سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی امیدوارم که حال همگی خوب باشه
و اوقات خوشی
رو پشت سر گذاشته باشید و اوقات خوبی رو
پیش رو داشته باشید
ما یه چند لحظهای صبر میکنیم تا دوستان
در کلاب هاس هم به ما
بپیوندن و بعد جلسه رو آغاز
میکنیم ب خواهش میکنم در هر جلسها
پرسشهایی که میکنید پرسشها مربوط به اون
جلسه باشه و اگر اینطور نباشه من جواب
نمیدم سلام بر شما آقای احمدی
آقای سهرابی
سلام سلام آقای خلجی سلام ب دوستان سلام
بر ممنونم شما
خوبین شکر است شکر آقا خی من لینک را در
کانال تلگرام هم اشتراک بگذارم تا دوستان
بیشتر ب بله خیلی
ممنونم لطف کنید اون من خودم این کارو
میکنم
لینک صفحه کتابخونه کانت روم میگذارم
اینجا که دوستان از کتابهایی که من
گذاشتم اونجا استفاده کنن آیا دوستان
استفاده میکنن از کتابای اونجا کسی هست
که از اون کتابخونه استفاده کرده
باشه دوستانی که
در یوتیوب هستن یا دوستانی که در کلاب
هاوس هستن آیا استفاده کردن از اون
کتابخونه
این من لینک این کتابخونه رو اینجا میذارم
تا دوستان بتونن استفاده کن بله من
کتابهایی رو هم اخیراً گذاشتم بسیار عالی
آقای ابوالفضل رضایی میگن که استفاده کردن
خب
لینک ا یر فرندلی چرا یر فرندلی
نیست لطفاً توضیح بدید که اگر اشکالی داره
من رفع کنم
اشکالش
خب آقای فلجی سلام سلام بر شما خانم
فرو آقای خرجی لطفاً من و زاهد رو مدرات
میکنیم بله بله
حتماً درست
شد بله ممنونم بسیار خب خب اگر مشکلی در
کتابها هست
بفرمایین بسیار خوب خانم حمیده هم استفاده
کردن ممنونم خانم آقای اف بی بسیار خب من
کتابهایی که گذاشتم به نحوی کمک میکنه که
شما هم فلسفه رو و هم
فلسفه مدرن رو و هم فلسفه کانت رو بهتر
درک بکنید بهتر بخونید به هر اینا منابعی
اس که هم در دسترس هست هم اینکه برخی شون
منابع کلاسیک کن یعنی شما استاد هم که
باشید باز ناگذیر از مراجعه به این کتابها
هستن دانلود چرا دانلود پی دیاف کتابها من
فکر
نمیکنم بله شما احتمالا چون تو چین هستید
بله نه دانلود کتابها مشکلی نداره دوستان
استفاده
میکنن اگر دوستان نکتهای دارن بفرمان قبلش
تا من بحثو شروع
بکنم خانم ف خانم آقای زاهد کسی نکتهای
نداره نه آقای خلجی کسی چیزی ندش بسیار خ
ما بحثو شروع میکنیم من با معرفی چند تا
کتاب بحثو شروع
میکنم در مورد کانت در مورد زندگی نامه
کانت هم در زمان کانت زندگی نامش نوشته
شده و هم بعد از او چند تا زندگی نامش چند
تا زندگی نامه از او نوشته شده
شاید آخرین و بهترین زندگی نامه زندگی
نامیست که منفرد کوهن نوشته و در حقیقت از
مجموعه کتابهایی که در انتشارات کمبریج به
عنوان زندگینامه
فیلسوفان منتشر میشه ک بیگرافی
من سعی میکنم
که نمیدونم گذاشتم یا اینکه اگه نگذاشته
باشم لطفا خبر بدید که من بگذارم در
همین کانال تلگرام من چیز رو نسخه پیدیاف
این کتاب رو خواهم
گذاشت در مقدمه این
کتاب آقای کوهن که یک کانت شناس بزرگ هست
و آثار دیگری هم در مورد کانت
داره اشاره میکنه به اینکه اولا بررسی
میکنه زندگینامه های قبلی رو یک تحلیلی
میکنه از در حقیقت ه هر کدوم از اونها و
نیک و بد اونها رو میسن و بعد توضیح میده
که
چرا بیوگرافی یا زندگینامه یک فیلسوف
میتونه اهمیت بسیار زیادی در فهم فلسفه او
داشته باشه
آقای عزتالله فولادوند در
مقدمه فلسفه کانت اشتفان
فکر
میکنم اونجا میگه که
تاکنون بیشتر از
حکایت حکیمان گفتن ما الان میخوایم از
حکمت حکیمان بگیم حکایت حکیمان اگر به
صورت داستان و چیزهای سرگرم کننده باشه خب
البته چندان برای فهم فلسفه اونها ارزش
نداره ولی اگر به معنای دادن کانتکست و
سیاق شکلگیری
فلسفه اونها باشه یعنی
اکوگرافی باشه یعنی زندگینامه فکرشون باشه
یک چیز بسیار
ضروریست هایدگر در یک ترم که در مد فلسفه
درس میده اولش میگه که در مورد زندگی
فلسفه در مورد زندگی ارسطو میشه گفت که او
به دنیا آمد فلسفه ورزید و مرد همینقدر
بدونیم کافیست اما بعد خود هایدگر به ما
یاد میده که که شما
بدون دانستن در حقیقت زندگی یک
فیلسوف نمیتونید سیر تحولات فکریش
رو به خوبی درک بکنید در حقیقت فیلسوف
کسیست که اندیشه هاش به تجربه زیستش کاملا
پیوند داره و در نتیجه غفلت یا جهالت
از زندگی زیسته او یا تجربه های زیستی او
