بعد از اسلام، تمام پادشاهی ها نامشروع بوده اند

خب بنابراین راجع به چی داریم صحبت می‌کنیم؟ راجع به مشروطی که حرف می‌زنیم داریم راجع به همچین چیزی صحبت می‌کنیم و باید توجه داشته باشیم که شما نمیتونید در حقیقت یک آرزو یعنی به عبارت دیگه یکی از بزرگترین مشکلات یعنی از نظر لوسین فور که از بنیانگذاران مکتب آنال در تاریخنگاری هست میگه که بزرگترین مغالطه‌ای که یک تاریخنگار می‌تونه بش دچار بشه مغالطه آناکرونیزمه یعنی مغالطه زمانپریشی مغالطه زمانپریشی اینه که شما مفاهیمو و ارزش‌هایی رو که الان در ذهن دارید با این مفاهیم و ارزش‌ها یک زمان دیگه‌ای رو سعی کنید بفهمید یعنی مثلاً فرض بکنید سعدی میگه که مرا در نظامیه ادرار بود یعنی منظور سعدی اینه که من در نظامیه درس می‌دادم و در ماه ماهیانه حقوق می‌گرفتم. اونوقت شما این کلمه ادرا رو به نه به مفهوم که سعدی به کار برده بلکه مفهومی که امروزه به کار برده میشه بفهمید. اینو بهش میگن آناکرونیسم و تاریخ‌نگاری مشروطه ما تماویش آناکرونیستیه. خب این در چیز سیاستم وارد میشه دیگه. یعنی ما بحث سیاسی در ما کاملاً آلوده به این مغالطه آناکرونیسم هست. وقتی ما میگیم جمهوری جمهوریخواه یعنی چی؟ جمهوریخواه منظورت جمهوریخواه چیه؟ مگه جمهوری یه معنایی داره که مثلاً معنای ثابت مشخصیه و همه جای یکیه و جمهوری در آمریکا به یک معناست جمهوری در فرانسه به یک معناست جمهوری در آلمان به یک معناست جمهوری در یعنی در من در غرب دارم حرف می‌زنما نه حالا من چیکار کاری به جمهوری خلق چین و نمی‌دونم جمهوری فلان و فلان ندار جمهوری اسلامی و اینا ندارم ولی میگم جمهوری غربی که صحبت می‌کنیم ۱۰۰ تا تئوری و ه۰۰ معنی داره و این شکل به کار بردن زمان پریشانه کلمات یا ذهن شکل دل کاربرد دل بهخواهی بردن کلمات این یک مانع سیاسیست یعنی شما میگید که ما الان بنبست سیاسی چیه بنبست سیاسی سیاست غیر از زبان نیست بنبست سیاسی یعنی بنبست زبان سیاسی یعنی شما وقتی زبان سیاسی رو به شکل بی‌معنایی به کار می‌برین اونوقت بنبست سیاسی ایجاد میشه سیاست غیر از زبان نیست و در نتیجه این انقلاب زبانی در فهم تاریخ بسیار بسیار مهم میشه یعنی ما اگر این انقلاب زبانی رو انجام ندیم هیچگونه هیچ تغییری در وضعیت خودمون به وجود نخواهیم آورد حالا من یه توضیحی هم راجع به کلمه پادشاهی بدم ببینید کلمه پادشاهی از زمان هومر تا امروز به کار برده شده تو فرهنگ غرب ما هم در متونمون بر به اصطلاح متون قبل از اسلام تا امروز به کار برده شده در فرهنگهای دیگه هم به اصطلاح کلمه پادشاهی با اصطلاح پادشاهی اصطلاحیست کمابیش در بسیاری از فرهنگ‌ها به کار رفته از ژاپن بگیرید تا مثلاً هند و آمیه کلمهست تاریخ این کلمه و تاریخ نهاد پادشاهی در هر کدوم از این فرهنگها متفاوته یعنی و پادشاهی در بین ما هم از نظر معنا و مفهوم هم از نظر تاریخ یک چیزیست کاملاً متفاوت با اونچه که در اروپاست اگر اینو نفهمیم یه برنامه میدم آقای پهلوی می‌گفت که جمهوری پادشاهی سوئد بهتره یا نمیدونم سلطنت یا جمهوری مثلاً چین خب بله طرف می‌گفت بله پادشاهی فلان باید این حرفا حرفای خب نادان‌هاست. پا پادشاهی در اروپا هیچ ربطی به پادشاهی در غیر خارج از اروپا نده. پادشاهی اروپایی یک هم مفهومش هم تاریخش کاملاً متفاوته و تفاوت در یعنی تفاوت بنیادیست. یعنی در همه چیزش تا تفاوت داره. پادشاهی در بین ما یه چیز متفاوت یکی از مهم‌ترین وجوه تفاوت در بحث قانون هست که قانون در اروپا به یک شکل دیگه‌ای فهمیده میشده به یک شکل دیگری بوده و ما حتی در مورد سلطنت مطلقه یعنی اونجا که پادشاهی مطلقه داریم ما قانون داریم