چرا نباید جمهوری اسلامی را نقد کرد؟ درباره‌ «جامعه‌ توتالیتر»

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی عضو میخوام بابت تأخیر چند دقیقه‌ای امیدوارم که حال دوستان خوب باشه اوقات خوشی رو پشت سر گذاشته باشید و اوقات خوشی رو پیش رو داشته باشید سلام عرض می‌کنم به دوستانی که در چت پیام دادن خانم یا آقای ال اس آقای اندی آقای نصرت آقای بابا عطایی خانم بابا عطایی آقای محمدعلی کارگاه قلم سپاسگزارم از شما آقای جاوید سپاسگزارم آقای آرمین علیرضایی بسیار ممنونم از شما یک دنیا تشکر آقای آریو خیلی ممنونم آقای آریو شما خیلی لطف دارین به من خیلی محبت دارین همیشه به من خیلی از شما ممنونم آقای [موسیقی] عی آقای محمدعلی گفتن که شما چرا تفسیری از قرآن که مطابق اصول مدرنیته و دموکراسی باشد ارائه نمید من درباره قرآن چند جلسه در موسسه توانا درس دادم اگر به اون درس گفت را نگاه بکنید شاید براتون جالب باشه سلام آقای خانم عامری ممنونم از شما سپاسگزارم بله خب دوستان گرامی سلام دوباره به همه شما و سپاسگزارم از اینکه با من هستید در این لحظات باعث خرسندی و رج گزاری من هست و امیدوارم که بتونیم در لحظات آینده صحبتهای مفیدی رو پیش ببریم سلام می‌کنم به همه دوستان گرامی در چت من سعی می‌کنم آخر جلسه صحبتهایی رو که مربوط هست یا میشه در به کوتاهی جواب داد رو بخونم و پاسخ بدم صحبتی که امروز میخوایم بکنیم راجع به عنوانش این هست که چرا جمهوری اسلامی رو نباید نقد کرد درباره جامعه توتالیتر چرا نباید جمهوری اسلامی رو نقد کرد حالا به توضیح خواهم داد که چرا یک مسئله اینه که خب همه دارن جمهوری اسلامی رو نقد میکنن و وقتی یه کاری رو همه دارن انجام میدن این به این معناست که هیچ هنر خاصی نیست و هیچ تاثیر خاصی نداره یعنی اگه اگر شما جمهوری اسلامی رو نقد می‌کنید برای اینکه تغییری به وجود بیاد اونچه که ما در رسانه‌ها می‌بینیم تقریباً همون چیزی که شما تو تاکسی‌ها یا تا محافل مهمانی‌های دوستانه و حتی رسانه‌های جمهوری اسلامی هم می‌شنوید اولاً اونچه که در مورد جمهوری اسلامی معایبش ما مخالفان جمهوری اسلامی بیان می‌کنن تقریباً اون چیزیست که خود جمهوری اسلامی بیان می‌کنه یعنی مثلاً اگر شما از فساد میگید اگر از بدبختی میگید اگر از هر چیزی میگید مخالفان جمهوری اسلامی هیچ آگاهی یا اطلاع مستقلی ندارن به دلیل اینکه انحصار منابع خبری در دست جمهوری اسلامی هست بنابراین این جمهوری اسلامیست که خودش عیبای خودشو نشون میده و بیان می‌کنه حالا تو رقابت‌های گروهی و جناحی هست یا امثال این‌ها که خیلی چیزا فاش میشه و در نتیجه مخالف یا رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی مطرح میکنن حالا تو رسانه‌های جمهوری اسلامی یه کسایی پیدا شدن به نام تحلیلگر که لشکرش داره روز به روز افزوده تر میشه این لشکر تحلیل‌گران کارشون اینه که همون حرفهایی که می‌خونن و همه میخونن رو میخونن میان با د تا فحش بیشتر بیان میکنن حالا یا تحلیل گرای استخدامی هستن یا تحلیل‌گران مهمان هستن یعنی تحی یل خاصی هم وجود نداره در نتیجه ما چیز خاصی نمی‌دونیم جز اونچه که جمهوری اسلامی میگه بنابراین نقد جمهوری اسلامی یک کاری کاملاً بیمعنی بیفایده و هیچ هنر خاصی لازم نیست کافیست که شما روزانه ۵ دقیقه اخبار و وب سایت‌ها رو دنبال کنید و بعدشم شروع کنید به فحش دادن که بله جمهوری اسلامی اینطوره جمهوری اسلامی ال جمهوری اسلامی بده چار تا فحش به خامنه‌ای بدین چار تا فحشم به پزشکی بدین و قضیه تموم شه میره پی کارش این کارو که دارم عرض می‌کنم بزرگان اهل تمیز مرتب دارن انجام میدن در رسانه‌ها و در کلاب هاس که خب یه بخشش هم خنده داره هم یه مقدار نگران کننده است یعنی اینکه الان بحثهای سیاسی اینطور شده که هر کس میاد نظر خودشو میده آقای خلجی مثلا شما نظرتون راجع به این مسئله چیه انگار که نظر من مهمه یا مثلاً تغییری ایجاد میکنه یه عده هستن که اساسا میگن که جمهوری اسلامی این کارو باید بکنن اون کارو باید بکنند که اصلاً معلوم نیست که این‌ها از چه موقعیتی همچین حرفی دارن می‌زنن یعنی اینا دارن واقعاً دارن با کسی مشورت میدن و تو دوران دوره به اصطلاح عالم توهمات خودشون هستن دارن با آدمایی که نمی‌بینن و نمی‌شناسن دارن حرف می‌زنن یه عده هم هستن که اساساً کارشون فال گیریه یعنی کار پیشبینی می‌کنن آینده را آینده اینطور خواهد شد اونجا اونجا به نظر من اینطور میشه اونجا اسرائیل به نظر من این کارو می‌کنه ایران به نظرم اون کارو می‌کنه و از اینور رمالی های که متأسفانه بسیار رایجه و پرطرفدار خب این یعنی مجموع اونچه که ما در اخبار می‌شنویم اولاً محصول جمهوری اسلامیه محصول رسانه‌های جمهوری اسلامی هست ما باز