خواندن متن «نقد عقل محض» اثر ایمانوئل کانت (جلسه‌ پنجم)‌

سلام عرض بکنم بر دوستان گرامی سلام عرض می‌کنم به خانم فروغ و دوستان در کلاب هاز سلام آقای خلجی به شما و به همه دوستان آقای خلجی لطفاً منو مدرات کنید بله من منتظر میمونم تا زاهد جان بیام بعد اتاق رو میدم به ایشون مرسی بسیار خب من یکی دو دقیقه صب میکنیم اگر دوستان پرسشی دارن در کلاب هاس میتونن بفرماین در یوتیوب نوشتن که کتاب که برای خواندن فلسفه ارسطو فکر می‌کنم که س جل پایا رو میگین شما بله توی این کتابخونه انتقادی که بریم ان انتقادی اونجا فکر کنم گذاشتیم همینطور در واقع فلسفی کانال تلگرام باق فلسفه سلام بر شما خانم احمدی بله آقای لاری جانی بله همشون هر متنی که ترجمه ش انگلیسی بله چشم سعی می‌کنم این کارو بکنم در مورد ترجمه گفتن که در مد فلسفه کانت اشتفان کرنر کتاب اشتفان کرنر بیشتر متمرکز بر نقد محضه و برای کسی که بخواد کانترو یعنی مشکل اصلا ترجمه نیست مشکل اینه که ما بفهمیم و بعد فهمیدن صرفا با ترجمه یکی دو متن میسر نمیشه به نظرم برای فکر نمیکنم برای کسی که کانتر زیاد آشنا نباشه خیلی راحت باشه خوندن اون ترجمه آقای فولاد بصف ترجمه آقای فولاد من نیست که مترجمه خوبی هست بله وقتتون بخیر خانم مینا برای فهم حسر چرا حالا هوسر اینا کاره از وسطه یعنی باید بدونیم برا چی میخونین یعنی به چه باید دلیلی داشته باشین که برین سراغ یک موضوعی و در نتیجه باید اون انگیزه شما پرسش شما اون هدف شما ت می‌کنه که شما هر فیلسوفی رو از چه منظری ببینید اگر همین طوری برین تو کتاب کتابی تاریخ فلسفه چیز خاصی پیدا نمیکنیم بنابراین نمیشه همین طوری منبع معرفی کرد برای خوندن فلسفه یا فیلسوف خاص برای فهم هرمنوتیک خب باید کتابای چیز خوند درآمد گونه خون که ببینیم که هرمنوتیک چی هست تا برسه به حسل خیلی شما در از وسط راه میخواین شروع بکنیم خب در کلاب خاست دوستی اگر نکتهی داره در مورد اونچه که ما گفتیم یا اونچه که میخوایم بگیم خوشحال میشم که بشنوم خانم سلام آقای زاهد سلام آقای خلجی سلام خانم پرو من چند دقیقه فکر کنم دیر رسیدم لینک کلاب را نداشتم سلام به دوستان برای شروع برنامه فرصت داریم که از دوستان نظر بخوایم دوت ب دوستان همرای باز هست اگر خانم فروغ بفرمایید شما خانم فروخ شما دستتان بلندست اگر ظاهر جان نه من صحبتی ندارم بله مرسی ب بسیار خب شروع کنیم خانم فروغ اگر کسی صحبت نداره صحبت یا پرسشی داشته باشن میتونن درخواست بفرستن من فقط برنامه چهارم را داشتم میشنیدم و در مورد اینکه هیچ کدامی از مترجم‌های فارسی در مورد کانت و در مورد این کتاب مشخص چیزی ننوشتن خب به هر حال ما یک د آدم‌هایی هستیم که با ترجمه آقای ادیب سلطانی با کانت روبرو شدیم و بعد روبرو نشدیم یعنی وقتی شما با کتاب روبرو میشین شما هر راهی انتخاب میکنیم جز خواندن ا کتاب که اصلا امکان پذیر نیست با اخترا یک زبان جدید با اون اصطلاحات میخواستم این سوال را مطرح بکنم که واقعا ترجمه ترجمه های فارسی که از کانت شده تا هنوز به چیزی رسیده است کانت یا اینکه مترجم وقتی چیزی ن ننوشته بیانگری ایسته که واقعا چیزی جز ترجمه جمله به جمله و کلمه به کلمه خودش هم نتوانسته بیرون بکشه در آیا میشه مثلا تکیه کرد به یکی از این ترجمه‌ها که میشه این ترجمه را به عنوان مبنا گرفت به عنوان ما کسایی که زبان نمیفهمیم ببینید د تا نکته هست که خیلی مهمه و منم طی این بحث سعی می‌کنم که با توجه به اون دو نکته صحبت بکنیم یکی اینکه نگاه ما به ترجمه دچار مشکل هست نه خود ترجمه یعنی بحث بر سر این نیست که این معادل درسته اون معادل درست نیست یا اینکه این جمله رو درست ترجمه کرده یا جمله رو درست ترجمه نکرده نگاه مترجمان فلسفی اغلب به ترجمه این هست که متن یا کلام یا کلمات به خودی خود یک معنایی دارن در نتیجه شما اونها رو اگه منتقل بکنین کافیه معنا منتقل شده در حقیقت مسئله ترجمه مسئله فهم نیست و مترجم همونطور که آقایی ادیب سلطانی در مقدمش م میگه مسئول معنا نیست بنابراین اون فقط الفاظ برمی‌گردونه خب این کاملاً رویکرد نادرستی است به ترجمه در نتیجه وقتی ما میریم سراغ کتاب‌ها حالا چه کتاب درآمد گونهای باشه بر فلسفه به طور کلی یا فلسفه کس خاصی یا چه متون اصلی فکر میکنیم که صرف ترجمش و دقت به قول آقای ادیم سلطانی ترجمه دقیق یا دقت ترجمه اینا کافیه برای اینکه مترجم کار خودشو کرده باشه و دیگه این دیگه بستگی داره به مخاطب خواننده که چه معلوماتی داشته باشه و چقدر هوش داشته باشه و چقدر دانش داشته باشه اینو بفهمی ای این درست نیست به هیچ وجه ما نمیتونیم همه چیزو ترجمه کنیم هر وقت که دلمون خواست ترجمه کنیم هر جور که دلمون خواست ترجمه کنیم شما وقتی که مثلا فرض بکنید یک نویسنده رو از قرن ۹م از فرانسه مثلا ترجمه میکنیم اگر درباره ادبیات فرانسه در قرن نوزدهم ا چیزی ندونید یا به مخاطب چیزی نگید درباره به اصطلاح مسائل اصلی که اون نویسنده رو ذهنشو مشغول کرده زندگی اون نویسنده که باعث شده همچین رمانی بنویسه یا اثری بنویسه اگر اینها رو نگین و ارتباط ندین خب اصلا فهمیده نمیشه همون طور که کانت در ایران فهمیده نشد نه به خاطر صرفاً ترجمه‌ها به خاطر اینکه اگر شما فلسفه اسکولاستیک رو یا فلسفه قرون وستا رو نشناسینان میتونین کانترو بفهمین اگر شما رنسانس رو و آ فلسفی و ادبی دوره رنسانس رو مثل متین و دیگران نشناسینان بشناسین کانت رو اگر شما الهیات پروتستانتیزم و لوتر رو نشناسی نمیتونین بشناسی خب ما ای همه مقدمات نداشتیم و طبیعیه که وقتی مقدمات نداشته باشیم دچار هرچقدر معنی نداره که ترجمه دقیق باشه یا دقیق نباشه هر چقدرم ترجمه به قول آقای ادیب دقیق باشه هیچ معنایی نمیده حالا من امروز که صحبت می‌کنم درست در حقیقت توضیحی که میدم به خاطر همین هست که ما در ایران یکی ترجمه‌ها ترجمه بر اساس فهمیدن و فهماندن نیست یکی تلقی که ما از فلسفه داریم پس یه مشکلمون با خود ترجمه است ی مشکلم با فلسفه است فلسفه در فرهنگ ما اساساً هیچگاه با سیاست پیوند