حال و هوای امروز جامعه‌ ایران چگونه است؟ روح الله رحیم‌پور و مهدی خلجی

خب ما الان لایو هستیم سلام عرض می‌کنم سلام عرض می‌کنم خدمت جناب آقای رحیم پور و همین طور بر دوستان گرامی که در یوتیوب و کلاب هاس با ما هستن یکی دو دقیقی صبر میکنیم برای اینکه دوستان تشریف بیارن و جمعمون جمع بشه به اصطلاح و بعد صحبت رو شروع میکنیم با آقای رحیم وور عزیز خب بله ما قرار هست که در هم همزمان در یوتیوب و در کلاب هاس باشیم دوستانی که دوستان در یوتیوب صدای منو میشنون لطفا اگر میشنوید صدای منو اطلاع بدین که من مطمئن بشم که همه چیز درست هست دوستان که پ میخوان پرسشی داشته باشن یا میخوان نظری بدن که مربوط هست به این بحث ما لطفا در کلاب هاس این کارو بکنن به خاطر اینکه من نمیتونم چت ها رو بخونم در نتیجه ممنونم از چت که اونچه که در چت مینویسین خیلی سپاسگزارم و حتما بعدا خواهم خوند و نکته های که باشه هم در نظر میگیرم و هم اگر نکته باشه با آقای یم منتقل می‌کنم شما لطف کنید که در یوتیوب به من بگید صدای منو میشنوید تا من مطمئن بشم و نگران نباشم سلام بر آقای داوود آقای اکسس آقای رضا و دوستان دیگر و تا یک دقیقه دیگه ما شروع میکنیم جلسه رو منتظر خانم فروغ هستیم که برای اداره جلسه تشریف بیارن بسیار خب امیدوارم که صدا هم خوب باشه و مشکلی نباشه خانم فروخ سلام عرض می‌کنم سلام از من آقای خرجی و به شما و به همه دوستان عزیز خب آقای خرجی منو مدتور میکنید لط من فک کنم این کارو کردم لطفا چک کنید ببینید که انجام شده انجام شده شما الان خب من قبل از که شما تشریف بیارین یه به اصطلاح توضیح مختصر دادم که دوستانی که میخوان در بحث مشارکت بکنن نظراتشون شما میتونید در چت بنویسید در یوتیوب ولی دوستانی که میخوان در این بحث به صورت زنده مشارکت بکنن من خواهش می‌کنم که در در کلاب هاس این کارو بکنن بعد از جلسه پرسیدن که من در رابطه با انتخابات آمریکا من فردا درباره انتخابات آمریکا صحبت می‌کنم در یک لایوی و شب هم در بی بی سی قراره که دو ساعتی یعنی در حقیقت باشم در برنامه ها و در بعد از انتخابات بعد از پایان انتخابات صحبت می‌کنم فردا هم صحبت می‌کنم شاید اصلا برنامه رم در یکی از مراکز رگیری انجام بدم به هر حال خیلی ممنونم از همه دوست اجازه بدین که من دوباره به همه دوستان سلام کنم در کلاب هاس و در یوتیوب و همین طور سلام ویژه خدمت دوست عزیز آقای رحیم پور عزیز که من تا حالا افتخار دیدار نزدیک ایشونو نداشتم ولی به هر حال صحبتهای ایشونو بسیار شنیدیم ایشون یکی از تحلیل‌گران دانشمند مسائل ایران هستن و خیلی منت گذاشتن بر من که قبول کردن که در این برنامه تشریف بیارن و ما راجع به این موضوع که حالا توضیح هم داد با همدیگه صحبت خواهیم کرد یک ساعتی صحبت می‌کنیم یک ساعتی رو هم به پرسش و پاسخ و نظرات دوستان می‌پردازیم امیدوارم مجموع این صحبت‌ها مفید باشه پس آقای رحیمپور شما اگر میخواین به دوستان سلامی بکنین بفرمایید خواهش می‌کنم من عرض درود و احترام دارم خدمت جناب عالی آقای دکتر خرجی بزرگوار همین طور بینندگان و شنوندگان محترم خانم‌ها آقایون گرامی خیلی خوشحالم که در خدمتتون هستم و من باعث افتخار هم برای اینکه گفتگو رو بسیار دوست دارم و هم اینکه همواره یاد میگیرم هم از شما هم از سایر دوستان خیلی خیلی یاد میگیرم در نتیجه از این فرصتی که در اختیار بنده قرار داده شده هم بسیار متشکر و ممنونم و هم امیدوارم که بتونم استفاده کنم برای یاد گرفتن خودم و البته در واقع عرض کردن اون نکاتی که به ذهنم میرسه در خدمتتون هستم با افتخار خب خیلی از دوستان رو می‌شناسن و هر حال شما چهره شناخته شدهی هستید در این سال‌ها در رسانه‌ها شما تاریخ خوندید در دانشگاه و تاریخ تدریس کردید تحلیلگر مسائل ایران هستید و در این زمینه هم تألیفاتی دارید و تألیفاتی هم در دست دارید ولی خواهش می‌کنم یه مختصری باز خودتونو معرفی کنین که دوستان بیشتر با شما آشنا بشن کسایی که حالا کمتر شما رو میشناسن خواهش من اجازه دارم قبل از اینکه آقای رحیمپور صحبت کنن یک موضوعی رو بگم بفرمایید دوستان در کلاب هاوس پرسیدن که چون اکانت من و اکانت شما بالا هست پرسیدن آقای رحیم پور چرا با اکانت خودشون نیومدن کلا آقای رحیمپور در یوتیوب هستن در یوتیوب هستن البته آقای رحیم پورم اگه بخوان میتونن در اتاق کلاپس حالا من برای اینکه ایشون حواسش پرد نشه و به خاطر اینکه چت‌ها رو اینجا نمی‌بینه ب صدای شما رو می‌شنوه بنابراین دلیلی نداره یعنی ایشون به هر حال قراره که بشنون صدای شما رو و می‌شنون صدای شما بله بسیار خب بفرمایید خواهش می‌کنم عرض احترام ویژه هم دارم خدمت سرکار خان بی عزیز فرو خانم بزرگوار خیلی خوشحال شدم که صداشون رو شنیدم من متولد ۶۰ هستم آقای خلجی در تبریز هم متولد شدم مت در تهران بیشتر زندگیم بوده از تقریبا سال ۶ تقریبا که عرض کنم تحقیقا به واسطه انتخابات ۷۶ وارد فعالیتهای سیاسی شد ستاد رأی اولی‌ها در سال ۷۶ که من در غرب تهران مشغول همکاری با دیگر نوجوانان بودیم از اون از اون مقتع دیگه وارد سیاست شدم و سعی کردم به صورت حزبی و این‌ها عمل بکنم تشکل در واقع تشکل منند و سازمان یافته فعالیت سیاسی تقریباً از سال هد هد و ۸۰ در واقع ۸ ۸۱ با همکاری‌های غیر عضوی با نست آزادی شروع شد سال تقریباً ۸۴ ۸۵ هم عضو نهضت آزادی ایران بودم از اون تاریخ به بعد تا زمانی که در واقع از ایران خارج بشم ابتدا علوم سیاسی خوندم بعد دوباره در واقع برگشتم به علا علاقمندی اصلی خودم یعنی تاریخ و مجدداً برا دوره کار شناسی دوباره تاریخ خوندم و ارشد و پی اچ دی ایرانشناسی هست البته ایرانشناسی در مقطع دکترا محسوب میشه ولی مق ارشدم در واقع اون موقع تمدن اسلامی تعریف میشد یا همون ایران بعد از اسلام و دیگه سال ۴ تا سال ۱۴۰۱ هم ایران بودم حدود یه ماه یه ماه و نیم قبل از اعتراضات شروع اعتراضات جنبش زن زندگی آزادی از ایران خارج شدم و به واسطه در واقع پرونده‌های قضایی و امنیتی که داشتم و مجبور بودم دیگه نمیتونستم دیگه ایران بمونم خارج شدم و از اون موقع در ترکیه هستم و در خدمت همه عزیزان خیلی هم دلم برا ایران تنگ شد خیلی زیاد تنگ شد بین همه ما مشترکه دیگه ما که خارج هستیم و امیدواریم که شرایط فراهم بشه برای اینکه همه به صورت آزاد و با امنیت و کرامت انسانی در ایران زندگی کنیم خب خیلی ممنونم از شما باز تشکر می‌کنم از این دعوت منو قبول کردید ما خدمت دوستان عرض کنم که قرار هست با آقای رحیم پور گرامی صحبت بکنیم درباره حال و هوای جامعه ایران در این مدت یعنی در این ایامی که ما هستیم ایام رو میتونید بگید یک ماه اخیر میتونید بگید یک سال اخیر یا همین چند سال اخیر چرا این مهمه چرا منظورم از حال و هوا چی هست من از حال و هوا بیشتر حالا نمیخوام وارد بحثی اصطلاحی بشم ولی فضای احساسی جامعه فضای عاطفی جامعه مردم آیا امیدوارن آیا میوسن آیا درشون چقدر به اصطلاح فعال هستن چقدر منفعل هستن چقدر افسردن چقدر خیلی خوش بینن چقدر بدبین چقدر حاضرن که دست به عمل بزنن چقدر دیگه از هر گونه عملی هراسناک احساسشون نسبت به حکومت چیه احساسشون نسبت به قدرتهای خارجی چیه به اصطلاح استشن سشن چه جور هست امشن حالت عاطفی شون وضعیت عاطفی جامعه چگونه هست این این پرسش خیلی مهمه مخصوصاً از منظر انسانشناسی سیاسی و روانشناسی سیاسی به دلیل اینکه ما فکر میکنیم که معمولاً حالا ذهنی که خیلی مقبل علمیه فکر میکنه که اگر می‌ترسه به خاطر اینکه یه چیزی بیرون بیرون ترسناکه اگر امیدواره فکر می‌کنه یه چیزی پس در بیرون جای امید داره یعنی امید از بیرون میاد و همه چیزو بیرون از خودش می‌بینه و در نتیجه در شناخت هم خیلی ممکنه خطا بکنه ولی واقعیت اینه که ترس و امید و اضطراب و دلهره و افسردگی و همه این حالت‌های عاطفی و روانی در درون ماست یعنی اگر چیزی بیرون نیست که ترسناک باشه ما این که از یه چیزی می‌ترسیم مثلاً فرض کنید آدم که از تاریکی می‌ترسه مثلاً بنابراین اون وقت اون ترس ما بر شناخت ما از وضعیت تأثیر می‌گذاره اگر ما بترسیم واقعیتو یه شکلی می‌بینیم اگر نترسیم واقعیتو یه شکل دیگه می‌بینیم اگر افسرده باشیم واقعیتو یه شکلی می‌شناسیم اگر افسرده نباشیم واقعیتو یه شکل دیگه می‌شناسیم یعنی شناخت ما تابع وضعیت عاطفی ماست به همین دلیل که شما باید بدونید که چه عواملی بر روی شناخت شما تأثیر می‌گذاره اگر اون عوامل ندونین اون وقت این شناخت در حقیقت شناختی که به ظاهر شناخته ولی در واقع توهم هست پس ما باید بدونیم که چه عواملی بر شناخت ما و فهم ما از واقعیت تاثیر می‌گذاره و چگونه باید اینا رو مهار کنیم یعنی که من اگر بخوام واقعیتو بشناسم باید بدونم که اگر بترسم نمیتونم واقعیتو درست ببینم پس ترس خودم باید نهار کنم اضطراب خودم باید نهار کنم افسردگی خودم باید نهار کنم تا بتونم به یه فهم درستی از واقعیت دست پیدا بکنم جامعه ایران الان حالا ما با آقای رحیمپور قبلشم که صحبت می‌کردیم در یک وضعیت خیلی پیچیده‌ای به سر میبره یعنی مجموعه‌ای از همه این عواطف میشه درش دید حالا من از آقای رحیمپور تقاضا می‌کنم که بحثو شروع بکنن و بگن که اگر ما بخوایم یک توصیفی بکنیم از وضعیت عاطفی جامعه چجور میشه توصیف کرد این رو از نظر شما خیلی متشکرم آقای خلجی عزیز ممنونم از به در واقع طرح بحثی که م آغازش کردید ببینید به من اجازه بدید که یک وضعیت نظری رو عرض کنم خدمتتون خاطرتون باشه این آقای ماروین زونی اون وضعیت‌های در واقع ویژگی هایی که برای جامعه ایرانی به ویژه در فرهنگ سیاسیش نام میبرد و با اون کار گسترده تحقیقاتی که انجام داده بود ب یک سری از پارامترها منفی خیلی تأکید میکرد میگفت که ایرانی‌ها در وضعیت سیاسی آدم‌های بی اعتمادی هستن یعنی نسبت به حاکمیت بی اعتماد هستن گاهی وقتها اقدام به گاهی وق رفتارهای دوگانه از اونها سر میزنه البته ماروین زونی این رو دویی عنوان میکرد من دارم میگم رفتارهای دوگانه و اساساً باورپذیری موضوعات سیاسی براشون کار سختی [موسیقی] بود اینکه داستان رمان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی مال تقریبا مثلا د مثلا حدود دد و مال خیلی وقت ۸ و ۲۴ و اینا میشه دیگه خیلی مال ح ۵۶۰ سال قبل اون وقتی داره از ایرانیها صحبت میکنه از آدم‌هایی صحبت میکنه که نسبت به یک رده اجتماعی پرنسیپ اجتماعی بالاتر از خودشون هرگونه پرنسیپ ها دارای اصلا قارد هستن موضع میگیرند انگار که یک تباین ی شکافی وجود داره مابین نظام اجتماعی و نظام سیاسی ببینید مثلا سیل و زلزله و اینها اتفاق میفته صف طولانی از آدم‌ها رو میبینیم که بندهای مختلف دارن به اون منطقه یا به اون آدم‌ها کمک میکنن یا با همدیگه میشینن و مثلاً اصلا چیز داشتیم دیگه یه فرهنگ پهلوانی و جوانمردی و این‌ها داشتیم از بین همین آدم‌ها یه آدم‌هایی میرن در مصدر امر قرار می‌گیرن مثلاً پسر خالشه همسایه شه نمی‌دونم پدرشه دوستش همین آدمی که میره در مسر امر قرار می‌گیره از اون لحظه تبدیل به اهریمن برای اون آدم میشد برا برا مردم میشه همونایین که با همدیگه کنار هم نماز میخوندن کنار هم بازار می‌رفتن کنار هم نمی‌دونم عروسی می‌گرفتن جشن جشن و عذاب و اینها داشتن ولی به محض اینکه رفت اونجا یه کس دیگه‌ای میشه یک آدم دیگه‌ای میشه یک شکافی بین این نظام اجتماعی و نظام سیاسی بوده از قبل هم بوده حتی وضعیت‌های سیاسی اکتیوی استی مثل مثلاً انتخابات در ایران گاهی وقتا تابعی از همین وضعیت میشد پروتز وت ایجاد میشد در جامعه ایرانی یعنی برای اینکه اون آدمی که سمت ی ی بیشتر سمت حکومت رأی نیاره طرف سبد طرف مقابل پر میشد به خاطر اینکه بی اعتماد بودن به در اصل سمت حاکمیت به تدریج زمانی که ما با شکاف‌های دیگری در جامعه مواجه میشیم به قول آقای دکتر بشیریه شکاف‌ها متقاطع میشن در جامعه ایران گویی که یک گره خوردگی شناختی برمیخوریم یعنی گره شناختی اتفاق میفته در این گره ش البته دلایل متعددی وجود داره ها از نظر من تحریم‌های خارجی نقش داره استبداد داخلی نقش اصلاً تحریما که یکی از عمده ترین کارایی که می‌کنه فروپاشی اجتماعیه و از جمله کارایی که در فروپاشی اجتما موضوعاتی که در فروپاشی اجتماعی میفته مسئله در واقع خطای شناختی هست که در جامعه شکل می‌گیره و رخ میده دیگه کسی نمیره سراغ اینکه با اعتماد کردن به همسایه‌اش کار مثلاً مرمت مثلاً منزلش رو انجام بده خودش به تنهایی اقدام می‌کنه خیلی اتفاق سختی میفته در جامعه ایران که مثلاً یک اطلاعیه در یک آپارتمانی که ۸ تا همسایه هستن اونجا زده بشه برای یک ساعت مشخصی برای جلسه هماهنگ کردن این ۸ خانواده برای جلسه دیگه کار سختی شده و حتی وقت وارد میشن دچار تردید میشن گویی که رفتار در واقع رفتاری که در حکومت برای ایجاد تمایز در جامعه شکل گرفته بود به مفهومی بر ضد جامعه تبدیل شده با مفاهیم ضد اجتماعی مواجهیم یه خاطره براتون عرض می‌کنم تا شما رو بشنویم بعد دوباره اگه فرصت شد من قبل از اینکه از ایران خارج بشم یه کافه‌ای بود توی سمت تجریش مرتب اونجا میرفتم یعنی هر زمان که میخواستم استراحتی چیزی بکنم میرفتم اونجا یه روزی اونجا بودم دیدم که حدود مثلاً نمیدونم از ی گروه ۲۰ نفره تقریباً از جوونهای ۶ ه۷ ساله همشون تینیجر بودن دختر و پسر اومدن اونجا و دارن با همدیگه میگن و میخندن برام جالب بود چون هیچ وقت اونا رو اونجا ندیده بودم این برام جذاب شد و رفتم پیششون گفتم که میتونم کنارتون بشینم دعوتم کردن نشستم اونجا باهاشون صحبت کردم دیدم اینها یه گروه گیمر هستن زندگیشون با گیم در واقع انجام میشه صبح تا شب شب تا صبح فقط دارن گیم بازی می‌کنن حتی از اون طریق داشتن کسب درآمد هم میکردن با بازیهای بینالمللی که انجام میدادن در خلال صحبت هامون بهشون گفتم که شماها در خودتون احتیاج به مثلا دوست دختر و دوست پسر پیدا نمیکنید یعنی همچین نیازی رو حس نکردید تا حالا ا گفتن که اصلا ما وقت این چیزها رو نداریم بهشون گفتن که خب شماهم جونید نیاز به رو میخواید چیکار کنید گفتن که ما هر موقع چنین نیازی داشته باشیم در همون چت رومی که در زیل این در جمب این گیم‌ها هست همونجا از کسی اگر خوشمون بیاد همونجا برنامه ریزی می‌کنیم سکسمون رو انجام میدیم و برمی‌گردیم سر بازی خودمون نه رابطه احساسی وجود داره نه