تولیدش می‌کنیم در رسانه‌های خارج از کشور یا در صحبت‌های محفلی دوستانه یا غیر دوستانه و یه چهار تا فحش فقط بهش اضافه می‌کنیم و یه مقدار م پیشبینی راجع به آینده که الان تبدیل شده به سرگ ی مهم ایرانیان عزیز در همه جای دنیا پیشبینی کردن و پیشگویی کردن اینا که در حقیقت یکی از مثل تقریبا شده یه چیزی شبیه چی میگن بازیهای کامپیوتری برای آدما خیلی ساده تر ا البته چون بازیهای کامپیوتری نیاز به یه مقدار سواد داره برا اونم نیاز نداره بنابراین از این جهت خ کاملا یه چیز بیناست یعنی مجموع اون چیزی که ما در رسانه‌های فارسی زبان می‌شنویم داخل و خارج کشور یا فضای گفتمان فارسی به شدت داره بیمعنی میشه یعنی مدام یه حرفایی رو تکرار میکنه یکی از ویژگی‌های عصر دیجیتال اینه که آدم‌ها از تکرار توهمات خودشون هیچ شرمی نمیکنن مدام خودشونو تکرار میکنن اصلاً نمی‌دونن که دارن تکرار میکنن به دلیل اینکه حافظه خودشونم قطع میشه دیگه درست مثل توییتر میمونه که لحظه به لحظه یک توت جدید میاد و توییت قبلی از ذهن پاک میشه کاملاً این در خود آدمم هست دیگه من هی خودمو تکرار می‌کنم من خودمو همون اشتباه قبی رو می‌کنم دیگه حافظه ندارم نمی‌تونم برگردم به گذشته حالا این به طور کلی بود که خب خیلی دردناکه و نشان دهنده یعنی یکی از سمتم های بسیار نگران کننده است در مورد جامعه و زمان و زبان امروزی ما این رو حالا بگذاریم به کنار و از یک منظر دیگه‌ای به داستان نگاه کنیم شما وقتی که جمهوری اسلامی رو نقد می‌کنید در حقیقت چه چیزی رو نقد می‌کنید یعنی به عبارت دیگه جمهوری اسلامی چیست این پرسش بسیار مهمی است جمهوری اسلامی چیست این پرسشی اس که ما ۵۰ ساله نزدیک ۵۰ ساله نزدیک نیم قرنه که باید می‌پرسیدیم پرسش اساسی ماست و هنوز نپرسیدیم یعنی نزدیک ۵۰ ساله که جمهوری اسلامی نام حکومتی اس که در ایران برقرار هست پس از انقلاب سال ۵۷ ولی ما هنوز نپرسیدیم که جمهوری اسلامی چیست خب تا ندونیم که جمهوری اسلامی چیست طبیعتاً نقد اون هم معنا پیدا نخواهد کرد تصوری که معمولاً اغلب دارند عارف و عامی و همه مردم این هست که جمهوری اسلامی اسم حکومته و حکومت کنونی جمهوری اسلامیست و یک فاصله خیلی روشنی هست بین حکومت و مردم بنابراین در تمام صحبت‌ها بحث اینست که مردم جمهوری اسلامی رو قبول دارن مردم جمهوری اسلامی رو قبول ندارن مردم خسته شدن از حکومت مردم جمهوری اسلامی رو تحمل می‌کنن مردم جمهوری اسلامی رو اصلاح می‌کنن مردم علیه جمهوری اسلامی انقلاب می‌کنن یعنی یک فاصله‌ای میگذارن بین جمهوری اسلامی و مردم یعنی یک طرف حکومت یا حکومتگران هستن و یک طرف حکومت شوندگان هستن خب این تلقی درست تلقی قدیمیست از حکومت و مخصوصاً حکومت استبدادی درست به همین دلیل بود که کسانی مثل هان آرنت اصطلاح توتالیتاریسم رو به کار بردن برای توصیف نوع جدیدی از نظام‌های استبدادی که برخلاف نظام‌های استبدادی قبل بین حکومت و بین مردم چنین فاصله و چنین مرزی وجود نداره یعنی حکومت محمد ضا شاه پهلوی و اساساً حکومت در ایران همواره استبدادی بوده منتها این استبداد حداقل تا پیش از تا زمان قاجاریه یک استبداد سنتی اس حتی در زمان محمدرضا شاه پل زمان پهلوی هم شما یک دیکتاتوری مدرن دارین که متفاوت هست با توتالیتاریسم در دیکتاتوری مدرن شما باز یک دولتی دارین یک حاکمی دارین که این میخواد مدرنیزاسیون رو از بالا اعمال بکنه ولی همچنان بین حکومت و بین مردم فاصله است یعنی که بین حکومت پهلوی و مردم ایران که تحت اون حکومت زندگی می‌کنن یک مرز روشنی وجود داره به همین دلیلم هست که مردم حالا با استفاده با پناه بردن یا با رهبری نهادهای سنتی مثل روحانیت و بازار و این‌ها می‌تونن بسیج بشن جنبش سیاسی به وجود بیارن نهضتی به وجود بیارن و انقلاب کنن همونطور که کرد ولی در نظام‌های توتالیتر داستان کاملاً متفاوت هست در نظام‌های توتالیتر شما با نوع جدیدی از استبداد مواجه هستید که در او اصلاً حکومت بیناست مردمم بی معناست یعنی جامعه بیناست مرزی بین حکومت و جامعه وجود نداره ببینید توتالیتاریسم توتالیتر از توتالیتاریسم از توتالیتر و توتال می توتال یعنی کلیت [موسیقی] تمامیت نظام توتالیتر تر نظامی اس که فراگیر نظام فراگیر یعنی چی یعنی هیچ مرزی در هیچ جهتی در او وجود نداره به عبارت دیگه شما تصور کنید جامعه رو مثل جامعه و حکومت تصور کنید مثل یک ساختمان یه ساختمان مثلاً د تا اتاق خواب داره سالن نشیمن داره نمیدونم دستشوی و حمام داره آشپزخونه داره انبار داره نمی‌دونم جاهای مختلف داره که راهرو داره راهپله داره پشت بام داره ابعاد و اضلاعش مشخصه این جامعهی اس که تاکنون وجود داشته قبل از عصر توتالیتاریسم حالا یا این جامعه یا دیکتاتوری استبدادی یا دموکراتیک