سلام عرض میکنم بر دوستانی که در یوتیوب
به ما
میپیوندند همین طور دوستانی که در کلاب
هاس هستن امیدوارم که حال همگی خوب
باشه اجازه بدید من
بزنم اگر کسی صحبتی داره یکی دو دقیقه
آینده سه چار دقیقه آینده میتونیم به
دوستان بپردازیم و بحث شروع
ک آقای خلجی اگر موافق باشین اول شما صحبت
کنین بعد پرسش و پاسخ رو بذارین در انتهای
برنامه بسیار خب چون که من در یوتیوب
هیچکسو
نمیبینم از این
جهت میکروفون نمیدونم خوب هست الان صدای
من در یوتیوب خوب میرسه
بله دوستانی که در یوتیوب هستن لطفاً اگه
کسی هست فکر کنم یک نفر باشه
آقای خرجی صداتون در یوتیوب هم هست بسیار
خب اگر هست که بسیار عی من صحبتو شروع
میکنم با سلام به همه دوستان
گرامی امیدوارم که حالتون خوب
باشه صحبت امروز درباره
ش تودههای
[موسیقی]
و ظهور و بقای توتالیتاریسم هست و به ویژه
من میخوام یک کتابی رو معرفی بکنم که
دوستان مطالعه کنن من این کتابو ترجمه
فارسیشو
در کانال خودم در کانال تلگرام و کانال
کتابخانه اندیشه انتقادی برای مبارزه
سیاسی گذاشتم دوستان میتونن اونجا پی دیاش
دانلود کنن و کل کتاب رو بخونن حالا متن
انگلیسیش م قرار خواهم داد که دوستان
بخونن ولی بحث بر
سر چیزیست به نام توده و من تعریف میکنم
ابتدا یه تعریف کلی میدم از توده که
ببینیم که توده چی چه تفاوتی با جامعه
داره و چرا مسئله مهم نیست در حقیقت با
انقلاب
فرانسه که
آغاز عصر مدرن هست و مدرنیته با انقلاب
فرانسه آغاز
میشه عالم سیاست یک بازیگر جدیدی پیدا
میکنه یعنی اساساً با این بازیگر جدید هست
که چیزی به نام انقلاب ممکن و میسر
میشه قبل
از انقلاب فرانسه عالم سیاست عالم یکی
حکومت بود یعنی کسی که بازیگران سیاسی یکی
حکومت بود و حاکمان بودن و یک طرف هم رعت
یعنی کسانی که به
اصطلاح حکومت بر اونها انجام میشد یا به
اصطلاح تحت فرمان روایی حاکمان بودن و
کمابیش نقش چندانی در شکل دادن به حکومت
نداشتن حالا طبقات مختلفی بودن مثلاً فئ
دالها بودن یا کلیسا بود روحانیت بود
اینها اینها بازیگران اصلی بودن و بقیه
رعیت بودن در عصر حالا بعدم که شورش انجام
میشد در حقیقت
یک شورشها ی قیامهای صورت میگرفت برای
اینکه یه حاکمی بره یه حاکم دیگه بیاد با
باز
دوباره حکومتی که بعد آمده بود همون شکل
حکومت سابق بود دیگه یعنی ی پادشاهی میومد
یه سلسلهای میومد یه سلسلهای میرفت یا
حاکمانی میومدن یاه حاکمانی میرفتن ولی
شکل حکومت تغییر پیدا نمیکرد یعنی مردم در
شکل دادن به حکومت هیچ نقش خاصی
نداشتن اما عصر جدید که با انقلاب فرانسه
شروع میشه یه بازیگر جدیدی وارد عالم
سیاست میشه و اون بازیگر جدید توده است
حالا اگر شما رمان بینوایان ویکتور هوگو
رو خونده باشید این بینوایان کلمه بی
معنیه تو فارسی در حقیقت ترجمه بدیه برای
لمی قبل توی انگلیسی هم ما ترجمه نمیکنیم
لمیز قبل ل میز قبل که در حقیقت
عنوان رمان ویکتور هوگو هست چون میدونید
که اون رمان در انقلاب فرانسه هست مربوط
به همین توده است در حالا اگر لازم بود
توضیح میدم توده یعنی حالا به انگلیسی ما
میگیم مس یا
کراود یعنی مجموعهای از مثل تصور کنید مست
مثل ی تپه تلنبار از یه چیزی یک همونطور
که میگیم مثلاً یک توده ابر یه توده ابر
یعنی چی یعنی یه چیزی
که جزئیات نداره اصلاً یه توده بزرگی از
ابره یعنی که یه مجموعهی
از یه مجموعه بزرگیه بدون اینکه
هیچ تفاوتی بین پستی و بلندی یا ناهمواری
یا خطوط متمایز کنندهها بینش باشه توده یا
مس در مقابل جامعه به کار میبره به کار
برده میشه یعنی در برابر سوسایتی یا در
برابر کامیونیتی که اونها متفاوت هستن
تفاوتشون به اینه که در جامعه شما جامعه
تشکیل شده از شهروندان هست شهروندان هم
همه هویتهای مشخص دارن یعنی شهروند شما
نمیتونید مثلاً هویت فیک و جعلی و اینا
داشته باشید مثلا میگ این شهرونده نه
شهروند یعنی هویت واقعی داره و در
حقیقت هویت شناخته شده داره و از اون طرف
خودش رو در نهادهای مدنی و در طبقات
اجتماعی نمایندگی میکنه یعنی چی یعنی که
جامعه ما به مجموعهی از شهروندان میگیم که
در طبقات اجتماعی در احزاب و
نهادهای صنفی و مدنی اینا ری پرزنت میشن
یعنی مشخص مثلا اتحادیه مثلاً معلمان
مثلاً اتحادیه نانوایان اتحادیه مثلاً
مهندسان انجمن صنفی مثلاً روزنامه نگاران
انجمن صنفی
نمیدونم خواربار فروشان یعنی به هر حال
شما نهادهای مدنی دارین که این نهادهای
مدنی بخشی از جامعه رو ررز نت میکنه ی
نمایندگی میکن در توده چنین نیست شما در
توده مجموعهی از آدمها دارین که همه بی
شکلن همه شبیه همن و هیچ فرقی بینشون نیست
ولی یک مجموعه عظیمی رو تشکیل میدن که این
مثل یک موجی حرکت میکنه و ویران میکنه نظم
قدیم رو نظم سابق رو از بین میبره و یک
نظم جدیدی رو به وجود میاره که اون نظم
جدید نظمی بسیار استبدادی حالا در با
همونطور که میایم در قرن بیستم تبدیل میشه
به نظامهای توتالیتر تمامیت ها کهی نوع
نظام خاص هست از ابتدایی که انقلاب از
ابتدای انقلاب فر اولاً بگم که این محصول
انقلابها یعنی مدرنیته محصول رسانه است
یعنی قرن ۹ هجدهم که انقلاب فرانسه در
اواخرش به وجود میاد محصول
انفجار مطبوعات و نشریات و صنعت چاپ هست و
اگر رسانه نبود قطعاً یعنی روزنامه و اینا
مسول قرن
هجدهم هست و اگر روزنامه و نشریه و کتاب
شکوفایی ن صنعت نشر نبود هرگز انقلاب به
وجود نمیامد و توده به وجود نمیامد
بنابراین توده ها و جنبشهای تودهای
محصول رسانهها هستن از ابتدا خب این رو
یک کس یک کسی که از نافذترین
و به اصطلاح نقاد ترین چشمهای روزگار خود
ش بود به نام الکسی دو توکویل اینو دیده
بود و در کتابی که راجع به انقلاب فرانسه
نوشته به خوبی توضیح میده که چگونه همچین
چیزی شکل گرفته و خب بحث دیکتاتوری اکثریت
و اینها رو کسانی مثل برک یا کسانی مثل
تکوید همون زمان مطرح میکنن
و بنابراین بحث توده از ابتدای عصر مدرن
یکی از مباحث مهم در فلسفه سیاسی و علوم
سیاسی میشه تا ما میرسیم به مثلاً کسانی
مثل نیچه که نیچه مفصل راجع به وقتی که
میگه که مس یا عوام یا آقای آشوری در
فراسوی نیک وبد ترجمه کرده قا منظور این
هست اونجا که آقای آشوری ترجمه کرده قا
منظور مس هست در
حقیقت و به اصطلاح هشداری که میده راجع به
این این توده و
بعد کسانی مثل گاست گاست کتاب طغیان
تودهها ها رو مینویسه اونم فیلسوف
فیلسوف اسپانیاییه و دوست هست با نیچه و
با هم مخاطبی دارن و بعد کسی به نام گستو
لوبون که یکی از متفکران فرانسوی هست او
کتابی مینویسه راجع به تودهها روانشناسی
تودهها و بعد فروید کتاب مینویسه راجع
به تودهها و بعد همین طور که ما میایم
نظریههای مختلفی راجع به تودهها در
روانکاوی در روانشناسی در جامعه شناسی به
وجود میاد میاد کسی مثل الیاس کانتی اون
کتاب مهم پور کرا رو مینویسه قدرت و توده
که من اگر اشتباه نکنم یه جایی دیدم که به
فارسی ترجمه شده مطمئن نیستم چون بخشی از
اون کتاب کانتی مربوط به اسلام مخصوصا
تشیع هست و نشون میده که ایدئولوژی تشیع
چگونه در ساختن توده خیلی موفق هست بحث
آشورا رو مطرح میکنه اینا من بعید میدونم
اون قسمتش قابل ترجمه باشه به فارسی به هر
حال
خود الیاس کانتی توی اون رمان کیفر آتشش
بحث اصلا مسئله مسئله توده است و میدونید
که اون کتاب تنها رمان الیاس کانتی هست و
جایزه نوبل م گرفته حالا من یه جلسه راجع
به اون روان صحبت خواهم کرد به هر حال بحث
توده میشه بحث خیلی مهم بعد که خ میایم در
نظریات مربوط به توتالیتاریسم
کسایی مثل مثلا فرض بکنید از کارل پاپر
گرفته
تا هانا آرنت تا کارل یاسپرس و دیگران همه
راجع به توده صحبت کردن حتی های دیگه و در
نتیجه بحث توده بحث خیلی مهمیه و یک به
اصطلاح قلمرو بسیار پراهمیتی اس در علوم
اجتماعی علوم سیاسی و همچنان در گسترش هست
یعنی در این علوم همواره از منظرهای مختلف
داره بهش نگاه میشه و روشهای مختلفی به
کار برده میشه برای
فهمش و ما ه هرچه که پیشتر میدیم با تحول
تکنولوژی رسانهای ما با شکلگیری تودههای
جدید مواجه هستیم از جمله الان که ما با
توده دیجیتال مواجه هستیم یعنی دیجیتال مس
یا دیجیتال کراود یعنی خودش ماهیت توده
تغییر کرده و تبدیل شده به توده دیجیتال و
توده ویرچو در حقیقت توده مجازی و اینا خب
بسیار مهمن این مطالعات بسیار مهمن و
متأسفانه در فضای عمومی فارسی کمتر بهشون
توجه شده حالا من سعی میکنم به تفاریق و
در طی زمان یه سری آثاری رو که خب راحتتر
هست فهمش خوندن ساده سادهتر هست فهمش
خوندن معرفی کنم به دوستان
و دوستان رو در حقیقت تشویق کنم که در این
زمینه مطالعه بکنن و برای ما برای امروز
ما بسیار حیاتیست این مسئله انقلاب ایران
محصول جنبش تودهای بوده و الان هم ما در
این جامعه تودهای زندگی میکنیم و این
جامعه تودهای میتونه بسیار خطرناک باشه
بنابراین خیلی مهم هست که ما ببینیم که
جامعه تودهای چگونه به وجود میاد و چه
نتایجی به بار میاره و بدونیم که در زمینه
توتالیتاریسم وقتی که صحبت میکنیم یعنی
نظامهای تمامیت خواه نظامهای
تمامیتخواه حکومتش به هیچ
وجه مثل حکومتهای استبدادی نیستن بلکه
حکومتهایی هستن که از دل جنبشهای
تودهای برمیان و با جنبشهای تودهای
برقرار یعنی الان اگر جمهوری اسلامی هنوز
تداوم داره این به معنای اینه که متکی اس
به یک جنبش تودهای به یک به اصطلاح
پایگاه اجتماعی تودهای و در نظر داشته
باشید که نقد توتالیتاریسم نقد توده است
نه نقد شخصیت مثلاً آقای خامنهای و نه
حکومت جمهوری اسلامی چیزی نیست جز همون
چیزی که توده آفریده و توده به دوام و
بقایش کمک میکنه بنابراین مثل ح مهای
سابق نیست که بگیم مثلا شاهش بد بود حاکمش
