قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران چرا اتفاق افتاد؟گفت‌وگو با خانم مهرانگیز کار

م که دوستانی که در سلام عرض می‌کنم برا دوستانی که در یوتیوب به ما پیوستن و همین طور دوستانی که در کلاب هاس با ما هستن امیدوارم که صدای من بهتر شد خانم فروخ با بله بسیار عالی بله بسیار خ خب من در محضر یک شخصیت خیلی برجسته‌ی هستم که امیدوارم که من فکرکنم که تاکنون قدر ایشون به خوبی دانسته نشده خانم مهرانگیز کار که یکی از نمادهای جنبش نه تنها جنبش زنان که در یکی از نمادهای دموکراسی در ایران هستند در ۵۰ سال گذشت بعد از انقلاب و به عنوان یک وکیل چون می‌دونین اساس دموکراسی حق و حقوق هست و خانم کار کاری که هم از نظر فکری کردن آثاری که نوشتن و همین طور کاری که در عمل کردن بسیار برجسته است و این رو من با می‌دونم که ایشون راضی نیست من این حرفو بزنم ولی من این رو با ناراحتی میگم که قدر ایشون به کافی شناخته نشده و امیدوارم که حالا نسل من نسل بعد از من متوجه باشه که اینجا که ما هستیم با تلاش‌های چه کسانی انجام شده یعنی ما انقدر صحبت میکنیم راجع به نمیدونم وضعیت ما ملت ما آگاه شدن دختران ما نمیدونم زنان ما آگاه شدن این با زحمتهای کسانی مخصوصاً کسانی مثل خانم کار و اگر خانم کار نبودن و این تلاششون نبود و ایمان ایشون به حقوق بشر ایمان ایشون به حقوق زنان و اینکه از زندگیشون مایه گذاشتن برای این کار یعنی صادقانه با خود خود زندگی ایشون برای ما یک الگوست و امیدوارم که ما بیشتر بیاموزیم از ایشون و بیشتر در حقیقت توجه داشته باشیم به اهمیت کاری که ایشون کردن به هر حال ایشون مهمان من هستن منت گذاشت بر من و پذیرفتن که در این جلسه با هم باشیم جدا از اینکه ایشون حقوقدان برجسته‌ای هستن جدا از اینکه ایشون یک سیاست شناس و یک به اصطلاح فعال حقوق بشر و دموکراسی هستن ایشون یک همسر برجسته‌ای هستن و مادر برجسته‌ای هستن همسرشون آقای زنده یاد سیامک زند یکی از کسانی بود که ما امروزه در همین جریان قتل‌های زن یر داریم ازشون صحبت میکنیم یک انسان برجسته و شریفی که جزو آرمان‌های انسانی نیاندیشید و زندگیش رو در پی پای این آرمان‌ها گذاشت و خانم کار به عنوان یک همسر تونستن در حقیقت اون رسالت خودشون رو به خوبی انجام بدن یعنی اینکه هم اینکه مقاومت کنن مقاومتی که کسانی که خودشون این تجربه رو نداشته باشن براشون سخته که تصور کنن که این خانواده‌ها چه براشون می‌گذره به عنوان یک همسر به عنوان یک مادر و به عنوان یک کسی که به هر حال همراه زندگیش رو از دست داده منتها چون آرمان‌های مشترکی داشتن تونستن یک الگوی بسیار مهمی باشن برای جامعه ما همیشه وقتی که میگن که آره تو جامعه ما همه بد شدن همه این شدن دیگه نمیشه باید توجه داشت که کسانی مثل خانم کار الگو هستن الگوی مقاومت الگوی آرمانگرایی و الگوی تعهد به ارزش‌های انسانی و از این جهت برای من یک افتخار بسیار بزرگیست امروز که در خدمت شما هستم خان آقای خلجی خیلی ممنون سلام می‌کنم خدمت همه حاضران و واقعاً باید بگم که معرفی من توسط آقای خلجی بسیار سخاوتمندانه بود و من در این حدی که آقای خلجی نفرمایید دیگه ای ای رو ن حرفی شما رو تکذیب میکنن و ولی خوشحالم درباره موضوعی قراره امروز صحبت بکنیم که این موضوع هم قرار می‌گیره در اون حوادث بسیار مهمی که به تدریج این خاطره جمعی ما که تحت تأثیر جمهوری اسلامی خیلی کوتاه شده بهش تلنگری بخوره و به خاطر بیاریم یک دورانی از تاریخ تحولات سیاسی رو که شاید حتی امثال من هم که درونش زندگی می‌کردیم خیلی وقتا فراموشش می‌کنیم و این یادآوری خیلی کمک می‌کنه به این حافظه جمعی که رخوت پیدا کرده از بس هر روز یک حادثه اتفاق افتاده که اون حادثه رو روز پیش ما پیشبینی نمی‌کردید بله همین کاملاً همین طوره خانم کار حالا قبل از کهه شروع کنیم عرض کنم که ما یک ساعت با همدیگه صحبت می‌کنیم بعد اگر دوستان در کلاب هاس اگر نکتهی داشتن یا سؤالی داشتن اجازه بدین که از شما بپرسن و بعد شما پاسخ بدین و کل صحبت ما حدود د ساعت بمونه که ما شما رو زیاد خسته نکنیم بسیار خوب بله من اجازه بدین قبل از هر چیزیی خاطرات شخصیمو از شما بگم و از زنده یاد آقای پورزند من آقای پورزند دو بار دیدم یه بار یعنی دوبارش به خاطر شمس الواعظین بود یعنی یه بار که رفته بودم آقای شمس بازیو در جامعه ببینم بعد نشسته بودیم تو اتاقشو بعد آقای پورزند اومدن و خب آقای پورزند خیلی کمک کردن به اینکه در حقیقت در دوره اصلاحات ما برای اولین بار روزنامه نگاری به معنی واقعی رو داشته باشیم در ایران یعنی تا اون موقع که خب همین روزنامه‌های دولتی بود و این حرفا واقعاً مسئله جامعه مدنی مطرح بود و روزنامه جامعه هم اسمش بود اولین روزنامه جامعه مدنی در ایران ولی آقای پورزند خیلی کمک کردن که به حالا من که قابل نبودم ولی به دیگران بچه‌های روزنامه نگار یاد بدن که روزنامه نگاری مدنی چی هست در ایران و خب من یه شاید مثلاً یه ساعتی نشستیم و قهوهای خوردیم و صحبت کردیم و اینها یه جمعی بودن و یک بار دیگه وقتی که شمس البازی برای اولین بار گرفتن بعد خب هیچکسم جرت نمیکرد بره ببیندش چون فکر میکردن که مثلاً خیلی غذا خیلی چیزو در کوچشون مثلاً دارن پاس میدن و میبینن و این حرفا من و یکی از رفیقام پا شدیم رفتیم به دیدنش همون شب که از زندان آزاد شد برا بار اول بعد اونجا نشسته بودیم که آقای پورزند تشریف آوردن و خب خیلی به عنوان بزرگ اون جمع خب یه جمعی بودن شاید مثلا ۲۰ نفری از روزنامه نگاران بودن آقای جلای پور بود دیگران بود و دیگران بودن ولی آقای پورزند به عنوان بزرگ اون جمع و به عنوان کسی که واقعا هیچ گرایش سیا سسی به معنای خاصی نداشت یعنی گرایش جناحی نداشت و فقط و فقط به روزنامه نگاری به جامعه مدنی به مردم به آرمان‌های اصیل انسانی فکر می‌کردم من اون فرصتی که ایشون صحبت کردن و خب همه ما گوش می‌کردیم من هنوز در خاطرم هست و این د تا خاطرست که من از آقای پورزند دارم و از شما که خب من اول نوشته‌های شما رو خوندم کارایی که منتشر می‌کردین مخصوصاً یه کاری با خانم زنده یاد شهلا لاهیجی درآوردین راجع به زن در گستره تاریخ که خب کار پژوهشی بود و خیلی کار سنگینی بود شما انجام داده بودین و بعد خب کارای دیگه که میکردین و بعدم یکی دو بارم تو دفتر به اصطلاح وکالت شما شما رو زیارت کردم منتها تمام اینها برای من از چند جهت جالب بود که شما هم یه کار حرفه‌ای میکردین و هم یه کار آکادمیک میکردین و هم در عین حال یک کارهایی میکرد کردین که روش‌های عملی که در دو چارچوب جمهوری اسلامی بشه به هر حال شما یک به اصطلاح یک راه‌هایی پیدا کنید برای به اصطلاح تضمین حقوق زنان یا نقض نشدن حقوق زنان مثلا اون مواردی که مربوط به یادم هست اینو خوب راجع به شرایط ازدواج شما درست کرده بودین و به دخترا خیلی تأکید میکردم که این شرایط ضمن عقد مثلاً اینها رو حتما در نظر داشته باشن که حقوقشون ضایع نشه مث م مثلاً حق طلاق و اینها خب تلاشی که شما کردین شاید روی واقعاً زندگی میلیون‌ها آدم تأثیر گذاشته باشه یعنی تأثیر عملی گذاشته باشه نه تأثیر حالا چیز این برای من خیلی برای من خیلی با ارزشه آدمایی مثل شما واقعاً باعث میشن که من احساس حقارت بکنم نسبت به اون کاری که یک آدمی می‌تونه انجام بده و تو جامعه ایران ما نیاز داریم به شما که هم اون دانش تئوریک و دارین هم اینکه به کارتون خیلی متعهدین هم یک روش‌های عملی نشون میدین که حالا تو این وضعیت ما یه کارایی می‌تونیم