اون جای خودش در زبان پهلوی ما با یک استبداد مدرن مواجه بودیم ولی همچنان همینطور که میگم همه چیز مشخص بود یعنی یک شما یه نهاد روحانیت داشتید شما میتونستید روحانیت تعریف کنید یعنی بگید روحانیت کسانی هستند که مثلاً در یک جایی به نام حوزه علمیه درس می‌خونن از اینجا مثلاً حقوق می‌گیرن درآمدشون مشخصه از خمس و زکاته بعد اینها وظایف شونم مشخصه مثلاً مسئول اداره آداب و آیین‌های دینی هستن تعدادشون انقدره درآمدشون انقدره منابع مالیشون همه چیز مشخصه از اون طرف شما طبقه بازار دارین طبقه تجار دارین طبقه متوسط دارین اینا همه مشخص هست روستایی دارین شهری دارین این یعنی شما با یه نقشه‌ای روبهرو هستید از جامعه که یه معماری داره در حقیقت ولی نظام توتالیتر در حقیقت اینطور نیست نظام توتالیتر یه صفحه سفیده یه صفحه کاملاً سفید به این معنا که هیچی توش معلوم نیست به اصطلاح ویژگی نظام‌های توتالیتر فرم لس بودنشون هست یعنی جامعه فرم داره فرم داره به دلیل اینکه مثل یه صفحه بوم تصور کنید یه خطی میکشید میگید این روحانیت یه خطی میکشید اجا میگید این نظامی‌ها هستن یه خطی میکشید میگید این تاجران هستن یه خطی میکشید میگید این دانشگاهی هستن یه خطی میکشید میگید این حکومته ولی این میشه یه نقاشی ا نقاشی که در حقیقت فرم دار یه فرمه ولی در نظام توتالیتر اونچه که هست چون توتالیتر چون تمامیت چون مرز ناشناس هست در نتیجه فرم لسه بدون فرمه یعنی هیچی توش یک فرم مشخصی نداره مثلاً در ایران بگیم که روحانیت یک مثال خیلی یک نمونه خیلی مهم که خب ما میگیم در ایران حکومت دست روحانیت حکومت مذهبیه اینا خب رو رو روحانیت چیه واقعا اولا روحانیت طبق حالا همون آماری که خود حوزه علمی داده در حدود ۲ ۲۵۰ شغل یعنی در ۲۲۵۰ تا از مشاغل متعدد و گوناگون در کشور اینا مشغول کارن یعنی به ندرت شما میتونید شغلی پیدا بکنید که روحانیت درش نباشه بنابراین نمیتونید بگید روحانیت اون نیست که داره کار دینی انجام میده نه تو سینما هست تو کشاورزی هست توی تجارت هست توی صادرات هست تو واردات هست توی قضاوت هست توی اطلاعات هست توی سپاه هست تو ارتش هست تو پلیس هست همه جا هست همه جا هست یعنی فورم لسه مثلاً ما میگیم روحانیت باید قدرتش باید از بین بره روحانیت باید از حکومت جدا بشه در حقیق داریم راجع به چی صحبت بکنیم نمی‌دونیم روحانیت چند نفرن دقیقاً به کیا میگیم روحانیت چه کسی آقای مثلاً خود آقای خامنه‌ای که رهبر این کشور هست آیا روحانیه یعنی آیا درآمدش از خمس و زکاته نه آیا عضو حوزه علمی است نه او خارج از حوزه علمی است و رهبر کش فرمانده کل قواست آیا او به اصطلاح کسیست که درس میده در حوزه نه در حوزه درس نمیده چه کار داره میکنه اصلاً یه کاری داره میکنه که با هیچکس قابل مقایسه نیست حالا همین طور بیاید آدمای دیگه شورای نگهبان اینا رو آیا ما روحانی می‌دونیم روحانی نمیدونیم آیا اینا داخل حوزان بیرون حوزه هستن یک سوم زمین در ایران حداقل یک سوم زمین در ایران اوقاف هست یعنی م م به وقف هم وقف هست این‌ها مال روحانیت در حقیقت جزء اموال مالی هست اموال روحانیت هست اموال دینی هست آیا این اموال دست روحانیت دست حکومته آستان قدس رضوی مال حکومته مال روحانیت اینا هیچ کدوم مرز مشخصی نداره از اون طرف خود سپاه پاسداران شما تصور کنید که ما میگیم سپاه داریم صحبت می‌کنیم تقریباً از ۴۰۰ هزار عضو رسمی سپاه پاسداران حالا از یک نظامی رده پایین گرفته تا رده بالا حدوداً ۴۰۰ هزار نفر هستن اما وقتی که صحبت میکنیم از اینکه اقتصاد ایران یک سومش در دست سپاه هست این به این معناست که این همین ۴۰۰ هزار نفر اولا خب خانواده دارن ثانی اینکه اینها هزاران کارخونه و کارگاه و تجارت و شرکت و فعالیت‌های مختلف و نهادهای مختلف از بیمارستان بقیت الله تهران گرفته تا صدها و هزاران مراکز درمانی و بهداشتی و نمی‌دونم اقتصادی و فرهنگی و اینها در دست این‌ها هست به عبارت دیگه هزاران هزار یا میلیون‌ها معلم و مهندس و دکتر و کارگر برای این‌ها دارن کار می‌کنن و کارمند دارن برای اینها کار می‌کنن بنابراین وقتی که داریم از سپاه صحبت می‌کنیم دیگه از ۴۰۰ هزار نفر صحبت نمیکنیم از میلیون‌ها آدم صحبت میکنیم که در یه شبکهای حداقل به اصطلاح میگن بنفی شری یا زی نفع هستن صاحبان نفع هستن با سپاه پاسداران دکتران مهندسان بعد وقتی که شما صحبت میکنید از در حقیقت صحبت میکنید از جمهوری اسلامی کسانی که برای جمهوری اسلامی کار میکنن اینا هرگز لازم نیست چه اعتقادی داشته باشن به جمهوری اسلامی همه مینویسن که آره به ولایت فقیه ملتزم باور دارن همه شیعه میرن دانشگاه با این فرما رو پر میکنن گزینش میشن ولی مطلق لازم نیست شما اعتقاد داشته باشید به چیزی در نتیجه شما