بد بود ن حاکمش ظالم بود نه این ظلم و
نمیدونم جنایت و خیانت و رضالک همه از
توده برمیاد بنابراین باید ببینیم که این
توده چجوری شکل میگیره و چگونه میشه او رو
شناخت و چگونه میشه با او مقابله کرد من
امروز میخوام یک کتابی رو برا شما معرفی
کنم که بسیار کتاب مشهوری است خانم فروغ
صدای
میشنوین بله
آقا این کتاب کتاب خیلی مشهوری اس یک کسی
به نام اریک هوفر اریک هوفر یک آدم خیلی ی
متفکر بزرگ و اینا نیست بلکه یک آمریکاییه
که فکر کنم اگه اشتباه نکنم در دهه ۶۰ این
کتابو مینویسه اسم کتابش
هست یعنی همون میگ ذوب در ولایت که ما
میگیم میگیم طرف دیگه ذوب در ولایت
طرف هوادار پراپ قرس کسی که دیگه حاضر
خودشو فدای رهبر بکنه یا فدای اون
ایدولوژی بکنه روور یه کتاب کوچیکی بود که
یوپر نوشت اگه اشتباه نکنم اهل سان
فرانسیسکو هم هست و در حقیقت نظریات
مختلفی رو که حالا توی روانشناسی و جامعه
شناسی و اینها به صورت خیلی پیچیده و با
اصطلاحات علمی گفته شده بود بود یک کفر
خیلی به زبان ساده بیان میکنه یعنی هیچ
کدوم از حرفاش حرفای خودش نیست بلکه در
حقیقت او داره صحبتهایی که
دیگران متفکران دیگه بیان کردن اون
صحبتها رو خیلی ساده میکنه و در این کتاب
ترو بلیور مطرح میکنه و بعد این کتاب من
از روی یک ترجمه میخونم من شنیدم که دو سه
تا ترجمه شده
من نمیدونم من یک ترجمش که آنلاین در
دسترس هست مال
آقای شهریار خواجی و نشر اختران که سال ۱
۱۳۸۵ منتشر شده من از روی این یه چند
تیکهی برای شما میخونم و بعد فقط برای
اینکه شما رو تشویق کنم که اصل کتابو
بخونین چون اصل کتاب یه جوری خلاصه ساده
شده بسیاری از نظریاتی اس که تا اون زمان
در مورد توده وجود داشت و این کتاب خ
کتابی بود که زمان خودش وقتی دهه ۶۰ منتشر
شد بسیار گل کرد کتاب
پفش برا کتاب پرفروشی بود در زمان خودش
و همچنان کتابیست که خیلی خوانده میشه
حالا کارای دیگه هوفر م کسایی که انگلیسی
میدونن میتونن بهش مراجعه بکنن اجازه بدید
که من یک تکه از این رو بخونم این کتاب با
یک نقل قولی از پاسکال شروع میشه بذارید
من این نق قول از پاسکال رو هم بخونم برای
شما و بعد یه تکرو میخونم و این نشون
میده که چگونه آدمها به در ی جامعه چه
اتفاقی میفته که آدمها تنها میشن و بعد
این تنهایی اونها رو به سمت توده جذب
میکنه و توده شکل میگیره و توده
رهبرش میسازه و رابطه این توده با رهبر
چگونه اس خب من این یه پاراگرافی از
پاسکال هست که براتون میخونم در ابتدای
این کتاب و بعد یه تکههایی از کتاب رو
میخونم من خواهش میکنم که اینجا هم من
پین کردم دوستان اصل کتاب رو حتماً
ببینن انسان دوست دارد بزرگ
باشد و میبیند کوچک
است دوست دارد شاد و خوشبخت باشد و
میبیند در نکبت و بدبختی است میل دارد
کامل باشد و میبیند پر از عیوب و کاستی
هاست دوست دارد محبوب و مورد احترام مردم
باشد و میبیند خطاها و نقصهای فقط نفرت
و اهانت و تحقیر آنها را به بار
میآد پریشانی و شرمی که در این میان خود
را دست خوش آن مییابد نامنصفانه ترین و
شریرانه ترین و تباهت این حالات و تغیرات
نفسانی را که در خیال هم نمیگنجد در او
ایجاد
میکند زیرا بغض و کینه مرگباری را در خود
میپروراند بر ضد آن حقیقتی که خود او را
مقصر اصلی
میداند که خود او را مقصر اصلی میداند و
خطاها و نقض هایش را نشانش میدهد و
متقاعدش میسازد این از کتاب ل
پانس پاسکال
هست در حقیقت ایده یکی از مهمترین چیزی
که
همه متفکران از جمله هم فروید و دیگران و
آرنت بش تاکید میکنن اینه
که تودهها محصول انسانهای تنها هستن
انسانهایی که مستأصل میشن درمانده میشن و
نه خشم که کینه وجودشون رو در بر میگیره
در
حقیقت تودهها با کینه هستن که به هم
پیوسته میشن حالا این رو هوفر خیلی خوب
توضیح میده
و این نارضایتی از خود یعنی شما از خودتون
ناراضی هستید حالا من یه تکههایی رو از ا
میم پپر میگه که این صفحه ۱۷ نارضایتی از
خود همواره گرایش به تغییر را ایجاد
نمیکند عوامل دیگری نیز باید پیش از
تبدیل نارضایتی به مخالفت شکل بگیرد یکی
از این عوامل احساس قدرت است کسانی که
متأثر از محیط پیرامون خود در ترس و بهد
به سر میبرند فارق از وضعیت ناگوار شان
به تغییر نمیاندیشند آنگاه که اوضاع
زندگی ما چنان ناپایدار است که این تصور
را القا میکند که نمیتوانیم زندگی خود
را کنترل کنیم گرایش من به چیزهای آشنا و
ثابت شده بیشتر میشود ما در برابر احساس
عمیق ناامنی با تدبیر با تبدیل هستی خود
به یک اصل ثابت روزمره واکنش نشان میدهیم
به این ترتیب ما دچار این توهم میشویم که
شخص پیشبینی ناپذیر را رام کردهایم
ماهیگیران عشایر و کشاورزانی که مجبورن
با طبیعت سرسخت و لجوج دست و پنجه نرم کنن
کارگر خلاقی که به منبع الهام متکی است و
آن آدم بدوی که از محیط خود در حراس است
جملگی از تغییر بیم دارند آنان در برابر
دنیا همانطور ظاهر میشوند که در برابر
هیئت منصفی قدرتمند آن توهید دست مفلس نیز
نسبت به دنیای پیرامون خود هراسناک است و
از تغییر استقبال نمیکند وقتی در معرض
گرسنگی و سرما قرار گیریم شرایط زندگی
خطرناکی را تجربه میکنیم بنابراین
محافظهکاری توحید دستان به همان ژرفای
محافظ کاری بالا دستان است و اولی همان
اندازه در تداوم یک نظم اجتماعی نقش دارد
و
دومی کسانی که به تغییرات گسترده روی
میآورند معمولاً فکر میکنن از پارهای
قدرتهای مقاومت ناپذیر برخوردارند نسلی
که در فرانسه انقلاب کرد از قدرت متعالی
خرد آدمی و دامنه بیحد و مرز آگاهی و
شعور او درکی اغراق آمیز داشت به گفته
توکویل بشریت هرگز چنین احساس غرور و باور
عمیقی نسبت به قدرت متعالی خود پیدا نکرده
بود و همراه با این اعتماد به نفس اقرا
اغراق آمیز اتش جهانی برای تغییر بود که
ناخواسته اهان را فرا میگرفت لنین و
بلشویکها که بیمهابا در حرج و مرج
برپایی یک دنیای نو فرو رفتند قدرت متعالی
آیین مارکسیستی را به نحوی کورکورانه باور
کرده بودند نازیها چیزی به توان مندی آن
آیین چیزی به توانمندی آن آیین نداشتن اما
به رهبری عریی از اشتباه و قابل اطمینان و
نیز به راه و رسمی نو باور داشتند زیرا
بعید به نظر میرسد که ناسیونالیست
ناسیونالیست سوسیالیسم بدون این باور بدون
این
مقاومت ببخشید زیرا بعید به نظر میرسد که
ناسیونال سوسیالیسم بدون این باور
هیجانانگیز که شیوههای جدید حمله برقا
آسا تو با تبلیغات آلمان را مقاومت ناپذیر
میکند به چنان پیشرفتهای سریعی دست
مییافت بنابراین میگه که آدمها اونهای که
سرکوب میشن اونهای که حالا این توحید
دستان هم لمیز قبل هست لمیز قبل آدمایی
هستن که از جای خود در انقلاب ما میگفتن
کوخ نشینان اگر یادتون باشه ک حاشیه
نشینان کسایی که از جای خود کنده شده بودن
حالا یا از روستاها یا از جاهای دیگه و
طبقات اجتماعی در حقیقت از جای خود به در
آمده بودن
و بدون ریشه بودن بدون در حقیقت در جای
خود نبودن و اینها کسانی بودن که یه
تودههای رو تشکیل میدادن دیگه پابرهنگان
در در فرهنگ در فرهنگ انقلابی ما میگفتن
که پابرهنگان
یا کوخ نشینان هم این اصطلاحاتی که حالا
توی مستضعفین به اصطلاح این اینها اینها
در حقیقت کسانی هستن که به شدت رنج میبرن
منتها به خودی خود اینها نمیتونن چون رنج
میبرن انقلاب کنن اتفاقاً میترسن از
اینکه دست بزنن به چیزی بنابراین این وسط
یه چیزی لازم هست که اونها یه چیزی که به
اصطلاح فراتر از موقعیت خودشون هست یه
ایدئولوژی که به قدرت جادویی براش قائلن
یا یک تصویر یه رهبری که براش قدرت جادویی
قائلن که به او بپیوندن و به امید او
بتونن تغییر ایجاد کنن
خب من از این
میگذرم میگه کسانی که با شتاب در میان
اقیانوس تغییرات گستردهتر فرو میروند
میگن که مثل قطرهای در دریای خلق باید
عمیقاً دستخوش نارضایتی اگر نه توحی دستی
و این احساس باشند که با در اختیار داشتن
نوعی بینش مؤثر رهبر خطا ناپذیر یا برخی
شیوههای جدید به یک منبع قدرت
مقاومتناپذیر دسترسی دارند آنان باید با
مفهومی آنان باید مفهومی اغراق آمیز از
چشماندازها و امکانات آینده نیز در
اختیار داشته باشن یعنی فکر کنن که
تغییرات ممکنه یک شبه با
یک به اصطلاح قدرت آسمانی یک ایدئولوژی یا
یک رهبر به وجود بیاد سرانجام باید کاملاً
به مشکلات موجود در این راه در راه این
تعهد بزرگ بیاعتنا باشن در نتیجه هیچ به
مشکلات فکر نمیکنن اصلاً حوصله اینه که
پیچیدگیها رو ببینن ندارن میگن که انقلاب
بشه تموم میشه بعد همه چی خوب میشه تجربه
در اینجا یک مانع دست و پاگیر به شمار
میدود دقیقاً مثل الان بر اندازه امروز
که هرچی بهشون میگی بابا انقلاب در اینجا
اتفاق افتاده اصلاً تجربه انقلاب براشون
اصلاً مهم نیست ن تجربه انقلاب در هیچ جا
براشون مهم نیست تجربه در اینجا یک مانع
دست و پاگیر به شما میرم مردانی که انقلاب
فرانسه را آغاز کردن کاملاً بیتجربه بودن
همین امر در مورد بلشویکها نازیها و
انقلابیون آسیا صادق است مردان پرتجربه از
جمله دیر آمدگی ان و زمانی به جنبش
میپیوندند که جنبش دیگر یک موضوع جاری
باشد و این شاید از تجربههای سیاسی
انگلیسیها باشد که خود را از جنبشهای
بوار بر کنار نگه میداشتند
خب بگذاریم بریم
به جلوتر میگه که باور و آرمانی
مقدس تا اندازه زیادی برای باور از دست
رفته به خودمان یک جایگزین به شمار می
وقتی که ما باورمون رو به خودمون از دست
میدیم اون رو با باور به یک آرمانی مقدس
جایگزین
میکنه باور به آرمانی مقدس تا اندازه
زیادی برای باور از دست رفته به خودمان یک
جایگزین به شمار میاد هرچه شخص در ادعای
برتری خودش کمتر موجه باشد آمادگی بیشتری
دارد تا همه برتریها را به ملت مذهب نجد
یا آرمان مقدس خود نسبت