موجب میشه که ما اندیشههای او رو به خوبی
درک نکنیم در مورد زندگی کانت در حقیقت
زندگی یا زندگینامه فکری کانت یکی من این
کتاب منفرد کوهن رو پیشنهاد
میکنم یکی هم
کتاب بسیار مهم ارنست کاسیرر به
نام زندگی و آثار کانت که من هم انگلیسیش
رو در همین کانال گذاشتم و هم متن آلمانی
رو در این کانال گذاشتم و امیدوارم که
دوستان از هر دوش استفاده کنن کسیر خب
جدای از اینکه خودش یک فیلسوف مهم نوکانتی
هست کسیست که مجموع آثار کانت در قرن
بیستم زیر نظر او در حقیقت به چاپ رسیده و
از نظر احاطه به آثار کانت و به فلسفه
کانت یکی
از به اصطلاح
سرآمدان تاریخ فلسفه قرن بیستم به شمار
میره بنابراین خواندن کارهای او کارهاش در
مورد کانت بسیار زیاد هست یعنی باید شما
دیگر کارهایی که او نوشته حالا در تاریخ
فلسفه در مورد فرم در فلسفه در
مورد کانت و روسو در مورد کانت و گت اینها
رو من بخشو گذاشتم در این کانال به هر حال
کانت شناس بسیار برجسته اس که باید بهش
توجه کرد از دیگر کسانی که کارهاش در مورد
کانت خیلی خوب هست و میتونه به شما کمک
بکنه راجر اسکارن هست
اسکارن یک فیلسوف خیلی جالبی هست از این
جهت که قدرت بسیار فوقالعادهای داره در
ساده کردن فلسفههای پیچیده یعنی د تا
فیلسوف خیلی پیچیده که یکی اسپینوزا و یکی
کانت هست در
زبان اسکارن خیلی روان و
شیوا قابل فهم
هست اسکارت یک کتاب کوچیک داره در مد کانت
در اون مجموعه شورت اداکشن تو مثلا دیس در
مجموعه به اصطلاح مجموعه که آکسفورد در
میاره ششن
ک اون ی کتابش هست ی کتاب دیگه
اصن ک هست که اونم جداگانه در مورد کانت
هست کتاب کوچکی د تا کتاب جداگانه هم هست
که میتونید بخونید و من پیش رو در
این کانال گذاشتم یکی جرمن
ف
که فصل اولش در کانته و خیلی مهمه یکی
دیگه هم هست اکشن تو مادرن فلافی که اون
هم باز بخش مهمش راجع به کانت هست و اون
هم بسیار
مهمه از دیگر کسانی که میتونید به
عنوان مقدمه برای کانت بخورید من هفته پیش
فکر میکنم تاکید کردم کارهای افرید هوف و
مخصوصا این کتابش یه کتاب بسیار مهمیه
وکاش این کتاب قبل از هر چیز دیگه در زبان
فارسی از حفه منتشر میشد کتابیست که برای
شناخت کانت بسیار بسیار کمک میکنه حفه یک
کانت شناس و یک ارسطو شناس برجسته آلمانی
اس و خواندن کارهاش راجع به کانت این تنها
کاری نیست که ا راجع به کانت نوشته ولی
خواندن همه کارهاش راجع به کانت بسیار
مفید میتونه باشه
برای برای
شناخت برای
شناخت کانت برای شناخت یا برای فهم نقد
عقل محض یکی از آثار هایدگر که خیلی مهمه
ک
م کانت و
مسئله متافیزیک هست که بسیار مهمه شاید ما
جاهایی به این اشاره
کردیم من سعی می کنم که به بعضی از
شرحهای نقد عقل محس هم اشاره بکنم تا
دوستان بتونن از این شرحها هم استفاده
بکنن یکی از باز مقدمه های کلی که بر کانت
نوشته شده مال آنتونی کنی هست آنتونی کنی
یک فیلسوف بزرگ معاصر هست در آکسفورد اگر
اشتباه نکنم باید استاد بازنشسته آکسفورد
باشه یک کتابی داره به نام ام
کت بف
ست و
جدای از این به د تا
شرح ک نقد عقل محض اشاره میکنم یکی ک م
اکسپر که یک شرح خیلی مفصلی مال
پنتن ا ج پنتن و این دو جلد مفصل هست این
جلد اولشه و یکی از به اصطلاح شرح های
معتبر هست یک شرح خیلی مختص ر اگر بخواین
بر روی نقد عقل محض این کتاب ادوین هست ا
سی
ادینگ یک شرح مختصری بر نقد عقل محض
کانتال اینها آثاری که شما به تدریج باید
همراه نقد عقل محض بخوانید و همراه او پیش
برید
یکی
از کارهای دیگه هم یه مجموعهای هست به نام
تیور سف که این هم مجموعه خیلی خوبیه راجع
به فیلسوفان بسیاری از این مجموعه کتاب
درآمده این مجموعه کتش کپت اداکشن این هم
بسیار کتاب خوبیست برای کسایی که تازه
بخوان با کانت آشنا بشن اساسا مجموعه تورف
خیلی مجموعه خیلی خوبیست و کسانی که اون
رو مینویسن اینو رابرت ویکس نوشته ولی
کسایی که اونرو مینویسن کسانی هستن که
در اون موضوع تخصص دارن و از استادان
برجسته به شمار
میرن کانت یاسپرس رو هم که قبلا بهش اشاره
کردیم و فکر مکنم که اینها برای امروز
کافی باشه
خب ما بنابراین پیش از اینکه
وارد بحث کانت بش شیم هرچه بیشتر کانت رو
بشناسیم یعنی پیش از اینکه وارد کتاب بشیم
هرچه بیشتر کانترو بشناسیم و بدونیم که
این آدم چه کسی بوده
و چه سرگذشت و محیط
