عصر ترامپ: جهانی‌شدنِ بحران دموکراسی و آینده‌ ایران

آقا سلام سلام من عذرخواهی می‌کنم ببخشید بابت تأخیری که پیشان وضع آشفته شما و وضع من هر دو گواه از یک گفت هر دو میست بگم که الان دیگه خیلی آشفتگی بون الان این کسانی کهن به اون خاطره ولی بیشتر به خاطر کار و این که از صبح روحیمون خوبه و من مقاله رو کردم به عنوان دون امر یعنی بر آمریکا رو خلاصه بر خلاف این کسایی که میخوان الان بگن بریم کانادا و بریم اروپا و اینها ما عقده داریم که ایتالیا قصه آمریکا تمام شدنی نیست بله به این راح نه آقا زندگی نمیشه که زندگی رو گفت بیدل میگه زندگی برگردن افتاد است ویدل چاره چیست اولا که اولاً که این وضعیتی که ما در آمریکا می‌بینیم یک وضعیت جهانیست مثل همه چیز که آمریکایی میشه در حقیقت تمام این بحران دموکراسی به نظر میرسه که جهانی باشه و این پیروزی آقای ترامپ اصلا تصادفی و اتفاقی نیست و یک موجی ی جلوهای اس از یک روند و فرایندی که متسفانه در کشورهای مختلف جهان در حال گسترش هست و و هر حال مخاطرات زیادی را برای دموکراسی فراهم میکنه من سپاسگزارم از شما آقای عزیز که در این روز شلوغ و وقت تنگی که داشتید در حقیقت لطف میکنید به من و به مخاطبان این برنامه که با هم صحبت بکنیم درباره اینکه چرا اینطور شد و چرا من و شما که خیلی امیدوار بودیم که اینطور نشه چرا فکر میکردیم که میشده که اینطور نشه یعنی این وقتی کاسی وقتی که ها سر کار آمدن به یکی از دوستانش میگه که ما باید در تمام فلسفه مون بازنگری بکنیم معلومه که این فلسفه ما اشکال داشته که نتونستیم ما وضعیت رو بفهمیم واقعیتو بفهمیم بنابراین چرا اینطور شد به نظر شما چرا من و شما به نظر میاد که غافلگیر شدیم به نوعی حالا بگذریم از نظرسنجی ها که مدام میتونن فریبنده باشن و آدم رو دچار توهم بکنن ولی واقعا چقدر این وضعیت به اصطلاح از یک بحران عظیم تری در جامعه آمریکا پرده برم بله ببینید واقعیتش این هستش که حالا غافلگیری شدیم که البته من اونقدرم قافل گیر نش قافل گیر شدم تا حدودی ولی بالاخره معلوم بود از مدت‌ها قبل که این انتخابات نزدیکیه و حالا ما باید بریم به ریز اینها بپردازیم البته میدونید عمق فاجعه به نظر زیاد هست یعنی در مثلا بعضی از اولین آمارهایی که من ادم خانم هریس در هر ۳ هزار و خورده کانتی آمریکا نتیجه‌ش بدتر از ۴ سال قبله و این تقریباً کم سابقه هست که شما یعنی حتی معمولاً دیگه حالا هر جا باشه تو یه کانتی آدم رش بیشتر میشه یه کانتی رش بیشتر کمتر میشه و از زوایای مختلف میشه به قضیه نگاه کرد اما به نظر من اون مسئله اصلی که وجود داره این هستش که ائتلاف دموکرات‌ها به عنوان یک حزب دموکرات یک یک اتلاف منسجم و در نتیجه موفقی نیست ببینین ما بیم که اصلا حزب دموکرات الان حزب چیه واقعا و در در ضمن مقابله با آقای ترامپ که یک استعداد سیاسی بسیار مهم بود این اون چیزیست که تعیین کننده هست استعداد سیاسی یک چیز یک واقعیتی اس دیگه که بعضیا دارن بعضیا ندارن آقای خمینی هم در ایران مثلا استعداد سیاسی قابل باور داشت از خیلی جهتها و به خوبی از استعداد سیاسی چیه دقیقا منظورم این هستش که این قابلیت که یک ارتباطی با مردم آدم بتونه برقرار بکنه که بتونه یک سری خواست‌های خیلی ظاهراً ساده‌ای رو بگه که آدم‌های زیادی رو دور خودش جمع می‌کنه و اتفاقاً به برنامه و ایناهم نیست مثلاً بعضی انتخاب می‌کردن چرا خانم هریس برنامه نداره بین واقعت در سیاست برنامه خیلی کم پیش میاد که ی دنیا امروز که به هیچ وجه دنیای نیست که یکی بگه مثلاً بله بنده مثلاً برنامه این حزب رو خوندم برنامه اون حزب رو خوندم چون اون مالیات و گفته ۳۵ مثلاً بامون موافقم به یه سری آمال مردم بتونه یک جلوه‌ای بده دیگه آقای ترامپ موفق شده این آمال مردم رو اینگونه جلو بده که شما میلیون‌ها نفر آمریکایی هستین که از کلاً شرایط ناراضین فکر می‌کنید شما رو فراموش کردن فکر می‌کنید به شما نگاه با نخوت دارن اونایی که تحصیل کردن و اینا چون می‌دونن اصلاً مثلاً بزرگترین شکاف الان بین تحصیل کرده‌ها و تحصیل دانشگاه رفته‌ها به دموکراتها رأی میدن دانشگاه نرفته‌ای ترامپ ر میدن بهخصوص در بین سفید پوستا ما حت دیم که آقای ترامپ الان بیش ۵۰ مثلاً زنان رو هم با زنان سفید پوست رو پیروز شده در بینشون یعنی نشون میده که با تمام وجود مسئله سخت جنین که امید ما بود که به هر حال با برای دفاع از حق سخت جنین بتونه موفق بشه این اتفاق نیفتاد خلاصه این هستش که دموکرات‌ها یک اتلاف بسیار شکننده‌ای دارن یعنی شما الان وقتی ببینید مثلاً در سطح رسانه‌ای هم یه نکته جالب من به شما بگم ببینید ما یه سری رسانه‌های راست داریم خب یه سری رسانههای مرکز خیلی اگه بخوایم و بگیم مثلاً یک مرکز داریم که اون چپ میانه طرفدار دموکراتها است راست میانه طرفدار جمه خوا درست شد حالا ولی بریم به اون دانههای منت لح بریم راست افراطی داریم چپ افراطی داریم راست اف چپ افراطی هر دو تاشون به دموکراتها حمله می‌کنن یعنی واقعاً چب افراطی بخش زیادی از تمرکزش در این این چند ماه اخیر این بوده که بگه آقا ترامپ اون بدی هم که شما میگید نیست بدون تعارف میگم دیگه یعنی واقعاً یه بخش‌های زیادی هستش که ببینید شما اصلاً در تمام ان فضای روشن‌فکری این بحث فاشیسم بوده است که ترامپ فاشیسم نیست یا هست درسته یک بحثی دیگه می‌دونید اوردی بیت فاشیسم بهش میگن خود این بحث که حالا میشه با خیلی هم با دلایل معقولی میشه گفت مثلاً ترامپ فاشیست نیست یا هست و اندیشمندانی هم در هر دو طرف هستن اما شیوه مطرح شدنش عجیبه دیگه از سوی چپ چون به این شیوه دقیقاً هستش که اصلاً چرا حالا ما یه اصراری داریم که هی بگیم ترامپ به اون بدی که شما میگید م نیست حالا بفصل فاشیست نباشه یک ۲۰ فاشیست باشه خب اون که چیز مثلا بهتر نیست خلاصه اینکه به نظر من مسئله این هست و آمریکا در حال یک پوست اندازی سیاسیه و این نظام حزبی ششم بهش میگن دانشمندان سیاسی دیگه نظام حزبی که میشه گفت از دهه ۱۹۳۰ و اینها بوده به روشنی یک مشکلاتی داره حالا من نمی‌دونم چه جوری این بتونه پوست بی یعنی نظام حزب ششم که میگیم یعنی همین که یه دو حزب هسته دموکرات و جمهوریخواه هست من البته واقعا شخصاً فکر نمی‌کنم که مشکل آمریکا اینه این نظام حزبی اما به هر حال در حال یک پوس اندازی هستش که باید ببینیم این چگونه میتونه خودش بده از حالا نکات ب حالا دیگه ریز اینها رو میشه بررسی کرد و اینها مثلاً رأی ۲۰ مردان سیاه پوست به آقای ترامپ رأ دادن تقریباً لاتین تبارها نصف نصف رأی دادن یعنی تقریباً نصفشون با آقای ترامپ رأ دادن بیشتر ردشون به آقای ترامپ ر دادن میبینید که در بسیاری از کشورهای اروپایی هم ایرانی‌های مهاجر به به اصطلاح نامزدهای ضد مهاجرت رأی میدن یعنی این یه چیز عجیبی نیست در خیلی جاها بله اون که میگن سندروم در و پشت خودت ببنده دیگه مجر که ب اینکه من مهاجر نیستم من خودم مثل به اصطلاح این بومی ها هستم و خودش رو از مهاجران جدا دقیقا البته ایرانیها که خب اصولا ایرانی‌ها یک بلوک رأی خیلی جاها راستگرای هستن احتمالاً و حالا ایرانیا انقدر کوچیک هستن که از نظر انتخاباتی در حالا شاید مثلاً در دو حوزه تو کانادا مثلاً مهم باشن بنابراین اونقدر چیز ندارن و خب البته دلایلی هم بود کسانی که فکر می‌کردن به علت مخالفت جمهوری اسلامی با آقای مثلاً ترامپ ردا اینا دادن ولی حالا اون که در تأثیر کلی در چ سیاست کاری ندارم اما خلاصه کلام اینکه به نظر من اون سؤال بزرگی که مطرح ببینید به نظر من با من خب به عنوان یک آدم مارکسیست صحبت می‌کنم با آدمی که از چم هست یک سؤال ما ی سؤالی هست که جدی اینو نگرفتیم به نظرم در چپ و حالا کلاً حالا مثلاً حالا شما هم شاید شما که مارکسیست نیستید م ح هر کسی به عنوان کسی که ندارم آقا قسمت میم قسمت نشده تلا شما ما میکنیم که شما را بگر نه ولی حالا ج اط همین که من و شما به حال این اشتبا که نظر دارین به خاطر تعهدم به یک سری اصول دموکراسی و لیبرالیسم هست اصولی که من همین دیشب داشتم سیو نگاه میکردم برام جالب بود مثلاً الان تو این کشور به هر حال به مهاجرین غیر قانون نی میگن مهاجرین بدون سند آن داکیومنت که مثلاً این چیزی شده که آقا ما باید کلمه غیرقانونی رو به انسان نگیم که این چیز بعدیه میخوام بگم که یک درجه‌ای از حالا هرچی شما میخواید اسمشو بذارید کسانی که راست افراطی در ایران هستن و الانم زیادن به این میگن نمی‌دونم لوس بازی و سوسول بازی و در واقع حرفشون اینه دیگه کسانی که از ساواک و اینها هم دفاع می‌کنن معتقدن که هر چیزی که به هر حال نشونه یک پیشرفتی از بشریت باشه یک سری اصولی باشه یک سری مدنیت باشه این‌ها یک یک سری لاکچریه به قول معروف و صول بازیه به قول معروف و این چیزاست که مهم نیست به هر حال الان این‌ها در این کشور وجود دارن مثل حکومت قانون مثل هنجارهای معمول دموکراتیک و اینها در تحت خطر خواهند بود اون سؤالی که برای چپ مطرحه این هستش که آقا شما حاضرید که به یک ائتلاف وسیعی بخواید بسازید که از این‌ها بخواید دفاع بکنید و اونوقت چگونه البته این چگونگی شم سخته به این خاطر که از کیا کنن از این هنجارها دیگه از هنجارهای ببینید واقعیتش اینه که ما اون نظامی که من و شما الان داریم توش زندگی می‌کنیم از آمریکا تا دانمارک شم فرقی نداره اساسش یه چیزه می‌دونید یعنی اساس این نظام چیه بله سرمایه‌داری هست سرمایه‌داری افسارگسیخته هم هست و فرق بین مثلاً دانمارک و سوئد تا اینجاش خیلیه که حالا مالیات چقدر باشه یا نباشه اما اصلش یک چارچوب دموکراسی لیبرال با رگه‌های قوی سوسیال دموکراسی دیگه یعنی شما الان در سرمایه دار شما مثلا میگن آمریکا خیلی سرمایه داری مثلا از سوسیال دموکراسی فاصله داره ولی بالاخره در این کشور شما هنوز چه میدونم کتابخونه های عمومی دارید کمک‌های عمومی دارید بیمه عمومی دارین و یک فرهنگ قوی بالاخره دارید در ریشه در اتحادیه‌های کارگری و اینها داره که میان برای ی سری حقوقی مبارزه میکنن و بعد یک چارچوبی دارید که از اینها حق این مبارزه رو داشته باشن و اینها کل این چارچوب از سوی ناسیونالیسم راتی نوع ترامپ و اینها در خطر میتونه باشه و مردم این خطر رو جدی نمیگیرن شما اگه بخواید کل این چهارچوب فرو بپاشه همه ما در خطر خواهیم بود براب این سؤال این خواهد بود که چگونه میتونه خطری داره آقای چه خطری داره آقای عزیزی خطرش این هستش که این هنجارها فرو بپاشن خطرش هنجارها دقیقا مثلاً هنجارها ببین خیلی راحت به شما میگم مثلا هنجارهای مثلاً اولا خب همین دموکراسی یعنی اینکه شما بالاخره اینجا کسی به خاطر ی چیزی م مطلبی تو روزنامه می‌نویسه زندان نمیره اینین خیلی راحته با همین قوانین کنونی این اینجا همیشه اینجوریه دیگه چون وقتی شما فاشیست می‌کنین مثلاً من یکی از وقتی که من راجع به فاشیسم مطالعه می‌کردم در آلمان یکی از عجیب‌ترین چیزها برای من من تفکرم ست بخواید از انقلاب ۵۷ م بود گفتم خب حتماً هیتلر اومده مثلاً همه دادگاه‌ها رو تعطیل کرده گفته حالا اینا دادگاه‌های خلق نازی رو بسازیم مثل ایران که دادگاه‌های انقلاب درست کردن ولی اینگونه نبود اصلاً کامل درون سیستم این کارو کردن یعنی کامل با همون قضات با همون سیستم یعنی می‌خوام بگم از درون سیستم میشه خیلی کار کرد شما کافیه به شرایطی برسین که اینجا دیگه کسی جرت نکنه تو روزنامه حرفی بنویسی چون بدونی کهه قوه مجری میاد علیهش استفاده میشه این حالا از دست دموکراسی بگم در سطح دیگه همین حقوق برابر شما تصور بکنید که آقای