بدهد این اعتقاد راسخ که نسبت به دیگران
وظیفه مقدسی بر دوش داریم اغلب راهی برای
چنگ انداختنم به تخت پاره شناور است در
حالی که داریم غرق میشویم آنچه دراز کردن
دست یاری به نظر میآید غالباً در حکم
چسبیدن به زندگی گرانمایه است وضایف مقدسم
را که کنار بگذاریم زندگی مذبوحانه و
بیمعنا
میشود یکی از قویترین کششهای
های جنبش توده وار ارائه جایگزینهای امید
بخش به فرد است این جذابیت به ویژه در
جامعه سرشار از ایده پیشرفت مثر است زیرا
در مفهوم پیشرفت فردا با هیبت تمام
خودنمایی میکندند دیدید که اینا در همین
به اصطلاح جریانات امروزی هم براندازی
فردا ازان ما چنان صحبت میکنن که انگار
تقدیر
تاریخی وجود داره و آینده رو از آن اونها
میکنه در مفهوم پیشرفت فردا با هیبت تمام
خودنمایی میکند و نمیدی ناشی از فقدان
نگاه به جلو دردناکتر
است هرمن راشینگ درباره آلمان پیش از
هیتلر میگوید احساس به پایان رسیدن همه
چیز یکی از بدترین گرفتاریهایی بود که ما
پس از شکست در جنگ جهانی اول متحمل
شدیم در جامعه مدرن مردم فقط زمانی
میتوانند بدون امید زندگی کنن که بر اثر
بر اثر کشاکش پیوسته گیج شوند و از نفس
بیفتند نومیدی ناشی از بیکاری نه فقط زاده
تهدید فقر است که از چشمانداز غیر منتظره
یک نیستی همه جانبه در آینده پیش رو ناشی
میشود بیکاران احتمالاً به دنبال دور
گردان امید فروش میروند تا یاری رسند گان
تا یاری
رسانندگی کان احتمالاً بیشتر به دنبال
دوره گردان امید فروش میروند تا یاری
رسانندگی جنبشهای توده وار معمولاً با
امید دادن به آینده و در عین حال تشویق
آنان به دست کشیدن از لذتجویی کنونی
پیروانشان را به تخدیر پیروانشان را تقدیر
میکنند با این حال برای نومیدان برای
نومیدان لحظه کنونی به لحظه به طور علاج
ناپذیری تباه شده است و آرامش و لذت
نمیتواند آنچه را که از دست رفته جبران
کند و بذارین ما از اینهم
بگذریم همه توحید دستان از جمله نومیدان
نیستند برخی توحید استان در حلبی آباد خی
شهری به وضعیت منحط و وا پاشیده خود قانع
و راضیاند آنان از فکر زندگی در بیرون از
لجنزار آشنای خود دست خوش حرا میشوند حتی
تهیدستان آبرومند وقتی فقرش دیر پاست بی
حرکت میمانند آنان از تغییر ناپذیری نظم
امور در شگفتم باید مصیبتی حمله و اشغال
نظامی توجه کنید باید مصیبتی حمله و اشغال
نظامی شیوع بیماری یا فجایع جمعی دیگری بر
سر اینان فرود آید تا چشمشان را به حالت
گذرای نظم ابدی تا چشمشان به حالت گذرای
نظم ابدی شوده شود و این معنا را
دریابد وقتی برای چیزهای غیر ضروری تلاش
میکنیم شهامتم بیش از زمانیست که برای
ضروریات مبارزه
میکنیم اغلب که از چیزهای غیر ضروری چشم
میپوشیم و از دست دادن ضروریات نیز
میرسیم نوعی امید همچون مواد انفجاری عمل
میک میکند و نوعی امید دیگر نظم میبخشد
و شکیبایی القا میکند تفاوتی اس بین امید
مبرم و عاجل و امید دور از دست دور از
دسترس و مبهم جنبش توده وار خیزان امید
مبرم را تبلیغ میکند مشتاق برانگیختن
پیروانش به اقدام است و همین نوع امید
قابل دسترس و نزدیک است که مردم را به
اقدام وا
میدارد مسیحیت نوظهور پایان جهان و سلطه
غریب الوقوع بهشت آسمانی را موزه میکرد
پیامبر اسلام از جمله در جنگها رسیدن به
نایم را به مؤمنان بشارت میداد بلشویکها
وعده نان و زمین را میدادند جاکون ها
آزادی و برابری فوری را نوید میدادند
هیتلر پایان فوری قرارداد اسارت بار ورسای
و کار و عمل برای همه را تبلیغ میکرد
بعداً وقتی جنبش به قدرت میرسید تأکید
تغییر جهد داد و بر ام ید دوردست رویا و
خیال نهاده شد علت این امر آن است که جنبش
توده وار به قدرت رسیده دلمشغولی
کنونی است و اطاعت و شکیبایی را فراتر از
اقدام خود جوش مینشاند و تحسین میکند
زمانی که امید به چیزی داریم که نمیبینیم
اش با ش با شکیبایی در انتظار آن
میمانیم خب من یه بخش دیگه رو بخونم که
بحث بر سر این هست که نفرت چگونه شکل
میگیره و و چگونه رهبران
جنبشهای توتالیتر
از نفرت فقط استفاده میکنن برای بسیج
عمومی و بعد بحث رو تمام
میکن بله و اینکه مرگ کشتن و
مردن به نظر میرسد که یک جنبش توده وار
در مرحله آغازین خود از زمان حال در برابر
گذشته حمایت میکند و نهادها و امتیازات
موجود را نشانه دستاندازی یک گذشته فرتوت
و ناخوشایند به زمان بکر و تازه کنونی
میبیند اما سست کردن و گسیختن قید و
بندهای گذشته مستلزم وحدت حداکثری و
فرآیند نامحدود و فداکاری نامحدود است
یعنی کسانی که برای آزاد کردن زمان حال به
حمله به گذشته فراخوانده میشوند یعنی
کسانی که الان میخوان ما رو آزاد بکنن
براندازان همش حمله میکنن به گذشته ۵۷ یا
۵۷ باید مشتاقانه بخواهند که هر نوع
برخورداری یا میراث بری از حال را
واگذارند یعنی الان کاملاً باید نف بشه
اکنون باید کاملاً نفع بشه بیهودگی این
گزاره آشکار است از این رو زمانی که جنبش
به حرکت درمیآید اولویت ناگزیر تغییر
میکند اکنون که هدف اصلی است جای خود را
به بعد آینده میدهد فراتر از این حتی
اکنون هم به عقب رانده میشود و گویی امری
مضموم و وصله تن گذشتهی منفور است جبهه
نبرد اکنون بین چیزهای موجود و بوده و
چیزهای هنوز نیامده تشکیل میشود از دست
دادن زندگی جز از دست دادن اکنون نیست و
روشن است که از دست دادن یک اکنون فاسد و
بیارزش چندان اهمیتی ندارد جنبشهای توده
وار نه فقط اکنون را پلید و غیر قابل
تصویر غی و ناقابل تصویر میکنند جنبشهای
تودهای نه فقط اکنون را پلید و ناقابل
تصویر میکنند بلکه عامدانه به این پلیدی
دامن میزنن و الگوی ابوس خشن سرکوبگر و
کسل کننده از ف هستی ف دی از آن
میپردازد تفریح و آرامش را بی ارزش
میشمارد و زندگی دشوار را میستاید
لذتجویی عادی را کم ارزش را بی اعتبار
میداند و رفتن در پی خوشبختی فردی را
غیراخلاقی تلقی
میکند خود غیر عملی بودن بسیاری از
هدفهایی که یک جنبش توده وار برای خود در
نظر میگیرد بخشی از کارزار علیه حال و
اکنون است همه آن چیزی که عملی منطقی و
ممکن است بخشی از اکنون را میسا سازم
پیشنهاد چیزی عملی به معنای افزایش
وعدههای اکنون و سازش دادن ما با آن است
باور به معجزه در آینده نیز دلالت بر
مردود دانستن و بیاعتنایی به بیاعتنایی
به اکنون است تقبیح حال
حاضر بدون بستن امیدی قطعی به آینده بهتر
نمیتواند از اصالت برخوردار باشد زیرا
هرقدر هم که بر پلشتی زمان خود تأسف
بخوریم اگر چشماندازهای آتی حاکی از
وخامت بیشتر یا حتی استمرار اوضاع کنونی و
عدم تغییر باشد به طور اجتناب ناپذیری به
سوی سازش با شرایط موجود خود هر اندازه هم
که دشوار و ناگوار باشد حرکت بکن همه
جنبشهای توده وار وضعیت موجود را به
عنوان پیش درآمدی نکبتبار برای آینده
شکوهمند تقویه میکند و آن را صرفاً یک
پادری پادری آستان آینده طلایی میدارد از
نظر جنبشهای مذهبی زمان حال حکم تبعیدگاه
و دره مملو از اشک را دارد که به قلمرو
بهشت راه میبرد از دیده انقلابهای
اجتماعی ایستگاهی بین راهی در مسیر
آرمانشهر است و در نزد جنبشهای ملی واقعه
شرمآور پیش از پیروزی نهایی محسوب
میشود گرامی داشتن گذشته میتواند در
خدمت کوچک شمردن زمان حال باشد اما نگاه
اغراقآمیز به گذشته اگر با انتظارات
پررنگ نسبت به آینده همراه نباشد به نگرشی
محتاطانه و نه تقلای بیپروای یک جنبش
توده وار منجر میشود از سوی دیگر کوچک
شمردن مؤثر زمان حال ارزشی ندارد مگر
اینکه آن را در پیوند با گذشته و آیندهای
شکوهمند بنگریم بنابراین هرچند که یک جنبش
توده وار ابتدا به گذشته پشت میکند
اما در نهایت به آگاهی پررنگ و اغلب کاذبی
نسبت به گذشتههای شکوهمند و دوردست شکل
میبخشد ببینید جریان پهلوی دقیقاً همینه
دیگه میگه که هر چند که ی جنبش توده وار
از ابتدا به گذشته پشت میکند اما در
نهایت به آگاهی پررنگ و اغلب کاذبی نسبت
به گذشتههای شکوهمند و دوردست شکل
میبخشد جنبشهای مذهبی به روزهای خلقت
خود برمیگردند انقلابهای اجتماعی از
عصری طلایی یاد میکن که در آن انسانها
آزاد برابر و مستقل بودند جنبشهای ملی
خاطره عظمت گذشته را احیا یا ابداع
میکنند این اشتغال خاطر به گذشته نه فقط
از میل به مشروع نشان دادن جنبش و نامشروع
نمایاندن نظم قیم قدیم برمیآید بلکه از
تصویر کردن زمان حال به عنوان میان پرده
صرف بین گذشته و آینده نیز ناشه میشه خب
من اینجا متوقف میشم ولی لطفاً بخشهای
دیگشو بخونید بهخاطر اینکه خیلی مهمه و
مخصوصاً بخشهای مربوط به رهبری و مربوط به
تنفر و نفرت پراکنی خیلی بسیار آموزنده
است و همون طور که
گفتم یک خلاصهای است از دیدگاههایی که تا
اون زمان در رشتههای مختلف متفکران بهش
دست پیدا کرده بودن در زمینه توده من
اینجا متوقف میشم اگر دوستان پرسشی
دارن بفرمایند
و من در خدمت شما هستم
خسته نباشید آقای خلجی دوستان گفتن که
خمینی هم با شمار آب و برق مجانی اومد
درسته بله بله
همین گفت نه فقط دنیای شما را آباد میکنیم
که معنویت های شما را ارتقا میدیم از شما
را به مقام انسانیت میرسیم یعنی دنیا و
آخرت ب وعده بهشت زمینی و بهشت دقیقا
هم آقای خلجی پرسیدن راهکار بیرون آمدن از
این شک تودهی جامعه چی
هست بله حالا بذاریم یه جلسه دیگه راجع به
اون صحبت بکنیم دوستان این این کتابو
بخونن و خیلی خوب هست که این کتابو که
بخونین اون وقت راجع به این کتاب صحبت
بکنین و راجع به اینکه چگونه از این وضعیت
پیش می اول باید راهکار ببینید یه چیزی من
دوستم بهتون بگم راهکاری وجود نداره جز
شناخت وضعیت ما اگر میبینید که راهکار
نداریم چون وضعیتو نمیشناسیم
راهکار برای چی یعنی راهکار که میگید یعنی
جواب معما درسته اول باید معما رو که
