سلام عرض میکنم خدمت دوستان
گرامی امیدوارم که اوقات خوبی رو پشت سر
گذاشته باشید و اوقات خوشی رو پیش رو
داشته
باشید سپاسگزارم از دوستانی که در کلاب
هاس هستن و همین طور دوستانی که در
یوتیوب من در این
جلسه همونطور که
میدونید
درباره قدرت بی قدرتان به اصطلاح واسلاو
پول صحبت بکنم و
اینکه
ما معمولاً میشنویم
که اگر جمهوری اسلامی بره مشکل ما حل میشه
و برای رفتن جمهوری اسلامی هم معمولاً دو
راه به
نظر بسیاری از ایرانی ها میرسه یکی انقلاب
هست و یکی هم جنگ مخصوصاً الان که
بحث حمله نظامی اسرائیل به ایران مطرح هست
برخی از هموطنان ما متسفانه
از این حمله به عنوان یک فرصت یاد میکنن
و تصور میکنن که این حمله نظامی یا امید
میبرن که این حمله نظامی زمینه سقوط
جمهوری اسلامی رو مهیا
بکنه من حرفی که اصل حرفی که میخوام بزنم
اینه که همون طور که میدونید اگر با
نظرات من آشنا باشید من معتقدم که جمهوری
اسلامی یک نظام توتالیتر هست یک نظام
تمامیتخواه هست حالا توضیح میدم
ویژگیهای نظامهای تمامیتخواه رو و در
این نظامها بنا به تجربه یعنی تجربه
تاریخی و همین طور نوع ساختار سیاسیش
اینها نه اصلاح پذیرن و نه با انقلاب
دگرگون میشن و این البته به این معنا نیست
که ساقط نمیشن میتونن ساقط بشن فرو بپاشن
ولی اگر فرو بپاشن یا اگر
با قدرت در حقیقت با زور نظامی یک کشور
خارجی از بین
برن بلافاصله بعد از اون نظامیها بیشتر
از گذشته قدرت رو در دست خواهند گرفت و یک
نوع جدیدی از همون نظام توتالیتر رو
بازسازی خواهند کرد پس در صورتی ما فقط
فقط در صورتی میشه امید داشت که زوال
جمهوری اسلامی
به جایگزینی یک نظام دموکراتیک و آزاد می
انجامه که جامعه در تغییر وضعیت نقش اصلی
رو بازی کنه یعنی هر عاملی که به سقوط
جمهوری اسلامی بی انجامه اون عامل در پر
کردن خلع قدرت نقش عمده را خواهد داشت اگر
این عامل نظامی باشه اگر بر اثر اختلافات
درونی باشه باز از درون حکومت
جایگزین جمهوری اسلامی بیرون خواهد آمد
اما اگر
این اتفاق یا این تغییر و تحول از جانب
جامعه مدنی به صورت جنبش اجتماعی و سیاسی
صورت بگیره اونوقت اون جنبش اجتماعی و
سیاسی که
توانسته خودش رو سازماندهی بکنه
برنامهریزی بکنه و موفق بشه میتونه در
ساختن بدیل جمهوری اسلامی هم نقش داشته
باشه من ابتدا سعی میکنم که من در کانال
تلگرامی که مربوط به کتابخانه اندیشه
سیاسی
هست یک دیشب مجموعه از منابع گذاشتم که
دوستان باز نگاه بکنن به خاطر اینکه اغلب
دوستانی که خیلی حوصله مطالعه یا فکر کردن
ندارن ترجیح میدن نظرات شخصیشون رو مطرح
بکنن و بعد فکر میکنن اونچه که مثلاً من
یا کسانی امثال من میگن خیلی رویاییه و
خیلی روی مثلاً خیالات و افلاطونی در حالی
که اونا خیلی پاشون رو زمینه خب این یکی
از همین مشکلاتی اس که باید رفع کنیم
وگرنه
خیلی شاید از این وضعمون م بدتر بشه من
اونچه که میگم بر اساس مجموعه عظیمی از
منابعی اس که گذاشتم توی این کانال فقط و
فقط برای اینکه دوستان بیشتر مطالعه بکنن
و ببینن که چقدر دامنه بحث مفصل هست هم
راج را به گذشته تحقیقاتی که انجام میشه
یعنی تحقیقات تاریخی که راجع به گذشته
انجام میشه هم تحقیقاتی که درباره وضعیت
کنونی انجام میشه و مدام در حال گسترش هست
و اونچه که من
میگم اساسا حرف من نیست بلکه حرف کسانیست
یا یا تحقیقاتی اس که در این زمینه انجام
شده یا کسانی که خودشون در تحول جوامع
خودشون به سمت د دراسی از توتالیتاریسم
دموکراسی نقش اساسی داشتن مثلاً وقتی از
آرنت حرف میزنیم وقتی از یاسپر حرف
میزنیم وقتی از کاسیرر حرف میزنیم وقتی
از هاول حرف میزنیم اینها آدمایی بودن که
توی این شرایطی بسیار بدتر از ا زندگی
کردن یعنی در میان غبار جنگ و ترس
از سوختن در اردوگاههای اجباری اینها
نشستن فکر کردن و بعد این آلمانی که ما ما
الان میبینیم یا اروپایی که ما الان
میبینیم این حاصل تلاش اینهاست اینها
ساختن بنابراین آنچه که میگیم از یا اون
که نقل میکنم از اینها یا ایدههای
اینها ایدههایی اس که آزموده شده و در
عمل نشون داده که موفقه
و به عکس جاهایی که این ایدهها بهش توجه
نشده و راههای دیگری رو رفتن و فکر کردن
که میون برر میزنن اونها همچنان در
روزگار بسیار ناهنجاری به سر میبرن
و ایر فساد و
نمیدونم فقر و تبعیض و مشکلات مختلف
هستن
بنابراین ایده اصلی من این هست که ما برای
تغییر در ایران د تا گزین به محدود به د
تا گزینه نیستیم که یک طرف جنگ باشه یک
طرف انقلاب باشه یا یک طرف اصلاح اصلاحات
باشه که هر هر سال بریم رأی بدیم و بعد
سرخورده بشیم و یک طرفم انقلاب که منتظر
یا بریم تو خیابون کشته بدیم یا با بریم
تو خونه منتظر بمونیم یه مدتی ببینیم چی
میشه نه ببینید راه
حل یه موقعیتی میخواد که شما راه حل رو به
دست بیارید راه حل محصول تخیل شماست
انقلاب و جنگ ابدا نیاز به تخیل نداره این
ذهن
کاملاً فاقد تخیل هست که فقط و فقط میتونه
به انقلاب و جنگ فکر بکنه
سیاست اگر به معنای درست به کار برده بشه
یعنی ساختن و تأسیس یک چیز جدید وقتی که
ما میگیم جمهوری اسلامی بره یعنی کهه یک
نظام جدیدی تأسیس بشه اون نظام جدید نیاز
به اندیشه جدید داره نمیشه شما نظام جدید
رو با اندیشهها قدیم و تجربههای قدیم
بسازیم بنابراین نیاز به تخیل داره
بنابراین برای گذار از جمهوری اسلامی و
تأسیس یک نظام آزاد و دموکراتیک هزاران
هزار راه هست که ما هنوز نی اندیشیدیم و
نرفتیم و خودمونو در اون موقعیت اساساً
قرار ندادیم چون ما اصلاً به سمت اشتباهی
داریم نگاه میکنیم حالا من همین نکته رو
توضیح خواهم داد برای اینکه راه حل رو
پیدا بکنیم باید در چه موقعیتی قرار
بگیریم
حکومتهای توتالیتاریسم خب میدونید که یک
اصطلاح تاریخیست و نظریات متفاوتی هم
دربارش
هست بعضی از متفکران سیاسی اصطلاح فاشیسم
به کار میبرن بعضیا اصطلاح توتالیتاریسم
به کار میبرن بعضیا اصطلاح اتوریتی نیسم
یا اقتدارگرایی رو به کار میبرن اینا کم
بیش یکی هست مق نظرات نظریههای متفاوتی
پشت سر اینها هست راجع به توتالیتاریسم هم
نظریات بسیار متفاوتی هست و همین
طور بحثها در موردش همچنان ادامه داره و
خیلی دامن گستر هست