یعنی پادشاهی در اروپا همیشه در چارچوب قانون بوده یعنی ولو اینکه پادشاهی مطلقه بوده در ایران هیچ موقع نبوده یعنی خود پادشاه خودش قانون‌گذاره و خودشم هیچ تعهدی به قانون نداره. مخصوصاً بعد از اسلام. بعد از اسلام مخصوصاً ما چیزی این این یه نکته که تفاوت پادشاهی ایرانو جاهای دیگه رو در نظر بگیرید اما در خود ایران پادشاهی بعد از اسلام و قبل از اسلام د تا چیز متفاوته. یعنی هیچ ربطی به همدیگه نداره. پادشاهی قبل از اسلام کاملاً مربوط هست به دین و دین و پادشاهی دو برادرن. یعنی در اندیشه ایرانشهری شما نمی‌تونید پادشاهی بدون دین داشته باشید. پادشاه مشروعیتش مشروعیت دینیه. بنابراین این سلطنت‌طلبای امروزی که به اصطلاح از مستظفین عقلی ما هستن اینا که از کوروش و اینا صحبت می‌کنن فکر می‌کنن کوروش سکولار بوده. کوروش داریوش اینا همه سلطنتشون سلطنت دینیه یعنی منبع مشروطشون دینیه و اصلاً نمیشه که پادشاهی بعد از اسلام هیچ ربطی به پادشاهی قبل از اسلام نداره بعد از اسلام پادشاهی به مفهوم مشروع کلمون نداریم تمام پادشاه غیرمشروع بودن نامشروع بودن یعنی با زور اومدن و با زور از بین رفتم پادشاهی قبل از اسلام اصلاً دلیل اینکه مشروع بوده اینه که زوری نبوده یعنی مردم از پادشاه تبعیت می‌کردن اما نه به زور اینو هرودوت هم میگه یعنی در م ک پورش پادشاه بوده پادشاه خودکامه هم بوده اما هیچکس به اصطلاح مجبور نمی‌شده به پیروی از او حالا در حداقل در که در تاریخ خورده ولی بعد از اسلام اینطوری نیست بعد از اسلام همش زوره اسمش هرچی هست اسمش خلیفهست اسمش امی اسمش حاکمه اسمش پادشاهه اسمش هرچی هست همش زوره یعنی با صفویا که اومدن با زور همه رو به اصطلاح قلقم کردن و تحت چیرگی خودشون گرفتن بعد همه آقا خان آقا محمد خان و دیگران دیگه همه با زور آمدن و با زورم رفتن پهلوی هم همینطور با زور اومدن و با زور رفتن بنابراین پادشاهی بعد از اسلام که اصلاً کلاً نامشروعه مطلقاً نامشروعه و حالا شما می‌خواید پادشاهی رو برگردونید یعنی چی می‌خواید به کدوم پادشاهی برگردونید می‌خوایم برگردیم به پادشاهی خب اونوقت باید ما دیانت رسمی رو زرتشت رو دیانت رسمی بکنیم و پادشاه باید معتقد به دین زرتشت باشه پس نمیشه ما حالا کسی که الان داریم مدعی پادشاهیه که خودش میگه من اگستیکم و نمی‌دونم خدا هست یا نه و پادشاهی بعد از اسلام بعد از اسلام که با زور باید بیاد یعنی با دیگه اصلاً نیازی به چیز نداره نیازی به مشروعیت نداره ما در اسلام اصلاً مبنایی برای مشروعیت نداریم. یعنی هیچ موقع در اسلام حکومت مخصوصاً بعد از خلفای چهارگانه اول مبنای مشروعیت وجود نداشته. همه با زور اومدن دیگه از معاویه به بعد همه با زور اومدن تا امروز. بنابراین اینا اینا رو باید تفکید کرد. پادشاهی تاریخ داره. در غرب یک معناست. در ژاپنی یه معنایی داره. در هندی یه معنایی داره. در ایرانم یه معنایی داره و تاریخ داره در ایران و تاریخ این‌ها در دوره‌های مختلف متفاوته. یعنی پادشاهی قبل از اسلامیه معنی داره بعد از اسلامیه معنی داره و در عمل هم به شکل‌های بسیار متفاوتی یعنی تفاوت بین پادشاهی ایران و پادشاهی‌ها در ایران و پادشاهیها در اروپا از زمین تا آسمون هست. حالا من دیگه اینجا متوقف میشم چون دیگه وقتمون روی پایان هست و یک فرصت دیگه‌ای من راجع به مبنای پادشاهی در اروپا صحبت خواهم کرد یعنی به طور خاص راجع به بهخاطر اینکه مخصوصاً در بین ما همش راجع به پادشاهی در ایران صحبت شده ولی در مورد پادشاهی در اروپا کمتر صحبت شده من راجع به پادشاهی در اروپا صحبت می‌کنم وقت مشخص باشه که تفاوت چی هست بسیار خب ممنونم ‏Ah.