نداشته بنابراین فلسفه غیر سیاسی بوده و غیر تاریخی یعنی ایناهم د تاش یکیه دیگه وقتی که تاریخی نبوده یعنی که هر فلسفه‌ای واکنش به مسائل زمانه نبوده بنابراین فلسفه مجموعهای از نظریه‌ها و مفاهیم کاملاً انتزاعی و فرا تاریخیست که شما میتونید جدا جدا اینها رو بفهمید مثلاً ما که درس میخوندیم حالا چه در حوزه چه در دانشگاه وقتی که ابن سینا رو درس می‌خونن قبل بعدشو نمیخونن وقتی ملا صدرا رو درس میدن اصلا نمیگن قبل و بعد از ملا صدرا کی بوده و اصلا فرق نمیکنه ملا صدرا در چه زمانی اینو نوشته ملا صدرا میتونه قرن دهم نوشته باشه اسف رو شما میتونید مال هر زمانی تصور کنید اینا دهه به اصطلاح قرن دهم خیلی چیز ربط خاصی به فلسفه ملا صدرا ندار و نکته بعد اینه که پس این وقتی هم میریم سراغ فلسفه غرب با این روی که میریم که داریم یک سری نظریات و به اصطلاح دیدگاه‌های انتزاعی رو میخونیم و یاد میگیریم که حالا با فلسفه ما در تضاد با فلسفه ما در تضاد نیست اون یه بحث دیگه است ولی کاملا تلقی از فلسفه اینه که خب اینا این کانت مثلا همین آقای حداد عادل یا آقای آقای لاریجانی و دیگران که میرن سراغ کانت او رو کاملا یک متن های ضایی بریده از زمان و مکان خودشون تصور کردن و همین طور خود آقای ادیب سلطانی خب چنین نیست فلسفه در غرب اصلاً به این معنا نیست و ما باید وقتی که بخوایم به فلسفه غرب رو ب کنیم و بفهمیم باید در نظر داشته باشیم که اون درکی که از فلسفه داریم در زبان در فرهنگ ما و زبان فارسی کاملاً باید بذاریم کنار یعنی هیچ ربطی نداره این فلسفه باون فلسفه یعنی بحث سر گزاره‌ها نیست که با هم توافق داشته باشن یا تضاد داشته باشن بلکه راجع به ماهیت فلسفه است تاریخ فلسفه است جایگاه فلسفه است که هیچ ربطی نداره به فلسفه در فرهنگ ما یک نکته دیگر اینکه فلسفه در غرب همواره از افلاطون تا امروز در نهاد آموزشی یک جایگاه ویژه‌ای داشته یعنی فلسفه با آموزش فلسفه پیوند خورده نوعی که شما فلسفه رو آموزش میدید ماهیت فلسفه تونو دگرگون میکنه اگر شما فلسفه رو مثل مثلاً فرهنگ ما [موسیقی] یک به اصطلاح تعلیم و تعلم بین یک آدم دانا مرشد و مرید ببینید کمان که اینطور بوده در خلوت و در به اصطلاح انزوا و دور از چشم حتی مدارس مدارس رسمی چه برسه به مردم عادی خب این یه جور فلسفه است یه فلسفهای هم هست که نه اولاً به نوشتار پیوند خورده فلسفه نوشتاری است و ثانیا به نهاد دانشگاه بنابراین فیلسوف غربی یک جانور دانشگاهی اس یک موجود دانشگاهی اس و این سراسر ماهیت فلسفه رو عوض میکنه شما اگر ارتباط این مسئله رو همین که گفتم که فلسفه یک پدیده دانشگاهی اس و فیلسوف یک انسان دانشگاهی اس اگر اینو ندونین اصلا کانتو متوجه نمیشید چون تمام فلسفه کانت به این پیوند خورده بعد اون وقت فلسفه تعلیم و تربیت به این پیوند خورده و بعد این تمام این نکته‌ها نکته هاییست که راحت نیست درک کردنش یعنی میتونه آدم همین بخونه بشنوه ولی درک این موضوع نیاز به زمان داره یعنی همواره شما باید خودآگاه باشید که دارید با یک با یک سرزمین ناشناخته قدم میگذارید اونوقت اگر اینطوری نگاه بکنیم هم در فهم فلسفه هم در تعلیم فلسفه هم در ترجمه فلسفه در نظر خواهیم داشت که ما نمیتونیم مثلاً یه کتابی رو به صرف اینکه مهمه ترجمه کنیم یا کتاب کلاسیکه ترجمه کنیم خب این کتاب کلاسیک یعنی چی یعنی کتابی که به صدها متن دیگه و به سدها رویداد واقعی بیرونی ارتباط داره به همین دلیله که کلاسیک شده اگر اینطور نبود که کلاسیک نمیشد و ما نمیتونیم بفهمیم این اثر رو مگر اینکه اون به سرشو بفهمیم همون طور که اتفاقی در مورد رساله دکارت میفته خب فروغی سعی میکنه که یه تاریخ فلسفهای بگه که بنویسه که اون اثر دکارت در قالب اون تاریخ فلسفه معنی بده ولی خب البته که نمیشه او بیشترین کاری که میتونسته بکنه کرده ولی ما نمی‌دونیم هنوزم که شما اگر فلسفه قرون وستا ندونید اگر بسیاری چیزهای دیگه که قبل از دکارت و در زمان دکارت تاریخ سیاسی اروپا رو ندونین شما نمی‌تونین اصلا دکارت بفهمین چی میگه در نتیجه وقتی هم که میایم دریدا هم می‌خونیم دریدا همش ارجاع میده به تاریخ فلسفه فلسفه دا فلسفه فلسفه است مثل همه فلسفه‌های مدرن بنابراین اگر شما اون فلسفه رو ندونی نمیفهمی که د چی میگه تبدیل میشه به یه سری یا کلمات شیک یا کلماتی که فکر میکنیم به خودی خود معنی میده در نتیجه ما در زبان فارسی فلسفه تبدیل شده به یک زبان یا بی خاصیت یا مرعوب کننده یا زبانی که فقط آدما که آدمی عده معدودی که خودشون از راه زبانهای دیگه فلسفه رو فهمیدن میفهمن نه از راه زبان فارسی و در حقیقت اگر بخوایم جدی نگاه بکنیم فلسفه در ایران مانع فلسفه ورزی شده یعنی به دلیل اینکه تلقی نادرست وجود داره از فلسفه و از ترجمه از رابطه زبان و فلسفه از رابطه سیاست و فلسفه از رابطه تاریخ و فلسفه اون چیزی که الان هست مانع شده ما فلسفه ورزی کنیم و فکر می‌کنیم که یا باید به شیوهای که الان تا الان فلسفه نوشته میشده و تدریس میشده ما بنویسیم و تدریس کنیم یا اینکه نه ما اصلا اشغال از ماست باید اصلا فلسفه رو رها کنیم ا وقت در عمل باعث میشه که این تلقی جدایی بین فلسفه و زندگی واقعی برای ما خیلی عادیه و برای ما اصلا قابل فهم نیست که اگر الان ما بخوایم عوض بشیم باید یک نگرش اونو و هممونو از واقعیت و از خودمون عوض کنیم به عبارت دیگه ما اصلا هیچ توقع ن هیچ به اصطلاح نمیتونیم قبول کنیم که برای تغییر واقعیت نظریه جدید نیاز داره ما هیچ به رابطه نظریه و عمل اصلاً نمیتون نمیت برای ما قابل فهم نیست ن اینکه قبول نداریم ما این ارتباطش برا ما قابل فهم نیست که چجور میشه نظریه به عمل ربط داشته باشه چرا برای عمل شما نظریه میخوای و در نتیجه برای مدرنیزاسیون ما از غرب هم همه مفاهیم اخذ می‌کنیم یعنی همونطور که محصولات تکنولوژیک رو ما میتونیم وارد کنیم فکر می‌کنیم که این مفاهیم میشه وارد کرد مثل قانون اساسی مثل خود قانون مثلا حقوق حقوق حقوق بشر آزادی و اصلاً چیزی به نام اینکه ما باید نظریه داشته باشیم برامون معنی نداره همه اینها رو میشه از رو ترجمه وارد کرد در نتیجه فلسفه معیوب و در عمل هم یک مدرنیزاسیون ناکام اونچه که با نقد عقل محض میتونیم خودمون رو به چالش بگیریم اینه که این متن رو در کانون قرار بدیم و مدام دورش بگردیم یعنی بریم تو تاریخ اروپا دوباره برگردیم اینو بخونیم بریم توی ادبیات و دوره رنسانس دوره قرن هفدهم دوباره برگردیم اینو بخونیم تاریخ سیاسی اروپا رو بخونیم اینو بخونیم متن‌های فلسفی قبلشو بخونیم اینو بخونیم یعنی در حقیقت این رو کانون قرار بدیم برای اینکه به شبکه روابط معنایی که بین آثار فلسفی و دیگر آثار فکری و ادبی و هنری و همین طور واقعیت رویدادهای تاریخی وجود داره اینا رو بفهمیم هر چقدر این شبکه رو بیشتر بفهمیم هرچقدر ارتباط این متن‌ها رو با متن‌های دیگه و با رویدادهای تاریخ بیشتر بفهمیم ما بهتر فهمیدیم وقت در نتیجه سعی نمیکنیم که مثلا الان خودمون مثل کانت فکر کنیم یا فکر کنیم که مثلا حرفای کانت حرفایی اس که ابدی و ازلی یا اینکه کانتو با علامه طباطبایی مقایسه کنیم وقت متوجه میشیم که چرا این کارایی که داریم الان میکنیم یا اینجور که داریم در عرصه دانشگاهی فلسفه تولید میکنیم اینا همه واقعا تورم جهله و مانع فهمه خب من شروع می‌کنم برای یعنی به همین دلم هست که واقعا نقد ترجمه برای من یه مقدار بینا شده یعنی که مثلا بگی که این کلمه اونجوری اون کلمه اینجوریه بحث فراتر از اینهاست بحث بر س این که آقا شما میخواید این متن رو فقط ماشینی برگردونید خب که الان که ماشینهای ترجمه این کارو انجام میدن حالا یه مقدم هرچی م پیش میرن خیلی دقیق ترن واقعاً یکی از دوستان من که اهل ترجمه هست دو سه بار با همدیگه این متن‌های فارسی رو دادیم ترجمه ماشینی ترجمه ماشینی خیلی بهتر از مترجمان فارسی ترجمه میکرد خب اگر صرفاً کار ماشینیه خب باید اصلاً دور ترجمه رو خط کشید ولی نه اگر ترجمه فراتر از یه کار ماشینی هست و مسئله فهمه و ماشین نمیتونه نه بفهمه نه می‌تونه بفهمونه و در حقیقت اینجاست که عنصر انسانی درش اهمیت پیدا میکنه در آموزش و در ترجمه اگر میخوایم بفهمیم اصلاً شیوه ترجمه رو باید دگرگون کنیم یعنی ما روشم مبانی و به اصطلاح شیوهای که برای ترجمه داریم باید از بن تغییر کنه و با توجه به مطالعات ترجمه شناسی یعنی ترنسلیشن استادی توجه کنیم که ترجمهی یک هر ترجمهی یک پدیده‌ی اس که جنبه‌های بسیار گوناگون داره از جهای روانشناختی گرفته زبانشناختی گرفته فرهنگ شناختی گرفته سیاسی گرفته و نباید اونها رو نادیده گرفت و صرف دانستن زبان و حتی احاطه بر موضوع کافی نیست برا اینکه شما رو یک مترجم خوب بکنه و ما را از ترجمه خوب بهرمند بکنه بسیار خب شروع بکنیم بحث رو به نظرتون آ س شروع کنید بله که دوستانی که در بله یوتیوب هستن زیاد معطل نشن بله سلام عرض می‌کنم به همه دوستان گرامی و امیدوارم که حال همگی خوب باشه در این روزگاری که خوب بودن بسیار دشواره یه نکته رو من عرض بکنم در مورد روش این بحثه که من پیش گرفتم من قرار نیست که به شیوه دانشگاهی که در ایران معمول هست یک بگم که مثلاً در یک ترم بگم یا دو ترم بگم که کانت چی میگه حرفای کانتو خلاصه بکنم یا در دانشگاهی ما که اصلا متن نمیخونن و بنابراین روشی هم برای متن خوندن ندارن ولی خلاصه می‌کنن فلسفه‌ها رو خلاصه می‌کنن یا به کتاب‌هایی که تاریخ فلسفه هستن و اون‌ها خلاصه کردن ارجاع میدن من نمیخوام بگم که آخر نمیخوام برای شما این متن رو به شکلی بخونم که انگار که مثلاً یک رمانی میخونیم و بعد آخرش میگیم چی شد یا کانت مثلاً چی میگه نه من میخوام یه شکل متفاوتی بخونم چون هیچ تعهدی هم به دانشگاه یا هیچ جای دیگه نداریم بنابراین آزاد هستیم که این روشو امتحان کنیم برای من هم کاملاً تازه است و در حقیقت با شما دارم این شیوه خوندن کانت رو آزمایش می‌کنم و امیدوارم که برای هر دوی ما مفید باشه هدف من این هست که نشون بدم که این متن چه ویژگی‌های خاصی داره که بدون توجه به اون ویژگی‌ها نمیشه اون رو مثل هر متن دیگری خوند همون طور که نیچه یک ویژگی‌های خاصی داره افلاطون یه ویژگیها خاصی داره هر متن فلسفی و هر متن ادبی مثل مثل یک عمارت خاصی عمارت ویژهای میمونن که در و راهرو و نمیدونم سر سراشون متفاوت هست از دیگر عمارت‌ها بنابراین باید شما بدونید که نقشه این عمارت رو بشناسین کلید در رو داشته باشید راه رو بدونید و بدونید که این عمارت رو چگونه میشه شناخت و چگونه میشه ازش بهره برد و کجا شما ایستادید همین عدم توجه به همین نکته باعث شده که از زمانی که ما فلسفه رو ترجمه کردیم قرن اول هجری تا الان ما نسبت به ترجمه متون فلسفی نگاه نادرستی داشتیم و در نتیجه اساساً فلسفه به مفهوم غربی رو ما نتونستیم بفهمیم درک کنیم و در نهایت فلسفه اسلامی هم که به وجود آمد باز این تلقی ما از فلسفه اسلامی در نگاه ما به فلسفه غربی حاکم هست وقتی که افلاطون ترجمه می‌کردن خب همه آثار افلاطون مکالمه است همش در حقیقت نمایشنامه است ولی وقتی ترجمه کردن مترجمان عرب اون رو به صورت یه متن ترجمه کردن یعنی از حالت نمایشنامه درآوردن و اصل حرفها رو گذاشتن این فقط یک به اصطلاح کار به اصطلاح یادداشت برداری صرف یا ی تفاوت عادی نیست این کاملاً مسخ کردن فلسفه افلاطون و نشناختن فلسفه افراد به همین دلیلم که فلسفهای که اساساً فلسفه دیالوگ هست و فلسفه سیاسی هست وقتی وارد فرهنگ ما میشه میشه فلسفه مونولوگ و فلسفه غیر سیاسی در مورد کان همین اتفاق افتاده من سعی می‌کنم کانت رو در سیاق زمانه خودش بگذارم در سیاق اندیشه زمان خودش و در حقیقت وضعیت تاریخی زمان وقتی میگیم تاریخی یعنی سیاسی اقتصادی فرهنگی همه اون چیزی که محیط یک جامعه رو میسازه و در حقیقت شکل میده به واقعیت اون جامعه و شکل میده به اندیشه اون جامعه و همین طور من سعی می‌کنم با کانت بریم به عقبتر یعنی بریم به تاریخ فلسفه و ببینیم که کانت از کجا از کدوم سرچشمه‌ها الهام میگیره به چه چیزهایی پاسخ میده خودش میوه کدام درخته و