بکنیم و برای تأمین حقوق زنان و این کارو شما کردین و ما بسیار از چیزایی که الان برای خانم‌ها شاید مثلاً عادی باشه مثلاً چیزایی که روش‌هایی که برای اینکه به هر حال در برابر این ظلم و تبعیض جمهوری اسلامی مقاومت کنن این روشها رو شما یاد دادین و از این جهت به نظر من شخصیت شما نام شما و کارنامه شما یک بخش درخشانی از تاریخ جنبش زنان در ۵۰ سال گذشته در دوران جمهوری اسلامی خواهد بود امیدوارم که کمی از اونچه شما گفتید درست باشه درباره منه نه من واقعاً من می‌دونیم که من می‌دونم می‌دونی که دوستای من از من می‌رنجد دوستای من از من می‌رنجد به خاطر که من خیلی آدم سریح لهجه‌ای هستم خب حالا به شاید به اونجا هم برسیم یه ذاره صبر کنیم نه ب الان من تعارف نمی‌کنم اینرو به عنوان واقعیت گفتم اون چیزی که من تو ذهن من هست و من سعی می‌کنم که یعنی وظیفه خودم می‌دونم که به دیگران هم ارزش کسانی رو که ما داریم و همچنان می‌تونیم ازشون استفاده کنیم این ارزش رو ب بهشون یادآور بشیم به خاطر اینکه تو این دنیای دیجیتال و به هر حال دنیای شلوغی که هست خیلی چیزای اصلی و اصیل فراموش میشه و هر حال اجازه بدین که من از اینجا شروع بکنم آیا خودتونم تو لیست این قتلی زنجیره‌ای بودین یا نه چون این یه لیستی منتشر شده بود که یعنی یا ازش صحبت می‌کردن که یک عده‌ای از روشنفکرا در این لیست بودن و حالا من دقیقاً نمی‌دونم که اون لیست چه جوری به دست کسانی رسیده بود ولی از این لیست صحبت میشه آیا ولی کسانی که مثلاً آقای آشوری یا مثلاً بهنود یا دیگران مثلاً گفتن که ما توی این لیست بودیم یا مثلاً تو اون برنامه هویتی که زمان علی لاریجانی در تلویزیون منتشر به پخش میشد اسم یه کسانی آمد آیا شما خودتون رو به عنوان یکی از کسان که در لیست قطرهای زنجار هست می‌دیدید یا نه ببینید یه حرج و مرج اتفاق افتاد در این انتشار لیست اولین لیست رو می‌تونیم بگیم که اصالت داشت و اون لیستی بود که یک بمب صوتی گذاشتن در ورودی روزنامه خرداد و وقتی که اون منفجر نوری بود بله بله بله وقتی که اون منفجر جر شد البته فقط صدا بود ت جمه تخریبی نداشت تعداد زیادی کاغذ منتشر شد پراکنده شد که چل اگر اشتباه نکنم ۴۱ اسم در اون بود که اسم من هم در اون بود مهرانگیز وجود نداشت فقط کار بود که اول به من گفتن گفتم نه من نمی‌بینم علتش این بود که خب کار خیلی کوچولوئه و من اصلا اونو ندیده اما بعداً ما گرفتار یه حرج و مرج شدیم و یه جور رقابت به وجود اومد در بخشی از کسانی که میخواستن که شاید به نظرشون می‌رسید که اعتباره اگر آدم در اون لیست قتل‌ها اسم باشه و من به یاد میارم که دیگه انواع و اقسام لیست‌ها منتشر شد بدون اینکه دیگه اینا رو ما بتونیم اصالتشون رو تأیید بکنیم ولی اصالت اون لیست رو می‌تونیم تأیید کنیم برای اینکه با یه اعلام خطر خیلی خیلی جدی منتشر شد که عبارت بود از انفجار بمب صوتی در ورودی روزنامه خرداد خب اون لیستو شما دیده بودین خودتون بله بله آوردم برا اون وقت مثلاً بالاش چی نوشته بود نوشته بود این افراد باید به قطل برسن یا چی والا باور کنین دیگه دقیق یادم نیست یعنی نمیتونم اشتباه بگم همه اینا رو ما در دفترمون داشتیم که خب بعداً دیگه همه چیز از بین رفت با مشکلات امنیتی که برای ما پیش اومد وگرنه خب من هم اینا رو نگهداری کرده بودم آرشیو این قبل از داستان کنفرانس برلین بود یا بعد از داستان کنفرانس برلین نه نه قبل بود برای اینکه کنفرانس برلین و ترور آقای حجاریان و اون تعطیلی فله‌ای مطبوعات اینا همه در سال ۷۹ اتفاق افتاد در در حالی که قتل‌های حالا فقط این چهار قتلو ما داریم دربارشون حرف می‌زنیم واقعیت اینه که در اون زمان من از آدمایی که مورد وسوق م بودن شنیدم که تا اون موقع ۸۰ تا قتل اتفاق افتاده بود منتها این چهار قتل خب به دلایل سیاسی و جناحی بسیار برجسته شد که حالا راجع بهش حرف میزن بله خب یعنی شما با علم به اینکه می‌دونستید که اسمتون در لیست ترور هست شما رفتین به کنفرانس برلین و بعد اونوقت محاکمات مربوط به اون صورت گ بله بله خب البته نمیشه گفت که اون اقدام ما رفتن به کنفرانس برلین شجاعانه بوده به این دلیل برای اینکه در همون مقطع سال ۷۷ اتفاقاتی افتاد که خود مقامات اعلام کردند که برنامه این قسل ها تعطیل شده یعنی حتی من یادمه مثل اینکه نطقی هم آقای خامنه‌ای داشتن که یه همچین مفهومی رو تداعی میکرد ولی بیش از اون خب به هر حال به دفاتر ما شما نمیدونم چقدر میدونید که مهره‌های اطلاعاتی خاصی رفت و آمد داشتن و این مهره‌های اطلاعاتی خاص یک بار که من بهشون گفتم خب من حالا چه کنم من با چه امنیتی توی این دفترم بشینم در حالی که اصلاً تنها هستم گفتن ما به شما قول میدیم که برنامه قتل‌ها به به طور کلی از دستور کار نظام خارج شده پس بنابراین در دستور کار نظام بوده برای اینکه این کسانی که به مثلاً امثال من این نوید رو می‌دادن اینا خیلی مشخص اطلاعاتی بودن و برای هر مرکز مرکز و دفتری که به گمان اونها یا به تشخیص اونها یک شخصی در اونجا زندگی و کار میکرد که میتونست خطرناک باشه برای ایده هاشون و حکومتش یک ناظری بودن و گاهی میومدن گاهی میومدن احوال پرسی می‌کردن گاهی می‌گفتن که ماشین ما درست دم دفتر شما پنچر شده و اومدیم حالا دستمونو بشوریم انواع و اقسام شکلا رو داشت ولی واقعاً رسمیت م داشت برای اینکه خودشونو با یه اسم مستعار معرفی می‌کردن و از ما می‌خواستن که دربارشون با کسی هم حرف نزن خب خب داستان خیلی یعنی با خیلی راجع به این مسئله صحبت شده خیلی ابهامات هم راجع به این موضوع خیلی زیاد هست ابهامات اساسی و خب یه موضوعی اس که همونطور که گفتید حکومت درش دست داشته و بسیار اسرار هست که هنوز فاش نشده اما شما چه زمانی با یک مسئله‌ی به عنوان قتل‌های زنجیره مطرح شد چون همون طور که فرمودین زمان آقای رفسنجانی این بگیر بنده شروع شده بود نمیدونم یعنی اومده بودن سراغ روشنفکرا یعنی مثلاً یه کسی مثل احمد میرعلایی یا یه کسی مثل احمد تفضلی اینا اصلاً آدمای سیاسی نبودن مثلاً ده در دهه ۶ معمولاً اینا رو فوقش از دانشگاه اخراج می‌کردن یا کتاباشون و چاپ نمی‌کردن ولی انقدر برای حکومت به اصطلاح خطر محسوب نمیشد که برن دنبال اینکه مثلاً جانشون و بگیرن ولی بعد از دهه ۶۰ و با روی کار آمدن آقای خامنه‌ای ظاهراً روشنفکرا تبدیل میشن به یه تهدید و شما از چه زمانی به متوجه شدید که یه همچین جریانی در کار هست و حکومت دنبال این هست که به هر حال از روشنفکران احساس خطر میکنه به این تا این حد که میخواد جانشون حتی بگیره بله خب ببینید من در اون مقطع زمانی عضو کانون نویسندگان ایران بودم این کانون با همه اون رعب و وحشتی که وجود داشت گاهی جلساتی داشت به این جلسات گفتن جلسات اقناعی و مدتی بود یعنی قبل از انقلاب ما هیچ خط و ربطی با کانون نویسندگان نداشتیم اونا هم با ما کاری نداشتن و من هم تألیفاتی نداشتم و اساساً قبل از انقلاب روشنفکران ایرانی از کسانی که از حقوق زن حرف میزدن متنفر بودن و حالا جاش نیست برای اینکه ما موضوع دیگری رو داریم دربارش حرف می‌زنیم ولی این موضوع که من اشاره کردم خیلی مهمه اما بعد از انقلاب وقتی متوجه شدند که این زنان هستند که می‌تونن یک سپر خیلی نیرومندی باشن در برابر حکومت نوپدید خودشون از ما دعوت کردن که بیایید یادم میاد که همون سران به اصطلاح کانون نویسندگان این‌ها از من خانم شیرین عبادی خانم شهل لاهیجی مستقیماً دعوت کردند که بیایید به کانون و کمک کنید خب پس بنابراین من در