فاشیسم نوین و راه‌های رویارویی با آن: نظریه‌ها و تجربه‌ها

سلام بر دوستان سلام بر دوستان گرامی در کلاب هاس و در یوتیوب امیدوارم که حال همگی خوب باشه سلام بر بر آقای حبیبیان آقای ال اس یا خانم ال اس آقای مهدی کریمی اگر فرصت شد حتما صحبت می‌کنم ولی الان خیلی من در اون حال هوا نیستم و مشغول کارهای دیگرم آقای مهرداد گفتن مردم عقبتر از سال۵۷ هستن بله چ عرض کنم خب ما منتظریم که خانم فروغ را بپیوندن یا آقای زاهد و جلسه رو شروع کنیم بسیار خوب سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت همه دوستان امیدوارم در کلاب هاسم صدای من بیاد در این جلسه قرار هست که مفهومی رو که یا اصطلاحی رو که خیلی به کار برده میشه در این سال‌های اخیر و در این مدت اخیری که در آمریکا و در اروپا انتخاباتی برگزار میشه توضیح بدم و خب اهمیتش بگم و جهانی بودنش رو یعنی یک شبه بسیار هولناکی بر فراز کره زمین در حال پرواز هست و این شبه ترسناک برآمده از موقعیت مدرن شدن بیشتر جامعه هست یعنی هر چقدر محصول مدرنه محصول مدرنیته است و هر چقدر که جامعه مدرن‌تر بشه یا پیشرفت تکنولوژی و علم سرعت بیشتری بگیره ما با اشکال و انواع پیشرفته تری از این بیماری عارضه یا شر بسیار ویرانگر مواجه خواهیم بود و اون مفهوم یا اصطلاح فاشیزم هست برای اینکه من بدم فاشیسم چی هست و به دلیل اینکه درست ق که مدرن بودنش رو ماهیت مدرن اون رو توضیح بدم ناگزیر باید مدرن بودن رو توضیح بدم و اینکه ما در فهم مدرنیته یا در برخورد با مدرنیته مشکل اصلیمون این نبود که حالا زبان بلد نبودیم یا نهاد نهادهای مدرن نداشتیم یا اقتصادمان اینطور و اونطور بود بلکه مشکل اصلی ما یعنی مشکل اصلی همه انسان‌ها در وحله اول در درک خودشون و در درک جهان مشکل شناختی یعنی اینکه انسان‌ها اون چیزی رو که بهش نیاز دارن هرگز اون چیزهایی نیست که نمیدونن بلکه اون چیزهاییست که فکر میکنن میدونن و تا پی نبرن به اینکه آنچه می‌دانند بر پایه استواری بنا نشده و اون پیش داوری‌ها و پیشفرض هاشون رو آگاهانه کنار نگذارند امکان شناخت براشون پیدا نمیشه در نتیجه مهم نیست که چقدر بخوانند و بدانند و دانش بر هم بیارند در نهایت به فهم اون دانش نائل نخواهند آمد ما در وقتی با خود اصطلاح مدرنیته که در حقیقت اصطلاح محوری اس در جهان اندیشه مدرن مواجه شدیم مدرنیته رو در ایران تجدد ترجمه کردن و تا امروز هم هنوز تجدد تجددخواهی تجددگرایی به عنوان یکی از معادله‌های اصلی رواج داره گرچه بسیاری دیگر هستن که ترجیح میدن خود کلمه فرهنگیش به کار ببرن ولی خود همین معادل گذاری میتونه یک نقطه آغازی باشه برای اینکه ببینیم آیا ما درست مدرنیته رو فهمیدیم یا نه به خاطر اینکه مخصوصاً بعد از ظهور انقلاب مذهبی در ایران خیلی این بحث سنت و مدرنیته یا سنت و تجدد من مطرح شده و خب جامعه هرچه میگذره سرخورده تر از وعده‌ها و افق‌های آینده جمهوری اسلامی میشه و بیشتر فکر میکنه که بدیل جمهوری اسلامی یک نظام مدرن هست یک حکومت مدرن هست یک جامعه مدرن هست و جمهوری اسلامی رو برآمده از سنت میدون یعنی به تقاب سنت و مدرنیته باور داره و از زمان مشروطه تا الان تمام ناخرسندی خودش تمام به اصطلاح وضعیت کاملاً ناخوشایند خودش نسبت به اروپا رو به سنت نسبت میگه یعنی با برخورد با تجدد ایرانی‌ها به موقعیت تاریخی خودشون که موقعیت بسیار ناگواری اس از هر جهت پی میبرن آگاه میشند و فکر میکنن که تمام این ظلم سلاطین و سواستفاده و فساد روحانیت و مالکان و بی قانونی و توسعه نیافتگی همه به این دلیل هست که ما در چنبره سنت گیر کردیم و باید به سرعت از دنیای منحوس سنت بیرون بریم و به جهان روشن مدرنیته وارد بشیم و گاهی خیلی به شکل کلافه کنندهی می‌پرسن پس ما کی مدرن میشیم و چجوری مدرن میشیم و چرا مدرنیته در ایران موفق نمیشه چرا شکست می‌خوره چرا سنت گراها قدرت گرفتن و تلقی از ابتدا تا کنون در میان تجدد گرایان چه رش روشنفکران چه حاکمان سیاسی این بوده که سنت یک جهان کاملاً قدیمی منسوخ بی اعتباری اس یا به قول فروید یک توهمی بیش نیست و کافیست که شما به مردم آموزش بدین و آگاهی بهشون بدین و اونها از باور خرافی به سنت دست بردارن و در نتیجه به جهان مدرن که واقعیت داره و بدیل اون هست پا بگذارن بنابراین معتقد بودن که علم و صنعت و مناسبات مدرن یک مناسباتی هستند که نمیشه درش در برابرش مقاومت کرد و به قول آقای داوری تجدد تقدیر یا حوالت تاریخی ماست و ما اصلا نمیتونیم تصمیم بگیریم که مدرن بشیم یا نه بدون چون و چرا باید مدرن شد و حالا بحث بر سر اینکه چگونه و سنت چیزیست که خود به خود از بین خواهد رفت وقتی که روحانیت رو یا طبقه مذهبی رو طبقه ارتجاعی و طبقه در حقیقت عقب مونده و خرافه باور تصویر میکردن خب طبیعیست که به محتوم بودن پیروزی علم علم مدرن بر دین و عقاید سنتی باور داشتن و معتقد بودن که این آخوندا یا این نمایندگان سنت بیخودی دارن تقلا می‌زنن سرانجام این‌ها تقدیرش تباهی و نابودیست چه بخوان چه نخوان و این اطمینان یا این ایمان به علم ایمان به تکنولوژی ایمان به توسعه اقتصادی به هیچ وجه به اصطلاح متزلزل نمیشد تا اینکه انقلاب ایران به وجود آمد و ولی باز هم پیروزی سنت از نظر اینها سنت گرایان یک اتفاق شوم بود و میشد اتفاق نیفته ولی اتفاق افتاد حالا به هر دلیلی ولی میشد اتفاق نیفته چون ایران داشت میرفت به سمت تمدن بزرگ ولی نیروهای شیطانی آمدن راه رو ب رو بستن حالا میشه ما آندو کنیم در حقیقت این مانع بزرگ مزاحم رو از راه برداریم و اون سیر شتابان خودمونو به سوی مدرنیته ادامه بدیم در حقیقت سنت و مدرنیته دو به جهان کاملاً متضاد تصور میشن یکی دوزخی اس و یکی بهشتی یکی مربوط به گذشته سپری شده است یکی به آینده روشن و آرمانی تعلق داره یکی انسان رو میپری بهه انسان رو با اوهام به اسارت میکشه به بردگی میکشه به انحطاط میکشه اما دیگری کاملاً با نور عقل روشنه و با بر زمین واقعیت ایستاده و انسانیه انسان در او آزاده و روشنه که برتری داره برا سنت و ما باید فقط سعی کنیم که این گزار از سنت و مدرنتر هرچه سریع‌تر انجام خب چون این تلقی باعث شده که ما موقعیت خودمون رو درست درک نکنیم یعنی وقتی که میگیم که یک چیزی یه پدیده‌ی یا یک امر سنتی هست یا یک پدیده مدرن هست نمیتونیم به درستی توضیح بدیم که آیا واقعا اونچه سنتی مینامیم سنتی اس تفکیک سنتی از متجدد برامون یا سخته یا اینکه بسیار توضیح کودکانه براشون داریم مثلا روحانیت و آخوندا رو یا تشیع امروزی رو یا اسلام امروزی رو ما کاملاً او رو متعلق به گذشته بسیار دور و تاریک یعنی صدر اسلام و جزیرة العرب میبریم و هیچ ارتباطی بین او و جهان جدید موقعیت جدید عصر مدرن نمی‌بینیم از اون طرف مثلاً دموکراسی و اقتصاد مدرن و اینها رو کاملاً به مدرنیته نسبت میدیم و هیچ عنصر ریشه دار تاریخی در او نمی‌بینیم بنابراین هر کس که س هر کس که سکولار باشه مدرنه هر کس که دیندار باشه میشه سنتی خب مدرنیته تجدد نیست یعنی آنچه مدرن هست آنچه که مدرن نامیدن با اونچه که ما جدید میگیم فرق میکنه جدید یا نو ما در فرهنگمون واژه نورو یا مفهوم نور رو بسیار به کار میبریم دیگه مثل نوروزه نوو که نو را حلاوت ایست دگر یا مولوی میگه که هین سخن تازه بگو تا دو جهان تا شود نوبهار همه این مواردی که گفتم و بیشمار هستن اینها از مفهوم نو صحبت میکنن اما نوعی که در حقیقت جدیدی که تجدید هست یعنی نوروز یک بر مبنای درک دورانی یا دایرهای از زمان ساخته شد شده که این از اون نقطهای که آغاز میشه یعنی نقطه آغازش در این حلقه حرکت میکنه و بعد باز میرسه به این نقطه آغاز بنابراین این آغاز یعنی آغاز اونچه که پیش از این آغاز شده بود و در دگرگشت فصل‌ها و روزها و برگریزان پاییز و برف زمستان طراوت خودش رو از دست داده بود و خشکیده بود دوباره برمی‌گرده و اون آغاز رو تجدید می‌کنه یعنی همون گونه که یک سال قبل آغاز شده بود همان گونه که هزاران سال پیش آغاز شده بود همان گونه آغاز میشه نو میشه بنابراین نو بودنش به این نیست که یک چیزیست که ماهیتش و کارکردش و تأثیرش متفاوته از گذشته است نه به عکس در حقیقت شما میخواین اونچه رو که به عنوان آغاز تجربه کردین اونچه رو که به عنوان به اصطلاح بهار تجربه کردین آنچه را که به نام لذت و کامرانی یا هر چیزی تجربه کردین اونو دوباره تجربه کنید این میشه نو این بنابراین شما میرین مثلاً یه پیرن میخرین میگین من پیرن نو خریدم پیرن پیرنه دیگه فرق نمیکنه با پیرنی دیگه مدرنیته نو نیست مدرنیته اولاً که یک مفهوم فلسفی است یعنی طی دو سه قرن این اصطلاح به کار رفته در مناقشات ادبی در مناقشات زیباشناختی در مناقشات الهیاتی و فلسفی و سرانجام در قرن ن هجدهم به صورت خاص مفهوم شکل گرفته و طبیعتاً شکلگیری مفهومی همان و یک انقلاب مدرن در واقعیت هم