و تحصیلات و تأملاتی داشته خب طبیعتا
بیشتر میفهمیم که این نقد عقل محس اصلا
چرا نوشته شده و این نقد عقل محس ناگهان
یک شهابی در آسمانی تاریک نبوده بلکه یک
زنجیر حلقههای اس از یک زنجیره بسیار
بلندی از زندگی فردی و زندگی اجتماعی کانت
خب یک نکته مهم اینه که ببینیم که کانت در
چه
محیطی به دنیا
آمده و در این محیط
[موسیقی]
چه در حقیقت در این
محیط چگونه
او پرورش پیدا
کرده کانت از یک پدر و مادری متولد شده که
پدر و مادرش
رو پدر مادر بسیار بسیار مذهبی داشته
و در حقیق مذهبی که پدر مادرش بهش باور
داشتن به اصطلاح میگن
پیزم پی
تیزم یک اصطلاحی که در فارسی بسیار عجیب و
غریب ترجمه شده من اینجا برای شما یک
نمونه رو میگم برای اینکه بدونید که چرا
باید به پی تیزم توجه کرد در همین
کانال تلگرام من منابعی رو گذاشتم راجع به
پی تیزم در مورد شناخت پیتی در آلمان به
عنوان یک جنبش یا جریان فکری به عنوان
تاثیری که جریان جنبش پی تیزم
در روشنگری داشته تاثیری که در بر خود
کانت
داشته اینجا من کتابی رو که حتما دیدید
تاریخ فلسفه قرن هجدهم مال امیل
بریه که امیل بری فیلسوف
بزرگ فرانسوی اس که تاریخ فلسفه خ خیلی
مشهوره بله میگه
که
کانت در مدرسه فردش آغاز به کار تحصیل کرد
این مدرسه را در آن زمان آلبرت شولت از
هواداران فرقه مذهبی تور اداره میکردن خب
این به ما نمیگه که مذهب تور یعنی پی تیزم
چه جور مذهبی هست در حالی که ما باید
بشناسیم که این مذهب چه نوع م مذهبی است
پدر و مادر کانت بسیار از نظر مذهبی مقید
بودن به
این به
اصطلاح به این مذهب و این مذهب در حقیقت ی
شاخهای است
از مسیحیت
پروتستان لوتری
و خب یعنی کانت در یک خانوادهای که به
پی تیزم باور داشتن بار میاد بسیار بسیار
پی تیزم یک مذهب سخت گیریست از
نظر آداب و مناسک دینی و
بسیار در حقیقت تاکید میکنه بر صداقت و بر
در
حقیقت زشت بودن دروغ و در حقیقت یک دین
مذهبی اس که به شدت
اخلاقیه و
کانت میگه که من در در مورد زندگی خودش که
میگه میگه که من در خانهای بار آمدم که
هیچ موقع در اون خانه سخنی ناسزا و ناروا
گفته نشده و هیچ عمل ناروایی هم دیده نشده
یعنی خانواده بسیار پارسایی داشته مادرش
در ۱۳ سالگی فوت میکنه و در مورد مادرش یک
احساس خیلی خیلی عجیب غریبی داره
کهن در این کتاب در ابتدای این کتاب مفصل
داستان مادرش رو نقل میکنه هانت مادرش
براش
منبع
الهام زندگی همه چیز زندگی یعنی هم معنویت
زندگی و هم مادیت زندگی بوده و تعبیرهایی
که راجع به مادرش به کار میبره بسیار
بسیار
تعبیرهای خاصی هست یعنی فقط رابطه عاطفی
نیست بلکه یک نوع
رابطه گویا فکری هم داره یعنی مادرش در
شکل دادن
به مسیر زندگیش خیلی نقش مهمی داشته و
مادرش رو بسیار ستایش میکنه حتی در اواخر
عمرم زخم از دست دادن مادر در ۱۳ سالگی رو
التیام ناپذیر
میاورد
مادرش حالا داستانی داره که اینجا
امیدوارم بخونید نمیخوام وارد این قصهها
بشم ولی مهم هست از نظر اینکه کانت چه جور
عواطفی در درش شکل میگیره نسبت به مادرش و
نسبت به پدرش پدرش م مدم پارسایی بود بگ
که وقتی که او از دنیا رفت او
هیچ ارثی برای ما نگذاشت و البته هیچ بدهی
هم به کسی نداد داشت یک آدمی که خیلی سخت
پوش بود و برای خاندانش خانوادش خیلی کوشش
میکرد فکر میکنم خانوادشون مادرش ۹ تا
بچه آورد که اگر اشتباه نکنم سه تا از
بچهها میمیرن و ش تا از بچهها
میمانند
خب بنابراین شناخت مذهب پیتی اسم بسیار
مهمه چون بعد که شما میاین میبینین که
مسئله اساساً مسئله کانت مسئله اخلاقه
و در
حقیقت مسئله در نقد عقل محض وقتی که میاد
متافیزیک رو بررسی میکنه و میگه در
متافیزیک پرسشهایی در تاریخ متافیزیک
پرسشهایی مطرح شده که نتونسته متافیزیک
متافیزیک بهش پاسخ بده
از جمله یا مهمترینش مسئله وجود یا عدم
وجود خدا مسئله وجود و عدم وجود خدا براش
یک مسئله اخلاقی است در حقیقت یعنی در چرا
وجود یا عدم وجود خدا مهمه به دلیل اینکه
اخلاق بر روی او بنا میشه
این اصطلاح در
حقیقت گروند یا بنیان که من قبلاً براش
اشاره کردم بسیار مهم هست در فلسفه کانت و
هایدگر در این کتابی که گفتم ک ک پ
متافیزیک در اونجا اشاره میکنه که کار
کانت چی هست کار کانت اینه که بتونه برای
متافیزیک یک گروند یا یک
بنیان استوار پی بریزه بعد از اونک به این