اون جلسات دیگه حضور داشتم اون جلسات کسانی درش حضور داشتن مثل همون زنده یاد مختاری زنده یاد حالا بفرمایید من گاهی یادم میره اسامی دو نویسنده آینده بله بله دو نویسنده که جزو همون چهار قطر زنجیرهای بودن پاینده بله اینا حضور داشتن و و اطلاعاتی که مبادله میشد کافی بود برای من که بفهم م قتل هایی اتفاق میفته که هیچ گونه پیگیری نمیشه مثلا چ چه سالایی بود این سالای قبل از چیز بود دوم خرداد بله بله قبل از دوم خرداد بود و بعد از از قتل اون مترجم در اصفهان شروع شد احمد میرعلایی بله برای اینکه در محله جلفا که می‌دونین محله ارمنی ارمنی نشین اسفهان هست پیکرش پیدا کرده بودن و چون در اونجا خب به علت اقلیت بودن ساکنان مشروبات الکلی هم شاید مثل جاهای دیگه که هموطنان مسیحی ما بعد از انقلاب توضیح می‌کردن د تا بطری مشروب دستساز خانگی اون موقع‌ها گذاشته بودن توی د تا جیبش برای اینکه وانمود بکنن که این دائم الخمره خود به خود بلاک شخصیت بکنن و ضمناً یک دلیل موجهی هم ظاهراً ارائه بدن برا اینکه این فرض کنید مرده از بس مشروب خورده یا هر چیز ولی بعداً آقای زنده یاد هوشنگ گلشیری به من تنها نه و در جلسات که حرف می‌زدن که رفته بود و دیده بود بدن رو دیده بود می‌گفت خیلی به سهولت ما تونستیم جای تزریق یک سوزن رو روی بدنش پیدا بکنیم که البته قادر نبودیم که بیش بیش از این دنبال کنیم پس من اطلاع پیدا کردم و در همون جلسات تا نزدیک به ۸۰ نفر رو تخمین می‌زدن که به این شکل کشته شدن و لزوماً اینا آدمای مشهوری نبودن خیلی مشهوری نبودن مثل این آقای مترجم بعداً رفتن دنبال مشاهیر و مثلاً همون آقای تفضلی استاد دانشگاه که خب حالا اگر پیش بیاد من میگم که غیر از این بسترهای سیاسی و بسترهای جناحی که برای این قتلها مهیا شده بود چه بستر حقوقی مناسبی هم وجود داشت که اینها بتونن اینجوری کسانی رو حذف بکنن بدون اینکه عقوبتی پس بدن آقای زن جواد طباطبای به من میگفت که یه شب خونه خانم منصور اتحادی مهمون بودن بعد ی یه مهمونی از دوستان بود و آقای احمد تفضلی هم زندگ اونجا اومده بودن و بعد تازه مث که یه جایزه گرفته بودن مثلاً برای مثلا کارای ایرانشناسی شون اینا بعد جواد بهش گفته بود که مثلاً من تبریک میگم که شما جایزه گرفته بود گفته بود تو این مملکت یه شب بهت جایزه میدن ای شب گردنتو می‌زنن و همین اتفاق چند وقت بعدش میفته حالا همین چه انگیزهای داشت جمهوری اسلامی برای اینکه بره سراغ یه آدمایی مثل تفضلی سراغ یه آدما مثل میرعلایی آدما که واقعاً یک در زمینه علمی و به اصطلاح فرهنگی خودشون متخصص بودن هیچگونه اجندای سیاسی نداشتن وابستگی سیاسی نداشتن هیچگونه برنامه سیاسی یا جاه طلبی سیاسی نداشتن به نظر شما چی میتونه باشه چی میتونه توجیه کنه اینو ببینید ما هیچ وقت نمیتونیم ص درصد به این سؤال جواب بدی غیرممکن خیلی هم بحث شده دربارش هم درون حاکمیت هم بیرون حاکمیت خب بحث جناحی بودن جنگ قدرت وقتی که حکومت به صورت رسمی دو جناحی شد چون همواره دو جناحی بود درونش از همون موقع که آقای خمینی بود که روحانیت مبارز و روحانیون مبارز و این‌ها از هم تفکیک شدن ولی ساختار حکومت همیشه دست جمعی بود که اون جمع حالا اگر من که نمی‌دونم بتونیم بگیم جناه یا هر چیز دست یه تفکر بود تا اینکه سال ۱۳۷۶ آقای خاتمی حالا وارد چندو چون ماجراهای پیشش نمیشیم به هر حال با یه اکثریت بزرگی از آرا رئیس جمهور شد و آقای خاتمی مورد قبول جوان‌هایی بود که یادم میاد اون موقع ۴۰ ساله بودن ولی کسانی بودن که در مقطع انقلاب سن کم داشتن و مثلا بعضیاشون مثل آقای عباس عبدی بود نمیدونم آقای اکبر گنجی بود و دیگرانی بودند که اینها آقای خاتمی رو خب فرعیات موضوع هم زیاده متقاعد کردن که حتما نامزد بشه با اینکه ا نمیخواست نامزد بشه یعنی یک شخصیت کتابخانه‌ی و فرهنگی جمهوری اسلامی رو وارد کردن و به هر حال دولت ظاهراً قرار گرفت در اختیار اون بخشی از حکومت که ضمن اینکه تاثیر یر گذار بود ولی صاحب پست و مقام به صورت اینکه دولت رو داشته باشه یا بعد اکثریت مجلس داشته باشه نبود حالا یک یک روایت این بود که اون یکی جناه که خودش رو شکست خورده در این انتخابات می‌دونست می‌خواست که این حکومت به اصطلاح این دولت که با نام اصلاح طلب شهرت پیدا کرده بود این رو بلافاصله بدنام کنه حتی اگه یادتون باشه ۱۳ تا کلیمی رو بلافاصله اینها دستگیر کردن برای اینکه جوامع کلیمی دنیا که خیلی حساس هستن همیشه به این مسائل اینها جهت خ ری به موضوع بدن به شدت قوی در دنیا که او در زمان خاتمی دارن کلیمی رو اینجوری می‌کنن اونجوری می‌کنن از بین می‌برن قتل اون کشیش مسیحی کشیش فکر کنم طاوسیان بود اگر اشتباه نکنم قتل اون کشتیش قبل از زمان آقای خاتمی بود یا بعدش بود در قتلش قبل بود قتل اون قبل قبل از چیز بود ولی بعداً اینا رو دیگه همه رو یک جوری نامشون وارد این جریان قتل‌ها شد آقای مجید شریف بود که باز قبل از این چار تا قتل اتفاق افتاد با اینکه آدم نه لایکی بود نه آدم لامذهبی بود ولی ظاهرا مجید شریف یک سابقه ارتباط با مثلاً مجاهدینو داشته احتمالاً بله اینو می‌گفتن و مثلاً حتی دکتر سام رو بعداً سامی سامی رو بعداً ارتباط دادن با این جریان به هر حال این جریانی بود که ما از همه جزئیات پیش ترش خبر نداشتیم موقعی عمده شد که اتفاق افتاد خانم فروهر آقای فروهر این‌ها د تا شخصیت ملی بودن که بسیار مبارزه کرده بودند با حکومت پهلوی‌ها و از طرفداران پرشور مصدق بودن و بعد هم تا حدود زیادی به هر حال همراه انقلاب بودن در حدی که آقای فروهر وزیر کار بودن در یک دورانی در ایران و خیلی عجیب بود که اینها این دو نفر ایران دوست رو بدون اینکه هیچ دلیل منطقی وجود داشته باشه به اون شکل فجیع از بین بردن اولین شوک و ضربهای که به جامعه وارد شد قتل فجیع این دو ایران دوست بود و بعد رفتن سراغ اون دو عضو کانون نویسندگان که دیگه بعد ترس عجیب و غریبی در زندگی‌های ما اتفاق افتاد واقعاً بچه‌های ما روزگار نداشتن خانواده‌های ما روزگار نداشتن مخصوصاً که وزارت کشور یک دستورات خیلی مضحکی می‌داد به ما مثلاً به ما دستور داده بودن که مبادا بازداشت بشین یعنی چیه مبادا بازداشت بشیم مبادا طن به بازداشت بدیم یعنی چی مثلاً میان منو بازداشت می‌کنن من اسلحه دارم باهاشون تیراندازی کنم مبادا در خونتونو باز کنین شب خب حالا یارو اگه درو شکست من چیکار کنم مباد تو خیابون سوار اتومبیلی نیروی انتظامی بشین شما ببینید در یه کشوری به شما وزارت کشورش میگه که مبادا تو خیابون اگه ماشین پلیس خواست سوارت کنه سوارش بشی خب من با کدوم قدرت این کار به هر حال خیلی مزحک بود یعنی یکی از چیزای همین موض همون بود که تو دادگاه به شما گفته بودن که شما برای خونتون گفته بود که ما خونمون اجارهای و اینا گفته بودن که شما خیلی لوکسین که خونه اجارهی دارین خب بله بله اصلا در اتهامات همسر من یکیش تظاهر به کرایه نشینیه من نمیدونم کجا جرم تظاهر به گرایی نش حالا از اینا بگذریم یه چیز اصلاح کنم در صحبت خودم که آقای دوستم دوست عزیز آقای امیر مصدق کاتوزیان تذکر داده منظور کشیش میکائیلیان و کشیش دیباج بود مهدی دیباج که در حقیقت به اون شکل فجیع به قطل رسیدن بله بفرماید بله حالا شما بفرمایید که دیگه هزار تا بعد داره دقی من ببینید ی یه مسئله این هست که حالا من چون راجع به آقای خامنه‌ای کار کردم سال‌ها حالا من یه ذره دیرتر میگم که اون برداشت من از اینکه چه اتفاقی افتاد و چرا من آقای خامنه‌ای رو طراح اصلی