سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی
امیدوارم که حال همگی خوب
باشه یکی دو دقیقه صبر میکنیم برای اینکه
دوستان و
بپیوندن سلام عرض میکنم خدمت
آقای
مهرداد بله متشکرم
از پیامی که
گذاشتید سلام
بر خانمی آقای
قادری و آقای زیباکلام
گفتم برنامه بگذارید آقای نیکفر گفتم
برنامه
بگذارید سلام عرض میکنم آقای مهدی
آقای هادی لطف
دارین آقای کریمی لطف دارین
ممنونم آقای حادی مزنی دست دارین
متشکرم خانم زهرا سلام
ممنونم از
شما گفتن یک برنامه درباره عقاید دینی
خودم
بگذارم
چشم آقای فرزین سلام بر شما
ممنونم آقای
محمدرضا آ آقای زیبا
کلام استاد هستم من راجع به اشخاص که نظر
ندارم راجع به
حرفهای دیدگاههای آدما میشه نظر داد را
شخص که همه آدمای خوبی هستن سلام بر شما
آقای آک
[موسیقی]
سیموس
اصغر متوجه نشد منظورتون از این
که مربط کدوم فیلم آقای اصغر فرهادی رو
میگیم بله من یه مدتم ح نبودم
ببخشید
[موسیقی]
بله بله پس من پسم متوجه نشدم در م
بسیار
خب سلام عرض میکنم دوباره خدمت همه
دوستان گرامی امیدوارم که خوب و خوش باشید
و اوقات خوشی رو پیش رو داشته
باشید بحث امروز ما در حقیقت علتی که من
این جلسه رو گذاشتم این بود که آقای
ابطهی معاون رئیس دفتر سابق آقای خمی در
دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی
یک توییتی کرده بودن که ایشون رفتن پیش
آقای پزشکیان و از آقای پزشکیان ستایش
کرده بودن که ایشون آدم باهوشیه ایشون آدم
خوبیه
ایشون هیچ تغییر نکرده و بعد من توت کرده
بودم که امیدوارم این رسم شنیع تعریف و
تعارف با صاحبان قدرت در مملکت ما بیفته
ایشونم جواب داده بود که
اگر
غرض سواستفاده یا بهره برداری
نباشه از نظر اخلاقی این کار زشتی نیست
حالا میخوام توضیح بدم چرا کار زشتی
هست در حقیقت ما داریم از یک بیماری بسیار
وخیم مهلک و ریشه دار در جامعه ایران صحبت
میکنیم به نام شخصیت
پرستی و این شخصیت پرستی که ما داریم یه
بخش خیلی خیلی جدی از فرهنگ ما که ربطی هم
نداره شما سلطنتطلب باشید شما بسیجی عاشق
ولایت باشید اصلاحطلب باشید نمیدونم مجاهد
خلق باشید این شخصیت پرستی در وجود
ایرانیها هست
اینکه اولاً برای ایرانیها چیزی به نام
حکومت و سیاست وجود نداره یعنی مفهوم ما
چون ما ایرانیها فاقد اندیشه سیاسی هستیم
فاقد تفکر سیاسی و تفکر اجتماعی هستیم
همیشه برای ما حاکم مهم بوده
مشروعیت حکومتها هم به حاکم بوده همیشه
حاکم عادل سلطان عادل دیگه بهترین کتابی
که ما نوشتیم در فلسفه سیاسی که در حقیقت
یک تقلید بسیار معنیدار هست کتاب فارابی
سیاست آرا و اهل المدینه الفاضله که بر
مدار رئیس مدینه که امام هست
میگرده و هیچ تفکر در حقیقت تفکر سیاسی
درش وجود نداره این امام هست که علم لدنی
داره و مشروعیت داره برای اینکه حکومت
بکنه و ما در تاریخمون متأسفانه نه قبل از
اسلام نه بعد از اسلام فاقد اندیشه سیاسی
به مفهوم دقیق کلمه هستن که یونانیها
داشتن در نتیجه هر موقع که صحبت میکنیم
راجع به حکومت ح صحبت میکنیم راجع حاکم
اگر دقت م کرده باشید همش در مورد جمهور
اسلامی میگن که خب جمهوری اسلامی بره
آلترناتیو کیه نمیگن آلترناتیو چیه ن میگن
آلترناتیو جمهوری اسلامی چه نوع حکومتی
بلکه میگن آلترناتیو کیه چون آلترناتیو
کیه اون وقت می سراغ آقای پهلوی میرن سراغ
خانم رجوی میرن سراغ آقای فلان آقای ویسا
