خواندن متن «نقد عقل محض» اثر ایمانوئل کانت (جلسه‌ هشتم)‌

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی امیدوارم که حال دوستان خوب باشه یه چند دقیقه صبر می‌کنیم تا دوستان تشریف بیارن سلام بر آقای صادق جاور یا ژاور اگر اتباه نکنم گفتن که چرا به سه اثر اصلی استاد فلسفه استاد فلسفه چرا به اثر استاد فلسفه نقدی میگن بله حالا در ادامه توضیح خواهم داد امروز شاید بخشش اشاره بکنیم امیدوارم که دوستان خوب باشن از دوستان تقاضا می‌کنم که از این کانال من حمایت کنن و هر شبی که میتونن سابسکرایب کنن و شیوههای دیگه من خیلی ممنون میشم این میتونه به من کمک کنه که من بهتر در خدمت دوستان باشم بله سلام بر آقای رضا عسکری ب ما د دقیقه دیگه صبر میکنیم و جلسه رو شروع میکنیم بعدش بله اجازه بدین که من میکروفونم استفاده کنم ببخشید من نمی‌دونم این میکروفون افتاده ‏vai سلام بر آقای مکس شایگان از هامبورگ شهر بسیار زیبای هامبورگ سپاسگزارم از شما دوست دیگری گفتن خوب نیستن از این همه بله آقای ورنا تونو ایتالیا از لحاظ بله بله فلسفه ایتالیا بسیار مهمه حالا یه جلسه شاید راجع به فلسفه معاصر ایتالیا صحبت کردیم بله فلسفه ایتالیا بسیار مهم خانم مینا متمنی سلام بر شما سپاسگزارم از همه دوستان ممنونم از شما سلام عرض می کنم خدمت همه دوباره سپاسگزارم از اینکه همراه من هستید باز هم از شما خواهش می‌کنم به هر نحوی که میتونید از این کانال حمایت بکنید و به من اجازه بدید که راحت‌تر و بیشتر در خدمت شما باشم آقای نصرالله سعیدی و دوستان عزیز آقای مصطفی سپاسگزارم این یک نکته که خواستم باز مثل همیشه خدمت دوستان عرض کنم این تقاضا رو نکته بعد اینکه یک دوستی هفته پیش پرسیده بود که آیا چرا من نقد به کار میبرم به جای سنجش چرا عقل میگم به جای خرد یا محض میگم به جای اینا ببینید اولاً که همه این‌ها باید معنیش روشن بشه یعنی اینکه صرف اینکه شما مثلاً بگید عقل یا بگین خرد این هیچ معنایی نمیده مگر اینکه شما توضیح بدید که منظور شما چی هست مثلاً فرض کنید در متون ایران پیش از اسلام وقتی که از خرد یا عقل صحبت میشه به یک معنا هست خرد بعد که فردوسی میگه به نام خداوند جان و خرد اونجا خرد به یک معناست در فلسفه ما وقتی که مثلاً فرض کنید او علی سینا میگه خرد اون خرد به یک معنای دیگه است در مثلاً دانشنامه علایی یا تا میرسیم به الان بنابراین خرد یا عقل به خودی خود معنا ندارن و فلسفه هم جای اصلا زبان بازی و به اصطلاح زبان آوری نیست بحث در فلسفه کار فلسفه فهمیدنه و الفاظ باید معنا بدن و همیشه شما باید الفاظ معنا کنید کار فیلسوفان این نیست که حالا لزوما تعریف بکنن کلمات رو ولی معنا میکنن یعنی یعنی میگن منظور ما از عقل این هست منظور ما از نقد این هست منظور ما از ناب این هست یا عقل ناو یا عقل محض منظورمون این هست بنابراین کلمات اهمیت ندارن منتها ما تا زم کلمات رو بیشتر بر اساس اون شکلی که در سنتم به کار رفته به کار می‌بریم مثلاً میگیم عقل عاقل عقلانی عقلانیت اونوقت اگه بخوایم این کارو نکنیم مثلاً وارد یک سری کلمات میشیم که ارتباطی با سنت ما ندارن مثلاً فرض کنید اگه بگیم بخ بخردان گی این بخردان گی مفهوم رشنال تی نمیده ا وقت ارتباط بین کلمات گسسته میشه اینو من جای دیگه توضیح دادم بنابراین صرف فارسی کردن یا سر کردن کلمات هیچ مشکلی رو حل نخواهد کرد خب ما برگردیم به بحثمون من در جلسه گذشته از ابتدا از روی ترجمه آقای نظری بخش پیشگفتار ا رو ویراست ا رو خوندم و حالا دوباره میخونم و من بعد از روی از روی کتاب کانت یاسپرس توضیح دادم منتها پیش از اون اجازه بدید که من یه سری اصطلاحاتی رو توضیح بدم باز ما به این اصطلاحات طبیعتاً برخواهیم گشت و بیشتر توضیح میدیم توجه داشته باشید که توضیح دادن کانت خلاصه کردنش نمیدونم خیلی ساده بیان کردنش