خواندن متن «نقد عقل محض» اثر ایمانوئل کانت (جلسه‌ هفتم)‌

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی امیدوارم که همه حالشون خوب باشه بله هم در کلاب هاوس هم در یوتیوب در خدمت شما هستم یکی دو دقیقه‌ای صبر می‌کنیم تا دوستان به ما بپیوندن و بعد بحث رو شروع بکنیم بله سلام بر دوست عزیز آقای افشین معاصر آقای یا خانم جی ای جی ای جی ای آقای سیماک عزیز آقای فرزاد ممنونم قربان شما آقای جواد سلام آقای افشین پرسیدن که چرا نقد و نه سنجش چرا عقل و نه خرد چرا محض و نه ناب خب من ح عکسشو از شما می‌پرسم چرا سنجش و نه نقد چرا خرد و نه عقل چرا ناب و نه مهد چرا به دلیل شما برای چی باید ای فارسی سره بشه چه کمکی به ما میکنه در فهمیدن درباره فلسفه کانت آقای نقیب زاده من در مورد ترجمه آقای نقیب زاده در از کتاب کانت یاسپرس یه مطلبی نوشتم که الان میگذارم اینجا در دوستان ببینن و نه آقای رقیب زاده کارش اصلاً خوب نیست من این رو الو برای دوستان قرار میدم در [موسیقی] در کانال ب در کانال حلقه کاند خوانی این رو قرار میدم دوستان اونجا ببینن بله در اونجا نقدی که نوشتم راجع به ترج هم ترجمه کانت یاسپرس که ایشون کردن و هم دیگه طبیعتا من فکر نمیکنم سلام بر خانم زهرا و خانم مهوش خیلی سپاسگزارم از دوستان گرامی اجازه بدید ببینم که در کلاب هاسم دوستان هستن بله بسیار خوب اگر اجازه بدید بحث رو شروع بکنیم به دلیل اینکه امروز احتمالاً خیلی فرصت برای پرسش و پاسخ نباشه و من بعد از این هم یک لایو دیگهای دارم که راجع به مفهوم ایران قدرت و ملت در زبان آیتالله خامنه‌ای است در نتیجه باید برای اون هم آماده بشم در نتیجه بدون هیچ مقدمی به سراغ اصل بحث خواهیم رفد همون طور که من عرض کردم در صحبت قبلی ما در جلسه قبل دو سه صف د صفحه اول تقریبا تقریبا حالا دو صفحه اول بر اساس ترجمه فارسی آقای بهروز نظری رو خوندیم از نقد عقل محض و من قول دادم که دوباره این رو از اول بخونم و به شما نکته‌های خیلی مهمی رو که باید در نظر داشت رو اینجا بیان بکنم خب یک نکتهی رو که من شروع می‌کنم از ابتدا خوندن و برای شما توضیح میدم که چه نکته مهمه امروز بحث امروزمون متمرکز هست بر یک اصطلاح و اصطلاحی که به نظر من خیلی مهمه و باید بهش توجه کرد و چرا این اصطلاح در کانت خیلی اهمیت داره خب پیشگفتار ویراست نخست یعنی ا رو من می‌خونم از ابتدا از روی این دفعه از روی ترجمه آقای ادیب سلطانی میخون اون دفعه از روی ترجمه آقای بهروز نظری خوندم که من اون دفعه هم اشاره کردم به ترجمه آقای بهروز نظری به نظر میاد که ترجمه از روی در حقیقت بیشتر بیش از هر چیز تبدیل کردن فارسی ناهنجار آقای ادیب سلطانی به فارسی معیار هست و خب به همین دلیلم هست که ایشون آقای ادیب آقای نظری هیچ کدوم از پ نوشت‌های مهم مترجمان فارسی رو ترجمه نکرده مق مترجمان انگلیسی رو ترجمه نکرده مقدمه مترجمان انگلیسی رو که خیلی مهمه ترجمه نکرده و خب یه کاری کرده که کار از نظر حرفه‌ای و اخلاقی کار درستی نبوده ولی خب از یه جهاتی هم شاید کمک کرده که کانت رو راحت‌تر بشه بخونیم نه لزوماً بهتر خب آقای پس پیش گفتار ویراست نخست ای خرد آدمی در رده‌ای از شناخت‌های خویش دارای این سرنوشت ویژه است که پرسش‌هایی سربار آن می‌شوند که آنها را نمی‌تواند کنار زند زیرا این پرسش‌ها به وسیله خود طبیعت خرد در برابر خرد نهاده میشود [موسیقی] خب ایشون منظور این هست که عقل آدمی در یک رشته از شناخت‌های خودش یا در یک نوع از شناخت‌های خودش تقدیرش این هست که پرسش‌های براش مطرح میشه یعنی بای نیچر یعنی بلا طبیعت خودش عقل پرسش‌هایی براش مطرح میشه که نمیتونه این پرسش‌ها رو نه کنار بگذاره نه میتونه این پرسش‌ها رو پاسخ بده چرا میگه که این پرسش‌ها به وسیله خود طبیعت خرد در برابر خرد نهاده میشود حالا توی ترجمه انگلیسی که س یعنی این پرسش‌ها به عنوان پرابلم به عنوان مسئله در برابر عقل قرار