در نتیجه این یک معزل بزرگیست اینکه ما
فاقد درک سیاسی و اجتماعی هستیم و کاملاً
استبدادی فکر میکنیم حتی وقتی از
دموکراسی حرف
میزنیم میگیم که فلان کس مثلاً شاهزاده
به دموکراسی باور داره واقعاً دمک و فلان
کس به حقوق بشر واقعاً باور داره فلان کس
واقعاً به سکولاریسم باور داره یعنی باز
درک ما از همه مفاهیم کاملاً درک استبدادی
اس در آقای ابحی که دوست نادیده من هست
هست و من براش بسیار احترام قائل
هستم از نظر یه نمونه هست از همه ما هیچ
فرقی نمیکنه با من با دیگران که استبدادی
فکر میکنیم شما اگر در توییتهای آقای اهی
ببینید همون طور آقای ابطحی از آقای خاتمی
صحبت میکنه که سلطنت طلبا از آقای پهلوی
صحبت میکنن یا مجاهدین خلق از آقای رجوی
صحبت میکنن یا خانم رجوی صحبت میکنن یا
ذوب شدگان در ولایت در از آقای خامنهای
صحبت بکنن
یا اصلاح طلبا از پزشکیان صحبت کردن یا از
خاتمی صحبت کرد یا یه عدهی امروزه مخالف
ظریف یه عده مف ظریف
یعنی شما میگی که آقای یعنی بحث بر سر این
کهه آقای ظریف آدم خوبیه یا آدم بدیه آدم
خادمی یا آدم خائنی آدمیست که همش
تمام توییتی دیدم امروز یکی از دوستان
برای من فرستاده بود راجع پسر آقای
پزشکیان که بسیار آدم خوبیه خود آقای
پزشکیان راجع به خانمش حرف میزن آدمای
خوبین پزشکیان خودش اصلاً اهل دزدی نبوده
آقای میرحسین موسوی خیلی آدم خوبیه این
همش آقای کروبی آدم خوبیه فلان کس آدم
خوبیه فلان کس نمیدونم
فلان ببینید تفاوت مهم اخلاق و سیاست این
هست که شما در اخلاق معیار اخلاقی بودن یک
عمل نیت هست یعنی که شما در سیاست در
اخلاق اگر یک کاری انجام بدید
که بشه اون رو از نظر اخلاقی خوب یا بد
دونست این مربوط به نیت شما میشه یعنی نیت
شما نقش مهمی بازی میکنه اما در سیاست
نتیجه مهمه یعنی برای من مهم نیست که آقای
خ ختمی مثلاً آدم خوبیست یا آدم بدیست آدم
فرهنگیه یا آدم فرهنگی نیست آقای پزشکیان
آدم با سوادیه یا آدم باسوادی نیست آدم
نمیدونم خیرخواهی یا خیرخواهی نیست مهم
اینه که در عمل چه میکنه و نتیجه
کارش چه پیامدهایی
داره ما اساساً نمیتونیم در در روابط
شخصیمون م همین طوره ما نمیتونیم در
قضاوت مون نسبت به همدیگه به کارهای
همدیگه نگاه بکنیم ما نمیتونیم کارهای
همدیگه رو قضاوت بکنیم و در نقد ادبیم منم
همین طوره در نقد فلسفی م همین طوره در
نقد علمی م همین طوره به شخص میپردازیم
به نویسنده میپردازیم به جای اینکه به
نوشته بپردازیم به خالق یک اثر میپردازیم
به جای اینکه به خود اون اثر
بپردازیم و حالا توضیح میدم که من در
عنوان در یه به اصطلاح توضیحی که نوشتم در
به اصطلاح برای آگهی این برنامه گفتم که
این یکی از بیماریهای اولاً
رایج ثانیا ریشهدار و ثالثاً مهلک فرهنگ
سیاسی ماست حالا من این سه تا خصلت رو
توضیح میدم رواج رو که عرض کردم یعنی از
فداییان خمینی گرفته تا شاه پرستها
ما مشکلمون اینه که یا عاشق شخصیتهای
سیاسی هستیم رابطه عاشقانه برقرار میکنیم
کاملاً یعنی مثلاً آقای افتحی نسبت به
آقای خاتمی رابطه عشق داره همون طور که
مثلاً فرض کنید فلان کس راجع به شاهزاده
پهلوی رابطه عاشقانه
داره و از اون طرف رابطه خصمانه دیگه یه
عده هستن نسبت به آقای خاتمی نسبت رابطه
خصمانه دارن یا آقای ظریف یا آقای ه هر
کسی که مثال بزنید رابطه یا عشقه یا نفرته
چون به شخص
برمیگرده نه
