
تولید این دیگی سازیه این کهه ما خودمون
در حال این غیر خودی کردن هستیم شروع
کردیم به انگ زدن حالا فقط انگ ها متفاوته
الان من نیست اگه ما ا یا زندان داشته
باشیم آیا همون کارها رو میکنیم یا نه از
این چگونه میشه گذشت یعنی این حساسیت
زدایی که حکومت کرده برای ما دیگه این
دیگری برای من دشمنه دیگری اصلاً هیچ حقی
نداره از دموکراسی صحبت میکنم ولی تا
جایی که منافع من زیر سؤال نره به محض
اینکه منافع من میره زیر سؤال تمام چیزا
فراموش میشه مثل اینکه اون قسمت معنی
دموکراسی که حق اکثریت با در نظر گرفتن
حقوق اقلیت اون حقوق اقلیت برای من هیچ
ارزشی نداره
چگونه ما میتونیم دوباره اینا در خودمون
به صورت عملی گاه کاری وجود داره شما
اشارهای میتونید بکنید در این زمینه که
چیکار میشه کرد خیلی ممنون
ببخشید سپاسگزارم خیلی ممنونم از
نکتههایی که فرمودید بله بازم این نکته
که شما میفرمایید مسئله بنیادی اس و باید
یک جلسهی جداگانه راجع بهش صحبت بکنیم
متأسفانه نمیشه در این وقت کوتاه راجع به
همچین مسئله مهمی ولی باز منم خدمت شما
قول میدم که راجع به این موضوع نه یک جلسه
که چند جلسه بگذاریم راجع به اینکه فرهنگ
دیگر پذیری و فرهنگ تصور که ما از خودمون
داریم و دنیایی که ما میسازیم در حقیقت
دیگری برای انسان مدرن جای خدا رو بازی
میکنه یعنی همون طور که برای انسان قدیم
تصور انسان بدون خدا ناممکن بود برای
انسان آزادیخواه
طرفدار کرامت انسان و حقوق انسان دیگری
بدون دیگری اصلا من معنا ندارم امکان
ندارم دیگری جای خدا را میگیره و این به
این معناست که تمام وجود ما هستی ما آگاهی
ما زندگی آزادی ما همه در
گرو وجود دیگریست ولی اجازه بدید که فرصت
دیگها مفصل راجع به این موضوع صحبت ک آقای
رهنما شما رو میشنویم به عنوان آخرین دوست
بفرما شبتون
بخیر سلام عرض ادب دارم خدمت جناب استاد
خرجی و خانم رو و سر دوستان خدمت شما عرض
کنم که جنا سؤالی پیش اومد البته خاص
خواهشه در واقع آیا ما میتونیم با یه
مطالعه
تطبیقی بررسی کنیم که چرا انقلابها
فرزندان خودشونو از بین
میبرن حالا
مشخصاً انقلابی که تو کشور ما اتفاق
افتاده و آیا این از به این بردن این
فرزندان در واقع پایههای یک انقلاب که
بعض اگر بخوایم از قبل از پیروزی شروع
کنیم از بین بردن مثلاً آقای شریعتی ترور
شخصیتش مثلاً یا دیگران هستن زیادن اگر پ
باشه حتی سابقه تاریخی هم
دارن آیا میتونیم بگیم این یک روی دیگر
فاشیسم یا نه ممنون میشم ب خ ممنونم از
شما بله همین طوره ببینید انقلاب ها محصول
جنبش تودههای هستن دیگه وگرنه که شما
میگید که مثلا کودتا میگید یا حمله نظامی
میگید اون
تغییر سیاسی که از طریق یک جنبش تودههای
صورت میگیره و با خشونت انجام میشه این رو
ما بهش میگیم انقلاب انقلاب ها یعنی
جنبشهای تودههای به سرعت حاکمان توتالیتر
تمامیت خواهی تولید میکنن که رهبری شون رو
نه تنها رهبری شون رو به عهده داره بلکه
روح ملت هست یعنی هیتلر روح ملت آلمان به
شمار میاد میآمد و خمینی هم روح ملت بود
اصلا روح خدا بود نه فقط روح
ملت و بعد در حقیقت اون اون چیزی که به
ظاهر به وسیله ایدئولوژی به وجود اومده
یعنی اون جنبش تودههای به سرعت خ جای خودش
رو به کیش شخصیت میده یعنی دیگه مهم نیست
که شما به این ایدئولوژی انقلاب باور
داشته باشین یا نه مهم اینه که به رهبر
انقلاب باور داشته باشید در مورد استالین
م همین طور بود هیتلرم همین طور بود این
اگر شما میخواستید استالین رو با
ایدئولوژی کمونیسم بسنجید استالین شما رو
دشمن خودش میدونست این کمونیسم بود که
باید با
استالین به اصطلاح سنجیده میشد نه استالین
با کمونیسم در جمهوری اسلامی هم همین طور
شد دیگه شما حتی ولایت فقیه رو ولایت فقیه
آقای منتظری رم آقای خمینی قبول نداشت
یعنی مهم اینه که آقای خمینی رو قبول
داشته باشین این آقای خامنهای هست که
میگه مستضعفین یعنی چی ملت یعنی چی مسحت
یعنی چی اسلام یعنی چی انقلاب یعنی چی همه
چیز رو باید با رهبر خودکامه و رهبر
توتالیتر انجامد چون کیش شخصیت یا
پرسونالیتی کالت در نهایت جای جای
ایدئولوژی رو میگیره در نتیجه مهم نیست
که شما برای انقلاب خودتونو فدا کردید
رئیس جمهور بودید نمیدونم چقدر هزینه
دادید نه چون شما با رهبر انقلاب وفاداری
کامل و اطاعت کامل ندارید به دشمن انقلاب
بدل میشید و به قول شما فرزندان انقلاب در
کام
انقلاب نابود میشن در کام انقلاب فرو میرن
و نابود میشه بسیار سپاسگزارم از همه
دوستان گرامی و امیدوارم باز هم به در
جلسات آینده به موضوعاتی که اشاره شد
بیشتر بپردازیم برای همه وقت خوشی رو آرزو
میکنم از خانم فروغ هم برای اداره جلسه
سپاسگزارم از
آقای آقای حکیم هم خیلی سپاسگزارم تا نوبت
دیگر ممنونم از شما آقای خلجی دوستان از
همه سپاسگزارم شب و روز همگی بخیر اتاق
خوب