داده میشن بنا به طبیعت خود عقل یعنی طبیعت خود عقل این هست که پرسش‌هایی برای خودش مطرح می‌کنه به عنوان مسئله که این پرسش‌ها رو نمی‌تونه جواب بده ولی فرد این پرسش‌ها را پاسخ نیز نمی‌‌تواند بگوید زیرا این پرسش‌ها از سراسر توانایی خرد آدمی فراتر میگه که سر ک حالا تو اگه بخوایم بر اساس انگلیسیش ترجمه بکنیم این هست که عقل نمیتونه این پرسشها رو پاسخ بده زیرا این پرسش‌ها از هر نوع توانایی یا از هر توانایی عقل انسانی بررا خب چرا چنین هست چرا عقل انسان یعنی چیکار باید کرد که آدمی یک پرسش‌هایی براش مطرح میشه که اینها به عنوان مسئله است پرابلم هست ولی نمیتونه اینا رو از فکر اینا بیرون بیاد نمیتونه به اونها جواب بده این در حقیقت پرسشی اس که کانت مطرح میکنه یعنی دیلما مما این هست خب چرا اینطوریه حالا توضیح میگه خرد بی از گناه خود در این وضع وضع آشفته گرفتار میگه که عقل بی اون که تقصیری داشته باشه اینجا تقصیر بهتر از گناهه عقل بدون اینکه گناه تقصیری داشته باشه خودش در این وضع وضع آشفته دچار میشه یعنی عقل تقدیرش اینه بدون اینکه خودش مقصر باشه دچار این وضعیت میشه حالا اون جمله که میخوایم بخونیم و در حقیقت کلمه‌ای که میخوایم بهش اشاره کنیم این اینجاست او از آغازه هایی شروع می‌کند که کاربردشان در جریان تجربه پرهیز ناپذیر است و هم هنگام این کاربرد به وسیله تجربه بانی رسا تضمین شده است خب او از آغازه هایی شروع می‌کنن آغازه این اصطلاح آغازه حالا ما از اون این پاراگراف که خوندیم اصطلاحات مهمی که هست خود عقله که حالا ما باید توضیح میدیم در آینده که عقل که کانت میگه یا خرتم منظورش چی هست بعد شناخت اینجا شناخت به چه معناست یعنی کاگ نیشین اینجا به چه معناست و بعد منظورش از پرسش چی هست و بعد اینجا که میرسیم به آغازه آغازه منظور کت از آغازه چی هست توی متن آلمانی در برابر آغازه یون سط گذاشته شده اگر درست تلفظ کنم که هونت در آلمانی به معنای معانی مختلف هست که براتون میخونن به معی اصل و بنیا خب پس اینجا در انگلیسی در حقیقت این رو ترجمه کرده پرینسیپ ی مترجمان انگلیسی ترجمه کردن پرسپ در یعنی معادلی که مترجمان انگلیسی گذاشتن برای خزد پرسپ هست و مترجم فارسی اینجا هم آقای ادیب سلطانی آغازه گذاشته خب این اصطلاح اصطلاح خیلی مهمه اصلا اصطلاح گ به م بیان مفهوم اصل بسیار اصطلاح مهمی اس که باید بهش بپردازیم و در حقیقت بحث امروز ما راجع به این هست که این اصطلاح یعنی چی کانت رساله برای هیلتی شن یا رساله که برای استادش در حقیقت میگیره مینویسه اسم این رساله اسم این رساله [موسیقی] هست به این ر که به اصلا لاتین نوشته شده اسمش هست دقیقا اصطلاحات که اینجا ما اینجا به کار برده شده اونجا هست یکی همین پرنسیپ پپ که در یونانی در لاتین گفته میشه پس پرسپ روم و این اصطلاح ما باید توضیح بدیم به دلیل کهه خیلی مهم هست اصطلاح پرینسیپ و اصطلاح گر گراند ور گدگ در معادل ها در عنوان کتاب بسیاری از کانت کن کار مهمش به کار رفته و حالا من یکی از کارهایی که پیشنهاد مکنم دوستان بخونن کتاب هایگر هست ک مز که اونجا در بخش اولش مفصل توضیح داده یک کتاب دیگه هم کاند داره که م در حقیقت درس گفتار هاش هست در فرایبورگ یادم نیست چه سالی که اونم اصلا درباره پرنسیپ اسمش درباره پرنسیپ خب مراد کانت چی هست اجازه بدید من یک فرهنگ فرهنگنامه تاریخی تاریخی مفاهیم فلسفه رو بهتون معرفی کنم که بسیار کار خوبیست و خیلی هم خوب ترجمه شده در حقیقت سرویس سروی راست دارش آقای دکتر سید محمدرضا حسینی بهشتی هست با همکاری مهدی میرزازاده و خانم فرید فرنود فر من دو جلدش دارم نمیدونم که وقی جلدا چاپ شده یا نه ولی این ترجمهی است از یعنی گزیده‌ای است از مدخل‌های که در یک فرهنگنامه تاریخی آلمانی به چاپ رسیده در جلد اول مدخل دوم مدخل اصل هست در حقیقت هم پرینسیپ که ما اینجا با کانت صحبت میکنیم کانت میگه که جمله کانت چی بود جمله کانت