نتیجه میرسه که اون بنیانی که تا کنون
برای فلسفه تصور میشد به دلیل اینکه علم
جدید به وجود
میاد در حقیقت اون بنیان دیگه استوار نیست
و در
حقیقت بحران استی بلیتی
یا استواری استواری این بنیان مطرح میشه
و وقتی که شما نمیتونید یک بنیانی برای
فلسفه و برای در حقیقت متافیزیک بنا بکنید
اون موقع نه
میتونید حقیقت رو بشناسید نه حق رو
میتونید
بشناسید یعنی هم اخلاق و
هم به اصطلاح حقیقت هر
دو ناممکن میشن شناخته
شون این کتاب بسیار کتاب مهمی هست در یک
فصلش فصل یعنی دوم کتاب مفصل این رو توضیح
میده شیوه کانت در اندیش شیوه اندیشیدن و
شیوه استدلال کردن کانت و اونجا توضیح
میده
که
ازتی اگر شما نتونین یک گروند استوار برای
فلسفه بنا بکنین اونوقت نمیتونید بگید چه
چیزی درسته چه چیزی درست نیست چه چیزی
صادقه و چه چیزی صادق
نیست خب من این رو کنار میگذارم اما
اجازه بدید که من امروز
رو با ی کتاب دیگری با شما پیش برم که این
کتاب هم معرفیش میکنم و هم در حقیقت یه
بخشش میخونم برای اینکه از روی کتاب کانت
هم یه مقداری خونده
باشید یه کتابیست که آقای دوست عزیزمون
آقای رحمان افشاری ترجمه کردن راهنمای
مطالعه سنجش خرد ناب نوشته
رالف لودویک این
کتاب انتشارات مهراندیش در تهران چاپ کرده
این کتاب رو و چاپ اولش در سال
۱۳۸۷
هست حالا چون که
آقای افشاری در ترجمه این کتاب بنا رو
گذاشته بر نقل از ترجمه
آقای ادیب سلطانی یک مقدار خوندن این کتاب
مشکل شده ولی اگر حوصله بکنیم این کتاب تا
جایی که من میدونم یکی از بهترین
راهنماها در زبان فارسی برای
خوندن
کتاب هانت هست
بخش در مقدمات به شما میگه که در حقیقت
فلسفه کانت کیه مقدمات فکری رو به شما
میگه و
بعد میگه که مسئله کانت چی بوده من از روی
این یه بخش براتون میخونم بعد
وارد یک مقدار
وارد در حقیقت پیش گفتار ویراست نخست
میشیم تا ببینیم که که به کجا
میرسیم در اینجا آقای لودویک ابتدا
متافیزیک رو ترج تعریف میکنه میگه
متافیزیک از نظر خود کانت
از نظر خود
کانت
دانش یعنی علم به موجودات در موجودیتش هست
و از دلیل و
بنیاد وجود ذات تفکر و شناخت پرسش میکنه
تقریبا شبیه به اون چیزی که شما
در متافیزیک ارسطو میبینی یعنی در
متافیزیک ار هم ارسطو میگه که متافیزیک یا
فلسفه علم به بنیاد
چیزهاست علم به بنیاد وجود یا موجودات از
اون جهت که
موجودن بنابراین میگه
که
این متافیزیک این هست این تعریف متافیزیک
هست بعد میگه که
خب اگر
بعد میگه
کانت سوال کانت این هست آیا مرزهای شناخت
من محدود به تجربهای اس که حواس پنجگانه
من آن را میسازند یا آنکه مرزهای شناخت
من به گستردگی فهم است اینجا یک تمایزی
میگذره بین شناخت و فهم که هر دو یعنی این
این تمایز تمایز کانتی هست که باید به بهش
میرسیم و بهش میپردازیم که چه تفاوتی
بین شناخت و فهم هست میگه که کسانی که
فیلسوفانی که معتقدن که مرزهای شناخت ما
محدوده به اون چیزیست که ما از حواس پنج
گان مون درمیابیم به اینها میگن فیلسوفان
تجربهگرا یعنی فیلسوفانی که معتقدن که
تنها شناختی شناخت معتبر هست
که در تجربه های حسی ما ریشه داشته
باشه ولی بعضی از فیلسوفان در مقابل معتقد
هستن که نه مرزهای شناخت ما محدود به
تجربههای حسی ما نیستند و
بلکه به
اصطلاح تجربه حسی نمیتونه نه مبنای شناخت
باشه نه مرز شناخت باشه آنچه عقل نه حواس
درباره جهان میگو
میگوید درست است جمله معروف دکار
میاندیشم پس هستم میتواند به عنوان
نمونه صرفاً با فهم درک شود تجربه در
اینجا باید خود را وفد یعنی وقتی که کانت
میگه ببخشید دارم اینجا چمن
[موسیقی]
زنی بله
بنابراین وقتی دکارت میگه من میاندیشم پس
هستم یعنی من همه تجربههای حسی رو هم بر
اساس عقلم میفهمم نه به عکس خب کانت در
این کتاب یا در
این ویراست نخست در
حقیقت میگه
که من از روی ترجمه آقای بهروز نظری
میخونم برای اینکه براتون قابل فهمتر
باشه چون ترجمه ایشون گاهی اگر لازم شد به
ترجمه
آقای ادیب سلطانی هم
برمیگرده چون ترجمه اشون
نصر به نسر معیار
نزدیکتره کانت یه صحنهی رو تصور میکنه در
ابتدای نقد عقل محض یعنی در همین پیشگفتار
ویراست نخست که گفتیم که ویراست به اصطلاح
د تا چاپ داره نقد عقل محس یکی مال ۹د
و
۱۸۸۴ هست یکم
۱۸۸ و
۱۷۸۷ در حقیقت یک
ویراست ببخشید ویراست اول مال