این ماجرا می‌دونم یعنی بر خلاف این کهه حالا در در اون زمان میگفتن نمیدونم حالا رفسنجانی بود آلی جانم خاکستری بود و اینا من تحقیقاتی که کردم در نهایت به این نتیجه رسم که طراح اصلی خود آقای خامنه‌ای بوده و تمام این عملیات یک کایک زیر نظر آقای خامنه‌ای انجام شده و آقای خامنه‌ای در جزئیات این مسئله دخالت کرده و در حتی در جزئیات بازجویی ها ایشون دخالت میکرد حالا من اینا در اواخر بحثمون خواهم گفت ولی یک مسئله این بود که خب حکومت چهکار کرده و خب آقای خاتمی هم این شجاعت به خرج داد که اومد و علنی کرد داستان رو ولی علنی کردن داستان از سوی آقای خاتمی منجر نشد به اینکه واقعاً احقاق حقی صورت بگیره مسئله لوث شد یعنی اومدن دوباره سعید امامیو گرفتن اونو گرفتن اینو گرفتن و اونی که از سعید امامی مخالف بود و خانواده‌های شاکیا و وکیلا یعنی انقدر قضیه رو در حقیقت لوسش کردن که کمکم به قول شما الان آدم نمیدون اصلا چه اتفاقی افتاد حالا من و شما که خب در اون دوره شاهد این داستان بودیم الان چقدر ابهام داریم تصور کنید که نسلی بعدی که بیان چقدر دچار ابهام هستن مسئله اینکه بود که تاثیرش تو جامعه چی ش آیا جامعه حالا چ به نظر شما شما در وسط ماجرا بودین دیگه یه طرف خودتون بودین که هدف به اصطلاح این برنامه ترور بودین از ی طرف با جامعه ارتباط داشتین طبیعتا یه توقعی از جامعه داشتین دیگه یعنی شما انتظار داشتین که جامعه هم حداقل از این وضعیت آگاه بشه یعنی حداقل توقع شما این بود که به نوعی جامعه رو آگاه کنین از این فاجعه که داره رخ میده چون گلشیری هم اومد تو جلسه مراسم تدفین فکر کنم پوینده بود یا مختاری اومد گفت که پیام شما به ما رسید یعنی یه جوری به مردم گفت که آقا این داستان این داستان وسیعه اومد با اون سخنرانیش اومد یه جور یه جور اطلاع رسانی کرد و این خب خیلی مهم بود حالا شما فکر می‌کنید که در اون اون دوران آیا به اندازه کافی جامعه جامعه ایران به این مسئله حساس شد آیا هنوز به اندازه کافی به این به اهمیت این مسئله حساس هست آیا جامعه ایران مسئولانه با این مسئله برخورد کرده یا اینکه نه خب هزار تا اتفاق میفته و هی این میاد و اون میاد و بعد فراموش میشه یعنی آیا این مسئله مسئله‌ی هست که تا الان ما بگیم که خب ما به نحو شایسته‌ای باهاش برخورد کردیم کاری که باید انجام می‌دادیم انجام دادی خب ببینید ما باید یه نمادهایی رو نگاه بکنیم من اون موقعی که خبر قتل فروهرها اعلام شد سوئد بودم و شب قبل از پروازم بازگشتم به ایران بود و بعداً که رسیدم اون روز تشید جنازه انجام گرفته بود و چون سیامک یه آدم خیلی تأثیرگذار در اون تشیر جنازه بود و خیلی شجاعانه با سلفن یکی از دوستان من گزارشگری کرده بود برای رادیو لس آنجلس اون تشیز که یکی از دلایل بسیار مهمی که با سیامک اونجور برخورد شد گزارشگری همین تشی جنازه بود که من هرچه گشت ۴۰ بار این رو رادیوی لس‌آنجلس پخش کرد برای اینکه اون به دقت جزئیات این تشی جنازه رو گریه‌کنان اعلام کرده بود چون خیلی عاشق فروهرها بود از زمان مصدق در هر حال اگر مثلاً به نماد تشید جنازه بخواهیم دقت بکنیم تشی جنازه فروهرها یک علامت بزرگ بود از حساسیت جامعه ولی بعد جامعه ترس خورده شد وقتی تکرار شد و من در تشی جنازه‌های اون دو نفر حضور داشتم و اون تشی جنازه‌ها حالا اگه آقای گلشیری و اینا هم دیگه یادم نیست بودن ولی اینا از اون تراکم و از اون شوریدگی خالی بود برای اینکه اصلاً جام هم ترسیده بود یعنی می‌ترسید حالا بره در مراسم این افراد و اون هم در مزان اتهام قرار بگیر ولی همه متفق القول هستیم که د تا نیرو خیلی کمک کرد برای اینکه خبررسانی تا اونجایی که ممکن بود از نارسایی‌های قوه قضاییه و از اینکه از اساساً نمی‌خواهند دنبال عامر بروند یعنی دنبال مجری میرن دنبال عامر نمیرن یکی مطبوعات اصلاح‌طلب بود که اینا به تازگی راه‌اندازی شده بود این مطبوعات مطبوعاتی بود که حقیقتاً در بحث قتل‌های زنجیره‌ای درخشید و وارد یک ریزه کاری‌های شد که این ریزه کاری‌ها اصلاً ممکن نبود که مطبوعاتی در ایران بتونه واردش بشه شاید مطبوعات قبل از انقلاب هم غیر از حالا دوران مصدق رو اگر که مستثنا کنیم ما یک چنین مطبوعات دقیقی نداشتیم این مطبوعات توانست به علت خب جو بود دیگه اگه جو کشور نبود و مردم نمی‌خواستند این مطبوعات هم نمی‌تونست مطبوعات توانست روایت رسمی حکومت رو مرتباً تغییر بده روایت رسمی حکومت که حالا مثلاً آقای خاتمی اومد گفت این نیروهای خودسر بودن در وزارت اطلاعات بسیار این‌ها وارد مفاهیم مختلف خودسر بودن که خودسر هستن یعنی چی چه جوری شما تعریف خودسر چیه جامعه رو با پرسش‌های مختلفی تغذیه کردن پرسش‌هایی که من می‌تونم بگم همه بی‌پاسخ موند علتشم این بود که البته آقای خاتمی در یک جایی حالا من نمی‌دونم با اجازه آقای خامنه‌ای بی اجازه آقای خامنه‌ای ما اینا رو نمی‌دونیم اومد و رسماً اعلام کرد که کار وزارت اطلاعات خودمون بوده مدیران وزارت اطلاعات بوده ولی تا همین جا تموم شد نقش آقای خاتمی تا همین جا هم ما به اون نقش احترام گذاشته و می‌ذاریم ولی بیش از اون رو خطر نکرد و مردم به بیش از اون احتیاج داشتن مطبوعات هم به بیش از اون احتیاج داشت ولی خب مطبوعات در پرتب رئیس جمهوری به نام آقای خاتمی تونسته بود کار بکنه پس نمی‌تونست بی آقای خاتمی رو به بزنه در نتیجه وارد یک تفاسیری میشد که کمک زیادی نمی‌تونست بکنه به روشن شدن موضوع تنها چیزی که روشن شد این بود که این سر داره و به هیچ وجه خودسر نیست و تمام نهادهای حکومتی کوشش می‌کنن که اون رو از نظرها پنهان کنن که گاهی رفت سمت آقای دری نجف آبادی گاهی حتی رفت طرف آقای فلاحیان و دولت رفسنجانی که من شخصاً خیال می‌کنم که این بستر سیاسی از دوران آقای رفسنجانی شروع شده بود علتشم حالا پرگویی میشه و جلسه شما رو به بیراهه می‌بره این بود که یک اطلاعاتی میومد دفتر من و خودش رو حبیبی معرفی می‌کرد اولم خیلی ترسناک بود و بعد بالاخره حالا زیاد صحبت نمیکنم یه روزی به من گفت ما شما ۵ا نفرین که ما با شما مشکل داریم گفتم شما با ما مشکل دارین گفت نه سربازان امام زمان گمنام امام زمان با شما مشکل دارن گفتم خب حالا چرا مشکل دارن گفت ما نمی‌تونیم خواست این سربازان رو نادیده بگیریم گفتم خب خواستشون چیه گفت حذف شما من نفهمیدم منظورش از حذف حذف فیزیکیه اونم نمی‌خواست اینو به من بگه از دهنش در رفت گفت حذف شما و بعد گفت از فعالیت های اجتماعی حتی که فعال سیاسی نبودیم از فعالیت‌های اجتماعی گفتم خب حالا ما چیکار کنیم خب به ما بگین کار نکنین من واقعا راحت گفتم گفتم من به من دستور بدین ننویسم نمینویسم گفت نه این به مصلحت نظام نیست شما باید بنویسید ولی این ۵۰ نفرید بعد از یه مدتی که همه این کارا رو حرفا رو زد گفت من یه پیشنهاد به شما دارم شما خانواده شما که ما می‌دونیم گرین کارد دارین این کشورو ترک کنین همه هزینه‌های شیپ کردن حالا خیال می‌کرد ما قصر داریم مثلاً چیزات و مبلمانتون و اینا یش مبل پاره رو مثلاً اینا شیپ کنن بچه‌های اطلاعات میان اینا رو شیپ می‌کنن ۶ ماه هزینه زندگی شما رم میدیم مشروط برا اینکه چهار نفره از کشور خارج بشین یعنی حتی اون بچه ۶ سالتون م اینجا نمونه گفتم برای چی آقا اونق ما قلدور بودیم در درون سیستم داشتیم کار میکردیم من همین جوری که رو صندلی وکالت م نشسته بودم گفتم مگه من اینجا جام چشه که بلند شم برم اونجا گفت بلند شد و گفت گفته باشم من هیچ کدوم از اینا رو نمی می‌فهمیدم