همان یعنی اونچه که در واقعیت اتفاق می میفته بازتاب اون انقلاب روحی هست و فکری هست خب مدر مدرن چیه مدرن در حقیقت کسی که از کسی انسان مدرن کسیست که بر خلاف انسان سنتی خودش رو در یک عصر کاملاً متفاوت احساس میکنه انسان سنتی برای انسان سنتی زمان به هیچ وجه همون طور که گفتم به هیچ وجه گذشتش با آ آیندش تفاوت نداره در حقیقت برای انسان سنتی چیزی به نام آینده ما نداریم آغاز داریم و انجام همون گونه که آغاز جهان در ذهن او روشن هست و او به عنوان یک خاطره فردی او رو تجربه میکنه داستان آفرینش و آدم و حوا پایان رو هم همین طور یعنی سور اسلایر میدمد و پرده صحنه جهان پایین میاد و این جهان از این جهان به جهان دیگر میدیم بنابراین او هیچ ابهامی یا هیچ به اصطلاح مشکلی نداره در درک اینکه از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و این باعث میشه که او اساساً به زمان خودآگاهی نداشته باشه یعنی زمان برای او تغییری نمی‌کنه که این تغییر موجب بشه که توجه او رو برانگیزه همش یکیه او در یه خونه‌ای به دنیا میاد که پدرانش به دنیا آمدن و در اونجا فرزندانی میاره و پیر میشه و می‌میره و فرزندانش همین طور یک نظم که از دید او ازلیست تا ابد خواهد بود و بنابراین انگار که زمان وجود نداره و او در لازمان زندگی میکنه در در حقیقت جاودانگی در ثبات مطلق از نظر مکانی هم همین طور هست او از نظر مکانی امکان اینکه آهنگ حرکت خودش رو یا جابهجایی خودش رو از اون به اصطلاح ریتم طبیعی و طبیعت بیشتر کنه نداره یعنی اون میخواد حرکت بکنه یا باید با پاهاش حرکت بکنه یا باید با اسب و الاغ و اینها او نمیتونه یک حرکتی در این جهان انجام بده یا داشته باشه که با حرکت طبیعی جهان متفاوت باشه مثلاً سار هواپیما باشه از این قاره به سه تا قاره دیگه در ۱۵ ساعت برسه همچین چیزی ممکن نیست یا اینکه سوار ماشین بشه یا اینکه بدون اینکه از مکان خودش تکون بخوره بتونه با یک نفر دیگه در اون سوی دنیا ارتباط مستقیم به اصطلاح زبانی داشته باشه کلامی داشته باشه نه او با طبیعت کاملاً یکیست و زمان و مکان برای او کاملاً ناخودآگاه و هیچ چیزی با او یکی هستن در نتیجه او برای او دیروز و امروز و فردا یک احساس میشه انسان بنابراین اصلا نمیدونه که به اصطلاح تجربه زمان نوع دیگری زمان نکرده که با این متفاوت باشه تا بگه که من انسان عصر سنت هستم در عصر سنت خب اتفاقات زیادی میفته نمیدونم سال تقویم هست حکومت‌ها عوض میشن پیامبران میان نمیدونم خانواده ها دگرگون میشن منتها هیچ کدوم از اینها به معی این نیست که تجربه انسان از زمان دگرگون میشه یا تجربه انسان از مکان دگرگون میشه یعنی انسان مدرن بر خلاف انسان سنتی یکی اتفاقی براش میفته که اون اتفاق چیزی جز گسست از اون تجربه انسان سنتی نیست یعنی ناگهان می‌بینه که در تجربه‌ای از زمان می‌کنه و تجربه‌ی از مکان می‌کنه که کاملاً متفاوت و گسسته و متفا بیگانه با تجربه پیشین هست به این دلیل هست که خودآگاه میشه به زمان و مکان به این دلیل هست که انسان مدرن زمانی متولد میشه که می‌تونه بگه من در عصر مدرن زندگی می‌کنم کانت در نقد عقل محس میگه که عصر ما عصر نقد است این عصر ما به اصطلاح اصطلاح مهمی ما در انگلیسی هم یکی ایج داریم یکی پریود داریم یکی اپک داریم اینا با همدیگه معناش متفاوته و باید به تفاوتش توجه ک ما وارد یه پریود دیگه یا ایج دیگها نمیشیم بلکه ما وارد ی اپک دیگه میشیم یعنی یک ما در امتداد زمان جلوتر نیستیم بلکه ما در گسلی هستیم که بین زمان ما و پیش از اون رخ داده انسان مدرن روی این گسل سرور میاره و بعداً توضیح میدم که همین جا هم میمونه یعنی هرگز نمیتونه که نمیتونه از گسل آوره پس انسان مدرن انسانی که خودش رو در زمان دیگری و در درکش از زمان و مکان کاملا دگرگون میشه و خودآگاهی زمانی و خودآگاهی مکانی پیدا میکنه زمان به عنوان یک مفهوم جدید متولد میشه انسان تاریخ رو ابدا یعنی آگاهی تاریخی پیدا میکنه تاریخ که در حقیقت به وجود میاد یا بینش تاریخی تمام این علوم و فرهنگ و هنر و ادبیات و فلسفه و دمورا و نظم جدید و اینها از توش در میاد یعنی خودآگاهی تاریخی انسان سرچشمه تمام اون انقلاب‌های پیاپی و بی پایانی هستن که ما اون رو ویژگی عصر مدرن خودآگاهی تاریخی به این معناست که انسان برای اینکه خودش رو بفهمه برای آگاهی از خودش همواره ناگزیر هست که به زمان زمانی که از دست داده زمانی که وجود نداره و پشت سر او هست به او رجوع بکنه وقتی میگیم خودآگاهی تاریخی یعنی چی یعنی اگر من میخوام بگم من مهدی خلجی کیم یعنی همین الان این شده دیگه گذشته بنابراین باید برای فهم خودم برای به یاد آوردن خودم برای آیدن تیفا کردن خودم هی برگردم به گذشته سال‌هایی که تجربه‌هایی که کردم اونچه که آزمودم اونچه که به یاد میارم همه اون چیزی که با حواس من در گذشته پیوند داشته جامعه هم همین طوره فرهنگم همین طوره شما میخواید فرهنگو بش فرهنگ بخواد خودشو بشناسه جامعه بخواد خودشو بشناسه فلسفه بخواد خودشو بشناسه برمی‌گرده به گذشته هرچه دورتر علوم باستانشناسی پدید میاد انسانشناسی پدید میاد نمیدونم قوم شناسی پدید میاد و انواع و اقسام تکنیک‌ها دانش‌ها و روش‌ها و رویکردهایی که ما بتونیم به اعماق تاریخی که برای همیشه از دست دادیم و بهش باز نمی‌گردیم برسیم خب برای انسان سنتی چون گذشته وجود نداره همواره گذشته تکرار میشه تکرار مثل نوروز برای او نظم زندگیست نه امری که موجب ملال بشه در حقیقت او با ا با این تکرار در اون جهان قدسی زندگی میکنه ی ساحت دیگری از اینجا ولی برای انسان مدرن گذشته وجود داره گذشته یعنی اون لحظه ماقبل اکنون که مدام داره عوض میشه یعنی هر ثانیه که شما بهش توجه کنی سپری شده و ثانیه بد میومد بنابراین انسان که به انسان مدرن انسانیست که به حضور خودش در اکنون آگاهی داره این تعریف به اصطلاح کانت و همچن فوکوس که یه فیلسوف کانتی اس فوکو میگه که فلسفه یعنی اتولوژی یا هستی هستی شناسی اکنون یعنی من چه زمانی به خودم آگاهم وقتی که خودم رو در لحظه الان ببینم ولی لحظه الان مدام در حال دگرگون شدن هستم در حال از دست دادن در حال سپری شدن و ولی من برای اینکه این لحظه الان و خودم رو بفهمم ناگزیرم که اون لحظه لحظات سپری شده رو اون زمان از دست رفته رو به قول پوست به یاد بیارم یا برای شناخت او بکوشم پس اون لحظه گذشته و من انسان مدرن برای او گذشته ایریورسیبل هست باز باز نمی‌گرده هر رویدادی تک و یک یگانه است و هر ثانیه یکی یک بار بیشتر نمیتونه اتفاق بیفته و در نتیجه تاریخ دیگه یک الگوی تکرار شوند نداره بلکه یک هر لحظهای میتونه یک آغاز کاملا جدید باشه مفهوم بگین یا مفهوم نالتی مفهوم مهمی میشه یعنی انسان انسان موجودی تعریف میشه که هر بامدادی میتون یک روز دیگری رو آغاز بکنه متفاوته با روز پیش پس چون گذشته رو میفهمه احساس از دست دادن گذشته چجور میفهمه احساس از دست دادن یعنی غیابش رو نبودش رو مثل زخمی که بر تن انسان وارد میشه و جاش میمونه در حقیقت او جای خالی رو درک میکنه و چون که میتونه گذشته رو درک کنه به جای پایان آینده رو درک می‌کنه اون زمانی که نیامده او زمان گذشته رو به یاد میاره زمان آینده رو تخیل می‌کنه زمان آینده کاملاً تخیلی اس به خاطر این آینده هرگز به وج به اصطلاح فرا نمی‌رسه آینده همیشه آینده است آینده همین الانه در حقیقت اون درکی که من دارم از آینده اون محصول تخیل من هست خب ناگهان اون به اصطلاح زمان دورانی میشه زمان خطی یعنی نه آغازی هست و نه پایانی و هر نقطهی آغازیست و هر نقطه پایانی این میشه مدرنیته این میشه جهان مدرن عصر مدرن و تجربه که همون طور که گفتم چون تجربه گسسته یاب به قول هایدگر میگه خدایی که افول کرده و خدایی که نیامده میگه ما در عصری زندگی میکنیم که خدا خدای گذشته به محق رفته و خدای فردا هنوز آشکار نشده ما در میان دو یاب هستیم ما در خلع بین گسسته از گذشته و به اصطلاح نیامدن آینده زندگی میکنیم به این معنا مدرنیته بر خلاف سنت یک تجربه امر منفیست امر سلبی است سنت کاملاً امریست ایجابی یعنی محتوا داره و سنت محتواست [موسیقی] کاملا احساس پریست احساس سرشاری است احساس یکی بودن با این جهانه و احساس به هیچ وجه با طبیعت با انسان‌های دیگه با اجسام با جمادات و نوادا به هیچ وجه فاصلهی حس نمیکنه او یکیست در این جهان با همه چیز خود او بین خودش و طبیعت به هیچ وجه شکافی نمیبینه او انسان جز طبیعت چیزی رو نمیشناسه و این متفاوت هست با انسان مدرن که از به دلیل اینکه گذشته رو احساس میکنه و آینده رو میتونه تخیر کنه همواره میان رفته و نیامده در وید در خلع در یک تهی بی پایان به سر میبره و اوست که میتونه در حقیقت هر لحظه یعنی هیچ گاه در زمانی که زنده هست هیچگاه نمیتونه اطمینان داشته باشه که یک ثانیه بعد آیا زنده است یا زنده