ولی مجموعاً نظامهای توتالیتر یک نوع
نظام سیاسی هستن
که ویژگیهای خاصی دارن و این شما باید
تصور کنید اینها رو مثل یه خانواده مثلاً
خانواده نظامهای دموکراتیک چون نظامهای
دموکراتیک هم هم در عمل هم در نظریه بسیار
بسیار متفاوتن دموکراسی در آمریکا فرق
میکنه با دموکراسی در کانادا فرق میکنه
با دموکراسی در یکی یکی کشورهای اروپایی
هند ژاپن بنابراین و از لحاظ نظری هم همین
طوره بنابراین ما اینا رو یک خانواده در
نظر میگیریم چرا میگیم به همه اینا میگیم
کش کشورهای دموکراتیک به خاطر اینکه یه
ویژگیهای مشترک دارن در مورد نظامهای
توتالیتر م همین طوره
اینها با همدیگه یکی نیستن یعنی مثلاً
جمهوری اسلامی با فاشیزم ایتالیا یکی نیست
هر کدوم از اینا ویژگیهای خودشونو دارن
اما یکی عناصر مشترکی بین اینها هست که
میتونه به اصطلاح شباهت خانوادگی ایجاد
میکنه ما میتونیم به همه اینا بگیم که
اینها عضو یک خانواده هستن یک شجره نامه
دارن من بر اساس یکی یکی
از به اصطلاح تاریخهای جدیدی که راجع به
اروپا نوشته شده مال نورمن
دیویس که سال
۱۹۹۷ چاپ شده او ۱۵ تا خصلت یا ویژگی برای
نظامهای توتالیتر برمی شمره که من چند تشو
میگم و میبینید که در مورد ایران آیا صادق
هست یا
نه میگه خصمت اولش اینه که یک ایدولوژی
انحصار گرا
آخرالزمانی در به اصطلاح اون پشتوانه اون
نظام هست و هدفش هم این هست یعنی اعلام
میکنه هدفش رو این میدونه که نظام سابق یا
نظم سابق رو کاملاً نابود بکنه اون رو
فاسد میدونه اون رو غیر قابل قبول میدونه
و معتقده که یک چیزی که کاملاً جدید هست
باید به جای او ساخته بشه تأسیس بشه در
حقیقت هرچه نشان از رژیم سابق هست باید از
بین بره و یک نزام نظامی کاملاً جدید جای
اون رو بگیره مثلاً در جمهوری اسلامی همین
ایده اسلامی کردن همینه دیگه اسلامی کردن
یعنی که هرچه که قبل از ما بوده همه غیر
اسلامی بوده و درست نبوده الان باید همه
چیز اسلامی بشه الان ۴۰ ساله دارن حجاب رو
مثلاً اسلامی میکنن و بعد
این
ایدئولوژی مجموعی از اسطوره ها مجموعهای
از آیین هایی که در اون سنت وجود داره
مجموعه از به
اصطلاح
شکل شادیها غمها عض
نمیدونم و تشریفات مذهبی رو اینها رو با
همدیگه ترکیب میکنه و در حقیقت با عواطف و
با
تخیل
جامعه تی کار داره و رو اون تاثیر میگذاره
بنابرین
رابطه این ایدولوژی با مردم این نیست که
مردم این ایدولوژی رو از نظر عقلانی
بپذیرن یا نه بلکه قرض این هست که از نظر
عاطفی متأثر
بشن خصلت دومش این هست که
این ایدولوژی این حکومت در اختیار یک گروه
خاصی هست که این گروه حالت هایبرید دارن
یعنی یک حلقهای از نخبگان هست که سیاله
یعنی همین مثل ایران که انتخابات میشه این
انتخابات در درون یک مدار بستهای انجام
میشه که در اون فقط نخبگان خود اون نظام
میتونن رقابت بکنن یه عده رقابت بین
اونها جدیست ولی از دایره نخبگان حکومت
بیرون نمیره و در حقیقت هدف این انتخابات
و اینها تنظیم مناسبات قدرت در درون نظام
هست نه گردش قدرت به معنای
واقعی
و این گروه کوچ گروهی که حاکم هست طبقه
حاکم حالا یا حزب یا یک گروهی هست یا مثل
ایران به اصطلاح
یک ولی فقیهی در مرکزش هست اینها قادر
هستن که پیروانی رو به سمت خودشون جلب
بکنن که مجذوب شخصیت
رهبرنیست رابطه بین پیروان این حکومت
اونها کسانی که ذوب در این ولایت
هستن به اصطلاح کیش شخصیته یعنی جذب شخصیت
رهبر میشن و و ارادت به رهبر اطاعت از
رهبر نقش اصلی رو بازی میکنه و رهبر اون
کسیست که هیچ موقع خطا نمیکنه هیچ موقع به
اصطلاح همه چیز رو میدونه و یک
حاله فراانسانی گرد چهره او ساخته
میشه خب خصلت بعدیش اینه که این سیستم به
طور به شکلی تنظیم شده که مدام
نهادهای موازی تولید بکنه و با ساختن
نهادهای موازی در حقیقت این قدرت گردش
قدرت رو در درون نظام میسر میکنه به شکلی
که م حاکمان حکومت میتونه از هرگونه به هم
خوردن تعادل قدرت جلوگیری بکنه نمیگذاره
قدرت یک جا متمرکز بشه در نتیجه این به
اصطلاح شافل میکنه از این طرف میبره اون
طرف از این طرف میبره اون طرف و در حقیقت
سعی میکنه که نهادهای حکومتی رو تا جای
ممکن ضعیف و در عین حال تحت کنترل خودش
قرار
ب از
نظر اقتصادی و بروکراتیک
کلکتی ویست هست یعنی جمع گراست و تمام
ارگان سازمانهای حرفهای
صنفی هنر
نمیدونم
نهادهای به اصطلاح اجتماعی رو تحت کنترل
خودش میگیره و حتی زبان رو هم همین طور مث
فرنگستان و چیزهای
دیگه یک خصلت دیگش این هست که
یک به اصطلاح می مورتال سیدتی
یک همبستگی
که بر مدار خشونت و خطر هست و مرگ خواهی
در حقی بین پیروان او وجود داره بر اساس
استعاره ها نمادها نشانه ها اسطوره هایی
که
همه قربانی شدن کشتن و کشته شدن رو تشویق
میکنن در حقیقت این طرفداراش رو سازماندهی
میکنه و مخصوصا
جوونها مخاطب اصلی اون هستن و بیش راحتتر
از دیگران جذبشون
میشن خصلت دیگش اینه که هرگونه اپوزیسیون
فعال رو
حذف میکنه به هیچ وجه تحمل نمیکنه و
مخصوصاً یک چیزی به نام دشمن یه چیزی به
نام به اصطلاح خائن به مملکت یا نمیدونم
اینور عناوین خیلی کلی میسازه که همواره
میتونه تحت اون عناوین هرگونه رفتار
شهروندان رو کریمینال کنه یعنی جرم محسوب
بکنه شهروندان به هر بهانی بگیر بگه شما
اقدام علیه امنیت ملی
کردی خصلت بعدیش اینه
که
مدام برای اینکه جامعه رو یا توده مردم رو
مدام در صحنه نگه داره مدام اینها رو
سازماندهی کنه نیازمند این هست که همیشه
کشور رو در وضعیت فوقالعاده و مخصوصا در
حالت جنگی قرار بده اگر این حالت جنگی
نباشه خب نمیتونه
حکومت به وظایف اصلی خودش برسه در نتیجه
همواره باید یک بهانهای وجود داشته باشه
برای
اینکه عدم کارآمدی یا مشکلات دیگه حکومت
توجیه بشه حالا اینا مفصله ۵ تاش در حقیقت
میشه گفت که از نظر من هر ۱۵ تاش در مورد
جامعه ایران حکومت ایران صادق هست خب ما
در این شرایط زندگی میکنیم در این شرایط
زندگی میکنیم ۴۵ سال در شرایط حساس یعنی
از روزی که جمهوری اسلامی دو تأسیس شده با
اشغال سفارت آمریکا ایران تحت تحریم قرار
گرفته بعد ما وارد جنگ شدیم از جنگ بیرون
آمدیم جنگ تمام به
اصطلاح زیرساختهای نظامی ما رو و هم اون