بشناسیم شناخت معما معما رو حل میکنه
وضعیت ما یک معماست هیچ راه حلی نداره جز
اینکه معما رو بشناسیم بنابراین دنبال
راهکاری نباشید پیش از اونکه یا غیر از
اونکه وضعیت رو بشناسیم من تلاش میکنم با
این آثار با این نظریات با این دیدگاهها
هم خودم بشناسم این وضعیتو هم اینکه
دوستانو تشریف بکنم که مشارکت بکنیم با
همدیگه دیگه یعنی همگی با همدیگه با این
دیدگاهها آشنا بشیم با این به هر حال این
دستاورد بشره دیگه در ۲۰۰ سال در دستاورد
بشری در این زمینه علوم سیاسی و علوم
اجتماعی ما باید سعی بکنیم از همه اینا
یاد بگیریم برای اینکه در وضعیت خودمون
نگاه بکنیم درست مثل اینکه شما بخواید یک
فیزیکدان بشید یا یک شیمی دان بشید باید
با فیزیک و شیمی زمانه خودتون آگاه باشید
نمیتونید شما نسبت به مثلاً علم فیزیک و
علم شیمی بیاعتنا بشید و بگید که من
میخوام مثلاً فیزیکدان و شیمیدان بشم
بنابراین وضعیت کنونی رو هیچ راهی نیست جز
شناختنش خود شناختنش درها رو باز میکنه
درست
من مثالی که میزنم خدمت شما مثال پزشکیه
دیگه پزشکان چگونه بدن انسانو میشناسن
بدن انسان بدن یک انسان مرده رو جسدش
میبرن در اتاق تشریح چیکار میکنن چگونه
بدن انسانو میشناسن با اینکه بند از بندش
جدا میکنن تکه تکه کش میکنن اینو به
اصطلاح میگن دیک کانستراکت کردن یعنی بند
از بندش جدا میکنن وقتی که شما یعنی
شناخت این بدن ممکن نیست مگر اینکه شما
اینرو تکه تکه بکنید و اجزا و عناصر
سازنده ش رو جدا جدا بشناسید وقتی که
بشناسید اتوماتیک شناختنش به از هم پاشیدن
منجر میشه یعنی شناختنش با از هم پاشیدن
یکیه یعنی دیکانستراکشن یا واسازی یعنی
اینکه شما در فرایند ش شناختن فرایند از
هم پاشوند اون جسد هست جامعه هم همین طوره
شما وقتی که معماهای اجتماعی همین طورن
شما وقتی بشناسیدش اون معما حل میشه
بنابراین سعی میکنیم بشناسیم و خود اون
شناختن هست که با
ک آقای فرداد شما بفرمایید لطفاً تا ه
دقیقه دوستان من تمام کسانی رو که دست
بلند کرده بودم تایید کردم اگر نمیتونید
بیایید بالا لطفاً یک بار خارج بشید از
اتاق و مجدد وارد بشید بفرمایید جناب
فردا درود عرض میکنم خدمت
جناب آقا مهدی بهتر بگم همچنین فرو قانون
آقای خنجی
عزیز علت اینکه من یه خده اینطوری به تت
پت افتادم به خاطر اینکه یه سری افکار
پریشان تو کنم هست و در واقع با این صحبت
کردن نمیخوام که سوالی رو مطرح کنم بلکه
بیشتر میخوام که کمک بکنید که این افکار
پراکنده من شاید بتونیم به دست جمعی به
همراهی همه این افکار یه خده سررشته
بدیم مستضعفین ا چیزیه که ما در واقع
پدرمون از دستش درومده ضرف این چ ۵۰ سال
گذشته خب حالا خلیا این مستضعفین رو به
لحاظ یعنی مفهوم مستضعف رو به به لحاظ
مادی می پنداشتن اونایی که کوخ نشین بودن
از نظر مالی زیاد گولو پلهای نداشتن یا
دارایی نداشتن ولی من میخوام بگم که
مستظعفین کسایی هستن که به لحاظ فرهنگی
مستظرف هستن برای اینکه خیلی کسای دیگه هم
هستن که به لحاظ مالی وضعیت خوبی ندارن
ولی مردمان بسیار فرهیخته و فهمیدهای
هستن و برعکسش م صادقه خیلیا هستن که خیلی
دارای چی میگن ملک و مکنت هستن اما
سواد اجتماعیشون فرهنگشون
پایینه اگر بخوام یه خورده وصل بکنم این
مسئله رو به بحث چند روز پیش شما در رابطه
با جریان مهاجرین افغانی که شما داشتید
اونجا باز به خوبی مشهود بود حداقل برای
من که
این مشکلی که در اون بحث مطرح شد اصلاً
نرفتی به آریایی داشت نه رفتی به ایرانی
داشت نه رفتی به افغانی داشت یه مسئله
فرهنگی بود یعنی تمام کسانی که باز دوباره
برمیگردم به همه واژه مستضعف تمام کسانی
که به لحاظ فرهنگی مستضعف هستن اینها نه
تنها خودشونو آزار میدن آدمهای اطراف
خودشونو جامعه اطراف خودشونم آزار میدن
اما این کهه یه دوست عزیز افغانی هم اومد
گفتش که ما حتی تو خود افغانستانم
هزارهها رو اذیت میکنیم بنابراین بازم
میگم به باور من حداقل امیدوارم که شما
بتونید تهیش بکنید این واژه مستضعف
به دارایی و مال و مکنت مالی زیاد
برنمیگرده بیشتر به ضعف و فقر فرهنگی
برمیگرده این اون معمایی که شما الان
صحبتش میکردید که از دیکانستراکشن باید
دربیاد بیرون من فکر میکنم که
بدنه فرهنگی ما
ایرانیها ظرف چندصد سال و به ویژه ظرف این
۴ پ۰ سال گذشته وحشتناک آلوده شده و
متأسفانه اون سلولای سرطانی که حالا اسمش
مستظرف میذاشتن هرچی میذاشتن که اینطوری ۴
پ۰ سال پدر درآوردن این سلولای سرطانی
الان تکسیر شدن و دیگه در ایرانم
نیستن هستن در ایران یه زمانی به اسم
نمیدونم مجاهد
و و تودهی و نمیدونم چیزا بچه اس
ی مختلف که الان اسمشو یادمون نمیاد اینا
بودن که بدر مملکت طور در بدن الانم همون
مزوی در قالب سلطنت طلب و
نمیدونم سیون و فلان و این حرفایی که
دیگه همه میشناسیم باز پدر مملکت ما ر
میارن اگه بخوام به نکته اصلی برسم اینه
که ما چطور میتونیم این فرهنگ غنی ایرانی
رو که داریم که متأسفانه خیلی بدنش آلوده
شده این فرهنگ رو چطوری میتونیم پیرایش
بکنیم پالایش بکنیم به یه
فرهنگ محتوای هستش برگردیم و بتونیم
خودمون رو و من به جرت میخوام بگم
خاورمیانه رو و همچنین باز به جرت میخوام
بگم جهان رو از این سرطانی که به بدنه
مملکت ما خورده دربیار
متشکرم بله سپاسگزارم از
شما نکتههایی که گفتید بسیار مهمن و
درستن منتها راجع به
مستضعفین اینکه مسئله فرهنگیه که کاملا
شکی درش نیست و راهش هیچ راهی هم غیر از
آموزش و پرورش نداره دیگه طبیعتاً اجوکیشن
ببینید که مهمترین کتاب مکالمات افلاطون
اون اونی اس که به فارسی میگن جمهوری در
حقیقت
اصلش پلتی در حقیقت پلتی که در حقیقت
مفهوم سیاسته
کتاب سیاست افلاطون یا جمهوری افلاطون هست
روسو میگه که این کتاب در سیاست نیست بلکه
در اجوکیشن هست در مورد آموزش پرورش هست
اساس سیاست و اساس جامعه اجوکیشن
بنابراین ما خوشبختانه همون طور که در
دنیای دیجیتال در
معرض آسیبهای خیلی شدید تری از گذشته
قرار داریم همین طور در م امکاناتی خیلی
بهتر از گذشته برای آموزش قرار دارم یعنی
امکانات دنیا دی اال به ما اجازه میده که
از دولتها فراتر بریم از نهادهای رسمی
فراتر بریم الان در آمریکا و در اروپا که
کشورهای توسعه یافته هستن هم آموزش به طور
عمده از دست
نهادهای رسمی بیرون اومده یعنی دیگه الان
دانشگاه و مدارس انحصار آموزش رو در دست
ندارن و حتی حالا من چون بچم مدرسه میره
مطالعه میکنم راجع به حالا رفتاری خودش و
رفتار بچه هم سه مثالش اینن که خیلی از
چیزایی که بچهها یاد میگیرن همه حالت
سلف اجوکیشن داره بچه من خودش رو علاقه
خودش بدون کهه کسی بهش بگه از روی همین
اپها زبان مثلاً لاتینو یاد گرفته و الان
مردمم همین طورن دیگه مردم الان خیلی از
شما میخواین آشپزی کنین میخواین خونتونو
درست بکنین میتونین میخواین یخچالتون
تعمیر کنین اولین کاری که میکنین میرین
توی یوتیوب یا گوگل میکنیم ببینیم که این
مشکلات مثلاً دیگران چجوری حل کردن الان
خییلی خیلی تغییر کرده دیگه الان خیلی از
آدما برای خیلی از چیزایی که قبلا میرفتن
سراغ صاحبان مشاغل و صاحبان حرفه الان شما
میتونید از روی گوگل از روی یوتیوب اصلا
یه خونه برا خودتون بسازین یاد بگیرین
بنابراین آموزش مدنی هم که ما نیاز داریم
که همین که نکته که شما گفتین باید از
طریق به اصطلاح دیجیتال امکانات دیجیتال
پیش بره مهم اینه که ضرورت شما بفهمید
یعنی کهه لازم نیست شما مثلاً الان یه
دونه آموزشکده درست بکنین و دانشگاه مثلاً
مجازی لزوماً درست بکنین که اگه درست بشه
خیلی خوبه ولی مهم اینه که شما به جامعه
بگین که همچین نیازی داره مث که در ایران
شما فقط لازم نیست که مدرسه درست کنین بعد
که باید به آدما هم بگین که لازمه مدرسه
برن اگر مدرسه باشه ولی آدما نیازی به
مدرسه رفتن یا احساس نکنن که به درد
نمیخوره بنابراین شما باید در آدمها این
نیازو ایجاد بکنین که باید آموزش ببینن
آموزش مدنی ببینن آموزش شهروندی ببینن
آموزش سیاسی ببینن و اینها چیزایی نیست
که سیاست و جامعه و اینها چیزایی نیست که
شما بالفطره بلد باشین و از به صورت
مادرزادی بدونین که جامعه چیه بذار
مادرزادی بدونید سیاست چیه چگونه باید
سیاست ورزید بنابراین این این یک نکته
نکته بعد اینه که راجع به حالا اصطلاح
مستضعفین خب میدونید که آقای خامنهای هم
اخیراً اومد و کلمه مستضعفین و دوباره از
نو تعریف کرد گفت مستفی منظور کسایین که
پولدارن کلمست که خب باید دید که در چه
کانتکست چون آقای مستضعفین و من فکر
میکنم دکتر شریعتی در برابر رنجبران به
کار برده اصطلاح
مارکسیستی
و آقای خمینی هم همچین چیزی حالا در نظرش
بوده من اینا رو باید همه رو دید این
واژهها در طول زمان کسای مختلف
استفادههای مختلفی کردن مثلاً وقتی که
آقای دکتر مهدی هائل کتاب حکمت و حکومت و
نوشت آقای جوادی آملی یک نقدی نوشت برش و
دفاع کرد از ولایت فقیه آقای هائ یه جوابی
نشت تو اون جوابش گفت که
آقای تعبیرش این بود که ایشون از مستضعفان
فکری هستن یعنی با آقای جوادی میمله به هر
حال میخوام بگم که تعبیر مختلف هست اما
اونی که تو انقلاب فرانسه به کار رفت و در
به
اصطلاح
داستان داستان
[موسیقی]
بینوایان اصطلاح میز قبل میز قبل کسانی
بودن که
واقعا از جا کنده بودن آدمایی که حالا
زمینش از دست داده بودن آبادی شون از دست
داده بودن دچار قحطی و بی آبی یا هرچی به
هر دلیلی اینها مهاجرت کرده بودن به نوعی
اومده بودن در شهرها و حالا چیز میگه فکر
کنم شوغ میگه یکی از
تاریخنگاران انقلاب فرانسه میگفت که شب
در پاریس شب که میشد اینها
میومدن آتش درست میکردن هیمه های آتش
درست میکردن و پشت سر اینا مثلاً ۱۰۰