صاحب نحو بودن برای جمهوری اسلامی اصلاً به این معنی نیست که شما لزوماً به جمهوری اسلامی اعتقاد دارید باور دارید شما می‌تونید کاملاً مخالف باشید با جمهوری اسلامی می‌تونید کاملاً ضد جمهوری اسلامی باشید مطلقا اعتقادی نداشته باشید به اسلام به روحانیت ولی در یه شبکه‌ای کار بکنید و کار می‌کنید که در حقیقت منابع یا منافعش با جمهوری اسلامی مشترک هست حالا یه مثلا مثال براتون بزنم خود خود روحانیت الان یه موقعی بود که روحانیت منابع مالیش محدود بود به اونچه که در فقه تعریف شده مثلاً خمس و زکات و رد مظالم و نذورات و نمیدونم اوقاف و اینها ولی الان می‌دونید که اصلاً چنین نیست یعنی حوزه‌های علمیه مطلقا مراجع تقلید الان بیزنس میکنن تجارت میکنن یعنی کارخونه دارن نمیدونم در مسکن و املاک فعالیت میکنند در صادرات در واردات فعالیت میکنند به اصطلاح تجارت در تجارت بینالمللی فعال هستن در نتیجه در دوران پیش از انقلاب این روحانیت از نظر مالی وابستگی داشت به مردم و طبیعتاً منافعش خیلی به من با منافع مردم یا مثلاً منافع بازار و تجار که به این‌ها خونس و زکات می‌دادن خیلی وابسته بود الان به عکسه الان این مردم هستن که محتاج روحانیت هستن از نظر مالی مثلاً شما در ایران خب اگه مثلاً فرض کنید تاجر هستید تجارت می‌کنید شما اگر تجارت مخصوصاً تجارت بزرگ خب باید طبیعتاً مالیات یه مسئله مهمی اس برای شما و در ایرانم خب همیشه از زمان قاجار به این طرف ما همیشه مشکل مالیات داشتیم و تجار ما ی یک مسئله مهم نیست حالا کتاب مرغان شسته رو بخونید اختناق ایران و کتاب عبدالله مستوفی رو زندگانی منو میبینید که مسئله مالیات چقدر مسئله بحرانی بوده از ابتدای مدرنیته در ایران و شاید اگر مسئله مالیات حل نشه اصلا اقتصاد ایران روز به روز ویران تر بشه ولی وقتی شما تجارت بزرگ میکنید شما نیازمند این هستید که مالیات بدید دیگه خب مثل همه جای دنیا در اینجا هم همین طوره دیگه کسانی که تجارت میکنن مردم معمولی هم همین طورن سعی میکنن کمتر مالیات بدن خب من وقتی میخوام کمتر مالیات بدم یکی از راه‌هایی که در سیستم مالیاتی تقریبا میشه گفت بیشتر جاهای دنیا تعریف شده اینه که شما اگر در طی سال برای مؤسسات غیر انتفاعی مثل خیری ها یا چیزای غیر انتفاعی مراکز غیر انتفاعی پولی صرف کرده باشید این پول در حقیقت به یه درصدی کسر میشه از مالیات شما به اصطلاح انگلیسیش بهش میگن تکس اگزم شن یعنی شما معافیت مالیاتی خواهید داشت ی درصدی مثلاً من اگر در سال مثلاً به مرکز مبارزه با سرطان کودکان مثلاً ۱۰۰ دلار دادم این ۱۰۰ دلار رو توی برگه مالیاتی می‌نویسم اونوقت این یه درصدی از مالیات من رو کسر می‌کنه من کمتر مالیات می‌پردازم این به خاطر اینکه مردم تشویق بشن در کارهای عام المنفعه مشارکت بکنن در ایران هم تقریباً یه همچین چیزی وجود داره در نتیجه اگر شما بخواید مالیات بدید یکی از راه‌هایی که بتونید کسر کنید مالیات تونو اینه که وجوهات بدید یعنی به یکی از مراجع برید خمس و زکات بدید خب در خمس و زکات می‌دونین که وقتی تو وجوهات سیستمش اینطوری نیست مثل مالیات که آدیت بشه یعنی بیان بازرسی بکنن ببینن شما چقدر پول دارید بر اساس اون پولتون بر اساس درآمدتون بر اساس خرج تون و هزینه تون و به اصطلاح دخل و خرج تون بیان حساب بکنن و بگن انقدر مالیات تون در وجوهات دادن کاملاً به اصطلاح فرنگ میگن آنر سیستم هست یعنی شما اعتماد می‌کنید طرف میاد پیش میاد دفتر مثلاً مراجع میگه من سال گذشته مثلاً ۱۰ هزار تومن درآمد داشتم ا اون میگه که خب انقدر میشه خمس مثلاً حالا یه حساب کتاب خاص خودشو داره بنابراین خودش هست که اعلام میکنه بعد در اعلام باز توافقی یعنی می‌تونه بگه که خب من ۱۰ هزار ت مثلاً الان من باید ۵ هزار تومن خمس بدم ولی اجازه بدید که ۲۰۰۰ تومنش من برای چیزایی که خودم می‌دونم مثلاً خرج بکنم در راه خدا و فلان همچین توافق‌هایی میشه کرد و خیلی کلا شهری و این چیزا زیاد داره بنابراین اگر شما یک تاجر هستید در ایران و میخواید ی تجارت بزرگ بکنید شما به نفعت هست که وجوهات بپردازید چرا چون اون قبضی که شما میگیرید از بیت مراجع به عنوان کهه انقدر شما خص زفات دادین این برای مالیات م مالیات معافیت مالیاتی معتبر هست در نتیجه به شما کمک میکنه که شما کمتر مالیات بپردازید حالا اون در حقیقت جعل اون چیزها جلب نه جل منظورم جلع کاغذی نیست منظورم این که توانی کردن در حقیقت تبانی کردن و اینها بسیار رایج هست در زمینه وجوهات دادن اون رو شما در نظر بگیرید طرف میاد میگه که من مثلاً ۱۰۰ میلیون تومن دادم و خمس و زکات ممکنه اصلا ۱۰ میلیون تومنم نداده باشه اصلا مهم نیست منتها اون کاغذ رو میاره و بعد در معافیت مالیاتی نقش میتونه چشمگیری