سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در
یوتیوب و در کلاب هاوس خیلی عذر میخوام که
من این مدت یه مقدار بد قول بودم ولی
خوشحالم که در خدمتتون هستم خانم فروغ
سلام عرض میکنم خدمت شما و اگر دوستان
نکتهی دارن قبل از جلسه میتونن مطرح کنن
تا اینکه وارد بحث بشیم
خانم پرو صحبت منو شنیدین آقای خنجی
ببخشید من با مایک بسته داشتم صحبت میکردم
فکر میکنم چون تقریباً ۱۵ دقیقه تأخیر
داشتیم میخواین شما صحبتو شروع کنین بعد
صحبتهای دوست رو بذاریم انتهای برنامه اگر
یه پ دقیقه به دوستان اختصاص بدیم من یه
ذره گرم میشه ماشینم متش حتما چشم
مرسی زاهد جان سلام خوش
آمدی سلام خانم فروخ سلام خلجی سلام بر
شما من مستقیم وارد اتاق شدم در بالا بخش
مدیرا فقط میشنوم
فعلا شما صاحبخانه زهد
جان آقای داریوش سلام اگر شما صحبتی دارید
ما شما رو میشنویم آقای خنجی مایکت باز
مونده سلام و عرض ادب و احترام اگر اجازه
بدید بنده هم سکوت بکنم تا یه مقدار بحث
جدی بشه و در خدمتتون هستم
آقای خلجی من یک سؤال حالا دوستان فکر
میکنم دیگه منتظرن شما اول صحبت بکنیم
یکی از دوستان در چت یوتیوب نوشتن که شما
در مصاحبه با اتر افغان اینترنشنال گفتید
که تغییرات توی سوریه بر اساس توافق
بینالملل بوده حتما که در این لایو بهش
پرداخت این سؤ اون دوستمون بوده حالا اگر
مایل هستین شروع کنید
اینجوری بله چشم
حتما آقای نایب سلام خوش آمدید اگر شما
صحبتی دارید بفرمایید بعد از شماهم آقای
سیاوش را
میشنوید سلام رازت خدمت شما خانم فرو مدی
صب دوستا من میخوایم اینطوری پرسان بکنم
که خلجی صب پدرپور
برا من جالب بود تا هنوز ما همیشه
اسلامگرا میشنیدیم ولی امروز فرمان دادن
که کوشش خانما و هر کس کاری نداشته باشه
این چطوری اسلامگرایی است که در هر جا
تفسیر خودشان را دارن این واقعا اسلامگرا
بود یا تا قدرت رسیدن میخواستن نامشان
اسلامگرا باشن و ح یک معادل سکولار ترکی
باشن با سپاس
بله اینم نسخه جدیدشهرداری
بله صحبت میکنیم راجع
بهش آقای سیاوش سلام بر شما بفرمایید
شما خیلی ممنونم منم سلام میکنم خدمت شما
مهدی عزیز به همه دوستان حاضر در
جلسه ببینید جدای از اینکه چه عاملی موجب
این تغییر
حاکمیت
شد من خیلی نمیتونم به
آینده دموکراسی خواهی
در نه تنها سوریه بلکه هیچ جایی نمیتونم
انقدر خوشبین باشم که فکر کنم که با تغییر
فردی یا با تجربه شدت بدبختی ما میتونیم
به خوشبختی برسیم یعنی مثلاً فکر کنید من
اینقدر فقر و بدبختی رو تجربه میکنم بعد
یه دفعه من میتونم به یه خوشبختی نایل بشم
اساساً چیزی که تحت عنوان راه آزادی که به
قول رابینسون و عجم اقلو راهی فوقالعاده
باریکه و شبیه یک
دالانه
نیازمند وجود
نهادهای مدرن در اینیک جامعه است تا این
نهادهای مدرن دست به دست هم ندن
و تعلیم
و در حقیقت ترویج فرهنگ دموکراتیک کمک
نکنند خیلی بعیده که شما یک فرد ولو این
فرد دموکراتیک ترین فرد روی کره زمین در
حال حاضر رو شما ببرید بذاریدش یه
جایی که اون جامعه نپذیرد ش درست مثل
پیوند عضوی که ارگانیسم
نمیپذیرد پسش
میزنه یعنی انگار که باورها و رفتارهای او
برخواسته از اون ارگانیسمی که میخواد بهش
پیوند بخوره نیست اینکه اون چگونه فکر
میکنه خیلی اهمیت نداره اینکه چگونه رفتار
بشه اینکه چگونه در حقیقت امکان این فضای
گفتمان در یک جامعه فلک
زده دچار استبدادی مثل سوریه کنونی بتونه
به وجود
بیاد جدای حتی از تصمیم گیریهای نهادهای
بینالمللی نیازمند این آموزشه درست مثل من
اگه بخوام مثالم رو خیلی کلیر
بگم فرض کنید که دموکراسی ی زبان فرانسه
است مثلا مثال
یه دفعه شما الان میخواید ببرید به مردمان
سوریه فرانسوی حرف زدن
یاد فقط خوش باوری و خوش خیالی بعضی از
آرمان گرایانی که فکر میکنه اگه مثلا
تابلوهای
مدارس اونجا
شد به زبان فرانسه و در ادارهها گفتن که
از حالا به بعد همه باید به زبان فرانسه
صحبت کنید از فردا مادر بزرگ من در سوریه
زبان فرانسه صحبت میکنی اصلاً این انقدر
خیال خامی و ناکار آمده
که بهتره که فقط بگیم که باید منتظر
بمونیم منتظر بمونیم که این فرد از تجربه
جنگ چندین و چند سالش منظورم این آقای
جولانی که نامش رو برگزیده از همون
بلندیهای جولان اونجا اباس کرده
یعنی این فرد تخمش توی جنگ افتاده و توی
جنگ بزرگ شده توی جنگ زندگی کرده حالا این
چطور میتونه صلح برای یک جامعه به ارمغان
بیاره ولی اگر تصمیمهای بینالمللی پشت
سر این قضیه باشه باید منتظر باشیم که
چگونه این فرد رو میشه اداره کرد میشه
کنترلش کرد میشه بهش یاد داد که ببخشید
فرض کنید که شما یک شهروند سوری هستید و
الان در شرایط کنونی میبینید که اوضاع
چطور هست این چیکار باید کرد یعنی شما به
عنوان فرض کنید ی شهروند سوری که میتونید
با بقیه شهروندان م ارتباط برقرار کنید و
در چاره جویی با همدیگه مشارکت بکنید شما
راه الان چه باید کرد باید بنشینیم تا
مثلاً نهادها از آسمون بیان یا اینکه برای
شکلگیری این نهادها میشه ما هم درش نقش
داشته
باشیم بدون تردید ما در شکلگیری این
نهادها نقش داریم و من هم به عنوان فرض
کنید یک شهروند سوری پامو به اندازه
بضاعتم دراز میکنم و کارایی که به ذهنم
میرسه رو انجام میدم این کارها میتونه
چی باشه
از نوشتن مثلاً فرض کنید یه مقاله گرفته
تا وجود یه انجمنهایی که با هم دیگه راجع
به گرفتاری هامون در حوزه کاری و تخصصی
خودم صحبت کنم تا یواش یواش برسه به جاهای
دیگه که حالا به من اگر قدرتی داده بشه بر
اساس قدرتم در حقیقت به قول قدیمیا قلم من
بره یعنی قلمرو من مشخص میشه با موقعیت
شغلی که دریافت میکنم بعد اون موقع
میتونم بگم که چه اتفاقاتی باید بیفته از
کتب درسی از
نمیدونم روزنامهها از رسانهها و و و
خیلی
چیزایی وقت فکر میکنید این فرایند چقدر
طول بکشه به نظر شما
خیلی
دراز دراز دامن تر از اون حرفاست که فکر
بکنید من میتونم الان یک زمان رو بهش
اختصاص بدم ولی میتونیم ما در راه
دموکراسی باشیم بله بله نه دریدا یه جمله
داره ژاک دریدا میگه دموکراسی تو کام بهش
میگه دموکراسی در راه میگه
دموکراسی یک مسیره که مدام باید مراقبت
ازش بشه بله در امریکا شم دموکراسی میتونه
همین الانش به خطر بیفته و بازگشت به
دیکتاتوری رو تجربش بکنیم چیزی که میتونه
دموکراسی رو به وجود بیاره اینه که ما
قبول بکنیم در راه دموکراسی حرکت میکن در
مسیر دموکراسی حرکت میکنیم اگر من قدرتم
بیش از حد
بشه ممکنه حالا یواش یواش میل پیدا بکنم
مثلاً نمیدونم به استبداد میل پیدا بکنم
به دیکتاتوری و چیزای دیگه ابزارهایی که
اصطلاحا بهش میگن چک ان بلنس باید در یک
جامع وجود داشته باشه که منو کنترل بکنه
من فرد
من
نهاد ممنونم آقا ممنونم آقای خرجی مایر
هستید شما لطفا شروع
کنید دوست دیگری هست صحبت بکنه یا نه نه
آقای خر بفرمایید خیلی ممنونم
یک لحظه به من اجازه بدید
کتاب سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
گرامی صحبتی که امروز قراره بکنیم البته
من دوست داشتم که بتونیم زودتر انجام بدیم
ولی خب
نشد و شرایط یعنی
دیدن وضعیتی که در سوریه به وجود میاد و