کار ساده‌ای نیست و به خاطر همینه که ما از رو متن می‌خونیم که هی ما برگردیم به متن و در حقیقت متن میشه مثل یک آتشی که ما در یک شب تا صبح در که دورش حرکت می‌کنیم و می‌رقصیم و و از زاویه‌های متفاوتی بهش نگاه میکنیم خب اسم این کتاب هست نقد عقل محض خب نقد عقل محض یعنی چی مراد کانت از نقد عقل محض چی هست اگر بخوایم ببینیم که مراد از نقد عقل محض چی هست باید ببینیم عقل محض خودش چیه یعنی در حقیقت پیور ریزن که در انگلیسی میگیم به چه معناست مراد کانت از پزن اون اندیشه عقلانی است که کاملا مستقل و پیراسته از هرگونه چیز تجربی و حسیست در حقیقت میگ به قول یکی از شارحان میگه که سشن هر اندیشه عقلانی که به طور کامل مستقله و در حقیقت پیراسته است از هر چیز تجربی و حسی ا وقت این اصطلاح ما بهش میگیم توی به اصطلاح لاتین به کار میره اپری اوری یعنی اون شناختی که اون اندیشه‌ی که پیش از تجربه است پیش از تجربه است یعنی چی یعنی به هیچ وجه ما اون رو از تجربه و از حس اون رو اخس نکرده نگرفتیم خود ک میگه که میگه که در همین مقدمه که حالا در ادامه خواهیم خواند میگه که عقل محض یعنی قوه عقل کلی مستقل از هرگونه تجربه و بعد میگه عقل وقتی عقل محض است وقتی که هیچ چیزی به هیچ وجه آمیخته با هیچ چیز تجربی نیست و همین طور یک جا دیگه میگه که وقتی که شما یه اندیشه دارید که به هیچ وجه متکی به هیچ تجربهای نیست و در حقیقت از تجربه پیراسته است و جداست اون میشه چی میشه عقل م عقل محض یعنی اون چیزی که ما میتونیم پیش از تجربه بدونیم یعنی بدون اینکه که به تجربه وابسته باشیم به جون اینکه از تجربه اخذ بکنیم می‌تونیم بشناسیم و بدانیم خب حالا این میشه عقل محض بنابراین عقل محض اون اندیشه‌ای اس که به هیچ وجه متکی یا برخواسته یا برآمده از تجربه نیست این میشه عقل محض یا در حقیقت شناخت اپری اوری یعنی شناخت پیشین حالا ترجمه می‌کنم پیشین پیشینی متقدم قبلاً ترجمه میکرد خب نقد نقد از نظر کانت به چه معناست وقتی که میگیم نقد عقل محض منظور چی هست باید توجه داشت که حالا من به این مفهوم یک جلسه به طور مستقل من راجع به نقد صحبت خواهم کرد ولی فعلاً ما در این حد باید بدونیم که اونچه که کانت منظورش هست از نقد به طور کلی یعنی چی میگه که میگه که عقل نقد عقل محض ک اینطوری توصیفش میکنه میگه که این دانش خاصی اس که بررسی میکنه سرچشمه ها و مرزهای عقل محض رو گفتیم پس عقل محض یعنی چی یعنی اینکه اون شناختی که متکی به تجربه نیست یا برآمده از تجربه نیست اون وقت نقد عقل محض یعنی اون علم خاصی که کارش بررسی سرچشمه‌ها منابع و مرزهای عقل محث هست یعنی می‌خواد ببینه که این شناختی که شما مستقل از تجربه به دست آوردی این مرزش کجاست تا کجا انسان می‌تونه شناختی داشته باشه که درست باشه از تجربه گرفته نشده باشه و در حقیقت بشه بهش اعتماد کرد خب چرا ما میگیم نقد عقل محض به دلیل اینکه این نقد نقد در اینجا به مفهوم این هست که بررسی میکنه روشن میکنه و تصحیح میکنه عقل رو یعنی هم محدوده عقل روشن میکنه هم تاثیرش میکنه و هم بررسیش میکنه که تا کجا عقل میتونه پیش بره تا کجا عقل که متکی به شناخت نیست میتونه در حقیقت موجه و مشروع باشه به هیچ وجه نقد عقل مح در پی این نیست که قدرت عقل رو بیشتر بکنه یا او رو فراتر از اون مرزهای خودش ببره بعد جای دیگه توضیح میده کان نقد عقل محس رو به [موسیقی] عنوان all میگه که نقد عقل محض یعنی اینکه شما عقل رو به محکمه عقل ببریم در نتیجه در اونجا در برابر قاضی که خودش هست در اون محکمه قرار می‌گیره اونوقت باید موجه کنه همه ادعاها شو باید بگه چرا این ادعا این ادعاها به چه چیزی بر چه بنیانی استوار هست و اونجا هست که قاضی اون ادعاهایی که گرلس هست یعنی بدون بنیان هست اونها رو از عقل میخواد که اونها رو رها بکنه و با اونها در حقیقت بی اونها رو