ترامپ کسیست که گفته مثلاً من آدمایی مثل من و شما که حالا شما که فک کنم شهروند م هستین دیگه گفته مثلاً من دیپورت می‌کنم اینا رو غلط کردن که شهروند شهروندی شونو می‌گیرن یعنی چیزایی که ما تصورشو نداریم چون اتفاق نیفتاده ولی از ک اتفاق نیفتاده مثلاً از سال ۱۹۴۵ اتفاق نیفتاده یعنی می‌خوام بگم این جهان مدرن متمدن یه سری هنجارهایی داشته درون این کشورها و حالا ما چپا و اینا خیلی دوست داره من این که نه این‌ها همش فرمالیته است و این‌ها آزادی‌های فرمال و این‌ها اصلاً مهم نیست و این‌ها رو عرضم ولی خب اتفاقاً خیلی هم مهمه دیگه و متأسفانه ما روزی خواهیم فهمید مهمه که از بین بره و بهر حال این یه مس که وجود داره ولی این نکته روم به شما بگم من که این بسیار مهمه یکی از اشتباه‌های دموکرات‌ها به نظر من این بوده که که همین سعی کننن اومدن بگن آقا از دموکراسی دفاع کنید ببینین انسان خوب هر کسی که کار سیاسی کرده باشه بنده تو چندین کشور تا حالا کار سیاسی کردم در کانادا در ایران در آلمان در انگلیس و در همینجا یعنی کار واقعاً انتخاباتی کردم تو تمام این کشورا واقعیتش اینه که مردم انسان‌ها آدم‌های عجیبی با استدلال جواب نمیدن همیشه اینکه شما برید بهشون بگی آقا مثلاً این ترامپ آدمیه که خودش گفته من می‌خوام دیکتاتور بشم این آدمیه که به ارتش این کشور رو اینگونه مسخره کرده ببین اینا هم یک واقعیتهای جالبیه دیگه ما حالا در ایران مثلاً صحبتی میشد که ا مردم ایران چقدر مثلاً بیشعورن فرهنگ دموکراتیک ندارن آقای احمدی‌نژاد انتخاب کردن این آمریکایی که مهد دموکراسی می‌بینی دیگه یه آدمی مثل ترامپ شون میبینی یک خسیسه مثبت انسانی ایشون نداره واقعاً یعنی یک آدمه که مجرمه در دادگاه مجرم تشخیص داده شده به تجاوز تأیید شده که انجام داده ایشون در دادگاه آدم به شدت ا بده در دادگاه بله تشخیص داده شدش دیگه بله در یک مورد کردم چه مجازاتی برا پرونده مدنی بود دیگه برای همین توی توی پرداخت رامت تمام خاتمه ببینین بعد یک آدمی هستش که ببینید یک آدم کاملا خودپرست ی اصلا نوع حرف زدن ایشون ب منگ دو دوستی داشته باشیم یعنی اصلاً من و چما الان یه دوستی داشته باشیم که اینجوری حرف بزنه فکر کنم بعد ۱۰ دقیقه بیزار بشیم ازش یعنی یک آدمی که بیاد توی جمعی بشینه همش بگه من که بودم همه چی عالی بود من خیلی آدم خوبیم و همه چی به خوبی منه و یه حالتی که کاریکاتوری اما این آدم تونست رأی بیاره بالاخره یعنی باید بگم که اینو میخوام بگم که اینکه مثلاً من میگم دموکراسی و فلان با این حرفا من باور ندارم که شما انتخابات می‌برید به این خاطر که لیبرالیسم و اصول لیبرال اینها اینها یک به نظر من که یک معجزه‌ای یعنی اگه میخواید من منفی ترین نگاهمو به شما بگم شاید از تاریخ سال ۳۳۰۰۰ که بخوان دنیا بنویسن میگن ا توی این گوشه قرن بیستم بیست و یکم یه آدمای عجیبی وجود داشتن که یه مدتی برای خودشون یه سیستم لیبرال دموکراتیک حفظ کردن که یک استثنا بود در تاریخ بشر و از بینم خواهد رفت یعنی میخوام بگم که حفظ این‌ها بسیار سختته بثر اینکه ما الان خودمون در ایران می‌بینیم دیگه ما این همه صحبت دموکراسی کردیم الان خیلی روشنه دموکراسی آقای سلطنت طلبا که نمی‌خوان تو ایران مثلاً اونا میگن که ما باید کشتار رو انجام بدیم علیه بقیه عل بله و به این نکته برمیگردیم ببینید حالا من یه مقدار متفاوت با شما فکر می‌کنم من فکر می‌کنم که هر دو حزب در حقیقت با بحران‌ها و بغرنج های مشترکی دارن دست و پنجه نرم میکنن و در حقیقت به عنوان د به عنوان در حقیقت نهاد حزب در آمریکا دچار د مشکل هست آقای ترامپ محصول حزب جمهوریخواه نیست و اساساً او منت میذاره سر جمهوریخواهان که اومده به اصطلاح نامزدشون شده و در عمل هم چندان به گوشش بدهکار هیچ کدوم از این به اصطلاح سران و بزرگان محافظ کار نخواهد بود یعنی میخوام بگم که یه آدمیست از بیرون آمده نظام حزبی رو دور زده آقای ترامپ درست به اصطلاح سیاستمدار یا دولتمرد عصر تصویر و عصر دیجیتال هست یعنی عصری که سلبریتی ها هستن که به عنوان به اصطلاح تنها آدمهای متمایزند یعنی در حقیقت تبدیل میشن به یک فرا انسان و در مرکز توجه قرار میگیرن و تصویرها مدام اونها رو به عنوان یک موجوداتی فراتر از اون بیننده و ابدی جابان ش همه همیشه شما میتونید عکسشو ببینید همیشه میتونید شما فیلمشو دوباره از نو تماشا بکنید همیشه هست اون عکس هست در نتیجه آقای ترامپ از درون توتر سرد برآورده و یک آدم رسانهای و تلویزیونی و در حقیقت آدمیست که از درون صنعت انترتینمنت و سرگرمی آمده بیرون حتی ثروتش هم چندان نقشی نداشته که شهرت سلبریتی بودنش این ویژگی عصر ماست که سلبریتی ها در حقیقت پیامبران عصر ما هستن یا خدایان نصر ما هستن جای سیاست و گرفتن جای اندیشه رو گرفتن جای مدیریتو گرفتن و جای بسیاری چیزها قبلاً استاد دانشگاه رو میاوردن در تلویزیون باهاش مصاحبه میکردن الان هر کی تو تلویزیون مشهور بشه میره تو دانشگاه درس میه در نتیجه ما یه بحران کلی هست اون چیزی که برخی از معتقدان فرهنگی و اجتماعی آمریکا میگن این امپراتوری توهم سواد امپراتوری توهم پیشرفت امپراتوری توهم آزادی و این چیزهایی که با پیشرفت تکنولوژی دیجیتال این توهمش بیشتر میشه یعنی ما هر چقدر که زیر بمباران اطلاعات بیشتر له میشیم توهمون راجع به اینکه ما خیلی بیشتر می‌فهمیم بیشتر میشه یعنی فکر می‌کنیم که ما از مثلاً نسل قبل خیلی بیشتر حالیمون هست بیشتر از خطرها و خطاها آگاه هستیم و می‌تونیم خودمون رو محفوظ کنیم در حالی که به عکسه کاملاً ما داریم روز به روز با وابسته‌تر میشیم به تکنولوژی و روز به روز شکننده‌تر میشیم در برابر به اصطلاح هم یک تکنولوژی که داره یک صورت کاملاً فرانکشتاین پیدا می‌کنه