رابطه پایداری وجود داره یعنی نوعی از ایندیو میسمی رو داریم مشاهده می‌کنیم که اساساً مبنا جامعه گریزی نمیگم جامعه ستیزی ولی جامعه گریزی این این این نسل در واقع دارن تلاش می‌کنن که اول برا خودشون تعیین تکلیف بکنن و خیلی اینها کارشون برانداختن حکومت یا تقویت حکومت نیست ببخشین طولانی شد این بخص به نکته مهمی اشاره کردین حالا یکی چیزی که حالا گفتین در مورد این به اصطلاح زلزله و نیدم سیل و اینا که پیش میاد و مردم میدن کمک میکنن اینا یه نکته مهم که ح تو اخلاق ایرانی هست اینه که ما بین تمپر مننت و اتوس فرق میذاریم دیگه مثلا تمپر مننت این این مزاج ایرونیاست که در یه مواقع موقعیتهای استثنایی در غیرتی میشن یعنی یعنی در مثلا هم در فوتبال دیگه اون ۱ دقیقه یه رب به آخر دیگه تمام نیرو شونو میذارن که گل بزنن ولی اون مثلا نیمه اول خیلی همچین خیلی آسه و خیلی انقدر موتیو نیستن توی چیز اگه نگاه بکنین فیلم اجاره نشینها مال مهرجویی میبینی که در عشق ورزیدن یهو افراط یهو هیجانش چیز میشه و یهو بغل میکنه داداشش ا بابام ننم بغلش میکنه کولش میکنه و از اون طرف در دشمنی هم ناگهان یه دشمنی هایی با هم می‌کنن که از موقعیت عادی یعنی خارج میشه و این در حقیقت موقعیتهای استثنایی تبدیل نمیشه به تعهد یعنی به اینکه شما یک مثلاً فرض کنید یه فاجعه‌ی رو میبینید مثل بعم مثل حالا چیز زلزله که در شمال ایران افتاده یا حوادث دیگه یا در کرمانشاه یا جاهای دیگه ما یک بیایم یه برنامه بشینیم جمع بشیم یه کاری بکنیم جلوگیری بکنیم و اینها خب این تو عالم سیاست هم میبینه اما نکته مهم که شما اشاره کردید بهش بحث اعتماد که فقدانش یا ضعفش موجب این هست که کار جمعی امکان پذیر نشه و جامعه اساساً امکان پذیر نشه یه بخشش مال همین یعنی من مسائل سعی می‌کنم مسائل ایران دو د دو شکل ببینم یعنی از دو زاویه ببینم یکی از زاویه جهانی یعنی بذاریم که بستر جهانی ا همین نسل زی یا این دهه هشتادیا در تمام جهان هستن و خب همونطور که می‌دونید تحقیقات مختلفی انجام شده هم راجع به کشورهای مختلف هم کهه حالا ویژگی‌ها شون به طور کلی یکی از ویژگی‌هایی که حالا تو کشورهای مختلف میگن یعنی از آمریکا تا مثلاً فرض کنید روسیه لبنان نمی‌دونم چین اینه که این‌ها در یک به اصطلاح فعالیتی که خودشون شخصاً نفعی نداشته باشن به طور جمعی وارد نمیشن یعنی که مثلاً فرض کنید همین تو داستان همین اعتراضات دیگه دخترا که میومدن خب خودشون درش یه نفع داشتن ها یعنی خود اون دخترا برا یکی یکی اینا مسئله بود حالا شما بیاید رو ی مسئله که من شخصاً خودم هیچ نفعی نداشته باشم ولی ا سوشال کاز یک مسئله عمومیه میبینی که این ده هشتادیا خیلی اصلا نیستن به اصطلاح خیلی علاقه ندارن و ویژگی مشترکی هم که دارن که بر خلاف اون حالا نسل اکس و این حرفا خیلی حسا سا بگرن خیلی ملاحظه میکنن و هم این کهه شما میگید که از ارتباط میبینی که در روابطشون اقدر سسته حتی روابط رمانتیک شون سسته راحت میتونن یه دوستی رو رها کنن یه دوست دیگه بگیرن بلاک کنن لایک کنن نمیدونم هست کنن بگیرن پ تا دوست داشته باشن همزمان یا یکی رو حساب میکنن و خیلی یعنی خیلی تکیه نمیکنن به یک رابطهای که حالا اگه ا از فروپاشید خیلی دچار مثلا اون بحرانهایی که نسلی قبل میشدن شکست عشقی خیلی براشون دیگه به عبارت دیگه معنی نداره و یکی هم خب مسئله خود جامعه ایرانه که حکومت با شیوه حکمرانی یعنی خب تبلیغاتی که میکنه دروغ سیستم دروغ پراکنی نفرت پراکنی بی اعتمادی رو به صورت سیستماتیک دامن می‌زنه و اینکه شما در جمهوری اسلامی هیچ کس نیست که بتونی بگی آقا این آقا مثلاً میشه بهش اعتماد کرد یا حکومت ی یه کاری میکنه که شما به مثلا یه عده بهش فحش بدن یه عده انقدر تردید بکنن شما به خبر نمی‌تونی اعتماد بکنی به هیچ گزارشی نمی‌تونی اعتماد بکنی به هیچ کلیپی نمیتونی اعتماد بکنی به هیچ آدمی نمیتونی اعتماد کنی این یه چیز عجیب غریبی شده و این خب اصلا نه تنها به اصطلاح هیچ آرمانی رو نمیشه پیش برد که خود جامعه از هم تجزیه شده یعنی جامعه تکه تکه شده و ما بدل شدیم بهی م جزایر آقای خلجی این یادتون اگر اشتباه نکنم مرلو پنت میگفت که معرفت یک امر بدن منده این وضعیت این جوونها این آدمهایی که هم یک شکافی از پدر و مادرهای خودشون دارن فرض کنیم پدر و مادرهایی که مثلاً نسل اول انقلاب مثلا محسوب بشن دوره انقلاب نسل اول دوره انقلاب هم از نسل قبلی خودشون یعنی از نسل‌های ایکس و وا فاصله دارن یه موضوعاتی رو دنبال میکنن که خیلی در واقع برای بقیه بقیه اون نسل‌ها اهمیت نداشته مثال میزنم خدمتتون در تقریبا به صورت میانگین هر سال حدود ۵ میلیارد دلار لوازم آرایش وارد کشور ایران میشه اون چیزی که وزارت بهداشت داره میگه این هست که عمده استفاده کردن از یعنی سن استفاده کردن از لوازم آرایش بیشترین نرخ مربوط به سنین ۲۲۰ تا ۴۰ سال هست و در بین این این سن هم بین ۳۳۰ تا ۴۰ یعنی نرخ ۳۰ تا ۴۰ نرخ استفاده از لوازم آرش ب ۳۰ تا ۴۰ خیلی بیشتر از بقیه است این نسل ایکس کجا این نسل زد کجا نسل زی مال سنین زیر ۲۰ سال هستن برای اینکه اصلا به بدن اون مدلی که اونا نگاه می‌کنن اینا نگاه نمی‌کنن این خانمی که دیروز داشت توی دانشگاه ا در واقع واحد اون تحقیقات به صورت ریان داشت یک وضعیت اعتراضی مطرح می‌کرد اساساً این در این نوع از در واقع بدن وارگی برای اعتراض دیگه موضوع سکشوالیته نیست مسئله اینرو برای یه چیزی می‌خوام بگم حکومت داره بر مردم در داره بر نسلی در واقع حکمرانی می‌کنه که این‌ها نسبت به بدن خودشون اون تعبیر کلاسیک رو دیگه ندارن اون تعبیر سابق مبنی ب یعنی تعبیر سکشوالیته از بدن رو اساساً دیگه ندارن یه چیز دیگه دارن با بدن اصلاً اصلاً با بدنشون یه کار دیگه دارن انجام میدن و حاکمیت انتظار داره که این‌ها نسبت به حکومت ت نگاه کلاسیک حاکمیتی داشته باشن اینا حتی نسبت به بدن خودشون اونطوری نگاه نمی‌کنن چه بثه به حکومت ا این کارو نخواهند کرد این این نس نه حکومت رو براندازی می‌کنن نه حکومت رو تقویت می‌کنن اساساً از حکومت فارغ شدند اصلاً با حکومت ی یک فاصله کاملاً جدا دارن با اصلاً مفهوم حکومت براشون یه چیز چی اصلا حکومت مفهوم نداره براشون این آقای رحیم از یه جهت خوبه حالا این این که وضعیت که میگید کمابیش وضیت جهانیه دیگه به خاطر اصل تصویره و اصل دیجیتال و برا ما وارد یه دنیای دیگه شدی یه آدمای دیگه شده ی ما دیجیتال اگزیستنز هستیم ما یه موجودات دیجیتال هستیم و این موجب میشه که شما یک همواره یعنی کانکت ویتی یا اتصال بحران کامیونیکیشن ایجاد میکنه یعنی ما نمیفهمیم دیگه هم ما مدام متصلیم به همدیگه ولی نمیفهمیم همدیگه رو یه دلیل مهمش م اینه که دیگه اون به اصطلاح پرایوت اسفیر از یا حریم خصوصی از بین رفته من و شما شما الان در حریم خصوصی من هستید میدونید انقدر من نزدیکید که من نمیتونم با شما ارتباط برقرار کنم برای ارتباط یه فاصلهی لازم هست و من نمیبینم شما با داشتن یک آیفون با داشتن یک آیپد یا لپتاپ در یک اتاق خالی در تمام دنیا در پیش شما حاضره ب نمیتونید باش ارتباط برقرار کنه خب این یه بخشش جهانی هست و یه بخشش حالا به اصطلاح یه بخشش که حالا با جمهوری اسلامی فاصله دارن یک مسئله است ولی یه بخشش اینه که فاجعه است یعنی بحران سیاسی ایجاد میکنه یعنی سوشال سنس از بین میره یعنی وقتی که شما حس اجتماعی نداشته باشید مثل الان من و شما حالا شما که جای برادر به اصطلاح از نظر سنی کوچیک‌تر از من هستید ولی مثلاً ما توی خانواده بزرگ شدیم که پن ۶ تا بچه بودن اینا همه با پدر مادر غذا می‌خوردن اصلاً با همدیگه زندگی می‌کردن سر کله همدیگه می‌زدن با همدیگه بازی می‌کردن الان خب بیشتر خانواده‌ها تک فرزن یا دو فرزندان بعد اتاقهای جداگانه دارن هرک تو اتاق خودشه هر کی هم یه دونه به اصطلاح دستگاه موبایل و لپتاپ و اینا داره و هرکس جداست حتی در خانواده با همدیگه خیلی موقع‌ها غذا نمیخورن یعنی یه موقع که تلویزیون وجود داشت ح تلویزیون در وسط اتاق نشین من بود و مردم دورش و خانواده‌ها دور این تلویزیون جلوی این تلویزیون بودن همه تصویرو می‌دیدن همه برنامه رو می‌دادن همه با یک دنیایی مواجه بودن دورم غذا می‌خوردن الان چنین نیست در حقیقت هر کس توی اتاق خودش و جهان خودش دوستای خودشو داره حتی بچه ۱۴ ساله با بچه مثلاً ۱۸ ساله دو نوع موزیک گوشی می‌کنه د نوع فیلم می‌بینه دو نوع به اصطلاح چیزای دوستای خودشو داره این خب خیلی مهمه به دلیل که یعنی خیلی خیلی وضعیت خیلی خطیری اس که این حس اجتماعی حتی در درون خانواده از بین رفته یعنی ما وقتی که با هر کدوم در یک دنیایی زندگی می‌کنیم یعنی یک چیز رو حس نمی‌کنیم ما به یک چیز واکنش نشون نمیدیم عواطف ما ادراکات ما کاملاً از همدیگه جداست اون کامن گروند یا اون به اصطلاح زمینه مشترکی که ما رو به هم پیوند بده که ما رو حساس بکنه این وجود نداره در نتیجه شما می‌بینید که یک کسی هست مثلاً در تبریز شما یک بچه ۱۷ ۱۸ ساله یه دنیایی داره یک پسر مثلاً در اهواز یه دنیایی داره همون سن ولی یه دنیای دیگه داره کاملاً کاملاً متفاوت این خب یه خطر بزرگ هست یعنی ما در ایران با بحران حس اجتماعی مواجه هستیم اینو شما چطور می‌بینید ببینید آقای خرجی این اصلاً اصلاً جوامع بشری مرتب ساخت ساخت یعنی برساخت هایی دارن از خوبی‌ها و بدی‌ها از شر و خیر از پاکی و ناپاکی آدمایی بودن که خیلی روش به لحاظ نظری کار کردن ح فکر می‌کنم از همه بهترش دورکایم بود امر مقدس و نامقدس رو توضیح میداد اما انسان‌ها هم اصلا این کار رو انجام میدن ی یه قاعده‌ی رو ایجاد میکنن یک یک مسیری درست میکنند یه اتفاقی که میفته اولین کاری که اینها انجام میدن کد گذاریه آدم‌ها کدگذاری می‌کنن بر اساس این کدگذاری مشخص می‌کنن که چی رو پاک می‌دونن چی رو ناپاک چی رو خوب می‌دونن چی رو بد چیو خیر چیو در واقع چیو شر می‌دونن کدگذاری که کردن این رو شروع می‌کنن به تعمیم دادن بهش وزن میدن دیگه مثلاً من یک حرفی زدم در حمایت از مثلاً حمله اسرائیل به ایران به کشور ایران یک عده این رو به عنوان شر طلق می‌کنن بعد میشینم با آقای خلجی که صحبت می‌کنم از این یه وزنی میدن به آقای خلجی و میگن که چون آقای خلجی با رحیمپور حرف زده رحیم پورم میگفت که بهتره اسرائیل به ایران حمله بکنه و شروره پس خلجی هم بخشی از این شر خواهد بود اینجا که رسیدن یعنی روایت رو ساختن یک روایتی درست کردن و این روایت اون چیزی اسست که در واق در پدیده رو در ذهن این‌ها شکل میده اوایل انقلاب مردم عده‌ای بودن که مدعی بودن که آقای خمینی رو تصویر آقای خمینی رو در ماه دیدند و من بارها با دوستان مختلف در این مورد حرف زدم همواره هم گفتم که این‌ها نه دروغ می‌گفتند نه راست می‌گفتند این‌ها راست نمی‌گفتند بهخاطر اینکه با چشم در واقع ظاهری اون عکس رو ندیده بودن ولی دروغ هم نمی‌گفتند چون یک روایتی درونی اتفاق افتاده بود در واقع در واقع این‌ها از آقای خمینی یک روایتی رو ساخته بودن که اون روایت درونی شده بود و اون درونی شدن باعث میشد که اصلاً آقای خمینی رو در ماه ببینند به همین دلیل جمهوری اسلامی در اون مقطع در نزد اونها نظام مقدس هست بی‌تردید نظام مقدس تلقی میشه اما زمانی که یک شهروند من من من با چشمم اینا رو دیدم ها مثلاً از استانبول داره میره برمی‌گرده رفته برا مسافرت به استانبول یه هفته اونجا گشته داره برمی‌گرده به تهران پروازش که مینشینه یعنی از بالا که تهران رو می‌بینه هوای د غلیظ کثیف و دودآلود رو می‌بینه یاد اون مصیبت‌هایی که قرار است در تهران روبه روش بشه باهاش روبهرو بشه ا یاد اونها میفته یه آهی از د ته دل میکشه هیچی به زبون نمیاره نه به رهبر جمهوری اسلامی فحش میده نه به جمهوری اسلامی لعنت می‌فرسته هیچ کاری نمی‌کنه یه آهی از درون در واقع داره میکشه اون آهی که کشید یک درونی ساز درونی کردن سرنگونی دیگه اونجا جمهوری اسلامی رفته جمهوری اسلامی تبدیل به شر شده براش دیگه جامعه نظام مقدس نیست چون این مثال بود بابت اینکه بگم که این‌ها روایت می‌سازن این نسل انسان‌های امروزی در حال روایت سزی هستن قبل از اینکه این روایت‌ها رو ایجاد بکنن کدگذاری هاشون رو کردن وزنده وزندهی ها رو انجام میدن نتیجتاً در زمانی که اتفاقات خاص میفته ما با شما ه سال پیشم در این مورد د سال پیشم در این مورد صحبت می‌کردیم گاه در اوق در کلاب هاس من توصیف این بود که وضعیت انقلابی شکل می‌گیره چون کدگذاری می‌کنن وزندهی می‌کنن عملاً شرایط روی رویی ایجاد میشه در برابر هم قرار می‌گیرن یک تعداد روایتش این هست که جمهوری اسلامی به هر قیمتی بمانه یک تعداد میگن که به هر قیمتی باید بره این‌ها روایت‌های برساخت این‌هاست که این‌ها رو در برابر هم قرار می‌گیره وضعیت‌های انقلابی رو اینطوری شکل میده یعنی جامعه دو قطبی جامعه قطبی شده جامعه چند پاره آخرین نکته‌ی الان رو بگم که شما رو بشنوم قبل از انتخابات ریاست جمهوری همین تابستان امسال ما قبلها د تا نگاه در مورد انتخابات داشتیم اونایی که در انتخابات شرکت می‌کردند اونایی که شرکت نمی‌کردند امسال با هه تا نگاه مواجه بودیم یک دسته اون‌هایی بودن که شرکت نمی‌کردند و بخشی از این‌ها بقیه رو متهم به خیانت به خون و نمی‌دونم اینجور خون شوری و اینجور چیزا میگ اون دسته باقیمانده خودشون دو دسته بودن کسانی که یعنی بین لولو و هولو انتخاباتی اون طرفی این طرفی می‌گفتن لولو این طرفی هم اون طرفی هم همشون اونجوری می‌گفتن هیچکدومشون نمیرفتن اون طرف بشینن ببینن حرف اون اون یکی سمت این این چیه طرفداران پزشکیان به جلیلی می‌گفتن لولو طرفداران جلیلیان به پزشکی پزشکیان می‌گفتن لولو این د تایی با هم به اون‌هایی که رأی نمی‌دادند می‌گفتن وطن‌فروش به اونایی که رأی نمی‌دادند این‌ها هم با با همدیگه در جدال بودن من همون موقع گفتم که وضعیت فرهنگ سیاسی ما به به وضعیتی رسیده که ما دچار چند پارگی هستیم در این چند پارگی همه دارن همدیگر رو متهم می‌کنند همه از همدیگه انتظار رفتار مشابه خودشون رو دارند همه از همه همدیگر رو مقصر در اتفاقات می‌دونند در حالی که این این این تقصیر حکومت بود حکومت تلاش کرد کرد که یک امت واحد درست کنه یک پارچگی درست کنه حکومت تلاش کرد که تمایزها رو از بین ببره