در حال جریان هست یک مسئله است و واکنشی
که ما در رسانهها میبینیم مخصوصاً برای
من واکنش آدمهای غیر سیاسی یعنی یا مردم
عادی یا روشنفکران و تحلیلگران و روزنامه
نگاران دیدن این برای من خیلی آموزنده است
یعنی
از واکنش مردم به این وضعیت خیلی چیزها
میشه آموخت شاید گاهی بیش از اونچه که از
خود این وضعیت میشه یاد
گرفت و راستشو بخواید من از دورانی که
اعتراضها
علیه قتل خانم محس امینی شکل گرفت
من مردم به هر حال یک عده بودن که در صحنه
این اعتراضها قرار داشتن یعنی بازیگرانی
که در روی صحنه بودن و یه عده دیگه هم مثل
ماها
که در صندلی تماشاگر نشسته بودیم
حالا گرچه عواطف هر کدوم از ماها با اونچه
که در خیابانها و واقعیت
میگذشت
دچار تاثیر و تاثر بسیار زیادی میشد ولی
ما تماشاگر بودیم من واقعیتش اینه که از
اون موقع یعنی همین دو سه سال پیش تا الان
بیشتر سعی کردم که بین صندلی تماشاگران و
صحنه قرار بگیرم یعنی نه تنها نگاهم به
صحنه باشه که چه چیزی داره میگذره بلکه
واکنش تماشاگر هم برای من بخشی از اون
نمایش واقعیته که بسیار مهمه و در حقیقت
اون واکنشی که ما
به حوادث انجام میدیم این واکنش آینده ما
رو میسازه و آینده اون چیزیست که ما
امروزه درباره حوادث میگیم و در مورد
حوادث فکر
میکنیم
بنابراین بررسی این بسیار اونچه که در
سوریه میگذره
میتونه مطالعه واکنشهای ما به اون خیلی
چیزها رو راجع به ما آشکار کنه ما چه جوری
فکر میکنیم ما چه تلقی داریم
از جنگ ما چه تلقی داریم از سیاست چه تلقی
داریم از جامعه چه تلقی داریم
از بسیاری از مسائل بنیادی که یک جامعه رو
میسازن یا یک جامعه رو نابود
میکنن و واقعیتش اینه که به هیچ وجه
چیز دلپذیری نیست اونچه که نه اونچه که در
زمین واقعیت سوریه میگذره و نه اونچه که
در فضای رسانها فارسی آدم میشنوه به شدت
هشدار دهنده است و آینده چندان درخشانی رو
برای ما نوید نمیده
و غصه بیشتر یا خط بیشتر این هست که کمتر
امکان بیان این
هشدار به وجود میاد یعنی که کسانی که حتی
نگران هم باشن صدای اونها یا امکانی برای
اونها نیست که در
این قای عجیب و غریب صدایی که در عالم
رسانهای همیشه هست اصلا به گوش برسه و
میبینید که همه دارن یک یک چیز میگن یعنی
یک چیز رو همه میگن به جای اینکه در دوران
قدیم یک نفر حرف میزد همه گوش میدادن
الان همه فقط میخان همون یه حرفو بزنن و
چون که صدا به صدا نمیرسه همه سعی میکنن
بیشتر فریاد بکشن و حرفی که قبل از این
میشد نجوا کرد و زمزمه کرد الان باید در
قدرتمندترین بوکها و با بیشترین زور و
فشار در فضا منتشر بشه ما در یک قا خانه
دیوانه کنندهای زندگی میکنیم الان که باید
واقعا چهارچشمی مراقب سلامت عقل و سلامت
وجدان و سلامت قدرت قضاوتم
باشیم اونچه که حالا در ایران میگذره خب
ایران که من باش زندگی میکنم یعنی من
نمیفهمم مثلا سر کوچم چی
میگذره ماهها ولی لحظه به لحظه من با
ایران و وضعیت ایران سپری میشه ولی من با
جهان عرب و با کشورهای منطقه هم یک احساس
خویشاوندی دارم یعنی من زیاد سفر کردم
زیاد بودم دوستای زیادی دارم در کشورهای
مختلف و خیلی رفت و آمد کردم قبل از اینکه
من از ایران بیام خب حدود ۷۰ ۸۰ تا مقاله
از روشنفکران عرب ترجمه کرده بودم چار پنج
تا کتاب ازشون چاپ کرده
بودم و برای من مثل خانواده بودن عربها
برا من مثل برادر و خواهر من
بودن دردشون منو غمگین میکرد خوشحالیشون
منو شاد میکرد و با تاریخشون خیلی زیستم و
دوستان من خیلی کمک کردن آدمهایی بودن که
بسیار دانشمند بودن بسیار نگاه نقادانه
داشتن به وضعیت خیلی به من کمک کردن که
بهتر
بفهمم و ولی آخرین باری که من رفتم
کشورهای عربی سال ۲۰۱۶ بود فکر کنم که
رفتم در چیز
مراکش و انقدر این وضعیت در مراکش منو
آزار داد دیدن زندگی عادی مردم انقدر منو
آزار داد که من واقعاً تصمیم گرفتم که
دیگه هرگز پام رو به هیچ کشور اسلامی
نگذارم به خاطر اینکه
واقعاً یا باید بی تفاوت باشی که نشون
میده که دچار مرگ عاطفی و مرگ عقلانی شدی
یا اینکه باید کاری بکنی و کاری نمیتونی
بکنی و روز به روز وضعیت بدتر میشه ما
شاید جوونها ی کسایی که کمتر تاریخ خوندن
فکر کنن که این کشورهای اسلامی حالا ایران
که هیچ جدایی از ایران کشورهای اسلامی
همیشه همین طور بودن که الان هستن در حالی
که اینطور نیست ما در همین قرن بیستم از
یک دوران درخشانی در دهههای ۵ا و۶۰ و ۷۰
میلادی میخوایم میتونیم صحبت بکنیم که عصر
به اصطلاح لیبرال در عالم عربی محسوب میشه
و متفکران عرب روشنفکران عرب نهادهای
آموزشی و فرهنگی عرب تحول بسیار زیادی به
وجود آوردن این عراقی که امروزه میبینید
در وضعیت چنین از نظر سیاسی و
فرهنگی ناخوشایندی به سر میبره دانشگاه
بغداد خواهر دانشگاه شیکاگو بود از نظر
علمی یکی از به اصطلاح دانشگاههای برتر
خاورمیانه به شمار برفت یک مثل عربی بود
که مصر مینویسه لبنان چاپ میکنه و عراق
میخونه
یعنی ما در همچین دنیایی بودیم و
روشنفکران عرب نویسندگان عرب هنرمندان عرب
توانستند یک به
اصطلاح فرهنگ
مدرن
خیلی پرباری رو به وجود
بیارن ولی اواخر در دهه هد اواخر دهه ۷۰
مخصوصا بعد از انقلاب
ایران و شکست
ایدئولوژیهای سکولار موج اسلامگرایی مثل
طاعون در جهان اسلام به راه افتاد و
تمام دستاوردهایی که هم دولتها هم طبقه
در حقیقت متوسط شهری هم روشنفکران هم
تکنوکرات ها به وجود آورده بودن تمام رو
بر باد داد در در قاهره یک ساختمانی هست
به نام عمارت
یعقوبیان ساختمان یعقوبیان در مرکز شهر و
این خونه خیلی بزرگ یعنی عمارت در حقیقت و
این عمارت عمارت خیلی اشفیه و و اشرافی
بوده یعنی و
بعد از اینکه سادات ترور میشه و مبارک
میاد سر کار و تمام پروژه مدرنیزاسیون
لیبرال سادات در حقیقت به باد
میره اون مردم آدمهایی که در اون خونه
زندگی میکردن و مالکش بودن اون خونه رو
ترک میکنن و این عمارت به دست
آدمهای به
اصطلاح چی میگن همین کوخ نشینان پابرهنگان
می میفته و هر کدوم میون یک عالم آدم دارن
در هر کدوم از این خونهها زندگی میکنن
یکی از نویسندگان عرب مصری بعد از فکرکنم
اگه اشتباه نکنم نه قبل از مهار عربی بود
رمان یه پزشکه ولی یه رمانی نوشت اسمش هست
علائ عوانی رمانی نوشت به نام عمارت
یعقوبیان به همین نام که خیلی سرو صدا کرد
و
داستان گذار از اون شکوه
شکوه عربی که هم درش عناصر درخشان سنت
قرار داشت و هم درش اون پویایی مدرنیته
قرار داشت افول اون
و افتادن در خاک بنیادگرایی تحجر تعصب و و
فساد رو با توصیف این عمارت و ساختمان
نشون میده و نشون میده که چگونه
اسلامگرایی به وجود میاد چگونه اخوان
المسلمین یارگیری میکنه و داستانهای دیگه
بنابراین فکر نکنین که ما از اول در مقابل
تجدد اینطور که
امروزه در حقیقت فلج هستیم و در انبوهی
از بحرانها خودمون رو ناتوان احساس
میکنیم همیشه اینطور نبوده همین قرن بیستم
نشون داد
که مسلمانها چه ایرانی چه عرب چه ترک در
هر زمینهی که هستن چه اونهایی که رفتن در
دولت و به تأسیس و تثبیت دولت مدرن کمک
کردن چه اونهایی که نهادهای دانشگاهی و
فرهنگی مدرن رو ساختن چه کسانی که به
شکلگیری زبان عربی جدید زبان ترکی جدید