این بود که در بذارید برا خب جمله کانت این بود که او یعنی عقل از آغازه هایی شروع می‌کند که فلان خب این از عقل از آغازه های شروع میکنه خب عقل از آغازه هایی شروع میکنه ببینیم که پرینسیپ و گروند به چه مز شما در این فرهنگ که ببینید تقریبا یک حدود بله حدود ۱۵۰ صفحهای درباره یعنی مدخل این هست یعنی تاریخ این مفهوم باید به این تاریخ این مفهوم توجه داشت من حالا یه بخشهایی ازش میخونم که مطلبی که کانت میگه براتون روش روشن بشه ولی باز هم طبیعتاً ما برمیگردونیم مفهوم اصل و گ اصل در عهد باستان میشه م میگه که این واژه توجه داشته باشین که گراوند با مفهوم قانون اساسی و خیلی مفاهیم مهم ارتباط داره خیلی اصطلاح کلیدی و اگر درست فهمیده نشه اساساً فلسفه درستی فهمی نمیشه فلسفه سیاسی خود کلمه پرنسیپ یا به اصطلاح پرینس پیوم توی لاتین به مفهوم شهریارم هست که پرینس یعنی شهریار یعنی شما فلسفه سیاسی رو و فلسفه متافیزیک رو بدون فهم این کلمه نمیتونه بش خب میگه که این واژه در زبان محاوره یونانی و لاتینی به دو معناست آغاز و سلطه خب می‌بینید که آقای ادیب سلطانی هم آغازه ترجمه یعنی اونچه که آغاز هست و اونچه که س اما در ظاهر لحاظ کردن هرگونه نسبتی میان این دو معنا کار قدما نبوده است یعنی قدما یعنی در عهد باستان بین این پرنسیپ رو که به د تا مفهوم به کار میبردن یکی آغاز یکی سلطه این‌ها لزوماً ارتباطی بین آغاز و سلطه نمیدیدن [موسیقی] یعنی برای مثال اصل به خاستگاهی اطلاق شده باشد حالا می در بعد از این‌ها این ارتباط برقرار شد یعنی ارتباط هست بین آغاز و سلطه همون که بهتون اشاره کردم یعنی پرنسیپ و پرینس با همدیگه ارتباط ب مثلاً اصل به خواستگاه اطلاق میشد که علاوه بر نقطه آغاز بودنش همچنان سلطه خود را بر نتایج حاصل از خودش حفظ کند خب این به د به اصطلاح اینجا دیگه معنا فرق میکنه یعنی که آغاز فقط آغاز نیست بلکه وقتی که اون خشت اولی که شما میگذاریم و بر بسته به اینکه چه خشتی باشه تعیین می‌کنه اون خشت‌های بعدی رو که شما روی این بنا می‌کنیم بنابراین این فقط آغاز نیست بلکه تعیین کننده بقی به اصطلاح نتایج حاصل از او هست در نتیجه بله در نتیجه داستان فرق میکنه حالا شما وقتی مید ح توضیح میدم وقتی میاد در د کارت د کارد به چه معنا به کار ببره و کانت به چه معنا به کار ببره اگر شما اصل رو به مفهوم آغازی که در حقیقت رولت میکنه یعنی قاعده مند میک کنه یعنی اصل نظم دهنده اصل تنظیم کننده در نظر بگیرید این مفهوم کانت هست یعنی اصلی که ببخشید مفهوم دکارت هست اصلی که بقیه مفاهیم و بقیه نتایج رو تنظیم میکنه این اصل میشه اصلی که در حقیقت دکارت ازش حرف بزنه ولی کانت اصلی که صحبت میکنه اصلی که د ترمین میکنه یعنی تعیین میکنه نتایج حالا ادا در ادامه بهتر موضوع بهتر روشن خواهد شد خب از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که چون کاربرد سیاسی این واژه در بدو امر تنها [موسیقی] بیانگر ببخشید از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که چون کاربرد سیاسی این واژه در بد امر تنها بیانگر نوع خاصی از تقدم یعنی تقدم رطبی بوده است در گره خوردن تصور تقدم زمانی با تصور تأثیر علی و حتی تصور غایتمندی دخیل بوده باشد حالا این دیگه میبینیم بحث ارسطو که ارسطو به چه کار به چه معنا به کار برده افلاطون به چه کار برده تا ما میایم به دوران قرون وسطی برای اندیشه قرون وستا پرسش از اصل یعنی آن نخستینی که چیزی به نحوی از انها از آن برمی‌آید یعنی اون نقطه آغازی که نقطه‌های دیگر از دل او زاده میشن حالا بعد دوباره این رو مفصل توضیح میده در مورد فیلسوفان مختلف تا میرسیم به اصل اول جدید یعنی اصل مدرن اصل در ف فلسفه عصر جدید نیز یعنی آن اولی که که از آن یا از ناحیه آن چیزی موجود یا شناخته میشود اینجاست که اصل به معنای آغاز در حقیقت به معنای همون گر هست به معنای بنیان هست یعنی اون بنیانی که شما