ارتش قدرتمندی که شاه ساخته بود همه رو از
بین برد و ما ویرانی های بسیاری به جا
گذاشت که هنوزم که هنوزه این
ویرانیها به آبادانی بدل نشده و
آسیبهایی که از بابت جنگ جامعه ما متحمل
شده
همچنان برجاست و جبران نشده ولی بعدش هم
ما نتونستیم که با دنیا رابطه عادی داشته
باشیم اقتصاد عادی داشته باشیم همین طوری
باز تحریمها سر مسائل مختلف از جمله
مسائل هستهای و نظامی تا امروز که کشور
در معرض یک خطر خیلی بزرگ
هست خب اینکه یک عدهی فکر میکنن که خوبه
جنگ بشه
و اگر جنگ بشه فرصتی پیش میاد برای اینکه
حکومت عوض بشه این درست نشان دهنده نشانه
یک جامعه توتالیتر هست یعنی نشانه این هست
که
این کسانی که چنین میلی دارن چنین آرزویی
دارن کاملاً قربانی این نظام سیاسی هستن
به خاطر اینکه در نظامهای توتالیتر در
وحله اول پیش از بیش از اون کهه سرکوب کنن
یا به صورت به اصطلاح فیزیکی آدمها رو
کنترل بکنن یعنی مثلا بندازن شون زندان یا
مراقبشون باشن اونها رو از نظر
ذهنی در
حقیقت فری میدن و مهمترین چیز اینه که در
آدمها ترس رو عمیقاً ریشه دار میکنن ترسی
که از ابعاد
واقعی برای ترسیدن اصلاً خارج میشه یعنی
حکومت قدرت خودش رو هزاران برابر بیش از
اونچه که داره نشون میده در نتیجه وقتی که
یه نفرو مثلاً بازداشت میکنن هزار نفر
رفیقاش فامیلاشون نمیدونم اطرافیانش م
میترسن در حالی که اون یه نفر فقط دستگیر
شده بنابراین ترس ترس مستمر
که شما بدون اینکه حتی حکومت هم کاری
باهاتون داشته باشه این دلهره و این تشویش
در شما هست و همواره انتظار اینو داریم که
تو خیابون به خاطر حجاب شما رو اذیت بکنن
نمیدونم توی اداره به خاطر فلان کار شما
رو اذیت بکنن من خودم وقتی که میومدم تو
فرودگاه اصلا تو فرودگاه مهرآباد د دچار
تشویش میشدم و این اضطرابی که تو الان
ممکنه
که به هر حال به هر دلیلی یا بدون هیچ
دلیلی تو گرفتار بشی یا حقت ضایع بشه این
تشویش مدام این اضطراب مدام ذهن انسان رو
به اصطلاح منیپولیتور یعنی قدرت ادراک شما
رو دستکاری میکنه مختل میکنه در نتیجه شما
بدر مخصوصا بعد از اینکه خیلی طول میشه
طول میکشه انقدر به حالت استی سال میرسیم
که میگیم که باید یک من که نمیتونم تغییر
بدم اینو من که نمیتونم انقلاب کنم من که
نمیتونم
ب اصلاح کنم پس بگذاریم که از بیخ نابود
بشه در حقیقت فکر جنگ و فکر نابودی فکر به
اصطلاح یک روح مستأصل درماند اس که میخواد
این وضعیت به هر حال تغییر پیدا کنه اگر
نه با هزینه کم با هزینه زیاد و در حقیقت
جنگ آتش دیگه آتش هم پاک کننده است و فکر
میکنه که آتش جنگ که در بر بگیره حداقل
از این آخوندا و از این حکومت پاک میشه
وقتی پاک شد ولو اینکه یک زمین سوختهای
هم بر جا نهاد میشه خب
ساختشو در وضعیت بهتری قرار داریم خب این
تفکرات کاملاً به
اصطلاح ویران گرانه که به آدمها دست میده
خب گاهی خودشونو از بین میبرن گاهی دچار
افسردگی میشن بخشی از جامعه دچار اعتیاده
بخشی از جامعه دچار مشکلات بسیار عمیق
روحی و روانی هست اینها همه محصول زندگی
کردن در تحت حکومت توتالیتر هست که
دستگاه پروپاگاندای بسیار پیچیدهای داره و
متأسفانه یکی از موفقیت هاش اینه که
همواره شما همه فکر میکنن که خیلی اونا
زرنگن و تحت تاثیر پروپاگاندا نیستن از
جمله خود حاکمان فکر میکنن که اونها
همونها که دروغ میگن و همونایی که دروغ رو
منتشر میکنن فکر میکنن
اونها
هرگز تحت تاثیر این پروپاگاندا قرار
نمیگیرن و در حقیقت برای مخاطب برا افکار
عمومی خلق میکنن اما همون کسانی که این
دروغها رو خلق میکنن همون کسانی که
خالق پروپاگاندا هستن روزنامه نگاران
نمیدونم اهل رسانه همون ها اولین کسانی
هستن و بیشترین کسانی هستن که تحت تاثیر
قرار میگیرن این دیگه یکی ۱د سال راجع بش
راجع به همین صنعت
پروپاگاندا تحقیق و مطالعه شده و مردمم
همین طورن مردمم هر هر کس در هر موقعیت و
مقام و دانش و طبقه اجتماعی که هست فکر
میکنه زرنگه و فکر میکنه که نه از این گول
اینا رو نمیخوره اینا رو میشناسه خب این
ساده انگاری به این حد درست موفقیت همون
نظامه دیگه یعنی اینکه شما رو بدون
اینکه هیچ اجباری بکنه به کاری وا میداره
که شما فکر میکنید خودتون خودتون تصمیم
دارین اون کارو بکن خودتون دوست دارین اون
کارو بکنین و این صنعت پروپاگاندا مدام
داره پیچیدهتر گسترده تر و کارآمدتر میشه
و از اون طرف جامعه و شهروند داره روز به
روز شکننده تر و آسیب پذیرتر میشه در
دهههای گذشته دو سه دهه گذشته تکنولوژی
دیجیتال به شدت به رشد
اقتدارگرایی رشد به اصطلاح نظامهای
توتالیتر و جریانها های فاشیستی و به
اصطلاح تندرو کمک کرده حتی در آمریکا حتی
در هند الان بحران هست یعنی د تا دموکراسی
بزرگ دنیا در اروپا
بنابراین ما خیلی فکر نکنیم که این
پروپاگاندا چیز سادهای اس مثل مثلا منبر
آخوندا است که آدم میشنوه و بعد میگه بابا
اینا همش داره دروغ میگه نه خیلی داستانش
پیچیده تره حالا من باز توضیح خواهم
داد نکته مهم اینه که ما الان میخوایم چه
بکنیم آیا هدف ما به قول یک عده از
هموطنان ما بر اندازیه یعنی اگر هدف بر
اندازیه یعنی که ما میخوایم فقط خراب کنیم
هیچ ایدهی برا بعدش نداریم و فکر میکنیم
که خود بخود چیزا درست میشه خب اینطور
نیست جامعه
سیاست قانون
و به اصطلاح نهادهای اجتماعی یک مثل کوه
اورست نیستن که قبل از ما وجود داشته و
بعد از ما وجود داشته باشن اینها چیزایی
هستن که باید ساخته بشن هم ساخته بشن هم
مدام به
اصطلاح مراقبت بشن نظارت بشن از سلامتیشون
محافظت بشه آفت هاشون شناخته بشن بنابراین
برای ساختن یک دولت ساختن یک حکومت جدید
اصلاً چیز سادهای نیست مطلقا چیز سادهی
نیست که فکر کنیم که حکومت میفته و خود به
خود یه نظام سیاسی به وجود میاد این حالت
ایزوله بودن ما منزوی بودن ما ایرانیها
در این ۴۵ سال گذشته مخصوصاً موجب شده که
ما اصلاً نتونیم به نه به گذشته ایران فکر
کنیم به تجربه گذشتمون نه به تجربه
کشورهای دیگه و مسائل انقدر برامون ساده
است روشنه دو دو تا چار تاست که درست همین
ساده اندیشی و سرسری گرفتن چیزهاست که
موجب میشه ما نتونیم هیچ کاری بکنیم در
عمل یعنی کاری هم که میکنیم تکرار