۱۷۸۱ هست ویراست دوم مال
۱۷۸۷ هست
که اولی رو ا میگن ویراست ا میگن و دومی
رو ویراست بی میگن
خب در ابتدای این پیشگفتار
کانت یک صحنه جنگ رو تصویب میکن یعنی
متافیزیک رو مثل یک صحنه جنگ تصویر میکنه
که د تا نیرو یا د تا اردوگاه با همدیگه
در حال جنگ هستن اگر یادتون باشه من به
این کتاب ارجاع دادم این کتاب خیلی کتاب
مهمه کتاب هانس زان هانس پولیتیک ت این
توضیح میده که چرا اساساً کانت این صحنه
رو صحنه جنگ تصویر
میکنه
و من در یک مقالهای به
نام صلح جاوان در فلسفه توضیح دادم که چرا
کانت در
حقیقت مسئله اصلی رو هم در جهان بیرون و
هم در جهان درون در حقیقت هم در فلسفه و
هم در سیاست مسئله اصلی رو صلح میبینه
بنابراین این جنگ و صلح به اصطلاح ا
استارهای کم اهمیتی نیستن باید بهش توجه
کرد من حالا بعداً در مورد نقش استعارهها
در فهم فلسفه کانت توضیح خواهم داد مسئله
اصلی کانت در در حقیقت پس تو پیس هست یعنی
راهی که به صلح منجر میشه خب من براتون
میخونم یکی دو صفحه و بعد پیش
میریم میگه که عقل بشر در یکی از انواع
شناخت خود این تقدیر به خصوص را دارد که
پرسشهایی برایش مطرح میشوند که عقل
نمیتواند از آنها چشم بکشد زیرا این مسائ
به وسیله خود طبیعت عقل در برابرش نهاده
شدن اما عقل قادر به پاسخ به آنها نیست
زیرا این پرسشها از کل ظرفیت عقل
بشری فراتر
میرود خب اینجا یه نکته خیلی مهمی رو میگه
میگه عقل بنا به طبیعت خودش از یک کنجکاو
هست و از یک سری مسائلی پرسش میکنه و
نمیتونه از این وسوسه پرسشگری رها بشه
اما عقل انسان یک عقل محدودی است و
نمیتونه به هر پرسشی پاسخ بده و نمیتونه
از هر چیزی پرسش بکنه بنابراین کاری که
کانت میخواد بکنه در
اینجا ترسیم مرزهای جغرافیایی عقل هست
یعنی عقل چه چیزی رو میتونه بشناسه چه
چیزی رو نمیتونه بشناسه از قدیم همیشه ما
گفتن به ما که عقل انسان ناقصه ولی هیچ
موقع به ما نگفتن که دقیقاً
مرز توانایی انسان برای شناخت شناخت چیست
کاری که کانت میکنه برای اولین بار اینه
که در مقام جغرافیا دان عقل بشری ظاهر
میشه و سعی میکنه یک مرزی ترسیم بکنه و
میگه که عقل در این محدوده میتواند
بشناسد خارج از این محدوده عقل توانایی
شناخت رو نداره عقل بی آنکه مقصر باشد
گرفتار این سردرگمی میشود او از اصولی
بنیادین شروع میکند که کاربرد آنها در
جریان تجربه اجتناب ناپذیر است و در عین
حال این کاربرد به وسیله تجربه از تضمین
کافی برخوردار است عقل با این اصول
بنیادین همانطور که طبیعتش اقتضا میکند
همواره بالاتر و به طرف شروط دورتر
میرود در به اصطلاح جای دیگه در نقد عقل
محض کانت میگه که مواظب باشین این عقل آدم
همیشه میخواد از اون سقف مجاز پروازش هی
فراتر بره اینجاست که شما باید محکم او رو
بگیرید و در حقیقت نگذارید که او از سقف
مجاز عقلش مجاز پریدن فراتر بره چون که
اون وقت دچار خودفریبی میشه اما وقتی عقل
متوجه میشود که به این شیوه فعالیتش
همواره باید ناقص بماند و لذا پرسشها
هرگز متوقف نمیشوند آنگاه خود را مجبور
میبیند به اصولی بنیادین پناه ببرد که از
همه کاربردهای ممکن تجربه فراتر میروند و
در عین حال آنقدر قطعی به نظر میرسند که
حتی فهم مشترک و متعارف انسان با آنها
موافق است اما عقل از این طریق به درون
ابهام و تناقضات در میافتد و از آنها
میتواند نتیجه بگیرد که باید جایی در خود
مبنا خطاهای خطاهای پنهانی وجود داشته
باشد با این همه این عقل نمیتواند این
خطاها را کشف کند زیرا اصولی بنیادین که
عقل آنها را به کار میگیرد چون از مرزهای
کل تجربه خارج میشوند دیگر هیچگونه مهک
تجربیی را به رسمیت نمیشناسند عرصه نبرد
این منازعات بیپایان متافیزیک خانده میش
یعنی جایی که یک طرف معتقده که ما یک بر
اساس یک اصول بنیادینی که میتونه هیچ
ربطی به تجربه نداشته باشه ما میتونیم
بشناسیم یک طرف که معتقده نه بدون به اون
چیزی
که به نوعی از تجربه گرفته شده باشه امکان
شناخت وجود نداره ایامی بود که متافیزیک
ملکه همه علوم نامیده میشد میدونید که
کلمه متافیزیک در
حقیقت کلمه در زبانهای لاتین مؤنث در
حقیقت از نظر گرامری مؤنث هست در نتیجه با
این
استعاره از این مؤنث بودنش استعاره های
مختلفی ساخته شده میگن که یه موقعی بود که
متافیزیک کوین بود ملکه بود ولی در قرون