بنابراین من نمیتونم مثلا ب بگم آقای
خاتمی مثلا این کارش خوبه این کارش بده ح
فرق نمیکنه که این این دو تا از یه نفر
صادر شده
باشه معیارهای
قضاوت سیاسی نداریم ما قضاوت سیاسی اصلا
بلد نیستیم نمیدونیم م قضاوت سیاسی یعنی
چی که اصلا عنوان قضاوت سیاسی یک اصطلاح
حالا من در یه جلسه دیگه صحبت میکنم راجع
به پولیتیک جاجمنت وت سیاسی که نمیدونیم م
قضاوت سیاسی چی هست چون سیاست نمیدونیم
چیه و قضاوتم نمیدونیم چیه ما هیچ موقع نه
قضاوت کردیم نه نه به قضاوت اندیشیدیم نه
به سیاست اندیشیدیم یهه فرهنگی داریم
واقعا از نظر فکری واقعاً فقیریم و از نظر
یعنی وقتی میگیم فکری یعنی سیاسی یعنی بلد
نیستیم زندگی کنیم به زندگی کردن نی
اندیشیدیم و به زندگی جمعی نی اندیشیدیم
فرهنگ فرد محوره در همه ابعادش فرد
هست خب این بنابراین رواج این هست یعنی ما
دعواهای سیاسی که داریم جناه بندیهای
سیاسی که داریم
اینها دلیل نمیشه که فکر کنیم فرهنگ سیاسی
متفاوتی هم داریم هممون از درون ی فرهنگ
سکولار و مذهبی و دهاتی و شهری و استاد
دانشگاه و دانشجو و نمیدونم چپ و راست و
هممون از درون یه فرهنگ در چپ ما همونقدر
فرد محور هست که راست ما فرد محور مذهبی
ما همونقدر فرد نهور هست که غیر مذهبی ما
فر و ما در حکومت در قدرت در زندگی جمعی
نمیتونیم به ساختارها به نوع اداره جامعه
فکر کنیم ما همواره به شخص فکر میکنیم شخص
برای ما خیلی مهمه خب حالا چرا ریشه دار
هست ببینید ما در فرهنگ ایرانی اسلامی چند
تا مقوله مهم هست که اینا یبن یکی اینکه
مفهوم حقیقت ما در فرهنگ ما وجود نداره
مفهوم حق در فرهنگ ما وجود نداره مفهوم
قانون در فرهنگ ما وجود نداره فرهنگ
مشروعیت در فرهنگ ما وجود نداره به مفهومی
که یونانیان به کار میبردن و بعد در عصر
جدید مدرنها به کار میبرن و همه اینها
تمام خلاصه میشه در یک
مبد در
حقیقت انسانی یعنی چی یعنی مشروعیت اونچه
که به اصطلاح مبنای مشروعیت هست شخصه و
ایمان به یک شخصه اعتقاد به این شخصه شما
اگر اعتقاد داشته باشید که کوروش دارای
فرح ایزدی هست او میشه پادشاه اگر اعتقاد
نداشته باشید که او دارای فرح یزدی هست او
پادشاه نیست
اگر شما معتقد باشید که محمد پیامبره
بنابراین او هر سخنی بگه درسته چیزی به
نام حقیقت مستقل از اشخاص وجود نداره
بنابراین فرهنگ خاورمیانه فرهنگ
بینالنهرین
فرهنگ در حقیقت ایمان و انکار هست یعنی
شما به آدمها به خاطر حرفشون نیست که
اعتقاد دارید بلکه به خود اونها هست که اع
اعتقاد پیدا میکنید و بعد حرف اونها میشه
مقدس در نتیجه مجم در فرهنگ بینالنهرین
یکی ویژگیش این هست که نوشتارها درش همیشه
مقدس میشدن کسانی که به پیامبران ایمان
میآوردن مثلاً مسلمون میشدن اونها
نمیرفتن کتابا رو بخونن کتاب یا سخن
پیامبران رو بشنون بعد ببینن آیا این سخن
درسته یا درست نیست نه اول ایمان میآوردن
به پیامبر وقتی که به محمد ایمان میآوردن
به شخص محمد ایمان میآوردن به عنوان محمد
امین و بعد او هرچی که او میگفت میشد
قرآن هرچی که او میگفت میشد سخن قدسی
هرچه که اون میشد میگفت میشد سخن مقدس در
نتیجه اول به آدمها ایمان میآوردن
آدمها هستند که به
حرفها اعتبار میبخشن بنابراین هیچ معیاری
مستقل از اون آدمها گوینده وجود نداره
برای اینکه
ما ببینیم که آیا این سخن درسته یا اون
سخن درست نیست هرچه آن خسرو کند شیرین