نیست یا آیا جهان چنان که انسانی قبل بود هست یا نه این بی اطمینانی این عدم اطمینان این بی به اصطلاح بدبینی به اینکه خب هزاران دشمن میتونه مرو تهدید بکنه ناگان خونتون نشستید یک ویروس در چین میاد مثل کرونا و اصلا به طور باور نکرد تمام دنیا رو می‌گیره میلیون‌ها نفرو میکشه یا با هواپیما دارین سفر میکنین یک عملیات تروریستی میشه تمام این حوادث که به هیچ وجه تکرار ن به وجود نیامده بودن و برای ما کاملاً شناختن هر لحظه ممکنه هر لحظه آخرالزمان هر لحظه می‌تونه جهان و هرچه در آن است نیست و نابود بشه بر خلاف انسان سنتی که سرشار از یقین و خوشبینی و اعتماد به این جهان و اعتماد به خودش در این جهان و اعتماد به اینکه او فقط یک جسم میرا نیست بلکه روحی داره که از کیهان و افلاک فراتر و عظیم تره این باعث میشه که تجربه مدرنیته یعنی تجربه دلهره تجربه تردید تجربه بیاعتمادی تجربه از دست دادن اونچه که در گذشته هست و تشویش و دلهره درباره اونچه که در آینده ممکنه بیاد چون آینده یعنی چیزی که آبستن میلیاردها بی نهایت امکان و تو نمیدونی که کدام یک از این‌ها به فعلیت خواهد رسید این یعنی مدرنیته با بحران گره خورده موقعیت مدرن موقعیت بحرانی بحرانی بیپایان هرگز موقعیت مدرن از بحران نمیتونه رها بشه و به همین دلیل هست که خودش رو مدام با انقلاب تعریف میکنه انقلاب به اصطلاح گوهر اصلی مدرنیته است به خاطر اینکه انقلاب بر خلاف مثلاً دوران سنت فقط تغییر به اصطلاح فصل‌ها یا تغییر حکومت حاکمان نیست مثلاً در دوران قدیم اگر شاهی ظالم بود مثل جمشید او رو از تخت پایین میکشیدن ضحک میگذاشتن ولی او باز شاه میشد همان گونه شاهی میکرد یا میبایست بکنه که شاه پیش چیزی در این جهان تغییر نمیکرد جهان بر اساس یک نظم سلسله مراتبی بود و هر چیزی در جای خودش بود و و در حقیقت تمایز و تبعیض به هیچ وجه بی عدالتی نبود عدالت رو تعریف میکردن وضع شی موز جهان چون چشم و خال و خط و ابروز که هر چیزی به جای خویش نیکوست شاه او سرور مردمان رعیت هست کاهنان نظامیان درباریان طبقات گوناگون اینها برتری شون یا فروتی شون یا اقتدارش عین نظم طبیعت کاملاً طبیعی و چون و چرا ناپذیر بود انسان تخیل به مخیل نمیگذشت که یه روزی بخواید مثلا بره جای شاه بنشینه بره به اصطلاح قدرت روحانیت محدود بکنه یا در این به اصطلاح نظام مبتنی بر سلسله مراتب تغییری وجود داره انقلاب که انقلاب فرانسه باشه برای اولین بار در تاریخ بشر به اصطلاح بنیان زندگی انسانی رو دگرگون کرد یعنی نظم کهن بشری تغییر کرد یعنی شاه رو فقط گردنش رو زیر گیوتین نبردن بلکه نهاد پادشاهی رو القا کرد روحانیت رو فقط ۴ هزار نفر در فرانس زیر تیغ گیوتین اعدام نکردن بلکه نهاد روحانیت رو از انحصار و اقتدار و موقعیت ویژه خودش برای همیشه محروم کردن یا به طبقه ممتاز فئ دال‌ها اشراف و دیگران برابری به مفهوم اینکه همه انسان‌ها در قدرت فهمشون و قدرت قضاوتشون و داشتن حق آزادی و توانایی برای تحقق آزادیشون همه یکسانه این برا اولین بار اتفاق ا آزادی در حقیقت شد یک حقی که هم حق و هم امکان و هم آرمان برای فرد انسانی و جامعه انسانی فارغ از اینکه حقوق بشر دیگه از اون جهت که بشر است در حقیقت یک تحول عظیمی رخ داد ما از مفهوم منکایند به مفهوم هیومی تی رسیدیم مفهوم هیومی تی مفهومی اس که در قرن هجدهم متولد میشه و یعنی انسان کاملاً یونیورسال انسانی که از هر به اصطلاح دورنا تاریخ تا ابد چی هر کسرو که انسان می این یک یک چیزه و یک حقوقی داره خب این آزادی و برابری یعنی اینکه شما هر انسانی مسئولیت این رو داره که اولاً هم حق اینو داره که حقوقش رو محافظت بکنه اجازه نده که ازش سلب بشه و هم مسئولیت این رو داره که بر مبنای معیارهای اخلاقی که این بار عقل و وجدان خودش میگه اون آزادی رو تحقق ببخشه به عبارت دیگه آزادی در اصر مدرن با رهایی فرق میکنه رهایی یا لیبریشن این هست که شما از قید و بندی که از بیرون بر جسم و جان شما زدن خودتو رها کنی از زندان آزاد بشی از کشور خارج بشی یا کسی رو که تو رو در بند کشیده او رو جانش رو بدی این میشه رهایی شما رها شدید یا ب قول آیزا برلین میگه آزادی منفی اما آزادی یا لیبرتی یا فریدم این باز د تا اصطلاح متفاوته توی کانتکست فلسفه اروپایی و فلسفه فرانسه و آمریکا اینا رو باید توجه کرده باش ولی آزادی فریدم چیزی نیست که وجود داشته باشه ما چیزی بونم فریدم نداریم شما باید با عملتون که بر مبنای اخلاق و بر مبنای حقوق انجام میشه اون آزادی رو تحقق ببخشید یعنی آزادی تو با تصمیم‌های تو و با انتخاب‌های تو و با عمل تو به دست میاد انسانیت تو ری ریالیتی تو واقعیت تو با عملت ریزد میشه در نتیجه انسان وظیفه سلف ریزیش خودشو داره انسان وظیفه سلف فورمیشن خودشو داره چون که مدرنیته فرمه انسان خودشو فرم احساس میکنه و خودش باید به خودش فرم بده مسئولیتش دار این یعنی که دیگه خواب براش حرامه دیگه باید بدونه که یک لحظه نمیتونه به هیچ نیرویی بشری از جمله خودش اعتماد کنه که حقوقش آزادیش و کرامتش تضمین بشه نه لحظه به لحظه همه اینها در معرض آسیب و سلب شدن هستن و او میشه یک انسان آگاه آگاه به زمان خودآگاهی که مرتب گوش بزن به اصطلاح فرانس ویجل یعنی ی کسی که گوشاشو تیز نگهبان قلعه پادشاه که گوشاش همیشه باید تیز باشه که مبادا دشمنی خطری کسی از پشت دیوار بیاد عصر مدرن با این عبارت در آغاز حملت آغاز میشه که بودن یا نبودن مسئله این است یعنی انسان مدرن انسان که دیگه وجود خودش بودن خودش برای خودش بدیهی نیست و هیچ باید هم موجه کنه اونرو در نتیجه باید خودش به زندگیش معنا بده و از اون طرف هر لحظه هم ممکنه نیروهای مخصوصاً انسانی نیروهای شر بودن ا او رو به نبودن احساس میکنن در همین حمله یه اصطلاحی داره میگه که و ا این للا جای در که اینجوری در هم به اصطلاح گره خورده وقتی این جدا میشه یعنی دیس جونک میشن یعنی اون پیوندش گسسته میشه انسان در زمانیست که همواره احساس میکنه دیس جون شده دوپاره میشه انسان انسان مدرن انسانیست که به این دوپارگی این شکاف بین خود بیننده و خود و خود دیده شدش بدل میشه سوژه و ابژه چون که میتونه هم خودش رو شناسنده و هم خودشو موضوع شناسایی بدونه و فرض بکنه میتونه علوم مدرن رو و فلسفه رو به وجود خب حالا این در حقیقت تمام اون رویای عصر روشنگری که علم و فلسفه داره به وجود میاد و تکنولوژی و در زمان نیوتون خب علوم در قرن به ویژه در اواخر قرن هفدهم انقدر سرعت رشدشون و دست آوردنشون مهیر العقول بود که مردم تمام اعتقادشون به معجزات پیامبران از دست دادن و در دوره لایپ نیس میگن که ریاضیات اصلا شده بود یک علم کاملاً سحار ساحران سحرانگیز به خاطر اینکه همه این علوم از ریاضیات درومده بود جای در حقیقت نشانه‌ها و نمادها و شمایل مقدس رو گرفته بود و این اطمینان که این علم تقدیر تاریخ است و پیشرفت ترقی پروگرس یک امر محتوم است و سعادت بشری در او تضمین میشه اما با انقلاب فرانسه در حقیقت در همون لحظهی که مدرنیته متولد میشه [موسیقی] مدرنیته به صورت تجربه تراژیک راک میشه یعنی تجربه مدرنیته تجربه تراژدی تجربه جدایی از سنت تجربه در حقیقت مرگ و شر و درد رنج و تماس تجربه مدرنیته با به اصطلاح استحاره های گوناگونی معمولا با استحاره های بیماری مدرنیته رو توصیف کردن حال آ احمد چرا گفته که غرب زدگی مثل سن زدگی مدرنیته رو به یک تجربه تروماتیک میدونن یعنی تجربه که روان انسان رو زخم میزنه و انسان رو عمیقا رنج میده همین طور او رو این رو تجربه ملالت یا بردم توصیف میکنن حالا بنابر به اصطلاح اون نظریه هایی که هست پس انسان مدرن انسانیست که از میان شکافته است بین خودش و خودش فاصلهای پر نشدنیست و زمین زیر پاش خالیست و همون طور که زمان رو با از دست دادن ثانیه‌های گذشته و نیامدن ثانیه‌ها آینده درک میکنه یعنی در خل از زمین هم کنده میشه مکان مهاجرت تبعید آوارگی هم یک پدیده سیاسی اجتماعی و جغرافیایی هم یک پدیده تجربه روحی فکری و فلسفی انسان از زادگاه و زیست بومش برای همیشه کنده میشه این آپ رو روت نس میشه خصلت انسان مدرن انسان میشه در حقیقت بیخانمان تجربش از خانه تجربش از زیست بوم کاملاً دگرگون میشه و از جایی که ترک میکنه دیگه نمیتونه به اونجا برگرده یعنی هیچ تضمینی نیست برخلاف ادیسه هومر که همیشه هوم کامینگ بخش شکوهمند داستان هست دیگه هوم کامینگ در کار نیست و این یعنی که او با مرگ خدا و با انقلاب کپرنیکی خودش هم بی خانه بیخانمان میشه هیچ چیزی برای اطمینان نیست انقلاب صنعتی توده های انسان‌ها رو از روستاها یا از به اصطلاح زیست بوم‌های نیاکانش جدا میکنه در شهرها متراکم میکنه و شهرها تبدیل میشن به مکانی که در حقیقت مکان نیست یعنی کاملاً بیگانه و ناآشناست و هر لحظه هم بیگانه و ناآشنا می یی هر روز می یه خیابونو ساختن یه