یک مثل تصور کنید یک عمارتی رو در حقیقت برای کانت فلسفه یک عمارت هست کانت میگه سیستم میگه که فلسفه حتما سیستم سیستمی اس از مفاهیم این سیستم بودن یعنی که شما یه عمارت میسازید هر عمارتی که میخواید بسازید باید یک گروند یعنی یک بنیان داشته باشه یعنی این اصطلاح کاملاً به اصطلاح اصطلاح معماری رو به کار میبره خب بعد میگه که خب این بنیان فرقش حالا در کانت فرقش با یعنی ویژگیش چیه ویژگیش اینه که این نباید خودش نیازمند به دلیل باشه حالا معنای دقیق‌تر شو توضیح بدم اصل در فلسفه اصل جدید نیز یعنی آن اولی که از آن یا از ناحیه آن چیزی موجود یا شناخته می‌شود در چنین بیانی از این اصطلاح تکثری مفروض است که برخی با آن به مخالفت برمی‌خیزند و برخی نیز از آن به نحوی سازنده بهره می‌گیرند همچنین این اصطلاح گاهی به لحاظ معناشناختی دچار افت و خیزهایی می‌شود و پیش آمدن تمام تمامی این افتو خیزها حتی نزد یک نویسنده هم رخداد نادری نیست بنابراین توجه داشته باشید که حتی در مورد کانت هم اصل در جاهای مختلف به معناهای مختلف به کار میره مهم اینه که شما بدونید که ارتباط این کلمه با کلمات دیگه چی هست یعنی ارتباط کلمه گنز با کلمه پرینسیپ با کلماتی که بهش مربوط هستن مثل پست لیت یا [موسیقی] آنالیتیک پرنسیپ اینها رو همه رو باید توجه داشته باشین که ارتباطش با کلمات دیگه چی هست اگر شما به فرهنگ کانت یا لکسیون کانت در همین کانال که من فرستادم نگاه بکنید به اصلا این ارتباط مفصل توضیح داده خب من از این هم میگذرم تا میام به سمت به اصطلاح کانت میگه کانت برای مقابله با جریان بیتفاوتی زمانش نسبت به اصول ها شما در ادامه این در ادامه همین متن که من پری هفته پیش خوندم تقریبا پ اینجا میگه که صفحه سوم این همین ویراز صفحه سوم این پیشگفتار میگه که در حقیقت بیهوده خواهی خواهد بود که بخواهیم رویاروی چنین پژوهش‌ها که برابر ایستای آنها نمی‌تواند برای تفاوت طبیعت آدم بی تفاوت باشد به بیتفاوتی تظاهر کنیم منظورش چیه که نمیتون به تفاوتی تظاهر کنیم منظورش چیه که کانت میگه در زمانه ما یک بیتفاوتی هست که این بیتفاوتی درست نیست این تفاوتی نسبت به چیه نسبت به به اصطلاح همین گراند یا پرنسیپ یعنی در ما در عصری زندگی میکنیم که انگار این پرنسیپ هایی که دانش یا متافیزیک براش بنا شده این پرنسیپ بدیهی اینا درستن در حقیقت اینها رو نسنجیده بازنگری نشده و نقد نشده ما اینها رو پذیرفتیم کار کانت چی هست کار کانت این هست که این پرنسیپ ها رو نقد بکنه و این گراند نقد بکنه و یک گروند جدید یا یک بنیان جدیدی برای متافیزیک بنا بکنه تمهیدات یا به اصطلاح بنیان هایی برای متافیزیک که همچون علم دانسته بشن اونجا اون بنیان ها اینه کار کانت گرونینگ یعنی نیو گروند میخواد یک بنیان جدید یا یک پرنسیپ جدید برای عقل و برای شناخت تأسیس بکنه و بسازه خب ولی در عصری زندگی میکنه که انگار فیلسوفان همون چیزهایی رو که قبلاً مسلم فرض شده همون چیزها رو نسنجیده نشده بازنگری نشده و ارزیابی نشده میپذیرن کار کانت ارزیاب سنجش و نقد به اصطلاح عقل هست یعنی اون بنیانی که بر او شناخت قرار داده میشه کانت برای مقابله با جریان بیتفاوتی زمانه اش نسبت به اصول خود را در طراحی نقد عقل محض بزم به شناخت فلسفی بر مبنای اصول میدید چرا چون کانت توی هم در نق اقل مح در اواخر نقد مست راجع به اینکه فلسفه باید یک سیستم باشه مفصل توضیح اینجا اجازه بدین که من این رو براتون بیارم میگه که متسفانه من این فارسی براتون بخونم خیلی سخت چیز میشه فارسی آقای ادیب سلطان بذارید براتون از فارسی آقای نظری بخونم بله میگه که کانت میگه که ما باید فلسفه یعنی اون چیزی که به صورت نظاممند یا به صورت سیستماتیک در حقیقت شکل می‌گیره و این شکلگیری سیستم نیازمند به اصل داره بله حالا من براتون ت پیدا می‌کنم میخونم خب میگه که کارکرد اصطلاحات نزد کانت حتی در آموزه او درباره اصول نیز یک دست