داشته باشه خب تصور و کنید که من اصلا هیچ اعتقادی اصلا به خدا و پیغمبر اینم ندارم اصلا مهم نیست که اعتقاد داشته باشم من میخوام تجارت بکنم ولی طبیعتاً دوست دارم که کمتر مالیات بدم بنابراین با اینکه من هیچ اعتقاد ندارم اصلا به تقلید و بدونم خدا و پیغمبر و این حرفا به نفع منه که برم چیکار کنم یه پولی بدم به یه مرجعی حالا مراجع که جمهوری اسلامی به رسمیت میشناسه و اون قبض بگیرم و بذارم تو پرونده مالیاتی که به نفع من باشه حالا اگر شما در این میان به آدم‌هایی مالیات بدین که جمهوری اسلامی دوستشون نداره مثلاً آدمهایی که مثلاً اون موقع که آقای منتظری بود به آقای منتظری مالیات میدادی خب بردن این برگ مالیاتی به این قبض وجوهات برای کاری مالیاتی خیلی به شما کمک نخواهد کرد چه بسا اصلا محاسبه نخواهد شد از اون طرف اگر شما ما که یه بیزنسم بزرگ هستین ی تاجر بزرگ هستین بیاین و این پول رو وجوهات بدین به آقای خامنه‌ای بدون اینکه اصلاً شما اعتقادی به آقای خامنه‌ای داشته باشین اصلاً باوری داشته باشین به خامنه‌ای تقلید کنین از خامنهای ولی به خامنه‌ای بدین طبیعتاً این بسیار بسیار در تجارت شما نقش خواهد داشت و در موفقیت شما و در کسر مالیات شما و معافیت مالیاتی شما بسیار تاثیرگذار خواهد بود بنابراین ببینید چه جور پول دی اینجوری درست میشه یعنی شما هم میتونید وارد شبکه مالی بشین هم از اون طرف هم به اصطلاح خامنه‌ای رو از نظر مالی تقویت بکنین اون هم بخش مالی که هیچ جا نوشته نمیشه حساب کتاب نداره اصلا هیچکس بازرسی نمیکنه میدونین که اقتصاد روحانیت یک اقتصاد کاملاً مافیایی و غیر شفاف هست اصلا نمیدونه کسی چقدر روحانیت پول در میاره چجور خرج میکنه مراجع همه اینطور هستن البته میدونه دولت بود تا اندازه زیادی دولت مانیتور میکنه ولی جز اون بخش اقتصاد سیاه کشور هست در نتیجه میبینید که آدمایی که اصلاً ربطی ندارن به حکومت اصلا با حکومت کاری نمیکنن به اصطلاح در بخش خصوصی دارن کار میکنن اینها دارن چیکار میکنن اینها دارن به درست به همون حکومت و به بدترین و ارتجاعی ترین بخش جامعه دارن کمک میکنن از این مثال‌ها و نمونه‌ها خیلی زیاد میتونم براتون بیارم خب حالا ما مثلا این بخش خصوصی رو معمولاً جدای از جمهوری اسلامی تصور میکنیم دیگه میگیم که اینها جدای از جمهوری اسلامی هستن قاش اینه که این جمهوری اسلامی حکومت باشه این بخش خصوصی جدایی باشه من اصلا بح بخشی خصولتی و اینا نیست نه راجع به بحش خصوصی دارم صحبت می‌کنم و این این به این معناست که مرز بین بخش خصوصی و بخش عمومی یا بخش خصولتی اینا اصلا مرزش مشخص نیست نظامی‌ها در حکومت اصلا مشخص مرشون کجاست اطلاعاتی ها دستگاه‌های اطلاعاتی شما به چه کسی میگین اطلاعات به چه کسی میگین دستگاه اطلاعاتی شما مثلا حراست دانشگاه‌ها حراست ادارات حراست کارخونه ها یعنی جایی نیست که حراست نداشته باشه آیا این‌ها رو شما جزء دستگاه اطلاعاتی محسوب می‌کنید خارج از دستگاه اطلاعاتی محسوب می‌کنید بسیج نمی‌دونم دستگاه غذایی یعنی هر جا که شما دست بگذارید به شدت مشکل هست که بتونید یک مرز مشخصی دورش بکشید و بگید آها ما الان مثلاً ۱۰۰۰۰ تا اطلاعاتی داریم ۲۰ ۰۰۰ تا آخوند داریم ۳۰۰۰۰ تا نظامی داریم چرین چیزی ناممکن خب چند هزار تا جمهوری اسلامی داریم چند هزار آدم داریم که برای جمهوری اسلامی کار می‌کنن وقتی میگیم جمهوری اسلامی برود یا باید جمهوری اسلامی نابود شود یا باید جمهوری اسلامی تغییر کند دقیقاً از تغییر یا نابودی چند نفر داریم صحبت میکنیم سوال این هست جمهوری اسلامی کجاست این خیلی مهمه که شما بدونید جمهوری اسلامی کجاست ما می‌دونستیم شاه کجاست شاه در کاخ نیاوران بود وقتی هم که رفت سوار هوا پما شد و رفت ولی جمهوری اسلامی اینطوری نیست جمهوری اسلامی جا نداره جمهور اسلامی همه جاست یعنی از نظر توپوگرافیک و جا شناختی شما نمیتونید بگید که اینجا جمهوری اسلامیه اینجا روحانی روحانیت در قمه در تهرانه در شیرازه در تبریزه روحانیت در حوزه است در دانشگاهه در مدارس ابتداییه آموزش پرورش در کارخونه رب گوجه فرهنگی همه جاست همه چیز همه جاست این فلس بودن درست اون چیزیست که نظام‌های توتالیتر رو به شیطانی ترین و شرارت بارترین نوع نظام‌های استبدادی بدل میکنه یعنی برخس یک جملهی داره میگه آنچه شر مطلق است بینهایت است یعنی وقتی که مرزی وجود نداره یعنی شما اصلا قادر به نه شناختش هستید نه کنترلش هستید خیر و زیبایی و معنا محصول م زمندی و [موسیقی] محدودیت کازم که کیهان و زیبایی هست و نظم هست محصول محدودیت و شکل دار شدن جهان هستن کیس که آشوب هست یا خوس یعنی بیم مرزی بی حدی بی فرمی بی شکلی و حکومتهای توتالیتر اساساً وحشتناک بودنشون به دلیل این بیم