اشتباهات گذشته است و به
نتایج عقیم گذشته میرسه خب باید تکلیف
خودمونو روشن کنیم آیا ما میخوایم فقط
براندازی کنیم خب کسانی که فقط میخوا فقط
میخوان براندازی بکنن قطعاً جریانهای
دموکراتیک نمیتونن باشن جریان دموکراتیک
و جریان آزادیخواه یا جنبش آزادیخواه هرگز
فقط به فکر ویران کردن نیست نمیتونه فقط
به فکر ویران کر ویران کردن باشه اون تفکر
یا اون جریانی که فقط در پی ویران کردن
هست یک جریان فاشیستی اس و از درونش هم
اگر به قدرت برسه یک نظام فاشیستی به وجود
خواهد آمد ولو با شکل شمایل دیگه ولی
ماهیت نظام تغییر نخواهد کرد خب ولی اگر
میخوایم ما یک جمهوری اسلامی رو گذار از
جمهوری اسلامی در حقیقت
یک مقدمه است برای تأسیس یک نظام
دموکراتیک و آزاد و هدفمون اون هست این
کل روش و منش و به اصطلاح چشمانداز ما رو
تغییر میده یعنی اگر شما فقط برای
براندازی بخواین فعالیت سیاسی یا مبارزه
سیاسی بکنید خب شما میتونید بمب اتم
بندازید در ایران این اتفاق میفته اگه فقط
هدفتون براندازی ولی اگر هدفتون تأسیس یک
نظام دموکراتیک و آزاد هست که تا حد ممکن
متکثر باشه و برای هر
ایرانی حقی آزاد و برابر برای زیستن و
برای تعیین سرنوشت خودش باشه اونوقت کلاً
نوع فکر شما عوض میشه مو
و روشهایی که شما میخواین به کار بگیرین
کاملاً باید متناسب با اون هدفتون باشه از
هر روشی نمیتونین استفاده بکنین هدف وسیله
رو توجیه نمیکنه بلکه تعیین میکنه یعنی هر
هد هر وسیلهی به هر هدفی نمیرسه
بنابراین هدف شما تعیین میکنه که چه
وسیلهای به کار ببرید خب اگر قرض از این
هست این به این معناست که تمام داستان
مسئولیتش با ماست یعنی اگر ما میخوایم
حکومت بسازیم اگر ما قراره که یه جامعه
دموکراتیک بسازیم پس ما از همین الان باید
شروع بکنیم و ما باید بسازیم قرار نیست که
کسی بیاد مثلاً از درون حکومت آقای
خامنهای دلش بسوزه آقای خامنهای بمیره
پسرش بیاد نمیدونم اون بره یه کس دیگه
بیاد که یه جوری بشه که خلاصه
ما رو راحت بگذاره آمریکا فشار بیاره
ترامپ بیاد اینها نیست اگر واقعاً
میخوایم حکومت آزاد و دموکراتیک بسازیم ما
باید بسازیم در هیچ دموکراسی دموکراسی بر
عکس استبداد استبداد از بالا میاد شب
خوابیدی صبح باشینی که میم یه حاکم به
اصطلاح سلطنتی افتاده سلسله سلطنتی دیگه
آمده کودتا شده این میشه استبداد اما
دموکراسی این شکلی نیست دموکراسی یک شبه
نمیاد و
با به به اصطلاح نقش به ک به همت و مشارکت
یکایک شهروندان نیازمنده یعنی جامعه
دموکراتیک رو شهروندان دموکراتیک میسازن
از هوا نمیان هیچ کارشم نمیشه کرد هیچ
میون براهم وجود نداره هیچ کجای دنیا هم
غیر از این راه نرفتن اونهایی که هم این
راهو رفتن مثل آمریکا و کشورهای اروپایی
به دلیل مشکلاتی که داشتن و
این هر زمانی که غفلت کردن از حفاظت از
دموکراسی دموکراسی شکننده است به سرعت
میتونه تبدیل به فاشیزم
بشه هیتلر و موسولینی از دورون انتخابات
بیرون اومدن از توی دموکراسی بیرون آمدن
یعنی ضعف دموکراسیها به رشد و ظهور
فاشیزم انجامه بنابراین وقتی هم که شما
دموکراسی درست میکنین د یک بار نمیسازی
برای همیشه بلکه شما هر روز مثل یک باغبان
باید مراقبت کنید پرورشش بدید و در مقابل
آفتهایی که روز به روز بیشتر میشن هم
محافظت کنید اگر اینطور باشه این به این
معناست که ما باید
مسئولیت ساختن مسئولیت عمل رو عمل به
اصطلاح دموکراتیک خودمون رو به عهده
بگیریم خب این مسئولیت دموکراتیک این
مسئولیت البته جنبههای خیلی متفاوتی داره
یعنی فقط یک مسئولیت نداریم چندین نوع
مسئولیت داریم که حالا اگر شد در یک جلسه
دیگه صحبت میکنم ولی اگر مسئولیت بپذیریم
خب میدونید که آدمها انسان به غریضه بنا
به غریضه از مسئولیت گریز داره گرچه هممون
دوست داریم بگیم که آزادی خ ما آزادی
خواهیم ولی انسان اساساً میل به بردگی
داره و میل به به اصطلاح اراده به آزادی
یعنی که در برابر ریزش و در برابر میلش
بایسته یعنی تمدن و اخلاق و فرهنگ و به
اصطلاح دانش محصول مبارزه با طبیعت و این
یعنی کهه شما بپذیرید
که غریضه تونو مهار بکنید از اونچه که میل
طبیعی شماست بگذرید برای اینکه
یک به اصطلاح عملی که منتهی به فضیلت میشه
انجام بدید برای اینکه کار خوب انجام بدید
برای اینکه در حقیقت یک خیر یا یک مصلحت
عالی تری رو تأمین بکنیم اگر حالا بپذیریم
که ما آزادی رو انتخاب بکنیم و بعد
مسئولیت آزادی رم بپذیریم
اولین وظیفمون چیه اولین مسئولیت یک
آزادیخواه اولین مسئولیت یه کسی که میخواد
کشور خودشو بسازه اولین مسئولیت کسی که
واقعاً دوست داره این از این شرایط بیرون
بیاد و و این به شکلی بیرون بیاد
که نسلهای آینده
هم به اصطلاح در جایی که ما هستیم نباشن
از مشکلاتی که ما رنج میبریم رنج نبرن و
در حقیقت میراثی برای اونها به جا بگذاریم
که ما رو ملامت نکنن اگر چنین باشه
اولین مسئولیتی که داریم
مسئولیت صادق بودن با خودمون هست روراست
بودن با
خودمون اون چیزی که واسلاو هاول میگه
زیستن در حقیقت و ت
یا زیستن در حقیقت که اصطلاح کتاب مقدسه
دیگه این به این معناست که با خودت صادق
باش
و این بسیار بسیار کار مشکلیست یعنی در
حقیقت مشکلترین کار دنیا اینه که آدم به
خودش دروغ نگ و آدم خودشو فریب نده و و به
قول ویگ نشتن میگه انسان در هیچ هنری به
اندازه خودفریبی تاکنون موفق نبوده و تمام
فلسفه مدرن در هدفش این هست که شگردهای
بسیار پیچیده و پنهانی که ذهن ما خودش
خودش رو فریب میده رو اینو کشف میکنه
دیگه اگر شما بتونید در برابر خودفریبی
مقاوم باشید هیچکس نمیتونه ب شما رو فریب
بده و این کار بسیار مشکلیست در یک
جامعهای که
ما ۴۵ ساله نظام تعلیم و تربیت کاملاً
نابود شده و به عکس از اساساً برای تخریب
عقل آزاد و اندیشیدن آزاد به اصطلاح به
صورت سیستماتیک عمل کرده از اون طرف
پروپاگاندا و دستگاه تبلیغاتی که صبح تا
شب از مهد کودک گرفته
تا دانشگاه و مسجد و خیابون و بیابون همه
جا داره ایدئولوژی رو توی کله ما میکنه و
به شکل هر روزم با شیوههای پیچیده تر و
از همه اینا بالاتر از همه اینها
بالاتر ترس ترسی که همه ما داریم ترسی که
از رئیس جمهور این مملکت داره تا یک آدمی