در حقیقت از کدام آبشخورها او مینوشه اگر این ریشه‌ها رو ندونیم اونوقت باز این فلسفه کانترو درست متوجه نمیشیم در درست مثل همون که سعدی میگه که تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم اگر شما بخواید فقط به میوه یک درخت نگاه بکنید اصلا نمیفهمید که این میوه چی هست چجوری رشد میکنه از درختش چی هست چجوری میشه اینو کاشت چجوری اینو میشه به اصطلاح شناخت شما باید تمام درخت تا ریشه هاش و حتی تا خاکی که تا دورترها اطش کرد من در جلسه گذشته د تا نکته رو گفتم یکی در مورد اون پاراگرافی آغاز نقد عقل محظ که کانت با او کتاب رو آغاز میکنه یعنی اون پاراگرافی که از فرانسیس بیکن نقل کرده و بعد هم دیکشن کتاب یعنی تقدیم نامه کتاب من ندیدم تا حالا در زبان فارسی کسی به اهم یت این دو تا توجه داده باشه در حالی که بسیار مهم هست و اگر ما ندونیم که این دو تا رو برای چی و به چه معنایی کانت به کار برده خب اصل پروژه کانت نامفهوم میمونه توجه داشته باشید که ما داریم از یک پروژه فلسفی صحبت میکنیم پروژه حالا بعدا در خود همینقد اق بحث میرسیم به اصطلاح پروژه و پروژکشن و میبینید که خیلی اصطلاح مهمی هست پروژه فلسفه یه چیزی به این مناست که مثل فلاسفه ما فقط یک رساله و یک کتاب و اینا در یه زمینه خاصی نیست بلکه یک ایده در حقیقت اساسی وجود داره که اون ایده رو سعی میکنه در به شیوه‌های گوناگون یا از منظرهای گوناگون اون رو بست بده بنابراین کل پروژه کانت رو باید فهمید یعنی تمام آثار کانت اینها به اصطلاح اجرای یک پروژه خاص هستن و با این د تا صفحهای که یکی مربوط به نقل قول از بیکن هست و یکی م مربوط به دیکشن و تقدیم نامه هست میتونیم ما تا یه اندازهای بفهمیم که کانت داره به ما یا به خواننده خودش چی میگه یعنی داره بهش میگه که من دارم چه پروژهای رو در پیش دارم و هدف من چی هست من به اون بخش بیکن برخواهم گشت ولی ما جلسه گذشته این ددیک شنو خوندیم و آقای ادیب سلطانی فقط تقدیم نامه دوم رو یعنی مربوط به ۱۷۸۷ یعنی ویراست دوم رو ترجمه کرده ولی آقای بهروز نظری هر دو رو ولی وقتی شما اینو میخونید دقیقا متوجه نمیشید که این منظورش چی هست کانت به اینکه کتاب و نقد عقل محض رو که تقدیم کرده به تلیس در حقیقت این براشی به او تقدیم کرده و بعد اینجا جملات بسیار پیچیده است و درست آدم نمیفهمه که کانت داره چی میگه من توضیح دادم در جلسه گذشته که کانت میگه که من این رو به به اصطلاح تلیس که وزیر آموزش و پرورش بوده تقدیم می‌کنم و و بعد میگه که این فقط به خاطر این نیست که شما کار من یعنی اثری که به وجود آوردم یا هر کوششی برای توسعه علم در چارچوب سیاست‌های شما هست بلکه من اینو به شما تقدیم می‌کنم به خاطر اینکه یک رابطهی وجود داره بین این اثر من یا تلاش من و شخص خود شما یعنی اندیشه شما یعنی خود تو یک آدمی هستی که روشنی به اصطلاح به جریان روشن اندیشی یا روشنگری تعلق داری یعنی خودت آدم روشن یافتهای هستی و به این دلیل هست که من به دلیل پیوندی که بین شخص تو به عنوان یک انسان یک انسان روشن اندیش و این کتاب وجود داره اینو به تو تقدیم میکنن حالا ولی باید ببینیم که این وزیر داستانش چی هست و داستان رابطه کانت با اساساً دولت چگونه است به خاطر اینکه بسیار مهمه و در نه تنها زندگی خود کانت که در آثار کانت که در کل روشنگری در آلمان بسیار اهمیت داره یعنی اگر ما به تاریخ سیاسی و اجتماعی اروپا در قرن هجدهم توجه نکنیم اونوقت متوجه نمیشیم که چرا در آلمان روشنگری به اون شکلی که ما می‌دونیم به وجود آمد و در ولی در فرانسه به یه شکل دیگری و در فرانسه به انقلاب انجامید ولی در در آلمان نه و چرا شکل‌های مختلفی از روشنگری بوده در انگلستان در اسکاتلند و اینها چگونه بر همدیگه تاثیر گ داشتن کانت چگونه با هیوم روبهرو شده کانت چگونه با روسو روبهرو شده و می‌دونید که روسو و هیوم دو فیلسوفی هستن که کانت میگه که اینها منو از خواب بیدار کردن حالا هیوم از خواب جزمیت بیدار کرده و روسو هم از خواب در حقیقت به اصلا جدایی اخلاق از جامعه چون روسو به شدت منتقد تمدن جدید هست و معتقده که اخلاق اخلاقیات از بین رفته در در نتیجه نمیشه فهمید روسو که فرانسوی بوده هیوم که اسکاتلندی بوده چگونه تاثیر گذاشتن بر کانت و این روشنگری های مت چگونه به وجود آمده ببینید این وزیر وزیر آموزش پرورش دولت پروس اولا پروس در اون زمان یعنی آلمان در اون زمان به شکل یک مجموعهای از به اصطلاح مناطق سیاسی اداره میشد که یعنی یک کشور نبود به حالت به اصطلاح یک دولت فدرال بود که مجموعه زیادی از مناطق رو در بر میگرفت که بهش میگفتن امپراتوری فوس و الان همین شهد کونیز بررگ که کانت زادگاه کانت هست الان در روسیه قرار داره دیگه در در اروپا نیست در آلمان نیست در اون زمان در قر به ویژه در قرن هفدهم از قرن هفدهم به بعد دامنه جنگ‌ها در اروپا بسیار شدت میگیره و د تا مسئله در اون زمان هست یکی مسئله جنگ‌ها هست و یکی از مسئله استبداد یا سلطنت مطلقه در این دوره هست که ما در قرن هجدهم یعنی عصر روشنگری و عصر کانت یک پادشاهی در در حقیقت آلمان ظهور پیدا میکنه به نام فردریک دوم که از سال ۱۷۵۶ تا سال ۱۷۸۶ یعنی حدود ۳۰ سال او بر مسند پادشاهی مینشینه این پادشاه به طورت جدی وضعیت سیاسی و وضعیت اجتماعی و فرهنگی آلمان رو و بخش عظیمی از اروپا رو دگرگون می‌کنه و این شخص خیلی مهمه چون اگر اینو نشناسیم خیلی از چیزها رو اتفاقاتی رو که در حوزه فلسفه و فرهنگ و سیاست رخ داده و به روشنگری جنبش روشنگری منجر شده و حتی انقلاب فرانسه به درستی درک نمیکنیم فردریک دوم یک تربیت خاصی داشته و در حقیقت پدرش اولین پادشاه این خانواده است و بعد او بسیار آدمی بوده که به فلسفه علاقهمند بوده به علوم غیر مذهبی علاقه‌مند بوده و به شدت از مذهب بدش میومده و بسیار از زبان تمسخر و استهزا دوری نمیکرده در مورد مذهب ازدواج نکرده و در مورد ازدواجش م خب خیلی بحث هست و ک کسی بوده که به نوشتن آثار فلسفی و ادبی و خوندن آثار ادبی و فلسفی