اگر تمایز تبدیل به امر عادی میشد انسان‌ها با رویه‌های مختلف تفکرات مختلف و نگاه‌های مختلف می‌تونستن کنار هم به عنوان جامعه زندگی بکنند اینطوری تمایزها دچار تمایزها منجر به چند پارگی نمیشد ببخشین طولانی شد خواهش میکم حالا من حالا نکته آخر که شما گفت گفتین که حکومت مقصر بوده من خیلی با این تعبیر موافق نیستم به دلیل اینکه اولاً حکومت جمهوری اسلامی رو من یه حکومت به اصطلاح تمامیت خواه می‌دونم و حکومت‌های تمامیت خواه از مرزی با مردم و جامعه ندارن یعنی بر خلاف مثلاً حکومت محمدرضا شاه پهلوی یا سلطنت در ایران شما در سلطنت یه طرف دارید حکومت یه دولت یه طرف دارید جامعه و این حکومت‌ها رو جامعه به وجود نیاورده مستقیماً ولی در حکومت‌های توتالیتر اینا محصول جنبش‌های توده‌ای هستن و در حقیقت مرزی بین جامعه و حکومت نیست و حکومت‌ها برآمده از اون جنبش هستن بنابراین یکی اینکه حالا تقصیر حکومت هست من خیلی اینو قبول ندارم مسئله خیلی خیلی عمیق‌تر از این حرف و مسئله در بن جامعه ریشه داره یک نکته نکته بعد اینه که بین تقصیر و مسئولیتم فرق باید گذاشت دیگه اینکه جامعه حالا یا من اگر خودم رو در چیزی مقصر ندونم مسئولم نمی‌دونم ها میگم که به قول اون آقایی بود به نام عباس عباسی نماینده بندر عباس که گفته بود این لایه اوزونو مگه ما خراب کردیم که بیایم پول بدیم یعنی فکر میکرد که شما در یک کاری که مقصر نیستین مسئولیتم ندارین جامعه ما به شدت بای با مسئولیت بیگانه است حالا این این یک بحث خیلی جدیه و من فکر می‌کنم که ما همه مشکلاتو حالا همش میگیم اون کرده حالا به قول معروف اونا که طرفدار حکومت اونا که مخالف حکومت اپوزیسیون این وسط هم ی یه چیز مبهمی که ما همونطور که جمهوری اسلامی میگه دشمن یه دشمن یه چیز مبهمه این اپوزیسیون م یه چیز مبهمی که همه چیو میشه بهش نسبت داد و بعدشم حالا خارجیا ولی د یه د تا نکته رو می‌خواستم از شما بپرسم به عنوان د تا از بیماری‌های فرهنگ سیاسی ایران یکی اینکه ما ایرونی ها بین خود آدم‌ها یعنی بین نیت آدم‌ها و نتیجه عملشون یا کارشون فرق نمیگذاریم یعنی فکر می‌کنیم مثلاً از نظر من مثلاً فرض کنید طرفداری از جمهوری اسلامی چون چیز بدیه پس هر کس ازش طرفداری می‌کنه پس آدم بدیه یعنی ما فکر نمی‌کنیم که این آدم خب ممکنه خطا کرده باشه اشتباه کرده باشه این آدم لزوماً آدم بدی نیست یا فکر می‌کنیم چون از نظر من اصلاحطلبی بد پس هر کس اصلاح طلبه آدم بدیه یا مثلاً چون از نظر من پادشاهی خواهی مثلاً درست نیست پس هر کس پادشاه پادشاهی خواه آدم بدیه این این که ما از به اصطلاح کاری که از نظر ما خطاست اشتباهه به بدی اون آدم راه می‌بریم و نتیجه می‌گیریم خب این یکی از بیماری‌های بزرگ ماست یعنی ما نمی‌تونیم تصور کنیم آدما اشتباه می‌کنن یعنی آدمایی که خوبن ولی با حسیت اشتباه می‌کنن سراغ یک افکاری دارن و و این در عالم سیاست بسیار مهمه چون ما مدام دعوای سیاسی ما تبدیل میشه به دعوای وجودی یعنی میگه آقا این اصلاح‌طلب نباشه این مثلاً سلطنت‌طلب نباشه اصلاً یا اون یکی نباش یعنیه نمیگه فکرش نباشه فکر خطا و دوم اینکه ما در سیاست بر اساس نیت آدما قضاوت می‌کنیم تا نتیجه کارشون مثلاً میگن که آقای پهلوی آدم خوبیه خب آقای پهلوی قطعاً آدم خوبیه ولی دلیل میشه که آدم خوب یا نیت خوب کارشم خوب باشه یا میگن آقای خاتمی آدم خوبیه خب البته آدم خوبیه نیتش م خوبه ولی این کاری که می‌کنه به این نتایج به اصطلاح نامطلوبی می‌ انجامه یا آقای فلان یا آقای ایکس یا مثلاً مهدی خلجی یا آقای رحیم پور آدم خوب بودنشون باعث نمیشه که ما بگیم پس نتیجه هم مطابق با اون نیت پیش میره شما چی فکر می‌کنید خیلی موافقم باهاتون این وضعیت عدم ثبات اولا که یه نکتهی رو که قبلاً عرض کردم دیگه چون آدمها در ساختن روایت اقدام به کدگذاری و وزندهی میکنند اونجاست که مثلا کافیه یه اصلاحطلب اختلاص کرده باشه یه پادشاهی خواه دزدی کرده باشه یه یه بسیجی آدم کشته باشه به این ترتیب تأمین پیدا میکنه به همشون یعنی به یعنی ا خصلت روایت سزی منتها ببینید آقای خلجی مثلاً ما در فرهنگ ایرانی یه یه جمله‌ای رو اساساً نداریم به این خارجی‌ها مثلاً اشتباهی که انجام میدن طرف مقابل ناراحت میشه اولین یکی از اولین جمله‌هایی که میگن اینه که قصد من این نبود من نیتم این نبود که تو رو ناراحت کنم طرف مقابل معمولاً این رو می‌پذیره یکی از دلایل اینکه می‌بخشه پوزش رو می‌پذیره اصلاً اینه که متوجه میشه که طرف نی نیتش نی نیت سوع نبود ما این رو نداریم چون بر اساس نگرش اجتماعی ما شما اگر نیتت خوب باشه رفتارتون م باید خوب باشه نیت خوب منجر به رفتار بد نمیشه یکی از دلایلی که بسیاری از بزرگان دین و تاریخ رو در ایران نمیشه نقد کرد همینه این این مسئله است چون ما یک یک نمای بسیار مقدس از نیت‌های اینها داریم مثلاً قائل به ان انواع مختلف عصمت قا چه در فرهنگ بوم آیینی چه در فرهنگ ملی و چه در فرهنگ دینی انواع اقسام قسمت‌ها رو داریم که این تقدس میده به نیت فرد به ضمیر درونی فرد تقدس میده در نتیجه شما بارها این عبارت رو می‌شنوید مگه ممکنه مثلاً این کار فلان کس اشتباه باشه اون معصومه ناشی از اونه ا قدا ایجاد قدا چون ا روایت اونطوری ساخته شده دیگه از طرف دیگه تصور می‌کنیم که هر کاری هم که این این آدم خوب انجام بده درسته ببینید وجه دومی که صحبت کردید بیشتر یه وضعیت واکنشی آقای خ خلجی یعنی به مساب به فراخور اینکه من به کسی که علاقه‌مند هستم ارادت تقدس وار ابراز می‌کنم کسانی که این ارادت رو به اون آدم ندارن در برابر من موضع میگ می‌گیرند و به تدریج اون آدم وضعیت دو قطبی رو تجربه می‌کنه این وضعیت دو قطبی به گونه‌ای پیش میره که حتی در بین تحلیل‌گر و کنشگران سیاسی هم مشاهد هستیم بذاریم یه نقد بکنیم تحلیلگران مثلاً صحبت از آقای پهلوی میشه مثلاً رضا پهلوی یه ت تهلی گرها رو داریم که گرفتاره در گذشته هستند رضا پهلوی به واسطه اینکه فرزند محمدرضا پهلوی و نوه رضا پهلوی هست و این‌ها با حکومت پهلوی مشکل داشتن در هیچ حالتی آدم مناسبی نیست در در نگاه این یه عده شون هم گرفتار آینده آینده گویی هستند آینده کاوی می‌کنند چون فرزند محمدرضا پهلوی بوده در آینده پس قرار هست استبداد ایجاد بکنه من نمی‌دونم واقعاً نیتش چیه ها اساساً نمی‌دونم در حالی که دارم اون نیت رو می‌سنجم و اون نیت رو ابرا تو قضاوت می‌کنم در حالی که در عالم سیاست ما می‌شینیم منتظر میشیم آقای رضا پهلوی یک اکدی انجام بده یا یک صحبتی بکنه و ما نسبت به اون باید موضع بگیریم بگیم که کار خوب هست حرف خوب هست کار بد هست یا حرف بد هست یعنی نقد رو بر اساس این با بایستی انجام بدیم دیگه در حالی که اون وضعیت دو قطبی که در فرهنگ سیاسی ما وجود داره باعث میشه که حتی اگر علی خامنه‌ای یه کار مثبت هم انجام بده یا باور نکنیم یا به اصل قضیه شک کنیم دیگه در خوشبینانه‌ترین حالت تردید می‌کنیم درگه نمی‌دونیم هر انسان شرور حتی شرورها هر انسان شروری ممکنه ی کار نیک انجام بده هر انسان شروری نسبیت به قدری رخت بربسته از جامعه ما به واسطه اون کد گذاری‌ها برا همین بود که گفتم آقای خلجی حکومت مقصره ببینید در یه نظام اجتماعی متشکل از امر یعنی فضای سیاسی فضای اجتماعی فضای فرهنگی و فضای اقتصادی ا این میشه نظم اجتماعی در درون نظم سیاسی چشم‌اندازها مشخص میشه تعریف میشه برای جامعه در نظم اقتصادی منابع لازم برای دستیابی به اون چشم‌انداز فراهم میشه امکان نی‌ها میشه شرایط تأمین میشه در وضعیت فرهنگی نسبت‌های این معادله نسبت‌های این روابط منظم میشه تنظیم میشه جمهوری اس آقای خلجی جمهوری اسلامی کاری که کرده این بوده که گفته که چشم‌انداز رو من تعیین می‌کنم پولش رو هم خودم ایجاد می‌کنم سودی هم باشه مال منه نحوه رسیدن به اون رو هم من مشخص می‌کنم اون بهشت م که ترسیم کردیم با روشی که من میخوام باید در واقع بهش برسیم ساختمان رو هم من دارم می‌سازم در این وضعیت اساساً اون جامعه با یک با یک کمپلکسی مواجهه که این کمپلکس همه چیز رو از آن خودش می‌دونه و هیچ عاملیت و فاعلیت برای جامعه قائل نیست خب محمدرضا پهلوی هم همین طور بود دیگه یعنی ا معتقد ب مدرن که من میگم منت اون پایگاه رو اون که من میگم اقتصاد اونو که من میگم نفت م اونو که من میگم ببینید خب یعنی شخصیت پرستی یک بیماری فرهنگ سیاسی ماست امام ساختن و پیغمبر ساختن و تقدیس کردن یعنی آقای خمینی که نیومده شخصیت پرستی رو برا ما بیاره این شخ شخصیت پرستی ما بوده که خمینی رو ساخته الانم شما راجع به آقای پهلوی می‌بینید دیگه حالا گفتید آقای پهلوی یه پرانتز با کن چون من به ایشون خیلی علاقه دارم به همین دلیل خیلی اشونو ن آقا آقای خلج خیلی ببخشید بین کلامتون جیمز موریه در اون سرگذشت آجی بابا اصفانی میگفت که اینکه به پدر احترام بگذارن خیلی منطقیه ما منم همه جا همه جای دنیا دیدم که به پدر احترام میذارن ولی چرا پدرتون رو میپ اینا چرا پدرشون رو میپرستن دقیقا ببینید در م آقای پهلوی ببینید حالا شما به چند تا خطا اشاره کردید نمونه است دیگه میگن که آقای پهلوی بهترین گزینه است در ایران ا میگیم خب چرا میگه ببینین پدرش چقدر چیکار کرد رضا شاه چیکار کرد محمد یعنی انگار که اینا ماشین از توش یه دونه رضا شاه دوم عین رضا شاه اول خب نوح هم پسرش خراب چیز بود با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد اولاً آقای پهلوی هیچ تجربه سیاسی نداره یعنی ایشون یه حزبم درست نکرده یه دونه تشکیلات نساخته در خارج از کشور یه نونوای رم اداره نکرده که ما ببینیم چه‌جوری اداره می‌کنه و سانی که در ما اصلاً بپذیریم که دوران پهلوی اصلاً دوران عالی بدون نقص هیچ نقصی نیست اینکه یه مشت دکتر مهندس که به اصطلاح دانشگاه رفتن درس خوندن به این نتیجه رسیدن که چون طرف از نظر ژنتیک و از طرف از لحاظ خونی مثل اون هست مثلاً احمدشاه هم مثل ناصرالدین شاه و مثل مثلاً محمدشاه باید میبود دیگه همچین چیزی وجود نداره این یکی و یکی دیگه اینکه میگن که جمهوری اسلامی بده چون دموکراتیک نیست و آزاد نیست از حالا دارن میگن کینگ رضا پهلوی یعنی دیگه رفراندوم و دموکراسی و فلان از حالا یعنی ما قراره با جمهوری اسلامی سر چی اختلاف داریم سر این که یه ولی فقیه هست دیگه پیشاپیش یه عده مرو ولی فقی کرد حالا از اینکه بگذریم دیگه اتفاقا اون سمت دیگه رو شما درست گفتید دیگه در مقابل اون مدل از تاختن ها به رضا پهلوی این مدل هم پرداختن وجود داره این مدل یعنی ریشه همون ها این میگه چون پسر رضا پهلوی پسر محمدرضا پهلوی بوده بده اون میگه چون پسر محمدرضا پهلوی بوده خوبه آره و یه این نکته رو بگم در عینی که من خب منتقد این جریان و جریان دیگه هستم ولی این متأسفانه از اون طرفم وقتی شما میای نقد بکنی باید مواضب باشه که به نفرت پراکنی نی انجام یعنی ما قراره که فردا با همه با هم زندگی کنیم قرار نیست که ما همدیگر حذف کنیم بنابراین من با مثلاً کاریکاتورهایی که آقای توکان استانی می‌کشه به شدت مخالفم حالا یکی د تا ۳ تا ۵ تا بعد مثلاً دیگه تبدیل میشه به اصلاً حرفه طرف و این نفرت فراک نباید بهی دری رو یا س یا س سلطنت اینا رو چیز کرد تبدیل کرد به یک موجوداتی که عجیب غریب نه اینا همه مایم یعنی مثل همیم ما خطا می‌کنیم بینمون آدم خوب هست آدم بد هست تو همه این جریان‌ها و به شدت به اینکه توهین بشه به کسانی که پادشا پادشاهی خواه هستن یا اینکه همچین عقیده‌ای دارن به نظر من بسیار مضره و این این یک بیماریه این نفرت پراکنی که همون مشکل که شما در اول اشاره کردین که اعتمادها از بین بره یعنی انگار که ما قراره من فقط با خودم موافق باشم قرار نیست که با غیر خودم موافق باشم قرار نیست که من با غیر خودم بتونم کار بکنم و خب شما می‌دونید که دموکراسی یعنی توافق بر اینکه اختلاف داشته باشید دقیقاً دقیقاً به اگر من میخوام یه تعبیری استفاده کنم برای این وضعیت میگم که تمایز زدایی هایی که در ایران رخ داد در طول مثلا ه آره دیگه ت الان دیگه داره میشه حدود مثلاً ۱۰۰ سال حدود ۱۰۰ سال اخیر یعنی در دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی تمای زدایی ها گاهی وقتها عناوین شکیلی هم دارند آقای خلجی مثل عنوان مثلاً ملت سازی اینا گاهی وقت اینطوری عنوان میشن بابت اینکه توجیه بکنن رفتار ادغام گرانه ما در فرهنگ اجتماعی رو مثلاً برداریم کردها رو برداریم ببریم جنوب خراسان مستقر بکنیم اونجا به چرا به خاطر اینکه این‌ها در اون فرهنگ ادغام بشن این فرهنگ این رفتار ادغام گرانه که عنوان ملت‌سازی هم بعدها به خودش گرفت در واقع تمایز زدایی بود در حالی که ریش اون عبارتی که در مورد دموکراسی گفتی توافق ما بر بر روی اختلاف نظام اجتماعی پویا که اون داینامیس منطقی رو داره سرشار از اختلاف نظرها است اختلاف دیدگاه هاست انواع اختلافها گوناگونی اختلاف اصلاً مهمه دیگه در حالی که ما و البته بعد پروژه امت سزی دیگه یعنی یه یه اسم قشنگ دیگش هم امت سزی بود در برابر ملت سزی امت حزب‌الله رو میخوایم درست بکنیم در نتیجه به جای اینکه ت آره دقیقا دقیقا در واقع به جای اینکه اون تمایزها بریزه بیرون بیرونی بشه تمایزها و عناصری مثل وطن مثل میهن این‌ها درونی بشند در نتیجه مردم در مردم همواره پشت حکومت قرار بگیرن به واسطه این ارتباط درونی شده کار برعکس شد تمایزها درونی شد تمایزها رفت داخل به شکل کینه خودش رو نشون داد به شکل حقد و حسادت خودشو نشون میداد این فقط مسئله سیاس اقتصادی یا خانوادگی نیست حتی در سیاست هم خودش رو نشون می‌داد در بره‌های مختلف و در عوض یک یک شکل خیلی فاجعه یک نمایش خیلی فاجعه بار از یکپارچگی رو ایجاد می‌کردن اونم جایی که مثلاً در تهران فرض کنید ۱۰ میلیون نفری ۸۰ هزار نفر میرن مثلاً در یک نماز ج در یک راهپیمایی مثلاً به عنوان ۲۲ بهمن شرکت می‌کنن در در چیز در نازل‌ترین شکل ممکن ازی یک پارچگی برا اینکه حکومت تلاش می‌کرد اون تمایزها رو جدا بکنه اتفاقی که در بین مردم داره رخ میده اتفاقاً با محوریت نسل زی بازگرداندن اون تمایزها به سطح جام است این دخترانی که اصرار دارن که بدون حجاب بیرون باشن خانم‌هایی که اصرار دارن جریمه بشن اما پشت فرمان همچنان بدون حجاب باشن دارن تمای رو نشون میدن دارن ایجاد