که تو از خونشم از بیرون میاد به خاطر
اینکه ما در نظامی زندگی میکنیم که
برای به اصطلاح آزار دادن شهروندانش برای
مجازات کردن شهروندانش هیچ گونه بهانهای
لازم نداره بدون هیچ دلیلی مجازات میکنه
به خاطر اینکه او خودش
رو
صاحب جان انسانها و مال انسانها و امنیت
انسانها میدونه و اگر اراده بکنه اونها
رو مثل خص و خاشاک زیر پاش له میکنه
نادیده میگیره یا مجازات میکنه فقط برای
اینکه قدرت خودشو نشون بده در نظامهای
توتالیتر اقتصاد خشونت وجود نداره یعنی
خشونت هدف نداره که برای اون هدف انجام
بشه باید محدود بشه در نظامهای توتالیتر
مثل جمهوری اسلامی خشونت برای خشونت انجام
میشه اصلاً هیچ دلیلی نداره بهخاطر همینم
هیچ مرزی نداره هر موقع که بخوان و هر
چقدر که بخوان خشونت میورزند اصلاً آدم
نمیفهمه چرا غیر قابل توضیح خب در این
شرایط که ما هممون از دانشگاهی و
نمیدونم روستایی و شهری و زن و مرد در
ترس زندگی کردیم به خاطر اینکه در این
جامعه زندگی کنیم مجبور بودیم چند تا
زندگی داشته باشیم یه زندگی توی خونه یه
زندگی تو اداره یه زندگی توی خیابون و
عادت کردیم به اینکه
همواره از سر ترس یه نقش در هر موقعیت یه
نقش متفاوتی بازی بکنیم در نتیجه ما خیلی
چیزا رو از دست دادیم جامعه ما خیلی چیزا
رو از دست
داده و من میگم جامعه ما یعنی کهه همه ما
فرق نمیکنه که چه گرایشی چه حتی خارج
ایران باشیم داخل ایران باشیم هیچ فرقی
نمیکنه در وحله اول اونچه که ما از دست
دادیم حساسیت به واقعیته و به خاطر اینکه
این در این ۴۵ سال حکومت هر چیزی که
خواسته گفته هر و بعد کمکم تمام مردم هم
با همدیگه همین جوری زندگی کردن یعنی دیگه
ما برامون خیلی حقی حقیقت مهم نیست وقتی
صحبت میکنیم در همین صحبتهای سیاسی هم
میبینید دیگه صحبتهای سیاسی ما گفتگوهای
سیاسی تبدیل شده به در حقیقت یک جنگ لفظی
که هر کس صداش بلندتر باشه یا ادعاهای گذا
تر بکنه اون طرف فیروزه اگر مثلاً من بگم
۹۵ مردم ایران مثل من فکر میکنن بعد طرف
بگه نه بعد بگم چرا تو فلان نمیکنی شروع
کنم به د تا
نقل و قول تاریخی اشتباه آوردن و بعد شروع
کردن شروع کنن به تحریک عواطف و احساسات
بازی و این حرفا این شده یه چیز عادی و
عمومی یعنی از تلویزیون جمهوری اسلامی
بگیریم تا تلویزیونهای خارج از کشور از
محافل به اصطلاح مهمانی بگیرید تا
مجالس نمیدونم سخنرانی حرفا همه ما دیگه
هر کس کما بیش هر چی دلش میخواد میگه
نیازی به اینکه شما دیگه اگر در مورد چیزی
تحقیق نکردید اظهار نظر نکنید نیست هر کس
نظرش نه تنها محترمه که اصلاً در فضای
عمومی میاد که نظر خودش رو بگه و نظری رو
بگه که کاملاً نظره یعنی همین طوری روی
هواست و در نتیجه ما حساسیت به واقعیت
نداریم یعنی میتون میتونیم هر لحظه تاریخو
هر جور خواست بگیم چجوری گذشته نمیدونم
الان چه جوری گذشته خارجی چه جوری زندگی
میکنن راجع به هر چیزی حتی راجع به فکتها
ما به اصطلاح آپنین داریم یعنی دیدگاه
داریم دیگه تشخیص نمیدیم بین اینکه یک
چیزایی هستن که واقعیت واقعیتا به این
مفهومه که واقعیت برای همه مثل اینکه
امروز روز پنجشنبه است این دیگه واقعیتی
برا همه و و بعضی چیزا هستن که نیاز به
تحقیق دارن و شما اگر راجع به ی موضوع
تحقیق نکردید حداقل نباید وارد جنگ و جدال
با دیگران بشید ولی چنین نیست جامعه بر بر
به دلیل اینکه دیگه از تماسش از واقعیت از
بین رفته یک سری چیزایی تو ذهنش هست که خی
به اصطلاح خیلی خیلی ساده جهان و برای
توصیف میکنه و آرمان هاشو براش توجیه
میکنه و بر سر اونها با دیگران میجنگه و
هر روز ما میبینیم این
شکاف اجتماعی در ایران زیادتر و زیادتر
میشه و هر بهانه کوچکی میتونه منجر به
طوفانی از هیاهوها بر سر طرفداری این یا
طرفداری اون بشه خب این از دست دادن حس
واقعیت یا سنس ریالیتی به تدریج به وجود
آمده همونطور که در محاکم به وجود میاد در
مردمم به وجود میاد برای چی برای اینکه
بتونن با واقعیت زندگی کنن اگه قرار باشه
که با واقعیت زندگی کنن و واقعیتو جدی
بگیرن این واقعیتو نمیتونن باهاش زندگی
بکنن بنابراین سعی میکنن همه چیزو چشم
بپوشن بعد انقدر این تناقض ها در چشم
اینها محو میشه که دیگه نمیبینن دیگه مثلا
براشون دیگه مثل آلودگی شهر تهران و تراف
و هزاران مشکل دیگه که هر کدومش برای کشتن
آدم کافیه کمکم مردم عادت میکنن دیگه
نمیبینن ش مشکل دیگه نمیبینن نمیبینن
به معنای فیزیکی نمیبینن یعنی قدرت ادراک
انسان مختل میشه
یعنی توانایی درک و پرسپ شن دریافت واقعیت
از از بین میره نمیشنوه آدم نمیبینه آدم
و جامعهای میشه که با همدیگه زندگی
میکنیم اما هر کدوم توی جهان احساسی
خودمون زندگی میکنیم یعنی اون چیزی که
شما رو ناراحت میکنه منو ناراحت نمیکنه
اون چیزی که شما رو رنج میده منو رنج
نمیده در نتیجه یک نفر به یک یک عدهای
خواهان مرگ یه عده دیگه تو ایران هستن یه
عده دیگه از اونور خواهان مرگ یه عده دیگه
اینجا هستن یه عدهای میگن که بزنن جنگ
بشه اول ایرانم کشته بشه فلان
یعنی ما در جهانهایی زندگی میکنیم هیچ
ربطی با همدیگه نداریم به خاطر اینکه از
واقعیت وقتی آدم جدا می شه هر کس میره در
رویای خودش و جدا شدن از واقعیت همراه هست
با از دست دادن حس اخلاقی یعنی به اصطلاح
مورال سنس
یا اون چیزی که ما میگیم وجدان قدرت تشخیص
خوب و بد و بعد خوب و بد کاملاً میشه یه
چیز فردی و سلیقهی و شخصی هرچی که برای
من باشه و برای گروه من باشه و برای به
اصطلاح جریان سیاس من باشه یا برای صنف من
باشه اگه خوب باشه خوبه اگه خوب نیست خوب
نیست دیگه من با بقیه مردم کار ندارم یعنی
من مثلاً فرض کنیم چه میدونم
آخوندمحله دارن به من مربوط نیست یا حتی
در صنف
خودم این همه در هر صنفی که ببینید یه
بخشش آزار میبینه همین دانشگاه این کسانی
که الان از دانشگاه مینالند کسانی هستن
که بر صندلی استادان اخراجی تکیه زدن و
اگر اخراجش ا کنن نباید گله بکنن چون
اونها در حقیقت با همین سیستم کار کردن
اگر اونا اخراج نمیکردن که اینا نمیرفتن
اونجا سکوتی که شده وقتی که مهرجویی رو
میکشن یک ساله هیچکس حرفی نمیزنه در
نتیجه هیچکس دیگه ب