نیست تفاوت معنا میان علم متعارف و اصل یا قاعده یا پایان مراعات می‌شود این تفاوت معنایی بر تمایز اصول بنیادین شهودی و استدلالی استوار است خب این بخشو من می‌ذارم شما خودتون بخونید ولی میخوام توضیح بدم این رو از در حقیقت بیرون که ما این اصلو چگونه باید بفهمیم و چرا باید برگردیم به فلسفه ماقبل نقدی کانت یعنی به کارهای قبل کانت از جمله از یعنی از رساله هیلتی شنشنی تا سال کار نقد عقل محض که در سال ۷۸۱ بنابراین پرنسیپ یا پرنسیپ یاز در مفهوم کلیش به معنای اون قاعده کلی هست که شما اون رو حقیقی و صادق می‌پندارید و اون قاعده کلی در حقیقت همه چیز از او استنتاج استخراج میشه یا برا او بنا میشه در حقیقت در حقیقت به یک معنای خاص یعنی که قاعده که ت در حقیقت قاعده که تنها قاعده که تنها اصلی اس که نیازی به اصل دیگهای نداره ها شما وقتی میگید گروند بنیان یک چیز بنیانی خانه یعنی اون اون چیزی که خودش دیگه نیاز به یه بنیانی نداره حالا وقتی ما به ما به قاعده‌ای میگیم اصل که خودش نیاز به خودش از چیز دیگه‌ای استنتاج یا استخراج نشده باشه از چیز به چیز دیگه‌ای وابسته نشده باشه از چیز دیگری بر نیامده باشه خب ما برای اینکه ببینیم که کانت به چه معنا اینیو به کار میبره باید برگردیم به فلسفه ما قبل کانتی ما قبل نقدی کانت تا بفهمیم که در حقیقت اساساً چرا کانت به نقد عقل محض رسید و چرا مسئله روند بنیان و اصل براش مهم شد من برای شما از روی کتاب کانت یاسپرس برا تو میخونم برای اینکه تو توضیح بده که در در حقیقت این راهی که کانت آمده تا عقل مح چگونه است از بخش از روی کتاب از روی خود گ فکنم صفحه ۵ راه کانت به فلسفه نقدی بخش اولش هست ی نوشته های پیشان نقدی کان یعنی نوشتها که پیش از انتشار نقد عقل مح در سال ۱۷۸۱ نوشت فی میگه که ما باید بررسی بکنیم نوشته‌های پیشا نقدی کانت رو برای اینکه این جریان حرکت اندیشه کانت رو که به او کمک کرده که به موقعیتی ذهنی دست پیدا بکنه که فلسفه نقدی شرو بنا بکنه این سیر تحول فکریش رو ببینیم ما اگر نریم سراغ نوشته‌های پیش نقی کار ک وقت نمیتونیم ببینیم کانت از چه مسیری رسیده به جایی که نقد عقل محض رو در حقیقت نوشته و در حقیقت فلسفه نقدی خودش رو خلق کرد میگه میگه که در سالهای دانشجویش کان آشنا میشه با هستی شناسی سنتی و م فیزیک سنتی از طریق مقوله های الهیاتی و فلسفه ولف کریستیان ولف و لا ی بنابرین خیلی مهمه که شما برای فهم کانت فلسفه کریستن ولف و فلسفه لایس بخونید لایس بسیار فیلسوف مهم نیست و متسفانه تو ایران حالا ما که درس میخوندیم خیلی یاد ن میدادن ولی باید در نظر بگیرید که لایب نیست به یک معنا اون پل مهمی اس که قرون وستا رو به اصر جدید وصل میکنه در فارسی خوشبختانه یکی از بهترین کتابایی که راجع لایس نوشته شده کتاب راسل هست راسل یکی از بهترین کتاب رو راجع به لایس نوشته و من و خوشبختانه آقای ایرج قانونی ترجمه فوق درخشانی از این اثر دادن که من جایی ندیدم که اصلاً کسی ازش یاد بکنه یعنی کاملاً کار بسیار سنگینی کرده آقای قانونی و کار سختی رو کرده منتها کار سختی که خیلی مثل همه بیشتر کارای خوب این عصر ما خیلی چندان به چشم نیامده ولی دوستان حتماً اون کتابو بخونن یعنی ترجمه حالا یا ترجمه آقای قانونی رو بخونن یا [موسیقی] چیز رو بخونن یا به اصطلاح متن انگلیسی راسل رو بخونن من دیدم که دو سه تا از کارای اصلی دیگه لای به فارسی درآمده اما از ولف من چندان چیزی ندیدم به فارسی اثری ندیدم چند به فارسی ولی من در همین کانال منابعی رو قرار میدم و قرار دادم منابعی رو از خود بنابراین مهمه که ببینیم که تصور که کانت داشته از مفاهیم فلسفی از کجا آغاز شده اول از الهیات و بعد از فلسفه ولف و لا یعنی در آغاز مسائلش پاسخها که به اون مسائل داده میشه پرسش هاش و اونچه که یقینی و بدیهی هست همون چیزیی بود که در فلسفه لا ولف در حقیقت مطرح بود یعنی پرسش همون پرسشها بود