زبان فارسی جدید کمک کردن همه اینها
آدمهای درخشانی بودن و امروزه ما در یک
فقر و فاقع به
شدت زمین گیر کننده فرهنگی و فکری به سر
میبریم و اون چیزی که میخوام تاکید بکنم
برش این هست که مشکل ما بیش از هر چیز ما
درکی که از سیاست داریم اینه که کی قدرتو
به دست بگیره یعنی در
حقیقت عوامانه ترین درک از سیاست اینه که
شما اونو به قدرت حکومتی تقلیل بدید بحران
سیاسی همیشه بحران در اصل بحران فرهنگی و
یعنی بحران فکری و بحران اخلاقی یعنی
همیشه سیاست بر پایه یعنی همراه هست
با سلامت یا
بیماری فرهنگی عقلانی و اخلاقی جامعه و
متأسفانه
بنیادگرایی اسلامی کمک کرد به اینکه حتی
حکومتهای سکولار در جوامع عربی و حتی
روشنفکران
سکولار به یا منفعل باشن و میدان بدن به
این به اصطلاح بنیادگرایی خشن یا اینکه با
با اونها همپیمان بشن یا اینکه با عناصری
متحجر همپ علیه اونها همپیمان بشن
و به اصطلاح دنبال کردن این داستانها و
تمل در اونها واقعاً چشم آدم رو به خون
مینشونه ما در جهان عرب کسی مثل نجیب
محفوظ رو داشتیم که مخصوصاً با رمان اولاد
هارت نا بچههای محله ما تونست
یک به اصطلاح صن روایتگری مدرن عربی رو در
حقیقت ابداع بکنه جایزه نوبل بگیره ولی
این جامعه همین جامعه عربی و مصری با این
همه برتری و سروری
و سرشاری فرهنگی نتونست از این نجیب محفوظ
که یک نویسنده یک لاق بود حفاظت بکنه و یک
بچه ۱۷ ه ساله ابلهی رو فرستادن و با چاقو
همون دستی رو که یک عمر نوشته بود شکافت و
تا آخر عمر فلج
کرد همین مردمی که زندگیشون رو و راحتیش
رو و آنچه که دارن رو مدیون
اندیشههای مدرن و پیشرو هستن چنان به
روشنفکران شون دفا کردن که این روشنفکران
کاملاً از جامعه بریدن تاها حسین یکی از
درخشانترین ذهنهای عربی بود که
در در حقیقت شناخت سنت ادبی و نقد سنت
ادبی و در
حقیقت پیوند دادن سنت به مدرنیته نقش خیلی
مهمی داشت هم با آثاری که تولید کرد هم با
نقشی که در بروکراسی
فرهنگی داشت یک مدت وزیر فرهنگ بود به
اصطلاح عربا میگن وزیر معارف ولی اون وقتی
که اومد با روش دکارتی در بعضی از
مسلمات فکری عربها و مسلمانها تردید
بکنه و در مورد قرآن و شعر جاهلی کتابی رو
که نوشت از شعر جاهلی که یکی از کارهای
بسیار شجاعانه و
خلاقانه عصر جدید هست متأسفانه به تیغ
تکبیر دچار آمد و بعد نابینا هم بود دیگه
و بعد هم کاملاً تبدیل شد به یک
آدم معمولی سنتی من یادم نمیره وقتی که
سالی فکر کنم ۲۰ و پراگ بودم یک یکی از
روشنفکران عرب اسمش هست سید محمود القمی و
این از تاریخنگاران خیلی برجسته مصریست و
این با روش به اصطلاح از با عدول از روش
سنتی سیره نویسی مسلمونها نشون داد که
بسیاری از حوادثی که بعداً شکل دینی گرفتن
در صدر اسلام و شکل دادن به به اصطلاح
هویتهای فرقهای و مذهبی اینها دعواهای
قبیلهای بوده و هیچ سرشت
و به اصطلاح سوگیری مذهبی درش نبوده و حتی
خیلی از فتوحات پستش غارتگری و در
حقیقت راهزنی بوده تا اینکه انگیزه دینی
داشته باشن و فراموش نمیکنم این اون شب من
واقعا خیلی گریه کردم به خاطر
اینکه چند تا از این تروریستهای مسلمان
فکر کنم از این جماعت تکفیر بودن رفتن در
آپارتمانش پشت در و در میزدن با نعره
میکشیدن و میگفتن که بیا بیرون ما میخوایم
تو رو با چاقو بزنیم و این در خونه زنگ
میزنه به رادیو و میگه که من میخوام برم
رو برنامه زنده میخوام برم رو علم و اونجا
تاکید میکنه که من از الان به بعد هرگز
چیزی نخواهم نوشت و دیگه از سید محمود
القمی هیچ سخنی نخواهید شد و در خاموشی
مطلق
فرو این در حالیست که در همین کشور در مصر
الازهر که نهاد سنتی و حافظ در حقیقت اون
اسلام کاملا دست نخورده ماقبل مدرن هست و
در برابر
هرگونه مدرنیزاسیون یا نوسازی مقاومت کرده
خب با این بنیادگرا ها هم در تقابل هست در
نتیجه حکومت نظامی در مصر برای نهار
بنیادگرایان با به اصطلاح سنت گرایان
الظهر همپیمان میشه یعنی دین سنتی با
استبداد سنتی میخوان در استبداد نظامی
میخوان در برابر در حقیقت
خشونت مذهبی بایستن و این ی وضعیت عجیب
غریبی رو به وجود میاره و موجب میشه که
روشنفکران یا کاملاً از جامعه عربی گسسته
میشن خب میدونید که در کشوری عربی
روابط فرهنگی و روابط دانشگاهی با کشورهای
غربی اروپایی خیلی زیاد هست در نیچه
بسیاری نه تنها از نظر فیزیکی مهاجرت کردن
که از نظر فکری هم مهاجرت کردن یک مهاجرت
درونی یعنی از اینکه
بتونن تأثیر بگذارن بدون اینکه به فساد
سیاسی و به فساد
فکری وسوسه بشن ناامید شده بودن و از یک
طرف دیگه یه عدهی بودن که واقعا سکولار
بودن بسیاری از روشنفکران عرب بسیاری از
نویسندگان عرب خیلی هم درخشان بودن منتها
سکولار غیر لیبرال یعنی حکومت نظامی مصر
رو ترجیح میدادن به اینکه اخوان المسلمین
الازهر
بیاد زمام مملکتو به دست بگیره در نتیجه
از ترس مذهبی های یا سنتی
یا خشونت گرا و بنیادگرا به
دامان حکومت نظام ی در حقیقت مدرن و
همپیمان با آمریکا افتادن و اگر شما اینا
رو دنبال بکنید میبینید که اونچه که باعث
شد بهار عربی به چنین سرنوشتی دچار بشه
چقدر ریشه های عمیقی داره
و اصلا چیزی نیست
که اتفاقی باشه و اونچه که دردناک هست
اینه که ما در اصل میکنیم که نگاهمون
خاطرمون یا حافظمون دچار به اصطلاح فرشن
یا
دچار گسست های پیوسته شده یعنی یک لحظه از
لحظه بعدش انقدر جدا میشه که مشکل ما به
یاد آوردن گذشته نیست بلکه به یاد آوردن
اکنون و ما نمیتونیم اکنون به یاد بیاریم
این خیلی مشکل بزرگیه و چون نمیتونیم
اکنون به یاد بیاریم نمیدونیم که چه باید
بکنیم در نتیجه کارهایی میکنیم که انگار
هیچ تجربه نداریم
یعنی به صورت واکنشی و به صورت عصبی چنان
عمل میکنیم که انگار نه انگار ما این عمل
رو ۱د بار کردیم از پیامد هاش آسیب دیدیم
وضعیتی که الان هستیم درست به دلیل روشی
که داریم به کار میبریم همین این پاسخی که
ما به این وضعیت میدیم باعث شده که چنین
وضعیتی به وجود
بیاد من وقتی که مراکش بودم ی کنفرانسی
رفته بودم از طرف یک موسسه بزرگی که در
حقیقت فاندر اصلیش یا پشتوانه مالی اصلیش
امارات متحده عربیست به نام المؤمنون بلا
حدود مثل پزشکان بدون مرز این مومنان بدون
مرز هست اسمش و در حقیقت یک سازمان بسیار
بزرگیست که تلاش میکنه که روشنفکران
سکولار رو در جهان
عرب در یک شبکه ارتباطی قرار بده و زمینه
گذار
از استبداد مدرن نظامی و همین
طور سلطه مذهب در قلمرو عمومی این امکان
به وجود بیاره در نتیجه نقش مهمی داره در
پیشبرد تحقیقات و مطالعاتی که مربوط به
وضعیت واقعی کنونی جوامع عرب هست در اون
کنفرانس من یک دوستی داشتم که ارتباطمون
دورادور بود علی مبروک و استاد او استاد
فلسفه دانشگاه قاهره بود در اونجا هم بود
و خب خیلی از کسانی که اونجا بودن کسانی
بودن که دوستان من بودن ما با هم سالها
ارتباط
داشتیم و علی مبروک کسی بود که یک استاد
جوان و بسیار
از نظر فکری آدمی شجاع
و در بسیاری از
بنیادهای فکری یا تصورات رایجی که در مورد
هم اندیشه سیاسی اسلامی و مخصوصا
مسئله
سلطه حالا یا خلیفه
یا امام وجود داره درش بحثهای خیلی مهمی
رو