براش مهم نیست که تو دنیا چی میگذره و
نسبت به رنج آدمها کاملاً بی تفاوت میشه و
وقتی شما حس اخلاقی تونو از دست میدین حس
اجتماعیتون م از دست میدین یعنی که دیگه
انگار زندگی شما ربطی به زندگی دیگران
نداره میتونید
شما خودتون
دنبال به اصطلاح گلیم خودتون رو از آب
بیرون بکشین جامعه دیگه به شما مربوطی
نیست حتی در خانوادهها همین طور و این
بیاعتمادی در از روابط شخصی گرفته تا
روابط به اصطلاح اجتماعی ما تا بازار تا
همه چیز هیچکس دیگه به هیچکس نه تنها
اعتماد نداره که اعتنا هم نداره و این به
شکلی در میاد که دیگه ما انسان مصلحت خودش
متوجه نمیشه یعنی نمیتونه بفهمه مصلحت من
چیه چون مصلحت فرد هرگز فردی نیست مصلحت
فرد با مصلحت جمع پیوند خورده و اگر اون
نتونه اینو ببینه در حقیقت داره خودش رو
به سمت تباهی میبره و این کارو ما داریم
میکنیم هر کدام از ما مجموعه
اینها نیازمند این هست که ما هر کدوم از
ما برای اینکه مسئولیت تغییر وض رو
بپذیریم با این وضعیتی که دچار
شدیم مواجه بشیم یعنی بپذیریم که ما
درکمون از واقعیت مختل شده ما در
برابر تبلیغات جمهوری اسلامی و اساساً در
برابر تبلیغات به طور کلی چه سیاسی چه غیر
سیاسی بشر در کره زمین اینطوره در کشورهای
پیشرفته هم اینطوره به شدت داره شکننده تر
میشه
ما مدام داریم دانشم رو از دست میدیم
حافظمون از دست میدیم و وابستگیم به
تکنولوژی بیشتر میشه ولی از اونور توهمون
اینه که چون به اینترنت دسترسی داریم خیلی
بیشتر از گذشته میدونیم خیلی حال مونه
خیلی اشتباهات گذشته رو نمیکنیم یعنی در
حقیقت هر چقدر که ما پیشرفته تر میشیم از
نظر صنعتی از نظر فهم و به اصطلاح فرزانگی
افول پیدا میکنیم خودمون
رو خیلی بالاتر و داناتر از گذشتگانمان و
از دیگران میدونیم این تو همه ما یک
بلاست این وضعیت باید تموم بشه یعنی
بپذیریم که ما چه آسیبهایی دیدیم و در
وحله اول مسئله ترس تا ما مسئله ترس رو حل
نکنیم ابدا نمیتونیم واقعیتو ببینیم کسی
که میترسه کسی که از یک شبه موهومی
میترسه چشمهاش خورشید رو هم نمیبینه
گوشها صدا طوفان رعد و برق هم نمیشنوه
ترس تمام حواس آدم رو فلج میکنه و با ما
این کارو کرده با ما در حقیقت این ترس در
با نظامهای به اصطلاح
توتالیتر داستان همه اینهاست این ترس موجب
میشه که آدمها نه تنها از نظر سیاسی منفعل
بشن و نتونن تهدیدی برای حکومتها به وجود
بیان که مدام خود خودشون تصمیمهایی
میگیرن یا شیوهی عمل میکنن که به منافع
خودشون ضرر
میزنه نتیجه شم میبینین دیگه در همین
سالهای اخر از جنبش سبز به این طرف هر
کار سیاسی که ما کردیم یه چیز واکنشی بوده
و اومدیم بیرون نا هزینه دادیم و بعد
اومدی رفتیم خونمون خوابیدیم یعنی
نمیدونیم چیکار داریم میکنیم نه برنامه
داریم نه هدف داریم نه به
اصطلاح ایدهای داریم نه افق روشنی داریم
و همین طور با این ترس داریم مدام فلش تر
و فلش تر میشیم اینکه جامعه مدنی امروزه
در ایران انقدر ضعیف هست و این به خاطر
این نیست که جمهوری اسلامی قدرت سرکوبش
بالاست این به خاطر اینکه این به خاطر این
هست که جامعه مدنی به شدت
قدرت مهار ترس درش ضعیفه در یکی از
تعریفهای
سیاست مهار ترسه یعنی یک سیاستمدار مثل ی
فرمانده جنگ میمونه فرمانده جنگ در زمین
میدان جنگ اگر حتی کشته هم بده اگر بترسه
دیگه نمیتونه شکست خورده تموم شده به محض
اینکه او بترسه خودشو ببازه جنگو باخته ول
اینکه پیشرفتهترین سلاحها روم داشته
باشه ولی اگر نترسه یعنی اگر بتونه ترسش
مهار بکنه اونوقت میتونه تصمیم درست
بگیره ما باید ترسمون و مهار کنیم این ترس
چه جوری باید مهار بشه به به اصطلاح حالا
کلی من توی همین کانال یک سری منابعی
گذاشتم راجع به در حقیقت راههای عملی
برای تقویت جامعه مدنی که یه بخشش مربوط
به همین
کنترل ترس و کنترل اضطراب
هست در وحله اول بدونیم که اون چیزی که ما
تو ذهنمون هست که یه جمهوری اسلامی هست یه
مردم و این جمهوری اسلامی خیلی سرکوب گره
خیلی قدرت داره ما نمیتونیم در برابرش
کاری بکنیم نمیدونم شما هرچی که بگین چرا
فلان کارو نمیکنن چرا روشنفکرا اون کارو
نمیکنن چرا هنرمندا اون کارو نمیکنن میگن
چون حکومت سرکوب میکنه بنابراین حکومت در
ذهن ما انقدر بزرگ شده و
انقدر ترسناک که ما در برابرش احساس عجز
میکنیم باید این رو آگاه بشیم یعنی درست
با باید خوددرمانی بکنیم و به این نکته
آگاه بشیم که اونچه که ما راجع به جمهوری
اسلامی فکر میکنیم در حقیقت تصویریست که
از جمهوری اسلامی در ذهن ما شکل گرفته و
این تصویر همانقدر محصول رسانههای جمهوری
اسلامی و رفتار جمهوری اسلامی هست که
محصول مخالفان جمهوری اسلامی یعنی انقدر
این مخالفان جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی
رو گنده کردن و انقدر او رو هیولا نشون
داد د ن که در حقیقت جمهوری اسلامی توان
ارعاب بسی بیشتر از اون چیزیست که میتونه
و هست در نتیجه
آدمها اکثر آدمها در اکثر موقعیتها هیچ
دلیلی برای ترس ندارن ولی
میترسن بسیاری از ایرانیها در خارج از
کشور زندگی میکنن ولی در خارج از کشور
شکلی زندگی میکنن که اگر این برگشتن در
ایران مثلاً زدن تو گوششون گفتن چیکار
کردی کاری نکرده باشن اینقدر
ترس میتونه تاثیر بذاره یعنی ترس میتونه
شما رو در تنهایی مطلق هم کنترل بکنه
مهمترین چیزی که ما رو کنترل میکنه ترس
ماست و این ترس محصول تصاویری اس که در
ذهن جامعه شکل گرفته و این تصاویر محصول
مجموعهی از
تبلیغات خود حکومت مخالفان حکومت دولتهای
خارجی این همه زدن تو طبل اینکه جمهوری
اسلامی ن
کار تروریستی میکنه علم میکنه اینجا هست
اونجا هست تبدیلش کردن جمهوری اسلامی رو
به یک خدا به یک چیز عجیب غریبی که اص خب
در برابر همچین موجودی شما طبیعیه که فلج
میشید
پس سعی کنیم که واقعیتو بشناسیم شناخت
واقعیت منتها ساده
نیست شناخت واقعیت الان فقط با این نیست
که شما سواد خوندن خوندن و نوشتن داشته
باشید د تا وب سایت بخونید خبر رو گوش
بکنید ای اینا واقعیت نیست اگر میخواید
واقعیتو بدونید باید قدرت تحلیل و قضاوت
انتقادی اونچه رو که از رسانهها دریافت
میکنیدو داشته باشید یعنی مخاطب منفعل
رسانه نباشید نه رسانه نه هیچ آدم دیگه نه