شهرت داشته و اهل هنر بوده و خودش هم هنرمند اما در عین حال مدت‌های زیادی او درگیر جنگ بوده یعنی یک فرمانده جنگ بسیار سلحشور و پرآوازه بوده و در اون دوره درگیر چند جنگ میشه و اون جنگ‌ها بسیار اهمیت دارن در شکل دادن به فلسفه اون زمان یعنی اگر شما تاریخ جنگ‌های اون دورانو ندونید و و قصه این جنگ‌ها رو ندونید اونوقت اصلاً متوجه نمیشید که این فلسفه‌ها چگونه به وجود آد و مخصوصاً فلسفه کانت چی هست ببینید ما قرن هجدهم رو قرن روشنگری میگیم قرن فلسفه میگیم قرن اسمهای زیادی روش گذاشتن اما چیزی که ما ایرانیا شاید کمتر شنیده باشیم اینه که قرن هجدهم قرن جنگ هم بود و مهمتر از همه قرن جنگ بود یعنی جنگ قرن جنگ بودنش خیلی مهمه نسبت به بقیه چیزها و این عنصر جنگ یا عامل جنگ شکل دهنده اصلی واقع اتفاقات مهمی اس که در این قرن رخ میده در قرن هجدهم همین فردریک دوم کسی هست که برای به اصطلاح سازماندهی جنگ‌های خودش برای اولین بار ارتش درست میکنه یعنی ارتش مدرن درست میشه و ارتش مدرن به او به دولت‌های دیگه اجازه میده که وارد جنگ‌های طولانی بشن جنگ‌های بسیار فرسایشی جنگ جنگهای ۳۰ ساله جنگهای ه ساله و این وضعی بسیار تعیین کننده بوده در شکل دادن به اندیشه اون متفکرانی که ما اوها رو متفکران دوران روشنگری مینامیم یعنی ولتر اصحاب دائرة المعارف و روسو و بعد کسی مثل کانت در قرن هجدهم یک اتفاق خیلی مهمی که میفته در تکنولوژی جنگ هست یعنی در تکنولوژی تصلیح تی و در یک جهش عظیمی به وجود میاد در اساساً مفهوم جنگ و مفهوم جنگ دگرگون میشه به دلیل اینکه هم به اصطلاح سازماندهی جدیدی به نام ارتش درش صورت می‌گیره دیگه ارتش م به اصطلاح لشکریان مجموعه از آدمایی نیستن که اجیر شدن برای یک جنگ خاص نه بلکه دولت‌ها ارتش دارن که حتی در زمان صلح هم اون به اصطلاح یک سازمانی هست و نیروی نظامی تربیت میکنه و تسلیحات رو قدرت تسلیحاتی شو گسترش میده و از اون طرف خود تکنولوژی جنگ خود تکنولوژی جنگ باعث میشه که به طور کلی مفهوم جنگ دگرگون بشه و به همین دلیل هست که در نقد سیاسی نقد سلطنت مطلقه با مسئله جنگ پیوند میخوره یعنی اینکه کسانی که متفکران روشنگری هستن خب اینا کسانی هستن که از خشونت در مسئله اصلیشون خشونته دیگه خشونتی که ناشی از تعصب مذهبیه ناشی از خرافات مذهبی هست و ناشی از سلطنت مطلق است و و اینا همه خواستار صلح از ولتر بگیرید تا کانت اینا همه فیلسوفان صلح خود روسو یه رساله‌ای داره درباره صلح اینا فیلسوفان صلح هستن منتها برای صلح صلح اینها هر نوع حکومتی رو سازگار نمیدونن یعنی صلح اگر شما میخواید ایده صلح رو پیش ببرید نمیتونید با هرگونه حکومتی پیش ببرید بحث رابطه بین صلح و نوع نظام سیاسی به یک مسئله خیلی مهمی بدل میشه این فردریک دوم خب همونطور که حالا اگر من در همین کانال مربوط به حلقه کاند خوانی جلد دهم تاریخ تمدن ویل دورانت رو گذاشتم اونجا اگر مراجعه بکنید اون بخش فردریک کبیری بخونید بسیار روشنگر هست ح من تو فارسی غیر از این چیز دیگری نمیشناسم اونجا توضیح میده که فردریک چه شخصیت خاصی داشته بسیار آدم سختگیری بوده برای خودش و خب در عین حال بسیار اهل فلسفه و دانش به شدت مخالف روحانیت کلیسا و آموزه‌های کلیسا و خیلی با به اصطلاح بر اهمیت تربی تعلیم و تربیت خیلی واقف بوده خب خیلی دوست نزدیکی بوده با ولتر و نامه هایی که بین ولتر و فردریک کبیر رد و بدل میشه بسیار مهمه چند بار ردیک کبیر دعوت میکنه ور رو به اینکه بیاد به آلمان چون میدونید که ولتر در فرانسه به خاطر نوشته هاش خیلی آزار دید ولی تبادل فکریش با ولتر خیلی جالبه و داستانشون اصلا داستانشون خیلی داستان پر به اصطلاح پرکششی در یکی از نامه هاش به ولتر یعنی با هم عقیده بود با ولتر که توده های مردم با سرعت بیشتری از اون که تربیت بشند تولید میشن یعنی افزایش جمعیت سرعتش خیلی بالاتر از اون هست که به راحتی بشه اینها رو تعلیم و تربیت داد و معتقد هست که یک رابطه بسیار مستقیمی میبینه بین اعتقادات مذهبی و خشونت سیاسی و از یک طرف شما نمیتونید دین رو کاملاً از بین ببرید به دلیل اینکه دین جامعه رو سازمان میده جا به اصطلاح آدم‌ها رو نظم میده نظم رو بر آدم‌ها انضباط رو بر آدم‌ها برای آدم‌ها ایجاد میکنه اگر شما دین رو به طور کلی ببرید کنار اون وقت آدمها رو نمیشه کنترل کرد و از اون طرف خود همین دین باعث خشونت و به اصطلاح برهم زدن نظم اجتماعی میشه این اون به اصطلاح دیلما یا معمایی بود که درش اینا قرار داشتن چگونه میشه دین رو جنبه خرافاتی شو از بین برد و در اون جنبه اجتماعیش و اون جنبه مفیدش برای جامعه رو حفظ کرد اون چیز که بعدها تبدیل میشه به دین مدنی در زبان فیلسوفان سیویل رلی جن این هست البته این بحث از زمان ماکول هست یگه ماکم خودش به دین اعتقاد نداره ولی میگه که دین رو نمیشه از جامعه حذف کرد به خاطر اینکه دین نقش مهمی داره برای حکومت در حفظ نظم و قانون در نتیجه بحث سر این هست که فردریک معتقده که خب نه باید به سلطنت مطلقه به اصطلاح اجازه داد که تداوم پیدا بکنه نه میشه دموکراسی ایجاد کرد و در نتیجه یک ایدههای در ذهن اینا شکل میگیره به عنوان سلطنت یا یا حکومت استبداد روشنی اندیش یا روشنی یافته یعنی انلایتن دسپی این ایده مستبد به اصطلاح منور یعنی مستبدی که خودش اعتقاد داره به آرمان‌های روشنگری و از قدرت خودش استفاده میکنه برای اینکه این آرمانها رو در جامعه تحقق ببخشه به خاطر اینکه نیروها که در جامعه مقاومت میکنند علیه روشنگری بسیار قوین از جمله کلیسا در نتیجه شما برای اینکه این نیروها رو مهار بکنید و یک نظام تعلیم و تربیت مبتنی بر آرمان‌های روشنگری بسازید شما نیاز دارید به یک مستبد م مستبدی که بر خلاف مستبد های تاریخی نمیخواد اراده خودش رو بر مردم حاکم کنه بلکه میخواد به نفع مردم نظام تعلیم و تربیت به اصطلاح انلایتن [موسیقی] روشنی یافتگی رو در حقیقت بنا بکنه این ایده مستبد منور یا اینلایت دپ ح در فارسی که اصلا خیلی عجیب غریب ترجمه شده و هزار جور ترجمه کردن