تمایز میکنن یعنی یک وضعیت ایندیو لیسم مد نو رو انگار در ایران شاهد هستیم من اینا رو وضعیت لیبرالیستی می‌دونم ها اساساً منتها اینرو گفتم که دوباره میخوام برگردم به اون بحث قبلی میخوام بگم که یک بخشیش حالا ما اون نقدها رو نسبت به افراد کردیم نسبت به در مورد واکنش‌ها در مورد اینکه کنشگر نسبت به اشخاص چیکار میکنن ولی یادمون ن ا اشخاص هم نقش مهمی در وضعیت دارن دیگه در این روایتی که ایجاد میشه دارن من آقای پهلوی چند وقت پیش این جایزه ریچارد نیکسون رو بنیاد ریچارد نیکسون رو گرفت معمار صل من یه نقدی نوشتم ه ج یعنی جوری فحش خوردم که به همسایه های ترکم تو ترکیه هم میرسید ا ره ره د هم ب آقا جان من نمیگم شما سلح طلب نیستی من میگم که بنیاد ریچارد نیکسون جا جوایزی که داده بهترینش یعنی به بهترین آدمی که جایزه داده جایزه معمار سل داده ریچارد میرزه تازه این بهترینش پام پمپئو رو داره بوش پدر و پسر رو داره جان جان بولتون رو داره هر کسی که در دنیا به دنبال جنگ افروزی بوده جایزه معمار صلح گرفته من جای شما بودم به جای اینکه برم جایزه رو بگیرم اعلام می‌کردم چون سابقه شما رو خوشم نمیاد و من یه صلح‌طلب واقعیم از دریافت این جایزه شما امتناع می‌کنم من جایزه صلح خودم رو از مردم ایران خواهم گرفت مثلاً خ خب آخه این این عکل شما عکل درستی نیست درسته حالا بیا نقد بکن تب میخوام بگم که به صورت معمول یعنی فضا چنان دو قطبی میشه که به صورت معمولی هم دیگه نمیشه نقد کرد خب اجازه بدید که من در ی دو جمله بحثو یعنی اونچه که من خودم در نظر داشتم رو خلاصه می‌کنم اگر موافق باشید بعد دیگه از دوستان بخوایم که وارد بحث بشن من معتقد هستم که حالا از این صحبتی که شما کردین فکر کنم شما هم تا اندازهی با هم موافق باشید که مشکل سیاسی ما در مشکل سیاسی جامعه ما مشکل اصلی جامعه ما در وحله اول یک مشکل مثلثه سهگانه است مشکل روانیست مشکل اخلاقی اس و مشکل شناختی اس یعنی اگر این سه تا مس مسئله رو ما قبلش بهش توجه کنیم یعنی آسیبشناسی روانی آسیبشناسی اخلاقی و آسیبشناسی شناختی اگر اینا رو انجام بدیم اون وقت ما مسائل اجتماعی و سیاسیون بهتر میتونیم برخورد کنیم موافق هستید با این نتیجه خانم فروغ سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت شما امیدوارم که دوستان صدای ما رو به خوبی شنیده باشن آقای رحیم پور و من در به اصطلاح خدمت دوستان هستیم که اگر نکتهی دارن بفرماین و در بحث مشارکت کن بله ممنونم آقای خلجی از شما و آقای رحیمپور عزیز صدای شما خیلی هم خوب میومد سپاسگزار از هر دو نفر دوستان پرسیدن که در چت شاهزاده حالا اق که در مورد این نبوده ولی سوال‌ها به اون قسمت رفته مشهورترین شخصیت سیاسی ایران هست بعد پرسیدن که آقا آقای خلجی شخص بهتری رو می‌شناسن یا آقای رحیم پور آقای رحیم پور شما جواب بدید من اصلاً دنبال شخصیت نیستم که به دنبال مشهورترین اشون باشم همواره هم خانم بهمی شما هم بودید چندین بار خدمت آقای خلجی و س دوستانم عرض کردم دیگه به خد خدمت خیلی از عزیزان که اتفاقاً اون خطای اون مشکل شناختی که الان داشتیم صحبتش می‌کردیم یک دلیل یک نمونش همینه که ما میگیم که جمهوری اسلامی برود و به جاش آقای رضا پهلوی بیاید نهای در تقلیل یافته‌ترین وضعیت مثلاً می‌تونستیم بگیم که خامنه‌ای برود رضا پهلوی بیاید یعنی چه کسی در برابر کی چه کسی دیگر قرار می‌گیره نه اینکه در برابر یک سیستم یک نفر رو جای جایگزین بکنیم این نگاه اینکه جمهوری اسلامی برود تا رضا پهلوی بیاید این اتفاقاً وضعیت نهادینه و دیرینه استبداد پذیری به شکل خیلی واضح و مشخص من میگم که عرض من این هست که ما بگیم که نظام جمهوری اسلامی بره به جاش البته وضعیت آلترناتیو در نظر بگیریم البته سیستم گذار در مدل گذار در نظر بگیریم همه این‌ها درست در اون وضعیت آلترناتیو حتماً آقای رضا پهلوی هم به عنوان یکی از کسانی هست که به عنوان یک ایرانی به عنوان یک شخصیت سیاسی حق تأثیرگذاری حق اکتیوی ازم و طبیعتاً فعالیت کردن رو داره دیگه اما اینکه شما میگید که جمهوری اسلامی بره رضا پهلوی بیاد این مشکل شناختی به جای یک نظام نظام میاد نه یک فرد اگر شما به جای نظام یک فرد رو دارید میارید متسفانه دچار خطای شناخت هستید بله حالا من تکمیل می‌کنم صحبت آقای رحیمپور رو ببینید مشهور بودن لزوماً به معنای محبوب بودن نیست یعنی بین شهرت و بین محبوبیت و بین مقبولیت باز فرق میکنه مثلاً من شخصاً هم آقای پهلوی رو می‌شناسم هم به ایشون علاقه دارم ولی ایشون رو به عنوان پادشاه ایران قبول ندارم یه کسی ممکنه اصلاً ایشون رو بشناسه و بسیاری هستن آقای خامنه‌ای آقای پهلوی رو می‌شناسه و اصلاً هیچ دوستش م نداره اصلاً بنابراین بین شهرت و محبوبیت و مقبولیت برای اونچه که ادعا می‌کنه که یعنی اونچه که نقشی که ب خودش قائل هست اینا تفاوت هست در ایران خب آقای رجوی هم مشهوره خیلی دیگه آدمای دیگه هم مشهور بودن خانم رجوی هم مشهوره و بنابراین شهرت به خودی خود هیچ چیزی رو چیز نمیکنه اثبات نمیکنه در چیز در بن لادن م مشهوره نم ابوبکر بغدادی هم مش خود خامنه‌ای هم مشهوره مگه خامنه‌ای مشهور نیست بنابراین شهرت به تنهایی کافی نیست و نکتهی که آقای رحیمپور گفتن نکته اساسی اس یعنی ما در دنیای ما قبل مدرن میگفتیم چه کسی باید حکومت کند در دنیای مدرن ما میگیم چگونه باید حکومت کرد یعنی چگونه حکومت کردن هست بعد اون وقت وقتی سیستم میشه یعنی که دیگه فرد مهم نیست یعنی ما میگیم آقا سیستم دموکراسی یعنی چی یعنی ۴ سال به چ سال انتخابات برگزار کن کی انتخاب میشه دیگه مهم نیست مهم اینه که با انتخابات بیاد و با انتخابات م بره هر کس که می‌خواد باشه هر کی باشه میشه سیستم دموکراتیک آقای پهلوی توی سیستم دموکراتیک میشه یه آدم دموکراتیک توی سیستم استبدادی میشه استبدادی شما امام زمانم میارین توی سیستم استبدادی میشه مستبد بنابراین مشکل در شخص خمینی و شخص خامنه‌ای و شخص این و اون نیست مشکل در سیستمی خامنه‌ای پرور و خمینی پرور هست و شما به قول آقای رحیمپور اگه تو همین سیستم آقای پهلوی رم بذاری میشه خام منم بذاری میشم خامنه‌ای فرقی نمی‌کنه بنابراین ما بحثمون از اینکه چه کسی حکومت بکنه یا چه آلترناتیوی نیست بلکه نوع ما جمهوری اسلامی رو یک نظام تمامیت خواه می‌دونیم و آلترناتیو شم دموکراسی هیچ شکی نیست درش در اون دموکراسی هم شخص مهم نیست در اون دموکراسی همه کسانی که ایرانی هستن همه شهروندان ایران وظیفه دارن مشارکت دارن مسئولیت دارن مشارکت کنن و حق دارن مشارکت ک بله بفرمایید خ پرسیدن که تصوری که شما از جامعه داشتید و صحبت‌هایی که از جامعه کردید آیا فقط جامعه داخل ایران مد نظر بوده یا جامعه ایی خارج هم مورد نظر بودن آقای ریم بور بفرمایید خواهش می‌کنم در واقع نمونه بررسی انگار که اگر بخوایم بث نمونه در نظر بگیریم جامعه داخل کشور هست چون البته این وضعیت در کامیونیتی های ایرانی در خارج از کشور هم قابل رسد و آ آیینه گیری هست اصطلاح ولی عمده موضوع در درباره داخل ایران هست جامعه ایران رو صحبت می‌کنیم جامعهی که سرزمین براش تأثیر مستقیم داره و حکومت تأثیر مستقیم داره مادا چون سرزمین و حکومت تأثیرش فراسر زمین هم اتفاق میفته در خارج از کشور هم اتفاق میفته و و ایرانی‌های خارج از کشور هم تحت تأثیر جامعه داخل هستن خیلی تفاوتش زیادی رو من قائل نیستم من معتقدم که خارج از کشور هم یه وضعیت نسبتاً مشابهی با داخل کشور داره البته در بعضی از موارد مثل موضوع شناخت با مشکل بیشتر مواجه هست با عرض تأسف بله خانم فروغ آقای خرجی یکی از دوستان پرسیدن که شما هه مورد مشکل در شناخت سیاسی ایرانی‌ها مطرح کردید در عدم شناخت سیاسی بعد خواستن که در اون مورد اگر میشه شما یه کم بیشتر توضیح بدیم گفتن که آیا توالی سه مورد اهمیت ندارد یعنی شناختی روانی اخلاقی بله خب چرا همون طور من عرض کردم دیگه ابتدا ما مشکل روانی داریم بعد مشکل اخلاقی داره و بعد مشکل شناختی اینا همه به هم اولاً به هم ربط داره اینطور نیست که از همدیگه جدا باشه به هم پیوسته است و ثانیاً باید بدونیم اصلاً مشکل ما با دنیای ما خودمون در مسئله شخصی هم همین طوره شما مثلاً میخواید چه میدونم مسئله اقتصاد خونتونو میخواین اداره بکنین باید از نظر روانی بدونین که در یک موقعیت چه چگونه فکر بکنید در برای اینکه شما درست فکر بکنین چه به اصطلاح پیش شرط‌های روانی لازمه اگر شما وحشت زده باشین یا ترسیده باشین یا دست و پاتونو گم کرده باشین ممکنه مثلاً به جای اینکه راهی برای پرداخت قرضا پیدا بکنیم بیشتر مقروض بشین بیشتر به خودتون ضربه بزنین یا اگه از نظر اخلاقی شما فکر می‌کنین که بین خوب و بد هیچ فرقی نیست بنابراین خودتونو در یک موقعیت دشوارتری قرار میدین و از نظر شناختی اینکه فکر کنین که هرچی که شما باور دارین درسته یعنی من فکر کنم من هرچی که باور دارم این این پس حقیقتم داره فکر کنم که من از دیدگاه دیگران بی‌نیازم من فکر کنم که از تجربه دیگران بی‌نیازم من فکر کنم که از تجربه مخالف یا دیدگاه مخالف بی‌نیازم من فکر کنم که اساساً فک کردن بدون نظر مخالف ممکنه در همون حساب کتاب عادی زندگی ش شما متلاشی خواهیم شد و در حقیقت اونچه که اتفاق میفته اینه که ارتباطت وو با واقعیت اونچه که من مدام تکرار می‌کنم مشکل جامعه ایران همون مشکلیست که آقای خامنه‌ای داره و حکومت داره دی تچ بودن از واقعیت یعنی از واقعیت جدا میشیم چه‌جوری جدا میشیم اگر من نتونم با مخالف خودم حرف بزنم از واقعیت جدا شدم من زمانی میتونم میتونم بفهمم که چون واقعیت چیه فرق واقعیت با رویا اینه آدما رویاشون و تنهایی می‌بینن من اینجا می‌خوابم شما خونه خودتون می‌خوابیم هر کدوم که می‌خوابیم میریم توی دنیایی من پرواز می‌کنم با آسمونها شما میرین در قهر اقیانوس‌ها نمی‌دونم در یک بهشتی میرین یا کابوس میرین هرکس دنیای خودشو داره بنابراین رویاها شخصین ولی واقعیت شخصی نیستی واقعیت عمومیه وقتی که میگم وقت چه زمانی من می‌فهمم که در عالم واقعیتم که شما هم همون چیزی رو که من حس می‌کنم حس کنین شما اگه من میگم روزه یا شبه شما بگید روزه بنابراین من با شماست که می‌فهمم روزه من با دیگریست که می‌فهمم واقعیت چیه اگر من بخوام دیگری رو حذف بکنم اگه بخوام دیگری رو نبینم یعنی واقعیتو نمی‌بینم میرم تو دنیای هالوسینیشن و دیلوژن و توهم و به اصطلاح پندار بنابراین مشکل جامعه ما همین توصیفی که آقای رحیمپور کردن این جدا جدا شدن بیاعتمادی ها عدم تحمل پرخاشگری که داریم اصلاً حرف طرفو نشنیدیم داریم اول بهش فحش میدیم بعد ببینیم که حالا اگه لازم شد ببینیم کیه طرف یعنی این این عجله کردن در داوری این اینکه فرقی بین قضاوت درست و پیش داوری نمی‌گذاریم اینا ناش می که ما ناشی میشیم از واقعیت جدا بشیم در نتیجه من میرم تو ی حلقه بسیار محدودی که همه مثل همن یعنی فقط خودمو می‌بینم دیگه بیرونو نمی‌بینم من اگر از واقعیت جدا بشم یا سنس آ ریالیتی یعنی قوه ادراک واقعیت رو از دست بدم دیگه کامن سنسو از دست دادم عقل سلیم و از دست دادم وقتی عقل سلیم از دست میدم یعنی که دارم توی دنیای کاملاً شخصی خود تو رویاهام دارم حرکت می‌کنم و حرف می‌زنم در نتیجه گفت به قول مولوی میگه ما که کورانه عصاها می‌زنیم لاجرم قندیل رو بشکنیم همش داریم به هم ضربه می‌زنیم همش داریم مشت می‌زنیم مشت به دیوار می‌کوبیم و نمی نمی‌دونیم چیکار بکنیم درد می‌کشیم ن می‌تونیم دردمون و درست بیان بکنیم ن می‌تونیم راهی برای درمان دردمون پیدا بکنیم بنابراین اینا همه با هم هست ما باید به شدت بدبین باشیم به وضعیت روانیم به وضعیت اخلاقیم و به وضعیت شناختیم به شدت باید بدبین باشیم بهخاطر اینکه آسیب‌هایی هست که این‌ها در طول زمان متراکم شدن حکومت هم که ما داشتیم به این آسیب‌ها دامن زده در این ۵۰ سال به ویژه در این ۵۰ سال در نتیجه جامعه‌ای که نتونه مشکلشو بشناسه نتونه مشکلشو بفهمه هرگز قادر نخواهد بود مشکلشو حل بکنه برای اینکه مشکلمون و بفهمیم باید یک آسیبشناسی روانی آسیبشناسی اخلاقی و آسیبشناسی شناختی انجام بدی اینم وظیفه همست وظیفه مثلاً فرض کنید من که فلسفه می‌خونم نیست وظیفه همست همه باید بگن که آیا من از این من دارم دنیا در درست می‌بینم چیکار کنم دنیا رو درست می‌بینم فکر کردن انتقادی حساس شدن به مسائل اخلاقی احتیاط کردن در قضاوت سعی کردن برای دیگری نترسیدن از نقد حذف نکردن مخالف اینا وظیفه همست هممون باید یاد بگیریم اگه هممون یاد بگیریم اگر ۲۰ جامعه اینجور تحول پیدا بکنه مطمئن باشید که حکومت تغییر کن من یه نکته‌ای رو اضافه کنم فرمانش شما آقای خلجی من من یه دوره دانشجو آقای دکتر گلمحمدی بودم احمد آقا گ در واق تاری دوستانی که احیانا نشناسن مترجم ایران بین دو انقلاب ایشون میگفت که سه مدل آدم ویران میکنن فقط انسانی که انسان انسان فقیر به لحاظ اقتصادی انسان فقیر به ل قوای بدنی انسان فقیر به لحاظ در واقع راه حل میگفت که از من نکته مهمی هست در تاریخ سیاسی ایران مثالش رو بزارین بگم تا حرف اون رو بگم بزنم دیدید آدمها که بلافاصله در محل کارشون مشکل به مشکل بر میخورن بلافاصله از محل کار خارج میشن افرادی که صاحبش شغل هستن با اولین مشکل کل شغل رو منتفی می‌کنن کل مثلاً کسب و اینا اینا به دلیل اینه که اساساً پروسه شناخت رو به صورت کامل اجرا نکردن به لحاظ روانی آمادگی اون شغل رو نداشتن و به لحاظ اخلاقی نسبت مناسبی با محیط شغلی ایجاد نکردن در نتیجه میرن به سراغ کوبیدن بسیار شده من با دوستان دوستانم که مثلاً سرنگونی طلب و برانداز هستن صحبت کردن و این پرسش رو همواره باهاشون مطرح کردم که چرا سرنگون میخواید بکنید فقط چون حکومت بده چرا سرنگون می‌کنید من برا خودم دلیل دارم ها از نظر من گذار از جمهوری اسلامی یک ضرورت تاریخیه در حال نگارشش م هستم توضیح هم دادم اونجا که ۱۲ تا بحران اساسی وجود داره یعنی ابر بحران که جمهوری اسلامی نه امکان حل شون رو داره نه نه در واقع توانش به لحظ زیرساختی وجود داره در نتیجه باقی ماندنش منجر به استهلاک میشه و اون استهلاک فرسایش ایجاد می‌کنه که بهار دردناکه ولی شما تونستید با هم با این مسئله رو حل کنید آیا اگر مثلاً فردا روزی اینو بارها این پرسش رو پرسیدم فردا روزی آقای خامنه‌ای