ناموجه و نامشروع بگده ان محکمه عقل جاییست که همه دعواهایی که در عقل محض هست در اونجا اون دعاوی فیصله پیدا میکنن میگه که نقد عقل محض چ تا با چ تا شرط پیش میره چ شرط خیلی مهم داره یکی کامل بودن یکی یعنی جامع بودن مانع بودن یقینی بودن روشن بودن و آزادی پسجز کانت در جاهای مختلفی بر این بر مخصوصاً شرط آخر که آزادی هست تکیه میکنه چی میگه میگه عقل میگه که عقل fre ex میگه عقل بر آزادی خودش استوار هست اگر بخواد عقل وجود داشته باشه باید آزاد باشه یعنی چی آزاد باشه یعنی کهه خودش بسنجه عقل نمیتونه متکی باشه بر یک منبعی خارجه از عقل عقل هیچ اقتدار خودکامه و استبدادی نداره یعنی که عقل هر حکمی که بده این حکم در حقیقت بر اساس توافق در حقیقت شهروندان آزاد عقل هست یعنی یک عقل نمیتونه بر دیگران حکومت بکنه بلکه عقل آدمها باید با همدیگه توافق بکنن میگه که بنابراین عقلها باید آزاد باشن در اینکه خودشون رو بیان بکنن بتونن اعتراض بکنن و حتی وتو بکنن حکم دیگران رو این همون چیزیست که کانس در کجا در روشنگری چیست به طور روشن بیان میکنه میگه که عقل باید آزاد بشه وقتی که میگیم که شما باید با عقل خودت بیاندیشی یعنی اینکه این اندیشیدن با عقل مشروط به اینکه پابلیک باشه و در حضور دیگران باشه در حضور عقل های دیگه باشه و عقل های دیگه بتونن سخن شما رو یا ادعای شما رو یا وردک شما رو حکم شما رو در حقیقت نقد بکنن اعتراض کنن رد بکنن [موسیقی] عقل باید آزاد از هر گونه حکم یا فتوای استدی بمانند این عبارت خیلی مهمه میگه نقد عقل محض یعنی در نقد عقل محض سلف اززمین عقل با عقل هست سلف اززمین شن یعنی بررس خود بررسی خود سنجیدن خودسنجی آزادانه روشن مطمئن جامع و مانع عقل با خود عقل هست عقل خودش رو با خودش خود سنجی یعنی به از طریق یعنی عقل خودش رو با خودش در حقیقت عقل خودسنجی می‌کنه یعنی سنجش عقل با عقل این میشه چی میشه نقد عقل مرد وقتی که عقل خودش رو با خودش می‌سنجد خب کانت میگه که باور داره که چنین نقدی ضروریست به دو دلیل یکی میگه عقل به دو دلیل نقد عقل محض لازم است یک اگر عقل از خودش خودش یعنی رویکرد انتقادی به خودش نداشته باشه نقد اگر نقاد عقل نباشه نقاد منتقد یا نقاد فرشت خودش خاستگاه‌های خودش ریشه‌های خودش مرزهای خودش نباشه اونوقت میشه چی میشه دوگ ماتیک بنابراین عقل نقاد در برابر عقل دگماتیسم میسن عقل دگماتیسم می‌سنجد گماتی و در فارسی ما جزم هم میگیم بنابراین عقل نقدی یا عقل نقاد در برابر عقل جزم میگه که ک تعریف میکنه دگماتیسم رو جزمیت رو یا جزم اندیشی رو یا جزم ری رو حالا هرجور که ترجمه میکنیم میگه جزم دگماتیسم چیه میگه که فرایند یا عقل محضی هست که شما بدون سنجش پیشینی قدرت‌های او و توان‌های او یا قوای او در حقیقت در حقیقت عقل محض بدون سنجش پیشینی از قوای او یعنی سنجش یعنی ق وا اون عقل وقتی که سنجیده نمیشه و در حقیقت اون عقل داره فعالیت میکنه به اون میگن عقل دگت even reas lii س اگر عقل نتونه از خودش نقد بکنه اگر عقل دگماتیسم [موسیقی] دلیلی بیاد بگه که عقل حق نداره که عقل بسنجه مثلاً خدا گفته که همین هست یا هر مانع به اصطلاح دیگری که وجود داره ببخشیدم تلفن من کجاست صدا بنابراین نمیتونه نمیتونیم به عقلی که دگ ماتیک هست و خودشو نمی سنجه به هر دلیلی اعتماد بکن بعد میگه که نقد عقل مز در بردارنده هر چیزی هست که در فلسفه اعلایی لازمه در فلسفه اصطلاحی ضروریست حالا این ترنسنت فیلاسوفی در حقیقت همون فلسفهای اس که ترنسنت یعنی ورای تجربه است ترنسند میکنه یعنی توی به اصطلاح توی فردوسی میگه که به نام خداوند جان و خرت ک از این برتر اندیشه برنگذرد میگه که خداوند برشده گوهر است برشده گوهر برشده یعنی کهه ورای تجربه است در حقیقت بعضیا بر اساس همین اومدن ترنسند نتال رو ترجمه کردن بر شونده اون چیزی که ورای تجربه هست