وسطا این تبدیل میشه به در حقیقت کنیز
کنیز الهیات میشه باز میبینید که از این
استاره مؤنث بودنش استفاده میشه ایامی بود
که متافیزیک ملکه همه علوم نامیده میشد و
اگر آرزو را مساوی با واقعیت بدانیم
متافیزیک به دلیل اهمیت ممتاز موضوع خود
حقیقتاً شایسته این عنوان افتخارآمیز نیز
بود اما امروز رسم زمانه این است که از
متافیزیک حدک حرمت شود و این بانو ترت شده
و از یاد رفته همچون هکو با لب به شکایت
میگشاید که میگه تا دیروز بالاترین بودم
با دامادها و کودکان بیشمار اکنون بینوا
و از خانه و کاشانه خویش در به در این از
متامسک اوید
هست در
ابتدا سروری
متافیزیک تحت سیطره جزم اندیشان مستبدانه
بود توجه بکنید که
که بحث استبداد که من قبلاً اشاره کردم به
رابطهی که بین استبداد و جنگ هست و
رابطهای که بین دموکراسی و صلح هست اینجا
میتونید کاملاً ببینید که در فلسفه هم
همینطور میگه که در ابتدا سروری متافیزیک
تحت سیطره جزم اندیشان مستبدانه بود اما
چون قوانینش کماکان نشانههایی از توحش
دوران باستان را در خود داشت حکومتش به
واسطه جنگهای داخلی به تدریج به ورطه رج
و مرج کامل سقوط کرد یعنی استبداد جزم
اندیشی به حرج و حرج و مرج انجام مید به
واسطه جنگهای داخلی و در این میان شکاکان
همچون کوچ نشینان که از کشت و زر زرع دائم
زمین متنفرن گاه و بیگاه اتحاد شهرنشینان
را به هم میزدن شکاکان میومدن به سرزمین
متافیزیک حمله میکردن در نتیجه پایههای
جزم اندیشی رو میلرزوند درست مثل بادیه
نشان بادیه نشین هایی که گاه بگاه که
حوصلهش سر میرفت حمله میکردن به شهرها و
شهرها رو در
حقیقت نظمش رو به هم میزدن ولی خوشبختانه
چون تعداد شکاکان غلیل بود نمیتوانستند
مانع اتحاد دوباره جزم اندیشان شوند خب
کانت با شکاکیت مطلق مخالفه دیگه میگه که
ولی چون که شکاکان تعدادشون کم بود
نمیتونستن دوباره مانع بشن که جزم اندیشان
دوباره متحد بشن هرچند حتی این اتحاد بر
طبق طرحی واحد که مورد توافق خودشان باشد
نیز نبود در سالهای اخیر در واقع به نظر
میرسید که یک بار برای همیشه به همه این
مجادلات از طریق نوع خاصی از فیزیولوژی یا
طبیعت شناسی فاهمه بشری متعلق به لاک
مشهور خاتمه داده شود و درباره مشروعیت
تمام ادعاهای رقیب در عرصه متافیزیک قضاوت
قاطعانه صورت گیرد اما اگرچه تولد ملکه
مذکور از فرومایگی تجربه مشترک نشأت گرفته
بود و بنابراین جلوه فروشیهای او حقیقتاً
مشکوک به نظر میرسید با این حال چون این
تبارنامه در واقع به غلط برای او جعل شده
بود او کماکان بر ادعاهای خود اس شار داشت
حاصل این حاصل اینکه همه چیز بار دیگر به
سمت جزم اندیشی فرسوده و کهنه روی آورد و
از آن طریق به ورطه تحقیری سقوط کرد که
قرار بود این علم از آن رها شود حال بعد
از آنکه همه راهها همانطور که ما خود را
متفاعل کردیم بدون هیچ دستاوردی آزموده
شدهاند خستگی و بی اعتنایی کامل که مادر
حرج و مرج و ابهام است بر تمام علوم حاکم
است اما اما در عین حال این بیاعتنایی
منشأ یا حداقل مقدمه بازآفرینی و روشن گلی
علوم است که به تازگی آغاز شده است و این
در حالیست که این علوم به دلیل سوء
استعمال شان پرا
ابهام گیج کننده و بلا استفاده شده
بودند در حقیقت بی معنیست که در قبال
تحقیقاتی که طبیعت بشری نمیتواند نسبت
به
موضوعاتش بیتوجه باشد بیاعتنا بمونیم در
حقیقت انتقادی که میکنه این رو توی
ابتدای تمهیدات هم میگه میگه که کسانی که
اهل فلسفه هستن نمیتونن به تحولاتی که در
زمینه علوم رخ داده و بنیادهای فلسفه رو
متزلزل کرده بنیادهای سنتی فلسفه رو در
حقیقت بیاعتنا بمونن علاوه بر این افرادی
که بیاعتنا خ میشوند حتی اگر با تغییر
زبان فلسفه مدرسی بخواهند خود را در پس
سبک نوشتاری عوام پنهان سازن وقتی درباره
چیزی به تفکر بپردازن به ناچار به همان
احکام متافیزیکی توسل متوصل میشوند
احکامی که به ظاهر به دیده تحقیر در آنها
مینگریستند میگه که اینکه شما بخواید فقط
زبانتون و تغییر بدید بدون اینکه بنیادهای
فکریتو عوض بکنید این به هیچ وج به شما
کمک نمیکنه یعنی فیلسوفان مدرسه یا
فیلسوفان اسکولاستیک که نمیخواستن
بنیادهای فکریشون رو مورد ارزیابی و بررسی
قرار بدن سعی میکردن که سبک نوشتاری شون
رو در حقیقت تغییر بدن و در حقیقت اون