و از کنترل سازنده اون که انسان هست خارج میشه و از طرف دیگه روابط و مناسبات اقتصادی که در تمام دنیا انواع سرمایه‌داری های بد یعنی سرمایه‌داری های نمی‌دونم توتالیتر و دولتی وون انواع و اقسام از چین گرفته تا اییران و آمریکا داره در حقیقت آزادی انسان‌ها اراده انسان‌ها اندیشه انسان‌ها و کرامت انسان‌ها رو با غل و زنجیرهای نامرعی داره بیشتر می‌بنده خب این مسئله فقط پس اینجا نیست مسئله اینه که نهادهای مسئله سیاست عوض شده یعنی دیگه مردم چی شما گفتید موافقم اینو اول بگم چون آخه اولش گفتین اختلاف نظر من با شما ۱ نرسیدم به مخالفتش آخه یعنی میخوام بگم که آره یعنی میخوام بگم که ما ها سیاسی به چالش کشیدن یکی مسئله نهادهای سیاسی یکی مسئله گفتمان سیاسی یعنی اساساً هر دو یعنی دموکرات‌ها من خانم هریس بهش رأ دادم ولی به هیچ وجه نامزد مطلوب من نبود من متأسفانه دو بار این دموکراتها مجبور کردن من بهشون ر بدم بر خلاف میلم یه بار آقای بایدن یه بارم ایشون میبینید که اینها از نظر مسئولیت اون چیزی که شما گفتید ارزش‌ها اون چیزی که گفتید شما در مثلا تو آمریکا بر اساس یک ارزش‌های بنا شده قانون اساسی شما میبینید کمابیش به یکسان من نمیخوام ترامپو با هریس مقایسه بکنم ولی کمابیش به یکسان زیر پا گذاشته میشه یعنی من بسیار ناراحت بودم که کمپین خانم هریس درست مثل کمپین آقای ترامپ فقط بر نفرت پراکنی و بر خانم کارزار خانم حریز کرد که اینو زیر پا گذاشتن این ع عرضم دارم عرض می‌کنم ب بر نفرت پراکنی ببینید هر کمپینی که اساسش بر نفرت پراکنی باشه یعنی مرکز ثقل اینه که بگم حمله بود به ترامپ و کوبیدن ترامپ بود حیولا ساختن از او بود و هشدار دادن به ا بود همون اتفاقی در ایران در مورد جلیلی هم افتاد در حقیقت و با پزشکیان هیچی نداشت جز اینکه بریم رأی بدیم تا جلیلی نیاد یعنی من خودم شخصاً رأی دادم به خانم هریس به خاطر اینکه ترامپ نیاد وگرنه خانم حریث در اونچه که سیاستی که در قبال غزه داشته سیاستی که در قبال مسائل مختلف داشته به هیچ وجه نشون نمیده که از یک منش حالا سنت حقوق بشری دموکراتها حتی پیروی میکنه و بعد میره در بعضی از ایالت‌ها به فلسطینیها قول میده که حتماً مسئله قزه رو نا نادیده نخواهد گرفت و از طرف دیگه با آقای ترامپ در ایالت‌های دیگه مسابقه میگذاره که ما با اسرائیل بیشتر به اصطلاح متحدتر خواهیم شد و بی ا رو تقویت می‌کن شما حت با بسیاری از سیاست‌ها که با خانم هریس ترجیح داشتید دیگه به همین خاطر بهش ر دادید حالا مسئله غزه رو تو پران ق نه قطعاً آره ولی میخوام بگم که مسئله بحران ما کمپین سیاسی تبدیل شده به ادور تیزم منت توجه می‌کنین یعنی ماهیت سیاسی خودش رو من اصلاً دوست ندارم بشنوم حرف‌ها بسیار کلیشه‌ای حرفها کاملاً یعنی هیچ‌گونه اندیشه‌ای نیست پشت سرش درست مثل هر جا نام حرف از اعتماد زد نام بانک ملی می‌درخشد همه حرفا در این سطحه و هیچی به شما نمی دهها ساله ادامه داره یعنی یک در نتیجه حالا این یعنی ی وضعیتی فراگیر فقط مربوط به حکومت یا مربوط به احزاب نیست بلکه مربوط به خود جامعه است جامعه به شدت با به اصطلاح امر سیاسی یعنی امر عمومی در اون چیزی که آدم‌ها رو به هم پیوند میده و برای ساختن سرنوشت مشترکشون با همدیگه به ا [موسیقی] ارتباط بین اونا برقرار میکنه این به شدت ضعیف شده یعنی جامعه در همین آمریکا و در کشورهای دیگه به دلایل مختلف اتمیزه شده و خود جامعه در خطر هست در حقیقت و آدم‌ها یک آرمانی فراتر از خودشون هرچقدر حالا شما بید نسل جوانتر بدتر میشه یعنی نسل جوانتر حالا ی نسل زی در به اصطلاح کارهای جمعی شرکت می‌کنن که مسئله خودش باشه اگر یه مسئله‌ی باشه که عمومی باشه دیگه اصلاً نمیخواد اصلا وارد بشه وقت بگذاره هزینه بده بسیار حساب گره بسیار بی اعتماده این با شما موافقم این حرفا حرفهایی که من کام این این یعنی که ما حت بیشترم راجع به جزئیات اینم مثلاً این شیوه کار جمعی حالا مثلاً ما اینو در حتی مسئله ایران و اینا هم می‌بینیم دیگه یعنی مثلا ما الان این هم کسانی که شی شیوه و صحبت که با اینا می‌کنی فاجعه باره دیگه یعنی مثلاً طرف واقعاً تصورش از فعالیت علیه جمهوری اسلامی هم این بود که مثلاً ما داریم یه کاری می‌کنیم که برا من یه چیزی بهتر بشه منتها یعنی خیلی منیته بالاست و هیچ همین به قول شما نه اعتمادی هم می‌کنن نه فعالیت جمعی بله بله دیگه در ایران اونا که اصلاح طلبن اصلاح طلبن به خاطر اینکه اگر حکومت بیفته اونا با آقای خامنه رو یه جا به اصطلاح دادگاهش می‌کنن یا بیرون می‌کنن ایرم که براندازم براندازم به خاطر اینکه تا زمانی که حکومت باشه نمی‌تونن برن داخل کشور بنابراین مسئله اصلاً مسئله فکری و اینا نیست مسئله این کهه من کی میخوام می‌تونم برگردم ایران حالا میخوام اینو به شما بگم که در ایران و اینا داستان بسیار متفاوته و وخیم تره حالا به این می‌رسم در آمریکا که و در غرب که اساساً حالا فارغ از اینکه شما مارکسیست هستید یا لیبرال هستید مارکسیسم یک اندیشه است اساساً انسان باورانه و اومانیستی و مبتنی بر اگ آزادی انسان یعنی مارکس مثل هم وطن خودش کانت یک فیلسوف آزادی به شمار میره و در حقیقت انقلابی که او در پیش هست انقلابی اس برای آزادی انسان حالا هر دوشون فیلسوف انقلابی هستن منتها انقلابش فرق میکنه بنابراین سیاست در این کش در این به اصطلاح حوزه تمدنی مبتنی بر آزادیه یعنی ارزش آزادی اینکه من حاضرم آزادیم ب برا برای حفظ آزادی من حاضرم آزادیم و فدا بکنم این این به اصطلاح انقلاب فرانسه رو به وجود آورده این انقلاب آمریکا رو به وجود آورده و سیاست مدرن این داره از بین میره به عبارت دیگه ما ارزش‌هایی که بنیان سیاست بودن در در غرب این ارزش‌ها داره افول پیدا می‌کنه دیگه آزادی