اصلاً نمی‌فهمیدم بعداً که این قتلا شروع شد به اتفاق افتادن تازه فهمیدم آقای حبیبی داشته چی می‌گفته حتماً سراغ کسان دیگرم رفته بوده برای اینکه می‌خواستن اینا رو رد کنن از کشور که هزینه کشتار شون کمتر بشه اینا خیلی چیزای پیچیده غریبیه که هر یک از ما تو حافظه هامون داریم ولی خب دیگه ما همه اینا رو که نمی‌تونیم واقعاً بن م فایده نداره کسی باور نمیکنه انقدر عجیب و غریبه که کسی باور نمیکنه در هر حال قضیه خیلی نزدیک بود به تعدادی از کسانی که یه اسمی داشتن و حالا یا مثل آقای تفضلی از مثلاً فرض کن ادیان قبل از اسلام حرف میزدن یا اونها رو برای مردم می شکافتن و خب اینا به نظر یه بخشی از این آقایون که من نمی‌دونم ما همش مجبوریم اینا رو بخش بخش کنیم در حالی که حکومتها رو نمیشه واقعاً انقدر لایه لایه دید حکومتها باید انسجام داشته باشن ولی خب نداشت اما یه نیروی دیگه هم که این وسط به نظر من خوب عمل کرد نیروی وکلای دادگستری بود نیروی وکلای دادگستری خوب عمل کرد وارد شدن یعنی اون موقع کانون وکلا هنوز یه استقلالی داشت نسبت به نه نه کانون وکلا استقلال نداشت وکلای شجاعی پیدا شدن که صرف نظر از بدون استقلال بودن کانون وکلا میامدند و یکی از اونا آقای ناصر زرفشان بود که به نظر من مجازات همه وکلا یا منی که وکیل این پرونده نبودم ولی مطالب حقوقی دربارش می‌نوشتم به جای همه ما مجازات شد و ۵ سال حبسش کردن برای اینکه گفتن شورای امنیت ملی دستور داده بود که هیچ اطلاع رسانی راجع به این پرونده نشه و آقای ناصر زرفشان شجاعانه مطالب مهمی رو مثل ناقص بودن پرونده‌ای که در اختیار وکلا میذاشتن یا اینکه وکلا رو راه نمیدادن مثلاً یه پرونده نصف کارت بهشون می‌دادن این‌ها نصف موضوع رو میخوندن نصفشو اصلاً نداشتن که بخونن این ریزه کاریای حقوقی و مشکلات قضایی رو به نظر من نیروی وکلا خیلی خوب توانست دربارش حرف بزنه و ما هم که جزو اون نیروی در دادگاه نبودیم تکمیل می‌کردیم با مطالبمون که روزنامه‌های اصلاحطلب چاپش می‌کردن چون این فقط کافی نیست که شما بگی من می‌دونم آره و می‌نویسم ولی شما باید کسی رو داشته باشید که چاپ کنه اینا رو پس بنابراین ما ناشر داشتیم پس بنابراین جامعه خیلی خوراک پیدا کرد برای اینکه بیش از پیش درک بکنه زیر و بم های این حکومت رو و بعد اتفاقات دیگری افتاد که حالا وارد اونا نمیشیم در همین جا می‌ایستیم و میگیم که چون جامعه بین‌المللی حساس شد به این موضوع به علت همین اطلاع رسانی ها چون این دیگه سال ۶۷ که نبود سالی بود که این همه روزنامه روی پیشخوان ها بود و این همه وکیل و این همه مقالات حقوقی و کانون نویسندگان که کانون نویسندگان م کم ارتباط به هر حال با انجمن‌های قلم بیرون از کشور نداشت همه اینا رو که جمعاً که بهش نگاه بکنیم می‌تونیم بگیم که یک تابلوی خیلی خیلی صحیحی از طرز حکومت این حاکمان تونست در برابر جهان قرار بگیره و اونوقت این آقایون آمدن ادای این رو درآوردن که آره رسیدگی داریم می‌کنیم داریم تحقیقات می‌کنیم داریم همه رو احضار می‌کنیم ولی هرچه ازشون خواسته شد که خب چرا آقای دوری نجف آبادی رو احضار نمی‌کنی چرا فلاحیان احضار نمی‌کنی دیگه اونا بی‌جواب موند و مثل همه رویه رویه‌هایی که تا حالا داشتن سعی کردن موضوع رو کش بدن هی از این خونه به اون خونه از این مرجع به اون مرجع انقدر طولانی شد که لوس بشه قضیه تا اینکه سال‌ها طول کشید هزار تا مسئله دیگه پیش اومد همونی که اول مطلب گفتیم که هم حافظه جمعی به نظر من فراموشش کرد و هم جهان فراموشش کرد و و همین که دولت خاتمی به هر حال بی سکه شد درست حالا من دو سوال دارم از شما برا اینکه از شما بپرسم و بعد یه جمعبندی بکنیم و ببینیم که دوستان چه پرسشهایی از شما دارن یه سوال من راجع به این هست که غیر از خانم پروانه اسکندری در میان قتلهای زنجیر آیا ما به نام زنی هم برمیخوریم یعنی آیا زنانی هم بودن که غیر از شما مثلاً غیر از شاید خانم شیرین عبادی من نمی‌دونم یا مثلاً حالا خوشبختانه که شما که جان به در بردید از این توطعه ولی غیر از خانم پروانه اسکندری آقای آیا در میان قربانیان ما زن به نام زن‌هایی هم میتونیم از زنانی هم میتونیم نام ببریم نه در جای قربانی فقط یک خانمی به نام خانم فاطمه قائم مقامی خانم قائم مقامی هستن که قبل از این‌ها مثل اینکه مهماندار هواپیما بودن که اماد باقی داستانشو گفته ب ب بله ولی من زن دیگری رو نمی‌شناسم اون‌هایی که اسمشون حتماً زنایی که بود که بعداً روزنامه زن که خانم رفسنجانی منتشر میکرد من یه روز داشتم تو خیابون راه می‌رفتم یهو پیشخون روزنامه فروشی نگاه کردم دیدم عکس من و شیرین عبادی و شهلا لاجی و سیمین بهبهانی صفحه اول روزنامه است و بالاش نوشته مقتولین آینده باور کنین که شروع کردم به ترسیدن و فرار کردم به هر حال نه ما مخصول نشدیم خب یه جورای دیگه مخصول شدیم ولی مثل بقیه مقتول نشدیم در من نمیتونم اسم زن خاصی رو در این مورد یادم اصلاً نشنیدم واقعاً نشنیدم اما شاید قبل از اینکه ببریم قضیه رو رو به پایان شاید برای همه جالب باشه که بتونن این قتل‌ها در چه بستر حقوقی اتفاق افتاده اگر وقت داشته باشین بله بله بله حتما من وارد این بحث بش حتماً حتماً حتماً بفرما ببینین این ساختار حقوقی که جمهوری اسلامی به وجود آورده تا سالیان سال حتی برای ما وکلا خیلی شناخته شده نبود چون می‌خوندم یه الفاظی رو می‌رفتیم و نمی‌فهمیدیم که این می‌تونه چه حوادثی رو بهش مشروعیت بده تا اینکه یواش یواش ما هم سری توی سرا درآوردیم با این آقایون آخوندهای توی قوه قضاییه توانستیم آسون نبود ارتباط کلامی برقرار بکنیم توانستیم کاری کنیم که به سوالاتم جواب بدن توانستیم این کتابی فقهی رو بریم از خیابون باب همایون پیدا کنیم حفاری کنیم والا مثلاً من که اصلاً حقوق سیاسی خونده بودم نه فق بلد بودمی هیچی بلد نبودم از روهم بلد نبودم قانونش و بخونم ولی خلاصه کنم ما در قانون مجازات اسلامی اولین قانون مجازات اسلامی که گمان می‌کنم در سال ۱۳۷۰ یعنی ۷ سال قبل قبل از اینایی که قتل‌هایی که ما داریم دربارش حرف می‌زنیم این چار تا از تصویب گذشت د تا ماده قانونی و یه تبصره داریم که حالا اگه من نتونم عیناً نقل بکنم ولی الفاظ شو عینا نقل کنم ولی به شما مفهومش میگم که در این مواد و تبصره‌ها گفته شده اگر کسی اگر کسی با تصور مهدور و دم بودن کسی را عمداً به قتل برساند قصاص نمی‌شود بله خب این تا اینجا قصاص نمی‌شود بله حالا یعنی قتل غیر امد محسوب میه در بهترین حالت نه حالا نه حالا ببینید یارو رفته مرده زیر خاکه بعد این آقای قاتل صدا می‌زنن اینجای هیچکس دیگه هم اولیای دمم اصلاً بدبختا نمی‌دونن چیکار کنن فقط این قاضیه که میاد از این آقای قاتل تحقیق می‌کنه که تو چه‌جوری فهمیدی این مهدور و دمه آقای قاتلم میگه که من اینجوری فهمیدم اگه قاضی فهم اونو مورد پسندش قرار گرفت از مفهوم مهدورالدم که یه اصطلاح فقهیه و اومده توی قوانین ما که هیچ دست شما درد نکنه شایدم بهش پست بدن من نمی‌دونم میر اگه پسندید قاضی و گفت درست میگه خانم کار مهدور و دم بوده باید میکشتش اما اگر نمیتونست ثابت بکنه که اینم یه اگر بزرگیه حالا این اگرم گذاشتن دیگه برای روز مبادا فقط یه بر اون واجب بود ب اگه پول نداشت دیه بده حکومت باید پ حکومت میداد خب پس اینجا ب چون شما دارین با اصطلاحات حقوقی صحبت می‌کنین خ شاید خیلی جوون توضیحی بدم مهدور و دمو ما هیچوقت قبل از انقلاب در قوانین مون نداشتیم مهدور دودم یه اصطلاح فقهیه