تابلو زدن آدمای جدیدی هستن توی خیابون و هزاران هزار انسان در یک جا زندگی می‌کنن با کمترین فاصله از هم اما کاملاً بیگانه با هم و ناتوان از برقراری ارتباط عاطفی همان گونه که در نظام سنت داشتن زبان هم رو نمی‌فهمن احساسات مشترکی ندارن بیگانگانی هستن که از بعد حاد و برای اینکه زندگی بکنن آمدن و در یک چرخه صنعتی خودشون تبدیل میشن به پیچ و مهره اون نظام صنعتی یعنی همون فیلم چارلی چاپ این عصر مدرن همینه و انسان دیگه نمیتونه اولاً تنها میشه تجربه مدرنیته تجربه تنها شدنه تجربه واماندگی تجربه شکست ابدی در عشق هست تجربه ناکامی تنهایی افسردگی و یک نوستالژی بسیار عمیق و مبهم نسبت به گذشته خیلی دور و محو شده و یک نگاه بسیار غمگین به افقی که تیده و تاره انقلاب فرانسه انقلاب مدرن انقلاب کپرنیکی انقلاب کانت و در حقیقت آغاز زنجیره‌ای از انقلاب‌های بیپایان و انسان مدرن در عصری زندگی می‌کنه که کاملاً متفاوت از گذشته است یعنی در گذشته تغییرات بسیار کند و نامحسوس به وجود میآمدند در مدت زمان هزار سال یک تغییرات رو میشد دید اما اصل مدرن اصر تغییرات ناگهانی و بی پایانه و تغییراتی کاملاً شکور انقلابی میوتیشن جهش میشه خصلتشان که لحظه گذشته برات بیگانه است این یعنی باز تجربه وحشت تجربه غربت تجربه اونچه که جورج گور زیمل میگه که انسان انسان جدا از دیگران یا ودلر میگه پرس زن شما دیگه میرید در خیابان در شهرها و در اونجا در یک فضای کاملاً بی حد بی مرز و باز و بی ارتباط به دیگران حرکت میکنید این میشه انسان مدرن خب این یعنی اینکه برخلاف اونچه که ما در ایران یا در کشورهای غیر اروپایی راجع به مدرنیته فکر می‌کردیم و می‌کنیم مدرنیته بدیل سنت نیست یعنی مدرنیته بهشت نیست که ما رو از دوزخ نجات بده مدرنیته به معنای این نیست که ما الان در وضعیت خیلی بدی هستیم که میراث سنته و ما در از به اصطلاح وقت بدمون چنین میراثی رو از نیاکانم داریم اما باید بریم به سمت مدرنیته تا در اونجا در امن و امان و عافیت و سعادت زندگی بکنیم این تصور در که مثلا جایی مثل روسیه هم روسیه ژاپن همه جا تو ادبیاتش میتونید ببینید که به وجود آمد یعنی وضعیت خودشونو انقدر بد میدیدن که برای اونها مدرنیته اون چیزی که تجربه نکرده بودن ولی یک به اصطلاح ایجین تصاویری ازش به دست آورده بودن اون میشد بهشت این دوگانه اندیشی یا نگاه مانوی که شما الان مثلا یک شریعتی داشتید یک قواعدی داشتید یک سنتی داشتید اینا خیلی بد بودن و خیلی اهریمنی بودن اینا رو باید بذاری کنار حالا یه سری قواعد و به اصطلاح قوانین و اصول جایگزینی به نام مدرنیته رو میاری و خوشبخت زندگی میکن به عبارت دیگه ما بر خلاف انسان مدرن نتوانستیم مدرنیته رو به عنوان یک امر منفی و به صورت یک فرم تجربه کنیم ما مدرنیته رو کاملاً سنتی درک کردیم یعنی به عنوان اینکه یه چیزیست که میاد اون چیزی که سنت به ما میداد قبلاً و بعد الان فاسد شده میاد اونو جایگزین میکنه در حقیقت ماشین پیکان مون دیگه فرسوده شده میاد یه بنزی به ما می خب این خیلی بخش خیلی دردناک کشورهای غیر مدرن و تجربه غیر مدرن های مدرن شده است که هنوزم هست و ما رو باعث میشه که در فهم خودمون و جهانی که درش زندگی می‌کنیم کاملاً در اوهام فرو ببره به عبارت دیگه انسان مدرن کسیست که سنت رو به شیوه مدرن می‌فهمه و اصلاً ابداع می‌کنه ولی ما مدرنیته رو کاملاً به شیوه سنتی فهمیدیم و مدرنیته وقتی وارد ایران شد به عنوان نه به عنوان یک پروژه بلکه به عنوان یک دین مذهب یک فرقه یک جایگی ین سنت تلقی شد به همین دلیلم هست که کاملاً شکل فهمیدن شکل به عمل درآوردن و ادبیاتی که برای مدرنیزاسیون به کار رفت همون ادبیات سنتی بود یعنی ادبیات آمرانه زبان مدرن در ایران و زبان مدرنیزاسیون در ایران از زبان ناصرالدین شاه تا حالا زبان پدرسالارانه سنتی اس و در عمل اونچه که به وجود آمده یک شکل سنتی از مدرنیته است نه یک درک مدرنی از سنت خودمون خب این ما رو از دنیای به اصطلاح غرب جدا میکنه و به عبارت دیگه مشکل ما رو مضاعف میکنه اما بدون اینکه امکان آگاهی به ما بده یعنی انسان مدرن به دلیل اینکه خودآگاهی تاریخی داره می میتونه بحرانی رو که درش زندگی میکنه درک بکنه و همواره اون موقعیتی رو که درش هست پروبلماتیک کنه ولی انسان سنتی چون درکش سنتیه اصلاً تغییر و تفاوت رو مطلقا احساس نمیکنه و جهانی رو که درش هست یک شکل نوروز می‌بینه یعنی یک شکل نو شده اونچه که قبلاً بوده تمام مفاهیم تمام به اصطلاح اونچه که براش مقدس میشه به عنوان مدرنیته سکولاریزم دموکراسی اینها همه حالت مقدس و حالت به اصطلاح خیر مطلق و خوبی مطلق میگیره و همین دلیل هست که تعلقش یا تخیلش یا توقعش از مدرنیته کاملاً توقع و تخیل انسانیست که در جهان سنت و در زمان قدسی زندگی کر خب همه اینا رو گفتم به دلیل اینکه ببینیم که چرا در اروپا وقتی که فاشیزم به وجود میاد یا در آمریکا در دوران‌های متعدد در دوران مک کارتیز در آلمان در اروپا آلمان ایتالیا فرانسه و جاهای دیگه فاشیسم یک به اصطلاح پدیده‌ای اس که در تمام کشورهای اروپایی به شکل‌های مختلف تجربه شده اما این به اصطلاح پدیده فاشیسم یا همون توتالیتاریسم اینا رو الان تصور کنید که به یک معنا من به کار میبرم وقتی که میاد در شرق یعنی در روسیه و اتحاد جماهیر شوروی رو می‌سازه یا میره در چین یا میره در هند یا میاد در ایران چه چرا نمیتونه خودش رو بازسازی بکنه چرا آلمان در زمان هیتلر به دست هیتلر و دشمنان هیتلر این کشور با خاک یکسان میشه ولی عراق ولی میتونه ۵ سال بعد دوباره کارخونه بنز رو به راه بندازه دانشگاه هاش رو برقرار بکنه و به سرعت خودش رو به سطح تراز اول کشورهای جهان توسعه یافته برسونه ولی کشورهایی مثل عراق سوریه ایران و بسیاری کشورهای دیگه نتوانستن از پی استعمار جنگ انقلاب و بسیاری از موقعیتهای تراژیکی که داشتن بیرون بیان و در حقیقت در اون سطح خودشون رو برسونن چرا در کشورهایی مثل کشور ما ما هرچه بیشتر تکنولوژی است استفاده می‌کنیم هرچه بیشتر خودمون رو شکل غربی‌ها درمیاریم باز هم احساس نمیکنیم که مدرنی باز هم خشمگینی عصبانی هستیم زبان روشنفکری ما خشمگین زبان سیاسی ما خشم گیره خمینی و اسلام گراها با مدرنیته کاملاً عین یک شیطان رجیم همور میگن آمریکا شیطان بزرگه دیگه از او متنفرن خمینی یک نامه‌ای داره به یکی از شاگرداش که میگه تمدن جدید لعنت مطلقه شر مطلقه یعنی او برای او مدرنیته حکم مرگ و نابودی رو داره از اون طرف روشنفکران ما با سنت اصلاً نمی‌تونن کنار بیان و اون چیزی رو که اسمشو سنت می‌ذارن سعی می‌کنن با هر شیوهی که هست حتی با سره کردن زبان و کج و موج کردن خودشون از اون فاصله بگیرن به جای سلام مثلا بگن دروغ این تقابل در جامعه ایران نه تنها تداوم پیدا کرده از مشروط تا الان که الان میبینیم که به صدها تقابل دیگر بدل شده یعنی شکاف‌ها و گسل‌های اجتماعی سیاسی و فرهنگی رو به شدت گسترش داده و عمر داده اما در اروپا نه در اروپا مشکلاتی که به وجود آمد به هیچ وجه قابل مقایسه با مشکلات ایران نیست یعنی اون بلایی که سر اروپای نیمه اول قرن بیستم آمد برای ما غیر قابل تصوره ولی چرا اونها تونستن ایده دیگر پذیری ایده برداشتن مرزها ایده در حقیقت اینکلوسیو کردن همه چیز زبان به جای اینکه زبان خودشون رو فراموش کنن زبان دیگری رو بگیرن چند زبانی شدن چند فرهنگی شدن جوامع شون تکثر و تنوع پیدا کرد مرز هاشون برداشته شد دیوارها برداشته شد اما در این خاورمیانه که ما هستیم مدرن شدن و تمام اونچه که ما در سنت به عنوان دیوار و جدایی نداشتیم و هرگز سنت نمیتونست اینا رو ایجاد بکنه ترین شکلی ایجاد کرد یعنی خاورمیانه در قرن نوزدهم که هنوز خاورمیانه نبود یک تصویری داره مثل یک پرده مینیاتور از تکثر زبانی تکثر قومی تکثر دینی تکثر به اصطلاح اعتقادی و نژادی و فرهنگی ولی در قرن بیستم از نوع این مردمان این کشور خودشونو تعریف میکنن از نوع مسلمان میشن از نوع یه هویتهای میگیرن که برای این هویت مجبورن دیوار بسازن برای ما مدرنیته تجربه دیوار کشیدن با گذشته دیوار کشیدن با همسایه دیوار کشیدن با بیگانه دیوار کشیدن با دشمنان فرضی و محصور شدن و محدود شدن و بیگانه شدن با دیگران و با جهان هست به عبارت دیگه مدرنیته اساسش بر کام فلسفه مدرن فلسفه ارتباطه و خب با این خصلت ارتباطی هست که میتونه وایرال کنه میتونه جهانی کنه ولی برای ما نه چون این نیست ما دچار لکنت زبانی مدام در حال وخامت هستیم و توان اونو برای ارتباط از دست میدیم و هرچقدر که بیشتر تکنولوژی امکان حرف زدن به ما میده و مصرف ما هرچه بیشتر حرف میزنیم از تفاهم ناتوان تر میشیم به عبارت دیگه کانکشن یا کانکت ویتی میشه یه چیز جهانی ما اراده نکردیم که تلفن و تلگراف و اینترنت بیاد اما این کانکت ویتی مفرد یا هایپر کانکت