چندان مهم نیست چون آزادی به معنای اینه که شما برای به دست آوردن آزادی دست به کنش سیاسی بزنید و کنش سیاسی همواره باید کنش جمعی باشه ولی جامعه داره جمع گریز تر با هم بیگانه تر و خودخواه تر و در نتیجه به دنبال یک آدم استرانگ من دیگه یک فرد مقتدری که بیاد و حالا امنیت برقرار کنه به اصلا من تب خب منم همینو گفتم دیگه منم همینو گفتم یعنی من میخوام با شما مخالفت کنم شما نمیذاری نه دیگه خب مخا ب بفر در ایرانم در ایران هم باز ق بگم ولی نه که منو خوشبین می‌کنه اینه ببینین حالا می‌بینین دیگه الان ما در آستانه این کابوس قرار داریم و بدتر از ترامپ مثلاً ک ببین شما مثلا کسایی مثل آقای تاکر کارلسون اینا اولاً ببینید نبود چپ به نظر من خیلی مهمه یعنی چپ به عنوان یک نیروی قوی که می‌تونست یک نقش اینجا داشته باشه کاملاً غایبه یعنی مثلا ال ن شما تعریفت از چپ چیه چون چپم خب خیلی اصطلاح مبهمی اس دیگه میتونه اوکی متق هستن بسیاری از آرمان‌های چپ جهانی شدن ی دیگه آرمان چپ به شما رو نمیرن یعنی خیلی از تعریف کنیم که اینجوری تعریف کنیم که نیروی قوی که ما توی قرن بیستم در سراسر قرن بیستم در هر جای دنیا نگاه کنید شما هر گوشه نگاه کنید یک واقعیتی داشتیم به نام انترناسیونال د و هه احزاب سوسیالیست و کمونیست که اینها بالاخره شما چه خوشتون بیاد چه بعدتون بیاد یک نقش مهمی داشتن در رویدادها و و میلیونی آدم‌ها رو سازماندهی می‌کردن واقعاً و اتفاقا تنها کسانی که سازمان می‌کردن اونا بودن لیبرال‌ها خیلی به ندرت قدرت توده‌ای داشتن دیگه و اگر نیروی و حالا اینا بحثی که من دارم می‌کنم میخوام بنویسم اینا ولی ببینی شما مثلا اگر شما میبینی که راستا در حداقل در شیوه عملشون الان مثل چپا عمل میکنن دیگه من همینو میگم و بعد از نظر جهانی مثلا شما آقای تاکر کارلسون ببین آقای تاکر کارسون مثلا کسیست که الگوش الگوش آقای ویکتر اربان در مجارستان و اینها کاملاً عقیده دارن اون چیزی که میگن دموکراسی غیر لیبرال آدمیست که شما ببینید من اینا رو نوشتم دیگه مثلاً ایشون یک پادکستی آورد کل این اپیزود به نظر من توضیح دهنده که ما به چه جیی طرف یک پادکستی آورد اولم گف این بهترین تاریخدان آمریکاست که ما آقای دریل کوپر که ما اصلاً گفتیم این کیه که ما حال ما دکترای تاریخ داریم چطور بهترین تاریخ دار آمریکا رو اسمشم نشنیدیم و فهمیدیم این آقای کوپر اصلاً تا به حال ی کتاب ننوشته حتی مقاله هم ننوشته خیلی پادکست یعنی همین که شما میگید میان حرف می‌زنه تو تلویزون میان حرف می‌زنه زنه و بعد آقای کوپر چه آدمیه آدمه که منکر هولوکاست و جنگ جهانی دوم یک روایت خودشو ارائه داد که حرف اصلیش این بود که چرچیل از هیتلر بدتر بوده در این جنگ در همین مصاحبه با آقای کارلسون میخوام بگم ما با چنین جریاناتی طرف هستیم و صحبت هستش که خب اینا حالا الان در دولت ترامپ قدرت می‌گیرن بعد قدرت اقتصادی بسیار دارن ایشون میبین از اون طرف آقای ایلان ماسک و این‌ها که ثروتمندترین مرد جهان بسیار چیزای مختلفو کنترل می‌کنن حالا قدرتمندترین دولت دنیا دستشونه از اون طرف مثلاً آقایی مثل رابرت کندی جونیور یه کسی که کاملاً بر اساس من می‌دونید یه مدتی مکزیک بودم در موقع کرونا این آدم همونجا توی داهاتی که ما در مکزیک بودیم بود من دیدمش داهاتی بود به نام سایلی ت در اوج کرونا مثلاً رفته بودیم که تو یه داهاتی باشیم دور از دنیا این آقا هم تو همون هاد بود در مکسیک چرا اونجا بود چون اونجا شروع کرده بود مثلاً یه فعالیت‌های ضد واکسن و اینا می‌کرد دیگه چندین سال این کار رو می‌کنه و یک آدمیست که می‌خواد تمام مقررات غذا فلان اینا رو حذف میکنه حالا منظور چیه منظور این کهه اینها یک مجموعهی هستند که وجود دارن اما به نظر من نهادهای مدنی آمریکا و بقیه آمریکا اینها ب مقابل مقاومت خواهند کرد و به این راحتی تسلیم نخواهند شد ولی خب قص چ نهادهایی کجا این نیروی مقاومت کجاست ببینین الان به شما میگم اتفاقا به نظر من حالا اگه بخوام خیلی نسخه چپشو بگم میگم اتحادیه‌های کارگری گروه‌های فمینیستی پلند پرن فلان اما واقعیتش اینه که اتفاقا بین من در سراسر این کشور زندگی کردم از کارنای جنوبی تا شیکاگو تا آتلانتا تا نیویورک تا بستن که الان از اینجا با شما صحبت می‌کنم ببینید به نظر من یک اکثریت خاموشی حتی میشه امید داشت در این کشور هست که آدمای معمولی هستن که دارن نهادهای محلی شونو د میکنن مثلاً طرف رئیس انجمن بازنشستگان ورمانت مثلاً اون از همه چیش مهمتره و اون یه معتقد به یه سری اصولی واز همین آقای ترامپ موفق به تقلب نشد تو انتخابات ۴ سال پیش یعنی وقتی خواست تقلب بکنه صحنه زیبا این مقاله نوشتم پیروزی جمهوری آمریکایی دیگه بهخاطر اینکه اون صحنه زیبا این بود که طرف که ببین فرقش با ایران اینه دیگه یا با یه جای دیگه یا با ونزوئلا اون قاضی که آقای ترامپ منسوب کرده بود هنوز اونقدر اینگری تی به قول انگلیسی اونقدر وجدان حقوقی داشت به عنوان قاضی که بگه نه آقا من ن قبول نمی‌کنم حرف شما رو به این علت که عدله نداری چون مگه قاضیم هنوز یک معنی داره ما اختلاف فلسفی داریم بنیاد داریم فلان داریم اما ب نظر شما اتحادیه‌ها بیشتر قوی یعنی آقای ایلان ماس آقا اتحادیه‌ها خب نک یه اشکالی که در اتحادیه‌ها هست من حرف شما رو می‌شم ولی اشه میشه زورآزمایی میشه زورآزمایی نه اینو ببین هر کدوم مثلاً اتحادی نه گفتم مثلاً این گروه مثلاً طرفدار محیط زیست همجنسگرایان ن طرف نه فقط این اتفاقا میخوام بگم نه این گروههایی که دارن اینا دقیقاً مشکلش رأی داده باشن میخوام بگ بین اینا مشکلشون اینه که من گفتم که در یک آرمانی اینا ف جمع میشن گرد یک آرمانی که مسئله شخصی شونه یعنی ما باز شما می‌بینید که ما نداریم