بود این یک مسئله بنیادی اس که مربوط به
اسلامم نیست مربوط به تمدن بین نهرین در
نتیجه زرتشت و تفکر ایران شهری هم در بر
میگیره حافظ میگه که گر انگشت سلیمانی
نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی یعنی این
انگشت سلیمان هست که به این انگشت انگشتر
خاصیت جادویی میده اگر این انگشتر رو دید
بدزده هرگز نمیتونه باهاش جادو بکنه هیچ
خاصیتی نخواهد داشت بنابراین این فیض روح
القدس ر باز مدد فرماید دیگران هم بکنند
آنچه مسیحا میکرد اینکه اون فیض روحالقدس
که نصیب یک شخص میشه تاثیری که در این
جهان هست مال
افراده کلام متعلق به اون گوینده است و
جدای از اون گو ده معنی نداره بنابراین
اون کلام رو اگر یک آدم خوبی بگه اون کلام
خوب میشه و اگر کلام بد باشیا آدم بدی بشه
میشه کلم حق راباطل سخن حقی که ازش منظورش
باطله و هیچ ارزشی نداره بنابراین کلام به
خودی خود استقلال نداره بنابراین چیزی به
نام حقیقت نداریم چیزی به نام منطق نداریم
و خب نداشتیم دیگه اینا همه خلق یونانی
هاست و خب در سیاست م که میایم باز همینه
دیگه شاه عادل هر کاری بکنه عادلانه است
شاه ظالم هر کاری بکنه ظالمانه است آدم
خوب هر کاری امام هر کاری بکنه خوبه
پیامبر هر کاری بکنه خوبه هر کاری نکنه
بده بنابراین اگرم یه موقع یه چیزی ی کاری
کرد که به نظر بد میومد شما باید توجیه
بکنین دیگه شما به خاطر همینم هست شما
وقتی تو قرآن میبینید مثلاً داستان یوسف
هست و یک داستان پیامبران دیگه هست اگر یه
جا میبینید که مثلاً ابراهیم میخواد گردن
پسرشو ببره یا یوسف هست که در حقیقت دلش
میل میکنه
به به زلیخا اونجا همش باید شما توجیه
کنین یه جوری توجیه کنین که عصمت پیامبر
ضربه نخوره به خاطر اون اون در مورد اگر
یک شخص عادی باشه اصلاً قابل توجیه نیست
ولی وقتی که راجع به پیامبرانه چون شما
پیامبر اول اعتقاد پیدا میکنید تو اسمت
بنابراین فرهنگ سیا سیاسی ما فرهنگ ایمان
و کفره فرهنگ عشق و نفرته فرهنگ عاطفه است
نه فرهنگ عقل نه فرهنگ عقلانیت و این خب
مصیبت وحشتناکی اس چون سیاست به مفهوم
یونانی یکی امر عقلانی و دموکراسی و
سکولاریزم و اینا چار تا شعار نیستن بلکه
شما اگر نگاه بکنید در دوران مشروطه هم ما
مشروطه رو به عنوان یه مذهب وارد کردیم
دیگه یعنی از ملکم خان بگیر تا سید جمال
اسد آبادی تا نمیدونم آقاخان کرمانی همه
کسانی
که مشروطه خواه بودن به مشروطه به شکل ی
مذهب نگاه کردن یعنی و باشم رابطه علقه
عاطفی داشتن بهش دیگه اصلا مسئله فکری
نبود هیچ موقع هم مسئله فکری نبود الانم
مسئله فکری نیست دموکراسی برای ما هنوز
مسئله فکری نیست سیاست هنوز برای ما مسئله
فکری نیست مسئله
عواطف و به همین دلیل روی اشخاص خیلی برا
ماون مهمه و به همین دلیلم هست که آموزش
سیاسی هم نداریم دیگه چیزی به نام آموزش
سیاسی اصلا معنی نداره کافیست که میگن ما
فکر میکنیم دموکرات شدن مثل مسلمون شدنه
کافیست که در مسلمون شدن کافیست شما بگی
اشهد ان لا اله الاالله و ان محمدا رسول
الله در برای دموکرات شدن با اشهد ان لا
اله الا دموکراسی یا سکولاریسم یا نمیدونم
فلان یعنی طرف فکر میکنه تا بگه من نا خدا
نا باورم میشه خدا باور طرف فکر میکنه تا
بگه من دموکراتم میشه دموکرات یا طرف فکر
میکنه تا بگه من سکولار م میشه سکولار هر
کس که مثلاً از حقوق بشر حرف زد میشه