ویتی موجب نمیشه که ما کامیکی شن بهتری بکنیم با همدیگه ارتباط بیشتری بکنیم همدیگه رو بفهمیم زبانمون رو رو از بی‌معنایی حفظ بکنیم زبانمون رو از اینکه به جای پیوند دادن به به شکل چاقو و خنجر و شمشیر ما رو از هم جدا بکنه استفاده نکنیم زبان ما زبان گسست و دشمنی و پرخاش و خطکشی و هویت میشه و در نتیجه جامعه که قبلاً در قالب سنتی داشت زندگیشو میکرد قبیله و نمیدونم خانواده و محله ایل و این این حرفا از اینکه جامعه مدرن بسازه ناتوان میشه ی جامعه مدرن جامعهی اس که انسان‌ها نه بر اساس یک وضعیتی که به ارث بردن مثل خانواده و قبیله و نژاد و دین و اینها بلکه بر اساس اصولی که آگاهانه اون رو مبنای توافق با دیگران قرار میدن یک اجتماع میسازن یعنی انسان شهروند به دنیا نمیاد شهروند میشه انسان به اصطلاح پرسن به دنیا نمیاد ولی شخص میشه انسان با دیگران ارتباطش ارتباط از سر ارتباط خونی و نژادی و گذشته و اینها نیست بلکه بر اساس قرارداد اجتماعیست یعنی بر اساس اراده آزادیست بر اساس اعتقاد به این هست که جامعه تنها جامعه است که میتونه به تحقق آزادی او و تضمین کرامت او کمک بکن اما ما درک اجتماعی و سنس اجتماعی و حس اجتماعی رو نتونستیم پیدا بکنیم پیوندها گسست جامعه ایران نظام طبقاتی گذشتشو از دست داد با مشروطه با صنعتی شدن نظام مناسبات جمعیتی و اجتماعی و فرهنگی به هم ریخت و [موسیقی] انسان‌ها خودشون رو چه در شهر و چه در حاشیه شهرها و حتی در روستاها در جایی که می‌خواستن باشن یا در جایی که بودن دیگه حص میکردن روستایی ناراضین که شهری نیستن شهری‌ها هم همه یک سال اینجا مستاجره یک سال دیگه اونجا هیچ حسی نداره به مکان همه سرگردان همه از ریشه کنده همه از جا کنده خب این منجر میشه به اینکه آدما وقتی که اون جهان گذشتشون از دست دادن براش جایگزین پیدا بکنن اگر نه اگه نتونن جایگزین پیدا بکنن نابود میشن به همین دلیل که جنبش‌های توده‌ای به وجود مید یعنی اون چیزایی که قبلا ما میگفتیم اسطوره‌ها و دین خرافه است و اینا و فکر میکردیم تموم شده به شکل جدیدی متولد میشن اینبار علم خودش میشه خرافه اینبار فکت خودش میشه خرافه اینبار تاریخ خودش میشه خرافه اینبار ملیت خودش میشه خرافه این بار مرزهای جغرافیایی میشه خودش خرافه یعنی انسان‌ها یک خرافه های جدیدی تولید می‌کنن که درست مثل انسان قدیم حاضرن براش بکشن و کشته بدن فاشیزم در حقیقت محصول نامیست که بر یک جنبش توده گذاشته شده جنبش توده‌ای توده با مردم فرق میکنه با حالا جامعه در جامعه یا مردم کسانی هستند که هم زندگی فردی دارن و هم با یکدیگر از طریق نهادها و به اصطلاح روابط اجتماعی پیوند دارن و از طریق اونها با نظام حکومتی اینو ما میگیم جامعه اما توده یعنی انبوه تنهایان آدم‌هایی که از فرت تنهایی به یک پیوند کاملاً توهمی دل می‌بندن یعنی از خشم از نفرت از عجزی که در وضعیت کنونی شون دارن به تنگ میان در نتیجه کسانی رو جستجو می‌کنن که اون‌ها هم در تنفر و خشم و ناخرسندی از وضعیت موجود باشون شریک باشن انبوه تنهایان که تنها چیزی که اونها رو پیوند میده تنفر بیزاریه خشمه حس تحقیر شدگی اس [موسیقی] حس رانده شدن حس سرکوب شدن و این چون یک تبدیل میشه به اینیک نیروی جدید لمیز قبل بینوایان که ویکتور هوگو میگه همینه توده است در حقیقت درم انقلاب فرانسه و این توده جنبش توده‌ای تبدی می انجامه قدرت گرفتن یک عده قلیلی که خودشون رو رهبران میدونن یک حزب واحدی هست یا یه شخصیت واحدی هست یا یک گروه خاص بنابراین در نظام‌های فاشیستی این حاکم نیست که وضعیت موجود رو یا نظام سیاسی رو معماری میکنه و به وجود میاره و برعکس آیتالله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست مردم شریف و قهرمان و همیشه در صحنه ایران بنیانگذار جمهوری اسلامی هستن و این داستانو کاملاً متفاوت میکنه خب شما در دوران قدیم شما اگه میخواستید از شهر یک حاکم یا حکومت ظالم رها بشید چیکار می‌کردید شورش میکردید مینداخت اینش کنار حاکم عادل می‌آوردی یه انوشیروان می‌آوردی که شما رو از ظلم ضحک نجات بده اما الان دیگه چنین نیست الان این جامعه است که در یک موقعیت بحرانی بر اثر اینکه آکنده از خشم و ترس و نفرت و سرخوردگی شده نتونسته بر این وضعیت فائق بیاد و در نتیجه از دل این موقعیت روانی و رنجور یک هیولایی به وجود آورده و اون هیولای فاشیسم هست هیولای نظام توتالیتر هست که با همه نظام‌ها و حکومت‌های پیشین تفاوت بنیادی داره حالا من برای شما یک برخی از خصلت‌های این نوع نظام ی جامعه رو برمی شمارم تا روشنتر بشه بنابراین توجه داشته باشید که کوده ها وقتی انقلاب میکنن یا جنبشی رو راه می اندازن اینها هر کدومشون از یه جا آمدن هر کدومشون به یک محیطی تعلق دارن هر کدومشون منافع اقتصادی خودشونو دارن هر کدومشون تعلقات خانوادگی عقیدتی و به اصطلاح فرهنگی خودشونو دارن هیچ وجه شباهت پررنگی بین اونها نیست مگر تنف مگر نفرت که توانسته انبوه آدم‌های متفاوت رو از جاهای متفاوت با هم متحد کنه بنابراین تنها کاری که تنها تأثیری که می‌تونه چنین جنبشی به وجود بیاره چون که بی جز بیزاری و خشم و میل به ویرانگری نیست فقط و فقط حس نابود کردن و کین توزی هست بنابراین فقط میتونه نابود کنه و به میزانی نابود می‌کنه که هرگز در تاریخ هیچ سابقه نداشته یعنی هیچ نیروی اجتماعی و سیاسی نمیتونه انقدر نابود کنه اما این نابود کردن به معنای این نیست که به ساختن یک جهانی بهتر می انجامه بلکه این نابود می‌کنه با این نابود شدن خودش ام نابود میشه و انقدر ضعیف میشه که به سختی میتونه بر خاکستر از خاکستر خودش سر ب بیاره و یک انقلاب واقعی به وجود بیاره چرا چون هر چقدر که بیشتر سرکوب میشه فاسد تر میشه هرچقدر که بیشتر سرکوب میشه دیس اورینت تر میشه جهت رو بیشتر از دست میده و درست شبیه سرکوبگر عمل میکنه یعنی در حقیقت اون سرکوبگر هست که فرزند اینه اون سرکوبگر هست که از دل این متولد شده بنابراین ویژگیش این میشه که برای او یک حاکم رهبر شاه ولی فقی تبدیل میشه به پیشوای مقدس پیش شخصیت دلیلی که مردم ایران و آقای خمینی دنبال آقای خمینی راه افتادن به هیچ وجه عقاید و افکارش و نمیدونم نظریاتش و این حرفا نبود خودش بود شخص خودش و اعتقاد حالا مذهبی یا خصلت کاریزماتیک اون ره یا هیتلر یا دیگران و در حقیقت در او یک نیروی ماورای طبیعی میبینن که میتواند اینها میتونن مثل قطرهای در دریای بیکران اون نیروی عظیم غرق بشن و او یکی بشن و احساس خ بودن بکنن هویت پیدا بکنن بنابراین آقای خمینی آخوند بودنش سید بودنش نقش کلیدی بازی میکنه به خاطر اینکه ا خودشو نواده پیغمبر میدونه یعنی یک تصویر کاملا قدسی و ماورا طبیعی در ذهن مردم داره و این او رو از مردم جدا میکنه اینکه به همین دلیل که به محض اینکه میاد ایران عکسش تو ماه دیده میشه و او امام خوانده میشه امام کلمه امام در زبان فارسی یعنی او کسیست که با بقیه بشر فر میکنه او معصومه او برگزیده خداست او برکشیده خداست و او در رسالت الهی داره و همه و اطاعت از ا میشه اطاعت از خدا خب پس اونوقت میشه روح منی خمینی بشکنی خمینی میشه روح پیروانش و با پیروانش یکی میشه و در نتیجه پیروانش حاضرن برای او جان بدن و حاضرن برای او جان بگیرن بدون اینکه هیچ استدلال هیچ واقعیت خارجی هیچ تجربه‌ای تزلزلی در اون اعتقادشون به وجود ن تصور کنید کسانی که می‌دونستن و می‌دیدن که در زندان‌های جمهوری اسلامی چه می‌گذره ولی همچنان در خدمت خمینی بودن یکی از طلبه‌ها به آقای موسوی اردبیلی گفت که بعد از اینکه اومده بود قم و از قوه قضایی اومد بیرون گفت شما چرا در زمان اعدام ۶۷ تابستان ۶۷ جلوی این اعدامه رو نگرفتید گفت که من اگر نبودم خیلی بدتر میشد یعنی چی یعنی آدمها هر چیزی رو دیگه توجیه میکنن برای توجیه هر چیزی نیازمند به ایدئولوژی هستن این ایدئولوژی کاملاً کانتنت فریه یعنی هیچ محتوایی نداره مجموعی است از چند استعاره و شعار استعاره مثلا آزادی استعاره نمیدونم خدایی الهی است استحاره های قومی سنتی که کاملاً مبهم و تعریف نشده و بدون هیچ گونه شفافیت و به این دلیل عمل میکنن که تصویر تصویر یعنی عواطف برمی انگیزن نظ و ایده و مفهوم نیستن که عقل انسان‌ها رو به سنجش با دارن در نتیجه با هیچ عقلانیتی سازگاری ندارن و با هرگونه مواجهه عقلانی برخورد خصومت دارن پس نظام‌های فاشیستی یکی ویژگی اصلیشون اینه که مرگ خواهن یعنی به دلیل اینکه حاکم رو حالا یا خمینی یا شاه یا کس دیگه رو در حد خ میپرستن و او رو کاملاً برای خودشون میدونن که هیچکس نباید نقدش بکنه هیچکس نباید به او آسیبی برسونه در نتیجه حاضرن هم خودشونو بکشن و هم دیگران رو و از اون طرف مرگ کشتن دیگران به مفهوم کشتن بالاترین حد تجاوز از اخلاق و حق هست و قانون هست و انسانیت در نتیجه وقتی اها مرگ دیگران رو میخوان یا مرگ دیگران رو موجه و حتی ضروری می‌دونن یعنی کهه خودشونو در حصار هیچ قید و بند اخلاقی و نمیدونم عرفی و قانونی قرار نمیدن اونا همیشه مفن از هر چیزی عشق به رهبر کی شخصیت اونها رو مجاز میکنه که در راه خودشون چی میگن آتش به اختیار باشن در حقیقت همون طوری که خود حاکم هر موقع دلش خواست میتونه حکم حکومتی بده یک ویژگی مهم جریانهای فاشیستی ساختن یک گذشته کاملا افسانهای یه گذشته که وجود نداشته ی میال پست و این گذشته گذشته گشت که کاملاً تصویر ساده و کودکانه داره و خیر در برابر شر درش قرار گرفت در نتیجه این تصویر باید ساخته بشه یعنی [موسیقی] تصویر جهانی که یک طرفش بهشت بوده و اها در بهشت بودن و اهریم اومده اونها رو از بهشت بیرون کرده درست اون چیزی که در دوران مشروطه رخ میگیره رخ میده که برای توضیح وضع اکنونی شون یه ناگهان اینا پی می‌برن که اسلام اونا رو بدبخت کرده و ایران باستانی وجود داشته که اصلاً سرور جهانیان بوده ایران باستان یا ناسیونالیسم رومانتیک یعنی ناسیونالیسم کاملاً احساساتی و ایدئولوژیک با مدرنیسم ایرانی همزاد هست یعنی جالب اینه که مدرنیزم در ایران مدرنیته در ایران کسانی که طرفدار مدرنیته هستن هم میخوان وضعیت موجود تغییر بدن و مثل اروپایی بشن هم میخوان برگردن به گذشته‌ای که وجود نداشته در حقیقت احیای پادشاهی ایران احیای تمدن ایران زمین این گذشته خیالی برای این ساخته میشه که اونچه حاکمان و اونچه به اصطلاح مردمان جامعه جامعه توده‌ای میخواد انجام بده برای اکنون همه رو بتونه موجه بکنه در حقیقت گذشته خیالی یا به اصطلاح ساختن تصویری اسطورهای از گذشته میشه معیار اساسی برای موجه کردن قدرت اونها و برای اعمال قدرت اونها بر دیگران بنابراین به اسم اسلام ناو محمدی میشه عالم آتش زد یا به اسم مثلا فرض بکنید تاریخ آلمان گذشته آلمان نژاد ژرمن میشه دنیا رو به آتش کشید یا دیگر نظام هر به اصطلاح گذشته خیالی دیگری دو پروپاگاندا پروپاگاندا خب خیلی مفهوم پیچیده‌ی اس تبلیغاتی که ما در فارسی میگیم نیست و در ما برای ما ناشناخته است ما فکر میکنیم که تبلیغاته یعنی قبلاً آخوندا میرفتن بالا منب و تو م چ تبلیغ می‌کردن مردم ارشاد می‌کردن حالا میرن تو رادیو و تلویزیون اینا همون کاری که در منبر و محراب انجام میشد الان داره در رسانه‌های جدید انجام شه نه چون این نیست پروپاگاندا به هیچ وجه تبلیغ نیست در تبلیغ هدف این هست که شما به اونچه که مبلغ میگه ایمان بیارید در نتیجه تبلیغ موفق این هست که شما رو هم عقیده مبلغ بکنه شما با هم در حقیقت با توافق کامل داشته باشید حالا در هر زمین ولی پروپاگاندا قصدش این نیست قصد پروپاگاندا این هست که جامعه رو ذهن جامعه رو افکار عمومی رو به شکلی که خود جامعه و افکار عمومی قادر نیست به راحتی و به اصطلاح خود به خود تشخیص بده و حس بکنه ذهنش رو دستکاری بکنه چرا دستکاری بکنه برای اینکه نمیخواد دستکاری بکنه که بیاد همه مثلاً ایدئولوژی نظام رو قبول کنن و اعتقاد قلبی به ولایت فقیه پیدا بکنن بلکه میخواد اونها افکار عمومی قدرت تشخیص درست از غلط واقعیت از خطا و خیرش رو از دست بدن و نتی جامعه نتونه بین راست و دروغ تشخیص بده در نتیجه مهم نیست اصلا که جامعه روز به روز عقاید خودش رو یا اعتماد خودش رو به حکومت از دست بده اصلا اهمیت ندار میشینن پ میتونیم بشینیم پای رادیو تلویزیون و اخبارو بشنویم جمله به جمله فحش بشون بدیم یا نشنویم اصلا یا هرچی حکومت گفت باور نکنیم اصلا مهم نیست ما تحت یر پروپاگاندا میتونیم قرار بگیریم ولو اینکه معتقد باشیم که با کل این سیستم مخالفه اونچه که پروپاگاندا ایجاد میکنه تخریب قوه ادراک واقعیت یعنی سنس ریتی قوه قضاوت اخلاقی و قوه قضاوت عقلانی یعنی قوه عقل سنجش عقلانی و قدرت وجدان اخلاقی و همین طور درک واقعیت رو کاملا از کار میندازه وقتی که انسان ها از واقعیت جدا میشن یعنی سنس ریالتی شونو از دست میدن اون وقت کم کم دیگه براشون مهم نیست که در چه موقعیتی واقعا هستن اون موقعیتی رو که دوست دارن درش باشن توهم میکنن و به همین سبب هست که میلیونها آدم می‌تونن تحت یک نظام توتالیتر زندگی کنن اما با اون کنار بیان چون اونها تو ذهن خودشون فکر می‌کنن که خیلی زرنگن یا به هر حال تونستن سرکوب حکومت رو دور بزنن این زندگی دوگانه که آدم ما داریم در ایران یا چندگانه معمولاً زرنگی محسوب میشه دیگه تو مدرسه یه جور توی جامعه یه جور تو مهمونی یه جور تو خلوت یه جور و این مدام بازی کردن میشه به اصطلاح طبیعت ثانوی ما و ما رو از اون خود حقیقی مون که جدا می‌کنه هیچ جهان بیرونم میشه برای ما جهان کاملاً توهم آمیز و بعد وقتی که خوب و بدو تشخیص ندیم یعنی به خشونت به اخلاق ستیزی به زشتی به فساد به دروغ عادت کنیم میشه مثل هوای تهران و این کاملا در کل جامعه مثل ویروس منتشر میشه یعنی همه چیز موجه میشه اگر حکومت اگر آخوند دروغ میگه اگر امام جماعت دروغ میگه اگر به اصطلاح اونی که کلید دار خزانه است خیانت میکنه پ هیچ کدوم خیانت و دروغ و ای دیگه هیچ معنایی نداره همه چیز میشه یکسان دنیای فلت دنیایی که شما جهت درش گم می‌کنید یعنی نمی‌دونید که این کار درسته یا این کار درست نیست و هم در همین حال مدام ترس شما از سرکوب حکومت و تنفر شما همزمان داره انباشته میشه ترس و تنفر چشم شما رو به اصطلاح بلر می‌کنن تاریک می‌کنن آدمی که می‌ترسه آدمی که متنفره نمی‌تونه ببینه یک جسم بسیار بزرگ که روبه روش قرار داره آدم میگن که از عصبانیت چشماشو خون می‌گیره آدمی که خشمگین آدمی که میترسه آدمیست که کاملاً نابینا میشه کاملاً توانایی تشخیص دردش و راه درمانش رو از دست میده در نتیجه مدام واکنش به اصطلاح رفلکسی و اتوماتیک نشون میده نه واکنش اندیشیده و سنجیده این واکنش‌های به اصطلاح اتومات زه یا اتوماتیک در حقیقت به صورت مدام تکرار میشن ولی او از تکرارش آگاهی نداره مثل ی کسی که تیک داره و این تیکش انقدر زیاده که متوجه نمیشه این جامعه مدام در همون اشتباهی که قبلاً انجام داده و نتیجشو دیده دچار میشه و اون ا باز متکل میشه یعنی مثل پروانه که در دورشم انقدر خودشو به آتش میزنه چون حافظه نداره ت میسوزه دوباره یادش میرسه و این میشه خصلت یک جامعه یعنی مثلا جمهوری اسلامی یک سری اصولی داره یا خواسته‌هایی داره که بابت اون اصول ۵۰ ساله ملت ایران دارن بها میدن تمام عالم و آدم و هر عقل و تجربهای بهش میگه که این طرز تفکر تو عمل تو خطاست به ضرر مردمه به ضرر خودت هست آخر سر نابود میشی ولی همون طوری که اون حاکم فکر میکنه که کارش درسته و واقعیت چنان هست که خواست او بقیه مردمم همین طورن بقیه مردم که تحت سرکوب یا تحت حکومت او هستن برای مقابله با حکومت همون روش‌هایی رو که تکرار انجام دادن تکرار میکنن مخالفانش م همین همینطور هستن همون جوری که از روز اول تصمیم گرفت یا تصمیم نگرفتن واکنش نشون دادن این پترن الگو مدام تکرار میشه در نتیجه چون که این واکنش به سرکوب و واکنش به خشونت حکومت کاملاً واکنش یعنی اسپانس نیست یعنی تحت تاثیر محرکهای خارجیه مثل سید پاولوف به هیچ نتیجهی در بیرون نمی انجامه همون طوری که قبلاً ناکام بوده باز هم ناکام میمونه هرچه زمان میگذره مخالفان هایپر اکتیو تر میشن یعنی با شور و حرارت و قای بیشتری همون کار قبلی تکرار میکنن ولی این در حقیقت هایپر پسیو تر شدنه یعنی انفعال و ناتوانی اونها همین طور عمیق تر و عمیق‌تر و عمیق‌تر میشه توان جامعه توان مخالفان بر برای مقابله با حکومت روز به روز به دست خودشون ترسیده بشه پروپاگاندا ی کاری که میکنه این هست که حکومت نیازمند این هست که مردم بترسون با ارعاب یعنی ترور و پروپاگاندا ترور و ایدئولوژی ابزارهای اصلی این حکومت هستن همواره باید به مردم بگه که من میتونم هر کاری دلم خواست با شما بکنم آقای خمینی همینو گفت دیگه منتها خب در واقعیت که همچینین قدرتی نداره که آقای آقای خامنه‌ای آقای خمینی معتقدن که وصل به معصوم و وصل به شخص خدا هستن و هم از نظر معنوی هم از نظر نظامی و نمیدونم قضایی و امنیتی توانشون فلانه و دنیا رو میتونن تهدید کنن و به قول یکی از فرمانده‌ی سفا آیتالله خمینی خامنی هر جا رو که هر مکانی رو که تصمیم می‌گیره می‌تونه نابود بکنه خب چنین که نیست در نتیجه مجبوره که پروجکت کنی یعنی کاری کنه که شما اینطوری فکر کنی در حقیقت خودش رو به شیوه‌ای نشون بده که شما او رو در ابعاد واقعیش نبینید در ابعادی به مراتب عظیم‌تر و هولناک تر و ترسناکتر ببینید این موجب میشه که کسانی که در اون حکومت زندگی در اون جامعه زندگی میکنن یا مخالفانش با تصویر اغراق آمیزی که خودشون باز تولید میکنن یعنی مثلا این صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیست که مدام از اقتدار جمهوری اسلامی حرف میزنه و جمهوری اسلامی رو برای مخالفانش ترسناک نشون