آدم مثلاً یک مردی که بره مثلاً در همجنسگرا نباشه ولی بره در کنار همجنسگرا در جنبش همجنسگرا عکس دیگه بله اینو خیلی اشتباه می‌کنید چطور نداریم این همه آدم نصبی به طور نصبی میگم یعنی ما باز ال سیاست همیشه منفعت محور هست این که سیاست منفعت بنیان هست ما حالا اجازه بدین مسله اونی که من گفتم یک چیزی که جامعه رو یعنی جامعه به جای به اصطلاح هزار تکه شدن می‌تونه چند ۱د تا مجمع الجزایر بشه و این مجمعالجزایر ها اتفاقاً وقتی که بر سر مسائل کلی هست لزوماً نمیتونن با همدیگه کنار بیان یعنی چی یعنی که فرض کنید که یک روزی نامزد حزب جمهوریخواه بگه که من طرفدار مثلاً همج راها هستن همرا اون ر میدن یعنی براشون دیگه باقی چیزا دیگه مهم نیست یعنی این به اصطلاح نرو شدن این به اصطلاح خاص شدن و به اصطلاح جزئی شدن تجزیه آرمان‌های انسانی این جامعه رو تجزیه میکنه و بحران به هیچ وک بحران دموکراسی رو از بین نخواهد برد و به عکس یه کسانی مثل ایلان ماسک درست چون که هیچ ایدولوژی ندارن و اصلا هی هیچ اصلا هیچ باوری ندارن به هیچی می‌تونن در یک شرایطی مثل همین شرایط فقط با پول و فقط با به اصطلاح فریب افکار عمومی و از طریق از طروق مختلف میتونن به اهداف خود یعنی باز پوپولیسم هست که پیروز میشه ما نیازمند به یه چیزی هستیم که جامعه رو به هم پیوند داده حالا اجازه بدین که از این بگذریم من حالا نتیجه که می‌گیریم اینه که این تصور که آمریکا به عنوان بزرگترین دموکراسی آمریک جهان جهان یا یکی از بزرگ‌ترین دموکراسی‌های جهان که در حقیقت فرزند مدرنیته ه و بزرگترین دستاورد مدرنیته به شمار میاد می‌بینیم که به هیچ وجه تافته جدابافته نیست و می‌تونه همین دموکراسی با همه اون بنیان‌ها و بنیان‌گذاران بزرگش دچار بحران بسیار جدی بشه و در حقیقت هیچ تضمینی هرگز برای پایداری هیچ دموکراسی وجود نداره و دموکراسی‌ها در بزرگ‌ترین دموکراسی هم می‌تونن به سرعت در حقیقت به ضدش ب اصلا تضمینی برای وجود هیچ کشوری وجود نداره چه برسه به دموکراسی نه حالا نه حالا بحث کشور نیست بحث نوع در مقایسه با نوع نظام‌های سیاسی دموکراسی همیشه شکننده تر از اقتدارگرایی هست خب اگر چنین حالا بگذریم بفرماید آ ب بگین اشکال نداره نمیگذریم نه نه میخوام بگم دموکراسی لزوماً شکننده نیست اتفاقاً بالاخره دموکراسی یک انعطاف قابل توجهی داره دیگه واسه همینم دموکراسی آمریکایی این همه سال بونده یا حتی شما مثلا بشین دموکراسی در هند از سال ۱ دموکراسی یه شکل فقط که نیست که یعنی دموکراسی فقط این نیست که شما چار سال یه بار انتخابات برگزار کنید نهاد حکومت دموکراتیک میگی بله ما الان یعنی شما آخه یک تصوری هم که ایرانی‌ها دارن اینه که فکر میکنن که مثلاً بین آقای ترامپ و آقا خانم هریس هیچ تفاوتی نیست چرا چون هر دو دارن در یک سیستم دموکراتیک دارن عمل می‌کنن در حالی که چنین نیست تفاوت هست بین آقای ترامپ که به بنیادهای دموکراسی و آزادی انسان و حقوق بسیاری از حقوق انسان باور نداره و در حقیقت از سازوکار دموکراتیک داره استفاده می‌کنه برای اینکه به اصطلاح به اقتدارگرای به یک به حکومت اقتدارگرایانه برسه در حقیقت ما می‌تونیم همیشه تصور کنیم که کسانی مثل نازیسم و جاهای دیگه از طریق انتخابات از نردبان انتخابات بالا برن برای ولی میگ سال چی سیال این ی چیز سیاله یعنی کهه به این معناست که هم رئیس جمهور نه تنها در رئیس جمهور صدق میکنه در مورد نمایندگان مجلس م صدق میکنه در نمایندگان سنا هم صدق میکنه در فرماندار صدق میکنه ب دموکراسی همیشه ا پرفکت همیشه ناقص هست درجات دار خ اگه حداقل در نظ بین شما م جمهوری ایمار در آلمان بعد ۲۰۳ سال فروپاشید به این معنی که اینکه شما بخوای انتخابات برگزار کنی ا قطعش می‌کنیم در تونس کمتر از ۱۰ سال فروپاشید درسته یعنی شما یک آقای در تونس م همین شد دیگه آقای قیس سعیدو انتخاب کردن آقای قی سعید گفت آقا پارلمان تعطیل آزادی‌ها تعطیل دموکراسی تعطیل رأ بهش دادن مثلاً ۵۲ بهش ندادن مثلاً ۷۰ بهش رأی دادن منظور دموکراسی می‌تونه با راه‌های دموکراتیک خاتمه پیدا کنه قطر که می‌دونید چند روز پیش همین پری روز همه پرسی در قطر بود که مجلس تعطیل کنن کلاً آره ببینید نگ کن وقتی ما راجع به دموکراسی حرف می‌زنیم در آمریکا فرق می‌کنه با تونس تفاوت چیه ما در در آمریکا دموکراسی فقط عنوان یک سیستم سیاسی نیست بلکه یه روشی هست برای زندگی یعنی از درون یه فرهنگی برمیاد اون فرن شده دیگه تو طول سال‌ها شده دیگه اونم بالاخره که از روز شما وقتی که برگردی وقت بحثم بحثم نیست که حالا اونام تو طول سالها حتما یه جوری میشن من بحثم الانه من میگم ایه فرهنگیه یه فرهنگیست که این دموکراسی از درونش برآمده یعنی این فرهنگ به همین دلیله که در این همون فرهنگی که دموکراسی رو درست کرده همون فرهنگ هم علمو درست می‌کنه چون علم هم دقیقاً همون منطقی رو داره علم مدرن که دموکراسی داره یه ذره چیز میشه دیگه آخه مسئله اینکه حالا جالب میشه بحث دیگه ولی حالا اینو من میخوا بگ از فرهنگ چی باشه بخاط اینکه می‌دونی دقیقاً الان میگم فرهنگ یکی یه سری ارزش‌هایی درش هست یعنی شما وقتی میگیم فرهنگ شما نگاه بکنید به ادبیاتش ادبیات و هنر یکی از مهم‌ترین جلوه گاه‌های فرهنگ هستن دیگه مهم‌ترین تم ادبیات غرب از هومر گرفته تا الان انسان هست و از شکسپیر مونتین گرفته به این طرف مسئله ش آزادی انسان هست و بعد تفکر انتقادی این این این توانایی برای ریلکسی سینکینگ یه نوع تربیت خاصی اس که شما بتونید از خودتون فاصله بگیرید به خودتون نگاه بکنید آره ولی این من نمیدونم داریم کجا می مثلا این یعنی چی مثلا این تو فرهنگ کی هست این تو همه فرهنگها به درجات مختلف هست دیگه اینگه ببین نگاه کن از این همه سف فلکسی هد و خورده