طرفدار حقوق بشر تلقی اون تلقی دینیه دیگه
یعنی ایمانیه میگه که من تا حالا مثلاً به
حکومت دینی اعتقاد داشتم الان دیگه به
حکومت سکولار اعتقاد دارم همش بحث
اعتقادات راجع به آدما که حرف میزنیم
راجع به سیاست حرف میزنی بله شاهزاده به
دموکراسی اعتقاد داره آقای خاتم به حقوق
بشر اعتقاد داره آقای خامنهای به مردم به
امنیت نظام به مصلحت نظام اعتقاد
داره تا زمانی که بحث ما بر سر اعتقادات
آدمهاست و بر سر نیت
آدمهاست ما از سیاست چیزی نمیفهمیم و
دوریم به همین دلیلم هست که حتی آدمهایی
که هم عقیده هستن نمیتونن با همدیگه یک
حزب و یک گروه انجام تشکیل بدن نمیتونن
کار سیاسی بکنن
ما فاقد توانایی برای کنش سیاسی هستیم چون
مسئله همون افرادم مسئله این که فلان شخص
آدم خوبیه آدم خوبی نیست همین جورج تون که
چهار نفر آدم دور هم نشستن سر آدما با هم
دعواشون شد دیگه سر افکار که با هم
دعواشون نشد اختلافش اختلاف سر آدماست این
این داستان داستان کلیست در ایرانم ما حزب
نداریم به خاطر دعوا سر آدماست دعوا سر
افکار نیست چیزی به نام فکر برای ما هیچ
صالت و موضوعیتی نداره سیاست چنین نیست
سیاست دعوا برای به قدرت رسیدن نیست سیاست
هنر همزیستی اس و برای همزیستی نیاز به
تفکر هست و برای تفکر نیازمند این هست که
شما یه شکل دیگه بیاندیشید یعنی به جای
آدمها به ساختارها فکر بکنید به جای
آدمها به سازوکارها و مکانیزمها فکر
بکنید به جای آدمها به
شیوه زگی کردن فکر بکنید به جای فتوا
گرفتن از شاهزاده فتوا گرفتن از مریم رجوی
فتوا گرفتن از خاتمی فتوا گرفتن از
خامنهای یا خمینی بتونید تفکر انتقادی
داشته باشید این یه شکل دیگه زندگی کردنه
حالا همینقدر امروز از من بشنوید در جلسات
دیگه صحبت خواهیم کرد راج سیاست چی هست
ولی اچه که امروز میخوام بگم این شیوه که
ما داریم و از دانشگاهیان ما شکل حرف زدنه
از آقای دکتر عبدالکریمی بید تا آقای
مهرایین بگیرید تا آقای خاتم قادری بگیرید
تا دیگران بگیرید شکل حرف زدن شکل حرف زدن
آخوندی این
حرفها شکل فتوا دادن و شکل در حقیقت به
هیچ به اصطلاح با سخن سیاسی و گفتار
سیاسی هیچ نسبتی نداره پیوندی نداره خب
این وضعیت مهلکه مهلکه به این معنا که
اصلا هیچ فایده نداره که ما مبارزه سیاسی
بکنیم یعنی اگه قراره که ما به اشخاص فکر
بکنیم همیشه همون جای که هستیم هستیم حالا
یه روز رضا شاه میاد یه روز محمدرضا شاه
میاد یه روز خمینی میاد فردا تصور کنید یه
چند سوایی یه ۲۰ سالی هم شاهزاده حکومت
کنه بعدش یه ۱۰ سالی هم خانم رجوی حکومت
بکنه یه ۲۰ سالی هم آدمای شبیه اینا دیگه
آقای خاتمی حکومت بکنه وضع ما همینه خیلی
فرقی نخواهد کرد
تفاوت سیاسی و تغییر سیاسی با تغییر
حاکمان به وجود نمیاد بلکه با تغییر شیوه
حکومت کردن به وجود مید بنابراین اگر
دوباره انتخابات میشه به جای اینکه ما
بگیم که آقا این عملکرد این آقا درسته
عملکرد مقا درست نیست عملکرد کارنامش
چگونه بوده در عمل نتایج کارش چی بوده آیا
در عمل این آدم سابقه داره نه آقای پزشکی
رأی آورد چون آدم خوبی بود آقای جلیلی رأی
نیاورد به خاطر اینکه آدم بدی بود
اعتقادات بدی داشت یعنی تمام در همین
خلاصه میشه که در نیتش در قصدش در
اعتقاداتش اگر از این شیوه ناهنجار فکر
کردن و مبارزه سیاسی یا کار
سیاسی
ما دست
برنداریم در عمل یا میکشیم یا کشته میشیم