میده تلویزیون ایران اینترنشنال یا بی بی سی یا مخالفان سیاسی در زبان و بیانشون چیزی جز دادن تصویری اغراق آمیز و مدام تکرار شونده برای مخاطب از عظمت و قدرت او ندارن یعنی جمهوری اسلامی میگه من عظمت و قدرت اهورایی دارم مخالفان میگن اون عظمت رو داره منتها اهریمنی ولی عظمت داره یعنی انسان‌ها افراد جامعه در برابرش نمیتونه مقابله بکنه و گفتگوی سیاسی یا گفتمان سیاسی بر یک فرض ثابت میچرخه ما نمیتونیم در برابر این حکومت مقاومت بکنه جامعه مدنی نمیتونه سرکوب میکنه اعدام میکنه تروریست و انقدر این تصویر اغراق میشه که جامعه از فرت ترس و وحشت فلج میشه توان خودش رو برای حرکتی که قادر هست از از دست میده و اعتماد خودشو از دست میده آدمها بیش از اونکه خطری تهدیدشون میکنه در ترس به سر میبرن در همین خارج از کشور که میگن صدها هزار نفر ایرانی زندگی میکنه این وضعیت همونقدر صادقه که در قم و تهران یعنی اینها ماها میترسیم بریم ایران ولی خیلی از ماها که میترسیم بریم ایران ممکنه بریم ایران هیچ اتفاقی نیفته ولی هیچ حساب کتاب نیست از اون طرف ما میترسیم که مخالفت بکنیم با جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی تصمیم بگیره که ما را از بین ببره خب ۱د نفر از بین برده ولی این به این معنا نیست که بتونه هزاران هزار نفر از بین ببره میترسیم که مکالمات ما و خانواده هامون رو کنترل کنه خانواده هامونو در ایران آزار بده میترسیم که کتابمون چاپ نکنه نذاره ما سال به سال بریم مادرمون ببینیم و این ترس در حقیقت ما رو دف میکنه انسان تودههای انسان که دفرمه یعنی مثل یک چی میگن یک یه سرتی میمونه که شما اینجوری مالش کردید از ترس و از تنفر و اضطراب دیگه اون قابل فانکشن کردن و قابل فعالیت کردن به طور معمول نیست من خودم هر موقع پامو میذاشتم تو فرودگاه فرودگاه مهرآباد نه فرودگاه هواپیما که نزدیک میشد به ایران من تپش قلب میگرفتم و اضطراب شدید و این آدمو میبره در کاملاً فضای روانی غیر عادی در نتیجه آدم‌ها به خاطر اینکه بر اون ترسشون غلبه کنند هم خودشونو ویکت مایز میکنن قربانی میدونن هم خودشونو محق میدونن که کینه جویی کنن کینت توزی کنن انتقام بگیرن و چون نمیتونن از اون قربانی کننده اصلی انتقام بگیرن قربانی کننده فرعی برای خودشون فرض میگیرن تخیل میکنن به جای اینکه حکومت آسیب بزنه به کسانی که مثل او هستن یا در حکومت نیستن یا تقصیری ندارن اون اونها رو هدف خشم و دشمنی خودش میگیره در نتیجه جامعه شروع میشه به تکه تکه شدن گسسته شدن هدف نظام‌های فاشیستی اتمیزه کردن جامعه است یعنی ناتوان کردن جامعه از انسجام اجتماعی ناتوان کردن جامعه از همبستگی اجتماعی ناتوانی جامعه از اعتماد به یکدیگر ناتوانی جامعه از اعتماد به خودش ناتوانی جامعه از تشخیص خطر واقعی و خطر موهوم در نتیجه ما در یک جهانی زندگی میکنیم که برای دیدن حتی یه دوست و آشنا باید دد تا حساب کتاب بکنیم پدر من رو که سال ۲۰۱ بعد از جنبش سبز گرفتن زندانی مدتی تقریبا میشه گفت که بخش عظیمی از خانواده ما دیگه پاشونو خونه ما نمیگذارن از ترس و خیلی از دوستان پدرم همین طور در نتیجه جامعه اسم انگ یکی میخوره زندانی انگ یکی میخوره ضد انقلاب انگ یکی میخوره نمیدونم مخالف ولایت فقیه و آدما شغلشون از دست میدن موقعیتشون از دست میدن امنیتش از دست میدن بدبینی در فضا موج میزنه خب این می انجامه به حالت اینکه دیگه به هیچ وجه اعصاب این که فکر بکنه نداره و از اینکه دیگران هم با او مواجهه عقلانی بکنن به شدت برانگیخته میشه خصت انتی انتلکت بودن او میگه که الان من در اوج بدبختیام الان دیگه وقت فکر کردن نیست الان وقت عمله الان ایران نابود میشه ما یه لحظه اگر درنگ کنیم کل مملکت از بین رفته پس شعارش میشه عمل عمل عمل بدون فکر و مبارزه با هر کس که میخواد فکر بکنه فکر کردن رو به چشم یک زهر و بهی چشم یک همدست با دشمنش میه همدست با ظالم ریالیتی گفتم و ویکت هدم گفتم خودشو قربانی میدونه و نظام ارزش‌ها و قوانین که حکومت ازش استفاده کرده برای سرکوب او نه تنها ایمانش رو به اون از دست میده که ایمان به ایمان از دست بده یعنی دیگه به هیچی ایمان نداره یعنی وقتی که اون اخلاق سنتی رو یک در چشم یک جلاد و ستمگری میبینه که او رو شکنجه کرده و رنج داده و زندگی رو از او سلب کرده در نتیجه با هرگونه اخلاق با هرگونه قانونی مخالف با هرگونه به اصطلاح حتی آموختن آموزش مخالف نمیخواد حتی برای آموختن به اقتدار دیگری تن بده نظام آموزشی دچار بحران شدید میشه به خاطر اینکه نه تنها معلم و دبیر استاد دیگه اقتداری ندارن بلکه موضوعات کتاب‌ها رشته‌ها همه چیز میشه ابزار و کالا هیچ ارزش معنوی و انسانی ندارن شما میبینید طرف بیدینه مثلا اومده دانشکده الهیات دکترای الهیات گرفته از اینای که میگم اینا فرضی نیستا یا از اون طرف آدمهایی که بدون داشتن هیچگونه اعتقادی از امکاناتی که نظام نمیدونم امتیازهای دانشگاهی یا روشنفکری در اختیارشون میگذاره استفاده میکنن کسانی در موضوعاتی تألیف میکنن که از اصلا هیچ اعتقادی به اون موضوعات ندارن آقای حداد عادل و علی لاریجانی کانت ترجمه میکنن آقای احمدی که یکی از مهمترین مهره های انقلاب فرهنگی و تصویه دانشگاه و تخریب دانشگاه و رئیس انتشارات سمت که در حقیقت [موسیقی] یک چی میگن یک جهنمیست برای سوزاندن فرهنگ در مملکت این میاد دکارت ترجمه می‌کنه میشه مترجم دکارت مرزها از هم دیگه شناختنی نیستن آخونده راجع به سینمای پستمدرن صحبت می‌کنه ن هنر پیشش در جشنواره کن جایزه شو به امام زمان تقدیم می‌کنه هیچکس دیگه اعتمادی نیست که اون آنچه که میگه و آنچه که نشون میده به اون اعتقاد داشته باشه در نتیجه این فاصله بین زبان و رفتار و نیت موجب میشه که آدما برای اینکه در خدمت ک کسی و محیطی باشن هرگز لزومی نمی‌بینن که بهش اعتقاد داشته باشن میلیون‌ها آدم هستن که در ادارات دولتی یا حتی در حوزه‌های علمیه در سپاه در جاهای مختلف کار می‌کنن آقای خامنه‌ای اصلاً به عنوان یک گدا هم براش اعتبار قائل نیستم ببخشید آقای سید حسین موسویان که سفیر پیشین ایران در آلمان بود و بعدم معاون شورای امنیت ملی بود در پرینستون برای من تعریف کرد که بهش گفتم چرا شما رو گرفته بودن گفت که یه بار من و علی لاریجانی در شورای امنیت ملی نشسته بودیم و عصری بود و من یه یه چیزی فحش دادم به خامنه‌ای شنود می‌کردن و بعد متهمش کردن به جاست یعنی آدم‌هایی برای خامنه‌ای کار می‌کنن و در خدمت او هستن که مطلقا هیچ باوری نه به او که گاهی به اسلام و ایران و اون کاری که می‌کنن ندارن و از اون طرف شما در جهان دیجیتال و در جهان رسانه‌های اجتماعی به راحتی میتونید از هر آرمان سیاسی از هر حزب سیاسی از هر جریان سیاسی استفاده بکنید برای منافع شخصیتون یعنی مثلا من میشینم پشت فیسبوک امروز میبینم که بله مثلاً خانم نرگس محمدی نوبل برده همه عکس خانم محمدی رو زدن در پروفایلشون منم می‌زنم برای اینکه نه برای اینکه از اون حمایت کنم بلکه برای اینکه خودم رو شبیه اون جریان قدرتمند یا برجسته اون لحظه قرار بدم و با این عکس پست کردن عکس در حقیقت یک پیوندی رو ادعا بکنم و منافعی رو برای خودم بگیرم که در واقع ن ببخشید یا مثلاً زن زندگی آزادی وقتی که زن زندگی آزادی همه میگن و این باعث میشه که شما هویت مجازی یا هویت اجتماعیت با یک گروهی پیوند بخوره که فعلاً رو بورسان فعلاً حالت قهرمان دارن شما هم بلافاصله می‌ پیوندید رئیس سابق زندان اوین که زمانی که اعدام ۶۷ اتفاق افتاده بود توی کلاب هاس می‌گفت که بله زن زندگی آزادی دیگه همه میگن زن زندگی آزادیه در نتیجه ما در عصر زندگی می‌کنیم که برخلاف گذشته فاشیزم که در قرن بیستم بود هم ایدئولوژی داشت هم آرمان داشت آرمان شهر داشت فاشیزم جدید فاشیزم قرن بیست و یکم ایدئولوژی نداره یعنی اصلاً نیازی به این نداره که به یک مفاهیم و اصولی پناه ببره که بتونه مورد اعتقاد و ایمان یه جمعی باشه نه اصلاً براش مهم نیست فقط و فقط احساس تنفر از مخالف برای او کافیست که اونا رو سمت خودش جذب کنه بنابراین لزومی نداره که درباره قدرت خودش درباره صداقت خودش درباره توانایی خودش درباره حقانیت و مشروعیت خودش توضیح بده کافیست که فقط روی ترسناکتر نشان دادن و تاریکتر نشان دادن دشمن تاکید بکنه نقطه مرکزی گفتمان سیاسیش میشه جمهوری اسلامی که هیولاست و باید به هر قیمتی از بین بره و خب روشنم هست که من میتونم این کار بکنم در نتیجه همه چیز بر مدار واکنش عاطفی و امیال شخصی و منافع کاملاً غیر اجتماعی میگذره این وضعیت موجب میشه که شما در تباه تر کردن مجموعه اون چیزی که اون نظام فکر میکنید تباه کرده مشارکت بکنید بیش از همه زبان زبان یعنی انسان و نظام‌های فاشیستی به دلیل اینکه تاکیدش بر تبلیغات هست و الان هم که ما دیگه کنشگری دیجیتال داریم