میلیون به ترامپ ر دادن عرض میکن اجازه بدی میرسم من میخوام بگم که چون این از توی این فرهنگ وقتی دموکراسی درآمده و به این بیماری و انحطاط و به اصطلاح افول دچار شده بنا دلیل این باید خیلی نگرانی ما رو نسبت به جوامعی مثل ایران که فاقد تجربه سیاسی است و بیگانه با فرهنگ دموکراسی از ذهنیت علمی دور هست سیستم آموزشی اساساً در پی تخریب تفکر انتقادی بوده اساساً مقوی کرده اساساً ذهن رو اسطوره‌ای تر جزمیت و غیر انتقادی تر بار آورده از باید بیشتر نگرانمون کنه یعنی واقعیتش اینه که من دیشب نسبت به ایران خیلی دچار وحشت شدم گفتم اگر در این آمریکا که این همه نهادهای تعلیم و تربیت وجود داره اگر نهاد تعلیم و تربیت انقدر فاسد باشه انقدر منحط باشه که دموکراسی رو نتونه در حقیقت پشتیبانی بکنه در یک کشوری مثل ما که اصلا همیشه نوع نظام فکریز چه خواهد شد من با شما موافقم تا حدودی به این معنی که خب اصلا ح از ی زاویه نگاه کنی مثلا ما در کجای خاورمیانه دموکراسی داریم که حالا یهو ایران من دارم با غرب مقایسه می‌کنم می‌دونم میخوام بگم تید حرف شما میگم دیگه در ت در مه در مهد روشنگری مثل آلمان وقتی نازیسم به وجود میاد در یه کشوری مثل ما که آقا محمد خان از چشم پشته میساخت بز من ولی من هم ه تاییدش شما بگم هم یه نکته خلافش بگم این ب این رد که خب حالا ببینین بله من خاورمیان همین واسه همین میگم دیگه میگم ما دری منطقه ی هم داریم زندگی می‌کنیم که یک دموکراسی نداره حالا چطوری ما یهو بشیم اولیش ولی از اون سرف دیگه اونجایی که من با شما مخالفم وقتی ما این نگاه به فرهنگ داریم یک ذره قضیه این خطر رو داره که جوهر گرایانه بشه یا جز نه جوهر گرایانه ن نگاه ببین بذار حالا چون شما اهل اصطلاح هستید نگاهم آنتروپولوژی می‌فهمم که نگاهم کاملاً از منظر کالچرال روپولی دارم صحبت می‌کنم یعنی به هر حال یه ویژگی‌هایی هست که اینا در طول تاریخ تحول پیدا می‌کنه دیگه ولی دیگه سرنوشتم نیستش فرهنگها سنت‌های مختلفی دارن چینیان به اصطلاح نوع تمدن خودشون نوع جهانبینی خودشون این تما اشتراکات تمدنی نباید چشم ما رو ب تمایزها ببنده تمایزها همیشه در حال تحول من ی دیه به شما بگم او اینکه شما نگاه کنید ژاپن الان از سال ژاپن ی کشوری که نه در تاریخش خیلی دموکراسی داشت و بدترین نوع فاشیست ح نریم سراغ ژاپن چون اونوقت از سال ۱۹۴۵ تمیزترین دموکراسی رو داشته آره ببین م من این هست که در ایران هیچ موقع سیاست هیچ پیوندی با آزادی آزادی به مفهوم به اصطلاح دقیق کلمه نه اون آزادی که حالا توی هممون داریم ازش حرف میزنیم و حقوق انسان و به اصطلاح کرامت انسان نداشته یعنی شما همین اصطلاحاتی که من الان به کار بردم این اصطلاحات تو زبان سیاسی ما خیلی جدیده هم خود ک زمان اصلاحات بود اتفاقا مثلا شما میگم جدیده دیگه آره دیگه میگم جدیده یعنی مال ۲۳ سال گذشته است یعنی شما اگر برگردین به قبل از انقلاب مثلاً ببینید چقدر کتاب راجع به حقوق بشر منتشر شده چقدر کتاب راجع به مثلاً اومانیسم منتشر شده چقدر کتاب رج دموکراسی منتشر فقط شما به تألیفات که نگاه می‌کنید می‌بینید که این غایب بود این مفاهیم غایب بود ما در وحله اول فاقد اجوکیشن سیاسی بودیم و هستیم یعنی ما در ایران سیاست و یه چیز فطری می‌دونیم یعنی موق سیاست و با قدرت یکی می‌بینیم سیاست و با حکومت یکی می‌بینیم به همین دلیل هست که قبل از اینکه شما تشریف بیارید من به یکی از دوستان می‌گفتم در کلاب هاوس که درکی که ب در میان ما ایرانیان راجع به مفاهیم هست مخصوصاً سیاست کمابیش مشترکه آقای خامنه‌ای و آقای خانم رجوی و آقای خاتمی و آقای پهلوی در حقیقت یه درک از سیاست دارن و اون تصرف قدرت و حکومته خب می‌دونید و این یعنی ف الان میبینی موضع الان موضع ما که مثلاً بچه بودیم موضع مخالفین جمهوری اسلامی بود که جمهوری اسلامی بد است چون استبداد است و ما می‌خواهیم بیایم حکوم ت مثلاً مبتنی بر حق بشر الان پهلوی‌ها دفاعش از ساواک اینه که همه جای دنیا شکنجه می‌کنن و نهایتاً اینو در چارچوب سکولاریستی گرایی میارن یعنی میگن ما استرانگ من دیگه یه دنبال یک آدم مقتدری هستن که دنیا رو از اول بکوبه و خانه رو از اول بکوبه و دوباره بسازه و هیچکسم جت نق من با شما هم نظرم که دموکراسی در ایران سخته اما وقت مشکلات بسیاری داره ولی حالا اینجا اون حرفی که به بزنم که دیگه یه فحش‌های خاصی هم بخوریم اینه که اتفاقاً اتفاقاً اگه به چیز مثبتی بخواد نگاه بکنه آدم در همین چیز اتفاقاً در همون تجربیات دوران اصلاحات اتفاقاً در همین مجلسیه که وجود داره ببین همین مجلس شورای اسلامی با همه بدی و آشغالی ش و محدود بودنش و فلان و اینا بالاخره یه مکانیزم ساز وکار نمایندگی وجود داره دیگه که آقا مثلاً طرف توی مثلاً رودبار می‌فهمه که یه بابایی هست که این نماینده شه و و اون تو حضور داره و میتونه حداقل یک خواستی ببره بهش بده و شما اگه مجلس ایرانو از نزدیک دنبال بکنین جالبه دیگه یعنی واقعاً یک ساز و کارهای نمایندگی توش وجود داره بله ولی این ساز و کار الان در خدمت نظام توتالیتر هست یعنی انتخابات گردش قدرت نخبگان اتفاقاً ویژگی نسل جدید توتالیتر هست که هایبری در نتیجه می‌تونه منعطف باشه دیگه نمی‌تونیم ما مثل استالین و نمیدونم هیتلر باشیم که در نتیجه ما نیازمند این هستیم که یه انتخاباتی که در حقیقت به گردش قدرت و از هم نپاشیدن سیستم کمک بکنه وجود داشته باشه بنابراین انتخابات مثل قوه قضاییه است بله در ایران قوه قضایی هم هست قانونم هست ولی قانونیست که در خدمت تحکیم حاکمیت تمامیت خواه یعنی رولینگ بایلا نه رول آ لا در نی بله میشه عوض کرد دیگه بالاخره و میشه گفت ریشه‌هایی در قضیه وجود همین دیگه من ایران با لیبیه فرقی داره دیگه آقا من که