تفکر کهنه رو پشت یک زبان امروزی پنهان
بکنن میگه این امکان نداره این دچار به
اصطلاح این موقعیت
متناقضه تناقض آلوده و به هیچ وجه از
نظر فلسفی پسندیده و پذیرفته نیست البته
این بی اعتنایی که در بهبوهه شکوفایی کل
علوم رخ میدهد و دقیقاً به علومی ربط
میابد
که انسان به هیچ وجه دوست ندارد نتایج
آنها را اگر اصلاً بتواند چنین چیزی را
تحصیل کند از دست بدهد کماکان پدیداری قاب
توجه و تحمل است این بی اعتنایی آشکارا
معلول فقدان فکر در عصر ما نیست بلکه
نتیجه قوه داوری بلوغ یافته این عصر
است
این توجه داشته باشید که زمانی که کانت در
حقیقت مینویسه قرن هجدهم یک تحول خیلی
مهمی در صنعت چاپ به وجود می میاد طبیعتاً
یکی اینکه پاورقی ابداع میشه یعنی فوت نوت
ابداع میشه
و خود ابداع فوت نوت یک تحول عظیمی در فکر
و فرهنگ غربی به وجود میاره اصلا علم
تاریخ متولد میشه یکی از دلایلش به خاطر
اینکه فوت نوت ابداع میشه یعنی اگر فوت
نبود شاید ادوارد گیبن نمیتونست ظهور و
سقوط امپراطوری روم رو چنان که نوشته
بنویسه کانت عاشق فوت نوت هست و از فوت
نوت استفاده خاصی میکنه حالا در یه جلسه
دیگه من صحبت خواهم کرد که فوت نوت برای
کانت چه چیزی داره چه کاربردی داره و یکی
دیگه هم به اصطلاح ایتالیک کردن و بلد
کردن کلمات هست که خب این در قرن
هجدهم به وجود میاد در صنعت چاپ و کانت از
این خیلی استفاده میکنه یعنی جایی که او
ایتالیک میکنه جایی که او بلد میکنه
کلمات رو یا عبارات رو بسیار مهمن و باید
به او توجه کرد در برخی ترجمههایی که از
کانت شده این نکته نادیده گرفته شده در
حالی که این ویژگیهای شکلی خیلی در فهم
کانت اهمیت داره این میگه که در عصر
ما توجه داشته باشید میگه عصر ما این عصر
ما خیلی مهمه یعنی در حقیقت این انسان
مدرنه که از عصر ما صحبت میکنه یعنی عصری
که با عصر پیشینش تفاوت بنیادی داره در
حقیقت اینجاست که شما میبینید که فلسفه
مدرن متولد میشه انسان مدرن میگه عصر ما
خودش رو در عصر مدرن میبینه در حالی که
انسان
سنتی عصر خودشو با عصر به اصطلاح با اعصار
پیشین متفاوت نمیبینه او در اصر سنت
زندگی میکنه ولی خودآگاهی به اینکه در
اصر سنت هست نداره این انسان مدرن هست که
خودآگاهی به زیستن در عصر مدرن
د میگه که این نتیجه قوه داوری بلوغ یافته
بلوغ یافته این عصر است این قوه داوری
یعنی در حقیقت همون چیزی که کانت در
روشنگری چیست میگه در
حقیقت خروج از نابالغی به تقصیر خویشتن
اینجا هم میبینید که اصطلاح بلوغ رو به
کار میبره اصطلاح بلوغ اصطلاح
هم حقوقیه هم اصطلاح دینیه حالا یه موقع
دیگه من در اصطلاح بلوغ چیز میکنم توضیح
میدم بسیار اصطلاح مهمی یعنی همونطور که
یک شخصی که از نظر حقوقی مثلا ۱۸ سالش
میشه بالغ میشه میشه و این بلوغ به این
معناست که او مسئولیت کامل همه اعمالش رو
به عهده داره و نمیتونه این مسئولیت به
دیگران واگذار بکنه بلوغ عقلی هم همین
طوره بلوغ در قوه داوری یعنی همون چیزی که
کان میگفت وقتی کانت
میگه دلیری یا شجاعت اندیشیدن با عقل خود
را داشته باش یعنی شجاعت داوری کردن با
عقل خود رو داشته باش این قوه داوری بلوغ
یافته این عصر در حقیقت هم با همون مقاله
روشنگری چیست
کانت بیشتر و بهتر فهمیده میشه اص که
نمیخواهد به شناخت ظاهری و موهوم اکتفا
کند و نیز دعوتی است از عقل تا شاق ترین
رسالت خود یعنی وظیفه خداشناسی را دوباره
عهدهدار شود و دادگاه یعنی عقل مهمترین
رسالت خودش رو در عصر روش یعنی عقلی که
توانسته به بلوغ برسه انسانی که توانسته
به بلوغ برسه و با عقل خودش بی اندیشه
یعنی چی یعنی که میتونه خودش خودشو نقد
بکنه این مهمترین رسالت عقل هست این رسالت
یا وکیشن که به اصطلاح اصطلاحی که به کار
میبرن این اصطلاح کاملا دینیه حالا یه
موقع دیگه باید راجع به این اصطلاح صحبت
بکنیم اصطلاح مهمیه
که در ماکس ورم وکیشن سس وکیشن پیک صحبت
میکنه یعنی شاختر این رسالت یا تعهد یا
تکلیف عقل چیه یعنی وظیفه خودشناسی را
دوباره عهده عهدهدار شود و دادگاه
عادلانهای برپا کند که در آن عقل بتواند
از دعاوی به حق خود حراست کند اما در عوض
بر پایه همه ادعاهای بیپایه نه صرفاً از
طریق دستورات تحکم بلکه بر اساس قوانین
جاودانه و لای تغیر عقل مهر باطل بزند و
این دادگاه چیزی نیست جز خود نقد عقل محض