انجام داد و همین طور در مورد رابطهی که
بین روشنفکران و حکومت وجود داره و یه
کتابی نوشت به نام لعبة الحداثه یعنی بازی
مدرنیته بین الجنرال و پاشا بین جنرال و
پاشا بین در حقیقت قدرت نظامی
و
نخبگان اقتصادی و اجتماعی و فوقالعاده این
شجاعانه است این و خیلی آدم کیف میکرد از
دیدن اینکه یه همچین آدمایی اومدن
که هم میتونن حرفشونو بزنن و هم میتونن بر
پدران فکری این نسل شورش بکنن بعد من رفتم
در یه بار که رفته بودم مصر منو برد سر
کلاسش میخواست من حرف بزنم با دانشجوهاش
با همدیگه چهار پن ساعتی تو دانشگاه بودیم
و رفتیم کلاس و بعد اومدیم توی دفتر
استادها تو بخش فلسفه دانشگاه قاهره رئیس
بخش فلسفه
قاهره
حسن
اس
اینکه الان
یادم
عجب این آقا حسن الحنفی این حسن حنفی یکی
از سرشناس ترین روشنفکران عرب در دهههای
گذشته بوده که خیلی تاثیر گذارم بوده و
این حسن حنفی یک آدمی بود در ابتدا سکولار
بود اصلا ی کتاب
رساله الهیات سیاسی اسپینوزا رو ترجمه
کرده و عربی خب از نظر قدرت زبان
عربیش بسیار تحسین برانگیزه زبانهای
متعدد میدونه منتها و گرایش چپ داشت منتها
بعد از اینکه گرایش چپ با مشکلاتی
در کشورهای عربی مواجه شد این میل به
جریانهای اسلامی نوگرا کرد و تبدیل شد به
یکی از در حقیقت
چهرههای
مهم نوگرایی اسلامی چپ در حقیقت وی مکتبی
برای خودش درست
کرد و در نتیجه هم ارتباط داشت با الازهر
هم ارتباط داشت با اخوان المسلمین هم
ارتباط داشت با روشنفکران سکولار یه چیز
عجیبی بود برای خودش ی پدرخوانده بود وقتی
ما وارد اتاقش
شدیم در یه اتاق خیلی بزرگی بو اتاق رئیس
دانشکده و این این کاملاً مثل فیلم
پدرخوانده با همچین حالتی نشسته بود خب
البته در سالهای آخر عمرش م بود و بعد با
علی رفتیم و وقتی که وارد شدیم این بدون
هیچ پروایی جلوی آدمها آدمهایی که اونجا
بودن شروع کرد به علی پرخاش کردن درباره
ندونم یه مقاله ی کتابی که علی نوشته بود
و اینکه تو داری از به
اصطلاح عقیده یا باور پذیرفته شده مسلمان
هاتو داری عدول میکنی و مواضب باش و این
جوان کشی در اون
اتاق بخش فلسفه یعنی اینکه یک فیلسوفی به
نام فلسفه داشت یک فیلسوف جوانی رو که
کاری جز فلسفه ورزی نکرده بود درست مثل
بازجو و درست مثل
یک جلاد داشت هم تفتیش عقاید میکرد هم
هشدار بهش میداد و اونجا من قلبم واقعاً
فرو ریخت وحشت کردم از اینکه دیگه لازم
نیست که حکومت
بیاد روشنفکری رو یا فیلسوفی رو بکنه بلکه
این کار درست در دانشگاه انجام میشه و به
وسیله یک استاد دیگه و بعد من که آمدم
آمریکا شاید مثلاً ش هفت بعد نگذشت که علی
مرد و مرگ این بسیار منو آزار داد بسیار
منو آزار داد یک ذهن درخشان نقاد دلسوزی
که میتونست چند دهه آفرینش فکری داشته
باشه و در این جدال فکری با کسانی که فاقد
صداقت یا فاقد شجاعت فکری هستن میتونست
بایسته این آدم از بین رفت یعنی از نظر
فیزیکی از بین رفت و من نفهمیدم که حالا
چرا البته خیلی سیگار میکشید ولی مرگ او
برای من خیلی
همچنان متأثر کننده است و این یکیست از
بسیاری
از وضعیتهای که من خودم تجربه کردم و برای
من همیشه فکر کردن به
مسئله سیاسی در جهان اسلام یا به مسئله
دین با تمام عواطف من در
حقیقت ارتباط برقرار میکنه و تمام وجود
منو تحت تاثیر قرار میده آخرین باری که من
نصر حامد ابوزید دیدم نصر حامد ابوزید م
که میدونید یک قرآن شناس برجسته بود
که در
دانشگاه قاهره مصر
استاد بود و در حقیقت برای اینکه ارتقاع
اداری پیدا بکنه نیاز به یه سری کارای
اداری داشت و رئیس بخش در حقیقت مطالعات
ادبی دانشگاه یه کسی بود به نام یوسف
شاهین و این یوسف شاهین یک آدمی در اوج
رجالات و خباثت و درست به دلیل اینکه از
پیشرفت دانشگاهی ابوزید میخواست جلوگیری
بکنه رفت و از توی یک از کتابها یکی د تا
کتابهای ابوزید یک سری نقل قل آورد و شلوغ
کرد که این در حقیقت کفر گفته بلافاصله
تکفیر شد و محاکمه شد تکفیر شد
و در فتوایی که دادن در مورد تکفیر زنش
ازش جدا شد خانم یونس ابتهال خود یونس
ابتهال یکی از استادهای برجسته دانشگاه
هست
خب دولت به ابوزید گفت که اگر ما نمیتونیم
تو رو محافظت کنیم یعنی وضعیت اینه گفت ما
دولت به ابوزید گفت ما نمیتونیم از جان تو
محافظت بکنیم اگه میخوای زنده بمونی پشو
از مصر برو و خب مجبور شد که مهاجرت بکنه
به هلند و در اتری در دانشگاه درس می
در آخرین باری که من دیدمش در فرانکفورت
بود در نمایشگاه کتاب فرانکفورت و این با
همدیگه یکی دو ساعتی صحبت میکردیم انقدر
این با رنج و اندوه حرف می میزد که آدم
واقعا از این استیصال و از این درماندگی
که عقل عربی عقل
اسلامی
و آدمهایی که در حقیقت به اینها امید
هست که جامعه رو تغییر بدن آدم از این
وضعیت واقعا میخواست دق بکنه و میگفت که
انقدر این آدم اولا آدمی بود که از نظر
عاطفی
تعلق خاطر عمیقی داشت به مردم خودش از یک
خانواده روستایی فقیر میومد با دستفروشی
در حقیقت زندگی در نوجوانی درس خونده بود
و آدم بسیار سختکوشی بود و توانسته بود خب
تبدیل بشه به یکی از بزرگترین قرآن شناسان
دنیا ولی برای این مردم شفقت داشت و
واقعاً وقتی که کار میکرد و کار روشنفکری
میکرد در کلمه به کلمه اونچه که مینوشت
عشقش به مردم و و شوقش برای بیرون آوردن
اونها از این محنت و درماندگی موج میزد و
بعد میگفت که حتی وقتی صحبت کرد راجع به
اخوان المسی و میخواست شکایت کنه گفت
کهوان اونا برادران ما هستن و شروع کرد
گریه کردن که خب اینا کسانی بودن که تکفیر
کرده بودن کسانی بودن که به کمتر از از
گرفتن جان او راضی نبودن و بعد گفت ما ما
در غرب که هستیم باید به مخاطب
غربی به اصطلاح غرب رو هدف انتقاد خودمون
قرار بدیم به دلیل نوع
رفتار نادرستش
با مسئله اسلام و با جوامع اسلامی از اون
طرف ما نمیتونیم این نقد غرب رو که با در
غرب انجام میدیم بیایم به مسلمونا بگیم
چون این مسلمونا بل میگیرن از نقد غرب
برای اینکه یه هویت به اصطلاح ضد غربی از
خودشون بسازن اون بلایی که سر ادوارد سعید
درآمد در کشورهای عربی و اسلامی ادوارد
سعید بدون اینکه اصلاً شناخته بشه کتابش و
بفهمن که چی گفته همین که
شهرت نقد غرب به او چسبید تبدیل شد به یک
رهبر بنیادگرا سید قدس شد در حقیقت تبدیل
شد به یک صدای ضد غربی تازه نفس و در
حقیقت چیز نابود شد هم فکرش و هم
اون میراث درخشانی که داره در
زمینه نقد
گفتمان خاورشناسی و کارای دیگه یعنی
ادوارد سعید از یک متفکر نقاد تبدیل شد به
یک چهره کاملاً بنیادگرای ضد اسرائیل
نمیدونم ضد غربی
بعد ابوزید میگفت ما وقتی با غربیها صحبت
میکنیم باید غربو نقد کنیم ولی بعد وقتی
با عربی مینویسیم و با عربا صحبت میکنیم
باید عربا رو نقد بکنیم و این ما رو
از اینکه پشتوانهی داشته باشیم در یه
جایی تو این دنیا باز میداره یعنی
روشنفکر میگفت روشنفکر عربی هم فاقد
پشتوانه مدرن و سکولار هست و
هم در برابر خشونت حالا سنتی یا
ایدولوژی کاملا بیپناه و بی دفاع خب همه
اینها موجب میشه
که ما یک طرف میبینیم که با مخصوصاً با
رسانهها و فراگیر شدن تلویزیونهای
ماهوارهی و اینترنت بنیادگرایی
اسلامی به شکل غیر قابل