میخوام ایرانو به جایی مقایسه کنم پیام وا رو می بله بله من فکر کنم اخطار وقتمون تموم شد احتمالاً آره منم باید ب من خانم فروغ میگه که شما کمتر حرف بزن بذار آقای آرش صحبت کنید دارید نه شما ما اولا همیشه استفاده میب انقدر طرفدار داری که من ن نکته که من میخوام بگم اینه که ی مشکلی که ما داریم ایرانی‌ها اینه که بین رابطها بین سیاست و تعلیم و تربیت نمیبینیم یعنی ما تصوری از اینکه به اصطلاح چیزی به نام سیویک اجوکیشن سیزن اجوکیشن پلیتیک اجوکیشن وجود داره و ضروریه چنین درکی نداریم همه چیز برامون بدیهیه همه چیز برامون روشنه اصلاً وقتی که من الان چند ساله دارم در هم فضای عمومی حرف میزنم دیگه شما وقتی که میگی آقا اینا تئوری داره مفهوم داره تجربه داره تاریخ داره بعد خوند مبارزه مدنی روش داره علم سیاست علمه همه اینا اصلاً چ براشون برای بسیاری از آدما عجیبه ها و از طرف دیگه رابطه‌ی بین اخلاق و سیاست نمی‌بینیم یعنی کهه تصوری که در ایران هست از سیاست این که هرکس زور گفت دیگه هرکس زورش زیادتر بود این چیزی که اگر سیاست اخلاقی نباشه دیگه مهم نیست کی حاکم باشه اگر قرار باشه که شما یه سری اصول اخلاقی نداشته باشید اصلاً دیگه دلیل نداره مبارزه بکنین دیگه یعنی میشه چیز جنگل وضعیت به اصطلاح به نظر من برعکس مشکلش هست اتفاقا اگه راستشو بخوای به نظر من ی ببینید چون به حال سیاست دیگه شما خودتون استاد ماکیاوللی و اینها هستین نقش اخلاق مهمه اما یک رابطه ظریفی وجود داره بین قدرت و اخلاق در سیاست دیگه یعنی بالاخره هیچ جای تاریخ رو اخلاق انتزاعی پیش نمی‌بره زور پیش میبره با قدرت پیش میبره ببین نکته این هستش که چگونه بتونه به اصطلاح زور زور به معنی منظور قدرت دیگه بتونه در خدمت مثلاً یک آرمان‌های اخلاقی قرار بگیره و بعد حالا چتونه بشه یه سری آرمان‌های اخلاقی رو تعبیه کرد یعنی شما اون دیوان حکومت قانون که وجود داره به علت زورش که می‌تونه پایدار بمونه دیگه درسته یعنی شما اگه الان بیاید منو مشت بزنید تو دهن من یک نیروی انتظامی وجود داره که میاد شما رو می‌گیره و می‌بره و اینکه اون نیروی انتظامی ه نه دموکراسی نهاد قانون استقلال قوه قضاییه تفکیک قوا انتخابات برابری در برابری حقوق اینا همه اصول اخلاقی یعنی اصول اخلاقی اول اخلاقی بودن سیاست به این نیست که آدما اخلاقی عمل میکنن در دموکراسی‌ها مثلا رئیس جمهورها اخلاقی تر از دیکتاتور نه بحث اینه که سیستمی که طراحی شده یعنی ترانسپرنت شفافیت اکانت بلیتی مسئولیت عمومی بودن رسانه‌های آزاد استق قوه قض همه اینها بر اساس یک سری بنیادهای اخلاقی اس حالا تو همین بنیادهای اخلاقی که آدم مرتکب شر میشن و همین دلیل که شما باید مواظبشون باشید اما در ایران شما وقتی که صحبت می‌کنی از سیاست فقط و فقط فکرشون اینه که ما به قدرت میده یعنی ما در ایران بین پور و کیپ بلیتی فرق نمیگذاریم وقتی میگه جامعه قدرت نداره ولی کیپ بلیتی داره توانایی داره جامعه قدرت دست حکومته ولی مردم توانا هستن هر انسانی توانایی داره و این توانایی می‌تونه قدر بر قدرت سیاسی تأثیر بگذاره می‌تونه تغییرش بده اصلاً چون این چیزی براش قابل درک نیست بنابراین دنبال یک فشاری از بیرونه یه ترامپ بیاد یا نتانیاهو حمله کنه یا اسلحه به دستمون بگریم یعنی تصوری از اینکه انسان‌ها به خودی خود به عنوان انسان اخلاقی می‌تونن هر سیستم شری رو در برابرش بایستن و مقاومت کنن همچین چیزی وجود نداره حالا یه نکته آخر بگم و فکر کنم حوصله خیلی از حرفای من سر رفته نه نه نه عجیبی که توی فرهنگ ما هست اینه که ما فکر می‌کنیم ما شرقی هستیم و ما خیلی معنوی هستیم و دیدی که حالا یه عده‌ای هم یاد گرفتن هی میگن عرفان جلو فکر کردن ما رو گرفته و ما خیلی فکرمون عرفانیه و ما همش تو عالم بالا اتفاقاً به عکسه ما بسیار مخصوصاً در عصر مدرن به یک مادی‌گرایی بسیار بدی منحی دچار شدیم و و تصوری از اینکه قدرت معنوی یک انسان یا یک ملت می‌تونه کوه‌ها رو جابهجا بکنه اصلاً همچین چیزی باور نداریم یعنی شما در فرهنگ غربی این همه اسپریت نمیدونم گنس اسپ اسپرتی اینا اصلا برای ما قایب برای ما معنا نداره وقتی فوکو اومد ایران و گفت روح جهانی بیروح اصلاً فهمیده نشد که یعنی چی که میگه روح جهانی بیروح مسخرش کردن می گفتن که این گول آخوندا رو خورده یعنی نمی‌فهمیدم که برای فوکو ارزش‌های معنوی و ارزش‌های اخلاقی اساس زندگی انسان هست یعنی وقتی که ما از امسی امسی رهایی انسان آزادی نمیدونم سلف فورمیشن نمیدونم اتونومی انسان همه اینو که حرف می‌زنیم ما در حقیقت داریم از یه چیزی حرف می‌زنیم که فراتر از منافع مادیه فراتر از منه شخص منه ما داریم راجع به هیومن حرف میزنه در ایران متأسفانه به دلیل این تجدد خشنی که ما باهاش مواجه شدیم اون طرف بنیادگرایی و سنت گرایی که مجهز شده به بمب و اسلحه و نمیدونم زندان و از طرف دیگه نظام بسیار تباه آموزشی ما همش به چیزهای کاملاً مادی و قدرت ملموس فکر میکنیم و این نمیشه با این شما به سمت دموکراسی برید میشه شما با این به سمت خیلی صحبت جالبیه و اینکه میتونیم حالا هم در چارچوب تاریخ ایران و در چارچوب روز ایران در صحبت کنیم خ ما باز الان باون مرخص بشیم که بریم به رسانه های روز ولی صحبت اصلی که ما لذت میبریم همین صحبته یعنی ایشاالله هی بتونیم بیشتر صحبتهای روشنفکری کنیم در این زمان روشنفکر ستیز به شرط اینکه بیشتر بیای کمتر بید تو تلویزیو چشم ما هستیم زنده باشی من با دوستان هستم در کلاب ست ولی خیلی ممنونم از شما که تشریف آوردین و امیدوارم که این به اصطلاح سعادت رو به من بدین که باز هم در خدمت شما باشم متون میشم خیلی م قربان شما خداحافظ من با دوستان در یوتیوب هم خداحافظی می‌کنم در کلاب هست در خدمت دوستان هستم