هزار نفر آدم بود و اینا اون پشت آتش
اصلاً دیده نمیشدن و فریاد میکشیدن شعار
میدادن نره میزدن مرگ بر این و مرگ بر
اون میگفتن و شما یه توده عظیمی میدیدی
که پشت این آتش هست و اصلاً دیده نمیشه
اینا میز قبل هستن در حقیقت میز قبل هستن
که توی فارسی بینوای این هیچ معنی نمیده و
من تا جایی هم که نگاه کردم مترجمه فارسی
اصلاً هیچ توضیح ندادن که این لمیز ق مراد
چی هست اصلاً کلمه کلیدی که در این رمان
هست و این رمانم در فارسی درست شناخته
نشده شاید حالا یک یکروز راجع به این
رومان هم صحبت بکنه ولی اینا هستن شما در
جریان انقلابم همینو میدید دیگه انقلاب
ایران یه عده زیادی که اومدن تو خیابون
معلوم اینا کین چین از کجا هستن همین اسم
کلی کوخ نشینان نمیدونم پاب ره
نمیدونم رنجبران اینا اصلا معلوم کین از
کجا هستن درست منظور در حقیقت این هست این
این توده که ناگهان میاد توی خیابان و
ناگهان میبینید شما یه سیل عظیم راه میفته
این اصطلاحاتی که به کار میبرن سیل عظیم
خلق میدونین همون خلقی که تو مجاهدین خلق
نمیدونم فداییان خلق خلق خلق همون توده
است خلق یعنی توده معلوم نیست کین این خلق
کین کجان با میبینید که یه عده به نام
خلق شروع میکنن یه عده دیگه رو کشتن دیگه
خود جمهوری اسلامی خودشو نماینده خلق
میدونست چیز خود وقتی خمینی اومد در
ایران دوازدهم بهمن وقتی اومد توی فرودگاه
فکرکنم مجاهدین بودن که
اون خمینی امامو خوندن من نمیدونم اون
گروه سرود کی بود بعد رهبرم رهبرم نست توح
خلق از سفر آمد به هر حال اون اصطلاح که
ایشون رهبر خلق شمرده میشد به هر
حال داستان این هست و باید توجه کرد که
کلمه مردم کلمه بسیار فاجعه آمیزی اس
اصلاً نباید به کار برده بشه مردم اینو
میگن مردم اونو میخوان کسانی که کص اصولاً
این کلمه کلمه فاشیستی یعنی فاشیستها
هستن که از کلمه مردم استفاده میکنن مردم
خسته شدن مردم به این نتیجه رسیدن مردم
بالغ شدن مردم دیگه میفهمن مردم مخالف
اینن مردم موافق اونن کلمه مردم کلمه
فاشیستی اس و به هیچ وجه نباید در ادبیات
و زبان سیاسی دموکراتیک به کار برده بشه
شما در زبان و ادبیات دموکراتیک باید مشخص
حرف بزنین اگر نمیدونین که مثلاً ۶۰ مردم
انتخابات تحریم کردن مردم کین ۶۰ کینان
این در صدایی که ما میگیم ۹۵ مردم این
اعتقاد دارن ۱۰۰ مردم اونطور اکثریت مردم
دیگه اینطورین اکثریت مردم اون طورین
اقلیتی از مردم این زبان زبان فاشیستی و
باید ازش ش پرهیز کرد و با شناختش شما
میگین که چهجوری از جامعه تودهای مبار
مقابل به اصطلاح جلوگیری کنیم یا در
برابرش مبارزه کنیم جامعه تودهای زبان
تودهای داره زبان زبان از اول و آ پایان
همه چیز هست همه چیز از زبان آغاز میشه با
زبان تموم میشه قتل جنایت دوستی محبت
جامعه زندگی همه چیز با زبانه انسان جز
زبان نیست و وقتی که میبینید جامعه فاسده
به خاطر اینکه زبان فاسد شده در نتیجه از
زبان توده گرا از زبان عوام فریب از زبان
فاشیستی باید جلوگیری کرد باید پرهیز کرد
و این لازمش این که شما بشناسید که این چی
هست و خودتون به با زبان فاشیستی علیه
فاشیسم مقابله نکنین همین اتفاقی که ما
الان در بین اکثر مخالفان جمهوری اسلامی
میبینیم که یک زبانی کاملاً مثل زبان
جمهوری اسلامی رو به کار میبرن علیه
جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی میگه همه
طرفدار مان اینا میگن نه همه طرفدار ما
اونا میگن همه با ما ه هستن این میگه هم
اون میگه که همه مردم ارتش ما هستن این
میگه نخیر همه مردم ارتش ما هستن اینها
در
حقیقت توجه داشته باشید که هر نوع مقابله
با فاشیزم به دموکراسی نمی انجامه تنها
مقابله دموکراتیک هست که به مقابله با
فاشیسم می انجامه فاشیسم انواع هر فاشیسم
انواع دشمنهای فاشیست داره اینو فراموش
نکن فاشیسم انواع و احسام مختلفی داره
همونطور که استالین با هیتلر میجنگید و
هر دوشون فاشیستی بودن در نتیجه فکر نکنید
که نظامهای توتالیتر با همدیگه در جنگ
نیستن چرا نظامهای توتالیتر با همدیگه در
جنگن در رقابت و لزوماً هر دشمنی دشمن
توتالیتر دوست ما
نیست جناب خلجی عزیز اجازه دارم یه چیزی
رو کوتاه بفرما عرض کنم عرض کنم حضور شما
که تمام نکاتی که شما گفتید بسیار با ارزش
و منم بدون شمرو قبول دارم اما من فکر
میکنم که من در یک مد با شما زیاد هم
عقیده نیستم و اون هم اینه
که خب به لحاظ تئوریک این چیزی که شما
میگید کاملاً درست یعنی در جامعه یه
طبقهی یه تعدادی که نمیدونن رو باید اول
متوجهشون کرد که آقا متوجه بشید که
نمیدانی یک این پله اوله و بعد پله دوم
اینه که برای همه در اون جامعه امکان
آموزشی پیش بیاد این پله دوم وه و بعد پله
سومم اینه که در کنار اون امکانات آموزشی
که پیش میاد همچنین شرایط آموزشم پیش میاد
یعنی
مردم به لحاظ مالی و مادی این توانایی رو
داشته باشن که بتونن برن آموزش ببینن این
سه پله پشت سر همی که باید پیش بیاد اما
فراموش نکنید که این سه پله نیاز به یک
پله بنیادین اولیه داره و اون پله اولیه
پله انگیزه است یعنی وقتی طرف این انگیزه
رو نداشته باشه شما نمیتونید طرف رو
متقاعد بکنید متوجهش ب کهه آقا بدون که
نمیدونی و باید یاد بگیری اصلاً انگیزه
رو
نداره و بنابراین من میخوام اینطوری به
شما بگم که در کنار این رشته این زنجیره
این پروسهای که شما میگید که کاملاً
درسته در کنار که این زنجیره باید رونده
بشه اما فراموش نکنید که این تنها
زنجیرهای نیستش که در یک جامعه باید
رونده بشه در کنار این زنجیره یک زنجیره
پارالل دیگه موازی دیگه باید باشه و اونم
اونجاست که باید یه مقداری خیلی رک وراست
بگم قاطعانه برخورد کرد برای اینکه اینها
حالا کوخ نشین اسمشو میذارین مستضعف امت
خلق توده هرچی اسمشو میخواین بذارین من
مختصر مفید میگم اینهایی که فرهنگ بسیار
بسیار پایینی دارن اینها همونطور که
قبلاً گفتم نه تنها خودشونو داغون
میکنن اطرافیان نزدیکشون داغون میکنن
اصلاً سرزمین رو به باد میدن شما الان به
ایران ایران امروز نگاه بکنید میبینید
دیگه تا سگ گربههای اون مملکتم الان دارن
اونجا اذیت و آزار میدن بنابراین من
معتقدم یه دفعه هم من در یک جلسه قبلی با
شما صحبت کردم وقتی که سلول سرطانی به یک
بدن میزنه اون جراحی که میخواد بره اون
قده طرفتان رو برداره در عین حالی که
میدونه که اطراف اون تومور خیلی سلوی
دیگه سلولای سالمی هستن اما از ترس اینکه
حتی یک سلول سرطانی نمونه تو اون بدن که
بخواد تکسیر بشه مجبوره یه سری سلولای
سالم دور اون تمور م بزنه ما در ایران
امروز اون اختلاف نظری که من با شما دارم
اینه که شما فقط معتقد به این پروسه آموزش
هستید که کاملاً هم درست و محترمه ولی من
معتقدم که در کنار این پروسه آموزش باید
یک
پروسه سخ دیگهای هم باشه من نمیخوام بگم
پروسه نظامی نمیخوام بگم پروسه ضربتی
نمیدونم اسمی میخوایم بذاریم یک دفعه قبلا
باز صحبت کردیم شاید بشه اسمشو گذاشت
نمیدونم دیکتاتوری صالح یا استبداد صالح
یا حالا هرچی میخواد اسمشو بذارید اصلا
نمیخوام در واژهها خودم رو قفل بکنم فقط
مد منزل من اینه که تا زمانی که
اون پروسه دیگه نباشه این سلوی تک سرطانی
همین تی میشن و ما نمیتونیم
جلوش خی لطفا پیام واتسپ تون رو میخونید
ممنونم بله ببینید آقای عزیز تشبیه به چیز
درست تشبیه خوبی نیست زیاد
و
شما در نظر در نظر بگیرید که ما قرار نیست
جامعه رو نجات بدیم به هیچ وج قرار هست که
کمک کنیم جامعه خودش نجات پیدا بکنه ما
هیچکس در مقام این نیست که خودش رو مستبد
صالح بدونه و بر دیگران حکمرانی بکنه بلکه
ما آموزش ببینید آموزش که وقتی میگیم یه
موقعست که شما میگید من میخوام آموزش بدم
به مردم بگم چی درسته چی درست نیست این
آموزش دیکتاتوری این آموزش استبدادی ما
میخوایم آموزش بدیم به مردم که با عقل
خودشون فکر بکنن در نتیجه قرار نیست ما به
مردم بگیم که چی درسته چی غلطه ما میخوایم
به
مردم مردم تشویق کنیم که از تقلید و از
تبعیت و اطاعت دیگری دست بردارن و خودشون
بی اندیشن خودشون که بیاندیشند یعنی کهه
همه با هم متفاوت بیان اندیشن در نتیجه
بنابراین ما نمیخوایم جامعه رو ببریم به
یه سمت خاص اون مستبد صالحی که میگی مستبد
خوب که میگین که حالا اصلاً دیگه اون مال
قرن هجدهم هیچ ربطی به الان نداره و
ناممکن هست ما دیگه نمیتونیم مستبد صالح
داشته باشیم ولی مستبد صالح یعنی که یکی
یه کسی که یه چیزی رو میدونه خوبه و اونو
اعمال میکنه مثلاً فرض کنید مث
واکسیناسیون میگه که آقا واکسیناسیون در
زمان چیز اینطور بود دیگه زمان ناصرالدین
شاه که برای اول آبل اولین بار آبل کوبی
آوردن میگن که امیر کبیر یک زنی بود که
اجازه نمیداد بچشو قابل کوبی کنن و بچش
مرده بود امر کبی گریه کرد خب این این
مستبد صالحه ولی ما دیگه در چنین شرایطی
نیستیم ما در شرایطی هستیم که من اگه
بخوام به بچم چیزی یاد بدم بهترین چیزی که
باید بهش یاد بدم و بهش یاد وظیفم بهش یاد
بدم اینه که با عقل خودت فکر کن با عقل
خودت فکر کن یعنی اینکه لزوماً با من
متفاوت فکر کن یعنی تو نمیتونی از من
تقلید کنی اگر از من تقلید کردی یعنی که
فکر نکردی سپاسگزارم از شما دوست دیگری
هست برای صحبت
بله چار نفر از دوستان حالا کوتاه لطفاً
صحبت بکنم آقای امیر بفرمایید شما بعد از
شماهم آقای
آلیما بله سلام به شما لطفا اجازه بد آقای
امیر آقای امیر یوسفی لطفا اول بله
بفرماید بله خواهش میکنم من ممنونم از
مهدی جان یه اشارهای کردن به به
دیکانستراکشن شدم چون ک کار منم راحتتر شد
من سوالم از مهدی جان اینه که اگه بخوایم
از نگاه دیکانستراکشن به قضیه نگاه کنیم