میگه که پس نقد عقل محض در برگیرنده همه اون چیزیست که در فلسفه اطلاعی ضروریست توست مز در حقیقت فلسفه اصطلاحی همون متافیزیک برای اینکه بفهمیم چه ربطی وجود داره بین نقد عقل محض و بین متافیزیک یا فلسفه استعلایی باید ببینیم که فلسفه اعلایی یا متافیزیک چی هست و در حقیقت کانت به چه چیزی میگه متافیزیک خب بعد میگه که ک کانت میگه که در نهایت میگه که اونچه که گزاره هایی که احکامی که مربوط به فلسفه اصطلاحی هستن اونها قابل شناخت نیستن ولی فقط از طریق ایمان آوردن اون مشروعیت دارن یعنی شما میتونید به اون گزاره ها ایمان بیارید ولی نمیتونید اها رو [موسیقی] بشناسید نمیگه که معتقد نیست که شما مف کنار بگذارید میتونی نادیده بگیریم معتقد هست که گزاره های فلسفه اطلاعی مهم هستن [موسیقی] متافیزیک رو چنین توصیف میکنه میگه فانال میگه متافیزیک برای عقل انسانی بنیادی است گریز ناپذیره و عقل انسانی نمیتونه بدون متافیزیک حیات خودش ادامه بده میگه متافیزیک یک درختیست که شما میتونید همه شاخه هاش رو ببارید اما نمیتونید ریشش رو از بین ببری خب اگر متافیزیک ا یا فلسفه اطلاعی چیزیست که به تجربه بستگی نداره و در نتیجه شما نمیتونید اونرو بشناسید فقط میتونید ایمان بیارید اقت چ وه میتونیم ما از یک فلس از متافیزیک صحبت بکنیم که استواری و استحکام علم رو داشته باشه ساینس رو داشته باشه این مسئله کانت هستس ک میگه که ببخشید کانت میگه که میگه کسانی که اهل متافیزیک هستن اینها به هیچ وجه اجماع ندارن بر مسائل مختلفی که دارن یعنی نزاع‌های بسیار جدی دارن اگرم ما حالا برمیگردیم به نقد عقل محض میبینیم که ابتدا با تضادی که بین این به اصطلاح اهل متافیزیک وجود داره کانت آغاز میکنه میگه کت میگه که میگه که این تضادی که بین اهل متافیزیک و اختلافات که بین اهل متافیزیک ق وجود داره متا فیزی سین ها نتونستن این اختلافات رو مخصوصاً بر سر اون سه مسئله که کانت یعنی خدا جاودانگی روح و آزادی نتونستن حل بکنن این باعث میشه که کانت در همین جا متافیزیک رو بتل فیلد یعنی آوردگاه یا میدان جنگ انس کورسز یعنی مناقشات بیپایان میدان نبرد مناقشات بیپایان م [موسیقی] ک میگه که مسئله اصلی متافیزیک یکی خداست یکی آزادیست و یکی ات یعنی جاودانگی یا خلود نفس به اصطلاح جاودانگی روح این سه مسئله یعنی مسئله خدا مسئله آزادی و مسئله جاودانگی روح مسائلی هستند که شما به هیچ وجه نمیتونید با تجربه اونها رو اثبات کنید یا ابطال بکنید این‌ها مسائلی هستن که شما فقط میتونید بهشون ایمان بیارید یعنی چی یعنی که ما نمیتونیم بگیم با دلایل و به اصطلاح با دلایل فلسفی نمیتونیم با براهین فلسفی نمیتونیم اثبات بکنیم خدا هست یا خدا نیست یعنی نمیتونیم شناخت پیدا بکنیم به اینکه که خدا هست یا خدا نیست نمی‌تونیم اثبات بکنیم یا ابطال بکنیم که آیا انسان آزاد است یا انسان آزاد نیست نمی‌تونیم اثبات بکنیم یا ابطال بکنیم که آیا انسان جاودان است یعنی حیات بعد از مرگ داره یا نداره problems and solution trans all رز میگه که این مشکلا این مسائل و راه حل‌های به اصطلاح بالقوه شون ترنسند یعنی فراتر از هرگونه تجربه انسانی هستن فرا یعنی ترنسند می‌کنن یعنی ورای یعنی با تجربه انسانی نمیتونن به هیچ وج ارتباط داشته باشن نه این مسائل نه پاسخ‌ها به این مسائل به هیچ وجه از تجربه انسانی نمی‌تونن گرفته بشن ترنسند یعنی فراتر از تجربه‌های انسانی هست وش میگه که خب حالا ما کانت میگه از اول فلسفه تا الان یعنی از افلاطون تا الان فیلسوف یه عده سعی میکردن اثبات کنن وجود این سه رو یه عده سعی میکردن ابطال کنن به قول مولوی میگه که در میان در میان جبری و اهل قدر همچنان بحث است تا هشتی پسر یعنی تا قیامت یه عده معتقد به جبر بودن یه عده به اختیار جبر هستن یه موقع به اختیار حالا کانت میگه تا تا الان ۲۰۰۰ ساله