یچ شوخی نداره یعنی کار ماون در سیاست
کشتن و کشته شدن خواهد بود یا باید حذف
کنیم یا حذف بشیم یا باید پا بذاریم روی
سر دیگران یا باید پا روی سر ما گذاشته
بشه قراره که حذف کنیم دیگه اینو شما در
جریانهای مختلف هم میبینید در جریانات
فمینیستی میبینید در جریان دمک دموکراسی
خواه میبینید در تقریبا در نقد ترجمه
میبینید در نقد ادبی میبینید در نقد به
اصطلاح سیاسی
میبینید باید به از این شیوه فرد محوری و
اندیشیدن به فرد و شخصیت آدمها دست
برداریم
این همون چیزیست که در نهایت به استبداد
میانجامد کیش شخصیت یا شخصیت پرستی
پرسونالیتی کالت همین هست و این ریشه داره
توجه بکنید که فرهنگ ایرانی فرهنگ استبداد
پرور حالا چه ایرانشهری چه اسلامی
فرهنگ ما فرهنگ ضد سیاسی است فرهنگ ما
فرهنگ ضد اجتماعیه فرهنگ ما فرهنگ ضد
آزادیست فرهنگ ما فرهنگ ضد
دموکراسی و خیلی عاشق خودمون نباشیم از
این شیوه باید دست
برداریم ما در طول تاریخ هرگز راجع به
سیاست فکر نکردیم به دلیل اینکه در سیاست
هیچ نقشی نداشتن مردم و شاه سایه خداوند
بوده یا داری فراحی ایزدی بوده یا مشروعیت
از پیغمبر میگرفته در نتیجه هیچ ربطی به
مردم نداشته ما هیچ مق راجع به سیاست صحبت
نمیکردیم به خاطر اینکه هیچ نقشی درش
نداشتیم سیاست نداشتیم جامعه نداشتیم یه
طرف حکومت ب یه طرفم ر هیچ کدومش م با
همدیگه کاری نداشتن الانشم همین طوره که
الانم همش وقتی بحث سیاسی پیش میاد ت میگی
که مثلا اوضا حکومت سرکوب میکنه حکومت
فلان میکنه یعنی جامعه اصلا خودشو به
عنوان جامعه نمیشناسه و به عنوان جامعه
تعریف نمیکنه برای خودش نقش قائل نیست
مردم تماشا گرن یعنی مخصوصاً حالا که
دنیای دیجیتال هست و به اصطلاح تلویزیون
هست مردم از تماشاگری لذت میبرن میشینن
نگاه میکنن که آره این صحنه سیاست چی
میشه کی بم میزنن کی فان میکنن که
مذاکره میکنن که بنزین ارزون میکنن که
نونو گرون میکنن که اصلا خودشون کاملاً
کنارن
و هیچ نقش سیاسی برای خودشون قائل نیستن
خب من دارم خیلی سریح یه زشتی خیلی بزرگی
رو از جامعه ایران میگم که امید ندارم
فردا حل بشه ولی امیدوارم که نسل آینده
بهش توجه کنه اون چیزی که سلطنت طلبا میگن
پهتی پهتی اگر عیبی داشتن همین عیبای که
الان من عرض کردم یعنی همین عیبای که
سلطنت طلبا به شکل وحش وحشیانه تری این
عیبا رو دارن شخصیت پرستی لجن پراکنی علیه
آدمها
فرد محوری و اصلاً هیچ پرنسیپ نداشتن هرچی
شاهزاده بگه همون حقه قلف کردن دروغ گفتن
پای آدمها زشتی رو ندیدن فاقد توانایی
قضاوت سیاسی بودن فکر کردن یه شب همه چیز
حل میشه با آد اومدن یه آدم همه چیز متحول
میشه اگر شاهزاده بیاد اگر خاتمی بیاد اگر
فلان کس بیاد همه چیز حل میشه ناگهان
تغییرها ناگهانی اینا عیبای پ هفتی بود که
الان مخ همین کسانی که دشن میدن پ هفت به
صورت خیلی بدتر و وخیم تری دچارش هستن به
هر
حال شرایط سیاسی ما خیلی خیلی نگران کننده
است و نگرانی از بابت حکومت نیست نگرانی
واقعاً از بابت جامعه است جامعهی که
نمیتونه خودش رو در وضعیت بیماری تصویر
بکنه جامعه به شدت بیماریه بدترین بیماری
یک جامعه این هست که
خیلی ناز خودشو بکشه هی خودشو تبرعه کنه
هیی خودش رو ناز کنه هی برا خودش دل
بسوزونه هی خودشو تحویل بگیره هی خودشو
ستایش بکنه هی خودشو معصوم بدونه هی خودشو
قربانی بدونه جامعهی که ا مچور هست نابالغ