آیا این خطر وجود نداره که یعنی ما اگر
بخوایم فرض ب این بذاریم که بخوایم این رو
ساختار زدایی کنیم این تکست و این متنی رو
که مهدی جان خوندن و ببینیم که اون
استراکچر ایوژن اون توهم ساختاری که داره
از نظر معنایی و دیسکورس چیه من احساس
میکنم یه توهم ساختاری که داره اینه که
خودشو خارج از متن میدونه خارج از بستر
جامعه میدونه که یکی از خصوصیات رایج
متنای بذارید از کلمه طبقه متوسطی استفاده
کنم متنای خرده بوهای یا طبقه متوسطی که
در واقع میگه این فرودست انن این
ثروتمندان یک سری فرضها
نیروهایی داره بر روی فرودستان اثر
میذاره یک سری بر روی فرودستان و منم این
وسطم و دارم اینا رو تحلیل میکنم بعد
اشتباهی اشتباهی که به نظر من متنای
اینچنینی دارن اینه که فراموش میکنن که
این دو خیلی بیش از آنجا که فکر میکنن در
هم تنیده شدند و همین طور هویتی که تعریف
میشه از هویت مثلاً فرض کنید میگیم
فرودستان این هویت یه هویتی که در حال
دفانس هست همون طور که دریدا میگه ژ دریدا
میگه که آقای مهدی به دیکانستراکشن شون
اشاره کردن فرانس به این معنی که همیشه در
حال باز تعریف
خودش با تکیه بر تفاوتها هست و به عقب
انداختن تعریف خودش همونطور که مهدی جان
بهتر از من میدونن به آینده هست یعنی
ترکیبی از دیفرنس و دیف که میشه دیفنس خب
چرا اینا رو گفتم اگر اینجوری بهش نگاه
کنیم بعد آنچه که مهدی جان میگن پیچیدهتر
میشه مثال زنده میزنم که نکته هم راحتتر
روشن میشه مثلاً من الان در نیویورک رفت
آمد دارم بین شیراز و
نیویورک مثلاً من میبینم که دوستان من در
نیویورک دوستان من در نیویورک چه غیرا
ایرانیها و چه عمدتاً غیرا ایرانیها
حالا ایرانیا چون ذهنشون توسط اپوزیسیون
برانداز در ۴ سال اخیر بم واران شده یه
قصه دیگهایه ولی دوستان من در نیویورک
غیر فارسی زبانها من میبینم طرف کویره
همجنسگراست و الان طرفدار جمهوری اسلامی
شده طرفدار مقاومت شده ببین این همون
چیزیه که من میگم این مط نمیتونن درک کنن
که این هویتی که اون طبقه کار طبقه فرودست
داره برای خودش تعریف میکنه همش در حال
باز تعریف شدگی و حتی گاهی میاد بر خلاف
بر خلاف منافع مستقیمش همزاد پنداری
میکنه با مفهومی که احساس میکنه داره
برای قلبش برای مفهومش یا برای هویتش سخن
میگه یعنی مثلاً طرف همجنسگراست کویر من
به طور مشخص دوستانی دارم که طرف
بایسکشوال کویر اکتیو ولی الان طرفدار
سیوار مقاومت نصرالله و حتی رهبر ایران
شده و همینو ببینید شما اگر بیاید بستش
بدید خیل مشکل یکی از یکی از مشکلات نگاهی
که به نظر من به ایران هست همینه و یکی از
اتفاقاً علتهای ناکامی مدام اپوزیسیون
همینه در براندازی اینه که اینو درک
نمیکنه که آن طبقهای که باهاش مواجه هست
همش در حال باز تعریف خودشه به شکلی که
دریدا میگه در در مفهوم دفانس و وقتی که
شما بیاید اینا رو یک دوگانه مطلق جامد
ببینید که بگید اوکی ما یک تبقه داریم که
فرودست یک مفهوم جامد داره یه طبقه داریم
که بورژوازی حالا مثلاً بورژوازی حکومتی
یا هر آنچه اسمشو بذارید و اونم یه مفهوم
جامد داره بعد اینا رو از کانتکست منطقه
خارج کنید از کانتکست اتفاقاتی که
اطرافشون داره میفته خارج کنید و بعد
تحلیل میکنید بعد یک دوگانه کاذب و
میسازید و بعد با با آن دوگانه کاذب هی
پیشبینی میکنید و غلط عذاب در میاد
پیشبینی میکنید و غلط عذاب درمیارید این
دقیقاً علتش به نظر من همینه که دریدا
میگه که اون دفق سه درک نشده که این طبقه
آن آن مردم در ایران که قرار بود مثلاً
زمان زن زندگی آزادی انقلاب کنن و نکردن
داره چه اتفاقی برای بازسازی هویتشون
میفته و هر کدوم از این اتفاقات سخت مادی
که اطرافشون میافته داره بر باز تعریف
هویت اینا در لحظه اثر میذاره هویتی که
اگر بخوایم دری دایی بهش نگاه کنیم هرگز
به مقصد نمیرسه این نکته جالبیه و بعد
در کامل کردن نکته آقای فرداد که نگاه
فاشیستی بود به این طبقه که به این طبقه
از بالا نگاه میکنه و میگه اینا نمیدونن
چی میگن اینا نمیدونم پستن وحشی فلان اینا
این حالا باز یه یه جور دیگه از اون نگاهه
که به جای اینکه وسط باشه داره طرف الیت و
میگیره به نظر من یعنی داره میگه که اوکی
اینا بردگان پستان فرومایگان حقشونه که ما
سرنوشتشون براشون تعیین کنیم واقعیتم در
آخر بگم به نظر من میخوا نظر مهدی جانو
بدارم راجع به این به نظر من میرسه که ما
این تصور جامدی که از این دوگانه ها داریم
در واقعیت مادی روزگار در جریان نیست یعنی
آنچه که دریدا میگه در واقعیت در جریانه
یعنی چی یعنی من فرض کن آقای مهدی رو
مخالف خودم میدونم و در برابر ایشون
استاد من میشم سلف ایشون میشه دیدر از نظر
فلسفی فک کنم مهدی جان میدونم من راج بش
دارم صحبت میکنم و من در حالی که خودم رو
ان کار مهدی جان میدونم ولی در بازتعریف
مکرر خودم ممکنه حتی شبیه مهدی جان بشم در
لحظهای از تاریخ و این اتفاقیه که توی
ایران و توی منطقه داره مدام در زمانه ما
که اتفاقات هم سریع میفته تکرار و باز
تعریف میشه و تفکراتی که جامده که
دوگانهای داره این این میدان رو میبینه
همش داره از این عقب میمونه به نظر
اینجوری میرسه و برای همینه که همش در
پیشبینی تئوریک دچار خطا میشه من
میخواستم ببینم مهدی جان راجع به این چی
فکر میکنن
ممنون بله آقای امیر یوسفی
درسته بله استاد خدم بله بله بله سلام عرض
میکنم خدمت شما من کاملاً با شما موافقم
کاملاً حرف شما درسته و من هم حالا دو
نکته یکی اینکه من در صحبتهایی که کردم
راجع به توتالیتاریسم اساساً این دوگانه
ها رو مردود دونستم یعنی در به اصطلاح
چیزی به نام اولاً که من خودم به عنوان یه
منتقد اجتماعی هرگز از جامعه خودم جدا
نیستم اینو بارها گفتم چون جامعه ی سیستمه
بنابراین من مثل این میمونه که من گفتم من
همیشه یک هویت فردی دارم یه هویت اجتماعی
دارم که این دو تا هم یکی هستن در در
حقیقت ولی از اون جنبه که فرد هستم من
خودمو نقد میکنم من خودم خودمو نقد
میکنم یعنی بنابراین نقد کننده با نقد
شونده یکیه و از اون طرفم که جامعه رو نقد
میکنم خودم با اون جامعه یکی هستم
بنابراین من هرگز به این اعتقاد ندارم که
منتقد اجتماعی یک جایگاهی بیرون جامعه
داره یا یک جای جایگاه بالای جامعه داره
بلکه نه نقد جامعه نقد خوده در حقیقت
و من راجع به همه کسا حتی افرادی که نقد
کردم از شاهزاده بگیریم تا دکتر سروش تا
دیگران گفتم نقد اینها نقد خود ماست یعنی
نقد جمهوری اسلامی نقد مخالفانش م هست نقد
مخالفان نقد همه مخالف موافقان م هست
بارها اینها رو تاکید کردم که اصلا ما
چیزی همونطور که شما در زبان هرچی که بگید
در درون زبانه خارج از زبان نیست بنابراین
در اندیشیدن م شما
همواره چیزی رو که نقد میکنید در حقیقت
خودتونو دارید نقد میکنید این کاملاً
درسته این دوگانه ها که کاملاً به اصطلاح
دایکاتی ها کاملاً ناموجه هستن و همین طور
در
ادبیات به اصطلاح توتالیتاریسم یعنی
بحثهای علمی و فلسفی راجع به
توتالیتاریسم مدام بررا این تأکید شده
اولاً توده محصول از بین رفتن دو چیز هست
یکی طبقات اجتماعی هست و یکی هم احزاب و
بنابراین اینطور نیست که شما در بحث شناخت
توده بگین که ما یک طبقه مثلا بورژوا
داریم یای طبقه متوسط شهری داریم در برابر
توده نه اساساً توده زمانی به وجود میاد
که این طبقات هم ریختن دیگه مثل خود
انقلاب فرانسه دیگه بحث برابری هست و بعد
حتی خود آهان آرن توی خاستگاههای
توتالیتاریسم بحث الیت رو مطرح میکنه که
فاصله بین الیت و جامعه از بین میره یعنی
ما چیزی به نام الیت نداریم این چیزی که
بارها من تاکید کردم ما در عصر سلبریتی
هستیم نه در عصر الیت دیگه ما از مرگ
روشنفکر و به اصطلاح
مرگ روشنفکر عمومی مرگ به اصطلاح نخبگان
صحبت میکنیم مخصوصاً در دهههای گذشته و
با تکنولوژی دیجیتال در نتیجه حرفای شما
درسته منتها این چیزاست که من هم در مباحث
توتالیتر تکیه کردم و اصلاً به هیچ وجه به
چیزی به
عنوان کسی یا طبقی یا چیزی که به دیگران
بگه که این خوبه این بده یا طبقه بندی
بکنه اینا اعتقاد ندارن و خب ا بحثش مفصل
شده بنابراین این دوگانه ها نادرسته من در
مورد جمهوری اسلامی هم بارها گفتم در
شناخت جمهوری اسلامی که ما یه حکومت در
برابر مردم نداریم مرز بین حکومت و مردم
سیال هست و ما حتی
ویژگی توتالیتاریسم بی شکلیه بی شکل بودن
یعنی فورم لس بودن ویژگی توتالیتاریسم هست
ما به نام چیزی به نام نهاد روحانیت
نداریم روحانیت چیه کجاست طول و ارزش
کجاست به قول شما اگه روحانی هست که
نمیدونم تلویزیونو باز بکنیم مثل مولک
دیگه داره حرفی راجع به
سینمای هالیوود حرف میزنه از اون طرف سپاه
کجاست نمیدونم طبقه به اصطلاح تاجران کجا
هستن اینا همه مرز هاشون از بین رفته و در
ما در ی جامعه فرم لس در حقیقت داریم
زندگی میکنیم و کشیدن خطی بین نخبگان و
توده ها جامعه و حکومت روحانیت و غیر
روحانیت مذهبی و غیر مذهبی بسیار بسیار
دشوار هست سپ سپاسگزارم از شما که به
نکتههای مهمی اشاره کرد خواهش میکنم ب
ممنونم بسیار آموختم دستتون درد
ن آقای آلیما بفرمایید شما و بعد از شما
هم اکانت ام بله من سلام عرض میکنم خدمت
همه
دوستان آقای خلجی ماشا گسم در کتاب همان
از که بود میگه که در دوره شوروی خب
استالین و لنین جلوی علوم انسانی غرب رو
بستن
چرا این باعث میشد که این علوم غربی به ما
کمک میکنه که ما بتونیم در خودمون بنگریم
یعنی جایی که شوروی و جامعه شوروی ضربه
خورد دقیقاً فقدان همین علوم بود و فقدان
همین روشنفکران بودش که باعث شد
جامعهشناسی
وقتی فضا باز شد و علوم غربی دوباره وارد
شد یعنی جامعهشناسی رو جلوشو بسته بودن