اما در زمان رضا شاه یا اون زمانی که رضا خان بود در ایران این ایده وارد میشه منتها خ مثل بقیه ایده‌ها به صورت خیلی کاریکاتور که رضا شاه خیلی از چند تا از روشنفکرا هستن که میگن رضاشاه هم ما باید از او حمایت بکنیم به عنوان مستبد منور یعنی به عنوان یک مستبدی که هدفش در حقیقت آرمان‌های روشنگری هست یعنی میخواد دانشگاه درست بکنه میخواد نظام دادگستری درست بکنه و اینها در جامعه چون که مقاومت در برابرشون زیاد هست در نتیجه نیاز داریم به ی آدم مستبد یک آدم دمک در نظام دموکراسی جمهوری نمیشه این کارو کرد در سیستم به اصطلاح سلطنت مطلقه رضا شاهی هم که ببخشید قاجاری هم که اصلا هیچ امیدی بهش نیست در نتیجه البته هیچ ربطی نداره در عمل به اینها یعنی باید تئوری استبداد منور رو خیلی خوب بدونی یک تئوری بسیار مهمی اس و در یک دورهی در اروپا و در اتریش در فرانسه در روسیه خیلی نقش مهمی بازی کرده در اون دوره یعنی نمونه نمونه‌های مستبد های منور یا پادشاهانی که اعتقاد داشتن به آرمان‌های روشنگری و برنامهی که اونا برای اجرا داشتن بسیار بسیار اهمیت داده کانت در حقیقت در چنین زمانهای می‌ اندیشه در چنین زمانهای زندگی میکنه و و کار میکنه و شانس بزرگی داره به خاطر اینکه اگر چنین نبود مثلاً در فرانسه بود مثل ولتر و اینها حت هرگز نمی تونست این آسترو بنویسه هرگز نمیتونست به این آزادی فلسفه بورزه فردریک شناختن شخصیتش و برنامه هاش خیلی مهمه به خاطر اینکه با کانت آشنا میشه و به کانت خیلی علاقه داشته و کانت رو خیلی حمایت میکنه تحت حمایت خودش قرار میده میدونید که کانت اولین فیلسوفی اس که در دانشگاه رسما کرسی فلسفه میگیره به خاطر کرسی فلسفه فرق میکنه با کرسی‌های دیگه ما داشتیم کسایی که در رشته فیلسوف بودن ول در رشته‌های دیگه درس میدادن مثل رتوریک یا مثلا آدم اسمیت تو رشته که اقتصاددان بده تو رشته اخلاق درس میداده ولی کانت قبول نمیکنه چند تا آفری که داشته برای تدریس در این رشته ها چون اوول میخواسته در کنس بررگ باشه ثانیا میخواسته که فلسفه درس بده و فردریک و دولت فردریک بهش خیلی کمک میکنن و حمایتش میکنن در حقیقت این وزیر آموزش پرورش که این کتابش تقدیم شده یک شخصیتی اس که خودش به اصطلاح یه فردریک کبیر کوچیکه یعنی یه کسیست که از نظر فکری و سیاسی کاملاً به جریان روشن فکری روشنگری تعلق خاطر داره ضد کلیساست و هدفش این هست که دست کلیسا رو خصوصا از نهاد آموزش پرورش دانشگاه کوتاه بکنه و در حقیقت اساساً تدریس الهیات رو به اون شیوهای که کلیسا میخواد از دانشگاه حذف بکنه یک نامهای داره به کانت که من از شما میخوام ما میخوایم در دانشگاه‌ها علومی که به درد نمیخورن رو کنار بگذارم که فقط پول سزن یعنی دانشجوها میرن درس رو میخونن فقط برای اینکه یه شغلی بگیرن از جمله مثل الهیات الهیات یک رشته اس که دانشجوها میرن برای تحصیل در اون رشته و اونچه که می آموزن هیچ سودی نداره مگر اینکه اون شخص مثلا باش بره بعدا شغلی پیدا بکنه و درآمد براش ایجاد بکنه و میگه شما کمک بکنید به دولت برای اینکه ما دانشجوها رو از تحصیل در این رشته‌ها باز بداریم و در عوض رشته‌هایی رو ما در دانشگاه درس بدیم که ممکنه پولساز نباشند اما برای رشد فکری و فرهنگی جامعه اهمیت کلیدی دارن مثل فلسفه فلسفه کانت میخوام بگم که کانت در حقیقت با دولت فردریک دوم در برنامه ریزی آموزشی و در پیشبرد این سیاست همکاری میکنه چند تا دو سه تا از سه چار تا از شاگردای کانت که وقتی که درسشون تموم میشه فارغ و تحصیل میشن با رکام نشن کانت یعنی دولت موافقت میکنه که اینها در جاهای مهمی کرسی بگیرن به هال این ارتباط بسیار نزدیکی که بین فریک دوم و دولتش و دانشگاه و کانت هست اینها خیلی مهمه در فهم کانت تا آخرین اثر کانت که می‌دونید اسمش هست جدال دانشکده‌ها مال زمانیست که فردریک کبیر از دنیا رفته و برادرزاده او جای او رو گرفته و برادرزاده او درست برعکس فردریک کبیر یک آدم متعصب نزدیک به کلیساست که برای کانت دردسر به وجود میاره اون اثر مهمش دین در محدوده عقل تنها سانسور میشه و داستانش اینا همه بخش از خود فلسفه است اگر شما در یاد باشه در رساله روشنگری چیست کانت کانت میگه که من متن فارسیش الان اینجا پیشم نیست کانت در میگه که روشنگری یا روشن یابی خروج انسان هست از نابالغی به تقصیر خویشتن و کسی که تصمیم بگیره با عقل خودش بی اندیشه و کسی که تصمیم بگیره از کس دیگری یا از س چیزی بیرون از خودش اطاعت نکنه این کسیست که ما بهش روشنی یافته میگیم آدمیست که انلایتن هست یعنی نور هدایت هدایت به مفهوم دقیقا ترمی مذهبی رو به کار میبره هدایتی که قبلاً کلیسا میگفت که من باید شما رو هدایت بکنم و حتی اصطلاح حکومت گاورمنت هم اصطلاح کلیسایی دیگه من با باید در حقیقت به جای شما تصمیم بگیرم اراده شما باید در ارا در جهت اراده من باشه یا اصطلاح اورینی شن جهت یابی من به شما جهت میدم و این نور از بیرون میاد با روشنگری این نور منتقل میشه به دورون یعنی این عقل شما و وجدان شما هست که نور رو به پرتو میندازه بر راه شما و راه شما رو روشن میکنه و شما رو هدایت میکنه شما عقل خودش رو خودش خودش رو هدایت میکنه اونوقت میگه خب میگه که در ادامه همین بحث تو همون رساله روشنگری میگه که ما الان در میتونیم این سوالو بکنیم که آیا ما در عصر روشنی یافته زندگی میکنیم یا در عصر روشنگری یا اینها د تا چیز متفاوت هستن اگر بگیم که یعنی ما به اصلی پا گذاشتیم که همه مردم با عقل خودشون می اندیشن و تفاوت عصر ما با عصر گذشته میشه تفاوت مردمانی که بر خلاف گذشتگان با عقل خودشون قضاوت میکنن و می اندیشن اما عصر روشنگری اجنت چیز دیگریست یعنی عصری که اندیشیدن با عقل خود ممکن شده درش نه به معنای که همه چنین هستن بعد کانت میگه بله ما در عصر روشنگری هستیم به این معنا که هنوز اکثریت مردم با عقل خودشون نمی اندیشن و خب حالا ما برای اینکه همه مردم چنین ب اندیشن چیکار باید بکنیم میگه که هیچ راهی جز تعلیم و تربیت نیست و این راه درازیست و