جوابش همون جوابها بود اونچه که بدیهی بود براش همون بدیهی [موسیقی] میگه که در رساله به اصطلاح هیلتی شن که یه هیلتن تی شما رساله که مینویسید برای استادی و اینها خیلی خیلی آلمانیه این در سیستم آلمانی خیلی معنی سیستم دانشگاه آلمانی میگه که پرتوی نو بر عنوان رساله کانت این هست پرتوی نو بر اصول اولیه شناخت متافیزیکی میگه که یاسپرس میگه که مسئله اول که میگه این رو در حقیقت در ناظر به فلسفه کسیس نوشته میگه در اشاره به همین فلسفه کسیس سوال اصلی یا سؤال اول کانت این هست که تا کجا قدرت منطق تا کجاست یعنی محدوده قدرت منطق کجاست منطق تا کجا قدرت دارهه که ما فکر میکنیم که وجود خداوند به عنوان یک موجودی که وجود داره وجودش در حقیقت ضرورت مطلق داره ما فکر میکنیم که وجود خدا به عنوان وجود درسته هست یعنی خدا هست به خاطر اینکه آپوزیت یعنی نقیض که نبودن خداست قابل تصور یا قابل تصور نیست بنابراین ما یعنی تا فلسفه گروسی وس ما فکر میکنیم که ما باور داریم که خدا هست خدا یک موجودیست که وجودش ضرورت مطلق است چرا به خاطر اینکه نقیض اون یعنی نبودن خدا امری غیر قابل اندیشیدن اندیشه ناپذیر تصور یرگه ول ک گفت که او اینکه ما اصطلاح میگیم که ناممکن هست نقیض این یعنی خدا هست و نقیض این یعنی نبودن خدا ناممکن هست این دلیلی اس یا علت شناخت ما از وجود خداوند هست این به این دلیل هست که ما میگیم خدا هست چرا چون میگیم که اگر خدا ن فرض اینکه خدا نباشه ناممکن میگه ولی این چنین چنین استدلالی این فقط اثبات می‌کنه که نشون میده که ما چرا همچین شناختی داریم اما این به هیچ وجه نمیتونه گروند یا بنیانی برای خود وجود خدا باشه یعنی این استدلالی که میگیم خدا هست چون نبودن خدا غیر قابل تصوره این یک مسئله منطقی اس تو ذهن ما یعنی این ما رو به اصطلاح این جور استدلال اتی آپت یعنی ناممکن بود امتناع طرف مقا ش یا به اصطلاح ناممکن بودن طرف مقابلش ما رو از نظر شناخت فقط یعنی بنیان نیست برای شناخت ما اما نمیتونه بنیانی برای خود وجود خداوند باشه درسته که امتناع نقیض میتونه بنیان شناخت ما باشه یا منشأ شناخت ما باشه اما نمیتونه بنیانی برای وجود خود خداوند باشه او وجود دارد اگر چنین چیزی گفتن به این معناست که ما همه چیز رو که به اصطلاح همه چیز رو در که مربوط به او هست گفته باشیم و بفهمیم یعنی ما باید یک بنیانی برای وجود خداوند پیدا بکنیم که اون بنیان خودش نیازمند بنیان دیگری نباشه یک به اصطلاح اصلی که ا نیازمند به اصل نباشه این شکل اندیشیدن ک یعنی تمایز گذاشت بین بنیان وجود بنیان هستی یا بنیان شدن و دلیل یا سبب توجه کنید که کلمه پرسپ همونطور که ها هم مفصل توضیح میده تو این آثاری هم که من ارجاع دادم هست پرینسیپ هم به مفهوم بنیان هست هم به مفهوم دلیل میگن شما به چه دلیلی گراوند م همین طوره دیگه گ هونت هم در آلمانی همین طوره همه معنای بنیان هست هم معی دلیل یعنی میگن تو به چه دلیلی این کارو کردی به چه دلیلی این باورو داری به چه دلیلی اینطور فکر می‌کنی توجه میکنید بنابراین توجه بکنید به این چیز کانت میگه که پرنسیپ یا پرینسیپ پرنسیپ به مفهوم به اصطلاح دلیل فکر کردن دلیل شناخت ما یه چیزه و پرنسیپ به مفهوم بنیان وجود یک چیز دیگه است یا بنیان شدن یه چیز دیگه است این تمایز تمایز خیلی مهمی میوزه میگه که اگر شما اصل رو پرینسیپ رو به مفهوم بنیان به اصطلاح وجود به کار ببرین این یعنی که شما دارین از یک اصلی یا قاعده‌ی یا بنیانی صحبت میکنین که به اصطلاح پیشینی یعنی ماقبل تجربه ماقبل تجربی اس یعنی شما به این اصل یه اصلی اس که با تجربه ارتباطی نداره بلکه یک اصلی اپری اوری یعنی پیشینی یا حالا اصطلاحی اس که خیلی مهمه دیگه اپری اوری در مقابل پوستریور در حقیقت شما یه چیزی رو که مقبل تجربی اس یعنی هیچ ارتباطی به شناخت یا تجربه نداره شناخت تجربی نداره اینو بهش میگید پیشینی و اون چیزی رو که مربوط هست یا به نوعی