گفتش که من حاضرم م حکم اعدام رو در جمهوری اسلامی لغو کنم زندانیان سیاسی آزاد بشن انتخابات آزاد باشه انتخابات آزاد و رقابتی اتفاق بیفته حجاب اجباری هم وجود نداشته باشه تکلیف شما با این حکومت چیه چیکار می‌خواید بکنید اگر این مسائلی که برا سرنگونی ش دارید مطرح می‌کنید اینا باشن که تمام شد دیگه جمهوری اسلامی با باقی خواهد موند و دست شما توی حناست واقعیت اینه که جمهوری اسلامی رو نمی‌شناسیم آمادگی روانی مقابل با جمهوری اسلامی هم در ما وجود نداره به لحاظ اخلاقی هم با عرض پوزش از بسیاری از دوستان خیلی همون صلاحیت اون مبارزه رو نداره محصول این سه وضعیت میشه تداوم یک استبداد اون هم در بدترین شکل ممکن خودش یعنی استبداد دین چون آقای خلجی لطف کردن اون سه پارامتر روانی اخلاقی شناختی رو مطرح کردن خواستم این رو عرض کنم که چه شکلی به صورت کاربردی در جامعه خودش رو نشون میده در برابر یک حکومت و ما رو دچار چه تعارضی میکنه ببخشید خواهش می‌کنم بله بسیار عالی خانم فروغ دوستان اگر اجازه بدید من فقط یک سؤال دیگه از چت مطرح می‌کنم و بعد دوستانی رو که روی استیج هستن می‌شنویم من فقط نمیدونم آقای رحیم پور چقدر وقت دارن چ ما قرار هست که ۵۰ دقیقه دیگه در خدمت شما باشیم خب بسیار عالی خیلی خوب ولی اگر ره من سعی می‌کنم کمتر صحبت کنم که بیشتر دوستان از ممنونم خب من میخواستم تذکر بدم دیگه سکوت میکن من کاملاً متوجه شدم از به اصطلاح درنگ شما کاملا این اختارو گرفت آقا نندازین گردن من خواهش می‌کنم شما بیشتر صحبت کن شما مهمانی آقای خلجی اگه خاطرتون باشه ما امروز که صحبت میکردیم من بهتون گفتم که توالی اخبار بد در ایران انقدر زیاد هست که خبرها لابه‌لای هم گم میشه مثلاً یک روز قبل از ریان شدن اون خانم دانشجوی علوم تحقیقات یک فیلمی اومد بیرون از یک خانمی که در خیابان راه می‌رفت بدون روسری و یک موتورسوار که بعداً گفتن اون لباس یکی از سازمان‌های خاص هست تنش بوده و به اون خانم تعرض می‌کنن فردا که فیلم اون خانم اومد بیرون دانشجو عریان اومد بیرون تقریباً اون خبر حذف شد امروز اخباری منتشر شده مبنی بر بیماری نرگس محمدی یکی از دوستان در چت پرسیده این انفعال جامعه ایرانی نسبت به بیماری خانم نرگس محمدی که در اخبار گفتن مشکوک به سرطان شده و حتی انفعال اپوزیسیون و حتی قشر روشنفکران جامعه چه معنایی داره ب اصلاً چرا اینجوری هست بله بفرمایین آقای رئیس من این خواهش می‌کنم شما اول بفرمایید من بعدش کنم بفرمایید من قبلاً توضیح دادم که ی یکی از دلایلش همین هست که جامعه بر اثر شوک‌های متوالی اصولاً رابطه شو با گذشته از دست میده دیگه یعنی شما هر روز اگر دچار شوک بشین دیروز یادتون میاد دوباره در حالتی قرار میگیرین که مثل اینکه شما کامپیوترتون هنگ می‌کنه بعد خاموشش می‌کنید روشن می‌کنید دوباره همه چیز باید از اول نصب کنی همه چیز تازه میشه و این موجع میشه که شما به تدریج اصلاً بیحس بش یعنی دیگه وقتی شما خاطره نداشته باشین حافظه نداشته باشین این یک بخششم مال به اصطلاح عصر دیجیتال هست و نوع حافظه که به اصطلاح تکنولوژی دیجیتال یعنی نوعی که حافظه رو دستکاری میکنه مثلا همین توییتر که شما مرتب با توییتهای جدید مواجه هستین اینا میرن شما توییت بعدی که میبینین سه تا تویت قبلی رو فراموش کردین دیگه به یادتون نمیاد و این به اصطلاح حافظه به اصطلاح فرگمنت شن ایجاد می‌کنه قطعه قطعی پاره نقطه چین نقطه چین می‌کنه خاطره رو این باعث میشه جامعه منفعل بشه این یکی از دلایلش هست حالا دلایل دیگر رو حتماً آقای رحیمپور بهش اشاره می‌کنه خیلی متشکرم غیر از این نکته‌ای که آقای خرجی شما مطرح کردید یه مسئله دیگه هم فرار از شر هست این فرار از شر این شکلی اتفاق میفته که من یه خبر بدی رو می‌شنوم ب بلافاصله در موردش موضوعات مختلف مثل تحلیل یا وضعیت‌های پیرامونی در موردش دریافت می‌کنم و عمق یعنی گستری اون خبر بد در ذهن من افزایش پیدا میکنه من رو مضطرب میکنه نگران میشم به دنبال مفری هستم که از اون خبر بعدد فرار کنم توالی خبر بعدد بعدیش اینه که راهکاری که در برابر فرد قرار میده یه خبر بد دیگه اس یعنی در واقع من از خبر بد بعد دارم فرار می‌کنم به یه خبر بد دیگه زمانی که به خبر بد دیگه رفتم من با رسوبی از رسوبی از احساس‌ها در ذهن خودم نسبت به خبر قبلی رفتم سراغ خبر بعدی یعنی احساس بد ناشی از اون خبر قبلی در من هست خود خبر نه احساس بد ناشی از اون در من رسوب کرده و هست حالا مواجه میشم با یک خبر بد دیگه به صورت خیلی نرمال این بار تلاش می‌کنم از این خبر فرار کنم این بار تلاش می‌کنم از این خبر بد فرار کنم در واقع دارم از اضطراب ناشی از این اخبار بد فرار می‌کنم برای اینکه به اندازه کافی دارم در زندگی خودم وضعیت بد رو زیست می‌کنم زندگی می‌کنم وضعیت بد رو و نیازمند این هستم که یک چیزی من رو از اون زندگی به ناراحت کننده مزمنی که داره گرفتار منو گرفتار کرده فاصله بگیرم حالا میام سراغ شبکه‌های اجتماعی و مجدداً با اخبار بد مواجه میشم اساساً در برابرش مقاومت می‌کنم سعی می‌کنم ازش فاصله بگیرم به دلیل اینکه هیچکدوم از این خبرها باعث نخواهد شد زندگی من بهبود پیدا بکنه اساساً دلیل دیگری هستند بر نامطلوب بودن زندگی من به این ترتیب به صورت طبیعی من دچار انفعال میشم این رو گذاشت در کنار اون نکتهای که آقای خلجی گفتن قابل تعمیم هست در این وضعیت ما با در واقع شوک هایی مواجه میشیم که این شوک داریم از دست این شوک‌ها فرار میکنیم ببخشید کاملا درسته حالا ببخشید من باز نمیخواستم ادامه بدم ولی فکرکنم مهم باشه یه کتابی داره آیزا برلین که من بارها ازش صحبت کردم اسم کتاب هست س و چند تا مقاله است مقاله اولش همین عنوان داره سنس ریتی در حقیقت همین نکته که آقای رحیم پور گفتن رو آز برلین مفصل توضیح میده میگه که اینجور شروع میشه مقش وقتی که آدمها از زمانی که هستن از موقعیتی که هستن متنفر میشن دیگه حالشون به هم میخوره در اون شرایط هست که اینها نسبت به وضعیتی که دارند کمکم فاصله میگیرن بدشون مید از این وضعیت و حالا یا پناه میبرن به یک به اصطلاح اسمشو میذاره نوستال اسکیپی یعنی یک جور گ یک به اصطلاح گریز از موقعیتی که برمیگردونه شما رو به گذشته یه گذشته‌ی درست میکنین شما تو ذهنتون و برای اینکه از موقعیت کنونی فرار کنیم هی میریم تو اون گذشته حالا ایران باستان نمیدونم دوران طلایی امام دوره پهلوی چون میدونید ایرانیا میگن چار تا زمان دارن دیگه یک زمان گذشته یه زمان حال یه زمان آینده یکم زمان شاه بعد برمیگردن به اون زمان شاه و یا برمیگردن به یه آینده موهوم بله ملت ایران پیروز میشن ملت ایران این میشن اشن در نتیجه در زمان حال نیستن اینو مفصل آیزا برلین تو این مقاله توضیح میده حالا من یک بار این مقاله رو حتما خواهم خوند در یکی از برنامه‌های که در لایو خواهم گذاشت این خیلی مهمه اینکه ما منفعل به دلیل اینکه در زمان حال نمیخوایم زندگی کنیم و مدرن بودن یعنی زیست پرزنس این پرزنت حضور در زمان اکنون یعنی شما وقتی که در زمان اکنون حاضر نیستید مدرن نیستین وقتی که در زمان به اصطلاح حاضر شما حضور ندارین یعنی تو یا توی گذشته‌ی هستید که وجود نداره یا توی آیندهای هستید که اونم تو ذهن شماست و در نتیجه نمیتونید هیچ به اون واقعیتی که هستید واکنش درست نشون بده بله من سلام عرض می‌کنم خدمت دوست عزیز آقای خادم گرامی و دوستان گرامی دیگر که اینجا تشریف دارن و من خواهش می‌کنم که خانم فروغ ما رو هدایت کنن به صحبت دوستان بله من هم سلام عرض می‌کنم خدمت آقای خادم آقای خادم عزیز ما د تا از دوستان رو می‌شنویم و بعد می‌رسیم حتماً خدمت شما آقای مهرداد بفرمایید شما لطفاً کوتاه در ه دقیقه خواهش می‌کنم سلام عرض می‌کنم خدمت جناب خلجی و مهمانان عزیز اول کلامم عذرخواهی می‌کنم من فارسیم نم کشیده اگر اصطلاح انگلیسی استفاده می‌کنم پوزش میطلبم جناب خلجی سوال من از شما د تا سؤال دارم یکی راجع به برنامه امروز یکی راجع به یک موضوع کلی راجع به برنامه امروز من وقتی تیتر برنامه امروز رو خوندم فک فکر می‌کنم حالا راجع به حال و احوال فعلی ایران و این چیزا بود بعد دیدم برنامه نه من شاهی هستم نه سلطنت طلبم نه حزب‌اللهی هم نه هیچی من دیدم تبدیل شد به هدف‌گیری طرف آقای رضا پهلوی که ایشون فلان و فلان و فلان خب حالا ما قبول داریم که ایشون سواد سیاسی ندارن سواد جامعه شناسی ندارن سواد نظامی اینا هیچکی ندارن مقاله‌ای ننوشته مؤسسه درست نکردن همه اینا درست ولی سؤال من از شما اینه جناب قلج عذر میخوام شما چند هفته پیش شاید یکی دو هفته پیش یک برنامهی راجع به خود آقای رضا پهلوی داشتید که تیتر اون برنامه یادم نمی که شما به طرز فکر ایشون و استبداد گریشون این چیزا به عنوان توحش اشاره فرمودید من میخوام ببینم این ارور کمیشن من فارسیش نمیدونم چیه ببخشید راجع به آقای رضا پهلوی چی بوده و ارور ایشن که لغت توحش رو نسبت به علی خامنه‌ای هیچ وقت استفاده نکردی این از کجا اومده من من نگران اینم چون من واقعاً به شما علاقه دارم یکی دیگه ا اول من ا اینو بگم از از این بگذریم خب من نمیدونم که شما چقدر صحبتهای منو گوش کردین اشکال شناختی که میگیم یعنی در حقیقت همین شما اگر از کسی نقل قول میکنید و بهش میگید همچین چیزیو گفتید باید در خ برنامه رو گوش کردم خب من اجازه بدین اون جمله که من گفتمو بگین من قطعاً اونچه که شما میگید و نگفتم و اون جمله که من گفتمو بگین به من نشون بدین که در فلان جا فلان دقیقه برای من می‌تونید پیام بگذارید من می‌تونم در خدمت شما باشم ولی اونچه که نسبت میدید به منو من نگفتم اولاً راجع به آقای خامنه‌ای هم من فکر نمی‌کنم شما همه حرفای منو شنیده باشید بعدم هیچگاه نگفتید این یه مقدار چیز هست من راجع به آقای خامنه‌ای تعبیر به کار بردم که خیلی بدتر از این هست یا آقای خمینی ب خب دوم اینکه من میخواستم یک پیشنهاد بدم راجع به ترجمه یک کلمه و اون ایول هست ایول در انگلیسی یک وزن بسیار سنگینی داره که وقتی به شرور شرا رت و شر ترجمه میشه این زورش رو از دست میده چون شر و شرور به بچهی می‌گفتن ایران که شیطون بود و شرارت می‌کرد و این زور این کلمه رو می‌گیره من می‌خواستم توصیه بکنم شما فکر کنی راجع به این آیا میشه لغت پلید رو آورد به جای شر و شرارت نخیر نه نمیشه ن و پلیدی رو نخ نه حالا این بحث دیگریست که حالا یک فرصت دیگه‌ی راجع به ترجمه شر ولی نه خاهش میکن خی شر در برابر خیره اینجا حالا شما کلمات رو در کانکسهای مختلف به کار میبرید دیگه نه ولی نه ایول شر ب حالا در انگلیسی یا در فرهنگ مسیحی یا فرهنگ غربی شر به چه معناست در هر فرهنگی متفاوته یی شما در چین کنفوسیوس یک معنا داره شر در هند یک معنا داره شر در بودیسم یه معنا داره در اسلام یه معنا داره در مسیحیت ولی همه اینا شره منتها در هر فرهنگی معنیش متفاوته یعن شما درست میگین که در انگلیسی خیلی بارش سنگینه ولی با به اصطلاح عوض کردن کلمه مسئله حل میشه بله ممنونم از خواهش می‌کنم خیلی مم آقای آلگ ما سلام بفرمایید ما شما رو هم سلام بر شما خانم فرو امکان ندارم از آقای خادم جلوتر صحبت کنم بذارید ایشون صحبت کنن نه علی ما علی لطفا بفرمای خ نه نهه من خیلی علاقه دارم صحبت شما شما میاین اتاق جنم من با صحبتهای شما کاملا آش خیلی ممنون میشم اگر شما صحبت صحبت ب من به موقع وقتم که اومد من وقت بخیر میگم به آقای خلجی و آقای رحیم پور عزیز آقای رحیم پور من از شما یک سوالی داشتم شما وقتی داشتی خاطره تعریف میکردی از گیمرها با توجه به مختصاتی که از این دوستان دادید اشاره کردید که یک اینویی اسم یا فردیت گرایی مدرنی در جامعه ایران در حال شکل گیریست من می‌خواستم ببینم این میل مفرط به تنهایی یعنی یک میل توحش گونه به تنهایی که به وضعیت توتالیتاریسم می‌ انجامه چگونه از این میشه معنای ایندیو ست یا فردیت گرایی که در استقلال حسی و استقلال عقلی است که فردیت گرایی رو می‌سازه آیا در نظام‌های توتالیتر یا در شرایط توده‌ای جامعه ما این منجر به ایندووینا توده‌ای شدن شرایط و تحکیم نظام توتالیتر میشه من این رو نتونستم متوجه بشم ممکنه شاید بگید که من اشتباه فهمیدم اگر اشتباه فهمیدم اصلاح کنید ولی من بعید می‌دونم این چیزی که شما میگید ا اندیوالی اسم در جامعه ایران باشه این اتفاقاً توده‌ای تر شدن شرایط بدتر شدن شرایط یعنی این توحش که در ما هست و میل مفرط به تنهایی دقیقاً اتمیزه شدن جامعه ما رو نشون میده نه ایندیو در ایندیو میسم هست که فرد می‌تونه بیا آفرینه در اندیوالی اسم فرد می‌تونه بی اندیشه می‌تونه خودشو متفاوت از دیگری ببینه ولی ما هیچ کدوم از اینها رو در جامعه خودمون نداریم حالا اینکه شما چگونه این رو اندیوالی می‌بینید خیلی دوست دارم یک توضیحی بدید ممنونم تشکر می خواهش می‌کنم خیلی متشکرم ممنونم یه هفت هشت تا از ترم‌های سیاسی رو با همدیگه کنار هم قرار دادید از از دل این تونل زدید به دل اون و از اون یکی در اینطوری نمیشه ها این این وضعیت رو یعنی از وضعیت توتالیتاریسم و اندیوالی اسم و مسئله توحش فردیت و اینا هر کدومشون مبانی گوناگون و در واقع جدا از همین دارن منتها گاهی وقتها این رو در نظر ب این رو به عنوان معترضه عرض می‌کنم جمله معترضه که توتالیتاریسم میتونه از اندیوالی اسم از فردیت گرایی شکل گرفته در جامعه ارتزاق بکنه به واسطه این این کهه متوجه بیتفاوتی جامعه نسبت بهش و جدا کردن جا یعنی جدا شدن مردمان جامعه از نظام سیاسی اجتماعی میشه و از این طریق استفاده میکنه از این فرصت استفاده میکنه تا نیروی خودش رو تحکیم بده اینکه در این مرحله هستیم یا نه به نظر من زوده در موردش قضاوت بکنیم که آیا جمهوری اسلامی به عنوان یک نهاد توتالیتر در چنین آگاهی از فردیت گرایی که عرض می‌کنم وجود داره در مورد جامعه یا نه من من بعید می‌دونم هنوز به اون مقطع رسیده باشیم که بتونیم در موردش صحبت بکنیم چون پارادایم‌های متعددی در در موردش وجود داره اما اینکه من اون وضعیت رو تعبیر به نوعی از اندیوالی اسم کردم به خاطر این هست که یک روایتی از زندگی در حال شکل گرفتن در نزد این جوانان هست که با تمام روایت‌های سابق موجود در جامعه هم نه تنها متفاوته بلکه تعارض داره متضاد هست در اشکال مختلف خانواده