نقد عقل محس یعنی که عقل خودش رو به محکمه
عقل ببره هم در مقام قاضی بنشینه و هم در
مقام متهم و ببینه که آیا اونچه
که فکر میکنه شناخته آیا میتونسته بشناسه
یا نمیتونسته بشناسه یعنی درباره
عقل محض کتابیست درباره امکان و امتناع
شناخت خب من این پاورقی رو میخونم و بعد
دیگه بحث رو به پایان
میبرم باز هفته دیگه با برمیگردیم به این
دو سه صفحه که
خوندم میگه اکنون نیز دگر بار درباره سطحی
بودن شیوه تفکر در عصر ما و زوال علوم
پایه نالهها و گلایههایی به گوش میرسد
اما من نمیبینم که علومی مانند ریاضیات و
فیزیک و غیره که دارای پایه و اساس محکم
هستند به هیچ وجه شایسته این اتهام باشند
بلکه برعکس این علوم شهرت و اعتبار دینه
خود را حفظ میکنند و حتی علم طبیعی در
مقامی فراتر از شهرت و اعتبار پیشین خود
قرار دارد دقیقاً همان روحیه میتوانست
خود را در دیگر انواع شناخت نیز به نمایش
بگذارد فقط اگر ابتدا به تصحیح اصول یعنی
پرینسیپ لز آنها توجه میشد میگه که در
فیزیک و شیمی توانستند بنیادهای استواری
داشته باشن اما فلسفه نه چرا به خاطر
اینکه ما به بازنگری و باز سنجی اصول
فلسفه پرنسیپ های فلسفه توجه نکردیم تا
وقتی که این تصحیح انجام نشده است
بیاعتنایی شک و سرانجام نقد دقیق
شیوههای برهانی یک روش تفکر استوار و با
و با مبنا هستند حالا این جمله جمله طلایی
کانت دیگه زمانه ما زمانه راستین نقد است
که همه چیز باید تسلیم آن شود یعنی نقد
یعنی که ما دوباره اون رو باید بسنجیم
دوباره باید او رو بررسی بکنیم دوباره
باید او رو پژوهش بکنیم اون اصولی رو که
فکر میکردیم تا حالا
استوارنیا استوار هستن یا یا نه دوباره
استواری اون اصول مورد سنجش قرار بدهد
زمانه ما زمانه راستین نقد است که همه چیز
باید تسلیم آن شود دین از طریق تقدس خود و
قانون به واسطه ابهت خود معمولاً
میخواهند خود را از نقد معاف کنند اما با
این کار شک موجهی علیه خود به وجود
میآورند و نمیتوانند احترام دوستانهای
را بطلبند که عقل فقط برای چیزی قائل است
که قادر باشد در مقابل بررسی آزاد و آشکار
عقل تاب آورد میگه که دین
یک به اصطلاح نقاب تقدس به چهره زده و
قانون یک اهتی داره که گویا اینها قانون
و عقل از نقد معاف هستن در حالی که اگر
اینها
بخوان برای انسان مورد احترام باشن هر
دوشون باید تن به نقد بدن نقدم که عرض
کردم معنا خاصی داره من هفته آینده درباره
مفهوم نقل بیشتر صحبت میکنم در این کانال
هم گفتم که منابعی رو گذاشتم درباره نقد
یک کتاب بسیار مفصلی
هستر نقد در فرهنگ آلمان که کتاب بسیار
مهمی اس که به ما میگه که نقد به چه
معناست نقد به این معنا که در فارسی رایج
هست در زبان معمول ما و به هیچ وجه نیست
بنابراین یک بار دیگه میخونم این رو زمانه
ما زمانه راستین نقد است که همه چیز باید
تسلیم آن شود دین از طریق تقدس خود و
قانون به واسطه اهت خود معمولاً میخواهند
خود را از نقد معاف کنند اما با این کار
شک موجهی علیه خود به وجود میآورند و
نمیتوانند احترام دوستانهای را بطلبند
که عقل فقط برای چیزی قائل است که قادر
باشد در مقابل بررسی آزاد و آشکار عقل تاب
آبد حالا یه نکتههایی هست مربوط به ترجمه
یا
اصطلاحات اگر دیدم که خیلی حواستون پرت
نمیکنه هفته آینده بهش اشاره میکنم ولی
اینجا من متوقف میشم هفته بعد ما دوباره
برمیگردیم همین سه صفحهای رو که خوندیم
دوباره از نو میخونیم و به برخی از
نکتههایی که مهم هستن در این سه صفحه
اشاره خواهیم کرد سپاسگزارم از همه دوستان
برای شما اوقات خوشی
رو آرزو میکن کنم در کلاب هاس من خدمت
دوستان هستم و اگر پرسشی داشته باشن چند
دقیقهای به پرسشها پاسخ میدیم تا نوبت بعد
من از این بینظمی در وقت هم خیلی عذر
میخوام امیدوارم امیدوارم امیدوارم که
هفته آینده بتونیم
دوشنبه این برنامه رو داشته باشیم و
دوشنبه ها رو نگه بداریم از شما خواهش
میکنم که
از این کانال یوتیوب من حمایت یت بکنید
برای من الان این کانال یوتیوب اهمیت
حیاتی پیدا کرده و خیلی به من کمک میکنید
اگر از این کانال حمایت کنید به هر شیوهای
که میدونید و به من کمک بکنید که با خیالی
آسوده تر بتونم در خدمت شما باشم
سپاسگزارم با دوستان
در کلاب هاس هستم و با دوستان در یوتیوب
خداحافظی میکنم تا نوبت
دیگر y