خودشو هراره به عنوان کودک میبینه و مدام
برای خودش سوواری میکنه برای
خودش دست گل میفرسته برای خودش
همیشه نقش مادر غمگسار رو بازی میکنه نه
چونین جامعی روی سعادت نخواهد قطعاً روی
سعادت نخواهد ما اگر بخواهیم روی سعادت
ببینیم باید بالغ بشیم باید بزرگ بشیم و
باید بزرگ شدن به این هست که شما انقدر
اعتماد به نسل پیدا بکنید که بتونید زشتی
خودتونو ببینید خودتونو نقد
کنید بلوغ
یعنی شجاعت نقد از
خود متأسفانه جامعه ایران با این وضعیت
بسیار
بسیار فاسله
داره خیلی دردناکه خیلی
عصور مصیبت ما اینجاست مصیبت ما جمهوری
اسلامی نیست به هیچ وقت جمهوری اسلامی
محصول این بیماری جامعه است این بیماری
جامعه ادامه پیدا بکنه ما در آینده
حکومتهای بدتر از جمهوری اسلامی خواهیم
داشت بدون شک
من چند
تا از کامنتها رو
ببینم برنامه گفت قطع شد صدای منو میشنوی
شما
[موسیقی]
لطفاً بله یعنی صدا قطع شده یا صدای من
میشه آ بسیار خب خیلی ممنونم اجازه بدید
من ببینم که
بله فرهنگ بتپرستی کاملاً شما الان راجع
به شاهزاده م ببینید دیگه راجع به همه
ببینید راجع به این فرهنگ سیاست من سیادت
من خیلی جالبه برای من مثلاً طرف مترجمه
میگن که خب شما زندگیتون چی من در فرهنگ
برا یک خانواده کارگری به دنیا اومدم
انگار که مثلاً میخواد بگه من اصالت چپی
دارم من در یک خانواده کارگری به دنیا
اومدم به دنیا اومدن در خانواده کارگری
مگه افتخاره یعنی مگه شما آپشن داشتین
مثلاً شما اختیار داشتین در یه خانواده
دیگهای به دنیا بیایین این چه جور درست
مثل اون که که من در یک خانواده روحانی به
دنیا اومدم مگه تو انتخاب داشتی در
خانواده روحانی به دنیا بیای در یک
خانواده شیعه به دنیا اومدم من افتخار
میکنم زنم من افتخار میکنم مسلمانم من
مگ تو انتخاب کردی اینها رو برای ما من
افتخار میکنم ایرانیام چرا افتخار میکنی
ایرانی م میتونستی ایرانی
نباشی اینا بیماریه اینا همش نشانه
بیماریه
و عامم هست همه ما دچار این بیماری هستیم
من اکین من یعنی من هم دز فرهنگ هستم من
بیرون این فرهنگ نیستم من وقتی نقد میکنم
این جامعه رو دارم خودمو نقد میکنم من و
شما یک جامعه رو تشکیل میدی ما یک سیستمی
یک سیستم یعنی که یه عیبی که یک نقطه هست
و همه اون نقطهها سرایت میکنه شما
نمیتونید من نمیتونم بگم من دارم به زبان
فارسی حرف میزنم ایرانی هستم ولی من از
این عیبها مورم نه به هیچ وجه من هم همین
عیبها رو دارم به همین دلیله
که نقد واقعی یعنی که شما بتونیم گفتگو
بکنیم راجع به معایب مون ما بتونیم گفتگو
بکنیم راجع به اونچه که هستیم اونچه که
هستیمو ببینیم اونچه که هستیم
بپذیریم واقعیت اینه که ما وحشتناک
خودمداری ما اصلاً ن غیر از خودمون هیچکسو
نمیبینیم حتی غربیا رو نمیبینیم تظاهر
میکنیم که میخوایم مثل غربیا بشیم اصلا
مطلقا اصلاً غربو نمیشناسیم نمیبینیم
نمیدونیم دارم اینا که میگم کسا در مورد
کسانی میگم که ادعا دارنا استادا من راجع
به کسی که ادعا نداره اصلاً حرف نمیزنم
راجع به کسایی میگم که ادعا دارن ما
همسایه هامونو نمیشناسیم ترکها رو
نمیشناسیم عرب رو نمیشناسیم پاکستانیا
رو نمیشناسیم حتی افغانستان رو
نمیشناسیم کسایی که همزبان ما هستن
نمیشناسیم یک نظرسنجی چند سال پیش در
ایران شده بود ۷۰ ایرانیان فکر میکنن
نمیدونن که در تاجیکستان زبانشون فارسه