بعد اونجا میگه که این برنامه رو این برنامه تعلیم و تربیتی رو فردریک کبیر داره انجام میده و اونجا ستایش میکنه از فردریک و میگه که عصر روشنگری رو میگه عصر سن فردریک قرن فردریک این تعبیر خیلی خیلی مهمیه و رابطه بسیار نزدیک فردریک و با کانت و اساسا ایده روشنگری رو با دولت فریک نشون میده خب پس من در کانال یک سری منابعی گذاشتم برای اینکه شما به تاریخ اون دوره آلمان مخصوصا فردریک توجه بکنین مطالعه بکنین یکی هم در بحث جنگ هست که بحث جنگ خیلی مهمه و و یکی دیگه هم بحث رابطهی که بین ولتر و فرد وجود داره که باعث میشه که رابطه ولتر با کانت رو هم شما بهش دقت بکنید ارتباط این دو بسیار مهمه به خاطر اینکه در داستان یعنی یکی از جنبه هاش این هست که در داستان زلزله لیسبون که در نیمه اول قرن هجدهم به وجود آمد و حادثهای بسیار دوران سز که اصل ایده ت ادیسه یا عدل الهی به پرسش گرفته میشه خب واکنش ولتر و یه شعر مفصلی که ولتر سروده خیلی مهم هست و بعد روسو که نقد میکنه ولتر رو و را به اصطلاح نقادی های دو جانبه اینها که اینا هر دو برای کانت خیلی الهام بخش بودن هر دوشون اینها خیلی مهم هست به دریل اینکه فلسفه کانت در یک وجه مهمش واکنش به زلزله لیسبن هست یعنی زلزله لیسبن نه تنها بخش مهمی از اروپا رو لرزاند که اساساً تمام جهان سنت رو لرزاند و فررو ریید یعنی با تردیدی که در اصل که ادیسه و عدل الهی شد تمام بنیاد الهیاتی دنیای قدیم متزلزل شد و در حقیقت آغاز مدرنیته با عصر با زلزله لیسبون هست یعنی زلزله لیسبون آغاز شکلگیری اندیشه مدرن هست کانت در دوره اولیه در جوانیش خیلی به مطالعات علمی و زمینشناسی علاقه داشت برا اینکه بفهمه که این اتفاق چرا افتاده و تلاش میکرد که بین عقیده عدل الهی و این اتفاق زمین شناختی سازگاری برقرار کنه یعنی هم در حقیقت هم با دانش علمی بیشتر هم با استدلال‌های کلامی و الهیاتی دیگر بتونه این وض حضرت توجیه کنه چون که نتوانست این کارو بکنه چون که در توجیه عدل الهی با زلزله لیسبون ناکام موند اونوقت دیگه یک انقلاب به اصطلاح فلسفی عمیقی درش به وجود میاد که میاد تمام الهیات نه تنها الهیات که سراسر متافیزیک رو نقد میکنه و نقد عقل محض در با آغاز میشه یا بنیان گذاشته شده برا اینکه تمام الهیات و متافیزیک به اصطلاح غرب از افلاطون به این طرف اینها همه بنیادش بر باد هست این بنیادی که من گفتم اصطلاح بسیار مهمی اس یعنی بنیاد اندیشه انسان از میان میره یعنی چی یعنی که اندیشه انسان قبلا به یک بنیاد ازلی و ابدی و بسیار مستحکمی تکیه داشت که اون بنیاد موجب میشد که شما اخلاق براش بنا بکنید اجا جامعه رو بنا بکنید سیاست بنا بکنید حقوقو بنا بکنید ولی با زلزله لیسبون اون بنیاد از بین میره و در حقیقت کار کانت این هست که حالا که اون گراند یا اون بنیان از بین رفته چگونه می‌تونیم برای متافیزیک یک بنیان جدیدی رو بسازیم یا به قول گراوند گراوند یه بنیانی رو بنیان بگذاریم که اون بنیان به استحکام علم باشه در حقیقت همون طور که در اون زمان خب علم شده بود معیار دانشی که بشه میشه بهش اطمینان کرد دانشی که دیگه از خرافات و نمیدونم از اساطیر دیگه فاصله گرفته خیلی عینی و ملموس هست و تجربی هست حالا چور چطور میشه ما یک بنیان جدیدی برای متافیزیک بسازیم که به همون استحکام باشه که علم تجربی و علم ریاضی خب بنابراین رابطه ولتر و کانت رو هم من بعدا باز هم توضیح خواهم داد ولی میرسیم به مسئله جنگ های فردریک در جنگهای فردریک خیلی اولا طولانی و ثانیا خیلی خودش رو شخصا خیلی فرسوده میکنن و وقتی که اینا برمیگردن از جنگ بسیار هم خودش هم جامعه خیلی فرسوده شده خیلی خسته شده خیلی درمانده است و کانت در حقیقت تمام فلسفه در خدمت این هست که ایده صلح رو در حقیقت صورت بندی بکنه یعنی فلسفه کانت فلسفه صلحه و این صلح مسئله اصلی قرنی اس که قرن جنگ بوده یعنی مدرنیته فقط با ایده‌های خیلی قشنگ و انسان دوستانه و اینا آغاز نمیشه بلکه اونچه که مدرنیته رو ایجاد میکنه در وحله اول جنگه یعنی شکل نظام‌های سیاسی نمیدونم مناسبات بین به اصطلاح بین کشورها در خود اروپا و خارج از اروپا و بعد نوع حکومت داری همه اینها تحت تاثیر جنگ هست و تحولی که در مفهوم جنگ در سازماندهی جنگ و در تسلیحات جنگی میفته کانت تمام این مدت تمام دورانی که فلسفه میورزی در حقیقت پروژه رو یک چیز بیشتر بر محور یک چیز بیشتر نیست و اون صلحه در حقیقت شما در به اصطلاح نظام سیاسی هر کشوری هم وقتی که کانت می اندیشه به نوع نظام سیاسی می‌ اندیشه که بتونه ضامن صلح باشه و اگر طرفدار حالا جمهوری اونا می‌گفتن جمهوری ولی الان تقریباً به معنی دموکراسی به کار میبردن اگر طرفدار دموکراسی هست کانت به خاطر اینکه معتقده که این دموکراسی‌ها هستن که میتونن صلح رو بیش از نظام‌های دیگر تضمین میکنن و در حقیقت ترجیح میده دموکراسی رو بر دیگر نظام‌های سیاسی به دلیل اینکه صلح رو بیشتر میتونه تأمین میکنه بنابراین معیار معیار مشروعیت و معیار ترجیح نظام‌های سیاسی برای کان صلح است حالا این صلحی که داریم میگیم و جنگی که داریم میگیم برای ما خب چون که ما فکر برای ما فکر از عمل جداست یعنی اندیشه و عمل با هم دیگه ارتباطی ندارن دیگه ما در نگاهمون به خودمون و به تاریخ خودمون هم میتونیم تاریخ سیاسی بنویسیم کاری به تفکر اون دوره نداشته باشیم می تاریخ فکر رو بنویسیم و کاری به حوادث سیاسی نداشته باشیم ولی برای ذهن فلسفی اروپایی یعنی از یونان به این طرف جهان بیرون بازتاب جهان درون شما هست یعنی اونچه که در بیرون شما شکل میدید به عنوان خودتون وقتی زندگی میکنید فرم زندگی شما از شخص گرفته تا خانواده تا جامعه نظام سیاسی همه اینا کاس اون اندیشه‌ی اس که شما میورزید بنابراین جهان بیرون نظم بیرونی جهان انعکاس نوع نظمی اس که در اندیشه شما هست شما هرگونه بیاندیشید جهان بیرون رو بر طبق اون الگو خواهید ساخت همون تعبیری که افلاطون هم تصوری که افلاطون داره که میگه که جهان ما جهان طبیعت جهان محسوس در حقیقت یک پرتوی