تصوری جهانی میشه یعنی تکنولوژی دیجیتال
باعث جهانی شدن منحت ترین افکار موجود در
جهان اسلام شده و به اصطلاح بهش میگن
اسلام ماهوارهای این اسلام
ماهوارهای در حقیقت جای مرجعیت دینی رو
گرفته یعنی قبلاً شما باید میرفتی از مفتی
الظهر فتوا میگرفتی الان در این
تلویزیونهای ماهوارهای مجریها فتوا میدن
و کسانی که شما میتونید با یک حقوق خیلی
معمولی بخرید شون رسانههایی که معلوم
نیست
که در حقیقت شمشیر
چه تهجر و تعصبی رو دارن تیز
میکنن تلویزیونی که در
جده به اصطلاح دفتر اصلیش هست الان داره
در حقیقت نزاع بین شیعه و سنی رو به زبان
فارسی در کل دنیا داره دامن میزنه بهش و
بعد یک وضعیت عجیب غریب که از اون طرف
نویسنده یا یک متفکر نقاد
عرب بسیار بسیار بیشتر از گذشته با انتشار
افکار و عقایدش مشکل داره یعنی یک موقعی
بود که در این کشورها زکی نجیب محفوظ کتاب
مینوشت زکی نجیب محفوظ شاگرد آیر بود
پوزیتیویست منطقی بسیار معروف و زکی نجیب
محمود در حقیقت
بنیانگذار پوزیتیویسم منطقی در جهان عرب
هست و نصر فوقالعاده درخشانی داره یه
موقعی یه همچین کسی میتونست کتاب بنویسه
و اسمشو بذاره المعقول و لام معقول بیترا
الفکری و در حقیقت اون بخش عظیمی از میراث
فکری ما رو که در حقیقت لامع هست یعنی
نابخردانه است و خلاف عقله میتونست با
صراحت تمام نقد بکنه و در امنیت تمام
زندگی بکنه ولی
امروزه قد
سانسوری احتیاط جدا شدن
انزوا ترسیدن
یا ریاکاری و آلوده شدن شده یک رسم بسیار
بسیار عادی من در نمیگم در چ در چه کشوری
به خاطر اینکه چیز خوبی نمیخوام بگم ولی
در یکی از کشورها مهمون یکی از روشن فکرای
معروف اون کشور بودم که در آمریکا تحصیل
کرده و خیلی آثار زیادی داره اینا وقتی که
من رفتم خونش این خونش به هر چیزی میموند
غیر از خونه یک روشنفکر یعنی خب یه خونه
کاخ داشت و بعد خدم و هشم و این حرفا و
بعد تمام خونه یا طلا بود یا نقره یعنی
چاقوی که میخواستی سیب و پوست بکنی برق
میزد و این به اصطلاح تلعل اشرافیت
کاملاً کاملاً بدوی
اون هم در جایی که تو انتظار این مواجهه
با یک
زندگی روشنفکری مدرن داری خیلی دردناک بود
و اون در اونجا یکی از خود همین دوستان
عرب ما گفت که رسم هست که اکثر اینا که
میبینی کتاب مینویسن و روشنفکرا معروفی
هستن استاد دانشگاه اینها حال ندارن کتاب
بخونن پول میدن به یه نفر کتاب بخونه
خلاصه کنه بده به اینا و اینا بعد اقت
ایده هاشونو میگرن کتاب میشه یعنی
تمام مسئله فکر به وازی گرفته شده به دلیل
اینکه اون کسی که بخواد فکر جدی
بکنه وقتی که با مقاومت وضعیت و ا مخاطره
های زیادی که در اون جامعه وجود داره
مواجه میشه دیگه دلسرد میشه دیگه میبره
دیگه دچار یک در
حقیقت تقدیرگرایی کاملاً مقربی
میشه صدای عقلانیت در کشورهای عربی یا
مهاجرت کرده یا منزوی شده یا به انواع و
اقسام
وسوسههای دنیوی آلوده شدن و یک وضعیتی رو
به وجود آورده که از کاملاً
[موسیقی]
تناقض آمیزه یعنی هر چیز متناقضی که بگیم
در این در این وضعیت به اصطلاح عربی وجود
داره هم
شما بن سلمان رو دارین که گرانترین تابلوی
نقاشی جهان رو میخره و به داشتن او دارایی
او افتخار میکنه و میشه رهبر یا امید تحول
و نوساز
ی و از اون طرف و از طرف دیگه
شما شاعرانی دارید نویسندگانی دارید
و آدمهای برجستهای دارید مثل ادونیس که
کاملاً از مسئله عربی و جهان عرب دامن در
کشیدن و مطلقا امیدی به تغییر ندارن و هر
بار هم که سخنی درباره وضعیت میگن یأس
میپراکنند و بدبینی بیشتری رو دامن
میزنن و از طرف کسانی دارید که در حقیقت
کار روشن کار فکری و روشن فکری و علمی رو
در خدمت
بروکراسی دولتها که دولتهای غیر
دموکراتیک هستن قرار دادن و این یعنی که
یک ملغمه عجیب غریب یکی از بهترین کسانی
که این وضعیت رو توصیف میکنه در مصر که
دوستان من خیلی آدم برجسته است و یه کتابش
به نام النص و رساس متن و
گلوله توضیح میده اسلام سیاسی رو که
چگونه در مصر مثل اختاپوس از درون یک
خانواده روستایی گرفته تا قلب نهادهای
دولتی ریشه گسترده و چه ائتلاف پنهانی بین
استبداد نظامی نهاد سنتی و
بنیادگرایی به اصطلاح خشونت گرا هست و این
وضعیتو خیلی خوب توضیح میده یا یکی از
حالا ا اون نویسنده بعدا میپردازه میخوام
بگم که وقتی که بهار عربی رخ داد و مبارک
مبارک کاری که با مصر کرد این بود که
یک با در حقیقت بوستان بسیار بزرگ و سرشار
و سرسبزی رو گرفت و تبدیلش کرد به یک کویر
سوخته و هرچه که
این کشور و این ملت روح و
رمق فکری و معنوی داشت تمام رو از بین برد
و قاهره رو تبدیل کرد به یکی از به
اصطلاح از نظر شهری از نظر به اصطلاح
فرهنگی از نظر اقتصادی به یکی از پر
مشکلترین شهرهای دنیا و وقتی که شما در
قاهره یکی از زیباترین کشورها ب شهرها بود
و یکی از به اصطلاح یه جایی بود مثل بیروت
مثل تهران
زمان پهلوی که شما میتونستید هم
از اون زیبایی و اون اصالت سنتی اون فرهنگ
بهرهمند بشید و هم از
به اصطلاح اون قنا و پویایی فرهنگ مدرن هر
دو با هم در آشتی
تمام همنشین شده بودن تبدیل شد به یک
جامعه از هم گسسته با هم در ستیز مدام و
شما دیگه به جای آدمهایی که
با تیپ استاد و روشنفکر در خیابونها
میگردن یک خیلی عظیمی از
این آدمهای پیش دراز کله
تراشیده
ابوس
بسیار بدوی در جامعه میدیدی که وحشت وحشت
آور
بود واقعا وقتی چ تو خیابون میبینی اینا
رو که مثلا بعد از نماز قبل از نماز از
چیزی میان ناگهان بیرون فکر میکنی که
وارد جنگ شدی اصلا انقدر این آدمها روحشون
روح در حقیقت خشنی هست اصلا نگاه میکنن به
آدم انگار که میخوان با نگاهشون گردنت رو
بزنن وقتی که بهار عربی اتفاق افتاد بهار
عربی محصول نسل الان که ما میگیم در ایران
نسل زی در اون موقع هم همین طور بود نسلی
که
میتونست یعنی نسل دیجیتال بود با تویتر و
با فیسبوک و با اینترنت کاملا خو داشت و
بلد بود که ارتباط برقرار کنه و در حقیقت
بسیج کنه
بسیج سیاسی به وجود ب باره و اون اتفاقی
که افتاد در خیابان محصول اون بخش کاملاً
به حاشیه رانده شده سکولار و لیبرال جامعه
مصر بود که هیچ امیدی نداشت بتونه که
تاثیر بذاره ولی اینترنت بهش کمک کرد
که غیابش رو از خیابان جبران بکنه و حالا
که در جهان واقعی جایی به او نمیدادند
توانست از جهان موازی مجازی استفاده بکنه
و ج خیابان
خیابان رو تسخیر بکنه خب وقتی همچین
وضعیتی به وجود آمد خیلی در جهان پر از
امید و آرزو راجع به تحول در جوامع کاملا
استنت و راکت به وجود اومد و شد انقلاب
اینترنت و نمیدونم جنبش فلان و این حرف
ولی این
وضعیت یک فرصت طلایی در
اختیار ارتش مصر قرار داد که در حقیقت
بر فرمانده خودشون که حالا یه مدتی ازش
اطاعت میکردن در حقیقت از این فرصت
استفاده کنن برای تغییر اون و ارتش شد
نیروی پنهانی که از یک جنبش جوان سکولار
دموکرات در خیابان حمایت کرد و در حقیقت
اونها در خیابان خواستشون رو فریاد زدن و
اینها کلتو گذاشتن روی شقیقه مبارک و او
را از جای خودش بلند
کردن منتها وقتی که شما در این وضعیت که
حکومت ساقط
شد طبیعتا ارتش نمیتونست بیاد قدرتو به
دست بگیره به دلیل اینکه امکانش وجود