که بین فیلسوفان اختلاف یه عده میگن این سه هستن اثبات میکنن سعی میکنن اثبات کنن یه عده سعی می‌کنن ابطال کنن بنابراین این این به قول کانت این زایندگی ملعون این باید دیگه متوقف بشه معلومه که اینجا یه مشکلی وجود داره و این در حقیقت نشون دهنده این هست که اون بنیانی که این متافیزیک براش قرار داشته اون بنیان باطله اون بنیان نادرست نادرسته و باید درش و باید بازنگری بشه باز سنجی بشه خب [موسیقی] حالا دیگه بحث میره سراغ در حقیقت فلسفه قضایای تحلیلی ترکیبی که حالا تحلیلی و ترکیبی غض تحیل ترکیبی پیشین که حالا بعد بهش میپردازیم خب من دوباره این بخش رو میخونم برای شما و ببینیم که کانت اینجا چی میگه میگه کانت دوباره من از اول پیشگفتار بی راست ا برا شما میخونم گفتن که از کدوم کتاب میخونم برا شما از این کتاب دارم میخونم گد است ک اینا رو من همه رو در چیز قرار دادم در کانال کانت خان در تلگرام قرار دادم در حقیقت در اونجا می‌تونین شما همه استفاده کنین از خب کانت میگه که عقل بشر در یکی از انواع شناخت‌های خود این تقدیر به خصوص را دارد که پرسش‌هایی برایش مطرح می‌شود که عقل نمی‌‌تواند از آنها چشم بپوشد زیرا این مسائل به وسیله خود طبیعت عقل در برابرش نهاده شدهاند اما عقل قادر به پاسخ به آنها نیست زیرا این پرسش‌ها از کل ظرفیت عقل بشری فراتر می‌روند من گفتم که من نقد ترجمه نمی‌کنم در اینجا در نتیجه در نظر داشته باشید که از نظر من اختلافات یعنی یه سری اشکالاتی هست ولی بهش نمی‌پردازم که شما حوصلتون سر نره در میگه که خب واسه عقل بشر یک سری سوایی براش مطرح میشه ولی سوالیست که نمی‌تونه بهش جواب قطعی بده همین منظورش همین سه تا به طور خاص همین سه تا سؤال خدا و روح و آزادی هست جاودانگی روح و آزادی هست میگه عقل بی آنکه مقصر باشد گرفتار این سردرب می میشه میگه که این به خاطر این نیست که عقل در اینان عشق خطایی میکنه نه عقل طبیعتش اینطوره که یه سوایی رو که نمیتونه جواب بده برا خودش مطرح میکنه او از اصولی بنیادی شروع میکنه جلسه پیش بحث اصل رو که آقای پرینسیپ رو که آقای ادیب سلطانی آغازه ترجمه کردن توضیح داد ولی خب هم گران به انگلیسی یا قونت به به آلمانی اوست به آلمانی که من بعدا بهش برمیگردم ولی هفته پیش من یه مقدار توضیح دادم را میگه که او از اصولی بنیادین شروع میکند یعنی ازون یا پرینسیپ هاییی شروع میکنه که کاربرد آنها در جریان تجربه اجتناب ناپذیر است و در عین حال این کاربرد به وسیله تجربه از تضمین کافی برخوردار است عقل با این اصول بنیادین همان گونه که طبیعتش اضا می‌کند همواره بالاتر و به طرف ک شروط شروط دورتر می‌رود این منظورش از شروط کاندیشن هست ولی کاندیشن اینجا به معنای شروط نیست شرط نیست به معنای موقعیته به معنای در حقیقت شرایطه نه به معنای شروط به معنای شرایط دورتر هست اما وقتی عقل متوجه می‌شود که به این شیوه فعالیتش همواره باید اما وقتی وقتی عقل متوجه می‌شود که به این شیوه فعالیتش همواره باید ناقص بماند و لذا پرسش‌ها هرگز متوقف نمی‌شوند آنگاه خود را مجبور می‌بیند به اصولی بنیادین پناه ببرد که از همه کاربردهای ممکن تجربه فراتر می‌روند و در عین حال آنقدر قطعی به نظر می‌رسند که حتی فهم مشترک و متعارف انسان با آنها موافق است اما عقل از این طریق به درون ابهام و تناقضات در میفتد و از آنها می‌تواند نتیجه بگیرد که باید جایی در خود مبنا یعنی همون گروند همون بنیانی که گفتم خطاهای پنهان وجود داشته باشد با این همه این عقل نمی‌‌تواند خطاها را کشف کند زیرا اصولی که عقل آنها را به کار می‌گیرد چون از مرزهای کل تجربه خارج می‌شوند دیگر هیچ‌گونه محک تجربیی را به رسمیت نمی‌شناسن بنابراین یه عده که می‌خوان اثبات کنن یه عده می‌خوان ابطال بکنن این این‌ها بنیان تجربی ندارن پس در این بنیان یه اشکالی هست