و خیلی کلی اگر بخوایم تعریفی ازش بدیم مهدورالدم به کسی می‌گویند که خونش هدره یعنی خونش هیچ قیمتی نداره نظر به اینکه اسلام روی خون قیمت می‌ذاره وقتی که میگه خونش هدره یعنی هر کی بکشه اینو هیچ مجازاتی دامنشو نمی‌گیره بله و در مواردی واجبه کشتنش مثل مثلاً سب النبی یا مثلاً بله مسی مثلاً حالا دیگه بیشتر نمی‌خوایم این حز رو که الانم ناراحت شدن عزیز آشنا کنیم بیشتر آره من خودم وقتی که با این اسلام قانون مجازات اسلامی آشنا شدم دو سه ماه بیمار بودم خب حالا این مهدورالدم در واقع این قانون مجازات اسلامی و یا حتی قانون اساسی اصل ۱۶۷ همه اینا رو که کنار هم بذارین این اومده به بعضی از جانیان کلی اعتبار و منزلت داده و مورد تشویقشون قرار داده و بعضی از جانیان و خب نه دیگه چون مثلاً یه جور دیگه بهشون نگاه کردی جانی پرور این قانون بله و و چون جانی پرور این آقایونی که در وزارت اطلاعات حالا خودسر بودن خودسر نبودن هر کی بودن همه از این ساختار خبر داشتم و سرانجامم تا اونجایی که من اطلاع دارم استناد به همین مواد قانون مجازات اسلامی شده خب مثلاً کار اینا جدا از این هست که راجع به تکتک اینها فتوا وجود داشته یعنی مسئله این نیست که مثلاً اون براه شنود کرده بودن برای اینکه مثلاً من فرض کنین تو تلفن داشتم حرف می‌زدم یه چیزی گفتم شنود کردن و این این اینا رو این برگا رو گذاشتن جلوی این آقایونی که فتوا میدن و اینا فتوا دادن پس بنابراین اگر کسی توی حکومت نباشه که نمی‌تونه شنود بذاره روی تلفن من و شما همه اینا پیش‌فرض داشته همه این‌ها برنامه‌ریزی پیشاپیش بوده یعنی قراره آقای فروه رو بکشن حالا اگه قرار نیست همسرش م به بکشن ولی وقتی همسرش شاهده خب همسرش م می‌کشن برا اینه برای اینکه می‌تونن بازم استدلال کنن ما با یک چنین ساختار حقوقی طرف بوده و هستیم و بعد که اومدن در سال ۱۳۹۰ گول زدن همه رو و قانون مجازات اسلامی رو گفتن اصلاح کردیم اومدن همین مفاهیم رو یه کمی بزکش کردن با شما های دیگهای در قانون مجازات اسلامی جا دادن به نحوی که دیگه اون مقالات گذشته ما تاریخ مصرفش گذشته و این قوانین به اون سادگی نیست یه کمی پیچ می‌خوره اما همون در برگیرنده همون فتاوی پس بنابراین همه اینایی که این برنامه ریزی رو کردن کاملاً متقاعد بود ن و اطمینان داشتن که به فرض هم که دادگاه براشون تشکیل بشه این دادگاه‌ها ملزم هستن که به قوانین داخلی استناد کنن حتی مثلاً فرض کنید اگه رئیس دادگاه من بودم وقتی که اون دفاع می‌کرد و اون فتوا هم جلوی ما گذاشته میشد کاری نمیتونستیم بکنیم پس پس میشه گفت که بستر حقوقی آماده‌ی هم برای قتل قتل‌های اینجوری هم وجود داشته هم داره و بعداً منجر شد به ترور آقای حجاریان بعداً منجر شد به قتل‌های محفلی که آقای نعمت دوست ما وکیل دادگستری مجبور شد اون هم یک وقتی همه رو فاش بکنه بعد اینکه رفت تا دیوان عالی کشور و اونجا با استناد به همین مواد قانونی گفتن خب این زن و مردایی رو که این باند کشتن اینا همه محدود و دم بودن برای اینکه مثلاً رابطه آزاد داشتن یا بدحجاب بودن یا هر چیز به هر حال من کوتاه کنم اینا برای همه خسته کننده است این حرفا نه نهه به هیچ وج ای نکته‌های مهم نیست این بستر حقوقی رم داشتیم این امکان حقوقی رم این جانیان داشتن و نهایتاً هم اینجور از منتها دیگه من نمیدونم چطور شده که آقای اسلامی رو تشخیص دادن که شاید خیلی چیزا میدونسته که نباید زنده میمون که احتمالاً اینها رو و بعد روزنامه سلام که هر یک از ما وقتی رفتیم یه روز دفترمون دیدیم به ما فکس شده که بعداً منجر شد به اون جریان جنبش دانشجویی و تحسن دانشجویان در سال ۱۳۷۸ به هر حال خیلی مجموعه‌های عجیب و غریب سیاسی تو هم بافته شد بعد از این داستان و می‌تونیم م بگیم که بعد از اون با اینکه حتی مجلس ششم با اکثریت اصلاح‌طلب تشکیل شد ولی هیچ‌وقت دیگه مردم اون اعتمادی رو که در د سال اول دولت آقای خاتمی به این مجموعه داشتن دیگه نداشتند و موجبات تضعیف اونقدر فراهم شد تا دست به دست شد و به دست آقای احمد نژاد رسید بسیار خب خیلی ممنونم از شما اگر شما اجازه بدین یه جلسه دیگه هم صحبت بکنیم راجع به بحث تداوم این ترورها که در عصر اینترنت و در دنیای دیجیتال به یه شکل دیگه انجام میشه یعنی ترور دیجیتال ال دیگه لازم نیست که شما رو جونتون بگیرن کافیست که ش نه خب من من خودم ترور شده دیجیتالم الان بله بله میزنم بله بله به خاطر همین گفتم که اگر اجازه بدین یه جلسه دیگه‌ای شما من باشین و صحبت بکنیم راجع به اینکه چه جوری نوع ترورها تغییر میکنه یعنی ترور تمام نمیشه بلکه نوع ترورها حالا اون بحثی که یک جلسه مستقلی خواهیم گذاشت من از شما سپاسگزارم اگه اجازه بدین از دوستانی که صدای شما رو میشنوند خواهش کنیم اگر نظری دارن یا پرسشی دارن از شما بپرس خانم فروغ من سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت شما خدت حمید جان عزیز و خانم کار بزرگواری میکنن و میشنون صدای دوستانی رو که نظری دارن یا پرسشی دارن بله خانم کار عزیز سلام از من و از طرف همه دوستان سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید در چت پرسیدن که من یک سوال از چت رو مطرح می‌کنم بعد دوستی اومدن بالا خودشون سوالشون رو بپرسن خواستم که نظر خانم کار رو در مورد وضعیت و آینده جنبش زنان در ایران بدونن ببینید جنبش زنان که به صورت انتزاعی نمیشه درباره آینده حرف زد ما باید ببینیم که اساساً ساختار اون حکومت که از طرفی ضد زنانه از طرفی به هر حال ضد سبک زندگی مردمه ضد آزادی‌های اجتماعیه اون به چه سمتی میره اونچه مسلمه زنان تبدیل شدن به یه ظرفیتی که این حکومت رو و ایدئولوژی این ح حکومت رو قشنگ در مقابلش ایستادگی کرده و ابداً تازگی هم نداره اما الان به صورت خیلی برهنه وارد این تقابل شده از روزی که آقای خمینی گفتن حجاب اجباریست در اماکن دولتی و بعد دیگر آقایون از اون هم داغتر شروع کردن به آزار دادن زن‌ها به هر حال یه بخشی از زنان در ایران وارد مقابله شدن و این مقابله الان هنوز ادامه داره بعضی از عکسا رو ما می‌بینیم فیلم رو می‌بینیم که واقعاً زنا بی‌حجاب و دیگه نمی‌تونه گشت ارشاد فکر نمی‌کنم چند تا می‌تونه گشت راه بندازه هرچه تعداد اینا بیشتر بشه این ظرفیت بیشتر میشه و از ظرفیت مقابل کاسته میشه به نظر من آینده جنبش زنان گره می‌خوره به آینده ایرانی که باید تغییر پیدا بکنه یعنی چه بخواهند چه نخواهند اون حکومت یا بخشی از مردمی که دنبال اون حکومت هستن به هر حال این حکومت خیلی پتانسیلش از دست داده حتی اون چیزای ارزشی خودشو و آدمی خودش رو مشکوک کرده با اون فسادی که همه ازش خبر دارن و جنایت هاش و حالا دیگه تجاوز به زنا و حتی بعضی وقتا به پسرها در زندانها من گمان می‌کنم آینده جنبش زنان درخشانه ولی ابداً در کوتاه مدت نمی‌تونم پیش‌بینی داشته باشم با توجه به شرایط ایران و جهان که ما نمی‌دونیم جهان می‌خواد با ایران چیکار کنه و نمی‌دونیم این جهل حکمرانان ایران تا کی می‌خواد در همین درجه باشه و قبول نکنه که ایران رو نباید برای بقای خودش به باد بده بله سپاسگزارم آقای خلجی گفتن که شما هم گفتید نکته‌هایی دارید در مورد اینکه فکر میکنید آقای خامنه‌ای مسئول این قتل‌ها بودن گفتن اونو فراموش نی ا مفصل من میخوام الان فقط از خانم کار استفاده کنیم حالا اگه فرصت بود صحبت می‌کنم اگر نه در یه فرصت دیگهای مفصل صحبت مکنم الان به اصطلاح غنیمت بشماریم این فرصتی رو که خانم کار به ما داده دوستان اگر از