مرض بودن ش وقت درش همه چیز هم بی مرز هست همه چیز بیرز استفاده میشه زبان بیرز بی عائده استفاده میشه پول همین طور بی قاعده درش تورم میبینید که تورم هیچ مرزی نداره هیچ جا وای نمسته هیچ هیچ چیزی درش مشخص نیست هیچ چیزی درش ثبات نداره از اون طرف هیچ چیزی معنا نداره اصلا آخونده راجع به سینمای اسپیلبرگ حرف میزنه سینماگر راجع به امام صادق و نمیدونم نمیدونم امام علی می‌سازه ی یعنی هیچ چیزی مرز نداره همه چیز در هم آمیخته است در چنین شرایطی نقد جمهوری اسلامی یعنی چی دف یعنی بیناست یعنی که ما وقتی راجع به نظام توتالیتر صحبت میکنیم رژیم توتالیتر رژیم اصلاً ارجاع به حکومت در برابر مردم نمیگه رژیم یعنی تمام سیستم یعنی مردم جامعه حکومت همه همه در هم یک کل تمام یک کلیت از یه توتالیتاریسم از یه کلیت داریم حرف بزنیم و به همین دلیلم هست که نقد توتالیتاریسم اصلاً نقد حاکم نیست یعنی اینا که میان تو تلویزیون‌ها عوامی که به نام تحلیل‌گر میان توی تلویزیونها و هی تند تند میگن رژیم توتالیتر رژیم توتالیتر خامنه‌ای رژیم توتالیتر اصلاً رژیم توتالیتر منظور حکومت نیست رژیم توتالیتر یعنی توده و حاک حاکمیت هر دو اصلا توده هستن که حاکمیت به وجود میارن توده هستن که به حاکمیت تداوم میبخشن تا زمانی که توده وجود داره نظام توتالیتر هست و به همین دلیل نقد توتالیتاریسم نقد توده است نه نقد حاکم یعنی اگر شما بخواید نقد بکنید توتالیتاریسم رو باید جامعه رو نقد بکنید خب حالا من راجع به نقد جامعه هم خواهم گفت ولی بگذارین که یه چند سطری برای شما از هان آرنت بخونم از خاستگاه‌های توتالیتاریسم [موسیقی] و من این رو از روی ترجمه آقای مهدی تدینی می‌خونم صفحه ۵۸ میگه که اشتباه نگران کننده تر این خواهد بود که با توجه به این ناپایداری این را فراموش کنیم که رژیم‌های توتالیتر تا وقتی قدرت دارن و رهبران توتالیتر تا وقتی زنده‌اند از محبوبیتی راستین و نه محبوبیت مصنوعی که ساخته دستگاه تبلیغات باشد بهرمند توتالیتاریسم بدون جنبش توده‌ای و بدون پشتیبانی توده‌هایی که از سوی این جنبش مرعوب شده باشند امکانپذیر نیست به قدرت رسیدن هیتلر به شیوه قانونی و بر اساس قواعد یک قانون اساسی دمک مراتی رخ داد او رهبر بزرگ‌ترین حزب کشور بود و تا دستیابی به اکثریت مطلق فقط اندکی فاصله داشت بدون اعتماد توده‌ها نه او می‌توانست پیشوا بماند و نه استالین زیرا آنها اصلاً نمی‌توانستند بحران‌های داخلی و خارجی را از سر بگذرانند و در نبردهای درون حزبی به پیروزی رسند نبردهایی که حتی پس از تسخیر قدرت از سوی آنها همچنان ادامه می‌یابد اگر توده‌ها پشتیبان استالین و هیتلر نبودن نه دادگاه‌های مسکو امکان‌پذیر بود و نه برچیدن گروه روهم این تصورات که هیتلر گذشت گماشته سرمایه‌داران صنعتی آلمان بود و استالین نیز فقط یک فریبکار بی‌پروا بود که با جعل وصیت‌نامه لنین به قدرت رسید با بسیاری از واقعیت‌های تاریخی جور در نمی‌‌آید بیش از همه با محبوبیت انکار پذیری که هر دوی آنها داشتند این محبوبیت نیز هرگز محصول نوعی تبلیغات ماهرانه و دروغ گویانه که در سوء استفاده از حماقت و نادانی توده‌ها توهر دارد نیست زیرا تبلیغات جنبش‌های توتالیتر که مقدم بر حاکمیت توتالیتر است و آن را تا جایی نیز همچنان همراهی می‌کند با آنکه در نهایت دروغ پردازانه است هرگز پنهان کارانه نیست رهبران مثل آقای خمینی دیگه آقای خمینی یا آقای خمینی در جمهوری اسلامی آقای خمینی میگه برای حفظ نظام شما می‌تونید دروغ بگید شما می‌تونید آدم بکشید شما می‌تونید حتی مسلمونا رو بکشید می‌تونید امام زمان رو بکشید بنابراین در جنبش‌های در حکومت‌های توتالیتر همواره فریب میدن ولی دروغ نمیگن ایا پنهانکاری نمی‌کنن منظور پنهانکاری از د یعنی میگن که ما دروغ میگیم به دروغ برای ما فریب میگیم فریب و دروغ رو خودشون رسماً اعلام می‌کنن که مج رهبران توتالیتر مسیر حرفه‌ای خود را اغلب به این شکل آغاز می‌کنند که آشکارا به جنایات پیشینش می‌بالند و جنایات آتشان را نیز با دقت بیهمتا پیشگویی می‌کنند آنها مطمئنن خشونت وزی با چنین تعبیر تحسین کننده‌ای پذیرفته خواهد شد کار بدیست اما بسیار هوشمندانه است و آنها همواره این شناخت قدیمی درباره سرشت عوام را آزموده اند چه آنجا که نازی‌ها پیش از تسخیر قدرت بابت ق قتل‌های پ پتن پا به خود می‌بالید و چه آنجا که بلشویسم جا موازین اخلاقی را به منزله امور خرد بروای خوار می‌شمردند عوام فریبان همواره می‌دانستند که توده‌های مدرن از این لحاظ واکنشی متفاوت از عوام همه دوران‌ها از خود نشان نخواهند داد اما رهبران توتالیتر فقط مشتی عوام فریب نیستند و نکته پریشان کننده در موفقیتشان این نیست که آنها به غرایض عوامانه متصل متوس می‌شوند آنچه