انگاری در جامعه ایرانی آوانگارد ترین وضعیت ممکن ازدواج سفید بود که با کلی در واقع معضل مواجه بود همین الان هم در جامعه ایرانی به صورت عمومیت یافته مطرح نیست شاید در برخی از شهرهای بزرگ مثل تهران به اشکالی از این رو بتون تونیم ببینیم ولی یه وضعیت کاملاً گسترش یافته در فرهنگ عمومی جامعه ایرانی محسوب نمیشه در حالی که در نگاهی که من تعریف کردم اصلاً مسئله هم خوانگی وجود نداره مسئله رابطه وجود نداره مسئله بدن یک یک روایت دیگری ازش وجود داره که بر اساس یک سری آنزیم‌ها و هورمون‌ها یه سری نیازهایی داره و اون نیاز در لحظه مرتفع میشه و فروکش می‌کنه و تمام میشه دیگه م یعنی به لحاظ روانی ی منظورم روانشناسی اجتماعی شه به لحاظ روانی اساساً نیازی به کنار هم ماندن نداره انسان دیگه برای کنار هم زندگی کردن نیازی نداره طرف مقابل این بچه‌هایی که داشتم ماجراش رو تعریف می‌کردم انسان‌هایی در گوش کنار دنیا هستن در کشورهای دیگه که نسبتش با این با این‌ها یک صفحه مانیتور هست که دارن گیمش رو انجام میدن طرف حسابشون همون اون شرکت‌ها و اون سازمان‌ها هستن اینا دیگه با اطرافیان خودشون ارتباط چ اصلا دیگه زندگی اجتماعی معنا اصلا نمیگم خوبه یا بده ها دم اون وضعیتو توصیف می‌کنن این این افراد ممکنه که ادبیات هم بخونن اصلاً رمان بخونن آقای دکتر مهرایی می‌گفت که ما آمار درآوردیم نزدیک به بیست و چند عنوان کتاب که که نزدیک به ۱۰ یعنی بازنشرش ببخشید می‌گفتن که نزدیک به ۱۰۰ تا کتاب رو درآوردیم عنوان آمار رو ۱۰۰ تا عنوان رو که بیش از ۲۰ بار اینا تجدید چاپ شدن من با ایشون صحبت می‌کردم این عناوین رو درآوردم بعضی از این کتاب‌ها نزدیک ۶۰۰ تا کتابشون بیشتر از ۴۰ بار تجدیده چاپ شده و ۹۰ دردشون هم رمان بود رمان‌های عاشقانه این اینا داره خونده میشه سینما هم میرن اتفاقاً سینمایی که میرن با پارتنرشون نمیرن حتی با دوستشون هم نمیرن به تنهایی میرن با پاپکورن شون میرن می‌شینن و فیلم رو تماشا می‌کنن و برمی‌گردن بدون تحلیل هم نیستن موقع رأی دادن ر رأی دادن ایام رأی دادن در جمهوری اسلامی به شدت شما تصاویر رو می‌بینید که انسان‌های تنها حاضر شدن در اون یعنی در مسیر اونایی که میرن مشاهده می‌کنن می‌بینن با هم نمیرن برا رأی دادن یه گزارشی هم اگر اشتباه نکنم اکونومیست تنظیم کرده بود اگرش مطمئن نیستم ولی می‌گفت وضعیت رو خبرنگار اومده بود در تهران چرخیده بود چند تا بازار رو چرخیده بود می‌گفت که خریداران خانوادگی به شدت کمتر هستند آدم‌ها به تنهایی دارن میرن خرید می‌کنن این توحش فردیت نیست مسئله‌ای که عرض کردم در مورد این فردیت گرایی موضوع تمایز هست جناب عالی ما این‌ها به دنبال تمایز خودشون هستن وجوه تمایز خودشون رو دارن نشون میدن و ابراز می‌کنن و به به و اظهار می‌کنند مسئله این‌ها اینه که تمایز هاشون دیده بشه تفاوت‌ها شون دیده بشه این توصیفی هست که من دارم انجام میدم اما با توجه به اون ن که شما فرمودید که می‌تونه مسیر رو مثلاً برای توتالیتاریسم فراهم کنه و این‌ها من فکر می‌کنم زوده برا این بابت چون از نظر من این میزان این نوع از اندیوالی اسم یک وضعیت جدید در جامعه ایران هست باید تبعاتش رو در امر حکمرانی بعدها ببینیم خیلی متشکرم ببخشین طولانی شد خواهش می‌کنم حالا من یه مقداری از آقای از آقای رحیمپور یه مقدار بدبین تر هستم و ببینید حالا گفتین تنهایی قبلش اینو بگم که این من گاهی کلیپ‌هایی می‌بینم که توی مثلاً یوتیوب آشپز مثلاً آشپزی های مختلف نشون میدن مثلاً آشپزی شمال فلان غذا رو بپزیم فلان غذا ولی وقتی سرو می‌کنن تنهان طرف می‌شینه جلو خودش و مثلا غذا می‌خوره و این اصلاً ما تو فرهنگ ایرانی نداریم نداشتیم همچین چیزی یعنی غذا خوردن یه چیزی که شما لذتش اینه که با دیگران غذا بخورین برای دیگران غذا بپزین مهمون برین مهمون داشته باشین و خیلی عجیبه که این برنامه‌های آشپزی رو که می‌بینی که حالا خیلیاشون مثلاً مردم خودشون ساختن و اینا مثلاً چیزی نیست که قبلش سناریویی داشته باشه اینا آدما تنهان خودشون برا خودشون غذا میپزن می‌شینن جلو خودشون بعد خودشون تست می‌کنن مگه میشه همچین چیزی شما غذاتو بپزی بدی دیگری تست کنه دیگری بخوره و این تنهایی رو شما همونطور که گفتین تصاویرش جاهای متعدد میشه دید آقای آلگ این تعبیر که آقای رحیم پور به کار بردن این تعبیریست که دقیقا دورکیم به کار میبره که اندیوالی اکسترم یعنی اکستریم اینویی یا فردیت فردگرایی مفرد در حقیقت این اون چیزیست که همون جامعه صنعتی جدید به وجود آورده و تبدی و توده رو به وجود میاره و در حقیقت شره بدون هیچ شکی شرح هست این تنهایی آدم‌ها موجب میشه که از یعنی جامعه از بین بره جامعه اتمیزه میشه و توده‌ها به وجود میان و این توده‌ها به نظام‌های توتالیتر می‌انجامند در حقیقت تنهایی لون لینس مهم‌ترین عامل به وجود آمدن جنبش‌های توده‌ای اس در جامعه ایران من متأسفانه می‌بینم که آردی ما همچین چیزی به وجود آمده یعنی نه اینکه به وجود میاد نه این جریان‌های فاشیستی که ما حالا در یک چیز من نمیگم آقای پهلوی فاشیست‌ها ولی جریانی که منتصب به ایشون هست یه جریان فاشیستی یعنی تمام عناصر و ویژگی‌های جریان فاشیستی داره از جمله زبانش که فحاشی و ترور شخصیت و ترور رسانه‌‌ای و ترور دیجیتال و این حرفا این تروریسم رسانه‌ای این یکی از ویژگی‌های جم جنبش‌های فاشیستی هست در ایران جریان‌های فاشیستی حالا یه بخشش فاشیسم مذهبیه مثل آقای میرباقری که میرباقری و جلیلی این فاشیزم مذهبیه و این‌ها هم خیلی خیلی شاخ و برگ دارن اینا یه آدم نیستن و اگر آقای خامنه‌ای از دنیا بره اون وقت ما می‌بینیم که اینا چگونه می‌تونن ظهور پیدا بکنن و از یک طرف هم فاشیسم ضد مذهبی داریم همه این‌ها داره در جامعه ایران به وجود آمده و الان فعلاً یک دری روی این دیگ جوشان هست و اگر آقای خامنه‌ای فوت بکنه ی اتفاقی بیفته این دررو که برداریم میبینیم که چه اتفاق وحشتناکی داره میفته باید ببینیم اینو متأسفانه نمیبینیم از کنارش میگذریم ما فقط به اون خانمی که ریان اعتراض میکنه بی تفاوت نیستیم ما به زشتی هایی که در میان خودمون داره میگذره هم بیتفاوت هست بله آقای خادم بفرمایید خیلی م ببخشید من یه قدر سرفه دارم امروز شاید نتونم درست سلام بیادش من معمولا خیلی دوست دارم تو اتاقای آقای خلجی بم متسفانه روز دوشنبه است دوشنبه‌ها من گرفتاری دارم گرفتاری خانوادگی دارم و اینهاست امروز یه فرصتی شد که اون گرفتاری رو ندارم در اینجا باشم البته ساعت ۸ وقت خودم باید از خدمت مرخص شم جلسه خصوصی جنم مدیریت جنم هست من صحبت رو که گوش میکردم یاد یک جملهی از آقای از آقای خلجی افتاد که این فرهنگ و فرهنگ است که توهم ایجاد میکنه اگر درست یادم باشه فکر کنم فکر کنم حافظم درست باشه از این جهت بنابراین ما ملت پر یه فرهنگ بزرگ وسیعی داریم و شاید یکی از دلایلی هم که ما جامعه ایران به طور کلی با صحبتهایی که آقای رحیم از واقعیت دور هست به خاطر فرهنگشون و به خاطر توهمی که اون فرهنگ ایجاد می‌کنه ما در خلوت خودمون خب خیلی خیلی راه‌های مختلفی پیدا می‌کنیم ولی در یه چارچوب‌های خاصی که بیشتر شبیه یه توهم و تصوری اس که با واقعیت‌های روی زمین کار نمی‌کنه خب اگر این جمله‌ای که من از آقای خلجی یادآور شم درست باشه که این توهمی که این فرهنگ داره میه و ما جامعه‌ای هستیم که زندگیمون بیشتر با توهم چه توهم خوب چه توهم بد به طور کلی توهم از واقعیت‌ها دور هستیم بنابراین شناختم از این حاکمیت به نظر من خیلی محدوده در چارچوب ا توه توهمات مون بیشتر نمیتونه باشه مثلاً خب در صورتی که خیلی راحت میشه گفت که سیستم توتالیتر شما مشخصاتش رو به خوبی میدونید و این حاک مید حالا اون مشخصات توتالیتر اروپایی رو داره یا نداره رنگ مذهبم درش زمین هست اون از ا که بگذریم بنابراین ما مردم باید قبول کنیم که چیزی به عنوان جب جمهوری اسلامی وجود داره با یه مشخصاتی و اون لایه های توهمات خودمون راجع به این حاکمیت یه کمی بشکافیم باز کنیم شما وقتی که مقایسه میکنید مقایسه میکنید سیاست خارجی این حاکمیت و با حاکمیت شاه پادشاه ایران هیچ فرقی ندارن هر دو بزرگی ایرانو میخوان یکی در چارچوب حالا قدرت نظامی بر اساس ی فرهنگ ددد ای ایرانی آقای خامنهای هم واقعا میخواد بزرگی و ایرانو در چارچوب سیاست‌های خارجیش بر اساس یک امتی بسازه و فکر میکنه که اگر شخص ایشون و سیستم ایشون تماس میگیره و مردم حمایت بکنن ایران ایران در در سیاست خارجیش موفق میشه و یکی از الی هم که خب چندین سالیست که واقعا سیاست خارجی ایران به عنوان کسی که خب یه کمی نشسته کنار نگاه می‌کنه تأسف بار هست ولی جامعه ما چون یه حاکمیتی داره که این سیاست و برای رسیدن به اهداف خودش می‌دونه که چیزی همه میدونیم مسئله مسئله امریکا ستیزی یا اسرائیلی ستیزی اینها فکر میکنن که این دو کشور مانع به رسیدن قدرت هایی ایرانه به بزرگی ایرانه خب من به خوبی یاد دارم یک مصاحبه‌ی هم شاه قبل از انقلاب ۵۷ داشت حدوداً فکر کنم ۷۶ بود یا ۷۵ بود با کمبل که در اون به صراحت نقد بزرگی به اسرائیل داره و من وقتی که اونو توجه می‌کنم که اون با یک زبان بسیار خوبی بدون اتهامات و بدون فحاشی این‌ها قدرت اسرائیل و مانع خیلی اتفاقات خوب در خاورمیانه میدونه همین صحبت آقای خامنی به عناوین دیگری میکنه بنابراین من همیشه ح این سؤالم از آقای رحیمپور این هست که چطوری میشه و چکار باید کرد حداقل برای کسانی که صاحب نظرن روشن فکرنن با مردم صحبت کنن این تح به اصطلاح توهم زدایی رو طوری در جامعه بشه که جامعه با واقعیت واقعیتش روبرو بشه و بدونه که چنین چیزی وجود داره و اون وقته که شاید راه حل برای گذار از این حاکمیت پیدا کنه یکی از واقعیتهایی که من خیلی خیلی به راحتی میبینم نه به خاطر ایدئولوژی نه به خاطر اسلام نه به خاطر خشونت اصلاً این یه واقعیتو هنوز جامعه ایران درک نکرده به خاطر که فکر می‌کنه که این حاکمیت با خشونت می‌تونه هر کاری رو انجام بده به نظر من خشونت یه حدی داره بنابراین من همیشه نظرم اینه که خب یه تمام برنامه سیاسی من در واقع بر همین اساسه که حاکمیت به بنبست سیاسی می‌رسه راهحل برای اداره مملکت میرسه جایی که دیگه نداره آیا در اون وقت مردم این واقعیتو می‌تونن قبول بکنن یا نه این برای من این یه نکته‌ای اس که خیلی از نظر جامعهشناسی با چندین نفرم که صحبت کردم جواب قاطعی نگرفتم یعنی من اساس طرز فکرم و طرز حرفام و برنامه‌های سخنرانیها و نوشته هام اینو میگم که آقا در اون مقع شما مردم ایران میخواین چهار بکنین وقتی حاکمیت به بنبست رسید اگر اون ذهنو که بشه توهم ازشون دور کرد و گفت یه واقعیتی است و این واقعیت اتفاق میفتاد و شما چهار می‌کنید شاید شاید خطر بعد از گذار از این حاکمیت انقدرها هم خطرناک نباشه که اغلب صاحب نظرا فکر می‌کنن که ممکنه یه انقلابی بشه شورش بشه جنگ داخلی بشه این از این حرفایی که خب خود من هم شاید راجع به این مسائل خیلی حرف زدم ببخشید اقدر صحبتم طولانی شد ولی امیدوارم که آقای رحیمپور متوجه اصل مطلب من شد که جامعه رو چجوری میشه در اون مقطع خاص متوجه کرد که توهم نیست که واقعیت شما چیکار میخواید بکنید خیلی ممنون خیلی متشکرم ممنونم از آقای خادم عزیز عرض احترام دارم خدمتشون ببینید آقای خادم من د تا مسئله رو میخوام عرض کنم اینجا خدمتتون یکیش در خصوص نوع کنشی هست که توسط کنشگران انجام میشه یا توسط تحلیلگران یایا ی بخشیش هم طبیعتا میشه همون مثلا روشنفکران نخبگانی که شما مطرح میکنید این رو در قالب همون گفتاری که همون مباحثی که هابر ماس تحت عنوان کنش گفتاری مطرح میکرد میخوام عرض کنم خدمتتون ببینید اولین مسئله این است که کنش گفتاری درستی بین نخبگان و همین طور مردم برقرار بشه کنش گفتاری چ تا عنصر داره آبر ماس از چار تا عنصر صحبت میکرد میگفت چهار تا وجه داره منظورتون کنش ارتباطی کنش ارتباطی کنش گفت کنش ارتباطی که آره دیگه چون ابزار گفتار رو استفاده میکرد دارم میگم من کنش گفتار اولین وجهش سخنگویی شه که میگفت که باید صداقت در اونش وجود داشته باشه هر کسی که میخواد صحبتی بکنه مطلبی رو ارائه بکنه باید صادقانه مطلب رو طرح بکنه عرض خواهم کرد که اینا چه مسئله‌ی داره دومیش مسئله جهان بینیش جهانیه که در اون کنش وجود داره که خیلی باید عاری از خیلی باید تلاش بشه که عاری از دروغ باشه و حقیقت رو مدنظر در چیز کنه مدنظر قرار بده سومین وجهش اون ابزار اصلی هست یعنی اون زبانی که مورد استفاده قرار می‌گیره که بایستی فهم پذیریش زیاد باشه عده زیادی بتونن متوجه اون زبان بشن و چهارمین وجهش وضعیت هنجاری شه هنجارهای اجتماعیش که این هنجارها هم بایستی ی یک میزانی از مشروعیت رو داشته باشن ا یعنی چی یعنی اینکه من می‌خوام توضیح بدم که در جمهوری اسلامی استبداد وجود داره من نمی‌تونم با بس با دروغ گفتن در مورد رفتارهای جمهوری اسلامی اثبات استبداد در جمهوری اسلامی رو بکنم آن چیزی که در جمهوری اسلامی به عنوان استبداد هست رو باید مطرح بکنم از المان‌های من امروز توی ای که این گفتم یادم افته امروز توی توییتر دیدم که یه خبری داره وایرال میشه که در کرج در در یک بیمارستان یه کپسول اکسیژن منفجر شده ۳۰ ۴۰ نفر هم کشته شدند اصل این خبر مال پارسال تابستون پارسال بود که اون خبر خودش هم دروغ بود تکسیم شده بود فیلمی هم که توش گذاشته بودم مربوط به یه درمانگاه یعنی انفجار کپسول در ی درمانگاه مال ۶ سال پیش بود یعنی خیلی راحت ابزار سرچ گوگل را یکی استفاده کنه در مورد ویدو اولین باری که منتشر شده رو می‌تونه ببینه اینکه جمهوری اسلامی مستبده مسئله مشخص من هست اما نمی‌تونم با دروغ این استبداد رو تشدید بکنم چون استبداد استبداد استبداد خوب استبداد بد وجود نداره که استبداد زیاد استبداد کم وجود نداره که استبداد استبداد من باید واقعیت رو بگم دوم اینکه اون دنیایی هم که ترسیم می‌کنم و ازش دارم حرف می‌زنم یک دنیای خیالی توهمی رویاپردازان نباید باشه من نمی‌تونم من حتماً باید رویا درست بکنم ها حتماً باید عنصر تخیل رو استفاده کنم در سیاست اما نمی‌تونم یک وهم مطلق رو یک مدینه فاضلی که شاید صدها سال باهاش فاصله داریم رو به عنوان چشم‌انداز ۱۰ سال آینده کشور به خورد جامعه بدم بابت اینکه