خانم کار پرسشی دارن مطرح بکنن حمید جان ما شما رو میشنویم و بعد از شماهم اکانت پندار رو من سلام خدمت همه عزیزان صدای من میاد بله بله خیلی ممنون من سؤالی داشتم از خانم کار د تا سؤال در یه ذره بلند تر بپرس که پیر مرد مثل منم بشن خواهش می‌کنم عزی دو تا سؤال داشتم اول اینکه در مورد تاریخچه قط میخواستم ببینم به کی برمیگرده اگه قبلاً صحبت نشده یعنی منظورتون که مثلا اول این قتل زنجیری چه موقع اتفاق افتاده آره آره از کی شروع شده خانم کار بفرما حقیقتاً من نمیدونم ما فقط اطلاع داریم که نزدیک به ۸۰ تا قتل پیش از این چار قتلی که قرار گرفت که در تحولات سیاسی ایران اتفاق افتاده بوده و بعضیاشون مشهور بودن و و خیلی‌هاشون مشهور نبودن و یادتون باشه که لزوماً م روشنفکر نبودن مثلاً فرض بفرمایید ممکن بوده یک روسبی باشه یک کارگر جنسی به زبان امروزی بوده در یه شهرستانی و این بدنشو پیدا کردن اصلاً هم کسی پاسخگویی نداشته به موضوع خب اگه بخوایم حقوقی بهش نگاه کنیم حالا اون موقع هنوز قانون‌گذاری نشده بود ولی با اصطلاحات فقهی هم بهش نگاه کنیم خب آره اونم محدود و دم بوده از نگاه اون آدمه که کشت دش پس بنابراین کار این این نکته خیلی مهمه بهخاطر اینکه ما باید قطر زنجیره تعریف کنیم چون کهه در جمهوری اسلامی که خب قتل زیاد از روز اول همین قتل صورت گرفته یا بردن اعدام کردن این آدمایی که تو زندانا کشتنشون یا بیرون زندان کشتنشون آدمایی که حکومت کشته مردم کشتن کسایی بودن که مثل اون آقای ذبیحی که مثلاً مداح بود در چیز خب مردم اومدن کشتنش بیچاره رو عوض آره یعنی میخوام بگم انواع اقسام همینی که باهاش صحبت می‌کنین در حمید آشوری هست پدرش همون آقای آشوری اس که آقای خ با آقای خامنه‌ای مشکل داشت و آقای خامنه‌ای نقش مهمی داشته در اعدام ایشون و آقای احمد قابل مفصل نوشته راجع به پدر ایشون خ ما یه سری اعدام داشتیم یه سری قتلی داشتیم خارج از زندان یه سری آدمایی که تو زندان کشته میشدن به اسم اینکه مثلا مثل فرض کنید لاهوتی که گفتم مثلاً سکته کرده مثلاً ی خیلی از آدمای دیگه که ما هنوز نمیدونیم اما سیرجانی سیرجانی سیرجانی بله سعید سیرجانی بله خیلیا هستن خود آقای شریعتمداری مثلاً خیلی از آدمای دیگه به هر حال اینا کسایی هستن که قتلش یا یا مثلاً فرض کن خود آقای منتظری آقای منتظری یا خیلی آدمای دیگه وقتی شما از امکانات پزشکی طرفو محروم کنی خب طرف میمیره دیگه میشه قتل یعنی آقای یعنی فاضل میبدی تعریف میکرد که یه موقع آقای منتظری قلبش ناراحت شده بود و بعد برده بودنش تهران اون موقع که تو حبس بوده بردنش تهران تو بیمارستان قلب دکترا گفتن باید بستری بشه بعد اومدن از اطلاعات گفتن نه باید ببرینش قم خب یه نفری که از امکانات پزشکی محروم بشه حالا ولی قتل قتل زنجیره‌ای یک اصطلاح یعنی میخواستم از شما نظر شما رو بپرسم که ما به یه معنای خاصی به کارش ببریم یعنی اون معنای حقوقی که شما میفرمایید خب البته شامل اون چی قاتل عنکبوتیه توی چیز یا اون قتلی که در کرمان صورت گرفت و اینا میگفتن به مثلا فتوای مص ولی قطعهای زنجیره یه پروژه سیاسی خاصی بوده اون پروژه دگراندیشی رو اون موقع قبول کردن یعنی این عنوان بهش دادن دگراندیش یعنی هر کسی حالا با هرگونه ویژگی‌های فکری که با این ایدئولوژی که این آقای حاکمان میخواهند بهش آویزون شدند و میگن این حکومت مال فقط این ا این ایدئولوژی کمترین اختلافی داشته باشن ولی نه هر آدمی آدمی معمولی رو شاید بهشون انقدر کاری نداشته باشن وقتی میگیم دگراندیش اینجا مفهومش عوض میشه اینجا خیلی سیاسی میشه معناش بله من حالا بیشتر چون حالا از منظر آقای خامنه یه جلسه دیگه‌ای برای دوستان توضیح خواهم داد که اونجا که من می‌بینم این قتلی زنجیری قتلی اس که مربوط به روشنفکران هست و نوع نگاهی که حکومت به روشنفکران داره یعنی مهم نیست که شما احمد میرعلایی هستید دارید برخس ترجمه می‌کنید نمی‌دونم احمد تفضلی هستید دارید ادبیات ایران پیش از اسلام می‌نویسید یا مثلاً آقای پورزند هستید که کارتون روزنامه نگاری اصلاً هیچ قصد براندازی و قصد هیچ کاری ندارین ولی روشن‌فکران زمانی که به عنوان تهدید به شما میان فارغ از اینکه خودشون برنامه سیاسی داشته باشن یا نه شما در دهه اول انقلاب قتل‌ها همه سیاسیه اعدام همه سیاسیه آدما به هر حال حتی اگر مثلاً فرض کنید تو کانون نویسندگان بوده باشه یا جا به هر حال اینا ارتباطات حزبی و سیاسی داشتن عقاید سیاسی داشتن یا سیاسی می‌نوشتند عقا به اصطلاح بیان می‌کردن ولی ما اونچه که در زمان آقای خامنه‌ای و در مخصوصاً در دو دهه اول می‌بینید تا زمان دوم خرداد مسئله این هست که روشنفکران فارغ از اینکه آیا یک برنامه سیاسی داشته باشن یک جاه‌طلبی سیاسی داشته باشن یک تشکیلات سیاسی داشته باشن خود روشنفکر فکران به عنوان یک سرچشم خطر به شمار میاد و این اتفاقی بوده که در اروپای شرقی افتاده کسانی مثل هاول روشن مث یان پوشکا آدمای که فیلسوف بودن آدمای که هنرمند بودن نمایشنامه نویس بودن نمیدونم روزنامه نگار بودن اینا تبدیل شدن به به اصطلاح نیروهایی که تونستن گزار از دوران کمونیسم رو به دوران پس از کمونیسم مهیا فراهم بکنن و این تصوری بود که آقای خامنه‌ای داشت که در صورت هرگونه خطری خب مخصوصاً آقای خامنه‌ای اون دهه اول خیلی اون قدرتی که امروز داشته که نداشت داره که نداشت در نتیجه فکر می‌کرد که در شرایط هرگونه بی‌ثباتی سیاسی در ایران این روشنفکران هستن که تنها به اصطلاح امکان برای گذار به دوران دموکراتیک هستن گذار از دوران جمهوری اسلامی به دوران دموکراتی همونطور که در اروپای شرقی اتفاق افتاد همونطور که در خیلی از کشور های دیگه اتفاق افتاد برای گذار از نیرو یعنی نهاد بازار نهاد روحانیت حتی احزاب سیاسی اعتبار خودشونو از دست داده بودن اما روشن‌فکران تنها گروه مرجع در جامعه بودن که احترام داشتن صداقتش مردم در به صداقتش باور داشتن مردم به پاکیش مردم به به اصطلاح اعتقادات به به اصطلاح ارزش‌های انسانیش باور داشتن در نتیجه چون روشنفکران تنها گروه مرجع مونده بودن در نتیجه به عنوان یک به اصطلاح سرچشمه خطر دیده می‌شدن و قتل‌های زنجیره‌ای در حقیقت اصطلاح خاص اگر بخوایم خیلی محدود کنیم تعریفشو معطوف هست به روشنفکران یعنی کسانی که حالا من اگه اجازه بدین به این اضافه کنم چون روشن فکری تعار باز تو اونم تعریفها خیلی عجیب و غریب میشه مثلاً یه وقتی بود که ما تو یکی از این جلسات کانون نویسندگان به اذا نشسته بودیم برای همین دو عضو و برای فروهرها برای اولین بار نواندیشان دینی آمدن و در این سوک مشارکت کردن یعنی یه جور همگرایی اتفاق افتاد که این همگرایی قبلش نبود چون روشن‌فکر لائیک روشن بین دینی رو روشنفکر نمی‌دونه و حالا برعکسش م یک جور دیگه من میخوام بگم که فقط روشنفکری نیست حالا من نمیدونم آقای خامنه‌ای فقط ولی به عقیده من کل سیستم امنیتی این حکومت از ابتدا با هر کس با هر اندیشه سیاسی که ظرفیت رهبری داشت درافتاد حالا حذفش کرد به هر شکل ممکن و بعد با دیجیتالی حذفش کرد قبلاً که دیجیتال نبود به صورت فیزیکی حذفش کرد حسین شریعتمداری یک نیروی مهم شد برای اینکه این ظرفیت‌های رهبری رو بشکونه و متلاشی بکنه برنامه هویت همین کاره کرد حالا اگه نگیم فقط روشنفکری می‌تونیم بگیم که بیشتر هدف این قتل‌ها یا کارای شبیه این قتل‌ها حذف سیاست حذف از بین بردن ظرفیت‌های رهبری بود در کسانی که این‌ها اتصال خیلی عمیقی به این حکومت نداشت بله بسیار خب آقای