ارتباط داره با تجربه اونو بهش میگید پسینی میگه خب د فمر میگه که بنیان وجود یا بنیان شدن چیزیست که رمین هست پروداکت گرا هست یعنی که تعیین کننده است این اصل بقیه اون عمارتی رو که شما روش بنا میکنید تعیین میکنه و پروداکت پرودوس میکنه یعنی میسازد و خودش چیه اپ یعنی خودش پیشینی خودش دیگه از چیزی که مربوط به به اصطلاح تجربه باشه انتزاع نمیشه ر ولی اگر اصل شما به مفهوم بنیان دلیل شناخت به کار ببرید سبب شناخت به کار ببرید علت شناخت به کار ببرید اون به اصطلاح کازی اس که در حقیقت پسی نیست و فقط توضیح میده چیزی رو تعیین نمیکنه یعنی وقتی که شما از بنیان هستی حرف میزنید این بنیان بقیه این عمارت هستی رو تعیین می‌کنه و می‌سازه ولی شما از اگر از دلیل شناخت دارید حرف می‌زنید این دلیل چیزی رو نمیسازه بلکه داره توضیح میده که این شناخت چجوری به وجود آمده پس بین کانت کاری که می‌کنه اینه که بین شناخت و بین واقعیت تمایز می‌ذاره این تمایز تمایز بسیار اساسی اس پس توجه داشته باشید که این ایده که توی نقد عقل بحث خیلی اساسی از کجا شروع میشه یعنی از ه ۷۵ میگه اگر فکر کنیم که خدا هست به خاطر اینکه تصور نبودن خدا محال هست این به ما هیچی راجع به وجود واقعی خداوند در خارج نمیگه این فقط به ما میگه که ما این شکلی فکر می‌کنیم یعنی این داره فکر ما رو توضیح میده نه وجود خدا بنابراین شما نمی‌تونید صرفاً با این استدلال اثبات بکنید که خداوند به عنوان یک موجودی که مطلقاً ضرورت داره وجود د پ بنابراین هیچ برهانی برای وجود خداوند وجود نداره یعنی اونچه که شما در الهیات یا در فلسفه پیش ازین به عنوان اثبات وجود خدا در نظر می‌گرفتید اثبات وجود خدا نبوده این بلکه توضیح شناخت شما بوده بنابراین برای کانت نتیجه میگیره که خداوند امریست اثبات ناپذیر همون طوری که ابطال ناپذیرم پلتی میگه که امکان یا امتنا به هیچ وجه نمیتونه یعنی امکان یک فردی یا امتناع یک فرضی به هیچ وجه نمیتونه یک بنیان یک گراند یا یک اصل برای اصل وجودی باشه نمیتونه اینکه ما نمیتونیم خلاف این رو فرض کنیم یا نمیتونیم به اصطلاح یا این این اینو میتونیم فرض بکنیم خلاف اینو نمیتونیم فرض بکنیم دلیل نیست که در واقع واقعا همچین چیزی وجود داشته باشه تف به اصطلاح اونچه که ما ممکن میدونیم یا اونچه ناممکن میدونیم ربطی به واقعیت ن نمیتونه ا گر باشه یک بنیان وجودی باشه پس وقتی میگیم یه چیزی ممکن هست این به این معناست که د تا مفهوم مربوط به هم اینها با هم در تضاد قرار ندارن بنابراین وقتی میگیم همچین چیزی ممکن است یعنی وجود خدا ممکن است یعنی وجود یه مفهوم خدا یه مفهوم دیگه است این د تا با همدیگه در تضاد نیستن میگه که کانسپت ها مفهوم ها برآمده از مقایسه هستن ولی اگر چیزی وجود نداشته باشه جا برای مقایسه هم وجود نداره ‏ex میگه که بنابراین هیچ چیزی نمیتونه به عنوان یک امر ممکن تلقی بشه مگر یعنی هیچ چیزی نمیتونه بازنمایی بازنمود یک امر ممکن باشه مگر اونچه که در هر مفهوم ممکن واقعی هست یعنی چی یعنی این کهه در حقیقت شما باید یه چیزی واقعیت داشته باشه که شما بتونید بگید این ممکن هست اون مفهوم رزنت میکنه بازنمایی میکنه اون امر واقعی رو وجود داشته باشه بنابراین مفهوم خدا زمانی ما چیزی به نام مفهوم خدا رو میتونیم ممکن بدونیم که این رزنت بکنه یعنی بازنمایی بکنه وجود خداوند در جهان خال اگر ما اینو انکار بکنیم ببخشید اگه ما این انکار بکنیم اگر ما همچ چیز رو بکنیم دیگه چیزی از چیزی به نام ممکن نمیتونیم حرف بزنیم فق اچه که میمونه فقط ناممکن هست امتنا میگه که اگر خداوند اگر ما خداوند رو انکار بکنیم نه فقط ن فقط تمام وجود چیزها از بین میره بلکه امکان درونی اونها هم از میان خواهد رفت در میان همه موجودات خداوند تنها موجودیست که وجودش در آغاز هست او اوریجین هست او بنیان هست و وجودش با امکانش یکیست و هیچ مفهومی از وجود او وجود ممکن او امکان به