حتی خودتون اگر خودتونم یک عقیدهی دارید
که میبینید خیلی این عقیده براتون مهمه
باید حتماً
ببینید که بسنجید و ببینید که آیا واقعا
شما بر
اساس بنیادهای عقلانی درستی دارید این
عقیده رو یا اینکه پیشفرض هاییست که هیچ
کدوم سنجیده نشدن اگر شما تبدیل بشید به
مخاطب فعال یعنی مخاطبی که وقتی که دریافت
میکنه این اطلاعاتو قدرت داره تحلیل کنه
همین طوری نمیگیره مثلا معده داره گوار ای
اینها رو غذا رو همینطوری نمیریزه توی
شکمش که در حقیقت نتونه هضم بکنه و در
و بکشدش توانایی اینو داره که این
اطلاعاتو پروسس کنه یعنی تحلیل کنه هر
چیزی که میبینه این مشکل از زمانی که
صنعت چاپ در قرن هجدهم گسترش پیدا کرده
بود بود به وجود آمد دیگه چون کتاب زیاد
شده بود همه کتاب میخوندن هرچی تو کتاب و
روزنامه و اینا میخوندن باور میکرد کردن
بشر اینطوریه دیگه
چشم به ریزش اشتباه میکنه یعنی انسانها
برای اینکه واقعیتو ببینن همین واقعیت پیش
روشونو باید تربیت بشن دیدن آموختنی غریزی
نیست بنابراین شما چیزی که میخونین چیزی
که میشنوین چیزی که میبینین باید بتونین
با روشهای علمی که اینا یه آموزشش خیلی
آموزش پیچیده هم
نیست باید اینها رو بیاموزید و همین طور
دریافت نکنید اگر شما مصرف کننده رسانه
بشید دقیقا همون کسی میشید که نه حقیقت
براش مهمه نه اخلاق به خاطر اینکه لحظه به
لحظه تو این
رسانه یک خبری میاد که خبر قبلی رو نقض
میکنه یا حواس شما رو از اخبار کاملاً پرت
میکنه میلیونها داده و ذهن
شما آوار میکنه که اصلا شما نیاز ندارین
در حقیقت انقدر آوار میکنه که شما
نزدیکترین چیزها رو نبینین
ولی اصلا متوجه نباشین که دارین به سمت
چاه قدم
میزنین باید
بتونین چشم مسلح داشته باشید
برای دیدن اونچه که در تصاویر یا در رسانه
ها به شما منتقل میشه
وگرنه برای جمهوری اسلامی و برای هیچ
حکومت توتالیتاریسم
موافق حکومت این یا مخالف حکومت تمام این
ملت ایران از زمان هخامنش تا حالا با
حکومتش سر آشتی نداشتن مهم نیست که شما
مخالفین یا موافق مهم اینه که آیا شما در
عمل کاری میکنید که کار شما به سود حکومت
باشه یا اینکه کاری میکنید که حکومت رو
تهدید میکنه مثلاً اگر شما رأی ندین ولی
بعد برین مثلاً ۵۵۰۰ میلیون تومن بذارین
تو بانک برای اینکه ماشین بخرین حکومت
ترجیح میده شما رنگ ندین ولی اون پولو
بذارین تو بانک یعنی اصلاً نیت شما مهم
نیست مطلقا مهم نیست یا اینکه شما ممکنه
که با حکومت به شکلی مقابله بکنین که
بیشتر به خودتون آسیب بزنین تا اینکه به
حکومت حکومت استقبال میکنه از اینها
بنابراین توجه داشته باشید که حکومت
حکومته یعنی تشکیلات عظیمه پول عظیم داره
دستگاه عظیم داره تکنولوژی به
اصطلاح ارتباطی پیشرفتهای رو در دسترس
داره میخره برای نظارت بر جامعه برای
کنترل جامعه انواع و اقسام روشهای پیچیده
رو که از کشورهایی مثل چین و روسیه یاد
گرفته به کار میبره ولی من و شما به عنوان
یک شهروند اصلاً قدرت همچین چیزی نداریم
که این همه پیچیدگی رو درک بکنیم بنابراین
باید ابتدا به ساکن مدام فرضت بر این باشه
که من باید تحقیق کنم من ممکنه که فرید
خورده باشم من ممکنه که اشتباه کرده
باشم تردید کردن تحمل کردن چند بار فکر
کردن و تصمیم گرفتن بعد از اندیشیدن این
شرط اوله اگر ف کنیم که همه چیزو میدونیم
فقط باید عمل کنیم خب اونوقت عملمون
میتونه
کاملاً خود ویران گرانه باشه نه تنها به
دیگران آسیب بزنه که به خود آدم آسیب
بزنه در نتیجه شما باید بپذیرید که برای
مبارزه سیاسی همونطور که حکومت کردن و
حکومت ساختن یک علمه یک دانشه یک مهارته
مبارزه سیاسی هم علمه م مبارزه سیاسی که
یه چیز غریزی نیست که همینطوری مثلا من
رفته باشم تو زندان یه مدتی با از زندان
بیام بیرون بشم فعال سیاسی فعال سیاسی که
همینطور با یه مدت زندان رفتن یا کتک
خوردن تو خیابون یا مخالف بودن که به وجود
نمیاد یک علمه و مشکلی که ما الان داریم
اینه
که کسانی که در خودشونو فعال سیاسی میدونن
یا فعال حقوق بشر میدونن یا به هر حال
فعال اجتماعی میدونن اینها قد آموزش کافی
هستن و لازم و اساساً وارد دنیای دیجیتال
نشدن یعنی در عصر دیجیتال تمام این کنشگری
ها نمیدونم لیدرشیپ
نمیدونم ارگانیزر همه چیز تغییر میکنه
ولی وقتی شما گوش میدید به حرفای اینا در
رسانهها اینها کاملاً به شیوه ۵۰ سال
پیش دارن عمل میکنن یعنی نوع مبارزه
سیاسی ما فارغ از اینکه چپ راست ایدئولوژی
مهم نیست ولی نوع کارشون کاملاً نشون میده
که ناشی دانشش ندارن آمادگیشو ندارن بر
اساس اصول علمی عمل نمیکنن یکی این که به
اصطلاح یه علمه و این علم بسیار وسیعه و
ما نمیتونیم به جمهوری اسلامی بگیم که یه
مش آخوند اومدن
اونجا با علم مدرن مخالفن و عقب موندن و
حکومت اینطور کردن و خودمون از علم بیگانه
باشیم برای مبارزه با حک حکومت یعنی فکر
کنیم که مبارزه با حکومت هم طور آخوندی
میشه کرد هیئتی میشه کرد نه اینطور نیست و
از اون طرفم این دنیا با ما دیشب آغاز
نشده و فقطم ما ایران نیستیم که تنها ملتی
نیستیم که دچار این وضعیت شدیم صدها تجربه
تاریخی در گذشته و الان هم اکنون که من من
و شما داریم حرف میزنیم وجود داره در
دنیا که اینها جنبشهای مدنی هستن فعالان
سیاسی هستن فعالان حقوق بشر هستن
تجربههای گسترده دارن در تایوان در
هنگکنگ در ونزوئلا و ما اصلاً کاملاً با
اینا بیگانهی انگار نه انگار که این
اینها وجود دارن و اینها تجربشون برای ما
اهمیت داره و اساساً بسیاری از مشکلاتی که
ما داریم مشکلات جهانیه مشکلات مربوط به
جمهوری اسلامی نیست آمریکا هم این مشکلات
هست جهانی شدن جهانی شدن مشکلاته مثل
ویروس ویروسهای
همه گیر در نتیجه اگر ندونیم که کدوم
مشکلات جهانی و راه حلهای جهانی دارن
کدوم مشکلات مشکلات هستن خاص ما هستن کدام
مشکلات منطقهای ما میتونیم از خیلی از
سرمایههایی که در زمینه جنبش مدنی و
فعالیت سیاسی کنشگری در دنیا وجود داره و
حتی در همین همسایه هامون مثل هند وجود
داره استفاده کنیم ولی نا ما کاملاً توی
قفس ذهن خودمون اسیریم از این دیوار کلونو
میزنیم به اون دیوار حرفای همدیگه رو
برای همدیگه تکرار میکنیم و اصلاً متوجه