نمیدونم سیاست اساسا رسانهای شده یعنی میدان اصلی سیاست تصاویر تلویزیونی هستن در نتیجه شما حکومت می‌تونه با اختلال در قوه تشخیص شما موجب بشه که شما هر تصویری رو که فکر می‌کنید پیامی ضد حکومت داره اونو عین واقعیت بگیید یعنی تشخیص قدرت تشخیص تصویر و واقعیت رو از دست بدید تصویر میشه جایگزین واقعیت دیگه برای شما واقعیت دیدن واقعیت فهم واقعیت جستجوی پیچیدگی‌ها و کندوکاو برای ابزارهای گوناگون برای درک واقعیت دیگه مهم نیست شما اونچه که براتون مهمه تصویر واقعیت اصلاً مهم نیست که اونچه که در ایران می‌گذره انقلابه یا جنبش مهم اینه که در این شیشه تلویزیون یک انقلابی در جریان هست و این انقلاب با چنان قدرت مدتی یعنی با تصویر و با شگردهای جلوه‌های ویژه و با فریب های در حقیقت زبانی به شما داره القا میکنه که در ایران طوفانه و در ایران همه مردم ایران این رو میخوان و همه مردم ایران این رو معتقدن و همه مردم ایران مطمئنن که به مقصود خودشون خواهند رسید و شما در حقیقت اون چیزی رو در رسانی میبینید که دوست دارید ببینید یا به اصطلاح از پیش انتظار دارید شما اگر مخالف جمهوری اسلامی هستید میاید تلویزیون‌های ضد جمهوری اسلامی رو نگاه می‌کنید چون می‌دونید که اونا چی میگن بنابراین تلویز رسانه‌ها و ژورنالیسم و تحلیل‌گران به جای اینکه واقعیتو برای شما توضیح بدن شما رو در اون جهان که تصمیم گرفتید جدای از واقعیت باشه بیشتر فرو می‌برن رسانه‌ها دیگه بیانگر حقیقت نیستن بلکه جایگزین حقیقتن رسانه‌ها دیگه قدرت کنترل و مهار قدرت‌ها رو ندارن بلکه خودشون تبدیل شدن به یک نیروی بسیار چی میگن نیروی شر برای تولید یک جامعه توتالیتر و فاشیستی به خاطر اینکه جامعه رو مدام بر اساس تحریک عواطفش و بر اساس توهم فروش ی در جایی قرار میده که در اونجا داره آسیب میبینه در آمریکا این اتفاق میفته در فاشیزم که در اروپا هست در فوکو یاوان یک مصاحبه‌ی داره راجع به انتخابات آینده میگه که مردم که الان طرفدار ترامپ هستن بخش عمده شون کسانی هستن که بیش از دیگر لایه‌های اجتماعی در زمان چ سال ریاست جمهوری او آسیب دیدن و منافعشون ضایع شده اما وقتی که درماندگی و استیصال کهنه میشه در این بخش از جامعه و بعد اینا مرتب در تحت اثیر رسانه‌ها هستن یعنی ارتباطشون با دنیای سیاسی از راه تصویر هست قلمرو عمومی براشون تصویر هست چیزی که در تصویر نیاد وجود نداره در نتیجه اون تصاویر و اون استیصال حافظه اونها رو دستکاری میکنه اونها گذشته رو بهتر از اونچه که بوده به یاد میارن و به همین دلیل میتونن دوباره به همون کسی که به اصطلاح بار خاطرشون بوده بار دیگه امید ببندن امید میبندن به همون کسی که دشمن اونهاست و ضایع کننده حق اونهاست یعنی حافظه جامعه مخدوش میشه و ابزارهایی که نظام‌های پ به اصلا دستگاههای پروپاگاندا قرار میدن این ابزارها به طور به اصطلاح وسیعی از سوی مخالفانش همانقدر استفاده میشه که از سی موافقان شون یعنی اگر شما به زبان سیاسی ما نگاه بکنید همون ساختار به اصطلاح گفتمانی همون شیوه بیان همون به اصطلاح رویکرد عاطفی و احساساتی در پیروان حکوم هست که مخالفان شون فقط بر اساس برانگیختن عواطف گفتم امروز آقای خامنه‌ای وقتی که کوی دانشگاه شد یا بعد از جنبش سبز اومد و سخنانی کرد و گریه کرد و عواطف مردم رو برنگی آقای خاتمی خواست بار دوم رئیس جمهور بشه به جای اینکه از استدلال و منطق و اینها استفاده بکنه زد گریه و شعر حافظ خوند یا آقای پهلوی این کارو میکنه یا آقای رجوی تصاویری هست که این کارو میکنه این به اصطلاح سنتان تایز کردن سیاست این عاطفی کردن سیاست در نتیجه شما از اع نمیتونید بگید این جنبش محص نبود یا انقلاب محص نبود به خاطر اینکه صدها کلیپ و موسیقی و نمیدونم به اصطلاح تولیدات چند رسانهای ساخته شده که جیگرتو آتیش میزنه و شما مدام با برانگیختن عاطفه با عصبانی تر شدن با خشمگین تر شدن با احساس ناتوانی بیشتر هست که شما در مخالفت میکنید با جمهوری اسلامی به شیوهای دارید مخالفت میکنید که خودتون ضعیف تر میشین حکومت بزرگتر و بزرگتر در چشم شما دیده میشه و ترس و تنفر شما رو از یافتن راهی برای خروج باز می‌داره خب حالا چه باید کرد راه حل چیه خب راه حل ساده اینه که انقلاب کنیم را اصلاحطلب میگن اصلاح کنیم یه عده هم که امروز میگن جنگ بشه جنگ که بشه ما از شر جمهوری اسلامی راحت بشیم دیگه رفتیم تیم ملی یعنی در حقیقت اون چیزی رو که پیشتر تجربه شده تجربه یعنی اینکه به جای اینکه آرمان شهر ما در آینده پیش رو باشه در یک گذشته موهوم و خیالین قرار داره میخوایم برگردیم به ی گذشته بهشتی که ما در توهم ما شکل گرفته و در حقیقت ما به جای اینکه یک چیز جدیدی رو بخوایم خلق بکنیم داریم یک چیز تصوری از یک گذشته موهوم رو می‌خوایم با زور و با سماجت تمام به وجود بیاریم و این نشدنیست نه اون گذشته برمی‌گرده نه اون گذشته اساساً وجود داشته و نه اساساً آینده می‌تونه هیچ نسبتی با گذشته داشته باشه آینده از اون جهت آینده است که سراپا متفاوته با گذشته است در نتیجه شعار اصلی این جریان‌های فاشیستی اینه که پیش به سوی عقب نم احیای دوران طلایی حضرت امام بازگشت به دوران اصلاحات بازگشت به دوران محمدرضا شاه پهلوی یا رضا شاه پهلوی بازگشت به دوران صدر اسلام مدینة النبی بازگشت به دوران کوروش مدام می‌خواد برگرده به یک گذشته‌ای که در دالان‌های تاریک تاریخ گم شده و از اون طرف برنامش چیه برنامش اینه که این وضع که به وجود آمده یک سری نیروهای خائن نیروهای مزدور نیروهای اهریمنی به وجود آوردن و اون نیروهای اهریمنی باید از بین برن یا اسلامه یا روحانیت یا مجاهدین خلقه یا چپی است یا روشنفکرانه این‌ها باید از بین برن بنابراین مرگ بر میشه یه لیست مرگ همواره شعارشون مرگ یک تم مرکزی است در شعارشون و خشونت میشه کاملاً موجه وقتی که مرگ شما اساس ساختن دنیای آینده تونو بر پایه مرگ یک بخشی از جامعه بگذارید یعنی خشونت کاملاً موجع هدف شما مقدسه رهبر شاه مقدسه آرمان شاه مقدسه شما طرف درست تاریخ قرار دادید هیچ نیازی به توجیه و توضیح و قانع کردن دیگران ندارید هر کس که با شما مخالفت بکنه باید مثل یک حشره یا خص و خاشاک زیر پا له کرد و این اتفاقی بود که در انقلاب ۵۷ افتاد اونچه که الان جالب هست و نشانه این فقدان فکر و در حقیقت فضای کاملاً ضد عقلانی اس اینه که مخالفان جمهوری اسلامی برای رهایی از جمهوری اسلامی دقیقاً از جمهوری اسلامی تقلید میکنن یعنی همین مرگ بر س فاسد مجاهد و نمیدونم ملا و چپ سه تا دشمن فرضی این هستن که میخواد از بین ببره در حالی که ایده انقلاب یا تجربه انقلاب رو از چپ‌ها آریت گرفته مشروعیت وراثتی رو از آخوندا گرفته و خشونت بی حد و مرز هم از مجاهدین خلق مجاهدین خلق بودن که در زمانی که ایران در جنگ با دشمن قرار داشت اینها برای برانداختن حکومت در پناه اون دشمن رفتن و سال‌ها در خانه دشمن از خانه دشمن به خانه خودشون تیر پرتاب میکردن و کشتن و نابود کردن هر چیز و هر کسی رم مجاز می‌دونستن و در نهایت هم خودشون رو قربانی کردن و هم دیگران رو بنابراین وقتی که هیچ معیار و منطق اخلاقی و منطقی و مقبول عمومی نباشه شما خودتون رو یک منجی آسمانی میدونین که رسالت تاریخش اینه که بقیه مردم رو از این وضعیت بیرون میاره من ممنونم حالا باز صحبت می‌کنم راجع به روش رویی با بله خانم فروغ این بد شده این ببخشید تله شارژ تلفنم تموم شد من از شما عذر میخوام که متوجه [موسیقی] قطع شدن کلاب هاس نشدم صبر می‌کنم تا تلفن شارژ بشه و ببینیم تا کجا گوش کردن ببینم دوستان اگر اینجا سوال مربوطی داشته باشن من جواب میدم بله این آقای بهمن ترکیان ی آقای اسکپتیک هم ظاهراً من نمیدونستم که انقدر هوادار به اصطلاح خیلی پابرجا داره و خود همین تمام اون حرفهایی که من امروز زدم درباره ایشون در جلسه پیش تایید میکنه و در نتیجه من خیلی نگران تر میشم درباره چنین جریان‌هایی و امیدوارم که دیگران هم آگاه بشن خب من سؤال خاصی نمیبینم در نتیجه ب تف بگذاریم ببینیم که در لاپاس اگر دوستان ت دارن دوست عزیزی که می‌نویسه مونولوگ و دیالوگ شما هم انقدر از این کلمات سر در میارین که آقای خامنه‌ای از آزادی و دموکراسی بله ببخشید خانم فروغ من شارژ تلفنم تمام شد ولی متوجه نشده بودم تا کجا آقای خلجی مهم نیست خسته نباشید اول من از لپتاپ صداتون رو گذاشتم برای دوست نمیدونم که کیفیت صدا چه جور بود پسرمم کنارم بود گاهی یه کم صحبت میکرد نه حالا مهم اینه که شنیده باشن حالا کیفیت امیدوارم که دوستانی که گوش دادن آقای این فیلم ما نمیره در جشنواره جای نگرانی خیلی خوب بود کیفیتش خیلی شن من با دوستان یوتیوب خداحافظی می‌کنم و در کلاب هاس هستم در خدمت دوستان تا یک حدود یک ساعت دیگه که به پرسش و پاسخ سپاسگزارم تا نوبت دیگر بله خانم فروغ بفرمایید