این جنگی که بین این دو طرف هست جنگیست که بهش میگن متافیزیک عرصه نبرد یی بتلفیلد این منازعات بی پایان متافیزیک هست یه عده میخوان با تجربه اثبات کنن نمیشه یه عده میخوان بدون تجربه اثبات کنن نمیشه بنابراین در نزاعی میشه بین در حقیقت جزم اندیشان و بین در در حقیقت عقل گرایان یا بین بله بین عقل بین شکاک ها و بین عقل گرایان آیا ایامی بود که متافیزیک ملکه همه علوم نامیده میشد و اگر آرزو را مساوی واقعیت بدانیم متافیزیک به دلیل اهمیت ممتاز موضوع خود حقیقتاً شایسته این عنوان افتخارآمیز نیز بود اما امروزه رسم زمانه این است که از متافیزیک ح که حرمت می‌شود و این بانو ترت شده و از یاد رفته خب در ابتدا سروری متافیزیک تحت سیطره جزم اندیشان یعنی دک متیس مستبدانه بود اما چون قوانینش کماکان نشانه‌هایی از توحش دوران باستان را در خود داشت حکومتش به واسطه جنگ‌های داخلی به تدریج به ورطه حرج و مرج کامل سقوط کرد و در این میان شکاکان همچون کوچ نشانها کوچ نشینان کوچ نشینان که از کشت و ضرع دائم زمین متنفرن گاه و بیگاه اتحاد شهرنشینان رو به هم می‌زدن گفتم که این استاره رو در نظر داشته باشید قبلاً توضیح دادم برنمی‌گردم بهش ولی خوشبختانه چون تعداد شکاکان قلیل بود نمی‌توانستند مانع اتحاد دوباره جزم اندیشان شوند هرچند حتی این اتحاد بر طبق طرحی واحد که مورد توافق خودشان باشد نیز نبود در سال‌های اخیر در واقع به نظر می‌رسید که یک بار برای همیشه به ای همه این مجادلات از طریق نوع خاصی از فیزیولوژی یا طبیعت‌ شناسی فاهمه بشری متعلق به جان لاک مشهور خاتمه داده شود و درباره مشروعیت تمام ادعاهای رقیب در عرصه متافیزیک قضاوت قاطعانه صورت گیرد اما اگرچه تولد ملکه مذکور از فرومایگی تجربه مشترک نتی نشأت گرفته بود و بنابراین دلوه فروشی‌های او حقیقتاً مشکوک به نظر می‌رسید با این حال چون این تبارنامه در واقع به غلط برای او جعل شده بود او کماکان بر ادعاهای خود اصرار داشت حاصل اینکه همه چیز بار دیگر به سمت جزم اندیشی فرسوده و کهنه روی آورد و از آن طریق به وطه تحقیری سقوط کرد که قرار بود این علم از آن رها شود حال بعد از آنکه همه راه‌ها همانطور که ما خود را متقاعد کرده‌ایم بدون هیچ دستاوردی آزموده شده‌‌اند خستگی و بی‌اعتنایی کامل که مادر حرج و مرج و ابهام است بر تمام علوم حاکم است اما در عین حال این بی‌اعتنایی منشأ یا حداقل مقدمه یا حداقل مقدمه بازآفرینی و روشنگری علوم از همون انلایتن مننت که حالا ا رو قبلاً توضیح دادم که به تازگی آغاز شده است و این در حالیست که این علوم به دلیل سوء استعمال شان پرا ابهام گیج کننده و بلا استفاده شده در حقیقت بیم معنیست که در قبال تحقیقاتی که طبیعت بشری نمی‌‌تواند نسبت به موضوعات شان بی‌توجه باشد بی اعتنا بمونیم یعنی که شما نمی‌تونید در برابر اونچه که مسائل مهمی هستن موضوعاتش مهم هستن شما نسبت به سنجش شون نسبت به نقدشوندگی اعتنا خوانده می‌شوند یعنی منظورش همون اهل فلسفه اسکولاستیک و فلسفه فلسفه قدیم هستن اگر با تغییر زبان فلسفه مدرسی بخواهند خود را در پس سبک نوشتاری عوام پنهان سازند وقتی درباره چیزی به تفکر بپردازند به ناچار به همان احکام متافیزیکی متوس می‌شوند احکامی که به ظاهر به دیده تحقیر در آنها می‌نگریستند البته این بی‌اعتنایی که در بهبوهه شکوفایی کل علوم رخ می‌دهد و دقیقاً به علومی ربط می‌یابد که انسان به هیچ وجه دوست ندارد دوست ندارد نتایج آنها را اگر اصلاً بتواند چنین چیزی را تحصیل کند از دست بدهد کماکان پدیداری قابل توجه و تحمل است این بی اعتنایی آشکارا م معلول فقدان فکر در عصر ما نیست یعنی که این بهی اعتنایی که به اصطلاح پیروان فلسفه مدرسه یا اسکولاستیک دارن این به این دلیل نیست که در عصر ما اندیشیدن یا فکر وجود نداره بلکه نتیجه قوه داوری بلوغ یافته این عصر است