اس از جهان ایده‌ها جهان مثال‌ها و اون جهان ایده‌ها جهان واقعیست یعنی یک ایده‌ها تصویر دیگه اون هر انسانی در هر نوعی در روی زمین یک به اصلا نمونه کامل داره که بهش میگیم مثال بهش میگیم ایده و در حقیقت همه چیز بر اساس اون الگوی کامل ساخته میشه وجود داره حالا این به وقتی که میرس به زمان عصر جدید خب خیلی واضح‌تر میشه که این جهان انعکاس ا نوع اندیشه ماست بنابراین سیاست اقتصاد حقوق اخلاق و متافیزیک اینا یه چیزن در حقیقت اینها پرتوهای یک نوع نظم و یک نوع الگوی فکری هستن اینطور نیست که شما بتونین سیاست رو از اقتصاد جدا کنین از حقوق جدا کنین از حقوق ج از اخلاق جدا کنین از متافیزیک جدا کنین از هستی شناسی جدا بکنین در نتیجه کانت وقتی که به عرصه متافیزیک هم نگاه میکنه اون رو درست مثل یک کشوری میبینه که دچار جنگ هست و تمام فلسفه کانت فلسفه نقد عقل محض در حقیقت تلاش برای برقراری صلحه یعنی صلح فلسفی بین دو اردوگاه مختلفی که دیر زمانیست با هم میجنگند ولی بر هم قلمه پیدا نمیکنن و مدام بین آتش بزهای موقت و جنگ‌های طولانی در نوسان هستن من دفعه پیش اشاره کردم به این کتاب مهم هانس زان که در حقیقت رساله دکتری شه و زیر نظر یاسپرس انجام داده این در حقیقت در این رساله دکتری نشون میده که چگونه ایده اصلی کانت که صلح هست این ایده صلح رو کانت هم در نقد عقل م در همه کارهاش در نقد عقل محض در نقد عقل عملی در بحث دین در محدوده عقل تنها تا آثار دیگه تا آثار بعدیش همه در جهت اینه که صلح برقرار بشه این صلح رو شما اگر در فلسفه بتونید ایجاد بکنید اونوقت این انعکاسش این هست که شما در عمل هم می‌تونید برای این صلح بیاندیشید و فکر بکنید در حقیقت ایده صلح رو کانت به اصطلاح بهش میگن که اون ایی که یه نخی که تمام افکارش رو جهت میده و هدایت میکنه اون ایده اصلی و راه برنده کان ایده صلح است توی خود همین نقد عقل محس کانت وقتی که آغاز میکنه مقدمه رو با تصویر یک صحنه جنگ آغاز میکنه و در کل در خلال این کتاب بارها و بارها اصطلاح استعاره جنگ و صلح به کار میره خب که ما بر اساس این استعاره به خیلی از نکته‌هایی که گره‌هایی که بدون توجه به اونها باز نمیشه میتونیم در حقیقت راه حل براش پیدا بکنیم و بفهمیم خب پس پروژه کانت صلح است اما در واقعیت برای اینکه شما صلح رو برقرار بکنید یکی مسئله تعلیم و تربیت مهمه و یکی کوتاه کردن دست کلیسا فلسفه کانت و فلسفه اساساً فلسفه مدرن فلسفه که نه علیه دین که علیه کلیساست یعنی ت دشمن اصلی کانت روحانیت و به دلیل اینکه روحانیت با ترویج خرافات و ادعای انحصار در به اصطلاح فهم دین فهم متون و بعد و ادعای انحصار در مشروعیت دینی و از اون طرف دامن زدن به اختلافات منشه اصلی در حقیقت شر به شمار میاد شر و فساد خود داستان زلزله لیسبون از این جهت مهم بود که کلیسا نتونست جواب قانع کنندهای به این فاجعه بده و در حقیقت اعتبار کلیسا اینجا به چالش گرفته شد و از اون طرف بی دینی و بی اخلاقی و بی بندباری رواج پیدا کرد به اصطلاح به عبارت دیگه این اتفاق از رنسانس به این طرف افتاده بود دیگه یعنی بدبینی به کلیسا باعث نشده بود که کلاً خرافات از بین بره به عکس بورکت میگه که دین از بین رفته بود اما خرافات همچنان رواج داشت در دوران در قرن هجدهم که ما داریم صحبت می‌کنیم خرافات خرافات و نمی‌دونم عرفان بازی و از این آدمهایی که اهل کرامت و نمی‌دونم آدمایی که غیب می‌بینن و فال می‌گیرن اصلاً وحشتناک رواج داره و از اون طرف بدبینی به کلیسا یعنی این اقتدار کلیسا که زیر سؤال رفته یه نوع هرج و مرجی به وجود آورده و کار کانت این هست که در حقیقت کلیسا رو دستش رو هم از حوزه فلسفی و دانش کاملا حذف بکنه و بگه که اساساً عقل بشری نمیتونه به اون چیزایی که اینا میگن دست پیدا بکنه ب اینا همش دروغه میگه که کتاب مقدس اصلا نمیتونه از توش هیچ قانونی دربیاد خدا نمیتونه با بشر حرف بزنه و از اون طرف در عمل هم سعی میکنه که مخصوصا تو اون رساله جدال دانشکده‌ها دست کلیسا رو از آموزش و پرورش کاملاً قطع بکنه این اتفاق خیلی مهم هست به دلیل اینکه اون دین سنتی رو کاملا از بین میبره اما با خداناباوری و با شکاکیت که در دوران او رواج پیدا کرده بود به شدت مخالفه به همین دلیله که یعنی کار کانت در تأسیس اخلاق رو باید در این زمینه دید یعنی کانت در حقیقت دین کلیسایی رو که نفع می‌کنه کاملاً خالی نمیگذاره فضا رو که خب فقط نفی کنه نه تأسیس میکنه اخلاق سکولار رو یعنی اخلاقی که باید جایگزین اون اخلاق دینی بشه بنابراین اون اخلاق اونوقت بحث حق رو درش برجست است و بحث حق اساس حقوق و سیاست میشه بنابراین تمام فلسفه کانت رو میشه یک نوع [موسیقی] مواجهه بسیار بسیار رادیکال با روحانیت و نهاد دین دید به خاطر اینکه کاملاً هرگونه ادعا و انحصار و امتیاز مذهبی رو از بین ببره هم در نظر و هم در عمل و راه رو برای یک نظم عقلانی اخلاق عقلانی حتی ایمان عقلانی باز بکنه در حقیقت خب ما چقدر دیگه وقت داریم خانم فروغ آقای زاهد خانم فروغ رفتن درسته آقای خلجی شما یک ساعت و ۵ دقیقه شد کلا با پاسخی که ب پرسش م داد این کل ب آها بسیار خوب من این مقدمات گفتم برای اینکه دوستان راجع به این موضوع بیشتر مطالعه کنن با اون منابعی که من قرار دادم در کانال هفته آینده ما مقدمه اول پیشگفتار ویراست اول رو خواهیم خوند یعنی وارد متن کانت خواهیم شد در عین حال من اگر طی این هفته منابع دیگه رو هم به نظرم برسه در کانال قرار میدم ولی فقط گفتم که راجع به چه چیزایی باید مطالعه کرد توی کانال که برید شاید خیلی زیاد باشه منابع و همه رو نباید به اصطلاح ذهنتون رو آشفته بکنید ولی توجه داشته باشید به این نکته‌هایی که گفتم وقت در مطالعه حتما به نکته‌هایی برمیخورید که خودتون میتونید ادامه بدید یا اینکه اگر دوست داشتید میتونید در این جلسات مطرح بکنید با همدیگه دربارش گفتگو کنید بسیار خوب خیلی ممنونم از دوستان در یوتیوب من خداحافظی می‌کنم و با دوستان در کلاب هاس هستم اگر نکتهی داشته باش ‏y