توده‌های مدرن را از عوام متمایز می‌کند آن فداکاری و بی‌علاقه گیشان نسبت به بهروزی خویش است که به گونه‌ای بسیار چشمگیر در سازمان‌های توده‌ای توتالیتر و مدرن نمایان می‌شود اینکه اعضای جنبش‌های توتالیتر با بابت جنایاتی که گریبانگیر دیگران یا مخالفان می‌شود به خشم نمی‌آیند این امری بدیهیست که اگر روحیه عوام رو در نظر بگیریم امری بدیهیست آنچه هرگز بدیهی نیست این است که ما همین سایش جنایت یا دست کم همین بی‌تفاوتی را حتی زمانی می‌بینیم که اعضای جنبش خودی قربانی می‌شوند ی کسی مثل میرحسین موسوی در زندان یه کسی مثل تاج‌زاده در زندانه باز هم جامعه بی‌تفاوت نسبتش و در نهایت آنگونه که از مثال‌های بی بی‌شمار حزب کمونیست سراغ داریم هواداران جنبش حتی وقتی خودشان قربانی می‌شوند در باورهایشان دچار تزلزل نمی‌‌شوند آنچه در دادگاه‌های مسکو کل جهان متمدن را ش بهد زده و سرگردان می‌کرد اتفاقاً این بود که قربانیان چنان همدستان راقب شاکیان به نظرم نیست به هر حال منال می‌کنم که حتما این این رو بخونید و خب نقد توده یعنی چی نقد توده به این معنا نیست که من یه آدمی هستم مهدی خلجی خیلی می‌دونم خیلی حالیمه خیلی کتاب خوندم و میام خارج از این مردم و میگم که آره مردم علن مردم فلان بذارم تو سر جامعه نه چنین کار خودش کار پوپولیستی و کار کاریست که کسانی مثل آقای عبدالکریمی و اینا بلدن یا آقای مهرانی کسی که نقد میکنه خودش رو باید بخشی از جامعه بدونه یعنی من همانقدر ذهنم و فکرم آلوده است به انواع ویروس‌های توتالیتاریسم که شما که خامنه‌ای که دشمن خامنه‌ای ما از درون یه فرهنگ سیاسی مشترک بیرون میاد ما هممون در مثل مثل ما که در تهران زندگی می‌کنیم شما اگه در تهران زندگی می‌کنید مهم نیست پیریدین بچه اید دانشمندی بی‌سوادی زنید مردید شما در یک هوای بسیار آلوده و سمی دارید تنفس میکنید توتالیتاریسم یعنی این یعنی تنفس در هوای سمی تهران و این کسی نمیتونه بگه من معاف فم از اینکه من فرق میکنه من بدنم فرق میکنه من رهم متفاوته از بقیه مردم چون کسی احمق هست اگر خودش رو یک تافته جدابافته بدونه اما با اینکه ما هممون در این فضای سمالو داریم زندگی می‌کنیم درست به دلیل اینکه هممون در این فضای سمالو زندگی می‌کنیم به همین دلیل همه ما موظفیم که در عین اینکه در این هوای سمالو زندگی می‌کنیم برای پاک کردن فضا پاک کردن هوا بکوشیم تلاش بکنیم بنابراین نقد واقعی یک نقد جمعی اس و بیش از هر چیز به جای علم و دانش و اینا به منش نیازمنده نقد و نقد از خود یک منشه یعنی شما ببینید براتون باز مثال بزنم که شاید سادهتر بشه مثل علاقه خانم‌ها به آراسته بودن و آرایش کردن یه منش هست کسی به خانما نمیگه که این روژ لو استفاده کن یا نمی‌دونم اون کرمو استفاده کن یا آرایش خوب اینه یا آرایش بد اینه اصلاً ما راجع به این صحبت نمی‌کنیم ما میگیم خانم‌ها نسبت به مردها حالا بنا به غلیظه یا بنا به فرهنگ میل بیشتری دارن به آراسته بودن به آرایش کردن به استفاده از لوازم آرایشی به حساسیتی که دارن به رنگ به بو به نظافت به ضرافت پس این منشه در حقیقت آرایش کردن یه تکنیک فقط نیست شما ممکنه که برید در یک مغازهی که بهترین لوازم آرایشی دنیا درش وجود داشته باشه اما اگر شما هیچ حساسیتی نسبت به آرایش کردن نداشته باشید هیچ لذتی از آرایش یه وسواسی نسبت به آرایش نداشته باشید اصلاً همه اینا برای شما معنی نداره یعنی میشه مثل نمیدونم سنگ و آجر بنابراین در وحله اول شما باید منش انتقادی پیدا بکنید منش انتقادی یعنی که مدام مثل کسی میمونه که مثل من که صورتم کرج مرتب باید برم تو آینه نگاه کنم ببینم لبام تمیزه یا تمیز نیست به خاطر من صورت من بخشش هنوز لمس هست خب این وسواس این نگرانی که نکنه من زشت باشم نکنه صورتم تمیز نباشه ن نکنه سرتم به شکلی باشه که بیننده نپذیر و نخواد و نپسندی این باعث میشه که من هی برم جلو آینه حالا اگر این وسواس نداشته باشم دیگه برام مهم نخواهد بود دیگه نمیرم جلو آین اینه که شما یه یک فرهنگ‌هایی هستن مثل فرهنگ ما که فاقد این حساسیته در عوض گارد دارن مطلق ب به محضی که شما یه نقدی می‌شنوین مثلاً نگاه کنید به سیاحان غربی وقتی میان تو ایران نقد می‌کنن ما رو ما بلافاصله میگیم این غربیا اینا متکبران اینا آدمای فلان اینا از بالا به پایین نگاه می‌کنن اینا کلونی لیستن استعمار گرن یعنی فکر نمی‌کنیم که انقدر برای ما داشتن یه عیب و آگاهی به عیب انقدر برامون مهم باشه که حتی اگر دشمن من هم عیب منو به من بگه من باید خیلی خوشحال باشم که دشمن من عیب منو دیده و من متوجه شدم این آ دشمنی که عیب شما رو به شما بگه بیشترین لطفو به شما کرده چون میتونه شما میتونید عیبت رو برطرف کنی اساساً این دوست هست