روانشناسی رو جلوشو بسته بودن نمیذاشتن
تدریس و تحصیل بشه اینجور
علوم ولی بعدش که مثلاً این علوم وارد
شوروی شد باز هم اینها نتونستن از اون
مسئله استفاده کنن دقیقاً چیزی که اتفاقی
که در کشور ما هم افتاد و آقای خامنهای
جلوی این علوم رو گرفت و گفت علوم شیطانی
هستن و باعث میشن که انسانها خدا ناباور
بشن و از دین به دور بشن دشمنی اینها با
این علوم چی هست و چرا حالا که مثلاً ما
در اصلی هستیم که این علوم به راحتی در
دسترس هستن اساتید رو داریم دانشجوهای این
علوم رو داریم باز ما نمیتونیم در خودمون
بنگریم و نگاهی به خودمون بندازیم چرا فقط
خود غربیها میتونن ازش استفاده کنن مرسی
بله خواهش میکنم من یک مقاله مفصلی نوشتم
راجع به چه کسی از علوم انسانی میترسد که
در از برای حجاب منتشر شده در اونجا در
اون مجموعه اگه نگاه بکنید مفصل بهش توضیح
توضیح دادم ال حالا دو دلیل
عمدش یکی این کهه علوم انسانی مدرن بر
اساس همون آموزه کانت برقرار شده که جرت
اندیشیدن با عقل خود را داشته باش
بنابراین شما نمیتونید درش تقلید کنید یا
درش از یه سنتی یا از یک مرجعیت بیرونی
تبعیت بکنید بنابراین شما انسان رو بر
اساس عقل خودتون میسنجد و این به مفهوم
اندیشه انتقادی هست طبیعتا و خب این
ایدولوژی ها نمیپسندم و دوم این که در
ایدئولوژیها همیشه ایدئولوژی مقدم بر
واقعیته یعنی اینکه این واقعیته که قراره
در
قالب ایدئولوژی چپانده بشه به جای
اینکه ایدئولوژی خودش رو با واقعیت سازگار
بکنه علوم انسانی کاملاً به انسان موجود
واقعی میپردازن یعنی به انسان تاریخی نه
انسانی که به معنای انتزاعی کلی انسانی که
در تاریخ هست انسانی که در واقعیت وجود
داره و در نتیجه اصلا ضد ایدئولوژی
ایدئولوژی رو برنمی تبن و از این جهت خب
نظامهای مبتنی بر ایدئولوژی نمیتونم باش
سازش
ممنونم ممنونم آقای قش اکانت ام بفرمایید
شما
لطفاً آقای امیر ری شما
بفرمایید من سلام عرض میکنم من خواستم از
در واقع همین انتهای ماجرا نسبت قدرت و
علوم انسانی اساساً علوم انسانی و جامعه
روشنفکران این حکایتی که بسیاری در حوزه
گفتمان
روشنفکری موضوع
سخن مبتنی بر چه چیزی سخن میگ اونچه که م
کردم آرمانها و آرزوهای خود رو روایت
کردم آقای امیر ببخشید صدای شما چ یه
مقدار قطع شد ممکنه که از اول بفرمایین من
متوجه نشدم صداتون یه مقدار قطع شد ح دست
فک کنم یه مقدار مشکل نت باشه بله
بفرمایید
عت من میخوام بگم که اساساً یک بار هست
نسبت قدرت و علوم انسانی را میسنجیم یک
بارهم از نسبت روشنفکران و الیت
جامعه و روش علوم انسانی را
میسنجیم این این این اینجا مدخل برا از
من راهبردی داره اگه
روشنفکران در واقع در نهایت افقهایی را
نشان میدهند که در تعامل با قدرت موجب
توسعه موجب رهای بخش میشود به نظر میاد
نسبت روشنفکران
با علوم انسانی خیلی استراتژیک تره تا
نسبت قدرت و علوم انسانی اما حکایت کلید
واژه مظلومی به نام مردم در
گفتمان روشنفکران اونچه که من دیدم اینه
که بیشتر
روشنفکران دل خود را روایت میکنن سلائق
خود را روایت میکنن آرمان آرزوهای خود را
روایت میکنن کم تر مبتنی
بر روشمندی که در ذات ذات علوم انسانی هست
جامعه سنجی یک روش تحقیق پژوهش علمیست
روشنفکر ما بیبهره از آن گاه در مورد
مردم سخنرانی میگوید یعنی اینجا هم محیطی
که میشه حالا تعبیر در واقع شما و متفکر ب
آره میشه فاشیسم رو تشخیص داد من م مدم که
سه گفتمان مهم سه دانش مهم در میان
روشنفکران هرگز موضوعیت
نیافته این خیلی حرفه یکی جامعهشناسی
سیاسیه این خیلی برام موضو یکی جامعهشناسی
فرهنگیه و یکی روانشناسی اجتماعی اساساً
بسیار مواقع محمول گزاره هاشون متعلق است
به روانشناسی اجتماعی ولی بر مبنای تجربه
زیسته خود یکباره ی گزارهای رو باورمند
میشود بی آ اینکه تکیه داده باشد
روشنفکر ما به دانشی به نام روانشناسی
اجتمای یک باره مردم یک محمول رو کنارش
میگذاره تو گزارهی که میسازه که دقیقاً
صورت اون گزاره رو فقط در جامع شناسی
سیاسی و مبتنی بر روش تحقیق و جامع سنجی
در دانش جامعهشناسی سیاسی میتوان اون
گزاره رو فهمید معنادار پنداشت اما
روشنفکر ما کجا قرار داره روشنفکر ما
عادت کرده ببینید اگر بشه این نقد رو نسبت
به روشنفکر داشت بهتر از نقد نسبت علوم
انسانی و قدرت هست بهر ترتیب نسبت علوم
انسانی و قدرت اتصال قدرت و نهاده دانشگاه
یک امر واقع است ولی وقتی بخوایم یه
مقداری به معنای راهبردی تر نگاه کنیم
اونجا که عقلانیت انتقادی جامعه ظهور پیدا
میکنه در الیت جامعه روشن فکران اونجا
باید ببینیم چه فرقی وجود داره اینجا که
به نظر من گلوگاه نوعی آسیبشناسی
جوامع عدم توسعه یافته است جوامع حالا یا
در حال توسعه است ما هر چقدر بیم
روشنفکران از این منظر ببینیم که نسبت
اینان با دانش جامعهشناسی
سیاسی و بر مبنای جام شناسی سیاسی سخن
گفتن در مورد هر گزارشو گزارههای در واقع
یعنی کلان روایتهایی که در سن خود باور
دارن چه نسبتی دارن نسبت روشنفکران یک
جامعه با جامعهشناسی فرهنگی نسبت
روشنفکران یک جامعه با روانشناسی اجتماعی
اون موقع کلید واژههایی که در واقع هم
وابسته هم کت واژه مردم هستن و بسیاری از
محمولات رو برش بار میکنن وقتی دقیق
میشیم میبینیم عذر میخوام این تعبیر
میگن ما هم نسبتی با روشنفکرانی که
روشنفکر مینمایانند خود را میان مایگان
شاید بیش نباشد سنجشگری ما یک بار شهامت
اینو داشته باشیم بگیم آقا سنجشگری و
داوری میان ما و روشنفکران مون اگر علوم
انسانی باشه نه عقلانیت انتقادی فقط به
این معنا که مبنایی بخوام فقط یک امر
عقلانیت انتقادی بگی نه یه مقدار اطلاع
یفتش میشه دقیقاً خود متن آنچه که علوم
انسانی بر ما تحمیل میکند خجا و این
تحمیل تحمیل خوشایند است ما به نسبتی که
روشنفکران مون رو بیایم در عیارسنجی
نسبتشان با این سه حوزه به خصوص که کلیز
واژه مردم در این سه حوزه به یک نحوی
موضوعیت میابد جامعهشناسی سیاسی
جامعهشناسی فرهنگی روانشناسی اجتماعی این
سه حوزه رو اگه کمی هم کمیه به نظر من
امروزه ما در جهان معاصری میزیم که خیلی
نیاز نیست این مسیر رو حتماً از طریق
دانشگاه ی بکنه نه همین با همین گوشیهای
سادم یه مقداری گاهی وقت سرچ کنیم ببینیم
واقعاً این رشتهها چگونه ورود پیدا
میکنن تو مساح چگونه اصلاً روش تحقیقا
شون چجوریه به چه نحوی سنجشگری میکنن
نسبت قدرت و مردمان را در جامعهشناسی
سیاسی منطق پژوهشی شون چیه
نسبت تو حوزه فرهنگ جمعی مردمان رو چگونه
صورت بنده میکنن مسائل اون موقع وقتی این
دانش رو در سطح حداقلی داشته باشیم شاید
بتونیم کمک کنیم این حرف من یه کمی تلخه
شاید کمک کنیم به روشنفکران که بگویم
آقایان لطفاً از خواب بیدار
شوید شما مبتنی بر دانشها تون سخن بید
این بحث امروز شما برای من من معتقدم یک
سرمایه اجتماعیه یک بار میشنویم از یک
نفری که به هر تتب تلاش کرده که بگوید آقا
این م ککی واژه مردم اتفاقاً قربانی
گفتمانهای شده که اون گفتمانها خیلی تکه
ندادن به علوم انسانی درست از نهاده
دانشگاه برخواستن اما خیلی هم نسبت نیستن
با دقیقاً اون دانش علوم انسان که باید در
اون فضا سخن میگوید به همین خاطر تعبیر
این که به ی نحوی یک اعتباری رو مثلاً فرض
کنید یک دانشآموخته رشته فلسفه یک باره
میاد در گفتمان جامعهشناسی سیاسی یک
سخنران اینکه حقش هست نیست این یه بحثه
اینکه تا چه حد واقع گرایانه سخن میبد یه
داستان دیگه هست مثلاً ما خیلی وقتا این
جملات رو میشنویم تو همین کلاپس یه سری
وقتی میخوان جمالت شونو آغاز کنن اینجوری
میگن من فکر میکنم که آقای عزیز خانم
محترم من فکر میکنم که یعنی برداشت منیست
بله شما حق داری و میتونی در عرصه م
اینجوری سخن بگویی ولی تا چه حدر رها شدی
از من فکر میکنم که ها به سمت این که
بگویی اکنون بر مبنای سنجشگری که
دانش جامعهشناسی
سیاسی به من داده است رفتهام یا فلان
مرجع سنجشگری کرده است نسبت مردمان و یک
جامعه در تعاملات سیاسی سیاسی این در این
فضا یا بستر قرار دار من فکر میکنم که
مردمان در فلان مورد راضی و یا ناراضین
خانم محترم آقای محترم این من فکر میکنم
های شما دقیقاً نشون میده که کمتر مابین
هم نسبت شدیم با دانش امروز رو من به
عنوان
یک فصل تازه میگیرمش امیدوارم کسانی که
صدام رو میشنون من من با آقای م خلجی
خیلی زوا یعنی اصلا موضوعیت ندار من در قط
قوار آقای خلجی نیستم ولی آقای خلجی
ببینید این سرمایه است این یک سرمایه است
که شما یک بار بشنوید که آقا انگار چیزی
به اسم علوم انسانی و هم نسبتی یک بار
قدرت رو در نسبت با علوم انسانی می سنج یه
بحث حالا تخصصی میتونه باشه یه بار
روشنفکران مونو بسنجیم روشنفکران ب زنشون
اقتصاد سیاسی خوندن اس سیاسی خونده یک
باره میاد یه بحثی رو تو جامعه شناسی
سیاسی مطرح میکنه فکر میکنی اینا د تا
اتاق حالا هم نسبتن دیگه فرد پزشک که میاد
در مورد انتخابات سخن میگه و چون ناخواسته
در ذهن ما مرجعیت یافته ما خیلی راحت او
را مرجع خود میپنداریم یا اصلاً ی فردی
در عقلانیت انتقادی فربه شده یک بار میاد
در سیاست سخن میده آقا ایشون تخسس فقط
عقلانیت انتقادی اس مهارت عقلانیت انتقادی
رو یافته اصلاً نمیتونه تو حوزه روان
شانسی اجتماعی سخن بگی نمیتونی تو حوض چ
بشناسی آقای جمعبندی من اینه که بیایم یک
بار حالا تعبیر جمعبندی هم استفاده سو
استفاده کنم یک بار در یک میزی تو ذهن
خودمون نسبت روشنفکران مونرو با این سه
گزار این سه علم در حضو علوم انسانی
جامعهشناسی سیاسی جامعهشناسی فرهنگی و
روانشناسی اجتماعی پهن بندی کنیم
جمع بندیش به عهده به عهده روشنفکران
ببخشید عضر می خیلی ممنونم آقای خیلی