نشون بدم داریم کجا میریم حرفی که می‌زنم نباید این اتاقهایی که آقای خلجی برای آرنت و کانت و اینا میذاره دوستان اگر البته شماها که ام کسانی که الان در اون اتاق تشریف دارن در اتاق کلاب هاسی معمولا اینو دیدن دیگه خیلی راحت میتونن ارتباط برقرار کنن با عبارت‌ها و جمله‌هایی که آقای خلجی مطرح میکنه اصلا کاری که آقای خلجی در اون اتاقها میکنه اینه که سعی میکنه هارن رو به زبان ما به ما ارائه بده ی کانت رو مثلا به زبان ما ارائه بده حرفی که کنشگر باید بزنه توسط مردم باید بهش توجه یعنی مورد درک قرار بگیره فهمیده بشه و بعد این کنشگر باید کاری بکنه که این کار مورد پذیرش باشه در جامعه حتماً نسبت به دختر خانم محترمی که در واحد علوم تحقیقات با در واقع درآوردن لباسش یک اقدام اعتراضی کرد به دیگه تکلیف من مشخصه من حتماً باهاش همدردی می‌کنم از نظر من روانی نیست از نظر من یک اعتراض رو داره نمایندگی داره یک اعتراض رو مطرح می‌کنه ولی اگر این قرار باشه تبدیل به یک هنجار بشه یعنی آدم‌های زیادی یعنی خانم‌های زیادی در جامعه با این رفتار بخوان اعتراض خودشون رو نشون بدن یک علامت سؤال در برابرش ایجاد میشه اون علامت سؤال این میشه که در کنش ارتباطی شما آیا این هنجار به عنوان یک هنجار مشروط در جامعه تلقی میشه چون اگه هنجار مشروع نباشه از طرف جامعه باهاش ارتباط مناسبی برقرار نخواهد شد این یک بخش مهمه عرضم اینه که در وضعیتی اگر شما بخواید جامعه رو از وضعیت متوهمانه به سمت وضعیت واقع بینانه حرکت بدید اول باید از خودتون شروع کنید اول باید از خودم شروع کنم باید صادق باشم باید حقیقت نگر باشم بایستی با زبان مردم حرف بزنم و بایستی کارهای مورد پذیرش در قبال اون کار انجام بدن به این یعنی کمپلکسی از رویدادها یک وضعیت عمده‌ای از یه مجموعهی از رفتارها باید اتفاق بیفته تا من بتونم نشون بدم که حرفی که من می‌زنم درسته حرفی که فلانی می‌زنه درست نیست طولانی شد عض خواهی می‌کنم نه نه خواهش می‌کنم خیلی آقای خادم اگر جواب قاطع نگرفتین از آقای ریم پور من یه جواب قاطع بهتون بدم تقریباً نیمه قاطع من جواب قاطع شمام گوش خواهم کرد مطمئن باشید حالا حالا من برا اینکه برای اینکه این به اصطلاح کمک کنم به آقای رحیمپور کهی جواب قاطع به شما ندن من اضافه کنم که ببینید این ایشون اشاره کردن به همین مثلا ریان شدن به عنوان وضعیت به عنوان یک رفتار اعتراضی و به درستی میگن اگه قرار باشه دیگرانم میان این کارو بکنن دیگه معنی اعتراض نمیده این میشه ی کردیت میشه که آدما با این کار میخان برا خودشون کردیت بگیرن یعنی من میام لخت میشم برای اینکه مردم همون طور که اون خانمو تحسین کردن بیان منم تحسین کنن و بگن منم مثل اون هستم این در حقیقت آفت جنبش‌های مدنی اس که ما بیایم از یه قهرمانی تقلید بکنیم بعد اون تقلید عمومی بشه همه بشن شبیه اون قهرمان دیگه اون قهرمان معنا نداره همین طور که مثلاً الان در زندان رفتن اینطوری شده اگه قرار باشه که همه برن زندان که دیگه هیچی معنی نداره یا در مورد مثلاً اعتصاب غذا من من مخالفم با اعتصاب غذا ببینید اعتصاب غذا برای زندانی یه زمانی یک اتفاق مهم بود یک هشدار بود به زندانبان موجب میشد رفتارشو تغییر بده الان اگر قرار باشه همه اعتصاب غذا بکنن انقدر عادی شده و اصلاً اخبار اعتصاب غذا انقدر بی‌توجهی مورد بی‌توجهی قرار می‌گیره که در نتیجه در عمل هم هیچ تغییری در وضع اون زندانی به وجود نمیاره و اصلاً لوث شده ما نباید عریان شدن اعتصاب غذا کرد ن روسری درآوردن این کارا رو لوس بکنیم یکی از مهم‌ترین چیزا اینه که لوس الان مثلاً میشه جنبش زن زندگی آزادی همه پرو فایلا شونو می‌کنن زن زندگی آزادی این یعنی لوس شده یعنی از بین رفته یعنی نابود شده بنابراین یکی از لوس شدن آرمان‌ها من در اون دوره که این بحث اعتراض‌ها به قتل خانم مسا امینی مطرح بود خیلی داغ بود من یه جلسه‌ی تو کلاب هاوس گذاشتم که چگونه از لوز شدن شعار زن زندگی آزادی جلوگیری کنیم یعنی شاید یه ماه د ماهم نگذشته بود از این داستان و متأسفانه لوس شد دیگه نه جنبشی وجود داره نه آرمانی به نام زن زندگی آزادی مثلاً فرض کنید کسایی که فحشهای خار مادر میدن اینهم طرفدار زن زندگی آزادی یعنی فحشهای سکسیستی میدن هواداری از این و اون اینا هم طرفدار زن زندگی آزاد یا مثلاً طرف چیز خانم رجوی که خودشو رئیس جمهور ایران می‌دونه طرفدار آزادیه این چه جور آزادیه که شما قبلاً خودت رئیس جمهور کردی ببینید مسئله این هست که در وحله اول این که آقای رحیم پور گفتن که صادقانه باشیم با خود این همونی اس که هاول میگه آقای خادم هیچ راهی جز این نیست یا این آموزه انجیل هست یعنی چی یعنی آقا من اگر یک تجربهای کردم این شکست خورده دوباره تکرارش نکنم اپوزیسیون ما حالا سو کالد اپوزیسیون حالا هر میگیم اینا چرا ۵۰ ساله یه چیزی میگن و هزار بار شکست می‌خورن ولی دست بر نمی‌زنن ازش صادقانه بودن با خود یعنی اینکه اگر من یه کاری کردم که این نتیجه نداد ولش کنم برم یه راه دیگه رو انتخاب بکنم من وسیله مقدس نیست هدف وسیله رو تعیین می‌کنه و برای رسیدن و بعد به گذشته برنگردم نخوام تاریخو تکرار کنم نخوام از گذشته تقلید کنم نخوام از کس دیگری تقلید کنم ت بش این رو به رسمیت بشناسم که من برای ساختن آینده نیازمند تخیل هستم آینده یعنی یک چیز نو ساخت انقلاب به قول هان نارن میگه انقلاب به معنای حقیقی کلمه که در آمریکا اتفاق افتاد انقلاب یعنی تأسیس امر نو یعنی شما نظم سابقو به هم بزنید یک نظم جدید نظم نو بیافرین نظم نو نه تو کتابا نوشته نه از دیگران میشه شنید بلکه شما خلق می‌کنید شما با تخ تی یعنی شما نیاز به پولیتیک ایجین شن دارید و نباید این نظم نو شبیه نظم گذشته باشه وگرنه دیگه آینده نخواهد بود میشه استمرار گذشته این یعنی صادق بودن با خود صداقت با خود یعنی که تقلید نکردن از خود تکرار نکردن خود حسادت نکردن به دیگری حذف نکردن دیگری و به رسمیت شناختن تخیل و دیگری و اینکه تخیلم تخیل فردیی هیچ چیز انسانی نیست که فردی باشه هر چیزی که انسانی داره ان انسانیست چه شرش چه خیرش جمعی است یعنی وقتی میگیم که آقا راهکار شما کیه مگه من چیز پیغمبرم آیا خدام که مثلاً برای شما کتاب کتاب بیارم هدایت کنم شما رو راهکار جمعیه فساد جمعیه جمهوری اسلامی فاسد نیست همه ما فاسدی این فساد م فقط فساد مالی نیست که فساد روانی فساد اخلاقی فساد شناختی اینا بدتر از فساد مالی هستن بنابراین فساد ما خوبی ما بدی ما اینا جمع تخیل جمعیه تفکر جمعیه عزم همت شجاعت اراده امید اینا همه جمعیه بنابراین بپذیریم که همون که شما گفتید همه ما ایرانو دوست داریم ولی هیچ کدوممون نیست که ایرانو بیشتر دوست داشته باشه مثلاً مشکل محمدرضا شاه پهلوی این بود که عاشق ایران بود ولی فکر می‌کرد فقط خودش عاشق ایرانه ها یا آقای خمینی آقای خامنه‌ای فکر می‌کنه که خودش فقط مصلحت ایران رو یا مصلحت کشور رو میدونه این بده هیچ‌کدوم از ما نباید فکر کنیم که فقط منم که عاشق ایرانم حتی ایرانی بودن ما تعریف ایرانی بودن یک تعریف توافقی اس آقا کسی نیست که بیاد بگه که آقا من میگم ایرانی یعنی این نه ما همه چیز رو توافق می‌کنیم تعریف ایرانی بودن تعریف مصلحت ایران تعریف آینده ایران تعریف حکومت ایران تعریف قانون ایران همه چیز رو ما بپذیریم که بر اساس توافق که نیازمند پذیرش تکسره یعنی توافق در عین تکسر اون که توی شما که اهل عرفان و تصوف هستید آقای خدم وحدت در عین کثرت یعنی ما ملتی هستیم که یک ملتیم ولی هر کدوم از ما متفاوت می اندیشه و همه این رو به رسمیت می‌شناسیم ببخشید من جسارت کردم به آقای آقای خلجی اینی که گفتید خیلی مهمه یه جمله خیلی کوتاه عرض می‌کنم که گاهی وقتها در مبارزه با شر خودمون هم تبدیل به شر میشیم یعنی خودمون هم شهرهای دیگری هستیم چون فراموش میک کنیم که روش مبارزه چه شکلی باید باشه گاهی وقتا به خاطر اینکه طرف مقابل اخلاق رو رعایت نمی‌کنه به برا خودمون مشروعیت کار غیراخلاقی ایجاد می‌کنیم به دلیل و و و در واقع در مسیر مبارزه با شر خودمون شر میش در این شرایط ما شر بنیادین نیستیم خودمون ولی اون شر بنیادین و شر بنیادین ما رو میبلعه این یکی شر رو می‌بره اژدها ماز رو همیشه میبلعه و بله دقیقاً یعنی مواجه شدن ببینید مسئله اینه که آقای خادم یه راه حلی وجود نداره پیشاپیش مگر اینکه ما با همدیگه جمع بشیم توافق کنیم می‌دونین یعنی کهه ما برای چجوری می‌تونیم برای وضعیت مثلاً بگیم شما فرمودید جمهوری اسلامی در بنبست قرار بگیره ما چیکار می‌کنیم جمهوری اسلامی الان امشب آقای خامنه‌ای از دنیا رفت جمهوری اسلامی هم نابود شد خب الان باید چیکار کنیم اول در وحله اول باید بتونیم توافق کنیم هیچ کاری نباید بکنیم راه حل اینه که من و شما بتونیم با همدیگه بشینیم حرف بزنیم من شما بتونین بگیم من بگم سلطنت شما بگید ندونم فلان یک نفر بگی ولی بتونیم با همدیگه حرف بزنیم هیچ راهی وجود نداره برای آینده ایران مگر اینکه همه ما بتونیم با همدیگه بر سر مذاکره کردن توافق کنیم یعنی بپذیریم که با همدیگه حرف بزنیم و بعد اختلافات مون در چارچوب توافق ما نیاز به کامن گروند داریم نیاز به زمینه مشترک داریم این زمینه مشترک چیه ما ایرانی هستیم ایرانو دوست داریم ولی خودمونو تنها ایرانی و تنها دوستدار ایران نمی‌دونیم آقای خادم من می‌شنوم از شما نه من خیلی بگوشم خیلی خوشحالم صحبتهای شما رو متوجه شدم و جواب جوابم گرفتم تا اندازهای در ضمن من تا چ دقیقه دیگه در اتاق خواهم بود خیلی لطف کردین بزرگواری کردین من وظیفه واقعا دوشنبه‌ها گرفتارم آقای خلجی اگر نه با کمال ملی میگ اگر اینطور باشه که آقا ما میذاریم سهشنبه حتماً حتماً نه قربان شما ولی سعی می‌کنم سعی می‌کنم یه ساعتی حداقل از این به بعد در اتاق باشم خیلی برای خود من مفیده خواهش می‌کنم آقای خ شما بزرگواری منت گذاشتین ب ممنون آقای خلجی ه نفر از دوستان دیگه هم موندن من میخوام اینجا به خودم اجازه بدم علاوه بر شما به آقای رحیم پور عزیزم بگم کوتاهتر جواب بدم من دیگه جواب نخواهم داد اگه اجازه بدین این سه دوستمون صحبت بکنن بعد آقای ریم صحبت کنن بعد جلسه رو ببن بله آقای سالاری ما شما رو می‌شنویم بفرمایید سلام و درود خدمت همه حضار سلام آقای خلجی شما خانم فروغ و آقای رحیم پور عزیز که صداشون رو میشنوین به طرز جالبی درخواست من امروز از آقای دکتر رحیم پور واقعاً به عنوان یک درخواست همین بود که در شناخت اکت سیاسی ما به دلیل اینکه سال‌ها مواجه بودیم با این حکومت‌های تمامیت‌خواه دیکتاتور یا این گونه حکومت‌ها ما دچار معضلیم که این اکت سیاسی رو اصلاً شناسایی بکنیم که ببینیم در جهت مردم است در جهت منافع مردم است در جهت پیشبرد منافع مردم و خواسته‌های مردم است یا نه از اون دست حرکت‌هایی است که چشم به قدرت دارد و از قدرت می‌خواهد که بخشی از قدرت رو سحیم شود یا اینکه بخشی از اون افکار عمومی که معطوف به قدرت است را به سوی خود جلب کند برای اینکه حالا ی بخش برای اینکه قدرت بگیره سوال من این بود منتها آقای خلج این سه مورد ضعف و سه مورد اشکال رو که معرفی کردن خیلی برای من جالب شد حالا سؤال من اینه ما جهت انگشتم باید به سمت کی باشه باید ک های سیاسی رو مورد تحلیل قرار بدیم که اونها رو از این سه وجه شناسایی و دور بکنیم یا نه برعکس باید کسانی رو که هدف این کنش به این آگاهی برسونیم چون به نظر من رسوندن همه مردم به یا اون بخش مؤثر مردم به این آگاهی کار دشوار تریه تا اون اکد سیاسی رو مورد نقد قرار دادن در حقیقت من سوالم این بخش آ خر بود اگر که درست طرح کرده باشم کدوم سو باید مورد نبد شناسایی بیشتری قرار بگیره کنش یا افراد با مورد آموزش قرار بگیرن ممنونم ممنون آقا خیلی متشکر بله آقای پیمان بفرمایید ما شما رو هم کوتاه میشنویم سلام عرض کردم خدمت همگی خانم فروق اگه وقتتون کمه من میتونم از سؤالم صرف نظر کنم نه خواهش بون صحبت از زبان شد و وضعیت جامعه که قطبیه و این سوال برا من پیش اومد آقای خلجی لطف کردن و توضیحاتی دادن که برا منم خیلی قانع کننده است که از از ادبیاتی استفاده میشه از زبانی استفاده میشه که این زبان میتونه حتی راه به فاشیسم پیدا کنه ولی برداشتی که معمولا از این جور صحبتهای ایشون یا دیگران دیگر دوستان میشه اینه که انگار که ی گل یک تعدادی آدمهای کم برخوردار از لحاظ فرهنگی خ ما اصلا ما باشیم وجود داریم که این ادبیات رو نمیشناسیم و خب درستم حست تا حدی یعنی من این مخالفتی در این زمینه ندارم وجود انگار ما تعدادی هستیم توده‌ی و از ادبیاتی استفاده میکن که ادبیات باعث قطبی شدن جامعه میشه سوالی که من دارم اینجا اینه آیا شما میبینید که در قشر یا در جامعه مترقی ما هم یک نوعی از ادبیات تحقیر آمیز ایجاد شده که این ادبیات تحقیر آمیز نه تنها کمکی به حالا منی که توده توده تو توده قرار گرفتم نمیکنه بلکه به قطبی شدن این مسئله داره بیشتر هم کمک میکنه مثلاً منی که فرزند یک فرض کنید دست فروش هستم حالا با احترام به دوستانی که دست فروشی میکنن جامعه مترقی انگار میخواد بیاد به من کمک کنه که من مدرسه برم کتاب بخونم همه کاری بکنم ولی پدر منو تحقیر میکنه تو ادبیاتش و پدر من خواه ناخواه میره جزو اون گروهی قرار میگیره که از غذا که باید پایگاه اجتماعی این جامعه مترقی باشه حالا میره میشه پایگاه اجتماعی یه کسی که ممکنه خیلی پوپولیست باشه خ حرفای پوپولیستی بزنه یا حتی فاشیست ادبیات فاشیستی داشته باشه ح از جامعه خودمونم نخوام مثال بزنم من احساس می‌کنم این ادبیات تحقیر آمیز حتی تو جامعه آمریکا هم وجود داره که ترامپ یه دفعه اقبال پیدا میکنه چون یک باره یه نفر پیدا میشه که به اینا میگه نه تنها شما ابله نیستید نه تنها شما مشکلات فرهنگی ندارید بلکه خیلی هم عزیزید من فکر می‌کنم جامعه امروز ما تو جامعه مترقی حالا نمیخوام اسم دیگهای براش انتخاب کنم نمیدونم مثلا پروگرسیو چی باید معنی کنم ولی اگه بگم تو جامعه مترقی من فکر کنم که یه ادبیات تأخیر آمیز وجود داره آیا فکر میکنید جناب خلجی جناب رحیمپور شما با این مسئله موافقید و راه چارش چیه اگر هست مرسی بله خیلی ممنونم من راجع به قبلا م صحبت کردم حالا بدام صحبت می‌کنم امروز گوش میدیم به آقای رحیم پور بله نکته