خلجی موافق هستین جناب پندار رو بشنوی بله بله حتما سلام عرض می‌کنم صدای من هست بله بله میشنویم وقتتون بخیر ممنون از سرکار خانم کار برای اینکه داده‌ها و تحلیلش در اختیار ما گذاشتن و همچنین آقای خلجی برای فراهم کردن بستر این همرسانی من یک سؤالی از خانم کار داشتم با توجه به اینکه درگیر این پرونده قتل‌های زنجیره‌ای بودن که عاقبت متهمین این پرونده که نظام در هر حال به عاملین در واقع به این قتل‌های زنجیره‌ای تقلیل داد پرونده رو در نهایت تعدادی متهم معرفی کرد و محکومیتهای برای اون‌ها در نظر گرفت و خاطرم هست که تا سال‌ها بعدشم گه گدای روزنامه نگاران سراغی می‌گرفتن مثل آقای عالیخانی و امثال هم که اینا تو زندان هستن نیستن و و قوه قضاییه گزارش میداد که بله اینا همچنان در حال گذراندن دوره محکومیت هستن این سؤال رو از این باب می‌کنم که اگر که خاطرتون باشه یکی از عاملین این قتل‌های دردناک آقایی بود به نام آقای خوشکوش که این روزا ایشونو در کلاب هاوس در اتاق‌های مختلف می‌بینیم ایشونو صحبت می‌کنن میخواستم ببینم که کسی از خانواده‌های مقتولین عزیز ما یا دیگر کسانی که درگیر این پرونده‌ها بودن از این متهمین سراغی دارن که عاقبت این عزیزان عزیز که چه عرض کنم عاقبت اینها چی شد و در نظام به چه در واقع جایگاهی رو ممنون میشم بله ببینید همه اینا آزاد شدن تا اونجایی که ما می‌دونیم و همه اینام بر پایه همون چیزهای حقوقی که من سعی کردم که یه کمی بشکافم آزاد شدن و فقط کش دادن موضوع رو یعنی به این معنا که هم جامعه جهانی رو ازش وقت خریدن هم منتظر موندن تا حوادث خیلی عجیب و غریب اتفاق بیفته و قتلی زنجیره‌ای به تعبیر ما حالا همون چهار قتل توی سایه بره و رفت و اینجا من باید بگم واقعاً یک تجلیلی بکنم از طرف همه ملت ایران از خانم پرستو فروه برا اینکه این تنها تنها فیگوری که به هر حال هر سال میره ایران خطر می‌کنه میره توی اون قتلگاه که بسیار کار سختیه براش مدت‌ها بازرسی میشه تحقیق میشه هرچی میشه ولی نام این دورانو زنده نگه داشته کمتر ما دیگه می‌بینیم یک چنین شخصیتی رو تو این داستان که خب دختر د تا قربانی بوده باشه این همه در خطر باشه ما احتیاج به این مظهر ها داریم این نمادها داریم ولی در موردی که گفتین خب اون نماد ما در موضوع قضایی آقای ناصر زرفشان که طبیعیست که الان ما نمیتونیم از ایشون انتظار داشته باشیم بعد از اینکه ۵ سال حبس رو تحمل کرده از اونچه که می‌دونه بیاد برای ما بیشتر بگه من مطمئنم که اونچه ایشون می‌دونه و پرونده‌هایی که دیده از این حرفا که ما می‌زنیم خیلی بیشتره ولی واقعیت اینه که اینا یه مدتی تحمل زندان کردن و بعد هم حکومت با پیغام و پسغام و مستقیم و غیر مستقیم به اولیا دم یعنی صاحبان خون که در اسلام بهشون میگن اولیا دم گفت که بیایید دیه بگیرید و برید وقتی هم دیگه می‌گیرن خب دیگه تموم میشه یعنی همون مجازات پس بنابراین این اصلو قبول کرد قوه قضاییه که اینا آدم کشتن ولی از طرف دیگه برای اینکه قالو بخوابونه از این‌ها خواست که اینا دیه قبول کنن از طرفی باز دوباره یه بحث دیگه پیش اومد که این اولیای دم چون اینا همشون ب بالاخره از نزدیکان اون قربانیان بودن اینا هیچ‌کدوم به آدمکشی و اعدام و قصاص اعتقاد نداشتن و اصلاً تأکیدی نداشتن بر قصاص بر دادخواهی تأکید داشتن بر اینکه معلوم بشه اون کسانی که دستور دادن که اینا برن این عزیزان رو بکشن اینا کیا بودن به همین اینا قانع بودن ولی اونچه رو که اینا بهش قانع بودن برای حکومت غیر پاسخگو و ظالمی مثل جمهوری اسلامی ایران یک حداکثر بود یعنی این بود یه جور کار انتحاری بود نمی‌تونست بگه مثلاً آقای خامنه‌ای دستور ده شاید اگر اسلامی اونجوری از بین رفت برای این بود که احتمال می‌دادن بیاد بگه یا حتی فلاحیان یا حتی فلاحی یان من حالا بالاتر گفتم بر پایه حرفای آقای خلجی این روندی بود که همین جوری کش قص پیدا کرد تا بعد ما وارد جریان مهم‌تری به نام بحران هسته‌ای در ایران شدیم این بحران هسته‌‌ای راستشو میخواین همه ما رو خورده برای اینکه همه چیز رفته در سایش شما ببینید چند ساله هنوز صبح که ما پا میشیم باید ببینیم آها مذاکره می‌خوان بکنن یا نمی‌خوان بکنن بم می‌خوان بزنن یا نمی‌خوان بزنن اسرائیل می‌خواد نابود کنه یا اینا می‌خوان نابود کنن یعنی یک موضوع به بزرگی این داستان هسته‌ای رو انداختن رو دست خبر و دست مردم و در پناهش موندن باور کنین نمی‌مونن به هر حال ما توی یه سوراخ سنبه هایی هم اونجا بودیم ن نمی‌مونن من تو زندانش وم به نظرم اومد اینا نمی‌تونن بمونن باور می‌کنید بله ولی بعد که اومدن بیرون از کشور این ماجرای هسته‌‌ای که اعلام شد آره حالا بعضیا اسمشو می‌ذارن بازدارندگی بازدارندگی چی بازدارندگی از اینکه این حکومت بره نه بازدارندگی برای اینکه مردم ایران یه ذره طعم خوشبختی رو بشن بچشن رفاه بچشن خب بله اینه که نمی‌تونیم ما بهش بها بدیم چون تونستن بازدارندگی کنن با ادعای هسته‌ای بودن در هر حال باز کوتاه می‌کنم این اتفاق تمام اون روایت‌ها رو برد زیر خاکستر و بعد دیگه جنبش سبز اومد بعد دیگه اون جنبش‌های دیگه اومد و بعدم که رسیدیم به جنبش ژینا مهسا و این همه واقعه واقعاً مگر که یک ایرانی چقدر توان داره حالا ماها که جنریشن و نسلای پیریم نسلای جوانم خسته شدن از این همه حادثی اون‌ها هم رفت در سایه اونا هم آزاد شدن زندگی کردن حتی خانم اسلامی که اگه یادتون باشه یه فیلمی ازش در دنیا منتشر شد که کاملاً زیرش کنجه بود و میگفت بازجویی که آخوند بود میگفت تو رفتی اسرائیل و از اونا دستور گرفتن و این میگفت من نرفتم اسرائیل و اون بازجو میگفت ما میفرستیم اسرائیل و با کفشش میزد تو سر این خانم اون خانم الان یکی از مقامات یعنی انقدر این پیچیده است و این کلاف این حکومت درون خودش گرف خورده است که هر موضوعی رو بعد از یه مدتی میره در اختفا در سایه یک مسئله دیگه بله ا مسلمه اینا آزاد شدن اون چه مسلمه اینا آزاد شد مهم‌ترین ابزار قدرت هم همین توانایی حکومت بر مصادره توجهه یعنی توجه شما رو اگر بتونه دست خودش بگیره می‌تونه قدرت کنه دیگه که شما میگین توجه شما رو از مسائل که پیش رو تونه معطوف بکنه و مسائل مسائلی که حالا اصلا مسائل اصلی شما نیست دقیقاً همین طوره الان د تا مسئله مهم داره جمهوری اسلامی یکی موضوع هستگرد که این د تا از نظر قدرت فشاری که دارن روی این حاکمیت میذارن شاید برابر باشه بله خب دوستان دیگه اگر نظری دارن آقای خلجی اگر موافق باشین ما بیشتر از این خانم کار رو خسته نکنیم و خانم کار عزیز من سپاسگزارم بینهایت من منم از همه سپاسگزارم از همه کسانی که این حرفای تلخ ما رو شنیدن امیدواریم یه روزی بیایم و حرفهای شیرین بزنیم ده ها نفر از دوستان در کلاب هاس صدای شما رو میشنیدن گوش کردم به شما دوستان زیادی هم در یوتیوب واقعا برا من منت گذاشتید و من همیشه فروتنی فرود میارم پیش شما خواهش میک و شما یک الگو هستید نه فقط برای جنبش زنان بلکه برای جنبش دموکراتیک در ایران به عنوان کسی که زندگیش رو و همه اونچه رو که داشته در خدمت آرمان هاش قرار داده یک الگوی مادر هستید الگوی همسر هستید الگوی یک زن متعهد و مبارز و شریف هستید من براتون آرزوی تندرستی می‌کنم و امیدوارم که من این وقتو داشته باشم که باز هم خدمت شما برسم و باز باز هم با هم خش می‌کنم قربان شما خیلی ممنونم آقای خرجی دیگه زیاده از من تعریف کردین قربان ش زنده باش خیلی ممنون وقتتون بخیر متشکرم از همه مرسی خیلی ممنونم خانم