نداشت در اون شرایط یعنی فضای اجتماعی و
سیاسی اجازه نمیداد قرار شد که چه بشه
قرار شد که انتخابات بشه
قرار شد که حالا ما دولت جدیدو به اصطلاح
به نحو دموکراتیکی تعیین
بکنیم خب در عمل اون که غیر از دولت
نیرویی که شبکه اجتماعی واقعی داشت توان
مالی
داشت به اصطلاح تأثیر قدرت تأثیرگذاری
ایدئولوژیک داشت یک نیروی یک شبکه
بینالمللی داشت چیزی نبود جز اخوان
المسلمین اخوانالمسلمین که چند دهه از
فعالیت سیاسی منع شده بود و در حقیقت
بسیاری
از رهبرانش یا اعدام شده بودن یا زندان
شده بودن یا از فعالیت منع شده بودن اون
که پیروز شد در انتخابات اخوانالمسلمین
بود یعنی نیروی جوان تحول خواه علیه یک
حکومت نظامی یک جنبش کاملاً مدنی رو به
وجود آورد و در انداختن حکومت گرچه با
همدستی پنهان ارتش موفق شد ولی برای تأسیس
نظام جدید به دلیل اینکه در اینترنت بود
یعنی در جهان مجازی هنوز قرار داشت و
نمیتونست از اون اینترنت بیرون بیاد خیلی
دیر بود دیگه وقت نبود اون نیرویی برنده
شد که در حقیقت خشنترین خطرناکترین و در
حقیقت اخوان المسلمین مادر جمهوری اسلامیه
اخوان المسلمین سرچشمه بنیادگرایی در تمام
جهان اسلام هست این نیرو به قدرت رسید و
وقتی که اینها من همون موقع رفتم در
مصر رفتم در میدان تحریر اولین کاری که از
هواپیما که شا میین بیرون این آلودگی هوا
در قاهره مریض میکنه آدم آلودگی اساساً در
این شهر دیوانه کننده است یعنی در خیابون
آشغال نیست ۱۷ میلیون جمعیت داره که حدود
۶ میلیون نفرشون خیابان خوابن و شما وقتی
سفر میکنید اونجا به من گفتن که اصلا چایی
نخور توی رستوران از آبی که مثلا درش بازه
نخور حتما آب بی بخ یعنی شما به سرعت مریض
میشی من رفتم میدان تحریر و در شب غروب
بود و در میدان تحر مردم جمع شده
بودن مرسی آمده بود و این اسلام گراها با
اتوبوس هرچی آدم داشتن از هاتها جمع کرده
بودن و آورده بودن در قاهره و در حقیقت
شما در میدان میدید میدید میدید که
اونهایی که انقلاب کردند الان مرعوب کسانی
شدن که برای علیه اونها انقلاب کرده بودن
در حقیقت یعنی یک ماری از آستین این
انقلاب بیرون آمد که هرگز اینها ت وارشو
نمیکردن همین دوستان من مثل علی مبروک و
دیگران اینها وحشت کردن ای کسانی بودن که
از این جنبش حمایت میکردن امیدوار بودن که
بتونن از این نظامیگری
بسیار دیرپا گذر کنن به دامن اسلامگرا هم
نیفتن ولی وقتی چنین چیزی به وجود آمد همه
اون روشنفکران سکولار و فعالان مدنی یا
اینکه
کاملاً منزوی شدن سرخورده شدن از کار
اجتماعی و سیاسی دامن در کشیدن یا اینکه
گفتن که بابا این ارتش به صد رحمت به این
ارتش ارتش دوباره باریم سر کار و از شر
اسلام گراها راحت بشیم این
آقای رئیس جمهور مصر چی
اسمش حافظه من واقعا نخ نما شد قبل سال
۲۰۵ در امریک انترپرایز
فلوشیپ داشت یه ش ماه چیز بود دیگه یک
ژنرال نظامی بود بود و این در یه بعد از
شش ما یک مقالهای نوشته ی پیپر نوشته اگر
شما اونو بخونید اصلا فکر میکنید که یک چه
میدونم ژان ژاک روسو اینو نوشته یک ط طرحی
نوشته برای دموکراتیزه کردن و سکولار
کردن مصر که اصلا درخشانه فوقالعاده است و
این خب ۲۰۰۵ منتشر شد ۲۱۱ و
۱۲ این آقا تبدیل شد به تنها امید ممکن
برای اینکه دستاوردهای انقلاب از دست نره
و آنچه که از این فرهنگ و مملکت مونده
باقیشو اخوان المسلمین به یق نبرن
و دوباره روشنفکران اعتماد کردن به کسی که
با یک نقاب کاملاً روشنفکری و نوگرایانه و
دموکراتیک به میدان آمده بود و و تبدیل
شده بود به آیکان یا سمبل بخش پیشروی ارتش
به او اعتماد کردن و او سر کار آمد و
باز روز از نو روزی از نو همون کسانی که
به به اصطلاح
مشروعیت حکومت او کمک کردن و در جلب حمایت
عمومی برای برکناری مرسی و قل و غم کردن
اخوان المسلمین نقش اساسی داشتن همونها
شدن د دوباره طعمه یک حکومت نظامی تازه
نفست خب این واقعا آدم
رو کسی که بخواد امید تحول داشته باشه و
برای این رنجی که این
مردم از دهههای پیش تا الان از هر جهت
میبرن برای این تحقیری که میشن برای این
آرزویی که در به دست آوردن کرامت انسانیش
دارن آدم واقعا مستأصل میشه آدم سرگردان
میشه و بعد سوریه داستان
سوریه سوریه خب وقتی که این بهار عربی از
تونست با
خودکشی معصومانه یک بچه ۱۵ ساله دست فروش
جرقه این انقلابها در حقیقت زده شد خب
بعضی از این کشورهای به اصطلاح منطقه ما
که به صورت قبیلهای اداره میشن خب اینا
خب خیلی ترسیدن دیگه طبیعتاً و شروع کردن
به پخش پول در حقیقت به خریدن
آدمها سیستم قبیلهای دیگه پول میدن به
رئیس قبیله رئیس قبیله هم پخش میکنه بین
همه و ولی یکی از کارایی هم که میکردن
تبلیغ بود برای اینکه تبلیغ اینکه مردم ما
میدونیم شما دنبال تحول هستید ولی ما هم
دنبال تحول هستیم منتها تحول بدون تغییره
اسم این بنری بود که در جاهای مختلف شما
میدیدید که میگفتن
که التقدم بدون تغییر یعنی پیشرفت بدون
تغییر یعنی لازم نیست چیز دست بزنید ما
پیشرفت میکنیم و الان دارن میکنن از نظر
خودشون و کشورهای که پادشاهی نبودن مثل
مصر مثل اردن مثل سوریه خب اینا وضعیتشون
متفاوت بود اینها رابطه دولت با مردم
کاملا گس بود نه تنها رابطه دولت با مردم
گسسته بود بلکه جامعه از دههها پیش دچار
از هم گسیختگی وحشتناکی شده بود طبقات
اجتماعی به هم ریخته بودن نهادهای
صنفی کارآمدی و تأثیرگذاری خودشونو از دست
داده بودن فساد مالی از ارتش تا کانون
نویسندگان گسترش داشت روشنفکری کار
دانشگاهی با کار
اصطلاح تبلیغاتی برای حکومت پیوند خورده
بود بخش خب سوریه مثل لبنان و مصر و اینها
یک درصد بسیار مهمی از شهروندانش مسیحی
هستن میدونین مسیحیان عرب ما هم به اونها
مدیونیم برای مدرن شدن یعنی مسیحیان عرب
در حقیقت یک میانجی بسیار بسیار کلیدی و
مهمی بودن بین مدرنیته اروپایی و کشورهای
اسلامی و کشورهای عربی و اونها بودن که
زبان عربی مدرن رو خلق کردن ارزشها به
اصطلاح اندیشهها و
آرمانهای مدرنیته رو وارد کردن و بر
روشنفکران ما بسیار تاثیر
گذاشتن حتی در داستان مشروطه ما بسیار
وامدار اونها هستیم اگر
فروغی سیر حکمت در اروپا رو نوشته به خاطر
دیکشنری هایی هست که اینها از فرانسه و
عربی از انگلیسی و عربی
تولید کردن به شکل مدرن چون اون موقع که
اصلا ما هیچ فرهنگ دو زبانه نداشتیم در
میخوام بگم که یک نیروی فرهنگی بسیار
تاثیرگذاری بودن و از اون طرف به دلیل
اینکه
سوریه مستعمره فرانسه بوده اینها در به
اصطلاح آریستوکراسی هم اقتصادی و هم فرهنگ
فرانسه بسیار پایگاه قوی داشتن از نظر
اجتماعی از نظر فرهنگی یک بازیگر مهمی
محسوب می شدن خب یه بخش دیگه
جامعه علوی بودن یه بخش زیادی از جامعه
علوی ها یک فرقه مذهبی فوقالعاده عجیب
غریبی یعنی کاملاً مسلمونها معتقدن اینها
بدعت گذاران مسیحی مسیحی معتقدن که اینا
بدعت گزاری مسلمونن یک در حقیقت مذهبی
بسیار پنهانکار و
فاقد سنت مکتوب یعنی
اصلا معلوم وقتی که بهار عربی اتفاق
افتاده بود این کارشناسی سیاسی در دنیا از
جمله در آمریکا بیچاره شده بودن که بفهمن
این اینا چیه به اصطلاح اصول مذهب شون اها
با بدبختی یک سری تحقیقات دانشگاهی ممکن