عصری که نمی‌خواهد به شناخت وظیفه خود به شناخت ظاهری و موهوم اکتفا کند و نیز دعوتی از عقل تا شاختر این رسالت خود یعنی وظیفه خودشناسی را دوباره عهدهدار شود اینو من قوه داوری رم قبلاً توضیح [موسیقی] دادم یعنی وظیفه خودشناسی را دوباره عهدهدار شود و دادگاه عادلانه نقد عقل پس همون دادگاه عادلانه دادگاه عادلانه‌ای برپا کند که در آن عقل بتواند از دعاوی به حق خود حراست کند اما در عوض بر همه ادعاهای بی‌پایه نه تنها نه صرفاً از طریق دستورات تحکم بلکه بر اساس قوانین جاودانه و لایتغیر عقل مهر باطل بزند و این دادگاه چیزی نیست جز خود نقد عقل مست پس محکمه عقل همون نقد عقل محظ در پاورقی رم من قبلاً براتون خوند خوندم و دوباره نخواهم خوند خب اما منظور من از عنوان بالا یعنی نقد عقل محض نقد کتاب‌ها و نظام‌ها نیست بلکه من نقد قوه عقل را به طور عام در خصوص همه شناخت‌های منظور دارم که این قوه مستقل از هرگونه تجربه می‌تواند در کسب آنها تلاش کند در نتیجه منظور من از این نقد عبارت است از تصمیم درباره امکان یا امتناع متافیزیک به طور عام و تعیین منابع و همچنین وسعت و مرزهای آن متافیزیک از روی مبادی و اصول یعنی هم چیزی که من در ابتدا توضیح دادم خب امید است از این راه که تنها راه باقی‌مانده است و من مفتخرم که اکنون آن را طی کرده‌‌ام و همه خطاها پایان داده باشم خطاهایی که تا به حال عقل را در کاربرد غیر تجربی اش متناقض با خویش کرده است میگه که تا حالا عقل به دلیل اینکه در جاهایی وارد میشد که به اصطلاح مبتنی بر تجربه نبود یا اخذ از تجربه نبود وارد یه حوزه‌هایی میشد وارد قلم راهایی میشد که نباید وارد میشد در نتیجه دچار خطاهای بسیار میشد من برای اولین بار کانت برای اولین بار میاد مرز عقل رو می‌کشه میگه که عقل کجاها می‌تونه شناخت پیدا بکنه جایی که شناخت پیدا نمی‌کنه نباید وارد بشه و بنابراین اولین بار در تاریخ بشر ع کان یه کسی به نام کانت میاد جغرافیای عقل رو روشن می‌کنه میگه این در این محدوده عقل می‌تونه شناخت پیدا بکنه و خارج از این محدوده نمی‌تونه شناخت پیدا بکنه من به بهانه عدم ظرفیت عقل بشر از طرح پرسش‌های عقل تفره نرفتم بلکه این پرسش‌ها را به طور کامل مطابق با اصول مشخص کرده و نقطه‌ای را کشف کردم که عقل در آن نقطه نسبت به خویش دچار سوء فهم شده است و نهایتاً این پرسش‌ها را با رضایت کامل عقل حل کرده‌م مطمئناً پاسخ این پرسش‌ها به هیچ وجه موافق آن چیزی نیست که اتش جزم اندیشانه و پرشور برای دست یافتن به دانش انتظار آن را داشت زیرا این اتش جز و نیروهای جادویی که من در آن زمینه تخصصی ندارم سیراب نمی‌شود این مسخره می‌کنه مخصوصاً کسان مثل سودن بررگ و ولی حالا به این نکته برخواهیم ست گشت البته این کار وظیفه طبیعی عقل ما نیز قلمداد نمیشد و وظیفه فلسفه زدودن فریبی بود که از تفسیر نادرست ناشی می‌شود هرچند که در توجه بکنید وظیفه فلسفه زدودن فریبی بود که از از تفسیر نادرست ناشی می‌شود هرچند که ممکن است در طی این فرایند لازم باشد که از تفسیر از بسیاری از توهمات و خرافات مورد قبول و تحسین شده نابود شوند هرچند که ممکن است در طی این فرآیند لازم باشد بسیاری از توهمات و خرافات مورد قبول و تحسین شده نابود شوند در این وظیفه من هدف اصلی خود را جامعیت کار قرار داده‌ام و به جرأت می‌توانم بگویم که هیچ مسئله متافیزیکی نمی‌‌تواند وجود داشته باشد که در اینجا حل نشده یا حداقل کلید حل آن ارائه نشده باشد در حقیقت عقل محض چنان وحدت کاملی است که اگر اصل بنیادین برای حل فقط یکی از همه پرسش‌هایی که از طریق طبیعت خود این عقل به آن داده شده‌اند کافی نباشد این اصل می‌تواند دور انداخته شود چرا که هیچ‌کدام از پرسش‌های دیگر را نیز نمی‌توان با اتکای به آن اصل پاسخ داد حدس می‌زنم با اظهار این ادعا که آشکارا به غرور و عدم