متشکرم خیلی بزرگواری شما د تا نکته خیلی
مهمو شما اشاره کردین بهش
ما نکته آخری که مطرح کردین یه بیماری
جهانیه این این به اصطلاح بهش میگن
دپ اینکه همه نظر دارن و الان نظر افراد
شده
جایگزین دیدگاههای علمی
و در حقیقت همین عصر پست تروث که میگن
همینه دیگه یعنی عصر پس حقیقت عصری اس که
روایت جای حقیقت رو گرفته ر هر کس روایت
خودش رو از حقیقت داره و همین که فرمودید
من فکر میکنم کامنت میذارن همه حق
خودشون میدونن که اظهار نظر چون ما در
عصری هستیم که همه میتونن نظر بدن صرف
توانستن رو به مفهوم مشروع بودن گرفتن خب
این برمیگرد داستان به افلاطون که فرق
میگذاره بین
عقیده و بین شناخت بین دوکسا و بین ایستم
ایستمه و دوکسا یعنی که همین کلمه
پارادوکس یا ارتودوکس ای هم از اون میاد
عقیده یعنی که شما یه نظری دارید ما همه
ما آدما راجع به همه چیز ی نظری داریم
دیگه راجع به زندگیمون راجع به چه سبک
زندگیمون چه مسائل کلی هر کس راجع به همه
چیز یه نظری داره این نظر
معمولا استوار هست بر مجموعه از پیش
داوریها و پیش فرضهای نسنجیده این در
مقابل شناخته یا ایستمه که در حقیقت شما
راجع به یه موضوعی میرید تحقیق میکنید
مطالعه میکنید و بعد پیشفرضها رو
میسنجد پیش داوریها رو میسنجد نه به
این معنا که شما در اونجا به حقیقت دست
پیدا میکنید بلی اینکه شما میسنجد یعنی
میدونید که در این
زمینه پیشفرضها و پیشداوری هایی وجود
داره که اینها باید با معیارهای علمی و
منطقی سنجیده بشن اینا د تا چیز مختلف
هستن و متأسفانه ما امروز روشنفکران ما
حالا کلمه روشن فکرم در گیمه بگذاریم یعنی
سلبریتیهای ما یعنی روشنفکر سلبریتی در
حقیقت اینها تبدیل شدن به همین راجع همه
چی نظر بدن دیگه طرف حالا یه دکترایی داره
در یه زمینهای ولی بعد می راجع به یا
استاد فلسفه دانشگاه است میاد راجع به همه
چیز نظر میده دیگه از این سلبریتیها ما در
ایران زیاد داریم این یه نکته نکته دیگه
کلمه روشنفکر هست که بسیار
کلمه مثل همون کلمه مردم و مثل کلمات دیگه
بسیار
کلمه از فرط اینکه زیاد مصرف شده از فرت
مصرف بیرویه مستهلک شده و مهمل شده در
نتیجه باید همیشه تاریخشو در نظر داشت که
ما روشنفکر رو به چه معنا به کار میبریم
آیا روشنفکر رو در مقابل به اصطلاح این
لایتنر یا انلایتن به کار میبریم یعنی
اونچه که در زمان مشروطه بهش میگفتن منور
الفکر آیا روشنفکر در مقابل انتلکت یا
انتلکت به کار میبریم آیا روشنفکر در
مقابل ا اینتلیجنس به کار میبریم که در
حقیقت بحثی که مفصل آیزا برلین دربارش
میکنه این اینتلیجنس در حقیقت یک چیز
دیگریست غیر از روشنفکر اینا هر کدوم
تاریخ خودشونو دارن در ایرانم به معنای
مختلفی به کار میره دیگه ببینید کتاب از
خدمت و خیانت روشنفکران آل احمد بگیرید تا
کار استاد ما آقای بابک احمدی کار
روشنفکری به عنوان کار روشنفکری من توصیه
میکنم دوستان اینا رو بخونن میبینید که
روشنفکر به چیزای به معنای گوناگونی به
کار رفته اونم باید در نظر داشت ولی
واقعیت اینه که اونچه که شما فرمودید در
مورد علوم انسانی و اینک که به کار برده
نمیشه بسیار درسته حال من میخوام د تا
رشته دیگه هم بررا این
بیافزایم یکی هیستوریکال انتروپی هست یعنی
انسانشناسی تاریخی و یکم پولیتیک روپولی و
انسانشناسی سیاسی که فوقالعاده ضروریست
برای ما برای اینکه وضعیت کنونی خودمون رو
به شکل درستتری بفهمیم به هر حال همه این
علوم انسانی و حالا رشتههای مختلف از
همین علوم مختلفی که بهش میگیم ما علوم
ارتباطات یعنی کامیونیکیشن استادی نمیدونم
علومی که به اصطلاح همه اینها از منظر به
اصطلاح علوم دیجیتال یا رهیافت دیجیتال به
این علوم بسیار اینا مهمن که در فضای علمی
و حالا روشنفکری ما غایب هستن بسیار
سپاسگزارم از شما امیدوارم که به هر حال
با صحبت با شما و دوستان
بتونیم بیشتر به زوایای پیچیده وضعیتی که
درش قرار داریم آگاهی پیدا بکن خیلی
ممنونم و به عنوان دوست آخر آقای امیر فکر
میکنم شاید رضا ارضه
بفرمایید سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
خانم فروغ و آقای
خلجی خیلی خوشحالم برای بار اولی که میام
بالا یه سوال داشتم از آقای خلیجی عزیز
اونم در مورد جامعه توده ایه و اونم مربوط
به زمان قبل از انقلابه ببینید حالا خیلی
از تحلیلگران خیلی از مورخین میگن که اگر
ه سال ۸ سال ۱ سال قب قبل از انقلاب شاه
یه سری اصلاحات سیاسی رو انجام داده بود و
خودش رو از امور اجرایی و امور حکومتی
کشیده بود کنار خب و انقلاب به وجود نمیاد
و اینو با خیلی قطعیت و خیلی جدیت هم بیان
میکنن من چیزی که از شما یاد گرفتم تو این
مدت یکی دو سالیه که دنبال توون
میکنم اون اینه که جامعه توتالیتر یعنی
حکومت توتالیتر از دل یک جامعه توتالیتر
به وجود میاد میخوام بپرسم اینه که اگر
حتی پادشاه ایران اون سری اصلاحات سیاسی
روم انجام میداد
آیا منجر به انقلاب باز میشد یا نه یا نه
اون انقلاب محکوم به اتفاق افتادن
بود خوشحال میشم جواب سم بگیرم بله ممنونم
از شما ببینید اساساً توتالیتاریسم و
جنبشهای تودههای محصول جوامع مدرن هستن
یعنی جوامعی که مخصوصا تکنولوژی از به یه
حدی در اونها توسعه پیدا کرده باشه علت
اینکه انقلاب ایده انقلاب اسلامی یا ایده
حکومت اسلامی که در ایران متولد نشد در
مصر متولد شد در نزد اخوان المسلمین و بعد
در شبه قاره هند ابع مودودی و ولی چرا این
ایده حکومت اسلامی و انقلاب اسلامی در
ایران موفق شد به خاطر اینکه ایران صنعتی
تر از بقیه کشورهای اسلامی بود این روند
مدرنیزاسیون درش شدت بیشتری پیدا کرده بود
بنابراین اینو توجه داشته باشید که خود
همونطور که عرض
کردم رسانه خیلی مهمه در ایران رادیو
تلویزیون و نوار کاس انقلاب ایران محصول
نوار کاس بود دیگه همونطور که انقلاب
مشروطه محصول تلگراف بود اینا اینا ارتباط
داره با یعنی این تلگراف اگر نبود یعنی
رسانه اگر نبود ارتباط این ابزار ارتباطی
اگر نبود انقلاب مشروطه اتفاق نمیفتاد
از اون طرف هم نوار کاسد اگر نبود انقلاب
ایران اتفاق نمیفته منتها این روند خود
مدرنیزاسیون هست که جامعه تودهای رو
ایجاد میکنه یعنی مدر مدرنیزاسیون هر
چقدر که پیشرفت میکنه مدرنیزاسیون باعث
میشه که آدما حق خودشونو بخوان حق برابر
بخوان همین طبقات اجتماعی از بین میره خ
اصلاحات یعنی اون چیز خیلی نقش مهمی داشت
در توده کردن جامعه ایران خب اصلاحات چیز
بود یه انقلاب سفید بود یعنی در در حقیقت
اصلاحات ارضی موجب شد که طبقات اجتماعی به
هم بخورن بزرگ مالکان از بین برن روحانیت
به
اصطلاحی حقیقت بزرگ مالکان یا خوانین یکی
از پایگاه یا پایگاه
اصلی قدرت روحانیت بودن و روحانیت پایگاه
اصلی قدرت سلطنت بود در حقیقت اصلاحات
ارضی و انقلاب
سفید رو میشه اینجور تعبیر کرد که شاه بر
سر شاخ نشست و بن برید در حقیقت د تا
پایگاه اصلیش رو که یکی روحانیت بود و یکم
خوانین بزرگ بود از دست داد و بعد این
باعث شد باعث هجوم روستاییان به شهرها شد
باعث شد که روستاها هم یک دست بشن یک
نواخت بشن و در حقیقت همه طالب یک حق
برابر بشن به اصطلاح میدونین که تفسیر
توکیل راجع به انقلاب فرانسه هم همینه
دیگه انقلابها زمانی به وجود میان که این
ایده برابری وجود داره دیگه که آدم من
میتونم من حق دارم هر چیزی که بخوام
بخوام هر چیزی که دیگران دارن بخوام هیچکس
امتیازی نداره روحانیت امتیازی نداره ک
فدال ها امتیازی ندارن بزها امتیازی
ندارن و این موجب میشه که شما به اصطلاح
تمام جامعه رو آپ سید در میکنه طبقات
اجتماعی رو کسانی که ثروتمند ثروتش از دست
میدن مثل مثلا در دورهی شاه بنابراین این
تودهی شدن جامعه یک سرنوشت محتوم همه
جوامع در حال ص صنعتی شدن یا جوامع صنعتی
هست ویژگی اونها هست در کشورهای
مثلاً کم توسعه یافته یا توسعه نیافته
جوام تودهای به وجود
نمیان در الان ما در آمریکا با همین وضعیت
دچار هستیم دیگه جنبش ترامپ یه جنبش
تودهای اس یعنی صنعتی ترین کشور دنیا
الان توده ترین کشور دنیا داره و همونطور
که عرض کردم خود اون تودهای شدن داره
تغییر پیدا میکنه ما با به اصطلاح توده
دیجیتال روبهرو هستیم و با ویژگیهای
کاملاً منحصر به فردی که نشون دهنده این
هست که جنبشهای تودهای از بین نرفتن
بلکه شکل و شمایل جدیدی پیدا کردن این
جریانهای راست افراطی و فاشیستی که در
اروپا هستن اینا جنبشهای تودهای هستن
دیگه در نتیجه خیلی قضیه پیچیده است نمیشه
گفت مثلاً شاه این کارو میکرد اون کارو
میکرد انقلاب پیش میومد و اینها شاه
داشت یه کاری رو میکرد که خب به خیلی از
نتایجش هیچکس خیلی واقف نبود جز خیلی
معدودی از آدمها و به نظر من
شاید این چیزی که به وجود آمد همون چیزی
بود که میتونست به وجود بیاد سپاسگزارم از
همه
دوستان خیلی ممنونم از اینکه مشارکت
میکنید در بحث به من خیلی کمک میکنید که
بهتر بفهمم وضعیت رو و امیدوارم که باز هم
وقت هم صحبتی با شما رو داشته باشم باز هم
صحبت کنیم در این باره همون طور که عرض
کردم من سعی میکنم که باز کتابهایی که
در این زمینه هست رو در همین جلسات معرفی
کنم من از شما خواهش میکنم که به این
کتابخونه اندیشیدن انتقادی برای مبارزه
سیاسی مراجعه کنید یک مجموعه تقریباً الان
خیلی بزرگی شده از کتابهایی که به
زبانهای مختلف در زمینه سیاست میتونه به
ما کمک بکنه امیدوارم بتونین از این کتابا
استفاده بکنین و اگر هم دوست داشتید
در کانال یوتیوب من رو حمایت بکنید که خیر
دنیا و آخرت با شما خواهد بود
و از همه شما سپاسگزارم از خانم فروغ هم
بسیار سپاسگزارم برای شما اوقات خوشی رو
آرزو میکنم تا فرصتی
دیگر ممنون خدانگهدار هم سپاسگزار دوستان