هم نیستیم داریم تکرار میکنیم بعد
میبینیم که در عملم باز با همون جا که
بودیم میرسیم ولی بازم تعجب نمیکنیم
دوباره تکرار میکنیم برای اینکه از این
به اصطلاح دور باطل بیرون بیایم یکی اینکه
باید بدونیم که این علمه بنابراین هر کس
هر کاری نباید بکنه ما باید با همدیگه کار
بکنیم و اساساً بدون کار جمعی امکان نداره
که شما بتونید هیچ پروژه سیاسی رو پیش
ببرید و این نیازمند اینه که شما همون طور
که
گفتم بدونید که تمام یعنی مهمترین چیزی
که باعث شده که جامعه ایران پراکنده بشه
همبستگی اجتماعیش از دست بده اعتماد عمومی
بین مردم از بین بره اینه که حسشون درکشون
از واقعیت دیگه یک نیست هر کس واقعیت براش
یه چیزه اگر نتونیم بر سر واقعیت توافق
بکنیم سنگ رو سنگ ب بنده میشه یعنی اگر
نپذیریم
که الان روزه امروز پنجشنبه است فلان
اتفاق فلان تاریخ افتاده فکتها این هستن
اگه نتونیم راجع به اینها توافق کنیم و
هر کس بخواد بگه ایران ۴ ۹۵ دردشون اون
جورن نمیدونم اون همونطوری که حکومت ادعا
میکنه و در حقیقت ادعاهای خودش رو حقیقت
میدونه ما اصلاً نمیتونیم قدم از قدم
برداریم روز به روز از هم جدات از با هم
دشمن تر با هم بیگانه تر
و قربانی تنفر و خشونت همدیگه خواهیم شد
واقعیت اون زمینی اس که ما روش
ایستادیم و اینو بدونید که همیشه
دروغ بسیار بسیار باورپذیرتر از حقیقت هست
به دلیل اینکه دروغ رو اساساً میسازند
جامعهای اس که به قامت باور شما میسازن
بنابراین یک داستانیست که بسیار ساده است
باور پذیره هیچگونه تناقضی نداره همه
سؤالهای شما رم جواب
میده اغلب چیزایی که ما راجع به واقعیت
فکر میکنیم همین حالتو دارن واقعیت بسیار
پیچیده است
بسیار لایههای پنهان و تاریک و
سختی داره برای کشف کردن و این ایجاب
میکنه که ما مسائلم ساده نگیریم و وقتی
که مسائلم ساده نگیریم یعنی این کهه زود
قضاوت نکنیم سعی کنیم راجع به مسائل فکر
کنیم تحقیق کنیم مطالعه کنیم و در
اندیشیدن ما باید مشارکت بکنیم اندیشیدن
اصلاً کار فردی نیست این کارا رو که کردیم
اونوقت ما میتونیم ببینیم که تخیلم رو به
کار بندازیم وقتی که شما بین واقعیت و
تخیل تونستید فاصله بندازید اونوقت
میتونید از تخیلت استفاده کنید ولی اگر
فرقی بین واقعیت و تخیل توو ندونید و دچار
توهم باشید تخیلم معنی نمیده ما امروز در
جامعه ایران به همون اندازه که جمهوری
اسلامی دچار توهم هست ما که مردمش هستیم و
مخالفش هستیم ما رو هم دچار توهم در یک
دنیای وهم آمیز ب به شدت دور از واقعیتی
زندگی میکنیم اگر نتونیم روی زمین واقعیت
بایستیم و واقعیت اون چیزیست که به صورت
اجتماعی درک میشه نه واقعیت من واقعیت
اونی اس که برای همه واقعیت هست اگر
نتونیم روی واق زمین واقعیت بایستیم
اونوقت دیگه تخیل برای ما معنی نداره ما
باید بدونیم واقعیت چیه که بتونیم تخیل
بکنیم و بعد برای هر وضعیتی هیچ وضعیتی در
دنیا نیست که شما بتونید بگید این راح راه
حل نداره اگر شما یک معمایی رو به صورتی
طرح بکنید که راه حل نداشته باشه مشکل از
معمای شماست با شما صورتبندی
مسئله رو عوض بکنید وگرنه هیچ مسئلهای به
بنبست نخواهد رسید و بدونیم که راه حل اون
اون چیزهاییست که در گذشته ما نه
اندیشیدیم نه عمل
کردیم اگر میخوایم آینده ما آینده باشه به
معنای واقعی لازمش اینه که هیچ شبیه گذشته
نباشه یعنی ما از گذشته میتونیم بیاموزیم
اما برای آینده باید
یک معماری جدیدی رو خلق بکنیم بدون خلق
کردن بدون تأسیس کردن بدون اینکه آگاه
باشیم از نو چیز سازه میخوایم بسازیم ما
دوباره دچار همون
گرداب تاریخی که درش زیستیم و تا حالا ازش
رنج بردیم خواهیم شد خب
من اینجا توقف میکنم به خاطر اینکه بیش
از یک سم صحبت کردم بله خانم
فروغ بله آقای خرجی لطف میکنید منو مدتور
کنین در کلاب ها ممنون میشم ب بله من به
دوستان من میخواستم چند تا منبع معرفی
بکنم که حالا در اون کانالم گذاشتم ببینید
تمام این فیلسوفان حالا اساسا در فلسفه که
بحث حقیقت بحث اصلی اس ولی در قرن بیستم
بحث همین حقیقت و صداقت داشتن با خود
مسئله مرکزی
فیلسوفان غرب هست از هم اروپا هم آمریکا و
به ویژه کسانی که درگیر بودن با این
نظامهای توتالیتر
از
فیلسوفان دوره چیز دوره نیمه اول قرن
بیستم از کاسیرر بگیرید تا هایدگر بگیرید
تا ویتگنشتاین تا
یاسپرس هان ارنت و دیگران یک مقاله خیلی
خوبیار د تا مقاله معروف داره که
یکیش من هر دو رو در یعنی هر دو تو مجموعه
چاپ شده که خواهم گذاشت یکی درباره عنوانش
هست حقیقت و سیاست یکی هم اسمش هست دروغ
گفتن در سیاست اگر اشتباه نن هر دو رو
میگذارم و بعد یک مقاله خیلی مهمی که
الکسندر کویره فیلسوف علم بسیار
برجسته نوشته درباره دروغ
درباره به اصطلاح کارکرد سیاسی دروغ این
مقاله خب
خیلی چیز به شمار میده مرجع به شمار میده
و مقاله خیلی خوبی اصلش به فرانسه ولی به
انگلیسی هم ترجمه شده و در حقیقت توضیح
میده که چرا دروغ در عصر ما
کاملاً بیسابقه است و هرگز بشر تاکنون نه
تنها اینقدر دروغ نگفته بود که این گونه
دروغ نگفته بود یعنی شکل دروغ
گفتن
در بیسابقه است کاملاً و این وضعیت اگر ما
بهش آگاهی نداشته باشیم به راحتی میتونه
بیش پیش از اینکه بمبهای تسلیحات بمبهای
کشتار جمعی تسلیحات کشتار جمعی نسل بشر رو
منقرض کنه دروغ این دروغ فراگیر و
سیستماتیک میتونه بشر رو کاملا نابود بکنه
بنابراین مسئله بسیار بسیار جدیست و تمام
فیلسوفان تا
امروز
بر به اصطلاح مرکز اندیشه شون همین بوده
که چگونه میشه اون گونه که
هستیم خودمون رو درک بکنیم و با خودمون
چنانکه تا حد ممکن تا حد مرگ صادق باشیم
اگر صادق باشیم ما با خودمون اون حکومت
خلع صلاح میشه عشق ما قرار نیست ما بریم
جلوی اون به اصطلاح حکومت و نمیدونم سپاه
و توپ و تانک شون شعار بدیم و با اونا فحش
بدیم قراره با خودمون صادق باشیم صداقت ما
با خودمون در حقیقت کاری خواهد کرد که
هیچ
نظام تا دندان مسلحی ن میتونی در برابرش
مقاومت کن
سپاسگزارم من با دوستان
در من با دوستان
در کانال یوتیوب خداحافظی میکنم و بعد
چند لحظها پیش دوستان در کلاب هاس هستم
اگر نکتهای دارن در خدمت شما هستم