تواضع شبیه است در چهره خواننده نوعی خشم توئم با تحقیر را احساس کنند البته این ادعاها بی‌نهایت معقول‌تر و ملایم‌تر از ادعاهایی هستند که از جانب هر مؤلف عادی‌ترین برنامه فلسفی که تظاهر به اثبات ماهیت بسیط نفس یا ضرورت نوعی آغا اولیه برای جهان می‌کند مطرح شود زیرا چنین مؤلفی مدعیست که شناخت آدمی را فراتر از کل مرزهای تجربه ممکن گسترش دهد کاری که فروتنانه ادعا می‌کنم در به کل فراتر از توان من است در نتیجه در عوض من منحصراً به خود عقل و تفکر محض در آن می‌پردازم که برای شناخت جامعه آنها نیاز نمی‌بینم جایی دورتر از خود را جستجو کنم زیرا من آنها را در خود در خود می‌بینم و در این زمینه منطق متعارف نیز خودش نمونه‌ای را در نمونه‌ای در اختیارم می‌گذارد که چگونه می‌توان همه اعمال وسیط عقل را به طور کامل و نظامم تعیین کرد فقط در اینجا این پرسش مطرح است که اگر ماده تجربه و کمک تجربه بدون کامل به طور کامل از من گرفته شود آیا می‌توانم با صرف تکیه بر این اعمال بسیط عقل به یافت یعنی جایی برای اقامت امید داشته باشم یعنی آیا عقل می‌تونه بدون کمک تجربه چیزی بشناسه یا نمی‌تونه بشناسه بیان همین میزان همین میزان مقدمات درباره کمال یافتگی کامپلیت نس که حالا کمال یافتگی خیلی ترجمه خوبی نیست در حقیقت کماله کامپلیت نس یعنی کامل بودن در دستیابی به هر یک از اهداف و همچنین درباره جامعیت رسیدن به همه اهداف ا یعنی اگزاست نس یا کپسون درباره جامعیت رسیدن به همه اهداف و اتفاق یکدیگر کافیست این اهداف به نحوی دلبخواهی انتخاب نشدند بلکه خود طبیعت شناخت آنها را به طور به عنوان دستمایه اولیه بررسی‌های نقادانه ما در مقابلمان قرار میدهد من همین به اصطلاح شراط شرایط پنجگانه که براتون توضیح دادم کمپتن کپ کمپن سونس یا اونس سرنتی کارتی و آخرم که در حقیقت آزادی هست خب علاوه بر این قطعیت وضوح و وضوح یعنی دو چیزی که دو چیزی را که به صورت این بررسی‌های یعنی به فرم این بررسی‌های نقادان مرتبط هستن باید به عنوان خواسته‌ها و اهداف ذاتی و ضروری در نظر گرفت که می‌توان به درستی از مؤلفی که به چنین کار حساسی اقدام کرده انتظار داشت تا آنجا که خب خب ما تا اینجا اینجا متوقف میشیم و جلسه بعد ادامه میدیم من دوباره جلسه بعد از همون بخشی که جلسه پیش از کانت یاسپرس خوندم از اونجا آغاز خواهم کرد و از و بعد این این بخش رو ادامه خواهیم داد بسیار خب ببینم اگر یک گفتن ترنسند طبق توضیح شما شاید فضایی که عقل فرای تجربه اونچه که ورای تجربه است دیگه در حقیقت فضا نه نه اون فضا نداریم ترنسند نتال یعنی اون شناختی که متکی به تجربه نیست ورای تجربه است به عبارتی مستقل از متافیزیک متافیزیک میشه در حقیقت اون شناخت یا فلسفه اعلایی گفتن که ترنسند تال در عالم متافیزیک تعریف میشه بله ولی کانت میگه فرا تجربه وارد فکر کنم اینو توضیح دادم برا دوست عقل واژه فارسی هست هر کلمهای که در فارسی به کار میره ببینید هر کلمهای که در فارسی به کار میره فارسیه کلمات اصلا ریشش که ما نمیدونیم از کجا میاد ما هر کلمه که می‌بینید به خاطر اینکه ما آغاز تاریخ بشر بشر که تاریخش آغاز نداره بنابراین کلماتی که ما به کار می‌بریم از زبان‌های متفاوت آمدن از جاهای متفاوت اومدن ولی اونچه که ما امروزه در فارسی به کار مییم یا در فرهنگ ما در فارسی به کار رفته فارسی اس بله اینها رم پس من توضیح دادم سپاسگزارم از همه دوستان ببخشید که با این جلسه رو در در کلاب هاس برگزار نکردیم به دلایلی که مشکل بود من از همه شما سپاسگزارم امیدوارم که باز این تقاضا تکرار میکنمو رو حمایت کنید ازش و جلسه آینده در دوشنبه باز در خدمت شما هستم اگر پرسشی دارید برای من بنویسید در پای این به اصطلاح یوتیوب در پای این برنامه من حتماً می‌خونم و جلسه تا آینده سعی می‌کنم بهش پاسخ بدم سپاسگزارم تا نوبت دیگر