شد بعد از این داستانها خب اینها از از
خانواده اسد از علوی ها بودن منتها خود
اسد هم پدرش هم خودش آدمهای کاملا بی
دینی بود نه تنها غیر دینی که بیین بودن
یعنی کمونیست بودن و بحث همینه دیگه بحث
همون فرشگرد که میگن در حقیقت رستاخیز
دیگه و بحث در حقیقت تلفیقی اس بین
ناسیونال پان عربیسم
و سوسیالیسم
و اینا اصلا مذهبی نبودن سکولار بودن کشور
اساساً قانون اساسی و نظام اداری کاملا
غیر مذهبی بود یکی از کشورهایی بود که در
مورد حجاب اصلا شما مشکلی وجود نداشت زنها
راحت زنی مسلمون میتونستن راحت همه جا
باشن در اداره در دانشگاه در تلویزیون در
حالی که در
خاورمیانه زنها حتی در کش الان شما در
امارات و
نمیدونم کویت و نمیدونم قطر و بحرین که
برین اگر کسی بی حجاب باشه معمولاً غیر
بومی یعنی زنهایی که در کشورهای
دانشگاههای بزرگ دنیا درس خوندن تخص
اسهای بسیار بالایی دارن و در اونجا دارن
کار میکنن باز اونها مجبن یعنی بدون اینکه
هیچ اعتقادی داشته باشن رسم
قبیله بر نمیتابه حجاب بی حجابی رو ولی
سوریه یک کشوری بود که خب از نظر فرهنگی
خیلی پیشرفت کرده بود از نظر دانشگاهی از
نظر علمی آموزش خیلی سکولار شده بود و این
کشور یه کسی مثل فارس احمد شدیا
که در یک آدم
فوقالعاده پیشرویی است در مدرنیته سیاسی و
مدرنیته فرهنگی در جهان عرب و تاثیرگذار و
بعد آدمهای خیلی کله گنده
یعنی وقتی که ما از فرهنگ عربی صحبت
میکنیم معمولاً ما از مصر و شامات حرف
میزنیم دیگه شامات یعنی سوریه و
لبنان کسایی و در عصر جدید هم خب ادونیس
در حقیقت یه کسی که در جهان عرب یه جایگاه
خیلی بلندی داره مثل مثلا شاملوی عرب هاست
قابل مقایسه نیست به خاطر وضعیت ما و اونا
ولی همچن آدم بسیار بسیار مدرنی و نظریه
پرداز ادبیه کتاب چهار جلدش از ثابت و
متحول یک نقد جانانه به سنت دینی و ادبی
داره که خیلی تاثیرگذار بوده یعنی کتابی
بود که دوران سز به شما رو
میده و نظار قبانی نظار قبانی یک شاعریست
که خب دیپلمات بود به هفت زبان صحبت میکرد
ولی یک شاعریست که در
تابوشکنی به اصطلاح مثالی نداره در میان
در ادبیات عرب و در فرهنگ عربی در فرهنگ
عربی دو چیز ممنوع بود یعنی در شعر حتی
مدرنش دو چیز تابو بود یکی زن و یکی هم
سیاست یعنی شما نمیتونستی از
به صورت برهنه صحبت بکنید و به صورت آشکار
از عشقتون عشق به زن حرف بزنید و
نمیتونستی سیاست نقد بکنید نمیتونستی
حکومتها رو نقد بکنید این د تا تابو بود و
نظار قبانی با بلاغت مثل
سعدی
توانست شعری رو خلق بکنه که هم بچههای
دبیرستانی زمزمه کنند و هم محافل روشنفکری
با اون روشن بشه و هم فضا به
نفع در حقیقت آزادی فرهنگی و نقد سیاسی
باز
شد نظار قبانی کسیست که در بعد از شکست
اعراب از
اسرائیل یه موج جدیدی راه افتاد در میان
روشنفکران
که بس کنید عرب باید بس کنن این زاری کردن
و نقش قربانی گ به خود گرفتن و نالیدن و
که ما قربانی هستیم و اسرائیلی ما رو
نابود کردن و غرب ما رو استعمار کرده و ما
خیلی بیچاریم و ما خیلی مظلومیم و این این
باید از این فضا بیاد بیرون بپذیرید شکست
خورده برای اولین
بار به اصطلاح روشنفکری عربی با صداقت با
خودش مواجه شد گفت بایستیم و این زشتی و
پلشتی که دستپخت خود این فرهنگ هست اینو
بپذیریم تا بتونیم بر این وجدان
مجروح غلبه کنیم و به بلوغ برسیم این همه
نالیدن
و از مسئولیت گریختن این
خصلت نابالغی سیاسی اس و نابالغی
فکری و این یکی از کسانی که پیشرو بود در
این جریان نظار قبانی بود نظار قبانی
شمشیر رو کشید نه فقط بر حاکمان سیاسی
بلکه بر روشنفکران و بعد بر کسانی که در
حقیقت قرار بود که این جامعه رو از ظلمات
سنت
و خشونت به روشنی عقل و آزادی ببرن اینها
با رفتارشون دامن زده بودن به ضعف جامعه
به ناتوانی جامعه به حقارت جامعه و به
اینکه جامعه
اساساً فلج بشه از قدرت تحرک خودش رو از
دست بده یک مجموعه شعری داره نظار قبانی
که معروفه
هوامش دفاتر نکس حاشیه هایی بر دفتر
شکست و
این اعتراف به شکست پالایش گر بود برای
حداقل در ی دورهای و و به اصطلاح
گفتمان ادبی گفتمان فکری و سیاسی رو به
شدت تغییر داد خب نظر قبانی یه کسیست که
دیگه مثل او تصورش دیگه ناممکن از به
اصطلاح ب
خصلتهای آفرینش ادبی ویژه
است این کشور و این فرهنگ همین
الان متفکرانی داره که در حد متفکران
جهانی هستن یعنی اصلا در کلاس روشنفکری
جهان سومی نیستن کسانی مثل عزیز العظمه که
متسفانه ما در ایران نمیشناسیم عزیز
العزم یکی از برجستهترین فیلسوفان و
تاریخنگاران عرب هست که خب اصلا کاملاً
اروپاییه ولی علاوه بر اینکه اون فرهنگ
اروپایی به اصطلاح بورژ بازی رو درش
پرورده شده یک تسلط فوق العادهای بر
فرهنگ عربی و بر زبان عربی داره و کسیست
که بسیار عمیق
توانست بحرانهایی که
در زمین در راه مدرنیزاسیون و
سکولاریزاسیون جوامع عرب هست اینو توانست
بفهمه چند تا کتاب داره از جمله کتابش
الالمانی منظور مختلف یعنی سکولاریسم از
یک چشم انداز دیگر بسیار تاثیرگذار
بوده صادق جلال العزم که یک فیلسوف کانت
گرا بود او در دهه ۷۰ کتابی نوشت به نام
نقد الفکر دینی یعنی قبل از اینکه جریان
روشنفکری دینی در ایران به وجود بیاد او
از موضع کاملاً کانتی کاملاً سکولار بود و
کانتی و از موضع کاملاً عقلانی تمام این
اصول به اصطلاح فکر سنتی اسلامی و
بنیادگرایی
رو با دینامیت گذاشتش و منفجر کرد و نقد
فکر دینی صادق جلال العزم یک راهنمایی شد
برای
گسیختن بند و زنجیر سنت از پای فکر در
میان نسل جوان خب بلافاصله محاکمه شد
تکفیر شد
و منزوی شد بیکار شد و زمانی که قضیه
سلمان رشدی به وجود آمد این یکی از تنها
صداهایی بود که از جهان اسلام به گوش رسید
در دفاع آشکار و شجاعانه از سلمان رشتی
علیه به اصطلاح بنیادگرایی و علیه آیتالله
خمینی کتاب کبی نش به نام ذهنیت تحریم
ذهنیت تحریم و با صراحت تمام با همون
شفافیت
و روشنی
کانتی به اصطلاح جریان تعصب مذهبی رو نقد
کرد خب من وقتی که رفتم دمشق اولین بار
تماس وقتی باش گرفتم که
ببینمش گفت تو کجایی هستی گفتم من ایرانیم
چیز کرد یه ذره سکوت کرد یعنی خ شرایطی
بود که خمینی گفته بود هر کس سلمان رشتی
رو بکشه ما بهش پول
میدیم در یعنی اضطراب اینکه از خونش بیاد
بیرون ما بار اول در کافه قرار گذاشتیم با
هم ولی بعد که خونش رفت و آمد میکردم خ
دوست شدیم بعد آمد در آمریکا بعد از بهار
عربی در پرینستون بود و خب پیرمرد خیلی به
شوق آمده بود ولی زود اون شوقش به خاک
افتاد و در سالهای آخر عمرشو در غربت و
در تلخی و در
یک
حالت از دست
دادن
دستاوردهای مثبت نه فقط از جانب خودش بلکه
دیگر روشنفکران میدید یعنی در حقیقت بهار
عربی موجب شد
که روشنفکران احساس قبل بکنن احساس خسارت
بکنن کسانی که آمده بودن در بازار چیزی
بخرن اونچه که داشتن هم از دست
دادم حالا نمیخوام زیاد اسم ببرم تا
میرسیم به طیب تیزنی و برهان قلیون من
برهان قلیون رو در زمانی که در قم در
دولان جاهلیت اولم زندگی میکردم با آثارش
آشنا شدم و د تا کتاب ازش ترجمه کرده بودم
با همدیگه مکاتبه داشتیم بعد که اومدیم
پاریس دیگه با هم دوست شدیم رفیق شدیم و