که عیب رو میگه میگن صدیقی من دای عیوبی دوست من کسی هست که عیب‌های من رو به من هدیه بده در نتیجه اگر که ما هی قربون صدقه خودمون بریم و هی گارد داشته باشیم و حالت تدافعی داشته باشیم و نخوایم نقد کنیم خودمون رو درست این ویژگی جامعه توتالیتر هست جامعه توتالیتر جامعهی اس که خودش رو مسون و مورای از خطا می‌دونه و مدام یه دشمن فرضی داره دیگه مثلاً جمهوری اسلامی ببینید یه دشمن فرضی داره آمریکا استکبار جهانی نمیدونم صهیونیسم فلان نمیدونم اپوزیسیون از این طرف مخالف ل فان نظام هم همین طورن روحانیت جمهوری اسلامی ۵ وهیا چپی نمی‌دونم مذهبیا کلماتی که هیچ معادلی هیچ ماب عزایی در خارج ندارن و فقط برای این ساخته میشن که من رو تبرعه کنن شخص من رو تبرعه کنن و مسئولیت رو از دوش من بردارن یه عده‌ایی هستن که اونا مقصرن یه عده‌ای هستن که اونا باید از بین برن یه عده‌ایی هستن که مسئول این وضع یه عده‌ای هستن که باید نابود بشن و اون چون اون عده‌ی که ما میگیم یک توهم هست طبیعتاً هرگز چیز چنین چیز اتفاقی هم نخواهد افتاد در نتیجه مسئله نقد از خود مسئله یک منش اخلاقی اس مسئله حساسیت مهم باشه براتون حساسیت فرهنگهای مختلف مییم به چیزای مختلف حساسن هر فرهنگ یک نوع حساسیت نداره مثلاً شما اگر شهری باشید در شهر به یه چیزای حساسی مثلاً وقت برای شما خیلی مه م میشه یه شغلی هست که حساسیت براتون میاره مثلاً شما اگر اداری باشین آدم اداری باشین براتون نظم خیلی مهمه وقت براتون خیلی مهمه شما اگر کشاورز باشین مفهوم نظم برای شما میشه کاملاً نظم طبیعی شما با تغییر فصل‌ها و با نظم طبیعی باید حرکت بکنید نه با صرفاً با ساعت در نتیجه هر شغلی هر خرده فرهنگی هر فرهنگی هر تاریخی حسا حساسیتهای خودشو داره فرهنگ ما فاقد این حساسیت هست اینکه نترسیم از اینکه عیبای خودمونو ببینیم نترسیم و بدونیم که تغییر یعنی دیدن عیبای خود هیچ تغییری در عالم خارج اتفاق نمیافته این تمدن محصول تغییر آدم‌هاست نه جهان خارج این آدم تغییر کردن جهان خارج تغییر کردن یعنی علم ما عوض شد درک ما از این جهان عوض شد قبل از کپر ما فکر میکردیم زمین ثابته بشر فکر میکرد زمین ثابته خورشید دورش میگرده بعد از کپرنیک ما به این نتیجه رسیدیم که این زمین دور خودش و دور خورشید میگرده و این جهان را عوض کرد بنابراین تغییر در ذهن ما اتفاق میفته و مدرن شدن یعنی آگاهی به عیب‌ها ضعف‌ها شکنندگی ها ناکامی ها کاست ها بدی‌ها عیب‌ها و محدودیت‌ها و مرزهایی که انسان داره انسان مدرن انسانیست که نقطه قوتش در آگاهی به نقطه‌های ظرفش هست یعنی وقتی که می‌فهمه این پولش چقدر می‌تونه ارزش داشته باشه و چه چیزایی می‌تونه باش بخره با این پول میره بهترین چیزو می‌خره انسان قدیم درکی از این نداشت فکر میکرد با این پول همه چیز می‌تونه بخره در در نتیجه هیچی نمی‌تونست بخره پس آگاهی به محدودیت آگاهی به متناهی بودن آگاهی به ضعف‌ها آگاهی به شکنندگی ها آگاهی به میرایی آگاهی به فرسودگی به ناتوانی هست که قدرت رو ایجاد می‌کنه پس نترسیم از اینکه از ضعف‌ها مون و از عیب‌هام آگاه بشیم و تغییر یعنی آگاهی از ضعف‌ها شما وقتی که از ضعف‌ها و عیب‌ها و زشتی‌های خودتون آگاه میشید خود اون آگاهی تغییر می خود تغییر یعنی اون آگاهی تغییر یعنی تغییر آگاهی هیچ چیزی غیر از اون نیست شما کافیست که بدونید که این زمین ثابت نیست و دور خورشید میگردی این خودش جهان عوض لازم نیست شما کاری بکنید خود اونو آگاهی دگرگون کنن بنابراین در نظام‌های توتالیتر اینطور نیست یعنی همون طور که آقای خامنه‌ای نمیخواد خودشو عوض بکنه مردم ما هم همین طورن من و شما هم همین طوریم ما فکر می‌کنیم که عین آقای خامنه‌ای فکر می‌کنیم حالا استاد دانشگاه است استاد فلسفه است استاد فیزیک نمی‌دونم آخونده عطاره بقاله قناد فرقی نمیکنه ما فرهنگی داریم که ت الان به این شکل درآمده اصلاً به هیچ وجه نقد خودمون تحمل نمی‌کنیم هممون معتقدیم که ما خوبیم و بلافاصله اگر در مقابل یک وضعیت مقایسه‌ی قرار بگیریم شروع می‌کنیم به ساختن ی خود توهمی یک هویت توهمی هویت ایرانی که بهتر از هویت افغانی بهتر از هویت ترکی بهتر از اینا حتی از اروپایی حتی تاریخ تمدن ما ال تاریخ این‌ها همه توهماتی اس که یک جامعه‌ای برای گریز از نگاه کردن به خودش متأسفانه می‌سازه و خودش رو در چنبره اون زندانی و اسیر می‌کن از شما سپاسگزارم اگر اجازه بدید که ببینم آیا سؤال خاصی هست گفتن که بله یکی از دوستان گفتن آیا شما این همه کتاب رو می‌فروشید یا واقعاً وقت می‌گذارید عکس‌های کتاب‌ها رو هم نگاه می‌کنید والا من هیچ کدومشو هنوز باز نکردم به همین دلیل نگه داشتم حتما ممنونم از همه دو شما و براتون اوقات خوشی رو آرزو می‌کنم وقتتون بخیر