اصطلاح هیچ مفهومی از وجود ممکن او باقی نمیماند اگر ما وجودش رو انکار بکنیم یعنی انکار وجودش با انکار امکان وجودش یکی هست وقتی ک به این نقطه میرسه اون وقت دیگه میاد به نقطهای که در حقیقت از ب قول از هر امر اندیشیدن فراتر میره اینجاست اون نقطه بسیار بسیار تقی که هستی با اندیشیدن یکی نیست هانت کاری که میکنه بین هستی بین واقعیت بیرونی و بین اندیشیدن ما شکاف میندازه و این شکاف و این به اصطلاح ترکی که برم داره بین شناخت ما و واقعیت بسیار بس یعنی تمام فلسفه مدرن از اینجا آغاز میشه یعنی کانت در حقیقت بنیانگذار سوژه مدرن هست میدونیم که سوژه برای اولین بار به این مفهوم در کانت ب کار رفته یک حالا من بعد یه کتاب دیگه رو معرفی می‌کنم که در این زمینه بخونید ولی اگر به مقاله وات ایستن از هان آرن رجوع بکنید این کتاب که هر داره یک مقاله هست که دو سه تا ترجمه انگلیسی داره اینجا عنوان چاپ شده ترجمه ا ترجمه بهتری اینجا مفصل توضیح میده که عنوان یک چیزش از عنوان یکتل یا زیر عنوانش این هستن میگه ک با تمای مفصل توضیح میده که کان چگونه بین هستی بین واقعیت و بین اندیشه ما یک شکاف میندازه اونچه که ما میاندیشیم به این معنا نیست که اون چیزی رو که نشون میده اون چیزی رو که هست اون چیزی رو که هست اون چیزی که هست با اون چیزی که ما میاندیشیم د تا چیز مختلف اون چیزی که ما میاندیشیم بازتاب اون چیزی که هست نیست خب real real این جملات جملات کلی دوستان با دقت ا دوباره بگه اندیشیدن پیشفرض میگیره واقعیت واقعیت نباید به عنوان ضرورت منطقی تصور بشه ضرورت منطقی آنچه ما باید فکر بکنیم ضرورت منطقی آنچه ما میاندیشیم با ضرورت واقعی هستی یا وجود یکی نیستش روابط منطقی روابط لا روابط منطقی رو نباید روابط واقعی یکی گ وجود نباید مشتق بشه برگرفته بشه و یا ساخته بشه از ضرورت منطقی یعنی ضرورت منطقی به هیچ وجه وجود رو نمیتونه اثبات بکنه نشون بده بسازه بنا بکنه و به اصطلاح باز بتواند خب من اینجا متوقف میشم و نوبت بعد ما از همین جا دوباره ادامه خواهیم داد یعنی دوباره برمیگردیم به مفهوم اصل و اینکه چرا این اصل مهمه و پس ما امروز اونچه که توضیح دادیم اینه که برای کانت اصل متای یک یعنی بنیانی که متافیزیک شناخت عقلی براش بنا شده مورد تردید قرار میگیره و میخواد از نوع در حقیقت میخواد نقد کنه اینها یعنی ارزیابی کنه بسنجه ببینه که آیا این درست هست یا درست نیست در جریانی که من توضیح دادم یعنی یاسپرس توضیح داد میگه کانت از سال ۱۷۵۵ که رساله به اصطلاح پرتابی نو بر اصول شنا شناخت متافیزیکی رو نوشت از اونجا بود که بین رابطه شناخت رابطه عقل ما رابطه منطق و واقعیت شک کرد و در حقیقت به این نتیجه رسید که اونچه که ما از نظر منطقی ضروری می‌دانیم لزوماً اون چیزی نیست که در واقعیت ضروریه ضرورت منطقی به مفهوم ضرورت واقعی نیست بنابراین اونچه که در منطق موجب میشه ما به یه چیزی باور پیدا بکنیم این ب هیچ‌وجه در عالم خارج چیزی رو وجود چیزی رو اثبات نمی‌کنه یا به عبارت دیگه شکافی که قاطعانه بین منطق و بین هستی واقعیت و شناخت انسان میفته اینجاست که سوژه مدرن تأسیس میشه سوژه مدرن یعنی اینکه دیگه این جهان نیست که در ذهن ما باز میتابه این ذهن ماست که این جهان رو می آفرینه جهان اون چیزی نیست که هست بلکه آن چیزیست که من می‌اندیشم هر چیزی حتی خود من من اون چیزی نیستم که هستم من می‌اندیشم پس هستم درست نیست از نظر میگه که دکارد میگفت من می‌اندیشم پس هستم یعنی از اندیشه خودش هستی خودش رو نتیجه می‌گیره کانت میگه این غلطه من میاندیشم و اندیشه من ربطی به هستی نداره اونچه که من هستی خودم می‌پندارم و می‌شناسم اون اندیشه منه من هستم چون میاندیشم نه اینکه من میاندیشم پس هستم من اینجا توقف می‌کنم تا نوبت دیگه یه پ ش دقیقه در کلاب هاس خواهم بود در یکی دو تا پرسش جواب بدم و بعد هفته آینده باز در خدمت شما هستم تا زمان دیگر