نمیشناسیم دنیا رو نمیشناسیم در خودمون
محبوسم و خودمونو میبینیم خودبینی
خودپرستی فرد محوری اینا بیماری کمی نیست
و برای اینکه این در این لجنزاری که الان
هستیم فرو بریم
کافیه و من واقعاً نگاه میکنم به
تلویزیونها و به این فضای چیز از از مثل
اون که خودم تو آینه میبینم وحشت میکنم
از این زشتی و پلشتی که داریم ولی با بهش
غرورم میکنیم افتخارم میکنیم تاز تفاخر م
میکنیم حسن میدونیم هرچه رضالک در فرهنگ
ایرانیه ما اصلا بش غوا حتی براش قائل
نیست فردوسی بالاتر از همست ایران بالاتر
از هم از اسلام بالاتر از هم عالم فدای
ایران عالم فدای اسلام اون یکی میخواد همه
عالم فدای شیعه بکنه یکی میخواد عالم فدای
واقعاً دیوانه کننده است این فرهنگ ضد
انسانی که ما الانش دچار هستیم فراموش
نکنید که توتالیتاریسم پدر یک جامعه رو
درمیاره نمیتوان از توتالیتاریسم صحبت
کرد و از جامعه ستایش کرد نمیتونید شما
بگید که ما ۵۰ ساله توی مملکت یک حکومت
توتالیتر داریم که تبلیغات توتالیتر داره
آموزش توتالیتر داره ولی مردم درش بالغ
شدن این امکان نداره و میشه همچین چیزی
مردم ما نابالغ تر از گذشتن جوانهای ما
بسیار ناتوانتر از فهم خودشون و فهم
جهانش هستن نسبت به گذشته مگه میشه
جوانهای ما در این سیستم آموزشی
تربیت شده باشن ولی خیلی آگاه باشن چونکه
الان میتونن گوگل کنن همه چیزو اینها
توهمات وحشتناکی است جامعه ایران نسبت به
گذشته نسبت به قبل از انقلاب هزار هزار
هزار هزار بار منحط تر شده از نظر فکری از
نظر اخلاقی از نظر جا اجتماعی اگر شما
اینو نپذیرید اقت نمیفهمید توتالیتاریسم
یعنی چی توتالیتاریسم یعنی انحطاط یک
جامعه یک حکومتی رو درست میکنه که اون
حکومت جامعه رو منحط تر میکنه پس
توتالیتاریسم یعنی انحطاط جامعه اصلاً
ربطی به حکومت نداره این کسانی که کلمه
توتالیتاریسم به عنوان شعار به کار میبرن
درست هموی هستن که توتالیتاریسم نمیفهمن
ت شما هر چقدر که بگید رژیم توتالیتر یعنی
حکومت جامعه توتالیتر ح توتالیتاریسم صفت
جامعه است جامعه توتالیتر یعنی جامعه منحط
جامعهای که نمیتواند به انسان و اخلاق
به حقوق به قانون و به سیاست فکر بکنه
نمیتونه براش این چیزا مهم باشه ما بسیار
هم از نظر عاطفی بسیار قصی القلب شدیم از
نظر فکری بسیار دچار بلاهت شدیم بلاهت
عمیق و از نظر قضاوت سیاسی قضاوت اخلاقی
وجدان اخلاقی اصلاً دچار اختلال شدید
هستیم این زشتیها رو اگر
نبینیم هیچ
عاقبتی بهتر از اونچه که الان داریم
نخواهیم داشت بلکه به سراشیبی سقوط
وحشتناک تری خواهیم
شناخت
سپاسگزارم از شما تا یه فرصت دیگر که من
باز برمیگردم به این موضوع و یکی یکی این
مفاهیم توضیح میدم مخصوصاً مفهوم قضاوت
سیاسی رو یک جلسه جداگانه خواهم گذاشت به
زودی احتمالاً هفته آینده برنامه نقد عقل
محض کانت رو حتماً ادامه خواهیم داد از
هفته آینده احتمالاً اواخر هفته آینده من
دوباره سه چهار جلسه بگذارم ببخشید یه
مقدار به خاطر اینکه
ناخوش احوال
بودم
نتونستم مرتب ادامه بدم باز هم از شما
تقاضا میکنم که
از
این کانال یوتیوب حمایت کنید و هر طریقی
که میدونید این کانال یوتیوب الان فعلا
تنها جایی هست که من میتونم در حقیقت هم
از نظر درآمد روش تکیه بکنم هم از نظر
ارتباط با دوستان براتون سپاسگزارم هم
ازتون سپاسگزارم امیدوارم
که اوقات خوشرو داشته باشید وقت همگی شما
خوش