که گفتید مهمه بعد خیلی هم مهمه و باید دوباره بهش برنامه بپردازیم حتماً ولی آقای رحیم پور حتما پاسخ میدن دوست و دوست آخرین دوستی که هستن درسته بله جناب آقای علی رضا بفرمایید درود بر همه عزیزان و تشکر از اینکه این وقتو در اختیار من قرار گذارین خواستم خدمتتون یه سؤال مطرح بکنم و اون این کهه در جنبش زن زندگی آزادی یکی از نکاتی که مردم بهش توجه داشتن و جز شعارشون بود یک زندگی معمولی بود و این زندگی معمولی رو بعد از جنبش ما در گفتمان روشنفکرا و کسانی که داره بحثهای سیاسی رو دنبال می‌کنن نمیبینیم و عملاً احساس می‌کنم که روشن فکرای ما دنبال رویاهای خودشون هستن تا رویاهای مردمی که مشکل معیشت دارن و با توجه به اینکه مردم ایران الان از یک ترومای دین و ترومای چپ شدیداً گرفتار هستن و بیزارن از این ترما ها و اگر به گذشته نگاه کنن یک نوستالژی پهلوی براشون مونده و یک ن نوستالوژی ملی‌گرایی مصدق با توجه به اینکه برای یک جنبش ما نیاز به یک انرژی و نیرو محرکهای داریم که یا از بستر ایدئولوژیک باید باشه یک بستر دینی باشه یا بستر ملی چرا روشن فکرای ما از این بحث ملی می‌ترسن واردش بشن در صورتی که اصلا ایران این بحث فاشیسم و خدمتتون ع کم گفتمان راست افراطی که میگن عملاً وجود نداره احساس نمیکنین که یک دشمن فرضی داره مطرح میشه برای مردم که انرژی مردم گرفته بشه و بعد نکته آخر اینکه جمهوری وقتی به خاور میان رسیده عملاً به استبداد منتهی شده و کشورهای اطراف مام که جمهوری هستن همشون کشورهای مستبدی هستن شما چه چیزی جایگزین دارین به این ملت بدین که اون رفتار روشنفکری و اون چیزایی که شما میخواین و بهتر متوجه بشن و قبول کنن خیلی ممنون مرسی آقای رحیم پور عزیز من پاسخ نمیدم تا پاسخ شما رو بشنویم وقت دوستان گرفته نشه خواهش می‌کنم اگه دوستان خواستن در جلسات بعدی می‌تونیم ما با همدیگه صحبت بکنیم حالا با حضور آقای رحیمپور و امیدوارم که بیشتر در خدمتشون باشید اختیار داری برا من افتخار هست خواهش می‌کنم منم سریح سعی می‌کنم این نکاتی که دوستان گفتن رو عرض کنم یه جمع‌بندی هم از عرایض خودم داشته باشم والا جناب سالاری به مسئله خیلی مهمی از نظر من اشاره کردند بابت اینکه حالا که وضعیت چنین هست ما چیکار باید بکنیم سوال واضح شونم این بود که آیا بریم سراغ نقد کنش‌ها یا بریم س سراغ آگاه کردن توده‌هایی که هدف این کنش‌ها هستند من راستشو بخواین پاسخم این هست که اصلا آگاه کردن اون توده‌ها بدون نقد این کنش‌ها امکان پذیر نیست اصلا در ذر نقد کنش کنشگران هست که به مردم که هدف کنش‌ها هستند به آگاهی می‌رسن جوامع بشری درز در دوره‌های مختلف در موضوعات مختلف دست به آزمون و خطا می‌زنن این آزمون و خطا نتایجی داره شاید نتایج مصوب باشه یا نتایج ناگوار باشه اما مجموعه اینها انباشت تجربه است انباشت تجربه آگاهی تاریخی رو به دنبال خودش می‌تونه داشته باشه در نتیجه شما وقتی کنشی رو نقد می‌کنید در در واقع دارید یه کار دو سویه انجام میدید از یک سو به اون کنشگر دارید توضیح میدید که کجای کار تو نادرسته و از طرف دیگه به مردم آگاهی میدید که یک کنش درست چگونه باید باشه اگر قرار بر تکرارش باشه به این ترتیب هم برای اصلاح عمل میشه هم برای آگاهی هم در آزمون و خطا جلو جلو رفتیم هم در اصلاح رویه تونستیم اقدام بکنیم بهنا بنابراین من فکر می‌کنم که مهم‌ترین وضعیت می‌تونه نقد کنش‌ها باشه و نقد کنش‌ها بسیار میتونه ما رو کمک بکنه در وضعیت آتی و یعنی اگر شما اصلاً فاصله بگیرید از نقد کنش‌ها کنشگران رو بذارید کنار یا نخبگان رو دیگه منظورمون نخبگان هستن که کارایی انجام میدن شما نخواید اونها رو نقد بکنید و صرفاً برید با مردم صحبت کنید بابت اینکه این کنشگران کارشون غلطه فلان یه وضعی تا حدود ی وضعیت پوپولیستی می‌تونه محسوب باشه چون اینجا هم شما دارید نخبگان رو دور می‌زنید در حالی که نخبگان رو نباید کنار گذاشت نخبگان رو باید نقد کرد تا رفتارشون اصلاح بشه و اتفاقاً رفتار نخبگان متناسب رو انجام بدن نکته‌ای که جناب پیمان خوان مطرح کردن در خصوص اون وضعیت فرهنگ تحقیق یا در واقع داشتن از ادبیات تحقیرآمیز صحبت می‌کردن من میگم که فرهنگ تحقیر داریم وضعیت کلانش رو شما بارها و بارها دیدید بارها شنیدید که میگن که مردم ایران فریب خمینی رو خوردن مردم ایران فریب بنی صدر رو خوردند مردم ایران فریب خاتمی رو خوردند مردم فریب خوردگی یکی از اسم رمزها هست یکی از کلید واژه‌ها هست بابت اینکه خودمون رو تحقیر بکنیم تحقیرهای تاریخی انجام بدیم یا به محض اینکه اتفاقی میفته امروز در بحثی که الان داشتیم می‌کردیم کافی یکی از همین این نوع از نیروها حضور داشته باشن تا حرفهایی که ما داشتیم می‌زدیم با آقای خلجی رو با همدیگه به گونه دیگر تعبیر کنن مثلاً ما میگیم که بیاعتمادی وجود نداره ا بگ مثلا یکی بگه که مردم ایران دزدن ما بگیم که مثلاً در جامعه ما شکاف وجود داره اینا بگ میدونید این نوع از ادبیات همواره وجود داشته خواستم همراهی کنم با شما که در از سطح کلان تا سطح خورد این وضعیت همیشه وجود داره از نظر من دلیلش مسئله یعنی موضوعی به نام توسعه انسانی ما شاخ با در واقع افد شدید و عدم رشد در افد نه عدم رشد در شاخص‌های توسعه انسانی مواجهیم با همون شاخصهایی که اصطلاح بهشون اچتی گفته میشهه خیلی باهاش دست و پنجه داریم نرم میکنیم و مرتبا هم داره افزوده میشه این وضعیتها ماهایی شکل میده در جامعه ما در درون انسان‌ها و بعد در جامعه که خودشو به اشکال گوناگون نشون میده گاهی وقتا در اش در روش‌های در اشکال خشونت آمیز گاهی وقتا در روش‌های در وا خشونت های تحقیر هم نوعی خشونت کلامی هست در این نوع از وضعیت‌ها من فکر می‌کنم که راهکار ما اینه که بریم به سمت توسعه انسانی یعنی شاخصهای توس انسانی باید مورد توجه قرار بگیره هر چقدر عقب باشیم از این قضیه این موضوعات هم افزایش ب ا این بحث خیلی مفصلی می‌طلبه امیدوارم یه روز بتونیم فرصت بکنیم در مد نسبت این این نوع از فرهنگ اجتماعی با مسئله توسعه انسانی رو با همدیگه مورد ارزیابی قرار بدیم برادر بزرگوارم آقای علی رضا هم خیلی نکته قشنگی بود آقای علی رضا جان من چندین بار این رو عرض کردم از به زعم خودم که زن زندگی آزادی فقط یک شعار نبود قابلیت را گفتمان بودن داشت دلیلش هم این بود که دلیل این حرفم هم این بود که برای اولین بار در تاریخ اجتماعی این کشور مردم در بطن جامعه رفته بودن سراغ سه تا بحران نهادینه و دیرینه و در برابر این سه تا بحران مفاهیم ایجابی رو مورد توجه قرار داده بودن یعنی مسئله نابرابری مسئله فرق و مسئله استبداد این‌ها بحران‌های نهادینه و دیرینه در تاریخ ایران هستن رفته بودن سراغ این‌ها این اینا بر اساس آگاهی تاریخی بر اساس انبات تجربه و این‌ها اتفاق میفته اصلاً آموزش هم حت رخ نمیده یک وضعیت تدریجی هست که در جامعه شکل می‌گیره در برابر بحران و معضل تاریخی برابری از واژه‌ای به نام زن استفاده می‌کردن تا هم گویای اون اون نوع از نابرابری‌ها باشه بخش مهمی از نابرابری‌های که تبعض نابرابری جنسیتی هست تا هم گویای اون باشه و هم یک عنصر ایجابی رو اعلام بکنه که اصالتش رو به رسمیت می‌شناسه در دیگرسو رفته بود سراغ بحران تاریخی فقر و عدم توسعه اما در برابرش کلمه‌ای استفاده کرد به اسم زندگی من تعبیر شما رو برای یک زندگی معمولی بسیار قبول دارم از نظر من هم این در واقع پاس یک پاسخ ایجابی یک وضعیت پوزیتیویستی در برابر بحرانی به اسم بحران معیشت بود که اساساً یکی از وضعیت‌های در واقع بنیادین در ساختار اجتماعی ا اون یکی هم که مسئله استبداد بود که در برابرش آزادی مطرح میشد حالا نکته کجاست نکته اینه که علی رغم اینکه جامعه در آن واحد داره از یک وضعیت فرهنگی از یک وضعیت از یک وضعیت اجتماعی مثل مسئله نابرابری از یک وضعیت سیاسی مثل مسئله استبداد و از یک مسئله اقتصادی به اسم بحران معیشت یا فقر همزمان یاد می‌کنه باز هم جریان‌های سیاسی اساساً مسئله‌ی به نام اقتصاد درونشون وجود نداره تعارف نداریم نباید هم داشته باشیم جریانهای سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی می‌شناسید که به مفاهیمی مثل عدالت عدالت اجتماعی موضوع توسعه مسئله تراز بازرگانی مسئله معیشت به اینجور چیزها به قانون کار به حقوق و دستمزد به این‌ها توجهی داشته باشن چه از سر دردمندی چه از سر آرزومندی آرزومندی که هیچی درد انگار که اصلاً تو این جامعه زندگی نکردن انگار از لحظه‌‌ای که متولد شدن در ناز و نعمت بودن همیشه و الان هم اینجوری هستن هیچوقت نه خودشون فرق رو کشیدند نه حقیری دیدند خب ببینید این جامعه ببخشید این تغییراتی که دنبالش هستن جریان‌های سیاسی مگر امکان داره به بدون حمایت مردم اتفاق بیفته نیروی تغییر مردمن دیگه اونا باید بیان در خیابان کارایی رو انجام بدن شما درد مشترک باهاشون ندارید یا حاضر به سر دادن درد مشترک با اونها نیستید یکیش مهم‌ترین مسئله معیشت برنامه اقتصادی باید داشته باشید بحران‌های اقتصادی رو باید اعلام بکنید موانع توسعه اقتصادی رو باید مطرح بکنید و مسیر یر گشایش رو باید مطرح بکنیم با یه جمله تموم کنم این بحثم رو در عراق بعد از سال ۲۰۰۳ صدام حسین سرنگون شد رفع یعنی لغو هم همه تحریم‌ها تا سال ۲۰۱۸ تا سال ۲۰۰ و تا سال ۲۰۱۸ طول کشید دقیقا تا یعنی آخرین بیانیه شورای امنیت قطعنامه شورای امنیت سال ۲۰۱۸ ۱۵ سال بعد از سن بونی صدام حسین همچنان تحریم وجود داشت این تحریمهایی که علیه جمهوری اسلامی وجود داره علیه ایران هم وجود داره یه بخش علیه جمهوری اسلامی بخش علیه سرزمین ایران فقط بخش آمریکایی فقط دارم بخش آمریکایی رو عرض می‌کنم رفع بروکراتیک حداقل ۵ سال زمان میبره من دیده بودم نیروهای سیاسی رو که می‌گفتم با سرنگونی جمهوری اسلامی ۷۰ مشکلات ما حل میشه یکی از ا مشکلات که ۱۰۰ رو تشکیل میده این تحریما هستن ۵ سال حداقل طول می‌کشه تا مرحل بروکراتیک کش طی بشه بحران سرز بحران آب داریم بحران زیست محیطی داریم بحران انرژی داریم می‌خوام بگم که وا روی زمین بودن این شکلیه که شما درد رو تشخیص بدید براش برنامه داشته باشید اگر نداشته باشید همراهی اجتماعی رو نخواهید داشت با استبداد استب با استبداد استبداد گفتن مستبد سرنگون نمیشه اما ممکنه یه مستبد دیگه روی کار بیاد از این بترسیم خیلی متشکرم آقای خلجی از ارادت من خیلی ممنونم از شما حالا یه نکته هم فقط من خیلی کوتاه بگم که زندگی معمولی غیر از مسئله معیشتی اس که آقای رحیمپور بهش اشاره کردن مسئله معیشت یعنی توسعه اقتصادی یک مسئله بنیادی است و از همونطور که ایشون به درستی گفتن خیلی مورد غفلت قرار گرفته از جانب مخالفان جمهوری اسلامی و ولی توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی معنی نداره یعنی اینا رو باید در با هم دید اون زندگی معمولی که گفتین اگه منظورتون اون چیزیست که در فیلم کیک محبوب من میبینید اون فیلم بسیار فیلم نشون دهنده وضعیت خیلی خطرناکیست و زندگی معمولی فاجعه باره و خواستن زندگی معمولی هم فاجعه باره مطمئن باشید که همه نظام‌های توتالیتر دوست دارن شما زندگی معمولی داشته باشید حالا من شاید یکی در یک دو سه روز از این انتخابات بگذره راجع به کیک محبوب من صحبت بکنم و آ آقای خلجی شما مثلاً یه وضعیتی رو در نظر بگیرین که بحران‌هایی که در فیلم مهمان مامان مهرجویی هست وجود نداشته باشه اون بحران‌ها نباشه یعنی زندگی معمولی که برای ت ا مرغی که قراره شب پخته بشه دو سه تا خانواده مجبور به مثلاً دزدی و اینجور چیزا نباشه بله منتها خب اون نیازمنده که شما یه کارایی بکنی به اونجا نرسی دیگه می‌دونین یعنی اون اون اون فقر نتیجه یک وضعیتی اس که حالا اگه موافق باشین اصلاً شما هم اگر فیلمو ندیدین ببینین بیایم با همدیگه راجع به همین فیلم صحبت بکنیم این خودش یک پس من یه قولی هم گرفتم از شما برای جلسه آینده این خوب شد من از همه دوستان سپاسگزارم از دوستانی که در یوتیوب در چت نوشتن خیلی سپاسگزارم من عرض کردم ابتدای صحبتم که نمیتونم بخونم ولی بعداً این اینها رو همه رو خواهم خوند و از دوستان تقاضا کردم که در کلاب هاوس نکته‌های خودشونو مطرح بکنن از یکایک دوستان در من بعدا بعد از اینکه برنامه تموم شد چت های کلاب هاسم سعی می‌کنم بخونم تا جای ممکن یا بعضیاشونو خانم فروغ به من اطلاع خواهند داد از خانم فروغ خیلی سپاسگزارم که مثل همیشه با هنر و درایت و شکیبایی خودشون جلسه رو اداره کردن و از آقای رحیمپور که یه دانشمند جوان ما هستن امیدوارم که روز به روز بیشتر بدرخشن و ما هم از نتایج تأملات و تحقیقاتش بیشتر بهرمند بشیم و امیدوارم که وقت هم صحبتی با ایشون هم بیشتر داشته باشم از همه شما سپاسگزارم و آقای رحیم پور اگر میخواین خداحافظی کنین خداحافظی کنین تا سکان و برای به لنگر نشاندن لنگر زدن بدیم به آقای خانم فروغ اختیار دارید من اولا که از خود حضرت عالی تشکر می‌کنم که این فرصت رو فراهم فرمودید که در خدمتتون باشم و یاد بگیرم مثل همیشه و لذت بردم از هم صحبتی با حضرت عالی از دوستانی که گوش یعنی صبورانه تحمل کردن صحبتهای من رو و گوش دادن خیلی سپاسگزارم عزیزانی که لطف فرمودند و نکاتی رو مطرح کردن همینطور از فاروغ عزیز بابت مدیریت اتاق در کلاب هاس به نهایه از مجموعه بینندگان در یوتیوب و شنوندگان در کلاب هاس هم صمیمانه تشکر می‌کنم امیدوارم که بازم فرصتی دست بده تا در خدمت عزیزا باشیم انجام وظیفه کنم رادت منند جم خ متشکرم از خانم فروغ بله من هم سپاسگزارم از همه عزیزان یک کامنتی رو خوندم خیلی قابل تأمل بود دوستی نوشته بودن که آقای خلجی سالیان سال این حرفها رو میزنن منظورشون این بود که تکرار میکنن حرفها رو دوست عزیز این خیلی قابل تحمله اگر آقای خلجی سالیان سال هست که این حرفها رو می‌زنن یا از کسان دیگهای می‌شنویم یعنی اینکه در خانه کس نیست اگر در خانه کس بود یک حرف بس بود یعنی ما سالیان سال هست که درست نمی‌شنویم به امید روزی که ما خوب بشنویم و به امید روزی که ایران آزاد باشه و ما از آزادی صحبت کنیم آقای رحیم پور عزیز سپاسگزارم که وقت گذاشتین آقای خلجی جان خسته نباشین دوستان تا اتاق‌های بعدی مراقب خودتون باشین خ خدانگهدار همگی وقت همگی بخیر زنده باشین خداحافظ متشکرم خدانگهدار