خب من خیلی میشناختمش و برهان قلیون کسیست
که جامعه شناس بسیار برجستهی است استاد
سورونه و خ میگم اینا در سطح جهانی هستن
یعنی چی یعنی مثل روشنفکر ما نیستن که کار
روشنفکری
براشون در
حقیقت یه حالت پیامبرانه داره نه یه حالت
علمی اینها روشنفکران عرب همه معلم استادن
بر خلاف روشنفکران ما که حتی اگر معلمم
باشن تبدیل میشن به ایدئولوگ روشنفکران
عربی استادن یعنی کسانی هستن که
کارشون حرفشون و به اصطلاح گفتمان شون
کاملاً دانشگاهیه مبتنی بر کار دانشگاهیه
خب قلیون یک جامعه شناس بسیار درخشانی است
و کارهاش در فرانسه و همینطور در جهان در
مطالعات اسلامی بسیار شناخته شده است و در
نقد جوامع عربی
خب کارهای بسیار خوبی داره من در ایران که
بودم که کتابش الوعی ذاتی یعنی خودآگاهی
اونو ترجمه کردم و بعد یه کتاب دیگهای
داره به نام اغتیال العقل یعنی ترور عقل و
من میخواستم یه بخشش ترجمه کردم ولی همشو
نتونستم ترجمه کنم چند تا فصلش ترجمه کردم
و بعد در
حقیقت وارد سفر بستیم و کوچید در اختیار
العقل ترور عقل برهان قلیون به
نقد
فراگی هم فرهنگ
توده و هم جریانهای گوناگون فرهنگ نخبه و
همین طور این شکاف عمیقی که
بین جامعه روشنفکری جامعه واقعی و مردم و
حکومت وجود داره اشارت میکنه منتها در
سوریه مسئله این نبود که بین حکومت
روشنفکران و جامعه شکاف هست مسئله
شکافهایی بود که در درون خود جامعه
روشنفکری و در درون خود جامعه وجود داشت
از یک طرف
روشنفکران چیز بودن مسیحی بودن که اینها
به دلیل اینکه اقلیت بودن و از توحش این
اسلام گراها میترسیدن و خب نهاد
سنتی دین هم در زمان بشار اسد بیین قدرت
گرفته بود روشنفکران مسیحی بسیار محافظه
کار شدن و اساساً سعی میکردن که وارد
مسائل روزمره و نقد وضعیت موجود نشن و در
یک عافیت و امنیت
دانشگاهی خودشون
رو محبوس کرده بودن یه وقت شما روشنفکرانی
داشتید که
اینها منتقد دین بودن مثل صادق جلال العزم
و این بی پروایی و رادیکال بودنشون
روشنفکران دیگری رو که حتی با عقاید اینها
موافق بودن ترسوند و صادق جلال العزم رو
جامعه سنتی قدرتهای سنتی و دولت نبود که
منزوی کرد روشنفکران منزوی کردن یعنی همون
کسانی که شما تصور میکنید که باید منافع
مشترک داشته باشن آرمانهای مشترک داشته
باشن و پیوندهای فکری عمیق همونها بودن که
در عمل از اینکه فکرشون
رو آشکار و بیپروا از جانب اونها بود که
منزوی شد و این دردناک بود و هست یه کسانی
مثل ادونیس که اصلا کاملاً امید بریده
بودن از تحول جامعه و غرق در دنیای استتیک
خودشون شده بودن و بیشتر برای
محافل ادبی خاص یعنی کسانی که گرایش ادبی
خاص دارن براشون جذاب بود نه برای کسانی
که ادبیات رو در ح حقیقت بازتاب بیان و
واکنش به واقعیت
ب و جامعه واقعی هم طبقات اجتماعی به هم
ریخته بود یعنی هیچ گروه بسیار منسجمی شما
پیدا نمیکردی که بگی اینها خودشون رو
دارای منافع مشترک تعریف میکنن و حاضرن از
اون منافع مشترک دفاع بکنن و این هم محصول
یک فساد گسترده اقتصادی بود و سیاسی و هم
دامن میزد به فساد اقتصادی بنابراین وقتی
که بهار عربی رخ داد در سوریه در جامعهی
رخ داد که دیگه وجود نداشت در کشوری وجود
رخ داد که جامعه دیگه درش وجود نداشت یعنی
جامعه قبل از
اینکه شما خبر بهار عربی رو بشنوید مدتها
بود که وجود نداشت و در حقیقت
این چیزی که به نام جامعه سوریه دیده میشد
کاملاً
یک پوست پوسیدهی بود که با بار عربی
تلنگر فروس به انفجار رسید بر خلاف س مصر
رو تونست که جنبش
مدنی از افتادن به دامن خشونت توانست
پرهیز بکنه به دلیل اینکه هم در تونس هم
در مصر شما با جریانهایی مواجه بودید که
به هر حال منسجم بودن قابل کنترل بودن و
میدونست و کسی نمیتونست همینطوری بیاد و
جنبش رو به خشونت بکشونه در مصر در سوریه
اپوزیسیون سیاسی انقدر متش
و به اصطلاح پراکنده
و در رقابت شدید بود و از اون طرف نهادهای
مدنی
کاملاً ناتوان جامعه از هم گسیخته بی
اعتمادی تمام مثل تا اون جامعه رو فرا
گرفته
و ترس از
حکومت توان عقلی آدمها و قوت قضاوت
آدمها رو مختل کرده به محض اینکه
حکومت اومد مواجهه بکنه با این جنبش مدنی
این جنبش مدنی به خشونت به خشونت دست زد و
خشونت و معلوم نشد این خشونت از کجا آمد و
این دستی که
روی مشهر کشید از آن که بود چهرههای
پنهان داستان سوریه داستان
یک فروپاشی یک جامعه است جامعهی که دیگه
چهره نداره به دلیل اینکه چهره زمانیست که
شما بتوانید
آشکارا خودتون رو نشون بدید و دیگران شما
رو با شناسنامه تون بشناسن و از اینکه
مسئولیت کارتونو به عهده بگیرید ترسی
ندارید اتفاقاتی که در سوریه افتاد
معمولاً اتفاقاتی بود که
شما نمیتونستی مطمئن باشید که واقعیت همون
که دارید میبینید و دستهای پنهان در کار
نباشن مثل همین اتفاقی که الان افتاد خب
کی چه
کسی اسد رو ساقط کرد آیا مردم سوریه از
وقتی شما در بسیاری از گزارشها میبینید که
از چچنی ها گرفته
تا به اصطلاح جنگجویان دیگر در میان این
افراد هستن یعنی غیر سوریها
و اساساً اگر کسی عربی حرف بزنه که لزوماً
سوری نیست میتونه عراقی باشه میتونه
یمنی باشه میتونه هزار تا چیز دیگه و
اساساً این بنیادگرایی مذهبی در جهان ما
تبدیل شده به یک مج با چه قدرتهای غربی
در تماس هستن و اتفاقی که در واقعیت میفته
بیش از اون که به شما چیزی رو نشون بده
برای شما معماهای جدیدی تولید
میکنه در حقیقت یه نومدلند شد یک سرزمین
بی صاحب که درش خشونت در حد اعلی ممکن
داعش در این چنین فضایی به دنیا آمد یعنی
مستعدترین زمین برای
پرورش رادیکالتر
جریان خشونت گرا در سوریه به وجود آمد و
منطق معادلات منطقه رو به هم زد و و جدای
از اون یک پتک محکمی بر تمام آرزوهایی زد
که برای تحول در در جوامع عربی همچنان
وجود داشت و شم آخرین شعلههای یک شم
و به جای اینکه جریانهای سکولار دموکرات
پیشرو حالا چه در
طبقه تجارت بیزنسم و تاجران چه در بازار
چه در تکنوکرات ها و چه در روشنفکرا اونها
رو تقویت بکنه در حقیقت به استبداد
سکولار که کاملاً ماهیت قبیلهای و
ماهیت مافیایی داره رسمیت داد یعنی اگر
شما میبینید بن سلمان امروزه انقدر نماد
رفرم محسوب میشه این محصول تمام اون
سرخوردگی هاییست که وضعیت سوریه به وجود
آورد تحول الان به دست کسیست که خودش مانع
تحول
خب من خیلی حرف زدم خانم
فروغ چقدر صحبت
کردم آقای خلجی ی کمم زاویه دوربینتون
نشستن با دوربینتون ی کم فاصله گرف ا ش
همیشه که میگید شما رو گرفت ب ۸۶
دقیقه نزدیک یک ساعت و ۴۰ دقیقه یک سا ۴
دقیقه من حرف
زدم خدا رحم کنه به دوستانی که میشنون
ببخشید زد صحبت کردم نه خجی من اشتباه
کردم ی ساعت و ۲۶ دقیقه ببخشید بابا همون
۲۰ دقیقه خیلی معامله رو عوض
میکنه درسته موافقید به خاطر اینکه شما یه
کم استراحت ک چند تا از دوستانی که اومدن
روی اسی بله من از دوستانی که در یوتیوب
هستن خداحافظی میکنم و در کلاب هاس در
خدمت شما هستم اگر یکی دو ساعتی صحبت
میکنیم و امیدوارم بتونم دوباره در خدمت
شما باشم و همین موضوع رو وضعیت کشورهای
عربی و کشورهای منطقه رو امیدوارم که در
آینده بتونیم بیشتر بهش وقتتون بخیر